درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  گم شدن عابر بانک و باقي قضايا .. !

https://6gzpog.dm2304.livefilestore.com/y2pBaGzVeUIrdjblzCND5HbOwIVgeQW6HPwQGHwOfVNnhQ5HN1FN1DXUIqXHZB8NrFkA1UjJtLF2VsID6wKXCXicjXpFn44SCSPKguPj6mAJbM/Picture-044-copy-copy-2.jpg?psid=1

https://6gzpog.dm2304.livefilestore.com/y2pBaGzVeUIrdjblzCND5HbOwIVgeQW6HPwQGHwOfVNnhQ5HN1FN1DXUIqXHZB8NrFkA1UjJtLF2VsID6wKXCXicjXpFn44SCSPKguPj6mAJbM/Picture-044-copy-copy-2.jpg?psid=1

کليد واژه ها : بانک سپه شعبه خيابان شريعتي + مفقود شدن کارت بانک + سيد علي جلالي +جعفر سلطاني + تکريم مشتري + بانک انصار + محمد عباسي + حميد رضا بزرگ نيا + محسن رفيع + سمانه احساني نيا

به نام ايزد پاک سرشت و با درود به خاک کهن ايران زمين و پرچم مقدس اش و عرض ادب و احترام به هموطنان گرامي به خصوص ياران و خوانندگان همدل و صميمي و دلاور مردان نيروهاي مسلح و ارتشيان قهرمان مطلب اين پست را تقديم حضورتون مي کنم . اميدوارم مورد قبول قرار گيرد .

 تحسين نه تبليغ !

با پوزش از تاخير نسبتآ طولاني به خاطر دست و پنجه نرم کردن با ويروس جديدي که خيلي ها رو ظاهرآ گرفتار کرده است ! اون هم زماني که چند سوژه ناب در دست نگارش داشتم ! به هر حال ابتدا تصميم گرفتم ماجراي حواس پرتي ام در رابطه با جا گذاشتن کارت عابر بانک در يکي از خود پرداز هاي خيابان بهار و اتفاقات بعد از ان را براي شما نقل کنم . فقط خواهش مي کنم به حساب تبليغ يا خداي ناکرده پاچه خواري و نان قرض دادن هاي رايج رسانه اي نگذاريد ! همه دوستان قديمي آگاه اند که هرگز دنبال کسب منافع مادي در تارنمايم نبوده ام . و اگر هم گاهي اوقات شاهد تک و توکي تبليغات در سايت ام  مي بينيد ، همه متعلق به دوستان خوبم است که به صورت افتخاري و اصرار خودم براي اون ها  انجام داده ام .

 

وقتي حواس پرتي کار دستم مي دهد !

https://6gzpog.dm2303.livefilestore.com/y2pN8AkrgX2SFMNuMInqXGGasgt-ovTc0cn1lVKMTeQDCeIs5UBikptVotSLUaZHxrTwxW_0EFO4KOGWoUSfL6ibZ7YvjIlaP0m8PfmWFrf01o/1943_818-copy.jpg?psid=1

وقتي جوون بودم بار ها با انسان هاي پير و پا به سن گذاشته اي که داراي حواس پرتي بودند ، مواجه شده بودم . اما هرگز فکرش رو نمي کردم که روزي خودم هم دچار اين بيماري { يا هر چه نامش رو مي گذارند } خواهم شد ! بگذريم .. تقريبآ اوايل ماه گذشته بود که به بهانه خريد نان رژيمي قدم زنان به سمت خيابان بهار شمالي راه افتادم . سعي کردم با گذشتن از کوچه پس کوچه ها کم تر دود ماشين هاي عبوري رو بخورم ! بعد از دقايقي پياده روي عاقبت به جلوي دستگاه خود پرداز بانک سپه رسيدم .  تازه کارت ام رو داخل دستگاه قرار داده بودم که گرماي نفس انساني همراه با دود مشمئز کننده سيگارش را پشت سرم حس کردم ! از آن جا که با شخصيت اين گونه افراد آشنا بودم سعي کردم بدون هيچ گونه اعتراضي فقط سريع کارم رو انجام داده و از اون محيط مسموم دور شوم ! دقايقي بعد وقتي  توي مغازه نان و شيريني فروشي که چند صد متر از بانک فاصله داشت ، دست در جيب ام کرده تا کارت عابر بانک ام رو به فروشنده بدهم ، ديدم اي دل غافل کارتم نيست ! فهميدم که در باجه جا گذاشته ام چون زمان زيادي نگذشته بود ، سريع از مغازه بيرون اومد . دعا مي کردم جوانک سيگاري هنوز اون جا باشه تا کارت ام رو ازش بگيرم اما متآسفانه وقتي رسيدم ديدم به قول مشهدي ها " جا تره و از بچه خبري نيست ! " از اون جايي که ذاتآ ادم خوشبيني هستم ، فکر کردم شايد دستگاه خود پرداز کارت رو بايگاني کرده است .. !

از اون جايي که حقوق بازنشستگي ارتش به حساب کارت فوق واريز مي شد ، روز بعد اول وقت با عجله خودم رو به بانک مربوطه رسوندم . بانک مملو از مشتري بود ( اخه اول برج بود و جماعت حقوق بگير در صف ! ) به زحمت خودم رو به مدير شعبه رسونده و قضيه رو توضيح دادم . او با مهرباني دستگاه رو چک کرده و گفت .. کارت شما اين جا نيست ! بهش گفتم براي درخواست کارت جديد بايد به شعبه اي که کارت ام رو صادر کرده بروم ؟ با همون نگاه مهربانه اش گفت .. نيازي نيست . در هر شعبه از بانک هاي سپه کارت جديد براي شما صادر مي شود به شرطي که کارت ملي و اصل شناسنامه همراه ات باشد . از اون جايي که من معمولآ هميشه اين اسناد بعلاوه فتوکپي شناسنامه عمه و خاله و شوهر ننه ام محض احتياط همراهم هستند ، تصميم گرفتم در همان شعبه کارت قبلي ام رو باطل و درخواست  جديدي ارايه بدهم . از دستگاه قبض نوبت گرفتم . با کمال تعجب ديدم بيست و دو نفر قبل از من در انتظار هستند ! با خود گفتم بهتره به بانک سپه شعبه شريعتي سر بزنم ، شايد خلوت تر باشه .. و اين دردناک ترين تصميمي بود که اون روز صبح گرفتم .. ! تعجب نکنيد . اصلآ حواسم به هواي آلوده اول صبح تهران نبود ! به هر حال به هزار مکافات با هر جان کندني بود خودم رو از خيابان بهار شمالي به خيابان دکتر شريعتي رسوندم ! چشم تون روز بد نبينه شعبه فوق دقيقآ دو برابر بانک قبلي مردم در نوبت بودند . قبض نوبتم نشان مي داد که چهل و چهار نفر قبل از من در صف تشريف دارند .. متآسفانه تمام رديف هاي صندلي هم پر شده بودند ... 

ديگه مجبور بودم منتظر بمونم . به قول قديمي ها " خود کرده رو تدبير نيست ! " نيم ساعتي رو به صورت  سرپا تحمل کردم ! کم کم احساس کردم حالم رو به وخامت مي رود . عرق سردي تمام وجودم رو گرفته بود . از شانس من دير به دير هم شماره ها اعلام مي شد ! حتي يک صندلي خالي هم پيدا نمي شد تا نعش ام رو ولو کنم ! از همه بدتر اين که نمي دونستم مشکل جسمي ام از فشار خونم است ( آيا بالا رفته يا پائين اومده ! ) نکنه مربوط به ديابت ام باشه ( اين علايم از قند بالاست يا افت قند !!؟ ) شايد هم از ريه هايم باشه اخه هواي صبحگاهي اون منطقه خيلي آلوده تر از بقيه جاهاست .. ! بر شيطون لعنت فرستاده و ضعف و سرگيجه رو به سختي تحمل مي کردم .. اما ديدم چيزي نمونده که پس بيفتم !! با شرمساري به جوانکي که پشت يکي از گيشه ها نشسته بود مراجعه کرده و گفتم .. پسرم من حالم خيلي بد است ( البته نياز به توضيح نداشت ، چهره ام تابلو بود ) اون بدون اين که سرش رو بالا کنه با خونسردي پاسخ داد برو به رئيس بگو .. !! در همان لحظه چشمم به آقايي افتاد که با چهره اي مهربان مدام از باجه اي به باجه ديگر سرکشي کرده و به همکارانش کمک مي کند . حسي به من گفت که مشکل ام رو  با او در ميان بگذارم . و چنين نيز کردم . او ورقه اي به دستم داد تا آن را پر کنم .. باور کنيد به زحمت تونستم صفحه مربوطه رو تکميل نمايم ! سپس به سراغ همان کارمند جوان رفته و برگه رو نشون دادم . او با همان لحن خونسردش افزود .. صبر کن تا نوبت ات فرا برسه !! بهش گفتم پسرم من حالم خوب نيست . بدون اين که سرش رو بالا بگيره گفت برو پيش رئيس شعبه ... !

احساس کردم چيزي به افتادنم نمونده است . به سختي خودم رو به ميز رئيس رسوندم . ديدم همان مرد مهربان که ورقه رو بدستم داده بود ، خودش مدير شعبه است ! با شرمساري گفتم استاد من حالم اصلا مناسب نيست . مي شود محبت کرده کارم رو راه بيندازيد ؟؟ او که مرد با تجربه اي بود تشخيص داد که واقعآ حال و روز خوبي ندارم . ورقه رو گرفته و امضاء کرد . و از من خواست مبلغ دو هزار و هشتصد تومن بابت صدور کارت جديد پرداخت کنم ! متآسفانه هيچ پولي همراه ام نبود . به ايشان گفتم تصورم اين بود که موقع دريافت کارت جديد هزينه اش رو مي گيريد . اما بر خلاف تصورم ايشان گفتند .. ورقه ات باشه اين جا برو تا پايان وقت اداري هزينه تعويض کارت رو بيار !! بقدري حالم بد بود که بکلي يادم رفت کارت عابر يکي دو بانک ديگر رو همراه دارم !! ديگه بحث رو ادامه نداده و با دلخوري و احساس تحقير فراوان دولا دولا با هزار مکافات خودم رو به خونه رسوندم .. ! باور کنيد بقدري حالم بد بود که مثل مرده روي تخت ام افتادم .. !! وقتي بيدار شدم هوا تاريک شده بود . و من گذر زمان رو از خستگي حس نکرده بودم .. ! روز بعد اوايل صبح تلفن همراه ام زنگ خورد . ديدم پيش شماره اطراف خونه مون افتاده است ! با شک و ترديد پاسخ دادم ( آخه من بندرت تماس هاي بي نام رو جواب مي دهم ! ) خودش رو کارمند بانک سپه معرفي کرده و گفت .. شماره حسابي که در فرم نوشته اي اشتباه است ! لذا من دوباره شماره رو شمرده شمرده اعلام کردم . متوجه شدم به خاطر نامناسب بودن وضعيت ام ، شماره ها رو پس و پيش نوشته بودم ! ايشان بعد از کنترل ادامه داد .. حساب ات شناسايي شد . فقط امروز حتمآ براي پرداخت دو هزار هشتصد تومن به بانک مراجعه کن تا کارت رو انجام دهيم .. !!

عصبانیت در حد انفجار .. !

باور کنيد از حرف زور کارمند بانک بد جوري به هم ريختم ! به هيچ عنوان براي من قابل قبول نبود که براي مبلغي ناچيز مشتري قديمي خودشون رو قبول نداشته باشند .. !  در حالي که کل حقوق و مزاياي بازنشستگي ام اول به دست اون ها مي رسد ! و از همه مهم تر کارت جديد در شعبه خودشون است ! اخه اين چه قانوني است که مردم رو براي اندک مبلغي قبول ندارند ... !!؟ راستش رو بخواهيد من بندرت عصباني مي شوم . اما وقتي جوش بيارم استغفرالله خدا رو بنده نيستم ! نمي دونم چه جوري عصبانيت ام رو توصيف کنم .. فقط اين رو بگم که حسابي به سيم اخر زده بودم ! و تصميم داشتم بروم و تمام شيشه هاي بانک رو پايين بياورم .. بادا باد .. ! و اعتراض ام رو نسبت به اين قوانين من در آوردي با فرياد به گوش همه برسونم .. ! نمي دونم در اون شرايط چگونه لباس بر تن کرده و راهي بانک شدم . به محض ورود نگاهم به چهره مدير بانک افتاد . ياد محبت روز قبلش افتاده و تصميم گرفتم يک لحظه خشم و غضب ام رو کنترل کرده و ابتدا قضيه رو با او در ميان بگذارم .. ! باور کنيد موقع سخن گفتن دست و پايم مي لرزيد .. به زحمت آب گلويم رو پايين مي دادم . با ناراحتي با لحن اعتراض آميزي بهش گفتم .. آقاي رئيس در بانک ها ميليارد ميليارد اختلاس مي شه ، آب از آب تکان نمي خوره اما شما براي دو سه هزار تومن ناقابل مشتريان خودتون رو قبول نداريد !!؟ و بي شرمانه کارمند شما زنگ مي زند که حتمآ براي واريز به شعبه بيايم  !!؟؟؟ منتظر کوچک ترين واکنش يا دفاع او از سيستم من در اوردي بودم تا نقشه ام که همانا با لگد رفتن به شيشه ها بود رو عملي کنم .... !!

اما باورتون نمي شه .. در تمام مدتي که من با خشم اعتراض ام رو به رييس شعبه بيان مي کردم ، او  لحظه اي خنده پر مهرش رو از من دريغ نکرد .. خيلي خونسرد و آروم همچنان به انتقاداتم گوش مي داد . باور کنيد واکنش بزرگوارنه اش به عمق وجودم رخنه کرده بود ! با لحني کمي آروم تر ادامه دادم  .. وجدانآ چهره من به ادم هاي خلافکار مي خورد که قبولم نداشتيد .. !؟ از همه مهم تر آيا اين است مفهوم شعار هاي اسلامي در مورد کرامت به بيماران و افراد پا به سن گذاشته ... !!؟؟ وقتي اعتراضات ام پايان يافت ، آقاي رييس با لحن مهربانانه اي گفت .. اولآ اون شخصي که تماس گرفت بنده بودم . دوم اين که من کار شما رو همون صبح وقتي شماره حساب صحيح ات رو گفتي ، انجام دادم .. سوم اين که اگر در بانک هاي ديگر اختلاسي صورت گرفته به من و اين شعبه چه ربطي داره .. !؟ و در ادامه از روي ميزش پوشه قطوري رو گشوده و دها سند و مدرک نشانم داد که کارمندان اين شعبه به خاطر انسانيت از جيب خود کار برخي مشتريان رو راه انداخته اند ، اما ديگه خبري از حضرات نشده است ! و در حالي که قيافه حق به جانبي گرفته بود گفت .. شما ادم منطقي به نظر مي آييد . وجدانآ يک کارمند بانک با ان همه شلوغي که شاهدش بوديد مگر چقدر حقوق دريافت مي کند که در ماه اين همه پول بابت انساندوستي و يا به قول شما حفظ کرامت از جيبش پرداخت کند .. !!؟؟ 

باور کنيد براي دقايقي کاملآ مسخ شدم . عرق شرم و پشيماني تمام وجودم رو فرا گرفته بود ! از اين که با قضاوت نا بخردانه ام قصد هيا هو و ديوانه بازي داشتم از خودم متنفر شدم .  نمي دونستم چگونه و با چه زباني از اين مدير شايسته عذر خواهي کنم ؟ خدا شاهده دلم مي خواست زمين دهان باز کنه و منو در خودش فرو ببره .. حالت عجيبي داشتم .. صادقانه تصميم خطرناک ام رو براش اعتراف کرده و از صميم قلب درخواست کردم به خاطر اين سوء برداشت حلالم کنه .. کار ديگري از دستم بر نمي امد ! خصوصا وقتي در ميان او اوراق رسيد پرداخت هزينه کارت من همان اول صبح واريز شده بود !! تنها فکري که براي فرار از شرمساري به ذهن ام رسيد ، بيان دلايل بدبيني و سوء برداشتم بود . لذا در حالي که سعي مي کردم نگاه ام به چشمانس نيفتد از اتفاقي که شش سال قبل در يکي از شعب بانک تجارت برايم رخ داده بود { براي اين شعبه بانک تجارت متآسفم } رو براي او باز گو کنم . و تاکيد کردم همان موقع در سايت "بالاترين " واکنش هاي متعددي بيان شد ! و در پايان از او خواهش کردم همان گونه که انتقادم رو نسبت به يکي از بانک ها رسانه اي کردم ، اجازه دهد اين رفتار شايسته اش رو در سايت ام قرار دهم . و افزودم چون براي دعوا اومده بودم ، دوربين خبرنگاري ام رو همراه ندارم ! و ازش خواهش کردم اجازه دهد تا روزي ديگر براي گرفتن عکس خدمت اش برسم . احساس کردم راضي نيست .. با تمام وجود اين مدير با تجربه رو که نام شريف اش " سيد علي حلالي " است را متقاعد کردم تا براي گسترش اين فرهنگ اين فرصت رو از من نگيرد ...

يک هفته بعد  ...  

يک هفته بعد به بهانه دريافت کارت جديد با کلي انرژي و در حقيقت با هدف گفت و گو و گرفتن عکس به شعبه ياد شده { شعبه شريعتي کد ۱۷۷ } مراجعه کردم . راستش رو بخواهيد به خاطر اعتراضاتي که روز نخست انجام  داده بودم ، عين " گاو پيشاني سفيد " چهره ام براي يکايک کارمندان شناخته شده بود !   لذا متآسفانه آقاي " جلالي " در اون لحظه حضور نداشتند . اما معاون محترم ايشان آقاي " جعفر سلطاني " خيلي مودبانه تحويل ام گرفته و دعوت کرد تا به ان سوي پيشخوان رفته و براي انجام تشريفات بانکي در کنار ميزش بنشينم . او خيلي سريع کارت جديدم رو همراه با اسناد مربوطه  تحويل ام داد تا امضاء کنم . وقتي مبلغ مورد مناقشه رو خواستم تقديم کنم .. با کمال ادب آن را نپذيرفته و گفت آقاي رييس پرداخت کرده است . با هزار خواهش و تمنا پول رو پرداخت کردم . اين رو هم اضافه کنم يک کار بانکي مربوط يه يکي از صندوق هاي اعتباري داشتم که متصل به شبکه شتاپ نبوده و تنها از شعبات بانک سپه و ملت قابل انتقال به صورت کارت به کارت اون هم به صورت محدودي بود . و قصد داشتم بعد از دريافت کارت جديدم به شعبه اون صندوق که خيلي هم دور بود مراجعه کنم . آقاي سلطاني وقتي متوجه مشکل ام شد ، تلاش کرد با استفاده از روش هاي قانوني بانک سپه مشکل ام رو برطرف نمايد .. او ابتدا از طريق انتقال حساب به حساب مقدار مجاز رو انتقال داد و سپس از من خواست بقيه رو از خود پرداز شعبه اش از طزيق کارت جديدم برداشت کنم . و در نهايت معاون محترم شعبه با همکاري کارمندانش کارم رو خيلي سريع راه انداخت ...

براي قدرداني از جناب معاون ، از ايشون خواهش کردم اجازه دهد چند عکس از وي بيندازم . او هم با اکراه پذيرفت . اما متآسفانه در ايامي که به خاطر تب و لرز مدتي در بستر افتاده بودم ظاهرآ نوه هاي شيطونم اشتباهي تصاوير آقاي سلطاني رو پاک کرده بودند . که بدينوسيله از ايشون رسمآ عذر خواهي مي کنم . فرصت رو مناسب يافته از معاون محترم خواهش کردم در صورت امکان چند توصيه ايمني براي خوانندگان سايت ام بيان کند . او در اين رابطه افزود :

 به هيچ عنوان از شماره هاي شناسنامه يا تاريخ تولد براي رمز عابر بانک ها استفاده نشود . چون در صورت مفقود شدن دسترسي به اين اطلاعات کار دشواري نيست . همچنين از درج رمز بر روي کارت جدآ خودداري شود . او در ادامه از سابقه ۸۹ ساله فعاليت بانک سپه تعريف کرد و افزود در راستاي خصوصي سازي تدريجي بانک هاي دولتي تنها دو بانک سپه و ملي همچنان دولتي باقي خواهند ماند . در نهايت روز بعد هم مجبور شدم براي انداختن عکس آقاي " سيد علي جلالي " مدير محترم بانک سپه شعبه ياد شده بار ديگر به بانک مراجعه کنم . سرشون مثل هميشه شلوغ بود و فقط در فرصتي کوتاه موفق شدم يکي دو تا عکس از او بگيرم . خدا رو شاهد مي گيرم چنان شرمنده بزرگواري و شخصيت مهربان و مردمي آقاي جلالي و سلطاني و کارمندا محترم شعبه شدم که وظيفه خويش دونستم ماجرا رو همان طور که رخ داده بدون کوچک ترين کم و کاست صادقانه روايت کرده و تشکر و قدرداني خودم رو نسبت به عملکرد مردمي اين مديران براي ثبت در تاريخ منعکس نمايم . از مديران رده بالاي بانک سپه انتظار دارم براي گسترش اين رويه در صورت امکان به نحو شايسته اي  اين بزرگواران را تشويق و تقدير نمايد .  

************* 

 تشکري ويژه از بانک انصار   

https://6gzpog.dm2304.livefilestore.com/y2pddd-fzBfjR30vusw_zupi48GQqlaqo3g9hIqeP3XKk-T4qEKYOpd1udzKOcUnVr9EkdNjKlNccIhKi4zEPptGeI2_K59H-a4AWJK97NnTxM/5884_Page_2.jpg?psid=1

حالا که بحث تشکر و قدرداني شد حيف ام اومد يادي از کارمندان بانک انصار شعبه شريعتي نکنم .  راستش رو بخواهيد سال گذشته حسابي در اين بانک خصوصي افتتاح کردم تا در فاصله پانزده روزي که  حقوق بازنشستگي ام بدون استفاده در حساب ام است به بانک انصار به صورت روز شمار واريز کرده و بعد از دو هفته از طريق اينترنت آن مبلغ رو بابت تعهدات چکي ام پرداخت کنم . تا علاوه بر سود ناچيز عايدي ، ما من براي همکاران متمول خود قمپز داشتن حساب در بانک خصوصي در کرده باشم !! اما از ان جا که به خاطر کم حواسي شماره ورود به سيستم اينترنتي ام رو هميشه فراموش مي کنم ، ناچارآ هر از چند گاهي براي دريافت رمز جديد به اين بانک مراحعه مي کنم . از شما چه پنهان برخورد کارمندان اين شعبه واقعآ از صميم قلب محترمانه بوده است . و من بار ها رسمآ با رفتن به سامانه اين بانک از رفتار بدون تظاهر کارمندان اين بانک خصوصآ آقايان " حميد رضا بزرگ نيا " و " محسن رفيع " تشکر و قدرداني کرده ام . اما ان چه باعث شد در اين پست يادي از بانک انصار بکنم ، سواي رفتار شايسته کارمندان ، تسهيلاتي است که اين بانک براي نيروهاي مسلح در نظر گرفته است .. و اين عمل ان ها واقعا جاي تشکر و قدرداني دارد . بله همان طور که عرض کردم براي نخستين بار به سپرده هاي روز شمار پرسنل نظامي سود ۵/۱۷ درصد تعلق مي گيرد . ( قابل توجه همکاران پولدار .. ! )  خب از شما چه پنهون ما هم تصميم گرفتيم همون چندر قاز موجوديمون رو تبديل به روز شمار ويژه نيروهاي مسلح کنيم .. اما متآسفانه به دليل گم کردن مدارک افتتاح حساب قبلي قادر به گشايش اين حساب نبودم . که با مساعدت رييس محترم شعبه بانک ياد شده آقاي " محمد عباسي " اين مهم انجام گرفت . که وظيفه خودم دونستم ضمن اطلاع رساني تسهيلات فوق براي پرسنل خدوم نيروهاي مسلح رسمآ از عزيزان اين شعبه تشکر و قدرداني کنم . متآسفانه به همان دليل که در بالا توضيح دادم عکس جناب عباسي هم ناخواسته حذف شده بود که اميدوارم پوزش ام رو به خاطر اين قصور ناخواسته پذيرا باشد .  

https://6gzpog.dm1.livefilestore.com/y2pdStrxg7_C-BL_i_wD0VFItV6FgU_b3lVvd3_KoUrCrY3tYAm5lMz-pQRlaAMes6FPASlME6NfrCAI_P5bfmX8i6ZRLra3072L_8LHhaqMvY/Picture-040-copy-2.jpg?psid=1 https://6gzpog.dm2301.livefilestore.com/y2pHOVFCm-uzZEP8H-KQuz_c0vWCRiSEcha95zCTZrXqrlKefBkn96GEscD3E6V8hal6eEBXVzJiqkuvT9mqLddzItiANwsusSahnUZ7lpLd3w/Picture-041-copy.jpg?psid=1

********* 

واقعآ حيف است از همت بلند اين هنرمند يادي نشود .. !  

https://6gzpog.dm2301.livefilestore.com/y2pwEP1StDASgnQwdB6PRmDuMOcpyFxyUU9NR1OKU8LYSnewxfxTZf34X5gVgIro_sD_o2ufRGQXo-2jld3X5LdleCR2E9DjPQIXRdHX1MavMI/web-site-copy.jpg?psid=1

وب سايت شخصي سمانه احساني نيا

راستش رو بخواهيد مدت ها قبل از طريق يکي از دوستان بسيار صميمي و بزرگوارم جناب " عليرضا " خان که شايد مايل نباشد نام خانوادگي اش رو بگويم ، لينک سايت اين همشهري هنرمندم رو دريافت کردم . و منتظر فرصتي بودم تا به شما ياران خوبم معرفي کنم . خب همان طور که عرض کردم آقا ويروسه باعث شد شرمنده دوست قديمي ام در مشهد شوم . لذا از همه خوانندگان محترم و دوستان فرهيخته ام مي خواهم براي حمايت از همت بلند اين هنرمند ، حتمآ به سايت اين دختر گلم سري بزنيد . مطمئن هستم پشيمان نخواهيد شد . از مهر همه شما ممنون و سپاسگزارم .

 

https://swsqfq.dm1.livefilestore.com/y2p1TgotxjVU06yvgYR7h0P8pz6EUEJU_ZRVqB_M6Rr1bUwzv_chiD68Wt_6LZHrrHJdYz0y7jyeW5U-RLn4v4wwFoVx0JNanL7b9Px4qLpnbU/%D8%A8%D9%86%D8%B1.jpg?psid=1

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی .

 ای میل : Behrouz.journalist@gmail.com

 https://www.facebook.com/behrouz.modarresi  : فيس بوک 

این پست در ساعت ۶:۱۵دقيقه بامداد بتاریخ بیست و دوم دی ماه  ۱۳۹۲ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

سایت پندار پی سی

https://vwqpoq.dm2302.livefilestore.com/y2pThTRMC0Tts1vAtjZ3P0ih4Typmw-p1AancWOeqyOP-6Vg_6cqvR0Iz5Z95qvQi4aJ58P8HBH53ZNG3ynr_Fbb-jnGlP7wZZkxE2FFl0YftY/HKJ.gif?psid=1

قابل توجه دوستان عزيز و فرهيخته ام
موسسه روايت خوبان ( مجري امور طراحي و چاپ ) متعلق به يکي از دوستان بسيار بزرگوارم است که تجارب ارزشمندي در چاپ افست دارد . خيلي هم با انصاف است ( البته قراره تخفيف مناسبي هم براي دوستانم در نظر گرفته شود ) خوش
حال خواهم شد ضمن معرفي اين دفتر به دوستان ، سفارشات چاپ خود رو به موسسه ياد شده بسپاريد .
بنده کيفيت کار موسسه روايت خوبان را تضميمن مي کنم .
تلفن : 22115817
ممنون از مهر همه شما ياران خوبم .

https://6gzpog.dm1.livefilestore.com/y2pOuKBfoVQohdx2AIsIIOemFUo7WgpA8XaPkrTX3uJTAooQZM1pxuwaq79a6I-XURR4qpwWACf-7D5CMQ0B-nu5DMfGtZnG9aJKN9P2tzzhNI/Tabligh.jpg?psid=1

- تعداد بازديد
  • 6148
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35