درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  زندانیان سیاسی و دریاچه نمک

paresh-1 

خاطراتی از نخستین روزهای پیروزی انقلاب

paresh-1

برچسب ها : پايگاه يکم ترابري + پيروزي انقلاب + گردان هاي پروازي + توهين به خلبانان + ذولفقار علي بوتو + گروه ويژه پرواز + سروان محب + سرهنگ پيروي + دادگاه انقلاب

سلام من آرش هستم

با درود و عرض ادب و احترام حضور همه دوستان بزرگوار و با پوزش فراوان از تآخير در به روز رساني سايت به خاطر طولاني شدن مسافرت پدر ، تصميم گرفتم به بهانه باز نشر يکي ديگر از مطالب قديمي خدمت شما عزيزان برسم . حتمآ مي دونيد بابام براي فروش خانه پدري اش در مشهد به سر مي برد . ظاهرآ  بنگاهداران سود جو و دلالان زالو صفت بد جوري حال او را گرفته و مشکلات زيادي پيش آوردند به حدي که ناچارآ قيد همه اون ها رو زده و از طريق آگهي در مطبوعات قضيه رو پي گيري مي کند . متآسفانه دسترسي به اينترنت هم ندارد و از همه بدتر اين که گوشي هاي همراه اش را هم از دست داده است ! به من گفت در سايت اطلاع رساني نمايم تا دوستان نگران نباشند . راستي کامنت هاي زيادي هم رسيده و روي هم تلنبار شده است ! واقعآ نمي دونم چه کار بايد کرد ؟ اگه دوستان موافق اند من همه اون ها رو بدون پاسخ منتشر خواهم کرد

Paresh-3

ماموريت ويژه ....

يادمه مدت ها پيش مطلبي در مورد طرح ربودن  " ذوالفقار علي بوتو " نخست وزير فقيد پاكستان نوشتم . اما به دليل اشتباهات فاحشي كه در بيان برخي اسامي مرتكب شدم ، مجبور شده سريع آن پست رو حذف نمايم . اما به دليل اهميت و ارتياط آن با مطلب فوق مجبورم بار ديگر نگاهي گذرا به آن بيندازم . اگر چه به دليل گذشت زمان ممكنه برخي اسامي رو به خاطر نياورم !

پيش از انقلاب در همين پايگاه يكم ترابري خودمون كه اون موقع به منطقه هوايي مهر آباد تغير نام نداده بود ، به تصميم  " محمدرضا شاه پهلوي " اومدند  يه تيم از زبده ترين پرسنل پروازي سي - ۱۳۰ رو براي انجام " ماموريت هاي ويژه " برگزيدند . به اين صورت كه يك معلم خلبان ماهر ، يه خلبان يك ،خلبان دو ، ناوبر ، مهندس پرواز ، دونفر لود مستر و يك نفر كروچيف كه همه ي آن ها زبده و با تجربه بودند رو انتخاب نمودند . اين عده طي آموزش هايي كه گذرونده بودند ، هميشه آماده انجام انواع ماموريت هاي سري بودند . البته اين رو هم اضافه نمايم  اگر چه لفظ سري و محرمانه براي پرواز هاي اين گروه به كار برده مي شد . ولي ما ها دقيقآ در جريان ماموريت هاي آن ها بوديم . ( ما ها يعني بر و بچه هاي پروازي ) ولي هميشه سعي مي شد كه حتي مقصد پرواز و مسير هايي كه مي روند سري باقي بماند .

طرح ربايش " ذوالفقار علي بوتو " نخست وزير پاكستان :

در همون روزگار از ستاد نيروي هوايي دستور رسيد كه يه فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ در انتهاي رمپ پرواز ، جايي كه كمتر  مقابل ديد پرسنل پايگاه باشه قرار گيرد . و از طرفي يادآور شدند گروهي تحت نظارت و فرماندهي سرگرد " ‌ايكس " از تيپ هوابرد مي آيند با آن ها همكاري هاي  لازم رو به عمل بياوريد  . و همچنين قرار شد اين افراد به پاي هواپيماي ياد شده هدايت شوند . بنابر اين ما هواپيما رو به انتهاي باند جايي كه اصطلاحآ به اون ( هات اسپات ) گفته مي شه برديم . در نقطه ياد شده پرنده هم پر نمي زند . و جز سربازان نگهبان كه در فواصل معيني اون اطراف به نگهباني مشغول اند ، كسي از پرسنل پايگاه اون ور ها گذرش نمي افتد . فقط گاهي اوقات بر و بچه هاي متخصص هواپيماهاي شكاري ، فانتوم يا اف - ۵ هايي كه موتور شون رو تعمير كرده اند را براي آزمايش دور موتور ، هواپيماها رو به همين منطقه مي آورند و با قرار دادن پشت هواپيما به طرف صدا خفه كن ، آزمايش هاي خود رو انجام مي دهند . و به اصطلاح عاميانه تخت گاز مي روند .... !

امان از دست حاشيه رفتن هاي من ! دست خودم نيست .. هم خوانندگان خواستار آن هستند و هم من دوست دارم با شرح جزئيات ، عزيزان بهتر تجسم نمايند . پس حالا كه حرف به اين جا رسيد اجازه بدهيد در باره صدا خفه كن هم يه توضيح كوتاهي بدم . همون طور كه اطلاع داريد هواپيماهاي شكاري قادر به شكستن صوت يا بهتر بگويم ديوار صوتي هستند    . از طرفي هواپيمايي كه موتورش تعمير شده است ، نياز به اين دارد كه تخت گاز رفته تا ايراد هاي احتمال اون مشخص شود . خب اگر بخواهند گاز بدهند كه يه شيشه سالم تو تهران نمي مونه ! ( البته به نفع شيشه گرها مي شه ! ) به همين منظور  اومدند در قسمتي از انتهاي باند يه محفظه هايي رو ساختند كه انتهاي هواپيما داخل آن قرار مي گيره و جلوي انعكاس صدا رو مي گيره .. براي همين گاهي در نيمه هاي شب در اطراف فرودگاه صداي غرشي به گوش مي رسه و بلافاصله انگار خفه اش كرده باشند ، صدا گرفته مي شود ...

 ورود تکاوران به پايگاه

بعد از مدتي سر و كله تيم فوق  پيداش شد . ماشاالله چه هيكل هاي ورزيده اي داشتند . از اون تيپ آدم هايي بودند كه به قول معروف از ديوار راست هم بالا مي رفتند . اون موقع براي مدتي من پرواز نمي رفتم و در عمليات پايگاه يكم به عنوان مامور حضور داشتم . اين تيم كه بعد ها متوجه شدم گروه ضد تروريستي هستند ، هر روز تمرين مي كردند . گاهي اوقات هم ميني بوس عمليات مي رفت و خدمه گروه ويژه رو مي آورد تا با اين آقايون تمرين نمايند . در اون هنگام آقاي ذولفقار علي بوتو ، نخست وزير پاكستان بود كه بر اثر كودتايي كه فكر مي كنم ژنرال ضيا ءالحق كرد ، بوتو رو گرفت و زنداني نمود . و بعد از مدتي هم اعلام كردند كه قراره اعدام بشه ..  محمد رضا شاه هم تصميم مي گيره كه اين بابا رو از مرگ نجات بده . به احتمال زياد روش هاي ديپلماسي پاسخ نگو نبوده يا ژنرال ضياء االحق بد جوري كينه  "‌بوتو رو  " به دل گرفته بود كه روي شاه ايران رو به زمين مي زنه .. ، به همين دليل اعليحضرت هم براي اين كه پوز اين بابا رو بزنه ، تصميم مي گيره كه بوتو رو شبانه بدزدند !!

مقدمات كار اماده مي شود و به همين گروه ويژه اين ماموريت خطير رو واگذار مي نمايند . طرح نخست وزير ربايي !! به اين شكل بوده است كه يه فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ حامل كماندو هاي ورزيده ايراني از تهران بلند بشه ، نزديكي هاي مرز پاكستان ارتفاع اش رو بياره پائين تا رادار ها موفق به مشاهده آن ها نشوند . و سپس در يك نقطه اي كه روي نقشه مشخص شده بود فرود آمده ، كماندو ها نيمه هاي شب به زندان حمله نموده و  ذولفقار علي بوتو رو از اون جا فراري اش داده و به تهران بياورند .. اين رو بگم كه اين طرح يكي از متهورانه ترين عمليات هاي نظامي محسوب مي شده است . چون ارتش پاكستان به دليل تجهيزاتي كه داشتند حسابي از مرز هاي خود مراقبت مي كردند . چه برسه به اين كه يه هواپيماي غول پيكر بخواد از رو سرشون رد شده و در دل پايتخت فرود آمده و اقدام به فراري دادن يه شخصيت مهم سياسي نمايد . به همين سبب كروي پروازي ياد شده يه مدتي شب ها با همون نخست وزير ربا ها ! ببخشيد كماندوها شب ها از مهر آباد براي تمرين بلند مي شدند ...

 

ناگفته هايي از روز هاي نخست انقلاب ‌:

نمي دونم به چه علتي اين عمليات درست در شبي كه قرار بود به مورد اجرا در بيايد ، لغو شد . به هر حال ذوالفقار علي بوتو رو هم بعد از چندي اعدام اش نمودند . و بعد ها هم ژنرال ضياء الحق هم در سانحه سقوط يه فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ كه مي گويند خرابكاري نموده بودند كشته مي شود . و شاه ايران هم مملكت اش رو ترك مي كنه و ... اما به محض اين كه انقلاب مي شود ، تمرين هاي شبانه همين كروي زبده كه الحق و انصاف از بهترين ها بودند ، مي شود چماقي بر سر خودشان ! از طرف كي ؟ از طرف اون هايي كه سال ها همكارشون بودند . سال ها با همديگر به انواع ماموريت ها اعزام شده بودند . و به بد ترين شكل ممكن با اين افراد برخورد مي نمايند ..

Paresh-2

ريختن زنداني هاي سياسي به درياچه نمك قم !

در ميان بچه هاي گردان پروازي لود مستري بود به نام " داوود " كه همكاران اش به او لقب  " داوود لجن " داده بودند ! اين آقا داوود درجه داري بود  كه روزگاري به عنوان متخصص هواپيماي سي - ۱۳۰ در گردان نگهداري مشغول به كار بود . نمي دونم در شعبه چرخ هواپيما كار مي كرد يا جاي ديگر ... قد بلندي داشت و اكثرآ هم در زمين واليبالي كه پشت آشيانه قرار داشت ، با دوستان اش به صورت تيغي يا همون شرطي  بازي مي كرد . از اون دسته آدم هاي حاضر به جواب و بد دهن بود . به عبارتي كاراكتر او لات منشي و لات بازي بود . نمي دونم دم چه كساني رو ديده بود كه سر از گردان پروازي در آورد . و آقا شد لودمستر هواپيما ...   قبل از انقلاب فرمانده گردان پروازي كه داوود در آن خدمت مي نمود ، به عهده سرواني به نام " محب " بود . اين افسر يكي از بهترين و كارآزموده ترين معلم خلبان هاي نيروي هوايي بود كه به دليل تسلط و آگاهي بيش از اندازه اش به هواپيماي سي - ۱۳۰ ، جزء خلبانان پرواز ويژه هم بود . و در اصل او فرمانده هواپيماي فوق بود ..

سروان محب بر عكس همكاران خلبان اش  آدمي ساكت و كم حرف بود . معمولآ تو خودش بود .  اما از طرفي بي نهايت منظم و مقرراتي بود . به همين دليل در نگاه اول انساني خشك جلوه مي كرد . در صورتي كه وجدانآ خيلي مهربان و با گذشت بود . خب طبيعي است بعضي از پرسنل زير دستش مانند آقا داوودي كه نام بردم به دليل بي نظمي هايي كه داشت از اين افسر مقرراتي دل خوشي نداشتند . و به اصطلاح عاميانه سايه اش رو با تير مي زدند . خب به محض اين كه انقلاب شد ، داوود لجن چهره عوض نموده و تبديل به يک آدم انقلابي شد . اولين كاري كه كرد يه قطار فشنگ به دور كمر و شانه خويش كشيده و با بدست گرفتن يه مسلسل يوزي و با كلتي به كمر يک راست رفت سراغ ضد انقلابي ها !! من نمي دونم انقلابي كه تنها چند ساعت از وقوع آن گذشته ، چگونه اين آقايون تشخيص مي دادند كه كي ضد انقلابه !! و چه كساني انقلابي يا از خودشون است  !!  اون هم تو پايگاه بزرگ نيروي هوايي كه همه همديگر رو به خوبي مي شناختند .

  داوود به همراه تني چند از همپالكي هاش شبانه مي روند به در منزل فرمانده گردان خودشون كه به عبارتي سروان محب باشه ... و او رو دستگير نموده و با خود به بازداشتگاه مي آورند . از نحوه دستگيري و توهين هاي بسيار زننده اي كه با  ضرب و شتم همراه بوده است ، چيزي نمي گويم خودتون مي توانيد به خوبي  برخورد آدم لمپني مث او رو حدس بزنيد ... سپس آروم ننشسته و اين بار با قشون مسلح خودش به سراغ فرمانده قبلي خود يعني  دوراني كه در آشيانه سي - ۱۳۰ خدمت كرده بود مي رود . سوژه او شخصي به نام سرهنگ  " پيروي " بود كه سال ها فرمانده گردان نگهداري پايگاه يكم ترابري بود . اين افسر فني و زحمتكش رو هم با اتهامات واهي ضد انقلاب تلقي كرده و كت بسته تحويل بازداشتگاه مي دهند .. باور كنيد وقتي ياد صحنه بردن اين آقايون به دادگاه انقلاب مي افتم ، بد جوري اعصابم خرد مي شود . نمي دونيد چگونه و با چه وضعي اين ها رو از بازداشتگاه بيرون آورده و سوار ماشين نمودند . ....

عده زيادي به تماشا ايستاده بودند . داوود لجن با مشت و لگد به جان اين بنده خدا ها افتاده بود . در جلوي گردان پرواز جايي كه اين افسر شجاع سال ها فرمانده بود ، چنان رفتار توهين آميزي كردند كه واقعآ دور از انسانيت بود . جالب اين جاست جرمي كه سروان محب به خاطر آن دستگير شده بود خيلي مسخره و باور نكردني بود . به او و ساير خدمه تهمت ريختن زندانيان سياسي به درياچه نمك قم رو زده بودند . و اين اتهام يا بهتر بگويم جرم ، صرفآ به دليل آن پروازهاي شبانه محرمانه بود . جالب اين كه همه افرادي كه در جريان ماجرا نبوده ، به راحتي اين دروغ رو پذيرفته و با آب و تاب براي بقيه تعريف مي كردند . اون قديمي ها يادشون است كه اوايل انقلاب ، تب دستگيري ضد انقلاب ها بد جوري فضاي جامعه رو گرفته بود .. روزي نبود كه خبر دستگيري عده اي ضد انقلاب يا ساواكي دهان به دهان نگردد . ماجراي ريختن زندانيان سياسي با هواپيماي سي - ۱۳۰ به درون درياچه نمك خيلي زود از سطح پايگاه به بيرون درز كرد . و همه جا صحبت از اين جنايت بود ...!

امكان نداشت جايي برويم و كسي از ما اين ماجرا رو جويا نشود !! عاقبت افراد به اصطلاح ضدانقلاب رو به دادگاه انقلاب تحويل مي دهند . سرهنگ پيروي به خاطر ضربه اي كه داوود لجن با سرنيزه به سرش  زده بود زخمي بود .. خوشبختانه دادگاه اين افراد به خاطر حساسيت موضوع و داغ بودن ماجراي زندانيان سياسي خيلي زود و خارج از نوبت رسيدگي شد . و همه اون بنده خدا ها از اتهامات زده شده به حكم دادگاه انقلاب تبرئه گرديدند . سرهنگ پيروي به دليل اين كه آخر هاي خدمت ۳۰ ساله خويش يود ، بازنشسته گرديد. سروان محب به دليل توهين و تهمت هاي ناروايي كه از سوي زير دستان اش بهش زده بودند ، ديگر حاضر نشد قدم به داخل پايگاه بگذارد . و در شرايطي كه نيروي هوايي نيازمند چنين افراد زبده و باسوادي بود ، به ويژه در ايام جنگ تحميلي  عراق كه حضور خلباناني چون محب و محب ها مي توانستند باعث تربيت و آموزش ده ها خلبان گردند ، به همين سادگي از دست داده شد . البته بقيه خدمه به سر كار خود برگشتند . و مجددآ پرواز نمودند ..

يادمه در ايام جنگ هنگامي كه  از مناطق جبهه هاي جنوب قصد مراجعت به  سمت تهران رو داشتيم ، در ترافيك هوايي صداي خلبان فرند شيبي رو شنيدم كه اجازه فرود مي خواست .. صدا خيلي آشنا بود . بعد از اين كه دقت كردم  ديدم صداي محب است . با صلابت و اتكا به نفس خاصي كه داشت ، به زبان انگليسي با برج كنترل صحيت مي نمود .. خيلي خوشحال شدم ... وقتي از بچه ها پرسيدم ، گفتند بله خودش است .. او مدت هاست كه با هواپيماي فرند شيپ شركت نفت پرواز مي نمايد ... يكي ديگر از بچه هاي پرواز ويژه ،زنده ياد سرگرد علي نجيب بود كه طفلك رو در پروازي كه از مسكو بر مي گشت ، در خاك كشور ارمنستان با موشك مي زنند (اينجا ) . وي به همراه ساير خدمه پرواز و تني چند مسافر دانشجويي كه همراه شون بود به درجه شهادت نايل مي شود .  روحش شاد . ماجراي اين سانحه در پائين همين صفحه و در بخش يادي از مطالب گذشته به چشم مي خورد .

 

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

نشر اوليه : مهر ماه ۱۳۸۶

بازنشر : ساعت ۱۹:۴۵ دقيقه به تاريخ دهم مهر ماه ۱۳۹۰

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 

 

     آرشیو سایت  اينجا                        آرشیو وبلاگ اینجا 

 

 مطالب قديمي گذشته

  پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • - تعداد بازديد
  • 6474
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35