درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  کاپیتان حیرانی هم رفت ..

 یادی از سرهنگ خلبان محمد حیرانی 

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

" محمد حيراني هم رفت " عنوان مطلب اين پست است که تقديم حضورتون مي کنم . او مردي بزرگ و مهربوني بود . معلم خلبان شجاع و با غيرتي که با حضور در جبهه هاي جنگ چه به عنوان يک خلبان و چه به عنوان فرماندهي مقتدر با تمام وجودش از خاک وطن دفاع کرد . نيازي به معرفي او نيست . اما ان چه مرا واداشت تا اين پست رو به او و کارنامه اش اختصاص دهم صرفآ به دليل خاطرات شيريني است که از او به ياد دارم . و وظيفه خود مي دونم براي ثبت در تاريخ بخشي از خاطرات اون ايام رو بازگو نمايم . من از همه دوستان و خوانندگان محترمي که تا حالا موفق به پاسخ  کامنت هايشان نشدم عذر خواهي مي کنم . راستش رو بخواهيد از وقتي خبر درگذشت محمد حيراني رو شنيدم ، حال و روزم خوب نيست و به همين دليل نمي توانم حتي حرف هاي خودموني را هم تکميل کنم ..

برچسب ها : محمد حيراني + نيروي هوايي + خاني آباد . جزيره خارک + فرماندهي عمليات + هواپيمايي جمهوري اسلامي + علي نجيب + تيمسار دادپي + عباس زيور سنگي + سرطان + سکته قلبي + عمل جراحي + کودتاي نوژه + حاج آقا افسري + حاج آقا جزايري +ميهمانان خارجي + اهواز + هواپيماي سي - ۱۳۰ + قفل شدن فرامين

 

آدرس سایت  

 

مقدمه اي براي آغاز ..  

روزي که به قصد تفريح و سپري کردن اوقات فراغت تعطيلات نوروز ۱۳۸۶ وبلاگي رو راه اندازي کردم ، هرگز به مخيله ام نمي گنجيد که پس از سپري شدن مدت کوتاهي مخاطبان بسياري رو جذب خود کند به طوري که بعدش مجبور شوم به توصيه همان بازديدکنندگان به اصطلاح تبديل به احسن کرده و سايتي رو جايگزين اش نمايم .. ! اندر فوايد و برکات انبوه خوانندگان همين بس که بسياري از دوستان قديمي ام رو پيدا کردم .. ! که نمونه بارز آن جناب " محمود فرنودي " نازنين است که با خواندن گزارشي مبسوط در يکي از  صفحات داخلي روزنامه " اعتماد ملي " که به معرفي و تعريف وبلاگ حقير پرداخته بود ، خيلي راحت يک ديگر رو پيدا کرديم . و از ان به بعد هر از گاهي يکي از دوستان و همکاران سال هاي دور برايم نامه نوشته و خوشحالم مي کنند . گاهي هم فرزندان دوستان و همکاران شهيدم با من مکاتبه مي فرمايند .. خلاصه بگم بخش عمده اي از اوقات ام به ارتباط و پاسخ گويي به اين عزيزان سپري مي شود . بعضي اوقات از ظلم زمانه که چه عرض کنم .. از همکاران و دوستان مرحوم پدر خود برايم مي نويسند که روزگاري دوست خانوادگي آن ها بوده اما حالا که در فلان شرکت هواپيمايي مسئوليت دارد ، هيچ گونه  مساعدتي براي ان ها انجام نمي دهد .. ! اما راستش رو بخواهيد چند روز پيش اي ميلي از فرزند يکي از دوستان بسيار عزيزم به نام " فرزاد حيراني " دريافت کردم که نوشته بود .. " عمو جان پدرم بر اثر سرطان چشم از جهان فرو بست .. !!‌ " باور کنيد اصلآ فکرش رو نمي کردم " محمد "‌ عزيزم هم به اين زودي ها برود ! بد جوري شوکه شدم .. ! در اين چند روزه لحظه اي از ياد اين بزرگ مرد مهربان ، فرمانده شجاع و با انضباط ، استاد خلبان با تجربه ، مردي مومن و با تقوا و ... غافل نمي شوم . مدام چهره اش جلوي چشمانم است .. طي اين مدتي که بازنشسته شده ام ، خبر درگذشت خيلي از دوستان و همکاران ام رو شنيده ام اما مرگ بعضي از آن عزيزان را مثل : زنده ياد " علي نجيب " ، " مهدي دادپي " ، " محمد حيراني " ، " عباس زيورسنگي " را باورم نمي شود .. ! شايد به اين دليل باشد که خاطرات زيادي با هر يک از ان ها دارم ..  مخصوصآ با حيراني عزيزم که هرگز چهره مهربانش رو در روزي که ما رو به جرم همکاري با کودتاچيان نوژه دستگير کرده بودند را فراموش نمي کنم .. !! شايد تقوا و درستکاري اين  افسر نمونه باعث شد همه ما را تبرئه نمايند .. ! يادمه هنوز يک ماهي از عمر وبلاگم نگذشته بود که من خاطره چگونه از تهمت کودتا جان سالم به در بردم !؟  که با ممد داشتم را منتشر کردم ..

در دادگاه انقلاب ..

يادمه ماه مبارک رمضان بود .. زنده ياد محمد حيراني تنها فردي از گروه بود که با زباني روزه در دادگاه انقلاب اسلامي حضور داشت . بنده خدا روح اش از ماجراي کودتا خبر نداشت . همه ما مرگ رو به چشم خود مي ديديم .. ! شوخي نبود خيلي از پرسنل نيروي هوايي و خلبانان به اين اتهام دستگير و اعتراف کرده بودند .. ! يادمه خيلي بالا و پائين مي پريدم تا ثابت کنم هيچ يک از بچه هاي گروه در جريان کودتا نبودند .. حسابي شلوغ کرده بودم .. ! تا اين که در همان شرايط پنجه قوي مردانه اي دستم رو محکم گرفته و به سوي خويش کشاند .. وقتي با تعجب برگشتم ، چهره محجوب زنده ياد محمد رو ديدم که خيسي عرق بر  چهره اش نشسته است .. او آروم به طوري که کسي متوجه نجوايش نشوند در گوشم گفت .. پسر فقط از خودت دفاع کن .. اين قدر نگو ما ... ما ..  اگه خداي ناکرده ثابت شود که يکي از بچه هاي گروه پروازي مجرم هستند يا با آن ها همکاري داشتند ، مي دوني جرم تو سنگين تر مي شود ..!!؟ پسر بچه نشو .. ! فقط از خودت دفاع کن ! براي يک لحظه عمق گفتارش رو با تمام وجود درک کردم .. ! و از خدا خواستم واقعآ کسي گناهکار نباشد .. چون اون وقت کار من که از ابتداي دادگاه سنگ همه رو به سينه مي زدم ، تمام بود . تنها شانسي که اورديم در دادخواست ما قيد شده بود که ۱۲۰ نفر پاسدار رو در روز کودتا به تهران نياورده ايم .. ! و شانس ديگرمون حضور يکي از افسران خلبان قديمي سي - ۱۳۰ بود که از ستاد مشترک به دادگاه اومده بود تا اگه ما پاسخ هاي غلطي در باره شرايط باند و پرواز داديم ، بر عليه ما شهادت دهد .. ! شکر خدا عطوفت دادگاه انقلاب نصيب ما شده و همگي در کمال ناباوري آزاد شديم .. ! هيچ يک از ما اصلآ بارومون نمي شد که به اين راحتي ولمون کنند .. ! من همش به اين فکر بودم مثل فيلم هاي هاليوودي در وسط حياط بزرگ که شن فرش بود از پشت ما رو به رگبار ببندند ! و بعدش ادعا کنند در حال فرار از دادگاه به سوي ان ها شليک شد .. !!  

دو خاطره از محمد ...  

روزي که شکر خدا در دادگاه انقلاب تبرئه شديم و قصد خروج از محوطه را داشتيم .. يادمه چون مدتي از پيروزي انقلاب نگذشته بود ، هنوز هم بعضي از گروه ها و تشکل ها براي اظهار وجود و ايضآ سهيم شدن در قدرت و يا براي رسيدن به خواسته هاي قانوني خود در دستجات متعدد به تظاهرات مي پرداختند ! هر يک هم براي خود اسم و رسمي به هم زده بودند و معمولآ با ان نام شناخته مي شدند ! يکي از همين دستجات  اگه اشتباه نکنم " سياه جامگان " يا " سياه پوشان " بودند . اون روز هم عده اي از همين  خانم هاي سياه پوش که در اعتراض به اجباري شدن روسري جلوي دادگاه انقلاب تجمع کرده بودند .. وقتي ما رو در لباس پرواز مشاهده کردند که در حال خارج شدن از محوطه هستيم ، جملگي شروع کردن به سر دادن يکي از شعارهاي مرسوم ان روزگار که .. ارتش به اين بي غيرتي .. هرگز نديده ملتي .. !! خب راستش رو بخواهيد ما هم که از خوشحالي آزاد شدن حسابي به وجد امده بوديم ، بدمون نمي آمد که سر به سر اون ها بگذاريم .. ! هر يک از ما سعي مي کرديم در پاسخ به اون خانم هاي جوان سياه پوش يه جورايي حالي کنيم که بي غيرت نيسيتم .. يادمه من گفتم .. خانما اگه بدونيد به چه جرمي الان اين جا محاکمه شده ايم .. هيچ وقت ما رو بي غيرت خطاب نمي کرديد .. ! کمک خلبان مون که متآسفانه فاميلي اش رو فراموش کردم ، ماشين بي ام و اخرين مدل شرابي رنگش رو پشت سيم هاي طوري ( فنس ) پارک کرده بود . و زنده ياد محمد هم قرار بود با او به پايگاه برگردد .. در همين حال تعدادي از خانم ها روي ماشين همکارمون نشسته بودند .. و  دم گرفته بودند .. ما ها همه توي حال خودمون بوديم .. يهو ديدم .. محمد که بد جوري از دست زن هاي بد حجاب که به ارتش توهين مي کردند ، ناراحت شده بود .. به سمت آن ها خيز برداشت و گفت .. گم شيد پدر سوخته ها .. و چون هيکل اش درست و ورزشکاري بود ، زن ها از روي ماشين فرار کردند ... !

در دوراني که در عمليات پايگاه خودمون مامور بودم ، هر از گاهي براي انجام ملزومات پروازي ام با يکي از هواپيما ها به ماموريت مي رفتم .. گاهي هم اتفاق مي افتاد که فرمانده هواپيما محمد بود .. و طبعآ اون پرواز به من خيلي خوش مي گذشت . علاوه بر خط پرواز دو گردان ( يازده و دوازده ) هم وجود داشت . و من با بر و بچه هاي هر دو گردان پرواز مي رفتم . ولي راستش رو بخواهيد نمي دونستم فرمانده گردان ان ها چه نام دارد .. !؟ چون براي پرواز داخل گردان نمي شدم .. از عمليات مستقيم پاي يکي از پرواز ها مي رفتم .. و هر بار بچه هاي يکي از گردان ها پرواز داشتند .. من علي رغم دوستي که با محمد حيراني داشتم ، اصلآ نمي دونستم او فرمانده يکي از گردان هاي مهم ترابري است ! او هم به خاطر منش و شخصيت خانوادگي اش هرگز پست و مقام خود رو عنوان نکرده بود .. ! يادمه براي رفتن به نهار خوري  که مسير عبورش از جلوي اين گردان ها بود ، گاهي هم به قصد سلام و عليک با او به گردانش سري مي زدم . اولين بار که وارد آن جا شدم با همون لهجه شيطنت اميزم محمد رو با نام کوچک صدا زدم .. ! ديدم بچه ها با تعجب نگاهم مي کنند ، اصلآ اعتنايي نکردم ! يک بار هم يکي از بچه ها گفت همين جا بمان تا صدايش کنم .. بعد از دقايقي ديدم جناب حيراني از دفتر فرماندهي بيرون آمد .. ! يک تنه محکم بهش زدم و پرسيدم .. ممد تو با کله گنده ها چيکار داري .. !!؟؟ طفلک سرخ شد ولي باز هم به رويش نياورد .. ! تا اين که بعد ها اتفاقي متوجه شدم .. و خيلي شرمنده شدم . اخه راستش رو بخواهيد من هميشه حرمت جايگاه و مقام دوستانم را در محل کار داشتم . خيلي از دوستان صميمي ام که با هم رفت و امد خانوادگي داشتيم ، حتي تيمسار و امير بودند .. اما هرگز يک لحظه هم در جمع همکاران با آن ها شوخي نمي کردم .. و مثل يک نظامي احترام مي گذاشتم .. محمد هم اين موضوع رو مي دونست .. ولي همان طور که گفتم .. بقدري بزرگوار بود که هرگز خودش به رويم نياورد ..

 

آشنايي با محمد حيراني ...

زنده ياد محمد حيراني دوم خرداد ماه ۱۳۲۸ در محله " خاني آباد "  در يک خانواده مذهبي ديده به جهان گشود . پدرش کارمند دولت بود و پنج فرزند داشت که محمد دومين نفر ان جمع پنج نفري محسوب مي شد . او مثل خيلي از جوانان جنوب شهر اون ايام عاشق پرواز و شغل خلباني بود . به همين دليل بعد از پايان تحصيلات دوره متوسطه اش وارد انشکده خلباني شد . بعد از سه سال با درجه ستوان دومي فارغ التحصل شد و به پايگاه دوم شکاري واقع در شهر تبريز منتقل شد . در سال ۱۳۵۴ ازدواج مي کند و بعد از يک سال ( ۱۳۵۵ ) به تهران منتقل مي شود و در پادگان دوشان تپه با هواپيماي فرند شيپ ( اف - ۲۷ ) پرواز هاي خودش رو آغاز مي کند . بعد از مدتي به تشخيص فرماندهان ارشدش به يکي از گردان هاي سنگين ترابري انتقال مي يابد و پرواز هايش رو با هواپيماهاي سي - ۱۳۰ شروع مي کند . به دليل جديت و شخصيت استثنائي اش خيلي زود به مقام معلم خلباني و متعاقب آن فرماندهي هواپيما نايل مي شود . در همين سال ها بود که به دليل پشتکار و مسئوليت پذيري اش به عنوان فرماندهي گردان منصوب مي شود .. با شروع جنگ تحميلي با عراق ، پرواز هاي عملياتي زيادي رو انجام مي دهد .

او به خاطر عشق به پرواز و خدمت به وطن علي رغم مسئوليت فرماندهي گردان ، ساعت پرواز هايش در مناطق جنگي از زيردستانش بيشتر بود . همين امر باعث تشويق هاي متعدد و درج در پرونده خدمتي اش مي شود . يادمه زنده ياد حيراني بار ها در زمان جنگ تا نزديکي مرگ پيش رفته بود .. ! ولي هر بار به لطف و فضل الهي و با تلاش و حفظ خونسردي سلامت به زمين نشسته بود . يک بار در اوج زماني که شهر اهواز اماج بمباران هاي دشمن بعثي بود ، محمد براي حمل مجروحان به اهواز مي رود . در همين هنگام يکي از موتور هايش آتش گرفته و از بد شانسي فرامين هواپيما هم قفل مي کند .. تعريف مي کرد .. هواپيما با سرعت بيش از حدي به سمت زمين نزديک و نزديک تر مي شد .. تمام تلاش ها براي کنترل هواپيما بي فايده بود .. در اين هنگام کمک خلبان هواپيما که مرگ اش رو حتمي مي ديد ، از ترس غش مي کند .. ! هواپيما به نزديکي زمين رسيده بود .. محمد براي آخرين بار در حالي که با تمام قوا يوک ( فرمان هواپيما ) رو به سمت خود مي کشد همزمان فرياد مي زند .. يا امير امير المومنين ... در اين لحظه هواپيما که در ۳۰ متري زمين رسيده بود ، فرامين اش پاسخ داده و دماغه هواپيما به سرعت رو به بالا مي آيد .. دقايقي بعد وقتي در شرايط اضطراري به زمين مي نشيند ، با کمال تعجب مشاهده مي کند کمک خلبانش که قبل از پرواز صورتش رو سه تيغه اصلاح کرده بود ، بر اثر وحشت و مشاهده چهره مرگ ريش در آورده است .. !!

در اوج جنگ که ارتش صدام با کمک کشور هاي غربي به قصد فلج کردن صادرات نفتي کشور جزيره خارک رو دم به دقيقه بمباران مي کرد .. زنده ياد محمد حيراني به عنوان فرمانده عمليات به جزيره خارک منتقل مي شود . و با درايت و تجربه گرانسنگ خود از آسمان خارک محافظت مي کند .. يادمه هر وقت از شبانه روز به اين جزيره مي رفتم ، محمد در رمپ حضور داشت .. ! بهش مي گفتم .. مگه تو خواب و استراحت نداري .. ؟ با خنده و محجوبيت خاص خودش مي گفت .. توي سنگر هم دفتر منه و هم اتاق خوابم .. ! الحق و انصاف با فرماندهي جسورانه اش امنيت خاصي به منطقه بخشيد .. يادش به خير ..  انگاري  همين ديروز بود .. قبل از اين که قارقارک مون رو استارت بزنيم ، به محمد مي گفتم .. دستور بده عواملت وضعيت رو سفيد اعلام کنند .. و او با خونسردي مي گفت .. نگران نباشيد .. بريد سر باند ، من مي گم وضعيت قرمز رو سفيد اعلام کنند تا شما پرواز کنيد .. !! واي دوراني بود .. حس وطن پرستي و مقاومت در چهره همه دلاور مردان ارتشي موج مي زد .. محمد سمبل استقامت بود . در حالي که به شوخي ما رو به داخل هواپيما مون هل مي داد .. مي گفت .. چه اصراريه که از حالا سفيد اعلام کنم !!؟  اگه يک ميگ سر و کله اش پيدا بشه ، اون وقت بچه ها شليک نمي کنند .. ! و بعد فرياد مي زد .. بريد ترسو ها .. من دارمتون .. !! يادش بخير .. باور کنيد با ياد اوري تمام اون لحظات که مثل فيلم سينمايي جلوي چشمم است ، اشگ مجالم نمي دهد حق مطلب رو ادا کنم .. خود محمد بعد ها به دوستان خصوصي اش عنوان مي کرد که سخت ترين دوران فرماندهي اش همين حضور در خارک بوده است .. خدا بيامرز کلي وزن کم کرده بود .. به گونه اي که هر وقت اون اواخر به خارک مي رفتيم به شوخي در گوشش مي گفتيم .. ممد جان نکنه معتاد شدي .. !!؟ و او خيلي عصباني مي شد .. در تمام اون ايام همسر فداکارش مانند شيرزني شجاع در تهران از سه فرزندش محافظت مي کرد ...

با اتمام جنگ هشتاد و چهار عمليات در مناطق جنگي غرب و شمال غرب در پرونده خدمتي اش درج شده بود .. محمد خيلي خصوصيات منحصر به فردي داشت .. خيلي محجوب و محفوظ به حيا بود . يه مومن واقعي و کامل بود .. هرگز براي تظاهر نماز نمي خواند . در تمام ايام جنگ و حتي قبل از آن افتخار پرواز هاي زيادي با او  داشتم . در ماموريت هاي متعددي حتي خارج از کشور با او همسفر بودم . واقعآ ادم به وجودش افتخار مي کرد . خيلي دقيق و وظيفه شناس بود . بر عکس بعضي از همکاران که اهل شوخي و شيطنت بودند .. محمد هميشه با وقار بود . هميشه به همه حتي زير دستانش احترام مي گذاشت . هرگز اهل غيبت و بدگويي نبود . به همه محبت مي کرد .. به خاطر حضور فعال اش در مناطق جنگي به پيشنهاد مقامات ارشد نيروي هوايي او به همراه عده اي از همکارانش به هواپيمايي جمهوري اسلامي ايران منتقل مي شود .. و با لباس پرواز سبز رنگ نيروي هوايي گه افتخارات زيادي رو با آن کسب کرده بود خداحافظي مي کتد .. و در کسوت کاپيتان هاي ايران اير در مي آيد ..

 

 حضور در ايران اير

دقيقآ سال ۱۳۷۰ بود که محل خدمت محمد حيراني تغير مي يابد ... هر کي او را در اين لباس مي ديد ، باورش نمي شد اين کاپيتان با اخلاق يکي از آس ترين استاد خلبان هاي نيروي هوايي است که افتخارات با ارزشي در زمان جنگ داشته است . او هرگز عادت نداشت از خودش تعريف کند .. سعي مي کرد وظايف محوله رو به درستي و دقت تمام انجام دهد . يازده سال تمام در سازمان هواپيمايي با انواع هواپيماهاي مسافربري پرواز کرد .. هواپيماهاي بوئينگ ۷۳۷ و ۷۲۷ مانند مومي در دستان وي قرار داشتند .. او از اين که به مردم کشورش خدمت مي کرد خوشحال بود . در ادامه با هواپيماهاي ايرباس و بوئينگ ۷۴۷ هم پرواز مي کند .. تا اين که در ايامي که به عنوان کاپيتان ۷۳۷ پرواز مي کرد ، حمله قلبي به وي دست مي دهد .. همين امر باعث مي شود محمد در سال ۱۳۸۱ خود رو بازنشسته نمايد .. به تشخيص پزشکان قرار مي شود او مورد عمل جراحي قلب باز قرار گيرد .. با صلابت و توکل به خدا زير تيغ جراحي مي رود .. تازه سلامتي اش رو به دست اورده بود .. که دست پليد روزگار بار ديگر سر ناسازگاري رو با اين مرد بزرگوار اغاز مي کند .. سال ۱۳۸۴ بود که اين بار سرطان به سراغ اش مي آيد . آن هم سرطان معده که خيلي مشکلات دارد .. ! او براي روحيه دادن به فرزندان و همسر فداکار خودش اصلآ روحيه اش رو نمي بازد .. تا اين که به تشخيص پزشکان معده اش رو در مي آورند .. ! محمد به خاطر نداشتن معده و محدوديت در صرف غذا لاغر و لاغر تر مي شود .. اما همچنان مهربان است . و لبخند شيرين اش رو به فرزندان و خانواده نثار مي کند ..

  

کساني که محمد رو در اون دوران ديده بودند ، هرگز ياد ندارند لبخند از روي لبانش محو شده باشد . با صبوري و متانت خاص خودش سعي مي کند با محبت خاطره خوشي از خود به يادگار بگذارد .. او روز به روز ضعيف و ضعيف تر مي شود . بهتر از هرکسي از وضعيت خراب خود خبر داشت .. اما با توکل به خدا بدون اين که ذره اي خود رو ببازد زندگي مي کرد .. او مي دانست بزودي خالق خود رو زيارت مي کند . خوشحال بود که هرگز از راه راست و ايمان منحرف نشده است ... در اين مدت سرطان در تمام بدنش پخش شده بود . کلآ ده ماه بيشتر دوام نياورد . تا اين که در تاريخ سوم مرداد ماه ۱۳۸۵ دار فاني رو وداع مي گويد . و به جايگاه اصلي اش که همانا آسمان آبي بود پناه مي برد . روحش شاد . نکته قابل تآمل اين که .. به گفته فرزاد فرزند کوچک محمد ، اغلب خلباناني که با پدرش به ايران اير منتقل شده بودند هم بر اثر ابتلا به سرطان مردند . به اعتقاد اکثر پزشکان استرس و حضور در مناطق شيميايي عامل اصلي ابتلا به سرطان بوده است .. خدا بيامرزه سرهنگ ناوبر تهراني هم بر اثر سکته قلبي درگذشت . پسر برومند او " آريا " که چيزي به تشکيل خانواده اش باقي نمانده است .. از خوانندگان ثابت اين سايت است . روزي که خبر مرگ دوست بزرگوارم سرهنگ تهراني را داد ، واقعآ شوکه شدم ..

 نقبي به خاطرات اوايل انقلاب ..

 همان گونه که در ابتداي عرايض ام بيان کردم .. دقيقآ يک ماه بعد از راه اندازي وبلاگ ام به خاطره اي که با محمد داشتم پرداختم .. و لينک اش را هم در بالا قرار دادم . با اجازتون قصد دارم يکي دو پاراگراف آن ماجرا رو در اين جا درج کنم .. و سپس به اتفاقات بعد از درج اين خاطره بپردازم .. :

( روايتي از يك ماجراي واقعي )

يك توضيح : من به اين سخن سخت اعتقاد دارم ، " بي گناه پاي دار مي رود ، ولي بلاي دار ، نه "

تاريخ دقيق اين اتفاق يادم نيست .  ولي سعي مي كنم ماجرا به آن شكلي كه رخ داد ، بيان كنم . يك روز صبح ، مثل همه ي روزهاي خدمتم ، صبح عازم محل كارم شدم . آن روز قرار بود براي حمل دارو و آذوقه به شهر سنندج بريم . در دستور پروازي قيد شده بود در مراجعت ، اگر زخمي و يا مجروحي هم بود به تهران بياوريم ....  به اين ترتيب ، سوار هواپيما شديم و به سوي مقصد پرواز كرديم .

از گروه پرواز ، فقط سروان محمد حيراني ( فرمانده هواپيما ) و ستوان ناصر رحيمي ( ناوبر ) را به خاطر مي آورم . اوضاع آن ايام سنندج خيلي بحراني بود . و بياد دارم ضد انقلاب محلي ، توطئه هاي فراواني در منطقه انجام مي دادند . از عمر انقلاب هم مدت زيادي نگذشته بود . و برادران سپاه و ارتش براي آرام كردن اوضاع در منطقه حضور داشتند .

بعد از نشستن در باند فرودگاه سنندج ، بچه ها براي استراحت به كافي شاپ فرودگاه رفته بودند . ولي نمي دانم چرا من در رمپ بودم . بعد از تخليه بار هواپيما ، تعدادي مجروح كه حال وخيمي داشتند ، به هواپيما منتقل گرديدند . خوب به خاطر دارم شرايط روحي يكي از مجروحان خيلي وخيم بود . او كه يك دست و يك پايش توسط افراد " حزب كومله " قطع گرديده بود ، به همسرش هم جلوي چشمانش تجاوز شده بود ! و به همين دليل مرتب خودش رو به در و ديوار مي كوبيد . كه من پيشنهاد كردم طفلك را با تسمه ببندند . 

 در همين اوضاع و شرايط بود كه ،  فكر كنم سردار شهيد محمد باكري يا يكي  از فرمانده هان  او بود كه از من پرسيد : آيا امكان دارد تعدادي از بر و بچه هاي سپاه را كه مرخصي دارند ، به تهران ببريد ؟ جوابم مثبت بود . و لحظاتي بعد ديدم كه علاوه بر بچه هاي سپاه ، پرسنل ارتش هم دارند سوار هواپيما مي شوند .....

در رمپ پرواز همين جوري براي خودم قدم مي زدم كه ديدم چند برادر سپاه مرا به سوي خويش فرا مي خوانند . با خوشرويي پذيرفتم و به ميان آن ها رفتم . يكي از آن ها كه چهره اي خشن داشت و قيافه اش داد مي زد " طلب باباشو از همه مي خواد " ، خطاب به من با لحن داش مشدي و تمسخر آميزي گفت : برادر .... چرا فقط يك فروند هواپيما براي بردن ما به تهرون فرستادند؟؟ نمي شد دو سه تا بفرستند ؟ پس اين نيرو هوايي چه كار داره مي كنه ...؟!!

من كه حوصله جر و بحث با او را نداشتم ، با همون لحن خودش پاسخ دادم : اين يكي اش هم اضافي است ... هواپيما ها ماموريت واجب تري از حمل مسافر دارند . كه ديدم نامرد نه گذاشت نه برداشت و با همان لحن گفت .... چطور شد زمان شاه گور به گور شده تون ، شما  چار تا  چارتا  هواپيما  براي  " خانم بردن " داشتيد  .... حالا كه نوبت ما شد ، ميگي طياره نداريم ...؟

در يك لحظه حسابي قاطي كردم .....  اصلآ انتظار چنين توهين ركيكي را نداشتم ..  مردك با اين حرفش ما را  "قواد " خطاب كرده بود ..  من كه معمولآ  آدم آرامي هستم ، به خاطر اين توهين ناموسي ، بد جوري به هم ريختم ... خون جلوي چشمانم را گرفته بود ... سريع پريدم تو هواپيما ، و تبر آن را كه براي مواقع اضطراري تعبيه شده بود برداشتم و زدم بيرون ....

خدا شاهد است واقعآ قصد داشتم خونش را بريزم ... شروع كردم توي رمپ پرواز دنبالش دويدن ... من بدو ... او بدو .... مردك بسان غزال وحشي همچنان مي دويد .... يه عده هم از بر و بچه هاي سپاه ، سعي مي كردند مرا نگه دارند ... ولي من با نيروي كاذب فوق العاده اي كه به دست آورده بودم ، آن ها را چون پر كاهي به طرفي پرت نموده و ..... همچنان دنبالش تبر به دست مي دويدم ... هيچ كس جلو دارم نبود ... تا اين كه زد داخل چادر پرستاران مستقر در فرودگاه ... و از سمت ديگر آن مجددآ فرار كرد ....

تا اومدم وارد چادر بهداري بشم ، چند نفر از خواهران پرستار ، كه شاهد اين تعقيب و گريز بودند ، با باز كردن دست هايشان ، سعي نمودن جلوي مرا بگيرند ..  با ديدن خواهران .... همچنين به خاطر ضعفي كه در مقابل خانم ها دارم !!‌ ( شوخي مي كنم ) به خاطر احترامي كه قائل هستم .... آرام گرفتم .. و همچو " ناپلئون بنا پارت " كه شمشيرش را به " دزيره " تقديم كرد ، من هم تبر را به خواهران پرستار دادم ....

در همين اثنا ديدم فرمانده سپاه مستقر در فرودگاه ، به سويم آمد و قبل از اين كه من حرفي بزنم ، با وقار خاصي كه محبت از كلامش مي باريد ، گفت : برادر ، من تحقيق كردم ، حق با شماست .. براي اين كه به شما ثابت كنم سپاه قانونمند است ، كافي است شما نشانم بدي ، تا همين حالا ، خلع سلاحش كرده و لباسش رو گرفته ، و كت بسته با همين هواپيما براي محاكمه به تهران بفرستمش ...

لحن فرمانده سپاه ، آرامم كرد . دقايقي بعد .. تمام آن ها را جمع كرد و از من خواست شناسايي كنم . قبول كرده و به جستجو در ميان چهره ها پرداختم .... خداي من چه مي بينم ..؟ اين ها همه شبيه هم هستند  ... !! ظاهرآ گروهاني از بچه هاي شمال بودند ... واقعآ تشخيص خيلي سخت بود ! همه با ريش .. چهره هايي شبيه هم ... بد جوري گير كرده بودم . واقعآ ( ببخشيد ) عين خري كه تو گل گير كنه .. مستاصل و در مانده شده بودم ... بالاخره با شك و ترديد ، يكي را نشان فرمانده دادم و گفتم ايشون بود !! .. بقيه را (اينجا بخوانيد ) ....

 چندين ماه بعد ...

 دقيقآ يادم نيست چند ماه از ماجراي تهمت کودتاي نوژه گذشته بود  که در يکي از ماموريت هايي که در زمان جنگ به اهواز داشتم .. و در ان ماموريت تعدادي از ميهمانان  خارجي حضرت امام ( ره ) رو براي مشاهده وضعيت جبهه هاي جنگ آورده بوديم ، اتفاق جالبي رخ داد . وقتي وارد فرودگاه اهواز شديم . عده اي از مسئولان و مقامات کشوري از جمله امام جمعه خوزستان حاج آقا ( جزايري ) به همراه تني چند از روحانيون به استقبال مون امده بودند . خب من قبلآ آقاي جزايري رو مي شناختم .. يک بار هم با خانواده اش به مشهد برديم  و آيت الله طبسي به پيشواز امده بود .. يادمه پسر خردسال آقاي جزايري که علي نام داشت وارد کابين شده بود .. با ديدن انواع آمپرها در کابين خلبان ، خطاب به من گفت .. عمو چقدر چراغ داريد .. !! بگذريم .. من به دليل همين شناخت براي سلام و عليک به نزد آقاي جزايري رفتم .. در حال سلام و عليک بوديم که يکي از روحانيان جواني که همراه امام جمعه بود جلو امده و با من حسابي احوال پرسي کرد .. و در ادامه افزود .. من رو مي شناسي !!؟؟ گفتم چرا بايد شما رو بشتسم !؟ گفت .. عجيبه من رو يادت نمي آيد .. من همان روحاني هستم که در جريان کودتا از سنندج به تهران نياوردي و .... سريع يادم اومد .. گفتم حاجي خدا پدرت رو بيامرزه اون چه شکايني بود که از ما کردي .. !!؟ خلاصه خيلي تحويلم گرفت .. و خودش رو " افصلي " يا " افسري " معرفي کرده و افزود من داماد امام جمعه تبريز هستم . اگه کاري داشتي روي من حساب کن .. ( البته تا يادم نرفته بگم من جريان اين  ماموريت رو قبلآ در پستي کامل توضيح داده ام .. همان پستي که ميهمانان را به خاطر بمب باران عراقي ها در منطقه جا گذاشته بودم .. منتها تيترش رو يادم نيامد )

دست روزگار ...

از قديم گفته اند کوه به کوه نمي رسه .. ادم به ادم مي رسه .. ! اين گذشت تا اين که خواهر يکي از دوستانم رو در تبريز کميته گرفت و با پرونده سازي قصد داشتند سنکسارش کنند .. وقتي برادر همون خانم که دکتر دندانپزشک پايگاه مون بود سراغم اومد .. بي اختيار ياد داماد امام جمعه تبريز افتادم .. و شبانه به سمت تبريز راه افتادم .. ماجرا رو در پستي با عنوان : چگونه زني را از حکم سنکسار نجات دادم !؟  توضيح داده و عرض کردم همان حاج آقا که روزگاري به اشتباه ما رو به دادگاه کشانيده بود ، چگونه با اعمال نفوذ خودش ختم به خير شد و زن بيچاره از اعدام رهايي يافت .. البته اين رو هم اضافه کنم .. واقعآ برايش پاپوش درست کرده بودند .. بگذريم . سال ها از اين قضيه گذشت .. محمد حيراني مرد .. من هم سکته کرده و بازنشسته شدم .. پارسال ماه ميارک رمضان بود که بنده در منزل دخترم در کرج بودم . که گوشي موبايلم زنگ خورد . شخصي از آن سوي تلفن خودش رو فرزند همان روحاني جوان حاج آقا افسري معرفي کرد .. با تعجب پرسيدم تلفن من را از کجا به دست آوردي ؟‌گفت راستش رو بخواهي پدر من دادستان ارتش در سنندج بود که ان ماجرا براي شما رخ داد .. و از دوستان سردار جعفري فرمانده محترم سپاه بود . من تلفن شما رو از ان ها گرفتم .. و غرض از مزاحمت .. پدرم من فوت کرده است .. نگذاشتم حرفش رو تمام کنه .. گفتم .. واي او که خيلي جوان بود .. گفت بله .. ولي در يک تصادف کشته مي شود . و در ادامه افزود : من مشغول نوشتن کتابي در باره مرحوم پدرم هستم . شما دو بار در سايت خود از خاطرات خودتون با پدرم نوشته ايد .. اجازه مي خواهم يک روز بعد از ماه مبارک نهار در خدمت باشيم .. تا همديگر رو ملاقات کنيم .. گفتم باشه با کمال ميل .. سپس يادم اومد که او در تبريز بود .. گفتم شما کي تشريف مي آوريد تهران ؟ گفت : من معاون يکي از وزارتخانه ها هستم .. و در تهران هستم .. راستش رو بخواهيد ديگه سراغم نيامد .. شايد هم از سايت برداشته و کتاب اش رو کامل کرده است .. ولي خودمونيم . سرنوشت چه بازي هايي داره .. اما واقعا دلم براي آقاي افسري سوخت .. هر چه باشه نجات جان انسان بي گناهي رو مديون او هستم ..

 کلام آخر ...

با خود فکر مي کردم زندگي چقدر بالا و پائين داره .. هر يک از ما چه فراز و نشيب هايي رو پشت سر گذاشتيم ..  هم محمد مرد و هم حاج آقا افسري .. من هم حالم خيلي بد است .. و به هر حال خواهم مرد .. اما خوشا به سعادت ان کساني که مثل محمد عزيز پر بار نزد خدا بر گشتند.. همين جوري با خود فکر مي کردم حتمآ علي آقا فرزند حاج آقا جزايري امام جمعه محترم اهواز الان حتمآ براي خودش هزار ماشاالله مردي شده است .. همين جوري که فرزند برومند جناب افسري بزرگ شده است .. اما ايا او هم مرا به خاطر مي اورد ؟ همان گونه که فرزند مرحوم افسري پيدايم کرد . نمي دونيد چقدر خوشحال شدم .. که سايت چه کساني رو به هم مي رساند .. ! به هر حال ان ها عاقبت بخر شده اند دعا کنيد فرزندان من و محمد هم روزي عاقبت به خير شوند ..

 

  

 dfhbsh.jpg 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۹:۴۰ دقيقه بامداد به تاريخ اول شهريور ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

 

pplnwui1jq5rw7l7897x.jpg

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  

  • - تعداد بازديد
  • 2824
  • مرتبه

    نظرات

    tow yek .... khaen va... akhoond hahasti. boro tow ham mesle in doostet bemir martikeh olagh
    پاسخ
    خشايار اين چندمين کامنت شماست که با کلمات مستهجن به من توهين مي کني
    مهم نيست .. خوشحالم که باعث آشفتگي ذهن ادم هايي منافق مثل تو شده ام .
    پس نه تنها ناراحت نمي شوم .. بلکه بر عکس گذشته خيلي هم خوشحالم که نوشته هاي من روي افراد معلوم و الحالي چون تو که معلوم است داراي چه شخصيت خانوادگي هستي ، تآثير دارد ..
    اي ميل خشايار
    khashayar.palizban@yahoo.com
    IP: 92.24.57.95
    *******
    قابل توجه دوستان عزيزي که اين مشخصات رو از بنده خواسته بودند

    سلام بهروزخان
    بازم منم ایمان
    من بچه جنگم وجنگ لعنتی رو با تمام وجود حس کردم واز نزدیک با تمام دلاوریهای این رشید مردان(مانند شما) اشنا هستم واز همین جا دست یکایکشون رو میبوسم.امیدوارم افرادی مانند شما ودوستانتان که ازایرانمان دفاع کرده و می کنند همیشه سرافراز باشند.
    روح کاپیتان حیرانی شاد.
    پاسخ
    فدات بشم ايمان نازنينم
    من مخلص همه خوزستاني هاي با غيرت و شرافتمند هستم . خصوصآ شما اهوازي هاي گرامي که خاطرات زيادي در زمان جنگ در شهر شما داشتم . و هرگز محبت و غيرت و مردانگي شما هموطنان عزيزم رو فراموش نمي کنم
    ايمان عزيزم .. باور کن من و امثال بنده در زمان جنگ تنها به وظايف مون عمل کرديم و بس .. و لايق اين همه تعريف و تمجيد نيستيم
    روح محمد حيراني دلاور شاد باشه .. خدا رحمت اش کنه
    ممنون از حضورتون

    خدایش بیامرزد،
    افتخار ایران و ایرانی بودند،
    عکسهای ایشان در سالهای پایانی نشانگر درد و رنجی است که کشیده اند،
    خدایش بیامرزد.....
    پاسخ
    بله سروش جان عزيزم
    بنده خدا چقدر وزن کم کرده بود ... ولي عشق و محبت رو مي شد در چهره اش مشاهده کرد .. واقعآ مرد شريفي بود
    خدا همه اموات شما را هم بيامرزه .. روح حيراني عزيزم هم شاد

    سلام بر استاد و سرور گراميم
    پست بسيار غمناك و آموزنده اي بود.چقدر متاثر شدم .افسوس كه بعضي ها چه زود چهره در نقاب خاك ميكشند.افسوس كه رفتن برخي انسانهاي شريف همانند سرهنگ خلبان حيراني ،با آدمهاي ديگر پر نميشود.افسوس و صد افسوس كه جامعه فعلي ديگر انسانهاي والايي همانند بزرگاني كه جنابعالي از آنها نام ميبريد ،ديگر به چشم نخواهد ديد.
    حيراني آسمانها كجا و حيراني آخر مرگ كجا؟
    بنده هم عميقا ناراحتم و واقعا از مطالب جنابعالي بغض گلويم را گرفته و احساسات پاك جنابعالي و هزاران انسان وارسته اين سرزمين كه هركدام از آنها در طول تاريخ ،پايدار و نامدار خواهند ماند،به خوبي ميدانم.
    خداي متعال به خانواده اين عزيزان صبر عنايت فرمايد و انشاء الله بقاي عمر جنابعالي باشد .
    دوستت داريم سرور گرامي.
    اي چرخ فلك خرابي از كينه توست/بيدادگري شيوه ديرينه توست.
    اي خاك اگر سينه تو بشكافند/بس گوهر قيمتي كه در سينه توست.
    خداحافظ و پشتيبان شما باد.
    پاسخ

    سرور گرامي جناب مهندس فضلي نازنين
    با درود و سپاس از شما دوست فرهيخته ام که با حضور پر مهر خود و درج کامنت باعث قوت قلب حقير مي شويد .
    از اين که باعث تآثر شما شدم عذر مي خواهم .. ولي درست مي فرماييد افسوس و صد افسوس که امثال حيراني ها و دادپي ها مي روند .. و به اين زودي ها جاي ان ها پر نخواهد شد .. خيلي ها رفتند . هر دفعه که نشست پيشکسوت هاي خانواده هرکولس مي شود ، با تآسف مي شنويم که باز هم تعدادي ديگر رفته اند .. سرطان و سکته رايج ترين ان هاست .. ان هايي هم که مانده اند .. خودم رو عرض مي کنم .. هيچ تفاوتي با مرده ندارم .. نه قادرم راه بروم .. نه قادرم فعاليت کنم .. گوشه خانه مستآجري ام افتاده ام و هر چه بابت سال ها خدمت مي گيرم ، دو دستي تقديم صاحبخانه ها و بنگاه دارها مي کنم .. تا با تاخير مورد تآخير اين جماعت قرار نگيرم .. !!
    من و امثال بنده هيچ منتي بر کسي نداريم .. هر کار کرديم وظيفه بوده است .. فقط انتظار داريم آرامش رو تا قبل از مرگ از ما نگيرند .. همين
    جناب مهندس فضلي گرامي .. باور کن از لحظه اي که خبر مرگ ناباورانه محمد رو شنيدم .. بد جوري پژمرده شده ام .. اصلآ حوصله هيچ کاري رو ندارم .. امروز غروب افطار ميهمان مهندس چمران در شوراي شهر تهران بودم .. باورت مي شه هر کار کردم نتوانستم از منزل خارج شوم .. !!؟‌
    ضعف و سرگيجه و درد قلب باعث شد که اجبارآ استراحت نمايم .. ! مشکلي نيست .. رضايم به رضاي او ..
    ممنون از حضورتون .. ممنون از کامنت شما

    سلام كاپيتان
    تحت تاثير چنين شخصيتهايي قرار ميگيرم خدا بيامرزدش كاپيتان حيراني را
    پاسخ
    عباس جان
    خدا اموات شما رو هم بيامرزد . بله حق با شماست . عزيزاني مثل زنده ياد محمد حيراني واقعآ شخصيت تآثير گذاري بر اطرافيان داشت . ممنوون از حضور شما

    سلام عموبهروز عزیز/ باور دارم خدا کسانی مانند مرحوم حیرانی رو می آمرزه / ولی چرا مردانی مانند مرحوم حیرانی را که هنوز زنده هستند به یادشان نیستیم/ من سرهنگی بازنشسته را میشناسم که با وجود 70سال سن دریک تاکسی سرویس کار میکنه / یکی از عموهایم 30 سال پیش سرباز ایشون بوده/ وقتی می بینمش که با عینکی برچشم پشت ماشین نشسته خیلی ناراحت میشم /دلم میخواد برم پیشش باهاش حرف بزنم ولی میگم شاید خجالت بکشه/ خلاصه عمو بهروز بایدارزش مردانی مانند شما رو که برای وطنمون خدمت کردن در زمان زنده بودن دونست این رو برای اونهایی میگم که به برکت این سربازان وطن در پستهای بالا جلوس کردن/ عمو بهروز انشاالله خدا به شما سلامتی روز افزون بده/ حق یارتون وخدا نگهدارتون
    پاسخ
    فرشيد جان عزيز و گرامي
    اگر با سنج دنيوي و مادي حساب کرده و به قضيه بنگريم .. همين است که مي فرمايي . اما از کجا مي دوني امثال مرحوم حيراني و و حتي بنده ناچيز سعادتمند نيستيم ..!!؟؟ آيا ثروت و سرمايه انبوهي دارا باشي .. ولي نتواني از زندگي لذت ببري آيا آن سرمايه ارزش داره ؟ آيا نيمي از شهر متعلق به شما باشد .. اما خداي ناکرده نتواني آن خوراکي که دوست داري بخوري لذت داره .. !!؟ آيا اگر مدير کل مهمي در يک سازمان باشي .. ولي کسي برايت احترام نگذارد ، ان شغل ارزش دارد ..!؟ بستگي داره ادم دنيا رو چه جوري ببينه و چه جوري بسنجه .. لذتي که بنده از زندگي ام مي برم .. با عظيم ترين ثروت هاي جهان و پست هاي مهم عوض نمي کنم .. وقتي نوه هايم رو در آغوش مي گيرم .. يا خدمتي به يک انسان مي کنم به چنان آرامشي دست مي يابم که قابل بيان نيست .. من بار ها به همسرم که به خاطر نداشتن مسکن غصه مي خوره مي گويم .. تو نبايد ناراحت باشي که مستاجر هستيم .. بايد خدا رو شکر کني که قدرت پرداخت اجاره رو داريم . اگر ان را نداشتيم بايستي ناراحت مي شدي .. !! مطمئن باش مرحوم حيراني از اين که به مردم کشورش خدمت مي کرد ، خيلي لذت برده و سعادتمند بود .. بعد از مرگ هم سعادتمند است چون با دستي پر نزد خالق اش برمي گردد . همان سرهنگ بازنشسته 70 ساله عينکي ، روزي هزار بار خدا رو شکر مي کنه که همان تاکسي رو داره .. هزاران بار شکر مي کنه .. که از زندگي اش لذت مي برد .. خدا او را دوست داشته است که در اين سن اجازه لذت بردن رو از وي دريغ نکرده است .. پس مي بيني هم امثال حيراني ها .. هم من و هم ان پيرمرد 70 ساله اگه با عشق به دنيا نگاه کنيم .. از اين که مي توانيم لذت ببريم هم خوشحاليم . هم آرامش داريم . فرشيد جان يک ثانيه آرامش واقعي به دنيا مي ارزد .. وقتي شب سر به بالش مي گذاري .. از اين که افتخار خدمت به مردم رو داشته اي لذت مي بري .. حال زبانم لال در قصر زرين زندگي کنيم .. ولي مدام استرس داشته باشيم به عقيده من پشيزي نمي ارزد . خيلي ها وقتي قطعنامه صادر شد و دلار افت کرد .. سکته کردند .. ! من هم کلي دلار از بيمه گرفته بودم .. عين خيالم نشد .. چون همان طور که گفتم .. نوع نگاه فرق مي کنه ..
    بايد به قول سهراب .. چشم ها را شست و ..
    ممنون از کامنت شما . خوشحالم که حالت خوبه .. و در کنار خانواده سعادتمند هستي .يا حق

    سلام عموجان
    اميدوارم كه هر چه زودتر كسالت شما مرتفع گردد. اين پست جزء معدود پستهايي بود كه ديدم شما با لحن تلخ بيان نموده بوديد و اميدوارم هرچه زودتر روحيه خود را به دست آورده و همان عموجان سابق شويد.
    محض اطلاع بايد بگويم پستي كه در مورد ميهمانان خارجي نوشته بوديد دردسر ميهمانان خارجي نام داشت كه لينكش را در زير مي آورم.
    http://www.oldpilot.ir/2007/08/post_123.php#more
    در پناه حق
    پاسخ
    حميد عزيز و نازنينم
    بي نهايت از شما سپاسگزارم .. بارو کن وقتي شنيدم محمد عزيز هم رفت .. همان طور که براي تيمسار دادپي ناراحت و غمگين شده بودم .. اين بار هم خيلي افسرده شدم .. باورت مي شه ديشب ساعت 3 بامداد احساس خواب شديدي به من دست داد .. کار را رها کرده و همين که سر به بالش گذاشتم .. يک احساس ناجوري که انگاري دنيا به پايان رسيده باشد .. به سراغ ام اومد .. از جا پريدم .. کمي در اتاق قدم زدم .. ! و دوباره پشت ميز کامپيوترم نشستم .. و تا روشن شدن آفتاب خودم رو سرگرم کردم . من گاهي اوقات چنين مي شوم .. يآس و ناميدي سراغم مي آيد .. اما خيلي زود سعي مي کنم با تلقين و تفکر به مسايل خوب از ياد ببرم .. !
    مرگ محمد حيراني چنين تآثيري رويم گذاشت .. و اميدوارم بزودي حالم خوب شود . از شما دوست مهربانم بي نهايت سپاسگزارم
    در مورد لينکي که من راستش رو بخواهي اصلآ حال و حوصله جستجويش را نداشتم ، زحمت کشيدي .. دستت درد نکنه
    اميدوارم روزي قادر به جبران خوبي هاي شما ياران همدل باشم
    ممنون از حضورت

    کاپیتان بهروز مدرسی عزیزم درود بی کران بر شما.
    در عکس دوران بیماری این مرد سترگ به خوبی می توان دریای غم او را در ورای خنده مظلومش احساس کرد.
    بابا طاهر عریان می فرمایند:
    خوشاآنان که االله یارشان بی
    به حمد و قل هو االله کارشان بی
    خوشا آنان که دائم در نمازند
    بهشت جاودان بازارشان بی.
    برای این خلبان وطن پرست میهن طلب عفو و غفران الهی را دارم.روحش شاد.
    با تشکر و ایام به کام.
    پاسخ
    دوست بزرگوار و نازننيم جناب جوهري عزيز
    قبل از هر چيز به عرض برسونم .. چندي پيش همين جوري با خودم فکر مي کردم . که اگه وضعم خوب شد و قرار باشد به يکي از دوستان نازنيني که مرتب کامنت مي نويسند جايزه دهم .. چه کسي خواهد بود ؟
    بي اختيار ياد شما افتادم .. همچنين مطلبي از شهر شما و کوه زيبايي که جاذبه مغناطيسي دارد را مي خواندم .. عجب جاذبه هايي شهرستان جم دارد ..‌! از گياهان دارويي .. و ده ها نکات جالب و خواندني که واقعآ يادتون کردم .
    در باره جناب حيراني هم از شما تشکر مي کنم .. بله حق با شماست
    ديدن همين عکس آتشم زده است . اي کاش به من نمي گفتند محمد هم رفت ... !! ممنون از شما دوست فرهيخته ام

    سلام جناب مدرسی عزیز
    به خاطر درگذشت دوستتون به شما و خانواده اون مرحوم تسلیت می گم و امیدوارم خداوند این مرد بزرگ و یکی از افتخارات ما ایرانیان رو مورد رحمت و مغفرت خودش قرار بده.
    عمر بالاخره می گذره و مرگ از راه می رسه ولی چقدر خوبه که با وجدانی آسوده بمیریم. چون می دونستم که پاسخ دادن به کامنت ها برای شما مشکل هست کمتر مزاحم شما می شم و فقط با خوندن مطالب زیبای شما به تجربیاتم اضافه می کنم.
    برای همه رزمندگان و افتخار آفرینان کشورم آرزوی سلامتی و سربلندی دارم
    پاسخ
    مهدي جان عزيز و نازنين
    شما هميشه عزيز و نورچشم هستي .. سايت متعلق به خودت است
    و من خوشحال مي شوم با درج يکي دو خط قدردان زحمات شما ياران همدل و صميمي ام باشم . يک دنيا سپاس و تشکر از شما خدا اموات شما را رحمت کند .. بله عمر مي گذرد .. خوشا به حال کساني که مثل محمد حيراني با سرافرازي و دست پر بازگشتند ..
    ممنون از حضور شما

    جناب مدرسی سلام.قبل از هر چیز می خواهم از این دوست بزرگوار خلبانمان یاد کنم و گرامی بدارم سالهای خدمتش به میهن در جنگ تحمیلی 8 ساله را و همچنین سالهای خدمت به خط هوائی مملکت و زحماتی که در همه این سالها کشید و عرض دلداری و تسلیت بشما و خانواده گرامی اش.خانواده حیرانی.برایشان شکیبائی ارزو دارم.
    و اشاره کنم به همزمانی درج این مطلب در سایت شما و مصاحبه آقای علی دائی در صداوسیما و وقتی که سخاوتمندانه در اختیار ایشان قرار گرفت تا مردم ایران را با مشکلات پولی خود آشنا سازد !!
    این برنامه بدون رودر بایستی یک نکته اساسی داشت و آنهم بی درد بودن این قهرمان و نه پهلوان ملی بود که از روی رفاه بیش از حد و در حالیکه اکثریت جوانان این کشور از صبح تا شب برای لقمه ای نان شرافتمندانه له له میزنند، در بدر بدنبال پولی است که خود بخوبی می داند مستحق دریافتش بدلیل نتایجی که بدست آورده،نیست.اینجا مردم ما بخوبی فهمیدند که اگر قرار باشد سر کیسه شل شود حکما برای از ما بهتران شل می شود نه هزاران زوج تازه ازدواج کرده که ماهها با خفت و خواری از این بانک به آن بانک می روند، روحیه و غرور جوانی شان لطمه می خورد تا شاید یکی دو میلیونی وام ازدواج که به هیچ دردشان هم نمی خورد،به آنها بدهند و شاید بهتر باشد بگوئیم جلویشان پرت کنند! وامی که قطعا این قهرمان محبوب ما جلوی درب بهترین رستورانهای جهان بعنوان انعام به دربانها می دهد!
    آری برادر گرامیم! دلم بسیار بدرد آمد و در خلوت خود پس از این برنامه گریستم که چرا خداوند آنقدر بمن نداده است که بتوانم برخی از این زوجهای جوان را دلشاد سازم و منت بانکهای مختلف را از دوششان بردارم.
    وقتی قهرمان ما از 800 میلیون تومان براحتی 800 تومان حرف می زد یاد مرحوم تختی افتادم که هرگز شرافتش را به پول نفروخت و بجای آن کنج دل میلیونها ایرانی برای خود خانه ای ولو بسیار کوچک دست و پا کرد.این قهرمان ملی امروزی با لیسانسی که همیشه بدان فخر می فروشد هنوز نمیداند که نباید در مقابل خیل جوانان بیکار و بی پول این مملکت که دلشان آزرده است نباید و روا نیست اینقدر حرف از پولهای بادآورده بزند و زمین و زمان را با رندی بهم بدوزد تا خویشتن را در مسابقات موفق جلوه دهد.ما ملت ایران از وی شکایت داریم که دل مارا سوزانده است.با آمار و ارقامی که این آقای مهندس در سیما ردیف کرد هیچکس موافق نیست.مهم اینست که ما به جام جهانی نرفتیم و حسرت بدل ماندیم.پس چه پولی باید به وی داده شود که بیشرمانه حرف از شکایت به فیفا می زند؟
    علی دائی لااقل دهها مغازه در بهترین موقعیتهای شهر تهران و سایر شهرها دارد و اینها را از صدقه سر همین ملتی که وی همه آنها را به سخره گرفته است، دارد.یک یا چند کارخانه تولید لباس دارد.سهام زیادی در شرکتها دارد.میلیونها پول بی زبان از باشگاه فعلی خود گرفته است.ویلا ها و املاک چندی در کشورهای دیگر خریداری کرده است و دهها مورد دیگر که از چشم من و شما پنهان است.پس چه جای طلبکاری از این ملت مظلوم.من سخنم با مدیران مملکت است! تا کی می خواهید با شعارعدالت محوری و توزیع متناسب ثروت چشمهایتان را بر روی اینگونه ثروت اندوزی ها ببندید.آیا طبعات اجتماعی و جرم زائی اینگونه رفتار ها را درک می کنید؟شما برای اینکه یکنفر مثل این قهرمان خیلی ملی را نرنجانید که مبادا برایمان تخم دو زرده نکند و از گرسنگی بمیریم میلیونها جوان آرزومند این کشور را به ورطه نومیدی و فساد ناشی از آن می کشانید.من که چنین حرفهائی را بر زبان جاری می سازم در میانسالی هیچ کمبودی از نظر زندگی مادی و شغلی و فعالیتهای اجتماعی ندارم و شکر خدا علیرغم اینکه در خانواده ای بشدت کم درآمد بزرگ شدم ولی شرافت و پاکی را به ارث بردم و هیچ کمبودی احساس نمیکنم، ولی آیا همه آحاد مردم چنین هستند؟ آیا تصور نمی کنید اینهمه جرم و جنایتهای بی بدیل چگونه حادث می شوند؟ بر صدا وسیماست که چون دانشگاه چوب نظارت خودرا بر آلام اجتماعی همیشه حاضر و ناظر نگهدارد و نگذارد چنین عناصری حتی در سنین میان سالی جوانان را به مسخره گرفته و دقایق متمادی هل من مبارز بطلبند! ما هیچ بدهی به علی دائی نداریم.این آقا زنجیر پاره کرده است.یکی بدادش برسد!
    پاسخ
    ممنون محمود جان عزيزم
    واقعآ حظ کردم وقتي کامنت منطقي شما را خواندم . پر رويي و وقاحت به حدي است که طلبکارانه دو ساعت و نيم از ساير برنامه ها بزنند تا آقا بيايد ثابت کند که محق دريافت 800 ميليون تومن پول است . !!! و آب از آب هم تکان نخورد . به خدا قسم ان علي اصغر پورمحمدي که من مي شناختم .. مخالف چنين بي عدالتي هايي بود .. !! از هيچ احدي واهمه نداشت .. و در مقابل بي عدالتي مي ايستاد .. شايد او را هم زمانه عوض کرده است . به قول جوانان آن ها اصلآ به فکر تحقير جوانان و کارگراني که به سختي زندگي مي کنند و براي استراحت جلوي تلويزيون نشسته اند نيستند .. به فکر بد آموزي نيستند ..
    محمود جان برات گفتم دخترم براي نگهداري از فرزندانش پرستاري را استخدام کرده است . اين زن که داراي سه فرزند بي پدر است .. تا غروب خونه دخترم کار مي کنه .. و بعد تا سر شب در همان کوچه يا مجتمع کار هاي همسايه ها را انجام مي دهد تا خرج سه فرزند بي پدر خود را تهيه کند .. خيلي هم زن مومن و نماز خوان و نجيبي است .. با وجودي که جوان و بيوه است .. اما خيلي به معتقداتش پايبند است . بگذريم يک شب که پول اضافه کاري اش را که 30 هزار تومن بود را گرفته بود که در اتوبوس آخر شب يک نامردي از کيف اش زده بود .. بيچاره زن بي پناه بقدري ناله کرده بود که صدايش گرفته بود .. القصه .. روزي براي وام دو ميليون تومني که مدت ها درخواست کرده بود ضامن مي خواست .. دخترم از من خواست تا ضمانت او را بکنم .. باورت مي شه نزديک بود مسئول بانگ را کتک بزنم .. ..!!؟؟ بقدري ايراد بني اسرائيلي گرفت .. که من ورقه ها رو پاره کردم .. و از دامادم برايش دو تومن گرفتم .. !! خب ادم اين ها را مي بيند و به رفتار رسانه ملي شک مي کند .. اخه تاکي يک بام و دو هوا ..!!؟؟
    *********************
    محمود جان ظاهرآ شما پاسخ اون کامنتي که برايم نوشته بودي را مطالعه نکردي .. حق داري مي دونم سرت شلوغ است
    به هر حال من خاطره شما را چون فرمودي عکس دارد ، منتشرش نکردم . مي شه لطف کني از طريق اي ميل عکس ها را بفرستي ؟
    منتظر دريافت تصاوير مربوطه هستم
    با سپاس از شما

    سه مورد ارسالی مطالعه شد ?

    ضمنا از جناب آقای دایی به خاطر کارهای سرگرم کننده , خنده دار و جالبشان سپاسگزاری می کنم . حیف آدم که برای فوتبال این مملکت حرص بخورد
    پاسخ
    ممنون دوست عزيزم .. دست شما درد نکنه .. هر سه قسمت را سيو کردم و در پست بعدي حتمآ استفاده خواهم کرد
    در باره دايي حق با شماست .. ولي خب گناه افرادي که دوست دارند برنامه ورزشي ببينند چيست که اين چنين با وقت و اعصاب همه بازي مي شود ؟؟
    ممنون از شما

    سلام اقای مدرسی
    امیدوارم حال شما و خانواده خوب باشه
    درگذشت دوست و همکارتون را که مثل شما یک قهرمان بود را بهتون تسلیت میگم البته از دست رفتن چنین افرادی را باید به کل ایران تسلیت گفت.مهم این است که ایشون و امثال شما قهرمانانه زندگی می کنند یک زندگی پاک و شرافتمندانه وگرنه مرگ که به سراغ جوان و پیر و حتی کودک میاد.فقط یکنفر پاک و شرافتمندانه زندگی میکنه و بعد از خودش نام نیک به جا میگذاره و یکنفر هم فقط لعنت خدا و بنده خدا برایش میمونه مال و ثروت هم که همه باید بگذارند و بروند و در نهایت نصیب کسانی میشود که یاد طرف هم نمیکنند بلکه لعنتش هم میکنند!
    خدا کاپیتان حیرانی را بیامرزد هرچند امثال ایشون امرزیده هستند و برای شما هم سلامتی و طول عمر ارزو میکنم
    خواهش میکنم خودتون را ناراحت نکنید درسته که نمیشه اصلا ناراحت نشوید اما ایشون خوب زندگی کرد و عاقبت بخیر شد و جای امثال ایشون بهشته.ایشان فقط از زندگی مادی وارد زندگی روحانی و معنوی شده بسی بالاتر از دنیای مادی.خدا ایشان را رحمت و شما را حفظ کند.
    پاسخ
    فدات بشم دختر گلم فريده جان نازنين
    ممنون از لطفي که به حقير داري .. والله بنده خودم را لايق اين تعاريف نمي دونم .. هرگز قهرمان نبوده و نيستم .. هر چه به عنوان يک نظامي انجام داديم .. صرفآ وظيفه اي بيش نبود .
    دخترم در مورد جناب حيراني به خوبي نوشته اي .. ممنون بله واقعا جاي او در بهشت است . من انساني به سلامت نفس او نيديدم ..
    ممنون از حضورت .. من هم دعا مي کنم .. از فشاري که با شنيدن مرگ دوستم به من وارد شده است ، رهايي يابم
    از اين که بار ديگر ديدمت ، خوشحالم

    سلام و خسته نباشيد خدمت كاپيتان مدرسي بزرگوار.


    نميدانم چه سري در كارهاي خدا هست كه اينقدر بين دو بنده او تفاوت است؟!!

    امثال كاپيتان حيراني را كه انسان ميبيند و آنها را مقايسه با فردي مثل علي دايي ميكند به راحتي مي تواند پي ببرد به جايگاه انسانها !!

    مي خوام از همين جا به هرچي فوتباليست و شوتباليسته بگم اينقدر فيس و افاده نداشته باشيد آقايون شما هيچ كاري براي اين مملكت و مردم نكرديد و تنها سودتون واسه خودتون و نهايتا خانواده هاتون بوده....

    يك تار موي حيراني و حيراني ها فداي صدتا تيم و هزارتا بچه سوسول تازه به دوران رسيده مثل آقاي x.

    سربلند باشي هوانورد .
    پاسخ
    پسر عزيز و نازنينم علي جان
    بله .. اين حکمت خداوند تعالي است .. تا با نشان دادن تضاد چهره انسان ها رو به نمايش بگذاره .. و خلوص و تظاهر رو نشون بدهد . بگذريم .
    به قول علي پروين .. فوتباليست هاي امروزي فقط قيف بلد هستند وديگر هيچ ..! و اين يک واقعيت تلخ است . از زماني که هدف به کسب پو.ل و درآمد تغير يافته است .. غيرت و تعصب هم رنگ و روي خود را در فوتبال باخته است .. ! شما اگه به تعصب بازيکنان قديمي بنگريد .. حتي بعد از بازنشستگي هم به تيم خود تعصب دارند .. اما حالا چي ؟‌ بازيکني که مديون باشگاه خاصي است .. تا کمي ازش تعريف مي کنند ، سريع سر از باشگاهي در مي آورد که يک قرون بيشتر بهش مي دهند .. !! همه چيز پول شده است .. !! براي همين اين بابا هم با وقاحت تمام به چيزي که شايسته دريافت اش نيست ، در برنامه اي پرمخاطب ساعت ها وقت با ارزش مردم رو مي گيرد که واي .. حق من خورده شد .. !! افسوس بر تلويزيون ما که با اين برنامه ها ، جوانان ما رو سر خورده مي نمايد .. بگذريم
    ممنون علي جان

    سلام استاد عزيز .


    كاپيتان اگه يادتون باشه مدتي پيش ...........
    .............
    پاسخ
    بله عزيزم .. چه اشکالي داره .. حتمآ اين کار رو انجام بده و در يک کامنت به اطلاع من برسون

    سلام عموی عزیزم
    خوبید؟
    میدونم که ناراحتید. تنهای چیزی که میتونم بگم اینه که چقدر خوبه آدم اینطوری بره. اینقدر خاطرات خوب از خودش بذاره و تو یاد و حافظه خیلی ها بمونه. پس سعی کنید خودتون رو زیاد ناراحت نکنید. خوش به حال ایشون که ایقدر خوب زندگی کرده و اینطوری سربلند از دنیا رفته.
    عمو جونم برای پست قبلیتون کامنت گذاشته بودم که فکر میکنم ندیدید.
    راستش موضوع سر این بود که من مدتی هست توی یه جمعیتی عضو هستم به اسم جمعیت دفاع از حقوق کودکان کار و خیابان. بچه های خوبی توش هستند که واقعا از دل و جون برای این بچه ها که واقعا بدبخت ترین اعضای جامعه ما هستند مایه میگذارند.
    خواهشی که ازتون داشتم این بود که میشه لوگوی جمعیت رو در سایتتون بگذارید و اگر بشه چند سطری در مورد بنویسید؟
    اینم آدرس سایتش هست که کل اهداف و توضیحات جمعیت رو اونجا نوشته و اگر وقت کردید میتونید برید و مطالعه کنید:
    http://www.koodakekar.org/
    ببخشید دیگه عمو جونم. مهربونی شما باعث سو استفاده ما میشه.
    امیدوارم هبعد این همیشه شاد ببینیمتون
    خیلی مواظب خودتون باشید
    پاسخ
    دختر عزيز و نازنينم دامون جان
    حق با شماست .. خوشا به سعادت اش که هر از دو دنيايش خدا راضي و خشنود است . دامون جان باور کن خيلي حالم گرفته شد .. همان جوري که از مرگ تيمسار دادپي ناراحت شدم .. يا زنده ياد علي نجيب .. که هرگز باورم نمي شود که ديگر بين ما نيستند .. !
    مرگ خيلي ها مثل اين عزيزاني که نام بردم .. به هيچ عنوان باورش برايم قابل قبول نيست .. همش فکر مي کنم خواب ديده ام .. ! خدا همه اموات خصوصآ اين سه عزيز رو بيامرزه .. بگذريم
    دامون عزيزم .. من هيچ کامنتي از شما دريافت نکردم . چون همه کامنت ها رو پاسخ داده ام .. احتمالآ ارسال نشده .. اخه سيستم اديتورم اغلب ارور مي دهد . دخترم در باره کودکان خياباني که اشاره کردي . ابتدا و قبل از اين که جوابت رو بنويسم وارد سايت شدم . اما عزيزم اين لينک فاقد هر گونه لوگوي تفکيک شده براي تبليغ داره .. !! فقط در پائين صفحه سمت راست اون هم خيلي ريز و کوچک نام انجمن رو نوشته و لوگوي آن را که ظاهرآ نقاشي کودکان است ، با رنگ قرمز بالا تر درج شده بود .
    البته من مي تونم همين لوگوي نوشته شده رو با لينک زير حرف هاي خودموني قرار بدهم . . اما همان طور که گفتم فاقد داده هاي ديتابس است .
    البته همه بخش هايش رو چک کردم .. شايد چون حال و روزم قاطي است ، درست و حسابي متوجه نشدم . اگه لوگويي دارند ، لطف کن فرمولش را برايم در همين بخش درج کن .. اگه نه منظور از لوگو همين نام جمعيت با اون آرم کوچک به صورت ثابت است .. اوکي روي چشم حتمآ عکس آن را بزرگ کرده و در صفحه قرار مي دهم .
    دامون جان شما فقط امر بفرماييد .. روي چشم
    پي نوشت
    دخترم .. همين الان همه کامنت ها را چک کردم ..‌آخرين کامنت شما در پست اخراج علي کريمي بود که به همراه بقيه پاسخ داده ام .. اگه غير از ان بوده .. پس به دستم نرسيده است .

    آقای دایی، هنرپیشه ای بسیار توانمند با اندامی کشیده و موزون هستند و ظاهرا بعضیها، حسادت می کنند.

    1- اینکه اجحافی در حق ایشان شده، یعنی در قرارداد ، قرار بر این بوده پولی به ایشان پرداخت بشود و نشده و یا مساله مالیات که فدراسیون باید می داده و نداده، این کاملا حق قانونی ایشان است که پیگیری کند. چون این قرارداد قانونی بوده است.

    ضمنا یادآوری می کنم که ایشان دلاورانه افشاگری کرد که مربی تیم ملی را فدراسیون تعیین نمی کند.

    2- اما اینکه، این همه سرمایه در فوتبایل خرج شود و بازدهش این باشد که آدمی که در فلان دهات زندگی می کرده به تهران تشریف رما شده و با بنز الگانس رانندگی حیوانی نموده و به مردم فحش بدهد و یا فلان کس در کافی نت فرودگاه برای نوامیس مردم ایجاد مزاحمت کند و آن باشگاه محترم نیز دم از اخلاق ورزشی و سیره پهلوانی و اینکه ورزشکاران باید حضرت علی را الگو قرار دهند و فلان شخص بیاید و با لگد به کتف خبرنگار شیرازی بکوبد و بگوید که من بودم که در ملبورن آن گل را زدم و خداوند باید رحمت کند بر مردگانی که همسایه گور ایشان باشند، چون احتمالا ایشان در آ« دنیا هم دست بردار نیست و هر شب قصه ملبورن را برای مردگان تعریف خواهد کرد !!! که من آنم که رستم بود پهلوان!
    و یا اینکه فلان فوتبالیست به امارات برود آنچنان درگیر عیاشی بشود که باشگاه اماراتی به ستوه بیاید و...

    3- اینکه تماشاگران محترم! و با فرهنگ ما یک دروازه بان را به خاطر گرفتن یک پنالتی به فحش ناموسی ببندند و یا در اصفهان نصف جهان!!! این پایتخت فرهنگی جهان اسلام! جمعیت به آقای حجازی فحش ناموسی بدهد و یا اینکه در شیراز، شهر گل وبلبل و ... به وسط میدان سنگ پرت کنند و چنیم شود چنان گردد

    اینها همه، نشان از گم شدن اصالتها، و وضعیت فاجعه بار فرهنگی ایران امروز است
    البته همه مردم ایران، آنهایی نیستند که در زمیتن فوتبال فحش ناموسی می دهند، اما به هر حال قبول دارید که در گذشته بعضی حرمتها بیشتر حفظ می شد؟

    آن وقت شخصی می آید و می گوید که می خواهم بانوان را هم به ورزشگاهها بیاورم!! بسیار عالیست!

    به هر تقدیر ، مردم هر روزی باید به چیزی و کسی مشغول شوند تا حقیقت پنهان بماند و یک عده کلان سودها ببرند: یک روز یانگوم، روز بعد جومونگ، روز بعد دایی...

    وگرنه به حال آن جوان عاشقی که فلان دختر را می خواهد و می خواهد یک زندگی ساده و پاک و شرافتمندانه داشته باشد،اما به دلیل اینکه مدیر کل و کارمند رسمی و مهندس و کوفت نیست دختر به او نمی دهند و یا نداشتن خانه و کار دائم و فلان،

    به حال او چه فرقی می کند که آخرین قسمت جومونگ چه شد و یا آقای دایی، دامت ظله، چند تا گل زده است؟

    می گویند ورزش سیاسی شده و برا ی اعتبار کشور لازم است و..

    آن ممکلکتها که ورزش برایشان سیاسی شده، دو حالت دارند:
    1- یا اینکه مردمان آنجها از بس سیر شده اند، و باسنها و شکمهای ایشان گنده شده است، افتاده اند دنبال ورزش سیاسی..

    2- و یا آنکه یک کشور دیکتاتوری است، و می خواهد مردم کشورش را مشغول کند و کسب وجهه کند. موسولینی، نمونه ای از این مورد است. تاریخچه فوتابل ایتالیا در زمان موسولینی را مطالعه بفرمایید.

    5- جناب آقای دکتر گنجی، پدر علم هواشناسی ایران هستند و جز 15 جغرافیدان بزرگ جهان هستند و در اسل 2001، جایزه بینالمملی در زمینه هواشناشی دریافت نمودند و بنیانگذار دانشگاه بیرجند و استاد ممتاز دانشگاه تهران و....

    اما، بنده خود در فیلمی که از زندگشی ایشان تهیه شده بود دیدم که ایشان در منزلی بود که سقفش چکه می کرد و از اثرات آن چکه، کتابهایش آسیب خورده بود . فرزند ایشان می خواسته برای ادامه تحصیل به خارج برودو استادمجبور می شوند که کتابهایشان را بفروشند که پول تحصیل فرزندشان را فراهم کنند.

    بله

    بله آقا،

    وقتی اصالتها گم شود و یک مشت دهاتی تازه به دوران رسیده بیایند همه کاره بشوند و آن مردان یکه سوار، گوشه نشین شوند، این مردم سرنوشت روزگاری به از این نخواهند داشت.


    و حالا، حرف آخر را می خواهم بزنم:

    دلیل این جوی که امروز پیش آمده چیست؟ این حاصل کدامین اشتباه است؟

    دلیلش این است، و باید بگویم خیلی هم به آن کم توجهی شده، ولی ریشه خیلی از مشکلات ما همین است که الان می گویم:

    بر اساس آمار موسسه بین المملی آموزش،
    در زمان شاه، بیشترین تعداد دانشجویی خارجی را در آمریکا، ایرانیان تشکیل می داده اند.

    از طرفی، در آمار دیگری ذکر می شود که بعد از انقلاب، یک موج مهاجرت ایرانیان به آمریکا وجود داشته و این افراد عمدتا، دارای سطح تحصیلات بالایی بوده اند.

    نتیجه می شود که ما یک قسمت مهمی از سرمایه علمی و مدیریتی کشور از دست داده ایم:
    "فتاب:معاون علمي سازمان بسيج دانشجويي كشور گفت: از هر 96 نفر دانشجوي اعزامي به خارج از كشور، تنها دو نفر به كشور باز مي‌‏گردند و از 125 نفر دانش‌‏آموز المپيادي 90 نفر در دانشگاه‌‏‌‏هاي آمريكا تحصيل مي‌‏كنند.
    آسمند با اشاره به پدیده فرار مغزها در ایران گفت: در گذشته آمار فرار مغزها به دلايلي از جمله جنگ زياد بوده كه تاثير اين عقب‌‏ماندگي را در حال حاضر احساس مي‌‏كنيم.
    وي افزود: مشكل نخبگان در جامعه فراتر از نياز مالي است، مشكل اصلي آنان عدم درك آنان توسط جامعه است، به طوري كه ارزش و منزلت برجستگان علمي ما به حدي پايين است که ما نه تنها از آنان انتظار كمك نداريم ؛ بلكه مي‌‏گوييم كه بايد كمكشان كنيم"

    مگر یک مملکت چند نفر نخبه می تواند داشته باشد؟

    خاطرم در یکی از برنامه های سیما، شخصی برای تحلیل فوتبال آمده بود، می گفت:

    ما به مربی خارجی نیاز نداریم، ما به مدیر خارجی نیاز داریم

    پاسخ
    با سپاس و تشکر از شما دوست خوبم
    به نکات بسيار جالب و ارزنده اي اشاره کردي . اما دلم مي خواست در باره اين که در برنامه اي که ميليون ها مخاطب جوان دارد .. آيا اين عمل صحيح است که در باره مسايل شخصي يک نفر بحث بشه .. ما با شخص دايي مشکلي در اين پست نداريم .. اما هدف از آن صرفآ محدوديت هاي برنامه سازي بود
    در پايان کامنت ات به جمله جالبي اشاره کردي .. واقعآ حرف نابي زده است
    ممنون از مشا

    درهای ما به روی همه ملت ها باز است

    این شعاری است که روی تابلوی اعلانات دانشگاه ام آی تی آمریکا خود نمایی می کند . شاید اولین نکته ای که دیدن این تابلو به ذهن ما ایرانیان متبادر می سازد این باشد که " درهای ما هم برای خروج همه ملت - از نخبه تا غیر نخبه- باز است

    دکتر هژیر رحمانداد - برنده مدال طلای المپیاد جهانی شیمی سال ١٩٩٦ مسکو که هم اکنون در دانشگاه ام آی تی به تحقیق و پژوهش مشغول است- در این خصوص می گوید: "حتی اگر مهاجرت غیر نخبه ها مرهمی بر آشفته بازار کار ایران و جبران بیکاری موجود باشد، مهاجرت نخبگان در بلند مدت قطعا زوال کشور را به همراه خواهد داشت

    او معتقد است خروج همه ساله ١۵٠هزار فارغ التحصیل از ایران ، به معنای تعطیلی نیمی از دانشگاههای کشور است. و ی می پرسد: "مگر ایران سالیانه قدرت تربیت چند دانشجو را دارد؟ این مرگ نظام آموزشی کشور است که در سکوت، به وقوع می پیوندد

    رحمانداد می افزاید: "در دنیای امروز ، رشد اقتصادی به توانایی فکری و علمی نیروی انسانی جوامع بستگی دارد. چرا که ارزش افزوده منبع نیروی انسانی با ارزش افزوده سایر منابع قابل مقایسه نیست. به همین دلیل است که جوامع توسعه یافته، توانسته اند تا این حد به رشد اقتصادی دست یابند

    به گفته او فروش نفت ارزش افزوده زیادی ندارد، بلکه این نیروی تحصیلکرده ایران است که با داشتن ارزش افزوده بسیار، در حال خروج از کشور است .لذا لطمه یی که از این روند به توسعه ایران وارد می شود، قطعا غیر قابل جبران است . بنابراین اگر ایران می خواهد بیش از این در جامعه بین المللی عقب نماند، باید بی اعتنایی به این سرمایه را کنار بگذارد
    پاسخ
    با سپاس از شما
    چون در اين باره که کمي تا قسمتي هم سياسي است ، هيچ اطلاعي ندارم از ورود به اين مباحث خوداري مي کنم .. و به نظر شما دوست خوبم احترام مي گذارم . با سپاس از شما

    سلام استاد ارجمند جناب مدرسی
    از دست دادن عزیزانی چون کاپیتان حیرانی ضایعه ای بس اسفناک است اما چون نامشان بخاطر اعتلای میهن ثبت در جریده عالم است چه باک روحشان با سرور شهیدان عالم محشور و اجرشان با خدای کریم خدا شمارو از ما نگیره انشاله همیشه زنده باشید و سایه تون سر خانواده مستدام - یا حق جواد پورصمد
    پاسخ
    سرور گرامي جناب پورصمد نازنين
    با سپاس از شما دوست بزرگوار و آرزوي موفقيت از شما به خاطر درج کامنت ارزنده شما تشکر و قدرداني مي کنم
    ممنون از حضورتون

    سلام جناب آقاي مدرسي عزيز
    بسيار متاثر شدم.منم به شما و خانواده هوانوردي تسليت مي گم.
    اميدوارم موفق و پيروز باشيد.
    من هم دعا بفرماييد.
    www.asemoon.org
    پاسخ
    ممنون داود جان عزيزم
    خدا اموات شما د وست عزيزم رو بيامرزه
    با آرزوي موفقيت و شادکامي
    ممنون از حضور و کامنت

    سلام جناب مدرسی.
    این مطلبی که می خوام بگم ربطی به موضوع این پست شما نداره ولی از اونجایی که به ایمیلم پاسخ ندادین اینجا مینویسم.
    اگه یادتون باشه 2 سال پیش من به شما ایمیلی زدم و از راه اندازی یه فروشگاه هوانوردی باهاتون مشورت کردم.الان کار طراحی اون فروشگاه دیگه تقریبا تمامه و تا چند روز دیگه روی سایت آپلودش میکنم.شما بهم گفتید که تبلیغاتت رو هم توی سایتم قرار میدم.این فروشگاه در خال حاضر فیلم ها و مستندهای شرکتهای هواپیمایی مختلف رو ارائه میکنه ولی تا چند وقته دیگه محصولاتی واقعا بی نظیر و کمیاب از شبیه سازهای پرواز و ... رو ارائه میدم.میخوام واسش یه دومین هم بخرم که یه چند روزی طول میکشه.اینم نسخه آزمایشیه این سایت که البته بعدا روی یه سرور دیگه آپلودش میکنم و این فقط آزمایشیه.
    ...
    ...
    پاسخ
    فريد جان عزيزم .. از اون جايي که پاسخ مفصلي به نامه ات دادم .. طبق خواسته خودت بخش پاياني که مربوط به لينک بود را حذف کردم
    با سپاس از شما

    عمو جان سلام
    با زهم به شما كه ياد دوستاي قديميتون رو زنده نگاه مي داريد .
    وقتي يه نفر تو خانواده پروازي ها باشه مي فهمه مفهوم عمو و خاله بين خانواده هاي پروازي يعني چي و از دست دادنشون يعني چي .
    هنوز هم كه هنوزم وقتي مي رم پيش بابا يه سر به مزار آقاي صبحي و كاربر مي زنم و باور كنيد انگار همون روز اوله كه خبر از دست رفتنشون رو مي شونم .
    بازهم از شما ممنونم كه يادي از پدرم كرديد . تو دوره زمونه اي كه هيچ گس ياد كسي نمي كنه .
    ممنونم
    قربان شما
    آريا
    پاسخ
    پسر عزيز و نازنينم آريا جان
    خودت در اول فرمايشات ات اشاره به اهميت خانواده داشتي .. پس طبيعي است اين خانواده در غم از دست دادن اعضاي خود ناراحت و غمگين باشه ..
    اون هم ادم هاي با شخصيت ، مهربون و با دانشي چون مرحوم پدر شما که به جان نوه هايم هر وقت يادش مي افتم ، چهره خندان و با محبت اش جلوي چشمانم است .. يا محمد عزيز که ادم با ديدن او ياد خدا مي افتاد .. واقعآ انساني مومن و با تقوا بود .. خدا همه ان ها رو بيامرزه
    پرم آريا جان .. اگه تصاوير و خاطراتي از پدر نازنينت رو به من بدهي .. حتمآ اين کار را براي او هم انجام مي دهم .. اين يک وظيفه است و ما براي نسل هاي بعدي مسئول هستيم .. همان طور که در باره زنده ياد دادپي نوشتم .. لطفآ براي ارج نهادن به مقام شامخ جناب سرهنگ تهراني عزيز .. به همراه خاطراتي از دوستان ، خانواده رو برايم بفرست .. با رزمه اش .. مثلآ تاريخ تولد .. زندگينامه .. منتظرم . تعارف هم نکن .. گفتم که براي اطلاع رساني نيست .. بلکه براي ثبت در تاريخ است . حتمآ اين کار رو بکن تا لااقل خوانندگان سايت با دوستان قهرمان بنده آشنا شوند

    عمو سلام
    امیدوارم نماز روه هاتون قبول باشه

    وای نمی دونید عمو از 6 ماه پیش که سایتتونو پیدا کردم مطلبی نیست که شما آپ کنید و من نخونم.
    نمی دونم چه جوری ازتون تشکر کنم بابت این سایت قشنگتون . تنها کاری که از دستم برمیاد این که برای سلامتی تون دعا می کنم .
    توی وبلاگم هم پخش زنده گذاشتم از اماکن زیارتی امیدوارم خوشتون بیاد.
    پیروز سالم باشید .

    سید احمد
    پاسخ
    فدات بشم سيد احمد جان
    اين نظر لطف و محبت شماست که بنده رو شرمنده مي فرمايي
    سيد جان .. از اون جايي که در حال نگارش پست بعدي هستم ، خواهش مي کنم لينک سايت ات رو برايم ارسال کن تا در اولين فرصت ان را در بخش پيوند هاي سايت و وبلاگم قرار دهم
    ممنون از حضورت

    سلام عموبهروز خوبی؟
    خدا 1000سال عمر با عزت به شما بده و همیشه سایه تون بالا سر خونواده ی محترم و ما باشه.
    در مورد ایشون هم هیچی نمی تونم بگم! راستش انقدر متاثر شدم که چیزی نتونستم بگم. عکس دوران بیماریشون هم باز خنده بر لب بودن!
    به قول شاعر که
    این مرزو بوم چنین فرزندی کم زاده و دیده است! واقعا هم کم پیدا می شن چنین افرادی با چنین اراده ای. روحشون شاد.
    راستی یه چند تا مطلب آموزش خلبانی رو ترجمه کرده و روی وبلاگم گذاشتم. نیازمنده کمک شما هم هستم چون خوب فعلا که خلبان نیستم مسلما دارای اشکالاتی هم هست. البته می دونم وقتتون کمه. هر موقع وقت داشتین.

    روح تمام اون هایی که خالصانه و شیردل برای این مرز و بوم جنگیدند و رفتن شاد و دست شما و تمام دلاورمردای وطنم رو که به خاطر این خاک و ما جنگیدند می بوسم.
    پاسخ
    امير جان عزيز و گرامي

    خدا اموات شما دوست خوب و مهربانم رو رحمت کنه .. بله واقعآ جناب حيراني ..يا جناب سرهنگ طهراني حتي جناب دادپي و خيلي هاي ديگر .. حيف بودند که به اين زودي ها بروند .. جناب حيراني به قدرت ايمان و تقوايي که داشت .. هميشه حتي در زمان درد و رنج هم سعي مي کرد خنده از لبانش براي روحيه دادن به فرزندانش دريغ ننمايد .. واقعآ روحش شاد
    در باره مطالب شما .. چشم حتمآ يادم بينداز .. اخه الان در حال نگارش پست بعدي هستم .. کامنت ها بقدري زياد هستند که مانع از کارم مي شوند .. و هي عقب مي افتد .. ممنون از حضورت
    من هم روي ماهت رو مي بوسم و با بوسه بر دستان شما جوان با غيرت ايراني به دوستي با شما افتخار مي کنم

    عموی نازنینم
    سلام
    مرسی از جوابتون
    راستش من آدرس سایت رو گذاشتم که شما اگر تاییدش میکنید و برای سایتتون مناسب تشخیصش میدید لوگوش رو بگذارید.
    لوگوی جمعیت در حال طراحی هستش که من فردا یا نهایت پس فردا میتونم کدش رو براتون بفرستم
    واقعا لطف میکنید اگر بگذاریدش و یه چند سطری در موردش بنویسید.
    فقط یه نکته ای هم هست که یادم نرفه بگم اینکه این جمعیت خیریه نیست و در واقع یک مرکز آموزشی و تفریحی برای کودکان کار هستش. که بچه ها توش درس میخونند، نقاشی میکشند، کتاب میخونند، بحث می کنند و...
    نه اینکه یه پولی بهشون بدهند که پدر و مادر و اربابهای معتادشون به زور ازشون بگیرند و خرج موادشون کنند...
    بازم مرسی عمو از این محبتتون که همیشه من رو شرمنده میکنه
    پاسخ
    خواهش مي کنم دخترم .. راستش من همان لينک رو با اون عکسي که در پائين صفحه قرار داشت رو سيو کردم .. اما مي دونم به درد نمي خورد
    من منتظر مي مانم تا شما لوگوي ان را برايم بفرستي .. فوقش به پست بعدي مي رسد . فقط در باره خود سازمان چن خطي برايم بنويس تا در جريان قرار گيرم .. و سپس تبليغش رو به نقل از خودم اضافه کنم
    بدو لوگو و تصوير بي فايده است
    ممنون دامون نازنينم

    عموی خوبم بازم سلام

    این لینک وبلاگمه :

    www.seyedahmad.blogfa.com

    دوستون دارم.

    سید احمد از سومار
    پاسخ
    ممنون سيد جان
    اگه مي شه يکي دو روز ديگه که کمي سرم خلوت شد برايم ارسال کن تا در بخش پيوند ها اضافه نمايم
    البته من به تارنماي وزين شما سر زدم .. مطلب شما رو در باره خاطره پيراهن آسنين کوتاه را هم خواندم .. !!
    اما فرصت براي افزودن به لينک ها بدست نياوردم .. يادم بينداز تا حتمآ در خدمت باشم
    سيد جان من هم شما را متقابلآ دوست دارم عزيزم

    درود بر کپتن نازنین
    با آرزوی اینکه همهٔ خواسته ها و نیایش شما را به ویژه در این ماه٫ ایزد یکتا قبول نماید.
    شرمنده از اینکه زمان ِ درازی از آخرین پیام من برای شکا گذشته...ولی چندین بار مهمان ِ تاربرگتان بوده ام.

    با سپاس از این نوشتهٔ آموزندهٔ تان.
    دوستدار شما
    مهرداد
    پاسخ
    فدات بشم مهرداد عزيزم
    من همين امروز اي ميل شما رو اگه اشتباه نکنم خواندم .. حدس زدم بايد شما باشي ... مهرداد جان همين که هر از گاهي يادي از بنده مي فرمايي ، برايم خيلي ارزشمند است
    من هم براي شما دوست بزرگوارم آرزوي تندرستي و قبولي طاعات و عبادات تان رو دارم
    ممنون از حضور

    اشک از چشمانم از خواندن این پست جاری شد، همین...
    پاسخ
    امير جان با سپاس از شما .. اين نشان دهنده قلب مهربان و بزرگ شماست
    خدا اموات ات رو بيامرزه

    1- درود بر شما
    2- وقت به خیر
    3- ممنون از اینکه وقت خود را برای ما گذاشته اید
    4- من نمی دونم شما چطوری می نویسید که انگار خودمون با آدمها دوست بودیم...در اون محیط بودیم و ...
    5-واقعا ممنونم
    6-..........(یک مقدار حرفها در باب خشایار عقده ای)
    پاسخ
    بي نهايت ممنونم جناب حسيني نازنين
    اين نظر لطف و محبت شماست که به بنده هميشه لطف داريد .
    بنده وظيفه خود مي دانم در خدمت شما ياران بزرگوار باشم
    ممنون از حضورتون

    سلام عمو جان.نميدونم چجوري تشکر کنم ازتون براي اين کاري که کردين.شديدا دلم براي بابام تنگ شده.با خوندن اين پست دوباره به پدرم افتخار کردم.شماها قهرمانيد.ارزشتونو فقط خود خدا ميدونه.الان دمه سحره.خيلي دعاتون کردم. من عاشقونه بابامو دوست داشتم.مثل من هم حتما زياد هست توي اين کشور.خدا سايه همه پدر مادر ها رو بالاي سر بچه هاشون حفظ کنه الالخصوص شما عموي مهربون و با معرفت.با يک شعر راجع به پدرم تموم ميکنم: قصه معراج شاهين راز بود.قصد او از زندگي پرواز بود.لحظه پايان او اغاز بود.مرگ او خود اخرين پرواز بود
    پاسخ
    الهي فدات بشم فرزاد نازنينم
    نمي دوني دم سحر با خواندن اين کامنت شما چه حالي به من دست داد .. ؟؟
    مي دونم براي شما فقدان پدري مهربان ، دلسوز خيلي سخت و جانکاه است . باور کن براي من هم اگه بيتشر از شما نباشه ، کم تر نيست .. و من چند روزي همين جوري افسرده بودم .. و بي اختيار خاطرات فراواني که در جنگ با او داشتم ، چهره محجوب و مقتدرش که هر انساني با ديدن وي واقعآ ياد خدا و خوبي ها مي افتاد .. پدرت سمبل انسانيت و تقوا بود . هرگز بد کسي رو نمي خواست . به همه محبت مي کرد .. يک قهرمان واقعي بود .. در اکثر ماموريت هاي خطرناک حاضر مي شد ..
    فرزاد جان با چشماني گريان اغلب مطالب اين پست رو نوشتم .. خدا رحمت اش کنه . در عوض فرزندان صالحي رو تربيت کرد که افتخار نام نيک پدر و جامعه است . من به شما و برداران بزرگ تر شما همچنين مادر بزرگوار شما که در تمام دوران حضور پدر دلاورت در مناطق جنگي ، چون شير زني شجاع سايه اش بالاي سر شما و ساير فرزنداش بود .. آسودگي خيال از کانون خانواده به او قدرت ماندن و مبارره با دشمن را مي داد
    الان هم محمد نمرده است .. نام نيک او تا ابد زنده است . خوشا به سعادت اش که با دست پر رفت .. خدا روحش رو شاد کنه
    ممنون پسرم .. ضمنآ بنده وظيفه ام رو انجام دادم عزيزم .. اميدوارم کمبود ها رو به خوبي خودت ببخشي
    ممنون از حضور گرم شما و کامنت

    روحشون شاد، برای بار صدم از خودم پرسیدم چرا قهرمان های واقعی رو بعد از از دست دادنشون به همه نشون میدیم و بهشون افتخار می کنیم... خوشحالم که حداقل، افتخار آشنایی با خانواده ی ایشون خصوصاً دوست عزیزم فرزاد رو دارم.

    روحشون شاد، یادشون گرامی

    چناب استاد مدرسي

    با عرض سلام و احترام بشما سرباز شجاع و لايق وطن من نيز بهمراه ديگر هموطنانم به شما رزمندگان سلحشور افتخار ميكنيم مدت دو سال است كه سايت شما را ميخوانم و لذت ميبرم در بيشتر مكانهائي كه شما ذكر كرديد بوده ام و هزاران خاطره تلخ و شيرين دارم و بهمين دليل نوشته هاي شما را از عمق جان درك ميكنم اميد وارم هميشه سر بلند و سرافراز باشيد

    سلطان

    سلام كاپيتان
    تحت تاثير چنين شخصيتهايي قرار ميگيرم خدا بيامرزدش كاپيتان حيراني را
    پاسخ
    عباس جان
    خدا اموات شما رو هم بيامرزد . بله حق با شماست . عزيزاني مثل زنده ياد محمد حيراني واقعآ شخصيت تآثير گذاري بر اطرافيان داشت . ممنوون از حضور شما

    با عرض سلام تشکر وقدر دانی از شما دوست با معرفت وقدر شناس
    من برادر کوچک داداش محمدم مطالب شما برای من باعث افتخار وسر بلندی است که وجود برادر من درمیادین جنگ این چنین تاثیر گذار وموفقیت امیز بوده البته خصوصیات اخلاقی ورفتاری خوب ومنحصر به فرد او در کل مقاطع زندگیش همیشه زبان زد خاص وعام بوده وهست وجود چنین الگوی بی نظیری برای ما مغتنم است.روحش شاد.....
    پاسخ
    فريبرز عزيز و گرامي
    از اين که با شما سرور گرامي آشنا شده ام ، خوشحالم
    همه به محمد نازنين افتخار مي کنند .. شما که جاي خود داريد
    من به شما و خانواده محترمتان نسليت عرض مي کنم

    سلام جناب مدرسي عزيز
    بازگوويي خاطرات دوران سخت جنگ تلاش بسيار ارزشمندي ميباشد كه شما با وجود مشكلات متعدد زندگي انجام ميدهيد. هر چند اين خاطرات صرفا" گوشه بسيار كوچكي از واقعيات را بيان ميكند اما همين اندك هم ميتواند به مصداق مشت نمونه خروار باشد. اميدوارم پيش از آنكه اين خاطرات براي هميشه در سينه محبوس بماند با همت و تلاش ستودني شما راهي براي بازگويي بيابد.

    سلام عمو جان،
    سپاسگزارم از لطفتون نسبت به زنده یاد پدر عزیزم. من جلوی قهرمانی مثل شما و پدرم زانو میزنم و دستتون رو می بوسم، چرا که وجود دلیرمردانی مثل شما پاداشی است برای خاک پاک وطنم. من شخصا به خاطر دارم افسران نیروی هوایی چه جانفشانی هایی در این هشت سال جنگ کردند بدون هیچ چشم داشتی. اون روزهایی که بعضی از منافقین پست تر از حیوان به ملت خیانت کردند و نه تنها میدان جنگ را خالی کردند و از کشور فرار کردند، که هواپیماهای کشور رو هم به غارت بردند. یادم میاد پدرم گاهی اوقات که دلشون می گرفت، از جنگ برام درد دل می کرد و می گفت ما سربازانی از این مملکتیم و تا خون در رگ داریم از این مرزها دفاع می کنیم، ایران خانه ماست و ایرانی خانواده ما.
    روحش شاد، می گفت هیچ دردی بدتر از این نیست که ببینی یکی از اعضای خانواده ات (ایرانی به منظورشون) از روی بزدلی و بی ریشگی نه تنها پا به فرار میگذاره، بلکه از خونه ات هم میدزده و می بره. عمو جان، بابا تک تک طیاره های C-130 رو با اون کد سه رقمی که رو هواپیما بود به صورتی می شناختن و بیان می کردن که بعضی اوقات من به شوخی از روی بچگیم می گفتم: «بابا من کم کم داره حسودیم میشه به اینکه چقدر شما عشق میورزی به این طیاره ها، نکنه اینها رو بیشتر از من دوست دارین!»
    عشق به وطن و محبت از هموطن در رگهای این پدر بود، همانا که مطمئنم برای شیرمردی مثل شما هم جز این نیست. شما قهرمانان این خاک پاک هستین. من به شما تا عمر دارم مدیونم که این مرز و بوم پر افتخار ایران رو برای ما حفظ کردین.
    چشمهام خشک شد اینقدر گریستم از بار جای خالی پدرم، و مرحم این دل سوخته ام فقط تندرستی و آرامش قهرمانانی مثل شماست، در کنار دیدن امنیت خاک پاک وطنم که باز هم خدمتتون عرض کنم که مدیون شماها هستیم.
    ای کاش افتخار داشته باشم که به زودی ببینمتون و دستتون رو ببوسم چون نه تنها شجاعتتون و از خودگذشتگی تون در حفظ امنیت ملی ایران زمین برای ملت شریف ایران ثبت شده، که باز هم در دوران بازنشستگی و کسالت قلم به دست گرفتین و ارزشهای واقعی را در تاریخ ثبت می فرمایین.
    درود بر شما و تمامی قهرمانان کشورمون، آرزوی سلامتی و سرافرازی هرچه بیشتر شما را از ایزد منان خواهانم. روحت شاد پدر.

    در پناه یزدان راد،
    پیام حیرانی
    پاسخ
    پيام عزيز و نازنين
    من دست شما پسر فرهيخته و با معرفت محمد عزيزم رو مي بوسم . رحمت به آن نان حلالي گه خورديد . آفرين به مرام شما فرزندان گل اين مرز بوم که هريک با کامنت و نامه هاي تشکر اميز خودتون شرمنده ام فرموديد
    پيام جان .. من کار خاصي انجام ندادم که شما اين همه تشکر مي کني .. اين وظيفه من است تا دوستان قهرمانم رو براي نسل هاي بعدي معرفي کنم .
    پسرم پدرت حق داشت . نظرات او در باره کشور و دشمن سخن يکايک ميهن پرستان است . من حال و روز شما فرزندان خلف او را درک مي کنم .. که چقدر حرمت پدر خود را داريد . آفرين به يکايک شما .. محمد واقعآ نه تنها يک معلم خلبان ، يک فرمانده دلاور و قهرمان بود ، بلکه يک انسان به تمام معنا مهربان ، وارسته با شخصيت و مومن و با تقوا بود
    چهره با صلابت او ادم رو ياد خدا مي انداخت .. ياد پاکي و خوبي و مهرباني مي انداخت .. من که يک همکار و يک زير دست دون پايه بودم ، اين چنين در فراغ او مي سوزم . شما که جاي خود داريد . واقعآ فقدان اش خيلي سخت است . خدا به همه شما صبر دهد . از اين که با فرزندان خلف قهرماني دلاور آشنا شده ام ، بي نهايت خوشحالم . روح محمو حيراني و همه شهداي قهرمان ايران شاد
    ممنون از شما

    سلام کاپیتان
    من یک سال است که مطالب سایت شما را دنبال میکنم و به پدرم که مسئول فنی پرواز است و خودش وقت نمیکنه که شخصا این مطالب را بخواند منتقل میکنم من خلبانی خیلی دوست دارم ملی حیف که دانشجوی پزشکی هستم
    واقعا با خواندن مطالب شما احساس خوبی به من دست میده امیدوارم روزی شما را از نزدیک ملاقات کنم
    پاسخ
    ميلاد عزيزم .. از اين که دوست با شخصيت و نازنيني چون شما خواننده مطالب سايت ام است و حتي به پدر بزرگوارش هم منتقل مي کنه ، بي نهايت خوشحال، ممنون و سپاسگزارم
    پسرم ضمن آرزوي موفقيت براي شما ، اميدوارم روزي ديدار با شما عزيزان رو به دست اورم
    ممنون از حضورت

    جناب مدرسی عزیز سلام گرم مرا پذیراباش این سومین یادداشت من است برای شما راستش را بخواهی نمیدانستم کسالت داری و دیشب 6/7/89 متوجه شده و از صمیم قلب متاثر شدم به خاطر اینکه از بچگی عاشق خلبانی بودم و این بود که شغل خلبانی را انتخواب کردم و بعد از چندین ساعت پرواز متاسفانه بدلایلی که شما بهتر میدانید و حتی در یکی از مقالههایتان به ان اشاره کردید (تملق و چاپلوسی و غیره)از نیروی هوایی اخراج شدم . البته استاد عزیز غرض از نوشتن این مطالب این بود که 1- چون خودم زمانی این لباس مقدس را به تن میکردم به ان تعصب دارم و میدانم که برای خلبان شدن چه سختیها یی در پیش است میدانم که از هر 10 متقاضی خلبانی شاید 2 نفر موفق شوند میدانم که پرواز با هواپیمای c130 در زمان جنگ چه خطراتی دارد چراکه خود 2 بار در زمان جنگ مسافر این هواپیما بوده ام میدانم پرواز با هواپیمای اموزشی و شتاب جاذبه (2g الی 6g )یعنی 2 تا 6 برابر شدن وزن بدن و اثرات جبران ناپذیر بر روی قلب و عروق و ستون فقرات و مهره های گردن و نرسیدن خون به مویرگهای مغزی و حتی بدتر از ان در g منفی فشار خون بر مویرگهای مغزی و احتمال وقوع سکته.اری مدرسی عزیزم این را نیز میدانم که خیلیها میتوانند دکتر و مهندس شوند ولی به خاطر شرایط خاص نمیتوانند خلبان شوند و اینهاست که وقتی کم لطفی بعضی از خوانندگان سایت و حتی اطرافیان را نسبت به شما و همرزمانتان میبینم از درد به خود می پیچم در پایان شعری از حمید مصدق را تقدیم روح پاک کاپتان حیرانی میکنم گل به گل سنگ به سنگ این دشت یادگاران تو اند رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ در تمام در و دشت سوکواران تواند ارادتمند همیشگی شما امیر pc7 پاسخ
    امير جان عزيز و نازنين
    از اين که اين همه به بنده حقير لطف و محبت داري .. شرمنده ام . در باره شرايط سخت جنگي حق با شماست و تمام مطالبي که در باره خطرات فشار جي گفتي صحيح است .. به هر حال ادم به عشق وطن همه کار انجام مي دهد . امير جان از اين که از حرفه خلباني به دور ماندي اصلآ غصه نخور .. من معتقدم حتمآ حکمت خيري در اين موضوع بوده است . و مطمئن هستم شما در ساير حرفه ها حتمآ موفق خواهي شد . عزيزم اشتباه شما اين است که دوري از حرفه مورد علاقه ات را شکست تعبير مي کني .. نه قطعآ چنين نيست و روزي حتمآ به اين ديدگاه بچه گانه ات خواهي خنديد در باره کاپيتان حيراني هم از شما دوست خوبم تقدير و تشکر مي کنم
    موفق باشي

    چرا ما خر نشدیم شدیم ادم؟
    پاسخ
    اين هم حرفي است .. بايرام جان

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35