درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  نبرد خفاش با آواکس هاي امريکايي

 صدام  برای سرنگونی هواپیمای خفاش جایزه تعین کرده بود !

 برچسب ها : هواپيماهاي خفاش + آواکس هاي آمريکايي + آقاي فولادوند + ميگ هاي عراقي

من آرش هستم

با عرض ادب خدمت خوانندگان سایت و پوزش از اين که در غياب پدر بنده مامور ارتباط مي شوم ! البته همه مي دونند من هيچ گونه نقشي در نگارش مطالب ندارم . خود پدر معمولآ هر زمان فرصتي بدست مي اورد يکي دو تا از مطالب قديمي رو اصلاح و به قول خودش باز نشر مي کند . که اين پست هم يکي از اون ها مي باشد . بابام همون شبي که پست قبلي رو مي نوشت دچار مشکل قلبي شد . و مدتي است از کامپيوتر و موبايل و غيره به توصيه پزشک متخصص قلب دور شده است . لذا به دليل تاخير پيش آمده تصميم گرفتم از ميان مطالبي که قبلآ پدر تهيه کرده بود يکي رو انتخاب کنم . در فايل پست هاي در دست انتشار ، يک  مطلب نيمه تمام در باره حضور هواپيماهاي قطري هم به چشم مي خورد . حيف که کامل نبود. راستي من به يکي دو تا از نظرات پست قبلي جواب دادم و بقيه را بدون پاسخ منتشر کردم   . ضمن اين که من شک دارم پدر مطلب فوق را اصلاح کرده باشد . دليل ادعايم ننوشتن برچسب ها بود  . و من جسارتآ همين جوري از خودم چند تا برچسب نوشتم ! لطفآ اگه به مشکلي بر خورديد به حساب بابام نگذاريد ! بالاخره من هم کم کم باید راه بیفتم !

9

چرا در باره هواپيماي خفاش مخفي كاري مي شد  .... !؟

از همون نخستين روز هايي که وبلاگ و بعد سایت ام رو راه اندازی کردم تا به امروز ، هر از گاهي بعضي  از خوانندگان كنجكاو و علاقه مند به امور نظامي در باره هواپيماي خفاش ، شماره سريال  يا ريجستري ، شكل ظاهري ،  اطلاعات خصوصي و ده ها  پرسش متفرقه ديگر در مورد هواپيماي خفاش از من سوال می فرمودند كه با عرض شرمندگي بسيار ، هميشه عرض مي كردم اطلاعات مربوط به اين هواپيما كاملآ محرمانه است . و اصلآ دوست ندارم ذره اي به خطوط قرمز نظام يا ارتش نزديك شده يا خداي ناكرده به آن بپردازم . اما چرا در باره اين هواپيما اين همه مخفي كاري مي شود ؟ دليلش كاملآ روشن و مشخص است .. زيرا نقش بسيار استراتژيك در جنگ و حتي صلح دارد . و از آن جا كه تجهيزات پيشرفته آن در يك هواپيماي معمولي سي - ۱۳۰ جاسازي شده است ، تشخيص آن حتي براي پرسنل پايگاه هم غير ممكن است . و همواره سعي مي شود تجهيزات آن از ديد همه مخفي بماند . در رژيم سابق حتي خلبان هواپيما هم حق نگاه کردن به تجهيزات مدرن داخل هواپیمایش رو نداشت !! و اگه يادتون باشه در يكي از پست هاي قبلي به آن پرداختم (اينجا )  ..

 خفاش و ماموريت هاي آن ...

 همان گونه كه مي دانيد آمريكايي ها در رژيم گذشته خيلي در ارتش به خصوص نيروي هوايي فعاليت مي كردند . از آن جا كه در آن روزگار شوروي سابق يكي از دو ابر قدرت بزرگ جهان محسوب مي شد ، آمريكايي ها براي آگاهي از فعاليت هاي نظامي روس ها و تحركات شون در منطقه با تجهيز كردن هواپيماهايي همواره آن ها رو زير نظر داشتند .. و اين تجهيزات همان طور كه اشاره كردم بي نهايت محرمانه بود . و بعد از پرواز با پوشاندن كاور بزرگ پلاستيكي بر روي تجهيزات داخل هواپيما و لاك و مهر كردن آن ، مانع از مشاهده پرسنل متخصص و فني هواپيما مي شدند .. و جالبه بدونيد علاوه بر مقامات ارشد نيروي هوايي ، دربار شاهنشاهي هم بر پروازهاي منظم اين هواپيما نظارت داشت .. و توسط ژنرال هاي بلند پايه نظارت و گزارش مي شد . بعد از انقلاب و خروج آمريكايي ها ، اصلآ فكرش رو نمي كردند كه ايراني ها قادر باشند آن تجهيزات پيچيده و حساس رو به كار اندازند .. به همين دليل هواپيماهاي خفاش عملآ اوايل انقلاب زمين گير شده و در گوشه اي غريبانه خاک می خوردند .. ! و تازه زمزمه هاي تخليه تجهيزات براي استفاده مناسب از هواپيما به گوش مي رسيد كه خيلي زود به همت متخصصان تحصيل كرده نيروي هوايي مجددآ به راه افتاد ..

 نقش اين هواپيما بعد از انقلاب ...

بعد از اين كه پرسنل متعهد اطلاعات و عمليات ستاد كل نيروي هوايي موفق به راه اندازي تجهيزات شدند    و پرواز هاي آن آغاز شد ، برعكس رژيم گذشته خلبانان و كروي پروازي هواپيماهاي خفاش مجاز به  تماشاي داخل هواپيما شدند . ولي از آن جا كه ماموريت اين هواپيماها خيلي مهم و حساس بود ، لذا تصميم گرفته شد كروي ثابتي براي آن ها در نظر گرفته شود . به اين ترتيب بعد از انتخاب و تعين صلاحيت هاي لازم توسط نهاد هاي مربوطه ، فقط عده اي خاص از بچه ها مجاز به پرواز با اين هواپيما شدند . كه خوشبختانه من هم عضو اين گروه بودم .. و اگر فرصتي دست مي داد پائين رفته و از نزديك كار متخصصان آن را مي ديدم و در باره كاركرد سيستم ها سوال مي كردم . واقعآ كار بچه هاي متخصص خيلي غرور آفرين بود . مخصوصآ در جنگ واقعآ نقش بسيار اساسي و حساسي داشت .. به عبارتي پرسنل اين هواپيما با پرواز هاي شبانه روزي خود ، روزگار خلبانان عراقي رو سياه كرده و به محضي كه آن ها در كابين شكاري هاي خود نشسته و استارت مي زدند ، از طريق متخصصان داخل اين هواپيمای خفاش  شناسايي شده و به اطلاع مقامات مسئول مي رسيد .. !

وقتي آمريكا با آواكس هايش كم مي آورد ....  !!

در مورد حمايت غربي ها به خصوص آمريكايي ها از صدام حسين و پشتيباني دائم آن ها در جنگ هشت ساله با ايران چيزي نمي گويم چون همه اين مسئله رو مي دانيد . اما آن چه كه خيلي دلم مي خواد شما جوان هاي عزيز بدونيد در باره حضور و نقش هواپيما هاي آواكس  است كه با استقرار در خاك عربستان ، سعي مي كردند تمام اطلاعات نظامي ارتش ايران به خصوص پرواز جنگنده هاي نيروي هوايي رو به عراق اطلاع داه تا آن ها به موقع به مقابله برخيزند ! اين هواپيماها به دليل برخوداري از    پيشرفته ترين سيستم هاي جاسوسي قادرند بيش از دو سوم كره زمين رو رديابي كنند . و در جريان جنگ ايران و عراق آن ها با وجودي كه اطلاعات گران بهايي در اختيار ناوگان هوايي عراق قرار مي دادند ، ولي اين ايراني ها بودند كه به دليل عشق و علاقه وافر به خاك كشورشون هميشه سربلند از تمام نبرد هاي هوايي بيرون مي آمدند .. اختناق حاكم در ارتش بعثي و ترسو بودن ذاتي برخي نظاميان آن سبب گرديده بود به نحو مقتضي از اطلاعاتي كه آواكس در اختياروشون مي گذاشت استفاده مطلوب نكرده و در صورت مواجه با شكاري هاي ما فرار را بر قرار ترجيح مي دادند !

نبرد هواپيماهاي خفاش با آواكس هاي آمريكايي .... !

آن چه كه همه كارشناسان خبره امور نظامي جهان را به تعجب وا داشته بود ، شكست خفت بار هواپيما هاي پيشرفته آواكس آمريكايي در مقابل خفاش هاي ايران بود ! به عبارتي ايراني ها با تجهيزات به جاي مانده آمريكايي ها و اصلاح آن چنان مديريت فضاي ايران و عراق را در اختيار داشتند ، كه عرصه رو براي خلبانان شكاري بعثي ها تنگ و غير فعال نموده بود ...! و عملآ اطلاعات ارائه شده  توسط آواكس ها خنثي مي ماند .  قضيه از اين قرار بود كه هميشه يك فروند خفاش در آسمان ايران حضور داشت . و با پروازهاي طولاني كه انجام مي داد تمام حركات نيروي هوايي عراق رو زير نظر داشت و به محض اين كه خلباني استارت مي زد و يا قصد ورود به خاك ما رو داشت ، ايراني ها مطلع مي شدند .. ! شايد براتون جالب باشه كه اغلب اعلام وضعيت هاي قرمز و سفيد با گزارش هاي پرسنل اين هواپيما صورت مي گرفت .. از طرفي مهارت و بي باكي خلبان ها شكاري به ويژه پرسنل تام كت يا همون اف - ۱۴ سبب شده بود عملآ آواكس ها كارايي خود را از دست بدهند . زيرا خلبانان و برنامه ريزان نبرد هوايي عراق بزدل تر از آن بودند كه ياراي مقابله با عقابان تيز پرواز ايراني را داشته باشند ..

 نقشه دشمنان براي سرنگوني خفاش .... !!

 دو عامل مهم سبب حفظ برتري ايران مخصوصآ نيروي هوايي در جنگ با عراق بود . كه تلاش هاي زيادي براي تضعيف و از بين بردن آن ها مي شد . نخستين عامل كه مهم ترين هم به حساب مي آمد ، پرسنل متعهد و با تجربه نيروي هوايي بود . كه براي دفاع از كشور و ارزش هايي كه به آن اعتقاد داشتند ، جان خود را هم فدا مي كردند . تبليغات فراواني براي تضعيف و اغفال خلبانان و كروي پروازي صورت مي گرفت  و حتي با صرف هزينه هاي بسيار كلان از سوي عوامل خود كه در قالب گروهك هايي كه هنوز پاكسازي نشده بودند ، كار اغفال ادامه داشت .. اما تنها تعداد خيلي كمي گول وعده هاي دروغين آنان را خورده و حاضر به ترك كشور شدند .  عامل بعدي هواپيماهاي خفاش بود . و همان گونه كه اشاره كردم در قالب هواپيماهاي معمولي سي - ۱۳۰ كل منطقه از جمله خاك كشور عراق را زير نگاه نافذ خود داشت . و پرسنل متخصص داخل آن قادر به رد يابي هرنوع  فركانسي بودند ! که به هيچ عنوان هم قابل شناسايي  دشمن نبود ! پرواز هاي خفاش خواب راحت را از همه عراقي ها گرفته بود ! به طوري كه صدام براي سرنگوني اين هواپيما ها جايزه كلان تعين كرده بود !!

خفاش ها ، بلاي جان منافقين  ....!!

 حتمآ تمام كساني كه سن و سالي ازشون گذشته هنوز اوايل جنگ رو به خاطر دارند .. و يادشون است كه همين گروهك منافقين با پشتيباني غرب و با صرف هزينه هاي كلان ، راديويي رو راه اندازي كرده  بودند  كه شب و روز با پخش برنامه هاي مخرب سعي در تضعيف روحيه رزمندگان جوان و خانواده هايي كه عاشقانه پشتيباني جبهه ها رو به عهده داشتند ، مي كرد . و با اعلام خبر هاي دروغ و اخبار جعلي  ضربه به نظام وارد مي ساخت . برادران سپاه خيلي تلاش كردند ايستگاه اين راديو رو شناسايي كنند .. تا اين كه به همت همين قارقارك دوست داشتني و تلاش تيم متخصصي كه با اين هواپيما پرواز مي كردند عاقبت اين لانه فساد و مركز توطئه شناسايي شد . ( روزي که خفاش به جنگ رجوي رفت ! )  آن ها براي رد گم كردن نظام ، ابتدا اين فرستنده قوي را در يك منزل مسكوني در يكي از شهرهاي كردستان نصب كرده بودند .. و خيلي مطمئن بودند كه  تابش  امواج آن از طرفين قابل شناسايي نيست . و به همين دليل به خاطري آسوده در حال تخريب چهره نظام و رزمندگان بودند .. و هرگز فكرش رو نمي كردند كه ممكنه امواج مخرب آن ها از آسمان شناسايي بشه ! به همين دليل دل پر خوني از هواپيماهاي خفاش  دارند ! !

 پاي صحبت يك همكار خفاشي .......... !!

اگر چه من در طول جنگ پرواز هاي زيادي با هواپيماهاي خفاش داشتم . ولي براي شنيدن نقشه سرنگوني اين هواپيما به سراغ  " ‌ابراهيم فولادوند "‌يكي از ياران خفاشي ام رفته و با هزار خواهش و تمنا ازش خواستم در باره خفاش حرف بزند . او كه خيلي تعجب كرده بود از من پرسيد ... يعني جنابعالي مي خواهي در مورد خفاش مطلب بنويسي !!؟ فهميدم منظورش چيست .. به همين دليل گفتم .. نه جانم . من كه از همه بيشتر حواسم است . فقط مي خواهم در باره تلاش هايي كه براي سرنگوني قارقارك شما مي شد حرف بزني . ولي بر خلاف اون سال ها كه فردي وراج و پر سر زبون بود ، ديدم به پيرمردي خميده و كم سخن تبديل شده است !! اول فكر كردم با باباي ابرام دارم حرف مي زنم ..! اما وقتي به رسم اون ايام بناي شوخي رو آغاز كرد .. فهميدم خودشه ... !!  ابرام علاوه بر همكار بودن ،  يكي از دوستان نزديك من به شمار مي رود . باور كنيد جدي عرض مي كنم .. تنها فردي كه در جنگ نگرانش بودم ، او بود . چون هر روز پرواز بود ..

 سرگرد ابراهيم فولادوند .........

اگر چه به كار گيري واژه " خفاشي "  براي يك دوست قديمي زياد مناسب ، ولي چون در اين رابطه قصد پرسش از او دارم .. مهم نيست . من با ابرام خيلي شوخي مي كردم . واقعآ تحمل و صبوري او در مقابل شوخي هاي من ستودني و جاي تحسين داشت . در همين سايت در باره يكي از ماموريت هاي مهمي كه بايستي با هم به منطقه جنگي مي رفتيم ، نوشتم . يادمه به خاطر كار ساخت و ساز خونه اش ، از من خواست كه تنها به ماموريت بروم ! و من براي فرار از وراجي هاي او !! ( شوخي مي كنم ) قبول كردم قرار بود هواپيماي آسيب ديده سي - ۱۳۰ در فرودگاه اهواز رو استتار كنيم .. كه از شانس بد من براي نخستين بار اهواز شديدآ بمباران شد ! طفلك ابرام نمي دونست من مرده ام يا زنده ! واقعآ نيمه عمر شده بود .. بگذريم .. به سختي از زير زبانش يكي دو خاطره پروازي كشيدم بيرون ! مگه حرف مي زد !؟ يك ماجرا هم خودم مي دانم كه تقديم حضور شما ياران مي كنم ..

 حمله ميگ عراقي به هواپيماي خفاش ..... !

 تا يادم نرفته عرض كنم يكي از دلايل كناره گيري ام از پرواز با خفاش ، يك نواخت بودن آن بود . و من ترجيح مي دادم پروازهايي رو انجام دهم كه مسافر همراه داشته باشد . بگذريم . ابرام جزء افرادي بود كه شب و روز با خفاش پرواز مي كرد .. هميشه با خود فكر مي كردم كه ابرام رو نخواهم ديد .. چون مي دونستم خيلي ها دنبال ساقط كردن اين هواپيما هستند .. مخصوصآ كه صدام لعنتي هم جايزه تعين كرده بود ! ابرام در باره ماجراي يكي از حمله ها گفت :

  در يكي از روزهاي جنگ تحميلي طبق معمول هميشه صبح خيلي زود به اداره آمدم . پرواز رآس ساعت هفت صبح بايد انجام مي گرفت . بچه هاي تيم اطلاعات و عمليات با يك دستگاه ميني بوس ، در حالي كه بعضي از بچه ها با خود ابزار ويژه اي شبيه كيف دستي حمل مي كردند بعد از سلام و عليك با كروي پروازي همگي داخل هواپيما شدند . ما سر ساعت مقرر از مهرآباد به پرواز در امديم .. همه چيز عالي بود . هواپيما هم مانند هميشه قبراق و سرحال به نظر مي رسيد .. با مخازن مملو از سوخت كه به قول معروف تا خرخره پر بود ! قرار بود ان روز با پرواز در منطقه جنوب كشور ، و چرخيدن بر روي استان هاي جنوبي ، تمام حركات نظامي دشمن رو زير نظر بگيريم . عراقي ها از اين كه تمام نقشه هاي پروازي آن ها از قبل لو مي رفت ، خيلي عصباني بودند . دست به هر حقه و ترفندي مي زدند ، تيم داخل هواپيما آن ها رو شناسايي مي كرد .. كاري كه آن ها با كمك آواكس هاي مجهز خود يك بار هم به طور كامل موفق نشده بودند خلبانان شكاري ما رو اغفال نمايند ..

به همين دليل آن ها تصميم گرفته بودند به هر ترتيبي كه است ما را ساقط كنند . و اين موضوع از طريق ستاد كل نيروي هوايي به ما ابلاغ شده بود كه بيشتر مراقب باشيم ! همان طور كه مي دانيد ايراني ها واقعآ در ترفند زدن و فريب دشمنان در جهان معروف هستند ! به همين دليل براي خنثي كردن نقشه  خلبانان شكاري به ويژه خلبانان آمريكايي آواكس ها كه در عربستان مستقر بودند ، اقدام به كاري كرديم كه همه ان ها رو دست خوردند .. قضيه از اين قرار بود كه اغلب هنگام ماموريت هاي حساس و گشت زني در مناطق استراتژيك توسط جنگنده هاي خودي حمايت مي شديم . به قول معروف آن ها هواي كار ما رو داشتند .. به همين دليل هيچ يك از شكاري هاي  دشمن جرآت نزديك شدن به ما رو نداشت . اما اين بار به دليل اهميت موضوع و رو دست زدن به آواكس هاي امريكايي اقدام به ريسك بزرگي كرديم . به اين صورت كه براي گيج كردن آن ها ، از شكاري هايي كه محافظت ما رو به عهده داشتند خواهش كرديم  پشتيباني از ما رو رها كنند ! تا  وانمود كنيم كه يك فروند هواپيماي معمولي نظامي هستيم ! اگر چه تصميم خطرناكي بود ، ولي به ريسك ان مي ارزيد !‌  

اين عمل ما و دور بودن شكاري هاي محافظ  باعث شد تمام نقشه هاي امريكايي ها كه اين بار براي ضربه زدن به هواپيماهاي نيروي هوايي و رزمندگان دلير ايران  از كارشناسان خبره آمريكايي بهره گرفته بودند با شكست مواجه شده و عملآ كارايي آواكس ها به دليل حضور هواپيماي خفاش به زير سوال رفته بود . و تازه دوزاري شون افتاد كه نكنه همين قارقارك معمولي كه بدون محافظ در منطقه تردد مي كنه خفاش باشه ؟!! به همين دليل دستور سرنگوني خفاش اين بار با شدت بيشتري در دستور كار آن ها قرا گرفت . و جالب اين كه اين نقشه شون  هم لو رفته بود و بچه هاي ما مسير تجسس و گشت هوايي رو تغير داده بود .. به همين دليل اين بار آن ها يك فروند سي - ۱۳۰ معمولي رو كه عازم پايگاه وحدتي دزفول بود ، هدف حملات خود قرار دادند كه خوشبختانه به ياري خداوند متعال و هوشياري خلبان سي - ۱۳۰ به شكل معجزه آسايي نجات يافته و هواپيما خسارت كمي مي بيند !

به هر حال بعد از اتفاقات فوق كه سبب تحقير بيشتر امريكايي ها شد ، آن ها تصميم گرفتند هر جور شده اين هواپيما رو ساقط نمايند ... مخصوصآ كه صدام جايزه ارزشمندي براي لاشه هواپيماي ما در نظر گرفته بود ! دقيقآ نمي دونم چند ساعت از گشت ما در منطقه مي گذشت .. كه ناگهان بچه هاي  داخل هواپيما يك دسته شكاري عراقي رو كه قصد ورود به خاك ما رو داشتد ، شناسايي نمودند . هنوز دقايقي از اعلام اين موضوع نگذشته بود كه به ما از پائين خبر دادند كه يك فروند ميگ عراقي از بقيه جدا شده و به سمت سي - ۱۳۰ ما در حركت است ! در يك لحظه چهره فرزندانم مقابل چشمم آمد . با خود گفتم .. ابرام ديدي كه كار تو هم تموم شد !!؟‌ولي در عين حال سعي كردم خونسردي خودم رو حفظ كنم .. از پائين هم همين جوري فاصله رو اعلام مي كردند ... دوازده مايل .... ده مايل ... هشت مايل ... خداي من كمك ام كن .. در اين لحظه سريع اقدام به كم كردن ارتفاع كرده و به صورت شيرجه به سمت زمين آمديم .. دل تو دل هيچ يك از بچه ها نبود ...

باور مي كنيد آن قدري كه ناراحت ساقط شدن هواپيما بودم ، به مرگ خود و همكارانم زياد فكر نمي كردم چون با پوشيدن اين لباس از قبل فكر اين لحظات رو كرده بودم .. ولي واقعآ حيف ام مي آمد كه بعد از اين همه رو دست زدن به آمريكايي ها ، ابزار مهم جنگي مون رو از دست بدهيم . تنها شانسي كه آورديم زير پاي ما دشت صاف و وسيعي  قرار داشت كه هر از گاهي شاهد عبور ماشين هاي عبوري بوديم .. خداي من . كمك ام كن .. صدا از پائين همين جور ادامه داشت .. پنج مايل .. چهار مايل .. و ما حالا خيلي به زمين نزديك بوديم .. اين بهترين و عاقلانه ترين تصميمي بود كه در اون لحظه حساس گرفتيم . و به محض اين كه متوجه شديم يكي از ميگ ها به سمت ما مي آيد ، اقدام به كم كردن ارتفاع نموديم .. علت اين كار هم اين بود كه اگه به ما حمله كنه .. سريع به زمين بنشينيم .. تا سيستم ها آسيب كمتري ببينند .. ديگه فاصله چنداني با زمين نداشتيم كه در يك لحظه صداي غرش موتور ميگ رو اكه از بالاي سر ما عبور مي كرد رو شنيديم .. هيچ كي باور نمي كرد كه جان سالم به در برده ايم .. منتظر برگشت اش بوديم .. تا اين كه بچه هاي پائين اعلام كردند كه آن ها تهران رو بمباران كرده و برگشتند ! يادمه فرداي آن روز جلوي پاي هواپيماي ما گوسفند قرباني كردند !

درد سر گم شدن اسلحه كمري ............ !

 اگه يادتون باشه قبلآ به اين موضوع اشاره كرده بودم كه در زمان جنگ به هر يك از ما يك كلت كمري كبراي ۳۸ واگذار كرده بودند .. و حتمآ يادتونه كه رفتم مجوز همين كلت رو بگيرم كه سخن من با مسئول اسلحه خانه به طول انجاميد و فرد ديگري به جاي من پرواز رفت .. و روي كرمانشاه خودي ها زدند !!؟ به هر حال هنوز هم نفهميدم دليل واگذاري آن اسلحه ها چي بود ..؟ همون موقع به ما گفتند اگه اين سلاح  همراه تون باشه ضرر نداره . چون ممكنه مجبور به فرود اضطراري شويد .. و همين اسلحه جان شما رو نجات خواهد داد ! بگذريم . حتمآ شنيديد كه گم كردن اسلحه كمري آن هم در زمان جنگ ، چه دردسر هايي داره ؟‌ . اگه ادم نتونه ثابت كنه كه گم كرده ممكنه دادگاه صحرايي شده و حتي به اعدام هم محكوم شود .. ! چرا ..؟ ارتش كه چرا ندارد ...!!! خب اين ماجرا براي همين دوست عزيز ما در زمان جنگ اتفاق افتاد .. و خيلي شانس آورد كه ولش كردند !!

 اسلحه چه گونه گم شد .... ؟

اين ابرام آقاي ما از همون روز اول بر عكس بچه هاي ديگه هيچ علاقه اي جهت سكونت در خانه هاي سازماني رو  نداشت .  به همين دليل هر وقت آقا از پرواز بر مي گشت ، سريع لباس هايش رو عوض كرده و با پوشيدن لباس شخصي سوار ابو طياره قراضه اش كه يك پيكان يشمي رنگ قديمي بود شده و به سوي نظام آباد راهي مي شد ... ابرام آقاي ما اصلآ بدش نمي آمد سر راه چند تا از بندگان خدار رو تو مسير خونه شون سوار كرده تا هم خرج بنزين ماشين اش در آمده  و هم پول سيگار و كبريت ! چه اشكال داره .. ؟ كسي كه نمي شناسه  ..! بنده خدا آقا ابرام عادت داشت لباس پرواز رو مچاله كرده و زير صندلي جلو قرار بده .. خب يادمون نره كه تهران پر چاله چوله است .. و به كمر آقا ابرام ما هم يه كلت كبراي ۳۸ آمريكايي بسته شده است ! بيچاره ابرام اصلآ يادش رفته بود كه اسلحه داره و ممكنه تو اين دست انداز ها كه مث جيگر زليخاست ، حركت كرده و به سمت عقب روان شود .. از بد شانسي ابرام آقاي ما همين بس كه به جاي مسافري لارج و ثروتمند ، يه آدم يه لا قباي معتاد كه از سر ناچاري گاهي دست به سرقت هم مي زنه به پست او مي خورد ..‌!!

دردسري بزرگ براي ابرام عزيز .... !

 از قديم گفته اند هر جا سنگه پاي لنگه ! خب اين بار سنگ به پاي لنگ ابرام آقاي ما اصابت مي كنه ! اون طفلك بقدري تو لاك خودش بود كه تا چند روز قضيه سرقت اسلحه كمري اش رو نمي دونه !  و همين جوري پروسه خونه ، اداره ، پرواز ، خونه رو ادامه مي ده .. تا اين كه يك روز تو خط پرواز فيروز زبل نكته جالبي در مورد شماره سريال كلت ها كشف مي كنه .. و از بچه ها مي خواد يه نگاهي به سريال ها بيندازند .. اين جا بود كه ابرام مي بينه ... اي دل غافل كلتي در بساط نيست !! خداي من چي شده ؟ به چه بدبختي خونه رو گرفته و از مادر بچه ها سراغ كلت رو مي گيره .. وقتي جواب مي شنوه كه خيلي وقته كه بدون كلت به خونه مي آيي !! برق سه فاز او رو گرفته .. و فك هاي درازش شروع به لرزيدن مي كنه ... واي خداي بزرگ كي باور مي كنه گم شده ؟ و تازه با خود كلنجار مي ره كه آخرين بار كي آن را زير صندلي پيكان قرار داده است ... ؟

 گزارش به حفاظت اطلاعات پايگاه .......... !!

 قبل از اين كه گزارش كنه .. هر كي يك چيزي مي گه .. يكي مي گه ... ابرام يه وقت خر نشي گزارش كني ها .. ! بيچاره ات مي كنند . اون يكي مي گه ... يه پا بپر كردستان و لنگه اش رو بخر ..  هركي يه جور نسخه براي اين طفل معصوم مي پيچند .. ابرام سرسام گرفته .. شب ها خواب كلت و آرپي جي هفت مي ديد ..!!  عاقبت با خود مي گه .. ادم كه نكشته ام .. اتفاقي است كه افتاده ! با ترس و لرز به ساختمان حفاظت اطلاعات پايگاه مراجعه مي كنه .. ديدن قيافه هاي سرد و بي روح سربازان نگهبان و سلام و عليك خشك برادران او رو از زندگي سير مي كنه .. چند بار تصميم مي گيره صداش رو در نياورد .. كي مرده كي زنده است .. شايد قسمت شد و شهيد شدم .. اون وقت كي سراغ اسلحه رو مي گيره ؟ ولي ناچارآ تصميم مي گيره مراتب رو گزارش كنه .. روز نخست برادر بازجو با مهرباني تآكيد مي كنه ... خب برادر بگو دقيقآ كجا گم كردي ؟‌ و ابرام با پر رويي هر چه تمام تر مي گويد .. برادر جان اگه من مي دونستم دقيقآ كجا افتاده كه دولا مي شدم بر مي داشتمش !!‌

 عاقبت كار .............. !

 درد سرتون ندم ... ديگه جايي نموند كه طفلك ابرام فرم پر نكرده و توضيح ندهد .. !! از ستاد نيروي هوايي گرفته تا حفاظت اطلاعات ارتش .. از دادگاه انقلاب گرفته تا دادرسي ارتش .. و او فقط يك جمله مي گفت .. والله نمي دونم چي شده .. ! از داخل ماشين ام يكي دزديده است .. در نهايت تعهد پشت تعهد كه حقيقت رو گفته .. از تهديد به محاكمه صحرايي تا اعدام .. و طفلك ابرام ما فقط واقعيت رو مي گفت .. شنيدم مدتي بازداشت بود .. . و سپس شانس آورد و با جريمه نقدي قال قضيه رو كندند و آن بيچاره رو كه ديگه رمقي براش نمانده بود رهاش كردند .. ! ابرام با گذشت سال ها از اون ماجرا .. اصلآ دوست نداره راجع به پروسه تحقيقاتي كه ازش شده حرف بزنه .. ولي خودمونيم .ابرام خيلي شكسته شده است . دلم به حالش مي سوزه ... حتمآ او هم الان همين ديالوگ ها رو پشت سر من به خانواده اش مي گه .. بهروز خيلي شكسته شده .. !!

 با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

نگارش اوليه : مرداد ماه ۱۳۸۷

اصلاح و بازنشر ساعت  ۳:۳۰ دقيقه بامداد دهم  آذر ماه ۱۳۹۰ .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 

     آرشیو سایت  اينجا                         آرشیو وبلاگ اینجا 

 

   مطالب قديمي گذشته

  پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا ) 
  • - تعداد بازديد
  • 9848
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35