ماموريتي براي تآمين سوخت حاكمان نظامي

باور كنيد هر وقت تصميم به انجام كاري گرفته و آن را از قبل اعلام كردم .. محاله جور بشه ! به قول معروف طلسم شده و من پيش دوستان و عزيزانم شرمنده مي شوم ! آخرين موردش در باب مطلب بسيار عالي و پر محتوايي بود كه دوست بزرگوارم دكتر " بابك معترض " زحمت تهيه و ترجمه اش رو كشيده بود . حتمآ يادتونه يك بار ديگه هم شرمنده اش شده بودم .. ؟ اين بار هم بعد از كلي بي خوابي و طراحي وقتي به روال هميشه ابتدا در بلاگفا قرار دادم .. نمي دونم چي شد كه اشتباهي كليك حذف رو فشار دادم .. !! اي داد و بي داد .. هر كار كردم تا برگرده ، نشد كه نشد ! يك عادت بسيار بدي هم كه دارم .. وقتي چنين اتفاقاتي برايم رخ مي دهد .. تا مدتي نمي توانم حس و حال قبلي رو پيدا كنم .. ! نمونه اش مستند جالب نشنال جئوگرافي . كه چقدر روي آن زحمت كشيده بودم .. و ديگه نتوانستم .. به هر حال اين چندمين باري است كه شرمنده جناب معترض نازنينم مي شوم .. ! صادقانه مي گم : اگه دكتر اين بازي رو سر من در مي آورد ، ديگه با او حرف نمي زدم .. ! به همه اين مكافات ها يك دردسر جدي ديگري رو هم اضافه كنيد ... كه واقعآ بد جوري اين چند روزه اعصابم رو خرد كرده است .. سر فرصت براتون تعريف مي كنم .. كه چقدر چوب سادگي و حماقت هايم رو در اجتماع مي خورم ..
خيلي از دوستان و خوانندگان محترم كه حدس مي زنم اغلب اون ها نسل بعد از انقلاب هستند .. از من به كرات درخواست كرده اند كه در باره وقايع قبل از انقلاب ، خاطرات تحصيل در آمريكا ، وضعيت ارتش و اتفاقات دوران انقلاب رو بنويسم .. اگر چه در همون نخستين سال راه اندازي وبلاگ به اغلب اين موارد اشاره كرده ام .. اما واقعيت اين است به خاطر اين كه " اين كاره نبودم ..!! " كه صد البته ( حالا هم نيستم .. ) ، خيلي گذرا به آن ها پرداختم ! ضمن اين كه متآسفانه ناب ترين خاطراتم رو هم در همان سال اول فعاليت ام رو كردم .. !! نه خلاقيتي .. نه تصويري .. بدون كوچك ترين ذوق و سليقه اي اريه دادم به همين دليل قصد دارم ( گوش شيطون كر .. اگر زنده موندم و .. ) در هفته يكي دو تا از اون پست ها رو به سبك و سياق فعلي تقديم شما بزرگواران كنم .. منتظر تآئيد نهايي شما سروران نازنينم هستم .. تا اگه پيشنهاد و يا طرحي براي بهتر شدن آن ها داريد برايم ارسال كنيد . اما " حكومت نظامي در تهران " تقريبآ در همون راستاست .. با اين تفاوت كه قبلآ به طور مستقل به ان نپرداخته بودم . اما واقعيت اين است كه .. اين مطلب رو صرفآ براي آرامش بخشيدن به خودم بعد از مشكلي كه برايم رخ داد ، مي نويسم .. ! اميدوارم بد و خوبش رو به بزرگي خودتون ببخشيد ..
براي تنوع بخشيدن به مطالب سايت .. مخصوصآ بعد از اين كه همكار عزيزم " عليرضا صادقي " بي خبر ما رو امسال تنها گذاشت .. خيلي فكر كردم . در نهايت به اين نتيجه رسيدم .. هر از گاه يك نقد در باب مسايل مختلف جامعه ارايه دهم . اين كار مي تونه در ابعاد متفاوت مطرح بشه .. مثلآ مسايل مربوط به توليدات صدا و سيما با عنوان " آقاي ضرغامي سلام .. " معضلات شهروندي " آقاي قاليباف سلام .. " مسايل و مشكلات غير سياسي رو در چند خط بيان بشه .. در اين راه دوستان عزيز هم مي توانند بنده رو ياري فرمايند .. منتها به صورت خيلي كوتاه و مفيد كه انرژي و توان مون هدر نرفته كه خداي ناكرده باعث فراموشي هدف اصلي شود !! در اين پست به عنوان نمونه يكي از برنامه هاي تلويزيوني رو كه مجري اش دوست گرامي ام " دكتر حميد قاسمي " مجري و كارشناس محترم ورزشي است را مطرح كردم .. مطمئن هستم اگه اين مباحث به طور اصولي و از روي صداقت و بي طرفانه باشه .. قطعآ اثر بخش خواهد بود .. چون خيلي از مسئولان و مديران محترم خواننده اين سايت هستند .. و اغلب شاهد بوده ام در مواردي خود دوستان زحمت كشيده و پرينت مطالب انتقادي رو به مسئولان تصميم گيرنده نشون داده اند .. نمونه اش انتقادي كه در باب بازنشستگان نوشته بودم .. همه به طور كامل به دست مقامات محترم و تصميم گيرنده رسيد .. تا خدا چه خواهد . منتظر راهنمايي هاي شما هستم .
برچسب ها : انقلاب + ارتش + شهيد علي هاشمي + حكومت نظامي + ارتشبد اويسي + ظهران عربستان + اعتصاب + سي - ۱۳۰ + بنزين + پرواز + قايق حمل سوخت + گازوئيل


![]()
پيشگفتار
عزیزانی که از قدیم خواننده مطالب ام هستند به این نکته واقف اند که .. بنده به ندرت برای مراسم های رسمی ، مذهبي ، اجتماعي و ... پيغام مي گذارم . اما در اين مورد نتوانستم سكوت كنم . حرمت يك قهرمان جنگ ، يك شهيد يا پيكري كه ۲۳ سال از خانه دور بوده است .. واقعآ جاي احترام و تقدير دارد . ضمن اين كه بنده ارادت خاصي به خوزستاني ها دارم .. و شاهد بودم چگونه جوانان آن خطه با دست خالي از استقلال و خاك وطن خويش دفاع كردند .. يادشان گرامي روحشان شاد باد .

مروري بر حوادث قبل از انقلاب
من فكر مي كنم جرقه انقلاب از چاپ يك مقاله توهين اميز در روزنامه اطلاعات به امضاي فردي به نام رشيدي مطلق كه اگه اشتباه نكنم اسم مستعار بود آغاز شد . من خودم به شخصه آن مطلب را نخواندم ولي بعد از آن بتدريج شلوغي ها آغاز شد .. ابتدا در قم بعدش تبريز و يزد همين جوري ادامه يافت . اوج تراژدي در اين پروسه آتش زدن سينما ركس آبادان بود .. جمشيد آموزگار كه جانشين امير عباس هويدا شده بود ، دوام نياورده و شريف امامي جايش رو گرفت .. ابتدا يادمه در اصفهان حكومت نظامي رو اعلام كردند .. و اگه اشتباه نكنم ارتشبد " ناجي " نخستين فرمانده حكومت نظامي در اصفهان بود . اما ماجراي حكومت نظامي در تهران با غافل گيري توآم بود .. ! اون روز جمعه هفدهم شهريور ماه بود . و من در عمليات پايگاه يكم شيفت كاري ام بود ! كه اخبار بامدادي خبر از حكومت نظامي در تهران و چند شهر بزرگ ديگر را داد .. ! نمي دونستم چكار بايد انجام مي دادم .. !؟ حساسيت زيادي روي حضور به موقع در محل كارم رو داشتم . معمولآ جمعه ها علي رغم اين كه پايگاه تعطيل بود ، اما ژنرال هاي شاهنشاهي عادت داشتند براي رفتن به مراكز تفريحي مانند " بيشه كلاه " يا " دشت ناز " يا حتي زيارت مشهد به همراه خانواده هاي خود روز هاي تعطيل به پايگاه بيايند .. معمولآ هم به ساختمان عمليات جايي كه من خدمت مي كردم مي آمدند .. و دلم نمي خواست زير سوال بروم ! يادمه افسر ارشد عمليات در آن روز سروان " هدي " از خلبانان سي - ۱۳۰ بود .. همون اول صبح بهش زنگ زده و پرسيدم چه جوري در شهر تردد كنم !؟ گفت : با لباس مبدل بيا اداره و جلوي در دژباني لباس پروازت رو بپوش ! يادمه بنده خدا عجله داشت و تآكيد كرد كه زود به پايگاه بروم .. !
آغاز حكومت نظامي
از اون جايي كه از كودكي در محيط هاي نظامي بزرگ شده بودم ، با واژه هایی چون حكومت نظامي ، حكم تير ، اسم رمز تا اندازه اي آشنا بودم .. اما حال كه خود لباس ارتش رو به تن داشتم .. و كسي هم در باره شرايط اضطراري چيزي نگفته بود ، يه كم بلاتكليف بودم ! مي دونيد ارتشي جماعت براي انجام كارهاي مهم و اضطراري بايستي از مقامات بالاتري كسب تكليف كند .. اما مشكل بزرگي كه داشتم ، جدا بودن از يگان اصلي خدمتي ام كه خط پرواز سي - ۱۳۰ بود .. و به نوعي در عمليات پايگاه بدون آقا بالا سر كار مي كردم .. ! عوض اش مرتب جلوي چشم بزرگان و ژنرال هاي شاهنشاهي بودم .. و به قول بچه ها در مخاطره برق سه فاز امرا و فرماندهان قرار داشتم .. ! خلاصه به هر بيچارگي و بدبختي كه بود خودم رو به پايگاه رسوندم .. بر عكس انتظارم اصلآ خبري از بگير و به بند حكومت نظامي نبود .. ! يادمه همان روز تا نزديكي هاي ظهر با بچه هاي شيفت در باره حكومت نظامي و محدوديت هايش بحث كرديم نزديكي هاي ظهر بود كه يادش بخير تيمسار " امير اردلان " فرماندهي پايگاه يكم و تيپ ترابري وارد عمليات شد .. از رنگ و رويش معلوم بود كه بنده خدا بد جوري ناراحت است .. بعد از دقايقي كه در سكوت گذشت .. از من در باره پرواز ها و ساعت تقريبي فرودشون پرسيد . من از حفظ همه رو بهش گزارش دادم . او لحظه اي مقام و جايگاه خودش رو فراموش كرده و با لحن خيلي خودموني گفت .. مدرسي جان يادت باشه قبل از اتمام شيفت ات حتمآ با دفتر فرماندهي حكومت نظامي هماهنگ كن تا كارت هاي تردد رو ازشون بگيري .. ! من خودم با ارتشبد " اويسي " ( اگه نام او را اشتباه نكرده باشم ) صحبت كرده ام .. سرشون خيلي شلوغ بود . ولي گفت بعد از ظهر هماهنگ كنيد .. ! چون مي دونستم تيمسار عادت نداره سوال پيچ اش كنم .. همان جوري كه خبر دار جلويش ايستاده بودم گفتم .. اطاعت قربان .. با لبخندي سرد و تكان دادن سر دفتر عمليات رو ترك كرد ...
خبر تير اندازي به مردم
تلفن همسر يكي از خلبانان هلي كوپتر كه اشتباهي به عمليات ما وصل شده بود ، خبر تيراندازي و كشت و كشتار ميدان ژاله رو از زبان وي شنيدم .. ! بنده خدا خيلي نگران همسرش بود ! هيچ يك از پرسنل ديسپچ اصل خبر رو باور نداشت .. تازه دوزاري ام افتاد كه چرا تيمسار امير اردلان اشاره به شلوغ بودن دفتر فرمانده حكومت نظامي تهران كرد .. ! نزديك غروب بود كه عاقبت بچه ها موفق شده بودند با مسئولان حكومت نظامي ارتباط برقرار كرده و خواهان كارت هاي تردد باشند .. طبق هماهنگي هايي كه فرمانده پايگاه با حكام نظامي انجام داده بود ، پنج ورقه با مهر و امضاي ارتشيد اويسي براي ما در نظر گرفته بودند كه راننده رو فرستاديم دريافت كرد .. ! به منظور جلوگيري از پاره شدن ، همه را با سليقه داخل پلاستيك قرار داده و درش رو با چسب بستيم . و قرار شد افسران هر شيفت در دفتر گزارش روزانه عمليات ، ان ها را از شيفت قبلي تحويل گرفته و در دفتر امضاء نمايد .. تا در آن شلوغي گم نشود ! اون اوايل نمي دونستيم كه كارت ها چقدر ارزش دارند .. ! اما در شيفت بعدي ام متوجه ارزش كه چه عرض كنم .. نحوه استفاده و سوء استفاده آن ها رو بچه هاي زبل عمليات كشف كرده بودند .. ! اون موقع به دليل اعتصاب شركت نفت صف هاي طويلي جلوي جايگاه هاي ارايه سوخت ايجاد مي شد .. و طفلك راننده ها براي يك باك بنزين .. دست كم هفت هشت ساعت در نوبت منتظر مي ماند ! تازه اگه شانش آورده و بنزين تمام نمي شد .. ! و از اون جايي كه شب ها با آغاز ساعت منع عبور و مرور ماموران حكومت نظامي در جايگاه هاي ينزين حضور مي يافتند .. كارت هاي تردد حكم كيميا رو داشت .. و ما خيلي راحت و بدون درد سر با نشان دادن امضاي فرمانده بزرگ ، ماشين مون رو تا خر خره پر از سوخت مي كرديم .. و اصلآ نگراني كمبود سوخت رو نداشتيم .. !!
واکنش متفاوت پرسنل و امريكايي ها
بعد از جمعه سیاه و تیراندازی سربازان به روی مردم بی گناه ، پايگاهاي حساس ارتش چهره اي متفاوت به خود گرفت .. ! بعد ها واكنش هاي منفي و تدافعي از سوي سربازان و درجه دارن عليه فرماندهان شكل گرفت .. ! بارز ترين ان به گلوله بستن افسران و فرماندهان نيروي زميني در پادگان لويزان بود .. در پايگاه خودمون بحث هاي پنهاني آغاز شده بود .. ابتدا امريكايي ها با شك و ترديد اتفاقات رو رصد كرده و با احتياط در باره اوضاع كشور و آينده سياسي آن بي پروا سخن مي گفتند .. اما پرسنل ارتش و افسران ارشد خيلي با احتياط از آينده مبهم و سرنگوني شاه سخن مي گفتند .. ! هنوز فضاي رعب و وحشت از سازمان هاي ضد اطلاعاتي و ادرات دوم در دل ها وجود داشت . همه در نقش يك وفا دار به تاج و تخت اعليحضرت همايوني ظاهر مي شدند .. ! البته در همان زمان بودند افرادي كه به خاطر آموزه هاي ديني و فعاليت هاي زير زميني مخالفت خود رو با رژيم پهلوي نشان مي دادند .. اما هنوز علني نشده بود . ولي از مباحثي كه در گوشه و كنار مطرح مي شد ، براحتي عقايد و افكار انقلابي اين افراد مشخص مي شد .. اداره ضد اطلاعات و ركن دوم ارتش شديدآ فعال شده بود ! مشخص بود بخشنامه اي محرمانه آن ها را فعال كرده تا مخالفان رژيم رو در ارتش شناسايي نمايند .. ! اما انقلابيون تا يكي دو ماه مانده به انقلاب با تقيه و احتياط كردن ، باعث گمراهي ساواكي ها در بيرون و ضد اطلاعاتي ها در داخل شده بود . تنها بعد از فرمان امام خميني (ره ) مبني بر ترك پادگان ها چهره اين همكاران براي سازمان هاي امنيتي ارتش و ساواك آشكار شد .. گاهي حكم تير بعضي از همين دوستان مومن و انقلابي هم صادر شده بود .. و يورش ماموران به خانه هاي سازماني و دستگيري مخالفان به شدت ادامه داشت .. و هواپيماهاي سي - ۱۳۰ فوج فوج مخالفان تبعيد شده رو به شهرهاي دور افتاده اي چون " خاش " انتقال مي داد .. زرنگ ترها فراري شده بودند ..
خروج مستشاران آمريكايي
مستشاران امريكايي به ظاهر وانمود مي كردند كه به جريانات اخير سياسي كشور اهميتي نمي دهند ، اما با نگاهي دقيق به چهره هر يك از ان ها نگراني و دغدغه مشخص بود . آن ها به چشم خود در تظاهرات ميليوني فرياد هاي خشم آلود مردم رو كه مرگ بر آمريكا مي گفتند رو ديده و مي شنيدند .. ارج و منزلتي كه در ايران براي ان ها قائل بودند ، در كشور خودشون از اين خبر ها نبود ! من به دليل حرفه ام به خيلي از پايگاه هاي آمريكايي در كشور هاي جهان سر زده بودم . هيج جا همانند ايران براي ان ها حرمت و احترام و درآمد بالا در نظر نمي گرفتند .. كه البته ريشه در وابستگي شديد نظامي به تسليحات و ابزار و ادوات آن ها همچنين مهمانوازي ما ايراني ها داشت .. هر چه عقربه زمان به انقلاب نزديك تر مي شد .. جنب و جوش بيشتري در ترمينال " مگ " كه مخصوص آمريكايي ها بود به چشم مي خورد ! هفته اي دو سه فروند هواپيماي غول پيكر گالاكسي ( سي - ۵ ) در مهر آباد فرود امده تا شهروندان امريكايي رو با وسايل و سر و سوغاتي فراوان به آن سوي آب ها حمل كنند .. ناظران و كارشناسان سياسي كه جريانات كشور رو زير نظر داشتند با مشاهده نا امن شدن محيط كار و زندگي براي يانكي ها و حضور ژنرال هايي هم چون " هايزر " به خوبي سرنگوني حكومت پهلوي رو حدس زده بودند .. هر شب صداي الله و اكبر و متعاقب آن رگبار گلوله ها شنيده مي شد .. دامنه اعتصابات هر روز شديد تر مي شد . اما با اعتصاب سراسري كارمندان شركت نفت .. ان هم در آستانه زمستان سرد ۵۷ تآثير شديدي داشت .. ! و حاكمان حكومت نظامي هم با مشكل جدي مواجه شده بودند ..
![]()
پرواز به ظهران عربستان
با كمياب شدن سوخت در كشور و خوابيدن پالايشگاهاي داخلي ، حركت ماشين هاي ارتش و حكومت نظامي هم كند تر شده بود .. و در نهايت به مقطعي رسيد كه عملآ مشكل آفرين شده بود . وارد كردن سوخت با ابزار هاي سنتي چون نفتكش هاي غول پيكر زمان زيادي رو مي طلبيد ! از اين رو دست به دامان هركولس هاي نازنين شدند كه اون موقع هنوز به تنگي نفس مثل من دچار نشده بودند .. ! و هنوز قدرت و اقتدار براي اوج گرفتن و فتح اقيانوس ها و آسمان ها رو داشتند .. هنوز طنين جمله يكي از نخست و زيران موقت آن دوره ( شريف امامي يا ازهاري ) در گوش ام است كه شب بر صفحه تلويزيون ملي ايران ظاهر شده و خطاب به اعتصابيون با طعنه گفت .. اگه به سر كار خود برنگرديد ، ما با هواپيما وسايل مورد نياز مردم رو وارد مي كنيم .. چه اشكال داره .. حتي لباس ها رو براي خشكشويي به خارج مي بريم و با هواپيما بر مي گردانيم .. !! يادمه فرداي اون روز خطاب به يكي از دوستان نزديك ام گفتم .. فلاني كارمون در اومد .. ! قسم مي خورم اگه اين طرح عملي بشه .. ما بايد نقش بقال و عطار و خشكشويي كشور رو ايفا كنيم .. ! اگر چه اون روز همه به اين يخن من خنديدند .. اما دقيقآ چند روز بعدش كلي قايق عجيب و غريب نمي دونم از كجا بيرون اورده و در نزديكي رمپ پرواز در گوشه اي از پايگاه يكم تلنبار كردند .. رندي مي گفت : اين قايق ها را در دپوي قصر فيروزه قبلآ ديده است .. اما نمي دونستيم كارايي آن ها چيست .. ؟ تا اين كه ماموريت حمل سوخت از ظهران عربستان صادر شد .. در يك چشم به هم زدن قايق ها كه مطابق با استاندارد هركولس ها ساخته شده بود ، كف سي - ۱۳۰ ها مي خواباندند .. و يا علي مدد ! من يكي اولش اصلآ فكرش رو نمي كردم كه قارقارك ما علاوه بر كاربرد هاي قانوني كه برايش تعريف شده و همه از بر بوديم ، تغير ماهيت داده و با نصب ابر قايق هايي تبديل به غولي تانكر تبديل شود !! قايق ها توسط قلاب هايي قوي به كف هواپيما متصل مي شد .. و در تكان هاي شديد اصلآ خم به ابرو نمي اوردند ...
تهيه سوخت براي حاكمان نظامي !
ديگه كار هركولس ها شده بود حمل نفت و گازوئيل و بنزين براي ماشين جنگي حكومت نظامي ! همان گونه كه بار ها در مطالب و خاطرات قديمي ام اشاره كردم ، در اون ايام بنده در واحد عمليات مامور به خدمت بودم .. و به خاطر اين كه حق و حقوقي كه به خاطر سختي كار كه اصطلاحآ آن را " حق پرواز " مي ناميدند ، قطع نشود . همچنين علاقه شديدم به پرواز .. روز هاي استراحتم رو پرواز مي رفتم . همكاران و دوستانم در واحد خط پرواز سي - ۱۳۰ هم از خدا مي خواستند توي اون شلوغي ماموريت ها و كمي پرسنل ، يكي پيدا بشه كه باري رو از دوش آن ها بردارد ! البته من به سرپرست و فرماندهان خط طي كرده بودم كه اگه به دلايلي قارقارك ما در عربستان خراب شده و قرار شد شب رو بماند تا روز بعد متخصصان محترم تشريف بياورند ، من با نخستين هواپيما بايد برگردم ! چون فشار روي بچه هاي ديسپچ هم زياد بود .. و كلآ سه نفر بوديم كه در اون جا مسئوليت هماهنگي رو با پرواز ها داشتيم . و اگه هر كدوم از پرواز ها در آسمان دچار مشكلي مي شد .. پرسنل عمليات وارد به اصطلاحات و واژه هاي پروازي نبودند .. و بايستي يكي از ما با بي سيم با خلبان هواپيما ارتباط برقرار كرده و مشكلش رو برطرف مي كرديم .. و اگه هم نياز به قطعه اي پيدا مي كرد ، سريع هماهنگ مي كرديم .. به همين دليل اگه من يك روز به موقع به سر كارم نمي رفتم .. فشار زيادي روي نفر شيفت قبلي مي آمد .. ! خب دوستان و همكارانم در خط پرواز شرايط ام رو درك مي كردند .. و اصلآ نيازي به هماهنگي با فرماندهان خط پرواز نبود . . اما به خاطر احتياط بيشتر بايد حتمآ اين كار رو مي كردم .. اخه از شما چه پنهون گاهي اوقات به پست ادم هاي يك دنده مي افتادم كه به هيچ عنوان حاضر نمي شدند قارقارك هامون رو در محل ماموريت عوض كنيم .. !! و مدام هم بهانه هاي گوناگوني مي اوردند .. !
اندر فوايد پرواز به ظهران .. !
نمي دونم چرا اون اوايلي كه پل هوايي بين تهران و ظهران برقرار شده بود ، كسي نمي دونست كه با تخليه مخزن قايق بزرگ كف هواپيما .. حدود ۲۰۰ ليتر از محموله سيال در كف قايق باقي مي ماند ! و پمپ هاي قوي قايق قادر به تخليه آن ها نبودند .. ! اما به محض اين كه اين امر توسط يكي از متخصصان آمريكايي گوشزد شد ، ديگه داوطلب براي رفتن به پرواز طولاني تهران - ظهران زياد شد !! چون طبق يك قانون نانوشته .. اون دويست ليتر به گروه پروازي حامل سوخت تعلق مي گرفت .. اما از ان جايي كه اغلب اوقات بعضي از بچه نياز به بنزين نداشتند ، عده اي از پرسنل پايگاه با گالني در دست منتظر باقيمانده سوخت مي ماندند .. ! نحوه تخليه ته مانده سوخت از قايق خيلي آسان بود .. يك والو بزرگ شبيه به شير كلمن آبي در آن ها تعبيه شده بود . خلاصه .. درد سرتون ندهم .. مشتاقان و داوطلبان ماموريت به ظهران زياد شد ! اما اين وضعيت زياد پايدار نماند ! ماجراي ان هم خيلي شنيدني است ! قضيه از اين قراره كه بعد از مدتي كه مرتب بنزين از عربستان وارد مي كرديم ، بنا به نياز ارتش گاهي هم به جاي بنزين معمولي ، نفت يا گازوئيل تحويل هواپيما ها مي دادند .. ! و اين جا قيافه زبل خان هايي كه فقط به خاطر دو گالن بنزين مفت و مجاني رنج پرواز طولاني رو تحمل كرده بودند .. و به هيچ عنوان اجازه نمي دادند شخص ديگري آن ماموريت رو به جاي ان ها انجام دهد ، خيلي ديدني بود !! چون اولش قبل از پرواز اصلآ مشخص نبود كه محموله آن ها چه چيزي است .. و از شانس بد مي ديدي كه گازوئيل نصيب آدم مي شد .. !! و اين يعني حال گيري !!
اتفاقي كه به خير گذشت ..
در خانه هاي سازماني پايگاه ، يك سري منازل چهار طبقه قديمي وجود داشت كه بر عكس آپارتمان هاي نوساز و جديد ، فاقد سيستم تهويه مطبوع بودند ! اغلب اين منازل از آبگرمكن هاي نفتي براي گرمايش آب استفاده مي كردند .. با آغاز اعتصابات عمومي مخصوصآ در شركت نفت و كمياب شدن فراورده هاي سوختي ، ساكنان اين منازل در تهيه نفت دچار مشكل مي شدند .. و اگر فروشگاه پايگاه نفت عرضه نمي كرد ، مجبور مي شدند يك روز مرخصي گرفته و در صف هاي طولاني نفت در خارج از پايگاه بايستند .. ! با آغاز پرواز هاي ظهران .. هر گاه محموله سوخت نفت بود ، همكاراني كه ساكن خانه هاي ياد شده بودند ، گالن هاي خويش رو پر از نفت كرده تا با زمستان سرد مقابله كنند .. اما از اون جايي كه هيچ كار ارتش روي حساب و كتاب نبود .. ! مدتي از محموله نفت خبري نشد ! و هر هركولسي كه از ظهران فرود مي امد ، از بد شانسي اين دوستان يا گازوئيل همراه داشت يا بنزين ! در اين ميان يكي از همكاران قديمي مون بنام محمد معمارزاده ( يكي از پيشكسوتان قديمي كه سال ها با داكوتا پرواز كرده بود و از حق نگذريم بسيار انسان منظم و با ديسيپليني بود و بعد ها هم افتخار سرپرستي خط پرواز رو به عهده گرفت ) كه ساكن خانه هاي سازماني چهار طبقه بود ، با كمبود نفت مواجه مي شود .. از اون جايي كه بنده خدا چند فروند فرزند قد و نيم قد داشت ، براي گرم نگه داشتن منزل دست به ابتكار جديدي زد .. او وقتي ديد كه مدت هاست نفت از ظهران وارد نمي شود ، به ناچار مقداري گازوئيل كه اتفاقآ كسي خريدارش نبود و اغلب در ته قايق مي ماند را در گالني ريخته و سپس با يك گالن سوخت هواپيما ( جي پي - ۴ ) حسابي مخلوط كرده و درون آبگرمكن خونه اش ريخت .. ! بنده خدا نمي دانست اكتان سوخت هواپيما بيش از تصورش بالاست و قاطي شدن با گازوئيل ، خاصيت حرارت زدايي آن را كاهش نمي دهد .. ! چشم تون روز بد نبينه .. ظاهرآ در خواب ناز بود كه دئوترم بر اثر حرارت زياد منفجر مي شود .. ! و در يك چشم به هم زدن آتش بخش عمده اي از خونه رو در بر مي گيرد ..! او كه مرد بسيار با غيرتي بود ، فداكاري كرده و براي حفظ جان فرزندانش براي اطفاي حريق به آشپزخانه مي رود .. حاصل تلاش او اگر چه باعث خاموشي آتش شد .. اما حسابي دست و پا و قسمتي از صورتش مي سوزد .. و شانس مي اورد كه زنده مي ماند ...
شيطنت و زبل بازي هاي من .. !
يكي از حسن هاي خوبي كه حضورم در عمليات داشت اين بود كه .. همان طور كه گفتم آقا بالاسر نداشتم .. همچنين عين قضيه شتر مرغ .. هرگاه در عمليات سر موضوعي به پرسنل گير داده و به اصطلاح سخت گيري مي كردند ، مي گفتم من متعلق به اين واحد نيستم .. و به اين طريق دم به تله نمي دادم ! هر گاه هم كه موضوع تسهيلات و امتياز پيش مي امد ، قبل از همه مدعي دريافت مي شدم .. و با پررويي تمام به چشمان فرماندهان ان جا نگريسته و مي گفتم .. من اين جا خدمت مي كنم .. و يكي از شما ها هستم .. !! بگذريم . ما در عمليات دقيقآ مي دونستيم كه محموله بعدي چيست !؟؟ چون در اصل پرسنل واحد ما با ظهران هماهنگ مي كرد كه نياز چيست .. ؟ ولي خب همه تعهد داده بوديم به گروه هاي پروازي قبل از اعزام به ماموريت چيزي نگوئيم .. تا تشنج هايي كه در مقطعي شاهدش بوديم ، پيش نيايد .. ! خب من هم معمولآ روزهايي به ظهران مي رفتم كه قرار بود بنزين حمل كنيم .. ! باور كنيد اغلب سهميه ام رو به بچه ها مي دادم .. چون هميشه مخزن اتوموبيل ام مملو از سوخت بود .. علاوه بر اين كه با كارت تردد حكومت نظامي ، راحت و خارج از نوبت شب ها سوخت مي زدم .. ! راستي يادم رفت بگم .. اغلب شب ها با كارت تردد براي دوستان ، همسايگان و اقوام نزديك ام سوخت مي زدم ! ماموران حكومت نظامي هم با ديدن امضاي سرلشگر اويسي ، حسابي تحويل مون مي گرفتند .. خلاصه در شرايطي كه بوي بنزين چون ادكلني گران بهاء ارزش داشت ، من هيچ مشكل كمبود سوخت نداشتم .. اما بشنويد از شيطنت هايي در اين رابطه .. بچه ها چون مي دونستند من از نوع محموله اطلاع دارم .. و فقط پرواز هاي حامل بنزين رو مي روم .. مرتب سوال پيچ ام مي كردند .. و طبيعي است به خاطر تعهدي كه داده بودم هرگز چيزي نمي گفتم .. اما همين امر تبديل به سوژه اي شد تا همكاران اخمو و عبوس رو كه سر رفتن به پرواز اعصاب همه را خرد مي كردند ، دست بيندازم .. ! به همين دليل شال كلاه كرده وارد خط مي شدم .. و اعلام مي كردم كه حتمآ بايد اين پرواز رو بروم .. ! از قبل هم با افسر شيفت هماهنگ كرده بودم .. كه زبل ها رو دست بيندازيم ! لذا بعد از اين كه به طور صوري در تابلو وضعيت ماموريت ها ، نام بنده رو جلوي هواپيماي ظهران مي نوشتند .. با يك تلفن الكي كه دوستان از انبار خط پرواز به من مي زدند .. وانمود مي كردم كه اتفاقي افتاده و بايستي خونه بروم .. ! اون وقت كلي از همكاران از جمله زبل خان ها مي خواستند جايگزين من شوند .. و من و سرشيفت در يك حركت هماهنگ شده .. زبل خان عبوس رو راهي ظهران مي كرديم .. آي قيافه اين آقايون موقع برگشت با گالن هاي خالي ديدني بود ... !!!!
كلام آخر .. از اين كه بر عكس پست هاي قبلي طولاني نيست ، عذر خواهي مي كنم . در شرايط روحي مناسبي نبودم .. صرفآ براي رهايي از افسردگي شديد كه سراغم امده بود ، همچنين بازنويسي رويداد هاي تاريخي دست به نگارش زدم .. شكر خدا حالم خيلي خوب شد .. و بزودي با مطالب و موضوعات متنوعي در خدمت شما خواهم بود .. راستي در هنگام نگارش اين پست .. ناخواسته دو تا خاطره جلوي چشمانم امد .. ! كه هيچ ربطي هم به موضوع اين مطلب نداشتند .. ! قصد داشتم به روال هميشه يك پارانتز بي ربط باز كرده و براي شما تعريف كنم .. اما راستش رو بخواهيد به دو دليل از انجام ان منصرف شدم .. ! اول آن كه بخش عمده اي از خوانندگان جديدي كه معمولآ موتور هاي حستجو گر به سايت يا وبلاگ راهنمايي مي كند ، از طويل بودن مطلب و ربط نداشتن پاراگراف ها و پارانتز ها متعجب شده و با علامت سوالي بزرگ در حالت نيمه عصباني به سراغم آمده و از حواشي هاي بي ربط گله مي كنند .. ! و كلي زمان مي برد كه به اين عزيزان توضيح دهم كه خواست خوانندگان چنين است .. ! دوم اين كه احساس كردم .. پرداختن به دوسوژه فوق ، پست مستقلي رو مي طلبد .. و روا نيست آن ها را در دو پاراگراف يا دو پارانتز بي ربط تقديم شما ياران نازنين كنم .. لذا به هم ريختگي ، كوتاهي و ساير مشكلات متن رو به خوبي و بزرگي خودتون ببخشيد .. راستي كامنت هاي بي پاسخ وبلاگ هم زياد شده است .. بزودي به يكايك ان ها جواب خواهم داد .. چون دلم نمي خواست مشكلات روحي ام رو به دوستان نازنين منتقل كنم .. حقيقت همين بود .. فداتون بشم
در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
این پست ساعت ۱۰:۴۵ دقيقه ، بيست و هفتم ارديبهشت ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .
پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران 

آرشیو سایت اينجا آرشیو وبلاگ اینجا


" دو سطر حرف خودمونی " عنوان بخش جدیدی است که از این پس هر از گاه به عنوان ضمیمه تقدیم شما عزیزان خواهد شد . نقد و بررسي بي طرفانه برنامه هاي صدا و سيما ، هدف اصلي براي اين بخش تعريف شده است ... كه با مخاطب قرار دادن بي واسطه جناب ضرغامي ، برخي توليدات سازمان رو زير ذره بين قرار مي دهيم .

توپ طلايي
دكتر حميد قاسمي يكي از مجريان آگاه و با دانش سازمان صدا و سيما است كه در مقام مجري و كارشناس برنامه هاي ورزشي ، توليدات مفيد و قابل دركي رو به مخاطبان انبوهش ارايه داده است . او با دارا بودن شخصيتي والا و دوست داشتني و بهره گيري از فن بيان شيوا و دلنشين تآثير مثبت فراواني به ببيندگان تلويزيوني منتقل مي كند .
جمعه ۲۴ ارديبهشت ۸۹
اين كه چرا واژه " طلا " و طلايي وارد برنامه هاي ورزشي تلويزيون شده است ، فعلآ كاري نداريم . اما اين كه چرا به عنوان نخستين نقد " توپ طلايي " رو انتخاب كردم ، صرفآ ارادتي است كه به اين مجري توانا دارم . و اما اگه بپذيريم تلويزيون دانشگاه است .. بايستي در كنار ارايه برنامه هاي علمي و پرمخاطب ، نيم نگاهي هم به الگو برداري جوانان داشته باشيم . مخصوصآ در برنامه هاي زنده تلويزيوني كه خيلي بي رحم است .. و اجازه اصطلاح اشتباهات رو نمي دهد !
در برنامه توپ طلايي جمعه ۲۴ ارديبهشت قرار بود آقاي حبيب كاشاني مدير عامل باشگاه پيروزي در كنار آقايان فتح الله زاده و انصاري فرد ( مديران اسبق باشگاه هاي استقلال و پيروزي ) به گفتگو نشسته تا مشكلات فوتبال كشور ما را به چالش بكشند .. تا اين جاي كار هيچ ايرادي مشاهده نمي شود .. اما به دلايلي آقاي كاشاني خيلي دير به استوديو تشريف فرما مي شود .. ! آن هم روز جمعه !! من اصلآ كاري به پر مشغله بودن ايشون ندارم .. اما كم ترين انتظار از مدير عامل باشگاهي بزرگ و پر طرفدار ، قبل از هر چيز " وقت شناسي " است . اما انتظار بالاتر از مديران برنامه و تهيه كننده محترم توپ طلايي است .. حال كه به هر دليل و بهانه اي دير رسيده است .. به حرمت مخاطبان و گوشزد ارزش وقت در سازماني كه هر ثانيه آن را در تبليغات به قيمت گزافي فروخته مي شود .. از پيوستن به جمع بقيه مهمانان خودداري مي كردند . يا از يكي از استوديو هاي مجاور با وي تلفني گفت و گو مي شد ...
حال كه پذيرفتيم حضور با نيم ساعت تاخير هم اصلآ و ابدآ اشكالي ندارد .. شايسته بود آقاي دكتر حميد قاسمي عزيز به حرمت ميهمان تازه وارد ، از جاي خود بلند مي شد .. تا لااقل دو نفر ميهمانان مغرور داخل استوديو كه ادعاي فهم و معرفت شان گوش عالم رو كر كرده است ، به خود آمده و كمي خود رو تكان مي دادند .. !! بله در دانشگاه ها درس معرفت شناسي رو غير مستقيم القاء مي كنند .. ولي ما متآسفانه نه مستقيم و نه غير مستقيم رعيت نكرديم .. !! اگر برنامه زنده نبود ، مي شد اين گونه تصور كرد كه قبلآ سلام و عليك به عمل امده است .. ! اما همان طور كه عرض كردم ، برنامه زنده واقعآ بي رحم است .. ! براي ما ايراني ها حرمت و تكريم بالاتر از اصلاح فوتبال است .. !

سخن اخر ... آقاي تهيه كننده محترم .. مدير توليد گرامي يا شما حميد جان .. تو رو جدت اون پرجم پر افتخار كشور عزيزمون ايران را يك اطو بكشيد .. والله هيچ خرجي نداره .. حرمت اين پرجم كه به عنوان سمبل مملكت در ويترين برنامه ات نمايش داده مي شود ، اصلآ شايسته نيست كه به صورت چروك جلوي چشم هزاران نامحرم قرار گيرد .. خيلي خون ها براي سرپا نگاه داشتن آن پرچم به زمين ريخته شده است .. حال كه حرمت انسان ها رو نگه نمي داريد .. حرمت پرچم رو حفظ كنيد
تا بعد ...









تصوير بيست سال بعد خودتون رو ببينيد .. !!
چندي پيش اگه اشتباه نكرده باشم سايت وزين " يك پزشك " بود كه اين نرم افزار جالب رو معرفي كرد . خيلي جالب است .. همان گونه كه از نامش بر مي آيد ، شما با ارسال عكسي از چهره خود ، نماي تغير يافته چهره خودتون بعد از بيست سال رو به شما نشون مي دهد .. بله به همين سادگي !
مطالب خواندنی
پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه










جناب مدرسی عزیزمدت هفت ماه است که مطالب شما را میخوانم.بسیار مطالب جالب ودلنشینی است باور کنید با مقایسه دورانجوانی شما واکنون خودم بکلی از زندگی وزنده بودن سیر میشوم همه اش مشکلات و... با داشتن لیسانس نتوانسته ام کاری بهتر از رانندگی در یک شرکت آنهم با پارتی گیر بیاورم.با آرزوی سلامتی وطول عمر برای شما و خانواده محترمتان و مخصوصا نوه های دلبندتان
دوستدار شما
پاسخ
احسان عزيزم .. ديگه اين حرف رو نزن .. توكلت به خداوند باشد
خدا رو شكر كن كه سالم هستي .. راحت نفس مي كشي .. زيبايي ها رو مي بيني
ثروت به پول نيست .. من ثروتمندان زيادي رو مي شناسم كه حاضرند ميليون ها تومن بدهند .. تا فقط بتوانند يك روز مثل شما غذا بخورند .. يا آن چه دوست دارند بخورند .. احسان جان نوع شغل اصلآ مهم نيست .. همين كه محتاج نامرد جماعت نيستي .. برو خدا رو شكر كن
انسان واقعي ان است در هر شغل و مقامي كه است .. منشآء خير و كمك به همنوعانش باشه .. چه به عنوان يك راننده يا به عنوان يك پزشك متخصص .. شغل ها بهانه اي براي خدمت به مردم است
سرت رو بالا بگير .. و هرگز ناميد نباش .. هميشه در اخرين لحظات ناميدي يكي پيدا مي شه به دردت برسه .. به شرطي كه شما هم اين كار را با ديگران كرده باشي ...
دوست دارم كامنت بعدي بنويسي كه از زندگي ات لذت مي بري .. اگه جاي من بودي چه مي گفتي .. اما صبر و تحمل ثروت بزرگي است
نوه هاي شيطونم دست بوس دايي نازنين خود هستند
مواظب خودت باش عزيزم
سلام عمو جان
امیدوارم حالتون خوب و دماغتون چاق چاق باشه
پست خوبی بود، اولا که چند مدتی بود دنبال واحد شمارش فرزند میگشتم تا اینکه امروز بالاخره تو پست جدیدتون پیداش کردم.دوما با تجسم قیافه از ماموریت برگشته زبل خان ها جوری پشت لپ تاب خندیدم که عیال فکر کرد دور از جون خل تر شده ام ( چشمک )
واما مقاله مربوط به هارتمان رو در دست ترجمه دارم و شاید امروز تمومش کردم.اگه جی میلتونو کنترل کنید شاید براتون ارسالش کردم.
در مورد مطلبی هم که در مطالب خودمونی نوشته اید باید عرض کنم که اصلااز دستتون ناراحت نیستم و قرار نیست که بشوم چون مطمئن هستم که به زودی زود اونارو منتشر میکنین.
با احترام : بابک معترض
پاسخ
واي كه چقدر راحت ام كرديد .. مي دونستم غيرت و مرام اردبيلي ها بالاتر از اين داستان هاست .. ممنون
دكتر جان با شما كه رود وايسي ندارم .. مطمئن باشيد با افتخار و جان دل اين كار رو خواهم كرد
دوم اين كه خوشحالم .. باعث شكفته شدن لبخندي بر لبان شما دوست خوبم شده ام .. ! من مرتب جي ميل ام رو چك مي كنم
با سپاس از شما
سلام جناب مدرسی
مرسی بابت مطلب جدیدتون
خیلی جالب بود
اما یه سوال:من منظورتون را از نحوه استفاده از قایق برای حمل سوخت نگرفتم ؟
ضمنا امروز جاده خاکی نداشتید و میدونید که ما معتاد این جاده خاکی ها و پرانتز ها هستیم
پاینده باشید
پاسخ
ممنون حميد جان .. منظورم از قايق ، همان ظرف حمل مواد سوختي بود كه به شكل قايق بادي در ابعاد هواپيماي هركولس ساخته شده بود . و با آن نفت و بنزين و گازوئيل با سي -- 130 ها حمل مي كردند
در باره پارانتز ها هم .. دو دليل براتون نوشتم .. يكي حال روحي ام مناسب نبود .. دوم - پارانتز ها را گذاشتم به شكل يك پست مستقل بزودي تقديم كنم
پايدار باشي
سلام جناب مدرسی عزیز،
من مقالاتی مربوط به درگیریهای تامکتهایمان با جنگنده های عراقی را از کتاب تام کوپر ترجمه نموده ام، دوست دارم دلاورمردیها و رعب و وحشتی که این گربه های افسانه ای در دل بعثیها ایجاد میکرده اند را به سبک و سیاق خودتان در سایت بیاورید بلکه دیگران نیز لذت ببرند. اگر تمایل دارید اعلام بفرمایید تا من ترجمه ها به همراه اصل مقالات را برایتان میل کنم.
با تشکر
پاسخ
امير جان نازنين .. بنده بار ها در همين بخش و حرف هاي خودموني اعلام كرده ام .. دوستان هر مطلب يا خاطره اي بفرستند .. به نام خودشون منتشر مي كنم .. مطلب شما هم اگه تكراري در سايت هاي ديگر نباشد .. همان ترجمه شما رو عينآ قرار مي دهم .. تا زحمات ترجمه شما هدر نرود
من منتظر هستم
سلام و عرض ادب کاپیتان عزیز.
_ من مهربانی و مهرتون رو سادگی نمی دونم حالا بگذارید بعضی از افراد جامعه، آدمهای خوب و دلسوز رو ساده بنامند.
_ و اما سبک نوشتاری تون را بسیار دوست دارم و هر وقت بخواهم مطلبی بنویسم سعی میکنم چند پاراگرافی از نوشته هاتون رو بخونم.
_ خاطراتی که تعریف میکنید اونقدر زنده و با روح هستند که گاهی تصور میکنم در حال تماشای اون اتفاقات هستم. ممنون بابت سهیم شدن این همه خاطره خوب.
_ در خصوص کلام آخر هم فقط میتونم بگم سخت نگیرید، نه به خودتون و نه به اتفاقات اطرافتون.
با مهر
پاسخ
دختر عزيز و هنرمندم .. نمي دوني چقدر خوشحالم كردي كه كامنت گذاشتي .. اخه اگه بدوني چقدر كلنجار با صفحه جديدت رفتم .. تا هم تبريكي عرض كرده باشم .. هم تشكر از مطلب زيبايتان كرده باشم .. و دست اخر هم خدمتون عرض كنم .. كامنت چون خصوصي بود ، برايم پاسخ مقدور نبود .. به حساب جسارت و بي احترامي نگذاريد .. حال خوشحالم كه قدم رنجه فرموده و شريف اورديد ..
آيناي عزيز و فرهيخته ام .. تعريف يك فرد نويسنده و شاعري نازنين چون شما كه با هر كلامش دنيايي از عشق و حقيقت رو از دنياي مجازي به قلب و روح مردم واقعي سرازير مي كنه .. كلي افتخار اميز است
دخترم .. اين نگاه زيباي شماست كه نوشته هاي حقير رو عالي احساس مي كنه .. من از شما به خاطر انگيزه هايي كه مي دهيد .. سپاسگزارم
با آرزوي موفقيت و شادكامي
و تشكر از حضورتون
سلام به جناب کاپیتان مدرسی نازنین
ایشالا که دستتون بهتر شده باشه ...
کامنتهای پست قبلیتونو که خوندم حس کردم یه مشکلی براتون پیش اومده که خب دلتونم نمیخواد در موردش حرفی بزنید ومنم مث باقی خواننده های سایتتون چیزی نمی پرسم اما از صمیم قلبم آرزو دارم هر مشکلی که هست، به زودی زود رفع بشه ... آمین
ایشالا همیشه سلامت باشید
بر میگردم و مطلب جدیدو با حوصله میخونم ...
اینجا که میام نوستالژی عجیبی پرم میکنه کاپیتان ...منم یه دائی دارم که مث شما توو نیروی هوائی بوده البته بعنوان یه تکنیسین هواپیما ... خب چن ساله ندیدمشون و به شدت دلتنگشونم ...
به هرحال...
مراقب خودتون باشین
پاسخ
ممنون دختر عزيز و نازنينم خانم طلوعي گرامي
بله حق با شماست .. مشكل عجيبي برايم رخ داده است كه ناشي از حماقت و ساده انديشي خودم است .. به غريبه اي اطمينان كردم .. اكنون در آتش آن اطمينان مي سوزم .. اي كاش مي شد گفت .. تا شايد سبك مي شدم . البته مطمئن باشيد مطرح خواهم كرد .. اما نه حالا .. تمام فكر و ذكرم به اين قضيه است .. خدا ادم هاي كلاش و كلاهبردار رو اصلاح كنه .. همين مقدار مي تونم توضيح دهم .. تا بعدش ..
خانم طلوعي عزيزم .. ممنون از پي گيري هاي شما .. .. بله دستم كاملآ خوب شده است . سپاسگزارم
در باره تعاريف شما از سايت .. جز تجديد عشق و انگيزه برايم دستاوردي ندارد .. فقط خودم رو در خور اين همه مهر و محبت نمي دانم .. شما خودتون بزرگوار و فرهيخته هستيد
خدا دايي محترم شما رو هم شاد و پايدار نگهدارد ..
ممنون از حضورت دخترم .. شاد و پيروز باشي
با سلام خدمت جناب مدرسي عزيز
اميدوارم حال روحيتان خوب باشه.من از خوانندگان خيلي قديمي شما هستم و با آقاي ايراني كه معرف حضورتان هست به اندازه به ميز سركار فاصله داريم.مطالب و خاطراتتون رو كه ميخونيم كلي با هم بحث ميكنيم. الان كه يادم مياد ميبينم اون موقع چقد واسه نفت توي صف شعبه نفت منتظر ميمونديم يا چقدر دنبال كپسول گاز ميرفتيم . ولي الان يه كم راحت شده.خونه ها بيشتر گاز دارن ماشينها هم كه گازسوزن فقط در اين رابطه يه مشكل هستش اونم پيمايش كم خودروها به دليل نوع موتور خودرو ، حجم مخزن گاز و فشار ورودي گاز جايگاه سوختگيري هستش در رابطه موتور خوردو اينو بگم كه در حال حاضر بشترين پيمايش خودرو با گاز رو سمند با موتور ملي(ef7)داره كه پايه گاز سوزه و مخصوص گاز طراحي شده دوم اينكه حجم مخزن هستش كه نميشه كاريش كرد به خاطر اينكه استاندارد كارخونه هستش ولي سوميشو ميشه كاريش كرد اونم اينه در موقع گاز زدن بيشتر سراغ تلمبه هايي بريد كه نزديك كمپرسور اصلي جايگاه هستش .گاز سي ان جي بايد به ميزان 200bar فشرده بشه. اگه كرج آمديد و خواستيد به ماشينتون گاز بزنيد حتما" يه بار به جايگاه گاز cng پشت مترو فرديس يه سر بزنيد يادتون باشه كه بيشتر سراغ تلمبه هايي بريد كه نزديك كمپرسور جايگاه هستش مجددا" عرض كنم معمولا فشار تلمبه هاي كه نزديك كمپرسور مركزي جايگاه هستش از مابقي تلمبه ها مخصوصا" اونايي كه دورتر هستند خيلي بيشتر هست (در حقيقت هرچي نزديكتر احتمال كاهش فشار كمتر).اميدارم سلامت و پر انرژي باشيد منتظر مابقي مطالبتون هستيم.ضمنا" اگه در خصوص سي ان جي و موتور خودرويي اطلاعات بيشتري خواستيد با كمال ميل در خدمتم قربان
پاسخ
دوست عزيز و گرامي جناب آقاي سيدي عزيز
با تشكر از شما و جناب ايراني گرامي
بله يادمه واقعآ اون موقع مردم ايران خيلي سختي كشيدند .. نه نفت گير مي امد .. نه گاز پيدا مي شد .. به هر حال اون موقع هم براي خودش دوراني بود
در باب خودرو هاي سي ان جي .. راستش من همان سري نخست كه تبليغ ش رو مي كردند ، دوگانه سوز كردم . كپسول 25 ليتري نصب كردند .. اون زمان كه فشار ها افت نداشت .. در خارج از شهر گاهي تا 290 كيلومتر مي رفت .. ! اما حد وسط آن همان 250 كيلومتر بود .. ولي در شهر بين 190 تا دويست كيلومتر پيمايش داشت .. البته كولر و ترافيك باعث اين افت مي گرديد .. بعد ها كه هم گران شد و هم هوا مخلوط اش مي كنند . خيلي همت كنه 150 كيلومتر هم نمي رود ! البته نسبت به ساير خودرو ها خيلي عالي است .. چون پژو 2000 است و همان گونه كه مستحضريد ، كاربراتوري است .. و در اين مدت هرگز نياز به تنظيم پيدا نكرده است .. اما خود روي دوستم كه انژيكتوري است .. هر دو ماه يك بار براي تنظيم مي رود !! البته من فكر مي كنم تنظيم گاز ماشين بنده هم بعد از اين كه موتورم رو شستشو كردم .. يك سيم كه ظاهرآ به زير دلكو مي رفت .. قطع شده است .. هيچ كسي هم وارد نيست .. اون محل هم كه گاز سوز كرده بودم .. به جاي ديگري منتقل شده اند و فقط با تاكسيراني كار مي كنند .. اگه راهنمايي كنيد كجا بدهم تنظيم ، ممنون خواهم شد . و اما در باره نزديك ترين تلمبه .. اغلب جايگاه ها به رديف عمود بر ساختمان تلمبه ها قرار گرفته اند .. به عبارتي همه در يك خط به ساختمان موتور خانه قرار دارند .. ادم نمي تواند تشخيص بدهد كدوم نزديك تر است .. شايد هم من دقت نكردم .. !
در پايان اگر تعميرگاه تنظيم در كرج باشد .. راحت تر هستم .. ممنون مي شوم بفرماييد كج بايد بيايم .. ؟
با سپاس از حضورتون
عمو جان سلام
امیدوارم که حالتون خوب باشه.
پست جدید رو خوندم و مانند همیشه لذت بردم اما عمو چرا پرانتز نزدی آخه؟
میدونم گفتی بخاطر بعضی از خوانندگان، خب من یه راه حل پیدا کردم که مطمئنم راه خوبیه.
ببین عمو جان من تویه بعضی از فروم ها و یا وب سایتها که سر میزنم میبینم وقتی نویسنده میخواد یه مورد اضافی رو تویه مطلبش بگنجونه (به قول شما پرانتز) و نمیخواد طول مقالش زیاد بشه میاد اون قسمت های پرانتزی رو داخل یه اسکریپت میزاره که طریقه عملکردش اینجوریه که فقط یک کلمه با فونت بزرگتر مینویسه "نمایش" و وقتی خواننده رویه اون کلیک میکنه اون متن اضافه بین خطوط نوشته اصلی باز میشه و اگه هم نخواست بخوندش به خوندن ادامه مطلب توجه میکنه.
امیدوارم منظورم رو متوجه شده باشید اگه نه بگید تا یه لینک از نمونه اون وب سایت ها بزارم. سادش مثله صفحه نظرات بالاترین هست وقتی یه نظری منفی میگیره نمایش داده نمیشه و فقط عنوانش هست و وقتی رویه عنوان کلیک میکنی باز میشه.
دوم: (ببخشید سرتم درد آوردما):
من هر موقع برای شما از این باکس کامنتی میزارم بعدش تویه ایمیلم اخطاری دریافت میکنم که میگه همچنین ایمیلی وجود نداره یا غیر فعاله و دوباره سعی کن در صورتی که به شما رسیده و البته قبل از عید این مشکل وجود نداشت.
سوم:
عمو اگه خاطرت باشه اگه بین آپدیت کردن پستهاتون بیشتر از 4-5 روزی طول میکشید من دوباره کامنت میدادم عمو کجایی پس. این دفعه هم تصمیم داشتم این کارو بکنم ولی یهو دیدم شتــــــرق!!! همزادم زد تو گوشم گفت بچه ناخلف مگه این استاد گرامی بیکاره که بیاد واسه تو روز به روز پست جدید آپ کنه. منم دیدم راست میگه ولی گفتم اینو بهتون بگم فکر نکنین اگه چیزی نمیگیم به این دلیله که یادتون نیستیم مطمئنا بقیه خوانندگانتون هم این همزادشون بهشون شتــــرق رو نشون داده دی.
وای چقدر داستان نویسی کردم ولی به جون خودم فقط یکی دیگه البته این یکی رو پست نکنید لطفا خصوصیه:
شاد و موفق باشید.
پاسخ
سهيل عزيز و گرامي
با سپاس از شما .. اگه دقت كرده باشي .. اغلب مطالبم طولاني و مملو از پارانتز و حواشي است .. و فقط اين بار معمولي نوشتم .. و دليل آن را هم توضيح دادم .. باور كن در شرايط روحي مناسبي نيستم .. اگه دست خودم بود .. تا بر طرف شدن مشكلي كه دارم .. نزديك كامپيوتر هم نمي آمدم .. !! حتي يه لحظه احساس كردم لحن پاسخ به كامنت ها هم زياد دوستانه نيست .. !! اما به خاطر تعهد و عشقي كه به يكايك دوستان و خوانندگان محترم دارم .. به هر تلاشي بود اين پست رو خلاصه شده تقديم كردم .. من دو راه بيشتر نداشتم .. يا مدتي بي خيال همه چي شده .. و حتي كامنت ها و اي ميل ها رو پاسخ نداده .. و دنبال كارم خودم مي رفتم .. و بعد سر فرصت مثل سابق مطلب جديد رو مي نوشتم .. راه دوم اين بود كه .. خيلي تلاش كنم .. تا يك پست كاملآ معمولي تقديم دوستانم كرده و در ان توضيح دهم كه در شرايط روحي مناسبي نيستم .. و فقط و فقط اداي دين است .. اما ظاهرآ توضيحات حقير گويا نبوده است .. و خيلي از خوانندگان از طريق هاي گوناگون از بنده پرسش مي فرمايند .. !! بگذريم
سهيل جان عزيزم .. اين راه حلي كه اشاره كردي .. عالي است . منتها هر سايت و يا وبلاگي سبك و سياق خودش رو داره .. و خوانندگان با ان استايل آن خوششون آمده و ارتباط برقرار مي كنند .. كافي است من تغيرات بنيادي و ساختاري بدهم .. مطمئن باش دوستان باز هم اعتراض مي كنند .. مطلب ديگر در همين راستا .. اگه دقت كرده باشي روش نگارش ، مديريت ، پاسخ به كامنت ها ، پذيرفتن نظرات مخاطبان ، در اختيار خوانندگان بودن ، حرمت به خواننده و غيره با جاهاي ديگر فرق مي كند .. من قلبآ معتقدم دو دليل اساسي براي حضور كسترده و مجدد خوانندگان است .. اولي .. صداقت . دومي حرمت واقعي .. نه از روي ريا و تظاهر . در بحث اجرايي هم .. هرگز سعي نكرده ام از ساير سايت ها و فروم ها تقليد كنم .. اصلآ فرصت نگاه كردن به ساير سايت ها رو متآسفانه ندارم .. يعني به مفهوم واقعي وقت كم مي اورم .. !!
خب اين دلايلي كه عرض كردم .. حتمآ شما حق رو به من مي دهيد ..
در باره وضعيت ارور باكس اطلاعي ندارم .. اما حدس مي زنم مشكل از رايانه شما باشد .. چون كسي ديگر اعتراضي نداشته است !!
ممنون از شما .. و تشكر به خاطر حضور و اظهار نظر منطقي شما
با سلام.پيشنهادي داشتم. فکر کنم در يکي از مطالب وبگاه شما خواندم که قصد داشته ايد خاطرات خود را به صورت کتاب درآوريد و از اين کار به خاطر مشکلات آن منصرف شده ايد.چه خوب بود که شما در کانون بازنشستگان ارتش گروهي از خلبانان بازنشسته را گرد هم مي آورديد و خاطرات خود را به صورت کتاب در مي آورديد. به نظرم اگر اين را به صورت جدي شروع نماييد البته به صورت سيستمي و منظم حتماً از حمايت مالي و معنوي ارتش هم برخوردار خواهيد شد. به هر حال حيف است که خاطرات خلبانان ما بخصوص در خصوص جنگ به صورت مکتوب درنيايد. البته در اين خصوص مي توانيد از حمايت مالي و معنوي خوانندگان خود نيز استفاده نماييد. چون خاطرات جمگ بخشي از گمجينه معنوي ايران عزيز است و به نگارش درآوردن آن بر عهده دارندگان آن.
پاسخ
ممنون رضا جان
پيشنهاد جالبي است .. دست شما درد نكنه .. منتها اين كه من عادت ندارم هرگز براي انجام كاري گردنم را در كانون بازنشستگان پيش اين و ان كج كنم .. و به ده ها نفر كل خاطراتم رو تعريف كرده .. و صبر كنم با ناميدي كله شون رو تكان داده و به اتاق ديگري راهنمايي ام كنند .. !! و دوباره براي ان ها ماجرا رو تعريف كنم .. نه عزيزم من از گرسنگي بميرم .. حتي براي نجات جان خود و خانواده ام از اين آقايون چيزي نگرفته و نخواهم گرفت ..
بله .. اين ها از وظايف كلان اين گونه كانون هاست .. آن ها بايد اقدام به چنين كارهايي بكنند .. مگر پرسنل بازنشسته بي كارند كه اون جا جمع شده باشند .. تا من برم و ان ها را دعوت به همكاري كنم .. !!؟؟ نگارش ذوق و قريحه مي خواهد .. شكم سير مي خواهد .. لب خندان مي خواهد .. كه من يكي آن ها را ندارم .. ضمن اين كه اين كه اين آقايون محترم .. هنوز بدرستي جايگاه ما را درك نكرده اند .. از ارياه كوچك ترين اطلاع رساني در باره چندر غاز تسهيلات هم عاجزند .. توقع داري كتاب فرهنگي از خاطرات جنگ چاپ كنند !!؟؟
با مشاهده به مجله فرهنگي آن ها .. مي شه فهميد چند مرده حلاج اند
ممنون از شما
با سلام
در عکسهایی که از بازگشت امام به ایران وجود دارد، عکس یک تیمسار نیرو هوایی هم در چند قدمی امام در فرودگاه مهرآباد دیده میشود. آیا شما این فرد را میشناسید.
یک سئوالی هم دارم، در زمان بازگشت امام، چگونه هوانیروز، هلیکوپتر در اختیار امام گذاشت؟ آن زمان هنوز ارتش در اختیار حکومت وقت بود. آیا شما تحلیلی دارید؟
با تشکر از مطالب جالبتان
احمد وافی
پاسخ
با سپاس و تشكر از دقت نظر شما
راستش رو بخواهي احمد جان .. من هرگز وارد مقولات سياسي نشده و نمي شوم و خيچ شناختي هم از امراي ارتش شاهنشاهي ندارم
در باره پرسش دوم شما .. آن ها در مقابل اراده ميليوني مردم .. كار ديگري نمي توانستند انجام دهند .. قبل از ان ارتش از طريق قره باغي با حضرت مام خميني ره بيعت كرده بودند .. اين نظر شخصي بنده است .. شايد تحليل هاي بهتري هم وجود داشته باشد
سلام اقای مدرسی.
راجع به نظر خواهیتون در بخش حرف های خودمونی میخواستم موافقت خودمو اعلام کنم چون همه که از اون اول خواننده سایت شما نبودن(مثل من).
راستی به این جا هم یه سری بزنید دیدنش خالی از لطف نیست
http://www.3jokes.com/images/2010/05/airliners.htm
یا علی
پاسخ
ممنون احسان عزيزم
باور مي كني .. شما تنها فردي هستي كه روي نوشته هاي خودموني ام واكنش نشون مي دهي ؟
در باره اين لينك هم ممنونم .. بله واقعآ زيباست
سلام عمو امیدوارم که خوب رو به راه باشین بازم طبق معمول یک سوال که کی به ای میلم جواب میدید؟
و سوال بعد هم این که سیستم پرشرایزر چیه؟
خیلی دوستتون دارم
پاسخ
نويد جان عزيز و گرامي
ظاهرآ نوشته ها و توضيحاتي كه من در باره مشكلات روحي و رواني كه درج كردم .. نا مفهوم بوده است .. زيرا صادقانه عرض كردم حال و روزم خوب نيست .. يك فرصت كوتاه به من دهيد .. تا سر فرصت همه را جواب خواهم داد .. اما سيل نامه هاي گله اميز همچنان مي رسد .. بگذريم
عزيزم . من به نامه شما علي رغم گرفتاري هايي كه داشتم .. مفصلآ پاسخ دادم . ضمنآ به دليل اين كه در سايت و وبلاگ خودم مدتي تبليغات شركت ياد شده رو درج كردم .. و باز علي رغم توضيحات مكرري كه در باره عدم ارتباط بنده با تشكيلات آن فرد اعلام كردم .. باز هم بعضي از دوستان در اين باره مسايلي رو مطرح مي كنند .. ضمن تشكر از همه عزيزان .. به اطلاع مي رسانم .. من بنر تبليغاتي شركت كذايي فوق را در وبلاگ حذف كردم .. در سايت كمي مشكل بود .. اما تعدادي را حذف كردم .. يكي دو تا مانده است .. كه مشكل آفرين شد . لذا بار ديگر اعلام مي كنم .. عدم ثبت شركت ناميرده .. عدم پاسخگويي شفاف در انجمن ها ، عدم جوابگويي به متقاضيان .. به بنده هيچ ربطي نداره .. و از اين كه در مقاطعي بنده اعتماد كرده و ندانسته به دفاع از شخص نامبرده پرداختم .. شرمنده و پوزش مي خواهم . و يك بار ديگر اعلام مي كنم .. بنده هيچ ارتباطي با شخص ياد شده نداشته و ندارم .. و هر كسي قصد پي گيري از طريق نهاد هاي قضايي را دارد .. ملاحظه بنده را نفرمايند . و ضمن دعوت به آرامش .. خواهش مي كنم از طريق دوستانه پي گيري كنيد .. شايد نيت ها خير بوده باشد .. به هر حال خواهش مي كنم بنده را از اين قضيه منفك فرماييد .. در پايان به عرض مي رسانم .. در پست بعدي بار ديگر به صورت شفاف ارتباط ام با اين شخص را ار روز اول تا آخر .. با صداقت توضيح خواهم داد .. تا هيچ عذري متوجه شخص من نباشد
ممنون از شما
آقای مدرسی عزیز
فکر میکنم دلیل افسردگیتون اینه که یادتون رفته لبخند شما رو زیبا تر میکنه.
ضمنا زندگی رو زیاد جدی نگیرید تا حالا کسی ازش زنده بیرون نیومده.
پاسخ
ممنون جناب ترابيان گرامي
شما لطف داريد .. بله حق با شماست آدم بايد بخنده .. !
خنده دواي هر دردي است
ممنون از حضورتون
سلام جناب مدرسی عزیز
عاشق این خاطرات قدیمی شما هستم. واقعا قلم گیرایی دارین و من وقتی این خاطرات رو می خونم مثل تماشای فیلم تمام جزییاتش رو تصور می کنم.
نمی دونم چه اتفاقی افتاده که شما رو ناراحت کرده ولی سعی کنید به خاطر شرایط قلب خودتون هم که شده زیاد سخت نگیرین. اگر هم کمکی از دست بنده ساخته هست خوشحال می شم در خدمت تون باشم.
در ضمن ماکتهای سی ۱۳۰ رو هم سفارش دادم و به زودی به دستم می رسه که حتما میام تهران و حضوری خدمت شما تقدیم می کنم. فقط تنها مشکلی که داره اینه که رنگ بندی اون ها مثل سی ۱۳۰ های خدومون نیست.
با آرزوی سلامتیو سربلندی برای شما
پاسخ
ممنون مهدي جان عزيز و گرامي
خوشحالم كه از نوشته هاي بنده به خوبي ياد مي كنيد .. البته در حد تعريف اين چنيني نيستم .. در باره ماكت هم .. قلبآ راضي به زحمت شما نيستم .. عرض كردم آدرس بدهيد خودم تهيه خواهم كرد
به هر حال سپاسگزارم
کاپیتان بهروز مدرسی عزیزم درود بی کران بر شما.
فرموده اید درباره پست های مربوط به پیش از انقلاب و یا اوایل انقلاب نظر بدهیم.به نظر من هر چند که این پست ها بسیار جالب می شوند اما از آنجایی که آمیخته با حوادث سیاسی هستند،مواظب باشید تا اون افراد معلوم الحال شلوغش نکنند.
کاپیتان جان در باره مقاله شخصی به نام رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات که آتش انقلاب را بسیار بیش از پیش به خاطر توهین به حضرت امام خمینی برافروخته کرد،تا آنجایی که بنده تاریخ دوران پهلوی را مطالعه کرده ام،من جمله کتابی از فرح دیبا به نام ((دختر یتیم فرح پهلوی))، فرح معتقد است که آتش این فتنه را امیر عباس هویدا که آن زمان دیگر از نخست وزیری وزیر دربار شده بود شعله ور ساخت.به خاطر حسادت و رقابت با جمشید آموزگار و جعفر شریف امامی و با پرداخت مقداری پول به عواملش. والله اعلم.
کاپیتان گلم می خواهم با اجازه شما مطلبی را خدمت استاد بزرگوارم جناب فرنودی عزیز بیان کنم:ایشان در یکی از کامنتهایشان در مورد کامنت بنده درباره هواپیماهای توپولوف فرموده بودند نباید با این گونه مسایل احساسی برخورد شود.ضمن تایید فرمایش ایشان باید بگویم بنده خدای ناکرده قصد اذیت کردن عموی نازنینم رو نداشتم و آن خبر را عینا از یکی از خبرگزاری های کشور که اگر اشتباه نکنم سایت تابناک بود ذکر کردم.ضمن سپاس از توجه ایشان بنده فقط به قصد اطلاع رسانی آن را نوشتم.
اما کاپیتان جان شما واقعا در دوران جوانی تان شیطنت بسیار بالایی داشته اید که فکر می کنم تقاص آن شیطنتها را الآن دارید به آوا و آنا پس می دهید.(چشمک)
با آرزوی موفقیت و ایام به کام
پاسخ
سرور گرامي جناب جوهري عزيز
با سپاس از شما و دقت نظري كه به مطالب داريد عرض كنم .. در باره مشكلاتي كه دولت هويدا در قبل از انقلاب فراهم كرد .. خيلي ها سخن گفته اند .. خيلي ها سعي در مظلوم نمايي داشته اند .. اما كم تر كسي به بزرگ ترين خطاي سياسي اش اشاره كرده است .. شايد هم شده من در جايي نخواندم .
بله شخص امير عباس هوايدا در طول سال هاي طولاني صدارتش .. بهائيان را به مناصب بالا گمارده و از آن ها حمايت مي كرد .. تمام پست هاي مهم و سرنوشت ساز ما دست بهائيان بود .. و اين مسئله صداي خيلي ها را در اورده بود .. و باعث ايجاد دشمني ها شده بود .. من اين مسايل رو در زماني كه با دربار پرواز داشتيم .. از زبان دلسوزان مرتب مي شنيدم .. اما چون به شاه علاقه مند بودم .. و از سياست هم چيزي نمي دونستم .. زياد توجه نمي كردم .. الان كه شما اشاره كرديد .. يادم اومد
در باره جناب فرنودي عرض كنم .. ايشان به هيچ وجه قصد ناراحت كردن شما را نداشتند .. بلكه بر عكس سعي كردند با توضيحات منطقي روي نظري كه منتشر كرده بوديد .. نظرش رو بدهد .. شما به خود نگيريد .. من روي ايشان شناخت عميق دارم .. او هرگز در رسانه اي عمومي كسي رو نمي رنجاند .. حتي در محفل خصوصي هم اين كار را نمي كند .. مطمئن باشيد .. روي سخن ايشون شما نبويد
در پايان از توصيه هاي دلسوزانه شما تشكر كرده و به كار خواهم گرفت
ممنون از حضورتون .
جناب مدرسی عزیز سلام.از یکی از دوستان که مرا مشمول محبتهای خودش کرده بود ممنونم.اتفاقا مدتی بود بفکر بودم بخشی از خاطرات سفرهایم را چه در ایران و چه خارج برای دوستان جوان توضیح بدهم
..........
...........
پاسخ
سرور گرامي جناب فرنودي نازنين
با تشكر از شما ، و عرض خوشحالي از لطف شما .. با اجازه ات مي خواهم اين كامنت را به شكل پستي مستقل منتشرش كنم . جاي كار زياد داره .. به نام خودت آن ار آپ خواهم كرد .. فقط خواهش مي كنم .. اگه جزئيات ديگري براي جذابيت ماجرا يا آگاهي خوانندگان لازم مي دوني ، ممنون مي شوم آن را هر چه زود تر برايم بفرستي
منتظر اين گونه خاطرات مرتبط هستم
با سپاس از شما
بنام خدا
خلبانان خائن ایرانی در زمان جنگ :
جنگ تحمیلی ایران و عراق درس های بسیاری را به ما آموخت. جدای از انسان های شجاعی که به خاطر اعتقادات و وطن شان دلاورمردانه قدم به عرصه نبرد گذاشتند بودند افرادی که خیانت ورزیدند و اسم ننگین خود را در کتاب تاریخ نوشتند.
در آشفته بازار جنگ چهار هواپیمای F27 و F4 (دو فروند) و F14 به عراق پناهنده شدند که ماجرای پناهنده شدن تامکت ایرانی و سرنوشت آن اينگونه است :
در طول سالهای جنگ سازمان اطلاعات عراق تلاش زیادی نمود تا خلبانان ناراضی ایرانی را تشویق به پرواز به عراق و تقاضای پناهندگی از آنان کند.در تاریخ ۲ سپتامبر۱۹۸۶ رأس ساعت ۱۴ یک فروند تامکت ایرانی به خلبانی سروان احمد مرادی به همراه سروان نجفی (RIO) به سمت پایگاه البکر عراق پرواز نمودند. اف ـ ۱۴ که در ارتفاع بالا پرواز می کرد به سرعت توسط رادارهای عراقی شناسائی شده و متعاقب آن ۲ فروند MIG - 23 ML که سرگرد محمد ( فرمانده اسکادران ۶۳ ) فرمانده دسته آنان بود جهت مقابله به پرواز در آمدند . با توجه به این که رادارهای عراقی هیچ هواپیمای دیگری را بغیر از این تامکت شناسایی نکردند, فرماندهان عراقی به موضوع مشکوک شده و احتمال دادند که ایرانی ها تله ای گذاشته اند . سپس یک فروند MIG - 25 PDS از پایگاه تموز به پرواز در آمد . میگ ـ ۲۳ ها با کم کردن ارتفاع به تعقیب تامکت که هم چنان به سمت غرب می رفت ادامه دادند. در زمانی که به ۲۰ کیلومتری تامکت رسیدند دستور شلیک صادر شد . سرگرد محمد سعی در شلیک یک فروند موشک R-24R کرد اما موفق به اینکار نشد . رفته رفته فاصله آنان تا تامکت ایرانی کاهش می یافت . در فاصله ۸ کیلومتری ,هواپیمای همراه (Wingman) او یک موشک R - 24 T خود را شلیک کرد . به فاصله کوتاهی انفجاری روی داد و تامکت ایرانی با از دست دادن ارتفاع با سرعت هر چه تمامتر به سمت زمین نزدیک می شد . میگ های عراقی خود را به نزدیکی تامکت رساندند و با تعجب شاهد باز شدن ارابه فرود اف ـ ۱۴ شدند. تامکت قصد تسلیم شدن داشت . با دیدن این صحنه خلبانان عراقی با فرماندهان مافوق تماس گرفته و ضمن تشریح صحنه خواستار دستورات آنان شدند. به فاصله کوتاهی فرماندهان عراقی متوجه شدند که خلبانان ایرانی یک روز زودتر از موعد از قبل تعیین شده به عراق پرواز کرده اند . بلافاصله به میگ ها دستور داده شد تا تامکت ایرانی را تا پایگاه العبیده اسکورت نموده و مقدمات فرود آنان را فراهم آورند . اما برای این کار زمانی باقی نمانده بود . هدایت هواپیما از دستان سروان مرادی خارج شده بود و خدمه پروازی باید جان خود را نجات می دادند . اف ـ ۱۴ ایرانی در نزدیکی نومانیه سقوط کرد و چنان لاشه آن متلاشی شد که مقامات عراقی قادر به کسب هیچگونه اطلاعات مفیدی از آن نشدند.
سروان مرادی اطلاعات زیادی در اختیار عراقیها قرار داد اما مقدار زیادی اطلاعات غلط هم لابلای آنان بود . بعنوان مثال او اعلام کرد که ایرانی ها دیگر قادر نیستند موشکهای AIM - 7 را از اف ـ ۱۴ های خود شلیک کنند . بعد از بازجوئی های مفصل این خلبان ایرانی به سوئیس فرستاده شد تا در آن جا زندگی راحتی بدور از جنگ را آغاز کند . اما تنها ۳ ماه پس از اقامت او در سوئیس , توسط عواملی ناشناس مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. RIO این تامکت ایرانی ( سروان نجفی ) از دادن هرگونه اطلاعات به استخبارات عراق خودداری کردودر پی آن به بازداشتگاه اسرا منتقل شد . در سال های ابتدای دهه ۹۰ میلادی او به همراه هزاران اسیر دیگر به وطن خود مراجعت نمود.
منبع فرعي:
سايت وزين هوانورد
منبع اصلي :www.military.ir
پاسخ
سلام جناب كدخدايي .. چطوري عزيز .. ؟
ديگه به خونه خودت سر نمي زني ؟ چي شده ؟ حالا هم كه اومدي .. بر عكس گذشته مقدمه زيباي هميشگي ات رو ننوشتي .. !
اميدوارم .. عدم حضورت گرفتاري نباشد .. و صرفآ مسايل كاري و تحصيل باشد .. علي جان .. اولين بار اين اطلاعات با تصاوير يكي از خوانندگان عزيزي كه خودش در پاي لاشه هواپيما عكس انداخته بود .. و به همراه مجسمه خلبان عراقي كه به اصطلاح ان را سرنگون كرده بود .. در همين سايت درج شد .. بعدش دوستان در سايت هاي ديگر و انجمن هاي ديگري بدون اشاره به منبع منتشر كردند .. مهم نيست من اهميت نمي دهم
اما به عنوان نوشته اي تاريخي از يك دوست بزرگوار بار ديگر آن را منتشر مي كنم .. اميدوارم هميشه شاد و سر بلند باش ي
با سلام ...
حل مشکل شما در يک جمله کوچک است ...
هميشه براي شروع هر کاري بگوييد
" به اميد خدا " تا شيطان نتواند در کار شما اختلال کند ...
دعا گوي شما و همه دوستان ...
رضا از کرج ...
پاسخ
ممنون رضا جان .. دقيقآ چنين است كه مي فرمايي
ممنون از توصيه به جاي شما .. چشم حتمآ به كار خواهم بست
ممنون از شما
سلام جناب آقاي مدرسي
خيلي عذر ميخوام از حضورتون چون 2 هفته اي در گير امتحانات دانشگاه بودم و نتونستم به سايت زيباي شما سر بزنم.
مطلب خيلي زيبايي بود مخصوصا الان برا من كه سهميه كارت سوختم هم تموم شده خيلي درد آور بود!!!
با اجازتون در يكي از پست هاي وبلاگمون ميخواستم سايت زيباي شما رو معرفي كنم تا دوستان من هم مانند من بهره كافي از سايتتون ببرن.
همواره موفق و پيروز باشيد.
پاسخ
سروش عزيز و گرامي
اميدوارم در دروس و تحصيل هميشه موفق باشي
عزيزم .. من هرگز از دوستانم انتظار ندارم براي رسيدن به سايت از درس و مشق و تحصيل بزنند ..
سروش جان شما اختيار تمام مطالب بنده رو داري
هر جور صلاح دونستي بر بنده منت مي گذاري
ممنون از شما
آقاي مدرسي
چند روز پيش يك سوال منطقي از شما پرسيدم ولي شما پاسخ نداديد.
گفته بودبد اگر مدركي داشتند رو مي كردند. من هم گفتم چه مدركي بالاتر از روزنامه رسمي كشور. كه عكس شما را انداخته بود. و همچنين خلبانان پرواز را معرفي كرده بود كه البته هيچ يك شما نبوديد. اگر واقعا صداقت داريد آن صفحه را در سايتتان قرار ذهيد و براي خوانندگان حقيقت را توضيح دهيد.
البته اگر جواب ندهيد خودتان ثابت مي كنيد كه هيچ جوابي نداريد كه بدهيد.
پاسخ
جناب آقاي حامد .. كه از نظر بنده فقط يك اسم مستعارو بي هويت هستيد
شما كه خود را محق دخالت و سركشي به زندگي و كار همه مي دونيد .. حتي اولين اصول كامنت گذاري را كه درج اي ميل است را رعايت نمي كنيد .. و توقع داريد .. هر گاه هوس كرديد با هر نام جعلي كه براي تخريب آمديد .. بلافاصله به شما و هم پالكي هاي شما جواب بدهم .. !!
همين كه بي طاقت هستيد .. نشان از ان دارد كه دوست نيستيد .. چون من همه كامنت ها را همين الان با يك روز تآخير جواب مي دهم .. و تنها شما هستيد كه به وقل خودتون دوباره دست به كار شده و به حساب خودتون مي خواهيد مچ گيري كنيد .. جهت اطلاع شما عرض مي كنم .. خوانندگان گسترده و انبوه اين سايت كه همه از قشر تحصيل كرده و با شخصيتي هستند و از كل جهان به اين سايت تشريف مي اورند .. صرفآ براي القاب نظامي بنده وارد سايت نمي شوند .. و اين قضيه رو هر گاه بنده از هجوم افراد مغرضي چون شما به خودم مطرح كرده ام .. آن ها با افتخار اعلام كرده اند .. كه بنده حتي سپور هم باشم .. براي ان ها فرقي ندارد .. و همين امر شما ها را ناراحت كرده است .. ! اگر چه هيچ لزومي نمي بينم پاسخ ادم هايي امثال شما را بدهم .. و اين خواسته دوستان و خوانندگان است .. و ضمن اين كه در اين باره به كرات توضيح داده ام .. يك بار ديگر هم تكرار مي كنم
*******
آن تصوير را خودم در وب منتشر كردم .. و حتي در سايت هاي پر مخاطبي مثل بالاترين .. كلي بحث در باره آن شد .. البته نه در باره هويت بنده .. بلكه اتفاقي كه بيان كرده بودم .. و آن روزگار در روزنامه .. و سي سال بعدش در سايت به تفصيل شرح دادم
آقاي محترم .. من در آن تاريخ هنوز رسمآ در عمليات پايگاه مامور به خدمت بودم .. و اگر چه به خط پرواز با پاي خودم برگشته بودم .. اما هنوز از لحاظ آماري عضو عمليات بودم .
و از ان جايي كه به آمار گرفته نشده بودم ..
در ليست گروه پروازي نبودم .. براي اين كه حق پروازم قطع نشود .. افتخاري به گروه پيوسته و در ماموريت ها حضور مي يافتم . اما قانونآ متعلق به خط پرواز سي - 130 بودم . وقتي هم آن اتفاق افتاد .. و من در كابين شاهد آن اتفاق بودم ماجرا را در روزنامه شرح دادم .. و چون عضو رسمي گروه پروازي نبودم .. از آن واژه استفاده كردم ..
و حتي نقشه پروازي رو در اختيار روزنامه قرار دادم .. و بار ها هم به ستاد نيروي هوايي براي تكذيب گفته هايم احضار شدم .. !! اگر من عضو خط پرواز نبودم كه خود نيروي هوايي اطلاعيه مي داد .. !! و بنده با آب و تاب ان حادثه رو در سايت منتشر نمي كردم ..
خب ديدي كه جوابت رو دادم .. برو فكر كن با يك پرسش ديگه و با نام ديگري بيا .. !! من اهميت نمي دهم ..
سلام کاپیتان عزیزم.
مثل همیشه از خواندن خاطرات شما لذت بردم و تشکر می کنم.
این خبر هم به نظر من خیلی جالبه :
http://www.asriran.com/fa/news/115467
با تشکر.
پاسخ
ممنونم احمد جان .. خيلي جالب بود
من هم تعجب كردم .. و معتقدم اگه كسي قادر بوده سيزده سال با مدرن ترين هواپيما ها پرواز كنه .. صرف نداشتن مدرك دليل بر مجرم بودن ا و نمي شود .. تنها به خاطر جعل بايد جريمه داده و سپس به سر كارش برگردد
ممنون از شما
سلام عمو
سوء تفاهم شده من اصلا در مورد چیزی از شما گله نکرده بودم بلکه در مورد یک موضوع شخصی از شما کمک می خواهم و ای میلی هم دریافت نکردم احتمالا تشابه اسمی موجب این سوء تفاهم شده.
خیلی دوستتون دارم
با تشکر
پاسخ
شرمنده نويد جان .. من اصلآ ناراحت نشدم .. اما يك اي ميل از شخصي به نام نويد بدستم رسيد كه در آن نوشته بود قصد دارد از فلان شخصي كه بدون ثبت شركت مردم را تشويق به اعزام خارج از كشور مي كند به دادگستري شكايت كند .. و من ضمن برائت خودم از آن شخص و علي رغم درج اگهي تبليغاتي اش او را به تفكر منطقي دعوتش كرده و نوشتم .. بنده در پست بعدي كل قضيه ارتباطم را با وي بازگو خواهم كرد .. همين
نه از كسي دلخور شدم . نه ناراحت .. حال اين كه شما نبوديد ، عذر خواهي مي كنم .. چون فضاي مجازي وب از اين اشتباهات به خاطر تشابه اسمي پيش مي آيد ... پس با اين حساب اي ميل شما بدستم نرسيده است
ممنون
کلامی از شیخ بهائی:
آدمی اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست، زيرا :
اگر بسيار كار كند، میگويند احمق است !
اگر كم كار كند، میگويند تنبل است!
اگر بخشش كند، ميگويند افراط ميكند!
اگر جمعگرا باشد، میگويند بخيل است!
اگر ساكت و خاموش باشد میگويند لال است!!!
اگر زبانآوری كند، میگويند ورّاج و پرگوست ..!
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند میگويند رياكاراست!!!
و اگر نكند میگويند كافراست و بیدين .....!!!
لذا نبايد بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد
و جز ازخداوند نبايد ازكسی ترسيد.
پس آنچه باشید که دوست دارید.
شاد باشید ؛
مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.
پاسخ
بهرام عزيز و نازنين .. بسيار عالي سخنان قصار و منطقي رو نوشتي
واقعآ چنين بوده و خواهد بود ... هميشه يك سري آدم بي كار دوست دارند در باره مردم حرف و حديث در بياورند .. بهترين دستاورد اين سخنان .. اهميت ندادن به سخن مردم .. و ارتباط با خالق و ترس از اوست .. دست شما درد نكنه
بسيار به جا و به موقع نوشتيد .. من كه خيلي دلگرمي گرفته و انگيزه گرفتم .. ممنون بهرام جان
سلام عمو جان
مطالب مربوط به هارتمان وترجمه را تمام کردم و به جی میلتان ارسال نمودم
ارادتمند : بابک معترض
پاسخ
دكتر معترض گرامي .. دست شما درد نكنه . من دو نسخه يكي اصل ترجمه و ديگري مطلب ترجمه زيباي شما رو دريافت كردم . فقط در باره تصاوير چي ؟
من حواس ندارم .. آيا قبلآ فرستاديد ؟؟ يا قراره بعدآ ارسال كنيد ؟
ممنون مي شوم كه پاسخ ام رو بدهي
از اين كه براي ارتقاي محتواي سايت زحمت كشيدي ، سپاسگزارم
درود بر شما
امیدوارم که هیچ موقع کسالت نداشته باشید و همیشه صحیح و سالم باشید.
ممنون از مطالب زیباتون چون اون دوران رو حس نکردیم و با خوندن مطالب شما میریم به اون دوران. خیلی سوال تو ذهنمه می ترسم برداشت سیاسی بشه یا غیره ولی مهم نیست
برایت دعا می کنم خدا بگیرد هر آنچه که خدا را از تو می گیرد. ( دکتر شریعتی)
شاد باشید
پاسخ
منصور عزيزم .. بي نهايت از شما سپاسگزارم . خوشحالم كه مطالب درج شده مورد توجه شما دوست فرهيخته ام قرار گرفته است
من هم براي شما آرزوي موفقيت و شادكامي دارم
ممنون از حضورتون
عمو بهروز سلام:
امیدوارم که حالتون خوب باشه........پستتون مثل همیشه عالی بود با اینکه قبلا" به اون اشاره کردین ولی بازم خوندنی بود.......................من می خوام چند تا پیشنهاد بدم
.چرا برای اداره کردن سایت بیشتر از این از خواننده های قدیمی کمک نمیگیرین؟؟اخه این همه کامنت و ایمیل خیلی سخته گردوندنش فقط توسط یک نفر.....ببینین از وقتی که یه سری از دوستان کامنت های علمی میگذارن خواننده بیشتر شده.........این رو از این جهت میگم که خوب توی 2الی3 روز که طول میکشه مطلب جدید بزارین همه تو کفن.......به نظر من اگه یه عده مامور بررسی کامنتها یه عده مطلب جدید یه عده ترجمه یه عده پاسخ گوی سوالات علمی باشن خیلی خوب میشه سایت وزین شما خیلی پیشرفت داشته ولی این پیشرفت 10 درصد ظرفیتشم نیست..........اخه اگه بدونین چقدر درد داره همش ادم منتظر باشه که مطلب جدید بیاد.......اخه شما یه نفر هستید یه نفر مگه چقدر توان داره..........اینجوری خیلی بیشتر حال میده......خواننده هاتون هم 20 برابر میشن باور کنید............ببخشید جسارت کردم
در نهایت سپاس از زحماتتون و اینکه دوستون داریم.....
پاسخ
شاهين عزيز و گرامي
با سپاس از نظر لطف شما و نگاه مثبتي كه به اين تارنما داري .. شاهين جان واقعيت اين است كه من از همان روزهاي نخست راه اندازي ..وبلاگ و متعاقب ان سايت .. هميشه اين دغدغه آزارم مي داد كه نكنه يك روز خاطرات ته بكشه .. !! يا به دليل مشكلاتي كه برايم ممكنه اتفاق بيفته .. وقفه اي حاصل بشه .. لذا بار ها اعلام كردم دوستان محبت كنند و اگه خاطره ، مطلب يا ترجمه هايي در راستاي چارچوب سايت دارند برايم ارسال فرمايند تا به نام خودشون منتشر كنم .. خب تعدادي مطلب با همت دوستان دريافت كردم .. و منتشر شد . اما اشكال كار در اين است .. گاهي بعضي مطالب جالب علمي تحقيقي متآسفانه استقبال نمي شود .. و نويسندگان جوان آن نه تنها انگيزه هايشون را از دست مي دهند .. از اين وضعيت گله مند شده و قطع همكاري مي كنند .. ! گاهي هم دوستان به خاطر لطف خاصي كه به بنده دارند .. در بخش نظرات مطلب نويسندگان جوان .. كامنت هايي دال بر علاقه ان ها صرفآ به نوشته اي من است بر روحيه اين عزيزاني كه زحمت كشيده اند و اثري رو ارسال كرده اند ، تآثير منفي مي گذارد .. من هم در دوراهي گير مي كنم .. اگه اين گونه كامنت ها رو منتشر نكنم . متهم به جسارت و سانسور مي شوم .. ! اگر هم منتشر كنم .. از قبل مشخص است اين تعريف از بنده تآثير مخربي به نوشته و يا ترجمه همكاران ما دارد .. ! با يك مثال ملموس به اين بحث خاتمه مي دهم .
جواني به نان عليرضا صادقي بيش از دو سال و نيم بنا به خواست خود خوانندگان كه خواهان بخش انگليسي براي رنكينگ علمي سايت و هم چنين ارتقاي سطح علمي ان بودند .. با دل و جان زحمت كشيده و به موقع مطالب متنوعي را ترجمه و ارايه داد .. از بعد از عيد بي خبر ارتباطش قطع شد .. اما دريغ از يك كامنت .. دريغ از يك ابراز نگراني .. يادمه گاهي اوقات كه در حرفهاي خودموني از زحمات او ياد مي كردم .. اگه دوستاني به تناوب از او تقدير مي كردند .. بلافاصله كامنت ها را پاسخ مي داد .. و احساس من اين بود كه خوشحال مي شد .. خب چنين جوان فعال و بدون حاشيه اي كه چنين منظم با يك سايت همكاري طولاني داشته است .. وقتي به دلايلي خبري از وي نمي شود .. كم ترين انتظار يكي دو كامنت در باب نگراني از غيبت اوست ..
من احساسم اين است كه به خاطر همين بي مهري ها عطاي اين سايت رو به لقايش بخشيده است
ببخشيد طولاني شد .. اما با اين تفاسير آيا طرح پيشنهادي شما عملي است !!؟؟
سلام علی علوی هستم
آقای مدرسی امیدوارم که بنده را بخاطر داشته باشید.
با اینکه دوست دارم هیچ وقت پیام نمی زارم تا مزاحمت نباشم /اما اینبار می خوام ضمن تشکر کلی بابت همه پست های قبلی شما که البته همه را مطالعه کردم پیام بزارم من شما و سایتتون رو دوست دارم و امید وارم ادامه داشته باشد (از شما حمایت می کنم).غرض اینکه دو خواهش دارم /نرم افزار پرواز مجازی هواپیما و هلی کوپتر که با کامپیوتر های خانگی قابل اجرا باشه یادمه قبلا گیر آورده بودید اگه میشه به من هم بدهید
یکی دیگه بررسی علت سقوط هواپیمای یاک 40 نمایندگان گلستان و وزیر راه و ترابری در سال80 بود که همین پریروز سالگردش بود و قول داده بودید در سایت بنویسید/در گفتگوی تلفنی با بنده گفته بودید که اطلاعاتش را بدست آورده اید وبه محض تکمیل در سایت می نویسید/پس چی شد؟/.
قرار بود به استان ما هم بیایید /پس چی شد؟
علی علوی
پاسخ
دوست عزيز و نازنينم جناب علوي گرامي
قبل از هر چيز از شما به خاطر زحمتي كه كشيده و مطالب رو مطالعه كردي .. سپاسگزارم . علي جان .. از اين كه به فكر من بوده و دلت نمي امد كامنت بگذاري .. شرمنده و سپاسگزارم . باور كن .. پاسخ به كامنت ها كم ترين وظيفه حقير در قبال شما دوستان گرامي و دوست داشتني است
در باره سيميلاتور .. بله يادمه يكي از دوستان آن را به بنده هديه فرمود .. اما از اون جايي كه نه فرصت اين كار را داشتم .. نه لذت مي بردم .. از ان استفاده نمي كردم .. اما پكيج آن را تا همين چند مدت قبل داشتم .. اما يكي دو ماه قبل آن را به يكي از خوانندگان سايت كه خواستارش بود .. دادم .. البته قرار شد كپي كند و اصل را به من برگرداند .. منتها چون كرج بود .. من فرصت نمي كردم آن ار دريافت نمايم .. به هر حال شما آدرس و شماره تلفن ات رو بنويس .. من منتشرش نخواهم كرد .. هفته ديگر مي روم اگه پيداش كردم ، حتمآ از او گرفته و براي شما مي اورم ..
در مورد سانحه اي كه اشاره كردي .. راستش رو بخواهي .. من همان موقع اطلاعاتي از بر و بچه هاي هواپيمايي دريافت كردم .. اما بعد ها به دليل مشكلاتي كه بين سايت و بعضي از شركت هاي هواپيمايي پيش آمد .. با خودم عهد كردم .. ديگه وارد اين گونه مسايل نشده .. مگر اين كه خودشون اطلاعيه رسمي صادر كرده تا بر اساس ان نقد و تحليلي مستقل ارايه دهم
با سپاس از شما