درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  ما هم در جنگ بودیم !

روزی که هرکولس ها هم لبخند زدند !

 واي خداي من .. آيا خواب مي بينم .. !!؟ آيا واقعيت داره .. !؟ چشمانم رو چندين بار مالش داده و با ناباوري به صفحه تلويزيون خيره مي شوم ... خير خواب نمي بينم  بلکه واقعيتي است که به وقوع پيوسته .. ! در حالي که مات و مبهوت به تصاوير تلويزيون زل زده ام .. خود رو سريع به لب تنها پنجره کوچک اتاق محقرم کشونده و به آسمان مي نگرم .. !! اخه شنيده بودم اگه آفتاب از سوي ديگه بتابه .. ناممکن ها ممکن مي شه .. از بد شانسي آفتاب هم در افق ديدم قرار نداشت .. خيلي خوشحالم .. تو گويي معجزه اي رخ داده است .. با عجله دستم به دگمه ثبت تصاوير تلويزيوني بر روي مانيتورم مي رود ( آخه از شما چه پنهان بنده برنامه هاي تلويزيوني رو در مانيتور رايانه ام مي بينم ) يه وقت فردا نگيد از اون سينماهاي بزرگ خانگي در منزل داره که قادره عکس ها رو از تلويزيونش بگيره .. !! گفته باشم  .. !   بعد از سال ها خونه نشيني براي نخستين بار چهره عشق آهنين ام رو در تلويزيون مي بينم .. واي خداي من چه لحظه دل انگيزي است . ...

  روزی که هرکولس ها هم لبخند زدند !  

2moam54hmol5qr99728s.gif

ulw2cgjr76ukp90v4rrm.jpg

" ما هم در جنگ بوديم ..!! " عنوان مطلب تصويري اين پست است که تقديم حضورتون مي شود . اميدوارم مورد قبول شما واقع شود . باور کنيد بهترين لحظات زندگي ام ايام جنگ بود . از اين که بعد از عمري خدمت در ارتش و طي اموزش هاي گوناگون و پر هزينه که از کيسه همين ملت خرج ما شده بود و  مفيد واقع شده بوديم خيلي لذت بخش بود . از اين که خدمتي هر چند کوچک براي مردم و انسان هاي    درگير جنگ انجام مي داديم بي نهايت خوشحال بوديم . اگر چه ديدن ان روي سکه براي ادم هاي حساسي چون من غير قابل تحمل بود .. متآسفانه در اواخر جنگ فشار و استرس ها باعث سکته ام شد .  من معتقدم قوانين پزشکي ارتش بايد حتمآ اصلاح شود . فردي که سالم و ورزشکار است و مرتب توسط پزشک مخصوص پرواز چک مي گردد . وقتي در جنگ سکته مي کند بايد در رديف ساير جانبازان قلمداد شود . چه فرقي با کساني که ترکش خورده اند دارند ؟ وقتي قلب از کار مي افتد کل بدن مختل مي شود .. در حالي که جانبازان بخشي از جسم خود را از دست داده اند .. به عقيده من هردو بايستي جانباز قلمداد شود .. تا لااقل قادر باشد از پس مخارج گران هزينه هاي خدمات درماني برآيد ..

شايد صحيح نباشد به اين موضوع اشاره کنم .. اما فردي را مي شناسم که در زمان موشک بارون تهران ترکش کوچکي به بدنش اصابت کرده و حالا از بخشي از مزاياي آن که حضور در دانشگاه دندانپزشگي است داره استفاده مي کنه .. !! و حتي شنيدم براي همسرش که کارمند يکي از ادارات دولتي است نامه گرفته است که به خاطر مراقبت از يک جانباز روزي دو ساعت دير به محل کارش حاضر شود .. ! ولي شکر خدا دفتر معمولي بيمه من را دو سال است به خاطر اشتباه خودشون در حذف نام پسرم ، قطع کرده اند .. اين انصاف است .. !!؟ درسته من چشمداشت مادي هرگز به جنگ و مزاياي ان نداشته و ندارم اما دليل نمي شود اين همه تضاد وجود داشته باشد .. !! باور کنيد فرد ديگري را مي شناختم که در زمان خدمت سربازي با ماليدن سير به پايش در زمان جنگ خيلي راحت نه تنها معاف شد .. جانباز هم شناخته شد .. !! اون وقت مني که سه بار سکته کرده ام و قادر به تحرک عادي نيستم بايد براي دريافت دفترچه خدمات درماني ام از اين اداره به اون اداره بدوم .. !! باز هم خدا رو شکر مي کنم که در کشور خودم سختي مي کشم .. اما همين که هنوز هم حرمت دارم خدا رو شاکرم ..

سخن اخر اين که .. به دليل مشکلات روزمره از همه خوانندگان محترم وبلاگ خواهش مي کنم اگه پرسشي دارند که نياز به پاسخ است .. حتمآ در سايت مطرح فرمايند . چون کامنت ها وبلاگ بدون پاسخ منتشر مي شود . و نظرات مندرج در سايت هم فقط تا زمان انتشار پست بعدي پاسخ داده خواهد شد . در پايان به اطلاع دوستان مي رسونم .. حسب الامر اصرار خوانندگان نازنين مبني بر چاپ خاطرات ام ، اخيرآ يکي از دوستان محبت فرموده و قول چاپ را به من داده است  . منتها ابتدا بايستي همه ان ها را در فرمت " ورد " درج کرده و به همراه سي دي تصاوير به وي ارايه دهم . لذا در جستجوي جواني خوش ذوق ساکن تهران مي گردم که در اين امر بنده را ياري فرمايد . عزيزاني که فرصت کافي دارند با بنده مکاتبه فرمايند تا در مورد کار راهنمائي اش نمايم .. موفق باشيد ..

  

به بهانه مقدمه ... !

هر سال با اغاز هفته دفاع مقدس دلم بدجوري مي گيره و سخت به درد مي آيد ! ياد دوستان و همکاران بزرگواري مي افتم  که نا جوانمردنه به دست مزدوران عراقي مظلومانه شهيد شدند . هرگاه صحبت از جنگ عراق مي شود بي اختيار ياد روزهاي عمليات و حمل مجروحين مي افتم .. ياد ستاد هاي تخليه در فرودگاه ها .. ياد حماسه سازان بي مدعا و صحنه هاي بمبارون و آژيرهاي قرمز و شليک به هواپيماهاي سي - ۱۳۰ که امروز فقط با ياد و خاطره آن ها زندگي مي کنم . یاد تام کت های نازنین و شهید آل آقا که صدای گرم او آرامبخش همه هواپیماها در منطقه بود  .. یاد عباس بابایی در دورانی که پایگاه اصفهان حضور داشت و منزل سازمانی اش رو به یک درجه دار متاهل واگذار کرده بود .. یاد برو بچه های نازنین گردان های ترابری که در جنگ شهید شدند .. شهید حسین سیاح پور ، شهيد آقايي ، شهيد محمود ظهوريان ،  شهيد صلح جو ، شهيد کوزه گري ( که در مقابل چشمان خودم در آتش هواپيما سوخت ) شهيد درويش ( خلبان هواپيماي شهيد محلاتي ) و خيلي از گروه هاي پروازي که به دليل گذشت زمان متآسفانه نام آن ها را فراموش کرده ام .. اما چهره يکايک ان ها هميشه جلوي چشمانم است .. مثل شهيد ظفرمند عزيز که در زاهدان هواپيمايش به کوه برخورد کرد . يا شهيد حلاجي نازنين که او هم در برخورد با کوه به شهادت رسيد ...  با يکايک اين عزيزان و گروه هاي پروازي همراهشان خاطرات زيادي داشتم .  لحظات دلهره اور و حتي شادي رو به اتفاق تجربه کرده بوديم .. اما متآسفانه امروز آن ها در ميان ما نيستند . و همان گونه که اشاره شد ، فقط با خاطره پرواز آن ها زندگي مي کنم ...

 دلم پر از درد است ...

 هرسال در ايام دفاع مقدس انواع توپ ، تانک ، مسلسل ، هلي کوپتر ، خاکريز و ... از رسانه ها به نمايش در مي آيد تا نسل جوان با حال و هواي اون ايام آشنا شوند .. اما دريغ از يک تصوير حتي کوچک  از هواپيماهاي ترابري .. !! هر سال در اين ايام انواع هواپيماهي شکاري در فيلم ها ، سريال ها و حتي گزارش هاي تلويزيوني به نمايش گذاشته مي شوند و با خلبانان شکاري ساعت ها به گفت و گو مي نشينند .. اما دريغ از نمايش يک سکانس از پرواز هواپيماهاي ترابري در جنگ و دقيقه اي گفت و گو با بچه هاي گردان هاي ترابري ... !! باور کنيد ديگه حساب سال هاي بعد از جنگ و هفته هاي دفاع مقدس  از دستم خارج شده است .. ديگه باورم شده که شايد ما در جنگ نبوديم .. !! هر وقت صحبت از عرصه هاي دفاع مقدس مي شود ناميدانه با چشمان کم سو و گوش هاي ضعيف ساعت ها به صفحه تلويزيون خيره مي شوم تا شايد نامي از هرکولس ها و نقش مهم ان ها در حمل مجروحين جنگي برده شود .. با در لا به لاي خاطرات يک بسيجي يا يک پاسدار زخمي اسمي از هواپيماي سي - ۱۳۰ به زبان آيد .. اما دريغ از يک نام يا يک تصوير .. !!  انتظار عبث و بيهوده اي است .. تو گويي ننگشان مي شود يادي از هواپيماي باري نمايند .. !! مغز چروکيده و غبارگرفته ام به تکاپو مي افتد شايد دليل اين بي مهري ، طلسم و فراموشي رو بيابم .. در نهايت به اين نتيجه مي رسم شايد هواپيماهاي ترابري رو با کاميون و يا  گاري هاي حمل و نقل در يک سطح دانسته و کسر شآن خود مي دانند از حضور در آن ها يادي بکنند .. !! حالا هرکولس ها به يک سو .. هواپيماهاي بوئينگ ۷۴۷ که تا خر خره مجروح حمل مي کردند چي ؟ آن ها چه گناهي مرتکب شده اند که هرگز به چشم نيايند ... !!؟؟

يک واقعيت انکار ناپذير ... !

به جرات مي توانم ادعا کنم بخش عمده اي از نيروهاي رزمنده در ايام جنگ با هواپيماهاي سي - ۱۳۰ پرواز داشته اند . چه ان هايي که قصد اعزام به منطقه جنگي رو داشتند و چه عزيزاني که زخمي و مجروح شده بودند .. ! همه مجروحين با هلي کوپتر هاي هوانيروز از خط مقدم به پشت جبهه آورده مي شدند و از ان جا با هواپيماهاي ترابري ( فرند شيپ ، سي - ۱۳۰ ، بوئينگ هاي ۷۰۷ و جامبو جت ) به فرودگاه هاي مراکز استاني منتقل مي شدند .. که در اين ميان نقش هواپيماهاي هرکولس از بقيه پر رنگ تر بود . اما همان طور که عرض کردم ، خيلي کم اين نقش به تصوير کشيده شده و يا نقل شده است .. ! شايد هم شده بنده حقير سراپا تقصير غافل بوده ام ... ! شايد باورتون نشه .. اما خدا رو شاهد مي گيرم که بنده به نمايش چند سکانس کوتاه از پرنده محبوبم يعني هواپيما سي - ۱۳۰ هم قانع هستم . شايد واقعآ ماموريت هاي ما جنگي محسوب نمي شوند .. !!  شايد انتظار بيهوده اي است و شايد هم حق ما فقط  نمايش يکي دو تصوير است و بس .. که آن را احتمالآ من نديده ام .. شايد هم همه اين انتظارات من توهمي بيش نيست .. و از هرکولس ها و نقش پشتيباني در جنگ آن ها به کرات سخن به ميان آمده است و من کور و کر بوده ام ..

 يک نکته مهم ...

هر سال در ايام دفاع مقدس شاهد هستيم که در تمام رسانه ها اعم از .. شبکه هاي تصويري ، راديويي ، نشريات و حتي نهاد ها و  سازمان ها از رزمندگان عرصه هاي دفاع مقدس به نوعي تقدير و تشکر مي شود . و يا اشاراتي کوتاه به نقش ان ها در جنگ مي کنند .. و همان طور که اشاره شد کم تر به نقش پشتيباني و حمل مجروحين جنگي گردان هاي ترابري و شهداي عاليقدر اين خانواده بزرگ پرداخته مي شود .. اما راستش رو بخواهيد چند روز پيش با خود فکر مي کردم اگر عمر هر يک از بچه هاي ترابري به ويژه پرسنل سي - ۱۳۰ بر فرض محال به هزار سال برسه .. و همين عزيزان دست اندر کار هم همين قدر عمر کنند ، محاله در عرصه هاي دفاع مقدس که اين روزها مرتب آن را شنيده و يا مي بينيم ، نامي از ما برده شود .. !!‌ و به اين نظريه خود شددآ اعتقاد دارم . بگذريم ... اما خدا رو شاهد مي گيرم بنده و همکارانم هيچ چشمداشتي بابت حضور در جنگ نداشتيم . و آن را تنها وظيفه قانوني خويش قلمداد مي کنيم . نه قهرمان هستيم ، نه پيشکسوت .. بلکه به عنوان يک فرد ارتشي وطن پرست ، قهرمانان واقعي رو ملت شريف و بزرگوار و شهداي عاليمقام مي دانيم . که هر چه در باره عظمت و ايثار آن ها سخن گفته شود ، باز هم حق مطلب ادا نشده است ..

آيا خواب مي بينم .. !!؟

 واي خداي من .. آيا خواب مي بينم .. !!؟ آيا واقعيت داره .. !؟ چشمانم رو چندين بار مالش داده و با ناباوري به صفحه تلويزيون خيره مي شوم ... خير خواب نمي بينم  بلکه واقعيتي است که به وقوع پيوسته .. ! در حالي که مات و مبهوت به تصاوير تلويزيون زل زده ام .. خود رو سريع به لب تنها پنجره کوچک اتاق محقرم کشونده و به آسمان مي نگرم .. !! اخه شنيده بودم اگه آفتاب از سوي ديگه بتابه .. ناممکن ها ممکن مي شه .. از بد شانسي آفتاب هم در افق ديدم قرار نداشت .. خيلي خوشحالم .. تو گويي معجزه اي رخ داده است .. با عجله دستم به دگمه ثبت تصاوير تلويزيوني بر روي مانيتورم مي رود ( آخه از شما چه پنهان بنده برنامه هاي تلويزيوني رو در مانيتور رايانه ام مي بينم ) يه وقت فردا نگيد از اون سينماهاي بزرگ خانگي در منزل داره که قادره عکس ها رو از تلويزيونش بگيره .. !! گفته باشم  .. !   بعد از سال ها خونه نشيني براي نخستين بار چهره عشق آهنين ام رو در تلويزيون مي بينم .. واي خداي من چه لحظه دل انگيزي است .. از خوشحالي مي خواهم فرياد شادي بر اورم .. اما ملاحظه همسايه ها رو مي کنم .. ! بله شبکه اول سيما يکي از روزهاي جنگ رو به تصوير کشيده است .. ظاهرآ يک فيلم سينمايي است که بعد از اخبار ساعت ۱۴۰۰ همه روزه به روي آنتن مي رود . يه لحظه بعد احساس مي کنم صفحه تار شده است .. ! اما بعد متوجه مي شوم اين اشگ چشمانم است که بي اختيار بعد از ديدن تصوير هواپيماي سي - ۱۳۰ ناخواسته جاري شده است .. صحنه سوار شدن برادران تکاور ارتشي رو نشون مي دهد ..  همون نظم و انضباط .. همون صف طولاني .. همون کاميون نظامي .. واي خداي من احساس مي کنم بوي رمپ پرواز جايي که هرکولس نازنينم توقف کرده است ، به مشام مي رسد .. همان بويي که وقتي بعد از عمل جراحي قلب باز با بدني مملو از بخيه و درد از سوئيس برمي گشتم ، با ديدن رمپ پرواز هرکولس ها که با اقتدار هميشگي پارک شده بودند ، بر زمين بوسه زده و درد بخيه ها رو پاک فراموش کردم .. شايد باورتون نشه .. همان بو در اتاق ام پيچيده بود ...

نقبي به خاطره ها ..

 انگار مسخ شده بودم .. فراموش کردم سال ها از اون روزگار گذشته است . تمام صحنه هاي جنگ ، ماموريت هاي مهم ، سکوت هاي راديويي ، شوخي با همکاران ، لحظات تعقيب و گريز ميگ ها .. همه و همه عين يک فيلم سينمايي جلوي چشمان اشگبارم رژه رفتند .. دوربين براي لحظاتي داخل کابين رو نشون داد ... با ديدن دستمال گردن آبي فيروزه اي ، بي اختيار ياد " علي صولتي " نازنين افتادم . بله خود علي است .. سريع دوزاري ام افتاد که اين فيلم مربوط به سال هاي اول جنگ است .. چون علي بعدش در مراجعت از منطقه جنگي در کهريزک سانحه داده بود .. ( همان پروازي که تيمسار فکوري و فلاحي و .. در آن شهيد شدند ) . شايد هم اشتباه کرده باشم .. بعيد نيست ! چون سن وقتي بالا و بالا تر بره ، ادم همه چيز رو اشتباه مي بينه .. ! البته در جووني هم دچار چنين اشتباهات يا بهتره بگم  توهمات هم مي شود ..‌ ! عين ادم عاشق که همه را به شکل معشوقش مي بينه ! اصلآ چرا راه دوري بريم .. !؟  خود من در روزگار جدايي از " سوسن " همه رو شکل او مي ديدم ، حتي يک بار فرمانده ام رو هم با سوسن اشتباه گرفتم .. !!‌ و کم مونده بود در آغوش اش بگيرم ..!! خيلي سعي کردم کمک خلبان را شناسايي کنم .. اما نشد . فقط نيم رخ علي صولتي نمايان بود . مهندس پرواز هم قابل تشخيص نبود . فقط يک لحظه فکر کردم اسماعيلي است .. او را به شوخي  بلينکي ( کسي که مرتب چشمک مي زند ) مي ناميديم ..! البته اين رو بگم که علي خان صولتي خوشبختانه از ان حادثه نجات پيدا کرد و در حال حاضر هم با يکي از شرکت هاي هواپيمايي به عنوان کاپيتان پرواز مي کند .. براي اين دوست دلاور و خلبان برجسته کشورمون آرزوي موفقيت و سلامتي مي کنم .

  روزي که هرکولس ها هم لبخند زدند .. !!

 خدا رو شکر که اين فيلم رو ديدم .. و گرنه قصد داشتم امسال در پستي مفصل همه مسئولان دفاع مقدس رو به چالش بکشم .. ! حتي تصميم داشتم با تيتر درشت بنويسم .. حلالتان نخواهم کرد !‌  و سپس بگويم که اون دنيا سر پل صراط يقه يکايک کساني رو که با سي - ۱۳۰ به عنوان مجروح جنگي حمل شده بودند و شکر خدا حالشون بهبود يافته و در عرصه هاي مختلف دفاع مقدس ظاهر شده و به نقل خاطره مي پردازند رو بگيرم .. !! ديديد گفتم ممکنه من اشتباه کرده باشم .. !!؟؟ ديديد عرض کردم ممکنه چهره دلبر نازنينم هرکولس عزيزم رو نشون داده اند اما من سعادت مشاهده نداشتم .. !!؟ به هر حال از خوشحالي يادم نيست دقيقآ چه روزي بود .. ؟ فقط اين رو مي دونم روز بسيار خوبي برايم رقم خورد .. و مطمئن هستم در آن روز سي - ۱۳۰ هاي نازنين و صبور هم بعد از سال ها در خدمت ارتش بودن ، با مشاهده فيلم خود حتمآ لبخند دلنشيني زده اند .. ! و اما از اون جايي که هميشه شما ياران رو در غم و شادي هايم شريک کرده ام .. مايلم شما هم تصاوير فيلم رو نگاه کنيد ..

راستي يادم رفت بگم .. با اين حساب ما هم درجنگ بوديم ... !!! مگه نه .. ؟؟؟

 خير پيش دلاور ....

 *************

 

يک روز به ياد ماندني ....

در حالي که هنوز در حس و حال مشاهده فيلم هواپيماي سي - ۱۳۰ به سر مي بردم ، و به قول مشهدي ها خوش خوشانم مي شد .. ! به تصور اين که شايد بار ديگر هم ..عکس ، فيلم يا خاطره اي از قارقارک مون نقل بشه ، دو چشمي پاي شبکه اول سيما نشسته بودم .. که ناگهان سردار وحيدي رو در اخبار سراسري ساعت ۱۴۰۰ ديدم که با کلي خبرنگار در محوطه فرودگاه هستند .. به من الهام شد که قراره در باره قارقارک اين بار سخن بگويد .. اتفاقآ چنين هم شد ..

وزير دفاع در حالي که به صفحه تلويزيون چشم دوخته بود با اقتدار اعلام کرد .. يک فروند هواپيماي نظامي سي - ۱۳۰ که در بخش هايي از بال و بدنه ان فن اوري هايي صورت گرفته و ارتقاء يافته است رو آزمايش مي کنيم .. من طبق يک عادت هميشگي سريع در جستجوي شماره هواپيما بودم .. ! اخه از شما چه پنهان شماره هر هواپيمايي ياد اور خاطرات زيادي با همان هواپيما است .  خوشبختانه موفق شدم شماره  ۵۱۴ رو بر روي دماغ و دم هواپيما مشاهده کنم ..

راستش رو بخواهيد از همان نخستين روزهايي که به عنوان نخودي وارد خط پرواز سي - ۱۳۰ شدم . تعدادي هواپيماي هرکولس رو ديدم ( تعداد دقيق رو نمي گم شايد جزء اسرار ارتش باشد ! چشمک ) که رنگ بدنه ان ها با بقيه کمي فرق داشت .  يعني کمي سفيد تر از بقيه بود . همان گونه که در تصوير مي بينيد رنگ استنتار اون با بقيه متفاوت است . اگه بگم چقدر خاطره با اين هواپيما دارم .. !؟ اگه زنده بودم در فرصتي مناسب بيان خواهم کرد .  

از اون جايي که قصد نداشتم با انتشار تصاوير خبرگزاري ها از اين رويداد بسيار ارزشمند مثل بعضي ها کپي کاري کنم ، براي اگاهي شما عزيزان دو قطعه عکس سابق اين هواپيما رو برايتون درج مي کنم تا خيلي راحت قادر به مقايسه آن ها باشيد ..  

مبارکه .. همان طور که مي بينيد در ابتداي امر شکل ظاهري اش با گذشته خيلي فرق کرده است . البته من خيلي سعي کردم جاهاي ارتقاء يافته آن را با چشم ببينم ( انتظار بيهوده اي هم است ) ولي چيزي ديده نشد . جز تغيرات کوچکي در بخشي از بخش هاي داخل کابين که خواهيد ديد . اما قبل از ادامه گزارش تصويري وظيفه خودم مي دونم از تني چند از دوستان يادي بکنم ..  

حالا که در کم تر جايي يادي از قهرمانان و دلاور مردان گردان هاي ترابري مي شود ، وظيفه خودم مي دونم قبل از ارايه گزارش تصويري هرکولس ارتقاء يافته يادي از بزرگ مرداني کنم که روزگاري در شرايط سخت جنگ درون کابين هاي اين نوع هواپيماها از وجب به وجب خاک کشور محافظت کرده بودند . و با انجام ماموريت هاي نفس گير و دشوار جان خيلي از رزمندگان رو نجات داده اند .. و پشتيبان جبهه هاي جنگ بوده اند .. ولي امروز در ميان ما نيستند .. روحشان شاد يادشان گرامي

باور کنيد هر وقت ياد تيمسار خلبان زنده ياد مهدي دادپي مي افتم ، ياد خاطرات تلخ و شيريني که با وي داشتم افتاده و به روح بزرگ اش درود مي فرستم . قبلآ هم عرض کرده ام من جان ناقابل ام رو مديون اين فرمانده شجاع و مهربان مي دونم . زيرا در شرايطي که اعزام افسران به خارج از کشور در زمان جنگ تقريبآ غيرممکن بود ، او با توصيه و ضمانت اش بنده رو براي عمل جراحي قلب باز راهي اروپا کرد . بزرگواري ، شهامت ، مهربوني ، نظم و انظباط ، سازندگي تنها بخشي از شخصيت توصيف ناپديرش رو تشکيل مي داد . به جرآت مي توانم ادعا کنم بعد از انقلاب فرماندهي چون امير مهدي دادپي نيروي هوايي به خود نديده است .. يادش گرامي روحش شاد باد ..  

سرهنگ خلبان آيت الهي هم از افسران شجاع و قهرمان نيروي هوايي بود که در زمان جنگ خدمات فراواني انجام داد . او خيلي مهربان و شجاع بود . همه دوستاني که با وي مراوده داشتند هرگز به ياد نمي اورند که ان مرحوم لحظه اي خنده از لبانش محو شده باشد . هميشه سعي مي کرد در دشوار ترين لحظات پرواز با خنده و خونسردي به همکارانش روحيه بدهد . اين استاد خلبان برجسته به دليل بيماري سرطان به ديار باقي شتافت .  روحش شاد . همچنين جا دارد از سرهنگ طهراني هم که بر اثر ناراحتي قلبي به ديار حق شتافت هم يادي بکنم . از اون جايي که تصوير وي را در اختيار نداشتم ، ذکر قابليت هاي اين قهرمان با اخلاق رو در پست هاي بعدي به عرض خواهم رسوند . روحش شاد .

در باره سرهنگ خلبان محمد حيراني  هم اخيرآ مطلبي در همين سايت منتشر کرده ام . فقط مي توانم به اين نکته پسنده کنم که خبر درگذشت اين پدر مهربان و فرماندهي دوست داشتني خيلي روي من اثر منفي گذاشت .. و دوستان شاهد اند که تا مدتي اعصابم به هم ريخته بود . بله روزگاري قهرماناني چون محمد حيراني عزيز پشت يوک همين هواپيماي ۵۱۴ نشسته و رشادت هاي زيادي رو در جنگ از خودش نشان داد . و شايسته است از او و ديگر بزرگوارني که امروز در جمع ما نيستند نام و يادشون رو به نيکي ياد کنيم . روحش شاد .

ابتدا پنج تصويري که از شبکه اول سيما دريافت کردم رو تقديم شما مي کنم . در سه تصوير اول هواپيما را در وضعيت خاموش مشاهده مي کنيد . و عکس هاي شماره چهار و پنج هم هواپيما را در وضعيت تاکسي کردن ( خزش ) به تصوير کشيده است .

تصاوير هواپيما ارتقاء يافته از زواياي مختلف قبل از بازديد وزير دفاع .. به نقل از خبرگزاري فارس

 

سردار وحيدي و همراهان در حال بازديد زير بال و فلاپ هاي هواپيماي ارتقاء يافته ..

حتمآ شما هم در خبرهاي ۲۰:۳۰ ديشب شنيديد که وزير بازرگاني هوس رانندگي با يک فروند .. ببخشيد يک دستگاه کاميون ۱۸ چرخ به سرش زده يود ، با آن در خيابان اطراف وزارت خانه اش به رانندگي پرداخت و سوژه رسانه ها شد ! وقتي ازش پرسيدند گواهينامه پايه يک داري !؟ صادقانه گفت نه .. ! من هم از شما چه پنهون با ديدن اين عکس بهو دلم ريخت .. و با خود گفتم نکنه سردار هم هوس رانندگي در آسمان به سرش زده باشه .. !؟ بعد حسي به من گفت .. بچه جان سردار فوت آبه .. عين قاليباف !

از شوخي که بگذريم .. من خيلي سعي کردم لااقل تفاوت ها رو در کابين مشاهده کنم .. ! اولين موردي که نظرم رو جلب کرد مانيتور جلوي کابين بود که با فلش آبي روشن نشون دادم  . اگر چه رادار هاي هواپيما مخصوص نشان دادن ابرهاي خطرناک است . و بر روي ميز ناوبر قرار مي گيرد . اما مانيتور فوق صرفآ براي چک کردن خلبان است . که ما واقعآ کمبود داشتيم . خوشحالم که مي بينم " ال سي دي " بزرگ جايگزين مدل هاي کوچک و قديمي شده است  . به جاي نور گير هاي تلقي که نوع امريکايي اش سبز رنگ و محکم بود و ما کم داشتيم ، ابتکار جالبي به کار برده اند و پرده هاي ضخيم جايگزين اش کرده اند .. ( رنگ زرد ) و اما  احساس مي کنم دو تا از عقربه هاي " کامپاس " عوض شده و مدل بزرگ تري جايگزين آن شده است .. شايد هم خطاي ديد باشد ( رنگ آبي )‌ يکي از کار هاي حماسي قرار دادن پرچم ايران به جاي لوگوي کارخانه سازنده هواپيما لاکهيد بر روي فرامين ( يوک ) است ( رنگ نارنجي ) و اما .. دوستاني که در نمايشگاه هاي دهه فجر از کابين سي - ۱۳۰ بازديد کرده بودند ، همگي از پاره شدن صندلي هاي خلبان و داخل کابين و پشتي هاي ان خبر داده بودند . که نوع اصلي ان از ابر سخت و فشرده شده و روکش پارچه اي سبز تشکيل شده بود . که ظاهرآ همه تعويض شده و با روکش هاي آبي رنگ روي ان ها را پوشانيده اند .. ( رنگ قرمز ) فقط خدا کنه کيفيت اش هم خوب و محکم باشد . و اما اساسي ترين بخش آن کفپوش سطح کابين هواپيما ها بود .. که در زمان ما اغلب اون ها در بخش هايي که با فلش ( سبز رنگ ) نشون دادم ، به خاطر استفاده از چسب هاي غير مرغوب اغلب گوشه هايش بالا امده بود .. ! منظورم فاصله بين صندلي خلبان و کمک اش با کنسول وسط بود . که ظاهرآ با کفپوش آبي رنگ آن را تزئين کرده اند .. از نقطه نظر فني ، نصب رادار بهترين خلاقيت لازم بود . دست همه هموطنان ايراني درد نکنه .. اميدوارم توضيحاتي هم در باره تقويت بال و بدنه بگويند ..

بعد از اتمام بازديد ، سردار وحيدي و همراهان از منطقه کمي دور مي شوند تا پرواز صورت گيرد .

 خب اين هم لحظه تاکسي کردن هواپيما .. واقعا مبارک باشد . من که خيلي خوشحال شدم . به گفته سردار .. در حال حاضر خيلي از کشور هاي جهان اين نوع هواپيما ها رو ارتقاء داده و به کاربرد آن ها افزوده اند .. اميدوارم متخصصان با غيرت ما هم با تمام قدرت بدون خستگي بقيه هواپيماهاي هرکولس رو هم عملياتي و تقويت نمايند .. البته مشروح تصاوير اين بازديد در سايت فارس نيوز درج شده است . دوستان مي توانند با ورود به آن ، همه را تماشا فرمايند .

عکاس تصاوير خبرگزاري فارس :  وحيد رضا اعلايي ( با سپاس فراوان  )

dfhbsh.jpg 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۶:۴۵  دقيقه به تاريخ پنجم مهر ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

 

pplnwui1jq5rw7l7897x.jpg

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  

  • - تعداد بازديد
  • 9239
  • مرتبه

    نظرات

    http://www.youtube.com/ ...
    پاسخ
    اين سايت در ايران مسدود است

    بروی چشمم کپتن جان

    مهرداد
    پاسخ
    قربون چشمت عزيزم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35