درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  جهنمی به نام گلد کوئیست .. !

 

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

 

 wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

تقریبآ اغلب دوستان و خوانندگان محترم می دونند که من در حالی که سرگرم نگارش مطلب پست جدید یا طراحی تصاویر ان هستم ... دغدغه تاخیر به پرسش های شما یاران بزرگوار وادارم می کنه کار رو رها کرده و جواب نظرات جدید رو بدهم ! امروز غروب طبق همین عادت دلپذیر وقتی کامنت ها رو می خواندم، ‌نظرم به نوشته دوست عزيزم " محمود فرنودي " جلب شد كه نكات در خور تعمقي در باب مسئله شركت هاي هرمي و گلد كوئيست بيان كرده بود . وي از دوستان و مخاطبان انديشمند سايت خواسته بود نظرات و پيشنهاد هاي خود رو در راه برخورد منطقي با اين معضل بيان فرمايند . راستش رو بخواهيد نوشته جناب فرنودي يكي از خاطرات مهيج ام رو با گلد كوئيستي ها زنده كرد .. ! از شما چه پنهان مدت ها قبل قصد داشتم در باره يكي از همين شركت ها مشاهداتم رو بنويسم .. كه حقيقتآ يادم رفته بود ! تعجب نكنيد آن ها روي سرمايه و ثروت نداشته من رصد نكرده بودند ! بلكه صرفآ روي ارتباطات قوي و روابط عمومي ام برنامه ريزي كرده بودند .. كه خوشبختانه به موقع دوزاري كج ام افتاده و از معركه نجات يافتم ! بگذريم .. هنوز نگارش ام به پايان نرسيده بود كه كامنتي ديگر از يكي از عزيزاني كه به دامان جهنمي اين اختاپوس اقتصادي افتاده بود ، دريافت كردم .. لذا درنگ رو جايز ندانسته و تصميم گرفتم هر دو كامنت رو بدون كوچك ترين دخل و تصرفي تقديم شما عزيزان كنم ..

در اين جا لازم مي دونم از تمام مجريان طرح برخورد با شركت هاي هرمي تشكر و قدرداني كرده و توفيق روز افزون آن ها را در مقابله با جرايم كلان اقتصادي از خداوند متعال خواستار باشم

برچسب ها : شركت گلد كوئيست + شركت هاي هرمي + اقتصاد + پرزنت + آفيس + بازارياب + تجارت

 

يك كامنت + يك پيشنهاد  

همان گونه كه عرض كردم ..  كامنت نخست را دوست فرهيخته ام آقاي  " محمود فرنودي " درج كرد . ابتدا نظريه اين عزيز رو مي خوانيم :   

 

جناب مدرسی سلام.موضوعی که این روزا بازم تبش بالا گرفته و رسانه ها و مسئولین ماهم ناخواسته به آن دامن می زنند مشکل شرکت های هرمی است . همه ما این جا و آن جا شنیده ایم که این شرکت ها ( محفل های خصوصی) رشد قارچ گونه پیدا کرده و هزاران جوان جویای کار و درآمد را بخود جذب نموده اند.طبق معمول این کشور مسئولین ذیربط بجای این که با این گونه معضلات عاقلانه برخورد کنند بطور هیجانی جامعه را درگیر کرده و از طریق رسانه ها آن چنان بوق و کرنائی راه می اندازند که خود موجب تبلیغ این کار می شوند و باور کنید پس از هر سروصدائی صدها جوان دیگر جذب اینان می شوند!
من بر آن نیستم که در این جااز باب انتقاد از آن ها سخنی بمیان آورم زیرا که تقریبا همگان در این خصوص اطلاعات ولو ناقص دارند ولی می دانم که برخورد نادرست و حمله بی موقع و بدون پشتوانه چگونه تاکنون باعث رشد بیشتر آن ها را فراهم ساخته و سخن از صدها شرکت و هزاران عضو می شود!
اگر این روش ها که بارها صورت گرفته یعنی حمله و بگیر و ببند کارساز بود پس چرا امروز بازهم صحبت از هزاران هزار است؟!
امروز در همشهری مطلبی در مورد دستگیری جوانی 30 ساله و تحصیلکرده خواندم که ظاهرا دانشجوی اخراجی یکی از دانشگاه ها بود و بنا به اظهار روزنامه در حال فرار از کشور دستگیر شده بود.در توضیح بیشتر نوشته بود وی تاکنون یک میلیاردو چهارصد میلیون تومان فقط از طریق یکی از شاخه هایش کسب درآمد نموده است!!!
بسیار خوب آیا خود این خبر یک نوع تشویق دیگر جوانان برای پیوستن به این ها نیست؟
چند میلیون سال یک جوان کار کند تا بتواند این مبلغ را بدست آورد؟!
چرا اگر بحق است می گیرید و بعد رها می سازید تا مردم نسبت به قضاوت هایتان بی اعتماد شوند و پس از هر موج، جماعت بیشتری جذب اینان گردند؟ چرا بحث های کاملا فنی ولی همه فهم نمی گذارید تا طبقه جوان واقعا بدانند که این شرکت ها چه بروز اقتصاد این مملکت می آورند؟ و ثابت کنید که این ها مخربند.
من خانواده ای را می شناسم که از پدر مسن خانواده تا مادر و خواهر و برادران سال هاست از این راه زندگی می کنند! افرادی را می شناسم که پس از سال ها مهاجرت کرده و بخارج رفته اند ولی هنوز از این مسیر درآمد دارند!!
تا کی باید چوب این برخوردهای هیجانی را بخوریم؟چرا کار را به کارشناسان نمی سپارند تا پس از مدتی بصراحت به دولتی ها بگویند به این دلائل این گروها نباید کار کنند و یا به این دلائل اگر کار کنند اشکالی ندارد.چرا همه را از بلاتکلیفی خارج نمی کنند؟
خیلی دوست دارم دوستان عزیز و بخصوص جوان سایت اگر ایده هائی دارند بعنوان کمک به حل یک مشکل بزرگ اجتماعی - سیاسی - اقتصادی مطرح کرده و چاره اندیشی نمایند.چنانچه به راهکارهای علمی خوبی برسیم بصورت یک مجلد آنرا تقدیم مراجع ذیربط خواهیم کرد.

 شركت هاي هرمي چيست !؟

آن چه از سخنان فرنودي عزيز بر مي آيد .. گستردگي بيش از حد اين معضل جهنمي است كه بعضي ها آن را به درستي " سراب طلايي " ناميده اند . اما نكته اساسي نوع برخورد قانوني با متخلفان است . به گفته راقم سطور بالا  نه تنها اقدامات بازدارنده با متخلفان كافي نيست ، بلكه هياهوي رسانه اي سازمان هاي ذيربط ، تبليغي غير مستقيم براي جذب ساير مردم است .. به عقيده شما گره كار كجاست ؟ ضعف قوانين ، اقتصاد نا متعادل ، عدم اگاهي مردم و يا خوش خيال بودن افراد جامعه باعث گسترش و شكل گيري شركت هاي هرمي است ؟ حتمآ مي دانيد بعد از برخورد قاطع با شركت كذايي گلدگوئيست و مصادره كالاهاي آن ، مديران آن با تغير تاكتيك و روش هاي گوناگون قوي تر از گذشته با نام هاي ديگر وارد كشور شده است .. چاره كار چيست ؟ مسلمآ اگه همدلي و مشاركت عموم در اين باره به درستي انجام گيرد .. ديگر هيچ فرد ايراني گول ترفند هاي اين شركت هاي مخرب را نخواهد خورد . كافي است عزم خود رو جزم كرده و با آگاه نمودن اقشار مردم ، جلوي آسيب هاي كلان اقتصادي رو بگيريم .. اما قبل از آن بايد شناخت كافي از شركت هاي هرمي داشته باشيم .

گلد كوئيست ، سراب طلايي !

برای آگاهی از اهداف و ترفند های شرکت های هرمی بعد از جستجوي زياد و وب گردی هاي فراوان  ، عاقبت تحليل جالبي  در سايت " در آمد از اينترنت /سايت هاي كسب در آمد " پيدا كردم كه تقريبآ به طور كامل در باره شركت جهنمي " گلد كوئيست " مطلبي با عنوان ( فريب بزرگي به نام كوئيست ) درج كرده بود . جالب اين سايت فوق هم  براي مشاركت درپروژه ( سورف اروپايي ) مردم رو دعوت مي كرد !!   از آن جا كه بنده هيچ اطلاعي از علم اقتصاد ندارم ، قضاوتي در اين باب نكرده و ان را به خوانندگان واگذار مي كنم .آن چه مي خوانيد تحليل فوق است كه به خاطر عدم تبليغ از درج لينك سايت خوداري كرده و تنها به درج نام سايت به عنوان منبع اكتفاء مي كنم :

هنوز چند سالی از فعالیت مخرب شرکت های مضارب های و به خصوص شرکت های هرمی چون گلدکوئیست نمی گذرد که این بار مجموع های دیگر فعالیت خود را با همان ماهیت عملکردی پیشین در قالب بازاریابی شبک های(Network Marketing) و البته با نام و ترفندی جدید و الگوریتمی متفاوت آغاز کرده است. این در حالی است که فعالیت شرکت های هرمی به دلیل دلایلی چون پولشویی، اخلالگری و ... در بسیاری از کشورهای غربی و ایالات متحده آمریکا با محدودیتهای قانونی مواجه است. اما در ایران و برخی کشورهای همجوار نظیر پاکستان و عراق شاهدیم که فعالیت شرکت های هرمی روندی رو به رشد داشته و حتی در ماههای اخیر وارد فاز تازهای نیز شده است.
این مجموعه ها با تبلیغات فریبنده توانسته است تعداد قابل ملاحظهای از جوانان بیکار و حتی شاغل و به خصوص دانشجویان و شهرستانی های جویای کار را به عضویت خود درآورد. لازم است نکاتی پیرامون این سیستم هرمی مورد اشاره قرار گیرد:
۱) شرکت کوئست (Quest) یکی از شبکه های هرمی مشکوک است که در چند ماه اخیر با توجه به فضای نسبتا امنی که احساس کرده، بر حجم فعالیت های خود افزوده است. این شبکه به صورت گروه هایی سازماندهی و در نقاط مختلف تهران و برخی شهرستان ها اقدام به اجاره واحدهای مسکونی تحت عنوان «دفتر» کرده که این دفاتر محل استقرار افرادی تحت عنوان «آفیس» با زیرشاخه های یک سرشاخه است. البته محل دفاتر هر دو هفته یکبار تغییر می کند.
فعالیت سیستم های شبک های بر این اساس استوار است که شما بازاریاب پول هستید؛ بر اساس شعار این مجموعه «پول بفرستید تا سهمی به شما برگردانیم. برای اینکه در این مدت بیکار نباشید یک چیزی به شما میدهیم که هم سرگرم باشید و هم مشتری پیدا کنید. در عین حال سیستم پول ها را به شکل هرمی به سمت بالا می کشد. شما باید تلاش کنید بالای هرم باشید تا سهم بیشتری ببرید.» این شعارهای جذاب ولی فریبنده و دروغین سیستمی است که روزانه ده ها و شاید صدها جوان جویای کار را با ایده ساده و خوش آب و رنگ «پول بسیار درآوردن با حداقل کوشش ممکن» به سوی خود می کشاند. هر فرد باید حداقل ۱۶ نفر را فریب دهد تا تازه بتواند سرمایه خود را به دست آورد.
متاسفانه در حالی که تاکید شده است « لیس الانسان الا ما سعی؛ جز از حاصل سعی و تلاش چیزی برای انسان نیست»، فعالیت های ناسالم اقتصادی در کشورهای در حال توسعه که اقتصاد سامان یافته ای ندارند، سبب شده تا افراد در پی راه هایی باشند تا در کوتاهترین مدت و با کمترین تلاش به درآمدهای کلان برسند. تبلیغات دروغین شرکت های هرمی، وسوسه ثروت کلان در کوتاه مدت را ایجاد کرده است.
۲) گروه E-Team با توجه به شکست قبلی خود در پروژه گلدکوئیست، اقدام به ورود با نامی جدید و تغییر کاتالوگ معرفی کمپانی و پلان کار (البته با همان توضیحات قبلی)، حذف زنان از شبکه با توجه به حساسیت جامعه ایرانی و تمرکز مکانی نموده است. تفاوت کوئست (Quest International) و گروههای هجدهگانه منشعب شده از آن با گلدکوئیست در این است که شرکت جدید به جای سکه طلا، خدمات فریبکارانه دیگری به اعضای خود ارائه می دهند.
برخی از شرکت ها به بهانه این که با دریافت وجه اقدام به سرمایه گذاری در بورس های خارجی می کنند، حداقل مبلغی معادل یک میلیون تومان بابت عضویت دریافت و وعده پرداخت سودی ماهیانه معادل ۶ درصد یا سالیانه ۷۲ درصد را می دهند. برخی دیگر نیز با وعده فروش تورهای مسافرتی رایگان، پخش بلیط استخرهای لوکس و برگزاری مهمانی های پر زرق و برق، سعی در جلب اعتماد مشتریان را دارند. در واقع این سیستم با استفاده از این ترفندها و شعار تبلیغاتی «راهی برای جلوگیری از خروج ارز از کشور» برای مخفی کردن الگوریتم هرمی خود بهره می برند.
از سوی دیگر کوئست در اقدام جدید خود، با حذف کالاهای فیزیکی نظیر مسکوکات، سکه، لوازم تزیینی، ساعت های گران قیمت و ... که احتمال توقیف در مرزهای ورودی و یا دریافت عوارض را دارد و محصولاتی تحت عنوان Vacation یا Travelling و بیشتر تورهای خارجی را جایگزین کرده است. بیشتر افرادی که به شرکت ها وارد می شوند و امتیاز تورها را خریداری می کنند، جزو اقشار کم درآمد و متوسط جامعه و عمدتا شهرستانی هستند که توان خرید بلیط و پرداخت هزینه های سفر به خارج از کشور برای استفاده از امکاناتی نظیر هتل های معرفی شده جهت اقامت رایگان و تسهیلاتی از این دست را ندارند. این همان نکته کلیدی است که مدیران شرکت ها به خوبی از آن آگاهند. زیرا در خوشبینانه ترین حالت، حداکثر ۱۰ درصد امتیازات به یک سفر واقعی تبدیل می شود.
۳) یکی دیگر از تفاوت های کوئست با شرکت های فعال سالهای ۸۲ و ۸۳ ، ماهیت سرمایه گذاری آن ها در مکان ای نامشخص و مبهم و به زعم آنها مشخص (همچون کشتیرانی، فولاد، پارس جنوبی، عسلویه و ...) است که با چنین ترفندهایی اعتماد جوانان ساده شهرستانی را به خود جلب می کنند.
کوئست اعلام کرده است که قصد فقرزدایی از چهره آسیا را دارد و با گسترش فعالیت های خود در کشورهای آسیایی و کسب درآمد، فقر را ریشه کن کند! این ادعا در حالی مطرح می شود که بر اساس مشاهدات، سیستم QI سرمایه ها را به جای توزیع در بین مردم، دائما متمرکز می کند و این موضوع سبب شده تا کارشناسان اقتصادی اعلام کنند که فعالیت این شرکت ها می تواند باعث ایجاد فقر و حتی شورش در کشورها شود.
اتفاقاتی که در بین سالهای ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۸ میلادی در کشور آلبانی رخ داد، رویدادی است که تجربه تلخ گسترش و رشد بیرویه و قارچگونه شرکت های مضاربهای و طرحهای بازاریابی چندسطحی را به نمایش می کشد. بر اثر این اتفاق شورش هایی در نقاط مختلف آلبانی به وجود آمد و حدود دو هزار نفر در جریان درگیری و ناامنی های ناشی از فروپاشی طرح های هرمی کشته شدند. مجلس این کشور منحل و رییس جمهور آلبانی ناچار به استعفا شد. این در حالی بود که اکثریت شرکت های فعال در این واقعه، شرکت های داخلی آلبانی بودند و تحت فروش کالا و بازاریابی هرمی و شرکت های مضارب های فعالیت می کردند و عملا هیچ خروج ارزی از این کشور صورت نمی گرفت. بر اساس آمارهای رسمی موجود، نزدیک به دو- سوم مردم آلبانی در شرکت های شبک های عضویت داشتند و حجم بدهی طرح های هرمی در این کشور در دوران اوج خود تقریبا با نصف تولید ناخالص داخلی (GDP) این کشور برابری میکرد.
پیام واضحی که تجربه تلخ شرکت های هرمی در آلبانی برجای گذاشت، می تواند هشداری جدی برای کشورهایی باشد که در شرایط مشابهی از لحاظ رشد این طرح ها به سر می برند. شعار دروغین مجموعه QI مبنی بر این که «همه برندهاند» دروغی بیش نیست. جدای از تجربه تلخ آلبانی، با محاسبات ساده ریاضی نیز مشاهده میشود تنها نیم درصد از اعضای شبکههای هرمی به ثروتهای هنگفت دست مییابند و بیش از ۸۰ درصد، حتی نمیتوانند اصل سرمایه خود را نیز بازپس گیرند.
شعار شرکت های هرمی فریبکار، نظیر کوئست که «همه برندهاند!!!» دروغی بیش نیست. دروغی که متاسفانه تاکنون بسیاری از جوانان بیکار شهرستانی را به تهران کشانده و گاه افراد شاغل و بعضا تحصیلکرده را نیز اسیر خود کرده است.
۴) در غیرقانونی بودن شرکت ها و فتوای مراجع عظام تقلید مبنی بر حرام بودن چنین فعالیت هایی جای هیچ شبه های نیست و سخنان برخی مدیران وطنی کوئست مبنی بر تایید فعالیت آنان از سوی برخی مراجع، دروغ و فریبی ییش نیست که در جای خود قابل پیگری است. مراجع عظام، فعالیت در این شرکت ها را حرام و آن را نه تنها ربا، بلکه ربای چند وجهی دانسته اند. چرا که دیگران نیز در این سیستم توسط اعضا به ربا ترغیب می شوند. دروغگویی و فریبکاری تنها ابزار توسعه فعالیت این مجموعه هاست که افراد عضو برای بقا چارهای جز تن دادن به آن ندارند.
از سوی دیگر، فعالیت شرکت های هرمی تحت عناوین مختلف، عاملی مخرب و اخلالگرانه در نظام اقتصادی کشور است و بر اساس قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور(مصوب ۱۹/۰۹/۱۳۶۹) برای آن مجازات هایی از جزای نقدی و حبسهای کوتاه مدت و طولانی مدت گرفته تا مجازات اعدام در نظر گرفته شده است.
در حالی که در بدو امر ممکن است به نظر آید انطباق عمل فردی که به عنوان عضو معمولی در این سیستم عضو است، عملی اخلالگرانه به حساب نیاید، اما باید گفت که عضویت در این شبکه ها نیز خود مصداق عمل مجرمانه اخلال در نظام اقتصادی کشور به حساب میآید و توجیه قانونگذار آن است که هر عضو عادی به اعضای بالای هرم متصل بوده و افراد دیگری را در مجموعه خود عضو کرده است. بنابراین بر اساس قانون، تاسیس، قبول نمایندگی، عضوگیری و ثبت نام در بنگاه، موسسه، گروه یا فهرستی با وعده کسب درآمد ناشی از افزایش اعضا به صورت شبک های از هر طریق و با هر نامی اخلال در نظام اقتصادی کشور محسوب می شود.
۵) برخوردهای ضعیفی که تاکنون از سوی دستگاه قضایی و انتظامی با شرکت ها و مجموعه های هرمی و شبک های شده است، یکی از مهم ترین دلایلی است که باعث تداوم فعالیت این سیستم کلاهبردارانه در تهران و به خصوص در شهرستان ها شده است. فعالان QI مدعی هستند حدود ۱۷۰۰ دفتر در تهران به طور قانونی! و با نظارت اداره اماکن مشغول به فعالیت هستند و صریحا ادعا می کنند که تنها نگرانی اداره اماکن، فعالیت زنان و دختران در دفاتر است! که رعایت می شود.
شایسته است با توجه به نص روشن قانون ممنوعیت فعالیت این شرکت های هرمی که مدت هاست تصویب شده است، با این مجموعه ها برخورد قانونی شود. در همین حال باید گفت به دلیل پیچیده بودن و پیچیده شدن روز به روز ساختار و الگوریتم فعالیت شرکت های هرمی و تلاش برای سرپوش قانونی گذاشتن بر اقدامات خود، لازم است که قضات پروندهها نیز با آخرین اخبار و اطلاعات بازاریابی شبک های و زنجیرهای آشنا شوند و اجازه عبور شرکتها از صافی قانون را ندهند. به طور مثال در خصوص Swiss Cash که میتوان آن را به نوعی انتقام جویی سرمایه داران صهیونیست از مسئولان ایرانی دانست، دستگاه قضایی پس از گذشت سه سال، تازه به نتیجه رسید که این شرکت هرمی و غیرقانونی است. این در حالی است که در حال حاضر بسیاری از شرکتهای شبه Swiss Cash به طور علنی در حال فعالیت هستند و هیچ برخوردی با آنان صورت نمی گیرد. این سیستم های عنوان شده اخیراًً با استفاده ابزاری از برخی هنرمندان و دانشگاهیان (نظیر م. ب) فعالیت خود را گستردهتر نیز ساخته اند.
ایدئولوگهای شبکه های هرمی، هر روز در حال تدوین استراتژی های جدید عضوگیری، فروش زمین، لوازم آرایشی، تورهای مسافرتی و ... هستند و تنها بخشی از سیاست های آنان در عضوگیری است. طراحی و تاسیس مرجعی با همکاری مشترک کارشناسان و اصحاب فن دستگاه قضایی، پلیس امنیت و بانک مرکزی جمهوری اسلامی در رسیدگی به پلان نتورک ها و تجزیه و تحلیل نحوه ارائه پورسانت دهی مجموعه ها می تواند بسیار راهگشا باشد.
تجربه سال های گذشته نشان می دهد که پس از گسترده شدن شرکت های آدم یاب، سرشاخه ها با پول های بادآورده به خارج از کشور می گریزند و افرادی که رویای رفتن راه صد ساله را در یک شب داشته اند، دچار لطمات مادی و روحی فراوانی می شوند. بدیهی است مسئولین باید در این خصوص هر چه زودتر چارهای بیندیشند تا مبادا این معضل همانند اوایل دهه ۸۰ دادگاه ها را مملو از افراد زیان دیدهای کند که تنها حرفشان این است که فریب خورده ایم.

c9grzonv11okublhvvhp.jpg

figt25aw3ruekq5p1q.jpg

  

يك نامه + يك واقعيت  

 و اما آن چه باعث شد بدون درنگ اقدام به انتشار " پست ويژه " نمايم ، كامنت يكي از خوانندگان سايت بود كه بدون معرفي خود ماجراي گرفتار شدنش رو بدون كم و كاست برايم ارسال كرد . چون فكر كردم ممكنه درج نام اش رو فراموش كرده است ، در جواب كامنت اش نوشتم .. اگه مايل به درج مشخصات اش است تا اخر شب به بنده پاسخ دهد . آن بزرگوار وقتي خودش رو معرفي كرد .. تا مدتي همين جوري شوكه شدم .. چون بنده افتخار آشنايي و ديدار با وي را دارم .. و از دوستان بسيار فرهيخته و تحصيل كرده ام است كه مورد احترام همه شهروندان محل زندگي اش مي باشد .. اگر چه بر اساس ضرب المثل معروف ، هر سخني كه از دل بر آيد لاجرم بر دل نشيند .. مشخص بود نويسنده بدرستي واقعيات رو درج كرده است .. اما با اعلام هويت اش ديگه صد در صد مطمئن شدم . لذا به حرمت شخصيت والايش و جايگاه اجتماعي كه دارد ، با پوزش از دوستان از درج مشخصات وي معذورم . آن چه در ذيل مي خوانيد ، كامنت اين دوست عزيز و خواننده محترم سايت است :

  سلام جناب آقای مدرسی

 

بنده از خوانندگان پروپاقرص سایت و از دوستانتان هستم که متاسفانه چند ماهی رو اسیر این اختاپوس ها شده بودم.با اجازه تون اسمم رو میذارم زخم خورده کوئست و به خاطر این که خوانندگان محترم نیز در دام این شیاد ها اسیر نشوند مطلبی رو براتون ارسال می کنم که در واقع شگردهای این از خدا بی خبران سودجو برای عضو گیریست.با تشکر از شما

 ۱ -  شما ، شمایی که شاید از تحصیلات بسیار بالایی هم برخوردارید و یک شغل آّبرومند هم دارید در خانه تان و پیش زن و بچه هایتان نشسته اید که ناگهان دوستی که چندین وقت است از او بیخبرید به شما زنگ زده و به بهانه احوالپرسی لابلای حرفهایش مثلا ازشما وضعیت هوا را میپرسد و وقتی با کنجکاوی شما مواجه شد احتمالا به شما خواهد گفت که در تهران مشغول بیزینس و شغل بسیار پردرآمدی شده است ( در حالیکه شاید همان روز پول سیگارش را از دوستش قرض کرده است ) این مکالمه بایستی کوتاه و بدون روده درازی باشد تا از طرف مخاطب سئوال پیچ نشوند.این مرحله را پیش فالو میگویند.

 - ۲روز بعد احتمالا این دوست نما دوباره با شما تماس گرفته و شما را به همکاری دعوت خواهد نمود و در ضمن دعوت به شما گزینه خواهد داد مثلا خواهد گفت که دوشنبه یا چهارشنبه باید تهران باشی و شما را به مکان ها و مناطقی منجمله سعادت آباد ، ستار خان ، جنت آباد یا .... دعوت خواهد کرد.برای تهرانی ها هم معمولا خواهند گفت که بیایید می خواهیم برای دیدن کار و تحقیق درباره آن به زنجان ، قزوین یا .... برویم.در این دعوت ها حتما به شما خواهند گفت که دو تخته پتو و بالش با خودتان بردارید.

  - ۳  بعد از این که به تهران رفتید ( که امیدوارم برای اینکار هیچ وقت نروید) ابتدا به آپارتمانی با عنوان خوابگاه شرکت وارد می شوید و سپس وارد اتاقی می شوید که یک نفر با عنوان دو لول بالاسری بعد از این که نیم ساعت روی مختان راه رفت که بله وضع اقتصادی مملکت خرابه و ما داریم این جا کار تجارت و .... می کنیم آقای مهندس یا دکتر با کت و شلوار و کراوات وارد شده و شروع خواهد کرد به توضیح دادن پلان کار که اگر شما سوادتان بالا بود با دیدن این که خیلی از اصطلاحات انگلیسی توسط این آقای مهندس غلط نوشته می شوند بلند شده و در خواهید رفت. این همان مرحله پرزنت است.

 - ۴  بعد از این که آقای پروفسور تشریفشان را بردند یک سری سئوالات تهوع آور و مسخره با شما مطرح خواهد شد که یکسری جواب های از پیش تمرین شده در آستین دارند( سه جمله )

 - ۵  بعد شما به سالن آپارتمان هدایت می شوید و می بینید که چندین نفر بدبخت مادر مرده مشغول ور رفتن با یک سری جزوه و نوشته هستند و یکی دو نفری هم دارند آشپزی می کنند در حالی که موقع ورودتان به آپارتمان کسی آن جا نبود.بعد در این مرحله شروع می کنند روی مختان راه رفتن

 - ۶  بعد از صرف ناهار یکسری سی دی های مسخره و بی سر و ته را به شما نشان می دهند ( البته سی دی ها ، سی دی های بسیار عالی و خوبی هستند با مضمون علمی که متاسفانه در این سیستم با وارونه جلوه دادن حقیقت سعی در سو استفاده از این مضامین به نفع خودشان دارند) و بعد شما را با خودشان به چند تا از این آفیس ها می برند( مرحله آفیس گردی ) و شما در آن جا به اصطلاح فالو می شوید. یعنی این که یک نفر دیگر کمی هم روی مختان سوهان می کشد .بدانید که تمام جواب هایی که در این مرحله به سوالات شما می دهند قبلا پیش بینی شده و در جزوات آموزشی برای افراد با تجربه تر واگو شده است چون فالو کننده کسی است که حداقل یک یا دو نفر را در مجموعه اش دارد.

  -۷  دوباره به آن زندان برخواهید گشت.در آنجا یکسری کتاب به شما خواهند داد که مطالعه کرده و برایشان کنفرانس بدهید( خدایا شست و شوی مغزی به چه قیمتی و با چه وقاحتی ؟؟؟؟) و بعد از اتمام جلسه شبانه شما کنفرانس خواهید داد . هر چرت و پرتی که بگویید با تشویق و به به و چه چه فردی که مسئول مجموعه است مواجه خواهید شد که او را البته آفیسر می گویند.( اینکار را پیگیری پراسپکت میگویند )

  جلسات شبانه و صبحگاهی با صلوات و تلاوت قرآن شروع میشود در حالیکه غالبا از نماز و روزه خبری نیست ( بنده تصادفا ماه مبارک رمضان آنجا بودم )

 - ۹شما کم کم تحت تاثیر جو قرار می گیرید آنقدر توی گوشتان می خوانند و آن قدر هندوانه زیر بغلتان می گذارند که باور می کنید  میشود به در آمدهای آن چنانی رسید و حتما خدا خواسته که شما به این کار دعوت شوید و حتما حکمتی در کار بوده و .......( گاهی از حماقت خودم آنقدر حرصم می گیرد که می خواهم سرم را به بتون بکوبم)و این جاست که عقده هایتان از زندگی شروع می کنند به این که کار دستتان بدهند چون هر فردی با هر سطحی از در امد هم که باشید کمبود هایی از نظر مالی در زندگی دارید. البته ناگفته نماند که در این چند روز مرتبا زندگی سالم و شرافتمندانه شما را البته بصورت محترمانه آماج تمسخر قرار می دهند و حسابی از خجالتتان در می آیند و در این مدت مرتبا اسم افرادی مانند مهران مدیری، علی دایی ، عادل فردوسی پور ، جواد خیابانی و ..... را برایتان تکرار می کنند که بعله این ها هم توی کار " نت ورک مارکتینگ " هستند  و عمده درآمدشان را نه به خاطر شایستگی هایشان که بلکه به دلیل عضویت در این شبکه های اختاپوسی به دست آورده اند ، بنده به صرف آشنایی که با یکی از نامبردگان داشتم وقتی قضیه را سوال کردم به کلی منکر شدند.البته با وقاحتی که این ها دارند هیچ بعید نیست که فردا پس فردا مسئولین درجه اول مملکتی را هم به خودشان منتسب کنند که این موضوع شاید هم به برخورد مقطعی و نه چندان جدی مسئولین اطلاعاتی و قضایی کشورمان با این زالوها برمی گردد. بعد از چند روزبه آن ها می گویید که می خواهید عضو سیستم شوید در این مرحله یک " جلسه جمع بندی " با حضور چند نفر گذاشته و از شما سه بار می پرسند که می خواهی وارد سیستم شوی یا نه ؟؟؟ جواب شما مشخص است : آری ، حتما ، صد در صد

  -۱۰  سریع لیستی را تحت عنوان "لیست پتانسیل "تهیه می کنند یعنی از شما می خواهند که مجموع پس انداز و داشته ها و نداشته هایت به اضافه مبالغی که می توانید از دوستان یا آشنایان و فامیل قرض کنید را روی کاغذ آورده و جمع بزنید.در این مرحله چون جو گیر شده و روی ابرها مشغول پروازید ارقام بسیار عجیب و غریبی را می نویسید.بعد از اتمام این کار که رقمی حدود چند صد میلیون می شود در زیر لیستتان می نویسند " خواستن توانستن است ، فقط 7500000 تومان از این مبلغ !!!!!!!!!!!!!" جل الخالق ، روان شناسی را حال می کنید؟؟؟؟؟بعد مجبورتان می کنند حساب بانکی باز کرده و تلفن که چه عرض کنم کاسه گدایی دستتان گرفته و ازآشنایان پول قرض کنید . اولین جمله هم پشت تلفن این است : فلانی سلام ، این شماره رو یادداشت کن!!!!!این مرحله فالو مانی نام دارد که به علت دانش بالای !!!!سرشاخه ها یا همان آقایان دکتر و مهندس به فالو مالی تغییر نام یافته است توجیهشان هم این است که می خواهیم دوستانتان را محک بزنید!!!!!ولی در اصل شما را در باتلاقی فرو می برند که راه فراری نداشته باشید غیر از بدبخت کردن افرادی مثل خودتان ، چون که شما مقروضید و در حال حاضر هیچ شغلی به غیر از کوئست ندارید و صبح تا شب در آفیس نشسته ، و مثل یک شیطان برای بدبخت کردن این و آن نقشه می کشید.خدایا ......واقعا با یادآوری آن روزها و کارهایی که کردم و دروغ هایی که به عزیزترین و بهترین دوستانم گفتم و نتیجه ای برایم به بار نیاورد جز این که دور و اطرافم از دوستان شرافتمند ، زحمتکش و تحصیل کرده ام خالی شد و همه شان اینک به چشم یک کلاه بردار به من نگاه می كنند از درگاهت طلب بخشش می نمایم ، آمین یا رب العالمین

آری ، اینست ره آورد کوئست ، بی اعتمادی دوستان ، بی آبرویی ، آسیب روحی خانواده و زن و فرزند       ( دخترک من ، طفل معصومم که تمام تلاشم در زندگی به خاطر سعادت اوست در نبود من و به خاطر وابستگی که به من داشت و دارد مثل دیوانه ها شده بود ، خدایا مرا ببخش ، همسر مهربانم به خاطر این که تک و تنها و علیرغم دو شیفت کار بیرون از خانه ، چندین ماه تنهایت گذاشتم از تو عذر می خواهم .....

  - ۱۱  بعد از جور شدن پول برایتان تی سی ( تراکینگ سنتر ) باز می کنند. از دید این ها تی سی دارها آدمند و بقیه افراد جامعه" زاغارت" نامیده می شوند ( خوانندگان عزیز بنده را ببخشند چون حقیقتا معنی زاغارت را نمی دانم اگر معنای بدی داشت از شما عذر می خواهم )  بعد برایتان از میدان تره بار سعادت آباد " پک خوشبختی " ( شما بخوانید بد بختی) میخرند که یک دفتر 200 برگ با چند عدد خودکار و مداد و لاک غلط گیر و یک شابلون دایره است . آخر یادم رفت بگویم که توی جلسات شما قبل از هر چیز موظفید چارتتان را بکشید یعنی مثل رمال ها و دعا نویس ها چند دایره کشیده و اگر کس دیگری را به غیر از خودتان بیچاره کرده اید اسم او را نوشته و در جاهای خالی حرف "P " به معنای پراسپکت یا " F "  به معنای فالو یا در حال خ.... شدن میگذارید.

 - ۱۲  نوبت رسید به مرحله " خرید از کمپانی " ( کمپانی شوم کوئست اینترنشنال که به دست چند نفر کلاش مانند وی جی اسواران و پات مان و جو فابرگاس  و رندی کیج و ... اداره می شود و بهترین و موفق ترینشان قبل از این که با پول احمق هایی مثل من صاحب هواپیمای شخصی شوند گارسون بوده اند). پول بی زبانتان را از بانک گرفته و تحویل بالا سری می دهید تا او هم به بالاسری خودش و .... بدهد تا به دست ساپورتر برسد و بعد شما را مثل احمق ها جلوی کامپیوتر ها نشانده و برایتان خرید می کنند.خرید که چه عرض کنم ، محصولی مجهول و بی ارزش که فقط حاصل دسترنجتان را به باد فنا می دهندو بعد به خاطر این موفقیت عظیم !!!!!!!! همه حضار بوسه بارانتان می کنند.راستی یادم رفت بگویم ، اصطلاحی بود به نام " لیدر شیپی "  یعنی این که باید مواظب باشی پیش تازه وارد یا پراسپکت خفه خون بگیری تا فقط لیدر ها و مجموعه دارها بتوانند طرف را خ...بکنند چون که احتمال داشت صفر و صفر ها یا همان تازه خرید کرده ها پیش طرف سوتی بدهندیا اصطلاحا ایجاد آبجکشن کنند . ضمنا حق هیچ اعتراضی به هیچ کس را هم نداشتید اصولا " تجزیه و تحلیل بالا سری " در ردیف گناهان کبیره محسوب می شد و برای این که بروید بیرون و برای خودتان یک شکلات بخرید بایستی از 1500 نفر اجازه می گرفتید که البته معلوم نبود می دادند یا نه؟

 - ۱۳  بعد از خرید تازه اول بدبختی شروع می شود.چند روز اول چند سی دی مسخره با عنوان سنگ بنا و پارادایم شیفت را به خوردتان می دهند و البته یک سری نوت برداری در مورد این سی دی ها. بعد شما را تشویق می کننند که آرزوهایتان را بنویسید چون آرزو ها " دکمه های حرکت شما " هستند تا در مواقع سرخوردگی با یادآوری آن ها شما را به حرکت ( تحمیق دیگران ) وادار کنند .(قل اعوذ برب الناس – ملک الناس – اله الناس – من شر الوسواس الخناس – الذی یوسوس فی صدور الناس – من الجنه و الناس ) تازه این آرزو ها را هر روز صبح باید مرور کنید تا ملکه روح و روانتان شود و البته اهداف سیستمی که تاریخ زده بودید که مثلا کی به این مرحله و آن مرحله خواهم رسید.

 - ۱۴  مرحله بعدی ، مرحله تهیه لیست و دادن اعتبار ، تغییر و تاثیراست .شما مجبورید اسم 1500 نفر را نوشته و بسته به شناختی که از وی دارید برایش نمراتی را در نظر بگیرید و با این سنجش نام تعدادی را خط میزدید و با اسامی باقیمانده سراغ لیست " فوکوس " می رفتید ، لیستی که قرار است از بین آن ها قربانی های خود را انتخاب کنید. برای این که اسم افرادی در این لیست گزینش شوند فردی 12-10 سوال از شما می پرسد و شما با سبک سنگین کردن روحیات و شخصیت طرف به وی نمره می دهید.سوالات عمدتا از این جنس هستند : آیا وی را فرد موفقی می شناسید؟ او هم همین طور ؟ درباره مسایل و مشکلات زندگی همدیگر باهم درد دل کرده اید؟آیا حاضر است در صورت گرفتاری برایتان وقت بگذارد یا ضمانتتان را بکند؟آیا زن ذلیل است؟ بلند پرواز است؟و .........

می بینید شما را به خدا ، سوالات به نحوی طراحی شده اند که در نهایت لیست فوکوس شما راکسانی تشکیل بدهند که دارای این مشخصاتند :

الف ) افراد بلند پرواز و فرصت طلب در عین حال هالو و نه افراد زبل

ب ) نزدیکترین افراد به شما که بعدا از شما به مراجع قضایی شاکی نشوند

ج ) افراد طماع و پول پرست

د) کسانی که برای تصمیم گیری های مهم در زندگی با افراد خانواده مشورت نمیکنند و ....

جل الخالق ، عجب برنامه هوشمندی !!!!!!!!!!!!!!!

 - ۱۵ بعد از تهیه لیست شما هم شروع می کردید به پیش فالو و دروغ پردازی و خیالبافی و بدبخت کردن عزیزترین عزیزانتان و به بهانه های مختلف به آن ها تلفن زده و وضع هوا!!!!!!!!!!!!را می پرسیدید یا از مضرات کار دولتی با آن حقوق بخور و نمیر و سعادتی که در آن غوطه ور بودید صحبت می کردید.البته تقصیری هم نداشتید چرا که با تلقین اطرافیان چنان به باور کاذبی می رسید که فکر می کنید با دعوت از عزیزانتان فرصت بسیار خوبی را در اختیارش قرار می دهید و لطف بزرگی را به وی می کنید.( اغلب در آفیس به حال کسانی افسوس می خوردیم که فرار را بر قرار ترجیح می دادند و به زعم ما فرصت 5-4 روزه ای را برای خوشبخت شدن و تفکر و بررسی کار !!!به خودشان نمی دادند .افسوس ، چقدر عاقل بودند آنها و چقدرابله بودیم ما !!! حال تجسم کنید حال این دوست را که به اعتبار شما و برای درآوردن لقمه ای نان حلال دنبال کار می آمدند و وقتی اصل قضیه را می فهمیدند چه حالی می شدند فقط خدا می داند)از همه جالب تر این که به فردی زنگ زده و برای کاری با درآمد آن چنانی برای تهران دعوتش می کردید در حالی که یکماه قبل برای فقط دویست هزار تومان برایش پشت تلفن مثل گداهای سامره التماس کرده بودید و چقدر با عرض معذرت نادان بودند این هایی که علیرغم این موضوع برای بررسی کار!!!!!! چندین هزار تومان پول بلیط داده ، از کار و زندگی شرافتمندانه شان زده و به تهران می آمدند و ای بسا ماندگار هم می شدند.( مثل بنده )

 - ۱۶توضیح یک نکته ضروری : وقتی فردی بعد از پرزنت شدن برافروخته می شد و یا به احترام دوستش سعی می کرد با رعایت ادب و با بهانه ای محترمانه از آن جهنم در برود معمولا به پرو پایش می پیچیدند تا ماندگار شود و در صورت اصرار فرد، تیر خلاص را شلیک می کردند و به او می گفتند که اگر واقعا دوست و خیرخواه فلانی هستی 4-3 روز این جا بمان و اگر واقعا نقصی در سیستم دیدی دوستت را هم با خودت ببر و از این مهلکه نجات بده که در این  مرحله واقعا دست و پای مدعو شل شده و با بیدار شدن احساسات خفته " فردینی " ماندگار می شد تا دوستش را نجات دهد به عبارتی از چاله درآمده و با کله در چاه ویل سقوط می کرد.

 -۱۷ بعد از این که فرد  دیگری را به زیر مجموعه تان اضافه نمودید نوع آموزش ها و محتوای جزوات آموزشی فرق می کرد و شما در آن مرحله متوجه کلاه گشادی می شدید که به سرتان گذاشته بودند .

دوستان گرانمایه و خوانندگان محترم ، بعد از چندین ماه دست و پا زدن در آن منجلاب فقط می توانم به عنوان یک برادر این نکته را به شما یادآوری نمایم : قدر زندگی سالم ، شرافتمندانه و به دور از کلک و ریا و شارلاتان بازی را بایستی دانست . می توانیم با کمی قناعت و البته تلاش بیشتر به بیشتر چیزهایی که نداریم دست بیابیم چرا که " لیس الانسان الا ما سعی .مطمئن باشید خدا به قدر تلاشمان به ما خواهد داد . ممکن است به قدر نیاز در آمد مادی نداشته باشیم ولی آبرو سرمایه ایست که با هیچ معیار مادی قابل قیاس نیست . هیچ کس نمی توانددر زندگی به سرمایه و مکنت مالی اش افتخار کند ولی آبرو و شرف همیشه قابل افتخارند. در این نوشته سعی کردم خوانندگان عزیز را با برخی از ترفند های این کفتار ها آشنا نمایم و اگر در برخی مواقع قلم از بیان حق مطلب عاجز بود پوزش می طلبم.

می خواهم اطمینان دهم که وارد شدن در این سیستم ها هیچ نتیجه ای به جز سلب اطمینان اطرافیان از شما ، بی آبرویی ، لطمه شدید روحی و روانی به خانواده مخصوصا همسر و فرزندانتان و .... برایتان به ارمغان نخواهد آورد .البته منکر این نیستم که برخی از این راه به درآمدهای کلانی هم رسیده اند ولی مطمئن باشید همه این پول ها مصداق بادآورده ای خواهد شد که چون نفرین مادران و پدران بسیاری را هم به دنبال دارد صاحبش را هم با خود فنا خواهد کرد ،  مطمئن باشید

 به اميد منحل شدن همه شركت هاي هرمي و اگاهي مردم شريف ايران از ترفند هاي شيادان اقتصادي و با ثبات شدن كشور عزيزمون ايران

dfhbsh.jpg 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۵:۳۰ دقيقه بامداد به تاريخ پنجم خرداد ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

 

یادمه سال های 52-53 بود و من بازهم در همان شرکت هوائی خارجی هنوز مسئول کارگو(بار) بودم.مانیفست بارهای پرواز حدود4 ساعت قبل از ورود با تلکس می رسید و من یکی دو ساعتی بخصوص روی پرواز های شلوغ(پر بار!) با این تلکس ها ور می رفتم و ضمن تماس با قسمت های مختلف گمرک مهرآباد آمادگی آن ها را برای تحویل گرفتن بار در ساعات اولیه صبح کسب می نمودم.هنوز کاملا و حرفه ای به اصطلاحات و کلمات انگلیسی کارگو وارد نشده و عادت نکرده بودم.همان طور که در ذکر خاطره قبلی گفتم بار ها متنوع بودند و هریک تمهید ویژه خودرا می طلبیدند.مثلا برای تره بار و میوه که فاسد شدنی بود حتما باید با سردخانه هماهنگ می کردیم و امثال این ها...

شرکتی بود در زمان برادران خیامی در ایران ناسیونال آن موقع بنام PLP که فارسی آن ( پخش لوازم پیکان)بود.از انگلستان برای این شرکت تقریبا همه هفته لوازم سنگین می آمد.  در یکی از شب ها مطابق معمول چندین بسته برای این شرکت وجود داشت که وقتی نوشته بود iran national ما بقیه اش را نمی خواندیم و می دانستیم که لوازم اتومبیل است.یک راست می بردیم انبار های تفکیکی گمرک و در فضای باز بزرگی که بود قرار می دادیم(تحویل می دادیم)تا نماینده ایران ناسیونال بیاید و ببرد.این کار همیشه ما بود.آن شب من عبارت جدیدی را زیر همه این لوازم دیدم و چون که نفهمیدم و غرورم اجازه نداد از سایر همکاران بپرسم(عادت زشت بسیاری از ایرانی ها)لذا فکر کردم این هم یکی از بسته های لوازم یدکی است! پرواز رسید و ما همه در زیر هواپیما به انجام وظائف مشغول شدیم.طبق مانیفست (لیست بارها) بارنامه هارا ار سرمهماندار تحویل گرفته و پس از پیاده کردن بارها با تراک مخصوص و یک کارگر به انبار گمرک ارسال کردم.این را هم بگویم که اواسط تابستان بود و هوا حتی در نیمه شب ها بسیار گرم و طاقت فرساپس از سوار کردن مسافران، هواپیما بطرف خاور دور تهران را ترک کرد.

بمجرد این که به دفتر برگشتیم (دفتر ما زیر برج سابق فرودگاه مهرآباد بود)شخصی را دیدم که با لباس مشکی و قیافه مغموم در انتظار ماست. توجهی نکردم و بسمت میز خودم رفتم.از یکی پرسید فلانی(یعنی من) کجاست.دوستم مرا با انگشت نشان داد.جلو آمد و با صدای ضعیف ناشی از غم و اندوه گفت....برادر من در انگلیس فوت شده و گفته اند که بااین پرواز جنازه اش به تهران رسیده! من با مهربانی گفتم..عزیزم من بشما تسلیت می گم ولی ما امشب جنازه نداشتیم.حتما یا اشتباهی بشما گفته اند و یا در آخرین لحظات بدلیل نداشتن جا به پرواز دیگری که پس فردا شب است موکول کرده اند.حرف کاملا فنی من اورا خیلی زود قانع کرد و بطرف پارکینگ ماشین ها که خانواده منتظرش بودند رفت و مادر همین حال صدای شیون آن ها را می شنیدیم.(متوفی خیلی جوان بود.   (ماهم کارها را انجام داده و رهسپار منزل شدیم.فرداشب مرخصی داشتم و پس فردای آنروز که پروازمشابهی در همان مسیر عازم تهران بود ما هم بفرودگاه رفتیم.بمحض این که از سرویس پیاده شدیم یکی از کارگران دفتر نزد من آمد و گفت آقا همان مردی که پریشب دنبال جنازه آمده بود امروز از عصر این جاست(ساعت یک و نیم بامداد بود!!)و مصرانه دنبال جنازه برادرش است.من با خیال راحت گفتم..باید ببینم امشب آمده یا نه! منیفست را چک خواهم کرد.رفتم داخل و سلام و علیکی مختصر و یکراست بسراغ مانیفست بار که روی تلکس آمده بود رفتم.چیزی نبود!!! بسمت آن مرد برگشتم و محکم گفتم آقا مطمئنی که جنازه را حمل کرده اند...بااین پرواز و یا شاید پرواز دیگری باشد!

او هم که حالا کمی حالش جا آمده و خودش را پیدا کرده بود با قاطعیت زیاد دست در جیب کرد و کپی بارنامه را که زودتر بدستش رسیده بود(ظاهرا توسط یکی دیگر از اقوام که با پرواز دیگری آمده بود) بدست من داد! یک نگاه کافی بود تا عرق سردی بر پیشانی ام بنشیند.سکوت کردم ولی خودم را نباختم.با تسلط گفتم در لیست امشب جلوی یک شماره بارنامه خالیست...ممکنست همان جنازه باشد!

وی را روانه درب آهنی کردم...(درب آهنی فرودگاه که بدون واسطه با پارکینگ هواپیماها ارتباط دارد و هنوز هم هست ، محل تحویل جنازه به بستگان و آمبولانس برای انتقال به بهشت زهرا بود).

حدود نیم ساعت تا نشستن پرواز مانده بود و من در این فاصله بسرعت عازم انبار های گمرک شدم.در بین راه تازه متوجه شدم که عبارت human remain در فارسی جنازه معنی می دهد !! و حتی نوشته بود late of Mr.farahani که من در ذهن عجول خودم فکر کرده بودم آقای فراهانی رابط شرکت پی ال پی برای تحویل گرفتن بارهاست!!

بهر حال وضعیت روحی مرا تصور کنید که با سرعتی زیاد عازم انبار بودم.دوستان اگر دیده باشند وقتی جنازه ای با پرواز می رسد به تناسب قرارگرفتن سر و پاها، روی جعبه فلش از پائین ببالا می چسبانند! یعنی اینکه سر بالا باشد و بدانند چگونه جعبه را باز کنند.وقتی از دور چراغ قوه بدست بالای سر جنازه رسیدم با کمال تعجب دیدم که جعبه را برعکس و ایستاده وسط بیابان رها کرده اند!!! و تازه فهمیدم که این بیچاره در 48 ساعت گذشته هم همین طور سروته زیر آفتاب مرداد ماه تهران سر کرده و من جوان ناپخته چه بر سر وی آورده ام.فورا آنرا در ماشین گذاشته و عازم درب آهنی شدم ولی آن جا نبودند! جستجو کردم فهمیدم محموله ای برای پیکان که بیشترشان جعبه هائی شبیه همین تابوت بودند(احتمالا میل لنگ و امثال آن)در حال گذر از سمت درب آهنی بوده و صاحبان جنازه فکر کرده اند عزیزشان در میان آن است..بنابراین راه افتاده و به مکانی پشت ترمینال 4 آنوقت که مختص پرواز های خارجی بود رهسپار شده بودند.من وقتی به آن جا رسیدم با کمال تاثر و ضمنا تعجب دیدم که تعدادی خانم چادر مشکی و عزادار بر روی یکی از جعبه های لوازم یدکی پیکان افتاده و ضجه میزنند و تعدادی آقا هم کمی دورتر گریه می کردند.تصور کنید چه وضعیتی داشتم.از یکطرف خنده ام گرفته بود و از طرف دیگر بخاطر اشتباهی که مرتکب شده و باعث این جنجال شده بودم بشدت متاثر و ناراحت بودم ضمن اینکه نمی دانستم چطور آن ها را از این موضوع مطلع کنم.پس از چند دقیقه آهسته بسمت یکی از آقایان که ظاهر آرامتری داشت رفتم و در گوشش فقط اشتباه گرفتن جعبه هارا متذکر شدم و از او خواستم به خانم ها بگوید.با شنیدن این مطلب آن مرد بشدت ضجه زد ولی بسمت آن ها رفت و به آن ها گفت...خانم ها در لحظه ای همگی بسمت جنازه یورش بردند و روی آن ریختند و ناله شان بهوا رفت.منهم آهسته و بی صدا سحنه را ترک کردم.تا آخر عمر فراموش نخواهم کرد که هر نوشته ای را ولو بی اهمیت نخوانده رها نکرده و هر گاه چیزی را نمی دانم حتما سوال کنم.خدا همه اموات را بیامرزد.

  مطالب خواندنی 

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  

     

  •  


     

    - تعداد بازديد
  • 2150
  • مرتبه

    نظرات

    جناب مدرسي سلام
    تشكر از مطالب پربارتان چه جدي و چه شوخيهاي زمان جنگ
    من در شيراز ساكنم و از آنجا كه شيراز پايگاه سي 130 و پي تري اف ميباشد خواستم شما را از احوال اين دو به قول خودتان قارقارك! آگاه كنم.
    يك روز كه در حال نظارت بر يك كارگاه ساختماني در منطقه (احتمالا شورت فاينال!) فرودگاه شيراز بودم يك فروند پي تري اف چندين بار تاچ اند گو كرد كه در يكي از همين دور زدنها عكسي از آن گرفتم كه اگر بخواهيد برايتان ارسال خواهم كرد.
    سي 130 ها هم دوباره جان گرفته اند و روز سوم خرداد در حالي كه ماشينم را جرثقيل به پاركينگ برده بود و من خسته از طي مراحل اداري در پاركينگ كنار ارگ كريمخاني بودم يك فروند از آنها با چرخ باز و ارتفاع بسيار پايين از روي ارگ عبور كرد.
    منتظر درج خاطرات جالب شما در سايت هستم
    با احترام
    محمد
    پاسخ
    ممنون محمد جان واقعآ خوشحالم كه با نوشته هاي حقير ارتباط بر قرا مي كنيد
    در باره هواپيماه هم .. خوشا به حال شما .. من خيلي وقت است در جايي زندگي مي كنيم .. كه به هيچ عنوان رنگ و صداي هواپيماها رو نمي شنوم .. ! خوشحالم اين پرندگان زيبا و خاطره انگيز هنوز هم آسمان ها را تسخير مي كنند
    از اين كه ماشين ات را به پاركينگ بردند .. ناراحت نباش .. شايد مشيت الهي بوده باشد .. از شما دوست خوبم بسيار سپاسگزارم

    سلام جناب مدرسي عزيز (بنا به فرموده خودتان از القاب مي گذرم)
    بنده نيز يكي از افرادي بودم كه در اين راه قرار گرفتم . البته نه به عنوان سرمايه گذار بلكه به عنوان پرزنتر و بابت زحمات بنده يك جا به من اختصاص مي دادند . بگذريم اين موضوع مال سال 1378 مي باشد بعد از يكسال فعاليت بدون يك ريال درآمد و بدون اينكه كسي را بتوانم وارد مجموعه كنم(خوشبختانه) زدم بيرون تا اينكه سال گذشته يكي كهع فكر مي كرد يك هالو پيدا كرده بنده را به دفتري در خيابان آذربايجان پشت بيمارستان شهريار برد و دقيقاً شروع كرد به مخ زني بنده ازآنجائيكه ميدانستم چه خبره فقط به فكر اين بودم كه چه طوري در برم
    آقايان توضيح مي دادند كه در سيستم قبلي به علت حضور خانمها مشكل داشته و اين سيستم جديد با اطلاع وزارت اطلاعات و وزارت كشور و قانوني است خلاصه درد سرتان ندهم بنده بعد دعوت شدم به اطاق بغلي و جمعي 25 نفره دورم را گرفتند ( خدايا من چند تا را مي تونم بزنم نهايتاً 10 تاشون رو بزنم ولي از پس 15 تاي بعدي برنمي آم بهتره كه اولش با هاشون راه بيايم و يه جوي فرار كنم )(چشمك) بابا من بزن نيستم فقط شوخي كردم
    بالاخره با چند ترفند و تعريف و چشم و من بايد فكر كنم و من خودم اينكاره ام و ... بالاخره رنگ خيابان را ديدم و تا دو تا خيابان اونورتر يك نفس مي دويدم (با توجه به سن من بعيده كه اين جوري بتوانم بدوم ولي فكر مي كنم تو اون لحظه در دو 100 متر از بن جانسون جلو مي زدم)
    و نجات يافتم
    اميدوارم كه هيچكس دچار نشه
    ببخشيد طولاني شد
    با اجازه خبر... (شتل...) عقب گ....
    پاسخ
    امير جان واقعآ خدا به شما رحم كرد .. من هم تقريبآ تجربه اي مثل شما داشتم
    با اين تفاوت كه در رودربايستي شديد قرار گرفته بودم .. حسابي به من مي رسيدند تا از ارتباطاتم استفاده كرده و به ان ها وصل كنم .. !
    خدا رو شكر من گول نخورده .. و خيلي زود ارتباطم را قطع كردم .. تا زماني كه منزلم را عوض نكرده بودم .. اين ها دنبالم بودند .. و به قول معروف ول كن ام نبودند .. مي گم مي بيني تور رو خدا چه جوري اختاپوس وار در جامعه مي پيچند .. اگه ادم يك آمار كامل بگيره .. خيلي ها با اين مسئله درگير شده اند .. و مبالغي رو از دست داده اند ..
    برو خدا رو شكر كن كه توانستي بدوي .. چشمك . اون هايي كه مثل من تنگي نفس دارند .. بايد همه چيزشون رو گذاشته و نتوانند فرار كنند .. !!
    بايد همه را اگاه كنيم

    سلام جناب مدرسی عزیز
    من اولین بار نام این شرکت کلاه برداری را حدود ۱۰ ۱۲ سال پیش شنیدم. به خاطر دوستان زیادی که داشتم یک روز یکی از آنها با من تماس گرفت و من رو به شرکتش دعوت کرد. من چون دانشجوی رشته کامپیوتر بودم فکر کردم مثل همیشه برای رفع مشکل سیستم به من احتیاج پیدا کرده و من هم به شرکت دوستم رفتم. در اونجا بعد از یه مدت صحبت کردن از شغل آینده و درامد و حرف های این مدلی راجع به این شرکت مزخرف صحبت شد و این که هنوز در مشهد آنچنان عضوگیری نشده و ما می توانیم سر شاخه باشیم و .... با همان تجربه اندک و مقداری حساب و کتاب متوجه شدم تعداد زیادی از اعضا سرشان بی کلاه می ماند و همان حقوق اندکی که به واسطه یکی دو کار کوچک دانشجویی و نیمه وقت داشتم را به درامد کلان از راه کلاه برداری و بدبخت کردن دیگران ترجیح دادم. خدا رو شکر می می کنم که تا جایی هم که تونستم و توان داشتم به دوستان و آشنایان هم در مورد روش های کلاه برداری این شرکت ها هشدار دادم. امیدوارم روزی برسه که هیچ شرکت هرمی در ایران فعال نباشه.
    با آرزوی سلامتی و سربلندی شما
    پاسخ
    آفرين مهدي جان
    كار اساسي را شما انجام دادي
    در همان مشهد ادم هايي رو مي شناسم كه بيچاره و خاكستر نشين شده اند
    برادر من افسر پليس در مشهد است .. اگه بدوني چه تعاريفي از اين باند هاي مخرب مي كرد .. متآسفانه آن ها روي نسل هاي امروز سرمايه گذاري مي كنند .. يكي از همين جوان ها در تهران از اقوام همسرم است .. به محض اين كه وارد اجتماع شد .. به دام افتاد . به معني واقعي هم خودش زمين خورد هم خانواده اش .. الان يكي دو سالي است كه از اين صندوق هاي وام قرض الحسنه درست كرده اند .. و اولين وام را خودشون بر مي دارند .. كلي صندوق با رقم هاي متفاوت تآسيس كرده اند .. اخرين صندوق آن كه همين ارديبهشت راه اندازي كردند .. ده ميليون تومن بود .. ! با اقساط ماهي دويست هزار تومن .. هر چه به من اصرار كردند كه عضو بشم .. زير بار نرفتم .
    خلاصه .. خوشحالم كه حواس ات جمع بوده و به قول معروف دم به تله اين شيادان ندادي
    با آرزوي موفقيت براي شما

    عمو جان سلام
    من با خواندن تجربيات تلخ اين دوست عزيزمون ياد خاطره اي افتادم كه خدا را شكر براي من به خير گذشت.
    حدود 10 سال پيش يكي از همكلاسي هاي دانشگاه كه مدتي از او بي خبر بودم بطور ناگهاني به منزل ما آمد و به گرمي مرا در آغوش گرفت و گفت كه چقدر دلش براي من تنگ شده و ما دوستان قديمي بايد بيشتر با هم ديدار داشته باشيم و زندگي به غير از ديدن دوستان چه لطفي دارد و الي آخر .
    حساب كنيد كه من هاج و واج مانده بودم كه چه شده اين بنده خدا بعد از چهار پنج سال ياد من افتاده و چقدر هم دلش تنگ شده!
    خلاصه صحبت به اين كشيده شد كه چه كارهايي مي كنيم و حقوق كارمندي كفاف زندگي را نمي دهد و ما همكلاسي هاي قديمي بايد با هم شراكت كنيم و برويم سراغ كار آزاد و خلاصه بحث به سرمايه گذاري هاي هرمي كشيد (آن موقع من فقط شركت پنتاگونا را مي شناختم و گلد كوئست هنوز معروف نبود)
    القصه اين رفيق ما به خيال خودش من را حسابي پرزنت كرد و بعد از يك سري محاسبات عجيب و غريب كه من چيزي از آن سر در نياوردم حساب كرد كه بعد از 4 سال سرمايه گذاري در اين شركت 70 ميليون تومان (يادتان نرود ماجرا مال 10 سال پيش بود) گير من خواهد آمد.
    صحبتش كه تمام شد گفتم فلاني تو خودت اين سرمايه گذاري را كرده اي؟ لبخند پيروزمندانه اي زد و گفت بله. گفتم قربان دستت من مي توانم خواهشي از تو بكنم. گفت حتما بين رفيق هاي قديمي كه از اين حرفها نيست. گفتم من خيلي دلم مي خواهد پيش بچه هاي محل روي عده اي را كم كنم. يادت باشد 70 ميليون كه گيرت آمد يك بنز الگانس بخري و بيايي دم خانه ما من را سوار كني و چند تا بوق بزني كه حال عده اي از بچه محل ها گرفته شود. (پرانتز باز مي كنم كه آن موقع به بنز هاي جديد سري سي مي گفتند الگانس هنوز هم عده اي پروفسور فكر مي كنند اسم اين بنز ها الگانس است)
    آقا قيافه اين رفيق ما در اين مرحله ديدني شد. فكر كنيد حدود 1 ساعت فك زده بود (بطوريكه دهانش كف كرده بود) و من هم با قيافه مظلوم داشتم گوش مي كردم و طرف هم فكر مي كرده كه حتما موفق شده مرا خر كند و حالا اين متلك را شنيده بود. رفيق قديمي در اين مرحله با عصبانيت بلند شد و با دستش علامت زشتي به من نشان داد و گفت اصلا تقصير من هست كه به فكر تو بودم و برو با همين زتدگي كارمند گداييت بساز و در را به هم كوبيد و رفت.
    از اين جريان دو سه سالي گذشت. من ماشين نويي خريده بودم و دم در خانه با يكي دو نفر از دوستان داشتيم در كنار ماشين صحبت مي كرديم كه ديدم آن رفيقم به طرز اوراقي دارد پاي پياده آن سوي خيابان راه مي رود. من بلافاصله داد زدم فلاني فلاني الگانس چي شد؟ و آن بنده خدا سرش را پايين انداخت و به سرعت دور شد و ديگر هم از او هيچ خبري ندارم.
    در پناه حق
    پاسخ
    بله حميد خان .. دقيقآ همين است .. همه از روش خام كردن آشنايان استفاده مي كنند .. چقدر شانس اوردي . من يادمه درست در روزهاي اول انقلاب كه هنوز جنگ شروع نشده بود .. چنين معضلي پيدا شد .. حسابي هم در پايگاه پيچيد .. اغلب همكاران آلوده ان شدند .. اون سال ها رقم خيلي پائين بود .. فكر كنم روزي ده تومن .. يعني صد ريال بود ! كه همه بتوانند عضو شوند .. بعد ها افزايش يافت .. كه بعد از مدتي شنيدم كه غير قانوني اعلام شده است .. سال ها بعد بعد از بازنشستگي هر جا مي رفتم صحبت از اين بود .. يكي طلا ديگري الماس .. سكه با نام هاي متفاوت .. معمولا هم تعريف مي كردند .. فلان آبدارچي را مي شناسي .. ؟؟؟ بعد مي گفتند از اين راه تلياردر شده است .. اتفاقآ فرزند يكي از همون آبدارچي ها مدتي نزد من كار مي كرد .. و من او را در سازمان فارابي معرفي كرده بودم .. مدت ها بي خبر بودم .. روزي خودش سراغ ام امد .. ديدم با موتور گازي اومده .. تازه دوزاري ام افتاد .. همه آن صحبت ها شايعه اي بيش نبوده است .. !! بله هوشياري يك اصل مهم است .. بعدش بايد قدرت نه گفتن را داشته باشيم
    حميد جان خوشحالم .. كه شما گول اين شيادان را نخوردي

    سلام عمو جان
    امیدوارم که سرحال و سلامت باشید و مطمئنا هستید که پست این چنین بلند و بالا رو آپ کردین.

    عمو جان پستی که در مورد شرکتهای هرمی هست خیلی جای بحث داره
    و بنظر من این دیدی که به تصویر کشیده شده همه اش درست نیست!

    اولا: من خودم قبل از عید توسط یکی از آشنایان در یکی از همین جلسات دعوت شدم و بعد از چندین مرحله با تصمیمی که گرفتم خدا رو شکر وارد این گروه نشدم. اما چرا؟
    نه بدلیل اینکه باورم شد که اساس شرکت مشکوک است. خیر . بلکه به دلیل اینکه سر گروهها و افرادی که متصدی رواج این سیستم هستند اکثرا از راه غیر عرف دیگران را دعوت میکنند.

    اینجا یه جاده خاکی به قوله خودتون برم:
    ببینید فرض کنید شرکت ایران خودرو سیستمی رو راه اندازی کنه که وقتی یک شخصی خودرویی رو خرید کرد بهش یک شناسه میده و برای درآمد خودش پیشنهاد میکنه که آقا جان شما اگر یک نفری رو معرفی کردی که بیاد و خودرو بخره من به شما بیمه مجانی یک ساله میدم.
    این داستان بازم ادامه داره ولی میخوام اول بگید تا اینجایه کار مورد مشکوک یا غیر قانونی وجود داره یا خیر؟
    بعد از جواب شما من دنباله قضیه رو واستون میگم.

    خب برگردیم به جاده اصلی:
    اصولا شرکتهایی که بیزینسشان بر در عرصه وب هم باشد و اگر بصورت بین المللی باشد باید حساب بانکی بین اللملی هم داشته باشند که این حساب بانکی میبایست تابع شرایط و قوانینی که از طرف سازمانهای بین المللی بانکی وضع شده پیروی کند.
    حال اگر اساس این شرکتها غیر قانونی باشد اصلا حساب باز نخواهد شد و یا بلوکه میشود و اصلا دفتر اصلی این شرکت که در یکی از دفاتر تجاری ژاپن که زیر نظر قوانین تجاری میباشد جایی نداشت.

    حتما شنیده اید که میگن از هر چیزی میشه هم استفاده صحیح کرد و هم استفاده نا صحیح. روندی که این افراد سرگروه برای دعوت به این سیستم استفاده میکنند ناجوانمردانه است و این باعث شده که مردم شرکت رو مسئول بدونند. من نمیخوام از این شرکت دفاع کنم بدلیل اینکه بیشتر از 1000 نوع شرکتهای مختلف از این راه به بیزینس مشغولن . حتی در خود ایران هم بیشتر. اسمش هرمی نیست ولی رویه اش همان سود دهی هرمی ست. در همین اصفهان فرش فروشی ها و نمایشگاههای خودروی رو میتوان دید که با همین روال دارن فروش اجناس خودشون رو انجام میدن.

    بنده باز هم اعلام میکنم من نه خودم سرگروهم و نه تازه کار در این سیستم بلکه به همان دلیلی که گفتم ترجیح دادم وارد این سیستم با شرایط فعلی نشوم.

    ولی از طریق همان آشنا با مسائلی مطلع شدم که بعضی از آنها را برایتان شرح میدم که بقیه هم بدانند و حواسشان را جمع کنند:
    بعد از اینکه شما را دعوت کردند به جلسات متعدد و پرسیدند میخواهی وارد شوی یا خیر اگر گفتی خیر با همان حقه هایی که اون دوست عزیز در نامه شان فرموده بودند شما را درگیر می کنند و اگر باز هم سرسختی از خود نشان دادید به زور متوسل میشوند. شما را در یک اتاق خالی بدون هیچ لباسی حبس میکنند و وقتی با زور توانستند شما را مجاب به درخواست پول از نزدیکانتان کنند و با دریافت پول شما آزادید و دیگر اثری از آن افراد نمیبینید تا بخواهید شکایت کنید. دوستم تعریف میکرد پسر عمویش را لخت در طبقه دوم حبس کرده بودند و طرف ناچار از بالکن به حیاط میپرد و با شانس لنگان لنگان با کمک مردم به کلانتری با همان وضعیت پناه میبرد.

    حالا یه چیزه دیگه. همه خوب میدونن که وزارت اطلاعات ایران یکی از قدرتمند ترین سازمان های اطلاعاتی جهان هست و تا به حال هم ثابت شده است. اینهایی که شما گاها در تلویزیون (جالبه دیشب در برنامه مکث موضوعش همین بود و دقیقا روشهای دعوتشان را که از طریق یکی از گماشته ها با دوربین موبایلش تصویر کرفته بود نشان می دادند) به خاطر فعالیت در این شرکت دستگیر نشده اند. بلکه بدلیل کلاهبرداری از مردم دستگیر میشوند. حتما میدانید در دستگاه قضایی ما تا کسی شاکی نداشته باشد کاریش ندارند.یکی از دوستان دانشگاهی را که چند وقت بصورت اتفاقی دیدم میگفت در این سیستم عضو هست و از سرگروهش میگفت ، اتفاقا بحث سر این شد که اگه غیر قانونیه چرا دستگیرش نمیکنند. به نکته جالبی اشاره کرد. گفت مطمئن باش وزارت اطلاعات تمام این افراد را میشناسد و منتظر است خبطی از آنها سر بزند تا با همان جرم دستگیرشان بکند. همین سرگروه من (دوستم) میگوید بارها شنیده ام فلانی که در دادگستری کار میکند فقط دنبال یک شاکی از من میگردد تا بتواند مرا از طریق مبادی ذیربط به دادگاه بکشاند ولی کو شاکی؟
    داستانش اینست که طرف کل قضیه این سیستم را صادقانه برای دعوت شدگان تعریف میکند و اگر طرف منصرف شد اصلا کاری با او ندارد.

    من نمیدانم این دوست من دارد راست میگوید یا خیر. ولی خودم که فکر میکنم میبینم بد بی راه نمیگه. مطمئنا کلیه افراد این سیستم شناسایی شده اند و فقط کسانی رو بازداشت میکنند که از راه کلاه برداری و ناجوانمردانه دیگران را به این سیستم میکشانند.

    دیگه زیادی برایتان نوشتم و مطمئنا اگر استعداد شما را داشتم شاید در چندین خط تمام مطلب گفته شده را به نظرتون میرسوندم .
    امیدوارم همگی در سایه لطف پروردگار شاد و سلامت باشید.
    پاسخ
    مسلمآ چنين است كه شما مي فرمايي .. حتي در همين اينترنت خودمون و در وب هاي ايراني هم .. درسته اسمش هرمي نيست .. اما دقيقآ از اين روش استفاده مي كنند .. منتها به قول شما با نام هاي ديگر .. چرا اين ها را مسدود نمي كنند ؟؟ ياد خاطره اي افتادم .. تقريبآ پارسال بود من هم به فكر تآسيس چنين شركتي افتادم .. !! تعجب نكن .. به قول خودت مي خواستم از جنبه مثبت اين كار زشت وارد شوم .. قصد من اين بود در همين سايت خوانندگان را وادار كنم .. يعني دعوت كنم .. با كار هاي نيكو و پسنديده اي كه هر روز در اجتماع انجام مي دهند .. براي خود به همين روش دوست پيدا كرده .. و ان ها را تشويق به محبت به مردم و كار خير نمايند .. و هر كسي در شاخه خودش كار هاي خوبش را از طريق كامنت اطلاع دهد .. و من روي كاغذ سر گروه ها رو ترسيم كنم ... اما بعدش نمي دونم چي شد كه منصرف شدم . اخه من كه شانس ندارم .. فردا به جرم اقدام هرمي بايد جوابگو مي شدم .. !!‌
    بله سهيل جان .. من با فرمايش شما موافقم .. كه صرفآ اقدامات كلاهبرداري رو فعلآ پي گيري مي كنند .. فقط اميدوارم كسي گول نخورد
    ممنون سهيل عزيزم .. كامنت جالب و متفاوني بود

    سلام بهروز خان
    این خاطرات آقای فرنودی هم خیلی جالب هستند، فقط آدم یاد کارتون پت و مت می یفته
    پاسخ
    با سپا س از شما .. راستش من اين كارتون را نديده ام .. و بعيد مي دانم شخصيت قوي و فهيم جناب فرنودي به هيچ يك از كارتون هاي توليد شده بخورد ..!! اما از ان جا كه اين كارتون را نديده ام ، نمي توانم در باره آن قضاوتي كنم .. اميدوارم مثال شما باعث رنجش دوست عزيز و گرامي ام جناب فرنودي همچنين شرمندگي بنده نشود

    سلام با عرض احترام به نظرات شماولی لازم به ذکر میدانم عرض کنم که فروش مستقیم کالا طبق شرایطی که در روزنامه همشهری مورخه 23/10/88 صفحه 4 (اقتصادی)توسط وزارت بازرگانی اعلام شد قانونی میباشد ودر این خبر 13تفاوت آشکار شرکتهای بازاریابی شبکه ای (قانونی) با شرکتهای هرمی (غیر قانونی)رسما اعلام شد.دوستان عزیز میتوانند با مطالعه روزنامه فوق از قانونی یا غیر قانونی بودن شرکتهای پیشنهادی مطمعن شوند.در حال حاظر انجانب بایکی از شرکت فروش مستقیم سالم وقانونی در ایران فعالیت بسیار خوبی دارم خوشحال میشوم بتوانم در مورد آن با دوستان خوبم صحبت کنم
    پاسخ
    ميثم جان قطعآ چنين است كه مي فرماييد .. مسلمآ همه شركت هايي كه كار بازاريابي و تجارت انجام مي دهند .. اهداف شوم هرمي ندارند
    از شما هم ممنونم كه در باره اين مسئله مهم توضيح داديد .. خوشحال مي شوم اگه مواردي ديگري در باب اگاهي مردم و تفكيك آن ها مي دانيد .. لطف كرده و در همين بخش اطلاع رساني فرماييد
    ممنون از شما

    کاپیتان بهروز مدرسی عزیزم درود بی کران بر شما.
    خوشبختانه از آنجا یی که شهرستان ما تقریبا کوچک می باشد تا کنون از گلدکوییست و عواملش در این جا خبری نبوده؛اما همواره در طول عمرم یک پرسش برایم مطرح بوده که کسانی که به قیمت ویران شدن زندگی دیگران می خواهند زندگی خود را بسازند،چگونه انسان هایی هستند و آیا اساسا می شود به آن ها لقب انسان را داد یا خیر و آیا این زندگی و پولی که از این راه بدست می آورند خیری از آن می بینند یا نه؟کاپیتان عزیزم چون در مورد گلدکوییست اطلاعات اندکی دارم از اطلاعات سایر دوستان بهره خواهم گرفت.
    با تشکر و ایام به کام.
    پاسخ
    سرور گرامي جناب جوهري عزيز .. به نكته بسيار بسيار ظريفي اشاره كردي .. كه چگونه به قيمت ويران شدن زندگي ديگران مي خواهند زندگي خود رو بسازند .. !!؟؟
    عرض كنم خيلي راحت .. اصلآ براشون مهم نيست با عمل خلافي كه انجام مي دهند ، ممكنه چند زندگي متلاشي و بدبخت شوند .. مي دوني چرا ؟
    براي اين كه اين عده حلال و حرام سرشون نمي شود .. ! اتفاقآ ممكنه در ماه هاي محرم و صفر .. تكيه هاي بزرگي هم در محله شون داير كرده و مرتب خرج بدهند .. اما اگه از بعضي از همين تجار اسامي انبياء را بپرسي .. واقعآ نمي دانند .. ! من اين را به عينه ديده ام كه عرض مي كنم .. چرا راه دوري بروم .. يكي دو تا از فرزندان مادرم .. كه من حتي نمي توانم نام بردار ناتني را روي آن ها بگذارم .. مصداق همين مثالي است كه زدم .. به جان نوه هايم .. هيچ بويي از حلال و حروم و رزق حلال نبرده اند .. !! در گردن كلفتي و بستن كوچه و محله يكه تاز بوده و هستند .. در كلاهبرداري و شيادي ده تا سور به آرسن لوپن زده اند .. !! اما همين ادم ها در ماه هاي محرم و صفر بيا ببين چه كار مي كنند .. چه خرجي مي دهند .. !! چه علم هاي سنگيني را بر داشته و خود نمايي مي كنند .. !! اما پاي كلاهبرداري برسه .. به هيچ كس حتي برادر خود هم رحم نمي كنند .. باورت مي شه ماشين من را مفت و مجاني به نيرنگ از دستم در اورد .. !؟ درست دو ساعت بعدش كه رفتم و عنوان كردم قيمت بالاتر از پولي است كه به من قراره بدهد .. !! خيلي راحت به چشمان من نگاه كرده و بدون اين كه حتي محضر برويم .. نمي دونم چه جوري ماشين ام را با روابطي كه در دفتر خانه ها داشت .. فروخت .. !!!
    گردنش هم از من ورزشكار كلفت تره .. وضع مالي اش هم بي نهايت توپه .. و راست راست راه مي رود .. و از هيچ مقامي هم باكي ندارند ...
    بله دوست عزيز .. من با اين دو تا چشمانم چيزهايي ديدم .. كه وقتي يادم مي آيد .. سرم سوت مي كشه
    اما من در تعجب ام چگونه وقتي پول حلال و زحمتكشي ما بركت ندارد .. چگونه بعضي ها راحت مال حروم رو خورده و به ريش همه مي خندند .. !!؟؟
    ببخشيد طولاني شد .. اگه عمري بود .. داستان شارلاتاني آن ها را خواهم نوشت .. ممنون از شما

    اهدا برای احیا
    این تصویر علیرضا فروزنده است که برای اهدای کلیه در بیمارستان بستری شده.او پدر صبا فروزنده، کودکی است که به‌علت سهل انگاری مسئولان و پرستاران بیمارستانی در شیراز اکنون زندگی نباتی و البته پرهزینه ای را سپری می کند.فروزنده به رغم تمام نامه نگاری‌ها با ریاست جمهوری،وزارت بهداشت و البته مساعدت های ضمنی بعضی مسئولان برای حمایت از حقوق از دست رفته کودکش هنوز برای تامین هزینه های درمان صبا مشکل دارد. او کلیه‌اش را اهدا کرد تا با پولش صبا را چند ماه دیگر زنده نگه دارد.جالب اینکه فروزنده بعد از اهدای کلیه‌اش دوباره برای پیگیری حقوق ضایع شده تنها فرزندش تلاش می کند...........؟ شرح وضعیت این کودک در روزنامه تهران‌امروز تاریخ 28 دی ماه منتشر شده بود. http://www.tehrooz.com/1389/3/2/TehranEmrooz/339/Page/15 لینک مطلب جدید در مورد وضعیت خانواده صبا http://tehrooz.com/1388/10/28/TehranEmrooz/250/Page/17 سایت پدر صبا www.sabayepedar.com
    پاسخ
    دوست عزيز با تشكر از شما
    به اطلاع مي رسانم ، مديريت اين سايت پستي مستقل در مورد اين كودك و پدر رنجديده اش منتشر كرده است . و شكر خدا مخاطبان زيادي رو با زندگينامه آقاي فروزنده آشنا كرد . سياسي كردن قضيه و زير سوال بردن مسئولان در اين سايت غير سياسي اصلآ اقدام درستي نيست .. شما عزيزان اگه مطلب تازه اي دال بر اطلاع رساني داريد .. با كمال ميل در خدمت هستم .. اما در ساير زمينه ها شرمنده ام .. به همين دليل جسارتآ جمله اخر شما را حذف كردم .

    سلام عمو بهروز عزیزم امیدوارم همیشه سرحال وپاینده باشی عمو بهروز ممنون از مطلب جدیدت عمو جان مثل دفعات قبلی فقط برای عرض ادب مزاحمتان شدم وخواستم بگم که همیشه منتظر مطالبتان هستم که بخوانم ودیگر اینکه کمتر مزاحم میشم که وقت گرانبهایت را نگیرم دوستار شمانعمت یاشاسین اذربایجان
    پاسخ
    دوست عزيز و نازنينم
    ضمن تشكر از شما .. از اين كه مي بينم سالم و سر حال هستي .. خوشحالم
    اراز جان .. بار ها عرض كردم .. بنده از ديدن كامنت دوستان خوشحال مي شوم .. پس هر وقت حوصله داشتي به ما سر بزن
    با تشكر از حضورت

    خاطره شیرینی که میتوانست بسیار تلخ باشد :
    پاسخ
    سرور گرامي جناب فرنودي نازنين
    با سپاس از شما و خاطره جالبي كه بيان فرموديد
    باورت مي شه .. مثل قديما كه منتظر داستان هاي جاني دالر مي شدم .. حالا هم دقيقه شماري براي خواندن خاطرات شما مي كنم ؟
    اما يك خوشا به حالم .. من جلوتر از بقيه هستم .. چون قبل از همه از خاطرات جذاب شما لذت مي برم
    ممنون از شما .. صادقانه مي گم .. مخاطبان زيادي رو جلب كرده است و حال و هواي سايت بسيار دلپذير شده است . كه همه را مديون خاطرات شما هستم
    ضمنآ بنده يك اي ميل چند روز قبل ارسال كردم .. از سوي جي ميل شما از من خواسته شد در عضويت بي باكس در آيم تا نامه مرا از ليست انتظار خارج كرده و به رويت شما برساند .. و من نيز چنان كردم .. اما ظاهرآ نا مردي كرده است و نامه را به دست شما نرسانده است .. !!
    به زودي مي بينمت

    سلام عمو
    من به شخصه هیچ وقت اینا رو نمی بخشم چون یه روز تو روزنامه اگهی فعالیت در یک شرکت عظیم نفتی رو دیدم که مهندس استخدام میکرد منم با واریز مبلغی و ارسال مدارک ثبت نام کردم بعد 2ماه تماس گرفتن گفتن وسایل ولباساتو ور دار بیا سرکار خودم تعجب کردم چون بدون مصاحبه گفتن بیا سرکار خلاصه شب عیدی پول قرض کرده و راهی تهران شدیم اما در کمال ناباوری دیدم اون شرکت عظیم نفتی چیزی جز یه خونه تیمی گلدکوئستی نیست البته من جذبشون نشدم اما ضربه ای که بهم خورد رو در تمام عمرم
    فراموش نخواهم کرد دوستون دارم روزخوش
    پاسخ
    رضا جان باور كن اين جوري اش را ديگه نديده و نشنيده بودم ..!! عجب روزگاري شده است
    واقعآ حق شون است كه در شركت هاي اين از خدا بي خبران را پلمپ كرده و با آن ها برخورد شديدي شود
    من شما و احساسي كه در آن ايام داشتيد ار درك مي كنم
    خوشحالم كه وارد ان نشدي .. ممنون از شما

    سلام بهروز جان درسته ایمیل شمارو دیدم و بی صبرانه منتظر ملاقاتت هستم والله دلم خیلی تنگ شده است.خدا شاهده راست میگم.یک آدرس دیگه دارم که کمی بشما نزدیکتر از جردن است و میتوانم انتظار داشته باشم بیائی اونجا.میدان فاطمی چطوره؟ وقتشو تعیین کن تا دقیقتر بگم ! سی یو
    پاسخ
    فدات بشم محمود جان .. خوشحالم كردي .. براي اواسط هفته ديگه ، قبلش زنگ مي زنم و بعد با شما ساعت قرار را فيكس مي كنم
    ممنون .. به اميد ديدار

    سلام

    خاطرات گینه استوایی شما را خواندم ...

    http://ahsan.ir/weblog/daily/
    پاسخ
    احسان جان عزيز و نازنين
    من عاشق خواندن اين گونه مطالب هستم .. آدرس ات را سيو كردم .. ير فرصت حتمآ مطالب زيبايت رو خواهم خواند .. اميدوارم خوانندگان زيادي جلب تارنماي زيبا و علمي شما شوند
    ممنون از شما

    سلام خوش تیب خان
    همه بد قولی میکنن شما هم ؟؟؟؟؟
    3 هفته قبل قول داده بودید که تا دو هفته مستند می نویسید.
    منتظریم کابیتان
    زت زیاد (چشمک)
    پاسخ
    گلاره جان .. قصد دفاع از خودم رو ندارم
    اما واقعيت اين است .. هفته قبل كمي گرفتار بودم .. حال و احوال روحي ام هم مناسب نبود .. از سوي ديگر تغير ويندوز .. كلي كار پيش بيني نشده برايم باقي گذاشت .. ولي چشم خودم هم خيلي دلم مي خواهد .. البته سوژه ها انتخاب شده است .. ممنون از توجه شما

    جناب مدرسی عزیز
    با سلام
    از اینکه لطف کردید و با دقت و حوصله به کامنت من درباره اون بریده روزنامه پاسخ دادید واقعا متشکرم ... البته سوال و منظور من اصلا عنوانی که برای شما در روزنامه ذکر شده بود نبود شما با هر عنوان و پسوندی برای من عزیز و فوق العاده محترم هستید ... من صرفا کنجکاو بودم جریان سقوط اون هواپیما رو بدونم ... حقیقتش من حدود 6 ماهه پیش با سیات شما آشنا شدم و از اونجایی که از علاقمندان به پرواز بودم و هستم کل مطالب سایت شما رو در مدت دو روز خوندم ... احتمالا این جریان رو بهمین خاطر به یاد ندارم .. به هر حال باز هم بابت وقتی که برای جواب دادن به کامنت من صرف کردید متشکرم
    موفق و پیروز و شادمان باشید
    پاسخ
    فدات بشم دوست عزيز و نازنين
    شرمنده كه شما را با افراد ديگري اشتباه گرفتم .. واقعآ عذر مي خواهم ..
    اخه اگه بدوني چقدر اذيتم مي كنند و نمي گذارند با آرامش كارم رو انجام دهم
    البته الان مدتي است كه با عدم پاسخ به آن ها .. خيال خودم رو راحت كرده ام .. البته اين كار را مديون توصيه دوستان نازنين و خوانندگان حترم سايت هستم .. كه از بنده خواستند پاسخ افراد بي هويت و مغرض رو ندهم ..
    ممنون از شما و حوصله اي كه براي خواندن مطالب به خرج دادي
    ممنون از حضورتون

    به نظر من خود دولت نمی خواد که این قضیه جمع بشه وگرنه با چند تا برنامه روشنگرانه می تونه این مسئله رو حل کنه...
    گرچه این مسئله با جند تا سوال ساده روشن میشه مثل :
    آیا شرکتهای بزرگ دنیا مثل سونی و سامسونگ نمی دونن یا نمی تونن بیان تو یه همچین سیستمهایی سرمایه گذاری کنن؟

    آیا اصلا خودشون نمی تونن برای فروش محصولاتشون همچین سیستمی رو راه بندازن؟

    آیا تا حالا کسی رو دیدید که 10 سال یا 20 سال کفاش ،معلم، کارمند و غیره باشه؟ حتما دیدید.... حالا کسی رو دیدید که 10 سال تو کار شرکتهای هرمی باشه؟

    جوون که بودیم یه برنامه نوشتم و یه تحقیق ریاضی برای این سیستم ها ، جالبه که بعد از چندین لایه برگشت سرمایه کم میشه ( در صورتی که آدم انتظار داره زیاد بشه ) و در ضمن انقدر شرایط ریز و درشتی تو این سیستمها قرار می دهند که فقط نفرات بالا پولهای هنگفتی به جیب می زنن و بقیه هم هیچ
    پاسخ
    راستش شهرام جان .. روي اين جور قضايا كه سرمايه هاي هنگفتي هم در جريان و گردش دارند .. تصميم گيري كمي دشوار است .. شما خودت را بگذار جاي دولت .. از هر راهي وارد شوي .. حتمآ تبعاتي داره .. شوخي نيست بخش عظيمي از اقتصاد كشور را تحت تآثير خودش قرار مي دهد .. به عقيده من بهترين كار .. مطالعه عميق ، دعوت از مشاوران قوي اقتصادي ، اساتيد دانشگاه به منظور شناخت صورت قضيه .. ريشه هاي آن و به طور كلي مهندسي و اناليز پديده هاي هرمي در گام اول است .. دوم با دعوت از محققاني كه مطالعاتي در اين زمينه و ارتباطات بين المللي دارند .. ضمن بررسي جنبه هاي خارجي ، نيم نگاهي هم به عملكرد ساير كشور هاي رو به توسعه مي انداختيم . سپس با دعوت از قضات آگاه ، سالم و با دانش از بعد حقوقي هم تمام ابعاد ان را بررسي مي كرديم .. تا هيچ نكته ابهام اميزي نماند .. و حق كسي ضايع نشود .. گام بعدي كه اجرا و برخورد است ..با هماهنگي با بچه هاي وزارت اطلاعات و نيروي انتظامي يكايك و بدون سر و صدا رصد كرده و بعد از محاكمه تصميات مقتضي اخذ مي شد .. بعد از پايان و ريشه كن شدن آن ها .. سپس مثل همه كشور ها در يك كنفرانس مطبوعاتي و راديو تلويزوني همه اقدامات رو توضيح مي دادم ..
    اما به قول جناب فرنودي اين كه يك شبه با هياهو زياد آن ها رو گرفته و بعدش آزاد كنيم .. دردي را دوا نمي كنه ..
    به هر حال بايد دعا كنيم .. ريشه كن شوند
    ممنون از شما

    سلام.
    .............
    ........................
    .....................
    .....
    پاینده باشی دوست من.

    پاسخ
    دوست عزيز و نازنين
    همه انسان ها در زندگي گاهي با چنين بحران هايي مواجه مي شوند .. خود من هم اگه يادت باشه چنين حال و احوالي داشتم .. ! نبايد فكر كني
    در اين شرايط فقط و فقط به خدا و عظمت الهي اش فكر كن .. حتمآ به آرامش خواهي رسيد .. من يك دوست داشتم افسر راهنمايي رانندگي در زمان شاه بود .. او به خاطر قد و قواره بلندش اسكورت اشرف پهلوي هم بود .. بعد از انقلاب . خيلي تهديد مي شد .. طفلك كار خاصي نكرده بود .. نه دزد بود .. نه آدمكش .! مدتي مامور در دربار براي اسكورت در خيابان بود
    او مدتي سعي كرد پنهان باشد .. اوايل انقلاب هر شب در جايي پنهان مي شد .. ى هر چه به او مي گفتيم .. تو كه كاري نكردي .. ولي گوش نمي كرد .. طفلك خيلي عصباتي شده بود .. تا اين كه بعد از مدتي همه چيز عادي شد .. پرسيدم چي شد ؟ گفت .. به نماز و خدا روي اورده ام !! آدمي كه در عمرش نماز نخوانده بود .. ولي يك شبه متحول شد .. و خيلي زود به آرامش رسيد .. و خودش بعد ها به من مي گفت ... اي كاش زودتر به دامن خدا برمي گشتم !!
    بله .. عزيزم .. همه ما در مقطعي چنين احساساتي در زندگي داريم .. راه حلش همين است

    سلام جناب مدرسی
    امروز یکی از تلخترین پستهاتون را خواندم
    اول در مورد اون دوستی که گرفتار این باند اختاپوسی شده بود و چه زیبا اما تلخ شرح حال و کار این افراد را نوشته بود که چگونه خون مردم را در شیشه می کنند و اندوخته انان را به یغما میبرند و دوم جریان سرگردانی اون خانواده مرحوم در قسمت بار فرودگاه بود و سومی هم لینکی بود که توسط شخصی توی کامنتها گذاشته بود در مورد اقدام به فروش کلیه توسط پدر صبای نازنین بود که واقعا قلبم را به درد اورد.
    امیدوارم روزی هیچ دوستی در این شرایط قرار نگیره
    پاینده باشید
    پاسخ
    بله حميد جان حق با شماست . اون دوست كه گرفتار شده .. بسيار انسان فرهيخته و از خوانندگان قديمي سايت است . منتها همان گونه كه خودش عنوان كرده .. گول نا رفيق ها را خورده است . در باره خاطرات جناب فرنودي .. هم بله از اين اتفاقات زياد رخ مي دهد .. در مورد پدر رنجديده صبا ، من هم ناراحت شدم .. آخه اگه يادت باشه .. يك پست منتشر كردم .. و فكر مي كردم هموطنان ما مانع از فروش كليه آن پدر خواهد شد .. خدا سلامتي بدهد
    ممنون از حضور پر مهرت

    سلام بهروز خان
    خدای نکرده اصلاً قصد جسارت نداشتم.
    کارتون پت و مت را هم حتماً دیدید.
    http://dostanmarket.ir/images/پت%20ومت.jpg
    وجه شباهتشون اینه که اون بنده خداها هم اشتباهات کوچکی می کردند که عواقب بدی داشت، مثلا می آمدند یک میخ به دیوار بزنند کل ساختمان خراب می شد.
    پاسخ
    فرخ جان .. بنده عرض نكردم خداي ناكرده شما جسارت كرديد .. راستش چون اين كارتون را نديده ام .. ترسيدم نكنه مفهوم آن موجب دلخوري جناب فرنودي شود .. و گرنه .. من خدمت شما اردات كامل دارم . و دلم نمي خواست دوستي ما به خاطر ضرب المثلي .. خدشه دار بشه ..
    حالا كه توضيح داد ، خيالم راحت شد .
    ممنون از شما

    با عرض سلام به بهروزخان عزیز ودوستان خوبم
    تفاوت شرکتهای هرمی با بازاریابی شبکه ای:
    بنا به اعلام رسمی وزارت بازرگانی 13 تفاوت آشکارشرکتهای بازاریابی شبکه ای(که قانونی هستند) وشرکتهای هرمی (که غیر قانونی هستند) اعلام میکنم:
    1-عضو گیری بدون فروش کالا

    2-سپرده گیری وپرداخت سود

    3-کارگذاری خرید وفروش سهام

    4- وعده خدمات موهوم وفروش کالا به قیمت گران تر از بازار

    5-عدم امکان مرجوع نمودن کالا

    6-نداشتن دفاتر رسمی وعدم درج در پایگاه اداره ثبت شرکتها

    7-نداشتن دفاتر قانونی

    8-نداشتن حسابرس وبازرس قانونی

    9-دریافت وجوه بدون سندوارایه رسید

    10-مشخص نبودن مدیر عامل وهیات مدیره شرکت

    11-نداشتن کفایت سرمایه

    12-ایجاد تعهدات غیرواقعی

    13- توصیه یا اجبار به اعضا برای ایجاد تعادل بین 2 حالت عضویابی وفروش کالا

    حال تفاوتهای عمده شرکتهای سالم با ناسالم را میدانید بد نیست عرض کنم شرکت سالمی که اینجانب با آن همکاری دارم علاوه بر رعایت 13 اصل فوق4 تفاوت عمده دیگر هم با شرکتهای هرمی دارد:

    1-نوع محصول وخدمات
    محصولات شرکتهای سالم مصرفی هستند نه کلکسیونی واز نظر قیمت وکیفیت قابل رقابت در بازار هستند.

    2-میزان سرمایه گذاری
    کار با شرکتهای سالم نیاز به هیچگونه سرمایه گذاری ندارد وفقط هزینه اندکی جهت عضویت (کمتر از بیست هزار تومان)که با پرداخت آن آموزش ابزار کار وتخفیف روی خرید محصولات دریافت میکنید

    3- ترکیب گروه
    در شرکتهای سالم شما هیچ اجباری به داشتن گروه وزیر مجموعه ویا تبعیت از ساختار از پیش تایین شده ندارید

    4- منبع درامد
    در شرکتهای سالمم منبع درآمد میزان فروش کالاست نه عضو گیری

    با تشکر از شما
    پاسخ
    ممنون ميثم عزيز و گرامي
    اطلاعات ما را در مورد شركت هاي هرمي و شركت هاي سالم اقتصادي افزايش دادي .. دستت درد نكنه . وقتي آدم مقايسه مي كنه .. تفاوت هاي كلان آن ها را در مي يابد . ممنون از شما و با آرزوي موفقيت شما دوست عزيز و نازنينم
    ممننون از حضورت

    با سلام خدمت اقای مدرسی عزیز
    این بحث شرکت های هرمی چیزی است که می توان یک سایت را کامل به ان اختصاص داد و هر روز هم مطلب تازه اضافه کرد بدون انکه ظرف چند سال هیچگاه با کمبود سوژه رو برو شویم.راستش تعجب میکنم از برخی دوستانی که دید مثبت به فعالیت این شرکت ها دارند.همه ما باید فکر کنیم چرا اینگونه شرکتها در کشورهای فقیری که وضع اقتصادی نامناسب دارند رشد میکنند و کشورهای ثروتمند اروپایی و امریکا و حتی اسیا جایی برای ان ندارند در صورتیکه اگر فعالیت این شرکتها براستی سوداور و درست باشد باید دقیقا اوضاع برعکس باشد.اگر این شرکتها واقعا اینقدر سوداورند و فعالیت درستی انجام می دهند اقتصاددانان بزرگ دنیا باید از سرشاخه های انان باشند ایا چنین است؟ ایا در همان کشور ژاپن مردم پولشان را در این قبیل کارها میگذارند یا بجای ان در تولید و بورس سرمایه گذاری میکنند؟پاسخ واضح است.چرا؟ چون در این قبیل شرکت ها اصلا فعالیت اقتصادی صورت نمیگیرد.این یک نوع بازی است که در ان همه سعی در خالی کردن جیب هم دارند و هرکس بهتر و زودتر اینکار را بکند سود بیشتری میبرد اما همان سودی هم که اوایل کار میبرد در مقایسه با پولی که روانه سرشاخه هاو شرکت شده هیچ است.در این روش شما فقط ابزار جمع اوری پول برای شرکت هستید بدون اینکه هیچ فعالیت اقتصادی انجام دهید یعنی پول را از دست خودتان و کسانیکه فریب داده اید در می اورید و در دست سرشاخه ها متمرکز میکنید خب چنین روندی سودده است؟ برای بالایی ها و شرکت سود دارد_ سود کلاه برداری_ اما برای بقیه؟؟ایا اینقدر ساده هستید که به صرف اینکه شرکتی یک حساب بانکی بین المللی دارد_که ان را با هر عنوانی میتواند ایجاد کرده باشد_ سلامت ان را تضمین می کنید؟ هیچکدام از شرکت ها و صنایع بزرگ دنیا _خودروسازی ها کارخانجات سونی ال جی پاناسونیک..._چنین روشی برای جلب مشتری و فروش ندارند زیرا ابله نیستند و تمرکز خود را روی تولید گذاشته اند و می دانند که فروش به ان روش نهایتا به ضرر انهاست_چون در حال فعالیت اقتصادی و تولیدی در سطح کلان هستند و نه کلاه برداری_فهمیدن این نکات براستی دشوار نیست اما برخی جوانان با هدف کسب درامد زیاد در مدت کم در حقیقت خود را فریب می دهند و بجای رفتن دنبال کار و کسب حسابی دنبال این قبیل برنامه ها که در دراز مدت جز وخیم تر شدن اوضاع اقتصادی خودشان و مملکت نتیجه ای ندارد و تازه انها را از کار و تحصیل هم بازمی دارد می پردازند.جالب است که هیچکدام از این شرکتها کفایت سرمایه هم برای جذب اینهمه سرمایه مردم ندارند...و باز هم مردم پولشان را در این راه میگذارند.وقتی می بینم اینقدر راحت مردم فریب میخورند عصبانی می شوم.
    در پاسخ جناب فرنودی محترم عرض کنم ریشه این مشکل از نظر من اقتصاد ناسالم مملکت است که در ان تولید وجود ندارد و به جایش همه دلال اند. همه واسطه اند ارزان میخرند و گران به مردم می فروشند و اسم این را کار اقتصادی میگذارند بهایی که ما بابت بسیاری کالا ها می دهیم در خیلی از موارد از ارزش کالا بسیار بیشتر است و کیفیت درستی هم ندارد و علتش هم همین است.اینهم یکجور کلاهبرداری است دیگر...دولت با سرمایه گذاری و حمایت از تولید تلاش برای توزیع سرمایه عادلانه و رونق صنایع مبارزه جدی و نه نمایشی و فرمایشی با مفاسد اقتصادی_ که مسلما باید از بالا شروع بشه_ مجازات های سنگین برای مجرمان اقتصادی کاهش رشته های دانشگاهی بدون کاربرد که صرفا کارکرد سرگرمی موقت برای جوانان ما دارند و به جای ان گسترش رشته های مفید سازگار با قابلیت های سرزمین ما و کاهش واردات و خلاصه اصلاح اساسی اقتصاد میتواند این مشکل را کاهش بدهد.میبینید که مشکل خیلی جدی است.اصلا قوانین ما به گونه ای است که طرف میبیند کلاه برداری به سودش است.یک سرمایه ای جمع میکند اگر گرفتنش که خب چندسال میره زندان بعدش هم طلبکارها که خسته از شکایت هستند به گرفتن اصل پول یا حتی بخشی از ان راضی می شوند و فرد کلاه بردار هم خب مبلغ را پس می دهد در حالیکه با احتساب نرخ تورم و سرمایه گذاری و سودی که خودش در این مدت کرده میلیاردر شده و حالا هم با رضایت شاکیان ازاد میشود و میره پی یک زندگی شرافتمندانه!به همین راحتی.متاسفم برای مسئولینی که این وضعیت ا درست کده اند و نمی دانند چه بلایی دارند به سر خودمان و خودشان میاورند.چرا ایرانی جماعت اینطوریه؟!
    پاسخ
    جناب تهراني عزيز و گرامي
    بي نهايت از شما به خاطر درج كامنتي چنين پر محتوا و علمي و منطقي سپاسگزام .. خيلي عالي و با زباني ساده شاكله اين شركت هاي هرمي را توضيح داديد .. مثال هاتون هم ملموس و قابل درك بود .. در باره اقتصاد ناسالم در كشور هاي جهان سوم ، حق با شماست . چرا در كشور هاي متمدن و پيشرفته اين چنين حركت هايي شكل نمي گيرد ؟
    چناب تهراني .. حمايت از توليد و بر خورد با مفاسد و دانه درشت ها بهترين روش است .. و اگه دقت كني در اول هر انتخاباتي .. از اين وعده ها زياد داده مي شود .. اما بعدش به فراموشي سپرده مي شود .. در جايي خواندم .. كلي وام كلان هنوز به بانك ها بر نگشته است .. و باعث خطر جدي تا حد ورشكستگي براي بانك ها شده است .. همه اين ها نشان از بيمار بودن و رواج دلالي دارد .. اي كاش كمي انصاف و مروت داشته باشند .. ! به قول شما كالاهاي بنجل را به قيمت بالا ارايه مي كنند
    من از شما بي نهايت سپاسگزارم .. و از اين كه با كمي تاخير آن را منتشر مي كنم عذر مي خواهم
    ممنون از شما و كامنت خوب و منطقي

    سلام.
    خیلی واضح و البته سریع
    اگر شرکتی در قبال فروش یک نوع محصول که البته ایرانی است و کمک به اقتصاد ایرانی هم می کند و صد البته قیمت آن نیز متعارف و یا حتی کمتر از بازار است ؛ به شما یک جایگاه برای بازاریابی اختصاص دهد....آیا مشکلی هم دارد؟ آیا در این مجموعه فردی پیدا می شود که کوچکترین ضرری کند؟آیا در صورت کم کاری و یا اصلا غیر فعال بودن شخصی در این شبکه، ضرری صورت می گیرد؟
    کمی بهتر و مثبت تر باشید جناب...
    پاسخ
    دوست عزيز و محترم .. اگه نظريه شما به حق و منطقي است .. چرا نام خود را حتي به صورت مستعار درج نكرديد ؟
    دوم اين كه بنده هيچ اطلاعي از اقتصاد و تجارت سالم و ناسالم ندارم .. اما توجه شما را به كامنت جناب تهراني عزيز جلب مي كنم
    اميدوارم بعد از خواندن ان .. نظر خود را بيان فرماييد .. گرچه من مطمئن هستم نظر شما چه خواهد بود .. !! ممنون

    | م

    با سلام خدمت خلیان غيور کشور عزيزمان ايران جناب مدرسی

    من يکی از کسانی هستم که تقريباً يک ماه و نيم است که در QI عضويت دارم.
    کليه مطالب شما و دوستان گراميم را خواندم. من حدود 8 ماه است که با اين سيستم آشنا شده ام و بر خلاف دوستان که در اثر شستشوی مغزی و يا جوگير شدن و اغوا شدن در مقابل پولهای کلان به سيستم رو آورده و عضو شده اند بيش از 6 ماه به مطالعه و تحقيق در مورد سيستمهای هرمی و باينری و تفاوت آنها بايکديگر پرداختم .
    مطالبی که در مورد سيستمهای هرمی گفته می شود کاملاً درست و منطقی است. من نيز در بررسی های خود به اين موضوع پی برده ام که سيستمهای هرمی در واقع کلاه برداری و بازی با پول و به نوعی قمار بازيست که البته نه به شانس که به نحوه عملکرد اين شرکتها بستگی دارد.
    تفاوت اين نوع شرکتها با شرکتهای باينری در کتاب نتورک مارکتينگ درج شده است که لازم می دانم عزيزان آن کتاب را که آزاد بوده و جزو کتابهای معتبر جهانی است و البته به فارسی ترجمه شده است مطالعه بفرمايند.
    يکی از خصوصيات شرکتهای هرمی عدم وجود کالا و مبادله آن و صرفاً دريافت پول است که با طرفند زيرکانه ای هدر مجموعه پولها را جمع آوری کرده و از مجموع پولها به افراد مبالغی را می دهد. در نتيجه افراد بدون اينکه زحمتی بکشند پولهايی را بصورت ماهيانه دريافت می کنند. البته اين افراد هر چه افراد جديدتری را وارد سيستم کنند از پولهای زيرمجموعه مبالغ بيشتری به اعضاء معرفی کننده پول داده می شود. در واقع منبع درآمد چنين شرکتهايی محصور به اعضاء شان بوده که در نهايت هدر مجموعه بيشترين درآمد را داشته و هيچکدام از اعضاء زير مجموعه امکان پيشی گرفتن از هدر مجموعه را ندارند.
    اگرماطل باشيد اين بحث منطقی را جهت اطلاع رسانی بيشتر تا زمانيکه نوبت به شرکتهای تجارت الکترونيک به روش باينری برسيم ادامه دهيم . اگر مايل باشيد کامنت بگذاريد باعث افتخار خواهد بود که در خدمت باشم.
    پاسخ
    دوست عزيز و انديشمندم .. با سپاس از توضيحات شفاف و علمي شما كه حاكي از مطالعه و تحقيق عميق شماست .. و تشكر از زحمتي كه راي اطلاع رساني كشيديد .. از شما خواهش مي كنم .. هر چه اطلاعات در اين زمينه داريد .. براي اگاهي خوانندگان همچنين براي نسل هاي بعدي در اين بخش درج فرماييد .. قطعآ توضيحات شما براي خيلي ها سود بخش خواهد بود
    با سپاس از شما

    با سلام به همه دوستان عزيز و جناب آقای مدرسی
    امر شما مطاع، اطلاعات کامل خودم را در جهت آگاه سازی بيشتر در اختيار تمامی هموطنان عزيزم با کا افتخار خواهم گذاشت. اين اطلاعات از آنجا که حاصل علم و عمل است ( یعنی هم اطلاعات و هم تجربه ) دقيقاً بر اساس واقعيات و مستند خواهد بود. تمامی محسنات و کمبودهای گفته شده در اين کامنت واقعی و دور از هر گونه تعصب و صرفاً بر اساس واقعيت خواهد بود. قضاوت بعهده همه دوستان و هوطنان عزيزم.
    در سستم هرمی يک نفر حتماً بايد چندين نفر را وارد کند تا بتواند احتمالاً به اصل پول خود دست يابد. هيچگونه تضمينی برای سود بردن و دريافت درآمدی بيش از مبلغ سرمايه گذاری شده وجود ندارد. چرا که فروشی صورت نمی گيرد تا درامدی کسب شود. در اين گيرودار شرکتها و يا کسانی که پولهای افراد را جمع آوری می کنند پس از مدتی که حد اکثر به يکسال يا يکسال ونيم می انجامد، اوازن ماليشان در اثر پرداخت پورسانتهای زير مجموعه بهم خورده و امکان دادن پورسانت برای آنان مقدور نخواهد بود. درنتيجه يا فراری شده و مابقی پولهای مردم را ميدزدند و يا اعلام ورشکستگی کرده و صحنه اقتصادی را ترک می کنند. نمونه چنين شرکتهايی در ايران که مشهور بوده و اسم آنها را بايد شنيده باشيد شرکت اينوست، الوند ، تلاش گستر تجارت و ... است که البته در ليست وزارت کشور QI هم جزو اين شرکتها قرار داده شده است که بعداً علت اين اشتباه را توضيح خواهم داد. به آدرسhttp://www.khabaronline.ir/news-25048.aspx مراجعه کنيد.
    بنابر اين شرکتهای هرمی نمی توانند فعاليت طولانی مدت داشته باشند. طبق برآورد جهانی يک شرکت بزرگ تجاری اگر بتواند در شرايط عادی جهانی بيش از 5 سال به کار خود ادامه داده و نيز افزايش سود دهی داشته باشد، از نظر اقتصادی و شرايط سرمايه گذاری يا بستن قرارداد قابل اعتماد خواهد بود.
    ادامه دارد .....
    پاسخ
    بي نهايت سپاسگزارم دوست عزيزم
    شما خيلي خيلي لطف مي كني .. مي دونم تهيه و درج اين اطلاعات مهم كه به قول شما حاصل تجربه گرانبهاي شماست زحمت زيادي را مي طلبد .. اين كار شما باعث ارتقاي جايگاه علمي سايت مي شود
    با تشكر مجدد از شما دوست خوبم

    با سلام
    چند سئوال می پرسم که توجه به پاسخ های آنها روشنگر خیلی مسائل برای کسانی که در تکاپوی عضویت یا عدم عضویت در این شرکت ها هستند می باشد .
    این آقای عاشق خلبانی !! چرا نرفته خلبان بشه ؟
    تحصیلاتش چیه ؟
    اگر شاغله! شغله فعلی اش چیه؟
    در آمدش از این شغل چقدره ؟
    آیا از درآمدش راضیه ؟
    دیگه اینکه چقدر در شرکت QI (پاک و درستکار) سرمایه گذاری کرده ؟
    و تا حالا چقدر درآمد داشته و پول کسب کرده ؟
    آیا خودش سرمایه گذاشته یا اعضای قبلی یا لیدرها بهش قرض داده اند!؟ تا بعدا ازش پس بگیرند؟
    چند نفر راتا حالا وارد سیستم کرده ؟
    آیاآنها جزء بستگان نزدیکش هستند؟
    آیا غیر از تلاش در وارد کردن افراد جدید در شرکت کار وفعالیت معنی دار دیگه ای هم میکنند؟
    فعلا کافیه جواب اینهارو بده تا با هم تحلیل کنیم چرا این بنده خدا رفته عضو (اسیر و گروگان) شده و چه سرنوشتی در انتظارشه و تا بعدا سئوال های بعدی رو مطرح کنیم .
    این رو هم بگم برادر خودم اسیر این شرکت QI در یکی از این شرکت های مستقر در ستار خان شد و حالا پس از یک عمر آبروداری ماشین وخانه زندگی اش را فروخت و از دست داد و بابت بدهکاری هایش داد و الان با چند بچه بزرک و دانشجو رفته طبقه بالا خانه پدرمان زندگی می کند و از شرمندگی و افسردگی تمام ارتباطاتش را قطع کرده و در وضع روحی بحرانی قرار دارد و خدا به عاقبتش رحم کند نگرانم نکند ازدست برود . زیرا به واسطه اغوای او کلی از اقوام و فامیل دیگرمان نیز بدبخت شدند به پیسی افتاده اند.
    لذا بهتر است این آقای عاشق خلبانی نظرات دیگران که در بالاتر درج شده و همچنین در سایر سایتها و رسانه های دیگرآمده بخواند و بفهمد و باور کند و با زرنگی این جا را فرصتی برای تبلیغ راه باطل و آزموده شده توسط دیگران نیابد و چند ماه آشنایی را تجربه و علم ننامد و کتابهایی را که در این شرکت ها معرفی و عرضه میکنند اینجا برای دیگران پرزنت نکند.( ایشان دیر آمده و زود میخواد بره)
    بماند که خیلی سعی کردم توهین نکنم ولی از روش ایشان خیلی عصبانی شدم .خدا به همه ما رحم کند.
    پاسخ
    من عين كامنت را منتشر مي كنم

    سلام بر همه دوستان عزيز
    باعث افتخار من است که در جمعی آگاه و هوشمند و اهل منطق پذيرفته شده ام اميد است لياقت اين جمع خوب و صميمی را داشته باشم.
    در شرکتهای هرمی محدوديت سرمايه گذاری وجود ندارد رقمهايی بيش از 20 ميليون نيز براحتی پذيرفته شده و همواره افراد را با وعده پورسانتهای غير واقعی و اغواء کردن آنان به دريافت پورسانتهای بيشتر ماهيانه بدون فعاليت و صرفاً با سرمايه گذاری هر چه بيشتر، در واقع فريب داده و بگونه ای عمل می کنند که بخش کوچکی از پول خود شخص را به او بعنوان پورسانت برگردادنده و در فرصتی مناسب به همان دليلی که گفتم ( عدم توليد يا خريد و فروش يا هرگونه کسب و کار تجاری ) خواه نا خواه بقيه پولها را برداشته و فرار را بر قرار ترجيح می دهند .
    يعنی حتی اگر کسی در ابتدا قصد دزدی مال مردم را نداشته باشد و بخواهد بروش هرمی فعاليت اقتصادی انجام دهد ! چه بخواهد چه نخواهد به اين روزگار دچار خواهد شد.
    در ادامه از فردا در مورد سيستم باينری که بسيار منطقی و دقيق طراحی شده است و بدليل شباهت زياد ظاهر آن به سيستم هرمی در کشور ما فرقی بين آنها قائل نمی شوند صحبت خواهم کرد. با علم به اين نکته که بسيار از دولتها، مخصوصاً دولتهايی که صاحب فرآيندهای اقتصادی مملکت هستند و سيستم خصوصی در ساختار اقتصادی اين گونه ممالک جا افتاده نيست با هوش و درايت سعی در نابود کردن سيستم بايتری دارند و به دليل ناکارآمدی و غير علمی بودن سيستم هرمی و شباهت زياد آنها به يکديگر اصولاً در تقابلشان با سيستمهای باينری آنهارا در يک قلب و مساوی بايکديگر تبليغ می کنند.
    از اين پس کليه مطالب را با ادله و سند شرح خواهم داد. و آنچه خود ديدم با صداقت تمام بيان کرده ( چه خوب، چه بد ) ولی اگر برای آنان فيلم يا هرگونه سندی نمی توانم ارائه دهم قبلاً با کمال شرمندگی عذر خواسته و اعلام میکنم که برای مطالب غير مستند خود هيچ انتظار و اسراری بر باور آنها ندارم.
    قصد بنده جدا سازی حقيقت از سيستم دقيق باينری از هرمی در ذهن هموطنان عزيزم است. ولی از هم اکنون اعلام می دارم در هر سيستمی چه منطقی و علمی چه غير علمی امکان کلاهبرداری و خيانت وجود دارد. انسان است و هزار چهره و نيرنگ در کار او.
    فکر کنم ديگه با وجود اينهمه پيچيدگيهای کلاهبرداری ديگه شيطون به زبون اومده و قصد سجده به درگاه انسان رو کرده باشه !!! ( بعنوان شوخی )
    موفق و سرفراز باشيد
    پاسخ
    ممنون دوست عزيز
    البته عده اي هم پرسش هايي از شما كرده اند .. اميدوارم پاسخ ان ها را هم بدهيد

    با سلام و آرزوی موفقيت و کاميابی در تمام طول عمر
    مبحث شرکتهايی که به روش باينری و البته در سطح بين المللی و کلان آن تجارت می کنند را اغاز می کنم باشد که به لطف الهی اطلاع رسانی اينجانب حقايق صنعت نوپا و بسيار جذاب NM يا Network Marketing ( بازاريابی الکترونيک ) را برای هم وطنان عزيز و با وقارم آشکار سازم.
    قبل از هر چيز من به هيچ وجه قصد پرزنت يا امثال آن را ندارم و نيز نمی خواهم در اين مجال به بازاريابی بپردازم. اطلاع رسانی صحيح و بيان واقعيات که متأسفانه در کشور ما ابتر شده است تنها هدف بنده است.
    در روش باينری که شباهتهای زيادی از نظر ظاهر به روش هرمی دارد تفاوتهای عمده ای نيز وجود دارد.
    1 - در روش باينری کالا موجود بوده و امکان خريد و فروش آن در اين سيستم محياست. با توجه به اينکه شرکتهای باينری موظف می باشند که کالای خود را مستقيماً بدست خريدار برسانند اصولاٌ با مخالفت سيستمهای اقتصادی به روسش دولتی مواجحه می شوند. زيرا يکی از منابع درآمد چنين شرکتهايی حذف واسطه های تجاری از قبيل هزينه های انبار، تبليغات ، نمايندگيهای فروش و ... می باشد. که البته از قبل حذف آنان سرمايه کلانی برای شرکتهای باينری باقی می ماند که قسمتی از آن را بعنوان پورسانت به بازارياب خود ارائه می دهد. پس منطقی است که بپذيريم با حذف هزينه انبارداری، گمرکی، مالياتی، ايجاد نمايندگی و ... پول خوبی از بابت هر کالا برای شرکتهای باينری باقی بماند ( بعنوان صرفه جويی کلان در هزينه تمام شده ) . در اين نوع تجارت که نشأت گرفته از سيستم تجارت جهانی است اصولاً گمرکات کشورهای عضو حذف شده و کليه شرکتهای بين المللی بدون پرداخت حق گمرک کالای خود را مستقيماً و با قيمت واقعی بدست مصرف کننده می رسانند. در اين حالت فقط شرکت مذکور موظف به پرداخت وجهی از سودهای فروش خود بعنوان ماليات تجاری به دولت کشور مقصد می باشد. که البته ميزان آن را نيز طبق قراردادهای بين المللی در سازمان تجارت جهانی تعيين می کنند و به توافق طرفين بستگی ندارد.
    اينجانب اميدوارم که دوستان عزيز من در مباحثه شرکت کرده و با هم اين سيستم را نقد کنيم. بلکه در اين بحثهای منطقی و بدور از تعصب موارد مشکوک و حتی مضر اين سيستم نيز عيان گردد که اينجانب با عقل محدود و سليم خود تا کنون به ان نيانديشيده ام .
    ادامه دارد....
    پاسخ
    با پوزش از تاخير در انتشار .. چون كسالت داشتم

    سلام جناب مدرسی چرا سئوالات بنده از آقای عاشق خلبانی را درج نمی کنید تا از افاضات ایشان دبگران نیز بهره ببرند
    پاسخ
    عزيزم .. همه مي دونند كه يك سكته قلبي را رد كرده و سخت بي حس و بي حال بودم .. من همه اوقاتم را وقف سايت و دوستان كرده ام .. اگه تاخيري شده .. بدانيد تعمدي نبوده است

    با سلام خدمت عزيزانم اميدوارم حال همگی خوب و خوش باشد.
    اميد دارم از آقای مدرسی هم رفع کسالت شده باشد.
    با سلام به خدمت دوست خوب و عصبانی من آقای دلسوخته .
    بخدا قسم من قصد آزار و ازيت هيچ مخلوقی از مخلوقات خوب خدا رو ندارم. برادر بزرگوارم اگر بدانم ادامه اين بحث حتی کوچکترين ناراحتی يا سوء تفاهمی برای شما بزرگوارم بوجود می آورد بحث را همينجا خاتمه می دهم. با کمال شرمندگی در کامنت دوم خود به اينکه فقط می خواهم واقعيات زندگی در QI را برای شما سرورانم ( مثبت و منفی ) عيناً شرح دهم واينکه اگر انسان با درايت نه با اغفال و احساس وارد کاری شود با احتياط گام بر می دارد و هر کجا که احساس کرد نکته منفی وجود دارد چه در مورد خود و چه در مورد ديگران ( از سوی اصل سيستم نه کلاهبرداران داخلی و خارجی ) بلافاصله خارج شده و حتی به مراجع زيصلاح کشور شکايت کرده و جهت نابودی آن لحظه ای درنگ نکند.
    از اينکه شما از اين سيستم عصبانی باشيد به شما کاملاً حق می دهم چون کسانی هستند که تبحر عجيبی در گل آلوده کردن حتی آب کر و گرفتن ماهی از آن دارند!!! قبول است دوست عزيزم . ولی بهتر است بجای اينکه صرفاً داستانهای واقعی و غير واقعی برای هم تعريف کنيم ابتدا سيستم را بشناسيم و بعد با دليل و مدرک شرکتی که در يک سيستم درست خدمت رسانی و فروش کالا می کند معرفی کنيم و بعد به معضلات و کاستيهای آن در کشور خود و سوء استفاده هايی که با درايت می توان جلوی آن را گرفت بپردازيم.
    بدون عصبانيت و تفکر منفی در مورد هموطنان و هم کيشان.
    اما به حسب احترام به شما بزرگوارم پاسخ تک تک سئوالات را می دهم. حق بدهيد به دليل مسائل خصوصی برخی از آنها را کمی لای لفافه پيچيده و زياده گويی نکنم.
    1- چرا خلبان نشده ام. دوست گراميم دست روی دلم گذاشتيد. اينجانب در سال .. در کنکور سراسری و کنکور خلبانی شرکت کردم . در کنکور سراسری رتبه حدود 900 و در کنکور خلبانی که انزمان از کنکور سراسری جدا بود رتبه 10 را بين 6000 شرکت کننده کسب کردم. از کنکور سراسری از تحقيق رد شدم. نامه ای برای من آمد که به نوعی شکنجه روحی بود. " شما از نظر علمی پذيرفته شده ايد ولی از لحاظ شرايط عمومی در اولويت ورود به دانشگاه قرار نگرفته ايد" يکسال پی انرا گرفتيم و آخر معلوم نشد که به کدامين گناه حق ورود به دانشگاه کشور خودم را ندارم. آقايان با کمال شرمساری عذر خواستند ولی با کمال نادانی هيچگاه حق را به جانب حقدار بر نگرداندند. در کنکور خلبانی اين حقير را از معاينه بدنی رد کردند. بنده بدليل سوفل مادرزادی در قلب ( يک صدای اضافه در ضربان قلب است ) در معاينات اوليه رد شدم. همان سال در مهندسی کشتيرانی نيز قبول شده بودم که چون کتاب يکی از حضرات را مطالعه نکرده بودم به اينکه اين کتاب چه ربطی به مهندسی کشتيرانی دارد اعتراض کردم مسئول گزينش بنده را با تمامی وجودم مردود اعلام نمودند.
    سرتان را زياد درد نياورم به هر دری زديم برويمان بستند تا رهسپار سربازی شديم زمان جنگ بود و يکی از افتخارات من نقش بسيار کوچکم در جنگ بعنوان مسئول يکی از سايتهای پدافند بودم( خلبان نشديم ولی ضد خلبان شديم ! ) . که توانستم ارائه خدمت دهم.بعد هم در رشته ای که اصلاً علاقه نداشتم در دوران سربازی قبول شده و وارد دانشگاه شدم ( در مقطع ليسانس ) و هم اکنون در يکی از وزارتخانه های کشور مشغول انجام وظيفه هستم.
    اگر از حقوقم راضی بودم نيازی به صرف وقت برای شناسايی اين شغل نداشتم . قبل از اين شغل نيز لااقل 5 بار تصميم به تغيير شغل گرفتم که سه بار آن موفق نشدم ودر دو با آن نيز محل کنونی خدمتم اجازه انتقال به بنده نداد.
    در جايی که بنده کار می کنم کارمند دولت حق ندارد بيش از حقوق نا کافی خود وجه ديگری از بابت زحمات بيشتر دريافت کند. به اعتراف مديران خودم بنده به جای 12 نفر بدليل استفاده از قدرت برنامه نويسی در کامپيوتر توانايی و بازده کاری دارم( البته رشته بنده نرم افزار نيست ) اما زمانيکه می بينم کارهای دولت برون سپاری می شود و حتی برنامه ای را که من حاضرم مجانی برای دولتم بنويسم همان برنامه را با پيچ و تاب بيشتری يک شرکت خصوصی با قرارداد 200 ميليون تومانی مینويسد تا ديگران به شکل هرمی !!!! از آن بهره ببرند دوست عزيز ديگه توانم و علاقه ام بکار از بين می رود . اين تازه قسمت کوچکی از هرمی بازيهای خودمان است. بماند. مرا ببخشيد که مانند شما نه از شما که بلکه از سيستم بدتر از هرمی دولتی عصبانی شدم. شرمندم.

    البته در مورد سرمايه گذاری در QI می خواستم بعداً خودم خدمتتان عرض کنم ولی چون در اين مقطع سئوال فرموديد بر خود واجب می دانم پاسخ بگويم .
    در سيتمهای باينری ( تبليغ نيستا دوست من تو را بخدا عصبانی نشو واقعيت است) چون کالا برای فروش وجود دارد قيمتها مشخص و بصورت بين المللی ثبت شده است. در QI حداقل قيمت کالا 300000 تومان و حداکثر آن 12 ميليون تومان است و هر کس با خريد هر يک از اين کالاها میتواند بازار ياب سيستم شود. پولی بيش از 12 ميليون تومان هيچ کس قبول نمی کند. و شرايط سرمايه گذاری بيشتر فقط با خريد جايگاه يا TC امکان پذير است که البته هيچ فرد عاقلی در ابتدای کار در اين شرکت سرمايه گذاری کلان نمیکند. توصيه ای که به خود بنده شد ( که البته حساس بودم که نحوه بيان و راهکارهايی که توسط افراد در اين سيستم داده می شود تا چه حد با معيارهای کلاهبرداری سازگار است يعنی از ابتدا بدبين بودم ) اين بود که ابتدا يک TC برای خود ايجاد و بعد سازمان خود را تشکيل دهيد و بعد از اينکه به سقف درآمدی در اين سازمان رسيديد اگر خواستيد می توانيد TC بعدی را نيز ايجاد کنيد. يعنی نگفتند که زود باش و تا می توانی پول بيار و جايگاه بخر !!!
    ميزان سرمايه گذاری بنده در اين سيستم دقيقاً 3225000 تومان می باشد که البته قبلاً اين ذخيره را در بانک داشتم و نيازی به فروختن کليه ، خانه ماشين يا امثال آن در اين سيستم نيست. اگر برادر بزرگوار شما بخاطر عضو شدن در يک سيستم ناچار شده است سرمايه زندگی خود را بفروشد من معتقدم ايشان قبلاً بايد با شما بزرگوار در اين مورد مشورت می کرد. در QI اصلاً نيازی به اين کار نيست و هر کس به فراخور توانايی خود در حدی که به خطر نيافتد می تواند سرمايه گذاری کند.
    با عرض شرمندگی اگر کسی به گفته کسی ديگر و بدون هيچ پشتوانه ای در جايی سرمايه گذاری کند که قبلاً در مورد صحت و راستی گفتار گوينده و ميزان صداقت وی تحقيق نکرده باشد اين نمی تواند تقصير سيستم اصلی باشد. مانند اينست که مسلمانی کلاهبرداری کند يا ترورهای زيادی انجام دهد بعد همه آنرا به پای دين اسلام بنويسند. عمل کننده راه را کج رفته اصل قضيه به قوه خود باقيست.
    ليدر بنده بله به اينجانب يک کمک 600 هزارتومانی کرده است چون همين مبلغ را کم داشتم. در دفاتری که بنده مشاهده کرده ام ( 30 دفتر ) يک سنت جالب وجود دارد که فردی که در سرمايه گذاری خود کم می آورد مثلاً تا يک ميليون تومان به اندازه 50000 تومان کيک کلوچه يا البسه تهيه می کند و ليدر بالاسری آن با فروش آنها به اعضای دفاتر ديگر با قيمتهای دلخواه ( من خود ديده ام که ليدری يک تی تاپ 100 تومانی را 50000 تومان خريداری کرده است ) پول آن شخص را فراهم می کنند تا بتواند خريدش را بزند.
    حال همه گونه تفصير می توان بر آن گذاشت از ترويج گدايی گرفته تا توهين به شخصيت افراد. ولی گاه خود فرد نمی فهمد که چگونه بقيه پولش فراهم شده تا زمانيکه خود به اين روش می رسد و برای زير دست خود آستين بالا می زند.بايد مثل من 6 ماه در دفاتر بچرخيد وقت بگذاريد تا اصل قضيه و واقعيت آن بر شما آشکار گرددحال ممکن است خوشتان بيايد يا دلتان را بزند اختيار با شماست.آن 600 تومان را ليدر من گفته است که هر وقت در QI به سود رسيدی به من برگردان.
    من تا کنون يکی از دوستان همکارم را وارد سيستم کرده ام . از ابتدا کار را خود برای او شرح دادم ( بی کم و کاست ) کليه موارد منفی موجود در آن را نيز گفتم و از اينکه مورد حمايت بنده و گروه بالا سری بنده خواهد بود وی را با صداقت مطمئن کردم حتی گروه حاضر شده بود که يک ميليون تومان به وی کمک مالی کند ( خريد ايشان نصف بنده بود ) که پس از اطمينان ايشان از صداقت گروه خود از کمک مالی انصراف داده و کل سرمايه گذاری را خودشان انجام دادند.
    اما در مورد تلاش در وارد کردن افراد : اين لفظ متأسفانه بگونه ای از طرف رسانه های غير صادق القاء می شود که دو مورد را در ذهن شنونده بوجود می آورد ولی شنونده بايد عاقل باشد و تحقيق کند.
    1 - فرد را فريب داده و وارد می کنند ( واقعيات را به وی نمی گويند )
    2 - فرد را بزور وارد می کنند ( چگونه من نيز نمی دانم )
    ذات اين کار بازار يابی است. يعنی بايد در مورد کالاهای شرکت اطلاع رسانی درست و بموقع به فرد انتقال داده شده و شخص را به خريد آن کالا با صداقت نه حيله و نيرنگ ترغيب کنيد اختيار در نهايت با مشتريست و ترغيب تهديد يا امثال آن نيست که بگوييم بزور به وی می فروشند. اگر اين کار از ديد کسی حقه بازيست يعنی ذات آن خراب و غير قابل قبول است که اصلاً از ابتدا نبايد کار در اين سيستم را بپذيرد. ولی اگر بازاريابی يک شغل به حساب می آيد با مطالعه و بررسی کليه جوانب آن میتواند خود با خريد يک کالا وارد سيستم شده و ديگران را نيز به خريد ان ترغيب کند. مانند يک مغازه دار که انواع و اقسام تبليغات محصولات شرکتهای مختلف را درمغازه خود به مشتريان ارائه می دهد.
    اتفاقاً هم من و هم همه شما عزيزانم وقتی کالايی را از مغازه ای خريداری می کنيد و همراه آن بروشورهای تبليغاتی شرکتها را بصورت کاغذهای گلاسه می بينيد کلاس کار مغازه دار در نظرمان چقدر زيبا جلوه می کند اما همين کار در QI کلاهبرداری بحساب می آيد. بنابر اين کسی که در اين سيستم به دنبال مشتری برای کالاهای شرکت QI می گردد در واقع شغل بازاريابی را انجام می دهد که در هيچ کجای دنيا کلاهبرداری حساب نمی شود.
    اميدوارم تا جايی که امکان داشته پاسخ شما سرور گراميم را داده باشم ولی قول بدهيد در ادامه عصبانی نباشيد لااقل از دست من . اکه از دست QI عصبانی باشيد مهم نيست برای من محبت و يگانگی بين هموطنانم از همه چيز واجبتر و عزيزتر است.
    قسم می خورم اگر اين سيستم در هر مرحله ای از آن که باشم باعث شود به من ويکی از همراهانم در سيستم کوچکترين ضرری بخورد از آن خارج شده تا دينار آخر سرمايه های دوستانم را که بواسطه اعتماد به من و البته توضيحات علمی و منطقی من وارد سيستم شده اند ، از ليدرها يا هر کس ديگر پس نگيرم آن را رها نخواهم ساخت.
    اگر برادر محترم و عزيز شما با گروههايی که من ديده ام آشنا بود هيچگاه خود ما اجازه نمی داديم از پولی بجز پولهای دم دست خود که فعلاً استفاده ای برای ايشان ندارد، استفاده کند و در اين راه همه گونه کمکی هم به ايشان می کرديم .

    در خدمت شما عزيزان هستم.
    پاسخ
    ممنون عزيزم .. به لطف خدا و دعي شما عزيزان حالم كمي بهتر شده است
    من پاسخ شما را عينآ منتشر مي كنم
    موفق باشي

    جناب آقای مدرسی عزيزم
    از کسالت شما بشدت ناراحت شدم، خواهش میکنم مراقب حال و احوال خود باشيد. بفرماييد چه کاری از دست اين حقير بر می آيد در خدمتتان باشم. تعدادی از دکتر های خوب قلب را من و دوستانم سراق داريم می توانيم نشانی تقديم کنيم تا رفع کسالت شما بزرگوار تسريع يابد.

    به اميد رفع کامل کسالتتان.
    پاسخ
    ممنون عزيزم .. حالم كمي بهتر شده است . ولي اگه نياز بود ، حتمآ مزاحم شما خواهم شد
    ممنون از اين همه مهر و صفا

    سلام خدمت جناب مدرسی عزیز وآرزوی بهبودی ایشان وسلام به دیگر دوستان خوبم
    من قبلا شرایط شرکتهای بازاریابی شبکه ای سالم را اعلام کردم ولی گویا برخی از دوستان متوجه آن نشدند!(به دین وپیغمبر QI غیر قانونیه!)
    http://www.asnaf.ir/rules.php?id=6254
    وتنها دایرکت سل قانونی ایران Oriflame که من بعد از تحقیقات فراوان واطمینان از سلامت قانونی بااین شرکت کار میکنم. به خدا نتورک مارکتینگ قانونی اصلا سرمایه گذاری نمیخواد!!چه برسه به اینکه خدایی نکرده بخواهید ماشین کلیه یا طلاوغیره بفروشید!یا کمک مالی از کسی بگیرید!!!
    وچیزهایی که شما رو به درآمد عالی میرسونه شناخت شما از شرکت ونحوه کار پشتکار همت نبوغ وهدف شماست
    شما رو به خدا سرمایه زندگیتان را نابود نکنیدواگر به نتورک ماکتینگ علاقه دارید شرکتی سالم وقانونی انتخاب کنید من به عنوان یک نتورکر موفق آماده هستم شرکت oriflame رو به شما دوستان خوبم معرفی کنم وچنانچه صحت قانونی وسالم بودن آنرا کسب کردید با من همکاری کنید

    جناب مدرسی عزیز اگر صلاح دانستید ایمل وتلفن من را درج نمایید
    maysam.jahangirnia@gmail.com
    88405692
    پاسخ
    با تشكر از شما ميثم نازنين
    راستش رو بخواهي از اون جايي كه من هيچ تخصصي در اين راستا ندارم ، كل كامنت شما را جهت اطلاع دوستان منتشر مي كنم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35