درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  ماجرای من و احمدی نژاد

 پيشنهاد دو پست مهم دولتي توسط احمدي نژاد به من

njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif

vigxe9s62j9ap99ffzxz.jpg

چندي قبل يکي از خوانندگان محترم وبلاگ در بخش نظرات توصيه کرد .. کلمات رکيک و توهين هاي ناجور  از مطلب مربوط به "  ماجراي پيشنهاد دو پست مهم دولتي توسط احمدي نژاد به من " رو حذف کنم ! وقتي به پست مورد اشاره مراجعه کردم با کمال ناباوري به صحت گفته هاي آن هموطن گرامي پي بردم . اما هر چه تلاش کردم موفق به حذف ان ها نشدم .. ! ناچار در بخش  " حرف هاي خودموني " از آگاهان و عزيزاني که راه کار حذف کامنت از نوشته هاي قديمي را مي دونند استمداد طلبيدم . تنها يک نفر به خواهش بنده توجه فرموده و تنها راه چاره رو نگارش در پست جديد مطرح فرمود . راستش رو بخواهيد از  مدت ها پيش تصمصم گرفته بودم بتدريج مطالب قديمي رو بازخواني کنم . چون در قياس با پست هاي جديد فاقد هر گونه طراحي است يا تصاوير آن ها حذف شده اند .. و به طور کلي با سبک سياق نوشته هاي سال هاي بعدي در تضاد است . از اين رو ابتدا به سراغ اين مطلب رفته و يکي دو تصوير افزودم اما  به دليل حس و حالي که چند سال قبل داشتم به ترکيب نوشته ها دست نزدم . ضمن اين که معتقدم اين بازخواني ها به دليل تحمل گذر زمان براي مخاطبان تازه وارد مي تواند جالب باشد ..

صرف نظر از درج توهين هاي زننده توسط عده اي بيمار و فاقد شخصيت ، برخي از مغرضان نادان که شکر خدا همه بي سواد و فاقد قوه تشخيص هستند بار ها بنده رو به خاطر رفتن به کاخ و ارتباط با شخص رئيس جمهور و پيشنهاد دو پست مهم دولتي از سوي دکتر احمدي نژاد مورد توهين و ناسزا قرار داده و به خاطر اين ارتباطات عامل جيره خوار حکومت معرفي شده و به دفعات نوازشم کردند .. ! اما اين که چگونه ان ها موفق به درج کامنت هاي ناجور شدند !؟ مقصر اصلي خودم هستم چون درسال هاي نخست راه اندازي وبلاگ با تنظيمات ايمني بلاگفا اشنا نبودم . اميدوارم مورد قبول دوستان قرار گيرد ..

برچسب ها : هيات تحريريه + مجله هنر زندگي + امير قميشي + نهاد رياست جمهوري + ملاقات در کاخ + دکتر احمدي نژاد + وزير مسکن + ترافيک تهران + مشاوران + بولتن + سفرهاي استاني    

 

 آغاز ماجرا از جلسه تحريريه مجله شروع شد ... اصلآ فكرش را نمي كردم به اين جا ها بكشد ...
معمولآ در نشست هاي هفتگي تحريريه ، بعد از بيان مطالب ضروري در باره مطالب مجله ، دوستان براي رفع خستگي از هر دري سخن مي گويند . آن روز  من هم در باره دو طرح مهمي كه روزها به آن انديشيده بودم را مطرح كردم . اصلآ يادم نبود كه در جمع ما امير قميشي روزنامه نگار جواني كه نسبت فاميلي با جناب رئيس جمهور دارد ، در اين جمع حضور دارد .
امير قميشي را از زماني كه نو جواني بيش نبود ودر برنامه كودك ونوجوان شبكه اول سيما گزارشگر بود مي شناختم. آشنايي و دوستي ما به بخاطر درج گفتگويي از او در نشريه سروش هفتگي بود .
بعد ها هم كه در سن شانزده سالگي اردواج كرده بود ، به عنوان جوان ترين داماد هنرمند ، در مجله خانواده سبز منتشر كردم . جديدآ هم در نشريه هنر زندگي او به عنوان خبرنگار فعاليت مي كرد .
بله ، مي گفتم كه اصلآ يادم نبود كه مادر امير نسبت فاميلي خيلي نزديك با جناب رئيس جمهور دارد .
 در اين جلسه من در مورد حل مشكلات ترافيك و مسكن طرح هاي خودم را مطرح كردم . واقعآ در حد حرف بود نه چيز ديگر . البته بدم نمي آمد كه روزي اين طرح ها به مورد اجرا در آيند .
چند روزي از جلسه تحريريه نگذشته بود كه يك روز بعد از ظهر تلفن همراه ام زنگ خورد . از اين كه شماره تلفن كننده ، در گوشي تلفن همراهم نيفتاده بود ، يك جور احساس دلشوره به من دست داد .
به هر حال تلفن را جواب دادم . خودش را يكي از مشاوران نزديك دكتر احمدي نژاد معرفي كرد . و از من خواست فردا راس ساعت ۹ صبح خودم را به نهاد رياست جمهوري معرفي نمايم . تا خواستم توضيح بخواهم ، خيلي مودبانه پوزش خواست و گفت ، فرصت ندارم ......
حسابي گيج شده بودم . آخه من يك لا قبا را چه به دفتر رياست جمهور ..؟ تا صبح خوابم نبرد . مدام فكر و خيال مي كردم . به هر حال صبح زود بيدار شدم . اصلآ رغبت به خوردن صبحانه  نداشتم . ولي به اصرار همسرم ، خيلي جزئي آن هم به خاطر قرص هاي قلبم ، چند لقمه اي خوردم . باور كنيد حال و روز درست حسابي نداشتم . هزاران فكر وخيال به سراغم مي آمد . هر چه فكر مي كردم ، هيچ دليلي نمي يافتم . تنها موردي كه به ذهنم رسيد ، اين بود كه شايد قراره انتشار بولتن سفر هاي استاني را به من بدهند . آخه از شما جه پنهان در كارنامه مطبوعاتي من ، انشار ويژه نامه هاي حساسي از بازديد هاي مقامات رده بالاي مملكتي به چشم مي خورد . تنها به اين دل خوشي ، شيك ترين لباس هايم را
كه به كت و شلوار پلو خوري معروف است را پوشيدم . دنبال ادكلن پسرم مي گشتم كه همسرم وارد اطاق شد و با ديدن تيپ سانتي مانتال من ، اخم كرده و پرسيد با اين تيپ و شمايل مي خواهي به ديدن رئيس جمهور بروي ؟ گفتم آره مگر چه اشكالي داره ؟ گفت تو چطور روت ميشه بدين سان رسمي به ديدار رئيس جمهوري بري كه خودش هميشه ساده مي پوشد و ساده زندگي مي كند ؟ تازه دنبال ادكلن هم مي گردي ؟!! ديدم اين بار حق با همسرم است . لذا همان لباس هاي معمولي ام را پوشيدم و با گفتن الهي به اميد تو راهي نهاد رياست جمهوري شدم .......
هنوز نيم ساعت به وقت ملافات مانده بود . جلوي دفتر رياست جمهوري افراد زيادي را ديدم كه از صبح زود هر يك نامه اي در دست به اميد حل مشكلاتشان آن جا گرد آمده اند. داخل رفتم. جلوي ميز اطلاعات كه با شيشه اي تفكيك شده بود ، خودم را معرفي كردم . مسئول مربوطه ، بعد از كنترل كارت هاي شناسايي ام ، در حالي كه چشمش به من بود شماره تلفني را گرفت و خيلي آهسته شروع به حرف زدن كرد . بعد از لحظاتي ، فرمي را جلوي من قرار داد تا پر كنم . سپس فرم را از من گرفته در حالي كه چك مي كرد ، پرسيد خبرنگاري ؟ جوابم مثبت بود . با لحني سوال بر انگيز پرسيد ، مي خواهي مصاحبه كني ؟ گفتم نمي دانم . سپس برگه اي به دستم داد و مرا به سمت شرقي ساختمان كه دو نفر پاسدار در مقابل چارچوب فلزي كه بر روي آن چراغ هاي متعددي نصب بود ، راهنمايي ام كرد .
بعد از بازديد و تحويل دادن تمام محتويات جيبم ، از زير آن دستگاه گذشتم . وارد راهروي باريك شده و بعد از عبور از آن وارد فضاي دل انگيز حياط گرديدم . طبق گفته مسئولان حراست ، بعد از ورود به حياط ، مي بايستي وارد اولين ساختمان در سمت راستم مي شدم . خلاصه بعد از  مدتي ، با آقايي خوش برخورد مواجه شدم . او بعد از توصيه هايش ، از من خواست زمان را رعايت كنم . چون آقاي احمدي نژاد به خاطر احترامي كه به مردم قائل است ، هرگز از ميهمان نمي خواهد كه اطاق را ترك نمايند .
همچنين از من خواست تا سوالي از من پرسيده نشده است ، حرفي نزنم . و ....
رآس ساعت ۹ وارد اطاق دكتر شدم . به محض وارد شدن ، از پشت ميزش بلند شد و قبل از اين كه من سلام كنم ، پيش دستي كرده و سلام كرد . و به سوي من آمد . خيس عرق شده بودم . دستم را به گرمي فشرد . و به سمت مبل راهنمايي ام كرد . انگار متوجه شده بود من حال روز خوبي ندارم . به همين دليل مهربانه در آغوشم كشيده و گفت : راحت باش عزيزم .  فكر كردي رئيس جمهور لو لو خور خوره است ؟ با اين مزاح رئيس دولت ، كمي آرامش گرفتم . و از اين همه تواضع شرمنده گشتم .
دكتر در حالي كه لبخند مهربان آميزي به لب داشت ، گغت امير گفته بود خوش تيب هستي ولي نمي دانستم تا اين حد . امير...؟ خدايا منظورش كدوم امير است ..؟ روم نمي شد بپرسم منظور آقاي دكتر كدام امير است. آخه من امير هاي زيادي در زندگي ام مي شناسم ... آقاي احمدي نژاد انگار كه افكار من را خوانده باشد . در ادامه با لبخند گفت ، منظورم امير قميشي است ....
من كه حسابي گيج شده بودم ، نمي توانستم رابطه امير قميشي را با دعوت ام به اين جا را پيدا كنم.
كه دكتر به دادم رسيد و گفت : شنيده ام طرح هاي خوبي براي حل مشكلات مسكن و ترافيك تهران داري ...تازه دوزاري ام افتاد كه قضيه از چه قراره . دستپاچه شدم و با لكنت زبان گفتم ... جناب آقاي احمدي نژاد .... اون ها فقط يك طرح همين جوري هستند .. ديدم دكتر با ناراحتي گفت : ما اين جا جناب مناب نداريم .. آقاي احمدي نژاد كافي است ..قصد من خدمت است و بس . من هم يكي مثل شما ها هستم . پس راحت باش وبگو طرح هايت چيست .
من در حد تئوري شروع به توضيح دادن طرح هايم شدم  . ديدم لبخند رضايت بر چهره رئيس جمهور جاري گشت . سپس از من خواست آن ها را با انشائي درست تايپ نموده و در اختيار دفتر قرار دهم . و در ادامه افزود : من كه خيلي خوشم آمد . اگر كمي شانس بياري و در جلسه هيات دولت هم پذيرفته شود ، من شما را به عنوان وزير مسكن و شهر سازي  به مجلس معرفي مي كنم . اگه هم در صحن مجلس راي نياوردي ، حتمآ به مقام رياست راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ منصوبت مي كنم .
بعد انگار مطلبي يادش اومده باشد ، پرسيد : سابقه حضور در جبهه ها را داري ؟ من كه تازه به خود اومده بودم با افتخار به عرض رسانم ، بله .... خيلي زياد ... آن گاه پرسيد : سابقه مديريت چطور ؟
گفتم : قربان امير حتمآ بعرض شما رسانده است كه من در صدا وسيما و خيلي از جا هاي ديگر سابقه مديريت دارم . تازه در وبلاگم هم به اختصار شرح داده ام .
قبول كرد و گفت طرح هايت را در جلسه هفتگي دولت مطرح مي كنم . فراموش نكن فردا تايپ شده تحويل دفتر بدي و هفته آينده دوشنبه خودت هم براي دفاع به جلسه بيا ...
فرداي آن روز طرح ها را حسابي تايپ كردم . . بردم تحويل دادم . ديگه خودم را يكي از مسئولان مهم دولت مي دانستم . فقط اشتباه كردم به همسرم اين خبر خوش را دادم ..... خبر مثل بمب صدا كرد . قضييه بك كلاغ و چهل كلاغ هم در مورد من صدق يافته بود .
هنوز پاي من به جلسه هفتگي دولت نرسيده بود كه هر روز انبوهي از دوست و آشنا و فاميل از صبح زود در خانه ما جمع مي گشتند . هر يك خواسته اي داشتند . از وام گرفته تا ايجاد شغل ...رفتار همه نسبت به من حسابي تغير يافته بود ... از بقال سر كوچه گرفته تا سبزس فروش محله ... اين ها كه تا ديروز نسيه به من نمي دادند ، حالا مغازه متعلق به من شده بود ... عجبا !!
                                              
                                                    ******************
دوشنبه صبح با نسخي از طرح هايم وارد هيات دولت شدم . ديگه مثل سابق اضطراب و دل شوره نداشتم . آخه نا سلامتي ما ديگه مهم شده بوديم .
بعد از گذشت دقايقي ، آقاي دكتر احمدي نژاد از من خواست  در مورد پيشنهاداتم صحبت كنم . ابتدا طرح مسكن كه خيلي كوتاه بود را تشريح كردم . گفتم : آقايان بيائيد از همين امروز اعلام كنيد ، هر كي هر جا نشسته ، خانه متعلق به خودش باشد . ناگهان همهمه اي درجلسه بپا خواست ... دكتر همه را به سكوت دعوت كرد  تا من ادامه اين طرح را بازگو نمايم .. و من گفتم : آن هايي كه مستآجر هستند  ، مبلغ  كرايه خانه را ، به بانگ ها به جاي اجاره بهاي منزل بپردازند . و بعد از مدتي صاحب خانه مي شوند . و مالكان هم از بانك ها كل قيمت منزلشان را دريافت نمايند . چون با پرداخت كرايه ها ، بانگ ها سرمايه اشان افزايش مي يابد و به اين ترتيب كسي بي خانه نمي ماند . مازاد در امد سرمايه بانك ها هم صرف ساخت انبوه سازي گردد .
طرح بعدي من در رفع معضل ترافيك شهر تهران بزرگ بود . اين طرح به نظر خودم كمي پيچيده و نشدني بود ولي چون آقاي رئيس جمهور اصرار به بيانش داشتند چنين مطرح كردم :
براي اجراي اين طرح ، ابتدا بايد دولت چند روزي را به بهانه اي تعطيل رسمي اعلام نمايد . بديهي است همه كساني كه اتوموبيل دارند ، طبق سنوات گذشته ، راهي سفر مي شوند . ( يعني تمام شهرستاني ها براي سر كشي از اقوام خود تهران را ترك مي كنند ) . سپس دولت با همياري شهرداري ها ، تمام ورودي هاي منتهي به تهران را مسدود نمايند. و در هر ورودي پاركينگي وسيع ساخته شود . در مدخل هر ورودي ، فقط گذري براي عبور اتوبوس ها در نظر گرفته شود . بعد از اتمام تعطيلات ، خودرو ها با ديدن مسدود بودن جاده ، به سوي پاركينگ راهنمايي شوند و به هر يك جزوه اي مبني بر ممنوع بودن حضور خودرو هايي كه مالكان آن ها شهرستاني هستند داده شود . آنگاه اين افراد را به اتوبوس هايي كه از قبل پيش بيني شده راهنمايي نمايند . و در هر يك از اين معابر تنها افرادي منصوب شوند كه اهل رشوه و پارتي بازي نباشند . از طرفي هيئتي به نمايندگي از قوه قضائيه در هر يك از مبادي ورود ، مستقر شوند تا به كساني كه متولد تهران هستند و تنها براي تفريح خارج شده اند ، اجازه تردد خودرو داده شود . با اين طرح تهران خلوت مي شود . ناوگان اتوبوس راني شركت واحد هم به راحتي به شهروندان سرويس خواهد داد . در ادامه براي خودرو هاي پلاك تهران هم مقرراتي سخت در نظر گرفته خواهد شد كه هرگز تخلف ننمايند .  بعد از تشريح طرح هايم ، حاظران هر يك در رد يا قبول آن اظهار نظر مي كردند . دكتر احمدي نژاد گفت تصميم گرفتم مسئوليت معاونت راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ را به شما بدهم . و بلافاصله حكمي كه قبلآ آماده شده بود را امضاء كرده و به من دادند . و برايم آرزوي موفقيت نمودند . خيلي خوشحال بودم . اعضاي هيات دولت مرتب تشويقم مي كردند . صداي كف زدن آن ها در گوشم طنين انداخته بو د كه ناگهان شنيدم همسرم صدايم مي كند ...بهروز .... بهروز ....پاشو چقدر مي خوابي ؟ ادارت دير شد . آخه مرد ۵۵ ساله را بايد من بيدار كنم ؟ .....
 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۸:۱۵ دقيقه بامداد  بيست و هفتم  آذر  ۱۳۸۹ بازنويسي  شد .  

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

c9grzonv11okublhvvhp.jpg

 

 

  

  

pplnwui1jq5rw7l7897x.jpg

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  

    توجه ... توجه.... توجه  

    خوانندگان محترم لطفآ توجه داشته باشيد :

    کليه کامنت هاي وبلاگ ( دل نوشته هاي يک سرباز ) بدون پاسخ منتشر مي شوند .

    دوستان محترم پرسش هاي خود را فقط در سايت ( خاطرات يک خبرنگار ) مطرح فرمايند .

    فراموش نکنيد فقط به کامنت هاي پست اخر پاسخ داده مي شود .

  • - تعداد بازديد
  • 7045
  • مرتبه

    نظرات

    سلام كاپيتان (شتلق)
    بايد به استحضار برسانم كه جالب بود چون بنده هم از اين خوابها مي بينم مثل پول پيدا كردن (آن هم يك ميليون دلار) و ... و هر دفعه به دليلي بيدار كردن خانم و يا پرش مقتدرانه پسرم بر روي شكمم كه با لبخندي جهت عدم توبيخ و ... همراه است مواجعه مي شوم
    بگذريم فقط خواستم عرض ارادتي نمايم و بس
    با اجازه - خبر دار - (شتلق)- عقب گرد
    پاسخ
    اکير جان عزيز و نازنين
    من شنيده ام ادم هاي احساساتي و تجسم گرا بيشتر از ديگران به قول شما از اين خواب هاي طلايي مي بينند .. ! به عبارتي آن گونه که دوست دارند دنياي اطراف شان ديده شود ، مي بينند .. و گاهي در عالم رويا به ان مي انديشند ..
    خدا پسر شما رو حفظ کنه .. ممنون از حضورت . و سپاس از مهر و محبتي که همواره به بنده و سايت داري
    يا حق

    عالي بود مخصوصا طرحها که انگ کار رييس جمهور محترم بود.نکنه طرح آبپاشي تهران هم مال شما بود .بابا ايوا...
    پاسخ
    مهدي جان .. فراموش نکن من اين طرح طنز گونه رو حدود چهار سال قبل نوشتم .. ! و صرفآ براي حذف کامنت هاي زننده بازخواني کردم
    موفق باشي سالار

    وسطهای داستان فهمیدم که این مطلب خوابی بیش نیست، از شما هم بعید بود در عالم بیداری تزهای آبکی مثل اینها ارائه دهید
    پاسخ
    محمد جان شما به بزرگواري خودتون بنده و تز هاي ابکي ام رو بپذيريد

    استاد ارجمندم
    جناب مدرسي عزيز
    سلام
    ان شا الله كه سالم و سلامت باشيد.
    من كه خوب رفتم سره كار!ممنون،خيلي جالب بود
    پاسخ
    پسر عزيزم داود جان گرامي
    بارو کن اصلآ قصد جسارت و سر کار گذاشتن نداشتم .. بلکه سه چهار سال قبل توانايي ام رو در نگارش مطالب طنز آزمودم
    من هم صميمانه برايت ارزوي موفقيت و شادکامي دارم
    ممنون از حضورت

    سلام بر جناب مدرسی ...
    خسته نباشید ...
    ببخشیدا ..ولی باید بگم : ای شیطون ..دوباره بچه ساده گیر آوردی کاپیتان ؟ سرکارمون گذاشتی ...شده حکایت اون پسره سیمیلاتور کاره که 747 رو میبرد مشهد و برمیگردوند ؟ خیلی بامزه بود ..مخصوصا اون خط آخر که اعضای هیئت دولت شما رو تشویق میکردن...خواهش میکنم اگر دوباره همچین موقعیتی براتون پیش اومد بنده رو فراموش نفرمائید...!!! دوستدار شما
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي ابوالفضل جان
    باور کن اصلآ قصد سرکار گذاشتن رو نداشتم .. همان گونه که در پاسخ کامنت جناب يوسفي عرض کردم .. در ماه نخست راه اندازي وبلاگم ، قصد داشتم توانائي ام رو در نگارش مطالب طنز آزمايش کنم .. !
    البته در باره مطلب هواپيماي 747 اصلآ يادم نبود .. آفرين بر شما که چنين حضور ذهني داريد .. بله در مطلب مورد اشاره فوق .. صرفآ با هدف اهميت فراگيري سيميلاتور هاي پروازي و بازي هاي کامپيوتري بودم .. حال اين که در هر دوي اين ها چقدر موفق بوده ام .. بايد خوانندگان قضاوت فرمايند
    باز هم از شما به خاطر حضور ذهن و توجه به مطالب قديمي سپاسگزارم

    سلام عمو بهروز.
    چشمم که به عنوان مطلب افتاد تو دلم گفتم. اا ...قبول نیست..این تکراریه(چشمک) اما با خوندن توضیح متوجه جریان شدم و با اشتیاق مطلب رو خوندم.
    واقعا که خوندن دوباره نوشته های شما لذتی دوباره داره. مخصوصا برای من یا خیلی های دیگه که مطمئنم گهگاه یه نگاهی به تاپیک های قبلی می ندازیم و تجدید خاطره می کنیم. خصوصا اگر با تجدید سبک و سیاق نوشته باشه که حتما جالب از کار در می یاد.
    دوستتون دارم
    (راستی من تو مطلب قدیمی راجع به پیشنهاد دو شغل متوجه کلمات توهین آمیز نشده بودم . باید برم دوباره بخونم ببینم چرا اینقدر بی هوش و حواس و شدم)
    پاسخ
    مرتضي جان عزيز و نازنين
    بله حق با شماست .. مطلب تکراري و قديمي است .. اما به اجبار دست به اين عمل زدم .. نامرد ها کلي توهين و فحش هاي زننده که لايق خودشون و خانوادهاشون بود ، درج کرده بودند .
    از اين که مي بينم دوستان جوان و اگاهي چون شما با مطالب بنده حتي نوشته هاي قديمي ارتباط برقرار کرده اند ، خوشحالم .
    مرتضي جان .. باورت مي شه من متوجه قسمت اخر کامنت شما نشدم .. !!؟؟
    بار ها عرض کرده ام ..که بنده مطلقآ حضور ذهن بر مسايل و کامنت هاي گذشته حتي مربوط به يک روز قبل رو ندارم .. وقتي دوستان اشاره به نوشته اي در بخش نظرات مي کنند ، تصورشون اينه که من همه چيز رو دقيقآ يادمه .. مثل اين بخش نوشته شما که من اصلآ نمي دونم به چه موضوعي اشاره داري
    با سپاس از حضور شما

    کاپیتان بهروز مدرسی عزیزم درود بی کران بر شما.
    عمو بهروز این دو تا پست و شغل جدید هم مبارکتون باشه...اگه
    کارگر خواستین حتما خبر بدین(چشمک)
    اما درباره پست زیبای قبلیتون مربوط به خاطرات دوران کودکی و نوجوانی یک شعر بسیار زیبا هست که تقدیم حضورتان می کنم فقط امیدوارم اشتباه ننویسم:
    ای عکس نشان روح ماهی بودی
    بر تازه جوانیم گواهی بودی
    افسوس که من پیر شدم ولی تو جوانی هنوز
    الحق که رفیق نیمه راهی بودی
    با تشکر و ایام به کام.
    پاسخ
    مرتضي جان عزيز و گرامي ام
    با درود به شما دوست بسيار فرهيخته ام .. راستش حتي در خواب هم حضرات ما ها رو قبول ندارند .. که جاي شکرش باقي است .. !
    مرتضي جان .. از انتخاب شعر زيبايي که مرقوم فرمودي ، واقعآ سپاسگزارم
    خيلي پر معني و با محتوا بود
    ممنون از مهر و محبت شما دوست بسيار ارزشمندم

    سلام
    پست بمب افکن بي - 2 يا اسپيريت خیلی جالب بود .مرسی از مطلبتون .
    راستی چرا شما هم توی بلاگفا مینویسید هم اینجا !؟ به نظرم اینطوری بهینه تر باشه که از بلاگفا لینک کنید که همه بیان توی این سایت مطالبتون رو ببینند .
    پاسخ
    ايمان جان عزيز و نازنين
    خوشحالم که از مطلب معرفي بمب افکن خوشت اومده است .
    در باره انتشار مطالب هم در بلاگفا و هم در سايت بايد عرض کنم
    فروردين سال 1386 وقتي وبلاگ ام رو در بلاگفا راه اندازي کردم ، اصلآ انتظار ادامه ان به طور جدي رو نداشتم .. اما به خاطر استقبال خوانندگان در کم تر از يک ماه ... و توصيه آن ها مبني بر انتشار مطالب در سايت رسمي .. بعد از سه ماه از گذشت وبلاگ ، يعني در خرداد ماه همان سال سايت فوق متولد شد . اما راستش رو بخواهي چند روزي وبلاگ رو کنار گذاشته و فقط روي سايت کار مي کردم .. اما دوستان با تجربه به من پيشنهاد دادند .. وبلاگ رو هم حفظ کرده و به عنوان پشتيبان سايت از ان استفاده کنم .. در ادامه به اين نتيجه رسيدم که اديتور بلاگفا خيلي راحت و قابل استفاده و اصلاح است .. به همين دليل از همان سال تا حالا ، ابتدا مطالب ام رو در بلاگفا نوشته و اديت مي کنم .. بعدش ان را به اديتور سايت ام منتقل و منتشر مي کنم ..
    در اين روش اگه يکي از اين دو دچار مشکل شد .. مخاطبان به ان ديگري مراجعه خواهد کرد .. اين قضيه رو در بنرهايي مرتب ياداوري مي کنم .. تا مخاطبان هر يک از وجود تارنماي کمکي مطلع باشند
    اما اين که ادامه مطالب وبلاگ رو به سايت راهنمايي کنم .. در صورت بروز اشکال در هر کدوم از ان ها ، قابل دسترسي نخواهد بود
    باز هم از شما دوست فرهيخته و با تجربه ام تشکر و قدرداني مي کنم
    ضمنا از سايت وزين شما هم که خيلي کار ساز و بدرد خور است استفاده مي کنم

    بنام خدا
    استاد عزيز سلام
    كوتاه عرض كنم كلي خنديدم.
    اينقدر واقعي بود كه باورم شده بود.

    دست مريزاد
    قربون شما - علي كدخدايي
    پاسخ
    علي جان اگر چه چهره مهربان شما با خنده زيبا تر به نظر مي رسد .. خوشحالم که براي دقايقي باعث آرامش وجود شما دوست خوبم شدم
    ممنون از حضورت

    درود بر شما
    مطالعه کردم و مشتاق مطالعه بیشتر شدم . مدرسی ایکاش ایده هایتان عملی می شد با اصلاحاتی ازطرف خود و خوانندگان پرتجربه تان
    زندگی نامه خودتان در پست قبلی واقعا شیوا بیان شده بود. مرحبا بر پشتکار شما
    قصد داشتم چند مطلب ناب و جدید و ارزشمند برایتان بنویسم تا به غنای سایت شما بیافزاید اما مطالب کمی بذهنم خطور کرد همانها را بلافاصله برشته تحریر می آورم در ضمن تنها با ذکر منبع می توان از آنها در سایتهای دیگر استفاده کرد
    همانطور که می دانید شرکتهای همراه اول(بتازگی) و ایرانسل(ازقبل) نسبت به تبلیغات گسترده وایمکس و اتصال به اینترنت پهن باند بیسیم تا بردهای بالا در شهر تهران اقدام کرده اند. مودمهایی که شرکتهای فوق الذکر به کاربران داده می شوند چند جا معرفی شده است اما شرکتهای تولیدکننده سخت افزار های روترهای وایمکس در کشورهای مختلف عبارتند از
    Orient lux
    کره جنوبی
    Shenzhen Crius Communicating
    چین
    Flow point
    هند
    Green packet Berhad
    مالزی
    Widetel Korea
    کره شمالی
    Taipei
    تایوان
    Jiaheng
    هنگ کنگ
    Wimax Telecom
    Modacom
    می باشند که برخی از مدلهای تولیدی این شرکتها قدرت خدمات دهی اینترنت تا برد 70 کیلومتر را دارا هستند . بجهت آشنایی شما مدیر بالیاقت این مطالب جمع آوری و تدوین شده اند. در ضمن خبر دیگر اینکه پردازنده های 8 هسته ای AMD درراه اند و چیپستهای P67 , H67 اینتل نیز طراحی و تولید شده اند مثلا شرکت معروف گیگابایت مدلهای زیر را ارائه کرده است .
    اگر خواستید مادربورد بخرید حتما مدلهای جدید زیر را در تصمیم گیریتان لحاظ کنید.
    Giga P67A-UD4

    P67A-UD5
    P67A-UD7
    P67A-UD3P
    H67A-UD3H
    بنظر بنده شما نیاز به دو سیستم برای جمع آوری اخبار دارید که هردو باید به اینترنت متصل باشند سیستم اول همان دسکتاپ شماست که باید دارای رم ، مادربورد ، پردازنده بروزی باشد و متصل به اینترنت ADSL2+ و سیستم دوم لپتاپ بروز باشد که متصل به اینترنت وایمکس باشد. امیدوارم در تقویت مطالب سایت سهمی کوچک داشته باشم .
    با تشکر
    سیروس
    پاسخ
    سيروس جان عزيز و گرامي
    قبل از هر چيز خوشحالم که شما دوست انديشمندم با نوشته اخير ارتباط برقرار کرده و در عالم غير مجازي هم مفيد ارزيابي فرموديد سپاسگزارم
    در باره توضيحات بسيار جالبي که در باب اينترنت پرسرعت بيان فرموديد . ممنونم . به نکات در خور تاملي اشاره فرموديد .. خصوصآ درج نام شرکت هاي گوناگون .. فقط پرسشي که بنده هنوز پاسخ ان را نيافتم اين است .. برفرض کسي يکي از اين مودم هاي پروتابلي رو که خط موبايل در ان قرار مي گيرد را تهيه کرد . طبق اعلام ماهيانه ده هزار تومن است .. آيا اين کل هزينه است يا علاوه بر ان شارژ تلفن کارت همراه را هم در پي خواهد داشت
    از شما به خاطر درج موضوعات علمي و فني سپاسگزارم

    من در سایت شما نظر دادم و شما مطلب جدید گذاشتید ولی نظر من را نمایش ندادید.خیلی دلگیر شدم.دیگه به این سایت نمیام ): بدرود
    پاسخ
    رضا جان عزيز و گرامي
    از انسان بزرگوار و با احساسي چون شما اين واکنش طبيعي است
    پسرم .. همه دوستان مي دونند من بي منت اغلب اوقات خودم رو صرف سايت و پاسخ به تک تک کامنت ها مي کنم . و تا حالا هم سابقه نداشته که خداي ناکرده کامنتي بي پاسخ بماند .. اما گاهي بروز مشکلات غير قابل پيش بيني باعث مي شود اين پروسه کمي تاخير افتاده و من شرمنده ياران باشم .. اما به هر حال با تاخير به يکايک ان ها جواب داده ام .
    حتي با وجود تذکر هاي متعددي که عرض کرده بودم به کامنت هايي که بعد از چهل و هشت ساعت از تاريخ انتشار پست درج شده باشد ، جواب نخواهم داد ، مي بينيد که هنوز کامنتي بي پاسخ نمانده است .
    اما رضا جان همان طور که عرض کردم .. گاهي اوقات مشکلاتي باعث تاخير در اين پروسه پاسخ دهي مي شود .. مشکلاتي چون خرابي تلفن ، بيماري بنده ، خرابي کامپيوتر ، مشکلات زندگي و خانوادگي و گاهي مثل ايام سوگواري که نوه هايم مهمان ام بودند .. ، قادر به پاسخ گويي نشدم . و باز همه شاهدند .. هر بار به خاطر دقايقي تاخير با تمام وجودم از يکايک دوستان پوزش خواسته ام .. اين بي انصافي نيست با وجود اين صداقت و اهمام گاهي دوستان چشمان خود رو براي يک يا دو روز تاخير در پاسخ تشکر آميزم از بنده دلخور شده و اين گونه با صراحت قيد کنند که ديگر تشريف نخواهند اورد .. !؟
    مطمئن باش من قطعآ از اين که يکي از دوستانم دلخور شده است قبلآ ناراحت مي شوم .. اما اگر اين روند دلخوري ادامه داشته باشد .. مطمئن باش فکر اساسي خواهم کرد .. يا کلآ کامنت ها رو مسدود مي کنم .. يا کلآ نوشتن رو تعطيل کرده و به دنبال زندگي شخصي ام رفته و بفکر کسب درامدي هر چند ناچيز براي گذر از زندگي دشوار در اين شرايط اقتصادي خواهم شد
    با سپاس از شما

    سلام عمو بهروز.امید وارم پر صلابت به راهتون ادامه بدید.
    تا سربازانی مثل ما دارید غم نداشته باشید.
    بیش از این وقت شما را نمیگیرم.
    سلامت باشید
    پاسخ
    فدات بشم علي جان
    من هميشه به دوستان بزرگواري چون شما افتخار کرده ام
    موفق باشيد

    سلام
    من كل متن شمارا نخواندم. اما خیلی خوب كاری كردید كه قبول نكردین.
    به خاطر اینكه كلا" مسئولیت اجرایی آن هم برای شما با ان وضع قلبتان جسارتا" و با عرض معذرت معنیش معادل فوت قریب الوقوع است.
    البته اگه یك چیزی مثل آنچه بر سر متكی امد بر سرتان میامد كه دیگر هیچی :))
    همونجا سنكوپ رو شاخش بود :دی

    مطالب تخصصی بنویس عمو بهروز
    تخصصی بنویس چون:
    1-اعصاب خودت راحتتره
    2-مراجعه كنندگان یك چیزی یاد میگیرن
    3-افراد متخصص بیشتر جلب وبلاگتون میشن
    از همه مهمتر لذتی كه یادگیری هست در هیچی نیست.

    در این چند تا مطلب اخیرتون كامنت ندادم علتش این بود كه نمی ودنستم چی بگم اصلا" :))
    من عادت كردم فقط تحلیل كنم. :دی

    شاد باشید.
    پاسخ
    سپاسگزارم حميد جان عزيزم
    بله حق با شماست .. به نکته قابل توجه اي اشاره کردي
    اما دوست عزيز به عنوان يک روزنامه نگار قديمي که در حوزه هاي گوناگوني فعاليت داشته ام .. اموخته ام که .. براي فرار از کليشه اي شدن مطالب هرچند جالب و به قول شما تخصصي باشد ، در روند تکرار از جذابيت مي افتد. عين خوردن غذا مي ماند که انسان اگه دلپذير ترين خوراک ها را پشت سر هم بخورد عاقبت دلزده و متنفر مي شود .. اين قانون در همه جا صدق مي کند .. به همين دليل از همون روز نخست سعي کردم تنوع نگارش رو توسعه داده و در باره موضوعات گوناگوني از تخصصي گرفته تا خاطرات شخصي ، ورزشي ، نقد و تحليل برنامه هاي تلويزيوني ، نقد و تحليل سخنان مسئولان ، خاطرات قديمي ، طنز و ... مطلب بنويسم
    حتي تنوع رو در هر پست با انتخاب رنگ هاي پس زمينه و رنگ فونت ها و رعايت در طرح ها رعايت کنم .
    حميد جان در اين روند من نياز به دوستان اندشمندي چون شما دارم تا با تزريق مطالب تخصصي به تنوع و ارتقاي سطح سايت افزوده شود. همچنين ساير دوستان در زمينه ديگر بنده رو ياري دهند
    با سپاس از شما

    درود بر کاپیتان
    شما که با دکتر رفیقید از طرف من و همه مردم ایران بابت یارانه ها تشکر کنید
    واقعا شیرینیشو زیر زبونمون مزه مزه کردیم
    از شیرینی زیاد گلو رو میزنه
    آقام که دیابت داره نمی دونه بااین شیرینی چیکار کنه
    مخلص 
    پاسخ
    مملي جان به نکته بسيار جالبي اشاره کردي .. باورت مي شه من حدس مي زدم که بعد از ايام عاشورا رسمآ هدفمند کردن يارانه ها اعلام خواهد شد .. و چنين هم شد !؟ البته من با اصل صرفه جويي اصلآ مخالف نيستم . هميشه به خانوده ام توصيه به صرفه جويي مي کنم . اما اين که اين طرح چقدر به قول شما شيرين است به آينده و زمان نياز داريم
    بايد خوشبين باشيم . به اميد روزي که هيچ نيازمندي در ايران وجود نداشته باشه با سپاس از شما

    سلام عمو جون گل

    با این که تکراری بود ولی واسه من خاطره اس.

    هفته ی پیش من چندروزی به خاطر مسائل درسی سر کارم نرفتم .با همکاران نشسته بودیم یکیشون پرسید کجایی نیستی؟ منم تو یه لحظه فکری مثه برق از کلم پرید یاد ماهه پیشش افتادم که با شوخی همکارام رفته بودم سر کار ( البته خیلی خفیف )و تهدید به جبران کرده بودم.خلاصه با کلی مقدمه چینی و اینکه احتما لا همین روزا استعفا میدم ، یه کار تو تهران بهم پیشنهاد شده و ..... زمینه رو فراهم کردم .شروع کردم از خستگی سفر به تهران گفتنو اینکه کسی نمیدونه ...وارد قضیه شدم و داستان شما رو با تعغییرات مقتضی تحویلشون دادم( تصادفا هفته ی قبلش داستان رو خونده بودم). بنده خدا ها حسابی و با دقت تمام گوش میکردن وسطشم با هیجان سوال طرح میکردن منم با آرامش جواب میدادم.البته تعغیراتی هم تو داستان دادم مثلا اینکه از طریق سایت دکتر احمدی نژاد پیشنهاد دادم واونا تماس گرفتنو یه کد بهم دادنو که بیا دفتر ریاست جمهوری کد رو بده منشی و منشی با دیدن کد سریع راهنماییم کرده و .......داستان رو یه جوری پیش بردم که خودمم حال کردم اونا حسابی باور کرده بودن . تعجب کرده بودم که تو یه لحظه چطور اینا به ذهنم خطور کرد .حسابی شوکه شده بودن که یه جوان 26 ساله با یه اینچنین اتفاقی برخورد کرده .سرتون رو درد نیارم ، بنده خدا ها حسابی رفتن سرکار .و چون همشون حداقل حدود 10 سالی از من بزرگتر بودن کلی آخرش عذرخواهی کردم ولی حسابی اون روز با هم خندیدیم . قربونتون عمو
    .خداحافظ
    پاسخ
    مصطفي جان عزيزم .. من هم در هنگام خواندن اين کامنت همين جوري داشتم با خودم فکر مي کردم .. تا کجا قادر خواهي بود ماجرا رو کش بدهي .. !؟ و واکنش دوستان چه خواهد شد .. !!؟؟
    راستي مي دوني تآثير بيان محاوره اي خيلي خيلي بيشتر از مکتوب است .. !؟ به عبارتي من خيلي راحت تر مي تونم اين گونه مطالب رو با آب و تآب تعريف کنم .. نوشتن و شرح ان به صورت مکتوب واقعآ دشوار است ..
    از اين که مورد توجه شما قرار گرفته است ، خوشحالم .
    راستي مصطفي جان .. مي گم حالا که يک بار ديگه تکرار شده است .. توصيه مي کنم يک بار ديگه دوستانت رو جمع کن .. و از زاويه ديگري اين ماجرا رو تعريف کن .. ! چشمک
    با سپاس از شما دوست خوبم

    سلام عموی نازنین. منظورم از 2 خط اخر این بود که قبلا که این مطلب رو خونده بودم( اولین باری که نوشتینش) اصلا کلمه رکیک و توهین داخلش ندبدم/ برای همین تعجب کردم/ اما بعد فهمیدم منطور مطالبی بوده که بعضی تنگنظران در قسمت کامنت ها منتشر کردند

    ( عمو می دونم سرتون شلوغه ولی منتظر یکی از حوادث ناشیونال جئوگرافیک به قلم زیبای شما هستم. تمام دومجموعه ( ایر کراش اینوستگیشن و سکندز آف دیزستر ) رو دیدم اما یاز قلم شما چیز دیگست. ببخشید کلمات انگلیسی رو فارسی نوشتم اما می دونم ایدتور مشکل داره و با ترکیب حروف فارسی و انگلیسی به هم می ریزه
    دوستتون دارم.
    پاسخ
    ممنون مرتضي جان از اين که توضيح دادي
    در باره نشنال جئوگرافي هم .. چشم خوب شد گفتي .. يادم نبود . حتمآ در برنامه هايم خواهم گذاشت .
    با سپاس از شما

    سلام عمو
    مژده بدين كه خابتون تعبير شد و بنزين و گازئيل و گاز جهت رفاه ما شهروندان رشد چند صد درصدي پيدا كرد.
    پاسخ
    بله پرنسس جان عزيزم
    اميدوارم لااقل با اين طرح ها از اصراف فراوان جلوگيري بشه .. و سود حاصل از صرفه جويي به جيب مردم برگرده
    بايد همه سعي خودمون رو بکنيم

    بنام خدا
    استاد عزيزمسلام
    چند سال پيش رفتم پيش بابام گفتم بابا ده هزار تومان پول به من بده .بابام گفت من بيشتر از هشت هزار تومان پول ندارم همينو بگير.من هم گفتم نه من ده هزار تومان كامل مي خواهم .خلاصه از من اصرار و از بابام انكار.
    همش ميگفت همين هشت هزار تومان را بگير بيشترپول ندارم كه يه هو از خواب پريدم ديدم من و يه اتاق خالي و بابام هم نيست و از پول هم همينطور.
    سريع چشامو بستم خودمو زدم به خواب و گفتم باباجون عيب ندار علي الحساب همون هشت هزار تومان و بده بقيشو بعداً ميگيرم.


    اينم يه لطيفه از جانب من براي نشاندن لبخند بر لبان يك كهنه سرباز جوان دل

    ارادتمند- علي كدخدايي
    پاسخ
    يک دنيا از شما سپاسگزارم علي جان عزيزم
    لطيفه اي جالب بود .. راستي من چند بار زنگ زدم .. کار واجبي با شما دارم .. اما امروز شنيدم که زنگ زدي و گفتي در شهرستان هستي .. مواظب خودت باش برگشتي با هم حرف مي زنيم
    ممنون از حضورت

    .......
    ...............
    کوروش جان اين سايت که سياسي نيست بزرگوار .. !!
    باز هم از شما به خاطر حضورتون ممنونم . ببخشيد کامنت حذف شد

    سلام
    اقای مدرسی خدا قوت این داستان را من دو ما ه پیش در سایتتان خواندم این داستان وداستان محمد رضا خلبان می شود شبیه هم بودند ومن هر دو ان ها رات تا اخر خواندم اوایل دو داستان دیدم که نه به اقای رییس جمهوراین می خورد ونه به اقای قالیباف ولی به هر صورت بسیار به سر کار رفتیم ضمنا من به پیشنهاد می کنم که خودتان رابرای نظرات یکسری روانی اهمیت ندهید وسلامتی خود را به خطر نیاندازید راستی شکایتتان به کجا رسید یا با ان فرد خاطی برخورد شد راستی اگر بر خورد نشد بدیم پدر پدر پدرپدر سوخت اس را در بیاورند (چشمک)
    پاسخ
    سپاسگزارم از شما دوست خوبم .. باور کنيد من مطلقآ خداي ناکرده قصد سر کار گذاشتن شما ياران بزرگوار رو ندارم .. صرفا دقايقي مزاح .. همين
    در باره مشکلاتي که اشاره کردي .. فعلآ به هيچ کدوم از اون ها اهميتي نمي دهم .. بي محلي از هر ناسزايي بهتر است
    مطمئن باش اگه نتيجه نگرفتم . مي دهم شما پدر پدر پدر سوخته اش رو در اوري .. چشمک

    سلام کاپیتان
    یادم رفته بود از بس که ذوق زده شده بودم

    هورا من اول شدم من اول شدم من اول شدم (ببخشید چشمک)
    دوستان می دونند که اینجا اول و آخری معنا نداره ولی نتونستم جلو ذوقم را بگیرم
    من منتظر جواب دوستانم هستم به محض دریافت به شما اطلاع رسانی می کنم
    با اجازه - خبردار- (شتلق) - عقب گرد
    پاسخ
    بله امير جان من همون لحظه متوجه شدم که حواس ات نبوده که اولين نفري هستي که کامنت گذاشتي
    من از شما به خاطر همه محبت هايي که به من داري ، از شما صميمانه تشکر مي کنم . بابت پرسش از دوستان هم ممنونم

    میخواستم نظر بدم
    ولی دیدم نظرا خیلی زیاده و احتمالا نمیرسی بخونی
    اگه خوندی " خوب بود اول فکر کردم واقعیه پیش خودم گفتم این پس فردا میگه من خلبان سفینه یوری گاگارین هم بودم D: "
    پاسخ
    مهران جان .. راست و حسيني هر چه رو تعريف مي کنم نشآت گرفته از خاطرات واقعي خودم است . فقط دو تا پست طنز گذاشتم که در انتهايش هم توضيح دادم
    ممکنه براي بعضي ها اين همه حادثه تعجب اور باشه .. اما هر ان چه مي نگارم واقعي است . هرگز در اين سايت دنبال مطالب غير واقعي نباشيد
    با سپاس از شما

    سلام عمو جان

    میبخشید دوباره تو این پست کامنت میزارم و وققتو رو میگرم.ولی بقول معروف حرف را باید زد ، در د را باید گفت ...
    الان ساعت حدود 2 نیمه شبه دوشنبه 29 آذرماهه.و من از حدود 10 کیلومتری از محل آتش سوزی های جنگل های استان گلستان براتون مینویسم.اولا اینکه آتش سوزی به طرز فجیعی ادامه داره و تا نبینین باورتون نمیشه درختا چطور دارن میسوزن اونم در چه سطحی.آتش سوزی بیشتر از 40 روزه که ادامه داره و هنوز نتونستن کنترلش کنن.و فقط میگن باید منتظر نزولات آسمانی باشیم .آخه تا کی باید صبر کرد .باورتون نمیشه ولی هفته گذشته تمام آسمان استان گلستان رو دود گرفته بود و به هر نقطه از جنگل نیگاه میکردی ازش دود بلند میشد.واقعا نمیدونم چرا رسانه ها از مسئله به این مهمی به این راحتی عبور می کنن و صرفا با اعلام یه خبر ساده از کنارش می گذرن.مسولین استان از جمله استاندار با اظهار نظر های عجیب و خنده دار (البته واقعا باید گریه کرد) که به جک بین مردم تبدیل شده چندین بار گفتن آتش مهار شده یا اینکه برگا در حال سوختنند نه درختان . در اوج آتش سوزی که از هر نقطه جنگل های استان دود بلند میشد خودم شنیدم که استاندار از مهار کامل آتش تو اخبار خبر داد آخه چرا ؟مگه ما تو ایران چقدر جنگل داریم مگه نه اینکه سهم هر ایرانی از جنگل یک چهارم متوسط جهانیه.چرا مدیران بجای اینکه واقعیت رو بگن ، تلاش میکنن عملکرد ضعیف خودشان رو با کوچیک جلوه دادنش مخفی کنن. واقعا به چه قیمتی میخان میز شون رو حفظ کنن.اگه بدونین چی سر جنگلای استان گلستان اومده.یه فاجعه اتفاق افتاده .صداش هنوزم که هنوزه در نیومده ولی به معنای واقعی کلمه یه فاجعه اس.فاجعه ای که نه فقط درختان رو نابود کرده بلکه کل اکوسیستم رو درگیر کرده .چه پرنده ها و حیوونایی که تو این آتیش سوزیا نابود نشدن ، قرقاولایی که هر چی از زیباییشون بگم کمه.

    خلاصه اینکه چرا با این وضعیت ما نباید یه سیستم منسجم و کارامد واسه مبارزه با بحران داشته باشیم.تا کی باید اول اتفاق بیفته بعد بفکر چیزی بیفتیم.امیدوارم همیشه ایرانی آباد و آزاد داشته باشیم.
    تنها جایی بود که احساس خودمونی میکردم و حرفامو راحت زدم.هر چند حرف بسیار است .
    ممنونم عموجون

    درود جناب مدرسی
    ما را نصف جان گردید دیدم نوشته اید "دستم را گرفت و بسوی مبل راهنمایی کرد ... مهربان در اغوشم کشید بعد هم صحبت خوش تیپی و لولو شد " گفتم ایدل غافل دیدی چطوری ممه را لولو برد! خد را شکر که خوابی بیش نبود
    پایدار باشید
    نکته بین
    پاسخ
    الحق که نکته بين و نکته سنجش هستي
    بهت تبريک مي گويم

    سلام جناب مدرسي عزيز
    ممنون از شما
    منظورم از اينكه رفتم سركار اين بود كه واقعا لذت بردم،يعني واقعا خوب به هدفتون تو اين مطلب رسيده بوديد.
    بازم ممنون و سپاسگذارم
    و اينرا هم بگم كه من به اين قانون رسيده ام كه احترام بزرگتر خودم را نگه دارم در هر شرايطي.و اين كه شما واسه من يك اسطوره هستيد كه كاملاً بهش اعتماد دارم،اينقدر كه در ابتداي اين مطلب اصلاً فكرم خطور نمي كرد كه اين يك خواب هستش.
    التماس دعا
    www.asemoon.org
    پاسخ
    سپاسگزارم داود جان .. اين نهايت لطف و محبت شماست
    من متوجه فرمايش شما شدم .. ان چه عرض شد .. صرفآ عرض ادب و احترام بود .. داود جان از قديم گفته اند .. شخصيت هر انسان به اعمالش است . اين که شما چنين اعتقاد و نظريه اي داري صرفآ نشآت گرفته از شخصيت خانوادگي است . مطمئن باش فرزندان شما هم چنين تربيت خواهند شد .. بشما تبريک مي گويم . ممنون از حضورتون

    سلام برجناب مدرسی...
    یه سوال : این افتخار رو به من میدین که جلد کتاب خاطراتتون رو طراحی کنم ؟
    دوستدار شما
    پاسخ
    ابوالفضل عزيز و نازنين
    خيلي از اين لطف و محبت شما سپاسگزارم . واقعآ شرمنده ام مي فرمايي
    دوست عزيز .. فعلآ که هزينه انتشار ان را ندارم .. اما بار ها اعلام کرده ام هر کسي مايل به اين عمل باشد ، رسمآ و محضري وکالت مي دهم تا رايگان از امتيازات ان بهره ببرد .
    اما اين که شما قصد چنين کاري داري ، ضمن تشکر از شما با افتخار مي پذيرم .. شايد اين امر تشويق ام کرده و بطور جدي دنبال آن بروم
    با سپاس از شما

    سلام جناب مدرسی
    چندروز پیش ایمیلی براتون فرستادم
    ممنون میشم اگر جواب بنده رو بدید
    پاسخ
    جلال جان عزيز و گرامي
    باورت مي شه من يک روز از وقتم رو صرفآ صرف پاسخ به تمام اي ميل هاي معوقه کرده .. و يکايک رو جواب دادم . اما تا اين لحظه هيچ نامه اي از شما بدستم نرسيده است . بازهم چک خواهم کرد
    با پوزش از شما دوست خوبم

    سلام کاپیتان
    من خیلی عجله دارم پس لطفا خیلی زود به من پاسخ بدهید
    تو سایت بویینگ برای یک ل مثلا نوشته فلان قدر مسافت و فلان قدر ظرفیت سوخت گیری
    استاندارد میگه چقدر از این سوخت باید در باک برای موارد اظطراری باقی بمونه ؟
    در واقع مصرف سوخت یک هواپیما رو میخوام مثل 747-400
    این هواپیما 13450 کیلومتر مسافت طی میکنه
    بعد از این ماکسیمم مسافت مطرح شده در کاتالوگ چیزی باید تو باکش بمونه یا نه ؟ ممنونسلام کاپیتان
    من خیلی عجله دارم پس لطفا خیلی زود به من پاسخ بدهید
    تو سایت بویینگ برای یک ل مثلا نوشته فلان قدر مسافت و فلان قدر ظرفیت سوخت گیری
    استاندارد میگه چقدر از این سوخت باید در باک برای موارد اظطراری باقی بمونه ؟
    در واقع مصرف سوخت یک هواپیما رو میخوام مثل 747-400
    این هواپیما 13450 کیلومتر مسافت طی میکنه
    بعد از این ماکسیمم مسافت مطرح شده در کاتالوگ چیزی باید تو باکش بمونه یا نه ؟ ممنونسلام کاپیتان
    من خیلی عجله دارم پس لطفا خیلی زود به من پاسخ بدهید
    تو سایت بویینگ برای یک ل مثلا نوشته فلان قدر مسافت و فلان قدر ظرفیت سوخت گیری
    استاندارد میگه چقدر از این سوخت باید در باک برای موارد اظطراری باقی بمونه ؟
    در واقع مصرف سوخت یک هواپیما رو میخوام مثل 747-400
    این هواپیما 13450 کیلومتر مسافت طی میکنه
    بعد از این ماکسیمم مسافت مطرح شده در کاتالوگ چیزی باید تو باکش بمونه یا نه ؟ ممنون
    پاسخ
    محسن جان تعجب مي کنم چرا يک موضوع رو چند بار تکرار کرده اي ..!؟ شايد نشان از عجله شما باشد
    در باره پرسش شما بايد بگوبم .. من در باره استاندارد هاي تعريف شده هواپيماهاي بوئينگ هيچ اطلاعي ندارم .. در باره هرکولس ها ما براي خودمون يک قانون تعريف شده داشتيم که متغير بود . ولي به طور ساده عرض کنم بايد به اندازه اي باشد که پس از رسيدن هواپيما به فرودگاه مقصد ، به اندازه اي داشته باشد که در صورت هر نوع اضطراري به فرودگاه کمکي برود .. مثلآ اگر هواپيمايي براي مقصد خود تهران يک مقدار سوخت زد .. موقع رسيدن به تهران بايد سوختي معادل رسيدن به فرودگاه کمکي که فرض کنيم اصفهان است ، بايد داشته باشد .. در هواپيماهاي نظامي اين فرمول در پايگاه ها متغير است
    با سپاس از شما

    سلام بزرگمرد
    چند وقت قبل بطور تصادفی تو گوگل به وب بیکران دلنشین شما راهنمایی شدم
    این مدت زیاد تقریبا تمام خاطرات شما رو خوندم و هر شب ساعتی را با شما میگذرونم
    گهگاه نظرات عزیزان رو میخونم
    و خوب من کوچکتر از اونم که نظری میدادم

    امشب دیگه حسابی حیف اومد ازتون تشکر نکنم
    خاطرات شما بسیار خواندنی و دلنشین هست و چون تا الان از بزرگوارای خلبان خاطره ای نشنیده بودم جالب بود

    موفق باشی و سربلند مثل ایام جوانی که همانا پیری به موی سپید نیست
    به تجربه های بیشمارداشتن است
    جوان انست که دل خویش را جوان داند

    یا حق
    خشايار جان عزيز و گرامي
    اين نهايت شانس و افتخار بنده است که دوست نازنيني چون شما از طريق گوگل به اين تارنماي تشريف اورده و محبت کند همه مطالب رو بخواند .. از همه مهم تر اين که از نگارش هاي طولاني حقير نه تنها خسته نشود ، بلکه تعريف هم بفرمايد .. اين نهايت خوش شانسي است . صميمانه از شما و حضور پرمهرتون تشکر و قدرداني مي کنم

    تولد 58 سالگیتون پیشاپیش مبارک جناب مدرسی ! شمام مثل من مرد دی هستین ... ایشالله هزار سال عمر با عظت داشته باشید .
    پاسخ
    عليرضا جان عزيز و دوست داشتني
    يک دنيا از توجه و دقت نظر شما دوست بسيار خوبم سپاسگزارم
    اصلآ يادم نبود .. معمولآ شب هاي چله يادم مي آمد .. خب شما بزرگواري فرموده و زودتر ياد اوري کرديد
    من هم متقابلآ به شما دوست نازنينم ساگرد تولدتون رو تبريک مي گويم
    شاد و پاينده باشي

    جناب مدرسي عزيز و گرامي
    با سلام و درود فراوان
    سوم دي ماه سال 1331 ، سالروز تولد سرباز رشيد اسلام ( آقا بهروز گل )را پيشاپيش تبريك عرض نموده ، آرزوي سلامتي و طول عمر با عزت براي شما و خانواده محترمتان را از درگاه خداوند متعال خواستارم .
    ما هرگز شما را فراموش نخواهيم كرد.

    محمود
    پاسخ
    محمود جان عزيز و بزرگوار
    از اين که اين همه به فکر بنده هستيد .. و حتي قبل از خانواده ام محبت فرموده و سوم دي رو به بنده تبريک مي گوييد ، از شما سپاسگزارم
    خدا شاهد است قلبآ شرمنده بزرگواري شما ياران گرامي مي شوم .
    اميدوارم لايق اين همه مهر و محبت شما عزيزان گرامي باشم
    ممنون از حضور و کامنت شما

    سلام كاپيتان
    فقط ميخواستم سلامي عرض كنم نميخواهم وقتتان را بگيرم براي جواب دادن فقط بدونيد كه در قلب ما جا داريد و دوستتان داريم
    پاسخ
    عباس عزيز و گرامي
    رابطه دوستي ما با يکديگر عاطفي و عميق است . و اين بهترين نوع رابطه انساني است . مطمئن باشيد اين دوستي دو طرفه و توام با عشق و محبت است
    ممنون از بزرگواري شما دوست بسيار ارزنده ام عباس جان گل

    سلام
    خوبی عو بهروز؟
    آقا امروز داشتم روی یك مطلب مطالعه میكردم راجع به موتور رم جت اس ار 71 ناخوداگاه یاد شما افتادم گفتم بیام یك سلامی عرض كنم.
    خداییش به نظرم صنعت هوافضا اگه با اون سرعتی كه از 1950 تا 1980 پیشرفت كرد تا الان ادامه داده بود چی میشد!
    این موتور رم جت اس ار 71 یا همون بلك برد از نظر فناوری برای اواخر دهه 50 میلادی واقعا خیلی زیادی میكنه!
    در واقع دو نوع موتور در هم ادغام شدن. ساخت متور رم جت كه صحیح كار كنه شاید از ساخت موتور توربوجت سخت تر باشه. در واقع به قولی مانند روشن كردن یك شمع در طوفان هست!
    در هر حال خواستم ابراز اراداتی كرده باشم.

    شاد باشید و هدفمند :دی
    پاسخ
    حميد جان عزيزم .. به نکته بسيار جالبي اشاره کردي .. واقعآ به قول شما اگه اون روند همين جوري ادامه مي يافت به کجا کشيده مي شد .. !؟
    اما حميد جان صرف نظر از عشق و علاقه من به اين نوع هواپيما ها که حتمآ مي دوني دستور العمل هاي خاصي قبل از پرواز و بعد از ان دارند .. چون سوخت اين هواپيما ها با ديگران تفاوت داشته .. و از هيدروژن و ترکيبات خاصي استفاده مي شود ..زير بال هاي هواپيما حوضچه هاي قرار مي دهند تا ليک حاصل از سوخت به درون ان ها ريخته شود .. و چهار ساعت قبل از پرواز يابد در کابين حضور يابند .. اما در باره بحث جالب شما من معتقدم .. اين روند به طريق گوناگون ادامه داشته است .. منتها ممکنه از ديد مردم پنهان مونده باشد .. ! براي نمونه عرض مي کنم .. در فن اوري اواکس ها خيلي رشد کرده اند .. در بخش هواپيماهاي مافوق صوت و رادار گريز .. همچنين هواپيماهاي غول پيکر .. به فرايند هاي جديدي دست يافته اند که به دلايلي هنوز رو نکرده اند .. يک مورد ان هواپيماي عظيمي است که لاکهيد ساخته است .. و چند برابر انتونف روس ها يا ايرباس 800 است .. ! من تصويري از ان را در مرحله آزمايش که يواشي درز پيدا کرده بود ديدم .. به هر حال ممنونم از شما که به ياد بنده بوديد ..

    سلام
    من قبلا این مطلبتتونو خونده بودم ..یادمه اونموقع هم خیلی خندیده بودم
    دوباره خوندم و لذت بردم
    باتشکر از زحممات و کمک های درسی شما
    شاد باشید
    پاسخ
    دختر عزيز و نازنينم نوشين جان
    خيلي خوشحالم که با نوشته هاي قديمي بنده هم ارتباط بر قرار مي کني .. اين باعث افتخار بنده است .
    باور کن از اين که مي بينم دوستان فهيم و فرهيخته اي مثل شما با وجود تکراري بودن ارتباط با مطالب برقرار مي کنند ، باعث افزايش انگيزه هايم مي شود .. ممنون عزيزم .. مواظب خودت باش

    خیلی جالب بود...

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35