درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  خاله شادونه مقصر نيست !

https://public.blu.livefilestore.com/y1p3ofO6BshajVAifpNhRIyB7GK4zyAYXHwY2lQyHlM4ShDhSgTezBJq4W5UatUz--kwigpfxOHSC2Z4Fy5ZjsU-g/Shadone-1.jpg?psid=1

کالبد شکافی حادثه دردناک خرمدره  

https://public.blu.livefilestore.com/y1p3ofO6BshajVAifpNhRIyB7GK4zyAYXHwY2lQyHlM4ShDhSgTezBJq4W5UatUz--kwigpfxOHSC2Z4Fy5ZjsU-g/Shadone-1.jpg?psid=1https://public.blu.livefilestore.com/y1pz0Wpb_tKpNeFRkNd8reckczSwiTzIynjcbmu7naiOcWt-7jmsE8Kb2H-z4vBy1P30d4oGrSTLH88vqk441CmyQ/Shadone-2.jpg?psid=1

برچسب ها : ملیکا زارعی + خاله شادونه + جشن بزرگ کودک و خانواده + شهرستان خرمدره + ازدحام جمعيت + حادثه ناگوار + خسرو معتضد

به بهانه مقدمه ...

اصلآ دلم نمي خواست بعد از مدت ها دوري از محضر شما ياران همدل و صميمي ، با تحليل حادثه اي ناگوار نوشته ام رو آغاز کنم . راستش رو بخواهيد " تعبير تند خسرو معتضد " در روزنامه " قدس " که  به شکل توهين اميزي ‌" مليکا زارعي " مجري برنامه خاله شادونه رو مقصر جلوه داده بود ، باعث شد تا از زاويه اي ديگر به کالبد شکافي حادثه پردازم . ابتدا وظيفه خويش مي دونم از سوي خود و خوانندگان سايت به خانواده هاي داغدار نونهالان قرباني فاجعه خرمدره { بهاره شادمهر ، نگار صالحي و مهدي مولاييتسليت عرض کرده و از درگاه خداوند متعال صبر و شکيبايي براي آن ها آرزو نمايم . باور کنيد  تحمل اين رنج خيلي سخت و طاقت فرساست  .

اون دسته از خوانندگان محترمي که مطالب قديمي " دلنوشته هاي کهنه سرباز " رو مطالعه فرموده اند ، حتمآ در جريان هستند .. در سال هاي حضورم در مجله سروش و صدا و سيما ، به خاطر ارتباط نزديک و صميمي با اغلب هنرمندان نامي سينما و تلويزيون و شخصيت هاي معروف ، آن ها را براي حضور در انواع مراسم و جشن هايي که موسسات و نهاد هاي خيريه باني آن بودند دعوت مي کردم . و به قول قديمي ها " دستي بر آتش " اين گونه رويداد هاي فرهنگي داشتم . جالبه بدونيد اغلب مخاطبان ما را کودکان و نوجوانان کم سن و سال و بي سرپرست ( ايتام ) تشکيل مي دادند . و از آن جايي که هيچ گونه منافع مادي در ميان نبود ، حتي با حضور محبوب ترين چهره هاي ورزشي و سينمايي هرگز شاهد بي نظمي و اتفاقات ناگوار نبودم . مراسم " جشن عاطفه ها " يکي از همون رويداد هاست که گزارش آن را در پستي مستقل با عنوان ( غيرت داريوش ارجمند ) منتشر کردم .

اصل خبر چه بود !؟

از روزی که اطلاعيه هاي مربوط به " جشن بزرگ کودک و خانواده " توسط شرکت " صداي آريايي وطن " به در و ديوار شهرستان خرمدره نصب شد ، خيلي از خانواده ها به ويژه کودکان و نوجوانان علاقه مند به برنامه " خاله شادونه " بي صبرانه منتظر فرا رسيدن روز ۲۱ ارديبهشت بودند . آن ها حق داشتند چون خرمدره هم مثل خيلي جاهاي ديگر فاقد امکانات فرهنگي هنري دولتي است . و اين يک اتفاق مهمي براي اون ها تلقي مي شد .. !  عاقبت روز موعود فرا رسيده و خانواده ها از ساعت ها قبل براي حضور در مراسم ، جلوي سالن ورزشي "  شهداي خرمدره " جمع شده بودند . شادي معصومانه اي در چهره يکايک کودکان موج مي زد . و از اين که قرار بود از نزديک خاله شادونه عزيز و مهربونشون رو ببينند ، بي نهايت خوشحال و ذوق زده بودند .. اما وقتي خانواده ها قدم به محل جشن گذاشتند با ناباوري مشاهده کردند که بايد از جگر گوشه هايشان دل بريده و اون ها  طيق تصميم برگزارکنندگان مراسم ، بدون خانواده و به تنهايي به طبقه پايين بروند .. ! براي مادران و خانواده ها طبقه بالا در نظر گرفته شده بود !

https://public.blu.livefilestore.com/y1py79mwrkhbTdGhRQy7k4gMdwlGMg1WUj1SchWuEslFjz5ON2gp2mq48MQ6wbeZVX1Y29hP0U75vlhbeXpF1luww/Shadone-3.jpg?psid=1

همه خوب مي دونيم جدا شدن کودکان خردسال از کنار مادر هاشون تقريبآ کار دشواري است . اما شوق ديدن خاله شادونه و تابش نور هاي الوان که با موسيقي تند سينتي سايزر از طبقه اول پخش مي شد ، حس تنهايي رو از بچه ها ، و غم و دلشوره رو از مادران گرفته بود .. به هر حال برنامه آغاز شد و کودکان فارغ از فاجعه دردناکي که انتظارشان را مي کشيد غرق در روياهاي کودکانه خويش بودند .. به محض اتمام مراسم ، و هجوم مادران براي يافتن فرزندان .. همه چيز به هم ريخت ..! صفحه حوادث روزنامه ايران در اين باره چنين نوشت  :

بلیت‌‌‌ها از یک هفته پیش به فروش رسیده بود. بچه‌‌‌ها ثانیه​شماری می‌کردند تا روز اجرای برنامه برسد. پلاکارد‌‌‌های توزیع شده در شهر، هیجان بچه‌‌‌ها را بیشتر می‌کرد. عسل تا صبح رویای خاله شادونه را می‌دید و صبح‌‌‌ها از مادر می‌پرسید چند شب دیگر باید بخوابد تا در برنامه خاله شادونه حاضر شود. برای همبازی‌هایش گفته بود که قرار است در برنامه خاله شادونه شرکت کند و بلیت را هم در دست دارد.
روز پنج‌شنبه زودتر از همیشه از خواب بیدار شد. دل توی دلش نبود تا خاله‌ شادونه را از نزدیک ببیند. از ظهر لباس‌هایش را پوشید و آماده شده بود تا ساعت 3 بعد از ظهر به همراه مادر به سالن برود. طاقت و قرار نداشت، مادر وقتی بی‌صبری وی را دید، زودتر حاضر شد و تصمیم گرفت برای آن‌که عسل کوچولو بیش از این انتظار نکشد وی را به سالن برگزاری مراسم ببرد. مسیر زیادی نبود و نیم ساعته به سالن رسیدند اما با جمعیت زیادی پشت در سالن روبه‌رو شدند. قرار بود بچه‌‌‌ها از مادرانشان جدا شوند و همگی کنار هم بنشینند. عسل، هم دستان مادرش را ر‌‌ها کرد و بین بچه‌‌‌ها نشست. برنامه شروع شد. برایش مانند رویا بود و وقتی خاله شادونه را برابرش و نزدیک خود دید آنقدر ذوق کرده بود که مانند بقیه بچه‌‌‌ها نمی‌توانست روی زمین بنشیند و سعی می‌کرد سر پا خاله شادونه را تماشا کند.
سروصدای زیاد بود اما بچه‌‌ها همه می​خندیدند و مادران از شنیدن شادی بچه‌هایشان به وجد آمده بودند. برنامه یک ساعت طول کشید و انتهای برنامه بود که خاله شادونه با صدای بلند گفت: حالا بچه‌‌ها پیش مامان‌هاشون برند. همین که خاله شادونه از روی سن بیرون رفت غوغایی فاجعه‌آور به پا شد. هرکدام از بچه‌‌ها باید مادرشان را از میان جمعیت مادران پیدا می‌کردند. در اصلی سالن هم بسته شده بود و جمعیت باید از در‌های فرعی کوچکی که در اطراف سالن قرار داشت خارج می‌شدند. عسل کوچولو و دیگر بچه‌‌ها نمی‌توانستند مادرشان را در میان این زنان پیدا کنند و همگی بی‌اختیار در هجوم جمعیت به سمت در‌های خروجی کشیده می‌شدند و مدام مادرشان را صدا می‌کردند اما انگار هیچ‌کس صدایشان را نمی‌شنید. عسل پایش لغزید و به زمین افتاد. هجوم جمعیت و عبور آنها از روی جسم کوچک عسل، وی را بی‌هوش کرده بود. این کودک 4 ساله پس از خروج جمعیت به بیمارستان منتقل شد و نمی‌دانست رویای تماشای برنامه خاله شادونه برای همیشه در ذهنش به کابوس تبدیل می‌شود. عسل کوچولو نجات پیدا کرد اما 3 کودک در سرنوشت مشابهی تسلیم مرگ شدند.

https://public.blu.livefilestore.com/y1p-h75ybowwsXrc-BXYK8oAIRyM-bNKO06xrl__CujVgik4cjXJa-sEHk3K5Ngb2GnY8C_3oT2O7Xo2oAb_09LFA/Shadone-4.jpg?psid=1 

بعد از اين حادثه دردناک واکنش هاي متفاوتي در رسانه ها آغاز شد . طبق روال معمول ابتدا مسئولان امر گناه رو به گردن ديگري انداخته و خود را مبرا از هر گونه تقصيري معرفي مي کردند .. ! عده اي هم موقتآ بازداشت شدند . و اظهار نظر ها هر روز ادامه داشت ... در اين ميان سخنان " خسرو معتضد " اگر چه منطقي به نظر مي رسد ، اما شيوه بيان که با توهين همراه است منطق رو به زير سوال برده است ! وي در ياداشتي که در زوزنامه قدس منتشر کرد نوشت :

 و اما ... ياداشت خسرو معتضد :

نبود تفریحات و سرگرمی ها در کشور سبب می شود یک مجری زن برنامه های کودک تلویزیون که تنها هنر او این است که صدایش را ریز و زیر و میو میو می کند و من هیچ هنر خاصی در هنرنمایی ایشان ندیده ام و حتی یک دستور درست و حسابی به کودکان نمی دهد که مثلاً دست خود را پس از رفتن به آبریزگاه بشویید یا دهانتان را پس از غذا خوردن یا هنگام صبح مسواک بزنید.

 
وقتی به خرمدره می رود «شو» اجرا کند برگزارکنندگان این برنامه از فرط آزمندی به جای 3000 صندلی برای 4000 صندلی بلیت گران بفروشند و کودکان نازنین مردم را در یک محوطه تنگ گرد آورند و در نهایت نادانی و جهالت و بی رحمی حتی اجازه ندهند پهلوی مادرهایشان بنشینند!

...
من وقتی شرح حال کودکان مقتول و مصدوم را خواندم مرتعش شدم. نوگلان زیبا و نوشکفته و دوست داشتنی که در سراسر جهان مورد علاقه و احترام مردم اند در اینجا یا مورد آزارهای سادیستی قرار می گیرند یا خاله شادونه که من نمی دانم ایشان چه هنری جز نازک کردن صدای خود دارد و وقتی به ولایتی می رود که در آنجا هیچ وسیله سرگرمی و تفریح و تفرجی برای کودکان وجود ندارد و با به جا گذاشتن چندین قربانی که من مطمئن هستم نفرین آنان و مادرهایشان دامان عوامل این حادثه را خواهد گرفت.

مگر زبان این خانم که می گوید و در مقام دفاع از خود دلیل می آورد که پس از پایان برنامه این حادثه رخ داد لال بود که قبل از آنکه تشریفش را ببرد با همان شیرین زبانی و صدای نازک خود (گویا از فرصتی که تلویزیون در اختیارش گذاشته حسن استفاده می کند، تور ایرانگردی گذاشته. قرار است شهر به شهر ایران برود و...) آری با همان شیرین زبانی خود که به نظر من بسیار بی مزه است و تکراری و به سن و سال ایشان هم نمی خورد، به بچه ها می گفت: «نازنینان من، سرجایتان بمانید و یکی یکی از سالن خارج شوید.» یا به متصدیان سالن دستور می داد همه درهای سالن را باز کنید و مراقبت نمایید بچه ها به مادرهایشان ملحق شوند. خیر این کار را نکردند، چون عجله داشتند زودتر به گروه بپیوندند و حق و حقوق بابت شو و شیرین زبانی را مطالبه کنند. واقعاً که این پول لعنتی، چه ها که نمی کند.

...
من از این خانم و نیز مدیر برگزاری این مراسم می پرسم: ناخدای هر کشتی وظیفه وجدانی دارد هر گاه کشتی در آستانه غرق شدن قرار گرفت تا تخلیه تمام نفرها در کشتی بماند. شما که به نامتان 4000 موجود مظلوم و بی گناه را گردآوردند و با اداره بد سالن باعث مرگ آنان شدند زبانتان مشکلی داشت؟ چرا به بچه ها تذکر ندادید، آرام و بانظم سالن را ترک کنند و به مادران خود ملحق شوند؟ 

 پاسخ به آقاي خسرو معتضد

جناب معتضد عزيز همان گونه که در بالا اشاره کردم ، بخش عمده سخنان شما منطقي است . اما ظاهرآ شما از فرط ناراحتي ابعاد حادثه مسايل رو قاطي کرديد ! جسارتآ اجازه مي خواهم با استناد به فرامايشات جنابعالي پاسخ شما را بدهم :

 " نبود تفریحات و سرگرمی ها در کشور ... " دقيقآ درست مي فرماييد . مشکل اصلي همين است . اما در ادامه وقتي مي فرماييد  "  تنها هنر او این است که صدایش را ریز و زیر و میو میو می کند و من هیچ هنر خاصی در هنرنمایی ایشان ندیده ام " با شما شديدآ مخالفم ! استاد ما مطلقآ حق نداريم اين گونه و با بي رحمي همکاران خود ( يا هر فرد ديگري را ) را به اصطلاح نقد کنيم ! اگر قرار باشد اين منطق شما در همان رسانه اي که فعاليت مي کنيد باب شود ، فکر مي کنيد چه اتفاقي مي افتد !!؟؟ قبول فرماييد خيلي ها هم نحوه بيان شما را ( بلانسبت ) به حيوانات و جانواران اهلي و وحشي نسبت خواهند داد ! شما حتي اگر کارشناس برنامه هاي کودک و نوجوان هم باشيد ، به هيچ عنوان اجازه نداريد حتي در جمع کوچک دوستان خصوصي خود اين گونه با يک مجري جوان برخورد نماييد . چه به اين که در يک رسانه مکتوب ( روزنامه قدس ) دچار چنين اشتباهي شويد ! انتظار مردم و بينندگان رسانه ملي از افرادي چون شما که سن و سالي ازتون گذشته اين است که الگوي امثال خانم مليکا زارعي باشيد . نه اين که اين چنين زبان به توهين و تخريب شخصيت اش بپردازيد . ( آقا جان از خدا بترس ) ...  

" من هیچ هنر خاصی در هنرنمایی ایشان ندیده ام و حتی یک دستور درست و حسابی به کودکان نمی دهد .. " شما به عنوان فردي که در تلويزيون فعاليت مي کند ( نه بيننده عادي ) بهتر از هر کسي اطلاع داري که تمام برنامه هاي توليدي راديو و تلويزيون حتي برنامه جالب جنابعالي راهکار هاي فراواني براي بيان نظرات و انتقادات مردم دارد . شما اگه واقعآ دلت براي فرزندان نوجوان اين مرز و بوم مي سوزد ( که يقين دارم چنين است ) فقط کافي است يه توک پا به طبقه ششم ساختمان توليد رفته و با دست اندرکاران و مديران برنامه هاي مربوطه ديدار کرده و نظرات خود رو منتقل کنيد . قطعآ با شخصيت کاريزمايي که داريد به نظرات شما توجه خواهد شد . يا شما را قانع خواهند کرد که روش فعلي مورد تائيد مراکز علمي است و تاثيرات مثبتي نسبت به روش هاي قديمي دارد ! جناب معتضد شما خود که وقايع تاريخي را توضيح مي دهيد ، بهتر از هر کسي متوجه شده ايد که همه چيز زمانه با گذشته فرق کرده است .. ! شايد ديگه نبايد مستقيم با کودکان حرف زد .. شايد بايد به زبان شخصيت هاي کارتوني ارتباط برقرار کرد .. و ده ها شايد ديگر .. ! ( آخه ناسلامتي من هم متعلق به نسل شما هستم )

 جناب معتضد نازنين بنده صدر در صد با اين نظر شما که فرموده ايد .. " برگزارکنندگان این برنامه از فرط آزمندی به جای 3000 صندلی برای 4000 صندلی بلیت گران بفروشند و کودکان نازنین مردم را در یک محوطه تنگ گرد آورند و در نهایت نادانی و جهالت و بی رحمی حتی اجازه ندهند پهلوی مادرهایشان بنشینند! " موافق هستم  . ( اگر چه بعد از توضيحات وکيل دست اندرکاران برنامه مشکل ازدحام جمعيت را در جاي ديگري يافتم ..!! ) اما جدا کردن کودکان از مادرهايشان واقعآ با هيچ منطقي توجيه پذير نيست ! و بايد دليل اين تصميم من در اوردي مشخص شود . استاد گرامي شما در ادامه ياداشت خود به اين نکته اشاره کرده ايد ... "  گویا از فرصتی که تلویزیون در اختیارش گذاشته حسن استفاده می کند، تور ایرانگردی گذاشته ... " برادر من قبول کنيد اين حق طبيعي و اجتماعي هر هنرمند است که در خدمت مردم و هموطنانش باشد . در همه جاي دنيا هنرمندان هنرشون رو در هر جايي که صلاح بدونند ، ارايه مي دهند .. و در ايران خودمون هم اغلب مجريان تلويزيوني ، خاله ها ، عمه ها ، عمو هاي برنامه هاي کودک در جاهاي مختلفي براي اجراهاي خود پول مي گيرند ! وقتي عروسک " کلاه قرمزي " باعث محبوبيت و کسب درآمد ميلياردي براي تهيه کنندگانش مي شود ! شما انتظار داري مليکا زارعي که الحق زحمات زيادي براي رسيدن به اين جايگاه کشيده است ، از اين حق محروم ماند !؟  از خود شما هم اگه براي حضور در برنامه هاي تاريخي دعوت به عمل آيد ، حتمآ تشريف مي بريد !

جناب معتضد عزيز .. براي خارج نشدن از جاده عدل و مروت ، بايد اعتراف کنم از زاويه ديگري با اين نظر شما موافقم که برخي از همين چهره ها بقدري غرق در ماديات شده اند که گويي فراموش کرده اند از برکت همين مخاطبان تلويزيوني به نام و عنوان رسيده اند ! من با اغلب هنرمندان در ارتباط بودم . بزرگواراني چون خانم " کتايون رياحي " ، " داريوش ارجمند " ، " علي دهکردي " ، " مختاباد " ، " علي نصيريان " و خيلي هايي که متآسفانه يادم نيست هميشه براي امور خير پيشگام بوده اند . و در همه مراسم هايي که براي بيماران هموفيلي ، کودکان بي سرپرست و .. از اون ها دعوت مي کردم ، با دل و جان تشريف مي آوردند .. و به قول خودشون { پيک امور خيريه } بودند . اما برعکس اين عزيزان کساني هم بودند که ابتدا رقم دستمزد براي حضورشون رو سوال مي کردند ! من قبول دارم شرايط زندگي خيلي سخت شده است .. اما در هيچ شرايطي نبايد انسانيت فداي مسايل مادي شود . اين پول پرستان حتي زماني که براي تبليغ خودشون گاهي اوقات براي ظاهر سازي به مراکز خيريه سرک مي کشند ، ريا و عوامفريبي اون ها با پالس هاي منفي که ارسال مي کنند براي همه قابل تشخيص است .. !!  

استاد گرامي شما در پايان ياداشت خود عنوان کرديد که  خانم زارعي بايستي .. " یا به متصدیان سالن دستور می داد همه درهای سالن را باز کنید و مراقبت نمایید بچه ها به مادرهایشان ملحق شوند " خسرو خان قبول بفرماييد که اين سخن شما ناشي از عدم اطلاع جنابعالي از اين گونه مراسم هاست ! کافي است به تصوير صحنه و جايگاه مجري برنامه توجه فرماييد .. عمق ديد او در زير تابش ده ها پرژکتور قوي که مستقيمآ بر استيج و چهره مجري مي تابد ، مانع از تشخيص وضعيت سالن و درهاي خروجي است ! فراموش نکنيد که معمولآ هنرمندان و مجريان از ورودي جداگانه اي که در پشت استيج قرار دارد ، وارد سالن نمايش مي شوند . و هيچ گونه شناختي بر مهندسي خروجي ها ندارند . ضمن اين که نه قانونآ و نه عرفآ مسئوليت راهنمايي و تخليه سالن نمايش به عهده مجري نيست . يادمون باشه وي در اون شهر مهمان بود . باور کنيد من هرگز اين مجري دوست داشتني رو از نزديک نديده ام و هيچ گونه آشنايي با وي ندارم . اما از عشق و علاقه نوه هايم به خاله شادونه کاملآ اگاهم . و به جرآت مي توانم ادعا کنم که کودکان او را عاشقانه دوست دارند . ما حق نداريم سلايق و خواسته هاي خود رو به عموم تحميل کنيم .. به عنوان فردي که براي شما احترام قائل هستم . و يکي از مخاطبان دايمي برنامه هاي شما مي باشم ، از حضورتون خواهش مي کنم به نوعي که صلاح مي دونيد از دل اين هنرمند محجوب در آوريد . او خودش بي نهايت از اين ماجرا غمگين و افسرده است .. چيزي از شما کم نخواهد شد .

کالبد شکافی ماجرا ..

اجازه می خواهم به عنوان فردي که سال ها تجربه مديريت ، برنامه ريزي و اجراي اين گونه مراسم را داشته ام ، نظر شخصي ام رو بيان کنم .

بنا بر  " اطلاعيه " وکيل محترم برنامه خاله شادونه ، برگزار کنندگان جشن تمام مراحل قانوني دريافت مجوز را انجام داده اند . و در باره فروش بليط هم گفته است  "  " تعداد 2750 فقره بلیط، توسط مراکز فروش اعلام شده از سوی شرکت صدای آریای وطن به فروش رسیده، تعداد 200 فقره نیز در اختیار اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و فرمانداری خرمدره جهت میهمانان اداری قرار گرفته که با جمع آمارهای مذکور حدود 2950 فقره بلیط (تقریبا معادل ظرفیت اسمی سالن مراسم) در اختیار شرکت‌کنندگان قرار گرفته است. "  که بنده همه اين موارد را قبول دارم . و اگر غير از اين بود ، اصلآ مجوزي صادر نمي شد ! اما طبق ادعاي شاهدان عيني جمعيت بيش از رقم اعلام شده بود . پس مشکل در کجاست !؟ همه به خوبي به اين مسئله واقف ايم که ما ايراني ها اهل پارتي بازي هستيم . کافي است به پروسه اخذ مجوز دقت کرده تا ببينيم چند نهاد و ارگان و سازمان درگير اين مراسم بودند . طبيعي است که دست اندرکاران اين سازمان هاي ياد شده هم مثل بقيه مردم مشتاق حضور خانواده خود و دوستان و آشنايان در اين جشن بزرگ بودند . از طرفي طبق گفته آقاي وکيل  ۲۰۰ فقره بليط هاي اهدايي تنها به مهمانان اداري وزارت ارشاد و فرمانداري خرمدره تعلق گرفته بود  .. !

خب با اين حساب واضح و مبرهن است که سر بقيه سازمان هاي درگير از بابت يليط هاي اهدايي بي کلاه مانده بود  ! و باز کاملآ طبيعي است از همان يک هفته قبل از اغاز برنامه ، تلفن هاي بسياري براي قمپز در کردن ، فخر فروشي ، محبت در شهرستان خرمدره به صدا در امده و ديالوگ هاي آشنايي چون .. { سلام سکينه جون .. خبر داري قراره خاله شادونه به اين شهر بيايد !؟ راستش پسر مش قاسم خودمون همه کاره اين برنامه است .. خواستم بگم ميهمان ما هستيد . حتمآ تشريف بياوريد .. ! } و بدين سان چنين ديالوگ هاي از سوي برخي از دست اندرکاران ( منتها با تغير اسامي ) رد و بدل شده بود .. و بر حسب يک سنت ديرينه اقوام و دوستان برگزار کنندگان بدون بليط به اين مکان فرهنگي تشريف فرما شده بودند ! ضمن اين که برخي از اين دست اندرکاران بر اساس همان بند معروف ( پارتي بازي ) فاقد تخصص و تجربه لازم براي اداره چنين جماعتي شکننده بودند ! به طور کلي بنده عوامل متعددي را در اين حادثه مقصر مي دانم  که عبارت اند از :

سود جويي ، عدم رعايت اصول ايمني ،‌ بت سازي از هنرمندان ، عدم توجه به کودکان ، ضعف مديريت ،  نداشتن تجربه کافي و ... و براي هريک مثال هاي فراواني وجود دارد . " سود جويي " باعث شده بود که حضرات اصول اوليه اين گونه مراسم رو فراموش کنند . به عنوان مثال دعوت از اورژانس و حضور آمبولانس ها در تجمع هاي اين چنيني از واجبات است . متآسفانه از اون جايي که براي حضور هر دستگاه آمبولانس بايستي مبلغ ۱۴۰۰۰۰ تومان پرداخت مي کردند ، از آن طفره رفتند ! شايد هم به دليل عدم دارا بودن تجربه کافي و استفاده نکردن از مشاوران آگاه ، اصلآ نمي دونستند وجود امبولانس الزامي است .. !! در حالي که اگه چند دستگاه امبولانس در محل حاضر بود ، ممکن بود آن نونهالان معصوم امروز در ميان ما بودند .. !

" بت سازي از هنرمندان " متآسفانه ريشه در فرهنگ ما ايراني ها دارد ! به طوري که با ديدن يک هنرمند دست چندم ، يا يک چهره ورزشي به دورش حلقه زده و تقاضاي امضاء و گفت و گو داريم ! همين مسئله باعث شده است تا عده اي که ظرفيت مشهور شدن را ندارند ، به انحراف کشيده شوند . و در ساده ترين شکلش به همان مردمان فخر فروشي کرده و خود را تافته هايي جدا بافته تصور فرمايند .. کافي است به صفحه حوادث مطبوعات نظري بيندازيم ... ! نمونه هاي فراواني به ثبت رسيده است !

" عدم توجه به کودکان " کودکان دنياي خاص خودشون رو دارند . براي همين ورود به عرصه نونهالان هميشه براي هنرمندان دشوار بوده است . زيرا علم و دانش خاص خود را مي طلبد . از کتاب کودک گرفته تا نحوه اموزش و فيلم کودک و نوجوان و از همه مهم تر مديريت اجتماعات آن هاست . که متآسفانه دست اندرکاران و مسئولان مربوطه فاقد دانش ياد شده بودند . و به فکرشون هم خطور نکرده بود که از مشاوران و کارشناسان کودک کمک بگيرند . دليل اين ادعايم جدا کردن از کنار مادران بود ..

" نداشتن تجربه کافي " معمولآ براي برگزاري هر همايش و جشني ، بايستي قبل از هر اقدامي ، ابتدا عوامل حرفه اي آن به دقت انتخاب شوند . و يکي دو روز قبل از آغاز مراسم مسئوليت آْن ها مشخص و حريم کارايي ترسيم گردد . بالاترين مقام برگزار کننده موظف است حتمآ قبل از هر مراسم با مسئولان تعين شده جلسه توجيهي برگزار کند . متآسفانه آن چه از شواهد امر بر مي آيد ، چنين اتفاقي نيفتاده است . و گرنه به هيچ عنوان دستور آبکي جدا کردن کودکان را صادر نمي کردند .

باور کنيد اگه يکي از موارد مورد اشاره رعايت مي شد .. مثلآ نيروهاي اجرايي داراي تخصص و تجربه کافي بودند ، حتمآ براي تخليه مدعوين اصول و مقررات ايمني رو رعايت مي کردند . متآسفانه ما از همان دوره مدرسه ابتدايي عادت کرده ايم به محض شنيدن صداي زنگ با عجله به بيرون از ساختمان هجوم ببريم .. و اين عادت حتي در بزرگي هم دست از سر ما بر نداشته است . کافي است به يکي از ايستگاه هاي متروي تهران سري بزنيد تا با چشمان خود شاهد باشيد که چگونه با بي رحمي همه با باز شدن درهاي واگن هجوم مي بريم .. ! و هرگز رعايت حال افراد بيمار و کهن سال خصوصآ کودکان را نمي کنيم !! همان طور که در بالا اشاره کردم ، اين ها فقط نظرات شخصي است .. ممکن است موارد ديگري در ماجرا دخيل بوده اند . نبايد همه کاسه و کوزه ها رو به سر مسئولان برگزاري شکست . اون ها قصدشون خدمت به مردم شهرستان خودشون بود . به عبارت ساده تر همه مقصر هستند . تمام نهاد هاي ياد شده در پروسه اخذ مجوز مسئول در اين حادثه بودند . بايد از حوادث عبرت گرفت ..

در پايان باز هم تکرار مي کنم به هيچ عنوان قصد نکوهش نداشته و ندارم . فقط به عنوان يک روزنامه نگار مستقل وظيفه خود دونستم در مقابل ياداشت تند و توهين اميز آقاي معتضد از حقوق دختر عزيزم سرکار خانم مليکا زارعي دفاع کنم . زيرا معتقد بودم که استاد از ناراحتي جو گير شده و نا خواسته همکار خودش رو مورد آماج حملات خويش قرار داده است .. !

 

  

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۲۳:۴۵دقيقه در تاريخ بيست و نهم ارديبهشت ۱۳۹۱ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

  

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

سخني با خوانندگان

از تمام دوستان و عزيزاني که در مدت بيماري بنده جوياي حال حقير بوده اند ، تشکر مي کنم . شکر خدا کمي بهبود يافته ام . راستش رو بخواهيد مطلب نيمه کاره اي در باره افشاي چهره و شخصيت مغرضين نوشته بودم . ترجيح دادم تا به مناسبت پنجمين سالگرد راه اندازي سايت که تيرماه است ، کامل تر منتشر کنم . ضمنآ از اين که به دليل شرايطي که دارم قادر به پاسخگويي کامنت ها نيستم پوزش مي خواهم ..  مطمئن باشيد اگر شرايط جسمي و روحي ام مناسب باشد هرگز ارتباطم با شما ياران همدل و صميمي قطع نخواهد شد . با سپاس از همه شما بزرگواران .

  

 

مطالب قديمي گذشته

  پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )  
  • - تعداد بازديد
  • 10347
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35