درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  اسطور هاي عشق و مقاومت

1

آفرين بر اين بزرگ بانوي ايران زمين ..

1

برچسب ها : ابراهيم مهران راد + بهداري لشگر زرهي اهواز + لشگر ۵۸ ذوالفقار + پادگان ابوذر + جانباز + بمب هاي خوشه اي + گيلانغرب + بانو شيرين همسر جانباز

مقدمه اي بر حرف هاي پدرم !  

من آرش مدرسي هستم . از کامپيوتر و وبلاگ نويسي چيز زيادي نمي دونم . پدر مدتي است کسالت دارد از من خواست با کمک " امير " عزيز از ميان مطالب دم دستي اش که قبلآ آماده کرده بود يکي رو منتشر کنيم . و ما هم فقط انجام وظيفه کرديم . مشکل بابام ابتدا روحي بود بعد که شدت گرفت از ناحيه قلب دچار مشکل شد که شکر خدا رو به بهبود است . فقط از دوستان خواهش مي کنم فعلا از احوال پرسي و ارسال اي ميل و خصوصآ تلفن خود داري فرمايند . زيرا همان طور که گفتم تبحر لازم در پاسخگويي رو ندارم اما قول مي دهم هر گاه امير خان تشريف آوردند اطلاع رساني کنيم . 

********

بهانه اي براي مقدمه ...

هميشه اعتراف کرده ام که نسبت به مسايل " دفاع مقدس " خصوصآ روي پرسنل ارتش خيلي حساس هستم . و مانند خاک مقدس ايران عزيز و پرچم پر افتخار وطنم به موضوعات مربوط به جنگ تعصب دارم . به همين دليل وقتي ماجراي جانباز دلاور ارتش و ايثار گري همسر نازنين اش رو آقاي " داود پرنو " برايم ارسال کرد ، تصميم گرفتم منتشر کنم . راستش رو بخواهيد هنگام آرشيو کردن فايل ياد شده ناخواسته به وبلاگ " باز ايران " هدايت شدم ..! اگر چه بنده ندرتآ از لينک ساير همکاران استفاده مي کنم اما به دلايلي که عرض کردم نتوانستم از آن بگذرم .. ! فقط اين توضيح رو هم اضافه کنم که ظاهرآ منبع اوليه وبلاگ ياد شده نيست و من بنا بر تعهد اخلاقي در پايان قيد کرده ام .

  

يادي از آن هايي که جان خويش رو براي وطنشان فدا کردند و امروز فراموش شده اند

12(100)

 تمام اعضاي خانواده هميشه دوست دارند حداقل يک وعده  غذا رو دور هم بنشينند اما چندين سال است که اين زن به تنهايي در گوشه آشپزخانه غذا مي خورد طوري که حتي صداي چيدن ميز غذا به گوش همسرش نرسد ! او خيلي وقت است که غذاي عطردار درست نمي کند و مي گويد : من چگونه چنين غذايي رو بخورم در حالي که ابراهيم ام نمي تواند از ان بخورد !؟

7(84)

مهران‌راد سال 1342 واد ارتش شده بود؛ در روزهای نخست جنگ تحمیلی با مدرك فوق دیپلم رشته پرستاری در بخش بهداری لشكر 81 زرهی اهواز مشغول به فعالیت شد؛ بعد از مجروحیتش نیز دوباره به منطقه بازگشت و به لشكر 58 ذوالفقار و پادگان ابوذر منتقل شد كه اثرات موج‌ بمب‌های خوشه‌ای دشمن در گیلانغرب و خونریزی سمت راست مخچه وی را از 15 سال گذشته خانه نشین كرده است.

8(83)

در گوشه‌ای از اتاق داروهای این جانباز از جمله سرنگ بزرگی به چشم می‌خورد كه به نوعی ظرف غذای ابراهیم است؛ در معده این جانباز عزیز دستگاهی به نام «پیگ» كار گذاشته شده است كه از این طریق تغذیه می‌شود؛ این زن فداكار در ابتدا مواد مغذی ماهی، گوشت یا مرغ را به همراه سبزیجات و برنج پخته، از صافی عبور می‌دهد سپس این مواد یا داروهایی را كه در آب محلول شده است را با سرنگ وارد معده همسرش می‌كند

13(65)

كنار این مادر و زن مهربان می‌نشینیم تا از زندگی خود برایمان بگوید و این گونه اظهار می‌دارد: در امیریه تهران بزرگ شدم؛ از سوم ابتدایی چادر و روسری سر می‌كردم؛ چادر سرمه‌ای با گل‌های ریز سفیدرنگ كه به خاطر آن حرف‌ها و كنایه‌های زیادی شنیدم به طوری كه گاهی مرا با این چادر به عنوان كارگر منزل صدا می‌زدند اما تا امروز بر آن افتخار ‌كردم و خواهم كرد

9(64)

 دخترم هیچ گاه نمی‌خواست با پدر خداحافظی كند

او از روزهای پرالتهاب جنگ تحمیلی برایمان می‌گوید: قصرشیرین در دست دشمن بود؛ ابراهیم و ابراهیم‌ها نیز برای آزادسازی آنجا به منطقه رفتند؛ او سال 1362 مجروح شد و به محض بهبودی مختصر دوباره به منطقه ‌رفت؛ هر بار كه او به جبهه اعزام می‌شد، دخترم مرضیه خود را در گوشه‌ای از اتاق پنهان می‌كرد تا لحظه خداحافظی با پدرش را نبیند . او در پادگان ابوذر تكنسین اتاق عمل بود؛ یكبار كودكی تركش خورده را در بیمارستان معالجه اولیه كرد تا زنده بماند؛ پس از آن می‌خواست آن كودك را به مادرش بدهد تا دست نوازشی بر سر او بكشد ناگهان كودك به شهادت می‌رسد، دیدن چنین صحنه‌ای با شرایطی جسمی و روانی به قدری برای همسرم سخت بود كه همان لحظه سكته‌ كرد و حدود 44 روز در بیمارستان قلب 502 ارتش بستری شد. همسرم در جبهه به قدری مهربان بود كه همرزمان و دوستان او می‌گویند «مهران‌راد وقتی برای مرخصی به تهران می‌آمد، همه می‌گفتند یتیم شدیم تا مهران‌راد از مرخصی برگردد». وی ادامه می‌دهد: در یكی از شب‌های برفی و زمستانی ابراهیم در منطقه جنگی بود؛ برای پارو كردن پشت‌بام مجبور بودم خودم اقدام كنم؛ وقتی پدر متوجه این موضوع شد گفت «به من می‌گفتی تا خودم هزینه كارگران را برای پارو كردن برف‌ها می‌دادم» به وی گفتم «می‌خواستم كمتر دلتنگی كنم به همین خاطر برف‌ها را پارو كردم ».

10(76)

خنده تلخ من از گریه غم‌انگیزتر است

  اين روزها هوا گرم است . امروز شيرين و ابراهيم از تفريحي که به بيمارستان داشتند برگشته بودند . او خيلي خسته بود اما با اين حال براي اين که حرارت بدن ابراهيم زخم هايش رو اذيت نکند ، آب هندوانه رو گرفت و از طريق سرنگ وارد معده همسرش کرد . دل هاي ما ميزبان اشگ ها و لبخند ها در اين سفر کوتاه به يک سرزمين آسماني بود . گاهي قطرات اشگ از گونه هاي شيرين جاري مي شد و مي گفت " خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است . کارم از گريه گذشته بدان مي خندم !‌ " او ادامه می‌دهد: خدا صدام را لعنت كند؛ اینها یادگاری‌های جنگ هستند؛ شب‌های یلدا و عید بچه‌های من دوست دارند، به منزل ما بیایند اما به خاطر اینكه سر و صدا و شلوغی پدرشان را اذیت می‌كند، اینجا نمی‌آیند

16(34)

سال هاست عطر غذا در این خانه نپیچیده است

  تمام اعضاي خانواده هميشه دوست دارند حداقل يک وعده  غذا رو دور هم بنشينند اما چندين سال است که اين زن به تنهايي در گوشه آشپزخانه غذا مي خورد طوري که حتي صداي چيدن ميز غذا به گوش همسرش نرسد ! او خيلي وقت است که غذاي عطردار درست نمي کند و مي گويد : من چگونه چنين غذايي رو بخورم در حالي که ابراهيم ام نمي تواند از ان بخورد !؟ 

 ابراهيم يک بار با زبان بي زباني از من نان و پنير خواست ! نان و پنير رو جايي ميکس کردم و برايش اوردم تا وارد معده اش کنم . او از اين موضوع خيلي ناراحت شد و آن را کنار زد !

11(105)

به مونسم افتخار می‌كنم؛ از دیدن دردهایش ذره ذره می‌میرم

 این زن ایثارگر هر روز صبح مانند سرباز وظیفه بیدار می‌شود و می‌گوید «فرمانده! در خدمتم؛ فرمان بده تا سربازت اجرا كند»؛ او می‌گوید: این راه زندگی را كه با ابراهیم طی كردیم خیلی ناهمواری داشت اما از این جهت كه مونسم یك جانباز است افتخار می‌كنم و گاهی از دیدن دردهای او ذره ذره می‌میرم.

زمان عقد دخترش می‌رسد؛ او به امیر نهاوندی و خرم‌طوسی می‌گوید پدر بچه‌ها قدرت تكلم ندارد، شما در مراسم عقد حضور پیدا كنید بلكه دل دخترم كمی آرام گیرد.

همسر جانباز مهران‌راد، روحی لطیف و احساس شاعرانه‌ای دارد؛ برای پرنده‌ها و یاكریم‌هایی كه پشت پنجره می‌نشینند، دانه می‌پاشد و به آنها می‌گوید برای شفای تمام مریض‌ها دعا كنید

14(44)

 درود بر شرف و غيرت شما هموطنان گرامي

15(43)

 

منبع : آژانس خبري فارس

عکاس : آقاي حسين زهره وند

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

اين پست ساعت ۸۰۰ بامداد در تاريخ بيستم خرداد  ماه ۱۳۹۰ پايان يافت .   

                                    

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 سخن خودموني

يک عزيز نازنيني که بنده خيلي دوستش دارم و قلبآ شخصيت اش رو تحسين مي کنم در باب بيان ديدگاه ها تنفر آميزم نسبت به گروهک جنايتکار منافقين در وب نوشته هايم تذکري دوستانه داد . جالب اين که خود اين بانوي فرهيخته از من بيشتر نسبت به  سران آدمکش و خائن منافقين تنفر دارد .. ! وي گفت " از اون جايي که سايت شما مخاطبان انبوهي دارد و اغلب اون ها رو نسل جوان امروزي تشکيل  مي دهند ، بايستي در بيان اتفاقات تاريخي دقت بيشتري اعمال کني "  وي سپس با استناد به يکي از نوشته هايم که ..  جنايات اعضاي گروهک منافقين رو به بعد از پيروزي انقلاب نسبت داده ام ، تصريح کرد که آن ها تا قبل از اعلام جنگ مسلحانه توسط سران خائن خود به صورت طبيعي در ميان ساير گروه ها  به فعاليت سياسي مشغول بودند . و حتي داوطلب حضور در جبهه ها هم شده بودند که با حضور آنان مخالفت شد و ...

با تشکر و سپاس از حسن توجه اين عزيز فرهيخته عرض کنم : دوستان و خوانندگان قديمي حتمآ به خاطر دارند در خاطرات مربوط به روز هاي نخست جنگ به دفعات توضيح داده ام که هواداران جوان گروهک منافقين ( مليشيا ها ) آزادانه در تهران و شهر هاي بزرگ به فروش نشريات تخصصي خود مشغول يودند و کسي با ان ها کاري نداشت .. ! و حتي يادمه رئيس خائن و جاني آن ها در اولين انتخابات رياست جمهوري شرکت کرده و خيلي راحت به طور گسترده هم تبليغ مي کردند .. ! اما با پديد امدن نخستين اختلاف نظر ها ( که من اطلاع کافي ندارم ) اعلام جنگ مسلحانه دادند و ترور ها اغاز شد .. ! اوج خيانت سران جاني در بحبوحه جنگ در ديدار با صدام دشمن قسم خورده مردم ايران رقم خورد .. و در ادامه ديديم که چگونه سربازان بي گناه ما رو غافلگير کرده و همه رو دسته جمعي به رگبار بستند .. گناه بزرگ و نابخشودني ديگر سران جاني منافقين اغفال تعداد زيادي از جوانان نا آگاه کشورمون بود .. بعدش رو ديگه همه مي دونند .. ! به هر حال اگه بنده غفلتآ در مطلبي جنايات اين قوم رو از همان آغاز انقلاب ذکر کرده ام ، پوزش مي خواهم . اما باز هم تاکيد مي کنم تا زنده ام هرگز خيانت سران جنايتکار اين گروهک رو خصوصا در کشتن جوانان و به کشته دادن عمدي ان ها رو نمي بخشم . خوشبختانه همان طور که عرض کردم اين عزيز فرهيخته بيشتر از بنده تنفر منافقين رو در دل دارد .. !   

 

     آرشیو سایت  اينجا                         آرشیو وبلاگ اینجا 

 

 مطالب قديمي گذشته

  پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )  
  •  
    - تعداد بازديد
  • 6357
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35