|
||||
درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه
... ادامه
پربيننده ترين مطالب
مطالب اتفاقي
آخرين مطالب
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
| لينک ثابت | نظرات (59)
ماموریتی پر ماجرا به پایگاه شیراز ! معمولآ در شب هایی که گروه های پروازی به دلایل خرابی هواپیما و یا هوای مسیر مجبور به اقامت می شدند .. برادران گروه ضربت از همون ابتدا راه خود رو از بقیه جدا می کردند .. و بلافاصله با خودرویی که از سوی عقیدتی سیاسی ان شهر یا پایگاه براشون فرستاده می شد ، ما رو ترک می کردند . و موقع پرواز سر و کله شون پیدا می شد . اما اون شب برادر میم قبول کرد که همراه ما باشد .. نطق بچه ها کور شده بود .. و به اهستکی به من ناسزا می گفتند که چرا این انتن رو با خودم آوردم !! خلاصه ابتدا از جوک ها و لطیفه های بی خطر آغاز شد .. بچه ها وقتی دیدند برادر بیش از همه قاه قاه می زنه .. دیگه ترس و ملاحظه رو کنار گذاشته و کم کم رقص و آواز آغاز شد .. حالا قر نده .. وای چه بزن و بکوبی !! من هم که بر روی قابلمه ای ضرب گرفته بودم و دوستان رو در خواندن ترانه های روحوضی یاری می رسوندم . آی گذشتم .. گذشتم از در شمس العماره ... بدیدم پیرزنی قد خمیده بد قواره . به خیر سرش پنج من ب.... واه پدر سوخته چقدر بد مزه ر .. ( ببخشید تو رو خدا ، عذر می خواهم ) .. از همه خنده دار تر قهقه سید بود .. تمام سال ها پرهیزکاری رو یک شبه به باد داد !! بعد نوبت جوک های مردونه رسید که خدا بیامرز عباس استاد بود .. بیچاره سید ظاهرآ فک اش رو عمل کرده بود .. هی پاچه شلواز من رو می گرفت .. و می گفت بهروز خواهش می کنم .. این قدر من رو نخندون .. اصلآ بی خیال عزاداری اقوامم ، من مادر مرده فک ام رو عمل کرده ام بخیه هایش باز می شوند .. !! خلاصه جاتون خالی خیلی اون دو سه شب زیر خمپاره و موشک و بمبارون شکاری های دشمن ، ما خیلی خندیدیم .. خیلی خوش گذشت .. عامل ان هم سید بود !!
| لينک ثابت | نظرات (67)
از فرط گرسنگی با سگ ها شام خوردم ! قرار بود یک گردان از تکاوران مسلح را در آبادان پیاده کنیم . همان گونه که اطلاع دارید اکثر اوقات هوای منطقه خوزستان غبار آلود و توآم با گرد و خاک است . و برای ما همیشه فرود با مشکل همراه بود . مخصوصآ زمان جنگ که اجازه مکالمه با زمین رو جز مواقع اضطراری نداشتیم ..!! و تمام سیستم های ناوبری برای عدم شناسایی شکاری های دشمن خاموش بود ! یادمه برای نشستن در فرودگاه اهواز ، اون سیلو های دوقلو رو نشون گذاشته بودیم .. و با مشاهده ان ها گردش به راست کرده تا سیلو ها در سمت چپ هواپیما قرار گیرند .. ! برای فرود در باند آبادان هم مجبور بودیم وارد خاک عراق شده و گردش به راست کرده تا در آبادان فرود بیاییم ! در آن روز های بحرانی خوزستان فرود واقعآ غیر ممکن بود .. یادمه به خاطر حساسیت وضع کشور تصمیم گرفتیم هر جور شده فرود آییم ! اما به دلیل خرابی سیستم های ناوبری ما اشتباهی در حال فرود در بصره بودیم !!
| لينک ثابت | نظرات (62)
| لينک ثابت | نظرات (19)
اشتباه یک کارگر ، موجب خاموشی هواپیما شد ! هواپیما با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در ساعت به بچه ها نزدیک و نزدیک تر می شود ... کاپیتان به دلیل نداشتن چرخ جلو .. هیچ کنترلی بر روی ان ندارد .. به دلیل فشار شدید به ترمز ها هر دو لاستیک هواپیما ترکیده و از بین می روند .. ناگهان یکی از بچه ها متوجه حادثه شده و دوست خود رو خبر کرده و هر دو با شتاب رکاب زنان فرار می کنند ..!!
| لينک ثابت | نظرات (66)
یک دروغ باعث شکنجه ام شد ! حتمآ شما هم این ضرب المثل را شنیدید که می گویند .. شیری که از مادر خورده بود ، بالا اورد !!؟ خلاصه وقتی سیاه پوست گردن کلفت وارد اتاق من شد .. آن دو پرستار مرا با او تنها گذاشتند .. از ترسم سلام کردم !! به زحمت پاسخ ام رو داد .. نفس نفس می زد .. انگاری قبل از من چند نفر دیگه رو معالجه کرده بود !! او هم وقتی کپل های من را دید .. سوتی کشیده و به اصطلاح سیاه ها گفت .. وای چه سفیده !! نمی دونستم چه کار می خواهد بکند ؟ آن ها چیه دستش !! نه انگار خرما نیستند .. دانه بلوط هم که نیست .. پس چی می تونه باشه .. ؟ می ترسیدم سوال کنم .. همش با خود می گفتم حتمآ می خواهد ماساژ ام بده .. عقلم به جایی نمی رسید .. ناگهان دیدم .. ای بابا ( خیلی عذر می خواهم .. واقعآ شرمنده .. ) یکی از اون هسته بلوط ها رو به انتهای روده من داره فشار می ده ..!! و بقدری بزرگ بود که داخل نمی شد .. سپس با انگشت دستش با تمام قدرت فشار داد .. جیغ ام به آسمون بلند شده بود .. لحظاتی بعد دیم دولا شد و همون تلمبه بادی سیاه رنگ را .. سر شیلنگ را به روی هسته گذاشته و با دست دیگه با قدرت هر چه تمام تر تلمبه باد رو به حرکت در اورد !! یک لحظه احساس کردم ۳۰۰ PSI باد در حال چرخش درون روده هایم هستند .. و در اخر مانند بادکنکی از دهانم خارج شد .. عرق مرگ به من دست داده بود .. توان جیغ زدن رو از دست داده بودم .. یه لحظه احساس کردم شیری که از مادر خورده بودم داره بیرون می آید ... !!
| لينک ثابت | نظرات (63)
آن چه در مسکو دیدم ! صبح زود از زیر آینه قرآنی که مادر بزرگ ام برام آماده کرده بود گذشته تا به اصطلاح به دیار بی خدایان بروم !! فقط ذوق پرواز رو داشتم .. که شانس بد من به شوروی افتاد .. ! یادمه ماشاالله مداح اولین پرواز نخودی اش رو به فرانسه رفت ! یا فیروز زبل به انگلستان رفت .. ما یه جور کرکری همیشه تو هوا و زمین با هم داشتیم . همون روز قبل از رفتن پای هواپیما فیروزمومنی و ماشالله مداح کلی به من خندیدن . و هر جا پا می گذاشتم آن ها جلوی من سبز شده و هی متلک بارم می کردند ..!! خلاصه ما هواپیما رو روشن کرده و جلوی پاویون سلطنتی توقف کردیم . چند ژنرال نیروی هوایی و یک سرهنگ دژبان کلاه قرم به همراه فرمانده پایگاه از قبل اون جا حضور داشتند .. من فقط تیمسار نادر جهانبانی رو شناختم .. که جلو امده و با فرمانده هواپیما صحبت می کرد . دقایقی بعد میهمانان امدند . چهره هیچ یک برام آشنا نبود . همه خبر دار ایستادند .. فکر می کنم یکی از اون ها تیمسار آتابای بود .. که بعد ها شنیدم برای خرید اسب همراه گروه بود . ولی با تمام زرنگی که به خرج دادم اصلآ نفهمیدم کی بودند برای چه به شوروی می رفتند . هر چه بود ماموریت محرمانه و به کلی سری بود . و ما هر روز یک واقعیت رو کشف می کردیم . مثلآ روز دوم بود که متوجه شدیم میهمان ویژه " لئونید برژنف " رهبر حزب کمونیست شوروی هستیم !! مار از پونه بدش می آمد ...
| لينک ثابت | نظرات (61)
یک اشتباه کوچک ، سانحه آفرید دوستان اگه خاطرشون باشه من چندین بار در باره اهمیت پرشرایز در هواپیما صحبت کردم . و حتی یادمه در باره اهمیت اتاق ارتفاع یادآوری کرده و نوشتم .. برای همه خلبانان واجب است دوره اتاق ارتفاع رو حتمآ ببینند تا با مقاومت بدن خود در شرایط کمی اکسیژن آگاه شوند .. مسلمآ اگه ان خلبانان دوره اتاق ارتفاع رو دیده بودند ، با اولین نشانه سردرد ، از اکسیژن استفاده کرده و ماسک می زدند و سپس به سراغ والو پرشرایز می رفتند .. ان ها دقیقآ از دوازده هزار پایی ، و کم شدن تدریجی اکسیژن چشمانشان تیره و تار شده و سیستم اعصاب ان ها مختل شده بود .. به همین دلیل صدای کارشناس را که دقیقآ بهش گفت .. دگمه پرشرایز را روی حالت اتوماتیک است یا نه ؟ هیچ واکنشی نشان ندادند . بله دوستان گاهی عظیم ترین و مجهزترین جت های مسافر بری با کوچک ترین اشتباه انسانی سقوط می کنند . در یکی از پست های آینده حتمآ برای شما شرح خواهم داد که چگونه یک زنبور سیاه کوچک یک فروند هواپیمای مسافربری خطوط هوایی ترکیه رو با کلی مسافر به زمین زد !! باورتان می شود یک جامبو جت بوسیله یک حشره سرنگون بشه .. ؟ منتظر بمانید
| لينک ثابت | نظرات (63)
|
||||
|
|