شیرجه اشتباه به خاک دشمن .. !



تقديم به شهداي گمنام ارتش قهرمان خصوصآ پرسنل تكاور و نيروهاي هوابرد كه عاشقانه با تمام وجود از وجب به وجب خاك ايران عزيز جوانمردانه دفاع كرده و مظلومانه به شهادت رسيدند . روحشان شاد .
" اپروچ اشتباه در خاك بصره " عنوان مطلب اين پست است كه تقديم شما ياران عزيزان و خوانندگان بسيار محترم مي كنم . اميدوارم از خواندن ان لذت ببريد . يادمه در خلال يكي از مطالب قديمي اشاره مختصري به اين اتفاق كرده بودم . اما در راستاي بازخواني و احياي مطالب قديمي مخصوصآ آن هايي كه در سال نخست راه اندازي تارنماي خود به ان ها سرسري پرداخته بودم ، اين بار هم قصد دارم كامل تر به يكي از خاطراتي كه با تكاوران و نيروهاي ويژه يگان هاي هوابرد داشتم ، بپردازم . مسلمآ خوانندگان و ياران قديمي مستحضر هستند .. از روزي كه تصاوير و طراحي ها جاي خود رو در كنار نگارش هايم باز كردند ، همواه تلاش كرده ام يك نظمي در رنگ پس زمينه ها بوجود آورم . تا خوانندگان محترم به دليل مرور مطالب تقريبآ طولاني كم تر خسته شوند . اما گاهي اوقات به لحاظ ماهيت رنگي بعضي از تصاوير پايه حفظ نظم غير ممكن مي شود ! مثلآ در تصاوير اين پست عكس هايي كه گوياي توفان و گردو غبار هستند ، همگي به رنگ زرد نخودي و كم رنگ هستند .. در حالي كه طبق نظم رنگ بندي ،در اين پست بايستي از رنگ بنفش در پس زمينه بهر مي بردم ! اگرچه بنده به كمك تروكاژ هاي فتوشاپ تقريبآ موفق به تغير رنگ هاي پس زمينه شدم ، اما اعتراف مي كنم كيفيت طراحي ها به دلم نيست و از اين رو از همه شما بزرگواران پوزش مي خواهم ..
متآسفانه امروز متوجه شدم بنا به تصميمات سياسي سايت " بلاگفا " از سوي مخابرات مسدود شده است . من هيچ قضاوتي در باب اين اتفاق نمي كنم . اما حتمآ مي دانيد كه بنده از روز نخستي كه سايت ام رو راه اندازي كردم ، از اديتور مجهز بلاگفا براي نگارش و تنظيم سايت ام استفاده مي كنم . و حال با مسدود شدن ان ، دسترسي و استفاده از آرشيو مطالب نيمه اماده پست هاي بعدي به همراه تمام مطالب قديمي ام تقريبآ غير ممكن شده است ! اميدوارم مشكلات بلاگفا مثل سنوات سابق بزودي برطرف شود . اما مايلم شما خودتون قضاوت كنيد ... چگونه با كم شدن و محدوديت ابزار هاي نگارش وب با آرامش به كارم ادامه دهم !؟ شايد باورتون نشه ديشب تا نزديكي هاي بامداد سرگرم آپلود تصاوير و جايگزيني ان ها در مطالبي بودم كه به دليل همين محدوديت ها عملآ حذف شده بودند ! و تنها موفق به اصلاح سه چهار پست شدم ! و حال با از دست دادن بلاگفا واقعآ نمي دونم چگونه و چطور به راهم ادامه دهم ..!!؟ فراموش نكنيد كه داشتن آرامش اولين شرط نگارش است .. به هر حال دوستان و خوانندگان وبلاگ توجه داشته باشند كه از اين به بعد براي مشاهده مطالب به سايت سر بزنند .
كلام اخر اين كه .. يك خبر بسيار خوش براي آن دسته از خوانندگان محترمي دارم كه هر از گاهي بنده رو تشويق مي كردند به منظور حفظ خاطرات و مطالب مندرج در سايت آن ها رو به صورت كتاب منتشر نمايم . و همواره پاسخ بنده به اين بزرگوران عدم توان مالي براي نشر بود . ولي در همه حال اين نويد رو به دوستان مي دادم كه هر كسي مايل به اين كار باشد ، رسمآ و رايگان اين حق رو به ان ها واگذار خواهم كرد .. اما تا امروز هيچ خبري نشد . اما چند روزي است كه از بنده دعوت به عمل امده است در يك همايش بزرگ بين المللي كه در باره شهيد بزرگوار چمران است ، مسئوليت هايي در بخش هاي هماهنگي ، تشريفات و امور رسانه اي داشته باشم . از آن جايي كه متوليان اين حركت فرهنگي علاوه بر مهندس چمران عزيزاني در امور دفاع مقدس هم دستي بر اتش دارند ، قول همكاري و درج كتابي از نوشته هايم رو دادند . ضمنآ در آينده نزديك نياز به همكاران جواني مقيم تهران دارم كه در بخش هاي متعدد و اجرايي همايش كه دهم مهر ماه زمان اجراي ان است ؛ قادر به همكاري باشند . همزمان يك فيلم ۲۶ قسمتي مستند هم با عنوان " از بركلي تا دحلاويه " كليد خواهد خورد ، كه در اين كار هم نقش مديريت و برنامه ريزي رو خواهم داشت .. از همه دوستاني كه مايل به همكاري در زمينه هاي مختلف هستند خواهش مي كنم از طريق اي ميل مكاتبه فرمايند ..
برچسب ها : فرودگاه آبادان + بصره + اپروچ + تکاوران هوابرد + هواپیمای سی - ۱۳۰ + گرد و غبار + دریادار مدنی +


يك فلاش بك به اوايل انقلاب .. !
اگه خاطر مبارك تون باشه قبلآ اشاره به اين موضوع كرده بودم كه پيش از پيروزي انقلاب در واحد عمليات و ديسپچ پايگاه يكم ترابري مامور شده بودم . و فقط گاه بي گاهي در روزهاي استراحتم به خط پرواز برگشته و ملزومات پروازي ام رو انجام مي دادم ! خب به محض پيروزي انقلاب اسلامي و گاف بزرگي كه از روي علاقه به شاه و ارتش شاهنشاهي در روز ۲۶ دي ماه ۵۷ ( روزي كه محمد رضا شاه با فرح پهلوي در حال ترك كشور بود ) در جمع ياران و همكارن نيروي هوايي كه همگي خيره به صفحه تلويزيون رويداد هاي سياسي رو تعقيب مي كردند ، بروز داده و از روي سادگي با صداي بلند اعلام كردم .. حاضرم دخترم بهاره را ( كه اون موقع فقط يازده ماه سن داشت ) در جلوي پاي اعليحضرت قرباني كنم تا مانع ترك كشور شود ..!! اگر چه كم تر كسي به اين نظريه بچگانه ام واكنش نشون داد ، اما در نخستين روز انقلاب همين كه قدم به داخل پايگاه گذاشتم يكي به من ندا داد .. مواظب باش ياران اخيرآ انقلابي شده حكم قتل تو رو صادر كرده اند !! و از شخصي به نام ( صبري ) نام برد كه از زير دستانم بود ! از ترس جان يك راست به يگان خدمتي ام كه خط پرواز سي - ۱۳۰ بود رفته و در آن هياهو و برخورد انديشه ها و مباحث سياسي و دوستان تازه انقلابي شده ، خودم رو به سرپرست خط پرواز معرفي كرده و اعلام كردم كه ديگه به عمليات باز نخواهم گشت ..! و آن ها هم از خدا خواسته به دليل كمبود نفرات قديمي و افزايش پرواز هاي جديد سريع من رو به آمار گرفتند . در اين جا لازم مي دونم به يك نكته اساسي و تكراري اعتراف كنم .. اگر چه علاقه ام به شاه ريشه در كودكي و رشد يافته در محيط هاي نظامي داشت ، اما بعد از انقلاب هرگز سعي نكردم نقش يك آدم مخالف رو ايفا كنم . به عبارتي هرگز در اجراي وظايف ام كم فروشي نكردم .. و بعد از مرگ شاه همه چيز برايم پايان يافت . زماني هم كه بحث جنگ پيش امد سعي كردم بيش تر از توانم در راه دفاع از خاك وطنم كوشش نمايم . ضمن اين كه هرگز سعي نكردم براي خود تاريخچه انقلابي و ضد شاهنشاهي تهيه كرده تا براي پيشرفت در سطوح مختلف جامعه از ان به عنوان سكوي پرش استفاده نمايم .. هميشه و همه جا واقعيت رو گفته ام . چون ملاك عملكرد است .
خط پرواز سي - ۱۳۰ ، بعد از انقلاب ..
در تمام سال هايي كه از محل اصلي خدمتي ام يعني خط پرواز سي - ۱۳۰ دور مونده بودم ، هميشه با بچه ها و دوستانم در ارتباط بودم . و اغلب روز ها در سر راه خود به ساختمان عمليات ، دقايقي رو به شوخي و تفريح با همكارانم مي پرداختم .. اما زماني كه به اجبار برگشتم ، همه چيز تغير يافته بود ..!! نه بچه ها همون افراد قديمي در گذشته بودند و نه فضاي حاكم بر محيط چون قديم بود ..! همه جا بوي انقلاب به مشام مي امد .. ! اما يك مسئله خيلي آزارم مي داد و آن هم نقش بازي كردن و به اصطلاح انقلاب بازي بعضي از همكاران بود كه تا ديروز چهره خوشنامي نداشتند ! البته شنيده بودم نفس انقلاب يعني تغير ماهيت يك شبه ! اما گاهي دم خروس بد جوري از زير لباس مقدس پرواز بيرون مي زد ! ما در ميان همكاران خود خيلي ها رو داشتيم كه واقعآ مومن بودند . و هميشه در زمان رژيم گذشته حتي در ماموريت هاي خارج از كشور تكاليف ديني خود رو بدون تظاهر انجام مي دادند .. اما تعجب من و بعضي از دوستان از عده اي خاص بود كه تا همان ديروز در حمل سگ ملكه مادر و چمدان هايش به درون جامبو جت با چه اشتياقي كمك مي كرد و با بوسه بر دك و پوز حيوان لجام گسيخته عشق خود رو به خاندان پهلوي نشان مي داد ! اما دقيقآ روز بعد با بستن پارچه اي قرمز به سبك كاپيتان هاي فوتبال اداي انقلابيون جهان را در آورده و زودتر از همه به جمع كميته انقلابيون پايگاه پيوسته بود ! خب اين ها بد جوري دلم رو به درد مي اورد ! جالب اين كه هركي آن ها رو نمي شناخت ، فكر مي كرد خودشون و هفت پشت اون ها ادم هاي انقلابي و مومني بوده اند ..! تنها تعداد معدودي از بچه ها همان گونه كه در گذشته بودند ، عمل كرده و مثل من هاج و اج به همكاران تغير قيافه داده نگاه مي كردند ! حتي ماشالله مداح هم يك روز وقتي از پرواز فرود امد در رمپ خط پرواز در پاسخ به يكي از خبرنگار تلويزيوني از ماموريت هاي تبعيض آميز زمان شاه زبان به گله و اعتراض گشوده و اشاره به حمل حيوانات درباري در پرواز هاي طولاني نموده و گفت .. به سگ هاي شاه بيشتر از ما مي رسيدند .. !! به اين فضا جر و بحث هاي انقلابي رو هم اضافه كنيد .. ! روزي نبود كه سخني از آلنده ، ژنرال پينوشه ، چه گوارا ، شيلي نشنويم ! تازه يك سري كلمات و واژه هاي جديدي رو هم براي اولين بار به گوش مون مي خورد ! به همين دليل سعي مي كردم با رفتن به پرواز از اين محيط دور باشم ! ضمن اين كه اشتياق خيلي زيادي هم براي پرواز داشتم .. و سال ها دوري از محيط به اين عشق و علاقه افزوده بود .. !

وضعیت پرواز ها در آن روز گار ...
هرچه از عمر انقلاب مي گذشت علاوه بر عادي شدن تدريجي وضعيت سياسي كشور ، پرواز ها هم روال عادي شدن خود رو طي مي كردند . اما در يك نگاه تحليلي تفاوت هاي ماهوي با قبل از انقلاب داشت . به عبارت ساده تر مهم ترين نكته اي كه به چشم مي آمد ، قطع پرواز هاي لجستيك به غرب مخصوصآ امريكا بود ! نويد اين امر ابتدا با پاره شدن جدول نوبت پرواز بچه ها به پنج قاره دنيا كليد خورد ! جدولي كه ساليان متوالي بر روي يكي از ديوار هاي خط پرواز نصب شده بود و ظاهرآ با يك حركت انقلابي بخشي از ان كه مربوط به ماموريت هاي امريكا بود ، محو و نابود شده بود ! جدولي كه همواره محل مناقشه و پارتي بازي از ما بهترون ها بود ! براي اين كه دوستان در جريان حق كشي ها قرار گيرند ، با اجازتون نقبي به دوران قبل از انقلاب مي زنم .. همان طور كه اشاره شد ساليان سال بود كه بر روي يك كاغذ بزرگ مقوايي كه اسامي پنج قاره جهان بر روي آن درج شده بود ، نوبت ماموريت هاي برنامه ريزي شده به اقصي نقاط دنيا در آن نوشته مي شد .. تا دوستان از قبل خود رو براي ماموريت هاي خارج از كشور اماده كنند . البته بقدري حجم پرواز ها زياد بود ، كه كم تر كسي گله از نوبت داشت بلكه برعكس دعوا و هياهو براي نرفتن به ماموريت خارج بود .. !! اما نكته اصلي فرق قاره ها با هم بود ! پر واضح است پرواز هاي آمريكا و اروپا به لحاظ جذابيت بر ماموريت هاي آسيايي و اروپايي اولويت داشت ! اما براي اين كه عدالت رعايت شود ، ظاهرآ بايد همه به طور مساوي به هر پنج قاره مي رفتند . اما باور كنيد رازي در انجام عدالت همه بچه ها رو آزار مي داد و آن نوبت نورچشمي هاي پاچه خوار بود ! و كسي هم موفق به كشف حيله آقايون نشده بود .. تا اين كه درست مدتي قبل از انقلآب عاقبت " فيروز خان مومني " ملقب به فيروز زبل ترفند رو كشف كرد .. كه البته خيلي دير شده بود ! قضيه از اين قرار بود كه در جدول كذايي همه اسامي روي نوبت تعين شده بود اما از ان جايي كه براي هر ماموريت يك نفر هم رزرو داشت ، اما آقايون معمولآ فرد مورد نظر خود رو در جدول مثلآ براي آفريقا مشخص مي كردند .. از سوي ديگر همان فرد رزرو پرواز امريكا هم بود .. خب تا اين جاي قضيه مورد مشكوكي به چشم نمي خورد ! اما حضرات چند روز قبل از موعد پرواز آمريكا ، نفر اصلي رو به ماموريتي چون آسيا مي فرستادند و در نتيجه نفر رزرو مورد علاقه ان ها بدون كوچك ترين سوء ظني به سوي آمريكا بال مي گشود .. !!
البته نا به ساماني و پارتي بازي براي آدم هاي متملق و پاچه خوار تنها به پرواز هاي برنامه ريزيزي شده خلاصه نمي شد ! بلكه اين امر در ماموريت هاي خارج از برنامه كه تعدادشون شكر خدا به مراتب بالاتر از پروازهاي روتين بود هم به كرات اتفاق مي افتاد ! بگذريم .. جالب اين كه اوايل انقلاب هيچ برنامه مدوني براي پروازهاي خارج از كشور پيش بيني نشده بود .. به همين دليل يك روز كه طبق معمول به اداره اومدم ، با كمال تعجب مشاهده كردم كه يك پرواز براي " عمان " تعين شده است ! و كسي هم راغب به رفتن نيست ! لذا تا قدم به خط پرواز گذاشتم پرسيدند حاضري به " ظفار " بروي !!؟؟ پاسخ ام طبق معمول مثبت بود . اما اين كه چرا كسي راغب به اين ماموريت نبود رو بعدآ كشف كردم .. و آن صرفآ به دليل عدم قبول پول ايران در بازار عمان بود ! در باره اين كه چرا بعد از انقلاب اين پرواز صورت گرفت ، در مطالب قبلي توضيح دادم كه به خاطر بردن ناخدايي ارشد به منطقه بود تا براي برگرداندن وسايل و تجهيزات گران بهاي ارتش كه در بيابان هاي كشور عمان خاك مي خورد ، تخمين بزند چند كشتي به منطقه اعزام شود .. ! واي اگه بدونيد چه سرمايه انبوهي زير آفتاب سوزان در حال نابودي بود !؟ از انواع وسايل نقليه گرفته تا وسايل و تجهيزات ستادي و پرسنلي .. همه بعد از وقوع انقلاب و بازگشت ارتش شاهنشاهي به كشور ، همين جوري بي صاحب روي زمين در حال پوسيدن بود .. ببخشيد توضيحات جنبي كمي زياد شد ! از وضعيت پرواز ها مي گفتم .. يك سري ماموريت هاي جديد كه قبلآ نداشتيم به برنامه هاي ما افزوده شد .. كه تا اون جايي كه يادمه حمل و جابه جايي سكه و اسكناس هاي جديد براي جايگزيني بود . آن ايام در بعضي مراكز استان ها و شهر ها شورش هايي به چشم مي خورد كه ريشه در قوميت ها داشت .. و از اون جايي كه سپاه تازه شكل گرفته بود ، از نيروهاي ارتشي براي حفظ آرامش مردم شهر ها استفاده مي شد . كه وظيفه حمل و نقل آن ها به عهده ما بود .. !

شورش در خوزستان
در باره علل و دلايل شورش و نافرماني برخي اهالي خوزستان در اوايل انقلاب حرف و حديث فراواني نقل شده است . همان گونه كه در مطالب قديمي استناد به خبر بعضي خبرگزاري ها كردم ، اين بار هم براي اون دسته از خوانندگاني كه تازه به جمع ياران همدل و صميمي پيوسته اند ، نگاهي به اخبار آن ايام كه توسط منابع رسمي و شناخته شده منعكس شده است ، جلب مي كنم . شريف نيوز مي نويسد :
ماه پس از پیروزی انقلاب یعنی در ماه های آغازین سال ۱۳۵۸ گروهی به نام المنظمه السیاسیه الشعب العرب در استان خوزستان و به ویژه خرمشهر و اهواز فعالیت گسترده ای را آغاز كرد.
سايت تابناك هم به واقعه خوزستان و دلايل آن پرداخته است ، كه قسمت هايي از آن را درج مي كنم :
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران رژيم عراق تحركاتي را عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران آغاز كرد. علاوه بر تحركات مرزي اقدامات گستردهاي در داخل به ويژه خوزستان در پشتيباني از گروههاي ضد انقلاب داخلي به عمل ميآورد.

اين اقدامات چندان افزايش يافت كه مردم شهربه جان آمدند و در تاريخ 23 تير ماه سال 1358 به مراكز استقرار گروههاي خلق عرب هجوم بردند و ضمن دستگيري عدهاي از عناصر فعال ضد انقلاب بقيه را متواري كردند. حكومت عراق پس از فروكش كردن آشوب سازمان خلق عرب در خرمشهر همچنان به توطئههاي خود در خوزستان ادامه ميداد.
يك توضيح ضروري ...
قبل از اين كه به يكي از مطالب تكراري بپردازم ، اجازه مي خواهم كمي ديگر به عقب برگشته و در باره حال و روز آن ايام باز هم اشاراتي بكنم . در باره اهميت " همدلي و هماهنگي " بين گروه هاي پروازي حتمآ مطالبي شنيديد . و مي دانيد كه اين امر به ظاهر ساده چقدر در ايمني پرواز ها موثر است . همدلي بين اعضاي پروازي يا ( كرو كردينتور ) در ماموريت ها بي نهايت مهم است . متآسفانه گاهي اوقات چه در ارتش شاهنشاهي و چه بعد از انقلاب گاهي اين امر به خاطر مسايلي كه اشاره خواهم كرد رعايت نمي شد .. و چه بسا سبب افزايش ريسك پرواز مخصوصا در مواقع اضطراري مي شد . نمونه بارز ان را مي توان بهسانحه هواپيماي زنده ياد تيمسار آروندي اشاره كرد كه كمك خلبان وي مرحوم " نصرالله بيك " علي رغم اين كه خود استاد خلبان بود ، به دليل حضور فرمانده پايگاه در موقع فرود در باند كوتاه دوشان تپه و اشتباه در محاسبه شيب و سرعت اپروچ در موقع لندينگ شدت ضربه وارده به چرخ هاي عقب سمت راست ، باعث فرو رفتن ميله ارابه فرود به زير بال كه مخازن سوخت در ان ها قرار دارد ، باعث آتش سوزي ناگهاني و سانحه شد .. ! در حالي كه اگه اون حس همدلي در بين گروه وجود داشت ، مسلمآ مرحوم بيك سريع عمل " گو اراند " رو انجام داده و مجددآ فرود مي امدند .. ! همان گونه كه متوجه شديد يكي از عوامل مهم عدم همدلي حضور مقامات عالي رتبه در كابين به منظور انجام ملزومات پرواز است . اغلب پيش مي امد استاد خلباني قديمي كه سال ها از گردان هاي پروازي خود به دور بوده و به دليل دارا بودن مسئوليت هايي در ستاد هاي كل نيروي هوايي خيلي كم در گير ماموريت هاي نظامي شده و زماني هم كه تصميم به پرواز مي گرفتند ، رابطه گروه پروازي فاقد صميمت و همدلي هاي لازم بود .. و به عبارتي بچه ها در پرواز راحتي هميشگي رو نداشتند . و اين مسئله ريسك پرواز ها رو بالا مي برد .. و در مواقع اضطراري نمي شد هواپيما رو كنترل كرد ..
بعد از انقلاب عوامل عدم همدلي به نوعي افزايش يافت ! به عبارتي علاوه بر مشكل قبلي دال بر حضور افسران رده بالا به كابين ، اختلافات عقيدتي در مسايل سياسي و وابستگي بعضي از خدمه به نهاد هاي انقلابي همچون گروه ضربت پايگاه يا حتي ناميده شدن بعضي همكاران با عناوين " حزب الهي " كار چيدمان گروه هاي يك دست پروازي عملآ مشكل شده بود ! به عنوان مثال كافي بود در جمع يك گروه پروازي فردي با عقايد تند يا حرب الهي حضور مي يافت .. اگر چه بر اساس قانون اكثريت فرد فوق در اقليت مطلق بود ، اما همان اقليت مطلق اجازه هر نوع شوخي و حتي بحث هاي سياسي رو در محاق خود سانسوري مي برد .. !! زيرا گرو هاي پروازي خصوصآ در ماموريت هاي طولاني براي وقت كشي عادت به حرف زدن دارند .. و برخي از بچه ها عين شكارچي ها بايستي مرتب از هر دري سخن بگويند .. ! مخصوصآ بعد از انقلاب كه سوژه براي غيبت كردن و طرح مسايل سياسي فراوان بود .. !! اما حضور يك نفر هم عقيده با ديگران سبب سلب آرامش از همه مي شد .. ! گاهي هم پيش مي امد كه بعضي از اساتيد خلبان ها ذاتآ انسان هاي سخت گير و منظبتي بودند . و به هيچ عنوان اهل شوخي و يا به اصطلاح عاميانه اش " خاله بازي " نبودند ! كه اين مورد در هر دو نظام وجود داشت . يادمه پيش از انقلاب سرهنگ خلباني به نام " عميدي " داشتيم كه هر از گاهي از ستاد نيرو مي امد .. خيلي خيلي خشك بود .. از همه ايراد مي گرفت . بي نهايت مقرراتي بود ! تمام مسير هاي طولاني رو با دست هواپيما رو كنترل مي كرد ! و هرگز از خلبان اتوماتيك استفاده نمي كرد ! وي معتقد بود بايد حقوقي كه مي گيريم حلال باشد .. !! هيچ كسي جرآت سرو كله زدن با او را نداشت .. الا يك نفر ناوبر به نام آقا ناصر كه خيلي شوخ بود .. و در همه پرواز ها با سخنان و شوخي هاي جالب خود به بچه ها روحيه مي داد . يك روز سرهنگ عميدي در حال خواندن چك ليست قبل از پرواز بود كه ناصر خان از روي شيطنت سريع در جواب كاپيتان عبوس مي گفت .. " چك " !! سرهنگ كه مي دانست او كنترل نكرده پاسخ مي دهد ، يك بار در حالي كه چك ليست رو مي خواند .. سريع گفت " زيم زيم " و ناصر خان هم بلافاصله جواب داد .. چك !! اگه بدونيد چه غوغاي خنده داري بر پا شده بود .. !!

انتخاب پارتنر مناسب در پرواز ..
به دلايلي كه عرض كردم اغلب بچه ها دوست داشتند با ادم هاي باحالي پرواز كنند تا به ان ها خوش بگذرد .. يا لااقل از نظر عقيده همفكر و هم مرام خودشون باشند . طبيعي است كه اعلب دست چين كردن گروه هايي با مشخصات ياد شده عملآ غير ممكن بود ! لذا بعضي ها براي خود پارتنر هايي رو برگزيده بودند و طوري برنامه ريزي مي كردند كه اغلب با هم ديگر پرواز كنند .. من هم از اين قاعده مستثني نبودم .. البته به خاطر شيطنت هايي كه داشتم و اغلب شرايط رو خودم به وجود مي اوردم ، ناهمگوني گروه پرواز برايم مهم نبود زيرا از پس هر نوع ادمي بر مي امدم ! خصوصآ بروبچه هاي مومن و حزب الهي رو كه به مفهوم واقعي كاري مي كردم كه از خنده روده بر شوند .. ! نمونه آن يكي از برادران محترم گروه ضربت به نام " بردار موسوي " بود . اگر چه انسان شريفي بود ، لذا به دليل شخصيتي كه داشت معمولآ كم تر مي خنديد .. اون بنده خدا طي حادثه اي اسفناك عده زيادي از اقوام خود و همسرش رو از دست داده بود .. بعد از مدتي كه به پرواز امده بود ، از بدشانسي اش به پست من خورد .. يادمه پرواز به منطقه جنگي بود .. و قارقارك ما هم موقع استارت يكي از شفت هاي ملخ اش شكست .. و ما در منطقه خطرناك موندگار شديم .. من براي روحيه دادن رفتم تو فاز شيطنت .. باور كنيد اين بنده خدا بقدري از ته دل خنديد كه مجبور به خواهش و تمنا شد كه او را نخندانم .. زيرا فك اش رو عمل كرده بود و بيم آن مي رفت كه از جاي خود در آيد .. !! بگذريم . راستش رو بخواهيد من هم بدم نمي امد گاهي با بعضي از ادم هايي كه دوستشون داشتم پرواز كنم .. ! مخصوصآ در جمع معلم خلبانان ترجيح مي دادم با افرادي كه با ان ها راحت بودم ماموريت بروم . البته اين رو هم اضافه كنم .. كه امكان انتخاب معمولآ وجود نداشت .. اما چون من اغلب در خارج از نوبت ام پرواز مي رفتم ، و حتي در مواقع استراحتم به پايگاه مي امدم ، حق انتخاب با خودم بود كه با چه كسي و يا چه گروهي ماموريت بروم .. يكي از آن ها اون موقع سروان شيرازي بود ( كه اگه يادتون باشه روز ۲۱ بهمن با هم به كيش رفتيم و به دليل خراب شدن هواپيما روز بعد كه ساعت حكومت نظامي تغير كرده بود به تهران رسيديم .. )
از همان ايام رابطه دوستي ام با جناب شيرازي برقرار شد .. بعد ها هم تا درجه سرهنگي يادمه كه گه گداري پرواز مي امد .. خصوصآ در زمان جنگ كه من عادت داشتم در ماموريت هاي " طرح گسترش " به مشهد ، موتور سيكلت تريل قرمز رنگ خودم رو هم در هواپيما گذاشته و با خود به محل ماموريت ببرم ! و چون جناب شيرازي هم موتور سوار بود ، رابطه دوستي ما خيلي عاطفي و صميمي بود . در خاطره اي كه نقل مي كنم ، فرمانده هواپيما جناب شيرازي بود .

ماجراي كماندو ها
اهالي آبادان يادشونه كه اون قديم ها وقتي هواپيمايي مي خواست تو فرودگاه شهرشون فرود بياد ، مجبور بود يه كمي وارد خاك عراق شده و سپس تو آبادان بنشينه . اين كه مي گم قديم ها براي اين است كه سال هاست به آبادان نرفته ام . اطلاع ندارم كه هنوز هم اين طور است يا نه ؟ راستش نمي دونم روزي كه مهندسان نقشه اين باند رو مي كشيدند آيا به اين موضوع فكر كرده بودند يا نه ؟ شايد هم اون زمان مرز عراق با شهر آبادان به اين صورت نبوده است . به هر حال به قول دايي جان ناپلئون كار كار انگليسي هاست ! حتمآ حكمتي تو كارشون بوده است . يادم نيست كه آيا جنگ با عراق شروع شده بود يا نه .. ولي هر چه بود روابط خيلي تيره بود . به طوري كه عراقي ها رو اون ايام دشمن تلقي مي كرديم . به احتمال زياد زمان شلوغي هاي خوزستان در اوايل انقلاب بود . كه دريادار مدني هم استاندار بود . اگه باز هم اشتباه نكنم اون شورش و اغتشاشات به تحريك عراقي ها و شخص صدام حسين بود كه فكر مي كرد حالا كه انقلاب شده با تحريك بعضي از مردم به آرزوي ديرينه اش كه همانا دسترسي به منابع نفتي خرمشهر و آبادان است خواهد رسيد ....
به هر حال به هر دليلي كه بود ما ماموريت داشتيم يه تعداد از اون كماندوهاي قبراق رو كه به قول بچه ها قادرند از ديوار راست هم بالا بروند رو براي ايجاد نظم يا مقابله با دشمن به آبادان ببريم . ماشاالله همه سر حال و با روحيه بودند . صبح از رمپ پرواز سي - ۱۳۰ آقايون را سوار كرديم و به سمت آبادان راهي شديم . از شانس بدمون اون روز يه افسر ناوبر داشتيم كه خيلي شوخ و بي توجه به مسئوليت اش بود . البته اين رو هم بگم كه افسر فوق يكي از آدم هاي باسواد در جمع ناوبران هواپيما محسوب مي شد. اما يه خورده كه نه ، بلكه بي نهايت آدم سر به هوا و بذله گويي بود . سر به سر همه مي گذاشت . حتي ژنرال هاي قديمي هم كه گاهي از ستاد عمليات نيروي هوايي براي پرواز مي آمدند و همه از آن ها حساب مي بردند ، اين آقا به اون ها هم گير مي داد . در شرايط عادي پرواز با او لذت بخش بود . ولي مشكل اين بود كه اين همكارمون در شرايط سخت اضطراري هم دست از شوخي و بذله گويي بر نمي داشت .....
با ذكر يه خاطره اي از شيرين كاري هاي او ( باز خاطره در خاطره شد !!) به ادامه اين ماجرا مي پردازم . معمولآ در هر پروازي بعد از اين كه هواپيما از زمين بلند مي شود ، افسر ناوبر بلافاصله مسير ها رو با ادوات و نرم افزار هايي كه داره محاسبه كرده و بعد از يادداشت در روي كاغذ كوچكي آن را به دست كمك خلبان هواپيما مي سپارد . و آن فرد از روي آن نوشته ساعات تقرب و دور شدن از ايستگاه هاي مسير رو به برج كنترل اعلام مي نمايد . بايد اضافه كنم كه اين محاسبه بايد خيلي خيلي دقيق باشد . و اگر در طول پرواز بر اثر تغير مسير و شدت باد كه باعث تغير در سرعت هواپيما و همچنين در ساعات اعلام شده به برج مراقبت پرواز مي شود ، وظيفه افسر ناوبر است كه سريع اين تغيرات در زمان رو اصلاح نموده ساعت و دقيقه دقيق رسيدن به ايستگاه هاي مسير را اعلام نمايد . يك دقيقه اشتباه در محاسبه ممكن است سبب حوادث ناگواري شود . و اما اين دوست ما در يك پرواز خيلي مهم به جاي دادن اطلاعات مسير كرمان ، كرمانشاه رو محاسبه نموده بود ....!!
وقتي از او مي پرسند مرد حسابي چرا مسير رو اشتباه اعلام كردي ، با شوخي مي گويد مگر فرقي هم مي كند ؟! خلاصه در اون ماموريت كماندو ها اين همكار بذله گوي ما هم حضور داشت ! بد شانسي ديگر ما بدي هواي خوزستان مخصوصآ منطقه آبادان بود . ولي همان طور كه اشاره نمودم روي دانش و تسلط ناوبرمون حساب كرده بوديم . و مي دونستيم در هر شرايطي او توانايي راهنمايي ما به باند شهر آبادان رو داره . طبق محاسبات با نزديك شدن به شهر ارتفاع هواپيما رو كم كرديم . ولي اصلآ زمين ديده نمي شد . اما به دليل مسطح بودن زمين زير پامون با خيال آسوده همچنان به كم نمودن ازتفاع پرداختيم ... گرد و غبار ناجوري منطقه رو فرا گرفته بود . در شرايط عادي ما در چنين هوايي مجاز به نشستن نبوديم . ولي به دليل شرايط مملكت و همچنين حضور معلم خلبان در كابين به پيشروي ادامه داديم . ناوبر بذله گوي ما هم انگار نه انگار كه شرايط اضطراري است ، براي خودش آواز مي خواند !! و هر گاه با پرخاش ما مواجه مي شد ، مي گفت ادامه دهيد ...
بعد از دقايقي كه براي ما زمان واقعآ به وحشت سپري مي شد ، افسر ناوبر با خونسردي اعلام كرد ، الان بايد فرودگاه جلوي دماغتون باشه بياييد پائين تر .. نترسيد اون با من ..!! و بدين سان ما يه عده كماندوي مسلح ارتفاع خود رو كم كرديم و به محضي كه زمين ديده شد ، مشاهده كرديم اثري از فرودگاه يا شهر به چشم نمي خورد ! اما بر عكس گفته هاي ناوبر در سمت چپ مون آثاري از زندگي و شهر به چشم مي خورد . به حساب اين كه ناوبر اشتباه كرده با خيال آسوده به سوي آن منطقه سر هواپيما رو چرخانديم ... اما هنوز گرد و غبار وجود داشت . ديگه چيزي با زمين فاصله نداشتيم كه باند فرود هم مشخص شد . اما همين كه نزديك تر شده و داشتيم چرخ ها رو به زمين مي گذاشتيم ، با كمال تعجب ديدم تابلوهاي تبليغاتي به زبان عربي در دو طرف باند ديده مي شود ! هنوز دوزاري هيچ كس كامل نيفتاده بود كه اين جا آبادان نيست ، ناگهان ديدم فرمانده كماندو ها سراسيمه به كابين آمده و اظهار داشت اين جا عراق است ...
شجاعت افسر فرمانده تفنگداران :
هنوز حرف او در دهانش بود كه ديدم افسر معلم خلبان در يك چشم بر هم زدن فشار بر دسته گاز آورده و بر سرعت هواپيما افزود .. افسر فرمانده تفنگداران از من تقاضاي بلند گوي دستي نمود . وقتي دليل نيازش رو پرسيدم گفت . ممكن است شكاري هاي عراقي ما را وادار به نشستن بنمايند . من مي خواهم دستورات لازم را به افراد تحت امرم بدهم . چون همان گونه كه مي دانيد داخل هواپيماي سي - 130 خيلي سر و صدا داره .. و صداي هيچ كس به ديگري نمي رسد . چه برسد به اين كه بخواهي با همه مسافران حرف بزني ! وقتي دليل در خواست بلندگو را متوجه شدم ، بهش گفتم ما يك ميكروفن داريم كه با اون معمولآ براي مكالمات داخلي و گفتگو با مسافران استفاده مي كنيم . و سريع اون رو كار انداخته و به دستش دادم ... ديگه حواسم به پرواز نبود . افسر شجاع در حالي كه رگ هاي گردن اش متورم شده بود ، با صداي بلند خطاب به كماندو هاي زير دست اش گفت : همه مسلح شويد . و آماده باشيد ممكن است مجبور به پياده شدن در خاك دشمن شويم ...
در حالي كه عرق بر چهره سرخ او نشسته بود به تفنگداران گفت : آقايون به محضي كه به هر دليلي در عراق مجبور به پياده شدن شديم ، شما بدون اين كه منتظر دستورات بعدي من باشيد ، فوري هر جنبنده اي رو ديديد ، آتش گشوده و سعي كنيد تا مي توانيد گروگان بگيريد . نجات جان شما بستگي به گروگان هايي است كه مي گيريد ..! خدايا چه مي شنوم ؟ خب من اون موقع خيلي جوون و تازه كار بودم ... همه چيز برام عجيب بود .. ناگهان ديدم معلم خلبان از توي گوشي اش گفت حواستون از پنجره كابين به بيرون باشه ، ببينيد هواپيماي شكاري عراقي رو مي بينيد يا نه ؟ ما داريم وارد خاك خودمون مي شيم ... من كه تا اون لحظه محو دستورات و راهنمايي هاي فرمانده گارد تفنگداران شده بودم ، اصلآ خطر را احساس نكردم . اما وقتي وارد فضاي خاك ميهن عزيز خودمون گشتيم ، تازه فهميدم چه خطري از بيخ گوش ما رد شده است . در اين ماجرا من هيچ گاه عكس العمل سريع معلم خلبان و تدبير آن فرمانده رو فراموش نمي كنم ...
كلام اخر ....
اگر چه ماجراي دلاور مردي و رشادت نيروهاي رزمنده ايران خصوصآ دلاور مردان ارتشي هرگز از اذهان مردم بزرگوار ايران فراموش نمي شود ، اما خاطره فوق قطره كوچكي از شجاعت پرسنل هوابرد و تكاوران ارتش بود كه تقديم شما شد .. يادشون گرامي باد
در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
این پست ساعت ۶:۴۰ دقيقه بامداد تاريخ سي و يكم خرداد ماه ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .
پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران 

آرشیو سایت اينجا آرشیو وبلاگ اینجا
![]()
![]()



بهروز جان در اوائل سال 1373 بود و آژانس من باتفاق دو آژانس بزرگ در تهران به شراکت در پروژه ای توریستی اقامتی در جزیره کیش مشغول بودیم.کارمان از رونق خوبی برخوردار شده و شهرت مان در میان سازمان ها و جامعه جهانگردی کشور بالا گرفته بود. نظر به این که ما در کیش فعال بودیم نامه ای دریافت کردیم که سازمان منطقه آزاد قشم نیز از ما برای سرمایه گذاری در قشم دعوت بعمل آورده بود. می دانید که همواره میان کیش و قشم در توسعه و آبادانی و جلب توریست رقابتی طولانی جریان داشته و دارد. بهمین علت بمجرد موفقیت نسبی یک نفر یا گروه در کیش بدنبال آن ها از قشم می آیند و با انواع ترفند ها تشویق می کنند تا در قشم هم طرح های مشابه را پیاده نمایند.متاسفانه قشم بدلیل بزرگی (شش برابر سنگاپور است! ) همیشه از کیش عقب تر است . کیش فقط 92 کیلومتر مربع است و عمران و آبادانی در آن بسیار ساده تر و شدنی تر است . در زمان مدیریت دکتر شمس اردگانی بر منطقه آزاد قشم بود که از ما رسما دعوت بعمل آمد. روزی برایمان بلیط بندر عباس ارسال کردند تا چند روز بعد عازم شده و از آنجا به قشم برویم . پرواز بعلت مشغله زیاد ما عوض شد و یک روز زودتر گرفتیم تا زودتر هم برگردیم. رابطین ما کمی در اطلاع رسانی تعلل کردند و بجای مثلا ساعت 16 ساعت 11 صبح به بندر رسیدیم . بما گفته بودند رئیس منطقه برایمان هلی کوپتر خواهد فرستاد ولی بدلیل زودتر رسیدن ما از آن خبری نبود. بسرعت خودرا از فرودگاه به ساحل رساندیم تا با قایق های تندرو به قشم برویم . باوجود این که ظاهرا و در ساحل دریا بسیار آرام می نمود ولی قایقرانان از حرکت امتناع می نمودند و می گفتند(دریا طوفانی است) ! ما هر چه نگاه می کردیم باور نکردنی بود زیرا حتی برگ درختان تکان نمی خوردند چه برسد به طوفان ! خلاصه قایق تندرو منتفی شد و از طریق چند دلال موفق شدیم رای موافق یک ناخدا را بگیریم و با لنج او که در شرف حرکت کردن بود عازم شویم.ما چهار نفر بودیم و درون لنج هم غیر از کارکنان سه نفر دیگر هم که از کسبه قشم بودند حضور داشتند.سرتاسر لنج پر بود از جعبه های میوه مانند لیمو و نارنگی و تره بار و یک مینی بوس اسیب دیده در تصادف که برای تعمیر رفته بود و حالا داشت برمی گشت و چندین رول موکت و فرش ماشینی و سایر اجناس سوپری و بقالی. همان سه چهار نفر هم صاحبان کالا ها بودند. بهر حال ضمن ان که با ما هم بمثابه دیگر بارها رفتار می شد ولی خوشحال بودیم که به قایقرانان تندرو کلک زده و زودتر از آن ها خواهیم رسید تا آن ها باشند خودشان را برای ما لوس نکنند و دست ما را پس نزنند!! لنج درب داغون و زهوار در رفته با سروصدای زیاد و دود غلیظ از بندر جدا شد و از دهانه وارد آب های تنگه هرمز گردید.چشمتان روز بد نبیند بمحض این که حدود ده دقیقه به جلو رفت ناگهان با صدای مهیبی بطرف آسمان رفت و بشدت به سطح آب کوبیده شد! بنحوی که دو جعبه میوه از جای خود کنده شده و بشدت با پشت ما چهارنفر که در جلوی میوه ها مشغول لذت بردن از آبی دریا بودیم برخورد نموده و هر یک از ما را چون پر کاه بسوئی افکند.تکانهای لنج ناشی از طوفان بشکلی بود که ما نمی توانستیم حتی نیم خیز شویم چه برسد باینکه چاره ای بیندیشیم.
مسیر طبیعی از بندرعباس تا قشم در هوای خوب و عادی با این لنج ها حدود 2 ساعت و با قایق تندرو در حدود 40 دقیقه بما گفته شده بود.لنجی که علاوه بر بارهای مختلف و نیمه سنگین یک مینی بوس را نیز حمل می کرد همانند یک پوشال به آسمان می رفت و به سطح آب کوبیده می شد و ما خود را بخاطر گوش نکردن به نصایح قایقرانان فحش می دادیم.تازه درک می کردیم که چرا با وجود آرامش ظاهری دریا آن ها بحرف ما و پیشنهاد پول زیاد ما وقعی ننهادند و مارا نبردند. مسیر دو ساعتی ما بشکل زیگزاک حدود سه و نیم ساعت بطول انجامید و حقیر سرا پا تقصیر و دو نفر دیگر از همسفران بشدت دریازده شده و حالت تهوع شدیدی پیدا کردیم بنحوی که بمجرد رسیدن به ساحل نیمه بیهوش به پشت یک وانت مزدا منتقل شده و درازکش یک ساعتی به مداوای ما مشغول بودند تا توانستیم روی پای خود راه برویم!! پس از نرمال شدن نسبی وضعیت تلفنی با مرکز منطقه آزاد تماس گرفته و اطلاع دادیم تا هلی کوپتر برای ما نفرستند و گفتیم که با لنج در این طوفان آمده ایم و اکنون در جزیره هستیم که البته از این دیوانگی ما کلی تعجب کردند! به هتل محل استقرار خود رسیدیم و پس از استراحت و صرف شام و گشت مختصری در اطراف هتل در هنگام صرف چای با دو خلبان نظامی هلی کوپتر آشنا شدیم و گفتند که فردا صبح مارا برای بازدید هوائی از جزیره و انتخاب محل های مناسب برای هتل سازی همراهی خواهند نمود. این دو نفر سرهنگ هوانیروز و هشت سال جنگ را در جبهه گذرانده بودند.از تیپ و قیافه و سن و سال و طرز حرف زدن و راه رفتن معلوم بود که پس از جنگ برای این که بیکاری اذیتشان نکند به منطقه آزاد قشم مامور شده اند وگرنه این کارهای ساده برایشان بازی بود !! بگذریم فردا صبح پس از صبحانه عازم محل پارک هلی کوپتر ها شدیم.مانیفست اسامی که عازم این گشت هوائی بودند توسط یکنفر درجه دار تنظیم و تحویل خلبانان شد.دو هلی کوپتر سفید و سبز که شکل مخصوصی داشتند و بی شباهت به بل و کبرا های جنگی بودند در پارکینگ با آرامش استراحت می کردند.ما را بطرف سبز هدایت کردند و همگی سوار شدیم.دو خلبان در صندلی خود قرار گرفتند و استارت زدند.روشن نشد! دوباره...بازهم نشد! یکی از خلبانان برسم سایر اصحاب پرواز برگشت و بما نگاهی کرد و گفت یکنفر بد شانس امروز در میان ماست!

البته بشوخی می گفت ولی کمی هم جدی چاشنی حرفش بود!! ظاهرا باطری خالی کرده بود.(این را خلبان گفت..دروغ راستش با خودش) پیشنهاد کرد با هلی کوپتر سفید بپریم.ما مثل بچه آدم پیاده شده و عازم پرنده دوم شدیم.همه در جای خود قرار گرفتیم و استارت کرد.یکبار دو بار نشد!! درجه بنزین را نشان داد و گفت لامصب دیروز دیدم بنزین نداریم ولی یادم رفت! پیاده شدیم و با یک لندرور چند نفری عازم محلی در همان نزدیکی شدیم و با دریافت 6 پیت حلبی بنزین هلی گوپتر بازگشتیم.پیت ها را در مخزن سرازیر کرده و دوباره سوار شدیم.این بار استارت جواب داد و در یک چشم بر هم زدن به نزدیکی ابرها رسیدیم. هلی کوپتر متعلق به اطفاء حریق بود و سال ها در جنگ پریده و بسیار فرسوده و صداهای دردناک داشت ! لرزش بسیار شدید حتی خلبان ها را آزار می داد.بنحوی که پشت سر هم فرمان را عوض می کردند تا استراحت کنند. صدای زیاد پروانه باعث شده بود نتوانیم با هم حرف بزنیم و فقط با اشاره دست منظورمان را می فهماندیم یا محلی را به یکدیگر نشان می دادیم.خلبان ها که پشتشان بما بود و اصلا توجهی بما نداشتند.کوه های ماسه ای کوتاه و بلندی در قشم وجوددارند که گاهی در ظرف مدت کوتاهی از بین می روند و انسان به چشمان خود شک می کند! هر بار برای رفتن پشت این تپه ها ناچاربودیم با شیب تندی بطرف بالا پرواز کنیم و قله آنرا رد کرده مجددا بپائین دایو کنیم.دوستان خلبان با وسیله خود همانند کودکی که با یک عروسک پلاستیکی بازی می کند خونسردانه ما را بالا و پائین می انداختند و اصلا رویشان را هم برنمی گرداندند!! در یکی از همین سربالائی های کوهستانی، شیب تند و لرزش زیاد باعث شد درب عقب هلیکوپتر که یک لولای بسیار ساده و نامتعادل داشت باز شود..فشار باد یک لنگه درب را از جا درآورد و 12 جلیقه نجات که برنگ زرد فسفری در قسمت تحتانی درب قرارداشتند در ثانیه ای در آسمان پراکنده شده و چهارنفر از سرنشینان که در قسمت انتهائی نشسته بودند با آمدن باد سنگین بدرون هلی کوپتر بشدت بطرف خارج کشیده شدند...یکی از آن 4 نفر هم بنده بودم ! راستی یادم رفت بگم که کمربندهای صندلی ها همگی پاره و خراب و بعضی از ما شاید از روی ترس فقط بخشی از تسمه را که در هوا آویزان بود سفت گرفته بودیم که مثلا ایمن تر باشد! وحشت مرگ و نیستی را بوضوح در چشمان دونفر از همکاران که در شرف سقوط بودند می دیدیم و ما دو نفر دیگر هم پاچه شلوار دو نفر دیگر را از روی استیصال گرفته و نمیخواستیم بمیریم !! بهر زحمتی بود و با زدن به شانه های خلبانان، دوستان خونسرد ما متوجه وضعیت وخیم و نامتعادل ما شدند و بسرعت دایو کردند تا ارتفاع کم کنند.خوشبختانه طوفان وجود نداشت و فقط بازشدن ناگهانی درب ها باعث نفوذ هوا بداخل شده و تعادل را بر هم زده بود. بسختی در نقطه ای فرود اضطراری کرده و از حال ما جویا شدند! بااینکه اصرار کردیم که از خیر پرواز گذشته و با بی سیم اطلاع دهند با ماشین بدنبال ما بیایند، قبول نکردند و آن را سرپیچی از دستور مافوق (رئیس منطقه آزاد) تعبیر نمودند! خلبان گفت من پرواز میکنم و شما جلیقه هارا که در کوهستان پراکنده شده بودند بمن نشان دهید، پائین می آیم و برمیدارم!
هرچه التماس کردیم که پدر بیامرز ما پول تمام آن ها را می دهیم یا برایتان می خریم...دست از این آرتیست بازی بردار...قبول نکرد و گفت که نظامی است و برایش مسئولیت دارد. مرغ یک پا داشت و پرواز کرد.قلب همه ما داشت از جا در می آمد! باور کنید بیش از 11 بار در لب صخره ها و لای سنگ ها و نوک قله ها و لب دره ها نشست و برخاست و یکی یکی سرکار استواری که همراهمان بود می پرید پائین و جلیقه ها را جمع می کرد و تحویل می داد.در یکی از همین جستجو ها لنگه درب سقوط کرده را نیز یافتند و بالا آوردند و بزور سر جایش چسباندند !! تنها کاری که ما توانستیم بکنیم این بود که بقیه برنامه بازدید را کنسل کردیم و به پایگاه بازگشتیم.تکمیل بازدید بوسیله ماشین فردای آنروز انجام گرفت ولی هنوز یک سکانس از این بازی خطرناک باقی بود و آن هم انتقال ما بوسیله همین هلی کوپتر ها به فرودکاه بندر عباس و پرواز به تهران بود. هر چه اصرار کردیم که با قایق برویم بااحترام قبول نکردند و آنرا بی احترامی بما تلقی نمودند! سر ساعت 16 یک روز جمعه بطرف فرودگاه بندر پرواز کردیم در حالی که بدنبال این اتفاقات با خلبانان بسیار دوست شده بودیم.در روز روشن و از بالا کشتیهای بزرگ و کوچک و لنجهای بسیاری را بما نشان دادند و واقعا از پرواز لذت بردیم.درست زیر ایرباس ایران ایر که عازم تهران بود مارا پیاده کردند!
(خوش خدمتی!)بهنگام دیده بوسی با آن ها و خداحافظی پیشنهاد دادند زیر پرنده خود عکس یادگاری بگیریم. با خوشحالی به خط شدیم و یکی از کارمندان زمینی هما این زحمت را بر عهده گرفت و ما دست در گردن فیگور گرفتیم! بمجرد تمام شدن عکاسی دو ماشین سپاه آژیر کشان بطرف ما آمدند و مثل این که دزد گرفته باشند ما را محاصره کردند!! دو خلبان ارتشی که حوصله درگیری نداشتند و یا به مصلحت نمی دانستند که بگویند پیشنهاد عکاسی را آن ها داده اند، بسرعت و با استفاده از فرصت پرنده آهنین را از جا کنده و در آسمان نیلگون دریا محو شدند.ما ماندیم و بچه های یکدنده سپاه فرودگاه و انتقال به پست فرماندهی! پرواز هما با لطف بسیار حدود 45 دقیقه تاخیر کرد تا ما با دادن فیلم ها و تعهد و مشخصات جد و آبادی ، خلاصی یافته و در صندلی های خود مستقر شویم.در طول این مسیر یک ساعت و نیمی بندر به تهران خسته و دلگیر به این سفر پر ماجرا و خاطره انگیز فکر می کردیم و این که چگونه همه مراحل این سفر 48 ساعته با حادثه همراه شد. ولی بهر حال خدا را شکر کردیم که بخیر گذشت

سفر به كيش در روزهاي نخست انقلاب
به قلم : آقاي محمود فرنودي
تشكر و قدرداني
خانم "آينا فخيمي " جزو دوستان بسيار عزيز و نازنين ام است كه خيلي برايش احترام قائل هستم . او علاوه بر شخصيت بزرگوارش ، شاعره و نويسنده زبر دستي است كه دست بر قضا انديشه هاي خود را با نام اون دختر زيباي آذربايجاني ( آذربایجانین ان گؤزل قیزی ) در وبلاگي به همين نام منتشر مي كند . بنده وظيفه خود مي دونم از آيناي عزيزم به خاطر محبتي كه به بنده دارد ، بدينوسيله رسمآ از وي تشكر و قدر داني كنم . شايسته است با حضور در تارنماي اين هنرمند فرهيخته بر بنده منت فرماييد .
مطالب خواندنی
پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا














با تشكر از جنابعالي و مطالب مفيد شما من هم امروز صبح متوجه فيلتر شدن چندين بلاگ مهم رو شدم من تقريباً تمام مطالب شما رو ميخوانم وآن به دليل علاقه خودم به پرواز است و از طرفي برادرم هم نيز خلبان ميباشد كه اين خود مزيد بر علت است . بازهم ممنون از مطالبتان موفق و سربلند باشي كاپتن بهروز
پاسخ
دوست عزيز و نازنينم از اين كه شما خواننده مطالب سايت هستي ، بي نهايت سپاسگزار و خوشحالم . در باره مسدود شدن بلاگفا كه البته امروز ظهر متوجه رفع مشكلات ان شدم ، موضوع جديدي نيست . ظاهرآ مشكلي بين مخابرات و مديريت محترم اين سايت مبني بر نظارت كيفي وبلاگ ها بوده است كه با كوتاه امدن هر يك ، مسئله ختم به خير مي شود . خصوصآ با شناختي كه از دوست عزيزم جناب شيرازي دارم ، وي همه تلاش خود رو براي رفع بحران به كار مي برد . از اين كه علاقه مند به پرواز هستي ، خوشحالم . درود مخصوص بنده رو خدمت بردار بزرگوارتون ابلاغ فرماييد
با آرزوي سلامتي براي شما و اخوي نازنين تان شما رو به خالق مهربان مي سپارم . ممنون از حضور
سلام
به تازگی خواننده خاطرات شما شدم.قلم "شیرینی"دارید.اوایل که مطالب شما رو می خوندم برای 2 یا 3 سال پیش بود اما الان دیگه کاملن آپ دیتم.صبح بلافاصله گه وارد شرکت می شم در حین صبحانه و قبل از شروع کارها با یک خاطره از شکا شروع می کنم.اینهم عرض کنم که زمانی تمایل داشتم که خلبان بشم و حتی 6 ماه تمام خودم رو برای امتحانات زبان و ...هواپیمایی ملی آماده کرده اما دیگه نشد و الان ارشد مهندسی صنایع دارم و امید به خدا آزمون دکترا در پیش.داشتن افرادی مثل شما برای جامعه ی ما واقعاً جای افتخار داره.به امید موفقیت شما و همه ی ایرانیان.
پاسخ
امين جان عزيزم از اين كه موقع صرف صبحانه عادت به خواندن مطالب حقير داري .. كمي برايت نگرانم .. !! مي ترسم پائين بودن سطح مطالب و سبك نگارش خداي ناكرده باعث سوء هاضمه شود !! شوخي كردم .. نوش جان
امين عزيزم .. من همواره به همه دوستاني كه مثل شما روياي پرواز رو در سر مي پروراندند ولي به دلايلي سر از حرفه مهم تر ديگري در مي اوردند .. عرض مي كردم كه : اين امر رو به حساب مشيت الهي بگذاريد . اصل خدمت گذاري به جامعه است كه در هر حرفه اي قابل انجام است
من از صميم قلب براي شما دوست فرهيخته ام آرزو مي كنم در تمام سطوح زندگي به ويژه آزمون دكترا موفق و پيروز باشي .. و مطمئن هستم چنين خواهد شد . فقط عهدي از حالا با خودت ببند ، هميشه و در هر شرايطي كمك به مردم رو فراموش نكني .. امين جان من مخلص شما و دوستان نازنين و بزرگوارم هستم . ممنون از حضور پر شور و كامنت شما
سلام آقای مدرسی
واقعا اینکه پستهای قدیمی را دوباره بازنویسی میکنید عالی است چون یکسری جزئیات که قبلا ممکن است فراموش شده باشد به مطلب اضافه میشود.
علی از کانادا
پاسخ
دقيقآ چنين است كه مي فرمايي علي جان .. راستش اون موقع نه طراحي بلد بودم .. و نه شيوه نگارش در وب را .. البته حالا هم هيچ ادعايي ندارم .. اما فقط كمي تجربه ام افزايش يافته است .
البته موضوعي كه شما و ساير دوستان بزرگوار قديمي بايد بنده رو راهنمايي كنيد اين است .. همان طور مه مستحضر هستيد بخش اعظم خاطرات دست اول را در سال نخست به طور خلاصه بدون هيچ خلاقيتي منتشر كردم .. خب بعد از بازخواني و نگارش مجدد ، به نظر شما لينك هاي قديمي رو چكار كنم ؟
يك راه اين است كه در مطلب قديمي لينكي به پست بازسازي شده بزنم .
راه دوم .. مطلب قديمي رو حذف كنم
راه سوم .. همان جور به حال خودش رها كنم ..
البته روش اول كمي مشكل است .. و پروسه اي پيچيده اي دارد .. ولي اگه نظر كارشناسي دوستان بر اين امر باشد .. حتمآ زحمات آن را به جان مي خرم
با سپاس از شما
با سلام خدمت عموی بزرگوارم جناب مدرسی.
نمیدونم چرا حتی با خوندن پستهای بازخوانی شده باز هم همان لذت همیشگی رو حس میکنم و فقط میتونم بگم خسته نباشید کاپیتان.
در مورد بحث خیلترینگ وبلاگ ها هم عمو خودتو ناراحت نکن. اکثر کاربران اینترنت همیشه با بوجود آمدن چنین سدهایی راهی برای خودشون پیدا میکنند. پس شما همچنان به آپدیت همون وبلاگتون هم ادامه بدید چراکه مطمئنا مخاطبان شما تنها از ایران نیستن. خودتونم اگه در رابطه با ورود به وبلاگتون مشکل دارید تنها ایمیلی به بنده ارسال کنید تا چندین راه مطمئن را برای شما ارسال کنم. در مورد فراخوانی همکاری که کرده بودید دلم میخواست منم تهران بودم و درکنار شما حتی در مدت کوتاهی تجربه کسب میکردم.
پست جناب فرنودی هم که جای خودش . اصلا نمیشه ازش رد شد چراکه یادآور بعضی از خاطرات هرچند متفاوت برایم شد.
شاد و سلامت باشید.
پاسخ
سهيل عزيز و دوست داشتني .. خيلي خوشحالم كه تكرار مطالب قديمي باعث مكدر شدن اوقات شريف شما و ساير دوستان نشده است . در باره مشكلات فيلترينگ حق با شماست .. كما اين كه امروز ظهر وقتي از خواب برخواستم ، ابتدا به سراغ بلاگفا رفتم .. وقتي ديدم مشكلاتش بر طرف شده است .. به مديريت دوست عزيزم علي رضا خان شيرازي مدير محترم و جوان بلاگفا احسنت گفتم .. كه خيلي سريع مشكل اش رو با مخابرات برطرف كرد .. البته مشكل ان ها بحث كنترل و نظارت وبلاگ هاست كه جناب شيرازي ظاهرآ زير بار نمي رود .. واقعآ هم كنترل صد ها هزار وبلاگ مختلف اون هم روزانه كار بسيار دشواري است .. بگذريم .
راستش رو بخواهي همان ديشب كه زانوي غم در آغوش گرفته بودم و مانم تكميل مطالب اين پست رو داشتم .. يكي از دوستان بسيار نازننيم .. دختر خانمي از تبريز برايم لينكي پيامك فرمود كه خيلي راحت موفق به تكميل كارم شدم .. ولي چشم حتمآ در اين گونه موارد مزاحم شما خواهم شد .
سهيل جان .. اگه عمري باشه در آينده در پروژه هاي فرهنگي حضور خواهيم يافت .. باور كن يكي از دلايلي كه پاسخ مثبت دادم .. امكان ايجاد اشتغال و در آمد براي تعدادي از جوانان بود .. كه بي نهايت از اين امر خوشحال هستم .. و گر نه من مدت هاست كه خودم رو بازنشسته كرده و هيچ فعاليت اجتماعي رو نمي پذيرم .. يعني بدنم نمي كشد .. اما به خاطر امر خير .. هميشه تلاش مي كنم و خواهم كرد .. با سپاس از شما
استاد مدرسي عزيز سلام
دست مريزاد و خدا قوت ميدونم تعداد نظرات زياد ووقت شما كم ولي
هميشه دعا گويتان هستم و برايتان بهترينها را آرزو ميكنم .
عليرضا بابائي نيا
(آموزگار لكوموتيوران )
پاسخ
به به استاد عزيز و نازنينم جناب عليرضا خان بابايي نيا گرامي
عليرضا جان .. باور كن قلبآ به حرفه شما علاقه مندم .. و خيلي براي همكاران زحمتكش شما احترام قائل هستم . خدا به همه شما ياران زحمتكش و پر تلاش عمر با عزت عطا فرمايد . راستش رو بخواهي هميشه آرزو داشتم داخل كابين لوكوموتيوران رو ببينم .. يعني از كودكي اين آرزو رو داشتم .. تا اين كه در زمان جنگ ماموريتي پيش امد و بايستي به مشهد فوري مي رفتم .. هوا خراب بود و هيچ پروازي صورت نمي گرفت .. برف شديد همه ايران رو پوشانيده بود .. سريع به راه اهن رفتم .. متآسفانه با تلاش دژبان مركز مستقر در راه آهن هم هيچ بليطي به دست نيامد .. و گفتند مي توانم سر پا تا مشهد طي طريق كنم .. !! از ناچاري پذيرفتم .. در اولين ايستگاه فكري به ذهنم رسيد .. از داخل ساك لباس پرواز رو به تن كردم .. شايد به لطف احترام مردم كه واقعآ در زمان جنگ حرمت ما را داشتند .. جايي براي خود دست و پا نمايم .. بعد از پوشيدن لباس .. از روي كنجكاوي به سمت لكوموتيوران راه افتادم .. آقاي ظاهرآ مثل شما استاد بود و آن ماموريت آخرش محسوب مي شد . حتي يادمه پدر پير خود رو هم براي زيارت به همراه اورده بود .. او از من خواهش كرد سوار لكوموتيوش شوم .. و من هم از خدا خواسته از ذوق نفهميدم چه جوري پريدم بالا .. تا مشهد در خدمت او بودم كه متآسفانه فاميلي اش رو فراموش كردم ... يادمه يك قوري روي مخزن داغ پشت سرش كه در زمستان گرماي ان خيلي حال مي داد .. قرار داده بود .. و مرتب چاي خوش عطر به من تعارف مي كرد .. در طول مسير تمام نكات رو به من ياداوري مي كرد .. براي من گرفتن اطلاعات مربوط به مسير بعدي خيلي جالب بود .. ! كه با دراز كردن تور درازي كه بي شباهت به تور ماهيگيري يا پروانه گيري بود .. كاغذ رو از نگهبان دريافت مي كرد .. !! او در باره ترمز هاي اضطراري نزديك ايستگاه در صورت خواب رفتن لكوموتيو ران توضيح داد .. خلاصه بهترين سفر با قطار را در عمرم به همت آن دوست و همكار بزرگوار شما طي كردم .. هرگز آن را فراموش نمي كنم .. خيلي دوست دارم يك بار ديگر هم به هدف تهيه گزارش اين مسير رو طي كنم .. چون مي دونم خيلي ها از جزئيات كار جالب شما بي اطلاع هستند ..
استاد ببخشيد خيلي طولاني شد .. اما بي تعارف هر وقت شما برايم زحمت كشيده و كامنت مي گذاشتيد .. ياد اون خاطره جالب در زمان جنگ مي افتم .. خدا پشت پناه شما و همه همكاران پر تلاش شما در راه آهن كشور باشد
ايام به كام
عمو جان از دوباره خوانی داستان و ویرایش بهینه اون لذت بردیم
این آقای فرنودی هم واسه خودش جیمز باند بوده ها!
پاسخ
ممنون مسعود جان عزيزم
خيلي خوشحالم كه از بازخواني مطالب لذت بردي .. از شما سپاسگزارم
در باره جناب فرنودي عرض كنم .. ايشان به مراتب خيلي گذشته و خاطرات پر افت و خيز و جذابي رو دارند .. كه به لحاظ حضور در حساس ترين مقاطع مديريتي با ان ها مواجه بوده اند .. با شناختي كه از وي دارم .. اگه معذورات و ملاحظات مديريتي ، اجتماعي و حتي سياسي نبود .. خاطرات ايشون همه رو ميخكوب خواهد كرد .. كما اين كه با تمام اين ملاحظات .. همچنان از جذابيت و شيوايي خاصي برخوردار است كه من به شخصه از خواندن ان ها لذت مي برم .. و خوشحالم كه امكان چنين ارتباطي پيش امده است .. گممنون از شما
((موشک تاو))
تاو (BGM71) موشکی است ضد تانک که برای انجام عملیات های ضد زره طراحی شده است.تاو را باید به جرات یکی از بهترین موشک های ضد تانک جهان نامید که تا به امروز بیش از 66000 فروند از ان به 44 کشور دنیا از جمله ایران صادر شده است.تاریخچه تاو به اواخر دهه 60 میلادی برمیگردد.زمانی که تعداد زیادی از تانک های شوروی در کنار مرز های اروپای غربی صف کشیده بودند تا در صورت تبدیل جنگ سرد به جنگ گرم به داخل خاک کشور های عضو ناتو سرازیر شوند.در ان زمان کمپانی ریتیان امریکا دست به طراحی تاو زد.تاو در سال 1973 تحویل ارتش امریکا شد و همچنان نیز در حال تولید میباشد.
تاو به روش هدایت سیمی هدایت میشود.خود موشک تاو درون محفظه مخصوصی قرار دارد.در هنگام شلیک این موشک بالچه های خود را که شامل چهار عدد در عقب موشک و چهار عدد در جلوی موشک است را باز میکند.دو رشته سیم که از یک طرف به لانچر و از طرف دیگر به موشک متصل است وظیفه ی هدایت موشک را دارند.کاربر موشک که از درون سایت هدف گیری هدف را نشانه رفته است به وسیله همین دو رشته سیم که طولشان به اندازه برد موشک است فرامین اصلاح مسیر را به موشک منتقل میکند.از این لحاظ گهگاه به این سبک هدایت روش هدایت همزمان نیز گفته میشود.
تاو دارای انواع مختلفی است که شامل TOWA/C/D/E میباشد.TOW A یا بیسیک تاو اولین مدل این موشک دارای برد 3000 متر میباشد.در دیگر مدل های تاو از یک سرجنگی 2 مرحله ای که به صورت پشت سرهم منفجر میشود استفاده شده تا بتواند هر زرهی را نابود کند.البته موشک تاو بی عیب نیست.عدم هدایت خودکار و عدم توانایی کافی در شب و اب و هوای بد و نیاز به هدایت مستقیم کاربر از جمله عیب های تاو هستند.شاید همین مشکلات تاو نیروی زمینی امریکا را بر ان داشت تا موشک ضد تانک هلفایر AGM114 را برای هلیکوپتر های اپاچی توسعه دهد.با وجود این تاو به دلیل تعمیر و نگهداری اسان و قیمت کم همچنان موشک محبوبی است و در کشورهای زیادی چون امریکا و ایران و پاکستان و اسراییل و ترکیه و ژاپن و حدود 40 کشور دیگر همچنان خدمت میکند.
تاو را میتوان از انواع تجهیزات زمینی چون تانک و نفربر و جیپ و حتی از روی زمین شلیک کرد.علاوه بر اینها تاو از هلیکوپتر های زیادی چون کبرا و فنک و MD500 و چند هلیکوپتر دیگر قابل استفاده است.معمولا هر هلیکوپتر میتواند 4 تا 8 موشک تاو را حمل کند.از تاو در درگیری های نظامی بسیاری استفاده شده که مهمترین انها جنگ ایران و عراق و جنگ خلیج فارس 1991 و 2003 میلادی و حمله نظامی امریکا به افغانستان و درگیری های بالکان 1999 است.
پیشرفته ترین نمونه تاو، TOW FF می باشد که به جای هدایت سیمی از هدایت تصویر برداری فروسرخ استفاده می کند. این مدل بر خلاف مدلهای دیگر تاو که دارای هدایت نیمه خودکار هستند دارای هدایت تمام خودکار است و نیازی به هدایت کاربر ندارد. البته TOW FF تنها از بالگرد پرتاب می شود و باید در بالگرد مورد نظر نیز تغییراتی حاصل شود. از دیگر موشکهای ضد تانک آمریکایی باید به موشک M-47 دراگن اشاره کرد که اصلیترین موشک ضد تانک هدایت شونده شانه پرتاب ارتش آمریکا در دهه 70 تا 90 تا زمان ورود به خدمت موشک جاولین نام برد که دارای هدایت سیمی است و دارای برد 1000 متر می باشد. این موشک دارای برد کمی نسبت به تاو است که دلیل آن کوچکی و در نهایت سوخت کمتر آن است. البته در عوض این موشک را می توان به راحتی توسط یک نفر حمل کرد که این مورد در مورد تاو صدق نمی کند. وزن کل سیستم دراگن شامل لانچر و موشک کمتر از 18 کیلوگرم است این در حالی است که وزن سیستم پرتاب تاو در مدل F ، 92 کیلوگرم است.در حال حاضر تنها مدل ارتقا یافته دراگن که با نام دراگن 2 شناخته می شود به صورت محدود تولید می شود. این مدل دارای برد بیشتر 1500 متر و توانایی نفوذ در 500 میلیمتر زره را دارد. اگر چه نیروی زمینی ارتش امریکا در حال جایگزینی دراگن با جاولین است ولی سپاه تفنگ داران دریایی همچنان از این سلاح استفاده می کند.موشک جاولین پیشتاز موشکهای ضد تانک هدایت شونده قابل حمل توسط نفر است. این موشک که توسط کمپانی لاکهید مارتین توسعه پیدا کرد از سال 1994 وارد مرحله تولید و از سال 1996 عملیاتی شده است. این موشک بر اساس نیاز نیروی زمینی و سپاه تفنگ داران دریایی آمریکا برای تولید موشک ضد تانک جدید و جایگزین با موشک M47 دراگن توسعه پیدا کرد.این موشک دارای هدایت تصویر به رادار فرو سرخ نصب شده بر دماغه موشک است و دارای توانایی شلیک کن فراموش کن می باشد که در میان موشکهای ضد تانک شانه پرتاب کم نظیر می باشد. این موشک بر روی لانچر پرتاب دارای یک صفحه مانیتور برای هدف گیری موشک به وسیله دوربین فروسرخ نصب شده بر روی دماغه موشک است و یک دسته هدایت برای هدایت همزمان موشک به طرف هدف در صورت نیاز توسط کاربر. کاربر می تواند بعد از شلیک موشک به هدف گیری و آتش به طرف هدف دیگر اقدام نماید و یا حمل را ترک کند. همچنین این موشک را می توان پشت موانع زمینی شلیک و بعد آن را به طرف هدف هدایت کند. این قابلیتهای را تاو و دراگن ندارند. این موشک دارای برد 2000 متر و وزن سر جنگنده 4/8 کیلوگرم است. گفته شده این موشک می تواند در 600 میلیمتر زره نفوذ کرده و 28 کیلوگرم وزن کامل سیستم می باشد. تا کنون 20000 فروند از این موشک تولید شده و به 10 کشور جهان صادر شده است. در اروپا نیز سیستم های مشابه تولید و به خدمت گرفته شده است. از جمله آنها می توان به موشک های هات ، میلان ، بیل ، اریکس ، MBTLAWاشاره کرد.
هات همتای اروپایی تاو می باشد که برای استفاده در بالگردها ضد تانک توسعه پیدا کرد ولی به صورت دراز در نیروهای زرهی نیز مورد استفاده قرار گرفت. موشک هات دارای هدایت مشابه موشک تاو می باشد ولی این موشک دارای سیستم شلیک و حمل توسط نفر نیست و تنها زره پوشها و نفربرها می توانند آن را حمل کنند. موشک بیل پیشروی موشکهای ضد تانک قابل حمل توسط نفر است.این موشک دارای هدایت سیمی و توسط کمپانی ساب سوئد طراحی شده است. بیل قابلیت حمل توسط نفر را داراست و از روی سه پایه شلیک می شود. این موشک در دهه 70 میلادی طراحی شده و باید آن را اولین موشک ضد تانک هدایت شونده اروپایی قابل حمل توسط نفر دانست.
موشک ضد تانک بیل که در سال 1988 مدل بهسازی شده ان با نام بیل 2 توسعه پیدا کرد همچنان در حال تولید است به بیش از 10 کشور جهان فروخته شده است. بیل دارای برد 150 تا 2200 متر می باشد و می تواند زرهی به قطر 900 میلیمتر را دز هم بکوبد که نسبت به رقیبان دیگرش کارایی بهتری دارد.امروزه مدل بیل 2 که تنها مدل تولیدی موشک بیل است از یک سر جنگنده دو مرحله و از توانایی پرواز در بالاتر از خط دید به میزان 5/1 متر برخوردار است که امتیاز بزرگی برای موشکهای ضد تانک است زیرا این موشک ها از بالا بر روی برجک تانک که آسیب پذیرترین قسمت یک تانک است برخوردار می کنند. وزن این سیستم کمی نسبت به جاولین سنگین تر است و وزن کامل با موشک برابر با 57 کیلوگرم است. وزن لانچر با سه پایه 5/31 کیلوگرم می باشد. زمان پرواز این موشک 13 ثانیه است و به دلیل بهره گیری از سیستم فروسرخ از توانایی استفاده در شب برخوردار است. از جمله قابلیت بیل 2 نسبت به مدلهای اولیه توانای انفجار موشک بر فراز هدف است که بیشترین میزان خسارت را به آن می رساند. در صورت تنظیم موشک قبل از برخورد به برجک بر روی آن منفجر شده و موج ویرانگر باعث تخریب زره می شود.
www.weaponpm.com
پاسخ
شاهين عزيزم .. بي نهايت از محبت و زحمات شما سپاسگزارم . اتفاقآ من خيلي دلم مي خواست در باره اين نوع موشك ها اطلاعات تكميلي بدست آورم .. جدآ دست شما درد نكنه .. خيلي زحمت كشيدي
با سپاس از شما
-تاریخچه طراحی و ساخت موشک هاک :
کار طراحی و ساخت سیستم موشکی هاک از سال1952 شروع شد و جزیی از طرح ارتش آمریکا برای ساخت یک موشک میانبرد سطح به هوا با سیستم هدایت نیمه فعال راداری گرديد. در سال1954 قرارداد ساخت لانچر این موشک با شرکت نورثروپ و قرارداد ساخت رادار و سیستم کنترل آتش و موشک با شرکت ريثون پیمانکار اصلی پروژه بسته شد . اولین نمونه موشک ساخته شده این طرح به اسم (XSAM-A-18 ) با موتور XM3 در ژوئن 1956 ساخته شد . جولای1957 نمونه کامل شده ارائه گردید اما پس از مدت کمی با روشن شدن معایب این مدل از موتورها، از موتورهای آیروجت (Aerojet M22E7) بجای مدل قبلی استفاده شد که این مدل هم نامطمئن نشان داد و با موتورهای اصلاح شده آیروجت (M22E8 ) جايگزين گرديد. نمونه ابتدایی موشک هاک در سال1959 در اختیار ارتش آمریکا قرار گرفت و از سال1960 به طور رسمی در اختیار تفنگداران نیروی دریایی آمریکا(US Marine Corps) قرار گرفت. پیچیدگی زیاد سیستم پدافند موشکی هاک و استفاده از سامانههای الکتریکی در این سیستم باعث شد این سیستم پدافندی قادر به فعالیت مستمر بیش از 43 ساعت نباشد اما این مدت در نمونههای بهینهسازی شده موشک هاک به 130الی170 ساعت و در آخرین نمونهها به 300 الی400 ساعت افزایش داده شده است.
۲-اجزای تشکیل دهنده سیستم پدافندموشکی هاک
(PAR (Pulse Acquisition Radar
به معنای رادار هدفیاب پالسی (ضربانی و چرخشی) است. آنتن گیرنده این رادار با سیکل 20 دور در دقیقه چرخیده و برای شناسایی اهداف در ارتفاع زیاد و متوسط استفاده میشود.
CWAR (Continuous Wave Acquisition Radar)
به معنای رادار هدفیابی با امواج پیوسته و از نوع رادارهای جستجو گر داپلر است و از سیستم پالسی استفاده میکند که آنتن گیرنده آن رادار سیکل چرخش 20 دور در دقیقه داشته و برای شناسایی اهداف در ارتفاع کم مورد استفاده قرار میگیرد.
PI ( High Power Illuminator doppler Radar)
رادار قدرتمند ایلومینیشن داپلر بوده و برای ردگیری اهداف و موشکهای هدایت شونده مورد استفاده میشود.
ROR (Range Only Radar)
این سیستم از رادار پالس داپلر با استفاده از طول موج کی (K-band) برای تعیین برد و مسافت و ارتفاع استفاده میکند و وقتی که دیگر سیستمها به دلیل جنگ الکترونیک و یا انجام وظایف دیگر قابل استفاده نباشند، مورد استفاده قرار میگیرد.
ICC (Information Coordination Central)
به معنای مرکز هماهنگی اطلاعات بوده و وظیفه جمع آوری اطلاعات قسمتهای مختلف سیستم را بر عهده دارد و این اطلاعات رادر اختیار مرکز کنترل خودکار(BCC) قرار میدهد.
BCC (Battery Control Central)
به معنای مرکز کنترل خودکار است و وظیفه پردازش اطلاعات ارسالی قسمتهای مختلف سیستم رابر عهده دارد.
AFCC (Assault Fire Command Console)
به معنای یگان فرماندهی آتش است و برای هدایت مرکز BCC از راه دور مورد استفاده قرار میگیرد و به وسیله آن میتوان با یک سیستم CWAR و یک سیستم HPI و سه لانچر پرتاب کننده موشک( 9 موشک در مجموع) را کنترل و هدایت کرد.
(Launcher Section Controls) LSC
به معنای بخش کنترل کننده پرتاب کننده موشک است .
SEA
جنراتور 56 کیلووات که معمولا از 6 عدد از آن در یک سیستم برای تولید انرژی استفاده میشود.
۳-مراحل مختلف گسترش و بهینهسازی موشک هاک
۱-۳-اولین طرح بهینهسازی موشک هاک ( HAWK/HIP) و ساخت نمونه(I-Hawk)
موشک هاک مدل I-Hawk يا (Improved Hawk) موشک هاک بهینهسازی و اصلاح شده است. به دلیل مشکلات سیستم هاک در شناسایی اهداف در هنگام وجود اهداف زیاد و شناسایی اهداف در ارتفاع کم در کنار مشکلات موشک هاک در نابود کردن اهدافی که در نزدیکی زمین و ارتفاع خیلی پایین حرکت میکنند طرح بهینهسازی موشک هاک یا همان (I-Hawk ) آغاز شد. این طرح بخشی از برنامههای بهینه سازی موشک هاک به اسم طرح ( HAWK/HIP) بود که همهی موشکهای هاک تولید شده باید با این برنامه بهینه سازی میشدند تا معایب قبلی آنان برطرف شود .
تغییرات اعمال شده برروی موشک هاک در اين طرح شامل موارد زير بود :
- افزودن یک مرکز پردازشگر دیجیتال برای پردازش اطلاعات دریافت شده از اهداف و رهگیری بهتر اهداف، که با آن ناکارامدی و اشتباه سیستم هاک در برابر وجود اهداف زیاد برطرف شد. این پردازشگر امکان تحلیل و ارزیابی میزان خطر هر يک از اهداف را به سیستم هاک میداد.
- سر جنگی بزرگتر و موتورهای کوچکتر و قدرتمندتر به همراه سیستم هدایتی پیشرفته.
- جايگزيني سیستمهای PAR/CWAR/HPI/ROR هم با نمونههای بهینهسازی شده و پیشرفتهتر.
اولین نمونه بهینهسازی شده از موشک هاک (I-Hawk) در اکتبر سال 1972 وارد خدمت شد و تمامی سیستمهای هاک موجود در ارتش آمریکا تا سال 1978 با این طرح بهینه سازی شدند .
۲-۳-دومین طرح بهینهسازی موشک هاک( HAWK/PIP) و ساخت نمونههای مختلف از موشک هاک
در سال1973 آمریکا طرح گسترده (Product Improvement Plan) HAWK/PIP را در چندين فاز و برای ساخت نمونههای جدیدتر و پیشرفتهتر موشک هاک که دارای قابلیتهای بیشتری باشند، آغاز کرد. این طرح عمدتا برای گسترش قابلیتهای موشک هاک با تاکید بر روی تجهیزات زمینی این سیستم بود.
· فاز اول: این مرحله در سال 1973 شروع شد و شامل استفاده از رادار پالس داپلرAN/MPQ-55 در سیستم CWAR بود. سیستم CWAR پس از بهينهسازي و اصلاح به ICWAR تغییر نام داد و رادار AN/MPQ-50 در سیستم PAR نيز با افزودنMTI (Moving Target Indicator) که یک صفحه نمایشگر دیجیتال برای نشان دادن و ثبت کردن حرکت اهداف، بهبود يافت. سیستمهای هاک بهینهسازی شده فاز اول در سالهای 1979 تا 1981 وارد خدمت شدند .
· فاز دوم : این مرحله که از سال 1978 شروع شد، شامل جایگزینی رادار AN/MPQ-57 در سیستم HPI به جای رادار قدیمی AN/MPQ-46 بود. اما مهمترین تغییر صورت گرفته در این فاز حذف لامپهای خلا در سیستمهای الکترونیکی و جایگزینی مدارات جامد مدرن به جای آن بود . اضافه کردن یک سیستم چشمی(اپتیکی) ردگیری هدف به سیستم پدافنی موشکی هاک نيز از ديگر تعييرات اين فاز بود. سیستم جدید ردگیری هدف با چشم یا optical TAS از یک سیستم الکترو-اپتیکی (تلویزیونی) مدل OD-179/TVY برای قرار دادن یک سیستم شناسایی و ردگیری جدید هدف برای اپراتور سیستم پدافندی هاک استفاده ميکرد و در موقعی که سیستمهای دیگر به علت جنگ الکترونیک قابل استفاده نبودند، کاربرد داشت. موشکهای هاک این نمونه مابین سالهای 1983 تا 1986 وارد خدمت شدند .
· فاز سوم : تاکید بیشتر این مرحله که از سال1983 شروع شد بر روی بهینه سازی سیستمهای موجود با استفاده از سیستمهای سخت افزاری و نرم افزاری کامپیوتری بود . در اين فاز رادار سیستم CWAR با نمونه قدرتمند AN/MPQ-62 با توانایی جستجوی تک سیگنال اهداف عوض شد. رادار AN/MPQ-61 سیستم HPI برای افزایش قدرت درگیری همزمان سیستم پدافند موشکی با اهداف در ارتفاع پایین بهينهسازي گرديد. اين رادار امکان فعالیت مطمئن سیستم هاک را در هنگام وجود تعداد زيادي از اهداف در ارتفاعات کم، فراهم ميکرد . سیستم ROR نيز در این مرحله از بهینهسازی به علت عدم نیاز حذف شد . موشکهای هاک این نمونه از سال 1989 وارد خدمت شدند.
۳-۳-طرحهای موازی 3 فاز اولیه طرح ( HAWK/PIP) برای توسعه و بهینه سازی موشک هاک
طرحهایی دیگر هم موازی این 3 مرحله برای بهینه سازی و گسترش موشک هاک وجود داشتند اما به علت اینکه بیشتر جنبه تحقیقاتی داشتند، عملی نشدند. این طرحها شامل موارد زیر بودند:
- طرح افزایش اطمینان از کارایی موشک هاک: طرح Missile Restore Reliability در سالهای 1982 تا 1984 در دست تحقیق بود و با موفقیت نیز به اتمام رسید.
- طرح مقاوم سازی موشک هاک در برابر جنگ الکترونیک: این طرح که جزیی از طرح افزایش اطمینان از کارایی موشک هاک (MRR) بود، امکاناتی را برای مقابله با جنگ الکترونیک (ECM) به سیستم پدافندی هاک اضافه کرد. دلیل اصلی این طرح ساخت سیستم جنگ الکترونیک (ECM) توسط شوروی در مدلهای مختلف و نصب بروی هواپیماهای این کشور و نصب مدل مدل SPS-141 بروی هواپیماهای سوخو22 عراق بود که باعث انحراف و بیاستفاده شدن سیستمهای پدافندی هاک مدل بی(MIM-23 B) ایران شده بود. در موشکهای هاک مدل C و E این مشکل برطرف شد.
· از چهارم :این طرح در میانههای راه توسط ارتش آمریکا و تفگنداران نیروی دریایی آمریکا رها شد و هیچ وقت هم به اتمام نرسید. این فاز شامل مراحل زیر بود:
- ساخت رادار بسیار قدرتمند و دقیق برای سیستم CWAR برای شناسایی اهداف بسیار کوچک و هواپیماهای بدون سرنشین .
- سیستم ضد تششعات اتمی(Anti-radiation)
- موتورهای پیشرفتهتر برای موشک هاک
- بهینهسازی سیستم ردگیری الکترواپتیکال
- بهینهسازی سیستم کنترل آتش و فرماندهی
- بهینهسازی سیستم حمل و نقل موشک هاک
· فاز چهارم طرح با نام هاک21 : این مرحله از بهینهسازی موشک هاک بوسیله کشورهای هم پیمان آمریکا یا همان ناتو انجام گرفت . سیستم پدافندی فوق پیشرفته هاک21 یک سیستم مدرن و با کارایی خیلی بیشتر از موشکهای هاک ساخته شده در فاز سوم طرح بهینهسازی موشک هاک بود. در سیستم هاک 21 سیستمهای راداری PAR و CWAR حذف و به جای ان از راداراهای مراقبت MPQ-64 استفاده شد. این رادار فوق پیشرفته ساخت شرکت نروژی کانگزبرگ برای سیستم کنترل آتش موشک هاک است که با سفارش نروژ طراحی و ساخته شده بود . این مدل از موشک هاک یک سرجنگی چند تکه با قدرت انفجاری زیاد دارد که میتواند با انفجار خود اهداف موجود در نزدیکی خودش رو نابود کند. این مدل موشک هاک امکان رهگیری و نابود کردن موشکهای بالستیک کوتاه برد را هم دارا میباشد. . رادار MPQ-61 مورد استفاده در سیستم HIP این نمونه از موشک هاک امکان پوشش دادن مناطق راداری زیر منطقه دید ررا هم دارد.
۴-مشخصات عمومی موشک هاک:
موشک هاک به شکل استوانه باریک و کشیده با چهار بال دلتایی شکل است که از انتها تا میانههای موشک امتداد دارند . موشک هاک ای (MIM-23A) 5.08 متر طول و قطر 37 سانتی متر داشته و طول بالها هم 1.21 متر است. وزن نمونه ابتدایی موشک هاک 548 کیلوگرم شامل یک سر جنگی54 کیلوگرمی میباشد. حداقل برد این موشک 2 کیلومتر و حداکثر برد عملیاتی آن هم 25 کیلومتر است که قابلیت نابود کردن اهدافی با ارتفاع 60 متر تا 11 کیلومتر از سطح زمین را داراست . موشکهای هاک بی تا ام (MIM-23 B/C/D/E/F/G/H/J/K/L/M) طول5.03 متر و قطر 37 سانتی متر دارند و وزن انها هم 638 کیلوگرم شامل سر جنگی 75 کیلوگرمی است و میتوانند اهدافی را در محدوده 1.5 تا 35 کیلومتری در ارتفاع60 متر تا 18 کیلومتر مورد حمله قرار دهند . موشکهای هاک مدل بی تا ام سرعتی در حدود 500 متر در ثانیه و قابلیت انفجار سر جنگی به وسیله هدایت رادیویی را دارند. در ضمن این موشکها مجهز به جستجو گر نیمه فعال هستند و تا 15 جی هم میتوانند فشار را تحمل کنند.
۱-۴-موشک هاک MIM-23A :
این مدل نمونه اصلی موشک هاک است، با سر جنگی54 کیلوگرمی که به دلیل کارایی کم خیلی زود از خدمت خارج شد
۲-۴-مشخصات موشک هاک MIM-23B :
در این نمونه از سر جنگی74 کیلوگرمی و سیستمهای هدایتی کوچکتر و پیشرفتهتر به همراه موتور جدید M112 استفاده شده و موتورهای M112 در زمان 5 ثانیه به حداکثر سرعت خود میرسیدند(500 متر بر ثانیه) و تا 21 ثانیه میتوانند به این سرعت ادامه بدهند. وزن این موتور395 کیلوگرم بود که 295 کیوگرم آن مربوط به وزن سوخت است. این موشک امکان حمله به اهدافی در محدوده 1.5 تا 40 کیلومتر و در ارتفاع 60 متر تا 20 کیلومتر را دارد. این نمونه از موشک هاک از سال1971 وارد خدمت شد و تا سال1978 تمامی نمونههای موشک هاک مورد استفاده در ارتش امریکا با این نمونه بهینهسازی شده بودند و تقریبا همه موشکهای هاک ایران از این نمونه (MIM-23B) هستند.
۳-۴-مشخصات موشک هاک MIM-23C :
در سال 1982 معرفی شد و همان نمونه موشک هاک بی (MIM-23B)است که به امکانات مقابله با جنگ الکترونیکKDC (ECCM) مجهز شده بود .
۴-۴-مشخصات موشک هاک MIM-23D :
این مدل همان موشک هاک سی (MIM-23C) است که تغییرات و بهینهسازیهای اعلام نشدهای روی آن انجام گرفته است. نکته مبهم در مورد نمونههای C و D خدمت و خروج از خدمت همزمان هر دو نمونه با هم است چرا که اگر نمونه D پیشرفتهتر بود باید جایگزین نمونه C میشد ولی احتمالا موشک هاک نمونه دی(MIM-23C) به سیستمهای هدایتی دقیقتر با قابلیت مقابله بیشتر با جنگ الکترونیک و شگردهای جدید جنگ الکترونیک شوروی بود که توسط عراق در جنگ ایران مورد استقاده قرار گرفته بود .
۵-۴-مشخصات موشک هاک MIM-23E/F :
این نمونه از موشک هاک را نمونه تخصصی موشک هاک برای نابودی اهداف در ارتفاع کم میدانند که از بهینهسازی موشکهای هاک مدل C و D ساخته شده و از سیستمهای جدیدتر هدایتی استفاده میکند. البته از تواناییهای حمله به اهداف در ارتفاع متوسط و زیاد این نمونه از موشک چیزی کم نشده است. این نمونه از موشک هاک در سال1990 وارد خدمت شد.
۶-۴-مشخصات موشک هاک MIM-23G/H :
در این نمونه از بدنه جدید برای موشک هاک استفاده شد و از سال1995 وارد خدمت گردید.
۷-۴-مشخصات موشک هاک MIM-23K/J :
نمونه تخصصی موشک هاک برای مقابله با موشکهای بالستیک است. تفاوت این نمونه از موشک هاک با نمونههای قبلی در استفاده از سر جنگی و چاشنی جدید (Anti-TBM) برای این مدل از موشک هاک میباشد. این نمونه از موشک هاک قابلیت حمله به اهدافی در ارتفاع 20 کیلومتری در محدوده 45 کیلومتری را دارد و بیشتر برای مقابله با موشکهای بالستیک مورد استفاده قرار میگیرد. این نمونه از سال1994 وارد خدمت شد .
۸-۴-مشخصات موشک هاک MIM-23L/M :
در این نمونه از چاشنی های جدیدتر برای موشک هاک استفاده شد.
۹-۴-مشخصات عمومی سیتمهای راداری مورد استفاده در سیستم پدافندی هاک:
نمونههای اصلی سیستم هاک از 4 رادار استفاده میکنند که دو سیستم برای شناسایی(PAR / CWAR) و دو سیستم دیگر برای رهگیری (CWAR/HPI) و دو سیستم هم برای درگیر شدن (HPI / ROR) است . در نمونههای بهینهسازی شده تعدادی از سیستمها در هم ادغام شدهاند و آخرین نمونههای سیستم هاک تنها از دو رادار استفاده میکنند یک رادار آرایه فازی برای جستجو و یک رادار دیگر برای درگیری.
۱۰-۴-مشخصات سیستم رادار PAR در سیستم موشکی هاک :
رادار هدفیاب پالسی برای شناسایی اهداف در ارتفاع زیاد و متوسط است . آنتن گیرنده این رادار بیضی شکل با ابعاد 6.7 متر طول و 1.8 متر بوده و سطح گیرنده رادار مشبک میباشد. سیکل چرخش آنتن گیرنده 20 دور در دقیقه است . این رادار به روی یک حمل کننده دو چرخ سوار شده و اطلاعات این رادار به مرکز کنترل خودکار(BCC ) منتقل میشود.
-۴-۱۱ رادار : AN/MPQ-35 این رادار نمونه ابتدای سیستم هاک است. یک رادار پالسی با قدرت450 کیلووات (450 kW) و ضربان هر پالس ان تقریبا 667تا800 هرتز میباشد.
-۴-۱۲ رادار :AN/MPQ-50این نمونه از رادار بهینهسازی شده در فاز سوم طرح ( HAWK/PIP) است و در نمونه (I-HAWK) مورد استفاده قرار گرفته است و شامل یک سیستم دیجیتال MTI همیباشد که به اپراتور در شناسایی عوارض زمین از اهداف کمک میکند و قدرت ان 1000 وات است . برد این نمونه رادار:
• در مقابل اهدافی با مساحت3 متر مکعب در ارتفاع زیاد 104 کیلومتر و در ارتفاع کم 96 کیلومتر .
• در مقابل اهدافی با مساحت2 متر مکعب در ارتفاع زیاد 98 کیلومتر و در ارتفاع کم 90 کیلومتر.
• در مقابل اهدافی با مساحت 1 متر مکعب در ارتفاع زیاد 79 کیلومتر و در ارتفاع کم 72 کیلومتر.
-۴-۱۳ رادار AN/MPQ-64 مورد استفاده در هاک 21 :
رادار داپلر 3 بعدی که در سیستم هاک21 مورد استفاده قرار گرفته و همزمان جایگزین رادارهای سیستمهای CWAR و PAR شده است و میتواند به تنهایی کار این سیستم را انجام دهد . برد این رادار بیش از75 کیلومتر است و آنتن آن 30 دور در دقیقه میچرخد و قادر به انجام فعالیت مستمر و بدون توقف تا 600 است و توانایی رهگیری همزمان 60 هدف را دارد.
۱۴-۴-مشخصات رادار سیستم CWAR در سیستم موشکی هاک:
رادار هدفیابی با امواج پیوسته و از نوع رادارهای جستجو گر داپلر است و از سیستم پالسی استفاده میکند و برای شناسایی اهداف در ارتفاع کم مورد استفاده قرار میگیرد . .
۱۵-۴-رادار AN/MPQ-34 :
رادار نمونه ابتدایی سیستم هاک و با قدرت200وات است.
۱۶-۴-رادار AN/MPQ-48:
از این رادار در نمونه های بهینهسازی شده در اولین طرح بهینه سازی سیستم هاک استفاده شده است. برد این نمونه رادار :
• در مقابل اهدافی با مساحت 3 متر مکعب در حالات مختلف حداقل 63 و حداکثر 69 کیلومتر است .
• در مقابل اهدافی با مساحت2.4 متر مکعب در حالات مختلف حداقل 60 و حداکثر65 کیلومتر است.
• در مقابل اهدافی با مساحت 1 متر مکعب در حالات مختلف حداقل 48 و حداکثر52 کیلومتر است .
-۴-۱۷ رادار AN/MPQ-55 بهینهسازی شده در فاز اول و دوم طرح توسعه هاک:
رادار بهینه سازی شده ردیابی هدف به وسیله امواج پیوسته یا ICWAR با قدرت 400 وات است و بردی در حدود70 کیلومتر دارد و از محدوده فرکانسی 10 تا 20 گیگاهرتز یا همان باند جی(J-band) استفاده میکند.
-۴-۱۸ رادار AN/MPQ-62 بهینهسازی شده در فاز سوم طرح توسعه هاک:
در این نمونه نسبت به نمونههای قبلی تغییراتی در جستجوگر تک سیگنال ایجاد شده رادار بهتر بتواند در سرعت و برد هدف را جستجو کند . یک نمایشگر دیجیتال به این هم اضافه شده است .
۵- مشخصات عمومی رادار HPI در سیستم موشکی هاک:
رادار قدرتمند ایلومینیشن داپلر است و برای ردگیری اهداف و موشکهای هدایت شونده مورد استفاده قرار میگیرد . این رادار تنها از دو گیرنده مقعر شکل در کنار هم تشکیل شده که یکی فرستنده و دیگری گیرنده است . رادار سیستم HPI به صورت اتوماتیک اهداف را پیدا میکند و به سمت ان میچرخد و هدف را رهگیری میکند و چون امکان اتصال به مرکز هماهنگی اطلاعات را دارد میتواند همزمان برای 3 لانچر مورد استفاده قرار گیرد . رادار سیستم HPI امواجی را فرکانس باند جی(j-Band) به سوی هدف میفرستد که بازتاب این امواج را هم موشک هاک و سیستم هدایت زمینی میگیرند و به وسیله آن هدف را رهیگیری و نابود میکنند.
رادارAN/MPQ-33/39 :این نمونه رادار در نمونههای اولیه سیستم هاک مورد استفاده قرار گرفت که به صورت خودکار هدف رو شناسایی میکند و به سوی آن میچرخد. قدرت آن120 وات است و از فرکانس محدود 10 تا 10.25 گیگا هرتز استفاده میکند.
رادار AN/MPQ-46 : بهینه سازی شده درفاز اول طرح((I- Hawk) است که از محدوده فرکانسی 10 تا20 گیگاهرتز(J-band) استفاده میکند. تفاوت عمده این رادار با نمونه قبلی در حذف لامپهای خلا میباشد. برد این نمونه رادار:
• در مقابل اهدافی با مساحت 3 متر مکعب در حالات مختلف حداقل 93 و حداکثر 99 کیلومتر است
• در مقابل اهدافی با مساحت2.4 متر مکعب در حالات مختلف حداقل 89 و حداکثر93 کیلومتر است
* در مقابل اهدافی با مساحت 1 متر مکعب در حالات مختلف حداقل 72 و حداکثر75 کیلومتر است
رادار AN/MPQ-57: در ابن نمونه از رادار تمامی سیستمهای رادار دیجیتالی شدند و سیستم ردگیری الکترو-اپتیکی(تلویزیونی) TASمدل OD-179/TVY TAS به آن اضافه شد . سیستم TAS به وسیله شرکت نوروثروپ توسعه داده شد و سیستم جدیدتر TISEO یا همان I-TAS ساخته شد که میتوانست تا 10 برابر روی هدف زوم کند. سیستم TISEO از سال 1982 به سیستم جستجوگر فروسرخ(Infra Red) هم اضافه شد.
رادار AN/MPQ-61:نمونه بهینه سازی شده در فاز سوم طرح (Hawk PIP) با سیستم LASHE برای تشخیص بهتر عوارض زمین از اهدافی که در ارتفاع کم حرکت میکنند، است . این رادار در تشخیص و رهیگیری اهداف در وقتی که هدفهای زیادی وجود دارد بهتر عمل میکند و آنتن آن بر خلاف نمونههای قبلی که دایره شکل بود مستطیل شکل است و میتواند 12 هدف را به صورت همزمان زیر نظر داشته باشد . این رادار از سیستم تلویزویونی فروسرخ (TV/IR)بر علیه موشکهای هدایت شونده استفاده میکند.
۶-مشخصات عمومی رادار ROR در سیستم موشکی هاک
این سیستم از رادار پالس داپلر با استفاده از طول موج کی (K-band) و برای تعیین برد و مسافت و ارتفاع استفاده میکند و وقتی که دیگر سیستمها به دلیل جنگ الکترونیک و یا انجام وظایف دیگر قابل استفاده نیستند مورد استفاده قرار میگیرد.
رادار AN/MPQ-51:این نمونه از رادار از محدوده فرکانسی 15.5 تا17.5 گیگا هرتز استفاده میکند و طول آنتن گیرنده آن1.2 متر است. برد این نمونه رادار:
• در مقابل اهدافی با مساحت 3 متر مکعب 83 کیلومتر است
• در مقابل اهدافی با مساحت 2.4 متر مکعب 78 کیلومتر است
• در مقابل اهدافی با مساحت 1 متر مکعب 63 کیلومتر است
۷- نمونههای دیگر سیستم پدافندی هاک
۱-۷-نمونه تغییر یافته ایرانی:نیروی هوایی ایران اعلام کرده است با انجام تغییراتی در موشک هاک این موشک میتواند توسط هواپیماهای اف 14 این کشور به عنوان یک موشک هوا به هوا شلیک شود . همچنین اعلام شده که با انجام تغییرات در سامانه زمینی موشک هاک در قسمت لانچر و سایر قسمتها، این نیرو میتواند از سیستم موشکی هاک برای شلیک همزمان موشکهای RIM-66 و AGM-78به همراه موشک هاک استفاده کند.
۲-۷-نمونه مورد استفاده اسراییل:
اسراییل از نمونه بهینه سازی شده موشک هاک در فاز دوم طرح توسعه استفاده میکند و این نمونه را با یک دوربین ردگیری تلویزیونی مدرنیزه کرده که این سیستم میتواند هواپیماها را از فاصله 30 تا 40 کیلومتری و هدفهای کوچکتر را از فاصله 17 تا 25 کیلومتری شناسایی کرده و تا ارتفاع 24000 متری کارایی دارد.
۳-۷-نمونه اسپارو / هاک (Sparrow/ Hawk) :
این نمونه توسط چین پیگیری میشد. چین در نظر داشت از موشک هوا به هوای آیم7 اسپارو، در سیستم پدافند موشکی هاک استفاده کند ( بر عکس ایران ). سال تولید این نمونه 1985 بود و هیچوقت از ان استفاده نشد .
۴-۷-نمونه آمرام/هاک(HAWK/ AMRAAM):
هدف از این نمونه هم نصب و استفاده از موشک آیم120 آمرام بجای موشک هاک در سیستم پدافندی هاک بود که این طرح هم منتفی شد
۵-۷- نمونه NOAH
این نمونه به سفارش نروژ بهینه سازی شده و توسط این کشور استفاده میشود .
۶-۷-نمونه ACWAR
در این نمونه رادار سیستم CWAR بهینه سازی شد ولی این طرح لغو شد.
۸- کشورهای دارنده سیستم پدافند موشکی هاک
آلبانی/بحرین/بلژیک/دانمارک/مصر/فرانسه/آلمان/یونان/اندونزی
/ایران/عراق/اسراییل/ایتالیا/ژاپن
کرهجنوبی/کویت/هلند/نروژ/رتغال/رومانی/عربستان/اسپانیا
/سنگاپور/سوئد/تایوان/امارت/فرانسه
بلژیک و کشور سازنده (آمریکا)
منبع : www.asapost.com
پاسخ
ممنون شاهين جان
با وجودي كه من اطلاعات كاملي از هاگ داشتم .. و تعدادي از دوستانم افسر آتش و فرمانده سايت هاي موشكي هاگ بودند .. اما با خواندن اين اطلاعات جالب خيلي استفاده كردم .
دست شما درد نكنه .. خدا قوت
از خاطرات زیبایتان کمال استفاده را نموده و به آن دوران سفر نمودیم.
با آرزوی سلامتی و دلی خوش برای نوشتن.
شاد باشید
پاسخ
فواد عزيز و گرامي
خيلي مرا با اين جملات زيبايت شادمان فرمودي
من هم آرزوي موفقيت و شادكامي شما دوست خوبم رو از خداوند متعال مسئلت دارم . ممنون از حضور پر مهرتون
با درود خدمت همه دوستان عزيز و گرامي . يه خواهشي از يكايك خوانندگان خارج از كشور دارم .. از اون جايي كه در ايران خصوصآ تهران علي رغم بهره گيري از اينترنت پرسرعت 256 كيلو وات ، گاهي به سختي صفحات بالا مي آيد . و اغلب تصاوير و طراحي هاي قديمي در حالت عادي نمايش داده نمي شوند ، اما با فيلتر شكن همه عكس ها به خوبي مشاهده مي شود ! استدعا دارم عزيزان مقيم خارج از كشور در باره تصاوير وبلاگ و سايت در يك خط نظرشون رو بيان فرمايند .. تا بازخورد انعكاس ان را خارج از ايران سنجيده شود . با سپاس از يكايك دوستان ارجمند
سلام اقای مدرسی
خاطره جالبی بود هرچند تکراری بود و خوانده بودم.خسته نباشید.سرتون هم ظاهرا قراره شلوغ بشه حسابی!مراقب خودتون باشید.اقای فرنودی هم اگر با این خاطرات جالبشون سایتی ایجاد کنند احتمالا رکورد بازدیدکننده را می شکند و بسیار معروف خواهند شد.در ماجرای هلیکوپتر و سفر هوایی شون که مردم از خنده.خسته نباشید میگم و تشکر می کنم که با وجود مشغله کاری وقت گذاشته و می نویسند.
پاسخ
جناب تهراني عزيزم .. باز هم بنده رو از لطف و محبت خود بي نصيب نكرديد واقعآ سپاسگزارم . در باره همايش قراره دهم مهر ماه برگزار بشه محل ان هم سالن همايش هاي صدا و سيماست . نام اين همايش " مصطفاي انديشه " است كه در باره زنده ياد دكتر چمران است . راستش رو بخواهي من با شهيد دكتر چمران خيلي پرواز به مناطق جنگي داشتيم .. با هم دوست بوديم . حتي يك كتاب را امضاء كرده و به من هديه داد . مي گفت برايم جالب است يك نظامي در جبهه هم كتاب همراه داشته باشد .. به همين دليل بنده دعوت همكاري رو پذيرفتم .. و گرنه بنده مدت هاست كه خانه نشين شده و خود رو بازنشسته كرده ام و به همه پيشنهاد هاي جالب با حقوق مكفي هم پاسخ منفي داده ام .. ! البته نه از شكم سيري .. !! بلكه به دليل مشكلات جسمي ، تنفسي و هزاران درد كه قادر به راه رفتن نيستم . اما اين يكي رو به دلايلي كه گفتم .. دوم چاپ كتاب خاطراتم سوم .. امكان ايجاد اشتغال براي چندين نفر پذيرفتم . ضمن اين كه در كنار اين كار قراره مستندي 26 قسمتي با عنوان " از بركلي تا دحلاويه " هم ساخته بشه .. كه در هر دو كار بنده نقش اجرايي حساسي به عهده دارم .
در باره استعداد جناب فرنودي .. بله با شما موافقم . ايشان اگه خاطرات خود رو به رشته تحرير در آورد .. علاوه بر جذابيت موضوع ها .. به لحاظ تاريخي و اهميت ان براي نسل هاي بعدي خيلي اهميت دارد . بايد او را ترغيب كنيم
اگر چه مي دونم بي نهايت سرشون شلوغ است
ممنون جناب تهراني نازنين
سلام
کاپیتان جان نمیدونم تا حالا راجع به این چیزی نوشتید یا نه؟
پرواز هرکولس سی-۱۳۰ نیروی هوایی ارتش ایران ۱۳۶۰
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2_%D9%87%D8%B1%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%B3_%D8%B3%DB%8C-%DB%B1%DB%B3%DB%B0_%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1%DB%B3%DB%B6%DB%B0
اما اگر ننوشتید ،لطفا یک مطلب هم راجع به این پرواز بنویسید.
چه افرادی توی این پرواز بودند؟
این اتفاق چرا افتاده؟
چرا کمک خلبان بیرون پریده؟
ممنون
پاسخ
دوست عزيزم جناب فاروق خان گرامي
شما اگه مطالب بنده رو مطالعه فرموده باشي ، در باره اين حادثه به تفصيل توضيح داده ام . چون قرار بود من اين پرواز رو بروم .. و حتي در عمليات جلوي شماره هواپيما نام بنده رو درج كرده بودند .. اما چون طبق معمول روز استراحت ام بود و همين جوري براي پرواز آمده بودم .. در همان لحظه پرواز كيش هم ابلاغ شد . و از ان جايي كه به يكي از دوستان مرحوم پدرم كه در قوچان قاضي بود .. قول داده بودم سفارش هايي كه داده بود در اصرع وقت خريداري كنم .. اعلام كردم من كيش مي روم .. در مراجعت هواپيماي آن ها 15 دقيقه با ما فاصله داشتند .. وقتي گفتند نزديك تهران افتاده است من نخستين نفري بودم كه به اتفاق اولين هلي كوپتر به محل حادثه رفتم شما مي تواني در لينك ذيل آن ار مطالعه كني
http://oldpilot.blogfa.com/post-82.aspx
در همين حضورم بود كه يكي از دوستانم رو كه تازه ازدواج كرده بود ، ديدم لاي اهن پاره هاي در عقب گير كرده و جلوي چشمان من در شعله سوخت
در باره اين مشاهده هم پستي با عنوان
آيا به چشم خود سوختن انساني رو ديده ايد ؟ در لينك ذيل
http://oldpilot.blogfa.com/post-76.aspx
درج كردم ..
دوست عزيز .. كافي است شما به يكي از لينك هاي آرشيو كه در ذيل همه مطالبم درج مي كنم مراجعه كنيد .. و در 9 صفحه .. همه عناوين مطالب قبلي ام رو به صورت منظم خواهي ديد
http://oldpilot.blogfa.com/posts/?p=8
با سپاس از شما
با سلام خدمت استاد ارجمند جناب مدرسی
توی یه خبرگزاری فارس خبر چاپ کتاب خسرو شکیبایی رو دیدم
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8903300683
می خواستم ببیننم شما در جریان ماجرا هستید؟
شاد و سرزنده و سلامت باشید
پاسخ
عليرضا جان عزيزم
ممنون از اطلاع رساني شما .. راستش رو بخواهي من از اين ماجرا بي اطلاع بودم . اتفاقآ كار بسيار خوبي صورت گرفته است . واجب بود كه چنين حركتي صورت بگيرد و از همكاران اين هنرمند ارزنده خاطرات و نظراتشون پرسيده شود .. حركت جالبي است . ممنون از اين كه خبرم كردي
با تشكر از مهر و محبت شما
سلام جناب مدرسی گل ، یک اشتباهی دیدم که می دونم به دلیل خستگی هست گفتم اصلاح کنید بهتر هست اونم اینه توی نظرات گفتین 256 كيلو وات که کیلوبیت درسته ...
موفق باشید
پاسخ
ممنون عليرضا جان .. واي چه اشتباهي !! دستت درد نكنه
اي كاش مي گفتي كجا چنين سوتي را داده ام .. !!؟
البته اين رو همه مي دونند واحد اينترنت كيلو بايت است .. ! به هر حال ممنون كه مطلع ام فرمودي
سلام بر جناب مدرسی عزیز
امیدوارم حالتون خوب باشه. از این افرادی گفتید که یه شبه انقلابی شده بودن واقعا موضوع دردآور و ناجوری هست. همین افراد هستن که باعث می شن انقلاب ها به اهداف خودشون نرسن. از این جور افراد سودجو و دو رو همه جا هست. در هر سازمان و اداره ای از این ها زیاد پیدا میشه و چیزی که کم هست افراد صادق و یک رو هست که با کمال شجاعت نظر خودشون رو بگن یا لااقل هر روز به یه رنگ نباشن.
در مورد اون دوست ناوبرتون هم باید بگم که شوخی و تفریح و از یکنواختی کار کم کردن خیلی خوبه ولی هر کاری زمان خاص خودش رو داره و بهتره در موارد خاص و جدی و اضطراری همه حواسمون به مسولیتی که داریم باشه که جون خدمون و همکارامون رو به خطر نندازیم.
بهر حال خیلی خوشحالم که در خاک عراق فرود نیومدین و می تونیم از خاطراتتون استفاده کنیم (چشمک)
برای شما آرزوی سلامتی و سربلندی می کنم
پاسخ
مهدي جان ممنون عزيزم
خوبي .. اشاره به نكته بسيار جالبي فرمودي .. بله متآسفانه بزرگترين آفت بشريت در همه جاي دنيا ، همين تظاهر و در رويي است . من مي تونم قسم بخورم يكي از اهداف اصلي انبياء براي ارشاد اين نوع آدم ها بوده است .. بگذريم .. ! در باره شوخي هم بگم حق با شماست . اما اون دوست ما بي نهايت حرفه اي بود .. و مي دونست چه كار مي كنه .. البته تغير مسير به خاطر دستگاه هاي ناوبري بوده ، اون بنده خدا تقصيري نداشت . اما با كلام شما موافقم . ممنون مهدي جان
عموجان سلام
با تشكر از شما و جناب فرنودي بخاطر نگارش اين پست زيبا ، بنده هم از طرفداران بازنوشت خاطرات قديمي هستم و در خصوص نظرخواهي جنابعالي در مورد چگونگي ارتباط دهي بين پست هاي قديمي و مطلب بازنگري شده خواستم بگويم اگر بشود در انتهاي پست قديمي لينكي از مطلب جديد قرار داده شود بهترين حالت خواهد بود.
از اينكه در يك كار فرهنگي درگير شده ايد بسيار خوشحالم. اول اينكه خودتان بهتر مي دانيد كه در زمان مشغوليت انسان برخي از مشكلاتش را فراموش مي كند و به عبارت ديگر كار درمان بسياري از دردهاست. ديگر اينكه من مطمئن هستم پس از پايان اين كار ما شاهد مطالب جديدي از شما در مورد وقايع رخداده در اين ايام خواهيم بود كه باعث خواهد شد سايت رنگ و بوي جديدي به خود بگيرد.
(پيشنهاد مي كنم اگر فرماندهي يك كشتي اقيانوس پيما را هم به شما دادند بخاطر همين دليلي كه در بالا آوردم نه نگوييد! چشمك)
در پناه حق
پاسخ
حميد جان از اين كه به پرسش ها و دغدغه هايم پاسخ داده و راهنمايي ام كردي سپاسگزارم . بله اين روش درج لينك از همه مناسب تر است . از طرف جناب فرنودي از شما تشكر مي كنم .
در باره كار فرهنگي .. دلايلش رو عرض كردم . اما براي اين كه از كار اصلي ام كه همانا همين سايت است دو نباشم ، فعلآ هفته اي دو روز به دفتر همايش مي روم .. و از خانه و تلفني با آن ها در ساير روزها در ارتباط هستم .
وصل شدن به بنياد هاي دفاع مقدس خود به خود مرا به دريايي از خاطرات وصل مي كنه .. كه به قول شما مي تونه براي تغير محتوا موثر باشه .. من مخلص همه دوستان هستم .. هر كاري كه در خدمت مردم باشه با دل و جان مي پذيرم . با سپاس از شما
کاپیتان بهروز مدرسی عزیزم درود بی کران بر شما.
بسیار خوشحالم که دارید سلامتی خودتون رو مجددا به دست می آورید.
و از این که به طور جدی به فکر چاپ کتاب افتاده اید،جای بسی خوشوقتی است.من به نوبه خودم برای دیدن و خواندن کتاب شما لحظه شماری می کنم.
کاپیتان جان اگر از بچه های شهرستانی هم در این زمینه کمکی بر می آید بفرمایید تا با جان و دل در خدمت شما باشیم به هر نحو.
مطمئن باشید دریغ نخواهیم کرد.
ضمنا از جناب استاد فرنودی بزرگوار هم به خاطر جواب مبسوطی که به سوال اینجانب دادند و هم به خاطر درج این خاطره مهیج،وحشتناک و درعین حال خنده آور، نهایت سپاس گزاری را دارم.کاپیتان عزیز بنده به عنوان کمترین خواننده سایت می خواهم با اجازه شما و جناب استاد فرنودی پیشنهادی را مبنی بر جذاب تر شدن خاطرات استاد به ایشان ارائه دهم.
اگر ایشان در ذکر خاطراتشان به قول شما نمک و فلفلش را زیاد کنند ومقدری حاشیه به آن بدهد فکر کنم در این صورت خاطراتشان بسیار زیباتر وجذاب تر خواهد گردید.
با تشکر و ایام به کام
پاسخ
سرور عزيزم جناب جوهري گرامي
با سپاس از شما .. اگه خدا بخواهد حتمآ مسئله چاپ كتاب خاطرات رو پي گيري خواهم كرد . من مخلص بچه هاي شهرستاني هستم . اميدوارم بتوانم خدمتي هم براي ان بزرگواران كرده باشم . در مورد جناب فرنودي .. بايد عرض كنم .. اون بنده خدا خيلي درگير است .. و تا دير وقت سر كار است .. اون هم كاري پر استرس و شلوغ كه بايد مدام مديريت كنه .. در دفتر او ده ها تلويزيون كار كارمندانش رو نشان مي دهد و جناب فرنودي حتي در حين انجام كارهاي معمولي اش ، نيم نگاهي هم به برخورد و رفتار كارمندانش داره و مرتب ان ها را مانيتورينگ مي كنه .. خب مسلم است چنين ادمي حتي اگه بخواهد يك پاراگراف هم بنويسد ، منت بسيار بزرگي است .. البته من هرگز به خودم اجازه نمي دهم از سوي جناب فرنودي حرفي بزنم .. آن چه هم كه عرض كردم ، مشاهدات خودم است .. و پاسخ اصلي رو حتمآ مرقوم خواهند فرمود .
به هر حال از شما به خاطر درج نظرات مفيدت ممنونم
اقای مدرسی سلام و خسته نباشید ، هم چنین اقای فرنودی ، دستتان واقعا درد نکند و مطلب زیر هم از یکی از سایتها به بهانه سابروز شهادت دکتر جمران :
مرد هجرت های عظیم !
دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما داشت از یکی از بهترین های دانشگاه های آمریکا با بالاترین معدل ودانشگاه هم سخت طالب جذب او وماندگار وغوطه ور کردنش در دنیای پرزرق وبرق پیشرفته ترین کشور دنیا که قبله آمال خیلی ها بوده وهست... تا خوش باشد وخوشی کند واز روزگار کام بگیرد.......
برای من وشما مخیّر ماندن و مردّد ماندن بین تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان در كالیفرنیا ومعتبرترین دانشگاه آمریكا - بركلی - با ممتاز ترین درجه علمی و با مدرك دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسما یا رفتن به جنوب لبنان !! کمی خنده دار است!؟
برای دلبستگان به زخارف دنیا ،بین حضور وتدریس در بهترین دانشگاه های دنیا یا سرپرستی کودکان بی سرپرست ویتیم شیعه وسنی در لبنان تصمیم گرفتن چندان نیازی به تامل ندارد؟!
خدای من مگر میشود کسی که دنیا در چشمش عزیز باشد در این دوراهی درنگ کند؟!
اتفاقا مصطفی که مصطفای خداست هم درنگ نکرد اما نه در ماندن در آمریکا که در تصمیمش به رفتن به لبنان وجنگیدن با رژیم غاصب صهیونیست وسایه افکن شدن بر سر بی کسان ودرماندگان ویتیمان ونیازمندان......
تا از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل برای همیشه در قلب محرومین و مستضعفین قله نشین شود.............
این دومین هجرت مصطفی بود!
او ابتدا از" منیت" خود هجرت کرد وسپس از آمریکا به لبنان مظلوم.
در لبنان او به كمك امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، حركت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مبانی اسلامی پایه گذاری میکند . این سازمان درمیان توطئه ها و دشمنی های گوناگون وپیچیده با تكیه بر ایمان به خدا در طوفان های بنیان برانداز برجای میماند وپرچم جهاد وشهادت را در اهتزاز میگذارد.
اما این تنها یکی از جلوه ها وبازتابش های منشور رنگارنگ شخصیت این مرد الهی در لبنان بی پناه است. ......خانمی که در سال های نورانی حضورش در لبنان با او همگام بوده میگفت که کودکان بی پناه را هجوم برودت در شبی زمستانی با امکاناتی کم درمحاصره خود گرفته بود وپتوها کفاف نمیداد وتا در خواب غلتی میزدند پتو از رویشان می افتاد .صبح از انها پرسیدم چگونه دیشب همه گرم ونرم خوابیدید وبی روانداز نماندید ؟گفتند مگر دکتر چمران را بالای سر ما ندیدی او بیدار مانده بود ومراقب ما بود که در این سرما بی روانداز نمانیم !................
تنور جنگی نابرابر به هیمه اندوزی استکبار جهانی گداخته شده ومرد می طلبد هم آغوشی با این سرکش بی مهار.......خمینی مقتدای مسلمانان ومستضعفین جهان برای دفاع از شرافت وکرامت اسلام هل من ناصر می طلبد.دوباره چمران مکتبی در اندیشه هجرتی جدید است......
به ایران می آید با کوله باری از معنویت ودانش وتجربیات بی نظیر نظامی.
هرچه به دست وپایش زنجیر تعلق میزنند از وزارت ووکالت وپایتخت نشینی تا وسوسه های ریاست وقدرت بر او کارگر نمی افتد او مهاجری است بسوی خدا که جز او را نمی بیند وجز از او نمی شنود وجز از او نمی گوید.
او از آن دسته مدعیان تکلیف نیست که برای خدا مسئولیت می پذیرند ولی هرگز برای خدا آن را رها نمی کنند!!!!
چمران سردار مظفر لبنان وفلسطین ومرد علم وعمل به اهواز آمده است .....
مصطفی چمران بی درنگ گروهی از رزمندگان داوطلب ومخلص را به گردخود جمع كرد وبا تربیت نظامی ومعنوی و سازماندهی آنان، ستاد جنگهای نامنظم را بهمراه مقام معظم رهبری در اهواز تشكیل داد. این گروه كم كم قوت گرفت و منسجم شد و در روزهای بی سروسامانی قوای نظامی ما منشا خدماتی بی مانند شد. ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگهای نامنظم یكی از این برنامه ها بود، كه به كمك آن جاده های نظامی به سرعت و در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ های آب در كنار رود كارون و احداث یك كانال به طول حدود بیست كیلومتر و عرض یكصد متر در مدتی كوتاه ، آب كارون را به طرف تانكهای دشمن روانه ساخت، بطوری كه آنها مجبور شدند چند كیلومتری عقب نشینی كنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند. این عمل فكر تسخیر اهواز را برای همیشه از سردشمنان به دور كرد .
بارها مرد میدان های سخت در کردستان وخوزستان تا مرز شهادت پیش رفت ولی این بار چمران واضحا در اندیشه هجرتی جاودانه بود.................
آن نوشته ماندگار او و "وداع او با دنیا" لحظاتی پیش از شهادت یکی از درخشان ترین اسناد کرامت مجاهدان مخلص تاریخ تشیع است.
در سحر گاه سی و یكم خرداد 1360 ، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكتر چمران بشدت از این حادثه غمگین بود. غصه ای سنگین وطاقت فرسا دل همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را می فشرد. شهید چمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند .
خودچمران همه رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع كرد، شهادت فرمانده شان را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی پرصلابت وبا نگاهی عمیق و نافذ و چهره ای نورانی و دلی مالا مال از عشق به شهادت و شوق دیدار خدا گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می برد.».....این آخرین سخنان چمران پیش از اخرین هجرتش از ظلمت خاک بسوی افلاک بود.
آخرین جملات مردی که همه عمر در حال هجرت بود."مرد هجرت های عظیم".خدا تمنای او را بی درنگ پاسخ گفت تا نشان دهد که چقدر مجاهدان بی ریای راهش را دوست دارد وحرمت میگذارد.خمپاره ای زوزه کشان آغاز هجرت جاودان چمران را فریاد کرد....وچمران پرستوی عاشقی که عمری به هوای وصال به دیوارهای قفس دنیا سر کوبیده بود به سوی آشیانش در عرش خدا پرکشید.............عاش سعیدا ومات سعیدا....
پاسخ
ممنون دوست عزيزم
بسيار مطلب جالببي بود .. بنده افتخار دوستي و سفر با او را به كرات داشتم . يك بار هم يادمه با همسر لبناني خود با ما به سفر امد .. يادمه به من مي گفت .. دلم براي همسرم مي سوزد تك و تنهاست .. و من گفتم اگه بخواهي بگم همسرم روزها نزد او برود .. !! سپس بحث به كتاب و مطالعه كشيد .. در ديدار بعدي كتابي با امضاي او به نام " سيماي پاسدار " به من هديه كرد و در صفحه اول نوشت .. تقديم به دوست بسيار عزيزم بهروز مدرسي .. و من هميشه ياد او را در قلبم زنده نگاه مي دارم .. يادش بخير
به همين دليل وقتي از من براي هماهنگي و تشريفات و اطلاع رساني اين همايش دعوت كردند .. بدون كوچك ترين درنگي پاسخ ام مثبت بود .
من خدمت مهندس مهدي چمران هم ارادات دارم .. كلي با ايشان در زمان رياست بر بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس كار كردم . و كلي تشويق نامه از مهنس به خاطر اين همكاري دريافت كردم .. اميدوارم بتوانم در همايش گوشه اي از بزرگي دكتر رو نشان دهم
ممنون از شما ...
سلام عمو جان . البته مسئله مهمی نیست این بایت و یا بایت ! ولی اگر بگن kB یعنی کیلوبایت ! ولی اگه kb باشه میشه کیلوبیت ! ( هر 8 بیت = 1 بایت ) متاسفانه در ایران اشتباه جا افتاده که می گن مثلا اینترنت 128 کیلوبایت ! در صورتی که این اینترنت 128 کیلوبیت هست و دیدین که شما با این سرعت بیشتر از 20 کیلوبایت در ثانیه نمی تونید دانلود کنید ! چون تقسیم بر 8 میشه ! پس درستش کیلوبیت هست که با b کوچک نوشته میشه ! توی کامنت های همین صفحه این مورد بود که پرسیده بودید ...
پاسخ
بي نهايت از توضيحات علمي شما سپاسگزارم . در باره تقسيم بر هشت رو نمي دونستم . راستش رو بخواهي قبلآ اينترنت پر سرعت 128 بيت رو به قول شما داشتم .. و از اين سرعت بالا تر به منزل نمي دادند .. اما با ارايه كارت شناسايي انجمن صنفي خبرنگاران سابق !!! قبول كردند كه 256 بيت رو بدهند .. اما باورت مي شه هيچ فرقي نكرده است !!؟ اخه من كه به اون صورت كار دانلود ندارم .. اما گاهي كه فايلي در اي ميل بدستم مي رسيد ، سرعت دانلود بالاي 65 بيت بود .. اما گاهي اوقات مخصوصآ شب ها به 20 مي رسد .. هر چه هم اعتراض مي كنم .. كسي پاسخگو نيست .. به هر حال براي من از اين كه تنها خط تلفن منزل اشغال نيست خوشحالم .. و گرنه با دايل آپ هيچ فرقي نداره .. !! ممنون از توضيحات شما
ممنون از پاسختون و ممنون از وقتی که گذاشتید و لینک ها را برای من نوشتید.
یک سوال داشتم. شما که متخصص پرواز هستید و همچنین افراد دیگری که با شما همکاری می کنند یا با شما در ارتباطند و از طرفی در فضای مجازی هم فعال هستند، چرا در وب سایت ویکی پدیا که یک مرجع عمومی شناخته شده در کل دنیا است اقدام به نوشتن مطلب در زمینه پرواز یا مسایل پروازی به زبان فارسی نمی کنند.
برای مثال بسیاری از نوشته های شما را با حذف بعضی خاطرات که جنبه شخصی دارند و نه اطلاعات عمومی می توان در ویکی پدیا ثبت کرد.
مثلا در مورد همین پرواز 1360 که من سوال کردم. شما که خود از حاضرین در صحنه بوده اید می توانید آن مطلب را کامل کنید.
خیلی ممنون از مطالب خوبی که می نویسید
من یکی از خواننده های ثابت شما هستم.
پاسخ
دوست عزيزم فاروق جان گرامي
از اين كه خواننده پر و پا قرص اين تارنما هستي ، براي بنده افتخار بزرگي است و بي نهايت خوشحالم . در باره پاسخ به كامنت جنابعالي و درج لينك هاي مورد نظر ، همان گونه كه بار ها اعلام كرده ام .. اين كم ترين وظيفه در قبال لطف خوانندگان و زحمتي كه براي حضور و درج نظرات خود متحمل مي شوند است .. از سوي ديگر معتقدم اين كار تنها پل ارتباط معنوي است .. كه مي توانم با خوانندگانم برقرار نمايم .
جناب فاروق گرامي .. اشاره به موضوع كاملآ مهمي فرموديد . اجازه مي خواهم صادقانه حرف دلم رو به شما بيان كنم ...
بار ها در حرف هاي خودموني توضيح داده ام كه ... وقتي نخستين بار در ششم فروردين ماه 1386 با سايت بلاگفا آشنا شده و از روي تفنن و سرگرمي همين جوري يكي دو مطلب نوشتم .. هرگز فكر نمي كردم كه با پايان يافتن ايام نوروز آن را ادامه دهم ..! چون قبلآ هم يكي دو بار وبلاگ هايي رو صرفآ براي سر در اوردن از نحوه آن راه اندازي كرده .. اما بعد رهايشان نموده بودم .. اما به دلايلي كه عرض خواهم كرد ، از همان ابتداي كار بر خلاف انتظارم مورد استقبال قرار گرفت .. ! طوري كه به معني واقعي غافلگير شده بودم .. و حتي نمي دونستم در باب چه مسايلي مطلب بنويسم .. !! و اگه دقت كرده باشيد سوژه هايم خيلي ابتدايي و به قول معروف آبكي بودند .. ناخواسته يكي دو خاطره از جبهه هاي جنگ و پرواز نوشتم .. كه با انتشار آن ها به طور باور نكردني مخاطبان زيادي تشريف آورده و تشويق ام كردند .. به طوري كه در كم تر از دو ماه ، امار بازديد حدود هفتصد نفر در روز رسيد .. و در همين ايام بود كه خيلي از خوانندگان پيشنهاد كردند وبلاگ رو به سايت تبديل نمايم ... و حتي پيشقدم شدند كه خود به صورت رايگان اين كار رو برايم انجام دهند .. بگذريم .. دقيقآ در سومين ماه عمر وبلاگ يعني در تابستان همان سال ، سايت راه اندازي شد .. و ديگه در مقابل عمل انجام شده اي قرار گرفتم و با اشتياق كارم رو ادامه دادم .. به دليل تفاوت در موضوع و ژانر خاص نوشته ها كه در ان ايام كم تر به آن پرداخته مي شد و صداقت در بيان و نگارش و گاهي اوقات هم صرفآ به دليل بديع بودن خاطرات و از همه مهم تر احترام به خوانندگان و لطف خداوند در سه ماهگي معدل خوانندگان به رقم بالاي هزار نفر در روز رسيد .. ارتباط با خوانندگان و راهنمايي دوستانه آن ها باعث شد كه كار رو جدي بگيرم .. از سوي ديگر يك سري از رسانه هاي معروف و شناخته شده پر مخاطب چه در داخل و چه در خارج از كشور اقدام به معرفي و تعريف از سايت نمودند .. مثلآ روزنامه " اعتماد ملي " در يك ستون بزرگ به تعريف و تمجيد از سايت پرداخته بود .. كه باعث به هم رسيدن با دوست و همكلاسي عزيزم جناب فرنودي بعد از 35 سال گشت .. !! و همزمان يكي دو راديوي فارسي زبان خارج از كشور هم رسمآ وبلاگ و سايت بنده رو در برنامه هاي خود معرفي كردند .. علاوه بر ان كه عده زيادي از هموطنان معروف و صاحب رسانه خارج از كشور هم از ان تعريف و تمجيد نمودند .. كه بعضي از ان ها در جبهه مخالف نظام جمهوري اسلامي قرار داشت .. كه مجبور شدم سريع اعلام برائت نموده و رسمآ اعلام كنم به هيچ حزب ، گروه ، تشكل و نهادي وابسته نيستم .. !! ببخشيد فاروق خان طولاني شد .. اما همان طور كه گفتم اجازه مي خواهم سخن دلم رو بيان كنم ..
از اين موقع به بعد بود كه سناريوي مغرضان بر عليه بنده آغاز شد .. و كار را به جايي رساندند كه حتي هويت ام رو به زير سوال بردند .. !! اوايل واكنش نشان مي دادم .. اما بعد ها به اصرار و توصيه خوانندگان قديمي و محترم .. قرار شد اصلآ به اين افراد اهميتي ندهم .. اخه از شما چه پنهان به دليل اين كه ريگي در كفش نداشتم ، همه كامنت ها رو حتي نظراتي كه رسمآ به بنده توهين و فحاشي شده بود را عينآ منعكس مي كردم .. ! وبه غير از كامنت هايي كه فحش هاي ناشايست داشت ، عينآ منعكس مي كردم .. !! در نهايت به دليل حرمت به حرف دوستان و خوانندگان ديگه اهميت ندادم .. و كارم رو با جديت ادامه دادم . و همه كار هاي متفرقه ام رو رها كرده و فقط به سايت پردختم ..
****** ******* *******
جناب فاروق خان در طي اين سه سال و اندي نشريات و تارنماهاي متعددي از روي نوشته هاي بنده كپي كرده و منتشر كردند .. بعضي ها كه با شرافت بودند به ذكر منبع پرداختند .. اما عده زيادي با وقاحت تمام كل يك مطلب رو مال خود نمودند !! راستش رو بخواهيد من زياد به اين موضوع اهميت نمي دادم . و به عبارتي آن را نوعي ترويج خاطرات خودم مي دونستم .. تا اين كه .. يكي از دوستان بانفوذ بنده كه در " دادگاه جرايم اينترنتي " مسئوليت حساسي دارد .. و وجدانآ تلاش زيادي براي برخورد با متخلفان مي كند .. چون خواننده پر و پا قرص مطالب بنده است .. و به خاطر نوع كارش مرتب با وب و دنياي اينترنت و وبلاگ نويسي در ارتباط است .. چندي پيش بنده رو به حضور طلبيده و لينك هايي را به بنده نشان داد .. كه صد در صد از كار هاي تآليفي ام بود . و نامردان بدون درج كوچك ترين منبع و نشاني آن را در سايت ها و انجمن هاي خود منتشر كرده بودند .. ! بعضي از فروم ها هم كه نام بنده يا سايت رو درج كرده بودند ، بخش مهمي از مطلب رو حذف كرده بودند !! مثلآ در پست " اين جا آرتا كيش است " بعضي ها آن را در تارنماي خود درج كرده .. منتها آن بخش از نوشته بنده رو كه در معرفي زنده ياد تيمسار دادپي بود و به نوعي به اين گزارش ارتباط صد در صد داشت رو حذف كرده اند !! و در پايان فقط به درج نام خشك و خالي " يادداشت هاي يك خبرنگار " اكتفا كرده و بدون اين كه نامي از مولف يا لينك مطلب آورده باشند .. البته من نمي دانستم از مصاديق آشكار تخلف است !! يا مطلبي ديگر كه با هزاران زحمت و مكافات از يك دختر خانم خلبان به نام خانم جلالي مصاحبه و گفت و گوي اختصاصي به عمل آورده بودم .. در سايت يكي از دوستانم ديدم درج شده ولي منبع اش يك انجمن فارسي زبان است !! راستش رو بخواهيد چون دلم نمي خواست پاي دوستم به اين پرونده قضايي گشوده شود ، برايش كامنت گذاشتم كه اين مصاحبه متعلق به بنده است شما چرا نام فلان انجمن را نوشتي ؟ بلافاصله ضمن اصلاح آن برايم نوشت .. انجمن فوق بدون كوچك ترين اشاره اي به سايت شما آن را درج كرده بود .. و من به همين دليل منبع اش رو انجمن نوشتم .. !!
از اين نامردي هاي فراوان است .. مثلآ در يك سايت توريستي كه نام " پورتال " رو يدك مي كشد .. خيلي راحت يك مطلب مشتركي را كه يكي از خوانندگان جوان به نام علي اضغر صفري زحمت ترجمه اش رو كشيده بود .. و پنج پاراگراف نخست ان پست رو بنده با همان سبك و سياق خودم در باره تكان هاي شديد هواپيما نوشته بودم .. بدون كوچك ترين اشاره اي به نام مترجم و مولف روز روشن به نام خودشون به ثبت رسانيده اند !!!
موارد خيلي زياد است .. همان طور كه عرض كردم ، بنده اصلآ اهميتي نمي دادم .. اما از وقتي دوست عزيزم قضيه رو از بعد قضايي به زير ذره بين برده و از من خواست كه شكايت نامه اي از مديران آن ها تنظيم كنم .. قضيه ابعاد ديگري به خود گرفت .. ! راستش رو بخواهي در جلسه اي كه با دوست عزيزم داشتم ، متقاعدش كردم اجازه دهد در حرف هاي خودموني براي آسودگي وجدانم يك اخطار به اين افراد بدهم .. و قصد داشتم به اين وسيله از زير اين اقدام بگريزم .. ! اما وقتي به چشم خودم يكي از اين انجمن ها رو ديدم كه تا ديروز به بنده هتاكي مي كردند .. و هويت ام رو زير سوال مي بردند .. اين گونه از مطالب ام استفاده مي كنند ، ديگه متقاعد شدم كه حق با دوستم است .. و بايد اقدام رسمي قضايي صورت پذيرد . اما اين همه حاشيه رفتم تا به اين نتيجه برسم كه .. وقتي يك مطلب ساده و اختصاصي كه صد در صد نشآت گرفته از خاطرات شخصي خودم است .. و سبك و سياق اش مشخص است اين گونه روز روشن بعضي ها با پررويي تصاحب مي كنند .. شما چه انتظاري داري كه به ان بعد علمي و رسمي داده و در ويكي پيديا درج كنم .. !!؟؟؟
اين آقايون دنبال لقمه آماده و جويده شده مي گردند .. جالب اين كه در يكي از هفته نامه هاي تهران .. كه يكي از مطالب بنده رو بدون درج اسم يا منبع درج كرده بود .. و دو صفحه از نشريه اش رو پر كرده بود .. ، در انتهاي همه صفحات خود با فونت درشت اعلام كرده بود هر گونه استفاده از مطالب نشريه طبق ماده فلان .. و فلان جرم تلقي شده و با متخلفان برخورد قانوني خواهد شد .. !! وقتي به دفتر نشريه زنگ زدم و دليل رعايت نكردن خودشون رو سئوال كردم .. دختر خانمي كه ظاهرآ منشي بود .. گفت اين مطلب رو سردبير براي چاپ داده است .. !!! خوشبختانه من كپي و لينك اين متخلفان رو دارم .. و علي رغم ميل خود ، قصد دارم با يكي دو تا از اين صاحبان و مديران انجمن ها برخورد قانوني كرده .. و براي عبرت بقيه بعد از صدور حكم .. يك پست كامل از عملكرد ان ها با نام و مشخصات ان ها و اخر و عاقبت كارشون منتشر كنم .. !! بله فاروق خان .. حال شما به من بگو در اين آشفته بازار نامردي ها .. كه حتي به مطالب اختصاصي ام كه كلي خون دل خورده و با زحمت مصاحبه اي رو انجام دادم ، رحم نمي كنند .. چگونه مي توان در ابعاد رسمي تري ادامه دهم !!؟ ضمن اين كه راه كار ويكي پيديا و كاركرد آن ار بلد نيستم .. خوشحال خواهم شد يك راهنمايي در باره روش هاي نگارش بفرمايي ..
ببخشيد كه خيلي طولاني شد .. اما واقعا دلم حسابي از دست اين نامردان پر بود .. موفق و پيروز باشي
سلام عمو
بعد از یه مدت درگیری و مشغله زیاد بالاخره موفق شدم امشب یه سری به سایتتون بزنم و همه ی مطالب جدید رو بخونم بازم مثل همیشه از مطالبتون خوشم اومد.
راستی عمو کی جواب ای میلم رو می دین؟
خیلی دوستتون دارم
با تشکر
پاسخ
نويد عزيزم از اين كه بعد از مدتي تشريف آوري خوشحالم
و باعث افتخارم است كه از مطالعه آن ها خوشت اومده است
نويد عزيزم .. راستش رو بخواهي يك مشكلي در جي ميل ام بوجود آمد .. و آن هم به خاطر اضافه شدن ابزاري به نام .. ميل باكس بود .. كه باعث شد كلي از نامه هايي كه در نوبت پاسخ گويي باشند ، حذف شد ! البته در مورد نامه شما صد در صد مطمئن نيستم .. اما توصيه مي كنم اگه متن آن ار داري بار ديگر بفرست تا خيالت راحت باشه .. و من هم قول مي دهم خارج از نوبت پاسخ دهم
موفق و پيروز باشي
سلام استاد گرامی اگر امکان داره به غیر از جیمیل یک ایمل یاهو یا چیزه دیگه ای بدین که بشه با حاتون خوصوصی مکاتبه کرد آخه مدتی هست که جیمیلم باز نمیشه!!!
پاسخ
دوست عزيزم .. چشم من در ياهو هم اكانت قديمي دارم . اما بايد آن را آپديت كرده و سپس اعلام نمايم
سلام آقای مدرسی
پرسیده بودید با مطالب قدیمی چکار کنید.
من فکر میکنم آن مطالب هر چند به نظر شما ممکن است بدون خلاقیت باشد ولی به نظر من وجود همان مطالب باعث شد من و خیلی از دوستان از روز اول با شما آشنا شویم و به هر حال آن مطالب جز رزومه کاری شما و سایت میباشد که فکر نمیکنم هیچ فرد یا سایتی به همین سادگی از گذشته خود و زحمات خود فقط به دلیل اینکه مطالب جدید پخته تر هستند چشم بپوشد مسلم است که شما پس از سه سال با تجربه تر شده اید ولی این ذات هر انسانی است که با گذشت زمان بهتر شود و پیشرفت کند. فراموش نکنید باز هم میگویم همان مطالب به قول شما قدیمی باعث شد من و خیلی های دیگر شما و سایت شما را بشناسند پس دیگه لطفا به پستهای قبلی توهین نکنید.
من فکر میکنم ارزش دارد که وقت گذاشته و در پستهای قدیمی به مطالب جدید لینک بزنید یا همینطور که هست باقی بمانند ولی اصلا حرف حذف کردن نزنید که شاکی میشم.
قربان شما
علی از کانادا
پاسخ
فدات بشم علي جان .. به نكته بسيار عاطفي و نوستالژيك اشاره داشتي .. كه من اصلآ به آن فكر نكرده بودم .. دست شما درد نكنه
چشم حتمآ ... خوب شد گفتي .. چون مي خواستم به تدريج قديمي ها رو حذف كرده و لينك جديد رو جايگزين كنم .. ممنون علي جان دست شما واقعا درد نكنه
سلام عمو جان حالتون چطوره ؟بهتر شدید ایشالله روبه راهیید .امیدوارم هر چه زودتر حالتون خوب بشه
این چن روز به اینترنت دسترسی نداشتم نشد خدمت برسم
در مورد مسافرتتون عمو جان هر طور مایلید ولی ما خیلی خوشحال میشیم که بتونیم همین تابستون ببینیمتون منت بگذاریدو تشریف بیارید .. حالا ایشالله مسافرت های بعدیتون رو باقطار برید .مشتاقیم به دیدار با شما .یک ایمیل هم براتون ارسال کردم لطف کنید بخونیدش
خاطراتتون همچنااان بسیار زیبااست همچنین اقای فرنودی عزیز
از هر دوی شما مچکرم که ما جوونک ها رو با قلم زیباتون با سال های گذشته اشنا می کنید
راستی عمو جان فرزاد شما=با همون فرناز ما (چشمک) ظاهرا اشتباهی شده
سعی میکنم کمتر مزاحمتون بشم
به امید دیدار
پاسخ
دختر عزيزم نوشين جان .. ديگه كم كم داشتم نگران حالت مي شدم .. البته يك حدسي هم در باره خرابي اينترنت مي زدم
اما از اين كه دوباره مي بينمت خوشحالم . نوشين جان باور كن من خيلي دلم براي يك مسافرت حتي كوتاه مدت لك زده است .. اما خب به خاطر پسرم آرش كه هر روز سر كار مي رود ، همسرم نمي تواند او را تنها بگذارد .. ! حتي براي رفتن به كرج هم يكي از ما در منزل مي مانيم .. تا مثلآ خواب نماند .. غذايش رو بدهيم .. يا در نبودن ما دوست هاي خودش رو براي بازي فوتبال دعوت نكنه .. و باعث سلب آرامش همسايگان بشه .. !! به همين دليل بيش از سه سال است كه رنگ مسافرت رو نديدم . خواهر ها و بردارم .. كلي دعوت مي كنند كه به مشهد بروم . اما تا حالا كه ميسر نشده است . به هيمن دليل خودم تصميم گرفته بودم .. براي آرامش با قطار تنهايي يك هفته اي رو به مشهد بروم .. .. تا خدا چه بخواهد .. راستي اي ميل شما به دست من نرسيده است
راستي در باره فرناز جان پوزش مي خواهم .. حواس درست حسابي برايم باقي نمانده است
از طرف جناب فرنودي از شما تشكر مي كنم
..........
..............
................
پاسخ
سرور گرامي جناب فرنودي نازنين
با سپاس و تشكر از شما
هر دو قسمت خاطره جالب شما رو دريافت كردم . شايد يكي از آن ها را به عنوان مطلب اصلي استفاده كردم . و يك خاطره كوجك زيرش از خودم درج كردم .. يعني ساختارش رو برعكس كنم ... !
شايد هم در يك پست هر دو خاطره زيبا و جذاب شما را با هم منتشر كردم .. و شايد هم مثل روال گذشته .. فعلآ منتظر سوژه هستم .. البته چند موضوع جالب براي نگارش دارم .. اما طبق خط و خطوطي كه براي سايت قائل هستم .. دوست ندارم همه پست هايم خاطرات رژيم قبلي باشد .. ! يا همه در باره مسايل شخصي خودم .. هميشه سعي كردم اگه يكي دو تا از خاطرات قديمي مي نويسم .. يكي دو تا هم از پرواز به جبهه هاي جنگ معتقدم بايد باشد تا تنوع سليقه برقرار باشه .. و گرنه همان طور كه اشاره كردم .. دو سه تا سوژه از همجنسگرايان امريكايي گرفته .. تا خاطره اي از ماسك حسين موش خور .. دارم .. تا چي پيش بيايد .. راستش اين سه روز تعطيلي نوه هايم ميهمان من هستند .. به همين دليل شايد نتوانم مثل سابق در خدمت باشم .. به همين دليل عرض كردم شايد مطالب شما رو به صورت مستقل منتشر كردم ..
ممنون از اين همه محبتي كه به بنده و خوانندگان محترم روا داري .. راستي اگه به صورت مستقل منتشر شد .. لطفآ يادت باشه كه كفگير خاطرات شما به ته ديگ خواهد خورد .. كلآ دو قسمت در اختيار دارم .. !
روي ماهت رو مي بوسم
سلام عمو جان
خیلی مطلب جالبی بود،استفاده کردیم
امیدوارم خوب و سلامت باشید..
اگه خدا بخواد عازم مشهد هستم....
دعا کنید سالم برم و بیام!!!
چون باید با هواپیما برم و با اجازتون از هواپیما هم خیلی میترسم!!!
پاسخ
سروش عزيز و گرامي
مي دونم حالا كه پاسخ ام رو مي خواني ، به سلامتي به مشهد رفته و زيارت هم كرده اي .. !! زيارت قبول ببخشيد كه با تاخير پاسخ ات رو مي دهم
سروش جان به خدا توكل كن از پرواز هم لذت ببر .. مطمئن هستم به شما خيلي خوش خواهد گذشت
سلام استاد گرامي كاپيتان مدرسي عزيز.
بسيار خوشحالم كه دوباره نوشتن را اغاز كرده ايد.
در مورد كتاب واقعا فكر جالبي است .
چه بخواهيم وچه نخواهيم شما قهرمان اين كشور و اين ملت هستيد و بايد اين خاطرات در تاريخ به عنوان يك سند افتخار ثبت شود...
با هر ديدگاهي كه داريد مهم اين است كه موقع عمل مردانه جانتان را كف دستتان گذاشتيد و از ميهن دفاع كرديد.....
--------------=--------------------
راستي كاپيتان مطلب سالگرد توپولف كاسپين هم در حال تكميل است .
فقط يك سوال داشتم.
ايا امكان قرار دادن كليپ ويدئو تصويري در سايت وجود دارد؟!
پاسخ
پسر عزيزم جناب صفري عزيز
شما هميشه بنده رو شرمنده مي فرماييد . بار ها عرض كرده ام بنده جز انجام وظيفه كار خاصي انجام نداده ام .. به هر حال از شما سپاسگزارم
در باره قرار دادن كليپ .. فكر مي كنم امكان پذير است . اغلب سايت هاي آپلود ، بخشي را هم براي تصاوير و كليپ دارند
موفق و پيروز باشي
درود جناب مدرسی
وقتی خواندم اینترنت پرسرعت تهران پایتخت ایران 256ک است براستی تعچب کردم حالا که سوسک وموش هوا میکنیم ببخشید به فضا میفرستیم بهتره کمی هم به زمین برسیم هم وطنان اینور اب با حداقل سرعت 24000ک در منازل وسرعت 7200ک در تلفن های همراهشان به راحتی سایت شما را باز میکنند و مشگلی نیست .کمی هم شعار انتیرنت پرسرعت حق مسلم ماست سربدهیم.
نوشته اید دعوت به همکاری شده اید برای همایش و این بازی ها ترا بخداتا دیناراخر هزیه زحمات خودتان را دریافت نماید دوست ندارم سال دیگه این موقع در سایتان بخوانم که بنویسید امدند خوردند وبردند و من دیناری نگرفتم شمادریافت نکنید دیگران به حسابتان مگیرند وابی هم رویش مینوشند
پایدار باشید
نکته بین
پاسخ
دوست عزيز و نكته بين نازنينم
با تشكر و سپاس از لطفي كه به حقير داريد .. ممنونم كه به مسايل مادي حقير هم گوشه چشمي داري .. راستش رو بخواهي همين خانم حاني محمودي شاهد هستند در خيلي پروژه ها كار كرده و مسئوليت هاي كليدي مهمي داشتم .. اما چون از قبل در باره حق و حقوق صحبت نكرده بودم .. ديناري به من تعلق نگرفت .البته ماجراي همكاري ام براي همايش فرق مي كند .. دعوت از طرف دوستان قديمي ام است . كه از سال ها قبل مي شناسم . و با ان ها كار كرده ام .ضمن اين كه همين عزيزان قول داده اند در امر چاپ كتاب مساعدت فرمايند .ممنون از شما وپوزش به خاطر تاخير در پاسخ
سلام خدمت بهروز خان مدرسی عزیز و دوستان و همکارانتان که در زمینه ویرایش و بارگذاری و تایپ و نگارش موضوعات آموزنده-فرهنگی و ... زحمت می کشید...
جناب مدرسی عزیز با هر بار خواندن مطالب واقعا خودم رو در اون حال حس می کنم.
قلمتان تیز و نرم است...
پاسخ
سرور گرامي جناب حسيني نازنين
با سپاس از شما دوست عزيز و فرهيخته ام كه هميشه با محبت هاي خود مشوق بنده و همكاران هستيد .. ممنون از حضورتون
سلام به دوست صمیمی و فابریک خودم اقا بهروز(باز چایی نخورده پسر خاله شدم)منو باش انگار ما همدیگرو چند ساله که میبینیم که اینجوری صحبت میکنم...
پست امروزتون عالی بود و من از همین جا یه خدا قوت بلند برای شما و اقای فرنودی عزیز میفرستم و برای سلامتیتون دعا میکنم..
البته جای تشکر از شاهین جان هم هست که با مطالب جالب و علمی شون قسمت کامنتها رو پر بار کردن(امیدوارم هر چه زود تر شاهد حضور دوستان قدیمی مثل اوالانچ جان نیز باشیم)
راستی فردا جمعه داریم به اتفاق خانواده میریم سفر و انشاا... تا یه هفته ده روز دیگه برمیگردیم
امیدوارم اومدن شما به مشهد با مسافرت ما متقارن نشه که این دیگه بستگی به شانس بد من داره..
شا و سربلند باشید
یا علی
پاسخ
احسان عزيز و نازنين
بار ها عرض كردم رابطه بنده با دوستان واقعآ عاطفي و بدون تظاهر است . ما ممكنه پسر خاله نباشيم .. اما از پسر خاله هم نزديك تر و صميمي تر هستيم . خدا رو شكر . احسان جان خوشحالم كه از مطالب بنده و جناب فرنودي خوشت اومده است . از طرف جناب فرنودي و شاهين عزيز از شما تشكر مي كنم . در ضمن اگه قرار باشه به مشهد بيايم ، مطمئن باش حتمآ اطلاع خواهم داد
با سپاس از شما
پیرمرد خوش تیپ سلام
امیدوارم حالت خوب باشه و همه چی هم ردیف پیش بره. خوشحالم که گفتی قراره مسئول یک چیزهایی بشی.خیلی خوبه.موفق باشی.دیشب ساعت 11 از بندر برگشتم خونه اول اومدم سایتت رو چک کردم. دستت درد نکنه که توی این نوشته هم اسمی از آبادان(برزیل قدیم)بردی. میدونی که برزیل یک تیکه از خاک آبادان بوده که طی یک تغییر و تحولی رفته اون گوشه دنیا. میدونی خوب الان ما کلی فامیل تو سائوپولو داریم نه.
مشتاق دیدار
ارادتمند همه خوش تیپ ها
پاسخ
به به بچه آبادان با مرام .. مگه مي شه خداي ناكرده ذره اي از ارادت ما نسبت به مردم خوب كشورمون خصوصآ بچه آباداني هاي نازنين كم بشه !!؟؟
چه وصل به برزيل باشيد چه به كرده ماه .. هميشه در قلب ما بوده و هستيد . و من به دوستي و ارادات به شما بزرگواران هميشه افتخار مي كنم
سلام به عينك ات برسون ... چشمك
سلام استاد عزیزم
امیدوارم که خوب و سلامت باشید. لطفا" برای اواخر هفته آینده روزی را به بنده اختصاص بدهید تا شما را زیارت کنم. ببخشید که قانون 48 ساعت را زیر پا گذاشتم ولی خودتان در جریان هستید که مسافرم و به راحتی گذشته به اینترنت دسترسی ندارم.
مراقب خودتان باشید
سام (از ایران)
پاسخ
سام عزيزم .. ضمن عرض درود و خوش آمد گويي ، از اين كه با شما تماس نگرفتم عذر مي خواهم . چون مي دونستم تازه وارد شده ايد .. و خلاصه همه توقع ديدار با شما رو دارند . راستي سام جان نمي دونم چرا دي وي دي اي كه در آن حمله ناو آمريكايي به ايرباس ايراني بود ، باز نمي شود !!؟ ديشب يك لحظه به اين فكر افتادم نكنه چون ويندوز جديد نصب شده است ، پلاگين مربوطه رو كه شما زحمت ارسال كشيديد را نصب نكرده ام .. !! به هيمن دليل در ميان فايل هاي قديمي يك چيزي كه شبيه به آن بود و با نام " دي كدر " شناخته مي شد را نصب كردم .. اما متآسفانه باز هم باز نشد ! راستش رو بخواهي قصد داشتم به خاطر سالگرد سانحه ايرباس ، مستند مربوطه رو با تحليل هاي خودم همزمان منتشر كنم .. كه متآسفانه موفق نشدم ... !! البته بقيه ديسك ها راحت باز مي شوند .. جالب اين كه موقع قرار دادن در حافظه يك گزينه جديدي به نام " لايت اسكرايب " در
LightScribe
در صفحه فهرست نمايش داده مي شود ! از روي كنجكاوي روي ان رفته و نرم افزاري كه براي نمايش اين گونه ديسك ها پيشنهاد داده بود را هم دانلود كردم .. اما متآسفانه موثر واقع نشد .. !! دعا مي كنم شما يك نسخه از ان دي وي دي رو در لپ تاپ ات داشته باشي .. چون خيلي حيف است .. اما نمي دونم چه عاملي باعث اين اتفاق شده است !!؟ آخه من با دقت در حفظ و مراقبت آرشيو هاي مالتي مدياي خود مي كوشم .. ! به هر حال اين فرصت از من گرفته شد .. !
من اواخر هفته آيند با شما تماس خواهم گرفت .. ممنون از شما
پي نوشت
سام عزيز و نازنين .. قسمت بود كه اين كامنت كه چند روز پيش پاسخ شما رو نوشتم ، ارسال نشود !! من در ميان كل كامنت ها ، فقط پاسخ اين كامنت رو داده بودم .. ! اما الان متوجه شدم ارسال نشده است ! راستش رو بخواهي ديشب شانسي سي دي رو از درايو هميشگي برداشته و در درايو قديمي كامپيوترم چك كردم .. با كمال تعجب مشاهده كردم مثل سابق بدون درد سر باز شد !! و من سريع فيلم سانحه ايرباس را روي دسكتاب كامپيوترم سيو كردم .. تا اگه خدا بخواهد تصاوير آن ار استخراج كنم ..
در باره تماس هفته آينده هم چشم .. منتها نمي دونم كامنت رو كي فرستادي .. !!؟؟ به هر حال اخر همين هفته يك تماس خواهم گرفت .. اگه نبودي ، هفته بعد تكرار خواهم كرد .
سلام كاپيتان عزيز اميد وارم كه هميشه خوب و سلامت باشيد!!
اين مطلب شما جالب بود
در واقع تيپ 65 نيروهاي ويژه هوابرد يا نوهد هستش كه در عكس فرمانده انها مشخص هستش من خودم خدمت سر بازي ودر اين تيپ بودم افسر وضيفه بودم به جرات ميتونم بگو قوي ترين نيرو در ارتش هستش!!!
نيروهاي شجاع وكارامد
خيلي دوستتون داريم!!!
موقعيت خ ن حسن 118.1 گود دي
پاسخ
فرزاد جان خيلي خوشحالم كه از اين خاطره تاريخي خوشت اومده است
من هميشه دعا گوي پرسنل قهرمان تيپ نوهد هستم . و خاطرات زيادي در طول جنگ با ان ها دارم .
چقدر خوشحال شدم كه شما هم در ان تيپ خدمت كرده اي .. خدا هميشه شما رو سلامت و تندرست نگهدارد
ممنون از حضورت
salam jenabe modaresi aziz
ye soale besir besir kocholo dashtam:
mikhastam bedonam to chek pezeshki khalabani age yekam binit enherafi dashte bashe gir midan?
پاسخ
سعيد عزيز و گرامي
قبل از هر چيز دعا مي كنم .. مشكلي نباشه .. اما سعيد جان اطلاعات من در اين باره خيلي قديمي است .. البته فكر نمي كنم ايراد بگيرند .. اما شما بهتره با اموزشگاه خلباني شهيد ستاري چك كني .. يا از يكي از همين اموزشگاهاي خصوصي بپرسي .. بهتر كمك ات خواهند كرد .
اميدوارم به آرزويت برسي
سلام عمو جان حالتوون چطووره؟ خوبید ..
راستش من به جیمیلتون مطلبی ارسال کرده بودم که ظاهرا به دستتون نرسیده دوباره ارسالش کردم .. (در ان شماره مو هم نوشته بودم و توضیح داده بودم که چون خودم تلفن همراه ندارم شماره ی مامانم و واستون یادداشت کردم 0911000000 حتما اگه خواستید مایل بودید که به شمال هم بیاید با ما تماس بگیرید در خدمتیم .. خوشحال میشیم ببینیمتون
امیدوارم تو این مدتی که ازتون خبری نداریم حالتون خوب باشه ..
به امید دیدار
پاسخ
دختر عزيز و نازنيم توشين جان
باور كن كم سعادتي بنده است كه نامه شما دختر بسيار عزيزم به دستم نرسه .. ! نمي دونم اخيرآ چه مشكلي براي جي ميل پيش امده است .. !؟ البته همچنان من حجم انبوهي از نامه هاي دوستان رو دارم .. شايد محدوديت براي بعضي مراكز باشه .. ! بگذريم . عزيزم از اين كه به من اعتماد كردي ، بي نهايت سپاسگزارم . من شماره تلفن همراه مادر محترم شما رو در موبايلم سيو كردم . امشب يا فردا اگه سرم خلوت شد ، حتمآ يك پيامك براتون مي فرستم تا شما هم شماره بنده رو در ليست خود قرار دهيد .. تا اگه روزي زنگ زدم ، به حساب مزاحم نگذاريد !!
نوشين جان .. مطمئن باش در اولين فرصت سري به شما خواهم زد
سلام بنده رو به خانواده محترمتون برسون
ممنون از حضور و كامنت شما
duset daram kapitan