درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
   تشکر از يک انسان بزرگوار

https://public.blu.livefilestore.com/y1parUDVMQX4vMaMH5nVhgOOPCakMTsRIpvFpvHIMm_GG2GNX2RxGNSy9ajOlRU18jGNKiqtp0qMSLoNdkVHwOySw/Dr-Bozorgi-1.jpg?psid=1

https://public.blu.livefilestore.com/y1pA5_oD-9Io8dYIMXsGBIuG2U4tWWm3AYaNEHnGVjICmApDx2E_ITGi689fQCL6Hij0l7UAjXJgPA6e37Co6Exaw/Dr-Bozorgi-2.jpg?psid=1

من این پزشک با اخلاق و حاذق را تحسين مي کنم .

https://public.blu.livefilestore.com/y1p6J9H_oRl4Gf5v1FF4kdQ_mmYxefJKKw2K61SOrovSGAsTxfVEHp7QDEgzM10pZqLdrkKBG5LTd3WrOkYx5U6fw/Dr-Bozorgi-3.jpg?psid=1

برچسب ها : دکتر هوشنگ بزرگي + متخصص پوست ، مو و زيبايي + موسسه درماني استان قدس رضوي ( دارالشفاء امام ) + مشهد

 بهانه اي براي مقدمه ...

اغلب دوستان و خوانندگان محترم سايت از انواع و اقسام بيماري هايي که داشتم کم و بيش آگاه بوده و از رنج هايي که مي کشيدم ، خبر داشتند . { البته براي انساني در سن و سال من امري کاملآ طبيعي است } از سکته و بيماري قلبي گرفته تا پروستات و افسردگي روحي همراه با آلزايمر ! که تقريبآ با همه  آن ها کنار اومده بودم ! اما از شما چه پنهون سال ها با يک نوع بيماري پوستي بدخيم دسته پنجه نرم مي کردم .. باور کنيد امانم رو بريده بود . به بهترين مراکز تخصصي پوست در تهران مراجعه کرده بودم . اما از بهبودي خبري نبود ! حتي به توصيه يکي از دوستان نازنين قديمي ام جناب { تقي مهدوي } به پزشک متخصص داخلي هم مراجعه کردم .. هر يک از آقايون اطباء نظر و تشخيص متفاوتي ارايه مي کردند . يکي معتقد بود از عوارض داروهاي قلبي است ! ديگري احتمال آلودگي شيميايي در زمان جنگ را علت تاول هاي خونين مي دونست و ان يکي هم با تلفظ واژگان عجيب غريب لاتين ، نام علمي اش رو برايم تعريف مي کرد ... ! اما در نهايت اين بنده حقير بودم که همچنان درد و رنج رو تحمل کرده و با هر خارش کلي خون از سر و پايم جاري مي شد .. !! تمام اين مکافات ها به يک سو ، کنار اومدن با همسري وسواس و تميز کار سخت و طاقت فرسايي بود ! { شوخي کردم .. دلسوزي و مراقبت هاي شبانه روزي او باعث تحمل مشقت هايم شده بود } القصه .. ديگه قيد معالجه و دکتر و دارو  رو زدم ! آخه زير تخت خوابم پر شده بود از انواع و اقسام داروهاي مختلف .. ! سعي کردم با نگارش خاطرات گذشته ، خصوصآ جبهه و جنگ تمام مشکلات ام رو به فراموشي سپارم .. تا اين که :

سفر نا خواسته به مشهد ...

پارسال اواخر تابستون بود که برادرم { بهنام } که افسر نيروي انتظامي است همراه با اهل و عيالش براي  سفر سياحتي ، زيارتي بعد از اقامت چند روزه در شمال براي زيارت قم سر راه در کرج سري هم به خونه دخترم { بهاره } زدند .. طفلک اخوي با ديدن زخم هاي ناجور بر روي بدنم ، پاشو تو يک کفش کرده که .. " داداش بيا با ما بريم مشهد ، اون جا دکتر هاي خوبي رو مي شناسم .. مي دم معالجه ات کنند و .. " هر چه بهش توضيح دادم که نزد کلي پزشک و متخصص مراجعه کرده و نتيجه نگرفته ام ، به خرجش نرفت که نرفت .. ! و از من خواست تا او از زيارت قم بر مي گردد ، من کوله بار سفرم رو آماده کرده و همراه اون ها به مشهد بروم .. تا يادم نرفته بگم برادرم علاوه بر محل خدمتي اش ، يک روز در ميان به عنوان افسر نيروي انتظامي در دارالشفاء آستان قدس حضور مي يافت . و چنين شد که من ناخواسته عازم مشهد شدم ! صادقانه اعتراف مي کنم که اصلآ توقع معالجه و بهبود رو نداشتم . و بيشتر براي انجام کار هاي شخصي از جمله فروش خانه پدري راضي به مسافرت شدم ! بعد از يکي دو روز استراحت وقتي شنيدم قراره من را به دارالشفاء ببره ، حسابي جا خوردم .. !! راستش رو بخواهيد تا قبل از مراجعه به اين مکان پزشکي فکر مي کردم دارالشفاء مثل بعضي درمانگاه هاي خيريه چند تا انترن و پرستار در راه رضاي خدا  بيماران نيازمند رو ويزيت مي کنند .. !  

موسسه درماني استان قدس رضوي ( دارالشفاء امام )

باور کنيد وقتي قدم به موسسه درماني ( دارالشفاء ) گذاشتم ، از ديدن مرکزي مدرن با انواع تخصص هاي پزشکي و آزمايشگاه مجهز و داروخانه اي بزرگ واقعآ تعجب کردم . بي اغراق نه تنها چيزي از بيمارستان هاي درجه يک و ممتاز تهران کم نداشت ، بلکه نظم و انضباط و تعرفه هاي بسيار ارزان و برخورد پرسنل آن با ارباب رجوع و بيماران واقعآ در خور تحسين و ستايش بود . در ميان انبوه بيماران همه قشر انسان ديده مي شد که از برق چشمان هر يک رضايت و خشنودي ملموس بود . پرسنل با انيفورم هاي تميز و لبخندي بر چهره با مراجعين مواجه مي شدند ... طولي نکشيد که نوبت من رسيد . بر روي در ، نام دکتر " هوشنگ بزرگي " درج شده بود . بيماران زيادي در انتظار نوبت نشسته بودند .. وقتي وارد مطب شدم اولين چيزي که نظرم رو به خود جلب کرد ، چهره انساني بي تکبر و مهربون بر روي ويلچر بود  که با ديدن من و برادرم سعي کرد با زحمت از روي چرخ بلند شده و پاسخ سلام ما را بدهد . در نگاهش نوعي وقار و اعتماد به نفس ديده مي شد که به بيمار آرامش مي بخشيد . او با لبخندي صميمي در حالي که به زخم ها و تاول هاي بدنم مي نگريست همزمان به داستان خسته کننده مراجعات مکرر من به ساير متخصصان پوست گوش فرا داده بود .. بعد از اتمام حرفايم خيلي جدي نوع بيماري ام رو تشخيص داده و براي اطمينان بيشتر از من خواست تا چند آزمايش هم انجام دهم .. !

روبروي مطب دکتر " بزرگي " آزمايشگاه مجهزي قرار داشت . خيلي زود نوبت من فرا رسيده و کادر مربوطه با مهرباني خاص آزمايشات مربوطه رو انجام دادند . بعد از ساعاتي نتيجه آزمايش آماده شده و مجددآ به حضور آقاي دکتر بزرگي رسيديم . او خيلي آرام و دقيق دستورات دارويي رو گوشزد کرده و از من خواست ابتدا هر پانزده روز يک بار در تهران يکي دو آزمايش انجام داده و نتيجه رو تلفني به اطلاع اش برسونم . { ظاهرآ مربوط به تآثير بعضي دارو ها بر روي کبد بود } . باور کنيد اگه صف طولاني ساير بيماران نبود دلم مي خواست ساعت ها با اين مرد بزرگوار صحبت کنم . در کلام او اخلاص واقعي و توکل به خدا صادقانه مشاهده مي شد .. بعد از ترک مرکز درماني بهنام به من گفت که آقاي دکتر جانباز جبهه هاي جنگ است . از ته دل برايش آرزوي توفيق کردم .. حسي به من مي گفت خيلي زود از کابوس زخم هاي بدنم خلاص خواهم شد ..! و من سعي کردم طبق توصيه آقاي دکتر به موقع دارو ها رو مصرف کرده و با انجام آزمايش هاي خواسته شده با آقاي دکتر بزرگي چک کنم . کم کم فاصله انجام آزمايشات طولاني شد .. و من ناباورانه مي ديدم که تاول هاي چرکين کم کم محو مي شوند ! و در ظرف کم تر از شش ماه به کلي آثار بيماري و زخم هاي بدخيم از ميان رفت ..

و اما ...

تازه داشتم از آرامش بهبود بيماري مزمن پوستي لذت مي بردم که يک مرض ديگر به سراغم اومد .. بگذريم قصد ندارم با شرح آن شما رو برنجانم .. در پارانتز عرض کنم به ياري دوستان به يکي از مراکز مجهز پزشکي مراجعه کردم . تشخيص قطعي عمل جراحي بود ! بعد از کلي بالا و پائين شدن براي مراحل پيش از عمل وقتي متوجه وضعيت قلبم شدند ورق برگشته و از من تآئيديه پزشکان متخصص قلب رو خواستند .. ! و چنين شد که قيد عمل رو زده و تصميم گرفتم يار ديگر مزاحم برادرم در مشهد شده تا در دارالشفاء حضرت مرا نزد پزشک حاذق ديگري ببرد .. و بدين ترتيب راهي سفر شدم . اگر چه با تشخيص پزشکان فعلآ عمل جراحي منتفي شده و با دارو در حال معالجه هستم ، اما فرصت رو غنيمت دونسته تا به رسم ادب و قدرداني سري به دکتر " هوشنگ بزرگي " زده و رسمآ از وي تشکر کنم . و اين  چنين بود که  سعادت ديدار مجدد انساني وارسته نصيب ام شد .  دکتر وقتي ديد قصد گرفتن عکس او را دارم ، مصرنانه از من خواهش کرد اين کار رو نکنم . او معتقد بود به لطف پروردگار فقط واسطه خدمت به انسان هاست . در نهايت سماجت ژورناليستي ام باعث شد دکتر اجازه گرفتن عکس از چهره مهربانش رو صادر نمايد .

سخن اخر ...

اون هايي که با شخصيت بنده آشنا هستند خوب مي دونند اهل پاچه خواري و تعريف و تمجيد نيستم . اين پست رو از صيميم قلب به پاس قدر داني و تشکر از انساني بزرگوار ، پزشکي ماهر و بي تکبر درج کرده ام . ضمنآ براي اون دسته از عزيزاني که ممکنه مشکل پوستي داشته باشند با هزار زحمت آدرس مطب دکتر " هوشنگ بزرگي " و شماره هاي تماس آن را بدست آوردم :

آدرس : مشهد خيابان احمدآباد خيابان قائم نبش قائم ۱۲ طبقه دوم

تلفن :  ۳ - ۸۴۶۲۶۰۱ و ۸۴۵۹۶۶۶

اين هم آدرس سايت و نقشه مطب در مشهد (اينجا )

 پروردگار توانا ، حافظ و نگاهبان ايران و ايرانيان باشد.

بهروز مدرسي

اين پست ساعت ۲۰:۳۰ دقيقه بتاريخ ششم تيرماه ۱۳۹۱ پايان يافت .

 

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

  

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

  

  مطالب قديمي گذشته

  پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )  
  • - تعداد بازديد
  • 5281
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35