درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  متقلب های نامرد .. !

از این بسته های شانس  تقلبی نخرید

همه نگاه ها از روي کنجکاوي به بسته بزرگ آنا بود که چه چيزي درون ان قرار دارد !؟ اما در کمال تعجب و ناباوري ديديم يک کيف کوچک دستي سبز رنگ اون هم از جنس گوني بيرون افتاد ! آنا که با ناباوري بسته رو بالا و پائين مي کرد .. متوجه يک بسته کوچک کاغذي عکس بر گردون شد .. ! همين .. ! طفلک با اون سن کم اش فهميد که مغبون واقع شده است .. ! و اين رو مي شد از نگاه بهت زده اش فهميد .. ! همه بي اختيار به دست آوا چشم دوخته بوديم . مطمئن بوديم که داخل بسته بعدي اسباب بازي مناسبي قرار خواهد داشت .. اما با کمال تآسف درون آن هم جز يک بسته کوچک پلاستيکي ( مار و پله ) بسيار ارزان قيمت و بي کيفيت ، يک بسته آبنبات کوچک ( بنگ بنگ ) هم لطف کرده درون جعبه قرار داده بودند .. ! 

 از این بسته های شانس تقلبی نخرید

  

" متقلب هاي نامرد " عنوان مطلب اين پست است که تقديم حضورتون مي شود . در اين مبحث به يک واقعه اي اشاره مي کنم که براي من اتفاق افتاد . اگر چه رقم ذکر شده خيلي بي ارزش و به قول خيلي ها کم ارزش است ..  اما نفس عمل خيلي زننده است . و نبايد ادم هاي شياد و کلاه بردار آزادي عمل و تقلب در بازار داشته باشند . به اميد برخورد با اين ناهنجاري ها ..

راستش رو بخواهيد سرعت پايين اينترنت بد جوري دست و بال من رو بسته .. بهتره بگم اعصاب ام رو خرد کرده است .. و به همين دليل قادر به فعاليت نيستم . فقط دعا مي کنم وضعيت بهتر بشه تا بتونم در خدمت دوستان باشم ..

برچسب : بسته هاي  تخم مرغي + شانس + کالاي تقلبي  + سوپرمارکت ها + نوه

 

http://public.blu.livefilestore.com/y1pKW9iKWK-A_CaoiDBSHp73rNRxNF5LggXjbAhZCR-3cPjK0RWt903tgM3WN6HvDwhZacfEy9oYuz3C32FEtQccA/bb.jpg?psid=1

 درد دلی برای مقدمه ..

شايد براي خيلي ها " سه هزار و پانصد تومن " اصلآ مبلغ چشمگيري نباشد . همان طور که مبلغ    " سيصد و پنجاه هزار تومن  "  و " سي و پنج ميليوون " و حتي بالاتر هم براي بعضي ها عدد قابل توجه اي نبوده و نيست .. ! اما صادقانه مي گم براي فرد بازنشسته اي چون من که حقوق ام محدود است و مستاجر هم مي باشم حتي ۳۵۰ تا تک تومني هم قابل اهميت است .. ! خصوصآ اين که همين ادم بازنشسته نوه هاي خردسالي هم داشته باشه .. و بر اساس يک سنت قديمي بخواد هر وقت به ديدنشون مي رود ، دست خالي نباشد .. ! طبيعي است براي کودکان خردسال سه چهار ساله که در حال رشد هستند . تنقلاتي چون " چيپس " ، " پفک " ، " ادامس " و غيره .. مي تونه مضر باشه و به سلامتي شون آسيب برسونه .. ! پس بهترين گزينه اسباب بازي است . خصوصآ اين که اگه هوشمندانه انتخاب شوند ، در رشد و خلاقيت کودکان موثر است .. که فعلآ وارد اين بحث نمي شوم . از اين رو براي فردي مثل من که داراي دو نوه دوقلو است و در ماه دو سه مرتبه به اون ها سر مي زنم ، بهترين هديه اي که مناسب با جيب ام باشه همانا بسته هاي " شانس " تخم مرغي بود . که درون اون ها اسباب بازي هاي کوچک فانتزي قرار دارد . و با استمرار خريد ، مجموعه اي از بهترين وسايل سرگرمي براي نوه هايم تهيه مي شد .. جالب اين که در هر سوپر مارکت و بقالي هم پيدا مي شد ..

ابتدا يکي دو شرکت شناخته شده اين نوع محصولات رو ارايه مي دادند .. و هيچ مشکلي هم نبود . بعد ها به خاطر سود دهي قابل توجه و استقبال کودکان يکي دو شرکت ديگر هم وارد گود شده و با تغير ابعاد بسته هاي "‌ شانس " تخم مرغ هاي بزرگ تري رو روانه بازار نمودند .. بسته هاي بزرگ تر اين مزيت رو دارند که درون آن ها علاوه بر اسباب بازي هاي متنوع " سي - دي "  اموزشي و قصه هم قرار مي گيرد . و خريدار نسبت به پولي که مي پردازد کالاي مناسب و مفيدي رو دريافت مي کند . و هرگز خود رو مغبون حس نمي کند . ضمن اين که قيمت آن ها هم نسبتآ ارزان است ( هزار و هشتصد تومن ) و از همه مهم تر روي بسته ها نام و نشاني توليد کننده و شماره تلفن مراکز پخش درج شده اند . اما از ان جايي که  توي کشور ما کنار انسان هاي شرافتمند و کاسب هاي درستکار و با صداقت هميشه يه مشت آدم هاي کلاش و حقه باز پيدا مي شوند ، اين بار اين نامردان دغل کار روياي کودکان ما رو نشانه رفته اند .. ! اين جماعت از خدا بي خبر با ساخت بسته هاي تخم مرغي نسبتآ بزرگ و چسباندن زرق و برق هاي اغوا کننده در ازاي پول دريافتي ( ۳۵۰۰ تومن ) يکي دو کالاي ارزان قيمت و بي مصرف درون آن ها قرار داده و به دست مشتريان ساده لوحي چون من مي دهند .. ! اين بي انصافان آزادانه بدون هيچ ترسي به خاطر عدم نظارت مسئولان امر هم چنان به کلاه برداري مشغولند .. و کالاي بي ارزش خود رو به راحتي در سطح شهر هاي کشور پخش مي کنند .. ! واقعآ لعنت خدا بر آن ها ..

http://k2b8ew.blu.livefilestore.com/y1parI6DDwIEr1tF2o7HffihRavszxDQ2PtnLfxIzBMxH5rPvVEp-ZxpFy_dSL3pJwJNUIJxx7EMIz_zASC7xQTTsooAUKgpTtW/aa.jpg?psid=1

من و نوه هايم ..

همان گونه که مي دونيد .. بنده داراي دو نوه دوقلو و شيطون بنام هاي ( آنا و آوا ) هستم . که ۲۵ بهمن ( روز عشاق ) وارد چهارسالگي شدند . راستش رو بخواهيد شنيده بودم که نوه از فرزند شيرين تره ، اما هرگز باور نمي کردم .. ! تا اين که چهار سال قبل که رسمآ پدر بزرگ شدم ، بر اين حقيقت واقف شدم . دليل روشن بر اين ادعا .. بيست سالي بود سيگاري بودم . بد جور هم افراط مي کردم ! خصوصآ شب ها پاي کامپيوتر خيلي راحت يک بسته دود مي شد .. ! نصيحت کسي رو هم نمي پذيرفتم ! حتي در لحظاتي که در بخش مراقبت هاي ويژه بيمارستان قلب بستري و تحت مراقبت بودم ، يواشکي اين کار رو انجام مي دادم . کسي هم جلو دارم نبود .. تا اين که نوه ها اومدند . يادمه يک روز که در حال قربون صدقه رفتن اونا بودم ، دخترم با سياست خاصي گفت .. بابا واقعآ حاضري جانت رو در راه نوه هايت بدهي .. !؟ صادقانه پاسخ ام مثبت بود . آن گاه دخترم که از قبل منتظر چنين جوابي بود افزود : اگه " انا " از شما خواهشي بکنه گوش مي دهي .. !؟ گفتم : معلومه گوش مي دهم . گفت اون مي خواد پدر بزرگ اش سيگار نکشه .. ! باور کنيد ديگه لب به سيگار نزدم . عشق شديد به نوه ها باعث شد که هر هفته براي ديدار اون ها به کرج بروم .. و همان طور که گفتم بر اساس يک سنت زيباي ايراني هر دفعه سعي مي کردم هديه اي براي اون ها بخرم ..

يه اعتراف تلخ ...  

همه اون هايي که از نزديک با من آشنايي دارند خوب مي دونند کلآ در زندگي آدم مادي نبوده و نيستم . و هرگز از اين که مثل خيلي از دوستان و آشنايان از موقعيت هاي زندگي استفاده هاي لازم رو نبردم ، ناراحت و پشيمون نيستم . هميشه سرکوفت هاي همسرم رو که از مستاجري مي نالد رو تحمل کرده و به رويم نياورده ام ! چون معيارهاي زندگي ام در خدمت به مردم خلاصه مي شود . و همين نگاه آرامش زيادي رو برايم به ارمغان آورده است .. حتي تحقير برخي بنگاه داران نزول خوار رو که هميشه کورکورانه از مالکان حمايت مي کنند رو به دل و جان خريده و دم بر نزده ام .. ! همه مشکلات و سختي هاي زندگي رو همراه با انواع بيماري ها رايج تحمل کرده و به قول معروف جيک ام در نيامده است .. ! سادگي کلبه محقرم رو با دنيا عوض نمي کنم .. اما همين عشق فراوان به نوه هايم و بسته بودن دست و بالم براي ابراز محبت به سان همه پدربزرگ هاي دنيا ، براي نخستين بار در عمرم از اين که دنبال ماديات نرفتم ، از خودم متنفر شدم .. ! از اين که نمي توانم هديه اي مناسب براي اون ها بخرم در عذاب هستم . بگذريم .. همين محدوديت ها مرا بر آن داشت تا در جستجوي کادويي مناسب براي اون ها باشم .. بي اغراق شايد همين بسته هاي " شانس " تخم مرغي بهترين گزينه و انتخاب بود و طفلک ها هم با اين هديه پدر بزرگ خود مدتي شاد بودند .. و همين مرا خوشحال مي کرد ..   

 لعنت بر انسان های متقلب ..

دیگه خرید کادو های تخم مرغی برایم تبدیل به عادت شده بود ! راستش رو بخواهید گه گداری که پولی بدستم می رسید ، پس انداز کرده و موقع رفتن به کرج سعي مي کردم همراه با تخم مرغ هاي شانس مقداري هم تنقلات بخرم .. ! که اين کار  مخالفت دخترم رو بر انگيخت  . او معتقد بود تنقلات که اغلب از ترکيبات صنعتي برخوردارند باعث بي اشتهايي بچه ها مي شود . اين مسئله باعث شد که ناخواسته به دام عده اي کلاه بردار افتادم .. قضيه از اين قراره که يک روز موقع رفتن به خونه وقتي از خيابان شريعتي وارد يکي از کوچه هاي روبروي سينما ايران شدم ، سر راه درون سوپر مارکتي چشمم به بسته هاي بزرگ " شانس " افتاد که چند برابر تخم مرغ هاي طلايي رنگي بود که هر هفته مي خريدم ! وقتي از فروشنده قيمت آن ها رو پرسيدم گفت : سه هزار و پانصد تومن ! بي اختيار گول قد و قواره بزرگ و پر زرق و برق اون ها رو خوردم ... ! و با خود گفتم : حتمآ نسبت به جثه اسباب بازي هايش هم بزرگ تر از نمونه هاي طلايي رنگ موجود در بازار خواهد بود .. ! بي اختيار چهره نوه هايم جلوي چشمم اومد که با ديدن اين بسته هاي بزرگ و اسباب بازي هاي متفاوت درون آن چقدر خوشحال خواهند شد .. ! در اون حال بقدري ذوق زده شدم که ترسيدم خداي ناکرده تا اخر هفته که کرج مي روم بسته ها فروش روند ..! و چيزي براي من باقي نمونه .. ! از اين رو از فروشنده خواهش کردم اگه ممکنه دو عدد از اون ها رو تا اخر هفته براي من نگهدارد .. او هم با نگاه عاقل اندر سفيه اي گفت .. حاج آقا خيالت راحت باشه از اين جنس زياد داريم و مسلمآ تا پنج شنبه دو تا براي شما باقي خواهد موند .. !

 خيلي هاي ديگر مثل من ...

به ذوق ديدن آنا و آوا خيلي زود روزهاي هفته سپري شد و من به اتفاق همسرم به قصد رفتن به کرج از خونه بيرون اومديم .. به خاطر بسته هاي جديد مجبور شدم راه ام رو دور کرده و به سوپر مارکت ياد شده بروم .. از شانس بد ( شايد هم خوش شانسي ) تنها يکي از اون بسته ها باقي مونده بود .. ! به گمان اين که فروشنده برايم کنار گذاشته است ، قولي که داده بود رو ياد اوري کردم .. ! اما صاحب مغازه چون مشتري دايمي اش نبودم ، قول خود و حتي چهره ام رو بياد نياورد .. ! ظاهرآ "‌ خيلي هاي ديگر مثل من " اين پديده نو ظهور رو براي نوه هاي دلبند خويش خريده بودند ! و من باز هم مجبور شدم به روال هفته هاي قبل دو بسته يک شکل خريداري کنم .. گذشت و گذشت تا نوبت به هفته ديگر رسيد . و اين بار وقتي قدم به داخل سوپر مارکت گذاشتم ، فروشنده مرا به خاطر اورده و با لهجه شيرين آذري اش گفت : حاج آقا بسته هاي مورد نظر شما رو آوردم .. چه رنگ هايي مي خواهي .. !؟ من هم از ترس اين که به روال ساير کالا ها از هفته گذشته قيمت اش افزايش نيافته باشه با احتياط پرسيدم دونه اي چند است .. !؟‌ وقتي گفت يک جفت هفت هزار تومن از اين که افزايش بهاء نيافته بود ، خوشحال شدم . و با اشتياق يک بسته قرمز رنگ براي " انا " ( چون او اين رنگ رو دوست دارد ) و يک بسته سبز رنگ هم براي " آوا " انتخاب کردم . اگر چه هفت هزار تومن هم براي من خيلي زياد بود ، اما تفاوت و بزرگي اون ها باعث شد که زياد به قيمت اش فکر نکنم .. مدام چهره بچه ها جلوي چشمم بود .. !

  

دو ساعت بعد  کرج ..  

وقتي به خونه دخترم بهاره رسيديم ، طبق عادت هميشگي آنا و آوا دوان دوان به پيشبازمون آمدند .. آنا چون بيشتر به من وابسته است ، سريع خودش رو بغل ام انداخت .. و با اون لهجه شيرين اش پرسيد : بابا بزرگ چي برايم خريدي .. !!؟؟ و من خوشحال تر از او  بسته شانس بزرگ قرمز رنگ رو بهش دادم .. همزمان همسرم هديه آوا رو بدستش داد .. از اون جايي که آنا کمي قلدر تر از خواهرش است . و يک دقيقه هم زودتر بدنيا اومده ، خيلي فرز با خوشحالي چسب بسته رو در يک چشم به هم زدن جدا کرده و در آن را باز کرد .. همه نگاه ها از روي کنجکاوي به بسته بزرگ آنا بود که چه چيزي درون ان قرار دارد !؟ اما در کمال تعجب و ناباوري ديديم يک کيف کوچک دستي سبز رنگ اون هم از جنس گوني بيرون افتاد ! آنا که با ناباوري بسته رو بالا و پائين مي کرد .. متوجه يک بسته کوچک کاغذي عکس بر گردون شد .. ! همين .. ! طفلک با اون سن کم اش فهميد که مغبون واقع شده است .. ! و اين رو مي شد از نگاه بهت زده اش فهميد .. ! همه بي اختيار به دست آوا چشم دوخته بوديم . مطمئن بوديم که داخل بسته بعدي اسباب بازي مناسبي قرار خواهد داشت .. اما با کمال تآسف درون آن هم جز يک بسته کوچک پلاستيکي ( مار و پله ) بسيار ارزان قيمت و بي کيفيت ، يک بسته آبنبات کوچک ( بنگ بنگ ) هم لطف کرده درون جعبه قرار داده بودند .. ! باور کنيد کل ارزش کالا هاي بي کيفيت اون ها هزار تومن هم نمي شد .. !! باور کنيد خيلي اعصابم خرد شده بود .. اصلآ باورم نمي شد روز روشن اين چنين با روياهاي کودکان بازي کنند .. ! لعنت بر اين انسان هاي نامرد ..

 

خيلي عصباني شدم ..

باور کنيد قادر نيستم احساس خودم رو در اون لحظه توصيف کنم .. فقط مي دونم بي نهايت اعصابم خرد و داغون بود . همان طور که گفتم ( هفت هزار تومن ) براي فردي بازنشسته چون من خيلي سنگين بود چون درامدم محدود است . و صرفآ براي خوشحال کردن نوه هايم به اصطلاح ناپرهيزي کرده بودم .. ! چون هفته هاي قبل براي دوبسته شانس تخم مرغي طلايي رنگ ( سه هزار و ششصد تومن ) پرداخت مي کردم و همان طور که گفتم .. الحق اسباب بازي هاي فانتزي جالب و با کيفيتي درون ان ها قرار داشت . و علاوه بر آن " سي - دي " هاي مفيد اموزشي هم در کنار اسباب بازي ها قرار داشت . که اگه عادلانه بخواهيم قضاوت کنيم ، بيش از قيمتي که پرداخت شده بود ، کالا گيرمون امده بود .. و کمد دوقلو ها مملو از انواع و اقسام اسباب بازي هاي جالب و ديدني شده بود .. اما کار اين نامرد هاي بي وجدان خيلي زور داشت .. خدا لعنت شون کنه که اين چنين با احساس بچه ها و پول بزرگ تر ها بازي مي کنند يادمه تنها کاري که بعد از کسب آرامش انجام دادم ، گرفتن عکس از هداياي اين شيادان بود .. اما متآسفانه هرچه گشتم بسته هاي شانس رو پيدا نکردم .. همسر وسواس ام در لحظاتي که  سرگرم گرفتن عکس بودم ، آن ها رو در سطل آشغال کوچه انداخته بود .. ! خيلي سعي کردم جلوي عصبانيت خودم رو بگيرم .. با خودم عهد کردم هر جور شده آدرس اين نامرد ها رو پيدا کرده و قانونآ با آن ها برخورد نمايم .. مقصر خود ما هستيم که با چشم بسته هر کالايي رو خريداري مي کنيم .. !

 وقفه دو سه هفته اي ...

 واقعيت اين است به خاطر حواس پرتي که دارم ، دوربين ام رو در کرج جا گذاشته بودم . بعدش هم مصادف با مراسم جشن تولد دو قلو ها شد و من فرصت نکردم سري به اون سوپر مارکت بزنم .. ! خوشبختانه ديروز بعد از ظهر که دوربين به دستم رسيد اين فرصت پيش اومد تا پي گيري هايم رو دنبال کنم .. فقط دعا مي کردم هنوز يکي از بسته هاي کذايي در فروشگاه باقي مونده باشد .. وقتي قدم به سوپر گذاشتم ، قبل از سلام و عليک نگاهم به محل قفسه هاي تخم مرغ هاي شانسي افتاد .. شکر خدا تعداد زيادي باقي مونده بود . همان طور که اشاره کردم فروشنده از اون آذري زبان هاي با معرفت بود .. به زبان خودش قضيه رو برايش توضيح دادم .. ! و او صادقانه گفت : پس به اين دليل است سري دوم هر چه خريد کرده ام روي دستم مونده است .. !! ابتدا از وي اجازه گرفتم تا از يکي از بسته ها  ( ترجيحآ قرمز رنگ اش ) عکس بيندازم . سپس از او آدرس و نشاني فروشنده اين محصولات تقلبي رو پرسيدم .. او با شرمساري افزود : من از بازار خريداري کردم . اما شنيده ام محل توليد اين از خدا بي خبرها در اسلامشهر است .. ! و در حالي که جواب من رو مي داد ، سخت در جستجوي شماره تلفن و يا ادرسي از ان ها بر روي برچسب رنگارنگ اش مي گشت .. اما دريغ از يک ادرس يا شماره تلفني .. ! در اين اثنا نگاهم به يک ادرس اينترنتي افتاد . ( www.mehrizan-chichi.com ) که در ميان شلوغي تصاوير روي برچسب نقش بسته بود .. !  واکنش مغازه دار ..  

طفلک صاحب سوپر مارکت وقتی اعتراض منطقی ام رو شنید ، خصوصآ وقتي متوجه شد بازنشسته هستم خيلي ناراحت شد . حس همدردي و ناراحتي اش کاملآ محسوس بود . يکي دو نفر از مشتريان درون فروشگاه وقتي ديالوگ بين من و مغازه دار رو شنيدند ، از روي دلسوزي جلو اومده و عنوان کردند .. اي آقا دلت خوشه .. اين روز ها همه متقلب شده اند .. ! شما جلوي کدوم يک رو مي خواهي بگيري !؟ گفتم از طريق قانون پي گيري مي کنم .. ! پاسخ ام همراه با زهر خند گزنده اي بود که مي گفت .. اي بابا کدوم قانون .. !؟ به هر حال من ابتدا آدرس سايت توليد کننده رو روي کاغذي ياداشت کردم . شاگرد مغازه گفت : بعيد مي دونم اين افراد از خود نشاني درست به جاي بگذارند .. ! به هر حال من قصد داشتم ابتدا از طريق نشاني وب با اون حضرات صحبت کرده و بگويم که قصد پي گيري قانوني دارم .. همين جوري که در حال نوشتن بودم ، فروشنده گفت .. مي خواهم يکي از اين ها رو باز کنم .. ! بهش گفتم .. حرف هاي من رو قبول نداري .. !؟ پاسخ داد : مي خواهم خيالم راحت باشد .. و سپس براي باز کردن همون بسته قرمزي که عکس اش رو انداخته بودم ، کلنجار شد .. ! دقايقي بعد بسته کذايي باز شد .. ! حدس بزنيد چه چيزي داخل اون بود .. !؟ يک موتور سيکلت کوچک پلاستيکي به همراه يک بسته عکس برگردون و يک بسته کوچک آبنبات " بنگ بنگ " که به ادعاي صاحب مغازه قيمت آبنبات ۵۰ تومن است .. ! و اسباب بازي موتور سيکلت هم شکسته بود که کل قيمت اجناس رو زير پانصد تومن اعلام کرد . يعني سه هزار تومن در هر بسته .. !

تلاش از طريق اينترنت ..  

اگر چه شاگرد مغازه از همون ابتدا به من گوشزد کرد که محاله آدرس اينترنتي صحيح باشد . به هر حال من بر حسب وظيفه وجداني و قانوني ديشب سعي کردم به ادرس درج شده بر روي بسته بروم . اما چنين لينکي وجود خارجي نداشت .. ! من حتي به گمان اين که ممکنه خط فاصله ( آندر لاين يا دات ) باشه همه موارد رو کنترل کردم .. اما متآسفانه وقتي آدرس فوق رو درج مي کردم تنها واژه  ( چي چي ) به طور خودکار سرچ شده و در کمال تعجب سايتي مستهجن و بد اموزي پديدار مي شد ! ( چشم دوستان مخابرات روشن ! ) اين هم يکي ديگر از شگرد هاي اين جماعت نامرد ، بي انصاف  و شياد است که حتي آدرس اينترنتي خود رو  طوري درج مي کنند که جوانان و نونهالان ما با سايت هاي ناجور و منحرف مواجه شوند .. !  واقعآ خدا اخر و عاقبت همه ما رو خصوصآ جوون ها رو با اين دشمني هاي رنگارنگ بخير کنه .. که از همه طرف براي گمراهي اون ها نقشه و طرح کشيده مي شود .. !

استمداد از فروشندگان ..

من از همه صاحبان سوپر مارکت هاي کشور که اغلب اون ها اهالي شريف " درياني " هستند ، خواهش مي کنم همت کرده و اين نوع کالا ها رو خريداري نکنند . با شناختي که از فروشندگان سخت کوش دارم مطمئن ام غيرت کرده و اين موضوع رو به همه دوستان اطلاع رساني مي کنند . اين عزيزان نبايد هر کالاي ارزان رو با چشم بسته خريداري کرده تا اين چنين حيثيت و برکت مغازه خود رو زير سوال ببرند . همچنين از همه مسئولان عزيزي که وظيفه نظارت بر توليدات رو دارند خواهش مي کنم دقت بيشتري کرده و دست اين زالو هاي اجتماعي رو کوتاه کنند .. از همه دوستان و خوانندگان محترم هم خواهش مي کنم در اين باره اطلاع رساني کنند ..

 

  

 

با تشکر و احترام :

 ترجمه از : بهروز مدرسی

اين پست :  ساعت ۳۰ دقيقه بامداد بتاريخ دهم اسفند ماه ۱۳۸۹پايان يافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 

سخني با شما خوبان ..

قبل از هر سخني از جناب آقاي " فروزش فر " بزرگوار استدعا مي شود ديگر به حساب خيريه پول واريز  نفرمايد .  چون مورد اون بنده خدا به لطف انسان هاي بزرگوار برطرف و پرونده تسويه شد .

بازارچه خيريه ..

مطع شدم دوستان نازنين خواهر بزرگوارم سرکار خانم " مريم جهان بين " قصد دارند بازارچه اي رو به نفع کودکان بي بضاعت  روز جمعه راه اندازي کنند . منتظر شما ياران خيير هستيم .

نشانی بازارچه:زعفرانیه، خیابان سرلشگر فلاحی، خیابان شهید اعجازی (آصف)، خیابان شهید بهزادی، خیابان شهید میرزایی، پلاک ۱۸، آسایشگاه خیریه عمل

زمان: جمعه ۱۳ اسفند از ساعت ۱۰ صبح

     آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا  

  

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • - تعداد بازديد
  • 5869
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35