دیدار صمیمی با همکاران بازنشسته
با پیشنهاد ولی قرار شد با ماشین او به مسافرت برویم .. توی راه مدام در باره فیلمی که قرار بود جلوی سرپرست مون بازی کنیم تمرین می کردیم .. ولی هم مثل بچه ها از من حرف شنوی داشت . از خودم مطمئن بودم ! برای همین مدام بهش یاد آوری می کردم که با کوچک ترین خنده و یا اهمال در ایفای نقش ، قید ادامه مسیر تا شمال رو باید بزنیم و به تهران برگردیم !! چند بار قبل از رسیدن به جلوی در خونه آقای معمار زاده ، برای آخرین بار دیالوگ ها رو تمرین کردیم .. طبق تز من اگه آقای معمارزاده بر اثر شنیدن خبری ناگوار شوکه شود ، راحت می تونه برگه های ما رو امضا کنه !! خلاصه بعد از رسیدن به کرج و پرس و جوی فراوان منزل سرپرست خط پرواز رو پیدا کردیم ! در گوشه ای از کوچه طبق نقشه هر دومون سریع لباس پرواز ها رو به تن کرده و با حالتی مغمون و ناراحت !! زنگ در خونه رو به صدا در آوردیم ..!! لحظاتی بعد دختر شون در را باز کرده و با ....




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه










