نگاهی به مشکلات ثبت اختراع در ایران



به قلم : مهندس محمد حسین دالوند
" نگاهي به مشکلات ثبت اختراعات در ايران ! " عنوان مطلب اين پست است که به قلم مهندس محمد حسين دالوند مخترع جوان کشورمون نوشته شده است . در گذشته اي نه چندان دور مقاله ارزشمند ديگري را هم براي درج در اين تارنما ارسال فرموده بود که در بخش تصاوير مرتبط در ديل همين پست قرار داده ام . صادقانه اعتراف مي کنم .. هزاران جوان با استعداد همراه با ايده هاي مفيد در کشور وجود دارند که به دليل عدم آگاهي از مراحل ثبت سالم اختراع يا گير کردن در هزار توي بورکراسي حاکم ادارات و .. سرخورده شده و عطاي اختراع خود رو به لقاي مسئولان بخشيده اند .. ! چرا در کشوري که از دو هزار و پانصد سال قبل مهد تاريخ و تمدن بوده است نهاد و موسساتي خاص با کارمنداني شريف براي جذب اين گونه جوانان تآسيس نشده است .. !!؟؟ يا اگر وجود دارد چرا اطلاع رساني کافي نمي شود !؟ چرا بايد مقررات و قوانين طوري باشد که يک مخترع جوان خود بايستي دوندگي هاي لازم رو انجام دهد ..!؟ و دست اخر هم دلزده از کش و قوس هاي اداري قيد کار رو بزند ؟ حتما خبر داريد که خيلي از مخترعان کشور که از توان مالي بهتري برخوردارند براي ثبت و بهربرداري از اختراع خود اغلب راهي ينگه دنيا مي شوند .. ! پرواضح است که درصد مراجعه کنندگان اين گونه افراد بعد از ثبت اختراع خود خيلي کم و پائين است ..!! چرا مسئولان ما که همواره شعار سرمايه گذاري خارجي ها رو مطرح مي کنند به اين سرمايه هاي خدادي خودمون توجه اي نمي کنند ..!؟ آن چه مي خوانيد ماجراي تکراري يکي از همين جوانان است که تنهايش گذاشته ايم ..
با سپاس از همه خوانندگان محترمي که شرايط روحي ام رو درک کرده اند .. و گله اي در باب عدم پاسخ به کامنت ها رو نمي کنند . بايد بگم که .. حالا که بار فشار تعهد جواب به نظرات از روي دوشم برداشته شده است کمي احساس آرامش مي کنم . مطمئن هستم اگه خدا بخواهد تا پايان اين ماه حتمآ به شرايط عادي باز خواهم گشت و مثل گذشته باز هم در خدمت شما ياران مهربان خواهم بود .. در ادامه به اطلاع مي رسونم : با اجازتون قصد دارم از اين به بعد نسخه اي از اخرين پست هايم رو در بلاگري که با عنوان " عمو بهروز " راه اندازي کرده ام ، درج کنم . البته هنوز کامل نيست .. ولي خب کم کم با قرار دادن مطالب قديم و جديدي که خواهم نگاشت ، دسترسي به نوشته هايم رو براي هموطنان خارج از کشور که همواره بر چنين امري تآکيد داشتند تقديم نمايم . در پايان عرض کنم که : اگرچه درج مطالب ارسالي در سايت کاري آسان جلوه مي کند ! اما اعتراف مي کنم استخراج تصاوير از " ورد " و تغير فرمت هاي نگارشي که از حجم بالايي برخوردارند واقعآ کاري زمان بر است که به عشق شما بزرگوران همه رو انجام دادم .. اميدوارم شما و مهندس جوان ما بپذيريد ..
برچسب ها : ثبت اختراع + مهندس دالوند + هواپيما + ارتفاع سنج + فرودگاه نوشهر + قشم + جزيره کيش + اساتيد دانشگاه + پروژه + الگوريتم + فرودگاه + سانحه + رايانه
![]()
سيستم اويونيك ماهواره اي سنجش ارتفاع هواپيما از سطح درياي آزاد
با سلام خدمت خوانندگان محترم وبلاگ پربار جناب آقاي مدرسي عزيز و گرامي،ضمن آرزوي سلامتي و قبولي طاعات و عبادات شما عزيزان در اين ماه عزيز، بنده جسارت كردم و با كسب اجازه از استاد گرامي جناب آقاي مدرسي، داستان ثبت اختراعم در زمينه ي صنعت هوانوردي را براي شما به نگارش در آوردم. هدفم آشنايي جوانان كشور عزيزمان با نحوه ي ثبت اختراع در ايران، مشكلاتي كه وجود دارد، و تصميماتي است كه مي تواند در راه رسيدن شما به هدفتان به شما ياري رساند. پيشاپيش از محضر اساتيد اين فن كمال عذر خواهي را دارم، بنده رشته ي تحصيليم هيچ ارتباطي با صنايع هوانوردي ندارد، و فقط يك دانشجوي ساده ي رشته ي علوم كامپيوتر، گرايش مهندسي سيستمهاي اطلاعاتي در دانشگاه پيام نور هستم، و نه بيشتر، از اينرو اگر در متن بنده مشكلاتي در خصوص مباني علمي يافتيد، ضمن اينكه پيشاپيش از شما بزرگواران عذر خواهي مي كنم، خوشحال مي شوم كه بنده را آگاه سازيد.
مسئله اين است، ثبت شود يا نشود ؟

تصوير بالا، گواهي نامه ثبت اختراع من است .
نمي دانم از كجا اين بحث پيش آمده كه بسياري از جوانان خلاق و پر استعداد كشور عزيزمان مي ترسند كه اختراع و يا نو آوريشان را ثبت كنند ؟ من چون مدتي در دانشگاه تدريس مي كردم، وقتي در سر كلاسهايم بحثي در خصوص ثبت اختراع مطرح مي كردم، دانشجوها مي گفتند كه طرحمان را مي دزدند و ... . واقعيت اينطور نيست ! چرا كه شما خودتان مي توانيد باعث شويد كه طرحتان دزديده شود و يا نشود. بسياري از جوانان پس از ثبت طرحشان چون بدنبال نام و شهرت و يا كلا" كسب درآمد از طرحشان هستند، ايده شان را با اين اميد كه در اداره ي مالكيت صنعتي ثبت شده و ديگران قادر به كپي برداري از آن نيستند در اختيار ديگران قرار مي دهند و به همين سادگي طرح لو مي رود و يكدفعه شاهد اجراي آن در جاي ديگري هستند، متاسفانه. برخي هم پا را فراتر گذاشته و در جشنواره ها و سمينارها و نمايشگاههاي اختراعات بين المللي شركت مي كنند، و به طبع آن اطلاعات طرحشان را در وب سايتهاي برگزار كننده ي نمايشگاهها وارد مي كنند، كه اين خود نيز باعث لو رفتن طرح مي شود. از اينرو، قبل از ادامه ي بحث من پيشنهاد مي كنم اگر در حال ثبت اختراع و يا طرحي هستيد، از عنوان كردن جزييات آن نزد ديگران تا جايي كه امكان دارد، خودداري كنيد، و پس از ثبت از مجاري قانوني مانند بنياد ملي نخبگان و يا سامانه ي ارزشيابي اختراعات اقدام نماييد كه آدرس و لينك آنها در سايت بنياد ملي نخبگان وجود دارد. لطفا" اگر هم طرحتان را ثبت كرديد و احساس كرديد توسط شخص و يا نهاد ديگري مورد استفاده قرار گرفته است، از طريق قانوني اقدام كنيد، يعني با مشورت يك وكيل و يا مشورت در شعب قوه قضاييه، اقدام نماييد و خودتان مستقيما" به هيچ وجه اقدام ننماييد.
و اما آرزوي پرواز :
دقت كرده ايد كه اكثر پسر بچه ها به خلباني علاقه دارند ؟ درواقع به پرواز علاقه دارند، چرا ؟ دلايل زيادي وجود دارد كه مطمئنا" از حيطه ي دانش من فراتر است. اما خب منهم از اين قاعده مستثنا نبودم، من هم از كودكي به هواپيما و پرواز خيلي علاقه داشتم. شايد يكي از دلايلش مسافرتهاي زيادي بود كه به اتفاق خانواده ام با هواپيما از تهران به شيراز و بلعكس داشتيم. از وقتي به خاطر دارم، زيبا ترين لحظات پرواز من در بويينگ 737 و 727 بوده است، چون در زمان كودكي من اين دو هواپيما اكثرا" در خط تهران – شيراز پرواز مي كردند. اما برخي اوقات يك سري اتفاقاتي مي افتد كه به آرامي مسير تفكرات آدمي را تغيير مي دهد ؟! شنيده ايد كه در هر اتفاقي خيري نهفته است ؟ من كه به اين جمله كاملا" معتقدم. به ياد دارم در يك تابستان كه ما عازم شيراز بوديم و من سوم دبستان بودم، در بويينگ 737 نشسته بوديم. خانم مهماندار هواپيما مثل هميشه طريقه ي استعمال ماسك و جليقه را آموزش دادند، و هواپيما به آرامي شروع به خزيدن نمود. داخل بويينگ 737 در آن زمان طراحي با مزه اي داشت، درواقع بيشتر به اتوبوس شبيه بود تا هواپيما. من به ياد دارم در آن زمان در كنار پنجره كنار بال راست نشسته بودم و مي ديدم كه خلبان مرتبا" فلاپ بال را باز مي كند و مي بندد. برايم خيلي جالب بود، كه چرا خلبان اين كار را مرتبا" انجام مي دهد؟ خلاصه، هواپيما به ابتداي باند رسيد، و خلبان قدرت موتور را افزايش داد، همزمان بازهم مرتبا" فلاپ را باز و بسته مي كرد، تا اينكه قبل از اينكه هواپيما در مسير باند راه بيافتد، صداي موتورها كم شد و هواپيما در يك مسير دايره اي به جاي اولش بازگشت.
موتورها خاموش شدند و ما يك يا دو ساعت در هواپيما نشسته بوديم. هواي داخل كابين بيش از حد گرم شده بود، و من خيلي كم طاقت شده بودم، خلاصه بالاخره يك آقاي كت و شلواري آمد و از همه ي مسافرين عذر خواهي كرد و گفت كه هواپيماي ديگري براي پرواز به شيراز براي ما آماده كرده اند، و همه ي ما از اين هواپيما پياده شديم و به هواپيماي زيبا و دوست داشتني بويينگ 727 پا گذاشتيم و مسافرت ما آغاز شد. در طول مسير همه اش به اين فكر مي كردم كه چي شده بود كه پرواز ما انجام نشد! حتي به ياد دارم صداي يكي از مسافرين را كه مي گفت، هواپيما قبلي خراب بوده، خلبان نمي خواسته پرواز كنه، مسئولين قبول نكردند، خلبان هم قهر كرده رفته ! خلاصه اين داستان ماجرايي شد كه باعث شد من بروم دنبال يادگيري سيستمهاي هواپيما مثل فلاپ و ... و تاثير آنها در پرواز. سال بعد ما به اكباتان نقل مكان كرديم، پنجره ي اتاق من رو به باند فرودگاه مهرآباد بود. واقعا" دنيا رو به من داده بودند، يك راديو دو موج كوچيك هم داشتم كه وقتي روي موج اف – ام رديف 108 به بالا پيچ آنرا مي چرخاندم صداي بيسيم هاي فرودگاه مهرآباد روي آن پخش مي شد، كه بعضي اوقات انگليسي هم صحبت مي كردند، اما فكر كنم بيشتر مسئولين بار و حمل و نقل فرودگاه بودند. پنجم دبستان بودم كه روزي در اتاقم مشغول انجام تكاليف مدرسه بودم ( آن روز شيفت بعد از ظهر بودم ) كه ديدم يك هواپيما از روي باند بلند شد و چند لحظه بعد يك هواپيماي كوچك جنگي به آن برخورد كرد و يك دفعه هواپيما چنان شعله ور شد كه تيكه هاي آن مثل كاغذ كه آتش مي گيرد در هوا پخش شدند.
خيلي هيجان زده شده بودم، و كمي هم شوكه شده بودم. واقعا" واقعه ي عجيبي بود ! همان روز متوجه شدم كه يكي از همكلاسي هاي من در آن پرواز به اتفاق خانواده اش عازم مشهد بوده كه متاسفانه در آن پرواز جان باخته بود، و جاي او در كلاس يك گلدان گل گذاشته بودند. روحش شاد. ( جريان برخورد توپولف و سوخو در سالهاي 1370 ) آن واقعه در من تاثير عجيبي گذاشت، اما اگر قبلا" يكمي از هواپيما ترس داشتم از آن به بعد واقعا" علاقه ام بيشتر شد. تا اينكه يكسال پس از آن ماجرا، وقتي مي خواستيم از شيراز به تهران عزيمت كنيم، با هواپيماي ارتشي سي 130 به تهران آمديم. واقعا" ترس در چهره ي همه ي مسافران موج مي زد، بجز من كه چنان ذوق زده شده بودم كه واقعا" ديدني بود. برايم جالب بود كه اين هواپيما هيچ پنجره اي ندارد، صندلي هاي آن پارچه اي هستند، بارهاي مسافران ته هواپيما روي هم قرار گرفته بودند، تمام سيستم هيدروليك اين هواپيما بالاي سرمان مشخص بود، و كابين خلبان بالاتر از سطح مسافران قرار داشت. آنقدر از پدرم سوال مي پرسيده بودم كه واقعا" خسته شان كرده بودم، حتي راجع به پيچ زير يك لوله كه بالاي سرمان قرار داشت سوال مي پرسيدم. خلاصه، هواپيما چنان نرم فرود آمد، كه من شيفته ي اين هواپيما شده بودم كه چقدر نرم فرود آمد، و اصلا" انگار هيچ چيز نمي توانست آرامش اين هواپيما را بر هم زند! سالها گذشت، و من در اين سالها چون علاقه ي وافري به كامپيوتر داشتم وقتم را با برنامه نويسي كامپيوتر پر مي كردم، و تقريبا" علاقه ام به پرواز مثل علاقه ام به گردش در طبيعت عادي شده بود.
نقش كاتاليزور در علاقه ؟
سال 1384 من يك شركت كامپيوتري تاسيس كردم به نام "مركز توسعه و گسترش فنارويهاي نوين انتقال داده " كه تقريبا" به نام MHDsoft مشهور شد. سال 1386 اولين پروژه ي جدي مان را آغاز كرديم. بگذريم كه چقدر همه ي ما در شركت بي تجربه بوديم و مشتريان چه سو استفاده هايي از ما كردند. خلاصه، قرارداد سال 1386 ما مبني بر تجهيز 200 دستگاه تاكسي به سيستم جي پي اس بود. قرار داد را منعقد كرديم، و من هم شروع به طراحي نرم افزار اين سيستم نمودم. در اين سيستم موقعيت تاكسي در مركز كنترل نمايش داده مي شود و خود راننده ي تاكسي هم موقعيت خود را بر روي صفحه ي نمايش داخل خودرو مي تواند ملاحظه كند. در تصوير ذيل نمونه اي از تجهيزات نصب شده در خودرو را مشاهده مي كنيد:

سمت راست تصوير بالا من هستم ( طراح نرم افزاري سيستم و طراح شبكه سيستم ) و در سمت چپ تصوير بالا، راننده ي محترم در حال مشاهده ي صفحه ي نمايش و موقعيت خودرو. در سال 1386، شايد من اولين كسي بودم كه اين سيستم را در ايران پياده سازي مي كردم. در كنار اين سيستم، قسمتي به نام مركز كنترل وجود داشت كه نمونه ي آن در تصوير ذيل مشهود است :

همانطور كه در تصوير بالا مشاهده مي نماييد، موقعيت خودروهاي داراي اين سيستم به صورت آنلاين در اين مركز كنترل به نمايش گذاشته مي شود، و حتي مشخص مي شود كه اين خودرو داراي مسافر است و يا خير و خيلي امكانات ديگر. خلاصه در بهمن و اسفند 1386 بنا به دلايلي مثل اينكه اين شركت محترم چك راننده هايشان را بجاي پول نقد به ما داده بودند و چك اكثر اين راننده ها سر موعد مقرر پاس نشد، ما هم نتوانستيم به موقع تجهيزات را به دليل كمبود منابع مالي از گمرك ترخيص كنيم اين شركت مدعي شد و درخواست فسخ قرارداد به صورت يك طرفه را مطرح كرد. ما هم كه چند جوون بي تجربه بوديم، اول دو نفر از بچه هاي شركت فرار را بر قرار ترجيح دادند، و بعد من هم كه از همه جا تحت فشار بودم، رفتم دادگاه و از اين شركت شكايت كردم. خلاصه، روزهاي خيلي بدي بود، من به عنوان يك فرد داراي ايده كه چنين پروژه اي را به تنهايي انجام داده بودم، در آن زمان به شدت روحيه ام را از دست داده بودم، و اگر لطف خدا نبود و با آقاي وكيل آشنا نمي شدم، نمي دانم چه مي توانست در انتظارم باشد. خلاصه در همان زمان بود كه ما براي جبران كسر بودجه در شركت پروژه اي در جزيره ي كيش گرفتيم كه در نوع خود بي نظير بود. در اين پروژه قرار بود كل سالن فرودگاه بين اللملي كيش را به تجهيزاتي خاص مجهز كنيم. جريان تا آنجا ادامه يافت كه ما به كيش رفتيم و كل سالن را به تجهيزات مجهز كرديم و حتي جاي شما دوستان خالي يك شب در فرودگاه خوابيديم ( براي من انجام و صحت پروژه از اهميت ويژه اي بر خوردار است ).
در اين حين بود كه در برج مراقبت من به عنوان مدير پروژه براي نصب سرور و ... رفت و آمد داشتم، و اينجا بود كه دوباره فيلم ياد هندوستان كرد و هواپيما و سيستم و علاقه و و و . خلاصه اين پروژه هم انجام شد، اما بازهم پول ما را ندادند، و يك بد بياري ديگر گريبان گير ما شد، به صورتي كه همه ي بچه هايي كه در شركت كار مي كردند، از شركت رفتند و من ماندم و يك شركت تنهايي. البته دليل ندادن وجوه ما از سمت سازمان منطقه آزاد كيش تغيير مديريت اين سازمان در اسفند 1386 بود ! در اوج ناملايمات روزگار، كه اين دو شكست باعث شده بود من دو ترم دانشگاه نروم، و درسهايم هم عقب بيافتم، ناگهان از سازمان منطقه آزاد قشم تماس گرفتند و از من براي شركت در يك سمينار دعوت كردند ( چون علاوه بر كارهاي پروژه اي، من در همان سال در دو سمينار فناوري اطلاعات نيز شركت كرده بود ). ورود من به قشم با يك اتفاق ترسناك رو به رو شد. پرواز با هواپيمايي فارس اير قشم، و اينكه هنگام فرود ناگهان من و ديگر مسافران احساس كرديم كه چشمانمان در اثر كم شدن فشار هوا دارد از حدقه بيرون مي زند. حتي كار به داد كشيدن برخي مسافران نيز كشيد.
وارد قشم شديم :
فرودگاه كه چه عرض كنم، يك سوله كه يك طرفش هواپيما بود و طرف ديگر آن تاكسي ها ايستاده بودند بدون هيچ امكاناتي. داخلي سوله پر بود از تجهيزات بنايي و ... ! من كه به نوبه ي خودم دچار احساس " من اينجا چه كار مي كنم الان" شده بودم. يكجورايي فكر مي كردم تبعيد شدم، و چون در اوج ناملايمات بودم، زياد دور از ذهن نبود. من كه تا آنروز فرودگاههاي كيش و تهران و امام را داده بودم، اين فرودگاه واقعا" مثل داستانهاي رابينسون كروزو بود. واقعا" در يك جزيره، ! بگذريم، داستان از اين قرار بود كه فرودگاه قشم در جريان زلزله 1384 بسيار آسيب ديده بود. خلاصه در في مابين حضور بنده در جزيره، به دليل سخنراني اعتراض آميزم كه به وضعيت بد و نا بسمانان حقوق برنامه نويسان در ايران داشتم و درواقع حكم يك مدافع حقوق برنامه نويسان را ايفا كردم ( در تصوير ذيل من در حال سخنراني ) :

و همچنين معرفي گسترده ي دستاوردهاي شركت توسط يكي دوتا از همكاران سابقم در تصوير ذيل :

در تصوير بالا مدير سابق سازمان منطقه آزاد قشم، آقاي اصغري در سمت راست مشهود است، و همچنين توجه بازديد كنندگان به آنچه دوستان من توضيح مي دادند. و خلاصه همه ي اينها منجر به اين شد كه بنده با چند شخصيت مهم در جزيره ي زيبا و رو به توسعه ي قشم آشنا شوم. مهمترين اين اشخاص آقاي مهندس آبروشن، مدير فناوري اطلاعات سازمان منطقه آزاد قشم بود و هستند.در اين ديدار، من ضمن تشكر از ايشان و مهمان نوازي ايشان، سريع رفتم سر اصل مطلب، كه آقا چرا اين فرودگاه اينطوريه !؟ ايشان پس از اينكه من را با وضعيت جزيره آشنا كردند، جلسه اي با مدير فرودگاه ( آقاي نقوي ) براي من ترتيب دادند. اين جسله درواقع آينده ي كاري منرا تغيير داد.
در جلسه چه گذشت ؟
تصوير ذيل، آقاي نقوي، مدير محترم فرودگاه بين المللي قشم :

شرايطي را در نظر بگيريد كه شما پر از ايده باشيد و بخاطر سو استفاده و بد قوليهاي ديگران شما اكنون به جزيره ي قشم تبعيد شديد. براي من آن زمان رهايي از افكار مشوشم از اهميت بالايي بر خوردار بود. اكثر بچه هايي كه با من به قشم آمده بودند آخرين سفر و همراهيشان با من بود، و درواقع آن سفر، سفر Good bye journey بود، و حتي به ياد دارم با برخي در هنگام برگشت به تهران خداحافظي كردم و همه براي هم آرزوي موفقيت كرديم. در آن جلسه با آقاي نقوي من كارهايي را كه براي فرودگاه كيش انجام داديم براي ايشان مطرح كردم، اما ايشان به صراحت فرمودند كه اين فرودگاه در مرحله ي باز سازي و توسعه است و پول كافي براي انجام اين قبيل پروژه هاي ندارد ( سال 1386 ) و من كه مي خواستم به نوعي خودم را مشغول كاري كنم، گفتم كه چند سيستم را رايگان براي شما نصب مي كنم و وجوه نرم افزاري آنها را نمي گيريم.
دليلم چه بود؟
اول اينكه به دعوت سازمان منطقه آزاد قشم چند روزي در قشم بوديم و مهمان سازمان ( توتعارف و اينكه نمي خواستم زير دينشان باشم )، دوم اينكه، من به انجام پروژه هاي آي تي خيلي علاقه دارم، و سوم اينكه قلبم در اثر ناكامي در پروژه هاي قبلي به شدت شكسته بود ( نه ناكامي در اجرا، بلكه ناكامي در دريافت اجرت اجرا ) مدام به خودم مي گفتم در مملكت ما پول كارگر را روز مزد مي دهند، اما برنامه نويس را .... خلاصه، اين فرودگاه حتي LCD داخل سالن هم نداشت كه وضعيت پرواز را نمايش دهد، و ... من قبول كردم كه ايشان فقط وجه سخت فزار ( مانيتور و سيستم شبكه را ) بپردازند و وجه نرم افزار سيستم پرداخت نشود. با خودم مي گفتم هيچي هم گيرم نياد، حداقل به عنوان رزومه كه مي ماند ؟! در پايان سال 1387 ( پس از يكسال ) نماي ترمينال پروازهاي اين فرودگاه به شكل تصوير ذيل در آمد :

نماي نزديك تر LCD پرواز :

اما در حين اجراي اين سيستم، من با برادر عزيزم آقا سيد طالبي، مدير محترم مالي فرودگاه بين المللي قشم آشنا شدم، كه اگرچه هدف من مالي نبود، اما ايشان در تمامي مراحل اين يكي دو سال واقعا" مثل برادر بزرگتر در كنار من بودند. تصوير ذيل، تصوير ايشان :

نكته : تمامي اين تصاوير در سايت فرودگاه قشم موجود است . ايشان فردي بسيار مهربان، خانواده دوست، واقع بين و درست كار هستند، كه من تا آخر عمرم از درگاه خداوند متعال براي ايشان و خانواده ي محترمشان درخواست و آرزوي سلامتي دارم. در جريان آشنايي من و ايشان، من با بخش بيشتري از نيازمنديهاي فرودگاه قشم آشنا شدم، تا آنجا كه كار به آشنايي من و آقاي مهندس روزدار، معاون عمليات پرواز فرودگاه قشم رسيد، و به واسطه ي حمايتهاي آقا سيد، من بازديدي از تجهيزات فرودگاهي ( سيستم هاي فرود و راداري اين فرودگاه ) داشتم :

تصوير بالا، تصوير ابتداي باند فرودگاه قشم

تصوير بالا، تصوير چراغهاي تاكسي فرودگاه قشم

تصوير بالا، نمايي از برج مراقبت جديد فرودگاه قشم
خلاصه اين كه در اين زمان بود كه دوباره ايده ها ي عجيب و غريب به من رجوع كردند. اين بار مي خواستم يك هدف بزرگي را مورد اصابت قرار بدهم كه اگرچه نشد، اما پايه گذار يك سري اتفاقات بعدي شد. فرودگاه قشم فاقد سيستم ILS مي باشد، از اينرو من در يك طرح 100 صفحه اي مراحل اجراي اين سيستم را براي آقاي نقوي مدير فرودگاه شرح دادم. اما ايشان به هر حال بايد با نظر مشاورانشان تصميم بگيرند، و در اين حين طرح من را به آقاي مهندس روزدار ارجاع دادند:

تصوير بالا، تصوير استاد گرامي من، آقاي مهندس روزدار
ايشان چنان تاثيري بر من گذاشتند كه هيچيك از اساتيد دانشگاهي تا آن زمان چنين تاثيري بر من نگذاشته بوند. طرح من را علي رغم بيماري چشمي كه در اثر سالها مراقبتي بودن فرودگاه شيراز داشتد كامل و سطر به سطر مطالعه كردند. ايشان تحصيل كرده ي آمريكا هستند، و چندين كتاب قديمي كه از آن زمان داشتند را براي پخته تر شدن طرح من به من هديه دادند. اطلاعات بي نظيري از سيستمهاي فرودگاهي به من دادند، و حتي در خصوص نو آوريهاي طرح من، پشت بيسيم با خلبان صبحت كردند ( وقتي هواپيما روي زمين بود ) و منرا به صورت مستقيم در جريان امور قرار دادند. تا آن زمان هيچيك از اساتيد من چنين رفتار علمي نداشته بودند، شايد بخاطر تحصيلات ايشان در آمريكا بوده و شايد بخاطر عشقي كه به كار دارند. خلاصه لطف خدا شامل حال من شده بود، و من با انسانهاي ناشناسي در ايران آشنا شده بودم كه در يك فرودگاه در وسط يك جزيره، در 60 كيلومتري نزديك ترين شهر قرار داشتند و به اين مملكت خدمت مي كنند. شايد من به ظاهر كارهايي را به صورت رايگان براي اين فرودگاه انجام دادم، اما در مقابل تاثيري كه اين آقايون بر من گذاشتند، هيچ و ناچيز بوده و هست. در ادامه ي ماجرا، من با مدير اجراي فرودگاه قشم، يك خلبان ورزيده ي هليكوپتر، آقاي كاپيتان قاسمي :

در تصوير بالا، آقاي كاپيتان قاسمي را كه با دايره ي قرمز مشخص كرده ام مشاهده مي فرماييد.مثل تمامي افراد اين فرودگاه ايشان هم فردي ناشناس، پر از ايده، و عاشق پرواز هستند. بخش عمده اي از اطلاعات پروازي و ويژگي هاي روحي خلبانان را از ايشان دريافت كردم. استاندارهاي پروازي و و و
سرنوشت آي ال اس چه شد ؟
بايد قبول كنيم كه اجراي برخي پروژه ها توسط يك فرد به تنهايي كار خيلي سختي است، مخصوصا" اگر يك فرد مانند من كم سن و سال هم باشد ( من متولد ارديبهشت 1363 هستم )، از اينرو علي رغم همه ي تلاشهاي من، اين پروژه انجام نشد، و حتي به مرحله ي پيش قرار داد هم نرسيد. البته، من در طي اين دوسال بخاطر خطراتي كه هواپيما دارد ( مخصوصا" در ايران ) تقريبا" در همه ي اوقات با قطار به بندر عباس مي رفتم و از آنجا با وسايل آبي به قشم مي رفتم و باز مي گشتم. دو سه بار بيشتر از هواپيما استفاده نكردم. يكبار هم كه تلاش گسترده اي براي رفتن به قشم با هواپيما داشتم، به دليل وضعيت بد آب و هوايي قشم، هواپيما در بندر عباس فرود آمد. سال گذشته همين حوالي ماه مبارك بود كه من در قشم تصميم گرفتم كه ديگر به جزيره نروم، بخاطر شرايط سخت سفر و ... ، و همچنين بخاطر پيشنهاد يكي از دوستان براي مديريت يك شركت كوچك و نقلي در تهران. براي همين بود كه ديگر دنبال آي ال اس را نگرفتم. اما خب، تقريبا" طرح آن كامل است و شايد اجرا و پياده سازي آن در زماني كمتر از سه ماه صورت بگيرد، كه گذاشتم اگر عمري باقي بود و سنم به 30 سال رسيد، و شرايط هم مساعد بود انشاالله در آن زمان ايده ي خود را بر روي MLS پياده سازي نمايم.
و اختراع :
سال 88 سالي پر از حوادث هوايي براي ايران بود. سقوط توپولف كاسپين و دو سانحه ي هوايي در فرودگاه مشهد. براي من خيلي دردناك بود، و در اين مدت دو سال آنقدر اطلاعات هوايي كسب كرده بودم و آنقدر در محيط فرودگاه رفت و آمد كرده بود، و هر ساعت شاهد فرود هواپيما بوده ام كه ديگر طاقتم تاب شده بود. از اينرو، دست به كار شدم و با استناد به بخشي از پروژه ي ILS ام كه آنرا GPLS ناميده بودم اقدام به ساخت دستگاهي نمودم كه بتواند جلوي برخي حوادث را بگيرد. از سوي ديگر براي جبران ضربه ي روحي ناشي از عدم اجراي پروژه ILS نيز بود، كه بتوانم بخشي از ايده ام را اجرا كنم.
دستگاه من چه است ؟
يك دستگاه ايوينيك ساده، كه ارتفاع هواپيما را در كمتر از يك ثانيه از سطح درياي آزاد محاسبه و به صورت ديجيتالي در اختيار خلبان قرار مي دهد. اين دستگاه از سيگنال ماهواره هاي NAVSTAR GPS استفاده مي كند، و مانند يك GPS دستي با استفاده از اطلاعات ماهواره ارتفاع فعلي از سطح دريا را محاسبه مي كند. اما اگر شما سابقه ي استفاده از GPS را داشته باشيد، مطمئنا با خطاهاي آن آشنايي داريد: GPS دو نوع خدمات در مورد تعيين موقعيت نقاط دارد كه شامل 1- سرويس و خدمات تعيين موقعيت استاندارد (SPS ) و 2 – سرويس و خدمات تعيين موقعيت دقيق ( PPS ). سرويس PPS فقط مختص نيروهاي نظامي آمريكا و متحدانش است، اما از سرويس SPS تمام كاربران دنيا مي توانند استفاده كنند بر اساس : آشنايي با سيستم تعيين موقعيت جهاني، GPS ، و خود آموز استفاده از گيرنده GPS MAP 76s ، انتشارات سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح، چاپ اول 1387، نويسنده : نصرالله قادري چون سياست آمريكا بر اين بوده است كه استفاده كنندگان SPS به دقت بالايي از موقعيت دسترسي نداشته باشند، از اينرو اين سياست با اعمال خطايي بنام S/A ( Selective Availability ) كنترل مي شود كه مي تواند خطايي معادل 150 متر تا 100 متر و گاهي بيشتر را ايجاد كند. از اينرو دقت افقي گيرنده هاي GPS شخصي غير نظامي موجود در بازار بين 150 تا 100 متر متغير است، و دقت عمودي آن ( ارتفاع ) بين 100 و 156 متر نيز متغير است .
از اينرو است كه استفاده از GPS در هواپيماها زياد مرسوم نيست و اگر استفاده شود فقط به صورت جزيي براي تعيين حدود منطقه ي پروازي است، و خلبان هيچگاه به جي پي اس به عنوان يك سيستم اصلي نگاه نمي كند. كاپيتان قاسمي در پروازهاي چرخباليش در قشم، هميشه از جي پي اس براي مشخص نمودن محدوده ي پروازي خود استفاده مي كند. خود جي پي اس براي محاسبه ي موقعيت به اطلاعات حداقل 4 ماهواره احتياج دارد، يعني شما وقتي جي پي اس دستي خود را روشن مي كنيد تا زمانيكه اطلاعات 4 ماهواره را بدست نياورده باشد، اطلاعاتي را به شما نمايش نمي دهد، و هرچه تعداد اين ماهواره ها بيشتر باشد، اطلاعات نمايش داده شده دقت بهتري دارد. من در سيستم خودم با استفاده از سه گيرنده ي مجزاي ماهواره اي جي پي اس، سعي كرده ام كه در يك لحظه اطلاعات بيش از 12 ماهواره را دريافت كنم و يا اطلاعات حد اقل 4 ماهواره را در يك ريتم سينوسي استخراج نمايم. در كنار اين موضوع با استفاده از يك الگوريتم نرم افزار به نام الگوريتم تجزيه كننده ي پيشگو، و بهره گيري از فرضيه خودم در هوش مصنوعي، خطاي عمدي و غير عمدي محاسبه ارتفاع جي پي اس را از 100 متر به 10 متر كاهش دادم، و اكنون در دستگاه من ارتفاع هواپيما با اختلاف ده متر از سطح زمين محاسبه مي شود. البته در جريان ثبت اين اختراع، الگوريتم نرم افزاري دستگاه من توسط هيئت علمي دانشكده علوم پايه دانشگاه پيام نور ( علوم كامپيوتر ) جهت صحت بررسي شده و تاييده دريافت كردم ( سركار خانم مهندس ايماني مهر، و جناب آقاي دكتر خليلي )، و همچنين يك توصيه نامه ي علمي از معاونت پژوهشي دانشگاه تهران دريافت كرده ام ( جناب آقاي دكتر فروز بخش )، و همچنين يك تست پروازي و گزارش مكتوب از شركت پرآور پارس ( هواپيما سازي ) ( جناب آقاي كاپيتان كريمي ) دريافت كرده ام.
از مرحله ي ساخت تا انجام اولين تست پروازي من 6 ماه به طول انجاميد. در اين راه شايد باورتان نشود تمامي اشخاصي كه با من آشنايي داشتند مي گفتند كه اين كار بعيد است !؟ از من مي پرسيدند كه آيا شركتهاي آمريكايي و اروپايي بيكار نشسته اند كه من بيايم يك دستگاه بسازم كه چندين مشكل ارتفاع سنجهاي مكانيكي امروزي را بر طرف كند ؟ فقط توكل به خدا، و عشق و علاقه اي كه به پرواز داشتم و در مدت دو سال گذشته بخاطر حضورم در قشم و فرودگاه قشم اين علاقه مجددا" شعله ور شده بود، من تسليم نشدم تا اينكه به لطف خدا در فروردين امسال ( 1389 )، اولين پروازم را از فرودگاه بين المللي نوشهر با مشاركت آقاي كاپيتان غلامي انجام دادم : (تصوير ذيل ) :

در تصوير بالا در سمت چپ خلبان با كت سياه رنگ نشسته ام.
هوا ابري بود، و كوه هاي نوشهر را مه گرفته بود، دستگاه را روشن كردم، بسم الله گفتم، و آماده ي هرگونه عملكرد نا صحيح دستگاه بودم. قبل از پرواز از خلبان يك سري مانورهاي خاص را درخواست كردم. شايد داشتم با جونم بازي مي كردم، اما نمي دانيد در آن لحظه چه شوقي داشتم كه قرار است دستگاه ساخت خودم را در هواپيما آزمايش كنم. كاپيتان از من پرسيد، استارت كنم، من به دستگاهم نگاه كردم كه هنوز حتي يك دونه ماهواره رو هم پيدا نكرده بود، نفس عميقي كشيدم و با توكل به خدا گفتم، بله. عجب استارتي، چون هواپيما فوق سبك بود، با اولين چرخش ملخ، هواپيما آماده ي پرتاب شده بود ! هنوز دستگاهم ماهواره اي را پيدا نكرده بود، پر از ترديد بودم، اما به كدهاي برنامه نويسي كه نوشته بودم اميد وار بودم، چون در اينطور مواقع در الگوريتم هايم شرايط ويژه را پيش بيني كرده بودم، در ابتداي باند بوديم كه به لطف خدا اطلاعات نمايش داده شد ( علت تاخير دستگاه در نمايش اطلاعات، خطاي بيش از 300 متر ماهواره ها بخاطر شرايط جوي بود كه نرم برنامه ي من پس از پنج دقيقه با بهره گيري از الگوي هوش مصنوعي، الگوي خطا را شناخته بود و اعمال كرده بود ). در يك دستم دوربين بود، خيلي خوشحال بودم، خلبان از برج اجازه ي تيك آف گرفت، و به آرامي بر روي باند شروع به خزيدن كرديم. پس از لحظاتي هواپيما از روي زمين به آرامي اوج گرفت، تجربه اي متفاوت از هواپيماي جت بود، نه شتابي، و نه چيز مزاحمي. يك طرف كوه و جنگل، يك طرف درياي خزر، من كه مبهوت صحنه شده بودم.
و دستگاه من :

همينطور كه در تصوير بالا مشاهده مي كنيد، رو به روي SAT عبارت OK نقش بسته است به معني اينكه ارتباط ماهواره اي برقرار است، و رو به روي spd به معني سرعت، عدد 91.3 مايل بر ساعت نقش بسته است ( اين سرعت گراند اسپيد است) و در روي به روي Alt به معني ارتفاع، عدد 198.8 متر از سطح درياي آزاد نقش بسته است. من در آن زمان احساس مي كردم كه با اين اطلاعات مي توانم هواپيما را هدايت كنم و براي خلبان هواپيما هم بسيار جالب بود. نكته ي مهم در هواپيما اين سات كه سرعت سنج داخل هواپيما سرعت باد بر روي بال را محاسبه مي كند، و آنچه اهميت دستگاه منرا افزايش مي دهد محاسبه ي سرعت گراند يا سرعت زميني است. براي درك بهتر اين موضوع به اين نكته توجه كنيد كه هوپيما در هنگام فرود نبايد سرعتش از يك حدي بيشتر باشد، و معمولا" خلبان با داده هاي برج مراقبت و داده ي سرعت هوا سنج داخل كابين سرعت فرود را محاسبه مي كند. دستگاه من اين محاسبات را دقيق تر و به صورت عملي در اختيار خلبان قرار مي دهد.
نكته ي ديگر در دستگاه من اين است كه نمايش اطلاعات و محاسبات آن به صورت پله اي نمي باشد ( مشكلي كه اكثر ارتفاع سنجهاي مكانيكي دارند ) براي مثال سرعت در دستگاه من به ترتيب 91 و 91.1 و 91.5 و 92 و ... نمايش داده مي شود و به صورت حقيقي، اگر شما يك جي پي اس دستي داشته باشيد، و بخواهيد سرعت را بسنجيد، با نمايش پله اي سرعت مواجه مي شويد، كه ابتدا مثلا" 91 است و سپس يكدفعه 98 ، و اين بخاطر تاخير در پردازش اطلاعات است و من براي رفع اين موضوع از سه الگوريتم نرم افزاري مختلف استفاده كرده ام.همين امر در محاسبه ي ارتفاع توسط دستگاه من صورت پذيرفت. يعني ارتفاع را به صورت حقيقي و صحيح نمايش مي دهد و مشكل نمايش پله اي ندارد. از خصوصيات ديگر اين دستگاه صحت و پايداري آن، عدم تاثير دماي هوا بر دقت نمايش اطلاعات، عدم تاثير شتاب و اينرسي بر نمايش اطلاعات و ... مي توان اشاره كرد.
اوج كارآيي دستگاه من در هنگام فرود بود، و همچنين هنگامي كه خلبان به VSI اشاره مي كرد كه بر روي عدد 0 بود، اما دستگاه من نشان مي داد كه در حال اوج گيري هستيم و پس از چند لحظه يك دفعه ارتفاع سنج مكانيكي هواپيما 300 متر افزايش ارتفاع را نشان مي داد. VSI دستگاهي است كه خلبان با آن سرعت صعود و يا سقوط هواپيما را مي سنجد. خلاصه ي ماجرا اينكه، دستگاه من به لطف خدا در آن روز سربلند از اولين آزمايشش بيرون آمد. پس از تعطيلات نوروز كه به تهران بازگشتيم، من به اداره ي مالكيت صنعتي جهت ثبت اين اختراع مراجعه كردم. اين اداره ساختار علمي تاييد اختراع ندارد و بايد نهادي يا سازماني علمي صحت منابع علمي اختراع شما را تاييد كرده باشد. از اينرو بود كه من به دانشگاه محل تحصيل خودم و دانشگاه تهران مراجعه كردم تا صحت مباني علمي اين اختراع بررسي شود. اما خب به هر حال فقط بررسي مباني علمي و كدهاي نرم افزاري كافي نيست و اساتيد دانشگاه از من خواستند كه يك تاييده ي كار عملي از اين دستگاه ارايه دهم كه براي اين موضوع آنها به يك برگه گزارش نياز داشتند، علي رغم اينكه فيلم تستهاي پروازي اين دستگاه موجود بود. تنها شركتي كه قبول كرد براي من اين تست را انجام دهد و گزارشي پروازي ارايه دهد، شركت پرآور پارس بود، كه با همكاري دوست و همكار گراميم، آقاي مهنس خبيري كه در تمام طول تست پرواز در كنار من و به عنوان مشاور بنده حضور داشتند، اين تست پروازي در تهران انجام شد و يك گزارش كامل پروازي در خصوص مقايسه ي اطلاعات نمايش داده شده توسط ارتفاع سنج مكانيكي هواپيما و ارتفاع سنج بنده به صورت مكتوب و ممهور به اساتيد دانشگاه ارايه شد.

تصوير بالا، اقاي مهندس خبيري دوست عزيز و بزرگوارم كه در تمامي مراحل تست پروازي در كنار من بودند و با ايده هايشان مرا ياري دادند. ايشان در اين تصوير در هواپيماي پليكان ساخت ايران لحظاتي قبل از پرواز حضور دارند. جريان اين تست هم خود ماجرايي دارد. چون يك نمونه از دستگاه ساخته شده بود، در روز تست كه هواي بهاري پر از باد بود، دستگاه داراي اشكال شده بود، و يكي از گيرنده هاي GPS از كار افتاده بود. يكي ديگر از گيرنده ها در اثر ضربه دچار اختلال شده بود، در هر صورت ما آنروز از 9 صبح تا 3 بعد از ظهر هواپيما را زمين گير كرده بوديم. تا بالاخره دستگاه را در هواپيما جاسازي كرديم ( تصوير ذيل : )

تصوير بالا، قرار گرفتن دستگاه بر روي صندلي كمك خلبان كه با كمر بند پرواز آنرا در جاي خود محكم كرده بوديم. سيمها و كابلهاي ان در ساعت 10 تصوير بالا قابل مشاهده است.

همانطور كه در تصوير بالا ملاحظه مي فرماييد، ما براي افزايش كارآيي دستگاه پس از نصب مجدد گيرنده هاي GPS تصميم گرفتيم آنها را بر بالاي سر كابين خلبان نصب كنيم كه اگر موافقت خلبان و كاپيتان كريمي مبني بر انجام آن نبود، مطمئنا" تست پروازي ما با خطاهايي مواجه مي شد. همانطور كه مي بينيد سيم را از ميان درب هواپيما به روي سر هواپيما انتقال داديم و با مشاركت دوستان عزيز در قسمت تعمير و نگهداري پرنده ها، گيرنده ها را بر روي سقف هواپيما نصب كرديم، و در نهايت پرواز انجام شده و خلبان هواپيما تا ارتفاع 6000 پايي تهران پرواز كردند و گزارش لحظه به لظحه ي پرواز را ما در برج مراقبت فرودگاه سپهر دريافت مي كرديم.

تصوير بالا، لحظاتي قبل از پرواز هواپيما در فرودگاه سپهر تهران.
چه بر سر اختراع آمد ؟
با چند شركت فعال در زمينه ي هواپيمايي جهت نصب اين سيستم بر روي هواپيماي مسافربري و هليكوپتر صحبت كرده ام، و دوستان بسيار خوبي نيز در اين شركتها به لطف خدا پيدا كرده ام، اما واقعا" كسي در ايران نمي خواهد از اين سيستم استفاده كند و من هم اصراري بر اين قضيه ندارم، چون نمي خواهم در پروژه اي شركت كنم كه دوباره جريان همان جي پي اس هاي تاكسي و فرودگاه كيش پبش آيد و بخاطر يك مشت اسكناس، وقت خود را بيهوده تلف كنم. البته در حال حاضر در صدد تكميل اين دستگاه هستم كه اطلاعاتي مثل VIS و Landing procedure و Take off function را هم محاسبه كند. اين دستگاه در حال حاضر داراي خروجي RS-232 هست كه به هر نوع دستگاه Auto pilotقابليت اتصال دارد و مطابق تاييده هاي دريافت شده، در طراحي و توسعه ي اين دستگاه استاندارد DO-178B رعايت شده است. البته هنوز حمايتي جدي براي پياده سازي و توليد اين دستگاه دريافت نكرده ام، كه اميد وارم روزي بتوانم در كنار همكاري با ديگر اساتيد اين فن، دستگاهي پيشرفته تر ارايه نمايم. در يكي از جلساتي كه در يكي از شركتهاي وابسته به هوانيروز داشتم تا جاهاي خوبي قرار بوده پروژه پيش برود كه حتي زمزمه اي براي نصب اين دستگاه بر روي هواپيماي سي 130 نيز بود، اما به هر دليل در آخر جلسه متوجه شدم كه دوستان دوست ندارند ريسك نصب اين دستگاه را بپذيرند اگرچه اين دستگاه به عنوان يك دستگاه پشتيبان در هواپيما قرار مي گيرد و نه دستگاه اصلي. دليلشان اين بود كه سيستم فعلي در هواپيماها جا افتاده و ما مشكلي با آن نداريم.
پيش بيني من از آينده ي اين طرح :
واقعيت ماجرا نمي دانم آينده ي اين طرح چه خواهد بود، آيا اصلا" اين طرح من در جايي استفاده مي شود و يا خير ؟ اما مطمئن هستم كه ديگر فرزندان اين مملكت در سالهاي آينده و پيش رو به لطف خدا فرصتهاي بهتري براي ارايه ي طرحهاي نو و جديد دارند. زيرا اكنون ما در ايران كم كم هواپيما مي سازيم، و نيازهاي اويونيكي جديدي نيز به وجود آمده است. من علاقه ام آي تي و كامپيوتر است، و هم اينك به عنوان مدير فني يك ديتاسنتر كوچك مشغول به كار هستم، و مثل بقيه ي جوانان ايراني فعلا" بايد به فكر كار و پيشرفت در كارهايم باشم، اما به هر حال علاقه دارم كه كارهاي تحقيقاتي خود را ادامه دهم، و بيشتر به دنبال اشخاصي هستم كه در اين رابطه بتوانند نظريه پردازي كنند و نه فقط انتقال دانش. به ياد دارم كه روزي با يكي از همكارانم كه براي اولين بار بود كه سوار هواپيما مي شد مسافرتي به مشهد داشتيم. در راه او ايده اي براي باز نشدن چرخهاي هواپيما ارايه كرد، شايد در وهله ي اول زياد جدي به آن فكر نكردم، اما نيم ساعت از پرواز كه گذشته بود به او گفتم كه برود دنبال ثبت ايده اش و معرفي آن. اما اينكه در ساختار اداري چند نفر طاقت داشته باشند دنبال ايده هايشان را بگيرند و حتي حرفهاي ديگران را تحمل كنند، خود قضيه اي ديگر است. واقعا" چقدر مي توانيد حرفهاي ديگران را در تحقير كارهايتان بپذيريد، و حتي حرفهاي افراد خانواده تان را ؟ چقدر به عشق و علاقه ي خود پايبنديد ؟ اين ها مي توانند سرنوشت ايده هاي شما را مشخص كنند.
و در پايان :
اميد وارم از خواندن مطالب بنده خسته نشده باشيد، و بار ديگر از جناب سرهنگ مدرسي، دوست و استاد گراميم تشكر مي كنم كه اين فرصت را در اختيار بنده قرار دادند تا تجربيات اندك خود را انتقال دهم. انشاالله قرار است مطالب علمي و جزييات اين پروژه در يكي از مجلات هوايي كشور به چاپ برسد، اگر چاپ شد كه نام مجله را براي علاقمندان در اين وبلاگ اعلام مي كنم و اگر چاپ نشد، در صورت تمايل دوستان و صد در صد با اجازه ي جناب سرهنگ مدرسي، مطالب آن را خدمت شما دوستان گرامي منتشر مي كنم.

و در پايان تصويري از نماي بالا از كل سيستم ارتفاع سنج ماهواره اي بنده :
در پناه ايزد منان
با تشكر
ارادتمند
محمد حسين دالوند
در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
این پست ساعت ۶ بامداد به تاريخ دهم شهريور ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .
پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران 

آرشیو سایت
اينجا آرشیو وبلاگ
اینجا


رابطه کامپیوتر با سانحه ایرباس .. نوشته مهندس دالوند

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
به جای قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا













با سلام و احترام و تشكر و قدرداني از آقاي مهندس دالوند و جنابعالي.بنده براي اين فرد ارزشمند آرزوي توفيق بيشتر دارم و اميدوارم به همه خواسته هاي خود برسند.با توجه به اينكه اختراع و تفكرات اين ايراني با غيرت ،جهاني است ميتوانند با مشاورت سازمانهاي ذيربط در آمريكا و اروپا ،طرح خود را ارتقاء دهيد .هدف اصلي طرح ،خدمت به همه خلبانان و انسانهاي اين كره خاكي است و بنده دوستي دارم كه حتي در زمينه تزريق اكسيژن در استخرهاي ماهي ،طرحش را به آمريكا برد و چقدر از او تجليل شد و توانست پيشرفت نمايد.
انشاء الله مسئولين دلسوز كشورمان بيشتر جنابعالي را حمايت نمايند.
درپناه خداي متعال باشيد.
پاسخ
سرور گرامي جناب مهندس فضلي گرامي
با سپاس از شما ، بله واقعآ بايد از اين انديشه ها حمايت کنيم .
ايران هميشه به فرزندان غيورش افتخار کرده است
ممنون از شما
.......
......
علي جان ممنون .. بله بدستم رسيد
اي ميل ات را هم درج نمي کني که بتوانم توضيح دهم !
اينجا هم که نمي شه .. در اولين فرصت .. با هم صحبت مي کنيم
ممنون
داستانت رو خوندم و متاسفم و بهت میگم که جای تو ایران نیست اینجا جهان سومه و برو خونه خودتو آباد کن نه مملکت رو
با سلام و عرض ادب
استاد مدرسي عزيز همه دوستان در سايت از محبتهاي بي دريغ شما بهر ه مند شده اند و حالا كه دوستان از عدم جواب خرسند مي شوند چون سلامتي شما براي همه ي ما در اولويت مي باشد فقط در اين پست مي خواستم از جوان خوب و موفق كشورمان كه از سرمايه هاي ملي اين مرز وبوم ميباشند جناب آقاي مهندس دالوند قدرداني كنم موفق وپاينده باشيد.
ارادتمند عليرضا بابائي نيا
پاسخ
سپاسگزارم جناب بابائي نيا
باور کنيد شديدآ در حال تلقين به خودم هستم .
سعي مي کنم تا پايان ماه رمضان به شرايط قبلي برگردم
با سپاس
سلام عموبهروز
خوبی؟
همچنین سلام به مهندس دالوند عزیز.
راستش نمی دونم چرا هیچ نهادی تابحال برای اینکار اقدام نکرده؟ اما من یه سوال دارم. چرا با وجود این همه خیر و نیکوکار که پولهای زیادی صرف انجام امور خیریه می کنن نیم نگاهی به این مقوله نمی کنند و پشتوانه ی مخترعین نمی شن؟؟
پاسخ
بله .. مشکل در اين جاست . البته نبايد يک سويه قضاوت کنيم
بايد به سخنان طرف مقابل هم گوش کرد .. اميدوارم نماينده اي از واحد بخش ثبت اختراعات توضيح کاملي ارايه دهد
با سپاس از شما
سلام استاد عزیز
احمد خلیلی هستم
خواننده قدیمی وبلاگتان هنوز یادتان هست یا نه.
مدتها ننوشتم و نوشتم هی جایی رفتم
امروز اتفاقی رفتم وبلاگ قدیمیم دلم برایش تنگ شده بود مدتها بود که ولش کرده بودم.
باری اگر وقت داشتید به این یکی وبلاگم سری بزنید خوشحال میشوم
پاسخ
احمد جان .. خوشحالم که بعد از دو سه سال مي بينمت
مگه مي شه ادم ياران و دوستان خودشون رو فراموش کنه ؟؟
راستي حال اون دوستت چطوره ؟ خوب شده !!؟؟
شب زندان رو با عجله ديدم .. حتمآ خواهم خواند
ممنون از شما
دوستان و ياران گرامي ...
اجازه مي خواهم بي پرده و صادقانه حرف دلم رو بزنم .. بيش از سه سال است از عمر وبلاگ و سايت ام مي گذرد بدون هيچ منتي طي اين ايام سعي کردم ابتدا براي دل بيمار خودم ، بعدش جهت خواسته دوستان گرامي اين راه رو با تمام تلخ و شيريني هايش طي کنم. شما رو نمي دونم .. اما بنده از اين ارتباط دوسويه لذت برده و به اصطلاح حال مي کردم. به طوري که با گذشت زمان به يکي از بهترين سرمايه هاي زندگي ام تبديل شد ... و ديگه نوشتن برايم حالت پرکردن اوقات فراغت و سرگرمي رو ندارد .. کم کم ياد گرفتم چي بنويسم . چه تعريف کنم !؟ يواش يواش براي حفظ مخاطب و عدم خستگي آن ها سعي کردم با متغيرهايي چون رنگ ، تصوير ، فونت ، موضوعات و .. در خدمت خوانندگان و دوستانم باشم . اشکالاتي داشته و دارم . اما هرگز ادعايي نداشتم . به قول معروف سرم تو لاک خودم است .. با افزايش آمار مخاطبان ، سر و کله افراد مغرض و حسود هم پيدا شد . اوايل با انتشار کامنت هايي که به من حمله ور مي شدند ، واکنش نشان مي دادم .. بعد ها با توصيه شما ياران آموختم که بي محلي کرده و به راهم دادمه دهم .. و اين روند ادامه داشت .
در مقابل هر توهيني صبوري کردم . با افرادي که هويت ام رو نشونه گرفته بودند ، مدارا کردم .. و هميشه افتخار مي کردم که با مشخصات واقعي و هويت مشخص همراه با تصوير و ساير نشاني ها ..در فضاي وب فعاليت مي کنم . در مقاطعي هم به دليل فشار شديد مغرضان تا مرز تعطيلي هم پيش رفتم .. ! اما همان گونه که عرض کردم ، با توصيه شما بزرگواران اموختم که بي محلي کرده و به راهم ادامه دهم .. و چنين هم کردم
******
راستش رو بخواهيد مدتي است موج و جبهه جديدي در مقابل رويم گشوده شده است .. و عده اي با اهداف مشخصي بنده رو به پاچه خواري نظام .. عامل نظام بودن .. بي غيرتي و ده ها واژه هايي از اين دست متهم ام مي کنند . و من طبق قولي که به شما ياران داده بودم ، هرگز آن ها را منتشر نمي کردم . اما مدتي است شديدآ مورد اماج اين حملات قرار گرفته ام . و اهميتي هم نمي دادم . از قديم گفته اند .. طلايي که پاکه ، چه منت اش به خاکه .. و يا گاهي اوقات در مقام دفاع از خود بر مي آمدم .. و اغلب هم دوستانه عرض مي کردم .. چگونه مي توانم عامل نظام باشم .. که بعد از فروختن منزلم که براي عمل جراحي در خارج از کشور بود ، فاقد سرپناه ام !!؟ فاقد شغل و حتي پيش پا افتاده ترين امکانات زندگي ام !!؟؟ ولي همان گونه که اشاره کردم دامنه اين تهمت زدن ها روز به روز افزايش يافته است .. من يک نمونه آن را درج مي کنم :
جناب مدرسی عزیز .. قبلن هم تو سایتتون پیغام گذاشتم هم تو بالاترین ... مشکل اصلی شما ( ببخشید که صریح حرف می زنم) پاچه خواریه ... من نمیدونم افراد مهمی مثل شما چه نیازی به اینکارها دارن ... سوابق شما نشون میده به هیچ وجه آدم مذهبی ای نبودین .... چی شده که براتون برنامه های ارزشی مهم شده ؟؟؟ الا ن تو این دوره زمونه ، آدم و عالم از این رژیم شاکی هستند .... شما چطور دارین ازش دفاع می کنین... همش هی میگین من سیاسی نیستم ... بهروز خان خیلی ببخشید انسان هم نیستید؟؟؟ شده بعد از پاچه خواری هایتان قدری خودتون رو جای پدر ندا آقا سلطان بگذارید؟؟ می گویید دو تا نوه دارید خدا حفظشون کنه ولی تا بحال به اینده اونها فکر کردین .... بهروز خان خدا شاهده شما رو نه دیده ام و نه می شناسم ولی این نوشته هاتون بدجوری تو اجتماع ضایعتون کرده ... به چند تا بادمجون دورقاپچین نگاه نکنین که هی میان ازتون تعریف می کنند.... قدری با وجدانتون زندگی کنید .... درمورد سایتون هم اگه وبگرد باشید متوجه می شوید که خیلی افتضاحه ... مطلب باید شسته و رفته باشه ... چیه اینقدر حاشیه می روید .... صفحه شلوغ ... مطلب بسیار طولانی ... پر از عکس های غیر ضروری ... نمیدونم والا .... از ما گفتن ....
******
ملاحظه فرموديد !!؟مشت نمونه خروار ! من نمي دونم از کي تا حالا دفاع از ارتش و ارتشيان دلاور ايران پاچه خواري ناميده مي شود !؟ اين که تظاهر به مذهب و عقيده نمي کنم ، آيا بي ديني است !!؟؟ آيا احترام به خواست خوانندگان که تقاضاي جاده خاکي و حاشيه رفتن مي فرمايند ، ابتذال است !؟ تازه من که هرگز هيچ ادعايي در مورد چيزي نداشتم .. نه از شغل ، نه حرفه ، نه اعتقادات ، نه عقايد ، نه ديدگاه .. آيا اين صحيح است ؟؟ همه دوستان شاهد اند که حتي در مناسبت هاي رسمي .. از تاريخي گرفته تا مذهبي و جشن ها و سوگواري ها هم اطلاعيه صادر نمي کنم .. و فقط و فقط گاهي در پاسخ دوستان اگه به زبان اورده باشند ، گذرا جواب مي دهم ..!! هرگز نمي خواهم منت به کسي بگذارم .. اما باور کنيد خيلي دلم شکست .. انگيزه هايم رو از دست دادم .. فقط استدعا مي کنم .. فعلآ تا بهبود شرايط روحي ام وارد اين مباحث نشويد .. باور کنيد قصد مطرح کردنش رو نداشتم .. اما چون در روحيه ام تاثير منفي گذاشته است .. و نمي توانم تظاهر به شادابي و سلامتي کنم .. جهت اطلاع درج کردم .. باشد به وقت مناسب تصميم نهايي ام رو اعلام خواهم کرد . باز هم تاکيد مي کنم به هيچ عنوان در اين باب کامنتي درج نفرماييد .. که قلبآ خواهم رنجيد .. ممنون از همه شما عزيزان بزرگوار ..
عمو جان يه ضرب المثل تركي هست كه ميگه (ايت هورر كروان كه چر)كاروان كه ميره سگها واق واق ميكنند عموجان بيخيال سگها شو
كاپيتان بهروز مدرسي عزيزم درود بي كران بر شما.
قصد مزاحمت ندارم فقط برايتان آرزوي سلامتي و تندرستي را از درگاه ايزد منان آرزومندم.
با تشكر و ايام به كام.
سلام
مثل همیشه ازتون بابت مطالب بسیار مفید و اینکه به جوونها فرصت ابراز عقیده و تونیشون رو میدید ممنونم.
در مورد این دوستی که ثبت اختراع کردن میخواستم پیشنهاد بدم که حتما به بنیاد ملی نخبگان مراجعه کنن، از اون طریق اختراع برای مرکز پژوهش میره و در صورت تأیید (که به احتمال زیاد تأیید میشه) میتونن از مزایای بنیاد نخبگان که خیلی مفید هم هست استفاده کنن. یکی از این مزایا کمک برای ثبت بینالمللی اختراع یا کمک هزینه برای راه اندازی اون هست. مزایای جانبی دیگی هم داره.
با تشکر از شما استاد گرامی،
امیر
عمو بهروز عزیزم سلام
میگن تو این شبها سرنوشت سال دیگه آدم نوشته میشه با تمام وجود از خدا می خوام اونی که واسا شمانوشته میشه تماماً سلامتی و خوشبختی و شادی باشه.
اما موضوعی که باعث شد به خاطرش کامنت بزارم حرفهای برخی مغرضانه. تو زمان جنگ بعثیها گلوله و موشک به سمت شما شلیک میکردن تا شما رو نابود کنن و در نبود شما و امثال شما هر بلایی که خواستن سر این خاک و این مردم بیارن. حالا که جنگ تموم شده ، یه جنگ دیگه شروع شده مهمات تو این جنگ دیگه گلوله مسلسل وآر پی جی و موشک سایدویندر نیست گلوله تو این جنگ همین حرفهایی که به سمت شما شلیک میکنن تا بهروز مدرسی رو بزنن بیاید پایین دیگه همین چند نفر اندکی مثل شما که صادقانه کار میکنین و صلاح مردم و مملکت رو میخواین دیگه نباشین اونوقت هر چی خواستن بر سرمون بیارن خواهشم از شما اینه که همون طور که قهرمانانه تو زمان جنگ پای این مملکت و مردمش وایسادین الان باز به کار خودتون ادامه بدین.
*
در مورد اینکه بعضی کامنتا واقعاً رو اعصاب آدم تاثیر میزارن یه پیشنهاد داشتم : بنده حاضرم اگه امکانش باشه تمام کامنتا رو بخونم اونایی رو که توهین آمیزه حذف کنم بعد بقیه رو به شما بدم تا منتشرشون کنین این طوری دیگه شما اون کامنتای توهین امیز رو نمی خونین و با اعصاب راحت به کار خودتون ادامه میدید.
*
یه چیز دیگه هم می خواستم خدمتون عرض کنم در مورد کامنت اونی که شما رو پاچه خوار اینو اون دونسته. می خواستم بگم برا من فرق نمیکنه شما طرف دار جمهوری اسلامی هستین یا رژیم قبل اونی که برا من به عنوان خواننده سایت مهمه اینه که به وجود قهرمان بزرگی مثل شما که صادقانه و با وجود این همه بی مهری دارن کارشونو ادامه میدن افتخار میکنم و بنده از همین جا دست شما سرباز جاودانه میهن رو میبوسم. ( لطفن کامنتو منتشر نکنین در مورد پیشنهادمم اگر موافق بودین بگین که بنده با تمام وجود در خدمتم.)
حضرت مولانا فرمایند:
مه فشاند نور و سگ عوعو کند
هرکسی بر خلقت خود میتند
مهتاب که نور پاک دارد
از بانگ سگی چه باک دارد
بهروز جان سلام
لطفا سایت MyAviation.ir را ملاحظه کنید.تصاویر جالبی از تو چاله افتادن فوکر آسمان در تبریز انداخته و توضیحاتی که میتواند برایتان جالب توجه باشد و استفاده کنید.منظورم تحلیل و اطلاع رسانی است.
پاسخ
ممنونم محمود جان عزيزم
راستش رو بخواهي درست نيم ساعت بعد از اين که اين اتفاق در شامگاه پنج شنبه گذشته در يک شب باراني رخ داد .. و مسافران از درهاي اضطراري خارج شده و به ترمينال منتقل شدند ، يکي از مسافران با دوربين تلفن همراه اش عکس اين حادثه رو که زياد هم کيفيت نداشت رو برايم فرستاد . منتظر دريافت توضيحات رسمي خود شرکت هواپيمايي آسمان بودم .. تا بر همان اساس ، تحليل ام رو منتشر کنم .. که تا اين لحظه خبري به دستم نرسيد .. شايد هم منتشر کرده باشند ، من نديدم . به هر حال از شما دوست خوب و نازنينم سپاسگزارم .. راستي محمد جان نگران علي جان هستم . چند بار جسارت کرده و پيامک فرستادم .. که برگشت خورد . و به جز همان يکي دو تاي اوليه .. ديگه ارتباطم با شما قطع شد . راستش رو بخواهي چون قبلش قصد مزاحمت براي شما رو داشتم ، به خودم اجازه ندادم تا تلفني مزاحم اوقات گران بهاي شما شوم . اما به جان خودم قسم که خيلي نگران شما و علي جان بودم .. حتي قصد داشتم در سايت با درج اطلاعيه اي کوتاه از دوستان و ياران بخواهم براي سلامتي ايشون و شما دعا کنند .. اما همان طور که عرض کردم .. چون جزئيات رو نمي دونستم .. و به دلايلي که گفتم ، قادر به پرسش نبودم ، متآسفانه فراموش کردم .. وضعيت اديتور سايت هم اين اجازه رو از نظر فني به من نمي داد تا اصلاح کرده و ان ار درج کنم .. اميدوارم که همه مشکلات به لطف خداوند برطرف شده باشد ..
ممنون از شما
دروود
جناب مدرسي هنوز مطلب اخر شما رو نخوندم فقط ميخوام يك سوال پرسم.شما در زمان خلباني مامورت به سمت اسرائيل هم داشتيد؟؟اگه داشتيد لطفا چند تا از خاطره هاتون رو به اونجا هم منتشر كنيد البته تا اونجايي كه از اسرائيل تعريف و تمجيد نشود كه براتون مشكل ساز باشه.و مطلب ديگه اينكه ايا در دوران خدمت هواپيماي خودتون دچار صانحه شد؟كه فرود اضطراري داشته باشيد؟؟چون در اين مدت كه خواننده پروپاقرص سايت شما هستم به موردي بر نخوردم.
سپاس فراوان
..........
در ضمن خواهش بنده اين است كه به افرادي كه به شما توهين و بي احترامي ميكنند هيچ توجه نكنيد و از موضع قدرت قاطع تصميم گيري كنيد.اول اينكه كامنت هاي چرك الودشان را اصلا ثبت نكنيد.و دوم اينكه كلا ip اونهارو بن كنيد تا نتونند كامنت بگذارند.
پاسخ
مجيد جان عزيزم .. با تشکر از شما
راستش رو بخواهي در رژيم گذشته به دليل اين که روابط با تل آويو حسنه بود و ارتباطات برقرار بود ، هر از گاهي ماموريت هاي نظامي انجام مي شد . راستش رو بخواهي بنده هم يکي دو بار به ماموريت اعزام شدم . اما به دليل نفرت شديد حکومت و مواضع سياسي دو طرف ، با شرمندگي فراوان به هيچ عنوان در باره ان پرواز ها کلامي به زبان نمي اورم . بنده به حرمت هموطناني که اسرائيل رو غاصب مي دانند همچنين اعمال و تهديد هايي که به کشور عزيزم ايران مي کند .. حتي سعي نمي کنم يک لحظه از خاطرات مربوط به ان را يادآوري و بيان کنم .. واقعآ پوزش مي خواهم
در باره فرود هاي اضطراري بايد عرض کنم .. من تا اون جا که يادمه ، چندين خاطره از اين ژانر رو تعريف کرده ام .. منتها به دليل اين که در هيچ يک از ماموريت ها نامي از خود و نقشي که در ماموريت داشته بودم ، نيرده و نمي برم .. دوستان بي خبر هستند .
مسلمآ همه دوستان در خط پرواز سي - 130 در مدت خدمت خود بار ها و بار ها با اين مورد .. يعني فرود اضطراري مواجه شده اند .. اما اين که منجر به سانحه اي مرگبار باشد .. به خاطر ندارم .
در باره مغرضان .. از توصيه و توجه شما سپاسگزارم
سلام استاد عزیز خسته نباشید.
ناراحت نباشید استاد همیشه اونهایی که حرف از حق می زنند تنهاترین مردم دنیا هستند.
فقط به این آقا یک کلمه بگویم:
((هر حکومتی آیینه تمام نمای ملت خویش است.))
هرگاه ما مردم یاد گرفتیم که خوب زندگی کنیم حکومت هم اصلاح می شود.
پاسخ
ممنون عزيزم .. شما هميشه لطف داري
ضمنآ همان گونه که در يکي از کامنت ها توضيح دادم ، عازم کرج مي باشم . ضمن اين که از ديشب جي ميل ام باز نمي شود
وقتي برگشتم .. اگه درست شده بود ، برايت خواهم نوشت
ممنون از شما
عمو جان بازهم سلام
مردم به قطاري كه راه مي ره سنگ مي زنن مطمئن باشيد كه راهتون رو درست مي ريد .
يك خلباني كه من و شما خوب مي شناسيمش رو به اتهام جاسوسي بعد از 10 سال دوباره گرفتنش و گفتن كه شما جاسوسي بعد اون آقا بهشون گفته بود كه اگه من جاسوس بودم كه موتور گازي سوار نمي شدم و با اون اينور اون رو نمي رفتم .
عمو جان شرافت و صداقت رو فقط صاحبان شرافت و صداقت درك مي كنن
زماني كه پدر من رئيس ايستگاه كيش اير در كيش بود يك روز بابا بعد از 45 روز اومده بود تهران و سي دي خام تو تهران گير نميومد من به بابا گفتم كه بابا براي من 10 تا سي دي خام مياري براي پروژه دانشگاه مي خوام گفت بابا تفاوت قيمتش چقدره با تهران گفتم 40 هراز تومن تفاوت قيمته دست كرد جيبش 50 هزار تومن پول درآورد گفت بگير برو بخر من قاچاقچي نيستم اون موقع نفهميدم چي مي گه اما بعدها فهميدم .
عمو جان به دل نگيريد آدم نفهم و بي منطق زياد شده تو اين مملكت .
براي خيليا غير قابل باوره كه يه خلبان هر هفته بره آمريكا دست خالي بره و دست خالي برگرده . بي خيال
مه فشاند نور و سگ عوعو كند .
قربانت
آريا
پاسخ
خدا روح بزرگ و مهربان پدر نازنين و قهرمانت رو قرين رحمت خويش نمايد
پسرم .. آريا جان .. اولآ از اين که شنيدم " سيا" جون دچار مشکل شده ، خيلي ناراحت شدم . واقعآ انسان شريف و نازنيني است . دعا مي کنم مشکل اش برطرف شود . صحبت از پرواز به امريکا و دست خالي برگشتن کردي .. ياد دو نفر از دوستان شريف خودم شدم . هر جا هستند خدا حفظ شون کنه .. تيمسار " بني آدم " از جمله خلبانان گردان 707 بود که هر بار که به ماموريت امريکا يا اروپا مي رفت .. حتي يک آبنبات چوبي هم از اون جا خريد نمي کرد .. البته اون زمان سرهنگ بود .. و من خيلي با وي شوخي داشتم .. يادمه همين مسئله بين ما تبديل به يک شوخي شده بود .. چون هر وقت مي ديدمش .. با شوخي مي گفتم .. تيمسار " يک سوزن " هم نياوردي .. !!؟؟ و او با اشاره حرکات دستش نشون مي داد که حتي يک سوزن خالي هم خريد نکرده است .. !! يا جناب سرهنگ " قشلاقي " نازنين که با 747 پرواز مي کرد .. او هم از جمله بزرگواراني بود که من مي شناختم و هرگز مثل خيلي ها .. خريد نمي کرد .. و با دست خالي برمي گشت .. يا مرحوم باباي شما جناب سرهنگ طهراني عزيزم .. که هميشه نام او مترادف با چهره خندان و مهربانش است .. حتي در مواقع اضطراري در هواي بد و توربالانس .. اون خنده هميشگي اش رو به لب داشت .. و موجب آرامش بچه ها در بدترين شرايط مي شد ..
بله پسرم .. در عوض کساني رو مي شناسم .. که هر بار به ماموريت هايي چون کيش يا خارج از کشور مي رفتند .. يک پلت بار به همراه خود مي آوردند .. اما به قول شما يک نام نيک و بد از آدم ها به ياد مي ماند .. خدا رحمت کنه پدر عزيز و قهرمان شما رو .. افسوس که خيلي زود از ميان ما رفت .. ممنون از حضورت
سلام جناب مدرسی عزیز . من نمیخواستم کامنت بزارم که مزاحمتون نشم . اما الان این کامنتی رو که منتشر کردید دیدم . من نمیدونم به این آدمها چی باید گفت . بالاخره هرکی یه طرز فکر و عقیده ای داره . همه مثل هم فکر نمیکنند. من اگه به سایتی برم و از مطالبش و نویسندش خوشم نیاد دیگه یه اون سایت سر نمیزنم . نمیام هرچی از دهنم در میاد به نویسنده اون سایت بگم . به قول معروف اون نویسنده اونجوری دوست داره بنویسه و طرز فکرشم به خودش مربوطه . این دوستان هم خوب اگه خوششون نمیاد مجبور نیستن بیان بشینن مطالب شما رو بخونن.کسی مجبورشون نکرده . میتونن برن سایتها با مطالبی که دوست دارند رو بخونن . اصلا به فرض مثال من دوست دارم پاچه خواری کنم. این به خودم مربوطه. کسی هم اگه خوشش نمیاد مجبور به دوستی با من و خوندن مطالب سایت من نیستش .هرکی یه طرز فکر و عقیده ای داره و عقیدشم برای خودش محترمه . مثلا من خودم به شخصه با خیلی از دوستانی که اینجا کامنت میزارن تو بعضی نظرات هم عقیده نیستم . این دلیل نمیشه که بیام اینجا بحث راه بندازم که فلانی تو چرا اینجوری فکر میکنی ؟ یکی از مشکلات جامعه ما اینه که مردم فکر میکنن فقط اون چیزی که تو فکر خودشونه و عقیده خودشون درسته و همه باید اونجوری باشن ! خوب اینکه نمیشه ! اصلا با عقل و منطق جور در نمیاد . من از همه دوستان خواهش میکنم که به عقیده همدیگه احترام بزارن و اگه کسی واقعا از این سایت بدش میاد خوب نیاد دیگه مطالب اینجارو بخونه . ببخشید سرتونو درد آوردم . به نظر منم یه مدت به کامنتها پاسخ ندید و بیشتر استراحت کنید . مطمئن هم باشید که دوستان واقعی و اونایی که شما براشون مهم هستید و به فکر شما هستند اصلا از اینکه یه مدتی پاسخ ندید به کامنت ها ناراحت نمیشن.بازم ببخشید سرتونو درد آوردم . بیشتر استراحت کنید و کمتر به این مسائل فکر کنید. قربان شما دارا
پاسخ
ممنون دارا جان عزيزم
واقعآ کلامت خيلي منطقي بوده و به دل هر آدمي مي نشيند . اما نکته اي که مرا ناراحت کرد .. اينه که : يک زماني ادم مرتکب عملي مي شود ، خوب يا بد آن را کاري ندارم .. و طبيعي است که در باب همان عمل سخناني رو بشنود .. و يا مواجه با انتقاد شود .. اما از اين که آدم کاري رو انجام نداده باشه و صرفآ متهم به عملي که انجام نداده باشد ، قبول کن زور دارد ..!! يک زماني تصورم اين بود که نکنه بعضي مطالبم ذهنيت هايي رو براي مخاطبان تداعي کنه .. به همين جهت واکنش خاصي نشان نمي دادم .. و در مواقعي که بيان کننده اش اهل منطق و عدالت بود و نمونه هايي رو برشمرده بود ، با خلوص نيت پاسخ اش رو در اي ميل مي دادم .. و اغلب هم قانع شده و به دوستي بين ما مي انجاميد . نمونه اش در پست مربوط به ريگي بود .. ! خب من اشتباهم اين بود که در باب يک قضيه سياسي اظهار نظر کرده بودم .. اي ميل هاي زيادي رو که حاوي از انتقاد هاي تند و حتي توهين هاي ناجوري بود را دريافت مي کردم .. باور کن دارا جان به جان نوه هايم .. هر يک از آن ها را حتي اون افرادي که با لحن بسيار توهين آميزي انتقاد کرده بودند را با صبوري و ملايمت پاسخ داده .. و ضمن پوزش فراوان توضيح دادم که هدف بنده صرفآ نشان دادن عمل خلبانان شکاري و تشريح برنامه آن ها در وادار کردن هواپيماي مسافربري بود . باور کن اکثر آن ها در پاسخ هايي که به بنده دادند .. عذر خواهي ام رو پذيرفته .. و حتي ان ها هم از اين که تند رفته بودند ، معذرت خواهي کردند .. و مراوده و دوستي بين من با همه ان ها حاصل شد .. ايکي دو مرتبه ديگر هم اين پروسه تکرار شد .. که متهم شده بودم در خاطرات جنگي ام از پاسداران و بسيجي ها نام برده .. و متهم به طرفداري و حمايت شده بودم .. حتي يکي دو نفر از افسران رژيم گذشته با ارسال نامه هاي بلند و طولاني به تفاوت هاي مقام هاي نظامي پرداخته و در انتها از من خواهش کرده بودند که .. هرگز نامي از ان ها نبرم .. !! خب باز هم طبق معمول با احترام توضيح دادم که .. بنده نمي توانم در بيان خاطرات واقعي ام ، از افرادي که در ان زمان حضور داشته و بخشي از واقعيت هاي ماجرايي که نقل کرده ام ، مربوط به همين افراد است را سانسور نمايم .. ! ضمن اين که حذف و سانسور واقعيت ها هرگز تاريخ رو تغير نمي دهد .. ! و جز بد نامي و بي اعتمادي ارمغان ديگري برايم ندارند .. ! همه شاهد هستند که هرگز در نوشته هايم قضاوت نمي کنم .. و تنها به عنوان يک راوي بي طرف قضايا را همان گونه که به جلوي چشمانم مي آيند .. درج مي کنم ..!! اما دارا جان بعضي ها همين را هم برنمي تابند !! مضحک ترين بخش آن مربوط به پست طنزي است که در اوايلي که وبلاگ ام رو راه اندازي کرده بودم در باب پست هاي مهم دولتي که احمدي نژاد به بنده پيشنهاد کرده بود ، مي باشد !! يکي دو نفر بعد از تکفير بنده .. با استناد به اين ارتباط و پيشنهاد مشاغل توسط رئيس جمهور کشور را دال به سرسپردگي ام و خيانت به مردم قلمداد کرده بودند .. !!!خب ادم چي بگه ..!!؟ اي کاش دليل و منطق مي آوردند .. مشکلي نبود . يا خودم رو اصلاح مي کردم که کسي دچار سوء تفاهم و توهم ناجور در باره من نشود .. و هم اين که در مطالب بعدي ام حتمآ رعايت مي نمودم ...
ولي وقتي کاري نکرده باشي .. و در گوشه دنج خونه ات با قلبي بيمار و فشار زندگي ، تنها با درج خاطرات قديم دل خوش کرده باشي .. والله خيلي زور داره که متهم به الفاظي شوم .. که روح ام هم خبر نداره .. !
داراي عزيزم .. همان طور که گفتم .. اين نخستين بار نيست که از اين دست تهمت ها رو مي شنوم . اي کاش مي دونستم استناد ان ها بر چه اساسي است .. !!؟؟يا اي کاش کاري کرده بودم .. خب مشکلي نبود
ببخشيد طولاني شد .. راستش صحبت استراحت شد .. اجازه مي خواهم صادقانه اعتراف کنم .. که اگه روحيه قوي نداشتم ، تا حالا هفت کفن پاره کرده بودم .. !! چون خيلي حالم بد بود . واژه افسردگي رو خيلي از زبان همکارانم شنيده بودم .. اما هرگز فکر نمي کردم روزي به سراغ خودم هم بيايد .. هميشه فکر مي کردم .. من اين يکي درد را تجربه نخواهم کرد .. اما ان چيزي که با آن دست و پنجه نرم مي کنم .. شايد افسردگي نباشد .. احساس خوف و اضطراب در هنگام خواب است .. !! علي رغمي که از بي خوابي رنج مي برم .. به محضي که به بسترم مي روم ، به سراغم امده و احساس مي کنم دنيا به اخر رسيده است .. !! نمي دونم چه جوري اون حالت رو توصيف کنم .. باور کن اگه حس تلقين قوي نداشتم .. و قادر به ارتباط با خداوند نبودم .. ، کارم تمام بود .
همه مي دونند من حداقل هفته اي يکي دو روز براي ديدن نوه هايم به کرج مي رفتم .. باورت مي شه بيش از سه هفته است که حتي کرج هم نرفته و در گوشه خونه ام افتاده ام .. !!؟؟
حال به اين گرفتاري ها .. اين تهمت ها هم اضافه شود .. آيا صحيح است ..!!؟
تازه داشتم خوب مي شدم .. با نوشيدن چاي سبز .. و انحراف تفکرات و به ياد خدا بودن .. بهتر شده بودم . بگذريم . من رسمآ اعلام مي کنم .. تا زنده ام هرگز تسليم اين افراد معلوم الحال و مغرض نمي شوم . .. ممکنه صادقانه از دوستانم خواهش کنم که .. چند روزي رو پاسخ کامنت ها رو ندهم .. اما داغ ننوشتن ، تعطيلي سايت .. و قطع ارتباط با خوانندگانم رو به دل همه مغرضان و حسودان مي گذارم ..
اگه خدا بخواهد .. قصد دارم فردا راهي کرج شوم .. تا بعد از 23 روز نوه هايم رو ببينم .. لذا بدينوسيله از همه دوستاني که نظراتشون تا شنبه آخر شب منتشر نمي شود ، عذر خواهي مي کنم ..
از اين که رعايت حالم رو فرموده ايد .. از صميم قلب سپاسگزارم .
اگه کامنتي در کار نباشه .. سعي مي کنم تا فردا پست جديد م رو هم تقديم شما ياران نمايم
با سپاس از همه دوستان و دارا جان نازنينم
بنام خداي بخشنده مهربان
دورود بي كران بر همه به خصوص جناب مدرسي گرامي
به قول دوست خوبم ارتشبد دیوید پتراوس كه از حضرت مولانا اين شعر زيبا را درج نمودن
مه فشاند نور و سگ عوعو کند
هرکسی بر خلقت خود میتند
مهتاب که نور پاک دارد
از بانگ سگی چه باک دارد
استاد گرامي بگذاريد تا سگان ولگرد هم كمي عوعو از خودشون در كنن ما را چه باك ، اين مملكت صاحب داره و صاحبشم حفظش ميكنه، اين سگهاي ولگرد هم هرچقدر به شما پارس كردن به خودتون نگيريد و به ... شريفتون هم حسابشون نكنيد ، بالاخره در هر مملكتي از اين ت.م ح.ضها زياد هستن بي خيالشون جونهاي با حال هم زيادن به اونو برسين و بقيه رو ولللش .
قربون شما
علي كدخدايي
پاسخ
فدات بشم علي جان
واقعآ شرمنده ام فرمودي .. خدا شما رو از ما نگيره
هميشه سخنان شما قو قلب حقير بوده است . بنده سپاسگزار محبت و احوال پرسي هاي شما هستم
ممنون از کامنت شما
كاپيتان سلام
خيلي خوشحالم كه سايتتان ميتواند به عنوان يك بازوري كمكي در خدمت مخترعان و پيشگامان كشورمان باشد
تشكر از تمامي زحماتي كه ميكشيد
پاسخ
فدات شم عباس عزيزم
من به وظيفه ام عمل مي کنم
اميدوارم همه جوان هاي کشور عزيزمون ايران هميشه موفق و سربلند باشند
ممنون از شما
دوباره
سلام
نمی دونم اون آقایی که این حرفا رو زده چی فکر کرده من خودم خیلی وقتها از دولت انتقاد می کنم . و از رفتار هی چاپلوسانه متنفرم
اما در وبلاگ شما چیزی از این نوع ندیدم
همیشه برای ارتشی ها احترام قائلم
یا علی
پاسخ
سپاسگزارم مصطفي جان عزيزم
به هر حال تهمت بسيار ناجوري است . که از ان متنفرم . اما از اين که دوستان بزرگوار و فرهيخته اي چون شما از بنده حقير حمايت مي فرمايند ، باعث افتخار و خوشحالي ام است .
ممنون از شما دوست خوبم
سلام کاپیتان عزیز. خوبین؟ من همیشه میخونم سایتو و زیاد نمینویسم که مزاحم نباشم.
پنج شنبه به اتفاق همسر و پسر کوچکم برای بازدید از نمایشکاه هوانوردی به این نمایشگاه رفتیم. واقعاً جای تاسف هست . من که عاشق هواپیما و پروازم، حالم از هر چی هواپیماست به هم خورد. واقعاً متاسفم که تو این مملکت با این همه پول و ... یه نمایشگاه رو نمیتونن اداره کنن. کثافت و خرابی و .. از سر و کول این هواپیماها بالا میرفت.
خلاصه من که شرمنده شدم. میخواستم خواهش کنم اگه صلاح میدونین و امکانش براتون هست یه صحبتی با مسئولینش بکنین و یه جورایی تلاش کنین از این وضعیت اسفبار در بیاد
ممنون
سربلند باشین
پاسخ
بابک عزيزم .. از اين که اين همه به فکر بنده حقير هستي .. سپاسگزارم . راستش من فقط در ايام ماه مبارک رمضان کمي محدوديت پاسخ به کامنت ها رو دارم .. و گرنه باعث افتخار بنده است تا در خدمت يکايک ياران بزرگواري چون شما باشم
بابک عزيزم .. در باره اين اين نمايشگاه .. تنها کاري که مي شود انجام داده و توجه مسئولان رو به ان جلب کرد .. انتشار پستي مصور با ذکر نواقص و سپس مقايسه با ساير نمايشگاه هاي اطراف خودمون است
شما زحمت ارسال تصوير رو به عهده بگير .. من با ديدن تصاوير روي ان ها نقد و تحليل ام رو ارايه خواهم کرد ..
ممنون از اين که به فکر سرمايه هاي کشور و زير ساخت هاي علمي در صنعت هوانودري هستي
ممنون از حضور شما
آقای مدرسی عزیز
امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید . مطلب جالبی بود و از جهتی حس همدردی مرا هم برانگیخت چون من همین الان 5 اختراع ثبت شده قانونی و با تایید از مراکز علمی مهم ایران دارم که با وجودی که عملا اختراع من توسط عده ایی سود جو دزدیده شده و در سال گردش مالی برابر 360 ملیارد تومان ! بله 360 ملیراد تومان برایشان ایجاد کرده نه تنها هیچکس حمایتی از من نکرده بلکه با توجه به اینکه این آقایان پول کافی برای مخارج اضافی ( شما بخوانید حداقل رشوه ) به وفور در اختیار دارند به راحتی حتی فرصت شکایت در دادگاه را هم از من سلب کرده اند ( مدارک کافی موجود و در صورت لزوم بصورت خصوصی خدمتان ارسال می شود ) و کار بجایی رسیده که مثل بچه های خوب و دوست داشتنی خفه خوان گرفته و جرات صحبت در این مورد را ندارم !
در حالی که مقامات کشور همسایه امارات حاضز شده اند زمین و سرمایه کافی به قدر مشارکت 30% آنها و 70% بنده به شرط اینکه اختراعات به نفع آنها مورد صلح قرار گیرد و دوست اماراتی من شریک اصلی باشد در اختیار قرار دهند و جالب اینکه در صورت تحققق این امر عملا دولت ایران و بقیه برای حتی ساخت این محصول به شدت پر مصرف حق و حقوق بین المللی مخترع را دو دستی تقدیم امارات نمایند در حالی مخترع ایرانی , مغز ایرانی , و همه تار و پود بنده متعلق به ایران عزیز است .
حال یک سوال پیش می آید و آن اینکه بنده و امثال بنده تا کی می توانیم شاهد انواع و اقسام مشکلات مالی و غیر مالی باشیم و این مطاع را به بخاطر نام ایران و یا شاید به بهانه و دلخوشی وطن پرستی مان در اختیار اجنبی قرار ندهیم و در عین حال شاهد تضعیع حقوق مان از جانب یک عده گردن کلفت بیسواد مفت خور باشیم ؟
روز و روزگار خوش
سروش قدیمی
پاسخ
سروش جان عزيز و نازنين
باور کن خيلي متآثر شدم .. من تعجب مي کنم چرا شما از کانال هاي قانوني اقدام نکردي .. اگر چه مي دونم ان ها از قدرت و حمايت بعضي ها برخوردارند .. اما مطمئن باش باز هم راهکار هايي وجود دارد تا در صورت اثبات حقانيت شما ، همه حقوق از دست رفته شما را مسترد نمايند
به هر حال اگه فکر مي کني .. با طرح ان در اين سايت تلنگري به مقامات مسئول خواهد شد ، خوشحال مي شوم گامي هرچند کوتاه براي شما دوست نازنينم انجام دهم
اما سروش جان از اين که اختراع خودت رو به کشور هاي عربي ندادي .. واقعا خوشحالم . من به شخصه ترجيح مي دهم مفت خواران ايراني آن را به چنگ آورند .. اما به هيچ عنوان به عرب هاي اماراتي ندهم ..
من فکر مي کنم .. حتمآ راه حلي باقي مانده است که شما طي نکرده اي .. يا به دليل خستگي زده شده اي .. اما همان طور که عرض کردم .. بنده همه جوره حاضرم در راه احقاق حق شما دوست خوبم همکاري نمايم
به اميد رسيدن به حق قانوني ات
سلام اقا بهروز
منو يادت نمياد ميدونم حدود يك سال پيش يه همچين روزايي نا اميد از در و ديوار و زندگي و اينده و...اومدم به وبتون.
يادش بخير چقدر به وجد اومده بودم
يادت نيست يه درخواست ازت كردم گفتم كه ميخام راهتو ادامه بدم گفتم كه عاشقم گفتم كه شب و روز ندارم....بايد پرواز كنم بايد راه دورانها و خلعتبريها رو ادامه بدم گفتم كه .... نگفتم عموجان؟
گفتم مثل بچه كوچولوها دنبال خلباني نيستم نه عمو جان نه... گفتم دنباله معنويتم دنبال راهي ام تا زندگيم اونجا تموم شه دنبال اونايي ام كه هميشه قطعه شهدا ميرم پيششون مهموني دنبال ...
يادته كه گفتم يه مقدار كم تازگيها نزديك بين شدم....گفتم اميدمو نااميد نكن و راهنماييم كن
ميدوني چي گفتي گفتي يه ميل بزن تا بهت بگم....
ما چندتا ميل زديم اما پاسخي......؟
ولي بگذريم نااميد ما رفتيم ارتش براي ارزوهامون البته ارزو نه بلكه هدفامون.....كنكور داديم تست ورزش داديم مصاحبه داديدم و....تا رسيد به تست پزشكي قبول شديم اما اجازه انتخاب رشته هاي پروازي مثل ناوبري شكاري و خلباني ندادند...
تو مصاحبه خيلي حرف زديم ...گفتم حاضرم بي حقوق تو سختترين جاي ايران كار كنم گفتم وقت عمليات نفر اولم گفتم اصلا من سپر...
ظاهرم نشون نميداد ولي داشتم التماسشون ميكردم اما...
من دوباره شدم همون ادم...
ميدوني اون معنويت داره از دستم ميره
پيش شهدا خيلي وقته نرفتم...
اه عمو جان خوشا به سعادتت كه با هاشم ال اقا هم صحبت شدي خوشا به سعادتت كه كنار والاترين ها جنگيدي
الان 19 سالمه تا يك سال ديگه فرصت دارم هنوز دنبال معجزم
اون وقتي كه فهميدم كه ديگه نميشه .دنبال كسي بودم كه سرمو رو شونه هاش بذارمو باهاش درد دل كنم اما كسي بود؟ نه نبود عمو جان هيچ كسي نبود كه منو بفهمه هنوز گاهي اوقات ناگهاني ميگريم .انگاري با شهدا قهرم ميدوني چقدر التماسشون كردم
ببخشيد سرتو درد اوردم
عموجان اين جمله منو مجنون تر از هميشه ميكه تو نوشته هات استفاده كن:
"""" انان كه بر فراز اسمانها درس پرواز اموخته بودند ديگر زيستن برخاك زمين ميسرشان نبود و جنگ بهانه اي بود تا مشق نيمه كاره ي اسماني بودنشان رو كامل كنند """"
براي كساني كه هرگز فرود نيامدند تا نام ايران بر بلنداي آسمان جاويد بماند
پاسخ
مجتبي جان عزيز و قهرمانم
پسرم رنجنامه ات رو با چشماني خيس و بغضي در گلو خواندم .. اي کاش ان قدر در علوم و معرفت ديني دانش داشتم تا به شما فرزند برومندم مي گفتم که شما تلاش ات رو کرده اي .. و از نگاه ذات پروردگار و وجدان جامعه و وجدان خودت کار رو تمام کرده اي .. اما افسوس زبانم کوتاه است . مجتبي جان شما با اين اعتقادات قوي و تفکرات وطن پرستانه اي که داري ، مطمئن باش در هر پست و حرفه اي غير از خلباني هم مشغول باشي ، اجرت مساوي با افرادي است که الگويت هستند . مجتبي جان بپذير که ..هدف آناني که دلاورانه در راه دفاع از خاک و ناموس وطن جان خود رو فدا کردند ، ترويج چنين تفکري در نزد جوانان وطن بود . و مطمئن باش نيت صادقانه شما گوياي همه چيز است . خوشا به سعادت شما پسر خوبم که در عنفوان جواني در عشق و آرزوي دفاع از کشور عزيزت به هر چيزي متوسل مي شوي .. اما مجتبي جان هرگز مشيت الهي و مقدراتي که ذات اقدس الهي برايت در نظر گرفته است رو فراموش نکن .. شما تلاش ات رو کردي .. و صادقانه هدف ات رو انتخاب کردي .. حال که با قوانين همخواني ندارد ، نبايد ناميد شوي . شما در هر شغلي باشي ، مروج حس وطن پرستي و دفاع از آب و خاک ات هستي .. در هر حرفه اي مشغول باشي .. مروج الگوهايت چون شهيد دوران و بابايي ها هستي .. و اين افتخار عظيمي است .... اما در باره اي ميل
پسرم همه مي دونند در مقاطعي جي ميل بنده مشکل داشته است .. گاهي بعد از چندين ماه بر حسب اتفاق اي ميل دوستان را در ساير بخش هاي جي ميل مشاهده کرده و بلافاصله پاسخ داده ام ..
من جز پاسخ به کامنت ها و اي ميل ياران و نگارش پست هاي جديد ، کار ديگري در زندگي ام ندارم .. !! و خوشحالم با دوستان باغيرتي مثل شما آشنا مي شوم . مجتبي جان شما هرگز ناميد نشو .. اميدت رو از دست نده .. تلاش ات رو بکن ، اما همان طور که عرض کردم ، اگه نشد .. به حساب مشيت الهي بگذار و در حرفه اي که کارآمد تر هستي .. مشغول شو
من به داشتن دوستان باغيرت و نازنيني مثل شما افتخار مي کنم
منتظر نامه شما هستم
موفق باشي پسرم
دود
جناب مدرسي در مورد اشياي ناشناس پرنده و مخصوصا مثلث هاي در بلژيك مطالعه ميكردم.به يك موضوع برخوردم.مشاهده يوفو در ايران به سال 1355.براي خودم سوال پيش اومد شايد شما در اين مورد خاطراتي داشته باشيد؟؟؟شما اونزمان به اين موضوع برخورد نكرديد؟؟؟
..............
http://en.wikipedia.org/wiki/1976_Tehran_UFO_incident
پاسخ
مجيد جان .. با تشکر از شما .. راستش قبلآ در باره يوفو ها اشارات کمي داشته ام . اما در باره مشاهدات خلبان هاي ايراني و خاطرات مشابه اگه عمري باقي بود حتمآ به ان ها خواهم پرداخت
ممنون از شما
دروود مجدد
اقاي مدرسي يادم رفت در كامت قبلي بنويسم.لطفا اگر خاطره اي درمورد اشياه ناشناس پرنده در 1355 داريد لطفا در يك پست جدا و با جزيات كامل به همان شكل كه در ان تجر داريد بنويسيد.
سپپپپاس فراوان
...من نیلوفر هستم20 ساله عاشق علم هوا و فضا و مخصوصا خلبانی...قبولی در رشته هوافضا واسم خیلی سخته 4 بار تا حالا شرکت کردم ولی همیشه با اختلاف کمی پذیرفته نشدم... دانشگاه علمی کاربردی(صنعت هوانوردی) در مقطع کاردانی هوانوردی داره...میخواستم نظر شمارو راجع به ای دانشگاه و رشته بدونم؟ ایا میتونم این رشترو تا مقطع کارشناسی یا بالاتر ادامه بدم ؟؟؟؟ مهندسی سی پی ال و ای ار پذیرش برای بانوان دارد؟؟ در ضمن من دوره طراحی هواپیما را گذرندوم.. ایا دانشگاه علمی کاربردی اعتبار دارد؟؟ من عاشق هوا فضام نمی دونم چیکار کنم..ممنون میشم اگه راهنمائیم کنید
پاسخ
نيلوفر جان در بين کامنت هاي اين پست ، يک کامنت به نام آقاي داود يوسفي است . در آن کامنت شماره تلفني قيد شده است
شما لطفآ با ان شماره به جناب داود يوسفي تماس بگير و بگو که بنده شما را معرفي کرده ام . مطمئن هستم به همه پرسش هاي شما پاسخ خواهد داد . و همچنين هر از گاهي به اين پست سر بزن و کامنت ها را بخوان . احتمال دارد ساير خوانندگاني که پاسخ پرسش هاي شما را مي دادنند ، راهنمائي ات کنند
موفق باشي دخترم
عموی گلم سلام
مطلب بسیار جالبی بود فقط یک سوال فنی برایم پیش اومدهکه اگر دوست مخترع عزیزمون این کامنت رو می خونه ، پاسخ بدهند.
چطور بعد روشن شدن دستگاه و با چه الگوریتمی سه دستگاه جی پی اس متفاوت به 12 ماهواره متفاوت متصل می شوند؟ چه چیزی باعث می شه که همه آنها به صورت خودکار به فقط 4 تا وصل نشوند؟
پاسخ
اميدوارم دوست مخترع ما پاسخ شما را بدهد
ايوان عزيز خوشحالم بعد از مدت ها خبري از شما مي بينم
سامانه ثبت اختراع
www.taksabt.com