درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  جوابیه ای برای نقد شوق پرواز

    ما همين " عباس " را مي خواهيم  

 برچسب ها : سريال شوق پرواز + شهيد عباس بابايي + مشرق نيوز + جوابيه + رضا استادي + معين فتحي + يدالله صمدي + روابط عمومي مجموعه تلويزيوني

يک توضيح ضروري ( آرش مدرسي )

هفته گذشته يعني دقيقآ دوازدهم آذرماه با هدف روشن نگاه داشتن چراغ سايت ( پدرم ) به جاي بازنشر يکي از مطالب جالب قديمي سر خود تصميم گرفتم با ذکر منبع ، نقد سايت " مشرق نيوز " در باره سريال تلويزيوني " شوق پرواز " را منتشر کنم . دو روز قبل نامه اي با امضاي آقاي " رضا استادي " مدير محترم روابط عمومي مجموعه ياد شده به اي ميل آقاي مدرسي فرستاده شد . ايشان بعد از  احوالپرسي و تعارفات مرسوم فرمودند :

 " در سایت شما مطلبی به نقل از سایت شوق پرواز منعکس شده بود که با توجه به نکات غیر منصفانه آن مممنون می شم در صورت امکان این مطلب را هم در سایت قرار دهید تا مخاطبان خود به مقایسه هر دو مطلب بپردازند . با احترام ـ استادی "

 يک عرف و سنتي پسنديده در رسانه ها ( خصوصآ نشريات ) رايج است ، چنانچه جوابيه يا پاسخي در باره مضوعات درج شده دريافت نمايند ، در همان صفحه با همان فونت و اندازه منتشر کنند . اما در باره نقدي که سايت " مشرق نيوز " در باره سريال " شوق پرواز " نوشته بود و بنده عين همان را با ذکر منبع و بدون کوچک ترين بالا و پائين يا تحريفي باز نشر کردم ، تا آن جايي که مي دونم جوابيه و پاسخ شامل  اين سايت نمي شود ! چه بسا ممکنه مطلبي را چندين رسانه لينک دهند ، بعيد مي دونم همه اون ها موظف به درج پاسخ هاي رسيده باشند ! اما بنده اين کار را به دو دليل مشخص انجام مي دهم . اول - اين که آقاي " رضا استادي " از دوستان بسيار خوب و همکاران ژورناليست پدرم است . و امر ايشون بر بنده واجب است . دوم - با شناختي که از آقاي مدرسي در باره سياست هاي سايت دارم که در آن بر  لزوم رعايت دموکراسي و عدالت و از همه مهم تر صداقت و رو راستي دارم ، اين جوابيه بايد حتمآ منتشر و اطلاع رساني مي شد .  ضمنآ لازم به ذکر است بنده بر خلاف فرمايش جناب " استادي " نقد ياد شده را از سايت " شوق پرواز " بر نداشته بودم ! و اصلآ از وجود سايت فوق بي اطلاع بودم ! ( شايد هم استاد اشتباه لپي فرموده است !

کلام آخر : ضمن تشکر و قدرداني از همه دوستان و خوانندگان محترمي که در اين مدت جوياي سلامتي  و حال و روز پدر بودند و پوزش از اين که به دليل مشغله فراوان ، فرصت پاسخ به يکايک نظرات و نامه ها را نداشتم به اطلاع مي رسانم از فردا خود آقاي مدرسي مسئوليت سايت را به عهده خواهد گرفت . اميدوارم اشکالات و ضعف هاي نگارشي بنده و خواهرم را به بزرگي خودتان بخشيده باشيد . آن چه در ذيل مي خوانيد ، عين جوابيه آقاي " معين فتحي " است . که در سايت رسمي " شوق پرواز " درج شده است . لازم مي دونم از زحمات بي دريغ " عمو رضا " استادي در سريال شوق پرواز و حيطه مطبوعات رسمآ تشکر و قدرداني کنم .       

 

 یادداشت یکی از مخاطبان سریال «شوق پرواز» در خصوص مطلب سایت «مشرق نیوز»

ما همین «عباس» را می خواهیم

اشاره:
سایت مشرق نیوز یکشنبه سیزدهم آذر ماه در مطلبی به نقد و بررسی سریال شوق پرواز پرداخت . این مطلب حاوی برخی انتقادهای سازنده و منصفانه بود اما در فرازهای متعددی از آن متاسفانه نگاهی غیر منصفانه و تخریبی حاکم بود. بازنشر این مطلب از سوی سایت رسمی شوق پرواز با واکنش یکی از مخاطبان این سریال تلویزیونی مواجه شد. در مطلبی که می خوانید «معین فتحی» یکی از مخاطبان این سایت نکاتی را درخصوص این یادداشت و دیگر انتقادهای صورت گرفته نسبت به سریال «شوق پرواز» مطرح کرده است. سایت رسمی شوق پرواز ضمن انتشار این مطلب اعلام می کند که آماده دریافت دیدگاه ها و نظرهای مثبت و منفی دیگر مخاطبان است .

 چرا «شوق پرواز» را تماشا می کنم؟
من هم یکی از مخاطبان سریال تلویزیونی «شوق پرواز» هستم. با «شک و تردید» به تماشای قسمت اول و دوم سریال نشستم و با «خوشبینی» قسمت های بعدی سریال را دنبال کردم. حالا هم چند هفته ای است که به «مشتری پَر و پا قُرص» سریال شوق پرواز تبدیل شده ام و علاوه بر تماشای سریال، گهگاه سری هم به سایت می زنم و مطالب را می خوانم؛ گاهی هم با نام های مختلف نظر می دهم.
من و خانواده ام طرفدار جدی تلویزیون نیستیم. این به معنای آن نیست که از «ماهواره تماشاکن های حرفه ای» هستیم و دنبال برنامه هایی از جنس آکادمی گوگوش و بفرمایید شام و.... فضای خانه ما به گونه ای است که جایی برای «تحمیل» هیچ رسانه ای وجود ندارد، فرقی هم نمی کند این رسانه تلویزیون ایران باشد یا شبکه های فارسی زبان خارج از کشور. اگر بیننده برنامه ای هم هستیم، حتما آن را «انتخاب» می کنیم و در ساعت و زمانی مشخص، برنامه مورد علاقه خود را تماشا کرده و باقی اوقات را صرف کارهای مهم تر و مفیدتری مثل «مطالعه» می کنیم. بر همین اساس می گویم که تماشای سریال «شوق پرواز» را هم انتخاب کردم تا ببینم در فضای سال 1390 سازندگان این سریال تا چه اندازه درک روشن و درستی از زمانه خود داشتند؟ پیش از تماشای سریال همیشه از خودم سوال می کردم آیا قرار است در این سریال نیز با کلیشه های «حاجی ـ سیدی» به سراغ مخاطب بیایید؟ آیا باز هم می خواهید تصویری غیر واقعی و دست نیافتنی از قهرمان های جنگ ارائه کنید؟ آیا می خواهید به تلخی از جنگ یاد کنید یا اینکه قرار است جای همه این افراط و تفریط ها را نگاهی واقع بینانه به دفاع مقدس و آدم های آن پُر کند؟
من هم مانند بسیاری از مخاطبان این سریال پیش از پخش «شوق پرواز» عباس بابایی را می شناختم. درباره او کتاب ها و مقالاتی خوانده بودم و می دانستم شخصیتی با ویژگی های خاص است اما هنگام تماشای سریال شوق پرواز به دنبال تطبیق مطالعاتم با حاصل کار شما نبودم. می دانم قالب «فیلم و سریال» محدودیت هایی دارد که در آن نمی توان تمام جنبه های زندگی قهرمانی مانند عباس بابایی را به تصویر کشید. هر اندازه هم این ابزار قدرتمند باشد، باز هم لحظاتی خاص و معنوی در زندگی این عزیزان وجود دارد که تکنولوژی قادر به تصویر کشیدن آن نیست اما سینما و تلویزیون به عبارتی «عالم معنا و مفهوم» است و اگر اثری تلاش کند تا وارد این وادی شود، به دور از کاستی هایی که در فیلم ها و سریال های ایرانی و اصولا «هنر نمایش» امری عادی و معمول است، می تواند با صداقت و راستی اثری موفق و جذاب خلق کند و به نظرم شوق پرواز با وجود ضعف های آن حداقل به مخاطب خودش تا اینجای کار دروغ نگفته و تلاش نکرده تا ضعف هایش را پُشت مسائل دیگر پنهان کند. من به دلیل همین راست گویی مخاطب کار هستم و تا پایان هم مخاطب کار باقی خواهم ماند.
اما این روزها وقتی نظرهای برخی مخاطبان سریال را که می خوانم، متوجه می شوم گاهی تمرکز آنها بر موضوع هایی همچون: ریش داشتن و نداشتن عباس بابایی، شیشه پپسی کولا، گنبد حسینه، حضور برخی از هموطنان لُر در صحنه ای از سریال، شادمانی عباس پس از شنیدن خبر پدر شدنش و مواردی ظاهری و سطحی از این دست است. این مسائل سبب شده تا این گروه از مخاطبان از معانی نهفته در بطن سریال غافل شوند و متاسفانه در همین سطح و ظاهر بمانند. البته این موضوع فقط محدود به این گروه از مخاطبان عزیز نیست و متاسفانه برخی رسانه ها نیز در همین سطح باقی مانده اند که در ادامه نوشته ام به برخی از مصداق های این مورد اشاره خواهم کرد.
یکی از ایرادهای اصلی برخی مخاطبان نسبت به سریال، مسئله «حجاب ملیحه» بود. با دیدن قسمت چهارده سریال متوجه برخی مفاهیم موجود در این سریال شدم و دیدم چقدر بینندگان سریال عجول بودند که منتظر نماندند تا ملیحه را در قسمت چهاردم سریال تماشا کنند که هنگام عبور از هال خانه و موقع چیدن میز شام، گوشه چادرش را با دندان می گیرد تا مبادا مردهای نامحرمی که در خانه هستند چهره او را ببینند. این همان ملیحه ای بودکه در قسمت های پیشین کت ـ دامن به تن می کرد و همین مسئله خون برخی مخاطبان را به جوش آورده بود اما با بیان و زبان شیوای عباس پذیرفت که پس از ازدواج در وضع ظاهر خود تغییر ایجاد کند و حالا در این قسمت ها رفتار و حجابش الگویی است که می تواند سرمشق دختران جوان شود.
در همین قسمت و در روایت بخش امریکا، صحنه ای هست که عباس پس از پیشنهاد بی شرمانه دوست امریکایی خود، در خیابان می دود تا شیطان را از خود دور کند. می توان از سریال شوق پرواز دهها مورد از چنین مثال هایی استخراج کرد که با زبانی هنرمندانه و ساده ـ نه ریاکارانه ـ ارائه شده است.
عباس بابایی «شهید مادرزاد» نیست!
مهم ترین ویژگی این سریال برای من و گروهی از دوستانم که هر روز شنبه با هم به بحث درباره این سریال می نشینیم، این است که شوق پرواز قهرمانی متفاوت از قهرمان های دفاع مقدس که در این سال ها در تلویزیون و سینما دیده ایم را پیش چشم ما قرار می دهد. شاید این موضوع علت بخشی از انتقادهای بی پایه و اساس نسبت به این سریال باشد. این مخالفان قهرمانی از جنس عباس بابایی را برنمی تابند، زیرا آنها طالب «شهید مادر زاد» هستند! آنها احتمالا عباسی را می خواسته اند که از کودکی ریش داشته باشد، با انگشتر عقیقی در انگشت و تسبیحی در دست؛ و از همان کودکی و شاید از بدو تولد در حال ذکر گفتن باشد! طبیعی است «عباس بابایی» این سریال تناسبی با عباس آنها نداشته باشد اما این «عباس» برای من و دیگر هم نسلانم به شدت دوست داشتنی و دست یافتنی است. عباسی که اهل ریا نیست، با نمازش عوام فریبی نمی کند و دین خود را به رخ دیگران نمی کشد. عباسی که در 37 سالگی با درجه سرتیپی به شهادت می رسد، عباسی که بخش عمده ای از زندگی خود را در دوران پیش از انقلاب سپری می کند اما همیشه یک مسلمان واقعی است، عباسی که بعد از انقلاب رنگ عوض نمی کند و در عمر کوتاه خود در این مقطع نیز بیشترین خدمت را به کشورش می کند.
من و دوستانم بابت ترسیم این عباس واقعی و باور پذیر از شما تشکر می کنیم. شوق پرواز به ما می گوید که «عباس شدن» و «عباس ماندن» کار سختی است اما غیر ممکن نیست!
*** مقایسه با نجات سرباز رایان
فیلم «نجات سرباز رایان» را بارها دیده ام. درباره آن مطالب فراوانی خوانده ام و بی اغراق می گویم اطلاعاتم درباره این فیلم دست کمی از عوامل سازنده آن ندارد! همین علاقه به فیلم سبب شد تا مطلب منتشر شده در سایت «مشرق نیوز» را بخوانم. نمی خواهم منکر برخی مطالب مستدل و دقیق این مطلب شوم اما به نظرم پایه و اساس نگارش چنین مطلبی بی منطق و سست است و بیشتر حاصل یک واکنش انفجاری نسبت به یک موضوع مهم است تا مطلبی دقیق و دارای پایه و اساس! به نظر می رسد این واکنش احساسی صرفا بر اساس تماشای چند قسمت از سریال صورت گرفته و به همین دلیل هیچ ردی از جزئیات، مصداق ها، دلایل و... در مطلب دیده نمی شود. احتمالا  به همین دلیل نویسنده نام خود را پای مطلب نگذاشته و ترجیح داده پشت نامی کلی پنهان بماند.
درخصوص این مطلب و فرازهای مختلف آن چند نکته قابل ذکر است:
1 ـ در بخشی از این مطلب آمده است: «ای کاش مدیران صدا و سیما حالا که پس از دو دهه محض پر کردن بیلان کار هم که شده می خواهند درباره اسطوره های جنگ فیلم بسازند، تنها به اندازه قصه های عشقی که میلیاردها تومان پول بیت المال خرج تولیدشان می شود تا باصطلاح مردم را از ماهواره ها دور کند، برای بزرگ مردانی چون عباس بابایی همت کرده و به داستان زندگی بابایی در حد قصه موهوم و ضد انقلاب و دفاع مقدسی "ستایش" اهمیت بدهند».
این چه استدلال سست و بی پایه و اساسی است که برای پرداختن به امر مهم و حساسی مانند «عباس بابایی» حتما باید امر دیگری همچون «ساخت سریال های ملودرام» تعطیل شود؟
شاید شما هم با من موافق باشید که بخش مهمی از مردم جامعه ما آدم هایی عادی هستند که به دور از مناسبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زندگی ساده و معمولی دارند. حالا چه دلیلی دارد حتما فیلم یا سریال ملودرام ـ که می تواند بخش زیادی از این مردم را جذب کند ـ ساخته نشود تا مثلا سریال شوق پرواز ساخته شود؟ از طرف دیگر چه کسی می گوید ساخت سریال درباره اسطوره ها فقط وظیفه صدا و سیما است و نهادها و سازمان های دیگر نقشی در این مسئله ندارند؟ نکته دیگر اینکه وظیفه رسانه ای مانند «مشرق نیوز» در پیگیری وظایف سازمان ها و نهادهای مسوول  به جز نگارش چنین مطالب احساسی چه می تواند باشد؟ آیا صرفا یک واکنش کفایت می کند یا چنین موضوع مهمی نیاز به پیگیری دارد؟
2 ـ «عباس بابایی» سریال شوق پرواز می توانست با عباس های بابایی دیگری که حاصل زحمت و تلاش دیگر برنامه سازان سیما بود تفاوت داشته باشد. شاید اگر این سریال توسط کارگردان سریال جاودانگی ساخته می شد، حاصل کار به گونه ای دیگر بود یا شاید «ابراهیم حاتمی کیا» نگاه دیگری به این شخصیت داشت اما اینکه بخواهیم عباس بابایی را با سرجوخه رایان فیلم اسپیلبرگ مقایسه کنیم، کاری بیهوده و مضحک است! هر فرد مبتدی و تازه کاری در سینما هم می داند که شیوه قهرمان پردازی در دنیای هالیوود با شیوه قهرمان پردازی شرقی کاملا متفاوت است و این تفاوت ریشه در فرهنگ و تاریخ آن کشورها دارد. جنگ جهانی دوم، جنگی با انگیزه های دینی و اسلامی نبود و طرفین جنگ با انگیزه های مادی و برای کشورگشایی و کسب امکانات مادی بیشتر با یکدیگر متحد شدند. چنان که امریکا پس از این جنگ در مسیر «ابرقدرت شدن» گام برداشت و شوروری هم بخش های فراوانی از اروپا را زیر سلطه خود گرفت. البته نمی توان منکر برخی انگیزه های میهن پرستانه افراد درگیر در این جنگ بود اما آیا چنین رویدادی با دفاع مقدس قابل مقایسه است؟ طبیعی است در چنین فضایی یک طرف از جنگ بخواهد برای نمایش قهرمانی خود به شیوه های خاص متوسل شود. این شیوه های خاص از سوی «سینمای هالیوود» در اختیار فیلم سازان قرار گرفته تا در هر دوره قهرمان هایی برای تاریخ امریکا خلق کنند. روزی این قهرمان بتمن است، روزی مرد عنکبوتی، روزی شخصیت هایی که به جنگ ستارگان می روند و یک روز دیگر هم سرباز رایان! اما مگر عباس بابایی کم پشتوانه معنوی دارد که برای ترسیم چهره قهرمانانه او بخواهیم به چنین شیوه هایی متوسل شویم و همان مسیری را پیش برویم که اسپیلبرگ پیش رفت؟
متاسفانه اعتماد به نفسی که فضای مجازی در اختیار برخی نویسندگان قرار می دهد، باعث می شود تا آنها دست به چنین مقایسه هایی بزنند و یک روز سینمای ما را با هالیوود مقایسه کنند، روزی دیگر سیاست و اقتصاد را با امریکا و یک روز هم جاده ها و راههای ما را با جاده های انگلستان! ظاهرا هیچ کس هم نیست بگوید اگر قرار بر مقایسه باشد، چنین سایت هایی که حتی یک شماره تلفن هم در بخش «تماس با ما» ندارد تا صدای مخاطبان خود را بشنوند، در مقام مقایسه چگونه با سایت های خارجی مقایسه می شوند و اساسا در چه رده ای از مقایسه قرار دارند؟
هر فرد علاقمند به دو مقوله دفاع مقدس و سینما می داند که ریشه های دفاع مقدس در ایران با جنگ های سایر دنیا کاملا متفاوت بوده و به همین دلیل شهید بزرگوار «سید مرتضی آوینی» مبدع نوعی از مستندسازی به نام «مستند اشراقی» می شود که این گونه مستند، طرفدران فراوانی پیدا می کند، زیرا او به تفاوت ماهوی دفاع مقدس با جنگ های رایج دنیا توجه داشته و تلاش کرده تا این تفاوت را در ساختار مستند مورد توجه قرار دهد و نوع جدیدی از مستند سازی را ارائه کند.
بر همین اساس معتقدم اگر «شوق پرواز» ضعف و کاستی دارد ـ که کم هم ندارد ـ این نوع مقایسه های دم دستی و به در و دیوار زدن، نه مشکلی از این سریال را حل می کند و نه کمکی به پیشرفت ساخت چنین سریال هایی انجام می دهد و صرفا وقت تلف کردن است. البته نقد دقیق و منصفانه تمرکز و دقت می خواهد و تا مخاطبی 14 قسمت سریالی اینگونه را ندیده باشد، قادر به نقد دقیق نیست و طبیعی است چنین نویسندگانی به سراغ طرح چنین مطالب کلی بروند و از جزئی نگری بپرهیزند. از همه مهم تر اینکه با در نظر گرفتن حضور خانواده این شهید در مراحل مختلف تحقیق و نگارش، آیا این گونه مطالب که کلیت یک اثر را از بیخ و بُن می زنند و هیچ نکته مثبتی در این آثار نمی بینند، چقدر قابل دفاع و قابل توجه است؟
3 ـ هرچه تلاش کردم به خودم بقبولانم که نویسنده این مطلب «نیت خیر» داشته، موفق به این کار نشدم! در بخشی از مطلب نویسنده سایت مشرق نیوز در توصیف عباس بابایی آمده است: «این همان عباس بابایی است که برای هدف قرار دادن یک پل در خاک دشمن آنقدر صبر کرد تا یک گاری از روی آن بگذرد، نکند که خونی به ناحق ریخته شود» اما از این جوانمردی که نویسنده در مطلب خود به آن اشاره کرده، در متن نویسنده خبری نیست! نویسنده سایت مشرق نیوز برای معرفی تحقیر آمیز یدالله صمدی بدون در نظر گرفتن فیلم های خوب و ارزشمند او اینگونه می نویسند: « صمدی کیست؟ سایت سوره سینما به عنوان مرجع سینمایی درباره او می نویسد:" يدالله صمدي متولد 1331 مراغه است. وي فعاليت سينمايي را سال 1351 با فيلم "تختخواب سه نفره" به كارگرداني نصرت الله كريمي به عنوان دستيار كارگردان آغاز كرد. از فعاليت هاي اخير وي مي‌توان به رياست كانون كارگردانان و مدير عامل خانه سينما اشاره كرد."صمدی در سال های پس از انقلاب نیز بیش از ده فیلم سینمایی را کارگردانی کرده است؛ در تلویزیون نیز شاید مشهورترین کارش مجموعه ای بود که چند سال پیش درباره غیاث الدین جمشید کاشانی، منجم ایرانی عصر "الغ بیک" به روی آنتن رفت، به هر حال هر چه هست صمدی را نمی توان یکی از کارگردان های ویژه ساز صدا و سیما دانست و این خود پیش قراول آن چیزی است که ما پشت صحنه تولید این سریال را در آن مقصر می دانیم؛ یعنی ارزان سازی»!
نویسنده بی نام و نشان مشرق نیوز ظاهرا نه نامی از فیلم های خوب و ارزشمند ساوالان، دو نفر و نصفی، آپارتمان شماره 13، اتوبوس، دمرل، معجزه خنده، کلانتری غیر انتفاعی و... شنیده که به مطلبش اضافه کند و نه می داند که صمدی برای تلویزیون تا به حال «مجموعه» نساخته و آنچه درباره زندگی غیاث الدین جمشید کاشانی ساخته یک فیلم سینمایی بوده نه سریال! علاقه نویسنده به ذکر نام فیلم «تختخواب سه نفره» و تاکید بر آن به عنوان اولین حضور صمدی در عرصه سینما نیز علتی جز «بی تقوایی» و تلاش برای ترور شخصیتی کارگردان نداشته است. کارگردانی که اگرچه 7 سال از فعالیت سینمایی خود را پیش از انقلاب سپری کرده، اما در عوض در سال های پس از انقلاب چندین فیلم ارزشمند به سینمای نوپای پس از انقلاب تقدیم کرده و در شرایط بحرانی سال 1388 ـ که هم مخاطبان این مطلب و هم نویسنده مشرق نیوز از جزئیات آن آگاه هستند ـ برخلاف جریان قالب سینماگران در آن سال، شهامت به خرج داده و ساخت سریالی با موضوع زندگی عباس بابایی قهرمان را آغاز کرده است.
مطلبم را با یک سوال به پایان می برم: «وقتی نویسنده ای با این طبع بلند و نگاه عمیق! که از زندگی عباس بابایی روایتی در حد و اندازه «نجات سرباز رایان» می خواهد؛ انصاف را در مطلب خود رعایت نمی کند و حتی در ارائه کارنامه هنری یک کارگردان نیز غرض ورزانه اقدام می کند، من به عنوان مخاطب چرا باید مطلب او را بپذیرم و حرف هایش را باور داشته باشم»؟!

معین فتحی

 

 با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

اين پست ساعت ۲۱:۱۵ دقيقه بتاريخ نوزدهم اذر ماه ۱۳۹۰ پايان يافت .

 

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 

     آرشیو سایت  اينجا                         آرشیو وبلاگ اینجا 

 

  مطالب قديمي گذشته

  پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )  
  • - تعداد بازديد
  • 6297
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35