درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  سال نو مبارک

https://public.blu.livefilestore.com/y1pkV7nZ_qrIJKRTzz6TAlNOSCQK1sukUiPnMMALRkyES8eNICg1XwDaqLbzHPhvgPkxDeIKMNJ7cE__0bVRYiYAg/9.jpg?psid=1 

https://public.blu.livefilestore.com/y1pkV7nZ_qrIJKRTzz6TAlNOSCQK1sukUiPnMMALRkyES8eNICg1XwDaqLbzHPhvgPkxDeIKMNJ7cE__0bVRYiYAg/9.jpg?psid=1

هر روزتان نوروز ، نوروزتان پيروز

 چهار سال از عمر تارنما سپري شده و به سن من افزوده شد ! چهار سالي که در کنار ياران همدل و صميمي بودن براي بنده تجربه اي گرانسنگ و افتخاري بس بزرگ به شمار مي آيد .  با تمام فراز و نشيب هايش .. صادقانه اعتراف مي کنم اگر چه راه اندازي وبلاگ در نوروز ۱۳۸۶ صرفآ از روي تفنن و سرگرمي بود . اما استقبال خوانندگان به ويژه عزيزان نسل جوان به من انگيزه داد تا به طور جدي آن را ادامه دهم . در ابتداي امر هيچ هدف مشخص و تعين شده اي براي ادامه راه نداشتم . اما خيلي زود هدف ام رو انتخاب کردم . هدفي که براي من و شايد خيلي از همکارانم در ارتش مهم و مقدس بود . راستش رو بخواهيد در طول جنگ با عراق خصوصآ بعد از پايان آن ، از اين که مي ديدم از نقش حساس پرسنل دلاور ارتش در ايام دفاع مقدس و از جان گذشتگي اين قهرمانان گمنام کمتر در رسانه هاي همگاني سخن به ميان مي آيد ، خيلي دلم مي خواست گوشه اي از رشادت هاي آنان بويژه پرسنل نيروي هوايي رو بازگو نمايم . و با زبان الکن خود از نقش گردان هاي ترابري و هواپيماهاي " سي - ۱۳۰ " در پشتيباني و حمل مجروحين جنگي از جبهه ها سخن گويم . باور کنيد از اين که مي ديدم دشمنان استقلال ايران و رسانه هاي خارجي مدام در تضعيف ارتش تلاش مي کنند و تبليغات بيش از حد سپاه پاسداران و بسيجيان رو با ارتشيان مقايسه کرده و نفاق و تفرقه در جامعه ايجاد مي کنند ، در عذاب بودم .. !

اگر چه اين نوع تبعيض براي خود من هم جاي سوال داشت ! اما با کمي تحقيق و مطالعه به دليل آن پي بردم . و بار ها در نوشته هايم سعي در رفع اين سوء تفاهم کردم . واقعيت اين است .. ما پرسنل ارتشي در کمال صحت و سلامت تصميم گرفتيم با پوشيدن لباس مقدس نظامي از وجب به وجب خاک کشورمون دفاع کنيم . و با فدا کردن جان ناقابل خود از آزادي و استقلال وطن خويش محافظت نماييم . و بابت اين کار آموزش ديده و حقوق دريافت مي کرديم . طبيعي است با آغاز جنگ وظيفه شرعي و قانوني حکم مي کرد بدون کوچک ترين منت به وظيفه خود پايبند باشيم . از سوي ديگر با آغاز جنگ شاهد بوديم که نيروهاي مردمي خصوصآ جوانان بدون اين که تعهدي به کسي داشته باشند ، براي پشتيباني و تقويت مناطق جنگي داوطلبانه در قالب تشکل هاي بسيجي به جبهه ها اعزام مي شدند . و حقيقتآ هم شهداي بي شماري رو تقديم آزادي ايران کردند . حال اگر اين حرکت مردمي رو فرهنگي با ارزش بدانيم ، طبيعي است که بايد مرتب از رسانه ها تبليغ شود ...

خب در اين شرايط بود که تصميم گرفتم از نقش هواپيماهاي " سي - ۱۳۰ " در جنگ بنويسم . پرنده اي که جواني ام رو درون آن سپري کرده بودم .. هواپيمايي که خدماتش گمنام مانده بود . و از نقش حساس و ماموريت هاي خطرناک اش کم تر در جامعه سخن به ميان اومده بود .. دليل ديگري که در تصميم ام خيلي دخيل بود ، عشق بي حد و حصرم به اين پرنده غول پيکر بود .. شايد باورش براي عده اي دشوار باشد که بپذيرند بعد از بازنشستگي هرگاه " هرکولسي " در آسمان مي ديدم ، بي اختيار اشگ هايم جاري مي شد .. و تمام خاطرات تلخ و شيرين ، هيجانات جنگ ، ماموريت ها و ... عين فيلم سينمايي از مقابل ديدگانم رژه مي رفت .. اين عشق آسماني به هواپيما به انضمام حس وطن پرستي باعث شده بود اغلب اوقات داوطلبانه در خط پرواز حاضر شده و به مناطق جنگي اعزام شوم  .. ( در حافظه همه همکاران قديمي ام اين عشق به پرواز ثبت شده است . )  اين شد که با عشق نوشتم .. و نوشتم ! شب هاي زيادي با نگارش خاطرات دوستان قديمي و ياراني که مظلومانه شهيد شدند با تمام وجودم در خلوت خود گريستم ... گاهي هم با ياداوري شيطنت هاي جواني ام که به بهانه " روحيه جنگي " اوقات سخت رو تحمل پذير تر مي کردم ، با صداي بلند مي خنديدم .. بله دوستان همه اين ها قسمتي از دوران زندگي من در اين چهار سال بود ...  

از همان لحظه نخست که هدف ام تعين شد با خود عهد بستم جز راستي و صداقت کلامي به زبان نياورم . همچنين تصميم گرفتم واژه اي در باره کار و نقش خويش به زبان نياورم . و از اون جايي که پرواز با هواپيماهاي هرکولس کار گروهي است . همواره خود رو به عنوان عضو بسيار کوچکي از خانواده بزرگ "سي - ۱۳۰ " معرفي کردم . و براي ارتباط صادقانه با مخاطب و شفاف سازي با نام واقعي و تصوير خويش مطالب ام رو ارايه دادم . و با درج يگان خدمتي ام که خط پرواز "سي - ۱۳۰ " بود ، اکتفاء کردم . قصد منت ندارم . اما خدا رو گواه مي گيرم که فرصت هاي شغلي بسياري رو به خاطر حضور در کنار مخاطبانم از دست داده و پشيمان نيستم . و شاهد هستيد که تا همين چند ماه قبل يه يکايک کامنت خوانندگان با حوصله پاسخ مي دادم .. و ساعات زيادي رو براي طراحي تصاوير صرف مي کردم ..

اما .....

و اما .. از روزي که نظرات و تحليل هايي در باره سوانح هواپيماهاي غير نظامي ارايه داده و پرده از  بخشي سوء مديريت ها در صنعت هواپيمايي برداشتم ،  مورد آماج تهمت و تحقير مغرضان قرار گرفتم .. ! سکوت من باعث جري تر شدن کوتوله هاي بي سوادي شد که تنها هنر آن ها پاچه خواري و تمجيد بعضي مديران و مسئولان مربوطه است ..! همان مسئولاني که با شنيدن حضور وزير راه و ترابري به محل سانحه در اروميه به جاي ارايه مشکلات ، شبانه با صرف هزينه هاي گزافي پوستر خوشامد گويي طراحي و سر راه وزير چسباندند .. ! و کار را به جايي رسوندند که حتي هويت ام و رزومه خدمتي ام رو به زير سوال بردند .. ! اگر چه من هرگز اهميتي به اين مغرضان حسود نمي دادم ، اما ادامه اين  چالش ها باعث بي انگيزگي ام شد .. ! طوري که ابتدا با مسدود کردن بخش کامنت ها ارتباط ام رو با مخاطبان قطع کردم ..تصورم اين بود دوستاني که سال ها از طريق خاطرات و دستنوشته ها با شخصيت واقعي ام آشنا شده اند محاله گول سمپاشي مغرضان رو بخورند .. اما متآسفانه برخي از ارتباطات قطع شد .. و من از اين که اين گونه افراد دهان بين رو از دست داده ام ، قلبآ خوشحالم . ( البته حساب دوستان واقعي هميشه جداست . و چه ارتباط داشته باشند و چه نداشته باشند ، هميشه برايم عزيز و قابل احترام هستند .. )  بگذريم ..

حال بعد از چهار سال احساس مي کنم به هدف خودم رسيده ام . و در مقام افسري بازنشسته دين ام رو به ارتش و همکارانم در نيروي هوايي ادا کرده ام . و امروز دوستان با ديدن هواپيماي سي -۱۳۰ در آسمان ياد خدمات شايان آن مي افتند . اما ديگه بس است . واقعيت اش رو بخواهيد تصميم دارم از اين به بعد نيمه خالي ليوان رو ترسيم کنم ... و از بدي ها ، رانت خواري ، سوء مديريت ها ، بگويم .. ديگه هرگز هيچ وقتي رو صرف طراحي نخواهم کرد . تنها به يک عکس براي صفحه اول قناعت مي کنم . اولويت اولم ادامه اصلاح مطالب قديمي است . زيرا همان گونه که مستحضريد به دليل عدم داشتن تجربه لازم در انتخاب سرور هاي آپلود تصاوير ، همه عکس ها حذف شده اند .. و اگر فرصتي شد به افشاگري خواهم پرداخت .. و اصلآ اهميت نمي دهم که تارنمايم رو از دست بدهم ..

کلام آخر .. سالي توام با موفقيت و شادکامي براي همه دوستان و خوانندگان آرزومندم . ضمنآ به اطلاع مي رسانم جي ميل بنده مجددآ دچار مشکل شده است . مضاف بر اين که با فيس بوک هم به شکل حرفه اي آشنا نيستم . يعني فرصت فرا گيري امکاناتش رو نداشتم .

 

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

اين پست در ساعت ۱۲:۳۰ دقيقه ششم فروردين ماه ۱۳۹۰ پايان يافت .

 

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

     آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا  

مطالب قديمي گذشته

 پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • - تعداد بازديد
  • 3187
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35