۲ خاطره از دو ژنرال ارتش شاهنشاهی



تسليت به همكار
پسر عزيز و مهربانم جناب علي اصغر صفري در گذشت پدر بزرگ گرامي و دوست داشتني شما را از طرف خود و خوانندگان محترم سايت تسليت عرض مي كنم . بقاي عمر بازماندگان باشد . روحش شاد .
تغير راهبردي
در يكي از كامنت هاي پست قبل توضيح دادم كه قصد دارم فاصله انتشار مطالب را در صورت امكان كم تر كنم . زيرا همان گونه كه مستحضريد مجددآ گوگل يك امتياز ديگر از رنكينگ رتبه سايت ام كسر كرده است ! شايد به خاطر فاصله اي كه در انتشار مطالب ام ناخواسته پيش آمده بود . اما از آن جايي كه سبك و سياق مطالب ام نسبتآ طولاني است .. تصميم دارم در هفته يكي دو مطلب كوتاه و يكي دو مطلب معمولي منتشر كنم .. منتها شما دوستان هم بايد رضايت دهيد كه تنها در روز نخست انتشار پاسخ كامنت ها را بدهم .. و بقيه را بدون جواب منتشر كنم . البته اين در حد يك طرح خام است و نياز به راهنمايي و مشورت با شما ياران را دارد . مطلب فوق يك نمونه از مطالب كوتاه است ..
" خاطراتي از ژنرال ها " عنوان مطلب اين پست است كه شامل دو خاطره متفاوت از دو ژنرال است . اولي در باره عزل تيمسار " نادر جهانباني " از سوي شاه است . كه يكي از خوانندگان به اي ميل ام ارسال كرده بود . خاطره دوم هم مربوط به تيمسار خاتم فرمانده مقتدر نيروي هوايي و داماد شاه است كه يكي از همكاران نيروي هوايي آن را برايم تعريف كرد . همان گونه كه در پاراگراف بالا اعلام كردم .. به عنوان پست كوتاه اميدوارم مورد پسند شما ياران قرار گيرد .. به صحت و سقم آن كاري ندارم . البته در خاطره تيمسار جهانباني راوي اشاراتي هم به مسايل سياسي كرده بود .. كه با اجازتون آن ها را حذف كردم . ضمنآ يكي دو خاطره هم من از اين دو ژنرال دارم كه در فرصت هاي بعد تقديم شما خواهم كرد ..
برچسب ها : تيمسار نادر جهانباني + شاه + تيمسار خاتم + هواپيماي فانتوم + جعبه سياه + عزل + ارتش شاهنشاهي + نيروي هوايي + نيروي زميني + سازمان ورزش +كامبيز دادستان + حزب توده + گشت شب + رمز شب + پاسبخش +

یک اعتراف صادقانه .. !
باور بفرمایید تا همین هفته گذشته من اصلآ و ابدآ روح ام از ماجرای عزل تیمسار " نادر جهانبانی " که به دستور شخص شاه از نیروی هوایی به نیروی زمینی شاهنشاهی و سازمان ورزش منتقل شده بود را نداشت .. ! البته اين رو هم بگم .. همون زمان ها در اوج تظاهرات و ناآرامي هاي كشور كه تعويض پياپي نخست وزيران در كشورمون تبديل به يك مد سياسي شده بود ، شنيده بودم كه وي رئيس سازمان ورزش كشور شده است . تعجبي هم نداشت . اما فكر مي كردم در پي تشكيل كابينه نظامي توسط تيمسار " ازهاري " وي ناخواسته به اين سمت تشريفاتي منصوب شده است ! حتمآ مستحضر هستيد كه تا قبل از پيروزي انقلاب در عمليات پايگاه يكم ترابري كه يگان حساسي محسوب مي شد به عنوان مامور به خدمت حضور داشتم .. !؟ اما تعجب مي كنم چرا در جايي كه پاتوق افسران عاليرتبه و حتي فرماندهان نظامي بود ، هرگز بحثي در اين باره مطرح نشده بود ! شايد هم بيان شده ولي من مادر مرده از غم هجرت اعليحضرت بقدري گيج بودم كه حتي خبرهاي به اين مهمي را هم نشنيده بودم .. ! آخه تيسمار نادر جهانباني به قول برو بچه هاي قديمي تر از خودمون تومني دو زار با بقيه فرماندهان ارشد نيروي هوايي فرق داشت . حتمآ مي پرسيد چرا .. !؟ راستش رو بخواهيد اون موقع اصطلاح عاميانه " برق تيمسار فلاني رو گرفت " ..! بين پرسنل ارتش خصوصآ دانشجويان شبانه روزي خيلي رواج داشت . مفهوم و معنايش اين بود كه بدون دليل و گناه خاصي مورد بازخواست و توبيخ مقام عالي رتبه اي قرار گرفته اند .. ! به همين دليل اغلب پرسنل از مواجه با امرا و درجات بالاي نظامي فراري بودند ! اما جهانباني تنها ژنرالي بود كه اصطلاحآ " برق اش كسي رو نمي گرفت " ..!! شايد به خاطر اين كه خلبان بود ! و به قول معروف سرش توي كار و زندگي خودش بود .. شايد شخصيت والا و ممتازش او را از آزار ريردستان منع مي كرد ! شايد عقده نداشت .. نمي دونم شايد هم بلد نبود .. ! چشمك .
يك جاده خاكي بي موقع .. !
باور كنيد دوستان و ياران همدل بقدري از جاده خاكي هاي حقير تعريف كردند ، كه شوخي شوخي باورم شده " علي آباد هم شهر است " ..!! لذا همين ابتداي كار با اجازتون يك پارانتز بي موقع مي گشايم !! منتها اين پارانتز با بقيه كمي متفاوت است . به عبارت صحيح تر ... به جاي لينك به مطالب قبلي ام در باره ژنرال هاي شاه ، با درج بخشي از مطالب قبلي لينك اش را درج مي كنم .. ! به اين مي گن نوآوري ! از شما چه پنهون تا حالا پست هاي زيادي در باره ژنرال هاي شاهنشاهي نوشته ام . اما در يكي از ان ها ابتدا توضيح ذيل را داده و بعدش به سوژه هاي مورد نظر رسيده ام :
( در روزگار پيشين هر جا بحث خلباني پيش مي آمد . اگه يكي مي خواست در باره شجاعت فاميل خلبان اش سخن بگويد ، حتمآ داستان عبور از زير پل را با آب و تاب شرح مي داد . اگر طرف خوزستاني بود مي گفت : فلاني ( يعني فاميل خلبان اش ) از زير پل كارون با هواپيما عبور كرده !! اگر شمالي بود صد در صد بدونيد كه فاميل او هم يكبار به سرش زده بود كه از زير پل هاي آمل و بابل گذشته باشد !! باور كنيد اين قضيه پل در شجره نامه همه خلبانان مشاهده مي شد !! البته نه از سوي خودشون ، بلكه دوستان و هم ولايتي ها آن را با آب و تاب تشريح مي كردند . و باعث مباهات مي دونستند . حال در اين ميان يه بدبخت بي نوايي چون من كه در روستاي زادگاه ام هيچ پلي وجود نداشت . و تمام گاو و گوسفندامون از خشك سالي و بي آبي تلف شده بودند ، دوستان و اقوام از عمه جون و خاله جون گرفته تا بچه محل ها جريان از زير پل عبور كردن مون را به دوران آموزشي در آمريكا ربط مي دادند !! باور كنيد ديگه داشت به فرهنگ تبديل مي شد . يعني اگه خلبان جواني براي خواستگاري مي رفت ، اولين سوال خانواده عروس اين بود كه آيا آقا داماد از زير پل با هواپيما عبور كرده ؟!! دوستان شايد اين نوشته رو به طنز بگيرند ولي دوست دارم از قديم تر ها بپرسيد حتمآ يكي دو مورد رو به خاطر مي آورند !! ) بعد از اين مقدمه در باره جهانباني شنيده هايم را چنين تعريف كردم ... در اين جا بخوانيد .
نامه اي از يك دوست ..
باور كنيد در تمام مدتي كه مشغول درج خاطرات شخصي ام در دنياي سايبر هستم ، خيلي ها از من خواسته اند تا در باره اين ژنرال چشم آبي مطالبي درج كنم . خب من هم با رعايت احتياط هاي لازمه و درج جمله كليشه اي ام ( من سياسي نبوده و نيستم ) .. چند خطي به بيان شنيده هايم پرداختم . اما باورتون مي شه خيلي از سايت ها و انجمن ها كه اتفاقآ خيلي هم ادعاشون مي شه بدون درج منبع يا ذكر نامي به نام خودشون ثبت كرده اند ... !؟ اين بندگان مفلوك خدا حتي به خود زحمت اين را هم نداده اند كه تغيري در سبك و سياق رسم الخط نوشته هاي بنده بدهند ! همان طور ناشيانه عين آن را كپي كرده اند ! لعنت خدا بر ان ها ! بگذريم .. تا اين كه چندي پيش اي ميلي را از يك هموطن خارج نشين دريافت كردم كه با فونت لاتين ( فينگليش ) به نقل از يك خلبان قديمي به نام " كامبيز دادستان " كه ظاهرآ ۸۶ ساله است ، توضيحات بسيار كاملي در باره اواخر دوران خدمت تيمسار " نادر جهانباني "در رژيم شاهنشاهي از جمله قضيه اخراج او از نيروي هوايي نوشته بود . وي ابتدا ضمن معرفي كوتاه راوي ماجرا يعني همين آقاي كامبيز دادستان ، به نقل از ايشان جريان را تعريف مي كند .
هموطن ما در باره اين پير مرد قديمي نوشته است : او خلبان هواپيمايي است كه سال ها پيش هنگام انجام يكي از ماموريت هاي شناسايي كه پرواز بر فراز خاك شوروي سابق بود هواپيمايش مورد اصابت قرار گرفته و سرنگون مي شود . وي كه از ناحيه دست و صورت دچار سوختگي شديد شده بود ، بعد از مدتي ارتقاء درجه يافته و سپس بازنشسته مي شود . راوي در ادامه آورده است .. اين افسر خلبان در ايام استراحت دز منزلش ، شخصيت هاي زيادي از جمله شخص شاه ، نخست وزير ، درباريان و مقامات لشگري و كشوري از وي عيادت مي كردند . با پيروزي انقلاب راهي آمريكا مي شود . او هم اينك زنده است و ۸۶ سال سن دارد . كامبيز دادستان در باره ماجراي عزل جهانباني مي گويد ..
قرار بود دو فروند هواپيماي جنگنده فانتوم ( اف - ۴ ) از تركيه به ايران آورده شود . تيمسار جهانباني به اتفاق ستوان جواني مسئوليت پرواز ها را به عهده دارند .. بعد از طي مسافتي ، ژنرال مركب آهني خويش را به ارتفاع ۳۰۰۰۰ پايي رسانده و سپس از طريق بي سيم به ستوان جوان پيغام مي دهد كه او هم خود را به ارتفاع ياد شده برساند . افسر جوان در پاسخ به ژنرال چشم آبي مي گويد .. متآسفانه به دليل مشكل فني كه در يكي از موتور هاي هواپيمايم دارم ، قادر به صعود در چنين ارتفاعي نيستم .. ! تيمسار جهانباني كه از پاسخ خلبان جوان خشمگين شده بود ، با كنايه ضمن به كار بردن جمله اي زننده ( مثلآ تو جيگر اين كار را نداري ..!! ) او را سرزنش مي كند ! ستوان براي اين كه ثابت كند كه توانايي صعود به ارتفاع بالا رو دارد ، علي رغم مشكل يكي از موتور هاي هواپيمايش به سي هزار پايي صعود كرده و در معيت هواپيماي فرمانده اش قرار مي گيرد .. دقايقي بعد به دليل فشار وارد به موتور معيوب هواپيماي شكاري در آسمان منفجر شده و خلبان جوانش كشته مي شود !
مدتي بعد وقتي نوار مكالمه مورد بررسي قرار مي گيرد ، سرزنش جهانباني خصوصآ جمله زننده اي كه به كار برده بود ، شنيده مي شود . مي گويند اعليحضرت بعد از اين كه شخصآ نوار مكالمه را مي شنود ، به شدت عصباني شده و بلافاصله دستور اخراج ژنرال جهانباني از نيروي هوايي مي دهد . و به فرمان او مقرر مي شود كه در نيروي زميني و سازمان ورزش خدمت نمايد .. !
تناقصات اين نقل و قول .. !
باور كنيد به هيچ عنوان قصد زير سوال بردن اين نقل و قول تاريخي را ندارم . مسئوليت اش با راويان آن ! اما راستش رو بخواهيد يك حسي به من مي گه .. موضوع نمي تواند به اين شكل باشد ! اولين دليلي كه به ذهن غبار گرفته ام مي رسد .. قضيه نقل و انتقال دو فروند هواپيماي شكاري است . نه اين كه خداي ناكرده ادعا كنم چنين اتفاقي رخ نداده است .. ! بلكه معتقدم من اين قضيه را سال ها قبل از عزل جهانباني شنيده بودم كه به عنوان يكي از دلايلي كه شاه به وي پست مديريتي نمي داد و همواره در مقام معاونت هاي گوناگون خدمت مي كرد ، پشت سر او پرسنل نيروي هوايي عنوان مي كردند ! دوم اين كه بعيد مي دونم در زماني كه عزل شدما هواپيماي فانتوم از مرز تركيه به ايران منتقل كرده باشيم ! دليل سوم .. با شناختي كه بنده و اغلب بر و بچه هاي نيروي هوايي از شخصيت تيمسار جهانباني داشتيم ، بيان چنين الفاظ زننده اي واقعآ بعيد است . اما راستش رو بخواهيد قبل از نگارش اين پست با حقايقي مواجه شدم ، كه ديگه صد در صد مطمئن شدم كاسه اي زير نيم كاسه است ! از شما چه پنهون به روال هميشگي قصد داشتم با جستجو در اينترنت ، عكس يا رزومه اي از " كامبيز دادستان " به دست آورم . اما وقتي كليد سرچ گوگل رو زدم ، با كمال تعجب مشاهده كردم اين جناب دادستان يكي از اعضاي فعال " حزب توده " در ان زمان بوده است .. ! اگر چه هميشه معترف ام كه ادم سياسي نبوده و نيستم .. اما دليل نمي شود از خيانت گروهك هايي چون حزب توده ، كمونيست ها ، منافقين بي اطلاع باشم .. ! بلانسبت شما امروز هر بچه دبستاني هم در باره خيانت افسران هوادار حزب توده مي دانند . باز هم اعلام مي كنم كه شايد اشتباه كرده باشم .. اما كافي است شما هم نام اين راوي محترم را در گوگل سرچ فرماييد تا به صحت عرايض ام پي ببريد .. ! البته دليل ديگرم افشاي چند موضوع مرتبط توسط جناب كامبيز خان است كه به دليل سياسي بودن موضوعات مطروحه و به ميان امدن نام افراد خارجي در بعد از انقلاب و جريان محاكمه و اعدام ژنرال ها ، از درج ان خوداري مي كنم . واي ناخواسته پست داره سياسي مي شود ! ببخشيد . تفسير و تحقيق در اين باره با خوانندگان و دوستان اهلش .. اما من فقط به اتفاقي كه براي يكي از ژنرال ها كه فرمانده تيم " آكروجت طلايي " نيروي هوايي بود ، اطلاع رساني كردم . راستي تا يادم نرفته پيشاپيش اعلام مي كنم .. از درج هر گونه كامنت حساسيت بر انگيز خوداري خواهم كرد .. يه وقت گله و شكايتي نكنيد ها ... !!
يك ديدار غير مترقبه .. !
چندي پيش كه با برادر همسرم در يكي از خيابان هاي تهران قرار داشتم ، او را به اتفاق آقايي ديدم كه از قد و قواره ورزشكاري برخوردار بود . از دور حدس زدم كه بايد تكاور يا نظامي باشد ! برادر همسرم در هنگام معارفه دوست همراه اش ، او را يكي از افسران بازنشسته نيروي هوايي معرفي اش كرد ! همون ابتداي كار بهش گفتم كه وقتي از دور مي امدند ، حدس زدم كه بايد همكار باشد ! از اون جايي كه شكارچي ها هر گاه به هم مي رسند از شكار شير و گوزن و بز كوهي و غزال تيزپا همين جوري يك ريز چاخان مي كنند ..! يا رانندگان كه در ملاقات با همكاران خود در باره كلاچ و سگدست و لنت ترمز و اخيرآ هم دوربين هاي مخفي خالي مي بندند ! ما نظامي ها يا بهتره بگم نيروي هوايي چي ها هم با ديدن همكاران خود ، ضمن كشيدن انواع آه هاي سرد و گرم و سوزناك ..يك راست مي ريم روي موضوغات زمان هاي قديم .. !! و با غلو و اغراق هر يك سعي مي كنيم براي سوزاندن دل همكار قديمي مون ، همين جوري چاخان كنيم .. و ژنرال هاي مرده رو توي قبر مرتب بلرزانيم .. ! هر كه سابقه خدمتش بيش ، قمپز و خالي بندي اش بيش تر .. !! چشمك ( بابا شوخي مي كنم .. به وقت به دل نگيريد !! ) القصه اين دوست ورزشكار مون هم وقتي نوبت به نطق اش رسيد ، با سر دادن آه اتشيني خاطره اي رو تعريف كرد .. كه تا حالا نشنيده بودم .. ! و اين بهانه اي شد براي نگارش اين پست .. ! وي افزود "
" در زمان فرماندهي تيمسار خاتم در نيروي هوايي شاهنشاهي من افسر گارد حفاظت ويژه بودم . در يكي از شب هايي كه در پادگان دوشان تپه افسر نگهبان بودم اتفاقي براي يكي از سربازان تحت امرم رخ داد كه هر وقت يادم مي آيد .. لرزه بر اندامم افتاده و خاطره ان شب كذايي جلوي چشمانم زنده مي شود ! وي تصريح كرد كه .. همان طور كه مطلع هستي خدا بيامرز ارتشبد خاتم اهل ورزش بود . و از هر فرصتي براي ورزش يا پياده روي استفاده مي كرد . در شبي كه افسر نگهبان بودم ، تيمسار خاتم ظاهرآ بعد از پايان ساعت خاموشي از بازي تنيس به خونه اش بر مي گشته .. ( خانه امراي ارتش اون موقع در اطراف دوشان تپه و مركز اموزش هاي هوايي بود ) كه ناگهان يك سرباز شهرستاني كه بچه يكي از شهر هاي آذربايجان بود ، با ديدن سايه انساني با صداي بلند و غراي خود " ايست " مي گويد ! فرمانده نيروي هوايي با شنيدن كلمه ايست ، متوقف شده و سپس خودش را به نگهبان معرفي كرده و مي گويد .. پسرم من تيمسار خاتم فرمانده كل نيروي هوايي هستم .. سرباز ساده طبق اموزه هاي خود در پاسخ مي گويد .. هر كي مي خواهي باش ! اما بايستي اسم رمز شبانه را بگو يي .. ! فرمانده بار ديگر به گمان اين كه وي صداي او را نشنيده است ، تكرار مي كند .. پسرم من ارتشبد خاتم هستم ! سرباز اين بار عصباني شده و ضمن كشيدن " گلن گدن " تفنگ خود ، با صداي بلند دستور مي دهد فرد ناشناس روي زمين دراز بكشد .. ! تيمسار تا مي خواهد يك بار ديگه به معرفي خود بپردازد ، نعره مي زند .. تكان نخور و گرنه سوراخ سوراخت مي كنم .. ! تيمسار در مي يابد كه با سربازي سرسخت مواجه شده است .. به همين دليل به شكل سينه خيز روي زمين ولو مي شود .. و چون نام رمز عبور شبانه را نمي دانسته ، ساعت ها به همان حالت مي ماند ..
ساعاتي بعد وقتي پاسبخش مربوطه براي تعويض پست نگهباني مي آيد ، مشاهده مي كند فردي روي زمين دمر دراز كشيده است .. به سرباز مي گويد او كيست .. قبل از هر پاسخي تيمسار خاتم از زمين بلند شده و خودش رو بار ديگر كامل معرفي مي كند .. ! درجه دار پاسبخش زبانش بند آمده و رنگ و رويش پريده با لكنت زبان مي گويد .. قربان ببخشيد .. قربان عفو بفرماييد .. و سپس با تندي خطاب به سرباز ساده مي گويد .. پسر چرا وقتي جناب خاتم خودش رو معرفي كرد او را به زمين خواباندي .. هنوز جمله درجه دار مربوطه پايان نيافته بود كه تيمسار فرياد مي زند .. ولش كن ... ! چه كارش داري .. !!؟ در همين موقع من كه از غيبت طولاني پست نگهبان ها نگران شده بودم .. براي سركشي به قسمت نگهبانان رفتم .. كه ديدم تيمسار خاتم اون جا ايستاده است .. نفس ام بالا نمي امد .. وقتي گروهبان پاسبخش قضيه رو تعريف كرد .. خاتم به من گفت .. كاري به اين سرباز نداشته باشيد .. من اگه سي نفر سرباز مثل اين بابا داشتم .. شب ها بدون دغدغه سر به بالين مي گذارم .. و در ادامه از من خواست روز بعد به دفترش رفته و مشخصات سرباز مربوطه را به آجودانش بدهم .. يادمه فرمانده نيروي هوايي مبلغ دو هزار تومن به او پاداش داد ! ( اون موقع حقوق يك سرباز هفده ريال و ده شاهي بود ) .. و دو هزار تومان خيلي مبلغ بسيار بالايي بود .. ! همچنين به دستور تيمسار مقرر شد دو هفته مرخصي با هواپيما به شهر خودش برود ! من دستور داشتم بليط براي سرباز زير دستم تهيه كنم ! اون زمان ترمينال در دوشان تپه واقع بود . و بليط هواپيما براي پرسنل ارتش و خانواده هاشون نفري ده تومن بود ! كه با هواپيماهاي شما ( سي - ۱۳۰) صورت مي گرفت .. يادش به خير ..
عرض نكردم چاخان بخشي از ديالوگ هاي ما بود .. ! هم چي مي گفت هواپيماي شما ، كه هر كي نمي دونست ، با خودش فكر مي كرد من صاحب و مالك اون هواپيما ها بودم .. !! راستش رو بخواهيد خيلي دلم مي خواست خاطره آخرين پرواز با ژنرال خاتم را براي شما دوستان نقل كنم .. اما با اجازتون آن را به فرصت ديگري موكول مي كنم ...
در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
این پست ساعت۲۳:۱۰دقیقه در تاريخ يازدهم تيرماه ۱۳۸۹ پایان یافت .
پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران 

آرشیو سایت اينجا آرشیو وبلاگ اینجا

تصاوير ذيل مربوط به پست هايي است كه به نوعي به ماجراي اين پست ربط دارد . با كليك راست بر روي تصاوير مطالب رو مطالعه فرماييد .
![]()

![]()

نیاز و احتیاج پدر نوآوری و ابتکار است.این جمله شعار نیست که پر از شعور است.بدون اینکه بخواهم نوجوانان و جوانان برومند این مرزوبوم را زیر سوال ببرم ولی برای شما خواهم گفت که رفاه و بی نیازی مادی تا چه حد از نوآوری و خلاقیت جوانان جلوگیری می کند.در مقابل کم و کسری در زندگی و تلاش برای بقا تا چه حد مرد را آبدیده و مبتکر بار می آورد.یادم هست در حدود سنین 10 تا 12 سالگی یعنی سالهای دهه چهل یا بهتر بگویم سال 1343 به بعد بتدریج احساس کردم به چیز هائی غیر از درس علاقمندم.شعر - ادبیات - فکاهیات -اطلاعات عمومی - پرواز - چتر بازی - فوتبال - بسکتبال - خطاطی و سایر هنرها... بسیار خوب، خیلی از اینها پول لازم داشت که نداشتیم.خانواده در وضعیت ضعیفی از نظر معیشتی بودند و انتظاری نمی رفت.باید هر چه زودتر تکلیف درس را روشن کرده و بدلیل امیدی که به معافیت کفالت پدر داشتم(تک پسر و پدر بالای 60 سال)سراغ کار می رفتم تا باری از دوش خانواده بردارم.عشق و علاقه به پیشرفت زود هنگام باعث شد مطالعه زیادی داشته باشم.اساسا از اوان کودکی یعنی از کلاس اول و دوم دبستان علاقه شدیدی به مطالعه روزنامه داشتم.پول توجیبی بسیار مختصر خودرا جمع کرده بجای سینما رفتن و نخودچی کشمش مجلات کهنه و تاریخ گذشته از پیر مردی در خیابان سلسبیل چهارراه دامپزشکی خریداری کرده روزهای متمادی سر خودم را گرم می کردم! طبیعی است به همه موضوعات توجه داشتم اعم از شعروادبیات تا ورزش و حوادت و تاریخ. در خانه فقط یک رادیوی کوچک دست دوم بود که انتظاری بیشتر از اخبار ساعت دو بعد از ظهر از آن نمیرفت ! چرا که باقی برنامه هارا باید که با گوش چسبیده به توری کثیف بلدگوی آن می شنیدیم و با پارازیت فراوان جز به عذاب نمی شد شنید! از جعبه جادوئی تلویزیون هم تا چندین خانه آنطرفتر خبری نبود و گاهی با سوء استفاده از دوستی پسرک لوس همسایه که سر کوچه خانه داشتند شاید می شد کشتی کچی یا فیلم وسترنی در کانال آمریکا دید و لذت برد! لازم است بگویم که غیر از یک کانال ایرانی که مال خودمان بود یک کانال هم از آمریکا پخش می شد که اغلب فیلمهای جنگی و وسترن و برنامه ورزشی کشتی کچ بود.البته تماما با برفک و زبان انگلیسی تکزاسی!! فقط دلمان خوش بود که تلویزیون بود...
حاشیه رفتم که بدانید چگونه قدر این نعمتها را با تمام وجود می دانستیم و از لحظه لحظه آن حظ وافر می بردیم.کم کم به شعر علاقه بیشتری پیدا کردم و آنطور که برای اغلب نوجوانان است ابتدا با سرودن آغاز کردم یعنی از ته به سر !!بماند که با چه افتخاری لات و آلات خودرا در مدرسه بهم نشان داده و فخر می فروختیم!بهرحال بتدریج اشعار بیشتری حفظ شدم و در یکی از شبها که رادیو روشن بود و داشتیم شام می خوردیم توجهم به برنامه ای جلب شد که مشاعره نام داشت.ساعت 21 شنبه شبها.
شاعری بلند مرتبه در آنزمان بنام مهدی سهیلی مجری و کارگردان برنامه بود.تعدادی انتخاب می شدند، تست می دادند و دعوت می شدند برای برنامه.مشاعره یاد گرفتم که یعنی بگو مگوی شاعرانه و رسم براین بود که با حرف آخر شعر قبلی شعر بعدی آغاز می شد و اگر کسی لنگ می شد امتیازی از دست می داد.برنامه نیم ساعت و سه هفته شنبه ها اجرا می شد و آنکس یا کسانی که امتیازی از دست نمی دادند ساعتی مچی جایزه می گرفتند.تاجری در بازار تهران بود بسیار معروف بنام (صمد رضوان)که وارد کننده ساعت بود.این آقابه قول امروزی ها اسپانسر برنامه مشاعره و جوائز آن بود.پس از سپری شدن سه هفته اگر امتیازی از دست نمیدادید برنده یکعدد ساعت مچی می شدید.قبل از آن حضور یک شرکت کننده 9 ساله بنام گیتی سبزواری و برنده شدن وی راه را برای رقابت دیگر کودکان و نوجوانان باز کرد و حس برنده شدن بر ما غالب گشت بویژه اینکه خواب داشتن ساعت مچی را به خواب هم نمی دیدیم! با رشد این تصمیم در مغز کوچک من شروع به فراهم نمودن مقدمات کار کردم.در حدود نیمه بهار این فکر را به عمل نزدیک کرده و دو نفر از دوستان علاقمند را تشویق به تشکیل تیمی برای حضور در این برنامه نمودم.یکی از ما نفر چهارمی را هم معرفی کرد و پس از اطمینان از اینکه او هم قادر است چنین کاری را بکند رسما تمرینات را شروع کردیم.ما سه نفر یکجا و نفر چهارم بتنهائی تمرین میکردیم.منزل استجاری ما در خیابان خوش در غرب تهران زیر زمینی داشت که روز های گرم تابستان دور هم جمع می شدیم و شعر های انتخابی را مرور می کردیم.خلاصه با سنی در حدود 11 سال 2000 بیت شخصا شعر حفظ کردم که در سن و سال من شبیه به شاهکار بود.دوستان هم همینطور.حمید رضا رضوی - علی اکبر سلیمانی پراپری - من و نفر چهارم که آخوندی نام داشت تیم مشاعره را تشکیل دادیم و نامه درخواست حضور در برنامه را من نوشتم و پست کردم.هر شنبه پای رادیو میخکوب می شدم و در آخر برنامه منتظر تا نام مارا برای برنامه بعد اعلام نمایند.چندین هفته سپری شد و خبری نیامد! کم کم ناامید شدیم و هرکس رسید گفت پارتی میخواد! شمارو چه به این کارها! اینقدر از خودشون آدم دارند که به فکر شماها نمی افتند! و از این قبیل القاء نومیدی ها
.
پدرو مادرم با شدت گرما به فکر افتادند به منزل دائی مان به شهرستان همدان برویم.قدری نق زدم که باید تهران باشم ولی چونکه خیلی وقت بود خبری نشده بود و خودم هم مایوس بودم هم آنها قبول نکردند و هم خودم پافشاری نکردم.رفتیم و در منزل دائی مستقر شدیم.جمعه بود و فردایش شنبه و برنامه مشاعره.راس ساعت 21 بزور رادیوئی گیر آورده و گوشم را به آن سنجاق کردم! برنامه تمام شد و نوبت اعلام اسامی برای هفته بعد رسید.محمود فرنودی - حمیدرضا رضوی و............در گوشم زنگ زد.فکر کردم خیالی است که در گوشم تبدیل به صوت شده است و بدلیل انتظار زیاد اینطور می شنوم.دوباره تکرار کرد و خواست که دوشنبه برای آژمایشات مربوطه به اداره رادیو در میدان ارک برویم!فریادی از شوق کشیدم که همه از اطاقها بیرون پریدند.مادرم با ملاطفت گفت که چکار کنیم؟ فداش بشم تازه یکروز و یکشب بود که از راه رسیده بود و قرار بود 15 روزی بماند.مسافرت اینقدر ساده نبود که کسی برای دو روز اینهمه راه را طی کند.در فکر بچگی خودم فرو رفتم.اصلا نمی توانستم زحمت مادرم را ببینم.فکری به ذهنم رسید.پیشنهاد کردم من با پدر برگردیم و مادر و دو خواهرم بمانند.پذیرفتند و پدر با روی باز استقبال کرد.فردا صبح زود به گاراژ رفتیم و با اولین سرویس به تهران بازگشتیم.فورا تیم به دور هم جمع شدیم و کار جدی تر آغاز شد.روز موعود و ساعت مقرر در رادیو حاضر شدیم.در استودیوی معروفی که برنامه های صبح جمعه رادیو ضبط می شد مستقر شدیم و یک تیم که از قبل انتخاب شده بودند کاررا شروع کردند و ضبط شد.قرار بود از ما در 15 دقیقه ای که استراحت می کردند امتحان بگیرند.خود مرحوم مهدی سهیلی مارا به اطاق کوچکی برد و چند بیت شعر از هر یک از ما شنید.صدا و نحوه خواندن مارا پسندید و از اینکه هر چهار نفر ما نوجوان 10-11 ساله بودیم خوشحال بود و اوکی داد! قرار شد برای ضبط پس از دو هفته ای که تیم فعلی بودند مراجعه نمائیم.فرصت دیگری بود برای تمرین بیشتر.مجددا شروع به تمرینات تکمیلی کردیم.به جرات بگویم که هیچکدام خواب و خوراک نداشتیم! دنیای ما استودیوی رادیو بود و بس.شبها فقط خواب مرحوم سهیلی را می دیدیم و اینکه از ما امتیاز کسر می کند!
روز موعود فرارسید و در صندلیهای خود مستقر شدیم.هرگز داغی پشت گوش خودرا در دقایقی که برنامه آغاز می شد فراموش نمیکنم و طعم اینکار بزرگ هنوز زیر زبانم است.بهر حال 15 دقیقه به خواندن اشعار مختلف و جواب دادن نفر بعدی گذشت و 10 دقیقه استراحت آغاز شد.در این ده دقیقه یک خواننده جوان آواز ایرانی با همراهی سه نفر نوازنده معروف رادیو برنامه ای برای حضار اجرا می کردند که عینا از رادیو پخش می شد.خواننده ما جوانی بود بنام سیاوش (همین استاد شجریان فعلی)که در آنموقع نام هنری اش سیاوش بود و تازه در برنامه های مختلف آواز می خواند.نوازندگان زنده یادان فرامرز پایور(سنتور)همدانیان(ضرب)وآقای فریدون حافظی (تار) بودند.برنامه ای بسیار دلچسب اجرا کردند و نوبت دوم ما فرارسید.هر چهر نفر ما بدون کمترین اشتباه و با شجاعت کامل و بدون ذره ای تپق همه شعر هارا خواندیم و رفتیم.هفته های دوم و سوم هم با اعتماد به نفس بیشتری همراه شد و هر چهار نفر ما برنده چهار ساعت مچی ناوضر و کلی تشویقات کلامی بزرگان شعر و ادب آنزمان گردیدیم.ناگفته نماند که آقای صمد رضوان برعکس حروف لاتین اسم کوچک خود یعنی صمد را در سوئیس زده بود روی ساعت هائی بنام داماص و برعکس حروف لاتین فامیلی خود را روی ساعت هائی بنام ناوضر.اگر ایندو اسم را برعکس بخوانید داماص و ناوضر همان صمد رضوان است! با عشق تمام اولین دسترنج تلاش شخصی خودم در زندگی را که یکعدد ساعت مچی بود تقدیم مادر عزیزتر از جانم نمودم و به مچ او بستم.بدلیل ظرافت و چارگوش بودن ساعت زنانه و مردانه اش فرق زیادی نداشت.گواینکه او هم با روح فرشته گونه خود دستم را رد نکرد و یک روزی آنرا بست ولی بعدا برای خودم در صندوخانه پنهان کرد تا بزرگتر شدم به دست خودم ببندد که چنین هم کرد.در سالی که ازدواج کردم و ساعت دامادی خریدم برای حفظ این خاطره آنرا گرفت و بدست خودش بست و چون جان شیرین گرامی اش داشت و هرجا نشست داستان آنرا با مباهات بسیار نقل کرد و بدان عشق ورزید تا یکسال پیش از مرگ که دیگر نای بازوبسته کردن نداشت مجددا بخودم داد و سفارش کرد که قدر آنرا و خاطره اش را بدانم و منهم آنرا در جعبه ای که با ارزشترین اشیاء زندگیم در آن است نگهداری کرده ام و میکنم و پس از خودم هم به پسر بزرگم سپرده ام آنرا حفظ کند.امروز ریالی ارزش مادی ندارد ولی با هر نگاه در می یابم که چه روزهای قشنگی در عین نداری و دست تنگی در زندگی ام داشته ام و به آن مباهات می کنم.سرفصل تمامی موفقیتهایم در زندگی شغلی و اجتماعی همین اتفاق بود.حس اعتماد به نفس عجیبی بمن داد که در کمترین زمان به توفیقات زیادی دست پیدا کردم.در حیطه فعالیتهای شغلی - اجتماعی در سالهای اولیه دهه 70 بعنوان جوانترین رئیس اتحادیه صنفی انتخاب شدم که معمولا در تیول ریش سفیدان و معمرین صنوف مختلف است.در سال 1992 میلادی بعنوان سرپرست غرفه ایران در نمایشگاه جهانگردی آلمان(برلین)به انجام وظیفه پرداختم و در مراسم اختتامیه این بزرگترین نمایشگاه توریستی - هتلداری دنیا سخنرانی بدون نوشته به زبان انگلیسی داشتم! و دهها نمونه دیگری که از حوصله عزیزانم خارج است و فقط یکی دو مورد را برای بخاطر سپردن و اهمیت اعتماد به نفسی که در دوران کودکی حاصل میشود ذکر کردم.این پسرک خجالتی که نمی توانست با همسالان هم قد خود در کوچه محله بازی کند و ساعتها کنار کوچه می ایستاد و پس از اینکه بازیش نمی دادند با بغضی در گلو به خانه باز می گشت، در اثر تمرین و ممارست و پافشاری در تصمیم تقریبا به تمامی هدفهای خود بطور نسبی دست یافت و نتایج مثبتی گرفت.فقر را جزئی از زندگی دانست و از آن پله ای انگیزشی برای نیل به هدفهای خود ساخته و پرداخته کرد.همیشه پول و رفاه در زندگی نوجوانان راهگشا نیست.اگر از راهی رانده شدید حتما از راه دیگر خواهید توانست نفوذ کنید.مهم اینست که عقده خود کم بینی و یا خود بزرگ بینی نداشته باشید که افراط و تفریط در ایندو مورد به ضرر شماست و راه بجائی نخواهید برد.زمینی که ما در آن به وجود آمده - رشد کرده و زندگی کرده ایم از تعادل جوی و سماوی بوجود آمده و موجوداتی که از تعادل زاده شده اند چنانچه بی تعادلی کنند و راه افراط پیش گیرند موفق نخواهند بود.توفیق و بهروزی همه دوستان جوانم را از درگاه ایزد توانا خواستارم.
مطالب خواندنی
پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا
پی نوشت
تصاویر زیر مربوط به کامبیز دادستان و هواپیمای ساقط شده است . که جناب فرنودی زحمت ارسال آن را کشیده است . همان گونه که ملاحظه می کنید هواپيماي فوق نقشه برداري ساده بوده است . كه با بزرگنمايي حزب ، عمل خلبان و ماموريت او را جاسوسي اعلام كردند .. !



















ارزش نادر جهانبانی، از نظر توان فرماندهی و نظامی گری، کمتر از دیوید پتراوس، فرمانده کنونی نیروهای آمریکا نبود. روحش شاد!
ضمنا جناب مدرسی بزرگوار، این تحقیقی که شما فرمودید حرفه ای بود! آفرین!
به حرف این توده ایهای عقده ای نباید اطمینان کرد! اینها وقتی هم که می خواهند در مورد جنگ ایران و عراق حرف بزنند، همه اش می خواهند جوری جلوه بدهند که انگار افسران خزو حزب خودشان همه کاره بوده اند و جنگ را اداره می کرده اند!
نمونه گویای این ادعا، مقاله ای است که در سایت ویکی پدیا توسط شخصی به نام ناخدا انور در مورد جنگ ایران و عراق گذشاته شده است.
به هر حال اینها قطعا مغرض هستند و نمی وتوان آنها را بی طرف دانست و به حرفهایشان اطمینان کرد
آقای مدرسی این پستهای اخیر وبلاگ خیلی خوب شده و ضمنا دیگر از انتشار آن کامنتهای مورد دار هم خبری نیست!
یک کلام:
سپاس جناب!
پاسخ
بي نهايت سپاسگزارم دوست عزيز و گرامي .. من هم با شما هم عقيده هستم كه امراي ارتش ايران چيزي كم تر از آمريكايي ها و فرماندهان نظامي غرب ندارند . و بهترين تاكنيك و تكنيك هاي نظامي را طراحي و اجرا مي كنند .
در باره اظهارات شخص ياد شده .. خودت مي دوني من اهل سياست نيستم . و قطعآ هيچ شناختي هم روي سياسيون قبل از انقلاب ندارم . و از اون جايي كه به همه احترام قائل هستم ، يك درصد هم روي اظهارات وي ترديد نكردم ..!! اما همان گونه كه اشاره كردم .. وقتي در جستجوي تصويري از شخص كامبيز دادستان بودم .. ديدم اي دل غافل .. اين بابا يكي از افسران حزب توده بوده است .. !! و چه شانسي اوردم كه با چشم بسته سخنان وي را مطرح نكردم .. !! و گرنه اگه بيانات او طولاني تر و با در باره افرادي بود كه لااقل من شناخت كافي نداشتم .. چگونه مي توانستم بي گناهي خودم را در نقل و قول سخنان وي به اثبات برسونم .. !!؟؟ واقعآ شانسي بود كه متوجه وابستگي اش شدم .
راستش رو بخواهي من نفرت شديدي از توده اي ها دارم .. ! از كودكي و نوجواني مرتب در باره خيانت ان ها از زبان مرحوم پدرم كه نظامي با ديسيپلين بود و سايرين شنيده بودم .. به همين دليل به محض اين كه متوجه هويت عقيدتي و سازماني دادستان شدم ، سريع بقيه نظرات او را كه خيلي هوشمندانه قصد تخريب تاريخ كشورمون را داشت و در ادامه بحث تيمسار جهانباني اورده بود را فوري حذف كردم .. !!
در باره كامنت هاي مغرضانه .. راستش رو بخواهي از همان موقع پشت دستم را داغ كرده ام كه نظرات آن ها را منتشر كنم . و در جاهايي هم كه احساس كرده ام ممكنه حق با طرف مقابل بوده باشد .. صادقانه پاسخ اش را نوشته ام .. مثل پاسخي كه براي اريا آريايي در كامنت قبلي نوشتم .
ممنون از شما ارتشبد ديويد پتراوس جان
من هم از دایی و عمویم که در نیروی هوایی خدمت می کردند شنیده بودم که ارتشبد خاتم بسیار در بین نیروی هوایی طرفدار داشتند.
پاسخ
بله حق با شماست . در زمان فرماندهي او ، نيروي هوايي خيلي پيشرفت هاي قابل ملاحظه اي كرده بود .
به هر حال يك خوبي مي ماند و يك بدي ..
ممنون از شما
خسته نباشید عمو جان
همچنین به اقای صفری عزیز تسلیت میگم امیدوارم بتونن مرگ پدر بزرگشون رو تحمل کنن
نوشته هاتون رو مرتبامیخونم (مگه می شه.. از نوشته های شما دل ککند ) اگر ردی به جا نمی ذارم به واسطه ی اینه که این روزها عجیب به نامرئی بودن علاقه پیدا کردم!
شاد و سبزو سلامت باشید
نوشین
پاسخ
دختر عزيز و دوست داشتني ام
از طرف جناب صفري از ابراز همدردي شما تشكر و قدرداني مي كنم . خداوند روح اموات شما را هم شاد كنه
نوشين جان خيلي خوشحالم كه ارتباط ات را با سايت قطع نكرده اي .. ولي اگرچه گاهي با نامريي شدن و نامرئي بودن معتقدم ، اما بي خبري از شما را نمي توانم تحمل كنم .. ! و از اين كه ازت خبري نداشتم ، نارحت بودم .. يكي دو بار قصد داشتم پيامكي برايت بفرستم .. اما راستش رو بخواهي دلم نيامد مزاحم شما و مادر بزرگوارت شوم .
هر از گاهي خبر سلامتي ات را شنيدن ضرر نداره ها ... !!چشمك
ممنون از حضور پر مهرت
سلام خدمت جناب مدرسی
پست هاتون تو این چند وقت عالی بوده ولی تو بالاترین لینک نشدن
توی رنک و بازدید کنندگان خیلی تاثیر داره
اقای فرنودی هم که با خاطره شون آدمو تکون میدن
راستی دفترچه درست شد؟ دکتر تشریف بردین؟ هم پوست هم قلب؟
سایه تون بر سر ما پایدار باشه
پاسخ
ممنون دوست عزيز و مهربانم . راستش رو بخواهي از زماني كه بالاترين از سوي مقامات ايران مسدود شده است .. بنده قادر به ارسال مطلب نيستم .
مي دونم راه هاي متعددي وجود داره .. اما من دنبال اين قضيه نرفته ام .. هر از گاهي خوانندگان خارج از كشور زحمت اين كار را كشيده و مطالب را ارسال مي كنند .. اما مدتي است يكي از خوانندگان بزرگوار در امارات اين زحمت را مرتب متحمل مي شود ..
اما واقعيت اين است .. هر وقت خودم را درگير مسايل تعداد مخاطبان و بازديد كنندگان كرده ام .. از اصل موضوع غافل شده ام .. !! به اين صورت دقيق شدن به امار و زوم كردن روي آن نه تنها باعث تآخير در ارسال مطالب مي شود ، گاهي هم باعث از بين رفتن انگيزه ها مي شود .. مدتي است به اين فكر افتاده ام كه كلآ ابزار آمارگيري را از سايت حذف كنم .. ! تا ديگه مجبور به رعايت سقف خاصي از مخاطب براي هر پستي نباشم .. و همان طور هم كه در حرف هاي خودموني مطرح كردم .. پشت سر هم مطلب جديد منتشر كنم ..
تا ببينم خدا چه مي خواهد .. !؟ اما با شما موافقم كه لينك شدن در بعضي سايت ها تآثير بسزاي داره ..
در باره تعويض دفترچه خدمات درماني .. اقدامات اوليه را انجام داده ام .. منتظر دريافت استعلام هاي لازم در باره بيمه قديمي و باطل شدن پسرم هستم .. اميدوارم تا قبل از ماه مبارك رمضان انجام گيرد
در باره خاطرات جناب فرنودي با شما موافق هستم .. خيلي عالي و تآثير گذار است ... ممنون از حضور شما
سلام جناب مدرسی
خسته نباشید و ممنون بابت پست جدید و زیباتون خیلی جالب بود
باور کنید همیشه حداقل روزی پنج شش بار میام توی سایت و هم پیگیر پست های جدید هستم هم کامنت ها را چک میکنم و بدلیل اپدیت کردن تان در شب همیشه جزو اولین نفرات هستم که مطالب زیباتون را میخوانم منظورم اینه که بدونین همیشه از نوشته هایتان لذت میبرم
پاینده باشید
جناب فرنودی عزیز :
تشکر صمیمانه بنده را بخاطر مطالب شیوایتان بپذیرید خاطرات زیبا و اموزنده تان همراه با قلم سحرانگیزتان معجونی دل انگیز ساخته که بر جان و روان هر خواننده ای می نشیند و خوشحالم که جناب مدرسی دوستان فرهیخته ای مانند خودشان دارند امیدوارم ما را از نوشته هایتان محروم ننمایید
پاینده باشید
پاسخ
ممنون حميد جان عزيز و نازنين .. باور كن من به داشتن دوستان بزرگواري چون شما افتخار مي كنم . بي نهايت سپاسگزارم كه اين همه وقت صرف مطالب كرده و با آن ها ارتباط برقرارمي فرماييد .. خدا رو شكر .
در باره دوستم اديب و انديشمندم جناب فرنودي .. با شما موافقم . و صادقانه عرض مي كنم كه ايشان واقعآ بر همه خصوصآ بنده منت مي گذارند .. كه در اوج فشار مسئوليت هاي سنگين مديريتي كه دارند .. ساعاتي را به درج خاطرات مي پردازد .. واقعآ با خواندن آن ها لذت مي برم .. و من هم از خدا مي خواهم كه اين دوست بزرگوار مرتب خاطراتش رو ارسال كنه .. و در صورت تآخير و فراموشي .. به خودم اجازه نمي دهم كه مزاحم اوقات گرانبها و شريف شون شوم .. چون از ان مي ترسم كار هاي زيادي داشته باشد .. و ياد اوري بنده باعث تحميل و از دست دادن برنامه هاي منظم اش باشد .. به اين دليل صبر مي كنم تا خود بر ما منت نهند ..
ممنون حميد جان .. واقعآ شرمنده ام مي فرمايي
راستي حميد جان هر وقت فرصت داشتي يك اي ميل برايم بفرست ..
سلام كاپيتان
مثل هميشه عالي عالي
نظر:
1- اينكه مي خواهيد فقط كامنتهاي روز اول رو جواب بديد ايده خوبيه
2- انتشار پستهاي كوتاه و بلند هم بسيار مناسب است
3- خاطرات جناب فرنودي بسيار دلچسب و دلنشين است. از ايشون متشكريم.
4- اين آقاي محمدرضاي مرحوم توي لباس نيرو هوايي خوب تيپي داشته ها!! حيف كه دماغش توي ذوق مي زد (چشمك)!! (بچه جون پشت سر مرده حرف نزن!!)
پاسخ
محمد جان عزيزم .. بي نهايت از شما و كامنت تلگرافي شما سپاسگزارم ..
اولآ اگه در يك روز باشه .. فرصت نگارش و طراحي را بدون دغدغه انجام خواهم داد .
پست هاي بلند و كوتاه .. فعلآ در حد نظريه است . كه بايد بيشتر سازماندهي و مشورت شود
از طرف جناب فرنودي نازنين از شما تشكر و سپاسگزاري مي كنم ..و با شما موافقم
من هم با شما موافقم كه نبايد پشت سر مرده حرف زد .. در باره بزرگي دماغ هم اون زمان جراحي پلاستيك مثل امروز مد نبود . و گرنه خيلي قلمي برايس در مي اوردند .. !
از شما سپاسگزارم
کاپیتان بهروز مدرسی عزیزم درود بی کران بر شما.
با سپاس از شما به خاطر درج این پست های جالب و خاطرات قدیمی که حاوی مسائل تاریخی آموزنده می باشد.
بنده نیز به نوبه خود در گذشت پدربزرگ جناب صفری را به ایشان تسلیت می گویم.ان شاالله غم آخرشان باشد.
کاپیتان عزیز درباره تیمسار خاتمی همان گونه که جنابعالی و سایر دوستان نیز مستحضر می باشند،به واسطه این که ایشان داماد شاه بود،و طبعا این امر بر میزان و حیطه اختیارات او افزوده بود انصافا نیروی هوایی شاهنشاهی پیشرفت های شایان و قابل توجهی را فرا روی خودش دید.مضافا بر این که خود تیمسار خاتمی نیز انسانی بسییار با دانش بود.
در مورد تیمسار جهانبانی به طور کل همه جا نام وی را به نیکی برده اند و به فرموده خودتان تومنی دو زار با سایر امرا فرق داشت. کاملا هویداست که ایشان یکی از ماهر ترین خلبانان اف 4 فانتوم در دنیا بوده اند.و من با فرموده دوست عزیزمان جناب ارتشبد پترائوس مبنی بر شباهت تیمسار جهانبانی و ژنرال دیوید پترائوس کاملا با ایشان موافقم.
با تشکر و ایام به کام
پاسخ
سرور گرامي جناب جوهري عزيز
سخن شما در باره خاتم من را ياد خاطره اي از نشست فرماندهان قوا در رژيم گذشته انداخت .. يك روز كه در ستاد مشترك همه فرماندهان نشسته بودند .. فرمانده زميني در تعريف از نيروي هوايي و پيشرفت هاي آن سخن به تعريف و تمجيد مي گشايد و در ادمه براي خوشايند خاتم مي گويد .. نيروي هوايي از تاريخي كه تآسيس شده 20 سال جلوتر از بقيه نيروها قرار دارد .. خاتم با شنيدن اين جمله عصباني شده و در حالي كه مشت خود را به روي ميز مي كويد .. مي گويد نخير ما 50 سال جلو تر از زمان هستيم .. شايد در زماني بود كه تامكت ها را خريداري شده بود .
و اما در مورد اختيارات او بايد بگويم .. دقيقآ چنين است . البته در باره شايعات دستكاري كايت او توسط ساواك .. من بعيد مي دونم .. ولي در همان بحبوحه انقلاب شنيدم كه پسر تيمسار خاتم با پارو در ويلاي شمال دنبال شاه كرده و بهش گفته است .. تو پدر من را كشته اي ..
همه اين ها شايعه است
و اما در باره جهانباني .. با شما موافقم . جناب جوهري باور كن در زمان جنگ ما از اين جهانباني ها كم نداشتيم .. فرماندهاني كه در اوج گمنامي بزرگ ترين حماسه ها را در تاريخ جنگ رقم زدند .. مرحوم هوشيار .. زنده ياد دوران و جليل زندي و صد ها قهرمان نيروي هوايي مثل شهيد آل آقا و خيلي هاي ديگر كه از درج اسامي آن ها معذورم
با سپاس از شما
سوخو 35؛ جنگنده بی رحم
مقدمه
در اواسط دهه 70 میلادی با ارائه جنگنده های F-15 و F-16 توسط ایالات متحده درست در اوج جنگ سرد خلبانان بلوك شرق عملا برتری هوایی خود را نسبت به غرب از دست دادند تا اینكه در دهه 80 میلادی با معرفی دو جنگنده جدید و بسیار توانای شوروی یعنی Su-27 و Mig-29 دوباره موازنه قدرت در آسمان ها ایجاد شد. جنگنده های Su-27 و Mig-29 حتی در مواردی توانستند بسیار بهتر از رقبای غربی خود عمل كنند.
با طراحی و ساخت این دو جنگنده و مهمات و تسلیحات آنها یك جهش تكنولوژی بسیار بزرگ در صنعت هوانوردی اتحاد جماهیر شوروی رخ داد و فصل جدیدی در ساخت جنگنده های كارا و مدرن در این كشور آغاز شد.
تا قبل از ساخت Su-27 و Mig-29 واقعا روس ها حرف جدی برای گفتن در ساخت جنگنده ها و بخصوص تسلیحات آن ها نداشتند. برای نشان دادن این ضعف می توان به تجهیز جنگنده های روسی كشور عراق به موشك های فرانسوی برای افزایش كارایی در جنگ با ایران اشاره كرد.
Su-27 كه در غرب با نام Flanker از آن یاد می شود توانست در میان رقبای خود چه روسی و چه آمریكایی حرف اول را بزند و برای مدت ها با ابهت در آسمان ها فرمانروایی كند.
Su-27 از آیرودینامیك و طراحی بدنه ی فوق العاده ای بهره می برد. این آیرودینامیك و طراحی خاص توانایی فوق مانورپذیری را به Su-27 می دهد در واقع Flanker در زمان خود و در حال حاضر یكی از مانورپذیرترین جنگنده هاست.
دفتر طراحی سوخوی با توجه به طراحی فوق العاده Flanker سعی كرده است در مدل های بعدی جنگنده های خود از این طراحی حتی الامكان استفاده كند. به این ترتیب جنگنده هایی مانند Su-30 ، Su-33 ، Su-35 و ... كه از طراحی بدنه Su-27 به میزان بسیار زیاد در طراحی آنها استفاده شده به اعضای خانواده Flanker معروف شده اند.
Su-35BM آخرین مدل ارائه شده از خانواده Flanker است كه به تولید انبوه رسیده و در حال واگذاری به نیروی هوایی فدراسیون روسیه برای مقابله با توان هوایی ناتو و آمریكاست.
Flanker به معنی حمله كننده از جناحین است یعنی چیزی كه به طور ناگهانی و از طرفین حمله ور می شود و اساس كار آن بر شكار و حمله است این نام (Flanker) با توجه به مشخصات و ویژگی ها Su-27 از سوی ناتو بر روی آن گذاشته شده است.
هواپیمای Su-35BM یك شكارچی به تمام معناست و به صورت فوق العاده ای توان تهاجم ، حمله و غافلگیری را دارد با توجه با مشخصات این جنگنده شكارچی ، ناتو به آن لقب Super Flanker را داده است.
Su-35BM یك جنگنده نسل چهارم و بسیار پیشرفته روسی است كه برای اهداف زیر طراحی و ساخته شده است :
- كسب برتری هوایی
- شكار انواع هواپیماهای بدون سرنشین و سرنشین دار همچون جنگنده های پنهانكار F-22 و F-35
- حمله به اهداف زمینی و از بین بردن زیر ساخت های دشمن به كمك سیستم AAD
- حمله به انواع شناور
از ویژگی های بارز Su-35BM می توان به موارد زیر اشاره كرد :
- استفاده از بدنه Su-27
استفاده از این بدنه و آیرودینامیك به همراه سیستم تغییر راستای رانش به این شكارچی توانایی مانورپذیری خارق العاده می دهد و در نبرد های هوایی و همچنین فرار از پدافند دشمن كار آنرا بسیار آسان می كند.
- سطح مقطع راداری كم
- سیستم اطلاع دهنده برای هدف گیری بسیار دوربرد
- كاكپیت تمام دیجیتال مجهز به نمایشگرهای LCD بزرگ و چند كاره
- میله كاوشگر برای سوخت گیری هوایی
- سیستم ارسال اطلاعات به صورت كد و رمز برای واحدهای هوایی ، زمینی و دریایی
- 14 محل برای حمل بار خارجی مانند تسلیحات
- استفاده از طیف گسترده ی بمب ها و موشك های هوایی ، زمینی و دریایی
- استفاده از سنسورها و پردازندهای الكترونیكی بسیار قدرتمند با توان محاسبه ی بسیار بالا
- استفاده هم زمان از سیستم موقعیت یاب آمریكایی (GPS) و سیستم موقعیت یاب روسی (GLONAS)
- وابستگی كم به پایگاه زمینی
- رادار بسیار قدرتمند
- توانایی درگیری همزمان با اهداف زمینی ، هوایی و دریایی
- برد عملیاتی بسیار بالا (چیزی بیش 4000 كیلومتر)
و ...
(این جنگنده به دلیل استفاده گسترده از تجهیزات الكترونیكی و هوشمند مانند یك ابر رایانه ی پرنده به نظر می آید.)
با در نظر گرفتن فاكتورهای مختلف از قبیل قیمت ، كارایی و ... می توان گفت SU-35BM كارآمدترین جنگنده حال حاضر جهان است.
در طی یك تحقیق و مقایسه انجام شده توسط یكی از مراكز هوانوردی بزرگ اروپا بین Su-35BM وF-22 كه امید آمریكا در نبردهای هوایی به شمار می آید مشخص شد كه SuperFlanker نسبت به Raptor از حق شلیك اول برخوردار است و در نبرد هوایی توان شكست دادن رپتور را دارد.
Su-35BM محبوب ترین عضو خانواده فلانكر در روسیه است. محبوبیت Su-35BM به دلیل 100 درصد بومی بودن آن است. برخلاف بیشتر جنگنده های ساخت كمپانی سوخوی كه از رادار و نمایشگرهای ساخت غرب و بیشتر فرانسه استفاده می كنند ، رادار و نمایشگرهای Su-35BM همگی ساخت كشور روسیه هستند.
مشخصات
طول : 21.9 متر
ارتفاع : 5.9 متر
طول بالها : 15.3 متر
موتورها : دو دستگاه Saturn AL-41F1A با سیستم تغییر راستای رانش
بیشینه وزن در هنگام Take-off با حداكثر ظرفیت بارگذاری : 34.5 تن
بیشترین سوخت قابل ذخیره و حمل : 29 تن
بیشترین وزن تسلیحات قابل حمل : 8 تن
سقف ارتفاع پروازی جنگنده : 18 كیلومتر
حداكثر برد بدون استفاده از مخازن سوخت خارجی : 3600 كیلومتر
حداكثر برد با مخازن سوخت خارجی : 5000 كیلومتر
ماكزیمم سرعت : 2.5 ماخ
حداكثر نیروی گرانشی قابل تحمل برای جنگنده : g9
حداكثر زاویه انحراف قابل تحمل : 180 درجه ( در منابعی از 360 درجه هم یاد شده !)
میزان مسافت طی شونده برای برخاستن جنگنده از سطح زمین در شرایط نرمال : 400 متر
برخی دیگر از ویژگی ها
جنگنده Su-35BM از سیستم راداری( Tikhomirov NIIP Irbis-E (N035E با قابلیت هدایت پرتوهای الكترونیكی كنش پذیر به عنوان رادار اصلی استفاده می كند علاوه بر این رادار ، این جنگنده توانایی استفاده از رادار Phazotron NIIR radar و یا (Sokol III (N031 Zhuk-MSFEرا نیز به عنوان رادار اصلی دارد.
Tikhomirov NIIP Irbis-E از یك آنتن اسكن الكترونیكی فعال(ESA) ، جلونگر فروسرخ و یك سیستم كامپیوتریEKVS-E BTsVM Solo35 استفاده می كند. این رادار توانایی تشخیص یك هدف با سطح مقطع راداری 3 متر مربع را از 400 كیلومتری داراست و می تواند 30 هدف را بطور همزمان تشخیص دهد همینطور با تشخیص 30 هدف همچنان می تواند به جستجوی خود ادامه دهد.
رادار Irbis-E می تواند به راحتی برای هدف قرار دادن مواضع دشمن در هوا ، زمین و یا دریا مورد استفاده قرار گیرد.جنگنده Su-35BM با رادارIrbis-E می تواند همزمان 4 هدف زمینی برای حمله در نظر بگیرد و به 2 هدف به طور همزمان حمله ور شود.
یكی دیگر از ویژگی های بارز و منحصر به فرد این جنگنده و رادار آن توانایی درگیری با چند نوع هدف با ماهیت های متفاوت است. مثلا این جنگنده همزمان می تواند با اهداف زمینی و هوایی درگیر شود و به آنها حمله كند.
سوخوی-35 بی ام همچنین از یك رادار برای كنترل وضعیت عقب جنگنده استفاده می كند. این رادار در بین دو موتور جنگنده قرار گرفته است. این رادار نیزTikhomirov NIIP است. رادارTikhomirov NIIP مجهز به سیستم پشت نگر فروسرخ است. این جنگنده از سیستم مسافت یاب و نشانه گیری لیزری نیز استفاده می كند.
این جنگنده مجهز به یك سیستم فوق العاده پیشرفته KNIRTI L175M Khibiny-M برای انجام جنگ های الكترونیك می باشد. اختلال و ایجاد پارازیت در امواج مورد استفاده دشمن ، ایجاد اختلال و مشكل در هدف گیری Su-35BM توسط دشمن ، اختلال در سیستم های هشدار دهنده دشمن زمانی كه Su-35BM آنها را هدف گرفته است و ... بخشی از و ظایف سیستم Khibiny-M است.
كامپیوتر قدرتمند این جنگنده تمام قسمت ها و همچنین وضعیت جلو و عقب جنگنده را تحت نظر دارد و این اطلاعات را از طریق دو صفحه نمایش LCD بزرگ و همچنین نمایشگرهای پلاسمای موجود در كلاه خلبان در اختیار او (خلبان) قرار می دهد تا خلبان بتواند تصمیمات مناسب را اتخاذ كند. در واقع این سیستم كامپیوتری به عنوان یك كمك خلبان عمل می كند و بار كاری خلبان را بسیار كاهش می دهد.
برای ناوبری و تعیین مسیر این جنگنده از دو سیستم ناوبری ماهوارهای(GPS و GLONAS) ، یك سیستم ناوبری رادیویی ، نقشه های دیجیتالی و ... استفاده می كند.
منبع:وب سایت میلیتاری
پاسخ
شاهين جان عزيز و نازنين
يك دنيا سپاس و تشكر به خاطر كامنت هاي علمي شما
مخصوصآ اين هواپيما كه اين روز ها حرف و حديث در باره توانايي هاي آن زياد به گوش مي رسد
دست شما درد نكنه
عمو جان سلام.
پست خوبی بود و بسی لذت بردیم (چشمک).
در مورد نظری که دادن بودین در رابطه با جواب دادن به کامنتها فقط در فرجه خودش تا پست بعدی موافقم. اینطوری شما وقت بیشتری پیدا میکنید و ما کمتر برای پستهای آتی شما منتظر می مانیم. پست جناب فرنودی جالب بود و من هم دوست داشتم چیزهایی رو که به سختی در دوران نوجوانی بدست آوردم نگه میداشتم تا یاد و خاطره اش زنده بماند.
شاد و پیروز باشید.
پاسخ
سهيل جان از اين كه از اين پست خوشت اومده است خوشحالم
در باره كامنت ها .. بايد بيشتر فكر كنم .. اما نهايتآ چنين خواهد شد كه شما مطرح فرمودي
با شما در باره جذابيت مطالب جناب فرنودي موافقم .. بله ايشان از نوجواني انساني دقيق و پرتلاش بود .. مثل حالا
ممنون از حضورت
جناب مدرسی عزیز سلام و خسته نباشید . امیدوارم که حالتون خوب باشه . قبل از هر چیز به آقای صفری عزیز تسلیت میگم . دوم اینکه من این پست های خاطراتتون رو خیلی دوست دارم . جدیدا هم که خاطرات جناب فرنودی هم اضافه شده که دیگه خیلی خوب شده . راستی من فکر کنم که جناب فرنودی با پدر من همکار بودن. البته هنوز وقت نکردم از پدرم بپرسم . اما شما از جناب فرنودی بپرسید که آیا محسن افخمی ذاکرزاده رو به یاد میارند یا نه ؟ احتمالا در سازمان ایرانگردی و جهانگردی باهم همکار بودن. خلاصه گفتم بیام یه سلام و عرض ادبی خدمت شما کرده باشم و از خاطرات شما و جناب فرنودی هم تشکر کنم که این خاطرات جدای اینکه بسیار قشنگ هستند بسیار هم آموزنده هستند و واقعا من که خیلی خوشحالم که شما دو عزیز تجربیاتتون رو در اختیار ما جوونها قرار میدید . ایشالا که همیشه سالم و سلامت باشید . قربان شما دارا
پاسخ
دارا جان عزيز و گرامي
از اين كه بعد از مدت ها شما را مي بينم خيلي خوشحالم . از طرف جناب صفري از شما تشكر مي كنم . خدا اموات شما را هم بيامرزد .
خوشحالم كه با مطالب سايت ارتباط برقرار كرده و ان ها را پسنيده اي .. در باره همكار بودن پدر محترم شما با جناب فرنودي .. مسلمآ ايشان خودشون توضيح خواهند داد .. من فكر مي كنم با حافظه اي كه جناب فرنودي در باره گذشته ها دارند ، قطعآ پدر شما را با جزئيات خاطره هاشون مي شناسد .
اين لطف و خواست خداوند بود كه در شرايطي كه خاطرات من داشت ته مي كشيد .. جناب فرنودي محبت كرده و خاطرات شيرين خودش رو براي من ارسال فرمود . تا آبروي ما نزد دوستان نرود
ممنون از شما دارا جان
بهروز جان سلام.از اینهمه لطف و محبت یاران بخودم می بالم.جز تشکر کاری از این بنده ناچیز خدا ساخته نیست.
در مورد تیمسار جهانبانی سالها قبل اتفاق ملاقات در قم با یکی از پسران یکی از آیت الله ها دست داد درمنزلشان که ساعتی میهمان بودم.پسر جوان خوبی بود و ظاهرا از دو آتیشه های اوائل انقلاب.دائی وی همان همافری بود که در راه زندان به دادگاه سیلی در گوش جهانبانی زده بود و این موضوع دهان به دهان در شهر گشت!این جوان موضوع سیلی زدن را بطور موجز برایم توضیح داد که برای مصالح سایت از درج آن می گذرم ولی بلند شد رفت و از صندوقخانه خانه بسیار قدیمی و سنتی خودشان در قم یک جعبه کوچک آورد که در مخمل سبزی پیچیده بود.آنرا باز کرد کلت براق و دست نخورده ای از درونش درآورد و نشانم داد.روی دسته کلت ظریف نوشته شده بود (نادر جهانبانی)البته به انگلیسی و مختصر شده ژنرال را هم پیش از اسم درج کرده بود.گفتم این چیه؟ گفت کلت تیمسار جهانبانی است که هنگام دستگیری از کمرش باز و مصادره شده است.گفتم دست تو چکار می کند؟ گفت من جزو کسانی بودم که اورا دستگیر کردیم! و من این کلت را برداشتم تا یادگاری برای آینده و تحویل به موزه نگهداری کنم! سپس با لحنی بسیار مغموم خاطراتی از وی در طی چند روز بازداشت و سپس اعدام نقل کرد و در حضور من گریست و خود و همکارانش را سرزنش کرد.او هم مشابه این داستانی که شما نقل کردید را گفت که البته نقل قول می کرد.موضوع اینست که چارچوب داستان صحت دارد ولی ممکنست شاخ و برگ آن کم و زیاد شده باشد.خاطره ای که از قم نقل کردم متعلق به ماههای اولیه جنگ است.
پاسخ
سرور گرامي جناب فرنودي نازنين
چقدر حلال زاده هستي .. البته بر منكرش لعنت .. ! همين الان پاسخ به كامنت دارا جان را مي دادم .. كه پرسيده بود آيا پدرش را مي شناسي يا خير .. اما در باره جهانباني .. بله من روزهاي اول انقلاب و حتي شور و حال اعدام ها را خوب به خاطر مي آورم .. من جزء تنها كساني بودم كه در بين فاميل و دوستان خصوصي از ژنرال ها خصوصآ جهانباني و حتي شخص شاه دفاع مي كردم .. يادمه حتي يك نفر هم با من موافق نبود .. ! حتي دوستان صميمي ام چون جناب مداح كه او هم جو انقلاب گرفته بودش .. و حسابي ضد شاه شده بود .. اما من تا روزي كه شاه زنده بود ، حرمت و خاطره اش را زنده نگاه داشتم .. تمام برنامه ها را با چشماني خيس مي نگريستم .. صحبت از همافر كردي .. يادمه درست ساعاتي بعد از پيروزي انقلاب ، تلويزيون با همافري مصاحبه مي كرد .. و او با هيجان از غارت و خلع سلاح كلانتري ها سخن مي گفت .. وي بقدري چاخان مي كرد كه صداي اعتراض مجري بلند شد .. يادمه او از گرفتن كلانتري ميدان فلسطين ياد كرد .. و در ادامه از يك كلانتري ديگري در همان محدوده و در ادامه به كاخ شاه رسيد .. ! مجري از وي پرسيد .. مثلآ دوساعت است كه انقلاب شده تو چگونه اين همه مسافت ار در ظرف دو ساعت پيمودي .. راه ها هم به خاطر تظاهرات بسته بود .. ! و او از خجالت سرخ شد و پاسخي نداشت بدهد .. ! در اين رابطه من يك مطلبي از دستگيري بهترين خلبان ها در پايگاه نوشتم كه مثلآ شخصي بنام دادود لجن چگونه به گوش فرماندهان و خلبان ممتاز كشورمون مي زد و آن ها را با تحقير تحويل دادگاه هاي انقلاب داد .. اما چون بي گناه بودند بلافاصله آزاد شده و ديگه به نيروي هوايي بر نگشتند .. !!
به هر حال خاطره جالبي از اول انقلاب نقل كردي .. ما بايد باهم يك قراري بگذاريم .. تا در باره موضوع واحدي هر دو مطلب بنويسيم .. تا جذابيت اش بيشتر شود
ممنون از محبت شما
سلام دوستان
وظیفه خود میدانم درگذشت پدر بزرگوار جناب آقای صفری را به ایشان و خانواده محترمشان تسلیت عرض کرده و برایشان از ایزد یکتا آرزوی صبر مینمایم
در ضمن از خاطره جالب آقای فرنودی هم متشکرم نابرده رنج گنج میسر نمیشود جناب فرنودی عزیز.
آقای مدرسی روش پیشنهادی در پاسخ به کامنتها در روز اول عالی است.
قربان شما
علی از کانادا
پاسخ
علي جان عزيزم .. از طرف جناب صفري از شما تشكر مي كنم . خدا اموات شما را هم رحمت كند . از طرف دوست نازنينم جناب فرنودي هم از شما تشكر مي كنم . در باره كامنت ها بايد بيشتر فكر شود .
علي جان هفته قبل جايت خالي كرج رفته بودم .. و پيام خان را بعد از مدت ها زيارت كردم .. مدام ذكر خير شما و شخصيت والاي شما بود كه ما ساعت ها در باره محبت شما به او و به ديگران و دوستي من و شما بحث شد .. عكس هايي هم به يادگار انداختيم .. كه حتمآ در پست بعدي منتشر خواهم كرد .. ممنون از حضورت
سلام جناب آقاي مدرسي
ممنون از شما.
من شايد كامنت نمي گذاشتم ، اما اينجا هميشه مي آم.
در مورد رنكينگ گوگل ظاهرا از همه يه چيزايي كم شده،چون منم يك درجه اومدم پايين ،اما تعداد ورودي هام از گوگل بيشترم شده!!
ممنون مي شم به سايت منم سر بزنيد.
پيروز باشيد
پاسخ
ممنون داود جان .. مي دونم تو هميشه به من لطف و محبت داشتي عزيزم .. من هم هميشه شخصيت بزرگوار شما را تحسين كرده ام .
در مورد گوگل .. حق با شماست . بيش از چهل درصد خوانندگان سايت ام روزانه از گوگل است . و با كسر شدن رتبه ، چيزي از ورودي ها كم نشده است . و اين گاهي براي من مكافات مي شود .. چون وقتي براي جستجو تصاويري در آن سرچ مي كنم .. اغلب مطالب خودم رو به خودم نشون مي دهد .. !! چشمك
ممنون داود جان نازنين
سلام عمو بهروز
من اين خاطره شما رو درحدود 20 سال پيش كه نوجوان بودم از يكي از فاميلامون شنيدم....دقيا همين رو گفت و گفت بهشون مرخصي دادن...اون سرباز رو از نزديك ميشناخت....درباره سه نفر از مسئولان قبل انقلاب همه چه مومن و حزب الهي چه غير مومن و شاهنشاهي خوب ميگن:
1- دكتر اقبال رييس شركت ملي نفت ايران
2-تيمسار خاتم فرمانده نيروي هوايي
3- تيمسارجهانباني...
پدر خود من مدتي چترباز بود و مدتي هم بصورت آزاد باشگاه هواپيمايي كشوري مي رفت و ميومد خيلي از مرام و معرفت خاتم و جهانباني تعريف مي كرد
دليل اينكه جهانباني خيلي مورد توجه شاه نبود و هميشه معاون بود اينه كه
مادرش روس بود و ايشان خلباني را ابتدا درروسيه ياد گرفته بودن
پاسخ
ممنون آرش عزيزم
بله حق با شماست . قديمي ها هم معتقد بودن كه كي خوبي مي ماند يك بدي .. و حالا بعد از سي سال مي بينيم كه خوبي ها مطرح مي شود
در باره دكتر اقبال هم چنين است . من دورا دور همان زمان ها از وي مي شنيدم .. يك نسبت بسيار دور هم با ما داشت . و مرتب ذكر خيرش بود
من افتخار ديدار با هر سه اين بزرگوران را داشتم .. و حتمآ در باره دكتر اقبل و خانواده اش حتمآ بزودي يك پست مي نويسم .. ممنون كه يادم انداختي .. خاطره ها اين گونه زنده مي شوند .. باور كن اصلآ يادم نبود .. اما در باره خانواده دكتر اقبال خواهم نوشت
ممنون از كامنت شما
سلام كاپيتان (شتلق)
قربان زياده عرضي نيست جز آرزوي سلامتي براي شماو تمام دوستان خواننده سايت. بازهم طبق معمول در ماموريت و دوري از خواندن مطالب زيبا شما ، اما تلافي كردم و يكجا و يك نفس تا آخر خوندم (آخيش نفس بگيرم)(چشمك). قربان بحضورتان رسيدم تا دفتر دوستي را رج بزنم تا بنده را فراموش نكنيد قلم رسا و زيبا شما خستگي را از تن بيرون مي كند
(مثلا مي خواستم كم بنويسم)
هر طور كه شما بخواهيد مي توانيد 5 تا از اولين كامنت ها را پاسخ دهيد و بقيه را بي پاسخ درج كنيد مهم سلامتي شما و براي من خواندن مطالب سراسر شيرين و پند آموز شما ست
با اجازه - خبر دار - (شتلق) - عقب گرد
پاسخ
امير جان معلوم است كجايي ..!!؟
سخت نكرانت شده بودم .. ديگه كسي نبود ايست خبردار در سايت بدهد .. و سلام نظامي به جا آورد .. !! خوشحالم كه برگشتي
خوشحالم كه پسنديدي .. از تعريف شما هم شرمنده ام . اما در باره پاسخ به كانت ها .. من هرگز چنين جسارتي را نخواهم كرد .. اين سايت متعلق به همه خوانندگان است .. و من وظيفه دارم تا زنده ام پاسخ حضور ْآن ها را با احترام و شايستگي بدهم .. مي دونم به فكر سلامتي ام هستي .. اما قول مي دهم رعايت نمايم . ممنون از حضور پر مهر شما
ضمن عرض سلام خدمت خوانندگان محترم اين وب سايت، و با تشكر از صبر و حوصله ي شما دوستان بزرگوار، و همچنين عذر خواهي براي دير پاسخ دادن بنده، واقعيت ماجرا اين است كه من از وجود سايت بي خبر بودم و فكر مي كردم كل ماجرا در وبلاگ خلاصه شده است، كه واقعا" با ديدن وب سايت خيلي خوشحال شدم و به استاد بزرگوارم، جناب آقاي مدرسي تبريك مي گويم.
در خصوص پاسخ به انتقاد خوب و مناسب و بجاي جناب آقاي مهدي، ضمن اينكه من با تمام انتقاد ايشان موافقم، اما به چند نكته نظر شما را جلب مي نمايم. اول اينكه، من رشته ام اصلا" هوانوردي نيست، كه يكي از دلايلي كه در اول تحليلم اطلاعاتي در خصوص نوع مدرك تحصيليم ذكر كرده ام همين موضوع است. دوم اينكه، انتقادات دوست عزيز و بزرگوارم، جناب آقاي مهدي، به نظر من ( البته جسارتا" ) انتقاد نيست، بلكه مي توانسته به كامل تر شدن و پخته تر شدن مطالب بنده كمك كند، كه از اين بابت از ايشان كمال تشكر را دارم. براي مثال،
1. ايشون فرموده اند "شما خودتون می دونید که در صنعت هوانوردی اولویت با ایمنی پروازاست و بعد هزینه ها رو منظور می کنند"، بنده ام جسارت كرده ام و در متن خودم به همين نكته اشاره كرده ام كه شركت ايرابس براي افزايش ايمني راه حل دوم يعني استفاده از فناوري روز دنيا را انتخاب كرده است.
2. ايشون فرموده اند "شما خودتون می دونید که سیستم آمریکایی با اروپایی فرق دارد که استاندارد آمریکایی فار(FAR)و اروپایی جارJAR)است.خلبان خودکار A/Pچند تا مود دارد که بطور مثال VOR که جزء سیستم ناوبری است و دستگاه حیاتی برای پرواز معمولی در نظر گرفته نمی شود ممکن است در
داده های آن در کامپیوترمحاسبه نشود." كه بنده فكر نمي كنم در متن خودم اصلا" اشاره اي به اين موضوع داشته ام كه از اين بابت از جناب آقاي مهدي كمال تشكر را دارم.
3. ايشون فرموده اند "ارتفاع سنج بارومتریک هواپیما هوای ورودی را تبدیل به سیگنال الکتریکی می کند وبعد آن را تصحیح می کندچون ممکن است دربطور مثال 30تیر سال 88 30 درجه باشد ولی 30 تیر 89 42 درجه و رطوبت هم کم و زیاد شود." ، مگر بنده منكر اين قضيه شدم، حتي در متن خودم اينرا ذكر كرده ام كه در خارج از هواپيما سنسورهاي دما سنج وجود دارد، و به هر حال ماهيت ارتفاع سنج بارومتريك مكانيكي است، كه به راحتي مي تواند تحت تاثير عواملي چون شتاب، سرعت و دما داراي داده ي غلط بشود، و از طرفي ما كامپيوتري ها ( البته جسارتا" ) مي دانيم كه تبديل داده ي آنالوگ به ديجيتال هيچگاه خالي از اشتباه نبوده است، از اينرو بوده كه در متن خودم اشاره به LRRA ( ارتفاع سنج راديويي ) داشته ام كه ممكن بوده در جريان حادثه ي ايرباس دچار اختلال شده باشد ! چون به هر حال هواپيماي بزرگي مثل ايرباس در ارتفاع زير 2500 پايي به نظرم بيشتر به ارتفاع سنج راديويي ( راداري ) تكيه مي كند تا بارومتريك. از طرفي، همانطور كه مطمئنا" شما استاد بزرگوارم مي دانيد ارتفاع سنج بارومتريك نياز به تنظيم فشار جيوه در مناطق مختلف دارد، كه در هواپيماهاي قديمي خلبان به صورت دستي با داده هاي برج در مبدا و مقصد آنرا تنظيم مي كند، و در ارتفاع بالاي 10 هزار پايي بر روي فكر مي كنم 29.9 فشار استاندارد آنرا قرار مي دهد، مطمئنا" ايرباس هر دو امكان دستي و خودكار را دارا است، كه به احتمال بسيار زياد، خلبان پاكستاني آنرا بر روي خودكار قرار داده بوده است ( كاري منطقي ) و كامپيوتر ايرباس اطلاعات را از طريق لينك VDL فرودگاهي ( اطلاعات فشار جيوه ي منطقه را ) به صورت خودكار دريافت كرده است. حالا، حتي يخ زدگي لوله ي هواي ورودي فشار هوا سنج و ارتفاع سنج و حتي گير كردن ورقه هاي مكانيكي داخلي ارتفاع سنج مي توانسته داده ي آنالوگ اشتباه توليد كند ( براي همين است كه در اكثر ارتفاع سنجهاي بارومتريك قديمي يك ويبراتور قرار داده شده است تا اگر گير كرد با يك لرزش آزاد شود )، و تبديل كننده ي داده ي آنالوگ به ديجيتال، مطمئنا" همان اعداد اشتباه را براي كامپيوتر ارسال كرده است. البته اين يك نظريه است! حتي بنده در نظرم خودم گفته ام كه ممكن است ارتفاع سنج راديويي يا راداري به دليل وضعيت آب و هوايي به صورت خودكار از طرف كامپيوتر غير فعال شده باشد. آخر اين مسئله را تجربه كرده ام، كه ارتفاع سنج راديويي مي تواند اطلاعات اشتباهي روي سطح درياچه ها، رودخانه ها و حتي هواي باراني شديد توليد كند.
4. ايشون فرموده اند كه "بنده عرض كرده ام که هواپیمای A-300پیشرفته تر از B-727 می باشد که نشان از ناآگاهی ایشون دارد زیرا B-727 از نسل قدیمی تر و برای مسافت های کم و باند های کوتاه طراحی شده و زمانیکه می پرید و عملیاتی شده بود ارباسی وجود نداشت هنوز که هنوزه خلبانها بوئینگ 27رو پرنسس صدا می کنند در حالی که A-300برای مسافت های دور طراحی شده" ، من كه خدمت شما عرض كرده ام كه بنده در خصوص صنعت هوانوردي بسيار نا آگاه هستم و اصلا" رشته ي تحصيليم ربطي به اين قضيه ندارد، ممنونم از اطلاعات شما، اما من چون عادت دارم به نيمه ي پر ليوان نگاه كنم، از اينرو اين انتقاد شما را نيز در تكميل عرايضم مي دانم، زيرا به نظر بنده ايرباس آ300 و بوينگ 727 نازنين (من خيلي اين هواپيما را دوست دارم )، در يك دهه توليد شدند، و علت مقايسه ي بنده، سطح تكنولوژي و استفاده ي كارخانه هاي سازنده از آنها در آن دهه بوده است. حالا ممكن است چند سالي حتي از لحاظ دهه هم تفاوت داشته باشند، كه اينرا بر كم سوادي و نا آگاهي بنده بگذاريد.
5. ايشون فرموده اند كه "امواج موبایل روی دستگاه های الکترونیکی نویز می اندازد مثلا" موج دریافتی ILSچیزی در حدود 0.75 میکرو ولت است که ببینید چقدر حساس است اگر نویز بیفتد دستگاه را دچار مشکل می کند"، من رشته ام الكترونيك و مخابرات نمي باشد، اما من در عرايضم نوشته ام كه فاصله ي مسافرين از ادوات پروازي مهم است، براي مثال شما در آشپزخانه اگر ماكيروويتان روشن باشد و حد اقل 3 متر از آن فاصله داشته باشيد، ( درستش 3 تا 5 متر است ) تاثيري ايجاد نمي كنند ( استاندارد امواج جي اس ام )، در هواپيما هم مطمئنا" طراحان آن اين مسايل را در نظر گرفته اند! تا آنجايي كه من مي دانم، چون احتمال خطر نويز روي دستگاههاي VOR و ILS و MLS و GPLS وجود دارد، و بنا بر شعار امنيتي " اگر احتمال خطر و يا خطايي وجود داشته باشد، حتما" رخ خواهد داد" پس بهتر است موبايل را در طول پرواز روشن نكنيم. اما از نظر علمي هنوز ثابت نشده است كه اگر مسافري در يك لوله ي فلزي به نام هواپيما باشد، و از دو سر بال حد اقل 20 متر فاصله داشته باشد، و موبايل او فقط نيم وات قدرت داشته باشد، و آنتهاي گيرنده زميني باشند، يعني در صورت برقراري ارتباط با آنتهاي زميني، گسيل امواج به طرف پايين خواهد بود، چقدر مي تواند بر روي ادوات تاثير بگذارد. خود موبايل داراي 11 كانال ارتباطي است، كه وقتي شما آنرا روشن مي كنيد ابتدا فقط منتظر دريافت امواج مي ماند (Searching ) اگر امواج دريافت شد ( كد GSM به صورت VALID )، آنگاه با استفاده از كانال مجزا اطلاعات خود را به اپراتور اعلام مي كند ( همون صداي تلق تلق موبايل وقتي نزديك بلند گو آنرا قرار مي دهيد )، ( اطلاعات شماره ي سيم و شماره ي IMEI گوشي شما ارسال مي شود "براي مشاهده اطلاعات IMEI گوشيتان *#06# را شماره گيري نماييد " ) و پس از تاييد اپراتور، يك شماره ي استفاده از دكل مخابراتي BTS ارسال مي شود ( TEMP#ID )، و پس از آن تازه گوشي خود را به دكل معرفي مي كند، و دكل ( سيستم BSC در پايين BTS با كسب مجوز از MSC ) = Mobile Switching Center ، يا Mobile Service Center ، يك فركانس خاص را به گوشي مورد نظر اختصاص مي دهد. هر دكل به طور استاندارد تا 1000 فركانس را مي تواند اختصاص دهد، گاهي اوقات مي شود كه آنتن شما پر است اما تماسي برقرار نمي شود، چون فركانس آزادي براي شما وجود ندارد. حال اين فركانس وقتي استفاده مي شود كه شما تماسي بگيريد و يا تماسي با شما بگيرند. پس اگر تمامي مراحل بالا صورت گرفته باشد، و برقراري تماس نيز انجام شده باشد، پس احتمال تاثير روي ادوات پروازي وجود دارد. البته تازه بايد بررسي كرد كه در هواپيماي پاكستاني اگر موبايل روشن بوده، كدام پروتكل روي آن فعال بوده، GSM، CDMA ،3G ، GPRS ، EDGE و ... چون تمامي اين پروتكلها در پاكستان وجود دارند. و و و ( آنچه بنده در بالا شرح دادم استاندارد GSM بود )
6. ايشون در نهايت لطف فرموده اند "در آخر اینکه بنده خودم دارای مدرک E&E از سازمان هواپیمایی کشوری هستم.
اگر جزواتی در این زمینه خواستید می توانم به شما کمک کنم." كه منهم به نوبه ي خودم از ايشون درخواست دارم كه براي افزايش سطح آگاهي افرادي ناآگاه مثل اين بنده ي حقير اين كار را انجام دهند.
در در نهايت اشاره مي كنم كه اطلاعاتي كه بنده در خصوص ارتفاع سنجهاي راديويي و بارومتريك در اين پاسخ و در متن اصلي بدان اشاره كرده ام به صورت مستند در كتاب (سامانه هاي الكترونيك هواپيما، اويونيك، نويسنده مهندس رضا صدري علمداري، چاپ اول، 1386، انتشارات قلم آذين. " موجود مي باشد، و بنده چون يك دانشجوي ساده هستم، سعي مي كنم مطابق آنچه به ما آموزش داده اند اطلاعات را تا آنجا كه در توانم است به صورت مستند ارايه كنم. مطمئنا" به عنوان يك شروع، مشكلات زيادي در مطالبم وجود دارد كه با حوصله ي بزرگواراني چون جناب آقاي مهدي و ديگران، اين مشكلات به لطف خداي متعال برطرف خواهد شد.
در خصوص ارتفاع سنج هواپيما، من امسال جسارتي كردم به صنعت هوانوردي، و دستگاه جديدي ساختم كه به لطف خدا به عنوان اختراع ثبت شده است و هم اينك بر روي 5 فروند هواپيماي فوق سبك در حال گذراندن مراحل تست است. اطلاعات اين اختراع در لينك ذيل موجود است :
http://www.mhdsoft.com/indexf.asp?page=altimeterf
البته اين اختراع من، صرف علاقه به اين صنعت بوده است و هدفم كسب درآمد نبوده. همين اختراع باعث شده كه تا به امروز بيش از 30 ساعت پرواز با هواپيماي ULTRA LIGHT به عنوان كنار دست خلبان داشته باشم كه پس از تكميل تجربياتم در اين خصوص، اگر عمري باقي بود، و اگر دوستان مايل بودند و صد در صد با اجازه ي استاد بزرگوارم جناب آقاي مدرسي اطلاعاتي در اين خصوص را منتشر مي كنم.
اگر سوالي بود، و بنده بتوانم پاسخ دهم خوشحال مي شوم با بنده در ميان بگذاريد.
با تشكر مجدد از همه ي دوستان
ارادتمند
دالوند
پاسخ
سرور گرامي جناب دالوند نازنين
با سپاس از شما و توضيحات علمي كامل كه با تواضع خاصي بيان فرموديد . از شما سپاسگزارم . باور كن هر گاه با جواناني مستعد و با انگيزه مثل شما و جناب صفري آشنا مي شوم .. خيلي به خود و كشورم افتخار مي كنم .
جناب مهندس دالوند گرامي .. من خوشحال خواهم شد كه جنابعالي توضيحاتي در قالب يك مقاله يا يك پست در باره دستگاهي كه به ثبت رسانديد .. و مراحل تست آن را برايم ارسال فرماييد .. مي دونم شما انسان شناخته شده و با نبوغي در صنعت رايانه و هوانوردي هستيد .. ولي قبول كنيد كه انتشار ديدگاه ها خيلي در پيشرفت راهي كه در پيش داريد موثر است . من بي صبرانه منتظر دريافت اطلاعات شما در مورد ثبت اختراع و كاربرد آن هستم
ممنون كه به سايت تشريف اورديد .. من حدس مي زدم كه شما از وجود سايت بي اطلاع هستيد .. در حقيقت وبلاگ پشتيبان مطالب سايت است .
ممنون از پاسخ شما
ضمن عرض سلام و خسته نباشید مکرر
واااای نه نگید عمو بهروز .. مگه میشه ارتباطمونوبا سایت شما قطع کنیم (جز چیزای غیر ممکنه ) .. باور کنید معتاد نوشته هاتون شدیم ما
شما همیشه به ما لطف دارید .. چشم عمو بهروز عزیز.. من بی خبر نمیزارمتون سعی میکنم نیمه نامرئی باشم((چشمک)) که شماام بتونید دوریه مارو تحمل کنید (ایکون دختر خیلی پرروو ) ..
مزاحمت چیه اخه .... من همیشه به یاده شما هستم .. اگه اجازه بدید (اگه مزاحمتون نیستم ) هر وقت تمایل داشتید. زنگ بزنم و صدای قشنگتون رو بشنوم و یه احوال پرسیی ام باهاتون بکنم .لطفا خبرم کنید که کی باهاتون تماس بگیرم که زیاد مزاحمتون نباشم (((چشمک)) ..
راستی عمو جان در گذشت استاد بزرگ محمد نوری رو به شما و همه ی خواننده های سایت تسلیت میگم ..
امیدوارم هر جا هستن بهشون خوش بگذره نه مثل ما (((( چشمک )))
به یاد ایشون : (که خودمم این اهنگشونو خیلی دوس دارم)
با صدای استاد نوری
و با شعر مرحوم نادر ابراهیمی
ترانه ای که در مراسم چهره های ماندگار حسابی گل کرد...
ما براي پرسيدن نام گلي ناشناس
چه سفر ها کرده ايم
چه سفر ها کرده ايم
ما براي بوسيدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ايم
چه خطرها کرده ايم
ما براي آنکه ايران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ايم
رنج دوران برده ايم
ما براي آنکه ايران گوهري تابان شود
خون دل ها خورده ايم
خون دل ها خورده ايم
ما براي بوييدن بوي گل نسترن
چه سفر ها کرده ايم
چه سفر ها کرده ايم
ما براي نوشيدن شورابه هاي کوير
چه خطرها کرده ايم
چه خطرها کرده ايم
ما براي خواندن اين قصه عشق به خاک
رنج دوران برده ايم
رنج دوران برده ايم
ما براي جاودانه ماندن اين عشق پاک
خون دل ها خورده ايم
خون دل ها خورده ايم
پاسخ
الهي فداي قلب مهربون و شخصيت دوست داشتني شما دختر نازنينم بشم
خيلي شرمنده ام كردي عزيزم .. باور كن همانند دختر خودم شما رو دوست دارم . و به يادت هستم .. هر وقت در پستي دير مي كني .. دلم برايت مي تپد . عزيزم من راضي به زحمت شما دختر گلم نيستم .. منظورم ماهي يك بار از نامرئي خارج شوي نه هر پست .. !! چشمك
در باره استاد نوري ممنونم .. ديشب فراموش كردم تسليت بنويسم .. عجله داشتم تا قبل از پايان شب منتشر كنم
شعر زيباي استاد نوري را با چشماني خيس بار ديگر خواندم .. و به ياد صداي ماندگار كشورمون كه ديگه بين ما نيست افتادم .. روح اش شاد
نوشين جان .. هر وقت موبايلم روشن بود .. بدان كه بيدارم . هر وقت كار داشته باشم و يا قصد استراحت داشته باشم آن ار خاموش مي كنم .. ضمن اين كه شما هر وقت اراده كني و دستور بدهي .. من با اشتياق از شنيدن صداي پر مهر شما خوشحال خواهم شد ..
ممنون از محبت شما
سلام استاد گرامي جناب مدرسي عزيز.
از همين جا از شما و تمام خوانندگان محترم سايت وزينتان به خاطر لطفي كه نسبت به بنده دارند كمال تشكر و قدرداني را دارم .
اميدوارم سايه عزيزان و بزرگان روي سر همه عزيزان سالها با سلامتي و تندرستي و شادي باشد.
براي كاپيتان مدرسي بزرگوار هم كه بزرگ همه ما هستند آرزوي طول عمر با بركت دارم.
((تا زنده ايم بيدار باشيم كه سالها به اجبار خواهيم خفت.-دكتر علي شريعتي-)))
پاسخ
ممنون پسرم .. اميدوارم شما هم هميشه سالم و تندرست باشي
از طرف دوستان و خوانندگان محترم از شما تشكر مي كنم
موفق و پيروز باشي
سروران ارجمند و بزرگوار ايران زمين آقايان مدرسي و فرنودي .با سلام و احترام و تشكر و قدرداني بابت مطالب و خاطرات زيبايتان.جا دارد بنده حقير نيز مراتب تسليت خود به آقاي صفري اعلام دارم.
يكي از دوستان مرحوم خلخالي مطلبي در زمان محاكمه و اعدام ژنرال جهانباني اعلام داشتند كه از هر حيث ناراحت كننده است.تيمسار خلبان جهانباني ظاهرا با پاهاي خود به دادگاه انقلاب مراجعه مينمايند.وقتي محاكمه ميشوند و پدر او را جاسوس خطاب ميكنند،بسيار ناراحت ميشوند و سوابق و هويت واقعي خود را با لحني محكم براي حضار عنوان مينمايند اما متاسفانه يك جاي كار او سر خود را به زير مي اندازد و زماني بوده است كه مدارك و قرائني برعليه او مبني بر شركت او در تئاتري غير اخلاقي در سينما تخت جمشيد شيراز به اتفاق فرح پهلوي ارائه مينمايند و مرحوم خلخالي بسيار ناراحت ميشوند و نهايتا تير باران ميشوند.افسوس كه چنين خلبان كم نظيري اينگونه قدر و ارزشهاي خود را فداي مسائل و اختلافات حاشيه اي نمودند و رفتند.
درخصوص خاطره زيباي جناب فرنودي و اندرزهاي گرانمايه ايشان هم عرض نمايم كه بنده برنامه راديويي بزم شاعران كه 6 تا از آنها دارم ،بسيار زيبا و با محتوا ديدم.تسلط همه جانبه مرحوم سهيلي /شاعران/هنرمندان و مهمانان بزم به ادبيات و هنر كم نظير بوده و بنده هرگاه به برنامه هاي آنها كه از اينترنت دانلود كرده ام ،گوش ميسپارم ،واقعا لذت ميبرم.شايد ديگر چنين هنرمنداني يافت نشوند.
خداي بزرگ نگهدار همه شما عزيزان ارزشمند اين كشور باد.
پاسخ
سرور گرامي جناب مهندس فضلي نازنين
با تشكر از شما كه همواره مشوق بنده بوديد و با كامنت هاي دلگرم كننده خود به حقير افتخار داده ايد . قبل از هر چيز از طرف جناب فرنودي از شما دوست فرهيخته ام تشكر مي كنم .
در باره تيمسار جهانباني حرف و حديث و شايعات فراواني از همان روزهاي بعد از اعدام به سر زبان ها افتاد .. يكي از آن ها اين بود كه هر روز يكي از زندانيان محوطه زندان را جارو مي زدند .. روزي كه نوبت جهانباني مي رسد .. او كشيده اي به گوش فردي كه قصد داشت جارو دست تيمسار بدهد زده و با صداي بلند گفته .. من با درجه سرلشگري قدم به اين زندان گذاشتم .. و جنازه من هم در مقام يك سرلشگر از زندان بيرون خواهد رفت ..
يا حتي بعد ها شنيدم يكي از خبرنگاراني كه موفق به ديدار با وي در پشت بام مدرسه علوي مي شود ، به او پيشنهاد مي كند يك دست لباس مبدل ( شايد هم لباس روحانيت ) برايت مي آورم به تنت كن در اين شلوغي خيلي راحت فراري ات مي دهم .. اما تيمسار قبول نكرده است ..در باره جشن و هنر شيراز .. راستش وقتي ملكه مملكت دستوري را صادر مي كرد .. كسي نمي توانست از آن امر شانه خالي كنه .. نمونه اش خود بنده يكي دو سفر به دستور فرح به آفريقا رفتيم تا گروه رقصنده و آواز را براي جشن و هنر شيراز بياوريم .. نمي شود كه سال ها بعد به استناد به آن ماموريت كسي را محاكمه نمايند .. ! به هر حال اول انقلاب به لحاظ شرايط انقلابي از اين قضاوت هاي انقلابي خيلي ها كشته شدند . اما همان طور كه گفتم .. از هر نفر يك خوبي باقي مي ماند و يك بدي .. همان گونه كه بعد از گذشت 31 سال در باره مردي صحبت مي كنيم كه وطن پرست بود .. و شاگردان لايقي براي كشور تربيت كرد كه در جنگ با بعضي از آن قهرمانان آشنا شديم ..
در باره برنامه هاي ارزشي راديو .. بله حق با شماست . خدا رحمت كنه مهدي سهيلي رو .. من هم از هر گاهي ان برنامه را گوش مي دادم
از شما به خاطر حضور در سايت و درج كامنت تشكر و قدرداني مي كنم
باعرض سلام
می خواستم بدونم اگر در رشته ناوبری هوایی در ارتش مشغول شوم ایا خواهم توانست خلبان شوم یلنه اصولا بین این دو فرقی هست یا نه وایا میشود تحت شرایطی از ناوبری به خلبانی ارتقا پیدا کرد ممنون ازشم
یا حق.
پاسخ
طغرل جان عزيزم .. هر كدام از رشته هاي فوق از هم جدا هستند . درسته كه به اتفاق پروازي را انجام مي دهند .. ولي يك ناوبر از روزي كه پذيرفته مي شود ، تعهد دارد كه در اين رشته خدمت كند . اما اين كه بعد ها به دليل كسب تجربه از ناوبري به خلباني رسيد .. ناممكن است . يك ناوبر بعد از مدتي تنها به عنوان استاد و معلم ناوبري ارتقاء مي كند . و هرگز به خلباني ختم نمي شود .
مگر اين كه از اين شغل استعفا داده .. و در اموزشگاه خلباني دوره ببيند .
البته قديم ها همه مي توانستند در هر رده شغلي هستند به اموزشگاه خلباني پيوسته و در صورت قبولي خلبان شوند . يعني خود اداره آن ها را به اموزشگاه خلباني معرفي مي كرد .. شما هم ممكنه در مقطعي كه پرواز مي كني .. نياز به خلبان داشته باشند .. و خود ارتش شما را به عنوان دواطب معرفي نمايد .. اما اين قضيه مربوط به گذشته است .. شرايط حالا را نمي دونم
شما هر پرسشي داري مي تواني با يكي از كمك خلبان هاي كشور اقاي ساميار
09156506381
تماس گرفته و پرسش خود را مطرح فرماييد .. لطفآ بفرماييد كه بنده شما را معرفي كرده ام
با سپاس از شما
Dear Mr. Modarresi,
Hi , I hope you and all friends are good and everybody is doing well , Unfortunately I lost my laptop computer and now I can’t type in Farsi , But I have kept visiting your site and reading the wonderful posts & comments . . .
I just wanted to thank you and Mr. Farnoodi and all other friends for their nice comments . . .
And to Mr. Safari:
Please accept my deep condolences for your grandfather, he may rest in peace . . .
PS: about Arash Ghasemian’s comment, I think he meant General Khademi the IRAN AIR head, he was a very nice person and a broad minded & successful manager
پاسخ
به به جناب خلبان مهاجر نازنين
دوست عزيز .. شما پاك ما را فراموش كردي .. و همه را نگران سلامتي ات .. !! به جان نوه هايم خيلي به فكر شما بودم .. و مدام خودم رو دلداري مي دادم كه سالم و سلامت هستيد .. البته چند هفته نخست تاخير ها را به حساب شلوغي پرواز ها .. و مسئوليت فراوان شما مي دونستم .. اما هر روزي كه مي گذشت بيتشر نگرانت مي شدم .. ! و از اين كه هيچ اي ميلي از شما دوست بزرگوارم نگرفته بودم ، خودم را سرزنش مي كردم ..
از من نپرس كه افكار منفي ام تا كجا ها گسترش مي يافت .. و با فكر كردن به آن ها عرق سردي به من مي نشست .. اميدوارم عشق و عاطفه اي كه نسبت به شما دارم .. درك كرده باشيد . از اين كه لپ تاپ ات را گم كرده اي ، ناراحت شدم .. فداي سرت . اصل خودت هستي كه خيلي خوشحالم بعد از ماه ها مي بينمت .. در يكي دو تا از پست ها ، جايت خيلي خالي بود .. و چقدر دلم مي خواست كامنت شما را هم در آن مباحث مي خواندم .. بگذريم
سرور گرامي جناب خلبان مهاجر گرامي .. از طرف جناب فرنودي و ساير دوستان و خوانندگان از شما كه يادشون فرموده ايد تشكر مي كنم .
همچنين پيام تسليت شما را به آقاي صفري مي رسانم . و از سوي او هم از شما تشكر مي كنم . در باره كامنت جناب آرش قاسميان بايد عرض كنم .. اگر چه اشاره شما كاملآ صحيح و منطقي است . و همه او را بهترين مدير مدبر در تاريخ هواپيمايي ايران مي دانند .. اما من معتقدم منظور آرش خان ، همان تيمسار خاتم ما باشد .. نه تيمسار شما .. !! چشمك
فرقي نمي كند .. هر دو انسان هاي نيكي بودند . كه بعد از گذشت سال ها هنوز هم يادشون بوده و هستيم
دوست نازنينم .. از شما خواهش مي كنم ارتباط خودتون را با ما قطع نكنيد .. حتي شده در حد يك جمله كوتاه .. چون طاقت دوري و نگراني دوستان صميمي ام رو ندارم
ممنون از شما .. و خوشحالم كه افتخار دادي
خدا پشت و پناهت
جناب مدرسی و داران جان عزیزم سلام
از ابراز مرحمت شما بسیار ممنونم.در مورد پدر محترم دارا جان باید عرض کنم که خیر متاسفانه با پدر ایشان همکار نبودم و این از بد شانسی من است که چنین افتخاری نداشتم.بنده هیچوقت کارمند ایرانگردی جهانگردی نبودم و در این سالها فقط گاهی بعنوان مشاور مجانی با مدیران سازمان همراهی می کردم.
در گذشت پدر مرحوم دوست عزیز جناب صفری را تسلیت گفته برای بازماندگان ارجمند ایشان صبر و شکیبائی آرزومندم.ضمنا فوت روانشاد هنرمند بزرگ ایران زمین استاد محمد نوری را هم به هموطنان و دوستان سایت تسلیت می گویم.از شمار دو چشم یک تن کم - وز شمار خرد هزاران بیش.
پاسخ
سرور گرامي جناب فرنودي عزيز
دارا جان هم احتمالآ مثل بنده تصورمان اين بود كه شما بخشي از گذشته پر افتخارتون در اين سازمان بوده است . حالا كه توضيح داديد متوجه شدم . از سوي جناب صفري از شما تشكر مي كنم .. خدا اموات شما را بيامرزد . راستي همچنان چشم به راه خاطرات شيرين و بسيار اموزنده شما هستم
ممنون از شما
جناب مدرسی عزیز و جناب فرنودی گرامی با عرض سلام
این باعث افتخار منه که از طریق سایت شما با جناب فرنودی آشنا شدم و از خاطراتشون استفاده میکنیم. راستش من فکر کردم که جناب فرنودی در ایرانگردی و جهانگردی هم کار میکردند و به این دلیل فکر کردم که پدر من رو میشناسند چون اگه اشتباه نکنم پدر من هم در نمایشگاه جهانگردی در برلین از طرف شازمان ایرانگردی ایران شرکت کرده بودند . البته شاید سال نمایشگاه در اون سالی که جناب فرنودی بودند نبوده . اما ته ذهنم یادمه که پدرم چون تحصیلاتشون در آلمان بوده و به زبان المانی تسلط دارند و همچنین به خاطر رشته تحصیلی و شغلشون در سازمان ایرانگردی (درجه بندی هتلها و تایید نقشه های هتلها از نظر ظوابط و استانداردهای هتلسازی) در بعضی از نمایشگاه های خارجی به خصوص نمایشگاه هایی که در آلمان بوده از طرف سازمان شرکت میکردند . اما در هر صورت باعث افتخار من و دیگر جوونهاست که از طریق این سایت با شما دو بزرگوار آشنا شدیم و از تجربیات و خاطراتتون استفاده میکنیم . ایشالا که همیشه سلامت باشید و ما از تجربیات گرانبهای شما استفاده کنیم . قربان شما دارا
پاسخ
دارا جان عزيز و نازنينم
براي جناب آقاي فرنودي و بنده كمال افتخار است كه با جواان هاي فرهيخته و تحصيل كرده اي چون شما در ارتباط هستيم . و پيوند نسل ها به بهترين شكل ممكن اتفاق افتاده است . و چقدر خوشحالم كه شما فرزند انساني باسواد و تحصيل كرده هستي . آفرين به شما و خانواده محترمتان .
داراي عزيزم .. همان گونه كه جناب فرنودي اشاره فرمودند .. ايشون در مقام مشاور مديران اين سازمان همكاري هايي داشته اند كه بعضي از اين همكاري ها به برگزراي نمايشگاه هاي بين المللي در خارج از كشور هم شامل مي شد .
دارا جان مواظب خودت باش .. ممنون از حضور شما در سايت
با درود!
در مورد برکناری ارتشبد نادر جهانبانی توسط شاه، لازم می دانم برای روشنم شدن موضوع اطلاعاتی را در اختیار دوستان عزیزم قرار بدهم
بیایید برگردیم به عقب و به تاریخ نگاه کنیم تا بعضی زوایای مساله بیشتر روشن بشود.
حکومت پهلوی، با کنار زدن سلسله قاجار شروع شد. کسانی که تاریخ معاصر خوانده اند، می دانند که آقای مصدق از شاه، درخواست بعضی اختیارات را کرده بود و شاه این کار را انجام نداده بود.
سوای مساله قدرت، مساله اصلی این بود که مصدق، اصالتا از خاندان قاجار بود و شاه می ترسید که مصدق انتقام خاندان قاجار را از بگیرد. گرچه ، خاندان قاجار، روابط خوبی با خاندان پهلوی داشتند. ولی قدرت...
اینکه می گویم روباط خوبی داشتند، دلیلش به زمان قدرت گرفتن رضاخان بر می گردد. رضا خان که روی کار آمد، می توانست خاندان قاجار را نابود کند. ولی او می گفت اینها با پول این ملت گرسنه درس خوانده اند و باید از آنها برای اداره کشور استفاده کرد.
پدر ارتشبد نادر جهانبانی، سپهبد امان الله جهانبانی بود. ایشان در ساخت مقبره نادر شاه در مشهد و آرامگاه فردوسی دست داشتند. او یک نظامی تحصیل کرده بود که در فرانسه و روسیه دور ه های نظامی دیده بود.همسر او، یک خانم روسی بود
خانواده جهانبانی، اصالتا، با خاندان قاجرا منتسب هستند. شخص ارتشبد نادر جهانبانی، علاوه بر اینکه خلبان بسیار ماهری بود و پایه گذار تیم اکروجت تاج طلایی بود، شخصی شجاع و محبوب در نیروی هوایی بود . با در نظر گرفتن این دلایل، طبیعی بود که شاه ملاحظاتی را درباره ارتشبد جهانبانی داشته باشد.
جهانبانی، بعدا رییس فدارسیون دوچرخه سواری شد و ریاست سازمان تربیت بدنی را بر عهده داشت، در زمان مدیریت او، ورزش ایران به اوج رسید و مدالهای نگارنگ مختلفی در رشتها های گوناگون نصیب ایران شد. شاید سالهای دهه 50 را ، سالهای طلایی ورزش ایران نامید.
در مورد اظهارات آقای فضلی، فرمایشات شما کاملا غلط و اشتباه است.
ولی چون این سایت، جای بحثهای سیاسی نیست، من وارد بحث نمی شوم. در کیفرخواست دادگاه، آن طور که در روزنامه اطلاعات چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۵۷، آورده شده، هیچ اشاره ای به جریان جشن هنر نشده است.
شما بفرمایید ببینیم این مطالب را در کتاب یا روزنامه دیده اید؟ وگرنه داستان که خیلیها تعریف می کنند... خواهش می کنم اظهار نظری نفرمایید که حیثیت و آبروی افراد بازی کنید.
تاکید می کنم که حتما منبع ارایه فرمایید.
به هر حال، جهانبانی و امثال ایشان، هر چه بودند، رفتند. اگر هم اعدامش نمی کردند، که عمر نوح نمی کرد. همه ما رفتنی هستیم و یک روز چیزی از ما می ماند، فقط یک قصه است.
امروز، این نسل باید توجه کند که اشتباهات گذشته تکرار نشود و ایران کشوری زیبا، شاد، آزاد و آباد باشد.
پاسخ
يك دنيا سپاسگزارم جناب ارتشبد ديويد پتراوس نازنين . اطلاعات بسيار جالب و تاريخي بود كه ريشه در مطالعه شما دارد . اما در باره جناب مهندس فضلي عرض كنم .. ايشون بدون غرض هر آن چه كه در شهر و ديار خود شنيده است مطرح كرده است . من شناخت زياد و ارادت خاصي روي اين جوان تحصيلكرده دارم . و مطمئن هستم بدون غرض و از روي شنيده هايش كه معمولآ روي افراد شناخته شده اي چون جهانباني زياد بحث و شايعه مي شود ، نظراتش رو بيان فرموده است . شما اگر كامنت هايي كه از سوي دوستان فرهيخته و شناخته شده اي را كه مورد تآئيد همگان هستند را در همين پست ملاحظه فرماييد .. تناقضاتي مشاهده مي شود .. اين امر دليل بر مغرض بودن اشخاص نيست .. به عنوان مثال عرض مي كنم .. در اشاره اي كه جناب فرنودي فرمودند .. اشاره به همافري كردند كه جهانباني را دستگير و اسلحه اش را گرفته بود .. در حالي كه خيلي ها مي گويند كه با پاي خودش رفته و خودش رو معرفي كرده است .. ! پس ما نمي توانيم ادعا كنيم كه يكي از طرفين مغرض است . من چون به شما ارادت دارم و مي دونم ظرفيت بسيار بالايي داري .. و هميشه سعي مي كني در سايت آرامش برقرار باشه .. مداخله كرده و اين نظريه تكميلي را نوشتم .. و گرنه جناب مهندس فضلي قطعآ رفرنس هايي براي شنيدن موضوعات مطروحه دارند .. و همان گونه كه عرض كردم .. تعاريف و تفاسير گوناگوني در اين باره مطرح مي شود .. و ما اگه دليل و مدرك مسندي در باره سخنان خود و ديگران داريم ارايه مي دهيم .. و گرنه مجبوريم هر نوع روايتي را بپذيريم .
من از شما دوست بسيار بزرگوارم و جناب مهندس فضلي گرامي پوزش مي خواهم كه جسارت كرده و وارد مباحث شما ياران نازنني شدم .
ممنون از شما دوست خوبم كه اطلاعات بسيار جالب و دست اولي را ارايه دادي
جناب مدرسی عزیز سلام.حق با شماست ممکن است در ذکر خاطرات بدلیل اینکه برخی موارد از دهان دیگران گفته میشود تناقض ها یا تحریفهائی صورت بگیرد ولی هیچکدام از اینها دلیل بر اظهارات کذب از جانب اشخاص نیست و نباید با اینگونه موضوعات چکشی برخورد کرد.باید تحمل داشت و گشت و گشت تا نزدیکترین موضوع به حقیقت را یافت.همه دوستان بدانند که من در ذکر خاطره از قم و در مورد کلت مرحوم جهانبانی خودم شخصا دیدم که نام وی به انگلیسی بشکلی کاملا مطابق با این عبارت GEN NADER JAHANBANIروی کلت حک شده بود.کلت بسیار نو و تا حدی استفاده نشده بنظر می رسید و اطمینان پیدا می کردی که متعلق به مقامات بالای کشور بوده و بیشتر جنبه تشریفاتی داشته است.ضمنا فردی که کلت را در اختیار داشت پسر یکی از روحانیون بسیار مشهوری بود که سوابق مهمی هم بعدا در قوه قضائیه پیدا کرد و آدم دم دستی نبود وگرنه از این ادعاها بسیار گفته شده و شمار زیادی از آنهانیز دروغ هستند.در مورد همافری که در گوش وی زده است و اینکه این جوان در دستگیری جهانبانی نقش داشته منهم فقط نقل قول کردم و هیچ اصراری بر صحت موضوع نمی کنم.
من از همه یاران خواهش می کنم بهنگام طرح چنین وقایعی جانب نزاکت را رعایت کنند و به یکدیگر تاخت و تاز ننمایند.صرف دوست داشتن فلان مقام پیشین و احترام به سوابق وی نباید باعث رنجش دوستان دیگرتان شود.خدا یارتان
پاسخ
ممنون محمود جان .. خيلي عالي و منطقي با قضيه برخورد كردي .. خودت مي دوني منظور بنده هرگز شما نبوده است .. چون به شخصيت و كلام شما ايمان دارم .. اما به قول خودتون ممكنه در نقل و قول ها دخل و تصرفي هم شده باشد . من شرافتآ تمام فرمايشات شما در باره اين قضيه را قبول دارم . قبلآ به نوعي ماجراي همافره را شنيده ام . اگر هم در نقل و قول هاي ديگران تناقضي وجود داشته باشد .. نه شما و نه راوي ديگر مقصر هستند .. برخورد خوب و انساني شما درس خوبي از معرفت و تحمل پذيري به بنده داد . و از شما به خاطر اين برخورد و تحمل پذيري سپاسگزارم
قطعآ جناب مهندس فضلي نازنين هم رفرنس هايي داشته است .. و گرنه كسي بي كار نيست كه وقت خودش رو بيهوده در سايت صرف كرده و اطلاعات غلطي به خوانندگان بدهد .. !! اون هم فردي چون مهندس فضلي كه بنده شناخت و اردات به ايشون دارم . البته جناب ارتشبد ديويد پترائوس هم با مطالعات عميقي كه در مباحث تاريخ به خصوص عصر معاصر را دارد ، بهتر از هر كسي به مسايل وارد است . اما گاهي به خاطر دفاع از واقعيت هاي تاريخي كمي تا قسمتي عصباني شده و براي اثبات واقعيت ها كمي تند مي روند .. اميدوارم از اين واكنش بنده و شما نرنجيده باشند .. چون مطمئن هستم انسان صبور و تحمل پذيري است . محمود جان ممنون از حضور مجدد و پر مهر شما
سلام عمو
بازم مثل همیشه از مطالبتون خوشم اومد البته ببخشید که بعد از یه مدت نظر میدم جسارتا عمو کی سرتون خلوت می شه؟ و کی به ای میلم جواب می دی عمو؟
خیلی دوستتون دارم عمو.
پاسخ
نويد جان عزيزم .. بي نهايت از شما سپاسگزارم كه محبت كرده و به سايت سر زدي .. پسرم خودت مي دوني به خاطر دغدغه هاي شديد فكري ، حضور ذهن كافي به مسايل گذشته ندارم .. از اون جايي كه در ميان انبوه مخاطبان نام زيباي نويد فراوان است .. باورت مي شه چيزي از قضيه اي ميل شما به خاطرم نمي آيد .. !!؟اميدوارم من را عفو فرمايي .. حجم بالاي اي ميل ها و كامنت ها و پاسخ به يكايك ان ها .. در كنار طراحي و نگارش مطالب جديد ، هر گونه فرصت تفكري را از من گرفته است . اميدوارم درك ام فرمايي
سلام جناب مدرسي . امروز يه لينك ديدم واقعا خنده دار ! درباره اين تا حالا چيزي نوشتين ؟ گرونترين و بزرگترين هاپيماي ساخته شده كه به علت نابلدي خلباناي عربش روز اول به جاي پرواز ، خورد تو ديوار ؟ اينو ببينين . اگه اطلاعات بيشتري هم دارين ممنون ميشم ما رو هم مطلع كنين !
http://parsdailynews.com/68997.htm
پاسخ
امين عزيز و گرامي
با تشكر از شما و لينك جالبي كه زحمت كشيده و ارسال فرمودي
راستش رو بخواهي من اين حادثه را همان موقع در همين سايت منتشر كردم . اما قضيه چنين نيست كه در اين لينك درج شده است .. چون همان طور كه عرض كردم از اول در جريان قضيه بودم .. موضوع از اين قرار بوده كه اين هواپيما فروخته شده بود .. اما طبق قوانين براي تحويل به مشتري بايد آزمايشاتي انجام مي گرفت .. هيچ يك از خدمه خلبان نبودند .. همگي متخصص بودند .. ان ها هنگام روشن كردن موتور و چك كردن آن ، با كنده شدن هواپيما مواجه شده كه در نهيت به ديوار بتوني برخورد مي كند .
اگه به بخش آرشيو مطالب قبلي نظري بيندازي .. جريان كامل را با توضيحات فني منتشر كرده ام
به هر حال از شما به خاطر ارسال اين لينك تشكر و قدرداني مي كنم ..
سلام آقای مدرسی
ماجرای سقوط هواپیما حقیقت دارد ولی هواپیما F-5 بوده و در آدنا ترکیه سانحه داده.یکی از بستگان ما که بقول امروزیا دوست فابریک مرحوم جهانبانی بوده آشنای ماست که به دلیل اینکه او هم تیمسار بوده اسمشو نمیارم.مرحوم جهانبانی فقط هنگام کار و انجام وظیفه عصبانی میشده.
این بنده خدا را آمریکایی ها به دلیل اینکه مادر روسی داشته تا هنگامی که به درجه سرتیپی رسید اجازه ورود به خاک آمریکا را نمی دادند.
در حاشیه هم به عرض به رسانم از ساوه تا یافت آباد تهران زمین های خانوادگی آنها بوده که در انقلاب سفید شاه و بعد در جمهوری اسلامی از آنها گرفته شد و خانواده آن عزیز شهید در پاریس زندگی می کنند.
پیروز و سربلند باشید
پاسخ
مهدي جان از اطلاعاتي كه در اختيارمون قرار دادي سپاسگزارم .
من در باره عصبانيت وي تا حالا چيزي نشنيده بودم .. اما اگه همكار نزديك اش چنين گفته .. حتمآ صحت داشته است . البته همه ما گاهي اوقات در هنگام كار و انجام وظيفه جوش مي آوريم .. ! كه در هر كسي متفاوته .. و من معتقدم ريشه در حسن انجام وظيفه دارد . در باره املاك هم اين نخستين باري است كه مي شنوم . به هر حال از شما سپاسگزارم
فراخوانی برای روشن شدن وضعیت خلبانان و افسران دلیر کشورمان که در جنگ ایران و عراق ناپدید شده اند
پس از آغاز تهاجم ارتش عراق در 22 سپتامبر 1980 به خاک کشورمان ، این نیروی هوایی ارتش ایران بود که سریع ترین و کوبنده ترین واکنش را به این تجاوز نظامی نشان داد . واکنشی دلیرانه که با حملات رعد آسای نیروی هوایی ارتش و ایران و هدف قرار دادن اهداف عراق نمود پیدا کرد . اما تعدادی از خلبانان دلیرو پرسنل هوایی ارتش در جریان دفاع از خاک ایران به اسارت نیروهای نظامی عراق در آمدند . ولی متاسفانه نام برخی از خلبانان و پرسنل هوایی اسیر شده در هیچ یک از لیست های منتشر شده بین المللی از جمله سازمان صلیب سرخ جهانی که در سالهای 1984 و 1990 انتشار یافت ، وجود ندارد . در این سایت تلاش شده تا با انتشار تصاویر برخی ازاین اسرا که در سال 1984 از اردوگاه اسرای جنگی در عراق توسط سازمان صلیب سرخ جهانی گرفته شده ، به یافتن احتمالی برخی از این دلیرمردان کشورمان بر اساس طرحی مشابه بعد از اتمام جنگ ویتنام در راستای پیدا کردن اثری از نظامیان مفقود شده به اجرا در آمد کمک شود . لطفا اگر از صاحبان تصاویر این سایت و اسامی آنان اطلاعی دارید ، برای یافتن آنان کمک کنید . توضیح : این اسامی ممکن است دقیق نباشد . قابل ذکر است که این فراخوان در سطح بین المللی و به زبان انگلیسی منتشر شده است .
http://www.ejection-history.org.uk/country-by-country/The%20Iran%20-%20Iraq%20War%20Iranian%20POWS/iran__iraq_war_iranian_pows.htm
پاسخ
فاروق جان عزيز و گرامي
با سپاس از شما .. راستش رو بخواهي دفعه قبل كه چنين لينكي را در بخش كامنت ها قرار دادي .. به اين فكر افتادم كه همين اطلاعات را به صورت كامل تر در سايت ام درج نمايم .. اما متآسفانه فراموش كردم .. اما الان با ديدن كامنت شما ، براي خودم يادداشتي گذاشتم .. تا ديگه فراموش نكنم .. حتمآ بايد اطلاع رساني گسترده اي صورت گيرد
ممنون از اين كه اين لينك را درج كردي
Dear Colonel Modaresi
I got this email from Darioush Jahanbani brother's son of Nader Jahanbani about Airplane crash.
Salarnaser Aziz like always your mails are very interesting and i never miss reading them.I looked at the site it was v good but with lots of misinformation.My uncle years ago when he was captain or major was sent with other pilots to go to the US and fly back to Iran a squadran of new F5 fighters on the way to Iran one of the places they landed for feuling was Turky. When ready to fly they were told that the weather is very bad with a lot of CV clouds.My uncle was very stubbern and brave he ordered the flight to continue which they did.On the way they encountered very bad weather and after a while one of the pilots reports a fault in his engine and requests to land at the nearest airport my uncle orders all the flight to land but he continues and flies to Iran where he lands with no problem.Unfortunately the pilot with the engine trouble does not make it and crashes he was killed.When the Shah heard what had happened he ordered that my uncle should be demoted by one rank this was done but later on he was given his rank back.I know of at least one other incident that the Shah ordered that my uncle be demoted.There are so many stories about Nader Jahanbani some true and some not i am trying to seperate the truth from the false when i have done this i will maile it to you my friend it will take some time.Ghorbanat Darioush
پاسخ
سالار جان عزيز و گرامي
با سپاس از شما و داريوش عزيز كه زحمت اطلاع رساني را فراهم آوردي ..
سالار جان .. همان گونه كه بنده هم در پست توضيح دادم .. و عرض كردم كه اين داستان مربوط به خيلي وقت قبل است ، خوشحالم كه نظريه بنده توسط برادر زاده جناب جهانباني مورد تآئيد قرار گرفت . وي مي نويسد :
قضيه از اين قرار بوده كه در سال هاي بسيار دور و در زماني كه اسكادران اف - 5 هاي خريداري شده از امريكا به فرماندهي تيمسار جهانباني راهي ايران بودند .. در پايگاهي در تركيه براي سوختگيري فرود مي آيند .. موقع حركت هوا بسيار خراب بوده .. اما تيمسار اصرار مي كند كه ماموريت به موقع انجام گيرد .. گزارش وجود ابرهاي خطرناك سي بي به فرمانده اسكادارن داده شده بود . بعد از مدتي كه از پرواز گذشته بود ، يكي از خلبانان كه افسر جواني بود ، ادعا مي كند كه يكي از موتور هاي هواپيمايش دچار مشكل شده است .. و تقاضاي فرود در نزديك ترين فرودگاه را مي نمايد .. تيمسار دستور مي دهد همه هواپيماهاي شكاري اف - 5 فرود آيند .. اما خودش به مسيرش ادامه مي دهد .. در همين هنگام هواپيمايي كه موتورش مشكل داشت ، سقوط كرده و خلبانش كشته مي شود .. شاه از اين موضوع عصباني شده و دستور به تنزيل يك درجه از جهانباني را مي دهد .. ! اما بعد از مدتي دوباره درجه اش را بر مي گرداند .. ! اين كل ماجرايي است كه داريوش برادر زاده تيمسار تآكيد كرده است . .. ضمن اين كه داريوش گرامي پذيرفته است كه شايعات راست و دروغ فراواني در باره عمويش بر سر زبان هاست .. به همين دليل تصميم دارد همه واقعيت ها را به روي كاغذ اورده و به سالار عزيز بدهد ..
سالار جان خيلي خوشحالم كه دوست شما داريوش جان نازنين چنين تصميمي گرفته است . و خوشحال مي شوم تا در اختيارم قرار دهي تا اطلاع رساني انجام پذيرد .. همچنين خوشحالم كه موفق شدم حدس بزنم موضوعاتي كه كامبيز دادستان مطرح كرده بود، مغرضانه و داراي بار منفي سياسي ان هم از نوع حزب توده بوده است .. !!
سالار جان يادمه در سال هاي نخست كه سايت را راه اندازي كرده بودم .. داريوش شايد هم برادرش كه مدعي بود برادر زاده تيمسار جهانباني است با من در بخش كامنت ها مراوده داشت ..
از شما به خاطر حضور در سايت سپاسگزارم
سلام
آقای مدرسی عزیز امروز خبری رو شندیم که چهارستون بدنم به لرزه افتاد عده ای کا رو به جایی رسوندن که به روزهای هشت سال دفاع مقدس هم شک بردن در تازه ترین شایعه اعلام کردن که واقعه طبس توسط روسیه و از طریق افغانستان با موشک های سام 5 اتفاق افتاده شما را به خدا در مورد این شایعه اندکی توضیح دهید... من شکی ندارم که اشتباه است ... منتظرم
پاسخ
عليرضا جان نازنين
اين نخست باري نيست كه دشمنان قسم خورده ما سعي مي كنند افتخارات و فرهنگ و تاريخ پر افتخار كشور را زير سوال ببرند .. من اين شايعه را همان ايام شنيدم .. اگه واقعيت داشت كه آمريكايي ها طي اين سال ها واكنش نشون داده و اطلاع رساني مي كردند. اون جا كشور آزادي است .. و هيچ خبري محرمانه باقي نمي ماند .. ! ولي چشم .. حتمآ اطلاع رساني مجددي خواهم كرد
سلام عمو بهروز خوبی؟
راستش این روزا دیگه همه می خوان بگن ما هم بودیم و اینا! اون موقع خون بود که تو جیگر این ملت کردن! حالا اومدن می گن ما چنین کردیم و چنان!!
در مورد پستتون باید بگم که شخصیت فوق العاده ی جناب خاتم ستودنی بوده! اون هم در زمانی که به قول شما برق تیمسارها این و اون و میگرفته!!
راستش در مورد اینکه می خواین هفته ای یکی دوتا مطلب معمولی بذارین من نظرم این هست که به کامنت های اون ها پاسخ ندین و فقط منتشر کنین چون اینجوری خیلی وقتگیر هست. البته این رو هم بگم با توجه به شناختی که از شما دارم این رو می دونم که سر این موضوع خیلی حساس هستین که حتما پاسخ بدین و این فقط یک پیشنهاد هست.
من نظرم این هست که پست های اینجوری رو بیشتر طنز گونه مثل شوخی با مهمانداران و ... بذارین، اینجوری بار کامنتی کمتر با بازدیدکننده های بیشتری رو تو سایت می تونین شاهد باشید.
پاسخ
ممنون امير جان .. واقعآ چنين است كه اشاره فرمودي .. آش بقدري شور بود كه دم خروس زده بود بيرون .. !! چي گفتم .. !! بله بقدري موضوع مصنوعي و مغرضانه بود كه من آدم غير سياسي خنگ حدس زدم دستورات حزبي را اجرا كرده است .. !! ضمن اين كه ماجراي سقوط يكي از هواپيما ها را ابتداي حضور در ارتش شنيده بودم .. و نمي شد همان اتفاق اين بار با فانتوم در اواخر حكومت پهلوي براي يك نفر دوباره اتفاق افتاده باشه .. !! همين من رو به شك انداخت .. در باره كامنت ها راستش چنين تصميمي داشتم .. اما شدني نيست .. من طاقت پاسخ ندادن را ندارم .. و حتي تآخير در پاسخ ها را هم نمي پسندم .. به همين دليل تصميم دارم بدون وقفه مطلب بنويسم .. فقط هفته اي يك شب و دو روز بروم ديدن نوه هايم .. كه شارژ بشم
ممنون از راهنمايي هاي شما
حتمآ سعي مي كنم طبق خواسته شما ياران فرهيخته انجام وظيفه نمايم
سلام عموجان
داشتم لينكي را كه يكي از دوستان در مورد خلبانان مفقودالاثر گذاشته بود مي خواندم كه ياد يكي از قهرمانان جنگ خلبان امير اسعدي افتادم. ايشان اوايل مهر 1359 با تايگر به عراق مي رود و ديگر هيچ خبري از ايشان نمي شود. حتي صداي ايشان هم از راديو عراق پخش شده و وسايل ايشان شامل چتر و كلاه و غيره در عراق ديده شده است اما تا كنون هيچ خبري ديگري از ايشان بدست نيامده است.
خدا به خانواده اين افسر شجاع صبر عنايت فرمايد. بخدا وضعيت اين عزيزان صدها مرتبه از خانواده شهدا بدتر است چون در وضعيت انتظار و بلاتكليفي به سر مي برند.
در پناه حق
پاسخ
حميد جان عزيزم .. بله كاملآ حق با شماست
خيلي از اين قهرمانان ما حتي افراد غير نظامي هنوز وضعيت شون معلوم نيست .. خيلي سخت است . مخصوصآ براي خانواده هاشون .. من هم وقتي ليست را ديدم .. خيلي ناراحت شدم .. با خودم فكر مي كردم از طريق خوانندگان بزرگوار سايت در خارج ازكشور يك حركتي را آغاز كنيم .. و با انتشار اين ليست به سازمان هاي بين المللي فشار بياوريم در جستجوي اين عزيزان و نورچشم مردم عزيز كشورمون باشند ..
اميدوارم هر چه زودتر خبر سلامتي يكايك اين عزيزان به خانواده هاشون داده بشه .. ممنون از شما
سلام بر كاپيتان تونمند و دوست داشتني
جناب مدرسي عزيز
خسته نباشي
بي تعارف من كه ميمرم براي اين جاده خاكي هاي شما
تازه هر چي خاكي تر باشته بيشتر لذت بخشه
1- قبلاً هم گفتم پدر من از پرسنل نيروي هوايي بوده و سال 1351 بازنشست شده و بدليل فعاليت در واحد موزيك مركز آموزشهاي هوايي به مدت 30 سال خاطرات زيادي از زمان خدمت برايمان بازگو ميكنه ولي محاله در تمامي خاطراتش از اين دو تيمسار چيزي عنوان نكنه و براي اونها آمرزش رو طلبب نكنه
خودم نميدونم دليلش چيه؟ ولي مطمئنم اونها آدمهاي تاثير گذاري بودند كه دائماً يادشون ميكنه و البته هميشه به نيكي و خوبي
2- راستي ديروز فكر ميكردم چطور يك گروه تشكيل ميشه ؟ بعدش با مقايسه مثلاً آدمهايي مثل طرفداران فوتبال و شعرو ماهيگيري و موسيقي متوجه شدم همه اين آدمها داراي خط فكري تقريباً همسان و خلق و خوي نزديك بهم هستند.ميخواهم بگم شما تونستي جمعي رو(بازديد كننده اي هميشگي) با نوشته هاتون دور هم جمع كني كه مطمئناً خيلي بهم شبيه هستند .
3- خواهش دارم در صورت امكان يه جوري اين جمع رو بتونيم هر چند وقت يكبار دور هم جمع كنيم يا از طريق يك اتاق با هم بتونيم در ارتباط بوده و با توجه به نيت خير شما كه من شخصاً به آن ايمان دارم (اينو از خاطراتتون فهميدم كخ هميشه در كمك به ديگران كوشا و پيش قدم بودين) بتوانيم در كارهاي مثبت و عام المنفعه شراكت و خير آن را به روح تمامي حافظان جان و ناموس اين مرزو بوم ببخشيم.
4- در آخر برايتان آرزوي سلامتي و شادي دارم
پاسخ
ممنون رضا جان
بله حق با پدر عزيز شماست .. آن ها واقعآ انسان هاي بزرگي بوده اند .. و خدمات زيادي به كشور انجام دادند .. اول انقلاب با تحريك منافقين كه قصد ضربه زدن به ايران را داشتند در اطراف حاكمان نفوذ كرده و با پرونده سازي حاكمان را متقاعد كردند كه ريشه هر چه انسان خوب و با تجربه در ارتش است را بزنند .. خدا رو شكر خيلي زود دست منافقان جنايت كار رو شد .. و از پرسنلي كه پاكسازي يا اخراج شده بودند .. دلجويي شد . اگر چه خيلي ها نيامدند
رصا جان در باره كار خير و نيكي و جوانمردي .. بايد عرض كنم نياز به تبليغ و بيان نيست .. خود ادم در همين دنيا هم نتايج و لذت اش را مزه خواهد كرد .. در باره جمع شدن من چنين تصميمي دارم .. و حتمآ اين كار را با كمك شما دوستان خوب و همدل و عزيزم به انجام خواهم رسوند
ممنون از شما
عمو بهروز سلام
ميدونم كه خيلي وقته كه كامنت نمينويسم ولي هميشه ميام سايتتون و اينجارو ميخونم...
واقعا خاطره جالبي بود مخصوصا اون تشويق سرباز كه به وظيفش عمل كرده عالي بود چون نفس كاشو فرماندش رك كرده ولي الان...
از طرف من نوه هاي قشنگتونو ببوسيد عمو جون
پاسخ
ممنون عليرضا جان
همين كه به سايت سر مي زني برايم جاي بسي افتخار است
خوشحالم كه از اين پست لذت بردي
نوه ها دست بوس هستند
ممنون از حضور
سلام اقای مدرسی خوب هستید؟
من واقعا این قبیل خاطرات قدیمی را دوست دارم بسیار جالب بود البته همانطور که خودتان نوشته اید داستان مربوط به جهانبانی نمیتونه راست باشه با عقل جور در نمیاد. ولی ماجرای تیمسار خاتم خیلی جالب بود.دلم برای خاطراتتون تنگ شده بازهم از انها بنویسید.
راستی نوه های گلتون خوبند؟ مدتهاست می خواهم بگم اگر عکس جدیدی ازشون دارید بگذارید.حتما خیلی بزرگ شده اند.خدا حفظشان کنه.
پاسخ
فريده جان نازنين
خيلي خوشحالم كه شما دختر فرهيخته ام با مطالب و خاطرات قديمي ارتباط برقرار مي كني .. در باره جهانباني حق با شماست .. و من در لحظات اخر كه در جستجوي عكس بودم ، متوجه شدم طرف توده اي است .. بحث سياسي نمي كنم .. عقيده اش محترم است به شرطي كه تحريف تاريخ نكند
نوه ها دست بوس اند .. بله بزرگ شده اند و كاملآ حرف مي زنند .. در باره عكس هم چشم ، حتمآ تقديم حضورتون خواهم كرد
ممنون از حضورت
سلام
آقای مدرسی برای من هم نظر آقای علیرضا در مورد واقعه طبس جالب بود با اینکه فکر میکنم موشک های سام 5 اصلا امکان استفاده در اون فاصله رو نداشتند و طبق فیلم هایی که موجو هست این امکان وجود ندارد ولی ممنون میشویم که به طور تخصصی و روشن این موضوع رو بررسی کنید. بسیار ممنون.
پاسخ
جناب قهرماني عزيزم .. با تشكر از دقت نظر جنابعالي .. چشم حتمآ بزودي در اين باره مطلب تحقيقي كاملي رو تهيه خواهم كرد .. ممنون از حضور شما
از مطالب شیرین شما لذت بردم امیدوارم بیش از پیش موفق باشید مرا به یاد 35 سال پیش اوردید. خدا نگهدار
پاسخ
احسان جان نازنين
خيلي خوشحالم كه شما دوست بزرگوارم با يكي از مطالب قديمي ارتباط برقرار كرديد .. و اين موضوع براي بنده قابل افتخار است
ممنون از حضور پر مهرتون
با درود!
مطالب این پست را قبل از انتشار با دقت مطالعه فرمایید
جناب مدرسی، من اصلا از تذکر شما ناراحت نشدم، فقط خودم هم نفهمیدم کجا حرف بدی زده ام؟!!
از جناب آقای فرنودی به خاطر اطلاعاتشان سپاسگزاری می کنم. مطالب این نظر را به چند قسمت تقسیم می کنم:
بخش اول:
ببینید، ارتشبد جهانبانی، یک نظامی نابغه ارتش ایران بوده که گفته می شود طرح البرز و عملیات کمان 99، همان هجوم یک و صد چهل فروندی اول جنگ را، ایشان و دیگر افسران ارشد نیروی هوایی شاهنشاهی طراحی کرده بودند.
در کتاب خاطرات ارتشبد طوفانیان به موضوع طراحی این عملیات در قبل از انقلاب اشاره شده است. موضوع باز می گردد به زمان درگیریهای مرزی ایران وعراق در زمان شاه که ارتشبد مین باشیان، مانور بزرگی را در نزدیکی مرز با عراق ترتیب داد و رژیم بعث عراق حساب کار خودش را کرد.
گذشته از این، ایشان در طراحی پدافند موشکی، به عنوان معاونت عملیات نیروی هوایی نقش فعالی داشته اند.
تربیت افسران و خلبانان و .... از سابقه درخشان کارنامه ایشان می باشد.
به هر حال وقتی در مورد اشخاص با اینچنین سابقه ای می خواهد اظهار نظری شود باید با دقت انجام شود.
خیلی دلم می خواست با خانواده ایشان ارتباط داشتم، شاید هم داماد ایشان می شدم!!!
بخش دوم:
یک مطلب است به درد نسل امروز می خورد. در آن سالها، دارو دسته مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خر، زمانی که ارتشبد جهانبانی و امثال او اعدام می شدند، کف می زدند و هورا می کشیدند و کیف می کردند. آنها به دنبال انحلال و نابودی کامل ارتش بودند. و این را بگویم که اگر موفق می شدند، کشور ما شاید از عراق امروز بدتر بود. که البته جلوی آنان گرفته شد. این را گفتم که تا دوستانی کم سن تر هستند بدانند که این حرام... چه بوده اند.
3- تشکر ویژه از آقای مدرسی، به خاطر اینکه این فضار ایجاد کردید که بعضی واقعیتهای تاریخی روشن شود. مخصوصا دروغگویی آن مردک توده ای که از قیافه اش شارلاتان بازی می بارد.
این را هم بگویم، آقای مدرسی به خاطر این افشاگریهایش علیه منافقین، بارها در این سایت مورد توهین منافقین قرار گرفته است. این را خوانندگان قدیمی سایت می دانند که هر از گاهی سر و کله یکی از این ... پیدا می شود .
یکی از دلایل این مساله، به اعتقاد م افشا گری بود که ایشان در مساله فرار مسعود رجوی کرد و چهره واقعی معزی و غیره بر ملا کرد و اطلاعات دقیقی داد. دوستانی که نظرات مرا دنبال می کنند می دانند که من، آدمی هستم که سعی می کنم با بی طرفی، منابع و اسناد مختلف را ارزیابی کرده و قضاوت بی طرفانه کنم.
یک بار به سایت سازمان مجاهدین خر، سری زدم و دیدم در آنجا مساله فرار را گذاشته اند و خیلی هم با آب و تاب تعریف کرده اند و...آقای مدرسی هم آبروی اینها را برد!! دستش درد نکند!
آقای مدرسی، فکر کنم آن آقای خسرو معتضد و آن صدا و سیما و آن میزگردها هم ، نمی توانست به این خوبی که شما الان این فضا ایجاد کردید، واقعیتها را روشن کند. آفرین!
این پست و آن قضیه وجود تامکت پشت ایرباس که از قضیه از جوانب مختلف سنجیده شد، منابع ارزشمندی است که حقایق برای اهل تحقیق آشکار می کند.
بخش سوم
یک حرکت انسانی بسیار عالی است، که مربوط به جستجوی خلبنان ایران در عراق است، به نظر من آقای مدرسی این کار را در اولویت بگذارید. من به سهم خودم، هر خدمتی که بتوانم انجام می دهم.
پاسخ
دوست خوب و عزيزم جناب پترائوس
خوشحالم كه در باره شخصيت شما هرگز اشتباه نكرده ام .. و بي تعارف هميشه سخن ام را با شما در ميان مي گذارم . در باره گذشته هم فراموش كنيد .. ضمنآ از طرف جناب فرنودي از شما تشكر مي كنم
و اما در پاسخ به نظرات ارزشمند شما .. من مخالف نبوغ تيمسار جهانباني نيستم . اما دوست عزيز بپذير عمليات هاي نظامي تاريخ مصرف دارند .. هرگز هيچ نابغه اي قادر نيست طرحي را براي سه دهه بعد طراحي نمايد و آن طرح و عمليات هم پاسخ دهد .. ممكنه از طرح او ايده گرفته باشند .. چون وضعيت طرف مقابل ، توان نظامي ، روحيه پرسنل و حتي شرايط آب و هوايي در موفقيت طرح هاي اين چنيني تآثير مي گذارد .. باز هم تآكيد مي كنم كه در نبوغ و درايت جهانباني و شخصيت بزرگوارش ذره اي شك و ترديد ندارم .. اما با اين نظريه شما كه طرح هايي چون كمان را جهانباني طراحي كرده بود ، مخالفم . و همان طور كه عرض كردم ممكنه ايده گرفته باشند . ضمن اين كه مجبورم به يك نكته نظامي يادآوري نمايم .. كه ان چه به عنوان طرح عملياتي رسانه اي مي شود .. و من و شما از آن مطلع مي شويم .. تنها ظاهر قضيه است . اما واقعيت اين است طرح هاي عظيم و موفق عملياتي داراي رمز و رموز پيچيده اي است كه جز طراحان و فرماندهان كسي از آن ها آگاه نيست .. فراموش نكنيم ما بهترين فرماندهان ارتش در جنگ را داشتيم كه طراح عمليات هاي موفقي بودند .. در باره عمليات هاي مرزي كه حتي قبل از رژيم بعث در زمان البكر بين ايران و عراق صورت گرفت هم ايران اقتدارش رو به اثبات رسوند .. و جهانباني در آن نقش داشته است ..
در باره بخش دوم
كاملآ با شما موافقم كه گروهك منافقين با رخنه در ميان انقلابيون ضربات جبران ناپذيري به كشور وارد ساختند .. من دقيقآ يادمه كه مي گفتند ارتش بايد منحل بشه .. يادم با صداي بلند مي گفتند شاه آهن پاره خريده و .. و به قول شما در اعدام ها و تضعيف ارتش نقش اساسي داشتند .. بعد از اين كه چهره كثيف و جنايتكار آن ها افشاء شد .. چاره اي جز پيوستن به دشمن را نداشتند .. و ديديم كه عملآ در زمان جنگ با صدام بيعت كرده و به روي پاك ترين فرزندان اين ملت اتش گشودند .. خدا لعنت شون كنه ..
دوست عزيز .. من يك مطلب مستند در اين زمينه به فكرم رسيده است .. كه اگر چه حال و هواي سياسي دارد .. اما قصد دارم براي اگاهي آن عده اي كه دم از حضور آمريكا و قدرت هاي غربي را مي زنند ، با واقعيت ها آشنا شوند .. !
در باره مطالبي كه در باره بنده اظهار فرمودي .. قلبآ شرمنده ام .. اين نظر لطف شماست . و دقيقآ مي دونم شما از روي احساس يا دلخوشي كسي سخني نمي گوئيد .. و اين براي بنده افتخار است البته در حد تعاريف شما نيستم .. اما سعي مي كنم تلاش خودم را براي شكافتن واقعيت ها بكنم ..
در پايان .. در باره خلبانان اسير در حال گفت و گو با همكاران سابق خود هستم .. تا با همفكري آن عزيزان كار مثبتي صورت پذيرد
از اين كه اين همه به فكر مردم و هموطنان عزيزت هستي از شما سپاسگزارم
با درود!
استاد، من نیز خرسندم از اینکه سو تفاهمات گذشته برطرف شد. و اکنون شما مرا می شناسید. شاید حیت خیلی بهتر از افرادی که در دنیای واقعی مرا می شناسند
راستش از اینکه پاسخ بنده را تاخیر اعلام فرمودید، گمتن بردم که لابد چیزی نوشته ام، که شما صلاح ندانستید منتشر شود. می خواستم برایتان نظر بفرستم که اگر هم منتشر نرکدید اشکالی ندارد، ما نقطه تسلیمیم!! اما آن خلبانان مفقود شده را فرا موش نکنید که پاسخ فرمودید.
البته، بنده شاگرد هستم در برابر استاد درس پس می دهم، ولی اجازه بفرمایید به یک نکته اشاره کنم، حضرتعالی فرمودید:
"هرگز هيچ نابغه اي قادر نيست طرحي را براي سه دهه بعد طراحي نمايد و آن طرح و عمليات هم پاسخ دهد"
عرض می کنم، ارتشبد طوفانیان در خاطراتش می گوید که طرح این عملیات، یا با اصطلاح دقیقتر Contingency، در قبل از انقلاب، در اوایل دهه پنجاه طراحی شده است. اید را دقیقا نمی دانم، ولی باید مربوط درگیریهای مرزی ایران با عراق در سال 54 بوده باشد.
54 تا 59، 5 سال بیشتر نمی شود.
(لطفا خودتان در مورد Contingency بیشتر توضیح دهید.)
با توجه به سمت ارتشبد جهانبانی، من نتیجه گرفتم که باید ایشان در طراحی این عملیات نقش داشته باشد.
پاسخ
با سپاس و تشكر از شما دوست خوبم كه قلبآ به شما و شخصيت والاي شما احترام قائل هستم .
در باره تاخير بايد عرض كنم .. شما تنها نبوديد .. و من به خاطر نگارش پست جديد نمي توانستم به سان سنوات گذشته كات داده و به بخش كامنت ها مراجعه نمايم .. ! چون اين گونه خاطرات كه به زحمت به ذهن ام رسيده اند .. براي فرو رفتن در خاطرات اون ايام .. بايد كلي در حس فرو رفت .. و كوچك ترين خدشه اي باعث فراموشي و از بين رفتن خاطرات مي شود .. اما در ساير موارد من عادت دارم كار را رها كرده و به كامنت ها سر بزنم .. ! مثل همين الان كه در حال نگارش بودم .. ولي خب به حرمت حضور دوستان رها كرده و پاسخ ها را جواب مي دهم
اما در باره طرح هاي نظامي .. معمولآ براي طراحي عمليات هاي بزرگ و حساس ، خصوصآ در زمان جنگ ، ضمن رعايت روش هاي ايمني كه به شدت لحاط مي شود .. بعد از تصميم در باره طرحي هاي عملياتي ... ابتدا مورد مشورت چند فرمانده ارشد و استاد خلبان مي شود .. آن ها با بازسازي فضا ها .. و سنجش زمان ها ، هر يك بر اثر تجربياتي كه دارند مشكلات احتمالي را از جمله اضطراري ها رو به دقت بررسي مي كنند .. و نقاط مثبت و منفي آن را جدا گانه درج كرده و به اصلاح آن ها مي پردازند .. گاهي بنا به ويژگي طرح ، ممكنه مورد مشورت پرسنل با تجربه ديگري در بخش هاي فني ، رادار ، حراست و غيره قرار گيرد .. بعد از بازبيني و مطالعات فراوان و تصويب نهايي آن كه بايستي به تآكيد فرماندهي پايگاه و نيرو رسيده باشد .. البته طرح هاي برون مرزي را عرض مي كنم .. سپس نوبت به انتخاب خلبان ها مي شود .. ممكنه براي اجراي يك طرحي از چند پايگاه هوايي كمك بگيرند .. اگر چه همه خلبان ها قابل اعتماد اند .. اما براي عمليات هاي حساس تنها تجربه و مهارت ملاك نيست .. بلكه پارامتر هاي زيادي را در نظر گرفته و شخص مورد نظر را از پايگاه هاي گوناگون دعوت مي نمايند .. مرحله بعدي تمرين است . علي رغم اين كه اغلب خلبانان اماده اند .. اما گاهي مجبور مي شوند تمرينات سختي را با گروه هاي جديد انجام دهند .. اغلب ماموريت تا لحظه اجرا به كسي گفته نمي شود .. حتي خلبان ها .. !! يادمه براي ما كه تازه جنگنده نبوديم .. بار ها اتفاق افتاده بود كه ماموريت مون بوسيله پاكتي مهر و موم شده قبل از پرواز به دست مون مي رسيد .. يا گاهي حتي مي گفتند در فلان نقطه يا فلان ساعت بگشاييد . !! نه اين كه اعتماد نداشته باشند ، بلكه همه براي حفظ جان پرسنل است . گاهي هم خلبان هايي كه قرار بود به ماموريت اعزام شوند .. در ايزوله به سر برده و ارتباط آن ها با بيرون قطع مي شد .. ! به همين دليل است كه عرض كردم محاله طرحي از قبل براي سي سال يا حتي يك سال بعد قابل طراحي باشه ... !! البته ممكنه در كليتش از قبل طراحي شده باشد .. مثل همان طرح گسترش ما كه درست بعد از آغاز جنگ اعلام شده تعدادي هركولس را به مشهد منتقل كرده تا از آسيب هاي دشمن در امان باشد .. و از همان جا ماموريت ها انجام مي شد .. خب اين نشان دهنده آمادگي فرماندهان در دفاع و حمله است كه از قبل پيش بيني شده يود .. اما فراموش نكنيد فرماندهان ما خيلي با هوش و كياست بودند .. و خدمات ارزنده اي در زمان جنگ ارايه دادند . و در گمنامي به فراموشي سپرده شدند ..
ممنون از شما