درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  راز محبت به گربه ها .. !

https://public.blu.livefilestore.com/y1pnjoFlv-bcBK6gg3h3fh5dBycnhQ6iAuR9k8jVZsUz8Pe1sF66zPNS7uT0-kezmOPrhYJjtEv1jATU4rNg_BRRg/Picture-005-copy-copy-31.jpg?psid=1

     دحتري که هر روز به گربه ها گوشت مرغ و جگر مي دهد  

 https://public.blu.livefilestore.com/y1pnjoFlv-bcBK6gg3h3fh5dBycnhQ6iAuR9k8jVZsUz8Pe1sF66zPNS7uT0-kezmOPrhYJjtEv1jATU4rNg_BRRg/Picture-005-copy-copy-31.jpg?psid=1

برچسب ها : خيابان بهار شيراز + محبت به گربه ها + گوشت مرغ و جگر + دختر جوان

مقدمه اي براي آغاز ..

گاهي انسان در پيرامون خود با صحنه هايي مواجه مي شه که برايش تعجب بر انگيز است . موضوعي که قصد روايت ان را دارم در باره دختر خانم جواني است که سال هاست هر روز غروب سر ساعت معين سر و کله اش در محله ما پيدا شده و از سر کوچه تا انتها به همه گربه ها با حوصله و متانت خاصي غذا مي دهد ! البته واکنش در و همسايه هميشه با وي متفاوت بوده است ! اما هيچ کس راز محبت اين دحتر جوان به گربه ها رو نمي داند ! آن چه در ذيل مي خوانيد پاسخ به کنجکاوي خويش و اهالي محترم محل است که تقديم حضورتون مي کنم :

https://public.blu.livefilestore.com/y1p8phBrSpdp93ofV2W8gXmJh8xChQl869EhgS3GMj44u-4GTXyuH_in9KDyKGdIeijRN9xMvATNs_Tbu93iGXmqQ/Starting-Baner-copy.jpg?psid=1

دختري که گربه ها را دوست دارد !

راستش رو بخواهيد بيش از چهار ساله که من در يکي از کوچه هاي منشعب به خيابان بهار شيرازي { واقع در ضلع  شمال شرقي ميدان هفت تير }  زندگي مي کنم . در همون اوايلي که تازه به اين محله نقل و مکان کرده بودم ، گه گداري غروب ها که از خونه بيرون مي امدم . دختر خانم شيک پوش و موقري  رو مي ديدم که به محض اين که قدم به کوچه مون مي گذاشت ، گربه هاي محل به سمتش دويده و به اطرافش حلقه مي زدند ! و او با خونسردي تمام هر از گاهي دولا مي شد و دست نوازش بر سر و پشت بعضي از گربه ها مي کشيد . بعد هم قدم به قدم توقف کرده در گوشه ديوار از درون کيسه هاي پلاستيکي که در دست داشت  براي ان ها غذا پخش مي کرد ! روزهاي نخست زياد کنجکاوي به خرج نمي دادم زيرا تصورم اين بود که  پس مونده غذاهاي سفره اش رو براي اين زبون بسته ها مي آورد .. ! اما وقتي متوجه شدم غذاي گربه ها نه پس مونده است و نه آشغال گوشتي که در بساط قصابان و مرغ فروشان فراوان يافت مي شود ، بلکه گوشت مرغ پوست کنده بدون استخوان به همراه جگر هاي بسته بندي شده بهداشتي است و اين پروسه هم دايمي است ، حس ژورناليستي ام بد جوري تحريک شده و سعي کردم به هر نحوي که ممکنه  سر از کار او در اورم .. ! آخه از شما چه پنهون خود من هم عاشق محبت به حيوانات { اصولآ هر جانداري } هستم . و قلبآ هم از اين اعمال لذت مي برم . ولي نه در اين حد سنگ تمام گذاشتن اون هم در اين شرايط اقتصادي .. !

نکته قابل توجه اين که دختر خانم گربه نواز محله مون { عجب تعبيري !‌! }  هر روز بين ساعت ۵:۳۰ تا ۵:۵۰ دقيقه بعداز ظهر سرو کله اش پيدا مي شود ! جالب تر اين که از ساعت ها قبل گربه هاي محله در گروه هاي چند تايي به فاصله نه چندان دوري از يک ديگر در زير ماشين ها و يا کنار ديوار جمع شده و به انتظار مي نشينند ! بعضي از اون ها که فکر کنم حق آب و گل بيشتري نسبت به بقيه دارند با دندان قروچه و فخ فخ قلدري شون رو به رخ بقيه مي کشونند ! دختر مهربون محله مون هم با اگاهي از مرزبندي و حريم مالکيت گربه ها ، براي هر دسته جداگانه غذا پخش مي کند . اغلب عابران و رانندگان عبوري با مشاهده تقسيم گوشت مرغ و جيگر توسط خانمي جوان به گربه ها ، تعجب کرده بعد از مکث  کوتاهی با لبخندي بر لب به راه شون ادامه می دهند . و برخي هم با اخم و تکان دادن سر ، ناخشنودي و ايضآ اعتراض شون رو نسبت به او بروز مي دهند ! هر از گاهي هم برخي از همسايه ها به بهانه تجمع عصرانه گربه ها ، پرخاشگرانه و با صداي بلند شديدآ به  عمل او اعتراض مي کنند ! و دختر بدون اين که پاسخ کسي رو بدهد ، بي اعتنا و صبورانه سرش رو پائين مي اندازد و کار نيکوکارانه اش رو همچنان ادامه مي دهد !  شايد به همين دليل است که گاهي اوقات دختر جوان به همراه خانم ديگري وارد کوچه ما مي شود .. ! و هنگام تقسيم گوشت به گربه ها ، به هيچ چيزي توجه نمي کند . به قول قديمي ها سرش تو لاک خودش است . و آروم و بي سر و صدا ماموريتش رو به نحو احسن به پايان مي رساند !

اوايل براي نشون دادن رضايت ام از کار نيکي که انجام مي داد ، هر گاه از جلوي منزل ما عبور مي کرد با عرض سلامي کوتاه با بيان جملات کليشه اي همچون " دختر خدا خيرت بده .. يا آفرين به همت شما " سعي مي کردم بار اعتراضات برخي همسايه ها رو کاهش دهم . اما راستش رو بخواهيد بقدري غرق در کار خودش بود که يک بار هم به چهره ام نگاه نکرده و با تکان دادن سر شايد هم زير لب پاسخ سلام ام رو مي داد ! همين مسئله باعث شده بود که نتوانم به راحتي با او در باره کارش سوال کنم ! تا اين که چند ماه قبل همسايه ديوار به ديوارمون با مشاهده او شروع به اعتراض کرد که .. " خانم آخه اين چه وضعشه .. !؟ گربه هاي تو باعث وحشت بچه هايم مي شوند ! برو محله هاي ديگه خيرات کن و .. " و او مثل هميشه بدون اين که پاسخ زن همسايه مون رو بده ، خيلي آروم به کارش ادامه داد و سپس چند متري جلو رفته و براي گروه ديگري از گربه ها که چشم انتظارش رو مي کشيدند ، توقف کرد . اين بهترين فرصت براي باز کردن سر صحبت با او بود ! پرسيدم .. " دخترم چرا به شما اعتراض مي کنند !!؟ شما که به کسي آزار نمي رسوني .. !؟؟همان طور که مشغول کار بود . گفت من اصلآ اهميت نمي دهم . آن گاه انگار بغض اش بترکد گفت ..  چند روز پيش يک جووني که تازه به اين محله اومده ، جلويم رو گرفت و گفت اگه از فردا پاتو به اين محل بگذاري ، هر چه ديدي از چشم خودت ديدي !! با اعتماد به نفس خاصي گفتم .. " غلط کرده .. من خودم همراه ات مي آيم تا ببينم کي جرآت برخورد داره و ... " همين امر باعث شد که براي نخستين بار طي اين سال ها لبخند او را ببينم .. !

قبل از مسافرت به مشهد فرصت مناسبي دست داد تا در حين پخش غذا به گربه هاي محل به بهانه همراهي او رو تا انتهاي کوچه مون مشايعت کنم . تمام هنرم رو به کار بردم تا اعتمادش رو جلب کنم ! اعتراف مي کنم کار سخت و دشواري بود ! به نظرم رسيد شايد ذاتآ دختري کم حرف و تو داري است . به هر حال بعد از چند روز احساس کردم اعتمادش رو به خود جلب کرده ام . اما زياد هم مطمئن نبودم ! از اين رو دل رو به دريا زده و رک و پوست کنده بهش گفتم ... " من روزنامه نگار مستقلي هستم و در حال حاضر خاطرات و مشاهداتم رو در سايت شخصي ام منتشر مي کنم . و از اون جايي که عمل نيکوکارانه شما رو قلبآ تحسين مي کنم ، اجازه مي خوام براي ترويج محبت به حيوانات چند عکس براي تارنمايم از شما بگيرم .. " تا اومد پاسخ دهد ، در عمق نگاه و مميک چهره اش متوجه شدم راضي به اين کار نيست . لذا پيش دستي کرده و گفتم .. " اگه دوست نداري ، مي تونم از نيم رخ شما عکس بيندازم .. " بعد از لحظه اي مکث با اين شرط ام موافقت کرد . قرار گرفتن عکس رو براي فردا گذاشتم . روز بعد طبق معمول سر ساعت با کيسه هايي مملو از گوشت مرغ و بسته هاي جگر وارد کوچه شد . شايد باروتون نشه .. گربه ها از قبل ، اومدنش رو حس کرده بودند ! و در گروه هاي چند تايي و با فاصله کنارهم جمع شده بودند ! من هم با دوربين انتظارش رو مي کشيدم . او  بار ديگر خواهش کرد تمام رخ از او عکس نيندازم . و من شرط او رو پذيرفته و بهش گفتم بعد از اتمام کار تصاوير رو چک نمايد ...

در ادامه ازش خواستم براي گفت و گو شماره همراه اش رو بدهد . و شماره هاي تماس من رو هم در حافظه تلفن اش ثبت نمايد . و او با متانت خاص خودش اين کار رو انجام داد . بعد از آن من اغلب بعد از ظهر ها او رو مي ديدم . اما به دلايل مشکلاتي که داشتم ، قادر به مصاحبه با او نبودم . تا اين که يک روز غروب همين که من رو ديد جلو اومده بعد از سلام و احوال پرسي گفت .. مي تونم يه خواهشي از شما بکنم ؟ بهش گفتم .. " بفرماييد در خدمتم " او گفت .. آخر هفته قراره به مسافرت روم . امکان داره شما زحمت تقسيم گوشت گربه ها رو قبول کنيد !؟ و قبل از اين که جوابم رو بشنوه افزود .. البته با مرغ فروشي سر کوچه هماهنگ کرده ام که مرغ ها رو به شما تحويل دهد ! به او قول دادم که حتمآ اين کار رو برايش انجام خواهم داد ! اين رو هم اضافه کنم .. به خاطر اين که اغلب روزهايي که مي ديدمش او رو تا ته کوچه همراهي مي کردم ، حيوان هاي زبون بسته هم کم کم به من انس گرفته بودند ! و با ماليدن بدنشون به پاچه شلوارم ، محبت شون رو ابراز مي کردند .. ! تا اين که اخر هفته فرا رسيد و من طبق قولي که داده بودم به مرغ فروشي محله مون مراجعه کردم .. فروشنده بعد از معرفي خودم ، دو پاکت بزرگ پلاستيکي مملو از بسته هاي جگر و مرغ پوست کنده رو به دستم داد .. ! راستش رو بخواهيد با مشاهده حجم بسته ها ، يک لحظه قلبم فرو ريخت . تو دلم گفتم .. " واي خداي من چقدر پول اين همه مرغ و جگر مي شود !؟؟ نکنه کم بياورم ! " با ترس و دو دلي عابر بانک ام رو بيرون آورده و به طرف فروشنده دراز کردم .. !  

فروشنده انگاري حال و روزم رو درک کرده باشد ، با زهر خندي گفت .. نيازي نيست حاج آقا ! پولش رو قبلآ خانم پرداخت کرده است .. ! اون بنده خدا فقط روزي بيست هزار تومن از اين مغازه خريد مي کنه .. ! از خوشحالي ديگه بقيه حرف هاي مرغ فروش رو نمي شنيدم .. فقط مي ديدم آرواره هايش باز و بسته مي شوند .. اين نخستين باري بود که فردي با " حاج آقا " خطاب کردنم ، اعتراض نمي کردم ! ( واقعآ نمي دونم روي چه معياري اغلب مردم خصوصآ کاسب ها { حاج آقا } صدايم مي کنند ! و من هميشه با اعتراض توام با خشم پاسخ داده ام .. " لامصب ها آخه کي گفته من حاجي هستم ... !! " ) از مغازه زدم بيرون و بلافاصله نيمي از گوشت ها رو بين گربه ها تقسيم کردم ! ( واقعآ خيلي لذت بردم ! و تازه فهميدم اون دختر چه حالي از اين کار مي بره  .. ! ) شايد باورش براتون سخت باشه .. اما تعدادي از گربه ها مثل آدميزاد با وجودي که گرسنه بودند ، لب به گوشت گران قيمت نمي زدند .. و با چرخيدن به دور و برم و بالا بردن دم ها ، بدنشون رو به پاهايم مي سائيدن ! و با ميو ميو هاي متفاوت مراتب قدرشناسي و تشکر رو ابراز مي داشتند ! و تا نوازشون نمي کردم ، لب به غذا نمي زدند ! به هر حال اون روز غروب به همه گربه هاي محله مون گوشت و جيگر تقسيم کردم .. ! و شب با پاکتي مملو از بسته هاي جگر و مرغ تازه بدون استخوان به خونه برگشتم . در حالي که سعي داشتم دست و بالم رو بشورم ، صداي همسرم رو شنيدم که با ذوقي توام با تعجب پرسيد ..

 اين همه مرغ و جگر رو براي چه خريدي !؟ مگه نمي دوني يخچالمون کوچيکه .. !؟ مرد اصلآ بگو از کجا پولش رو آوردي !؟؟ اقلآ با من مشورت مي کردي تا بهت مي گفتم به جاي ولخرجي هاي الکي ، اقلام مورد نياز خونه رو مي خريدي .. راستش رو بخواهيد اجازه دادم تا حسابي با ولخرجي هاي کاذب ام براي دقايقي خوشحال باشه .. براي همين غر و لند هايش رو تحمل کردم .. ! بعد در حالي که مي خنديدم بهش گفتم .. " ديدي زود قضاوت کردي .. کي گفته اين ها رو من خريده ام ؟ اين غذاي گربه هاست .. همون خانمي که هر روز به گربه هاي محل غذا مي ده ، خريده و از من خواسته در اين دو روزي که نيست من وظيفه اش رو انجام دهم ... " راستش رو بخواهيد اين نخستين باري بود که بعد از سي و شش سال زندگي مشترک ، احساس کردم همسرم به حال گربه هاي محل غبطه مي خورد ! اين رو از حالت نگاهش به گوشت هاي مرغ متوجه شدم !! ( شوخي کردم ، يه وقت جدي نگيريدها ..!!  ) بعد از  چندي وقتي دختر خانم رو ديدم ، بهش گفتم براي انجام کاري عازم مسافرت هستم ، اگه زنده مونده و برگشتم ، حتمآ گفت و گو رو انجام مي دهم ..  بعد از بازگشت از مشهد ، از همسايه ها شنيدم که دختر مهربون محله مون مدتي است علاوه بر بعد از ظهر ها ، گاهي صبح ها هم به کوچه مون مي آيد ! برايم واقعآ عجيب بود .. ! وقتي ازش دليل اين کارش رو پرسيدم ، صادقانه گفت .. به خاطر ساخت و ساز  ساختماني در کوچه و تخليه تير اهن ها و صداي گوشخراش موتور برق جوشکار ها ، بعضي گربه ها از ترس فراري شده اند .. ! تازه يادم اومد او آمار وضعيت همه گربه ها رو دارد .. !          

  تصاوير سخن مي گويند .. !

عکس هاي ذيل گوياي حضور پر عشق دختر جوان در کوچه ماست ..

 

 https://public.blu.livefilestore.com/y1pCITAShHKi4tyqvu143KLWc929lfslzzuICZHg1Cl000rK3_qWkDCMBOKnZx1vxxQe0XtCggOA7rMaVQ4xetfwA/Picture-014-copy.jpg?psid=1

دختر مهربون کوچه ما تازه از گرد راه رسيده است . و در حال تقسيم جيره گربه هاست .

https://public.blu.livefilestore.com/y1pono9etxTX5KD2785ijNeMmLDhMQ_3IX5Ea2_mGxzNDU_1VYHdtDUR_coRNM3mmsemPu3869rzN-8-zDN8Zhd1w/Picture-016-copy.jpg?psid=1

يکي از گربه ها نگران ورود رقيبانش است ! و ديگري در حال بو کشيدن جيره غذايي ! دختر هم نگران اعتراض همسايه ها ، چشم به انتهاي کوچه دوخته است .. !

https://public.blu.livefilestore.com/y1pbomuMJRDu07u1hw0QbDeS82SG7nDqn3lWyWcr63FX94YJc68dgLglltpI_ITf6LtlUk-A37XI4ErLOw-OZVtlQ/Picture-003-copy.jpg?psid=1

اولين گروه در زير سايه ماشين منتظر دريافت مرغ بدون استخوان هستند .. !

https://public.blu.livefilestore.com/y1pwAudEx8-ZTnXwoK5IsFeuRaeu1KwPk9R8h1IE6qEVWI5Aw1iAoL3dU5zflxVPCnxZjaMufsLm9XTXHB4bDQ6kg/Picture-007-copy.jpg?psid=1

گربه ها با ولع خاصي در حال خوردن جيره امروزشون هستند

https://public.blu.livefilestore.com/y1pqrzZR3tOPSP1HV2FUcjLdKaHDhFMXJHJn0Csax2XDFa8pR1ZDTtt5jsM8cI9rFPzUrojpu-6NgFyBiRT-BEUWg/Picture-006-copy.jpg?psid=1

دختر جوان با اشتياق در حال نظاره غذا خوردن گربه هاست . مي خواهد مطمئن شود کسي از قلم نيفتاده است .. !

https://public.blu.livefilestore.com/y1p7P6Z0l9hA1GMGawB2B_wmsI7VY5w0ajj9vHqufwGBGS1PpUjHg3Cxa80NbPbTrAA8kFOsCeo-xtoQ1-9SxSyMA/Picture-002-copy.jpg?psid=1

اينک نوبت قدرداني يکي از گربه هاست که به نمايندگي از طرف گروه خود ، دمش رو بالا گرفته و با ماليدن بدن خويش به دختر مهربان از وي تشکر مي کند .

https://public.blu.livefilestore.com/y1p7P6Z0l9hA1HnXGuLBH63y0py8XcNYezhtFD4k0KUzr970DGdS0og5RngZ-Sg5-HaaYow5TCvnmc0j1nM5Awh0A/Picture-005-copy.jpg?psid=1

صبر کنيد .. ظاهرآ اين گربه تشکر نماينده گروه اش رو قبول نداره و به شخصه براي اداي احترام خودش رو به دختر مهربون نزديک مي کند . بقيه هم از روي شکم سيري فقط نگاه مي کنند !

https://public.blu.livefilestore.com/y1pJr_v57Nz_U1IpCWx4l8G1wdiIgLYaHavhOCKlk7vyDUGYCIyqit85bqF2zTxR0xr8_M1U2w72ujlfpuBjfTQFw/Picture-010-copy.jpg?psid=1

حال نوبت گروه بعدي است .. گربه ها با اشتها غذا ها رو مي خورند ! شايد اون ها هم مي دونند قيمت غذايي که نوش جان مي کنند ، سر به فلک کشيده است !

https://public.blu.livefilestore.com/y1pV1s061IiL83F1C9kcBe0tz8n5YIRq6P-D2IkS7UpdXvexmV7w1WiZmJj2gIvUw-W7MuvfVXp0rkaZWewRIUtTg/Picture-011-copy.jpg?psid=1

بعد از سير شدن هر کدوم به راهي مي روند . يکي از اون ها چشم از رقيب برنداشته است !

 https://public.blu.livefilestore.com/y1prZfpofKEla9UnVOmZ5M1p_MsHvjLzY6poyXTI3gSujJtC6ReUvG1ZEdJW2N8BoPMkppBejbpzTpGhlxVK86vpw/Picture-008-copy.jpg?psid=1

اينک نوبت تقسيم غذا براي گربه هاي مقيم کوچه بغلي است .. در اين ايستگاه هم سه چهار گروه هر روز چشم انتظار ورود دختر گربه نواز هستند ..

https://public.blu.livefilestore.com/y1pscMIwDWjia2_hzOWnsCrC0noWo6pXYj_RhH3HJH9IsJ80giOjAqN4GFEPg1NZc9P1pVZN0_X7r1CiQU_p1ahNw/Picture-009-copy.jpg?psid=1

دختر قبل از ترک يکي از ايستگاه ها ،  بار ديگر براي گربه هاي شکمويي که سير نشده اند جيره اضافي مي دهد .. او کار هميشگي اوست . و تا مطمئن نشود اون ها رو ترک نمي کنه ..

https://public.blu.livefilestore.com/y1pCITAShHKi4ubhoTrG1co2W45-HTJLElnedXucp2l7PpUiSoVwn6h0bKM9C3uvSyXMy2wlnPB6nV3lCxvO7dCjA/Picture-012-copy.jpg?psid=1

حال به وسط کوچه رسيده است . اولين پيش قراولان اين ايستگاه به پيشبازش شتافته اند

https://public.blu.livefilestore.com/y1pCITAShHKi4vA68x7jg5_0M49aww-jzeeODgPLSTBJ38kGEv8Ao_Hyaet8d_XYhXb9r50JxuFwPs77ZdLsgMnTQ/Picture-013-copy.jpg?psid=1

ماموريت دختر در اين محله پايان يافته است .. يکي از گربه ها ماموريت دارد ارباب خود رو تا اخر کوچه بدرقه نمايد ..

**********

راز محبت به گربه ها چيست !؟

عاقبت چهارشنبه هفته گذشته قرار و مدارم رو با اين دختر مهربون گذاشتم تا سر شب ابتدا به تلفن همراه اش زنگ زده و شماره خونه اش رو بگيرم تا تلفني پرسش هايم رو مطرح کنم . از روز قبلش طراحي پوستر بالاي مطلب به همراه آپلود عکس ها رو پايان بردم . اما چهارشنبه شب همين که خواستم با او تماس بگيرم ، ديدم از بخت بد من تلفن خونه مون قطع شده است .. ! راستش رو بخواهيد روم نشد مشکل تلفن مون رو با وي در ميون بگذارم .. تا اين که دو روز پيش خودش به همراه ام زنگ زد ! قبل از اين که حرفش رو بزند ، با عجله بابت عدم مصاحبه هفته قبل عذر خواهي کردم . او گفت .. به اين علت زنگ زدم تا بگم .. سه روز اخر هفته نيستم ، ممکنه شما وظيفه تقسيم غذاي گربه ها رو به عهده بگيري .. با کمال ميل قبول کردم . و ازش خواستم .. "  اگه موافق است فردا بعد از ظهر حضوري سوالاتم رو ازش بپرسم . او متواضعانه پذيرفت .. در نهايت ديروز بعد از اتمام تقسيم جيره غذايي گربه ها ، به اتفاق هم راهي فضاي سبز سر کوچه مون شده و من چنين اغاز کردم :

دوست داري شما رو با چه نامي معرفي ات کنم .. ؟

همان طور که قبلآ گفتم ، دوست دارم شناخته نشوم . اما براي اين که مصاحبه شما هويتي داشته باشد ، ترجيح مي دهم تنها با نام کوچک ام " لعبت " معرفي ام کنيد .

يک راست مي رم سر اصل مطلب . لعبت خانم ممکنه بگي چه عاملي باعث علاقه شديد شما به گربه ها شد ؟

سال ها پيش ما تو خونه مون يک گربه داشتيم . من خيلي به اون انس و علاقه داشتم . با گذشت سال ها همين جوري زاد و ولد مي کرد .. و علاقه ام روز به روز نسبت به اون ها افزايش مي يافت . تا اين که خونه مون رو عوض کرديم .  خلآء گربه ها باعث شد عشق و علاقه ام رو به ساير گربه هاي محل نشون دهم .. و از اون به بعد اين انگيزه در وجود ام تقويت شد .

يعني مي خواهي بگي فقط به گربه ها علاقه مندي .. ؟

من کلآ همه حيوانات رو دوست دارم . توي کوچه ها سگ کم تر ديده مي شود . ولي اگه باشه دوست دارم به اون ها هم غذا دهم . البته وقتي براي مسافرت به شمال يا روستا ها مي روم ، سگ ها رو از قلم نمي اندازم ..

لعبت جان چهار ساله توي اين محل زندگي مي کنم . و بدون اغراق هر روز شما رو در حال غذا دادن به گربه ها مي بينم . ممکنه بگي کلآ چند ساله کار غذا دادن رو شروع کردي ؟  

دقيقآ شش سال است که به طور مدام اين کار رو انجام مي دهم .

اشاره به انگيزه کردي اما نگفتي چه عاملي باعث تداوم محبت به گربه ها شده است ؟

راستش رو بخواهيد گربه ها يک عادتي دارند که اگه شما چهار روز پشت سر هم به اون ها غذا دهي ، از روز بعدش انتظار حضور شما رو مي کشند .. و همون نقطه مي ايستند تا شما بيايي و به اون ها غذا بدهي .. خب اين عادت اون ها باعث شد من هم به اون ها وابسته بشم . و نوعي تعهد برايم ايجاد کرد . تا هر روز اون ها رو از انتظار در اورم !

اين طور که متوجه شدم شما علاوه بر کوچه ما ، چند محله ديگر رو هم پوشش مي دهيد .

بله .. اولش از محله خودمون شروع کردم . بعدش همين جوري کوچه هاي ديگري از جمله محل شما اضافه شد .

مي تونم بپرسم در ماه چقدر هزينه براي تغذيه گربه ها مي کني ؟

بله .. تا قبل از افزايش قيمت مرغ ، حداقل ماهي ۶۰۰ هزار تومن براي اون ها خرج مي کردم . اما از  مدتي که مرغ کمياب و گران شده است ، هنوز مقدار هزينه ها رو محاسبه نکرده ام . قطعا خيلي بالا تر رفته است .. ! 

  اگر چه عادت ندارم سوالات خصوصي بپرسم ، اما خيلي دلم مي خواهد بدونم اين هزينه رو از کجا تامين مي کني .. و آيا خودت سر کار مي روي ؟

 خواهش مي کنم .. بله من به عنوان حسابدار در يک شرکت معتبر کار مي کنم .

ممکنه از تحصيلات ات بگي !؟  

من ليسانس علوم اجتماعي هستم . اما همان طور که اشاره کردم فعلآ حسابدار هستم .

اغلب ديده ام بعضي از همسايه ها به کار شما اعتراض مي کنند . فکر مي کني دليل اعتراض اون ها چيست !؟

 خيلي از مردم از گربه ها خوششون نمي آيد . وقتي مي بينند من هر روز براي اون ها غذا مي اورم ، اعتراض مي کنند که چرا به جاي گربه به انسان ها نمي رسم !؟

نکته جالب واکنش صبورانه و حفظ خونسردي شماست .. هرگز نديدم پاسخ کسي رو بدهي ! ممکنه بگي چرا .. !؟؟

باور مي کنيد بعضي از مردم چقدر به من فشار وارد مي کنند !؟ اما من براي پرهيز از مشاجره ، سعي مي کنم هيچ گاه جواب اون ها رو ندهم . بعضي ها تهديد مي کنند که پليس ۱۱۰ رو خبر خواهند کرد .. اما وقتي مي بينند من سرم رو پائين انداخته و جواب شون رو نمي دم ، خسته شده و مرا رها مي کنند ! اين بهترين روش مقابله با اين نوع همسايه هاست .. !

از واکنش خانواده ات نگفتي . آيا اون ها موافق کار شما هستند ؟

خانواده ام اوايل کار مخالفت مي کردند . اما الان ديگه اعتراضي ندارند .

به عنوان آخرين سوال ، آيا غير از لذتي که اشاره کردي ، ره آورد ديگري هم برايت داشته است ؟ منظورم از زاويه مادي و معنوي است .

صد در صد تاثيراتي در زندگي ام داشته است . اول اين که من قبلآ دختري بسيار خشن و داراي روحيه پرخاشگري بودم .  اولين تاثير اين کار ، بازگشت آرامش در وجودم است . خيلي روحيه ام رو تغير داده است . احساس لذت و آرامش فراواني مي کنم . نوع نگاهم به زندگي فرق کرده است . خيلي راحت تر از گذشته با مشکلات کنار مي آيم ..  از نگاه مادي هم صادقانه اعتراف مي کنم گربه ها باعث رونق و ترقي زندگي ام شده اند . اون ها خودشون روزي شون رو در مي اورند .  

راستي يادم رفت بپرسم .. اين روزها با کمبود مرغ چکار مي کني ؟

خوشبختانه به خاطر سال ها خريد روزانه مرغ ، فروشندگان چون از نيت خيرم اگاه اند ، سعي مي کنند هميشه کارم رو راه بيندازند . هر چند گران تر از قبل ! اما گاهي اوقات اون ها هم مرغ گيرشون نمي آيد ! مثل امروز که ديديد من به جاي گوشت مرغ ، تن ماهي را جايگزين کردم ! اتفاقآ براي تغير ذائقه گربه ها هم بد نيست .. شاهد بوديد که چه با اشتها کنسرو ماهي رو مي خوردند .. !

براي شما دختر مهربونم آرزوي موفقيت دارم ..

 

  

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

 اين پست ساعت ۲۱:۳۰ دقيقه در تاريخ سوم مرداد ماه ۱۳۹۱ پايان يافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

  

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

 

  مطالب قديمي گذشته

     پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )  

     

     

  • - تعداد بازديد
  • 12908
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35