سایه مرگ کابوس افسر شهربانی !

" ماجراي اسكورت اشرف پهلوي " عنوان مطلب اين پست است كه بر اساس رويداد واقعي نگارش يافته است . و به زندگي يك افسر شجاع شهرباني كه در رژيم گذشته به خاطر قد و قامت ورزيده اي كه داشت براي اسكورت ويژه اشرف پهلوي انتخاب شده بود . او در دوران خدمت اش فراز و نشيب هاي جالبي داشته است .. و تقدير چنان بود كه براي بنده فراز هايي از خاطراتش رو بازگو كند . و از لحظات دردناك زندگي مخفي اش كه بعد از پيروزي انقلاب رقم خورد بگويد .. او به خاطر مسئوليت اش در رژيم گذشته زير تيغ بود . و لحظه اي كابوس اعدام و سپرده شدن به جوخه آتش از ذهن اش دور نمي شد .. تا اين كه دست سرنوشت باعث شد كه ... ( در ادامه خواهيد خواند ) .
يك تشكر و قدرداني صميمانه به همه شما ياران همدل و بزرگوار بدهكارم . خصوصآ اون دسته از عزيزاني كه محبت فرموده و با اعلام امادگي جهت تمديد دفترچه خدمات درماني بنده ، پيشگام شده بودند . از همه شما بزرگواران قلبآ سپاسگزارم . باور كنيد با خواندن كامنت هاي محبت اميز شما اشگ شوق بر ديدگانم جاري مي شد .. دست همه شما عزيزان درد نكنه . در باره دفترچه هم عرض كنم .. خودم به شعبه خيابان دبستان مراجعه كردم .. هيچ كس در صف نبود ! جواني مودب و مهربان با روي باز از من خواهش كرد تا دفترچه ها رو براي تعويض در اختيارش بگذارم .. اما از بد شانسي با شرمساري اعلام كرد جلوي تمديد دفتر چه شما مسدود شده است .. بايد به دفتر مركزي مراجعه كنيد !! و شماره گويايي رو در اختيارم گذاشت .. همان روز كه به ديدار دوست عزيزم جناب فرنودي رفته بودم ، وي زحمت كشيده و به شماره اعلام شده تماس گرفت .. ظاهرآ مشكل در عدم ابطال دفترچه آرش پسرم بوده است !! حال قرار شده مداركم رو همراه با فيش حقوقي به يكي از چهار مركزي كه اعلام كرده اند برده و بعد از ابطال نسبت به تمديد دفترچه هاي خود و همسرم اقدام كنم .. باز هم از لطف همه شما ياران سپاسگزارم . باور كنيد من به دوستي با شما عزيزان قلبآ افتخار مي كنم ..
كلام اخر اين كه .. يكي دو ساعتي است كه دوباره تصاوير استفاده شده در وبلاگ و سايت مخدوش شده است ! ابتدا به حساب مشكلات سرور ماكرو سافت گذاشتم . اما وقتي به صفحه ويژه خودم مرجعه كردم با كمال تآسف ديدم كه همه عكس هايي كه در پست هاي اخر قرار داده بودم بعلاوه اون تعداد از تصاويري كه براي مطالب آينده طراحي و در آن جا آپلود كرده بودم همه حذف شده اند ! و تنها ان عده از فايل تصاوير خصوصي و خانوادگي ام كه قفل بود ، دست نخورده باقي مانده اند ! حتمآ مي پرسيد چرا تصاوير آپلود شده را قفل نزدم ؟ در ان صورت در تارنما نشان داده نمي شدند . خيلي حالم گرفته شده است . دعا مي كنم اشكال فني باشد .. ولي اگه تعمدي در كار باشد ، به شرافتم سوگند ديگه سراغ وبلاگ و سايت رو نخواهم گرفت .. آخه اين كار درسته ؟ حاصل ساعت ها كار و تلاش ام رو به خاطر حسادت و دشمني حذف نمايند !!؟ همان طور كه گفتم .. فعلآ مطمئن نيستم . از طرفي همه تصاوير مطالب قبلي در صفحه ديده نمي شوند .. ! يكي دو روز صبر كرده و دعا مي كنم مشكل از سوي ماكروسافت باشد .. از سهيل عزيز و ساير بزرگواراني كه به سيستم ماكروسافت اگاهي دارند ، خواهش مي كنم قضيه رو منعكس فرمايند .. لينك صفحه تصاويرم در بخش پيوند هاي وبلاگ و سايت موجود است ..
برچسب ها : اشرف پهلوي + سرهنگ معزي + دانشكده پليس + اسكورت موتور ي + دربار شاهنشاهي + اتوبوس واحد + انقلاب اسلامي + اعدام و تيرباران + نماز + آرامش



در باره اشرف پهلوي
رفتار و شخصيت اشرف پهلوي خواهر همزاد محمد رضا شاه در روزهاي اوج قدرت هم بر سر زبان ها بود ! اگر چه سيستم هاي امنيتي و ساواك مانع انتشار اخبار دربار شاهنشاهي مي شد ، اما اغلب از زبان اطرافيان به بيرون درز پيدا مي كرد . راستش رو بخواهيد در اون دوران به خاطر نوع حرفه اي كه داشتم و ماموريت هاي متعددي كه براي دربار انجام مي داديم ، بيشتر از بقيه شنونده اخبار متعددي از رفتار و كردار اين عضو با نفوذ دربار بوديم . به ويژه آن كه يكي از فرماندهان پايگاه مون " بهزاد معزي " خلبان دربار بود .. اگر چه اهل حرف زدن يا بهتره بگم " وراجي " نبود ، اما گاهي ناخواسته حرف هاي او با همپالكي هايش در عمليات شنيده مي شد ! يا در قضيه درخواست اشرف از معزي قبلآ براتون نوشتم (اينجا ). اما بيشترين خبرهاي موثق رو در ماموريت هاي خارج از كشور كه براي دربار شاهنشاهي انجام مي داديم اغلب از زبان مهتران ، گماشتگان و رده هاي پائين خدماتي كه سياه مست مي شدند ، با شيطنت ما از پرده برون مي افتاد ! به همين دليل من از همان زمان ها از وي خوشم نمي امد .. و هميشه از خودم مي پرسيدم چرا شخص اعليحضرت جلوي كارهاي همشيره اشرف رو نمي گيره .. !؟ تازه بعد از انقلاب بود كه متوجه شدم او نفوذ زيادي روي شخص شاه داشت !! در مورد انواع شايعات راست يا دروغي كه بعد از پيروزي انقلاب در باره اشرف پهلوي نقل زبان ها بود ، دو مورد ان را قبول داشتم . اولي روابط ناسالم وي كه من وارد ان نمي شوم ... و دومي دست داشتن در مافياي جهنمي مواد مخدر ! و خوب يادمه در همون سال هاي اخر رژيم پهلوي در اروپا ( اگه اشتباه نكنم در پاريس ) با گانگستر هاي كوكائين طوري درگير شد كه اتوموبيلش به رگبار بسته شد .. اما فقط نديمه مهربانش " فروغ خواجه نوري " زخمي شد و اشرف جان سالم به در برد ! براي آگاهي بيشتر خوانندگان جوان نسل امروزي تعدادي تصوير از اشرف را در صفحه اي مستقل جمع اوري كردم ( اينجا ) شايان ذكر است در منبعي كه تصاوير رو تهيه كردم ، اشاره اي به زندگينامه وي شده است .. كه بنده نظر خاصي روي ان ندارم .
استان لرستان دهه بيست
روايت است ... در يكي از دهكده هاي محروم استان لرستان در دهه بيست خورشيدي ، فرض كنيد در سنه ۱۳۲۱ نوزاد خوش قد و قامتي در دستان نيمه لرزان " ننه ملوك " تنها قابله روستا در طشت مسي همي فرود امد ! شير علي خان وقتي فهميد فرزند نورسيده اش يه پسر كاكل زري است ، ضمن تقديم يك " مشتلوق " درست و حسابي ، دو پله يكي از نردبان چوبي بالا رفته و بر بالاي پشت بام كاهگلي منزل با صداي رساي خود به رسم يك سنت ديرينه بانگ اذان بر آورد .. او نام فرزند خود رو " سالار " گذاشت . و به رسم خوانين هفت شب و هفت روز جشني در كلبه محقرش برپا كرد . پسرك هم الحق و انصاف سالار بود .. هيجده سال بعد سالار كه حسابي قد كشيده و يك سر و گردن از همه جوانان روستاي خود و دهات اطراف بلند تر شده بود ، بعد از اخذ ديپلم به سرش زد كه پليس شود ... چند روزي طول كشيد تا بابا شيرعلي رو راضي به اين كار كنه . در نهايت در يكي از روزهاي پائيزي از زير آينه و قرآن رد شده و بعد از بوسيدن كلام الله مجيد ، از والدين و اهالي ده بالا خداحافظي كرده و به قصد دانشكده پليس ، راهي تهران شد . در لحظه وداع شير علي سالار را در اغوش گرفته و در گوش او چنين گفت : پسرم از شيرعلي پير به تو نصيحت كه .. اگه در پادگان مسابقه دو برگزار شد ، هرگز سعي نكن اولين نفر باشي ! چون اگه يك روز به هر دليلي نتوني اول شوي ، شديدآ موآخذه خواهي شد .. و اين به صلاح تو نيست .. همچنين سعي نكن جزء نفرات آخر قرار گيري .. چون هميشه انگ تنبلي به تو خواهند زد .. و اين هم خوب نيست ! سعي كن هميشه در وسط دوندگان باشي ! اين جوري هميشه در اماني ... !! پسر با بوسيدن صورت پدر ، قول داد اين سخن هميشه آويزه گوشش باشد ...
دانشكده شهرباني - تهران
دوران آموزشي خيلي زود سپري شد .. سالار طبق قولي كه به شيرعلي داده بود ، در تمام مدت شبانه روزي سعي كرد فرد معمولي باشد ٬ وي دراين مدت تنها با يك نفر از همدوره هايش باب دوستي و مراوده رو گشود ! و اون شخص " حسين - ش " نام داشت . اين دو فقط در بلندي قامت با هم مشترك بودند ! و از نظر شخصيتي با هم تفاوت هاي آشكاري داشتند ! حسين بچه ناف تهرون ، زبل ، خسيس ، بدجنس ، مومن و نماز خوان اما كمي تا قسمتي هم عقده اي !! و اما سالار بر عكس رفيق شفيق اش بچه روستا ، ساده ، دست و دلباز ، مهربون ، عرق خور و كمي تا قسمتي ماجراجو ..!! بعد از اتمام دوران تحصيل و پوشيدن لباس مقدس افسري قسمت چنين رقم خورد كه يگان خدمتي هر دو افسر جوان واحد " راهنمايي و رانندگي " شهر تهران تعين گردد ! اين دو چه در دوره شبانه روزي آموزشي و چه بعد از ان ، تنها پنج روز از هفته رو با هم مي گذروندند . پنجشنبه و جمعه ها هر يك به راهي مي رفتند ! حسين بدون استثناء پنجشنبه ها به كوه زده و صبح زود روز بعد يك راست به مرقد شاه عبدالعظيم رفته و بعد از زيارت و خواندن نماز به خانه بر مي گشت .. سالار هم با عرض پوزش راهي الواتي و ميگساري شده و روز بعدش مست و پاتيل تلو تلو خوران به خونه بر مي گشت .. ! طولي نكشيد كه اوازه رفتار خشونت آميز حسين خواب راحت رو از رانندگان تاكسي گرفت .. ! اون زمان هنوز بنز هاي ۱۸۰ در تهران تردد مي كردند .. مي گويند حسين رانندگان مادر مرده سواري ها رو وادار مي كرد با تمام قدرت گاز دهند .. و خودش هم با اون هيكل درشت ورزشكاري اش با صداي بلند نعره مي زد .. گاز بده .. يالا گاز بده ببينم .. ناله بنز هاي زوال در رفته تا هفت آسمون شنيده مي شد .. خدا به راننده اي رحم مي كرد اگه يك خرده دود از اگزوز اتوموبيلش ديده مي شد .. ! بقدري به ماشين ها زور وارد مي اورد ، تا بهانه بدست آورده و ان ها را مي خواباند .. ! بر عكس او سالار خيلي مهربون بود .. به هيچ راننده اي زور نمي گفت .. و به همه محبت و مهرباني مي كرد ...

يك درگيري خياباني ..
سالار از نوجواني عاشق موتور سيكلت بود . از وقتي هم كه به تهران امده بود ، با مشاهده موتور هاي زيباي " هارلي ديويسون " بد جوري شيفته آن ها شده بود . او هر از گاهي موتور سيكلت همكارانش رو گرفته و در مقر خدمتي اش تمرين مي كرد .. يك روز در حين موتور سواري ، فرمانده ارشدش او را در حال موتور سواري مي بيند .. همان روز به دفتر فرمانده احضار مي شود . افسر ارشد كه ظاهرآ قبلآ هم او را در حين تمرين با هارلي ديويسون ديده بود ، به سالار پيشنهاد مي كند تقاضاي تغير واحد داده و به بخش افسران موتورسوار منتقل شود ! و او بدون كوچك ترين ترديدي مي پذيرد ! مقدمات آموزش و راه و روش موتور سواري رو خيلي زود فرا گرفته و عملآ به عنوان افسر موتور سوار ، به گشت و گذار در شهر و منطقه استحفاظي اش مي پردازد .. همان طور كه اشاره شد ، او داراي روحيه ماجرجويانه اي بود . يك روز صبح در خيابان سپه نرسيده به ميدان حسن آباد در حال عبور و گشت زني بود كه با صحنه عجيبي مواجه مي شود .. يك زن روسپي ظاهرآ مست كرده و نظم خيابان رو به هم ريخته بود ! كسي ياراي مقابله با وي را نداشت .. آژان گشت در همان لحظه نخست به قصد تذكر و جلب زن مست جلو رفته ولي در همان شلوغي بد جوري مصدوم شده و به گوشه اي افتاده بود .. ! تعدادي از لات هاي كلاه مخملي هم از آشفته بازار سوء استفاده كرده و به نسق كشي پرداخته بودند ! اگر چه در مقام افسر راهنمايي و رانندگي مجاز به حضور در بطن درگيري خياباني نبود ، اما به خاطر حس ماجراجويي و دفاع از همكار مصدوم خويش با موتور آژير كشان به قلب جماعت مي زند .. ! و با چرخش و ويراژ هاي پي در پي و زدن ضربه به لات هاي مست ، آن ها را يكي يكي نقش بر زمين مي كند .. ! و در نهايت هم با ترفندي زن بدكاره رو همچون جوجه اي در چنگال هاي قوي خود گرفتار مي كند .. ! اگر چه در همون لحظه مورد تشويق فراوان كسبه اي كه شاهد ماجرا و در گيري ها بودند ، قرار مي گيرد .. اما به خاطر جسارت و حس دفاع از پليس و آرام كردن صحنه درگيري ، كتبآ مورد تشويق مقامات پليس قرار مي گيرد .. او هرگز تصورش رو نمي كرد كه اين تشويق مسير زندگي اش رو عوض خواهد كرد .. !
دعوت براي اسكورت اشرف پهلوي !
چند ماهي از سروان شدن او نگذشته بود كه يك روز به دفتر فرماندهي احضار شد . سالار هرگز تصور نمي كرد كه به چه منظوري احضار شده است .. ! مدام در افكار خود دنبال تخلف اداري - پليسي مي گشت .. ! بعد از دقايقي انتظار در دفتر آجودان فرمانده مافوقش ، عاقبت به داخل دفتر رئيس بزرگ دعوت شد .. وقتي وارد دفتر كار فرمانده شد ، تعدادي از همكاران خوشنام خود را هم ديد كه متعجبانه به او مي نگرند ..! لحظه اي بعد فرمانده خطاب به افسران موتور سوار اعلام كرد .. همه شما از نيروهاي خوب و جسور شهرباني و راهنمايي و رانندگي هستيد . كه در طول دوران خدمت خود ، لياقت و شهامت خود رو به اثبات رسانيده ايد . من امروز شما را دعوت كرده ام تا بشارت دهنده خبر خوبي براي شما آقايون باشم .. فرمانده بعد از بازي با كلمات در حالي كه پشت به افسران ايستاده بود ، افزود : شما آقايون شخصآ براي اسكورت و تشريفات والاحضرت اشرف پهلوي دعوت شده ايد . حتمآ مستحضريد والاحضرت اشرف خود بر انتخاب پرسنل ارتشي و شهرباني نظارت دارند . به همين دليل ما حسب الامر سوابق تعداي از آقايون رو به محضر ايشان فرستاديم .. و در نهايت شما چند نفر انتخاب شديد .. ! و اين باعث افتخار شما و اين يگان است .. ! آقايون سفارش انظباطي و خدمتي نمي كنم چون ايمان دارم كه شما از بهترين ها هستيد ..فقط تنها توصيه ام به راز داري است . كه البته قبل از اعزام در اداره دوم توجيه خواهيد شد . سفارش نمي كنم . فقط براي همه شما افسران شجاع آرزوي موفقيت و سلامتي دارم .. سپس با يكايك آقايون دست داده و آن ها را مرخص مي كند .. سروان " سالار - ص " از اين كه دوستش حسين انتخاب نشده ، ته دلش خوشحال است .. چون شنيده بود كه وي چه بلايي به سر رانندگان بخت برگشته هر روز در مي آورد .. !! و اين مسئله او را آزار مي داد .
حضور به دربار شاهنشاهي
در كم تر از يك هفته بعد از جلسات متعدد حفاظتي و نكاتي كه به عنوان اسكورت والاحضرت بايستي فرا مي گرفت ، به دربار اعزام شد . طبق برنامه بايستي آقايون يكايك براي معرفي و آشنايي اشرف پهلوي به حضورش شرفياب مي شدند .. سالار از اين كه به چنين افتخاري دست يافته بود ، بي نهايت خوشحال به نظر مي رسيد .. تا اين كه نوبت به معرفي او رسيد . افسر شجاع و قد بلند شهرباني به محض ورود به داخل دفتر كار نيمه تاريك اشرف پهلوي ، ابتدا از تابش مستقيم نور پرژكتور ها حسابي جا مي خورد .. ! سريع متوجه نيت خواهر اعليحضرت همايوني مي شود . صداي آروم زنانه اي در پاسخ به احترام محكم نظامي سالار كه همراه با به هم كوبيدن كفش هاي براق و واكس زده اش توآم بود ،او را به نام مي خواند .. ! سالار با سينه ستبر و جلو داده خويش و صدايي كه ذاتآ غرا و خشن بود ، شمرده شمرده خود را معرفي مي كند .. لحظاتي بعد با خاموش شدن نور پرژكتور ها ، افسر جوان موفق مي شود چهره والاحضرت رو در پشت ميز مشاهده كند .. ! اشرف در حالي كه سعي داشت صداي خود رو بكشد خطاب به سالار مي گويد .. تو هميشه اين گونه لفظ قلم صحبت مي كني .. !!؟ افسر جوان بعد ها اعتراف مي كند كه نخستين بار بود با ان اصطلاح آشنا مي شدم .. و تصورم اين بود كه والاحضرت قلم مي خواهد .. ! به همين دليل بدون درنگ پاسخ دادم .. بله قربان !!! ناگهان والاحضرت زد زير خنده .. در حالي كه مرتب زير لب مي گفت .. وا .. چه جالب .. ! تازه فهميدم كه خيط كاشته ام .. ! جلسه معارفه سالار بيش از ديگران به طول انجاميد .. و به امر اشرف قرار شد خود رو به سرپرست تشريفات كه سرهنگ ارتش بود ، معرفي نمايد .. همه كار ها روي برنامه پيش مي رفت . آن ها يك جلسه بريفينگ هم با سرپرست و مسئول اسكورت هاي والاحضرت برگزار كردند .. وظايف آقايون خصوصآ نوع ارتباط با خاندان جليل سلطنتي گوشزد شد .. حالا سرون " سالار - ص " رسمآ در تيم اسكورت پذيرفته شده است .. و به وظايف خود واقف است .. او ديگر حسين را كم تر مي ديد ..
يك حادثه وحشتناك
چيزي حدود دوسال از حضور سروان سالار در مقام اسكورت والاحضرت اشرف پهلوي مي گذشت . او ديگر همه برنامه ها و فعاليت هاي اشرف رو از حفظ بود .. و دقيقآ به مسير ها ، نكات ايمني ، طريقه اغفال دشمنان فرضي ، تاكتيك هاي عبور و ... وارد بود . معمولآ ولاحضرت به دو صورت اسكورت مي شد .. در برنامه هاي روزانه و روتين راهنمايي و رانندگي كشور با هماهنگي افسران مستقر در دربار طبق برنامه خيابان ها را مقطعي مي بستند .. و اجازه عبور و مرور به هيچ وسيله اي داده نمي شد . اما گاهي بدون مسدود شدن خيابان ها ، تنها با تلاش افسران موتور سوار راه عبور گشوده مي شد .. در يكي از روزهايي كه قرار بود اشرف براي مسافرت به فرودگاه مهرآباد عزيمت كند .. يكي از معبر ها اتوبان پارك وي انتخاب شده بود .. اون ايام در چند نقطه مسير اتوبان با تقاطع هايي پر تردد قطع مي شد ! روش كار در روزهاي عبور خاندان سلطنتي يا شخصيت هاي مهم به اين صورت بود كه توسط راهنمايي و رانندگي با قرار دادن اتوبوس هاي شركت واحد در مدخل هر تقاطع ، مانع از رفت و امد وسائط نقليه مي شدند .. بعد از مسدود شدن معابر ، قبل از حركت سوژه ، يكي از موتور سواران قبل از همه براي چك كردن نهايي از مسير حركت كرده تا هم به ماموران مستقر در طول مسير اعلام امادگي كند و هم به تيم اسكورت همراه شخصيت گزارش وضعيت تهايي را مخابره نمايد .. اون روز سالار به عنوان سر گروه اين مسئوليت رو به عهده داشت .. وي ده دقيقه قبل از حركت والاحضرت اشرف پهلوي به سمت فرودگاه با سرعت در مسير اتوبان به راه مي افتد .. از آن جايي كه قد وي خيلي بلند بود ، براي پرهيز از وزش شديد باد مجبور بود بيشتر از بقيه روي باك موتور دولا شده و سرش رو پشت طلق كوچك موتور سيكلت هارلي ديويسون نگهدارد .. از ان جايي كه اتوبان خلوت و بدون تردد بود ، وي بيش از سرعت مجاز .. تخت گاز سرازيري اتوبان را طي مي كند .. هر لحظه به سرعت جنون اميز موتور افزوده مي شود ..

و او آسوده از عدم وجود هيچ مانعي .. به راهش ادامه مي داد .. از بد شانسي در تقاطع خيابان باقر خان به دستور مامور راهنمايي يكي از اتوبوس هايي كه وظيفه مسدود كردن خط وسط رو به عهده داشت از جاي خود حركت كرده تا در سمت ديگر و در مدخل ورودي قرار گيرد .. او مي دانست هنوز خبري نيست .. چون سرگروه هنوز عبور نكرده بود .. !! سروان همچنان كه با سرعت به تقاطع نزديك و نزديك تر مي شد ، يك لحظه سايه سياهي را بر روي اسفالت مي بيند .. ! در چند هزارم ثانيه متوجه مي شود اتوبوسي در حال عبور از عرض اتوبان است .. !! مجال هيچ عكس العملي وجود نداشت .. موتور سيكلت با همان سرعت از بغل به اتوبوس مي كوبد .. !! شدت برخورد به حدي بود ، كه بدنه اتوبوس جر خورده و شكاف بر مي دارد .. ! و سالار با موتور سيكلت اش به داخل اتوبوس پرت مي شود .. !! راننده بي خبر با صداي برخورد شديد و محكم جسمي سنگين به بدنه اتوبوس اش ، همين كه بي اختيار سر برمي گرداند ، افسر پليسي رو با موتور در بين صندلي ها غرق در خون مي بيند .. ! وي بقدر شوكه مي شود كه در همان لحظه زبانش بند امده .. و لحظاتي بعد هم سكته مي كند .. !! براي لحظه اي شاهدان مات و مبهوت پهلوي شكافته شده اتوبوس واحد رو مي بينند كه موتور سيكلتي از آن جاي گرفته است.. ! خوش بين ترين افراد هم فكر زنده موندن راكب را نمي كردند .. ! بعد از دقايقي ماشين حامل اشرف و اسكورت هاي موتور سوارش از راه مي رسند .. چون كسي به آن ها اطلاع نداده بود كه راه بسته شده است ! خيلي سريع خبر به گوش اشرف مي رسد .. از اين كه سر گروه تيم اش تيكه پاره شده بود .. سفر خود رو كنسل كرده و از همان تقاطع برمي گردد .. قبل از حركت دستورات لازم رو به رئيس شهرباني صادر مي كند .. همه منتظر خبر مرگ همكار خود بودند .. اما سالار در كمال تعجب همگان نمي ميرد و شانسي شانسي زنده مي ماند ... ! خيلي زود سلامتي اش رو به دست مي اورد .. به دستور اشرف ديگه حق موتور سواري به وي داده نمي شود .. ولي از وي مي خواهد همچنان در دربار حضور داشته باشد .. ! او تا درجه سرهنگي در ركاب والاحضرت مي ماند .. و مسئوليت سازماندهي اسكورت ها رو به عهده مي گيرد .. تا اين كه كم كم صداي اعتراضات مردم به گوش مي رسد ... !! سرهنگ نمي داند بايد چه كار كند .. !!؟ تا اين كه اعتراض ها تبديل به مرگ بر شاه مي شود ... !!
![]()
پيروزي انقلاب اسلامي
خيلي زود تر از آن چه گمان مي رفت ، پايه هاي حكومت پهلوي سست شده و فرو مي ريزد . او در ايام تظاهرات خياباني و شنيدن فرياد هاي مرگ بر شاه .. همانند خيلي از عاشقان حكومت شاهنشاهي از اوضاع پيش آمده ناراحت و نگران بود .. و مثل همه آن ها خوشبين به سركوب و خواباندن صداي اعتراضات به سر مي برد .. حتي روز ۲۶ ديماه كه اعليحضرت همايوني با چشماني گريان خاك كشور رو ترك مي كرد ، سالار و همفكرانش در اين فكر و اميد بودند كه تاريخ بار ديگر تكرار خواهد شد .. و شاه باز خواهد گشت .. ! اما با پيروزي انقلاب اسلامي او همه اميد هايش رو از دست مي دهد .. و در شوك بسيار بزرگي فرو مي رود . سالار در اوج اعتراضات مردمي يك بار تصميم مي گيرد همچون درباريان و مسئولان حكومتي كشور رو به مقصد نامعلومي ترك كند ! اما همسر روشن فكر و معلم او ، مخالفت مي كند . و به سالار مي فهماند كه با داشتن دو پسر بچه كوچك ، مسافرت بدون برنامه ريزي ريسك بزرگي محسوب مي شود . اما بعد ها و با گذشت زمان بد جوري پشيمان مي شود كه چرا او خام شده و به حرف خانواده اش گوش فرا داده است .. ! مخصوصآ وقتي از فرداي پيروزي انقلاب مسئولان رده بالاي رژيم گذشته به جوخه هاي اعدام سپرده مي شوند ، او بد جوري روحيه اش رو از دست مي دهد .. هر شب كابوس دستگيري و سپرده شدن به جوخه اعدام لحظه اي راحت اش نمي گذارد .. حتي توصيه هاي حكيمانه همسر تحصيل كرده اش هم بي تآثير مي ماند . آن بانوي فرهيخته مدام به سرهنگ مي گويد .. با تو كاري ندارند . تو كه جنايت نكرده اي .. ! بر حسب دستور مقامات شهرباني تنها يك اسكورت ساده بودي و بس .. ! چرا فكر مي كني به اين جرم تو را خواهند كشت .. !؟ اما او اصلآ گوشش به اين مسايل بدهكار نبود .. و در شرايط بحران روحي پناه به مشروبات قوي مي برد . و هر شب مست و لايعقل در بستر فرو مي رود ... اما دريغ از آرامش و يك چرت خواب بدون دغدغه ...
و اما سرهنگ حسين - ش
سرهنگ " حسين - ش " بعد از مدتي كه از پيروزي انقلاب گذشته بود ، بدون كوچك ترين دغدغه اي به افتخار بازنشستگي نايل مي شود . او به خاطر همان اعتقادات شديد مذهبي اش ، از گزند تهمت هايي چون .. طاغوتي بودن ، وابستگي و غيره با سرمايه انبوهي كه طي سال هاي خدمت اش جمع كرده بود به زندگي اش ادامه مي دهد . اما بازي سرنوشت انتقام همه آن جفا ها و زور هاي ناحقي كه به حق رانندگان بي گناه روا داشته بود ، به شكل ديگري از وي مي گيرد ! حسين از آن جايي كه طماع و پول دوست بود ، در جواني بعد از جستجوي فراوان و رصد كردن خانواده هاي پول دار عاقبت همسر مورد نظرش رو پيدا كرده و خيلي زود ازدواج مي كند .. اما ثروت و سرمايه زن جوان و تشخص خانوادگي عاملي قوي براي " زن سالاري " در خانواده مي شود ! و ديري نمي گذرد كه سرهنگ ( ش ) مانند موم در دستان زن اسير مي شود ! به گفته رفيق شفيق اش " سالار " .. وي تنها دوست و همكاري بود كه مجوز حضور در خانه دوستش حسين رو بدست اورده بود .. !! چون زن چنان ديكتاتوري ظالمانه اي رو حاكم كرده بود كه كسي اجازه ورود به چارچوب در خونه ان ها را نداشت .. ! از همه عجيب تر اطاعت و ترس حسين از بانوي درون خانه بود .. ديگر هيچ اثر و نشانه اي از ان مردي كه روزگاري طنين نعره هايش گوش فلك رو كر مي كرد و لرزه بر اندام رانندگان مي انداخت ، خبري نبود ! اما اين ها يك روي سكه زندگي حسين بود .. بد شانسي ديگري كه سراغشون آمد ، عقيم بودن آن ها بود ! بقدري جو خشن زن سالاري در خانه حاكم بود كه هرگز اجازه آزمايش پزشكي براي هيچ يك از ان ها فراهم نشد .. و تكليف آن همه سرمايه و ثروت بي كران بدون وارث مانده بود .. ! و همين امر باعث عصبي بودن هر دو شده بود .. حسين تمام فشار هاي داخل خونه رو در آژانس كرايه اتومبيل خود كه در يكي از محلات شلوغ غرب تهران داير كرده بود ، بر سر رانندگان و كارمندانش خالي مي كرد .. اما بايد رآس ساعت مقرر به خونه مي رفت ... تا مورد موآخذه بانوي ديكتانور و عصبي اش قرار نگيرد .. !!
آشنايي من با سرهنگ ( ش )
اگه اشتباه نكنم اواخر سال ۶۶ بود كه من به طور اتفاقي با سرهنگ ( ش ) آشنا شدم ! قضيه از اين قرار بود كه يكي دو نفر از دوستانم با حسين از زمان هاي قديم دوست بودند . او قسمتي از دفتر آژانس را اختصاص به پاتوق نظاميان و دوستان قديمي اش داده بود . يك روز غروب كه براي ديدن دوستم به آژانس كرايه اتوموبيل رفته بودم ، مرا به سرهنگ ( ش ) معرفي كردند .. يك آدم ورزشكار و قد بلندي كه اصلآ به چهره اش نمي خورد بازنشسته باشد .. ! او خيلي خشك و عبوس به نظر مي رسيدو با نگاه هاي مشكوك اش انگاري دنبال مجرم مي گشت .. ! اما پاتوق دوستان خيلي دلنشين بود ! معمولآ برخي از افراد نظامي ( فرقي نمي كنه پليس باشه يا نيروي هوايي ) مثل شكارچي ها عادت دارند وقتي به هم مي رسند چاخان كنند .. !! ( ببخشيد منظورم اينه از هر دري سخن بگويند .. و به اصطلاح غيبت كنند ! ) خب من هم اون موقع خودم حسابي يه پا مجلس گرمكن بودم .. !! و در وراجي گوي سبقت رو از همه مي گرفتم .. ! اين بود كه به قول قديمي ها كنگر خورده و لنگر انداختم .. و شدم يه پاي اون پاتوق ! يادمه دقيقآ در دومين روز حضورم به اون جمع بود كه با سالار آشنايم كردند .. ! قدي بلند ، چهره اي در هم شكسته ، خوش مشرب و مهربون بود . به من گفتند از دوستان صميمي حسين است ! خصوصيات اخلاقي سالار من رو به خودش جلب كرد .. و ديگه حسابي با هم دوست شديم . طوري كه رفت و آمد خانوادگي با هم پيدا كرديم . من اغلب بعد از ظهر هايي كه از پرواز زود بر مي گشتم ، خودم رو به جمع دوستان در پاتوق مي رسوندم .. اما هميشه اين سالار بود كه منتظر من بود .. بد جوري بهش عادت كردم .. و اين شد كه بعد ها به من اعتماد كرده و خاطراتش رو بيان كرد .
آغاز در به دري سالار ..
سالار از روزهاي سخت اون دوران برايم تعريف مي كرد .. كه چگونه از خانه و كاشانه اش فراري شده بود .. ! و هر شب را در جايي مي گذروند .. ! در ضمن صحبت و ياد آوري اون ايام ، وقتي ازش پرسيدم : آيا شده بود كه يكي دو شب را هم در خانه دوست قديمي ات " حسين " سپري كني .. !!؟ نگاه عاقل اندر سفيه اي كرده و با پوزخند گفت .. كي حسين !!؟ او خودش رو هم به زور به خونه راه مي دهند !! بعد در حالي كه آه سردي كشيد ادامه داد .. واي بهروز جان چي بگم .. از نامردي ها .. !!؟ باورت مي شه اين نامرد در اون زماني كه به اصطلاح فراري بودم و ترس و وحشت دستگيري و اعدام داغونم كرده بود ، رك و راست با نگاه كردن به چشمانم ، از من خواست از تماس تلفني يا ملاقات با وي خودداري كنم .. ! چون مي ترسيد اگه من رو دستگير كنند ، موقعيت اش به خطر مي افتد ..!! اگه بدوني وقتي در دربار شاهنشاهي بودم ، چقدر كمك اين نامرد كردم !؟ اگه بدوني چندين بار جلوي گند كاري هايش رو گرفتم تا درجه اش رو نگيرند .. !! اما همين كه انقلاب شد .. آقا دور دوستان قديمي اش رو خط كشيد . حالا كه آب ها از آسياب افتاده است ، و دو باره كاري از دستم بر مي آيد ، به سمت من آمده و سالار سالار مي كند .. !! بهش گفتم اين جبر زمانه است .. اما همان طور كه تعريف كردي .. ديدي كه تقاص كار هايش رو در همين دنيا چه جوري داره پس مي دهد .. !؟ سپس از سالار خواهش كردم در باره وضعيت اش بگويد .. و اين كه چه عامل و عواملي سبب شد كه از در به دري نجات يابد ؟ او در حالي كه پك عميقي به سيگارش مي زد وقايع تلخ اون سال ها را چنين تعريف كرد ..
چگونه رستگار شدم .. !؟
روزگار بسيار سختي رو سپري مي كردم . همان طور كه گفتم .. يك شب خواب آسوده نداشتم . مرتب در حال فرار از خود و زندگي ام بودم .. هيچ راهي هم براي فرار از اين وضعيت وجود نداشت .. و نمي دونستم چگونه بايد از آن خلاص مي شدم .. خودت مي دوني ما ايراني ها عادت داريم براي همه نسخه پيچيده و آن ها را راهنمايي كنيم .. ! اما هيچ كدوم چاره كار نبود .. بد جوري به مشروب كه برايم خطرناك هم بود روي اورده بودم .. حتي يه مدت هم به سوي مواد مخدر و مصرف ترياك كشيده شدم .. ! اما دريغ از آرامش .. ديگه كارم به جنون كشيده شده بود . از سايه خودم وحشت داشتم ! اگر دختر همسايه به قصد دادن يك كاسه آش زنگ خونه مون رو به صدا مي آورد ، من قبضه روح مي شدم .. ! اين گذشت تا اين كه يك روز بر حسب اتفاق يكي از افسران قديمي شهرباني رو ديدم .. بعد از احوالپرسي فراوان جوياي وضعيت ام شد . ابتدا جرآت نكردم نشانه اي از خود و خانواده ام به وي دهم . اگر چه مي دونستم انسان سالم و قابل اعتمادي است .. سال هاي زيادي زير دست خودم خدمت كرده بود .. اما او دست بردار نبود .. و مدام علت به هم ريختگي چهره ام رو جويا مي شد .. او نگران اين بود كه نكنه دچار بيماري خطرناكي شده باشم .. ! خلاصه بعد از كلي دو دلي ، تصميم گرفتم قضيه ترس و وحشت ام رو براي او تعريف كرده و توضيح دادم كه چگونه خواب و آسايش ندارم .. ! دوست مهربان خيلي تآسف خورد . و به من دلداري داد .. كه اشتباه مي كنم . آن ها با امثال من اصلآ كاري ندارند .. اما من باورم نمي شد . او قبل از هر اقدامي .. از من خواست براي رسيدن به آرامش نماز بخوانم ! ته دل به اين سخن او خنديدم ! اخه چطور ممكنه كسي كه يك عمر ميگساري كرده و يك ركعت نماز به جاي نياورده ، حالا در مقابل پروردگار نماز به جاي اورد .. !!؟ انگاري افكارم رو خوانده باشد .. خيلي مهربانانه افزود .. سالار جان تو قلب مهرباني داشتي .. به همه كمك مي كردي و بر عكس دوست فابريك ات به كسي آزار و اذيت نرسوندي .. اين ها در درگاه خداوند هرگز گم نشده اند .. !
شب كه خونه رفتم .. خيلي روي سخنان اين دوست قديمی ام فكر كردم .. ! اما از اون جايي كه همه راه ها را براي آرامش طي كرده بودم ، تصميم گرفتم اين راه را هم امتحان كنم .. ! اما مشكل اين بود كه اصلآ نماز نمي دونستم .. ! از همسرم خواستم كمك ام كند تا نماز بخوانم .. او خيلي خوشحال شد و كمك ام كرد تا عبادت كنم .. شايد باورت نشه .. تمام اعمال نماز رو در كاغذي برايم نوشت.. و به اصطلاح با تقلب نماز خواندن را آغاز كردم .. از صميم قلب و با تمام وجودم خالصانه به درگاه خداوند عبادت مي كردم . باورش کمی مشکله اما .. با خواندن هر ركعت نماز ، آرامشي به دست مي آوردم كه توي عمرم تجربه نكرده بودم .. كم كم به اون آرامش ایده آل و لازم رسيدم .. و ديگه وحشت و توهم گذشته رو نداشتم . خود و سرنوشت ام رو به خداوند سپردم .. عجيب اين كه اون ايام فقط آرامش و خواب راحت برايم مهم بود .. كه خيلي زود به آن دست يافتم .. طولي نگذشت كه اعتماد به نفس ام رو به دست اوردم . براي تشكر به ديدن همون دوست جوانم رفتم .. وقتي قضيه رو براش تعريف كردم ، خيلي خوشحال شد .. به توصيه او بود كه به اتفاق به عقيدتي سياسي نيروي انتظامي رفتيم ... من سابقه خدمتي ام رو براي آن ها تعريف كردم .. دیدم اصلآ به گذشته ام توجه نکردند .. ! سرهنگ جوانی که مخاطب صحبت هایم بود گفت .. سالار خان رژیم با کسی تعارف نداره جانم . شما اگه از نظر نظام مجرم بودی ، مطمئن باش نمي گذاشتند اين همه مدت بگذرد .. ! از شما قدر ترش رو هم دستگير كرده اند . شما از نظر ما هيچ مشكلي نداري .. فقط بايد چند برگ فرمي كه در اختيارت قرار مي دهم ، پر كرده و با قيد ادرس پستي و شماره هاي تماس به پرسش هاي خواسته شده صادقانه پاسخ دهي .. همين . حدود يك ساعت طول كشيد كه به همه پرسش ها به دقت و صادقانه پاسخ دادم .. وقتي از دفتر عقيدتي سياسي ناجا بيرون آمدم ، باورم نمي شد به اين راحتي تمام اندوه هايم پايان يابد ! عين اين كه تازه از مادر متولد شده باشم .. احساس آرامش و سبكي مي كنم ..
مدتي بعد ....
دوستي و معاشرت من با سالار ادامه داشت .. و من از همكلامي با وي واقعآ لذت مي بردم . نكته قابل توجه اين كه سالار به خاطر شخصيت والايي كه داشت دوستي و سلام و عليك اش رو با حسين قطع نكرده بود .. و همچنان به پاتوق سر مي زد . درست در همون سال ها بود كه دست سرنوشت به سراغ من آمد .. ! تاريخ دقيق اش رو يادم نيست .. اما همزمان با سيل تهران و غائله مكه بود كه من دچار سكته قلبي شدم .. وقتي هم از بخش مراقبت هاي ويژه مرخص شده و به خونه برگشتم .. حسين و سالار چند بار به من سر زدند .. در يكي از ملاقات هايش سالار به من خبر خوشي رو داد . او اظهار داشت كه از سوي راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ به عنوان كارشناس دعوت به همكاري شده ام .. به شوخي ادامه داد .. حالا توي اين گير و دار نكنه تو بميري .. ! اين پست بدون سلامتي تو برايم مزه نداره ! خلاصه بعد از مدتي استراحت در منزل ، براي عمل جراحي قلب باز كه اون سال ها هنوز در ايران رواج نداشت عازم سوئيس شدم .. بعد از مراجعت ام هم ديگه فرصتي پيش نيامد كه سري به پاتوق و دوستان قديمي ام بزنم .. و ارتباط ام كلآ با آن ها قطع شد .. بعد از بازنشستگي ، يك بار به طور اتفاقي سالار رو در اطراف ميدان آزادي ديدم .. بهش آدرس خونه جديدم رو دادم .. بعدش به خاطر مشغله شديد در مجله سروش ديگر مجال احوالپرسي از ياران قديمي بدست نيامد .. و ديگه هيچ خبري از آن ها ندارم . اما چي شد كه ياد سالار و خاطره جالب او افتادم .. به پاسخ به كامنتي بر مي گردد كه يكي از جوانان ظاهرآ دغدغه زندگي و ازدواج و تحصيل داشت .. كه بهش توصيه كردم به خدا توكل نمايد .. نماز بخواند .. وقتي كلمه " نماز " رو درج مي كردم ، براي يك لحظه زندگي سرهنگ سالار جلوي چشمم اومد .. ! اين شد كه تصميم گرفتم براي شما دوستان بزرگوار نقل كنم .. اميدوارم همه شما ياران همدل و صميمي هميشه شاد و خرم و در آرامش و آسايش باشيد .
قربون همه شما
در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
این پست ساعت ۲ بامداد به تاريخ بيستم خرداد ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .
پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران 

آرشیو سایت اينجا آرشیو وبلاگ اینجا


سلام بهروز جان امیدوارم که این ناراحتی اخیر کاملا رفع شده و سلامت و سرحال باشی. طبق دستور خاطره ای از گذشته نسبتا دور به ذهنم رسید که محتاج یک توضیح است.همان طور که در کامنت های قبلی عرض کردم و دوستان جوانم باید بدانند امثال بنده که در محیط های حساس مانند هتل های بزرگ و فرودگاه کار می کردیم در معرض دیدار و آشنائی با بسیاری از مسئولین و مقامات سطح بالای کشور بودیم و خیلی آسان تر از آن چه بشود تصور کرد به آن ها دسترسی داشتیم.من هم دانشجو بودم و در دانشگاه و درون خانواده با افکار و عقاید سیاسی بزرگ شده بودیم زیرا که پدر مرحومم از طرفداران جبهه ملی و مرحوم مصدق بود و طبعا از بچگی همیشه با نام این رجل سیاسی آشنا بودیم و در منزل صحبتش بود . غرض این که بی خط نبودیم و نسبت به مشکلات مملکت در رژیم قبل حساسیت داشته و همواره بحث و گفتگو می کردیم.این خصلت در دوره دانشجوئی هم ادامه داشت ولی هرگز در هیچ عقیده ای افراطی نبودم و جانب اعتدال را رعایت می کردم.بهمین دلیل هنوزهم در خدمت شما هستم !! بهر شکل با گروه های سیاسی در دانشگاه رابطه داشتم و از نیات آن ها باخبر بودم و می دانستم که چقدر برای موقعیتی که من داشتم و دستم به اغلب مسئولین می رسید حسرت می خوردند! بارها تلاش کردند از راه های دوستانه مرا ترغیب به بردن یک نفوذی به محیط هتل کنند تا وی در موقع مقتضی اقدام سوئی بعمل آورد و مثلا شخصی را ترور کند، ولی من بنا بر تربیت دینی و خانوادگی خودم هرگز روی خوش نشان ندادم و اساسا این گونه امور را خلاف شرع ومروت می دانستم.ساواک در هتل همیشه مستقر بود و اساسا یک نماینده کاملا شناخته شده داشت که ظاهرا نماینده کارگر بود و افسر بازنشسته شهربانی ولی مسئول امنیتی هتل بود، پس بسادگی می توانست کارمندان دانشجو را با توجه به جو سالهای 52-53-54 کنترل نماید.آن ها بخوبی با تفکرات دانشجویان آشنا بودند ولی تا عملی انجام نمی شد اقدامی بر علیه ما نمیکردند.بنابراین منهم خلاف جوانمردی میدانستم که از این اعتماد سوء استفاده کنم ولو اینکه بااساس رژیم گذشته مخالف بودم.یادتان باشد که امام(ره) بشهادت اسناد و مدارک وقتی از ایشان درخواست مجوز برای ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت را کرده بودندمخالفت کرده و آنرا جایز ندانسته بودند و عوامل ترور مجوز شرعی آنرا از روحانی دیگری گرفته و کار خود را انجام دادند! و اما خاطره ای که بخاطر آن این قدر مقدمه چینی کردم...
یک روز جمعه اواسط بهار 1353 که شیفت شب هتل اینتر کنتینانتال (لاله فعلی) بودم با اتفاقی روبرو شدم که اگر چه امروز یادآوری آن شاید برای خیلی ها چیزی را تداعی نکند و از کنارش عبور کنند ولی برای جوانی کم سن و سال مثل من در جوی بسیار سنگین از نظر سیاسی و سیطره غیر قابل انکار رژیم پهلوی بر همه امور مردم و در جایی که تصور می کردیم به ازای هر یک نفر یک مامور ساواک مراقب اوضاست ، خیلی با اهمیت وفراموش ناشدنی بود. این را بگویم که عوامل وابسته بدربار پهلوی بسیاری در هتل رفت و آمد داشتند و در واقع بیشتر عصر ها در لابی ولو بودند. ولی یک نفر بنام خانم صمصام (با نام حقیقی لوئیس قطبی)که مادر مهندس قطبی مدیر وقت رادیو تلویزیون و زن دائی ملکه وقت ایران بود و ضمنا تیم ندیمه های وی را سرپرستی می کرد، همیشه در یکی از سوئیت های هتل ساکن بود.چرا هرگز دلیلش را نفهمیدیم و اصولا جرات نداشتیم سوال کنیم.فقط در زمان هائی که ملکه برای سفر خارج عازم می شد ایشان وی را همراهی می کرد و طبعا اطاقش خالی بود ولی درون اطاق لوازم داشت و پولش را می پرداخت. این خانم آن وقت حدود 55 سال سن داشت و بسیار بد اخلاق و بی ادب بود (البته با زیردستان) و کسی را آدم حساب نمی کرد.یادم هست یک روز عصر برای یکی از دوستانش بلیط شیراز می خواست و ما را وادار کرد با دفتر تیمسار خادمی رئیس قدر قدرت ایران ایر در آن زمان تماس بگیریم و بلیط را بدهند ولی منشی مربوطه گفت که نمی شود! جا نداریم ! ایشان پشت خط رفت و خواست که تیمسار بیاید پشت خط. وقتی آمد آن قدر با صدای بلند در وسط لابی هتل اورا فحش داد که توجه همه جلب شده بود!! با فاصله نیم ساعت بلیط در یک پاکت در همان جا که نشسته بود تقدیم وی گردید.آن هم از جانب شخص تیمسار خادمی مدیر عامل هما! خلاصه برای خودش مردی بود در میان دولتمردان آنروز ایران.بازم یادم هست هویدا نخست وزیر وقت که شخص دوم مملکت محسوب می شد وقتی برای امری به هتل می آمد اول سراغ ایشان را می گرفت تا احتمالا از ملکه برایش چیزی بگیرد! برویم سر اصل ماجرا (البته این توضیحات لازم بود) . ساعت 6 صبح همان جمعه ای که گفتم در حالی که پشت میز مشغول گزارش نویسی شب قبل بودم و خسته و بی حال دقیقه شماری می کردم تا یک ساعت دیگر به منزل بروم، خانم صمصام را دیدم که با سر و وضع ژولیده و لباس خواب از آسانسور بیرون پریده و سراغ من آمد.نگران شدم فکر کردم اتفاق بدی افتاده است .سوال کردم...خانوم چی شده؟ باماها که جوان بودیم و احترامش می کردیم راحت و مهربان بود.بریده بریده گفت قربونت برم...دستم بدامنت خانوم داره میاد این جا صبحونه بخوره! گفتم خانوم کیه ؟ گفت علیاحضرت دیگه! تازه دوزاریم افتاد که منظورش زن شاهه .راستش دست و پامو گم کردم و گفتم خانوم جون شما فعلا برو بالا خودتو درست کن من ببینم چکار می کنم! وقتی رسید به اطاقش زنگ زدم و پرسیدم صبحانه چی می خوره؟ گفت دو تا تیکه نون بربری تست شده و چای تلخ! آخه آذربایجانی بود بربری دوست داشت.کجا می خواد بشینه؟ گفت یه جائی که بتونه کوه های شمرونو ببینه.گفتم باشه رستوران فرانسوی طبقه آخر خوبه؟ گفت آره...زود باش الان می رسه.گفتم از کجا می آد؟ گفت رفته بوده کوه .داره میاد فقط صبحونه بخوره بره.پریدم فقط یک فرش قرمز کناره که در جائی از لابی افتاده بود برداشتم انداختم جلوی آسانسور تا قدری تمیز تربنظر بیاد! البته ترتیب حضور یک پیشخدمت خوش لباس و تمیز و صبحانه مختصر هم داده شد.حدود بیست دقیقه بعد یک بنز کوپه دم درب هتل توقف کرد، ملکه و پسربزرگش که همراهش بود پیاده شدند و من خودم را معرفی کردم و خوش آمد گفتم . با لحن نرمی جواب داد و پرسید کجا یک چائی بمن میدید؟ گفتم خانوم فرمودند طبقه آخر که بتوانید کوه های شمیران را ببینید! خندید و گفت خودش کجاست؟ گفتم الان تشریف می آورند. این را که گفتم رو کرد به پسرش و گفت تو می خوای بری کتابارو ببینی برو.منظورش کتب و روزنامه های ایرانی و خارجی موجود در بوک شاپ هتل بود.پرسید چیزی میخوری؟ اونم گفت نه و موندن پائین را ترجیح داد.در همین اثنا خانوم صمصام رسید و باتفاق بدرون آسانسور رفتیم. در چند ثانیه ای که سه نفری در آسانسور بودیم من موظف بودم عادی و مودبانه تا سوالی نکرده اند حرفی نزنم، ولی این چند ثانیه ساعتی گذشت تا به طبقه 11 رسیدیم.گارسون مربوطه که مردی مسن و خوش رو بود با تبسم تعظیم کرد و وی را بدرون راهنمائی نمود.قبلا نان را درون دستمالی پارچه ای در سبدی زیبا روی میزی که فقط دو صندلی داشت گذاشته بود.وقتی ملکه و ندیمه اش روبروی هم نشستند چای تازه دم هم در استکان های کمر باریک سنتی سرو شد.من و گارسون طوری که دیده نشویم و در معرض شنیدن صدای آن ها باشیم چند قدم عقب تر مودبانه ایستادیم.حدود ده دقیقه ای به صرف چای تلخ و بربری و صحبت های خانمانه گذشت.خانم صمصام اشاره کرد که بدانیم می خواهد برود.من نزدیک شدم و پرسیدم، فرمایش دیگری ندارید؟ گفت مرسی نه! و راه افتاد بطرف آسانسور.بداخل آسانسور که وارد شدیم پرسید شما دانشجو هستید؟ گفتم بله! و خیلی تعجب کردم.بهر حال سوار ماشین شدند و رفت.در مراجعت از دم در هتل خانوم صمصام منتظرم بود.دستشو توی کیفش کرد و دو سکه طلا بمن داد و گفت خانوم داده گفته نفری یکی ! یعنی من و اون پیشخدمت بالا. فکر کردم وقتی ما برای دو تیکه بربری تست شده و یه چائی تلخ دو تا سکه می گیریم دیگران چی می گیرند؟!! اونوقت سکه تمام پهلوی فقط 450 تومان بود.
گوشی شما ساخت چه کشوری است ؟
آيا شما دوست داريد كه بفهميد گوشي تلفن همراه شما مال چه كشوري است و بدانيد فروشنده سر شما را كلاه گذاشته يا نه آيا شما دوست داريد كه بدانيد كارائي گوشي تلفن همراهتان خوب است يا نه اگه مي خواهيد به جواب برسيد حتما اين پست را مطالعه كنيد
ابتدا کد # 6 0 # * را وارد و دکمه کال را بزنید
بعد از نوشتن كد ، شما عددي 15 رقمي (مانند زير )خواهيد ديد
43 4 5 6 6 1 0 6 7 8 9 4 3 5
اگر شماره هاي هفتم و هشتم 02 يا 20 باشد، گوشي شما مونتاژ امارات متحده عربي بوده و کيفيت آن خيلي بد است
اگر شماره هاي هفتم و هشتم 08 يا 80 باشد، گوشي شما در آلمان توليد شده است و کارکرد آن بدک نيست
اگر شماره هاي هفتم و هشتم 01 يا 10 باشد، گوشي شما توليد فنلاند است و کاركرد آن خوب است
اگر شماره هاي هفتم و هشتم 00 باشد، گوشي شما ساخت كارخانه اصلي و دارنده نشان (مارک) خود گوشي است و داراي بهترين کيفيت است
اگر شماره هاي هفتم و هشتم 13 باشد، گوشي شما مونتاژ كشور آذربايجان و کيفيت آن خيلي بد بوده و براي سلامتي نيز بسيارخطرناك است
با سپاس از خانم پريسا ابراهيمي از آلمان ( عمه آنا و آوا )
http مطالب خواندنی
پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا












سلااام عمو جااان حالتون چطوره؟! خووووب هستیین ؟!!
مشغول امتحانات اخر ترم بودم نتونستم بیام پیشتون
هنوز پست جدیدتونو کاملا نخوندم با شناختی که من از قلم شما دارم مطمئنن این کارتونم عااالیه مثله همیشه..
تو پستای قبلی متوجه شدم حالتون چندان خوب نبود ..
خیلی ناراحت شدم الان چطورید خوبیید ؟!تازه همین الان متوجه شدم
امیدواررم هر چه سریعتر خوب خوب خوب بشید (ببخشید دیگه با کمی تاخیر اومدم عیادتتون .. )ایشالله که هر چی زودتر رو به راا میشیید
خواهش می کنم مواظب خودتون باشید و وقت بیشتری رو صرف قلب مهربونتون بکنید
با ارزوی لحظاتی خوب برای شما
پاسخ
به به دختر عزيز و نازنينم نوشين جان
خوبي خانمي ؟ چقدر دلم برايت تنگ شده بود .. مي دونستم درگير امتحانات و درس و مشق هستي .. اما خب تاخيرت هم نگرانم كرده بود
نوشين جان .. مسئله مهمي نبود .. يك سكته ديگر اومد سراغم اما دلش سوخت و عبور كرد .. ! فقط مدتي بي حال بودم . اما حالا كمي بهترم . ديروز بعد از مدتي رفتم از خونه بيرون .. و به ديدار جناب فرنودي رفتم .. حالم بهتر شده .. ممنون از شما
دخترم مواظب خودت باش .. به مامان و فرزاد جونم سلام برسون
به خداي بزرك مي سپارمت
کاپیتان مدرسی!
درود بی کران بر شما باد
امید وارم که سلامت باشید
خیلی ممنون واسه تهیه این مجموعه که البته در نوع خود بی نظیر است!!
من پیوند عمیقی با افکار شما پیدا کردم گویی چندین سال آشنایم و این منتج صداقت مثال زدنی شماست.
همراهی با شما افتخار بنده است
خدا قوت
پاسخ
فدات بشم هومن جان عزيزم
براي من جاي بسي افتخار است كه دوستان جوانم ارتباط عاطفي و دوسويه با بنده دارند . و خوشحالم كه از مطلب اين پست هم راضي هستي
راستش رو بخواهي .. در حال نگارش بودم كه متوجه مشكلات پيش امده در تصاوير شدم .. خيلي به هم ريختم .. آخه نمي دوني چقدر زحمت براي هر يك از تصاوير كشيده ام .. براي يك برش معمولي كلي وقت تلف مي كنم .. گاهي چندين بار روي يك عكس كار مي كنم تا به نتيجه دلخواه برسم .. اون وقت همه حاصل كار بر باد بره .. خب زور داره .. !! به همين جهت از حس و حالي كه داشتم افتادم .. و نتونستم ماجرا رو اون جوري كه دلم مي خواست .. ادامه اش دهم .. هنوز جاي كار داشت .. ! من اصلآ دوست ندارم .. اولتيماتوم داده و با خداي ناكرده كسي رو تهديد كنم .. اما اگر تعمدي در حذف تصاوير من بوده باشه .. و از روي غرض ورزي حذف كرده باشند .. بعيد مي دونم ديگه به اين كار ادامه دهم .. خودم اخلاق خودم رو مي دونم .. ديگه اون عشق و علاقه سابق ر و ندارم .. اگر هم ادامه دهم .. بي فايده است !! همين چهار تا مخاطب ام رو هم از دست خواهم داد .. پس ترجيح مي دهم .. در اوج كنار بكشم
هومن جان ببخشيد .. طولاني شد .. خيلي دوستت دارم عزيزم
ممنون ا حضورت
سلام استاد عزیز
عکسهای دو پست آخر کاملا" نمایش داده می شوند و مشکلی ندارند. راستی استاد بعنوان شاگرد شما عرض می کنم که هیچ وقت به اینترنت اعتماد نکنید و از تمامی مطالب و عکسهایتان روی جایی غیر از اینترنت و هارد دیسک بک آپ داشته باشید. راحت ترین راهش هم همین مموریهای یو اس بی هست که روی هر سیستمی سریع و راحت خوانده می شوند.
موفق باشید
سام (سوئد)
پاسخ
ممنون سام نازنين
الان ساعت 6 بامداد است .. و تا همين الان در حال پي گيري قضيه بودم . راستش رو بخواهي .. هر وقت با فيلتر شكن مايكرو سافت رو باز مي كنم .. تمام آرشيو تصاوير گذشته نمايش داده مي شوند .. اما هر وقت آن را مي بندم ، هيچ عكسي ديده نمي شوند . بالطبع روي سايت و وبلاگ هم اثر دارد .. مشكل من اين است كه نمي توانم از كامپيوتر خودم به چگونگي عملكرد ماكرو سافت نظارت كنم .. چون احتمال مي دهم ، تصاويري كه من مي بينم ، از كوكي ها امده باشند .. اما خوانندگان اگه در باره تصاوير نظر بدهند ، بهتر مي توانم مطمئن باشم .
سام عزيزم .. من آرشيو تمام تصاويري كه براي مطالب ام تهيه كرده ام را دارم . هم در كامپيوترم و هم در هارد ديسك .. اگه پول دستم بيايد ، يك ديسك پرتابل هم مي خرم تا در ان ها سيو كنم .. اين كه از لفظ آرشيو استفاه كردم ، منظورم بستر تصاوير آپلود شده است .. البته تعدادي عكس هم آزمايشي در همين سايت ماكرو سافت آپلود كرده و روي آن قفل زدم . امكانات خيلي عالي نسبت به ساير سايت هاي آپلود داره .. اولآ شما مي توانيد كلي تصوير مثلآ صد و پنجاه فريم را با هم و با يك كليك وارد و همگي را در يك زمان آپلود نمايي !! در حالي كه سايت هاي ديگر نهايتآ 6 تا عكس همزمان مي تواني آپلود كني .. براي من كه تصاوير نشنال جئوگرافي را واريز مي كنم .. كارم رو خيلي آسان كرده است .. ! به همين دليل يك سري از عكس هاي بچه ها بعلاوه كل پوستر هاي آپلود شده رو يك جا به اين سايت واريز كردم .. خيلي زود همه را برايم آپلود كرد .. ! وقتي هم كه ساير تصاوير رو حذف شده نشون مي داد ، فايل هاي خصوصي دست نخورده باقي مونده بود !! به همين دليل فكر كردم شايد يكي همه را پاك كرده باشد .. كه اين نظريه ام شكر خدا غلط بود .. و من توانستم با ترفند هايي تصاويرم رو مشاهده كنم ..
اما با نظر شما كاملا موافقم .. و گوش خواهم كرد .. اگه ساير دوستان وضعيت تصاوير چند پست اخر رو از جاهاي مختلف گزارش دهند ، خاطرم راحت و آسوده خواهد شد .
ببخشيد پاسخ ام طولاني شد .. خانواده محتمر سلام برسونيد .. كم كم هوا داره روشن مي شود .. و من با اجازه ات مي روم بخوابم .. ممنون از حضورت
عمو اين جور كه من چك كردم با راست كليك روي عكسهاو گزينه ويو سايتي باز مي شود كه فيلتر است. مشكل از فيلتراسيونه....
پاسخ
ممنون امير جان
بله من ديشب متوجه اين قضايا شدم
ولي فكر كنم موقتي باشه .. چون ماكروسافت كه سايت سياسي نيست ! احتمالا يا اشتباهي شده يا اين كه موقتي است
ممنون از شما .
راستي اكانت شاتل ات رو چك كردي ؟ سه گيگ بر حساب اين دوره افزوده است
سلام جناب مدرسی
مطلب زیر را از سایت (روزنامه نگار آزاد) پیدا کردم. چون فرمودید در کامنتها لاتین ننویسیم من آدرس سایت را ننوشتم اگر صلاح دانستید منتشر کنید.
قربان شما
علی از کانادا
تنها افسر نیروی دریایی ایران که به درجه دریابدی "معادل ارتشبد نیروی زمینی" نائل شد.
"دریابد فرج الله رسائی ، ناخدایی که اهل قلم بود"
سیزده یا چهارده ساله بودم که کتاب قطور و بسیار ارزشمندی را به دست آوردم بنام ۲۵۰۰ سال بروی دریاها . از انتشارات ستاد بزرگ ارتشتاران ایران بود و نویسنده اش نیز فرج الله رسائی نام داشت . با قلمی شیرین و مستند ، تاریخ دریانوردی ایرانیان را از آغاز تا بازپس گیری جزایر سه گانه مان مفصلا شرح داده بود . بعدها بسیاری از کتابهایم در جریان یورشی که به خانه مان شد ، همراه با انبوهی از اسناد تاریخی و قدیمی که در طول عمرم گردآورده بودم به یغما رفتند و دیگر به من بازپس داده نشدند . امیدوارم که آن کتابها و اسناد تاریخی ارزشمند در جایی محفوظ مانده باشند و یک روز نصیب اهل علم شوند . بهرحال بتدریج با نام و زندگی و اندیشه ها و خدمات فرج الله رسائی به مملکتم بیشتر آشنا شدم . بعد از بزرگانی مانند انوشیروان رضا شاه پهلوی و شهید دریادار غلامعلی بایندر ، زنده یاد دریابد فرج الله رسائی بزرگترین خدمات را به بنیان نیروی دریایی ایران و بازگردان فرمانروایی ایرانیان بر خلیج فارس انجام داد . او مردی بسیار پاک و خردمند و از همه مهمتر اهل قلم بود . رسائی یکی از معدود فرماندهان ارتش ایران بود که استقلال رای داشت . در سال ۱۳۴۷ و جریان اختلاف شدید مرزی میان ایران و عراق که طی آن دولت عراق اعلام کرده بود به هر کشتی که با پرچمی غیر از پرچم عراق وارد شط العرب شود حمله خواهد کرد ، زنده یاد رسائی که سربازی کهنه کار و سرد و گرم چشیدهء روزگار بود ، با در نظر داشتن منافع ملی کشورمان و در نهایت پختگی و با تجربگی ، حاضر به وارد کردن ناوگان نیروی دریایی ایران به شط العرب و آغاز جنگ با همسایهء مجنونمان نشد اما فرمانده جوان ناو سینا ( بنام رمری عطایی ) خودسرانه این کار را کرد و اگر چه ماجرا ختم به خیر شد اما دو کشور تا مرز یک جنگ تمام عیار پیش رفتند . بعد از این ماجرا شادروان محمدرضا شاه پهلوی در اقدامی احساساتی و نادرست ، زنده یاد فرج الله رسائی را از فرماندهی نیروی دریایی ایران برکنار کرد و آن ناخدای جوان ماجراجو را به جای وی نشانید . امروز داشتم در مجلهء رهاورد ( شمارهء ۶۲ ، آذرماه ۱۳۸۱ ، چاپ آمریکا ) در جستجوی مطلبی دربارهء زنده یاد ذکاءالملک فروغی می گشتم که چشمم باز به نوشته ای از دکتر مصطفی الموتی و دربارهء سرنوشت بزرگ ارتشبدان ایران خورد . بخشی از آن مطلب که پیرامون فرج الله رسائی بود را در اینجا می نویسم.
از شرکت در لژ مطبوعات تا زندان متفقین و فرماندهی نیروی دریایی
یکی از امرای شریف و درستکار ارتش ایران که در سالهای پس از شهریور ۱۳۲۰ با او آشنا شدم فرج الله رسائی بود که به عنوان ریاست دایرهء بررسی مطبوعات ارتش شاهنشاهی به مجلس می آمد و با روزنامه نگاران رابطهء حسنه ای داشت . فرج الله رسائی در سال ۱۲۸۷ در در بندر پهلوی ( انزلی ) متولد شد . پس از پایان تحصیلاتش در گیلان، دورهء متوسطه را در دارلفنون تهران به اتمام رسانید و در سال ۱۳۰۷ به عنوان دانشجوی افسری وارد نیروی دریایی شد و برای ادامهء تحصیل به ایتالیا اعزام گردید . پس از پایان تحصیلات در آکادمی نیروی دریایی آن کشور همراه با ناوهای خریداری شده ، به ایران بازگشت و در همان زمان بازگشت بود که مراسم بنیانگزاری نیروی دریایی ایران در حضور رضاشاه صورت گرفت . ( ناوگانی که ایران از ایتالیا خریده بود عبارت بودند از ناو ببر ، ناو پلنگ ، و کشتی های سیمرغ ، شاهرخ ، شهباز و چند یدک کش و کشتی دیگر – عبداللطیف عبادی) رسائی در آن زمان ستوان بود و هنگامی در نیروی دریایی ایران خدمت می کرد ، در جریان ماجرای درگیری میان نیروی دریایی ایران با متفقین جزو افسران ایرانی بود که توسط آنها دستگیر شد و برای مدتی به اسارت در آمد . بعد از آزادی از زندان متفقین در دایرهء مطبوعات ارتش به خدمت پرداخت و با این سمت در لژ ( قسمت اختصاصی) خبرنگاران مطبوعات حضور می یافت . ( در سوم شهریور ۱۳۲۰ نیروی نوپای دریایی ایران در شمال و جنوب کشور مورد شبیخون نیروهای متفقین قرار گرفت . در واقع در جریان حملهء متفقین به ایران تنها درگیری اصلی و شدید ایران با متجاوزین انگلیسی و ارتش شوروی در بندر خرمشهر و آبادان بود که طی آن ناوهای ایران در حمله ای برق آسا ، توسط انگلیسی ها غرق شدند و اولین فرمانده نیروی دریایی ایران ″ غلامعلی بایندر″ به همراه چندین تن از دیگر ناویان ایران به شهادت رسیدند و صدها تن از نظامیان ایرانی نیز زخمی شده یا به اسارت نیروهای متفقین در آمدند – عبداللطیف عبادی ) ء
از قرار معلوم رسائی از همان دوران نوجوانی اش به کار مطبوعات علاقمند شده بود . عمیدی نوری در خاطراتش که اخیرا نشر یافته چنین نوشته است : ″ روزی که مادهء واحده خلع قاجار از سلطنت در مجلس مطرح بود ، من در لژ مطبوعات کنار عباس مسعودی ، شکرالله صفوی و فرج الله رسائی نشسته بودم که این سه نفر بعدها به مقام سناتوری رسیدند ″ . رسائی وقتی به درجهء سرهنگی رسید فرماندار نظامی خرمشهر و آبادان در زمان خلع ید از شرکت نفت ایران وانگلیس گردید ( منظور فرماندهی نیروهای مسلح در آن دو شهر است – عبداللطیف عبادی) و بعد هم فرماندهء نیروی دریایی جنوب شد . رسائی در سال ۱۳۳۸ به در جهء سرتیپی رسید و رییس ادارهء کل نطام وظیفهء کشور شد . بعد با درجهء سرلشکری فرماندهء نیروی دریایی ایران شد که به مدت ۱۲ سال در این سمت قرار داشت . سپس سپهبد شد و نهایتا درجهء دریابدی ( معادل ارتشبدی نیروی زمینی )به او داده شد و در شمار ارتشبدان ایران قرار گرفت .
دریابد رسائی در سال ۱۳۵۱ از خدمت در ارتش بازنشسته شد ولی چون خدمات و زحمات او مورد توجه قرار داشت ، به عنوان سناتور انتصابی به مجلس سنا رفت . با استقرار نظام جمهوری اسلامی ، فرج الله رسائی به زندان افتاد اما پس از مدتی آزاد شد و توانست با طی کردن مشکلاتی خود را به آمریکا برساند . دریابد رسائی از احترام خاصی میان ارتشیان و کسانی که او را می شناختند برخوردار بود و درستی و پاکی اش مورد تایید همهء همکارانش قرار داشت . او در سال ۱۳۸۱ و در سن ۹۳ سالگی در آمریکا درگذشت . ارتشبد رسائی با فریده رسائی ازدواج کرده بود و سه دختر بنامهای رسا ، رویا و رعنا داشتند . فرج الله رسایی به شدت از حقوق زنان در کشورمان طرفداری می کرد و معتقد بود زن و مرد باید حقوقی مساوی داشته باشند . او را خوب می شناختم . یادش گرامی باد
کپی از سایت http://www.aebadi.com/archives/1930
پاسخ
علي جان ممنون از شما و زحمتي كه كشيدي
دستت درد نكنه .. درج اين گونه اطلاعات در باره ارتش براي نسل هاي جوان و محققان خيلي مفيد است .
خيلي زحمت كشيدي .. دست شما درد نكنه
بله با سايت وزين آشنايي دارم .. مدتي قبل هم وبلاگ بنده را به عنوان دومين وبلاگ پر مخاطب معرفي كرده بود .. دستش درد نكنه
از شما هم سپاسگزارم
سلام عمو جان
خیلی خوشحالم که حالتوب خوب شده
این مطلب هم واقعا زیبا ودلنشین بود
در مورد عکسها سام عزیز گفتن که مشکلی ندارن به غیر از یه عکس بقیه دیده نمیشن
عمو جان در مورد خاطرات جناب فرنودی
باید بگم که واقعا محشره از ایشون هم تشکر میکنم
از دور دست هر دو شما عموهای بزرگوارمو میبوسم
سلامت باشید
پاسخ
ممنون صابر جان
اشكال از فيلترينگ است كه در ايران ماكروسافت مسدود شده است
به همين دليل شما تصاوير را نمي بينيد .. اما سام از اروپا راحت همه را مي بينيد . ممنون از اطلاع رساني .. پس تقصير كسي نيست
وضعيت چنين ايجاب مي كند .. باشد . حرفي نيست ..!! در باره مطالب آقاي
فرنودي با شما هم عقيده ام .. واقعآ زيبا و جذاب و اموزنده هستند
همانطوری که می دانید، در دوازدهم تیرماه سال شصت و هفت شمسی، یک ناوشکن جنگی آمریکایی با نام وینسنز، هواپیمای ایرباس ایرانی را بر فراز خلیج فارس با دو فروند موشک مورد هدف قرار داد و موجب سقوط هواپیما و شهادت هر دویست و نود نفر مسافرین این هواپیما گردید.
هواپیمای ایرباس ایرانی متعلق به شرکت هما
این ماجرای غم انگیز، تا مدتها بعد نیز به شدت خشم جهانیان را بر انگیخت و آمریکا را بار دیگر به عنوان یک قاتل وحشی مردم بی گناه معرفی نمود. در زیر، به نقل ماجرای پرواز 655 ایران به مقصد دوبی می پردازیم. در آن سال ها، هر هفته دو پرواز از تهران به مقصد دوبی در در روزهای یکشنبه و سه شنبه وجود داشت که که پرواز 655، جزو همان پرواز ها و در روز یکشنبه بود. در صبح روز یکشنبه دوزادهم تیر سال شصت و هفت شمسی، کاپیتان محسن رضائیان، با حدود هفت هزار ساعت پرواز که دو هزار ساعت آن را با هواپیمای ایرباس پرواز کرده بود، همراه با خدمه و مسافرین، تهران به مقصد بندر عباس ترک گفتند. همیشه این پرواز با یک نشست در فرودگاه بندر عباس به منظور سرویس و خدمات همراه بود. در حدود ساعت نه و نیم صبح، هواپیمای ایرباس A-300 با دویست و نود نفر مسافر در فرودگاه بندر عباس به زمین نشسته و آماده سوخت گیری مجدد و سرویس های دیگر شد. پس از اتمام تمام خدمات، مجدداً کاپیتان سوار بر هواپیما شده و از برج مراقبت اجازه روشن کردن موتورها ها را تقاضا کرد. کاپیتان 38 ساله نمی دانست که دیگر هیچ گاه از این هواپیما پیاده نخواهد شد.پس از انجام تاکسی به سمت باند فعال و قرار گرفتن در مسیر باند، برج مراقبت به او اجازه پرواز داده، از او خواست که ارتفاع خود را در سطح هفت کیلومتر حفظ نماید و برای او آرزوی پرواز موفقیت آمیزی را نمود. لازم به ذکر است این پرواز تنها 28 دقیقه زمان برای رسیدن به مقصد نیاز داشت. پس از برخاست، هواپیما در مسیر پرواز خود قرار گرفته و پیش به سوی فرودگاه دوبی به پرواز خود ادامه داد. از آن سو، ناوچه جنگی وینسنز آمریکایی، با رادارهای نیرومند خود در حال اسکن کردن منطقه بود که ناگهان کاپیتان راجرز، شئ ناشناسی را بر روی صفحه رادار مشاهده نمود که در فاصله حدود 38 کیلومتری ناوچه در حال پرواز بود. به دلیل جنگ های دریایی مختصری که در شب قبل بین قایق های جنگی ایرانی و آمریکایی روی داده بود، کاپیتان فوراً احتمال یک حمله از طرف ایران به این ناوچه را داده و وضعیت اضطراری را اعلام نمود. کاپیتان راجرز، از مسئول رادیوی اتاق فرمان خواست تا روی همه فرکانس ها به هواپیمای ایرانی هشدار بدهد که به این منطقه به دلیل انجام مانور نظامی نزدیک نشود.
موشک های SM-2، ساقط کننده هواپیمای ایرباس ایرانی
اما افسوس که به دلیل این که موج ترانسپوندر هواپیمای ایرانی در حالت غیر نظامی تنظیم شده بود و ناوچه آمریکایی پیام خود را بر روی موج نظامی می فرستاد، کاپیتان رضایی هیچ کدام از سه پیغام اخطار ناوچه آمریکایی را دریافت ننمود. سپس، ناوچه آمریکایی از طریق دستگاه تشخیص دوست از دشمن، هواپیما را ردیابی نمود و چون پاسخی از سوی هواپیما دریافت نشد، هواپیما، دشمن شناسایی شد. کاپیتان راجرز احتمال داد که این هواپیما، یک اف-14 تامکت ایرانی است که در حال شیرجه به سمت ناوچه جنگی است. کاپیتان خوب می دانست که هواپیمای اف-14 توانایی حمل موشک های هوا به کشتی را ندارد، اما بعدها اعلام کردند که احتمال بر انجام یک عملیات انتحاری و برخورد اف-14 به کشتی می رفته است. پس از نزدیک شدن بیش از حد هواپیما به ناوچه جنگی، کاپیتان راجرز دستور آماده کردن دو فروند موشک سطح به هوای SM-2 را صادر کرد. چند لحظه بعد از قفل کردن موشک ها بر روی هدف، در اتاق فرمان، صدای آماده شدن موشک ها برای پرتاب شنیده شد. کاپیتان دستور داد که موشک ها را شلیک کنند. مهناوی جوان، بیست و چهار بار کلید های اشتباه موشک را فشار داد، تا اینکه سرانجام مهناوی کهنه کار خم شد و کلید های درست را فشار داده و دو فروند موشک از سطح تاوچه با نفیری شوم به هوا برخاستند و این آغاز جنایت بود. در آن سو، کاپیتان رضایی وضعیت را به فرودگاه بندر عباس، عالی گزارش نمود. سی ثانیه بعد اولین موشک بال سمت چپ هواپیما را جدا کرده و متعاقباً موشک دیگر نیز مسقیم به قسمت دم هواپیما برخورد کرده و آن ها را از جا کندند و هواپیما مستقیم به سمت دریا شیرجه رفت. بر روی ناوچه وینسنز، غوغایی برپا بود.
هواپیمای ایرباس، پارک شده در فرودگاه در حال سرویس
چند لحظه بعد به کاپیتان راجرز اعلام شد که قطعات هواپیمای ساقط شده که از آسمان به دریا می افتند، بسیار بزرگتر از یک اف-14 هستند و نقل می کنند که در آن لحظه حال کاپیتان به هم خورد. هشتاد و چهار ثانیه پس از شلیک موشک ها، هواپیمای ایرباس ایرانی، به سطح دریا برخورد نمود و همانجا، مزار شهدای این پرواز شد. صبح روز بعد، حقایق بر همگان آشکار شد و جهانیان آگاه شدند که اشتباهی در کار نبوده و ناوچه آمریکایی تنها از روی لجبازی و اینکه هواپیمای ایرانی خواسته بود بر فراز آن ها عبور نماید، آن را مورد هدف قرار داده بود و جالب اینکه در آن لحظه، هم ناوچه آمریکایی و هم هواپیمای ایرانی هر دو در آب های ایران بودند. کاپیتان راجرز و همکارانش به خاطر این جنایت مدال افتخار گرفته و ترفیع درجه داده شدند. از آن جنایت کاران سوال می کنم که آیا واقعاً هدف قرار دادن یک هواپیمای بدون دفاع و مسافربری که هیچ گونه سلاحی با خود حمل نکرده و تنها محموله آن، چند انسان بی گناه است، جای افتخار دارد؟ از همینجا، از خداوند برای شهدای هواپیمای ایرانی که به واقعیت، بی گناه از زندگی محروم شده و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند، آرزوی علو درجات نموده و امید قربت رحمت تمامیشان را دارم
منبع http://forum.p30parsi.com
پاسخ
ممنون شاهين جان
من فيلم بازسازي شده نشنال جئوگرافي در اين باره را دارم
اگه يادم باشه به مناسبت دوازدهم تير ماه آن را ترجمه و در سايت به صورت تصويري منتشر كنم
ممنون از اين مطلب بسيار زيبايت
جنگنده F-104 Starfighter یا موشک خلبان دار
هواپیمای اف-104، هواپیمایی بود که به دلیل شکل ظاهری و ویژگی های فیزیکیمنحصر به فردش، موشک خلبان دار نامیده می شد. طراحی این شکاری متعلق به دوران جنگکره است و از جنبه های گوناگون، مانند طراحی منحصر به فرد بدنه ی آن، در نوع خود بینظیر جلوه می کند.
خلبانانی که در جنگ کره با هواپیماهای میگ 15 شوروی سر و کله می زدند، بهتدریج فریاد های اعتراض خود را برای تجهیز آنان به هواپیمایی ارزانتر، مانورپذیرتر، سبک وزن تر و کاراتر در نیروی هوایی ایالات متحده بر آوردند. نتیجه، همانهواپیمای ستارفایتر بود که در آن ارتفاع گرفتن کاری سهل پنداشته شده و بر سرعت آن،وحشیانه و بی مبالات افزوده می شد. به علت اینکه این هواپیما، به عنوان جنگنده ایبرای دفاع نزدیک طراحی گشته بود، برد آن قربانی امکان اوج گیری سریع شده بود. اگرچهدر هنگام ضرورت شدید، این هواپیما قادر به سوخت گیری هوا به هوا بود و نیز قادر بودکه تانک های سوخت اضافی را نیز حمل نماید. لازم به ذکر است که این هواپیما از موتورتوربوجت مشابه موتوری که در هواپیمای فانتوم به کار رفته است، استفاده مینماید.
بالهای این هواپیما، بسیار کوچک بوده و دارای طول دو سر بالی معادل حدود 7 متر بود وهمین، نکته ی بسیار قابل توجهی بود که این هواپیما را هر چه بیشتر به یک موشک شبیهمی ساخت. این هواپیما که به عنوان یک جنگنده برتری هوایی طراحی گشته بود، در دو مدلمهم عرضه شد. این هواپیما، مجهز به توپ یا مسلسلی چرخشی با شش لوله با نام ولکانبود که سرعت آتش بسیار بالایی را فراهم می آورد. همچنین، این هواپیما قادر به مسلحشدن به موشک های کوتاه برد گرمایاب سایدوایندر نیز بود که از این جهت، آن را به یکجنگنده قابل عملیات چه در طول روز چه در شب تبدیل می کرد. نیروی هوایی ایالاتمتحده، حدود تعداد سیصد فروند هواپیمای شکاری ستارفایتر را در دو مدل تک سرنشینه ودو سرنشینه تولید نمود.
اینهواپیما، در سال 1952 توسط مهندس کلی جانسون، همان طراحی که هواپیمای جاسوسی خفاشسیاه یا بلک برد را هم طراحی نموده است، طراحی شده و هواپیمای آزمایشی XF-104 اولین پرواز خود را در سال 1954 به انجام رسانید. اینهواپیما، اولین هواپیمایی بود که قادر به پرواز در سرعت بالای دو ماخ یا دو برابرصوت بود و البته رکوردهای فروانی را نیز در همین مورد و البته در ارتفاع بدست آورد. در 18 می سال 1958، یک فروند هواپیمای ستارفایتر مدل ای، رکورد سرعتی معادل 2.259کیلومتر بر ساعت را به جای گذاشت. در 14 دسامبر 1959، یک جنگنده ستارفایتر مدل سی،رکورد ارتفاعی معادل 31.514 متر را به نام خود در کتاب رکورد های گینس به ثبترساند. این جنگنده، اولین هواپیمایی بود که همزمان، رکوردهای سرعت، سقف پرواز وسرعت اوج گیری را در دست داشته و از این لحاظ بر هواپیماهای دیگر برتریداشت.
اینهواپیما، در ماموریتهای ویژه قادر به حمل بمب نیز در زیر بالهای خود است. مانندهواپیمای اف-84 تاندرستریک در گذشته و هواپیمای اف-16 فالکون در حال حاضر،ستارفایتر نیز برای خدمت در نیروی هوایی کشورهای عضو ناتو برگزیده شده و در آن زمانبود که تعداد قریب به 1.700 فروند از این هواپیما، برای صدور به کشورهای دیگر تولیدگردید. این هواپیما، در آن زمان به خدمت کشورهایی چون کانادا، آلمان غربی، نروژ،ایتالیا، هلند، بلژیک، دانمارک، یونان، ترکیه، اسپانیا، تایوان و ژاپن در آمد کهالبته هم اکنون نیز در کشورهایی چون آلمان، ژاپن و ایتالیا به پرواز پنجاه ساله خودادامه می دهد. در کشور هایی غیر از آمریکا، در هواپیمای ستارفایتر به منظور ایجادکاکپیت دوم برای تمرینات آموزشی دو نفره تغییراتی داده شده و البته مدل های شناساییاین هواپیمای شکاری نیز توسط کشورهای دیگر عرضه گردید که هرگز مورد استفاده آمریکاقرار نگرفت
مشخصات:
كاربرد: جنگنده
سركت سازنده: لاكهيد مارتين
تعداد خدمه: 1 نفر
نوع موتور: يك عدد جنرال الكتريك مدلJ79-GE-3B با پس سوز و 9600 پوند تراست (هم مدل استفاده شده در فانتوم)
طول: 16.6 متر
عرض: 6.6 متر
ارتفاع: 4 متر
حداكثر وزن: 6050 كيلو گرم
حداقل وزن: 11250 كيلو گرم
حداكثر سرعت: 2.2 ماخ
حداكثر ارتفاع پروازي: 68800 پا
حداكثر برد: 1175 كيلومتر
توضحيحات: به اين پرنده دست كوتاه تابوت مرگ نيز مي گفتن و اين پرنده در زمان خود چندين دكورد را داشت كه مي توان به ركورد سريع ترين سعود را نام برد.
منبع:
fighterplan.blogfa.com
پاسخ
شاهين عزيز و گرامي
دست شما درد نكنه .. واقعآ جاي خالي جناب آوالانچ عزيز ديده و احساس مي شد كه شما با درج اين مطالب .. هم سطح آگاهي و كيفيت سايت را ارتقا مي دهيد . و هم وظيفه دوست عزيزمون را كامل مي كنيد
دست شما درد نكنه
__________________
موشک های هوا به هوا یا AAM ) Air to Air Missile )
توسط هواپیما حمل می شود و بر علیه هواپیماهای دشمن یا یک هدف پرنده به کار گرفته می شود . این نوع از موشک ها عموما از لحاظ ابعاد نسبت به سایر موشک ها کوچکتر هستند زیرا ظرفیت هواپیماهایی که آنها را حمل می کنند محدود است و این موشک ها با توجه به ماموریتشان دارای برد نسبتا کوتاهی می باشند و به این علت به آنها Boost Glide می گویند یعنی به محض روشن شدن موتور یک سرعت اولیه به موشک داده می شود و بعد از این مرحله به سمت هدف گلاید می کند . از موتور راکت با سوخت جامد در این نوع موشک ها استفاده می شود . زیرا ماهیتی ساده دارند و قابل اعتماد هستند . در بعضی موارد جهت اصلاح خصوصیات عملکردی موشک از موتور با کار کرد مدوام در طول پرواز استفاده می کنند .
بعلت اینکه این موشک ها مستقیما در زیر هواپیما حمل می شوند مشکلات آیرودینامیکی نسبتا ساده ای ایجاد می شود که شامل اثرات تداخل جریان بین موشک و هواپیما می باشد . این مسایل تداخلی بویژه در سرعت های بالا در بالهای به عقب بر گشته جنگنده هایی که موشک حمل می کنند بحرانی است . بعنوان یک قانون خاص برای هواپیمای جنگنده بمب افکن هر موشکی که شلیک می گردد خواه عمود بر مسیر حرکت و خواه به سمت عقب باید آنالیز همان وضعیت خاص انجام پذیرد . قابلیت مانور پذیری موشک های AAM به دلایل زیر در مقایسه با سایر موشک ها بیشتر می باشد :
1- سرعت های زیاد پرتاب
2- سرعت زیاد هدف و مانور پذیری بالای آن
3- زمان کوتاه پرواز جهت اصلاح مسیر.
محبوب ترين موشك هوا به هواي ايراني:
مجبوب ترين موشك ايراني كه از طرفدارن زيادي برخوردار است موشك AIM-54 فینیکس است كه توسط جنگنده اف-14 نيروي هوايي حمل مي شود.
ليستي از موشك هاي هوا به هواي ايراني:
● AIM-7
● AIM-9
● AIM-54
● AA-8
● AA-10
● AA-11
● PL-2A
● PL-7
●سجيل
●فاطر
نكته مهم:
به دليل حفاظت اطلاعات شديد در مورد تسليحات هوايي در ايران اطلاعات دقيقي از موشك هاي موجود و تعداد انها در دسترس نيست.در سال هاي گذشته گزارشاتي در مورد ساخت موشك فاطر به دست ايران كه از بدنه AIM-9 و سيستم ايونيك جديدي بهره ميبرد شنيده شد كه اطلاعاتی از ان در دسترس نيست.همچنين اخرين پروژه موشكي هوا به هواي ايران موشك سجيل است كه نمونه هوا به هوا شده موشك هاوك ميباشد كه بر روي جنگنده اف-14 مورد استفاده قرار ميگيرد.
موشك هاي هوا به هواي موجود در نیروی هوایی ایران
موشک هوا به هوای AIM-7 Sparrow :
این موشک، یک موشک هوا به هوا از نوع هدایت شونده راداری با برد تقيريبي 40 كيلومتر و یک کلاهک انفجاری بسیار قوی است.ویژگی های عملیاتی مختلفی دارد از جمله : قابلیت استفاده در هر نوع آب و هوا و هر ارتفاعی و قابلیت حمله به انواع هواپیماها و موشکهای پیشرفته از هر جهتی. سری این موشک ها دارای هدایت نیمه فعال راداری می باشد.
امواج راداری و بهره بردن از سیستم کنترل هیدرولیکی سطح، این موشک را در جهت هدف خود تثبیت و هدایت میکند نیروی محرکه ان توسط سوخت جامد فراهم می شود.اسپارو دارای محدودیت هایی نیز هست از آن جمله این که هواپیمایی که آن را شلیک می کند باید هواپیمای مورد نظر را در رادار خود نگه دارد و برای این منظور باید مستقیم به سمت هدف حرکت کند.
این موشک بر روی F-14 , F-15 ,F-18, F16 نیز نصب میشود.
اين موشك در طول جنگ نیز با کمک جنگنده های اف-4 و اف-14 انواع مختلف جنگنده های عراقی از جمله میراژ اف-1، میگ-21 و 23، سوخو-22، سوپر اتاندراد، بمب افکن توپولف-22 و چند هلیکوپتر عراقی و احتمالا یک موشک ضد کشتی اگزوست (بوسیله جنگنده اف-14 تامکت) را از بین برد، از این موشک نیز در حال حاضر تعدادی باقی مانده است و همچنین به پایان عمر عملیاتی خود رسیده است، گفته امیر عطا الله بازرگان از بنیانگذاران جهاد خودکفایی ارتش در شماره 185 آبان 85 (پروژه سجیل – صفحه هفت) مجله صنایع هوایی در مورد نصب موشک روسی R-27 Alamo برروی اف-14 تامکت نیز خود گواهی بر این مدعا است.
موشک هوا به هوای AIM-9 Sidewinder :
موشک سایدوایندر با بیشینه بردی حدود نه کیلومتر، یک موشک حرارت یاب ساخت ایالات متحده است که در جنگ های مختلفی حضور داشته و کارنامه موفقی از خود بجای گذاشته است.این موشک دارای بدنه ای استوانه ای شکل است دارای بال های تثبیت کننده غلتان و همچنین دارای 2 بالچه جداشدنی است که مسئولیت کنترل سطح را بر عهده داشته و همچنین باعث افزایش مانورپذیری موشک می شود.این بالچه ها به حالتی عمود بر بال های عقب و پشت دماغه آن قرار می گیرند. اجزای اصلی موشک عبارتند از : هدایت گر مادون قرمز ، هدف یاب نوری فعال ، کلاهک انفجاری و موتور موشک.
سیستم هدایت مادون قرمز موشک را قادر می سازد تا اگزوز موتور هواپیما را مورد هدف قرار دهد. این سیستم از سایر سیستم های هدایتی ارزان تر است و می توان آن را در روز یا شب و یا در حالت های جنگ الکترونیکی مورد استفاده قرار داد. این سیستم همچنین شرایطی برای خلبان ایجاد می کند تا موشک را شلیک کند و از منطقه خارج شود ویا حات تدافعی – فرار به خود بگیرد در حالی که موشک خود را به سمت هدف هدایت می کند. این موشک دارای 11 گونه است در طی فرایند تکمیل آن ساخته شده اند و سعی شده در هر گونه نواقص موارد قبلی رفع شود.
در طول جنگ تحمیلی نیز این موشک بوسیله جنگنده های ایرانی استفاده شد و دهها جنگنده عراقی را بکام مرگ کشاند، در شمار جنگنده های عراقی که توسط سایدوایندر شکار شدند می توان به یک فروند MiG-25RB (به وسیله F-5E و به خلبانی کاپیتان جوادپور)، و چندین میگ-21، 23 و 27،سوخو-20 و 22 ، چندین میراژ اف-1 و دست کم دو میراژ 5 اجاره شده از نیروی هوایی مصر اشاره کرد، در حال حاضر نیز تعدادی از این موشک ها باقیمانده است، اما تلاش برای نصب موشک روسی R-73 و موشک چینی PL-7 برروی جنگنده های غربی نیروی هوایی و همچنین تلاش برای ساخت موشک فاطر بر پایه موشک سایدوایندر گواهی بر این مدعا است که تعداد کمی از این موشک ها باقیمانده و همچنین آنها به پایان عمر عملیاتی خود رسیده اند.
موشک هوا به هوای AIM-54A Phoenix :
ترکیب جنگنده اف-14 و موشک فونیکس یکی از کشنده ترین ترکیب های جهان است که می تواند برای هر جنگنده ای خطرناک باشد، این موشک که بردی حدود 150 کیلومتر دارد، تنها برروی جنگنده اف-14 تامکت قابل نصب است و هر فروند اف-14 در آن واحد می تواند شش فروند موشک فونیکس را حمل کرده و به کمک آنها بطور همزمان با شش هدف درگیر شود و آنها را از بین ببرد، این موشک در جریان جنگ هشت ساله کارنامه فوق العاده موفقیت آمیزی از خود برجای گذاشت و شکار دهها جنگنده عراقی به مانند بمب افکن های سنگین توپولف Tu-22، انواع مختلفی از میگ ها، سوخوی Su-22، میراژ اف-1 و سوپر اتاندارد و حتی موشک های کروز چینی C-601 را بنام خود ثبت کردند. تخمین زده میشود که در طی جنگ ایران و عراق تعداد 130 شکار قطعی به نام اف14 های نیروی هوایی ایران به ثبت رسیده است و برای 23 نبرد هوایی دیگر نیز احتمال داده میشود پیروزی از آن تامکت بوده باشد. بدین ترتیب حدود 153 شکار هوایی را میتوان به نام تامکتهای ایرانی به ثبت رساند.
نیروی هوایی ايران (IRIAF)، بین 170تا 190موشک AIM-54A را در طول جنگ 8 ساله شلیک کرده است، که حدود 70 درصد آنها موفق به ساقط کردن هدف خود شدهاند.
تعداد کمی از این موشک ها پس از جنگ باقی ماندند که قابل استفاده نیستند، بهمین دلیل نیز نمونه هواپرتاب موشک هاوک تحت عنوان سجیل که گاها بعنوان AIM-23B SkyHawk نیز شناخته می شوند جایگزین آنها شد، از جمله مشکلات موشک سجیل وزن بسیار زیاد آن و همچنین تعداد قابل حمل کم برای هر فروند (هر فروند اف-14 تنها می تواند دو فروند موشک سجیل را بطور همزمان حمل کند) است.
البته در سالهای اخیر، گفته میشود تعدادی از موشکهای AIM-54C از طریق دلالان بازار سیاه به دست ایران رسیده اند و ایرانیان توانسته اند گونه های قدیمی AIM-54A را به نوع C تبدیل نمایند؛ ضمن اینکه گزارشاتی دال بر ساخت نوعی بومی موشک فونیکس توسط صنایع نظامی ایران رسید است که توانی مشابه AIM-54C را دارد. همچنین پس از بازنشست کردن تامکت و فونیکس در نیروی دریایی، حدس زده میشود به تاریخ ژانویه 2007، حدود 200 میلیون دلار از قطعات حساس، موشکهای AIM-54C و رادارهای موجود در انبار نیروی دریایی ایالات متحده، از طریق قاچاقچیان بازار سياه اسلحه، توسط ایران خریداری گشته است.
موشک هوا به هوای: R-60 Aphid
در سالهای پایانی دهه 1960، دفتر طراحی مولنیا (Molniya)، کار طراحی اولین موشک تاکتیکی هوا به هوا را آغاز نمود، نام آن K-60 یا (R-60 یا Object 62) بود. این موشک مجهز به یک هدفیاب مستقل از نوع حرارتی (Infrared) بود. (یعنی مستقل از هواپیمای شلیک کننده، هدف خود را پیدا میکرد) تولید انبوه این موشک به سال 1973 آغاز شد و بر روی جنگندههای مختلفی نصب و به کار گرفته شد.
R-60 یک موشک حرارت یاب برای نبردهای هوایی بوده كه به طور فوقالعادهای کوچک است و نصف سبکترین موشک هوا به هوای غربی وزن دارد و آن را می توان با موشک آمریکایی سایدوایندر مقایسه کرد، موشک آفید دارای برد 10 کیلومتر است. سيستم هدايت اين موشك بر اساس حرارت یابی گازهای خروجی موتور (Infrared) است و سر جنگي 6 کیلوگرم که 1.6 کیلوگرم آن، اورانیوم ضعیف شده است زیرا اورانیوم چگالی بالایی دارد و به راحتی در فلزات نفوذ میکند.
اين موشك امروزه در نیروی هوایی فقط برروی Su-24 ها و Su-25 ها استفاده می شود و در مورد MiG-29 جای خود را به موشک پیشرفته تر R-73 Archer داده است. همچنین با تغییرات جزئی می توان این موشک را بجای موشک ناتوان PL-7 برروی جنگنده های چینی اف-7 نصب نمود، از تعداد موشک های آفید نیروی هوایی اطلاع دقیقی در دست نیست.
موشک R-60 موشکی بود که در جریان جنگ یوگوسلاوی توسط میگهای29 آن کشور شلیک شده و باعث سرنگونی يك فروند F/A-117 ایالات متحده شد.خلبان یک MiG-29A نیروی هوایی یوگسلاوی، با استفاده از سیستم IRST (هدفیاب حرارت موتور) توانست با رادار خاموش، خود را از دید جنگندههای ناتو مخفی کرده و سپس با موشک R-60 جنگندهی 120 میلیون دلاری اف117 را سرنگون سازد.
موشک هوا به هوای: R-27 Alamo
موشك هوا به هواي ميانبرد R-27 يكي از تسليحات اصلي جنگندهء ميگ-29 به شمار ميرود. اين موشك در سازمان ناتو با نام AA-10 ALAMO (آلامو) شناخته ميشود. موشك R-27R يكي از گونههاي R-27 است كه از نظر مشخصات فني، بسيار به مشابه آمريكايي خود يعني AIM-7M (اسپارو) شباهت داشته و برابري ميكند، هرچند كه در بسياري موارد (مانند برد بيشتر و سرجنگي قويتر)، از رقیب آمريكايي خود برتر ميباشد.
موشک R-27 در نمونه های مختلفی و با انواع سیستم های هدایتی تولید شده است، انواع اولیه آن R-24R با هدایت نیمه فعال راداری و حد اکثر برد 80 کیلومتر و R-27T با برد 45 کیلومتر و هدایت مادون قرمز می باشند تمام موشک های آلامو نیروی هوایی از این نوع اند.R-27 ميتواند در نبردهاي نزديك و سنگين هوايي يا نبردهاي دوربرد هوايي كه هواپيماي دشمن ديده نميشود (BVR) به كار رود. این موشک میتواند اهدافی را که از جهتهای مختلف هوایی میآیند یا اهدافی را که در نزدیکی سطح زمین یا سطح دریا پرواز میکنند، در هر شرائط آب و هوایی، ساقط کند. همچنین میتواند بر ضد پرندههای بدون سرنشین یا موشکهای کروز نیز به کار رود. انواع جدید تر موشک آلامو نیز R-27RE، R-27TE و نوع هدایت فعال راداری R-27AE با بیشینه برد 170 کیلومتر می باشد. با وجود اینکه موشک آلامو موشکی خوب و با مانور پذیری بالا است، لیکن MiG-29 های ایران که تماما از نوع اولیه اند (بعنوان تنها جنگنده نیروی هوایی که بطور استاندارد توانایی حمل این موشک را دارند) در هدایت این موشک آنگونه که باید موفق نیستند و گاها این موشک ها را به خطا می دهند.
البته در صورت وجود جنگنده SU-27 در نيروي هوايي ايران اين جنگنده نيز توانايي شليك اين موشك را داراست.
موشک هوا به هوای :R-73 Archer
موشک هوا به هواي R-73 ساخت «ويمپل» که در سازمان ناتو با نام AA-11 Archer شناخته مي شود، توسط «دفتر طراحي کارخانجات ماشين سازي ويمپل» طراحي و ساخته شده است. اين موشک، پيشرفته ترين موشک بردکوتاه هوا به هواي ساخت روسيه مي باشد. اين موشک، عمومن به عنوان ترسناک ترين سلاح در نبردهاي نزديک هوايي (داگ فايت) معرفي مي شود.
به منظور جايگزيني مدلي قديمي R-60 (نام ناتو: AA-8 Aphid) به عنوان سلاحي جهت فواصل نزديک، براي هواپيماهاي جنگي اتحاد شوروي، طراحي و ساخته شد. کار طراحي اين موشک به سال 1973 باز مي گردد و اولين سري اين موشکها، به سال 1985 وارد خدمت در نيروي هوايي اتحاد شوروي شدند.
R-73 داراي هدايتگر حساس به مادون قرمز يا حرارت، خنک کننده سنسور جستجوگر با قابليت مهم «زاويهء بسته» مي باشد: يعني جستجوگر موشک مي تواند اهدافي را که در 60 درجه نسبت به محور طولي موشک، قرار دارند، تشخيص دهد و ببيند. حداقل فاصلهء مورد نياز جهت شليک اين موشک، در حدود 300 متر و حداکثر فاصلهء آئروديناميکي (فاصله اي که موشک در هوا و با انجام مانور به سمت هدف طي مي کند) حدود 30 کيلومتر مي باشد.
R-73 مانورپذيرترين موشک در بين موشکهاي مشابه مي باشد و اغلب کارشناسان بر اين اعتقادند که در قياس با موشک آمريکايي AIM-9M Sidewinder، در مرتبهء بسيار بالاتري قرار مي گيرد. R-73 یکی از بهترین گزینه ها برای نبرد های نزدیک هوایی است و ترکیب جنگنده فوق العاده مانور پذیر میگ-29 و موشک R-73 می تواند یکی از خطرناک ترین ترکیب ها برای نبرد های هوایی باشد. همچنین در صورت بهسازی جنگنده های Su-24 و Su-25 بمنظور حمل این موشک توانایی آنها در دفاع از خود در حین عملیات تا حد زیادی افزایش می یابد.
با توجه به بهينه سازي هاي انجام گرفته بر روي جنگنده هاي S-25,SU-24 احتمالا اين جنگنده ها قادر به استفاده از اين موشك خواهند بود.
موشک هوا به هوای: PL-7
موشک هوایی کوتاهبردPL-7 توسط کارخانه ی موتور هوایی ژوژ و توسعه یافته و در واقع نمونه ی مهندسی معکوس از موشک فرانسوی ماژیک R-550می باشد و توسعه موشک از سال 1982 شروع و نخستین شلیک آزمایشی آن در اواخر سال 1984 انجام شد.تولید رسمی از این موشک در سال 1987آغاز گردید.
موشک PL-7 یک کپی ناقص از موشک حرارت یاب فرانسوی R-550 Magic (ماژیک) است که توسط چین تولید شده و بهمراه جنگنده های ناتوان F-7 به ایران وارد شد، این موشک دارای برد محدود 3 تا 5 کیلومتر می باشد.نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران در سال 1992 پروژه ای را برای نصب موشک های چینی حرارت یاب PL-7 که خود کپی ناقصی از موشک ماژیک بودند بر روی هواپیماهای F-4 و F-5 راه اندازی کرد. در نمایشی در پایگاه یکم شکاری یا فرودگاه مهرآباد در سال 1995 هواپیماهای F-5 با ریل های جدید موشک های چینی به پرواز درآمدند. این هواپیماها همگی مجهز به موشک های تقریباً بی مصرفPL-7 در موقعیتی عجیب در نوک بال ها نصب شده بودند. این پروژه که با هزینه ای چند میلیون دلاری راه افتاده بود، ابتدا به کمک تکنسین های چینی شروع شد، اما نتایج چندان رضایت بخش نبود. با صدای اعتراضاتی که از پرسنل نیروی هوایی شنیده شد، سرانجام انجام پروژه به کمک چینی ها لغو گردید و پروژه به مجتمع تجهیزات الکترونیکی نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران واگذار شد. این بار موشک PL-7 روی هواپیماهای MiG-29 و F-4,F-5 نصب شد اما نه خلبانان جنگنده میگ-29 حاضر بودند بجای موشک توانمند R-73 از موشک های ناتوان PL-7 استفاده کنند و نه خلبانان اف-4 و اف-5 حاضر بودند سایدوایندر را با PL-7 جایگزین کنند، در حال حاضر این موشک ها تنها برروی جنگنده های چینی F-7 و میراژ های فرانسوی که از نبود موشک R-550 رنج می برند استفاده می شوند.. با اینکه موشک PL-7 به تعداد زیاد و البته با قیمت ارزان در اختیار ایران بود، اما هرگز نیروی هوایی این موشک را اسلحه ای واقعاً قابل عملیات روی هواپیماهای ذکر شده به حساب نیاورد.
موشك هوا به هواي فاطر:
موشك فاطر موشكي ساخت ايران است كه بر پايه موشك AIM-9P ساخته شده است.اين موشك از بدنه و سرجنگي قوي موشك امريكايي سايندروز بهره مي برد و طراحي مجدد سيتم هاي هدايت و ... توسط ايران انجام رفته است.
در زمينه اين موشك اطلاعات زيادي در دست نيست برخي منابع از كپي برداري اين موشك از AIM-9P سايندروز خبر ميدهند كه از ايونيك جديدي بهره مي برد و برخي منابع ديگر از ارتقاع سايندروز هاي موجود در انبار نيروي هوايي و نامگذاري آن با نام فاطر خبر مي دهند.البته با توجه به شواهد موجود به نظر مي ايد كه ايران موفق به كپي كردن اين موشك با ايونيك جديد شده باشد.
موشک هوا به هوای سجيل :
موشک سجیل كه AIM-23C هم خوانده می شود، نمونه ای از موشک ضد هوایی زمین به هوای هاوک یا MIM-23B آمریکایی است. گفته می شود که کوشش برای ساخت چنین موشکی در حقیقت از جایی شروع شد که اسرائیل دست به استارت پروژه ی Distant Thunder یا Distant Reach کرد. در این پروژه، نیروی هوایی اسرائیل و صنایع هواپیماسازی این رژیم تلاش هایی را برای تبدیل موشک ضد رادار AGM-78 به یک موشک هوا به هوا برای رهگیری هواپیماهای سریع السیر MiG-25 انجام دادند. ظاهراً ایران کار تبدیل موشک های زمین به هوای MIM-23B را به موشک های هوا به هوا از سال 1986 شروع کرده بود. پروژه تبدیل موشک های هاوک به موشک هایی که از هواپیماهای جنگنده قابل پرتاب باشد، پروژه «قوش آسمان» نامیده شد. تست های اولیه این موشک بسیار نا امید کننده بود. ظاهراً خطوط ارتباطی رادار AN/AWG-9 برای موشک هاوک کافی نبود و سیستم هدف گیری موشک هاوک نیز در برقراری ارتباط با این رادار دچار مشکل بود. در جنگ ایران و عراق هم بیش از یکی دو موشک هاوک شلیک نشد چرا که این پروژه با مشکلات بسیاری مواجه بود. اگرچه در سال های اخیر گفته می شود که مشکلات این موشک به کلی رفع شده و موشک هاوک هواپرتاب به طور محدود در خدمت نیروی هوایی است. تعداد زیادی از تامکت های نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران به منظور توانایی حمل موشک هاوک دستخوش تغییراتی شدند.
تامکت های ایرانی می توانستند در آن واحد دو موشک هاوک را در پایلون های 1B و 8B، یعنی محل نصب موشک های فینیکس در نزدیکی ورودی موتورها، و یک موشک دیگر را در فضای بین موتورها که اصطلاحاً تونل نامیده می شد حمل کنند.
منابع غير موثق از برد 60 تا 90 كيلومتري موشك سجيل سخن مي گويند.با اين تفاسير اين موشك تا حدودي كمي مي تواند خلاء نبود موشك فونيكس را بپوشاند.
منبع:http://njavan.ir
سلام دوباره عمو.
من چون يك ماهه گرفتم فكر كنم 1 گيگ اضاف داده. شما چه خبر؟ نوه هاتون خوبن... دوستون دارم رييس.... چاكرم...
پاسخ
ممنون امير جان .. در باره گيگ اضافه عرض كنم .. يك گيك به همه كاربران افزوده شده است .. يعني به جاي 5 گيگ قبلي ، حالا 6 گيگ در ازاي همون قيمت قبلي مي دهند .. اما دو گيگ هم بابت نواقص و كسري هاي گذشته است .. به عبارتي 5 گيگ من به هشت گيگ افزايش يافت .. و نوشته بودند .. يك گيگ افزوده بعلاوه دو گيگ هم به خاطر بدهي هاي گذشته .. ! به هر حال دستشون درد نكنه .. خيلي هم زياد است .. نوه ها هم دست بوس هستند .. سلام دارند .
راستش امروز همسرم رفت كرج و من خونه موندم .. تا آرش تنها نباشه .. شايد من هم فردا غروب رفتم .. البته هنوز تصميم قاطع نگرفته ام
ممنون از شما
سلام اقای مدرسی؟حالتون خوبه؟شنیدم سکته کردین؟امیدوارم شایعه باشه ولی اگه راسته ایشالا.. زود تر خوب بشین.شرمنده نمیومدم سر بزنم اخه امتحانای پایان ترم بود و حسابی سرم شلوغ بود جای شما خالی نباشه طراحای سوال هم امسال حسابی سوالا رو سخت طرح کرده بودن..بگذریم فقط خواستم احوالتونو بپرسم..راستی یادتونه میگفتین قراره تابستون بیاین مشهد؟هر وقت خواستین بیاین اگه دوست داشتین یه ندا هم به ما بچه مشدیا بدین .
یا علی
پاسخ
سلام احسان جان .. چطوري پسرم ؟ دلم برايت تنگ شده بود عزيزم . در باره سكته درست شنيدي .. اما خوشبختانه بدنم آن را رد كرد .. فقط تبعات آن ار ده روزي گذروندم .. مثل بي حسي ، ضعف ، سرگيجه و حالت تهوع .. كه شكر خدا چند روزي است كمي بهتر شده ام . احسان جان خيلي دلم هواي مشهد رو كرده است .. مخصوصآ هوس كرده ام تا با قطار بيايم .. درسته با ماشين شخصي لذت بخش است .. اما قصد دارم به ياد زمان جنگ با قطار مسافرتي داشته باشم . حتمآ قبل از امدن خبر خواهم داد .. تا اگه خدا خواست ، ديداري با شما دوستان بزرگوارم داشته باشم
مواظب خودت باش .. اولويت فقط و فقط تحصيل است و بس
ممنون از شما
ببخشید دوباره مزاحم شدم..از اقا علیرضا(ترجمه)خبری نشد؟
من چند بار اسم ایشونو تو روزنامه خراسان خوندم که اونجا هم مطلب ترجمه کرده بودن..
امیدوارم خودشون باشن و اتفاقی براشون نیافتاده باشه
یا علی
پاسخ
احسان جان عزيز و نازنين
متآسفانه هيچ خبري ندارم .. تعدادي مطالبي هم كه چاپ شد .. روزنامه خراسان از سايت من برداشته بود . و از من اجازه گرفته بودند .. البته به طور دقيق يادم نيست .. مي دوني فراموشي حافظه دارم . اما يه چيزهايي مبني بر استفاده از مطالب جناب صادقي يادمه .. شايد هم خودش مستقيم با آن ها همكاري داشته است .. كه بعيد مي دونم . به هر حال چون تعداد رسانه هايي كه از مطالب سايت استفاده مي كنند ، زياد است .. حضور ذهن كافي ندارم
به هر حال اميدوارم هميشه سالم و تندرست باشد
ممنون از شما
سلام جناب استاد!
از اینکه تونستم از نوشتهاتون مستفیض بشم خیلی خوشحالم
با نوشته های شما حقیر با ارزش های حقیقی شما و یارانتان آشنا شدم
خواهشمندم در مورد ترک ما تجدید نظر کنید
شما همواره برای ما در اوج بودید
همیشه پاینده باشید
باور کنید شما استاد ,معلم و روحانی من هستین
منتظر پست های جدید شما هستیم
پاسخ
امير عزيزم شما خيلي لطف داري پسرم .. من خودم رو لايق اين همه محبت نمي دونم . پسرم من نگفتم كه قصد ترك كردن سايت و دوستان خوبم رو دارم .. عرض كردم .. اگر برايم مسجل شود كه فرد يا افرادي تصاوير آرشيوي ام رو كه كلي براي هر فريم آن صرف كرده ام ، حذف كرده باشد .. ديگه هرگز به سايت روي نخواهم اورد ، مگر اين كه عكس هايم رو برگرداند .. ! اما بعد از كلي تحقيق و جستجو .. به اين نتيجه رسيدم ماكروسافت فيلتر شده است !! چون هر گاه از فيلتر شكن استفاده مي كنم ، همه تصاوير ديده مي شوند .. حدس من اين است موقتي يا اشتباهي مسدود شده است .. شايد هم به خاطر اوضاع سياسي اين روزها .. به هر حال اگه ادامه داشته باشد ، مجبورم دوباره از سايت ديگري سرويس بگيرم
ممنون از محبت و توجه شما دوست بسيار فرهيخته ام
سلامی دوباره خدمت عمو بهروز عزیز
از اینکه میبینم سرحال تر هستید خیلی خوشحالم و انشاالله روز به روز سلامتیتون تکمیل بشه. پست خودتون هم بسیار لذت بخش و البته نکات آموزشی مثبتی داشت. من که به قول گفتنی کیف کردم. در مورد پست جناب فرنودی هم نمیدونم منظور اصلی ایشان از این پست چی بوده! آیا میخواستن این نکته رو برسونن که علیاحضرت خرجهای الکی خیلی انجام میداده یا قصد تعریف داشتن و یا فقط خواستن خاطره اون روز رو برسونن. ولی من از دید مثبت به قضیه نگاه کردم و با خودم گفتم وقتی از جناب فرنودی در آسانسور مطلع شد دانشجو هست و با آشنایی از اوضاع دانشجویان خواسته کمکی کرده باشه. در هر صورت جالب بود.
عمو جان در مورد تصاویری که اشاره کردین پاک شده اگه منظورتون از سرور خود مایکروسافت هست که پیشنهاد کردم مطمئن باشید به هیچ عنوان خود به خود پاک نمیشن و کسی هم از عناصر خود سرور نمیره پاکشون کنه. تنها موردی که میمونه اینه که یا دچار حملات هایجکینگ شدین یا رمزتون رو کسی یا کسانی در آوردن. پیشنهاد میکنم حتما از آنتی ویروسی که کامل باشه منظورم اینه که فقط آنتی ویروس نباشه هم فایروال باشه و هم اینترنت سکیوریتی باشه مثله پکیج امنیتی کسپراسکای. و دومین پیشنهاد اینکه برای انتخاب رمز از بالاترین لول امنیتی استفاده کنید. یعنی حداقل از 8 کاراکتر استفاده کنید که در این کاراکترها از حروف کوچک و بزرگ و اعداد استفاده کنید. مانند
AzBy1985
اگر هم سرور دیگه باشه که اطلاعی ندارم شاید بعد از یک پریود زمانی تعیین شده عکسها پاک بشن ولی مطمئنم سرور مایکروسافت چیزی رو پاک نمیکنه و یا حداقل بدون اطلاع پاک نمیکنه.
شاد و موفق و سلامت باشید.
پاسخ
سهيل عزيز و نازنينم . خيلي ممنون از اين كه جوياي حال بنده هستي .. بله شكر خدا حالم رو به بهبودي است . در باب اين پست ، راستش من فقط سعي كردم يك ماجرايي كه از زبان خود افسر مربوطه شنيده بودم را بازگو كنم .. بدون كوچك ترين تحريفي .. ! البته براي قابل تحمل شدنش ، شاخ و برگ دادم .. و گرنه در سه خط ماجرا تعريف مي شد .. !!
در باب خاطره جناب فرنودي عزيز .. من به عنوان يك خواننده و حتي در مقام يك خاطره نويس .. ( بدون طرفداري و جانبداري از اين كه دوستم است ) صادقانه عرض مي كنم .. بهترين شيوه بيان خاطرات تاريخي و قديمي چنين است كه راوي به هيچ عنوان نظر و عقيده خودش را در لا به لاي سطور به خوانندگانش تحميل نمي كنه .. و سعي مي كنه روايت رو دقيقآ ان گونه كه رخ داده است را تعريف كند .. و در نهايت قضاوت رو به خود خواننده واگذار نمايد .. اين شيوه حتي امروزه در باب سريال هاي تلويزيوني و فيلم هاي سينمايي هم صدق مي كنه .. و كساني كه اين روش رو رعايت مي كنند ، خروجي كارشون مخاطب پسند مي شود .. به همين دليل شما حق انتخاب در تعابير گوناگون داشتيد .. ! و اين واقعآ يك حسن است . اما از شما چه پنهان ، برداشت بنده هم مثل شما بود .. و نشان از توجه ملكه يك مملكت به جزئيات و شخصيت قشر جوان بود . البته شايد خود جناب فرنودي نازنين نظر ديگري داشته باشند .. اما برداشت بنده چنين بود كه عرض كردم .
سهيل جان در باره ماكروسافت .. حق با شماست .. همان گونه كه در كامنت هاي قبلي هم اشاره كردم ، اين مشكل صرفآ به خاطر ف ي ل ت ر شدن پيش امده است .. چون هر گاه بنده از ف ي ل ت ر شكن استفاده مي كنم ، همه تصاوير هم در ماكروسافت و هم در صفحات وبلاگ و سايت نشان داده مي شوند .. در باره انتي ويروس و رمز هيچ مشكلي ندارم .. من زود قضاوت كردم كه شايد كسي ان ها را حذف كرده باشد .. اما به محضي كه ف ي ل ت ر شكن رو استفاده كردم .. همه چيز به حال عادي و اول برگشت .. كه من احساسم اين است يا اشتباهي پيش آمده است .. يا به خاطر وضعيت سياسي موقتآ مسدود شده است .. اميدوارم هر چه زودتر اين مشكل بر طرف شود .. اما روي هم رفته خيلي عالي است و من بي نهايت از ان راضي هستم .. مخصوصآ كه قابليت آپلود فله اي تصاوير رو دارد .. و اين خيلي بدرد من مي خورد .. ! به همين دليل كلي از تصاوير و پوستر هاي طراحي شده ام رو كه در مطالب به كار برده بوده و آرشيو كرده بودم ، همه را با يك كليك به ماكروسافت سپرده و همه را خيلي زود آپلود و بايگاني كردم .. ! حتي پا را فراتر گذاشته و كلي تصاوير نوه ها و خودم را هم به همين طريق هم آپلود و هم آرشيو كردم .. ! البته با انتخاب گزينه فقط خودم ، يك قفل بر روي فايل ان ها نمايان شده است ..
اما سهيل جان يك پرسش برايم باقي مانده است .. چرا تصاوير خصوصي ام يا همان فايل هايي كه فقط براي خودم قابل رويت است ، در حالت مسدود بودن ماكروسافت ، آن ها ديده مي شوند !!؟ و بقيه كه براي استفاده عموم است ، حذف مي شوند !!؟؟ . براي اين كه بيشتر در جريان قرار بگيري .. اون اوايل كه مطالب رو در ماكروسافت آپلود كرده بودم .. يكي از خوانندگان وبلاگ ام نوشت تصاوير پست آخر ديده نمي شود !! وقتي هب ماكروسافت مراجعه كردم ، ديدم گزينه فقط براي خودم را اشتباهي كليك كرده ام .. و تنها زماني در سايت و وبلاگ مشاهده مي شوند كه گزينه استفاده همگاني كليك شده باشد .. ! و من هم از ان به بعد همين كار رو انجام دادم .. اما وقتي مسدود يا حذف شده نمايش داده مي شوند .. شامل خصوصي ها نمي شود !!چگونه چنين چيزي امكان پذير است !!؟؟ ممنون از شما
به به به چه مملکت گل لو بلبلی/پلیسش اینجور مهربون که اینقدم با خوشروئی از سالار استقبال کرده/ازین مطلب نتیجه گرفتیم که نماز به هر دردی دوا هست/واقعا روزبروز بیشتر شبیه تلوزیون جمهوری اسلامی میشی بهروز/نمیدونم شاید منم تا دوسه سال دیگه سن تو برسم همینجور قاطی کنم/ببین داداش ننویسی بهتره از اینه که حجو بنویسی/آدم سنو سال منو تو کم کم برمیگرده به سوی کودکی اما بالاخره باید کمی هم عاقلانه عمل کنه/اینو واست خصوصی نوشتم بین خودمون بمونه چون دلم نمیاد بهت گیر بدم/اما یه چند مدته تو نختم داری ریپ میزنی کاپیتان/اگه باهات حال نمیکردم یجور دیگه بات حرف میزدم/خلاصه بپا اخوی اینا زیاد موندنی نیستن/چاکرت جمشید
پاسخ
جمشيد خان عزيز و نازنين
با تشكر از اظهار نظر صادقانه ات .. راستش رو بخواهي وقتي قصد نگارش اين خاطره رو داشتم ، يك حسي به من مي گفت كه ممكنه بعضي ها پاراگراف اخر پست را به حساب پاچه خواري يا تبليغ بنده از دين و اسلام بگذاره .. !! براي همين دو دل بودم كه آن را منتشر كنم .. ! خودت بهتر مي دوني كه مثل سابق كمبود سوژه هم نداشتم .. ( در حال حاضر پنج ، شش مطلب براي ارايه دارم ) اما آن چه باعث شد اين خاطره رو تعريف كنم .. صرفآ به اين دليل بود كه احساس كردم خوانندگان محترم و دايمي سايت با شخصيت بنده در طي اين سه سال و اندي آشنا شده اند و مي دانند كه بنده هرگز اهل اين ادا و اطوار ها و پاچه خواري ها نبوده و نيستم .. !!
و اما جمشيد خان عزيز و محترم .. مسئله ديگر آن است كه .. بنده هميشه در بيان و درج رويداد هاي قديمي اين مشكل تكراري و كليشه اي رو دارم .. كه به مذاق عده اي خوش نيايد .. !! تنها دليل اش هم اين است كه من فقط يك راوي صادق هستم .. و خاطرات و مشاهدات قديمي ام رو به نرخ و مقتضيات روز بيان نمي كنم .. !! طبيعي است همواره عده اي با قسمتي از روايت مخالف اند .. و به عبارتي دوست دارند به خواست و سليقه ان ها تمام شده يا نتيجه گيري شود .. !! براي اين ادعايم يك مثال مي زنم .. يادمه در اون پستي كه در باره سقوط هواپيماي زنده ياد تيمسار آروندي و مرحوم نصر الله بيك كه هواپيماي آن ها در ماه هاي اخر حكومت پهلوي در دوشان تپه دچار حادثه شد ، مطلب نوشته و در آن اشاره به شايعاتي كه اون روز ها سر زبان ها بود نموده ، و عرض كردم .. يكي از خدمه هواپيماي فوق كه جان سالم به در برده بود ، و محض احتياط در بيمارستان نيروي هوايي بستري كرده بودنش ، وقتي مي شنود همكاران و دوستانش همه در اتش زنده زنده سوخته اند .. شوكه شده و شروع به فرياد هاي توهين اميزي به خاندان پهلوي نمود .. و از بالا تا پائين اين خانواده رو به فحش و ناسزا كشيد .. اما با كمال تآسف وقتي روز بعد فوت مي كنه .. همه مرگ او را به دستور فرح پهلوي دانستند ..
خب اين شايعه بود و همه مي دونند كه وجود داشت ! .. و من به عنوان يك راوي نمي توانستم شايعه به اين بزرگي رو پنهان كرده و در خاطراتم اشاره نكنم .... !! و حتمآ يادته كه بعضي ها چطور من را ملامت كردند كه تو هر چه داري از اين خانواده داري و ... از اين دست سرزنش ها !! و من نمي دونستم چه جوري به اين قشر اثبات كنم كه اتفاقآ اگه نمي نوشتم ، بر شايعه صحه گذاشته بودم !!! همه مي دونند من در همه نوشته هايم نظر واقعي ام رو نسبت به علاقه ام به شاه و فرح پهلوي بيان كرده ام .. به عبارتي قصدم غرض ورزي با ان ها نبود .. من فقط موظف بودم وجدانآ نكته اي رو از قلم نيندازم .. و هر چه از ان ماجرا مي دونم به زبان اورم ..
جمشيد خان .. مسئله سوم اين كه .. صادقانه بهت مي گم .. فكر مي كني دليل اين همه استقبال از نوشته هاي من كه طيف وسيعي از سراسر دنيا آن را مطالعه مي كنند چي است .. !!؟؟ مسلم است كه به خاطر همين روراستي و صداقت ام است . مردم ايران مخصوصآ نسل امروز خيلي زود فرق يك ادم روراست با ادم متقلب تشخيص مي دهند .. همه مي دونند كه بنده هرگز در هيچ يك از مطالبم نان رو به نرخ روز نخورده ام .. و هميشه سعي كرده ام ماجرا ها رو همان جوري كه بوده بدون كوچك ترين تغيري تعريف كنم . .. هرگز نظر و عقيده شخصي ام رو دخيل نكرده ام .. ! البته اعتراف مي كنم .. براي جذاب شدن ماجرا ها ، اغلب بار نمايشي به ان ها مي دهم .. به عبارتي ، نمك و فلفل اش رو اضافه مي كنم .. نه در حدي كه به اصل روايت لطمه اي وارد آيد ..
جمشيد خان عزيز و بزرگوار .. مطمئن باش اگه قرار باشه يك روز .. به هر دليلي مجبور شوم ، يا مجبورم كنند .. خواه از سوي خوانندگاني فرهيخته چون شما يا از سوي نهاد و ارگان هاي رسمي كه .. بخش يا قسمتي از نوشته هايم را به سليقه و خط مش آن ها تنظيم و منتشر نمايم .. به شرافت ام سوگند مي خورم .. و به جان نوه هايم كه تمام وجودم هستم .. هرگز به هيچ عنوان يك پاراگراف هم نخواهم نوشت .. دوست دارم اين واقعيت رو بپذيري
*********
مسئله بعدي اين كه اشاره به نماز كردي .. اگر چه معتقدم عبادت يك تكليف شخصي است . اما دوست عزيز چه شما بپذيري چه نپذيري دين رسمي كشور ما اسلام است و نماز يكي از اركان واجب آن به شمار مي رود و هيچ ربطي به نظام و حكومت ندارد . من خيلي از مخالفان نظام رو مي شناسم كه همچنان اعتقادات خودشون رو دارند . ضمن اين كه معتقدم عبادات و به جا اوردن نماز يك تكليف شخصي است .. و نياز به تبليغ ادمي مثل من را ندارد كه شما ان را طور ديگري تعبير كرده و تمسخرم نمايي
***********
جمشيد خان گرامي .. اشاره به بالا رفتن سن كردي و رجعت به كودكي با سپاس از شما .. از ان جايي كه بنده هميشه با خوانندگانم روراست هستم .. اجازه مي خواهم در همين راستا هم اعترافي بكنم ...
دوست عزيز و بزرگوارم .. اتفاقا به دليل همين بالا رفتن سن .. يا بهتره بگم كسب تجربه كه شما اشاره فرمودي در باره اين مطلب واقعآ صدق كرده و دخيل بود .. !! چگونه !؟؟؟ عرض مي كنم
در ابتداي عرايض ام اشاره كردم كه دو دل بودم .. بعد از كلي با خودم كلنجار رفتن .. عاقبت همين بالا رفتن سن به كمك ام امده و چنين انديشيدم كه شرايط سياسي كشور در اين روزها به ويژه در سالگرد انتخابات و خصوصآ در خرداد ماه درج و انتشار مطالبي از دربار شاهنشاهي و خاطرات مرتبط با ان ها اصلآ به صلاح نيست .. نه به صلاح خودم بود نه كشورم . و ممكن بود خوشبين ترين آدم ها هم حتي برداشت و تصور سوء اي از اين نوشته داشته باشند .. ! و حق هم داشتند . اما وقتي كلاه ام رو قاضي كردم و به قول قديمي ها قضيه رو سبك سنگين نمودم ، دريافتم اتفاقآ به خاطر پاراگراف اخر آن ، كه واقعيتي ملموس و غير قابل انكار بود ، به تمام نكات و استدلال هاي منفي ان برتري دارد .. پس به همين دليل بود كه بدون كم ترين استرسي آن را منتشر كردم .
***********
اما دوست عزيز و ارجمندم .. نماز واقعيتي است كه نه بنده سراپا تقصير مي توانم آن را نفي كرده نه مي توانم باعث تبليغ ان شوم .
من اگر تمام مطالب سايت ام را در وصف نماز بنويسم ، امكان ندارد كسي به خاطر آن به سمت نماز برود .. يا بر عكس اش ، روي برگرداند .. ! اگر هم تارنماها از چنين قدرتي برخوردا باشند ، پر واضح است تآثيري بر مخاطبان اين سايت نخواهد گذاشت .. چون خوانندگان محترم اين سايت براي خواندن مسايل ديني و مذهبي تشريف نمي اورند .. !
كلام اخر اين كه .. جمشيد خان عزيز و بزرگوار .. همه مي دانند كه بنده هرگز ادعايي نداشته و ندارم . هرگز به دنبال مطرح كردن خودم نبوده و نيستم . درسته سه بار سكته كرده ام و انواع و اقسام بيماري ها رو دارم .. اما آرامشي كه دارم ، با ثروت و سرمايه كل دنيا عوض نمي كنم .. همين كه شب ها سرم رو با آرامش بر بالش مي گذارم ، برايم بهترين تعمت است .. همين اين كه قادرم هفته اي يك بار به كرج رفته و روي نوه هايم رو ببينم ، بزرگ ترين سرمايه است كه خداوند به من ارزاني داشته است .. و به خاطر همين نعمات خداوند رو از صميم قلب شاكرم . و به درگاهش در خلوت خودم و نه براي تظاهر سجده شكر به جاي مي آورم .. نه جوان هستم كه با طرح چنين مسايل ارزشي به قول شما ... پاچ خواري نمايم .. نه سن و سالم اجازه مي دهد كه به دنبال مقام و قدرتي باشم .. صادقانه عرض مي كنم .. تنها دغدغه اي كه دارم ، انتشار به موقع مطالب ام با بهترين كيفيت ممكن است .. همين . و براي اين منظور با تمام وجودم تلاش كرده و سعي مي كنم حرمت خوانندگانم رو حفظ كنم .. نه شبيه به كسي هستم .. نه كسي شبيه بنده است .. ! سبك و سياق خودم رو هم ادامه مي دهم .. دنباله رو هيچ رسانه اي نيستم .. !
اگر بنا به مقتضاي سن و سالم به قول فرمايش شما به دوران كودكي برگردم ، مطمئن هستم در آن مقطع هم كودكي سالم و مخلص خواهم بود .. چون ذات و شخصيت ام چنين بوده .. و چنين خواهد بود
اگر روزي هم تصميم بگيرم در باب نماز و معجزات آن سخن بگويم .. مطمئن باش چون نوشته ام از دل بر مي آيد .. حتمآ بر دل همه حتي كافران هم خواهد نشست .. و كسي آن را به حساب پاچه خواري و كسب امتياز براي خودم نخواهد گذاشت .. مگر اين كه خود طرف مشكل داشته باشد ..
ممنون از حضور و كامنت بسيار جالب و در خور تعمق شما !
كاپيتان بهروز مدرسي عزيزم درود بي كران بر شما.
كاپيتان جان حالتون چطوره؟بهتر شدين ايشالله؟براي تمديد دفترچه چي كار كردين؟درست شد كارتون؟اي كاش اين افتخار را داشتم تا مي تونستم برايتان كاري انجام بدهم اما چه كنم كه حدود 2000 كيلومتر با شما فاصله دارم.
كاپيتان عزيز ضمن تشكر از پست جديدتون در مورد اشرف بايد بگويم حتي برخي اسناد محرمانه ساواك نيز،اشرف را از عوامل اصلي سقوط سلطنت محمدرضا مي دانند.
وي زني به شدت جاه طلب،سياس و در عين حال بسيار زرنگ و زيرك بود.هميشه سعي مي كرد در افكار عمومي خود را زني نيكوكار جلوه داده كه به فقرا بسيار علاقه مند مي باشد.البته به هيچ وجه هم نمي توان منكر برخي كارهاي خوب و عام المنفعه او شد اما خرابكاري هايش بسيار بيش از نيكو كاري هايش بود.خود اشرف جايي گفته بود من و محمدرضا اشتباهي دنيا اومديم بايد من مرد بودم و او زن.در كل نفوذ بسيار زيادي روي برادر تاجدارش داشت.و آن طور كه از شواهد و قرائن بر مي آيد از عوامل اصلي طلاق محمد رضا با فوزيه و ثريا نيز اشرف بوده و ...
برايتان آرزوي سلامتي و طول عمر با بركت از خداوند منان دارم.
با تشكر و ايام به كام.
پاسخ
سرور گرامي جناب جوهري نازنين
با سپاس از لطف و محبت شما و تشكر از اين كه به فكر بنده بوده و هستيد .. در باره دفترچه عرض كنم .. اتفاقآ به شعبه اي كه مراجعه كردم ، هيچ كسي نبود .. و جواني مودب قصد تعويض ان ها را داشت .. اما همين كه وارد كامپيوتر شد .. اظهار تآسف كرده و گفت جلوي بيمه شما را بسته اند .. !! با حالتي عصبي گفتم .. خدا لعنت شون كنه ... من كه دخالتي در پرداخت ، كسور و ساير مراحل دفترچه نداشتم .. خودشون كم مي كنند .. خودشون قطع مي كنند .. امثال بنده هيچ نقشي در اين پروسه نداريم گه مرتكب تخلفي شده باشيم كه حالا به اين بهانه ان ار مسدود كنند .. بنده خدا خيلي ناراحت شد .. و با ارايه شماره اي ، از من خواست حتمآ قبل از مراجعه به يكي از چهار شعبه اي كه براي اين منظور در نظر گرفته شده است ، با اپراتور هاي تلفن گويا مشورت نمايم .. خب زحمت اين كار را جناب فرنودي كشيد و سپس گوشي را به من داد .. خانم محترمي مدعي بود .. دليل مسدود شدن دفترچه ، عدم ابطال دفتر چه بيمه پسرم آرش است !! بهش گفتم .. خانم محترم .. به محض اين كه به سن 18 سالگي رسيد ، سازمان شما ان را قطع كرد .. !! الان دوازده سال از ان موقع مي گذرد .. دو سال پيش هم كه دفترچه ام را تعويض كرديد .. هيچ مشكلي نبود .. حالا يادتون آمده است ؟؟؟ ضمن اين كه پسرم از محل كارش بيمه شده است و ربطي به ارتش ندارد .. تلفنچي پذيرفت .. و از من خواست حتمآ با در دست داشتن شناسنامه و دفترچه بيمه پسرم و فيش حقوقي به يكي از ان چهار شعبه اعلام شده رفته و از ان ها بخواهم دفترچه پسرم رو باطل كنند .. !! وقتي خونه رسيدم ، همسرم گفت .. همان سالي كه براي تمديد رفتم ف خود متصدي شعبه دفترچه آرش را از من گرفت و باطل كرد .. !!! گفتم اي كاش مي دانستم .. !! به هر حال نمي دونم چرا بعد از دوازده سال حالا يادشون آمده است .. !!؟ و گرنه بدون دردسر ان جوان با ادب مي توانست تمديد كند .. بگذريم .
به اميد خدا از شنبه مي روم دنبالش .. شايد از يكشنبه رفتم .. چون احتمال داره فردا يا شنبه به كرج بروم ..
در باره اشرف پهلوي .. بله من خيلي مطالب گوناگون در باره او از منابع موثق شنيده بودم .. اما چون خاطرات متعلق به بنده نبود ، دوست نداشتم حتي در ساختار يك پارانتز نظرات خودم رو هم اضافه كنم .. چون احساس ام اين بود ، طراوت خاطره سرهنگ سالار از بين خواهد رفت .. اما تمام اشارات شما صحيح است .. قبلآ هم شنيده بودم .
ممنون از شما .. و تشكر ويژه به خاطر تصاوير بسيار جالبي كه برايم ارسال كردي .. ببخشيد فرصت پاسخ رو هنوز بدست نياوردم .. چون كمي ديگه نياز به استراحت دارم .. و تمام همت ام فعلآ در پاسخ به كامنت ها خلاصه مي شود
ممنون از حضور گرم شما
سلام عمو جان
امیدوارم که حالتون بهتر باشه...
شرمنده که دیر به دیر سر میزنم...فصل امتحاناست و ...
استاد بنده شما رو در وبلاگم با نام عمو بهروز لینک کردم خوشحال میشم سری به وبلاگ من بزنید و مرا مفتخر کنید...
منتظر شما هستم...
پاسخ
سروش عزيز و نازنينم
اين روز ها هر جووني كه تآخير داشته باشه .. به حساب درس و مشق و امتحانات مي گذارم و
وگرنه مهر و محبت و لطف شما دوست خوبم خيلي وقته كه ثابت شده است .
سروش جان از اين كه بنده رو شرمنده كردي ، ممنونم . با اجازه ات من هم در وبلاگم شما را در بخش پيوند ها با افتخار افزودم
سروش جان .. قصد جسارت و مداخله ندارم .. اما پسرم در يكي از نوشته هاي شما خواندم كه قصد افشاء گري در باب شخص معلوم الحالي رو داري .. ! من به شما توصيه مي كنم .. اصلا دنبال اين گونه مطالب نرو .. ! چون خودت بهتر مي دوني كه من در اين سه سال و اندي با امثال اين مغرضان مواجه شده بودم .. و انواع و اقسام افشاء گري و پاسخ هاي تند و غيره ، واكنش نشان مي دادم .. در نهايت به اين نتيجه رسيدم ، كه اين نوع برخورد ها اشتباه محض است .. و جز اين كه اعصاب خود ادم خرد شود ، نتيجه اي ندارد . خودت و مخاطبانت مي دونند اين ادم ها هرگز عوض نخواهند شد .. ابايي هم از هيچ نوع افشاگري ندارند .. و تمام هدف شون هم اين است كه شما را وادار به واكنش نمايند .. البته خودت مي دوني .. من جاي شما باشم ف اصلآ و ابدآ اهميت نمي دهم .. كاري كه من مدت هاست ان را انجام مي دهم .. و چقدر اعصابم راحت است .. اين جوري بدتر به ان ها ضربه مي خورد .. هيچ توهيني مثل پاسخ ندادن نيست .
ممنون از شما
سلام بر عموی عزیز
شتلق...هایل هیتلر (به یاد گذشته!)
عمو جان کم پیدایی؟!چی شده سری به ما نمی زنی؟؟!!نیستی؟!! (رو نیست سنگ پاست!!)-چشمک-
خب میبینم که مثل همیشه عالی بود...میگم خوبه که آدم بادیگاردشو شخصا انتخاب کنه ها!!
دستتون درد نکنه، خسته نباشید، کماکان مشتاق دیداریم،خیلی زیاد،
سلامت باشین
یا علی
پاسخ
سلام عرفان جان چطوري پسرم ؟ باور كن ديگه كم كم نگرانت شده بودم . من كه انتظار سركشي مرتب رو ندارم .. مي دونم تابستون داره از راه مي رسه .. فصل درس و مشق و امتخاناته .. اما يك خبر خشك و خالي از سلامتي تون ، خوشحالم مي كنه
از اين كه از اين مطلب خوشت اومده ، خوشحالم . انشاالله اگه سعدت داشتم .. حتمآ .. ممنون از حضورت
سلامی دوباره خدمت شما عموی خوبم....
خیلی بنده رو مفتخر کردید و با بازدیدتون وبلاگ من رو مزین نمودید...
استاد صمیمانه از توصیه تان تشکر می کنم و تا آخرین روزی که در اینترنت مطلب مینویسم این توصیه رو آویزه گوشم می کنم....
البته با توجه به این موضوع که اغلب خوانندگان من بچه های خود دانشگاه هستند در واقع هدف من از این مطالب یک نوع شوخی با دوستان بوده است و در واقع هر دو نفری که در مطالب قبلی وبلاگ به آنها اشاره کردم از دوستان صمیمی خودم هستند...
باز هم از توصیه تان تشکر میکنم و مطمئن باشید هرگز آن را فراموش نمیکنم..
پاسخ
سروش عزيز و نازنينم .. باور كن قصد جسارت رو نداشتم .. ممنونم كه حرف بنده رو قبول كردي .. اما به اعتقاد من .. در سطح دانشگاه هم اين نوع شوخي ها در آينده تبعات داره ..
خيلي از ما ايراني ها .. از همان دوران دانشگاه ممكنه كينه فرد يا افرادي رو به دل گرفته .. و در آينده نزديك كه هر يك به اميد خدا به منصبي بزرگ و حساس دسترسي مي كنند ، همين كينه هاي قديمي رو بهانه كرده و زندگي رو به كام همشاگردي هاي قديمي تلخ مي كنند .. !! من خيلي ها را مي شناسم كه در دوران تحصيل و دانشگاه خط شون از هم جدا شده .. بعد ها تاوان سنگين آن را پرداخته اند .. اتفاقآ دانشگاه ها بهترين محل براي كاشتن تخم مهر و محبت است .. ميوه اش سال ها بعد ، صد در صد به ثمر خواهد نشست .. من از باب آينده نگري عرض كرده و خوشحالم كه پذيرفتي
ممنون از شما .
سلام کاپیتان
کامنتی براتون گذاشته بودم انگار نرسیده دستتون
به هرحال امیدوارم دیگه از این اتفاقا براتون نیفته
راستش من فک میکنم بدجور دارید خودتونو سر این سایت اذیت میکنید... کارتون خیلی سنگینه بخدا... میتونید یه چن نفر از این بچه هارو که ماشالا خیلی هم خوش ذوقن و اینطور که میبینم اطلاعاتشونم بالاس به همکاری دعوت کنین ..اونا کمکتون میکنن حتما...
جوری که حالیم شده سر روبرا کردن این سایت تا نصفه های شب بیدار میمونید ... این بیدار موندنا مضره بخدا..یه کاری کنید کمی از این فشار کم شه ... ما شمارو سرپا میخوایم کاپیتان ...
در پناه خدا باشید
و سلامت
پاسخ
سرور گرامي جناب طلوعي نازنين
متآسفانه بنده افتخار دريافت كامنت ديگري رو از شما نداشتم .. شرمنده وگرنه پاسخ مي دادم . جناب طلوعي حق با شماست . من به خاطر نگارش ، طراحي تصاوير سايت و آپلود ان ها خيلي اذيت مي شدم .. اما بعد از آن سكته اخري .. كمي به خودم اومده .. و از ان به بعد واقعآ رعايت مي كنم .
از لطف و توصيه شما سپاسگزارم .. بله .. قبول دارم خيلي مضر بود .. باز جاي شكرش باقي است كه سيگار رو ترك كردم .. !! در مقطعي من شب ها تا صبح يك بسته سيگار رو مي كشيدم .. !! متآسفانه به توصيه هيچ كس هم گوش فرا نمي دادم .. تولد نوه ها و دلبستگي ام باعث شد . كه حدود يك سال و نيم پيش دخترم با ترفندي پرسشي از من كرده مبني بر اين كه چقدر نوه هايت رو دوست داري ؟ و من در پاسخ اش گفتم حاضرم جانم رو فدا كنم .. و او با زرنگي خاصي گفت .. نياز نيست جانت رو فدا كني .. قول بده و به جان اين دو قسم بخور كه ديگه سيگار نخواهي كشيد .. و من چنين قولي رو داد م .. و بيش از يك سال و نيم است كه لب به سيگار نزدم . و چقدر در سلامتي ام موثر بوده است .. حالا هم حق با شماست . مدتي است بعد از مشكلي كه اخيرآ برايم پيش امد .. كم تر از قبل براي سايت وقت مي گذارم .. شايد هم يك مسافرتي رفتم .. فقط دوستان نبايد از اين كه دير به دير پاسخ كامنت ها رو مي دهم گله فرمايند .. چون هنوز هم تبعات آن بي حسي د ضعف در بدنم احساس مي كنم
ممنون از شما
دوستان عزیز - خوانندگان محترم سلام
از اینکه برخی با تعریف و بعضی با خرده گیری به نکاتی از خاطرات بنده توجه عمیق خود را به مطالب مطروحه بیان داشتند باعث سپاس و دلگرمی است.چه پاداشی بالاتر از این که به نوشته های کسی التفات داشته و نکاتی را گوشزدنمایند.از همه تشکر میکنم.
و اما در مورد نتیجه گیری.اگر خاطرتان باشد در یکی از پستهای اولیه خود اشاره کردم باینکه من این خاطرات را می نویسم صرفا برای نوشتن و انتقال آنها از نظر تجربی به نسلهای جوانتر و بقول مدرسی عزیزم تلاش میکنم نتیجه گیری را به خواننده واگذارم.هرگز سعی نمیکنم نتیجه گیری مخاطبان را بسمت و سوی دلخواه خود متمایل سازم تا شبهه اجبار و القاء تفکر پیش نیاید که اینرا خلاف مشی دمکراسی خواهی و آزادگی میدانم.اعتقاد دارم که همه بد مطلق و خوب مطلق نیستند و همه چیز نسبی است پس قضاوت تشخیص نیک و بد قهرمانان خاطره ها با خواننده است و قدر مسلم همان برداشت صحیح است زیرا که برداشتها نیز حقیقت نسبی دارند و مطلق نیستند.
کارگزاران رژیم های مختلف سیاسی چه در ایران و چه در سایر کشور هارا شرایط خاص مکان و زمان بسمت بدتر شدن یا خوبتر شدن سوق میدهد و ما اگر میخواهیم قضاوت درستی داشته باشیم باید این شرایط را در نظر بگیریم.به مفهوم درست سیاه و سفید دیدن با حقیقت وفق نمیدهد بلکه باید بهترین رنگ را در این میان انتخاب نمود.
بقول آقای مدرسی ما ذکر خاطره میکنیم و تلاش میکنیم عینا آنچه اتفاق افتاده است بازگو کنیم و امیدوارم در این تلاش موفق باشیم.
خاطرات ترتیب تاریخی منظمی ندارند و بترتیب آمادگی ذهن بیان میگردند!
و البته تلاش میکنیم تا سن و سال به مرز فراموشی مقطعی یا کلی نرسیده است آنچه قادربه بیان و قابل بیان کردن هستند بیان کرده و جوانان عزیز این مرز و بوم را با حقایق جالبی که در بطن این اتفاقات وجوددارد آشنا سازیم.
و ....
پاسخ
با سپاس و تشكر از شما دوست عزيز و بزرگوارم
و عرض پوزش از اين كه ادامه كامنت شما رو حذف كرده تا از خاطرات جذاب و شيرين شما در پست بعدي استفاده كنم .
جالب اين كه من به خاطر سنخيت خاطره هامون با يكديگر .. پستي كه تقريبآ اماده تكميل شدن بود رو كنار گذاشته .. و خاطره اي مشابه سوژه هاي شما به يادم اومد .. كه آن ار منتشر مي كنم .. تا خوانندگان علاوه بر آشنايي با مطالب تاريخي و قديمي ، از دو منظر به دو راويت شبيه به هم توجه فرمايند .. دست بر قضا مطلب بعدي شما هم كه در باره سفر كيش بود .. به همان پستي كه نيمه كاره رهايش كردم مي خورد .. !! با اين حساب در دو پست خاطرات من و شما از يك قماش هستند .. چشمك
محمود جان هر چقدر شما پيشدستي فرموده و خاطرات خودت رو زودتر ارسال فرمايي ، هم در طراحي ها وقت كم نمي آورم .. هم ممكنه بتوانم خاطره اي همسان و همرديف به مال شما يادم بيايد ..
ممنون از شما
سلام آقای مدرسی, دوست داشتنی و گرامی من.
هیچ گاه فکر نمی کردم که یک کامت من بتونه این قدر برای شما مهم باشه که نه تنها جوابشو بدید بلکه برای راهنمایی بهتر من به خودت زحمت بدید تا تجربه گران قدرت رو در اختیار من جوان بذاری. آقا من خیلی مخلصتم و به اسمم قسم در اولین فرصتی که پیدا کنم میام دستتو می بوسم. الان که این کامنت رو می نویسوم اشک گوشه چشمام جمع شده. دیروز یا بهتر بگم ساعت 3 صبح روز گذشته در انباری خونمون جایی که به دلیل فضای کوچک منزل اکثرا اونجا کارامو انجام می دم و در خلوت خودم در فکر فرو میرم نشسته بودم و داشتم به این که من چقدر زود در بطن زندگی قرار گرفتم فکر می کردم. به این فکر می کردم که چرا با این همه تلاشی که می کنم این قدر تنها هستم. چرا به خاطر این که یک پشتیبان مطمین ندارم نمی تونم قدم های بزرگ بردارم. چرا با تمام این که سعی می کنم همرو دوست داشته باشم هیچ کس منو از ته دل دوست نداره. تا چند وقت پیش فکر می کردم که دختری که از ته قلب دوستش دارم می تونه جای خالی همه نزدیکانم رو که هیچ وقت ارزشی برای اون ها نداشتم رو پر کنه. علی رغم اینکه سنم کم بود از 18 سالگی مثل کوه مراقبش بودم. همه زندگیمو براش گذاشتم تا لحظه ای ناراحت نباشه. از دختری که گوشه گیر و معمولی بود یه شاگرد اول دانشگاه ساختم. سوالی نبود که از من بپرسه و بی جواب بمونه. خواسته ای از من نکرد که بی اجابت بمونه. ولی ای دریغا که اون من رو به چشم یک نردبان دید
و من رو با همه عشقی که هنوز بهش دارم تنها گذاشت. هنوز جملش تو گوشمه که گفت من می خوام پیشرفت بیشتری کنم و باید از هم جدا شیم. البته نه این که فکر کنید از این جوون ها هستم مه روزی 100 تا شککست عشفی می خورن. باید بگم اون یه مشکله. آقای مدرسی عزیزم فقط پروردگار می دونه که چند بار داستان سوسن شما رو خوندم و به حال سوسن خودم گریستم. خدا می دونه از اون روز جدایی به بعد تا مرز مرگ در دره تنهاییم فرو رفتم. این بار فهمیدم که سر نوشت این طور مقرر کرده که من تنها باشم. غمخواری نداشته باشم. من با وجود سن کم خیلی تعداد دوستانم زیاده ولی هیچ کس رو نمیشناسم که من براش مهم باشم. به خدا سوگند که نه نا شکری می کنم و نه ذات اقدس او رو فراموش کردم. بلکه قویا اعتقاد دارم که هر ترقی کردم به لطف او بوده. ولی چکنم به و ا... من بشرم و علی رغم ظاهرم خیلی حساس هستم. اما امشب با وجودی که صورتم از اشک خیس شده ولی لبخند کوچکی بر گوشه لبهایم نقش بسته. امشب احساس می کنم یک نفر قلبش برای من تپیده و با همه مشکلاتی که داره ساعت ها وقتش رو به من اختصاص داده و این همان دوستی واقعی است. بهروز مدرسی دست ها یت را می بوسم. و قول می دهم که حتما نماز خواندنم رو از سر بگیرم. به دبیری ام که مقدس ترین کار هاست قسم که در هر نماز از اعماق جانم دعایت خواهم کرد. اعلام می کنم که زبانم در توصیف شرافت این بزرگ مرد بسیار نا توان است. از امثال شما باید مجسمه یاد بود ساخت. من تا روز 15 تیر شدیدا در گیرم ولی بعد از آن حتما شما را خواهم دید. وا قعا دوست دارم در آغوش بگیرمت و دستانت را ببوسم. شرمنده که طولانی شد. ولی باید این ها را می گفتم. لطفا فقط نام من را که در این آخر نوشته ام حذف کنید.
پاینده و پیروز باشید.
پاسخ
پسر عزيز و نازنيم .. چرا بنده رو شرمنده مي فرمايي .. ؟ من وظيفه ام است . و خوشحال مي شوم اگه كاري از دستم بر آيد .. و ادعاي دوستي ام با خوانندگان شعار نيست .. بلكه عين فرزندان خودم دوستشون دارم .
اما عزيزم .. اشاره به تنها بودن كردي .. اشتباه نكن . اين يك نعمت است . شما يك ادم فرهنگي و دبير اين مملكت هستي .. چيزي بهتر از آرامش بدرد شما نمي خورد . مطمئن باش خدا شما رو خيلي دوست دارد .. كه اين هديه رو در ابتداي زندگي ات به شما داده است .
عزيزم .. شما از كجا مي دوني .. فلسفه اين اهميت ندادند در چيست ؟ اگه به مشيت الهي ايمان داشته باشي .. مطمئن باش به نفع شماست
در باره نماز .. اجازه مي خواهم حرف دلم رو بزنم .. به جان نوه هايم .. اگه سن و سالم بالا نبود ، امكان نداشت چنين توصيه اي رو به شما بكنم .. چون متآسفانه در كشور ما جايگاه نماز سياسي و آلت دست خيلي ها شده است .. به طوري كه بلا نسبت .. بلانسبت اگه كسي بخواهد تظاهر به خوب بودن كند ، روي به نماز مي اورد .. غافل از اين كه رشته امور دست پروردگار است .. و با اين كار ها .. هم نزد خداوند روسياه و متقلب است و هم در نزد مردم خيلي زود دستش رو شده و آبرويش مي رود .. ! به همين دليل به هر كسي نمي شه توصيه نماز خواندن را كرد .. به عنوان مثال همين بخش كامنت ها را بخوان .. ببين شخصي به نام جمشيد از اين كه من در خاطره اي كه استفاده كردم .. اخرش طرف نماز مي خواند .. چه قضاوت اشتباهي روي من كرد .. !!؟
اما چون شما رو انساني بسيار فهميده و دوست داشتني مي دونم .. بدون دغدغه از قضاوت مغرضان .. اعلام مي كنم .. نماز حتمآ بخوان .. و در خلوت و براي دل خودت بخوان .. اولآ ديگه احساس تنهايي نمي كني .. من خاطره اين پست را بعد از توصيه اي كه به شما كردم ، يادم اومد . چون به چشم خودم ديدم كه طرف چقدر داغون بود . شما هم اهميت نده .. به خدا توكل كن .. مطمئن باش همه اين مسايل حل مي شود
دوست عزيزم .. شما اول راه هستي .. صد تا دختر هم كم محلي و بي اعتنايي كنند .. مهم نيست .. قول مي دهم شما وقتي از نظر روحي قوي شدي .. و در زندگي سر و ساماني گرفتي .. ده ها تن از ان ها التماس ات رو خواهند كرد .. اين رو من به شما قول مي دهم . مشكل شما نه اقوامت هستند .. نه دختر ها هستند .. نه انزوا و تنهايي است
رك مي گويم .. مشكل شما اين است كه خودت رو نشناختي .. درك ات به زندگي و آينده و اجتماع اشتباه است .. !! شما اول بايد خودت رو بشناسي .. توقع ات رو اصلاح كني .. من از خدا مي خواهم كه كم تر مورد توجه باشم .. تا به آرامشي كه مي خواهم دست يابم .. !! اون هم در شغلي مثل دبيري .. !!پسر اين يك هديه الهي است . اين رو جدي مي گويم .. بگذريم
هيچ اعمال و كردار خداوند بدون مصلحت نيست .. به شرطي كه ايمان بياوري
با تمام وجود به خداوند متعال ارتباط برقرار كن .. حال با نماز .. يا خوبي به مردم .. به هر طريقي كه تونستي .. خواهي ديد زندگي ان چيزي نبود كه قبلآ در باره اش فكر مي كردي .. !! هيچ لذتي مثل كمك به مردم نيست .. همين در حرفه خودت .. اگه بتوني چند جوان رو سالم تربيت كني .. مي دوني چقدر لذت داره
مشيت الهي چنين بوده كه شما طور ديگه دنياي اطرافت رو ببيني .. اما حالا كه درك و نگاهت عوض شده .. خدا رو شكر كن .. سر تو با افتخار بالا بگير .. چون هم جواني .. هم حرفه مقدسي داري .. هم سالمي و هم داراي اصل و نسب هستي .. هر يك از اين ها يعني گنج .. دختر هاي عاقل هم دنبال اين معيار ها هستند .. قبول كن
به هيچ كسي اهميت نده .. به روش خودت به خداوند توكل كن .. فرقي نمي كنه اصل ارتباط درون است . پسرم من هيچ كاري نكردم كه بخواهي بوس كني .. هرگز اين كار رو نكن .. همين كه برايم بنويسي نگاهت تغير كرده .. براي من خيلي خوشايند و دلچسب است
بقيه مسايل هم خود به خود درست مي شود .. توكل به خدا رو فراموش نكن
ممنون از شما
سلام جناب مدرسی عزیز . حالتون چطوره ؟ تو کامنت هاتون دیدم که مثل اینکه حالتون خوب نبوده . اما خوب با این روحیه ای که شما دارید به سلامتی همه بیماری ها و مشکلات رو شکست میدید . ببخشید این مدت کم پیدا بودم . خیلی کار داشتم و خلاصه از هر طرف مشکلات و درگیری های کاری و زندگی و اینجور چیزا ریخته بود سرم . گفتم یه کامنت بزنم براتون که یوقتی فکر نکنید بی معرفتم و فراموشتون کردم . به سایتتون سر میزنم همیشه اما معمولا از اون 48 ساعت مهلت کامنتها میگذشت و گفتم چون این سیستم و روال رو بهم نزنم کامنت نذاشتم . الانم راستش ندیدم که از این پستتون چقدر گذشته اما دیگه دیدم خیلی وقته غیبت کامنتی دارم دیگه گفتم ایندفعه رو اگه بیشتر از 48 ساعت هم گذشته باشه شما به بزرگیتون میبخشید (; خلاصه اینکه من همیشه به یاد شما هستم . ایشالا حالتون هم بهتر بشه . قربان شما دارا
پاسخ
به به .. دارا جان عزيز و نازنينم .. به جان خودم قسم .. خيلي وقت بود كه به فكرت بودم .. مي دوني سر چه موضوعي .. ؟ يك روز مي خواستم اسامي دوستاني كه كم پيدا هستند رو بنويسم .. و بر روي كاغذ ياداشت كردم .. اما بعدش پشيمان شدم .. ترسيدم يكي دو نفر از قلم افتاده باشند .. و همين امر باعث بشه ديگه نيايند .. !! اون جا بود كه ياد شما افتاده و نگران شدم .
دارا جان .. من مي پذيرم همه ما اين ورز ها به نوعي گرفتار هستيم .. اصل سالم بودن است .. كه اميدوارم هميشه شاد و سالم باشي
من هم .. بله .. شانس اورده .. و چهارمين سكته رو رد كردم .. حالا هم مثل سابق فعاليت نمي كنم .. وقفه بين كار هايم مي اندازم .. شايد فردا رفتم كرج .. و بعد از مراجعت مطلب جديدم رو منتشر كنم
به هر حال ممنون از حضورت
عمو جان دوباره سلام
درباب سوالی که فرمودید
همانطوریکه جناب عالی مستحضرید در سیستم اشتراک گذاری تصاویر مایکروسافت شما با 5 حالت دسترسی روبه رو هستید. اولی مطلقا برای خودتان باز است. دومی تنها برای افرادی که شما تعیین میکنید قابل دسترسی است. سومین برای کلیه افرادی (دوستان) که با شما در آن سرور تعامل دارند قابل دسترسی است. چهارمین مد برای کلیه دوستان شما و دوستان دوستان شما قابل دسترسی و پنجمین و آخرین مد برای کلیه افرادی که چه در این سرور اکانتی داشته باشند چه نه قابل دسترسی است. بهترین گزینه برای استفاده در وبلاگ و سایت همان گزینه 5می است که شما ذکر کردید از همین گزینه استفاده کرده اید. ولی در مورد حالتی که فرمودید وقتی مسدود یا حذف شده باشند قابل مشاهده است موردی غیر معمول است و بنده آن را آزمایش کردم و به این مورد برنخوردم. تنها چیزی که به ذهنم میخوره اینه که در اوج ترافیک سرور شما آن تنظیمات رو انجام دادین و بدلیل سرعت پائین ما دقیقا تنظیمات خواسته شده تعیین نشده و باعث اینتراپت دیتا شده.
برای جلوگیری از این موارد بهتر است در مواردی که میخواهید از صحت تنظیمات مطمئن شوید بعد از تعیین تنظیمات و ذخیره آن یکبار کلید
CTRL+F5
را بفشارید تا اطلاعاتی که در کش سیستمتان است بازخوانی نشوند و دقیقا کل اطلاعات از سرور اصلی برای شما بازخوانی گردد.
امیدوارم جواب مکفی داده باشم عمو جان. انشاالله این قضیه ف ی ل ت ر ها هم برطرف شود.
فدای نفست کاپیتان
پاسخ
ممنون سهيل عزيز و نازنين
شما را به زحمت انداختم ببخشيد .. من نتوانستم مشكل ام رو دقيق توضيح دهم .. همه اين نگاتي كه اشاره كردي .. درست است . و من هم مشكلي نداشتم . منتها مشكل من در اين بود كه تعدادي فايل خصوصي هم ايجاد كرده بودم و در ان تصاوير نوه ها و عكس هاي خودم رو آپلود كرده بودم .. و همان گونه كه شما اشاره كردي .. از گزينه : فقط خودم استفاده كرده تا فقط خود قادر به رويت ان ها باشم .. بعد از مسدود شدن ماكروسافت توسط مخابرات ، وقتي صفحه كل تصاوير را باز مي كنم .. جلوي عكس همه فايل هاي همكاني ، علامت ضربدر كه نشان از حذف عكس ها دارد مواجه مي شوم .. اما تنها فايل هاي خصوصي و شخصي مانند قبل از مسدود بودن ، سالم هستند .. و تنها توسط خودم قابل رويت مي باشند .. و پرسش بنده هم دقيقآ اين بود .. كه اگه قرار است مسدود شود .. چرا فايل هاي خصوصي مسدود نشده اند !!؟نه اين كه قابل دسترس براي بقيه باشند .. ! به هر حال چون من از اين سايت بي نهايت راضي هستم .. فعلآ هم صبر مي كنم شايد رفع مسدوديت شد .. اگه نه .. از سايت ديگري استفاده خواهم كرد .
با سپاس از شما.
به نام خدا
با سلام جناب کاپیتان
جناب کاپیتان شما میتوانید عکسهای خودتون رو در این ادرس
http://www.aerocenter.ir/upload/
اپ کنید.اینجا اپلود سنتر بزرگترین انجمن هوا فضاست.
اگر ثبت نام کنید میتوانید گالری مخصوص به خودتون رو نیز داشته باشید.
مطمئن باشید عکسهایتان حفظ خواهد شد.
چون مدیر انجمن اون اپلود سنتر را راه انداخته اند.
با احترام
پاسخ
بهرام عزيز و گرامي
بي نهايت از شما سپاسگزارم . اگر چه از سايت هاي ايراني رضايت ندارم .. و تاكنون هم آن ها برايم مشكل آفرين شدند .. اما از روي ناچاري ان ار به بخش پيوند هاي سايت و وبلاگ ام افزودم .. تا از ان امتحان و استفاده نمايم
از شما هم بي نهايت ممنون و سپاسگزارم .. ضمن اين كه ديشب بعد از خواندن كامنت شما تصاوير پست بعدي ام را در ان آپلود كردم .. البته بخش تصاوير جناب فرنودي را .. هنوز طرح هاي مطالب پست بعدي اماده نيست
ممنون از شما دوست بسيار عزيزم
سلام عرض می کنم خدمت جناب مدرسی عزیز و خسته نباشید عرض می کنم راستش از بابت مشکل اینرنت سواد که نداریم ولی انشاء الله زودتر مرتفع بشود اگر یک موقع در روی هوا بدخواه داشتی تخصصی در خدمت با دو شلیک میارمش پائین زمین هم که فبه ها چشمک در مورد افسران وظیقه شناس باید عرض کنم هیچ فرقی نمیکنه حکومت چگونه باشد آدمهای درستکار همیشه درستکارند و آدم ناتو هم که دیگه تکلیفش مشخصه از بابت ناراحتی جسمانی باید عرض کنم مرد حسابی این تهران وامونده رو ول کن برو پلوری دماوندی اطراف یک جای خوب با قیمت مناسب گیر میاد انشاءالله دور شو از صر و صدا و دود دم یا یکی از شهرستان های اطراف بگذار چشمات به جای ریخت بتون و آهن کمی طبیعت رو هم ببینه تا یکم بهتر بشی دعا می کنم تا هر چه زودتر بهتر بشی و مثل سابق سلام خدمت خانواده برسون.
راستی جاتون در کویر خالیه از بس هوا خوب و عالیه چشمک به قول بچه ها با این هوا بابامون داره جلومون رژه میره
پاسخ
جعفر جان عزيز و گرامي
چقدر خوشحالم كه بعد از مدتي بي خبري سر حال مي بينمت .. ماشالله بزنم به تخته .. باورت مي شه من از نوه كامنت و اي ميل ها پي به درون نويسنده و دوستانم مي برم .. الان كه اين كامنت شما رو خوندم .. احساس مي كنم .. شكر خدا از نظر ورحي شاد و سر حال مي باشي .. شكر خدا . و من خوشحالم كه از درون شاد هستي
جعفر خان .. حق با شماست . من بايد يك مسافرت بروم . پول دستم بياد حتمآ با قطار يكي دو هفته مي روم مشهد تا هم آب و هوا عوض كنم . و هم سري به اقوام و برادر و خواهرهايم بزنم .
حق با شماست .. هواي تهران مخصوصآ مركز شهر كه ما زندگي مي كنيم .. خيلي هوا خراب و پر از دود و دم است . روي كامپيوترم ور يك روز دستمال نگشم .. فردايش مملو از دود و خاك مي شود .. !
جعفر خان ... نسبت علاقه و محبت شما را مي دونم .. مطمئن باش اگه بد خواهي تو آسمون داشتم .. با شناختي كه از فرز بودن شما در شليك هاي دقيق دارم .. حتمآ يك ندا بهت خواهم داد .. !! چشمك
روي ماهت رو مي بوسم .. مواظب خودت باش
ممنون از حضور و كامنت پر مهري كه نوشتي
سلام چناب مدرسی عزیز
امیدوارم حالتون بهتر شده باشه
من سی دی که به شما قول داده بودم رو روز پنج شنبه پست کردم و امیدوارم به دستتون رسیده باشه
چند خطی هم برای شما نوشتم که با عرض پوزش چون خودکار بههمراه نداشتم مجبور شدم با خودکار قرمز کارمند اداره پست بنویسم
و اما در این پست به نکته خیلی خوبی اشاره کرده بودین که یاد خدا و نماز باعث میشه بهتر و راحت تر سختی ها رو تحمل کنیم و فقط خدا رو بپرستیم و از خدا یاری بطلبیم که دست دراز کردن پیش خلق خدا اکثر مواقع باعث پشیمونی و خواری هست
بابت تصاویر سایت هم من برای دیدن اونها مشکلی ندارم و حیف هست که به خاطر چند تا تصویر جوونهای ایران عزیز از تجربیات و قلم زیبای شما محروم بشن
تمام مطالب شما بدون حتی یک تصویر هم جذاب و زیبا هستن. فقط یادتون نره که از تمام مطالب و تصاویر نسخه پشتیبان تهیه کنین
با آرزوی سلامتی و سربلندی برای شما
پاسخ
مهدي جان عزيز و نازنين
با سپاس فراوان از مهر و محبت شما دوست بسيار فرهيخته ام ، بله ديروز صبح وقتي از خواب بيدار شدم ، همسرم امانتي را از پستچي دريافت نموده بود . بي نهايت از شما سپاسگزارم . مهدي جان فقط يك مشكل وجود داشت .. آن هم فرمت فيلم ها بود .. كه با ويندوز ميديا و جت آيدئو هم باز نشد .. از آن جا كه خيلي مشتاق بودم ، تا به هر ترتيبي آن ها را تماشا كنم .. با ك ام پلير موفق شدم آن ها را ببينم . بي نهايت لذت بردم . مخصوصآ هركولس ها خيلي جالب بودند .. شايد باورت نشه .. وقتي از جنگ ويتنام و هركولس ها مي گفت .. من رو با خود به همان دوران برد .. همان جو .. همان ادم ها .. همان دوران .. با چشم خيس بقيه فيلم رو نگريستم . امروز قصد دارم فرمت آن ها را تبديل به ام پي تري يا ساير فرمت هاي شناخته شده كنم ، تا بتوانم از ان ها تصوير تهيه نمايم . چون فقط با نرم افزار هاي خاصي مي شود از فيلم عكس گرفت .. كه آن ها هم هر فرمتي را نمي پذيرند . ولي چيزي از لطف و محبت شما كم نكرد .. واقعآ حال حسابي دادي ..
از اين كه با تصاوير مشكلي نداري .. ممنونم . احتمالآ بعضي شهر ها ماكروسافت توسط مخابرات مسدود شده است . كه اميدوارم هر چه زودتر باز شود . من كه هيچ يك از تصاوير سايت رو نمي بينم .. خيلي روي من تآثير منفي گذاشته است .. خدا شاهد است خيلي وقت روي تصاوير صرف مي كنم .. . به عنوان مثال وقتي خودم يا آقاي فرنودي يك خاطره ارسال مي كنه .. اول از همه روي المان هاي تعريف شده در مطلب ساعت ها جستجو كرده تا عكس مورد دلخواه ام رو پيدا كنم .. اين كار گاهي چندين ساعت از وقت ام رو مي گيرد .. بعد همه را در فايلي جمع كرده و در فتوشاپ با نگريستن به تصاوير و مطلبي كه در ذهن دارم .. مدت ها فكر مي كنم .. تا چگونه با طرح پوستري .. كل محتواي ماجرا رو برسونم .. ! تا خواننده قبل از خواندن به ژانر نوشته پي ببرد .. عين فيلم هاي سينمايي ! بعد از اين كه طرح مورد نظر در افكارم نقش بست .. موقع كار طولاني آغاز مي شود .. تصاوير با همه پيچيدگي و پيچ و خم هايش بايد برش بخورد .. ! با توجه به ضعيفي چشمانم .. گاهي بار ها يك برش تكرار و تكرار مي شود .. تا نقصي از نظر حرفه اي نداشته باشد .. بعد به سراغ تصوير ديگر .. و تنظيم ابعاد هر عكس در هنگام تلفيق بر روي بوم اصلي .. بعد از تكميل نوبت ريزه كاري ها مي شود .. رنگ پس زمينه كه بايد با هفته قبل تفاوت داشته باشد .. ! انتخاب فونت ها .. انتخاب تيتر هاي مناسب .. در پايان طراحي هاي پوستر اول و دوم مطلب اصلي .. نوبت طراحي پوستر خاطرات جناب فرنودي مي شود .. ! و بايد يكي از خاطره در حال انتشار .. و يكي هم از خاطره پست آينده طراحي كنم .. اين ها سواي انتخاب تصاوير متفرقه براي وسط متن هاي نگارشي است .. كه گاهي تعداد ان ها در خور توجه مي شوند .. !! بعد از اتمام اين پروسه ، نوبت آپلود و درج در اديتور بلاگفا مي شود .. بعد از اتمام ، تازه اول بسم الله براي درج خاطره يا متن اصلي مي رسد .. !!كه انتخاب تيتر ها و رنگ پس زمينه بايد با هم همخواني داشته باشند .. به عنوان مثال پست فرود در اقيانوس كه چنديدن بار در گذشته سعي كرده بودم جا نشده بود .. وقتي در ايام بيماري ام آن را با ترفند هايي منتشر كردم ، ديدي كه تركيب بندي رنگ هايم براي اولين بار به هم خورد .. !! و از دو تا پس زمينه سبز پشت سر هم استفاده كرده بودم .. !! و اين براي من يعني غصه .. يعني ناراحتي و خود خوري .. !! البته اگه قبلآ متوجه مي شدم ، نمي گذاشتم اين سهل انگاري اتفاق افتد .. ! اما چون حالم خوب نبود از دستم در
رفت .. اين مثال رو زدم تا عرض كنم .. چقدر به جزئيات اهميت مي دهم مثلآ در همين پست اخر .. خواننده با نگريستن به تصوير افسر پليس ، موتور راهنمايي و رانندگي و اشرف پهلوي .. خيلي راحت مي تواند موضوع مطلب را حدس بزند .. يا در همين طرح مربوط به خاطره جناب محمودي .. اگه بدوني چقدر گشتم تا تصويري از فرح پهلوي پيدا كنم كه فرم و ست لباس هايش با اتوموبيل بنز كوپه اي كه به آن اشاره شده است ، جور در بيايد !!؟؟ و اگه دقت كني خواهي ديد كيف و كفش وروسري و قستمي از لباس به رنگ بنز كوپه است .. ! كه گاهي در جستجوهاي طولاني پيدا مي كنم .. گاهي هم خودم با ظرافت رنگ لباس ها را تغير مي دهم .. يا در بخش برش فضا هاي خالي پره هاي بين هر دو چرخ موتورسيكلت افسر راهنمايي رانندگي كه يادمه خيلي زمان برد . و نمي شد بي خيال ان شد .. چون توي چشم مي آمد !! اما تا به امروز كم تر خواننده اي به اين جزئيات دقت كرده است !! مهم نيست . من كارم رو براي نسل هاي بعدي انجام مي دهم .. نمي خواهم ضعفي داشته باشد .. يا از ان مهم تر ..
گاهي پيش آمده كه نگارش رو پايان برده ام .. اما احساس كرده ام ساختار سبكي دارد .. !! سريع و بدون درنگ .. همه را حذف كرده ام !!! بار ها اين اتفاق افتاده است .. يا در مسايل نقد .. احساس كرده ام ممكنه مورد سوء استفاده دشمنان كشور قرار بگيره .. و حذف اش كرده ام .. !!
بله مهدي جان ... اين ها كه عرض كردم ، تنها بخشي از كار هاي روتين ام است .. كه به اين اعمال بايد پاسخ به اي ميل ها ، كامنت هاي وبلاگ و سايت را هم اضافه كني .. با يك حساب سرانگشتي متوجه خواهي شد .. كوچك ترين نا هماهنگي .. چقدر حجم كار را برايم سنگين مي كند .. !! كافي است يك شب براي ديدار نوه هايم .. كرج بروم .. !! وقتي شب بعدش بر مي گردم گاهي تا نزديكي هاي ظهر روز بعد قادر به بلند شدن از پاي كامپيوتر نيستم .. !! به جان نوه هايم .. گاهي به خاطر ساعت ها نشستن پشت ميز كامپيوتر .. موقع بلند شدن به صندلي مي چسبم .. !!!دوستان لطف دارند .. و از روي محبت توصيه مي كنند مدتي به دور باشم .. چگونه ؟؟ وقتي يك روز فقط يك روز نيستم .. حجم كار اين همه افزوده مي شود .. چگونه مثلآ دو هفته به مسافرت بروم !!؟؟
اين ها رو عرض كردم تا با دغدغه هاي من آشنا شويد .. خب با اين اوصاف اگه مشكلي در تصاوير پيش بيايد .. حق را به من مي دهيد ناراحت شوم .. !!؟؟ يا زماني كه بعضي ها به من مي گويند از تصاوير فاكتور بگير .. !! عملآ احساس مي كنم كه هنوز كارهايم ضعيف است . و بايد بيشتر روي طراحي هايم دقت كنم .. تا دوستان خيلي راحت توصيه حذف ان ها را ندهند .. !!
فكر مي كني در طول اين سه سال واندي چندين بار دچار مشكل حذف تصاوير شده ام .. !!؟ منهاي سال اول .. كه زياد مطالبم تصويري نبود .. بقيه را همه با تصوير كار كرده ام .. اما دريغ از يك خروجي قابل اعتماد .. !!!اين مسايل روي اعصابم تآثير منفي مي گذارند .. و از دوستان انتظار دارم در حل اين مشكل مرا ياري رسانند .. نه توصيه به حذف بخش مهمي از كار هايم .. !!! مهدي جان ببخشيد كمي طولاني شد .. ولي خواستم با گوشه اي از دغدعه هاي من آشنا شوي .. باورت مي شه من هنگام نهار و شام فيلم ها را مي بينم .. !! چون ديگه فرصتي ندارم . !!! اين كار رو خيلي جدي تا زنده ام دنبال مي كنم .. و تنها انتظارم اذيت نشدن است . با مخاطبان كج انديش كنار مي آيم .. اما با خرابي و مسدوديت هاي مخابرات .. نه !!!
ممنون به خاطر همه خوبي ها .. شماره ات را در موبايلم سيو كرده ام .. اگه قسمت شد و اومدم مشهد ، حتمآ به شما تماس خواهم گرفت
سلام عمو بهروز.خسته نباشید.حالتون چطوره.شرمنده مدتی بود کامنت نمی ذاشتم.ولی سر میزدم به سایت.شرمنده حال و هوای کامنت گذاری نبود.
راستی حالتون چطوره؟به خدا وقتی فهمیدم چهارمی رو رد کردین خیلی ناراحت شدم.عمو جون تو رو خدا از حجم فعالتهاتون کم کنید.به قول یکی از خوانندگان ما عمویمون رو سالم میخوایم نه مریض و از پا افتاده.میدونم شما خیلی رو تصاویر گرافیکی وقت میذارید (قصد ندارنم بگم این کار و نکنید)اما تو خدا یه خورده کمتر.باور کنید نوشته هاتون این قدر سیلیس و جذاب و گیرا هستند که وقتی میخونیم مثل فیلم سینمایی از جلو چشممون رد میشه.
عمو جون امیدوارم از حرفم بدتون نیاد ولی باور کنیدهمه خوانندگان دوست داریم شما همیشه برامون بنویسید نه اینکه خدای ناکرده زبونم لال...
دور از جون بعد از 1000 سال دیگه تو اون دنیا از حق النفس هم سوال میپرسن اونوقت چی جواب میدید.خواهش میکنم از حجم فعالیت هاتون کم کنید.
از اینکه بعد از مدتها کامنت نادر خان رضوی رو دبدم خیلی خوشحال شدم امیدوارم گرفتاریشون هر چی زودتر حل بشه و بیشتر به ما سر بزنند
همچنین از علی آقا کدخدایی نازنین جناب آوالانچ که دیگه نمیان جعفر خان عزیز(مدافع غیور آسمان کشور عزیزم)و همه همکارانشون و پدافندیان غیور ارتشی.دامون عزیز جناب استاد فرنودی بزرگوار که با خاطرات جذابشون به ما انرژی می بخشن و دست آخر عمو بهروز عزیزم سلام و خسته نباشید عرض میکنم امیدوارم هرجا هستند زسر سایه الله موفق و سربلند باشن
پاسخ
به به پسر عزيز و نازنينم اسي جان گل و گلاب
خوبي عزيزم .. ؟ دلم برايت حسابي تنگ شده بود .. اما مطمئن بودم كه در حال مطالعه و درس و مشق هستي .. و براي همين راضي به زحمت شما نبودم
اسي جان .. راستش رو بخواهي بعد از اين كه چهارمي رو رد كردم .. ديگه خودم هم بخواهم نمي توانم .. چون هنوز ضعف و سرگيجه دارم .. حتي در حال استراحت هم ضعف دارم . بگذريم
من بعد از ان تصميم گرفتم .. يواش يواش كار كنم .. باورت مي شه .. تازه امروز طراحي هاي پست جديدم پايان يافت .. الان ساعت يك ربع به هفت صبح است .. و تنها كي پاراگراف از پست جديد رو نوشتم .. و دو پاراگراف هم حرف هاي خودموني .. ديگه آفتاب زده و من مثل خفاش شب بايد بخوابم .. بعدش هم كه بيدار شدم .. جام جهاني .. و سپس نرم نرم شروع به كار مي كنم .. اگه خدا بخواد .. تا فردا صبح مطلب جديد رو تموم مي كنم ..
پسرم .. علي جان كدخدايي هم حالش خوبه .. يك كامنت گذاشته .. به نوبت دارم جواب مي دهم .. همه خوب هستند .. دامون جان هم اومده در تهران مشغول به كار شده است .. بقيه هم شكر خدا خوب خوب هستند .. اولانچ هم گرفتاري داشت .. اما با اي ميل در ارتباط هستيم . همه خوب هستند .. خدا رو شكر
پسرم .. من راضي نيستم درس و مشقت رو ول كرده و برايم كامنت بگذاري .. !! هر از گاهي در يك خط بنويس خوبم .. برايم كافي است
مواظب خودت باش .. به دوستت بگو حرمت بزرگ تر ها رو نگه داره .. حتي اگه خوب نباشند .. !! يك روز زبونم لال آدم يادشون مي افتد كه ديگه خيلي دير است .. همه ما رفتني هستيم .. اما بهتره با خاطره خوش از هم ديگر دل بكنيم .. خوشحالم كه دوست شما زود متوجه شده .. براش از صميم قلب دعا مي كنم كه ديگه از اين مشكلات پيش نيايد .. البته بگم همه جا اين مسايل است .. حتي پسر من هم گاهي قاطي مي كنه .. اما نود سالش هم بشه .. باز بچه ما حساب مي شه .. و به دل نمي گيريم .. ممنون از حضورت
بنام خداوند جان افرين
سلام بر استاد عزيزم جناب مدرسي
حال و احوالتون چطوره؟انشاالله كه خوبيد
و اما خيلي حال و احوال خوبي ندارم وگر نه چنان اين جمشيد خان را خم كرده(خمشيديش مي كردم)سپس ترتيبشو ميدادم (فكر بد نكنيد از اون كارا رو نميگيم اِ زشته) كه تا عمر داره زارتوپارت نكنه و راه خونوشوهم گم كنه و هر شب بره تو سطل زباله بخوابه، مردك كم فهم ، كسي كه شعور صحبت با بزرگتر از خودشو نداره بهتره كه بره به ده نه كه بياد شهر ! خلاصه آغا خمشيد واي بروزي كه بفهم چه شد اونوقته كه جداً ..... ولش كن بقيه اش زشته نميگم .
و اما استاد گرامي ببخشيد بعد از مدتها اينجوري اومدم داخل ، خب ديگه مشكلاتم زياد شده و اوضاع و احوالم به كلي درب و داغونه ولي به لطف خدا درست ميشه .بعداً تلفني با شما گفتگو خواهم كرد .
فقط خواستم به امثال اين خمشيد خان بگم هنوز كدخدا نمرده ، هنوزم مثل قبل ميتونم خاندان ناپاك اين جور اراذل و اوباش را بتكونم .
يا علي
علي كدخدايي
پاسخ
علي جان باورت مي شه موقعي كه مي خواستم قانع اش كنم كه در باره من اشتباه مي كنه .. بي اختيار ياد شما افتاده و در دل گفتم .. جاي علي خالي كه .. اگه بود كسي جرآت گستاخي پيدا نمي كرد .. !! چقدر حلال زاده اي .. البته من با حرمت پاسخ اش رو دادم .. تا با واقعيت ها آشنا بشه .. اين ها فكر مي كنند نماز را جمهوري اسلامي آورده .. و هر كي نماز بخوانه .. عوامل رژيم است !!
اتفاقآ من وقتي به يكي از خوانندگان كه دچار مشكل شده بود توصيه كردم .. به خدا توسل كنه .. ياد خاطره جناب سرهنگ سالار افتادم .. و اين شد كه اين پست رو نوشتم .. و ديدي كه همون خواننده چقدر به ارامش رسيده بود .. به شرطي كه فقط براي دل خودش بخواند .. بگذريم
علي جان .. خدا بد نده .. ؟ چرا مشكل داري ؟ البته اين روز ها همه مشكل داريم .. اما شما كه به همه نصيحت مي كني .. نبايد كم بياوري .. هر چه اتفاق مي افتد ، مشيت الهي در ان نهفته است .. به قول قديمي ها رضاييم به رضاي خداوند .. به هر حال برايت آرزوي سلامتي و موفقيت مي كنم .. اسي هم سراغت رو مي گرفت .. براش نوشتم كامنت شما رو در نوبت ديده ام كه زنبيل گذاشته بودي .. تا من جواب بدهم .. !!!چشمك
مواظب خودت باش .. خانواده سلام برسون
يا حق
سلام اقای مدرسی امیدورام حالتون خوب باشه.به فکر شما بودم ولی چون اینترنتم مشکل داشت الان تونستنم.میدونم تکراری ولی خبری نشد. داشتم دردل اون دبیر محترم رو می خوندم.به من هم میگن خانوم معلم ولی من خودم رو به معلمی قبول ندارم.ولی یه تجربه کوچیک می خوام بهشون بگم. وقتی معلم می بینه که چیزی اموزش داده باعث شده بچه ها اون رو تکرار کنند ووقتی ازشون بپرسن که کی این بهتون یاد داده بگن خانوممون یا اقامون به قدری برای ادم لذت بخش که ادم فکر می کنه همه چی همه ناراحتی ها از بین می ره. اقا معلم به این فکر کن. درباره ی پست باید بگم که خیلی قشنگ بود . یه نکته درباره ی اشرف رضا شاه به اشرف می گفت جوجه اردک سیاه اشرف وقتی بزرگ شد . به خودش لقب ببر سیاه رو داد وهر وقت عصبی میشد داد میزده من دختر رضا شاه هستم. اسم کتابی که این ها رو خوندم توش یادم رفته یادم اومد می نویسم موفق باشید
پاسخ
ممنون سعيده جان .. خيلي خوشحالم كردي كه از خودت و حال و احوالت من رو مطلع كردي .. در باره دوست دبيرم .. واقعآ جمله جالبي گفتي .. من نمي دونستم شما هم معلم هستي .. آفرين بر شما .. بهت افتخار مي كنم
راستي سعيده جان .. چه خبر از اون بنده خدا ؟
راستش رو بخواهي .. از اون جايي كه من شب ها كار مي كنم .. و عادت دارم هر از گاهي به بخش كامنت ها و ساير قسمت ها سرك بكشم ، چند شبي است نزديك هاي چهار بامداد .. اون بنده خدا وارد سايت ام مي شود .. !!! اخه مي دوني من نرم افزاري دارم .. كه آمار خوانندگان ، آي دي آن ها و حتي اگه از سايتي وارد شده باشند رو نشون مي دهد .. اين قضيه رو كه مي گم .. همين امشب هم باز اومده بود .. و من سريع به لينك اش سر مي زنم شايد اومده باشد .. براي همين مي خواستم با شما در اين بازه تماس بگيرم .. خب خوب شد خودت كامنت گذاشتي .. يك سر و گوشي آب بده .. ضرر نداره
اما ته دلم راضي به اين توصيه نيستم .. از قديم گفته اند مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد مي ترسه .. شما هم بايد اين اتفاقات رو خواست خدا بگذاري كه خيلي دوستت داره .. و اجازه نداد كه ........ مواظب خودت باش خانمي .. دلم برات حسابي تنگ شده بود
ممنون از حضور و كامنت پر مهري كه نوشتي
تا بعد
سلام
آقاي بهروز خان مدرسي عزيز
تا خوندم حالتون بد شده بي اختيار فكر كردم يكي از اعضاي فاميلم يا بهترين دوستانم دچار كسالت شده
رك بگم بهروز خان به خودت نميرسي آقا جان
اگه ميرسيدي اينطور نميشد
آقا جان به خودت و سلامتيت فكر كن شما با كاري كه توسايتت كردي متعلق به خودت نيستي
خانواده اي داري به بزرگي تمام خوانندگان سايتت
آدمي مثل شما ميتونه هميشه منشاء اثر باشه
شايد كساني باشند با خوندن مطالب بي سانسور شما پي بردند هنوز صداقت زنده است
شايد كساني باشند با خوندن مطالب شما فهميدند رفاقت چيز با ارزشيه
شايد كساني باشند با خوندن مطالب شما فهميدند خداوند نگهداره و تا خودش نخواهد كسي نميرود
و شايد هاي .......ديگر
بهر حال حالا كه حالتون زياد مساعد نيست بي معرفتي بيشتر مزاحمتون بشم
آرزوي سلامتي براي شما و خانواده محترمتون دارم
خدا حافظ شما باشه
رضا
پاسخ
فدات بشم رضا جان عزيز و بزرگوارم
راستش خودم رو لايق اين همه تعريف نمي دونم .. شما خيلي لطف داري .. صداقت و رفاقت و ايمان به خداوند يك اصل است كه از پيدايش بشريت حاكم بوده است .. و انبياء هم سعي در هدايت به اين راه درست و معنوي داشتند .. چيزي نيست كه بنده شرمسار بخواهم مد كرده باشم . اما در باره فعاليت ها .. چشم . اتفاقآ بعد از اتفاقي كه برايم رخ داد .. ناخواسته كمي تنبل شده ام .. !! و مثل سابق نمي توانم شبانه روز پشت كامپيوترم باشم
حالا هم استراحت مي كنم .. و هم به خانواده و كار هاي شخصي ام مي رسم .. و هم به سايت .. ولي هرگز مهر و محبت شما دوستان خوبم رو فراموش نمي كنم .. شما ثابت كرديد كه من تنها و بي كس نيستم .. و از اين كه مي بينم دوستان بسيار با معرفت و با مرامي دارم .. خيلي احساس آرامش مي كنم .. و اصلآ پشيمان نيستم كه در زندگي راه درست و راست را انتخاب كرده ام .
ممنون از شما .. سپاس از توجه شما .. قربون محبت و بزرگواري شما بشم
با آرزوي موفقيت و شادكامي براي شما دوست نازنينم
جناب مدرسی سلام
در مورد اشرف پهلوی که هنوزم زنده ولی دچار بیماری آلزایمر شدید شده بنحویکه شناخت نزدیکترین افراد هم برایش ممکن نیست بگویم که بر خلاف برخی ابراز نظر ها و نقل قولها این جمله معروف که دوستمون اشاره کرد مال خود اشرف یا شخص دیگری نیست و بنا به اظهارآقای بهبودی پیشکار بسیار نزدیک به رضاشاه متعلق بخود رضا شاه است که روزی در حضور دیگران گفته بود که خداوند باید جای ایندو بچه را با هم عوض میکرد.اشرف باید پسر می شد و محمد رضا دختر ! و مراد او از این جمله اشاره به عرضه بچه کوچکی مانند اشرف در امور مربوط بخود بود و مقایسه با محمد رضا که کودکی خجالتی و آرامش طلب بود.
پاسخ
ممنون محمود جان عزيز .. اتفاقآ من چند روز پيش به اين فكر افتادم كه آيا او زنده است يا مرده ؟ و مدام به اين موضوع فكر مي كردم ... ! در باره عرضه و مديريت اشرف ، همان موقع هم همه به يك دندگي ، قالتاق بودن و از همه مهم تر مدير آگاه بودن اشارف داشتند .. البته مي دوني او خيلي در امور مملكت دخالت هاي بي جا مي كرد .. و همين امر شاه را عصبي كرده بود . به هر حال هر چه بودند .. تمام شدند .. رفتند . و به مصداق يك خوبي مي ماند و يك بدي .. او بايد در دو جهان جواب بدهد ..
تاريخ در اين دنيا قضاوت مي كنه .. اون دنيا هم كه حسابش معلومه
ممنون از شما .. و خاطرات زيباي شما .. اخيرآ با تلاش شما بنده هم سعي كرده ام خاطرات و مطالب ام رو در راستاي سوژه هاي مورد اشاره شما منتشر كنم .. مثلآ پست بعدي ام در باره ضياء الحق و خاطراتي كه از زمان بوتو داشتم را مي نويسم .. تا با خاطرات شما مچ بشه .. ! همين جور در باره خاطره كيش شما ، من هم به يكي از همون خاطرات استناد مي كنم .. تا خدا چه خواهد
ممنون از شما .. راستي محمود جان شايد پست بعدي اين خاطره آخري شما را به صورت مستقل منتشر كردم . و در پائين آن من يك خاطره در آن باب بگويم .. !! چون احساس كردم از نظر كيفي و كمي قابليت يك پست مستقل را دارد .. ممنون از شما
سلام
در یک کامنت از یکی از دوستان خوندم که گفته بود چرا شما گاهی حرفهایی می زنین که در جامعه ما تبلیغ میشه مثل اثر عبادت . من فکر می کنم یکی از معضلات فکری ما این است که نگاهمان به مسائل به صورت صفر و یک است . یعنی یا بد مطلق یا خوب مطلق . از طرفی همه چیز را به باد انتقاد بستن در جامعه ما یک ارزش شده است . اما به نظرم بد و خوب همیشه همه جا هست . هنر درست این است که ما مشاهداتمان را بدون قضاوت بگوییم تا حقایق آشکار شوند واین مشی شما همچنان برای من بسیار با ارزش است .
پاسخ
شهاب عزيز و نازنينم
با سپاس و تشكر ازشما و ديدگاه بسيار ارزنده ات به زندگي و تحليل جالبي كه در باره اجتماع و روابط ان ارايه دادي .. حق با شماست در هر قشري و در هر اجتماعي بد و خوب وجود داشته و دارد .. نبايد به قول شما همه را يا سياه سياه ديد يا سفيد سفيد .. ! من هميشه سعي كرده ام در بيان روايات و خاطرات گذشته خيلي صادق باشم .. و چيزي رو از قلم نياندازم .. در هيچ يك از آن ها هم هرگز نظر خودم رو اعمال نكرده ام .. ضمن اين كه خداپرستي و عبادت يك مسئله شخصي است .. ممنون از حضور پر مهر و درج كامنت زيبايت
من يكي از خوانندگان قدي مي سايت شمام ولي تا حالا نظر ندادم از ارديبهشت 86 از سايت شما بازديد ميكردم ميخواستم بگم هميشه كا ميام تو نت اولين كارم رفتن تو سايت شماست خيلي با حاله تشكر ميكنم از زحماتتون راستي انشاالله حالتون خوب بشه راستي من ششم شكاري بوشهر زندگي ميكنم در كنار فانتوم و تام كت
پاسخ
صادق جان عزيزم نمي دوني چقدر خوشحال شدم وقتي شنيدم از پايگاه ششم شكاري تشريف مي اوري .. باورت مي شه تمام خاطراتي كه در بوشهر داشتم برايم زنده كردي .. واي چه پايگاه بزرگ و نازنيني .. ميدان صبحگاه بزرگ اش .. درختان جنگلي روبروي هتل اچ .. و همه بخش هاي ان خاطره دارم . من هيچ گاه روز ششم جنگ رو فراموش نمي كنم كه در پايگاه شما بودم ..
ممنون صادق جان .. به همه برو بچه هاي باصفاي پايگاه سلام ما رو برسون
ممنون از حضورت
سلام اقای مدرسی
راستش اگه زیاد کامنت نمیگذارم بخاطر اینه که نمی خواهم زحمتتون بدم.حالا حالتون چطوره؟دفترچه بیمه چطور شد؟
درباره خاطره هم بگم که بسیار زیبا بود همیشه دوست داشتم بدانم محافظان شخصیت های رژیم گذشته چه کار می کنند و چه بر انان گذشته است. راستش ان نصیحتی هم که پدر این اقا بهش کرد برایم جالب بود که در حقیقت خلاصه یک نظریه فلسفی چینی است متعلق به فیلسوف بزرگ چین یانگ چو!خاطره اقای فرنودی هم که دیگه عالی...صحبت کردن با ملکه باید خیلی جالب بوده باشه.
راستی در مورد نوشته علی اقا از کانادا بگم که ناخدای کشتی سینا خودسرانه در اروند رود_ و نه شط العرب!_ کاری انجام نداد و تمام اقدامات هماهنگ شده بود حتی پوشش هوایی.
پاسخ
سرور گرامي جناب تهراني نازنين
با سپاس از لطف و محبت شما .. و تشكر از اين كه اين همه به فكر بنده هستيد . عزيزم من با ديدن كامنت دوستان ، قلبآ خوشحال مي شوم .. اين چه فرمايشي است .. ضمن اين كه من بايد از شما و ديگران به خاطر تاخير در پاسخ به كامنت ها عذر خواهي كنم .. در كامنت اخر جناب فرنودي توضيح دادم . در باره دفتر چه هم پي گيري كردم .. مشكل عدم ابطال دفترچه پسرم است .. كه چند سال پيش خودشون باطل كرده بودند .. اما نمي دونم چرا گير دادند
من مدارك رو اماده كرده ام .. فقط گواهي حقوق مي خواهد كه بانك نداشت .. و جديد ها هنوز توزيع نشده بود .. منتظر دريافت ان هستم تا به شعبه پاسداران رفته و ان ار باطل و دفترچه هاي من و همسرم رو تمديد كنيم .
خوشحالم گه از مطلب فوق خوشت اومده است .. در باره مطلب جناب فرنودي با شما هم عقيده هستم. و واقعآ جالب و جذابند .
جناب علي از كانادا هم حتمآ توضيح شما را خواهد خواند .. چون من حضور ذهن ندارم
ممنون از حضور شما
اقای مدرسی سر زدم هیچ خبری نبود.نه اون مغرور تر از اون حرفهاست که باز بیاد سراغ این کار.دوست نداشتم که اینطوری بشه ولی اذیت کرد اذیت شد.خدایش هم من نه دخیل بود نه دعا ی بد کردم براش.خودش خواست اینطوری بشه.حالا اگر پای حرف بشینه چه ادعا های داره.ولی امیدوارم که اتفاقهای خوبی براش بیافته.موفق باشید.چشم با جون دل به توصیه شما گوش میدم.من هم فقط می خوام از حال روزش خبردار بشم
پاسخ
سعيده جان عزيز و گرامي
دخترم من هم مطمئن هستم او ديگر به ان جا بر نخواهد گشت .. ! اما با تعاريفي كه قبلآ شما از او وشخصيت اش كرده بودي .. و غيبت طولاني او و اي ميل هايي كه از سوي خانواده محترم شهداي زيادي دريافت كردم .. من حدس مي زنم ايشون مرتكب تخلفي غير سياسي شده است . يا مالي يا منكراتي .. و به همين خاطر هم دستگيرش كرده اند . و اگر هم هر از گاهي از اون مكان آفتابي مي شود .. احتمال دارد براي مرخصي به خونه امده باشد .. يا اين كه فرصتي به او داده باشند تا با وثيقه موقتي بيرون آمده تا خسارت مردم رو جبران كنه .. و چون حق فعاليت هم نداره .. چراغ خاموش به سايت هاي قديمي از جمله وب من سر مي زنه .. براي همين من نگران شما بودم
البته مي دونم شما بقدري عاقل هستي كه ديگه گول حرف هاي او رو نخوري .. اما من وظيفه داشتم شما دختر گلم رو آگاه سازم . مواظب خودت باش عزيزم
خیلی جالب بود
پاسخ
ممنون ابتين جان
بهروز عزیز سلام.
آقا نمیدانم از دست این سایت حوصله ات سر رفته یا دلیل دیگری دارد که چند روزی است غیبت داری ! ولی هر چه هست بدلیل شرایط ویژه شما باعث نگرانی دوستدارانتون میشود. لطفا اگر هم فرصت نداری لااقل با یک کامنت کوتاه و ساده سایرین را از نگرانی خارج کن و خبری از سلامتی خودتون بدهید.متشکرم
پاسخ
ممنون محمود جان نازنين
حق با شماست .. يك مدت در حال استراحت بودم .. ضعف و سرگيجه باعث شده بود نتوانم زياد پشت كامپيوتر بنشينم .
و در اين مدت هر شب مقداري از پست جديد رو تكميل كردم . اگه خدا بخواهد ، امشب مطلب جديد رو ارسال خواهم كرد .
مشكل بعدي .. فيلتر شدن سايت ماكروسافت براي آپلود تصاوير بود .. كه مجبور شدم به توصيه يكي از خوانندگان كه سايت مخصوصي رو به نام بزرگ ترين مركز آپلود تصاوير هوافضا معرفي كرد .. و من مجبور شدم تمام عكس هاي مطلب جديدم رو در آن آپلود كنم .. اما از ديشب اين مركز هم غيبش زده .. نه تنها فيلتر نشده .. بلكه كلآ حذف شده است !!و همين امر من رو به درد سر انداخت .. خيلي حال و روزم خوب بود كه اين نوع مشكلات هم اعصابم را خرد كرد .. !!! به ناچار مجبور به حذف يكايك تصاوير شدم و در نهايت در سايت ميهن دانلود آپلودش كردم .. تا خدا چه بخواهد .. !
اين مسايل بعلاوه مشكلات فيزيكي سبب شده بود .. هم روي كارم و مطلب جديد تآثير بگذاره .. هم روي اعصابم . اميدوارم با تصميم مقتضي از شر مشكلات آپلود خلاص شوم . ولي محمود جان تصميم گرفتم اگه اين بار هم تصاوير بازي در بياورند .. كلآ حذفش كنم .. كه البته مي دوني در اين صورت مستند هاي نشنال جئوگرافي ام كلآ تعطيل خواهد شد .. ! اگر چه هر چه در اين زمينه زحمت كشيده بودم ، با سياست هاي مخابرات پاك شد .. !!
شاید افراد داخل این عکس رو بشناسید. شایدهم نه:
http://www.historyofpia.com/wk_pl25c.jpg
پاسخ
فاروق جان عزيز و گرامي
با تشكر از شما .. راستش چهره كاپيتان خيلي آشنا مي آيد .. ولي متآسفانه حضور ذهن ندارم
.......
............
..........
پاسخ
دوست عزيز و محترم جناب جمشيد خان
همان گونه كه مستحضري .. بنده با احترام پاسخ شما رو نوشتم . منت نمي گذارم اين خط مش كلي سايت است كه رعايت مي كنم
اما در باره واكنش هايي كه در باره يكي از خوانندگان بروز دادي .. با پوزش حذف اش كردم . چون كمي تا قسمتي توهين اميز بود و به حرمت بانوان و جوانان كم سن و سال اجازه انتشارش رو ندارم . اما اين كه در خارج از دنياي وب شما چه توانايي هايي داريد .. يا حاضر به رو در رويي با شخص خاصي هستيد .. بنده دخالتي نمي كنم . و براي حفظ آرامش ساير خوانندگان و خودم ، هرگز وارد اين گونه مباحث نمي شوم . اما با شناختي كه از شخص فوق دارم ، مطمئن هستم كه او هم سرش براي اين گونه كار ها درد مي كنه .. !! لذا ضمن دعوت طرفين به حفظ آرامش .. خواهش مي كنم به بهانه كامنت اين سايت ، لااقل درگير نشويد .. !! چشمك
دوست عزيز .. زندگي اصلآ ارزش اين شاخ و شانه كشيدن رو ندارد !
ممنون از شما و حضور پر مهرتون در سايت .. !!!
بهروز من با شمااصلا مشکلی ندارم و درست هم میگی که این سایت جای دعوا نیست.ایشون بی ادبی کرد و بهتر بود از اول در سایت گذاشته نمیشد اما مهم نیست.فقط خواستم بدانه دوران هیییییییییییییه کشیدن سر آمده اخوی.مرد عمل باش نه جارچی میدان.منون
پاسخ
ممنون دوست عزيز .. حق با شماست . از اول من مقصر بودم . شما تقصيري نداشتي ... سوء استفاده از ارزش هاي ديني در جامعه در اين سي سال و تظاهر به آن ها موجب بي اعتنايي مردم شده است .
كه البته من با اين نگرش كه شما واقعيت رو مي گوييد تقصيري نداشته ايد ، من با كمال ادب و احترام توضيح دادم .. من چنين قصدي رو نداشتم . صرفآ خاطره اي بيان كردم كه متآسفانه كساني كه شناخت روي بنده ندارند ، چنين برداشت اشتباهي ممكن است بكنند !
در موارد ديگر هم از شما واقعآ عذر خواهي مي كنم .. به دل نگيريد .