درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  هواپیما ربایان ناشی

 فرود اضطراری هواپیما در اقیانوس  

 

 2moam54hmol5qr99728s.gif

 ihss9tr9zi9efmcstko6.jpg

 " هواپیمایان ناشی دردسر آفریدند " عنوان مطلب تصویری و مستند این پست است که تقدیم شما عزیزان می کنم .. راستش رو بخواهید یکی از دلایل تاخیر  انتشار مطلب جدید .. مشکلات پیش بینی نشده این کار بود .. ! همان گونه که مستحضر هستید ، انتخاب تصاویر و آپلود بیش از یک صد و سی عکس چقدر سخت است . در ادامه مرور کردن فیلم و ترجمه همزمان هنگام قرار دادن عکس هادر ادیتور واقعآ کار دشواری است .. حال بعد از این همه سختی ، محدودیت بلاگفا در ارایه فضای کافی رو هم اضافه کنید  که باعث حذف بخش اعظمی از عکس ها شده بود . به هر بدبختی که بود کار رو به پایان بردم .. امیدوارم مورد پسند شما یاران قرار گیرد ..

اغلب دوستان حتمآ اطلاع دارند هفته قبل سكته ديگري سراغم آمد ولي قسمت چنين بود كه رد شود ! البته هنوز هم تقريبآ نيمه بي حس هستم .. در اين مدت فقط استراحت مطلق كردم . و شرمنده شما بزرگواران كه موفق نشدم پاسخ كامنت و اي ميل هاي شما رو بدهم . اين پست را قبلآ چندين مرتبه آپلود كرده بودم كه به دليل حجم زياد در چهار صفحه جداگانه جاي گرفته بود ! به همين دليل منتشر نكردم . اما با تلاش فراوان و به كار گرفتن انواع ترفند ها بالاخره موفق شدم در يك پست قرار دهم . اما با عرض پوزش فراوان ساير بخش ها از جمله خاطرات شيرين جناب فرنودي جا نشد ! اما حتمآ در مطلب  بعدي  ( سرنوشت اسكورت اشرف پهلوي ) خاطره جذاب آقاي فرنودي نازنين كه دست بر قضا آن هم در باره خاندان پهلوي است  ( حضور بدون اطلاع فرح از هتل ) تقديم شما عزيزان خواهد شد .

كلام اخر اين كه .. عاقبت رتبه رنكينگ سايت كه به دلايل نامعلومي كاهش يافته بود !  ديشب مجددآ به رتبه ۳ بازگشت . البته اخرين رتبه سايت در گذشته عدد چهار بود . كه بدون هيچ توضيحي به رقم سه و بعدش هم به دو تنزل يافته بود ! به هر حال خوشحالم  به همت شما بزرگوارن يك به گام جلو برداشتيم . در پايان يك بار ديگه هم متذكر مي شوم اگه در پاسخ به كامنت ها تعللي پيش آمد به حساب تعلل و جسارت نگذاريد . مطمئن باشيد سر فرصت حتمآ به همه ان ها جواب خواهم داد ..  

 

marshalads.gif

فرودگاه " ادیس آبابا " اتیوپی مثل همیشه پرواز های روتین اش رو انجام می دهد . و مسافران زیادی برای سفر های هوایی به این محل می آیند .. امروز هم پرواز ۹۶۱ آماده پرواز است .

 همزمان بار مسافران به داخل هواپیمای مدرن ۷۶۷ برده می شود .

کاپیتان " لیئول آباته " چهل و دو ساله  ، خلبان و باتجربه پرواز شماره ۹۶۱ است . او با  بیش از یازده هزار ساعت پرواز ، مسئولیت این پرواز رو به عهده دارد .

همان گونه که در نقشه مشخص شده است ، هواپیما بایستی در مسیر پروازی اش ابتدا در فرودگا هایی چون .. " نایروبی " ؛ " برازیلا " و " لاگوس " توقف کرده و در انتها به مقصد نهایی اش در بندر " آبی جان "  فرود بیاید .

 کاپیتان به اتفاق کمک خلبان اش قبل از پرواز تمام بازرسی های لازم رو انجام می دهد .

برای سبک نگه داشتن وزن هواپیما ،  سوخت کافی تنها برای نخستین مقصد آن ها در نظر گرفته شده است . و هواپیما قبل از ترک فرودگاه نایروبی سوختگیری خواهد شد . 

 

اغلب مسافران خطوط هوایی این منطقه آفریقایی تبار هستند که با ملیت و قومیت های گوناگون با هواپیما به مسافرت می روند .  مهمانداران با مهربانی آن ها را راهنمایی می کنند .

مانند همه پرواز ها ، تعداد قابل توجهی مسافران کم سن و سال و خردسال در هواپیما حضور دارند .

البته در پرواز شماره ۹۶۱ علاوه بر مسافران بومی ، کنسول سفارت امریکا در بمبئی به همراه همسر هندی اش در ردیف جلو نشسته بودند .. در بخش اکونومیک هواپیما  تعدادی تاجر آفریقایی به همراه یک خبرنگار و عکاس جنگی هم حضور داشتند ..

بعد از هماهنگی با برج مراقبت ، هواپیما اجازه خزش می گیرد .. دقایقی بعد پرواز شماره ۹۶۱ با یک صدو هفتاد و پنج مسافر ، فرودگاه آدیس آبابا رو ترک خواهد کرد . بعد از تماس با مسئول برج ، دست راست کاپیتان " لیئول آباته " روی تراتل ( دسته گاز  ) قرار گرفته و به سمت جلو فشار می دهد ...

هواپیما ۷۶۷ خطوط هوایی اتیوپی بعد از طی مسافتی بر روی باند ، به نرمی از زمین کنده می شود . مسافران با خوشحالی نظاره گر مناظر اطراف شده که به تدریج کوچک و کوچک تر می شوند ..

در میان مسافران هواپیما ، سه جوان آفریقایی به نقشه هایی که برای هواپیما ربایی کشیده بودند ،  می اندیشیدند .. !! هیچ کس فکرش رو نمی کرد که در پشت ظاهر آرام آن ها چه می گذرد .. !!؟ 

یکی از ان ها مراقب اوضاع بود .. ! و با نگاه تیز خود کابین خلبان را می پایید .. !! او مترصد فرصتی مناسب بود تا به کمک دوستان اش ، نقشه فرار را اجرا نمایند ..

هواپیمای مدرن بوئینگ ۷۶۷ در شرایط عالی مسیرش رو طی می کرد .. به طور کلی خلبانانی که با این نوع هواپیما ها پرواز می کنند ، معتقدند که خیلی احساس آرامش و راحتی می کنند . مدرن بودن سیستم های ناوبری کروی پروازی رو تقلیل داده و عملآ با دو خلبان قادر به پرواز های طولانی است ..

دقایقی بعد از پرواز و درست در لحظاتی که مهمانداران خود را برای پذیرایی از مسافران آماده می کردند ، با اشاره یکی از جوانان ، هر سه نفر سریع از جای خود برخواسته و با عجله به سمت کابین خلبان دویدند .. مهمانداری که در جلوی هواپیما بود ، در یک لحظه غافلگیر شد .. !

یکی از جوون ها به سبک گانگستر های هالیوودی نقابی بر چهره اش کشیده و قبل از رفتن به داخل کابین ، ناگهان سر راه چشمش به " گالی " هواپیما افتاد که انواع مشروبات الکلی برای پذیرایی از مسافران در آن قرار داشت .. ظاهرآ بد جوری به او چشمک می زدند  .. !! جوان طاقت نیاورده و با انتخاب یک بطر ویسکی راهی اتاق خلبان شد ..

خلبانان سرگرم پرواز بودند که ناگهان با باز شدن در کابین ، هر دو به عقب برگشتند .. و با دیدن دو جوان عصبانی که یکی از ان ها نقاب به صورت کشیده بود ، جا خوردند .. !

 

یکی از اون ها تبر بسیار تیزی که برای شرایط اضطراری در هواپیما تعبیه گردیده رو به دست گرفته بود . و دیگری با همون شیشه ویسکی به سمت کمک خلبان مادر مرده هجوم برد و محکم به سرش کوبید ..! و با تهدید خواست که جایش رو به او بدهد .. !!

کمک خلبان که با ضربه اون نامرد قسمتی از سرش شکسته بود ، به کمک مهماندار و مسافران دولا دولا از کابین خارج شده و بر روی یکی از صندلی ها نشست .. طفلک بقدری شوکه شده بود که اجازه نداد جز خانم مهماندار ، زن دیگری به او نزدیک شود .. !!  خون زیادی روی اونیفورم سفیدش ریخته شده بود . اما نکته جالب توجه ..  در لحظه ای که همه از وضعیت پیش امده ناراحت بودند ، دو تا از مسافران انگار نه انگار سری در هواپیما شکسته و خونی جاری شده .. !!!

 

 یکی از جوون ها به محض بلند شدن کمک خلبان ، در جای او نشسته و خطاب به کاپیتان می گوید .. یاالله بزن بریم استرالیا .. !! خلبان که از این اتفاقات مات و مبهوت شده بود سعی می کنه به جوونک ماجراجو بفهمونه که .. انجام این خواسته امکان پذیر نیست .. ! وی با اشاره به عقربه های سوخت هواپیما ، بهش می گه .. ما بیش از سه ساعت  نمی توانیم پرواز کنیم .. باید حتمآ سر راه در نایروبی با دارسلام .. یا هر خراب شده ای سوختگیری کنیم ..

 

 هنوز حرف کاپیتان کهنه کار تموم نشده بود که جوانک سریع از جای خود بلند شده و بعد از دقایقی در حالی که یک شماره مجله پرواز دستش بود ، بر می گرده و با نشان دادن تصویر یک فروند بوئینگ ۷۶۷ به خلبان می گه .. داری کفر منو بالا می اوری .. این جا رو بخون .. نوشته تا ده ساعت قادر به پرواز هستید .. ! حالا مارو رنگ می کنی .. گلابی !!؟؟

کاپیتان وقتی می بینه طرف حالیش نیست و به اصطلاح سرش بوی قرمه سبزی می دهد ، سعی می کنه از راه دیگری وارد بشه .. بهش می گه عزیزم .. حق با توست این قارقارک تا یازده ساعت هم می تونه پرواز کنه .. اما ما سوخت کافی برای این مسیر برنداشته ایم .. ! پسرک زیر بار نرفته و با عصبانیت می گه .. داری بلوف می زنی .. !! در همین هنگام جوونی که صورت اش رو پوشانیده بود خطاب به کاپیتان گفت .. ما بمب داریم .. کاری نکن هواپیما رو منفجر کنیم .. !!

کاپیتان " لئول آباته " بعد ها با یاد اوری ان لحظات خطاب به گزارشگر نشنال جئوگرافی می گه .. تو بد مخمصه ای افتاده بودم .. ! اگه به حرف شون گوش نمی کردم ، هواپیما رو می ترکاندند .. اگه خبر مرگم به پرواز ادامه می دادم ، خب تو اقیانوس می افتادیم .. !! تازه هیچ کدوم از مسافر ها هم نمی دونستند موضوع از چه قراره .. !!؟ و حرف حساب این جوون ها چیه .. !!؟ البته من تا حالا دو بار دیگه هم به گیر هواپیما رباها افتاده بودم .. ! یک بار که با هواپیمای ۷۳۷ می پریدم ..  به پست گروگان گیر ها افتادم .. یک بار دیگه هم با هواپیمای بوئینگ .. !! به همین دلیل تجربه کنترل اوضاع رو داشتم .. !

گروگان گیر جوان که بد جوری عصبی شده بود ، بار دیگه از جایش بلند شده و از خانم مهماندار می خواهد ارتباط او را با مسافران برقرار کنه .. و دقایقی بعد او به همه اعلام می کنه که مقصدنهایی هواپیما استرالیا خواهد بود ..!! در این فاصله کاپیتان به ترفندی می اندیشد که از دست این سه کله پوک ناشی نجات یابد .. او بعد ها به این حقیقت تلخ اعتراف کرد که .. ما خلبان ها یاد گرفته ایم که پرواز کنیم .. نه این که بجنگیم .. !! به همین دلیل من سعی می کردم تصمیم مناسبی بگیرم تا مسافران صدمه نبینند .

وقتی پسرک بر می گرده ، کاپیتان بهش می گه .. من باید با برج مراقبت صحبت کنم .. ! جوونک در جوابش  می گه ، امکان نداره .. که چی بشه .. !!؟ لئول بعد از لحظه ای مکث انگار که بچه گول می زنه خطاب به هواپیما ربا می گوید .. خب معلومه  .. مگه نمی خواهی به استرالیا بریم .. باید نقشه رو از اون ها بگیرم .. و گرنه گم می شویم ! جوونک به عقب برگشته و به چشمان دوستش نگاه می کنه .. تا ببینه نظر او چیه .. !؟ بعد با اشاره سر به کاپیتان می گه .. انجام بده .. !!

کاپیتان سریع فرکانس های ایستگاه آدیس آبابا رو تنظیم کرده و به اون ها اعلام می کنه که .. افرادی  در کابین هواپیما از او می خواهند به سمت استرالیا برود .. ! او با لحن کلام اش به مسئولان زمینی می فهمونه که هواپیما ربا ها غیر حرفه ای اما خطرناک هستند .. ! البته اضافه کنم که در اموزش های ضد تروریستی به گروه های پروازی همیشه خطر افراد ناشی و تازه کار نسبت به حرفه ای ها و متخصصان توصیه شده است .. !! چون حرفه ای ها به همه جوانب و ریسک پذیری ها آگاه اند .. و تهدیدشون رو لحظه ای که در تگنا قرار گرفته اند عملی می کنند .. اما ناشی ها ممکنه ناخواسته کار دست همه مسافران و گروه پروازی بدهند .. !  

مسئولان برج مراقبت وقتی سخنان کاپیتان را شنیدند ، متعجب شده و به گمان این که حتمآ اشتباهی رخ داده است ، از خلبان می پرسند .. ما درست شنیده ایم که شما قصد دارید به جای نایروبی به استرالیا بروید .. !؟ با شنیدن پاسخ مثبت ، مسئولان برج نایروبی کاپیتان را به مرکز کنترل ترافیک در نایروبی پاس داده و در یک مکالمه سه جانبه از خلبان می خواهد تائید کند که قصد رفتن به استرالیا رو داد ... !! و در ادامه می گویند .. چرا برای سوختگیری به یکی از فرودگاه های نزدیک در مسیر فرود نمی آیید .. !!؟ کاپیتان این بار با لحن مخصوصی جواب می دهد  .. این آقایون می فرمایند مرغ ما یک پا داره .. و بایستی حتمآ به استرالیا برویم .. در حالی که ما برای دوساعت پرواز سوخت نداریم .. و به محض اتمام  مجبورم در اقیانوس فرود بیایم .. !! بار دیگر آقایون می پرسند .. خب چرا برای دریافت سوختگیری در فرودگاه " موباسا " فرود نمی آیید !؟ خلبان می گه .. خودتون به آقایون بفرمایید .. ! 

 

 آن گاه سریع کلید وضعیت مکالمه رو تغیر حالت داده تا صدای مسئولان از بلندگوی سقف کابین شنیده شود .. سپس به کنترلر اعلام می کنه .. آقایون صدای شما را می شنوند .. بفرمایید . در همین هنگام مسئول رادار می گه .. سوخت شما برای دو ساعت پرواز است .. به مقصد دلخواه تون نمی رسید .. چرا در فرودگاه موباسا فرود نمی آیید .. !!؟

با پخش شدن صدای مسئولان که خطر فرود در آب را تآکید می کنند .. قیافه جوون ها توی هم می ره .. و ترس و اضطراب تو چشماشون دیده می شه .. به همین دلیل .. هر دو نفرشون سکوت می کنند .. کنترلر پرسش اش رو تکرار می کنه .. خلبان طاقت نیاورده و به مسئولان زمینی می گوید .. لطفآ چند لحظه صبر کنید .. سپس خطاب به جوونکی که روی صندلی کمک خلبان نشسته می گوید .. چرا جواب نمی دهید .. ؟ نمی خواهی صحبت کنی .. ! جوون که بد جوری ترسیده بود ، رو به کاپیتان کرده و یا یک ناسزا می فهمونه که نمی خواهد حرف بزنه .. خلبان به مسئولان رادار می گه .. اقایون حرف نمی زنند و با اجازتون می رم ببیم چی پیش می آید .. !!

خلبان وقتی می بینه چاره ای برایش نمونده است ، بلانسبت شما عزیزان .. به اصطلاح سر خرش رو به سمت شرق کج می کنه ... چون نقشه مسیر رو نداشت ، توی خرت و پرت های همراه اش ، چند تا اطلس پیدا می کنه .. به قول معروف لنگ کفش در بیابون نعمته .. ! همین جوری که تو خودش بود ، یهو می بینه سر راهشون یک جزیره قرار داره .. !!

 بله درست حدس زده بود .. از قدیم گفته اند .. کور از خدا چی می خواد ؟ ... دو چشم بینا .. و حالا هم  بین جزایر زیبای ماداگاسکار و قاره سر سبز آفریقا ، یک جزیره کوچک اما مجهز به نام " کوموروس " قرار داشت .. که باید هر طور شده در ان فرود بیاید .. به همین دلیل اصلآ به روی هواپیما ربا ها نیاورد .. ! از سوی دیگر مسافران هم به نوعی خودشون رو با خواندن روزنامه و نوشیدن قهوه سرگرم کرده بودند .. و اصلآ نمی دونستند داستان چیه .. !؟ آخه تو عمرشون هواپیما ربا این جوری ندیده بودند .. !!

شادمانی خلبان زیاد طول نمی کشه .. .. چون بعد از مدتی در فضای سکوت کابین ، صدای آژیر اخطار به اصطلاح چرت همه رو پاره می کنه .. !! جوون ها که در رویای رسیدن به سرزمین آرزوهاشون لحظه شماری می کردند و مرتب ویسکی مجانی کوفت کرده .. و به قول عرق خور های قدیمی ، می ریختند در خندق بلا .. حالا با صدای آژیر خطر بد جوری ترسیده بودند .. 

 کاپیتان با نگاه کردن به پنل بالای سرش .. متوجه می شه که اخطار کمبود سوخت  است ..که داره به   اهالی  کابین می گه .. برای نیم ساعت بیشتر سوخت نداریم .. !  

کاپیتان می گه .. باید وضعیت هواپیما رو به مسافران بگم .. جوون هواپیما ربا در حالی که در حال نوشیدن مشروب است می گوید .. لازم نکرده . خلبان می گه حق ان هاست تا از سرنوشت خود مطلع باشند .. اما جوانک با قلدری خاصی مانع از این کار کاپیتان هواپیما می شود .. !!

در حالی که بین کاپیتان هواپیما و دو جوان هواپیما ربا بحث مرگ و مردن در میان بود .. بار دیگر صدای آژیر خطر در کابین طنین می اندازد .. خلبان با فشردن دگمه اخطار ، صدا را موقتآ قطع می کنه و به آقایون می گه .. سوخت یکی از موتور ها به پایان رسید .. و موتور سمت راست هواپیما در حال خاموش شدن است .. و در همین لحظه موتور خاموش شد .. !! 

با خاموش شدن موتور شماره یک ، بعضی از مسافران که سمت راست و کنار پنجره نشسته اند ، متوجه وضعیت اضطراری هواپیما می شوند .. با خاموش شدن موتور شماره یک ، بعضی از مسافران که سمت راست و کنار پنجره نشسته اند ، متوجه وضعیت اضطراری هواپیما می شوند ..  به دلیل این که هواپیما ربایان مست به کاپیتان اجازه صحبت با سرنشینان هواپیما رو ندادند ، کسی به فکر عمق فاجعه ای که در شرف وقوع بود ، نبودند .. ! به دلیل ارتفاع بالا و روشن بودن موتور سمت چپ هواپیما ، کشش لازم برای رانش وجود داشت .. به عبارتی جریاد باد و قدرت موتور وضعیت حرکت را متعادل کرده بود ..

بعد از طی مسافتی با یک موتور خاموش ، هواپیما کم کم ارتفاع اش کم می شد .. و خلبان سعی می کرد از تمام شرایط موجود هواپیما رو متعدل نگه دارد .. او می دانست این وضعیت زیاد دوامی نخواهد داشت .. و هر ان ممکنه موتور دیگر هواپیما هم خاموش بشه ..

 

کاپیتان می دانست فرودگاهی تقریبآ مجهز در سر راهش در جزیره کوموروس وجود دارد .. اما آیا هواپیما ربا ها اجازه فرود را به او خواهند داد .. یا خیر !؟ به همین دلیل تصمیم گرفت اون ها رو قانع کنه ..

  

در حالی که خلبان با تجربه سعی داره داده های جدیدی رو برای فرود به جزیره پیش رو به کامپیوتر هواپیما وارد کنه .. جوانک کنار دستی اش با حالت عصبانی می پرسد .. این کار ها برای چیست .. !!؟ و او با خونسردی توضیح می دهد .. وقتی موتور بعدی هواپیما خاموش بشه .. ما خود به خود ارتفاع رو از دست خواهیم داد .. باید به فکر نجات مسافران باشم ..

 جوان هواپیما ربا با شنیدن توضیحات خلبان ، با عصبانیت از جای خود بلند شده و به قسمت مسافران  می رود .. در این هنگام کاپیتان فکری به ذهن اش می رسه و قضیه اتمام بنزین و فرود احتمالی در آب رو برای مسافران توضیح می دهد .. اما همین که می بینه جوانک با عصبانیت به سویش می آید ، هیجان زده شده و پیشنهاد انقلابی اش سریع مطرح می کنه . او خطاب به مسافران می گه .. ما باید بتونیم از پس این جوون ها بربیاییم تا زنده بمونیم .. !! 

 

جوونک خشمگین در حالی که دو باره تبر رو در دستانش گرفته به سمت حلبان هواپیما یورش می آورد !! از سوی دیگر مسافران با شنیدن پیشنهاد کاپیتان مات و مبهوت می شوند .. اما جز همان عکاس خبرنگار که سابقه حبس و شکنجه های زیادی با رژیم آپارتاید داشت .. کسی برای مقابله با تروریست ها همکاری نمی کنه .. !

از این که هیچ یک از مسافران کوچک ترین اقدامی با هواپیماربا ها نمی کنه .. خلبان تک و تنها مجبور می شه با اقدامات خود هواپیما رو نجات بده .. در همین لحظه  جوان خشمگین متوجه می شه که هواپیما در حال نزول و کم کردن ارتفاع است ..

جوانک نادان برای ممانعت از کم کردن ارتفاع هواپیما ، سریع دست به کار شده و با در دست گرفتن یوک و فشردن دگمه سیستم خلبان اتوماتیک ( اتوپایلوت ) آن را خاموش می کند .. !!

 

 با خاموش شدن سیستم اتوپایلوت ، هواپیما از تعادل خارج شده و به شدت به سمت بال چپ منحرف می شود .. ! صدای جیغ و فریاد مسافران شنیده می شود .. هواپیما از حالت طبیعی خارج شده است 

 

با به هم خوردن تعادل هواپیما که با تکان های بسیار شدیدی توآم بود  .. کاپیتان خونسرد ما هم بالاخره جوش اورده  و در حالی که سعی داشت کنترل هواپیما رو به عهده بگیره .. با عصبانیت در حالی که صدایش بلند بود خطاب به جوونک می گه ..  از این لحظه دیگه به حرف های شما گوش نخواهم کرد .. شما می خواهید همه رو نابود کنید ..

و بلافاصله سعی می کنه اسب وحشی مهار گسیخته رو با هر ترفندی است ، رام اش کنه .. او بدون توجه به واکنش آدم ربا ها با تمام وجود یوک رو در دستان خود گرفته .. و ان را کنترل می کنه .. 

کاپیتان هم چنان عصبانی است .. و از خدای خود می خواهد کمک اش کنه تا از پس هواپیماربا ها بر بیاید .. او در همین حالت برای نشان دادن وضعیت اضطراری هواپیما ، با دست به پنل بالای سرش اشاره کرده  و می گوید ... 

ببینید سوخت مون تقریبآ تمام شده است .. و داریم به عدد صفر می رسیم .. شما همین رو می خواستید .. !!؟ می دونید معنی این کار یعنی چه .. !!؟

همزمان با اتفاقات رخ داده و تکان های شدید هواپیما ، یکی از مهمانداران مسافران رو به آرامش دعوت می کنه .. او می افزاید .. خانم ها و آقایان .. لطفآ خونسردی خودتون رو حفظ کنید .. قبل از هر چیز کمر بند های خود را ببندید و صندلی ها رو به حالت اولیه برگردانید .. مسافران هریک زیر لب دعایی رو می خوانند .. همه نگران سلامتی خود و فرزندانشان هستند ...

 با به صدا در امدن صدای آژیر هشدار در کابین ، عاقبت از آن چه می ترسیدند به سرشون می آید .. پنل سوخت هواپیما رقم صفر رو نشان می دهد  .. لحظه ای بعد موتور بال چپ هم به سلامتی آقایون و لجبازی هاشون خاموش می شود ..

با خاموش شدن موتور هواپیما ، کاپیتان بدجوری خشمگین می شه .. با صدای بلند فریاد می زنه .. بگیر بشین .. من دیگه از تو و تهدید هایی که می کردی .. اصلآ وحشت ندارم .. چون چه خوشت بیاد چه نیاد .. داریم سقوط می کنیم .. !!

مسافران وحشت زده با توصیه خانم مهماندار ، سعی در اطاعت دستورات ایمنی او را دارند .. لحظاتی بعد از خاموشی موتور هواپیما ، چراغ های داخل کابین هواپیما هم خاموش می شود .. کم تر کسی در وسط اقیانوس امید به نجات جان خود و همراهانشون رو دارند .. 

کاپیتان تمام دانش و اندوخته اش رو به کار می گیره تا مانع واماندگی ( استال ) هواپیما شود ..

هواپیما به دلیل نداشتن نیروی رانش ، کم کم وزن هواپیما بر الیاف هوایی غلبه کرده و باعث از دست دادن ارتفاع می شه .. تا دقایقی دیگر سرنوشت ۱۵۷ مسافر بی گناه و هواپیمای چهل میلیون دلاری روشن خواهد شد ..

در زیر بدنه هواپیماهای مدرن از جمله بوئینگ های ۷۶۷ پروانه ای تعبیه شده است که با از دست رفتن موتور ها و قطع جنراتور ها ، به طور اتوماتیک باز شده و با چرخش پروانه کوچک ، برق اندک مورد نیاز خلبان رو تامین می کنه .. !

بعد از خاموش شدن آخرین موتور هواپیما ، همون جور که انتظار می رفت ، چراغ های پشت امپر های داخل کابین خاموش شدند .. اما با به چرخش درامدن همون پروانه کوچک ، برق لازم برای آلات دقیق  و سیستم اتوپایولت کفایت می کرد ..

یکی از کاربرد های پروانه زیر بدنه ، کار کردن سیستم " ایر اسپید " یا نشاندهنده سرعت زمینی و هوایی هواپیما است .. و همان گونه که مشاهده می کنید .. سرعت هواپیما در این لحظه بد نیست .

 

در هواپیماهای بزرگ مسافربری که اصطلاحآ " بدنه وسیع " اطلاق می شوند .. در زمان از دست دادن موتور و یا بهتره بگم گلاید کردن ..  به ازای هر هزار متر کاهش ارتفاع ، مسیر ۵/۱۸ کیلومتری رو می پیمایند .. در تصویر بالا دقیقآ مشخص شده است ..

با این حساب هواپیمای کاپیتان لئول آپاته در شش هزار و چهار صد متری فرودگاه پیش رو ، دچار مشکل جدی خواهد شد .. چون فاصله اش با فرودگاه جزیره یک صد و بیست کیلومتر است ..

به اعتقاد کارشناسان خبره سازمان های بین المللی هوانوردی .. فرود در شرایط از دست دادن تمام موتور ها ، واقعا کار سخت و دشواری است .. عملی که کم تر خلبانی در عمر خود با ان مواجه شده است .. از این رو کاپیتان آباته تمام سعی خود رو برای رسیدن به فرودگاه انجام می دهد ..

 کاپیتان آباته در همون حالی که تلاش می کرد هواپیما رو با موتور های خاموش فرود بیاره .. یاد نوشته وبلاگ من  ( اینجا ) ... !!   ببخشید یاد حادثه مشابه ای که برای یک فروند هواپیما از نوع همین یکی یعنی بوئینگ ۷۶۷ پیش امد می افتد ..  و می دونه اگه خدا بخواهد .. شدنی است . اما هواپیمای یاد شده روی باندی متروک نشسته بود .. و با فرود بر روی آب به قول ایرونی ها .. تومنی دو زار فرق داره .. !

اما ظاهرآ بدشانسی ها دست از سر هواپیما و کاپیتان خونسردش بر نمی داشت .. کاپیتان متوجه شد به خاطر از دست دادن مقدار زیادی ارتفاع ، موقعیت فرودگاه مورد نظرش رو گم کرده است .. !! او حالا به خوبی می دونست که باید بر روی اقیانوس فرود بیاید .. کاری که بی نهایت خطرناک است . فرودی که هرگز برای آن هیچ تمرینی نکرده است ..

 در هواپیماهایی مثل ( دی سی - ۹ ) که موتورهایش کمی بالاتر از سطح بال قرار گرفته اند ، در صورت اضطراری و فرود در آب ( دیچینگ ) امکان متلاشی نشدن هواپیما زیاد است .. البته به تجربه و مهارت  خلبان هم خیلی بستگی دارد . زیرا برای فرود بر روی زمین ، با برخورد چرخ با زمین فشار خنثی شده و هواپیما در نهایت متوقف می شود .. اما

اما در هواپیماهایی مثل همین قارقارک که داره پرواز می کنه .. چون موتور در زیر بال قرار دارند .. به محض برخورد به سطح آب ، شوک عجیبی به بدنه وارد شده و در نتیجه هواپیما را خرد می کند ..

 عین همین تصویر تو مغز کاپیتان جوان ما نقش می بنده .. و حتی فکرش هم وحشتناکه .. به هر حال چاره ای جز دیچینگ ندارد .. به خدا توکل می کنه و تصمیم اش رو می گیره ...

 

توی این قیل و داد ، و کم شدن ارتفاع هواپیما ، کمک خلبان زخمی طاقت نیاورده و برای کمک به کاپیتان وارد کابین می شود ..

او به جوانک هواپیما ربا می گوید .. پاشو بزار خبر مرگم خودم بشینم .. ! ارواح عمه ات حسابی گند زدی با این نوع هواپیما ربایی ات .. !! و انگاه بدون گرفتن پاسخ ، یک راست روی صندلی غصب شده اش می نشیند .. با دیدن امواج اقیانوس و کم شدن ارتفاع هواپیما ، زیر لب با خواندن دعایی به خودش ارامش می دهد ... و بعد با دو دست یوک رو می گیره ...

کاپیتان یکی از اون نگاه های معروف اش را به کمک خلبان سر شکسته و زخمی اش می اندازد !! و در حقیقت قصد دارد روحیه همکارش رو بسنجه .. ! معمولآ کاپیتان ها گاهی از این نگاه ها می کنند !

در این هنگام ، مسافران بخت برگشته هم با پوشیدن جلیقه های نجات ، خود رو برای فرود در آب اماده می کنند .. طفلک مادرهایی که کودک شیرخواره داشتند .. ! واقعآ اگه فکرش رو بکنیم .. خیلی سخت و طاقت فرساست .. مخصوصآ برای خردسالان که نور چشم خانواده ها هستند ..

کاپیتان لئول آباته .. همین جوری که خیره به کمک اش می نگریست .. برای روحیه دادن به او چنین می گوید .. هی خودمونیم .. تو اگه سرت مو داشت ، خیلی خوش تیپ می شدی .. !! حیف چنین منظره زیبای اقیانوس هند .. که سر کچل تو ... گند زده به دور نمای طبیعت .. !!

 

 کاپیتان جوان .. اخرین تصمیم منطقی اش رو در لحظه قبل از فرود در آب می گیرد .. که به اعتقاد کارشناسان همین امر باعث نجات جان خیلی از مسافران شد .. بله او برای نجات سریع مسافرانش تصمیم می گیرد هواپیمایش رو تا جایی که امکان داره به ساحل نزدیک تر کنه .. ! کم کم مردم و توریست ها رو می بینه که در ساحل حضور دارند .. برای اخرین بار خداوند بزرگ رو به یاری می طلبه ..

 در همین هنگام زن جوانی  متوجه نزدیک شدن غیر طبیعی هواپیمای مسافربری شده و تصمیم می گیرد از ان فیلمبرداری کنه .. بعد ها این فیلم خیلی به کارشناسان مسایل هوایی کمک کرد ..

هواپیما .. نزدیک و نزدیک تر می شود .. همان طور که در تصویر می بیندید .. ابتدا بال چپ به آب برخورد می کنه .. و موج بزرگی از آب به هوا بلند می شود ..

با فرو رفتن بال در آب و متعاقب آن موتور سمت چپ ، سرعت هواپیما گرفته شده و شوک بزرگی به بدنه هواپیما وارد می شود ...

لحظاتی بعد فشار ناشی از برخورد و فرو رفتگی در آب ، باعث واژگونی و چرخش حول بال چپ اش می شود .. و جلوی چشمان وحشت زده توریست ها هواپیما به چند قطعه تبدیل شده و به زیر آب می رود !

بر اثر شکافته شدن بدنه هواپیما .. عده ای به بیرون پرتاپ می شوند .. عده ای هم با تلاش خود سعی می کنند از داخل هواپیما به بیرون فرار کنند ..

بعضی ها هم مثل همین خانم بدشانسی اورده و فشار جلیقه نجات او را به بالای سقف هواپیما می چسباند .. و اجازه تقلا و خارج شدن رو از او می گیرد ..

کاپیتان خیلی راحت از  کابین شنا کنان خودش رو به قسمت مسافران رسانده و با مشاهده دریچه ای که نور خورشید از آن می تابید .. خودش ور به بیرون می رساند .. و در نهایت در میان چمدان های روی آب ولو شده و تقلا می کند .. عاقبت هم جان اش رو نجات می دهد ..

خیلی زود قایق های توریست ها و نیروهای امداد مستقر در ساحل خودشون رو به لاشه هواپیما می رسانند .. و به کمک مردمی که هنوز غرق نشده بودند .. می پرازند

 

بنده خدا .. افراد بومی جزیره هم به قصد یاری رسوندن به مسافران .. با عجله خود رو می رسونند .. خدا خیرشون بده .. ظاهرا خیلی کمک کرده بودند ..

این هم یک قایق توریستی .. که در همون لحظات نخست سر و کله اش پیدا می شه ..

هر سه تروریست ناشی و بخت برگشته در برخورد هواپیما با آب کشته می شوند .. بعد ها معلوم شد که هر سه نفر از زندانی گریخته بودند .. و قصد داشتند با رفتن به  استرالیا بقیه عمر خود رو در آرامش بگذرونند .. که اجل مهلت شون نداد .. اما خودمونیم .. قبل از مرگ دلی از عزا در آوردند .. !!

 

این هم تصاویر مربوط به هر دو خلبان که صحیح و سالم نجات پیدا می کنند ..

 

dfhbsh.jpg 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۴:۳۰ دقيقه بامداد به تاريخ پانزدهم خرداد ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

 

  

 

   

 http  مطالب خواندنی 

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  

  •  

     

    - تعداد بازديد
  • 4760
  • مرتبه

    نظرات

    عموي عزيز
    با عرض پوزش
    من براي دوستان فيس بوكي نوشته ام كه شما جواب كامنتها و نامه هاشونو چند روز ديگه خواهيد داد.
    چون بالاخره انتظار دارند و ناراحت مي شوند....
    مرسي..
    پاسخ
    ممنون امير جان
    بله امروز ديدم .. چقدر كار خوبي كردي
    من كه به فيس بوك زياد وارد نيستم .. شما از طرف بنده زحمت اين كار رو بكش

    بهروز جان سلام.تو که مارو کشتی برادر! این چند روزه که نبودی بد جوری دل نگران بودم.خواهشا تلفن منزل خودت یا منزل دامادتون را بمن روی ایمیل بده تا در اینگونه مواقع که امیدوارم تکرار نشود لااقل خبری بگیرم.مرسی
    پاسخ
    ممنون محمود جان نازنين
    راستش بقدري لمس و بي حال بودم كه در اين مدت فقط خوابيده بودم .. حتي كرج هم طاقت نياورده و برگشتم .. چون بچه ها نمي توانستند خواب بودن مرا تحمل كنند .. و خودشون را روي من مي انداختند .. ! اتفاقآ تصميم دارم حتمآ اين هفته خدمت برسم .. براي ديدار با شما تماس خواهم گرفت
    ممنون از اين همه مهر و محبتي كه به حقير داري
    راستي محمود جان .. خاطره بعدي ات را هم اگه مي شه ارسال كن .. تا طراحي هايش را انجام داده و در پست بعدي زير خاطرات شما درجش كنم
    ممنون از شما

    سلام عموبهروز گل
    خوبی؟
    مطلبت فوق العاده بود مثل همیشه! زیبایی مستند نشنال جئوگرافیک یه طرف شیوه ی نگارش و نقل شما یه طرف!
    حکایت این ماجرا حکایت یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه هزارتا عاقل نمی تونن درش بیارنه! ولی عکس العمل خلبان تحسین برانگیز بود.

    اما یه چیزی! من وقتی شنیدم همچینی خیلی جا خوردم! الآن بهترین؟ مواظب خودتون بیشتر از این ها باید باشین عموجون. اگه هر زمان هر کمکی کاری چیزی بود که از دست من بر میومد تعارف نکنین.

    امیدوارم هر روز در پناه خداوند سلامت و تندرست و شادمان سایه تون بالای سر خانواده ی محترم و ما باشه.
    بدرود
    پاسخ
    ممنون امير عزيزم .. چقدر خوشحالم كه رضايت شما پسر خوبم رو بدست اوردم . در باره بيماري .. بله همان طور كه در كامنت هاي قبلي توضيح دادم ، خواست خدا بود كه بدن ان را رد كنه .. و گرنه الان در خدمت شما ياران نبودم
    ممنون از مهر و محبتي كه به بنده داريد .. با سپاس از حضور پر مهرتون

    سلام استاد عزیزم
    ممنون از بیان این مستند. راستش با اینکه مستند فوق را دیده ام ولی نمی دونم چرا وقتی پستهای مربوط به مستندها را از روی سایت می خوانم اصلا" احساس تکراری بودن نمی کنم.
    خیلی جالبه که عکسهای مربوط به دیچینگ واقعی هست و توسط یک توریست شکار شده.
    خوشحالم که رنکینگ هم یک پله به بالا صعود کرده و باعث دلگرمی بیشتر شما شده.
    سام (سوئد)
    پاسخ
    ممنون سام عزيزم
    اين نظر لطف شماست
    به هر حال همه اين ها رو از شما دارم . من بي صبرانه منتظر ورود شما به تهران هستم . شماره هاي من همان است تغير نكرده است .همچنين شماره هاي شما را دارم . سام جان قبلآ همين پست را خيلي سعي كردم منتشرش كنم .. اما به خاطر طولاني بودن ان مقدور نشد .. يادمه در چهار صفحه جاي گرفت . اين بار همان تصاوير را دوباره آپلود كرده و دوباره نوشته ها را كپي نموده و به كار بردم .. اصلآ باورم نمي شد جاي بگيره .. كه خوشبختانه تلاش و زحماتم نتيجه داد . و همه در يك پست جاي گرفت

    سلام
    جناب مدرسی من از شما خواهش میکنم بجای نوشتن یه پست و پاسخ به کامنتها برین دفترچتون رو تمدید کنین و حتما به دکتر مراجعه کنین

    امیدوارم سایر دوستان هم شما تشویق به حفظ سلامتیتیون یکنن
    پاسخ
    ممنون دوست عزيزم كه اين همه به فكر بنده هستي
    باور كن اگه مي تونستم .. در اين دو سال اين كار رو حتمآ انجام مي دادم . بيچاره همسرم همه داروهاي قلبي مرا بدون دفترچه گران خريداري مي كنه .. روز به روز هم بي منطق گران مي شوند .. و كسي هم نيست بگه دليل ان چيست ؟؟ دوست عزيزم .. در پاسخ به كامنت جناب فرنودي توضيح دادم كه قادر به راه رفتن نيستم .. و گرنه با آژانس خودم مي رفتم دنبال كار .. اما پيمودن طول كوچه اي كه دفتر چه ها را تعويض مي كنند .. و تحمل ايستادن در محيط هاي شلوغ و صف هاي طولاني را ندارم .. روي من تآثير بسيار منفي گذاشته .. و مي افتم . و گرنه حتمآ اين كار رو مي كردم و اين همه هزينه گران بابت داروهاي قلبم پرداخت نمي كردم
    ممنون از شما و تشكر از حضورتون

    کاپیتان خیلی خوشحالم که سالم و سلامت هستید و ما همچنان از قلم زیبای شما استفاده میبریم.
    امیدوارم که همیشه سلامت باشید.
    پاسخ
    فدات شم محمد نازنين
    من هم بسيار خوشحالم كه بار ديگر در كنار شما ياران بزرگوار هستم
    ممنون از شما و حضور پر مهرت در سايت

    سلام
    اميدوارم كه هميشه سالم و سرحال باشيد
    پاسخ
    به به عباس آقاي گل .. ممنون عباس جان
    من هم آرزوي سلامتي و موفقيت براي شما دوست خوبم دارم

    سلام بر آقای مدرسی عزیز

    آقا دوباره گًل کاشتی، خیلی‌ جالب بود. برای ر د شدن سکته خیلی‌ خوشحال شدم

    براتون از راه دور فرادرمانی میفرستم ( این مال عرفان حلقه است، ۱ ماه پیش در ایران مستر اصلیش رو به جرم واهی گرفتند ) دوست دار شما، امیر از کوالا لامپور.

    http://www.sobheco.com/index.php?option=com_content&view=article&id=2758%3Ams-...6/3/2010
    پاسخ
    ممنون امير عزيزم
    شما هميشه به بنده لطف و محبت داشتي
    دست شما درد نكنه
    به اميد ديدار

    سلام
    حالتون چطوره ؟ نگرانتون شدم.به خصوص با مطالعه پست قبلی و مسائل اجاره نشینی شما. البته شاید اگر شما مثل خیلی از دوستانتان صاحب خانه و ... میشدین ما با شما آشنا نمی شدیم
    من می ترسم با این روحیه ای که دارین اگر یه خونه از طرف دولت بهتون بدن دوباره اونو به یکی دیگه بدین و دوباره روز از نو و روزی از نو.
    یه سوال؟ در حالت عادی فرود در آب برای هواپیما خطرناکتر از خشکیه اما آیا اگر چرخ هواپیما باز نشه فرود در خشکی بهتره یا آب ؟
    ان شاءالله زودتر کاملا خوب بشین . تنها راهش هم حرص نخوردنه.
    پاسخ
    ممنون شهاب عزيز و نازنين
    از اين كه به فكر حقير بودي سپاسگزارم . شهاب جان احسنت بر شما .. واقعآ خوب بنده رو شناختي .. اجازه مي خواهم در تآئيد سخن شما خاطره اي رو نقل كنم .. در اون سال هايي كه تازه بازنشسته شده بودم .. و هنوز حق و حقوق ارتش و بازنشستگي ام برقرار نشده بود .. روزگار رو به سختي مي گذرانديم . دست بر قضا فرد مومن و بزرگواري وقتي زندگي ما را ديد .. ترتيب ملاقات با يكي از مقامات رو داد .. بگذريم به صدا و سيما و مدير آن كه آن ايام آقاي هاشمي بود معرفي شدم . ايشون بعد از مطلع شدن از گذشته بنده .. دستور داد يكي از واحد هاي شيك سازمان را كه ويژه مديران كل صدا و سيما بود را در اختيار بنده قرار دهند .. تا از طريق وزارت دفاع يك خانه به من بدهند .. روزي كه براي تحويل خانه مجلل در خيابان ظفر رفتم .. مديري كه در آن ساكن بود و ظاهرآ خانه خريده بود ..به من گفت . اگه مي شه يك فرصت به من بده تا نقاشي و دكوراسيون خونه جديدم رو درست كنم .. و من بدون كوچك ترين درنگي پذيرفتم . وقتي رابط من با مدير صدا سيما كه انسان بسيار مومن و نازنيني بود از اين امر مطلع شد ، خيلي تعجب كرد .. و گفت .. آخه چطور شما قبول كردي ؟ او بايستي ظرف 48 ساعت منزل را به شما تحويل مي داد .. اون وقت شما فرصت چند ماهه به او دادي .. !!؟ اين امر باعث شد كه خيلي منقلب شد .. و به من گفت .. خانه هاي مدير كل هاي سازمان رو فراموش كن .. من شما را به يكي از واحد ها ي خودمون مي برم .. و اين شد كه ما به خيابان الهيه در يك ساختمان نوساز منتقل شديم .. اون شخص مهندس فيروزان بود .. و در هفت سالي كه اون جا زندگي كرديم .. ديناري اجاره نگرفت .. حتي اجازه نمي دادند قبوض تلفن و اب و برق را پرداخت كنيم .. ايشان من را به سازمان انتشارات سروش كه خودش مدير عامل اش بود ، برد .. ولي با رفتن ايشان از سروش .. من به خاطر تلاش خود و پشتكاري كه نشان دادم .. ماندگار شده و حتي ارتقاي شغلي گرفتم .. بعد از هفت سال هم به اصرار خود ما از اون خونه بيرون امديم .. چون درامدم در سروش و صدا و سيما عالي بود .. و خدا رو خوش نمي امد از امكانات رايگان ان خانواده مومن و با خدا استفاده كنيم .. اين شد كه اجاره نشيني رو آغاز كرديم .. و هنوز هم ارتباط مون با آن خانواده خصوصآ در ايام محرم و ده روز نخست كه خرج مي دهند و روضه دارند ، برقرار است . . حالا كه سخن به اين جا كشيد .. اجازه مي خواهم با مثال ديگري .. شما را با اتفاقات رخ داده آشنا كنم .. دومين سكته قلبي ام را در سروش كه بودم اتفاق افتاد .. يادمه حتي قادر به پيمودن دو قدم هم نبودم .. ماه محرم شروع شده بود .. و من دلتنگ تكيه اي كه هر سال در طبقه پائين خونه مون داشتيم بودم .. يادمه در دلم گفتم .. خدايا چي مي شد اگه به خاطر تعطيلات اين ايام به من مرخصي مي دادند به منزلم بروم .. با خود عهد كرده بودم كه اگه به خونه برگشتم ، بيدق سبزي كه منقوش به نام مبارك حضرت زينب س بود را در آغوش گرفته و حسابي گريه كنم .. و شفايم را از وي طلب كنم .. روز بعد دكتر انگار سخنان من را شنيده بود .. به من گفت در ايام تعطيل مرخص ات مي كنم .. به شرطي كه قول دهي روزي فقط چند قدم به كمك شخصي راه روي .. بعد از تعطيلات برگرد تا مقدمات عمل را فراهم كنم .. و من به خانه برگشتم .. نيمه شب طبق عهدي كه بسته بودم .. به طبقه پائين خونه مون رفته و در تكيه بيدق سبز را در آغوش گرفته .. و نفهميدم چه مدت با تمام وجودم گريستم .. ! يادمه مدير عامل جديد سروش جناب شعردوست دستور داده بود .. در تمام مدتي كه بستري هستم ، حقوق و مزاياي من را كامل پرداخت كنند .. و من در همان حالي كه گريه مي كردم .. با خود گفتم .. من صدقه نمي خواهم .. دوست دارم روي پاي خودم بايستم .. شايد باورت نشه بعد از چند روز با پاي خودم به سروش برگشته و ضمن تشكر از مدير عامل آن ، با افتخار اعلام كردم .. من ديگه بيمار نيستم .. و بيشتر از گذشته كار خواهم كرد .. و همان گونه هم شد .. بله شهاب جان شما درست حدس زدي .. به جان نوه ام قسم اگه بدونم خانه اي به من تعلق مي گيره .. و كسي نيازمند تر از خودم است .. مطمئن باش كه كوچك ترين ترديدي نخواهم كرد .. و با تمام وجودم خانه را به ديگري واگذار خواهم كرد .. من اگه قرار باشه از اين خاطرات و معجزاتي كه ديدم .. تعريف كنم .. به اندازه چند كتاب مي شود .. از طرفي صحيح هم نيست .. و اجرش از بين مي رود .. اما تمام افتخار زندگي ام در خدمت به مردم خلاصه مي شود .. و هرگز هم محتاج نمانده ام .. در سخت ترين شرايط خدا به دادم رسيده و از طريق انسان هايي كه حتي نديده ام به من و خانواده ام لطف و محبت مي شود .. و اين پروسه هميشه در زندگي ما ادامه دارد .. و من خدا رو شكر مي كنم
    ببخشيد طولاني شد .. در باره پرسش شما عرض كنم .. در هر شرايطي خشكي خيلي بهتر از آب است .. حتي با چرخ هاي بسته .. فقط در شرايط خاصي و با تمرينات فراواني بعضي ها قادرند در آب فرود آيند و صدمه نبينند .. بهترين نمونه اش فرود در رودخانه هودسون بود ..
    البته همان طور كه در اين پست هم اشاره شد .. نوع قرار گرفتن بال هواپيما خيلي تآثير داره .. اما هر چه هم نرم فرود آيي ، فشار آب باعث چند تكه شدن هواپيما مي شود .. ممنون از شما

    آقای مدرسی عزیز
    چقدر دلم براتون تنگ شده بود . امیدوارم خوب بوده باشید و همینطور خانواده محترمتون .
    یک چیزی متوجه شدم و اون اینکه اگر اشتباه نکنم میزان مسیر پیموده شده به ازاء هر 1000 پا تنزیل ارتفاع 5.18 کیلومتر هست نه هر 1000 متر تنزیل ارتفاع !
    البته اگر اشتباه می کنم ببخشید ولی من اینطوری یادم مونده !
    مثلا برای رسیدن به تهران با توجه به ارتفاع 33000 پا از حدود 180 کیلومتری موتورها آیدل میشه و با ریت نزول 700 پا در دقیقه حدود 18 دقیقه بعد در حدود 11000 پایی هستیم و در 10000 پا ارتفاع تثبیت میشه تا بیاد در فاینال روی 6500 پا و دسیژن های و ...
    البته باز اگر اشتباه می کنم بفرمایید . شاید خستگی بیش از حد حواس من را مختل کردهخ باشه .
    پیروز باشید .
    پاسخ
    سروش عزيز و نازنين .. من هم متقابلآ دلم براي شما دوست فرهيخته ام تنگ شده بود . از قديم كي گن .. دل به دل راه داره
    و اما در باره محاسبه شما .. كاملآ حق با شماست . و مي دوني دليل آن اشتباه در چيست .. ؟ در تايپ فارسي كه اگر اعشار بين آن ها باشد ، پس و پيش درج مي كند .. همين !! به عبارت صحيح تر ، من ابتدا بايد هيجده رو تايپ مي كردم و بعد پنج را تا مفهوم اصلي رو برسونه .. البته شما با محاسبه دقيق رياضي و مثال عيني در يك ارتفاع معيني .. اشتباه رو توضيح داديد .. اما من كه رياضيات ام خيلي ضعيف است .. سريع متوجه شدم اشكال در سيستم فارسي با لاتين است .. كه در تايپ بايد رعايت شود .
    اما چرا بعد از سه سال و اندي تجربه روزانه در نگارش وبلاگ دچار چنين اشتباهي شدم .. بايد عرض كنم .. استرس جا دادن حدود 140 تصوير با توضيحات در يك صفحه ، اصلآ مجال دقت به جزئيات رو از من گرفت .. ولي حق با شماست كه با نگاه دقيق خود پي به اشتباه برديد . من از شما و همه معذرت مي خواهم و به شما دوست نكته سنج ام تبريك مي گويم
    ممنون از حضور و كامنت منطقي شما

    من که اینقدر نگران حال شما بودم نفهمیدم چی نوشتید.این دفترچه بیمه هم معضلی شده برای شما.ایا برای تمدید دفترچه حضور خود شما الزامی است؟ اگر نیست کافیه بگید من یا خودم میام یا کسی را می فرستم بیاد دفترچه را دم در منزل تحویل گرفته و پس از انجام کار دوباره بیاره خدمتتون.دیگه اینکه چیزی نیست.
    پاسخ
    فدات بشم جناب تهراني عزيز
    اولآ از لطف و محبت شما بي نهايت سپاسگزارم .. راستش به حضور بنده نياز نيست .. اما مشكل اصلي در اين است كه بنده راضي به زحمت ديگران نيستم .. و گرنه قبلآ هم يكي ديگر از خوانندگان اصرار كرده بود كه به سيستم ان جا آشناست و مرتب دفترچه مادرش را تعويض مي كند .. اما من راضي به اين امر نشدم .. و نتوانستم به خودم بقبولانم كه كارهاي شخصي ام به گردن دوستان مخصوصآ خوانندگان گرامي بيفتد .. و اگر هم دوسال و اندي صبر كرده ام .. به دنبال اداره يا سازمان خدماتي مي گشتم كه اين كار ها رو انجام دهد .. حتي به پيك هم تماس گرفتم .. اما متآسفانه ان ها گفتند فقط مي توانند بسته يا امانتي را به مقصدي رسانده و تحويل دهند .. و هيچ مسئوليتي در قبال پي گيري و اتلاف وقت ندارند . دوست عزيزم جناب تهراني نازنين
    همين كه شما اعلام كرديد ، انگاري واقعآ برايم اين عمل را انجام داديد .. و كلي با اين سخن خود كه مي دانم تعارف نيست .. بنده رو شرمنده محبت و بزرگواري خودتون فرموديد
    اميدوارم لايق اين همه مهر و محبت بوده و بتوانم ذره اي از اين الطاف شما دوستان نازنين رو جبران كنم
    مطمئن باشيد .. اگه قرار شد زحمت رو به گردن دوستانم بيندازم ، حتمآ مزاحم شما خوهم شد . با سپاس فراوان

    سلام
    جناب مدرسی تمدید دفترجه رو کس دیگه ای بجز خود شما کسی میتونه انجام بده؟
    راستش من منتظر چندتا نامه اداری و کاری هستم و تقریبا تا انجام روال اداری کار خاصی ندارم
    اگه اجازه بدین و افتخار این رو داشته باشم که خدمتی انجام بدم خوشحال میشم
    من پستهای شما و نظرات رو همیشه دنبال میکنم ولی نمیخوام وقت شما رو با پاسخ به کامنت خودم بگیرم زیاد کامنت نمیزارم
    اگه خاطرتون باشه من همونی هستم که گلوگاه و حذف اونها رو عرض کرده بودم

    اگه امکانش هست دفترچتون رو کسی بجز خودتون تمدید کنه(از لحاظ اداری مشکلی نباشه) با کمال میل انجام میدم
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي ام
    مسعود جان باور مي كني با بغض و چشماني خيس پاسخ شما رو مي دهم .. !؟
    و از اين كه خداوند چنين دوستان با مرام و بزرگواري نصيب ام كرده به درگاهش شاكرم . شما نه آقاي تهراني را ديده اي .. و نه حتي كامنت وي را كه دقيقآ همين پرسش را كرده است ، خوانده اي .. چون من هنوز ان را منتشر نكرده ام .. او هم چنين پرسش و درخواستي داشت .. مسعود عزيز و گرامي .. امروز شما دوستان بزرگوارم ثابت كرديد كه تنها و بي كس نيستم .. و به عقيده من اين يعني بزرگترين ثروتي كه خدا به يك نفر عطا مي كنه .. ثروت به پول و مقام نيست .. همين كه به لطف خداوند دوستان مهربان و يك دل داشته باشيم ، بزرگ ترين سرمايه است .
    دوست عزيزم .. همان گونه كه براي جناب تهراني عزيز نوشتم .. تمديد و تعويض دفترچه نياز به حضور صاحب دفترچه را ندارد .. اما آن چه كه باعث شد دو سال نتوانم آن را عوض كنم ، صرفآ به اين دليل بوده است .. كه راضي به زحمت ديگران نبودم .. و مدام در جستجوي راهي بودم كه بشود از طريق دفاتر خدمات آن را انجام دهم
    من از لطف شما و ساير دوستان عزيزم .. بي نهايت سپاسگزارم .. و اين گونه حساب مي كنم كه واقعآ اين لطف را به حق من انجام داده ايد .. ولي به شرفم سوگند راضي به زحمت دوستان نازنين خوبم خصوصآ خواننده هاي سايتم ، اصلآ نيستم . ممنون كه به ياد بنده هستيد .. اميدوارم بتوانم اين مهر و لطف شما عزيزانم رو جبران كنم .. ممنون از حضور و كامنت عاطفي و محبت اميز شما

    سلام آقا بهروز عزیز. دو هفتست با وبلاگتون آشنا شدم و فقط دارم اینجا رو میخونم طوری که از خابو خوراک افتادم.
    یه سوال راجع به این فرود برام پیش اومد. تعداد کشته ها و زخمی ها چند نفر اعلام شد؟ آماری ندارید؟
    پاسخ
    افشين عزيز و گرامي
    از اين كه به جمع ياران همدل و صميمي سايت پيوستي ، خوشحالم
    و اما در باره تعداد كشته هاي اين پرواز .. اگه اشتباه نكنم .. حدود سي و سه نفر كشته شدند . اما شك دارم . چون مدت زيادي از ترجمه اين فيلم گذشته است . اما اگه فرصت كنم .. حتمآ يك بار ديگه آن ار گوش خواهم كرد .. و امار دقيق رو اعلام خواهم كرد
    ممنون از شما

    سلام آقای مدرسی

    گرچه به دلیل مواردی که قبلا گفته بودم کامنت نمی ذاشتم ولی همه پست ها رو خوندم. سر اون پستتون که آخرش یه کامنت از خودتون گذاشته بودین و گفته بودین حالتون بد شده خیلی تر سیدم. واقعا نگران شده بودم. طوریکه (نخندید تو رو خدا) ساعت دو و سه نصفه شب رفتم تلفنو برداشتم و انگار که صد ساله بهتون زنگ می زنم خواستم بهتون زنگ بزنم. بعد که دیدم تلفن رو نمی دونم تو همون حال دلهره به خودم گفتم حتما یادت رفته. بعد اینکه دفتر تلفن رو گشتم تازه یادم اوفتاد که ای بابا تو که اصلا تلفن این بنده خدا رو نداری, تازه اگرم داشتی زنگ می زدی که طرف ساعت 3 صبح از ترس یه بلایی سرش میومد (زبونم لال). تو رو خدا ازم جوک درست نکنید (چشمک) ولی گفتم که بدونید واقعا طوری ناراحت شدم که انگار 20 ساله روابط خانوادگی داریم. این ناراحتی هم وقتی بیشتر میشد که همش میدیم هر روز رقم نظرات پست آخرتون ثابته. مرد مومن پاشو برو دکتر. آخه این طوری که نمیشه. در ضمن قبلا می خواستم همون طور که قبلا گفته بودم یه ایمیل بهتون بدم و باهاتون هی نمه دردو دل کنم و ... . اما حالا می بینم روا نیست ناراحتیتونو بیشتر کنم و به عبارتی دردی مضاعف باشم. فقط گفتم که نگید منو منتظر گذاشتی. در ضمن پیشاپیش سالروز آسمانی شدن و اولین پروازتون رو تبریک می گم. امیدوارم هرچه زود تر بهبودیتونو به دست بیارید. در ضمن خودتون می دونید چه قدر رک و بی رودرواسی هستم پس به همون روز اول پروازتون (می دونم روز عزیزی براتون هست) قسم کاری داشتید فقط یه زنگ به این شماره من بزنید. .
    0912000000
    پاینده و پیروز باشید.
    شهاب مهدوی
    پاسخ
    شهاب عزيز و گرامي
    عزيزم لطف و محبت شما ياران به من خيلي وقت است ثابت شده است .. و نياز به نپذيرفتن نيست .. چون دقيقآ درك مي كنم .. چون اين احساس دو طرفه است . و همين عشق و محبت به شما ياران نازنين است كه در هيچ شرايطي دوست ندارم از شما براي دقايقي دور باشم .. و حتي در حال بيماري و شرايط دشوار هم به فكر شما ياران همدل و صميمي ام هستم
    پس مي بيني .. نه تنها نمي خندم ، و به قول شما جوك درست نمي كنم .. بلكه ادعا مي كنم .. من هم چنين روحيه اي دارم .. من هم در خدمت به دوستان و حتي غريبه ها با تمام وجودم بپا مي خيزم .. و خداوند مهربان هم اين گونه پاسخ ام را مي دهد .. و من قلبآ او را شاكرم .
    شهاب جان .. من شماره شما رو سيو كردم . مطمئن باش اگه كاري داشتم .. نه به قصد مزاحمت .. بلكه شنيدن صداي گرم و روحيه بخش شما ، حتمآ تماس خواهم گرفت .. ممنون از اين همه مهر و محبت

    .......
    .........
    ............
    پاسخ
    ممنون محمود جان عزيزم
    واقعآ دست شما درد نكنه .. خاطره بسيار جالب و شنيدني بود .. اين جوري من هميشه يك خاطره جلو هستم .. كه با هدف درج برنامه آينده و طراحي ، زحمتش به گردن شما افتاده است .
    يك حسن ديگر آن هم اين است .. كه خواننده ها با ديدن پوستر مطلب بعدي شما ، براي خواندن ان لحظه شماري خواهند كرد و مشتاق تر از هميشه منتظر انتشار مطلب بعدي خواهند بود
    ممنون از شما و وقتي كه براي نگارش خاطرات پر ماجراي خود مي گذاري
    موفق و پيروز باشي .

    سلام عمـــــــــــــــــــو ، خیلی خوشحال شدم برگشتین. دلم هزار راه رفت عمو نگرانت بودیم همگی. عمو باور کن اگه تهران بودم خودم میومدم و واسه تمدید اعتبار دفترچه بیمتون اقدام میکردم و این کار رو با افتخار انجام میدادم نه از روی دلسوزی و محبت. خدمت برای شما کوچکترین کاریست که من میتونم در قبال زحمات بی شاعبه شما انجام بدم. این مقالات مستندت منو کشته عمـــــو. ای ول همونی که میخواستم فرود بر روی آب. راستی عمو خواهشا اگه هنوز باید استراحت بکنی خودتون رو خسته نکنید ولی هر دو روز یکبار حداقل یک کامنت که نشان سلامتیتون باشه واسمون بزارید که تو لک نمونیم.

    راستی عمو این عکسه که گذاشتین http://public.blu.livefilestore.com/y1pm4KwLb6aSgz4rRLL04vNZlmZvd-Wm_YbQi0JEX1yrCdRLfT7uOErP1ERW35URalx98srAaxDGlBg-QCvgAnSGg/31.jpg

    مشکل اخلاقی داره انگار یا من منحرفم (دی). من باب شوخی گفتم.

    فدایی داری عمو. شاد و سلامت باشی.
    پاسخ
    سهيل عزيز و نازنين
    ممنون از اين همه مهر و محبت .. بخدا شرمنده يكايك شما عزيزان هستم .. از اين كه به فكر بنده هستيد ، سپاسگزارم
    سهيل جان به خواست خدا كمي حالم خوبه .. فقط يه خرده احساس سر گيجه و ضعف دارم .. كه اون هم بزودي خوب خواهد شد
    سهيل جان در باره عكس فوق .. حق با شماست من دقت نكرده بودم .. ! اما احتمالآ خطاي ديد است .. كه دست اون بنده خدا در تصوير جاي نامناسبي قرار گرفته است .. و همان طور كه گفتم .. خطاي ديد است . و گرنه ادم قحطي نيست كه موقع سوار شدن به هواپيما كسي بخواهد شيطنت اين جوري كنه .. تازه مهمانداره هم از اون ادم هاي سر به زير نيست .. حتمآ اگه كسي بهش چپ نگاه كنه .. همون جا حق اش رو كف دستش خواهد گذاشت .. چشمك
    در باره تمديد دفتر چه هم بي نهايت سپاسگزارم .. در حال اقدام است
    ممنون از شما

    آقا بهروز خوش تيپ سلام
    اميدو.ارم كه حالت بهتر شده باشه و بزودي مثل هميشه ما از نوشته هاي خوب شما استفاده كنيم. وقتي نوشتي كه سكته كردي نگران شدم. خيلي ترسناكه من اين ماجرا رو هم براي مادربزرگم و هم براي پدرم تجربه كردم. ترس سراپاي آدم رو مي گيره و نمي دونه چه كار بايد بكنه. انشاا... كه زود خوب و رديف بشي، عينكتو بزني و بري رو پشت بام حموم آفتاب بگيري. اين پستت كه خيلي جواب داد. اگر كاري از دست ما بر مي آيد بي تعارف مي گم تا جايي كه بتونم در خدمتت خواهم بود. لاف هم نمي آيم والا.
    ارادتمند همه خوش تيپ ها
    پاسخ
    قربون مرام هر چه بچه آباداني با صفاست .. فدات بشم رضا جان
    شما بقدري خوب و بزرگوار هستي .. كه آدم حيف اش مي آيد ارتباط با چنين دوستاني رو حتي براي لحظه اي از دست بدهد .. از اين كه به فكر من هستي ممنونم . بله به خير گذشت .. فقط استراحت كردم .. تا كمي رو به راه بشم
    رضا جان .. ممنون از توجه و محبت شما .. من مخلص شما و همه بچه آباداني هاي خوش تيپ عينك زده هستم .. مواظب خودت باش سالار

    سلام:
    واقعا" نگران شدم امیدوارم حالتون همیشه خوب باشه..........راستی من خودمم بیمه ارتشم وقتی خواستم دفترچمو عوض کنم میتونم این کارو برای شما هم انجام بدم من واقعا" فکرش رو هم نمیکردم که شما اینقدر حالتون بد باشه که نتونید چند قدم راه برین به نظر من باید ورزش کنید....اخه سنی ندارین شایدم سیگار زیاد میکشین....ولی جدا" باید به فکر خودتون باشین اینجوری حالتون روز به روز بدتر میشه اگه نیاین بیرون حیفه عزیزترین چیز ادم سلامتیشه....اگرم مشغله سایت باعث شده اقا به نظر من کرکره رو بکشین پایین اخه ارزش نداره ادمی با بیماری شماو روحیه لطیفتون که با کوچکترین ناهنجاری ناراحت میشه و باعث به خطر افتادن سلامتیتون میشه نباید اینقدر در حق خودش جفا کنه والا گناهه بلا گناهه خدا اون دنیا یقتون رو میگیره باور کنید..........
    به امید سلامتی روز افزون
    پاسخ
    شاهين جان حق با شماست .. يكي از مشكلات عمده من عدم تحرك است . همه مي گويند .. خانواده ام مرتب از من مي خواهند كمي پياده روي كنم .. اما همون ماهي يكي دو بار هم كه به زحمت بيرون مي آيم .. بقدري بدي هوا رويم تآثير منفي مي گذارد .. كه نهايت ندارد . يكي از خوانندگان جوان سايت بنام آقاي امير محمود بازيار .. هر از گاهي به من سر مي زنه .. گاهي به اصرار او تا سر كوچه مي آيم .. اما او شاهد است كه بعد از دو سه قدم .. قلبم مي گيره .. نفس ام بالا نمي آيد .. گاهي از در خونه تا در حياط را به زحمت طي مي كنم .. هفته اي يك بار هم كه كرج مي روم .. با ماشين است . خيلي همت كنم .. با نوه ها تا پارك سر كوچه شون مي روم .. !
    شاهين جان .. من حتمآ سخنان شما را به كار خواهم بست .. دفتر چه هم شايد فردا تعويض كردم .. ممنون از شما

    عملیات مروارید


    عملیات مروارید در پاییز 1359 در حالیکه ارتش بعثی موفق به اشغال بخشی از خرمشهر و به محاصره درآوردن آبادان شده بود و و در نبرد های زمینی نیروهای مسلح ایران در حال تدافعی قرار داشتند، نیروهای دریایی و هوایی در عملیات مروارید یکی از درخشانترین پیروزیهای دفاع مقدس و موفقترین عملیاتهای نظامی قرن بیستم را رقم زدند. هدف این عملیات نابودی تاسیسات هشدار سریع دشمن مستقر در سکوهای الامیه و البکر و به مبارزه کشاندن و نابود کردن شناورهای دریایی او بود. عملیات مروارید در بعد ازظهر روز6 آذر 1359 با حمله جنگنده شکاریهای اف 4 فانتوم و اف-5 تایگر به فرودگاههای اطراف بصره آغاز شد، که در این مرحله یک فروند هواپیمای میگ 21 سرنگون شد.

    در شب 6/7 آذرناوچه های گروه رزمی 421 یگانهای تکاوران نیروی دریایی را در سکوههای مینا البکر و خورالامیه پیاده کردند. این مرحله از عملیات توسط یگانهایی ازهوانیروز مجهز به بالگردهای کبرا و ای بی 214 و شینوک پشتیبانی میشد. تکاوران پس از غلبه بر مدافعان این سکوها اقدام به مینگذاری این سکوههای نفتی که به عنوان ایستگاههای ردیابی و رهگیری استفاده میشد نمودند. پس از دقایقی انفجارهای شدیدی سکوهای الامیه و البکر را ویران کرد. همزمان ناوچه های موشک انداز پیکان و جوشن ( از کلاس کامباتانت 2 ،Combattante II) ورودیهای بنادر فاو و ام القصر را مسدود کردند و 60 فروند کشتی لنگر انداخته در این بنادر را به دام انداخته و تاسیسات بندری این دو بندر را گلوله باران نمودند. مطابق محاسبات طراحان ایرانی عملیات مروارید نیروی دریایی عراق مجبور به واکنش شد و در صبحگاه روز 7 آذر با دو گروه از قایقهای اژدرافکن پی 183 (ناتو کد پی 6) و پنج فروند ناوچه پی 205 و پی 205 ای (ناتو کد اوزا 1 و 2) یک ضد حمله دریایی را آغاز نمود. شناورهای ایرانی و عراقی به تبادل آتش پرداختند و با پرتاب موشک یکی از مدرنترین نبردهای دریایی قرن بیستم را آغاز کردند. موشکهای بی جی ام 86 هارپون ایرانی چندین هدف را مورد اصابت قرار دادند و دو ناوچه اوزا را غرق نمودند. با این حال ناوچه پیکان مورد حمله سه ناوچه اوزا قرار گرفت و تقاضای پشتیبانی هوایی کرد.

    بلافصله دو فروند جنگنده شکاری فانتوم مجهز به موشکهای ای جی ام 65 ای ماوریک از پایگاه ششم شکاری بوشهر به پرواز درآمدند و به منطقه اعزام شدند. با این حال جنگنده شکاریهای اعزامی زمانی به صحنه عملیات رسیدند که ناوچه پیکان مورد اصابت دو فروند موشک سطح به سطح اس اس – ان – 2 استیکس قرار گرفته بود. موشک اول به پاشنه ناوچه اصابت کرده و امکان هدایت ناوچه را از ناخدای آن سلب کرده بود. با این حال ناویان ناوچه پیکان تحت فرماندهی ناخدا همتی با شلیک سلاحهای باقیمانده و سلاحهای انفرادی به دفاع از ناوچه زخمی پرداختند. دومین موشک در حالی به بدنه کشتی اصابت کرد که بسیاری از ملوانان و افسران در حال شلیک سلاحهای انفرادی خود به طرف آن بودند. خلبانان جنگندههای فانتوم در انتقام غرق ناوچه پیکان اقدام به شلیک به طرف کلیه شناورهای دریایی عراقی نمودند که در نتیجه آن 3 ناوچه موشک انداز اوزا و 4 فروند قایق اژدرافکن پی 6 در یک نبرد هوا دریا منهدم شدند. این نبرد هوایی بیش از 5 دقیقه به طول نیانجامید.

    دققی پس از این تبادل سهمگین آتش 4 فروند فانتوم اعزامی پایگاه شکاری شیراز بندر فاو و انبارهای مهمات این بندر را منهدم کردند، همزمان تاسیسات موشکی اطراف این بندر مورد حمله جنگنده های فانتوم اف 4 ای وتایگر اف 5 ای قرار گرفت. در این مرحله یک فروند فانتوم مورد اصابت یکی از موشکهای سام قرار گرفت که خلبان آن موفق به بازگرداندن جنگنده و فرود اضطراری در بندر مشرف شد. برای پشتیبانی هوایی از بازگشت ناوچه جوشن و بقیه شناورهای گروه رزمی 421 جنگنده شکاریهای تامکت اف 14 وفانتوم اف 4 عازم منطقه شدند. جنگنده های فانتوم ابتدا تاسیسات حفاری نفتی عراق را مورد حمله قرار دادند واین تاسیسات و یک فروند بالگرد اس ای 321 جی وی سوپر فرلون مستقر در آنها را منهدم کردند.

    در این مرحله نیروی هوایی عراق وارد عملیات شد ودو گروه جنگنده شکاریهای میگ 23 ام اس و میگ 23 بی ان وارد منطقه شدند. نبرد هوایی بر فراز سکوهای البکر آغاز شد و فانتومهای ایرانی سبکبال از رها کردن بمبهایشان 3 فروند میگ 23 را ساقط کردند. در حین نبرد هوایی یک فروند جنگنده فانتوم مورد اصابت قرار گرفت و سقوط کرد. یک گروه پروازی متشکل از میگهای 23 بی ان به ناوچه جوشن حمله کردند که 2 فروند آنها مورد اصابت موشکهای اس ای 7 این ناوچه قرار گرفتند و ساقط شدند . میگ سومی هم توسط جنگندههای اف 14 با شلیک موشکهای ای آی ام 7 اسپرو سرنگون شد.

    دقایقی بعد عملیات مروارید پایان یافت و عملیات نجات ناویان ناوچه پیکان آغاز شد. در اینجا باید یادی از ناخدا حسین مشکی یکی از اقسران ارشد ناوچه پیکان نمود که علیرغم ساعتها شناور بودن در خلیج فارس ابتدا یک مجروح جنگی را نجات داد و سپس نجات یک اسیر جنگی را، یکی از نظامیان عراقی به اسارت گرفته شده در سکوی البکر، بر خود مقدم شمرد[2].

    این عمایت یک پیروزی درخشان برای نیروهای مسلح ایران به شمار می آید. ظرف 12 ساعت طی نبردهای هوایی و دریایی 7 شناور عراقی غرق شدندو تاسیسات سکوهای البکر و الامیه نابود گشتند. عراق همچنان یک فروند میگ 21 و شش فروند میگ 23 و یک فروند بالگرد از دست داد. نیروی هوایی ایران یک جنگنده فانتوم از دست داد و جنگنده دیگری که آسیب دید. عملیات مروارید به حضور نظامی دریایی عراق در خلیج فارس پایان داد. پس از سه سال تنها با تهیه جنگندههای سوپر اتاندارد و موشکهای اگزوست فرانسوی بود که عراق توانست جنگ نفتکشها را آغاز کند. از نقطه نظر نظامی عملیات مروارید همچنین به دنیا ثابت کرد که ایران تحریم شده همچنان قادر به استفاده، برنامه ریزی و مدیریت تجهیزات با فن آوری نظامی پیشرفته خود می باشد. این عملیات نظریات متداول درباره وابستگی دائمی کشورهای در حال توسعه به کشورهای توسعه یافته در امور دفاعی را برای همیشه باطل کرد.

    با درود به روان شهیدان ناوچه همیشه قهرمان پیکان.

    منبع:imposedwar.wordpress.com
    پاسخ
    ممنون شاهين گرامي
    مطلب علمي بسيار جالبي بود
    دست شما درد نكنه .. راستش رو بخواهي فرصت خواندن آن را نداشتم .. اما حتمآ بعد از اتمام پاسخ به كامنت ها مطالعه خواهم كرد
    ممنون از شما

    کاپیتان بهروز مدرسی عزیزم درود بی کران بر شما.
    خدای سبحان را بی نهایت شاکرم که پساز این سکته قلبی سلامتی مجدد را به شما ارزانی فرمود.
    عمو بهروز تو رو خدا به سلامتی خودتون و خونواده محترمتون بیشتر از این ها بیاندیشید و این قدر فشار زیاد از حد به خودتون وارد نیاورید.عمو جان سلامتی خودتون رو در اولویت های اصلی و اول قرار دهید و بعد اگر توانستید به مسایل سایت بپردازید.
    شما چه هر روز یک پست جدید بگذارید و چه ماهی یک بار در قلب ما جا دارید.خیلی دوستتون دارم.
    با آرزوی سلامتی شما کاپیتان عزیزم و خونواده محترم و گرامیتان.
    پاسخ
    سرور گرامي جناب جوهري عزيزم
    با سپاس از شما و محبتي كه به حقير داريد .. باور كنيد حضور و انجام كار هاي سايت و ارتباط با خوانندگان فهيم و مهربان به من روحيه مي دهد .. حتي باعث مي شود گاهي درد هايم را هم فراموش كنم
    ولي مطمئن باشيد .. اگه حالم خوب نباشد .. حتمآ استراحت مي كنم
    حق با شماست بايد كمي بيشتر به فكر خود م باشم .. چشم حتمآ رعايت خواهم كرد . از شما به خاطر اين همه مهر و محبت ممنونم

    سلام آقای مدرسی

    خیلی خوشحالم که حالتان بهتر شده امیدوارم همواره سالم و سلامت باشید ولی فکر نمیکنید که شما همانطور که در مقابل این سایت احساس مسئولیت و وظیفه میکنید نسبت به خانواده و بخصوص نوه ها هم مسئولیت دارید پس بهتر نیست مثلا چند روز کار را تعطیل کنید و با خانواده یک سفر مثلا شمال بروید تا هم آب وهوایی عوض کنید و از دود و دم تهران خلاص شوید هم با اعصاب آرامتر کار را ادامه دهید چون فکر میکنم این سکته شما میتواند علاوه بر هوای تهران منشا عصبی هم داشته باشد.
    به هر حال ما همون کاپیتان سالم و قبراق قبلی رو میخواهیم.
    راستی در مورد داماد عزیزتون حالا که تهران نشد ولی هر وقت با من کار داشتند شماره من را بدهید تا تماس بگیرند. در خدمتم

    قربان شما
    علی از کانادا
    پاسخ
    علي جان عزيز و نازنين
    از اين كه به فكر بنده هستي ، بي نهايت سپاسگزارم
    راستش پيشنهاد بسيار جالبي است .. خودم هم دلم مي خواهد . البته با خانواده نمي توانيم .. چون پسرم سر كار مي رود .. و همسرم يك روز هم او را تنها نمي گذارد .. احساس مسئوليت مي كند . لذا شايد خودم چند روزي رفتم مشهد به ديدن برادرم و اقوام . تا خدا چه بخواهد . علي جان شما كه غريبه نيستي . مشكل من جسمي نيست . يعني فقط مشكل بيماري را ندارم .. بلكه از نظر روحي هم تحت فشار بسيار شديدي هستم .. كه نمي توانم عنوان كنم . منتها هر وقت مسايل ديگري اضافه مي شود ، كم اورده و مي برم . مثل همين دفعه كه البته سكته رد شد .. ! صاحبخانه پيغام داده بود بيست در صد روي كرايه اضافه كنيد و بمانيد يا سر موعد تخليه نماييد ! نه بيست در صد را دارم كه بدهم .. نه قادر به جستجو و يا امكان اسباب كشي برايم فراهم است ! خب همين فشار اضافي .. ديدي كه من را انداخت .. !! حالا به اين قضايا ، مشكلات روزمره زندگي را هم اضافه كن .. پس مي بيني داستان دفترچه بيمه در مقابلش گم است .. !! براي همين قيد دفترچه و خودم رو زده بودم ... اي كاش مي شد آدم مي تونست غم دلش رو بازگو كنه .. اما مسايلي در زندگي ام وجود دارد .. كه بي نهايت آزارم مي دهد .. و افسردگي شديدي براي بنده و همسرم به ارمغان اورده است .
    به هر حال ادم نبايد اميدش رو از دست بدهد .. من كه اميدوارم

    سلام کاپیتان
    از شنیدن خبر سکته ناراحت شدم
    انشالله که سلامت باشین همیشه
    مراقب خودتون باشین. بخاطر بچه ها و نوه هاتون هم که شده
    پاسخ
    دوست عزيز و مهربانم .. منون از توجه خاص شما به بنده .. چشم سعي مي كنم
    بيشتر مراقب خودم باشم
    از توجه و مهر شما دوست خوبم سپاسگزارم

    سلام جناب مدرسی عزیز
    قبل از هر چیز سالروز اولین پروازتون رو به شما تبریک می گم.
    وقتی فهمیدم که کسالت دارین خیلی ناراحت شدم. کاش می تونستم کاری برای شما انجام بدم. اگر کاری از دست من بر میاد خوشحال میشم بتونم کمک کنم.
    و اما در مورد این پست باید بگم که واقعا زیبا بود و من عاشق این مستند ها هستم. یه فیلم مستند هم در مورد هواپیمای سی ۱۳۰ برای خودم و شما دانلود کردم که خیلی جالبه و احتمالا به عنوان یه پست بتونین در سایتتون از اون استفاده کنین. اگر آدرس پستی منزل تون رو لطف کنید برای من ایمیل بزنین دوست دارم برای شما بفرستم که ببینید.
    برای شما آرزوی سلامتی می کنم
    پاسخ
    مهدي جان .. با اين ياد اوري به جا ، من رو به سال هاي دور بودي
    به سال هاي جواني .. سال 1353 و عشق سوسن و باقي قضايا .. يادش بخير
    ممنون از شما .. از اين كه اين همه به بنده توجه داريد ، شرمنده بزرگواري يكايك شما هستم . و به دوستي با شما ياران نازنين افتخار مي كنم
    در مورد آدرس چشم .. شما لطف كن يك نامه بنويس .. و يادم بينداز تا ادرس ام رو بدهم .. بي نهايت سپاسگزارم

    عمو بهروز سلام ببخشید مدتی سراغتون رو نگرفتم بهر حال خواهش می کنم بیشتر به سلامتیتون اهمیت بدهید.موفق و موید باشید
    پاسخ
    خشايار جان عزيزم .. من شرايط همه دوستان رو درك مي كنم . و مي دونم همه گرفتارند .. كم ترين انتظاري از دوستان ندارم .. فقط بدونم حال همشون خوبه ، برايم كافي است
    از اين كه به فكر سلامتي بنده هستي .. سپاسگزارم

    بهروز جان سلام.من کامنتهای پست قبلی را امروز خواندم.لطفا هرچه زودتر دفترچه بیمه ات را بمن برسون تا ترتیب تمدیدش را بدهم.بابا اینکارا که اینقدر دست دست کردن نداره و اون بیمارستان هم بعد از میرداماد در ولیعصر است که خودم با کمال میل می برمت و بستری میکنم تا چند روزی باشی و مشکلات قلبی ات بهرحال به نتیجه برسد.شما که شکر خدا بیماری دیگری نداری و فقط قلب است.نباید به این سادگی مسائل اضافه تری مثل کلیه و غیره هم برای خودت درست کنی.تورو بخدا اهمال نکن.زندگی و مرگ دست خداست ولی ماهم بایدئ بیاری خدا امیدوار بوده و دست بزانوی خود بگذاریم و بلند شویم.شما فکر همسر مخترمتان را هم بکنید که غیر از شما کسی را ندارد..این بی معرفتی نیست اورا دق بدهی ! چشمک...
    پاسخ
    فدات بشم محمود جان عزيزم
    اصلآ راضي به زحمت شما دوست عزيز و فرهيخته ام نبوده و نيستم
    اما خبر خوشي برايت دارم .. امروز كامنتي از يك خانم محترمي دريافت كردم كه در سازمان تآمين اجتماعي نيروهاي مسلح واقع در خيابان سيد خندان - دبستان خدمت مي كنه .. ايشون مطالعه كافي و عميق روي مطالب قبلي سايت داشته است .. به همين دليل با درج شماره تلفني از من خواست با او تماس بگيرم .. خلاصه وقتي زنگ زدم .. فرمودند در ان جا برعكس كانون هاي بازنشستگي .. وظيفه خدمت به همه بازنشستگان را دارند .. و در باره دفتر چه هم گفت خيلي سريع تلفني انجام مي دهند و با پست به در خانه مي آورند .. وي در مجله اي بنام آفتاب مهر كار مي كند كه به گفته خودش هفتاد هزار تيراژ دارد .. از من دعوت كرد تا مسئوليت بخشي از اين مجله رو به عهده بگيرم .. البته براي فردا ساعت سه بعد از ظهر قرار دارم .. دفتر چه خود و همسرم رو مي برم .. بعد از اين كه تمديد شد .. از شما خواهم خواست آدرس درمانگاه هايي كه فرموديد بدهيد تا براي چك آپ اون جا بروم .. محمود جان جدي ترين مشكل من بعد از قلب .. بيماري پوستي است كه مدت هاست اذيتم مي كند .. البته آسم و تنگي نفس هم گاهي به سراغ ام مي آيد .. دخترم معتقد است من بيماري قند دارم .. از نوع ب ! و مي گويد زخم هاي روي دست و پايم به خاطر اين بيماري است .. و معتقده با يك آزمايش معلوم مي شود ... و با دستور دارويي حتمآ برطرف خواهد شد
    حالا فردا اگه خدا بخواهد مي روم .. بعدش با شما تماس خواهم گرفت
    ممنون از شما و محبتي كه به بنده داري

    سلام
    جناب مدرسی این حرفها رو نزنین
    من و امثال بنده مدیون شما هستیم
    شما جونتون رو کف دستتون گرفته و سالها در زمان جنگ پرواز کردین تا ماها الان آزاد و باشیم و کشورمون حفظ بشه
    حالا واسه یه تمدید دفترچه بیمه این صحبتها رو میرمایید؟!
    ایمیل رو که خدمتتون تقدیم کردم و این هم همراه منه: 091200000
    شما آدرس منزل رو (که قبلا تو پستها فرمایش کردین حدود میدون بهار و هفت تیر هست) و ساعتی که واستون راحت هست (شب . صبح . ظهر هر وقت که باشه) اس ام اس کنین یا اگه وقت داشتین تماس بگیرین و بفرمایید تا خدمت برسم و دفترچتون رو بگیرم

    دیگه اسم زحمت و این حرفها رو نیارین که شما به گردن جامعه و افرادی که تو این کشور زندگی میکنین حق زیادی دارین و همیشه خیر خواه مردم بودین و یه تمدید دفترچه که واسه شما لازم و خیلی هم ضروری هست و واسه یکی مثل من اصلا کاری نداره و باعث افتخار منم هست دیگه این صحبتها رو نداره

    شماره رو خدمتتون تقدیم کردم و منتظر تماستون هستم

    باور کنین امروز اومده بودم سمت میدون سپاه و بارها پیش خودم گفتم ای کاش الان میدونستم خونه آقای مدرسی کجاست و میرفتم دفترچه ایشون رو میگرفتم تا برن دکتر

    پاسخ
    دوست بسيار عزيز و بزرگوارم .. بي نهايت از لطف شما سپاسگزارم
    تو رو خدا اين قدر شرمنده ام نكنيد .. همين كه عنوان كرديد ، يك دنيا براي بنده ارزش معنوي داره .. و احساس تنهايي و بي كسي نمي كنم
    اما لازم مي دونم باز هم تكرار كنم .. به شرافتم سوگند .. بنده كار خاصي براي شما مردم خوب كشورم انجام نداده ام .. اگر حضور در جنگ و جبهه هاي جنگ را ملاك اين لطف مي دانيد .. كه بايد متذكر شوم .. اين وظيفه قانوني و وجداني همه نظامي ها است . بابت ان روز ها ما دوره ديده بوديم .. از پول شما مردم خوب ما به خارج رفتيم .. انواع تخصص هاي گوناگون را سپري كرديم .. تا در روزي كه لازم است ، از ان ها استفاده كنيم .. و من احساس مي كنم نسبت به آن همه هزينه و مخارجي كه بابت شخص بنده از كيسه ملت پرداخت شد .. جبران نكردم ! درسته حتي روزهاي استراحتم را هم به اداره آمده و به مناطق جنگي مي رفتم .. اما باز هم كم بود .. باز هم در مقابل حمايت سراسري مردم در زمان جنگ .. و حضور جوانان غير نظامي در جبهه ها در مقابل انجام وظيفه ما خيلي با ارزش تر بود .. خواهش مي كنم ديگه واژه مديون بودن را به كار نبريد .. در حقيقت اين ما هستيم كه هنوز هم مديونيم . اما در باره شماره تلفن و محبتي كه اشاره كردي .. مسعود نازنين با سپاس از شما .. من شماره شما را يادداشت كردم . مطمئن باش اگه روزي محتاج به مساعدت شما شدم ، بدون تعارف زنگ خواهم زد .. فردا قراره ساعت سه به دفتر خدمات تامين اجتماعي بازنشستگان بروم .. ظاهرآ آن جا اين خدمات صورت مي گيرد .. اگر به هر دليلي مشكلي بوجود امد .. و نتوانستم دفترچه ام را تمديد كنم .. قول مي دهم حتمآ مزاحم يكي از دوستانم .. شما يا جناب تهراني و يا آقاي فرنودي و ساير بزرگواراني كه محبت فرموده و اعلام امادگي جهت اين كار خدا پسندانه فرمودند .. تماس خواهم گرفت . اين را قول مي دهم
    بار ديگر از شما دوست خوبم سپاسگزرام .. بله خونه ما در خيابان بهار شمالي نرسيده به ميدان است .. از خيابان شريعتي هم راه دارد .. و تقريبآ روبروي سينما ايران هستيم .. باز هم از شما و همه عزيزان تشكر و قدرداني مي كنم

    ((شفق))

    جنگنده شفق ،از جنگنده هاي پنهانکار و مافوق صوت که طراحي آن از چندين سال پيش شروع شد و در سال 2004 نيز تکميل نمونه اوليه آن گزارش شد، در سه نوع آموزشي دو نفره، جنگنده دو نفره و جنگنده يک نفره طراحي شده است. پروژه طراحي شفق توسّط وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح ايران سرمايه گذاري شده و بوسيله مجتمع دانشگاهي هوايي (Aviation University Complex) که زير مجموعه اي از دانشگاه صنعتي مالک اشتر مي باشد طراحي شده است و لازم به ذکر است که دانشگاه بزرگ صنعتي مالک اشتر که يکي از بزرگترين مراکز علمي و طراحي ايران مي باشد وابسته و زير نظر کامل وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران است .
    بسياري از کارشناسان شفق را از حيث توانايي و نوع طراحي با طرح هواپيماي MiG-I-2000 روسيه مقايسه کرده اند. البته لازم به ذکر است در طراحي شفق به ويژگي پنهانکاري (رادارگريزي) آن توجه زيادي شده، بويژه که طرح بدنه آن به جنگنده اف/اي-22 رپتور ساخت آمريکا که يک جنگنده پنهانکار است نيز تا اندازه اي شباهت دارد و بدنه آن از مواد جاذب امواج رادار (Radar Absorbing Materials) ساخته شده است، در واقع مي توان شفق را اولين جنگنده پنهانکار ايراني دانست. بنا به اظهارات بعضي رسانه ها طراحي نمونه نهايي شفق که شامل بسياري اصلاحات و بهبود ها مي باشد تا سال 2008 بطول خواهد انجاميد.
    شفق داراي هفت جايگاه براي حمل تسليحات مختلف مي باشد. نوع سازه به کار رفته به شکل مناسبي اجازه حمل انواع بمب و موشکهاي هوابه هوا و هوابه زمين و همچنين انواع بمب با هدايت ليزري را به اين هواپيماي توانمند مي دهد. که در زير هر بال سه جايگاه و يک جايگاه نيز در زير بدنه قرار دارد. همچنين استفاده از نمايشگرهاي چند کاره رنگي در کاکپيت آن موجب شده تا در جنگنده از نمايشگرهاي آنالوگ کمتر استفاده شود. ضمنا در کاکپيت اين هواپيما به راحتي خلبان توجه زيادي شده است، همچنين در شفق از صندلي هاي پرتاب شونده K-36D نيز استفاده شده است. وزن اين جنگنده حدود 5 تن مي باشد که از اين لحاظ يک جنگنده سبک بحساب مي آيد. پيشرانه اين جنگنده يک دستگاه موتور توربوجت RD-33 کليموف يعني همان موتور بکار رفته در جنگنده MiG-29 است. بنا به گفته بعضي رسانه ها ايران برنامه هايي نيز براي توليد موتور کليموف RD-33 و نمايشگر هاي تحت امتياز روسيه در ايران دارد.
    از ديگر ويژگي هاي بارز شفق مي توان به طراحي آيروديناميکي و سرعت فراصوتي آن که دو تا دو ونيم برابر سرعت صوت است اشاره کرد، در طراحي شفق مساحت ريشه بالها بسيار بيشتر از نوک بال است و اين امر موجب مي شود تا جنگنده شفق در نبرد هاي هوايي تن به تن (داگ فايت) بتواند به سرعت زاويه حمله را بسوي هدف تغيير دهد، همچنين بواسطه طراحي ويژه بدنه آن توانايي پيچش، غلتش و قابليت مانور پذيري شفق تا حد زيادي افزايش يافته و آن را به جنگنده اي براي استفاده در موقعيت هاي خاص تبديل کرده است. کارشناسان در مورد شفق به گمانه زني هايي پرداخته اند از جمله اينکه جنگنده شفق از توانايي پرواز در ارتفاع پايين نيز بخوبي برخوردار است و از لحاظ اويونيک يا سيستم هاي الکترونيک پروازي نيز بسيار پيشرفته مي باشد. حتي بسياري از کارشناسان ويژگي پنهانکاري شفق را حاصل ترکيب طراحي ويژه و استفاده از مواد جاذب امواج رادار دانسته و توانايي پنهانکاري شفق را با جنگنده آمريکايي F-117 Nighthawk که جنگنده اي بسيار پيشرفته مي باشد مقايسه مي کنند.

    پیروز باشید.
    پاسخ
    ممنون شاهين عزيزم
    اتفاقآ خيلي وقت بود دلم مي خواست در باره اين هواپيما اطلاعات كافي بدست اورم .. شما خيلي لطف مي كني .. و باعث شدي كه جايگاه علمي سايت ارتقاء پيدا كنه .. ممنون از شما

    با سلام
    اي كاش به تعداد تلفات اين هواپيماربابي نافرجام كه درسال 1375 انجام شد و از 175 سرنشين (كرو و مسافر) تنها 50 تن زنده ماندند نيز اشاره مي كرديد.
    با تشكر
    پاسخ
    ممنون رضا جان .. كه اطلاعات اين پست را تكميل كردي
    از شما سپاسگزارم
    اما دوست عزيز .. بايد بپذيري كه دانلود فيلم بر روي دسكتاپ و سپس تهيه عكس هايي كه گوياي سانحه باشه .. و بعدش آپلود يكايك ان ها و در ادامه ترجمه همزمان و گوش فرا دادن مكرر به فيلم سپس نگارش بر روي تصاوير .. و دغدغه محدوديت فضا و ساير مشكلات پيش بيني نشده ، گاهي باعث از قلم افتادن يكي دو نكته مهم مي شود .. من ضمن عذر خواهي از دوستان اعلام مي كنم .. اين گونه اشتباهات سهوي هستند .. و هيچ تعمدي در كار نيست .. شايد هم سواد و دانش ما زوال رفته .. شايد هم شنوايي مون تقليل يافته يا مشكل بينايي يا آلزايمر .. همه اين ها به سراغم در موقع درج اين همه تصاوير آمده است .. كم ترين انتظارم از شما دوستان همراهي است . و اگه نكته مفيدي را از قلم انداخته ام ، با درج ان به ساير مخاطبان كمك فرمايند نه اين كه خداي ناكرده سركوفت بزنند .. البته منظورم شخص شما نيست .. اما بار ها پيش آمده است كه به دلايلي كه عرض كردم .. اشتباهاتي پيش مي آيد .. اما دوستان ظاهرآ كم طاقت بوده .. و چون چماقي بر سرم مي كوبند ..
    اي كاش دوستان و خوانندگان .. شرايط روحي و جسمي بنده را در زمان درج اين پست مي دونستند .. با بدني لمس و ضعف شديد و دغدغه كمبود فضا يكي يكي آپ و سيو كردم .. اخه قبلآ با وجود چند بار تلاش .. در كم تر از چهار صفحه امكان پذير نبود .. !
    به هر حال از شما دوست بزرگوارم كه به آمار كشته شدگان و بازماندگان دسترسي داشتيد و ان را درج كرديد سپاسگزارم . كم كم احساس مي كنم دور اين گونه مطالب را هم بايد خط بكشم

    اقای مدرسی عزیز
    شما فقط کافی است بخواهید تا من بدون تعارف این کمترین کار یا هر کار دیگری که در توانم باشد براتون انجام دهم.اصلا هم فکر نکنید که که زحمت است یا تعارف می کنم نه خداشاهد است من از خدایم است کاری برای شما انجام بدهم.پاسخ شما به جناب فرنودی عزیز را خواندم اگر کار شما از طریق تلفنی یا به هر دلیل دیگری انجام نشد قول بدهید که به من اجازه می دهید این کار را برای شما انجام دهم هرچند کاری نیست و تنها انجام وظیفه کوچکی است.خواهش می کنم تعارف نکنید تا هرچه سریعتر این مشکل حل بشود.
    پاسخ
    فدات بشم جناب تهراني عزيز
    به جان نوه هايم .. بي نهايت بنده رو با اين فرمايشات دوستانه شرمنده فرموديد . من ديگه به هيچ عنوان احساس تنهايي نمي كنم .. با وجود دوستان با معرفت ، مهربان و با صفا هرگز احساس دلتنگي نمي كنم .. هميشه در زندگي به اين مسايل معنوي اهميت مي دادم .. و اكنون خدا رو شكر مي گويم .. كه بالاترين سرمايه را كه همانا دوستان بسيار خوب و مهربان است به من عطا فرموده است .. جناب تهراني از شما قلبآ تشكر و قدرداني مي كنم
    من نتيجه ديدار از سازمان تامين اجتماعي نيروهاي مسلح رو كه دعوت به همكاري در نشريه پر تيراژ خود كرده اند را در مراجعت حتمآ اعلام خواهم كرد .. و همچنين موضوع تمديد دفتر چه را ..
    باز هم سپاسگزارم

    سلام استاد خسته نباشيد.

    بسيار از بازگشت مجدد شما خوشحالم.

    اميدوارم كه هميشه سايه شما بالاي سر همه ما باشد.

    -------------

    در مورد اين پست ضمن تشكر بايد بگويم به نظر من خلبان اين پرواز بسيار عملكرد قوي داشته واقعا احسنت به اين خلبان....
    پاسخ
    ممنون پسرم . خيلي لطف كردي .. من هم براي شما دوست نازنينم آرزوي سلامتي و بهروزي دارم
    در مورد عملكرد خلبان .. بله حق با شماست .. خيلي عالي تصميم گرفت
    ممنون از شما

    سلام آقای مدرسی. من منتظر جوابتون هستم هنوز. مرسی
    پاسخ
    دوست عزيز .. اين چه طرز كامنت فرستادن است !!؟
    تمام صفحات اديتور سايت مملو از كامنت هاي پشت سر هم شماست .. !! شما يك بار بفرستي كافي است .. اين كار شما باعث حذف و به هم ريختگي تعدادي از ساير كامنت ها شد !! يك بار ، دو بار ، پنج بار ؟‌نه اين كه پشت سر هم مرتب ارسال كني
    در باره پرسش شما بايد عرض كنم .. من هم اين افرادي كه شما نام برديد نمي شناسم .. !! خانواده هركولس خيلي بزرگ است جانم . خيلي ها هم مثل من در مراكز ديگري مامور بوده ند . شما اگه مثل ديگران سوال معمولي داشته باشي .. مخلص شما هم هستم .. اين كه ادعا كني فلاني + فلاني شما را نمي شناسند .. موضوع چيه ..!!؟؟؟ چه پاسخي دارم بدهم ؟ من هم هيچ كدوم از اين بزرگواران را نمي شناسم .. اين كه تحت فشار گذاشته ده ها كامنت بنويسم كه چرا فلاني را نمي شناسي .. درست است ؟؟؟
    اگر ديدي كمي دير شد .. مي خواستم ببينم آيا همكارانم هم اين آقايوني كه نام بردي مي شناسند .. همه بدون استثناء گفتند ما اين آقايون را نمي شناسيم ..!! اين طبيعي است جانم ..

    سلام جناب استاد
    خیلی عالی بود واقعآ لذت بردم مثل همیشه جالب و جذاب بود .
    راستی میخوهستم به دوستان بگم یک سایت راه اندازی شده که این امکان را به دانشجویان خلبانی میده که به راحتی آزمون آنلاین خلبانی بدن . حتمآ ببینیدش .
    www.persianaviator.com
    http://exam.persianaviator.com
    پاسخ محمد عزيزم
    بي نهايت خوشحالم كه مورد توجه و پسند شما دوست خوبم واقع شده است
    در باره اين سايت .. راستش هر چه تلاش كردم باز نشد
    محمد جان من نمي توانم نظر رسمي بدهم . اخه از شما چه پنهان افراد كلاهبردار و سود جو فراواني در نت فعاليت مي كنند و هر يك به شيوه اي جديد سعي در فريب جوانان دارند .. به همين دليل نيت واقعي چند ادم درستكار هم زير سوال مي رود .. !! بايد تحقيق كنيد و از مراجع قضايي استعام نماييد تا مطمئن شويد

    Dear Mr.Modarresi
    Thank you for such a great attempt
    in writing this true story!

    Best
    پاسخ
    جناب آقاي گودرزي نازنين
    از اين كه مورد توجه شما دوست بزرگوارم قرار گرفته است ، بي نهايت خوشحالم . ممنون از حضور پر مهر شما

    با سلام حضور کاپیتان مدرسی عزیز.
    دستتان درد نکند که وقتی با این حال نامناسبتان قلم می زنید و فعال هستید برای ما جوانان مایه امیدواری است. چند روز پیش که با خانواده مشهد بودم وقتی توی خیابان های مشهد راه می رفتم یکدفعه به یاد شما آفتادم که می نوشتید همیشه داوطلب بودید که به پروازهای مشهد بروید. این هم از وابستگی های دنیای وب است که به این شکل آدم هارا به هم نزدیک کرده است. اما وقتی دوباره خواندم که کسالت برایتان پیش آمده یاد اون دوستانی افتادم که قصد داشتند موسسه ای را در سازمان تامین اجتماعی نیروهای مسلح برای حمایت و امداد بازنشستگان نظامی راه بیندازند و من هم چند بار به جلساتشان دوعوت شدم، الان فهمیدم که چه کار بزرگی و پسندیده ای است اگر راه بیفتد و بخاطر شما و امثال شماهایی که بر گردن ما حق دارید حتما سعی می کنم به آن دوستان برای هدف خیرشان کمک کنم.
    ارادتمند شما jafar
    پاسخ
    ممنون جناب دولتيار نازنين
    البته من وظيفه ام رو انجام مي دهم . اما در باره سازماني كه اشاره فرموديد .. فكر مي كنم راه اندازي شده است . دختر خانم بزرگواري از همين سازمان تامين اجتماعي نيروهاي مسلح برايم پيغام گذاشت تا با وي تماس بگيرم .. او كه در نشريه اي مربوط به هيمن سازمان فعاليت مي كند .. ضمن دعوت به همكاري به اين نشريه پر تيراژ .. ياد اور شد كه از رديف بودجه كشور ، اعتبار دريافت مي كند تا به همه بازنشستگان .. از ارتشي گرفته و سپاهي و نيروي انتظامي به همه خدمات بدهد . و بر عكس كانون ها .. كه فعاليت چنداني به اين صورت ندارند ، اين محل براي خدمات از جمله دفترچه خيلي مناسب است . من از شما دوستان بزرگوارم كه با پي گيري هاي خود در راه خدمت به قشر بازنشسته كشور زحمت مي كشيد .. صميمانه تشكر مي كنم . از اين كه به ياد بنده بوديد .. بايد اضافه كنم .. دل به دل راه دارد .. ممنون از حضورتون

    سلام
    عمو جان مزاحم نمیشم

    فقط میخواستم بابت اون دعوتنامه تشکر کنم. خیلی بزرگوارید که بفکر من بودید.

    از اینکه شنیدم حالتون بهتره خیلی خوشحالم.

    شاد و سلامت باشید
    پاسخ
    خوشحالم كه به دستت رسيد . مباركه
    ممنون از شما

    با سلام بر جناب مدرسي
    تلاش شما هميشه قابل تقدير بوده و هست و انشاء الله با رفع عوارض جسمي مورد اشاره جنابعالي، بتوانيم همچنان از قلم شيوايتان در تفسير حوادث هوايي بهره گيري كنيم.
    سالم و برقرار باشيد
    پاسخ
    بي نهايت سپاسگزارم رضا جان گرامي
    اين نظر لطف و محبت شما است . اميدوارم لايق اين همه تحسين باشم
    حالم داره كم كم خوب مي شه .. فقط كمي ضعف و سرگيجه دارم .. فكر كنم از فردا به اميد خدا پست جديد را شروع كنم . ممنون از شما

    سلام و درود بر جناب مدرسی عزیز
    بسيار عالي و جالب بود.
    ممنون ، خسته نباشيد

    محمود
    پاسخ
    با درود به شما دوست بزرگوارم
    محمود جان گرامي .. خيلي خوشحالم كه مورد پسند شما دوست خوبم واقع شده است . ممنون از توجه و حضور پر مهر شما

    كاپيــــــــــتان عزيز
    دلم گرفت وقتي خوندم كه دچار بيماري شديد و اميدوارم سرحال و خندان باشيد
    قربان شما و ..... ميدانم پاسخ دادن سخت است منتظر پاسخ نيستم فقط نگران بودم كامنت گذاشتم
    با اجازه خبردار (شتلق) عقب گرد
    پاسخ
    فدات بشم امير جان عزيزم
    دل به دل راه داره .. من هم براي شما دوست بسيار نازنينم آرزوي موفقيت و پيروزي دارم .
    امير جان پاسخ به كامنت ها ، كم ترين كاري است كه در قبال لطف شما بزرگواران انجام مي دهم .. موفق و شادكام باشي

    جناب مدرسي
    باسلام
    اميدوارم بهتر شده باشيد.
    من بسيار نگران شدم. بنظرم بايد اكو انجام بدهيد. مسئله را ساده نگيريد. به هر حال شما شماره تلفن بنده را داريد و هر كاري داشتيد در هر ساعتي حتما در ميان بگذاريد. همه ما به كساني مانند شما مديون هستيم و من خوشحال خواهم شد اگر كوچكترين كمكي بتوانم انجام بدهم. خود بنده در بيمارستان امام خميني در خدمتتان هستم ولي دوستان ديگر در بيمارستان هاي ديگر بخصوص ميلاد دارم.
    پاسخ
    سرور گرامي جناب استاد رضا جان نازنين
    با سپاس و تشكر فراوان از لطف شما .. بله بنده همه شماره هاي شما استاد گرامي ام رو دارم .. منتظر تمديد دفترچه ام هستم .. تا معالجات را آغاز نمايم . مزاحم شما نمي شوم .. فقط شايد يك مشاوره ازتون در باب معرفي يك پزشك حاذق براي بيماري پوستي ام خواهم گرفت .. به هر حال اين لطف و بزرگواري شما را هرگز فراموش نخواهم كرد
    با آرزوي بهترين و شاد ترين لحظه ها براي شما دوست بزرگوارم

    سلام عمو جون
    واقعا فوق العاده بود. درست مثل فيلم بود. خيلي ابتكار جالبي بود كه اين پست رو اينطوري درست كرديد.
    واقعا دستتون درد نكنه
    راستي خوشحالم كه بهتريد. اميدوارم ديگه مريضي راهش رو گم كنه و هيچ وقت سراغتون نياد!
    پاسخ
    ممنون دخترم .. شما خودت چطوري ؟ كم و كسر نداري ؟
    شرمنده كه مدتي است تهران اومدي .. و من هنوز فرصت ديدار با شما رو پيدا نكردم . دختر عزيزم از اين كه از اين پست تعريف كردي .. شرمنده و سپاسگزارم . حالم هم فعلآ بد نيست .. رو به بهبودي ام . امروز بعد از مدت ها از خونه بيرون زده و به تآمين اجتماعي نيروهاي مسلح رفتم .. از من دعوت كرده اند با ان ها همكاري كنم .. فعلآ پاسخ نداده ام .. چون ضعف دارم . بايد روي آثار منتشره آن ها مطالعه كنم .. اما جلسه پر باري بود . من نمي دونستم كه ارتش اين همه تسهيلات گوناگون براي بازنشسته ها فراهم كرده است .. از مسكن گرفته تا سهام عدالت و كارت منزلت و كه اگه فرصت شد در پستي مستقل در باب همه اين ها مطلب خواهم نوشت .. جالبه بدوني آن ها از من خواستند .. نگاه منتقدانه همراه با طنز داشته باشم .. تا خدا چه خواهد .. فردا هم قراره دفتر چه ها رو همون جا تحويل دهم .. ممنون از شما

    سلام جناب مدرسی
    مرسی بابت پست زیبا و خواندنی تان
    من گاها مستند های نشنال جغرافی را میبینم اما خواندن با توضیحات شما یه حال دیگری داره
    موفق و پاینده باشید
    پاسخ
    فدات بشم حميد جان عزيزم
    اين نهايت لطف و محبت شما دوست گرامي و فرهيخته ام است
    باور كن ، همين گفته هاي شما ياران همدل و صميمي انگيزه هايم رو براي ادامه كار قوي مي كنه .. ممنون از شما

    جناب مدرسی سایتی که توش عکس ها رو آپلود می کنین فیلتر شده ماهم تصاویر رو نمی تونیم ببینیم...
    پاسخ
    ممنون علي جان كه من را مطلع كردي
    از امروز سايت آپلودم رو تغير دادم
    با پوزش از شما و همه دوستان

    سلام كاپيتان مدرسي عزيز
    اگه شما خداي نكرده به جاي اين كاپيتان بوديد چه ميكرديد؟
    پاسخ
    امير حسين جان .. جاي كسي قرار گرفتن بسيار كار دشوار و سختي است . و نمي شه شرايط طرف مقابل رو درك كرد
    اما من اگه به جاي وي بودم .. دقيقآ همين كار را مي كردم ..
    ممنون از شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35