درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
   خفاش و صدای منافق !

غرش هواپيماي خفاش راديو منافق را خفه کرد 

در حالي که در دل کوه پايه هاي صعب البور و مملو از برف کردستان ، گروه فني راديو منافق در حال رفع خستگي و جشن موفقيت خود بودند .. در ساختمان عمليات پايگاه يکم ترابري محل ماموريت هواپيماي خفاش کوه هاي مرتفع کردستان اعلام مي شود .. ! از سوي ديگر قبلآ به پرسنل خبره تيم شناسايي و  عمليات خفاش که مسئول کار با سيستم هاي الکترونيک و تجهيزات هواپيما هستند ، در باره حساسيت موضوع و همچنين امنيت ملي صحبت شده است . و پرسنل کارآزموده به خوبي مي دونند که در کوهستان به دنبال چه چيزي باشند .. لازم به ذکر است اين عزيزان در تمام ايام جنگ با پرواز هاي شبانه روزي خود تمام تحرکات هوايي و زميني دشمن رو کنترل مي کردند .. و به قول همين بچه ها ، خلبان هاي شکاري عراقي به محض نشستن پشت فرمون ميگ هاي مجهز خود همين که استارت مي زدند ، ان ها متوجه شده و به پست فرماندهي مناطق اطلاع مي دادند ..

 غرش هواپيماي خفاش راديو منافق را خفه کرد 

 

njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif

 bbck0mxnwn7x5nglls69.jpg

" خفاش و راديو منافق " عنوان مطلب اين پست است که تقديم حضورتون مي کنم . واقعيت اين است حرف و حديث فراواني در باره گروهک جنايتکار منافقين دارم . و در اين پست متاسفانه با وجود عدم تمايل قلبي ام براي پرهيز از ورود به حيطه هاي سياسي  اما ناگزير در جاهايي پاراگراف هايم سياسي شد ..  که عذر خواهي مي کنم . هدف بنده ترسيم برشي از تاريخ در زمان جنگ است . که در ان به  هواپيماهاي خفاش ماموريتي تاريخي واگذار مي شود ...

برچسب ها :  هواپيماي خفاش + گروهک منافقين + مسعود رجوي + مسعود کشميري + راديو منافق + کوه هاي کردستان + فرستنده راديويي + دفتر نخست وزيزي + انفجار + آواکس + تامکت + عراق + تبليغات

 به بهانه مقدمه ... !

دوستانی که بنده رو از نزدیک می شناسند يا با من در ارتباط اند .. به خوبي مي دونند که کلآ آدم صلح طلبي هستم . و هرگز کينه کسي رو به دل نمي گيرم . اما خوانندگان محترمي که نوشته ها يم رو در وبلاگ و سايت مطالعه مي فرمايند، شاهد کينه و نفرت بسيار شديدم به سران خائن گروهک تروريستي منافقين  هستند  .. ! و ممکنه اين پرسش براي آن ها پيش بيايد که ريشه اين خشم و نفرت از کجا سرچشمه مي گيرد .. !؟ اگر چه بار ها در خلال مطالب ام به اين موضوع اشاره کرده ام ، اما  واقعيت اين است براي آگاهي نسل جوان امروز تصميم داشتم در يک پست اختصاصي از چگونگي شکل گيري اين سازمان مخوف و اقدامات جنايتکارانه آن ها از بعد از انقلاب ، دوران دفاع مردانه  و بعد از جنگ را مفصلآ توضيح دهم . و حتي براي تکميل سابقه تاريک آن ها دست به دامن يکي از خوانندگان انديشمند سايت شدم . او هم سنگ تمام گذاشته و کلي مطلب دست اول برايم ارسال کرد . اما راستش رو بخواهيد به دنبال بهانه اي محکم براي ارايه آن بودم . آخه همه مي دونند که بنده با سياست و مسايل مرتبط با آن اصلآ ميانه اي ندارم .. ! تا اين که چندي پيش در بخش نظرات دوست محترمي نوشته بود ..  خاطراتي هم از پرواز با هواپيماهاي " خفاش " بيان کنم . خوشبختانه بعد از کمي تمرکز ياد يکي از ماموريت هاي مهم و تاريخي نيروي هوايي در زمان جنگ افتادم . و از آن جا که با گروهک منافقين در ارتباط است ، براي آشنايي خوانندگان جوون با اجازتون ابتدا در چند خط نگاهي به پيشينه آن ها ( که دوست عزيزم فرستاده ) انداخته و بعد خاطره ام رو مي گويم ...

نگاهي به کروهک منافقين

 سازمان مجاهدین خلق ایران نام یک گروه سیاسی- نظامی است که در سال 1344 توسط سه تن از روشنفکران جوان مسلمان، با هدف سرنگونی رژیم وابسته پهلوی تأسیس شد. این سازمان نیز همچون اغلب گروه هایی که در دهه 1340 مشی قهرآمیز را در مبارزه برگزیدند، تحت تأثیر سرکوب قیام مردمی 15 خرداد و شکست مبارزات مسالمت آمیز، در جریان تدوین استراتژی به «مبارزه مسلحانه» رسید و به تدریج با بهره گیری از تئوری ها و تجارب جریان های چپ و مارکسیست آمریکای لاتین، شیوه «جنگ چریکی شهری» را در تاکتیک اتخاذ کرد.(کتاب سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام جلد 1 صفحه 273

فرازهای مهم

در سال 50 بنیانگذاران این سازمان و بدنبال آن اکثریت کادر آن توسط ساواک دستگیر و با اعدام بنیانگذاران و تعداد از کادرهای اصلی آن ضربه سختی را متحمل شد و در آستانه تلاشی کامل قرار گرفت. در سال 54 با تغییر ایدئولوژی، مارکسیسم را پذیرفت و بدنبال آن تصفیه های خونینی در آن صورت گرفت و تعدادی از کادرهای آن از جمله مجید شریف واقفی به قتل رسید. در سال 57 به یمن پیروز انقلاب پیروزمند و سقوط شاه کادرهای باقی مانده از زندان آزاد شدند و از همان ابتدا به مخالفت با رژیم جدید دست زدند. در سال 60 بدنبال 3 سال کش و قوس بالاخره مشی مسلحانه را بر علیه حکومت جدیدالتاسیس و به منظور سرنگونی سریع آن برگزیدند.متعاقب آن سران این گروه به فرانسه و سپس به عراق پناهنده شدند و خود را بطور کامل در راستای سیاست های دولت عراق و بر علیه منافع مردم ایران قرار دادند. بدنبال شکست های پی درپی در استراتژی های اعلام شده بحث های جدیدی به نام انقلاب ایدئولوژیک به راه افتاد که سرآعاز آن ازدواج مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو همسر مهدی ابریشمچی بود. از این سرفصل یعنی از 64 به بعد این سازمان سیاسی نظامی عملا مسیر تبدیل شدن به یک فرقه مذهبی – تروریستی خطرناک را به سرعت طی کرد و نیروهای خود را به ورطه ای فوق العاده هولناک کشاند. در سال 67 با نا امیدی دست به آخرین حربه جنگی خود زد و به قصد تصرف تهران با کمک نیروهای عراقی و تسلیحات غربی به سمت تهران به حرکت درآمد و بعد از 3 روز با تحمل تلفات بیشمار شکست را پذیرفت و نیروهای باقی مانده ناچار به عراق متواری گردیدند. بعد از این واقع سیل ریزش نیرویی در این سازمان آغاز و تاکنون رو به افزایش بوده است و عملا این فرقه تروریستی را به سمت نابودی کامل فیزیکی سوق داده است. این فرقه در حال حاضر بعنوان تنها راه بقاء مشغول وطن فروشی و جاسوسی به نفع بیگانگان است و سعی میکند تا با آویختن خود به قدرت های بزرگ مفری برای نجات بیابد. 

و اما ... هواپيماهاي خفاش از ان جايي که در زمان حکومت شاهنشاهي جهان از دو قطب شرق و غرب تشکيل شده بود و همواره جنگي سرد بين آن ها حاکم بود ، آمريکايي ها که تامين کننده اصلي تجهيزات ارتش بودند براي آگاهي از تحرکات نظامي روس بر روي بعضي هواپيماهاي نظامي سيستم هاي مدرني را نصب کرده بودند . و با پرواز مداوم در مرزهاي شمالي کشور به استراق سمع مي پرداختند ! اصطلاح " خفاش " به هواپيماهاي سي - ۱۳۰ که داراي چنين ابزارهايي بودند ، اطلاق مي شد . که تقريبآ نوعي " آواکس " هستند . در ارتش شاهنشاهي ماموريت هاي خفاش با دربار هماهنگ مي شد . از اين رو داراي حساسيت  فراوان  بود . به طوري که حتي به خلبان و گروه هاي پروازي خفاش اجازه تماشاي سيستم هاي درون هواپيما رو نمي دادند ! حتمآ يادتونه يکي از استاد خلبانان با غيرت ( سروان مقداد پور ) به بهانه ادرار چه غوغايي به پا کرد !؟ بعد از انقلاب با وجود از کار انداختن سيستم هاي حساس خفاش ها توسط امريکايي ها ، متخصصان با غيرت ايراني آن ها رو راه اندازي کردند . و اين هواپيما ها در زمان جنگ خدمات ارزشمندي رو ارايه دادند . به طوري که عملآ به مقابله آواکس هاي آمريکايي هم مي رفتيم !   کار به جايي رسيده بود که صدام حسين براي سرنگوني هواپيما هاي خفاش جوايز کلاني رو در نظر گرفته بود ! اما رشادت بر و بچه هاي خفاشي مانع از تحقق اين آرزو مي شد . اگه خاطر مبارک تون باشه حرف هاي دوست بسيار عزيزم جناب سرگرد ( ابراهيم فولادوند ) را در مقابله با ميگ هاي عراقي  به عنوان خاطرات یک خفاشی در همين تارنما درج کردم ..  

اغلب دوستان و خوانندگان محترم بر اين امر واقف اند که .. بنده وسواس و حساسيت فوق العاده اي در بيان مسايل مربوط به ارتش دارم . و اگر چه هيچ گونه دسترسي به اطلاعات طبقه بندي شده ندارم ،‌ ولي آموخته ام هميشه حافظ اسرار باشم . به همين دليل در بحث هواپيماهاي " خفاش " صرفآ به موضوعات غرور آفرين و افتخارات کاربرديش در زمان جنگ اشاره مي کنم . و کاري به ساختار فني و عملياتي آن ندارم . ( در حقيقت آگاه هم نيستم ) ... و اما هواپيماهاي خفاش :

 

 سرگرد ابراهيم فولادوند آن قدر با هواپيماي خفاش پرواز کرده بود که طفلکي به شکل خفاش در امده بود !

 نقش گروهک منافقین در جنگ ..

در باره نقش مخرب و ضد بشری " سازمان مجاهدین خلق ایران " تا دلتون بخواد کتاب و مقاله نوشته شده است . و امروز کم تر کسي در جهان پيدا مي شود که با پيشينه و اهداف اين گروهک تروريستي آشنايي نداشته باشد ! اما آن چه بنده قصد بيانش را دارم ، صرفآ ديده ها و شنيده هاي شخصي خودم است که در مقام يک فرد غير سياسي ؛ يا بهتره بگم يک نظامي حاضر در جنگ مطرح اش مي کنم . اون هايي که سن و سالي ازشون گذشته خوب به خاطر دارند .. در روزهايي که تازه جنگ ايران و عراق آغاز شد ؛ هنوز ماهيت و چهره واقعي اين سازمان براي مردم آشکار نشده بود ! طرفداران آن به عنوان يکي از  گروه هاي انقلابي که در پيروزي انقلاب نقش داشتند آزادانه در سراسر کشور سرگرم فعاليت سياسي ( شما بخوانيد توطئه ) بودند . و خيلي راحت نشريات حزبي شون رو در دکه ها و کنار پياده رو به فروش گذاشته و تبليغ مي کردند .. !! خوب يادمه اوايل جنگ که براي انجام طرح گسترش ( طرح مصون ماندن هواپيماها در تهران ) تعدادي از هواپيماهاي سي - ۱۳۰ رو به مشهد منتقل کرده بوديم ، غروب ها که از منطقه جنگي برمي گشتيم سطح شهر پر بود از دختران جواني که آن ها را " ميليشيا " مي ناميدند سعي در فروش کتاب ها و هفته نامه هاي حزبي شون رو داشتند .. يک عده مردم بي کار هم معمولآ دور و بر اين جوانان فريب خورده پرسه زده و گاهي هم به بحث مي پرداختند .. ! چرا راه دور بروم .. در انتخابات نخستين دوره رياست جمهوري " مسعود رجوي " سرکرده جاني آن ها هم براي احراز پست رياست جمهوري کانديد شده بود ..!!

 چه راحت غافل شديم .. !

 از همون روز نخست جنگ که جوون هاي ما دسته دسته براي دفاع از خاک وطن به مراکز نظامي براي  ثبت نام هجوم مي بردند ، مردم با غيرت و شرافتمند ايران هم عزم خود رو جزم کرده و در راستاي حمايت از رزمندگان کشور حمايت و پشتيباني خود رو عملآ اعلام کردند . حتمآ يادتونه که چگونه پير و جوان آستين ها رو بالا زده و در نقش تآمين تدارکات و مايحتاج جبهه ها وارد عمل شدند . اين حرکت خود جوش مردمي شوک بزرگي به سران سازمان مجاهدين خلق وارد کرد ! و تئوريسين هاي آن زنگ خطر فرا گير شدن اتحاد مردمي رو به صدا در اوردند .. ! و دقيقآ در همين مقطع بود که " طرح بزرگ فريب جوانان و نوجوانان " کشور رسمآ کليد خورد .. !  و موتورهاي جذب نيرو در سازمان سخت به کار افتاد ! در آغاز آن ها سوژه هاي خود را از ميان جوانان مومن که تفکرات انقلابي داشتند انتخاب مي کردند . به  همين منظور محله هاي فقير نشين جنوب شهر نخستين شکارگاه بود . جواناني که از اختلاف طبقاتي و تبعيضات به ستوه آمده بودند .. و اغلب ان ها نقش موثري در تظاهرات قبل از انقلاب داشتند به راحتي گول فريب و چرب زباني سرپل ها را مبني بر ساختن جامعه بي طبقه توحيدي و رسيدن به مدينه فاضله رو خوردند .. و تا به خود امدند ، در تار و پود مافياي ترور و وحشت غرق شدند . طولي نکشيد که نقاب از چهره سران آدمکش مجاهدين کنار زده شد و به خاطر ماهيت نفاق گونه اي که داشتند ، به عنوان  گروهک منافقين ناميده شدند .. !  آن ها از همون آغاز کار دست به اسلحه برده و ترور هاي خود رو در سطح شهرها آغاز کردند .. سوژه آن ها در ابتدا مسئولين و مقامات کشور بود . بعد از مدتي افراد مومن و حزب الهي تبديل به سوژه آن ها شدند .. طولي نکشيد که مردم عادي کشور رو هدف قرار دادند . و براي زهر چشم گرفتن از مسئولين اقدام به ترور هاي کور در کوي و برزن نمودند .. !!   

 جنگ در دو جبهه ...

آن هايي که کم ترين آشنايي با الفباي جنگي دارند به خوبي مي دونند که جنگ و در گيري در جبهه داخلي به مراتب خطرناک تر از مواجه با قواي متخاصم خارجي است . چون در جنگ هاي کلاسيک و حتي مدرن  توان و استعداد نيروهاي دشمن براي فرماندهان و ستاد هاي عملياتي مشخص است . و بر اساس انديشه هاي نظامي درگير جنگ مي شوند . اما مواجه با جبهه داخلي مخصوصآ از نوع منحصر به فردش که با نفاق و عوامفريبي به جذب نيرو پرداخته و ناجوانمردانه دست به ترور هموطنانش مي زند ، واقعآ کار دشوار و طاقت فرسايي است .. و جالبه بدونيد ما عملآ در دو جبهه درگير جنگ شده بوديم .. ! با يک مثال ساده در باره واحد خودم ، عمق مشکلات و سختي کار رو بيان مي کنم . در پايگاه يکم ترابري که وظيفه خطير پشتيباني جبهه هاي جنگ و حمل مجروحين رو به عهده داشتيم ، در طول پرواز تمام دغدغه و حواس مون به انجام صحيح ماموريت بود .. از مشکلات جنگي مانند مواجه با شکاري هاي  دشمن ، آتشبار هاي قوي ( خودي و غير خودي ) و خطرات نقص فني و غيره صرف نظر مي کنم . وقتي خسته و کوفته از ماموريت برمي گشتيم ، بايد تمام حواس مون رو حسابي جمع مي کرديم که يه وقت خداي ناکرده دشمن خودي از غفلت ما استفاده نکنه و با بمب گذاري و يا خرابکاري هواپيما ها و يا تجهيزات و ادوات نظامي غافلگيرمون نکنه .. !!‌ ممکنه براي بعضي ها اين پرسش پيش بيايد که از کجا مي دونستيم که ممکنه منافقين خرابکاري کنند !!؟  پاسخ اين عزيزان را در پست کالبد شکافي يک خيانت داده ام .. بله اين نامرد ها در روز هاي اوج جنگ کابل هاي فرامين هواپيمايي که قرار بود عازم منطقه شود رو تا نيمه بريده بودند .. تا با کوچک ترين حرکتي در پرواز سقوط کنه .. !

جنايتي ديگر ..  

باور کنيد اگه بنا باشه با اين ضرباهنگ مصاديق جنايات و خيانت هاي سران گروهک منافقين رو شرح دهم ، در يکي دو پست جا نمي گيرد .. در حالي که هنوز به مطلب اصلي نرسيده ام .. ! از اين رو مقدمه منافق شناسي رو بعد از شرح ماجرايي ديگر در اين پاراگراف مي بندم . همه مي دونيد ... بعد از اين که  دست سازمان مجاهدين خلق ايران براي مردم رو شد . و سرکوب آن ها شدت يافت . و خانه هاي تيمي ان ها روز به روز لو رفته  و با ريزش هواداران مواجه شد ، سران خائن گروهک منافقين به يک باره هويت ضد مردمي خود رو با پيوستن به قصر دشمن يعني صدام حسين عملآ آشکار کردند .

نيروهاي مزدور و خائن گروهک منافقين که به عراق پناهنده شده بودند براي خوش خدمتي به ارباب خود با پوشيدن يونيفورم سربازان ايراني ، به کمين مي نشستند و با پيدا شدن سر و کله اولين گروه رزمنده ايراني خيلي راحت به آن ها نزديک شده و در اولين فرصت بدست امده نا جوانمردانه از پشت همه رو به رگبار مي بستند .. ! تجسم کنيد آخه اين انصافه .. يک جوان ايراني که با هزاران اميد و آرزو لباس مقدس سربازي رو به تن کرده و گروهان وي براي دفاع از آب و خاک کشور به جبهه اعزام شده بود ، اين درسته طفلکي ها رو مظلومانه به شهادت برسونند .. !!؟؟ آخه قساوت و سنگدلي تا چه حد .. !!؟ آخه مصب ات شکر اين درسته با مشاوره دادن و راهنمايي کردن علي شيميايي معروف مهلک ترين گاز هاي سمي و خطرناک رو ناجوانمردانه با گراي مزدوران خود به ريه هاي سربازان بي گناه ايراني بفرستند .. !!؟؟ کجاي اين کار ها مبارزه با رژيم تلقي مي شود !!؟ قبلآ ماجراي مادر پير و بيماري رو که با التماس از من خواسته بود مرخصي فرزند سربازش رو براي وداع مادرانه گرفته و با خود به تهران اورم رو تعريف کرده ام .. که  چگونه فرمانده اش با ناراحتي خبر شهادت او را توسط منافقين به من داد .. باور کنيد به شرفم سوگند هرگاه ياد اين صحنه دردناک مي افتم بد جوري جيگرم اتيش مي گيره ..  به همين دليل هرگز اين جاني ها رو نمي توانم فراموش کنم . آخه اين رسم جنگ و مبارزه است !؟ خدا لعنت تون کنه ..  

نقش راديو در تبليغات جنگي ..

 از اين که مقدمه ام کمي طولاني شد ، پوزش مي خواهم . واقعآ دل پرخوني از اين تروريست هاي خائن دارم . که به هيچ عنوان ياد و خاطرات درد اور ان از ذهن ام پاک نمي شود . آن ها با استناد به اين شعار که " هدف وسيله رو توجيه مي کنه " هر کاري که فکرش رو بکنيد انجام دادند . جالبه که از رو هم نمي روند ! و با وجودي که مي دونند هيچ طرفداري در بين مردم ندارند ، همچنان به فعاليت هاي ضد مردمي خود ادامه مي دهند .. ! بله عرض مي کردم .. رجوي و دار و دسته اش براي اين که جيره خودشون رو از ارباب ديوانه بگيرند ، مرتب در انديشه خوش خدمتي بودند .. هموطنان رزمنده حتمآ به ياد دارند که در تمام دوران جنگ راديو عراق با تبليغات شبانه روزي خود سعي در تظعيف مردم و قواي مسلح ما رو داشت . ان ها ضمن اين که اخبار و امار کذبي را پخش مي کردند ، مرتب از رزمندگان مي خواستند که اسلحه را زمين گذاشته و به ان ها ملحق شوند .. ! آن ها در اين راه تا جايي پيش رفته بودند که در ساعاتي از شبانه روز با مخطاب قرار دادن خلبانان نيروي هوايي و ارايه مختصات جغرافيايي باند هاي فرود در خاک عراق از ان ها دعوت مي کردند با پشت کردن به نظام و پيوستن به ارتش آزاديبخش عراق !!! آينده خود رو تآمين کنند .. ! البته متآسفانه بايد بگويم بعضي از خلبانان به دليل مشکلاتي که براي ان ها به وجود امده بود و احيانآ حرمت شکني هاي نابخرادنه توسط بعضي افراد غير مسئول و حتي مسايل و مشکلات خانوادگي باعث شده بود به عنوان اخرين گزينه ، گول وعده هاي کاذب تبليغات دشمن رو خورده و در کمال نامردي با برداشتن هواپيما راهي خاک دشمن شوند ! اين عده خيلي زود متوجه بزرگ ترين اشتباه زندگي خود شدند اما افسوس که همه پل هاي پشت سرشون رو خراب کرده بودند . درد اور ترين مورد ، فرار يک فروند هواپيماي تامکت به خاک عراق بود .. که خوشبختانه بر اثر وحشت نيروهاي عراقي و تصور ساختگي بودن هماهنگي هاي خائنانه دو نفر خلبان هواپيما توسط چند فروند ميگ عراقي تعقيب و در نهايت مورد اصابت قرار مي گيرد .. و هواپيما در نزديکي باند به زمين خورده و متلاشي مي شود ! و داغ تحقيق از گربه هاي قهرمان رو به دل دشمن مي گذارد ! لذا عراقي ها براي نشان دادن قدرت خود مجسمه خلبان ميگ رو بر محل لاشه تامکت نصب مي کنند تا به جهانيان بگويند ما توانستيم اف - ۱۴ رو ساقط کنيم . ( البته در يک پست با تصاوير مستند به اين موضوع دقيقآ پرداخته بودم اما متآسفانه موفق به پيدا کردن لينکش نشدم ! ) اگه پيدا شد در بخش کامنت قرار مي دهم . 

اين صداي راديو مجاهد است .. !!  

حال که ماهيت ضد مردمي گروهک منافقين بر ما ثابت شد ، تصور سازماندهي به خاطر تسلط بر اريکه قدرت از قبل از انقلاب دور از ذهن نيست .. ! به عبارتي سران مجاهدين خلق بعد از انشعابات گوناگون و جذب نيروهاي فريب خورده ، خود را براي خيزش نهايي اماده کرده بود . اين مسئله رو مي شود از تجهيزاتي که در اختيار داشتند فهميد . يکي از همين ابزار ها در اختيار داشتن ايستگاه راديويي بود ! اگه اشتباه نکنم صداي اين راديو حتي قبل از رو شدن چهره جنايتکارانه آن ها در ايران شنيده مي شد ! يعني قبل از سال ۱۳۶۰ آن ها از اين راديو استفاده مي کردند . در باره نقش حساس اين راديو بايد افزود : منافقين استفاده هاي کاربردي فراواني از اين راديو مي کردند .. مخصوصآ شاخه نظامي آن که بخش ترور هاي کور را به عهده داشت ، از اين امواج در رساندن پيام رمز در ساعات معين به سرپل هاي عملياتي خويش استفاده مي کردند .. ! خوب يادمه بعد از افشاء شدن چهره تروريستي سازمان ، راديو مجاهد تنها رسانه اي بود که فرماندهان و سران از آن به عنوان سازماندهي نيروهاي خود استفاده مي کردند .. آن ها به شيوه گويندگان راديو عراق مرتب در حال تضعيف نيروهاي رزمي کشور و خصوصا خانواده هاشون بودند .. ! و همان گونه که اشاره کردم در ساعات معيني هم پيام هاي رمز دار ارسال مي کرد .. ! مشخص بود که اين جنايتکاران بدين وسيله با نيروهاي خود در ارتباط اند ..

ارسال پارازيت ..

نظام جمهوري اسلامي که ضربات زيادي از اين گروهک جنايتکار خورده بود ، و علاوه بر مسئولان شهروندان بي گناه هم طعمه اهداف شوم اين نامردان شده بودند ، در پي کشف و از کار انداختن اين رسانه بود . آن ها ابتدا با ارسال پارازيت هاي قوي سعي در اختلال امواج راديو مجاهد رو داشتند .. اما منافقين با جا به جايي سرور يا فرستنده اصلي ، امواج پارازيت رو خنثي مي کرد .. ! ديگر کار به جايي رسيده بود که اين راديو عملآ و به قول معروف آشکارا پيام هاي مخرب خود را براي اعضايش قرائت مي کرد و در فواصل معين هم به تبليغات کاذب مي پرداخت .. سازمان هاي امنيتي و تيم هاي تجسس جستجوي گسترده اي رو براي کشف اين ايستگاه راديويي آغاز کرده بود . حتي منافقين بريده و تواب هم از محل استقرار ان بي اطلاع بودند .. ! تا اين که در سال ۱۳۶۰ سازمان منافقين اعلام جنگ مسلحانه به نظام مي دهد .. ! و عملآ از طريق اين راديو به سازماندهي نيروهاي باقي مانده در خاک ايران مي پردازند در همين سال کشف مي شود که محل استقرار راديو مجاهد در دل يکي از کوه هاي کردستان قرار دارد ! کشف محل تقريبي راديو ، جاي اميدواري فراواني  رو به دست مي اورد . از اين رو برنامه براي از کار انداختن صداي منافق وارد فاز تازه اي مي شود ..

 تصميم براي نابودي راديو

 بلافاصله ستادي از با تجربه ترين متخصصان نيروي هوايي ،  اداره فرکانس هاي شرکت مخابرات ، اداره دوم ارتش ، بر و بچه هاي خبره تجسس و اطلاعات و .... ماموريت مي يابند محل راديوي منافق رو کشف کرده و سپس دستو به انهدام آن دهند . در اين جا براي آگاهي دقيق و بهتر شما دوستان ، پارانتزي رو باز مي کنم .. آيا حادثه انفجار دفتر نخست وزيري رو به خاطر داريد .. !؟ که طي آن رجايي و باهنر به شهادت رسيدند !؟ قديمي ها حتمآ يادشونه که در اون زمان از شخصي به نام " کشميري " ياد مي کردند که عامل نفوذي سازمان منافقين بوده و همين شخص در کيف کوچک دستي اش بمب قوي به داخل دفتر برده بود . و دقايقي قبل از انفجار خيلي آروم و بي سر و صدا از ساختمان خارج مي شود ! من يادمه که در همان دقايق اوليه نام او هم به عنوان يکي از شهداي حادثه خونين انفجار دفتر نخست وزيري  برده مي شد .. ! اما بعد از چند روز مشخص مي شود بعد از انجام عمل تروريستي از يکي از مرزهاي شمالي کشور رو ترک کرده است  .. ! در باره چگونگي پيوستن او به سازمان منافقين نقل است :

وي قبل از انقلاب توسط پسر دايي خود " ابوالفضل دلنواز " كه برادر همسرش نيز بود و در درگيري مسلحانه معدوم شد ، جذب سازمان مجاهدين مي شود . وي در ابتداي امر در بحث هاي خانوادگي از آن ها حمايت مي کرد ليکن به مرور زمان چهره اي حزب اللهي و حامي جمهوري اسلامي به خود گرفت و كمي پيچيده تر عمل کرد   .    او قيافه حق به جانبي داشت، با ريش محرابي، قشنگ و صورت سرخ و سفيد موجه كه هر كس كه ايشان را مي ديد، فكر مي كرد حتي نماز شبش را نيز ترك نمي كند ... !! البته اضافه کنم  مدارک و اطلاعات دقيق و زيادي در باره " مسعود کشميري " آن خواننده محترم در اختيارم قرار داده بود تا در پست ويژه منافقين استفاده کنم . که حکايت از رد پاي او در اغلب اتفاقات مهم بعد از انقلاب ( قبل از انفجار دفتر نخست وزيري ) دارد . که مورد بحث ام نيست . اما همين قدر بگويم اين شخص به خاطر حضورش در نخست وزيري و ايضآ يکي از اعضاي ستاد شناسايي راديو مجاهد ، سريع ندا رو به يارانش مي دهد .. ! که چه نشسته ايد .. رژيم دارد روي سرتون خراب مي شود !!‌

 

وقتي کار گره مي خورد .. !  

آن چه مسلم و آشکار است ، گروهي که اعلام جنگ مسلحانه به مسئولان کشورش مي دهد صد در صد ( با پوزش از شما ياران ) سرش در آخور کشور قدرتمندي است . و پر واضح است که سران جنايتکار منافقين به کمک همين کشور ها ( که بعدآ در حمايت از صدام حسين رسمآ وارد عمل شدند ) فکر مواقع اضطراري رو کرده بود . و با شناختي که از طبع گدا صفتي دار و دسته رجوي داريم ، چه بسا چند برابر قيمت مدرن کردن فرستنده راديويي اش و همچنين بابت جابه جايي کردن تجهيزات از اربابان غربي خود پول گرفته بود .. ! بقيه اش رو مي توان حدس زد .. در آن سوي يعني پايتخت ايران مسعود خان کشميري گراي اشتباهي به اعضاي گروه ستاد شناسايي راديو منافق مي دهد .. و در کوه پايه هاي کردستان هم عده اي سراسيمه مشغول استتار فرستنده و مدرنيزه کردن ان هستند .. تا عمرآ نيروي هوايي قادر به کشف و انهدام آن نباشد .. !! خصوصآ اين که کارخانه سازنده راديو هم کلي در باب تضمين و غير قابل کشف بودن سيستم هاي  آن افاضات رد و بدل کرده بود ... !!

تجسس وجب به وجب کوه ها ..

خلاصه با کارشکني هاي کشميري و تلاش شبانه روزي تيم شناسايي اثري از محل راديو منافق ديده نمي شود ..!! ضمن اين که آقايون متوجه مي شوند صداي ان رسا تر هم شده است .. !! و گويندگان جلف صداي منافق با قدرت تمام در تمام مدت شبانه روز اقدام به ارسال پيام و تضعيف قواي مسلح ايران مي پردازد .. و خيلي راحت با عوامل خود و شاخه هاي نظامي ارتباط برقرار مي کنند .. ! وقتي مدتي از حضور بچه هاي تجسس در کردستان مي گذرد ، ناگهان به ذهن يکي از فرماندهان با تجربه نيروي هوايي خطور مي کند .. اي دل غافل .. چرا از هواپيماي خفاش براي کشف ان استفاده نکنيم .. ! و از اون جايي که احتمالآ اين فرمانده با درايت از قبل حدس مي زده است که ممکنه کاسه اي زير نيم کاسه اي باشد ، لذا سعي مي کند موضوع رو محرمانه پي گيري و ابلاغ کند ...  

 

 پايگاه يکم ترابري

در حالي که در دل کوه پايه هاي صعب البور و مملو از برف کردستان ، گروه فني راديو منافق در حال رفع خستگي و جشن موفقيت خود بودند .. در ساختمان عمليات پايگاه يکم ترابري محل ماموريت هواپيماي خفاش کوه هاي مرتفع کردستان اعلام مي شود .. ! از سوي ديگر قبلآ به پرسنل خبره تيم شناسايي و  عمليات خفاش که مسئول کار با سيستم هاي الکترونيک و تجهيزات هواپيما هستند ، در باره حساسيت موضوع و همچنين امنيت ملي صحبت شده است . و پرسنل کارآزموده به خوبي مي دونند که در کوهستان به دنبال چه چيزي باشند .. لازم به ذکر است اين عزيزان در تمام ايام جنگ با پرواز هاي شبانه روزي خود تمام تحرکات هوايي و زميني دشمن رو کنترل مي کردند .. و به قول همين بچه ها ، خلبان هاي شکاري عراقي به محض نشستن پشت فرمون ميگ هاي مجهز خود همين که استارت مي زدند ، ان ها متوجه شده و به پست فرماندهي مناطق اطلاع مي دادند .. و آن ها هم اولين کاري که مي کردند به صدا در اوردن آژير قرمز بود .. و حتمآ يادتونه در مقطعي از جنگ که آمريکايي ها با استقرار اسکادراني از هواپيماهاي " آواکس " در خاک عربستان ، تمام اطلاعات و آرايش جنگي ما رو به ستاد هاي فرماندهي عراقي ها مي دادند .. ! و عملآ چند روزي عملآ نيروي هوايي ما قادر به نفوذ به خاک دشمن نبود .. تا اين که بار ديگر  فرماندهان با عرضه ارتش طرحي فوق العاده براي مقابله با آواکس ها پياده و اجرا کردند .. و ديديم چه زود و راحت همين خفاش هاي ما تمام نقشه ها و داده هاي جنگي امريکايي ها رو خنثي کردند .. و مثل سابق با اقتدار به مقابله با ان ها پرداختند .. !!   

 غرش خفاش ها ..

باور کنيد خيلي دلم مي خواهد صحنه چرخش مقتدارانه هواپيماهاي خفاش بر فراز کوه هاي سر به فلک کشيده کردستان رو براي شما دوستان خوبم ترسيم و تجسم کنم .. ابتدا منافقان کور دل نمي دونستند انعکاس زيباي صداي موتورهاي هواپيماي سي - ۱۳۰ که با ملودي دل انگيز خاصي در کوهستان طنين انداخته بود ، به خاطر چيست .. !!؟؟ آن ها به تصور خام خود گمان مي کردند يکي از قارقارک ها دچار مشکل فني شده است .. اما با استمرار صدا ها حسي به آن ها مي گفت .. نکنه براي شناسايي ما آمده اند .. !!؟ در داخل هواپيما بچه ها سخت در تلاش بودند .. خلبان بقدري راحت و جالب در ارتفاع بسيار پائين هواپيماي غول پيکر رو از لاي شکاف درز ها عبور مي داد ، که حتي اواي عاشقانه موش هاي کور با يک ديگر هم توسط برادران اطلاعات عمليات رصد مي شد .. !! چندين ساعت از آغاز پرواز بر فراز کوهستان گذشته بود .. هيچ ردي از امواج راديويي شنيده نمي شد .. به ناچار سرپرست گروه به کابين رفته و از خلبان خواهش مي کند کمي ارتفاع بگيرد .. او معتقد بود ممکنه امواج توسط انتن هاي بسيار کوچک بر عکس تصور ما به قلل کوه کشيده شده باشد .. خليان شجاع بعد از لحظه اي مکث دستان قدرتمندش به روي تراتل ها ( دسته گاز ) رفته و با اشاره اندکي ، پرنده اهنين به نرمي سرعت گرفته و با اندک فشاري رو به عقب يوک ( فرمان هواپيما ) دماغه آن به سمت آسمان بالا مي رود ..

هواپيما چون عقابي تيز پرواز در يک لحظه اوج گرفته و بر فراز قله هاي سترک کوه به چرخش در مي آيد .. هنوز يک دور کامل عمل " هولدينگ " ( چرخش ) رو انجام نداده است که در اولين حالت " بنک " ( زاويه چرخش ) ۴۵ درجه اي ، آواي صلوات توآم با غريو شادي از پائين به گوش مي رسد .. ! لبخند مليحي بر لبان کاپيتان نقش مي بندد .  چهره او با تابش نور آفتاب بر موهاي جو گندمي شقيقه اش نشان از لذت  انجام موفقيت آميز ماموريت دارد .. بچه هاي کابين همه خوشحال و شادمانند .. خلبان بعد از گرفتن تآئيديه از سرپرست گروه ، انتن هاي اضافي رو جمع مي کند .. لحظاتي بعد رمزي به پست فرماندهي ستاد کل نيروي هوايي مخابره مي شود .. که معني و مفهوم ان مختصات راديو منافق است .. !!‌ و فرداي ان روز با ماموريتي که به ساير هواپيما هاي نيروي هوايي داده مي شود ، اين صدا براي هميشه در گلو خفه مي شود .. ديگر هيچ آوايي به دشمنان قسم خورده اين ملت کد انفجار و ترور نمي دهد .. !

کليه تصاوير اين پست جنبه تزئيني دارد .   

 

dfhbsh.jpg 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۱۰:۴۵دقيقه بامداد به تاريخ هفدهم مهر ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

 

  (5) Small---2.jpg

rd23049h8n9dltfu0w02.jpg

7xkyxvhsqlfui19kb2yz.jpg 

 

يک درخواست

چندي پيش دختر بسيار عزيزم " نوشين "  از شهر زيباي گرگان نوشت .. تعدادی از اخرين عکس هاي نوه هايم ( انا و آوا ) رو منتشر کنم . ضمن تشکر از اين خواننده محترم ،تعدادی از جديد ترين عکس دوقلو هاي شيطون رو تقديم به نوشين جان نازنين مي کنم .

 

اين عکس گریم شده را چهاردهم مهرماه ۸۹ در شهر بازي - تیراژه گرفتم .  

دو قطعه عکس بالا را هم تابستان امسال در کرج گرفتم .

pplnwui1jq5rw7l7897x.jpg

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  

  • - تعداد بازديد
  • 7884
  • مرتبه

    نظرات

    جناب سرهنگ گرامی
    کاپیتان محترم
    عمو بهروز عزیز

    سلام

    خیلی وقتی میشه که اینجا عرض ادب نکردم و ارادت قلبی خودم رو به حضورتون ابراز نکردم
    هفته دفاع مقدس واقعاً جای خالی امسال شما قهرمانان در مصاحبه ها و ذکر خاطرات در صدا و سیما خالی بود.
    هرچند امسال بیشتر ارتشیان قهرمان دیده میشدن ولی خوب هر گلی بوی خودش رو داره.
    با ابنکه مطلب قبلی در مورد ماموریت نجات تکراری بود ولی خودن دوباره و چندباره اون هرگز خالی از لطف و هیجان نیست. مخصوصاً وقتی راوی خاطره شما باشین که هم جزئیات جذاب و حاشیه خوندنی اون رو مینویسین و هم گریزهایی به خارج از مطلب میزنین که اونها هم در نوع خودش بسیار گیرا و خوندنی هستن.
    واقعاً من (و حتماً خیلی از خواننده ها) با همین سبک نوشتار شما خیلی لذت میبریم
    امیدوارم فرصت دیداری مهیا بشه و از نزدیک زیارتتون کنم.
    هر وقت به مسافرت میرم و در فرودگاه رمپ سی 130 ها رو میبینم به یادتون می افتم براتون آرزوی سعادت و سلامت میکنم.
    همونطور که شاید خاطرتون پدرم هم از افسران ارشد بازنشسته نیروی دریایی هستن که همیشه خاطرات و صحبتهاشون از دوران خدمت برام جذابه.
    شاید هیچ کس مثل ما فرزندان نظامی ها ارزش و حساسیت کار شما رو درک نکنه و اضطراب فرزند یک ارتشی بودن رو اونم موقع جنگ حس نکرده باشه و الان نفهمه اون بوشه صبحگاهی موقع رفتن یا موقعی که طرف از ماموریت برمیگرده و بچش میپره تو بغلش یعنی چی و چه فرقی با بقیه داره...
    به هر حال
    غرض از تصدیع وقتتون فقط عزض ارادت قلبی بود و مثل همیشه تشکر و قدردانی از مطلب زیبا و جالب و جذابتون
    در ضمن امیدوارم خدا شما رو برای نوه هاتون و اونها رو برای شما همیشه سالم و سلامت و خوشحال نگه داره.

    با آرزوی موفقیت و به امید دیدار

    ارادتمند
    یـاســر
    پاسخ
    ياسر عزيز و نازنين
    راستش همون عمو بهروز کافيه .. چشمک ..!!
    سپاسگزارم ياسر جان .. بله امسال کمي با سال هاي قبل متفاوت تر بود و آن هم حضور نظامي ها در رسانه ها بود . از من هم دعوت کردند .. ولي راستش رو بخواهي زياد اهل اين داستان ها نيستم .. و عذر خواهي کردم .
    يکي دو بار هم از نشريات معتبر پيغام گذاشتند .. و حتي پيشنهاد همکاري دادند .. واقعيت اين است من اگه کاري را در دست بگيرم از سايت و دوستانم دور مي شوم .. و نمونه اش همين همايش چمران بود .. ديديد که مدتي به دور موندم .. ! از اين که از سبک نوشتاربنده خوشتون مي آيد .. سپاسگزارم . راستش براي نوشتن هم دل خوش و تمرکز مي خواهد .. وقتي يکي از اين دو مهيا نباشه ، نوشتن امکان پذير نيست
    خوشحالم که شما هم فرزند يکي از همکاران ما در نيروي دريايي هستي .. ياسر جان سرمايه ما قديمي ها همين خاطرات گذشته مون است .. شغل پر اضطرابي داشتيم .. و حاصلش سه بار سکته ..
    اميدوارم سايه پدر بزرگوارت سال ها بالاي سرتون باشه

    با سلام جناب استاد عزیز

    ممنون از نوشته های پربارتون و در آرزوی نوشته های بیشتر راستی کتابتون در نیومد هنوز؟
    پاسخ
    سپاسگزارم آرش عزيزم .. در مورد کتاب راستش هنوز اقدامي نکرده ام
    ممنون از شما

    http://aerospacetalk.ir/vb/showthread.php?p=297041#post297041

    روایتی از نصب موشک ماوریک بر هلیکپتر کبرا

    در طول جنگ نیاز به یک جنگ افزار قدرتمند و هدایت پذیر جهت هدف قرار دادن اهداف سخت و به شدت محافظت شده دشمن در خط لجمن(لبه جلوی منطقه نبرد) ازقبیل مراکز فرماندهی و قرار گاه ها،پلها و مراکز رادار و ... توسط نیروی هوایی همواره احساس می شد و با عنایت به عدم امکان استفاده از معدود بمبهای هدایت لیزری و اندک جنگنده های محمول و به دلیل ریسک بالای این گونه حملات و سابقه نه چندان درخشانی که نیروی هوایی از ماموریتهای اینچنینی داشت ، موشک ماوریک تنها گزینه ممکن برای ایفای نقش سلاح هدایت دقیق نیروی هوایی بود.

    با توجه به مشکلات ذاتی سلاح فوق که در نمونه های اولیه موشک (مدلهای A,B) که به ایران تحویل داده شده بودند وجود داشت از قبیل برد کم و عدم تفکیک پذیری بالای اهداف توسط جستجوگر تلویزیونی(جستجوگر موشک فقط اهداف سفید را در ضمینه سیاه و اهداف سیاه را در ضمینه سفید لاک می نماید) و همچنین سیاه و سفید بودن تصاویر ارسالی و عدم امکان پرتاب در شب و برد محدود(زیر 10 کیلومتر) ،قیمت بالا و ارزشمند بودن هر موشک به دلیل اعمال تحریم و...،عملن استفاده از انرا در عملیات پشتیبانی نزدیک دچار اختلال می نمود.

    از دیگر سو نیروی هوایی برای مورد هدف قرار دادن اهداف به شدت استتار شده و همرنگ با محیط مسطح و بی عارضه خوزستان در سرعت و ارتفاع بالا و مملو از آتش سلاح های سبک و سنگین و بسیار شلوغی که هر لحظه امکان جابجایی خطوط در آن امکان آتش به خودی را افزایش می داد،نیاز به پرنده ای کم سرعت با قابلیت بقا پذیری و پایداری بالا داشت (مانند هواپیمای A-10) که در آن زمان وجود نداشت.
    از طرفی در هوانیروز نیز با در نظر گرفتن تعداد کم هلکوپترهای شکاری تاو زن و برد کم و محدودیت قدرت انفجاری کلاهک موشکهای تاو برای آسیب زدن به پلها ،سنگرهای بتنی دیده بانی،انبارهای مستحکم آماد و...نیاز فزاینده ای به سلاحی قدرتمند تر احساس می گردید .
    بنابراین با توجه به برنامه ریزی که قبل از انقلاب وجود داشت تعدادی از هلکوپترهای نان تاو به دلیل وزن کمتر و تعداد بیشتر نسبت به مدل تاو زن تغییر داده شدند و به عنوان سلاحی برنده در اختیار ارتش قرار گرفتند و بارها در نقشی نا متعارف بر ضد پلهای شناور دشمن در رود کارون،ناوچه های اوزا در اروند،پایگاه شنود و رادار رازیت در پتروشیمی بصره و بسیاری دیگر از عملیاتهای محرمانه در طول جنگ خوش درخشیدند.
    از نکات جالب اینکه در زمان تست موشک که بنا به اضطرار در نزدیکی مناطق جنگی و در روستای متروک صورت پذیرفته بود نا خواسته در زمان شلیک ،واحدی از کماندوهای دشمن که قصد عملیات نفوذی را داشتند ودر زمان آزمایش در روستا مخفی گشته بودند کشته و تعدادی نیز به اسارت در آمدند.

    موشک ماوریک در نیروی دریایی نیز توسط هلکوپترهای SH 3 در نقش ضد سطحی و در نبود موشکهای ضد سطحی مناسب ،برای نخستین بار مورد استفاده قرار گرفت و نتایج درخشانی از خود بجا گذاشت.سخن آخر اینکه ماوریک و کبرا تلفیقی چنان قدرتمند به وجود آوردند که 10 سال بعد در ده نود میلادی تفنگداران نیروی دریایی آمریکا با تکیه بر موفقیتهای ارتش ایران پس از سلسله آزمایشاتی ماوریک را بر روی هلیکوپتر سوپرکبرا در تقش ضد سطحی عملیاتی نمودند.

    شایسته است با غرور،یاد سلحشوران و از جان گذشتگانی را گرامی داریم که با حداقل امکانات و در شرایط سخت جنگی و گرمای طاقت فرسای خوزستان این موشکها را عملیاتی می کردند و پس از پرواز ،ذره ای از خشم ملتی بزرگ را بر قلب دشمن فرو می نمودند.
    با درود.


    *********

    از زبان سرهنگ خلبان مهدي مدرس( گردآورنده: آرمان)
    یكي از عملياتهاي مهم ما زدن تاسيسات پتروشيمي بصره بود. اين محل بر خلاف اسمش كه غيرنظامي است، يكي از بزرگترين پايگاههاي عراق بوده و در آنجا دو دستگاه رادار دوربرد كه از نظر نظامي اهميت زيادي داشتند، نصب شده بود؛ به طوري كه براي عراقي، نگهداري از اين رادارها بسيار مهم و براي ما هم انهدام آن يكي از ضروريات بود. عراق با تمام امكانات هوايي و زميني خود، سعي در نگهداري آن داشت و ايران نيز به تمام نيروهاي رزمي خود، اعم از زميني، هوايي و هوانيروز ماموريت آزاد داده بود كه آنجا را منهدم كنند. يك بار نيروي هوايي يك بمب 5 تني را با يك فروند F-4D روي ساختمان انداخت، ولي استحكام سطح ساختمان آنقدر زياد بود كه آسيب كلي به رادار وارد نيامد. اهميت اين رادارها در اين بود كه عملكردي مثل آواكس داشتند و مركز تجمع نيروهاي ايراني را ثبت مي ‏كردند و توپخانه خود، گرا مي‏ دادند. تنها فرقي كه اين رادارها با آواكس داشتند اين بود كه آواكس، رادار سيار و داراي برد محدودي است، ولي اين رادارهاي ثابت بودند و ميدان عمل خيلي وسيعي داشتند. هوانيروز براي انهدام آن، اقدامات زيادي كرده بود، ولي هنوز اين مهم عملي نشده بود. خلبانهاي هوانيروز ساعتها در اطراف رادار دور زده بودند كه موشك خود را روي آن قفل كنند، ولي هنوز موفق به اين كار نشده بودند. البته براي اين كار، فقط كبراهايي وارد عمل مي ‎شدند كه موشك ماوريك داشتند.

    آن روز درگيري در غرب كارون، بسيار شديد بود و تمام منطقه را دود غليظ حاصل از سوختن ادوات و چاههاي نفت، فرا گرفته بود. ناگهان از نظرم گذشته كه پروازي روي پتروشيمي داشته باشم و به قول معروف، من هم شانسم را امتحان بكنم. فرمانده منطقه عليرغم اينكه من مسئوليتهاي زيادي در هوانيروز داشتم، پيشنهاد پرواز مرا قبول كرد و قرار شد به همراه يك فروند 214 و يك فروند كبرا، كه حفاظت مرا برعهده داشت، به آنجا اعزام شويم.

    ساعت 9:30 هليكوپتر من با دو موشك ماوريك از زمين كنده شد و به طرف هدف به پرواز درآمد. هليكوپتر كبراي دوم و به دنبالش هليكوپتر 214 كه يك گروه فيلمبرداري از برنامه «ايران در جنگ» را به همراه داشت، در اطراف من به پرواز درآمدند. در ارتفاع خيلي پائين پرواز مي‏ كرديم؛ با اين حال، زودتر از آنچه انتظار مي‏رفت، عراق به پرواز ما پي برد و ابتدا هواپيماهاي ميگ 21 و پس از آن هليكوپترهاي «هايند» دشمن در ارتفاع بالا اقدام به تيراندازي به سوي ما كردند. علت پرواز هليكوپترهاي عراقي در ارتفاع بالا، اين بود كه هم ما را هدف قرار دهند و هم پدافندشان بتواند به راحتي به سوي ما تيراندازي كند. با وجود آن همه موانع، بيش از هفت بار به طرف پتروشيمي پرواز كرده و به آن نزديك شده بودم ولي موشك ماوريك روي آن قفل نشده بود. به فكر فرو رفتم تا علت را بيابم. ناگهان علت قفل نكردن موشك را فهميدم. به ستوان ميبدي گفتم: مي ‏داني چرا موشك قفل نمي‏شود؟
    - نه.
    - براي اينكه ساختمان همرنگ زمين است و هرگز اين موشك از اين زاويه نمي ‏تواند كاري بكند.
    - سعي كن اين فرصت طلايي را از دست ندهيم.
    - بهتر است از سمت غرب هم آزمايش كنيم.
    - آن منطقه ناشناخته است و مجاز به پرواز در آنجا نيستيم.
    - اهميت اين موضوع بيشتر از آن است كه ما معطل بكنيم؛ پس بهتر است فرصت را از دست ندهيم و كارمان را شروع كنيم.
    او حرفي نزد و بلافاصله هم نظرمان را براي تغيير مسير به هليكوپترهاي بعدي گفتيم و سپس به طرف غرب ساختمان پتروشيمي پرواز كرديم. پدافند عراق با شدت تمام شليك مي‏كرد و تعداد هليكوپترهاي عراقي كه ما را موشك باران مي‏كردند، زيادتر شده بود، ولي هنوز منتظر فرصتي بودم كه موشك قفل كند و كارم را انجام دهم. سرانجام از سمت غرب به ساختمان نزديك شديم و با توجه به به سايه‏اي كه آفتاب در سمت غربي ايجاد كرده بود، موشك قفل كرد. بلافاصله خلبان 214 را مطلع كردم كه به فيلمبردارها بگويد كه آماده باشند. ستوان ميبدي مرتب مي‏ گفت: «بزن! اين فرصت طلايي را از دست نده» سعي كردم خونسردي خودم را حفظ كنم. وقتي كه فيلمبردارها اعلام آمادگي كردند، با توكل به خدا و مولا علي، نگاهي به چراغ قرمز موشك كه علامت قفل شدن آن روي هدف بود، اندختم. چراغ قرمزتر از هميشه مرا دعوت به شليك مي ‏كرد! با توكل به خدا، كليد موشك را فشار دادم.

    موشك از هليكوپتر جدا شده و رفت تا از دریچه‏ اي كه باز بود وارد ساختمان شد و لحظاتي بعد، ساختمان مجهز پتروشيمي به تلي از دود و آتش مبدل شد. خلبان 214 با خوشحالي گفت: «تبريك مي‎ گويم مهدي، هم هدف را زدي و هم تيراندازي ‏ات توسط فيلمبردارها ثبت شد.» براي اطمينان كافي، موشك دوم را نيز پرتاب كردم. اثري از ساختمان پتروشيمي تقريباً برجاي نمانده بود.

    حالا من و ميبدي از خوشحالي سر از پا نمي‏ شناختيم. همه عوامل پدافندي دشمن مشغول شليك به سوي ما بودند. هليكوپتر كبراي محافظ ما شروع به تيراندازي شديد و پرحجم به طرف آنها كرد. سپس منطقه را دور زديم و هرچه آتش داشتيم برسر دشمن ريختيم و به منطقه خودي وارد شديم. در منطقه خودي احساس كردم كه هليكوپترم هر از چند گاهي يك بار ريپ مي‏زند. با اين حال كنترلش كردم و تا پايگاه رساندم. پرسنل هوانيروز در محوطه جمع شده و منتظر فرود ما بودند. فرمانده پايگاه تا نزديكي هليكوپتر آمد و نگاهي به من كرد. من با دست علامت دادم. به هر ترتيبي بود هليكوپتر را بر زمين نشانده و از آن خارج شدم. ابتدا فرمانده منطق و پس از او ساير همرزمان دور ما جمع شدند و برايمان دست زدند و صلوات فرستادند. در حال حركت به طرف اتاق عمليات بوديم كه بازرس فني به سراغم آمد و دستم را گرفت و گفت: «بيا هليكوپترت را تماشا كن!» به طرف هليكوپتر برگشتم. بدنه هليكوپتر سوراخ سوراخ شده بود. غرق در تماشاي آن بودم كه او ملخ اصلي هليكوپتر را نشانم داد. با دقت نگاهش كردم. بيش از نصف پهناي ملخ اصلي ذوب شده بود. پاهايم سست شد و ضمن تحسين هليكوپتر قدرتمند كبرا، خدا را سپاس گفتم.
    پاسخ
    ممنون آوالانچ عزيزم
    بله ادم با خواندن اين خاطرات احساس غرور مي کند

    سلام افاي مدرسي
    جريان اين عكسها چيه ؟در تمام 4 بست اخر شما به جاي عكسهاي مربوط يه سري عكسهاي سكسي پاي زنان ديدخ ميشه كه بنظر ميرسه شما در جريان نيستيد. ميتونم از سايت عكس بگيرم براتون بفرستم؟؟؟
    پاسخ
    امير جان من يک بار ديگه هر چهار پست آخر را چک کردم جنين چيزي نبود . حتي به سايت آپلود هم رفتم که شايد کساني شيطنت کرده باشند .. احتمالآ مربوط به رايانه شماست .

    salam emailetono hamin alan check konid
    behrouz.journalist@gmail.com>
    پاسخ
    امير جان من ده بار چک کردم .. مشکل از سيستم شماست . چرا بقيه دوستان اشاره اي نکردند .. من از طريق وي پي ان هم چک کردم .. چنين چيزي نيست
    ممنون شوخي جالبي بود

    سلام آقاي مدرسي
    حالتون چطوره منو كه يادتون نرفته؟انشالله
    تقريبا مدت زيادي بود كه به اينجا سر ميزدم ولي كامنت نميذاشتم.در واقع با تعهد فراوون همراه با وسواسي كه شما در پاسخ به تك تك كامنتها دارين ، درس نميدونستم مزاحم بشم،خاصه اينكه عمدتا بابت احوالپرسي وتشكر كامنت ميذاشتم.ولي خب بالاخره دلتنگي و همدردي غالب شد و دوباره اومدم.
    حقيقتش هفته گذشته در كار برگذاري همايشي درگير ومسؤل بودم كه تمام نا و رمقم روگرفته بود ، اما متاسفانه نتيجه رضايت بخش نبود.از براورد شركت كنندگان فقط سي درصد محقق شد كه خستگي كار كلا به تن آدم موند،آخرشب هم ما مونديم يك اعصاب خرد كلي كيك و شيريني ميوه كه در نظرم از صدتا زهرمار هم بدتر بودن،هرچي فكر ميكنم آنچنان قصور واشتباهي در كارها و وظائفم نديدم و همين بيشتر آدمو ميسوزونه.
    بماند،حداقل اين اتفاق باعث شد يه جورايي كمي از حس وحال شما رو در همايش شهيدچمران درك كنم و بهانه اي شد براي همصحبتي.واقعا حس بديه آدم باوجود سنگيني كه قضيه بهش تحميل ميكنه يه جورايي احساس سبكي آزاردهنده اي هم داره.شرمنده اگه دوباره يادتون انداختم.به هرحال از گپ مجدد با شما خوشحالم.
    پست جالب و خوبي بود،به ياد قديما.
    طراحي عكس اول متن مخصوصا دومي خيلي باحال بود؛مسعود خائن خيلي حالت مسخره و كميكي داره ، آدمو ياد كارتونهاي تام وجري ميندازه.
    هركولس هم طبق معمول هميشه قهرمان.روي گل اون دوتا وروجكتون رو هم از طرف من ببوسين.
    باتشكر ياحق
    پاسخ
    ممنون مهدي جان عزيزم
    چطوري سالار .. من هم دلم برايت خيلي تنگ شده بود . يه جورايي نگرانت بودم . خوشحالم بعد از مدتي دوري و بي خبري مي بينمت . مهدي جان در باره همايش گفتي ..اصلآ خودت رو ناراحت نکن ... شما تقصير نداري .. مردم اين روزها خيلي گرفتارند .. در مورد همايش چمران مقصر کساني بودند که سالن بزرگ آمفي تئاتر را براي کنفرانس خبري انتخاب کردند .. و گرنه همه در يک دفتر پشت يک ميز برگزار مي کنند .. من اولش خيلي ناراحت شدم . خوب که فکر کردم به اين نتيجه رسيدم که من به اون صورت دخالتي نداشتم .. خود آقايون بريدند و دوختند و ... فقط امضاي دعوتنامه اون هم فرماليته به عهده من بود .. که اگه بد شد بگويند مقصر شما هستي .. خدا رو شکر از ما اين چيزها گذشته .. و نياز به افتخار و خودي نشان دادن نداريم .. !! به همين زندگي آروم خودم قانع ام . و حرص پول و مقام رو نمي خورم ..
    شما هم اصلآ افسوس نخور .. مردمي که با کوچک ترين نوسان قيمت دلار .. از صبح تا شب جلوي صرافي ها به صف مي ايستند .. و تورم کاذب به وجود مي اورند .. چه انتظاري ازشون داري .. ؟ اصلآ اهميت نده .. کارت رو معمولي انجام بده .. خيلي طولاني شد .. نوه ها دست بوس دايي خود هستند
    ممنون مهدي جان

    ضربه ای که نیروی هوایی از منافقین خورد
    متاسفانه در اوایل انقلاب، به دلیل برخی بی مسولیتی ها، افراد خطرناک و خائن در پستهای کلیدی و حساس قرار گرفتند. از جمله این افراد یکی از اعضای سازمان ملعون منافقین به نام مسعود کشمیری بوده است.
    «در اواخر سال 57 از طرف نخست وزيري عده اي را براي حفظ اسناد و مدارك سري و طبقه بندي شده در ارتش مأمور كردند. از جمله اين افراد آقاي كشميري بود كه با دست خط رسمي رئيس دفتر نخست وزير وقت يعني مهندس بازرگان به ارتش معرفي شده بود تا حفاظت از اسناد و مدارك نيروي هوايي را بر عهده گيرد. رئيس دفتر نخست وزير آقاي بازرگان، شخصي بود به نام آقاي خليلي، بدين ترتيب كشميري به كليه اسناد سري و طبقه بندي شده نيروي هوايي، ضد اطلاعات و حفاظت اطلاعات دسترسي پيدا مي كند. ايشان تا كمي قبل از انفجار نخست وزيري در نيروي هوايي بود و با آقاي محمد رجبي و داداشي كه آنها هم از نخست وزيري معرفي نامه داشتند و در ستاد مشترك فعاليت اطلاعاتي و ضد اطلاعاتي انجام مي دادند. كشميري به اين صورت وارد تشكيلات نظامي گرديد و بعد از مدتي كارش را در نيروي هوايي رها كرد و به شوراي امنيت آمد.


    «كشميري» خانواده‌اي بي‌قيد و بي‌بند و بار دارد... ايشان از طريق دادستاني كل انقلاب در ابتداي انقلاب به اداره دوم ارتش معرفي مي‌شود و مي‌رود، در آنجا مشغول كار مي‌شود. يعني يك مركز حساس و مركز اسرار مهم مملكت. از اداره دوم به نيروي هوايي... اين چه شبكه‌اي است كه اين قدر نفوذ دارد و اين را اين قدر رشدش مي‌دهد؟ مسائلي كه در همين چند روزه، برادراني از نيروي هوايي در مورد اقدامات «كشميري» مي‌گفتند، درخور توجه است... شخصي به نام ستوان يكم «هرمز يعقوبي» مي‌رود، از كنار خيابان، يقه‌اش را مي‌گيرد، مي‌آورد كيفش را مي‌گيرند باز مي‌كنند. مي‌بينند يك مقدار اسناد سري درون كيفش است و دارد مي‌برد... باز بچه‌هاي نيروي هوايي مي‌گفتند: كه يك كاميون اسناد سري تحت عنوان كاغذ باطله از نيروي هوايي به وسيله «كشميري» خارج مي‌شود...

    شاهسوندي كه اکنون از منافقين بريده و در خارج از كشور به سر مي برد، درخصوص چگونگي عملكرد كشميري مي گويد: «یک طرح اطلاعاتی را راه انداخت و بسیاری از سران رژیم را دعوت کرد و گفت کاری کنیم که جلوی نفوذی ها را بگیریم و آنها را شناسایی کنیم، در حالی که خودش بالاترین نفوذی بود و این طرح را می داد و طبعاً هیچ کس جز خودش مسئولیت این طرح را بر عهده نمی گرفت و به این ترتیب اگر مزاحمینی بودند که ممکن بود نسبت به او حساسیت داشته باشند، تحت عنوان نفوذی ممکن بود آنها را از قسمت های مختلف حذف کند و در عین حال جایگاه خودش را مستحکم تر کند.

    ما همان طور که گفتم در کردستان مشغول به رادیو مجاهد بودیم، بعدها معلوم شد که جمهوری اسلامی به دنبال راه افتادن رادیو مجاهد طرح بمباران ایستگاه رادیویی را در دستور کار خودش قرار داده، طرحی که کشمیری بعدها در سازمان گفت که پیشنهاد رفسنجانی بوده و پیگیری اش به نخست وزیری داده می شود.
    ابتدائاً پارازیت هایی که فرستاده می شود و همچنان اثر نمی کند و طرح بمباران را می دهند که ابتدا شناسایی محل فرستنده در ارتفاعات و بعد هم بمباران آن است که مسئول این طرح کشمیری است و نتیجه هم معلوم است که چه سرانجامی دارد!»

    اشاره شاهسوندي به موضوعي است كه در کشاکش نبرد منافقین و نظام جمهوری اسلامی ایران پس از اعلام جنگ مسلحانه تابستان سال 60 رخ داد. رادیو منافقین (رادیو مجاهد) فعالیت بسیار شدیدی در سازماندهی نیروهای باقی مانده در خاک جمهوری اسلامی داشت. در این مقطع مسئولین تصمیم به نابودی مرکز این رادیو می گیرند.

    ستادی از متخصصین بسیار مجرب نیروی هوایی، اداره فرکانس های مخابرات، اداره دوم ارتش و... تشکیل و مأموریت می یابند محل رادیو را کشف کنند. خسرو تهرانی که در آن مقطع دبیری شورای امنیت را برعهده داشته است، قائم مقام خود مسعود کشمیری را در رأس این ستاد قرار می دهد.

    پس از شناسایی کامل و تهیه نقشه دقیق، یک جنگنده بمب افکن برای نابودی مقر رادیویی منافقین اعزام می شود که به دلایل نامعلومی دچار سانحه شده و سقوط می کند.

    پس از این سانحه، ستادی برای بررسی علل آن مأمور می شوند که از سوی خسرو تهرانی که مسئولیت اطلاعات نخست وزیری را نیز بر عهده داشته است، بار دیگر مسعود کشمیری در رأس کمیته قرار می گیرد. در این عملیاتها جواد قدیری نيز کشمیری را همراهی می نموده است.

    همه این مسایل، نشان می دهد که یک سیستم نظامی، چرا باید نسبت به مسایل حفاظتی حساس باشد.

    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي
    از اين که اطلاعات جالب و دست اولي از منافقين در نهاد هاي حساس دادي ، سپاسگزارم . بله واقعآ ما اوايل انقلاب و جنگ فشار زيادي رو از دشمنان داخلي و ستون پنجمي ها و خائن ها خورديم . خدا رو شکر مي کنم با درايت و تدبير بزرگان و مسئولان از پس اين همه نامردي ، و جنگيدن در دو جبهه مردانه و سربلند بيرون امديم

    سلام کاپیتان . سایتی رو راه اندازی کردم به اسم قرض بده . البته فعلا در مرحله بتا است و هنوز هم طراحی براش انجام نشده . ممنون می شم بهش سربزنی و نظرتو بهم بگی fafa.emohsen.com
    پاسخ
    محسن جان مبارکه .. سوژه جالب و بکري است و مي تونه خيلي مفيد باشه
    به شرطي که حسابي مديريت و تبليغ بشه
    از نظر اجتماعي هم خيلي به درد مردم مي خورد .. مثلآ من در جستجوي کتابي هستم که ممکنه ديگري داشته باشد .. و من کالايي داشته باشم که مورد نيازم نباشه .. اميدوارم موفق بشي .. روي من هم حساب کن

    طبق ادعای منابع عراقی دو فروند سی-130 از ایران مورد هدف قرار گرفته. لطفا نظر خودتان را بفرمایید


    دي 63، C-130 توسط MIRAGE F.1 بوسيله موشك SUPER530F

    4 اسفند 64، C-130E توسط MIG-25PD بوسيله موشكهاي R-40RD و R-40TD
    پاسخ
    دوست عزيز به شرافتم قسم مي خورم در طول هشت سال دفاع مقس هيچ هواپيماي هرکولسي توسط عراقي ها ساقط نشده است ! اين رو جدي عرض مي کنم . من به شرافتم سوگند خوردم تا باروت بشه .. اما از اين حرف ها زياد زده مي شود .. حتي در آمار هاي رسمي سخن از آتش سوزي چندين فروند در شيراز من شنيدم . که هيچ کدوم واقعيت ندارد ..

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35