درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  سقوط ایرباس Air Blue

سقوط هواپیمای ایرباس در پاکستان

هواپيما ديد كافي ندارد .. تمام هوش و حواس خلبان در لحظه هولدينگ به سيستم آلات دقيق خود است .. تمام سيستم ها منظم كار مي كنند .. در همين لحظه به دليل ارسال پالس از داخل هواپيما ، سيستم ناوبري جهت اصلي رو قاطي كرده و نقطه اشتباهي را نشان مي دهد .. و خلبان به اصطلاح آن را شوت مي كند .. با تغير مسير هواپيما به سمت شمال كشور تغير جهت مي دهد .. در حالي كه خلبان فكر مي كرده به يكي از جهت هاي شرق يا غرب در حال اپروچ است .. ( احتمالآ شرق )  و چرخش به محوريت يك بال در شرايطي كه باران شديدي به شيشه هاي جلو و سقف هواپيما كوبيده مي شود ، فشار و سختي پرواز در ارتفاع پائين هم مزيد علت شده و به اصطلاح " ورتي گو " مي شوند ..  و هواپيما در همان ارتفاع پائين ( ۲۷۰۰ پايي ) به سمت شمال اسلام آباد راهي مي شود و بعد ...

سقوط هواپیمای ایرباس در پاکستان

  

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

 wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

باور كنيد هر وقت از قبل برنامه ريزي مي كنم تا مطالبي را به مناسبت ايام تاريخي كشور تقديم شما عزيزان بزرگوار كنم .. مسئله اي پيش مي آيد كه همه حساب و كتاب هاي من به هم مي ريزد ! راستش رو بخواهيد به مناسبت عمليات عرور آفرين مرصاد همچنين ششم مرداد سالروز فرار رهبر جنايتكار منافقين تحليلي رو ارايه دهم .. كه با انتشار پست قبلي فاصله هاي انتشار به هم ريخت .. مطلب ديگري در باره عزل ژنرال جهانباني توسط شاه همچنين خاطره اي دست اول از تيمسار خاتم را قصد داشتم از امروز طراحي هايش رو انجام دهم .. كه خبر سقوط ايرباس وادارم كرد فعلآ ان را هم كنار بگذارم ضمن اين كه به دليل نگارش و طراحي تصاوير اين پست كه ساعت هاي طولاني وقت ام را گرفت ، از پاسخ به كامنت هاي شما ياران غافل موندم . اميدوارم بنده را ببخشيد ..

آن چه در باره سقوط هواپيماي ايرباس خطوط هواپيمايي ايربلو تقديم شما مي شود ، صرفآ جنبه اطلاع رساني دارد . و نظريه شخصي است . فراموش نكنيد كه با عجله و سريع نگاشته شده است . در صورت دريافت اطلاعات كامل در باره سانحه در بخش كامنت ها نظرات تكميلي ام را ارايه خواهم داد . اميدوارم اين آخرين سانحه در صنعت هوانوردي باشد ..

برچسب ها :  اير بلو + هواپيمايي پاكستان + ايرباس + كاليدور پروازي + مارگله + كراچي + اسلام آباد + سانحه + تلفن همراه + Air Blue + Blue Air +Blue 1 + Margalla Hills

اصل خبر

یک فروند هواپیمای مسافربری پاکستانی در نزدیکی پایتخت این کشور سقوط کرده است.

 بامداد روز چهارشنبه، 6 مرداد (28 ژوئیه)، یک فروند هواپیمای مسافربری از نوع ارباس 321 متعلق به شرکت هواپیمایی ایربلو، که یک شرکت هواپیمایی خصوصی پاکستان است، در ارتفاعات جنگلی مارگله، واقع در نزدیکی اسلام آباد، پایتخت، سقوط کرد.  مقامات پاکستانی گفته اند که هنوز از تعداد سرنشینان این هواپیما اطلاع دقیقی ندارند اما احتمال می رود شمار آنان بیش از یکصد و پنجاه نفر باشد. برخی از گزارش ها حاکی از آن است که تا کنون اجساد تعدادی از سرنشینان هواپیما یافت شده و جستجو برای یافتن کسانی که ممکن است هنوز زنده مانده باشند ادامه دارد. به گزارش منابع هواپیمایی پاکستان، هواپیما هنگامی سقوط کرد که در صدد بود در هوای بارانی و مه آلود در فرودگاه بین المللی بی نظیر بوتو در اسلام آباد به زمین بنشیند. هنگام فرود هواپیما، ارتباط خلبان با برج مراقبت قطع شده بود و شاهدان عینی گفته اند که هواپیما با عبور از فراز شهر در ارتفاع کم، در دامنه ارتفاعات پر درخت مارگله به زمین برخورد کرد. تصاویر تلویزیونی که از دوردست گرفته شده نشان می دهد که از نقطه سقوط هواپیما دود غلیظی به آسمان بر می خیزد اما دسترسی زمینی به این محل دشوار بوده و برای چندین ساعت امکان تصویربرداری وضعیت هواپیما و سرنشینان آن از راه نزدیک وجود نداشته است.محل سقوط هواپیما در ارتفاعات پردرخت مارگله واقع شده و برای دسترسی به آن، راه زمینی وجود ندارد اما مقامات پاکستانی گفته اند گروهی از امدادرسانان به محل رسیده و هلی کوپترهای نجات عملیات امدادرسانی را آغاز کرده اند.به گفته مقامات دولتی، بلافاصله پس از سقوط هواپیما، جنگلبانان برای کمک به مصدومین احتمالی این هواپیما به محل سانحه عزیمت کردند.

 

اگرچه هنوز علت سقوط هواپیما مشخص نیست، اما به گفته خبرنگاران، بدی اوضاع جوی احتمالا عاملی موثر در بروز این سانحه بوده است.در چند روز گذشته، ریزش شدید باران های موسمی شرایط رفت و آمد هوایی در اسلام آباد را با دشواری هایی مواجه کرده بود.خبرهای رسیده از اسلام آباد حکایت از آن دارد که جمعی از خویشاوندان مسافران هواپیما به منظور کسب اطلاع از وضعیت بستگاه خود در فرودگاه بی نظیر بوتو پایتخت اجتماع کرده اند.گزارش های اولیه حاکی از آن بود که پرواز این هواپیما از ترکیه آغاز شده بود اما بعدا اعلام شد که هواپیما در مسیر داخلی پرواز می کرد و از کراچی عازم اسلام آباد شده بود.شرکت ایربلو عمدتا در زمینه حمل و نقل مسافر در خطوط داخلی پاکستان فعالیت دارد و پروازهای خارجی آن به دوبی، ابوظبی، شارجه، مسقط و منچستر منحصر است.این شرکت در سال 2003 کار خود را آغاز کرد و در حال حاضر، بخش قابل توجهی از بازار پروازهای داخلی پاکستان را در اختیار دارد.ناوگان هوایی این شرکت از تعدادی هواپیمای ایرباس 319 (با ظرفیت حدود 140 مسافر) و ایرباس 321 (با ظرفیت حدود 180 مسافر) تشکیل یافته است.شرکت ایربلو در زمینه عرضه سفرهای کم هزینه داخلی پاکستان تخصص دارد.

 نگاهي به خطوط هوايي ايربلو

 نام خطوط هوايي " Air Blue " در نگاه نخست تداعي كننده خطوط هوايي معتبري چون :Jet Blue"       Blue 1  يا " Blue Air " و چند ايرلاين ديگري است كه با " بلو " به معناي آبي آغاز مي شوند . اما اين  اسم در كشور پاكستان به يكي از بزرگ ترين شركت هاي مستقل و خصوصي هواپيمايي تعلق دارد كه عملآ از سال ۲۰۰۴ ميلادي آغاز به كار كرده است . اين شركت هوايي طي سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۷ بالاي يك ميليون و چهارصد هزار مسافر در پرواز هاي داخلي پاكستان حمل كرده است . كه در قياس با پنج ميليون مسافر حمل شده در خطوط هواپيمايي پاكستان ( PIA ) و  ۳۵۶۰۰۰ مسافر  " شاهين اير   "  طي سال مشابه جايگاه دوم را كسب كرده است .

 

اين شركت هواپيمايي ۵ كاليدور پرواز داخلي را در اختيار دارد . همچنين يك هواپيما در دوبي دارد كه روزانه يك پرواز به شهر " لاهور " انجام مي دهد . همچنين چهار پرواز هفتگي  از اسلام آباد و سه پرواز از شهر " پيشاور " صورت مي گيرد . يك هواپيماي ايرباس مدل " ۳۲۱ - آ " هم از اسلام آباد همه روزه به سوي منچستر پرواز مي كند . البته شركت فوق مايل است با توجه به ظرفيت اين نوع ايرباس ها سر راه توقفي هم در آنكارا داشته باشد . اما طبق توافقاتي كه بين پاكستان و انگلستان منعقد شده است ، تنها يك شركت هواپيمايي از هر كشور مجاز به ارايه سرويس هوايي به لندن است . ضمنآ شركت هواپيمايي اير بلو چهارده فروند ايرباس جديد ( ۳۲۰ - آ ) خريداري كرده است كه با ظرفيت ۱۵۷ صندلي در دو كلاس پرواز هاي خارجي در مسير هاي ابوظبي ، بانكوك ، كويت ، مالزي و سنگاپور را انجام مي دهند مديران اين شركت هواپيمايي مصمم هستند براي دستيابي به قاره اروپا و دسترسي به كاليدور هاي پروازي كشورهاي اسكانديناوي بزودي هواپيماهاي مجهزي چون ايرباس " ۳۵۰ - آ " يا ۷۸۷ را به ناوگان هوايي خود بيفزايند .  شايان ذكر است اين شركت هواپيمايي با ارايه بليط هاي ارزان قيمت هميشه  مشتريان خاص خود را دارد .

 

سانحه چگونه اتفاق افتاد .. !؟  

۱۵۲ مسافر بامداد چهارشنبه ( ششم مرداد ماه ) مصادف با ۲۸ ژوئيه شاد و خرم در فرودگاه زيباي   كراچي كه مشرف بر درياي عرب است ، سوار يك فروند ايرباس مدل ( ۳۲۱ - آ ) مي شوند . فصل باران هاي موسمي مدتي است آغاز شده است . مسافران بومي به اين نوع هواي باراني و متلاطم عادت دارند . ميهمانداران با لبخند مقدم مسافران را خير مقدم مي گويند .. بعضي از آن ها خواب آلود هستند . پرواز شماره " ED- 202 " به آرامي از باند باراني و خيس فرودگاه كراچي كنده مي شود .. مقصد شمال پاكستان شهر اسلام آباد است . بعد از ساعاتي پرواز حدود ۹:۳۰  بامداد هواپيما به منطقه اسلام آباد نزديك شده است .. خلبان ضمن هماهنگي با مركز كنترل ترافيك ارتفاع خود را كم مي كند .. در منطقه اپروچ بعد از تماس با مسئول برج مراقبت به وي توصيه مي شود به دليل ترافيك موجود ضمن حفظ ارتفاع خود  بايستي عمل " هولدينگ " انجام دهد . ( گاهي اوقات به دليل ترافيك باند فرود ، برج از خلبان مي خواهد در منطقه تعريف شده دور خود بچرخد . اين چرخش را اصطلاحآ " هولدينگ " مي نامند . گاهي ممكن است هواپيما چندين مرتبه دور خودش بچرخد ) در اين لحظه ارتفاع هواپيما ۲۷۰۰ پا است . خلبان بعد از چرخش ... ناگهان تماس اش با برج مراقبت قطع مي شود . شاهدان عيني در آن لحظه هواپيمايي را مي بينند كه در ارتفاع خيلي پائين از روي منطقه اي از شهر عبور مي كند .. ! لحظاتي بعد به كوه هاي  مرتفع جنگلي " مارگله " (  Margalla Hills ) برخورد مي كند ..  

 دود غليظي از دامنه كوه به چشم مي خورد .. خانواده ها و بستگان مسافران ناراحت و پريشان به فرودگاه اسلام آباد هجوم اورده اند .. نخست وزير پاكستان با هلي كوپتر خود را به منطقه سقوط هواپيما مي رساند .. نيروهاي امداد به سختي خود را به محل سانحه رسانيده اند .. بر اثر برخورد شديد و شعله ور شدن هواپيما ، اجساد بعضي مسافران به اطراف پرت شده اند .. طبق اعلام خبرگزاري هاي رسمي تا اين لحظه ( ساعت ۲۱ همان روز ) يك صد جنازه پيدا شده است .. و جهت شناسايي و تشخيص هويت به بيمارستان هاي شهر منتقل شده است ..

چرا ايرباس سقوط كرد .. !؟

 پيش بيني دلايل هر سانحه اي تا پايان تحقيقات و بررسي هاي كارشناسانه و اعلام مقامات رسمي عملآ ميسر نيست .. اما گاهي اوقات به دليل شرايط موجود برخي متخصصان حدس هايي مي زنند . كه ممكن است صحيح باشد با غلط .. ! اما به طور حتم تا اتمام تحقيقات كه با هزينه هاي گزاف صورت مي گيرد ، هر نوع اظهار نظري بيهوده است ! و نظر شخصي تلقي مي شود . آن چه تا اين لحظه پيش بيني شده است ، هواي باراني و مه غليظ بوده است .. !! اما حالا كه هر كسي نظر خاص خودش رو بيان مي كنه .. با اجازه شما ياران بزرگوار من هم استدلال خودم رو با توجه به شناختي كه از اسلام آباد و منطقه فوق دارم ، شرح مي دهم .. !

شهر اسلام آباد همان گونه كه در نقشه دقيق گوگل در بالا مشخص است تقريبآ چسبيده به شهر " راولپندي " است ! خود اهالي منطقه معتقدند اين دوشهر خواهر دوقلوي هم هستند كه توسط اتوباني از هم تفكيك شده است . در شمال آن كوه هاي جنگلي "  Margalla Hills "  قرار گرفته است . و يكي از نقاط ديدني و توريستي شهر اسلام آباد است . بگذريم .. برخلاف نظراتي كه تاكنون بيان شده است ، من معتقدم به هيچ عنوان عوامل جوي باعث خوردن هواپيماي ايرباس به كوه نمي تواند باشد .. ! ( تآثير جنبي ممكنه داشته باشد ) دليل اين نظريه ام اين است .. هر هواپيمايي چه نظامي و چه مسافربري داراي استاندارد هاي تعريف شده اي براي پرواز و فرود در شرايط آْب و هوايي متفاوت است . در پست هاي قديمي در باره ابرهاي آتش زاي " سي .بي " توضيحات كافي داده ام . به عبارتي اگه عامل ابرهاي خطرناك باعث سرنگوني شده است ، صد در صد اداره هواشناسي و برج مراقبت در باره مقدار ابر ها به خلبان هشدار هاي لازم را مي داد ! كه تا اين لحظه چيزي در اين رابطه عنوان نشده است ! پس مي ماند ديد كم .. كه ايرباس با ابزار هاي ناوبري خود خيلي راحت مي تواند در شرايط اعلام شده فرود آيد ..

يك نظريه مي تواند چنين باشد كه .. مسافران خود را براي فرود اماده كرده بودند .. اما به دليل ترافيك پيش امده و چرخش هواپيما ، امكان دارد بعضي از مسافران به دور از چشم ميهمانداران با تلفن همراه خود قصد تماس با خانواده هاي خود را داشتند . تا دليل تاخير و ايضآ سلامتي خود را به اطلاع آن ها برسانند .. شايد دو دلداده .. شايد يك قرار كاري به هر حال با روشن شدن تلفن همراه ، و ارسال پالس به بيرون ، باعث اختلال در سيستم هاي ناوبري ( VOR ) شده باشند ! به اين صورت :

هواپيما ديد كافي ندارد .. تمام هوش و حواس خلبان در لحظه هولدينگ به سيستم آلات دقيق خود است .. تمام سيستم ها منظم كار مي كنند .. در همين لحظه به دليل ارسال پالس از داخل هواپيما ، سيستم ناوبري جهت اصلي رو قاطي كرده و نقطه اشتباهي را نشان مي دهد .. و خلبان به اصطلاح آن را شوت مي كند .. با تغير مسير هواپيما به سمت شمال كشور تغير جهت مي دهد .. در حالي كه خلبان فكر مي كرده به يكي از جهت هاي شرق يا غرب در حال اپروچ است .. ( احتمالآ شرق )  و چرخش به محوريت يك بال در شرايطي كه باران شديدي به شيشه هاي جلو و سقف هواپيما كوبيده مي شود ، فشار و سختي پرواز در ارتفاع پائين هم مزيد علت شده و به اصطلاح " ورتي گو " مي شوند ..  و هواپيما در همان ارتفاع پائين ( ۲۷۰۰ پايي ) به سمت شمال اسلام آباد راهي مي شود و بعد ...

 اميدوارم اين آخرين سانحه در جهان باشد .. خدا روح همه درگذشتگان را شاد كند .. همان گونه كه مطلع ايد ، با عجله اين پست را نوشتم . بديهي است در صورت دريافت اطلاعات جديدي از سانحه ، در بخش كامنت ها تحليل هاي شخصي ام رو ارايه خواهم داد .

منابع : آنا ايرو

بنگاه خبرپراكني بي بي سي

سايت رسمي ايربلو

سايت اي تي ان

تراول بلاگ

جناب فرنودي

 dfhbsh.jpg 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت  ۲۳۰۰به تاريخ ششم مرداد ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

 

 مطالب خواندنی 

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا 

      

     

     

  •  

     

    جناب مدرسی   سلام
    تمایل دارم یکی از خاطرات شغلی خود در سالهای گذشته را برای عبرت و تجربه اندوزی مدیران امروزین نقل کنم تا هم سرگرمی باشد و هم کسب تجارب مدیریتی... در پائیز سال 1364 شمسی مدیر عامل هتل کوثر تهران بودم که یک هتل 4 ستاره قدیمی در مرکز شهر تهران است. ما در آن هتل حدود 80 نفر پرسنل داشتیم که در بخشهای مختلف هتل کار می کردند.حاشیه ای بزنم در کمک به تفهیم مطلب برای دوستان. در هتل دو دسته میهمان داریم.یکی آنها که اقامت کوتاه مدت می کنند و دیگری آنها که بلند مدت تر مقیم هتل می شوند.میهمانانیکه طولانی مدت در هتل می مانند بشکل طبیعی با پرسنل هتل دوست می شوند.شما تصور کنید میهمانی که بیشتر از یک هفته در یک هتل می ماند بتدریج کلیه پرسنل را شناخته و بر حسب تعداد تماس یا دیدار هر یک در طول روز با بعضی آشنا تر و با برخی کمتر آشنا می شود ولی بهر حال با همه سلام علیک پیدا می کند.گاهی بدلیل همین آشنائی بیشتر و گاهی هم با دادن انعام خود را به آنها نزدیکتر می کند.(اینرا بگویم که انعام دادن و گرفتن در هتل یک رسم است و در همه جای دنیا انجام می شود) بهر حال بعضی میهمانان پس از مدتی که می مانند بدلیل همین نزدیکی کم کم از طریق همین پرسنل با مدیران هتل هم آشنا شده و مراوده پیدا می کنند و گاهی هم درخواستهای نامعمول دارند که بعضا باعث دلخوری مدیریت و بهم خوردن رابطه می گردد!
    (این حاشیه ها لازم بود.غر نزنید!) یکی از همین روزها میهمانی بسیار خوش لباس در حدود 45 ساله با موهای فلفل نمکی و اجتماعی از درب اطاق من وارد شد و خود را مهندس ن تاجر نخ و اهل تربت حیدریه معرفی کرد و گفت که چون مدتی است در این هتل اقامت دارد لازم دیده با مدیر هتل بیشتر آشنا شود.در اینگونه موارد ضمن ابراز خوشوقتی از این آشنائی معمولا وی را به یک شام دعوت می کنیم تا هم یکشب اورا از تنهائی درآوریم و هم در مقابل محبت او نزاکتی در خور یک مدیر را نشان بدهیم.


    منهم همین کاررا کردم و سر شام اورا بسیار جنتلمن و متمول یافتم.برای تجارت نخ به تهران آمده بود و در بازار تربت ظاهرا آدم سرشناسی بود.ده روزی بود که در تهران بسر می برد و قرار بود بیست روز دیگر هم بماند.خلاصه شب خوبی بود.حدود دو سه روزی گذشته بود که صبح قبل از خارج شدن از هتل به دفتر من آمد و با اکراه و خجالت اظهار داشت که اطاق اورا شب قبل مدتی که برای شام پائین بوده دزد زده است! بسیار شرمسار بود که اینرا می گفت و ضمنا می گفت که چیزی نبرده اند که لایق گفتن باشد ولی برای اطلاع من که حالا دوست شده بودیم بخود فشار آورده و مطرح کرده است، تامن در جریان باشم.بسیار آشفته شدم و اصرار کردم که جبران خسارت نمایم که البته نپذیرفت و رفت. من با یکدنیا فکر و خیال تنها ماندم و سعی کردم ضمن مشورت با سرپرستان قسمتها جریان را رد گیری کنم.همه بی اطلاع بودند و از سایر میهمانان خبری نرسیده بود که شکر کردیم! این موضوع برای من که مدیر بودم خیلی گران تمام می شد و باید تا آخر خط می رفتم.ناامنی بدجوری وجودم را فراگرفته بود.گویا یک خودنویس طلا - یک جفت دستکش چرم وحدود 5 هزار تومان وجه نقد از وی برده بودند.مرتب هم می گفت که تقصیر خودم بود که کیفم را باز روی تخت انداخته بودم ! من از همان روز شروع به تحقیق نامحسوس کردم.فردای آنروز یک مسافر چینی که تعدادشان در هتل زیاد بود بسراغ من آمد و اعلام کرد که کتش را با یکعدد دوربین عکاسی از اطاق برده اند ! یک شوک دیگر...پس فردا عین همین موضوع برای دیگری تکرار شد و اینبار کلاه - خودنویس طلا - 100 دلار پول نقد و گواهینامه یک میهمان ایرانی بسرقت رفته بود! چهار روز بعد پالتو - کفش نو - یک ساک چرمی کوچک یک اطاق دیگر دزدیده شد! بهمین ترتیب ظرف ده روز بعد چندین اطاق مورد دستبرد قرار گرفتند.سرگیجه عجیبی گرفته بودم.هر شب با کابوس دزدی از اطاقها از خواب می پریدم و هرروز انتظار داشتم بمحض اینکه پشت میزم قرار میگیرم خبر تازه دیگری بشنوم و هر روز هم همینطور می شد...


    البته اینکه می گویم هرروز نه بواقع اینطور نبود و بعضی روزها استراحت میکرد!! در دوره ای تعدادی افسران آگاهی یک استان دیگر در تهران آموزش می دیدند و در هتل ما اقامت طولانی مدت داشتند،درنتیجه آشنا شده بودیم.چند نفر از اینان در آگاهی تهران پستی داشتند.تلفن زدم و با آنها ملاقات کردم.شکم را به کارکنان هتل ابراز کردم و حدود 17 نفر از پرسنلی که در معرض رفت و آمد به اطاقها بودند و بعضا شاه کلید داشتند را بعنوان مشکوک معرفی نمودم.عجالتا همه آنها را اخراج موقت کردم.تمام 17 نفر به آگاهی جلب شدند.افسران آشنا زنگ زدند که اینها هیچکدام سابقه دار نیستند پس نمیتوانیم برای اقرار گیری به زور متوسل شویم.اگر بشویم و اعتراف نکنند میتوانند از شما شکایت کنند و تو بدردسر می افتی! هم دلم سوخت که عده ای زن و بچه دار کتک بخورند و شاید فقط یکی از آنها گناهکار باشد و هم ترسیدم بر علیه خودم شکایتی شود.ناگفته نماند یکی از کارهای من تقریبا همه روزه این بود که بروم بازار و اجناس دزدیده شده را خریده و جایگزین کنم تا رضایت مالباخته جلب شود!
    به آگاهی گفتم من همه اینها را اخراج میکنم ولی آنها را نزنید..دلم نمیخواهد همکارم که روزی دوست بودیم کتک بخورد.چگونه در چشم زن و بچه اش نگاه کنم؟ همه را آزاد کنید ولی اخراجند.زیرا که جرات ریسک بکار گیری آنها را نداشتم.  همه رفتند و چند روزی آرامش حاکم شد.
    بتدریج مطمئن شده بودم که کار یکی از آنها بوده.پرسنل جدیدی استخدام شدند و کار بروال عادی افتاد.
    حدود 8 ماه سپری شد.دیگر اتفاقی نیفتاد.جمعا 14 فقره دزدی شده بود.یادم هست که 6 نفر از آنها چینی و کره ای بودند. یکشب که روزنامه اطلاعات را می خواندم خبری دیدم در صفحه حوادث به این شرح : دزد هتلهای تهران دستگیر شد!! خواندم و دیدم که فردی دستگیر شده و اعتراف کرده و آگاهی از مدیران چندین هتل از جمله ما خواسته بود طی چند روز آتی بتدریج به شعبه...آگاهی مراجعه نمائیم.
    روز موعود رفتم.لای درب ورودی همان شعبه سرک کشیدم دیدم در اطاق بزرگی حدود 30 نفر مجرم دست و پا بسته و هر یک در گوشه ای منتظرند و چند افسر آگاهی هم با لیاس شخصی پشت چند میز مشغول بازدید از پرونده ها.صدا زدم جناب سروان....گفت بیاتو!


    رفتم سلامی و علیکی و موضوع را گفتم.بلند شد گفت ببینی می شناسی؟ گفتم تا کی باشه.تا آنموقع هنوز هم فکرم متوجه کارکنان بود.مرا به اطاق دیگری راهنمائی کرد.کسی در آن نبود الا یکنفر سربزیر و ژولیده و مفلوک که یک دستش به پایه یک میز گوشه اطاق با دستبند بسته شده بود. بناچار بعلت کوتاهی پایه میز چنباتمه اجباری زده و نشسته بود.کله اش پائین بود و نای نگ اه کردن نداشت.دونفری رفتیم توی اطاق.صداش کرد، سرشو بلند کرد و با بی میلی بالا را نگاه کرد.افسر بمن گفت می شناسی؟ به او خیره شدم.گفتم نه! قطعا از همکاران نبود.گفت دوباره ببین! نگاه کردم.بازم نه! گفت بیا بیرون.رفتیم همون اطاق اولی.از درون کمد آلبوم بزرگی را درآورد.یک صفحه این آلبوم 24 گواهینامه رانندگی با 24 اسم مختلف ولی با یک عکس! همان مهندس تربت حیدریه ای مقیم هتل!!! خدایا چه می دیدم؟! سریع بداخل اطاق دوم رفتیم.دستش را باز کرد و بلند شد.با قدی خمیده روبروی من ایستاد.شرمم می آمد در چشمانش نگاه کنم! از وی پرسید این آقا را می شناسی؟ کمی سرش را بالا آورد و گفت سلام! بله ایشان مدیر یکی از همین هتلها است.ولی اسمم و اسم هتل را یادش رفته بود!من بدقت نگاه کردم.بله خودش بود ولی لاغر تر، مو ها سفید تر، چشمها بی فروغتر وتا شده بود.از آن لباس و کفشهای مدل جدید هم خبری نبود و لباسها اطونکشیده و مندرس بودند.چند لحظه ای گذشت و هرگز سرش را بالا نیاورد.از اطاق بیرون آمدیم و به اطاق افسر مربوطه رفتیم.گفت که شکایتی تنظیم کنم که کردم و به هتل بازگشتم.در سرتاسر راه به این فکر می کردم که او چگونه اینکار را میکرد و به اینکه با وجدانم و اینهمه کارگر اخراجی چه کنم؟


    عصر همان روز به یکی از همان افسران آشنا تلفن زدم و خواستم برای کسب تجربه بما بگویند که روش او چگونه بوده است. قول داد و اینطور اظهار کرد : این آقای مهندس قلابی در هتل اقامت کرده و بادو ستی و گشاده دستی رایج در انعام، پرسنل را از نظر عاطفی برای خود می خریده است.عصر ها که میهمانان خسته و کوفته از کار بر می گشتند در لابی با آنها طرح دوستی ریخته و برای شام از ایشان دعوت می کرده است.بسیاری از میهمانان که تنها برای کار به تهران می آیند عصر ها خسته اند و چون کسی را ندارند از این ابراز لطف ها استقبال می کنند بخصوص اینکه طرف خودش هم میهمان است و با کارکنان هم در حضور آنها خوش و بش می کند و سرشناس هتل است! دعوت وی را می پذیرند و باهم به رستوران می روند.گارسون به آنها نزدیک میشود و دستور غذا می گیرد.دزد هتل وقتی گارسون دور میشود با بهانه ادای نماز تا آوردن غذا از میهمان دیگر پوزش خواسته بسرعت به اطاق خود می رود و با یکدسته کلید(بیش از 100 کلید به یک حلقه!)که قبلا در لوازمش جاسازی کرده خارج شده یکراست به اطاق میهمانی که سر میز منتظر او و غذاست رفته و بسرعت اقلام سبک و ارزشمند وی را برداشته و به اطاق خودش برده و جاسازی می کند تا فردا از هتل خارج نماید! بسر میز برگشته، ضمن عذر خواهی از تاخیر مشغول گپ وصحبت از بیزنس و کار در تهران و شهرستان و غیره می نماید و پس از شام هریک به اطاق خود میروند!!! مالباخته که حدود دو ساعت در اطاقش نبوده و در حقیقت از صبح هم نبوده است به هیچ کس شک نمی کند جز پرسنل بدبخت هتل و شکایت به مدیر بردن.مدیر هم چنانکه افتد و دانی باز فقط به پرسنل مشکوک میشود و در این بلبشو بازار شک و تردید و یقه این و آنرا گرفتن ، دزد ناقلا به 14 فقره دزدی دیگر سرفرصت می رسد و حالشو می برد!!


    بماند که من بیچاره چطور با وجدان خودم درگیر شده و تا نفر آخر کارکنان اخراجی را پس از 8 ماه یکی یکی یافته و بسر کارهایشان بازگرداندم و حلالی طلبیدم.ولی این دزدی خاص را در همه کلاسهائی که برای هتلداران جوان داشتم بعنوان یک تجربه دردناک تعریف کرده و به آنان توصیه به شکیبائی و تعقل و تفکر در قضاوت و دوری از احساسات کردم.امروز 25 سال از آن روز ها می گذرد و من بسیار ابدیده و پخته شده ام.

    - تعداد بازديد
  • 6136
  • مرتبه

    نظرات

    جناب مدرسی سلام.ضمن تاسف از این سانحه وابراز لطف شما در تحلیل مقدماتی قضیه عرض میکنم که بنده حدود چهار سال در شرکت هواپیمائی پاکستان در اوائل انقلاب کار می کردم و بسیاری از نقاط ضعف و قوت هوانوردی این کشور را بدلیل مراودات زیاد با مدیران و تشکیلات آنها از نزدیک می شناختم.البته اینک هیچکدام از آنها دیگر نیستند و تشکیلات تغییرات اساسی کرده است ولی میتوانم مجسم کنم که چه نقاط ضعفی هنوز وجوددارد.یک مطلبی را باید گوشزد کنم که هوانوردی در پاکستان همیشه از قوت و انسجام و سطح علمی خوبی برخوردار بوده و اغلب خلبانان ورزیده آنها در بخش هواپیمائی بازرگانی از خلبانان کارکشته جنگها بودند که از نیروی هوائی به سویل منتقل شده بودند.حتی مدیران ارشد شرکت هواپیمائی پاکستان هم اغلب ژنرالهای بازنشسته هوائی بودند زیرا که در قیاس افسران هوائی همیشه در پاکستان از ارج و قرب بیشتری نسبت به سایر نیرو ها برخوردار هستند.
    البته اطلاع دارم که اینشرکت پی آی ا نیست و یک شرکت خصوصی است ولی نظام حاکم بر امور هواپیمائی چه در زمین و چه در هوا بهر حال کمی با سایر کشورهای منطقه مثل هندوستان متفاوت و عقب افتاده تر است.خلبانان پاکستانی دارای غرور کاذبی هستند که شما در کمتر ملل دنیا مشاهده می کنید.دیشب در خبرگزاریها می گفتند که با بررسی مکالمات برج اسلام آباد و کراچی در ابتدای راه مشخص شده است که هر دو برج خرابی هوا را اطلاع داده و حتی وی را توصیه به نشستن در لاهور کرده بودند! ولی آنمرحوم گوش نکرده و با جان خود و حدود 150 مسافر بی گناه بازی کرده است.در سالهائی که من در شرکت پاکستانی کار می کردم کاپیتان حیدر یکی از سنیور کاپیتانهای پاکستانی بود و به او خدای 747 می گفتند.ریشی بلند داشت و حاجی بود.لحظه ای از نماز و دعا در طول پرواز غافل نمی شد و بسیار مودب و با نزاکت و یک مسلمان واقعی بود.من یادم هست که در حدود 45 دقیقه من در دک بالا پشت کاکپیت به نوشتن لود شیت با حدود 430 مسافر و بار مشغول می شدم و او در تمام اینمدت در کنار صندلی من و روی زمین سجاده انداخته و به دعا و زاری بدرگاه خداوند می پرداخت.کارم که تمام می شد یواش به پشتش می زدم و او فوری بلند می شد و پشت فرمان می نشست! این بنده مطیع خداوند 747 را چون مومی در دست داشت و هر کار می خواست با آن می کرد چونکه من بارها با او در کاکپیت بودم و نظاره می کردم.هیچ حرفی را گوش نمیکرد و هر کاری خودش می خواست با غرولند انجام میداد.چندین بار سانحه منجر به مجروح شدن عده ای داده بود و کسی را یارای ایراد گیری به او نبود تااینکه با وجود اخطارهای مکرر برج ارومیه که وی را از نزدیک شدن به هوای متلاطم در مسیر تهران برحذر داشته بود بی مهابا به آن توده هوای پر تلاطم و سرد کوبیده و یک عدد تگرگ ناقابل به وزن حدود 2 کیلوگرم که می دانید در آن ارتفاع وهوای طوفانی در برخورد با مانع(که اینجا یک 747 بود)چندین برابر سنگین تر می شود، محکم به هواپیما اصابت کرده و سوراخی به اندازه یک مشت گره کرده انسان زیر اطاق خلبان ایجاد نموده و یکی دیگر شیشه جلوی کمک خلبان را ترک انداخته بود بنحوی که هر لحظه انتظار داشتند شیشه آسیب جدی دیده و جان مسافرین دچار خطر جدی شود.شرایط اضطراری در فرودگاههای مسیر و تهران برقرار شد و حیدر با استرس زیادی 45 دقیقه بعد در مهرآباد به زمین نشست و درست بهنگام تاچ داون دچار سکته قلبی شد و متعاقبا 22 روز در سی سی یو در تهران بستری شد.بارها وقتیکه بالای سرش بودیم برای عیادت ، ماجرای غرور کاذب خودش را عامل این حادثه معرفی کرد و البته برای همیشه پرواز را کنار گذاشت یعنی بازنشسته کردند.
    و یا ماجرای 707 کهنه پی آی ا که از عربستان به مقصد کراچی 150 حاجی حمل می کرد و بر اثر بی مبالاتی کرو و پرسنل زمینی حجاج در ته هواپیما پریموس روشن کرده و چای دم کرده بودند که با شعله ور شدن پرده ها کابین بطور کامل دچار حریق شد و بدلیل ازدهام و ساکهای دستی زیاد در راهرو مهندس پرواز علیرغم دستور کاپیتان برای زدن مسافرین و بازکردن راه نتوانست عبور کرده آتش را در مراحل اولیه خاموش کند و هواپیما سقوط کرد و همه کشته شدند.کاپیتان آن پرواز کاپیتان نیر اصلا ایرانی و زنش هم اصفهانی بود.زنش می آمد پیش والدینش در اصفهان و چند ماه می ماند و نیر بیچاره هروقت می آمد تهران در یکساعت ترانزیت زنش را در سالن می دید.انسان بسیار شریفی بود.خدا همه آنها را بیامرزد.
    پاسخ
    سرور گرامي جناب فرنودي نازنين
    ممنون از اطلاعات بسيار جالب و تكميلي كه ارايه فرموديد
    بنده در طول حضورم در نيروي هوايي و حتي زمان جنگ چندين بار به پاكستان پرواز داشته ام .. مهم ترين نكته بارز نزد پاكستاني ها .. ديسيپلين شديد است كه من در كم تر كشوري ديده بودم . دومين عامل .. نگهداري از انواع وسايل از ماشين گرفته تا هواپيما است .. يادمه دو فروند سي - 130 اسقاطي خودمون را در زمان شاه به پاكستاني ها فروختيم .. باور كن من وحشت داشتم كه ان هواپيما ها تا پاكستان سالم برسنند .. !! چون مدت ها خوابيده بودند . سال ها بعد وقتي رفتم .. اصلآ باورم نشد !! انگار تازه از كمپاني بيرون امده است . دوستان گفتند اين همان قارقارك هاي ما است .. !!
    نمونه بارز ان حضور فورد هاي قديمي دهه 50 و 60 ميلادي در پاكستان است كه هنوز هم در حال حمل و نقل مسافران است . و مثل ميني بوس هاي ما با 5 روپيه مسافران را در شهر جابه جا مي كنند .. !!
    در باره خلبان هاي آن با شما همعقيده ام . ما دو تا مستشار پاكستاني در زمان شاه در خط پرواز داشتيم .. با يكي از ان ها خيلي قاطي بودم .. همان گونه كه اشاره كردي .. غرور كاذب مهم ترين و خطرناك ترين عامل سوانح است
    از اطلاعات تكميلي شما سپاسگزارم
    ممنون از حضورت

    سلام بهروز جان.یکی از خوانندگان سایت پرسیده بود که آیا من از جریانات انتخاب دختر شایسته اطلاعاتی دارم یا خیر.باید ضمن سلام به این دوست محترم عرض کنم که خیر.اگر یادشان باشد این موضوع در آنوقتها خیلی توی بوق بود و بسیاری از ما بهتران یارای ورود به این عرصه را نداشتند و بسیاری از دختر خانمهای کاندید که من اصلا منکر شایستگی هایشان نمیشوم جزو طبقات بالای اجتماع و معمولا از وابستگان بالای مملکتی بودند و کسی از طبقات پائین نمی توانست وارد جرگه آنها شود.مثلا یادم هست باید زبان خوبی داشتند که نیاز به کلاسهای فوق برنامه یا سفر خارج و یا مدارس ممتاز داشت.یک یا چند ورزش گرانقیمت مانند اسکی و تنیس را باید آموخته بودند که اینها هم در حد هر کسی نبود و یا شیک پوش و شاگرد ممتاز مدارس خود بودند که دختران طبقات پائین یکدست لباس را شاید چند عید می پوشیدند! و البته نداری گناه و عیب نیست ولی میخواهم بگویم که اینگونه جشنها و مسابقات خاص طبقات ممتاز اجتماع بود و طبعا یک کارمند ساده هتل هم نمی توانست بدون اذن روسای خود و حداکثر برای انجام کارهای جزئی وارد این میهمانیها شود.منهم که اساسا کارم چیز دیگری بود و ارتباطی با این مراسم نداشتم.ببخشید زیاد حاشیه رفتم فقط خواستم کمی این دوست عزیز را وارد جو آنروز ها کنم.با فریدون فرخزاد زیاد آشنائی داشتیم زیرا که این شومن معروف آنروزها برای اجرای اینگونه مراسم زیاد به هتل رفت و آمد داشت و معمولا روزهای بعد برای تسویه حساب با تشریفات هتل و گرفتن پولش مراجعه می کرد و چون خیلی خودمونی بود زیاد با ماها گرم می گرفت و چند دقیقه ای به شوخی و خنده می گذشت.
    پاسخ
    محمود جان خيلي راحت در چند خط بخشي از تاريخ آن ايام را زنده كردي .. واقعآ چنين بود كه اشاره كردي .. و مخصوص طبقات بالاي جامعه بود كه با روزنامه زن روز آن ايام اين مراسم اجرا مي شد . البته همان گونه كه عرض كردم ، پارتي بازي هايي هم در ان مي شد . كه يك نمونه آن مربوط به همين ستاره سينماست كه به دليل برادرش كه از مجريان موفق راديو بود و با دربار ارتباط داشت .. موفق شد خواهرش را به عنوان دختر شايسته سال انتخاب كند .. البته من منكر شايستگي هاي اين خانم نيستم . و از نزديك شاهد خلاقيت هاي فردي اش بوده ام . از شما به خاطر درج اين توضيح تاريخي كه گوياي واقعيت هاي زمان خودش بود ، تشكر و قدرداني مي كنم

    دوستان عزيز و گرامي
    با اجازه شما جهت ديدن نوه هايم عازم كرج هستم .. در مراجعت به تمام كامنت ها پاسخ خواهم داد .. و بلافاصله پست بعدي را تقديم شما ياران همدل خواهم كرد . ضمنآ تعدادي كامنت هم از پست قبلي باقي مانده است .. كه به اميد خدا در مراجعت به آن ها هم پاسخ خواهم داد ..
    پوزش بنده را پذيرا باشيد

    چای سبز خوردید؟ تا نخوری ول نمی کنم
    پاسخ
    ممنون دوست عزيزم
    باور كن امروز غروب از صميم قلب دعايت كردم .. شايد باورت نشه بقدري زود تآثيرش را روي بدن من گذاشت .. كه همان دست به نقد يكي از فوايدش رو به عينه ديدم .. خدا خيرت بدهد .. ديگه چاي سبز را رها نمي كنم
    بي نهايت سپاسگزارم

    عمو بهروز سلام وخسته نباشیدنزدیک به یک سال باشما ارتباط نداشتم/ آخرین بارماه رمضان پارسال یک پیامک به موبایلتان فرستادم ولی پاسخی دریافت نکردم / موفق باشید / من فرشید روغنی هستم که در زندگی خیلی منو راهنمایی کردین/تا چند روز دیگه ایمیل براتون میزنم البته شایدبه خاطر مخاطب های زیاد منو فراموش کرده باشید/ عمو بهروز موفق باشید
    پاسخ
    به به فرشيد جان عزيزم
    چه عجب .. !!؟ واقعا نگران حال و روزت بودم .
    پسرم درسته من بار ها اعلام مي كنم كه گيج هستم .. اما نه بقدري كه دوستان خوبم رو فراموش كنم .. !! فرشيد جان يادمه من هم چندين بار برايت پيامك فرستادم .. نمي دونم چه كار داشتم .. شايد نگراني و بي اطلاعي از حال و ورزت باعث شد كه هم زنگ بزنم و پيامك بفرستم .. اما خبري نشد .. ! الان خيلي خوشحالم كه حالت خوب است .. و ديدارها تازه شده است
    مي دونم كلي خبر و تجربه از خودت و زندگي داري .. حتي مي تونم حدس هايي بزنم !! بي صبرانه منتظر شما هستم
    ممنون كه يادي از من كردي

    با سلام و تشكر از تحليل جنابعالي و احساسي كه نسبت به اين سانحه دردناك داشتيد.از خاطره جناب فرنودي هم ممنونم جالب بود و حاوي نكات خوب و مفيد.
    منتظر خاطرات زيباي شما عزيزان هستيم.درپناه خداي متعال باشيد.
    نوه هاي عزيزتان را به جاي حقير ببوسيد.خدا نگهدار آنها باد.
    پاسخ
    سرور گرامي جناب مهندس فضلي نازنين
    با سلام و عرض ادب به حضور شما دوست گرانمايه ام .. و تشكر از دقت نظر شما .. لازم مي دونم از سوي جناب فرنودي از شما دوست فرهيخته ام تشكر و قدرداني كنم . بله حق با شماست .. خاطرات جناب فرنودي هوادارن زيادي پيدا كرده است .. نوه هاي شيطون دست بوس دايي مهربان خود هستند .. خدا سايه شما دوست گرامي ، پدر وفادار را از سر خانواده محترم كم نكنه .. و سايه تون هميشه بالاي سر خانواده باشد ..
    خدا ان ها را حفظ فرمايد . سپاس از حضورتون

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35