درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  سرنوشت يک پرستار فداکار !

https://6abczw.blu.livefilestore.com/y1p_PxnZztEjpaKwE8v37KB-nXc_CENasdwnDqzvCVgq73ms-VgfHoEEn3bx28dS2SZ8_Wa_OIlMMOnYqRfp0DThWF0nRET40-O/Nurs---1.jpg?psid=1

https://6abczw.blu.livefilestore.com/y1p_PxnZztEjpaKwE8v37KB-nXc_CENasdwnDqzvCVgq73ms-VgfHoEEn3bx28dS2SZ8_Wa_OIlMMOnYqRfp0DThWF0nRET40-O/Nurs---1.jpg?psid=1https://6abczw.blu.livefilestore.com/y1psRR1OU6YQkHiTTqGqQwjKLKSI5blZA5KXFY42tARgHhyIMTAZYjRJhgYv-1A8EP0crR2Bj5Kpfka0aVxMqkeEhtiyU1uiwrZ/Nurs---2-.jpg?psid=1

کلید واژه ها : پرستار فداکار آملي + صنمير جبارزاده گودرزي + اهداي کليه + بيمارستان امام رضا + اخراج + وبلاگ فداکاران جهان

بهانه ای برای مقدمه ..

اغلب دوستان و خوانندگان قديمي بر اين نکته واقف اند که بنده ندرتآ مطالب سايت هاي ديگر را در تارنمايم کپي و منتشر مي کنم . مگر بر حسب ضرورت ! راستش رو بخواهيد در بخش نظرات وبلاگ دوست بزرگواري خواهان توضيحات کامل تري در باره " سانحه دوشان تپه " شده بود . وقتي با هدف پاسخ به سايت وزين " فداکاران جهان " مراجعه کردم ، با مطالب متنوع و جالبي مواجه شدم که يکي از ديگري با محتوا تر بود . بر حسب عادت سرگرم مطالعه اون ها بودم که تيتر " پرستار فداکار آملي " نظرم رو جلب کرد . اگر چه تاريخ نشر خبر مربوط به اواسط بهار امسال بود ، اما براي من درک آن مطلقآ قابل تصور نبود ! از اين رو سعي کردم ضمن درج کامل موضوع مربوطه ، از زاويه ديگري آن را مورد کند و کاو قرار داده تا شايد پاسخ پرسش هايم رو پيدا کنم .

اما قبل از پرداختن به قضيه ، لازم مي دونم از حضور و استقبال گسترده شما ياران بزرگوار از مطلب پست قبلي { مسموميت پرسپوليسي ها } تشکر و قدرداني کنم . و از اين که به دليل مشکلات شخصي قادر به پاسخگويي نظرات شما عزيزان نبودم ، صميمانه پوزش مي خواهم . اشاره به مشکلات شد بايد  اضافه کنم  بر حسب حادثه اي گوشي تلفن همراه ام منهدم شده و متآسفانه تمام ارتباطاتم با دوستان و ياران قطع شده است . و دوستان مي دونند که من هيچ شماره اي رو حفظ نيستم { حتي تلفن منزلم را } !! شايد مشيت الهي چنين بود تا مدتي توفيق آرامش اجباري نصيب ام شود . با مسدود شدن جي ميل عمق آرامش حقير وسعت پيدا کرد ! بگذريم ... ابتدا توجه شما عزيزان و ياران همدل رو به اصل خبر جلب مي کنم :  

« شبکه نیوز » پرستارفداکار ده سال است از بیمارستان اخراج شده و مسولین نیز تاکنون به سراغش نرفتند/ مشکلات مالی ، کانون گرم این خانواده چهار نفری را از هم پاشیده است .

https://6abczw.blu.livefilestore.com/y1p3uA9yPAkW7mV9kwILls5EIAg5TN6yi7XUTsANZLROhPavzSasWk-uiq-gcqJrgTAZokLMkUmjEVUVlup8WEFeMSMyR9I80Qc/Nurs---3--.jpg?psid=1

پرستار آملي با اهدا كليه به يكي از بيمارانش در بيمارستان امام رضا آمل شغلش را از دست داد.
صنمبر جبار زاده گودرزي كه در سال 1380پرستار بيمارستان امام رضا آمل بود شغلش را به علت اهدا كليه از دست داد.وي هم اكنون ساكن شهرستان آمل و داراي سه فرزند دختر مي باشد كه سالهاست همسرش را از دست داده و با كمك اطرافيانش زندگاني سختي را سپري مي كند.

صنمبر جبارزاده گودرزي پرستار فداكار آملي كه وصيت كرده تمامي اعضاي بدنش را در صورت نياز اهدا كنند به خبرنگار ماگفت:من در سال 1380 پرستار بيمارستان امام رضا آمل و مشغول خدمت بودم كه ناگهان متوجه صداي گريه و زاري همراه با صداي قران در بيرون بيمارستان شدم.

وقتي به حياط بيمارستان نگاه كردم چند نفر را اعم از زن ومرد ديدم كه قران را بالاي سرشان برده اند و با گريه و تضرع قران به سر مي كنند. بي درنگ به حياط بيمارستان رفتم و پرسيدم چه اتفاقي افتاده است كه شما اينگونه قران بالاي سرتان برده ايد و گريه مي كنيد؟ آنها گفتند كه متاسفانه يكي از بستگانشان در حالت وخيم بسر مي برد و هردوكليه اش را از دست داده و نياز به كليه دارد و هر كدام از اعضاي فاميل و دوستان براي اهدا آمده اند متاسفانه يا مشابهت خوني با بيمار نداشتند و يا داراي بافت مشترك با بيمار نبودند بنابراين نتوانستيم كليه اي به بيمار هديه كنيم.

من در همان لحظه احساس عجيبي به من دست داد و انگار نيروي خارق العاده اي به من گفت كه بايد آزمايش خون و بافت بدهم.به همين منظور بيدرنگ آزمايش دادم و به طور معجزه آسايي من با بيمار مذبور داراي بافت و گروه خوني مشترك بوديم.آن زمان فرزندانم كوچك بودند بنابراين به منزل مراجعه كردم وفرزندانم را به خانواده ام سپردم و به بيمارستان براي بسپري و پيوند بازگشتم.
 
عمل پيوند كليه به دليل وخيم بودن حال بيمار به صورت كاملا اورژانسي انجام شد و من يكي از كليه هايم را اهدا كردم و بيمار نجات يافت.

آن زمان هر چه خانواده بيمار اصرار كردند تا به من پول بدهند نپذيرفتم و به آنها گفتم من اين كار را براي رضايت خداوند انجام دادم و هديه ام را از خداوند منان خواستارم زيرا ما همه مسلمانيم وبايد به هم كمك كنيم ولي آنها به اجبار واصرار برايم هديه اي تهيه كرده و به من دادند.
 
من پس از مرخص شدن از بيمارستان به منزل رفتم و فرزندان كوچكم را كه بي صبرانه منتظر بازگشت من بودند ملاقات كردم .پس از گذشت يك ماه كه به عنوان استراحت پزشكي از طرف بيمارستان در نظر گرفته شده بود من به بيمارستان براي ادامه كار بازگشتم كه با ممانعت رييس بيمارستان مواجه شدم و هر چه علت آن را جويا شدم تا كنون جواب قانع كننده اي دريافت نكردم.

اكنون 10 سال است كه من نتوانستم شغل در آمد زايي براي امرار معاش خودم وفرزندانم پيدا كنم و در اين 10 سال با مشكلات عديده اي دست و پنجه نرم كردم.

 صنمبر جبارزاده گودرزي كه كارت اهدا اعضا را به عنوان برگ افتخار خود هميشه به همراه دارد و به آن مي بالد ميگويد: من براي رضايت خداوند اين كار را انجام دادم و هرگز از كاري كه انجام دادم پشيمان نيستم و تنها چيزي كه باعث آزارم مي شود اين است به چه دليل شغلم را كه وسيله امرار معاش خودم و فرزندانم بود از دست دادم

https://6abczw.blu.livefilestore.com/y1p3Fj_YggLXPoafl2KQs_eLr0wF2yLqktMaCy-lE1cQP1NrqZJFbs29FXslV9Rh0vi11epKqFFw83wZR8Q6rEZx8_TYPPvHVeI/Nurs--4-jpg.jpg?psid=1

آيا واقعيت دارد .. !؟

باور فرماييد از هر زاويه اي به اين ماجرا مي نگرم ، اصلآ برايم قابل قبول نيست ! به قول قديمي ها يک جاي کار مي لنگد ! قصد زير سوال بردن کسي رو ندارم . اما واي بر ما اگه حقيقت داشته باشد . اولين پرسشي که به ذهن آدم خطور مي کنه چنين است :

 آيا بخشنامه ، دستورالعمل يا تبصره قانوني در منع اعضاي کادر پزشکي براي اين عمل انساندوستانه وجود دارد يا خير !؟  اگر وجود دارد ، آيا پرسنل بيمارستان امام رضا آمل از آن مطلع بودند يا خير ..!؟

بر فرض محال اگر به همه پرسنل بيمارستان و پرستاران محترم اين امريه کتبآ ابلاغ شده باشد . آيا در صورت تخطي که ثابت شده با نيت خير همراه بوده است ، آيا جزاي آن اخراج است !؟

اصلآ مي پذيرم همه چيز بر طبق اصول قانوني و انساني انجام شده است . حالا بعد از ده سال مشقت و فوت همسر آيا وظيفه مديران بيمارستان نيست تا از اين پرستار فداکار به پاس انجام عمل انساندوستانه اش مورد تقدير و حمايت قرار گيرد !؟

در کشوري که رعايت و اجراي اصول اسلامي اصل تغير ناپذيري است . و همواره کرامت انسان ها توصيه شده است . کاستن از درد و رنج اين پرستار با شرافت يک وظيفه ملي است . خصوصا در شرايط فعلي مملکت که نياز به همدلي و وفاق بيش از هر زمان ديگري احساس مي شود ، نبايد با سياه نمايي آب به آسياي دشمنان اين مرز و بوم بريزيم .

منبع : وبلاگ فداکاران جهان

تصاوير اين پست تزئيني است .  

 https://s0t26g.blu.livefilestore.com/y1p8oFwifmvSNlgvjP74kMROe-Y268Hq5JtBkMCY4ZdvsbKpSD9hia2JfCPWBK_RkkROAmSc0vjOLt1-x00xr8EhH9MjoFxMlZu/autumn-3.jpg?psid=1

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی .

 ای میل : Behrouz.journalist@gmail.com

https://www.facebook.com/behrouz.modarresi  : فيس بوک 

اين مطلب ساعت ۲۲:۴۵ دقيقه بتاريخ نهم شهريور ماه ۱۳۹۱ پايان يافت .

 

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران  

https://6gbplg.blu.livefilestore.com/y1ps-jfqiqH-2TZSbcWqT96YQTEeDDc0CiU64lTC2Tp28OtrraMr8kSS5lCWubJ5lIjD-HjkSM1A_7ZyBZcgU7QXe6gwwtppLpt/4.jpg?psid=1

     آرشیو وبلاگ اینجا 

- تعداد بازديد
  • 8073
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35