درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  نقبی به نخستين روزهاي انقلاب - 1

https://3wyzuq.dm2304.livefilestore.com/y2pMkKb3YRccwG2mV5GGHgW6pc8AnSpv2fbvAt91kIHDs1TWlXxdAAowGqvjfMhJ2HYMIOsiRNkB64YowWk27L-gX39VtpcuBQiuAXtnyhDUZg/u5cdahhqw.jpg?psid=1

https://3wyzuq.dm2304.livefilestore.com/y2pMkKb3YRccwG2mV5GGHgW6pc8AnSpv2fbvAt91kIHDs1TWlXxdAAowGqvjfMhJ2HYMIOsiRNkB64YowWk27L-gX39VtpcuBQiuAXtnyhDUZg/u5cdahhqw.jpg?psid=1https://3wyzuq.dm2301.livefilestore.com/y2pNbQzDn7OUg2eYZBCY5QwWXwvK2rtjic81LLD7KWwACE2KQB4F3-VkQtnp9MD2dWeLCL7aU8DMYljElFCKCH9TVhKdP9uOG8849RAnxSIZ8I/yybnnnxwjhd1.jpg?psid=1

کليد واژه ها : رژيم شاهنشاهي + محمدرضا پهلوي + نيروي هوايي + مستشاران آمريکايي + خروج شاه از ايران + زمزمه هاي انقلاب

به نام ايزد پاک سرشت و با درود به خاک کهن ايران زمين و پرچم مقدس اش و عرض ادب و احترام به هموطنان گرامي به خصوص ياران و خوانندگان همدل و صميمي و دلاور مردان نيروهاي مسلح و ارتشيان قهرمان مطلب اين پست را تقديم حضورتون مي کنم . اميدوارم مورد قبول قرار گيرد .

نقبي به خاطرات قديمي ..

اين روزها که تمام رسانه ها در سالگرد دهه فجر انقلاب اسلامي اتفاقات روزهاي شکل گيري انقلاب رو با آب و تاب روايت مي کنند ، من هم دست به کار شده و در حال نگارش يکي از خاطراتم مربوط به واپسين روزهاي حکومت شاه هستم . راستش رو بخواهيد من در نگارش هاي قديمي ام به بخش هايي از مشاهدات و اتفاقاتي که در ان روزگار شاهدش بودم ناشيانه و به شکل پراکنده گويي بازگو کرده ام . { آخه نخستين تجربه وبلاگ نويسي ام بود و خيلي وارد نبودم . اگر چه حالا هم ادعايي ندارم .} اما از اون جايي که خيلي از دوستان جوانم درخواست انتشار وقايع اون دوران تاريخي رو دازند ، با اجازتون تصميم گرفتم براي تشريح حس و حال خودم در رابطه با سير شکل گيري انقلاب در ارتش شاهنشاهي ، ابتدا يکي لينک هاي قديمي رو به شکل خلاصه شده باز نشر کرده و اگر عمري باقي بود در بخش دوم به نقل خاطره اي از آخرين پروازم با سران ارتش شاهنشاهي از جمله سپهبد " عبدالعلي بدره اي "  فرمانده نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی و برخی از فرماندهان ساواک خواهم پرداخت . 

بخش اول  - خاطراتي از روزهاي نخست پيروزي انقلاب

پايگاه يكم - پيش از انقلاب

تازه زمزمه هاي مخالفت با رژيم سلطنتي آغاز شده بود . هيچ يك از پرسنل ارتش مخصوصآ نيروي هوايي هرگز مسئله را جدي نگرفته بودند . هيچ كس هم جرآت اظهار نظر در باره مسايل روز را نداشت . چون خبرچين هاي اداره دوم يا همون ضد اطلاعات همه جا حضور داشتند . از طرفي نياز به بحث هم احساس نمي شد . چون پرسنل همه از هر طبقه اي به ظاهر بي نياز بودند . مخصوصآ در گردان هاي پروازي كه به يمن ارتباط با غرب مخصوصآ آمريكا ، پرواز ها مرتب بر قرار بود . و حق ماموريت هاي خارج از كشور هم به دلار پرداخت مي شد . شاه در اواخر حكومت اش خيلي سعي كرد با دادن امتياز هايي به پرسنل ارتش خصوصآ نيروي هوايي ، آن ها را راضي نگه دارد . اگر چه فكر مي كنم اغلب وفادار بودند . و اصلآ تنها چيزي كه در فكرشان خطور نمي كرد انقلاب بود !

البته بهتره بگم  من خودم اين گونه بودم . بقيه هم اگه مخالف بودند جرآت ابراز عقيده نداشتند . يكي از امتياز هايي كه تقريبآ يك سال قبل از رفتن شاه به پرسنل نيروي هوايي ابلاغ شد ، مربوط به استفده از هتل هاي ممتاز در ماموريت هاي خارج از كشور بود . يادمه تا پيش از اين دستور ،هر وقت به آمريكا يا اروپا مي رفتيم ، سعي مي كرديم  به هتل يا مسافر خانه هاي ازران قيمت رفته تا در حق ماموريت دريافتي صرفه جويي نماييم . از طرفي به محض رسيدن به كشورهاي خارج بيشتر در گشت و گذار و تفريح بوده و فقط براي خواب به هتل مي رفتيم . كار به جايي رسيده بود كه بعضي ها واقعآ شآن و منزلت لباس خويش را حفظ نكرده و در ايام ماموريت كه اغلب طولاني هم بود به مسافر خانه هاي خيلي ارزان روي مي آوردند !

ظاهرآ اين گونه انتخاب ها از طرف ايادي شاه به دربار گزارش داده شده بود . كه بعد از آن دستور رسيد كليه پرسنلي كه براي ماموريت به خارج از كشور مي روند ، يك سوم بهاي هتل اقامتي آن ها توسط دولت پرداخت مي شود . و متعاقب اين دستورالعمل ، هميشه از طريق سفارت بهترين هتل هاي ممتاز از پيش براي كروي پروازي  رزرو شده بود .  دومين امتيازي كه يادمه درست در همون اوايلي كه كم كم زمزمه نارضايتي هاي مردم آغاز شده بود ، افزودن مبلغ نهصد تومان به حقوق همه پرسنل بود . كه البته اون موقع اين مبلغ رقم بسيار بالايي محسوب مي شد . ولي آن گونه كه بعد ها فهميدم مشكل چيز ديگري بوده است  . البته ما نظاميان ارتش شاهنشاهي حق داشتيم كه از سياست به دور باشيم . من اون موقع هيچ چيزي از سياست نمي دونستم !

بحث سياست پيش آمد ... بهتره بگويم يكي از سياست هاي رايج اون ايام ، آشنايي پرسنل با فرهنگ غرب به ويژه ايالت متحده آمريكا بود . از يك طرف هم با افزايش در آمد نفت و سرازير شدن تكنولوژي و تسليحات غربي به كشور ، راه براي پيشبرد اين سياست هموار شده بود . به طوري كه هر جواني  حتي با گرفتن مدرك سوم دبيرستان مي توانست به آموزشگاه درجه داري نيروي هوايي پيوسته و كمتر از يك سال آموزش هاي اوليه ، براي فراگيري دوره به آمريكا اعزام شود . و من شاهد بودم كه خيلي از درجه داران براي آموزش تعمير و نگهداري هواپيما ، آتش نشاني ، الكترونيك ، رادار ، توپ هاي پدافند و غيره در كنار خلبانان به آموزش مشغول بودند .

اگر چه از بحث خارج مي شوم ولي بهتره به اين نكته هم اشاره كنم كه اغلب پرسنل جنبه اين آزادي ها رو نداشته و اغلب واكنش هاي منفي از خود بروز مي دادند . فرض كنيد جواني روستايي چون من كه تا ديروز در روستا بوده و حتي مفهوم تمدن شهري را نمي دانستم ، با تحصيلات پائين ناگهان خود را در كشوري پيشرفته همچون آمريكا مي ديدم !  طبيعي است كه جنبه آن را نداشتم . مخصوصآ با حق و حقوقي بالا كه دريافت مي كردم .. به انساني ديگر تبديل شده كه در نهايت با رفتار و كردار خود آبروي هر چه ايران و ايراني است رو به باد مي دادم . خب چنين كاراكترهايي طبيعي است در مراجعت به كشور شيقته فرهنگ غرب گشته و از سياست به دور باشد .

خود من در تمام ايامي كه در امريكا بودم ، هرگز معني " امپرياليسم " را نمي دونستم ! حتي كاربرد سازمان " سيا " رو متوجه نبودم . اگر چه چند ماهي در قلب همين مركز كه در ايالت ويرجينيا قرار داشت ، دوره مي ديدم . شايد باورتون نشه درست بعد از انقلاب بود كه  يك روز در تلويزيون خودمون ديدم ساختمان سيا رو نشون مي ده ... از اين كه اون جا خيلي برام آشنا مي آمد تعجب كرده و بعد از لحظاتي ديدم اي بابا  اين همون شهر و مكاني است كه من اون جا دوره مي ديدم !! ولي به قدري از مرحله پرت بودم كه واقعآ نمي دانستم چي به چي است ! به همين منوال روزگار ما مي گذشت كه با نارضايتي مردم در شهر مواجه شدم .

خوب يادمه نخستين باري كه در عمرم تظاهرات ضد حكومتي را ديدم  ، از اين كه آن ها يك صدا فرياد مي زدند مرگ بر آمريكا ...خيلي تعجب كردم ! و مدام با خود فكر مي كردم اين مردم با آمريكايي ها چه كار دارند ؟!! در اون روز احساس من اين بود كه اين بيچاره ها نمي دونند كه آمريكايي ها چقدر آدم هاي خوبي هستند ! حتي وقتي به خونه رسيدم اين رويداد به ظاهر مهم را با آب و تاب به خانواده ام تعريف كرده و مجددآ تعجب خويش را از اين حركت نشون دادم . باور كنيد حق داشتم كه آمريكا و مردمانش رو مظهر تمدن و انسانيت بدونم . اصلآ اون موقع مد شده  بود هر كي مي خواست بگه تحصيل كرده ام ، سعي مي كرد در ميان كلمات محاوره اي خود چند كلمه هم انگليسي به كار برد !!  مخصوصآ اين فرهنگ در ميان كروي پروازي و خلبانان بيشتر به چشم مي آمد .

وضعيت مستشاران آمريكايي

مستشاران آمريكايي تقريبآ در همه واحد هاي مهم نيروي هوايي  حضور داشتند . راستش من يكي اصلآ در آن مدت سر از كارشون در نياوردم كه نقش اصلي آن ها چيست ؟ چه كار مي كنند ؟ شايد رابط كمپاني سازنده هواپيما بودند  ... شايد هم ناظر و مسئول تآمين قطعات يدكي .. به هر حال هميشه از رفاه بالايي برخوردار بودند . و به اصطلاح جزء طبقه اشرافي به حساب مي آمدند . در كارشون خيلي جدي و دقيق بودند . من در ايامي كه در پايگاه نهم شكاري بندرعباس با هواپيماهاي ضد زير دريايي اوريون يا همون ‌" پي - تري - اف " پرواز مي كردم ، به دليل اين كه اين هواپيماها تازه خريداري شده بودند آمريكايي هاي زيادي در گردان حضور داشتند .

همان طور كه گفتم اين افراد هميشه جايگاه والايي داشتند . در بهترين مهمانسراي پايگاه سكني گزيده بودند . و حتي خريد هاشون رو هم از ناو هاي آمريكايي مستقر در خليج فارس مي كردند ! يك بار  با يكي از آن ها براي خريد به يكي از ناو ها رفتم . با تعجب ديدم در آن فروشگاه " بي . اكس "  وجود دارد ! ( اين فروشگاه ها مخصوص نظاميان آمريكا است و به دليل حذف ماليات مستقيم ، اجناس خيلي ارزان فروخته مي شود ) . جالبه بدونيد مستشاران حتي در آشيانه سلطنتي هم حضور داشتند . يكي از اون ها رو كه با " شاهين " يا " شهباز " ( هواپيماهاي شاه ) پرواز مي كرد ،  " بلو منستن " يا چيزي شبيه به آن نام داشت . هميشه نام او را در فرم پرواز هاي " آبي "  كه ريجستر مخصوص دربار بود مي ديم . قد بلندي داشت و خيلي هم مغروز بود .

در گردان هاي نيروي هوايي مرسوم است كه گاهي پرسنلي رو به عنوان مامور به واحد هاي ديگري مي فرستند . در پيش از انقلاب نامه اي از گردان آمد كه دونفر را به عنوان مامور مي خواستند . يكي قرار بود به نهار خوري پايگاه اعزام بشه و ديگري به عمليات يا همون ديسپچ . از اون جا كه سرپرست خط پرواز با من دوست بود ، پرسيد كدام يك رو دوست داري ؟ من با خود فكر كردم كه نهار خوري بدرد افرادي مي خوره كه اهل زد و بند باشه ! كه من داراي همچين خصلتي نبودم . ولي عمليات رو ترجيح دادم . براي همين به آن جا منتقل شدم . و از همين واحد هم پرواز هايم رو انجام مي دادم . حضورم در عمليات باعث شد بيشتر جلوي چشم باشم . و با امراي ارتش و ستاد نيروي هوايي در ارتباط بودم . خيلي چيزها در اين مدت آموختم .

در عمليات پايگاه بودم كه اعتصابات سراسري شكل گرفت . حتي روزي كه نخستين حكومت نظامي اعلام شد ، يادمه كه جمعه بود و من شيفت بودم . در همين روز شنيدم كه در ميدان ژاله  به سوي مردم تظاهر كننده شليك شده است . از اين تاريخ به بعد بود كه ديگه بحث در باره رژيم پهلوي بين بچه هاي نيروي هوايي علني شد . تا پيش از آن كسي در پايگاه صحبت از تظاهرات يا خاندان سلطنتي به ميان نمي آورد . آمريكايي ها نخستين افرادي بودند كه سر صحبت را با خلبانان گشوده بودند . آن ها خيلي عميق مسايل روز رو تجزيه و تحليل مي كردند . نخستين بار بود كه از زبان يك آمريكايي در باره فساد دربار حرف هايي شنيدم . از اون جا كه خودم طرفدار پر و پا قرص شاه بودم ، هرگز نمي توانستم خشم و نفرت خود را از اين گفتگو ها پنهان نمايم .

https://3wyzuq.dm1.livefilestore.com/y2p00fIL9MSxQVvIgCo6pf6wSpRW_-3sKGSe4kkGCZN3SuXOnAJVRmoIRzeuCR5TxGA6su9vWMyB46CVvVsWQmfDMe1uNZShNrNza2FRfpXRPk/3gtuzz69m.jpg?psid=1

اعتصابات فراگير و حكومت نظامي

يك ترمينالي در قسمت فرودگاه كشوري به نام " مگ " وجود داشت كه مخصوص آمريكايي ها بود . تمام هواپيماهاي نظامي مثل " سي - ۵ " يا " سي - ۱۴۱ " كه از آمريكا مستقيم به تهران مي آمدند ، محموله خود را در اين ترمينال تخليه مي كردند . چند روز بعد از فاجعه جمعه سياه ، چند فروند هواپيماي غول پيكر آمريكايي با خود محموله هايي آوردند كه بعد ها فهميدم تانكر هايي به شكل قايق بادي است كه درست به اندازه  كف هواپيماي سي - ۱۳۰ ساخته شده است . روزي كه آن ها رو به پايگاه آوردند ، روز اول نمي دانستم كاربرد آن ها چيست . اما وقتي سوار هواپيما كردند و پروازهاي " دهران " واقع در عربستان شروع شد ، تازه دوزاري ام افتاد كه براي خنثي كردن اعتصاب پرسنل و كارگران شركت نفت بوده است .

با سرد شدن هوا و اعتصاب شركت نفت ، وضع توزيع نفت و بنزين دچار بحران شده بود . در مقابل پمپ هاي بنزين صف هاي طولاني به چشم مي خورد . كه توسط سربازان حكومت نظامي كنترل و نظارت مي شد . در همين اوضاع و شرايط بود كه تعدادي كارت ويژه تردد براي استفاده در ساعات حكومت نظامي به امضاي فرمانده حكومت نظامي در اختيار عمليات قرار گرفته بود تا اگر در ساعات ممنوعه هواپيمايي از ماموريت مراجعه كرد  ، با اين كارت راننده ميني بوس كروي پروازي قادر به حمل خدمه پروازي به منازلشون در شهر باشد . من هميشه يكي از اين مجوز هاي با ارزش رو همراه داشتم . و شب ها به وسيله آن به راحتي مي رفتم  براي ماشين خود و دوستانم بنزين مي زدم . ديگه طوري شده بود هركي بنزين نياز داشت يك راست مي آمد سراغ من !!

بعد از مدتي كلآ كالاهاي نفتي به خاطر اعتصاب كمياب شد . از طرفي ارتش براي تآمين سوخت خودرو ها و تانك هايش با عربستان قرارداد خريد نفت و بنزين امضا نموده و مسئوليت حمل آن به عهده ما افتاد . يعني با همين قايق ها كه در بالا به ان اشاره شد ، روزي چند فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ براي آوردن سوخت مورد نياز به دهران پرواز مي كردند . ابلاغ اين ماموريت به گردان پروازي خود داستاني جالب داشت ! و آن به اين صورت بود كه بعد از نشستن هر هواپيما ، تانكرهاي بزرگ سوخت رسان پاي هواپيما حاضر شده و مواد نفتي رو تخليه مي كرد . اما جالبه بدونيد اين قايق ها طوري طراحي شده بود كه هميشه بعد از تخليه كامل حدود دويست ليتر ته آن باقي مي ماند ! و اين بهترين هديه گران بهاء براي كروي پروازي بود !

بچه ها هميشه عقب ماشين خود چند گالن خالي همراه داشتند . كه از همين قايق ها تخليه مي كردند . البته اين رو بگم كه هميشه بنزين داخل آن نبود ... گاهي هم گازوئيل يا نفت سفيد از دهران مي آورديم . خب البته خيلي ها هم بودند كه منازل شون خارج از پايگاه قرار داشت و آن ها براي گرم كردن خانه هاي خود نياز به نفت هم داشتند . عده اي هم گازوئيل با نفت را مخلوط مي كردند تا مقدار زيادي سوخت داشته باشند . كه همين امر باعث حوادث ناگواري گرديد . يكي از دوستان قديمي ما كه قبلآ با داكوتا مي پريد و با آمدن سي - ۱۳۰ به آن منتقل شده بود . در خانه هاي سازماني چهار طبقه ها زندگي مي كرد كه فاقد شوفاژ خانه بود . و گرماي منزل آن ها با دئوترم نفتي كار مي كرده است . اون طفلك هم كه بنزين هواپيما رو با نفت مخلوط كرده بود ، به دليل اكتان بالاي سوخت هواپيما كه در حقيقت نوعي نفت با اكتان اشتعال بالاست ، آتش گرفته  و علاوه بر سوختن دست و پاي خويش صدمات زيادي هم به منزل وارد شده بود .

https://3wyzuq.dm2304.livefilestore.com/y2pBfawWcC-Sfxm12L7jnQYfIY6LrqRkMXT3kA0xH66dYnViKsWpnytj1_EmbKJziiybrLOWIbc16ytYUlqputbC1pg_vUuZ-RFqVTvP8n0PEo/jk4qgt15vydid.jpg?psid=1

روزي كه شاه رفت ....

قبل از اين كه به اتفاقات اين روز اشاره كنم ، بهتره كمي هم به عقب برگشته و از زلزله غمناك طبس يادي بكنم . از اون جا كه پايگاه ما ترابري بود ، نقش حساسي در شرايط بحراني به عهده داشت . براي مثال در ايام زلزله خيلي خوب اين هواپيماها توانستند با پشتيباني همه جانبه به داد مردم مظلوم اين منطقه بشتابند . خوب يادمه حتي با گالن هاي بيست ليتري آب آشاميدني رو هم به منطقه مي برديم . در همين ايام بود كه يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ ما در فرودگاه دوشان تپه موقع فرود دچار سانحه شده و همه خدمه پروازي در آتش آن سوختند . قضيه از اين قرار بوده مرحوم آروندي كه خود از خلبانان قديمي سي - ۱۳۰ بوده و فرماندهي پايگاه هفتم ترابري را به عهده داشت به همراه سروان خلبان " بيك " كه جواني خنده رو و خلباني ماهر بود براي كمك به زلزله زدگان طبس به تهران مي آيند . اون موقع ترمينال ما در فرودگاه دوشان تپه قرار داشت .

همان گونه كه مي دانيد فرودگاه دوشان تپه با باندي كوتاه در ميان ساختمان هاي بلند در شرق تهران قرار گرفته است . واقعآ نشست و برخاست در آن كار بسيار سخت و دشواري بود . و هواپيماهاي غول پيكر سي - ۱۳۰ درست از فاصله چند متري ساختمان ها گذشته و فرود مي آمد . آن روز هم تيمسار آروندي در صندلي چپ هواپيما نشسته بود . و سروان بيك كه خود خلبان يك تاكتيكال بود  در صندلي راست و در نقش خلبان دو پرواز مي كرد . هواپيما كه ظاهرآ بار زيادي داشت با وزن سنگين براي پرهيز از برخورد با ساختمان هاي مسكوني ، كمي ارتفاع نشستن را بالا مي گيرد و به همين دليل وقتي به محوطه باند نزديك مي شود ، مشاهده مي كند كه فاصله كمي تا انتهاي باند دارد ! به همين جهت سعي مي كند هواپيما را محكم به زمين كوبيده تا بتواند با تغير زاويه ملخ ها و گرفتن ترمز هواپيما رو در انتهاي باند متوقف نمايد !

به گفته شاهدان ويكي از خدمه هواپيما كه تا چند روزي هم زنده مانده بود ، به محض نشستن محكم ، ارابه بزرگ چرخ سمت چپ عقب ، كه به شكل لوله اي قطور است  تحمل ضربه سنگين را نياورده و از جاي خود كنده مي شود و انتهاي آن به داخل بال هواپيما كه باك هم در آن قرار دارد فرو رفته و بنزين با شدت از آن خارج مي شود .. از طرفي تيمسار آروندي براي فرار از اين وضعيت بحراني اشتباه كرده و غافل از شكستن ارابه فرود ، تصميم مي گيرد دوباره به هواپيما موتور داده تا بلند شده و عمل تقرب رو بار ديگر به جاي آورد ! همين مسئله سبب مي شود هواپيما با شدت تمام به روي بال چپ خود چرخيده و در انتهاي باند به زمين بخورد . در همين هنگام به خاطر ريزش سوخت ، هواپيما مشتعل شده و در يك چشم به هم زدن مشتعل مي شود .

ببخشيد مثل هميشه خيلي حاشيه رفتم . ولي احساس مي كنم بايد اين جزئيات گفته شود چون خيلي از جوون ها اطلاعي از اون ايام ندارند . عاقبت با شدت گرفتن تظاهرات ضد سلطنتي و اعتصابات گسترده و جواب ندادن حكومت نظامي ، شاه تصميم مي گيرد با دعوت از بختيار كه قبلآ يكي از مخالفان او محسوب مي شده است و سال هاي متعدي هم در زندان بوده است ، آرامش را به مملكت بر گرداند . بختيار مسئول تشكيل كابينه مي شود . و از شاه مي خواهد تا زماني كه او از مجلس براي كابينه اش رآي اعتماد نگرفته است ، منتظر بماند . ظاهرآ در مجلس هم خيلي ها به اين كابينه اعتراض كرده و مخالفت مي نمايند ... ولي به هر جهت با شنيدن خبر گرفتن حكم رآي اعتماد كابينه بختيار ، سوار هواپيماي " شاهين " شده و به معزي مي گويد حركت كن ..

https://3wyzuq.dm2304.livefilestore.com/y2p13vU9IWJYU8KKE2eCkDmWzGMcRinD5rqEk1hxvve1yxchSK57qX3NzB8ljmFBnHQ8XN7L6vPacZ5xeALkcxbTC-6uB2vPXrGjcXphDkWsaw/is9lbqwxk4f5.jpg?psid=1

نقش نيروي هوايي در انتقال وسايل دربار ...

من اجازه مي خواهم قبل از پرداختن  به ماجراهاي روز بيست و ششم دي ماه سال ۱۳۵۷ ، باز كمي به عقب برگردم ... ببخشيد من هيچ تقصيري ندارم .. مشكل من اينه كه از روي نوشته يا سندي مطلب را نمي نويسم و به فنون تاريخ نگاري هم مسلط نيستم تا خاطرات رو  به ترتيب تنظيم و روايت نمايم ! از چند روز قبل از ترك شاه از ميهن ، هر روز محموله هاي زيادي از كاخ هاي شاه به پايگاه يكم منتقل مي شد و به درون هواپيماهاي جامبو جت ۷۴۷ قرار گرفته  و از كشور خارج مي شد . از اون جايي كه پنجره ساختمان عمليات  به رمپ پرواز هواپيماهاي بوئينگ مشرف بود ، از اون جا تمام اين نقل و انتقال ها به چشم مي خورد . چمدان هاي بزرگ با مارك هاي معروف خارجي به شكل خيلي استانداردي بسته بندي شده بودند .

آن گونه كه روايت مي كردند ، يك روز تمام محموله هايي كه مي امد متعلق به ملكه مادر بوده ، محموله بعدي متعلق به اشرف ... و همين جور الي آخر ... يك نكته اي كه هرگز فراموش نمي كنم ، مربوط به تغير ماهيت بعضي از همين همكاران محترم است كه دل خيلي پري از اين افراد متظاهر دارم ! و ابتدا مي خواستم موضوع و تيتر مطلب را به اين افراد اختصاص دهم . اما بهتر ديدم در قالب روايت هاي انقلاب به آن ها اشاره كنم . قبل از هر چيز بايد به اين نكته اعتراف نمايم كه بنده مخالف اصل متحول شدن انسان ها نبوده و نيستم . و معتقدم آدم با مشاهده و مطالعه مطالبي ديدگاه اش تغير مي يابد و به قول معروف اصلاح مي شود . ولي با اين نظريه كه شب مي خوابي روز بعد كاتوليك تر از پاپ مي شوي مخالف هستم . و آن را تظاهر مي دانم .

در همون ايام پيش از انقلاب افراد زيادي بودند كه مومن واقعي بودند . هميشه نماز و عبادت آن ها حتي در ماموريت هاي خارج از كشور هم قطع نمي شد و كلآ انسان هاي با تقوايي بودند . خب بعد از انقلاب هم همان گونه باقي ماندند . و هيچ تغير آن چناني نكردند . از طرفي بودند كساني كه در قمارخانه هاي پايگاه باج گيري و تلكه جمع مي كردند و يا آدم هاي خيلي شروزي بودند كه درست در فرداي پيروزي انقلاب يك شبه متحول شده و سر از كميته هاي پايگاه در آورده. و تظاهر به عبادت پرداختند !!  بگذريم در همون زماني كه در عمليات پايگاه بودم ، يك افسر جواني هم اون جا بود به نام آقاي " خ " . خوب يادمه روزي كه اسباب اثاثيه ملكه مادر را به پايگاه آورده بودند ، چگونه در حمل وسايل كمك مي كرد و دست و پاي ملكه و سگ اش رو مي بوسيد !

بقدري از اين رفتارش چندش ام شد كه نهايت نداشت . خب من هم به شاه علاقه داشتم ، ولي هيچ گاه به خودم اجازه نمي دادم دست و پاي سگ ملكه مادر را ببوسم !! خلاصه بگم اگه بدونيد به قول معروف پاچه خواري مي كرد كه واقعآ حد و حساب نداشت ! .. به هر حال تا قبل از پرواز رسمي شاه از مملكت به تدريج تمام محموله هاي دربار توسط جامبو جت هاي ما به خارج از كشور منتقل شد . از اون جايي كه من اون زمان ها خيلي شكمو و پر خور بودم ، مسئوليت بوفه عمليات رو به عهده گرفته بودم . و دو تا سرباز اون جا رو اداره مي كردند . فقط نظارت و سرمايه از من بود . ولي بيشتر براي اين بود كه هميشه اغذيه اي در دسترس باشه .. تا اگه شبي آدم تو پايگاه ماند و گرسنه شد غذا باشه . اين رو بگم كه هر گردان براي خودش بوفه جداگانه اي داشت كه خود بچه ها مي چرخاندند . و من هم اين بوفه را داشتم تا روزي كه انقلاب شد .

روزي كه شاه قصد داشت مملكت رو ترك كنه حال من خيلي گرفته شده بود . يادمه همون روز تو بوفه بودم و اغلب بروبچه هاي عمليات و ديسپچ هم حضور داشتند .. طبق معمول دو گونه ديدگاه وجود داشت .. بعضي ها با ترديد از شاه بد مي گفتند و بعضي ها هم دفاع مي كردند .. در همين گير و دار يكي از من نظرم رو پرسيد .. از اون جايي كه من هميشه در بيان عقايدم آدم صادقي بودم .. خب طبق معمول به طرفداري پرداختم . در همين اثنا تلويزيون نشون مي داد كه خيلي از افسران به دست و پاي شاه افتاده و مانع رفتن او مي شدند .. تو همين گير و دار يكي پرسيد فلاني تو كه اين همه شاه رو دوست داري چه كار حاضري براش بكني تا او منصرف بشه ؟ من هم كه جو گير شده بودم به شوخي گفتم حاضرم تنها فرزندم رو جلوي پاي شاه قزبوني كنم !! ادامه در مطلب بعدی ..

قسمت دوم ، بزودي در پست بعدی

https://3wyzuq.dm1.livefilestore.com/y2p2XVTJkNmgTJV1UQ-JdNZDDpWXz3z-fhKQk2GcdmtDrQe2cd6wtjOxRqUQXoWu9kVKny3LH8b8PLwv96Rn-mpK6Lx6UiQY0NjJR4gFg1YJtg/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%DA%98%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%D9%8A---2.jpg?psid=1https://3wyzuq.dm2301.livefilestore.com/y2pO84AMHapMpjFOrlchrI_rPWmGXM_RrXG6S0zkftidHDm5DywyH4CpPRimw1picn1_27eRzGVgEsIlfTrx5fEg-xCT2_dS9DXIe5udFccyiU/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D9%8A%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%DA%98%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%B4%D8%A7.jpg?psid=1

قبل از هر چیز لازم می دونم بار دیگر از پراکنده گویی نوشته فوق عذر خواهی نمایم . از این رو سعی می کنم در بیان خاطره در دست نگارش افکارم رو متمرکز کرده و به اتفاقات و مشاهداتم در واپسین لحظات حکومت شاهنشاهی بپردازم . لازم به ذکر است از اون جایی که به دلیل مشکلات بیماری مثل سابق قادر به نشستن طولانی پشت میز کامپیوترم نیستم ُ ممکنه انتشار مطلب بعدی مدتی زمان ببرد . اما سعی می کنم ظرف چند روز آینده به سر انجام اش برسونم . شاید باورتون نشه طراحی همین دو تصویر ساده بالا ُ چند روز وقت ام رو گرفت !!

 

https://swsqfq.dm1.livefilestore.com/y2p1TgotxjVU06yvgYR7h0P8pz6EUEJU_ZRVqB_M6Rr1bUwzv_chiD68Wt_6LZHrrHJdYz0y7jyeW5U-RLn4v4wwFoVx0JNanL7b9Px4qLpnbU/%D8%A8%D9%86%D8%B1.jpg?psid=1 

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی .

 ای میل : Behrouz.journalist@gmail.com

 https://www.facebook.com/behrouz.modarresi  : فيس بوک 

این پست در ساعت ۲:۱۵ دقيقه بامداد بتاریخ چهاردهم بهمن ماه  ۱۳۹۲ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

سایت پندار پی سی

https://vwqpoq.dm2302.livefilestore.com/y2pThTRMC0Tts1vAtjZ3P0ih4Typmw-p1AancWOeqyOP-6Vg_6cqvR0Iz5Z95qvQi4aJ58P8HBH53ZNG3ynr_Fbb-jnGlP7wZZkxE2FFl0YftY/HKJ.gif?psid=1

قابل توجه دوستان عزيز و فرهيخته ام
موسسه روايت خوبان ( مجري امور طراحي و چاپ ) متعلق به يکي از دوستان بسيار بزرگوارم است که تجارب ارزشمندي در چاپ افست دارد . خيلي هم با انصاف است ( البته قراره تخفيف مناسبي هم براي دوستانم در نظر گرفته شود ) خوش
حال خواهم شد ضمن معرفي اين دفتر به دوستان ، سفارشات چاپ خود رو به موسسه ياد شده بسپاريد .
بنده کيفيت کار موسسه روايت خوبان را تضميمن مي کنم .
تلفن : 22115817
ممنون از مهر همه شما ياران خوبم .

https://6gzpog.dm1.livefilestore.com/y2pOuKBfoVQohdx2AIsIIOemFUo7WgpA8XaPkrTX3uJTAooQZM1pxuwaq79a6I-XURR4qpwWACf-7D5CMQ0B-nu5DMfGtZnG9aJKN9P2tzzhNI/Tabligh.jpg?psid=1

- تعداد بازديد
  • 5259
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35