درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  کابوس مرگبار هرکولس ها ..

 شانسی که هرکولس های ایران آورند

اون دسته از پرسنلي كه دوره آموزشي خود رو در آمريكا گذرونده بودند ، مطمئن بودند علي رغم قطع ارتباط سياسي - اقتصادي بين ايران و امريكا ، در صورتي كه پي گيري هاو و كالبد شكافي سوانح به نتيجه مشخصي برسد ، كارخانه لاكهيد طبق قوانين داخلي خويش و اساسنامه شركت همچنان به روال گذشته در صورت نياز ، صد در صد اطلاع رساني خواهد كرد .. و كاري به سياست هاي كشور متبوع اش نخواهد داشت .. ! از سوي ديگر تعدادي از برو بچه هاي انقلابي كه هرگز دل خوشي از امريكا و سياست هاي مغرضانه آن نداشتند و به قول معروف دلشون مي خواست سر به تن آمريكا و اربابان آن نباشد ..!! معتقد بودند .. امكان نداره آن ها در صورت رسيدن به راه حلي مناسب ما رو خبر كنند .. ! و تنها به مشترياني كه رابطه خوبي با آن ها دارد ، ارتباط برقرار خواهد كرد .. ! در حالي كه اين بحث در زمين و آسمان ادامه داشت .. هر از گاهي از نقطه اي از جهان خبر مي رسيد هواپيماي سي - ۱۳۰ ديگري دچار اين مشكل شده .. و به شدت با زمين برخورد كرده و منهدم شده است .. !!

 شانسی که هرکولس های ایرانی آوردند

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

 www.oldpilot.ir  wdpilot.blogfa.com

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

 " كابوس مرگبار هركولس ها " عنوان مطلب اين پست است كه تقديم شما بزرگواران مي كنم . اميدوارم مورد توجه قرار گيرد . اين پست نگرشي كوتاه به رويداد هاي ايام جنگ است كه خود از نزديك شاهدش بودم . نگارش اين مطلب و تهيه تصاوير آن باعث شد بنده از پاسخ به عده اي زيادي از دوستان نازنينم غافل شوم .. ! البته به كامنت هاي سايت و بخش زيادي از اي ميل ها جواب دادم .. فقط بخش نظرات وبلاگ كه رقم ان ۳۸ است باقي مونده  .. كه حتمآ تا اخر شب جواب خواهم داد . تعدادي كامنت هم به  سايت اضافه شده است كه توامآ پاسخ خواهم داد . فقط به يك نكته اساسي اشاره كنم كه .. بعضي از دوستان نازنين پيغام خود رو در وبلاگ به شكل خصوصي برايم ارسال كرده و منتظر پاسخ مي مانند .. بايد عرض كنم .. پاسخ به كامنت هاي خصوصي در وبلاگ به هيچ عنوان امكان پذير نيست .. اين عزيزان مي توانند با درج نظرات محرمانه خويش در سايت .. و درج واژه خصوصي منتظر پاسخ باشند .. من با حذف صورت مسئله به دوستان جواب خواهم داد ..

راستش رو بخواهيد بعد از مشكلاتي كه در بخش تبليغات وبلاگ و سايت به وجود امد .. دوست و همكار عزيزم جناب " امير محمود بازيار " اعلام كرد حاضر است همانند گذشته مسئوليت تبليغات رو به عهده گرفته و آن را سر و سامان بخشد .. و از من خواست با درج اي ميل اش در سايت اين نويد رو به دوستان بدهم .. اما واقعيت اين است به خاطر حضور دو روزه ام در كرج و ديدار با نوه ها بقدري حجم نامه ها زياد  بود كه موفق به پيدا كردن اي ميل پسر عزيزم نشدم .. از ايشون خواهش مي كنم در بخش كامنت هاي سايت و وبلاگ ادرس اي ميلش رو درج كند .. تا از پست بعدي آن را منتشر كنم . ضمنآ از پست بعدي فقط تبليغاتي كه با جناب بازيار هماهنگ كرده اند منتشر خواهد شد .. از دوستاني هم كه در حال حاضر بنر تبليغاتي آن ها منتشر شده است  خواهش مي كنم براي تمديد قبل از انتشار پست بعدي اقدام فرمايند .. كليه تعرفه ها از طريق اي ميل ارسال خواهد شد .. 

كلام اخر اين كه ..  باورتون مي شه سه شبانه روز بود قصد داشتم در بخش حرف هاي خودموني مطلب  مهمي رو با شما عزيزان در ميان بگذرام .. اما به خاطر طولاني شدن اين پست .. و ساعت هاي طولاني نشستن پشت ميز كامپيوتر باعث شد .. از فرط خستگي يادم بره .. اگه زنده موندم در پست بعدي حتمآ مطرح خواهم كرد .. شايد هم در بخش كامنت ها خدمت شما عرض كردم ... !!

برچسب ها : انقلاب اسلامي + شعار مرگ بر امريكا + اعليحضرت + بابائيان و لشگري + جنگ + سي - ۱۳۰ + آمريكا  + فرود در آب + تراتل ها + لاكهيد + كابل فرامين

1 (468.60).gif

 

 نگاهي به دوران پيروزي انقلاب ... 

دقیقآ یادم نیست چه تاریخی بود !؟ اما خوب می دونم اوایل انقلاب و جنگ بود . هنوز خیلی ها از جمله خود من در شوک انقلاب بسر می بردیم . شعار های مرگ بر این و مرگ بر آن خصوصآ مرگ بر آمریکا هر روز رساتر از قبل شنیده می شد .. خوب یادمه اولین باری که شعار مرگ بر آمریکا رو قبل از پیروزی انقلاب شنیدم ُ در حال گذر از خیابان بابائیان سابق نرسیده به سه راه سرسبیل ( دقيق ترش .. جلوي قبرستون ارامنه ) بودم .. باور كنيد از اين كه خيل عظيم جماعت انقلابي ان روز بر عليه امريكايي ها شعار مي دادند خيلي تعجب كردم !! اصلآ سر در نمي اوردم ! همه اش با خودم فكر مي كردم كه حتمآ اشتباهي رخ داده است .. آخه آمريكايي ها كه مردماني خوب و مهرباني هستند .. انقلاب كردن چه ربطي به آمريكا داره .. !!؟ خيلي دلم مي خواست از ماشين پياده شده و از يكي دو نفر علت خشم و فريادهاشون رو در باره آمريكا مي پرسيدم .. ! اما از اون جايي كه اون موقع به شخص شاه وفادار بودم ، حتي پرسش كوتاه از آن جماعت رو خيانت به خاندان سلطنتي مي دونستم .. !! ضمن اين كه هر وقت از دو خيابان معروف  " بابائيان "‌ و " لشگري " عبور مي كردم ، حس نوستالژيك ام نسبت به وفاداري به شخص اعليحضرت همايوني تحريك مي شد .. ! حتمآ مي دونيد كه اين دو نفر از اعضاي گارد جاويدان دربار بودند كه در حادثه ترور نا فرجامي كه براي اعليحضرت رخ داد ، خود رو سپر بلاي پادشاه كرده و كشته شده بودند .. و نامگذاري اين دو خيابان صرفآ به اين جهت بود . تا يادم نرفته بگم يكي از بچه محل هاي سابق ام دختر استوار لشگري رو گرفته بود .. اگه بدونيد چقدر به حال او غبطه مي خوردم !! مدام به خودم مي گفتم .. خوشا به حالش دختر چه كسي رو به همسري انتخاب كرده است .. چي مي شد  پدر زن من هم به يك بهانه اي خودش رو جلوي شاه مي انداخت .. !!!‌

ببخشيد .. حواشي اش طولاني شد !

 لطفآ اشتباه نكنيد .. وقتي در پاراگراف بالا نوشتم " دقيقآ یادم نیست چه تاریخی بود !؟ اما خوب می دونم اوایل انقلاب و جنگ بود . هنوز خیلی ها ... " قصد داشتم در باره موضوع اين پست يا دقيق تر بگم  ..  نخستين هواپيماي هركولسي كه به خاطر اشكال دسته گازش ( تراتل ) در امريكا سقوط كرده بود توضيح دهم .. كه متوجه شديد چگونه ناخواسته رفتم تو حاشيه ..!!؟؟ اما اجازه مي خواهم يك توضيح كوتاه به اون دسته از خوانندگاني كه تازه به جمع ياران همدل و صميمي سايت پيوسته اند ، داده و عرض كنم كه " اگه در ميان خاطراتم گاهي اوقات اشاره به عشق و علاقه ام به شخص شاه مي كنم .. اولآ كه واقعيت داشت . چون در يك خانواده متعصب نظامي و شاه دوست پرورش يافته بودم . دوم به خاطر سوگندي كه خورده بودم ، بود . اما با مرگ شاه ، ان عشق شديد بنده هم خاموش شد . اما دليل بر آن نمي شد كه نظام انقلابي رو قبول كنم .. به عنوان يك نظامي فقط مطيع بودم . اما با آغاز جنگ به دليل تعهدي كه به وطنم و مردمان شريف ان داشتم ، با دل و جان بيش از وظيفه اي كه به عهده ام گذاشته بودند تا روز آخر در آن شركت كردم . ديگه اون عشق و علاقه به تاريخ پيوست .. اكنون عاشق كشور و مردمانش هستم . از ادم هايي كه به دروغ خود رو مخالف نظام گذشته معرفي مي كنند ، متنفرم . البته من منكر وجود آن افراد نمي شوم .. خيلي از دوستانم هم مومن بودند هم مخالف شاه .. لذا در پاسخ به اون عزيزاني كه مي پرسند .. مواظب باش گير ندهند، عرض مي كنم : هيچ گاه كسي از صداقت ضرر نديده است  . ضمن اين كه معتقدم .. اگه غير از اين تعريف كنم ، هم درپيشگاه خداوند متعال و هم بندگان او گناهكار بوده و بايد روزي پاسخ گو باشم . "

 وضعيت اطلاع رسوني آن ايام ..

 گاهي اوقات وقتي به گذشته مخصوصآ زمان جنگ فكر مي كنم .. به اين موضوع مي انديشم كه اگه وضعيت ارتباطات مثل امروز كامل و پيشرفته بود ،مثلآ موبايل مجهز به دوربين ديجيتال وجود داشت .. چه آرشيو گرانبهايي از بخش هاي مختلف ، صحنه ها ، حوادث ، لحظات ناب و حتي پرواز هاي جنگي به صورت انبوه به ثبت مي رسيد .. يا آخرين كلام شهدا با خانواده هايشان برقرار مي شد .. رزمندگان به راحتي وضعيت خود رو به فرماندهان و حتي عزيزانشون اطلاع مي دادند .. اما افسوس نه دوربين ديجيتالي بود .. كه صحنه ها رو شكار كرده و به ثبت رساند .. نه تلفني به شكل امروزي بود كه ارتباطات براحتي برقرار شود .. ! يادمه شاهكار ارتباطات در مناطق جنگي همانا تلفن " اف - ايكس " بود كه بدون هيچ گونه پيش شماره اي شما قادر مي شديم با تهران يا ساير شهرستان ها تماس برقرار كنيم .. معمولآ در ستاد هاي جنگ يا پست هاي فرماندهي و استانداري ها و فرمانداري ها برقرار بود .. يادش بخير . اين ها رو عرض كردم تا بگم اطلاع رساني يك مقدار كند بود . اما آگاهي از سوانح هوايي و اخبار صنعت هوانوردي خيلي زود به اطلاع همكاران مي رسيد .. مخصوصآ در باره هواپيماهايي كه نمونه آن در كشور ما وجود داشت .اما قبل از اين كه وارد مبحث اصلي شوم ، براي درك و تجسم بهتر شما عزيزان از اوضاع آن ايام ناچارآ مقدمه ديگري رو بيان مي كنم . و آن چيزي نيست جز اشاره به واحد انتشارات خط پرواز و رابطه آن با كارخانه لاكهيد آمريكا كه سازنده سي - ۱۳۰ ها بود ..

 واحد انتشارات خط پرواز

 معمولآ كشور هاي سازنده هواپيما در جهان مخصوصآ كشور امريكا در كنار ارايه خدمات پشتيباني و قطعات يدكي و ايضآ دانش فني به مشتريان خود ،يك بخشي هم بنام انتشارات دارد كه كم تر در باره آن  سخني به ميان مي آيد ! در اين بخش هر گونه تغيرات اعمال شده در بخش هاي مختلف هواپيما را به اطلاع خريداران مي رساند . به همين جهت قبل از انقلاب در دفتر خط پرواز ، واحدي بنام " انتشارات " وجود داشت . و مسئولي كه براي آن انتخاب شده بود تنها وظيفه اش سر و سامان دادن به كتاب هاي فني و به اصطلاح امروزي " آپديت كردن " آن ها بود . آن دسته از اطلاعات فني - پروازي هم كه از امريكا مرتب به خط پرواز مي رسيد را ( ساپلي منت ) مي ناميدند . سرپرست انتشارات خط پرواز به عهده فردي به نام اكبر بود .. بچه ناف مشهد بود .. و لهجه اش هم خيلي غليظ بود ! تا اون جايي كه من يادمه اكبر اغلب درگير تنظيم كردن اطلاعات جديدي بود كه مرتب از كارخانه " لاكهيد " مي رسيد . كم تر ديده بودم كه اكبر پرواز كنه .. شايد گراند دايمي بود ( كه من در جريان وضعيتش نبودم ) مختصر سلام و عليكي با او داشتم .. به بهانه همين دوستي يك روز يكي از اطلاعيه هاي جديدي كه از امريكا رسيده بود نشانم داده و با همون لهجه شيرين اش خطاب به من گفت  : مي بيني يره اين يانكي ها چه پول هايي از ما ايراني ها مي گيرند !؟ و سپس ورقه قديم و جديد رو كنار هم قرار داده كه به اون صورت فرق خاصي با هم نداشت .. فقط يك علامت كوچك ( يه شكل دست آدم  كه با انگشت سبابه اشاره به تيتر ها داشت ) جايش عوض شده بود ! اكبر با عصبانيت ادامه داد : باورت مي شه براي همين تغير كوچك بيش از ۲۵ سنت به ازاي هر ورق كاغذ ۴ - آ دريافت مي كنند !؟ خلاصه با پيروزي انقلاب و قطع ارتباطات كاسه كوزه طفلك اكبر هم به هم ريخته شد .. و با آغاز جنگ هم از تجربياتش به عنوان افسر شيفت استفاده مي شد ..  اگه يادتون باشه يك خاطره جالبي كه با او داشتم ( روزي كه نزديك بود قاتل شوم !  ) را تعريف كردم . كه چگونه يه شب قرار بود الكي الكي قاتل شوم .. !!

 

 سوانح سريالي براي هركولس ها .. !

تاريخ دقيق نخستين سانحه اي كه به شكل غير متعارفي ابتدا در آمريكا و سپس چند كشور ديگر رخ داد رو نمي دونم . اما در سال هاي نخستين پيروزي انقلاب اسلامي و زمان جنگ خبرش به طور جدي به ايران رسيد .. و در همان زمان ها بود كه متوجه شديم چه معظل مرگباري سايه بر هركولس هاي جهان حتي ايران انداخته است .. بعد از چهارمين سانحه هركولسي كه به خاطر گير كردن دسته گازهايش به شكل وحشتناكي با سرعت زياد به زمين بر خورد كرد .. ديگه قضيه جدي شده بود . همان گونه كه عرض كردم .. به دليل قطع ارتباط با كشور امريكا و شديد تر شدن بحران به خاطر اقدام دانشجويان پيرو خط امام ره و اشغال سفارت آمريكايي ها و لانه جاسوسي خواندن سفارت ، ديگه هيچ اميدي مبني بر دريافت اطلاعات فني - پروازي  ( ساپلي منت ها ) نداشتيم . شايد از همين ايام بود كه جرقه روي پاي خود ايستادن مطرح شد .. در ارتش و نيروي هوايي واحد هايي به نام جهاد سازندگي پايه گذاري شد .. اگر چه خروجي اوليه آن ها زياد جالب نبوده و به اصطلاح فاقد كيفيت هاي لازم بودند .. اما هرگز نا اميد نشدند و بعد ها ديديم كه چگونه در حساس ترين بخش ها از سامانه موشكي تامكت ها گرفته تا بخش پشتيباني از متخصصان فني و گردان هاي نگهداري در بد ترين شرايط تحريم هاي بين المللي با سربلندي جنگ رو به پايان برديم . بگذريم .. ابتدا موضوع در گردان هاي پروازي سي - ۱۳۰ دهان به دهان مي گشت .. شايد به قول ضرب المثل قديمي كه مي گويد .. " مرگ حق است اما براي همسايه ! " كم تر كسي از بر و بچه هاي ما موضوع رو جدي تلقي مي كرد .. ! شايد به دليل قرار گرفتن در موقعيت جنگي كم تر كسي احساس دلهره و ترس اش رو بروز مي داد .. ! اما تا اون جايي كه من به خاطر دارم .. در جمع هاي چند نفري وقتي قضيه قفل كردن تراتل ها و در ادامه سقوط مرگبار پيش مي آمد .. همه سعي مي كردند با زهر خندي از اهميت موضوع كاسته و يا ترس و اضطراب خويش رو پنهان نمايد ! اما در پرواز هاي طولاني .. بهترين سوژه براي بحث هاي داخل كابين بود .. !

فاجعه فرود در آب ...

فكر مي كنم هنوز هم عده زيادي از هموطنان و مسافراني كه با هواپيما مسافرت مي كنند بر اين باورند كه در صورت بروز وضعيت اضطراري در پرواز ، سطح " آب " امن ترين محل براي فرود است .. ! اين تصور غلطي است كه برخي هموطنان گرامي دارند . البته يكي از اموزش هاي مهمي كه خلبانان در طول خدمت خود فرا مي گيرند همانا فرود در آب يا (  Ditching ) است . كه مهارت هاي زيادي رو مي طلبد . البته نوع هواپيما ( منظورم نوع قرار گرفتن بال ها و موتور آن ها است ) نقش موثري در لحظه برخورد با آب را دارد . به اميد خدا تصميم دارم مستند نشنال جئوگرافي بعدي ام رو به يكي از سوانحي كه خلبان در قبال عده اي هواپيما ربا مجبور به فرود اجباري در آب شده بود ، بپردازم .. تا شما عزيزان محترم با مشاهده تصاوير بازسازي شده مستند با يكي از فرود ها در آب آشنا شويد . بگذريم .. اگه اشتباه نكنم بعد از فرود اجباري يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ آمريكايي ها در آب بود كه قضيه قفل شدن دسته گاز هواپيماهاي هركولس در ايران جدي و همگاني شد .. ! و علي رغم بي اطلاعي از دنياي غرب ، اما مطمئن بوديم قضيه به طور جدي در حال پي گيري است .. از سوي ديگر مقامات نظامي و فرماندهان محترم ارتش و نيروي هوايي نمي توانستند تصميمي جدي در قبال پديده قفل شدن تراتل ها اتخاذ نمايند چون كشور در شرايط مقابله با دشمن وحشي و قدري بود كه از سوي قدرت هاي بزرگ غربي حمايت مي شد .. و الحق و انصاف هركولس هاي ايران نقش حساسي در پشتيباني از جبهه هاي جنگ و حمل مجروحين به عهده داشتند .. از سوي ديگر همان گونه كه در بالا اشاره كردم  ، از سوي هيچ منبع معتبر به صورت رسمي خطر فوق اعلام نشده بود .. !     

  

نظر هاي متفاوت اهالي هركولس ..

اون دسته از پرسنلي كه دوره آموزشي خود رو در آمريكا گذرونده بودند ، مطمئن بودند علي رغم قطع ارتباط سياسي - اقتصادي بين ايران و امريكا ، در صورتي كه پي گيري هاو و كالبد شكافي سوانح به نتيجه مشخصي برسد ، كارخانه لاكهيد طبق قوانين داخلي خويش و اساسنامه شركت همچنان به روال گذشته در صورت نياز ، صد در صد اطلاع رساني خواهد كرد .. و كاري به سياست هاي كشور متبوع اش نخواهد داشت .. ! از سوي ديگر تعدادي از برو بچه هاي انقلابي كه هرگز دل خوشي از امريكا و سياست هاي مغرضانه آن نداشتند و به قول معروف دلشون مي خواست سر به تن آمريكا و اربابان آن نباشد ..!! معتقد بودند .. امكان نداره آن ها در صورت رسيدن به راه حلي مناسب ما رو خبر كنند .. ! و تنها به مشترياني كه رابطه خوبي با آن ها دارد ، ارتباط برقرار خواهد كرد .. ! در حالي كه اين بحث در زمين و آسمان ادامه داشت .. هر از گاهي از نقطه اي از جهان خبر مي رسيد هواپيماي سي - ۱۳۰ ديگري دچار اين مشكل شده .. و به شدت با زمين برخورد كرده و منهدم شده است .. !! ديگه قضيه جدي شده بود . و هر كسي با خود فكر مي كرد .. اگه اين اتفاق براي من در آسمان رخ داد چه كار بايد بكنم .. !!؟ بچه ها در طول پرواز و حتي در زمان حضور در ماموريت ها هم به اين قضيه پرداخته و هر يك راه حلي رو ارايه مي داد .. اما از ان جايي كه در زبان و يا بر روي كاغذ مي شد از پس اين معضل بر آمد اما هيچ تضميني وجود نداشت كه در لحظه بروز اين حادثه وحشتناك و گير كردن دسته گاز ها شخص بتواند از پس تئوري هايش بر امده و هواپيما رو سالم و امن به زمين بنشاند .. ! و داستان ادامه داشت ..

ايرانيان زبل مشكل رو حل كردند .. !  

همه مي دونند ايراني ها از استعداد و هوش سرشاري برخوردارند .. كافي است به ان چه مي خواهند فكر كنند .. يا در شرايط و تگنا هاي سختي قرار گيرند .. اون وقت است كه هوش و درايت آن ها به كمك شون آمده و راه حل مناسب رو كشف مي كنند .. بر اين نكته اغلب كارشناسان آمريكايي واقف اند . آن ها به خوبي به خاطر دارند كه در طي دوره هاي اموزشي ، ايرانيان گاهي از استادان خويش هم جلو مي زدند .. ( كافي است به زندگي نامه اغلب عقابان تيز پروازي كه شهيد شدند رجوع كنيم .. خواهيم ديد كه از همان دوره كار اموزي جوهره خودشون رو به استادان آمريكايي نشون داده بودند ) در باره معضل گير كردن تراتل ها در حين پرواز .. كه نه عقب مي رفتند .. نه تكان مي خوردند و در نهايت هواپيما با سرعت سرسام آوري با زمين برخورد مي كرد .. بچه ها خيلي فكر كردند .. هر كسي يك راه حلي رو مطرح مي كرد .. اما يك راه حل كليد معما در آن شرايط اضطراري بود .. يادمه در شرايطي كه امار سوانح سريالي هركولس ها از چهار نقطه جهان به گوش مي رسيد .. و تبديل به كابوسي مرگبار براي اغلب خلبانان سي - ۱۳۰ در كل كشور هايي كه داراي اين نوع هواپيما بودند ، گشته بود .. بعد از كلي مشورت و ارايه راه كار هاي متفاوت .. يك نظريه كامل توسط ايراني ها عملي شد .. ( لازم مي دونم در داخل پارانتز عرض كنم كه .. علي رغم اين كه براي هر ايراد و مشكلي چه بر روي زمين و چه در حين پرواز كارخانه سازنده در قالب كتاب هاي تخصصي راه كار هايي ارايه داده است .. اما متآسفانه براي دو مورد ايراد مرگبار هيچ توضيحي در كتاب وجود نداشت .. ! اولي در باره قفل كردن تريم تب ها {  Trim Tab } يا همون بالچه هاي كمكي بود .. كه با تلاش اساتيد خلبان قديمي چون سرهنگ " مكري " در حين پرواز اموزشي هواپيما رو وادار به استال " واماندگي " كرده و سپس از شاگرد مي خواست از ان حالت بيرون آورد .. و دومي هم كنترل در شرايط قفل شدن تراتل ها بود ) كه راه حل اش كشف شد ..

كليد معما چه بود ؟  

همان گونه كه اشاره كردم .. راه حل هاي زيادي رو بچه ها مطرح مي كردند .. اما در موقع نقد و مشورت  نكات ضعف هر يك از طرح ها ، پيشنهادي مطرح مي شد .. و دوباره به سراغ راه حلي ديگر مي رفتند .. فراموش نكنيد كه اگه خلبان نتواند بر سرعت هواپيمايش كنترلي داشته باشد .. مسلمآ هنگام كاهش ارتفاع كه دماغه ان رو به پائين است .. سرعت اش هر لحظه افزايش مي يابد .. اما طرح نهايي در ان شرايط اضطراري كشف شد .. بهترين راه حل اين بود  : در صورت قفل شدن دسته گازها ( تراتل ها ) قبل از فرود ، خلبان يكي از موتور هاي را ( ترجيحآ موتور شماره ۴ ) را خاموش كند .. بدين وسيله سرعت هواپيما كمي كاهش مي يابد .. اما هم چنان قابل كنترل نيست .. بعد از مدتي در مرحله اپروچ موتور متضاد آن را از بال مقابل يعني ( شماره يك ) را خاموش نمايد .. قطعآ سرعت كاهش مي يابد .. و بهترين فرصت براي پائين دادن فلپ هاي هواپيماست .. در صورت بالا بودن سرعت علي رغم خاموش كردن دو موتور .. بالا بردن دماغه در حد خيلي كم و رسيدن به سرعت فلاپ ها الزامي است .. و بعد از اين كه هواپيما به منطقه شورت فاينال رسيد .. اگه همچنان داراي سرعت بالايي بود ، يك موتور هم روي باند و در لحظه اپروچ خاموش شود .. بودن يك موتور فشار هيدروليك و هوا رو براي ترمز ها فراهم مي كند .. البته خوشبختانه هرگز به مرحله ازمايش نرسيد .. ( عملي شدن يا نشدن اين طرح هم پاي پيشنهاد دهنده اش .. من فقط راوي هستم !! ) ولي همان گونه كه عرض كردم .. اين طرح منطقي تر از بقيه به نظر مي رسيد .. لااقل اميدي به زنده ماندن در ان به چشم مي خورد .. ! در همين هنگام كه همچنان چالش ها وجود داشت .. و رقم سوانح اگه اشتباه نكنم كلآ به يازده فروند رسيده بود .. ! متخصصان سازنده هواپيما موفق به كشف علت اصلي قفل شدن دسته گاز ها شدند .. و بلافاصله علي رغم پيش بيني بعضي از دوستان تندرو و انقلابي .. يك نامه رسمي هم به ايران رسيد كه در ان به اشكالات احتمالي در سيستم دسته گاز هاي هواپيماهاي سي - ۱۳۰ اشاره شده بود .. مسئولان كارخانه لاكهيد تاكيد بسيار داشتند .. كه جلوي پرواز همه هركولس ها تا رفع ايراد احتمالي گرفته شود .. و در همان ( ساپلي منت ) به نحوه بازديد و تعميرات آن اشارات مبسوطي شده بود ...

روزي كه  هركولس ها خوابيدند .. !

 كم تر كسي باورش مي شد كه به اين زودي پي به علت سوانح ببرند .. همان گونه كه در مستند هاي نشنال جئوگرافي مشاهده كرده ايد .. براي كشف دلايل سوانح هوايي تيم هاي بررسي و تحقيق با صرف هزينه هاي كلان كه اغلب از قيمت هواپيماي سانحه ديده هم بيشتر است .. بعد از مدت هاي طولاني موفق به كشف دلايل اصلي سوانح مي شوند .. اما اين بار از شانس قارقارك هاي ما ، خيلي زود خبر رسيد كه .. موفق به كشف دلايل گير كردن تراتل هاي سي - ۱۳۰ شده اند .. و جالب اين كه بلافاصله از مقامات بالاي ارتش دستور رسيد .. تا بررسي و عيب يابي يكايك هركولس ها ، هيچ يك از هواپيماها مجاز به پرواز نيستد .. ! و بدين ترتيب همه هواپيماها ناخواسته گراند شدند .. و در جايي كه پارك شده بودند ، آروم گرفتند .. اگر چه براي نخستين بار رمپ پرواز مملو از هركولس ها شده بود .. اما دل آدم مي گرفت .. آخه به صداي غرش موتور ها .. صداي ريورس ، صداي " جي تي سي " ( جنراتور كمكي برق در هواپيما ) عادت كرده بوديم .. بدون ان صدا ها .. انگاري زندگي توقف كرده بود .. تلاش پرسنل متخصص با توجه به درك شرايط و ضرورت هاي جنگي واقعآ قابل تقدير و قدرداني است .. آن ها سه شيفته به جان سي - ۱۳۰ ها افتادند .. و كل مسير طولاني تراتل ها از داخل كابين تا هريك از موتور ها به دقت بررسي شدند  .. شايد باورتون نشه .. خيلي از هواپيما هاي ما هم در مرز گير كردن دسته گاز هاشون بودند .. متخصصين با بررسي بيشتر در مسير سيم هاي گاز دريافتند به دليل شل شدن يك  " پين "  محافظ .. كه به گفته كارشناسان ممكنه حركت هاي شديد هواپيما باعث شل شدن ان شده باشد ، سيم شل شده و بر روي " پولي " يا همون چرخ محافظ قرار مي گرفته است  .. كه در اين صورت با پرواز هاي متوالي هواپيما ، سيم سائيده شده و در نهايت با قطع آن باعث عدم حركت قرقره شده و دسته گاز ها از حركت باز مي ايستادند .. و چون در حين پرواز اين اتفاق ها رخ مي داد ، كنترل ان براي خلبانش خيلي دشوار مي شد .. مخصوصآ كه آن بنده خدا ها نمي دونستند .. مشكل چيست .. !!؟؟ و در كتاب هواپيما هم هيچ اشاره اي به اين وضعيت در حالت اضطراري نشده بود .. ! و بدين سان خيلي راحت بدون اين كه قادر به كم كردن سرعت مركب اهنين خود باشند .. با شدت تمام به زمين برخورد مي كردند .. و همان گونه كه عرض كردم ، يك فروند آن هم در آب سقوط كرده و متلاشي شد .. !

 

 نمونه " پين " اي كه محافظ سيم هاي گاز بود .. كه بعد ها كارخانه لاكهيد آن را تغير داد

 c9grzonv11okublhvvhp.jpg

figt25aw3ruekq5p1q.jpg

 

 

وضعيت پايگاه بعد از فرار رهبر جنايتكار منافقين  

يك مقدمه ضروري ..  

 بار ها در همين سايت اعلام كرده ام كه .. مطلقآ ادم سياسي نبوده و نيستم . و سعي هم مي كنم در اين تارنماي وارد مباحث ساسي نشوم .. همچنين همه عزيزاني كه شناخت اندكي بر شخصيت ام دارند واقف اند .. هرگز ادم كينه اي نيستم . بدترين بلا ها را هم كه سرم بياورند ، بعد از مدتي اصلآ يادم مي رود كه با كي چه مشكلي دارم .. اما علي رغم اين دو خصيصه هيچ گاه جنايت و خيانت هاي سران  منافقين رو فراموش نمي كنم .. همان گونه كه در مطالب قبلي به كرات اشاره كردم ، هرگز ياد روزي رو كه منافقين كور دل در زمان جنگ لباس مقدس ارتش ايران رو به تن كرده .. و بر روي عده اي سرباز بي گناه آتش گشودند رو فراموش نمي كنم .. آخه جرم آن جوان هاي مظلوم چه بود ؟؟ و مدتي بعد هم در همان ايام جنگ ديديم كه صدام حسين جنايتكاري كه از روي دشمني با ايرانيان چگونه با اسلحه كمري اش در مقابل دوربين رسانه ها به اسيران بي گناه ما با خشم و تنفر شليك كرده و آن ها رو به شهادت مي رسوند ..  مدعيان دروغين آزادي .. چگونه او را در اغوش گرفته و ارادت و نوكري خود رو به اون ادم قلدر اعلام مي كردند .. من تا زنده ام هرگز خاطره اين جنايات رو از ياد نخواهم برد  .. به همين دليل هر گاه صحبت از زمان جنگ مي شود .. بر خود لازم مي دونم اين جنايتكاران آدمكش رو به نسل هاي امروزي معرفي كنم .. جالبه بدونيد كه آقاي بني صدر هم با آن هواپيما گريخت .. اما هرگز به وي بي حرمتي نكرده ام .. و با وجودي كه چندين مرتبه با وي پرواز داشتم.. اما چون نمي دونم خائن بوده يا خادم .. هرگز اظهار نظري نمي كنم .. و به عقايد همه احترام مي گذارم ..

 

هدفي كه وسيله را توجيه كرد .. !

نخستين بار بعد از انقلاب بود كه با اين جمله آشنا شدم  !  " هدف وسيله رو توجيه نمي كند .. " راستش رو بخواهيد اوايل معني ومفهوم اين تيتر رو نمي دونستم .. ! به قدري گيج و خنگ بودم كه نمي دونستم .. هدف چيه .. توجيه كيه .. !!؟؟ تا اين كه يك بار بلانسبت همه شما عزيزان مثل چهارپا كه با بارش تا خرخره در گل گير كنه .. سر اين كه " توجيه " مي كنه يا نمي كنه بد جوري گير كرده بودم .. !! آخرش هم نفهميدم بالاخره توجيه پذيره يا خير .. !!؟؟ مي دونم مطلب خيلي طولاني شد .. ولي با اجازتون يك پارانتز بي موقع باز كرده و براي رفع خستگي هم شده قضيه آن رو بيان مي كنم ..

همه مي دونيم كه بعد از انقلاب عمل " گزينش " وارد بخش مهمي از زندگي كه چه عرض كنم .. سرنوشت ما انسان ها شد .. هر جا مي رفتم صحبت گزينش بود .. از دانشگاه رفتن دختر ننه رقيه دلاك گرفته تا استخدام پسر مش قلي يخ فروش ( چه كاراكتر هايي همين جوري سر زبونم اومد !! ) همه جا بحث گزينش بود .. اما هرگز فكر نمي كردم روز و روزگاري يقه خودم رو هم بگيرند .. ! از شما چه پنهون براي ما هم به بهانه هاي مختلفي از ترفيع گرفته تا پرواز به خارج و هزار كوفت و زهر مار ديگه گزينش تعين كردند .. ! ديگه دست هر كي رو كه نيگا مي كردي يك جلد " توضيح المسايل " بود ! و مث بچه محصل ها همه در انديشه تقلب بودند .. ! هر جا مي ديدي سه چهار نفر با لباس پرواز و دبدبه و كبكبه ايستاده و مشغول گفت و گو اند .. يقين مي كرديم كه در باب تعداد سوره هاي توبه .. و بسم الله هاي آن بحث مي كردند .. يكي فلان كتاب ديني رو توصيه مي كرد .. و ديگري فلان !  اين گذشت و .. تا اين كه  قرعه به نام من حقير و تني چند از دوستان و همكاران اصابت كرد .. ! البته اين رو اضافه كنم .. من هرگز دنبال تقلب و حفظ احكام ديني نرفتم .. چون از كودكي در خانواده اي مذهبي و متدين بزرگ شده بودم . اما جاتون خالي تا مي ديديد .. يكي از همكاران قديمي و پيشكسوت كه از نسل داكوتا ها بود .. و براي خودش برو بيايي داشت .. چگونه در مقابل نخستين پرسش روحاني جوان كه پرسيد .. اصول دين چندتاست .. ؟‌ طفلك سرخ شد .. سفيد شد .. رنگ داد و با لكنت زبان ( طفلك وقتي عصبي مي شد زبانش مي گرفت ) گفت : ب .. ب.. ببخشششيد ااگگگه مي شششه يه راهنمممممممايي بفرمايييد !! تجسم كنيد كسي كه ادعاي ورزشكاري اش مي شد .. و اندكي هم جاهل مسلك بود .. و تيپ اش هم توي رديف هاي ناصر ملك مطيطي با همون سالك بر گونه و تشكيلات .. در مقابل همكارانش نتونه بگه اصول دين چند تاست .. !!؟ فقط اين رو اضافه كنم .. كه من از خنده نتوانستم خودم رو كنترل كرده و  مثل همون چهار پا كف نمازخانه از خنده غلت زده و ريسه مي رفتم .. !! القصه نوبت من هم كه رسيد .. تقاص خنده هايم رو به گونه اي دادم كه نمي دونستم بالاخره هدف وسيله رو توجيه مي كنه يا نه ... !!؟ شانسي و الا بختكي گفتم " نه " و قبول شدم .. !!!‌

 هدفي كه وسيله اش كشتار بي گناهان بود ... !

ضرباتي كه ما در زمان جنگ از منافقان خورديم .. خيلي سنگين بود ! من نمي خواهم وارد ان مقولات شوم .. چون با درج خاطرات و تعريف جزئيات اعمال ان ها رو توضيح داده ام .. اما هرگز فكرش رو نمي كردم منافقين براي ضربه زدن به ارتش اقدام به بريدن كابل فرامين هواپيماهاي سي - ۱۳۰ كنند .. !! بعد از فرار خفت باري كه رهبر منافقين كه با خيانت و همكاري مشتي فريب خورده خائن توآم بود .. و  به  سبب بمب گذاري در حساس ترين واحد هاي رادار ي كشور و دستكاري آن ها امكان پذير شده بود .. تحمل مقابله پرسنل قهرمان و دلاور ارتش دربرابر ماشين جنگي صدام براي حاميان آن ها خيلي گران تمام شد . و دستور رسيد كه به هر وسيله اي جلوي غرش اقتدار اميز هركولس ها گرفته شود .. و اين چنين شد كه بار ديگر همان خائن هايي كه ايستگاه هاي رادار رو خرابكاري كرده بودند .. يا ان هايي كه در مقام ستون پنجم اطلاعات دقيق پرواز شهيد محلاتي و سرهنگ خلبان " درويش " رو به اربابان خود مخابره كرده بودند .. خيلي راحت به همان طريقي كه در جبهه لباس دلاور مردان ارتشي رو به دست اورده و به همين بهانه روي سربازان بي گناه ما اتش گشودند .. اين بار هم موفق شدند با زخمي كردن كابل هاي فرامين .. ترتيپ كار رو به گونه اي دهند كه خلبان بي گناه همراه با عده اي پرسنل نظامي يا خانواده هاي آن ها كه با اين هواپيما ها تردد مي كردند .. بعد از ساعتي پرواز همان سيم هايي كه بر حسب حادثه موجب سانحه مرگبار شده بودند .. بار ديگر تعمدي قطع شده ... و نزد اربابان خود رو سفيد گردند .. !!‌ بله ان ها از سوانح هركولس ها و دلايل آن ايده مرگبار گرفته بودند .. و فكر مي كردند بار ديگر مي توانند همان تراژدي رو اين بار تعمدي و با هواپيماهاي ايرانيان اجرا نمايند .. اما غافل از اين كه هوشياري يكي از خدمه پرواز كه مهندس پرواز جواني بود .. به هنگام بازديد قبل از پرواز متوجه برش عمدي كابل هاي فرامين .. و رد چكمه بر روي لاستيك خاك گرفته هواپيما شده .. و ناخواسته به ماجرا مشكوك مي شود  .. و بعد از دقت بيشتر به عمق فاجعه پي مي برد .. ! بلافاصله دستور بررسي دقيق ساير هواپيماهاي اماده پرواز صادر شد .. نامردان تعدادي از هواپيماهاي داخل رمپ پرواز رو ناجوانمردانه برش داده بودند .. كه به تناوب هر يك از آن ها در گوشه اي از خاك وطن عزيزمون سقوط كنند .. !!‌

چهره هاي منفور ...

من هرگز در باره اين چهره ها قضاوت نمي كنم .. و ان را به نسل جوان امروز مي سپارم . تا با مطالعه تاريخ و عملكرد مردم مخصوصآ در زمان جنگ خود با آرامش در باره هريك از آن ها كه در آن روزگار نقش داشتند ، قضاوت كنند .. افرادي چون من به دليل اين كه فقط يك اجرا كننده ساده بوديم .. و از دنياي سياست دور بوديم  .. هرگز الفباي آن را نياموختيم .. ممكنه امروزه  خيلي ها اين اعمال رو حتي تآئيد كنند .. همان گونه كه عرض كردم .. آدمايي چون من و ما فقط راويان بي طرفي هستيم كه ماجرا ها رو ان گونه كه ديده يا شنيده صادقانه تعريف مي كنيم .. نه تعين كننده بوديم .. نه سياست گذار و نه حتي  سياست مدار .. به اميد اين كه همه در صلح و آرامش باشيم .. ممنون كه تحمل فرموديد

  

dfhbsh.jpg 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۹:۴۵ دقيقه بامداد بيست و سوم ارديبهشت ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده آرشیو مطالب سایت اينجا رو كليك كنيد . همچنین برای مشاهده مطالب گذشته وبلاگ اینجا را کلیک کنید .
 
 
 
 

تصوير بيست سال بعد خودتون رو ببينيد .. !!

چندي پيش اگه اشتباه نكرده باشم سايت وزين " يك پزشك " بود كه اين نرم افزار جالب رو معرفي كرد . خيلي جالب است .. همان گونه كه از نامش بر مي آيد ، شما با ارسال عكسي از چهره خود ، نماي تغير يافته چهره خودتون بعد از بيست سال رو به شما نشون مي دهد .. بله به همين سادگي !

  مطالب خواندنی 

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  

       
  •  

    - تعداد بازديد
  • 9217
  • مرتبه

    نظرات

    سلام ، آیا امکان دارد دو هواپیمای جنگنده زیر یک هواپیمای مسافربری حرکت کنند و در رادار تنها هواپیمای مسافربری نشان داده شود.
    سوال بعدی آیا شما و یا هر خلبان دیگری توانایی نشستن پشت هواپیمای سیویل را دارد ، یعنی خلبان f-14 می تواند در صورت نیاز بدون آموزش خاصی یک بویینگ را به پرواز در بیاورد؟
    پاسخ
    دوست عزيز و گرامي .. با تشكر از دقت نظر شما به عرض مي رسانم
    در تعاريفي كه از نقاط قوت بعضي هواپيماهاي شكاري مي كنند .. گاهي اشاره به اين موضوع مي شود كه شكاري مورد نظر علي رغم دستيابي به سرعت مافوق صوت ، قادر است در سرعت كم هم همپاي يك هواپيماي كوچك در ارتفاع پائين پرواز كرده و تعادلش رو حفظ كند .. ! به عنوان مثال تامكت هاي خودمون توانايي پرواز در پشت يك هواپيماي كوچك يك موتوره را هم دارد .. ! شما اگه تيتراژ اخبار سراسري زمان جنگ رو يادت باشه .. همان كليپي كه در آن انجزه انجزه خوانده مي شد .. يك فروند هواپيماي تامكت در رژه هوايي و در ارتفاع پائين پشت يك هواپيماي بونانزا قرار گرفته بود .. و به راحتي پرواز مي كرد .. !! اگر چه كم تر كسي متوجه اين فناوري شكاري هاي ما مي شد .. اما واقعيتي بود كه كارشناسان با يك نگاه متوجه منظور آن تصوير مي شدند .. پس بخش اول پرسش شما رو كه آيا مي تواند يا نه را پاسخ دادم .
    اما قسمت ديگر پرسش شما در باب رادار بود .. دوست عزيز مكانيزم رادار به اين صورت است كه امواجي رو به شعاع تعريف شده منتشر مي كند .. اين امواج در برخورد با هر جسم پرنده فلزي .. سرعت ، ارتفاع ، نوع پرنده و ... ساير مشخصات رو بعد از گذشتن از آناليزور هاي حساس در اسكوپ بزرگي كه جلوي مسئول رادار قرار دارد منعكس مي كند .. از طرفي هم .. چون تمام پرواز ها اطلاعات مسير خود رو قبلآ به ايستگاه هاي رادار سر راه خود اطلاع داده اند .. مسئول فوق با كنترل آن در مي يابد كه فرضآ فلان هواپيماي مسافربري يا نظامي است .. البته در صورت عدم مطابقت هم ابزار هاي ديگري وجود دارد كه مورد بحث ما نيست .. و همان گونه كه اشاره كردم مختصات هواپيما ها در صفحه رادار به شكل نقطه اي متحرك نشان داده مي شود .
    اما اين كه اگه چند تا هواپيماي شكاري در زير هواپيماي بزرگ قرار گيرد ديده مي شود يا خير .. !!؟ عرض كنم .. وقتي هواپيماي شكاري كه به طور حتم مختصات او در صفحه رادار كوچك تر از هواپيماي مسافربري است .. وقتي در پشت آن قرار مي گيرد .. امواج صرفآ همان يك نقطه متحرك رو نشان مي دهد .. چون نقطه هاي كوچك در پشت نقطه بزرگ پنهان شده اند .. !! و تا زماني كه جدا نشوند .. به هيچ وجه ديده نمي شوند .. !! و چون هواپيما ها در مسير پروازي شون با چشم ديده نمي شوند .. اين اتفاق به راحتي رخ مي دهد .. كما اين كه در جنگ ايران و عراق بار ها شاهد اين اتفاق بوديم .. نمونه بارز آن عمليات حمله به اچ - 3 بود كه در باره اش فيلم و مطلب زيادي درج شده است . عراقي ها هم بار ها در پشت هركولس ها مخفي شده و تا تهران مي امدند .. ! يكي دو بار هم پشت هواپيماي ما قايم شدند .. كه حمله ميگ ها به ايران خودرو دقيقآ از پشت قارقارك ما جدا شد ..!!
    اما در باب پرسش دوم شما .. به طور كلي عرض كنم .. اصول پرواز در همه هواپيما ها يكي است .. به عبارتي نقش فرامين و كاربرد آن ها در همه هواپيما ها از كوچك و بزرگ يكي است . اما همان گونه كه اتوموبيل ها با هم تفاوت دارند .. هواپيما ها به مراتب تفاوت هاي زيادي در ابزار كنترل آن ها دارد .. به هيمن دليل اگه يك استاد خلبان هواپيمايي قصد پرواز با هواپيماي ديگري را داشته باشد .. بايستي ابتدا در مقام يك شاگرد دوره هاي زميني و پروازي آن را سپري كند .. و ساعت هاي متوالي رو در كنار استاد پرواز كند .. تا به اصطلاح خودمون لم آن دستش بيايد .. همان گونه كه عرض كردم .. ابزار پرواز رو در هواپيماي جديد فرا بگيرد .. اما گاهي ممكنه خداي ناكرده وضعيت اضطراري در هوا پيش بيايد .. و مثلآ خلبانان هواپيمايي مسموم شوند .. كه البته از محالات است .. چون غذا هاي هريك فرق دارد .. ! اما بر فرض اتفاقي براي خلبانان داخل كابين افتاد .. در حالت اضطراري اگه خلباني در بين مسافران باشد .. نسبت به ادم نا آشنا بهتر مي تواند در فرود هواپيما تلاش نمايد .. البته او هم نياز به راهنمايي يا همان ويكتور از زمين دارد .. كه معمولآ توسط معلم خلباني از همان تاپ هواپيما او را راهنمايي مي كند
    اميدوار م پاسخ پرسش ها شما رو كافي داده باشم
    ممنون از شما

    سلام عمو
    میبینم که دوباره میخواهند شما رو وارد حاشیه کنند.من نمیدونم چه اصراری دارید که به کامنت برخی عقده ای ، روانی و بیکار که حتی عرضه و لیاقت معرفی خودشون حتی با یک اسم مستعار رو هم ندارند پاسخ بدید چون گاها یک لحظه احساساتی شدن باعث میشه که چیزی بنویسین یا اسم فردی رو ببرین که بیخود و بی جهت براتون دردسرساز بشه به همین خاطر یه پیشنهاد دارم اونم اینه که برای سوزاندن برخی از اعضای مهم بدن اینجور افراد ( منظورم دلشونه ) این کامنت ها رو یا منتشر نکنین یا بدون پاسخ منتشر کنین ، خواننده ها و دوستانتون خودشون جواب میدن .....
    ضمنا اون مطالب و پستی که قرار بود آپ کنین چی شد؟نکنه اونا رو هم گذاشتین کنار مطالبی که از شهید جدی براتون فرستاده بودم ؟؟؟چشمک
    ارادتمند : بابک معترض
    پاسخ
    بله آقاي دكتر بزرگوار حق با شماست .. من هر چه صادقانه و از صميمي قلب به همه احترام گذاشته و با دل و جان هر آن چه از دستم بر مي آيد انجام مي دهم .. باز هم عده اي حرف يا كلامي مي زنند كه آدم رو پشيمان مي كنند كه چرا اصلآ بخش كامنت ها رو نبسته و خودم رو راحت نكنم ؟؟
    شما ادامه اين كامنت ها رو اگه بخوانيد .. فردي با هويت غير متعارف به نام " آق مسعود " از من در باره رادار و پنهان شدن شكاري ها پرسيد .. كلي وقت گذاشته و هر ان چه مي دونستم برايش نوشتم .. به جان نوه هايم بعد از كلي نگارش .. دستم خورد به كليد اينتر .. و همه اش پاك شد .. دو باره با حوصله برايش جواب دادم .. احساسي به من مي گفت اين بابا منظوري داره .. همان طور كه گفتم .. بدون درج حتي ايميل مسايلي رو مطرح مي كنه .. كه چه پاسخ بدهم .. چه ندهم .. تآثير منفي اش رو در سايت مي گذارد ..
    اصلآ گيرم حق با اين آقاست .. به حرمت پاسخي كه در كامنت قبلي اش صادقانه دادم .. لااقل رعايت مقررات رو مي كرد .. و از درج كامنت سياسي خوداري مي كرد .. اما مي بينيم كه به قول شما .. اصلآ نبايد كساني رو كه نمي شناسم و با هويت گمنام بدون درج اي ميل كامنت مي گذارند .. پاسخ ندهم
    دكتر جان .. در باره مطلب مورد نظر .. راستش رو بخواهي يكي از آن ها را با چه اشتياقي بازنويسي كردم .. ديدي كه به شما هم زنگ زدم تا منابع اش رو دقيق درج كنم .. اما بقدري اعصابم سر قضيه اي خرد بود .. كه ناخواسته حذف اش كردم .. و بدي بلاگفا اين است كه به هيچ عنوان مطلب حذف شده بازگشت ندارد .. به همين دليل با تاخير .. اين پست رو با عجله جايگزين كردم ..
    يك عادت بسيار بدي كه دارم .. وقتي براي يك نوشته حس و حالي قائل مي شوم .. وقتي به هر دليلي پاك شود .. ديگه امكان نداره به اون حال و هوا برگردم .. ناچارا بايد دو سه پست از خودم مطلب بنويسم .. تا آثار عصبانيت از بين برود .. ممنون از شما

    من شنیده بودم ! که ناو وینسنت به همین دلیل هواپیمای ما رو تو خلیج فارس زد. بعد از چند بار تکرار این کار واخطار آمریکایی ها ، مجبور شدن...
    پاسخ
    دوست عزيز داشتيم ... !!؟؟
    وقتي من صادقانه پاسخ شما رو دقيق و كامل مي دهم .. كم ترين انتظارم رعايت چارچوب و قوانين سايت است .. گيرم كه شما درست مي فرماييد .. اين سايت كه سياسي نيست .. شما وارد اين مقولات مي شويد .. ! شما هم بلانسبت حرف دشمنان ما را مي زنيد .. عزيزم كي چنين حرفي رو زده ؟ آخه چه ربطي داره ؟ من نمي خواهم وارد اين گونه مباحث شوم .. اما جهت اطلاع شما و ساير عزيزاني كه ممكنه سخن دشمنان ما رو قبول كرده .. و با خون شهداي بي گناه ان حادثه بازي كند عرض مي كنم
    آيا شما مستند نشنال جئوگرافي رو قبول داريد ؟ با خرج ميليون ها دلار سوانح و حوادث مهم هوانوردي رو بازسازي مي كنه .. و خبره ترين كارشناسان رو براي پيدا كردن دلايل حادثه جلوي دوربين مي اورد .. خب اگه من به شما بگويم كه همين سازمان معتبر كه همه مردم جهان از افراد عادي گرفته تا متخصصان و كارشناسان خبره .. اين برنامه رو قبول دارند .. اين حادثه را با دقت و وسواس تمام بازسازي كرده است .. هرگز به اين شايعات مغرضانه اشاره نكرده است .. چي مي گوييد ؟؟؟
    من توصيه مي كنم برويد ان مستند رو ببينيد .. همه جزئيات رو دقيق عين روز حادثه تهيه كرده است .. از افسر كشيك ناو گرفته تا ناخدا .. از خلبان هلي كوپتري كه در منطقه پرواز داشته تا همه افرادي كه او ساعت در ناو مسئوليتي داشتند .. هيچ يك چنين سخني نگفته اند .. حتي با برادر شهيد رضائيان كاپيتان اير باس هم مدت طولاني مصاحبه كرده است .. يعني يك طرفه به قاضي نرفته است .. من نمي دونم چه اصراري بر اين شايعه داريم ... من مي دونم .. قصد مغرضان كم اهميت جلوه دادن عمليات هاي تاريخي چون اچ - 3 است .. كه آن را عملي عادي و تكراري قلمداد مي كنند ... !!
    فقط در يك كلام بگويم .. اخطار هايي كه به ايرباس مرتب داده مي شد .. روي فركانس هواپيماهاي نظامي بود .. نه هواپيماهاي شخصي و مسافربري ..!! براي همين زنده ياد رضائيان كاپيتان هواپيما آن ها را نشنيده بود .. ضمن اين كه طبق مقررات مسئول بي سيم و ارتباطات ناو مجاز به ارتباط با ايرلاين ها رو نداشت .. بله عزيزم اين قصه سر دراز دارد
    اصلآ فرض را بر اين مي گذارم .. كه حق با شما و كساني كه چنين ادعاهايي دارند است .. مگر اين سايت سياسي است كه اين گونه مسايل سياسي و نظامي را مطرح مي كنيد ؟
    لطفآ رعايت كنيد عزيزم
    ضمن اين كه شما با يك هويت مجازي و گمنام تشريف اورده ايد .. حتي زحمت درج اي ميل خودتون را كه جزء مقررات سايت است نكشيديد .. اين درست است كه شما. با يك نام غير متعارف بدون هويت مسايلي رو مطرح كنيد كه چه پاسخ بدهم چه ندهم .. برايم مشكل ساز است ..!!؟؟

    سلام بر عموی عزیز

    خوشحالم که حالتون خوبه و دماغتون چاق!انشاالله که همیشه همینطوری سر حال باشین...

    خاطرات شما واقعا ارزشمنده و هر خطش ثبت تاریخ...

    عمو جون دیگه نمایشگاهی برگذار نمی شه؟ به جان خودم شوخی نمی کنم... میدونم از اتفاق دفعه قبل ناراحت هستین اما من به شخصه هنوز مشتاق دیدارم ، مثل گذشته...دیگه کمتر خواننده های قدیمیتون (مثل خودم!!!!) رو میبینم...نمی دونم چرا ولی احتمالا یه دلیلش اینه که خودتون زیاد راغب نیستین ما شما رو زیارت کنیم!!! به هر حال ما مثل گذشته دوستون داریم...خیلی زیاد

    مراقب خودتون باشید...

    یا علی
    پاسخ
    ممنون پسرم .. راستش رو بخواهي اين روز ها سرم خيلي شلوغ است
    و فرصت برنامه هاي اين چنيني رو ندارم .. علت نيامدن دوستان قديم هم .. اين است كه همه مشكلات خاص خودشون رو دارند
    من از هيچ كسي توقع حضور ندارم .. به اميد خدا اگه سرم خلوت شد .. چشم حتمآ برنامه خواهم گذاشت
    ممنون از شما

    يکی از 8 فانتوم شرکت کننده در عملیات متهورانه اچ3 سرگرد خلبان علی خسروی بود. خلبان شجاع و جسوری که خصوصیات بارز اخلاقی و شخصیتی او زبانزد عام و خاص بود و به واسطه همین خصوصیات منحصر به فرد و مبرز در بسیاری از عملیات های پیچیده و سخت نظیر همین عملیات از ایشان استفاده می نمودند به طوری که تا لحظه شهادت در بیش از 100 عملیات برون مرزی هنگام جنگ حضور داشت و رشادت ها و ایثارگری های زیادی از خود به نمایش گذاشت. او در عملیات «کمان99»( در ابتدای جنگ كه یکی از بزرگترین عملیات های هوایی جهان از لحاظ تعداد هواپیما با شرکت بیش از یکصد و چهل هواپیمای جنگی بود) نیز حضور داشت.
    سرگرد خلبان علی خسروی در سال 1329 در يكي از روستاهاي توابع شهرستان ممسنی استان فارس متولد شد.
    بعد از اتمام دوره دبیرستان و اخذ دیپلم خود از دبیرستان سلطانی شیراز به خدمت سربازی اعزام می گردد و دوران سربازی را در نیروی زمینی ارتش واقع در تهران(1351) به پایان می رساند. در همین دوران سربازی است که انگیزه پرواز و عشق به خلبانی در وی به بار می نشیند و تصمیم خود را برای ورود به دانشکده خلبانی می گیرد. پس از امتحان و قبولی در دانشکده خلبانی به مدت دوسال دوره مقدماتی خلبانی و زبان انگلیسی را در تهران می گذراند و پس از آن در سال 1353 برای ادامه و تکمیل تحصیلات خلبانی عازم ایالت تگزاس آمریکا می گردد.
    در طی حضور در آمریکا دوره های مختلفی را از سر می گذراند و در بازگشت به ایران و سپری کردن یک سال دیگر به استاد خلبانی در پرواز ارتقاء می یابد. او علاوه بر دوره های پرواز و خلبانی دوره های زیادی چون چتربازی ، تکاوری و نیز آموزش زبان خارجه را با موفقیت و پشتکار وافری به پایان می رساند. او به خاطر عشق و علاقه ای که به پرواز و خلبانی داشت در این زمینه به دانش و تبحر فوق العاده ای رسید که خود به عنوان لیدر(فرمانده) پرواز، اسکادران ها را هدایت و رهبری می نمود و در زمینه های پرواز به عنوان استادخلبان به دیگر دانشجویان خلبانی ، آموزش و درس پرواز می داد.
    پروازهای موفق و جسارت آمیز او حاکی از زبدگی، نخبگی، شجاعت و توانمندی این خلبان عالیقدر است. او انسانی صبور و مهربان بود. قامتی بلند و رعنا و سیمایی جذاب و گیرا داشت. در مقابل زیردستان و ضعفا به نرمی و ملاطفت رفتار می نمود و در برابر زورمندان سخت گیر بود و از خود کرنش نشان نمی داد.
    از خصوصیات بارز اخلاقی او می توان از صداقت، درستکاری، جوانمردی، شهامت، شجاعت، نظم و مناعت طبع وی یاد کرد. او انسانی متین و کم حرف بود و از تملق و چاپلوسی بیزار بود.
    او در بسیاری از طرح ریزی های عملیات های هوایی در پایگاه های بوشهر و تهران حضور فعال داشت و در بسیاری مواقع علاوه بر استاد خلبانی و لیدر پروازی از طراحان عملیات های برون مرزی به حساب می آمد. او استادخلبان فانتوم اف4 بود و برای دوره های خلبانی هواپیمای اف14 قصد عزیمت به آمریکا را داشت که شهادت مجالی به او نداد. عملیات های بسیاری را بر فراز آسمان عراق انجام داد و چه بسیار پیش می آمد که در این عملیات ها به سختی فانتوم بال شکسته و موتوراز کار افتاده خود را که فقط لاشه ای بیش نبود بر زمین می نشاند.
    سرگرد خلبان همواره آماده پرواز بود و در حالی که همسر خویش را از دست داده بود و سرپرستی فرزند خردسالش را نیز برعهده داشت اما همواره آماده و داوطلب انجام ماموریتهای سخت بود و در جواب دیگرانی که او را به خاطر فرزندش از پرواز منع می کردند می گفت : «خون فرزند من از خون کسانی که خانواده خود را از دست داده اند رنگین تر نیست».
    تنها فرزند پسر او که هنگام شهادت پدر فقط 4 سال داشت و مادر خود را نیز در چند ماهگی از دست داده بود هم اینک دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق جزا و وکیل دادگستری است.
    او در زمانی که آخرین پرواز خویش را انجام داد و به دیار باقی شتافت معاون اول پایگاه یکم شکاری تهران بود.
    برای مرور یاد و خاطره او کافی است بار دیگر به نظاره فیلم عقاب ها بنشینیم فیلمی اثر ساموئل خاچیکیان با بازی سعید راد و جمشید هاشم پور که پروازهای متهورانه اش همه از آن اوست. در قسمت های ابتدایی فیلم هنگامی که فرمانده پایگاه در سالن کنفرانس شروع ناخواسته جنگ را اعلان و از دفاع و آمادگی برای مقابله با دشمن صحبت می کند سرگرد شهید در کنار سعید راد در چهار ردیف مانده به آخر نشسته و خیره به فرمانده به سخنان وی گوش می دهد و خود را برای جنگی که جانش را به پای آن می نهد آماده می کند.
    حتی در این فیلم تشییع جنازه واقعی او در تهران به جای تشییع جنازه یکی از خلبانان شهید به نمایش در می اید. با دانستن این نکته در این سکانس فیلم است که فقدان وی ، اندوهی نوستالژیک را برای ما به ارمغان می آورد. او که حضورش همراه بود با ارامش و شجاعت و جوانمردی. با رفتنش صدها نفر از دوستان و خانواده و آشنایانش را غمناک و سیاهپوش کرد.
    در تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۶۳ در یک پرواز غیر عملیاتی به همراه سروان خلبان شهید علی محبی در فاصله بین تهران-قم به پرواز درآمد. به عنوان لیدر پرواز در حین آموزش خلبانان چند اسکادران سقوط و این آخرین پرواز علی خسروی بود. پروازی که او را برای همیشه در قلب ها مانا و جاوید ساخت. روحش شاد و یادش گرامی باد.
    پی نوشت :
    *از عقابانی که در عملیات حمله به اچ3 شرکت داشتند و بعدها به درجه رفیع شهادت نائل آمدند علاوه بر سرگرد خلبان شهید علی خسروی می توان از سرلشکر خلبان شهید حسین خلعتبری مکرم، سرتیپ خلبان شهید محمود خضرایی، سرگرد خلبان شهید پورسرابی و سرگرد خلبان شهید عبدالله رضایی نام برد و یاد کرد.
    پاسخ
    محمد جان عزيز و گرامي
    بي نهايت از لطف و محبت شما در قبال زحمتي كه براي درج اين كامنت تاريخي كشيدي سپاسگزارم
    اين نوع كامنت ها .. علاوه بر آگاهي نسل جوان امروزي از رشادت هاي دلاور مردان ارتشي و نيروي هوايي ، بر سطح علمي و محتوايي سايت هم مي افزايد
    من خوشحال مي شوم كه اين حركت ارزشي شما ادامه داشته باشد
    قطعآ خوانندگان محترم هم از خواندن اين قبيل روايات ، خوشحال مي شوند
    باز هم از شما تقدير و تشكر مي كنم .. روح همه دلاور مردان ارتشي شاد

    سلام بهروز خان
    خسته نباشید. شما گفته بودید که به خاطر ساعات پرواز بالا از طرف شرکت لاکهید مارتین یک مدالیون طلا بهتون داده بودند (همونی که همسرتون تو جلسه هفتگیش گم کردند).
    کی به شرکت لاکهید مارتین خبر داده بود که شما چند ساعت پرواز دارید؟ اونها این مدال را چه جوری براتون فرستادند؟
    شاد و سلامت باشید
    پاسخ
    نه خير فرخ خان نازنين .. بنده بار ها در باب اين موضوع توضيح دادم .. جهت اطلاع عرض مي كنم .. از قبل از اين كه بنده حقير به جمع همكارانم در خط پرواز بپيوندم .. از سوي كارخانه لاكهيد سه نوع مداليوم با تعاريف متفاوت به دست فرماندهان و سرپرستان گروه هاي پروازي داده بودند .. كه به عنوان ابزار تشويق .. به ازاي هزار ساعت پرواز .. يك مدال نقره به شكل هركولس تقديم مي شد .. به افرادي كه به ساعت پرواز دو هزار ساعت مي رسيدند .. به شكل همان مدال قبلي ، اما از جنس طلا با عيار .. فكر كنم 18 ارايه مي شد .. كه بچه ها معمولآ اين مداليوم ها رو بر روي اتيكت نام و مشخصات خود مي چسباندند .. به ندرت اگه كسي به رقم پنج هزار مي رسيد .. دقيقآ به همان ابعاد .. منتها كل بدنه به رنگ طلايي عين مدال دو هزار ساعت پرواز .. با اين تفاوت كه نقش هواپيماي هركولس آن با نقره و تنها دو بال هواپيما از طلايي با عيار بالا .. كه فكر مي كنم عيار 21 باشد .. تقديم مي كردند .. معمولآ اون زمان دسترسي به پنج هزار ساعت پرواز كمي دشوار بود .. پرسنل زياد بودند .. بگذريم . بنده به دليل شوق و علاقه بيش از حد .. خيلي زود به رقم پنج هزار ساعت رسيدم .. و سرپرست وقت خط پرواز .. به نام جناب آقاي محمد معمار زاده كه الحمدالله هنوز هم در قيد حيات هستند .. به بنده هديه دادند .. متآسفانه بعد از انقلاب به خاطر قطع ارتباط با آمريكا و لاكهيد و غيره .. ديگه اين ابزارتشويقي قطع شد .. حتي متآسفانه در اواخر خدمت ام شاهد بودم به همراه ساير اقلام پروازي .. مثل لباس و پوتين و دستكش مدال ها هم خريد و فروش مي شد .. !!!!‌ و هر كي به سينه مي چسباند .. مثل سابق ارزش و اعتباري نداشت .. !! اما آن چه بنده عرض كردم .. اگه خداي ناكرده كسي شك دارد .. هم جناب آقاي معمارزاده مي توانند شهادت دهند .. در باره ساعت بالاي پروازي ام هم فكر كنم همه همكاران در خط پرواز بدون استثنآء شهادت خواهند داد كه .. مرتب حتي در روزهاي استراحتم به اداره امده و به ماموريت هايي كه دوستاني كه نوبت شون بود اكراه داشتند بروند .. با اشتياق مي رفتم .. اين كل داستان مداليوم .. كه خوشبختانه يا متآسفانه همسرم گم كرد .. .. اما در باره رابطه با لاكهيد .. و نحوه ارايه اين ابزار هاي تشويقي و نحوه ارتباطاتش رو واقعآ نمي دونم .. اميدوارم دوستاني كه به ديده شك و ترديد به سخنان من مي نگرند .. قانع شده باشند .. و اگه لازم شد .. مي توانم شماره همراه جناب معمارزاده رو تقديم كنم تا استعلام فرمايند ..
    ضمن اين كه فرخ خان .. اين مسايل براي ادميزاد افتخار نمي آورد .. همان طور هم كه اشاره كردم .. صرفآ ابزاري براي تشويق بود .. اصل انسانيت و اعمال ادم هاست كه بعد از مرگشون باقي مي ماند
    يا حق

    سلام
    اوقات به كام وقت به خير خسته نباشيد
    فكر كنم شماره بنده در نظر قبلي به دستتان نرسيد يا فرصت نكرديد در هر صورت بنده براي ديدار شما و درس پس دادن در به كار گيري بهتر دوربين عزيزتان لحظه شماري مي كنم هر چند خودم اواخر اين هفته به مسافرن مي روم.
    ممنون
    پاسخ
    واي سيد جان .. شرمنده .. باورت مي شه بقدري گرفتارم كه يادم رفت .. ؟ حتي شماره ات رو در جايي نوشته بودم .. اما به خاطر كم حواسي يادم نيست كجا گذاشته ام .. سيد عزيز توصيه مي كنم برو مسافرت .. انشالله وقتي به سلامتي برگشتي .. كامنت با تلفن بگذار .. تا بلافاصله براي روز بعدش قرار بگذاريم
    چون الان حال و هواي مناسبي ندارم
    ممنون از شما

    سلام عمو جان
    امیدواروم حالتون خوب باشه
    منتطر نوشته های همیشه قشنگ و پست جدیدتون هستیم ..
    امیدوارم همیشه شادو موفق تراز پیش باشید
    پاسخ
    فدات بشم دختر عزيزم .. من همين امروز پست جديد رو منتشر كردم
    اميدوارم از ان هم خوشت بيايد
    نوشين گرامي .. من هم براي شما دختر گلم آرزوي سلامتي و موفقيت دارم
    موفق و شادمان باشي

    سلام بسیار وبلاگ خوبی دارید.

    اگر چه کار آقای بنی صدر قابل نقده ولی ایشون بعد از خبردار شدن از معامله رجوی با صدام رابطشون را با او قطع کردن و حتی دختر آقای بنی صدر از رجوی طلاق گرفت. یک سری به سخنان آقای بنی صدر بعد از خروج از ایران بزنید. بد نیست.

    با سپاس
    پاسخ
    ممنون احسان جان از اطلاعاتي كه در اختيارم قرار دادي
    راستش رو بخواهي .. چون كلآ ادم سياسي نيستم .. اين گونه خبر ها را دنبال نمي كردم .. اما حال با شنيدن اين خبر ها .. تعجب كردم
    دست شما درد نكنه
    با سپاس از حضورتون

    سلام آقای مدرسی.
    خیلی ممنون واقعا خوب و جالب سوالم را پاسخ دادید.
    راستی نگفتید که آیا کاپیتان حسن لقمان نژاد رو میشناسین یا نه ؟
    پاسخ
    دوست عزيز و نازنين
    پاسخ به كامنت دوستان و خوانندگان گرامي كم ترين عملي است كه در برابر زحماتي كه آن ها متحمل شده و تشريف فرما مي شوند است .. . و من با دل و جان و افتخار آن را وظيفه خويش مي دانم .
    در باره دوست مورد اشاره .. بايد عرض كنم .. يك سري از دوستان و همكاران رو فقط به نام كوچك مي شتاختم .. شايد اگه نام فاميلي اش رو مي پرسيدند ، نمي دونستم .. !! بعضي ها رو فقط از روي چهره .. سلام و عليك داشتيم .. و من هيچگاه نام خانوادگي شون رو نپرسيدم .. به همين دليل هيچ شناختي از نام وي ندارم .. ضمن اين كه هم خانواده نيروي هوايي بزرگ است . و هم من كم حافظه مي باشم ..
    ممنون از حضورتون

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35