درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  روایت تآسف انگيز شوراي محله ما !

کليد واژه ها : پارک سراي محله + شهرداري منطقه هفت ناحيه سه + شوراياري محله بهار + شرايط سخت باغبان پارک + تهيه و توليد کيک هاي آلوده

 به نام ايزد پاک سرشت و با درود به خاک کهن ايران زمين و پرچم مقدس اش و عرض ادب و احترام به هموطنان گرامي به خصوص ياران و خوانندگان همدل و صميمي و دلاور مردان نيروهاي مسلح و ارتشيان قهرمان مطلب اين پست را تقديم حضورتون مي کنم . اميدوارم مورد قبول قرار گيرد .  

 بهانه اي براي مقدمه ..

ابتدا به خاطر تاخير نسبتآ زياد در به روز رساني تارنمايم از يکايک شما دوستان و خوانندگان محترم پوزش مي خواهم . دوم اين که .. صادقانه تآکيد مي کنم مطلقآ اهل سياه نمايي نيستم خصوصآ در شرايط حساس فعلي که کشور نياز به اتحاد و همدلي بيشتري دارد . اما گاهي انسان با مسايلي مواجه مي شود که سکوت و گذشت از آن ها خيانت به مردم جامعه به حساب مي آيد . به عنوان مثال اعضاي شورا ياري محله بهار با انتقال باغبان پر تلاش پارک به اتاقکي بسيار کوچک ( بدون هيچ گونه امکاناتي ) اتاق او را در ازاي دريافت ماهيانه دويست هزار تومان به يکي از نورچشمي هاي  خودشون اجاره داده اند !! جالبه بدونيد اين مکان که بين دو سرويس بهداشتي آلوده عمومي  قرار دارد به تهيه و توليد کيک و کلوچه اختصاص دارد ! شرم آور اين که محصولات آلوده اين قناد علاوه بر فروش در مدرسه اي جنب پارک ، در بسته بندي هاي شکيل به يک کارخانه منتقل شده و در سطح کشور پخش مي شود !!‌ همچنين در سايه لطف و درايت مسوولان فهيم شوراياري محله کولري هم براي قناد عزيزمون از محل بودجه بيت المال خريداري شده است ! اين در حالي است که باغبان پارک به سختي در اتاقک کوچک جاي مي گيرد .. !! و براي خوابيدن بايد قسمتي از پاهايش رو از اتاق بيرون بگذارد ! ضمنآ شب ها هم نگهبان چاه آب خيابان بهار هم براي خواب اضافه مي شود .. !

نکته بعدي اين که عده اي از دوستان در باره اقدامات و تهديد هاي گروه تروريستي داعش ابراز نگراني کرده و پرسش هايي در باره توان دفاعي ما مطرح کرده اند . در پاسخ اين عزيزان ياد اور مي شوم در سايه شجاعت و درايت نيروهاي مسلح کشور به ويژه دلاور مردان ارتش به همراه غيرت و شرف مردم شريف هرگز اجازه تعرض به هيچ ابر قدرتي داده نمي شود . گروهک داعش که رقمي نيست ! ضمن اين که نيروهاي اموزش ديده ما به همراه  رزمندگان جان برکف قديمي در مرزها مستقر شده اند . و ما کهنه سربازان هم تا زنده ايم از وجب به وجب خاک مقدس ايران عزيزمون محافظت مي کنيم . 

اصل قضيه چي است .. ؟   

در نزديکي محله ما ( خيابان بهار شيراز ) فضاي سبزي وجود داره که بنام " پارک لرزاده " معروف است . و مثل اغلب پارک ها داراي دو سرويس بهداشتي است . ميان اين دو سرويس اتاقي قرار گرفته که تا همين دو سال قبل باغبان پيري در ان ساکن بود . اما يک روز صبح که اهالي محله از خواب بيدار شدند در کنج پارک کانکس کوچکي رو ديدند که باغبان سالخورده با ناراحتي که در چهره اش مشهود بوددر حال انتقال جل پلاس اش به درون آن بود ! او در پاسخ به اهالي کنجکاوي که در باره تبعيد ناگهاني اش سوال مي کردند مي گفت " اتاق ام رو اجاره داده اند " ! يادمه تا مدت ها خالي بود . شايد هم من خوب دقت نکردم . تا اين که با اغاز بهار امسال به توصيه پزشکان براي کنترل ديابت ام تصميم گرفتم صبح هاي زود  در اين فضاي تقريبآ کوچک پياده روي کنم . راستش رو بخواهيد مدتي بود هر گاه از اون جا عبور مي کردم بوي وانيل و کيک و شيريني به مشامم مي خورد ! اوايل زياد اهميت نمي دادم چون فکر مي کردم همسايه ها در حال کيک پزي هستند ! اما در ادامه متوجه شدم به محض عبور از جلوي توالت آقايون که بوي نامطبوع آن بخشي از فضا رو آلوده کرده بود ، بلافاصله بوي کيک يزدي و کلوچه آغاز مي شود ! از اين رو آنتن هاي حسي ام فعال شده و براي پاسخ به کنجکاوي هاي ژورناليستي ام تصميم گرفتم در طول روز خصوصآ غروب ها به اين پارک سر بزنم ..

 در ادامه سرک کشيدن هاي گاه و بي گاه ام متوجه حضور افرادي درون ساختمان فوق شده اما به دليل بسته بودن دايم در ورودي و پوشش تنها پنجره اتاق ( با روزنامه ) چيزي مشخص نبود . فقط صدا هايي چون کار کردن با ماشين تايپ هاي قديمي به گوش مي رسيد ! و هر از گاهي ده ها شانه تخم مرغ خالي جلوي در انباشته مي شد ! بعضي وقت ها هم زن و بچه اي رو مي ديدم که به درون ساختمان فوق وارد شده و بلافاصله در را پشت سر خود مي بستند ! و صداي تلق و تلوق همراه با بوي کيک همچنان مي امد .. ! از شما چه پنهان اوايل با خودم فکر مي کردم آن ها در حال تکثير سي دي يا اسکن کردن هستند . راز اين معما همچنان برايم پنهان بود تا اين که يک روز غروب براي نخستين بار مستاجر ساختمان ياد شده رو ديدم که به اتفاق دو جوان ( ظاهرآ کارگرانش بودند ) در حال انتقال چندين کارتن به خودروي پرايدي که کنار خيابان پارک شده بود ، هستند ! ديگه هرگز اون ها رو نديدم . اما در پياده روي هاي روزانه ام شاهد قرار گرفتن وسايلي چون يخچال بزرگ ويتريني ، کولر آبي آکبند و غيره در جلوي ساختمان مي شدم .. ! کم کم قضيه برايم عادي شده بود تا اين که مدتي قبل در حال گپ با پيرمرد هاي هم سن و سال خودم در پارک بودم که سخن از محل ياد شده به ميان اومد و دوستان گفتند که اون جا قنادي است ! به قول مشهدي ها ( آب تو سرم يخ بست ! ) و چيزي نمونده بود که دو تا شاخ از تعجب روي کله ام سبز بشه .. ! آخه چطور چنين چيزي امکان دارد .. !!؟؟

دستپخت مسوولان محترم شوراي محله ما .. !!

اول گناه مديران شهرداي رو شسته و تصميم نا بخردانه اختصاص فضاي بين دو توالت عمومي به قنادي رو به حساب اون ها گذاشته و تصميم گرفتم قبل از رسانه اي کردن با مديران و ناظران شهرداري منطقه هفت ( ناحيه ۳ ) که صبح هاي زود براي بازديد و سرکشي به پارک مي ايند قضيه رو مطرح کرده و انتقاد نمايم .. دو روز پيش اين فرصت به دست اومده و اعتراض ام رو به آقايون بيان کردم ! آن ها با متانت اعلام کردند که اين کار دستپخت مسوولان فهيم شوراياري محله بهار است و هيچ ربطي به شهرداري ندارد ! ديگه درنگ جايز نبود . غروب همان روز دوربين ام رو برداشته و براي تحقيق بيشتر در اين زمينه راهي پارک محله مون شدم . شايد باورتون نشه اغلب اهالي از اين موضوع ناراحت بودند و مصرانه از من خواستند حتمآ پيگير موضوع باشم .. يکي از اهالي که سن و سالي ازش گذشته بود با اشاره به مدرسه جنب پارک افزود .. اين از خدا بي خبر گاهي کيک هايش رو جلوي مدرسه به دانش اموزان معصوم مي فروخت .. ! آخه چگونه و با چه منطقي مسوولان شورا ياري اين فضاي کاملآ آلوده که انواع سوسک ها و جانواران موذي در حضور مردم آزادانه رژه مي روند را به يک قناد از خدا بي خبر اجاره داده اند .. !؟؟ بي اختيار ياد سخن { رحمت الله حافظي } رئيس کميسيون بهداشت شوراي شهر افتادم که در ميزگردي به " خبر آنلاين " گفت ...  {نانوايي هايي هم که در کنار پمپ بنزين قرار دارند بسيار خطرناک هستند } ..! حال چگونه شوراي محله اي زير گوش آن ها دست به چنين تخلفي زده است !؟

 

آن روي سکه تصميمات انساني شوراياري محله مون !

فعلآ موضوع تهيه و توليد کيک هاي آلوده رو کنار گذاشته و به قضيه اسکان اجباري باغبان زحمتکش پارک مي پردازم . ( لازم به ياد اوري است از ابتداي سال جاري محل کانکس يا همون اتاقک باغبان از روبروي توالت آقايون به گوشه اي ديگر از پارک منتقل شده و پير مرده هم جاي خود رو به جواني محجوب داده است ) .  اواسط هفته گذشته وقتي از سوپر مارکت سر کوچه مون بر مي گشتم ديدم جماعتي بر روي چمن هاي پارک جمع شده اند ! ناخواسته براي پي بردن موضوع راه ام رو کج کرده و سري به محل تجمع زدم . اما چشمتان روز بد نبينه ديدم باغبان جوان از شدت گرما در وسط چمن ها از حال رفته است ! طبق معمول مردم هم با اظهار نظر هاي خود قصد کمک به او را داشتند . تا اين که ديدم نگهبان ساختمان خانه هنرمندان آقاي " بابک احمدي " که جوان رشيد و تحصيلکرده اي است به کمک باغبان شتافته و او را براي مداوا به بيمارستان برد .. ! باور کنيد با ديدن صحنه فوق خيلي ناراحت شدم . و از اون جا که انتقال اجباري محل سکونت باغبان ها سر منشآء تمام سختي ها به حساب مي امد ، تصميم گرفتم براي کشف حقايق خصوصآ در مورد قنادي کذايي گفت و گويي با باغبان جوان انجام دهم . بنده خدا به خاطر ترس از بيکار شدن ابتدا حاضر به مصاحبه نبود . اما وقتي به او گفتم با انتشار تصاوير محل استراحت اش توجه مسوولان مربوطه جلب شده و امکان باز گشت به محل اصلي وجود داره طفلک قبول کرد که سفره دلش رو برايم بازکند .. !

از او مي خواهم ضمن معرفي اش در مورد وضعيت خود توضيح دهد . مي گويد : " هادي رمرودي " فوق ديپلم اهل گرگان ، متآهل و داراي سه فرزند هستم . کارمند پيمانکاري فضاي سبز شهرداري می باشم . او در باره امکاناتي که در اختيارش است مي افزايد : جز يک کانکس کوچک که فکر مي کنم ابعادش ۵/۱ در  ۱ متر باشد چيز ديگري در اختيارم نيست . با وجودي که لوله گاز از بالاي اتاقک ام مي گذرد اما از آن بي بهره ام ! محل استراحت ام بقدري تنگ و کوچک است که براي خواب يا بايد پاهايم از اتاقک بيرون بماند يا مچاله شوم .. ! جالبه بدونيد شب ها هم نگهبان چاه آب خيابان بهار هم براي خواب به اين اتاقک مي آيد ! و فضا براي غلت زدن هم نيست ! از کولر يا پنکه و حتي حمام هم خبري نيست ! راستش رو بخواهيد قرار بود بيايند آبگرمکن خورشيدي نصب کنند اما ظاهرآ آن هم به فراموشي سپرده شد .. ! در ايام عيد از سوي مقامات مسوول بازديدي صورت گرفت اما تا اين لحظه هيچ خبري نشده است ! از هادي در باره علت غش کردنش مي پرسم ، اهي کشيده و مي گويد :  ظهر در محوطه سرگرم کار بودم که به خاطر گرماي بيش از حد و نداشتن امکانات سرمازا سرم گيج رفت و از حال رفتم . شما شاهد بودي که نگهبان خانه هنرمندان " بابک احمدي " من را به بيمارستان خانواده برده و با زدن سرم و دريافت دارو به محل کارم برگشتم .. !

در باره اسکان اجباري باغبان هاي فضاي سبز از محل فعلي قنادي ! مي پرسم ، مي گويد : تا يکي دو سال قبل که مديريت اين پارک در اختيار شهرداري منطقه هفت ناحيه سه بود و زير نظر فضاي سبز پارک شهيد آويني در تقاطع خيابان شريعتي - مطهري اداره مي شد ، مکان اسکان باغبان ها در همين اتاقي که تبديل به قنادي شده قرار داشت . اما بعدش شوراياري محله بهار اين امکان رو از شهرداري گرفته و آن را به يک شيريني پزي که کارمند اداره برق هم است به ازاي ماهيانه دويست هزار تومن اجاره مي دهند  و همان گونه که شاهد هستيد در اين مکان غير بهداشتي به تهيه و پخت کيک و شيريني اقدام مي کند  ضمن اين که با همان اجاره دويست هزار تومني از تسهيلات شهرداري مثل کولر و گاز به راحتي استفاده مي کند ! از باغبان سراي محله مي پرسم آيا در اين مدت کسي به کار غير بهداشتي اين بابا اعتراضي نکرده است !؟ در حالي که پوزخندي بر لب دارد مي افزايد : دو مرتبه بازرس اداره بهداشت به اين محل سر زد اما ظاهرآ آقا قناده سبيلش رو حسابي چرب کرد که هيچ خبري نشد ! از او مي پرسم تا حالا محصولات توليدي اين قنادي رو ديده است ؟ مي گويد : يک نوع کلوچه خاص ( کيک ) به اسم يک کارخانه مي زند و سپس محصولش رو تحويل همان کارخانه داده و در سطح کشور پخش مي شود !  

آقا هادي در ادامه توضيحاتش مي افزايد : گاهي اوقات قناد ياد شده هفته اي سه چهار روز مي آيد و در ايام بسته بودن قنادي کلي سوسک و حشرات موذي وارد آن جا مي شوند و بار ها شاهد بوده ام که به محض ورود ، کلي سوسک و حشره مرده رو با خاک انداز بيرون مي ريزد !! در همين هنگام يکي از اهالي مسن و قديمي محله که شاهد گفت و گوي ما است مي افزايد .. بار ها ديده ام که کيک هايش رو همين بغل پارک به دانش آموزان مي فروشد .. !

يک پارانتز تقريبآ بي جا .. !!

بياييد فرض بگيريم که يک درصد ، بله تنها يک درصد سخن آقاي { رحمت الله حافظي } رئيس کميسيون بهداشت شوراي شهر شعار انتخاباتي و سياسي نبوده و بر پايه مطالعه و تحقيقات علمي بيان کرده باشد . حال به من بگوييد خدا وکيلي چه کسي ديده  نانوايي نزديک پمپ بنزين قرار گرفته باشد !؟ ( لااقل من که نديده ام ) و به جرات مي توانم ادعا کنم که حداقل صد ها متر از پمپ بنزين ها فاصله دارند . خب اگه بر مبناي همان يک درصد هواي آلوده بر خمير نانوايي ها اثر منفي داشته باشد ، چگونه مي توان قبول کرد که هواي آلوده و تعفن آميز سرويس هاي بهداشتي که در دو طرف اين شيريني پزي قرار دارد ، جذب خمير شيرين نمي شود !!؟؟ مگر نه اين که محل هاي تهيه و توليد مواد غذايي بايد بهداشتي بوده تا سلامتي مردم به خطر نيفتد .. !؟؟ آيا در اين مدت يکي از اعضاي محترم شوراي محله ( که واقعآ نمي دونم کارشون چيه و چه دردي از دوش مردم جامعه بر مي دارند !! ) با خودش فکر نکرده است که اين تصميم آن ها خيانت به سلامت جامعه است ... !؟ بگذريم

 واقعآ شرم آوره ..

من واقعآ تعجب مي کنم کساني که در مقام مسوول چنين تصميماتي رو گرفته اند هرگز فکر نکرده اند که يک انسان که از طلوع تا غروب آفتاب کار سخت بدني انجام مي دهد چگونه براي استراحت و خواب در يک کانکس کوچک بسيار داغ ( در تابستان ) و خيلي سرد ( در زمستان ) به سر برد .. !؟ آيا شوراياري محله واقعآ محتاج دويست هزار تومن اجاره بهاي محل اسکان اين بندگان خدا است . که محل سکونت آن ها رو براي تخلف هاي بهداشتي و سود جويي و تقلب آشنايان خويش غصب کرده اند !؟ آيا هر يک از حضرات فهيم ياد شده حاضر است فقط يک روز مثل باغبان سراي محله زير آفتاب سوزان کار کرده و شب در يک فضاي بسيار تنگ و کوچک بدون هيچ امکاناتي به سر برد .. !!؟ حضرات فهيم و انديشمند شوراي محله ما حتي از خريد يک يخدان چوب پنبه اي براي اين بنده خدا مضايقه کرده اند !! واقعآ براي من غير قابل تصور است که چگونه شب بر بالين مي گذارند .. !؟ آيا خريد يک يخچال کوچک با کولر و کشيدن يک شعله گاز چقدر هزينه دارد که مضايقه شده است .. !؟؟ جالبه بدونيد آقا هادي ما با وجودي که فرد متوسط الجثه اي است به درستي در اتاقک جا نمي شود ! اگر باغبان قد بلند تري باشد دوستان شوراي محله چه تدبير و انديشه بکري مي کنند .. !!؟؟ واقعآ شرم بر شما

پرسشي ديگر ...

آيا هيچ يک از منتخبين شوراي محله فکر نکرده اند که مکان تعين شده براي قنادي بهداشتي نيست !؟ بر فرض نمي دانستند که طرف چه غلطي مي کند ( که اون را هم بعيد مي دونم چون بو کيک و وانيل کل محوطه رو پر کرده است ) آيا يکي از حضرات با خود فکر نکرده است که چرا تنها پنجره اتاق با روزنامه پوشانيده شده است .. !؟ آن بازرس بهداشت خدا نشناسي که بر حکم وظيفه براي بازديد اومده بود ، با خود فکر نکرده که فردا بچه هاي خودش ممکنه از اون کيک هاي آلوده مصرف کند .. !؟ خاک بر سر چنين بازرسان خائن .. 

من از تمام همکاران روزنامه نگارم و اهالي رسانه استدعا مي کنم به هر نحوي که مي دونند اطلاع رساني فرمايند تا به گوش مسوولان شهرداري و شوراي شهر تهران و سازمان بهداشت برسه .. آن ها وظيفه دارند وسابل ابتدايي کارگران زحمتکش رو تهيه نمايند . وظيفه دارند جلوي تهيه و توليد مواد غذايي آلوده رو بگيرند .. سازمان هاي نظارتي وظيفه دارند اعضاي شوراي محله بهار رو مواخذه و در صورت اثبات تصميمات غلط  ، اون ها رو دادگاهي نمايند . تصاوير گوياي واقعيت است  

 

 

 https://teskga.blu.livefilestore.com/y1pig6_0ch_XJdQKSRh9gSB3ZynyKI5lLPMHtfWNcNuiMoH9GyFQrfWFZxJv_bVOrUSsXU7cWZGqjvbr9pQxej2BNkaIspBWhud/autumn-8.jpg?psid=1 

    

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی .

 ای میل : Behrouz.journalist@gmail.com

 https://www.facebook.com/behrouz.modarresi  : فيس بوک 

این پست در ساعت ۲ بامداد  بتاریخ دهم تيرماه  ۱۳۹۳ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

سایت پندار پی سی

 https://vwqpoq.dm2302.livefilestore.com/y2pThTRMC0Tts1vAtjZ3P0ih4Typmw-p1AancWOeqyOP-6Vg_6cqvR0Iz5Z95qvQi4aJ58P8HBH53ZNG3ynr_Fbb-jnGlP7wZZkxE2FFl0YftY/HKJ.gif?psid=1

- تعداد بازديد
  • 6814
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35