درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
   ماجراي اسکورت اشرف پهلوی

 سایه مرگ کابوس افسر شهربانی ! 

2moam54hmol5qr99728s.gif

y3qpb8toex3mxnp7q24m.jpg

" ماجراي اسكورت اشرف پهلوي " عنوان مطلب اين پست است كه بر اساس رويداد واقعي نگارش يافته است . و به زندگي يك افسر شجاع شهرباني كه در رژيم گذشته به خاطر قد و قامت ورزيده اي كه داشت  براي اسكورت ويژه اشرف پهلوي انتخاب شده بود . او در دوران خدمت اش فراز و نشيب هاي جالبي داشته است .. و تقدير چنان بود كه براي بنده فراز هايي از خاطراتش رو بازگو كند . و از لحظات دردناك زندگي مخفي اش كه بعد از پيروزي انقلاب رقم خورد بگويد .. او به خاطر مسئوليت اش در رژيم گذشته زير تيغ بود . و لحظه اي كابوس اعدام و سپرده شدن به جوخه آتش از ذهن اش دور نمي شد .. تا اين كه دست سرنوشت باعث شد كه ... ( در ادامه خواهيد خواند ) .

يك تشكر و قدرداني صميمانه به همه شما ياران همدل و بزرگوار بدهكارم . خصوصآ اون دسته از عزيزاني كه محبت فرموده و با اعلام امادگي جهت تمديد دفترچه خدمات درماني بنده ، پيشگام شده بودند . از همه شما بزرگواران قلبآ سپاسگزارم . باور كنيد با خواندن كامنت هاي محبت اميز شما اشگ شوق بر ديدگانم جاري مي شد .. دست همه شما عزيزان درد نكنه . در باره دفترچه هم عرض كنم .. خودم به شعبه خيابان دبستان مراجعه كردم .. هيچ كس در صف نبود ! جواني مودب و مهربان با روي باز از من خواهش كرد تا دفترچه ها رو براي تعويض در اختيارش بگذارم .. اما از بد شانسي با شرمساري اعلام كرد جلوي تمديد دفتر چه شما مسدود شده است .. بايد به دفتر مركزي مراجعه كنيد !! و شماره گويايي رو در اختيارم گذاشت .. همان روز كه به ديدار دوست عزيزم جناب فرنودي رفته بودم ، وي زحمت كشيده و به شماره اعلام شده تماس گرفت .. ظاهرآ مشكل در عدم ابطال دفترچه آرش پسرم بوده است !! حال قرار شده مداركم رو همراه با فيش حقوقي به يكي از چهار مركزي كه اعلام كرده اند برده و بعد از ابطال نسبت به تمديد دفترچه هاي خود و همسرم اقدام كنم .. باز هم از لطف همه شما ياران سپاسگزارم . باور كنيد من به دوستي با شما عزيزان قلبآ افتخار مي كنم ..

كلام اخر اين كه .. يكي دو ساعتي است كه دوباره تصاوير استفاده شده در وبلاگ و سايت مخدوش شده است ! ابتدا به حساب مشكلات سرور ماكرو سافت گذاشتم . اما وقتي به صفحه ويژه خودم مرجعه كردم با كمال تآسف ديدم كه همه عكس هايي كه در پست هاي اخر قرار داده بودم بعلاوه اون تعداد از تصاويري كه براي مطالب آينده طراحي و در آن جا آپلود كرده بودم همه حذف شده اند ! و تنها ان عده از فايل تصاوير خصوصي و خانوادگي ام كه قفل بود ، دست نخورده باقي مانده اند ! حتمآ مي پرسيد چرا تصاوير آپلود شده را قفل نزدم ؟ در ان صورت در تارنما نشان داده نمي شدند . خيلي حالم گرفته شده است . دعا مي كنم اشكال فني باشد .. ولي اگه تعمدي در كار باشد ، به شرافتم سوگند ديگه سراغ وبلاگ و سايت رو نخواهم گرفت .. آخه اين كار درسته ؟ حاصل ساعت ها كار و تلاش ام رو به خاطر حسادت و دشمني حذف نمايند !!؟ همان طور كه گفتم .. فعلآ مطمئن نيستم . از طرفي همه تصاوير مطالب قبلي در صفحه ديده نمي شوند .. ! يكي دو روز صبر كرده و دعا مي كنم مشكل از سوي ماكروسافت باشد .. از سهيل عزيز و ساير بزرگواراني كه به سيستم ماكروسافت اگاهي دارند ، خواهش مي كنم قضيه رو منعكس فرمايند .. لينك صفحه تصاويرم در بخش پيوند هاي وبلاگ و سايت موجود است ..

برچسب ها : اشرف پهلوي + سرهنگ معزي + دانشكده پليس + اسكورت موتور ي + دربار شاهنشاهي + اتوبوس واحد + انقلاب اسلامي + اعدام و تيرباران + نماز + آرامش

marshalads.gif

  

در باره اشرف پهلوي

رفتار و شخصيت اشرف پهلوي خواهر همزاد محمد رضا شاه در روزهاي اوج قدرت هم بر سر زبان ها بود ! اگر چه سيستم هاي امنيتي و ساواك مانع انتشار اخبار دربار شاهنشاهي مي شد ، اما اغلب از زبان اطرافيان به بيرون درز پيدا مي كرد . راستش رو بخواهيد در اون دوران به خاطر نوع حرفه اي كه داشتم و ماموريت هاي متعددي كه براي دربار انجام مي داديم ، بيشتر از بقيه شنونده اخبار متعددي از رفتار و كردار اين عضو با نفوذ دربار بوديم . به ويژه آن كه يكي از فرماندهان پايگاه مون " بهزاد معزي " خلبان دربار بود .. اگر چه اهل حرف زدن يا بهتره بگم " وراجي " نبود ، اما گاهي ناخواسته حرف هاي او با همپالكي هايش در عمليات شنيده مي شد ! يا در قضيه درخواست اشرف از معزي قبلآ براتون نوشتم (اينجا  ). اما بيشترين خبرهاي موثق رو در ماموريت هاي خارج از كشور كه براي دربار شاهنشاهي انجام مي داديم اغلب از زبان مهتران ، گماشتگان و رده هاي پائين خدماتي كه سياه مست مي شدند ، با شيطنت ما از پرده برون مي افتاد ! به همين دليل من از همان زمان ها از وي خوشم نمي امد .. و هميشه از خودم مي پرسيدم چرا شخص اعليحضرت جلوي كارهاي همشيره اشرف رو نمي گيره .. !؟ تازه بعد از انقلاب بود كه متوجه شدم او نفوذ زيادي روي شخص شاه داشت !! در مورد انواع شايعات راست يا دروغي كه بعد از پيروزي انقلاب در باره اشرف پهلوي نقل زبان ها بود ، دو مورد ان را قبول داشتم . اولي روابط ناسالم وي كه من وارد ان نمي شوم ... و دومي دست داشتن در مافياي جهنمي مواد مخدر ! و خوب يادمه در همون سال هاي اخر رژيم پهلوي در اروپا ( اگه اشتباه نكنم در پاريس ) با گانگستر هاي كوكائين طوري درگير شد كه اتوموبيلش به رگبار بسته شد .. اما فقط نديمه مهربانش " فروغ خواجه نوري " زخمي شد و اشرف جان سالم به در برد ! براي آگاهي بيشتر خوانندگان جوان نسل امروزي تعدادي تصوير از اشرف را در صفحه اي مستقل جمع اوري كردم ( اينجا ) شايان ذكر است در منبعي كه تصاوير رو تهيه كردم ، اشاره اي به زندگينامه وي شده است .. كه بنده نظر خاصي روي ان ندارم .

 استان لرستان دهه بيست

روايت است ...  در يكي از دهكده هاي محروم استان لرستان در دهه بيست خورشيدي ، فرض كنيد در سنه ۱۳۲۱ نوزاد خوش قد و قامتي در دستان نيمه لرزان  " ننه ملوك " تنها قابله روستا در طشت مسي همي فرود امد ! شير علي خان وقتي فهميد فرزند نورسيده اش يه پسر كاكل زري است ، ضمن تقديم يك  " مشتلوق " درست و حسابي ، دو پله يكي از نردبان چوبي بالا رفته و بر بالاي پشت بام كاهگلي منزل با صداي رساي خود به رسم يك سنت ديرينه بانگ اذان بر آورد .. او نام فرزند خود رو " سالار "  گذاشت . و به رسم خوانين هفت شب و هفت روز جشني در كلبه محقرش برپا كرد . پسرك هم الحق و انصاف سالار بود .. هيجده سال بعد سالار كه حسابي قد كشيده و يك سر و گردن از همه جوانان روستاي خود و دهات اطراف بلند تر شده بود ، بعد از اخذ ديپلم به سرش زد كه پليس شود ... چند روزي طول كشيد تا بابا شيرعلي رو راضي به اين كار كنه  . در نهايت در يكي از روزهاي پائيزي از زير آينه و قرآن رد شده و بعد از بوسيدن كلام الله مجيد ، از والدين و اهالي ده بالا خداحافظي كرده و به قصد دانشكده پليس ، راهي تهران شد . در لحظه وداع شير علي سالار را در اغوش گرفته و در گوش او چنين گفت : پسرم از شيرعلي پير به تو نصيحت كه .. اگه در پادگان مسابقه دو برگزار شد ، هرگز سعي نكن اولين نفر باشي ! چون اگه يك روز به هر دليلي نتوني اول شوي ، شديدآ موآخذه خواهي شد .. و اين به صلاح تو نيست .. همچنين سعي نكن جزء نفرات آخر قرار گيري .. چون هميشه انگ تنبلي به تو خواهند زد .. و اين هم خوب نيست ! سعي كن هميشه در وسط دوندگان باشي ! اين جوري هميشه در اماني ... !! پسر با بوسيدن صورت پدر ، قول داد اين سخن هميشه آويزه گوشش باشد ...

دانشكده شهرباني - تهران  

 دوران آموزشي خيلي زود سپري شد .. سالار طبق قولي كه به شيرعلي داده بود ، در تمام مدت شبانه روزي سعي كرد فرد معمولي باشد ٬ وي دراين مدت تنها با يك نفر از همدوره هايش باب دوستي و مراوده رو گشود ! و اون شخص  " حسين - ش " نام داشت . اين دو فقط در بلندي قامت با هم مشترك بودند ! و از نظر شخصيتي با هم تفاوت هاي آشكاري داشتند ! حسين بچه ناف تهرون ، زبل ، خسيس ، بدجنس ، مومن و نماز خوان اما كمي تا قسمتي هم عقده اي !! و اما سالار بر عكس رفيق شفيق اش بچه روستا ، ساده ، دست و دلباز ، مهربون ، عرق خور و كمي تا قسمتي ماجراجو ..!! بعد از اتمام دوران تحصيل و پوشيدن لباس مقدس افسري قسمت چنين رقم خورد كه يگان خدمتي هر دو افسر جوان       واحد " راهنمايي و رانندگي " شهر تهران تعين گردد !  اين دو چه در دوره شبانه روزي آموزشي و چه بعد از ان ، تنها پنج روز از هفته رو با هم مي گذروندند . پنجشنبه و جمعه ها هر يك به راهي مي رفتند ! حسين بدون استثناء پنجشنبه ها به كوه زده و صبح زود روز بعد يك راست به مرقد شاه عبدالعظيم رفته و بعد از زيارت و خواندن نماز به خانه بر مي گشت .. سالار هم با عرض پوزش راهي الواتي و ميگساري شده و روز بعدش مست و پاتيل  تلو تلو خوران به خونه بر مي گشت .. ! طولي نكشيد كه اوازه رفتار  خشونت آميز حسين خواب راحت رو از رانندگان تاكسي گرفت .. ! اون زمان هنوز بنز هاي ۱۸۰ در تهران تردد مي كردند .. مي گويند حسين رانندگان مادر مرده سواري ها رو وادار مي كرد با تمام قدرت گاز دهند .. و خودش هم با اون هيكل درشت ورزشكاري اش با صداي بلند نعره مي زد .. گاز بده .. يالا گاز بده ببينم .. ناله بنز هاي زوال در رفته تا هفت آسمون شنيده مي شد .. خدا به راننده اي رحم مي كرد اگه يك خرده دود از اگزوز اتوموبيلش ديده مي شد .. ! بقدري به ماشين ها زور وارد مي اورد ، تا بهانه بدست آورده و ان ها را مي خواباند .. ! بر عكس او سالار خيلي مهربون بود .. به هيچ راننده اي زور نمي گفت .. و به همه محبت و مهرباني مي كرد ...

 

 يك درگيري خياباني ..

سالار از نوجواني عاشق موتور سيكلت بود . از وقتي هم كه به تهران امده بود ، با مشاهده موتور هاي زيباي " هارلي ديويسون " بد جوري شيفته آن ها شده بود . او هر از گاهي موتور سيكلت همكارانش رو گرفته و در مقر خدمتي اش تمرين مي كرد .. يك روز در حين موتور سواري ، فرمانده ارشدش او را در حال موتور سواري مي بيند .. همان روز به دفتر فرمانده احضار مي شود . افسر ارشد كه ظاهرآ قبلآ هم او را در حين تمرين با هارلي ديويسون ديده بود ، به سالار پيشنهاد مي كند تقاضاي تغير واحد داده و به بخش افسران موتورسوار منتقل شود ! و او بدون كوچك ترين ترديدي مي پذيرد ! مقدمات آموزش و راه و روش موتور سواري رو خيلي زود فرا گرفته و عملآ به عنوان افسر موتور سوار ، به گشت و گذار در شهر و منطقه استحفاظي اش مي پردازد .. همان طور كه اشاره شد ، او داراي روحيه ماجرجويانه اي بود . يك روز صبح در خيابان سپه نرسيده به ميدان حسن آباد در حال عبور و گشت زني بود كه با صحنه عجيبي مواجه مي شود .. يك زن روسپي ظاهرآ مست كرده و نظم خيابان رو به هم ريخته بود ! كسي ياراي مقابله با وي را نداشت .. آژان گشت در همان لحظه نخست به قصد تذكر و جلب زن مست جلو رفته  ولي در همان شلوغي بد جوري مصدوم شده و به گوشه اي افتاده بود .. ! تعدادي از لات هاي كلاه مخملي هم از آشفته بازار سوء استفاده كرده و به نسق كشي پرداخته بودند ! اگر چه در مقام افسر راهنمايي و رانندگي مجاز به حضور در بطن درگيري خياباني نبود ، اما به خاطر حس ماجراجويي و دفاع از همكار مصدوم خويش با موتور آژير كشان به قلب جماعت مي زند .. ! و با چرخش و ويراژ هاي پي در پي و زدن ضربه به لات هاي مست ، آن ها را يكي يكي نقش بر زمين مي كند .. ! و در نهايت هم با ترفندي زن بدكاره رو همچون جوجه اي در چنگال هاي قوي خود گرفتار مي كند .. ! اگر چه در همون لحظه مورد تشويق فراوان كسبه اي كه شاهد ماجرا و در گيري ها بودند ، قرار مي گيرد .. اما به خاطر جسارت و حس دفاع از پليس و آرام كردن صحنه درگيري ، كتبآ مورد تشويق مقامات پليس قرار مي گيرد .. او هرگز تصورش رو نمي كرد كه اين تشويق مسير زندگي اش رو عوض خواهد كرد  .. !  

  دعوت براي اسكورت اشرف پهلوي !

 چند ماهي از سروان شدن او نگذشته بود كه يك روز به دفتر فرماندهي احضار شد . سالار هرگز تصور نمي كرد كه به چه منظوري احضار شده است .. ! مدام در افكار خود دنبال تخلف اداري - پليسي مي گشت .. ! بعد از دقايقي انتظار در دفتر آجودان فرمانده مافوقش ، عاقبت به داخل دفتر رئيس بزرگ دعوت شد .. وقتي وارد دفتر كار فرمانده شد ، تعدادي از همكاران خوشنام خود را هم ديد كه متعجبانه به او مي نگرند ..! لحظه اي بعد فرمانده خطاب به افسران موتور سوار اعلام كرد .. همه شما از نيروهاي خوب و جسور شهرباني و راهنمايي و رانندگي هستيد . كه در طول دوران خدمت خود ، لياقت و شهامت خود رو به اثبات رسانيده ايد . من امروز شما را دعوت كرده ام تا بشارت دهنده خبر خوبي براي شما آقايون باشم .. فرمانده بعد از بازي با كلمات در حالي كه پشت به افسران ايستاده بود ، افزود : شما آقايون شخصآ براي اسكورت و تشريفات والاحضرت اشرف پهلوي دعوت شده ايد . حتمآ مستحضريد والاحضرت اشرف خود بر انتخاب پرسنل ارتشي و شهرباني نظارت دارند . به همين دليل ما حسب الامر سوابق تعداي از آقايون رو به محضر ايشان فرستاديم .. و در نهايت شما چند نفر انتخاب شديد .. ! و اين باعث افتخار شما و اين يگان است .. ! آقايون سفارش انظباطي و خدمتي نمي كنم چون ايمان دارم كه شما از بهترين ها هستيد ..فقط تنها توصيه ام به راز داري است . كه البته قبل از اعزام در اداره دوم توجيه خواهيد شد . سفارش نمي كنم . فقط براي همه شما افسران شجاع آرزوي موفقيت و سلامتي دارم .. سپس با يكايك آقايون دست داده و آن ها را مرخص مي كند .. سروان " سالار - ص " از اين كه دوستش حسين انتخاب نشده ، ته دلش خوشحال است .. چون شنيده بود كه وي چه بلايي به سر رانندگان بخت برگشته هر روز در مي آورد .. !! و اين مسئله او را آزار مي داد .

 حضور به دربار شاهنشاهي

در كم تر از يك هفته بعد از جلسات متعدد حفاظتي و نكاتي كه به عنوان اسكورت والاحضرت بايستي فرا مي گرفت ، به دربار اعزام شد . طبق برنامه بايستي آقايون يكايك براي معرفي و آشنايي اشرف پهلوي به حضورش شرفياب مي شدند .. سالار از اين كه به چنين افتخاري دست يافته بود ، بي نهايت خوشحال به نظر مي رسيد .. تا اين كه نوبت به معرفي او رسيد . افسر شجاع و قد بلند شهرباني به محض ورود به داخل دفتر كار نيمه تاريك اشرف پهلوي ، ابتدا از تابش مستقيم نور پرژكتور ها حسابي جا مي خورد .. ! سريع متوجه نيت خواهر اعليحضرت همايوني مي شود . صداي آروم  زنانه اي در پاسخ به احترام  محكم نظامي سالار كه همراه با به هم كوبيدن كفش هاي براق و واكس زده اش توآم بود ،او را به نام مي خواند .. ! سالار با سينه ستبر و جلو داده خويش و صدايي كه ذاتآ غرا و خشن بود ، شمرده شمرده خود را معرفي مي كند .. لحظاتي بعد با خاموش شدن نور پرژكتور ها ، افسر جوان موفق مي شود چهره والاحضرت رو در پشت ميز مشاهده كند .. ! اشرف در حالي كه سعي داشت صداي خود رو بكشد خطاب به سالار مي گويد .. تو هميشه اين گونه لفظ قلم صحبت مي كني .. !!؟ افسر جوان بعد ها اعتراف مي كند كه نخستين بار بود با ان اصطلاح آشنا مي شدم .. و تصورم اين بود كه والاحضرت قلم مي خواهد .. ! به همين دليل بدون درنگ پاسخ دادم .. بله قربان !!!  ناگهان والاحضرت زد زير خنده ..  در حالي كه مرتب زير لب مي گفت .. وا .. چه جالب .. ! تازه فهميدم كه خيط كاشته ام .. ! جلسه معارفه سالار بيش از ديگران به طول انجاميد .. و به امر اشرف قرار شد خود رو به سرپرست تشريفات كه سرهنگ ارتش بود ، معرفي نمايد .. همه كار ها روي برنامه پيش مي رفت . آن ها يك جلسه بريفينگ هم با سرپرست و مسئول اسكورت هاي والاحضرت برگزار كردند .. وظايف آقايون خصوصآ نوع ارتباط با خاندان جليل سلطنتي گوشزد شد .. حالا سرون " سالار - ص " رسمآ در تيم اسكورت پذيرفته شده است .. و به وظايف خود واقف است .. او ديگر حسين را كم تر مي ديد ..

 يك حادثه وحشتناك

 چيزي حدود دوسال از حضور سروان سالار در مقام اسكورت والاحضرت اشرف پهلوي مي گذشت . او ديگر همه برنامه ها و فعاليت هاي اشرف رو از حفظ بود .. و دقيقآ به مسير ها ، نكات ايمني ، طريقه اغفال دشمنان فرضي ، تاكتيك هاي عبور و ... وارد بود . معمولآ ولاحضرت به دو صورت اسكورت مي شد .. در برنامه هاي روزانه و روتين راهنمايي و رانندگي كشور با هماهنگي افسران مستقر در دربار طبق برنامه خيابان ها را مقطعي مي بستند .. و اجازه عبور و مرور به هيچ وسيله اي داده نمي شد . اما گاهي بدون مسدود شدن خيابان ها ، تنها با تلاش افسران موتور سوار راه عبور گشوده مي شد .. در يكي از روزهايي كه قرار بود اشرف براي مسافرت به فرودگاه مهرآباد عزيمت كند .. يكي از معبر ها اتوبان پارك وي انتخاب شده بود .. اون ايام در چند نقطه مسير اتوبان با تقاطع هايي پر تردد قطع مي شد ! روش كار در روزهاي عبور خاندان سلطنتي يا شخصيت هاي مهم به اين صورت بود كه توسط راهنمايي و رانندگي با قرار دادن اتوبوس هاي شركت واحد در مدخل هر تقاطع ، مانع از رفت و امد وسائط نقليه مي شدند .. بعد از مسدود شدن معابر ، قبل از حركت سوژه ، يكي از موتور سواران قبل از همه براي چك كردن نهايي از مسير حركت كرده تا هم به ماموران مستقر در طول مسير اعلام امادگي كند و هم به تيم اسكورت همراه شخصيت گزارش وضعيت تهايي را مخابره نمايد .. اون روز سالار به عنوان سر گروه اين مسئوليت رو به عهده داشت .. وي ده دقيقه قبل از حركت والاحضرت اشرف پهلوي به سمت فرودگاه با سرعت در مسير اتوبان به راه مي افتد .. از آن جايي كه قد وي خيلي بلند بود ، براي پرهيز از وزش شديد باد مجبور بود بيشتر از بقيه روي باك موتور دولا شده و سرش رو پشت طلق كوچك موتور سيكلت هارلي ديويسون نگهدارد .. از ان جايي كه اتوبان خلوت و بدون تردد بود ، وي بيش از سرعت مجاز .. تخت گاز سرازيري اتوبان را طي مي كند .. هر لحظه به سرعت جنون اميز موتور افزوده مي شود ..

و او آسوده از عدم وجود هيچ مانعي .. به راهش ادامه مي داد  .. از بد شانسي در تقاطع خيابان باقر خان به دستور مامور راهنمايي يكي از اتوبوس هايي كه وظيفه مسدود كردن خط وسط رو به عهده داشت از جاي خود حركت كرده تا در سمت ديگر و در مدخل ورودي قرار گيرد  .. او مي دانست هنوز خبري نيست .. چون سرگروه هنوز عبور نكرده بود .. !! سروان همچنان كه با سرعت به تقاطع نزديك و نزديك تر  مي شد ، يك لحظه سايه سياهي را بر روي اسفالت مي بيند .. ! در چند هزارم ثانيه متوجه مي شود اتوبوسي در حال عبور از عرض اتوبان است .. !! مجال هيچ عكس العملي وجود  نداشت .. موتور سيكلت با همان سرعت از بغل به اتوبوس مي كوبد .. !! شدت برخورد به حدي بود ، كه بدنه اتوبوس جر خورده و شكاف بر مي دارد .. ! و سالار با موتور سيكلت اش به داخل اتوبوس پرت مي شود .. !! راننده بي خبر با صداي برخورد شديد و محكم جسمي سنگين به بدنه اتوبوس اش ، همين كه بي اختيار سر برمي گرداند ، افسر پليسي رو با موتور در بين صندلي ها غرق در خون مي بيند .. ! وي بقدر شوكه مي شود كه در همان لحظه زبانش بند امده .. و لحظاتي بعد هم سكته مي كند .. !! براي لحظه اي شاهدان مات و مبهوت پهلوي شكافته شده اتوبوس واحد رو مي بينند كه موتور سيكلتي از آن جاي گرفته است.. ! خوش بين ترين افراد هم فكر زنده موندن راكب را نمي كردند .. ! بعد از دقايقي ماشين حامل اشرف و اسكورت هاي موتور سوارش از راه مي رسند .. چون كسي به آن ها اطلاع نداده بود كه راه بسته شده است ! خيلي سريع خبر به گوش اشرف مي رسد .. از اين كه سر گروه تيم اش تيكه پاره شده بود .. سفر خود رو كنسل كرده و از همان تقاطع برمي گردد .. قبل از حركت دستورات لازم رو به رئيس شهرباني صادر مي كند .. همه منتظر خبر مرگ همكار خود بودند .. اما سالار در كمال تعجب همگان نمي ميرد و شانسي شانسي  زنده مي ماند ... ! خيلي زود سلامتي اش رو به دست مي اورد .. به دستور اشرف ديگه حق موتور سواري به وي داده نمي شود .. ولي از وي مي خواهد همچنان در دربار حضور داشته باشد .. ! او تا درجه سرهنگي در ركاب والاحضرت مي ماند .. و مسئوليت سازماندهي اسكورت ها رو به عهده مي گيرد .. تا اين كه كم كم صداي اعتراضات مردم به گوش مي رسد ... !! سرهنگ نمي داند بايد چه كار كند .. !!؟ تا اين كه اعتراض ها تبديل به مرگ بر شاه مي شود ... !!

c9grzonv11okublhvvhp.jpg

figt25aw3ruekq5p1q.jpg

 

 پيروزي انقلاب اسلامي

خيلي زود تر از آن چه گمان مي رفت ، پايه هاي حكومت پهلوي سست شده و فرو مي ريزد . او در ايام تظاهرات خياباني و شنيدن فرياد هاي مرگ بر شاه .. همانند خيلي از عاشقان حكومت شاهنشاهي از اوضاع پيش آمده ناراحت و نگران بود .. و مثل همه آن ها خوشبين به سركوب و خواباندن صداي اعتراضات  به سر مي برد  .. حتي روز ۲۶ ديماه كه اعليحضرت همايوني با چشماني گريان خاك كشور رو ترك مي كرد ، سالار و همفكرانش در اين فكر و اميد بودند كه تاريخ بار ديگر تكرار خواهد شد .. و شاه باز خواهد گشت .. ! اما با پيروزي انقلاب اسلامي او همه اميد هايش رو از دست مي دهد .. و در شوك بسيار بزرگي فرو مي رود . سالار در اوج اعتراضات مردمي يك بار تصميم مي گيرد همچون درباريان و مسئولان حكومتي كشور رو به مقصد نامعلومي ترك كند ! اما همسر روشن فكر و معلم او ، مخالفت مي كند . و به سالار مي فهماند كه با داشتن دو پسر بچه كوچك ، مسافرت بدون برنامه ريزي ريسك بزرگي  محسوب مي شود . اما بعد ها و با گذشت زمان بد جوري پشيمان مي شود كه چرا او خام شده و به حرف خانواده اش گوش فرا داده است .. ! مخصوصآ وقتي از فرداي پيروزي انقلاب مسئولان رده بالاي رژيم گذشته به جوخه هاي اعدام سپرده مي شوند ، او بد جوري روحيه اش رو از دست مي دهد .. هر شب كابوس دستگيري و سپرده شدن به جوخه اعدام لحظه اي راحت اش نمي گذارد .. حتي توصيه هاي حكيمانه همسر تحصيل كرده اش هم بي تآثير مي ماند . آن بانوي فرهيخته مدام به سرهنگ مي گويد .. با تو كاري ندارند . تو كه جنايت نكرده اي .. ! بر حسب دستور مقامات شهرباني تنها يك اسكورت ساده بودي و بس .. ! چرا فكر مي كني به اين جرم تو را خواهند كشت .. !؟ اما او اصلآ گوشش به اين مسايل بدهكار نبود .. و در شرايط بحران روحي پناه به مشروبات قوي مي برد . و هر شب مست و لايعقل در بستر فرو مي رود ... اما دريغ از آرامش و يك چرت خواب بدون دغدغه ...

و اما  سرهنگ حسين - ش  

سرهنگ " حسين - ش " بعد از مدتي كه از پيروزي انقلاب گذشته بود ، بدون كوچك ترين دغدغه اي به افتخار بازنشستگي نايل مي شود . او به خاطر همان اعتقادات شديد مذهبي اش ، از گزند تهمت هايي چون .. طاغوتي بودن ، وابستگي و غيره با سرمايه انبوهي كه طي سال هاي خدمت اش جمع كرده بود به زندگي اش ادامه مي دهد . اما بازي سرنوشت انتقام همه آن جفا ها و زور هاي ناحقي كه به حق رانندگان بي گناه روا داشته بود ، به شكل ديگري از وي مي گيرد ! حسين از آن جايي كه طماع و پول دوست بود ، در جواني بعد از جستجوي فراوان و رصد كردن خانواده هاي پول دار عاقبت همسر مورد نظرش رو پيدا كرده و خيلي زود ازدواج مي كند .. اما ثروت و سرمايه زن جوان و تشخص خانوادگي عاملي قوي  براي " زن سالاري " در خانواده مي شود ! و ديري نمي گذرد كه سرهنگ ( ش ) مانند موم در دستان زن اسير مي شود ! به گفته رفيق شفيق اش " سالار " .. وي تنها دوست و همكاري بود كه مجوز حضور در خانه دوستش حسين رو بدست اورده بود .. !! چون زن چنان ديكتاتوري ظالمانه اي رو حاكم كرده بود كه كسي اجازه ورود به چارچوب در خونه ان ها را نداشت .. ! از همه عجيب تر اطاعت و ترس حسين از بانوي درون خانه بود .. ديگر هيچ اثر و نشانه اي از ان مردي كه روزگاري طنين نعره هايش گوش فلك رو كر مي كرد و لرزه بر اندام رانندگان مي انداخت ، خبري نبود ! اما اين ها يك روي سكه زندگي حسين بود .. بد شانسي ديگري كه سراغشون آمد ، عقيم بودن آن ها بود ! بقدري جو خشن زن سالاري در خانه حاكم بود كه هرگز اجازه آزمايش پزشكي براي هيچ يك از ان ها فراهم نشد .. و تكليف آن همه سرمايه و ثروت بي كران بدون وارث مانده بود .. ! و همين امر باعث عصبي بودن هر دو شده بود .. حسين تمام فشار هاي داخل خونه رو در آژانس كرايه اتومبيل خود كه در يكي از محلات شلوغ غرب تهران داير كرده بود ، بر سر رانندگان و كارمندانش خالي مي كرد .. اما بايد رآس ساعت مقرر به خونه مي رفت ... تا مورد موآخذه بانوي ديكتانور و عصبي اش  قرار نگيرد .. !!  

آشنايي من با سرهنگ ( ش )  

اگه اشتباه نكنم اواخر سال ۶۶ بود كه من به طور اتفاقي با سرهنگ ( ش ) آشنا شدم ! قضيه از اين قرار بود كه يكي دو نفر از دوستانم با حسين از زمان هاي قديم دوست بودند . او قسمتي از دفتر آژانس را اختصاص به پاتوق نظاميان و دوستان قديمي اش داده بود . يك روز غروب كه براي ديدن دوستم به آژانس كرايه اتوموبيل رفته بودم ، مرا به سرهنگ ( ش ) معرفي كردند .. يك آدم ورزشكار و قد بلندي كه اصلآ به چهره اش نمي خورد بازنشسته باشد .. ! او خيلي خشك و عبوس به نظر مي رسيدو با نگاه هاي مشكوك اش انگاري دنبال مجرم مي گشت .. ! اما پاتوق دوستان خيلي دلنشين بود ! معمولآ برخي از  افراد نظامي ( فرقي نمي كنه پليس باشه يا نيروي هوايي ) مثل شكارچي ها عادت دارند وقتي به هم مي رسند چاخان كنند .. !! ( ببخشيد منظورم اينه از هر دري سخن بگويند .. و به اصطلاح غيبت كنند ! ) خب من هم اون موقع خودم حسابي يه پا مجلس گرمكن بودم .. !!‌ و در وراجي گوي سبقت رو از همه مي گرفتم .. ! اين بود كه به قول قديمي ها كنگر خورده و لنگر انداختم .. و شدم يه پاي اون پاتوق ! يادمه دقيقآ در دومين روز حضورم به اون جمع بود كه با سالار آشنايم كردند .. ! قدي بلند ، چهره اي در هم شكسته ، خوش مشرب و مهربون بود . به من گفتند از دوستان صميمي حسين است ! خصوصيات اخلاقي سالار من رو به خودش جلب كرد .. و ديگه حسابي با هم دوست شديم . طوري كه رفت و آمد خانوادگي با هم پيدا كرديم . من اغلب بعد از ظهر هايي كه از پرواز زود بر مي گشتم ، خودم رو به جمع دوستان در پاتوق مي رسوندم .. اما هميشه اين سالار بود كه منتظر من بود .. بد جوري بهش عادت كردم .. و اين شد كه بعد ها به من اعتماد كرده و خاطراتش رو بيان كرد .

 آغاز در به دري سالار ..

 سالار از روزهاي سخت اون دوران برايم تعريف مي كرد .. كه چگونه از خانه و كاشانه اش فراري شده بود .. ! و هر شب را در جايي مي گذروند .. ! در ضمن صحبت و ياد آوري اون ايام ، وقتي ازش پرسيدم : آيا شده بود كه يكي دو شب را هم در خانه دوست قديمي ات " حسين " سپري كني .. !!؟ نگاه عاقل اندر سفيه اي كرده و با پوزخند گفت .. كي حسين !!؟ او خودش رو هم به زور به خونه راه مي دهند !! بعد در حالي كه آه سردي كشيد ادامه داد .. واي بهروز جان چي بگم .. از نامردي ها .. !!؟ باورت مي شه اين نامرد در اون زماني كه به اصطلاح فراري بودم و ترس و وحشت دستگيري و اعدام داغونم كرده بود ، رك و راست با نگاه كردن به چشمانم ، از من خواست از تماس تلفني يا ملاقات با وي خودداري كنم .. ! چون مي ترسيد اگه من رو دستگير كنند ، موقعيت اش به خطر مي افتد ..!! اگه بدوني وقتي در دربار شاهنشاهي بودم ، چقدر كمك اين نامرد كردم !؟ اگه بدوني چندين بار جلوي گند كاري هايش رو گرفتم تا درجه اش رو نگيرند .. !! اما همين كه انقلاب شد .. آقا دور دوستان قديمي اش رو خط كشيد . حالا كه آب ها از آسياب افتاده است ، و دو باره كاري از دستم بر مي آيد ، به سمت من آمده و سالار سالار مي كند .. !! بهش گفتم اين جبر زمانه است .. اما همان طور كه تعريف كردي .. ديدي كه تقاص كار هايش رو در همين دنيا چه جوري داره پس مي دهد .. !؟ سپس از سالار خواهش كردم در باره وضعيت اش بگويد .. و اين كه چه عامل و عواملي سبب شد كه از در به دري نجات يابد ؟ او در حالي كه پك عميقي به سيگارش مي زد وقايع تلخ اون سال ها را چنين تعريف كرد ..

 چگونه رستگار شدم .. !؟

روزگار بسيار سختي رو سپري مي كردم . همان طور كه گفتم .. يك شب خواب آسوده نداشتم . مرتب در حال فرار از خود و زندگي ام بودم .. هيچ راهي هم براي فرار از اين وضعيت وجود نداشت .. و نمي دونستم چگونه بايد از آن خلاص مي شدم .. خودت مي دوني ما ايراني ها عادت داريم براي همه نسخه پيچيده و آن ها را راهنمايي كنيم .. ! اما هيچ كدوم چاره كار نبود .. بد جوري به مشروب كه برايم خطرناك هم بود روي اورده بودم .. حتي يه مدت هم به سوي مواد مخدر و مصرف ترياك كشيده شدم .. ! اما دريغ از آرامش .. ديگه كارم به جنون كشيده شده بود . از سايه خودم وحشت داشتم ! اگر دختر همسايه به قصد دادن يك كاسه آش زنگ خونه مون رو به صدا مي آورد ، من قبضه روح مي شدم .. ! اين گذشت تا اين كه يك روز بر حسب اتفاق يكي از افسران قديمي شهرباني رو ديدم .. بعد از احوالپرسي فراوان جوياي وضعيت ام شد . ابتدا جرآت نكردم نشانه اي از خود و خانواده ام به وي دهم . اگر چه مي دونستم انسان سالم و قابل اعتمادي است .. سال هاي زيادي زير دست خودم خدمت كرده بود .. اما او دست بردار نبود .. و مدام علت به هم ريختگي چهره ام رو جويا مي شد .. او نگران اين بود كه نكنه دچار بيماري خطرناكي شده باشم .. ! خلاصه بعد از كلي دو دلي ، تصميم گرفتم قضيه ترس و وحشت ام رو براي او تعريف كرده و توضيح دادم كه چگونه خواب و آسايش ندارم .. ! دوست مهربان خيلي تآسف خورد . و به من دلداري داد .. كه اشتباه مي كنم . آن ها با امثال من اصلآ كاري ندارند .. اما من باورم نمي شد . او قبل از هر اقدامي .. از من خواست براي رسيدن به آرامش نماز بخوانم !  ته دل به اين سخن او خنديدم ! اخه چطور ممكنه كسي كه يك عمر ميگساري كرده و يك ركعت نماز به جاي نياورده ، حالا در مقابل پروردگار نماز به جاي اورد .. !!؟ انگاري افكارم رو خوانده باشد .. خيلي مهربانانه افزود .. سالار جان تو قلب مهرباني داشتي .. به همه كمك مي كردي و بر عكس دوست فابريك ات به كسي آزار و اذيت نرسوندي .. اين ها در درگاه خداوند هرگز گم نشده اند .. !

شب كه خونه رفتم .. خيلي روي سخنان اين دوست قديمی ام فكر كردم .. ! اما از اون جايي كه همه راه ها را براي آرامش طي كرده بودم ، تصميم گرفتم اين راه را هم امتحان كنم .. ! اما مشكل اين بود كه اصلآ نماز نمي دونستم .. ! از همسرم خواستم كمك ام كند تا نماز بخوانم .. او خيلي خوشحال شد و كمك ام كرد تا عبادت كنم .. شايد باورت نشه .. تمام اعمال نماز رو در كاغذي برايم نوشت.. و به اصطلاح با تقلب نماز خواندن را آغاز كردم .. از صميم قلب و با تمام وجودم خالصانه به درگاه خداوند عبادت مي كردم . باورش کمی مشکله اما .. با خواندن هر ركعت نماز ، آرامشي به دست مي آوردم كه توي عمرم تجربه نكرده بودم .. كم كم به اون آرامش ایده آل و لازم رسيدم .. و ديگه وحشت و توهم گذشته رو نداشتم . خود و سرنوشت ام رو به خداوند سپردم .. عجيب اين كه اون ايام فقط آرامش و خواب راحت برايم مهم بود .. كه خيلي زود به آن دست يافتم .. طولي نگذشت كه اعتماد به نفس ام رو به دست اوردم . براي تشكر به ديدن همون دوست جوانم رفتم .. وقتي قضيه رو براش تعريف كردم ، خيلي خوشحال شد .. به توصيه او بود كه به اتفاق به عقيدتي سياسي نيروي انتظامي رفتيم ... من سابقه خدمتي ام رو براي آن ها تعريف كردم .. دیدم اصلآ به گذشته ام توجه نکردند .. ! سرهنگ جوانی که مخاطب صحبت هایم بود گفت .. سالار خان رژیم با کسی تعارف نداره جانم . شما اگه از نظر نظام مجرم بودی ، مطمئن باش نمي گذاشتند اين همه مدت بگذرد .. ! از شما قدر ترش رو هم دستگير كرده اند . شما از نظر ما هيچ مشكلي نداري .. فقط بايد چند برگ فرمي كه در اختيارت قرار مي دهم ، پر كرده و با قيد ادرس پستي و شماره هاي تماس به پرسش هاي خواسته شده صادقانه پاسخ دهي .. همين . حدود يك ساعت طول كشيد كه به همه پرسش ها به دقت و صادقانه پاسخ دادم .. وقتي از دفتر عقيدتي سياسي ناجا بيرون آمدم ، باورم نمي شد به اين راحتي تمام اندوه هايم پايان يابد ! عين اين كه تازه از مادر متولد شده باشم .. احساس آرامش و سبكي مي كنم ..

 مدتي بعد ....

دوستي و معاشرت من با سالار ادامه داشت .. و من از همكلامي با وي واقعآ لذت مي بردم . نكته قابل توجه اين كه سالار به خاطر شخصيت والايي كه داشت دوستي و سلام و عليك اش رو با حسين قطع نكرده بود .. و همچنان به پاتوق سر مي زد . درست در همون سال ها بود كه دست سرنوشت به سراغ من آمد .. ! تاريخ دقيق اش رو يادم نيست .. اما همزمان با سيل تهران و غائله مكه بود كه من دچار سكته قلبي شدم .. وقتي هم از بخش مراقبت هاي ويژه مرخص شده و به خونه برگشتم .. حسين و سالار چند بار به من سر زدند .. در يكي از ملاقات هايش سالار به من خبر خوشي رو داد . او اظهار داشت كه از سوي راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ به عنوان كارشناس دعوت به همكاري شده ام .. به شوخي ادامه داد .. حالا توي اين گير و دار نكنه تو بميري .. ! اين پست بدون سلامتي تو برايم مزه نداره ! خلاصه بعد از مدتي استراحت در منزل ، براي عمل جراحي قلب باز كه اون سال ها هنوز در ايران رواج نداشت عازم سوئيس شدم .. بعد از مراجعت ام هم ديگه فرصتي پيش نيامد كه سري به پاتوق و دوستان قديمي ام بزنم .. و ارتباط ام كلآ با آن ها قطع شد .. بعد از بازنشستگي ، يك بار به طور اتفاقي سالار رو در اطراف ميدان آزادي ديدم .. بهش آدرس خونه جديدم رو دادم .. بعدش به خاطر مشغله شديد در مجله سروش ديگر مجال احوالپرسي از ياران قديمي بدست نيامد .. و ديگه هيچ خبري از آن ها ندارم . اما چي شد كه ياد سالار و خاطره جالب او افتادم .. به پاسخ به كامنتي بر مي گردد كه يكي از جوانان ظاهرآ دغدغه زندگي و ازدواج و تحصيل داشت .. كه بهش توصيه كردم به خدا توكل نمايد .. نماز بخواند .. وقتي كلمه " نماز " رو درج مي كردم ، براي يك لحظه زندگي سرهنگ سالار جلوي چشمم اومد .. ! اين شد كه تصميم گرفتم براي شما دوستان بزرگوار نقل كنم .. اميدوارم همه شما ياران همدل و صميمي هميشه شاد و خرم و در آرامش و آسايش باشيد .

قربون همه شما

 

dfhbsh.jpg 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۲ بامداد  به تاريخ بيستم خرداد ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

  

  

 سلام بهروز جان امیدوارم که این ناراحتی اخیر کاملا رفع شده و سلامت و سرحال باشی. طبق دستور خاطره ای از گذشته نسبتا دور به ذهنم رسید که محتاج یک توضیح است.همان طور که در کامنت های قبلی عرض کردم و دوستان جوانم باید بدانند امثال بنده که در محیط های حساس مانند هتل های بزرگ و فرودگاه کار می کردیم در معرض دیدار و آشنائی با بسیاری از مسئولین و مقامات سطح بالای کشور بودیم و خیلی آسان تر از آن چه بشود تصور کرد به آن ها دسترسی داشتیم.من هم دانشجو بودم و در دانشگاه و درون خانواده با افکار و عقاید سیاسی بزرگ شده بودیم زیرا که پدر مرحومم از طرفداران جبهه ملی و مرحوم مصدق بود و طبعا از بچگی همیشه با نام این رجل سیاسی آشنا بودیم و در منزل صحبتش بود . غرض این که بی خط نبودیم و نسبت به مشکلات مملکت در رژیم قبل حساسیت داشته و همواره بحث و گفتگو می کردیم.این خصلت در دوره دانشجوئی هم ادامه داشت ولی هرگز در هیچ عقیده ای افراطی نبودم و جانب اعتدال را رعایت می کردم.بهمین دلیل هنوزهم در خدمت شما هستم !! بهر شکل با گروه های سیاسی در دانشگاه رابطه داشتم و از نیات آن ها باخبر بودم و می دانستم که چقدر برای موقعیتی که من داشتم و دستم به اغلب مسئولین می رسید حسرت می خوردند! بارها تلاش کردند از راه های دوستانه مرا ترغیب به بردن یک نفوذی به محیط هتل کنند تا وی در موقع مقتضی اقدام سوئی بعمل آورد و مثلا شخصی را ترور کند، ولی من بنا بر تربیت دینی و خانوادگی خودم هرگز روی خوش نشان ندادم و اساسا این گونه امور را خلاف شرع ومروت می دانستم.ساواک در هتل همیشه مستقر بود و اساسا یک نماینده کاملا شناخته شده داشت که ظاهرا نماینده کارگر بود و افسر بازنشسته شهربانی ولی مسئول امنیتی هتل بود، پس بسادگی می توانست کارمندان دانشجو را با توجه به جو سالهای 52-53-54 کنترل نماید.آن ها بخوبی با تفکرات دانشجویان آشنا بودند ولی تا عملی انجام نمی شد اقدامی بر علیه ما نمیکردند.بنابراین منهم خلاف جوانمردی میدانستم که از این اعتماد سوء استفاده کنم ولو اینکه بااساس رژیم گذشته مخالف بودم.یادتان باشد که امام(ره) بشهادت اسناد و مدارک وقتی از ایشان درخواست مجوز برای ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت را کرده بودندمخالفت کرده و آنرا جایز ندانسته بودند و عوامل ترور مجوز شرعی آنرا از روحانی دیگری گرفته و کار خود را انجام دادند! و اما خاطره ای که بخاطر آن این قدر مقدمه چینی کردم...


یک روز جمعه اواسط بهار 1353 که شیفت شب هتل اینتر کنتینانتال (لاله فعلی) بودم با اتفاقی روبرو شدم که اگر چه امروز یادآوری آن شاید برای خیلی ها چیزی را تداعی نکند و از کنارش عبور کنند ولی برای جوانی کم سن و سال مثل من در جوی بسیار سنگین از نظر سیاسی و سیطره غیر قابل انکار رژیم پهلوی بر همه امور مردم و در جایی که تصور می کردیم به ازای هر یک نفر یک مامور ساواک مراقب اوضاست ، خیلی با اهمیت وفراموش ناشدنی بود. این را بگویم که عوامل وابسته بدربار پهلوی بسیاری در هتل رفت و آمد داشتند و در واقع بیشتر عصر ها در لابی ولو بودند. ولی یک نفر بنام خانم صمصام (با نام حقیقی لوئیس قطبی)که مادر مهندس قطبی مدیر وقت رادیو تلویزیون و زن دائی ملکه وقت ایران بود و ضمنا تیم ندیمه های وی را سرپرستی می کرد، همیشه در یکی از سوئیت های هتل ساکن بود.چرا هرگز دلیلش را نفهمیدیم و اصولا جرات نداشتیم سوال کنیم.فقط در زمان هائی که ملکه برای سفر خارج عازم می شد ایشان وی را همراهی می کرد و طبعا اطاقش خالی بود ولی درون اطاق لوازم داشت و پولش را می پرداخت. این خانم آن وقت حدود 55 سال سن داشت و بسیار بد اخلاق و بی ادب بود (البته با زیردستان) و کسی را آدم حساب نمی کرد.یادم هست یک روز عصر برای یکی از دوستانش بلیط شیراز می خواست و ما را وادار کرد با دفتر تیمسار خادمی رئیس قدر قدرت ایران ایر در آن زمان تماس بگیریم و بلیط را بدهند ولی منشی مربوطه گفت که نمی شود! جا نداریم ! ایشان پشت خط رفت و خواست که تیمسار بیاید پشت خط. وقتی آمد آن قدر با صدای بلند در وسط لابی هتل اورا فحش داد که توجه همه جلب شده بود!! با فاصله نیم ساعت بلیط در یک پاکت در همان جا که نشسته بود تقدیم وی گردید.آن هم از جانب شخص تیمسار خادمی مدیر عامل هما! خلاصه برای خودش مردی بود در میان دولتمردان آنروز ایران.بازم یادم هست هویدا نخست وزیر وقت که شخص دوم مملکت محسوب می شد وقتی برای امری به هتل می آمد اول سراغ ایشان را می گرفت تا احتمالا از ملکه برایش چیزی بگیرد! برویم سر اصل ماجرا (البته این توضیحات لازم بود) . ساعت 6 صبح همان جمعه ای که گفتم در حالی که پشت میز مشغول گزارش نویسی شب قبل بودم و خسته و بی حال دقیقه شماری می کردم تا یک ساعت دیگر به منزل بروم، خانم صمصام را دیدم که با سر و وضع ژولیده و لباس خواب از آسانسور بیرون پریده و سراغ من آمد.نگران شدم فکر کردم اتفاق بدی افتاده است .سوال کردم...خانوم چی شده؟ باماها که جوان بودیم و احترامش می کردیم راحت و مهربان بود.بریده بریده گفت قربونت برم...دستم بدامنت خانوم داره میاد این جا صبحونه بخوره! گفتم خانوم کیه ؟ گفت علیاحضرت دیگه! تازه دوزاریم افتاد که منظورش زن شاهه .راستش دست و پامو گم کردم و گفتم خانوم جون شما فعلا برو بالا خودتو درست کن من ببینم چکار می کنم! وقتی رسید به اطاقش زنگ زدم و پرسیدم صبحانه چی می خوره؟ گفت دو تا تیکه نون بربری تست شده و چای تلخ! آخه آذربایجانی بود بربری دوست داشت.کجا می خواد بشینه؟ گفت یه جائی که بتونه کوه های شمرونو ببینه.گفتم باشه رستوران فرانسوی طبقه آخر خوبه؟ گفت آره...زود باش الان می رسه.گفتم از کجا می آد؟ گفت رفته بوده کوه .داره میاد فقط صبحونه بخوره بره.پریدم فقط یک فرش قرمز کناره که در جائی از لابی افتاده بود برداشتم انداختم جلوی آسانسور تا قدری تمیز تربنظر بیاد! البته ترتیب حضور یک پیشخدمت خوش لباس و تمیز و صبحانه مختصر هم داده شد.حدود بیست دقیقه بعد یک بنز کوپه دم درب هتل توقف کرد، ملکه و پسربزرگش که همراهش بود پیاده شدند و من خودم را معرفی کردم و خوش آمد گفتم . با لحن نرمی جواب داد و پرسید کجا یک چائی بمن میدید؟ گفتم خانوم فرمودند طبقه آخر که بتوانید کوه های شمیران را ببینید! خندید و گفت خودش کجاست؟ گفتم الان تشریف می آورند. این را که گفتم رو کرد به پسرش و گفت تو می خوای بری کتابارو ببینی برو.منظورش کتب و روزنامه های ایرانی و خارجی موجود در بوک شاپ هتل بود.پرسید چیزی میخوری؟ اونم گفت نه و موندن پائین را ترجیح داد.در همین اثنا خانوم صمصام رسید و باتفاق بدرون آسانسور رفتیم. در چند ثانیه ای که سه نفری در آسانسور بودیم من موظف بودم عادی و مودبانه تا سوالی نکرده اند حرفی نزنم، ولی این چند ثانیه ساعتی گذشت تا به طبقه 11 رسیدیم.گارسون مربوطه که مردی مسن و خوش رو بود با تبسم تعظیم کرد و وی را بدرون راهنمائی نمود.قبلا نان را درون دستمالی پارچه ای در سبدی زیبا روی میزی که فقط دو صندلی داشت گذاشته بود.وقتی ملکه و ندیمه اش روبروی هم نشستند چای تازه دم هم در استکان های کمر باریک سنتی سرو شد.من و گارسون طوری که دیده نشویم و در معرض شنیدن صدای آن ها باشیم چند قدم عقب تر مودبانه ایستادیم.حدود ده دقیقه ای به صرف چای تلخ و بربری و صحبت های خانمانه گذشت.خانم صمصام اشاره کرد که بدانیم می خواهد برود.من نزدیک شدم و پرسیدم، فرمایش دیگری ندارید؟ گفت مرسی نه! و راه افتاد بطرف آسانسور.بداخل آسانسور که وارد شدیم پرسید شما دانشجو هستید؟ گفتم بله! و خیلی تعجب کردم.بهر حال سوار ماشین شدند و رفت.در مراجعت از دم در هتل خانوم صمصام منتظرم بود.دستشو توی کیفش کرد و دو سکه طلا بمن داد و گفت خانوم داده گفته نفری یکی ! یعنی من و اون پیشخدمت بالا. فکر کردم وقتی ما برای دو تیکه بربری تست شده و یه چائی تلخ دو تا سکه می گیریم دیگران چی می گیرند؟!! اونوقت سکه تمام پهلوی فقط 450 تومان بود.

   

گوشی شما ساخت چه کشوری است ؟

    

آيا شما دوست داريد كه بفهميد گوشي تلفن همراه شما مال چه كشوري است و بدانيد فروشنده سر شما را كلاه گذاشته يا نه آيا شما دوست داريد كه بدانيد كارائي گوشي تلفن همراهتان خوب است يا نه اگه مي خواهيد به جواب برسيد حتما اين پست را مطالعه كنيد

 

  ابتدا کد # 6 0 # * را وارد و دکمه  کال را بزنید

 

بعد از نوشتن كد ، شما عددي 15 رقمي (مانند زير )خواهيد ديد

 

43 4 5 6 6 1 0 6 7 8 9 4 3 5

 

اگر شماره هاي هفتم و هشتم 02 يا 20 باشد، گوشي شما مونتاژ امارات متحده عربي بوده و کيفيت آن خيلي بد است

 اگر شماره هاي هفتم و هشتم 08 يا 80 باشد، گوشي شما در آلمان توليد شده است و کارکرد آن بدک نيست

 اگر شماره هاي هفتم و هشتم 01 يا 10 باشد، گوشي شما توليد فنلاند است و کاركرد آن خوب است

 اگر شماره هاي هفتم و هشتم 00 باشد، گوشي شما ساخت كارخانه اصلي و دارنده نشان (مارک) خود گوشي است و داراي بهترين کيفيت است

 اگر شماره هاي هفتم  و هشتم 13 باشد، گوشي شما مونتاژ كشور آذربايجان و کيفيت آن خيلي بد بوده و براي سلامتي نيز بسيارخطرناك است

 

با سپاس از خانم پريسا ابراهيمي از آلمان ( عمه آنا و آوا )

http  مطالب خواندنی 

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  

  •  
    - تعداد بازديد
  • 13199
  • مرتبه

    نظرات

    کاپیتان مدرسی!
    درود بی کران بر شما باد
    امید وارم که سلامت باشید
    خیلی ممنون واسه تهیه این مجموعه که البته در نوع خود بی نظیر است!!
    من پیوند عمیقی با افکار شما پیدا کردم گویی چندین سال آشنایم و این منتج صداقت مثال زدنی شماست.
    همراهی با شما افتخار بنده است
    خدا قوت
    پاسخ
    فدات بشم هومن جان عزيزم
    براي من جاي بسي افتخار است كه دوستان جوانم ارتباط عاطفي و دوسويه با بنده دارند . و خوشحالم كه از مطلب اين پست هم راضي هستي
    راستش رو بخواهي .. در حال نگارش بودم كه متوجه مشكلات پيش امده در تصاوير شدم .. خيلي به هم ريختم .. آخه نمي دوني چقدر زحمت براي هر يك از تصاوير كشيده ام .. براي يك برش معمولي كلي وقت تلف مي كنم .. گاهي چندين بار روي يك عكس كار مي كنم تا به نتيجه دلخواه برسم .. اون وقت همه حاصل كار بر باد بره .. خب زور داره .. !! به همين جهت از حس و حالي كه داشتم افتادم .. و نتونستم ماجرا رو اون جوري كه دلم مي خواست .. ادامه اش دهم .. هنوز جاي كار داشت .. ! من اصلآ دوست ندارم .. اولتيماتوم داده و با خداي ناكرده كسي رو تهديد كنم .. اما اگر تعمدي در حذف تصاوير من بوده باشه .. و از روي غرض ورزي حذف كرده باشند .. بعيد مي دونم ديگه به اين كار ادامه دهم .. خودم اخلاق خودم رو مي دونم .. ديگه اون عشق و علاقه سابق ر و ندارم .. اگر هم ادامه دهم .. بي فايده است !! همين چهار تا مخاطب ام رو هم از دست خواهم داد .. پس ترجيح مي دهم .. در اوج كنار بكشم
    هومن جان ببخشيد .. طولاني شد .. خيلي دوستت دارم عزيزم
    ممنون ا حضورت

    همانطوری که می دانید، در دوازدهم تیرماه سال شصت و هفت شمسی، یک ناوشکن جنگی آمریکایی با نام وینسنز، هواپیمای ایرباس ایرانی را بر فراز خلیج فارس با دو فروند موشک مورد هدف قرار داد و موجب سقوط هواپیما و شهادت هر دویست و نود نفر مسافرین این هواپیما گردید.

    هواپیمای ایرباس ایرانی متعلق به شرکت هما

    این ماجرای غم انگیز، تا مدتها بعد نیز به شدت خشم جهانیان را بر انگیخت و آمریکا را بار دیگر به عنوان یک قاتل وحشی مردم بی گناه معرفی نمود. در زیر، به نقل ماجرای پرواز 655 ایران به مقصد دوبی می پردازیم. در آن سال ها، هر هفته دو پرواز از تهران به مقصد دوبی در در روزهای یکشنبه و سه شنبه وجود داشت که که پرواز 655، جزو همان پرواز ها و در روز یکشنبه بود. در صبح روز یکشنبه دوزادهم تیر سال شصت و هفت شمسی، کاپیتان محسن رضائیان، با حدود هفت هزار ساعت پرواز که دو هزار ساعت آن را با هواپیمای ایرباس پرواز کرده بود، همراه با خدمه و مسافرین، تهران به مقصد بندر عباس ترک گفتند. همیشه این پرواز با یک نشست در فرودگاه بندر عباس به منظور سرویس و خدمات همراه بود. در حدود ساعت نه و نیم صبح، هواپیمای ایرباس A-300 با دویست و نود نفر مسافر در فرودگاه بندر عباس به زمین نشسته و آماده سوخت گیری مجدد و سرویس های دیگر شد. پس از اتمام تمام خدمات، مجدداً کاپیتان سوار بر هواپیما شده و از برج مراقبت اجازه روشن کردن موتورها ها را تقاضا کرد. کاپیتان 38 ساله نمی دانست که دیگر هیچ گاه از این هواپیما پیاده نخواهد شد.پس از انجام تاکسی به سمت باند فعال و قرار گرفتن در مسیر باند، برج مراقبت به او اجازه پرواز داده، از او خواست که ارتفاع خود را در سطح هفت کیلومتر حفظ نماید و برای او آرزوی پرواز موفقیت آمیزی را نمود. لازم به ذکر است این پرواز تنها 28 دقیقه زمان برای رسیدن به مقصد نیاز داشت. پس از برخاست، هواپیما در مسیر پرواز خود قرار گرفته و پیش به سوی فرودگاه دوبی به پرواز خود ادامه داد. از آن سو، ناوچه جنگی وینسنز آمریکایی، با رادارهای نیرومند خود در حال اسکن کردن منطقه بود که ناگهان کاپیتان راجرز، شئ ناشناسی را بر روی صفحه رادار مشاهده نمود که در فاصله حدود 38 کیلومتری ناوچه در حال پرواز بود. به دلیل جنگ های دریایی مختصری که در شب قبل بین قایق های جنگی ایرانی و آمریکایی روی داده بود، کاپیتان فوراً احتمال یک حمله از طرف ایران به این ناوچه را داده و وضعیت اضطراری را اعلام نمود. کاپیتان راجرز، از مسئول رادیوی اتاق فرمان خواست تا روی همه فرکانس ها به هواپیمای ایرانی هشدار بدهد که به این منطقه به دلیل انجام مانور نظامی نزدیک نشود.

    موشک های SM-2، ساقط کننده هواپیمای ایرباس ایرانی

    اما افسوس که به دلیل این که موج ترانسپوندر هواپیمای ایرانی در حالت غیر نظامی تنظیم شده بود و ناوچه آمریکایی پیام خود را بر روی موج نظامی می فرستاد، کاپیتان رضایی هیچ کدام از سه پیغام اخطار ناوچه آمریکایی را دریافت ننمود. سپس، ناوچه آمریکایی از طریق دستگاه تشخیص دوست از دشمن، هواپیما را ردیابی نمود و چون پاسخی از سوی هواپیما دریافت نشد، هواپیما، دشمن شناسایی شد. کاپیتان راجرز احتمال داد که این هواپیما، یک اف-14 تامکت ایرانی است که در حال شیرجه به سمت ناوچه جنگی است. کاپیتان خوب می دانست که هواپیمای اف-14 توانایی حمل موشک های هوا به کشتی را ندارد، اما بعدها اعلام کردند که احتمال بر انجام یک عملیات انتحاری و برخورد اف-14 به کشتی می رفته است. پس از نزدیک شدن بیش از حد هواپیما به ناوچه جنگی، کاپیتان راجرز دستور آماده کردن دو فروند موشک سطح به هوای SM-2 را صادر کرد. چند لحظه بعد از قفل کردن موشک ها بر روی هدف، در اتاق فرمان، صدای آماده شدن موشک ها برای پرتاب شنیده شد. کاپیتان دستور داد که موشک ها را شلیک کنند. مهناوی جوان، بیست و چهار بار کلید های اشتباه موشک را فشار داد، تا اینکه سرانجام مهناوی کهنه کار خم شد و کلید های درست را فشار داده و دو فروند موشک از سطح تاوچه با نفیری شوم به هوا برخاستند و این آغاز جنایت بود. در آن سو، کاپیتان رضایی وضعیت را به فرودگاه بندر عباس، عالی گزارش نمود. سی ثانیه بعد اولین موشک بال سمت چپ هواپیما را جدا کرده و متعاقباً موشک دیگر نیز مسقیم به قسمت دم هواپیما برخورد کرده و آن ها را از جا کندند و هواپیما مستقیم به سمت دریا شیرجه رفت. بر روی ناوچه وینسنز، غوغایی برپا بود.

    هواپیمای ایرباس، پارک شده در فرودگاه در حال سرویس
    چند لحظه بعد به کاپیتان راجرز اعلام شد که قطعات هواپیمای ساقط شده که از آسمان به دریا می افتند، بسیار بزرگتر از یک اف-14 هستند و نقل می کنند که در آن لحظه حال کاپیتان به هم خورد. هشتاد و چهار ثانیه پس از شلیک موشک ها، هواپیمای ایرباس ایرانی، به سطح دریا برخورد نمود و همانجا، مزار شهدای این پرواز شد. صبح روز بعد، حقایق بر همگان آشکار شد و جهانیان آگاه شدند که اشتباهی در کار نبوده و ناوچه آمریکایی تنها از روی لجبازی و اینکه هواپیمای ایرانی خواسته بود بر فراز آن ها عبور نماید، آن را مورد هدف قرار داده بود و جالب اینکه در آن لحظه، هم ناوچه آمریکایی و هم هواپیمای ایرانی هر دو در آب های ایران بودند. کاپیتان راجرز و همکارانش به خاطر این جنایت مدال افتخار گرفته و ترفیع درجه داده شدند. از آن جنایت کاران سوال می کنم که آیا واقعاً هدف قرار دادن یک هواپیمای بدون دفاع و مسافربری که هیچ گونه سلاحی با خود حمل نکرده و تنها محموله آن، چند انسان بی گناه است، جای افتخار دارد؟ از همینجا، از خداوند برای شهدای هواپیمای ایرانی که به واقعیت، بی گناه از زندگی محروم شده و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند، آرزوی علو درجات نموده و امید قربت رحمت تمامیشان را دارم

    منبع http://forum.p30parsi.com
    پاسخ
    ممنون شاهين جان
    من فيلم بازسازي شده نشنال جئوگرافي در اين باره را دارم
    اگه يادم باشه به مناسبت دوازدهم تير ماه آن را ترجمه و در سايت به صورت تصويري منتشر كنم
    ممنون از اين مطلب بسيار زيبايت

    جنگنده F-104 Starfighter یا موشک خلبان دار

    هواپیمای اف-104، هواپیمایی بود که به دلیل شکل ظاهری و ویژگی های فیزیکیمنحصر به فردش، موشک خلبان دار نامیده می شد. طراحی این شکاری متعلق به دوران جنگکره است و از جنبه های گوناگون، مانند طراحی منحصر به فرد بدنه ی آن، در نوع خود بینظیر جلوه می کند.

    خلبانانی که در جنگ کره با هواپیماهای میگ 15 شوروی سر و کله می زدند، بهتدریج فریاد های اعتراض خود را برای تجهیز آنان به هواپیمایی ارزانتر، مانورپذیرتر، سبک وزن تر و کاراتر در نیروی هوایی ایالات متحده بر آوردند. نتیجه، همانهواپیمای ستارفایتر بود که در آن ارتفاع گرفتن کاری سهل پنداشته شده و بر سرعت آن،وحشیانه و بی مبالات افزوده می شد. به علت اینکه این هواپیما، به عنوان جنگنده ایبرای دفاع نزدیک طراحی گشته بود، برد آن قربانی امکان اوج گیری سریع شده بود. اگرچهدر هنگام ضرورت شدید، این هواپیما قادر به سوخت گیری هوا به هوا بود و نیز قادر بودکه تانک های سوخت اضافی را نیز حمل نماید. لازم به ذکر است که این هواپیما از موتورتوربوجت مشابه موتوری که در هواپیمای فانتوم به کار رفته است، استفاده مینماید.

    بالهای این هواپیما، بسیار کوچک بوده و دارای طول دو سر بالی معادل حدود 7 متر بود وهمین، نکته ی بسیار قابل توجهی بود که این هواپیما را هر چه بیشتر به یک موشک شبیهمی ساخت. این هواپیما که به عنوان یک جنگنده برتری هوایی طراحی گشته بود، در دو مدلمهم عرضه شد. این هواپیما، مجهز به توپ یا مسلسلی چرخشی با شش لوله با نام ولکانبود که سرعت آتش بسیار بالایی را فراهم می آورد. همچنین، این هواپیما قادر به مسلحشدن به موشک های کوتاه برد گرمایاب سایدوایندر نیز بود که از این جهت، آن را به یکجنگنده قابل عملیات چه در طول روز چه در شب تبدیل می کرد. نیروی هوایی ایالاتمتحده، حدود تعداد سیصد فروند هواپیمای شکاری ستارفایتر را در دو مدل تک سرنشینه ودو سرنشینه تولید نمود.
    اینهواپیما، در سال 1952 توسط مهندس کلی جانسون، همان طراحی که هواپیمای جاسوسی خفاشسیاه یا بلک برد را هم طراحی نموده است، طراحی شده و هواپیمای آزمایشی XF-104 اولین پرواز خود را در سال 1954 به انجام رسانید. اینهواپیما، اولین هواپیمایی بود که قادر به پرواز در سرعت بالای دو ماخ یا دو برابرصوت بود و البته رکوردهای فروانی را نیز در همین مورد و البته در ارتفاع بدست آورد. در 18 می سال 1958، یک فروند هواپیمای ستارفایتر مدل ای، رکورد سرعتی معادل 2.259کیلومتر بر ساعت را به جای گذاشت. در 14 دسامبر 1959، یک جنگنده ستارفایتر مدل سی،رکورد ارتفاعی معادل 31.514 متر را به نام خود در کتاب رکورد های گینس به ثبترساند. این جنگنده، اولین هواپیمایی بود که همزمان، رکوردهای سرعت، سقف پرواز وسرعت اوج گیری را در دست داشته و از این لحاظ بر هواپیماهای دیگر برتریداشت.

    اینهواپیما، در ماموریتهای ویژه قادر به حمل بمب نیز در زیر بالهای خود است. مانندهواپیمای اف-84 تاندرستریک در گذشته و هواپیمای اف-16 فالکون در حال حاضر،ستارفایتر نیز برای خدمت در نیروی هوایی کشورهای عضو ناتو برگزیده شده و در آن زمانبود که تعداد قریب به 1.700 فروند از این هواپیما، برای صدور به کشورهای دیگر تولیدگردید. این هواپیما، در آن زمان به خدمت کشورهایی چون کانادا، آلمان غربی، نروژ،ایتالیا، هلند، بلژیک، دانمارک، یونان، ترکیه، اسپانیا، تایوان و ژاپن در آمد کهالبته هم اکنون نیز در کشورهایی چون آلمان، ژاپن و ایتالیا به پرواز پنجاه ساله خودادامه می دهد. در کشور هایی غیر از آمریکا، در هواپیمای ستارفایتر به منظور ایجادکاکپیت دوم برای تمرینات آموزشی دو نفره تغییراتی داده شده و البته مدل های شناساییاین هواپیمای شکاری نیز توسط کشورهای دیگر عرضه گردید که هرگز مورد استفاده آمریکاقرار نگرفت


    مشخصات:

    كاربرد: جنگنده
    سركت سازنده: لاكهيد مارتين
    تعداد خدمه: 1 نفر
    نوع موتور: يك عدد جنرال الكتريك مدلJ79-GE-3B با پس سوز و 9600 پوند تراست (هم مدل استفاده شده در فانتوم)
    طول: 16.6 متر
    عرض: 6.6 متر
    ارتفاع: 4 متر
    حداكثر وزن: 6050 كيلو گرم
    حداقل وزن: 11250 كيلو گرم
    حداكثر سرعت: 2.2 ماخ
    حداكثر ارتفاع پروازي: 68800 پا
    حداكثر برد: 1175 كيلومتر

    توضحيحات: به اين پرنده دست كوتاه تابوت مرگ نيز مي گفتن و اين پرنده در زمان خود چندين دكورد را داشت كه مي توان به ركورد سريع ترين سعود را نام برد.

    منبع:
    fighterplan.blogfa.com
    پاسخ
    شاهين عزيز و گرامي
    دست شما درد نكنه .. واقعآ جاي خالي جناب آوالانچ عزيز ديده و احساس مي شد كه شما با درج اين مطالب .. هم سطح آگاهي و كيفيت سايت را ارتقا مي دهيد . و هم وظيفه دوست عزيزمون را كامل مي كنيد
    دست شما درد نكنه
    __________________

    موشک های هوا به هوا یا AAM ) Air to Air Missile )

    توسط هواپیما حمل می شود و بر علیه هواپیماهای دشمن یا یک هدف پرنده به کار گرفته می شود . این نوع از موشک ها عموما از لحاظ ابعاد نسبت به سایر موشک ها کوچکتر هستند زیرا ظرفیت هواپیماهایی که آنها را حمل می کنند محدود است و این موشک ها با توجه به ماموریتشان دارای برد نسبتا کوتاهی می باشند و به این علت به آنها Boost Glide می گویند یعنی به محض روشن شدن موتور یک سرعت اولیه به موشک داده می شود و بعد از این مرحله به سمت هدف گلاید می کند . از موتور راکت با سوخت جامد در این نوع موشک ها استفاده می شود . زیرا ماهیتی ساده دارند و قابل اعتماد هستند . در بعضی موارد جهت اصلاح خصوصیات عملکردی موشک از موتور با کار کرد مدوام در طول پرواز استفاده می کنند .
    بعلت اینکه این موشک ها مستقیما در زیر هواپیما حمل می شوند مشکلات آیرودینامیکی نسبتا ساده ای ایجاد می شود که شامل اثرات تداخل جریان بین موشک و هواپیما می باشد . این مسایل تداخلی بویژه در سرعت های بالا در بالهای به عقب بر گشته جنگنده هایی که موشک حمل می کنند بحرانی است . بعنوان یک قانون خاص برای هواپیمای جنگنده بمب افکن هر موشکی که شلیک می گردد خواه عمود بر مسیر حرکت و خواه به سمت عقب باید آنالیز همان وضعیت خاص انجام پذیرد . قابلیت مانور پذیری موشک های AAM به دلایل زیر در مقایسه با سایر موشک ها بیشتر می باشد :
    1- سرعت های زیاد پرتاب
    2- سرعت زیاد هدف و مانور پذیری بالای آن
    3- زمان کوتاه پرواز جهت اصلاح مسیر.
    محبوب ترين موشك هوا به هواي ايراني:
    مجبوب ترين موشك ايراني كه از طرفدارن زيادي برخوردار است موشك AIM-54 فینیکس است كه توسط جنگنده اف-14 نيروي هوايي حمل مي شود.
    ليستي از موشك هاي هوا به هواي ايراني:

    ● AIM-7
    ● AIM-9
    ● AIM-54
    ● AA-8
    ● AA-10
    ● AA-11
    ● PL-2A
    ● PL-7
    ●سجيل
    ●فاطر
    نكته مهم:
    به دليل حفاظت اطلاعات شديد در مورد تسليحات هوايي در ايران اطلاعات دقيقي از موشك هاي موجود و تعداد انها در دسترس نيست.در سال هاي گذشته گزارشاتي در مورد ساخت موشك فاطر به دست ايران كه از بدنه AIM-9 و سيستم ايونيك جديدي بهره ميبرد شنيده شد كه اطلاعاتی از ان در دسترس نيست.همچنين اخرين پروژه موشكي هوا به هواي ايران موشك سجيل است كه نمونه هوا به هوا شده موشك هاوك ميباشد كه بر روي جنگنده اف-14 مورد استفاده قرار ميگيرد.

    موشك هاي هوا به هواي موجود در نیروی هوایی ایران

    موشک هوا به هوای AIM-7 Sparrow :

    این موشک، یک موشک هوا به هوا از نوع هدایت شونده راداری با برد تقيريبي 40 كيلومتر و یک کلاهک انفجاری بسیار قوی است.ویژگی های عملیاتی مختلفی دارد از جمله : قابلیت استفاده در هر نوع آب و هوا و هر ارتفاعی و قابلیت حمله به انواع هواپیماها و موشکهای پیشرفته از هر جهتی. سری این موشک ها دارای هدایت نیمه فعال راداری می باشد.
    امواج راداری و بهره بردن از سیستم کنترل هیدرولیکی سطح، این موشک را در جهت هدف خود تثبیت و هدایت میکند نیروی محرکه ان توسط سوخت جامد فراهم می شود.اسپارو دارای محدودیت هایی نیز هست از آن جمله این که هواپیمایی که آن را شلیک می کند باید هواپیمای مورد نظر را در رادار خود نگه دارد و برای این منظور باید مستقیم به سمت هدف حرکت کند.
    این موشک بر روی F-14 , F-15 ,F-18, F16 نیز نصب میشود.
    اين موشك در طول جنگ نیز با کمک جنگنده های اف-4 و اف-14 انواع مختلف جنگنده های عراقی از جمله میراژ اف-1، میگ-21 و 23، سوخو-22، سوپر اتاندراد، بمب افکن توپولف-22 و چند هلیکوپتر عراقی و احتمالا یک موشک ضد کشتی اگزوست (بوسیله جنگنده اف-14 تامکت) را از بین برد، از این موشک نیز در حال حاضر تعدادی باقی مانده است و همچنین به پایان عمر عملیاتی خود رسیده است، گفته امیر عطا الله بازرگان از بنیانگذاران جهاد خودکفایی ارتش در شماره 185 آبان 85 (پروژه سجیل – صفحه هفت) مجله صنایع هوایی در مورد نصب موشک روسی R-27 Alamo برروی اف-14 تامکت نیز خود گواهی بر این مدعا است.

    موشک هوا به هوای AIM-9 Sidewinder :

    موشک سایدوایندر با بیشینه بردی حدود نه کیلومتر، یک موشک حرارت یاب ساخت ایالات متحده است که در جنگ های مختلفی حضور داشته و کارنامه موفقی از خود بجای گذاشته است.این موشک دارای بدنه ای استوانه ای شکل است دارای بال های تثبیت کننده غلتان و همچنین دارای 2 بالچه جداشدنی است که مسئولیت کنترل سطح را بر عهده داشته و همچنین باعث افزایش مانورپذیری موشک می شود.این بالچه ها به حالتی عمود بر بال های عقب و پشت دماغه آن قرار می گیرند. اجزای اصلی موشک عبارتند از : هدایت گر مادون قرمز ، هدف یاب نوری فعال ، کلاهک انفجاری و موتور موشک.
    سیستم هدایت مادون قرمز موشک را قادر می سازد تا اگزوز موتور هواپیما را مورد هدف قرار دهد. این سیستم از سایر سیستم های هدایتی ارزان تر است و می توان آن را در روز یا شب و یا در حالت های جنگ الکترونیکی مورد استفاده قرار داد. این سیستم همچنین شرایطی برای خلبان ایجاد می کند تا موشک را شلیک کند و از منطقه خارج شود ویا حات تدافعی – فرار به خود بگیرد در حالی که موشک خود را به سمت هدف هدایت می کند. این موشک دارای 11 گونه است در طی فرایند تکمیل آن ساخته شده اند و سعی شده در هر گونه نواقص موارد قبلی رفع شود.
    در طول جنگ تحمیلی نیز این موشک بوسیله جنگنده های ایرانی استفاده شد و دهها جنگنده عراقی را بکام مرگ کشاند، در شمار جنگنده های عراقی که توسط سایدوایندر شکار شدند می توان به یک فروند MiG-25RB (به وسیله F-5E و به خلبانی کاپیتان جوادپور)، و چندین میگ-21، 23 و 27،سوخو-20 و 22 ، چندین میراژ اف-1 و دست کم دو میراژ 5 اجاره شده از نیروی هوایی مصر اشاره کرد، در حال حاضر نیز تعدادی از این موشک ها باقیمانده است، اما تلاش برای نصب موشک روسی R-73 و موشک چینی PL-7 برروی جنگنده های غربی نیروی هوایی و همچنین تلاش برای ساخت موشک فاطر بر پایه موشک سایدوایندر گواهی بر این مدعا است که تعداد کمی از این موشک ها باقیمانده و همچنین آنها به پایان عمر عملیاتی خود رسیده اند.

    موشک هوا به هوای AIM-54A Phoenix :

    ترکیب جنگنده اف-14 و موشک فونیکس یکی از کشنده ترین ترکیب های جهان است که می تواند برای هر جنگنده ای خطرناک باشد، این موشک که بردی حدود 150 کیلومتر دارد، تنها برروی جنگنده اف-14 تامکت قابل نصب است و هر فروند اف-14 در آن واحد می تواند شش فروند موشک فونیکس را حمل کرده و به کمک آنها بطور همزمان با شش هدف درگیر شود و آنها را از بین ببرد، این موشک در جریان جنگ هشت ساله کارنامه فوق العاده موفقیت آمیزی از خود برجای گذاشت و شکار دهها جنگنده عراقی به مانند بمب افکن های سنگین توپولف Tu-22، انواع مختلفی از میگ ها، سوخوی Su-22، میراژ اف-1 و سوپر اتاندارد و حتی موشک های کروز چینی C-601 را بنام خود ثبت کردند. تخمین زده می‏شود که در طی جنگ ایران و عراق تعداد 130 شکار قطعی به نام اف14 های نیروی هوایی ایران به ثبت رسیده است و برای 23 نبرد هوایی دیگر نیز احتمال داده می‏شود پیروزی از آن تامکت بوده باشد. بدین ترتیب حدود 153 شکار هوایی را می‏توان به نام تامکتهای ایرانی به ثبت رساند.
    نیروی هوایی ايران (IRIAF)، بین 170تا 190موشک AIM-54A را در طول جنگ 8 ساله شلیک کرده است، که حدود 70 درصد آنها موفق به ساقط کردن هدف خود شده‏اند.
    تعداد کمی از این موشک ها پس از جنگ باقی ماندند که قابل استفاده نیستند، بهمین دلیل نیز نمونه هواپرتاب موشک هاوک تحت عنوان سجیل که گاها بعنوان AIM-23B SkyHawk نیز شناخته می شوند جایگزین آنها شد، از جمله مشکلات موشک سجیل وزن بسیار زیاد آن و همچنین تعداد قابل حمل کم برای هر فروند (هر فروند اف-14 تنها می تواند دو فروند موشک سجیل را بطور همزمان حمل کند) است.
    البته در سالهای اخیر، گفته می‏شود تعدادی از موشکهای AIM-54C از طریق دلالان بازار سیاه به دست ایران رسیده اند و ایرانیان توانسته اند گونه های قدیمی AIM-54A را به نوع C تبدیل نمایند؛ ضمن اینکه گزارشاتی دال بر ساخت نوعی بومی موشک فونیکس توسط صنایع نظامی ایران رسید است که توانی مشابه AIM-54C را دارد. همچنین پس از بازنشست کردن تامکت و فونیکس در نیروی دریایی، حدس زده می‏شود به تاریخ ژانویه 2007، حدود 200 میلیون دلار از قطعات حساس، موشکهای AIM-54C و رادارهای موجود در انبار نیروی دریایی ایالات متحده، از طریق قاچاقچیان بازار سياه اسلحه، توسط ایران خریداری گشته است.

    موشک هوا به هوای: R-60 Aphid

    در سالهای پایانی دهه 1960، دفتر طراحی مولنیا (Molniya)، کار طراحی اولین موشک تاکتیکی هوا به هوا را آغاز نمود، نام آن K-60 یا (R-60 یا Object 62) بود. این موشک مجهز به یک هدفیاب مستقل از نوع حرارتی (Infrared) بود. (یعنی مستقل از هواپیمای شلیک کننده، هدف خود را پیدا می‏کرد) تولید انبوه این موشک به سال 1973 آغاز شد و بر روی جنگنده‏های مختلفی نصب و به کار گرفته شد.
    R-60 یک موشک حرارت یاب برای نبردهای هوایی بوده كه به طور فوق‏العاده‏ای کوچک است و نصف سبک‏ترین موشک هوا به هوای غربی وزن دارد و آن را می توان با موشک آمریکایی سایدوایندر مقایسه کرد، موشک آفید دارای برد 10 کیلومتر است. سيستم هدايت اين موشك بر اساس حرارت یابی گازهای خروجی موتور (Infrared) است و سر جنگي 6 کیلوگرم که 1.6 کیلوگرم آن، اورانیوم ضعیف شده است زیرا اورانیوم چگالی بالایی دارد و به راحتی در فلزات نفوذ می‏کند.
    اين موشك امروزه در نیروی هوایی فقط برروی Su-24 ها و Su-25 ها استفاده می شود و در مورد MiG-29 جای خود را به موشک پیشرفته تر R-73 Archer داده است. همچنین با تغییرات جزئی می توان این موشک را بجای موشک ناتوان PL-7 برروی جنگنده های چینی اف-7 نصب نمود، از تعداد موشک های آفید نیروی هوایی اطلاع دقیقی در دست نیست.
    موشک R-60 موشکی بود که در جریان جنگ یوگوسلاوی توسط میگهای29 آن کشور شلیک شده و باعث سرنگونی يك فروند F/A-117 ایالات متحده شد.خلبان یک MiG-29A نیروی هوایی یوگسلاوی، با استفاده از سیستم IRST (هدفیاب حرارت موتور) توانست با رادار خاموش، خود را از دید جنگنده‏های ناتو مخفی کرده و سپس با موشک R-60 جنگنده‏ی 120 میلیون دلاری اف117 را سرنگون سازد.

    موشک هوا به هوای: R-27 Alamo

    موشك هوا به هواي ميان‏برد R-27 يكي از تسليحات اصلي جنگندهء ميگ-29 به شمار مي‎‏رود. اين موشك در سازمان ناتو با نام AA-10 ALAMO (آلامو) شناخته مي‏شود. موشك R-27R يكي از گونه‏هاي R-27 است كه از نظر مشخصات فني، بسيار به مشابه آمريكايي خود يعني AIM-7M (اسپارو) شباهت داشته و برابري مي‏كند، هرچند كه در بسياري موارد (مانند برد بيشتر و سرجنگي قوي‏تر)، از رقیب آمريكايي خود برتر مي‏باشد.
    موشک R-27 در نمونه های مختلفی و با انواع سیستم های هدایتی تولید شده است، انواع اولیه آن R-24R با هدایت نیمه فعال راداری و حد اکثر برد 80 کیلومتر و R-27T با برد 45 کیلومتر و هدایت مادون قرمز می باشند تمام موشک های آلامو نیروی هوایی از این نوع اند.R-27 مي‏تواند در نبردهاي نزديك و سنگين هوايي يا نبردهاي دوربرد هوايي كه هواپيماي دشمن ديده نمي‏شود (BVR) به كار رود. این موشک می‏تواند اهدافی را که از جهت‏های مختلف هوایی می‏آیند یا اهدافی را که در نزدیکی سطح زمین یا سطح دریا پرواز می‏کنند، در هر شرائط آب و هوایی، ساقط کند. همچنین می‏تواند بر ضد پرنده‏های بدون سرنشین یا موشکهای کروز نیز به کار رود. انواع جدید تر موشک آلامو نیز R-27RE، R-27TE و نوع هدایت فعال راداری R-27AE با بیشینه برد 170 کیلومتر می باشد. با وجود اینکه موشک آلامو موشکی خوب و با مانور پذیری بالا است، لیکن MiG-29 های ایران که تماما از نوع اولیه اند (بعنوان تنها جنگنده نیروی هوایی که بطور استاندارد توانایی حمل این موشک را دارند) در هدایت این موشک آنگونه که باید موفق نیستند و گاها این موشک ها را به خطا می دهند.
    البته در صورت وجود جنگنده SU-27 در نيروي هوايي ايران اين جنگنده نيز توانايي شليك اين موشك را داراست.

    موشک هوا به هوای :R-73 Archer

    موشک هوا به هواي R-73 ساخت «ويمپل» که در سازمان ناتو با نام AA-11 Archer شناخته مي شود، توسط «دفتر طراحي کارخانجات ماشين سازي ويمپل» طراحي و ساخته شده است. اين موشک، پيشرفته ترين موشک بردکوتاه هوا به هواي ساخت روسيه مي باشد. اين موشک، عمومن به عنوان ترسناک ترين سلاح در نبردهاي نزديک هوايي (داگ فايت) معرفي مي شود.
    به منظور جايگزيني مدلي قديمي R-60 (نام ناتو: AA-8 Aphid) به عنوان سلاحي جهت فواصل نزديک، براي هواپيماهاي جنگي اتحاد شوروي، طراحي و ساخته شد. کار طراحي اين موشک به سال 1973 باز مي گردد و اولين سري اين موشکها، به سال 1985 وارد خدمت در نيروي هوايي اتحاد شوروي شدند.
    R-73 داراي هدايتگر حساس به مادون قرمز يا حرارت، خنک کننده سنسور جستجوگر با قابليت مهم «زاويهء بسته» مي باشد: يعني جستجوگر موشک مي تواند اهدافي را که در 60 درجه نسبت به محور طولي موشک، قرار دارند، تشخيص دهد و ببيند. حداقل فاصلهء مورد نياز جهت شليک اين موشک، در حدود 300 متر و حداکثر فاصلهء آئروديناميکي (فاصله اي که موشک در هوا و با انجام مانور به سمت هدف طي مي کند) حدود 30 کيلومتر مي باشد.
    R-73 مانورپذيرترين موشک در بين موشکهاي مشابه مي باشد و اغلب کارشناسان بر اين اعتقادند که در قياس با موشک آمريکايي AIM-9M Sidewinder، در مرتبهء بسيار بالاتري قرار مي گيرد. R-73 یکی از بهترین گزینه ها برای نبرد های نزدیک هوایی است و ترکیب جنگنده فوق العاده مانور پذیر میگ-29 و موشک R-73 می تواند یکی از خطرناک ترین ترکیب ها برای نبرد های هوایی باشد. همچنین در صورت بهسازی جنگنده های Su-24 و Su-25 بمنظور حمل این موشک توانایی آنها در دفاع از خود در حین عملیات تا حد زیادی افزایش می یابد.
    با توجه به بهينه سازي هاي انجام گرفته بر روي جنگنده هاي S-25,SU-24 احتمالا اين جنگنده ها قادر به استفاده از اين موشك خواهند بود.

    موشک هوا به هوای: PL-7

    موشک هوایی کوتاهبردPL-7 توسط کارخانه ی موتور هوایی ژوژ و توسعه یافته و در واقع نمونه ی مهندسی معکوس از موشک فرانسوی ماژیک R-550می باشد و توسعه موشک از سال 1982 شروع و نخستین شلیک آزمایشی آن در اواخر سال 1984 انجام شد.تولید رسمی از این موشک در سال 1987آغاز گردید.
    موشک PL-7 یک کپی ناقص از موشک حرارت یاب فرانسوی R-550 Magic (ماژیک) است که توسط چین تولید شده و بهمراه جنگنده های ناتوان F-7 به ایران وارد شد، این موشک دارای برد محدود 3 تا 5 کیلومتر می باشد.نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران در سال 1992 پروژه ای را برای نصب موشک های چینی حرارت یاب PL-7 که خود کپی ناقصی از موشک ماژیک بودند بر روی هواپیماهای F-4 و F-5 راه اندازی کرد. در نمایشی در پایگاه یکم شکاری یا فرودگاه مهرآباد در سال 1995 هواپیماهای F-5 با ریل های جدید موشک های چینی به پرواز درآمدند. این هواپیماها همگی مجهز به موشک های تقریباً بی مصرفPL-7 در موقعیتی عجیب در نوک بال ها نصب شده بودند. این پروژه که با هزینه ای چند میلیون دلاری راه افتاده بود، ابتدا به کمک تکنسین های چینی شروع شد، اما نتایج چندان رضایت بخش نبود. با صدای اعتراضاتی که از پرسنل نیروی هوایی شنیده شد، سرانجام انجام پروژه به کمک چینی ها لغو گردید و پروژه به مجتمع تجهیزات الکترونیکی نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران واگذار شد. این بار موشک PL-7 روی هواپیماهای MiG-29 و F-4,F-5 نصب شد اما نه خلبانان جنگنده میگ-29 حاضر بودند بجای موشک توانمند R-73 از موشک های ناتوان PL-7 استفاده کنند و نه خلبانان اف-4 و اف-5 حاضر بودند سایدوایندر را با PL-7 جایگزین کنند، در حال حاضر این موشک ها تنها برروی جنگنده های چینی F-7 و میراژ های فرانسوی که از نبود موشک R-550 رنج می برند استفاده می شوند.. با اینکه موشک PL-7 به تعداد زیاد و البته با قیمت ارزان در اختیار ایران بود، اما هرگز نیروی هوایی این موشک را اسلحه ای واقعاً قابل عملیات روی هواپیماهای ذکر شده به حساب نیاورد.

    موشك هوا به هواي فاطر:

    موشك فاطر موشكي ساخت ايران است كه بر پايه موشك AIM-9P ساخته شده است.اين موشك از بدنه و سرجنگي قوي موشك امريكايي سايندروز بهره مي برد و طراحي مجدد سيتم هاي هدايت و ... توسط ايران انجام رفته است.
    در زمينه اين موشك اطلاعات زيادي در دست نيست برخي منابع از كپي برداري اين موشك از AIM-9P سايندروز خبر ميدهند كه از ايونيك جديدي بهره مي برد و برخي منابع ديگر از ارتقاع سايندروز هاي موجود در انبار نيروي هوايي و نامگذاري آن با نام فاطر خبر مي دهند.البته با توجه به شواهد موجود به نظر مي ايد كه ايران موفق به كپي كردن اين موشك با ايونيك جديد شده باشد.
    موشک هوا به هوای سجيل :

    موشک سجیل كه AIM-23C هم خوانده می شود، نمونه ای از موشک ضد هوایی زمین به هوای هاوک یا MIM-23B آمریکایی است. گفته می شود که کوشش برای ساخت چنین موشکی در حقیقت از جایی شروع شد که اسرائیل دست به استارت پروژه ی Distant Thunder یا Distant Reach کرد. در این پروژه، نیروی هوایی اسرائیل و صنایع هواپیماسازی این رژیم تلاش هایی را برای تبدیل موشک ضد رادار AGM-78 به یک موشک هوا به هوا برای رهگیری هواپیماهای سریع السیر MiG-25 انجام دادند. ظاهراً ایران کار تبدیل موشک های زمین به هوای MIM-23B را به موشک های هوا به هوا از سال 1986 شروع کرده بود. پروژه تبدیل موشک های هاوک به موشک هایی که از هواپیماهای جنگنده قابل پرتاب باشد، پروژه «قوش آسمان» نامیده شد. تست های اولیه این موشک بسیار نا امید کننده بود. ظاهراً خطوط ارتباطی رادار AN/AWG-9 برای موشک هاوک کافی نبود و سیستم هدف گیری موشک هاوک نیز در برقراری ارتباط با این رادار دچار مشکل بود. در جنگ ایران و عراق هم بیش از یکی دو موشک هاوک شلیک نشد چرا که این پروژه با مشکلات بسیاری مواجه بود. اگرچه در سال های اخیر گفته می شود که مشکلات این موشک به کلی رفع شده و موشک هاوک هواپرتاب به طور محدود در خدمت نیروی هوایی است. تعداد زیادی از تامکت های نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران به منظور توانایی حمل موشک هاوک دستخوش تغییراتی شدند.
    تامکت های ایرانی می توانستند در آن واحد دو موشک هاوک را در پایلون های 1B و 8B، یعنی محل نصب موشک های فینیکس در نزدیکی ورودی موتورها، و یک موشک دیگر را در فضای بین موتورها که اصطلاحاً تونل نامیده می شد حمل کنند.
    منابع غير موثق از برد 60 تا 90 كيلومتري موشك سجيل سخن مي گويند.با اين تفاسير اين موشك تا حدودي كمي مي تواند خلاء نبود موشك فونيكس را بپوشاند.

    منبع:http://njavan.ir

    سلام
    در یک کامنت از یکی از دوستان خوندم که گفته بود چرا شما گاهی حرفهایی می زنین که در جامعه ما تبلیغ میشه مثل اثر عبادت . من فکر می کنم یکی از معضلات فکری ما این است که نگاهمان به مسائل به صورت صفر و یک است . یعنی یا بد مطلق یا خوب مطلق . از طرفی همه چیز را به باد انتقاد بستن در جامعه ما یک ارزش شده است . اما به نظرم بد و خوب همیشه همه جا هست . هنر درست این است که ما مشاهداتمان را بدون قضاوت بگوییم تا حقایق آشکار شوند واین مشی شما همچنان برای من بسیار با ارزش است .
    پاسخ
    شهاب عزيز و نازنينم
    با سپاس و تشكر ازشما و ديدگاه بسيار ارزنده ات به زندگي و تحليل جالبي كه در باره اجتماع و روابط ان ارايه دادي .. حق با شماست در هر قشري و در هر اجتماعي بد و خوب وجود داشته و دارد .. نبايد به قول شما همه را يا سياه سياه ديد يا سفيد سفيد .. ! من هميشه سعي كرده ام در بيان روايات و خاطرات گذشته خيلي صادق باشم .. و چيزي رو از قلم نياندازم .. در هيچ يك از آن ها هم هرگز نظر خودم رو اعمال نكرده ام .. ضمن اين كه خداپرستي و عبادت يك مسئله شخصي است .. ممنون از حضور پر مهر و درج كامنت زيبايت

    اقای مدرسی سر زدم هیچ خبری نبود.نه اون مغرور تر از اون حرفهاست که باز بیاد سراغ این کار.دوست نداشتم که اینطوری بشه ولی اذیت کرد اذیت شد.خدایش هم من نه دخیل بود نه دعا ی بد کردم براش.خودش خواست اینطوری بشه.حالا اگر پای حرف بشینه چه ادعا های داره.ولی امیدوارم که اتفاقهای خوبی براش بیافته.موفق باشید.چشم با جون دل به توصیه شما گوش میدم.من هم فقط می خوام از حال روزش خبردار بشم
    پاسخ
    سعيده جان عزيز و گرامي
    دخترم من هم مطمئن هستم او ديگر به ان جا بر نخواهد گشت .. ! اما با تعاريفي كه قبلآ شما از او وشخصيت اش كرده بودي .. و غيبت طولاني او و اي ميل هايي كه از سوي خانواده محترم شهداي زيادي دريافت كردم .. من حدس مي زنم ايشون مرتكب تخلفي غير سياسي شده است . يا مالي يا منكراتي .. و به همين خاطر هم دستگيرش كرده اند . و اگر هم هر از گاهي از اون مكان آفتابي مي شود .. احتمال دارد براي مرخصي به خونه امده باشد .. يا اين كه فرصتي به او داده باشند تا با وثيقه موقتي بيرون آمده تا خسارت مردم رو جبران كنه .. و چون حق فعاليت هم نداره .. چراغ خاموش به سايت هاي قديمي از جمله وب من سر مي زنه .. براي همين من نگران شما بودم
    البته مي دونم شما بقدري عاقل هستي كه ديگه گول حرف هاي او رو نخوري .. اما من وظيفه داشتم شما دختر گلم رو آگاه سازم . مواظب خودت باش عزيزم

    خیلی جالب بود
    پاسخ
    ممنون ابتين جان

    شاید افراد داخل این عکس رو بشناسید. شایدهم نه:

    http://www.historyofpia.com/wk_pl25c.jpg
    پاسخ
    فاروق جان عزيز و گرامي
    با تشكر از شما .. راستش چهره كاپيتان خيلي آشنا مي آيد .. ولي متآسفانه حضور ذهن ندارم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35