درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  صبا کوچولو رو فراموش نکنیم .

https://gqn5ua.blu.livefilestore.com/y1pwVvNn4NDL6KVcf0Jfb5ibrBcaIyi_a35NMYbFeZAd39SwcwB6sG6vbMHP20ked-A3FlRBkON6nsyMi15H3ePM1NMols03TiV/saba---5.jpg?psid=1

https://gqn5ua.blu.livefilestore.com/y1pwVvNn4NDL6KVcf0Jfb5ibrBcaIyi_a35NMYbFeZAd39SwcwB6sG6vbMHP20ked-A3FlRBkON6nsyMi15H3ePM1NMols03TiV/saba---5.jpg?psid=1

کليد واژه ها : زلزله آذربایجان + کودکان آسیب دیده + عليرضا فروزنده + صبا کوچولو + وزير بهداشت + تومور مخچه + استمداد از مردم

به بهانه مقدمه ..

همه ياران قديمي مي دونند که چقدر روي کودکان حساس هستم . با مروري بر دلنوشته هاي قديمي ام   متوجه مي شويد که حتي نخستين سکته قلبي ام در جنگ ، به خاطر فشار شديد عصبي از مشاهده دختر بچه اي مجروح بر اثر بمباران شهر تبريز بود که به همراه ساير مجروحين غير نظامي قرار بود به تهران حمل کنيم . و در زلزله اخير آذربايجان وقتي تصاوير دلخراش مرگ نونهالان معصوم رو به همراه ضجه پدر و مادر هاي داغدارشون ديدم ، بغض گلويم رو گرفته و خيلي شوکه شدم . به طوري که در اين چند روز حس و حال نگارش پست جديد از من گرفته شده بود .

بغضي که به فرياد تبديل شد ..

دلتنگي غروب هاي جمعه رو همه حس کرده ايم .. و من هم بي حوصله تر از هر روز به سر مي بردم که صداي زنگ پيامک تلفن همراه ام به صدا در اومد .. به خيال تبليغات دروغين عده اي سودجو ، ابتدا اهميتي ندادم . اما حسي به من مي گفت .. شايد اين تبليغ نباشد ! وقتي پيغام رو باز کرده و متن اون رو خوندم ، تمام بغض چند روزه ام تبديل به اشگ و فرياد شد .. در اتاق ام رو به اهستگي بستم و با فرو بردن سر به درون بالش با تمام وجودم گريستم .. بقدري از خود بي خود شدم که متوجه نشدم کي بالش از جلوي دهانم کشيده شده است ! حضور ناگهاني و پريشان همسرم که نگراني از چهره اش مشخص بود ، مرا به خود اورد . باور کنيد نمي تونستم توضيح دهم ..

پيام از جانب کي بود ؟

 قبل از اين که در باره فرستنده پيامک توضيحي بدهم ، اجازه مي خواهم ابتدا به متن آن اشاره کنم :

خدايا ، به فرشتگانت بسپار ، در لحظه به لحظه نيايش خويش ، دوستان مرا از ياد نبرند . بر سر سفره احساس اگر جايي بود ، سخن ساده تبريک مرا جا دهيد . پيشاپيش عيد سعيد فطر بر شما مبارک . صبا رو از دعاي خيرتان فراموش نفرماييد .

عليرضا فروزنده ( پدر صبا کوچولو )

به شرافتم سوگند براي نگارش اين پيامک بار ها تلاش کردم ، چون اشک مجال ديدن حروف کي برد رو از من گرفته بود ..

صبا کوچولو کيست .. !؟

https://gqn5ua.blu.livefilestore.com/y1pcCovQrLYcDMsEUzFIVP61ZaekDgd6rrns3I-vKdKkZJSOe80CbCJgez1wV9c5OBd6JSpzQ7JayC6G0Lnhtb2Hv7d2mmy4r3h/Saba---3.jpg?psid=1

اگه يادتون باشه ، بيست و يکم دي ماه ۱۳۸۸ مطلبي با عنوان " براي نجات صبا کوچولو بشتابيم " رو منتشر کرده و در آن درد نامه پدري مهربان خطاب به وزير بهداشت رو منتشر کردم . که چنين نوشته بود :

وزیر محترم بهداشت و خدمات درمانی

با سلام

احتراماً اینجانب علیرضا فروزنده در مورخه 6/11/86 بنا به تشخیص پزشکان متوجه گردیدم که تنها فرزندم صبا دارای تومور مخچه می باشد. که او را به بیمارستان (ن)  شیراز جهت انجام عمل جراحی زیر نظر دکتر(ک)آوردیم و عمل اول او جهت کار گذاشتن شانت در تاریخ 9/11/86 بود و عمل اصلی تومور در مورخه 13/11/86 انجام شد و بعد از آن به دلایلی که برای ما مشخص نشد و اعلام کردند که عدم کار کردن شانت می باشد فرزندم به کرات حدوداً 10بار دیگر عمل گردید. و متأسفانه در مورخه 20/4/87 پس از  عمل های مکرر انجام شده ساعت 7 صبح فرزندم دچار ایست قلبی گردید و مشخص شد که تراکستومی وی از محل خارج گردیده و در آن روز پزشکان رزیدنت چون امتحان داشتند کسی در ICU جهت جاگذاری مجدد تراک حضور نداشته و تنها یک نفر از اساتید بودند که ایشان نیز مسئولیت 9 بخش را عهده دار بودند و پزشک بیهوشی نیز یک نفر حضور داشته که در آن زمان ایشان نیز در بخش دیگری بر بالین مریض دیگری حضور داشتند. و زمانی بر بالین فرزند من حاضر می شوند که دیگر دیر شده و لطمات و ضایعات زیادی به فرزندم پس از انجام احیای قلبی وارد شد. که بعد از آن فرزندمان را در حالت زندگی نباتی  می باشد به منزل آورده و تا کنون مشغول نگهداری از او می باشیم و تنها امیدمان به لطف خداوند می باشد که رحمتش شامل حالمان شود و فرزندمان را دوباره به ما برگرداند. حال سؤال من از شما مقام محترم که می دانم حتماً خودمادری هستید و موقعیت و احساسمان را به عنوان یک پدر و هم نوع درک می نمایید این است که آیا در یک بیمارستان معروف و بزرگ در مرکز یک استان آیا باید در روزی که امتحان رزیدنت های جراحی مغز و اعصاب برگزار می شود اگر مریضی دچار مشکل شد کسی نباید به موقع و در زمان مناسب بر بالین مریض حاضر شود و آیا نباید تقسیم کار به نوعی باشد که از 7 استاد محترم استفاده بهینه گردد؟ (در روز فوق 2 استاد در جلسه امتحان حضور داشته و یک نفر نیز به تنهایی مسئولیت 9 بخش را بر عهده داشته و پزشک بیهوشی نیز تنها یک نفر بوده). آیا امکان ندارد در زمان امتحان رزیدنت های محترم استادان عزیز همگی یک روز چند ساعت از وقت خود را اختصاص به جان مریضانشان بدهند؟ یا لااقل دو استاد در جلسه امتحان باشند و مسئولیت 9 بخش نیز به نوعی بین 3 استاد دیگر تقسیم شود؟ یا لااقل 2 پزشک بیهوشی حضور داشته باشند؟ حال خودتان بگویید اگر مریضی در یک بخش دچار مشکل شود و همزمان مریض دیگری نیز در بخش دیگر دچار مشکل شود تکلیف چیست؟ آیا به خاطر یک امتحان و عدم برنامه ریزی درست باید جان یک انسان بی گناه گرفته شود؟

https://gqn5ua.blu.livefilestore.com/y1ppgFu8VZZsVVZNDQ89hSnOCfZDEvb9lBK3Oc2VQd_Yv-r4gd-Jfy1OL4LXHP0O8HSDXbp01qzr4sajIQFMPska8u8RHMMgaTI/saba---6.jpg?psid=1https://gqn5ua.blu.livefilestore.com/y1pTF-uYEYrEz4lm3W2Av1DTJHH7wTsNJ0_84mL0a71bW6tcsc7V6PbYlpQ0uTVGPjbrDgdhmyIbmx0D5FBoBAxaWA3HnS8cnRm/saba---7.jpg?psid=1

حال از آن مقام خواهشمندیم به خاطر وجدان کاری که از حضرتعالی سراغ داریم پیگیر این مسئله گردید. زیرا که عدم دقت یک پرستار در ICU و مصادف شدن این خطا با روز امتحان و عدم حضور رزیدنت و پزشک بیهوشی در بخش باعث گردید که زندگی کودک بی گناهی قربانی شود و در کنار آن نیز خانواده ای دچار مشکلات روحی، روانی و مالی فراوان گردند. و حتی این زندگی به مرز نابودی و فنا شدن پیش برود و هیچ مسئول و مقامی نیز جوابگوی این مسئله نیست. و امیدوار هستیم اگر کسی به درستی جوابگو نمی باشد لااقل وجدان بیداری باشد که حداقل جلوگیری از مسائل اینچنینی در آینده نماید و جان بیماران برایش ارزش داشته باشد. ؟؟؟؟

چهار سال گذشته است ..

چيزي حدود چهار سال از اتفاق ناگواري که براي دلبند نازنين خانواده " فروزنده " عزيز افتاده ، مي گذرد . و من همان موقع به حکم وظيفه انساني ام ماجراي دردناک " صباي مظلوم " رو در وبلاگم منتشر کردم . و  متآسفانه طي اين مدت فرصت پي گيري از حال و روز " صباي عزيزم " رو نيافتم . و امروز با اين پيامک متوجه شدم مشکل اين دختر نازنين کوچولو و خانواده پريشان اش هنوز باقي است . باور کنيد اصلآ فکرم به جايي قد نمي دهد که چه کار بايد کرد !؟ فقط يک نکته رو با تمام وجودم حس مي کنم که .. مردم شريف و با غيرت ايراني هرگز اين خانواده رو تنها نمي گذارند .

در پست قبلي شماره حسابي اعلام شده بود . دقيقآ نمي دونم آيا هنوز هم داير است يا خير ؟ به هر حال براي اون دسته از خوانندگاني که تازه با اين تارنما آشنا شده اند ، من بار ديگر آن حساب رو در اين جا درج مي کنم .. و از جناب " عليرضا فروزنده " گرامي خواهش مي کنم بعد از مشاهده اين پست ، در صورت لزوم شماره تلفن خويش را در بخش کامنت هاي وبلاگ درج نمايد . تا هموطناني که قادر به کمک هاي نقدي نيستند ، با تماس هاي خويش بخشي از غم اين پدر مهربان رو بکاهند .

شماره حساب جهت همیاری شما عزیزان

 بانک ملت شعبه جماران سیمان شیراز کد:۳۹۲۹۷ حساب پس انداز  به شماره:۱۴۰۵۳۸۶۸۱۵    بنام صبا فروزنده    

ادرس وبلاگ جهت درج کامنت ها

http://oldpilot.blogfa.com/post-1299.aspx

https://6gbplg.blu.livefilestore.com/y1pBVg0SGFuuqoWd3vD_JDYIEesZ1CpUL1IWIbJm6sAK-5irs0OqzmFmDZp9QofRaPlVTgxnhshMCuumVvgyaSIZj3Lc5O4YHwa/5.jpg?psid=1

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

اين پست ساعت ۲۲:۳۰ دقيقه به تاريخ بيست و هفتم مرداد ماه پايان يافت .

 

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

درخواست ياري ..

بدينوسيله از تمام دوستان و خوانندگان محترمي که در زمينه خدمات فرودگاهي و يا حرفه هاي وابسته به صنعت هوانوردي ارتباط موثري دارند ، خواهش مي کنم در صورت امکان زمينه معرفي به کار و فعاليت براي جواني بسيار شرافتمند و سالم رو فراهم آورند . جوان ياد شده به خاطر عشق و علاقه به محيط فرودگاهي حاضر به انجام هر نوع کار قانوني است . او مدت ها قبل از من خواهش کرده بود تا کاري برايش پيدا کنم . و نوشته بود نامزد دارد و منتظر پيدا کردن کار مناسبي است تا ازدواج کند . راستش رو بخواهيد بنده به دليل مشغله هاي فکري موضوع رو فراموش کرده بودم . لذا از همه بزرگواراني که قادر به فراهم کردن کاري مناسب در تهران هستند استدعا مي کنم خواسته اين جوان  ( آقا مهدي ) رو براورده فرمايند . بديهي است اگر چه من ناميرده رو تاکنون نديده ام ، اما حاضرم هرگونه تضمين قانوني براي تحقق خواسته اين هموطن انجام دهم . ممنون از محبت شما عزيزان .

همچنين يکي از خوانندگان قديمي سايت که دختر خانمي ليسانسه است ، هميشه آرزو داشته است در کتابخانه يا کتابفروشي مشغول به کار شود .. مي دونم تحقق اين آرزو براي " بنفشه " نازنين که مدت هاست در جستجوي اين کار است ،زياد دشوار و دور از دسترس نيست . به خصوص اگر دوستان عزيز و خوانندگان گرامي آشنايي در اين حرفه دارند ممنون مي شوم در رسيدن به خواسته اين دختر جوان او را ياري رسانند . بديهي است بنده هر گونه ضمانت قانوني را رسمآ به عهده مي گيرم  . با سپاس از بزرگواري شما هموطنان مهربان ..

 

https://6gbplg.blu.livefilestore.com/y1ps-jfqiqH-2TZSbcWqT96YQTEeDDc0CiU64lTC2Tp28OtrraMr8kSS5lCWubJ5lIjD-HjkSM1A_7ZyBZcgU7QXe6gwwtppLpt/4.jpg?psid=1

     آرشیو وبلاگ اینجا 

https://fjrzfg.blu.livefilestore.com/y1p04x4U6_4V1TEIdxwFwyKgIR9od6eQ829Y21p0JoDFRoh-ZRUwjZCFJsC7kscWf8OSpelj9u8XmLIsPJ0fuM6ToKZ2AIuVgz_/9.jpg?psid=1

پست هايي که نيمه کاره رها کرده ام .. !

در طول مدت ها فعاليت در دنياي وبلاگ نويسي گاهي خاطرات با سوژه هايي به ذهن ام مي رسيد و به روال عادت هميشگي ، ابتدا طراحي هايش رو انجام داده و به اصطلاح دست به قلم مي شدم ! اما در ميانه راه به دلايلي اون حس و حال از من گرفته مي شد ! يا موضوعي ديگر اولويت نگارش مي يافت . و مطلب قبلي به بوته فراموشي سپرده مي شد .. از اون جايي که وقت فراواني براي طراحي و نگارش هاي نيمه نصفه صرف شده است . اگر عمري باقي باشه و حس و حال لازم برگرده ، حتما به يکايک اون ها خواهم پرداخت !

 https://public.blu.livefilestore.com/y1pnIHcAAVHu82iEv8k4LXtqM8kO5ymSNsUCehgdZflqWOsnIDZGvYdWzv_PZX9qn4yOmQCZRaxTjQP6E3QJ7tLBQ/Artesh---1.jpg?psid=1https://public.blu.livefilestore.com/y1px66-3H9hXgmEREwY8G2Hw8M_GXaTkuSwsN4MtFnued4OWNHuUKxz5uN0UZc6oLJYhcNh-qDcV8IBTu6mgj820g/Artesh---2.jpg?psid=1

بغض سکوت دلنوشته ها رو می شکنم 

http://k2axia.blu.livefilestore.com/y1pqW_CBSq9W4wFdlKTKsh1IIl2hzMGsmjOQF8peueL_dv6bOzEwXL4epq3HEhwxdsxfOGPqNF9AB_bvrnLmjSJ9wREp_RCPJZ5/3.jpg?psid=1

 صدایی که مرا با خود به گذشته های دور برد !  

   گذر عمر در آينه زمان ..  

اندر مشکلات و سختی های دریافت وام قرض الحسنه  

  vam---1-

 نقش گروهک جنایتکار منافقین در جنگ  

https://ivaiog.blu.livefilestore.com/y1pVJzBPQObCdbK6538jCjA1xlRlOG0q1VQ1Ol5NuO8Ynq6ocyhPtbLWF0CK5xYFjh95b9DV5-u-R7i2gMdWY5qk11f8237DdF2/3a.jpg?psid=1https://ivaiog.blu.livefilestore.com/y1p9DXr7xo_VMICiEnkKvpuN9JFOWpjKTFxd5pQ3hDv-STwlhzAxoJvj5_gmkR15CUQJiu30ZO1kaafZodZbtC-2bxi4Xb8gQ7U/2a.jpg?psid=1

 شبی که در مترو گریستم ..

 https://f6nyxq.blu.livefilestore.com/y1pZQ3X8Lt2qzUwfLXc-YEDkKDL9sjac5zYxN1tItWGYUWRrZOgJ83VcAUw4nfjl-sEdog1bAz-yD9sBgT9gTg3SVffiYTfpMRm/3.jpg?psid=1

https://0jagfa.blu.livefilestore.com/y1pzmFg7twKOoM2UGVWIdOF3jCSDn_22UC2S0a85mZuQv_wkSOB0rKUjS4YKzfPhcRr8KhOFLXLNmOC5Q7IhtpBGdD-coprXiGz/titr.jpg?psid=1

https://0jagfa.blu.livefilestore.com/y1pJfkQhSrQ5Ch01UZgH1Xq_JsQ_ALpSz1ZASGq6why4-xD5GCgWKvF369qyzLY9CSFHPKeGR30FmAJ51iIs0gsLEy47WXzdX4m/AAA.jpg?psid=1

و .....

- تعداد بازديد
  • 4136
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35