درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  در آسمان عراق با تکاوران !

ماجرا دقیقآ از جایی آغاز شد که من سرهنگ " پ " را بعد از سال ها به طور اتفاقی دیدم . او یکی از با افتخار ترین افسران تکاور ارتش است که سوابق درخشانی در عملیات های خطرناک جنگی دارد . وقتی شنید خاطرات ام را در وب منتشر می کنم خیلی خوشحال شد . قرار بعدی در منزل وی بود . شانسی که آوردم .. او اهل نگارش خاطراتش بود .. از جمله کل عملیات هایی که شرکت کرده بود ! سرهنگ در کتابخانه شخصی اش کل کتاب هایی که در باره دفاع مقدس چاپ شده را جمع آوری کرده بود .. ! شاید باورتون نشه .. همیشه آرزو داشتم از جزئیات عملیات های مشترکی که در جنگ افتخار حضورش رو داشتم .. مطلع شوم . زیرا تکاوران و چتربازان بعد از پرش از هواپیما ارتباط شون با ما قطع می شد ..! و ما تنها از نتیجه عملیات های مشترک مطلع می شدیم .. ! یادمه در چند ماموریت مهم با ما بود . اما آگاهی از اخرین عملیات بزرگ تاریخی که به فرماندهی او در چند مرحله حساس و نفس گیر با مشارکت سایر قوا و سپاه پاسداران انجام شده بود .. برایم خیلی مهم بود ..

سرهنگ قبل از هر چیز دو قول از من گرفت ..  نخست آن که نام واقعی اش رو بیان نکنم . دوم .. در   تشریح جزئیات عملیات های مشترک نظامی شرایط محرمانه طرح ها را رعایت نمایم . و منبع استناد به اسامی یگان های نظامی ، مکان ها و نقاط استراتژیک تنها به نوشته های مکتوب منتشر شده توسط ارتش که او در اختیارم می گذارد باشد .. ! به عبارت ساده تر .. او از من خواست به همان سبک و سیاق خاطرات قبلی جزئیات " عملیات بزرگ " را شرح داده و مستندات او  را بدون کوچک ترین تغیر به روشی که صلاح می دونم تلفیق نمایم .. ! باور کنید کار بسیار دشواری بود . عاقبت بعد از روز ها تفکر و اندیشه تصمیم گرفتم طبق خواسته این افسر شجاع به روش همیشگی و با رعایت اصول طبقه بندی ارتش عملیات مورد بحث را نوشته و در فواصل مطلب برای آگاهی خوانندگان مستندات را بدون تغیر با رنگی مجزا درج کنم .. البته حق را باید به او داد .. چون کوچک ترین اشتباه در بیان ماجرا ها و دلاور مردی های پرسنل ارتش باعث تشکیک شده و تبعات خوبی ندارد .

کلام آخر این که ... ثبت و انتشار وقایع و افتخارات جنگ هشت ساله عراق که حاصل تلاش مشترک تمام ارگان های نظامی و حتی مردم ایران است ، متآسفانه به صورت صحیح منتشر و گفته نمی شود ! مثلآ اگه خلبانی خاطرات حضورش در جبهه ها را بیان کند ، فقط و فقط از لحظات سخت و مرگباری که با ان مواجه بوده و خاطرات پرواز بر فراز آتش سنگین دشمن یا حمل مجروحین سخن می گوید .. و هرگز از پرسنل دلاور هوانیروز که در همان شرایط از وسط خاکریز ها رزمندگان مجروح رو حمل کرده و به او رساندند نمی کند .. !! چرا از پرسنل قهرمان پدافند که امنیت او را در پرواز به وجود آوردند .. سخنی به زبان نمی آورد .. !!؟ اگه بخواهم این بحث رو ادامه بدهم ، به تآمین امنیت خانواده اش می رسیم .. که به عهده نیروی انتظامی بود . ولی ما هرگز یادی از بقیه نمی کنیم ! چرا ..!!؟ چرا وقتی عزیزان هوانیروز کتاب حماسه های ماندگارشون را چاپ کرده و اشاره به حمل زخمی ها می کنند ، یادی از پرسنل پروازی هرکولس نمی کنند !!؟ آیا مجروحین جنگی توسط بالگرد ها به مراکز استان ها حمل می شد !!؟ این پروسه در بین رزمندگان سپاه پاسداران هم مشاهده می شود .. ! برای همین ادبیات دفاع مقدس فاقد جذابیت های لازم است .. ! چون هر یک از حلقه های زنجیر مشارکت در جنگ فقط از خودش گفته و تبلیغ کرده است .. !! دوست فرهیخته ای برایم نوشته بود : شما که سیاسی نیستی چرا در خاطرات جنگی ات به نیروهای سپاه و بسیج که نهاد های کاملآ سیاسی اند می پردازی .!!؟ پاسخ ساده است . یک راوی بی طرف باید وقایع رو آن گونه که بوده تعریف کند .. روشی که همیشه رعایت کرده ام . من اجازه ندارم واقعیت ها رو مخدوش نشان دهم .. ! زمانی ادبیات حماسی ما رونق خواهد گرفت که از خود تعریف نکرده و اجازه دهیم اگه تعریفی است ، دیگران انجام دهند ..  

 

 واقعیتی انکار ناپذیر  ...! 

بی تردید هر یک از بر و بچه های سی - ۱۳۰ در طول جنگ عراق افتخار حضور در ماموریت های خطرناک و محرمانه  متعددی را داشته اند . که به دلیل ملاحظات زمان جنگ و حفظ اسرار ارتش هرگز به صورت رسمی منتشر نشده اند . شاید هم بعدها گاهآ به طور خصوصی تنها در جمع دوستان و اقوام مطرح شده باشد  اما ندرتآ در رسانه ای درج و انتشار یافته است . اما آن چه مسلم است بخش زیادی از عملیات های  سرنوشت ساز و افتخار آفرین ارتش حاصل مشارکت با نیرو های مختلف بوده است که با اتمام ماموریت ، پرسنل شرکت کننده فقط از نتیجه کار آگاه می شدند ولی متآسفانه هرگز از جزئیات حوادثی که سایر یگان ها در حین عملیات با آن مواجه بودند ، بی خبر می ماندند ..!! البته همان گونه که در اغلب مطالب قبلی اشاره کردم ، در بخش آرشیو  محرمانه ارتش همه طرح ها که حاصل تفکر فرماندهان با تجربه و شجاع زمان جنگ بود ، نگهداری می شوند . و دلیل عدم افشای آن ها صرفآ بکر بودن نقشه ها و قابلیت استفاده مجدد است . البته خیلی از این دست عملیات ها به خاطر انعکاس جهانی و تحسین کارشناسان بین المللی با هدف تضعیف دشمن افشاء شده و در رسانه های عمومی انعکاس یافته اند ..! که بهترین مثال عملیات " اچ - ۳ " است . باور کنید خیلی دلم می خواهد آن چه شخصآ در طول جنگ از اقتدار و دلاور مردی پرسنل ارتش دیده و شاهد اش بودم رو برای ثبت در تاریخ و آگاهی نسل جوان امروز بیان کنم .. افسوس به دلایلی که عرض کردم اجازه این کار رو ندارم . و این واقعیتی انکار ناپذیر است ..

دیدار غیر مترقبه ... !

چندی پیش به طور خیلی اتفاقی در خیابان چشمم به یکی از زبده ترین افسران تیپ نوحد افتاد ! او یکی از با تجربه ترین پرسنل تکاور بود که در رژیم گذشته با ما مرتب پرواز می آمد .. ظاهرآ در اوایل انقلاب بازنشسته شده اما با آغاز جنگ به کار دعوت شده بود . هیکل ورزیده و چهار شونه با سر تراشیده از فرسنگ ها راه دور قابل شناسایی بود .. !! آخه او عادت داشت همیشه موهایش را از ته بتراشد ! راستش رو بخواهید از همون نخستین ماه هایی که پرواز با هرکولس را آغاز کردم ، به خاطر ارتباط کاری  در پرواز های چتربازی با او که آن زمان سروان بود آشنا شدم . بعد ها به خاطر جنگ این ارتباط تداوم یافته به طوری که افتخار انجام چندین ماموریت مشترک با او و پرسنل تحت امرش را داشتم . بعد از آخرین ماموریت حساس و نفس گیری که نیروی هوایی با تکاوران و برو بچه های سپاه انجام داد ،دیگه از او خبری نداشتم . وقتی در خیابان نگاه اش به نگاهم افتاد ، برای لحظه ای هر دو  مکث کردیم . با جمله  ..  " بهروز جون خودتی .. !!؟ " به خود اومدم ! اما هر چه به ذهن غبار گرفته ام فشار آوردم ، نامش رو به یاد نیاوردم .. ! چنان محکم در آغوش ام گرفت .. که شیر خشکی که نامادری ام به حلق ام ریخته بود از دماغ ام در اومد .. !!! ساعتی را به اتفاق قدم زنان گذروندیم ... من خیلی دلم می خواست در باره آخرین ماموریت بدونم .. با کمال تعجب دیدم او از من هم مشتاق تر است . در نهایت قرار دیدار بعدی را در  خونه اش گذاشتم . وقتی فهمید خاطرات ام رو در وبلاگ ثبت می کنم خیلی خوشحال شد ... آن چه در ادامه می آید ، ماحصل این ملاقات است ..  

ستاد مشترک ارتش - تهران

در یکی از روزهایی که کشور ایران درگیر جنگ سخت با عراق بود ، به دعوت فرمانده وقت ستاد مشترک ارتش جمعی از فرماندهان عالی رتبه یگان های جنگی تحت تدابیر شدید امنیتی به ستاد فرا خوانده شدند . موضوع جلسه بررسی راه کار های نابودی و منهدم کردن مدرن ترین توپخانه دشمن که قدرت های غربی حامی صدام حسین برای جلوگیری از پیروزی های قوای ایرانی در ارتفاعات مشرف به شهرهای مرزی نصب کرده بودند . هدف گیری دقیق آتشبار سنگین فوق باعث بروز مشکلاتی در خطوط مراسلاتی و جا به جایی نیروهای رزمنده ایرانی و پشتیبانی آن ها شده بود .. ! در جلسه فوق علاوه بر   فرماندهان ، تعدادی از با تجربه ترین طراحان و تئوریسین های نظامی هم حضور داشتند . بعد از بحث و مشورت های طولانی عاقبت همگی به اجماع رسیده و طرح کامل و دقیقی در چندین مرحله ترسیم شد . بر اساس تصمیمات اخذ شده ، فرماندهی عملیات به عهده سرهنگ با تجربه ای از تیپ هوابرد نوحد که سوابق درخشانی در فتح ارتفاعات دشمن و پاتک های نظامی داشت سپرده شد . در این طرح  عملیات انهدام توپخانه دشمن بایستی همزمان با حمله گسترده و سازمان یافته ای که قرار بود سه هفته دیگر آغاز شود ، انجام پذیرد ! به عبارت ساده تر .. کار خنثی سازی توپخانه در سایه عملیات بزرگ تر دیگری قرار شد انجام گیرد .. ! وظیفه انتقال تکاوران بر فراز خاک عراق به گردان های سی - ۱۳۰ محول شد . شناسایی محل های محافظت شده در دامنه ارتفاعات به سپاه پاسداران سپرده شد . عملیات های انفجار و پاکسازی دشمن به عهده تکاوران دریایی و زمینی بود . حمایت و پشتیبانی نیروها در مراجعت نیز به گردان های کماندویی سپاه واگذار شد  ...  

چتد روز بعد ....   

احضار محرمانه به ستاد نیرو ...

انگار همین دیروز بود که سه کروی پروازی و دست چین شده با نامه ای محرمانه به ستاد نیروی هوایی احضار شدیم .. معمولآ روش کار به این صورت بود که دلیل احضارشون رو  به شخص نمی گفتند .. ! باور کنید دل آدم به هزار راه می رفت .. ! از پاکسازی گرفته تا سین جیم عقیدتی و منکراتی مدام به مخیله ام هجوم می اورد .. ! جالب این که هرگز فکرش رو نمی کردم که برای عملیات محرمانه انتخاب شده ام !! بگذریم .. همین که وارد سالن کنفرانس ستاد شده و چشمم به برو بچه های تیپ نوحد و جناب سرهنگ " کرم شاه هندی " افتاد ، خیلی سریع حالیم شد که این ماموریت تومنی دو زار با بقیه عملیات هایی که تا حالا داشتیم فرق دارد .. ! مخصوصآ که بچه های اطلاعات عملیات سپاه هم در جلسه حضور داشتند .. از بد شانسی در بین اون همه کروی پروازی تنها روی من زوم کرده بودند .. !! البته بنده خدا ها حق هم داشتند .. ! چون تنها فردی که صورت اش سه تیغه و سبیل هایش از بنا گوش زده بود بیرون من بودم .. !! با رسمی شدن جلسه .. از سرهنگ هندی خواسته شد تا گزارش اش رو قرائت کند .. او خیلی ساده با بیان این که بچه یکی از روستا های محروم سیستان و بلوچستانه و از کودکی سختی فراوانی کشیده و درجه تحمل پذیری اش زیاد است ، به شرح مختصری از سوابق نظامی پرداخته و در خاتمه در باره اهمیت ماموریت سخن گفت .. او در ادامه با اشاره به تنی چند از همکارانش که در ردیف جلو نشسته بودند افزود .. این آقایون همه بازنشسته ارتش شاهنشاهی هستند که به خاطر اهمیت عملیات و شناختی که از تخصص هر یک داشتم ، دعوت شون کرده ام .. !! مطمئن هستم هر یک از عزیزان دست کم یکی دو بار با همدیگر افتخار ماموریت مشترک داشتیم .. اما باید اعتراف کنم این عملیات با بقیه خیلی فرق دارد ... ! موفقیت در ان به تخصص یکایک شما عزیزان بستگی دارد ..  

اشاره به یکی از عملیات ها  ...

سرهنگ کرمشاه هندی که همکارانش به خاطر تبحر فوق العاده اش در صعود و تصرف ارتفاعات صعب العبور به او لقب " بز کوهی " داده بودند ، در حالی که سعی می کرد با بیان خاطرات ماموریت های قبلی و یاد آوری عملیات های موفقیت آمیزی که با اکثر همین  آقایویون انجام داده بود ،  ضمن شکستن فضای خشک نظامی روحیه پرسنل تحت امرش را بالا ببرد . او ابتدا به دومین عملیات آفندی ارتش که در نیمه نخست  سال ۱۳۶۱ صورت گرفته بود اشاره کرده و با یاد آوری فتوحات افتخار آمیز که در آن پرسنل هوانیروز نقش ارزنده ای ایفا کرده بود ، یاد و خاطر شهدا و همرزمان قدیمی اش رو زنده کرد . این عملیات مهم در کتاب " حماسه های ماندگار هوانیروز در دفاع مقدس  " به تفصیل درج شده است که برای آشنایی شما عزیزان بخش هایی از آن را درج می کنم :

عمليات آفندي محرم دومين عمليات آفندي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بود كه در تأمين هدف‌هايي در خاك عراق و در راستاي استراتژي ياد شده، طرح‌ريزي و اجرا شد.
انهدام نيروهاي دشمن و تصرف نقاط مرتفع جبال حمرين و تسلط بر غرب اين رشته كوه، خارج كردن ميدان نفتي بيات از كنترل دشمن و دستيابي به چاه‌هاي منطقه ابوغريب و شرهاني عراق، تسلط بر جاده‌ها و راه‌هاي تداركاتي ارتش عراق در عمق منطقه، آزاد‌سازي سرزمين‌هاي اشغالي در نوار مرزي، دستيابي به عوارض حساس منطقه و خارج كردن جاده عين‌خوش، دهلران به طول تقريبي 70 كيلومتر از ديد و تير دشمن و تأمين شهرهاي دهلران و موسيان از اهداف طراحي و اجراي اين عمليات بود.
منطقه عملياتي محرم، منطقه‌اي كوهستاني است كه در جنوب شرقي دهلران در غرب عين خوش قرار دارد؛ شرايط اقليمي اين منطقه همانند مناطق گرمسيري خوزستان است؛ اين منطقه هم مرز با استان نيسان عراق بوده و حد جنوبي در امتداد ابوغريب، پل چم هندي و قسمتي از ارتفاعات حمرين را شامل مي‌شود؛ دشمن با در اختيار داشتن ارتفاعات استراتژيك آنكه متعلق به جمهوري اسلامي ايران است، امتيازات متعددي را براي خود حفظ كرده بود؛ از نظر پدافندي در مواضعي مطمئن قرار داشت، جاده دهلران ـ عين‌خوش را در زير ديد و تير خود داشت و بدين ترتيب آن را براي نيروهاي ما بدون استفاده كرده بود، چندين حوزه نفتي و تأسيسات آن در منطقه بيات، چشمه‌خوش و سميده ايران و حوزه نفتي ابوغريب و زبيدات و 70 حلقه چاه نفتي رميله و بازرگان عراق در 2 طرف مرز بين‌المللي و در داخل خاك عراق را در اشغال خود داشت، قادر به دفاع از شهرك صنعتي طيب، زبيدات و چاه‌هاي نفت آن و چندين روستا و پاسگاه مهم در خاك عراق بود، مشخصه مهم اين منطقه وجود ارتفاعات كوه‌هاي حمرين است كه خط مرزي قراردادي ايران و عراق قبل از تجاوز اين كشور به ايران بود و بلند‌ترين قله آن به ارتفاع 400 متر در خاك جمهوري اسلامي ايران قرار داشت؛ تپه 175 در داخل خاك عراق كه مشرف به محور وصولي و با اهميت عين خوش، چم سري، شرهاني، زبيدات بود از عوارض بسيار استراتژيك منطقه به شمار مي‌آمد چنان چه مي‌توان از روي آن جاده آسفالته شرهاني ـ زبيدات را كه به لحاظ ارتباطي و تداركاتي مهم است با ديده‌باني و اجراي آتش مورد تهديد قرار داد، با توجه به مواضع استقرار دشمن به لحاظ تسلط بر معابر و منطقه مواصلاتي نيروهاي خودي، كليه ترددها در شب و با چراغ خاموش صورت مي‌گرفت.


سرانجام پس از انجام هماهنگي كامل بين نيروهاي شركت كننده و برطرف كردن كليه اشكالات احتمالي و اعلام آمادگي نيروهاي شركت كننده، عمليات محرم در ساعت 22 مورخ 10 آبان 1361 با رمز «يا زينب‌(س)» آغاز شد؛ فرمان حمله از طريق قرارگاه قائم‌(عج) صادر شد و رزمندگان يورش خود را در 4 محور به سمت مواضع دشمن آغاز كردند.  رزمندگان قهرمان با سرعت و غافل‌گيري قابل ملاحظه‌اي پيشروي خود را به سوي اهداف از پيش تعيين شده ادامه دادند و تا ساعت 6 صبح 11 آبان 61 به استثناي جناح چپ منطقه عمليات، پس از يك نبرد نزديك و نفس‌گير، كليه يگان‌ها اهداف موردنظر را تصرف كردند و بين آن‌ها الحاق حاصل شد. دشمن در‌ 11 آبان 61 پس از روشن شدن هوا و آگاهي از پيروزي نيروهاي ايران و متصرف شدن مواضع پدافندي‌اش، اقدام به پاتك‌هاي بسيار سنگيني كرد كه همزمان آتش پرحجم توپخانه و هواپيماهاي جنگنده آن را پشتيباني مي‌كردند؛ در اين زمان با توجه به وضعيت بسيار بد جوّي و طغيان رودخانه‌هاي منطقه مانند دويرج، ميمه و چيخو رزمندگان زميني با مشكلات فراواني مواجه شده بودند در اين هنگام بالگردهاي شكاري هوانيروز در پشتيباني از نيروهاي رزمنده خودي به ستون‌هاي زرهي و مكانيزه عراق حمله بردند و با آتش سهمگين خود خسارات زيادي را بر آن‌ها وارد ‌آوردند به طوري كه دشمن مجبور به عقب‌نشيني شد. بارندگي شديد، طغيان رودخانه‌هاي منطقه عمليات از جمله رودخانه دويرج و تخريب پل‌ها، تحرك نيروهاي در خط را دچار مشكل كرده بود به طوري كه تداركات، تخليه مجروحين و حتي پيشروي نيروهاي پياده غير‌ممكن شده بود كه در اين وضعيت بالگردهاي 214 هوانيروز با جابجايي نيروهاي تازه نفس هلي برن به منطقه نبرد و تخليه مجروحان به بيمارستان‌هاي پشت جبهه به صورت يك پل هوايي عمل مي‌كردند و موجبات تقويت رزمي و روحي رزمندگان را فراهم مي‌آوردند. عملكرد تيم‌هاي تخليه مجروح و آتش هوانيروز در سريع‌ترين زمان ممكن طوري هوانيروز را در بين رزمندگان خودي محبوب كرده بود كه رزمندگان، بالگردهاي 214 را فرشتگان نجات خود و بالگردهاي كبرا را آتش غضب خداوند براي دشمن ناميده بودند و صداي ملخ‌هاي بالگردهاي هوانيروز را به نوعي نواي آرامش‌بخش موسيقي تشبيه مي‌كردند.


ارتش عراق براي كم كردن فشار از روي نيروهاي خود وادار كردن نيروهاي ايران به خاتمه دادن نبرد، ‌در منطقه علمياتي غرب سومار اقدام به تك كرد كه در آن منطقه هم نيروهاي رزمنده ايران با پشتيباني مؤثر هوانيروز تك ارتش عراق را در هم شكستند. در طول عمليات محرم دشمن 11 بار اقدام به پاتك عليه نيروهاي خودي كرد و با حضور شخص صدام در منطقه، شدت پاتك‌هاي عراق هر ساعت زياد‌تر مي‌شد؛ عراق نيروهاي تازه‌نفس زيادي را وارد منطقه كرد كه هر بار با آتش سنگين بالگردهاي هوانيروز و سلاح‌هاي ضد زره رزمندگان زميني با ناكامي و شكست مواجه مي‌شد. عمليات محرم در 15 روز و طي 3 مرحله اجرا شد كه آزاد‌‌سازي 550 كيلومتر از خاك ميهن اسلامي و حدود 300 كيلومتر از خاك عراق، تصرف 10 پاسگاه مرزي و حوزه‌هاي نفتي شرهاني، بيات و زبيدات كه روزانه 25 هزار بشكه نفت در حوزه بيات توليد داشت، تصرف ارتفاعات مهم و استراتژيك 400 و 298 از جبل حمرين، كشته و زخمي شدن بيش از 5 هزار نفر و اسارت 3 هزار و 400 نفر از قواي دشمن، سرنگوني 12 فروند هواپيما، انهدام تانك و نفربر و خودرو دشمن بالغ بر 300 دستگاه، به غنيمت گرفتن 9 هزار و 301 دستگاه تانك، 5 هزار و 2‌60 دستگاه نفربر و تعدادي خودرو از دستاوردهاي اين عمليات بود . 

شرح دقیق ماموریت ...

فرمانده با تجربه ارتش در باره علت حضور افراد و ماموریت آتی افزود : آقایون در میان شما چهره های تازه واردی رو می بینم که متآسفانه افتخار همکاری با این عزیزان را نداشته ام . اما مطمئن هستم با توجه به حساسیت بالای عملیات پیش رو ،  این آقایون هم در کار خود حرفه ای و با تبحر هستند . وی آن گاه در باره ماموریت گفت ...  دشمن با حمایت کشور های توانمند غربی سیستم توپخانه مدرنی را در یکی از ارتفاعات مرتفع مرزی کشور مستقر کرده است . عراقی ها با این توپخانه بخش عظیمی از منطقه را در اختیار گرفته و متآسفانه باید بگم که ضربات جبران ناپذیری رو به ما مخصوصآ افراد غیر نظامی وارد کرده است .. جهت اطلاع آقایون عرض می کنم .. به دلیل کاربرد وسیع توپخانه فوق ، عراقی ها به شدت از آن محافظت کرده و دسترسی به ان را غیر ممکن ساخته اند . بر اساس پژوهش های دقیق تیم های اطلاعات - عملیاتی سپاه پاسداران ارتفاعات یاد شده توسط لایحه های امنیتی از سه طرف به شدت محافظت می شود . و تنها نقطه ضعف دفاعی آن ها ، تپه ها و کوهپایه های مشرف به خاک عراق است که محافظ کم تری دارد .. و به همین دلیل باید عملیات ما از این سمت آغاز شود ..!! بله آقایان ... تعجب نکنید .. برنامه مفصلی در چند مرحله برای تصرف ارتفاع فوق و انهدام توپخانه داریم . که با استعانت از خداوند و تخصص شما دوستان حتمآ موفق خواهیم شد .. سرهنگ هندی با اعلام تنفس پانزده دقیقه ای به نیرو های تحت امرش فرصت تفکر داد ...

تفکیک یگان ها ...

بعد از تنفس پانزده دقیقه ای که با پذیرایی جانانه ای همراه بود ، سرهنگ هندی پشت تریبون قرار گرفته و گفت  : دوستان همان گونه که مطلع شدید ، ماموریت حساس و بزرگ ما در گرو مشارکت و همیاری با یک دیگر است . و اگر چه عملیات به عهده یگان های متعددی از ارتش و سپاه است . ولی ما از این لحظه یک خانواده و در قالب یک تیم بزرگ هستیم . اما با اجازتون به خاطر رعایت اصول ایمنی که لازمه این کار حساس است . بعد از جلسه معارفه ، یگان ها بر اساس مسئولیتی که به عهده شون واگذار شده است جدا از هم البته زیر نظر خودم روی جزئیات طرح کار می کنند ... و در صورت لزوم و ضرورت طرح گروه ها با هم تمرین خواهند کرد .. ! ( در این جا لازم می دونم به نکته بسیار مهمی اشاره کنم .. فراموش نکنید که بعد از گذشت سال ها و اتمام ماموریت و شنیدن سخنان فرمانده عملیات ماجرا رو به صورت  کامل تعریف می کنم .. و با روند رویداد ها در زمان اجرا خیلی فرق دارد ..! پر واضح است که از جزئیات برنامه سایر یگان ها بی خبر بودم .. و حال سعی دارم اتفاقات رو چون قطعات پازل کنار هم گذاشته و برای شما یاران بزرگوار بیان کنم .. !! ) بدین ترتیپ با اتمام سخنان فرمانده هر گروه به اتاقی که از قبل پیش بینی شده بود منتقل شدیم .. همان طور که گفتم ما سه گروه پروازی بودیم .. حضور دوست عزیزم  ابراهیم فولادوند ( خوزه خوره فری لوز - لقبی که من به او داده بودم ) در جمع ما حکایت از ان داشت که هواپیمای " خفاش " هم طبق معمول همیشه ، یک پای عملیات خواهد بود . در گروه بعدی فیروز مومنی ( فیروز زبل ) قرار گرفته بود ..

بررسی جزئیات گروه هرکولس ...

معلوم بود از قبل همه چیز پیش بینی شده بود .. چون در اتاقی که ما حضور داشتیم دستگاه پرژکتور و نمایش اسلاید وجود داشت .. تا قبل از اومدن فرماندهان و طراحان مبتکر که اغلب از استاد خلبان های پیشکسوت سی - ۱۳۰ بودند ، طبق معمول من و فیروز زبل شروع کردیم به کری خوندن و آزار و اذیت ابرام بیچاره .. !! او که در حضور دیگران خیلی محفوظ به حیا بود ، با چشم و ابرو و گاهی اشاره خواهش می کرد که کاری با او نداشته باشیم .. !! وای .. خدا به داد کسی می رسید که در این گونه مواقع نقطه ضعف از خودش نشون می داد .. !! دیگه کارش تموم بود .. به همین دلیل من و فیروز از هیچ ترفندی برای ضربه فنی کردن طرف مقابل کوتاهی نکردیم .. !! با حضور تنی چند از فرماندهان ستادی .. همه عین شاگرد مدرسه ها از جامون بلند شدیم .. قبل از نشستن فیروز ، با حرکتی سریع کلاه فیروز زبل رو روی صندلی اش پرت کردم .. ! وقتی نشست ، یه لحظه جا خورد .. !!! اصلآ انتظار این حرکت رو از من نداشت .. ! با اون نگاه های معروف بیک ایمانوردی وارش مدتی چپ چپ نگریست .. جلسه رسمی شده بود .. ( ببخشید همین جوری تخت گاز دارم جاده خاکی می روم .. !! ) ستوانی لاغر و ریشو پشت پرژکتور خبر دار ایستاده بود .. ! معلوم بود از برو بچه های عقیدتی - سیاسی است .. !!  سرهنگ خلبان " ه " با لبخندی دلنشین ابتدا با یکایک ما احوالپرسی کرد .. آن گاه سخن خود را به موضوع توپخانه دشمن کشاند .. بعد از دقایقی با اشاره دست او ، پرده ها کشیده و چراغ ها خاموش شدند .. ستوان دگمه دستگاه رو زد و متعاقب آن فیلمی از منطقه که همانا کوه سر به فلک کشیده بود ، به نمایش در آمد .. فیروز یواشکی گفت .. خدا کنه جان وین رو نشون بده .. ببینم بهروز تخمه همراهت اوردی .. !؟ با یک خفه شو جانانه ، توجه اش رو به پرده جلب کردم ...

 بر عکس فیلم های مستندی که در گذشته پیش از عملیات های مهم به ما نشون می دادند ، معلوم بود به شکل خیلی ماهرانه ای برای توصیف بهتر مونتاژ شده بود . زیرا تصویر برداری از ارتفاع بسیار بالا ، نشان از تلاش بچه های " آر - اف ۴ " خودمون رو داشت .. سپس دوربین در دامنه های وسیع کوه به گردش در اومده که حاکی از دستپخت تیم های تجسسی و اطلاعات - عملیات سپاه بود .. معلوم بود دل شیر دارند .. که این چنین نیرو های دشمن رو رصد کرده بودند .. مخصوصآ قسمتی که مشرف به خاک عراق بود و همان طور که قبلآ اشاره کردم ، از نیروهای حفاظتی کم تری استفاده می شد ..  در هنگام نمایش فیلم ستوان یاد شده سعی می کرد با چوب دستی بلندی که در دست داشت ، بخش های مهم رو اشاره کرده و در باره هر یک توضیح دهد .. طفلک نمی دونم هول شده بود یا کلآ تو زبونی حرف می زد .. همین مسئله باعث شده بود تا جملات وی دلنشین تر شود .. عجیبه به محض این که سخن آغاز کرد .. من یاد یک خانم حسابدار در ستاد خودمون افتادم .. بغایت به چشم خواهری زیبا بود .. نوک زبونی حرف می زد .. اغلب بچه ها تو نخ اش بودند .. تا این که یکی از خلبانان نامردی کرده و .... دختر خانم روز بعد به دفتر تیمسار امیرفضلی فرمانده پایگاه یکم رفته و قضیه رو تعریف می کنه .. تیمسار هم عصبانی شده و بهش می گه .. خانم چرا وقتی با او دوست بودی و حال می کردی به من خبر ندادی .. !!؟ حالا که کار از کار گذشته نزد من اومدی .. !!؟ البته شنیدم قبل از انقلاب ازدواج کرده و از نیروی هوایی رفت .. بر شیطون لعنت .. آخه چه وقت یاد اومدن این نوع خاطرات بود .. !!؟ بعد از لعنت مجدد بر شیطان سعی کردم به سخنان راوی بیشتر توجه کنم ...

هفت روز قبل از عملیات ...

  همه پرسنلی که قرار بود در عملیات حساس و تاریخی فتح ارتفاعات مشرف به کشور و انهدام توپخانه شرکت کنند ، زیر نظر فرمانده با تجربه خود در گروه های متعدد تمرینات سخت و طاقت فرسای خود رو به طور شبانه روزی آغاز کرده بودند . و گاهی هم بر حسب ضرورت برای هماهنگی دقیق تر گروه ها با هم جلسه گذاشته و تمرینات مشترک را آغاز می کردند . شمارش معکوس آغاز شده بود .. نکته قابل توجه که تحسین همه بچه ها رو برانگیخته بود ، طراحی ماکتی دقیق و کامل از ارتفاع مورد نظر بود که توسط تیم های مهندسی ارتش و سپاه بر اساس تصاویر و اطلاعات بدست امده تهیه شده بود . در این طرح چیزی از قلم نیفتاده بود .. ! محل استقرار آتشبار های دشمن ، انبار مهمات ، محل اسکان خدمه و گارد های محافظ  و حتی شیار ها و دامنه کوهپایه ها خیلی ظریف مشخص شده بود .. حتی روستا های مشرف در داخل و خارج مرزهای مشترک در این ماکت دیده می شد ..! تیم ها در هنگام تمرینات فشرده به دلیل بهره گیری از مشاوران آگاه و با تجربه در تخصص های مربوطه گاهی جزئیات رو تغیر می دادند .. در حقیقت با گذشت زمان نقشه عملیات کامل و کامل تر می شد .. این تغیرات در باره گروه پروازی ما هم صدق می کرد . تنی چند از بهترین استاد خلبان های قدیمی به همراه یکی دو تن از بهترین متخصصان فنی که مورد وثوق ارتش بودند ، در مقام مشاور تجربیات خود رو در اختیار تیم قرار می داند .    همان گونه که در بالا اشاره کردم ، قرار بود عملیات فوق همزمان با حمله گسترده قوای ایرانی به خاک عراق انجام شود .. ! از یک هفته قبل از عملیات ، جلسات مشترک جهت هماهنگی بیشتر در کنار ماکت با توضیحات فرمانده هرگروه آغاز شده بود ... 

 جسورانه ترین عملیات هوایی ... !!

 حالا که بعد از گذشت بیش از دو دهه به آن زمان رجوع می کنم .. بی اغراق عرق سردی سراسر بدنم را فرا می گیرد .. ! و از خود می پرسم .. براستی آیا این ما بودیم .. یا خواب می بینم .. !!؟ تنها راه موفقیت در این عملیات حساس و تاریخی در گام نخست صرفآ بستگی به انجام صحیح وظایف گروه های پروازی داشت . حفظ خونسردی ، مهارت در کنترل هواپیما در شرایط بسیار خاص ، تشخیص و شناسایی دقیق  منطقه برای فرود چتربازان تکاور ( نقطه آلفا ) ، تخلیه به موقع محمولات مورد نیاز ، تصمیم سریع و به موقع در صورت تغیرات جوی  و شرایط اضطراری پیش بینی نشده ، فرود در بیابان و پرواز به موقع با استفاده از سیستم موشکی ( جی تو ) ، اختلال در رادار های دشمن ، هماهنگی با جنگنده های  شکاری خودی ، و هواپیما های پشتیبانی و .... تنها قسمتی از وظایف حساس خلبان هواپیمای هرکولس و خدمه پروازی اش بود .. ! شاید باورتون نشه .. برای هر ثانیه از پرواز  فوق برنامه ریزی و تمرین شده بود .. !! حتی با دریافت پیش بینی شرایط جوی ، وزش باد ( که نقش بسیار اساسی و حساس در پرش چتربازان و تخلیه محموله هوایی داشت ) ، برای حفظ شرایط و کنترل اوضاع در موقعیت های مختلف برنامه و تمرین داشتیم .. به عبارتی دستورالعمل های جداگانه ای برای هر دقیقه پرواز داشتیم .. !

 تغیر طرح اپروچ .. ..

 علی رغم برنامه ریزی های دقیق پروازی و تمرین های مکرر ، دغدغه های فراوانی ذهن طراحان و اساتید امر رو فرا گرفته بود ... ! در حقیقت نگرانی آن ها ریسک بسیار بالای نخستین مرحله عملیات یعنی حضور هواپیمای حامل تکاوران در خاک دشمن بود .. ! حق هم داشتند چون کوچک ترین ناهماهنگی و خلل باعث ناکامی و شکست مراحل بعدی عملیات می شد .. !! اگر چه تکنیک های اتخاد شده و ساعت ها پرواز در وضعیت و شرایط مشابه از نگاه تئوری عالی ارزیابی شده بود ، اما همچنان در جستجوی راهکار های ناب و بی خطر بودند ... دقیقآ یک هفته قبل از آغاز ماموریت ، در جلسه بریفینگ گروه پروازی ، یکی از خلبانان کهنه کار طرح جالبی رو پیشنهاد کرده و خطاب به بقیه گفت ... تنها نقطه ضعف ما صدای موتور های هرکولس  است  .. اگر چه همزمانی عملیات با حملات گسترده قوای ایران باعث سر و صدای فراوان در منطقه و خنثی شدن صدای موتور های هواپیما شده و با ترفند هایی نقاط راداری را منحرف می کنیم .. اما فکر بکری به ذهن ام رسیده .. که به عرض می رسونم .. بهتر نیست به جای پرواز در ارتفاع پائین ، ما از ارتفاع خیلی بالا با بستن دور موتور ها به سمت هدف شیرجه رفته و در نزدیکی نقطه آلفا هواپیما را متعادل کرده و با دو هولدینگ ( چرخش ) چتربازان رو تخلیه کنیم .. !!؟ من نظر متخصصان فنی را قبلآ جویا شده ام خاطرتون تخت باشه هیچ مشکلی از نظر فنی هواپیما رو تهدید نمی کنه .. ! واقعآ طرح جالب و بکری بود .. همه بچه ها طرح رو فوق رو پذیرفتند .. چون از پرواز در ارتفاع پست رهایی یافته و با دید وسیع و گسترده کار رو ادامه می دادند .... !!

دو روز قبل از عملیات ...

فرصت چندانی به لحظه آغاز عملیات مهم باقی نمانده بود ...سرهنگ هندی فرمانده گروه عملیات بیش از گذشته در تب و تاب و سامان دادن به برنامه ها بود .. در کارنامه خدمتی اش عملیات های برون مرزی فراوانی به چشم می خورد که همه را با موفقیت پایان برده بود .. اما ماموریت اخیر به دلیل تداخل با حمله سراسری قوای ایران که دست بر قضا آن هم در چند مرحله اجرا می شد ، بر حساسیت برنامه افزوده بود .. سرهنگ خصوصی نزد یکی از دوستان صمیمی اش اعتراف کرده بود که از عملیات های پر سر و صدا و شلوغ بیرار است .. طبق جدول زمانی ، همه نیرو ها بایستی در جلسه ای مشترک بررسی نهایی را انجام داده و به محل تعین شده اعزام شوند .. یگان های تجسسی سپاه پاسداران طی هفته های گذشته وظایف خود رو انجام داده و با شناسایی محل های استقرار عراقی ها در کوهپایه های مشرف به خاک ایران ، منتظر لحظه اجرای عملیات بودند .. دو گروه از تکاوران سپاه هم با تمرینات طاقت فرسا وظیفه پاکسازی مسیر بازگشت تکاوران را به عهده گرفته بودند .. جهاد سازندگی ارتش هم وظیفه داشت در شب عملیات طی مختصات اعلام شده زمینی را آماده فرود هواپیما ها نماید .. !! آخرین جلسه هماهنگی تیم ما با چتربازان پایان یافت .. همان گونه که اشاره کردم ، کلآ سه گروه پروازی طی این مدت با هم تمرین کرده بودیم ..  و قرار بود در شب عملیات ،تنها هواپیمای خفاش ( کروی ابرام فولادوند ) به اتفاق یک هواپیمای دیگر که چتربازان رو حمل می کرد ، به منطقه رفته و گروه سوم به صورت رزرو آماده باقی می ماند .. با این حساب بین من و فیروز زبل ، یکی مون باید می رفتیم ...

 آغاز عملیات اصلی در منطقه ...

حمله سراسری قوای ایران ...

 طبق طرح اولیه ساعت ۲۴ سیزدهم مرداد ماه سال ۱۳۶۶ حمله سراسری قوای ایران آغاز می شود . که با اجازتون طبق قولی که به جناب سرهنگ داده بودم ، بدون هیچ گونه تغیری ابتدا عین خبر انتشار یافته از سوی  ارتش و سپاه رو تقدیم حضورتون می کنم  :

 شرح عملیات

ساعت 24 روز 13/5/1366 یگان های عملیاتی از خط پدافندی خودی حركت كرده و بر اساس طرح مانور می بایست رأس ساعت 2 بامداد درگیری را آغاز نمایند. در ساعت مقرر، به علت پرتاب منور و نیز تیراندازی دشمن درون شیارها هیچ یك از یگان ها برای شروع درگیری آماده نبودند. این وضعیت ادامه داشت تا این كه در ساعت 30: 2 عملیات با رمز مبارك «یا زهرا(س)» در محور 3 آغاز شد. پنج دقیقه بعد نیروهای دو محور دیگر نیز با دشمن درگیر شدند. در حالی كه نیروهای دشمن پس از اندك مقاومتی عقب نشینی می كردند، قوای خودی با موفقیت در سراسر خط به پیش می رفتند. در این میان، نیروهای محور3 ، ساعت 50: 2 هنوز نتوانسته بودند ارتفاع سمت راست قله اصلی را كه نقطه الحاق آن ها با نیروهای محور 2 بود، تصرف كنند. نیروهای محور 1 نیز قسمت عمده ای از اهداف خود را تصرف كرده و در حال پاكسازی بودند.

ساعت 40: 3 با تصرف ارتفاعات سمت راست قله دوپازا، الحاق محورهای 2 و 3 انجام شد. این در حالی است كه دشمن روی سه ارتفاع دیگر محور 3 همچنان در حال مقاومت بود. حدود ساعت 6 یكی از ارتفاعات مذكور (چهارمین ارتفاع در منتهی الیه شمال دوپازا) توسط نیروهای محور 3 تسخیر شد. در همین زمان، قوای محور 1 نیز مابقی اهداف خود را تأمین كرده و سپس روی یال دوپازا مستقر گردیدند.

ساعت 8 نیروهای محور 2 ضمن درگیری شدید با دشمن، ارتفاع پشت قله اصلی را به تصرف در آوردند. نیروهای محور 3 نیز توانستند اهداف باقی مانده در جناح راست دوپازا و روی یال بلفت خودی را تأمین كنند. به این ترتیب، مرحله اول عملیات با موفقیت به پایان می رسد و یگان ها با استقرار روی ارتفاعات به تحكیم مواضع خود می پردازند.

 ساعت 10 صبح ، نیروهای دشمن پس از اجرای آتش سنگین توپخانه ، با حمایت تانك ها و هلی كوپترهای خود پاتك كرده و با نیروهای خودی در محورهای 1 و 3 درگیر می شود و نهایتاً در ساعت 11 ضمن تحمل تلفات عقب نشینی می كنند. از ساعت 16 مقدمات مرحله دوم آغاز می گردد. در این ساعت، ابتدا روی مواضع دشمن اجرای آتش می شود، سپس در ساعت 18 نیروهای پیاده به صورت آتش و حركت از دو محور جاده و یال بلفت به سمت دشمن حمله ور می شوند. نیروهای عراقی كه تا این زمان زیر آتش پرحجم خودی متحمل تلفات زیادی شده بودند، پس از مقاومت اندكی تسلیم شدند. به این ترتیب، در اولین ساعات درگیری قله اول بلفت سقوط می كند. ساعتی بعد، پس از اجرای آتش سنگین روی قله اصلی بلفت، نیروهای پیاده پیشروی كرده و ضمن درگیری با دشمن به تدریج منطقه را آزاد می كنند. دشمن كه می دانست با از دست دادن ارتفاع بلفت می بایست خط پدافندی اش را در فاصله دورتری تشكیل دهد، سعی می كرد با اعزام نیروهای احتیاط، پیشروی نیروی مقابل را متوقف كند .پس از ساعت ها درگیری، نیروهای خودی موفق شدند تا صبح روز بعد آخرین قله بلفت را فتح كرده و آن را پاكسازی كنند. به این ترتیب، مرحله دوم عملیات نیز با موفقیت به پایان می رسد.

 ساعاتی قبل از پرواز  .......

هر سه گروه پروازی از ۲۴ ساعت قبل به منطقه اعزام شده بودیم .. تنها کمپ تکاوران چتربازی که قرار بود از آسمان در منطقه فرود آیند ، در نزدیکی محل اسکان ما مستقر شده بودند .. بی اغراق همگی دارای روحیه بسیار بالایی بودند .. در بین بر و بچه های هرکولس هم طبق معمول کری خوندن من و فیروز توجه همه را جلب کرده بود .. !! ابتدا به ابرام گیر دادیم .. چون وضعیت او از همون ابتدا مشخص بود ! البته یک نفر هم رزرو برای خالی نبودن عریضه برای او پیش بینی کرده بودند .. تا اگه شب اخر از دست گیر دادن های ما خدای ناکرده دق کرد ، کروی خفاش ناقص نشود .. !! تا لحظه پرواز اصلآ مشخص نبود بالاخره من رفتنی ام یا فیروز زبل .. !! همین جوری که با فیروز مومنی در حال شوخی بودم .. می دیدم مرتب بر روی کاغذ چیزهایی می نویسد .. !! اولش فکر کردم برای تخلیه فشار روانی در حال نقاشی کردن است .. اما همین که برای انجام کاری از کنارش رد شدم ، دیدم ای دل غافل .. !! حاج آقا داره وصیت نامه اش را می نویسد .. !!  دو دستی محکم کوبیدم توی سرش و با دو تا ناسزای آبدار از نوع نوازش های رضا مسیبی حسابی نثارش کردم .. طفلک گیج شده بود .. گفتم : بدبخت بیچاره نیاز به وصیت نامه نیست .. اصلآ خودم می روم .. !! دیدم رفت تو فاز دین و موعظه کردن .. بهش گفتم تو چون صاحب چلوکبابی و آزانس املاک هستی حق داری قبل از مرگت وضعیت ات رو روشن کنی .. اما من که نه مال دارم دزد ببره نه ایمانی که شیطون بدزدد ، از هفت دولت هم آزاد هستم مگه نه .. !!؟ سپس با فریاد داد زدم که جمع کن این بساط ات رو .. روحیه بچه ها ضعیف می شود .. خیر سرت اگه خیلی مسلمونی ، باید از قبل وصیت ات رو می نوشتی ... برو زبل خان .. برو جناب فیروز خان بهمن مومنی بیک ایمانوردی نژاد زبل  ... !!! و اون بنده خدا به خاطر حرمتی که برایم قائل بود ، فقط می خندید ... !!!!

 نقشه کلی حمله ...

 طبق برنامه پیش بینی شده قرار بود با اغاز حملات گسترده در ارتفاعات " دوپازا " که فاصله چندانی با ارتفاعات مورد نظر ما نداشت  ، دو تیم مشترک از زبده ترین کماندو های سپاه پاسداران و تکاوران قهرمان نیروی دریایی با رعایت کامل اصل غافلگیری ،مختصات اعلام شده عراقی ها رو که غرق تماشای اتش بازی و صحنه شلیک اتشبار های طرفین بودند ، خلع سلاح و اسیر نمایند .. ! و در صورت هر گونه مقاومتی ، آن ها را ساکت کنند .. همان طور که اشاره کردم ، قبلآ تیم های تجسس و شناسایی کار خود رو به خوبی انجام داده و بر روی ماکت ، محل های استقرار عراقی ها رو مشخص کرده بودند . قیافه رنگ امیزی شده کماندو ها و تکاوران در جلسه نهایی واقعا دیدنی بود .. باور کنید عین فیلم های اکشن صورت و دست و بال خود رو خط خطی کرده بودند .. هیکل های درشت و ورزیده همراه با لبخند های دوست داشتنی به ما روحیه مظاعف بخشیده بود .. طبق جدول زمانبندی شده ، هواپیمای حامل چتربازان هم ساعتی بعد از حملات گسترده ، عین تمریناتی که قبلآ انجام داده بودند ، از ارتفاع بالا به صورت شیرجه دور موتور های هواپیما رو بسته .. و با خاموش کردن کلیه چراغ ها ،  بعد از عبور از مرز ایران به امتداد نقطه شمالی کوه مورد نظر در خاک عراق جلو رفته .. و در نقطه تعین شده به سمت ایران چرخیده و در بخش غربی کوهپایه ها با متعادل کردن هواپیما اقدام به تخلیه چترباز ها و محموله آن ها  کند .. برای تسریع کار ، پرش ها به صورت آزاد از رمپ هواپیما ( در زیر دم ) باید صورت می گرفت .. نیروهای تکاور بعد از فرود قهرمانانه ، بایستی تا قبل از بر آمدن آفتاب ، به قله مربوطه صعود کرده و یک دسته برای انهدام توپخانه و دسته دیگر برای غافلگیر نمودن نیروهای محافظ وارد عمل شوند .. در پایان از کمر کش شرقی با معبرهای امنی که کماندو ها و تکاوران نیروی دریایی ایجاد کرده اند به نقطه تعین شده مراجعت نمایند .. و در مرحله پایانی با هرکولس برگردند ... !  

نقش سایر هواپیما ها ....

البته تا یادم نرفته بگم .. هواپیماهای بسیاری از بوئینگ و فانتوم و اف - ۵ گرفته تا تام کت های زیبای نیروی هوایی به همراه تیمی از انواع هلی کوپتر هم حضور داشتند .. که ما فقط با گروه خفاش از روز اول در ارتباط بودیم .. تیم فرماندهی در یک فروند بوئینگ مستقر شده و کلآ منطقه و نبرد را اداره می کرد .. شکاری ها هم که وظیفه شون معلوم بود .. تام کت ها علاوه بر حفظ منطقه از دور هوای ما را برای عدم برخورد با میهمانان ناخوانده را داشتند .. اف - ۵ ها هم به خاطر قابلیتی که در پرواز در مناطق جنگی دارند .. در عملیات بزرگ حضور داشتند .. اکثر آن ها به خاطر پشتیبانی از حمله گسترده سپاه پاسدارن به ارتفاعات دوپازا در منطقه حضور داشتند .. و ما فقط از زاویه ترافیک هوایی و ارتباطی که تیم فرماندهی با هر یک از هواپیماها داشت ، از حضور ان ها با خبر شده بودیم .. بالگرد ها هم احتمالآ برای حمل مجروحین احتمالی آماده بودند .. این عملیات نقش بسیار حساسی در سرنوشت جنگ ایفا می کرد .. و به همین دلیل با تدابیر فرماندهان عالی رتبه ارتش و سپاه پاسداران عراقی ها را قرار بود حسابی گیج و منگ کرده و ندانند از کجا می خورند .. !! صدا از جایی می آمد ، نقطه ای دیگر مورد حمله قرار می گرفت .. !! و همه این ها در وحله اول لطف پروردگار بعدش برنامه ریزی بسیار دقیق و حساب شده و بهره گیری از توانمندی های تخصصی هر یک از افراد بود ... خفاش هم که وظیفه اش مشخص بود .. او در پشت سر هواپیمای چتربازان مراقب اوضاع و ..... بود . هیچ یک از بچه ها اجازه مکالمه رادیویی را نداشتند .. مگر در حالت اضطراری که آن هم با کد های رمز برقرار می شد .. !! سکوت و تاریکی و غرور تنها ارمغان این عملیات بود .........

نیم ساعت قبل از حمله سپاه ...  

همه بچه ها در حالت اماده به سر می بردند .. سرهنگ هندی لحظه ای آروم و قرار نداشت .. او اخرین بازدید را از تجهیزاتی که همراه تکاوران چتر باز بود به عمل اورد .. روحیه بسیار بالایی داشت .. هنگام بازدید دستی به پشت تکاوران زده و با آن ها حال و احوال می کرد .. چهره همه بچه های شاد و خندان بود .. انگار نه انگار به جنگی همه جانبه و حساس عازم اند .. !! در آخرین دقایق به کروی ما ماموریت پرواز به منطقه را ابلاغ کردند .. ! حساس کردم فیروز از این انتخاب ناراحت نیست .. ! با چشمانی اشگبار محکم در آغوشم گرفته و طلب بخشش کرد .. !! بهش گفتم : فیروز جان مگه نمی دونی بچه های خط پرواز بلانسبت سگ ، هفت تا جون دارند .. !!!؟؟؟ مرد حسابی اشگ هایت رو پاک کن ! و در موقع خداحافظی با عزیز ترین دوستم .. جمله معروف و کلیشه ای خودم را بیان کرده و با صدای بلند خطاب به تیم آماده و فیروز زبل گفتم .. تو جهنم می بینمتون .. !!!! و یک راست به اتفاق گروه پروازی راهی رمپ پرواز شدیم .. آقایون لودمستر ها در حال سوار کردن تکاوران چتر باز بودند .. سرهنگ کرمشاه جلوی هواپیما منتظر ما بود .. طبق برنامه می دونستیم که تا نیم ساعت دیگر شاهد اتش بازی گسترده در نزدیک محل ماموریت مون خواهیم بود .. صدای هواپیمای سی - ۱۳۰ در آن نیمه شب گرم به همه آرامش می داد .. خدایا به امید تو .. دقایقی بعد غول اهین به نرمی از زمین کنده شد .. پشت سرمون هم هواپیمای خفاش با فاصله چند دقیقه ای تیک آف کرد .. سکوت محض بود .. هنوز دقایقی وقت اضافه داشتیم ..  همه ساعت ها قبل از پرواز تنظیم شده بود .. با یک چرخش نیمدایره در موقعیت قرار گرفتیم .. راس ساعت دوازده شب منور های سپاه و متعاقب آن آتشبار ها آسمان رو مثل روز روشن کردند .. ارتفاع ما خیلی بالا بود .. در سمت چپ مون آتش بازی و شلیک های سنگین مشاهده می شد .. و ما مرز را رد کردیم .. حضور با اقتدار در خاک دشمن خیلی مزه داشت .. !! انگار نه انگار در عراق هستیم .. ! و غول زیبای آهنین در سکوت شبانه می غرید ... !!   

حرکت تکاوران به ارتفاعات  ....  

تکاوران نیروی دریایی ارتش به همراه تیم کماندویی سپاه که از قبل از نزدیکی دشمن کمین کرده بودند ، با شنیدن صدای شلیک و مشاهده نور منور ها که از ارتفاعات دوپاز مشاهده می شد ، به اهستگی طبق نقشه حرکت کردند .. آن ها به چابکی هر چه تمام نخستین مقر آتش دشمن را تصرف کردند .. !! عراقی ها همان گونه که حدس زده می شد ، یا دوربین مخصوص شب از دیوار سنگر ها بالا رفته و به دوپازا می نگریستند ..صدای بی سیم وحشتی عظیم در دل آن ها انداخته بود .. به طوری که یک شاگرد مدرسه هم می تونست ان ها را خلع سلاح نماید .. خیلی راحت در پنجه قوی تکاوران اسیر شده و به پائین کوه منتقل شدند .. نخستین خاکریز های عراقی ها خیلی راحت تسخیر شد .. فقط یکی دو تا از سنگر ها مقاومت جانانه ای کرده و با بچه ها در گیر شدند .. که البته که خیلی راحت تکاوران قهرمان ما بر آن ها پیروز شدند .. اسیران با احتیاط به پائین کوه منتقل می شدند ..

پرش چتربازان ...

سر ساعت مقرر هواپیمای غول پیکر هرکولس مانند عقاب از ارتفاع بالا شیرجه رفته و در محل تعین شده از سمت خاک عراق بر فراز دامنه کوه قرار گرفت .. سرهنگ کرمشاه هندی اگر چه به دقت بچه های هوایی اعتماد کامل داشت .. اما به عنوان یک فرمانده تا دقیقآ مطمئن نشد ، اجازه پرش را صادر نکرد .. نور منور ها منطقه دور دست را روشن کرده بود .. با اشاره فرمانده چراغ قرمز هشدار پرش خاموش و چراغ های سبز روشن شدند .. از قبل رمپ هواپیما باز شده بود .. بچه ها با حواله بوسه .. از هواپیما به بیرون می پریدند .. بله آن ها می رفتند بار دیگر حماسه ساز تاریخ شوند .. قبل از خروج تکاوران دلاور تیپ نوحد ، محموله توسط چتری به بیرون پرتاب شده بود .. وزش باد ، درجه حرارت دقیقآ با پیش بینی های قبلی مطابقت داشت .. دقت در تخلیه ، همه چتربازان رو در محل مورد نظر قرار داده بود .. اخرین نفر فرمانده با تجربه بود که قبل از ترک کابین هواپیما خیلی صمیمی با همه بچه ها خداحافظی کرده و در نهایت با در آغوش گرفتن لودمستر ها و جان مستر ها ، با لبخندی بر لب به بیرون پرید .. با فرود فرمانده به زمین .. بچه ها چتر های خود رو سریع جمع اوری کرده و نسبت به استتار آن اقدام کردند  .. و در ادامه خیلی سریع به سمت ارتفاعات راه افتادند ... تکاوران قهرمان نیروی دریایی به همراه کماندو های دلاور از دامنه شرقی و چتربازان از بخش غربی در حال صعود به ارتفاعات سر به فلک کشیده و مقاوم صخره ای بودند .. قوای ایرانی طبق برنامه جلو می رفتند ...  

تجهیزات ویژه ...  

هدف نهایی برای همه نیروهای صعود کننده از پیش مشخص شده بود . و آن ها برای هر اتفاقی از قبل آماده شده و جزئیات را تمرین کرده بودند . در میان هر دو گروه مشترک صعود کننده ، افراد دوره دیده و با تجربه ای وجود داشت که تخصص آن ها در انفجار و نصب تله های مرگبار برای دشمن بود . طبق برنامه  فرمانده هان هر گروه بایستی نفرات را با احتیاط کامل به بالای قله رسانده و منتظر تیم مقابل باشند .  هر یک از فرماندهان مجهز به بی سیم های مخصوص بودند که در شرایط سکوت مطلق استفاده می شد  .. ( فکر کنم حالت لرزنده داشته باشند ) . در صورت بروز هر مشکلی برای هر یک از تیم های صعود کننده ،گروه دیگر وظیفه انهدام توپخانه را به عهده داشت .. راستی یادم رفت اضافه کنم که .. ارتباط با بی سیم تا نرسیدن یکی از گروه ها به قله امکان پذیر نبود .. سرهنگ هندی به اتفاق دو نفر از تکاوران ورزیده با چالاکی خاصی جلوتر از بقیه از کوه بالا می رفت .. هیچ یک از پرسنل خستگی رو حس نمی کردند .. ! و تنها به تخریب و ماموریت مهم و حساس خود می اندیشیدند .. قرار ملاقات گروه ها ساعت سه بامداد بود .. و تنها پنج دقیقه مجاز به توقف و انتظار بودند .. در غیر این صورت گروه نخست برنامه تخریب و بمب گذاری رو انجام داده و در صورت رسیدن تیم دوم ، به عنوان پشتیان از گروه حمایت باید می کردند .. تیم تکاوران چتر باز زودتر به محل قرار رسیدند .. سرهنگ با رد و بدل کردن پیغام های رمز ، متوجه شد گروه کماندو ها فاصله چندانی با آن ها ندارند ... هواپیمای چتربازان هم بعد از انجام موفقیت امیز ماموریت اش ، بدون این که توجه عراقی ها رو جلب کند ، سریع منطقه رو ترک کرده و در خاک ایران در منطقه ای مسطح که قبلآ پرسنل جهاد ارتش مسطح کرده بودند فرود آمد .. نکته قابل توجه حضور سربازان مسلح در اطراف باند خاکی بود که برای محافظت از هواپیمای سی - ۱۳۰ ان جا مستقر شده بودند .. ! این موضوع را هیچ کدوم از ما نمی دونستیم .. !!

ترفند های جالب فرماندهان .... !   

 از جمله تفکرات مهمی که فرماندهان با تجربه ایرانی در ستاد مشترک ارتش از قبل پیش بینی کرده بودند ، گماردن پرسنل مسلط به زبان عربی در تمام ایستگاه های دیده بانی عراقی ها بعد از فنح به دست تکاوران بود .. !! این پرسنل وظیفه داشتند بعد از به اسارت در امدن نیروهای عراقی ، در خاکریز ها مستقر شده و در صورت ارتباط فرماندهان عراقی توسط بی سیم ، طوری وانمود کنند که بر اثر حمله گسترده قوای ایرانی در منطقه ، سیستم ها دچار اختلال شده اند .. ولی هیچ مشکلی مشاهده نمی شود .. !! و آن ها مراقب اوضاع هستند .. ! و تا بازگشت گروه های تخریب همان جا بمانند .. ! تمام این اقدامات برای خنثی کردن اقدامات عراقی ها بود .. چون همان گونه که اشاره شد ، سیستم های توپخانه جدیدی که در اختیار داشتند خیلی برای آن ها با ارزش بود ..  

 توپخانه مدرن دشمن - همان شب

  بعد از پیوستن به موقع تیم ورزیده و مجهز صعود کننده از دامنه شرقی ، هر دو گروه با احتیاط به فرماندهی سرهنگ هندی که تبحر خاصی در این گونه ماموریت ها داشت ، به سمت هدف راه افتادند . سرهنگ در حالی که با دوربین مادون قرمز خود استحکامات توپخانه رو زیر نظر داشت ، خطاب به فرماندهان تیم ها گفت .. خوشبختانه همان گونه که از قبل مطلع و پیش بینی کرده بودیم  ، تعداد نگهبانان مسلح در بالای برج هشت نفر هستند که در دو گروه چهار نفری به صورت ضربدری گشت می دهند .. یک نگهبان با اسلحه خودکار جلوی مدخل ورودی ساختمان و یک نفر هم جلوی خوابگاه نگهبانان مستقر هستند .. طبق برنامه باید اصل غافلگیری رو رعایت کرده و ابتدا دو نگهبان روی زمین را خلع سلاح و ساکت کنیم .. در این هنگام با اشاره دست سرهنگ دو نفر از تکاوران ورزیده که صورت خود رو رنگ امیزی کرده بودند ، در حالی که هر یک کارد سنگری بزرگی به دندان داشته و اسلحه تمام اتوماتیک خود رو در دست گرفته بودند ، آهسته به صورت سینه خیز به ساختمان نزدیک شدند .. سایر تکاوران به صورت دراز کش موضع گرفته و تعدادی هم سرگرم نصب چاشنی بمب ها بودند .. لحظات به کندی سپری می شد .. کسی نمی دانست چه پیش خواهد آمد .. اگر چه امادگی رو در رویی  را با قوای کاملآ مسلح عراقی ها را داشتند .. اما می دونستند در صورت اتش بازی نیرو های کمکی سر خواهند رسید .. به همین دلیل تمام سعی و تلاش ان ها این بود که در سکوت کامل عملیات را اداره کنند ..

  آغاز حمله و خلع سلاح ...  

دو تکاور قهرمان در حالی که نفس های خود رو در سینه حبس کرده بودند تا حد ممکن به سوژه های خواب آلود خود نزدیک و نزدیک تر شدند .. و در یک لحظه همانند ببر به پشت نگهبان پریده و با گذاشتن دست قوی خود بر دهان دشمن ، سرنیزه رو تا دسته بر شکم سرباز عراقی فرو برد .. و تکاور دیگر هم با پیچاندن گردن گارد او را نقش بر زمین کردند .. سپس به آرامی و در حالی که سعی می کردند توجه نگهبانان بالای ساختمان رو جلب نکنند ، آن ها را کشان کشان به نقطه کوری کشاندند .. !! اقدام بعدی نگهبانان بالای ساختمان بود .. باید خیلی سریع آن ها هم کشته می شدند .. ولی مشکل بزرگ صدای رگبار بود که بقیه را بیدار می کرد .. از سوی دیگر ان ها در تیر رس کامل نبودند تا به وسیله کمان داران غافل گیر شده و به هلاکت برسنند .. ! تنها دو معبر برای صعود به بام در طرفین ساختمان وجود داشت .. و بیش از دو نفر نمی توانستند روی آن پنهان شده و غافلگیر کنند .. ! سرهنگ با مشاهده وضعیت چهار تکاور رو انتخاب کرده و از آن ها خواست با نصب صدا خفه کن بر روی کلت های خود ، هر یک دو نفر را در ان واحد نشانه بگیرند .. این طرح سرهنگ منطقی به نظر می رسید .. چهار نفر تکاور انتخاب شده به دو گروه تقسیم شده و با احتیاط کامل از طرفین ساختمان بالا رفتند .. و طبق نقشه فرمانده خود ، با شلیک سریع و ناگهانی نگهبان ها به زمین افتادند .. یک نفر برای احتیاط به آن ها نزدیک شده تا مطمئن شود همه به قتل رسیده اند ...

 در گیری شدید با دشمن ..

 بعد از این که نگهبانان روی بام و جلوی در از بین رفتند ، نوبت تخریب توپخانه فرا رسید . تکاوران با احتیاط خود رو به اطراف ساختمان رساندند .. تعدادی هم طبق برنامه در همان اطراف در تاریکی موضع گرفتند .. سرهنگ هندی گروهی رو برای خلع سلاح عراقی های داخل خوابگاه تعین کرده و سفارش کرد حتی المکان اسیر گرفته و از تیر اندازی خودداری کنید .. آن گاه خود با عده ای دیگر وارد ساختمان شد .. سرهنگ با مشاهده تجهیزات ، متوجه شد با مشکل بسیار بزرگی مواجه شده است .. !! عراقی ها برای اغفال ایرانی ها ، ساختمان مذکور رو برای سرپوش بر تجهیزات مدرن خود بنا کرده بودند .. در حالی که آتشبار ها در دل کوه و در میان استحکامات بتن آرمه ای قرار گرفته شده است .. نفوذ و از کار انداختن آن برای تیم های حاضر کار ساده ای بود .. اما مشکل عقب ماندن از برنامه طراحی شده بود .. ! اگر چه حضور تا همین نقطه هم پیروزی بزرگی برای قوای ایرانی محسوب می شد .. اما هدف اصلی تخریب ساختمان و تجهیزات بود .. ! سرهنگ با تنی چند از تکاوران خبره آهسته در اهنی بزرگ را گشودند .. همان گونه که انتظار می رفت .. پله مارپیچی به به دل کوهستان و توپخانه راه داشت . اما در کمر کش پله ها نگهبانانی کشیک می دادند .. سرهنگ آهسته به یکی از فرماندهان همراه خود گفت .. تنها راه نفوذ گلوله باران پله هاست .. مطمئن باشید صدا به بیرون نفوذ نمی کنه .. !! و زمانی که دید فرمانده جوان با تعجب به فرمانده اش می نگرد ، با دست اشاره به صدا گیر ها و بتون آرمه ها کرد .. !!

 حمله نهایی ...

 تکاوران دلاور ارتش به همراه کماندو های قهرمان سپاه با اشاره فرمانده خود سیل نارنجک و اتش رو به پائین گشودند .. دقایق اول پاسخ هایی بریده از پائین به گوش می رسید .. اما با قطع شدن صدا ها .. مطمئن شدند که همه به هلاکت رسیده اند .. نوبت به نیروهای تخریب رسید .. ان ها در حمایت تیراندازان ماهر ، سریع بمب های قوی و دستی را در توپخانه کار گذاشتند .. و به دستور فرمانده نیم ساعت زمان برای انفجار در نظر گرفتند .. تا سریع از منطقه خارج شوند .. سرهنگ با باز کردن در اتاقی با تعجب مشاهده کرد به مرکز کنترل دیجیتالی توپخانه دست یافته است .. او به اتفاق دو نفر دیگر از نیروهای تحت امرش ان جا را به گلوله بست .. و در چشم بر هم زدن ، آثاری از تجهیزات باقی نماند .. تیم تخریب با عجله انبار مهمات ، کل سیستم توپخانه ، انبار پشتیبانی و قطعات یدکی و کلآ جاهای مهم را بمب گذاری کرده .. و با عجله از ان خارج شدند .. یک تیم از کماندو های سپاه به اتقاف تنی چند از تکاوران جلو تر از همه اسیران عراقی رو با عجله به پائین منتقل کردند .. سرهنگ به اتفاق نیرو هایش در حالی که نگاه اش به ساعت بود .. پشت سر اسیران عازم پائین شد .. سرراه نیروهای خودی را که در خاکریز های دشمن مستقر شده بودند را از سنگر خارج کرده و با قرار دادن بمب های قوی به راه خود دامه دادند .. هنوز به اواسط کوهپایه نرسیده بودند ، که انفجار های عظیم آغاز شد .. انفجار انبار مهمات بقدری شدید بود که به قول بچه ها صدای ان از کاخ صدام حسین هم شنیده می شد ..

 بازگشت به خانه ...

 با تخریب کامل توپخانه و انهدام مواضع دیده بانی دشمن و گرفتن تعداد زیادی اسیر ، این ماموریت هم بدون این که کوچک ترین خونی از دماغ کسی بیاید با اقتدار پایان یافت .. با حضور تکاوران همیشه قهرمان به داخل سی - ۱۳۰ و پرواز این مرکب آهنین ، اخرین مرحله از عملیات مرگبار و تاریخی هم پایان یافت .. هوا دیگه روشن شده بود .. بعد از مدتی پرواز آسمان تهران علی رغم گرد و غبار صبحگاهی خیلی زیبا تر از قبل به نظر می رسید ... بعد از لندینگ به محض ورود به رمپ پرواز ، انبوهی از پرسنل نیروی هوایی رو دیدیم که منتظر بازگشت قهرمانان وطن بودند .. وقتی موتور ها خاموش شد .. به محض این که در هواپیما باز شد ، بچه های عملیات ترتیب قربانی کردن دو گوسفند را داده بودند .. با ذبح گوسفندان و طنین صدای صلوات و تشویق حضار تکاوران با چشمانی اشگبار از این همه مهر و محبت با تکان دادن دست یکی یکی سوار اتوبوسی شدند که برای بازگشت افتخار آفرین کلاه سبز ها از تیپ نوحد فرستاده شده بود .. سرهنگ کرمشاه هندی در حالی که یکایک کروی پروازی رو در آغوش می گرفت ، از همه تشکر و قدردانی می کرد .. وقتی نوبت من رسید .. در گوشم گفت .. بهروز جان این اخرین ماموریت ام بود .. می دونی .. !!؟ برایش آرزوی موفقیت کرده و از هم جدا شدیم . ماجرای تخریب مدرن ترین توپخانه عراقی ها تا مدت ها سوژه بحث  بچه های سی - ۱۳۰ بود ..

 ******

انعکاس و اطلاع رسانی رسمی

بعد از پایان حمله گسترده و موفق آمیز سپاه پاسداران و ارتش ، روابط عمومی نهاد های فوق به شکل ذیل اطلاع رسانی کردند .. :

مقدمه 

حضور دشمن روی ارتفاعات منطقه سردشت – و به ویژه ارتفاع دوپازا ،  نه تنها استقرار نیروهای خودی را در منطقه با مشكلات زیادی مواجه می كرد، بلكه با زیرپوشش قرار دادن عناصر ضد انقلاب، تردد آن ها را نیز تسهیل می نمود. بر همین اساس، انجام عملیات به منظور رفع این معضل در دستور كار فرماندهی سپاه پاسداران قرار گرفت. 

اهداف عملیات 

- خارج كردن منطقه عمومی سردشت از دید و تیر دشمن.

- ایجاد خط مناسب پدافندی در نوار مرزی .

- زیر دید و تیر قرار دادن شهر قلعه دیزه عراق.

- مهار تردد عناصر ضد انقلاب در محور سردشت.

موقعیت منطقه 

سلسله ارتفاعات دوپازا (2791)، كه از بلندترین ارتفاعات منطقه محسوب می شود، در 13 كیلومتری جنوب سردشت و در نوار مرزی واقع است. این ارتفاعات از شمال به دو ارتفاع اسپیدان و بفلت؛ از جنوب به ارتفاعات لك لك، شهید زین الدین،فرفری وكله قندی؛ از شرق به كوه های رستم آلیان و كانی رش و از غرب به دشت و شهرقلعه دیزه عراق محدود می شود.

استعداد دشمن 

مسئولیت پدافند از این منطقه بر عهده تیپ 97 پیاده از لشكر 24 عراق بود كه بعد از عملیات نصر 5، این تیپ با چند گردان از تیپ های 81 و 18 پیاده و نیز گردان 49 تانك – كه در احتیاط لشكر 24 بود – تقویت شد.

با شروع عملیات، یگان های زیر نیز وارد منطقه عملیات گردیدند:

- تیپ های 71، 29، 78، 505 و 439 پیاده.

- تیپ 17 زرهی.

- یك گردان كماندویی از سپاه یكم.

- دو گردان كماندویی از سپاه پنجم.

- یك گردان كماندویی از سپاه 24.

- یك گروهان كماندویی از سپاه 28.

هم چنین، توپخانه دشمن به استعداد حدود شش گردان بود.

سازمان رزم خودی 

قرارگاه قدس:

- لشكر 27 محمد رسول الله (ص) به استعداد 5 گردان.

- لشكر31 عاشورا به استعداد 3 گردان.

- تیپ مستقل 18 الغدیر به استعداد 2 گردان.

- تیپ مستقل 29 نبی اكرم(ص) به استعداد 3 گردان.

هم چنین، هفت گردان توپخانه از سپاه و دو گردان توپخانه از ارتش تحت امر قرارگاه قدس بودند.

طرح عملیات 

عملیات می بایست در حدفاصل ارتفاعات دوپازا و تپه شاه مراد و در دو مرحله انجام شود. در مرحله اول، تصرف ارتفاعات دوپازا و یال های آن، تپه شاه مراد و یال ارتفاعات بلفت – واقع در خاك ایران – مورد تأكید قرار گرفت. در مرحله دوم نیز تصرف ارتفاعات بلفت – واقع در خاك عراق – در دستور كار بود.   هم چنین، نیروها می بایست از سه محور زیر وارد عمل شوند:

محور 1: شمال تپه شاه مراد.

محور 2: از قله اصلی دوپازا به سمت جنوب.

محور 3: از سمت راست قله دوپازا تایال بلفت خودی در شمال دوپازا. 

نتایج عملیات 

- تصرف سلسله ارتفاعات دوپازا.

- قطع دید وتیررسی دشمن از منطقه عقبه خودی و متقابلاً در دید و تیررس قرار گرفتن عقبه دشمن.

- دستیابی به میدانی وسیع جهت ادامه عملیات.

- به اسارت درآوردن 259 نفر و كشته و زخمی شدن حدود 7000 نفر از دشمن.

- انهدام 9 انبار مهمات.

- انهدام 10 تانك و چند عراده توپ.

- انهدام 14 خودرو.

وارد آوردن 50 تا 60 درصد خسارت به یگان های دشمن:

- تیپ 81 پیاده با 4 گردان.

- گردان 2 از تیپ 18 (این گردان تحت امر تیپ 97 بود).

- تیپ 97 با 4 گردان.

- تیپ 29 پیاده.

- گردان كماندویی از لشكر24. 

 

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

نگارش اولیه : پانزدهم دیماه ماه  ۱۳۸۸

اصلاح و بازنشر :  ساعت ۴:۱۵ دقيقه بامداد هفتم فروردين ماه ۱۳۹۰

 

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

     آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا  

مطالب قديمي گذشته

 پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • - تعداد بازديد
  • 7796
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35