درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  سخنی با دکتر قالیباف

https://4r8qcg.bay.livefilestore.com/y2pNGqEjUbSwlbf9wSCrmtkgBoX8VvTuvWFOEe9JsQ_tPgDEK7e7OMYo1UYa7dK2zJwH1TUdhfjGQnHudKrNTPtmxmwRUeIxqdva6tnO0WIpIM/%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%8A%D8%A8%D8%A7%D9%81---1.jpg?psid=1

https://4r8qcg.bay.livefilestore.com/y2pNGqEjUbSwlbf9wSCrmtkgBoX8VvTuvWFOEe9JsQ_tPgDEK7e7OMYo1UYa7dK2zJwH1TUdhfjGQnHudKrNTPtmxmwRUeIxqdva6tnO0WIpIM/%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%8A%D8%A8%D8%A7%D9%81---1.jpg?psid=1https://4r8qcg.bay.livefilestore.com/y2porzJeXrtgo3dKP38UjLk7HhMOulxGXd-Zs1qiDfM8-DBrNlertuIsFMwKhv-h-aD-Et-EZ_u8CwjpigijZ-WyCcgAvVHvrdZ4juMqw30sDs/%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%8A%D8%A8%D8%A7%D9%81-_-2.jpg?psid=1

 کليد واژه ها :  دکتر قاليباف + شهردار تهران + پيمانکاران بي مسئوليت + جولان موش ها در معابر عمومي + خرابي پله هاي برقي + عدم نظارت

به نام ايزد پاک سرشت و با درود به خاک کهن ايران زمين و پرچم مقدس اش و عرض ادب و احترام به هموطنان گرامي به خصوص ياران و خوانندگان همدل و صميمي و دلاور مردان نيروهاي مسلح و ارتشيان قهرمان مطلب اين پست را تقديم حضورتون مي کنم . اميدوارم مورد قبول قرار گيرد .

https://ivdmiq.bay.livefilestore.com/y2pwuTPbChHAUqpH6V1BWduHAmMBi9cFwEVXiNBRnUgmIdfzyz--m1stwEGjxmDHC5NtVXn1cZy2SHn10N-0SBLNGV7TAnei91xususkAygCL8/shirkhanlo_001.jpg?psid=1

 بهانه اي براي مقدمه ...

قبل از هر سخني صادقانه اعتراف مي کنم بنده هيچ خصومتي با شخص دکتر " قاليباف " شهردار محترم تهران نداشته و ندارم . بلکه بي نهايت شخصيت وي را تحسين مي کنم . راستش رو بخواهيد در دور قبلي انتخابات رياست جمهوري دلم مي خواست او برنده رقابت باشد . حتي در اين دوره هم اوايل چنين آرزويي داشتم . اما در مناظره هاي تلويزيوني نظرم نسبت به او مثل خيلي هاي ديگر عوض شد ! اگر چه موضوع اين نوشتار " سياسي " نيست و صرفآ انتقادي بر خدمات شهرداري به ويژه عملکرد  برخي  پيمانکاران بي مسئوليت است ، اما دلايلش رو در همين مطلب اشاره خواهم کرد .

اما اين که چه شد به فکر انتقاد از شهردار محترم تهران افتادم ، اتفاقاتي بود که خود از نزديک شاهد و ناظرش بودم . اما بيشترين انگيزه و بهانه نگارش را " دلنوشته فرزند يکي از شهدا  " خطاب به قاليباف در شبکه اطلاع رساني " دانا " در من ايجاد کرد . که مي خوانيد :

 آقاي قاليباف خدا وکيلي پدران ما اين شکلي بودند !؟ 

یکی از فرزندان شهدا هنگام تردد از متروی تجریش متوجه مجسمه های دیوار کوب این ایستگاه و تفاوت فاحش مجسمه های شهدا و مردم تهران قدیم می شود. وی که به شدت از این موضوع ناراحت شده، دل نوشته ای برای آقای قالیباف می نویسد که ...

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا گرامیداشت و زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا و همچنین صالحان ، باعث می شود که مردم از ایشان الگو گرفته و به سوی کارهای خیر تشویق شوند ؛ از روحیه خودخواهی خارج شوند و روحیه‌ی ایثار و از خود گذشتگی ، به خاطر خدا برای همنوع خود در جامعه رواج پیدا کند . به همین خاطر است که مقام معظم رهبری می‌فرمایند : «امروز زنده نگه داشتن یاد شهید ، کمتر از شهادت نیست » اخلاق و انسانیت نیز حکم می کند ، زمانی کسی لطفی در حق ما کرد ، از وی تشکر کنیم . آیا اینکه شهدا از جان خود و از لذت بردن در کنار عزیزان خود گذشتند تا جان و مال و مهمتر از همه ناموس و خاک ما حفظ شود ، این لطف نیست ؟ آیا ما نباید به نحو " احسن " از ایشان قدردانی کرده و حداقل یاد و خاطره شان را گرامی و زنده نگه داریم .

 https://4r8qcg.bay.livefilestore.com/y2p9ETTLeN97lz9EO7ze5_wVwyFMjvoFFSGAOTeCuM34BLfnwhzqHTZw8svDd0L_SBzk3CeKJZNK-4zsDfQTaE6e0lY9R1GSRGQG9vSFScPJs4/%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%8A%D8%A8%D8%A7%D9%81---3.jpg?psid=1

آقای قالیباف جهادی ؛ مدیر مدبر ولایی .

خدا وکیلی پدران ما این شکلی بودند. چرا دقت لازم را در تهیه مجسمه ها ، یادمان ها و یاد بودها نمی کنید . آیا می دانید شکستن دل پدر مادر شهید ولو با کارهای بی کیفیت در تصویر سازی این افراد که جانشان را فدای این مرز و بوم کرده اند ، چه عواقبی در پی خواهد داشت

 https://4r8qcg.bay.livefilestore.com/y2pwPA8zwMznNcuLOc15YswnIpn1h-oqZUmS7Zkp22xB7HG2bipopzu9L0tIUV62OfSoTNe6MWa_4_G5U7SdUdpRnGierbdbXgrr5_UYqK1uzI/184747_202.jpg?psid=1

مگر کسی انتظاری از شما داشته یا به زور متوسل شده که یاد شهدا را زنده نگه دارید و این چنین پول بیت المال را حیف و میل می‌کنید . به طور عمدی می گویم " می‌کنند " چون می دانم شما اصلا و ابداً ، اهل این ریخت و پاش‌هایبی فایده‌ی گزارش پر کن نیستید .

 https://4r8qcg.bay.livefilestore.com/y2pAUrjFHP27hzBIoXCczc8SAKjWJJLoVSxNE-8iWztYSfscytM_y6APgF3X9KagfwBQFDjK4nToqTAbwu-gqqYURtaYRGGluaO_BTAN_xyB9M/184744_804.jpg?psid=1

این تصاویر در یک روز و یک ساعت در ایستگاه متروی تجریش ، عکس برداری شده است . پیمانکار ساخت این مجسمه های دیوار کوب نیز یک شرکت است ، اما چرا در طرح تهران قدیم ، حالت خماری چشم ها و خال لب کوچکترین فرد مشخص است ، اما در طرح شهدا و دفاع مقدس ، بزرگترین فرد ، شمایلی چون ... برایش طراحی شده است .

https://4r8qcg.bay.livefilestore.com/y2pVZUKkTAblLMJ6wKZUNrrf7tvIQ3EDzCBc8lTq6kpDNOPcFudy0KP-4FgP1Z-3m8WFrUMehdFdxlJug1Xdlgvc4qj6HCGcor-CoXPOBX9Bd0/184745_563.jpg?psid=1 

درخواست دارم یک بازرس ویژه ناشناس انتخاب کنید که فاکتورهایی از مراسمات تا طراحی های تابلوهای شهدا را بررسی کنند ، تا متوجه شوید این فعالیت ها را چگونه دولا پهنا با خزانه شهرداری حساب کرده اند . »

 https://4r8qcg.bay.livefilestore.com/y2pa4cobtXLc9QXW_I4hSgLt5NgXmYsJwB0g_qMmVzHzds_vcocf_mjS7gbBH2GcZqVbQYnyCgZCZDC0196dZbecEFI8St4PLsUFQU3EP4yrCI/184746_452.jpg?psid=1

البته تصاوير متعدد ديگري در سايت "توانا " درج شده است که توصيه مي کنم با ورود به اين تارنما از  نظرات مخالف و موافق کاربران هم مطلع شويد . اما همان گونه که در بالا اشاره کردم من هم انتقاداتي بر عملکرد شهرداري ها خصوصآ برخي پيمانکاران سود جو و از خدا بي خبر دارم که در ادامه مي خوانيد :

 امان از بي وجداني بعضي پيمانکاران از خدا بي خبر !  

 https://hfdmiq.bay.livefilestore.com/y2p2qE-gqO_4ITAgmpXubGmywesQr3RIYBIp8YWGps3c63SSUsIINKnUhXO7f9A7dLe9X_jD8ExTZOm9rGRyR25bq9_aQ3MchnfEk_xIIdVIu0/pele-barghi.jpg?psid=1

دوشنبه صبح { چهاردهم مرداد } به خاطر قرار ملاقاتي که با رئيس محترم انجمن خلبانان کشور داشتم از خونه بيرون اومدم . هوا بشدت گرم و تنفس براي افراد سالم خيلي دشوار بود چه رسد به فرد بيماري چون من که مجموعه اي از انواع بيماري ها دارم ! مقصدم خيابان " جمالزاده " جنوبي بود . لذا  براي فرار از ترافيک سنگين تهران بهترين گزينه استفاده از اتوبوس هاي " بي آر تي " بود که به خاطر عبور از خط ويژه سريع به ميدان " انقلاب " مي رسيد . مسير مستقيم شريعتي تا " پيچ شمرون " رو با تاکسي رفتم . اگر چه از جواني عادت دارم همواره دقايقي زودتر در محل قرارهايم حاضر شوم ، اما دلشوره عجيبي وجودم رو فرا گرفته و مدام به ساعت ام نگاه مي کردم ! همان طور که مي دونيد خطوط ويژه اتوبوسراني از بالاي پل بزرگ پيچ شمرون عبور مي کنند . و مردم براي دسترسي به ايستگاه تعين شده بالاي پل ، از پله برقي تسمه اي استفاده مي کنند . اما همين که با عجله و دوان دوان خودم رو به درگاه " بالابر " رسوندم ، با کمال تعجب و ناباوري ديدم که " پله برقي " خاموش است !!

خدا رو شاهد مي گيرم با مشاهده حرکت خاموش بالابر و تجسم پيمودن اون همه پله فلزي با شيب بسيار تند عرق سردي تمام وجودم رو فرا گرفت . نه قادر بودم از اون همه پله بالا بروم نه ترافيک فشرده خيابان " انقلاب " من مادر مرده رو به موقع به مقصد مي رسوند ! با توکل به خدا تصميم گرفتم هر طور شده خودم رو به ايستگاه اتوبوس واحد برسونم ! حال تجسم کنيد شخصي که در پيمودن راه راست مشکل داره و هميشه بعد از طي چند گام لحظاتي رو براي تازه کردن نفس اش درنگ مي کنه ،‌ چگونه از هفتاد - هشتاد پله عمودي بايد بالا بره .. !؟؟ تنها شانسي که داشتم ، خروج ساعتي زودتر از  زماني که براي رفتن محاسبه کرده بودم ، بود ! اما با تمام احتياط ها باز هم استرس دير رسيدن دست از سرم بر نمي داشت ! خلاصه با هر جون کندني بود عرق ريزان خودم رو بالاي پل رسوندم ! اما قدرت هر گونه حرکتي از من سلب شده بود . و درست چند قدم مونده به ايستگاه اتوبس جلوي جوانک مسوول دريافت پول نعش نيمه جانم رو به نرده ها تکيه دادم ! در همان حال شاهد اعتراض افراد زيادي از جمله زنان و مردان مسن و ميان سال بودم که با لحن غير دوستانه اي از کارگر مربوطه باز خواست مي کردند ! جوانک که به گفته خودش تنها سيزده روز از حضورش در اين مسئوليت مي گذشت ، با ته لهجه شهرستاني اش  که صداقت و محبت ازش پيدا بود ، در دفاع از خودش مرتب عنوان مي کرد که .. بخدا من تقصيري ندارم . در اين سيزده روزي که اين جا مشغولم تنها يکي دو روز اين پله کار مي کرده است . و همه من رو مسوول مي دونند !!

در همان حال شاهد توقف و حرکت چند اتوبوس بودم که از شانس بدم همه مملو از مسافر بود .  صف طولاني ادم ها جلوي درگاه اعصابم رو به هم ريخته بود . همه در لاک خودشون بودند . فقط يکي از اون ها که عاقله مردي با موهاي جو گندمي بود ظاهرآ متوجه حال و روز غير طبيعي ام شده و به به سمت ام اومد ! با کمک همون مرد خيرخواه من در جلوي صف قرار گرفتم ! تعجب ام از اين بود که چگونه در اون ساعت همه اتوبوس ها شلوغ بودند !؟ قديما يادمه که مديران با تجربه خطوط واحد چند دستگاه اتوبوس رو خالي از مبدآ روانه مي کردند تا مسافران ميان ايستگاهي زياد معطل نمانند . بعد از دقايقي که واقعآ براي من يک قرن گذشت ، اتوبوس بعدي از راه رسيد و با فشار انسان هايي که پشت سرم قرار داشتند با زحمت فراون و در حالي که چندين " جي منفي " از طرفين به من وارد مي شد ، خودم رو در اتوبوس يافتم ! اگر چه اتفاق بعدي به موضوع بحث من ربطي ندارد اما به عنوان شاهد ، ماجرا رو براتون تعريف مي کنم   .. يادمه به زحمت " در " اتوبوس بسته شد و هنوز چند متري طي نکرده بود که در ميان انواع  قيل و قال و اصوات گوناگوني که از اون همه مسافر در شرايط غير متعارف شنيده مي شد ، صداي  ناله اي ضعيف که از التماس به فرياد تبديل شد ، به گوش رسيد . طولي نکشيد که عده اي پشت سرم  فرياد " نگهدار ، نگهدار " را تکرار مي کردند . بقدري شلوغ بود که نتونستم به عقب برگردم ! 

اما خيلي زود دريافتم لنگه کفش يکي از مسافران لاي در گير کرده و با حرکت اتوبوس از پايش جدا شده بود ! بقدری داخل اتوبوس شلوغ و پر سر و صدا بود که صدا به راننده شرکت واحد نرسید ! اما وقتی در ایستگاه بعدی توقف کرد ، متوجه شدم بنده خدا پير مردي مفلوک تر از من بود که لنگه کفش اش بر روي پل افتاده بود ! تنها جمله اي که هنگام پياده شدن از او شنيدم اين بود که .. " همه يک طرف ، چگونه اون همه پله رو تا بالاي پل طي کنم !؟؟ " خيلي دلم به حالش سوخت . يک لحظه خودم رو جاي او قرار داده و فکر کردم اگه اين اتفاق براي من رخ مي داد ، چه خاکي به سرم مي ريختم !؟ مشکل پيدا نشدن کفش يک سو ، دير رسيدن به جلسه مهمي که داشتم واقعآ فاجعه بود . شکر خدا به موقع رسيدم . راستش رو بخواهيد دو سه ساعت بعدش که راهي خونه بودم ، توي راه با خود فکر مي کردم که حتمآ تا حالا پله برقي را درست کرده اند .. ! وقتي روي پل کذايي " پيچ شمرون " رسيدم به جاي رفتن به سمت خروجي ، به طرف همان جوان مسوول دريافت پول رفتم تا اطلاعات بيشتري ازش بگيرم . باور کنيد اغلب افراد مسن به محض رسيدن به باجه عبور ، با صداي بلند ناسزا مي گفتند . از جوانک پرسيدم آيا پيمانکار شهرداري خبر دارد !؟ با قاطعيت همان حرف هاي قبلي اش رو تکرار کرده و افزود .. من سيزده روزه که اين جا مشغول هستم فقط دو روز شاهد کار کردن اين پله برقي بوده ام .. و پيمانکار هم خبر داره !! باور کنيد از بي مسئوليتي پيمانکار مربوطه بد جوري اعصابم خرد شد .. ! در موقع پائين اومدن از بالاي پل ديدم پله هاي رو به پائين سالم است ! با يک مديريت سالم و با تجربه راحت مي شد در نهايت با جا به جا کردن قطعات آن را راه اندازي کرد .. اما افسوس

 جولان موش هاي عظيم الچثه در معابر شهر !

وقتي صحبت از موش مي شه ، اغلب مردم موش هاي کوچک خانگي رو در خيال خود تصور مي کنند که قديما در کنج خونه هاي کاهگلي به چشم مي خورد يا در فيلم ها و کارتون ها مشاهده کرده اند . اما واقعيت در شهر تهران لااقل در محله ما { خيابان دکتر شريعتي } به شکل ديگري نمايان است ! موش ها با خيالي آسوده در جوي هاي آب و پياده رو ها در حال تردد اند . نکته فانتزي اين قضيه حضور موش هاي عظيم الجثه در مقابل يکي از ستاد هاي انتخاباتي دکتر " قاليباف " ، يعني دقيقآ روبروي مجموعه فرهنگي هنري سينما ايران است ! راستش بنده نه اهل سياست ام نه اقتصاد ! اما همين قدر مي دونم با اندکي از هزينه هاي چاپ بنر هاي گران قيمت و پوستر هاي تبليغاتي که بي حساب کتاب روي سطح پياده رو ها و ستاد هاي انتخاباتي جناب شهردار محترم به در و ديوار نصب شده بود ، خيلي راحت مي شد از راه هاي اصولي و مدرن نسل موش هاي خيابان ياد شده رو از بين برد ! خدا رو شاهد مي گيرم به چشم خودم بارها ديدم موش ها از زير کرکره ها و در هاي مغازه هاي کنار خيابان در زمان تعطيلي به راحتي وارد و خارج مي شوند ! ره آورد اين بي توجهي ها در آينده گريبان مردمان شهر رو خواهد گرفت . خيلي دلم مي خواست جناب شهردار در دوران انتخابات تشريفات رو کنار گذاشته و يک بار مثل مردم عادي جلوي همون ستاد تبليغاتي اش لحظاتي درنگ مي کرد تا واقعيت هاي مديريت شهري اش رو بهتر درک  مي کرد ! يکي دو سال قبل تعداد موش ها اندک بود و لاغر تر که با ديدن انسان سريع به زير پل ها پناه برده و مخفي مي شدند .. اما به برکت حضور مديران لايق شهرداري تهران ، هم موش ها پروار و چاق شده اند و هم جسور و بي باک ! که آزادانه در حالي که به چشم هاي عابران پياده مي نگرند ، در پياده رو هاي خيابان شريعتي تردد مي کنند .. آقاي قاليباف تبريک !  

 بوي مشمئز کننده فاضلاب .. !

 حتمآ شما هم در هنگام رانندگي با گذر از مناطقي بوي تهوع اور فاضلاب رو احساس کرده ايد . همان طور که عرض کردم ، بنده کاري به ساير مناطق ندارم .. ان چه خود در محله ام شاهد هستم رو مثال مي زنم . در همين محدوده تقاطع خيابان بهار شيرازي - خيابان شريعتي { چند صد متر بالا يا چند صد متر پائين تر } اين بو منطقه رو فرا مي گيره ! من به توصيه پزشکان صبح هاي زود گاهي هم غروب ها که براي پياده روي از خونه بيرون مي ايم ، گاهي اوقات بوي فاضلاب بد جوري آزارم مي دهد . من کاري ندارم ساماندهي اين معضلات بر گرده کدام سازمان و نهادي است . اما بايد اقدام فوري صورت پذيرد . البته من هرگز منکر خدمات ارزنده شهرداري در زمان مديريت دکتر قاليباف نيستم . ابتکار نصب نيمکت در پياده رو ها ، شتشوي مکانيزه جداول ، سازماندهي بازيافت زباله ها ، ايجاد فضاهاي سبز ، مراکز فرهنگي و هنري ، ساماندهي اتوبوسراني و زيبايي مبلمان شهري و .. تنها بخشي از اقدامات ارزشمند و قابل تقدير مديريت ايشان است . و من به سهم خويش ممنون و سپاسگزارم .  

مشکل کجاست !؟

مشکل اصلي به عقيده بنده رانت خواري ، پارتي بازي ، حضور پيمانکاران سود جو و بي تجربه ، عدم وجود سيستم نظارتي قوي ، گرايش شهرداران به فروش تراکم ، درگيري هاي سياسي و باند بازي ، از همه مهم تر فاصله گرفتن از مردم ريشه تمام اين معضلات است . واقعآ هنوز هم نمي توانم اين واقعيت رو بپذيرم که بيش از ده روز از خرابي بالابر برقي در يکي از شلوغ ترين خيابان هاي تهران بگذرد و در اين گرماي طاقت فرساي تابستان اون هم در ماه مبارک رمضان ، به قول معروف " آب از آب تکان نخورد " !!  جالب اين که وقتي ساخت و ساز تازه اي در محله اي آغاز مي شود ، انواع و اقسام ماموران شهرداري جهت خدمت رساني !!! سر و کله شون پيدا مي شود ! اما وقتي پله برقي يکي از پر تردد ترين خيابان هاي پايتخت بيش از ده روز از کار مي افتد ، هيچ مقامي پيدايش نمي شود . من مي پذيرم مشکلاتي وجود دارد .. اما گذشت اين همه مدت واقعآ غير قابل بخشش است ! خيلي راحت مي شد از پله برقي طرف ديگر پل (‌ که از بالا به پائين حرکت مي کند ) قطعه مورد نياز رو به صورت اضطراري در بالابر استفاده کرد . مشکل اصلي اين است که پيمانکار اصلي از جنس مردم نيست . به عبارت صحيح تر او مزه پيمودن هفتاد هشتاد پله با زاويه عمود رو در گرماي تابستان با دهان روزه تجربه نکرده است که بداند مردم خصوصآ بيماران و افراد مسن چه رنج و عذابي رو متحمل مي شوند .. باور کنيد من با شنيدن خرابي بيش از ده رو ، با تمام وجودم به پيمانکار مربوطه و ناظر هاي بي وجدان منطقه فوق لعنت فرستادم . اگر من کاره اي در اين مملکت بودم ، مي دونستم چگونه به حساب اين بي وجدان هاي مفت خور و از خدا بي خبر برسم که به قول مشهدي ها .. رب شون رو ياد کنند !!

سخني با دکتر قاليباف ..

آقاي دکتر صادقانه مي گويم احترام خاصي براي شخص جنابعالي قائل هستم . و شما رو به عنوان خلباني با تجربه و مديري خلاق و افسري لايق قبول دارم . اما معتقدم يکي از دلايل اصلي جا ماندن شما  در رقابت هاي سياسي اجتماعي نداشتن مشاوران با تجربه در اطرافتان است ! در همين انتخابات اخير  بي ترديد شما يکي از چهره هاي کارزماتيک در ميان کانديدا ها بوديد . و شاخصه هاي فراواني براي تبليغات تآثير گذار در اختيار داشتيد که به راحتي از کنار اون ها گذشتيد ! به عنوان مثال در واقعه سيل عظيمي که در غرب تهران جاري شد ، شما به شخصه خارج از توان خود خدمت کرديد . حتي شاهد بودم که چند بار از جان خويش مايه گذاشتيد .. ! اما به لطف مشاوران خودتون وارد مباحثي شديد که هم از واقعيت و هم از مردم فاصله داشت ! حتمآ مي گوييد رقيب قضيه رو به مسايل کوي دانشگاه يا همان  تاکتيک " گاز انبري " کشاند !‌ اما قبول بفرماييد اگه در اون لحظه شخصيت واقعي خودتون پاسخگو بود ، خيلي راحت مي تونستيد در مقام يک نظامي معتقد وظايف خود رو صادقانه تشريح کرده و مردم رو قانع مي کرديد .. مسلمآ برگ برنده دست شما بود . اما بازي با الفاظ و سياست بازي هاي جناحي سبب شد بازي رو واگذار نماييد .. ! شما به عنوان يک نظامي در جنگ حضور داشتيد طبيعي است که نظم و ديسيپلين در خلق و خوي شما تآثير گذاشته است و اين را براحتي مي توان در عمق نگاه هاي نافذ و حتي در حرکات دست هاي شما متوجه شد . اي کاش قبل از مناظره هاي تلويزيوني در باره کنترل مميک هاي چهره ، و تاکيد بر لبخند از همه مهم تر اصرار به صداقت و روراستي به شما توصيه مي شد .  حال به عنوان يک کهنه سرباز ايراني وظيفه خود مي دونم از شما بخواهم .. که اجازه ندهيد آبرو و اعتباري که با تلاش و زحمات شما و زير مجموعه مديريتي تان به دست امده است توسط عده اي پيمانکار سودجو و بي مسئوليت خدشه دار شود . توصيه مي کنم قبل از پذيرش مسئوليتي ديگر در کشور ، حتمآ با عواملي که براي مردم کوچک ترين ارزشي قائل نيستند برخورد جدي بفرماييد . و نام نيک خود را در شهرداري تهران و حافظه شهروندان شريف تهراني ماندگار کنيد ..

 

https://s0t26g.blu.livefilestore.com/y1p8oFwifmvSNlgvjP74kMROe-Y268Hq5JtBkMCY4ZdvsbKpSD9hia2JfCPWBK_RkkROAmSc0vjOLt1-x00xr8EhH9MjoFxMlZu/autumn-3.jpg?psid=1

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی .

 ای میل : Behrouz.journalist@gmail.com

 https://www.facebook.com/behrouz.modarresi  : فيس بوک 

: آدرس وبلاگ  جديدwww.amobehrouz.blogfa.com  

 : آدرس آرشيو مطالب حذف شده وبلاگ 

 http://web.archive.org/web/20130511134755/http://oldpilot.blogfa.com/posts/?p=1 

از دوستان و خوانندگان محترم خواهش مي کنم براي دسترسي به وبلاگ ابتدا به لينک قديمي مراجعه فرموده و کامنت هاي خويش رو درج کنند . در صورت باز نشدن وبلاگ يا حذف دوباره مطالب ، از طريق لينک " عمو بهروز " پي گيري فرمايند .

این پست در ساعت ۱۸:۳۰ دقيقه  بتاریخ نوزدهم مرداد ماه ۱۳۹۲ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

https://4r8qcg.bay.livefilestore.com/y2pmOHqdHeGWps77NH6nd7l32gAaFEzDD1UqSGePuLqdDdXAJ_fqeUKThWi8NtGilKegkeAzCt1AhVxawh5uDJq1FhhvllKC4I9f9KU1U16JbI/123.gif?psid=1

تسليت

https://ifdmiq.bay.livefilestore.com/y2pT8wxVei7rpJr_FgDdQMM9CENg03W4qdrv_e5eHqL3nvcl-XLmtxwA8E623Qt0VoUC4z8JQqwA_rwOv2OTzYsv7j9VIuuFfrcoIlIZtoSJ0g/%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%8A%D8%A8%D8%A7%D9%81---8.jpg?psid=1

داستان فاطمه به شرحی که می گویند این گونه است: سوار بر قایق مرگ با 160 سرنشین از کشورهای ایران، عراق، افغانستان و سری لانکا، در آب های اندونزی، هنوز مانده تا جزیره کریسمس، اسیر موج های اقیانوس می شوند. دخترک نجات پیدا می کند اما فاطمه نه .. درگذشت همکار گرامی سرکار خانم " فاطمه دهقانی مديسه " را به خانواده ایشان و همکاران فرهنگی و خبرنگار تسلیت عرض نموده آرامش روحش را از خداوند خواستارم .

- تعداد بازديد
  • 3246
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35