درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  شکنجه برای پول !

 شکنجه و فرار از قانون یخاطر مشتی اسکناس 

حتي قدرت تکلم ام رو هم از دست داده بودم .. در همون حالت  به چهره راننده نگاهي انداختم ، مرد ميانسالی را ديدم كه خونسرد در حالي كه سيگاري گوشه لبش خود نمايي مي كرد ، در حال انجام رفتار غير انساني اش بود . تمام اين اتفاقات كمتر از چند دقيقه اتفاق افتاد . من كه شديدآ منقلب گشته بودم و اصلآ باورم نمي شد كه بر روي كره خاكي چنين انسان هاي قسي القلبي وجود داشته باشد ، به طرف دوستم كه حال روز او هم بهتر از من نبود برگشتم .  در جستجوي پاسخ به اين عمل غيرانساني با خودم کلنجار مي رفتم .. تنها دليلي که در اون شرايط بحراني حدس زدم اين بود .. شايد اين رفتار ها براي مثلآ مهار جنون گاوي است كه چندي است آوازه آن به كشور ما هم رسيده است . ولي باز هم هيچ دليل قانع کننده اي  را براي اين عمل غير انساني نمي پذيرفتم .

 شکنجه و فرار از قانون بخاطر مشتی اسکناس 

bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif

  

 " شکنجه براي مشتي اسکناس " عنوان مطلب اين پست است که تقديم حضورتون مي شود . آن چه مي خوانيد واقعيتي است که سال ۱۳۸۵ به اتفاق دوستم شاهد آن بوديم . مشاهده ماجرا چنان روي من تآثير گذاشت که ماه نخست راه اندازي وبلاگ ام ( فروردين ۸۶ ) آن را منتشر کردم . و اکنون براي اون دسته از خوانندگاني که تازه به جمع ياران همدل و صميمي سايت پيوسته اند .. اصلاح و بازنشر قرار گرفته است . اميدوارم در حال حاضر چنين قوانين دست و پا گير نداشته باشيم . 

به مناسبت نزديک شدن به چهلم درگذشتگان سانحه دردناک هواپيماي ۷۲۷ در اروميه تحليل هاي جالبي از دست اندرکاران اين امر به دستم رسيده است . نخست يکي از کاپيتان هاي قديمي اين مدل هواپيما با زباني ساده نظريه احتمالي اش در باره سقوط هواپيما توضيحاتي ارايه فرموده است .. که در مواردي با نظريه بنده ( يخ زدگي سطوح فرامين و .. ) مشابهت دارد . تحليل بسيار جالب ديگري رو يکي از دوستان قديمي ام ( کوروش نازنين ) از آمريکا برايم فرستاده است که با تمام نظريه هايي که تاکنون شنيده و خوانده ام متفاوت و قابل تعمق است .. او در نظريه اش به ذوب شدن يخ ها در قطب و جا به جايي و حرکت زمين اشاره کرده است .. که اگه ثابت شود يکي از جنجالي ترين نظريه هاست . بنده از وي خواهش کردم منابع و رفرنس هاي خارجي اش رو برايم ارسال کند .. به هر حال بار ديگر اين ضايعه رو به همه مردم شريف ايران و خصوصآ بازماندگان سانحه تسليت عرض مي کنم . روحشان شاد .

برچسب ها : کشتارگاه + ممنوعيت ذبح در روزهاي تعطيل + شکنجه و آزار حيوانات + دکتر دامپزشک + معاينه

 مقدمه ای برای آغاز ..

می گویند عشق و محبت از صفات بارز اشرف مخلوقات است . زیرا خداوند از روح خودش بر کالبد  او دمیده است .. البته این امر کاملآ طبیعی است که درجه خلوص مهر و دوستی در مردم متفاوت باشد .    اما شقاوت و سنگدلی از جمله صفات ناپسندی است که در ذات بعضی انسان ها ریشه دوانیده است و براحتی اعمالی رو انجام می دهند که از عهده دیگران به هیچ عنوان بر نمی آید .. ! و حتی تفکر به  اعمال غیر انسانی هم برای بقیه درد آور است .. ! اغلب انسان ها دارای روحیه بسیار حساس و مهربانی هستند که تحت هیچ شرایطی راضی به آزار و اذیت دیگران حتی حیوانات هم نمی شوند . و همواره از خشنونت و خشم گریزانند .. بر عکس عده ای هم ذاتآ خشن هستند . و از آزار و اذیت همنوعان خود لذت می برند .. در این میان بعضی ها هم بر اثر بیماری از آزار و شکنجه دادن موجودات زنده لذت می برند .. ! و هر یک روی حیوان خاصی حساس هستند .. اما در این جمع بندی عده ای هم پیدا می شوند که جزء هیچ یک از تقسیم بندی های مشخص نیستند .. و انسان های بسیار عادی و حتی معاشرتی هم هستند .. اما به خاطر امرار و معاش دست به شدید ترین انواع شکنجه و غیر اخلاقی ترین اعمال وحشیانه می زنند .. که از عهده هیچ کسی اون اعمال بر نمی آید .. ! ماجرایی که قصد تعریف آن رو دارم ، واقعيت تلخي از رفتار بعضي از همين انسان هاست .. که خيلي عادي هر روز از مقابل ما عبور مي کنند و با لبخند پاسخ سلام همه رو مي دهند .. اما همين انسان به ظاهر معمولي به طمع درآمد بيشتر دست به اعمالي مي زند که دل هر انساني بدرد مي آيد ..

به خاطر مشتی اسکناس .. !  

 
اي كاش آن چه كه مي خواهم بنويسم ، فقط يك افسانه بود . اي كاش يك برداشت ذهني و غير واقعي بود اي كاش.......
ولي متاسفانه رويدادي كه شاهد آن بودم ، نه تنها افسانه نيست ، بلكه واقعيتي است از اعمال انسان هاي سنگدلي كه تنها براي كسب در آمد دست به اين حركت غير انساني مي زنند .
اما توصيه من به انسان هاي شريفي كه قلب رئوف و با احساسي دارند ، آدم هايي كه خيلي زود متاثر مي شوند  اين است :
                          
                       از خواندن ادامه اين مطلب خوداري فرمايند .
 

وحشیانه ترین اعمال غیر انسانی

 چندي پيش يكي از دوستان و همكاران قديمي ام دعوت كرد تا به اتفاق براي ديدن محل کار پسرش كه دامپزشك جواني است و تازه وارد این حرفه شده به يكي از دامداري هاي اطراف تهران بريم .
جمعه روزي بود كه به سوي مكان مربوطه حركت كرديم . بعد از مدتي جلوي دامداري رسيديم . من هنوز از اتوموبيل پياده نشده بودم ، كه صداي  ضجه و ناله هاي بلند گاوي نظرم رو جلب کرد .. ! ابتدا به گمان اين كه حیوون زبون بسته در حال وضع حمل است زياد به موضوع توجه نكردم . بعد از دقايقي متوجه شدم صداي گاو طبيعي نيست ، و نمی تواند درد زایمان باشه .. در حقيقت به فرياد درآلودي شبيه بود كه با تمام وجود ضجه مي کشید . صدا هر لحطه بيشتر مي شد .  ناله هاي جگر خراش حيوان تمام فضای دامداری رو در اون روز تعطیل گرفته بود . وقتي برگشتم تا از دوستم دليل اين ناله هاي رقت انگيز را جويا شوم ، ديدم وي از من هم متعجب تر است . و نگراني در چهره اش موج مي زند . در يك لحظه احساس كردم نيرويي ما دو نفر رو عین انسان هاي مسخ شده  ، به درون گاوداري  می كشاند . در بزرگ و اهنی گاوداری با ناله ای رعب انگیز که نشان از زنگ زدگی داشت ، توسط کارگر افغاني تا نيمه گشوده شد .. ! وي در حالي که سعي داشت با هويت مهمانان ناخواسته آشنا شود ، تلاش مي کرد با هيکل نحيف اش جلوي ديد ما رو هم بگيرد ! نوعي ترس و اضطراب از چهره اش هويدا بود ! به قول بر و بچه هاي اداره آگاهي .. از اون دسته کاراکتر هايي بود که با يک کشيده آبدار تمام تخلفات زندگي اش رو بيان مي کرد .. ! وقتي دوستم نام فرزند پزشک اش رو به زبون آورد ، جوانک افغاني نفسي به راحتي کشيده و در گاوداري رو به طور کامل باز کرد ..

 

ما بدون اطلاع از شرايط و اعمالي که پيش از حضورمون در جريان بود ، گوشه اي ايستاده و منتظر دامپزشک جوان شديم .. اين رو هم اضافه کنم در لا به لاي ناله هاي حيوان هر از گاهي صداي موتور ماشين هم به گوش مي رسيد . که به محض فشار دادن دگمه زنگ ، صداي ماشين قطع شد . بعد از ورود ما دو نفر خودرو که معلوم شد نيسان است مجددآ به راه افتاد . خوب که دقت کردم .. واي خداي من .. چي مي بينم .. !؟  چشمتون روز بد نبيته ...

با كمال تعجب ديدم گاو مفلوکي در ضلع جنوبي ديوار به محاصره  يك اتوموبيل نيسان كه داراي سپر هاي پهن و بزرگ آهني بود گرفتار شده است .. !  و خودرو با عقب جلو رفتن محكم به پاهاي گاو مي كوبید ....  حيوون زبون بسته با هر برخورد ماشين نعره اي از درد کشيده و در حالي که خون فراواني به اطراف پاشيده مي شد ، تلو تلو خوران سعي در حفظ تعادل اش داشت .. اما اغلب با سر به زمين مي افتاد ..

 آن چه رو مي ديدم اصلآ باورم نمي شد . و ماشين اين دژخيم مرگ دست بردار نبود . و با هر بار  عقب جلو رفتن ، پاهاي گاو را نشانه مي گرفت .. ! به زحمت آب گلويم پايين مي رفت . مدام احساس مي کردم من به جاي اون حيوون در حال شکنجه شدن هستم .. جرآت نگاه کردن به دوستم رو نداشتم .. مي دونستم روحيه او خراب تر از من است ... بد جوري شوکه شده بودم . زمان خيلي کند مي گذشت ...
حيوان  بد جوري ناله هاي دلخراش سر مي داد و ديگر توان ايستادن روي پاهاي شکسته شده اش رو نداشت . در اين حال شاگرد يا دستيار راننده را ديدم كه خونسرد با چوب بزرگي كه در دست داشت ، سعي در بلند نمودن  گاو داشت... خیلی عادی و انگار نه انگار که موجود جانداری از درد و شکنجه ناله های دلخراشي سر می دهد ..

حتي قدرت تکلم ام رو هم از دست داده بودم .. در همون حالت  به چهره راننده نگاهي انداختم ، مرد ميانسالی را ديدم كه خونسرد در حالي كه سيگاري گوشه لبش خود نمايي مي كرد ، در حال انجام رفتار غير انساني اش بود . تمام اين اتفاقات كمتر از چند دقيقه اتفاق افتاد . من كه شديدآ منقلب گشته بودم و اصلآ باورم نمي شد كه بر روي كره خاكي چنين انسان هاي قسي القلبي وجود داشته باشد ، به طرف دوستم كه حال روز او هم بهتر از من نبود برگشتم .  در جستجوي پاسخ به اين عمل غيرانساني با خودم کلنجار مي رفتم .. تنها دليلي که در اون شرايط بحراني حدس زدم اين بود .. شايد اين رفتار ها براي مثلآ مهار جنون گاوي است كه چندي است آوازه آن به كشور ما هم رسيده است . ولي باز هم هيچ دليل قانع کننده اي  را براي اين عمل غير انساني نمي پذيرفتم .

 

 اصلآ ياد ندارم چگونه خودم رو به بيرون از محوطه گاو داري کشوندم .. !؟‌ باور کنيد اصلآ حال روزم بهتر از اون گاوه نبود .. ! با تلاش و زحمت زياد خودم رو به درون اتوموبيل دوستم انداختم .. ! احساس مي کردم  گاوداري در حال چرخش به دور سرم است .. !‌ لحظه اي بعد وقتي به کمک فرزند دوستم و همون پسرک افغاتي به خودم آمدم ، مشاهده کردم " آقا تقي "‌ هم عين من آشفته است . و با حرص و غضب از پسرش دليل اين اعمال غير انساني رو مي پرسد .. !  ( خدا رو شاهد مي گيرم در طول سي سال و اندي رفاقت و معاشرت با او ، هرگز اين چنين عصباني و پرخاشگر نديده بودمش .. ) پزشک جوان بعد از آروم کردن من و پدرش در باره اعمالي که شاهدش بوديم چنين توضيح داد :                     

گاودار ها موظف هستند حيوانات خود را براي ذبح و فروش فقط به كشتارگاهاي مجاز ببرند . در اون جا هم بعد از معاينه دقيق توسط دكتر دامپزشك و تآئيد سلامت دام ها عمل ذبح صورت مي پذيرد و همه دامداران و چوبدار ها آن را اجرا مي کنند . اما طبق قانون كشتارگاه ها ، در  روز هاي تعطيل و جمعه ها ، هيج حيواني براي ذبح پذيرفته نمي شود مگر آن كه زخمي شده  باشند ! به همين دليل برخي از چوبداران به اصطلاح زبل براي آن كه روز شنبه اول وقت گوشت ذبح شده خود را به قصابي ها تحويل دهند ، با انواع و اقسام روش ها اقدام به شكستن دست و پاي حيوانات مي كنند !!

 از دکتر جوون مي پرسم :  آيا مسئولين محترم كشتارگاه  از چوبدار ها نمي پرسند كه چرا حيوون بيچاره اين گونه خون آلود و دست و پا شكسته است ؟  

 

در جوابم مي گويد : چوبدار ها براي اين گونه مواقع، ده ها توضيح و توجيه دارند. مثلآ عنوان مي کنند  ماشين به اون ها زده است ... يا به هنگام حمل و نقل از  كاميون پرت شده اند . يا ....

مي گويم ..  گيرم كه مسئولان شيفت کشتارگاه ها قبول كردند ، پس و جدان و شرافت انساني ما كجا رفته است ..؟ اين جماعت چگونه تاب تحمل ناله هاي دردناك حيوون هاي زبون بسته رو دارند ؟
دكتر جوان نگاه عاقل اندر سفيه اي به من كرده و مي گويد : اي بابا ، عمو بهروز شما هم چه سوال هايي مي پرسي....!!
باور كنيد تلخي اين صحنه تا پايان عمر از خاطرم محو نخواهد گشت . من كه افتخار و خاطره حضور در جنگ هايي چون اروند رود ،‌ظفار ، عراق  رو  در سينه دارم . و شاهد از دست رفتن و شهيد شدن تعداد زيادي از دوستان و هموطنان نازنينم بودم. هرگز تا اين اندازه متآثر نشده بودم . 

 

 تصميم يک پدر ...

اگر چه اون روز تعطيل براي هر دوي ما کوفت شد .. اما طبق معمول و عادت هميشگي که با هم گپ زده و از هر دري سخن مي گوييم ، در مراجعت به خونه موضوع بحث ما به شکنجه حيوونات زبون بسته اختصاص يافت  .. آقا تقي که در زندگي خصوصي اش انساني بسيار منضبط و اهل اقتصاد است ( شکر خدا خسيس نيست و بي نهايت هم دست و دلباز است ) معتقد بود : همه اين مسايل به عدم مديريت صحيح در زير شاخه هاي اقتصاد ربط دارد . اون چوبدار در عرصه رقابت در بازار گوشت در يافته است بعد از دو روز تعطيلي اخر هفته ، مردم نياز به گوشت تازه و به اصطلاح کشتار روز رو دارند . از سوي ديگر  بر اساس بندي از قانون ، کشتارگاه ها در روزهاي تعطيل و جمعه ها ذبح نمي کنند ! به همين دليل چوبدار هاي زبل براي موفقيت در بيزنس و جلو افتادن از رقبا در عرصه رقابت ، از تبصره قانون که ذبح حيوانات زخمي رو در روزهاي تعطيل مجاز شمرده ، بهره مي جويند .. !

در ادامه همين تحليل هاي کارشناسي .. دوستم گفت .. در عجب ام چرا اين چوبدار ها براي رقابت در حرفه خود ، دشوار ترين راه  که همانا شکنجه حيوونات است را انتخاب کرده اند .. !؟ مگر نه ان که مسئولان کشتارگاه ها مي دونند اون زبون بسته ها به عمد دست و پاشون آسيب ديده است .. ! خب يک چوبدار با وجدان مي تونه به جاي شکستن پاي گاو ها ، سبيل ادم هاي کشتارگاه رو چرب کنه !!‌ و با پاشيدن مقداري رنگ قرمز به دست و پاي حيوون ها مجوز لازم رو بگيره .. !  اگر چه هر دو تخلف است . اما وجدان دردي اين روش کم تر از اولي است .. ! من هم که در تمام طول راه ساکت بوده و تنها شنونده حرف هاي دوستم بودم .. ناگهان انگاري کشف تازه اي کرده باشم .. به سان اسحاق نيوتن ، ‌فرياد زدم ... تقي جان .. با اين حساب روز هاي شنبه همه قصابي ها گوشت مونده ارايه مي هند .. !  

چند ماه بعد ..  

دقيقآ يادم نيست چند ماه از اون رخداد عذاب اور گذشته بود .. که در ديدار مجددي که با دوستم داشتم ، صحبت به حرفه پسر دامپزشک اش کشيده شد . آقا تقي انگار موضوعي يادش اومده باشه .. گفت : هيچ مي دوني پسرم براي هميشه کار در گاو داري ها رو رها کرد .. !؟ پرسيدم : پيشنهاد تو بود .. !؟ متفکرانه پاسخ داد .. اگه چه خواست قلبي من هم اين بود .. اما خودش اين تصميم رو گرفته بود .. و يک روز اومد و اعلام کرد با روحيه او اين شغل سازگار نيست .. و خوشبختانه در کارخانه معتبر " شير پاک " استخدام شده است . و در بخش آزمايشگاهي ان فعاليت مي کند .. راستي يادم رفت از دوست ام  بپرسم که : "  آيا هنوز هم کشتارگاه ها قانون عدم ذبح در روزهاي تعطيل رو اجرا مي کنند يا نه !؟ "  

پی نوشت :

آن چه می خوانید ، تآئيد ديگري بر اين رفتار غير انساني براي ذبح حيوانات بزرگ چون گاو و شتر  است که يکي از تارنماها به نقل از سايت " تابناک " پرداخته است که در ذيل مي خوانيد :

ذبح شرعی گاو و شتر با تصادف

تابناک نوشت: دام های سنگین در کشتارگاه قدیمی سبزوار با تصادف ساختگی ذبح می شود .

به گزارش واحد مرکزی خبر ، معاون عمرانی و برنامه ریزی فرمانداری سبزوار گفت: دراین کشتار گاه ۳۰ ساله ، دستگاه شوکر برای ذبح دام های سنگین وجود ندارد و به جای آن با واردکردن ضربه از طریق برخورد خودرو به گاو یا شتر حیوان را دچار شوک می کنند و پس از آن حیوان را به شیوه شرعی ذبح می کنند .

محمد کلاته افـزود: در این کشتارگـاه که پنج هکتار مساحت دارد روزانه هزار رأس دام سبک و سنگین ذبح می شود .

معـاون عمرانی و بـرنامه ریزی فـرمانداری سبزوار گفت : جمعیت ۲۴۰ هزار نفری شهر سبزوار و ۴۰۰ هـزار نفری این شهرستان که برای ذبح دام به این کشتارگاه مراجعه می کنند نیازمند یک کشتارگاه جدید با وسایل جدید است .

کلاته افـزود : هشت سال قبل ۲ میلیارد تومان تسهیلات برای ساخت کشتارگاه جدید سبزوار به یک نفر از اهـالی تربت حیدریـه پـرداخت شد که این فرد فقط چند سوله در محل کشتارگاه جدید بر پا کرد و با نیمه تمام رهـا کردن کار این بودجه را در محل دیگری هزینه کرد .
( اينجا )
  

 

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

نگارش اوليه : فروردين 1386

اصلاح بعدي : ساعت  7:45 دقيقه بامداد بتاريخ هيجدهم بهمن ۱۳۸۹ بازخواني شد . 

 

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

     آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا  

 

 

 

آيا بر اثر ذوب شدن يخ هاي قطب ، زمين جا به جا مي شود !؟

آيا اين جا به جايي روي فرکانس رادار هاي زميني تاثير گذارند !؟

پاسخ نهايي بزودي همراه با نظريه کاپيتان هواپيماي ۷۲۷ منتشر خواهد شد .  

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  •  
     
    - تعداد بازديد
  • 6641
  • مرتبه

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35