درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  تحقير به خاطر چند قلم دارو !

https://7gbqfg.dm2301.livefilestore.com/y2pWYzQGXTewHX_EmEopX6pMLpZ80VW2AwVTUvwo_IQZlqYa-tpQlLXvOdaL9kRoXOz8TV7R5vscU979Owxosja5Sd4vMGA-r0UWEnHurE_z0U/%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88---1.jpg?psid=1

https://7gbqfg.dm2301.livefilestore.com/y2pWYzQGXTewHX_EmEopX6pMLpZ80VW2AwVTUvwo_IQZlqYa-tpQlLXvOdaL9kRoXOz8TV7R5vscU979Owxosja5Sd4vMGA-r0UWEnHurE_z0U/%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88---1.jpg?psid=1

کليد واژه ها : بازنشستگان بيمار نيروهاي مسلح + دفترچه بيمه + قباله ازدواج + مشکل تهيه داروهاي حياتي + داروخانه سيزده آبان + بيمارستان سجاد + مشکلات تآئيد داروها + عدم نظارت اصولي

به نام ايزد پاک سرشت و با درود به خاک کهن ايران زمين و پرچم مقدس اش و عرض ادب و احترام به هموطنان گرامي به خصوص ياران و خوانندگان همدل و صميمي و دلاور مردان نيروهاي مسلح و ارتشيان قهرمان مطلب اين پست را تقديم حضورتون مي کنم . اميدوارم مورد قبول قرار گيرد .

سخنی از روی صدق و اخلاص

شايد خيلي از مردم حتي برخي بازنشستگان نظامي آگاه نباشند که به لطف تدبير فرماندهان دلسوز نيروهاي مسلح کشور تسهيلات و خدمات بسيار ارزنده اي در همه زمينه ها براي پرسنل و بازنشستگان و خانواده هاي محترم آنان در نظر گرفته شده است . از تسهيلات مسکن و حتي ويلا در شمال کشور گرفته تا واگذاري خودروي شاسي بلند و تاکسي و کاميون با اقساط بسيار دراز مدت  همچنين از انواع خدمات  بهداشتي درماني گرفته تا انواع خدمات رفاهي ، تفريحي ، فرهنگي ، آموزشي ، زيارتي و غيره .. ! اما متآسفانه به دليل عدم اطلاع رساني اصولي و سوء مديريت به واسطه انتصاب هاي سياسي و سفارشي همواره عده اي انگشت شمار از تسهبلات ويژه اختصاص يافته بهره برده اند ! و اغلب بازنشستگان يا هرگز متوجه نشده اند يا بعد از مدت ها تنها خبرش رو شنيده اند !! همه این امتيازهاي ويژه پيشکش حضرات زبل ! اما آن روي سکه زجر و تحقيري است که به خاطر دلايلي که اشاره شد بازنشستگان محترم قواي مسلح روزانه با آن درگير اند !!

بنده در هشت سال گذشته بارها و بارها با ارايه دلايل و مدارک شفاف به شکل محترمانه اي برخي از مشکلات بازنشستگان نظامي رو بازگو کرده ام . { لينک هاي مرتبط در انتهاي همين مطلب }  اما دريغ از توجه و رسيدگي ! در نهايت چشم اميد به دولت تدبر و اميد بستم . اما متآسفانه نه تنها بار مشکلات ما کاسته نشد ، بلکه به شکل تحقير آميزي ادامه دارد ! راستش رو بخواهيد ابتدا قصد داشتم رئيس جمهور محترم آقاي دکتر " روحاني " رو مخاطب قرار داده و بخشي از مشکلاتي که خود به شخصه شاهدش بودم رو مطرح کنم . اما به دلايلي که به ان اشاره خواهم داشت منصرف شدم و با اجازه شما ، خودم رو مخاطب قرار داده و براي دل خويش بازگو مي کنم  !! اما لازم مي دونم بار ديگر به اين نکته اشاره کنم .. ما کهنه سربازان ايراني در سخت ترين شرايط لحظه اي از دفاع از کشور عزيزمون ايران غافل نمي شويم و تا اخرين قطره خون خويش در کنار ارتشيان دلاور از استقلال مام وطن دفاع خواهيم کرد . سخن کوتاه کرده درد و رنج بيماران بازنشسته ارتشي رو در سه پرده روايت مي کنم . قضاوت با شما !

 پرده اول

دفتر چه خدمات درماني نيروهاي مسلح

مقدمه : اغلب دوستان و خوانندگان قديمي حتمآ يادشون است چند سالي به دليل بيماري و تصور مشکلات تمديد دفترچه هاي باطل شده که به روش هاي سنتي با هزار مکافات تمديد مي شد کلآ قيد تعويض دفترچه هاي خود و همسرم رو زده بودم ! و با وجود پرداخت حق بيمه به صورت آزاد داروهاي قلبي ام رو تهيه مي کردم ! تا اين که برخي دوستان در وبلاگ ام پيغام گذاشتن که سيستم تعويض و تمديد دفترچه ها تغير يافته است و ديگر مشکلات سابق رو ندارد . بعضي ها هم محبت نموده و اعلام کردند که " عمو جان آدرس بده تا ما خودمون براي شما اين کار رو بکنيم " در نهايت يک روز به يکي از شعبه هاي صدور دفترچه به آدرس سيد خندان خيابان دبستان مراجعه کردم . از اين که خيلي خلوت بود خيلي خوشحال شدم اما اين شعف و شادي زياد دوام نياورد و جوانکي که پشت کامپيوتر نشسته بود گفت .. متآسفانه دفترچه هاي شما به دليل عدم ارايه لاشه دفتر چه پسرتون باطل شده است بايد به شعبه خيابان " پاسداران " مراجعه کنيد ! بعد از مدتي وقفه به اتفاق يکي از همسايگان که راننده محترم تاکسي است به آدرس گفته شده مراجعه کردم . چشمتان روز بد نبينه غوغايي به پا بود ! تا چشم کار مي کرد متقاضي در صف به انتظار بودند ! به هر جان کندني بود دفترچه هاي جديد من و همسرم صادر شد . ضمن اين که اشتباه ار خود مسوولان بيمه بود چون سال ها قبل همسرم دفترچه پسرمون رو به شعبه خيابان آزادي ارايه داده بود !

https://7gbqfg.dm2301.livefilestore.com/y2pctUbsxGQv1QOy7g0jQWC4BpNtapx6Xdhy0_RmOgj8ZVtN-TZKSVHVeMJwwDw3NNo3p5yZeel74KFQVVx1QIWPebP5v1D4OlTt46ch6kguxQ/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%8A%D9%85%D9%87.jpg?psid=1

ماجراي استفاده از دفتر چه تازه تمديد شده !

چند ماهي از دريافت دفترچه هاي خدمات درماني ما نگذشته بود . که همسرم نياز به ترميم دندان پيدا کرد . اين رو اضافه کنم در طول سي و اندي سالي که از ازدواج ما مي گذرد تعداد استفاده از دفترچه خدمات درماني همسرم به اندازه انگشتان يک دست هم نمي رسد ! بنده خدا به توصيه من براي معالجه به بخش دندانپزشکي کانون بازنشستگان ارتش واقع در انتهاي خيابان فاطمي مراجعه کرد . تاکيد کردم حتما نزد خانم دکتر " فريد فر " که سال ها قبل خودم بيمار اين پزشک ماهر بودم برود . و او نيز چنين کرد . بعد از چند روز مراجعه و انجام مراحل مقدماتي از وي خواسته مي شود براي ترميم دندان  حتما بايستي براي دريافت " تآئيديه " بايد به شعبه خيابان آزادي مراجعه کنيد . خب او هم به دليل تجربه تعويض هاي مکرر دفترچه هاي بيمه من در شعبه ياد شده ، بدون درنگ راهي اين مرکز مي شود . عاقبت بعد از کلي مشکلات رايج و ايستادن در صف طولاني مسوول مربوطه با خونسردي کامل اعلام مي کند " دفتر چه شما فاقد اعتبار است !! " همسرم به تصور اين که اشتباهي رخ داده است به مسوول مربوطه توضيح مي دهد که ما تازه اين دفتر چه ها را دريافت کرده ايم .. ! اما طرف مقابل که گوشش از اين اتفاقات پر بود با لحني جدي تر مي گويد " بايد ثابت کنيد که همچنان همسر آقاي مدرسي هستيد !! بايد اصل و کپي عقدنامه ازدواج ، شناسنامه و کارت ملي خود را به يکي از دفاتر خدمات الکترونيکي نيروهاي مسلح ارايه دهيد تا تآئيديه صادر شود ... !!! "

يک پارانتز کاملآ لازم و ضروري ... !!

من آداب و رسوم ازدواج هاي اين دوره زمونه رو نمي دونم . اما حدود سي و هشت سال پيش که مرتکب ازدواج شدم { چشمک } !! به خاطر رسوم سنتي برخي خانواده ها از جمله مادر مرحومه همسرم رسم چنين بود که براي بقاي پيوند ازدواج بايستي اصل قباله در نزد والدين عروس نگهداري مي شد ! تا با هر اختلافي سر به خود براي انجام طلاق به محضر مراجعه نکنند ! طبيعي بود بنده حقير به خاطر احترام به   اصول خانوادگي اون ها به اين اصل تمکين نمايم .. ! و چنين شد که قباله عقد مون نزد مادر همسرم بايگاني شد ! ضمن اين که در اون دوران نه از وام ازدواج خبري بود ، نه ساير دوندگي ها مرسوم زوج هاي جوان امروزي .. به همين دليل کلآ به اين قضيه فکر نمي کردم ... ! 

  مشکلي به نام قباله ازدواج ... !!

وقتي همسرم قضيه درخواست قباله ازدواجمون براي گرفتن تائيديه خدمات درماني نيروهاي مسلح رو   مطرح کرد ، فکر کردم شوخي اش گل کرده است ! باور کنيد اصلا فکرش رو نمي کردم مسوولان مربوطه چنين تصميم مضحکي گرفته باشند ! آخه از شما چه پنهان مادر همسرم سال هاي سال است که عمرش رو داده به متوليان بيمه !! و حتي استخوان هايش هم تبديل به خاک شده اند . پدر همسرم هم يکي دو سال بعدش به ديار باقي شتافته .. خب من بدبخت فلک زده از کجا قباله ازدواج از رده خارج شده ام رو بايد گير مي اوردم !!!؟؟؟ يا بايد دوباره قيد دفترچه بيمه خدمات درماني همسرم رو مي زدم که در ان صورت بايد مبلغ سرسام آوري براي معالجه و ترميم دندان پرداخت مي کردم که صد البته براي فرد بازنشسته اي که سي و اندي سال مبالغي از حقوق اش براي دفتر چه همسرش کسر مي شده واقعآ زور داشت .. ! لذا بعد از کلي تفکر و انديشه دست به دامان وارث هاي اون خدا بيامرز ها افتادم ! حال تصور کنيد در بافت فعلي اجتماع شلوغ پايتخت و پراکندگي اقوام همسر ، پيدا کردن صندوقچه قديمي مادر ، مادر بزرگ نوه هايم چقدر سخت و دشوار بود !!

خدا خيلي به ما رحم کرد که شانسي قباله موريانه خورده ازدواج ام رو با هزار مکافات پيدا شد ! اما از شما چه پنهان به خاطر تصميمات غير اصولي و منطقي آقايون از اين مي ترسيدم که حضرات اين بار بهانه " مهر هاي شاهنشاهي عقد نامه پوسيده ام " را بگيرند !! بگدريم به هر مکافاتي بود مدارک مورد درخواست رو به دفتر خدمات الکترونيکي ويژه نيروهاي مسلح واقع در خيابان سهروردي ارايه داديم . و در قبالش نوبتي دو ماهه براي تآئيد حلال بودن همسرم به من داده شد .. ! هر چه خواهش و تمنا کرديم که اگه ممکنه تاريخ رو کمي جلوتر بيندازند ، بي فايده بود . عاقبت به توصيه بازنشسته اي با تجربه که آهسته در گوشم نجوا کرد " برو دعا کن که سر همين دو ماه ارتش تائيد کنه بنده خدا .. !! " من ساده فکر کردم او هم سر پيري مزاح اش گرفته .. و جدي نگرفتم ! بماند در اين دو ماه چقدر غر و لند همسرم رو تحمل کردم که قالب دندان هايم به خاطر گذشت زمان تغير کرده !! و چرا تو هم مثل ساير همکارانت در پول غلت نمي زني که نياز به ناز و ادا هاي ارتش نداشته باشيم و الخ ...

 دو ماه بعد .. !

چه ساده دل بودم که توصيه آن پير بازنشسته با تجربه رو در دفتر سهروردي به حساب شوخي گذاشتم ! اين واقعيت زماني برايم آشکار شد که بعد از دو ماه روزشماري هاي زجر آور براي دريافت تائيديه ازدواج چهار دهه قبل ام به دفتر مراجعه کردم ! خانمي که پشت کامپيوتر بود با زدن اطلاعات من مادر مرده ، خيلي خونسرد گفت " متآسفانه هنوز تائيديه شما نيامده است !! " من که از اين نا عدالتي و مسخره بازي ها بد جوري کلافه شده بودم ، اين بار با صداي رسا تري عنوان کردم .. شما روي چه حسابي تاريخ تعين مي کنيد !؟ مردم که مسخره شما نيستند ! بنده خدا کارمند دفتر که متوجه عصبانيت ام شده بود با لحن بسيار مهرباني افزود " جناب باور کنيد ما همان روز مدارک مورد نياز رو براي سازمان بيمه خدمات درماني نيروهاي مسلح فرستاديم . اما اون ها معمولآ دير پاسخ مي دهند . شما اگر عجله داريد خودتون شخصآ مدارک مورد نياز رو به سازمان تحويل دهيد .. !! " بعد انگاري خودش متوجه شد که اين امر هم مستلزم هدر رفتن وقت و دور جديدي از دوندگي هاي بي حاصل است ، با ارايه شماره تلفن هاي دفتر خواهش کرد هر از مدتي با ما تماس بگيريد .. ! دقيقآ يادم نيست چند ماه ديگر از وعده اعلام شده گذشت .. اما همين قدر مي دونم بيش از چهار ماه زمان برد تا مسوولان بزرگوار سازمان قانع شدند بي جهت اعتبار بيمه شده درمانده اي رو بي خبر قطع کرده اند !!!

  پرده دوم

https://7gbqfg.dm2302.livefilestore.com/y2pMLkIWrB8MDtto5_JyDClv_g2BLX5z03u4iuSVSElkO4SCqI_ZbgtcVbi0WDG-C9m36H7xv2K_q_evgK3lBSjPgdj7nPnegjc53If_pe9-T8/%D8%A8%D9%8A%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF.jpg?psid=1

مقدمه : بعد از گذشت سال ها از تاريخ بازنشستگي پيش از موعدي که به جکم تقدير به خاطر سکته  و عمل جراحي قلب باز که در خارج از کشور صورت پذيرفت محکوم به استفاده از چند قلم داروي حياتي تا اخر عمر شدم ! معمولآ با پايان دارو ها به مطب پزشکان متخصص مراجعه کرده و با اعلام نام دارو هاي مصرفي ام دکتر برايم نسخه جديد مي نوشت . و طبيعي است که هر دفعه هزينه ويزيت دکتر متخصص رو پرداخت مي کردم .. ! تا اين که به طور کاملآ اتفاقي { اون هم در عصر ديجيتال } با خبر شدم در برخي از  بيمارستان ها و مراکز درماني وابسته به نيروهاي مسلح ، هزينه ويزيت از قشر بازنشسته ها دريافت نمي شود . اگر چه خيلي دير از اين مزايا مطلع شدم اما خدا رو شاهد مي گيرم از صميم قلب مسوولان نظامي و تصميم گيرندگان اين نوع اعمال انساني رو دعا کردم ..

نياز اضطراري به پزشک ..

اگه اشتباه نکنم تابستان امسال بود که حالم خيلي بد شد . من معمولآ خيلي کم به پزشک مراجعه مي کنم . و شديد ترين درد ها رو با استراحت مطلق پشت سر مي گذرونم ! و همان طور که گفتم تنها براي نوشتن نسخه جديد به دکتر مراجعه مي کردم ! اون روز بعد از ظهر احساس کردم اوضاع جسمي ام خيلي وخيم تر از تحمل ام است . به ناچار به يکي از دوستانم که استاد دانشگاه است و تقريبآ همسايه هم هستيم تماس گرفته و جريان حال ناخوش ام رو بهش گفتم .. دقايقي بعد در ماشين دوستم بودم که به توصيه او به بخش اورژانس نزديک ترين بيمارستان يعني " سجاد " واقع در خيابان بهار رفتيم . ما طبق روال پشت سر چند نفري که در جلوي گيشه اطلاعات در صف بودند ايستاديم . وقتي نوبت ما شد من دفتر چه ام رو براي ثبت به مسوول مربوطه ارايه دادم . با کمال تعجب ديدم بدون دريافت وجهي از من خواست به درون اورژانس بروم ! ابتدا فکر کردم بنده خدا با ديدن رنگ و روي پريده ام ، دلش به حالم سوخته است . اين توهم در بخش ثبت اطلاعات شخصي ام در بخش پرستاري هم رخ داد . خانمي که پشت کامپيوتر نشسته بود بدون دريافت هزينه هاي معمول ، سريع برگه اي به دستم داده و از من خواست به يکي از اتاق هاي مورد اشاره او بروم .. با ناباوري پرسيدم " پس هزينه اش چه مي شود !؟ " او با مهرباني اعلام کرد که هيچ حق ويزيتي از بازنشستگان نيروهاي مسلح دريافت نمي شود ! خبر مسرت بخشي بود .. خيلي سريع اقاي دکتر ضمن گرفتن فشار خون و توصيه هاي لازم دارو هاي مورد نيازم رو هم با خوشرويي در دفترچه ام نوشت ..

از اين که ديگه مجبور نبودم براي تمديد داروهاي قلبي ام که اخيرآ بيماري هاي ديابت و کليه و پوست هم اضافه شده است به پزشک هاي متخصص مراجعه کنم ، خيلي خوشحال بودم . يکي دو بار هم که به توصيه پزشک معالج ام براي تعين چربي کبد و ساير اطلاعات مورد نيازش براي آزمايش به اين بيمارستان مراجعه کردم ، خيلي ارزان توآم با برخورد انساني کادر بيمارستان همراه بود . خصوصآ رفتار قابل تحسين مدير بيمارستان که با حوصله و چهره اي مهربان به يکايک بخش ها سر زده و از مشکلات احتمالي بيماران اگاه مي شد ، خيلي تآثير مثبت روي من گذاشته بود . در يک مورد هم من پرسشي داشتم که خيلي با وقار و بدون تکبر خاصي مدير محترم ياد شده پاسخ ام رو داد . شايد باورتون نشه بقدري شيفته رفتار مدير شايسته بيمارستان سجاد شدم که دلم مي خواست تند تند مريض شوم تا اين ديدار هاي انرژي بخش تکرار شود .. !!   

 يکي دو ماه قبل همين بيمارستان ..  

اگر چه ادم خراباتي نيستم اما با اتفاقي که يکي دو ماه قبل برايم رخ داد به اين يقين رسيدم که  نکنه به قول قديمي ها " چشمم شوربوده و خودم اين مجموعه رو چشم کرده ام !! "  

 توهين آشکار پزشک بيمارستان

يک روز جمعه به اصرار يکي از خانم هاي خلبان که از دوستان بسيار عزيزم است براي صرف نهار به يکي از رستوران هاي تهران دعوت شده بودم . بنده خدا با ماشين خودش از کرج اومده بود تا به اتفاق هم  راهي رستوران شويم . بعد از صرف نهار از اون جايي که داروهايم تمام شده بود از فرصت استفاده کرده و از دختر گلم { مهسا جان که اين روز ها در غم از دست دادن پدر مهربونش داغدار است } خواهش کردم تا به اتفاق راهي بيمارستان " سجاد " شديم . دقايقي بعد با حضور در بخش اورژانس و ارايه دفتر چه بيمه ام به خانم پرستاري که پشت مانيتور بود ، بهش گفتم براي نوشتن دارو هايم اومده ام . او بعد از ثبت مشخصات ام برگه اي به دستم داده و با اشاره به اتاق روبرو از من خواست نزد پزشک بروم .. طفلک مهسا به خاطر ملاحظات پزشکي ام بيرون اتاق روي يکي از صندلي ها نشسته و منتظرم موند .. وقتي وارد مطب آقاي دکتر { ساسان - الف با کد پزشکي ۱۱۱۸۴۰ } شدم غير از او پزشک جوان تري در کنار دستش حضور داشت و با کامپيوتر روي ميزش سرگرم کار بود . يک استوار جوان هم به عنوان مراجعه کننده شايد هم بيمار روبروي آقايون ايستاده بود ..

به رسم ادب و احترام سلام عرض کرده و با ارايه برگه ويزيت و دفترچه بيمه ام ، سرگرم بيرون اوردن قوطي هاي مقوايي داروهايم شدم . از اين که پاسخ سلام ام رو نداد ، دلخور نشده و به حساب مشغله اش گذاشتم . اولين جلد دارو مربوط به قرص هاي کبدم بودم . ديدم زير لب کلماتي رو با اخم و ناراحتي به زبان مي اورد ! من ساده به تصور اين که درج داروي فوق نيازمند برگه آزمايش هاي صورت گرفته است . سريع و بدون معطلي آخرين ورقه آرمايشات ام رو که اتفاقآ در همين بيمارستان انجام شده بود روي ميز گذاشته و شورع به توضي دادن کردم .. اما ديدم نه تنها نظري نينداخت بلکه با در دست گرفتن جلد قرص هاي قلبم ، اين بار چهره اش بيشتر از قبل عبوس تر شده و بعد از نوشتن نام دارو با عصبانيت لفاف دارو رو به ان طرف پرتاپ کرد .. تازه دوزاري ام افتاد که بايد سوء تفاهي رخ داده باشد ! و از اون جايي که نمي دانستم او زير لب به چه چيزي غر مي زند !! سعي کردم به روي خودم نياورده و همچنان در باره صحت دارو ها که توسط متخصص قلب همين بيمارستان تجويز شده اند به آقاي دکتر عصباني که با گذشت زمان چهره اش غير قابل تحمل مي شد ، توضيحات لازم رو ارايه دهم .. ! که ناگهان ديدم آقاي دکتر مثل کوه اتشفشان منفجر شده و در حضور ان دو نفر با تهديد به من گفت .. " اين بار دارو هايت رو نوشتم . اما خوب به چهره من نگاه کن و قيافه ام رو به خاطر بسپار چون دفعه بعد اگر من کشيک بودم ، شما رو ويزيت نخواهم کرد ... !! " باور کنيد براي لحظاتي چنان گيج و منگ شده بودم که موقعيت زمان و مکان خويش رو فراموش کردم .. !

وقتي به خود اومدم به خاطر تحقير و تهديد آشکاري که در حضور دو نفر ديگه شده بودم بد جوري اصابم خرد شده بود . اما از ان جايي که علت اين بدقلقي هاي دکتر رو نمي دونستم ، مات و حيرت زده توان هر نوع واکنشي از من سلب شده بود ! باور کنيد دها پرسش همراه با علامت سوالي بزرگ جلوي چشمانم ظاهر شده بودند ! تنها چيزي که به ذهن ام رسيد و هنوز هم بر اين باور خود هستم اين بود که ..  " شايد او دکتر عمومي است و اجازه نوشتن داروهاي پزشکان متخصص را ندارد !وقتي کم کم به يقين رسيدم ، دلم مي خواست يقه اش رو گرفته و با صداي بلند و همراه با الفاظي { .... } بهش بگم ..  " مرد ناحسابي اگر مجاز به نوشتن داروهاي تخصصي نيستي ، خب نمي نوشتي ! من که مجبورت نکرده بودم ! جالا که نوشتي حق نداري بيماري رو تهديد و تحقير نمايي و ... " اما خدا شاهده دو عامل باعث شد خشم ام رو فرو برده و خودم رو کنترل کنم . اول به خاطر حضور " مهسا " که از راه دوري اومده بود تا ساعاتي رو با من به گفت و گو بپردازد . خصوصآ روحيه بسيار حساسي که داشت ، نامردي بود روز تعطيل اش رو خراب کنم ! دومين عامل هم ارادتي بود که رئيس بيمارستاد " سجاد " داشتم . براي لحظاتي وقار و شخصيت اش جلوي چشمم اومده و بر شيطون لعنت فرستادم . ولي خدا شاهده خيلي دلم مي خواست درسي جانانه به اين دکتر بد اخلاق و عبوس بدهم که تا عمر داره يادش باشه با بيمار اون هم در حضور ديگران چطور رفتار کنه .. ! در حالت عصبانيت چند بار تصميم داشتم با پرت کردن کامپيوتر و لوازم روي ميزش با او گلاويز شوم .. ! آن قدر هم شهامت نداشت که لااقل اعتراض اش رو علني و بلند تر بگويد .. شرم بر او .. !

 پرده سوم  

مقدمه : اغلب بازنشستگان بيمار نيروهاي مسلح با معضل دريافت " تآئيديه " براي تهيه و خريد برخي از دارو هاي حياتي مورد نياز خود آشنا هستند . به عبارتي بايستي قبل از مراجعه به داروخانه هايي چون " سيزده آبان يا حلال احمر و .. " به مرکزي که اعلام شده مراجعه کرده و بعد از تحمل مشکلاتي ، آقايون لطف کرده و زير نسخه اعلام شده را مهر زده تا بيمار قادر به دريافت دارو هاي حياتي اش شود ! خب براي کنترل سوء استفاده دلالان { که روز به روز هم تعدادشون فراوان تر مي شه ! } مي پذيريم که بايد از کانال هايي کنترل شود . البته اضافه کنم آقايون محبت کرده و براي رعايت حال بيماران بازنشسته نماينده بيمه رو در برخي داروخانه هاي مهم مستقر کرده اند که جاي تشکر دارد . اما با وجود اين براي برخي بيماران { مثل من } مشکلاتي همچنان وجود دارد که آدم ترجيح مي دهد قيد دارو رو با بزند .. ! من به مواردي که برايم پيش اومده اشاره مي کنم :  

https://7gbqfg.dm2302.livefilestore.com/y2pFH4HPs7QUHaigjwMcJuwAMFtE2xytjR4njZJYi-NfAGd3HjFg4EZ3wwcNgih7gYxkQY7MGyia_UWGU0v6m4n2VXSwVBbbnGifAyRmjSL4YU/%D8%AA%D8%A7%D8%A6%D9%8A%D8%AF%D9%8A%D9%87.jpg?psid=1

 ماجراي گرفتن تائيديه براي داروهاي حياتي !

مشکلات دريافت دارو هاي مورد نيازم از زماني آغاز شد که به تشخيص دکتر معالج قلبم دکتر " حسن آهنگر " دارو هاي جديدي براي قلبم که به دليل گرفتگي عروق راه رفتن ساده رو هم از من گرفته بود ، تجويز کرد . و در ادامه متوجه بيماري " ديابت " ام شد ! و از آن زمان به بعد بود که مشکلي ديگر به گرفتاري هايم افزوده شد ! به عبارتي بعد از گذر از گرفتاري هاي تجديد نسخه ، هفت خوان بعدي که همانا تهيه داروست آغاز مي شود ! از ان جايي که بنده سراپا تقصير به دليل انواع بيماري ها { قلب ، کبد ، فشار خون ، ديابت و کليه و هزار کوفت و زهرمار ديگه ! } قادر به ايستادن ساعت ها در صف طولاني بيمارستان سيزده آبان آن هم در هواي بسيار آلوده منطقه ياد شده نيستم ، براي تهيه نسخه ام دست به دامان " پيک هاي موتوري " شده و با پرداخت هزينه اي گزاف دارو هايم رو تهيه مي کردم ! اما از شما چه پنهان گاهي با درد سر هايي از قبيل نبودن نماينده بيمه در داروخانه ، رفتن موتور سوار براي گرفتن تائيديه و درخواست هزينه ما فوق تصور به خاطر معطلي بيش از حد برايم پيش مي آمد . و چاره اي جز تن دادن به اين قضايا نداشتم !! 

ناز و ادا هاي پيک هاي موتوري باعث شد با يکي از اون ها که انساني با تقوا به نظر مي رسيد دوست شده و با دريافت شماره همراه اش ، براي تهيه دارو فقط به با وي هماهنگ کنم . اما با گذشت زمان بنده خدا صادقانه اعتراف کرد با ده بيست توماني که بابت تهيه دارو از من مي گيرد ، ايستادن در صف طولاني داروخانه اصلآ برايش مقرون به صرفه نيست ! بنده خدا حق هم داشت . به همين خاطر از وي خواهش کردم او فقط زحمت گرفتن " تآئيديه " که دفترش دقيقآ روبروي داروخانه سيزده آبان است را بکشد . خودم نيمه هاي شب که داروخانه خلوت است دارو هايم رو دريافت مي کنم ! اما اين روش هم به لطف مسوولان محترم سازمان بيمه خدمات درماني نيروهاي مسلح زياد دوام نياورد !! زيرا اخرين باري که آقاي موتور سوار به دفتر ياد شده مراجعه کرد ، آقايون بزرگوار با بيان قانون من در اوردي جديدي ادعا کرده بودند که بايد حتمآ برگه آزمايش جديدي از بيمار مادر مرده به همراه داشته باشي تا مهر زده شود !! به هر حال با خواهش تمنا هاي فراوان پيک موتوري و قول اين که دفعه بعد حتمآ برگ آزمايش به روز شده اي رو هم تحويل خواهد داد ، با منت فراوان مهر تائيد رو دريافت مي کند !

 ادامه ماجرا .. يکي دو هفته قبل !

با اتمام داروي تآئيد شده ام بار ديگر اول وقت به بيمارستان سجاد رفتم و از خانم دکتر متخصص قلب خواهش کردم علاوه بر درج دارو هايم در دفترچه ، به در خواست مسوولان محترم بيمه دستور انجام آزمايشي رو برايم بنويسيد ! طفلک خانم دکتر هم که مثل من از درخواست غير منطقي آقايون تعجب کرده بود محبت کرده و اين کار رو انجام داد . لذا ناچار شدم روز ديگر ناشتا براي انجام ازمايشات خواسته شده به بيمارستان ياد شده مراجعه کرده و با خواهش و تمنا از کارمندان آزمايشگاه خواستم در صورت امکان جواب آزمايشات رو تا غروب همان روز به من بدهند . چون دارو هايم تمام شده بود . القصه با گرفتن برگه آزمايشگاه  روز بعدش آن را به همراه دفتر چه به دوست موتور سوارم داده و طبق روال گذشته از وي خواستم فقط تائيد رو دريافت کند .. بعد از چندين ساعت معطلي که سابقه نداشت ، عاقبت با قيافه اي خسته و درمانده برگشت و گفت : مثل هميشه براي دريافت تائيديه رفتم به دفتر بيمه که روبروي داروخانه سيزده آبان در خيابان کريم خان قرار داشت . با کمال تعجب ديدم بسته شده است ! به من گفتن به ان سوي خيابان { جنب داروخانه } انتقال يافته است ! وقتي به مرکز ياد شده مراجعه کردم بعد از مدت ها انتظار به من گفتند شرمنده .. " براي دريافت تائيديه داروهاي بيماران نيروهاي مسلح بايد به خيابان سرهنگ سخايي بروي .. !! " فکر کنم گفت .. اون جا مربوط به امور کفن و دفن ما ها تعلق داشته است  !! وي در ادامه افزود : با هزار مکافات خودم رو به ادرس ياد شده رسوندم . اما مرکز فوق هم بعد از کلي معطلي اعلام کردند بايد به ساختماني ديگر که در همين اطراف است مراجعه کني !!

و بدين ترتيب بنده خدا بعد از گذشت از هفت خوان رستم موفق مي شود که تائيديه رو بگيرد ! نکته مضحک اين قضيه اين که در مرکز ياد شده اصلآ برگه ازمايشگاه رو از وي نخواسته بودند !! لذا بنده خدا با زبان بي زباني به من حالي کرد که بايد به خاطر اين همه دوندگي هاي بيخودي اش ميلغي اضافه به وي پرداخت کنم ! واقعيت اين است که هر چه مي دادم ارزش داشت چون خودم عمرآ قادر به طي اين مراحل نبودم ! با پرداخت هزينه اضافه خدا رو شکر کردم که از اين به بعد براي گرفتن " تائيديه " نياز به انجام  حضور در آزمايشگاه و مشکلات مربوطه اش رو ندارم !!!  نمي دونم چرا ياد ضرب المثل قديمي مشهدي ها افتادم که مي گويند  " به مرگ مي گيرند که به تب راضي شوي " افتادم .. !! به هر حال به خاطر تجاربي که قبلآ به دست اورده بودم آخر هاي شب { حدود ساعت دو بامداد } خوشحال به خاطر در دست داشتن مهر تآئيد به داروخانه سيزده آبان مراجعه کردم ! سه چهار نفري قبل از من پشت ميله ها !! در نوبت ايستاده بودند .. بعد از مدتي بالاخره نوبت به من رسيد . آقاي دکتر جوان با ديدن نسخه من با خونسردي گفت " شما بايد تا قبل از ساعت ده شب مي امديد چون مسوول بيمه ارتش حضور ندارد تا مهر مربوطه رو تائيد کند !!! " باور کنيد با شنيدن سخن دکتر دارو ساز عرق سردي بر بدن ام نشسته و در شرايطي که به زحمت آب دهانم رو فرو مي بردم .. گفتم اخه مرد حسابي اگه من سالم بودم ، اگه قادر به حضور در ساعات شلوغي رو داشتم ، ديگه نياز نبود که هفت خوان رستم رو طي کرده تا مهر تائيد کذايي رو بگيرم .. ! و او همچنان با خونسردي تمام گفت اين ديگه دست ما نيست .. !!

باور کنيد نمي دونستم در مقابل اين سياست هاي غلط و دستور العمل هاي غير منطقي چه واکنشي نشان دهم ! واقعآ نمي دونستم از چه راهي بايد داروي مورد نيازم رو بگيرم ! به ناچار از مسوول داروخانه خواهش کردم اگه امکان داره دفترچه ام رو نزد خود نگهداشته و بعد از گرفتن تائيديه فردا شب براي دريافت دارو هايم مراجعه کنم ! با قاطعيت پاسخ داد نمي توانم !! بار ها خواهش و تمنا کرده و بهش گفتم فرض کن من عموي يا پدر زن ، يا دوست شما هستم آيا وجدانآ براي اون ها اين محبت رو نمي کردي .. !!؟ پاسخي نداد و به بقيه مراجعان پرداخت .. ديگه جوش اورده و با صداي بلند اعتراض کرده و در نهايت تهديد کردم که از اين جا تکان نمي خورم .. فکر کنم رنگ و رويم حسابي پريده بود .. چون بعد از دقايقي که براي من صد سال گذشت داروهايم رو تحويل داد ! بماند که نسبت به دفعات قبل دو سه برابر شده يود !!! پرسش من از مسوولان و مديران بيمه بازنشستگان ارتش اين است ... " وجدانآ اين چه بساطي است که هر روز به سر بيماران در مي اوريد !؟ دارو که آبنبات و شکلات نيست که کسي بي خودي اين همه رنج رو تحمل کند ! آيا سازمان دهي و تشخيص بيماران واقعي در عصر ديجيتال کار دشواري است .. !!؟؟؟ "

پيشنهاد راه حل مناسب .. !

 کافي است با راه اندازي سايتي اين امکان را در بيمارستان هاي خودتون براي پزشکان متخصص فراهم اورديد که در هنگام نوشتن داروهاي تائيدي يک کد رهگيري از سايت دريافت کرده و شماره اش رو در زير نسخه قيد نمايند . و در داروخانه هايي چون سيزده آبان با رفتن به سايت ياد شده و وارد کردن کدي که تعلق به بيمار دارد ، بدون طي مشکلات طولاني دارو تحويل بيمار بخت برگشته شود ! بابا اين همه جوان تحصيل کرده و متخصص در رشته آي تي در کشور داريم .. کافي است يک بار به جاي عزيز دردانه هاي توصيه شده و رانت خوار در زير مجموعه هاي خدماتي از اين قشر تحصيلکرده استفاده کنيد . من خودم حاضرم با تلاش همين جوانان گمنام اين کار رو انجام دهم .. ! يا فکري براي يک بام و دو هوا بودن مقررات  بکنيم . آخه چه کساني با چه تجاربي براي بازنشسته هاي ارتش تصميم مي گيرند !!؟ يک روز بدون اطلاع حقوق ات رو قطع مي کنند ! که مستلزم يک روز دوندگي براي برقراري مجدد اون هم بعد از هفته ها است !! روز ديگر کارت حکمت ات رو بي خبر يک نفره کرده و مي خواهند قباله عقد عمه و شوهر ننه و خودمون رو به حضرات نشون بديم تا دو تا قوطي روغن با تخفيف يدهند ! يا با بي اعتبار کردن دفترچه همسر و فرزندان بازنشستگان اون هم بدون اخطار قبلي آن ها رو به درد سر مي اندازند .. !! آقايون واقعآ شرم آوره .. من هشت سال تمام مشکلات رو براي وزير دفاع پيشين نوشتم .. با وجود مورد بازديد قرار گرفتن بيش از پنجاه و چهار هزار نفر !! دريغ از يک پاسخ کوتاه !

آقايون تعارف نکنيد و يک مرتبه بفرماييد ما برويم به جهنم ... ! يا لطف کنيد از علما فتواي عدم گناه کبيره " خودکشي " رو بگيريد تا لااقل با خيال راحت خودمون رو حلاص کنيم . مگر نه اين که دين مبين اسلام به کرامت سالمندان و بيماران توصيه هاي فراواني کرده است ! اگر اين همه امکانات از سوي نيروهاي مسلح براي بازنشستگان تعلق نمي گرفت ، خدا شاهده مطلقآ هيچ گله و اعتراضي نمي کردم ! دلم از اين جا مي سوزه کلي تسهيلات براي اين قشر آسيب پذير اختصاص مي يابد اما به خاطر عدم مديريت يا بهتره بگم کم تجربگي و سوء مديريت فقط افراد خاصي هميشه بهره مند مي شوند ! بخدا اين خيلي شرم اوره که سايتي جامع براي اطلاع رساني بازنشستگان نيروهاي مسلح وجود نداشته باشد ! سايت داريم اما دريغ از اطلاع رساني اصولي .. شما که با قطع حقوق شماره تلفن همراه ما رو گرفتيد . آيا کاري دارد با اختصاص هر نوع تسهيلاتي از طريق يک پيامک کوتاه به همه اطلاع رساني کنيد !؟ کافي است يک بار براي هميشه با اختصاص دادن اتاق فکري از پرسنل بازنشسته دست رانت خوران و دلالان رو از حلقه بازنشستگان کوتاه کنيد .. !  

https://7gbqfg.dm1.livefilestore.com/y2p-qZsuKPNmZWdTT1OAgs7Hs-s_e-jQrjUV3NdS8g6rGtEYweRxGz0aZjyEVkG1EmngNqKmSFsfRSKxiviVvROC8QG5oDIwhvCijger-x9n94/msdgdfh-copy-2.jpg?psid=1

 کلام اخر ...

باور کنيد تصميم دارم با اتمام دارو هايم ديگه قيد تهيه دارو رو بزنم .. آخه چقدر تحقير و تحمل مشکلات الکي به خاطر يکي دو قلم داروي حياتي .. !! راستش رو بخواهيد همان طور که در بالا عرض شد قصد داشتم دکتر روحاني رو مخاطب مشکلات موجود قرار دهم . اما حسي به من گفت بي فايده است ! همان طور که مي بينيد اين بار شخص خاصي رو مخاطب قرار نداده ام . و خطاب به خودم و پروردگار خودم اين مشکلات رو بازگو مي کنم البته اين رو هم اضافه کنم فقط قشر بازنشستگان ارتش نيستند که با مشکلات دارو و درمان دست و پنجه نرم مي کنند کافي است به تيتر خبرهايي از اين دست در رسانه هاي مجاز کشور نظري بيندازيم  تا مشکلات رو بهتر تحمل کنيم !! به عنوان مثال " ۶۷۸ هزار تومن هزينه وصل سرم !! "بيست ميليون ايراني نه بيمه دارند نه پول درمان !و ايضا لينکي مشابه از زاويه ديگر !! " از اين رو خدا رو شکر مي کنم در اين وانفسا با تحقير و تحمل مشکلات فراوان و هزينه اي گزاف فعلآ دارو گير مي آيد !!! طبق معمول انتظار پاسخ از آقايون رو ندارم . قضاوت با خود شما .  

لينک هاي مرتبط  

 https://7gbqfg.dm2301.livefilestore.com/y2pQT-Rhfohe6p40zgYakfj0TaoNMlJISimfqcVuZwyyC0g87gWgvweHxG8Jd00pb_x7WI25T_x37oKqb6QCMSuOYlxo0zKulZrRwT1kvlpBwA/bazneshaste-1.jpg?psid=1

بازنشستگان را نرنجانید !

 

https://7gbqfg.dm2303.livefilestore.com/y2pJMqNOSq0e5RlOYDdY5usZVwvX752NACxppaKJvxnnkSpUA04s9c2m29S5z1X0YgMVI9GbuMZIzkOCYP87sz8lxiGtyHYeZmpkKSzY5U02Dc/%D8%B2%D8%AC%D8%B1-%D9%88-%D8%B9%D8%B0%D8%A7%D8%A8.jpg?psid=1

تصمیم غلط سازمان بازنشستگی ارتش

https://7gbqfg.dm2301.livefilestore.com/y2pdwty7Fy0cclZkpgLpAvpwMDCOleFiYBO3igH0LqqZ_InF6oWjFaE-ZDigom_JVHmGREp45F1W4C90XaoVENqA0B0rqaDME8yLHFMtvZQDYM/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7.jpg?psid=1

کمی به فکر بازنشسته ها باشید

https://7gbqfg.dm2304.livefilestore.com/y2pwHWhIWJXXv5vkSKbrUaFilH862HKx3_pxF45mD7WvL16fT2lGD0992rOVB0eEeVVMr54fNgavWT2zuR-FNXrI7mAdXuncKHW5UWu6yYJDis/%D8%AA%D8%B5%D9%85%D9%8A%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%BA%D9%8A%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%D9%8A.jpg?psid=1

قطع حقوق به خاطر شماره کارت ملی !

 

https://swsqfq.dm1.livefilestore.com/y2p1TgotxjVU06yvgYR7h0P8pz6EUEJU_ZRVqB_M6Rr1bUwzv_chiD68Wt_6LZHrrHJdYz0y7jyeW5U-RLn4v4wwFoVx0JNanL7b9Px4qLpnbU/%D8%A8%D9%86%D8%B1.jpg?psid=1 

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی .

 ای میل : Behrouz.journalist@gmail.com

 https://www.facebook.com/behrouz.modarresi  : فيس بوک 

این پست در ساعت ۱۳۰۰ بتاریخ چهارم بهمن ماه  ۱۳۹۲ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

سایت پندار پی سی

https://vwqpoq.dm2302.livefilestore.com/y2pThTRMC0Tts1vAtjZ3P0ih4Typmw-p1AancWOeqyOP-6Vg_6cqvR0Iz5Z95qvQi4aJ58P8HBH53ZNG3ynr_Fbb-jnGlP7wZZkxE2FFl0YftY/HKJ.gif?psid=1

قابل توجه دوستان عزيز و فرهيخته ام
موسسه روايت خوبان ( مجري امور طراحي و چاپ ) متعلق به يکي از دوستان بسيار بزرگوارم است که تجارب ارزشمندي در چاپ افست دارد . خيلي هم با انصاف است ( البته قراره تخفيف مناسبي هم براي دوستانم در نظر گرفته شود ) خوش
حال خواهم شد ضمن معرفي اين دفتر به دوستان ، سفارشات چاپ خود رو به موسسه ياد شده بسپاريد .
بنده کيفيت کار موسسه روايت خوبان را تضميمن مي کنم .
تلفن : 22115817
ممنون از مهر همه شما ياران خوبم .

https://6gzpog.dm1.livefilestore.com/y2pOuKBfoVQohdx2AIsIIOemFUo7WgpA8XaPkrTX3uJTAooQZM1pxuwaq79a6I-XURR4qpwWACf-7D5CMQ0B-nu5DMfGtZnG9aJKN9P2tzzhNI/Tabligh.jpg?psid=1

- تعداد بازديد
  • 2604
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35