درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  پرواز در حكومت نظامي !

ماموريتي براي تآمين سوخت حاكمان نظامي

 ماموران حكومت نظامي هم با ديدن امضاي سرلشگر اويسي ، حسابي تحويل مون مي گرفتند .. خلاصه در شرايطي كه بوي بنزين چون ادكلني گران بهاء ارزش داشت ، من هيچ مشكل كمبود سوخت نداشتم .. اما بشنويد از شيطنت هايي در اين رابطه .. بچه ها  چون مي دونستند من از نوع محموله اطلاع دارم .. و فقط پرواز هاي حامل بنزين رو مي روم .. مرتب سوال پيچ ام مي كردند .. و طبيعي است به خاطر تعهدي كه داده بودم هرگز چيزي نمي گفتم .. اما همين امر تبديل به سوژه اي شد تا همكاران اخمو و عبوس رو كه سر رفتن به پرواز اعصاب همه را خرد مي كردند ، دست بيندازم .. ! به همين دليل شال كلاه كرده وارد خط مي شدم .. و اعلام مي كردم كه حتمآ بايد اين پرواز رو بروم .. ! از قبل هم با افسر شيفت هماهنگ كرده بودم .. كه زبل ها رو دست بيندازيم ! لذا بعد از اين كه به طور صوري در تابلو  وضعيت ماموريت ها ، نام بنده رو جلوي هواپيماي ظهران مي نوشتند .. با يك تلفن الكي كه دوستان از انبار خط پرواز به من مي زدند .. وانمود مي كردم كه اتفاقي افتاده و بايستي ...

 ماموريتي براي تآمين سوخت حاكمان نظامي 

 

njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif 

 

 vigxe9s62j9ap99ffzxz.jpg

باور كنيد هر وقت تصميم به انجام كاري گرفته و آن را از قبل اعلام كردم .. محاله جور بشه ! به قول معروف طلسم شده و من پيش دوستان و عزيزانم شرمنده مي شوم ! آخرين موردش در باب مطلب بسيار عالي و پر محتوايي بود كه دوست بزرگوارم دكتر " بابك معترض " زحمت تهيه و ترجمه اش رو كشيده بود . حتمآ يادتونه  يك بار ديگه هم شرمنده اش شده بودم .. ؟ اين بار هم بعد از كلي بي خوابي و طراحي وقتي به روال هميشه ابتدا در بلاگفا قرار دادم .. نمي دونم چي شد كه اشتباهي كليك حذف رو فشار دادم .. !! اي داد و بي داد .. هر كار كردم تا برگرده ، نشد كه نشد ! يك عادت بسيار بدي هم كه دارم .. وقتي چنين اتفاقاتي برايم رخ مي دهد .. تا مدتي نمي توانم حس و حال قبلي رو پيدا كنم .. ! نمونه اش مستند جالب نشنال جئوگرافي . كه چقدر روي آن زحمت كشيده بودم .. و ديگه نتوانستم .. به هر حال اين چندمين باري است كه شرمنده جناب معترض نازنينم مي شوم .. ! صادقانه مي گم : اگه دكتر اين بازي رو سر من در مي آورد ، ديگه با او حرف نمي زدم .. ! به همه اين مكافات ها يك دردسر جدي ديگري رو هم اضافه كنيد ... كه واقعآ بد جوري اين چند روزه اعصابم رو خرد كرده است .. سر فرصت براتون تعريف مي كنم .. كه چقدر چوب سادگي و حماقت هايم رو در اجتماع مي خورم ..

خيلي از دوستان و خوانندگان محترم كه حدس مي زنم اغلب اون ها نسل بعد از انقلاب هستند .. از من به كرات درخواست كرده اند كه در باره وقايع قبل از انقلاب ، خاطرات تحصيل در آمريكا ، وضعيت ارتش و اتفاقات دوران انقلاب رو بنويسم .. اگر چه در همون نخستين سال راه اندازي وبلاگ به اغلب اين موارد اشاره كرده ام .. اما واقعيت اين است به خاطر اين كه " اين كاره نبودم ..!! " كه صد البته ( حالا هم نيستم .. ) ، خيلي گذرا به آن ها پرداختم ! ضمن اين كه متآسفانه ناب ترين خاطراتم رو هم در همان  سال اول فعاليت ام رو كردم .. !! نه خلاقيتي .. نه تصويري .. بدون كوچك ترين ذوق و سليقه اي اريه دادم به همين دليل قصد دارم ( گوش شيطون كر .. اگر زنده موندم و .. ) در هفته يكي دو تا از اون پست ها رو به سبك و سياق فعلي تقديم شما بزرگواران كنم .. منتظر تآئيد نهايي شما سروران نازنينم هستم .. تا اگه پيشنهاد و يا طرحي براي بهتر شدن آن ها داريد برايم ارسال كنيد . اما " حكومت نظامي در تهران " تقريبآ در همون راستاست .. با اين تفاوت كه قبلآ به طور مستقل به ان نپرداخته بودم . اما واقعيت اين است كه .. اين مطلب رو صرفآ براي آرامش بخشيدن به خودم بعد از مشكلي كه برايم رخ داد ، مي نويسم .. ! اميدوارم بد و خوبش رو به بزرگي خودتون ببخشيد ..  

براي تنوع بخشيدن به مطالب سايت .. مخصوصآ بعد از اين كه همكار عزيزم " عليرضا صادقي " بي خبر ما رو امسال تنها گذاشت .. خيلي فكر كردم . در نهايت به اين نتيجه رسيدم .. هر از گاه يك نقد در باب مسايل مختلف جامعه ارايه دهم . اين كار مي تونه در ابعاد متفاوت مطرح بشه .. مثلآ مسايل مربوط به توليدات صدا و سيما با عنوان " آقاي ضرغامي سلام .. " معضلات شهروندي " آقاي قاليباف سلام .. " مسايل و مشكلات غير سياسي رو در چند خط بيان بشه .. در اين راه دوستان عزيز هم مي توانند بنده رو ياري فرمايند .. منتها به صورت خيلي كوتاه و مفيد كه انرژي و توان مون هدر نرفته كه خداي ناكرده  باعث فراموشي هدف اصلي شود !! در اين پست به عنوان نمونه يكي از برنامه هاي تلويزيوني رو كه مجري اش دوست گرامي ام " دكتر حميد قاسمي " مجري و كارشناس محترم ورزشي است را مطرح كردم .. مطمئن هستم اگه اين مباحث به طور اصولي و از روي صداقت و بي طرفانه باشه .. قطعآ اثر بخش خواهد بود .. چون خيلي از مسئولان و مديران محترم خواننده اين سايت هستند .. و اغلب شاهد بوده ام در مواردي خود دوستان زحمت كشيده و پرينت مطالب انتقادي رو به مسئولان تصميم گيرنده نشون داده اند .. نمونه اش انتقادي كه در باب بازنشستگان نوشته بودم .. همه به طور كامل به دست مقامات محترم و تصميم گيرنده رسيد .. تا خدا چه خواهد . منتظر راهنمايي هاي شما هستم .

برچسب ها : انقلاب + ارتش + شهيد علي هاشمي + حكومت نظامي + ارتشبد اويسي + ظهران عربستان + اعتصاب + سي - ۱۳۰ + بنزين + پرواز + قايق حمل سوخت + گازوئيل

 

 

                                       پيشگفتار                                        

  عزیزانی که از قدیم خواننده مطالب ام هستند به این نکته واقف اند که .. بنده به ندرت برای مراسم های رسمی ، مذهبي ، اجتماعي و ...  پيغام مي گذارم . اما در اين مورد نتوانستم سكوت كنم . حرمت يك قهرمان جنگ ، يك شهيد يا پيكري كه ۲۳ سال از خانه دور بوده است .. واقعآ جاي احترام و تقدير دارد . ضمن اين كه بنده ارادت خاصي به خوزستاني ها دارم .. و شاهد بودم چگونه جوانان آن خطه با دست خالي از استقلال و خاك وطن خويش دفاع كردند .. يادشان گرامي روحشان شاد باد .

 

مروري بر حوادث قبل از انقلاب  

من فكر مي كنم جرقه انقلاب از چاپ يك مقاله توهين اميز در روزنامه اطلاعات به امضاي فردي به نام رشيدي مطلق كه اگه اشتباه نكنم اسم مستعار بود آغاز شد . من خودم به شخصه آن مطلب را نخواندم ولي بعد از آن بتدريج شلوغي ها آغاز شد .. ابتدا در قم بعدش تبريز و يزد همين جوري ادامه يافت . اوج تراژدي در اين پروسه آتش زدن سينما ركس آبادان بود .. جمشيد آموزگار كه جانشين امير عباس هويدا شده بود ، دوام نياورده و شريف امامي جايش رو گرفت .. ابتدا يادمه در اصفهان حكومت نظامي رو اعلام كردند .. و اگه اشتباه نكنم ارتشبد " ناجي " نخستين فرمانده حكومت نظامي در اصفهان بود . اما ماجراي حكومت نظامي در تهران با غافل گيري توآم بود .. ! اون روز جمعه هفدهم شهريور ماه بود . و من در عمليات پايگاه يكم شيفت كاري ام بود ! كه اخبار بامدادي خبر از حكومت نظامي در تهران و چند شهر بزرگ ديگر را داد .. ! نمي دونستم چكار بايد انجام مي دادم .. !؟ حساسيت زيادي روي حضور به موقع در محل كارم رو داشتم . معمولآ جمعه ها علي رغم اين كه پايگاه تعطيل بود ، اما ژنرال هاي شاهنشاهي  عادت داشتند براي رفتن به مراكز تفريحي  مانند " بيشه كلاه " يا " دشت ناز " يا حتي زيارت مشهد به همراه خانواده هاي خود روز هاي تعطيل به پايگاه بيايند .. معمولآ هم به ساختمان عمليات جايي كه من خدمت مي كردم مي آمدند .. و دلم نمي خواست زير سوال بروم ! يادمه افسر ارشد عمليات در آن روز سروان " هدي " از خلبانان سي - ۱۳۰ بود .. همون اول صبح بهش زنگ زده و پرسيدم چه جوري در شهر تردد كنم !؟ گفت : با لباس مبدل بيا اداره و جلوي در دژباني لباس پروازت رو بپوش ! يادمه بنده خدا عجله داشت و تآكيد كرد كه زود به پايگاه بروم .. !

 آغاز حكومت نظامي

از اون جايي كه از كودكي در محيط هاي نظامي بزرگ شده بودم ، با واژه هایی چون حكومت نظامي ، حكم تير ، اسم رمز تا اندازه اي آشنا بودم .. اما حال كه خود لباس ارتش رو به تن داشتم ..  و كسي هم در باره شرايط اضطراري چيزي نگفته بود ، يه كم بلاتكليف بودم ! مي دونيد ارتشي جماعت براي انجام  كارهاي مهم و اضطراري بايستي از مقامات بالاتري كسب تكليف كند .. اما مشكل بزرگي كه داشتم ، جدا بودن از يگان اصلي خدمتي ام كه خط پرواز سي - ۱۳۰ بود .. و به نوعي در عمليات پايگاه بدون آقا بالا سر كار مي كردم .. ! عوض اش مرتب جلوي چشم بزرگان و ژنرال هاي شاهنشاهي بودم .. و به قول بچه ها در مخاطره برق سه فاز امرا و فرماندهان قرار داشتم .. ! خلاصه به هر بيچارگي و بدبختي كه بود خودم رو به پايگاه رسوندم .. بر عكس انتظارم اصلآ خبري از بگير و به بند حكومت نظامي نبود .. ! يادمه همان روز تا نزديكي هاي ظهر با بچه هاي شيفت در باره حكومت نظامي و محدوديت هايش بحث كرديم  نزديكي هاي ظهر بود كه يادش بخير تيمسار " امير اردلان " فرماندهي پايگاه يكم و تيپ ترابري وارد عمليات شد .. از رنگ و رويش معلوم بود كه بنده خدا بد جوري ناراحت است .. بعد از دقايقي كه در سكوت گذشت .. از من در باره پرواز ها و ساعت تقريبي فرودشون پرسيد . من از حفظ همه رو بهش گزارش دادم . او لحظه اي مقام و جايگاه خودش رو فراموش كرده و با لحن خيلي خودموني گفت .. مدرسي جان يادت باشه قبل از اتمام شيفت ات حتمآ با دفتر فرماندهي حكومت نظامي هماهنگ كن تا كارت هاي تردد رو ازشون بگيري .. ! من خودم با ارتشبد " اويسي " ( اگه نام او را اشتباه نكرده باشم ) صحبت كرده ام .. سرشون خيلي شلوغ بود . ولي گفت بعد از ظهر هماهنگ كنيد .. ! چون مي دونستم تيمسار عادت نداره سوال پيچ اش كنم .. همان جوري كه خبر دار جلويش ايستاده بودم گفتم .. اطاعت قربان ..  با لبخندي سرد و تكان دادن سر دفتر عمليات رو ترك كرد ...

 خبر تير اندازي به مردم

تلفن همسر يكي از خلبانان هلي كوپتر كه اشتباهي به عمليات ما وصل شده بود ، خبر تيراندازي و كشت و كشتار ميدان ژاله رو از زبان وي شنيدم .. ! بنده خدا خيلي نگران همسرش بود ! هيچ يك از پرسنل ديسپچ اصل خبر رو باور نداشت .. تازه دوزاري ام افتاد كه چرا تيمسار امير اردلان اشاره به شلوغ  بودن دفتر فرمانده حكومت نظامي تهران كرد .. ! نزديك غروب بود كه عاقبت بچه ها موفق شده بودند با مسئولان حكومت نظامي ارتباط برقرار كرده و خواهان كارت هاي تردد باشند .. طبق هماهنگي هايي كه    فرمانده پايگاه با حكام نظامي انجام داده بود ، پنج ورقه با مهر و امضاي ارتشيد اويسي براي ما در نظر گرفته بودند كه راننده رو فرستاديم دريافت كرد .. ! به منظور جلوگيري از پاره شدن ، همه را با سليقه داخل پلاستيك قرار داده و درش رو با چسب بستيم . و قرار شد افسران هر شيفت در دفتر گزارش روزانه عمليات ، ان ها را از شيفت قبلي تحويل گرفته و در دفتر امضاء نمايد .. تا در آن شلوغي گم نشود ! اون اوايل نمي دونستيم كه كارت ها چقدر ارزش دارند .. ! اما در شيفت بعدي ام متوجه ارزش كه چه عرض كنم .. نحوه استفاده و سوء استفاده آن ها رو بچه هاي زبل عمليات كشف كرده بودند .. ! اون موقع به دليل اعتصاب شركت نفت صف هاي طويلي جلوي جايگاه هاي ارايه سوخت ايجاد مي شد .. و طفلك راننده ها براي يك باك بنزين .. دست كم هفت هشت ساعت در نوبت منتظر مي ماند ! تازه اگه شانش آورده و بنزين تمام نمي شد .. ! و از اون جايي كه شب ها با آغاز ساعت منع عبور و مرور ماموران حكومت نظامي در جايگاه هاي ينزين حضور مي يافتند .. كارت هاي تردد حكم كيميا رو داشت .. و ما خيلي راحت و بدون درد سر با نشان دادن امضاي فرمانده بزرگ ، ماشين مون رو تا خر خره پر از سوخت مي كرديم .. و اصلآ نگراني كمبود سوخت رو نداشتيم .. !!

واکنش متفاوت پرسنل و امريكايي ها  

بعد از جمعه سیاه و تیراندازی سربازان به روی مردم بی گناه ، پايگاهاي حساس ارتش چهره اي متفاوت به خود گرفت .. ! بعد ها واكنش هاي منفي و تدافعي از سوي سربازان و درجه دارن عليه فرماندهان شكل گرفت .. ! بارز ترين ان به گلوله بستن افسران و فرماندهان نيروي زميني در پادگان لويزان بود .. در پايگاه خودمون بحث هاي پنهاني آغاز شده بود .. ابتدا امريكايي ها با شك و ترديد اتفاقات رو رصد كرده و با احتياط در باره اوضاع كشور و آينده سياسي آن بي پروا سخن مي گفتند .. اما پرسنل ارتش و افسران ارشد خيلي با احتياط از آينده مبهم و سرنگوني شاه سخن مي گفتند .. ! هنوز فضاي رعب و وحشت از سازمان هاي ضد اطلاعاتي و ادرات دوم در دل ها وجود داشت . همه در نقش يك وفا دار به تاج و تخت  اعليحضرت همايوني ظاهر مي شدند .. ! البته در همان زمان بودند افرادي كه به خاطر آموزه هاي ديني و فعاليت هاي زير زميني مخالفت خود رو با رژيم پهلوي نشان مي دادند .. اما هنوز علني نشده بود . ولي از مباحثي كه در گوشه و كنار مطرح مي شد ، براحتي عقايد و افكار انقلابي اين افراد مشخص مي شد .. اداره ضد اطلاعات و ركن دوم ارتش شديدآ فعال شده بود ! مشخص بود بخشنامه اي محرمانه آن ها را فعال كرده تا مخالفان رژيم رو در ارتش شناسايي نمايند .. ! اما انقلابيون تا يكي دو ماه مانده به انقلاب با تقيه و احتياط كردن ، باعث گمراهي ساواكي ها در بيرون و ضد اطلاعاتي ها در داخل شده بود . تنها بعد از فرمان امام خميني (ره ) مبني بر ترك پادگان ها چهره اين همكاران براي سازمان هاي امنيتي ارتش و ساواك آشكار شد .. گاهي حكم تير بعضي از همين دوستان مومن و انقلابي هم صادر شده بود .. و يورش ماموران به خانه هاي سازماني و دستگيري مخالفان به شدت ادامه داشت .. و هواپيماهاي سي - ۱۳۰ فوج فوج مخالفان تبعيد شده رو به شهرهاي دور افتاده اي چون " خاش " انتقال مي داد ..  زرنگ ترها فراري شده بودند ..

خروج مستشاران آمريكايي

 مستشاران امريكايي به ظاهر وانمود مي كردند كه به جريانات اخير سياسي كشور اهميتي نمي دهند ، اما با نگاهي دقيق به چهره هر يك از ان ها نگراني و دغدغه مشخص بود . آن ها به چشم خود در تظاهرات ميليوني فرياد هاي خشم آلود مردم رو كه مرگ بر آمريكا مي گفتند رو ديده و مي شنيدند .. ارج و منزلتي كه در ايران براي ان ها قائل بودند ، در كشور خودشون از اين خبر ها نبود ! من به دليل حرفه ام  به خيلي از پايگاه هاي آمريكايي در كشور هاي جهان سر زده بودم . هيج جا همانند ايران براي ان ها حرمت و احترام و درآمد بالا در نظر نمي گرفتند .. كه البته ريشه در وابستگي شديد نظامي به تسليحات و ابزار و ادوات آن ها همچنين مهمانوازي ما ايراني ها داشت .. هر چه عقربه زمان به انقلاب نزديك تر مي شد .. جنب و جوش بيشتري در ترمينال " مگ " كه مخصوص آمريكايي ها بود به چشم مي خورد ! هفته اي دو سه فروند هواپيماي غول پيكر گالاكسي ( سي - ۵ ) در مهر آباد فرود امده تا شهروندان امريكايي رو با وسايل و سر و سوغاتي فراوان به آن سوي آب ها حمل كنند .. ناظران و كارشناسان سياسي كه جريانات كشور رو زير نظر داشتند با مشاهده نا امن شدن محيط كار و زندگي براي يانكي ها و حضور ژنرال هايي هم چون " هايزر " به خوبي سرنگوني حكومت پهلوي رو حدس زده بودند .. هر شب صداي الله و اكبر و متعاقب آن رگبار گلوله ها شنيده مي شد ..  دامنه اعتصابات هر روز شديد تر مي شد . اما با اعتصاب سراسري كارمندان شركت نفت .. ان هم در آستانه زمستان سرد ۵۷ تآثير شديدي داشت .. ! و حاكمان حكومت نظامي هم با مشكل جدي مواجه شده بودند ..

 c9grzonv11okublhvvhp.jpg

figt25aw3ruekq5p1q.jpg

 

 

 پرواز به ظهران عربستان

با كمياب شدن سوخت در كشور و خوابيدن پالايشگاهاي داخلي ، حركت ماشين هاي ارتش و حكومت نظامي هم كند تر شده بود .. و در نهايت به مقطعي رسيد كه عملآ مشكل آفرين شده بود . وارد كردن سوخت با ابزار هاي سنتي چون نفتكش هاي غول پيكر زمان زيادي رو مي طلبيد ! از اين رو دست به دامان هركولس هاي نازنين شدند كه اون موقع هنوز به تنگي نفس مثل من دچار نشده بودند .. ! و هنوز قدرت و اقتدار براي اوج گرفتن و فتح اقيانوس ها و آسمان ها رو داشتند .. هنوز طنين جمله يكي از نخست و زيران موقت آن دوره ( شريف امامي يا ازهاري ) در گوش ام است كه شب بر صفحه تلويزيون ملي ايران ظاهر شده و خطاب به اعتصابيون با طعنه گفت .. اگه به سر كار خود برنگرديد ، ما با هواپيما وسايل مورد نياز مردم رو وارد مي كنيم .. چه اشكال داره .. حتي لباس ها رو براي خشكشويي به خارج مي بريم و با هواپيما بر مي گردانيم .. !! يادمه فرداي اون روز خطاب به يكي از دوستان نزديك ام گفتم .. فلاني كارمون در اومد .. ! قسم مي خورم اگه اين طرح عملي بشه .. ما بايد نقش بقال و عطار و خشكشويي كشور رو ايفا كنيم .. ! اگر چه اون روز همه به اين يخن من خنديدند .. اما دقيقآ چند روز بعدش كلي قايق عجيب و غريب نمي دونم از كجا بيرون اورده و در نزديكي رمپ پرواز در گوشه اي از پايگاه يكم تلنبار كردند .. رندي مي گفت : اين قايق ها را در دپوي قصر فيروزه قبلآ ديده است .. اما نمي دونستيم كارايي آن ها چيست .. ؟ تا اين كه ماموريت حمل سوخت از ظهران عربستان صادر شد .. در يك چشم به هم زدن قايق ها كه مطابق با استاندارد هركولس ها ساخته شده بود ، كف سي  - ۱۳۰ ها مي خواباندند .. و يا علي مدد ! من يكي اولش اصلآ فكرش رو نمي كردم كه قارقارك ما علاوه بر كاربرد هاي قانوني كه برايش تعريف شده و همه از بر بوديم ، تغير ماهيت داده و با نصب ابر قايق هايي تبديل به غولي تانكر تبديل شود !!  قايق ها توسط قلاب هايي قوي به كف هواپيما متصل مي شد .. و در تكان هاي شديد اصلآ خم به ابرو نمي اوردند ...

تهيه سوخت براي حاكمان نظامي !

ديگه كار هركولس ها شده بود حمل نفت و گازوئيل و بنزين براي ماشين جنگي حكومت نظامي ! همان  گونه كه بار ها در مطالب و خاطرات قديمي ام اشاره كردم ، در اون ايام بنده در واحد عمليات مامور به خدمت بودم .. و به خاطر اين كه حق و حقوقي كه به خاطر سختي كار كه اصطلاحآ آن را " حق پرواز " مي ناميدند ، قطع نشود . همچنين علاقه شديدم به پرواز .. روز هاي استراحتم رو پرواز مي رفتم . همكاران و دوستانم در واحد خط پرواز سي - ۱۳۰ هم از خدا مي خواستند توي اون شلوغي ماموريت ها و كمي پرسنل ، يكي پيدا بشه كه باري رو از دوش آن ها بردارد ! البته من به سرپرست و فرماندهان خط طي كرده بودم كه اگه به دلايلي قارقارك ما در عربستان خراب شده و قرار شد شب رو بماند تا روز بعد متخصصان محترم تشريف بياورند ، من با نخستين هواپيما بايد برگردم ! چون فشار روي بچه هاي ديسپچ هم زياد بود .. و كلآ سه نفر بوديم كه در اون جا مسئوليت هماهنگي رو با پرواز ها داشتيم . و اگه هر كدوم از پرواز ها در آسمان دچار مشكلي مي شد .. پرسنل عمليات وارد به اصطلاحات و واژه هاي پروازي نبودند .. و بايستي يكي از ما با بي سيم با خلبان هواپيما ارتباط برقرار كرده و مشكلش رو برطرف  مي كرديم  .. و اگه هم نياز به قطعه اي پيدا مي كرد ، سريع هماهنگ مي كرديم .. به همين دليل اگه من يك روز به موقع به سر كارم نمي رفتم .. فشار زيادي روي نفر شيفت قبلي مي آمد .. ! خب دوستان و همكارانم در خط پرواز شرايط ام رو درك مي كردند .. و اصلآ نيازي به هماهنگي با فرماندهان خط پرواز نبود  . . اما به خاطر احتياط بيشتر بايد حتمآ اين كار رو مي كردم .. اخه از شما چه پنهون گاهي اوقات به پست ادم هاي يك دنده مي افتادم  كه به هيچ عنوان حاضر نمي شدند قارقارك هامون رو در محل ماموريت عوض كنيم .. !! و مدام هم بهانه هاي گوناگوني مي اوردند .. !  

اندر فوايد پرواز به ظهران .. !

نمي دونم چرا اون اوايلي كه پل هوايي بين تهران و ظهران برقرار شده بود ، كسي نمي دونست كه با تخليه مخزن قايق بزرگ كف هواپيما .. حدود ۲۰۰ ليتر از محموله سيال در كف قايق باقي مي ماند ! و پمپ هاي قوي قايق قادر به تخليه آن ها نبودند .. ! اما به محض اين كه اين امر توسط يكي از متخصصان  آمريكايي گوشزد شد ، ديگه داوطلب براي رفتن به پرواز طولاني تهران - ظهران زياد شد !! چون طبق يك قانون نانوشته .. اون دويست ليتر به گروه پروازي حامل سوخت تعلق مي گرفت .. اما از ان جايي كه اغلب اوقات بعضي از بچه نياز به بنزين نداشتند ، عده اي از پرسنل پايگاه با گالني در دست منتظر باقيمانده سوخت مي ماندند .. ! نحوه تخليه ته مانده سوخت از قايق خيلي آسان بود .. يك والو بزرگ شبيه به شير كلمن آبي در آن ها تعبيه شده بود . خلاصه .. درد سرتون ندهم .. مشتاقان و داوطلبان ماموريت به ظهران زياد شد ! اما اين وضعيت زياد پايدار نماند ! ماجراي ان هم خيلي شنيدني است ! قضيه از اين قراره كه بعد از مدتي كه مرتب بنزين از عربستان وارد مي كرديم ، بنا به نياز ارتش گاهي هم به جاي بنزين معمولي ، نفت يا گازوئيل تحويل هواپيما ها مي دادند .. ! و اين جا قيافه زبل خان هايي كه فقط به خاطر دو گالن بنزين مفت و مجاني رنج پرواز طولاني رو تحمل كرده بودند .. و به هيچ عنوان اجازه نمي دادند شخص ديگري آن ماموريت رو به جاي ان ها انجام دهد ، خيلي ديدني بود !! چون اولش قبل از پرواز اصلآ مشخص نبود كه محموله آن ها چه چيزي است .. و از شانس بد مي ديدي كه گازوئيل نصيب   آدم مي شد .. !! و اين يعني حال گيري !!

 اتفاقي كه به خير گذشت ..

در خانه هاي سازماني پايگاه ، يك سري منازل چهار طبقه قديمي وجود داشت كه بر عكس آپارتمان هاي نوساز و جديد ، فاقد سيستم تهويه مطبوع بودند ! اغلب اين منازل از آبگرمكن هاي نفتي براي گرمايش آب استفاده مي كردند .. با آغاز اعتصابات عمومي مخصوصآ در شركت نفت و كمياب شدن فراورده هاي سوختي ، ساكنان اين منازل در تهيه نفت دچار مشكل مي شدند .. و اگر فروشگاه پايگاه نفت عرضه نمي كرد ، مجبور مي شدند يك روز مرخصي گرفته و در صف هاي طولاني نفت در خارج از پايگاه بايستند .. ! با آغاز پرواز هاي ظهران .. هر گاه محموله سوخت نفت بود ، همكاراني كه ساكن خانه هاي ياد شده بودند ، گالن هاي خويش رو پر از نفت كرده تا با زمستان سرد مقابله كنند .. اما از اون جايي كه هيچ كار ارتش روي حساب و كتاب نبود .. ! مدتي از محموله نفت خبري نشد ! و هر هركولسي كه از ظهران فرود مي امد ، از بد شانسي اين دوستان يا گازوئيل همراه داشت يا بنزين ! در اين ميان يكي از همكاران قديمي مون بنام محمد معمارزاده ( يكي از پيشكسوتان قديمي كه سال ها با داكوتا پرواز كرده بود و از حق نگذريم بسيار انسان منظم و با ديسيپليني بود و بعد ها هم افتخار سرپرستي خط پرواز رو به عهده گرفت ) كه ساكن خانه هاي سازماني چهار طبقه بود ، با كمبود نفت مواجه مي شود .. از اون جايي كه بنده خدا چند فروند فرزند قد و نيم قد داشت ، براي گرم نگه داشتن منزل دست به ابتكار جديدي زد .. او وقتي ديد كه مدت هاست نفت از ظهران وارد نمي شود ، به ناچار مقداري گازوئيل كه اتفاقآ كسي خريدارش نبود و اغلب در ته قايق مي ماند را در گالني ريخته و سپس با يك گالن سوخت هواپيما ( جي پي - ۴ ) حسابي مخلوط كرده و درون آبگرمكن خونه اش ريخت  .. ! بنده خدا نمي دانست اكتان سوخت هواپيما بيش از تصورش بالاست و قاطي شدن با گازوئيل ، خاصيت حرارت زدايي آن را كاهش نمي دهد .. ! چشم تون روز بد نبينه .. ظاهرآ در خواب ناز بود كه دئوترم بر اثر حرارت زياد منفجر مي شود .. ! و در يك چشم به هم زدن آتش بخش عمده اي از خونه رو در بر مي گيرد ..! او كه مرد بسيار با غيرتي بود ، فداكاري كرده و براي حفظ جان فرزندانش براي اطفاي حريق به آشپزخانه مي رود .. حاصل تلاش او اگر چه باعث خاموشي آتش شد .. اما حسابي دست و پا و قسمتي از صورتش مي سوزد .. و شانس مي اورد كه زنده مي ماند ...

 شيطنت و زبل بازي هاي من .. !

يكي از حسن هاي خوبي كه حضورم در عمليات داشت اين بود كه .. همان طور كه گفتم آقا بالاسر نداشتم .. همچنين عين قضيه شتر مرغ .. هرگاه در عمليات سر موضوعي به پرسنل گير داده و به اصطلاح سخت گيري مي كردند ، مي گفتم من متعلق به اين واحد نيستم .. و به اين طريق دم به تله نمي دادم ! هر گاه هم كه موضوع تسهيلات و امتياز پيش مي امد ، قبل از همه مدعي دريافت مي شدم .. و با پررويي تمام به چشمان فرماندهان ان جا نگريسته و مي گفتم .. من اين جا خدمت مي كنم .. و يكي از شما ها هستم .. !! بگذريم . ما در عمليات دقيقآ مي دونستيم كه محموله بعدي چيست !؟؟ چون در اصل پرسنل واحد ما با ظهران هماهنگ مي كرد كه نياز چيست .. ؟ ولي خب همه تعهد داده بوديم به گروه هاي پروازي قبل از اعزام به ماموريت چيزي نگوئيم .. تا تشنج هايي كه در مقطعي شاهدش بوديم ، پيش نيايد .. ! خب من هم معمولآ روزهايي به ظهران مي رفتم كه قرار بود بنزين حمل كنيم .. ! باور كنيد اغلب سهميه ام رو به بچه ها مي دادم .. چون هميشه مخزن اتوموبيل ام مملو از سوخت بود .. علاوه بر اين كه با كارت تردد حكومت نظامي ، راحت و خارج از نوبت شب ها سوخت مي زدم .. ! راستي يادم رفت بگم .. اغلب شب ها با كارت تردد براي دوستان ، همسايگان و اقوام نزديك ام سوخت مي زدم ! ماموران حكومت نظامي هم با ديدن امضاي سرلشگر اويسي ، حسابي تحويل مون مي گرفتند .. خلاصه در شرايطي كه بوي بنزين چون ادكلني گران بهاء ارزش داشت ، من هيچ مشكل كمبود سوخت نداشتم .. اما بشنويد از شيطنت هايي در اين رابطه .. بچه ها چون مي دونستند من از نوع محموله اطلاع دارم .. و فقط پرواز هاي حامل بنزين رو مي روم .. مرتب سوال پيچ ام مي كردند .. و طبيعي است به خاطر تعهدي كه داده بودم هرگز چيزي نمي گفتم .. اما همين امر تبديل به سوژه اي شد تا همكاران اخمو و عبوس رو كه سر رفتن به پرواز اعصاب همه را خرد مي كردند ، دست بيندازم .. ! به همين دليل شال كلاه كرده وارد خط مي شدم .. و اعلام مي كردم كه حتمآ بايد اين پرواز رو بروم .. ! از قبل هم با افسر شيفت هماهنگ كرده بودم .. كه زبل ها رو دست بيندازيم ! لذا بعد از اين كه به طور صوري در تابلو وضعيت ماموريت ها ، نام بنده رو جلوي هواپيماي ظهران مي نوشتند .. با يك تلفن الكي كه دوستان از انبار خط پرواز به من مي زدند .. وانمود مي كردم كه اتفاقي افتاده و بايستي خونه بروم .. ! اون وقت كلي از همكاران از جمله زبل خان ها مي خواستند جايگزين من شوند .. و من و سرشيفت در يك حركت هماهنگ شده .. زبل خان عبوس رو راهي ظهران مي كرديم .. آي قيافه اين آقايون موقع برگشت با گالن هاي خالي ديدني بود ... !!!!‌

كلام آخر .. از اين كه بر عكس پست هاي قبلي طولاني نيست ، عذر خواهي مي كنم . در شرايط روحي مناسبي نبودم .. صرفآ براي رهايي از افسردگي شديد كه سراغم امده بود ، همچنين بازنويسي رويداد هاي تاريخي دست به نگارش زدم .. شكر خدا حالم خيلي خوب شد .. و بزودي با مطالب و موضوعات متنوعي در خدمت شما خواهم بود .. راستي در هنگام نگارش اين پست .. ناخواسته دو تا خاطره جلوي چشمانم امد .. ! كه هيچ ربطي هم به موضوع اين مطلب نداشتند .. ! قصد داشتم به روال هميشه يك پارانتز بي ربط باز كرده و براي شما تعريف كنم .. اما راستش رو بخواهيد به دو دليل از انجام ان منصرف شدم .. ! اول آن كه بخش عمده اي از خوانندگان جديدي كه معمولآ موتور هاي حستجو گر به سايت يا وبلاگ راهنمايي مي كند ، از طويل بودن مطلب و ربط نداشتن پاراگراف ها و پارانتز ها متعجب شده و با علامت سوالي بزرگ در حالت نيمه عصباني به سراغم آمده و از حواشي هاي بي ربط گله مي كنند .. ! و كلي زمان مي برد كه به اين عزيزان توضيح دهم كه خواست خوانندگان چنين است .. ! دوم اين كه احساس كردم .. پرداختن به دوسوژه فوق ، پست مستقلي رو مي طلبد .. و روا نيست آن ها را در دو پاراگراف يا دو پارانتز بي ربط تقديم شما ياران نازنين كنم .. لذا به هم ريختگي ، كوتاهي و ساير مشكلات متن رو به خوبي و بزرگي خودتون ببخشيد .. راستي كامنت هاي بي پاسخ وبلاگ هم زياد شده است .. بزودي به يكايك ان ها جواب خواهم داد .. چون دلم نمي خواست مشكلات روحي ام رو به دوستان نازنين منتقل كنم .. حقيقت همين بود .. فداتون بشم

dfhbsh.jpg 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۱۰:۴۵ دقيقه ، بيست و هفتم ارديبهشت ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده آرشیو مطالب سایت اينجا رو كليك كنيد . همچنین برای مشاهده مطالب گذشته وبلاگ اینجا را کلیک کنید .
 
 

  

" دو سطر حرف خودمونی " عنوان بخش جدیدی است که از این پس هر از گاه به عنوان ضمیمه تقدیم شما عزیزان خواهد شد .  نقد و بررسي بي طرفانه برنامه هاي صدا و سيما  ، هدف اصلي براي اين بخش تعريف شده است ... كه با مخاطب قرار دادن بي واسطه جناب ضرغامي ، برخي توليدات سازمان رو زير ذره بين قرار مي دهيم .  

توپ طلايي

دكتر حميد قاسمي يكي از مجريان آگاه و با دانش سازمان صدا و سيما است كه در مقام مجري و كارشناس برنامه هاي ورزشي ، توليدات مفيد و قابل دركي رو به مخاطبان انبوهش ارايه داده است  . او با  دارا بودن شخصيتي والا و دوست داشتني و بهره گيري از فن بيان شيوا و دلنشين تآثير مثبت فراواني به ببيندگان تلويزيوني منتقل مي كند .

جمعه ۲۴ ارديبهشت ۸۹  

اين كه چرا واژه " طلا " و طلايي وارد برنامه هاي ورزشي تلويزيون شده است ، فعلآ كاري نداريم . اما اين كه چرا به عنوان نخستين نقد " توپ طلايي " رو انتخاب كردم ، صرفآ ارادتي است كه به اين مجري توانا دارم . و اما اگه بپذيريم تلويزيون دانشگاه است .. بايستي در كنار ارايه برنامه هاي علمي و پرمخاطب ،  نيم نگاهي هم به الگو برداري جوانان داشته باشيم . مخصوصآ در برنامه هاي زنده تلويزيوني كه خيلي بي رحم است .. و اجازه اصطلاح اشتباهات رو نمي دهد ! 

در برنامه توپ طلايي جمعه ۲۴ ارديبهشت قرار بود  آقاي حبيب كاشاني مدير عامل باشگاه پيروزي در  كنار آقايان فتح الله زاده و انصاري فرد ( مديران اسبق باشگاه هاي استقلال و پيروزي ) به گفتگو نشسته  تا  مشكلات فوتبال كشور ما را به چالش بكشند .. تا اين جاي كار هيچ ايرادي مشاهده نمي شود .. اما به دلايلي آقاي كاشاني خيلي دير به استوديو تشريف فرما مي شود .. ! آن هم روز جمعه !! من اصلآ كاري به پر مشغله بودن ايشون ندارم .. اما كم ترين انتظار از مدير عامل باشگاهي بزرگ و پر طرفدار ، قبل از هر چيز " وقت شناسي " است . اما انتظار بالاتر از مديران برنامه و تهيه كننده محترم توپ طلايي  است .. حال كه به هر دليل و بهانه اي دير رسيده است .. به حرمت مخاطبان و گوشزد ارزش وقت در سازماني كه هر ثانيه آن را در تبليغات به قيمت گزافي فروخته مي شود .. از پيوستن به جمع بقيه مهمانان خودداري مي كردند . يا از يكي از استوديو هاي مجاور با وي تلفني گفت و گو مي شد ...

حال كه پذيرفتيم حضور با نيم ساعت تاخير هم اصلآ و ابدآ اشكالي ندارد .. شايسته بود آقاي دكتر حميد قاسمي عزيز به حرمت ميهمان تازه وارد ، از جاي خود بلند مي شد .. تا لااقل دو نفر ميهمانان مغرور داخل استوديو كه ادعاي فهم و معرفت شان گوش عالم رو كر كرده است ، به خود آمده و كمي خود رو تكان مي دادند .. !! بله در دانشگاه ها درس معرفت شناسي رو غير مستقيم القاء مي كنند .. ولي ما متآسفانه نه مستقيم و نه غير مستقيم رعيت نكرديم .. !! اگر برنامه زنده نبود ، مي شد اين گونه تصور كرد كه قبلآ سلام و عليك به عمل امده است .. ! اما همان طور كه عرض كردم ، برنامه زنده واقعآ بي رحم است .. ! براي ما ايراني ها حرمت و تكريم بالاتر از اصلاح فوتبال است .. !

سخن اخر ... آقاي تهيه كننده محترم .. مدير توليد گرامي يا شما حميد جان .. تو رو جدت اون پرجم پر افتخار كشور عزيزمون ايران را يك اطو بكشيد .. والله هيچ خرجي نداره .. حرمت اين پرجم كه به عنوان سمبل مملكت در ويترين برنامه ات نمايش داده مي شود ، اصلآ شايسته نيست كه به صورت چروك جلوي چشم هزاران نامحرم قرار گيرد .. خيلي خون ها براي سرپا نگاه داشتن آن پرچم به زمين ريخته شده است .. حال كه حرمت انسان ها رو نگه نمي داريد .. حرمت پرچم رو حفظ كنيد

تا بعد ...


 


 

 
 
 


تصوير بيست سال بعد خودتون رو ببينيد .. !!

چندي پيش اگه اشتباه نكرده باشم سايت وزين " يك پزشك " بود كه اين نرم افزار جالب رو معرفي كرد . خيلي جالب است .. همان گونه كه از نامش بر مي آيد ، شما با ارسال عكسي از چهره خود ، نماي تغير يافته چهره خودتون بعد از بيست سال رو به شما نشون مي دهد .. بله به همين سادگي !

  مطالب خواندنی 

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  

       

    http://oldpilot.blogfa.com

     

     www.oldpilot.ir

     

     

     

  •  www.oldpilot.ir 

    - تعداد بازديد
  • 6677
  • مرتبه

    نظرات

    سلام عمو جان
    امیدوارم حالتون خوب و دماغتون چاق چاق باشه
    پست خوبی بود، اولا که چند مدتی بود دنبال واحد شمارش فرزند میگشتم تا اینکه امروز بالاخره تو پست جدیدتون پیداش کردم.دوما با تجسم قیافه از ماموریت برگشته زبل خان ها جوری پشت لپ تاب خندیدم که عیال فکر کرد دور از جون خل تر شده ام ( چشمک )
    واما مقاله مربوط به هارتمان رو در دست ترجمه دارم و شاید امروز تمومش کردم.اگه جی میلتونو کنترل کنید شاید براتون ارسالش کردم.
    در مورد مطلبی هم که در مطالب خودمونی نوشته اید باید عرض کنم که اصلااز دستتون ناراحت نیستم و قرار نیست که بشوم چون مطمئن هستم که به زودی زود اونارو منتشر میکنین.
    با احترام : بابک معترض
    پاسخ
    واي كه چقدر راحت ام كرديد .. مي دونستم غيرت و مرام اردبيلي ها بالاتر از اين داستان هاست .. ممنون
    دكتر جان با شما كه رود وايسي ندارم .. مطمئن باشيد با افتخار و جان دل اين كار رو خواهم كرد
    دوم اين كه خوشحالم .. باعث شكفته شدن لبخندي بر لبان شما دوست خوبم شده ام .. ! من مرتب جي ميل ام رو چك مي كنم
    با سپاس از شما

    سلام جناب مدرسی
    مرسی بابت مطلب جدیدتون
    خیلی جالب بود
    اما یه سوال:من منظورتون را از نحوه استفاده از قایق برای حمل سوخت نگرفتم ؟
    ضمنا امروز جاده خاکی نداشتید و میدونید که ما معتاد این جاده خاکی ها و پرانتز ها هستیم
    پاینده باشید
    پاسخ
    ممنون حميد جان .. منظورم از قايق ، همان ظرف حمل مواد سوختي بود كه به شكل قايق بادي در ابعاد هواپيماي هركولس ساخته شده بود . و با آن نفت و بنزين و گازوئيل با سي -- 130 ها حمل مي كردند
    در باره پارانتز ها هم .. دو دليل براتون نوشتم .. يكي حال روحي ام مناسب نبود .. دوم - پارانتز ها را گذاشتم به شكل يك پست مستقل بزودي تقديم كنم
    پايدار باشي

    سلام جناب مدرسی عزیز،
    من مقالاتی مربوط به درگیریهای تامکتهایمان با جنگنده های عراقی را از کتاب تام کوپر ترجمه نموده ام، دوست دارم دلاورمردیها و رعب و وحشتی که این گربه های افسانه ای در دل بعثیها ایجاد میکرده اند را به سبک و سیاق خودتان در سایت بیاورید بلکه دیگران نیز لذت ببرند. اگر تمایل دارید اعلام بفرمایید تا من ترجمه ها به همراه اصل مقالات را برایتان میل کنم.
    با تشکر
    پاسخ
    امير جان نازنين .. بنده بار ها در همين بخش و حرف هاي خودموني اعلام كرده ام .. دوستان هر مطلب يا خاطره اي بفرستند .. به نام خودشون منتشر مي كنم .. مطلب شما هم اگه تكراري در سايت هاي ديگر نباشد .. همان ترجمه شما رو عينآ قرار مي دهم .. تا زحمات ترجمه شما هدر نرود
    من منتظر هستم

    سلام اقای مدرسی.
    راجع به نظر خواهیتون در بخش حرف های خودمونی میخواستم موافقت خودمو اعلام کنم چون همه که از اون اول خواننده سایت شما نبودن(مثل من).
    راستی به این جا هم یه سری بزنید دیدنش خالی از لطف نیست
    http://www.3jokes.com/images/2010/05/airliners.htm
    یا علی
    پاسخ
    ممنون احسان عزيزم
    باور مي كني .. شما تنها فردي هستي كه روي نوشته هاي خودموني ام واكنش نشون مي دهي ؟
    در باره اين لينك هم ممنونم .. بله واقعآ زيباست

    سلام عمو امیدوارم که خوب رو به راه باشین بازم طبق معمول یک سوال که کی به ای میلم جواب میدید؟
    و سوال بعد هم این که سیستم پرشرایزر چیه؟
    خیلی دوستتون دارم
    پاسخ
    نويد جان عزيز و گرامي
    ظاهرآ نوشته ها و توضيحاتي كه من در باره مشكلات روحي و رواني كه درج كردم .. نا مفهوم بوده است .. زيرا صادقانه عرض كردم حال و روزم خوب نيست .. يك فرصت كوتاه به من دهيد .. تا سر فرصت همه را جواب خواهم داد .. اما سيل نامه هاي گله اميز همچنان مي رسد .. بگذريم
    عزيزم . من به نامه شما علي رغم گرفتاري هايي كه داشتم .. مفصلآ پاسخ دادم . ضمنآ به دليل اين كه در سايت و وبلاگ خودم مدتي تبليغات شركت ياد شده رو درج كردم .. و باز علي رغم توضيحات مكرري كه در باره عدم ارتباط بنده با تشكيلات آن فرد اعلام كردم .. باز هم بعضي از دوستان در اين باره مسايلي رو مطرح مي كنند .. ضمن تشكر از همه عزيزان .. به اطلاع مي رسانم .. من بنر تبليغاتي شركت كذايي فوق را در وبلاگ حذف كردم .. در سايت كمي مشكل بود .. اما تعدادي را حذف كردم .. يكي دو تا مانده است .. كه مشكل آفرين شد . لذا بار ديگر اعلام مي كنم .. عدم ثبت شركت ناميرده .. عدم پاسخگويي شفاف در انجمن ها ، عدم جوابگويي به متقاضيان .. به بنده هيچ ربطي نداره .. و از اين كه در مقاطعي بنده اعتماد كرده و ندانسته به دفاع از شخص نامبرده پرداختم .. شرمنده و پوزش مي خواهم . و يك بار ديگر اعلام مي كنم .. بنده هيچ ارتباطي با شخص ياد شده نداشته و ندارم .. و هر كسي قصد پي گيري از طريق نهاد هاي قضايي را دارد .. ملاحظه بنده را نفرمايند . و ضمن دعوت به آرامش .. خواهش مي كنم از طريق دوستانه پي گيري كنيد .. شايد نيت ها خير بوده باشد .. به هر حال خواهش مي كنم بنده را از اين قضيه منفك فرماييد .. در پايان به عرض مي رسانم .. در پست بعدي بار ديگر به صورت شفاف ارتباط ام با اين شخص را ار روز اول تا آخر .. با صداقت توضيح خواهم داد .. تا هيچ عذري متوجه شخص من نباشد
    ممنون از شما

    آقای مدرسی عزیز
    فکر میکنم دلیل افسردگیتون اینه که یادتون رفته لبخند شما رو زیبا تر میکنه.
    ضمنا زندگی رو زیاد جدی نگیرید تا حالا کسی ازش زنده بیرون نیومده.
    پاسخ
    ممنون جناب ترابيان گرامي
    شما لطف داريد .. بله حق با شماست آدم بايد بخنده .. !
    خنده دواي هر دردي است
    ممنون از حضورتون

    بنام خدا

    خلبانان خائن ایرانی در زمان جنگ :

    جنگ تحمیلی ایران و عراق درس های بسیاری را به ما آموخت. جدای از انسان های شجاعی که به خاطر اعتقادات و وطن شان دلاورمردانه قدم به عرصه نبرد گذاشتند بودند افرادی که خیانت ورزیدند و اسم ننگین خود را در کتاب تاریخ نوشتند.
    در آشفته بازار جنگ چهار هواپیمای F27 و F4 (دو فروند) و F14 به عراق پناهنده شدند که ماجرای پناهنده شدن تامکت ایرانی و سرنوشت آن اينگونه است :

    در طول سالهای جنگ سازمان اطلاعات عراق تلاش زیادی نمود تا خلبانان ناراضی ایرانی را تشویق به پرواز به عراق و تقاضای پناهندگی از آنان کند.در تاریخ ۲ سپتامبر۱۹۸۶ رأس ساعت ۱۴ یک فروند تامکت ایرانی به خلبانی سروان احمد مرادی به همراه سروان نجفی (RIO) به سمت پایگاه البکر عراق پرواز نمودند. اف ـ ۱۴ که در ارتفاع بالا پرواز می کرد به سرعت توسط رادارهای عراقی شناسائی شده و متعاقب آن ۲ فروند MIG - 23 ML که سرگرد محمد ( فرمانده اسکادران ۶۳ ) فرمانده دسته آنان بود جهت مقابله به پرواز در آمدند . با توجه به این که رادارهای عراقی هیچ هواپیمای دیگری را بغیر از این تامکت شناسایی نکردند, فرماندهان عراقی به موضوع مشکوک شده و احتمال دادند که ایرانی ها تله ای گذاشته اند . سپس یک فروند MIG - 25 PDS از پایگاه تموز به پرواز در آمد . میگ ـ ۲۳ ها با کم کردن ارتفاع به تعقیب تامکت که هم چنان به سمت غرب می رفت ادامه دادند. در زمانی که به ۲۰ کیلومتری تامکت رسیدند دستور شلیک صادر شد . سرگرد محمد سعی در شلیک یک فروند موشک R-24R کرد اما موفق به اینکار نشد . رفته رفته فاصله آنان تا تامکت ایرانی کاهش می یافت . در فاصله ۸ کیلومتری ,هواپیمای همراه (Wingman) او یک موشک R - 24 T خود را شلیک کرد . به فاصله کوتاهی انفجاری روی داد و تامکت ایرانی با از دست دادن ارتفاع با سرعت هر چه تمامتر به سمت زمین نزدیک می شد . میگ های عراقی خود را به نزدیکی تامکت رساندند و با تعجب شاهد باز شدن ارابه فرود اف ـ ۱۴ شدند. تامکت قصد تسلیم شدن داشت . با دیدن این صحنه خلبانان عراقی با فرماندهان مافوق تماس گرفته و ضمن تشریح صحنه خواستار دستورات آنان شدند. به فاصله کوتاهی فرماندهان عراقی متوجه شدند که خلبانان ایرانی یک روز زودتر از موعد از قبل تعیین شده به عراق پرواز کرده اند . بلافاصله به میگ ها دستور داده شد تا تامکت ایرانی را تا پایگاه العبیده اسکورت نموده و مقدمات فرود آنان را فراهم آورند . اما برای این کار زمانی باقی نمانده بود . هدایت هواپیما از دستان سروان مرادی خارج شده بود و خدمه پروازی باید جان خود را نجات می دادند . اف ـ ۱۴ ایرانی در نزدیکی نومانیه سقوط کرد و چنان لاشه آن متلاشی شد که مقامات عراقی قادر به کسب هیچگونه اطلاعات مفیدی از آن نشدند.
    سروان مرادی اطلاعات زیادی در اختیار عراقیها قرار داد اما مقدار زیادی اطلاعات غلط هم لابلای آنان بود . بعنوان مثال او اعلام کرد که ایرانی ها دیگر قادر نیستند موشکهای AIM - 7 را از اف ـ ۱۴ های خود شلیک کنند . بعد از بازجوئی های مفصل این خلبان ایرانی به سوئیس فرستاده شد تا در آن جا زندگی راحتی بدور از جنگ را آغاز کند . اما تنها ۳ ماه پس از اقامت او در سوئیس , توسط عواملی ناشناس مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. RIO این تامکت ایرانی ( سروان نجفی ) از دادن هرگونه اطلاعات به استخبارات عراق خودداری کردودر پی آن به بازداشتگاه اسرا منتقل شد . در سال های ابتدای دهه ۹۰ میلادی او به همراه هزاران اسیر دیگر به وطن خود مراجعت نمود.
    منبع فرعي:
    سايت وزين هوانورد
    منبع اصلي :www.military.ir
    پاسخ
    سلام جناب كدخدايي .. چطوري عزيز .. ؟
    ديگه به خونه خودت سر نمي زني ؟ چي شده ؟ حالا هم كه اومدي .. بر عكس گذشته مقدمه زيباي هميشگي ات رو ننوشتي .. !
    اميدوارم .. عدم حضورت گرفتاري نباشد .. و صرفآ مسايل كاري و تحصيل باشد .. علي جان .. اولين بار اين اطلاعات با تصاوير يكي از خوانندگان عزيزي كه خودش در پاي لاشه هواپيما عكس انداخته بود .. و به همراه مجسمه خلبان عراقي كه به اصطلاح ان را سرنگون كرده بود .. در همين سايت درج شد .. بعدش دوستان در سايت هاي ديگر و انجمن هاي ديگري بدون اشاره به منبع منتشر كردند .. مهم نيست من اهميت نمي دهم
    اما به عنوان نوشته اي تاريخي از يك دوست بزرگوار بار ديگر آن را منتشر مي كنم .. اميدوارم هميشه شاد و سر بلند باش ي

    با سلام ...
    حل مشکل شما در يک جمله کوچک است ...
    هميشه براي شروع هر کاري بگوييد
    " به اميد خدا " تا شيطان نتواند در کار شما اختلال کند ...
    دعا گوي شما و همه دوستان ...
    رضا از کرج ...
    پاسخ
    ممنون رضا جان .. دقيقآ چنين است كه مي فرمايي
    ممنون از توصيه به جاي شما .. چشم حتمآ به كار خواهم بست
    ممنون از شما

    سلام جناب آقاي مدرسي
    خيلي عذر ميخوام از حضورتون چون 2 هفته اي در گير امتحانات دانشگاه بودم و نتونستم به سايت زيباي شما سر بزنم.
    مطلب خيلي زيبايي بود مخصوصا الان برا من كه سهميه كارت سوختم هم تموم شده خيلي درد آور بود!!!
    با اجازتون در يكي از پست هاي وبلاگمون ميخواستم سايت زيباي شما رو معرفي كنم تا دوستان من هم مانند من بهره كافي از سايتتون ببرن.
    همواره موفق و پيروز باشيد.
    پاسخ
    سروش عزيز و گرامي
    اميدوارم در دروس و تحصيل هميشه موفق باشي
    عزيزم .. من هرگز از دوستانم انتظار ندارم براي رسيدن به سايت از درس و مشق و تحصيل بزنند ..
    سروش جان شما اختيار تمام مطالب بنده رو داري
    هر جور صلاح دونستي بر بنده منت مي گذاري
    ممنون از شما

    آقاي مدرسي

    چند روز پيش يك سوال منطقي از شما پرسيدم ولي شما پاسخ نداديد.
    گفته بودبد اگر مدركي داشتند رو مي كردند. من هم گفتم چه مدركي بالاتر از روزنامه رسمي كشور. كه عكس شما را انداخته بود. و همچنين خلبانان پرواز را معرفي كرده بود كه البته هيچ يك شما نبوديد. اگر واقعا صداقت داريد آن صفحه را در سايتتان قرار ذهيد و براي خوانندگان حقيقت را توضيح دهيد.
    البته اگر جواب ندهيد خودتان ثابت مي كنيد كه هيچ جوابي نداريد كه بدهيد.
    پاسخ
    جناب آقاي حامد .. كه از نظر بنده فقط يك اسم مستعارو بي هويت هستيد
    شما كه خود را محق دخالت و سركشي به زندگي و كار همه مي دونيد .. حتي اولين اصول كامنت گذاري را كه درج اي ميل است را رعايت نمي كنيد .. و توقع داريد .. هر گاه هوس كرديد با هر نام جعلي كه براي تخريب آمديد .. بلافاصله به شما و هم پالكي هاي شما جواب بدهم .. !!
    همين كه بي طاقت هستيد .. نشان از ان دارد كه دوست نيستيد .. چون من همه كامنت ها را همين الان با يك روز تآخير جواب مي دهم .. و تنها شما هستيد كه به وقل خودتون دوباره دست به كار شده و به حساب خودتون مي خواهيد مچ گيري كنيد .. جهت اطلاع شما عرض مي كنم .. خوانندگان گسترده و انبوه اين سايت كه همه از قشر تحصيل كرده و با شخصيتي هستند و از كل جهان به اين سايت تشريف مي اورند .. صرفآ براي القاب نظامي بنده وارد سايت نمي شوند .. و اين قضيه رو هر گاه بنده از هجوم افراد مغرضي چون شما به خودم مطرح كرده ام .. آن ها با افتخار اعلام كرده اند .. كه بنده حتي سپور هم باشم .. براي ان ها فرقي ندارد .. و همين امر شما ها را ناراحت كرده است .. ! اگر چه هيچ لزومي نمي بينم پاسخ ادم هايي امثال شما را بدهم .. و اين خواسته دوستان و خوانندگان است .. و ضمن اين كه در اين باره به كرات توضيح داده ام .. يك بار ديگر هم تكرار مي كنم
    *******
    آن تصوير را خودم در وب منتشر كردم .. و حتي در سايت هاي پر مخاطبي مثل بالاترين .. كلي بحث در باره آن شد .. البته نه در باره هويت بنده .. بلكه اتفاقي كه بيان كرده بودم .. و آن روزگار در روزنامه .. و سي سال بعدش در سايت به تفصيل شرح دادم
    آقاي محترم .. من در آن تاريخ هنوز رسمآ در عمليات پايگاه مامور به خدمت بودم .. و اگر چه به خط پرواز با پاي خودم برگشته بودم .. اما هنوز از لحاظ آماري عضو عمليات بودم .
    و از ان جايي كه به آمار گرفته نشده بودم ..
    در ليست گروه پروازي نبودم .. براي اين كه حق پروازم قطع نشود .. افتخاري به گروه پيوسته و در ماموريت ها حضور مي يافتم . اما قانونآ متعلق به خط پرواز سي - 130 بودم . وقتي هم آن اتفاق افتاد .. و من در كابين شاهد آن اتفاق بودم ماجرا را در روزنامه شرح دادم .. و چون عضو رسمي گروه پروازي نبودم .. از آن واژه استفاده كردم ..
    و حتي نقشه پروازي رو در اختيار روزنامه قرار دادم .. و بار ها هم به ستاد نيروي هوايي براي تكذيب گفته هايم احضار شدم .. !! اگر من عضو خط پرواز نبودم كه خود نيروي هوايي اطلاعيه مي داد .. !! و بنده با آب و تاب ان حادثه رو در سايت منتشر نمي كردم ..
    خب ديدي كه جوابت رو دادم .. برو فكر كن با يك پرسش ديگه و با نام ديگري بيا .. !! من اهميت نمي دهم ..

    سلام عمو جان
    مطالب مربوط به هارتمان وترجمه را تمام کردم و به جی میلتان ارسال نمودم
    ارادتمند : بابک معترض
    پاسخ
    دكتر معترض گرامي .. دست شما درد نكنه . من دو نسخه يكي اصل ترجمه و ديگري مطلب ترجمه زيباي شما رو دريافت كردم . فقط در باره تصاوير چي ؟
    من حواس ندارم .. آيا قبلآ فرستاديد ؟؟ يا قراره بعدآ ارسال كنيد ؟
    ممنون مي شوم كه پاسخ ام رو بدهي
    از اين كه براي ارتقاي محتواي سايت زحمت كشيدي ، سپاسگزارم

    درود بر شما
    امیدوارم که هیچ موقع کسالت نداشته باشید و همیشه صحیح و سالم باشید.
    ممنون از مطالب زیباتون چون اون دوران رو حس نکردیم و با خوندن مطالب شما میریم به اون دوران. خیلی سوال تو ذهنمه می ترسم برداشت سیاسی بشه یا غیره ولی مهم نیست
    برایت دعا می کنم خدا بگیرد هر آنچه که خدا را از تو می گیرد. ( دکتر شریعتی)
    شاد باشید
    پاسخ
    منصور عزيزم .. بي نهايت از شما سپاسگزارم . خوشحالم كه مطالب درج شده مورد توجه شما دوست فرهيخته ام قرار گرفته است
    من هم براي شما آرزوي موفقيت و شادكامي دارم
    ممنون از حضورتون

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35