درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  نقش خشتک در جنگ !

 

برچسب ها : پايگاه يکم ترابري + خط پرواز سي - ۱۳۰ + ابرهاي سي بي + ناوبري + هواشناسي +  جنگ ايران و عراق + ماموريت جنگي + کد هاي پرواز + پدافند + وضعيت قرمز + خشتک ننه حسن

به بهانه مقدمه ..  

راستش رو بخواهيد امشب وقتي در تلويزيون برنامه اي از شهيد قهرمان " صياد شيرازي " پخش مي شد بي اختيار تمام خاطرات تلخ و شيرين جنگ با عراق برايم زنده شده و فکري به مغزم خطور کرد . اين که تارنمايي با عنوان  " روايت جنگ " يا نامي که گوياي خاطرات دفاع مقدس از زاويه نگاه خودم باشه رو راه اندازي کنم . و عين همين کاري که اين روزها در بازخواني و اصلاح خاطرات قديمي انجام مي دهم رو اختصاص به مطالب مربوط به مشاهدانم در جنگ نمايم . فرق خاطرات و روايت هاي من با ديگر نوشته هاي جنگي در اين خواهد بود که .. صادقانه و بدون وام داري و اتکاء به نهاد هاي سياسي آن ها رو بيان مي کنم . تا لااقل دين خودم رو نسبت به همکاران شهيدم در نيروي هوايي و ارتش ادا کرده باشم .

پایگاه یکم ترابری ۳۵ سال پیش ...

پیش از انقلاب صنعت هوانوردی مثل امروز پیشرفت نکرده بود . اگر چه اغلب هواپیما ها نو و جدید بوده و از کشش فوق العاده ای هم برخوردار بودند .. اما در عوض نه تشکیلات ناوبری مثل حالا با آمدن ماهواره ها دچار تحول شده بود و نه اداره هواشناسی قادر به پیش بینی دقیق بود .. و همین دو عامل مشکلات فراوانی رو برای خلبانان ایجاد می کردند . پرواز های برون مرزی به معنی واقعی مشکل و طاقت فرسا بود .. مخصوصآ سفر به قاره های امریکا و آفریقا که در پست های قبلی به برخی از ان ها اشاره کرده ام . خیلی نفس گیر و نیاز به توان و مهارت خاصی داشت  .یک افسر خلبان زمانی به به مقام " فرماندهی هواپیما " نایل می امد که قادر می بود با یک هرکولس از ایران پرواز کرده و بعد از عبور از فراز اقیانوس در یکی از فرودگاه های بزرگ آمریکا مثل نیوریورک فرود آید .. !! یادم می یاد مسئول برج فرودگاه های شلوغ برای یک لحظه روی فرکانس هواپیمای شما امده .. سریع با لهجه غلیظ تمام اطلاعات اپروچ رو به شما می گفت .. و سپس به سراغ ترافیک دیگری می رفت .. شما باید قادر می بودی تمام داده های او را به صورت صحیح یاداشت کرده و به موقع اجرا نمایی ..!! فراموش نکنیم در فرودگاه های شلوغ آمریکا هر دقیقه یک هواپیما فرود و تیک آف می کرد .. کوچک ترین اشتباه یعنی برخورد چند هواپیما به یکدیگر ... !! دیگه کشور خودمون نبود که بگیم .. قربان .. ببخشید .. می شه یک بار دیگه تکرار فرمایید ..!!؟  

سختی پرواز روی اقیانوس ...

باور کنید کسانی رو می شناسم که اون زمان بیش از ده دوازده بار به ماموریت آمریکا تشریف فرما شدند تا خیر سرشون برای مقام فرماندهی هواپیما  چک شوند .. اما یک اشتباه کوچک باعث می شد به قول معروف رفوزه شده و دست از پا دراز تر به کشور برگردند .. ! ( شایعه بود بعضی از این حضرات برای تجدید دیدار با یاران غربی يا ماموريت مجدد ،‌ تعمدآ دچار اشتباه از نوع آمريکايي مي شدند ! راست و دروغ اش با اونايي که مي گفتند .. !‌ ) در این حرفه دوستی و رفاقت هیچ مفهومی نداشت . اتفاقآ اساتید نسبت به دوستان صمیمی سخت گیری مضاعفی رو اعمال می کردند .. این گونه نبود که با یک سفارش با به قول معروف پارتی بازی .. طرف فرمانده هواپیما شود !! واقعآ دشوار بود . مخصوصآ کسی که یکی دو بار می رفت و قبول نمی شد ! دیگه براش آینه دق می شد . در عوض بودند افرادی که در همون نخستین آزمایش قبول می شد .. رسم بود هر کی قبول می شد به بقیه شب سور می داد .. چه ماجراهایی که در شب هاي میهمانی یا بهتره بگم پارتی پیش نمی آمد !! انشالله اگه نمرديم و زنده موندم حتمآ خاطرات این سفر ها رو با جزئیات خواهم نوشت .. سختی کار پرواز کور روی اقیانوس و اپروچ صحیح در فرودگاه های پر ترافیک بود . اون زمان چون " جی پی اس " نبود .. یک خلبان باید می اموخت در صورت از کار افتادن سیتم ناوبری ، هواپیما چه جوری در روز راه اش رو پیدا کنه  ۱؟ يا در شب هاي تاريک و ظلمات  چگونه سالم به مقصد برسه !؟ البته راه کار های متعددی وجود داشت ... در روز تماس با کشتی های اقیانوس پیما و یا قایق هايي که بر روي اقيانوس تردد مي کردند می شد جهت رو پیدا کرد .. و برای شب هم باید از روی حرکت ستارگان رصد می کردیم .. !

 Pilot Report یا گزارش خلبان ...

خب از تکنولوژی ناوبري گفتم .. بهتره در باره هوا هم بگم ..!  قدیمی ها یادشونه هر روز صبح یک بالون کوچک سفيد رنگ از مهرآباد به هوا بلند مي شد تا وضعیت هوا رو نشون بده ..! در باره کار این دستگاه هم اگه عمری بود حتمآ به تفصیل خواهم گفت .. اما اغلب پیش بینی ها اشتباه از آب در می امد . به همین دلیل گزارش خلبان ها قابل استناد ترین وضعیت آب و هوایی بود ! يعني خلبانانی که در مسیر های مختلف پرواز می کردند با مشاهده هر گونه تغیرات جوی و آب و هوایی اون رو به مرکز زمینی گزارش می دادند .. و این خیلی دقیق بود . معمولآ زمین تا آسمون توفیر داشت ! ولی خب باید می ساختیم .. چون بضاعت تکنولوژی ما همان قدر بود .. !  برای یک خلبان کابوسی وحشتناک تر از ابرهای آتش زا يا همون " سی . بی " وجود نداشته و ندارد . این ابر ها قادرند یک جامبو جت سنگین رو مثل پر کاه کیلومتر ها پرت کند .. ! یا در یک چشم به هم زدن منفجرش کنند .. میلیون ها کیلو وات برق در این نوع ابر ها وجود داره ... آقای صادقی ( مترجم سابق مطالب زير نويس سايت ) در یک پست مطلب کاملی در باره این گونه ابر ها ترجمه کرده است . امیدوارم اون رو خونده باشيد . همان گونه که عرض کردم .. پرواز در آن زمان واقعآ سخت بود .. یادم می آید اغلب در مسیر های روزانه مون به انبوهی از ابرهای سی بی برخورد می کردیم .. ولی به خاطر حضور ناوبر های با دانش و پر تجربه خیلی راحت بدون دغدغه از میان توده های ابر راهمون رو پیدا می کردیم !! گاهی مانند کوچه های تنگ هی مجبور می شدیم مرتب چپ و راست برویم .. بار ها شده بود که تقاضای افزایش ارتفاع رو می کردیم .. به طوری که دیگه به مرز حد مجاز می رسیدیم ..! ولی باز هم ابر ها وجود داشنتد .. موتور های هرکولس تا چهل هزار پایی اون موقع قدرت کشش داشتند ! ولی کارخانه لاکهید توصیه کرده بود از سی و پنج هزار پا به بالا بدنه گارانتی نداره .. ! قبل از انقلاب یکی دو بار مجبور شدیم تا سقف آخر بالا بکشیم .. آن هم زمانی بود که دولت یمن در مراجعت از ظفار اذیت مون می کرد ! حتی يادمه نامرد ها دو تا از فانتوم هاي ما رو سرنگون کردند  .. بعد از انقلاب هم فکر می کنم یکی دو بار به خاطر وضعیت جنگی مجبور به این کار شدیم .. یادش بخیر .. طفلک قارقارک ها ديگه مث سابق رمق نداشتند .. و خوب بالا نمی کشیدند !!!  

فرکانس ویژه خلبانان ...

در رژیم گذشته خلبانان هواپیماهای سی - ۱۳۰ علاوه بر همراه داشتن فرکانس های گوناگون جهت  تماس با عملیات ، مراکز کنترل زمینی و برج مراقبت و ... یک شماره ویژه چهار رقمی هم روی سیستم  "  یو . اچ . اف " وجود داشت که مخصوص تماس بین خودشون در آسمان بود ! فلسفه این فرکانس بیشتر به این دلیل بود که خلبانان در زمان پرواز بدون این که مزاحم ایستگاه های زمینی شوند ، از وضعیت هوا و ابر ها یک دیگر رو خبر کنند .. اما راستش رو بخواهید گاهی از این فرکانس برای سر به سر گذاشتن یک دیگر مورد بهره برداری قرار می گرفت ..! وای به حال  خلبان بخت برگشته ای که اهل یکی از روستاهای مسیر ( روت ) هواپیما ها بود .. !! دیگه تا او رو بیچاره نمی کردند ... ول کن نبودند !! خب به لطف جذب فراوان پرسنل در نیروی هوایی ، آمار پرسنل روستایی خیلی زیاد بود ! و طبیعی است که بخش عمده ای از آن ها ساکن روستاهای مسیر های پروازی بودند .. این رو هم اضافه کنم شوخی ها بیشتر در اطراف مادر و همشیره کاربرد داشت ! ( البته خیلی محترمانه و فاقد کلمات رکیک ) با پوزش از خوانندگان ، مثلآ اگه پروازی بر فراز مناطقی چون ... انارک ، خاتون آباد ، ورامین و استان های مرزی بود .. و کاشف به عمل می آمد که یکی از همکاران ساکن این مناطق در حال پرواز است ، فوری فرکانس به کار افتاده و شوخی ها شروع می شد .. ! و همان گونه که عرض کردم حسابی طرف رو اذیت می کردند .. مثلآ فلانی الان روی ایکس آباد هستیم .. اوا مادرت ( ننه ات ) داره رخت می شوره ! شلوارش هم قرمزه ..! از این نوع شوخی ها .. کار به جایی رسیده بود که بعضی از مناطق مسیر ، بر اثر تداوم شوخی ها به نام مادر یکی از همکاران در اذهان نقش بسته بود .. ! خدا مادر ماشاالله مداح رو بيامرزه .. من به شخصه هر وقت قارقارک مون از بالاي ايالت " گرمسار " يا روستاي " حاجي آباد " عبور مي کرد ، نمي دونم چرا بي اختيار اون خدا بيامرز رو ياد مي کردم .. !!!  

یک پارانتز بی موقع ..!

از این که بی موقع پارانتز باز مي کنم ، پوزش می خوام .. ذکر یک نکته ضروری است که .. البته همه خلبانان اهل شوخی و سر به سر یک دیگر گذاشتن نبودند بلکه برعکس خیلی هم جدی و با وقار بودند . و فقط تعداد انگشت شماری با هم از این نوع شوخی ها می کردند .. و همان گونه که گفتم ، کسی غیر از خودشون دیالوگ ها رو نمی شنید . مسئله بعدی بحث روستایی بودن پیش امد که باید اعتراف کنم ..   معمولآ بهترین و حرفه ای ترین خلبانان از میان قشر روستایی و مخصوصآ شهرستانی ها بودند . انسان های بی ادعا و سالمی که جز مطالعه و خدمت ، آزاری به هیچ کس نمی رسوندند .. و از شوخی و جلف بازی هم بیزار بودند . همین مسئله حرص بعضی از بچه تهرونی های زبل رو در اورده بود ! و اغلب برای  اذیت کردن آن ها به انگلیسی می گفتند .. نامه ای به روستا بنویس و بگو همولایتی ها هم به نیروی هوایی بپیوندند ! یا این که به راننده اتوبوسی که نخستین بار آن ها را به تهران آورده بود ، متلک هاي فراواني بار مي کردند ! به طور کلی روزگار به خیر و خوشی سپری می شد ...     

مرکز ننه حسن ... !

در میان همکاران ما در خط پرواز شخصی به نام حسن بود که به دلایلی که عرض خواهم کرد .. نام او با نقشه و مسیر پروازی عجین شده بود !  دلیل این کار هم روستای محل تولد او بود که دقیقآ در محل استراتژیک نقشه های هوایی و نقطه ای که خلبانان با رسیدن به آن جا ، بایستی  مسیر و سمت خود رو تغیر می دادند ! قرار داشت . و بقدری دوستان صمیمی حسن در باره مشاهدات خود از بالا توصیف های گوناگونی رو روايت کرده بودند که ناخواسته آن منطقه شوخي شوخی " ایستگاه ننه حسن " نام گرفته بود ! و براي همکاران خودموني همگانی شده بود . دیگه کار به جایی رسیده بود حتی زماني که  طفلک حسن مادر مرده هم پرواز نداشت .. وقتی هواپیمایی به اون نقطه نزدیک می شد .. بچه ها به همدیگر می گفتند .. ببینید ننه جون حسن داره چه کار می کنه !؟ و صد البته آن هایی که با جناب حسن خان شوخی داشتند .. دیگه ول کن نبوده و در باره مشاهدات خود از بالا داستان سرایی می کردند .. و چون این گفته ها حالت طنز و شوخی داشت .. گاهی تا پایان ماموریت همین جوری مباحث ادامه می یافت .. و بعضی ها رندی کرده و شاخ و برگ کار های روزمره ننه حسن رو با آب و تاب در طول مسير پرواز تعریف می کردند .. بیچاره حسن هم دیگه به اين وضعيت عادت کرده بود ! و اواخر کار خودش هم براي اين که نزد ياران رندش کم نياره ، داستانسرايي مي کرد ..! چون بنده خدا نتوانسته بود حریف همکاران زبل اش بشه .. ! راستش رو بخواهيد اوایل از اين که نام مادرش به کرات به سر زبون ها بود  ناراحت می شد .. و رگ های گردن اش بد جوري می زد بیرون !  ولی همان طور که گفتم .. یواش یواش همه چیز براش عادی شد تا جایی که خودش هم تعریف می کرد که از بالا چه می بیند ...!

 سال ها بعد ، زمان جنگ

من از دوستان پوزش می خواهم که اجازه ندارم در باره اتفاقات زمان جنگ و ارتش توضيحات دقيقي رو ارايه دهم . به همین دلیل اشاره کوچکی به ماجرا می کنم .. خودتون تجسم کنید .. اتفاقآ این جوری خیلی برای تقویت ذهن خوبه .. ! در مقطعی از جنگ به دلیل کسب پیروزی های پشت سر هم نیروهای دلاور ایرانی اربابان غربی صدام حسین به وحشت افتاده و با استفاده از تکنولوژی پیشرفته آواکس ، مزاحم پرواز های نظامي می شدند . به همین دلیل تصمیم گرفته شد خلبانان  در طول پرواز و در همه ماموريت ها سکوت رادیویی رو رعايت کنند و در صورت لزوم با کد های خاصی که روزانه تغیر می یافت به ماموریت اعزام شوند .. با این ترفند و نقشه هایی که در ستاد فرماندهي طراحی می شد .. هواپیماها خیلی راحت و بدون دردسر به ماموریت های جنگی اعزام می شدند .. و پشتیبانی کاملی از جبهه های جنگ به وجود می آوردند .. روحیه همه خلبان ها عالی بود . تا این که یک شب اتفاقی برای یکی از هواپیما ها افتاد .. هیچ راه نجاتی نبود .. همه فکر می کردند عراقی های مزدور عاقبت هواپیما را سرنگون خواهند کرد .. یا مجبور به فرود در عراق خواهند نمود ..

حمله جنگنده های عراقی ...  

همان گونه که عرض کردم خلبانان مجبور بودند در سکوت رادیویی پرواز کرده و در صورت لزوم از کدهایی که در اختیار داشتند برای ارتباط با مراکز کنترل زميني و رادار استفاده کنند .. در همین هنگام یک فروند هواپیما نیمه های شب با کلی مجروح جنگی به سمت تهران در حرکت بود .. آن ها قرار بود قبل از ساعت ۱۲ شب به مقصد برسند . اما متآسفانه به دلیل خرابی وضعیت هوا ، خلبان مجبور شده بود مسیر خود رو مرتب تغیر داده تا با ابرهای آتش زای " سی .بی " مواجه و برخورد نکند .. ! همین امر باعث تآخیر در ورود به موقع پرواز ياد شده می شود .. و از ان جا که کاپيتان هواپيما کد های روز بعد را در اختیار نداشت .. پرواز براشون مخاطره امیز می شود  .. گروه پروازی به این امید که بچه های پدافند ساعت حرکت و مسیر آن ها را دارند ، زیاد دغدغه خطر رو احساس نمی کردند .. اما بد شانسی بزرگ دیگری که با ان مواجه می شوند .. تغیر مسیر باد و وزش شديد از روبرو بود ! این مسئله هم باعث تآخیر بيش از حد آن ها می شود .. هواپیما با بیست دقیقه تآخیر خرامان خرامان به سمت تهران در پرواز بود .. از بد شانسی آن ها در همون لحظه چند شکاری بمب افکن عراقی به شهر تهران حمله می کنند .. تمام مراکز پدافند در یک لحظه جهنمی از اتش به وجود می اورند .. باور کنيد بدترین لحظه خطرناک برای یک گروه پروازی در زمان جنگ، دقيقآ مواجه با اين نوع مسئله ( خصوصآ در شب ) است .. !  زيرا اگه با افزايش ناگهاني دور موتور ، ارتفاع گرفته و از آتش پدافند خودي دور شوند .. امکان رودرویی با هواپیماهای شکاری خیلی زیاد است .. و اگه ارتفاع رو کم کنند .. خودی ها ان ها رو شکار خواهند کرد .. به قول قديمي ها .. نه راه پيش دارند و نه راه پس .. !  

 مشکلی به نام کد شناسایی ... !

 هیچ کدوم از بچه ها حتی فکرش رو نمی کردند که با چه مشکل بزرگی مواجه هستند ! نداشتن کد های پرواز یعنی خودکشی ! مضاف به این که به دلیل آتش به اختیار بودن سربازان پدافند و عدم آگاهی و شناخت آن ها از هواپیماهای دشمن و ایرانی .. متآسفانه چندین شلیک اشتباهی باعث شهید و کشته شدن عده زیادی از هموطنان ما شد .. برای جبران این نقیصه طرحی انقلابی به اجرا در امد .. و آن این بود که از خلبانان گراند که به دلایل پزشکی پرواز نمی رفتند .. داوطلبانه در مراکز حساس پدافند حاضر می شدند تا از تکرار اشتباهات عوامل زحمتکش و دلاور پدافند جلوگیری کنند .. در شب ماجرا کاپیتان با تجربه هواپیمای سي - ۱۳۰ بعد از لحظه ای تفکر خطاب به همکارانش مي گويد .. بچه ها با توکل به خدا ارتفاع مون رو کم می کنم .. چون اگه مقدر اين است همگي کشته شویم ، بهتره به دست برادران ایرانی دلاور خودمون شهید شویم .. بعد از دقايقي ..که هنوز دو سه هزار پایی از کم شدن ارتفاع هواپيما نگذشته بود ، چشم تون روز بد نبينه .. ناگهان زیر پای ان ها آتش عظیمی بر افروخته شد .. گلوله هاي آتشين مسلسل وار در تاريکي شب به سوي آسمان روانه شده بودند .. از بخت بد اون ها ، مسیر شلیک اتشبار ها که تا لحظانی پیش به سوی هواپیماهای متجاوز عراقی بود .. ناگهان به سمت سوژه جدید تغير مسير دادند .. ! خوشبختانه هنوز ارتفاع در حدی بود که از تیر رس گلوله های پدافند به دور باشند .. آتش ها به شکل پارچ هاي بزرگ قرمز رنگي به سوی هواپیما می امد ..

بابا بی خیال کد .. خشتک ننه حسن !

 وضعیت دیگه به مرحله بحرانی رسیده بود .. هیچ راه نجاتی نبود .. آن ها نه سوخت به اندازه کافی داشتند که به فرودگاه کمکی " آلترناتیو " که معمولآ اصفهان بود ، برگردند .. نه کد های جدید رو داشتند که ایرانی بودن خود رو در اون موقعيت بحراني ثابت کنند .. از طرفي به خاطر سنگيني بار و مسافر قادر نبودند که سريع ارتفاع مناسب و امني بگیرند .. آتش بازی شدیدی آغاز شده بود ..  خلبان به همراه گروه  پرواز هواپيما دیگه مطمئن شده بودند که با آتش پدافند سرنگون خواهند شد .. در لحظاتی که سکوت همه جا رو فرا گرفته بود .. و هواپیماهای شکاری هم در ارتفاع بالاتری می چرخیدند .. کمک خلبان هواپیما جو گیر شده و با به دریا زدن دل .. ناگهان در بی سیم فریاد مي زند ... توجه .. توجه .. ما در موقعیت خشتک ننه حسن هستیم .. تکرار می کنم .. خشتک قرمز ننه حسن داره دیده می شه .. تنورش را هم روشن کرده است .. او یک بند داشت اطلاعات می داد .. وی به خوبی می دونست که در ایستگاه " ننه حسن " ( واي ببخشيد .. ايستگاه پدافند ) .. یکی از خلبانان که اتفاقآ از دوستان فابریک حسن است .. در ان مرکز در حال شیفت دادن است .. !   کاپیتان که اتفاقآ فردی جدی و مقرارتی بود .. با مشاهده آن وضعيت و الفاظي که از زبان کمک اش بيرون مي آمد ، برای لحظاتی شوکه شده بود .. او بعد ها اعتراف کرد که .. ابتدا فکر کردم کمک خلبانم کد های روز رو به دست آورده است .. !! فقط تعجب کردم که چرا آقايون فرماندهان در ستاد ارتش از کد های این چنینی .. مثل خشتک استفاده کرده اند .. !!؟ اما ولی وقتی فریاد همکارم رو شنیدم که با هيجان در گوشي فرياد مي زد .. بابا بی خیال کد .. ما روی خشتک ننه حسن هستیم .. خشتک قرمز کاملآ معلومه .. تنورش رو هم روشن کرده است .. فهمیدم جوون می خواهد به همکار خلبانش حالی کند ما در چه نقطه ای از مسير پروازي قرار داريم  ..!!  بیچاره عراقی ها که اون لحظه در کشف رمز خود دنبال خشتک قرمز ننه حسن می گشتند .. !! و شاید هم از پست فرماندهی خود سراغ مشخصات ایستگاه جدید رو استعلام می کردند .. به هر حال آن ها به سلامتی فرود امدند .. روز بعد وقتي حسن بی خبر وارد خط پرواز شد .. بچه ها شدیدآ در آغوشش گرفته و به خاطر خشتک ننه اش حسابي از او تشکر و قدرداني کردند .. او که در باغ نبود ، همچنان کنجکاوانه در اين انديشه بود که .. دوستان دوباره چه نقشه اي براي وي کشيده اند .. !؟ و اين گونه واژه اي طنز خودموني موجب نجات شد .. يادش بخير

 

 

نگارش اولیه : بيست و دوم فروردين ۱۳۸۸

اصلاح و بازنشر :  ساعت ۳:۴۵ دقیقه بامداد بيستم فروردين ماه ۱۳۹۰

 

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

     آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

مشاهده این سایت خوب رو به همه دوستان توصیه می کنم

برای مشاهده روی تصویر کلیک فرمایید .

توجه .. توجه ... توجه

dik.ir

این دیکشنری امکانات فراوان و خوبی دارد: فارسی به فارسی ، فارسی به انگلیسی ، انگلیسی به فارسی ، انگلیسی به انگلیسی ، ترجمه ی متن ، فینگلیش به فارسی و ... امتحان کنيد

برای حمایت از کار ارزشمند طراح گرامی این نرم افزار و خدمت سودمندی که به جامعه کرده است ، بنده با افتخار و به صورت رايگان اين لينک رو تبليغ مي کنم .

مطالب قديمي گذشته

 پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

     

  • - تعداد بازديد
  • 5842
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35