<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>خاطرات يك خبرنگار</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.oldpilot.ir/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.oldpilot.ir/atom.xml" />
   <id>tag:www.oldpilot.ir,2010://1</id>
   <updated>2010-07-28T18:23:15Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.35</generator>

<entry>
   <title>سقوط ایرباس Air Blue</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.oldpilot.ir/2010/07/_air_blue.php" />
   <id>tag:www.oldpilot.ir,2010://1.628</id>
   
   <published>2010-07-28T18:20:41Z</published>
   <updated>2010-07-28T18:23:15Z</updated>
   
   <summary>سقوط هواپیمای ایرباس در پاکستان هواپيما ديد كافي ندارد .. تمام هوش و حواس خلبان در لحظه هولدينگ به سيستم آلات دقيق خود است .. تمام سيستم ها منظم كار مي كنند .. در همين لحظه به دليل ارسال پالس از...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.oldpilot.ir/">
      <![CDATA[<p align="center"><strong><font style="BACKGROUND-COLOR: #999999" color="#000000" size="4">سقوط هواپیمای ایرباس در پاکستان</font></strong> </p><p align="center"><font color="#ff6600"><img src="http://mq0lcq.blu.livefilestore.com/y1pLvXin-8lgobWy5l3HMMktvJV4WgU9_q1RzgbsewrrOI1LwdFfT-hN2mC-m9IbvFCWQ08JmlN37oB9t-jkkVxqvHZKjAU3Mgn/Small---1.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#990000"><font color="#cc3300" size="2">هواپيما ديد كافي ندارد .. تمام هوش و حواس خلبان در لحظه هولدينگ به سيستم آلات دقيق خود است .. تمام سيستم ها منظم كار مي كنند .. در همين لحظه به دليل ارسال پالس از داخل هواپيما ، سيستم ناوبري جهت اصلي رو قاطي كرده و نقطه اشتباهي را نشان مي دهد .. و خلبان به اصطلاح آن را شوت مي كند .. با تغير مسير هواپيما به سمت شمال كشور تغير جهت مي دهد .. در حالي كه خلبان فكر مي كرده به يكي از جهت هاي شرق يا غرب در حال اپروچ است .. ( احتمالآ شرق )  و چرخش به محوريت يك بال در شرايطي كه باران شديدي به شيشه هاي جلو و سقف هواپيما كوبيده مي شود ، فشار و سختي پرواز در ارتفاع پائين هم مزيد علت شده و به اصطلاح &quot; ورتي گو &quot; مي شوند ..  و هواپيما در همان ارتفاع پائين ( ۲۷۰۰ پايي ) به سمت شمال اسلام آباد راهي مي شود و بعد ...</font> </font></p>]]>
      <![CDATA[<p align="center"><strong><font style="BACKGROUND-COLOR: #ffcc66" size="5">سقوط هواپیمای ایرباس در پاکستان</font></strong> </p><p align="center">  <img src="http://www.filedony.com/imgupload/files/eqr6zsffqvpja2pnpx55.gif" /></p><p align="center"><a href="http://www.filedony.com/imgupload/files/2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif"><img title="2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif" alt="2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif" src="http://www.filedony.com/imgupload/files/2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif" /></a></p><p align="center"><img src="http://mq0lcq.blu.livefilestore.com/y1pjcKzq2QW6t5RcgwYco6Tg5fZz7SaPSwGBT6QJUxL06VKpaVUmH-B1WyrWClTR2V77XQhBRCVOKTYCBvObfhrsGEI4k9Bu393/Small---2.jpg?psid=1" /><img src="http://mq0lcq.blu.livefilestore.com/y1pu_YgwApEa7vequ1rwuMqOp7qvFU386-K91zUi2Fr4RcPZv_-KePElK-FEQm2B-PECP-P-NLNi5PyC43wrDiu-MhxXFiVYIVb/Small---3.jpg?psid=1" /></p><p align="center"> <a href="http://www.filedony.com/imgupload/files/wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg"><img title="wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg" alt="wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg" src="http://www.filedony.com/imgupload/files/wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg" /></a></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">باور كنيد هر وقت از قبل برنامه ريزي مي كنم تا مطالبي را به مناسبت ايام تاريخي كشور تقديم شما عزيزان بزرگوار كنم .. مسئله اي پيش مي آيد كه همه حساب و كتاب هاي من به هم مي ريزد ! راستش رو بخواهيد به مناسبت عمليات عرور آفرين مرصاد همچنين ششم مرداد سالروز فرار رهبر جنايتكار منافقين تحليلي رو ارايه دهم .. كه با انتشار پست قبلي فاصله هاي انتشار به هم ريخت .. مطلب ديگري در باره عزل ژنرال جهانباني توسط شاه همچنين خاطره اي دست اول از تيمسار خاتم را قصد داشتم از امروز طراحي هايش رو انجام دهم .. كه خبر سقوط ايرباس وادارم كرد فعلآ ان را هم كنار بگذارم ضمن اين كه به دليل نگارش و طراحي تصاوير اين پست كه ساعت هاي طولاني وقت ام را گرفت ، از پاسخ به كامنت هاي شما ياران غافل موندم . اميدوارم بنده را ببخشيد .. </font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">آن چه در باره سقوط هواپيماي ايرباس خطوط هواپيمايي ايربلو تقديم شما مي شود ، صرفآ جنبه اطلاع رساني دارد . و نظريه شخصي است . فراموش نكنيد كه با عجله و سريع نگاشته شده است . در صورت دريافت اطلاعات كامل در باره سانحه در بخش كامنت ها نظرات تكميلي ام را ارايه خواهم داد . اميدوارم اين آخرين سانحه در صنعت هوانوردي باشد .. </font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066"><strong>برچسب ها :</strong> </font> <strong><font color="#660000">اير بلو + هواپيمايي پاكستان + ايرباس + كاليدور پروازي + مارگله + كراچي + اسلام آباد + سانحه + تلفن همراه + </font><font color="#660000">Air Blue + Blue Air +Blue 1 + Margalla Hills</font></strong></font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://mq0lcq.blu.livefilestore.com/y1pjy-Ufivcau3gGK26hDm44_oOVfVjbuydFR1XbXge2fAIT20GBCVb0kKu499QkkAG4nXuGjJqtNmyf5RVtk6RICWl-p3vziJM/6.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#ff0000">اصل خبر</font></strong> </font></p><p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: auto 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="ingress1" align="center"><strong><font face="Arial"><font color="#990000"><font size="2"><span style="FONT-SIZE: 11pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA">یک فروند هواپیمای مسافربری پاکستانی در نزدیکی پایتخت این کشور سقوط کرده است.</span><span style="FONT-SIZE: 11pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr"><p /></span></font></font></font></strong></p><p style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0cm 0cm 9.95pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal" align="center"><font size="2"> <span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #993300; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA">بامداد روز چهارشنبه، 6 مرداد (28 ژوئیه)، یک فروند هواپیمای مسافربری از نوع ارباس 321 متعلق به شرکت هواپیمایی ایربلو، که یک شرکت هواپیمایی خصوصی پاکستان است، در ارتفاعات جنگلی مارگله، واقع در نزدیکی اسلام آباد، پایتخت، سقوط کرد.</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #993300; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span style="mso-spacerun: yes">  </span></span><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #993300; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA">مقامات پاکستانی گفته اند که هنوز از تعداد سرنشینان این هواپیما اطلاع دقیقی ندارند اما احتمال می رود شمار آنان بیش از یکصد و پنجاه نفر باشد.</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #993300; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr" lang="FA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #993300; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA">برخی از گزارش ها حاکی از آن است که تا کنون اجساد تعدادی از سرنشینان هواپیما یافت شده و جستجو برای یافتن کسانی که ممکن است هنوز زنده مانده باشند ادامه دارد.</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #993300; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr" lang="FA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #993300; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA">به گزارش منابع هواپیمایی پاکستان، هواپیما هنگامی سقوط کرد که در صدد بود در هوای بارانی و مه آلود در فرودگاه بین المللی بی نظیر بوتو در اسلام آباد به زمین بنشیند.</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #993300; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr" lang="FA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #993300; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA">هنگام فرود هواپیما، ارتباط خلبان با برج مراقبت قطع شده بود و شاهدان عینی گفته اند که هواپیما با عبور از فراز شهر در ارتفاع کم، در دامنه ارتفاعات پر درخت مارگله به زمین برخورد کرد.</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #993300; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" dir="ltr" lang="FA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #993300; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA">تصاویر تلویزیونی که از دوردست گرفته شده نشان می دهد که از نقطه سقوط هواپیما دود غلیظی به آسمان بر می خیزد اما دسترسی زمینی به این محل دشوار بوده و برای چندین ساعت امکان تصویربرداری وضعیت هواپیما و سرنشینان آن از راه نزدیک وجود نداشته است.محل سقوط هواپیما در ارتفاعات پردرخت مارگله واقع شده و برای دسترسی به آن، راه زمینی وجود ندارد اما مقامات پاکستانی گفته اند گروهی از امدادرسانان به محل رسیده و هلی کوپترهای نجات عملیات امدادرسانی را آغاز کرده اند.به گفته مقامات دولتی، بلافاصله پس از سقوط هواپیما، جنگلبانان برای کمک به مصدومین احتمالی این هواپیما به محل سانحه عزیمت کردند.</span></font></p><p align="center"><font size="2"> <span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #993300; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"><p><img src="http://mq0lcq.blu.livefilestore.com/y1pALK3DcQb64FpuhwiUyNingJNa-DBRQTMNiLtydJxWCYYNojIBj8bpzfDCuQNBsqkXh0EUs6bS0tE3YqUuYkx3-qLfWcaQxpA/a.jpg?psid=1" /></p></span></font></p><p align="center"><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #993300; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"><p><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #333333; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"><font color="#990000">اگرچه هنوز علت سقوط هواپیما مشخص نیست، اما به گفته خبرنگاران، بدی اوضاع جوی احتمالا عاملی موثر در بروز این سانحه بوده است.در چند روز گذشته، ریزش شدید باران های موسمی شرایط رفت و آمد هوایی در اسلام آباد را با دشواری هایی مواجه کرده بود.خبرهای رسیده از اسلام آباد حکایت از آن دارد که جمعی از خویشاوندان مسافران هواپیما به منظور کسب اطلاع از وضعیت بستگاه خود در فرودگاه بی نظیر بوتو پایتخت اجتماع کرده اند.گزارش های اولیه حاکی از آن بود که پرواز این هواپیما از ترکیه آغاز شده بود اما بعدا اعلام شد که هواپیما در مسیر داخلی پرواز می کرد و از کراچی عازم اسلام آباد شده بود.شرکت ایربلو عمدتا در زمینه حمل و نقل مسافر در خطوط داخلی پاکستان فعالیت دارد و پروازهای خارجی آن به دوبی، ابوظبی، شارجه، مسقط و منچستر منحصر است.این شرکت در سال 2003 کار خود را آغاز کرد و در حال حاضر، بخش قابل توجهی از بازار پروازهای داخلی پاکستان را در اختیار دارد.ناوگان هوایی این شرکت از تعدادی هواپیمای ایرباس 319 (با ظرفیت حدود 140 مسافر) و ایرباس 321 (با ظرفیت حدود 180 مسافر) تشکیل یافته است.شرکت ایربلو در زمینه عرضه سفرهای کم هزینه داخلی پاکستان تخصص دارد.<p /></font></span></p></span></p><p align="center"><span style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #993300; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"><p><img src="http://mq0lcq.blu.livefilestore.com/y1pZGSgcsyIO_7GiQ8Jxxbs7yRwxrFUU1Mu7-F5IvmajOV2ZVqfHO1snWO-UPlLqNT1_CqaW4v6iPyc_4hc8iO1soldruxEJkoE/b.jpg?psid=1" /></p></span></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#ff0000"> نگاهي به خطوط هوايي ايربلو</font></strong> </font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2"> نام خطوط هوايي &quot; Air Blue &quot; در نگاه نخست تداعي كننده خطوط هوايي معتبري چون :Jet Blue&quot;       Blue 1  يا &quot; Blue Air &quot; و چند ايرلاين ديگري است كه با &quot; بلو &quot; به معناي آبي آغاز مي شوند . اما اين  اسم در كشور پاكستان به يكي از بزرگ ترين شركت هاي مستقل و خصوصي هواپيمايي تعلق دارد كه عملآ از سال ۲۰۰۴ ميلادي آغاز به كار كرده است . اين شركت هوايي طي سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۷ بالاي يك ميليون و چهارصد هزار مسافر در پرواز هاي داخلي پاكستان حمل كرده است . كه در قياس با پنج ميليون مسافر حمل شده در خطوط هواپيمايي پاكستان ( PIA ) و  ۳۵۶۰۰۰ مسافر  &quot; شاهين اير   &quot;  طي سال مشابه جايگاه دوم را كسب كرده است . </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://mq0lcq.blu.livefilestore.com/y1pWS9Vzvttr9EeufTunr0YwZDmKUTkO4MR0nxf3H9H64CzmV5ZTsJZldH4lU5072SwbjkODuxEhhC8Vlc4Pl7yOTw9TuX3GUUw/3.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"> </font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">اين شركت هواپيمايي ۵ كاليدور پرواز داخلي را در اختيار دارد . همچنين يك هواپيما در دوبي دارد كه روزانه يك پرواز به شهر &quot; لاهور &quot; انجام مي دهد . همچنين چهار پرواز هفتگي  از اسلام آباد و سه پرواز از شهر &quot; پيشاور &quot; صورت مي گيرد . يك هواپيماي ايرباس مدل &quot; ۳۲۱ - آ &quot; هم از اسلام آباد همه روزه به سوي منچستر پرواز مي كند . البته شركت فوق مايل است با توجه به ظرفيت اين نوع ايرباس ها سر راه توقفي هم در آنكارا داشته باشد . اما طبق توافقاتي كه بين پاكستان و انگلستان منعقد شده است ، تنها يك شركت هواپيمايي از هر كشور مجاز به ارايه سرويس هوايي به لندن است . ضمنآ شركت هواپيمايي اير بلو چهارده فروند ايرباس جديد ( ۳۲۰ - آ ) خريداري كرده است كه با ظرفيت ۱۵۷ صندلي در دو كلاس پرواز هاي خارجي در مسير هاي ابوظبي ، بانكوك ، كويت ، مالزي و سنگاپور را انجام مي دهند مديران اين شركت هواپيمايي مصمم هستند براي دستيابي به قاره اروپا و دسترسي به كاليدور هاي پروازي كشورهاي اسكانديناوي بزودي هواپيماهاي مجهزي چون ايرباس &quot; ۳۵۰ - آ &quot; يا ۷۸۷ را به ناوگان هوايي خود بيفزايند .  شايان ذكر است اين شركت هواپيمايي با ارايه بليط هاي ارزان قيمت هميشه  مشتريان خاص خود را دارد . </font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://mq0lcq.blu.livefilestore.com/y1pnyeGgCQv-kKy58XlLRXjh60k4EN6vv11FnafIVlcrSB5xer19tcfQ0_nPfdqUb_qO_QkoKK6ZDDZYqicyeuNYPJoNb2tfyNt/1.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#ff0000">سانحه چگونه اتفاق افتاد .. !؟ </font></strong> </font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">۱۵۲ مسافر بامداد چهارشنبه ( ششم مرداد ماه ) مصادف با ۲۸ ژوئيه شاد و خرم در فرودگاه زيباي   كراچي كه مشرف بر درياي عرب است ، سوار يك فروند ايرباس مدل ( ۳۲۱ - آ ) مي شوند . فصل باران هاي موسمي مدتي است آغاز شده است . مسافران بومي به اين نوع هواي باراني و متلاطم عادت دارند . ميهمانداران با لبخند مقدم مسافران را خير مقدم مي گويند .. بعضي از آن ها خواب آلود هستند . پرواز شماره &quot; ED- 202 &quot; به آرامي از باند باراني و خيس فرودگاه كراچي كنده مي شود .. مقصد شمال پاكستان شهر اسلام آباد است . بعد از ساعاتي پرواز حدود ۹:۳۰  بامداد هواپيما به منطقه اسلام آباد نزديك شده است .. خلبان ضمن هماهنگي با مركز كنترل ترافيك ارتفاع خود را كم مي كند .. در منطقه اپروچ بعد از تماس با مسئول برج مراقبت به وي توصيه مي شود به دليل ترافيك موجود ضمن حفظ ارتفاع خود  بايستي عمل &quot; هولدينگ &quot; انجام دهد . ( </font><font color="#990000">گاهي اوقات به دليل ترافيك باند فرود ، برج از خلبان مي خواهد در منطقه تعريف شده دور خود بچرخد . اين چرخش را اصطلاحآ &quot; هولدينگ &quot; مي نامند . گاهي ممكن است هواپيما چندين مرتبه دور خودش بچرخد ) </font><font color="#000066">در اين لحظه ارتفاع هواپيما ۲۷۰۰ پا است . خلبان بعد از چرخش ... ناگهان تماس اش با برج مراقبت قطع مي شود . </font><font color="#ff0000"><strong>شاهدان عيني در آن لحظه هواپيمايي را مي بينند كه در ارتفاع خيلي پائين از روي منطقه اي از شهر عبور مي كند .. ! لحظاتي بعد به كوه هاي  مرتفع جنگلي &quot; مارگله &quot; (  Margalla Hills ) برخورد مي كند ..</strong></font><font color="#ff0000"><font color="#000000">&nbsp;</font> </font></font></p><p align="justify"><font size="2"> <font color="#000066">دود غليظي از دامنه كوه به چشم مي خورد .. خانواده ها و بستگان مسافران ناراحت و پريشان به فرودگاه اسلام آباد هجوم اورده اند .. نخست وزير پاكستان با هلي كوپتر خود را به منطقه سقوط هواپيما مي رساند .. نيروهاي امداد به سختي خود را به محل سانحه رسانيده اند .. بر اثر برخورد شديد و شعله ور شدن هواپيما ، اجساد بعضي مسافران به اطراف پرت شده اند .. طبق اعلام خبرگزاري هاي رسمي تا اين لحظه ( ساعت ۲۱ همان روز ) يك صد جنازه پيدا شده است .. و جهت شناسايي و تشخيص هويت به بيمارستان هاي شهر منتقل شده است .. </font></font></p><p align="center"><font color="#000066"><font size="2"><strong><font color="#ff0000">چرا ايرباس سقوط كرد .. !؟</font></strong> </font></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2"> پيش بيني دلايل هر سانحه اي تا پايان تحقيقات و بررسي هاي كارشناسانه و اعلام مقامات رسمي عملآ ميسر نيست .. اما گاهي اوقات به دليل شرايط موجود برخي متخصصان حدس هايي مي زنند . كه ممكن است صحيح باشد با غلط .. ! اما به طور حتم تا اتمام تحقيقات كه با هزينه هاي گزاف صورت مي گيرد ، هر نوع اظهار نظري بيهوده است ! و نظر شخصي تلقي مي شود . آن چه تا اين لحظه پيش بيني شده است ، هواي باراني و مه غليظ بوده است .. !! اما حالا كه هر كسي نظر خاص خودش رو بيان مي كنه .. با اجازه شما ياران بزرگوار من هم استدلال خودم رو با توجه به شناختي كه از اسلام آباد و منطقه فوق دارم ، شرح مي دهم .. ! </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://mq0lcq.blu.livefilestore.com/y1pdD4BwcmjKy2PrmGP0xVCi8_TyvTgUpmGuwGtZXpfryT2oGkFLjirmOFZR6r2dAi1T-dJda8W2hQgNCpeGAv2NYHRM1LPqPzL/7.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066"></font><font size="2"><font color="#000066">شهر اسلام آباد همان گونه كه در نقشه دقيق گوگل در بالا مشخص است تقريبآ چسبيده به شهر &quot; راولپندي &quot; است ! خود اهالي منطقه معتقدند اين دوشهر خواهر دوقلوي هم هستند كه توسط اتوباني از هم تفكيك شده است . در شمال آن كوه هاي جنگلي &quot; <font color="#000000"> </font><font color="#ff0000"><strong>Margalla Hills &quot;</strong>  </font></font><font color="#000066">قرار گرفته است . و يكي از نقاط ديدني و توريستي شهر اسلام آباد است . بگذريم .. برخلاف نظراتي كه تاكنون بيان شده است ، من معتقدم به هيچ عنوان عوامل جوي باعث خوردن هواپيماي ايرباس به كوه نمي تواند باشد .. ! ( تآثير جنبي ممكنه داشته باشد ) دليل اين نظريه ام اين است .. </font><font color="#990000">هر هواپيمايي چه نظامي و چه مسافربري داراي استاندارد هاي تعريف شده اي براي پرواز و فرود در شرايط آْب و هوايي متفاوت است . در پست هاي قديمي در باره ابرهاي آتش زاي &quot; سي .بي &quot; توضيحات كافي داده ام . به عبارتي اگه عامل ابرهاي خطرناك باعث سرنگوني شده است ، صد در صد اداره هواشناسي و برج مراقبت در باره مقدار ابر ها به خلبان هشدار هاي لازم را مي داد ! كه تا اين لحظه چيزي در اين رابطه عنوان نشده است ! پس مي ماند ديد كم .. كه ايرباس با ابزار هاي ناوبري خود خيلي راحت مي تواند در شرايط اعلام شده فرود آيد .. </font></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#990000"><font color="#000066">يك نظريه مي تواند چنين باشد كه ..</font></font><font color="#990000"> مسافران خود را براي فرود اماده كرده بودند .. اما به دليل ترافيك پيش امده و چرخش هواپيما ، امكان دارد بعضي از مسافران به دور از چشم ميهمانداران با تلفن همراه خود قصد تماس با خانواده هاي خود را داشتند . تا دليل تاخير و ايضآ سلامتي خود را به اطلاع آن ها برسانند .. شايد دو دلداده .. شايد يك قرار كاري به هر حال با روشن شدن تلفن همراه ، و ارسال پالس به بيرون ، باعث اختلال در سيستم هاي ناوبري ( VOR ) شده باشند ! به اين صورت : </font></font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://mq0lcq.blu.livefilestore.com/y1pQfsnfYBJBgslrEqSpOOZS-sFw4RNcvGKXaQ-2_JR9PYv3jdHdEOnT_atHBBT1IAvfSgyUJ7Qtniaz_Saz3XssJSraCvYU78M/2.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#990000" size="2">هواپيما ديد كافي ندارد .. تمام هوش و حواس خلبان در لحظه هولدينگ به سيستم آلات دقيق خود است .. تمام سيستم ها منظم كار مي كنند .. در همين لحظه به دليل ارسال پالس از داخل هواپيما ، سيستم ناوبري جهت اصلي رو قاطي كرده و نقطه اشتباهي را نشان مي دهد .. و خلبان به اصطلاح آن را شوت مي كند .. با تغير مسير هواپيما به سمت شمال كشور تغير جهت مي دهد .. در حالي كه خلبان فكر مي كرده به يكي از جهت هاي شرق يا غرب در حال اپروچ است .. ( احتمالآ شرق )  و چرخش به محوريت يك بال در شرايطي كه باران شديدي به شيشه هاي جلو و سقف هواپيما كوبيده مي شود ، فشار و سختي پرواز در ارتفاع پائين هم مزيد علت شده و به اصطلاح &quot; ورتي گو &quot; مي شوند ..  و هواپيما در همان ارتفاع پائين ( ۲۷۰۰ پايي ) به سمت شمال اسلام آباد راهي مي شود و بعد ... </font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2"> اميدوارم اين آخرين سانحه در جهان باشد .. خدا روح همه درگذشتگان را شاد كند .. همان گونه كه مطلع ايد ، با عجله اين پست را نوشتم . بديهي است در صورت دريافت اطلاعات جديدي از سانحه ، در بخش كامنت ها تحليل هاي شخصي ام رو ارايه خواهم داد . </font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066"><strong><font color="#ff6600">منابع :</font></strong> </font><font color="#660000"><strong>آنا ايرو</strong></font></font></p><p align="justify"><strong><font color="#660000">بنگاه خبرپراكني بي بي سي </font></strong></p><p align="justify"><strong><font color="#660000">سايت رسمي ايربلو </font></strong></p><p align="justify"><strong><font color="#660000">سايت اي تي ان </font></strong></p><p align="justify"><strong><font color="#660000">تراول بلاگ </font></strong></p><p align="justify"><strong><font color="#660000">جناب فرنودي </font></strong></p><p align="center"> <span style="VISIBILITY: visible" id="imagecode"><img id="img_obj" onmousewheel="function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
zoomimg(this)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" onclick="function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
adjustImage()
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" border="0" alt="dfhbsh.jpg" onerror="function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
showNullImg(this)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" src="http://www.picture.4fileup.com/out.php/i1364_dfhbsh.jpg" width="300" onload="function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
adjustImage(1)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" /></span> </p><p align="right"><font color="#000099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .</font></p><p align="right"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#000099">بهروز مدرسی</font> </font></font></p><p align="right"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font color="#990099" size="2">این پست ساعت  ۲۳۰۰به تاريخ ششم مرداد ماه ۱۳۸۹ پایان یافت . </font></font></p><p align="center"><font size="2"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> </font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font color="#000099">پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران </font><font color="#990000"><img src="http://www.filedony.com/imgupload/files/xfrnmqg92rt73z4ttgel.gif" complete="true" /></font></font></font></p><p align="center"><font size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><img src="http://www.picbaran.com/files/jerz117vqr5n6f8op0pg.jpg" complete="true" /></font></p><p align="center"><font color="#000033"><a href="http://shafajooyan.blogfa.com/"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"></font></a><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-390.aspx"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"></font></a><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> </font><a href="http://www.picbaran.com/files/ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg"><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><img style="WIDTH: 225px; HEIGHT: 169px" title="ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" alt="ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" src="http://www.picbaran.com/files/ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" width="225" height="169" complete="true" /></font></a><a id="thumb1" class="highslide" onclick="function anonymous()<br />
{<br />
function anonymous()<br />
{<br />
function anonymous()<br />
{<br />
return enlargeWithSlideshow();<br />
}<br />
}<br />
}" href="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=7"><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><img style="WIDTH: 215px; HEIGHT: 166px" id="imageM" title="Click to enlarge" alt="Weblog-Archive-.jpg" src="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=3" width="215" height="166" complete="true" /></font></a></font></p><font color="#000033"><p align="center"><font size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">  <font color="#0000cc"> آرشیو سایت</font>  </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-481.aspx" target="_blank"><font color="#0066ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اينجا</font></a><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#000099"> </font>                                            <font color="#003300">  آرشیو وبلاگ</font> </font></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/posts/?p=1" target="_blank"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#009900">اینجا</font><font color="#800000"> </font></font></font></a></p><p align="center"> </p></font><p align="center"><font size="2"><img style="WIDTH: 492px; HEIGHT: 10px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/blue_whitelight_bar.gif" width="492" height="10" complete="true" /></font><p align="center"><strong><font style="BACKGROUND-COLOR: #006600" color="#ffffff"><font style="BACKGROUND-COLOR: #ff9900"><font size="2"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="4"> مطالب خواندنی</font>  </font></font></font></font></strong></p><span style="VISIBILITY: visible"></span><p dir="rtl" align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#666600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( </strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-22.aspx" target="_blank"><font color="#666600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#666600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></font></p><p dir="rtl" align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#990000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-50.aspx" target="_blank"><font color="#990000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا </font></a><font size="2"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font color="#990000">)</font> </font></font></font></font></p><div><font size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"></font></div><div dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"></font></div><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#000066" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( </strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-58.aspx" target="_blank"><font color="#000066" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#000066" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> )</font></font></font></div><div><font size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"></font></div><div dir="rtl" align="center"><font size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#990099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (</font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-97.aspx" target="_blank"><font color="#990099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا</font></a><font color="#0000cc"><font color="#990099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> )</font></font></font></font></div><div><font size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#0000cc"><strong><font color="#ff0099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (</font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-96.aspx" target="_blank"><font color="#ff0099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#ff0099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#0000cc"><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-93.aspx" target="_blank"><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا</font></a><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> )</font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#0000cc"><font color="#660099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( </strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-76.aspx" target="_blank"><font color="#660099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#660099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font size="2"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font color="#000033"> </font><font color="#0000cc"><font color="#000033">ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (</font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-184.aspx" target="_blank"><font color="#000033">اینجا</font></a><font color="#000033"> )</font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#ff0000"><font size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( </strong></font></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-160.aspx" target="_blank"><font color="#ff0000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#ff0000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font size="2"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font color="#ff0000"> </font><font color="#000099">آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( </font></font></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-220.aspx" target="_blank"><font color="#000099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا </font></a><font color="#000099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">)</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><strong><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( </font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-208.aspx" target="_blank"><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#996600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/8611.aspx" target="_blank"><font color="#996600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا </font></a><font color="#996600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">)</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><strong><font size="2"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font color="#996600"> </font><font color="#9900cc">با خلخالی در صحرای طبس ! ( </font></font></font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-377.aspx" target="_blank"><font color="#9900cc" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا </strong></font></a><font color="#9900cc" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>)</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#0000ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (</font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-375.aspx" target="_blank"><font color="#0000ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا</font></a><font color="#0000ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> )</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#999900" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>پرواز به قبیله آدمخواران !! (</strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-414.aspx" target="_blank"><font color="#999900" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#999900" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#ff6600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">عملیات محرمانه نجات زندانیان ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-469.aspx" target="_blank"><font color="#ff6600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا</font></a><font color="#ff6600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> )</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><strong><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">ماجرای اشگ ننه علی ( </font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-478.aspx" target="_blank"><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا </strong></font></a><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>)</strong></font></font></div><p dir="rtl" align="center"><font color="#0000cc"><font color="#9900ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-501.aspx" target="_blank"><font color="#9900ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا </font></a></font></p><p dir="rtl" align="center"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">  </font></p><p align="justify"> </p><p align="center"> </p></li></p><p align="center"><img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pyMeobvPqOSdTqIsoVXwNaH07hkbrimrdjREGi0a1kxkV2hahMTyzz8MYTBWtsGKW7C08G8hvAs95bZ2Z28RbpKhsymeC1hNA/10.jpg?psid=1" /></p><p align="center"><img style="WIDTH: 492px; HEIGHT: 10px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/blue_whitelight_bar.gif" width="492" height="10" complete="true" /> </p><p align="center"> <img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pN2HCA-c80pv3vm9Xbp2k7k11qUbBIJ-wbQi28WV6DSrJD6q6cKylJkfVjw-fmkzVy4ZAjMF-Ei6w10eJs3qWdFvJ2wGnNK4K/2.jpg?psid=1" /><img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pcoLMRce6xm_wTdBL2xlS9u0s8QCyJBGPKANMnnavCkSeQBldezHMnM7ZiqUBV5ZE0DfI0RWO0Z5UwyaMVQKjfqzeT5DUgJGd/3.gif?psid=1" /></p><p align="justify"><font color="#336699">جناب مدرسی   سلام<br />تمایل دارم یکی از خاطرات شغلی خود در سالهای گذشته را برای عبرت و تجربه اندوزی مدیران امروزین نقل کنم تا هم سرگرمی باشد و هم کسب تجارب مدیریتی... در پائیز سال 1364 شمسی مدیر عامل هتل کوثر تهران بودم که یک هتل 4 ستاره قدیمی در مرکز شهر تهران است. ما در آن هتل حدود 80 نفر پرسنل داشتیم که در بخشهای مختلف هتل کار می کردند.حاشیه ای بزنم در کمک به تفهیم مطلب برای دوستان. در هتل دو دسته میهمان داریم.یکی آنها که اقامت کوتاه مدت می کنند و دیگری آنها که بلند مدت تر مقیم هتل می شوند.میهمانانیکه طولانی مدت در هتل می مانند بشکل طبیعی با پرسنل هتل دوست می شوند.شما تصور کنید میهمانی که بیشتر از یک هفته در یک هتل می ماند بتدریج کلیه پرسنل را شناخته و بر حسب تعداد تماس یا دیدار هر یک در طول روز با بعضی آشنا تر و با برخی کمتر آشنا می شود ولی بهر حال با همه سلام علیک پیدا می کند.گاهی بدلیل همین آشنائی بیشتر و گاهی هم با دادن انعام خود را به آنها نزدیکتر می کند.(اینرا بگویم که انعام دادن و گرفتن در هتل یک رسم است و در همه جای دنیا انجام می شود) بهر حال بعضی میهمانان پس از مدتی که می مانند بدلیل همین نزدیکی کم کم از طریق همین پرسنل با مدیران هتل هم آشنا شده و مراوده پیدا می کنند و گاهی هم درخواستهای نامعمول دارند که بعضا باعث دلخوری مدیریت و بهم خوردن رابطه می گردد!<br />(این حاشیه ها لازم بود.غر نزنید!) یکی از همین روزها میهمانی بسیار خوش لباس در حدود 45 ساله با موهای فلفل نمکی و اجتماعی از درب اطاق من وارد شد و خود را مهندس ن تاجر نخ و اهل تربت حیدریه معرفی کرد و گفت که چون مدتی است در این هتل اقامت دارد لازم دیده با مدیر هتل بیشتر آشنا شود.در اینگونه موارد ضمن ابراز خوشوقتی از این آشنائی معمولا وی را به یک شام دعوت می کنیم تا هم یکشب اورا از تنهائی درآوریم و هم در مقابل محبت او نزاکتی در خور یک مدیر را نشان بدهیم.</font></p><font color="#336699"><p align="justify"><br />منهم همین کاررا کردم و سر شام اورا بسیار جنتلمن و متمول یافتم.برای تجارت نخ به تهران آمده بود و در بازار تربت ظاهرا آدم سرشناسی بود.ده روزی بود که در تهران بسر می برد و قرار بود بیست روز دیگر هم بماند.خلاصه شب خوبی بود.حدود دو سه روزی گذشته بود که صبح قبل از خارج شدن از هتل به دفتر من آمد و با اکراه و خجالت اظهار داشت که اطاق اورا شب قبل مدتی که برای شام پائین بوده دزد زده است! بسیار شرمسار بود که اینرا می گفت و ضمنا می گفت که چیزی نبرده اند که لایق گفتن باشد ولی برای اطلاع من که حالا دوست شده بودیم بخود فشار آورده و مطرح کرده است، تامن در جریان باشم.بسیار آشفته شدم و اصرار کردم که جبران خسارت نمایم که البته نپذیرفت و رفت. من با یکدنیا فکر و خیال تنها ماندم و سعی کردم ضمن مشورت با سرپرستان قسمتها جریان را رد گیری کنم.همه بی اطلاع بودند و از سایر میهمانان خبری نرسیده بود که شکر کردیم! این موضوع برای من که مدیر بودم خیلی گران تمام می شد و باید تا آخر خط می رفتم.ناامنی بدجوری وجودم را فراگرفته بود.گویا یک خودنویس طلا - یک جفت دستکش چرم وحدود 5 هزار تومان وجه نقد از وی برده بودند.مرتب هم می گفت که تقصیر خودم بود که کیفم را باز روی تخت انداخته بودم ! من از همان روز شروع به تحقیق نامحسوس کردم.فردای آنروز یک مسافر چینی که تعدادشان در هتل زیاد بود بسراغ من آمد و اعلام کرد که کتش را با یکعدد دوربین عکاسی از اطاق برده اند ! یک شوک دیگر...پس فردا عین همین موضوع برای دیگری تکرار شد و اینبار کلاه - خودنویس طلا - 100 دلار پول نقد و گواهینامه یک میهمان ایرانی بسرقت رفته بود! چهار روز بعد پالتو - کفش نو - یک ساک چرمی کوچک یک اطاق دیگر دزدیده شد! بهمین ترتیب ظرف ده روز بعد چندین اطاق مورد دستبرد قرار گرفتند.سرگیجه عجیبی گرفته بودم.هر شب با کابوس دزدی از اطاقها از خواب می پریدم و هرروز انتظار داشتم بمحض اینکه پشت میزم قرار میگیرم خبر تازه دیگری بشنوم و هر روز هم همینطور می شد...</p><p align="justify"><br />البته اینکه می گویم هرروز نه بواقع اینطور نبود و بعضی روزها استراحت میکرد!! در دوره ای تعدادی افسران آگاهی یک استان دیگر در تهران آموزش می دیدند و در هتل ما اقامت طولانی مدت داشتند،درنتیجه آشنا شده بودیم.چند نفر از اینان در آگاهی تهران پستی داشتند.تلفن زدم و با آنها ملاقات کردم.شکم را به کارکنان هتل ابراز کردم و حدود 17 نفر از پرسنلی که در معرض رفت و آمد به اطاقها بودند و بعضا شاه کلید داشتند را بعنوان مشکوک معرفی نمودم.عجالتا همه آنها را اخراج موقت کردم.تمام 17 نفر به آگاهی جلب شدند.افسران آشنا زنگ زدند که اینها هیچکدام سابقه دار نیستند پس نمیتوانیم برای اقرار گیری به زور متوسل شویم.اگر بشویم و اعتراف نکنند میتوانند از شما شکایت کنند و تو بدردسر می افتی! هم دلم سوخت که عده ای زن و بچه دار کتک بخورند و شاید فقط یکی از آنها گناهکار باشد و هم ترسیدم بر علیه خودم شکایتی شود.ناگفته نماند یکی از کارهای من تقریبا همه روزه این بود که بروم بازار و اجناس دزدیده شده را خریده و جایگزین کنم تا رضایت مالباخته جلب شود!<br />به آگاهی گفتم من همه اینها را اخراج میکنم ولی آنها را نزنید..دلم نمیخواهد همکارم که روزی دوست بودیم کتک بخورد.چگونه در چشم زن و بچه اش نگاه کنم؟ همه را آزاد کنید ولی اخراجند.زیرا که جرات ریسک بکار گیری آنها را نداشتم.  همه رفتند و چند روزی آرامش حاکم شد.<br />بتدریج مطمئن شده بودم که کار یکی از آنها بوده.پرسنل جدیدی استخدام شدند و کار بروال عادی افتاد.<br />حدود 8 ماه سپری شد.دیگر اتفاقی نیفتاد.جمعا 14 فقره دزدی شده بود.یادم هست که 6 نفر از آنها چینی و کره ای بودند. یکشب که روزنامه اطلاعات را می خواندم خبری دیدم در صفحه حوادث به این شرح : دزد هتلهای تهران دستگیر شد!! خواندم و دیدم که فردی دستگیر شده و اعتراف کرده و آگاهی از مدیران چندین هتل از جمله ما خواسته بود طی چند روز آتی بتدریج به شعبه...آگاهی مراجعه نمائیم.<br />روز موعود رفتم.لای درب ورودی همان شعبه سرک کشیدم دیدم در اطاق بزرگی حدود 30 نفر مجرم دست و پا بسته و هر یک در گوشه ای منتظرند و چند افسر آگاهی هم با لیاس شخصی پشت چند میز مشغول بازدید از پرونده ها.صدا زدم جناب سروان....گفت بیاتو!</p><p align="justify"><br />رفتم سلامی و علیکی و موضوع را گفتم.بلند شد گفت ببینی می شناسی؟ گفتم تا کی باشه.تا آنموقع هنوز هم فکرم متوجه کارکنان بود.مرا به اطاق دیگری راهنمائی کرد.کسی در آن نبود الا یکنفر سربزیر و ژولیده و مفلوک که یک دستش به پایه یک میز گوشه اطاق با دستبند بسته شده بود. بناچار بعلت کوتاهی پایه میز چنباتمه اجباری زده و نشسته بود.کله اش پائین بود و نای نگ اه کردن نداشت.دونفری رفتیم توی اطاق.صداش کرد، سرشو بلند کرد و با بی میلی بالا را نگاه کرد.افسر بمن گفت می شناسی؟ به او خیره شدم.گفتم نه! قطعا از همکاران نبود.گفت دوباره ببین! نگاه کردم.بازم نه! گفت بیا بیرون.رفتیم همون اطاق اولی.از درون کمد آلبوم بزرگی را درآورد.یک صفحه این آلبوم 24 گواهینامه رانندگی با 24 اسم مختلف ولی با یک عکس! همان مهندس تربت حیدریه ای مقیم هتل!!! خدایا چه می دیدم؟! سریع بداخل اطاق دوم رفتیم.دستش را باز کرد و بلند شد.با قدی خمیده روبروی من ایستاد.شرمم می آمد در چشمانش نگاه کنم! از وی پرسید این آقا را می شناسی؟ کمی سرش را بالا آورد و گفت سلام! بله ایشان مدیر یکی از همین هتلها است.ولی اسمم و اسم هتل را یادش رفته بود!من بدقت نگاه کردم.بله خودش بود ولی لاغر تر، مو ها سفید تر، چشمها بی فروغتر وتا شده بود.از آن لباس و کفشهای مدل جدید هم خبری نبود و لباسها اطونکشیده و مندرس بودند.چند لحظه ای گذشت و هرگز سرش را بالا نیاورد.از اطاق بیرون آمدیم و به اطاق افسر مربوطه رفتیم.گفت که شکایتی تنظیم کنم که کردم و به هتل بازگشتم.در سرتاسر راه به این فکر می کردم که او چگونه اینکار را میکرد و به اینکه با وجدانم و اینهمه کارگر اخراجی چه کنم؟</p><p align="justify"><br />عصر همان روز به یکی از همان افسران آشنا تلفن زدم و خواستم برای کسب تجربه بما بگویند که روش او چگونه بوده است. قول داد و اینطور اظهار کرد : این آقای مهندس قلابی در هتل اقامت کرده و بادو ستی و گشاده دستی رایج در انعام، پرسنل را از نظر عاطفی برای خود می خریده است.عصر ها که میهمانان خسته و کوفته از کار بر می گشتند در لابی با آنها طرح دوستی ریخته و برای شام از ایشان دعوت می کرده است.بسیاری از میهمانان که تنها برای کار به تهران می آیند عصر ها خسته اند و چون کسی را ندارند از این ابراز لطف ها استقبال می کنند بخصوص اینکه طرف خودش هم میهمان است و با کارکنان هم در حضور آنها خوش و بش می کند و سرشناس هتل است! دعوت وی را می پذیرند و باهم به رستوران می روند.گارسون به آنها نزدیک میشود و دستور غذا می گیرد.دزد هتل وقتی گارسون دور میشود با بهانه ادای نماز تا آوردن غذا از میهمان دیگر پوزش خواسته بسرعت به اطاق خود می رود و با یکدسته کلید(بیش از 100 کلید به یک حلقه!)که قبلا در لوازمش جاسازی کرده خارج شده یکراست به اطاق میهمانی که سر میز منتظر او و غذاست رفته و بسرعت اقلام سبک و ارزشمند وی را برداشته و به اطاق خودش برده و جاسازی می کند تا فردا از هتل خارج نماید! بسر میز برگشته، ضمن عذر خواهی از تاخیر مشغول گپ وصحبت از بیزنس و کار در تهران و شهرستان و غیره می نماید و پس از شام هریک به اطاق خود میروند!!! مالباخته که حدود دو ساعت در اطاقش نبوده و در حقیقت از صبح هم نبوده است به هیچ کس شک نمی کند جز پرسنل بدبخت هتل و شکایت به مدیر بردن.مدیر هم چنانکه افتد و دانی باز فقط به پرسنل مشکوک میشود و در این بلبشو بازار شک و تردید و یقه این و آنرا گرفتن ، دزد ناقلا به 14 فقره دزدی دیگر سرفرصت می رسد و حالشو می برد!! </p><p align="justify"><br />بماند که من بیچاره چطور با وجدان خودم درگیر شده و تا نفر آخر کارکنان اخراجی را پس از 8 ماه یکی یکی یافته و بسر کارهایشان بازگرداندم و حلالی طلبیدم.ولی این دزدی خاص را در همه کلاسهائی که برای هتلداران جوان داشتم بعنوان یک تجربه دردناک تعریف کرده و به آنان توصیه به شکیبائی و تعقل و تفکر در قضاوت و دوری از احساسات کردم.امروز 25 سال از آن روز ها می گذرد و من بسیار ابدیده و پخته شده ام.</p></font>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>حكايت آقاي طاغوتي !</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.oldpilot.ir/2010/07/post_415.php" />
   <id>tag:www.oldpilot.ir,2010://1.627</id>
   
   <published>2010-07-26T09:30:52Z</published>
   <updated>2010-07-26T09:36:31Z</updated>
   
   <summary>  پشت پرده زندگي ميليونر طاغوتي    پير مرد عجيبي بود ! جالب اين كه موفق هم شده بود كلي از املاك خود را كه در اختيار سازمان هايي چون بانك ملي و غيره بود را آزاد كند .. اما هنوز خيلي...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.oldpilot.ir/">
      <![CDATA[<p align="center"><strong><font size="4"><font color="#ffffff"><font style="BACKGROUND-COLOR: #339933">  پشت پرده زندگي ميليونر طاغوتي </font><font style="BACKGROUND-COLOR: #339966"> </font></font></font></strong></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://0jzatg.blu.livefilestore.com/y1pcY4oJFza6khpQz10TkotLJsEWrGjQ5oOn4JFi8Obv3UOGQXl-Hel2xeJdKg2dK4cyuWjcLiky_GkSxAoYXv6Ict-GjGa_6JV/Small---1-Asli.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">  </font><font color="#003300">پير مرد عجيبي بود ! جالب اين كه موفق هم شده بود كلي از املاك خود را كه در اختيار سازمان هايي چون بانك ملي و غيره بود را آزاد كند .. اما هنوز خيلي كار داشت .. ! من هم روز ها به اتفاق زن جوانش كه خيلي خانم نجيبي بود ، به رتق و فتق امور پرداخته و هماهنگي هاي لازم رو انجام مي داديم .. اما چند نكته منفي در شخصيت او وجود داشت .. اول اين كه به شكل زننده اي غذا مي خورد .. كه حال همه با ديدن ملچ ملوچ و هورت كشيدن مايعات به هم مي خورد .. ! مخصوصا همسرم كه خيلي روي اين مسايل حساس بود . دوم نحوه لباس پوشيدنش بود .. لخت با يك شورت جلوي ميهمانان مي نشست .. به همين دليل من ديگه همسرم را به منزل او نمي بردم . او عين امريكايي ها آزادانه باد معده اش را در حضور ميهمانان رها مي كرد .. ! گاهي مجبور مي شديم با خود ماسك ضد گاز همراه خود برده تا از بوي مشمئز كننده معده او كه به خاطر خوردن هله و حوله ( اميدوارم درست نوشته باشم ) به گاز هاي سمي خطرناك تبديل شده بود تحمل كنيم .. !!</font></font></p>]]>
      <![CDATA[<p align="center"><strong><font color="#ffffff"><font style="BACKGROUND-COLOR: #339966" size="5"> پشت پرده زندگي ميليونر طاغوتي </font></font></strong></p><p align="center"><img src="http://www.filedony.com/imgupload/files/16q5gb8l12826ktiazte.gif" /></p><p align="center"><a href="http://www.filedony.com/imgupload/files/2moam54hmol5qr99728s.gif"><img title="2moam54hmol5qr99728s.gif" alt="2moam54hmol5qr99728s.gif" src="http://www.filedony.com/imgupload/files/2moam54hmol5qr99728s.gif" /></a></p><p align="center"><img src="http://0jzatg.blu.livefilestore.com/y1pPfHuLztIuJzuw8_zORGnAe71dpxyw133ss45ZhRbKq2Wb-oHNbrvLKGCRLTdxDzxaXvULhSqlZH0Sj7TGmJ_bILBu3sXtVBt/Small---2-Asli.jpg?psid=1" /><img src="http://0jzatg.blu.livefilestore.com/y1p-8gu2GZg8PGMUteNFyRrkzkltaZ9iQgwgher39yjqGgkapflIbeYVCQJAsMrB4ycMxRAcWPgAsMoq6d3-w8OfszzYcuU3_zA/Small---3-Asli.jpg?psid=1" /></p><p align="center"><a href="http://www.picbaran.com/files/y3qpb8toex3mxnp7q24m.jpg"><img title="y3qpb8toex3mxnp7q24m.jpg" alt="y3qpb8toex3mxnp7q24m.jpg" src="http://www.picbaran.com/files/y3qpb8toex3mxnp7q24m.jpg" /></a></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">&quot; حكايت آقاي طاغوتي &quot; عنوان مطلب اين پست است كه تقديم حضورتون مي كنم . تنها هدف من از درج اين خاطره اشاره به نكات اموزنده و تاريخي ان است . اميدوارم مورد قبول واقع شود . </font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">از همه دوستان نازنين به دليل عدم درج خاطرات شيرين جناب فرنودي عذر خواهي مي كنم . احتمالآ ايشان فرصت نگارش خاطرات خود را به دست نياورده است . به محض ارسال حتمآ منتشر خواهم كرد . </font> </font></p><p align="center"><font size="2"> <strong><font color="#ff6600">برچسب ها :</font></strong> <strong><font color="#660000">پادگان قوشچي + دبيرستان علامه + كاخ چاپ + دربار پهلوي + ارتش شاهنشاهي + آموزشگاه خلباني شهيد ستاري + بيگ تست + اعزام به آمريكا + خط پرواز + هواپيماي اوريون + تیمسار دادپی + بازنشستگی + ساها + حق پرواز + ستاد +</font></strong></font></p><p align="center"><font size="2"> <img style="WIDTH: 492px; HEIGHT: 10px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/blue_whitelight_bar.gif" width="492" height="10" complete="true" /></font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://0jzatg.blu.livefilestore.com/y1pNuajlyrgaTUQ9Nwaysx6cONQ1KUvWg7GCV51sj0eydbyiOu4SCYw-oQgetdaUXPR1Ir8qgN-bVLTtiEUyN-xvI0XdlaUCBZp/A.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><strong><font color="#006600" size="2">نقبی به گذشته هاي دور ..</font></strong></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">یادمه اواخر دهه چهل شمسی بود . من اون موقع تازه خانواده ام رو در پادگان قوشچي ترك كرده و براي ادامه تحصيل به تهران آمده بودم . در محله نواب چهارراه مرتضوي به اتفاق عمه و مادر بزرگ پيرم اتاقي رو به مبلغ ۸۵ تومن اجاره كرده بوديم . پدرم هم قول داده بود ماهيانه ۱۵۰ تومن براي خرج تحصيل ام بفرسته .. اسم كوجه مون &quot; شاهين &quot; بود . و ما دقيقآ بالاي باغ اناري معروف كه هنوز تخريب نشده بود زندگي مي كرديم . انتهاي كوچه هم به آبجو سازي شمس مشرف بود . و من در دبيرستان علامه درس مي خوندم . با آقاي محمود فرنودي عزيز همكلاس بودم ... اكثر اقوام من در مشهد بودند . تنها دو پسر عمويم در تهران زندگي مي كردند . &quot; شهين &quot; خانم همسر پسر عموي بزرگم بانويي بسيار با غيرت و امروزي بود . از نظر زيبايي هم در زمره زنان زيبا و متجدد عصر خود محسوب مي شد . يادمه در سال هاي آخر تحصيل ام پسر عمويم دچار مشكلاتي در زندگي اش شده و در نهايت بي كار شده بود . او كه زماني از كشتي گيران شناخته شده منطقه خراسان بود و با بزرگاني چون مرحوم تختي دوستي داشت دست تقدير او را منزوي كرد .. ! و مسئوليت زندگي و مخارج دو فرزندش به گردن همسر نجيب و با غيرت اش افتاد . بانو شهين كه زني هنرمند و فعالي بود بي كار ننشسته و با كار هايي چون خياطي و سپس  تهيه مواد اوليه پيتزا كه تازه به تهران راه يافته بود ، زندگي اش رو مي چرخاند . به دليل رعايت بهداشت و بسته بندي مناسب محصولات خانگي وي كه با همياري تعدادي كارمند در خانه اش توليد مي شد در حد گسترده در سوپرماركت هاي تهران به فروش مي رفت .. </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://0jzatg.blu.livefilestore.com/y1p0T-2uV0tvmWbWKcZtgdB1JpCYRPcIHrduC5lQC0PUIQDEZdlquEUHdHb7V4oOFcfMOMSuyGF9xOLgFsOOmze0ZTkBStlaTV4/1.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066"><font size="2"><strong><font color="#006600">آشنايي با يكي از دوستان قديم</font></strong> </font></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">شهين خانم كه زني تحصيل كرده بود تصميم مي گيرد در كنار توليدات خانگي اش كه به اصطلاح روي علطك افتاده بود ، درجستجوي كاري اداري به صورت نيمه وقت هم باشد . بعد از مدتي نظرش به يك آگهي در روزنامه جلب مي شود كه چاپخانه معتبري واقع در خيابان پهلوي ( وليعصر ) خواهان منشي مدير عامل است . از اون جايي كه همه چاپخانه ها در اطراف خيابان لاله زار و بهارستان قرار داشتند ، اما اين يكي در نزديكي هاي ميدان ونك بود نظرش رو جلب كرده و براي تكميل فرم و مصاحبه راهي چاپخانه مي شود . از ميان افراد داوطلب چند نفري برگزيده مي شوند كه شهين خانم هم در جمع آن ها بود . در مرحله بعد وقتي نوبت مصاحبه با مدير عامل فرا مي رسد .. به روال معمول صحبت از خانواده و مشخصات همسرش مي شود  . وي بي خبر از همه جا وقتي نشوني هاي پسر عمويم رو مي دهد ، مدير عامل شوكه شده و براي اطمينان اطلاعات بيشتري را مي پرسد . وقتي مطمئن مي شود .. مي گويد خانم چه افتخاري نصيب ام شد ! من از دوستان قديم خانواده همسرت هستم . اتفاقآ سال هاست در جست و جوي اقوام شوهر شما مي باشم .. ! و به اين ترتيب از همان روز به بعد شهين خانم به سمت منشي مدير عامل و مدير داخلي چاپخانه مشغول به كار مي شود .. اما بهتره كمي هم از آقاي مدير عامل برانون بگم .. ايشان روزگاري از كارمندان خرده پاي پدر بزرگ بنده كه در عصر بسيار قديم يكي از ملاكين بزرگ مشهد محسوب مي شده است ، بود . با تلاش و پس انداز با مقداري سرمايه همراه با خيامي هاي بزرگ ( موسس ايران خودرو ) به تهران مهاجرت مي كند . و به خاطر ارتباط با دربار پهلوي و زرنگي هاي خاص خودش همچنين زد و بند هايي كه به خاطر نفوذش انجام مي دهد ، خيلي زود به يكي از ثروتمندان افسانه اي ايران تبديل مي شود !  كه به قول مشهدي ها توپ خونه اش رو خراب نمي كنه .. !و داراي مال و منال فراوان مي شود .. </font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066"><strong><font color="#006600">ورق زندگي عوض مي شود !</font></strong> </font> </font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">چاپخانه فوق بر عكس ساير هم صنفي هايش و موقعيت خاص مدير عامل ان از رونق بالايي برخوردار بود اين چاپخانه مجهز كه با نام &quot; كاخ چاپ &quot; شناخته مي شد در منطقه وسيعي در شمال شهر تهران  قرار داشت .  از اطراف بيمارستان دي و خيابان توانير تا محل آبنماي فعلي همه جزء املاك آقاي &quot; قاف &quot; بود . هنور زمان زيادي از حضور شهين خانم و مديريت وي در كاخ چاپ نگذشته بود كه به دستور آقاي &quot; قاف &quot; يك باب مسكن ويلايي شيك و مجهز كه چسبيده به چاپخانه بود در اختيار شهين خانم و فرزندانش قرار گرفت . يادمه دقيقآ چهل سال قبل بود ! و من تازه به نيروي هوايي شاهنشاهي پيوسته بودم . رابطه من با شهين خانم خيلي خيلي صميمي بود . و اغلب اخر هفته ها در دوران اموزشي ام به آن ها سر مي زدم . او مثل خواهر بزرگ ام محسوب مي شد . و من حرف هاي محرمانه زندگي ام رو تنها با وي درميان مي گذاشتم . و به اصطلاح محرم اسرارم بود . حتي براي خواستگاري هاي رنگارنگ ام او پيش قدم مي شد ! بقدري زن خير خواهي بود كه خيلي ها رو به كار در چاپخانه دعوت كرده بود . از جمله بردار كوچك ام &quot; بهزاد &quot; هم كه از قوشچي به جمع ما پيوسته بود به توصيه شهين خانم در كاخ چاپ مشغول شده بود . در اون ايام من يك بار هم آقاي &quot; قاف &quot; رو نديدم . فقط تعريف ثروت اش رو شنيده بودم يادمه يك بنز كروكي بسيار زيبايي داشت كه مي گفتند فقط شهبانو فرح لنگه اش را دارد ! اغلب در حياط خانه شهين خانم پارك بود . و من گاهي از روي شيطنت پشت آن با موتور خاموش مي نشستم .. !! و در رويا با آن رانندگي مي كردم ..!! ( واي چه لذتي داشت ) . مي گفتند قصري تك در شمال دارد گه در وسط دريا ساخته شده است و همه ايوان و ستون هايش شيشه اي است ..!همان طور كه عرض كردم سعادت ديدار با وي را نداشتم . تا اين كه انقلاب شد ....   </font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://0jzatg.blu.livefilestore.com/y1p3-RpQdNyRRVG74KaaCaX9euYwDVf6VYxpe71XfAWJLy93dK0JG9DgCytGv-ekhmg6VioBWXe09MVuzt0ZOHR3j37OZ3wl4pP/B.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://0jzatg.blu.livefilestore.com/y1p7cp2v2Pjkmd32c9uzq6A3JjPQyIzWS6wntQZibtxwzfVOR3bBRRqO2wfyBBJ4jgTnHQeSSEbJ6-qHFzJsV-zIBGdsktE4z2Z/4.jpg?psid=1" /></font></p><a id="spPreviewLink" href="http://0jzatg.blu.livefilestore.com/y1pOsBybwa1HRQVFNoFSbhutiHSBpX6qjXHFnJM5KIDvT8kJSSInnAZpnQR8t1t6iONB5fWE_CxAZhcUlzfBmmE68WWL4Rj010e/3.jpg?psid=1" rel="nofollow"></a><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#999900">         بیست و چند سال بعد ..</font></strong> </font></p><p align="justify"><span style="FONT-STYLE: italic"><font color="#000066" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><span style="FONT-STYLE: italic"></span></font></span><font size="2"><font color="#990000"> اگه مبدآ این ماجرا ها رو سال ۱۳۴۹ قرار دهیم تا سال ۱۳۷۲ که بازنشسته شدم حدوآ ۲۳ سال سپری شد . دوستان و خوانندگان قدیمی سایت تقریبآ با اتفاقات این ایام تقریبآ آشنا هستند .. اما برای اون دسته از عزیزانی که تازه به جمع یاران همدل سایت پیوسته اند به طور خلاصه شرح می دهم  :</font><font color="#000066">&nbsp;</font></font></p><p align="justify"><font color="#000066"><font size="2">همان طور که در بالا اشاره کردم در سال هایی که شهین خانم تازه با آقای &quot; قاف &quot; مدیر عامل ثروتمند کاخ چاپ آشنا شده بود ، من در حال سپري كردن دوران شبانه روزي آموزشي ام در ارتش شاهنشاهي بودم . بعد از فارغ التحصيل شدن در آموزشگاه خلباني شهيد ستاري فعلي كه اون موقع باغي بزرگ و نيمه متروكه اي ببش نبود و تنها بخش هايي از ان داراي ساختمان هاي نوساز بود ، دوره تخصصي عمومي هواپيما را مي گذروندم . اون زمان پرسنل كلاس ها را هر از گاهي براي آزمون &quot; بيگ تست &quot; كه تقريبا شبيه كنكور بود ، به مركز آموزش هاي هوايي واقع در خيابان دماوند فرا خوانده و امتحان زبان انگليسي به عمل مي آوردند . افرادي كه نمره قبولي شون بالا بود ( فكر كنم از هفتاد به بالا ) براي اعزام به امريكا برگزيده مي شدند . و بقيه در صورت عدم موفقيت در امتحان بسيار دشوار زبان انگليسي در پاكستان يا ايران دوره تخصصي خود رو مي گذروندند ! از شما چه پنهون زبان انگليسي من اصلآ تعريفي نداشت ! و علي رغم پشت سر گذاشتن كلاس هاي تخصصي زبان در دوران شبانه روزي حتي فرق كلمات ( Do و Dose ) را نمي دونستم !  و خودم رو براي دوره داخل ايران اماده مي كردم ! جالبه بدونيد بقدري به عدم قبولي ام ايمان داشتم كه حتي روزهايي كه امتحان بيگ تست داشتيم من در خونه استراحت مي كردم ! تا اين كه گند كار در امده و افسران آموزشگاه تهديد كردند كه قبل از آزمون آمار خواهند گرفت .. ! و اين چنين شد كه از روي اجبار در بيگ تست شركت كردم ! و </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-119.aspx" target="_blank"><font size="2">الكي الكي به امريكا اعزام شدم </font></a><font size="2">! در مورد خاطرات امريكا و تخصصص هايي كه گذروندم مطلب خيلي نوشته ام . بعد از بازگشت به ايران و اتمام دوران مرخصي تحصيلي ام خودم رو به پايگاه يكم ترابري معرفي كردم . در اون جا متوجه شدم جز ماشالله مداح بقيه همدورهايم به شيراز منتقل شده اند .. با پارتي بازي به خط پرواز پيوستم . و تا مدت ها نخودي بودم .. !  در همين ايام بود كه با &quot; </font><a href="/2009/10/post_367.php" target="_blank"><font size="2">سوسن &quot; عشق اسطوره اي ام</font></a><font size="2"> آشنا شدم . به خاطر مشكلات و مسايلي او را تعمدآ ترك كرده به پايگاه نهم كه تازه هواپيماهاي اوريون يا همون ( پي تري اف ) را خريداري كرده بودند منتقل شدم ... </font></font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://0jzatg.blu.livefilestore.com/y1p6EciNk9NTDERfG03sSuWckRksPm9LAkLSUVbRiNuIG8ydPc530pIhq9lKphete-kND5RKeZkyMDNzVdmHz8qjp0vgHQtAiu9/5.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">اون زمان</font> <font color="#000066">پرواز هاي &quot; پي تري - اف &quot; خيلي طولاني بود و ما گاهي مجبور مي شديم روزانه ده  تا دوازده ساعت در ارتفاع پائين برفراز خليج فارس پرواز كنيم . بقدري غرق در تفكر عشق سوسن بودم كه سختي ماموريت هاي طولاني رو حس نمي كردم ! آخه پرواز در ارتفاع پائين علاوه بر اين كه خطرناكه خيلي هم دشوار است .  گرماي طاقت فرساي بندر عباس رو تحمل كرده و بعد از يك سال دوباره به خط پرواز خودمون برگشتم . مدتي در عمليات پايگاه يكم مامور به خدمت بودم . با آغاز انقلاب به محل اصلي خدمت ام بازگشتم . و بعدش جنگ اغاز شد .. به دليل نفرت شديد از متجاوز و عشق زياد به سرزمين ام و مخصوصآ علاقه اي كه به پرواز داشتم ، با تمام وجود به مناطق جنگي پرواز مي كردم . اغلب اوقات در    روزهاي  استراحت ام طاقت نياورده و داوطلبانه به ماموريت مي رفتم . در اواخر جنگ به دليل فشار هاي روحي و استرس هاي ناشي از تبعات جنگ متآسفانه سكته كرده و زمين گير شدم .. !! اون موقع در ايران عمل قلب باز انجام نمي شد . بعد از دوندگي هاي فراوان با همت زنده ياد &quot; تيمسار دادپي &quot; به اتفاق همسرم به لوزان سوئيس سفر كردم . بعد از عمل به ايران بازگشتم . خوشحال از اين كه مجوز پرواز از پرفسور معالج ام دريافت كرده بودم . اما خيلي زود متوجه شدم بايد اون برگه رو گذاشت در كوزه و آبش رو خورد ! چون هيچ اعتباري نداشت ! اون ايام تازه شركت هواپيمايي &quot; ساها &quot; راه اندازي شده بود و من به توصيه تيمسار مهدي دادپي مسئول امور خدمات فرودگاهي شدم . اما كماكان به دنبال دريافت مجوز پروازم بودم . اما بعد از دوندگي هاي فراوان درستاد كل نيروي هوايي به من ابلاغ شد كه طبق قوانين مصوب پزشكي هر فردي عمل جراحي قلب باز انجام داده باشد ، بدون توجه به نتيجه آن طرف حق خدمت در نيروي هوايي رو ندارد ! پرواز پيشكش اش !!! و اين شد كه دل شكسته تن به بازنشستگي زود هنگام دادم . تنها لطفي كه در حق ام كردند ، سنوات خدمتي ام رو ۳۰ سال محاسبه كردند . و به عبارتي ۹ سال به من هديه دادند ! خاطره اي كه در ذيل مي خوانيد مربوط به همين دوران است . اميدوارم مورد توجه شما عزيزان قرار گيرد .. </font></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">  <img src="http://0jzatg.blu.livefilestore.com/y1pL2f7OWKrPCTvl6KKFQl_IsNnQ1fgCVdd81B36QWOkQxHRU4w73AXplFNAQiC32Fl3xRgQt5BK_hvnKV29cX-8w6jHOJ2tAtQ/C.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><strong><font color="#999900" size="2">چي فكر مي كردم چي شد .. !</font></strong></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">از این که براي درك بهتر شرايط ، مقدمه اي طولانی در پنج پاراگراف نوشتم پوزش مي خواهم . اصل ماجرا از هنگامي آغاز شد كه بنده بدون اگاهي و اشراف به مقررات مصوب ارتش در پي اخذ مجوز براي پروازم بودم . بر اساس اصل سلسله مراتب در ارتش ، ابتدا پي گيري هايم رو از ستاد پايگاه خودمون آغاز كردم . بچه هاي &quot; واحد پرسنلي &quot; به تصور اين كه  دنبال &quot; حق پرواز &quot; يا همون فوق العاده سختي شغل هستم بعد از كلي نامه نگاري و سماجت در پي گيري هايم با خوشحالي اعلام كردند .. شما ديگه نياز به انجام پرواز نداري ..!! زيرا به دليل سابقه طولاني پرواز هايي كه در گذشته داشتي ، فوق العاده شغلي شما ( حق پرواز ) تمام و كمال پرداخت خواهد شد .. ! البته شيريني يادت نره ! برعكس تصور آقايون اعلام كردم .. من حاضرم در ازاي دريافت مجوز پرواز رسمآ تعهد دهم كه ديناري حق و حقوق آن را نمي خواهم ..!  اما متآسفانه آن ها پاسخ ام رو فرار از دادن شيريني تلقي كردند !! راستش رو بخواهيد استدلال من اين بود كه .. اون زماني كه اكثر رگ هاي &quot; كرنر &quot; قلبم مسدود بود ، شب و روز بدون كوچك ترين ناراحتي به ماموريت هاي جنگي مي رفتم . اما حال كه جنگ پايان يافته و من هم با عمل جراحي حالم عالي شده و سلامتي ام رو باز يافته ام نمي شود پرواز كرد .. !!؟؟ دوندگي هايم در سناد پايگاه بي نتيجه ماند . به همين دليل مجبور شدم به ستاد كل نيروي هوايي واقع در خيابان پيروزي رفته و درخواستم رو ارايه دهم . بعد از مدتي آن ها مرا به بيمارستان مجهز نيروي هوايي در بزرگراه بسيج فرستادند تا يك آزمايش كلي صورت گيرد .. واي كه چقدر خوشحال بودم ! بعد از اتمام همه سد هاي گوناگون روزي كه براي گرفتن جواب رفتم متاسفانه پاسخي شنيدم كه چيزي نماند همان جا بلافاصله سكته نمايم .. ! آن ها بعد از جستجوي فراوان در ميان قوانين خاك گرفته آرشيو هاي پزشكي ، ماده قانوني رو پيدا كرده و با استناد به آن گفتند .. &quot; <font color="#990000"> <strong>هر شخصي كه تحت عمل جراحي قلب باز قرار گرفته باشد بدون توجه به نتيجه عمل ، صلاحيت خدمت در ارتش رو ندارد</strong></font> &quot; .. !! به قول معروف چي فكر مي كردم ، چي شد !! و به اين ترتيب به من گفتند منتظر باش تا حكم بازنشستگي پيش از موعد ات برسد .. ! يعني با ماده پزشكي بازنشسته شوم ...   </font></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#999900"> ترس و وحشت از محيط بيرون ..!</font></strong> </font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">از همون روز نخستي كه به نيروي هوايي شاهنشاهي پيوستم مدام در گوش ما خواندند .. &quot;<strong> <font color="#990000">برويد خدا رو صد هزار مرتبه شكر كنيد در استخدام ارتش هستيد و آينده شما تآمين است . اگر بيرون بياييد چه كار خواهيد كرد !؟ از گرسنگي و بيچارگي خواهيد مرد ..!</font></strong>  &quot; ( نقل به مضمون ) جالب اين كه آدم هاي ساده و پخمه اي مثل من هم باورشون مي شد ! و فكر مي كرديم اگه يك روز از ارتش به دليلي بيرون آييم يا خداي ناكرده عذرمون رو بخواهند ، خواهيم مرد .. !! اين بود كه به محض شنيدن خبر  حكم بازنشستگي پس افتادم .. عرق سردي تمام وجودم رو فرا گرفت .. با خود فكر كردم ديگه دنيا براي من به پايان رسيده است .. و داشتم از غصه دق مي كردم .. ! پاهايم كشش نداشت به خونه برگردم . از اون جايي كه قبلآ به كرات در باره اين موضوع با خانواده ام حرف زده بودم . آن ها هم وقتي خبر بازنشستگي ام رو شنيدن شور و غوغايي در خونه بر پا شد .. و انواع و اقسام كنايه هاي زنانه بر سر من مادر مرده سرازير شد .. ! تا يك هفته كه گيج و منگ بودم .. ! و تكليف ام رو نمي دونستم . اصلآ فراموش كرده بودم كه اداره اي در كار است .. مسئوليتي دارم . پاك حسابي به هم ريخته شده بودم . خدا خيرش بده فيروز مومني &quot; فيروز زبل &quot; وقتي مي بيني مدتي از من خبري نيست نگران شده و ابتدا با ترفندهايي كه بلد بود سعي كرد وضعيت آمار خدمتي ام رو اوكي كنه و بعدش هم با يك جعبه شيريني به ديدنم آمد . وقتي حال روزم رو ديد با تعجب گفت .. پسر برو خدا رو شكر كن كه داري آزاد مي شوي . بعدش همه كار مي توني انجام بدهي .. ! بهش گفتم مرد حسابي خودت كه سرمايه دار و كاسب هستي ، فكر مي كني همه مث تو هستند .. !!؟ بيام بيرون چه علطي بايد بكنم ؟ چه هنري دارم ؟ او در حالي كه موذيانه مي خنديد افزود .. خنگ خدا از تو بي دست و پا ترش وقتي اومد بيرون خودش رو بست .. اونوقت تو با اين همه هوش و ذكاوت و زرنگي هايي كه داري از همه مهم تر سر زبونت مي ترسي گرسنه بموني .. !!؟؟ همش تقصير شاه فلان شده است كه .. اجازه ندادم سخن اش رو تمام كنه بهش گفتم .. به هر كي فحش مي دهي لطفآ به شاه كاري نداشته باش ...  </font></p><p align="center"><font color="#000066"><font size="2"><strong><font color="#999900">در جستجوي كار ..</font></strong> </font></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">مي دونستم تا نامه بازنشستگي ام به دستم برسه ، يكي دو ماهي وقت مي بره ! به همين دليل با تشويق فيروز زبل و تني چند از دوستان نزديك ام به فكر كار افتادم .. ! البته اين رو هم اضافه كنم .. اصلآ نمي دونستم دنبال چه شغلي بگردم !! و فكر مي كردم جز رانندگي كار ديگري بلد نيستم .ضمن اين كه به خاطر مشكل قلبم كه پاره پوره شده بود ، مجاز به رانندگي هم نبودم ! توكل به خدا كرده و به پشت گرمي دانستن زبان انگليسي هر روز اگهي روزنامه ها را مي گشتم . ( اون موقع هنوز روزنامه همشهري متولد نشده بود ! ) عاقبت بعد از مدتي جستجو ، چشمم به آگهي اي خورد كه خواهان كارمندي مسلط به زبان انگليسي بودند . به دلم افتاد كه پذيرفته خواهم شد ! بعد از اين كه قرار و مدار ها گذاشته شد ، روز بعد قبل از ظهر راهي ميدان تجريش شدم . و به چه بدبختي پرسان پرسان در يكي از كوچه هايي كه در سربالايي تندي قرار گرفته بود شركت مورد نظر رو پيدا كردم . اسم شركت &quot; كر &quot; بود . با هزار مكافات مثل پيرمرد هاي هفتاد و چند ساله نعش ام رو از پله هاي تنگ و باريك به طبقه سوم رسوندم .. ! اگه بگم وضعيت اون جا چطور بود ، محاله كه باورتون بشه .. عين بازار سيد اسماعيل آشفته و شلوغ بود !‌ داخل اتاق ها تا سقف انواع كاتالوگ و مجلات خارجي چيده شده بود .. در هر اتاقي كه ظاهرآ دفتر ناميده مي شد چندين دختر خانم امروزي پشت ميز هاشون سرگرم برش قسمت هايي از مجلات خارجي و كاتولوگ ها بودند ..  يك جوانك شهرستاني هم سرگرم چسبوندن تمبر به انواع پاكت ها بود كه جلويش تلنبار شده بود ! و خانم ها بريده كاغذ ها رو درون پاكت ها قرار مي دادند .. ! خدايا اين ديگه چه مدلي اش است .. !!؟ عين ادم هايي كه تازه از پشت كوه آمده هاج و واج حركات اون ها رو زير نظر داشتم .. !! و مدام دعا مي كردم كه از من نخواهند تمبر ها رو بچسبونم .. !! غرق در افكارم بودم كه يكي از دختر خانم ها كه ماشالله خيلي سر زبون داشت جلو امده و پرسيد .. چه فرمايشي داريد !؟ با دستپاچگي عرض كردم با آقاي فلاني ( متآسفانه اسمش يادم نيست ) . او با شنيدن نام مدير عامل مرا به يك طبقه بالاتر راهنمايي كرد . يك آقاي خوش تيپ تقريبآ ۴۵ ساله شيك پوش پشت ميز نشسته بود . با ديدن من از پشت ميز بلند شده و به استقبالم اومد .. با يك نگاه به شخصيت و افكارش پي بردم . و   احساس كردم سال ها ست كه مي شناسمش .. فكر كنم او هم چنين حسي داشت چون خيلي خودموني ضمن معرفي خودش از كارهايش در شركت گفت .. بعد از شنيدن رزومه كاري ام  ،  از من خواست به عنوان مدير داخلي ناظر كارمندانش باشم .. ! و ادعا كرد كه خودش مرتب در سفر هاي خارجي است .. و نياز به ادمي مثل من دارد .. !! </font></p><p align="center"><font color="#000066"><font size="2"><strong><font color="#999900">ادامه دوستي با مدير عامل ..</font></strong> </font></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">راستش رو بخواهيد خيلي زود با همه كارمندان و مدير عامل جوان شركت بين المللي &quot; كر &quot; صميمي و خودموني شدم . در طبقه فوقاني ساختمان مدير عامل زندگي مي كرد . طولي نكشيد كه فهميدم همسرش رو طلاق داده و با پسر ده - دوازده ساله اش در شركت زندگي مي كند . در ميان كارمندان دختر خانمي بود كه بنفشه نام داشت . خيلي مهربان و فهيم بود . و به نوعي دستيارم در اداره محسوب مي شد . كم كم از محيط كار خيلي خوشم اومده بود . تنها اشكالش دوري راه بود . چون محل زندگي من خانه هاي سازماني پايگاه بود و محل كارم بالاي تجريش ! البته يك موتور سيكلت هوندا هم داشتم  يك روز كه بر حسب اتفاق رئيس من رو با موتور سيكلت ديد ، به من گفت موتور خطرناك است با ان به شركت نيا .. ! و بلافاصله سوئيچ وانت پيكان سفيد رنگ نوي اداره رو دو دستي تقديم ام كرد .. ! دوستي ما روز به روز نزديك تر مي شد . ديگه كم كم كار به جايي كشيد كه او بي پروا از مسايل خانوادگي اش برايم مي گفت .. و من امين و محرم راز او محسوب مي شدم . از همه مهم تر اين كه پسر نو جوانش هم با من صميمي شده بود . يكي دو ماهي از حضورم در شركت نگذشته بود كه متوجه شدم مدير عامل قصد داره جشن تولد مفصلي در منزل مادرش كه در خيابان توانير قرار داشت بگيرد . اين رو هم اضافه كنم كه من چندين مرتبه به خونه مادر پيرش كه در حياط بسيار بزرگ و مجللي قرار داشت رفته بودم . به قول مشهدي ها قاپ مادره رو هم دزديده بودم . و به قول معروف با او جون جوني بودم . حاج خانم با دختر جوانش كه به چشم خواهري بسيار زيبا بود ، در ان حياط كه بي شباهت به باغ بهشتي مي ماند زندگي مي كردند . حتي يكي دو بار هم همسرم رو دعوت كرده بودند . خلاصه حسابي با ان ها دوست فابريك شده بودم . به طوري كه حاج خانم هر گاه من رو تنها گير مي اورد ، ازمن مي خواست پسر يك دنده و ميلونرش رو متقاعد كنم نا ازدواج كند .. ! شور و شوق عجيبي در خانه مادر و شركت برپا بود . هر چه به زمان تولد نزديك تر مي شديم ، جنب و جوش بيشتر مي شد ... </font></p><p align="center"><font color="#000066"><font size="2"><strong><font color="#999900">شب تولد و باقی قضایا ..</font></strong> </font></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">سر انجام بعد از تداركات فراوان و دوندگي هاي زياد فرا رسيد . مدير عامل جوان قصد داشت چند نوع غذاي خوب از بيرون براي ميهماني شام سفارش دهد . به همين دليل با من مشورت كرده و پرسيد .. به نظر شما كدوم رستوران تهران غذاهاي لذيذ و سالم دارد !؟ بهش گفتم چرا در حياط درست نمي كنيد ؟ پاسخ داد : كسي را ندارم . ضمن اين كه از بوي دود همسايه ها شاكي مي شوند . من بهش گفتم رستوران باشگاه افسران پايگاه ما غذا هاي بسيار خوشمزه اي را تهيه مي كند كه ادم دوست دارد انگشتان دستش را بخورد .. دليل آن هم نظارت دقيق تيمسار دادپي به كيفيت و نرخ ان بود . تا قبل از حضور تيمسار باشگاه سوت و كور بود . اما وقتي با نظارت و تعين مدير لايق ( كه از دوستان من بود ) باشگاه مجددآ راه اندازي شد همه اهالي پايگاه ترجيح دادند غذاي ارزان از رستوران تهيه كنند . براي همين هميشه شلوغ بود . و اكثر اوقات غذا زود تمام مي شد ! آقاي مدير عامل پذيرفت و به اين ترتيب مسئوليت شام ميهماني به گردن من افتاد ! و من قلبآ دوست داشتم به اين انسان بزرگوار كمك كنم . به همين دليل به سراغ مدير باشگاه رفته و به جناب &quot; ابراهيم فرح بخش &quot; كه او را ابرام آقا صدا مي زدم ، سفارش ۵ نوع انواع غذاي خوشمزه به مقدار زياد را دادم .. بگذريم كه با چه مكافات دويست و خرده اي غذا با همون وانتي كه در اختيار من بود از پايگاه به خيابان توانير آورديم .. حياط بزرگ خانه مملو از ميز و صندلي بود . همه دختر خانم هاي شركت مشغول پذيرايي و چيدن ميوه ها و كادو هاي گران قيمت بودند . من همسرم رو هم برده بودم .. طفلك كارمندان مثل پروانه دور خانواده من چرخيده و محبت مي كردند .. خلاصه نقل مجلس شده بودم . خودم هم مرتب به همه جا سر مي كشيدم كه نكنه خداي ناكرده چيزي از قلم افتاده باشد .. همه چيز درجه يك بود . يادمه همون شب همسر مطلقه دكتر هم دوچرخه اي گران قيمت براي فرزندش فرستاده بود .. </font></p><p align="center"><font color="#000066"><font size="2"><strong><font color="#999900">يك اتفاق باور نكردني .. !</font></strong> </font></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">بقدري سرپا اين ور اون ور سركشي كرده بودم كه از پا در آمده بودم ! به همين دليل ترجيح دادم دقايقي را كنار خانواده ام استراحت كنم .. هنوز ساعتي از نشستن ام نگذشته بود كه يك مرد چاق شيك پوشي به همراه زن جواني در ميز كناري ام نشستند . ميوه خوردن مرد چاق نظر من را به خود جلب كرد ! انگاري كه در عمرش ميوه نخورده باشد .. با چه اشتهايي ملچ و ملوچ ترتيب همه ميوه هاي ديس بزرگ روي ميزش رو داد .. ! با سقلمه اي به من و با كنايه گفت .. جوون چرا ميوه نمي خوري !؟ بخور جانم .. بخور عزيزم !! به اين ترتيب سر صحبت او با من باز شد ! بعد از صرف شام كه موقع گشودن كادو ها بود ، يكي از دختر ها از پشت ميكروفن اسم بنده را هم به عنوان تشكر و قدرداني اورد . كه ديدم مرد چاق با شنيدن نام من ، خيره به صورتم نگريست .. !! و سپس با خوشحالي پرسيد .. شما از كدوم مدرسي ها هستيد ؟ توي دلم گفتم .. اي بابا طرف ول كن ام نيست .. ! دلم مي خواست اون جا رو ترك كرده و به ميز ديگري نقل و مكان كنم .. چون هم خسته بودم و هم حوصله وراجي با غريبه ها را اصلآ نداشتم ..! با بي اعتنايي گفتم از مدرسي هاي مشهد . هنوز كلام ام منعقد نشده بود كه با خوشحالي زايد الوصفي نام پسر عموهايم رو آورد ! گفتم بله آن ها پسر عموهايم هستم .. و هر دو با هم نام شهين خانم را آورديم .. ناگهان پريد و من را در آغوش گرفت .. و همين جوري مثل ميوه هايي كه در خندق بلا ريخته بود ، قصد داشت صورت سه تيغه من را هم آبلمبو كنه .. ! و در همان حال گفت .. من قاف هستم .. !! با شنيدن نام &quot; قاف &quot; بزرگ ، اين بار نوبت من بود كه از فرط ذوق زدگي صورت او را بوسه باران كنم .. نمي دونم چرا به قول امريكايي ها &quot; اكسجرت &quot; شدم !! باور كنيد بقدري خوشحال شدم كه نهايت نداشت .. پرسيد شما كجا اين جا كجا ؟ و من توضيح دادم كه امروز فردا قرار بازنشسته شوم . و فعلا آزمايشي با شركت بين المللي ميزبان در حال همكاري هستم . و او بلافاصله گفت .. ديگه لازم نيست با او كار كني .. بيا تو تشكيلات خودم .. ! و به اين ترتيب شماره هاي منزل بين هر دو رد و بدل شد .. و من انگاري كه تازه از مادر متولد شده باشم ، از اين كشف بزرگ به وجد امدم ... ! </font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066"><strong><font color="#999900">ارتباط با آقاي قاف ..</font></strong> </font> </font></p><p align="justify"><font color="#000066"><font size="2">باور كنيد ديگه سر از پا نمي شناختم ! براي اولين بار آرزو كردم زودتر حكم بازنشستگي ام برسد !! و اون شب تا صبح به ياد تعاريفي كه شهين خانم و برادرم بهزاد از تشكيلات افسانه اي آقاي قاف مي كردند افتادم .. و از اين كه خودش رسمآ من را دعوت به همكاري كرده است ، در پوست خود نمي گنجيدم ! از طرفي از نظر عاطفي خيلي وابسته به مدير عامل شركت &quot; كر &quot; بودم . و از اون جايي كه در زندگي آدم نامردي نبودم ، در فكر راه حل منطقي براي اين مشكلم بودم . عاقبت بعد از روز ها تفكر به اين نتيجه رسيدم يكي از دوستانم را به جاي خود به شركت &quot; كر &quot; معرفي كنم . اگه يادتون باشه در يكي از مطالب با عنوان &quot; </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-780.aspx" target="_blank"><font size="2">حكايت دو دوست شارلاتان</font></a><font size="2"> &quot; اشاره به دوستي به نام حسين كردم كه او را با خود به شبكه تهران بردم .. و بعدش به بهانه كارت معافيت  &quot; عنايت رهبري &quot;  سرم كلاه گذاشت .. او دم دست ترين گزينه به جاي خودم بود . اگر چه مي دانستم به خاطر عدم طي دوره در امريكا زبان انگليسي اش مطلوب نيست ، اما در حد معمول وارد بود و زرنگي هاي خودش رو هم داشت .. به همين دليل از او خواستم تا نزد مدير عامل رفته .. و بهانه اي براي عدم حضورم آورده و بگويد كه او را به جاي خود معرفي كرده ام ! اشتباه بزرگم اين بود كه خودم روم نشد به ان مرد مهربان و بزرگوار بگويم كه ديگه قادر به همكاري نيستم ..  &quot; حسين - پ &quot; كه عاشق چنين موقعيت هايي بود از خدا خواسته با كله به تجريش رفت .. بقدري نامرد بود كه چيزي در باره خودش نگفت .. يك روز بر حسب اتفاق ديدم كه به اتفاق همسرش عازم شركت فوق هستند .. ! من رو كه در زعفرانيه ديد ، خيلي خجالت كشيد .. من او موقع متوجه شرمساري او نشدم .. وقتي ازش احوال دوستم رو پرسيدم .. از قول مدير جوان نقل كرد .. <font color="#990000">اين آقاي مدرسي كجاست ؟ ما كه به او بدهكار و مديونيم .. طلبكار نيستيم كه سري به ما نمي زند ..</font> ! همان گونه كه عرض كردم شرم و حيا باعث شد كه نتوانم از آن مرد خوب خداحافظي كنم .. و بدون خبر او و همكارانم را در شركت ترك كردم .. به قول معروف از هول حليم افتادم توي ديگ ... !! و رسمآ همكاري ام را با آقاي &quot; قاف &quot; آغاز كردم .. </font></font></p><p align="center"><span style="VISIBILITY: visible" id="imagecode"><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-780.aspx"><font size="2"><img id="img_obj" onmousewheel="function onmousewheel()
{
zoomimg(this)
}" onclick="function onclick()
{
adjustImage()
}" border="0" alt="Start---1.jpg" onerror="function onerror()
{
showNullImg(this)
}" src="http://www.picture.4fileup.com/out.php/i1001_Start1.jpg" width="200" onload="function onload()
{
adjustImage(1)
}" /></font></a></span></p><p align="center"><span style="VISIBILITY: visible"><font size="2"><strong><font color="#999900">آغاز به كار با آقاي قاف ..</font></strong> </font></span></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">آقاي قاف همان شب من را به همسر جوانش معرفي كرد ! باور كنيد من ابتدا فكر كردم دخترش است . چون قاف اون موقع حدود ۶۵ سال شايد هم بيشتر سن داشت . و همسر جوانش حدود ۲۳ ساله بود ! و يك فرزند هفت ، هشت ساله از قاف داشت ! بگذريم .. رسمآ قرار شد با او كار كنم .. او من و همسرم را به آپارتمان بسيار شيك خود در يكي از خيابان هاي زعفرانيه دعوت كرد . تراس بزرگي داشت كه از روي ان تهران با تمام عظمت اش ديده مي شد .. من با خريد دسته گل زيبايي پرسون پرسون خودمون رو به زعفرانيه رسونديم ! قاف مسئوليت پختن كباب به شيوه خودش را عهده دار بود . جاتون خالي شام را روي همان تراس صرف كرديم . و بعدش من او روي يكي از مبل هاي راحتي مشرف به تهران نشسته تا او از خود و كار هايش بگويد .. ! وي تعريف كرد به محض پيروزي انقلاب او  به خاطر ارتباط با دربار پهلوي طاغوتي شناخته شده و با هزار مكافات به انگلستان گريخته بود . حالا با اعمال سياست هاي درهاي بازي كه رئيس جمهور وقت ( رفسنجاني ) اعلام كرده است به ايران برگشته است تا ملك و املاك فراوان خود را كه توسط دادگاه هاي انقلاب اسلامي مصادره و توقيف شده اند را آزاد نمايد ..! بله كاري كه از آن ياد مي كرد همين بود .. !! وي افزود دستيار من همسرم است . و مي خواهم شما به اتفاق او كار هاي من را هماهنگ كنيد .. فعلآ دفتر كار نمي گيرم . و همه كار ها را بايستي در همين خونه انجام دهيد . و من پذيرفتم . در اين جا لازم مي دونم يك توضيحي ضروري بدهم . </font><font color="#990000">وقتي قرار شد براي عمل جراحي قلب با همسرم به سوئيس بروم ، براي تهيه دلار هر چيزي كه داشتم فروختم . در اخرين لحظه ماشين ام را هم فروختم .. وقتي برگشتم با دوندگي فراوان از بيمه مقداري از هزينه هايم را به دلار دريافت كردم . رفتم بازار بفروشم ، ۱۴۹ تومن بود ! در حالي كه من ۱۵۱ تومن خريده بودم .. ! طمع كرده و نفروختم . چون نمي دونستم چي واجب تر است .. عاقبت تصميم گرفتم فروخته و يك ماشين خريداري كنم . ظهر كه از خواب بيدار شدم دلار سقوط كرده بود و به ۳۰ تومن رسيده بود ! يادمه خيلي از تجار سكته كردند ! و من با پولي كه بيمه داده بود ، به جاي ماشين يك موتور سيكلت هوندا خريدم !!‌ و بعد از تحويل وانت شركت &quot; كر &quot; با موتور به خونه قاف مي رفتم ... </font><font color="#000066">و بدين ترتيب كار من آغاز شد ... </font></font></p><p align="center"><font color="#000066"><font size="2"><strong><font color="#999900">فك رهن املاك مصادره شده  ...</font></strong> </font></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">آقاي قاف بي نهايت شيك پوش بود . در اون سال هايي كه تازه جنگ به پايان رسيده بود جو اجتماعي كشور به صورتي نبود كه بعضي ها كراوات زده و آزادانه در شهر و حتي مراكز انقلابي رفت و امد كنند ! اما قاف آزادانه كراوات مي زد .. بي پرواز به زمين و زمان فحش و ناسزا مي داد . و خيلي جدي با مسئولان انقلابي دادگاه هاي انقلاب جر و بحث قانوني مي كرد .. ! بار ها به وي دستور داده بودند بدون كروات وارد دادگاه هاي انقلاب اسلامي شود .. اما او كه خود حقوقدان قابلي بود ، با الفاظ تندي همه رو تهديد مي كرد !  دمش گرم .. پير مرد عجيبي بود ! جالب اين كه موفق هم شده بود كلي از املاك خود را كه در اختيار سازمان هايي چون بانك ملي و غيره بود را آزاد كند .. اما هنوز خيلي كار داشت .. ! من هم روز ها به اتفاق زن جوانش كه خيلي خانم نجيبي بود ، به رتق و فتق امور پرداخته و هماهنگي هاي لازم رو انجام مي داديم .. اما چند نكته منفي در شخصيت او وجود داشت .. اول اين كه به شكل زننده اي غذا مي خورد .. كه حال همه با ديدن ملچ ملوچ و هورت كشيدن مايعات به هم مي خورد .. ! مخصوصا همسرم كه خيلي روي اين مسايل حساس بود . دوم نحوه لباس پوشيدنش بود .. لخت با يك شورت جلوي ميهمانان مي نشست .. به همين دليل من ديگه همسرم را به منزل او نمي بردم . او عين امريكايي ها آزادانه باد معده اش را در حضور ميهمانان رها مي كرد .. ! گاهي مجبور مي شديم با خود ماسك ضد گاز همراه خود برده تا از بوي مشمئز كننده معده او كه به خاطر خوردن هله و حوله ( اميدوارم درست نوشته باشم ) به گاز هاي سمي خطرناك تبديل شده بود تحمل كنيم .. !! همسر دوم او يكي از ستارگان سينماي فعلي كشور است كه آقاي &quot; قاف &quot; بعد از طلاق دادن خانه اي شيك در ميدان محسني تهران برايش خريداري كرده بود .. و ماهيانه مقرري ثابتي به حسابش ريخته مي شد . آن زن به اتفاق مادر پير و مهربانش و دختر جوانش در ان جا زندگي مي كردند .. من چندين مرتبه بر حسب كار به خانه همين ستاره محبوب سينما رفتم .. قبل از انقلات دختر شايسته سال شده بود . برادرش يكي از مديران موفق راديو ايران بود . ( آقاي ف - ف ) .. يكي دو بار هم مهسا دختر هفده - هيجده ساله آقاي قاف از همين هنرپيشه سينما را با موتور از زعفرانيه به ميدان محستي بردم . و بار ها توسط مادر مهربانش پذيرايي گرمي شدم .. يكي دو پسر هم از همسر اولش داشت كه در انگليس بودند .. و يك پسر نوجوان هم از همين زن جوانش داشت .. و همان گونه كه گفتم من سعي مي كردم تنها به محل كار جديدم كه منزل آقاي &quot; قاف &quot; بود آمده و كارهايش را هماهنگ كنم . </font></p><p align="center"><strong><font color="#999900" size="2">پير مرد خسيس ..</font></strong></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">قصد غيبت كردن از او را ندارم .. بلكه صرفآ به قصد ترسيم شخصيت تاريخي اين گونه افراد و خاطراتي كه با او داشتم مي نويسم . نكته جالب در باره او .. علي رغمي كه هر از چندي يكي از صد ها املاك گرانبهاي او از بند مصادره دادگاه هاي انقلاب به كمك زرنگي و دوندگي هاي خستگي ناپذيرش آزاد مي شد اما واقعآ خيلي خسيس بود .. شايد باورتون نشه .. براي اين كه پول كرايه آژانس ندهد ، وادارم مي كرد با موتور سيكلت او و همسرش را از زعفرانيه تا مهر شهر كرج ببرم .. !! دريغ از يك غذا .. وقتي از گرستگي من و همسرش ضعف مي رفتيم و در گرماي كشنده تابستان از تشنگي هلاك مي شديم ، حيف اش مي امد يك ليوان آب ميوه بخرد .. !! وقتي هم درخواست مي كرديم كه يك جا برويم نهار بخوريم .. مي گفت برويم خانه .. و غروب گرسنه كه به منزل اش بر مي گشتيم ، سر راه يك طالبي مي گرفت و با نان و پنير مي خورديم .. !! باور كنيد چندين بار مرا وادار كرد با موتور سيكلت به كرج رفته تا خير سرش يكي از وبلاهاي بزرگ و اعياني آن جا را خريداري كند .. ! يك روز ليستي به من داده و گفت .. ده پانزده دستگاه ماشين اخرين سيستم در اين ادرس ها دارم .. برو بگرد يكي كه از همه سالم تر است را انتخاب كن تا بدهم دستي به سر و كله اش بكشند .. ! من ساده هم باور كردم .. وقتي به گاراژ هايي كه ادرس داده بود مي رفتم .. با اسكلت ماشين هاي قديمي كه معمولآ در انتهاي تعميرگاه ها به چشم مي خورند ، مشاهده مي كردم .. كه به هيچ عنوان بعد از چندين سال خاك خوردن قابل استفاده نبود ! و حتي صاحبان گاراژ وادارم مي كردند كه صاحب ماشين را نشان بدهم .. !! در بين انواع اهن پاره ها كه زماني بنز و فورد و شورلت اخرين مدل بودند .. يك ماشين جيپ امريكايي بود .. كه تقريبآ سالم مونده بود .. ولي اصلآ قابل تعمير نبود .. مي گفت بايد بدهي تعميرش كنند .. ! يكي دو بار هم به كاخ چاپ سر زديم .. هنوز بقاياي ابزار و آلات چاپخانه اش در ميان تار عنكبوت ها باقي مونده بود .. سال ها بود چاپ سربي در ايران منسوخ شده بود .. اما او اصرار داشت كه ابزار چاپخانه اش را به وزارت ارشاد بفروشد !! و بالاي سر هر يك از املاك خود جوان حسابداري را استخدام كرده بود تا صورتحساب هاي قديم را زنده كند .. خودش هم مثل قرقي هر روز از اين ملك به آن ملك اش سركشي مي كرد .. </font></p><p align="center"><font color="#000066"><font size="2"><strong><font color="#999900">ابلاغ حكم بازنشستگي ...</font></strong> </font></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در همين اوضاع و احوال بود كه حكم بازنشستگي ام ابلاغ شد .. و آقاي &quot; قاف &quot; به محض شنيدن تصميم گرفت خانه اي بزرگ در مهرشهر كرج خريداري با رهن كرده و به اتفاق هم در آن زندگي كنيم .. همسرم مخالف يك جا زندگي كردن بود .. و تنها به شرطي قبول كرد كه خانه ما از ان ها جدا باشد .. و من اين شرط همسرم را به او گفتم .. كار ما تا مدتي شده بود سركشي به بنگاه هاي مهر شهر كرج .. عجب ويلاهاي بزرگ و مجهزي بود ! من اصلآ تصور هم نمي كردم كه اين قدر در امر ساختمان سازي پيشرفت كرده باشيم .. عاقبت بعد از جستجو هاي فراوان يك خانه شيك ويلايي كه متعلق به يكي از خوانندگان طاغوتي ! بود پيدا كرديم . ( از اين كه لفظ طاغوتي را به كار مي برم ، شرمنده ام . قصدم صرفآ بيان اصطلاحات مرسوم آن ايام است كه به هر چيز اشرافي طاغوتي مي گفتند ) وقتي درون آن ويلا رفتيم ، كم مونده بود از تعجب شاخ در اوريم .. استخر جالب سرپوشيده ، نهر روان آب از ميان اتاق ها ، به همراه امكانات فراوان ديگري كه عقل از سر ادم مي پريد .. دقيقآ عين قصر مي ماند . آقاي &quot; قاف &quot; هم خوشش اومده بود . قرار شد طبقه اول را ما برداريم . و طبقه بالا متعلق به ان ها باشد .. تا يادم نرفته بگم بهاره دخترم اون موقع چهارده - پانزده ساله بود . يك روز &quot; قاف &quot; گفت وقتي به خانه جديد نقل مكان كرديم ، من ترتيبي مي دهم بهاره براي طي دوره هاي تخصصي به انگليس رفته وقتي هم برگشت در يكي از شركت هاي خودم استخدام مي كنم .. من ساده هم خوشحال از اين كه آينده دخترم تآمين خواهد شد . خلاصه .. خانه اون خواننده معروف را پسنديدند .. و در حال انجام مذاكره و كار هاي نقل و انتقال بودند .. من هم به همسرم گفته بودم كم كم وسايل ما را بسته بندي كند .. تا به محض اين كه خانه خريداري شد ، ما زودتر از آقاي قاف به كرج برويم .. باور كنيد خيلي خوشحال بودم . چون خيلي نگران بازنشستگي ام و پيدا كردن كار مناسب بودم تا اين كه يك روز .... </font></p><p align="center"><font color="#000066"><font size="2"><strong><font color="#999900">حضور سر زده همسر جوان &quot; قاف &quot;</font></strong> </font></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">يك روز كه از &quot; قاف &quot; مرخصي گرفته بودم تا به كارهاي بازنشستگي ام رسيدگي كنم . ناگهان ديدم در مي زنند . وقتي در را باز كردم با همسر جوان و زيباي آقاي &quot; قاف &quot; مواجه شدم كه سراسيمه خودش رو به خونه هاي سازماني پايگاه رسونده بود .. از من پرسيد همسرت خونه است ؟ در همين موقع جشمش به همسرم افتاد .. و بعد از سلام و عليك گفت .. من رو ببخشيد با عجله اومدم مسئله اي را با شما در ميان بگذارم . و سپس خطاب به خانم ام گفت .. </font><font color="#990000">مسلمآ هيچ زني هر چه هم همسرش بد باشد ، بدي او را نزد ديگران نمي گويد . اما واقعيت اين است من احساس تكليف مي كنم تا واقعيتي را در باره همسرم و افكار پليد او به شما بگويم .. <font color="#000099">او در ادامه افزود :</font> من با دوستان متعددي از همسرم معاشرت كرده ام .. همه بدون استثناء به من نظر بد داشتند .. و اين به خاطر ذات بد &quot; قاف &quot; است كه خودش هم چنين است !! اما از اون جايي كه در اين چند ماه هر روز ساعت ها از صبح تا شب با آقاي مدرسي تنها در خانه بودم و كوچك ترين هيزي و نظر بدي از اين مرد نديدم .. حتي چند بار هم غفلتآ از روي عادت با لباس نيمه لخت در را به روي وي باز كردم ، هرگز به من نظري نيداخت .. به همين دليل وظيفه خودم مي دونم تا در باره اخلاق گند همسرم توضيحاتي به شما بدهم ... او مرد بسيار پليدي است .. زن هاي شوهر دار بسياري را بدبخت كرده است . اين كه مي گويد بهاره شما را به اروپا بفرستد .. همه اش براي افكار پليدش است تا به اين طريق در آينده به اهداف كثيف خود برسد .. خواهش مي كنم به هيچ عنوان به مهرشهر نياييد .. و گرنه من از خدا مي خواستم شما و آقاي مدرسي كنار ما بوديد .. چون جز خوبي چيزي از شما ها نديد م !!  </font><font color="#000066">سپس با عجله خانه ما را ترك كرد .. هر دوي ما شوكه شده بوديم .. ! دلم مي خواست بروم و خرخره اش را بجوم !  همسرم مرا آروم كرده و گفت .. اين خواست خدا بوده است كه به دام اين مرد كثيف و هوسباز نيفتادي .. ! يك لقمه نان حلال و سالم به تمام قصر و ويلاهاي اين مردك خسيس مي ارزد . شده گوشه خيابان چادر زده و زندگي كنيم ، شرف داره كه يك لحظه با ان مردك مواجه شويم .. و اين چنين شد كه ديگه به اون جا نرفتم . و خواست خدا بود كه آبرومندانه پايگاه رو ترك كرديم . راستش رو بخواهيد بار ها در خلوت خود سر اين موضوع فكر مي كنم .. اگه خداي ناكرده من هم ادم هيزي بودم كه به ناموس مردم نظر داشتم .. مسلمآ اولين قرباني اين پروسه مي شدم . و آينده دخترم رو تباه مي كردم .. ! يادمه از همان كودكي به ما اموخته بودند كه هر كسي كه چشمش به ناموس ديگري باشد ، حتمآ ناموس او هم مورد تعرض قرار خواهد گرفت .. و اين اموزه را حتي در دوران مجردي در امريكا هم رعايت مي كردم .. و خوشحالم كه از اين دام خطرناك به راحتي نجات يافتم .. </font></font></p><p align="center"><font color="#000066"><font size="2"><strong><font color="#999900">سال ها بعد ..</font></strong> </font></font></p><p align="justify"><font color="#000066"><font size="2">ديگه او را نديدم .. فقط يك بار كه از مجله سروش با اتوبوس هاي قلهك در ميدان هفت تير منتظر حركت ماشين بودم .. او را ديدم كه هم چنان شيك پوش كراوات زده در حال پرسيدن يكي از ايستگاه هاي اتوبوس شركت واحد است .. ! متوجه شدم هنور هم خسيسي اش را فراموش نكرده است .. مدت ها بعد هم يك روز به بهانه اكران يكي از فيلم هاي سينمايي در مراسم نقدي شركت كردم كه ستاره نقش اول آن هم حضور داشت .. با وي سلام و عليك خصوصي كرده و در باره مادرش پرسيدم .. ديدم با تعجب يه من نگريست .. فهميدم كه نشناخته است ! من هم ترجيح دادم آشنايي نداده و با منحرف كردن موضوع بحث او را گمراه كردم .. جالبه بدونيد يك بار كه به در خونه اين هنرپيشه زيبا روي سينما رفته بودم .. طبق معمول مادرش كلي من رو تحويل گرفته و به داخل خونه دعوتم كرد .. در اتاق خواب اين بانوي بيوه سينماي ايران باز شد و من ناخواسته چشمم به تابلوي بزرگي از وي كه با لباسي حرير و نيمه لخت به ديوار خانه نصب شده بود افتاد !! ياد سخنان همسر جوان و سوم آقاي &quot; قاف &quot; افتادم كه ماجراهاي جالبي از همسر دوم شوهرش برايم تعريف كرده بود  .. حتي يادمه يك بار پولي را به من داد تا به همين ستاره سينما برسونم .. وقتي در خانه او رفتم دليل ارسال پول را پرسيد .. پاسخي نداشتم ! و او هم زرنگي كرده و پول را كه مبلغ بالايي بود ، برگرداند .. و گفت بگو .. من با اين زندگي كنار امده ام .. و نياز به چيزي ندارم .. بعد ها منظورش رو درك كردم .. او حتمآ فهميده بود گه پيرمرد هوس باز فيل اش هوس هندوستان به سرش زده است .. از اين اتفاق سال ها مي گذرد . و ديگه هيچ خبري از او و فرزندانش ندارم .. فقط گاهي اوقات كه در سريال يا فيلم سينمايي چهره ستاره زيباي سينما را مي بينم تمام خاطرات اون ايام برايم زنده مي شود ... !</font> </font></p><p align="center"> <span style="VISIBILITY: visible" id="imagecode"><img id="img_obj" onmousewheel="function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
zoomimg(this)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" onclick="function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
adjustImage()
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" border="0" alt="dfhbsh.jpg" onerror="function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
showNullImg(this)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" src="http://www.picture.4fileup.com/out.php/i1364_dfhbsh.jpg" width="300" onload="function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
adjustImage(1)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" /></span> </p><p align="right"><font color="#000099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .</font></p><p align="right"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#000099">بهروز مدرسی</font> </font></font></p><p align="right"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font color="#990099" size="2">این پست ساعت  ۱۴۰۰ به تاريخ چهارم  مرداد ماه ۱۳۸۹ پایان یافت . </font></font></p><p align="center"><font size="2"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> </font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font color="#000099">پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران </font><font color="#990000"><img src="http://www.filedony.com/imgupload/files/xfrnmqg92rt73z4ttgel.gif" complete="true" /></font></font></font></p><p align="center"><font size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><img src="http://www.picbaran.com/files/jerz117vqr5n6f8op0pg.jpg" complete="true" /></font></p><p align="center"><font color="#000033"><a href="http://shafajooyan.blogfa.com/"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"></font></a><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-390.aspx"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"></font></a><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> </font><a href="http://www.picbaran.com/files/ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg"><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><img style="WIDTH: 225px; HEIGHT: 169px" title="ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" alt="ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" src="http://www.picbaran.com/files/ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" width="225" height="169" complete="true" /></font></a><a id="thumb1" class="highslide" onclick="function anonymous()<br />
{<br />
function anonymous()<br />
{<br />
function anonymous()<br />
{<br />
return enlargeWithSlideshow();<br />
}<br />
}<br />
}" href="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=7"><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><img style="WIDTH: 215px; HEIGHT: 166px" id="imageM" title="Click to enlarge" alt="Weblog-Archive-.jpg" src="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=3" width="215" height="166" complete="true" /></font></a></font></p><font color="#000033"><p align="center"><font size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">  <font color="#0000cc"> آرشیو سایت</font>  </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-481.aspx" target="_blank"><font color="#0066ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اينجا</font></a><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#000099"> </font>                                            <font color="#003300">  آرشیو وبلاگ</font> </font></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/posts/?p=1" target="_blank"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#009900">اینجا</font><font color="#800000"> </font></font></font></a></p></font><p align="center"><font size="2"> </font></p><p align="center"><strong><font style="BACKGROUND-COLOR: #006600" color="#ffffff"><font style="BACKGROUND-COLOR: #ff9900"><font size="4"> مطالب خواندنی  </font></font></font></strong></p><font face="Times New Roman"><span style="VISIBILITY: visible"></span><p dir="rtl" align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#666600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( </strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-22.aspx" target="_blank"><font color="#666600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#666600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></font></p><div dir="rtl" align="center"><font size="2"></font></div><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#990000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-50.aspx" target="_blank"><font color="#990000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا </font></a><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#990000">)</font> </font></font></font></font></div><div><font size="2"></font></div><div dir="rtl" align="center"><font size="2"></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#000066" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( </strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-58.aspx" target="_blank"><font color="#000066" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#000066" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> )</font></font></font></div><div><font size="2"></font></div><div dir="rtl" align="center"><font size="2"></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#990099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (</font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-97.aspx" target="_blank"><font color="#990099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا</font></a><font color="#0000cc"><font color="#990099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> )</font></font></font></font></div><div><font size="2"></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#0000cc"><strong><font color="#ff0099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (</font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-96.aspx" target="_blank"><font color="#ff0099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#ff0099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#0000cc"><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-93.aspx" target="_blank"><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا</font></a><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> )</font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#0000cc"><font color="#660099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( </strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-76.aspx" target="_blank"><font color="#660099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#660099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#000033"> </font><font color="#0000cc"><font color="#000033">ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (</font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-184.aspx" target="_blank"><font color="#000033">اینجا</font></a><font color="#000033"> )</font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#ff0000"><font size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( </strong></font></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-160.aspx" target="_blank"><font color="#ff0000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#ff0000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#ff0000"> </font><font color="#000099">آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( </font></font></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-220.aspx" target="_blank"><font color="#000099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا </font></a><font color="#000099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">)</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><strong><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( </font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-208.aspx" target="_blank"><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#996600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/8611.aspx" target="_blank"><font color="#996600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا </font></a><font color="#996600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">)</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><strong><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#996600"> </font><font color="#9900cc">با خلخالی در صحرای طبس ! ( </font></font></font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-377.aspx" target="_blank"><font color="#9900cc" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا </strong></font></a><font color="#9900cc" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>)</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#0000ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (</font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-375.aspx" target="_blank"><font color="#0000ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا</font></a><font color="#0000ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> )</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#999900" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>پرواز به قبیله آدمخواران !! (</strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-414.aspx" target="_blank"><font color="#999900" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#999900" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#ff6600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">عملیات محرمانه نجات زندانیان ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-469.aspx" target="_blank"><font color="#ff6600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا</font></a><font color="#ff6600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> )</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><strong><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">ماجرای اشگ ننه علی ( </font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-478.aspx" target="_blank"><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا </strong></font></a><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>)</strong></font></font></div><p dir="rtl" align="center"><font color="#0000cc"><font color="#9900ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-501.aspx" target="_blank"><font color="#9900ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا </font></a></font></p></li></font>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>یک جهان یک جام در يك نگاه </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.oldpilot.ir/2010/07/post_410.php" />
   <id>tag:www.oldpilot.ir,2010://1.626</id>
   
   <published>2010-07-23T14:42:38Z</published>
   <updated>2010-07-23T23:08:58Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[  برنامه جام جهانی در شبکه سوم سیمابينندگان برنامه حتمآ به خاطر دارند كه رضا جاوداني مجري محترم برنامه مرتب از واژه &quot; پديده &quot; در معرفي چهره جديد گزارشگر جوان استفاده مي كرد ! صرف نظر از اين كه آيا محمدرضا...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.oldpilot.ir/">
      <![CDATA[<p align="center"><strong><font style="BACKGROUND-COLOR: #993300" color="#ff9900" size="4"><font size="2">  برنامه</font> <font color="#ffff00">جام جهانی</font> <font size="2">در</font> شبکه <font size="2">سوم</font> <font color="#ffff00">سیما</font></font></strong><img src="http://zms7ww.blu.livefilestore.com/y1pi_eLonoOsbiEzKoxTx1kXHv8wZR43PIFpslUATiqW5hdjR1ckIzQpDLPTJ8VDMGwgPy7wDAUKVCZluiL8EtCaw-Cc7Vbg3T8/01.jpg?psid=1" /></p><p align="justify"><font color="#cc0000" size="2">بينندگان برنامه حتمآ به خاطر دارند كه رضا جاوداني مجري محترم برنامه مرتب از واژه &quot; پديده &quot; در معرفي چهره جديد گزارشگر جوان استفاده مي كرد ! صرف نظر از اين كه آيا محمدرضا احمدي پديده هست يا خير ، امروز اين نوع نان قرض دادن ها در يك برنامه پر مخاطب منسوخ شده است . مخصوصآ تكرار زياد  واژه فوق اصلآ خوشايند نيست ! فراموش نكنيم هر نوع تعريف و تمجيد از سوي همكاران برنامه به اصطلاح &quot; تعريف از خود &quot; تعبير شده و در شان برنامه اي چون يك جهان و يك جام نيست ! اگه اشتباه نكنم اين وظيفه مخاطبان است كه بايستي به عملكرد مجريان و گزارشگران نمره قبولي داده و از ان ها به عنوان پديده يا هر صفت ديگري نام ببرند . به هر حال اين عمل مجري يكي از نقطه ضعف هاي برنامه حساب مي شود ! خنده دار تر اين كه يكي از نشريات زرد هم با تآسي از تكرار اين واژه سريع به سراغ گزراشگر جوان و با شخصيت ما رفته و با عنوان پديده جام جهاني با وي به گفت و گو نشسته است!!</font></p>]]>
      <![CDATA[<p align="center"><strong><font size="5"><font style="BACKGROUND-COLOR: #cc9900" color="#990000"><font color="#ffff00"> برنامه</font> <font color="#660000">جام جهانی</font> <font color="#ffff00"><font size="3">در</font> شبکه سوم</font> <font color="#660000">سیما</font></font></font></strong></p><p align="center">  <img src="http://www.filedony.com/imgupload/files/eqr6zsffqvpja2pnpx55.gif" /></p><p align="center"><a href="http://www.filedony.com/imgupload/files/2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif"><img title="2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif" alt="2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif" src="http://www.filedony.com/imgupload/files/2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif" /></a></p><p align="center"><img src="http://zms7ww.blu.livefilestore.com/y1pi_eLonoOsbiL1Lpel2R5nFr7gvqxoNLhFx8ln5rtSwH-vVgtwmTWxnjadOpPXyZMqO-HJJR-cn6sgzIpPCROpb1Ai5FhrM_a/Small---2.jpg?psid=1" /><img src="http://zms7ww.blu.livefilestore.com/y1p7A3Kdo3-94Z_HgU1hPSzrfuJJaOLWa21XCCrB7C_ogayo-g7dz5OwxmOB4tOyqS5WCVfLEUvAgdYCu7I9aqDCV2_qT6s5rMn/Small---3.jpg?psid=1" /></p><p align="center">  <a href="http://www.filedony.com/imgupload/files/wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg"><img title="wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg" alt="wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg" src="http://www.filedony.com/imgupload/files/wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg" /></a></p><p align="justify"><font size="2"> <font color="#000099">اگر چه مدتي است بازي هاي فوتبال جام جهاني پايان يافته است . اما هنوز هم خاطرات خوش تماشاي برنامه ها و تلاشي كه سازمان صدا و سيما براي ارايه و پخش هر چه بهتر آن ها انجام داد رو از  ياد نبرده ايم . در اين ميان نقش شبكه سوم سيما و دست اندركاران برنامه &quot; يك جهان يك جام &quot; از همه چشمگير تر بود . حضور كارشناسان خبره و داوران بين المللي در برنامه و تجزيه و تحليل دقيق بازي ها به همراه گزارشگران حرفه اي ، تنها بخشي از نكات قوت اين برنامه محسوب مي شود . فراموش نكنيم كه خيلي از كشور ها به لحاظ هزينه هاي گزاف پخش زنده مسابقات برنامه ها رو با تاخير به روي آنتن مي بردند ! يا بعضي كانديداتور هاي سياسي براي جذب آراي شهروندان اقدام به پخش زنده بعضي مسابقات مي كردند ! اما در ايران شاهد پخش زنده همه مسابقات بوديم . و حتي با اعزام تيم خبري به آفريقا ، گزارش هاي جالبي را دريافت كرديم . و به اذعان اغلب مردم كيفيت پخش و تحليل مسابقات امسال با جام هاي جهاني قبلي خيلي متفاوت بود . لذا به منظور ارج نهادن به تلاش و زحمات هموطنان عزيزمون در تلويزيون و تقدير و تشكر از يكايك ان ها ، بخشي از برنامه موفق &quot; يك جهان يك جام &quot; را به شكل تصويري تقديم شما ياران مي كنم تا با دست اندركاران و عوامل پشت پرده هم آشنا شويد .</font></font></p><p align="justify"><font color="#000099" size="2">يك پوزش به خاطر تآخير در انتشار پست جديد بدهكار هستم . البته قصد توجيه ندارم اما شاهد بوديد با فضاي تشنجي كه بين دوستان در پست قبلي پيش آمد باعث شد آرامش لازم رو براي كار بر روي پست فعلي نداشته باشم . ضمن اين كه يكي دو روز هم بلاگفا از دسترس كاربران خارج شده بود . و از اون جايي كه اغلب مطالب آينده ام در آن جا آرشيو است ، موفق به كار نشدم . خبر ديگر اين كه .. من تصور مي كردم از جناب فرنودي عزيز مطلب در آرشيو ام دارم .. به همين دليل پي گير اوقات ايشان نشدم . اما الان متآسفانه مشاهده كردم آخرين خاطره را در پست قبلي منتشر كرده ام . اميدوارم ليت قصور بنده را جناب فرنودي نازنين به بزرگي خودشون بخشيده باشند . ضمنآ به اطلاع دوستاني كه خواهان خاطرات قديمي ام هستند مي رسونم .. پست بعدي رو به يكي از ان خاطرات اختصاص خواهم داد . البته اگه خدا بخواهد و عمري باقي مانده باشد ... </font></p><p align="justify"><font color="#000099" size="2">كلام اخر اين كه .. ممكنه بعضي ياران خرده بگيرند كه در اين پست نيمه پر ليوان سازمان صدا و سيما رو ديده باشم .. ! صادقانه اعتراف مي كنم حق با اين دوستان است . اما راستش رو بخواهيد از اون جايي كه قصد دارم يك نقد تندي در باره يكي از برنامه هاي پر مخاطب در آينده نزديك بنويسم .. خواستم قبلش يك حال اين چنيني داده باشم .. !! </font></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#ff6600">برچسب ها :</font></strong>  <strong><font color="#660000">جام جهاني + فوتبال + پخش زنده + يك جهان يك جام + علي اصغر پور محمدي + شبكه سوم سيما + كارشناسان + داوران بين المللي + نقد و بررسي + پديده + اميرحاج رضايي + مرتضي محصص + دكتر صدر + سعيد مظفري زاده + محمد رضا احمدي + حسن كامراني فر + عادل فردوسي پور </font></strong></font></p><p align="center"><font size="2"> <img style="WIDTH: 492px; HEIGHT: 10px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/blue_whitelight_bar.gif" width="492" height="10" complete="true" /></font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://zms7ww.blu.livefilestore.com/y1pzhtmVM06Agi1ABB8WWqkRqMKsLj-gcE0FLLairVnFBcs0i-PgsKr6NSmfhU6hNyP8XzmmD2YPAoXKXcqxpwKHCwDaOJdTdGR/Start--1.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">ابتدا لازم مي دونم از زحمات مدير محترم شبكه سوم سيما به خاطر ارايه و پخش برنامه &quot; يك جهان يك جام &quot; تشكر و قدرداني كنم . چون تنها با درايت و همدلي مديري با تجربه ، برنامه اي موفق و مخاطب پسند ارايه مي شود . فراموش نكنيم روي انتن بودن برنامه اي تحليلي و ارايه نقد كارشناسانه در پخش زنده تلويزيوني به مدت يك ماه  مسئوليت و فشار زيادي رو مي طلبد . كه الحق جناب پورمحمدي مثل هميشه سربلند از اين آزمون بيرون امد .. و پاسخ اعتماد خود را در چهره مخاطبان مشاهده كرد . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pag2Uibm8m-2AtStLxu4m2Yy3vYjAugBrK4aFjGe8Ccnrfdogze5smCMP5TboIfGDw3btysQujyr6E0xB8zHO9uo7MylMcKxT/o7.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2"> در ايام مسابقات جام جهاني ۲۰۱۰ براي نخستين بار در نحوه ارايه پخش مسابقات ابتكار جالب و در خور توجه اي رخ داد كه متآسفانه در هياهو و تب داغ فوتبال گم شد .. ! موضوع از اين قرار بود .. يكي دو تا از مديران سينماهاي تهران ايده نمايش مسابقات فوتبال در سالن سينما رو پيشنهاد دادند ! كه با توافق جناب پورمحمدي اين امر اجرا شده و خيلي خوب هم جواب داد ! از حالا زمزمه پخش بعضي  مسابقات ليگ برتر هم به گوش مي رسد .. كه همه رو مديون اين مدير خوشنام هستيم . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pbY1N1p87MpooyD3ovUHjjnm4Y6Pu4TFFOoh57ztt_AQ4SeMZKRMSpARDd96A0_c_7_C_m3ogOH54kX7xL43AkQ/57.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">اگر قرار باشه دلايل جذابيت و پر مخاطب بودن يك برنامه تلويزيوني رو بررسي كنيم ، قبل از هر چيز بايد به نقش مجري اشاره كرده و بخش مهمي از موفقيت ها رو مديون وي دانست . و همان گونه كه به ياد داريد  &quot; رضا جاوداني &quot; به خوبي از عهده اين مسئوليت برآمده و با كنترل اوضاع به قول مشهدي ها .. آب تو دل كسي تكان نخورد ! وي در اين برنامه خيلي با اعتماد ظاهر شد ..  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://zms7ww.blu.livefilestore.com/y1prQ3yuox7tFKwWJss50jy0zYKAfBVGLBOB1xG69Zn8qAlCDDfDBZ64JNaTeJL3kgHPnXFl1OF3tvlQhtweMevZaYmWhC3leFS/26.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1phMXJjHfy-xJtPhPFVowPBAqALdd8sO-Zr40j_9ID0byM6OvAuM3ql1m4Vw1UuKZPt4NLHIu-6h3ypG4OjsxHVw/0100.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">اما گاهي آقا رضا از فرط خستگي و فشار كار مميك چهره اش تغير مي كرد .. ! <font color="#990000">و اين يكي از ضعف هاي جدي او محسوب مي شد </font>! اكثر چهره ها با لبخند جذاب ترند . اما بعضي ها با كوچك ترين ناراحتي .. كه مي تونه ريشه در خيلي مسايل داشته باشه ، <font color="#990000">چهره شون توي ذوق مي زنه !</font> مجريان با تجربه اي چون جاوداني نازنين بايد خيلي مراقب مميك هاي طبيعي اش باشد . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pTIKe2tttsho2H8Ro4xhyjhScVt0fbZjXjESQh4fjFYXYfuE2u3mjNmi1en-Li8rCWX1Czkf50p2mqkJBmAH31ACZyXY54zas/o8.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">جسارتآ تعدادي تصوير از چهره مجري محترم قرار دادم ، تا مستند سخن گفته باشم ! تفاوت سه عكس سمت راست رو با بقيه مقايسه فرماييد .. البته همون ابتدا عرض كردم كه خستگي مفرط مي تونه يكي <font color="#990000">از دلايل ترشرويي باشه</font> .. ! شاید هم اشکال از دوربین ها باشد .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pJUHKx-sRtd5qIgqMcpyn7RChjc72lA-FzFAwb-1nnOpuCPNJPXyAKxnebj7RuydULgHBCfhe7FB4nCIkr6tcVLHqkDzeUMgF/49.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1ptzpAqj8KdMCv_duLWbfVTL_qfjjXzODc31IHIspB0HTGrftZL-vUy4N6NpmMQpHehIOc3cV1G31JffaH0yY87gnreA60mbpp/50.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pbCgBGGd2LY6KBh-qbYzZFyPZTMZvj0lzyGSPKfw-Ifu3frjWvgknRuQ71ZxKe33_0PMoDCNULAh0YSFO3AHaJw/45.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pvSso-zYVjCBC2z-k0HRF2dZzry009eMlzaE0x4bHDgfS0G01phhw2jGMZ6yaNqdi1HAG9fqzJx79cp5THXo9-Q/46.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">یکی از نکات قوت این برنامه گفت و گو با مربيان و بازيكنان تيم ملي كشور بود . كه به خوبي از عهده اش بر آمدند . تنوع نظرات مخصوصآ در گفتار كساني كه خود حضور در جام جهاني را تجربه كرده بودند ، از نكات قوت برنامه يك جهان يك جام محسوب مي شد . اما اگه قرار باشه نگاهي صادقانه داشته باشيم ، <font color="#990000">دعوت  پشت سر هم از بعضي مربي بازيكنان و اصرار به حضور افراد خاصي از نكات ضعف اين برنامه محسوب مي شد .</font> چون افراد آگاه بسياري هم مي توانستند در اين برنامه حضور داشته باشند .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1paU4tHQKKhJiwIG8fDq4DUfjdC2gL7S8y8VlhHZYLZnsvmQeyEcLGwQ8KVIr1AOHbvvSxkqq3i3oCMXSPRicv_Q/52.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pOkTP0VUI7Cvtdb7oxg2sIt1DBQDzVmhMmnGNynKoIoHSiUfMDwHgeXejsfTFxh3vRy7ZpyvDjTIBYyPhA75VHA/51.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pf6LzIQN1juELTFCOdyYvb9dALNBcYggCOccM4Udy1qdjqzuoVgY97KlgNJyPT2t0yjjdVwY1prBBLd8uLl6ARw/54.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p92orTrBohix2bIKyxJiH0DMWLbjIZDLJCucYjhgY_vWgXAOEoUkagA1_awcqmsFzi2JRHPzcwW0soV4L0DzkaA/48.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pwddu5tAjGw9AqsD3e4R9Rmh5dC2W9Nyvn6EEiNvqmZnlSxahPMaN4Fv7mnmum7CmD_zcHIfCNtGSaemq7G7Qm1AXpmRnFzUX/o1.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">يكي از عواملي كه در برنامه هاي زنده تلويزيوني نقش موثري دارد ، نظرسنجي هاي ميداني و بازخورد نظرات مخاطبين است . كه در اين برنامه به خوبي از اين عامل استفاده شده بود . نقش باشگاه خبرنگاران جوان در اين پروسه قابل تعمق بود . يكي از دلايل موفقيت خبرنگاران جوان ، استفاده از  گزارشگران متعدد در نظرسنجي ها بود . در تصاوير بالا متوجه گزراشگران گوناگون مي شويد . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pabEmxv2sMQJzHu9k4ffNLGKe5gmt_Uqrsrl9qiS_PeRAh9iA_s4cOWY6RCLJUKEpTkRhynIyqAPLP961oJDgzg/47.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">نكته قابل توجه در تهيه نظرسنجي ها  شكستن خطوط قرمز در انتخاب سوژه ها براي گفت و گو ها بود  ! سازمان صدا و سيما در مواقع خاصي از اين ترفند استفاده مي كند ! به عبارتي خبرنگاران و گزارشگران تعمدآ به سراغ اشخاصي رفتند كه در مواقع عادي هرگز در كادر دوربين قرار نمي گرفتند ! مانند موهاي ژل زده ، استفاده از پيراهن ركابي ، روسري هاي كوتاه و ... كه صد البته موفق هم بود . </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p4TF1RPTm04mnn2kS6OVD9uglHVEWae9tr29sZAuDfT7QcALthoQtx7qHXnBFqU7zNq2s-ADXxY5y7XPizKbnEQ/186-(6).jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">يكي از بخش هاي جذاب و مفيد برنامه ، معرفي كشورهاي حاضر در جام جهاني به شكل گرافيكي بود كه مخاطبان زيادي پيدا كرده بود . در بخش گزارش هاي برنامه ديديم كه اكثر مردم در پاسخ به پرسش بهترين بخش برنامه ، روي اين گزينه تاكيد داشتند . و ان را جزء موفق ترين برنامه توليدي صدا و سيماي خودمون ارزيابي مي كردند ..<font color="#990000"> اما دريغ از يك توضيح به خلق الله كه اين كار ما نيست</font> .. و آفريقايي ها زحمت طراحي و توليد ان را كشيده اند !! به هر حال اين هم ترفندي است مگه نه !!؟</font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1prGtlZyaZm5fX0z33ywZmKKf2zTxtU9knI5oXvnQjGbHedLb8mK-BsCEYvhaa2dpbuAUXIz8r3mCVRpeAbmQeXw/186-(54).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p-Frji9yfzHWdumn57E4OltkBqI6KU5sytB2JDdj3NJtajzzs_TjzypRtYE72x15dcu8BFjWwVyQSni2VUkg7bQ/0073.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">بي ترديد يكي از جذابيت هاي برنامه همانا بخش پيامك ها بود . و خوانندگان با پيش بيني نتيجه بازي تا دقيقه هشتاد مسابقه اجازه شركت در قرعه كشي برنامه را بدست مي اوردند . صرف نظر از درآمد كلاني كه از اين راه نصيب مخابرات مي شد ، شركت هاي تبليغاتي هم بهره زياد بردند . من كه رياضيات ام ضعيف است اما فكر مي كنم شش ميليوون پيامك در يك برنامه تلويزيوني بايد رقم خيلي زيادي باشد نوش جان و گواراي وجود .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pMa_LkKq5Lf0srdJ3qtPZ1XfPP9CSZRJzFI88QD4RHnC3yX3sy77cy813wLJ6tU4n-xtcQIu392zaYzUIvS7lVA/0084.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">ظاهرآ اين آمار كل صحيح تر است ! و همان گونه كه مشاهده مي فرماييد بيش از هشتاد ميليون پيامك است . صرف نظر از درصد پورسانتي كه سازمان از محل پيامك ها نصيبش شده است ، بخش آگهي هاي تجارتي ان خيلي غوغا كرد .. ! بازي ها هر چه به مرحله آخر نزديك تر مي شد ، حجم سفارش تبليغات هم افزايش مي يافت .. گاهي بقدري ترافيك تبليغات زياد بود كه بين دو نيمه مسابقه دوربين فرصت حضور در استوديوي ۱۴ سازمان رو بدست نمي اورد ..!! و<font color="#990000"> شايد اين حركت نقطه ضعف برنامه محسوب شود . مديريت براي چنين مواقعي تعريف شده است .. !</font> خيلي راحت به صاحبان كالا مي شد گفت .. بعد از پايان بازي تبليغ شما پخش خواهد شد ! به همين راحتي !! <font color="#990000">اما ديديم كه كسب درآمد بيشتر ،  فداي زيبايي برنامه شد</font> . اما روي هم رفته قابل تحمل بود .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pue7hI6Qeh7ZVTOpVKIMfU296dJf7XwLGifQcuVjhI-aJvIUTNBySUrqKpGy549mL1uZfMVnefCBGBLiazuq9FA/0085.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">خب اين هم يك كار جالب و برنامه ريزي شده .. كه به لطف كامپيوتر تعداد پيامك هاي هر بازي به خوبي از هم تفكيك و رتبه بندي شده بود  . </font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pUYasJWDr5PD_qX6ZlwfDkP3GiiCvVxw0rgLnQeahXYYnqdYCj2th3f96oN1-81Ma84UJF4LSmx0XXDeoOoxopQ/43.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pihbAH96amrPDcYqU0rb8XUXfbqgPidEZFGDLexKvifU-5o3ha5AW64fqGM1MOf8_ShdVeTtbDk1niz0iquIWYA/0087.jpg?psid=1" /></font><font color="#000066"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pSf9ekwISwLg74owyu4atHup4MCyaq2KeEGy-TyCAyc2DURkM6G_5lri8rMIE4NLA1ThCAkMqQvj-lrtW_G8mww/0091.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pRDCvBVnkw0DggYpXz6qNQKS1PiZjJZE5Aka1yEbg4raGGTaCiN1R2sXm_Tl9gU7S4PRUwBgzQyE0AMX37Cy7Xg/35.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p8ao_zKfm04kHjlyv1cn6Jz5zmxAb6juTlZzOm1SF8Bcva2gZdviBP5xRsH3YZ7fZCIUfIAp-jbboqLLz8nbf_Q/186-(53).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pNyPCyh3TMbyF8fxoB_5TbPEB_LYAZJ_pa0K7qzLh5MvuZU--cXjSYq1LYuEThL39135Puf3RVutIBRvFL5v-jg/186-(23).jpg?psid=1" /></font></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066"> بدون شك يكي از بخش هاي مهم و مخاطب پسند برنامه يك جهان يك جام ، حضور كارشناسان قدر و حرفه اي بود . كه با مباحث فني و علمي خود ، باعث افزايش سطح كيفي برنامه شده بودند . در اختيار  داشتن وقت كافي ، موضوع بندي ، تسلط مجري و ... از نقاط قوت برنامه بود . حضور كارشناساني چون امير حاج رضايي ، هوشنگ نصيرزاده ، مرتضي محصص ، دكتر صدر ، سعيد مظفري زاده و ديگران .. گرمي خاصي به برنامه بخشيده بودند . و همه ديديم كه آقايان چقدر به روز بودند . مخصوصآ جناب دكتر صدر با  حضور ذهن قوي خود به جذابيت برنامه افزوده بود . كه جا دارد از يكايك اين عزيزان تشكر و قدرداني شود .</font> </font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p7qtwTE-cKqjkVcv_UOsWV3zk2g9oEzkOLEVHiZeCOyvHBmiRjIUX2hVyriZ1ui31ekNA4-jlRTkU4NWzs8cX2w/59.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p11d8ZN6yLcnV4bESoy7RLba9FLcgz8Y12l4X_zHBrid9IbIVLMixLlUdTAanLHQoF29blz3OMYBE5jbL-mJ4xg/58.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">در بخش نقد و تحليل داوري حضور كارشناسان بين المللي چون سعيد مظفري زاده ، مسعود مرادي ، هدايت الله منبيني و ...  بحث هاي روز داوري در عين بي طرفي بار علمي برنامه را افزايش داده بود .  خويشتن داري سعيد مظفري زاده در بيان عقايد شخصي و تحليل زيباي وي از داوري بازي ها نشان از آگاهي و دانش بالاي اين داور جوان و محجوب كشور بود . كه جا دارد تشكر ويژه اي از وي شود .</font>  </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pfUZGYqJ8Qz-9F7oFH8VGi8RHG4IKMKALw0llTirhB5pbcTOOt5BNhCs2-KvWgc9-bDrUdLYYUokj5fOyh1zo5A/39.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">يكي از كار هاي حساب شده و اگاهانه تهيه كننده برنامه ، دعوت هوشمندانه از حسن كامراني فر بود . كه به محض بازگشت به وطن و شهر مشهد ، او را براي حضور در برنامه دعوت كردند . صحبت هاي اين كمك دارو محجوب و با شخصيت كه قضاوت هاي عالي در كارنامه نخستين حضورش در جام جهاني به چشم مي خورد ، فضاي پشت صحنه مسابقات را به مخاطبان منتقل كرد . او هم چون مظفري زاده با خويشتن داري و جوگير نشدن و پاس داشت خانواده داوري  و پرهيز از پرسش هاي زيركانه رضا جاوداني ثابت كرد كه آموزه هاي اساسي رو به خوبي اموخته است .. !</font>  </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p7EmZWGhV_Okp7ydPxSOKbf1eQL_kXSf3GHoD7HNMwaU2P4hKuUVHo7jB0ey9wbZtDfa1BOF_tyigHI1G5DQSfg/44.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pyER8jaS8wlWdhtr8sVpNNFDzH7T20KwCsej_ExY1HJ864G22j72gxZofRNAUaXUFkAenIhrVjyoRrN3SSodjeQ/0071.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">مسابقات جام جهاني ۲۰۱۰ و برنامه يك جهان يك جام بهترين فرصت براي &quot; محمدرضا احمدي &quot; بود تا استعداد و توانايي هايش را در امر گزارشگري مسابقات حساس فوتبال به اثبات برساند . اگر چه او سابقه همكاري در راديو جوان را داشته و هر از گاهي هم به عنوان كارشناس ورزشي از وي دعوت مي شده است ، اما در اين برنامه ثابت كرد كه حرفي براي گفتن دارد . و آينده درخشاني در انتظار اوست .</font> </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pcw5kqaf1QWuRqoFy57qG740i8hbWiFcPshrhVOYLYGS7tedvxdJZT3Q7enAFmApLqMVdn2ZNLVv-Q1IyIqzNIQ/42.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">بينندگان برنامه حتمآ به خاطر دارند كه رضا جاوداني مجري محترم برنامه مرتب از واژه &quot; پديده &quot; در معرفي چهره جديد گزارشگر جوان استفاده مي كرد ! صرف نظر از اين كه آيا محمدرضا احمدي پديده هست يا خير ،<font color="#990000"> امروز اين نوع نان قرض دادن ها در يك برنامه پر مخاطب منسوخ شده است . مخصوصآ تكرار زياد  واژه فوق اصلآ خوشايند نيست ! فراموش نكنيم هر نوع تعريف و تمجيد از سوي همكاران برنامه به اصطلاح &quot; تعريف از خود &quot; تعبير شده و در شان برنامه اي چون يك جهان و يك جام نيست !</font> اگه اشتباه نكنم اين وظيفه مخاطبان است كه بايستي به عملكرد مجريان و گزارشگران نمره قبولي داده و از ان ها به عنوان پديده يا هر صفت ديگري نام ببرند .<font color="#990000"> به هر حال اين عمل مجري يكي از نقطه ضعف هاي برنامه حساب مي شود !</font> خنده دار تر اين كه يكي از نشريات زرد هم با تآسي از تكرار اين واژه سريع به سراغ گزراشگر جوان و با شخصيت ما رفته و با عنوان پديده جام جهاني با وي به گفت و گو نشسته است!!</font>  </font></p><p align="center"><font size="2">   <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1puPNerXwuhVIe1HFgvHb1TPbHQqTeJRG-bGE1KjiOqdlxD_Fs5qy7SS1-gn7LHMeu8Znn60ogsVExYl3eqF6ooA/186-(46).jpg?psid=1" /> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1prOteG4KtZMf2bd_LoXDQyf7D_OOWRcSgC2Vtjhew5Cqe3JzaqCbI9T4SQGEN5a7dXUvUZeXVrNKMNUdUuVlieg/36.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pzt9GowhOQee-EdDVEXhEj9zU6EMbITLtZb_NYgRp7OSaE0--5F8I2QEefggdyDYyukyhEvrkuwL0AGScQLCMig/186-(13).jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font size="2"> <font color="#000066">يادمه همواره بعضي از دوستان در باره نحوه كار گزارشگر هاي ورزشي از من سوال هايي مي كردند . از جمله اين كه .. آقايون جلوي تلويزيون بسيار بزرگ لم داده و با مشاهده جزئيات به گزارشگري مي پردازند يا اين كه كاغذ هاي زيادي حاوي اطلاعات گوناگون در باره هر يك از بازيكنان و مربيان و باشگاه ها در كنار دست ان ها قرار داد و ... خب تصاوير فوق گوياي كذب شايعات فوق است ! مي بينيد كه بنده خدا ها با يك  لب تاپ و تعدادي كاغذ در مقابل مانيتور كوچكي نشسته و گزارش هاي جالب و هيجان انگيز خود رو ارايه مي دهند .. باور كنيد واقعآ كار دشواري است .</font> </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pSAKEeFGD95Sm9zzJXdwy-aVlrYKz540EjYNRFb3opTyHuWXY7sJtjRkIMBlR0pcbxsjCZRxrcleTaF0gUgPiIw/29.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000033">ارتباط تلفني با كارشناسان مختلف فوتبال از امتياز هاي مثبت برنامه به شمار مي آيد .</font> </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pd984kBNGwhUPfjyxZjkXx54sUEI5Pm4xKHCPKDnvgcd0hv8K9YH59MI9Zv2E0feggccQnj-LZ2BATEvCV8hV-n54MRsf9Qk1/o6.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pcsfYVlSqjGBAarPR8qH0GOxQEthYm4XTVLW3GV4xufc3mAQ-OXT1icU7iDwWvXCaa01a-SeOGmms3ie1XaWmYA/186-(48).jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">قبل از هر چيز بايستي اعتراف كنم .. بنده علي رغم اين كه ورزشكار نيستم ، اما يكي از بينندگان پر و پا قرص برنامه هاي عادل خان فردوسي پور مي باشم . صرف نظر از انتقاداتي كه به شخص وي و برنامه ورزشي &quot; نود &quot; مي شود . بنده هميشه اين جوان را تحسين كرده ام  . اما همين جوان كه اين همه از او تعريف و تمجيد به عمل مي آيد  <font color="#990000">گاهي اوقات سخناني به زبان مي اورد كه اصلآ در شان رسانه ملي نيست .</font> اگه خاطرتون باشه در بازي هاي مكزيك او مرتب به لباس سرمربي آن گير مي داد ! و مدام به خاطر نوع انتخاب لباس هايش او را تحقير مي كرد .. ! در حد اشاره و شوخي كلامي براي تلطيف برنامه اصلآ اشكالي ندارد . <font color="#990000">اما اگر اين عادت و گير دادن ها تكرار شود ، ديگه جنبه شوخي پيدا نمي كند ! حتمآ يادتونه كه در اخرين بازي مكزيك چقدر به لباس هاي سر مربي گير داده و در پايان و بعد از باخت هم با طعنه گفت .. خدا حافظ آقاي بد لباس !! فراموش نكنيم وظيفه رسانه ملي خصوصآ در برنامه هاي پرمخاطب جوان پسند اشاعه فرهنگ ايراني است . و هر گونه شوخي و نحقير افراد بد آموزي دارد </font>. من خودم ذاتآ انساني شوخ طبع هستم . آيا مي توانم الفاظ و شوخي هايي كه در جمع دوستان مي كنم ، در جلوي دوربيني كه ميليون ها مخاطب دارد هم انجام دهم .. !!؟؟ يا در پايان بازي اسپانيا در مورد تعطيلي و جشن ناخواسته جمله اي گفت كه به مذاق سياسيون ما خوش نيامد .. ! چون اين سايت سياسي نيست به جزئيات بازخورد اين نوع شوخي ها اشاره نمي كنم .. ! </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pT-9hqJAzYb5rndgluUMtXZ_WWF7Dvlqkvb56VbgFgjTwlvg3h1E8ur22aJnlVtMnrNicOTzlz2N2DnqCVI5kwQ/0075.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pvDEAzM0tW9uvgwno6ThNAvedIoqNohbunkoUX3n_GF0CR-tMP9PYWswW5qkhj_KFmsqxG4fHKE5Rs7CWYax1DzdoSt2_NNE7/o4.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pxGV15JPqtVxMAXfT3CBhw_NPmmLD87m2TgJ3jUJSlpDMD9uPolpuzMRmheILUd2wYjug8KoXN6ADptUK3MAHskx6k1_nOqKo/o.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pxBzEGSqr8NA_GTTLMueKWqBzz7h0WIX8hOZO1XaHz9brNgcTZMnYr0eLgdv2SX8HQEugPaPEyPr-Y6vo8FXui_AtPJJBOeMO/o5.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066"> اگه از حق نگذريم اين بار صدا و سيما در ارايه و پخش تصاوير غير ورزشي اصلآ خست به خرج نداد ! و خيلي راحت تماشاگران ان چناني رو غفلتآ نشان مي داد ! و اين يكي از نكات مثبت اين رسانه محسوب مي شود .. ! و اميدواريم باز هم اين سياست تداوم داشته باشد !</font> </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://zms7ww.blu.livefilestore.com/y1pmddrq3PxxaTy3KxFEoFOkw_3-j075RjcSzMAlSRqVvUtFpnd6TsSCyAXgfUfmVCDkZfCXQAbtnI1Ztr_9oa0l_Ne1aUdlkF_/25.jpg?psid=1" /><img src="http://zms7ww.blu.livefilestore.com/y1pzA6nIqvGp5O41_qV4BmGVhLE54o_lf69eJYRSSzacg86tY_3dKWoVFrEoO1SqE1e-rkk_mic7FmAaQou7CPWAxW6VVF8_mfC/24.jpg?psid=1" /><img src="http://zms7ww.blu.livefilestore.com/y1pLOH03zf5RW63nFRj8sltt6Wl7iWtJv65JAM01CjlINWSO9Cl_vrSqCg26ItR8ibzi3t5lyg8Zm_L-du9yHVZwJL52oGKKxL5/22.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pXC6rcXbz4nixAjhG3Psg9u2dI5i_zdcpIUfESGItLgP4v_IYe8d5Xq12dNHkKYZ5V7YY9pSQ36N55xH3f8FomA/21.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pZiPUZDfM7jdK7D__AmGE25On1hDrgaLf4RvomfXL7GmlMS1ChdARWNMn2TgUWvrnooCzZz88ULJqGPTkkb56rg/19.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pZiPUZDfM7jd9GhioJObrK9yA0cf98xlR7luGHmuYQvhkCxZrZqEUkT48PAnUd0EET6pndj7InE5wsHBoGioe3w/20.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1phAVfTUdUaJnFLC8JBsH3pv1DpGAMi6-ua2LUX2DkfW82IEkpPqs9vrwHHLs_o0IMWhbWKmC4uZMP4PkF2gStQg/18.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pbR_XuysKCigqAZutHz0tOBcBMJKt4CVkl_ZRkbnUDNmHCujW2_DbBc0rtMIbgHeJqrwFdtKWsOx3I18NWw_c6Q/16.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p6hdqnLHkDBW-zjMGKgdpPaZ5XYUZKtGR8Ws2smYof6-XyanBG9ETNtGkaS3b8FP7azR1EicqKeNSPqF5mAbkaA/15.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pRD0zxjyaXGTJmayAsLLI7xLbRGHV6K8Beacvjprue7g-7zKw2fgNi740LFeNpPyyjza3227JizqGLqVzzCqQxA/13.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p5LrOuKloGIShzhBlZvoH_edkJesns7KJtz8Tm5UJsWSf0w3K__sgEpiRkPLDp_KzIGuQ4YymwUbLejpt-jppEw/12.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pQhWSo3_G4WPNLZe-pa3zMGty3_4_dsr9i4DNxl437-FHRkxh9XGOWDxC6oc1TzHx4s9jTgy1nIxF1W6uKAPZug/11.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p83dXaXSD5eIstpB63songDHvpUziK9uxmG7fsR2jwZa814QxnwNeKakWajLzy7jdtCF8VWHmGj0gnZ3FdYNFUQ/10.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pnyXaoE6I267nOn5_c5um6C5G0-UIZBGG0gJEilUaj0pxbjBwOXHwZeiVQ0t7f6XDtg37ykwkrAw88tfBoi8KLw/9.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pfA8tjtduTAV_Ne9tTZ7U4SgRrPbwQeUAfVhRg6oFnotPwK0SQedwtkM6CGC6TrhD-iNUHuYrzDOYwmnOoJxY_w/7.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pbjozsftnHoLP0MBwRdzI3O41p8A8Y0MB7pyNLHvfFllqYiiNiAkvRKPNUDJLiygrTUO8ebWQPI2wwEOA8QrM-g/6.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pbjozsftnHoKJaPmRncas-c8DeFqIQnuhKuPVoe_73zCZiNUPKZrV7L24COK5cwqSyZBpg49EFJYPZC8rwZDu8A/5.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pQhnwjHAd9hiMn2BPH6I6y3sJ3DAwAblE-FeL2iNMJPZj1PPRnZzTRXgZA6ujbfuYzmO9PGDCcSS_FSETOpwJvw/2.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pYHwBG79mN-33WepI5K1IOLWiAObkQMiA3s3Rr6rPcBUpkUHDHgcosJ2cvZnInkMLZ6jtkKGV9sY2WarzemJ0eA/4.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pq3qg3AE70lZoHlTOSs5O6B7Ur5MqUTYsnLSKnuwEnhRVjtafcTO4MW7adU5AjRa_-rOKto91AktTsoAd5eDIvA/1.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p5wnpy8l65I7NKsUyjZS4w7dxobyj3Vws3WyukarYUilMGMF685isBti0eT58qSus_vgMCgXxfNxE7xMWzYfx0g/186-(2).jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066"> اين هم تصاوير زيبايي از روز پاياني مسابقه جام جهاني ..  دلم نمي آيد يك ماه تلاش دست اندر كاران برنامه رو زير سوال برده و ادعا كنم <font color="#990000">كه روز اخر به دليل حجم سنگين برنامه كم تر فرصت پخش كامل برنامه هاي اختتاميه پيش مي امد ..</font> گاهآ صحنه هايي در پشت مانيتور مجري در روز پاياني به چشم مي خورد كه خيلي دلمون مي خواست آن ها را تماشا كنيم .. !</font> </font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p-Frji9yfzHUjYT9XK4E7G5QDpnFCLlfgRGhBOSw_Q0bVHQEkABmOq0VGPMPX3golsItLpGKfrk3Yo7j-F8bNTQ/0072.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">تصوير فوق بيان كننده نظر قبلي ام است .. واي كه چقدر فيل ها رو دوست دارم .. چشمك !!</font>  </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1po9-QFcAmb8hmYRfPoORqMNoXwlL6v-0ZuhWqZ2STVrjZES844rKNsC6KPDUHihBFkJMAcQ9vMxukBgheXOWfAw/55.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p428Coo6n7AQCDFN7JPX1Zu92e6Pogi-nE4GgEsh26BqJRnvKKoWaD__pndqp6UtBcE-VYQRIFePlVtKlipIL3g/0170.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pPGu_E3RYaTkFt9MAwXv1owgEKBMjhsJ_BzLI-yFlf1g3xusNHF6sQLb28cEtiUDJa5ygNRih1ikjQPgbjYntOQ/0172.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pSerkIZOX5ctikM-pnTfOeQ0KpGgGFmhCPnBUByYzQiC5fC7pvhL-yfwSTNbRRzbafEs03FcbQSZmkN8d-ZRNFw/0164.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pN0dPrD0o15XTARx5C1SGFJGID8pvxwZ5JPEwqDTjmlzjsPqbeS88kQvCpejqog0cJRon3JyR_cesuuXqf0KJYA/0173.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pj3_SEOdVh-xJOwOi90LA7a1ApFrQ4qUOT95gKl7--FS7mZfLgn96xrk6pIJmhWUAsjZGROlOWRkcaFQgxLjjGA/0175.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pj3_SEOdVh-y4I5zdrICGlvt-e_6tMTb8_2iwFcmJdlp7rtQ8Qy0CGBiXfpZhanurJ9npDFHLxbyctionI06YGQ/0176.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p5wnpy8l65I6oaQrY-ZS751-n7W_5_yo4BZzc9V-yR7tT-ohHwjFv4gThr-Q60c0imNV8ZiG6ckaQyoZQnmGeRg/0177.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">صحبت از تصاوير شد . جا دارد يادي هم از تصاوير زيباي گرافيكي مسابقات شود . كه دست اندركاران آفريقايي به بهترين وجه طراحي و توليد كرده بودند . اما خودمونيم .. <font color="#990000">گاهي بعضي از كارشناسان محترم ما قادر نبودند همزمان روي تصاوير به شكلي كه منظور دست اندركاران فيفا بود صحبت كنند !</font> و مجري برنامه هم خيلي تلاش مي كرد اين نقيصه رو به نوعي پوشش دهد ! كه البته اين كار از آفت هاي برنامه هاي زنده تلويزيوني است ..</font>  </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pwTS76oeHjksrftZr5vz_YGGf5hjxy0dZpJzdc8SNHuAKNqb2WiT-JvmPsehVAO0BRja-G7HkAg6a3R9mgu37lw/61.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pZ9II2xTYDownFUNUIXmyS84OyZS7u5A2C6hZuh3fCUdJ-nypBfid6fwcP2Gj5ZYmOws3xJ071cePaHn-F36Z2A/0093.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pDBrWWk-VEamvM1-vNX3gkliuOuvSeu_7OUXwmbIiFNJM2aaW_ffV50Fx11XsEgIyIOQuYdqjBXnRkqX0fL3-nA/0097.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">خودمونيم .. چهره رضا خان جاوداني ما با لبخندخيلي جذاب تر مي شود !؟ دقت كنيد  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pii6GeB5DG-jmCAbmDnhh9kyNLPUDTDPnyGQf1tN2HIHz9ExTNil_lm7Zfq-XOm7QYPtHinOr0fh1ZV3fIA-4yg/56.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pVE-tATieQNwTF8qD9Upl6rI6hKX5v0rhcVK4C8GJ0XjcBA9mHqoSzAGaSWE5YG6PCjZs4suU8jMPJEt3QZ5lPQ/38.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066"> من معتقدم جدي بودن اين مجري توانا كمي تا اندكي تو ذوق مي زند ! و همان طور كه عرض كردم با خنده و حتي پوزخند و زهر خند هم جذاب تر و دوست داشتني تر به نظر مي رسد . مگه نه ..!!؟؟</font> </font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1px9Htg0zyrR-S_hSrjndnX5lDlEcOe-sEeJwJkk3mz_7c4MlLrDttkISyaQIHzCcq3MhfDtfPzHqin3nYsGB9lg/62.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">البته قضيه خنده و لبخند بر روي چهره جناب دكتر صدر نازنين هم خيلي صدق مي كند ..</font> </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pDoLPU77khwqv-NtZtVlT8pAFFacoS7m7cOlQ5qP6Rpl3uefTc4oy2Wt-hBivstY8YgTF0lxz0BjCZ5aR8sS5Pw/0090.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">مي بينم كه جناب محصص گرامي هم با من هم عقيده است .. !!</font>  </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pF2gBV2rPPjc_DNCStGRftwuzxlznsyN6BAxBNCqEnCAC5slbos_V5w9sDLwtWJ0ArevWEyRDKIdLsWNyzjjN1g/0096.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">البته استاد امير خان حاج رضايي .. نخنديده هم عزيز و محترم است .</font> </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pRWAPYCQl4upUx6fE5NJZgM4Ub7FsgluhFYvS1SD5gJd6h4UNz3Qm96yupoqMwFJNVB_Ru_YKmR82y4jrLIsR5Q/0076.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p53J1B_RBNPTzN5VbLFbJ2-8pOS4plW5cPK0SAOosR3EUjBgksCpY3dz7wRxNlWsnDRfR_z3zef9CIqQ5InD3_g/0077.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pNWHoOKOowvVE5etw7i6mKohApDws7ZLP6pWCLtzIkhinRJVl-Z1OQV65UBbgq6B5FOXaj6sXwqrJFhwWtXGcxg/0078.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pTyhhOf1eRVqNZ_e44kZHP750PsXKIRgIUJCi_qOd-Xo9vj2BVhvJ0V1lB8Ner0BdSBy-AYERXXzXcp02xGR7uNANrizE_iQk/o3.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">صحبت خنده و لبخند شد .. مي بينيم الحمدالله اين نشاط و صميميت در پشت صحنه برنامه هم ملموس بوده است .. براي همين كارشناسان و مجريان تا پاسي از شب سرزنده و با نشاط بودند .</font>  </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pOLZsqcAUoHmJ6F_FVbGhe-IisoPgOyw94w5K5HofLBIp4SwYd1r-1K71ZaZqRHN0vCHO9WDfABqie5gyG9Lc-g/0082.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066"> اين هم تصوير دست اندر كاران پشت صحنه كه با چهره هاي خندان خود ، انرژي مثبت به افراد جلوي دوربين منتقل كرده و از ان جا به مخاطبان مي رسيد ..</font> </font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pfcodH9cYTXLOMZVsJKZQAxyJTYoK3cQdBPaNUPuPiXY2k36ardrlEw23nPGFxvUEhNroLKvnDNqtBoo7Bfai4w/186-(20).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1piidJdo-VEq2td63BeZMU6hkQ4jpJxTIiQzNzPlGWzqb5CzUUxGx4c9wiCnZmVCj-SKuBB1_YeN1PknXWolKgUw/186-(31).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pu6JWa7UZNVVQSFsd5C7lbiq3q59kdfEYl0Q5-WtrgD7r2oF0SNlH0P_TH5BnRc0BAhB1JLFOi5dSW8paaUYkqw/186-(33).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pkCLn4BpIjz7MVkyRQ0APLuFJDpF0AYN4eYdzA9sbTk2yIxHkR1Olv2nebNOazwEjdeLBt8gRo0CazocofeenVA/186-(38).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pRKUwbug8_f2aoJqzqbvkGyrRsawo__ECij7eaeb4W-vLFysTqBS-DUN4QuEDQQEmIy2Wz5sAmqGSQVKJPq4kJQ/186-(41).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1piUgjIKbUy5vVFqbGIMfeMjw9hHvgiQb9GAJRZ4iOHDi3f6PHDV4zKtRDoyUoUk3pmVd_Gw7yWeXR6NZCel16XA/0154.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pk9PyH6Tm0fq2zlO_BEkEIZlfTD0-qJ-eRRE1Jlg7XV_FQsFuTBuSajJTUiAvrJaN5rYMNNGjJ_C4kXSCqTvG8A/186-(7).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pSfzSiHSZBehiCa7gD__vJDudYpt_LyGJXjcviGSgz3M9b7EUftBKpfVNg60XgAT_OcVlowD6KlSha11jJxQnHg/186-(24).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pr_uDyz469FfBfduIcPbaC7haYwL3qeLHsAnD6WWYNrQT5Y5cnDY6Z8Q-asEqUp5K2XkjP1Og6WK2WuELN7nihQ/32.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pTXGoGBEsOoRGlWelWfFQ8i0ttYPx6p3YwX45u7q3cpJXAO5ThKMs1z0kol7QmFV_aB_n4MdQ962I941PCizFNw/33.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pMBpsva1_qP8VwGzuEZpe3Tkngt22CZAQYrvxD81VTuVskzkQtvqL-cYJJNW07IrNFrKHvqurR-6GFk4kqfJPjw/34.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p-NOYDlIukhteQEOw7eSDJbYEwcdS5pQx9LVtcYsRjRkvhbRUyY7FhDhUAX8TF-XoM0OVuyAYpHLAhLBsCov8Hg/186-(42).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pWFrasp9zfFIBrBN5gURhpop7uDZDlLg5f6Ral6oNE2aaW1tUUdPhyVroF9K6Zw9TilG1LvbDut9Vd9FAw0URvg/186-(47).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pJRn3O1n5_YtMsnTi1I-dhKk4CEFLCSqKWhoKOXz57-BAb1mGqi0NysxwG0G41dA93sQv9nWtaInpQ-7vYAdBrA/186-(17).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pNGzIINl4mIm9qjK3lYWDaUyGUy7BZnXdFAynn9FYYKUyoXhE31REHG0AW6stAgo3pi7fDE6YeoFF73C1c-L6rg/186-(19).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066"> يكي از ويژگي هاي مهم و جالب برنامه يك جهان يك جام ، نشان دادن تصاوير همكاران پشت دوربين بود كه در حقيقت بخش اعظم فشار كار روي دوش آن ها قرار داشت .</font> </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p6_oRMwKSV_uyapA8YkDBgmAZPl-T1tcJfrapf9m75wttLEGAQ60IPA1_-LfzhWpYRMiHmH7BrIiyBifvvsDRlQ/186-(28).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pjg3HvjR7kzBQEAXnU0FHoxFqhwT2Dx5_BFSoCV7v_swWcVUz04NdjCClTxWrERbjpKVkLKvYLiT7tsLlipjlYw/31.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font size="2"> <font color="#000066">رضا جاوداني مجري محترم تلويزيون در يكي از برنامه ها اشاره جالبي به كار همكاران فيلمبردارش كه از بالاي كرين ( Crane ) وظايف محوله را انجام مي دهند كرده و افزود : در ابتداي كار كسي حاضر نمي شد بالاي كرين رفته و مرتب بهانه مي اوردند .. اما وقتي چشمشون به اشل دستمزدها افتاده كه بيشترين ارزش رو براي اين پست قائل شده بودند ، همه داوطلب انجام ان شدند !! اي پدر اين پول بسوزد !</font> </font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pjgNJgMED0XkDWe1cchSVmdS3OIQWqtApqwbMBdeYUGmvlNIgB9e7HaAbEa6Om_xnDAm7ZHlDKmxniA0zmjBQXw/30.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">راستش رو بخواهيد تصميم داشتم اسامي همه دست اندركاران برنامه يك جهان يك جام را در اين جا درج كرده و از يكايك عزيزان به خاطر ارايه يك برنامه جالب و در خور توجه تشكر و قدرداني كنم . اما ديدم كه به همان سبك و سياق خود برنامه آن ها رو معرفي كنم .. تا خداي ناكرده در پس و پيش شدن اسامي شرمنده دوستان نشوم . اخه از شما چه پنهان بعضي ها روي قضيه بالا و پائين اسامي خيلي حساس هستند .. و من در مجله سروش هميشه درگير اين مشكل بودم !</font> </font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1p4g91mDZi8_db_cP0ehwFVvcjkyfTvHru1e1FaXPMo9eW_hDoBpJ9GuVfIEamgUzBBcL7zQJQ3kE3KD9o4r22ft7nXm5gffVu/a1.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pGu0bnkp7MrD7_n547XOtE9bbilksBwYLEp92Gn1F67vmNzHdHriVwCb9DthbgbawqXfVcYC3shqvzv-43SA3OWYsh57k5-6b/a.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pmOsJdWE-4N9XkBeLYb3phe64lOZNMAFdb7UfCygSWXMUv35lHDfy9NFKG1LIdzChNnQ6WfarKVxl2moaOBacKna2tlNj-ivg/b.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1p4GTItrxQ0me0g9LCHSI2H5pBQJCHUPBGzD7Z3Oh7oZGrvB8iUtLSR5fMOs-TjoSIbEFespHbphxEapkP6nSczrr7UieUr1vf/c.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1poplDDNA41tk-8LJsHg9SI1EwlEUUiElqt8uzB-_zHCSBMtXctN974yFMqNDE2q6YxHCextfCTpjW4Xa7KweJQ74OyHwt2Aku/d.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pNteq9vltaNZ-4Xvd4ZXWP2cK7MC3TjqZsO36piwXL08Df_PPRWLakA3ME5V_IvDcXR_8rPpHrDwCZllh0DrZPBYeyzZWOi5w/e.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pxTstVBg7MQkpOvN3WrpmMAjou2AJhIw5T9iEBazRG5D3B2UhQqK3fM1X2UCr7jW-V2DYyhaGCBNelhvidncWwbFHuCJxy30_/f.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1paOp8as1RvveOlGpxrk-D5hTgYZocPcPR2b4Urqg6YkuYUo7unpksKnTFxR9avKAxT9Lr4sx31V-IHFOki15clupcCLeWwNdy/g.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pKpxNNprMj2zWkOlIy9PL_lnOrOtimKFaOTSwyfLnVDDr-cPwU4MfXf453C3Ruq-M0D2-muj1uowlWbPjc1gsWnKIVQmDUAwo/h.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pmqZnWm1LKF4wgkROJIEQR4FnVYz6Re6figHD5T05e64Mu1TIt6xbJucbTLIUl9PKBXWYem2awXr0y7M8Xr6T0lwl0DELOVF2/i.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pkXDokT_h67iSoHSF_eOocRcsNZmQCX3Jf8xNMVTMHAjCmh8J0pVYIVHhs5i_TCB-LSkXR56oE0mA9dGY7zqiRvKZU_UwEP5J/j.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1pzemrdY5vovot8ZWcIyQ4U3Oo4O0gQJx7YLFD7DtPFEY5kAqYbylfY-kmGDPR4mA87WpgcyAZwbdVugEgfD35dFAKsSE7JBI6/k.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1p5yaGP-LdmsHv4oPY6WLXySix28oKaV6lGx1lGZZjAwlCpK8gcv4GKnoRWxjPF0WnqU1xlDxtyBTWezBTBlwzkIXR1h5BSlBp/L.jpg?psid=1" /><img src="http://xx12lg.blu.livefilestore.com/y1ptOfAArxsBxNrCNA4JvMwxVYjiusoe2RnHRUF1rgTFt9u8joDGainhAZX5A0ZmVsRJxKrAVMjqhh1zsvtBgnUn5PspT0fbjpZ/m.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p0dCxnr5aBvufqxxb4O4UkJCb1TxcRl0wKrCOe9t96CcPazbTdPJFnRIfRYmV4V0xkUc4cNj3_UM3vMvy3FIIlg/0094.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066"> در پايان اميدوارم نام كسي از قلم نيفتاده باشد . دست همه درد نكند .</font> </font></p><p align="center"><font size="2"> <span style="VISIBILITY: visible" id="imagecode"><img id="img_obj" onmousewheel="function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
zoomimg(this)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" onclick="function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
adjustImage()
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" border="0" alt="dfhbsh.jpg" onerror="function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
showNullImg(this)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" src="http://www.picture.4fileup.com/out.php/i1364_dfhbsh.jpg" width="300" onload="function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
adjustImage(1)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" /></span> </font></p><p align="right"><font color="#000099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .</font></p><p align="right"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#000099">بهروز مدرسی</font> </font></font></p><p align="right"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font color="#990099" size="2">این پست ساعت ۱۹:۱۵دقيقه به تاريخ اول مرداد ماه ۱۳۸۹ پایان یافت . </font></font></p><p align="center"><font size="2"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> </font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font color="#000099">پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران </font><font color="#990000"><img src="http://www.filedony.com/imgupload/files/xfrnmqg92rt73z4ttgel.gif" complete="true" /></font></font></font></p><p align="center"><font size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><img src="http://www.picbaran.com/files/jerz117vqr5n6f8op0pg.jpg" complete="true" /></font></p><p align="center"><font color="#000033"><a href="http://shafajooyan.blogfa.com/"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"></font></a><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-390.aspx"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"></font></a><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> </font><a href="http://www.picbaran.com/files/ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg"><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><img style="WIDTH: 225px; HEIGHT: 169px" title="ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" alt="ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" src="http://www.picbaran.com/files/ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" width="225" height="169" complete="true" /></font></a><a id="thumb1" class="highslide" onclick="function anonymous()<br />
{<br />
function anonymous()<br />
{<br />
function anonymous()<br />
{<br />
return enlargeWithSlideshow();<br />
}<br />
}<br />
}" href="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=7"><font color="#000000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><img style="WIDTH: 215px; HEIGHT: 166px" id="imageM" title="Click to enlarge" alt="Weblog-Archive-.jpg" src="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=3" width="215" height="166" complete="true" /></font></a></font></p><font color="#000033"><p align="center"><font size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">  <font color="#0000cc"> آرشیو سایت</font>  </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-481.aspx" target="_blank"><font color="#0066ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اينجا</font></a><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#000099"> </font>                                            <font color="#003300">  آرشیو وبلاگ</font> </font></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/posts/?p=1" target="_blank"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#009900">اینجا</font><font color="#800000"> </font></font></font></a></p></font><p align="center"><font size="2"> </font></p><p align="center"><font size="2"> <img style="WIDTH: 492px; HEIGHT: 10px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/blue_whitelight_bar.gif" width="492" height="10" complete="true" /></font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://www.up.vatandownload.com/images/86j84xnvg56ntfexrp4v.jpg" /></font></p><p align="center"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"></span></span></span></span></span><font size="2"> <img style="WIDTH: 492px; HEIGHT: 10px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/blue_whitelight_bar.gif" width="492" height="10" complete="true" /></font></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#006600">بفرماييد غذا حاضر است .. !</font></strong> </font></p><p align="center"><font color="#003399" size="2">دوست عزيزي زحمت كشيده و تصاوير فوق را برايم ارسال كرد . ضمن تشكر اميدوارم با مشاهده ان ها اشتهاي شما هم تحريك شده باشد .. !</font> </p><p align="center"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pozLsaf-gNUl5bjChtKrXBP4t91N-nfN4Q9X2qhHoRYrPGFe_wT-D_SK3fjI-fvihec-lD6jx6IWDhWuTN1V31w/image004.gif?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pR8Xy4_ZyV8xFnR2Ypqe0SZEIOAw3foZX_vOZ2UrswL9gDaz8mvs4Y0-jjMg4ltwHOCdX72-FUYLKxel40hJZ9g/image002.gif?psid=1" width="403" height="267" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pypGhVF1HfdIsOOjcbFsXbs2Tl5_eLeRf15RaSIii7VoaUNlpf885YiZL3veYKSZl_YyW7j-VgjjHabAmH-3hCA/image006.gif?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p8i1n45rFd9GNAfxo9gAALPJbfysCHL_WFZ6W9Xs7WujXx85Tx_CaDoXrEVKlEl_n_6_CKGqJ-qZyRIyFSMrqnQ/image005.gif?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p9MYYvJx-TBJUAuiS7cDwtA3pzAQzdk655AeyBEVz_rIgedKGXcxEj3aAWQki3L3uje4eeJZVapYiSUF85nuS8w/image008.gif?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pVgDXqW7-PsWOasHl0G_Rkcpqz8fq4ov2zygCqP6IHsvGBJdMO3vME-3A6hFuDEWo20ANmzM-6Xzq87Kin1VGlA/image001.gif?psid=1" width="399" height="262" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p2MB3Wx_L8ykFuw8fBQPbufIDJ48X4lWY47C-mjzLjK4XX427TILOG6M2I7_TyQIBUOMeAH1rgBMVlPIlxvZHPQ/image003.gif?psid=1" width="403" height="293" /><img style="WIDTH: 411px; HEIGHT: 249px" src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pVxWlfrAKN-Ir1PFLiHZr_oDOsbJVQ7ijLJV5R2XV4GMId7z-7xeE7FzD6eRlR3JwwBVlWxi8WUg2RCik2o4qvw/image007.gif?psid=1" width="411" height="249" /></p><p align="center"><strong><font color="#006600" size="5"> نوش جان</font></strong> </p><p align="center"><strong><font style="BACKGROUND-COLOR: #006600" color="#ffffff"><font style="BACKGROUND-COLOR: #ff9900"><font size="4"> مطالب خواندنی  </font></font></font></strong></p><font face="Times New Roman"><span style="VISIBILITY: visible"></span><p dir="rtl" align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#666600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( </strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-22.aspx" target="_blank"><font color="#666600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#666600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></font></p><div dir="rtl" align="center"><font size="2"></font></div><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#990000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-50.aspx" target="_blank"><font color="#990000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا </font></a><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#990000">)</font> </font></font></font></font></div><div><font size="2"></font></div><div dir="rtl" align="center"><font size="2"></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#000066" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( </strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-58.aspx" target="_blank"><font color="#000066" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#000066" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> )</font></font></font></div><div><font size="2"></font></div><div dir="rtl" align="center"><font size="2"></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#990099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (</font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-97.aspx" target="_blank"><font color="#990099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا</font></a><font color="#0000cc"><font color="#990099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> )</font></font></font></font></div><div><font size="2"></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#0000cc"><strong><font color="#ff0099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (</font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-96.aspx" target="_blank"><font color="#ff0099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#ff0099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#0000cc"><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-93.aspx" target="_blank"><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا</font></a><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> )</font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#0000cc"><font color="#660099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( </strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-76.aspx" target="_blank"><font color="#660099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#660099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#000033"> </font><font color="#0000cc"><font color="#000033">ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (</font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-184.aspx" target="_blank"><font color="#000033">اینجا</font></a><font color="#000033"> )</font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#ff0000"><font size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( </strong></font></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-160.aspx" target="_blank"><font color="#ff0000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#ff0000" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#ff0000"> </font><font color="#000099">آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( </font></font></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-220.aspx" target="_blank"><font color="#000099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا </font></a><font color="#000099" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">)</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><strong><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( </font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-208.aspx" target="_blank"><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#003300" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong> )</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#996600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/8611.aspx" target="_blank"><font color="#996600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا </font></a><font color="#996600" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">)</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><strong><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><font size="2"><font color="#996600"> </font><font color="#9900cc">با خلخالی در صحرای طبس ! ( </font></font></font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-377.aspx" target="_blank"><font color="#9900cc" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>اینجا </strong></font></a><font color="#9900cc" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>)</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#0000ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (</font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-375.aspx" target="_blank"><font color="#0000ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">اینجا</font></a><font color="#0000ff" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> )</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#999900" size="2" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><strong>پرواز به قبیله آدمخواران !! (</strong></font>&lt;a href=&quot;http://oldpilot.blogfa.com/post-414.aspx&quot; target=&quot; </font></div></li></font>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نگاهي به پرواز بي فرود EP-CPG</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.oldpilot.ir/2010/07/_epcpg.php" />
   <id>tag:www.oldpilot.ir,2010://1.625</id>
   
   <published>2010-07-14T01:23:36Z</published>
   <updated>2010-07-22T21:53:12Z</updated>
   
   <summary>کالبد شکافی سانحه توپولف کاسپین  هواپیما در ارتفاع نزدیک ۲۸۸۰۰ پایی در حال (climb)بوده که  از تعادل خارج میشود و علت آنهم انفجاری بوده که در موتور سمت چپ و شماره ۱ هواپیما روی داده و با از بین بردن (رانش...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.oldpilot.ir/">
      <![CDATA[<p align="center"><strong><font style="BACKGROUND-COLOR: #000000" color="#cc99ff" size="4">کالبد شکافی <font color="#ff3300">سانحه</font> <font color="#ffff00">توپولف</font> کاسپین</font></strong> </p><p align="center"><img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pUSLFN46YJaRe0Nn1rxRfj3a1gtFhdRUSw59VtPURDhGssy9iyWIN7zSHtgdWr3oxip66sm_BJGk52-NqIpw0Vw5qrjRwRhnZ/Small---1-Asli.jpg?psid=1" /> </p><p align="justify"><font color="#990099" size="2">هواپیما در ارتفاع نزدیک ۲۸۸۰۰ پایی در حال (climb)بوده که  از تعادل خارج میشود و علت آنهم انفجاری بوده که در موتور سمت چپ و شماره ۱ هواپیما روی داده و با از بین بردن (رانش موازی)باعث منحرف شدن هواپیما به سمت چپ می شود و هواپیما وارد یک حرکت (yaw)مانند میشود و حول محور عمودی به سمت چپ گردش میکند که البته لازم به ذکر است که در شرایط معمولی از دست دادن یک موتور نمی تواند هواپیما را بلافاصله تا به این اندازه از کنترل خارج کند و باید بررسی کرد که آیا هواپیما یکی از ۳موتور را از داده یا آنچه که در موتور شماره ۱ روی داده توانسته تاثیر (مستقیم)بر دیگر قسمتهای کنترل و رانش هواپیما نیز بگذارد؟!</font> </p>]]>
      <![CDATA[<p align="center"><font style="BACKGROUND-COLOR: #9966ff" size="5"><strong>  <font color="#ffffff"><font color="#000000">کالبد شکافی</font> <font color="#ffff00">سانحه</font> <font color="#ffff00">توپولف</font> </font><font color="#000000">کاسپین</font>  </strong></font></p><p align="center"><img src="http://www.filedony.com/imgupload/files/96exuip7t8tzqvw3bacp.gif" /></p><p align="center"><a href="http://www.filedony.com/imgupload/files/njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif"><img title="njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif" alt="njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif" src="http://www.filedony.com/imgupload/files/njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif" /></a></p><p align="center"><img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pPQpKkV3m_aZ65poqunrAOuLtgkX1P2qhwPJ3CrFFnCaJIfKFxvduSwac7bu565Blsa0qtnBg2rTW_oM16OCEVGLqUssmjoM7/Small---2-Asli.jpg?psid=1" /><img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pt7LMEoz2gf67dNmdA6T2OqsQeEBca_caYnN2j4k7Womn2SZIATgyYEggnkRe3SlRqi1fUxP9XGdCbYKKpyvkrNG7Wzq89hNo/Small---3.jpg?psid=1" /></p><p align="center"> <a href="http://www.filedony.com/imgupload/files/vigxe9s62j9ap99ffzxz.jpg"><img title="vigxe9s62j9ap99ffzxz.jpg" alt="vigxe9s62j9ap99ffzxz.jpg" src="http://www.filedony.com/imgupload/files/vigxe9s62j9ap99ffzxz.jpg" /></a></p><p align="justify"><font color="#0000cc" size="2">فردا بيست و چهارم تيرماه ۱۳۸۹ مصادف با نخستين سالگرد سانحه دهشتناك توپولف خطوط هواپيمايي كاسپين است . يادتونه كه ۱۶۸ مسافر و خدمه بي گناه در حوالي قزوين سقوط كردند ؟ مي بينيد عمر چه زود مي گذرد !؟ باور كنيد اگه پسر نازنينم علي اصغر صفري اين موضوع رو ياد آوري نمي كرد ، محال بود يادم مي امد ! ايشون از اصفهان با من تماس گرفت و پيشنهاد داد به طور مشترك تحليل فني از اين سانحه رو بنويسم . راستش رو بخواهيد از اون جايي كه معتقدم يك روزي نوشته هاي اين جوون با استعداد سبب كسب امتيازاتي برايش خواهد شد .. و ممكنه كوچك ترين مشاركت ام بهانه اي براي حسودان و مغرضان او در آينده شود ، ازش خواستم خود به تنهايي اين زحمت رو بكشد . ضمن اين كه من دانش بالاي اين محقق جوان رو ندارم . آن چه در ذيل مي آيد .. تحقيق و نقد فني از اين سانحه است تا از اين طريق به بازمندگان و خانواده هاي داغدار اين سانحه بگوييم :<strong> <font color="#660000">در غم و اندوه شما بزرگواران  قلبآ شريك هستيم . و ياد و خاطر يكايك آن عزيزان رو گرامي مي داريم .. روحشان شاد</font> .</strong> ضمنآ ۳۱ تيرماه هم سالگرد عزيز ترين دوست و فرمانده قهرمانم &quot; تيمسار مهدي دادپي &quot; است . قصد داشتم خاطرات بيان نشده اي كه از اين مرد نازنين دارم ، در پست ويژه اي منتشر كنم . اما به توصيه فرزند نازنين يكي از همكاران و دوستان نزديك تيمسار قرار شد در صورت هماهنگي مطالب دست اولي به نقل از پدر ايشون به همراه گزارش مصوري از سالگرد منتشر كنم .. </font></p><p align="justify"><font color="#0000cc"><font size="2">اما براي اون دسته از خوانندگان محترمي كه تازه به جمع ياران همدل و صميمي اين تارنما پيوسته اند .. لينك هايي كه به مناسبت سوانح متعددي كه متآسفانه در كشورمان سال قبل به وقوع پيوست رو در اين بخش قرار مي دهم .. </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-661.aspx" target="_blank"><strong><font size="2">سانحه برای توپولفی دیگر .. چرا ~!؟</font></strong></a><font size="2"> ( عنوان پستي براي همين حادثه توپولف كاسپين است . در اين پست همچنين نحوه بررسي سوانح هوايي رو به صورت تصويري شرح داده ام ) . </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-663.aspx"><font size="2"><strong>از لاکربی اسکاتلند تا قزوین خودمون !</strong> </font></a><font size="2"> ( راستش رو بخواهيد بعد از حادثه خطوط هوايي كاسپين عده اي مغرض بدون مطالعه شايعه كردند كه بمب گذاري عامل اين فاجعه بوده است ! لذا در اين پست بنده با درج تصاويري كذب بودن شايعه رو به اثبات رسوندم ) . </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-758.aspx" target="_blank"><strong><font size="2">باز هم توپولفی دیگر .. !! </font></strong></a><font size="2">( عنوان پستي است كه در آن به سانحه توپولف شركت هواپيمايي تابان در مشهد مي پردازد ) . و در پايان جمع بندي جامعي از سوانح هواپيماهاي توپولف و دلايل ورود آن ها به كشور و نقش دلال ها اشاره كرده ام كه در مطلبي با عنوان </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-672.aspx" target="_blank"><strong><font size="2">دلایل ورود هواپیمای روسی </font></strong></a><font size="2">ملاحظه مي كنيد . البته سوانح متعددي در اين سايت مورد بررسي و تحليل قرار گرفته است .. كه با مراجعه به بخش <strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/posts/?p=1" target="_blank">آرشيو </a></strong>به همه آن ها دست خواهيد يافت .. فقط اميدوارم ديگه شاهد هيچ سانحه هوايي نباشيم .. </font></font></p><p align="justify"><font color="#0000cc"></font><font size="2"><font color="#0000cc"><strong><font color="#ff3300">برچسب ها :</font></strong> </font><strong><font color="#660000">هواپيماي توپولف + خطوط هوايي كاسپين + نقص فني + موتور هواپيما + كمپرسور + ايروان + روسيه + پارامتر بررسي + اضطراري ـ صعود + انفجار + رانش موازي + </font><font color="#660000">HEADING +</font><font color="#660000">ATC + </font><font color="#660000">negative pitch + </font><font color="#660000">climb + APU + NOSE DOWN + yaw + over bank</font></strong></font></p><p align="center"><font size="2"><img style="WIDTH: 492px; HEIGHT: 10px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/blue_whitelight_bar.gif" width="492" height="10" complete="true" /></font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pQ4QTyUBjLmCGiR6M2EtukN80CGur6mDnsnonvB2D77IAHbuSlhG3I50M8a5Y4JiNhBXvW6cb7hLgR1dRQE8G3pccYOSIt0Hd/01.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">۱۶ دقیقه پس از پرواز شماره ۷۹۰۸ خطوط هوایی کاسپین از فرودگاه بین المللی امام خمینی(ره) و درست لحظاتی بعد از  آن که خلبان پرواز در ارتفاع ۲۸.۸۰۰ پایی در گفتگو با مراقبت پرواز  وضعیت هواپیما را کاملا عادی ذکر کرده بود ناگهان خبری فوری از سوی کنترلر های رادار سکوتی دلهره آور را بر (ATC) فرودگاه حاکم کرد..... </font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2"></font></p><p align="justify"><strong><font color="#9900ff" size="2">خبر این بود :</font></strong></p><p align="justify"><strong><font color="#cc0000" size="2">هواپیمای tu.154به شماره پرواز ۷۹۰۸ از صفحه رادار محو شده است !!</font></strong></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">بلافاصله تلاشهای همه جانبه برای برقراری ارتباط با هواپیما برقرار شد و همچنان از EP-CPGو سرنشینان آن هیچ اثری نبود و ترس و نگرانی از سرنوشت این هواپیما هر لحظه بیشتر می شد .</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">از چند فروند هواپیمای حاضر در منطقه در خواست شد تا با تماس رادیویی روی فرکانس هواپیما خبری از وضعیت این پرواز بگیرند اما خلبانان دیگر هم در پاسخ سلام گرم خود به کاپیتان پرواز ۷۹۰۸ هیچ چیز نشنیدند به جز سکوتی دلهره آور .....</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در همان لحظات گزارشاتی از سوی تعدادی از کنترلرها دریافت شد که با شک وتردید می گفتند علائمی را در رادار مشاهده کرده اند که گویا هواپیما را در ار تفاع ۱۵۰۰۰ پایی نشان می داده و فورا این علائم نیز از بین رفته!!</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">ثانیه ها به تندی می گذشت و همچنان تلاش ها در جریان بود تا صدایی از خلبانان یا نشانه ای از توپولف در رادار پیدا شود اما دقایقی بعد گزارشی ارسالی شوکی بزرگ را به پرسنل مراقبت پرواز وارد کرد و عرق  سردی بر پیکر دهها نفر ی که به دنبال این پرنده گم شده می گشتند باقی گذاشت!</font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">......</font><font color="#cc0000"><strong>یک فروند هواپیما دقایقی پیش در ۱۲ کیلومتری جنوب قزوین سقوط کرد.......</strong></font></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pjAuStPujgqCx92C6y6ukrz8UBPkqAk-1b8yXLcrc4mCgipUvTsto2qTOam3m933BO59es9eRF7dYOmzVykScdxNT0XnCZJRF/4.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">چند ماه بعد منابع خبری ایران و منابع رسمی خبری کشور از قول وزیر راه وترابری و رئیس سازمان هواپیمایی کشوری و همچنین تعدادی از اعضای تیم بررسی این سانحه علت سانحه هواپیمای  tu.154mخطوط هوایی کاسپین را که به کشته شدن تمامی ۱۶۸ سرنشین هواپیما منجر شد نقص فنی و جدا شدن یکی از قطعات موتور شماره ۱ (سمت چپ)و برخورد آن با موتور وسط و قسمت دم هواپیما اعلام کردند.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">اگر چه به علت آسیب جدی به جعبه سیاه هواپیما هنوز هم بعد از گذشت یک سال از وقوع این سانحه تلخ گمانه زنی هایی در مورد این سانحه در جریان است .اما با توجه به مشاهدات و گزارشهای متخصصین ایرانی حاضر در گروه بررسی سانحه و همچنین شواهد علمی وغیر قابل انکار فنی این سانحه می توان با اعتماد بیشتری نسبت به فرضیه مطرح شده به تحلیل این سقوط دهشتناک پرداخت.</font></p><p align="justify"><strong><font color="#9900ff" size="2">مشخصات (EP-CPG)</font></strong></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">طبق شواهد موجود هواپیمای tu.154mخطوط هوایی کاسپین با رجیستر(EP-CPG)تولید سال ۱۹۸۷ توسط شرکت هواپیما سازی توپولف می باشد که ۱۱سال پس از تولید و ورود به خدمت در سال ۱۹۹۸ از یک شرکت خارجی توسط هواپیمایی کاسپین به صورت ملکی خریداری شده و وارد خدمت شده بود تا روز سانحه مشغول به ارائه خدمات پروازی بوده.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">طبق بررسی ها هواپیمای مزبور در طول دوران خدمت چندین بار برای ارتقای بعضی سیستم ها و چک های دوره ای مختلف به کشور سازنده (روسیه)فرستاده شده بود.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">گواهینامه صلاحیت پروازی این هواپیما تا مارس ۲۰۱۰ اعتبار داشته و گویا تاریخ بعدی تعمیرات اساسی این هواپیما ۱۸/۳/۲۰۱۱ بوده که قاعدتا باید تحت نظارت شرکت سازنده صورت بگیرد.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">شواهد نشان می دهد که این هواپیما مدت زمان کوتاهی قبل از سانحه نیز برای انجام یکسری تعمیرات</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">(تعمیرات اساسی موتور)در روسیه بوده که پس از انجام این تعمیرات و کسب مجدد استاندارد ایمنی پرواز شرکت سازنده دوباره به ایران بازگشته.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در نتیجه به نظر می رسد هواپیمای مزبوربا ۲۲ سال سن جزء هواپیماهایی بوده که از عمر نسبتا بالایی برخوردار بوده  و یکی از پیرترین توپولف های کشور بوده .</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">این هواپیما روز قبل از سانحه چندین سورتی پرواز داخلی و خارجی نیز داشته است و در طول پروازها هیچ گونه نقص فنی از سوی خلبانان و یا مهندسین تعمیر و نگهداری در مورد این هواپیما گزارش نشده بود.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">(ذکر این نکته ضروری است که معمولا خطوط هوایی از آماده ترین هواپیماهای خود و بهترین خلبانان برای پروازهای بین المللی استفاده میکنند)</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در روز سانحه هم هواپیما در حال انجام یک پرواز بین المللی به مقصد ایروان(ارمنستان)بوده و هیچ یک از خلبانان هم در چک لیست قبل از پرواز گزارشی از نقص فنی ارائه نداده بود و هواپیما از سوی متخصص تعمیر و نگهداری (مینتنس)برای پرواز مجاز بوده.</font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://ppegoq.blu.livefilestore.com/y1p06k6ezyubik64mo28HQcjQir9A_mEWJ-f4yP2kGSGFoYQcuNvwBGqoKa8uJ3NYjqQxbDu2Zi2RNX13pGbhCriuFO6V1IzqBW/1.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><strong><font color="#9900ff" size="2">۱۶ دقیقه نخست پرواز.</font></strong></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">بعد از (take-off) از فرودگاه امام خمینی طبق طرح پرواز برنامه ریزی شده هواپیما با قرارگیری در هدینگ مناسب و (climb rate)یا نرخ صعود استاندارد در حال رسیدن به ارتفاع کروز بوده است.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">طبق گزارشات  رادیو کال  (ATC) فرودگاه امام و خلبانان پرواز هواپیما در شرایط نرمال پروازی بوده و کم کم در حال دور شدن از محدوده تحت نظارت فرودگاه امام و ورود به فضای تحت کنترل مرکز کنترل ترافیک هوایی کشور و رادار بوده .و طبق رسم تمامی پروازها  گفتگو هایی از سوی خلبانان پرواز ۷۹۰۸ با مرکز کنترل ترافیک هوایی و فرودگاه در جریان بوده که در یکی از آخرین این گفتگو ها خلبان برای صعود به ۳۴۰۰۰ پایی در خواست کرده بوده.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">اما چند دقیقه بعد در شرایطی که از سوی هواپیما هیچ گونه پیامی در مورد شرایط اضطراری مخابره نشده بود کنترلر رادار متوجه گردش به چپ ناگهانی هواپیما در ارتفاع ۲۸۸۰۰ پایی میشود و هنگامی که قصد ارتباط گرفتن با خلبان  را دارد متوجه (دایو)شدید هواپیما نیز میشود و با استرس زیادی سعی میکند که از خلبان جویای و ضعیت هواپیما شود  که ناگهان تمام مشخصات پروازی این هواپیما از صفحه رادار محو میشود....</font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1p1xjwJSuzjJr_R2qXWPbH7jOfUzEb7hD25EWZ1zSaNLQ4HwOCzA-SDLfOrSwq3X_MLvOMcHz8C7QhvTdGHXEhuzHw1FwBt-pQ/3.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><strong><font color="#9900ff" size="2">وقتی پازل سانحه پیچیده میشود!</font></strong></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در  سوانح هوایی یکی از مهمترین قسمت های بررسی هر سانحه مطالعه دقیق علت تغییراتی است که در پارامترهای اصلی پرواز صورت میگیرد و این نکته بسیار مهمی است که ما بتوانیم پارامترهای پروازی را در هر لحظه اسکن کرده و تجزیه و تحلیل کنیم و به این ترتیب متوجه خواهیم شد که چگونه زنجیره منظم پرواز گسسته میشود و کدام حلقه از اجزای پرواز در ابتدا با پاره شدن خود کل نظم  حاکم بر یک پرواز را میشکند و ازیک پرواز سقوط می سازد.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در سانحه توپولف در قزوین که امروز یک سال از آن گذشته و واقعا یکی از فجیع ترین سوانح تاریخ هوانوردی بود (لااقل در ایران)ما با مسائلی مواجه هستیم که یک پازل از این سانحه ساخته اند و کلید این پازل که جعبه سیاه هواپیما است هنوز نتوانسته کمک زیادی به متخصصان بررسی سانحه بکند و از بین رفتن و آسیب دیدن جعبه سیاه در هر سانحه بررسی علت آنرا با مشکلات زیادی مواجه می کند .</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در چنین سوانحی به خاطر از دست رفتن جعبه سیاه کمیت تحلیل ها زیاد و کیفیت آنها پایین است .</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">مثلا در سانحه سقوط ایرباس ۳۳۰ خطوط هوایی فرانسه در اقیانوس اطلس نیز به خاطر موقعیت بد محیطی سانحه و پیدا نشدن جعبه سیاه کار بررسی این سانحه با شرایط سختی روبرو شد .اما این بدین معنا نیست که در چنین شرایطی هرگز علت سانحه پیدا نخواهد شد .</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">بلکه در نبود جعبه سیاه متخصصان باید از راههایی مانند (فرضیه سازی)و (سیمولیت)استفاده کنند تا بتوانند با این کلیدهای جایگزین  پازل هر سانحه را حل کنند.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">لازم به ذکر است که حتی ما سوانحی را نیز داشته ایم که جعبه سیاه به دست آمده و اطلاعات</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">(FDR AND CVR)هم به طور کامل بررسی شده ولی همچنان علت سانحه نا مشخص مانده.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">(مانند سانحه a.320خطوط هوایی نیوزلند در نزدیکی فرانسه) و اتفاقا در چنین شرایطی تحلیل ها وفرضیه سازی توانسته جایی که جعبه سیاه سکوت کرده بسیاری از مسائل مجهول را پاسخ دهد.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">سانحه هوایی توپولف قزوین هم جزء سوانحی است که به خاطر نداشتن (FDR AND CVR)ما مجبوریم برای بررسی آن از راههای جایگزین وارد شویم تا بتوانیم به نتیجه منطقی از این سانحه تلخ دست یابیم.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">و برای این کار باید با توجه به اطلاعات به دست آمده ازدیگر منابع اطلاعاتی غیر از جعبه سیاه استفاده شود.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">یکی از این منابع اطلاعاتی گفتگوهای خلبانان با  (ATC)است.که متاسفانه در این سانحه این منبع مهم نیز مجهول مانده چون هیچ گزارشی قبل از سانحه مخابره نشده که همین امر باعث شده این سانحه پیچیده تر از دیگر سوانح مشابه به نظر برسد.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در این سانحه حتی از سوی خلبان کلمه مختصر (mayday mayday mayday)گفته نشده که البته شاید گفته شده ولی هرگز این صدا به بیرون از هواپیما نرفته است....</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">به همین دلیل و به خاطر از دست دادن دو منبع مهم اطلا عاتی پرواز پازل این سانحه بسیار پیچیده شده و فقط باید توسط (فرضیه سازی)و (سیمولیت)و مراجعه به گزارشات مراقبت پرواز خصوصا رادار و تجزیه تحلیل علمی این گزارشات به بررسی این سانحه پرداخته شود .که همین تجزیه تحلیل ها بالاخره توانسته تا به این لحظه متخصصان را به نتایجی برساند که در نوع خود مهم و با ارزش هستند.</font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pF4IpBRxOgwIkBr4KpHvbVmw1AfK-hDyW1VVhL0gheo5tQ0DJNidOg0PB64vdhhDkoXC9OWgqfVBXs_g30qXX0Jdog76P6wAU/6.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066"><strong><font size="2"><font color="#9900ff">تغییر غیر استاندارد پارامترها</font>.</font></strong></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">شاید گفتن این نکته تکراری یا واضح باشد که در تمام سوانح هوایی از دست دادن پارامترهای پرواز است که منجر به وقوع سانحه می شود.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">و این نکته بسیار مهم است زیرا در پرواز پارامترهایی چون(ALT-SPEED-HEADING-ANGLE OF ATTACK)به عنوان (متغیر های وابسته)بر روی هم تاثیر میگذارند و با تغییر هریک از این متغیرها ما به تناسب تغییراتی را در دیگر پارامترها خواهیم داشت .</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">که این یک امر طبیعی است اما این مسئله تا هنگامی طبیعی است که این تغییرات هواپیما را وارد شرایط خطرناک نکند و در تمام هواپیما ها این تغییرات دارای استاندارد زمانی و مکانی خاص خودش می باشد که اگر پارامترهای پروازی ما خارج از این استاندارد ها تغییر کند مطمئنا هواپیما وارد یک وضعیت غیر استاندارد شده .</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در پرواز ۷۹۰۸ خطوط هوایی کاسپین تغییر ناگهانی در یکی از پارامترها نقطه آغاز سانحه بوده که این  مربوط میشود به تغییر ناگهانی و شدیددر (HEADING)!</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">طبق گزارشات دریافتی نخستین وضعیت غیر عادی در این پرواز که توسط رادار نیز ثبت شده یک چرخش به چپ یا(left turn)نسبتا شدید بوده که لحظاتی بعد نیز این گردش به چپ همراه میشود با افت شدید ارتفاع و احتمالا (negative pitch)شدید و بعد از آن (اوت)شدن هواپیما از دید رادار ها.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">همه این تغییرات در عرض چند ثانیه رخ داده که این امر به خوبی نشان دهنده آن است که با تغییر پارامتر هدینگ بلافاصله تمامی پارامترها به شکل بسیار ( unnormal)و غیر استانداردی تغییر می کند و بهترین توضیح برای این وضعیت این است که با توجه به اینکه هیچ برنامه ای برای گردش به چپ در آن شرایط توسط خلبان اعلام نشده بود خود این گردش ناگهانی و خارج از برنامه حاصل یک فرآیند خارج از کنترل خلبان بود.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">اما اینکه چه چیز می توانسته هواپیما را  به سمت چپ منحرف کند و در ضمن آن را وارد یک نرخ نزول بسیار شدید کند چه چیزی می تواند باشد؟!</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">طبق گزارشات رسمی منتشر شده و ادعای تعدادی از شاهدان که همه سخن از </font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">(آتش در قسمت عقب هواپیما) گفته بودند یکی از فزضیه های مهم و اساسی مطرح شده قوت بیشتری گرفت که گزارشات تکمیلی نیز تا حدودی این فرضیه را محتمل تر می کرد و آنهم مسئله متلاشی شدن بخشی از موتور شماره ۱ هواپیما بود که شروع این سانحه بود.</font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pW3MV8v1e5jYgXzvTpTt5zE_XRfU03TPhhyGW1mn7vSopxW4NAmucxHFbYi0w3StnuGKQ0EwoG5bBuhRQ822O9k_cEKRI7GrR/5.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><strong><font color="#9900ff" size="2">*وقتی موتور متلاشی میشود.*</font></strong></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">هواپیما در ارتفاع نزدیک ۲۸۸۰۰ پایی در حال (climb)بوده که  از تعادل خارج میشود و علت آنهم انفجاری بوده که در موتور سمت چپ و شماره ۱ هواپیما روی داده و با از بین بردن (رانش موازی)باعث منحرف شدن هواپیما به سمت چپ می شود و هواپیما وارد یک حرکت (yaw)مانند میشود و حول محور عمودی به سمت چپ گردش میکند که البته لازم به ذکر است که در شرایط معمولی از دست دادن یک موتور نمی تواند هواپیما را بلافاصله تا به این اندازه از کنترل خارج کند و باید بررسی کرد که آیا هواپیما یکی از ۳موتور را از داده یا آنچه که در موتور شماره ۱ روی داده توانسته تاثیر (مستقیم)بر دیگر قسمتهای کنترل و رانش هواپیما نیز بگذارد؟!</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در گزارشهای منتشر شده به گردش ۲۷۰ درجه ای هواپیما در زمان کوتاهی اشاره شده که مطمئنا می توان گفت از  دست دادن رانش یک موتور یا حتی ۲ موتور از ۳ موتور هم نمی توانسته به این شدت بر پایداری هواپیما تاثیر بگذارد و این مسئله مسئله ای فراتر از یک نقص فنی در موتور شماره ۱ بوده و با توجه به کاهش ناگهانی ار تفاع و شدت بالای سقوط می توان به این نتیجه رسید که آنچه که رانش موتور چپ را گرفته توانسته دیگر قسمت های کنترلی هواپیما را نیز درگیر یک وضعیت غیر عادی کند.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در اینجا با توجه به اعلام نظر کارشناسان در مورد (احتمال جدا شدن بخشی از موتور سمت چپ )باید این مسئله را به عنوان یک فرضیه خیلی جدی مورد بررسی قرار داد چون اگر ما بخواهیم دلیل گردش اولیه به سمت چپ را از دست دادن( تراست )موتور ۱ بدانیم و با توجه به مشاهده آتش در قسمت عقب هواپیما می توانیم حدس بزنیم که جدا شدن بخشی از موتور هواپیما یعنی یک انفجار در کمپرسوری که هوا را با شدت خیلی زیادی فشرده میکند و با سرعت خیلی زیادی به سمت عقب موتور هدایت میکند و یادمان باشد انفجار در کمپرسور یک موتور جت میتواند اثرات بسیار مخرب و ویرانگری را چون یک بمب در سیستم های هواپیما بگذارد .</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">و این نکته مهمی است زیرا دهها قطعه فلزی در قسمت های داغ موتور (قسمت های مرکزی که مستقیما در فشرده کردن و سوزاندن هوا دخیل هستند)در صورت متلاشی شدن میتوانند با نیروی گریز از مرکز فوق العاده زیاد به همه طرف پرتاب شوند که حتی اگر یکی از این قطعات خروجی از موتور به قسمت های دیگر هواپیما برخورد کند میتواند آسیب های غیر قابل جبرانی را به هواپیما وارد کند .</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2"> و به احتمال زیاد یکی از قطعات یا چند قطعه از موتور متلاشی شده سمت چپ با خروج از موتور۱ به </font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">(الویتور-رادر و موتور وسط هواپیما )برخورد کرده و همین امر باعث وارد شدن آسیب جدی به این سیستم ها شده ....</font></p><p align="justify"><font color="#9900ff" size="2"><strong>*پدیده شوم خستگی فلز*</strong></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در جهان هوانوردی هیچ پدیده ای   به اندازه خستگی بدنه یا خستگی فلز قطعات هواپیما برای ایمنی پرواز ها مخرب و ویرانگر نبوده است.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">خستگی پدیده ای است که در اکثر مواقع اگر در پرواز بروز کند می تواند برای هر نوع هواپیمایی به شدت خطرناک باشد و معمولا نیز در صورت بروز در یک قطعه یا قسمتی از استراکچر هواپیما در پرواز به خاطر شرایط سخت محیطی تاثیرات مخرب آن می تواند با یک فاجعه تمام شود.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">اگرچه باید عنوان کرد خستگی معمولا در قطعات با توجه به عمر قطعه و استاندارد زمانی مورد استفاده قابل پیشگیری است و تنها راه آن هم تعویض به موقع قطعات است اما گاهی اوقات به خاطر شرایط خاص وغیر قابل پیش بینی یک قطعه ممکن است زودتر دچار فرسودگی شود.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">مثلا قطعات و اجزای موتورها که فشار بیشتری را در پرواز متحمل میشوند زودتر از دیگر قطعات دچار فرسودگی و خستگی میشوند که البته در موتورها این یک امر طبیعی است و تمامی اجزا و قطعات دارای عمر استاندارد خود هستند. </font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در سانحه هواپیمای توپولف به نظر می رسد با توجه به اظهارات کارشناسان خستگی فلز باعث شکسته شدن بخشی از موتور و در نتیجه متلاشی شدن کمپرسور و دیگر اجزا شده باشد که البته این امر بسیار نادر است که یکی از قطعات اصلی موتور دچار این حالت  شده باشد ولی این مسائل سابقه دارد و چندین سانحه مرگبار تا به حال به علت به وجود آمدن خستگی در جهان هوانوردی رخ داده است.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">و متاسفانه گویا متلاشی شدن موتور شماره ۱ به علت خستگی در محور موتور بوده و متلاشی شدن این قسمت ۱۰۰ در صد می توانسته به یک چنین فاجعه ای برای هواپیما ختم شود.</font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1p9tgFy4EdUJysx-QfoAC5ulOM3yO0JMuh5bBaX77j5VcSc1BQlxBGsWbPUbyw87dD5HItfbQoShjCyB4g-FX7gRcVnys7tRhK/9.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#9900ff" size="2"><strong>*شبیه سازی تئوریک سانحه*</strong></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">با توجه به اطلاعات و تحلیل های گفته شده می توان این سانحه را در چند بخش از لحظه اول تا آخر مورد بررسی قرار داد.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">۱.هواپیما در ار تفاع ۲۸۸۰۰ پایی در حالت کلایم قرار دارد و موتورها با حداکثر رانش .</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">(we are in climb -and-engins are in maximum thrust)</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">bank angle=0</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">pitch angle=7 or 10  </font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">خلبان و کمک خلبان در حال کنترل چشمی اینسترومنت هستند و از طرف مهندس پرواز  هم هیچ مشکلی در سیستم ها مشاهده نشده است.هواپیما طبق طرح پرواز در حال صعود به ارتفاع کروز بوده است.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">۲.متلاشی شدن یکی از قطعات اصلی موتور و برخورد ان بادیگر قطعات و انفجار در قسمت مرکزی موتور.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در این لحظه احتمالا با صدای انفجار شدید هواپیما به خاطر از دست دادن موتور سمت چپ کمی به چپ متمایل شده.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">همزمان چند قطعه فلزی وارد موتور و سط شده احتمالا از قسمت بغل سمت چپ .</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">الویتور و رادر آسیب جدی می بینند به خاطر ورود قطعات مخرب موتور ۱ و احتمالا سیستم هیدرولیک الویتور هم آسیب جدی می بیند.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">طبق گزارشات گویا (APU)نيز از آسيب در امان نمي ماند.در مورد الويتور به نظر حقير احتمالا هم سيستم هيدروليك آسيب ديده و هم خود سطح الويتور به اصطلاح استراكچر دميج شده است و اسيب ديده.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">۳. به علت آسيب به الويتور هواپيما ليفت را از دست داده و (NOSE DOWN)به سمت زمین روانه شده.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">به خاطر حرکت (yaw)مانند ناشی از آسیب به موتو رهای چپ و وسط هواپیما حالتی شبیه به </font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">(left bank)داشته كه با از دست رفتن الويتور به حالت (over bank)به سمت چپ درآمده. و با زاويه بنك شديد وارد دايو شده و فشار جي به شدت افزايش يافته است.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در اين حالت احتمالا خلبان و ديگر سرنشينان بيهوش شده اند كه البته اين بيهوشي مي توانسته موقت باشد .</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">هواپيما با سرعت زيادي با (negative pitch)روانه زمين شده وبنك شديد نيز هر لحظه هواپيما را بيشتر وارد حالت چرخشي مي كرده است.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در اين حالت بوده كه هواپيما در شرايطي كه به شدت ار تفاع را از دست مي داده به خاطر گردش به چپ اوليه هدينگ تغيير ميكرده و كم كم به سمت شرق مسير  در حال تغيير بوده است در حالي كه به خاطر سرعت بسيار زياد ديگر از دست خلبانان هيچ كاري بر نمي آمده و تلاش ها به خاطر از دست رفتن الويتور براي بازگرداندن هواپيما كاملا بي نتيجه بوده است چون هيچ و سيله اي در اختيار خلبانان براي اين كار قرار نداشته است.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">اگرچه به نظر بنده در همان لحظات اوليه (G)فوق العاده زياد خلبانان را بيهوش كرده و حالت هايپوكسي ايجاد شده است اگرچه ممكن است مقاومت هايي نيز از سوي انان در جريان بوده .</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">هواپيما نهايتا با سرعت فوق العاده زياد و با حالت چرخشي بدون كوچكترين كنترلي به شدت از ناحيه دماغه با زمين بر خورد ميكند و به خاطر سوخت زياد موجود در هواپيما-چرخش شديد و سرعت فوق العاده زياد بوده كه چاله اي به عمق 10متر در زمين ايجاد ميشود.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">در واقع به نظر بنده چرخش اوليه به خاطر از دست دادن الويتور و   (over bank) شديد ادامه پيدا كرده و منجر شده به برخورد شديد به حالت چرخشي يا زمين.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">به خاطر پديده(شتاب چرخشي)بوده كه شدت برخورد بسيار بالا رفته است چون بر طبق قوانين فيزيك جسمي كه در حالت چرخشي پيش ميرود در هنگام برخورد با جسم ديگر نيروي فوق العاده بيشتري را به جسم مقابل وارد ميكند.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">البته احتمالا به خاطر سرعت فوق العاده زياد قسمت هايي از بال وبدنه قبل از برخورد با زمين جداشده است.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">يادآور مي شود اين تحليل يك تحليل شخصي مبتني بر تجربه و مطالعات شخصي است.</font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pG79h_T3jz4FhgD2FCERT-p-b8h76bRmTxDx0SVHXZMCp0iwwjOZmkSkGFLfef_flZxWoJQuzlYi_6ScsHe009S4pJLXRCw1d/8.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><strong><font color="#9900ff" size="2">*يادي از مرد آسمان كاپيتان مهدي فيروزه سهيل*</font></strong></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">بدون شك از دست رفتن تمام168 سرنشين اين پرواز براي كشور و ملت ايران غمي بزرگ و اندوهي عظيم بود ولي براي جامعه هوانوردي ايران در ميان تمام نام هاي سرنشينان اين پرواز نام</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2"> (خلبان مهدي فيروزه سهيل)بيشتر از هركس ديگري دل انسان را به درد مي آورد.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">كاپيتان مهدي فيروزه سهيل يكي از بهترين و محبوب ترين خلبانان ايران و جواني دوست داشتني و با اخلاق بود كه هرگز ياد او از ذهن دهها نفر از خلبانان كشورمان نخواهد رفت.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">طبق فرمايشات( استاد خلبان توانگريان) دوست و استاد صميمي كاپيتان سهيل مهدي يكي از جوانان ممتاز و اسوه هاي پرواز و اخلاق بود كه هرگز در ميان جوانان هم سن وسالش همتايي در اين قشر نداشت.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">مهدي فيروزه سهيل كمك خلبان پرواز 7608 اگرچه در بين ما نيست اما بدون شك نواي ساز او و صداي ماندگار و زيباي او براي هميشه در اسمان ايران باقي مانده است.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">كاپيتان سهيل و همكارانش پرواز خود را ابدي كردند و تا ابد هرگاه در ميان ابرها پرواز ميكنيم چهره مهربانش را خواهيم ديد.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">روح تمام سرنشينان اين پرواز تا ابد قرين رحمت پروردگار آسمانها......</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">با تشكر ويژه از.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">كاپيتان توانگريان-خانواده محترم مرحوم كاپيتان سهيل و استاد بزرگوار كاپيتان مدرسي عزيز.</font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">علي اصغر صفري.</font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pJ-CYGd6vYx964LFsXG8RQDJ-fFNsd0fTKHkL6h6FmmKvwWAXNMequ01j5nSqFZdXwUv0vhVxk8TfVrk7Xh7JlqcbGZUrK7pg/7.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">با پوزش از دوستان و خوانندگان محترم ، بنده از امروز تا جمعه به دليل مشكلات شخصي قادر به دسترسي به اينترنت و پاسخ به كامنت ها نيستم . از اون جايي كه جواب به پرسش ها و نظرات اين پست مربوط به جناب صفري است ، استدعا مي كنم هر گونه نقد و انتقاد سازنده و تشكر خود رو مطرح فرماييد .  بنده در اسرع وقت همه را منتشر خواهم كرد تا دوست عزيزم پاسخگوي آن ها باشد . </font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">با سپاس : مدير سايت</font> </font></p><p align="center"><font size="2"> <span style="VISIBILITY: visible" id="imagecode"><img id="img_obj" onmousewheel="function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
zoomimg(this)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" onclick="function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
adjustImage()
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" border="0" alt="dfhbsh.jpg" onerror="function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
showNullImg(this)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" src="http://www.picture.4fileup.com/out.php/i1364_dfhbsh.jpg" width="300" onload="function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
adjustImage(1)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" /></span> </font></p><p align="right"><font color="#000099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .</font></p><p align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><font color="#000099">بهروز مدرسی</font> </font></font></p><p align="right"><font color="#990099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">این پست ساعت ۶ بامداد تاريخ بيست و سوم تيرماه  ۱۳۸۹ پایان یافت . </font></p><p align="center"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"> <font color="#000099">پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران </font><font color="#990000"><img src="http://www.filedony.com/imgupload/files/xfrnmqg92rt73z4ttgel.gif" complete="true" /></font></font></font></p><p align="center"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><img src="http://www.picbaran.com/files/jerz117vqr5n6f8op0pg.jpg" complete="true" /></font></p><p align="center"><font color="#000033"><a href="http://shafajooyan.blogfa.com/"></a><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-390.aspx"></a><font color="#000000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><a href="http://www.picbaran.com/files/ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg"><font color="#000000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><img style="WIDTH: 225px; HEIGHT: 169px" title="ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" alt="ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" src="http://www.picbaran.com/files/ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" width="225" height="169" complete="true" /></font></a><a id="thumb1" class="highslide" onclick="function anonymous()<br />
{<br />
function anonymous()<br />
{<br />
function anonymous()<br />
{<br />
return enlargeWithSlideshow();<br />
}<br />
}<br />
}" href="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=7"><font color="#000000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><img style="WIDTH: 215px; HEIGHT: 166px" id="imageM" title="Click to enlarge" alt="Weblog-Archive-.jpg" src="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=3" width="215" height="166" complete="true" /></font></a></font></p><font color="#000033"><p align="center"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">  <font color="#0000cc"> آرشیو سایت</font>  </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-481.aspx" target="_blank"><font color="#0066ff" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اينجا</font></a><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><font color="#000099"> </font>                                            <font color="#003300">  آرشیو وبلاگ</font> </font></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/posts/?p=1" target="_blank"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><font color="#009900">اینجا</font><font color="#800000"> </font></font></font></a></p><p align="center"><font size="2"><img style="WIDTH: 492px; HEIGHT: 10px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/blue_whitelight_bar.gif" width="492" height="10" complete="true" /></font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pyMeobvPqOSdTqIsoVXwNaH07hkbrimrdjREGi0a1kxkV2hahMTyzz8MYTBWtsGKW7C08G8hvAs95bZ2Z28RbpKhsymeC1hNA/10.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><img style="WIDTH: 492px; HEIGHT: 10px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/blue_whitelight_bar.gif" width="492" height="10" complete="true" /> </font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pN2HCA-c80pv3vm9Xbp2k7k11qUbBIJ-wbQi28WV6DSrJD6q6cKylJkfVjw-fmkzVy4ZAjMF-Ei6w10eJs3qWdFvJ2wGnNK4K/2.jpg?psid=1" /><img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pcoLMRce6xm_wTdBL2xlS9u0s8QCyJBGPKANMnnavCkSeQBldezHMnM7ZiqUBV5ZE0DfI0RWO0Z5UwyaMVQKjfqzeT5DUgJGd/3.gif?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#336699" size="2">یاران همدل توجه دارند که من در ماههای آخرین رژیم شاه همزمان در دو مکان بکار اشتغال داشتم.یکی هواپیمائی ژاپن در فرودگاه مهرآباد که بیشتر شبها بود و دیگری هتل هایت تهران(آزادی فعلی چهارراه پارک وی). کار من در هتل از ساعت 15 آغاز و تا ساعت 23 ادامه داشت که اگر شهر شلوغ بود و خطری بر سر راه بازگشت احساس می شد همانجا می خوابیدیم.در یکی از روز های اواخر دیماه 57 افرادی از سازمان امنیت(ساواک) در هتل حاضر شده و سراغ مدیر هتل را گرفتند.به اطاق وی راهنمائی شدند.حدود یکساعت بعد یکی از معاونین مرا صدا کرد و ضمن معرفی یکی از آنان گفت که من باید حرفهای ایشانرا بشنوم.با آن مرد در گوشه ای از لابی به صحبت نشستیم.وی خود را با اسم مستعار معرفی نموده و گفت که یکی از ماموران حفاظت شخصیتها در ساواک است.گفتم من چه خدمتی میتوانم انجام دهم.این ماموران که در آنروزها دیگر کرک و پرشان تقریبا ریخته و از آن یال و کوپال که داشتند خبری نبود، با مهر و محبتی که تا آنموقع ندیده بودیم بمن گفت که بله...ما بشما اطمینان داریم و چنین و چنان.در قسمت آخر اظهار داشت که از روز اول برج(بهمن ماه)تعدادی از مقامات کشوری و لشگری مملکت بدلیل عدم امنیت در شهر و مکانهای عمومی مایلند در این هتل که حفاظت از آن سهلتر است هفته ای یکی دو روز در اینجا دور هم جمع شوند و تا عصر با هم گپ بزنند...نهاری بخورند و عصرانه ای و شب قبل از تاریکی کامل هوا بروند.البته اینرا هم اشاره کرد که دو ماشین ساواک با مامور دم درب ورودی هتل بدون اینکه ماموران از آنها خارج شوند بکار حراست از آنها مشغول خواهند بود و ما میتوانیم هر گاه چیز مشکوکی دیدیم به آنها اطلاع دهیم. </font></p><font color="#336699"><p align="justify"><br /><font size="2">ما که بکرات اینگونه بگیر و ببندهای ساواک را در هتلهای بزرگ دیده بودیم و با بسیاری از آنها آشنا بودیم اینبار هم موضوع را زیاد جدی نگرفتیم تااینکه روز جمعه ای در روز های اول بهمن ماه حوالی ساعت 9 صبح دو سه اتومبیل شخصی یکی پس از دیگری مقابل هتل توقف نموده و تیمسار فردوست - تیمسار قره باغی - تیمسار رحیمی و دو سه نفر شخصی و دو سه خانم موطلائی(که هرگز نفهمیدیم چه کسانی بودند)از آنها پیاده شدند.در میان درباریان علافی که همیشه در هتلها ولو بود و تقریبا کار دلالی محبت میکرد شخصی بود بنام آقای ملکی با قدی کوتاه و سری طاس و صورتی گرد - کمی چاق ولی بسیار شیک پوش که آخرین بار من اورا در دوره ای که در هتل اینتر کنتینانتال کار میکردم دیده بودم یعنی حدود 5 سال قبل از این روز.با من شخصا خیلی دم از رفاقت میزد ولی بسیار گدا بود و دیناری از جیبش خرج نمیکرد سهل است گاهی حتی پول روزنامه خود را از من دانشجوی یک لا قبا میگرفت بعنوان نداشتن پول خرد و هرگز هم پس نمیداد !! </font></p><p align="justify"><br /><font size="2">این ملکی هم در میان آنان بود.همگی آمدند و دور یکی از میز های داخل کافی شاپ لابی هتل مستقر شدند.ظرف یکی دو دقیقه فضای هتل بشدت امنیتی شد.دو سه مامور هم که البته شخصی پوش بودند ولی قیافه هایشان تابلو بود در اطراف به گشت زنی و گرم کردن سر خودشان مشغول شدند.من با اشاره رئیسم جلو رفتم و خود را معرفی کردم و از آنان خواستم اگر کاری داشتند بمن اشاره کنند.ما که اغلب و در آنزمان یا دانشجو بودیم و یا تازه فارغ التحصیل شده ولی هنوز هوای دانشگاه در سرمان بود خیلی مایل بودیم بدانیم آنها به چه منظور در اینجا هستند و از واقعیتهای مملکت چه اطلاعاتی دارند.بلکه بطریقی از آنها کسب کرده و در اختیار رابطین خود در شهر قرار دهیم.علت علاقه ما به نزدیکی به آنها همین بود. در اولین آشنائی تیمسار رحیمی فرماندار نظامی تهران مودبانه از جا بلند شد و با من دست داد و ابراز خوشحالی کرد.قوی هیکل و دستانی بزرگ داشت بنحویکه دست من در دستان او مثل بچه ای بود.بطرف تیمسار فردوست رفتم..درون مبل لم داده بود و پیر تر از سایرین بود..کمی بخود تکان داد وهمانطور لمیده با من دست داد،البته سرد و با بی میلی! تیمسار قره باغی مودبانه و بصورت تمام قد ایستاد و بااحترامی که در صدایش نهفته بود دست داد و ابراز خوشوقتی نمود و نشست.آقای ملکی مرا به دو نفر غیر نظامی دیگر و دو خانمی که اشاره کردم نیز معرفی کرد و با همه آنها دست دادم.دستور داده بودند جلب توجه نشود.بنابراین همه میهمانان ورودی به هتل را بپذیریم و مانند روزهای معمولی رفتار کنیم. حدود ساعت 13 بلند شده و به یکی از رستورانهای همین طبق می رفتند برای ناهار.سر میز ناهار فقط خودشان بودند و کسی به آنها اضافه نمی شد.</font></p><p align="justify"><br /><font size="2">پس از یکی دو باری که آمدند و این برنامه تکرار شد بتدریج باهم بیشتر دوست شدیم و حرفها کمی از حالت رسمی خارج شد.البته اینهم هدف و قصد من بود نه آنها! گهگاه که شهر شلوغتر بود و تظاهرات بالا می گرفت، تیمساران بیشتر به تلفن احتیاج داشتند.نمیخواستند با بی سیم و از داخل هتل و جلوی چشم مردم با مامورین حرف بزنند و دستوری صادر کنند، بنابراین مرا صدا میزدند و تلفن خصوصی میخواستند. من عمدا و با جلب اعتمادشان آنها را به دفاتر پشتی می بردم و یک تلفن مستقیم روی میز یکی از مدیران را در اختیارش میگذاشتم و ظاهرا درب را می بستم تا او راحت حرفش را بزند.سپس پشت در ایستاده و مکالماتش را گوش میکردم و اگر چیزی دستگیرم می شد عینا و فوری به رابطین در شهر اطلاع میدادم! البته بدلیل اینکه با رمز حرف میزدند چیز زیادی گیرمان نمی آمد فقط حدسهائی که میزدیم انتقال می دادیم !! مثلا فردوست بارها می گفت یک ماشین پرتقال بفرستید سر چهارراه اسلامبول چونکه مردم زیادی توی صف ایستاده اند!! معلوم می شد یک ماشین نیروی ضد شورش برای مقابله با مردم سر چهارراه اسلامبول لازم است...و امثال اینها.یکروز تیمسار فردوست که پس از خروج شاه از کشور فرمانده واقعی مملکت از جانب شاه بود و از دوستان دوران کودکی وی محسوب می شد از من تلفن خواست.او را به اطاق خودم بردم.با من خیلی رفیق شده بود بنابراین ابائی نداشت منهم باشم و او صحبت کند.داشت در مورد جلسه ای قرار میگذاشت که بعضی از سران انقلاب را ببیند و مذاکراتی صورت گیرد.البته نام همه را گفت که من بلحاظ ملاحظات سایت از ذکر نامها خودداری میکنم.وقتی تلفنش تمام شد گفتم تیمسار ما در این هتل فقط 10 خط تلفن داریم و مخابرات درخواست 20 خط دیگر را بلاجواب گذاشته است.فورا تلفن را گرفت و به وزیر مخابرات کابینه بختیار دستور داد 20 خط ما وصل شوند که ظرف 48 ساعت چنین شد ! </font></p><p align="justify"><br /><font size="2">این پیر مرد حدود 65 ساله که تقریبا همیشه مست بود و بی تعادل راه می رفت، در یکی از گپ زدنهای ما در کنار میز پذیرش هتل با یکی از همکاران دختر من که ش - ز نام داشت چند کلمه ای صحبت کرد و دلباخته او شد!! روزگار این دختر در هتل تیره و تار شد زیرا که عاشق دلخسته ولی سالخورده آنی از معشوق غافل نمی شد و بکلی بهم ریختگی مملکت را بفراموشی سپرده و هردم در پی جلب توجه دختر این جا و آنجا خودرا بر سر راه او قرار میداد و دلدادگی می نمود ! باور کنید این خانم ناچار بود هر چند روز یکی دو روز از دست این عاشق سمج مرخصی بگیرد و اصلا در هتل ظاهر نشود! یادم هست یکروز و جلوی چشمان متعجب همه سر راه این دختر را که از پله های لابی پائین می آمدگرفته و التماس میکرد! اینقدر بعضی از اینها فاسد بودند و ملاحظه آبروی کشور و پادشاه مملکت را نمیکردند. کار به مدیر هتل کشید و با ترفند هائی که او اندیشه کرد موقتا مزاحمت خاتمه پیدا کرد تا انقلاب به پیروزی رسید و این جماعت ناپدید شدند! روز دیگری که تنها یک هفته به پیروزی انقلاب مانده بود آقایان بسمت رستوران برای صرف ناهار می رفتند.در بین راه مرا دیدند و ضمن احوالپرسی تعارف کردند تا ناهار را با آنها بخورم! منهم فورا پذیرفتم و برای اینکه تنها نباشم آقای ر-ن رئیس مستقیم خودم را هم صدا کردم تا بما ملحق شود.من و رئیسم باتفاق تیمسار فردوست - تیمسار قره باغی - تیمسار رحیمی - آقای ملکی و کامبیز پروانه مدیر کل هتل دور یک میز بزرگ نشستیم.بطور طبیعی چنین ترکیبی اصلا قابل تصور نبود ولی اینک وضعیت بگونه ای شده بود که فرقی میان شاه و گدا نبود و همه همدیگر را بنوعی تحمل میکردند تا وضع روشن شود!! پروانه لب به شکوه باز کرد و از حمله مردم به مراکز دولتی و کلانتریها شکایت کرد و پرسید که پس این نیرو های نظامی چکار می کنند؟ هیچکدام حرفی نزدند جز فردوست..آخر او از همه به شاه نزدیکتر و نسبت بدانان نیز ارشد تر بود.فردوست که غیر از شاه همه نظامیان به او مشکوک بودند گفت که دیگر کاری نمی شود کرد و دولت بختیار باید با انقلابیون مذاکره کند و بصراحت گفت که این مذاکرات اگرچه ضعیف ولی جریان دارد.</font></p><p align="justify"><br /><font size="2">من پرسیدم تیمسار نتیجه مذاکرات تاکنون چه شده است؟اطلاعاتی که از بالاترین سطوح حکومت شاه میتوانست کسب شود برای دوستان انقلابی ما در شهر بسیار ارزشمند بود و من باید بهر کیفیت آنها را کسب و به ایشان اطلاع میدادم. فردوست که بیش از همه معتقد بود دوران شاه به پایان نزدیک میشود پروائی از بیان حقایق نداشت اگرچه خودش بالاترین مقام امنیتی بعد از تیمسار نصیری در کشور بود و یک جناح بزرگ از سازمان امنیت را رهبری میکرد، ولی در ابراز حقیقت بسیار روشن حرف می زد! فردوست مکث کوتاهی کرد و در حالیکه رویش بسمت من جوان 25 ساله ناپخته واحتمالا انقلابی بود گفت، بله من حضور تیمسار چند بار عرض کرده ام که باید با آقا(منظورش امام بود)کنار آمد...شاه دیگر تمام شد!!! و اشاره اش به تیمسار قره باغی رئیس ستاد ارتش بود و تیمسار هم با اشاره سر تائید میکرد. در تمام اینمدت تیمسار رحیمی که مردی منضبط و مودب بود کلامی نگفت نه تائید و نه تکذیب! ملکی پرید وسط که تیمسار نفوس بد نزنید انشااله درست می شه! و منظورش دلداری بود.قره باغی رو به پروانه کرد و گفت شنیدم شایع شده شما مامور سیا هستید؟! چکار می کنید؟ وضع خطرناکه.نمیخواهید بروید؟ و منتظر نماند او جواب دهد.خودش بلاقاصله گفت با چه وسیله ای...هواپیما ها همه در اعتصابند! رئیس من روبه مدیر هتل پرسید چرا با خانم نرفتید؟ پروانه غرید...من با او به بهشت هم نمیروم!اینها باهم اختلاف داشتند و زنش چندین روز زودتر راهی خارج شده  و اورا در این بحران تنها گذاشته بود. </font></p><p align="justify"><br /><font size="2">شایعاتی در اطراف تیمسار خسرو داد فرمانده هوانیروز و تیمسار ناجی فرمانده نظامی اصفهان(که بعدا اعدام شدند)وجود داشت مبنی بر اینکه آنها روی دست و پای شاه افتاده و اجازه بمباران مردم از هوا را خواسته اند که شاه هم مخالفت کرده است.تیمسار رحیمی آشکارا از اشاعه این اخبار نگران بود و می گفت اگر اتفاقی بیفتد جان اینها در خطر خواهد بود!(خودش هم اعدام شد!) از حدود سه روز پیش از پیروزی نهائی انقلاب دیگر اثری از آنها در هتل پیدا نشد و آنها را ندیدیم تا شبی که تیمسار رحیمی همراه سه تیمسار دیگر اعدام شدند، فردوست سال بعد به سیمای جمهوری اسلامی آمد و خاطراتی را که در دو جلد کتاب مکتوب کرده بود بصورت خلاصه شفاها هم با مردم در میان گذاشت و چندی بعد بدلیل سکته قلبی ظاهرا در زندان درگذشت.تیمسار قره باغی پس از حدود دو سال زندگی مخفی در دو سه منزل دوستانش در تهران با شناسنامه و گذرنامه جعلی با عکس خودش ولی با نام دیگری ایران را ترک و در فرانسه به خانواده اش پیوست و دو سال قبل به بیماری سرطان در سنین بالای 80 درگذشت.از رئیسم که فرد باسوادی در کار هتل بود دیگر خبر ندارم ولی میدانم در هتلهای بین المللی صاحب پستهای خوبی است.از آقای ملکی با پیروزی انقلاب دیگر خبری نگرفتم و کامبیز پروانه مدیر کل هتل هم همانطور که قبلا گفتم پس از حدود 28 ماه زندان در اوین گناهش ثابت نشد و پس از آزادی راهی آمریکاشد و به خانواده اش پیوست.منهم در شهریور 1358 در حالیکه مدیر داخلی هتل بودم بدلیل اختلاف با شورای کارکنان که پس از انقلاب تشکیل شده بود استعفا دادم.</font></p><p align="center"> <img src="http://lttsfg.blu.livefilestore.com/y1pYNpoduSQCyNMNQ0IJ0jdy268Va9BcO-qTsu_RH3-Lp7i_oTZC5WSZ3wHsvu9dBaEx83deUvmV0cNq0q1bpk3Mi5drCHZ-ADL/4.gif?psid=1" /></p><p align="center"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pkrV--aUCEFyEegu0h6jrqvjjhrtyAvyAg4AT8umATe5uymI4PARCvRtnUVBs4FtkFdjuo27SudCtixO4Cxt9wg/Small---2.jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pvcfhsfsBHberkJzsr1iCueJzRvsJ8BZIdgWnIt-kj10yCdyTF8K30u9wydHEzmnDA_qqos5-8t9f8JKQmKrCyg/Small---3.jpg?psid=1" /></p><p align="center"><strong><font style="BACKGROUND-COLOR: #006600" color="#ffffff"><font style="BACKGROUND-COLOR: #ff9900"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="4"> مطالب خواندنی</font>  </font></font></font></strong></p><font face="Times New Roman"><span style="VISIBILITY: visible"></span><p dir="rtl" align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#666600" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( </strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-22.aspx" target="_blank"><font color="#666600" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#666600" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong> )</strong></font></font></font></p><p dir="rtl" align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#990000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-50.aspx" target="_blank"><font color="#990000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اینجا </font></a><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><font color="#990000">)</font> </font></font></font></font></p><div><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font></div><div dir="rtl" align="center"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font></div><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#000066" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( </strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-58.aspx" target="_blank"><font color="#000066" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#000066" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> )</font></font></font></div><div><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font></div><div dir="rtl" align="center"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#990099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (</font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-97.aspx" target="_blank"><font color="#990099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اینجا</font></a><font color="#0000cc"><font color="#990099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> )</font></font></font></font></div><div><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#0000cc"><strong><font color="#ff0099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (</font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-96.aspx" target="_blank"><font color="#ff0099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#ff0099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong> )</strong></font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#0000cc"><font color="#003300" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-93.aspx" target="_blank"><font color="#003300" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اینجا</font></a><font color="#003300" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> )</font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#ff6600"><font color="#0000cc"><font color="#0000cc"><font color="#660099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( </strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-76.aspx" target="_blank"><font color="#660099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#660099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong> )</strong></font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><font color="#000033"> </font><font color="#0000cc"><font color="#000033">ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (</font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-184.aspx" target="_blank"><font color="#000033">اینجا</font></a><font color="#000033"> )</font></font></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#ff0000"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( </strong></font></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-160.aspx" target="_blank"><font color="#ff0000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#ff0000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong> )</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><font color="#ff0000"> </font><font color="#000099">آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( </font></font></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-220.aspx" target="_blank"><font color="#000099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اینجا </font></a><font color="#000099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">)</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><strong><font color="#003300" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( </font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-208.aspx" target="_blank"><font color="#003300" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#003300" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong> )</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#996600" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/8611.aspx" target="_blank"><font color="#996600" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اینجا </font></a><font color="#996600" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">)</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><strong><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><font color="#996600"> </font><font color="#9900cc">با خلخالی در صحرای طبس ! ( </font></font></font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-377.aspx" target="_blank"><font color="#9900cc" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>اینجا </strong></font></a><font color="#9900cc" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>)</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#0000ff" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (</font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-375.aspx" target="_blank"><font color="#0000ff" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اینجا</font></a><font color="#0000ff" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> )</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#999900" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>پرواز به قبیله آدمخواران !! (</strong></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-414.aspx" target="_blank"><font color="#999900" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>اینجا</strong></font></a><font color="#999900" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong> )</strong></font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><font color="#ff6600" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">عملیات محرمانه نجات زندانیان ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-469.aspx" target="_blank"><font color="#ff6600" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اینجا</font></a><font color="#ff6600" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> )</font></font></div></li><li><div align="center"><font color="#0000cc"><strong><font color="#000000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">ماجرای اشگ ننه علی ( </font></strong><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-478.aspx" target="_blank"><font color="#000000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>اینجا </strong></font></a><font color="#000000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><strong>)</strong></font></font></div><p dir="rtl" align="center"><font color="#0000cc"><font color="#9900ff" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-501.aspx" target="_blank"><font color="#9900ff" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اینجا </font></a></font></p><p dir="rtl" align="center"> </p></li></font> </font></font><font size="2"> </font> ]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بررسی جنایت در خلیج فارس </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.oldpilot.ir/2010/07/post_414.php" />
   <id>tag:www.oldpilot.ir,2010://1.623</id>
   
   <published>2010-07-09T02:24:35Z</published>
   <updated>2010-07-09T02:43:48Z</updated>
   
   <summary>نقش دروغ و شایعات در شلیک به ایرباس سازندگان فيلم براي ترسيم خصوصيات فرماندهي هوشيار ، با افزودن ديالوگي مبني بر زير چشم قرار دادن هواپيماي گشت دريايي پي تري اف به زير دستانش اين خصيصه رو به تمايش گذاشتند...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.oldpilot.ir/">
      <![CDATA[<p align="center"><strong><font style="BACKGROUND-COLOR: #66ccff" color="#000099" size="4"><font size="2">نقش</font> <font color="#ff0000">دروغ</font> <font size="3">و شایعات</font> <font size="2">در</font> <font color="#ff0000">شلیک</font> <font size="2">به</font> ایرباس</font></strong> </p><p align="center"><font size="2"><img src="http://qzhjzg.blu.livefilestore.com/y1pUVPpvAbZA2una7-ArKFJ8C1h0DJPTxHps2N9oo8OVzlEtDDeUjBhMRv-9xm_lhTk5mrBvZtGPQMcuOJbaFDDeFzGjDpoWQX-/Small---1.jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#660000"><font color="#0000cc" size="2">سازندگان فيلم براي ترسيم خصوصيات فرماندهي هوشيار ، با افزودن ديالوگي مبني بر زير چشم قرار دادن هواپيماي گشت دريايي پي تري اف به زير دستانش اين خصيصه رو به تمايش گذاشتند . و اما براي قلب رئوف او هم صحنه دعوت به سكوت همكارانش كه مرتب حمله قريب الوع اف - ۱۴ ايراني رو متذكر مي شدند و او با خونسردي منتظر تماس در اخرين لحظه بود .. شخصيت خوب داستان رو تطهير كردند ! اوج دراماتيك فيلم صحنه اي بود كه فرمانده مهربان با كلنجار رفتن با وجدان خويش و به كمك كارگردان فيلم كه با بهره گيري از اصل &quot; فاصله گذاري &quot; برشت كات به چهره همكار زده و از زبان او نداي وجدان فرمانده را به سخن وا مي دارد .. !!! و با تآكيد بر اين جمله كه .. من وظيفه نجات جان همكارانم رو دارم ، آب پاكي توبه رو به روي اعمال دد منشانه او مي ريزند ! و او متقاعد مي شود كه بايد كاري كرد .. تصوير شماره ۸ لحظه سخت تصميم گيري رو با شكستن مداد به سان فيلم هاي هندي به اوج مي رساند !!</font> </font></p>]]>
      <![CDATA[<p align="center"><strong><font style="BACKGROUND-COLOR: #66ccff" color="#000099" size="5"> نقش <font color="#cc0000">دروغ</font> <font size="3">و </font>شایعات <font size="3">در</font> <font color="#cc0000">شلیک</font> <font size="3">به</font> ایرباس </font></strong> </p><p align="center"> <img src="http://www.filedony.com/imgupload/files/lvl8z2utpzfr1fp6t3lr.gif" /></p><p align="center"><a href="http://www.filedony.com/imgupload/files/bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif"><img title="bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif" alt="bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif" src="http://www.filedony.com/imgupload/files/bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif" /></a></p><p align="center"><img src="http://qzhjzg.blu.livefilestore.com/y1pt47Wje2wkpHZ8B08grF5UiPkrBkfyNiH3xeIU1JqLkkU8SGlNBIX_-WLXfAYQZKQ4cemnxB5-uXY3ySqUiVbP-VpZa7AUPlP/Small---2.jpg?psid=1" /><img src="http://qzhjzg.blu.livefilestore.com/y1pa43pugy4z5pRKPyjR_jY7UGcjtXt5nraSmkQ5BuPUVxvXtNPH9lGst3hRchOV__zTnZ_Muvw4atvgIvvjw2GmLeQnJT-hLhN/Small---3.jpg?psid=1" /></p><p align="center"><a href="http://www.filedony.com/imgupload/files/mp9hi2pltqgt7kd8ojrq.gif"><img title="mp9hi2pltqgt7kd8ojrq.gif" alt="mp9hi2pltqgt7kd8ojrq.gif" src="http://www.filedony.com/imgupload/files/mp9hi2pltqgt7kd8ojrq.gif" /></a></p><p align="justify"><font size="2"> <font color="#0000cc">وقتي پست قبلي كه برگرفته از مستند نشنال جئوگرافي بود رو منتشر كردم ، هرگز فكرش رو نمي كردم با واكنش هاي متفاوت خوانندگان مواجه شود ! صرف نظر از كامنت هاي محبت اميز كه حاكي از رضايت خوانندگان بود . عده اي هم با دلايل منطقي ضمن نفي حضور ناو &quot; وينسنس &quot; ، شليك دو موشك به سمت يك فروند هواپيماي مسافربري رو با توجه به دارا بودن تجهيزات مدرن ، آن را عمدي تلقي كردند . اما متآسفانه عده اي از هموطنان مثل هميشه بر اين ادعاي خود اصرار داشتند كه .. يك فروند تامكت در پشت هواپيماي مسافربري مخفي شده بود ! و آمريكايي ها حق داشتند به خاطر دفاع از ناو ، عده اي رو مظلومانه به شهادت برسونند !! و بقدري اين شايعه كذب رو تكرار كرده اند كه واقعآ باورشون شده است ! به همين دليل لازم دونستم در پستي مستقل ضمن ريشه يابي شايعه فوق ، دلايل تعمدي بودن شليك دو موشك را بررسي كرده و در ادامه نقدي هم بر مستند نشنال جئوگرافي به رشته تحرير درآورم .  اميدوارم مورد توجه شما عزيزان قرار گيرد  . </font></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#0000cc">من از همه دوستان بزرگوارم مخصوصآ خوانندگان محترم وبلاگ از اين كه فرصت پاسخ به كامنت ان ها را به دست نياوردم ، صميمانه عذر خواهي مي كنم . راستش رو بخواهيد اولويت رو به خوانندگان سايت قرار داده بودم . و بعدش نوبت اي ميل ها و وبلاگ بود . كه به دليل تلاش براي درج مطلب فوق و فشاري كه رويم بود به دوستان وبلاگي ام نرسيدم . اميد عفو دارم .. اما قول مي دهم در اولين فرصت در خدمت آن ها باشم . در پايان اعلام مي كنم .. همان گونه كه اشاره شد با عجله اين پست رو تكميل كردم و فرصت بازخواني و اصلاح رو نيافتم .. به همين دليل پيشاپيش از همه شما ياران بابت هر گونه اشتباهي موجود در مطلب عذر خواهي مي كنم . </font> </font></p><p align="center"><font color="#0000cc"></font><font size="2"><strong><font color="#ff6600">برچسب ها :</font></strong> <strong><font color="#660000">ناو وينسنس + سازمان نشنال جئوگرافي + كاپيتان ويل راجرز + مستند سازي + منافقين + پرواز ۶۵۵ + ايرباس + فرودگاه بندرعباس + صدام حسين + امريكا + رادار  </font></strong></font></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#660000"> </font></strong> <img src="http://lttpfg.blu.livefilestore.com/y1p3uwTChDLhj34T03ifFa_tytZdJ4lJuuzV6D8g8fm_f0DLAjAGxOl7euazL36k6rNFj7aTuly3GTG2XdHsnptbygfksGS7u5n/GHgaS.gif" /></font></p><p align="center"><font size="2"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><img src="http://www.picbaran.com/files/u8h2h6s6n2xwtrtaiksz.jpg" /></span></span></span></span></span></span></span><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"></span></span></span></span></span></span></span></font></p><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><p align="center"><font size="2"> <img class="tcattdimgresizer" border="0" src="http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif" onload="function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
NcodeImageResizer.createOn(this);
}
}
}
}
}" originalwidth="367" originalheight="7" /></font></p></span></span></span></span></span></span></span><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#0000ff"> نقدي بر مستند نشنال جئوگرافي</font></strong> </font></p><p align="justify"><font size="2"><strong><font color="#cc0000"> پيشگفتار :</font></strong>  <font color="#000066">قبل از ابراز نظرم در باب سازمان نشنال جئوگرافي دوست دارم ابتدا صادقانه به نكته اي اشاره كنم .. همه دوستان مي دونند كه من به فيلم هاي مستندو بازسازي شده سوانح هوايي اين سازمان خيلي علاقه مندم . و تاكنون چندين مستند را در اين سايت ترجمه نموده و به صورت تصويري تقديم خوانندگان كردم . به عبارتي هيچ دشمني و پدر كشتگي با سازندگان و تهيه گنندگان آن نداشته و ندارم . اما به عنوان يك ايراني بر محتوا و پيام مستند &quot; تشخيص اشتباه &quot; كه به حادثه پرواز ۶۵۵ كه در ان ۲۹۰ هموطن بي گناهم مظلومانه شهيد شدند ، پرداخته است اعتراض دارم . و در اين پست سعي مي كنم به نكات مورد اختلاف اشاره كنم ..   </font></font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">حتمآ مستحضريد كه از سال ها قبل قدرت هاي بزرگ به نقش اطلاع رساني و قدرت تآثير گذاري فيلم بر افكار مردم پي برده و با صرف هزينه هاي كلان اهداف نظامي ، سياسي ، اجتماعي و حتي ديني خود را با زبان تصوير در سراسر دنيا ترويج داده اند . سريال هايي چون &quot; مرد ۶ ميليون دلاري &quot; با بازي &quot; استيو آستين &quot; كه در رژيم گذشته مرتب از تلويزيون ايران پخش مي شد و در آن سري ترين پايگاه هاي نظامي آمريكا و دست آوردهاي محرمانه ارتش آمريكا به صورت غلو شده جلوي دوربين قرار مي گرفت را حتمآ قديمي تر ها يادشونه .. !؟ بهنرين نشانه در اين ادعاست . يا در همين فيلم هاي پر خرج &quot; جيمز باند &quot; را اگه دقت كرده باشيد ، لوكشين  اغلب فيلم ها در نقاط توريستي كشورهايي چون تركيه ، مراكش ، تايلند و ...فيلمبرداري شده است . تازه اين بخش مستقيم تبليغات است . چون به اعتقاد كارشناسان و متخصصاني كه دستي در آتش تبليغات دارند ، بر تآثير شيوه هاي غير مستقيم خيلي تآكيد دارند و معتقدند اثر تبليغات پنهان خيلي بيشتر و موثر تر از نوع مستقيم آن است ! همان روشي كه  متآسفانه تهيه كنندگان و سازندگان مستند  &quot; تشخيص اشتباه &quot; از آن بهره بردند! و با اين عمل خود سعي كردند چهره جنايتكار كاپيتان &quot; ويل راجرز &quot; و همكارانش رو تطهير نمايند ..  </font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066"><font color="#cc0000"><strong> ۱ - تشخيص اشتباه :</strong>  <font color="#000066">در تهيه و ساخت فيلم هاي حرفه اي سينمايي معمولآ سازندگان توجه خاصي به مميك چهره ها دارند . به همين منظور اغلب در گام نخست از مشاوران با تجربه اي براي انتخاب صحيح هنرپيشه ها بهره مي جويند . در قدم بعدي اهميت ويژه اي به چهره پردازي مي دهند . و سعي مي كنند به ياري گريمور هاي حرفه اي از معجزه رنگ ها به كمك افكت هاي نوري براي نشان دادن شخصيت قهرمان فيلم حتي &quot; بدمن &quot; ها استفاده كنند . در استوديو هاي خبري و فيلم هاي مستند هم گاهي براي القاي چهره اي معصوم و دوست داشتني از اين فن ظريف استفاده مي شود . </font></font></font><font color="#660000">كه در مستند ياد شده فوق با كمي دقت مي شود به نيت سازندگان در القاي چهره اي بي گناه پي برد . آن ها در اولين گام هنرپيشه اي رو برگزيدند كه تغير پذيري چهره اش آسان باشد . ( <font color="#cc0000">در اصطلاح گريمور ها بعضي صورت هاي گرد از اين قابليت بهتر برخوردارند .</font> ) و در گام بعدي استفاده مناسب از اين تكنيك در چهرپردازي  صورت كاپيتان &quot; ويليام راجرز &quot; است ! كه در نگاه نخست ببيننده او را انساني شريف تشخيص مي دهد ! ( تصوير شماره يك ) .... آن ها بقدري حرفه گريم كرده اند كه با زير گردن و فرق سرش همخواني دارد ! آن ها حتي با در اختيار داشتن روانشناسان حرفه اي به او گوشزد كرده بودند كه موقع حرف زدن كم تر به دوربين بنگرد ! و سعي كند با دوختن چشم به سر زانوهايش .. مانع از شناخت شخصيت دروني اش شود . فراموش نكنيد كه او ذاتآ انسان ماجراجو و بي رحمي است . و به راحتي از چشم هايش مي شه تشخيص داد .. ! حتي زاويه تابش نور هم در بحث چهره شناسي مهم است كه فعلآ از ان مي گذرم . </font></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pqSu4Bp8kTI9yTHMvjIB5iOZdv4WaOHHqsjZFIpn_39VAZ78PV2C0R73Iexb_v2fiG94aHUGBDvE9teuzppYqqg/1-(53).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><sub><font color="#cc0000" size="2">تصوير شماره يك - فرمانده ويل راجرز</font></sub></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#cc0000"><strong>۲ - تغير زمان حادثه</strong>  </font><font color="#000066">: اگر كمي حوصله به خرج دهيد و مدتي در وب به جستجو بپردازيد ، بدون شك به تارنماهاي متعددي بر خواهيد خورد كه همه در بيان ساعت دقيق تيك آف پرواز ۶۵۵ متفق القولند . به عبارتي راس ساعت  ۱۰:۰۵ دقيقه ، زنده ياد &quot; كامران تيموري &quot; كمك خلبان هواپيما از برج مراقبت اجازه خزش ( تاكسي ) گرفته است . و در ساعت ۱۰:۱۷ دقيقه از باند فرودگاه بندرعباس تيك آف كرده است . </font><font color="#990000"><font color="#660000">اما در مستند ياد شده همان گونه كه در تصوير شماره دو مشاهده مي كنيد ، لحظه تيك آف هواپيما تغير يافته و در ساعت ۹:۴۷ دقيقه اعلام شده است ! فكر مي كنيد چرا !؟ پر واضح است كه سازندگان مستند از اون جايي كه مي دونستند در تجزيه و تحليل سوانح هوايي حتي صدم ثانيه هم در بررسي و تحقيق محاسبه مي شود . آن ها براي اختلال در محاسبات بدون در نظر گرفتن و احتساب ايام تآخير ، همان ساعت اوليه و برنامه ريزي شده رو مبني محاسبه قرار مي دهند .. !! و از ان جا كه به قول قديمي ها دروغ گو كم حافظه هم مي شود ، در صحنه نشان دادن داخل كابين ( <font color="#cc0000">همان بخشي كه زنده ياد رضائيان  براي تآخير پيش امده به ساعت خود مي نگرد</font> ) خواسته و يا ندانسته اشاره به تاخير نيم ساعته به دليل مشكلات خروجي مسافران مي شود ! در ادامه فيلم حتمآ پاسخ خود رو خواهيد يافت .. چون يكي از دلايل قصور همين اختلاف ساعت اعلام مي شود !! و چه ناشيانه اين برآيند توسط سازندگان مستند به اصطلاح ماست مالي مي شود .. !! </font></font></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pgSnBdTbmiUHiDsg2idcDsNR3f-Urab6ssP6ITwuqNhcy1tuNW3UTTpee1yFkuQLRgK4eVAHG50rKh5QsymldSQ/1-(70).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066"><font size="2"><sub><font color="#cc0000">تصوير شماره ۲ - زمان غلط درج شده بر روي فيلم مشهود است !</font></sub> </font></font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066"><strong><font color="#cc0000">۳ - ايجاد توهم  :</font></strong> </font><font color="#000066">طبيعي است كساني كه چنين شتابان و با عجله در پي تلقين خطاي انساني نزد افكار عمومي جهان است و سعي دارد عاملان حادثه رو انسان هايي شريف و مهربان و داراي قلب هايي رئوف نشان دهد ، نياز به سياه جلوه دادن شخصيت طرف مقابل رو دارد . و گاهي در تخريب شخصيت و حقانيت بقدري پيش مي رود كه توهم مهاجم بودن و حتي بلانسبت شما وحشي گري ايراني ها رو براي بينندگانش به تصوير بكشد .. ! <font color="#660000">گواه اين ادعا صحنه هاي آغازين فيلم است كه در آن تلاش شده قدرت قايق هاي تند رو را بالاتر از رزمناو هاي آمريكايي نشان دهد ! در حالي كه همه مي دونند قايق ها به دليل بهره گيري از اصل غافلگيري و ارزان بودن ارزش تجهيزاتي اش در مقايسه با ناو ها برتري خود رو به رخ مي كشيدند . از سوي ديگر آن ها در آب هاي خود مانور مي دادند ! ( </font><font color="#cc0000">البته تحليل هاي ديگري براي اين بخش دارم .. اما از شما چه پنهان به خاطر پرهيز از زدن انواع انگ ها مبني بر دفاع از سپاه پاسداران يا عامل حكومت بودن ، فعلآ صرف نظر مي كنم ! ) </font> ولي همان گونه كه اشاره كردم ، بقدري زياده روي كردند كه حتي يادشون رفت كه ارتش ايران فاقد تجهيزات نمايش داده است ! </font><font color="#660000">همان گونه كه در تصاوير شماره سه و چهار مي بينيد و با فلش مشخص كردم ، سازندگان براي ايجاد توهم مهاجم بودن ايراني ها در صحنه اي كه يك فروند هواپيماي اوريون &quot; پي تري - اف &quot; در گشت هوايي بر فراز خليج فارس پرواز مي كند را تعمدآ از نوع  &quot; آواكس &quot; گونه اش به تصوير مي كشد ! تا به بيننده القا كند ايراني ها با رصد كردن جزئي ترين حركات ناو  با سيستم هاي پيشرفته هواپيماي &quot; پي تري - اف &quot; مقدمات حمله اي برق آسايي رو تدارك مي ديدند . البته هواپيماهاي فوق قابليت اسكن و نظارت دقيق رو بر روي آب دارند . و قادرند هر نوع زير دريايي و كشتي هاي جنگي رو منهدم كنند . اما كم تر كارشناس نظامي است كه با ديدن اين مدل پيشرفته اش فكر هاي هجومي نكند ! </font></font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pJ9oekp_kECZqFUicPcOLlbDSWVV6Z6qC1esXV2OhiDTVmDp1vMlXPOVRpyqibZyNoMyYlTg7jKtfskoQqiwxTw/1-(60).jpg?psid=1" /> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p3uVCsgJdc9n6BufxmzrpOTNV5E31vQux4LPu72oUF_tRMGhscuzdQupjQtdLRy-UJIK7GvCkczWn0YRqcpXxmg/1-(63).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><sub><font color="#cc0000">تصاوير شماره سه و چهار هواپيماي پي تري - اف</font></sub> </font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">البته اغلب شما مي دونيد كه من مدتي از دوران خدمت ام رو در زمان شاه با اين نوع هواپيما ها پرواز مي كردم . به عبارتي در همان دوراني كه تازه خريداره شده بود .. و به قول معروف هنوز  درست و حسابي آب بندي نشده بودند ! البته وارد اين مبحث نمي شوم كه ما نوع پيشرفته و آواكس گونه آن را داريم يا نه !؟ ( يعني جز اسرار ارتش است ) </font><font color="#660000">اما اين رو خوب مي دونم كه رنگ پي تري - اف هاي نازنين ما فيروزه اي رنگ هستند .. و تومني دوزار با اون كه در فيلم نشون داده شد فرق دارد !</font></font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://qzhjzg.blu.livefilestore.com/y1pU5lJzyaGdulvMT0e4NqGN1DMIA3p4Sqm7OtyqjRCGfVdWVDJhBn8GVgR6su2pgQVJylvTM20Uxz6TF-QWxUAU71WLLPzercc/p3-f.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><sub><font color="#cc0000">شماره ۵ - تصويري از هواپيماي اوريون ( پي تري - اف ) ارتش ايران</font></sub> </font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#660000"><font color="#000066">نكته ظريف ديگري كه در اين فيلم مستند سعي شد به بيننده ها القاء شود ، ترس و اطاعت پذيري خلبانان ايراني از امريكايي ها بود !  چون به محض اعلام اخطار توسط مسئول رادار ، خلبان مودبانه معذرت خواهي كرده و  سريع تغير مسير مي دهد !</font> </font><font color="#660000">اين مسئله رو هر بچه دبستاني هم مي دونه .. اگر كشوري با كشور ديگري در جنگ يا منازعه باشه .. هرگز از ادبيات &quot; ببخشيد &quot; و &quot;  معذرت مي خواهم &quot; و قول مي دهم ديگه اين ور ها آفتابي نشوم و ... رد و بدل نمي شه ! در حالي كه همه مي دونند لااقل خلبان هاي ايراني در جنگ ترسو نبوده و ضعف و ناتواني هرگز از خودشون نشون ندادند ! به عبارتي با اين تكنيك ظريف مي خواست به طور غير مستقيم قدرت آمريكايي ها و ترس ايراني ها رو در افكار عمومي تثبيت كنه .. </font></font></p><p align="justify"><font size="2"><strong><font color="#cc0000"> ۴ - انتخاب برچسب غلط !  :</font></strong> <font color="#000066">يكي از ضعف هاي اساسي و تكنيكي فيلم مربوط به بخش گيج زدن مسئول تشخيص و تفكيك هواپيماست ! يعني در حقيقت آمريكايي ها تلاش زيادي از خود نشون دادند و  با بازي با الفاظ و كلمات سعي كردند اولين مرحله  &quot; تشخيص اشتباه &quot;  مهم و تاريخي خود رو نا مفهوم نشون دهند ! </font><font color="#660000">راستش رو بخواهيد من بار ها و بار ها اين بخش از فيلم رو به دقت نگاه كردم . تا شايد دليل انتخاب برچسب غلط رو متوجه شوم . اما همان گونه كه شما هم در فيلم مشاهده كرديد ، مسئول مربوطه بعد از كنترل بعضي مختصات موجود بر روي ميز كارش .. بدون هيچ دليل و مدرك علمي و قانع كننده اي همين جوري آن را &quot; اف - ۱۴ &quot; تشخيص داد !! و در ادامه سعي كردند روي همين اشتباه مانور داده و سرنگوني ايرباس را به اين اشتباه ربط دهند .. !! شما در ادامه اين مطلب و بعد از مطالعه نظر كارشناسي  ( <strong>جعفر خان</strong> ) يكي از افسران با سواد و با تجربه پدافند ايران پي به بي اساس بودن اين بخش خواهيد برد . و متوجه مي شويد كه از نظر علمي و توانمندي ناو وينسنس اين ادعا كاملآ پوچ و بي اساس است .. ! اما همان گونه كه اشاره كردم ، سازندگان فيلم با ساخت ملغمه اي از حركت ، بررسي ، نگراني ، كنترل فركانس ها و ... و گيج كردن حتي مخاطب خاص خويش به طور ناشيانه اي &quot; <strong>گام اول اشتباه</strong> &quot; را به تصوير كشيد ! اما مطمئن هستم خود سازندگان هم مي دانستند كه چنين امري محال است ! و دليل اين كه خيلي نامفهوم و كودكانه اين بخش رو بستند ، صرفآ به اين دليل بود كه شناخت كافي از قدرت رادار ناو وينسنس كه معروف به هزاره سوم بود داشتند ! و هر گونه تضعيف قدرت رادار ، بودجه و اعتبار نظامي ان ها رو به زير سوال مي برد ! لذا بهترين شيوه همانا روش بچگانه و بازي با كلمات فني و بي سر و ته اي بود كه خود هم معناي ان را درك نمي كردند .. !!! </font></font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pNurSpV9mi6VkYzfOdOvpCjemx81POiK_l584ANxSnZp5c4Wx3Ol3qWEaCuWJj4J5lhl8eiOSNAo7_ai6IUo9Xw/1-(90).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><sub><font size="2"><font color="#cc0000">تصوير شماره ۶ ـ مسئول رادار ناو وينسنس</font> </font></sub></p><p align="justify"><font size="2"><strong><font color="#cc0000">۵ - اعتراف به اشتباه :</font></strong> <font color="#000066">يكي از اصول مهم در مستند سازي نشان دادن واقعيت ها بدون دخالت عامل انساني است . كه البته همه شما عزيزان تاكنون موارد زيادي مستند مشاهده كرده ايد . اما از ان جا كه در اين فيلم واژه &quot; مستند &quot; صرفآ براي حمايت از كاپيتان &quot; ويل راجرز &quot; و ساير دستيارانش تعبير شده بود ، عامل انساني نقش مهمي در كادر بندي ، ميزانسن ، دكوپاژ و حتي سوژه ها داشت !! </font><font color="#660000">به عبارتي اگر قرار بود در همان ابتداي فيلم ليست پرواز ها ( كليرنس ها ) از مبدآ بندرعباس  به درستي به تصوير كشيده مي شد ، مطمئن باشيد كه نام و مشخصات پرواز ۶۵۵ در سه رديف مونده به آخر كاملآ مشخص مي شد ! اما همان گونه كه در فيلم و تصوير فوق مشاهده مي فرماييد ، اين امر زماني به نمايش در آمد كه هواپيماي ايرباس ساقط شده بود .. ۲۹۰ انسان بي گناه كشته شده بودند .. دادگاه نظامي انگشت روي اشتباهات گذاشته بود .. و در اخر به عنوان اشتباه يا خطاي انساني ، سعي كردند سر و ته قضيه رو هم بياورند .. و در حالي كه در اتاق فرماندهي مدرن ترين رزمناو جهان قرار دارند از اشتباه بچه گانه اي نام برده و گناه ان را به گردن اختلاف زماني ، تآخير هواپيما و عامل انساني بيندازند !! </font></font></p><p align="center"><font size="2">  <img src="http://qzhjzg.blu.livefilestore.com/y1pmccTFw_pHysXB3-PaiLtvLIY7sn4fBx1mn5j-n1Q0ntXZIoBrtc05Vi4aGsl3HisG202UlDsDxtTABueiPP811jrX_L1IxaO/1-(25).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><sub><font color="#cc0000">شماره ۷ - تصوير مشخصات پرواز ۶۵۵</font></sub> </font></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#0000ff">و اما قبل از شليك  ...</font></strong> </font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#cc0000"><strong>۶ - كرامت انساني ! :</strong> <font color="#000066">بر خلاف شخصيت متزلزل و ماجراجويي كه در عالم واقعيت به &quot; ويل راجرز &quot; اتلاق مي شود ، در اين فيلم سعي مي شود با ترفندهايي حساب شده همه آن ها رو بر عكس جلوه داده  و كاراكتر پرسوناژ اصلي فيلم را انساني رئوف ، مهربان ، واقع گرا و هوشيار معرفي نمايند . </font></font><font color="#660000">سازندگان فيلم براي ترسيم خصوصيات فرماندهي هوشيار ، با افزودن ديالوگي مبني بر زير چشم قرار دادن هواپيماي گشت دريايي پي تري اف به زير دستانش اين خصيصه رو به تمايش گذاشتند . و اما براي قلب رئوف او هم صحنه دعوت به سكوت همكارانش كه مرتب حمله قريب الوع اف - ۱۴ ايراني رو متذكر مي شدند و او با خونسردي منتظر تماس در اخرين لحظه بود .. شخصيت خوب داستان رو تطهير كردند ! اوج دراماتيك فيلم صحنه اي بود كه فرمانده مهربان با كلنجار رفتن با وجدان خويش و به كمك كارگردان فيلم كه با بهره گيري از اصل &quot; فاصله گذاري &quot; برشت كات به چهره همكار زده و از زبان او نداي وجدان فرمانده را به سخن وا مي دارد .. !!! و با تآكيد بر اين جمله كه .. من وظيفه نجات جان همكارانم رو دارم ، آب پاكي توبه رو به روي اعمال دد منشانه او مي ريزند ! و او متقاعد مي شود كه بايد كاري كرد .. تصوير شماره ۸ لحظه سخت تصميم گيري رو با شكستن مداد به سان فيلم هاي هندي به اوج مي رساند !! </font></font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pvqpqDYHdeCNjpqu_kpNVvgsHeQhodN1L7aqfDisJS35f33tXqYXM9ObVUaOK9L7B_NaYYO7A67kpcRBCQL7WIA/1-(118).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><sub><font color="#cc0000">تصوير شماره ۸ - مبارزه با نداي وجدان !!</font></sub> </font></p><p align="justify"><font color="#660000" size="2">بعداز شليك دو فروند موشك هم بهترين فرصت براي به تصوير كشيدن قلب مهربان كاپيتان است . او با قرار دادن انگشت خود بر روي دگمه قرمز &quot; خنثي ساز موشك ها &quot; سعي مي كند به مردمان جهان بفهماند تا ثانيه اخر به فكر هدف بوده است .. ! اين حركات و ادا ها كه به كمك يكي از معتبر ترين سازمان هاي مستند سازي به تصوير كشيده شده است ، زماني خنده دار جلوه مي كند كه ثابت مي شود رادار ناور وينسنس قابليت تشخيص چندين هدف متحرك رو دارد .. و مختصات هواپيماي ايرباس صد در صد به وسبله سيستم &quot; آي اف اف &quot; شناسايي شده بود ! و اين جاست كه بيننده از تلاش سازندگان فيلم فوق احساس تنفر مي كنه .. و پي به معادلات سياسي و دنياي كثيف زد و بندهاي سياسيون مي بره ..  </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pRlyk4kFP4S3MUWuX4t1cxtVO7oRXq6NX0IYUuABLjt-6fY_7Q1GGpLFFUl2Gx8Hj53QVlEaMJZJVr-kIjAXzEQ/1-(127).jpg?psid=1" /></font></p><p align="justify"><font color="#660000" size="2">پايان بخش اين فيلم سراسر دروغ و نيرنگ ، تصوير اشگ قهرمان است .. ! كه از ناراحتي به خود مي پيچد .. و حتي گريه مي كند .. تا به افكار عمومي و ماليات دهندگان آمريكايي القاء كنه كه فرماندهان نظامي نرم چون ابريشم و سخت چون پولاد هستند .. !!  </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pOjHh6TeaLwHtSOvWt-Cu2fy3wBaOCRAYXF-sbMVRNGal8iQ6vTFS4q7FofTuWbLn5D_oktAnIXs3v_52uNZAYg/1-(8).jpg?psid=1" /><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pqei7LQi1mdoaxwLfNZM_jQgAcYOXw63NwjtgMnhK9Hjgt1YcVkgr7HFCbwiE3pCq8uozdgBJ_X84j-2HjXpGp1hxnmiEZEvF/1-(9).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#660000" size="2">بپا خيز قهرمان .. ملت در انتظارت است تا استقبالي پرشكوه از تو فرزند راستين آمريكا به عمل آورد ! مدال شجاعت ات براي نصب به سينه ستبر و پر افتخارت ثانيه شماري مي كند .. ! بپا خيز قهرمان </font></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#0000ff"> از دروغ و ريا تا واقعيت ...</font></strong> </font></p><p align="justify"><font color="#003300" size="2"> اما واقعيت چيز ديگري است . بدون مقدمه نظر شما رو به نوشته يك افسر قهرمان و تحصيل كرده پدافند كه دوران خدمتش رو با افتخار در جبهه و خارج از كاشانه گذرونده جلب مي كنم .. جعفر خان مي گويد : </font></p><p align="justify"><font color="#003300"><font size="2">با سلام حضور جناب مدرسی عزیز و دوست داشتنی و گرامیداشت یاد و خاطره شهدی این پرواز مطالبی چند در مورد این اقدام بزدلانه رو به سمع تون می رسونم:<br />اول از همه نیروهای پدفندی و راداری با مشاهده تحرکات یک پرنده به راحتی می توانند نوع هدف و متخاصم بودن اون رو تشخیص بدهند جنگنده ای که برای شکار یک ناو میره هیچ وقت از ارتفاع بالا برای پرواز استفاده نمی کنه مخصوصا&quot; این که بخواد با موشک هارپون به شکار ناو بره اصلا&quot; نیازی به ارتفاع بالا برای حمله نداره پس توچیه اونها در خصوص اشتباه در تشخیص هدف کاملا&quot; غیر منطقی و احمقانه است.<br />دوم اینکه برای رهگیری و سرنگونی یک هدف مولفه هایی وجود داره اون هم این است که آیا اون هدف تهدید است آیا مال کشور دشمن و طرف درگیر ما در جنگ است آیا هدف متخاصم است آیا یک هدف مرتکب خطا در ورود به مرز ها شده و بسیاری از مولفه های دیگر که شلیک به یک هدف ناشناس رو دشوار و غیر ممکن می کنه اشتباهات راجرز و فراموش کاری او در این بوده که اولا&quot; در آب های سرزمین ایران بوده دوم اینکه زیر یک کریدور پرواز بین الملی به طور احمقانه ای نتونسته تشخیص بده که هدف غیر نظامی است با توجه به مولفه های مورد نظر و عدم هشدار و اسکورت هدف نیز ثابت می کنه این احمق وحشی قصدی جزء یک جنایت رو نداشته سیستم های ضد حمله ناو های آمریکایی به راحتی می تونند نوع و میزان خطر رو تشخیص بدهند در قدیمی ترین سیستم اونها یعنی سامانه کنترل آتش هاک وقتی هدف تهدید موثری برای سکو نباشه سریع یک هدف پرخطر دیگه رو برای انهدام انتخاب میکنه و اون هدف رو تا زمان عدم خطر از ذنج شلیک خارج می کنه.<br />در کل شلیک دو موشک ضد هوایی استاندارد مارک 60 برای انهدام یک هدف غیر موثر کاری جزء حماقت نیست و هدفی جزء کشتار نداره خدمه ناو می تونستن با شلیک توپ های ضد هوایی برد بلند یا همون خط آتش محافظت از حریم ناو ایرباس ایران رو متوجه به حضور در حریمشون کنند تا خلبان با آگاهی از خطر درگیری نظامی به بندر عباس مراجعت می نمود اونها این کار رو هم نکردند و مثل یک کابوی فقط به کشتن فکر کرده و هیچ ارزشی برای جان انسانهای قائل نبودند در کل برای اونهایی که سررشته ای در پدافند و اصول اون دارند این مستند یک طنز احمقانه در توجیه این جنایت آمریکایی ها نیست همونطور که جناب مدرسی به این موضع اشاره کرده اند ولی چه میشه کرد در مورد خطای پرسنل ناو این قضیه جزء یک عمد نیست همه آیتمها نشان از عمدی بودن این قضیه داره که سعی شده یک جورایی توجیه بشه . حیف در اواخر جنگ ما فرصت این رو داشتیم تا یک P-3 نیروی دریایی آمریکا و یک RF-6 اونها رو بکشیم پائین که در لحظات آخر بدلیل نقص در ژنراتور سیستم کنترل آتش شلیک ناموفق موند و داغ انتقام مردم بیگناه بر دل ما همچنان باقی ماند تا روزی که انتقام اونها رو بگیریم. <br />یا حق<br /></font></font></p><p align="justify"><font color="#000066"></font><font size="2"> <font color="#000066">وقتي از اين افسر متخصص خواهش مي كنم اطلاعات تكميلي در اختيارم بگذارد ، مي نويسد : </font></font></p><p align="justify"><font color="#003300" size="2">مدرسی عزیز و عرض خسته نباشید .اقعیتش من امروز سه شنبه پاسخ کامنت رو دیدم ولی اگر باز هم نیاز باشه من در خدمت هستم. از باب پاسخ به دوستانی که ادعا کرده بودند که تامکت های و شکاری های ما در پوشش هواپیماهای مسافربری قصد حمله به اهداف نظامی داشته اند باید عرض کنم که آقایون وقتی تخصصی در زمینه ای ندارید مگه مجبورید اظهار نظر کنید مگر پرواز در زیر و روی یک هواپیمای مسافربری به همین راحتی است که با تنظیم تراتل موتورها و لم دادن خلبان شکاری انجام بشود جدای از این قضیه سیستم راداری یکپارچه ایجیس ناو آمریکایی در زمان خودش پیشرفته ترین بود و الان هم همینطوره از قابلیت های این سیستم IFF بسیار قوی که قادر به شناسایی تمام مدل های هواگرد متعلق به تمام کشورهای جهان رو داراست سیستم ضد حمله این سیستم ترکیبی از توپ های 110 و 70 و 50 با قابلیت کنترل یکپارچه راداری و الکترو اپتیکال و کاربری دستی است سیستم پالانکس مورد استفاده در این ناو نیز قابلیت هدف قرار دادن موشک های کروز را با هر سرعتی در هر زاویه ای را داراست. سیسصتم فوق توانایی تشخیص و تفکیک اهداف پروازی نزدیک هم که در سامانه مثل P-31 روسی فقط یک هدف واحد مشخص میشه و داراست یعنی تامکت ما در صورت پرواز در نزدیک زیر بالا یا هر نقطه ایرباس قابل تشخیص و شناسایی است. از باب خطر بودن تامکت ها در اواخر چنگ پروژه ای به نام بمب کت توسط شهید بابایی در حال پیگیری بود که بنا به دلایلی منجمله ریسک زیاد به نتیجه نرسید زیرا توانایی آیرو دینامیک تامکت برای شیرجه و استفاده از بمب های سقوط آزاد سری MK-8+ lkhsf kdsj تنها توانایی اونها در پرتاب بمب های BLU و JDAM و GBU می باشد که اونموقع امکان اون در کشور ما فراهم نبود استفاده از تامکت برای شلیک بمب سقوط آزاد حماقت محض است. در خصوص نظر برخی از دوستان در ضمینه اشتباهات سیستم ناو وینسنس همونطور که عرض کردم خدمه ناو وینسنس بدون توجه به قواعد رهگیری و شلیک اقدام به شلیک کردند در حالی که با اطمینان می گویم که سطح خطر ایرباس ایران در سیستم ضد حمله ایجس ناو در حد LOW بوده و حتی قفل راداری کاملی هم روش انجام نداده بوده قفل چون در صورت قفل راداری سیستم های ناوبری ایرباس دچار اختلال می شدند و خلبان در مکالماتش به اونها اشراه می کرده از آنجا که قفل راداری در فرکانس خود سبب اختلال در رادارهای هواشناسی و سیستم ناوبری می شود(تجربه شخصی) فقط در لحاظات آخر بوده که این ناو با وجود توانایی جهت اخطار پدافندی به هواپیمای ایرباس با وحشیگری تمام دو فروند موشک استاندارد مارک 60 رو به سوی هدفی شلیک می کنه که کاملا&quot; مشخصه که روی رادار قابلیت مانور کمی داره در فیلم مذکور نشان می ده کنترلر شلیک دستش رو رو کلید انصراف شلیک گذاشته یکی نیست بگه مردک وقتی تامکت با سیستم راداری خودش توانایی هدف قرار دادن موشک اگزوست رو هم داره چطور متوجه شلیک دو موشک ضد هوایی نمیشه و راحت با حفظ سرعت و ارتفاع خودش مثل یک گربه مست به راه خودش ادامه میده این هم یک دروغ دیگه در مورد ادعا برای برنامه ریزی حمله به این ناو هم خدمت شما عرض کنم معمولا&quot; حمله به ناوهای اینچنینی با تاکتیک های خاصی انجام میگیره مثل عملیات های ایضایی توسط تایگرها و حمله توسط تیم اصلی و بهترین هواپیما موجود برای این حمله فانتوم ئی هست زیرا با قابلیت پرواز مداوم در ارتفاع پائین و شلیک موشک هارپون و ماوریک بهترین گزینه است البته فانتوم ها ما در آن زمان قابلیت شلیک هارپون رو نداشتند اما قابلیت اونها در این نوع حملات انکار ناپذیره باید توجه داشت کدوم خلبان مغز خر خورده ای برای حمله با سرعت بسیار کم اوج می گیره بعد یکذره خلیج فارس رو نگاه می کنه و بعد تازه یادش می افته ای وای در 15 مایلی ناو باید بهش حمله کنه با در نظر گرفتن فاصله و هدف حتی به قول خودشون اگر ایرباس قصد انتهار داشت و هر چه قدر هم شیرجه تندی می زده باز هم ده مایل جلوتر با آب برخورد می کرده نه ناو خلاصه تمام ادعاهای مربوط به غیر عمدی بودن این قضیه کاملا&quot; رد می شود دوستان عزیزی که شکی در این قضیه دارند با مدرک و مستندات علمی بهشون ثابت می کنم که این کار راجرز و دار و دسته خائنش عمدی بوده.<br />تشکر از بهروز عزیز و دوست داشتنی</font></p><p align="justify"><font color="#003300"><font size="2">با تشكر از جعفر خان گرامي .. توجه ان عده از دوستان محترم رو كه هنوز به امكانات ناو وينسنس پي نبردند را به مطلبي كه </font><a href="http://www.google.ae/imgres?imgurl=http://gallery.military.ir/albums/userpics/Aegis_dvic.jpg&imgrefurl=http://www.military.ir/modules.php%3Fname%3DForums%26file%3Dviewtopic%26t%3D5792%26p%3D85774&usg=__6YN7in2LjTNYRDkkXh_osDuNyak=&h=267&w=400&sz=28&hl=fa&start=19&itbs=1&tbnid=Z3DrV0LckF5fpM:&tbnh=83&tbnw=124&prev=/images%3Fq%3D%25D9%2586%25D8%25A7%25D9%2588%2B%25D9%2588%25D9%258A%25D9%2586%25D8%25B3%25D9%2586%25D8%25B3%26hl%3Dfa%26sa%3DG%26gbv%3D2%26tbs%3Disch:1" target="_blank"><font size="2">سايت وزين ميليتاري </font></a><font size="2">در اين باره درج كرده است ، جلب مي كنم .  </font></font><br /></p><p align="center"><font color="#000066"></font><font size="2">  </font><a href="http://www.filedony.com/imgupload/files/c9grzonv11okublhvvhp.jpg"><font size="2"><img title="c9grzonv11okublhvvhp.jpg" alt="c9grzonv11okublhvvhp.jpg" src="http://www.filedony.com/imgupload/files/c9grzonv11okublhvvhp.jpg" /></font></a></p><p align="center"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><a href="http://www.calmahost.com/"><font size="2"><img style="BORDER-BOTTOM: #000000 1px dashed; BORDER-LEFT: #000000 1px dashed; PADDING-BOTTOM: 2px; PADDING-LEFT: 2px; PADDING-RIGHT: 2px; MAX-WIDTH: 940px; BORDER-TOP: #000000 1px dashed; BORDER-RIGHT: #000000 1px dashed; PADDING-TOP: 2px" alt="figt25aw3ruekq5p1q.jpg" src="http://www.up.vatandownload.com/images/figt25aw3ruekq5p1q.jpg" complete="true" /></font></a></span></span></span></span></span></p><p align="center"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"></span></span></span></span></span><font size="2"> <img style="WIDTH: 492px; HEIGHT: 10px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/blue_whitelight_bar.gif" width="492" height="10" complete="true" /> </font></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#0000ff">نقش منافقين در ترويج شايعه ..</font></strong>  </font></p><p align="center"><font size="2">  <strong><font color="#0000ff">يك توضيح ضروري ...</font></strong> </font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">باور كنيد خيلي دلم مي خواهد در باره گروهك &quot; مجاهدين خلق &quot; يا بهتره بگم &quot; منافقين‌ &quot; بيشتر بحث كرده و مشاهدات خودم در باره آن ها و اعمالي كه از بدو پيروزي انقلاب انجام داده اند تا حالا رو با جزئيات براي نسل جوان امروزي تعريف كنم . ضمن اين كه مجبورم بار ديگر جمله كليشه اي ام رو تكرار كرده و عرض كنم : همه اون هايي كه با من نشست و برخاست دارند و كساني كه من رو مي شناسند خيلي  خوب مي دونند كه كلآ در زندگي ام آدم كينه اي نبوده و  نيستم . و از سياست و سياست بازي متنفرم  اما آن چه باعث نفرت من از سران منافقين شده است ، صرفآ عملكرد آن ها در جنگ و كشتار سربازان بي گناه و مظلوم ما در جبهه ها ، و همكاري با صدام جنايتكار است . كه هر وقت يادم مي افتد بدجوري آتش مي گيرم ! خيلي ها به من خرده مي گيرند كه چرا گاهي اوقات خواسته يا ناخواسته وارد مباحث سياسي مي شوم !؟ ضمن تشكر از همه اين عزيزان ، تآكيد مي كنم .. اصلآ راغب ورود به اين حيطه نيستم . اما گاهي در مسير اطلاع رساني يا تحليل مسايل هوانوردي ناخواسته مجبور به افشاي چهره جنايتكارانه اين گروهك مي شوم . يادمه روزهاي اول جنگ هنوز نقاب از چهره سران منافقين برداشته نشده بود ! و آن ها آزادانه فعاليت هاي حزبي خود رو انجام مي دادند . بعد از حمله نا جوانمردانه صدام به ايران كه در اجراي طرح گسترش به مشهد رفته بودم ، در اكثر خيابان هاي شهر جوانان طرفدار اين گروهك رو مي ديدم كه مشغول فروش نشريه ارگان رسمي خود بودند ! و با حررات در  باره اهداف و آرمان هاي مردمي گروه خود اغلب با بچه حزب الهي ها به بحث مي پرداختند .. آن ها خودشون رو  اصطلاحآ &quot; ميليشيا &quot; مي ناميدند .. بعدش نمي دونم چي شد كه در اوج درگيري با عراق ، آن ها ترور هاي خودشون رو شروع كردند .. ! و عملآ جبهه ديگري رو در داخل كشور گشودند ! شدت ترور ها بقدري زياد بود كه امنيت از جامعه سلب شده بود . ابتدا سراغ مسئولان بلند مرتبه نظام رفتند .. بعدش يقه مردم عادي رو به بهانه همكاري با رژيم يا حزب الهي بودن گرفتند .. و همه رو به شديدترين وجهي به قتل رسوندند .. و به اين ترتيب گروهي كه خود رو در پيروزي انقلاب شريك مي دونست .. و حتي رجوي رو به عنوان كانديداي نخستين رئيس جمهور معرفي كرده بود ، عملآ پشت به مردم كرد .. ! </font></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#0000ff"> بزرگ ترين خيانت منافقين</font></strong> </font></p><p align="justify"><font size="2"> <font color="#000066">بقيه ماجرا ها رو همه مي دونند . و نيازي به توضيح نيست .. يادمون نرفته كه همين &quot; رجوي &quot; در اوج روزهاي جنگ با افتخار به دامن ارباب خود صدام جنايتكار پناهنده شد . و كلي اطلاعات مهم رو براي ضربه زدن به كشور در اختيار دشمن قرار داد . در ادامه كار به جايي رسيد كه علنآ تفنگ به دست گرفته و با حضور در جبهه هاي جنگ و با پوشيدن لباس مقدس سربازان ايراني به حيله و تزوير به ان ها نزديك شده و سپس در كمال بي رحمي همه آن ها رو به رگبار مي بست ! يا در جريان فرار از كشور ديديد كه چگونه ناجوانمردانه ايستگاه هاي حساس رادار را در پايگاه هاي هوايي دستكاري كرده و از كار انداختند ! اما هر كاري كردند نتوانستند به ارباب ديوانه خود كمك نموده و كفه ترازوي پيروزي ها رو به نفع دشمن سنگين كنند ! با رو شدن دست منافقين و سركوب هوادران اغفال شده آن ها در داخل كه نقش ستون پنجم رو براي دشمن ايفا مي كردند ، كار كاسبي رجوي و ياران جنايتكارش تقريبآ تعطيل شد ! اين اتفاق در مقطعي رخ داد كه نيروهاي رزمنده ايراني با همدلي و پشتكار و حمايت مردم شريف كشور ضربه هاي سختي به صدام وارد كردند .. ! رئيس جمهور رواني عراق كه با فتح دهكده اي كوچك در نوار مرزي ، كلي سر و صدا به راه انداخته و براي تبليغ قدرت نظامي اش از خبرنگاران خارجي دعوت به بازديد مي نمود ؛ وقتي در مقابل عمليات هاي متهورانه ارتش مقتدر ايران به ويژه نيروي هوايي پايگاه هاي استراتژيك و حساس اش رو نابود ديد .. ! و يا وقتي حاميان قدرتمند غربي اش كه با مجهز ترين جنگ افزار ها و آواكس هاي مستقر در عربستان ، نتوانستند در مقابل تاكتيك و طرح هاي عملياتي ايران مقابله كنند ، وارد فاز ديگري در جنگ شد !! و آن چيزي نبود جز ترويج شايعات بي اساس با هدف كم جلوه دادن عمليات هاي مهم ارتش ايران .. !  از سوي ديگر كشور آمريكا كه با تمام ساز و برگي كه در حمايت از صدام به كار برده بود وقتي احساس كرد قادر به تغير موازنه جنگي نيست و ارتش قهرمان ايران مرتب به افتخارات و پيروزي هاي متعددي دست مي يابد ، اين بار با زباني ديگر وارد كارزار شد ! </font></font></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#0000ff">و اما .. حضور تامكت پشت ايرباس !</font></strong>  </font></p><p align="justify"><font size="2"> <font color="#000066">با يك مثال روشن ابعاد حضور اف - ۱۴ در پشت هواپيماي ايرباس پرواز ۶۵۵ را بيان مي كنم . شما اگه از هر ده نفر ايراني در باره &quot; حضور تامكت پشت ايرباس &quot; بپرسيد ، قطعآ هشت نفر از آن ها اين شايعه رو شنيده اند ..!! به نظر شما اين عجيب نيست !؟ و از آن جا كه اغلب مردم عادي اطلاعي در باره مسايل پروازي ندارند ، ممكنه بيش از شش نفر از آن ها قضيه رو باور كنند ! اگر بپذيريم در يك جامعه اماري بايستي همه جوانب بررسي شود ، مسلمآ صرف عدم آگاهي از صنعت هوانوردي نمي تواند عامل اصلي قبول اين شايعه نزد مردم ايران باشد . بدون تعارف مي گويم .. عدم شفاف بودن نظام جمهوري اسلامي در اطلاع رساني به موقع  ( فرقي نمي كنه سوانح ملي باشد يا عمليات هاي افتخار آميز ) مي تواند عامل  مهمي در قبول انواع شايعات نزد هموطنان باشد ! به عبارت ساده تر ، پاشنه آشيل ما مي تونه از اطلاع رساني ها باشد . اما اين كه چگونه چنين شايعه كذبي در سراسر ايران به سرعت پخش مي شود و حتي بعضي از روشنفكران و تحصيل كرده هاي ما هم چشم بسته آن را مي پذيرند ، ريشه در يك كار دقيق و سازماني دارد . يعني اين كه نمي شود مسئوليت آن را به گردن تعداي مخالف نظام و حكومت انداخت  ! قضيه زماني جالب تر مي شود كه هيچ يك از مقامات رسمي و غير رسمي آمريكايي و حتي خدمه ناو وينسنس هرگز در توجيه اعمال جنايتكارانه خود به اين موضوع اشاره نكردند ! فراموش نكنيم كه آمريكايي ها خيلي آسمان و ريسمان بافتند تا به وسيله غول تبليغات خود شليك دو موشك رو خطاي انساني قلمداد كنند ! اما با وجود اين ، متآسفانه مي بينيم كماكان هنوز هم عده اي سعي دارند به همه بقبولانند .. اف -۱۴ پشت هواپيماي مسافربري وجود داشت !! يا اين كه اولش بوده بعد فرار كرده است !! به نظر شما ريشه ترويج اين شايعات كجاست !؟ شايد باورتون نشه .. از زماني كه سايت ام رو راه اندازي كردم مرتب خوانندگان محترم در باره حضور تامكت پشت ايرباس پرواز ۶۵۵ سوال مي كردند .. وقتي با صادقانه سعي مي كردم با دليل و منطق به آن ها گوشزد كنم كه اين سخنان شايعه اي بيش نيست ، احساس مي كردم كه قانع نشده اند ! اما وقتي مستند بازسازي شده اين حادثه دردناك رو كه  سازمان نشنال جئوگرافي ساخته بود مشاهده كردم كه هيچ اشاره اي به اين موضوع كذب نكرده است ، با زحمت و تلاش فراواني ان را ارايه دادم .. اما همان گونه كه شاهد هستيد ، باز هم عده اي روي نظر قبلي خود هستند .. و ادعا مي كنند كه مرغ از اول يك پا داشته است !! چرا ..!!؟؟ </font></font></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#0000ff">واقعيت در يك كلام .. !</font></strong>  </font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">راستش رو بخواهيد قصد داشتم مفصلآ در باره نقش آمريكا و ترس و وحشتي كه بعد از حمله ايران به فاو در زمستان سال ۱۳۶۴ انجام داد و طي عمليات افتخار آميز والفجر هشت آن را به تصرف خود در اورد ، بنويسم . اما به دليل طولاني شدن از خير اين بخش گذشته و فقط به اين مسئله اشاره مي كنم .. بعد از عمليات هاي افتخار اميزي كه ايران انجام داد و صدام مفلوك هر روز ضربه اي سخت متحمل مي شد ، نوكران او يعني همان سران منافق از ترس عصبانيت ارباب و قطع جيره به فكر نفاق ديگري افتادند .. و براي خوش خدمتي به صدام شايعه وجود تامكت رو با برنامه به سر زبان ها انداختند .. و از آن جا كه كمتر كسي از جزئيات عمليات هاي افتخار اميز ارتش در عراق و حتي حادثه پرواز ۶۵۵ خبر داشت ، طرح ناجوانمردانه منافقان به راحتي سازمان دهي شد و بر سر زبان ها افتاد .. اما مضحك تر از همه با وجود عدم اعلام امريكا يا همين سازمان نشنال جئوگرافي در باره حضور تامكت .. باز هم مي بيني تك و توكي از اين انسان هاي مفلوك و خود فروخته پيدا شده و با قاطعيت سعي در اثبات وجود اف - ۱۴ را در پشت اير باس دارند .. البته حساب اين افراد خود فروخته با آن عده از خوانندگاني كه براي اطلاع پرسش خود را مطرح مي كنند به كلي فرق دارد .. ! در پايان حسن ختام اين قضيه رو با درج كامنتي از فريد برات پور عزيز فرزند خلبان قهرماني كه ليدر عمليات تاريخي حمله به پايگاه الوليد بود جلب مي كنم .. مخصوصآ به جمله پاياني خبر كه از قول اين خلبان شجاع درج شده است .. </font> </font></p><font color="#cc0000"><p align="justify"><br /><font size="2">متن خبر:</font></p><p align="justify"><font color="#cc0000" size="2">امير سرتيپ احمد مهرنيا، از بازنويسي و تكميل كتاب &quot;اچ3&quot;، درباره انجام یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های هوایی دنيا توسط خلبانان جمهوري اسلامي ايران، خبر داد و گفت: اين اثر كه &quot;حمله به الوليد&quot; نام گرفته، به همت انتشارات سوره‌مهر منتشر شده.</font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#cc0000">مهرنيا اظهار داشت: قصد داشتم 140 خاطره از اقدامات خلبانان ارتش را در آغاز جنگ تحميلي گردآوري كنم كه به صورت اتفاقي، كتاب &quot;اچ 3&quot; را مطالعه كردم و تعداد زيادي اشتباه تاريخي و اسنادي در آن پيدا كردم.<br />وي ادامه داد: پس از مشورت با معاونت فرهنگي سازمان عقيدتي سياسي ارتش، با 30 نفر از خلبانان حاضر در عمليات &quot;اچ3&quot; گفت‌وگو كردم و با تكيه بر اطلاعات مندرج در دفتر پرواز آنان و مدارك موجود در كتاب‌ها و مجلات مختلف درباره عمليات &quot;اچ 3&quot;، تدوين كتاب &quot;حمله به الوليد&quot; را به پايان رساندم.<br />اين خلبان دوران دفاع‌مقدس، عمليات &quot;اچ3&quot; را يكي از ماموريت‌هاي پروازي طولاني در دنيا معرفي و تصريح كرد: كتاب &quot;حمله به الوليد&quot;، به صورت مستند تدوين شده، اما خاطرات خلبانان حاضر در عمليات &quot;اچ3&quot; هم در آن بازگو شده است.<br />احمد مهرنيا در پايان گفت: اين كتاب، توسط انتشارات سوره‌مهر در دست انتشار است و گزيده‌اي از آن هم در قطع پالتويي به همت انتشارات سازمان عقيدتي سياسي ارتش جمهوري اسلامي ايران (نشر آجا) به چاپ خواهد رسيد.<br />عمليات &quot;اچ3&quot;، یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های هوایی دنیاست. اين عملیات در فروردین ماه سال 1360، با هدف نابودي &quot;پایگاه هوایی الولید&quot; ارتش متجاوز صدام در مجموعه &quot;اچ 3&quot; (واقع در غرب عراق و نزدیک مرز این کشور با اردن)، توسط خلبانان نيروي هوايي ارتش انجام شد و در مجموع، بیش از 48 جنگنده دشمن منهدم شدند.<br />03<br />منبع خبر : ایبنا. &quot; باشد كه با مطالعة اين كتاب از اشتباهات تاريخي دور بمانيم، خلبانان ايراني در هيچ عملياتي خودرادر زير هواپيماي غير نظامي پنهان نكردند.             ليدراين عمليات تيمسار برات پور در پاسخ خبرنگاري كه پرسشگر احتمال عمليات تلافي جويانه جنگنده هاي ايران در برابر حملة عراقيها به شهرهاي ايران شده بودفرمودند: &quot;ما مرد جنگيم،مردانه ميجنگيم.         (برات پور.فروردين59) &quot; .</font>     </font></p><p align="justify"><font color="#000066"></font><font size="2"> </font></p><p align="center"><font size="2"></font><span style="VISIBILITY: visible"></span></p><p align="center"><img class="tcattdimgresizer" border="0" src="http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif" onload="function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
NcodeImageResizer.createOn(this);
}
}
}
}
}" originalwidth="367" originalheight="7" /> </p><p align="center"><font face="Times New Roman"></font><p><font size="2"> <span style="VISIBILITY: visible" id="imagecode"><img id="img_obj" onmousewheel="function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
zoomimg(this)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" onclick="function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
adjustImage()
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" border="0" alt="dfhbsh.jpg" onerror="function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
showNullImg(this)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" src="http://www.picture.4fileup.com/out.php/i1364_dfhbsh.jpg" width="300" onload="function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
adjustImage(1)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" /></span> </font></p><li><p align="right"><font color="#000099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .</font></p><p align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><font color="#000099">بهروز مدرسی</font> </font></font></p><p align="right"><font color="#990099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">این پست ساعت ۷:۱۵ دقيقه بامداد تاريخ هيجدهم تير ماه ۱۳۸۹ پایان یافت . </font></p><p align="center"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"> <font color="#000099">پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران </font><font color="#990000"><img src="http://www.filedony.com/imgupload/files/xfrnmqg92rt73z4ttgel.gif" complete="true" /></font></font></font></p><p align="center"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><img src="http://www.picbaran.com/files/jerz117vqr5n6f8op0pg.jpg" complete="true" /></font></p><p align="center"><font color="#000033"><a href="http://shafajooyan.blogfa.com/"></a><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-390.aspx"></a><font color="#000000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><a href="http://www.picbaran.com/files/ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg"><font color="#000000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><img style="WIDTH: 225px; HEIGHT: 169px" title="ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" alt="ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" src="http://www.picbaran.com/files/ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" width="225" height="169" complete="true" /></font></a><a id="thumb1" class="highslide" onclick="function anonymous()<br />
{<br />
function anonymous()<br />
{<br />
function anonymous()<br />
{<br />
return enlargeWithSlideshow();<br />
}<br />
}<br />
}" href="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=7"><font color="#000000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><img style="WIDTH: 215px; HEIGHT: 166px" id="imageM" title="Click to enlarge" alt="Weblog-Archive-.jpg" src="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=3" width="215" height="166" complete="true" /></font></a></font></p><font color="#000033"><p align="center"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">  <font color="#0000cc"> آرشیو سایت</font>  </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-481.aspx" target="_blank"><font color="#0066ff" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اينجا</font></a><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><font color="#000099"> </font>                                            <font color="#003300">  آرشیو وبلاگ</font> </font></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/posts/?p=1" target="_blank"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><font color="#009900">اینجا</font><font color="#800000"> </font></font></font></a></p></font><p align="center"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> <img style="WIDTH: 492px; HEIGHT: 10px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/blue_whitelight_bar.gif" width="492" height="10" complete="true" /></font></p><p align="center"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><img src="http://www.up.vatandownload.com/images/86j84xnvg56ntfexrp4v.jpg" /> </font></p><p align="center"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"></span></span></span></span></span><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> <img style="WIDTH: 492px; HEIGHT: 10px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/blue_whitelight_bar.gif" width="492" height="10" complete="true" /></font></p><p align="center"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> <img src="http://www.up.vatandownload.com/images/s9t154w26fzcgcp33iw8.jpg" /></font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://www.up.vatandownload.com/images/04ss6k4v0w4aqqbikgh.gif" /></font></p><font color="#660000"><p align="justify"><font color="#006699" size="2">جناب مدرسی   سلام.چند روز قبل در خلوت به گذشته ها فکر می کردم و این که بقول قدیمی ها با این چشم های ریزمان چه چیز های درشتی در زندگی دیده ایم! بنظرم آمد ذکر یکی از آن ها خالی از لطف نباشد.همان طور که می دانید بنا بر ملاحظات سایت همیشه تلاش می کنم از تائید یا تکذیب افراد و شخصیت ها و ذکر شعار های رایج له یا علیه اشخاص و جریانات خودداری کرده و قضاوت را به خواننده ها واگذارم.سعی می کنم احساسات شخصی خودرا در مورد موضوعات مختلف نادیده گرفته و آن چه واقعا اتفاق افتاده است و با چشمان خویش دیده ام بازگو کنم.کوشش می کنم از قضاوت و تفسیر وقایع دوری جویم و با این کار فقط خاطره نویس باشم و نه مفسر وقایع معاصر.امیدوارم که خدا کمک کند و روسفید بیرون آیم.بازهم از الطاف جمع زیادی از خوانندگان سایت صادقانه سپاسگزارم و برایشان توفیق خدمت آرزو دارم. به 32 سال قبل بازمی گردم.روز های آتش و خون در بهمن ماه 1357 و بالا گرفتن آتش شورش های خیابانی در تهران و شهرستان ها.هم زمان در دو جا کار می کردم و تازه لیسانس گرفته بودم(خرداد57).یکسال از ازدواجم می گذشت.همسرم را بدلیل این که او هم کار می کرد فقط دو سه ساعت می دیدم و بیشتر با یادداشت های روی میز با یکدیگر ارتباط داشتیم!! شب ها از 11 شب در فرودگاه بودم تا 7 صبح و معاون ترافیک در هواپیمائی ژاپن بودم و عصر ها از ساعت 15 بعنوان مدیر داخلی در هتل تازه تاسیس هایت تهران(آزادی فعلی)به انجام وظیفه مشغول.کار بیشتر از امروز بود و با کمترین احساس کمبود حقوق و غیره فورا جای خودرا عوض می کردیم! روزهای سختتر از راه می رسیدند و دامنه جنبش مردم هر روز گسترده تر از روز قبل می شد.آتمسفر فرودگاه مهرآباد تهران هر شب سنگین تر از شبهای قبل می شد و همین طور در هتل هایت که قاعدتا مرکز تجمع رده های بالای اجتماع و نظامیان و شخصیت های دولتی و درباری بود.آمریکائی های مقیم ایران که ازهمه رده ها در ایران حضور داشتند بنا به توصیه سفارت در تهران تقریبا بدور هم جمع شده و از پراکندگی احتراز می نمودند.یکی از محل های تجمع همین هتل هایت بود.آن ها دیگر جرات نمی کردند در منازل خود مثل مواقع عادی زندگی کنند زیرا از غلیان احساسات عمومی وحشت داشتند و احتمال آسیب زیاد بود.روز ها را در لب استخر و تفریگاه های سه هتل شرایتون(هما)هیلتون(استقلال) و هایت(آزادی)می گذراندند، البته بیشتر زن و بچه ها، و مردان اغلب هنوز در محل کارهایشان بودند.از طرف سفارت بخشنامه شده بود که هواپیما های باری بسیار بزرگ مانند C5 و غیره برای بردن تدریجی خانواده ها و اثاثیه آن ها به تهران خواهند آمد و ترتیب سفرهارا اولویت بندی کرده بودند و تاریخ سفر هر خانواده مشخص شده بود.عده ای مستشار نظامی آمریکائی در مهرآباد و در ساختمان مخصوص ارتش آمریکا مستقر بودند و بکار رتق و فتق امور مربوط به خروج آمریکائیان مشغول بودند...خلاصه همه در تکاپو بوده و نگرانی در میانشان موج می زد.آنچه اسباب و لوازم قابل فروش بود به نازلترین قیمت ها ابتدا در میان نزدیکان ایرانی شان و سپس در کوچه و بازار به فروش رسید و دست و بالشان خالی شد و فقط ماند مقداری لوازم شخصی قابل حمل و مورد علاقه هر کس که تصمیم داشت با خودش به وطن ببرد.این ها را به سه هتل مورد اشاره منتقل و در اطاق هایشان جا سازی کرده بودند بنحوی که نمی شد قدم از قدم در اطاق ها برداشت!(تا یادم نرفته بگم که سفارت توصیه کرده بود برای سهولت در حفاظت همه در این سه هتل اقامت کنند). سراسر هتل پر بود از مامورین امنیتی خود آمریکائی ها و افراد ساواک ایران که بسیار دقیق اوضاع را زیر نظر داشتند.تقریبا مسافری بغیر از این ها نداشتیم.چند دستگاه مینی بوس نیز دائم میان سه هتل در تردد بود و جابجائی هارا انجام می دادند.رعب و وحشت نه تنها در هتل ما که در سرتاسر شهر سایه افکنده بود.دو سه شب قبل چند نفر از پرسنل هتل با هماهنگی قبلی برای چند ثانیه برقها را قطع کرده و تیم دیگری با چالاکی سه تصویر بسیار نفیس شاه - ملکه و پسرشان را که روی دیوار اصلی لابی بود پائین آوردند و برای همیشه از بین بردند! همین اقدامات که در حضور مقامات لشگری و کشوری انجام می شد، ترس و وحشت آنانرا صد چندان می ساخت و بوضوح می دیدند که محل به ظاهر امنی که به آن پناه آورده بودند هم چندان امن نیست و هرآن احتمال دارد خرابکاری توسط نیروهای انقلابی اتفاق بیفتد.شب 21 بهمن 57 در ایوان جلوی هتل که همکف خیابان بود حدود ساعت 22 با کامبیز پروانه مدیر کل وقت هتل که یک آمریکائی ایرانی تبار بود و حدود 2 متر قد داشت و از آمریکا برای این پست در نظر گرفته شده و به ایران آمده بود گفتگو می کردیم.زنش چند روز قبل از ایران خارج شده بود و خودش بتنهائی زندگی می کرد.به او گفتم نظرت در مورد اوضاع چیست؟ گفت تمام است! همین یکی دو روزه همه چیز تمام می شود و مملکت بدست طرفداران آقای خمینی خواهد افتاد! گفتم از کجا میدانید؟ گفت وقتی اینها به این سرعت در حال تخلیه ایران هستند چیز دیگری قابل تصور نیست.گفتم شما چطور؟ گفت من ایرانیم و در این جا خواهم ماند تا ببینم بعد چه میشود؟! این هتل تحویل من است و نباید میدان را خالی کنم.به او گفتم ظرف چند روز گذشته اعلامیه هائی به درودیوار هتل زده اند که شما را کلنل افتخاری سی آی ا معرفی می کند! و این بسیار خطرناک اشت زیرا بیم جانتان می رود.با خونسردی گفت بهر حال من یک هتلدارم نه سیاستمدار و اینها همه دروغهای بی سروته است(واقعا نفهمیدم بود یا نه!)...ولی چند روز پس از انقلاب وقتی در پارک فرح انموقع (لاله امروز) با آن قد بلند قدم میزد توسط یکی از کارگران بی معرفت هتل شناسائی و به مامورین انقلابی نشان داده شد و دستگیر و برای 28 ماه به زندان افتاد! پس از طی دوره زندان آزاد و از ایران رفت.واقعا اگر مامور امنیتی آمریکا بود به این راحتی آزاد می شد؟ بهر شکل روز 22 بهمن انقلاب بشکلی که همه همسن های من بیاد دارند به پیروزی رسید و مکان های مهم شهر یکی پس از دیگری بدست مردم افتاد.برای اطمینان از سلامت آمریکائیان سفارت آنها را برای 23 بهمن به محل اقامت سفیر دعوت کرد تا ظاهرا قوت قلبی باشد برای مواجهه با اتفاقات این یکی دو روزه.پس هیچ کدام در هتل نبودند ولی وسائل آن ها بود.شهر بهم ریخته بود و مقاومت های کوچکی در ساختمان های مهم دولتی مانند پادگانها - کاخها و رادیو تلویزیون انجام می گرفت و از دو طرف عده ای کشته و زخمی می شدند.قبل از ظهر 23 بهمن هزاران نفر از مردم کوچه و خیابان بدنبال شایعاتی که در اطراف زندان اوین دهان بدهان می گشت برای تسخیر این زندان بسمت آن روانه شدند.با اشغال روز قبل پادگان ها اسلحه زیادی دست مردم بود و بنا بضرورت زمان و نقش آفرینی نیروی هوائی کنترل دستجات مردم در نقاط مختلف شهر بدست همافران بود.حدود دو هزار نفر از شهروندان تهرانی با انواع سلاح های سرد و گرم و بدون فرماندهی واحد در راه رسیدن به زندان اوین به چهارراه پارک وی(چمران فعلی) رسیدند.با دیدن ساختمان عظیم هتل آزادی شایعه ای دهان بدهان گشت...از زندان اوین تونلی به زیر زمین این هتل وجوددارد که برای بیرون بردن اجساد زندانیان طراحی و ساخته شده است!!!</font></p><p align="justify"><br /><font color="#006699" size="2">برای این که ورود به زندان با حداقل خسارات جانی و مالی باشد بهتر است اول هتل را اشغال کنیم!!<br />سیل جمعیت بطرف هتل سرازیر گردید.جماعت عظیم مردم دم درب ورودی هتل رسیدند.یکی فریاد زد اینجا رئیس کیه؟ من و تعدادی از رفقا بسمت درب ورودی هتل آمدیم و چشممان سیاهی رفت.ناگفته نماند که برای همرنگ شدن با جماعت و عدم تحریک آنها ناچار شده بودیم کراوات ها را درآورده و تکه پارچه سبزی را به بازوی راست خود ببندیم و ظاهر انقلابی بخود بگیریم.من پیشاپیش سایر همکاران به در رسیدیم.همافری ژولیده و دختری از میان مردم از بقیه جدا شده و برای مذاکره بمن نزدیک شدند.گفتم دوستان ماهم مثل شما اهل همین شهر هستیم و از شما جدا نیستیم ولی اینهم اموال مردم است و ما مسئولیت داریم از آن حراست کنیم!اگر چیزی را منطقی بخواهید بشما خواهیم داد ولی اگر قصد تخریب داشته باشید مقابل شما خواهیم ایستاد!!یکی از آن میان فریاد زد شاه کلید دست کیست؟ معلوم شد راهنمای او یا خودش از کار هتل سررشته داشت.گفتم دست من است...گفت بده! گفتم اجازه ندارم! ناگهان صدها نفر در چشم برهم زدنی من و همکارانم را مثل پر کاهی به دیوار کوبیده و وارد لابی هتل شدند.حدود یکساعت زلزله ای با 10 درجه ریشتر هم نمیتواند خساراتی آنچنان بزرگ به هتل و اطاقهایش وارد کند!!تمامی 500 و اندی اطاقهای هتل را یا با لگد و یا با شلیک گلوله و یا با وسائل دیگر باز کرده و اموال درون آنها را بهم ریختند.پس از اینکه کار شخم زنی اطاقها پایان گرفت به تصور اینکه ما آمریکائیها را جائی در همین ساختمان مخفی کرده ایم از بیرون هتل را محاصره کرده و با اسلحه گرم از چهار طرف بسوی ساختمان هتل شلیک کردند!هزاران جای گلوله یادگار اینروز بر بدنه این هتل تازه ساخت و تازه تاسیس بود!قبل از اینکه هتل را از چهار طرف به رگبار ببندند با اخطار قبلی همه کارکنان را که تعدادشان به سختی به 50 نفر می رسید از هتل خارج کردیم و همگی در لابلای ماشینهای پارک شده محوطه روبروی هتل دراز کشیدند و ساعتی در نگرانی و ترس شدید در حالیکه گوشهای خودرا گرفته بودند متوحش از تیراندازی انقلابیون بودند.بتدریج صداها کم و کمتر شدند و ما ترسان و لرزان از زمین بلند شده وبا قدمهای آهسته بسمت لابی رفتیم.محشر کبری بود.همه چیز بهم ریخته بود و افراد فرصت طلب زیادی را دیدم که ساکهای پر از لوازم مسافرین هتل را با عجله از آنجا خارج می کردند.در این بلبشوئی که بنظر من عده ای آشوب طلب با قصد قبلی راه انداخته بودند و هدفشان بیشتر سوء استفاده بود، بخوبی به این اهداف دست یافتند و توانستند از احساسات پاک مردم انقلابی سود ببرند.خیلی روشن بود مردمی که شهید در خیابانها داده بودند هرگز بدنبال سودجوئی مادی نبودند و این اوباش و دزدانی بودند که با یورش مردم به زندانها همراه زندانیان سیاسی آزاد شده و دنبال مطامع خود بودند.بارها افرادی را دیدم که از طبقات بالا فی المثل کفش اسکی و چوب اسکی با خود می بردند! خوشبختانه یکی دو خانمی که مثل یک جوجه ترسان گوشه اطاقهایشان کز کرده بودند واین صحنه های ترسناک را نظاره می کردند هیچگونه آسیب و آزاری ندیده بودند و این میرساند که بودند تعداد بسیار زیادی از مردم پاک و مومن که اجازه نداده بودند به اینها دست درازی شود.بهر شکل در حدود ساعت 16 غائله ختم شد و ما ماندیم و آواری بنام هتل هایت تهران.دوستان عزیزم آقایان ایرانی تهرانی - آشور - جعفریان - رضا ناصر - خانمها قندی - شیرین بنی احمد - آقایان هوشیار مریخ - خلج و سایرین را بیاد می آورم که چه زحماتی کشیدند و چه مذاکراتی انجام گرفت تا این سرمایه ملی بیشتر از این دچار انهدام نگردد و بازهم محل امنی باشد اینبار برای سردمداران انقلابی دولت ایران و میهمانان ایرانی و خارجی آنها.بسرعت جلسات مهمی تشکیل گردید و آقای جعفریان بطور موقت بعنوان مدیر کل منصوب گردید تا کار ها به مجرای طبیعی خود بازگردند.قبل از آن شورائی از کارکنان هتل تشکیل شد و همین شورا رای به انتصاب آقای جعفریان داد.بسرعت کار باز سازی شروع شد.خاطرم هست که با پول آنروز حدود سه میلیون تومان فقط شیشه به پنجره ها انداخته شد! و همینطور سایر خرابیها ظرف دو سه ماه مرمت گردیدند.نیم طبقه بالای لابی هتل را تخلیه کرده و تخت زدیم تا نیروهای انقلاب که شبها و در خیابانهای شهر تا سحر بکار زدوخورد با ضد انقلاب مشغول بودند برای تعویض پست و استراحتی ولو کوتاه مدت در اینجا مستقر شوند.یک تیر بار فردای روز پیروزی انقلاب در بالکن کوچکی که در ضلع جنوب شرقی ساختمان قرارداشت استقرار یافت تا هم شبها بکار گرفته شود و از هتل محافظت نماید و هم از نظر روحی و روانی پشتیبانی برای کارکنان و میهمانان باشد.البته به تعداد کافی پاسداران کمیته های مردمی نیز بکار حراست از هتل می پرداختند.</font></p><p align="justify"><br /><font size="2"><font color="#006699">میهمانان آمریکائی پس از این یورش عظیم به هتل بسرعت در ساختمان سفارت استقرار یافتند و سرعت تخلیه آنان از ایران شدت گرفت و در اندک زمانی همگی رفتند.این شبها را هرگز فراموش نمی کنم و نطقهای نخست وزیر دولت موقت مرحوم مهندس بازرگان را که شبها در تلویزیون لابی گوش می دادیم.ابراز نگرانیهای وی از سر پیچی از دستورات دولت و غیره.بنظر ما که جوان بودیم و تابع احساسات وطن دوستانه و خسته و ملول از سالها دیکتاتوری، باید صبور می بودیم تا مشکلات خاتمه یابند و مملکت روی چهار چرخ خود قرار گیرد.من مدیر شب بودم.نگران حفاظت از هتل بودیم.قرار شد مسلسلی تهیه شود و یکی دو نفر که سربازی کرده و به باز و بسته کردن اسلحه وارد، شبها به دیگران آموزش بدهند! تا در موقع لزوم با بدست آوردن چند قبضه سلاح از هتل دفاع کنیم.باور کنید هیچکس به فردای خود و محل کارش اطمینان نداشت.شبها گاهی همراه پاسداران مستقر در هتل و در تاریکی شب بی سروصدا به دره های اوین برای سرکشی می رفتیم و چه وحشتی داشت این سرکشی ها!چشم چشم را نمی دید و صدای گلوله های پراکنده از گوشه و کنار بطور مداوم بگوش می رسید.در دو سه هتل بزرگ شهر وضع به همین منوال بود و شبها با یکدیگر تبادل اطلاعات از سطح شهر می کردیم.یکشب بنا به شایعاتی که در شهر پیچیده بود مامورین ساواک که گویا دست از مقاومت برنداشته بودند بصورت هماهنگ به صداوسیما در خیابان پهلوی سابق حمله کردند.شب بسیار سخت و دلهره آوری بود که صدای شلیک تا 6 صبح ادامه داشت و لحظه ای قطع نشد.بدلیل نزدیکی صداوسیما به دو هتل هیلتون و هایت وحشت سراپای ما را گرفته بود و حتی نتوانستیم یکساعت استراحت کنیم.به تعدادی از خانمهای همکار که راهشان دور و مسیرشان ناامن بود اطاق داده بودیم تا شبها همانجا بخوابند و جانشان در خطر نیفتد.شبها از ساعت 23 مجبور بودیم کلیه چراغهای هتل را خاموش کنیم با این استدلال که از بیرون خطری متوجه ساختمان نشود و همین باعث ترس و وحشت مضاعف می شد ولی چاره ای نداشتیم زیرا که در سطح شهر ساختمانهای دیگر هم همین وضع را داشتند.بهر حال این روز و شبهای بسیار سخت سپری شدند و بتدریج از روزهای آخر اسفند 57 اوضاع نرمال تر شد و کارها اگر چه کند ولی براه افتادند .کم کم عروسیها سر گرفت و عده ای جرات کردند برای ازدواج فرزندانشان سالنهای هتل را به اجاره بگیرند ولی یادم هست بدلیل عدم اطمینان به خیابانها در شب، مراسم را حدود ساعت 22 خاتمه می دادیم تا مردم راحت تر به خانه هایشان برسند. یادم هست بدلیل تازه کار بودن اغلب مردم در استفاده از اسلحه یکشب حوالی ساعت 2نیمه شب با صدای وحشتناک تیر از خوابی که بطور نیمه بیدار و روی مبل لمیده بودم پریدم! در تاریکی متوجه شدم از طبقه بالای لابی صدای ناله می آید.همراه دو نفر بسرعت به طبقه بالا رفتیم.در نور چراغ قوه متوجه شدیم که یکی از پاسداران کمیته های مردمی که پس از نگهبانی برای خواب به هتل آمده بود، پیش از خواب هوس می کند همانطور که لب تخت نشسته بود،گلوله ای از کلت خود خارج نماید!!از آنجائیکه اصلا مهارتی در این موضوع نداشت و در واقع قصد تمرین داشت، گلوله شلیک شده و کف دست راست و انگشت شصت پای راست او را بهم دوخته بود!! بماند که برای نجات او از درد شدید و مداوای اساسی اعضای آسیب دیده بدنش چه کشیدیم.بهر حال آن جوان دو سه روز در بیمارستانی در تجریش مداوا و شکر خدا نجات پیدا کرد.بسیاری از همکاران آنروز های ما در هتل پس از سپری شدن آن ایام دشوار هر کدام بدلائلی عزم سفر کردند و بلحاظ بین المللی بودن فن هتلداری و شناخت نسبت به عوامل اجرائی هتل در کشورهای دیگر، توانستند در هتلهای بین المللی مصدر مقامها و پستهای مهمی شوند و برای ایران افتخار کسب کنند.آقای رضا ناصر دوست بسیار گرامی تا مدیر کلی هیلتون ژنو رسید.اقای جعفریان بعنوان مدیر کل یکی از بزرگترین هتلهای استانبول ترکیه انتخاب شد ، آقای آشور که از اقلیتهای مسیحی و همسر انگلیسی داشت در کشور انگلستان مصادر مهمی در هتلهای لندن کسب نمود و سایرین نیز بهمین ترتیب.انشااله هر کجا هستند موفق و پیروز باشند.یاد و خاطره شانرا همه ساله در روزهای سالگرد انقلاب گرامی میدارم.</font><br /></font></p></font></li></p><p dir="rtl" align="center"><font color="#0000cc"><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-501.aspx" target="_blank"><font color="#9900ff" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></font></a></font></p></font><p align="center"><img class="tcattdimgresizer" border="0" src="http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif" onload="function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
NcodeImageResizer.createOn(this);
}
}
}" originalwidth="367" originalheight="7" /> </p><p align="center"><img src="http://www.up.vatandownload.com/images/wkvg1xtssf4fias3p6sg.gif" /> </p><p align="center"><img src="http://qzhjzg.blu.livefilestore.com/y1pdYJsoRM6JbeFjhVUCKQBu_h3uYIZvlJK-vVGlDXYN3sypvGauLKN03IjWd7nSvnDzSAdRZf09fwGwuDAL1JXHxEGTmFZkX-R/Next---1.jpg?psid=1" /></p><p align="center"><strong><font color="#ff0000">منتظر مطلب تحليلي جناب علي اصغر صفري در سالگرد اين حادثه باشيد</font></strong>  </p>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>جزئيات تصويري شليك به ايرباس !</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.oldpilot.ir/2010/07/post_412.php" />
   <id>tag:www.oldpilot.ir,2010://1.622</id>
   
   <published>2010-07-03T01:48:25Z</published>
   <updated>2010-07-03T01:58:06Z</updated>
   
   <summary>شلیک ناجوانمردانه به ایرباس ایرانی بعد از اين كه اندرسن موفق نشد از طريق كديابي دوست يا دشمن هويت هواپيماي ايراني رو تشخيص دهد ، مسئول رادار به روي فركانس نظامي ( باز هم تآكيد مي كنم نظامي ) رفته و با...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.oldpilot.ir/">
      <![CDATA[<p align="center"><font size="2"><strong><font style="BACKGROUND-COLOR: #000000" color="#66ff66" size="4">شلیک ناجوانمردانه به ایرباس ایرانی</font></strong> </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1prBf7tmWPvnMFFLN6SQdnm58Lm0QL3OY5Ps9d8Z8XyCxB31oWhnvo2l4nJVDmjVSFRpZUwZOHXU_ZMUzqhHrtSZ9CyZ1JBqnp/Small---1.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#006600" size="2">بعد از اين كه اندرسن موفق نشد از طريق كديابي دوست يا دشمن هويت هواپيماي ايراني رو تشخيص دهد ، مسئول رادار به روي فركانس نظامي ( باز هم تآكيد مي كنم نظامي ) رفته و با لهن تهديد آميزي هواپيماي ناشناس رو چنين مخاطب قرار داد ... &quot; <strong>هواپيماي ناشناخته ايراني كه در مسير ۲۰۳ درجه با سرعت ۳۰۳ ناتيكال مايل در ارتفاع ۴۰۰۰ پايي پرواز مي كني .. شما در حال اپروچ به منطقه جنگي ناو وينسنس آمريكايي در آبراه بين المللي هستيد ..</strong> &quot;</font></p>]]>
      <![CDATA[<p align="center"><strong><font style="BACKGROUND-COLOR: #000000" color="#66ff66" size="5"><font style="BACKGROUND-COLOR: #336633"><font color="#ffffff"><font color="#ffcc00"> شلیک</font> ناجوانمردانه به <font color="#ffcc00">ایرباس</font> ایرانی</font> </font></font></strong></p><p align="center"><img src="http://www.filedony.com/imgupload/files/16q5gb8l12826ktiazte.gif" /></p><p align="center"><a href="http://www.filedony.com/imgupload/files/2moam54hmol5qr99728s.gif"><img title="2moam54hmol5qr99728s.gif" alt="2moam54hmol5qr99728s.gif" src="http://www.filedony.com/imgupload/files/2moam54hmol5qr99728s.gif" /></a></p><p align="center"> <img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pFHtZBQb2owUVJ9S0_TVBuXp7HSgnGDXlHuJNf4dsedEp9M2mIjv5hRFyNIWBwaUIlo_DzF17XIZopF923iOW0oXDorT01NDg/Small---2.jpg?psid=1" /></p><p align="center"><a href="http://www.picbaran.com/files/y3qpb8toex3mxnp7q24m.jpg"><img title="y3qpb8toex3mxnp7q24m.jpg" alt="y3qpb8toex3mxnp7q24m.jpg" src="http://www.picbaran.com/files/y3qpb8toex3mxnp7q24m.jpg" /></a></p><p align="justify"><font size="2"> <font color="#000099">شما ياران همدل و صميمي حتمآ مستحضر هستيد كه بنده در بيان خاطرات تاريخي و قديمي اغلب  اظهار نظر نكرده و بلكه سعي مي كنم حتي المكان راوي صادقي باشم . نكته ديگر اين كه اگر چه از بدو پيروزي انقلاب كه شعار &quot; مرگ بر آمريكا &quot; تقريبآ همگاني شده است . اما من به حرمت خاطرات خوبي كه در آن سرزمين داشتم هرگز اين كشور رو زير سوال نمي بردم . اما باور كنيد با تحقيقات جامعي كه در باب شليك دو موشك به هواپيماي ايرباس به عمل آوردم مخصوصآ با مشاهده مستند بازسازي شده اين حادثه دردناك كه از سوي سازمان نشنال جئوگرافي تهيه و توليد شده است به اين نتيجه رسيدم .. آمريكايي ها بزرگ ترين جنايت سياسي خود را در اين ماجراي خونين مرتكب شده اند . كه هرگز قابل دفاع نيست و ..  اگرچه سازندگان مستند &quot; تشخيص اشتباه &quot; خيلي تلاش كردند با افزودن بار دراماتيك و احساسي به كاراكتر مسببان حادثه از بار گناه اين افراد در افكار عمومي جهان كاسته و عمل آن ها را اشتباه در تشخيص قلمداد كنند ! اما اعتراف مي كنم كه اين ترفند ها هم موثر واقع نشده است ! كه در مجالي ديگر به نقد اين مستند و تلاش غير حرفه اي سازندگان آن خواهم پرداخت . </font></font></p><p align="justify"><font color="#000099"><font size="2">اگر چه در باره حمله امريكايي ها به هواپيماي ايرباس پرواز ۶۵۵ كه از بندر عباس عازم دبي بود قبلآ در اين تارنما با عنوان </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-421.aspx" target="_blank"><font size="2">چرا به ایرباس حمله شد ؟</font></a><font size="2"> مطلبي منتشر كرده ام .. اما به خاطر شايعات مسمومي كه متآسفانه بعضي هموطنان ما خصوصآ در دنياي وب به آن دامن زده و مدعي بودند فرمانده ناو در اين ماجرا بي گناه بوده است چون يك فروند شكاري تامكت ( اف - ۱۴ ) ايراني در پشت ايرباس مخفي شده بود ! خيلي دلم مي خواست دروغ بودن اين نظريه مغرضانه رو ثابت كنم . اما خواست خدا چنين مقدر شد كه يك كمپاني عظيم با مخاطبان ميلياردي به نام &quot; سازمان نشنال جئوگرافي &quot; كه در سراسر جهان بيننده انبوه دارد ، اين فاجعه رو به صورت مستند بازسازي كرده و ضمن گفت و گو با يكايك عوامل حاضر و مسئول در ناو &quot; وينسنس &quot; ، هرگز به وجود هواپيماي شكاري در هيچ جاي فيلم اشاره نكرده  است ! بلكه بار ها اعلام كردند كه اشتباهي هواپيماي ايرباس رو به جاي تامكت گرفته بودند ! حتي دادگاه نظامي آمريكا هم به قصور در تشخيص رآي داد ! اما اين كه چرا بعضي ها سعي در القاي وجود هواپيماي شكاري دارند !؟  به همراه نقد عملكرد عاطفي مستند سازان منتشر خواهم كرد  .</font></font></p><p align="justify"><font color="#000099" size="2">کلام اخر این که .. من هر جا سخنی از دفاع یا رآی گیری برای اعتلای نام خلیج همیشه فارس پیش می آید با اشتیاق در آن شرکت می کنم . امروز هم لینکی از &quot; بهنام &quot; یکی از خوانندگان محترم وبلاگ دریافت کردم که نشان از نظرسنجی در وب داشت . ضمن تشکر از این دوست بزرگوار با اجازتون لینک فوق رو برای حضور شما عاشقان ایرانی درج می کنم (<strong><a href="http://www.persianorarabiangulf.com/index.php" target="_blank">اینجا</a></strong> ) .</font></p><p align="center"><a id="spPreviewLink" href="http://www.persianorarabiangulf.com/index.php" rel="nofollow"><font size="2"><img id="spPreviewImage" src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pJ849_8eAEv6KPFDbr0oeve29NjKNi8owpN6X8wYIhLDOYCna894RzLqufD8DZRhy80hhtAaKNRvHeHlTytu91PknYKhyN-2w/persian-Golf-copy-2.jpg?psid=1" width="150" height="103" /></font></a></p><p align="justify"><strong><font color="#ff6600"><font size="2">برچسب ها : <font color="#660000">ايرباس ايراني + پرواز ۶۵۵ + فرودگاه بندر عباس + خليج فارس + ناو وينسنس +ناو مونتگمري + موشك كروز + هواپيماي اف - ۱۴ + ويليام راجرز + كاپيتان رضائيان +جنگ ايران و عراق + قايق هاي تند رو + نفتكش ها + فركانس نظامي + رادار igies + آماده باش </font></font></font></strong></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://www.picbaran.com/files/kc07h9lkqjkj83j7mcka.jpg" /></font></p><p align="center"><font size="2"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"></span></span></span></span></span></span></span><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"></span></span></span></span></span></span></span></font></p><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><p align="center"><font size="2"> <img style="WIDTH: 492px; HEIGHT: 10px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/blue_whitelight_bar.gif" width="492" height="10" complete="true" /> </font></p><p align="center"><a href="http://www.up.vatandownload.com/images/rc3lmummmcuauheqc415.jpg"><font size="2"><img style="BORDER-BOTTOM: #000000 1px dashed; BORDER-LEFT: #000000 1px dashed; PADDING-BOTTOM: 2px; PADDING-LEFT: 2px; PADDING-RIGHT: 2px; MAX-WIDTH: 940px; BORDER-TOP: #000000 1px dashed; BORDER-RIGHT: #000000 1px dashed; PADDING-TOP: 2px" alt="rc3lmummmcuauheqc415.jpg" src="http://www.up.vatandownload.com/images/rc3lmummmcuauheqc415.jpg" /></font></a></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pA4EdAalTbC5DiGE71Z_zjU7h5e60Ct-N8vmxkgnhOdHjjbo-YRVupeyWPSlQWhCP7ezMAtMIntqfRz_5ONxjw2zGxxhcs0L9/A.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">ماجرا به زمان جنگ ايران و عراق بر مي گردد كه طي آن نيرو هاي ايراني مانع از صدور نفت عراق از دهانه خليج هميشه فارس مي شوند . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pDada8e5JIjnsMUb6C1FVCTjMc_zy15V0vkPdQLnNXOemuA1T2Q1lMi_a0RjqnVCMrjvwI2YWZUynI9vemH0AlI_2TKP3H2NY/1-(137).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">قايق هاي تند روي ايراني متعلق به سپاه پاسداران با گشت زدن در آب هاي خليج فارس عرصه را براي كشتي هاي نفتكش عراقي تنگ كرده و با شليك گلوله و موشك آن ها را فلج مي كنند . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pxSCGJlxwqlYjpio0fv82fJaTyauUmAr5Y1DkdXgovnyv4vsEt5i--6-bN_PYN0O5V0fDUoOif94cHfSudL_ABMnHkBwgdOpW/1-(140).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">حمله برق آساي قايق هاي تندروي ايراني و شليك دقيق به هدف هاي شناور باعث شد آمريكا به بهانه اسكورت نفتكش ها وارد آب هاي گرم خليج فارس شود ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1plYiGCbVycBCpgGr8X931rZsiyjl6Aw43oBr_ZNKV3bZnYsSm9hZ5Czw9-e1E4YGaiCldyQ-raZmROnbt8Jz8PwwviHe61CIp/1-(139).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">آمريكايي ها به بهانه اسكورت نفتكش ها حضور خود رو در منطقه تثبيت مي كنند ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pPbmzavyakhQKfMhToAgzxYGAXJADJsAFBHPBXMhyqkis9Cf2Zoj_5ZlJqew2UtFwlf3paXiD1C4fHAPRr2DsDAyVhwWvKj1n/A-(2).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">اما نبرد در خليج فارس هم چنان ادامه دارد . و قايق هاي تند رو كنترل رو به عهده دارند . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1p54Qd82rup_Fk1R0ghodLUl4bRSEk54VLluniTIRmUFDK74qTlPoQ81-0lbiOtBTfb7Uw0WaTqXQA2CpLupNjhg8ALlSyIdYN/A-(4).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">ناو جنگي يو اس اس وينسنس به فرماندهي دريادار ويليام راجرز پس از يك اسكورت طولاني به جنوب خليج فارس برگشته است . </font></p></span></span></span></span></span></span></span><p align="center"><font color="#000066" size="2">  <img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1py_8z_WXCm-TsITUt-g9VLpTWOMskY8IP8KRYnYDpF93gtgRKnZgrckp0JjVt0PA4Wk3jnQRTbOKoz3dtKsrb8ePy0GvYO40x/1-(138).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">سوم ژوئيه ۱۹۸۸ ناو مونتگمري خبر حمله قايق هاي توپ دار سپاه پاسداران به يك نفتكش ليبريايي را به مركز عمليات نيروي دريايي آمريكا در بحرين مخابره كرد . كاپيتان &quot; ريچارد مك كنيا &quot; از مونتگمري خواست تا از درگيري اجتناب ورزيده و به جنوب خليج فارس رهسپار شود .   </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pvSvJAK3mJQacVKzkBolnqCnZRE0CgzqDYapMYogeMbWhWo4oC23XYZxbXBEAD2TO3Z9zcHLNcY3hBPkBnIBGuQReGTUNdsKR/1-(1).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">ناو شكن وينسنسن در موقعيت جنوب خليج فارس قرار داشت . كه از مركز فرماندهي دستور مي رسد : يك فروند هلي كوپتر رو براي بررسي اوضاع به محل درگيري اعزام نمايد ..  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pd_-i4Pqs4KXlEgxLlYXsEYxX4DU2CetaaXcFRgNb9HzGna2NJYmaCkBwLw4EXR-pz7xFdeLm-SyPG-82aTDRR8AyfXdnZQ2I/1-(141).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> كاپيتان ويل راجرز در كابين خصوصي اش سرگرم پوشيدن اونيفورم نظامي اش است . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pN0thgh_c2vtzTsgh_c5ojNPAD5oSydjINpWkne1diMHHyJH6RES3OmqIST0-S4A_YpnCBv0hW3RqWeCBJLw0W59HAzYtHxJR/1-(143).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">در همين هنگام يكي از افسران اتاق فرماندهي خبر حمله قايق هاي توپ دار رو به فرمانده اش اطلاع مي دهد . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1p_sSpSHb4oDsv0eSwuiRCKA6QU8iPXtf7nI9lQVoRFHwzZprJCUiGNwZ1zhnHz4W2G1ExsjdcUZWpAjUVrgKijrT9d1yflwQP/A-(8).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">كاپيتان به محض شنيدن خبر ، به افسر تحت امرش مي گويد .. همين الان به اون جا مي آيم . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1psQoLWggf7sIpJ5NCWgsJ48C-1h5T8PAOQ4bjoiIFEALSR4G2IONDnWxGqMA3pTnJO1_e3QmcxFCDkNXJnC_eiA/1-(54).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">اين چهره فرمانده ارشد عمليات نيروي دريايي ايالت متحده آمريكاست كه در زمان وقوع حادثه در دفتر مركزي واقع در بحرين بسر مي برده است . و در مقابل دوربين از حادثه ان روز سخن مي گويد . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pPbmzavyakhTvE9Eafj_HQxG5r0xSUwLH3Ay3OROzMpamblfcj1EyP2spZRTxPucgUa8jR0_4Nq_sMI3oaI0PjsbMjS9IUh_z/A-(3).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">ناوشکن ویل راجرز در موقع دريافت خبر در جنوب خليج فارس حضور داشت . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pb7YxAq4joVjdR6CadlTlm-yiDwwxvC4ES6RrETYDqb1tnUhEmrJBmP7hEBOnviDG9gx1kGxL0dWija-0kFwFbcy2cli-LtgS/1-(2).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">ناوشكن وينسنس سعي مي كند موقعيت خود را تغير داده و به سمت شمال ، يعني به نزديكي ناو مونتگمري حركت كند ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1piTLbfu4hPLEgX092EhLDhOlt1Qo1nuMGWauc0Rsso1vWae9MASgfzALGnbX9Tt2eQHLiWB4VMogb0QYjjjOrTQ/1-(39).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">در اين تصوير هوايي موقعيت ناو ها دقيقآ مشخص است . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pCbELcmaZ-fGCFZA733lWyEgVLkfCH15gqgtQl_QIe3jWbk2vT1mTw06usThQTGiopPsh15NfwMzJuo3T1Bz-kw/1-(47).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">فرمانده &quot; ويل راجرز &quot; دقايقي بعد وارد اتاق مركز كنترل ناو شكن وينسنس مي شود . لازم به ذكر است ناو ياد شده يكي از مجهز ترين ناوگان دريايي امريكا به شمار مي رود كه قادر است اهدافي را تا فاصله ۳۰۰ كيلومتري نشانه گيري و منهدم نمايد . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1p25Zh-mJKZgyF3i5VDRR_IPtJXIywpfMy2hhVLQB6NBlMopMXsDdoqcSuvvyIpNPXDKrZhwN2fB5w9U8ZJEKlngCmzRtbsQ4s/1-(137).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">قايق هاي تند رو در حريم آب هاي قانوني كشور در خليج فارس مشغول گشت زني هستند ... </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pfNEECnjKhx87g5-L9AoFR6_tFB1G5efIeoMebnnMqqfxMRRNoAjnS_vhJykB41FkB4ick4BV2cdaD89B5edK254jfzgoJmOU/B-(4).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">طبق دستور فرمانده ارشد ، ويل راجرز يكي از هلي كوپتر هاي مجهزش رو براي بررسي دقيق به منطقه درگيري مي فرستد . گفتني است هلي كوپتر فوق ( سيكورسكي ) با دو موتور قوي و تجهيزاتي كه دارد قادر به مقابله با انواع زير دريايي و كشتي مي باشد . ( <font color="#990000">از اين نوع هلي كوپتر ها در حمله به طبس آمريكايي ها استفاده كرده بودند - مدرسي</font> )</font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1p7br6jMXuJ7MbG04o5Tqcx6IjF6brjcWsoOv2aw1Own7SCbBjrd4TJkFOWdJs_3rNjYV05GEE_W5RRN9yi9pyP1w7Irq0qnEe/B-(5).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">به عقيده بنده .. آغاز گر ماجراي خونين از اشتباه خلبان هلي كوپتر گشت آغاز مي شود ! او بعد از بلند شدن از عرشه ناو ، بر خلاف مقررات اعلام شده بيش از حد به نيروهاي ايراني نزديك مي شود ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pSdroBmV5c1p_VPIjIlOr4MxxDTyr11Fh0qlZOLlmv1D7_E3eVI68-Q1_KtHcx4W7Af-lFltM-URApFZDK2pyIg/1-(102).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">قواي ايراني با مشاهده نقض مقررات آمريكايي ها و نزديك شده هلي كوپتر به حريم آن ها ، با شليك آتش به او هشدار مي دهند .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pPRJRJaxaSaRZqWJFCj5MdUb2qXK7WnU9CG56NhWRx1p_UT28rgpLvQD4xQSNNLpmo1kxH7yNtzL_BP861Ygfnw/1-(41).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">افسر جوان با مشاهده خط آتش وحشت زده شده و بلافاصله مراتب شليك از سوي قايق هاي تند رو را به فرمانده ويل راجرز گزارش مي كند ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pX5a0DTiTKzFscwBJaQPu8TpyMBMm11CGH7FxaPDHOIClW-NREBm7zkongtKIqQKktjpCQDMYbS4navpmtRBbvw/1-(69).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">فرمانده راجرز با شنيدن پيغام خلبان هلي كوپتر ، ابتدا از وي مي پرسد آيا كسي كشته و زخمي هم شده است !؟ وقتي جواب منفي را مي شنود ، از خلبان مي خواهد سريعآ خودش رو به ناو برساند . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1p3j8-X_Llw4lKqFj7hsxRCMttBndFTHhlpMFbQ728luaT7tRWIohbFdrLbI9-Vd9csiLklEqHFK6NBarCnxcd4y19iYZkFADy/B-(6).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">سپس از همكارانش مي خواهد فوري اعلام وضعيت فوق العاده نمايند . لحظاتي بعد از بلندگو هاي بزرگ ناو صداي آژير خطر به صدا در مي آيد .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p6XloPUQOyt2tBaoI30P1D3BS5xv4JZKXuRPXvDKW6TXyR_OQ_niywbO2VyJ5t5i84pV2Cm16hhyv4TbAOSpaxA/1-(135).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">&quot; مايك زوني نو &quot; يكي از افسران حاضر در اتاق فرمان در باره آن روز چنين مي گويد .. با به صدا در امدن صداي آژير همه پرسنل بايستي سريع به سر پست هاي از قبل تعين شده بروند .. ماسك هاي خود رو زده و كلاه هاي حفاظتي رو به سر نمايند .. كسي حق ندارد خارج از پست تعين شده باشد .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1psEGIl5OUFL7XvEH3BocWMNXpFOar5Yxq8OqizW4GzkaoKGZqqz9Oc8RD7MBrPWXPtNlo4sqXixsxpGagkzgGXA/1-(42).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">پرسنل كه تا قبل از اين تاريخ در هيچ حمله واقعي شركت نكرده بودند .. طبق اموزه هاي تمريني خود در حالي كه سرگرم پوشيدن لباس هاي مخصوص خود هستند ، با عجله به سمت محل هاي تعين شده به راه مي افتند .. همه چيز براي ان ها تازگي دارد ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pBbp2TjbetbcavwNVQitpSZmmUSL5SujuJ_liPmF7PRbf6ifLYp27-4NaghF9qTP7eKEuZBngOKV6gaBqpR1fow/1-(58).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">در مانيتور بزرگي كه در اتاق فرمان وجود دارد ، مختصات هر جنبنده اي در منطقه مشخص است . در اين مانتيور قايق هاي تند روي سپاه  همچنين وضعيت ناو مونتگمري و ساير نفتكش ها مشخص است . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pxeNDewAbZguZ2ZFR-lesuT0dkf56S4Syfbj918Vw0MA77t8JokdYqlMrJvxjB_r6O4XeiH2D-c6YLnCk2hM4HQ/1-(43).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">خدمه در حال آماده باش به سر برده و با دقت كل منطقه رو زير نظر دارند .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pkP4J0UypEE7SPm8qrVmAaAPuF9fpt1cTWqwx6CIrWqQjrZyfX_DhyjjkleO-ombwWV1CvauvJg_0z9FULbWPxA/1-(44).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">بعضي ها هم با دوربين مشغول شناسايي محل قايق ها هستند ..  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pSzs3GY8oKvAkJo-NNaf0Y6wPA93NayqcBu_qXLYV6Z5Hndvg2JftLuxK8IokH3cWwmFKQroAx0vDb6hHdOyRrYvzjyw0-iWU/1-(5).jpg?psid=1" /> </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">در باره قدرت آتش همين قايق هاي كوچك روايت هاي فراواني شنيده اند .. و مي دونند كوچك ترين غفلتي موجب حمله و اتش نيروهاي انقلابي ايران قرار خواهند گرفت .. !  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pzSdTdv-e24EVQE10B4ER4QOfEYBs03MiX42pg2tAmTInV-VXDA1BPGwgnjrGRf0AasNx00fsItxq7VibkOsmFw/1-(124).jpg?psid=1" /> </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> روز سوم ژوئن ۱۹۸۸ با حوادث خونيني قرار است رقم بخورد .. ويل راجرز گزارش مشابهي را از حمله به نفتكش ها دريافت مي كند .. علي رغم تاكيد فرمانده ارشد در بحرين مبني بر عدم درگيري ، او به استناد اين گزارش ها ، مجوز گشودن اتش به روي قايق ها رو بدست مي آورد .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pOv6fqIxQT1nsXysKCQaUURPS3y7d4pVynQtzwd-neHFQrctJphiMDg8IOzNGYPWetmsMzHT55UEOWOuJ-sUUxLJBNe1xtLw0/A-(1).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> وي سريع دستور حركت به سمت تنگه هرمز و شمال خليج فارس رو صادر مي كند . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pPklPjhMuK5YsZjO5nvzxTEFrV-vBvBM0HgVA_9xX_9NJUDqkgyuvB_n9foGXFMTAel7mXKE723KMCQJCPHwhWQ/1-(53).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">سال ها بعد كاپيتان &quot; ويل راجرز &quot; در باره سوم ژوئن خاطر نشان مي كند كه .. ما در تير رآس قايق هاي توپ دار قرا گرفته بوديم . و اصلآ دلم نمي خواست هدف اولين شليك گلوله قرار گيرم !  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pMoxN1LVmx1eXOdNTmrLenf0HtEubphkdhAlOEoi2gUKUhszWhQHA56bvWVe_24rniT4ZfECgMNyCUcx-7oHI4A/1-(95).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">ويل راجرز علي رغم تاكيد فرمانده ارشد خود ، كه دستور عدم درگيري و نزديك شدن به نيروهاي ايراني رو صادر كرده بود ، عاقبت بدون كسب اجازه از مافوق خود با هدف درگيري به راه مي افتد !  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pLiz8XVXzE_nf2sT6rLDDy-6mCJjCBkXV9Nt-ER-omm4cewbyCEZt1y3trk39CZFD7PG6B8HjpjiKr8LVEvJDsQ/1-(56).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> ويل راجرز با اعلام موقعيت هدف هاي شناور متخاصم به افسران تحت امر خود ، عملآ موقعيت جنگي گرفته و شليك اتش رو اغاز مي كند .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pbOlmT6_oj92QG1ij9pF1Sl5ZDFaWGmCjEaxf6cMr9HGt1xXrQYQl3LV7KjEa9ktlLNpwQpzns_35hcfEwbV7Fg/1-(55).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> ساعت ۹:۴۳ دقيقه بامداد ، صداي رگبار گلوله دل خليج فارس رو مي شكافد .. ! و بدين ترتيب پروژه روز خونين در خليج فارس رقم مي خورد .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pbl9wlvTMhLnQBM8b65BfJpufWnhMNNg9fQV-xMpIHxLVbEPT9O5pM3EZxtNoClO3EyX-3vb26xuAebs70XqKPw/1-(4).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">&quot; مارك نيلسون &quot; يكي ديگر از شاهدان عيني حاضر در ناو است كه در باره شليك مي محابا سربازان مي گويد .. براي سربازان و پرسنل گروه اتش ، اين نخستين مانور واقعي براي آن ها محسوب مي شد ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pkP4J0UypEE7-yd4tJP0gRaWgOEsclZee8li7y0IJU6BxtTLx4rzaxxWtvYvUZ-jcLheNibAoA0wVnomlb6z2Pg/1-(45).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">ساعاتي بعد ناوشكن وينسنس به ناو مونتگمري پيوسته و در كنار آن به حركت در مي آيد !  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p1nuVeyyYzrqncf9pH-60zoHpd2GUlsaL3ujspKVFjp26EnrNt1J0IpBN9P4rpH_3F8DDNuNF-P4kICfnXyCIXQ/1-(46).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">همان گونه كه در تصوير هوايي مي بينيد هر دو ناو امريكايي فاصله خود رو به سواحل ايران كم مي كنند . آن ها مترصد برخورد با هر هدف شناوري هستند تا آن را به اتش بكشند !  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p825HVILxbO405TVKwPRjlv3qEg9n3XdK-cd0Hg6bSw6KHNb4mf_7k-YqlgH5a8xRrGF5t2xHSyfqnB8LtOiSqw/1-(57).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">در همين هنگام يكي از افسران اتاق فرمان نگاهش به صفحه مانيتور مقابل  مي افتد . اسكوپ رادار مختصات يك فروند هواپيماي اوريون ( پي تري - اف ) رو نشان مي دهد .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p3z0VMGL_PM5GXcqa7vsmMIWRdiK4EpXeWXoYH8dngTevX8Y-lwE6D4g0HLbpaQdNqHw2dhK3D0OLtkuRFIRLiw/1-(59).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">در صفحه آبي رنگ مانيتور بزرگ ، سمت و سوي هواپيماي پي تري - اف ايراني كه در حال گشت زني  است به خوبي نمايان مي شود . ظواهر امر چنين نشان مي داد كه گشت ايراني به سمت ناو در حركت است .. ! مسئول رادار كاپيتان را مطلع ساخته و مي گويد ۶۲ مايل با ما فاصله دارد !  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pdl1CcPKxCRJAV5lIAtiwkoj4s6B-tTmIKm9QE2uxaBM5Zy7dmV3DchO2QrGrj48ZF9mU8O_lm3FuR5_b4r8HOQ/1-(60).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">هواپيماهاي پي تري - اف يكي از مدرن ترين هواپيماهاي اكتشافي با سطح پروازي بسيار بالاست كه قابليت انهدام شناور هاي اقيانوس پيما و اهداف زير دريايي را دارد . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1plK32gnCyX6NOL27KN1rSajY7pqYX1ehsuI5Gx0-S3nZ2RCwQFfbG-c8wF10IGEdPsRps5r6Z0kLs6D6Kp4yXiw/1-(62).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> افسر رادار به روي فركانس نظامي رفته و با تغير شماره ها ، موفق به ارتباط با خلبان ايراني مي شود . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p4KwqYgf9LtzhRec0BxuctIvZIQoH-sRJ3D4LGRJZ5IUMxhXuNmk-6TP5zTnKhS2cf9iPzdo4Py7OfMIRGOXezA/1-(84).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">مسئول ارتباطات رادار به خلبان پي تري - اف هشدار مي دهد كه از محدوده حريم هوايي اش منحرف شده است .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pMt9M4Bto2U9kq1uFhc6jWwTh0SfllCHT4i5O4TshOtycI2Wz94KEgekbzt43iU7N1hSKm6XBRpLsLhX0brkTeg/1-(63).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">خلبان گشت دريايي تذكر مودبانه مسئول رادار ناو امريكايي رو شنيده ، و سريع تغير مسير مي دهد ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pCCARjdgC-Nh30witvcMQv36fCTO6eah-of1L3aRDtFLui4ooYvLBHBx4V5jU6pibQeJVIUNFFSqMT36-v7GFXQ/1-(64).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">كاپيتان ويل راجرز از اون جايي كه مطمئن بود هواپيماي گشت دريايي با رادار قوي خود حركات آن ها را به خوبي زير نظر دارد ، خطاب به همكارانش گفت .. مواظب پي تري - اف ايراني ها باشيد . با رادار ما رو زیر نظر دارند ..  ممكنه نقشه اي در سر داشته باشند .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p-HAOf95UU4sQZ96GCcSx_nuZGJhDdQoXOMJ8DB-fTPSTEtozC6pgn3QfGfjOvSONZJ6eNVxXntsT_au6TTR79A/1-(50).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">در همين هنگام كاپيتان &quot; محسن رضائيان &quot; خلبان ايرباس پرواز ۶۵۵ در فرودگاه بندرعباس با تاخير مواجه شده است .. ظاهرآ تعدادي از مسافران هواپیما با مشكل نقص رواديد مواجه شده بودند .. او به همراه كمك خلبان خود &quot; كامران تيموري &quot; و مهندس پروازش &quot; محمد رضا اميني &quot; منتظر اجازه پرواز هستند . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p3lh0eRbgh--wX6_JrHntdRxDinKtN0GQBbPET6scj-S5ORp52tpbY5w0MbbyONCVH3RoDiu5TH5bsKjPF_nsYA/1-(48).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">كاپيتان رضائيان بعد از اين كه متوجه شد مشكلات مسافران برطرف شده است ، رآس ساعت ۱۰:۰۵ دقيقه بامداد از برج مراقبت پرواز اجازه استارت و خزش رو دريافت می کند  .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p4qROEGfi_6gLH5_P3yR6ql9tcflRVRAx652-o2Yrfm6_HIdrAisy2bMgb1wAIJRkx-DbPYRX3gd2bYGM3FAV3A/1-(66).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">دقايقي بعد هواپيماي ايرباس آ- ۳۰۰ هواپيمايي ملي ايران به شماره پرواز ۶۵۵ به نرمي به سمت ابتداي باند به حركت در امد ... همه چيز عادي و طبعي به نظر مي رسيد .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1ph1IP0jWT2Seg4bQq8f9vWTBhvL_HvdztHSViZFGW9N4-1cP3MR5keqXRMXyAslAxVxlo2kXGA-4XJyIvT4XaDA/1-(68).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">هواپيما راس ساعت ۱۰:۱۷ دقيقه فرودگاه بندرعباس رو به مقصد دوبي ترك كرد .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pLbut2igPA45WRU-6Bi70VFWgBXaMzW74UdmZIQnx1Tc4ZavVyidTFJvKJ-3CCqvt7Pxxhd7XfKGc0YbQOW-8vw/1-(67).jpg?psid=1" /> </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> هر دو خلبان در كمال آرامش و خونسردی به فكر پروازي ایمن و لذت بخش براي مسافران هستند ..  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pbla2VEKyhYdu0e2N5hDAEJDOB8IG0buLNkefModwyTXXTX8qUixvpEkol2PSWzfWsrtrI_G9s2x_0ZfVEDnvSw/1-(70).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">طبق اعلام سازمان نشنال جئوگرافي  هواپيماي ايرباس رآس ساعت ۰۹:۴۷ دقيقه بامداد به پرواز در آمده است .. ( <font color="#990000">يادم باشه  در تحليل جداگانه اي كه در باره جانبداری پنهان سازمان نشنال جئوگرافي خواهم نوشت به موضوع اختلاف ساعت هم اشاره كنم . - مدرسي</font> )</font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pvq_Gic407ayi6rh4Kwt5PMwSjuqFRItqLe3f-31yLY9bmK9ZTpiqrw3yFobrZuutnruv58tL1vhF4_ZJZiLeRg/1-(71).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">لحظاتي بعد از تيك آف پرواز شماره ۶۵۵ ، در صفحه مانيتور ناو وينسنس لكه اي كوچك نوراني كه نشاندهنده حضور جسمي پرنده در آسمان است ، به نمايش در می آید  .. !</font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pcIV7S0wWRZ1y_PGuV7Z4m5fMOKmmm2eSEAWQ9BrBEu7vherQuCSN39DJWIlVCTsj-AHqyF3VfSETDynDYycPwA/1-(72).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">با به نمايش در امدن حركت جسمي پرنده در اسكوپ رادار ،  افسر كشيك نتوانست نوع و اندازه هواپيما رو تشخيص دهد .. ! (<font color="#990000"> معمولآ رادار ها فاقد چنين توانايي هايي هستند .. و به همين دليل مشخصات پرواز هواپيما ها قبلآ به مراكز رادار مخابره مي شود - مدرسي</font> )</font> </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pElg7UnfPw9ogCsaayd1V6q__B41B2W-KcyTYvO76iRIDTaFXkcGJdNdZLbYs1gOaKP1khykOoOgCwmXIcHLVUg/1-(73).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">&quot; اندرسن &quot; سوپروایزر کشیک رادار براي شناسايي هواپيماي ناشناس در گام نخست به سراغ سيستم تشخيص دوست از دشمن ناو ( IFF ) مي رود . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pq4R2aN0v_4wF8ZBC_JFZBpbrY3f1Rnb9R69xSB-nQahEGMpijwJ1VAcjKWHaZ5F1rBIlKMaEY__w3o8Ej29www/1-(75).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">اندرسن براي تشخيص دقيق دگمه انتشار امواج رو فشار مي دهد ..  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pkruJ_C2diQKRwCrulWpeYTv3UNtvD4eoKeIzC6jleyYhvKNqi4AlN5K90H-_1bdfNoIIXQ3YzuXEUg6si-rXPA/1-(74).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> او سپس با حركت دادن &quot; ماوس &quot; دايره تمركز هدف را بر روي مختصات هواپيماي ناشناس قرار داده و آن را اصطلاحآ قفل مي كند .. و بدين ترتيپ موقعيت هواپيما را در صفحه مانيتورش مشخص مي نمايد . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p-vGHouIrPZthnaXpzMT25aFVxIZClqiCkNK1Mv4RPN8uthimCdLEgsxNi1ol61gOC25-VA83ayNwjRz61gdWXQ/1-(76).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">با فعال كردن دگمه ، امواج الكترونيكي در جهات مختلف ناو در اتمسفر فضا منتشر مي شود . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pEaZ-P2tKS_u_cZBFjCJWNNZVv3WiL0mhBz2vBGY8XadmAMvXS2nWD6Nt6ccq4CB3ed0h3eIB2BMJcoITx4iB6w/1-(77).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">اين امواج ( پالس ها )  بعد از برخورد با هر جسم پرنده اي در آسمان ، آن را مجددآ به سنسور هاي گيرنده ناو منتقل مي كند . كه پس از آناليز مشخص مي شود هدف دوست است يا دشمن !؟ به عبارتي سيستم اتوماتيك موجود در هواپيما ( كروسپاندر ) اطلاعات و كد هاي خود رو منتشر مي كند .  ( <font color="#990000">به طور كلي همه هواپيماهاي مسافربري كد هاي شناخته شده اي دارند كه ان ها رو با هواپيما هاي نظامي متمايز مي سازد . اما اين كه چرا اندرسن در روز سوم ژوئن تشخيص نداد ، موضوعي است كه مفصلآ بايد در باره آن بحث كرد - مدرسي</font> )</font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pmjUQel3uX9LT7UAEqRvjYH-QsMeJZZwfRQsEgZTo0FcUugPtMD2QywhVDY41lcF07IF4yYVbIctt8N4_7NvONg/1-(79).jpg?psid=1" /> </font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066"> ( <font color="#990000">در اين تصوير چهار رديف نمايش دهنده ارقام را مشاهده مي كنيد كه اولين رقم دست چپ شماره هر كد اختصاصي است . مدرسي</font> ) كد هاي شماره يك ، دو  و چهار مخصوص هواپيماهاي نظامي است . تنها كد سه براي هواپيماهاي غير نظامي استفاده مي شود . ايرباس ايراني هم در كد سه تقسيم بندي قرار گرفته بود ! اما ...!!</font> </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pbl9wlvTMhLnQBM8b65BfJpufWnhMNNg9fQV-xMpIHxLVbEPT9O5pM3EZxtNoClO3EyX-3vb26xuAebs70XqKPw/1-(4).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">&quot; مارك نيلسون &quot; يكي از افسران حاضر در ناو وينسنس در باره كد تشخيص دوست از دشمن چنين مي گويد : هر كسي مي تواند از كد سه استفاده كنه لذا نمي شه تشخيص داد كه هواپيماي مسافربري است يا مهاجم .. !</font> </font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p8XEToR_vyBbh6c_vQ0UwhyNLkmw6CDzP5ujjm03jBBcTv4suqIriYnqIgDiI39l-3ZZrdugPLB7B0DKjAUwYTA/1-(81).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">&quot; اندرسن &quot; بعد از اين كه موفق نشد هويت صحيح هواپيما رو از روي كد ها بدرستي تشخيص دهد كه آيا هواپيما نظامي است يا مسافربري ، براي برطرف كردن شك و شبهه اش در گام بعدي به سراغ ليست پرواز هاي مسافربري رفت كه در آن ساعت از فرودگاه بندرعباس قرار بود پرواز كنند .. !</font> </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1paZwqheDlRsoyQZWKUkCi2S02PYEgE7Zfke0oJGghoDZSHISQCV4CFU1Y-6cbHofcvAnb86AVHPm-ukvSEzfbWw/1-(82).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2">( <font color="#990000">در اين جا لازم است در باره اين ليست توضيح دهم كه .. تمام پرواز هايي كه قرار است از مرز كشور خارج شوند ، قبلآ از سوي سازمان هاي مسئول از جمله وزارت امور خارجه مشخصات پرواز ، نوع هواپيما و ساير اطلاعات مورد نياز به كشور مقصد و حتي كشور هايي كه در مسير پرواز قرار دارند و از فراز آسمان آن ها عبور مي كنند ، مجوز { كليرنس } دريافت مي كنند . و تا اون جايي كه يادمه تا ۴۸ ساعت هم اعتبار داست . البته اطلاعات بنده قديمي است . شايد با پرواز هاي مسافربري تفاوت داشته باشد كه اميدوارم دوستان آگاه و مطلع در صورت لزوم اصلاح فرمايند .  مدرسي</font> ) </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p_m1RI_In6irC5n1AEna4bLi9SHt3RlcUPafxhFXifwo72mLwHjAUtBzGJ9W-X07NVxRY_-14d4SZeocJvprBXg/1-(83).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">اندرسن با چك كردن آن ليست ، هيچ مشخصاتي دال بر تيك آف هواپيماي غير نظامي در ان ساعت از فرودگاه بندرعباس  نشد !  ( <font color="#990000">بزرگ ترين اشتباه مرگبار در همين لحظه به وقوع مي پيوندد . در ادامه متوجه سهل انگاري و قصور اين فرد خواهيد شد .</font> )</font> </font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pc8hKniWkvuSB5P_vbJAaDKcLfPkk3qx4MiPWfi1Y2Y163FhyHaRGTY-8KU8k9-U47bYBXVq22ehf1HEw7blEyg/1-(85).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">بعد از اين كه اندرسن موفق نشد از طريق كديابي دوست يا دشمن هويت هواپيماي ايراني رو تشخيص دهد ، مسئول رادار به روي فركانس </font><font color="#000066">نظامي ( <font color="#990000">باز هم تآكيد مي كنم نظامي</font> ) رفته و با لهن تهديد آميزي هواپيماي ناشناس رو چنين مخاطب قرار داد ... &quot; <strong>هواپيماي ناشناخته ايراني كه در مسير ۲۰۳ درجه با سرعت ۳۰۳ ناتيكال مايل در ارتفاع ۴۰۰۰ پايي پرواز مي كني .. شما در حال اپروچ به منطقه جنگي ناو وينسنس آمريكايي در آبراه بين المللي هستيد ..</strong> &quot;</font></font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pEEraOQc8sZ2HOZczFIkALnrz-dW1qs35a2D0AeJ53uz1c4Sn2t2H3aF4nnAjHxh3hUOhq0tOIO78NKBoxNeqbjklckfNjqLu/Bandar-Abbas.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">اما هيچ پاسخي از سوي هواپيماي ناشناخته ! دريافت نكرد .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1puqKwXICkdoc0WyqmuCpmSAP2Pruoyd09m6GibG5qA5xkuDExF6IWfe6HrZuXdIaL_gtlcN34qG2sB0kYWLlSqg/1-(94).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">كاپيتان رضائيان فارغ از اتفاقاتي كه در شرف وقوع بود ، در حال انجام مقدمات بعد از پرواز بود .</font>  </font></p><p align="center"><font size="2"> </font><a id="spPreviewLink" href="http://public.blu.livefilestore.com/y1pU9va9rYfgCqTR3K7MtCPqoqejI4XiUm_Kq0Xg3sciePwIfs45EdysKGedBVSNdaxu3cAI_rQtiKoagQ_7RmVbg/1-(61).jpg?psid=1" rel="nofollow"><font size="2"><img id="spPreviewImage" src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pU9va9rYfgCqTR3K7MtCPqmqY2ZcBKKuAuzvL4NNrgCIY8wtzUx3U3N5lEtmV556XfJmPog08Vysy7v2bfu0_NQ/1-(61).jpg?psid=1" width="400" height="257" /></font></a></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">ناو عظيم وينسنس با اون همه تجهيزات مدرني كه دارد ، فاقد بهر گيري از امكانات راديويي براي دريافت فركانس هاي مراكز كنترل ترافيك هواپيماهاي مسافربري است .. !  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pcPVguAKoRtZufsUMt7yUiW4wm04qYxgVc4sgkLMomjEkpLzW5BO1mAgl25YnPajvB6Dh1LoGL2pAcw06wzQjig/1-(87).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">اين بار نوبت به يكي ديگر از افسران ارتباطات راديويي ناو  مي رسد كه با همان لحن به هواپيماي ناشناس ايراني اخطار دهد .. ! اما همچنان هيچ پاسخي دريافت نمي شود .. !</font> </font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pdim5kNlytut4A6DLGduNVozr8C4OFoNR7ZR8CUEqHYx0jerQakNanKuYtEGhHhZNh4LbNuPeL6ZuaIKQbzRnig/1-(132).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">اندرسن حالا با نزديك شدن هواپيماي ناشناخته ايراني كه در هر دقيقه هشت كيلومتر به ناو وينسنس نزديك و نزديك تر مي شود ، به دنبال تشخيص و شناسايي آن است .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1p38SUJNeCXMAvlHncG_kB73Djy-c_KwyExXi2uosZAaZNid2xmMW4Ol_bHSoBcrEdk2CMQbEHq30coxiWPwQlAmuSpgVGF7or/IFF-cignal.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">او به دنبال شناسايي و يافتن مختصات هواپيماي ناشناس از طريق فركانس هاي ( آي . اف . اف ) است كه اين بار در در ارتفاع يازده هزارپايي قرار دارد . ضمن اين كه وضعيت فركانس ها هم تغير يافته است . و در رديف هاي شماره دو و سه نمايان است ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pOj332WlobIKhuVps1eZcKnCdzkPzhm5rEaKVKrhpk8HPsDqLJCop-6lKyNq2Wj8hJNzWijEEps3zpfbmUrbY7g/1-(89).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">افسر مسئول اين بار براي تشخيص هويت هواپيماي ناشناس به كتابچه كد هايش مراجعه مي كند . او با توجه به ارتفاع يازده هزار پا ، اين مختصات را به هواپيماي اف - ۱۴ نسبت مي دهد !  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pNurSpV9mi6VkYzfOdOvpCjemx81POiK_l584ANxSnZp5c4Wx3Ol3qWEaCuWJj4J5lhl8eiOSNAo7_ai6IUo9Xw/1-(90).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">و سپس خوشنود از كشف خود ، آن را با صداي بلند به ساير همكارانش در اتاق فرمان اطلاع مي دهد كه مكالمات پخش شده بر روي فركانس هاي نظامي مربوط به اف - ۱۴ است !!  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pKxKxfAP9SCUfm3gLhgg2dyDNndVtNA1rzCMgwlE1JXl7NDtxI2r3jw4k2aROQe2HBMwUv0Bmne_pZe88rSp3zw/1-(92).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">با شنيده شدن نام شكاري قدرتمند اف - ۱۴ ( تامكت ) ، در اتاق فرمان جنب و جوش خاصي پديدار شده و همه چشم به مانيتور هاي بزرگ مي دوزند .. ! اندرسن دليل كشف خود را صحبت هاي خلبان بر روي  كد هاي رديف دو و سه  اعلام مي كند ... !! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">  <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pTO1NDB5Nhnx-lXOKwOAebwUBVhKgPQRXjnOnqsFRconv6RQL9t5sWNlmIsJWlswkK45De8oDO2zK78oPiFwVUQ/1-(93).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">و بدين ترتيب برچسب &quot; اف - ۱۴ &quot; به مختصات هواپيماي ناشناس اطلاق مي شود ! و از اين لحظه به بعد حركت رو به جلوي ايرباس پرواز ۶۵۵ بر روي مانيتور با نام اف - ۱۴ ناميده مي شود ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p77PnP7el30GLAwdJwx0o_2HsE_ZLUjJTgDwdv3lxfS1_noD7LampmxRhpkSMYhPFZlnMF0_MEKEz5Xwx2AtTuQ/1-(69).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">حال در مقابل چشمان كاپيتان &quot; ويل راجرز &quot; يك شكاري قدرتمند قرار گرفته است .. !  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pSdroBmV5c1pXOTV-66hEyc88QGGCtiSeXaPoNwn61DpvLtz5yxZwG1-H86_Ev-4BIL5DZBb05tPWQ20ifhjMBA/1-(101).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">اين وضعيت در حالي اتفاق مي افتد كه چهل و هشت كيلومتر دور تر از محل استقرار ناو آمريكايي هواپيماي مسافربري ايرباس با ۲۹۰ نفر مسافر در كاليدور رسمي بين المللي در حال پرواز است .</font>  </font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pAArlHtpvQtuB5c5KkA73nml8qj-5oWkdGfMNx-aBF5oBuzZudMG5GmMjzw1Yt0yNUXHy8WFuKOB6pxPiV6aZ3A/1-(130).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">آن ها بي خبر از اتفاقات شومي كه در حال رقم خوردن است .. در حال پرواز هستند  . هرگز فكرش رو نمي كنند كه قرباني اشتباه در تشخيص خواهند شد .. ! </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1puHnAo4-mnDnnL2aSExxxtZ6spB6g9JP2o3GgKoSJ_GlU57-STeQq8VJwVrKl37JJfbQRpE_P_jSV_Bqaf-6lCA/1-(91).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">اكنون در اتاق فرمان ناو وينسنس كاپيتان ويل راجرز به همراه همكاران خود بر اين باورند كه يكي از ده ها فروند هواپيماهاي مجهز و به روز  اف - ۱۴ كه شاه ايران از آمريكا خريداري كرده است ، اكنون در حال حمله به آن هاست ... ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pR8dHK64hR2gNky74swp0AzYm-7Rvlo8kfK1-F9VYfk5OeulqHWmt62J4nx8ifAlS0F9u3uWjyDIGw4aANqc0Hg/1-(108).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">به زعم كاپيتان ويل راجرز و همكارانش هواپيماي شكاري ايراني به قصد حمله به حريم ناو آمريكايي نزديك شده است .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pMoxN1LVmx1eXOdNTmrLenf0HtEubphkdhAlOEoi2gUKUhszWhQHA56bvWVe_24rniT4ZfECgMNyCUcx-7oHI4A/1-(95).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">با نزديك تر شدن اف - ۱۴ ستوان لوسي افسر هماهنگ كننده ارتباطات به دستور كاپيتان ويل راجرز با  ستاد مركزي بار ديگر ارتباط برقرار كرده و اجازه گشودن اتش را در صورت نزديك تر شدن هواپيماي دشمن كسب مي نمايد .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pcPVguAKoRtZ6D2AzdayT8_eRILKYbZqIQjXIqGR_-rqMjFYBKvfm2Da8HFhin8l7TXK2df3dH4mwsXt_N4Ms-Q/1-(86).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">ستوان لوسي به راجرز اعلام مي كند كه شكاري به ۲۰ مايلي ناو رسيده است و هنوز مسير خود را تغير نداده است .. ! چه دستور مي فرماييد ..!!؟؟ </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pKMMZcwhjRZfrgMVBxZRwepzvSsvJPdYWOGEamYwvDG_cxdLXIPZ0QCCwv1yM78b5-4DOnyGGChClpurMmdCohQ/1-(125).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">كاپيتان راجرز در حال تحمل فشار زيادي است . او در مخمصه بدي گرفتار شده است ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pVcq9WktcWNZYEzODPh2zJewJgxr-CLnq2EEXkyy5jm_x40Lq1n555Ofy4DXXS9lu7aQ0SpD7jXG9AzgMi8PXlQ/1-(97).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">به دستور راجرز به پرسنل و خدمه ناو  اعلام وضعيت اضطراري اعلام مي شود . در اين حالت همه حالت دفاعي به خود گرفته و در حالت اماده قرار مي گيرند .. </font></p><p align="center"><a id="spPreviewLink" href="http://public.blu.livefilestore.com/y1pd3i_NeWek6UVi2pkihyUXm_qbM4-tc9woMcQEglRwZhlCUVqd11-E7RIhMJXvseSd0HbxQOekVvEE5XLgoF89g/1-(98).jpg?psid=1" rel="nofollow"><font color="#000066" size="2"><img id="spPreviewImage" src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pmffI7HVWC8PyxTHxu9Sqp6ykNPjbQmtNOOFnur4eWo6xqS_yNqfTOy3TcZX5QbHUBEj40-BxbyWGIBWyRQqmLQ/1-(98).jpg?psid=1" width="400" height="254" /></font></a></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">با اعلام وضعيت اضطراري و به صدا در امدن آژير خطر از بلندگو هاي عرشه ،ناو حالت تدافعي به خود گرفته و در اولين اقدام طبق دستور العمل هاي دفاعي به حالت چرخشي حركت دايره وارش رو آغاز مي كند ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pjaaLuZ7quMEh7q2xWaQKHgEUwb8BOqRL7iKyjUrdAL7QZUkpDcZe1J0uRr_lOejfe5fe_bDfGXm46XNHzR_jrw/1-(99).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">او از خدمه و ديده بان ها مي خواهد با چرخش دايره وار ناو ، به دقت مراقب آتش دشمن باشند . بدين ترتيب ديده بان ها با چشمان مسلح و غير مسلح اطراف رو به دقت زير نظر مي گيرند .. و يكي از خدمه هم ارتباط تلفني اش رو با اتاق فرمان برقرار كرده است .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pXzblQlf12Kf7sY7IrMTuzJe4rIdiM4OpN1sgDZav0pUbKRqhFP3kYxAwpj2H07ITaYcfpjAkkg7Kakky6xyMt9BFeuoQFRiG/drop-books.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">به گفته &quot; مارك نيلسون &quot; يكي از افسران حاضر در دفتر فرماندهي ، كاپيتان راجرز بقدري غرق در تصوراتش بود .. كه بدون رعايت شرايط تدافعي كه شامل لنگر انداختن ناو مي باشد ، با سرعت زياد در حال چرخش به دور خود بود . به طوري كه كتاب ها و تمام اشياء از قفسه ها به زمين پرتاپ شده و به سر و كله پرسنل برخورد مي كرد !!    </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pL3sl9tJkusOXvyTDf9UmU6_PwvtAEgUQuczSUE---zQJ8SBz1rn18ywaEriDsIL9LH7iUcte0DMLXLa3FKBU0A/1-(100).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pAArlHtpvQtul_MYxncH4zWNHjAVMosKBMNWaCLcRCrKCskOoQR_1TJaecyiEpJ6zbIwy0I8m5gTkTUYVGN2lsg/1-(129).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">نيلسون افزود : بر عكس شرايط بحراني ما در ناو وينسنس كه خيلي اضطراري بود . و به گمان راجرز كه گمان مي داشت از زمين و هوا درگير خواهيم شد ، كاپيتان رضائيان سرگرم تلاش براي دستيابي و صعود  به ارتفاع مورد نظرش در كاليدور بين المللي بود  .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pyeZKMM7DpSUNYylFhIHjvYW1JvoIBgkcmahiAr1SLtvp3auWhG8pn_wsUDlqIa8FXmPS0KktiF1C-cnBvw9hQw/1-(115).jpg?psid=1" /> </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">كاپيتان رضائيان قبل از رسيدن به ارتفاع چهارده هزار پا ضمن ارتباط با مركز كنترل ترافيك ، از برج مراقبت بندرعباس خداحافظي مي كند .. مسئول برج از او مي پرسد : تآئيد كنيد كه بر روي فركانس ۶۷۶۰ قرار داريد ؟ كاپيتان با نيم نگاهي مجدد ، پاسخ مثبت به برج مي دهد .  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1ppZww-SwFMRjnw7zvZ6qIKXTyfQokXeXwHddX5g_hVeq3YrrC4NQdqpMv9F6P2Wv0_OWjGfMD5157Dtbs0kjZ0Q/1-(103).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> همان گونه كه در تصوير مي بينيد ، هواپيماي مسافربري ايرباس روي فركانس ۶۷۶۰ قرار گرفته بود . اين فركانس نشاندهنده كد ( آي اف اف ) هواپيماهاي غير نظامي است .  تا به راحتي در هر راداري قابل تشخيص باشد . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1ppZww-SwFMRhn4F6cjNAr_tK-X9JtuYY8S1s_-Kqx3bHuVjKMRZyIVJ5XQYc56_isbZ00xe566g13ar2Ge7xmmA/1-(105).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">در مركز اطلاعات ناو ،  راجرز با خيره شدن به فركانس ۶۷۶۰ تشخيص دوست از دشمن ( آي اف اف ) بر روي كد شماره سه ، ترديد دارد كه هواپيماي مربوطه  ممكنه نظامي باشد .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1puHnAo4-mnDnnL2aSExxxtZ6spB6g9JP2o3GgKoSJ_GlU57-STeQq8VJwVrKl37JJfbQRpE_P_jSV_Bqaf-6lCA/1-(91).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> در اين هنگام يكي از افسران حاضر در مركز به كاپيتان شرايط رو ياد اوري مي كند .. اما هيچ پاسخي از فرمانده اش دريافت نمي كند .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1plKS8ralAIR9RkQQMH2lNL33aSy8mmCwWCsMWECh8t4YSRudDfMTFqZUdsa4d7q3vkHkTTtos41r60bAVBiYvMw/1-(106).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> راجرز با علامت دست همكارانش رو كه مرتب خطر بمباران هواپيماي ايراني رو متذكر مي شوند ، به سكوت وا مي دارد . او در اين انديشه است كه هواپيماي متخاصم اخطار هاي همكارانش رو شنيده و در اخرين لحظات تغير مسير دهد .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pgez8AeeRNbvaPekTXWWMe2ZtMu5qVFqWQTS-QfOLV5p-8J2D5pSTqF7vixmOEEcreYocEHLnBqa3guJPu-WFfQ/1-(117).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> وقتي هواپيماي ايرباس پرواز ۶۵۵ كه با برچسب اف - ۱۴ شناسايي شده است ، به ۳۷ كيلومتري ناو مي رسد بار ديگر از سوي افسران رادار و ارتباطات مورد هشدار هاي جدي قرار مي گيرد ..   </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pu3Aklt6d2jKeEr8l5Y4r8iNtBB_j2MEovwS3V5yfD1hADx3W40yqXOMXa4wQsA4FaE_16QcH67qW6OxyKHFbLQ/1-(107).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">در اين لحظه هواپيماي ايرباس به منطقه ريسك ناو آمريكايي نزديك تر مي شود . مسئول رادار به طور جدي اخطار مي دهد كه .. شما در دايره خطر شليك قرار داريد .. لطفآ جواب دهيد ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pR8dHK64hR2jiDq5f6OBwNFupvnjktRzpE-Euhob0Szhzggl0oI6gaKAPMkmrnpNRpL_0W0gcx84uZx4ftxZz0g/1-(109).jpg?psid=1" /> </font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">اين بار افسر رادار به طور خيلي جدي راجرز رو مخاطب قرار داده و مي گويد هواپيماي دشمن به ۲۰ مايلي ما رسيده است .. چي دستور مي دهيد .. كاپيتان غرق در افكار خود است .. افسر سه مرتبه پشت سر هم خطر حمله شكاري ايران رو به افسر مافوق اش هشدار مي دهد .. راجرز بعد از مكثي كوتاه مي گويد .. خير !! شايد در اخرين لحظه جواب دهد .. ! ( <font color="#990000">توجه شما رو به تناقص گفتار و عمل مسئولان مربوطه رو در مقابل دوربين جلب مي كنم .. مدرسي</font> )</font>  </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1psKrsNHwORTTp4rkGzRtuD1X_juiMOA_UrAWbaLxQrCxYlarkYp7GLbNTSAnWf-Jzv_NKx5LekhcYEOiH3ekCZA/1-(111).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">در اين هنگام يكي از افسران رادار در حالي كه به صفحه مانتيور اشاره مي كند ، فرياد زنان اعلام مي كند كه هواپيما در حال كاهش ارتفاع است !! (<font color="#990000"> يعني قصد حمله به ناو را دارد !</font> )</font> </font></p><p align="center"><font size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p6XloPUQOyt2tBaoI30P1D3BS5xv4JZKXuRPXvDKW6TXyR_OQ_niywbO2VyJ5t5i84pV2Cm16hhyv4TbAOSpaxA/1-(135).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">&quot; مايك زونينو &quot; بار ديگر به گزارشگر نشنال جئوگرافي در باره اتفاقات روز سوم ژوئن اشاره كرده و مي افزايد :  وضعيت در ان شرايط خيلي خطرناك به نظر مي رسيد . امكان هر اتفاقي قابل پيش بيني بود . نزديك شدن تا ۱۵ مايلي ناو ، اين امكان رو به هواپيماي دشمن مي دهد تا به طور كلاسيك روي ناو شيرجه رفته و بمب هاي خود رو فرو ريزد .. يا از آن فاصله با موشك هاي پيشرفته اش ناو را منهدم كند ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1psKrsNHwORTQ09IRfVmpXBsxfBFCdzFascmA5HhQGrlWLDNNB4mkKOCddNogkrAG5B75XN7Z_v19fWeWsXdMIdA/1-(110).jpg?psid=1" /> </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">همان گونه كه در تصوير مشاهده مي كنيد .. سرعت ، ارتفاع و رنج پرواز همه حاكي از پروازي عادي براي هواپيماي مسافربري است .. اما به دلايلي كه بعدآ مشخص خواهد شد ، به دروغ اعلام شد كه هواپيما در حال كاهش ارتفاع به سمت ناو است .. !!  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pYsygLXcwZ6joOjeytSu3UKMCs3_GALt69GcSnOocqjRgJaS3W2Kush4kjLw2hY0sJxuhPW7Q5jzeOGKdbOHCBg/1-(114).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">آخرين هشدار ها از سوي افسر رادار به هواپيماي ايراني داده مي شود .. لحظات به كندي مي گذرد . اما كاپيتان راجرز هنوز دستور حمله را صادر نكرده است .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pbl9wlvTMhLnQBM8b65BfJpufWnhMNNg9fQV-xMpIHxLVbEPT9O5pM3EZxtNoClO3EyX-3vb26xuAebs70XqKPw/1-(4).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">&quot; مارك نيلسون &quot; با ياد اوري آن لحظات چنين مي گويد .. نكنه ما قراره بميريم !!؟ چه اتفاقي براي ما پيش خواهد امد ..  همه نگران بودند...</font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pOpsMbxHu1CfbOFVj7w5B8PVt9y16wcuh3SVpDGBUkD7BRueec8NsRS2EN2s6SxbF3iY-nLbZ4C9tt-ZgzGs2Jg/1-(136).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">در اين لحظه كاپيتان رضائيان اخرين تماس خود را با بندر عباس برقرار كرده و با ارزوي روزي خوب براي همه  از مسئول برج خداحافظي مي كند ... </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pPklPjhMuK5YsZjO5nvzxTEFrV-vBvBM0HgVA_9xX_9NJUDqkgyuvB_n9foGXFMTAel7mXKE723KMCQJCPHwhWQ/1-(53).jpg?psid=1" /> </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">&quot; ويل راجرز &quot; بعد ها در مقابل دوربين نشنال جئوگرافي با قيافه حق به جانبه اعلام مي كند كه .. من ان روز علي رغم هشدار همكارانم كه وخيم بودن اوضاع رو ياداوري مي كردند ، تا نزديك شدن به ده مايلي ناو هيچ اقدامي انجام ندادم ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pjLIILN4STKi52lse-GbfIMk0aQL_BhuUm30uNUvGi_w946EtTvqDGAeVLiKyX-ynF-u6hFG7ZHwX5Uz_55H-6A/1-(118).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">راجرز به خاطر فشاري كه رويش بود ، خيلي تحمل مي كند . به اين اميد كه در واپسين لحظات هواپيماي ايراني به هشدار ها پاسخ دهد .. اما وقتي مي شنود در حال كاهش ارتفاع است ، از خشم مداد دستش رو شكسته و تصميم نهايي رو مي گيرد .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p5lWCEHbenKfgJwIsBoeszXYNo8sFYnmN4CcJoMlFx9zmA8SHtqNo6PCD-sR66DWCApNimp3vxEDdOyAgaG1lBQ/1-(119).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">او بلافاصله كليد گارد شليك آتش رو فعال مي كند . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p6SBcwAC3Wi1drS5W_C30a2Oo1uFWOXfajYaaAjFzDr2rI6dhtoy2AEcnJAK5HUJxvBzDvk7qgSQpgGNeg5UNUA/1-(120).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pgbc63tq3NJki4wuXAzphMlnl3laQJehDFZ-3qklQLTloqhoyedc3EKJZne2oRK95ej3CQfrT48qqCzNeI3vKrA/1-(121).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">با فعال شدن كليد هاي اتش ، به طور اتوماتيك سيستم موشكي ناو ، تغذيه شده و دو موشك كروز رو اماده شليك نگه مي دارد ... </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pedMH6nYcYyyqwt9MBWdhEcnhs7AfzgJ1lOJN74lqezJM4mo2qMMSxWuSu5Sv90RMsLMDYAuf4XMSOu_UmTXumQ/1-(112).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">او از يكي از افسران مي خواهد كه دستور آتش رو صادر كند .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pzSdTdv-e24EaQgRfog46MADREWC3q0h0OYlvyDC-BkPeHY5ClhNgXzpg_bREGknVZ-yeOuKmgCi_hQvG8-WJJA/1-(123).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">و خود بلافاصله دگمه گارد سيستم شليك رو آزاد مي كند (<font color="#990000"> ذكر اين نكته ضروري است . كه  همه سيستم هاي مهم چه در هواپيما يا ناو هاي جنگي به كليد محافظي كه آن را اصطلاحآ &quot; گارد &quot; مي نامند مجهز شده اند . تا از روي غفلت يا خستگي آن كليد فعال نشود . مدرسي</font> )</font>  </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pKMVnbUCb2E8TEe9f7gdq-oLhfc7Z8e_XqgzDPafqpvCiWpLqVeBtm25CBV5dRoPj7ZahfpVAjjxZGgLrlq7fqw/1-(122).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">فشردن دگمه شليك مجاز كه فقط افسران ارشد مجاز به فشردن آن هستند ، اخرين مرحله آغاز تراژدي خونباري است كه در آب هاي خليج فارس رقم مي خورد ... </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pkeRB9SqJruntvFTeMwMFQPaB-LzbH7S7MgiAitJQHD9u_zw-kBFcDXO1TOhJ80YHGiVu76RdGEmcVpu56w1jww/1-(126).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">بلافاصله دو موشك به فاصله كم تر از چند ثانيه به سمت هدف تعين شده شليك مي شود .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pq4MtNvJOv-FRT6mbvajLRWTiZiCjU0O7MHByuYlkI5NRw7ojCbaM-G014HQ-nHPmi6HaznDGjslglJeCwDBXyg/1-(116).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">بعد از شليك در ثانيه هاي اخر ، يك بار ديگر به هواپيماي ايراني هشدار نهايي مي دهند !! </font></p><p align="center"><a id="spPreviewLink" href="http://public.blu.livefilestore.com/y1pZZ3gcKcRaVV-2Sv3Wf7hz2RPjefGZjD00Iq4zxDmAELnCnWcSgENvcgyapCLSHY3ekyz4kpPPWlErK0bAVQnBA/1-(127).jpg?psid=1" rel="nofollow"><font color="#000066" size="2"><img id="spPreviewImage" src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pZZ3gcKcRaVV-2Sv3Wf7hz5bpw-CkiAaMZ6k55RH7vZxlarQ3CV_kD-6yc7iYs1ndvzTNqaiNSAW2rqdiaH_9cg/1-(127).jpg?psid=1" width="400" height="256" /></font></a></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">كاپيتان ويل راجرز مدعي شد تا لحظات آخر انگشت دستم رو بر روي دگمه انصراف شليك ، نگه داشته بودم تا در صورت پاسخ خلبان هواپيما موشك ها را در هوا منهدم كنم ..!! (<font color="#990000"> معمولآ موشك هاي مدرن اين قابليت رو دارند تا در صورت انصراف با فشردن دگمه اي ، قبل از برخورد با هدف منهدم كرد</font> ) </font></p><p align="center"><a id="spPreviewLink" href="http://public.blu.livefilestore.com/y1p_y8s9o1RjQcuVgMMxVKIW7xWSeTRIeHND6UqHZPtfqpZ1l47bFR8DQqo50uQGGvyig-6A07LWBpz7NnZpjmfAg/1-(131).jpg?psid=1"><font color="#000066" size="2"><img id="spPreviewImage" src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p_y8s9o1RjQcuVgMMxVKIWxJmU1SYb6QaNIHeJIReXXPqX20DW1nmE0E6XdLJ4Q5NgjgaqKREAgOmQLV7Skppyg/1-(131).jpg?psid=1" width="400" height="255" /></font></a></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">اين همان دگمه انصراف موشك است . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p7Q03X7d1ehHJzAieqEF3hPV_fg0R7Zs9-tyKH-SX9XSvRX_Swy3Augd4tdQiYubScFa5kw7vaniGw69iRoEWuA/1-(128).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">در مانيتور هاي مركز اطلاعات ناو ، مسير حركت دو موشك كروز به خوبي مشخص است . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1plDQ5b5KptDoTvLPjAnpcFd9VJFmNswjRfVdYW-gGyCTyA7q8NPpUWn8Ytypd218IOCeMf35rcwC6zcTewvKlDA/1-(133).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">موشك ها هر لحظه به هدف  تعين شده نزديك و نزديك تر مي شود ... </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pgsvQ60fLr_DW6bLnFbOGJVFZmVnh9JdDCZSJ7-osaVEyjtFGn1ft2_O7I24GpCOnukzw-3Ne5CGBF5yDWlKJng/1-(134).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">عاقبت در ساعت ۹:۵۴:۴۳ دقيقه موشك ها به هواپيماي مسافربري اصابت مي كند . و ۲۹۰ مسافر بي گناه رو به كام مرگ مي كشاند ...</font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pwJWKutd9QOK_gKglN1Wda8fb8CW5WmHOAh4xp93wTndLpsjuNtbhnodkNCnbAfbq3yb968qN6oGd_t0okHEgWdzcfwedXpu0/explosive.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">بعد از تآئيد اصابت هر دو موشك به هواپيماي ايراني ، خدمه ناو جنگي امريكا با تبريك به يك ديگر شادماني خود رو بروز مي دهند ..</font>  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pK1qfXlkm883scREPVeEtoBC_YPAuFgkYCmm1Q80Q1vSKZyVnH1GqWziXz35Fk5WTh3K3EX7Hn3hOnZaDLCAdsuPqXBIA3Tvo/1-(16).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">بعد از سرنگوني هواپيماي ايراني ، كاپيتان ويل راجرز فرمانده ناو جنگي امريكايي خوشحال از اين كه از كرو و خدمه ناو تحت فرماندهي اش محافظت كرده است ، از همكارانش جدا مي شود ... </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pDccihWtDyMP4VJsEtkw3EL_lwBeXaBkVsz0-uxaF6gq74PwhrEKyR9qJ5WsMW8QrsSLjwA5aC9O-h8EBzvd4czeHWLY6siH6/body.jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">در حقيقت او يك جت مسافربري رو با ۲۹۰ مسافر و گروه پروازي در كريدور شناخته شده و بين المللي  سرنگون كرده بود ! ساعاتي بعد تلويزيون جمهوري اسلامي ايران تصاوير هولناك مسافران بي گناه رو كه مظلومانه در گوشه كنار دريا پراكنده شده بودند ، به نمايش گذاشت ..  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pnIN5TyGmVvOUoqYKjSl4IKx4pNoK1RXNi_s8Xra_Qzzr3ZuUu8qJoB9L7AeIXDoHf1NgofEpTqAVNI6o7FTABGw00uDVp09r/B-(13).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">اجساد قربانيان در ميان اشگ و آه مردم از آب گرفته شده و در مقابل دوربين هاي تلويزيوني به افكار عمومي جهان نمايش داده شد .. </font></p><p align="center"><a id="spPreviewLink" href="http://public.blu.livefilestore.com/y1pd3i_NeWek6UVi2pkihyUXm_qbM4-tc9woMcQEglRwZhlCUVqd11-E7RIhMJXvseSd0HbxQOekVvEE5XLgoF89g/1-(98).jpg?psid=1" rel="nofollow"><font color="#000066" size="2"></font></a></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pqei7LQi1mdpk-IveJyVA8W-1_KmCmzhcUFxXzCRnXKlI63sI2bNvWgEIlbdUsUuaO0qdFaX3vt07CQdwvBnfebSY_xx45di2/1-(8).jpg?psid=1" /><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pqei7LQi1mdoaxwLfNZM_jQgAcYOXw63NwjtgMnhK9Hjgt1YcVkgr7HFCbwiE3pCq8uozdgBJ_X84j-2HjXpGp1hxnmiEZEvF/1-(9).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">كاپيتان ويل راجرز وقتي متوجه اشتباه خود و همكارانش شد ، اين گونه در كابين شخصي اش غمگين و گريان شد .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p_5ftjHJnCawppsWVzCdJIK9F9LKdFpktUDcCM3-ExM7JYkZQljDj0J-3jcGeBhcCy1jo_5gN8ysANOeD291qsQ/1-(51).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> در اين ميان سخنان  &quot; حسين رضائيان &quot; برادر خلبان شهيد كاپيتان رضائيان دل همه رو به درد اورد . او از اخلاق و شخصيت محسن و مهرباني هايش در مقابل دوربين سخن گفت .. اين كه جسد بردارش هرگز در ميان امواج خليج فارس پيدا نشد .. اين كه او يكي از بهترين كاپيتان ها بود .. اين كه او بيش از ده هراز ساعت پرواز داشت و ... </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pGxwkl8UgIHHgSOZrlfhR8GMY2m1GxPAvb1c7z9LiI_P0ExSnko24hZZOEnmfpJb-QVkN7dgUc1stsenBpoUoaA/1-(52).jpg?psid=1" /><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pMj3t4lXyAJBCZDrSKwTCbr9df0D8KF5pLiS0K3IRI3-vdlpDQuIUZwzCRVUPXtSvvCQnOi-85rhwN_2ZVrzi0dafzh8bQ2Qk/1-(13).jpg?psid=1" /><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pC9rlen2nVX_gBB07pA-nv_Xg1DYGeM9H5VWXsgboxSN8SWgdn8xkkWHEWyt6Q7tTxRhzcpdaTgy3Dg5kHddLrI9vvy6g8kJH/1-(14).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pcAqBdxKb84JVvCVNR3TDKh7HxFp_9jDV4cKdD2nR_n8JArCOxwnwKQQ9Q8clTqb9I_bFuZ1CKSGiIB_iwAnx3g/1-(49).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">تلويزيون نشنال جئوگرافي تصاوير متعددي از كاپيتان رضايي رو به نمايش گذاشت . تصوير خانواده و سه فرزند وي دل هر بيننده رو به درد آورد ... </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1p1g1smtk07gteJSDtdn4cxlmtPxmw2wchn7g9DZxW7XUB203pnX-o4yJjUW8ZJIWWWVgPs9XDftcu6c6ELDRC1TOcTZyYD_vl/1-(10).jpg?psid=1" /><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1poHjcLUm0711gpQ80Tm68A7SAG5dY6zofRHe-CsuCdditM_42mJ7GkXT3XmccDur2idETP8CqnB1bmz6iO_dpokIe-8Jk1omy/1-(15).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066">در فيلم مستند تهيه شده ،  گوشه هايي از احترام مردم نسبت به قربانيان مظلوم پرواز ۶۵۵ و عظمت تشيع جنازه شهدا به نمايش در امد ..</font>  </font></p><p align="center"><font size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pmulPOqk9089o2NPMJ9Nrf6NRAJO4aUUINF6Fo25f7fzWE5hXamrURgyJGFjNMnyxCi9MQlpAllUzuFd9UzU9J2-bPHA_xboU/1-(18).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">بعد از فشار افكار عمومي و مردم جهان و پرسش هاي فراوان در باره سرنگوني هواپيماي مسافربري كه در مسير قانوني و طبيعي در يكي از كاليدورهاي هوايي پرواز مي كرد .. يك دادگاه نظامي ظاهرآ براي كشف واقعيت تشكيل شد .. </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pBNXqFAPXvAnRLquRXx4ilNGavEtHrl39Ksujvt5Czjnla-L6WRWu2wVwOawWzhwPg_UKd786D9gLzuRZ8vl5Oj7nSLsiErSr/1-(21).jpg?psid=1" /><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pukW5Xsx2ZW7N8KRTyTuNvHwvYy43XQEOdpw0pfeA2Lh-JZFPYF__VSMtYZkYxKFNYS2Gx7JFgK-4up3hc18-tOUwBFIkyzsD/1-(22).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> افسران رادار به همراه ويل راجرز مورد بازجويي و كالبد شكافي ماجرا پرداختند .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pn-rpmtw-mJeMkVkTBLxsZj48omIXIieKk6_8YyJxwuC2kwtub-Do1-s9A2Pf154YXCx24S7Qb2_ZrumGJVDCGg/1-(25).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">بعد از ساعت ها كنكاش مشخص شد كه مسئول كنترل فركانس ها به طور دقيق ليست پرواز هايي كه از فرودگاه بندر عباس تيك آف مي كردند رو به دقت بررسي نكرده است .. چون در پائين همان ليست شماره پرواز و نوع هواپيما به همراه مقصدش مشخص شده بود ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pqlSjlMps16nI0vvF34NZlXBm2aZUsFZJq4FD2bZL2MvCgu4maUHj4MRU6FDC5mhUB0tMlLPkr5mzbnZvUHDWeg/1-(26).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">مسئول مربوطه پذيرفت كه در تطبيق ساعت هاي بين المللي با وقت محلي دچار اشتباه شده بود ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1psgV8EDRnNr4_g-JPO5JKn35t6GzIce-vjCvBoAQCMmEO7eIfpVr2jeLs5nbEKWgvEbg41S2RbN7CVIL7erI53D9t-E5XIB-Z/B-(10).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">در اين دادگاه همچنين مشخص شد كه زنده ياد رضائيان هرگز اخطار هاي هشدار دهنده مسئولان ناو رو نمي شنيده است .. چون به طور كلي فركانس هواپيماهاي شخصي و مسافربري با نظامي ها تفاوت دارد . و مسئولان ناو بر روي فركانس هاي نظامي آن ها را صدا مي زدند .. !!  </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pdG2UOqDhEzA8Mnz8VTLbffuzFSENMua7LEOc_cPHbqgKhgKevtG4zI2jwRMMRFHmARn6Liv3sqlnEW49hpwMM2JZ-BQFob77/1-(19).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">با وجود مشخص شدن قصور ويل راجرز و همكاران او ، بعد از مدتي به وي مدال شجاعت هديه گرديد !! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> <img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p3tQAHF_61DYkdW-n5f4L-XOXeRxCgPixz5CyviSUGKM26W1W9vVLppt67C24IM95QrJfsKGv8_Fbfar7Ikp3tg/1-(34).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pr5D-sddlJsoZetoAHkOdBHAk31y-SmEM-N3hDZfCGTW5MDtGU7Nm_mlsgsJ5c4pO7vPBA1sZxID9pLMEM1yvng/1-(35).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pwtzsE0RVGD0_8vTyjvP_-WX9J8VaFJM9dz2hwSSAnElwmO_YDj4Y51nQveoGYg7MFS9siqufdali4J2XtHyMEw/1-(36).jpg?psid=1" /><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p4VGFKGC6Zh1Blpoqrhr7P7rAu4_D34bk5S2gxetdD5KvzDWXXXFqz11U7BdhfmPblY3UsAWx-K6YVb0OZLZKIw/1-(37).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"> در سال ۱۹۹۰ راجرز چارلز بعد از تحقيق بر روي حادثه ايرباس متوجه شد كه بر خلاف ادعاي مسئولان امريكايي ، ناو وينسنس در لحظه شليك بيش از چهار كيلومتر در آبراه كشور ايران قرار داشت . و به عبارتي با شكستن حريم مجاز دريايي ، قوانين رو زير پا گذاشته بود . </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1psWzSvkteVfLwOU4HtrY77yd2Orpy14DemGOi46X-4MEQfjyASaW4eK_RUMh3vry83SzpNImBUvdnvFMjGDwtcg/1-(31).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">در بررسي هاي بيشتر مشخص شد كه هرگز هواپيماي ايرباس پرواز شماره ۶۵۵ در مسير پرواز ارتفاع خود رو كاهش نداده بود .. ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1pnjLaXRahMgv3VHYxhaznzrGefsyxiqPVHbTq8oT-JP_AJGzpSVELm83ca0CeKVs0DMzHXP63V9gbHFUMwalKAQ/1-(30).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2">سرعت هاي اعلام شده از سوي افسران رادار مبني بر نظامي بودن هواپيما واقعيت نداشته است ! </font></p><p align="center"><font color="#000066" size="2"><img src="http://public.blu.livefilestore.com/y1p1wdta7b6bWTW86wHsl6xEY1XTLnHT-VcWyr9XGNVfxgXsyJIAHVIU-OWNru7Rffn97DuL-1KRgakwwZWw7b8kw/1-(40).jpg?psid=1" /><img src="http://xx15lg.blu.livefilestore.com/y1pvPEQwbkGWpKzgdZGgf1UUm3Epyfi-iymtfHKjNiNo0D8GeUi1cbDiUqnQ355qKl2MD6kJsMkYIJppsNeGditnztBmTMyMHKV/B-(15).jpg?psid=1" /></font></p><p align="center"><font size="2"><font color="#000066"> اما از همه مضحك تر .. زمان بازگشت ناو وينسس به سواحل سان ديه گو است كه از كاپيتان راجرز و خدمه همراهش عين قهرمانان جنگ استقبال شد .. !</font> </font></p><p align="center"><font size="2"> *****************</font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#660000">سازمان نشنال جئوگرافي در اين فيلم خيلي سعي كرد از چهره خشن و قدرت طلب &quot; ويل راجرز &quot; كاسته و با با افزودن صحنه هايي چون .. عدم پاسخ به همكاران ، شكستن مداد ، گذاشتن انگشت بر روي دگمه انصراف ، عدم تشخيص هواپيماي مسافربري ، كم رنگ جلوه دادن هشدار هاي غلط بر روي فركانس هاي نظامي ، گريه كردن او و ... او را بي گناه جلو دهد ! اما كم تر كسي با مطالعه اخبار و اطلاعاتي كه از سوي خود كارمندان ناو منتشر شده ، به خود سري او پي نبرند . حتي با گذشت سريع از سخنان رئيس عمليات مستقر در بحرين كه اعلام كرده بود بدون اجازه من به شمال خليج فارس رفته بود .. سعي در بي گناه جلوه دادن او و عمل شنيع و ضد انساني اش داشتند .. اما ان چه در تاريخ ثبت شد ، ارايه اطلاعات غلط مختصات پروازي به افكار عمومي بود . كه انشاالله در فرصتي مناسب به همه ان ها خواهم پرداخت .. در پايان ياد اور مي شوم ترجمه و درج مطالب اين فيلم به هيچ عنوان بيانگر تآئيد آن از سوي راقم مطالب نيست . و بنده اين حركت ضد انساني رو محكوم مي كنم . همچنين به اون دسته از هموطناني كه مرتب برايم كامنت گذاشته و مدعي حضور اف - ۱۴ در پشت ايرباس مي شدند .. با سرافرازي اعلام مي كنم .. مشاهده كرديد همه اين داستان ها شايعاتي مضحك بيش نبوده كه با هدف كم رنگ جلوه دادن عمليات افتخار اميز نيروي هوايي از سوي دشمنان و مغرضان ترويج مي شده است</font> . </font></p><p align="center"><font size="2"> <span style="VISIBILITY: visible" id="imagecode"><img id="img_obj" onmousewheel="function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function onmousewheel()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
zoomimg(this)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" onclick="function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function onclick()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
adjustImage()
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" border="0" alt="dfhbsh.jpg" onerror="function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function onerror()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
showNullImg(this)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" src="http://www.picture.4fileup.com/out.php/i1364_dfhbsh.jpg" width="300" onload="function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
function anonymous()
{
adjustImage(1)
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}
}" /></span> </font></p><p align="right"><font color="#000099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .</font></p><p align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><font color="#000099">بهروز مدرسی</font> </font></font></p><p align="right"><font color="#990099" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">این پست ساعت ۶:۳۰ دقيقه بامداد تاريخ دوازدهم تير ماه ۱۳۸۹ پایان یافت . </font></p><p align="center"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"> <font color="#000099">پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران </font><font color="#990000"><img src="http://www.filedony.com/imgupload/files/xfrnmqg92rt73z4ttgel.gif" complete="true" /></font></font></font></p><p align="center"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><img src="http://www.picbaran.com/files/jerz117vqr5n6f8op0pg.jpg" complete="true" /></font></p><p align="center"><font color="#000033"><a href="http://shafajooyan.blogfa.com/"></a><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-390.aspx"></a><font color="#000000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"> </font><a href="http://www.picbaran.com/files/ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg"><font color="#000000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><img style="WIDTH: 225px; HEIGHT: 169px" title="ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" alt="ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" src="http://www.picbaran.com/files/ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg" width="225" height="169" complete="true" /></font></a><a id="thumb1" class="highslide" onclick="function anonymous()<br />
{<br />
function anonymous()<br />
{<br />
function anonymous()<br />
{<br />
return enlargeWithSlideshow();<br />
}<br />
}<br />
}" href="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=7"><font color="#000000" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><img style="WIDTH: 215px; HEIGHT: 166px" id="imageM" title="Click to enlarge" alt="Weblog-Archive-.jpg" src="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=3" width="215" height="166" complete="true" /></font></a></font></p><font color="#000033"><p align="center"><font size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">  <font color="#0000cc"> آرشیو سایت</font>  </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-481.aspx" target="_blank"><font color="#0066ff" size="2" face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">اينجا</font></a><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><font color="#000099"> </font>                                            <font color="#003300">  آرشیو وبلاگ</font> </font></font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/posts/?p=1" target="_blank"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><font size="2"><font color="#009900">اینجا</font><font color="#800000"> </font></font></font></a></p></font><p align="center"><font color="#ff0000"><font size="2">ضمن پوزش از دوست عزيزم جتاب محمود فرنودي نازنين و خوانندگان محترم ، به دليل محدوديت فضا خاطرات آقاي جناب فرنودي به پست بعدي موكول شد  . ضمنآ از اين كه بعضي كامنت ها و اي ميل ها بي جواب مانده است ، عذرخواهي مي كنم .. در اسرع وقت به ان ها جواب خواهم داد ..</font> </font></p><p align="center"> </p>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>روایت پير مرد جذامي ! </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.oldpilot.ir/2010/06/post_411.php" />
   <id>tag:www.oldpilot.ir,2010://1.620</id>
   
   <published>2010-06-29T00:35:34Z</published>
   <updated>2010-06-29T00:47:37Z</updated>
   
   <summary>  فرار از دست پیر مرد جذامی زشت  حسين آقا كه ظرف هاي ميوه رو پائين برده بود ، ظاهرآ يادش رفته بود در پشت بام رو از داخل قفل كنه .. كه يه وقت ديدم يك پير مرد ژوليده با قامتي...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.oldpilot.ir/">
      <![CDATA[<p align="center"><strong><font style="BACKGROUND-COLOR: #666699" size="4"><font style="BACKGROUND-COLOR: #6699cc">  <font color="#ffffff">فرار از دست <font color="#000066">پیر مرد جذامی</font> زشت</font>  </font></font></strong></p><p align="center"><span style="VISIBILITY: visible" id="imagecode"><font size="2"><img id="img_obj" onmousewheel="function onmousewheel()
{
zoomimg(this)
}" onclick="function onclick()
{
adjustImage()
}" border="0" alt="Small---1.jpg" onerror="function onerror()
{
showNullImg(this)
}" src="http://www.picture.4fileup.com/out.php/i2593_Small1.jpg" width="300" onload="function onload()
{
adjustImage(1)
}" /></font></span></p><p align="justify"><span style="VISIBILITY: visible"><font color="#000066"><font size="2">حسين آقا كه ظرف هاي ميوه رو پائين برده بود ، ظاهرآ يادش رفته بود در پشت بام رو از داخل قفل كنه .. كه يه وقت ديدم يك پير مرد ژوليده با قامتي دولا با لباس هاي مندرس و قيافه بسيار وحشتناك در پشت بام رو باز كرد .. ! دوستان قديمي حسين آقا كه به گمان من قبلآ اين موجود وحشتناك رو ديده بودند ، ذاشتند از ترس سكته مي كردند .. او به سمت ميهمانان خيز برداشت .. عده اي خود رو به داخل قفس كرده و در را از داخل قفل كردند .. فقط من با چرچيل روي بام مونديم .. وي ابتدا به سمت رئيس بزرگ يورش برد .. ! ترس و وحشت از چهره اين مرد ورزشكار قديمي نمايان بود .. ! در حالي كه زبانش باز بند اومده بود .. مرتب از پير مرده مي خواست نزديك او نشود .. و با چوبي كه دستش بود به سمت او تكان مي داد .. پير مرد هم از فاصله تقريبآ دور مدام آب دهانش رو به سمت چرچيل پرتاپ مي كرد .. من هم از ترس در گوشه اي مثل موش گير كرده بودم ..! دقايقي بعد پير مرد جذامي كه از دويدن دنبال دوستم خسته نشون مي داد ، اين بار به سمت من يورش آورد .. قلبم داشت در سينه مي تپيد .. ! سعي كردم ابتدا با او ديالوگ برقرار كنم .. و من ساده با همين تصور مدام بهش مي گفتم .. عمو جان من براي مداواي شما اين جا اومده ام ..</font> </font></span></p>]]>
      <![CDATA[<p align="center"><strong><font style="BACKGROUND-COLOR: #6699cc" size="4"><font size="5">   <font color="#ffffff">فرار از دست <font color="#000066">پیر مرد جذامی</font> زشت</font></font>   </font></strong> </p><p align="center"><img src="http://www.filedony.com/imgupload/files/lvl8z2utpzfr1fp6t3lr.gif" /></p><p align="center"><a href="http://www.filedony.com/imgupload/files/bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif"><img title="bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif" alt="bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif" src="http://www.filedony.com/imgupload/files/bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif" /></a></p><p align="center"><span style="VISIBILITY: visible" id="imagecode"><img id="img_obj" onmousewheel="function onmousewheel()
{
zoomimg(this)
}" onclick="function onclick()
{
adjustImage()
}" border="0" alt="Small---2.jpg" onerror="function onerror()
{
showNullImg(this)
}" src="http://www.picture.4fileup.com/out.php/i2594_Small2.jpg" width="450" onload="function onload()
{
adjustImage(1)
}" /><span style="VISIBILITY: visible" id="imagecode"><img id="img_obj" onmousewheel="function onmousewheel()
{
zoomimg(this)
}" onclick="function onclick()
{
adjustImage()
}" border="0" alt="Small---3.jpg" onerror="function onerror()
{
showNullImg(this)
}" src="http://www.picture.4fileup.com/out.php/i2598_Small3.jpg" width="450" onload="function onload()
{
adjustImage(1)
}" /></span><span style="VISIBILITY: visible" id="imagecode"></span></span></p><p align="center"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><a href="http://www.picbaran.com/files/05upt8sup9xiyg119966.jpg"><img title="05upt8sup9xiyg119966.jpg" alt="05upt8sup9xiyg119966.jpg" src="http://www.picbaran.com/files/05upt8sup9xiyg119966.jpg" /></a></span></span></p><p align="justify"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"></span></span><font color="#0000cc" size="2">یک عذر خواهی بلند بالا ( به قول مشهدي ها ) به همه شما ياران همدل به خاطر تاخير در انتشار به موقع پست جديد بدهكارم . قصد دفاع از خودم رو به هيچ عنوان ندارم ! اما واقعيت اين است كه به دليل تعطيلات اخير از يك سو ، بازي هاي جام جهاني از سوي ديگر باعث شده بود تا مخاطبان كم تري نسبت به گذشته داشته باشم ! اما باور كنيد دليل اصلي فرا تر از اين ها مي باشد ! راستش رو بخواهيد از يكي   دو روز قبل از آغاز تعطيلات ياد شده دخترم به اتفاق همسرش كه قصد مسافرت داشتند ، دو دل بودند كه آيا دوقلوها رو با خود ببرند يا خير !؟ عاقبت تصيمم بر اين شد كه ان ها ميهمان منزل ما باشند ! خب طبيعي است حضور دو وروجك شيطون در خانه باعث از بين رفتن سكوت و آرامش شده بود ! و من به هيچ عنوان قادر به نگارش پست جديد و حتي نشستن پشت كامپيوتر نبودم ! اميدوارم پوزش ام رو پذيرا باشيد .. به اميد جبران همه اين تاخير ها </font></p><p align="justify"><font color="#0000cc" size="2">صادقانه قصد بيان موضوعي رو دارم .. من اگه بنا باشه روزي از شخص يا فردي به دلايلي دلخور باشم و كار به جايي برسه كه در تارنماي خودم شخصيت و هويت اش رو زير سوال برده و او را به اصطلاح در انظار عمومي لجن مال اش كنم ، ديگه به هيچ عنوان نه به سايت اون مادر مرده سر مي زنم ! و نه مطالب او را در انجمن يا فروم خودم درج مي نمايم !! و نه اصلآ كاري به كارش دارم . و فكر مي كنم همه اين گونه باشند ! اما از شما چه پنهون اخيرآ يكي از دوستان بانفوذم در دادگاه جرايم الكترونيكي كه بنا به ضرورت حرفه اش نگاه نظارتي بر وبلاگ ها و سايت هاي اينترنتي دارد ، بنده رو از واقعيت تلخي آگاه كرد ! او لينك هاي متعددي رو نشانم داد كه از سايت بنده كپي برداري شده بود ! بعضي از مطالب اختصاصي ام مثل گزارشي كه از ارتا كيش تهيه كرده بودم را با حذف مطالب كليدي ( مثل معرفي زنده ياد دادپي ) كپي كرده و در انتها از روي اكراه نام &quot; يادداشت هاي يك خبرنگار &quot; رو درج كرده اند ! دريغ از لينك به سايت يا به نام بنده ! ( كافي است در گوگل نام آرتا رو درج كنيد و نتيجه رو ببينيد ! ) مورد ديگر گفت و گوي اختصاصي ام با يكي از خانم هاي خلبان را بدون درج مآخذ استفاده كرده اند !! نمونه هاي متعدد فراواني رو دوستم رصد كرده و از من خواست پي گيري قانوني كنم ... </font></p><p align="justify"><font color="#0000cc" size="2">جالبه بدونيد بعضي از همين آقايون با اصرار فراوان از من خواستند تا در سايت آن ها تصاويرم رو آپلود كنم  .. من احمق چون تحت فشار حذف عكس هاي وبلاگم بودم با اين تصور كه انسان هاي خوب هنوز هم در دنياي وب حضور دارند ، با چه زحمت و مشكلاتي دوباره طرح هاي حذف شده رو در جايي كه دعوت ام كرده بودند آپلود كردم .. بعد از مدتي ابتدا تصاوير يكي از پست هايم با ناباوري حذف شد ! در حالي كه در جستجوي دلايل ان بودم ، كامنتي دريافت كردم كه خيلي مضحك و خلاصه نوشته بود .. به خاطر عكس شاه تصاوير حذف شد !! ديگه از سايت استفاده نكنيد ( نقل به مضمون ) !! من هم بي خيال شدم .. چون مديران سايت هاي بسيار معتبري براي آپلود عكس ها دعوت ام كردند .. مدتي از اين اتفاق گذشته بود كه ديشب متوجه شدم بقيه تصاوير آپلود شده ام رو نا جوانمردانه حذف كرده اند .. !! پر واضح است حضرات وقتي با تهمت و افترا و انكار هويت ام نه تنها موجب كاهش مخاطبان نشدند ، بلكه افزايش رو به رشدي را ديدند ، سعي كردند از راه هاي ديگري ضربه بزنند ! به شرافتم سوگند در پي اصرار دوستم مبني بر اقدام قانوني سايت هاي متخلف ، علي رغم بلاهايي كه سرم آورده بودند پاسخ ام منفي بود . و همان طور كه بار ها عرض كرده ام شخصيت خانوادگي ام به من اجازه مقابله به مثل رو نمي دهد . اما اين بار به عنوان يك تكليف قانوني از من خواسته شده است به منظور برخورد با متخلفان حتمآ اين كار رو انجام بدهم .. باور کنید ذهن ام کار نمی کند و نیاز به راهنمایی دارم  .. </font></p><p align="justify"><font size="2"><strong><font color="#ff6600"> برچسب ها :</font><font color="#660000"> كپي غير قانوني + جرايم اينترنتي + آپلود تصاوير + جنگ عراق + حسين موشخور + ماسك + پير مرد + جذام + محله قصرالدشت + ماشالله مداح + ميكانيكي + ترس و وحشت</font></strong><font color="#660000">&nbsp;</font></font></p><p align="center"><font size="2"> </font><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><font size="2"> <img src="http://www.picbaran.com/files/hp1kjnw343o75vb7y91k.jpg" /></font></span></span></p><p align="center"><font size="2"> <img class="tcattdimgresizer" border="0" src="http://upload.tazkereh.ir/images/83768887675719068170.gif" onload="function onload()
{
function onload()
{
function onload()
{
NcodeImageResizer.createOn(this);
}
}
}" originalheight="7" originalwidth="367" /></font></p><p align="center"><span style="VISIBILITY: visible" id="imagecode"><font size="2"></font></span></p><p align="center"><span style="VISIBILITY: visible"></span><strong><font color="#0000ff"><span style="FONT-STYLE: italic"><font color="#000066" face="Franklin Gothic Medium"><span style="FONT-STYLE: italic"><font size="2"><span style="FONT-STYLE: italic"><font color="#000066" face="Franklin Gothic Medium"><span style="FONT-STYLE: italic"><img style="WIDTH: 98px; HEIGHT: 77px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/Dove-02-june.gif" width="98" height="77" /></span></font></span><img style="WIDTH: 64px; HEIGHT: 67px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/Dove-02-june.gif" width="64" height="67" /><img style="WIDTH: 52px; HEIGHT: 47px" border="0" src="http://www.cpwda.com/images/gifs/Dove-02-june.gif" width="52" height="47" /></font></span></font></span></font></strong></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#0000ff"> يك پارانتز تقريبآ بي ربط .. !</font></strong> </font></p><p align="justify"><font size="2"><font color="#000066">اگه خاطرتون باشه در يكي از مطالب قديمي ام به اين موضوع اشاره كردم كه مرحوم پدرم از اون كفتر باز هاي حرفه اي بود. و از روزي كه خودم رو شناختم ، كفتر يا همون كبوتران جزوي از خانواده ما محسوب مي شد . و پدرم عاشقانه و به مفهوم واقعي به آن زبون بسته ها عشق مي ورزيد .. يكي دو بار هم شنيدم كه به يكي از دوستان كفتر باز خود اعتراف كرد كه كفترهايش رو از بهروز و بهزاد بيشتر دوست دارد ..!! شايد به خاطر اين كه مادرمون رو طلاق داده بود ، من و بهزاد هم از چشم او افتاده بوديم  .. به هر حال من يكي كه باورم شده بود .. !! البته خاطرات زیادی از این پرندگان بی آزار دارم . از قبل از تولد من پدرم کبوتر داشته است . و با مشکلات آن از جوانی دست و پنجه نرم می کرده است ! ولي هرگز راضي به دست برداشتن از آن ها نشده بود . يكي از دلايلي كه ما در پادگان قوشچي دور از خانه هاي سازماني با مشكلات فراوان زندگي مي كرديم ، صرفآ به خاطر حضور كبوتران و ساير حيوانات اهلي ديگري بود كه پدرم علاقه به حفظ و پرورش ان ها داشت .. از گوسفند و بوقلمون گرفته تا مرغ و خروس و غاز و اردك و قناري .. ! و ما هم مجبور بوديم دوري راه تا مدرسه رو كه در خانه هاي سازماني قرار گرفته بود را تحمل كنيم .. ! يكي ديگر از مشكلاتي كه اون موقع داشتيم ، ساخت لانه كبوتران و بيگاري كشيدن از اهل خونه بود كه هر يك به سهم خود بايستي در كار عملگي به ياري پدر مي شتافتيم !!  و اين ها همه مكافات بود .. ! بعد ها هم كه بازنشسته شد ، تمام اوقات خود رو روي پشت بام و با كبوتر هايش مي گذروند .. عين سرباز خانه همه را طبق امار تفكيك كرده بود ! مجرد ها يك لونه .. متاهل ها در لانه اي ديگر ! امار جوجه ها و جيره بگير ها در ليست هاي جداگانه با خطي زيبا بر سردر لانه كبوتران جا خوش كرده بود .. ! از آينه و پرژكتور گرفته تا سايه بان همه چي مهيا بود ! معمولآ از دوستان و اقوام بر روي بام خانه كه همانند باغ وحشي مجهز بود ، پذيرايي مي كرد . من بر عكس ساير برادرانم هرگز با اين زبون بسته ها ارتباط برقرار نكردم .. گاهي براي خريد يك كبوتر مبالغ زيادي رو پرداخت مي كرد .. اين ها رو نوشتم تا بگم من با دنياي كبوتر بازان نا آشنا نبودم .. !   </font><span style="VISIBILITY: visible"></span> <span style="FONT-STYLE: italic"><font color="#000066" face="Franklin Gothic Medium"><span style="FONT-STYLE: italic"></span></font></span></font></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#0000ff"> پارانتزي ديگر شايد هم تقريبآ واجب .. ! </font></strong> </font></p><p align="justify"><span style="VISIBILITY: visible"><font color="#000066"><font size="2">دیشب وقتی به سبک و سیاق همیشگی چشمانم رو بسته و ذهن ام رو آزاد کردم تا بخشی از خاطرات قدیمی ام رو عین فیلم سینمایی بازخوانی کرده و داغ داغ آن ها رو به رشته تحرير در آورم ، به موضوع جالبي بر خوردم . اين كه ... چرا در بحث خاطرات ايام جنگ طي سه سال و اندي كه از عمر تارنمايم گذشته است ،  فقط و فقط به رويداد هاي داخل پايگاه و هواپيما و حواشي هاي آن اكتفاء كرده ام !!؟ چرا  هرگز به روابط و خاطرات خارج از پايگاه و زمان استراحت خود و دوستانم اشارات چنداني نداشتم !؟ منظورم بيان شيطنت و شوخي هاي خارج از محيط نظامي است كه كم تر مورد توجه ام قرار گرفته بود ! از اين رو با اجازتون  نقبي به خاطرات اون ايام زده و حال و هواي آن را ترسيم مي كنم ... راستش رو بخواهيد از اون جايي كه ادم فول معاشرتي بودم ، با تعداد بسياري از همكارانم رفت و امد خانوادگي داشتم . كه شما با اسامي و حتي خاطرات بعضي از آن ها آشنا هستيد از جمله .. فيروز بهمن مومني يا همون </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-398.aspx" target="_blank"><font size="2">فيروز زبل</font></a><font size="2"> ، </font><a href="/2008/08/post_266.php#more" target="_blank"><font size="2">ابراهيم فولادوند</font></a><font size="2"> ، </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-841.aspx" target="_blank"><font size="2">مرحوم نجيب</font></a><font size="2"> ، </font><a href="/2007/09/post_146.php#more" target="_blank"><font size="2">رضا مسيبي</font></a><font size="2"> ، </font><a href="http://oldpilot.blogfa.com/post-754.aspx" target="_blank"><font size="2">ماشالله مداح </font></a><font size="2"> و (‌ <font color="#660000">تعداد بي شماري كه نام آن ها را فعلآ به خاطر ندارم و يا به دليل ملاحظاتي كه بعضي از آن ها دارند ، درج نمي كنم ! واضح تر بگويم بعضي ها بلانسبت شما يا به قول مشهدي ها ( روم به ديوار ) بقدري &quot; زن ذليل &quot; و مفلوك هستند كه مدام از آن بيم دارند نكنه يه وقت خداي ناكرده بهروز مدرسي كه نه دهانش و نه وبلاگ اش چفت و بست درست و حسابي نداره ، چند خطي از خاطرات قديمي اش رو بنويسه و پته همه اون ها روي آب بياد !! به همين دليل از وقتي كه به اصطلاح رفتم تو كار وب ، اون ها هم دوستي شون رو با من قطع كردند !! اين رو جدي مي گويم .. !</font> )  بگذريم .. اما در بين آن ها تنها &quot; ماشالله مداح &quot; نازنين بود كه از همون روز اولي كه اسامي گروه ما براي اعزام به خارج شكل گرفت ، باب دوستي ما هم آغاز شد و قسمت چنين بود كه در ايام تحصيل در آمريكا اغلب با هم باشيم .. و در مراجعت به ايران از گروه ما فقط ما دو نفر در پايگاه يكم ترابري مونديم و خود رو به خط پرواز سي - ۱۳۰ معرفي كرديم .. </font></font></span></p><p align="center"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible" id="imagecode"><font size="2"><img id="img_obj" onmousewheel="function onmousewheel()
{
zoomimg(this)
}" onclick="function onclick()
{
adjustImage()
}" border="0" alt="1.jpg" onerror="function onerror()
{
showNullImg(this)
}" src="http://www.picture.4fileup.com/out.php/i2597_1.jpg" width="350" onload="function onload()
{
adjustImage(1)
}" /></font></span></span></span></p><p align="center"><font size="2"><font color="#990000"> </font><sub><font color="#990000">اين عكس دقيقآ بعد از</font> <a href="/2007/06/post_76.php#more" target="_blank">سانحه هواپيماي هركولس </a><font color="#990000">حامل فرماندهان كه د</font><font color="#990000">ر</font> <a href="/2007/05/post_74.php#more" target="_blank">كهريزك</a> <font color="#990000">سقوط كرد ، گرفته شد.</font> </sub></font></p><p align="center"><font size="2"><strong><font color="#0000ff">مثلث من و ماشالله و يكي از دوستان !</font></strong> </font></p><p align="justify"><font size="2"> <font color="#000066">دوستي من &quot; مارشال &quot; ( <font color="#990000">لقبي كه براي ماشالله انتخاب كرده بوديم</font> ) در خط پرواز سي - ۱۳۰ زبانزد همه بود ! چون ما دو نفر اغلب با هم بوديم . به قول معروف به دو يار جدا ناشدني معروف شده بوديم . مارشال ذاتآ ادم سالم و خوبي بود ( <font color="#990000">در پست هاي قبلي مفصلآ در باره شخصيت او نوشته ام</font> ) در باره اوضاع و احوال خط پرواز و سخت گيري هاي رايج كه بعضي آقايون پيشكسوت كه همه آن ها ميراث باقي مانده از نسل هواپيماي از رده خارج شده &quot; داكوتا &quot; بودند ، بار ها توضيح داده و متذكر شدم كه بعضي از اون ها حتي چشم ديدن ما رو نداشتند ! خب طبيعي است كه در اون شرايط رنگ و بوي دوستي ها خيلي ارزشمند است . البته اين رو هم اضافه كنم كه هريك از بچه ها داراي دوستان مشتركي هم بودند كه من و مارشال هم از اين قاعده مستثناء نبوديم. در ميان پرسنل نسل قديمي خط پرواز شخص محترمي به نام  آقاي &quot; ناصر جهانگيري &quot;بود كه به لحاظ روحيه ورزشكاري اش ، حرمت همه تازه وارد هايي چون من و مارشال رو داشت و مورد احترام اغلب بچه ها بود .  ( <font color="#990000">با عرض پوزش من نام اين دوست شريف رو تغير دادم . چون به دليل دارا بودن شخصيتي متفاوت ، راضي به درج هويت اش نيست</font> ) از لحاظ مميك چهره و تيك هاي ورزشكاري ، تو مايه هاي &quot; ناصر ملك مطيعي &quot; هنرمند برجسته قبل از انقلاب بود . سالكي بزرگ بر گونه به همراه سبيل هاي پر پشتش ، ابهت خاصي به چهره مردانه اش بخشيده بود . به همان اندازه اي كه مهربان و مردم دار بود ، به همان اندازه هم سياست داشت ! به همين دليل دوستان نزديك او را &quot; چرچيل &quot; خطاب مي كردند ! اما با تمام خصلت هاي بارزي كه بهره برده بود ، محافظه كاري اش پاشنه آشيل وي محسوب مي شد ! بي نهايت ملاحظه كار بود ! راستش رو بخواهيد دقيقآ يادم نيست او  اول با من قاطي شده و به اصطلاح باب دوستي و رفت و آمد خانوادگي رو گشود يا مارشال !!؟؟ ولي به هر صورت با هر دوي ما دوست فابريك بود ! به عبارتي مثلث ما سه نفر ريشه در دوستي عميق داشت . جالبه بدونيد گاهي من و مارشال عين دو تا &quot; هوو &quot; !! بدجنس سعي در جلب دوستي بيشتر با او رو داشتيم ! روزي نبود كه &quot; چرچيل خان &quot; خط جديد شيطنتي رو به من آموزش ندهد ! و من هم همانند سربازي وفادار و حرفه اي آموزه هاي او را به كار مي گرفتم كه حاصل ان رويداد هاي خنده دار و جالب بود .. ! و بعدش ساعت ها به ان ماجرا يا بهتر بگم شيطنت مي خنديديم . در اين مثلث مارشال هميشه نقش آدم خوبه رو ايفا مي كرد .. ! </font></font></p><p align="center"><span style="VISIBILITY: visible"><span style="VISIBILITY: visible"></span></span><font size="2"><strong><font color="#0000ff"> ماجراي من و چرچيل خان .. !</font></strong> </font></p><p align="justify"><font color="#000066" size="2">شايد باور نكنيد .. بهترين لحظات شاد دوران خدمتم در خط پرواز و حتي زندگي ام ، انجام ماموريت هايي بود كه در زمان جنگ به اتفاق هم اعزام مي شديم ..! اگه قسمت شد در يك پست جداگانه به بخش هايي از اين  شيطنت ها حتمآ اشاره خواهم كرد . خصوصآ خاطره يكي از ماموريت هايي كه در زمان رياست جمهوري بني صدر به تربت جام رفتيم .. باور كنيد علي رغم گذشت يكي دو دهه از اون روزگار ، گاهي كه نا خواسته به ياد شيطنت هاي مشترك با دوست عزيزم چرچيل مي افتم  در هر جايي كه باشم بي اختيار خنده ام مي گيرد ! از اون خنده هاي ريشه داري كه محاله بتوان آن ها رو كنترل كرد ! اتفاقآ يكي از همين خنده هاي غير قابل كنترل در ختم دايي بزرگ &quot; فيروز زبل &quot; رخ داد !! كه ناخواسته در وسط مجلس ختم من و چرچيل ياد شيطنت مشتركي افتاده و چشم تون روز بد نبينه .. ناگهان هر دو با خنده هاي انفجاري از جمع مدعوين عزادار كه در يكي از مساجد جنوب شهر  برگزار شده بود ، سراسيمه خنده كنان با لباس پرواز از مسجد به بيرون دويده و در پشت ساختمان در ميان علفزاري سبز هر دو دمرو افتاده و سعي مي كرديم با گاز گرفتن چمن و گياهان ، جلوي خنده شديدمون رو بگيريم !! همين ماجرا در مشهد به نوعي ديگر تكرار شد .. و آن زماني بود كه دايي ام ما رو براي شام به منزلش دعوت كرد .. از اون جايي كه او استوار بازنشسته ژاندارمري بود .. و عادت به چاخان داشت .. بعد از شام بنده خدا كمي در باب شاهكار هاي دوران خدمت اش براي من و دوستم بازگو كرد .. و از اون جايي كه هر دوي ما ادم هاي ختم روزگار بوديم ، و خيلي زود چاخان رو از واقعيت تشخيص مي داديم ، همين جوري از درد خنده به خودمون مي پيچيديم ! و به خاطر رو در بايستي شديدي كه با دايي ام داشتم ، يه سختي خودم رو كنترل مي كردم .. اما به محض اين كه شب بخير گفت .. من و چرچيل از شدت خنده بالش ها رو در دهان فرو برده و با تمام قدرت خنده كه چه عرض كنم .. نعره مي زديم .. !!‌ خب با اين تعاريفي كه كردم ، اميدوارم پي به رابطه عاطفي و دوستي ما سه نفر برده باشيد .. اما اين كه چه ربطي بين كفتر و كبوتر باز و دوستي مشترك بين من و مارشال وجود داره ، عنوان موضوع اين پست است كه تقديم شما بزرگوارن مي كنم . فراموش نكنيد كه هر يك از اضلاع اين مثلث دوستي ، جداگانه براي خود در خارج از محيط پايگاه دوستان و رفقايي داشتند . كه هيچ ارتباطي به پايگاه نداشت .. لذا چرچيل خان ما هم از سال هاي قديم شايد هم از عهد داكوتا ، براي خود دوستان متعددي از بچه محله اي هايي قديمي خود داشت .. كه هر از گاهي با اون ها هم رفت و امد مي كرد .. كه حسين آقا ملقب به &quot; حسين موشخور &quot; يكي از آن جماعت بود ... ! لازمه اين توضيح رو هم اضافه كنم كه قبل از من مارشال با حسين آقا آشنا شده بود .. و خوب او را مي شناخت .. </font></p><p align="center"><font color="#000066"></font><font size="2">   <span style="FONT-STYLE: italic"><font color="#000066" face="Franklin Gothic Medium"><span style="FONT-STYLE: italic"><fon