درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  بهای گزاف براي خنده !

رقصوندن مردم وسط خيابون !

کلید واژه ها : صدا و سيما + لحظه هاي ديدني + دوربين مخفي + امير حسين قهرايي + افسر راهنمايي و رانندگي + حرمت لباس + رقصيدن مردم + کرامت انسان ها

اين بار بي مقدمه ، بي بهانه .. !

ابتدا بايد عرض کنم من کارهاي " امير حسين قهرايي " به ويژه " دوربين مخفي " اش رو خيلي دوست داشته و به عنوان يک هنرمند تحصيل کرده خوش فکر و از همه مهم تر انساني فرهيخته و بزرگوار هميشه دوستش داشته ام . و جالب تر اين که از دوستان قديمي ام است و به اصطلاح نان و نمک اش رو هم در دفتر کار و هم در منزلش خورده ام . در اين قضيه او رو مقصر نمي دونم . بلکه با شناختي که از پروسه نظارت در سازمان صدا و سيما دارم ، گله و شکايت ام فقط از رسانه ملي است . چون هنرمند فکر و ايده اش رو به دور از هر گونه محدوديتي به سازمان ارايه مي دهد .. و ان ها هستند که بايد به ريزه کاري ها دقت کنند . نظارت فقط براي کنترل مسايل سياسي نيست . بايد دقت بشه حرمت و کرامت انساني به بهاي ناچيزي لگد مال نشود ... در ذيل توجه شما رو به بخشي از تصاوير " دوربين مخفي " جلب مي کنم . اميدوارم ديگر شاهد اين بي دقتي ها نباشيم :

ابتدا دوربين به طرف مردي مي  رود که وسط يکي از خيابان ها ايستاده و در حال مطالعه روزنامه است !

دوربين نزديک تر مي آيد به حدي که نوشته هاي روزنامه هم ديده مي شود !

طولي نمي کشد که سر و کله ماشين ها نمايان شده و جلوي پاي مردي که در حال مطالعه روزنامه است ، توقف مي کنند .. ! اما راننده کاميون خاور معطلي رو تحمل نکرده و با بوق هاي گوشخراش سعي در اعلام حضورش مي نمايد .. !

 مرد روزنامه خوان بي اعتنا به ترافيک ايجاد شده خونسرد وسط خيابان ايستاده است . ظاهرآ راننده ماشين اولي خيلي خونسرد تر از مرد وسط خيابان است . اما راننده کاميون طاقت نياورده و با عصبانيت از خاور پياده مي شود ...

راننده جوان به محضي که به طرف مرد مزاحم با عصبانيت مي رود ، دوربين نزديک تر اومده و مرد را که حال تبديل به يک افسر راهنمايي شده است ، نشان مي دهد !  

طبق معمول راننده جوان از ترس توقیف کامیونش ، مرتب از افسر جوان مي خواهد خلاف او را ناديده بگيرد .. بعد از کلي ديالوگ هاي التماسي ، افسر حلقه " هولا هوپ " رو به راننده کاميون نشان داده و تنها شرط بخشش او ، چرخيدن با حلقه است ..!!

طولي نمي کشد که جوان بخت برگشته تن به خواسته افسر راهنمايي و رانندگي ( شما بخوانيد بازيگر دوربين مخفي ) مي دهد و حلقه به روي سرش مي رود !!  از اون جايي که ذات اين برنامه ها مخفي است ، تجسم کنيد مردم بي خبر از ماجرا چه تصوري از پليس کشور خواهند داشت !!؟؟  

 

بدين ترتيپ به بهاي لبخند کم عمق مخاطبان تلويزيوني ، جوان مردم در وسط خيابان با چرخيدن ناشيانه براي حفظ حلقه صحنه هاي مضحکي رو بوجود مي آورد ! رهگذرن با تعجب به اين صحنه مي نگرند ! و با افزودن افکت خنده هاي چندش آور ، به خنديدن بينندگان عزيز هم در منزل کمک مي کنند !!

تکرار همان عمل ، اين بار براي اتوموبيلي ديگر !!

سوژه بعدي جوان ديگري است که با شنيدن پيشنهاد غير معقول پليس ، با تعجب به او نگاه کرده و با لبخند معني داري مي گويد .. من فقط جريمه رو مي دهم ..

 

ترفند هاي به ظاهر تهديد اميز پليس تآثيري بر راننده ندارد ! جوان عاقل به هيچ عنوان راضي به چرخيدن با هولاهوپ در وسط خيابان نمي شود . آفرين به غيرت اين جوان فهميده ايراني که تن به درخواست غير طبيعي نمي دهد ! حتي اگه جريمه دهد .

 

 ماجرا بار ديگر در حال تکرار شدن است .. اين بار بازيگر برنامه خودروي ديگري را متوقف مي کند .

 

 در سکانس بعدي ، به جاي راننده ظاهرآ پدر وي که مردي مسن سال است براي وساطت از ماشين پياده مي شود . افسر جوان شرط چشم پوشي از تخلف رو ، چرخيدن با هولا هوپ مي داند . و بر خلاف انتظار همه ، حلقه کذايي رو به طرف سر مرد مسن مي برد .. !!

 

مرد محترم به دليل عدم آشنايي با اين وسيله ورزشي - تفريحي چندين بار تلاش مي کند . و هر بار حلقه از بدنش رها شده و به زمين مي افتد ! صرف نظر از برداشت رهگذران ، چرخيدن و دست و پا زدن جهت حفظ هولا هوپ منظره اي بس مضحک به وجود آورده بود .. !!  

 

 افسر به اصطلاح راهنمايي و رانندگي وقتي مي بيند صحنه دلخواهش در چرخش پيرمرد بدست نيامده است ، براي حفظ موقعيت خود با حالتي تحکم اميز در حالي که حلقه رو به طرف راننده ماشين گرفته است ، به او مي گويد اين حلقه همان دايره " ورود ممنوع " است !! به عبارتي با کشيدن سمت شوخي به سوي علايم راهنمايي و رانندگي سعي در به طنز کشيدن آن دارد !

اين بار به رگ غيرت راننده جوان بر خورده و از ماشين پياده مي شود .. صدا تعمدآ محو مي شود . زيرا احتمالآ به تحقير کردن همراه مسن اش اعتراض مي کند ! و در ادامه .. با شوخي و خنده به آن ها اعلام مي شود که توسط دوربين ها ضبط شده اند .. در حال خروج از کادر نام دوربين مخفي هم اعلام برده مي شود .. ( شک دارم که شنيده باشند ) اما خوشحال از عدم جريمه محل را ترک مي کنند !!

سوژه بعدي خيلي زود سر و کله اش پيدا مي شود ! پسر جواني با سواري پرايد به سرعت در حال ورود به خيابان است ... ادامه ماجرا به شکل سنوات قبل اتفاق مي افتد ..

پليس به بهانه خواباندن خودرو و جريمه سنگين سوژه خود رو مي ترساند .. وقتي احساس مي شود براي جبران تخلف حاضر به پذيرش شرط مامور است ، پيشنهاد هولا هوپ تکرار مي شود !

  

و خيلي زود حلقه کذايي به طرف سر جوان بخت برگشته برده مي شود !!

جوان که ظاهرآ به فوت و فن اين ورزش آگاه است ، خيلي راحت هولا هوپ رو در بدن خويش حفظ مي کنه .. و بازيگر براي جذاب شدن صحنه شمارش رو کشدار اعلام مي کند .. !!

و چرخش هولا هوپ و حرکات موزون جوانک همچنان ادامه مي يابد  .. !  

 

پليس باز بهانه آورده و مي خواهد همچنان به چرخش ادامه دهد .. !

 

و عاقبت با رقصيدن جوان و بشگن زدن و حرکات موزون ، کارگردان برنامه احساس رضايت کرده و با علامت دادن به بازيگرش ، دستور پايان مي دهد .. !

******

اگه منطقي به قضيه بنگريم ابتدا خود ما مقصريم !‌ چون با انجام هر تخلف هر چند کوچک زمينه سوء استفاده رو براي ديگران فراهم مي آوريم . حسن مهم اين برنامه در همين نکته ظريف نهفته است . که براي فرار از جريمه هاي قانوني ، بعضي ها تن به هر کاري مي دهند ! فراموش نکنيم فرهنگ رشوه از همين تخلفات آغاز مي شود و همان طور که عرض کردم ، اول از همه خود مقصريم .. !

من هرگز جناب قهرايي عزيز رو متهم به سوء استفاده از لباس مقدس پليس نمي کنم . چون او تحصيل کرده خارج است . و اموخته است از هر ابزار و الماني براي جذابيت برنامه خويش استفاده کند . از رسانه ملي و ناظران آن هم گله اي ندارم . به قول معروف تقدس لباس هم پيشکش شما .. !! اما آن چه که باعث گله ام شده است ، پايمال شدن کرامت انساني است . آخه با چه دليل و منطقي مردم رو در وسط خيابان به بهانه تخلف از قوانين راهنمايي و رانندگي به رقصيدن وا مي داريد ..!!؟؟ همان طور که اشاره کردم ، حضور رهگذران متعجب رو چگونه توجيه مي کنيد !؟‌ آيا براستي توانايي اطلاع رساني به مردم کنجکاو رو داشتيد !!؟ 

باز هم تاکيد مي کنم برنامه " دوربين مخفي " يکي از جذاب ترين برنامه هاي طنز سازمان صدا و سيما است که با تفکر کارگردان با تجربه اش مخاطبان زيادي دارد . اما قصور در بعضي آيتم ها نتيجه اش رنجش و آزار مردم مي شود . واقعآ نمي دونم رقصاندن مردي مسن با موهاي سفيد کچايش خنده دار است !؟؟ واقعآ متآسفم ..   

البته قبلآ هم در پست هاي متعدد ديگري از سازمان صدا و سيما انتقاداتي کرده بودم  ... از جمله  : توهين گوينده اخبار  ، تحقير و لودگي به چه بهايي !؟  ، با شما هستم آقاي ضرغامي و ..

 

 

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

 ای میل : Behrouz.journalist@gmail.com

https://www.facebook.com/behrouz.modarresi فيس بوک ( اجالتآ مسدود کرده ام ) پ

این پست در ساعت ۲۲:۱۵ دقیقه بتاریخ پانزدهم شهریور ماه ۱۳۹۱ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 درخواست ياري ..

بدينوسيله از تمام دوستان و خوانندگان محترمي که در زمينه خدمات فرودگاهي و يا حرفه هاي وابسته به صنعت هوانوردي ارتباط موثري دارند ، خواهش مي کنم در صورت امکان زمينه معرفي به کار و فعاليت براي جواني بسيار شرافتمند و سالم رو فراهم آورند . جوان ياد شده به خاطر عشق و علاقه به محيط فرودگاهي حاضر به انجام هر نوع کار قانوني است . او مدت ها قبل از من خواهش کرده بود تا کاري برايش پيدا کنم . و نوشته بود نامزد دارد و منتظر پيدا کردن کار مناسبي است تا ازدواج کند . راستش رو بخواهيد بنده به دليل مشغله هاي فکري موضوع رو فراموش کرده بودم . لذا از همه بزرگواراني که قادر به فراهم کردن کاري مناسب در تهران هستند استدعا مي کنم خواسته اين جوان  ( آقا مهدي ) رو براورده فرمايند . بديهي است اگر چه من ناميرده رو تاکنون نديده ام ، اما حاضرم هرگونه تضمين قانوني براي تحقق خواسته اين هموطن انجام دهم . ممنون از محبت شما عزيزان .

  

     آرشیو وبلاگ اینجا 

پست هايي که نيمه کاره رها کرده ام .. !

در طول مدت ها فعاليت در دنياي وبلاگ نويسي گاهي خاطرات با سوژه هايي به ذهن ام مي رسيد و به روال عادت هميشگي ، ابتدا طراحي هايش رو انجام داده و به اصطلاح دست به قلم مي شدم ! اما در ميانه راه به دلايلي اون حس و حال از من گرفته مي شد ! يا موضوعي ديگر اولويت نگارش مي يافت . و مطلب قبلي به بوته فراموشي سپرده مي شد .. از اون جايي که وقت فراواني براي طراحي و نگارش هاي نيمه نصفه صرف شده است . اگر عمري باقي باشه و حس و حال لازم برگرده ، حتما به يکايک اون ها خواهم پرداخت !

 

بغض سکوت دلنوشته ها رو می شکنم 

 صدایی که مرا با خود به گذشته های دور برد !  

- تعداد بازديد
  • 5253
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35