درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  امداد گرانی که در اتش سوختند !

https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pvvtn5ZjmbHFGv8ynLpIfhlsn2zR2pijTzeeM95gvi4BMuEY74dZu8HlqFLWjcJCbWYNYlU9FkmpE44ilgkgfhnfuTr9__1C6/Small---3.jpg?psid=1

  https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pvvtn5ZjmbHFGv8ynLpIfhlsn2zR2pijTzeeM95gvi4BMuEY74dZu8HlqFLWjcJCbWYNYlU9FkmpE44ilgkgfhnfuTr9__1C6/Small---3.jpg?psid=1

امداد گرانی که در آتش سوختند !

https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pvvtn5ZjmbHHRSBgfaE1JQLzJ0vd9hqeepvM3ZG6o0PhViUiObTP4Tg3LJCwUK8R11FmmG1uMVwrMO9MTBmRes3vUjfRXS-WZ/Small---2.jpg?psid=1

کليد واژه ها : زلزله طبس + امداد رساني + پايگاه هفتم ترابري + خط پرواز سي -۱۳۰ +تيمسار آروندي + نصرالله بيک + فرودگاه دوشان تپه

يهانه اي براي آغاز ...

در ايران زلزله هاي وجشتناک و شديدي به وقع پيوسته که هر يک يادآور درد و رنج مردمان حادثه ديده است . در سال هاي آخر رژيم سلطنتي ايران ، يعني شهريور ماه ۱۳۵۷ زلزله شديدي شهر طبس رو در هم کوبيد . طبق معمول هميشه که ارتش ایران براي امداد رساني و خدمت به مردم شريف ايران اماده است ، در ان ايام هم مسووليت امداد رساني به آسيب ديدگان زلزله طبس به هواپيماهاي حمل و نقل هرکولس ( ث - ۱۳۰ ) سپرده شد . لازم به ذکر است فرودگاه  "دوشان تپه " که روزگاري ترمينال لجستيک نيروي هوايي بود به دپوي محموله هاي طبس اختصاص يافته بود . آن چه مي خوانيد ماجراي غم انگيز سانحه براي يکي از هواپيماهاي هرکولس ، اعزامي از پايگاه هفتم ترابري { شيراز } است . که  بيش از اين از زاويه ديگري در اين تارنما به آن اشاره کرده بودم { اينجا } . و پست ديگري که به بهانه گراميداشت ياد و خاطره دوست عزيزم زنده ياد " نصرالله بيک "يکي از خلبانان نازنين اين پرواز که در  { شهريور ۱۳۸۸ } منتشر کردم . اما زلزله اخير آذربايجان و تلاش شبانه روزي امداد گران بزرگوار و زحمات ستودني نيروهاي مردمي بهانه اي شد تا به بهانه گراميداشت امدادگراني که جان خود رو در راه کمک به همنوعان خويش در واقعه غم انگيز زلزله طبس  از دست دادند ، اين دست نوشته قديمي رو بازنشر کنم  . روحشان شاد . 

 يکي از مخاطبان فرهيخته بنام " محمد " که در سوئد زندگي مي کند و از دوستان محترم " افغاني " ام است . لطف فرموده و چند صفحه کامنت { خصوصي } برايم ارسال فرمود که دستش درد نکنه . راستش خيلي دلم مي خواد اون ها رو به عنوان " پيغام رسيده " در پستي مستقل منتشر کنم . منتظرم به من خبر بده که اجازه دارم يا خير ؟ ضمنآ عده اي از دوستان نازنين هم اغلب پرسش هاي خود رو با فرمت خصوصي برايم ارسال کرده و خواهان جواب مي شوند ! ياد اوري مي کنم مطلقآ امکان پاسخ گويي ميسر نيست . توصيه مي کنم عزيزان پرسش هاي خصوصي خود رو از طريق صفحه فيس بوک ام يا پست الکترونيکي ارسال فرمايند تا در خدمت باشم .

نقبی به گذشته ...

۲۵ شهریور ماه ۱۳۵۷ ....  

ساعت هفت و پنج دقیقه ۲۵ شهریور ماه سال ۵۷ زلزله ای با مقیاس ۷.۴ ریشتر شهر طبس و روستاهای اطراف رو ویران کرد .. خبر بقدری دردناک و تکان دهنده بود که مردم سراسر کشور رو دچار شوک کرد .. شرایط سیاسی کشور بسیار آشفته بود . تازه یک هفته از حادثه " میدان ژاله " در تهران گذشته بود .. تظاهرات ، اعتصابات و درگیری های خیابانی علی رغم اعلام حکومت نظامی ادامه داشت . طبق گفته خلبانانی که بلافاصله برای امداد زخمی ها به این شهر زیبای کویری رفته بودند ، کل شهر طبس که نگین کویر نامیده می شد ویران شده بود ! نیروی هوایی ایران طبق وظایف تعریف شده اش مسئولیت امداد رسانی و حمل مجروحین حادثه رو به گردان های ترابری خود اعلام کرد .   هواپیماهای سی - ۱۳۰ ، بوئینگ های ۷۰۷ به اتفاق فرند شیپ ( اف - ۲۷ ) ها بلافاصله پل هوایی بین طبس و مراکز استان ها ایجاد کردند .. از ان جا که یکی از پایگاه های مهم سی - ۱۳۰ یعنی پایگاه هفتم ترابری در شهر شیراز واقع شده است ، بخشی از ماموریت ها همچنین کمک انساندوستانه مردم استان فارس از طریق این پایگاه به طبس ارسال می شد . در ان ایام فرماندهی پایگاه هفتم به عهده سرتیپ خلبان " محمد علی آروندی " بود . او که خود یکی از معلم خلبانان باتجربه محسوب می شد ، از هر فرصتی برای پرواز استفاده می کرد . و از نخستین ساعاتی که خبر دهشتناک زلزله طبس رو شنید ، خود شخصآ پی گیر دریافت کمک ها و نظارت برانجام به موقع پروازها بود ...

پایگاه هفتم ترابری - ۲۸ شهریور

شب نخست وقتی خبر زلزله طبس اعلام شد ، با توجه به عمق حادثه به دستور تیمسار آروندی هواپیمای آماده به سمت تهران پرواز کرده تا در اختیار عملیات مرکز قرار گیرند . و ظرف چهل و هشت ساعت همان گونه که اشاره کردم با نظارت فرمانده پایگاه کمک ها به موقع ارسال می شد .. علاوه بر آن همیشه دو فروند هواپیمای سی - ۱۳۰ به همراه گروه های پروازی به صورت اماده در پایگاه به سر می بردند تا در صورت نیاز های اضطراری سریع به ماموریت های امدادی اعزام شوند .. دو روز از وقوع زلزله گذشته بود .. گروه های پروازی برای امداد و نجات مجروحان بی تابی می کردند .. و قبل از ترک اداره برنامه های پروازی روز بعد رو چک می کردند .. در تابلوی اعلام ماموریت خط پرواز پایگاه ، مقابل  هواپیمای شماره ۸۵۳۲- ۵ مقصد تهران - طبس قید شده بود . صبح روز بعد به " نصرالله بیک " که با درجه ستوان یکمی یکی از بهترین خلبانان تاکتیکال پایگاه محسوب می شد اطلاع دادند .. او کاپیتان پرواز فوق است و آقایان ستوان یکم بیژن مصلی نژاد ، ستوان دوم ابراهیم قربانی ، ستوان دوم پرویز میر حیدر موسوی و همافر دوم مسعود محمودی جزو کروی همراه او هستند .. نصرالله به نگاه به ساعت مچی اش متوجه شد یکی دو ساعت تا پرواز باقی مانده است .. به همین دلیل خطاب به همکارش مصلی نژاد گفت .. بیژن جان هوا رو داشته باش تا من یک سری به خونه زده و برادر زاده ام " امیر " رو به تهران برگردانم ... و سریع به منزل رفته و ضمن خداحافظی با مادر پیرش ، امیر رو با خود به پایگاه آورد .. سپس برای نوشتن دستور پروازی به عملیات رفت ...

 عملیات پایگاه هفتم - شیراز

اغلب بر و بچه های دیسپچ و عملیات عاشق چهره همیشه خندان و مهربان نصرالله بودند ..او وقتی وارد ساختمان عملیات شد ، طبق روال همیشگی با پرسنل شیفت و برو بچه های هواشناسی سلام و علیک گرمی کرده و در حالی که سرگرم پر کردن فرم پروازی بود .. به پرسش های کارمندان عملیات در باره مشاهداتش از وضعیت مجروحان طبس و امداد های انجام شده توضیح می داد .. در همین هنگام تلفن دیسپچ به صدا در امد .. کاپیتان سخن خود رو قطع کرد تا سرشیفت دیسپچ راحت به تلفن پاسخ دهد ... از لحن صحبت و بله قربان گفتن های پشت سر هم درجه دار دیسپچ متوجه شد که باید مقام بالاتری پشت خط باشد .. حدس اش درست بود . دیسپچر خطاب به ستوان بیک گفت .. جناب بیک لطفآ جلوی نام فرمانده هواپیما ، تیمسار آروندی رو اضافه کنید ! و در حالی که به گوشی تلفن اشاره می کرد گفت .. آجودان تیمسار بود . مسئول شیفت عملیات در ادامه خطاب به یکی از همکارانش افزود .. به لیست غذایت یک لانچ باکس اضافه برای تیمسار هم اضافه کن .. در همین هنگام نصرالله با همون خنده همیشگی اش به مسئول کترینگ گفت .. لطفآ دو تاش کن ..!! و سریع ادامه داد ..برادر زاده ام امیر رو با خودم به تهران برمی گردونم .. و آن گاه بعد از یاداشت کردن وضعیت هوای مسیر و مقصد ، با بچه های خداحافظی کرده و نم نم پیاده به سمت رمپ پرواز حرکت کرد .. هواپیما در همان نزدیکی ها پارک شده بود .. گروه پروازی زیر بال جمع شده بودند ..نصرالله همچنان که به ان ها نزدیک تر می شد با دست به همکاران خود اشاره کرد که از زمین بلند شوند .. !!

 هواپیمای ۸۵۳۲- ۵ رمپ پرواز

گروه پروازی با شنیدن نام فرمانده پایگاه از زبان خلبان هواپیما که قرار است در این ماموریت همراه ان ها بیاید ، کمی خود رو جمع و جور کردند .. یکی با دستمال پوتین هایش رو برق می انداخت .. دیگری درجات نظامی اش رو به روی شانه اش می چسباند ! ( اغلب درجه ها را می کندند ) عده ای هم به بازدید قبل از پرواز ( پری فلایت ) پرداختند .. در همین هنگام خودروی تیمسار آروندی وارد رمپ شد .. تیمسار به محض رسیدن پای هواپیما به احترام همکاران خود پاسخ داده و با لحن دوستانه ای پرسید .. بچه های همه چیز روبه راهه .. !!؟ وقتی پاسخ مثبت از زبان نصرالله بیک شنید ، با بیان خدای به امید تو پشت صندلی سمت چپ نشست .. معمولآ وقتی یک مقام بلند بالایی قصد پرواز دارد ، جنب و جوش خاصی در اطراف هواپیما مشاهده می شود .. و به قول قدیمی ها .. برای عرض ارادت در رکاب هستند .. !! آن روز هم عده ای از جمله فرماندهان گردان نگهداری ، گردان ترابری و افسر شیفت عملیات به همراه آجودان مخصوص و معاون عملیات تا لحظه ورود سی - ۱۳۰ به ابتدای باند همچنان در رمپ پرواز ایستاده بودند .. ستوان بیک با نشستن تیمسار روی صندلی او ، به عنوان کمک خلبان انجام وظیفه می کرد .. به همین دلیل این صدای نصرالله بود که ارتباطات با برج مراقبت رو انجام می داد ... دقایقی بعد هواپیما غرش کنان فرودگاه شیراز رو ترک کرد ...

https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pPddzOAgYcMaG3oszM96VRa70nxNWZcDC1qxSvSqmlxFMIaQzzEPMScaAlKWPu3gTSUN9qhU2UhKRqyIsBp5Q9cnIM-az8_8v/1.jpg?psid=1

تهران فرودگاه دوشان تپه ...

هواپیما در هفتاد و چهار مایلی تهران با هماهنگی کنترل ترافیک سرعت خود رو برای رسیدن به منطقه اپروچ کم کرد .. به محض تیک آف از شیراز مسئولیت پرواز به عهده کاپیتان بیک بود .. هواپیما به نرمی در حال کاهش ارتفاع بود .. با رسیدن به حوالی بهشت زهرا و تنظیم مسیر به سمت ورامین همه طبق نقشه پروازی انجام گرفت .. بعد از چرخش نهایی و عبور از منطقه ده نمک ، هواپیما در وضعیت لانگ فاینال مهرآباد قرار گرفت .. تیمسار آروندی با بیان خسته نباشی کاپیتان خطاب به بیک گفت .. با اجازه ات عمل تقرب و فرود رو خودم انجام می دهم ... در همین حال نصرالله بیک با رها کردن یوک خطاب به فرمانده گفت ( You Have It ) و خود صندلی رو به حالت عادی برگردانید . تیمسار از بیک خواست به برج اطلاع دهد آن ها به فرودگاه نظامی " دوشان تپه " فرود خواهند امد .. و لحظه ای بعد ستوان بیک به مسئول برج مراقبت اعلام چرخش تقرب به سوی دوشان تپه کرد .. با پاسخ مثیت برج ، تیمسار این بار گردش به راست کرده تا در موقعیت فرودگاه نظامی قرار گیرد .. هواپیما در ارتفاع پائین به سمت خیابان دماوند راه خود رو کج کرده و با مشاهده باند فرود در سمت بال چپ خود ، به نرمی به چپ پیچیده و با فرکانس یواچ اف لحظه فرود خود رو به عملیات پایگاه اعلام کرد .. تیمسار که قبلآ از کمک خود خواسته بود فلاپ ها رو تا وضعیت پنجاه درجه به تدریج پائین اورد ، با مشاهده باند کوتاه فرود ، این بار درخواست صد در صد فلاپ ها را نمود .. دست چپ ستوان بیک سریع روی دگمه فلاپ رفته و آن را تا آخر پائین کشید .. هواپیما هر لحظه به ساختمان های ابتدای باند نزدیک و نزدیک تر می شد ..

بالای باند دوشان تپه ..

نصرالله بیک که خود از خلبانان حرفه ای بود ، با مشاهده درجه تقرب یه لحظه احساس کرد کمی بالا در امده اند .. وی با نیم نگاهی به چهره فرمانده پایگاه ، به عینه قطرات عرق رو مشاهده کرد .. برای یک  لحظه حس بدی وجودش رو فرا گرفت .. ولی طبق قانون نمی توانست دخالت یا اظهار نظر کند .. چون تیمسار هم معلم خلبان بود و هم سوابق و درجه اش از او بالاتر بود .. وی به عقب برگشته و به " امیر " برادر زاده اش که بر روی مبل داخل کابین نشسته بود اشاره کرد که به پائین برود .. هواپیما به ساختمان ها نزدیک و نزدیک تر می شد .. ترس برخورد با آنتن های بلندی که هرروز بر قامت ساختمان های اطراف افراشته می شد تیمسار رو ناخواسته وادار کرده بود که کمی درجه شیب فرود رو بالا تر از حد معمول  بگیرد !  ( اولین گام در راه اشتباه مرگبار )  ... هواپیما غرش کنان به سمت باند کوتاه و سنتی نزدیک و نزدیک تر می شد .. تیمسار آروندی با گذشت از فراز آخرین ساختمان خود رو در موقعیت باند مشاهده کرد .. اما انگار با زمین فاصله زیادی دارد .. فرمانده که لحظات برایش خیلی سریع همراه با طول باند می گذشت چاره جز به زور نشاندن نمانده بود .. بخش زیادی از باند رو گذشته بود ... وی مجبور شد با فشار یوک به جلو و بلافاصله کشیدن رو به بالا و همزمان کم کردن سرعت ، هواپیما رو روی باند بنشاند .. هرکولس که مانند اسب وحشی مهار گسیخته به نظر می رسید کمی ناقلقی کرده و تیمسار مجبور شد آن را به خاطر کمی فاصله با دیوار های انتهای باند به زمین بکوبد ! ابتدا چرخ سمت چپ با شدت هر چه تمام تر بر باند کوبیده شد .. صدای گوشخراشی شبیه شکستن به گوش رسید .. به فاصله کم تر از یک ثانیه چرخ های عقب سمت راست به نرمی سطح باند رو لمس کرد ..

لحظه تصمیم نهایی ...

هواپیما همچنان مهار گسیخته به سمت انتهای باند پیش می رفت .. دیوار انتهای باند به چشم گروه داخل کابین و فرمانده با سابقه ، این بار به شکل دژخیم مرگ در امده بود ... ! هنوز چرخ های جلو احساس می شد زمین رو لمس نکرده است .. تیمسار تصمیمی که باید قبل از زدن ضربه محکم به زمین می گرفت ، از ترس برخورد با دیوار انتهای باند ، این بار آن را عملی کرد .. شاهدانی که در اطراف باند وحشت زده و متعجب حالات فرود غیر طبیعی سی - ۱۳۰ رو مشاهده کردند ، با چشم خود دیدند که به محض کوبیده شدن چرخ سمت چپ به زمین ، میله نگهدارنده چرخ های عقب به زیر بال برخورد کرده و سوخت با فشار بر روی محفظه چرخ های عقب پاشیده می شود .. و لحظه ای طول نکشید که به دلیل گرمای بیش از حد دیسک های ترمز ، آتش مهیبی از سمت چپ شعله ور شد .. این در حالی بود که هیچ یک از افراد داخل کاببن از اتفاق وحشتناکی که برای مرکب اهنین آن ها پیش امده بود ، بی خبر بودند .. و همین امر باعث شد تیمسار آروندی برای پرهیز از برخورد با دیوار مقابل که فاصله چندانی با هواپیما نداشت ، ( Go Around ) نماید .. و به این ترتیب با فشار دادن به دسته گازهای هواپیما ، قصد انصراف از فرود کرد !! ( تا تیک آف کرده و مجددآ فرود آید ) ! اما همان طور که اشاره شد ، از شکستن میله های نگهدارنده چرخ های عقب سمت چپ ( شاک استراک ) بی خبر بود ! فشار به دسته گاز و افزایش سرعت هواپیما باعث شد سی - ۱۳۰ با تمام قدرت به سمت چپ برگشته و این بار شعله اتش کل کابین رو در بر گرفت ...

دقایقی بعد از سانحه ...

وقتی هواپیما با قدرت فراوان در مقابل چشمان وحشت زده پرسنلی که طبق عادت همیشگی با شنیدن صدای غرش هواپیما بر فراز فرودگاه قدیمی دوشان تپه بی اختیار به باند نظر می انداختند ، در یک لحظه دور بال کج چپ خود چرخیده و شعله ور شد ، انگار همه مسخ شده بودند ! دقایقی بعد ماشین های آتش نشانی آژیر کشان از میان افرادی که دوان دوان خود رو به امید نجات بازماندگان به منطقه سانحه می رساندند ، راه خود رو باز کرده و به هواپیما رساندند .. " امید بیک "  تازه از کابین پایین آمده بود که با صدای وحشتناک شکسته شدن میله نگهدارنده چرخ های عقب و چرخش هواپیما ، در حالی که قسمتی از لباس هایش شعله ور بود به طرز معجزه آسایی به روی باند پرت شد ! علاوه بر او یکی از بچه های گروه پروازی هم بدون کم ترین آسیب دیدگی از شکاف ایجاد شده بر روی چمن های اطراف پرت شده بود .. ! این دو توسط نیروهای امداد به بیمارستان نیروی هوایی منتقل شدند .. به گفته شاهدان عینی که موفق شده بودند خود رو به کابین خاموش شده برسانند ، در نگاه اول خلبانان بر روی صندلی های خود سالم به نظر می رسیدند .. اما متآسفانه به محض این که قصد باز کردن کمربند اولین فرد را داشتند ، گویا به خاطر شدت حرارت همه پخته شده بودند .. و با اولین تماس دست یکی از بچه ها مثل مرغ پخته شده از کتف کنده شد ..!! صحنه خیلی دردنکی بود .. متآسفانه برادر زاده جوان نصرالله بیک هم که از کمر دچار آسیب دیدگی شدید و سوختگی شده بود ، بعد از چند روز دست و پا زدن با مرگ بر روی تخت بیمارستان جان باخت ..

 

 کالبد شکافی سانحه   

چرا دو شان تپه ... !؟  

خیلی از دوستان حتمآ این پرسش برایشون پیش می اید که چه اصراری بود که هواپیمای غول پیکری چون سی - ۱۳۰ در چنین فرودگاه قدیمی و محصور در میان ساختمان های سربه فلک کشیده مرکز شهر فرود آید ..!!؟ پاسخ به این پرسش آسان است ! راستش رو بخواهید دوشان تپه به عنوان نخستین فرودگاه نظامی بعد از " قلعه مرغی " بود که مجهز به ترمینال و تجهیزات مربوط به پرواز های لجستیکی بود ! اون زمان هنوز ترمینال پایگاه یکم ساخته نشده بود .. و ما برای سوار کردن مسافر و بار بایستی از مهرآباد به دوشان تپه رفته و از ان جا به پایگاه های نیروی هوایی پرواز می کردیم ! باور کنید با گذشت بیش از سه دهه از ان ایام ، هنوز هم وقتی گاهی یاد پرواز های آن ایام می افتم و به خاطر می آورم که چگونه با وزنی سنگین فرود یا تیک آف می کردیم ، مو بر اندامم سیخ می شود ! چون اگه دقت کنید ابتدا و انتهای باند در میان ساختمان های بلند محاصره شده است .. از همه بدتر ترس ما از نصب بی حساب و کتاب آنتن های بلندی بود که به خاطر ورود تلویزیون های رنگی در اون سال ها همه در پی استفاده از تکنولوژی جدید بودند ! ولی فراموش نکنید اون زمان ما دارای آس ترین خلبانان با تجربه  بودیم . که وظیفه آموزش به نسل های جدید رو به عهده داشتند .. دیگه فرود در هر شرایطی در باند کوتاه و خطناک دوشان تپه برای ما کاملا عادی تلقی شده بود  ! 

 سانحه ای که قوانین رو تغیر داد !   

البته فرودگاه دوشان تپه یک سانحه دردناک دیگری هم داشت .. که کم تر سخنی از ان می شود . یادمه در اواخر دوره آموزشی مون تو آمریکا و در روز هایی که تازه به ایالت " ویرجینیا " اعزام شده بودیم ،  شنیدم که یک فروند سی - ۱۳۰ وقتی فرودگاه مهرآباد رو به قصد رفتن به دوشان تپه ترک کرده بود ، به کوه های شمال تهران خورده و متآسفانه همه کشته شدند .. وقتی که به ایران برگشته و خودم رو به خط پرواز سی - ۱۳۰ معرفی کردم ، از قدیمی تر ها در باره ان سانحه پرسیدم .. قضیه از این قرار بوده که در یک روز سرد زمستانی که هوا اصلآ خوب نبوده ، سروان زحمتکش کاپیتان هواپیمای ۵۱۲ برای انجام ماموریت لجستیکی و حمل بار و مسافر از مهرآباد پرواز می کند .. اون موقع رسم بر این بود هواپیماهایی که قصد فرود در دوشان تپه رو داشتند ، بعد از تیک آف از مهرآباد به سمت راست پیچیده و در امتداد شمال تهران به سمت شرق در ارتفاع پایین پیش می رفتند و سپس به راست پیچیده و در موقعیت اپروچ دوشان تپه قرار می گرفتند .. همان طور که گفتم به دلیل بارش شدید برف و دید کم ، هواپیما بعد از تیک آف و چرخش به سمت راست ، در چرخش بعدی به سمت راست ( شرق تهران ) کمی تعلل کرده و یک راست به کوه های شمال تهران می خورد .. و همه به شهادت می رسند .. بعد از این سانحه ، به دستور ستاد نیروی هوایی هیچ هواپیمایی بعد از تیک آف از مهرآباد حق گردش به راست را نداشته و برای رفتن به دوشان تپه ما ابتدا گردش به چپ کرده و سپس به منطقه اپروچ می رسیدیم !

https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1phqMhctO1IMQ9yURhRnEdTDlC_B8ts4Sp3Zovfiek_W-k0rP44F7iKBPNb0wRX_lI-gsFZEoi1uiKrMcjkF6y906s_4-du8zv/0.jpg?psid=1

 اشتباه تیمسار آروندی چه بود ..!؟ 

همان گونه که در مطالب بالا اشاره کردم .. زنده یاد تیمسار آروندی یکی از خلبانان زبده و با تجربه نیروی هوایی و استاد خلبان هواپیمای سی - ۱۳۰ بود . اما چرا باید آن اشتباه مرگبار رو مرتکب شود !؟ واقعیت این است عوامل متعددی در این سانحه نقش داشته است . به عبارت صحیح تر چند عامل کوچک دست به دست هم داده و سبب این سانحه دردناک شده بود .

اولین عامل - تحمل فشار به خاطر مسئولیت بالا .

فراموش نکنیم که در بهبوحه شکل گیری انقلاب بود .. و حکومت نظامی در خیلی از شهر ها و مراکز استان ها آغاز شده بود . و زنده یاد تیمسار به عنوان فرمانده بزرگ ترین پایگاه هوایی در استان ، دغدغه های امنیتی و حفظ جان پرسنل تحت امرش رو داشنه است .. مخصوصآ که یک هفته بیشتر از واقعه میدان ژاله تهران نگذشته بود .. و این امر ناخود اگاه ذهن او را بیشتر از هر فرد دیگری به خود مشغول کرده بود ..

عامل دوم -  خستگی مفرط .

وقوع فاجعه زلزله طبس و مسئولیت انسانی در قبال جان مجروحان و تلاش فراوان برای انجام به موقع پرواز ها در کنار مسئولیت روزمره فرماندهی در شرایط استثنایی کشور ، غامل مهمی در کم خوابی تیمسار و نظارت بر حسن انجام ماموریت ها در هفتاد و دو ساعت گذشته ...

عامل سوم - اشتباه و لج بازی در پرواز !

با احتساب دو عامل مهم ذکر شده و دوری از پرواز های مستمر به خاطر مسئولیت فرماندهی ، نخستین اشتباه در محاسبه ارتفاع صحیح شکل می گیرد ..! ( البته بالا و پائین تر از ارتفاع استاندارد در لحظه اپروچ رو هر خلبانی ممکنه مرتکب شود ) اما در فرودگاه کوچکی چون دوشان تپه ، به محض مشاهده ارتفاع بالا و عدم فرود در ابتدای باند ، عاقلانه ترین اقدام انصراف از فرود ( گو اراند ) و فرودی دوباره بود ! که زنده یاد آروندی به اصطلاح " لج بازی " کرده و ان را کسر شآن یک استاد خلبان در مقام فرمانده پایگاه ، ان هم در حضور دو افسر جزء دانسته و به پرواز ادامه داده است .. و در حقیقت اصلی ترین خطا در سانحه هم شناخته شد ..

عامل چهارم . ضعف سیستم هشدار هواپیما ..

علاوه بر کوتاهی باند فرود که خود یک عامل به حساب می آید ، عدم دارا بودن سیستم هشدار اتش سوزی در محفظه چرخ های عقب  یا شکستن شاک استراک هم عامل ضعیفی به حساب می آید . آن هایی که با هرکولس پرواز انجام داده اند خوب می دانند که سیستم اخطار آتش سوزی فقط در موتور ها دارد و نه در بدنه و سایر قسمت ها !! ( که البته شاید نیاز هم نباشه !! ) ولی مسلمآ اگر تیمسار متوجه اتش سوزی در بدنه بود ، هرگز در دقیقه نود اقدام به گو اراند نمی کرد .. ! در باره شکستن میله های چرخ و فرو رفتن در باک های بنزین به خاطر ضربه شدید ، هم یکی از دلایلی بود اگر تیمسار متوجه این امر می شد .. مسلمآ اقدام به موتور دادن نمی شد .. ! البته پر واضح است بر اثر شکستن میله حافظ چرخ های سمت چپ ، هواپیما و بال سمت چپ به همان سمت متمایل شده بود .. اما گمان می رود تیمسار به خاطر ضربه شدید و غیر قابل کنترل هواپیما ، به دلیل همان غرور کاذب ، دست و پای خود رو گم کرده و در شرایط پر استرس مجبور به اخذ تصمیمی بسیار خطرناک شده بود . در صورتی که اگر چه اشتباه بزرگ تصمیم به ادامه فرود رو گرفته ، ولی اگر شرایط خطرناک هواپیما رو درک می کرد ، با ریورس و ترمز شدید مانع از وازگونی هواپیما می شد .. در نهایت اگه هواپیما در انتهای باند توقف نمی کرد ، فقط بخشی از کابین با برخورد به دیوار منهدم شده و هواپیما توقف می کرد .. البته این ها همه حدس و گمان است و پایه علمی ندارد ...  

 

آشنایی با زندگینامه شهید نصر الله بیک 

 

شهيد نصرالله بيك در هشتم فروردين ماه سال 1328 در روستاي حمامك  در نزديكي پارچين به دنيا آمد او فرزند چهارم خانواده بود و خانواده اي روستايي و معمولي داشت پدرش بخاطر نزديكي روستايشان به منطقه نظامي پارچين ، بعنوان كارمند اداري در آنجا مشغول بكار بود در سال 1338 در سن 10 سالگي پدر خود را از دست داد و برادر بزرگش مرحوم سيف الله بيك مسئوليت نگهداري از او و سه خواهر ديگرش را به عهده گرفت روزگار به سختي برايشان مي گذشت ولي برادربزرگشان كه سرپرستي آن ها را به عهده داشت جا پاي پدر گذاشت و در پارچين بعنوان يك نظامي مشغول بكار شده و تا آنجا كه مي توانست نمي گذاشت طعم سخت زندگي را بچشند پس از ازدواج برادرشان با زني مهربان به علت كهولت سن مادرشان زن برادر عهده دار وظايف پخت و پز و رسيدگي به آن ها شد در آن زمان آن ها تازه به روستاي محمد آباد در نزديكي همان پارچين مهاجرت كرده بودند بالاخره زحمات شبانه روزي برادر و زن برادرشان نتيجه داد و در سال 1347 در حالي كه اوضاع زندگيشان سروساماني پيداكرده بود به ساختمان هاي پارچين كه مخصوص پرسنل نظامي بود مهاجرت كردند. شهيد نصرالله بيك پس از اتمام تحصيلات دبيرستان و اخذ ديپلم با اجازه برادرش به فراگيري دوره همافري پرداخت و توانست با اتمام اين دوره در حدود سال 53 به درجه همافري نايل بيايد در همين سال ها بود كه عاشق شد و براي خواستگاري همراه برادرو زن برادرش به خانه محبوب رفت زن برادرش كه حالا در آستانه 65 سالگي قرار دارد با چشمان اشكبار از آن روزها چنين مي گويد: نصرالله 12 سالش بود كه من به خانه آنها رفتم مانند پسرم از او نگهداري كردم و او را دوست داشتم روزي كه برايش به خواستگاري رفتيم پدر دختر كه برادرش درسانحه سقوط هواپيماي جت فوت شده بود خطاب به برادر بزرگ نصرالله چنين گفت: ببينيد آقاي بيك وقتي برادر من در سانحه سقوط هواپيما كشته شد فقط يك جعبه به من دادند و گفتند جنازه برادرت است من نمي خواهم اين صحنه براي دخترم تكرار شود اگر برادر شما همين همافر باشد با حقوق كم من حرفي ندارم ولي اگر بخواهد خلبان شود من شرمنده ام دختر نمي دهم .

https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pqR7TqplNttUceB_nt44qE4hCizCuTizBpnyi8SDaeO02pzHlUTPdi-H-EKgVjFhJyYSZmzhAa56i25Awx4soPR3rzV6_J4oU/2.jpg?psid=1

  به رغم عشق و علاقه نصرااله بيك به اين دختر او حاضر نشد از عشق و علاقه اش از خلباني بگذرد و براي خلباني ثبت نام نمود كه رضايت برادر بزرگش نيز لازم بود . برادر بزرگش از اين كار امتناع كرد ولي عشق فراوان او باعث شد كه يك نفر ديگر را به جاي برادر براي امضاي رضايت نامه خلباني جا بزند و كار خود راپيش ببرد بالاخره برادر بزرگ از موضوع مطلع شد و وقتي شوق فراوان نصرالله را ديد ديگر مانعش نشد. نصرالله بيك براي آموزش دوره خلباني راهي آمريكا شد و پس از دوسال دوري و فراغ از خانواده و اتمام دوره بازگشت حالا او تبديل به يك خلبان ماهر شده بود بخاطر مهارتش در خلباني او به يك خلبان هواپيماي سي 130 تبديل شد كه حتي در زمان جنگ عمان كه شاه براي عمان كمك مي فرستاد از معدود خلباناني بود كه به اين ماموريت مي رفت حالا روهاياي كودكي او به حقيقت پيوسته بودند خانه اي در شيراز خريد و اتومبيل بي ام و نقره اي رنگ بيشتر پروازهايش از شيراز انجام مي شد به همين دليل محل سكونتش را به آن جا برد خواهران و زن برادرش كه مانند يك پسر او را دوست داشت چنين مي گويند رفتن او و دور شدنش از ما بسيار سخت بود او بسيار با محبت بود هنوز هدايايي كه او براي اعضاي خانواده اش پس از هر سفر مي گرفت و محبت هايي را كه مي كرد و يا هربار كه از تهران به شيراز مي رفت به زور اعضاي خانواده را هم به مهماني خانه اش مي برد بخاطر داريم. زندگي براي خانواده بيك به شيريني و خوبي مي گذشت به همت برادر بزرگ و سرپرست خانواده حالا سه خواهرشان ازدواج هاي موفقي كرده بودند برادرشان نصرالله براي خود كسي شده بود و خود برادر بزرگ سيف الله بيك نيز صاحب 5 فرزند بود كه دختر و پسر اولش رابطه عميقي با عموي خود داشتند .

https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pPddzOAgYcMaUeR2X9zpSkdR--bXmgAEZrqXfNOQIxh-2YgStXiwYf9n1cpH9tgX2OMdrm4xkfehxlTSgp5Z_EGbAnqH3Kv6J/3.jpg?psid=1

  حدود يك سال بود كه نصرالله بيك مادرشان را هم براي نگهداري پيش خودش برده بود تا كمي از بار مسئوليت هاي برادر بزرگ بكاهد كه زلزله طبس پيش آمد . در بيست و هشتم شهريور سال 1357هواپيماي كمك رساني سي 130 از فرودگاه شيراز عازم تهران بود شهيد نصرالله بيك كه برادرزاده اش امير بيك را براي ميهماني به شيراز پيش خودش آورده بود به منزلش در شيراز مراجعه كرد با مادر خداحافظي نمود و برادرزاده اش را نيز همراهش به فرودگاه آورد تا نزد پدر و مادرش در تهران بازگرداند. امير بيك در هواپيما مستقر شد و نصرالله بيك عازم كابين خلبانان شد اين كابين يك ميهمان ناخوانده نيز داشت تيمسار آروندي.  پس از رسيدن هواپيما به آسمان تهران و نزديك شدن به باند فرودگاه دوشان تپه تيمسار آروندي از ديگران مي خواهد كه كنترل هواپيما را هنگام فرود به عهده ايشان بگذارند ومتاسفانه ايشان درهنگام فرود براي اينكه دير ارتفاع كم كردند هواپيما در آخر باند هواپيما به زمين كوبيده شد و چرخ چپ شكست اشتباه ديگر در اوج گرفتن مجدد هواپيما باعث شد هواپيما به چپ سرنگون شود كه تمامي خلبانان در كابين از شدت حرارت جان دادند.برادرزاده شهيد نصرالله بيك نيز پس از اينكه از هواپيما بيرون ميپرد دچار سوختگي شديد از ناحيه كمر ميشود و چند روز بعد او نيز فوت ميكند .

https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pYV3vt1cIxSc8coYwhIx_1DoSwn9jrzJkp8_r-wZzWdzA6Yiy4hMQ82UYfWP_u5I9MzCHS09eSkuC9gIHc6jLQRXxjOkmg_D7/4.jpg?psid=1

پس از بيش از سي سال كه از اين سانحه مي گذرد هنوز همه خانواده بيك داغ اين حادثه برايشان تازه است از دست دادن نصرالله مهربان چنان برايشان سخت بوده كه آثار ناراحتي در دختر برادر بزرگش كه حالا زني چهل و چند ساله است هنوز ديده مي شود و هنوز خاطرات عمويش را با سوز خاصي تعريف مي كند خواهر دومش پس از شنيدن خبر فوت نصرالله چنان بر سر خود مي كوبد كه يك چشمش آسيب مي بيند و پس از سال ها در آستانه 60 سالگي هنوز اين درد را همراه دارد و برادر بزرگش نيز پس از ديدن داغ پدر برادر پسر و مادرش سرانجام در بيست وهفت آبان سال 1385 به سوي آن ها شتافت تا ديگر غم اين داغ ها را پس از سال ها به دل احساس نكند. 

https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pnj6Lh1qmh02HXYHgq1DX5uSA2wbNY2vPsapkb8OOB2ypbbJftS9XUS4VwztpwBXDibk2d92NrJaNUuy3_q2a_49yZSLIkyuO/5.jpg?psid=1

آشنایی من با شهید بیک ..

 آشنایی من با شهید نصرالله بیک به ایام جنگ ظفار بر می گردد .. در اوج ماموریت های عمان که علاوه از منطقه هوایی مهرآباد از پایگاه هفتم شیراز هم سی - ۱۳۰ ها اعزام می شدند ، با هم دیگر آشنا شدیم .. خدا بیامرز همیشه چهره شاد و خنده رویی داشت . با قامتی بلند از چند کیلومتری قابل تشخیص بود ! یادمه روزی که هواپیمای تیمسار آروندی در حال فرود به دوشان تپه بود ، من در عملیات پایگاه شیفت بودم .. نصرالله موقعیت خودشون رو به ما اعلام کرد .. و از روی صدایش متوجه شدم بیک است .. مدتی قبل ازش خواسته بودم اگه گذرش به عمان افتاد برای دخترم یک سه چرخه بخره .. و او این کار رو کرده بود و با یکی از هواپیماهایی که به تهران می آمد برایم فرستاده بود .. با شنیدن صدایش روی فرکانس ان ها رفته و صدایش زدم .. با هم شوخی هم داشتیم .. خیلی معمولی گفت .. چند دقیقه دیگر در دوشان تپه فرود می آییم .. بعد که مهرآباد اومدیم خبرت می کنم ..!! در همان فرکانس گفتم چرا لفظ قلم حرف می زنی ..!!؟ او فقط تشکر کرد .. ! بعد از چند دقیقه که خبر دادند هواپیمای تیمسار آروندی دچار سانحه شد .. متوجه شدم بیک هم در ان هواپیما بود

 https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pzkLNLsjWiTLsVszVMIbXxDBiqtlvRJuRj5Zn0fpkMhdXErsgwuvr3nG1J6efjJeNHLbsV_jSh7q8G_3t829Q5kK-bathMJt4/Bahareh1.jpg?psid=1

یادمه چند هفته قبل از این که سانحه بدهد .. کاپیتان هواپیمایی بوده که به مقصد مشهد پرواز می کرده است .. به دلیل بدی هوا ظاهرآ چندین بار از مرز عبور کرده و به حریم شوروی سابق تجاوز کرده بود !! به همین دلیل شکاری های روس ها برای حمله به هواپیمای متجاوز بلند می شوند .. اما او دوباره وارد خاک خودمون می شد .. ! هر چه هم روی رادیو صدایش می کنند .. شاید هم تهدیدش کرده بودند .. خدا بیارمرز نمی شنود .. و ظاهرآ عمل تجاوز به خاک روس ها چندین بار ادامه می یابد .. ! خلاصه شانس می اورد و در نهایت به مشهد می نشیند .. ! مدتی بعد از طریق وزارت امور خارجه اطلاعیه ای به عملیات می رسه که در فلان تاریخ یک فروند هواپیمای شما چندین بار حریم رو قطع کرده بود .. و به اخطار های ما هم توجه نمی کرد .. بعد از بررسی سوابق پرواز در تاریخ یاد شده .. متوجه شدیم مزحوم بیک بوده .. و من قصد داشتم در باره اون پرواز با هم حرف زده و شوخی کنیم .. ضمنآ به خاطر سه چرخه ای که برای بهاره دخترم خریده ازش تشکر کنم .. که هرگز این فرصت برای ما پیش نیامد .. روحش شاد . در پایان خاطر نشان می کنم .. زندگینامه نصرالله بیک رو یکی از اقوام زنده یاد که خود خبرنگار است ، برایم تهیه کرد .. که از ایشان هم تشکر می کنم .. و یاد او و همه شهدای کشور رو گرامی می دارم ..

 

 

https://s0t26g.blu.livefilestore.com/y1p8oFwifmvSNlgvjP74kMROe-Y268Hq5JtBkMCY4ZdvsbKpSD9hia2JfCPWBK_RkkROAmSc0vjOLt1-x00xr8EhH9MjoFxMlZu/autumn-3.jpg?psid=1

 در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی .

 ای میل : Behrouz.journalist@gmail.com

https://www.facebook.com/behrouz.modarresi  : فيس بوک 

نشر اوليه بيست و نهم شهريور ماه ۱۳۸۸ .

اصلاح و بازنشر : ساعت ۳:۱۵ دقیقه بامداد مورخه بيست و ششم شهريور ماه ۱۳۹۱ .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

درخواست ياري ..

بدينوسيله از تمام دوستان و خوانندگان محترمي که در زمينه خدمات فرودگاهي و يا حرفه هاي وابسته به صنعت هوانوردي ارتباط موثري دارند ، خواهش مي کنم در صورت امکان زمينه معرفي به کار و فعاليت براي جواني بسيار شرافتمند و سالم رو فراهم آورند . جوان ياد شده به خاطر عشق و علاقه به محيط فرودگاهي حاضر به انجام هر نوع کار قانوني است . او مدت ها قبل از من خواهش کرده بود تا کاري برايش پيدا کنم . و نوشته بود نامزد دارد و منتظر پيدا کردن کار مناسبي است تا ازدواج کند . راستش رو بخواهيد بنده به دليل مشغله هاي فکري موضوع رو فراموش کرده بودم . لذا از همه بزرگواراني که قادر به فراهم کردن کاري مناسب در تهران هستند استدعا مي کنم خواسته اين جوان  ( آقا مهدي ) رو براورده فرمايند . بديهي است اگر چه من ناميرده رو تاکنون نديده ام ، اما حاضرم هرگونه تضمين قانوني براي تحقق خواسته اين هموطن انجام دهم . ممنون از محبت شما عزيزان .

همچنين يکي از خوانندگان قديمي سايت که دختر خانمي ليسانسه است ، هميشه آرزو داشته است در کتابخانه يا کتابفروشي مشغول به کار شود .. مي دونم تحقق اين آرزو براي " بنفشه " نازنين که مدت هاست در جستجوي اين کار است ،زياد دشوار و دور از دسترس نيست . به خصوص اگر دوستان عزيز و خوانندگان گرامي آشنايي در اين حرفه دارند ممنون مي شوم در رسيدن به خواسته اين دختر جوان او را ياري رسانند . بديهي است بنده هر گونه ضمانت قانوني را رسمآ به عهده مي گيرم  . با سپاس از بزرگواري شما هموطنان مهربان ..

 

https://6gbplg.blu.livefilestore.com/y1ps-jfqiqH-2TZSbcWqT96YQTEeDDc0CiU64lTC2Tp28OtrraMr8kSS5lCWubJ5lIjD-HjkSM1A_7ZyBZcgU7QXe6gwwtppLpt/4.jpg?psid=1

     آرشیو وبلاگ اینجا 

پست هايي که نيمه کاره رها کرده ام .. !

در طول مدت ها فعاليت در دنياي وبلاگ نويسي گاهي خاطرات با سوژه هايي به ذهن ام مي رسيد و به روال عادت هميشگي ، ابتدا طراحي هايش رو انجام داده و به اصطلاح دست به قلم مي شدم ! اما در ميانه راه به دلايلي اون حس و حال از من گرفته مي شد ! يا موضوعي ديگر اولويت نگارش مي يافت . و مطلب قبلي به بوته فراموشي سپرده مي شد .. از اون جايي که وقت فراواني براي طراحي و نگارش هاي نيمه نصفه صرف شده است . اگر عمري باقي باشه و حس و حال لازم برگرده ، حتما به يکايک اون ها خواهم پرداخت !

 https://public.blu.livefilestore.com/y1pnIHcAAVHu82iEv8k4LXtqM8kO5ymSNsUCehgdZflqWOsnIDZGvYdWzv_PZX9qn4yOmQCZRaxTjQP6E3QJ7tLBQ/Artesh---1.jpg?psid=1https://public.blu.livefilestore.com/y1px66-3H9hXgmEREwY8G2Hw8M_GXaTkuSwsN4MtFnued4OWNHuUKxz5uN0UZc6oLJYhcNh-qDcV8IBTu6mgj820g/Artesh---2.jpg?psid=1

بغض سکوت دلنوشته ها رو می شکنم 

 صدایی که مرا با خود به گذشته های دور برد !  

 

 
- تعداد بازديد
  • 4431
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35