درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
Feed

تبليغات
وبلاگستان
لينک به من

باقي قضايا
  حماسه نبرد هواپیماهای خفاش

 روزی که آواکس ها بریدند ! 

 (2) Small---1.jpg

تعدادی کاتالوگ خرید هواپیما را از امریکا اورده بودند .. ( انگار که می خواستند دوچرخه بخرند !! به همین راحتی !! ) و ما با خواندن توانایی های آواکس ها مرتب سرمون سوت می کشید ! و هر کی از در وارد می شد فکر می کرد مسابقه فوتباله که همه سوت می کشندند !! و سپس خودش هم سوت می کشید .. ! در میان تصاویر موجود در کاتولوگ چند فریم برای ما ندید بدید ها خیلی جالب بود .. ! در تصویر اولی بیش از نیمی از کره زمین از بالا دیده می شد .. تصویر بعدی جلوتر امده و اروپا رو نشان می داد .. سومی روی ایتالیا زوم شده بود .. چهارمی یکی از شهر های ایتالیا بود ، عکس بعد شهر و رفت و امد مردم رو نشون می داد .. فریم بعدی یکی از شهروندان که در حال روزنامه خواندن بود را به تصویر کشیده بود .. و عکس اخر نوشته های ریز روزنامه هم قابل خواندن بود .. !! یک روز موقع صرف نهار با  چند نفر امریکایی که برای سر و سامان دادن و هماهنگی اموزش اواکس به ایران امده بودند در باره این بوئینگ ها بجث می کردیم .. ان ها وقتی دیدند آب از لب و لوچه ما آویزان شده و مخ ها همه به سوت سوت افتاده ، با پوزخند اعلام کردند .. تازه این یک چشمه کوچک از توانایی های آواکس هاست .. خیلی از سیستم ها برای ورود به ایران کور شده اند .. !!

  سانحه ای دیگر

    سهل انگاری میکانیک سانحه داد  

41.jpg

  کلک ممد قلیون به قاچاقچیان !

وقتی خلافکار به دزد می زند

(2) Small---1-Asli.jpg

بعد از اتمام حرف هایم .. لحظاتی به سکوت گذشت .. مرد جوان در حال تفکر بود .. سکوت دفتر خیلی آزارم می داد .. بعد از دقایقی دادستان همدان کشوی میز خودش را به آرامی بیرون کشید .. من هم چشم از حرکات و رفتار او بر نمی داشتم .. می دونستم همین حرکات دست و تصمیمی که صاحب این انگشتان قراره بگیره ، تآثیر مستقیم بر سرنوشت یک یا بهتره بگم چند خانواده دارد .. لحظات به کندی در حال سپری شدن بودند .. مرد جوان از کشوی میز خود یک جلد کلام الله مجید بیرون اورده و در حالی که به ان بوسه می زد خطاب به من گفت ... به همین کتاب آسمانی سوگند می خورم که اگر به جای شما آن طرف میز برادرم یا پدرم ایستاده بود ، پاسخ ام قطعآ منفی بود .. ! اما نمی دونم چه سری در گفتار شما نهفته است که به شما نه نمی توانم بگویم ... !! به قول آمریکایی ها توی دلم گفتم ... Thats It و در حالی که به معجزه کلام الله بار دیگر اطمینان حاصل کرده بودم ، این بار بلد بودم که چگونه از این مرد مومن تشکر کرده و به او اطمینان بدهم که هرگز این لطف و محبت او را فراموش نخواهم کرد ..

  خاطراتی از تحصیل در آمریکا

 کلک مرغابی به خانم فرمانده 

Small---1-Asli.jpg 

 یادم می آید .. شبی که قرار بود با خانواده نخستین دوست دخترم " مونیکا " در " سان انتی نیو " آشنا شوم ، عرق مرگ به من نشسته بود !! مدام چهره پدر گردن کلفت و تنومندش را جز ارکستر سمفونیک شهر بود ، جلوی چشمم بود .. او ساک سیفون ( از اون نوع گنده اش که قد ادم است ) می نواخت . خیلی سعی کردم این دیدار انجام نشود .. یا لااقل با مادر و خواهر و برادرش صورت گیرد .. زیر بار نرفت که نرفت .. بدجوری رنگ ام پریده بود .. !! انگاری می خواستند گردنم را بزنند .. به هر حال رسم شون بود . مدام خودم را جای بابای مونیکا می گذاشتم که اگه دخترم بلانسبت دست یک نره خر رو بگیره و نزد همکاران نوازنده بگه این دوست جدیدمه ، چه حالی می شدم .. !!؟ به هر حال به خیر گذشت .. اما حالا بعد از گذشت هشت ، نه ماه دیگه اضطراب آشنایی با خانواده دود شیرین را نداشتم .. اما راستش را بخواهید باز هم ته دلم دلشوره داشتم .. !! 

  سقوط هرکولس در کهریزک

واقعیت های گفته نشده جنگ درسال ۶۰

Small---1.jpg

 طبق معمول ابتدا رشته کلام رو کشاندم به جبهه و جنگ .. ! رئیس دادگاه پرسید .. شما در بمباران های برون مرزی هم شرکت می کنید .. !!؟ بدون هیچ درنگی در حالی که سعی می کردم خیلی عادی جلوه کنه ، با خیره شدن به چشم قاضی مربوطه گفتم .. بله قربان .. اتفاقآ ما همین الان از عراق می آئیم .. با اجازتون من " کرکوک " رو زدم !! و جناب مومنی هم پایگاه هوایی " الولید " رو داغون کرد .. !! به خوبی احساس درونی او را درک کردم .. و متوجه حس همذات پنداری اش شدم .. او با لهجه اصفهانی غلیظ اش پرسید .. ممکنه بپرسم با چی می پریدید .. !!؟ تا فیروز اومد جواب بده .. با سقلمه ای شدید بهش فهموندم که خفه خون بگیره . .. چون مطمئن بودم ناخواسته خواهد گفت .. هرکولس !! و خیلی خونسرد در پاسخ او گفتم .. ما با " چاک " می پریم !! ( چاک به الوار های چوبی کوچکی می گویند که جلوی چرخ های هواپیما قرار می دهند !! ) خب قصد من مزاح بود .. اما وقتی دیدم متوجه نشد ، سعی کردم بازی رو ادامه دهم ... دیگه افتادم تو خط مردم آزاری .. و پشت بندش افزودم .. قربان نبودید که ببینید چه غوغایی بر پا شد .. ! چند تا " پلت " ( کفی فلزی که بار ها را روی آن قرار می دهند ! ) دنبال من و جناب مومنی افتاده بود .. ! با نیم نگاهی به فیروز زبل .. دیدم بدجوری سرخ شده و عنقریب است که از خنده منفجر بشه .. !! با سقلمه ای دیگر کمی او رو آروم کردم  و ...

  ناگفته های جنگ ...

یادی از دوران جنگ و مقاومت

Small---1-Asli.jpg

هرگز تا پایان عمرم نگاه مشتاق آن جوان سیه چرده را که در ردیف جلو و نزدیک پلکان کابین روی برانکارد به حالت خونین و نالان در شرایطی که سرمی به دستش وصل بود را فراموش نمی کنم .. او  از من پرسید ..  جناب سروان آیا نمی دانی که خرمشهر آزاد شده یا نه .. !!؟ و من که عجله برای ترک اهواز داشتم .. پرسش او را به حساب هذیان گذاشته و اهمیت ندادم .. ساعاتی بعد وقتی به حکم ستاد تخلیه اهواز بر فراز آسمان زیبای شهر تبریز نزدیک می شدیم تا مجروحان را تحویل دهیم .. با کمال ناباوری  وقتی رادیوی هواپیما صدای مارش نظامی را قطع کرده و با خوشحالی وصف ناشدنی اعلام کرد که خرمشهر آزاد شد .. نمی دانم چرا بی اختیار چهره آن جوان کم سن و سال خرمشهری جلوی چشمم آمد .. !! به خود گفتم .. به محض نشستن یادم باشه تا این خبر خوش را به او بدهم  تا شاید زودتر خوب شود ... اما وقتی موتور های سی - ۱۳۰ خاموش شد و قدم به خارج از کابین گذاشتم .. او را دیدم که با آرامش خاصی به خواب رفته است .. ابتدا دلم نیامد بیدارش کنم .. اما طاقت نیاورده و صدایش زدم ... اما با کمال تآسف دیدم طفلکی شهید شده است .. !! وای اگر بدونید چه ...

  مدرن ترین ماشین پرنده

پرواز با خودروی شخصی خود

Small---11.jpg

 

  نگاهی تازه به سانحه دوشان تپه

  امداد گرانی که در آتش سوختند ! 

Small---1-Asli.jpg

در یک روز سرد زمستانی که هوا اصلآ خوب نبوده ، سروان زحمتکش کاپیتان هواپیمای ۵۱۲ برای انجام ماموریت لجستیکی و حمل بار و مسافر از مهرآباد پرواز می کند .. اون موقع رسم بر این بود هواپیماهایی که قصد فرود در دوشان تپه رو داشتند ، بعد از تیک آف از مهرآباد به سمت راست پیچیده و در امتداد شمال تهران به سمت شرق در ارتفاع پایین پیش می رفتند و سپس به راست پیچیده و در موقعیت اپروچ دوشان تپه قرار می گرفتند .. همان طور که گفتم به دلیل بارش شدید برف و دید کم ، هواپیما بعد از تیک آف و چرخش به سمت راست ، در چرخش بعدی به سمت راست ( شرق تهران ) کمی تعلل کرده و یک راست به کوه های شمال تهران می خورد .. و همه به شهادت می رسند .. بعد از این سانحه ، به دستور ستاد نیروی هوایی هیچ هواپیمایی بعد از تیک آف از مهرآباد حق گردش به راست را نداشته و برای رفتن به دوشان تپه ما ابتدا گردش به چپ کرده و سپس به منطقه اپروچ می رسیدیم !

 
Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35