درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  رضا صفدری هم رفت ..

  ياد و خاطر رضا صفدري هنرمند عزيز گرامي باد   

وقتي عادل فردوسي پور در حين گزارش دربي استقلال و پرسپولبس خبر سکته و فوت ناگهاني هنرمند گرامي " رضا صفدري " رو اعلام کرد ، براي لحظاتي نفس ام بند اومد . فکر کردم خبر رو اشتباهي شنيدم اما وقتي همسرم مضطرب و نگران وارد اتاق ام شد قبل از اين که سخني بگويد ، متوجه عمق فاجعه شدم ! اصلآ باورمون نمي شد رضاي عزيز و نازنين در عين جواني دچار سکته ناگهاني قلبي شده و بعدش هم قوت کنه .. ! من اين ضايعه رو به خانواده محترم صفدري و همه همکارانش در صدا و سيما و مردم شريف ايران تسليت مي گويم .

رضا صفدري در يک نگاه

مرحوم رضا صفدري ۲۲ بهمن ۱۳۴۲ بدنيا آمد . سال ۶۰ کار گويندگي رو با برنامه " صداي جبهه " آغاز کرد . همزمان به کار دوبله و گويندگي مشغول بود . تا اين که در سال ۱۳۷۴ به تلويزيون دعوت شد . اولين کار او برنامه ترکيبي " هشت و نيم " بود . در مقام تهيه کننده و کارگردان سريال " باغچه مينو " رو در شبکه تهران به روي آنتن برد . و در شبکه هاي مختلف به اجراي برنامه پرداخت . آخرين کار او در شبکه يک سيما بود .. که بخش هايي از آن از تلويزيون پخش شد . روحش شاد

آشنايي ام با رضا صفدري

زنده ياد " صفدري " جز هنرمندان شايسته اي بود که همراه حاج آقا " پورمحمدي " از راديو به گروه اجتماعي شبکه اول سيما آمده بود . همان طور که مي دونيد من هم يکي از افرادي بودم که توسط حاج  آقا پورمحمدي اون سال ها از مجله سروش با حفظ سمت به تلويزيون و گروه اجتماعي پيوسته بودم . و آشنايي ام با زنده ياد " رضا صفدري " از برنامه جالب و ديدني " هشت و نيم " شروع شد . که رضا مجري اش بود . يادمه دبير سرويس بخش " راديو و تلويزيون " هفته نامه سروش بودم . و از اون جايي که برنامه رضا به تهيه کنندگي " نادر کاشاني " حسابي گرفته بود ، تصميم گرفتم به جاي فرستادن خبرنگار خودم به پشت صحنه " هشت و نيم " بروم . انگار همين ديروز بود . در محل دايمي نمايشگاه هاي بين المللي  يکي از پلاتو هاي برنامه آخر شب قرار بود تهيه شود .. و من اولين بار رضا رو اون جا ملاقات کردم . خيلي مهربان و صميمي با من برخورد کرد .. و در باره برنامه اش توضيح مي داد .. من عادت داشتم در گزارشاتي که تهيه مي کردم ، ابتدا جزئيات پشت صحنه رو با دقت شرح مي دادم و در پايان گفت و گو با هنرمندان رو درج مي کردم . به همين دليل براي ادامه گزارش به دفتر کار آقاي کاشاني که روبروي پارک ساعي قرار داشت رفتم ... و اين شد آغاز دوستي ام با رضا و آقاي کاشاني که بعد ها به همکاري نزديک انجاميد .. بعدش هم که به عنوان يکي از اعضاي شوراي بررسي برنامه هاي ترکيبي به گروه اجتماعي پيوستم ، ارتباط ام با رضا صفدري و نادر کاشاني خيلي بيشتر شد ...   

در برنامه تلویزیونی " چراغ " با هم بودیم .. رضا مجری برنامه بود . با هم رفت و آمد خانوادگی پیدا کرده بودیم . یکی از دلایلی که دوستی ما رو صمیمی کرده بود ، نوع نگاه و سليقه رضا به زندگي بود . او خيلي خوشفکر بود . کارهاي ترکيبي او حرف نداشت . خوب يادمه در يکي از برنامه هايي که براي شبکه جهاني جام جم برنامه داشت ، يک شب نان سنگک داغ کنجدي به همراه پنير ايراني ليقوان به همراه سبزي خوردن همراه خودش به صحنه آورده و از ايران و ايراني بودن سخن گفت .. شايد باورتون نشه هموطنان زيادي با ديدن آن صحنه و صحبت هاي دلنشين زنده ياد صفدري هواي بازگشت به وطن به سرشون زد ... اون موقع من در " امورمخاطبان " شبکه جام جم فعاليت مي کردم و اي ميل هاي فراواني در باره تآثير سخنان مجري برنامه به سازمان ارسال شد ..

زنده ياد رضا صفدري هنرمند بسيار مهرباني بود . باور کنيد هر گاه جوان علاقه مندي رو به او معرفي مي کردم ، با دل و جان دنبال کارش رو مي گرفت .. و از هيچ تلاشي براي موفقيت جوان ها دريغ نمي کرد . اگه يادتون باشه در يکي از مطالب گذشته ام ( پسر بچه اي که خمسه رو دوست داشت ) به جواني اشاره کردم که عاشق مجري گري تلويزيون بود و حتي حاضر بود مجاني کاراموزي کنه و من او رو به خدا بيامرز صفدري معرفي کردم . رضا در پاسخ من گفت .. چرا مجاني ؟ من به او حقوق خوبي پرداخت خواهم کرد .. و طولي نکشيد اون جوون به آرزويش رسيد .. يک بار هم يکي از خانم هاي تهيه کننده رو  که مدت ها بي کار بود بهش معرفي کردم . و رضا فرداي اون روز تهيه کنندگي و اجراي برنامه اي براي جشنواره فيلم فجر را که روزانه از يکي از شبکه ها بايد پخش مي شد رو برايش رديف کرد ..

باور کنيد خودم رو آماده کرده بودم تا در اين پست به خاطرات زيادي که با او داشتم اشاره کنم .. اما دقايقي پيش وقتي تصوير و اجرا هاي او را قبل از آغاز برنامه " نود " از تلويزيون پخش شد ، خيلي حالم گرفته شد .. بد جوري بغض ام ترکيد . و با چشماني گريان در حال نگارش هستم .. يادمه سال قبل به  خانم تهيه کننده اي مشاوره مي دادم . او براي اجراي يک برنامه مهم و زنده تلويزيوني دنبال مجري توانمندي مي گشت .. و من زنده ياد صفدري رو بهش معرفي کردم . او رضا رو نمي شناخت .. ! و من بنا به وظيفه در باره رزومه اين هنرمند توضيحاتي رو ارايه کردم .. در نهايت قرار شد ديداري اين دو با هم داشته باشند .. زنگ زدم به رضا و بهش گفتم : رضا جان آب دستت است زمين بگذار و به اين آدرس که مي گم بيا .. ! خدابيامرز اولش کلي سين جيم ام کرد .. در نهايت به دفتر خانم تهيه کننده اومد . بعد از معارفه و اعلام کارهاي رضا در شبکه هاي مختلف نوبت به دستمزد رسيد . رضا گفت : من ايکس هزار تومن براي اجرا مي گيرم .. خانم تهيه کننده که ظاهرآ دو دل بود و از طرفي اجراهاي رضا رو نديده بود .. کمي مکث کرده و بالا بودن دستمزد رو بهانه قرار داد ... رضا بدون اين که ناراحت بشه خيلي مودبانه اون جا رو ترک کرد .. شب هنگام وقتي براي پوزش از عدم قطعي شدن همکاري به رضا زنگ زدم ، خيلي عادي با موضوع برخورد کرده و با خنده گفت : من مخصوصآ نرخ رو بالا بردم .. !! وقتي دليلش رو پرسيدم ، با خنده گفت .. احساس کردم سرکار خانم تهيه کننده خيلي مغروره و چون دلم نمي خواست با او کار کنم .. صحبت از دستمزد کردم ! اون هم از نوع بسيار گرانش ..

پارسال وقتي در يکي از پست هايم از سردار " رويانيان " به خاطر يکي از اظهار نظرهايش در برنامه زنده ياد صفدري انتقاد کردم ( گله از سردار رويانيان ) چند روز بعدش رضا به تلفن همراه ام زنگ زد و با شوخي گفت .. " بهروز جان حالا برنامه ما رو به چالش مي کشي .. !!؟؟ " اولش فکر کردم مطلب رو نخونده است .. اما وقتي توضيح دادم با خنده گفت : عزيزم شوخي کردم .. زنگ زدم تا در باره اون مشکلي که براي يکي از دوستان بيمارت نوشتي بپرسم . قضيه چيست ؟ شماره ام رو بهش بده و بگو بعد از اين که مدارک اش رو آماده کرد به من زنگ بزنه تا راهنمائي اش کنم .. نياز به سردار نيست . راستش رو بخواهيد من به دليل مشغله فکري يادم رفت موضوع رو پي گيري کنم ..

 يک خاطره از رضا .. 

 در برنامه تلويزيوني " چراغ " که خدا بيامرز رضا مجري اش بود ، يکي از وظابف من ارتباط با بينندگان بود تا در باره موضوعات برنامه با مجري صحبت کرده و به طرح موضوع  بپردازند . از اون جايي که برنامه به صورت زنده اجرا مي شد ارتباط با مخاطبان کمي حساس و دشوار بود . و نمي شد ريسک کرد . از اين رو خودمون بخش گفت و گو با دوستان و آشنايان رو هماهنگ کرده و با بيان موضوع بحث برنامه از آن ها مي خواستيم با مجري صحبت کنند .. يادم مي آيد يک شب يکي از تماشگران که قرار بود با صفدري صحبت کند رو پيدا نکرديم .. و من از روي اجبار دست به دامن دخترم " بهاره " شده و از او خواستم به برنامه زنگ بزند .. وقتي دخترم تماس گرفت رنده ياد رضا صداي دخترم رو شناخت .. ! ( چون همان طور که گفتم با هم رفت و آمد داشتيم ) و ديدم مميک چهره اش تغير کرده و از ترفندي که به کار بردم خنده اش گرفته و به زحمت جلوي واکنش اش رو گرفته است .. همان طور که گفتم واقعآ هنرمند قابل و توانمندي بود . و نگاه خيلي زيبايي به زندگي و کار هاي هنري داشت ..

ضايعه دردناک ديگري که موجب اندوه جامعه ورزشي و مردم شريف ايران شد خبر درگذشت زنده ياد " مسعود استيلي " بود .  که چند روز قبل در تصادف رانندگي دچار جراحات شديدي شده و به دليل خونريزي زياد به لقاء الله پيوست . فقدان اين دو عزيز گرامي رو به خانواده محترم آن ها و مردم ايران تسليت عرض مي کنم . روحشان شاد .

 

اين پست  ساعت ۳:۱۵ دقيقه بامداد يازدهم فروردين ماه ۱۳۹۰ پايان يافت .

 

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

     آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا  

مطالب قديمي گذشته

 پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • - تعداد بازديد
  • 12014
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35