درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  حاجی های ساده لوح در آتش !

       چرا حاجي ها از هواپيما شعله ور فرار نکردند !؟     

برچسب ها : خط پرواز + ماموريت هاي خارج از کشور + هواپيماهاي هرکولس + نورچشمي ها + انتقال پرستاران + مکه مکرمه + کشور ترکيه + مهمانداران + آتش سوزي + حفظ خونسردي +

بهانه اي براي آغاز سخن ..  

همان گونه که در پست قبلي توضيح دادم به دليل مشکلات خانوادگي تهران نيستم . شايد به همين دليل است که مطالب قديمي رو بازخواني و منتشر مي کنم .. ! چشمک ... واقعيت اين است مدت هاست در گير رفع مشکلات جوان نااگاهي هستم که ناخواسته در دام تبهکاران بين المللي افتاده و در حال حاضر در يکي از کشور هاي آسيايي زنداني است .. ! به خاطر اين که کمي زبان مي دونم خانواده اش از من کمک خواسته اند .. از اون جايي که تبهکاران هميشه در کمين جوانان ساده و جوياي نام هستند اجازه گرفتم ماجراي اين جوان رو براي عبرت عزيزان بازگو نمايم . در اين پروسه برخورد هموطنان و بعضي از کارمندان سفارت خانه مربوطه خيلي شرم آور  و دور از وجدان انساني است .. که به آن هم خواهم پرداخت . کلام اخر اين که .. در مکاني که بسر مي برم خطوط تلفن همراه به هيچ عنوان انتن نمي دهد .. لطفآ گله نفرماييد ..

وضعيت پرواز ها ، قبل از انقلاب ...

همان گونه كه در پست هاي قبلي هم بار ها اشاره كردم ، پيش از انقلاب مخصوصآ قبل ورود هواپيماهاي بوئينگ به نيروي هوايي ، اغلب پرواز هاي بين المللي و لجستيكي به عهده همين ابو طياره هاي خودمون ، يعني سي - ۱۳۰ ها بود . ديگه جايي در دنيا باقي نمونده بود كه اين قارقارك ها اون جا نرفته باشند ! از قلب آفريقا و لستو بگيريد تا شاخ آن ... مثل كشورهاي سومالي و سودان و غيره .. آمريكا و اروپا هم كه خونه خاله جون محسوب مي شد . و غير از پرواز هاي برنامه ريزي شده ، اغلب هم خارج از برنامه ماموريت هايي به اقصي نقاط دنيا به ما ابلاغ مي شد . ديگه طوري شده بود كه در خط پرواز براي اين كه صداي اعتراض بچه ها در نياد ، ماموريت به پنج قاره تفكيك شده بود . و براي هر يك از قاره ها هم ليست نوبت تهيه شده بود . ولي باز هم به دليل زياد بودن پرواز ها و پارتي بازي بعضي از آقايون ، نورچشمي ها ( كه همه جا اين دردونه ها حضور دارند ) هميشه سر پرواز ها و نوبت ها درگيري بود . وقتي مي گم درگيري نه اين كه خداي ناكرده كسي دست به يقه بشه ! منظورم اعتراض هاي نهان و آشكار بود كه مرتب شنيده مي شد !!

يه سرپرست اصفهوني هم داشتيم به نام آقاي " اصغر عتيقي "  خدا رحمت اش كنه ، شنيدم طفلك فوت كرده است . اين اضغر آقا تنها كسي بود كه از پس بچه ها با زبون شيرين اصفهوني اش بر مي آمد . اوايل كه تازه از آمريكا امده بودم ، جرآت سوال كردن رو نداشتم . چون هرچه باشه ارتش ديسيپلين داشت . درسته در نيروي هوايي مثل ساير نيروها زياد سخت گيري نمي شد . ولي خب براي تازه وارد هايي چون من هنوز خيلي زود بود دور بردارم . بله مي گفتم .. اون اوايل وقتي اصغر آقا مي خواست ليست ها رو تنظيم كنه ، همون جا پشت ميز اش اين كار رو مي كرد .. ولي چون هر كي از راه مي رسيد براي كنجكاوي سرک كشيده تا از نوبت خويش آگاه شود ، اين شد كه ديگه هر وقت قرار بود ليستي تهيه شود ، يا براي تعطيلات عيد بچه ها به صورت شيفتي اداره بيايند يا پرواز خارج برنامه اي از بالا ابلاغ مي شد ، سرپرست مون دفتر دستك اش رو بر مي داشت و به انبار سي - ۱۳۰ رفته و در را هم از تو قفل مي كرد تا هر آشي كه دلش مي خواست براي پرسنل به پزه ...

شيوه پارتي بازي براي نورچشمي ها ...

من اين جزئيات رو براي اين مي نويسم تا با فضاي اون موقع خوب آشنا شويد . حالا شما تجسم كنيد در اين آشفته بازار پرواز هاي زياد ، به شما هم اجحاف بشه .. جرآت اعتراض هم نداشته باشيد . تازه اگه اعتراض هم مي كرديم ، اصلاح كه نمي شد هيچ ، وضعيت از ان چيزي كه بود بدتر هم مي شد . و مورد غضب هم واقع مي شديم .. حالا سي - ۱۳۰ بيار باقلا بار كن !! اون آقايون نورچشمي هم كه واقعآ نمي دونم چه جوري نور چشمي شده بودند ، هميشه به موقع پرواز هاي نون و آب دار و  خوب شون رو كه شامل ماموريت هاي اروپا و آمريكا بود رو مي رفتند . ولي وقتي نوبت پروازهاي ( بلانسبت شما ) خر حمالي شون مي رسيد ، با ترفند هاي گوناگون از زير آن شونه خالي كرده و به گردن عده اي ديگه مي افتاد !! اين رو هم اضافه كنم كه .. براي هر ماموريتي يك نفر اصلي و يك نفر رزرو پيش بيني مي شد . يكي از ترفندهاي آقايون به اين شكل بود كه فرد نورچشم را رزرو ماموريت مورد دلخواه مثلآ آمريكا قرار مي دادند . و سپس اون نفر اصلي رو چند روز مانده به پرواز آمريكا ، به ماموريت ديگري مثل سومالي مي فرستادند !! تا اون مادر مرده به موقع نرسد و آقاي نورچشم به جاش به آمريكا بره .. حالا هرچه طرف التماس مي كرد كه چند روز ديگه نوبت پرواز آمريكاي منه ، بهش مي گفتند اين نوبت آفريقاي توست .. بايد جتمآ بروي !! و به اين ترتيب فرد مورد نظر به آمريكا اعزام مي شد !!

پرواز به مكه با پرستار ها ....

يكي از پرواز هايي كه در پيش از انقلاب انجام مي داديم ، بردن پرستارها و كادر پزشكي به عربستان سعودي بود . معمولآ  يكي دو هفته قبل از اعزام حجاج به مكه ما آن ها رو با خودمون مي برديم و بعد از اتمام هم برمي گردانديم . پرواز با پرستار ها خيلي خاطره برانگيز بود . اغلب اون ها  مثل حالا بي حوصله و عبوس نبودند ( البته منظورم بعضي هاست ) . مرد و زن فرقي نداشت . بلكه آدم هاي خوش مشرب و اهل بگو بخند بودند . يادمه اون جا كه بوديم ، هميشه سعي مي كردم به كمپ آن ها سر كشي كنم . يا اين كه كمك هاي اوليه رو آموزش ببينم . كروي پروازي اون ايام رو مي شه به سه دسته تفكيك كرد . يه عده از بچه ها خيلي اعتقادات مذهبي شون قوي بوده و به قول معروف از اون بچه مسلمون هاي دو آتشه بودند . اين افراد هميشه سعي مي كردند حتي المكان مناسك حج رو به جاي آورند . و اغلب هم موفق نمي شدند . چون محل ماموريت رو نمي شد ترك كرد . هر آن ممكن بود پرواز مي خورد . ولي خب بنده خدا ها سعي خودشون رو مي كردند ..

بعضي از بچه اعتقاد مذهبي شون زياد محكم نبود . ولي ته دل شون حرمت قائل بودند . اين ها افرادي بودند كه در ماه هاي حروم لب به مشروبات الكلي هرگز نمي زدند . حتي اگه به آمريكا يا اروپا اعزام مي شدند . ولي در ساير موارد از اين كار ابايي نداشتند . البته فراموش نكنيد  مشروباتي چون آبجو يا شراب در پايگاه هاي نظامي آمريكا همراه با غذا سرو مي شد . علاوه بر آن در لابي هتل و يا در محل كار هم دستگاه هاي اتوماتيكي  كه اين كوفت و زهر مار ها رو داشتند ( واي ... چه تظاهري !! ) فراوان بودند . گروه سوم هم آدم هايي بودند كه بهتره بگم غرب زده به معني واقعي .. يعني سعي مي كردند هميشه  مانند يه شهروند آمريكايي  رفتار كنند . خب البته اون موقع در عربستان مشروبات الكلي در هتل ها و فري شاپ فرودگاه براي خارجي ها موجود بود . حالا رو نمي دونم . و اما از نظر تقسيم بندي كه عرض كردم همين رو بگم كه بنده سراپا تقصير جزء گروه نخست نبودم .  

 پرواز به تركيه ...

يادمه اون زمان  تازه صحبت هايي از پيمان هاي " سنتو " و ‌ " ناتو "  در ايران مي شد . هيچ وقت سعي نكردم معني آن ها رو بفهمم !! يكي از كشور هاي همسايه ما كه او هم در گير همين مسايل بود ، تركيه بود . از اون جا كه من قصد ندارم وارد مباحث سياسي آن روزگار بشم ، فقط در حد ماجرايي كه اتفاق افتاد رو براتون بيان كرده و از ذكر جزئيات ماموريت خوداري مي كنم . قبل از هر چيز عرض كنم .. كشور تركيه در اون سال ها خيلي عقب افتاده و فقير بود . و به هيچ عنوان با وضعيت فعلي آن قابل مقايسه نيست . هرگز خاطره اي كه از برخورد با مديران فرودگاهاي اين كشور داشتم ، فراموش نمي كنم . در طي چندين باري كه به تركيه پرواز داشتيم .. كارمندان يا حتي مديران فرودگاه براي دريافت قند و چاي داخل هواپيما چه كرنش هايي رو انجام نمي دادند !! حتي براي دريافت چند نخ سيگار التماس بچه ها رو مي كردند ! ولي در زمان جنگ با عراق كه براي برگرداندن يك فروند هواپيماي شكاري به اون جا داشتم ، ديدم كه چه تغيراتي كرده است . ديگه از اون دولا راست شدن ها خبري نبود . بلكه با نازك كردن گوشه چشم ، تازه فخر هم براي كروي هواپيماي ايراني هم مي فروختند !!  

آتش گرفتن هواپيماي حجاج ....

در همون ايام حجي كه در بالا اشاره شد ، به ما ماموريتي ابلاغ كردند كه سر راه به تركيه برويم . هنوز چند روزي از حضور ما در اين كشور نگذشته بود .  يه روز كه براي انجام كاري به فرودگاه رفته بودم . ماجرايي رو شاهد بودم كه در حقيقت برايم يك نتيجه علمي در بر داشت . آن روز فرودگاه خيلي شلوغ بود .  دسته دسته حجاج تركيه به همراه راهنماهاي خود با احتياط سوار هواپيماها مي شدند . از چهره مسافران معلوم بود كه براي نخستين بار قدم به همچين مكان هايي مي گذارند ! آن ها حاج و واج به هواپيماها مي نگريستند .بعد از تکميل ظرفيت هر هواپيما ، با نظم و ترتيب  آماده پرواز مي شدند . در  ماه هاي حج اين گونه فرودگاه ها از جنب و جوش خاصي برخوردارند . و کار مسئولان فرودگاهي خيلي دشوار تر از هميشه مي شود .. هر هواپيما بعد از تکميل مسافران و مسدود شدن در ها با هماهنگي خدمه زميني پلكان ها به آرامي از بدنه جدا شده و به وسيله كاميون هاي مخصوص از محوطه دور مي شوند .. خلاصه غوغاي ديدني هميشه برپاست ..

 در داخل هواپيما مهمانداران با آرامش و متانت سعي مي كنند مسافران رو كه اغلب ميانسال هستند بر روي صندلي ها ي خود بنشانند .  معمولآ مهمانداران با لهجه محلي توضيحات ايمني رو براي آنان بازگو مي کنند . اما هنگامي كه سر مهماندار نكات ايمني رو در پرواز گوشزد مي كند ، اغلب چيزي از سخنان او متوجه نمي شوند ! بعضي ها از همون بدو ورود با در دست گرفتن تسبيه زير لب ورد هايي رو قرائت مي كنند . گاهي هم بعضي حجاج كه هواپيما رو با اتوبوس اشتباه گرفته و به رسم يه سنت ديرينه ، مرتب براي سلامتي خلبان و مسافران تقاضاي صلوات با صداي بلند مي کنند !  و بقيه هم به تبعيت از وي مرتب و پشت سر هم صلوات مي فرستند ! اون روز داخل كابين هواپيما مورد بحث ، کاپيتان كارگشته خطاب به كمك خود مي گويد به نظر مي رسد اغلب مسافران ما در اين پرواز نخستين باري است كه در عمرشون سوار هواپيما شده اند ...  كمك خلبان با تكان دادن سر خود سخن فرمانده هواپيما رو تصديق مي كند . همه چيز طبيعي به نظر مي رسد .  

 خلبان از طريق سيستم يو اچ اف خود با برج مراقبت پرواز تماس گرفته و تقاضاي روشن كردن موتور ها رو  مي کند . لحظاتي بعد با تآئيد مسئول برج كنترل ، کليد استارت يكي از موتور هاي سمت راست جت مسافري روشن مي شود ... بعد از اين كه موتور به دور لازم رسيد ، نوبت استارت موتور بعدي فرا مي رسد .. اما هنوز موتور دوم به دور نهايي نرسيده بود كه ناگهان بر اثر نشت شديد بنزين در يكي از لوله هاي انتقال دهنده سوخت به موتور هواپيما ، در يك چشم به هم زدن موتور مربوطه آتش مي گيرد  . در فاصله اي که خلبان كليد خاموش كننده اطفاي حريق رو بزند ، متآسفانه آتش به دليل روشن بودن موتور و پاره شدن لوله سوخت بلافاصله به بال هواپيما سرايت مي كند . مهمانداران آموزش ديده طبق دستور العمل مواقع اضطراري سعي مي كنند مسافران خونسرد رو كه با آرامش  شعله ور شدن هواپيما را نظاره گر بودند از مهلکه دور كنند . اما در کمال تعجب و ناباوري مي بيند بر عکس ساير حوادث مشابه که مسافران  براي خروج با عجله از سر و کول هم بالا مي روند ، حجاج ترک در کمال آرامش کوچک ترين واکنشي از خود براي فرار و خروج از هواپيماي اتش گرفته نشان نمي دهند ... !! يکي از مهمانداران  خطاب به کاپيتان مي گويد ... هر كار مي كنم هيچ كس حاضر به ترك هواپيما نيست !! و همچنان مشغول تماشاي آتش هستند !!

در اين هنگام سر مهماندار هواپيما كه متوجه واقعيت موضوع شده بود ، براي تخليه مسافران دست به ترفندي جالبي  زد ..!  او  با غلبه بر ترس و وحشت خود خطاب به مسافران  ساده لوح مي گويد ..  با عرض شرمندگي و معذرت  اين هواپيما خراب شده و قادر به پرواز نيست .. لطفآ از جاي خود بلند شده و به هواپيماي ديگري سوار شويد ... حجاج ترک بدون ترس و التهاب و از روي خونسردي ، با كمال آرامش اقدام به جمع آوري وسايل خود کرده و بدون هيچ گونه واهمه اي يكي بعد از ديگري خيلي طبيعي از هواپيما پياده مي شوند ..!   مهمانداران و خدمه كه چهره آن ها از ترس مانند گچ سفيد شده بود ، سعي مي كنند مسافران همچنان در کمال خونسردي هواپيما رو به آرامي ترك نمايند .. ولي هر لحظه منتظر انفجار هواپيما بودند . از سوي ديگر خبرنگاران كه شاهد ماجرا بودند ، با تعجب نظاره گر اين صحنه عجيب در طول تاريخ هوانوردي بودند !! هيچ كس در آن موقع نمي توانست علت اين همه خونسردي رو در نزد مسافران حدس بزند ! وحشت تمام فرودگاه رو گرفته بود .  

 با خارج شدن اخرين حاجي ترك از هواپيما ، خدمه خيلي سريع اقدام به خروج نمودند .. و درست بعد از چند ثانيه صداي انفجار حاكي از آتش گرفتن يكي از باك ها فضاي فرودگاه رو در هم شكست . ماموران اتش نشاني با استمداد از گروه هاي ديگر به سرعت مشغول خاموش كردن آتش شدند . در فاصله اي دور تر كه حجاج ترك منتظر هواپيماي ديگري بودند ، با هجوم خبرنگاران مواجه شدند . اولين سوال خبرنگار از يكي از حجاج اين بود كه ...  شما چرا از آتش نترسيديد ؟! پيرزن روستايي كه تازه متوجه واقعيت شده بود ، با همون لهجه شيرين روستايي اش پاسخ داد ... راستش ما ديديم كه از موتور هواپيما آتش بيرون مي زند ، ولي با خود فكر كرديم اين هم قسمتي از مراحل پرواز است !! خبرنگار ديگري سوال كرد .. مادر جان چرا وقتي گفتند هواپيما رو ترك كنيد ، بر جاي خود هم چنان نشستيد ؟! .. پير زن گفت .. آخه يكي از آقايون ( منظور سر مهماندار بود ) در موقع راهنمايي گفت كه در موقع خطر بايد ماسك بزنيد ... سرتون رو خم كنيد .. روي بالش بگذاريد ... و ما فكر كرديم اين كه مي گويند از هواپيما خارج شويد ، باز هم مربوط به آن تمرينات است !!

اگر چه نا آگاهي مسافران از امور پرواز و آتش سوزي هواپيما ، سبب شد آن ها وحشت نكرده و خيلي راحت هواپيما رو ترك كنند ، ولي درس بسيار بزرگي به كارشناسان امور هوايي داد . و آن اين كه حفظ خونسردي و عدم وحشت ، مهم ترين عامل نجات مسافران در شرايط اضطراري است . و همان گونه كه مي دانيد ، اكثر اتفاقات و تلفات به خاطر عجله مسافران در خروج از هواپيماست كه سبب كندي خروج و زير دست و پا ماندن آن هاست . مسافران ترك ثابت كردند عدم وحشت و خونسردي مي تواند بر خيلي از مسايل اضطراري فائق آمده بدون اين كه صدمه اي به مسافران وارد آيد . خوانندگان عزيزي كه مرتب از وحشت خود در پرواز مي گويند ، با ياد آوري اين ماجرا مي توانند در صورت بروز مسايلي از اين دست ، جان خود و همراهان اش رو نجات بده

 

نگارش اولیه :بيستم فروردين ۱۳۸۷

اصلاح و بازنشر :  ساعت ۵ بامداد شانزدهم فروردين ماه ۱۳۹۰

 

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

     آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

مطالب قديمي گذشته

 پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • - تعداد بازديد
  • 4647
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35