



ضمن تشكر از همه دوستان و عزيزاني كه در اين مدت با كامنت هاي محبت اميز خود بنده رو تشويق به ادامه كار فرمودند .. محصوصآ توصيه هاي تآثير گذار خلبان مهاجر ، دكتر بابك معترض ، استاد محمود فرنودي و ... اعلام مي كنم .. با تمام وجود حتي بيشتر از گذشته با افتخار راه ام رو ادامه خواهم داد . و هرگز به سخنان مغرضان بي هويت كه در سايه نام هاي مجازي سعي در تخليه عقده هاي رواني خويش دارند ، اهميت نخواهم داد . اين كينه توزان تهي فكر غافل از اين نكته اند كه .. ادعاي عدم حضور در خط پرواز " سي - ۱۳۰ " و نفي سابقه پروازي يك فرد ، نشانه نبوغ بالا و هنر نگارش آن شخص است كه بدون داشتن سابقه يك دقيقه پرواز ، قادر به اداره سايتي پر مخاطب است كه اغلب آن ها داراي تحصيلات عاليه هستند .. ! و داراي ركورد حضور بيش از دوازده هزار نفر بازديد كننده تنها در يك روز است .. ! من به شاگرد مكانيكي كه داراي چنين توانايي هايي باشد ، قلبآ افتخار مي كنم . ضمن اين كه هرگز در باره خود سخني به زبان نياورده ام .. و اگر ريگي به كفش داشتم ، مطمئن باشيد هرگز با نام و مشخصات واقعي مطلب نمي نوشتم . قوانين قضايي ارتش مجازات هاي شديدي رو براي متخلفان در نظر گرفته است .. اين افراد حسود و مغرض اگه سندي داشتند لحظه اي درنگ نمي كردند .. !!
باورتون مي شه هر گاه قول آپ كردن سريع مطالب رو داده ام مشگلي پيش آمده و من حسابي شرمنده شما ياران همدل و بزرگوار شده ام .. !؟ يادمه قبل از انتشار مطلب جناب " صفري " عزيز به دليل استقبال گسترده شما عزيزان چند سوژه خواندني رو به خاطر سپرده بودم تا پشت سر هم تقديم حضورتون كنم . اما همان گونه كه مستحضريد و قبلآ هم چندين مرتبه به خرابي كامپيوترم و خاموشي هاي بي موقع اش اشاره كرده بودم .. سر انجام وضعيت به مرحله اي رسيدكه امكان كار كردن از من گرفته شد .. ! بعد از انتقال به متخصصان مربوطه مشخص شد كه پاور سيستم سوخته بود .. ! اما بعدش هم در نصب ويندوز به مشكلات عديده اي برخورد كردم به طوري كه مجيور شدم نصب آن را هم به متخصصان كرجي بسپارم ! در پايان نصب فتوشاپ ورژن قديمي هم متآسفانه اذيت ام كرده و در ويندوز پك سه نصب نمي شد .. !! عاقبت با همكاري و تلاش هاي پسر عزيزم " امير محمود بازيار " پس از ترفندهاي متعدد نصب شد .. ! و من در خدمت هستم ..
راستش رو بخواهيد تصميم داشتم مطلب ارسالي دوست بزرگوارم " دكتر بابك معترض " كه در باب يكي از عقابان تيزپرواز جبهه هاي جنگ بود را منتشر كنم . حتي ديروز ( يكشنبه ) براي آگاهي از منابع احتمالي مطلب ، تلفني با ايشان گفت و گو كردم .. اما علي رغم كلنجار رفتن هاي طولاني ام با نسخه جديد فتوشاپ متآسفانه به دليل عدم آشنايي مجبور شدم به طرح هاي آماده قبلي ام مراجعه كنم .. ! ضمن عذر خواهي از دكتر نازنين به عرض مي رسونم .. عاقبت امروز بعد از ظهر طلسم باز نشدن كرك فتوشاپ قديمي با دريافت رمز هاي ارسالي جناب " بازيار " شكسته شد .. ! اما چون بخشي از مطلب فوق رو كار كرده بودم و از سوي ديگر بعد از مدتي تآخير ماجراهاي شاد بيشتر هواخواه دارد ، با اجازه آقاي دكتر موضوع شهيد عاليقدر " خلعتبري " رو به فرصتي ديگر موكول مي كنم .. ( از ترس ام قول ندادم ..!! چشمك ) . اميدوارم مورد قبول شما ياران واقع شود ..
برچسب ها : خط پرواز + سي - ۱۳۰ + خانم اينديرا گاندي + راديوي ترازيستوري + جايزه + عقيم شدن + بازخواست + رادار هواپيما + امواج + جبهه جنگ + پرواز + سرباز گشت + ماسك اكسيژن + روغندان + صندوق عقب + كيسه پرواز + شوخي

![]()

شخصيت شناسي همكاران ... !
خيلي افراد اصولآ از شوخي و مزاح و خنده خوششون نمي آيد .. ! و از آن فراري اند ! بعضي هم پا رو فراتر گذاشته و اين عمل رو گناه تلقي كرده و معتقدند .. يك آدم با تقوا نبايد نيش اش تا بنا گوش باز باشه و از خودش جلف بازي در بياره ( يا به قول برره اي ها .. در بكنه ! ) اين حضرات معمولآ خودشون هم كم تر مي خندند ..! و بلانسبت همه شما عزيزان بقدري جدي و گاهي اخمو هستند كه به قول مشهدي ها .. " اون ها رو با پنج من عسل نمي شه خورد .. ! " عده ديگري فقط در انظار عموم چنين اند .. ولي هر گاه به همپالكي هاي خود برسند.. چنان شوخي و انواع مزاح هاي مجاز و غير مجاز مرتكب مي شوند .. كه انگار نه انگار اين آقا همون باباي اخموي اداره ست .. !! بعضي ها هم ذاتآ آدم هاي شوخ طبع و گرمي هستند .. عده اي هم خنثي تشريف دارند .. يعني نه از شوخي ديگران بدشون مي آيد و نه به بهترين جوك ها و لطيفه ها خنده شون مي گيره ! همين جوري عادي به قيافه همكارانشون كه از شدت خنده ريسه رفته و حتي نفس ها شون بند اومده نگاه مي كنند ..! حتي دريغ از يك نيم لبخند مصنوعي !! تا يادم نرفته اضافه كنم .. عده اي هم خود اهل مزاح و شوخي نيستند ولي عاشق مزه پروني هاي همكاران شيطون خويش هستند ..! گاهي هم جو گير شده و عنان از دست داده و سر شوخي رو باز مي كنند .. !! يا به ديگران يواشكي خط مي دهند ..! اما خدمتتون عرض كنم ما در خط پرواز سي - ۱۳۰ پايگاه يكم ترابري تا دلتون بخواد انواع اين همكاران رو داشتيم .. ! البته از حق نگذريم كفه ترازوي آدم هاي خنده رو و بگو بخند خيلي سبك تر از بقيه همكاران بود .. !
اندر احوالات دوستان خودم ..
در ميان همكاران محترمي كه در اين سه سالي كه از عمر تارنماي " دل نوشته هاي يك كهنه سرباز " مي گذره ، به بهانه بيان خاطره اي نامي از ان ها در ميان مطالب قديمي برده شده است .. بي ترديد زنده ياد " عباس زيور سنگي " سرآمد همه دوستان در شوخ طبعي و مزاح با همكاران بود . ماشاالله مداح اگر چه يكي از دوستان بسيار قديمي و صميمي ام است .. زياد اهل شوخي نبود . اما هيچ دليلي نداشت كه از شوخي دوستان بدش بيايد .. ! اندك شوخي اي هم كه مي كرد ، از روي مطالعه و حساب شده بود . افسوس زمانه روي خوشي به اين دوست نازنينم نشون نداد . اما هميشه به دوستي با او افتخار كرده ام . فيروز بهمن مومني يا همون فيروز زبل خودمون در رديف دوستان شوخ طبع جاي دارد .. اما همه كار هاي او از روي عقل و منطق و حساب شده است .. هم شوخي مي كند .. هم ديگران رو به شوخي وا مي دارد .. در معرفت و جوانمردي اش شكي نيست .. با او خاطرات زيادي از شوخي هاي جنگي دارم . " خوزه خوره فري لوز " يا همون ابراهيم فولادوند خودمون را هم كه به خاطر داريد .. !؟ مردي كه دوست داشت هميشه به جاي همه تنيس روي ميز بازي كند .. و شوربختانه مرتب هم مي باخت .. ! و چون در حين بازي غر و لند مي كرد ، لقب خوزه خوره فري لوز يا بهتر بگم مفت باز رو برايش انتخاب كرديم .. اهل شوخي و مزاح بود .. اما وقتي جوش مي اورد ، كسي حريف اش نمي شد .. ! بچه بسيار نازنين ، مهربان و با مرامي است .. او خود كم تر آغاز كننده شوخي هاي دسته جمعي مي شد .. اما هرگز در مزاح كردن كم نمي اورد .. ديگري " آقا ولي " است .. ! از اون جايي كه در حال حاضر با يكي از ايرلاين هاي خصوصي پرواز مي كنه .. و شديدآ در حال تمركز در قيافه گرفتن است ! با عرض پوزش فاميلي اش رو درج نمي كنم .. ولي او همپاي من و مرحوم زيور سنگي بود .. و در هيچ موردي كم نمي اورد .. خاطرات زيادي با او دارم .. ضمنآ ساغدوش اش هم بودم .. !!!
آغاز جنگ و لزوم شوخي .. !
صادقانه مي گم ، قبلآ هم بار ها توضيح داده ام .. وقتي جنگ با عراق آغاز شد ، فقط همون روز هاي آغازين يه خورده بفهمي نفهمي مي ترسيدم .. ! اما بعدش خيلي زود خودم رو با شرايط وقف دادم . همون جوري كه روزهاي اول تظاهرات عليه رژيم شاه با شنيدن صداي گلوله وحشت مي كردم .. ! شايد باورتون نشه .. با وجودي كه در خانه هاي سازماني مي زيستم ، مدام دلشوره ورود گلوله اي ناخواسته از پنجره ها رو داشتم .. !! براي همين طوري مي نشستم كه گلوله نخورم .. !! اما در زمان جنگ ، كار به جايي رسيده بود كه داوطلبانه عازم مناطق جنگي مي شدم . بگذريم ... حال كه با وضعيت روحي و رواني همكارانم در خط پرواز سي - ۱۳۰ آشنا شديد ، بحث شوخي رو پي مي گيرم .. از شما چه پنهون اوايل انقلاب كار و كاسبي همكاران شيطون خط پرواز كمي كساد شده بود .. از اون جايي كه خيلي ها يك شبه متحول و انقلابي شده بودند .. ! شاخك هاي حسي گروه ما شامل ( خدابيامرز عباس ، من و ولي و يكي دو نفر ديگر .. ) قادر به تشخيص طينت دروني همكاران نبودش .. ! آخه همه جزء همون گروه اول قرار گرفته بودند .. ! و حتي به حرف هاي معمولي من و عباس واكنش نشون داده و با بيان واژه استغفرالله تنفر خودشون رو نسبت به ما ابراز مي كردند .. طرح انگ زدن و پاكسازي همچون چماقي بالاي سر همه قرار داشت .. كه بعد ها در زمان جنگ علني شده و شدت گرفت .. متآسفانه اين طرح دامن عباس رو هم گرفت .. ( البته تبرئه شده و با افخار برگشت ) چه بسا نام من هم در راه بود .. !! اما ما از اون بيد هايي نبوديم كه با هر بادي دست از شيطنت هاي خاص خودمون برداريم .. و همان گونه كه آرايشگر ها وقتي بي كار شده سر يك ديگر رو مي تراشند .. ! ما هم در نهايت با خودمون شوخي مي كرديم .. اما تركش كنايه هامون دامن اغلب همكاران از جمله حزب الهي ها رو مي گرفت .. !
شوخي به بهانه روحيه .. !
نمي دونم كدوم شير پاك خورده اي تخم لق روحيه گرفتن همكاران رو توي دهن من و خدا بيامرز عباس زيور سنگي شكسته بود كه شوخي و شيطنت ما در ارتقاي روحيه پرسنل در زمان جنگ بسيار مفيد و ضروريه !! ( شايد هم واقعآ چنين بود ) .. اما راستش رو بخواهيد شيطنت و سر به سر گذاشتن همكاران توي خون ما بود .. مخصوصآ كه دليل محكمه پسندي رو هم فرا گرفته بوديم .. و به محض اين كه يكي از همكاران مومن و با تقوا از دست شوخي هاي ما به ستوه آمده و اعتراض مي نمود .. سريع با پررويي هر چه تمام به چشمانش خيره شده و به حالت طلبكارانه مدعي مي شديم كه ما در حال ارتقاي روحيه همكارانمون هستيم .. ! و شما حق مخالفت با ما رو نداري .. !! بقدري اين واژه رو براي همكاران حزب الهي مون تكرار كرده بوديم .. كه ناخواسته تبديل به ملكه ذهن مون شده بود .. و خيلي راحت در مواقعي هم كه به سازمان هايي چون عقيدتي سياسي يا حفاظت اطلاعات احضار مي شديم .. به همان ترتيب برادران محترم اين نهاد ها رو هم قانع مي كرديم .. ! و ان بندگان صالح خدا چون خودشون انسان هاي با شرفي بودند .. سخن و استدلال هاي ما رو مي پذيرفتند .. ! فقط در شرايطي كه خيلي تند روي كرده و يا به اصطلاح از خطوط قرمز كمي تا قسمتي عبور كرده بوديم .. بنده خدا ها با احتياط و شرم حضور خواهش مي كردند كه كمي رعايت كنيم .. نمونه بارز آن شوخي با زنده ياد " امير حسين جمشيدي " خلبان شهيد هواپيماي جت فالكون فرمانده اسبق نيروي هوايي شهيد ستاري بود .. كه به خاطر سر و صداي فراوان در مهمانسراي پايگاه و آواز خواندن و خنديدن و تخمه شكستن مدتي بعد احضار شديم .. ! ( اينجا ) اما همان گونه كه قبلآ تعريف كردم به خاطر شخصيت والا و مومن جناب سرهنگ جمشيدي كه انصافآ انساني بزرگوار و محجوب بود ، زياد سخت گيري نكردند .. يادمه حاج آقايي كه از من جوياي شرح واقعه بود .. وقتي پرسيد چرا آن ترانه هاي مبتذل رو در حضور خانم هاي مهماندار مي خواندم ..!؟؟ من با گستاخي پاسخ دادم براي روحيه .. با تواضع درخواست كرد .. پس لطفآ از اين به بعد اشعار مبتذل نخوانيد .. !! اما هميشه به قول معروف در بر روي يك پاشنه نمي چرخيد .. ! گاهي هم شوخي هاي ما كار دست خودمون مي داد .. !!
عقیم شدن اجباری و باقی قضایا .. !
مقوله عقيم شدن يا عقيم ساختن انسان ها ، سال ها مورد مباحث پزشكان و آكادمي هاي علمي بوده است ... از مراكز كنترل جمعيت گرفته تا خدمات بهداشت خانواده و غيره .. كه ما در اين مطلب كاري به آن نداريم . اما آن چه باعث طرح قضيه در اين تارنماي شخصي شده است ، ريشه در يك تيتر خبري دارد ..! دقيقآ يادم نيست كي و كجا اين نقل قول خانم " اينديرا گاندي " نخست وزير اسبق هندوستان به گوشم خورد . ولي يادمه تا مدت هاي مديدي روي اين مسئله فكر مي كردم .. و حتي در ماموريت هايي هم كه به هندوستان داشتم گاهآ به آن فكر مي كردم ! اصل خبر چنين بود : طبق دستور خانم اينديرا گاندي هر مرد هندي كه داوطلبانه عقيم بشه ، يك دستگاه راديوي ترازيستوري هديه داده خواهد شد ..!! عجيب تر اين كه اين قضيه مدت ها در يكي از فايل هاي مغزم ذخيره شده بود .. و كاربرد آن را نمي دونستم .. ! تا اين كه در يكي از جلسات آموزش هاي تخصصي در خط پرواز سي - ۱۳۰ كه مربوط به سيستم رادار هواپيما بود استاد بزرگوارم جناب مهدوي هشداري در باره تشعشعات خطرناك رادار را عنوان كرده و متذكر شد كه اين امواج باعث عقيم شدن مرد ها مي شود .. ! يادمه او در پاسخ به اين پرسش كه .. پس چگونه متخصصان فني در روي زمين رادار هاي تعميري رو چك مي كنند !!؟ با خنده جواب داد .. اگر دقت كنيد در مواقع تست رادار ، يك نفر از فاصله دور در جلوي هواپيما مراقب است تا كسي ناخواسته از جلوي دماغ سياه و بزرگ هركولس ها عبور نكنه ( رادار در پشت محفظه فيبري دماغ هواپيما قرار گرفته است ) . بعد ها پزشكي هوايي قطعه سربي كوچك كه به شكل جاسوئيچي بود ، براي نصب يا آويزان كردن به لباس پرواز ارايه كرد .. جالب اين كه همون قطعه كوچك سرب اشعه هاي مخرب و زيان آور رو دفع مي كرد .. و به اين ترتيب موضوع اشعه رادار هم در فايل عقيم شدن مردان هندي در فايل خاكستري رنگ يكي از سلول هاي مغزم جاي گرفت ... !
بچه هاي شيطون خط پرواز ...
گذشت و گذشت و آن فايل ها همچنان محكم و استوار درون سلول مغزم جا خوش كرده بودند .. تا اين كه جنگ با عراق آغاز شد .. و همان گونه كه در پاراگراف هاي بالا اشاره كردم ، خيلي زود از نظر روحي و رواني با آن اخت شديم .. و ديگه نه تنها از وضعيت قرمز و آژير هاي هشدار دهنده و حضور ميگ هاي ريز و درشت عراقي در زمين و آسمان ترسي نداشتيم ، بلكه هر يك به تنهايي براي دفاع از ميهن عزيزمون آماده و به قول معروف هم قسم شده بوديم كه .. تا بيرون راندن اجنبي از خاك كشور عزيزمون ، لحظه اي درنگ نكنيم .. ضمن اين كه گروه بچه هاي شوخ و شيطون ما هم لحظه اي آروم و قرار نداشتد .. چه در روي زمين و چه در آسمان و چه در محل هاي ماموريت ... حضور دو نفر از ما در محلي .. كافي بود تا همه از خنده روده بر شوند .. ! ما براي گروه خودمون بخش تحقيقات و ابداعات داشتيم .. ! به اين معني كه هر يك موظف بوديم .. جديد ترين راه كار هاي سر به سر گذاشتن با همكاران رو ارايه دهيم .. ! خدا رحمت كنه عباس رو .. يادمه تازه گشت هاي ثارالله سپاه پاسداران در تهران راه اندازي شده بود .. و برادران از پنجره عقب مرتب به اين سوي و آن سوي مي نگريستند .. همين عنوان سوژه اي شد كه يك روز خدا بيامرز عباس يك جاروي بزرگ دسته دار رو خودش برداشت و ديگري رو هم به من داد .. و از من خواست تا به تقليد از برادران گشت ، پشت سر يكي از بچه هاي بسيار مومن خط پرواز ( جناب حسيني ) نازنين به صورت اسكورت يا " بادي گارد " از پاي هواپيما تا خط پرواز راه افتاده و با چپ و راست نگريستن اداي محافظ هاي او را در آوريم .. !! طفلك حاج آقا كه ادمي بسيار خونسرد و صبوري بود .. با رسيدن به خط پرواز چنان برآشفته شد .. كه هرگز قبلآ او رو اين چنين نديده بودم .. او خطاب به من و عباس .. در حالي كه مي لرزيد گفت .. شما ها خجالت نمي كشيد .. !!؟؟ شما ها حيا نمي كنيد !!؟ آخه من چي بگم به شما ها .. !!؟؟ و بچه ها با ديدن اين حركات از ته دل مي خنديدند ...
رابطه با بچه مومن ها ...
همان طور كه اشاره كردم ... تمام فكر و هوش ما ما معطوف به يافتن روش هاي جديد مردم آزاري بود . از تقليد صداهاي زنانه گرفته تا اعلام خبر وحشتناك و جعلي تير خوردن يكي از بچه ها به سرپرست پير اداره مون ..يا پوشيدن پارچه سفيد در تاريكي شب و ترساندن همكاراني كه خواب بودند .. همه و همه از دستاورد هاي گروه ما بود .. آن اواخر كار به جايي رسيده بود .. كه تند خو ترين همكاراني كه كسي عمرآ خنده آن ها رو نديده بود ، با شوخي هاي ما نه تنها مي خنديد ، بلكه در پروژه هاي مردم آزاري ما هم شركت مي كرد .. يادمه وقتي نخستين بار سكته كردم ، بخش عمده ملاقات كننده هاي من در بيمارستان و خونه .. بچه هاي حزب الهي پايگاه بود .. ! اون هايي كه نمي دونستند قضيه چيه .. !!؟ با شك و ترديد به من خيره مي شدند .. ! كه معني اش اين بود .. تو كه صورتت رو سه تيغه هر روز اصلاح مي كردي .. هميشه از ادكلن هاي خوشبو استفاده مي كردي .. مدام مي گفتي و مي خنديدي و سر به سر همه مي گذاشتي.. نكنه ستون پنجم عقيدتي سياسي باشي .. !!!؟؟ خلاصه بگم .. آن همه شوخي و تقليد و اذيت همكاران باعث شده بود كه اصلآ چهره خشن جنگ رو فراموش كنيم .. باور كنيد بهترين لحظات عمرم .. همان ايام جنگ بود . هنوز هم در مواقعي كه ناراحتم .. با ياد اوري اون ديونه بازي ها ، بي اختيار خنده ام مي گيرد .. تجسم كنيد در محيط خشك نظامي زمان جنگ ، عده اي با شيطنت هاي خود زمين و زمان رو به هم بريزند .. ! و كسي به اون صورت كاري با آن ها نداشته باشه .. ! من فكر مي كنم تنها عاملي كه باعث شده بود به من و عباس يا ولي گير ندهند ، پرواز هاي زياد و داوطلبانه هر يك از ما به مناطق جنگي بود .. كه دهان همه را مي بست ..

عقيم كردن دوستان .... !
نمي دونم چي شد كه يه شب ياد خانم گاندي و راديو ترازيستوري اش افتادم !؟ ناخواسته ذهن ام به قضيه عقيم شدن معطوف شد .. در همان حال ياد ماشالله مداح افتادم .. كه چهار تا بچه قد و نيم قد دور و برش رو گرفته اند .. ! همين جوري دامنه تفكرات ام رو گسترش داده و بيوگرافي و چهره اغلب دوستان و همكاران پر اولاد رو از مقابل چشمانم عبور مي دادم .. كه ناگهان ايده جديد مردم آزاري به ذهن ام خطور كرد .. ! دلم مي خواست همانند ارشميدس اما با زير شلواري بزنم بيرون .. ! احساس مي كردم قادر به كنترل مواليد در خط پرواز خواهم شد .. !! تا نزديكي هاي صبح روي اين طرح و چگونگي اجرايش فكر مي كردم .. دست بر قضا اون روز صبح هوا خراب بود و هيچ يك از بر و بچه هاي شيطون گروه ما پرواز نداشت .. معمولآ مركز نشر افكار مردم آزاري هامون سر ميز صبحونه در بوفه آشيانه بود .. هر يك از ما كه زودتر به بوفه مي رسيد .. قبل از همه زنبيل اش رو اون جا گذاشته و سفارش " رويال بركفست " يا به قول معروف صبحانه سلطنتي رو به مسئول بوفه مي داد .. و بوفه چي سودجو هم دقيقآ مي دونست چه موادي رو براي صبحونه بچه هاي شر پايگاه آماده كنه .. ! يكي از ان ها جدا كردن سفيده تخم مرغ ها بود ... چون اعضاي گروه ترجيح مي دادند املت گوجه فرنگي رو تنها با زرده تخم مرغ ميل نمايند . بگذريم اون روز صبح سر ميز صبحونه با آب و تاب طرح عقيم كردن همكاراني چون ماشالله مداح رو تشريح كردم . و بعدش در باره چگونگي انجام كار توضيح دادم .. ولي خيلي از اين طرح خوشش اومده بود .. و اين موضوع رو مي شد از كوچك شدن چشمانش كه در موقع خنده شديد بسته مي شد ، فهميد ! مرحوم عباس هم از ان خوشش اومده بود .. اما براي اجرا يك گير فني تخصصي داشت .. به چه بهانه اي روي زمين رادار هواپيمايي رو روشن كرد ؟؟ كشوندن همكاران به جلوي هواپيما براي ما اصلآ كاري نداشت ! هر يك از ما قادر بوديم مار رو از سوراخش بيرون كنيم .. !!

دست به دامان فيروز زبل ..!
كليد حل معما در دست فيروز زبل بود .. اون ناقلا فكرش در اين جور مواقع خيلي عالي كار مي كرد .. بچه ها همه متفق القول بودند كه بايد راه كار اين پروژه بكر رو به فيروز بسپاريم .. از شانس بد ما فيروز طبق معمول جيم شده بود ! يادمه ناقلآ يك رستوران چلوكبابي فرد اعلآء زده بود .. و مرتب دنبال خريد مرغ و گوشت و پياز و سيب زميني بود ! اون موقع ارتباطات به صورت امروزي گسترش نيافته بود .. نه موبايلي در كار بود .. نه تلفن ها كارآمد بودند .. ! به هر حال بايد صبر مي كرديم تا سر و كله فيروز زبل قبل از پايان ساعت اداري پيدايش بشه .. ! آخه او عادت داشت كه ساعت هاي طولاني جيم مي شد .. و نزديك پايان ساعت اداري .. وانمود مي كرد كه تا حالا مثلآ در رمپ پرواز بوده است .. فقط من و يكي دو تا از دوستان نزديك اش مي دونستيم كه ذليل مرده از كاسبي اش بر مي گرده .. !! خلاصه او رو به گوشه اي كشونده و قضيه رو براش شرح داديم .. او هم با شنيدن داستان نيش اش باز شد .. و بدون درنگ گفت .. روشن كردن رادار با من ..!! هر چه گفتيم چه جوري ؟ به چه بهانه اي .. ؟؟ ولي او موذيانه نيشخند مي زد .. و نمي گفت كه چه برنامه اي داره .. ! عباس كفري شده و گفت .. حالا نمي گي ؟؟ باشه .. من هم الان به همه اعلام مي كنم تو روزها كجا جيم مي شوي .. !! كلك عباس گرفت .. فيروز گفت : من در شعبه رادار يك دوست همافر دارم كه كارش تعمير رادار سي ۱۳۰ است .. خب مي روم با او هماهنگ مي كنم .. تا هر وقت رادار چك داشت ، يك ندا به من بده .. بقيه اش هم با شما .. طرح منطقي به نظر مي رسيد .. ولي گفت : شايد تا چند ماه هيچ هواپيمايي نياز به چك رادار نداشته باشه .. تكليف چيه ؟؟ گفتيم تو فكر بهتري داري .. !!؟ بلافاصله با تكان دادن سر تآئيد كرد كه راه حل بهتري به ذهن اش رسيده است .. او گفت : خره خدا چرا بايد معطل بشيم ؟ خودمون در فرم هواپيما الكي مي نويسيم رادارش خرابه .. و زنگ مي زنيم بيايند چك كنند .. ! بعد هم سريع ايراد رو از فرم هواپيما پاك مي كنيم تا نگويند چگونه هواپيمايي كه چند روز پرواز نرفته ايراد رادار اورده است .. !!؟
طرح عقيم به كجا كشيد ..!؟
فكر همه جزئيات كار شده بود . فيروز زبل مسئول ارتباط و پي گيري با شعبه الكترونيك و رادار شده بود . حتي شنيدم با دوست متخصص اش جريان رو در ميان گذاشته بود ! بعد ها شنيدم كه همافر متخصص از ترس جوابگويي به مقامات بالا دست خود ، حسابي شلوغ كرده بود .. كه فيروز در حضور همكاران آقاي متخصص خيلي جدي و آروم اعلام مي كنه .. جمال عشقي .. چقدر بي جنبه اي ! من سر به سرت گذاشته بودم . ايراد در فرم هواپيما ثبت شده است .. و به اين ترتيب گام اول برداشته مي شود .. آقا ولي هم رفته بود توي كابين براي روشن كردن موتور هواپيما و سپس تست رادار .. خدابيامرز عباس سمت ديگر هواپيما قرار گرفته ..تا آدم هايي رو كه من پاي هواپيما مي كشونم .. او با ترفند هايي كه مي دونست ، ان ها را به طرف خود فرا خواند .. تا بدين ترتيب بنده خدا ها مجبور شوند از جلوي دماغه قارقارك عبور كنند .. ! طعمه ها به دقت انتخاب شده بودند .. تا در صورت عقيم شدن ، خدمتي به او و خانواده اش كرده باشيم .. ! اما همه اين برنامه ها يك هدف پنهان داشت .. كه فقط ما چند نفر مي دونستيم .. !! و آن چيزي نبود جز دست انداختن آدم هاي خبر چين ..!! يعني چه ..؟؟ يعني اين كه ما اين نقشه پيچيده رو طوري طراحي كرده بوديم كه همكاران باورشون بشه .. نه اين كه قصد عقيم كردن كسي رو داشته باشيم .. !! همان طور كه گفتم در بوفه آشيانه در باره طرح عقيم سازي صحبت كرده بوديم تا يك خط در ميان بعضي همكاران حرف هاي ما رو بشنوند .. و از ان جا كه مي دونستند ما قادر به انجام چنين شوخي هايي هستيم .. پاك باورشون شده بود .. !
آن روي سكه عقيم سازي ...!
همان طور كه متوجه شديد .. تمام جزئيات رو دقيق برنامه ريزي كرده بوديم تا همه باورشون بشه ما قصد انجام آن كار رو داريم .. ! حتي براي اين كه كسي كوچك ترين شكي به ما نكنه ، اون جنگ زرگري در شعبه رادار هم دست پخت فيروز زبل بود .. تا شكاك ترين همكاراني كه به حساب خودشون زرنگي كرده و قصد سر در آوردن از جزئيات كار بچه هاي گروه ما و ايضآ جمع اوري مدرك براي رد كردن گزارش براي مقامات پايگاه رو داشتند ، حسابي باورشون بشه .. البته از قبل همه ما مي دونستيم كه داستان يك كلاغ و چهل كلاغ هم در اين ماجرا نقش اساسي خواهد داشت .. در موعد مقرر طبق برنامه از پيش تعين شده ابزار كار مهيا شد .. عباس و ولي سر جاهاشون قرار گرفتند .. اولين سوژه ماشالله مداح انتخاب شده بود .. و از آن جا كه قضيه رو بهش ندا داده بوديم ، ازش خواستيم هر وقت ما گفتيم .. حسابي شلوغ اش كنه .. ! آخه او سابقه اعتراض به كار هاي من و دوستانم رو داشت .. ! همان طور كه گفتم .. هدف اصلي ما در وحله اول سركار گذاشتن بعضي از همكاران بود .. اما قصدمون بيشتر شناسايي خبرچين ها يا به اصطلاح آنتن هاي اداره بود .. ! بيشتر شبيه يك پروژه تحقيقاتي و شخصيت شناسي بود ! ماشالله طبق برنامه از جلوي هواپيما گذشت .. بعد نوبت به تعدادي از همكاراني رسيد كه با ان ها به هيچ عنوان شوخي نداشتيم .. ! و ان بنده خدا ها هم بدون هيچ درد سري به دام تله ما افتادند .. بعد از خاموش كردن موتور هاي هواپيما ، و با اشاره ما ، مداح حسابي شروع به داد و بي داد كرد .. و طوري ننه من غريبم بازي در اورد كه راستي راستي انگار ما عقيم اش كرده بوديم .. چهره پرسنلي كه با آن ها شوخي نداشتيم خيلي ديدني شده بود .. !! آن ها اول با بهت و تعجب به كولي بازي مداح نگاه مي كردند .. بعد يواش يواش علايم ناراحتي در چهره شون نمايان شد .. مخصوصآ يكي از آن ها كه تازه ازدواج كرده بود ... !! پچ پچ ها شروع شد .. هر كي يك چيزي مي گفت . بعضي ها همچنان مبهوت بودند كه براستي چرا ما دست به چنين جنايتي زده ايم .. !!
درد سر هاي پروژه .. !
شايد باورتون نشه .. نتايج اين حركت تحقيقي دسته جمعي ما نتايج حيرت اوري داشت .. ! و عملآ شخصيت بعضي ها دقيقآ برامون رو شد .. ! يكي دو نفر از اون خبر چين ها به ماشالله مداح مراجعه كرده و جريان رو به طور ناقص به او خبر داده بودند .. ! قبلآ پيش بيني اين گونه اعمال رو كرده بوديم .. از اين رو قرار بود مداح به ان ها بگه كه .. سعي مي كنم نروم .. اما اگر اصرار كردند با خودم سرب حمل مي كنم .. تا عقيم نشوم .. بعد من پدر بهروز و عباس و بقيه رو در خواهم آورد .. ! براي شيرين شدن قضيه به يكي از همكاراني كه چهره موجه اي داشت ، ماموريت داديم با افرادي كه به اصطلاح عقيم شده اند ، يواشكي صحبت كنه كه .. حالا اشتباهي صورت گرفته است .. معلوم هم نيست كه شما ها واقعآ عقيم شده باشيد .. اما اين ها ( منظور گروه ما ) حاضرند خسارت معالجه شما رو بپردازند .. ! بخش چانه زني پرداخت خسارت تا مدتي حسابي همه ما ها رو سرگرم كرده بود .. يك عده هم نخود آش شده بودند .. و هي نرخ ها رو بالا مي بردند .. و مانع از به اصطلاح صلح مي شدند .. !! يكي دو نفر از بچه مومن ها هم مرتب ما رو سرزنش مي كردند .. كه اصلآ شوخي خوبي نكرديم .. ! و تقاضاي توبه همگي ما به درگاه خداوند رو داشتند .. و ما چند نفر در خلوت خود حسابي رخداد ها رو بازگويي و تجسم كرده و به اتفاق از ته دل مي خنديديم .. غافل از اين كه آن روي سكه اصلآ خنده نخواهد داشت .. ! عاقبت از ان چه مي ترسيديم و اصلآ فكرش رو نمي كرديم .. جدي گرفتن قضيه توسط مقامات پايگاه بود !! و همگي احضار شديم ! هرچه قسم خورديم ، دليل آورديم كه همه اين ها شوخي اي بيش نبوده ، به خرج مقامات نمي رفت .. در نهايت قرار شد تصميم نهايي بعد از انجام آزمايش از قربانيان حادثه باشد !! و من از اين مي ترسيدم نكنه راستي راستي يكي عقيم مادر زادي باشه .. و به حساب ما بگذارند .. ؟؟ الحمدالله به خير گذشت .. و با دادن تعهدي كه ديگر از اين شوخي ها نكنيم ، رهامون كردند .. !
با این سایت مفید آشنا شوید ( اینجا )
دانلود مفید ترین کتاب های مذهبی به صورت کاملآ رایگان
![]()
شوخي با سربازان ايست بازرسي
همان گونه كه در مطالب قديمي ام بار ها اشاره كردم .. من عاشق پرواز به مناطق جنگي مخصوصآ حمل مجروحين بودم .. و خيلي از اين كار لذت مي بردم . در پاسخ به پرسش هاي كليشه اي بعضي افراد كه تو چرا اين همه به ماموريت هاي جنگي و خطرناك مي روي .. ؟ خونسرد پاسخ مي دادم كه .. براي اين كه اگه اتفاقي در پرواز براي ما رخ داد ، لااقل يك پولي به دست زن و بچه ام برسه ..! خارج از شوخي متآسفانه اين موضوع واقعيت داشت كه .. تنها اون دسته از گروه هاي پروازي بعد از سانحه شهيد محسوب مي شوند كه در منطقه جنگي هواپيماشون سقوط كرده باشه .. ! نمي دونم روي چه اصلي اين تصميم رو گرفته بودند .. در صورتي كه از زمان هاي قديم رسم چنين بود .. هر نظامي كه در راه خدمت كشته شود ( فرقي نمي كرد .. حتي در راه رفتن به پادگان يا مراجعت به منزل اگه اتفاقي براش رخ مي داد ، شهيد محسوب مي شد ) .. به هر حال من هم اين موضوع رو دستمايه پاسخ به همكارانم كرده بودم .. ! اما انگيزه اصلي ام همانا احساس مسئوليت و تعهدي كه به سرزمين داشتم بود .. واقعآ هم از اين كار لذت مي بردم . ضمن اين كه گاهي اوقات افتخار خدمت به والديني رو پيدا مي كردم كه بد جوري نگران فرزندشون در جبهه بودند .. و از من خواهش مي كردند حتي شده براي ۴۸ ساعت مرخصي آن ها رو گرفته و با خود به تهران بياورم .. و من با دل و جان هميشه اين كار رو انجام مي دادم .. و از اين كه خانواده اي خوشحال مي شدند ، از نظر ورحي ارضاء مي شدم ..
ماموريت به اهواز
در يكي از روزهاي جنگ كه از پايگاه مشهد ماموريت هاي پشتيباني رو انجام مي داديم .. قرار شد پروازي به ماهشهر و اهواز داشته باشيم .. اون روز بد شانسي بزرگي كه اورديم ، حمله جنگنده هاي عراقي در منطقه خوزستان بود .. و ما هر چه در نزديكي هاي شهر اصفهان دور خودمون چرخيديم تا وضعيت سفيد اعلام بشه .. اين عمل صورت نگرفت .. و به گفته مسئولان زميني نبرد سختي بين شكاري ها ما با متجاوزان در منطقه شكل گرفته بود .. و در نهايت مجبور شديم در اصفهان فرود بياييم . جاتون خالي بعد از صرف غذا و مدتي استراحت ، اعلام كردند كه وضعيت عادي شده و ما مي توانيم به مسيرمون ادامه دهيم . سريع راه افتاديم .. در فرودگاه ماهشهر هم بار ها رو خالي كرده و راهي اهواز شديم .. وقتي اهواز رسيديم ، چيزي به غروب آفتاب نمانده بود .. اما متآسفانه موقع فرود يكي از موتور هاي ما دچار اشكال اساسي شد .. بعد از تماس با تهران و گفت و گو با متخصصان شعبه موتور ، قرار شد منتظر ورود متخصصان شعبه موتور بمانيم .. از طريق افسر رابط فرودگاه در يكي از هتل هاي معروف اهواز براي ما جا رزرو شد .. در ان هنگام يادم اومد كه التماس دعايي از سوي خانواده يكي از سربازان داشتم .. خوشبختانه با كمي جستجو در تقويم جيبي ام نام و مشخصات يگان او رو به دست اوردم .. وقتي در فرودگاه در باره محل قرارگاه آن سرباز جستجو كردم ، به من گفتند چند كيلومتري خارج از شهر اهواز واقع شده است .. از اون جايي كه كار خاصي نداشتم ، تصميم گرفتم يك سره به قرارگاه بروم .. اما هيچ وسيله نقليه اي وجود نداشت .. مخصوصآ با تاريك شدن هوا كم تر كسي ريسك حضور در خارج از شهر رو پيدا مي كرد .. همين جور كه در حال پرس و جو براي رفتن بودم ، يكي از دكتر هاي جوان كه با من گاهي سلام و عليك داشت ، سوئيچ اتوموبيلش رو تقديم كرد .. هر چه گفتم نياز به اين كار نيست .. از هتل وسيله جور خواهم كرد .. زير بار نرفته و گفت .. مي خواهم در اين امر خير با شما سهيم باشم .. خلاصه ماشين آقا دكتر رو كه يك دستگاه گلف مدل بالا بود ، تحويل گرفتم ...
پيش به سوي قرارگاه ...
طبق نقشه اي كه به من داده بودند ، قرار بود از اهواز خارج شده و به سمت پليس راه رفته و در اولين ورودي سمت راستم كه جاده اي شوسه و باريكي بود ، داخل شده و به راهم ادامه دهم .. ! هوا ديگه تاريك شده بود .. به خاطر شرايط جنگي چراغ هاي اغلب گذرگاه هاي اصلي شهر در تاريكي مطلقي فرو رفته بود .. از ان جا كه اهل موسيقي و نوار نبودم ، راديو ماشين رو براي شنيدن اعلام وضعيت قرمز روشن كرده بودم .. خيلي راحت ايستگاه پليس راه رو پيدا كرده .. و متعاقب آن به جاده خاكي و باريكي كه آدرس داده بودند ، پيچيدم . دقيقآ يادم نيست چه مقدار راه در تاريكي پيموده بودم .. كه ناگهان چند جسم جنبنده رو در تاريكي احساس كردم .. خدا رحم كرد كه ديدمشون و سرعت ام رو كم كردم .. همين جوري كه با ترديد به اطراف مي نگريستم .. ديدم يكي دو تا سرباز گشت از داخل پناهگاه شون در اطراف جاده بيرون پريده و راه رو بر من بستند .. با خود گفتم .. با ديدن لباس پرواز و مدارك ام ، پي به نظامي بودن ام خواهند برد .. در همين فكر بودم كه ديدم دو تا جوان كم سن و سال هم كه به ظاهر بسيجي به نظر مي رسيدند هم به جمع ان ها پيوست .. يكي از سرباز ها نمي دونم چي تصور كرده بود .. زيرا به محض اين كه نزديك ماشين شد .. با مشت به اتوموبيل كوبيده از من خواست پياده شوم .. ! همين كه اومدم بگم من هم نظامي هستم .. ديدم ماشه اسلحه ژ-۳ خودش رو كشيده و با فرياد وادار به سكوتم كرد .. اصلآ اهميت ندادم .. آن ها در صندوق عقب رو باز كرده و با ديدن كيسه پرواز .. چشم اش به خرطومي ماسك اكسيژنم افتاده و پرسيد اين چيست .. !!؟ من هم نمي دونم روي چه اصلي شيطنت ام گل كرده و هوس دست انداختنش به سرم زد .. ! خيلي خونسرد گفتم .. ما با اين وسيله بسيجي ها و رزمندگان اسلام رو مسموم مي كنيم .. !!
خراب شدن اوضاع ... !
يادمه اون موقع منافقان كور دل و ستون پنجمي ها حسابي جولان مي دادند .. و من بعد از اداي ان جمله كنايه اميز ، خودم هم پشيمون شدم .. ! اون زمان ها من سيگار مي كشيدم .. منتها براي جلوگيري از نيكوتين سمي سيگار ، از فيلتر هاي كوچك فشنگي كه تازه وارد بازار شده بود استفاده مي كردم .. از اون جايي كه خوب گير نمي آمد .. من كهنه ها رو دور نمي ريختم تا در فرصتي مناسب ان ها رو تميز نمايم .. ! يكي از همراهان سرباز گشت آن ها رو از جيب ساك پروازم پيدا كرده و مجددآ پرسيد .. اين ها چيه ؟ من كه شوخي رو پايه ريزي كرده بودم ، با متانت گفتم .. اون ها نوعي سم سيانوره كه زير زبون دشمنانمون مي گذاريم .. !! احساس كردم حسابي باروش شده است .. در همين هنگام يكي ديگر از اون جوون هاي كم سن و سال هم بعد از گشتن چون چيز خاصي پيدا نكرد ، روغندان ماشين آقا دكتر رو به دست گرفته و پرسيد .. اين رو چي مي گي .. !!؟؟ به او هم از همان نوع جواب هاي سركاري دادم .. تا ببينم كار عاقبت به كجا مي كشه .. !!وقتي ديدم اون ها دل و جيگر ماشين امانت مردم رو در حال بازرسي و آسيب رسوندن هستند .. به حالت اعتراض گفتم .. آقايون من نظامي هستم .. اجازه دهيد كاپشن ام رو در اورده تا اتيكت و آرم ها و درجات ام رو ببيني .. ! و بلافاصله اقدام به اين كار كردم .. كه ناگهان همان سرباز اولي جلو امده و با احتياط مانع از بيرون اوردن كاپشن ام شد .. وقتي دليل اين كارش رو پرسيدم .. گفت اين جا دشمنان ما با لباس خودي به ما ضربه مي زنند .. شما هر مدركي هم كه نشون دهي .. به حساب جعلي بودن مي گذارم .. !!
ورود پاسبخش نگهبانان ...
تازه دوزاري ام افتاد كه نبايد در اين شرايط با اين جوون ها شوخي مي كردم .. وقتي پرسيدم تكليف من چي مي شه .. ؟؟ گفت : بايد تا اومدن پاسبخش صبر كنيم .. ! هر چه دليل و استدلال اوردم ، اصلآ نه تنها به حرفم گوش نمي دادند .. بلكه در حالت بسيار ناجوري رو به ماشين نگه ام داشته بودند .. ! عاقبت بعد از چند ساعت سر و كله ماشين تعويض پست از راه رسيد .. اگه بدونيد نگهبانان جوان با چه حرارتي از دستگيري من و لوازم شكنجه اي كه همراه ام كشف كرده بودند به ارشد خود تعريف مي كردند .. !! به نظر ادم پخته اي به نظر مي رسيد .. به همين دليل بار ديگر خودم رو معرفي كردم .. متآسفانه او هم سخنان سرباز گشت رو مبني بر حضور ستون پنجم در لباس آشنا رو تكرار كرد .. خلاصه بعد از كلي چونه زني يا به قول امروزي ها گمانه زني .. اجازه دادند مثل ادم تا اتاق افسر نگهبان همراه شون بروم .. ! الحمدالله در اون جا مسئله خيلي زود حل شد .. و به من گفتند مقصر خودتي كه با اين جوون ها شوخي كردي .. ! اما خيلي شانس اوردي كه به سمت ات شليك نكردند .. ! وقتي دليل اومدنم رو به قرارگاه اعلام كردم .. مشخص شد سرباز مورد نظرم در پست قبلي نگهباني در همون محل بوده است !! افسر نگهبان با بزرگواري توضيح داد كه اين روز ها متآسفانه مرخصي افراد به طور موقت قطع شده است .. از طرفي چون بنده خدا در حال حاضر سرگرم نگهباني است .. به هيچ عنوان امكان پذير نيست .. اما قول داد فردا به محض اتمام نگهباني اش ، با مرخصي سرباز ياد شده موافقت كند .. بعد از تشكر فراوان .. بهش گفتم : راستش چون هواپيماي ما خراب شده است ، مشخص نيست كه دقيقآ كي پرواز خواهم كرد .. اما با گرفتن شماره تلفن ان افسر نازنين ، قرار شد يكي دو ساعت قبل از پرواز به او زنگ بزنم .. و به اين ترتيب هم خطر رفع شد و هم امر خير صورت پذيرفت ..
پرواز با دستي پر ..
عاقبت روز بعد نزديكي هاي ظهر هواپيما با متخصصان شعبه موتور از راه رسيدند .. و طبق هماهنگي هايي كه با عمليات پايگاه صورت گرفت .. قرار شد ما با هواپيماي از راه رسيده به سمت مشهد ادامه مسير داده .. و گروه اون هواپيما هم بعد از تعمير قارقارك ما رو با خود به تهران ببرند .. ! چند ساعتي به زمان بازگشت ما باقي مونده بود .. سريع با قرار گاه مربوطه تماس گرفتم .. بيچاره افسر نگهبان محبت كرده و با خودش سرباز مورد نظر رو به فرودگاه رسوند .. خيلي شرمنده اش شدم .. نوع برخورد محبت اميز او باعث دوستي عميقي بين ما شد .. و من هم سعي مي كردم به قصد جبران هر گاه مسيرم به اهواز مي افتاد .. مقداري شيريني ( مخصوصآ از نوع شيريني زبان كه افسر جوان ما دوست داشت ) به همراه ميوه برايش مي اوردم .. هرگز اشگ ذوق خانواده اون سرباز رو يادم نمي رود .. كه با لهجه مشهدي رو به گنبد طلايي امام رضا ع با تمام وجودش من رو دعا مي كرد .. هنوز هم طنين صداي لرزان آن مادر پير توي گوشم است كه مي گفت .. خير ببيني ماد .. پير شي الهي .. حضرت نگهدارت باشه .. واي چه دوراني بود .. ( باور كنيد الان هم با چشم خيس و اشگبار اين سطور عاطفي رو مي نويسم .. ) واقعآ يادش بخير ..
كلام اخر .. در پايان از همه شما عزيزان به خاطر عجله اي كه در نگارش اين مطلب داشتم ، پوزش مي طلبم .. معمولآ وقتي عجله دارم .. حس و حال نگارش از من گرفته مي شه .. مي دونم ممكنه متن فوق ايراد هاي بي شماري داشته باشه .. اما همه اين سطور بهانه اي براي ارتباط با شما ياران همدل و صميمي است . اميد عفو دارم .. تا فردا شب به همه كامنت ها پاسخ خواهم داد .
قربون همه تون بشم .
در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
این پست ساعت ۲:۳۰دقيقه بامداد پانزدهم ارديبهشت ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .
پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران 

آرشیو سایت اينجا آرشیو وبلاگ اینجا



پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه













سلام استاد عزیزم
جدا" نگرانتون بودم. اینقدر دکمه اف پنج (برای ریفرش کردن صفحه های اینترنتی) را فشار دادم که نوک انگشت اشاره ام رویش اف پنج معکوس حک شده (چشمک). بالاخره بعنوان دومین بازدید کننده افتخار دیدن پست جدید رو نائل شدم و فقط حرفهای خودمانی رو سریع خوندم تا اول از همه کامنت بگذارم که استاد عزیز اگه سایت رو ول می کردید بخاطر مشتی شایعه بی اساس و بی اهمیت جدا" از شما می رنجیدم. خود شما بارها اعلام کرده بودید که حتی اگه یک خواننده هم داشته باشید با جدیت به کارتان ادامه می دهید ولی در پاسخ کامنت بنده در پست قبل طوری پاسخ دادید که جدا" نگران شدم که شما قصد دارید بدون اطلاع برای مدتی نامشخص ما را تنها بگذارید. بنده همیشه با استراحت کردن شما موافق بوده و هستم ولی نه استراحت از روی دلخوری و دل شکستگی. با صدای بلند اینجا اعلام می کنم بنده همیشه به آشنایی با شما افتخار کرده ، می کنم و خواهم کرد چه نظافتچی سی 130 باشید و چه فرمانده نیروی هوایی و یا هر شغل و منصبی که داشته و دارید.
اینجا خانه مجازی من و خیلی های دیگه مثل منه که با خواندن نوشته های شما خیلی چیزها یاد می گیرند و یا با خاطرات جنگ ، وارد فضای آن زمان می شوند و حماسه هایی که مجال بازگو کردن آنها نبوده را می خوانند و بیشتر با قهرمانان و دلاوریهای مردم دلاور ایران آشنا می شوند. حیف نیست این خونه سوت و کور بشه؟ حیف نیست کلید دار این خونه در رو روی همه قفل کنه و دل شکسته بره؟ این همه بازدید کننده و مشتاق در برابر یه عده قلیل که خواسته یا ناخواسته فضای اینجا رو بهم می زنند ارجحیت دارند که شما دل شکسته شوید؟ نمی دونید این چند روزه به من چی گذشت. بگذریم بالاخره خودم رو خالی کردم.
حالا برویم سر چیزهای بهتر ....
مستند نشنال جئوگرافیک فصل هفتم به پایان رسید و تابستان با دست پر در خدمت خواهم بود. یک مستند دیگر هم گرفتم منتهی در مورد هوانوردی نیست. به نوعی جالب می تونه برای شما باشه که با خودم فکر کردم که از شما بپرسم که اگر علاقه مند هستید با خودم بیاورم. این مستند در مورد فتح قله اورست و تاریخچه و مسیرها و خطراتی هست که کوهنواردان با آن دست به گریبان می شوند. این سری مستند اگر اشتباه نکنم پنج قسمت هست و من خودم واقعا" لذت بردم که انسان می تونه در ارتفاع 29035 پایی بدون نیاز به هواپیما برای مدتی بایستد حتی کسانی بودند (خیلی کم) که بدون استفاده از اکسیژن اورست را فتح کردند که در این مستند به آنها هم اشاره داره. اگه برایتان جالبه مستند اورست را هم تابستان همراه نشنال جئوگرافیک تقدیم نمایم.
خب دیگه یواش یواش رفع زحمت کنم. خوشحالم که دوباره شما رو سرحال و قبراق می بینم. امیدوارم همیشه خوشحال و تندرست باشید.
خدانگهدار
سام (سوئد)
پاسخ
پسر عزيز و نازنينم سام جان
با عرض صميمانه ترين سپاس و تشكر از شما پسر فرهيخته و بزرگوارم .. به اطلاع مي رسونم .. همان گونه كه بار ها اعلام كرده بودم ، كامپيوتر من خود به خود خاموش مي كرد .. مخصوصآ وسط كار نگارش با طراحي هايي كه انجام مي دادم ، با خاموش شدن دستگاه همه زحماتم به باد مي رفت .. حدس من و شما بزرگواران خرابي فن سي پي يو بود .. از سوي ديگر ويندوز خيلي به سختي بالا مي آمد .. و هر بار توآم با سر و صداهاي زيادي بود .. خب تصميم داشتم كه دستگاه رو بدهم درست كنند .. منتها از اون جايي كه خونه ما در طرح ترافيك قرار گرفته .. از طرفي من تعميرگاه كامپيوتري رو در اين منطقه نمي شناختم .. دستگاه رو با خودم به كرج بردم .. تا با اتفاق پيام عزيز .. ان را درست كنم .. اما هر چه به تلفن هاي پيام پيغام فرستادم به دست اش نرسيد .. ولي دخترم گفت .. سرگوچه ما در جهانشهر يك فروشگاه بزرگ كامپيوتره .. و وقتي سيستم رو اون جا بردم .. با نشان دادن فن پاور .. گفت . ارزش تعمير رو نداره .. و بهتره يك پاور جديد بخري .. خودش سه نوع پاور .. 18 تومني ، بيست و چهار هزار تومني و در نهايت سي و هفت هزار تومني داشت .. اخري رو توصيه كرد بخرم .. ! مارك گرين بود .. خلاصه پاور رو عوض كرده و بعد از دو روز به خونه برگشتم .. و سريع ويندوز پك سه رو از روي كينگ نصب كردم .. دردسرت ندهم سه بار نصب كردم .. هر دفعه يك نوع ارور مي داد .. ! در نهايت مجبور شدم بار ديگر دستگاه رو به كرج برده و از همان فروشگاه خواهش كردم برايم ويندوز نصب كند .. كينگ 2010 خودم رو هم بردم .. گفت ما خودمون ويندوز پك سه با گارانتي داريم .. و برايت نصب مي كنيم .. يك آنتي ويروس هم كه تا سال 2018 مهلت آپديت داره برايم ريخت .. يك شنبه قرار بود پست جديدم رو آپ كنم .. متآسفانه فتوشاپ نصب نمي شد .. يعني شماره كرك مي خواست .. ولي كرك يا كيگن اش به هيچ عنوان باز نمي شد .. با اتفاق امير محمود بازيار .. هر ترفندي به كار برديم .. آنتي ويروس رو خاموش كرديم .. نشد كه نشد .. و فتوشاپ خود به خود آن ايستال مي شد .. ! در نهايت به ورژن جديد 4 رضايت دادم .. بالاي يك گيگ حجمش بود .. بعد از رفتن امير محمود بازيار .. با فتوشاپ جديد شروع به طراحي كردم .. اما متآسفانه تا خود صبح روز بعد هر چه تلاش كردم .. نشد كه نشد .. ! تصميم گرفتم بروم از بيرون خريداري كنم .. جناب بازيار همه جا رو گشته بود .. نسخه 2 فتوشاپ پيدا نمي شد ..!! خلاصه قرار شد بگرده اگه در خونه پيدا كرد برايم اي ميل كنه .. خلاصه دوشنبه غروب كيگن ارسالي بدستم رسيد .. و خوشبختانه باز شد .. و من سريع فتوشاپ قديمي خودم رو نصب كردم .. و از شب دوشنبه تا ديروز صبح طراحي هايم طول كشيد .. از امروز غروب هم شروع به نوشتن كردم تا ساعت دو و نيم بامداد يكسره پشت ميز بودم .. تا تمام شد .. !! البته خيلي با عجله نوشتم
************
اما در رابطه به كامنت اخري بنده .. بايد عرض كنم .. من عهد كرده بودم در موقع عصبانيت به هيچ كامنتي پاسخ ندهم .. اما نمي دونم چي شد .. كه مجبور شدم در جواب خلبان مهاجر عزيزم .. تمام اندوه خودم رو نشون داده .. و حرف دلم رو بزنم .. متآسفانه اين ماجرا به ايام خرابي سيستم ام برخورد كرد .. و سوء تفاهم هايي رو به وجود اورد .. راستش من از اين مي ترسيدم دلسرد بشوم .. و حضرت عباسي داشتم انگيزه هايم رو هم از دست مي دادم .. اما در همان كش و قوس نصب ويندوز كه درايو ها نصب نمي شد .. سري به كامنت ها مي زدم .. با خواندن بعضي نظريه ها .. واقعآ شرمنده شدم .. مخصوصآ از توصيف خلبان مهاجر .. و نقل قولي كه از شهيد مطهري در باره قطار عنوان كرد .. خيلي روي من تآثير مثبت گذاشت .. سخنان دكتر معترض و جناب فرنودي .. ديگه هر چه دلخوري داشتم از ذهن ام زدود .. البته كلي كامنت اين جا قطار شده است .. از فردا پاسخ به ان ها را آغاز مي كنم .. 49 عدد فقط در وبلاگ جمع شده است ..
ختم كلام اين كه .. همان گونه كه قبلآ هيچ اهميتي به اين افراد عقده اي نمي دادم .. بعد از اين هم به هيچ عنوان حتي به ان ها توجه يا حتي نيم نگاه هم نمي اندازم .. و با عشق و انگيزه فراوان به اميد خدا و به لطف شما ياران نازنين كارم رو آغاز مي كنم .. از همه دوستان و خوانندگان محترم هم تقاضا مي كنم .. به هيچ عنوان اين گونه مباحث و نقل قول ها رو در اين سايت مطرح نفرمايند ... چون با كمال شرمندگي ديگه منتشر نخواهم كرد .. حتي اگه از سوي نورچشمانم باشد .. بگذار هر چه دلشون مي خواهد بگويند .. به قول دوستان اين نشانه ضعف خودشون است نه من
************..
ببخشيد طولاني شد .. در باره مستند ها .. واقعآ شرمنده ام مي كني .. سام جان خودت بهتر مي دوني كه من چقدر عاشق مستند ها هستم .. و در هر بابي باشه ، با دل و جان و اشتياق نگاه مي كنم
ضمن تشكر از شما .. بي صبرانه ثانيه شماري مي كنم كه كي تابستون بشه و من روي ماه شما رو زيارت كنم
ممنون از كامنت پر مهر شما .. من مخلص يكايك خوانندگان محترم هستم .. سرباز دون پايه اي بيش نبوده و نيستم .. تمام افتخار من بعد از عشق به نوه هايم .. همين سايت به همراه ياران با وفايش است ..
ممنون از شما
مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف میشوی و مهمتر آنکه خوک ار این کار لذت میبرد . جورج برنارد شاو
سلام عمو. صبح به خير.
خانوم دكتر ايران نيست. سلام رسوند و گفت معلوم نيست كي بر گرده.
ببخشيدا. تعجب كرديداز كجا پيداشون كردم.
پاسخ
جدي مي گي .. ؟
من اگر چه سرگرم نگارش اين پست بودم .. اما همسرم هر چه دنبال كارت ويزيت اش گشت پيدا نكرد .. !!
از اينترنت پيدايش كردي .. !! تعجب نمي كنم .چون واقعآ ادم سر شناس و متشخصي است .. مرتب زنگ بزن .. وقتي برگشت اصلآ بگو من شما رو معرفي كردم .. و قرار رو رديف كن
بي نهايت ممنونم
عموجون سلام
پست خیلی خیلی قشنگی بود.بعد از مدت ها از ته دل خندیدم.
ارادتمند : بابک معترض
پاسخ
سلام دكتر جان
ساعت هشت و پانزده دقيه است .. باورت مي شه هنوز نخوابيده ام .. !!؟
بعد از كلي پاسخ گويي .. هنوز خيلي كامنت ديگه باقي مونده است .. من نخوابيدم فكر كردم تا هشت بامداد لااقل بخش نظرات سايت تمام مي شه .. ! اما هنوز خيلي باقي مونده است .. در وبلاگ هم چيزي حدود 49 نظر به ثبت رسيده .. خوشحالم كه پسنديد ي
با اجازه ات مي روم بخوابم .. غروب كه بيدار شدم .. تا هر وقت به طول بينجامد .. همه كامنت ها رو جواب خواهم داد
الان هم مي ترسم چون خسته و خواب آلود هستم ...حق مطلب رو در پاسخگويي ادا نكرده باشم .. و گرنه پشتكار لازم رو دارم
ممنون دكتر جان
براشون نوشتم كه شما از ايشون تعريف كرديد براي من.
از توي فيس بوك پيداشون كردم. خدا پدر صاحب فيس بوك رو بيامرزه. اين دفه اومدم چند تا از عكساشونو يادم باشه مي آورم.
پاسخ
امير جان ممنونم .. راستي شما چه طوري وارد فيس بوك مي شوي ؟؟
اين بار كه اومدي به من هم ياد بده .. راستي به خانم دكتر بگو وقتي برگشت به تلفن همراه ام تماس بگيره .. آدرس سايت رو هم برايش بگذار
من با اجازه ات مي روم بخوابم .. ديگه دارم بي هوش مي شوم
روز به خير
سلام عموبهروز...بابا يه كامنت براي پست قبلي گذاشتم..چاپ نكردي...؟؟فكر كنم نرسيده...عيب نداره دوباره ميزارم..:
اينكه بي خيال بعضي ها بشيد مه فشاند نور سگ عوعو كند...شما به كارت ادامه بده...ديگه اينكه توي محل ما يه خلبان سي130 بوتيك داشت سبيل پرشتي هم داشت...بعدا همسرش توي يه تصادف فوت كرد يه زن ديگه گرفت...اسمشو هركاري ميكنم يادم نمياد...شما چيزي ميدونيد؟؟محلمون هم افسريه هستش
پاسخ
آرش جان عزيزم و نازنينم
اگه پاسخ به كامنت ها رو خونده باشي .. من سراسر شب تا حدود ساعت 9 صبح روز بعد در حد توانم به انبوه كامنت ها پاسخ داده .. و ضمن عذر خوهي از همه عزيزان .. قول دادم امشب بقيه رو جواب بدهم
به هر حال از لطف شما ممنونم .. چشم با تمام وجود در خدمت خواهم بود .. در باره اون دوست عزيزي كه گفتي .. راستش اغلب بچه هاي سي - 130 سبيل پر پشت مي گذاشتند .. !!
اگه مشخصات اش رو 1يدا كردم .. حتمآ خبرت خواهم داد
ممنون از شما
سلام عموجان
با تشكر از پست زيبايتان ، يك سوال براي من پيش آمد. اين خطي كه مطالب داخل تصاوير نوشته شده خط خودتان است؟ من تابحال نديده بودم كه داخل عكسها با دستخط بنويسيد (شايد هم بوده و من متوجه نشده بودم)به هرحال هم دستخط خوبي است و هم ابتكار قشنگي.
در پناه حق
پاسخ
از دقت نظر و توجه خاصي كه به تصاوير داري سپاسگزارم
راستش رو بخواهي .. اگه حمل بر تعريف از خود نمي گذاري .. من از نوجواني خط ام زيبا بوده است .. مرحوم پدرم هم خط بسيار زيبايي داشت .. به خاطر همين خط زيبا در دوره اموزشي نيروي هوايي منشي گردان شدم .. !! البته الان رو نمي دونم .. !! چون سال هاست كه با قلم ننوشته ام .. ! اما در پاسخ به پرسش شما بايد به اطلاع برسونم
اين فونت جديد رو خريداري كرده ام .. و براي زيبا جلوه دادن طراحي هايم .. اين ابتكار رو به خرج دادم .
باورت مي شه .. من وقت بسيار زيادي رو براي طراحي هاي سايت مي گذرونم ؟؟ و حتي در موقع استراحت هم به پارامتر هاي جذابيت مي انديشم ؟؟
ممنون از شما
با سلام و احترام
با تشکر از پاسخ جناب عالي،منظور بنده تفاوت هواپيماهاي تامکت،اف 4و اف 5 از نظر ساخت و کاربرد آنها است.
پاسخ
ممنونم عزيزم .. شايد در آينده نزديك زحمت اين كار رو يكي از خوانندگان به عهده گرفته و من از شرمندگي شما بيرون بيايم
اما دوست عزيز .. فراموش كردي نام يا حداقل اي ميلي رو درج كني
جناب مدرسی ، سلام علیکم ، امیدوارم که حال جنابعالی و خانواده محترم و نوه های نازنین خوب بوده و هر روز بهتر از دیروز باشد ، از متن پاسخ های کامنت ها معلوم است که جراحت وارده بر روح لطیف شما هم در حال التیام است ، با عرض معذرت از شما و کلیه دوستانی که از بنده سئوالاتی را پرسیده بودند ، متاسفانه بنده هم چند روزی درگیر و گرفتار بودم ، انشاء الله طی چند کامنت آنچه به ذهنم برسد خواهم گفت ، قبل از هر چیز باید در پاسخ سئوال شما در مورد پست مربوط به خاطره بنده باید عرض کنم که بسیار عالی بود و دست شما درد نکند ، البته همانطور که در کامنت آن اشاره کردم بنده این خاطره را در جواب کامنت (دو مقاله قبل) آقای تهرانی نوشتم و اگر میدانستم قرار است شما آن را در یک پست مستقل منتشر کنید ، سعی میکردم جزئیات بیشتری را بگویم تا شما هم با استفاده از قلم زیبا و توانایی شاگرد مکانیکی خود آنرا جذاب تر نمایید ، به هر حال بسیار عالی بود و بنده بسیار خوشحال شدم که این پست برای دوستان هم جالب بوده است (فکر میکنم تعداد بازدید بسیار بالایی در روز اول داشت) البته خوشحالی بنده از این بابت است که در واقع حس وطن دوستی و غرور ملی دوستان را شاهد بودم ، فقط تنها نکته ای که باید عرض نمایم این که در ابتدای پست در تاریخچه زندگی بنده اشاره به تحصیل در خارج از کشور نموده بودید ، باید عرض کنم که بنده در سالهای پایانی رژیم گذشته به صنعت هواپیمایی در ایران پیوستم و آموزش و دوره های مقدماتی را هم در ایران دیدم ، به خاطر دارم که در آن موقع شرکت هواپیمایی ایران ایر (که در آن زمان هما نام داشت) دارای یک سیمولاتور پرواز 727 بود که توسط خود شرکت بوئینگ ساخته شده بود و در آن زمان (اگر اشتباه نکنم) در کل منطقه خاورمیانه (و شاید هم کل آسیا) ایران تنها کشوری بود که سیمولاتور پرواز هواپیمای جت مسافربری داشت ، به هر حال با پیروزی انقلاب و سرنگونی دولت قبلی تمامی خلبان های خارجی شاغل در خطوط هواپیمایی از ایران رفتند و بنده افتخار شاگردی اساتید خلبان ایرانی را داشتم که فراگیری اصول و فنون پرواز در قیاس با چیزهای دیگری که از آن بزرگواران آموختم بسیار بی ارزش و ناچیز است ، به هر حال بنده تا اواخر دهه 70 در ایران مشغول به خدمت بودم تا اینکه دست تقدیر سرنوشت ما را اینگونه رقم زد تا جای خود را به جوانهای با انگیزه و با لیاقت نسل جدید بدهیم و خود رحل اقامت در این سوی دنیا بیافکنیم و اما در مورد این پست (که بسیار زیبا بود) ، در مورد اثر شوخی در روحیه افراد کاملا حق با شماست و این از نظر علمی هم اثبات شده است و اگر اشتباه نکنم از بزرگان دین گفته های بسیاری در مورد حسن خلق وجود دارد ، در صنعت هواپیمایی تجاری حتی به کادر پروازی توصیه می شود تا از هیچ کوششی در صمیمی و جذاب نمودن فضای داخل هواپیما کوتاهی نکنند ، لذا معمولا کادر پروازی سعی میکنند تا با جملات شیرین و جالب خاطره ای خوش از پرواز در ذهن مسافران باقی بماند (البته ما دلمان برای مسافرین نسوخته بلکه از آنجاییکه رده بندی و امتیاز ایرلاین ها به میزان بسیار زیادی وابسته به نظرسنجی های انجام شده از مسافرین است ، به دنبال منافع خودمان هستیم) ، این جملات که حتما سعی می شود طوری بیان شود تا به کسی یا قشر خاصی اهانت نشود معمولا توسط خلبان و سرمهماندار و مرتبط با امور پروازی بیان میشود ، مثلا سر مهماندار گروه پروازی ما چندی است که هنگام معرفی راههای خروج اضطراری این جمله را بیان میکند که "برای فرار و خلاص شدن از شر همسر خود (اشاره به آقایان) راه های زیادی وجود دارد ولی در این هواپیما فقط چند راه خروجی وجود دارد" و سپس درب های خروج اضطراری را نشان میدهد ، چند روز پیش در یکی از پروازها فرود نسبتا بدی داشتیم (اصطلاحا به آن هارد لندینگ میگویند) ، سر مهماندار پس از فرود ضمن اعلام جملات مربوط به پایان سفر گفت "در هنگام ترک هواپیما ، دقت کنید چیزی از وسایلتون را در داخل کابین جا نگذارید البته اگر چیزی سالم مانده است" ، جالب است که با این جملات مسافران بلافاصله از حالت عصبی و تدافعی در آمده و کلا فراموش میکنند که فرود بدی داشته اند و در این حال اگر فرم نظرسنجی را به دست آنها بدهید به جای گله و شکایت از عملکرد خلبان از برخورد گرم و صمیمی کادر پروازی اعلام رضایت میکنند . . . جناب مدرسی ببخشید که طولانی شد ، انشاء الله پاسخ آقای سام و محمد را جداگانه می دهم
پاسخ
سرور گرامي جناب خلبان مهاجر عزيز
با سپاس از شما دوست بسيار بزرگوار و فرهيخته ام .. و تشكر از افتخار حضوري كه به اين سايت مي دهي .. در باره آن پستي كه شما زحمت ارسال ان را كشيديد .. علي رغمي كه ركورد بالاي دوازده هزار نفر در روز چند روز قبل از درج مطلب شما شكسته شده بود .. اما با انتشار اين خاطره جالب .. بار ديگر اين آمار بالاي دوازده هزار نفر صعود كرد .. ! و فكر مي كنم يكي از دلايل هجمه هاي وارده از سوي افراد مغرض و حسود .. همين رشد آمار طي يك هفته بود .. !! استاد گرامي همان گونه كه مستحضريد .. انعكاس بسيار عالي در بين خوانندگان و هموطنان نازنين در سراسر دنيا ايجاد كرد .. همه با افتخار از اين عمل ياد كردند .. حتي يكي دو سايت پر مخاطب آن ار لينك كرد .. اما جالبه بدوني به گفته جناب تهراني عزيز .. همون يكي دو نفر ادم مغرضي كه به من گير داده بودند .. از موفقيت و استقبال هموطنان حسابي به خشم امده .. و بلانسبت .. بلانسبت .. رويم به ديوار .. هفت قدم رو به قبله .. شما رو درغگو خطاب كرده بودند ... !!! مي بيني چه انسان هايي پيدا مي شوند .. فكر كنم كامنت آقاي تهراني رو منتشر كردم .. ! بگذريم
استاد گرامي .. خوشحالم كه در باره سوابق خودتون توضيحات تكميلي فرموديد .. چون براي خود من هم اين پرسش پيش آمده بود كه چه زماني به خارج از كشور مهاجرت فرموديد ..
بي تعارف و تمجيد عرض مي كنم .. انسان هاي بزرگواري چون شما موجب سربلندي نام ايران و ايرانيان است
خدا هميشه پشت و پناهتان باشه .. همان گونه كه قبلآ عرض كردم .. اين سايت متعلق به شما و دوستان است .. خوشحال خواهيم شد كامنت هاي طولاني درج فرماييد .. چون قلبآ از همه آن ها استفاده مي كنيم
با سپاس از شما و كامنت شما
جناب مدرسی ، سلام علیکم ، نمیدانم اگر پاسخ سئوالات دوستان در دو پست گذشته را در این پست بنویسم ایرادی دارد یا خیر ، در پاسخ کامنت دوست عزیز سام از سوئد که پرسیده بودند بر روی چه تایپ هواپیمایی پرواز میکنم باید عرض کنم در حال حاضر بر روی ایرباس مشغول به خدمت هستم و دلیل اینکه آن پست اطلاعات کافی را در بر نداشت راستش بنده خبر نداشتم قرار است به عنوان یک پست مستقل منتشر شود ولی در مورد احساس غرور کاملا حق با شما است آن روز بنده هم نه فقط از نظر جسمی که از نظر روحی هم در آسمانها پرواز می کردم ، این اتفاق در فرودگاه هیترو لندن اتفاق افتاد و حتما میدانید چند وقتی است که شرکت هواپیمایی سنگاپور ایرلاینز تعدادی ایرباس 380 غول پیکر که در حال حاضر بزرگترین هواپیمای مسافربری است دریافت کرده و مسیرهای لندن و پاریس به سنگاپور را این هواپیماها انجام میدهند و آن روز در صف هواپیماهای آماده پرواز یکی از همین هواپیماها خودنمایی میکرد و توجه همه را به خودش جلب کرده بود ولی با جمله زیبای خلبان ایرانی تقریبا همه به خنده افتادند و تحت تاثیر این جمله قرار گرفتند ، شاید عنوان این مسئله خالی از لطف نباشد (از آنجاییکه بنده عادت به نوشتن کامنت های طولانی دارم) چند وقتی است کمک خلبان یا افسر اول بنده یک جوان بسیار باهوش و با انگیزه از کشور نپال میباشد که به آئین و مسلک بودا زندگی میکند ، بنده زیاد آشنا به این مسلک نیستم ولی یکی از چیزهایی که ایشان بسیار تمرین و رعایت میکند این است که (ظاهرا جزو تعالیم دینی آنهاست) بسیار سعی میکنند تحت تاثیر حوادث و وقایع پیرامون خود قرار نگیرند (به قول معروف جو گیر نشوند) و بیشتر به مکاشفات در درون خود می پردازند ، ولی در آن روز به قدری از این سخن نغز به وجد آمده بود که در طول پرواز چندین بار از من راجع به ایرانیان و خصوصیات رفتاری و روش زندگی آنها سئوالاتی را پرسید ، پرواز ما به سنگاپور پرواز مستقیم نبود و یک توقف (Stop Over) در کراچی داشتیم و در فرودگاه بین المللی محمد علی جناح برای پیاده و سوار کردن مسافر و سوختگیری توقف داشتیم ، لذا در قسمتی از مسیر پروازی از آسمان ترکمنستان وارد حریم هوایی ایران شدیم و پس از عبور از فراز شهر بجنورد و شهر مقدس مشهد آسمان ایران را ترک کردیم و وارد فضای افغانستان شدیم ولی باور کنید همان دقایق کوتاهی را که در آسمان ایران بودیم حس نوستالژی غریبی داشتم ، فکر میکنم شما که در خارج از ایران زندگی میکنید به خوبی درک کنید که من چه احساسی داشتم .
پاسخ
سرور گرامي جناب خلبان مهاجر نازنين
با سپاس مجدد از شما .. راستش رو بخواهيد براي خود بنده هم اين پرسش پيش آمده بود كه آيا شما با چه نوع هواپيمايي پرواز مي فرماييد .. اما شرم حضور از محضر شما دوست نازنينم ، مانع از پرسش شده بود .. الان خوشحالم كه شما دوست بزرگوارم از زبان خودتون تعريف كرديد
من احساس شما رو دقيقآ در لحظه پرواز از فراز خاك ايران درك مي كنم .. واقعآ يك حس ملكوتي و نوراني به آدم دست مي دهد .. همان حسي كه ما بعد از مدت ها دوري از ايران .. در كابين هواپيماي غول پيكر بي - 52 براي نخستين بار در آن سال ها كه ارتباطات خيلي ضعيف بود موفق به شنيدن يكي از برنامه هاي راديويي صداي ايران شديم .. اگه بدوني چه حس و حالي داشتيم .. ؟؟ شما كه بايد بيشتر هم باشد .. چون زمان زيادي در غربت هستيد ..
من به دوستي با شما افتخار مي كنم
از شما استدعا مي كنم .. عين مجلات قديمي به صورت پاورقي سلسله مطالب جالبي رو ارايه مي داد .. عين كاري كه آوالانچ عزيز بر بنده و دوستان منت گذاشته و درج مي كند .. شما هم مشاهدات و خاطراتي كه در طول پرواز هاي بين المللي خود داريد .. محبت كرده و بنويسيد .. باور كنيد همين كامنت ها بار علمي سايت رو خيلي بالا برده و موجب تقويت آن شده است .. مي دونم .. تقاضاي بالايي است .. و شما گرفتاريد .. اما در حد يكي دو جمله .. يا هر چقدر مايل بوديد بنويسيد .. خيلي لذت مي بريم
من از سوي سام و ديگر عزيزان از شما تشكر مي كنم
سلام عمو جان
واقعا این چند روزه فکر کنم دوستانی که همیشه مطالب سایت شما رو میخوندن حالشون گرفته شده بود من که با اون حرفهایی که تو پست قبلی نوشته بودین گفتم که عمو دیگه قید سایت رو زد
ولی خیلی خوشحال شدم این پست هم خیلی زیبا بود یعنی جوری مینویسین که ادم خودشو اونجا تصور میکنه
امیدوارم که همیشه حالتون خوب سرحال و شاد باشین وایشالا عروسی نوه ی نوه هاتون رو هم ببینید
سرتون رو درد اوردم خیلی وقت بود کامنت نذاشته بودم میدونم که وقت زیادی از شما میگیره جواب دادن به کامنتها
عمو جان دوست داریم
پاسخ
قربونت برم صابر نازنين
شما خيلي به بنده حقير لطف داري .. دقيقآ همين گونه است كه فرمودي .. خيلي دلسرد شده بودم .. اما جملات و كلمات محبت اميز دوستان .. و كامنت هاي ان ها نه تنها انگيزه هايم رو برگرداند .. بلكه عشق مضاعفي رو هم هديه داد .. و بي نهايت خوشحالم كه در خدمت ياران با وفا هستم
نوه ها دست بوس دايي نازنين خود در شهر تبريز قشنگ هستند
مواظب خودت باش ... ممنون از حضورت
کاپیتان بهروز مدرسی عزیزم درود بی کران بر شما.
بسیار خوشحال شدم که دوباره برگشتید و هواداران سایت رو تنها نکذاشتید و بسیار بیشتر از آن خوشحالم که دیگر قول داده اید به اون افراد معلوم الحال هیچ توجهی نکنید.ما به شما و سایت شما عادت کرده ایم و قدما هم گفته اند:ترک عادت موجب مرض می گردد.
جناب مدرسی عزیز:باور بفرمایید از رنجش و دل آزردگی شما ما هم رنجور و دل آزرده شدیم.در مورد اون افراد هم توجه شما رو به دو بیت از حضرت حافظ جلب می کنم:
دلا ز طعن حسودان مرنج و واثق باش
که بد به خاطر امیدوار ما نرسد
.....
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در رنج و خودپرستی
.....
امبدوارم سالیان طولانی سایه پر مهر شما را روی سر خانواده محترم و خوانندگان سایت شاهد باشیم.
شما را به خدای منان می سپارم و ایام به کام.
پاسخ
سرور گرامي جناب جوهري عزيزم
با سپاس و تشكر از مهر و محبت جنابعالي .. همان گونه كه در پاسخ به كامنت دوستان عرض كردم .. لطف و مرحمت عزيزان بقدري بنده رو شرمنده كرد .. كه نه تنها همه انگيزه هاي از دست رفته برگشت .. بلكه عشق و علاقه وافري هم به سراغم آمد .. و خوشحالم كه در خدمت شما ياران با مرام هستم
سلام عمو بهروز
من همیشه با تارنمای شما در این کشور غریب حال می کنم. گفتنی ها را سام عزیز نوشته.بخدا رازی نیستم وقت بزاری و پاسخ کامنت من را بدی. امیدوارم در صحت و سلامت باشید. ترا بخدا بیشتر مواظب خودت باش. یا علی
امیر حسین - مالزی
پاسخ
امير حسين جان عزيزم
از اين كه دوستاني با شخصيت و نازنين همچون شما دارم .. قلبآ افتخار مي كنم
و خوشحالم هموطنان بزرگوارم در اقصي نقاط دنيا با بنده ارتباط عاطفي دارند .. امير جان .. پاسخ به كامنت ها ، كم ترين كاري است كه مي تونم ارادت و مهر متقابل خودم رو به دوستان نازنين ابراز كنم .. اين رو جدي عرض مي كنم .. اميدوارم در پناه حق هميشه موفق و پيروز باشي
مواظب خودت باش
با سلام ...
مثل هميشه آموزنده است ...
تعجب مي کنم براي هر مطلبي عکس مناسب آنرا هم پيدا مي کنيد ...
خداوند شما را حفظ کند ...
دعا گوي شما و همه دوستان ...
رضا از کرج ...
پاسخ
ممنون رضا جان .. خوشحالم كه مورد پسند شما دوست نازنينم قرار گرفت
اما در باره عكس ها .. باورت مي شه كلي وقت صرف مي كنم .. !!؟
اما خوشحالم كه دوستان نكته سنجي چون شما به ظرافت هاي كار پي مي برند
ممنون از شما
سلام، آقا دستت درد نکنه، انشالله که خیر ببینی، ولی کاپیتان خدایش شانس اوردی ها!، دوست دارت ازkl
پاسخ
ممنون امير جان .. بله حق با شماست
در خيلي موارد شانس اورده ام .. و خدا با بنده بوده است
ممنون از شما
اول بگن این آیدی اصلی من نیست
من آیدی اصلی نمیام چون قبلا با شما مشکلاتی داشتم و می دانم که اگر از اون آیدی استفاده کنم احتمالا شما فکر می کنید جاسوسان برایتان تله گذاشته اند و از همین افکار مالیخولیایی... نار حت نشو عزیرم این یکی از عیبهای شماست
ولی
این جریانی که اخیرا پیش اومد مثل اینکه یک عده به شما توهین کردن در سایتی و شما هم دلخور شدی که در دنیای مجازی دوستیها پایدار نیست و...
1- اولا جدا به فکر استراحت و تندرستی خودت باش. یک مدت از اینترنت فاصله بگیر ببین اون جوری احساس بهتری داری یانه
برو پیاده روی کن
2-شما به خاطر سکته و سایر بیماریها و گرفتاریها، دیگه واقعا احتیاج به " درگیری مجازی" نداری! یعنی جا نداری!
آدم بیکار و مریض هم که زیاده! پس بنابراین از مطرح کردن هر گونه بخثی که فکر می کنی تنش ایجاد کنه پرهیز کن این تنش می تونه برانگیخته شدن احساسات یک ترک باشه، یا یک کسی که طرفدار یک فوتبالیست است، یا رنجش یک همکار و...
ول کن بابا جون، زندگیتو بکن مرد!
-3شما تعادل در راه رفتن ندارید، من یکی از نزدیکانم که مسن هستن همین مشکلو دارند و نظر دکتر این است مربوط به مغز و اعصاب است. می خوام بدنم شما دارویی، یا تجریه ای، یا چیز خاصی بلدی که بتونی بهم کمک کنی؟
پاسخ
روراست جان عزيز و نازنين
با تشكر از مهر و محبت شما .. و خير مقدم با هر آي دي اي كه تشريف بياوري
من بقدري كم حواس هستم .. كه تبديل به يك حسن شده است .. به عبارت ديگر كينه هيچ كسي رو به دل نمي گيرم .. چون اصلآ يادم مي رود
يك -- من تمام عشق ام اينترنت و همين سايت است .. يعني دوستاني كه در سايت دارم .. با يك مثال پاسخ شما رو مي دهم .. وقتي براي يك روز تهران رو ترك كرده و براي ديدار نوه هايم به كرج مي روم .. علي رغمي كه به من خوش مي گذره و اصرار به ماندن بيشتر من دارند .. طاقت نياورده و سراسيمه برمي گردم .. !! و به عبارتي نمي تونم اين دوري رو تحمل كنم
دو -- در اين مورد حق با شماست .. بعد از قضيه پست ريگي به اين نتيجه رسيدم .. بله ممنون از شما واقعآ درست تشخيص دادي .. و سعي مي كنم رعايت كنم .. و وارد مباحث جنجالي نشوم
سوم -- من اصولآ خيلي كم از خونه بيرون مي آيم .. مشكل من عدم تعادل نيست .. يعني هنوز به اين مرحله نرسيده ام .. اما به خاطر عدم فعاليت فيزيكي .. بدنم تنبل شده است .. و به دليل مشكلات عروقي .. چند قدم كه راه مي روم ، خسته شده و خيس عرق مي شوم .. اما اگه ادامه بدهم .. عادت كرده و تبديل به يك آدم عادي مي شوم
در مورد مغز اعصاب .. چون خيلي حساس و پيچيده است .. توصيه مي كنم هرگز به توصيه كسي جز دكتر متخصص گوش نكنيد
راستي .. گفتي ول كنم .. تعهدي كه به اين دوستان بزرگوار دارم .. حتي فكرش هم برايم آزار دهنده است
ممنون از شما
سلام عمو جان نازنین
تمام پست ها رو دنبال میکنم و دوست دارم کمتر وقتتونو بگیرم پست قبلی کمی منو ترسوند شما که به خاطر کار در رسانه ها باید به تخریب و تبلیغات سو اگاه باشید عمو جان نازنین و عزیز دلیلی بر غیر قابل باور بودن خودتون بیابید؟! همیشه عده ای هستند که حسادت میورزند به همه چیز.متاسفانه این امروزه جا افتاده که هرکس در حال انجام پروسه ای رو به موفقیت هستش عده ی زیادی باهم دست به دست میدن تا طرف رو به زیر بکشند!
کلامم رو کوتاه میکنم خلبانان عراقی رو اگه به خاطراتشون مراجعه کنید دایم از ترس مورد اصابت قرار گرفتن و مردن و... صحبت میشه ولی همین پستتون منو عجیب به فکر فرو برد چطور میتونستید به ترس از مرگ غلبه کنید و با انجام این شوخیها به خودتون و دوستانتون در بدترین شرایط ممکنه روحیه بدین واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم هر لحظه پرواز در منطقه ی جنگی با C-130 بی دفاع با قدرت مانور پایین و کشف راحت توسط رادار به اندازه یکافی مشکل هست
جوابش در اراده ی پولادینتون که همچنان پابرجاست مشخصه که پابرجاست باخواندن پستهاتون خودم رو جاتون میگذارم اخه منهم میتونم مثل شما از هر نوشته و مطلبی که میخونم تصوری بدست بیارم به نظرم بهتر بود شعاری که روی Patch هواپیماهای شناسایی نوشته میشه برای شما یعنی Hercules ها هم صدق کنه:Unarmed-ALone-Unafraid!
در پایان باید بگم
باورتون کردم و واقعا به شما و کاری که میکنید از ته قلبم ایمان دارم . مثل همیشه سربلند باشید!
پاسخ
علي جان عزيز و گرامي
ممنون از شما و اظهار مهر و محبتي كه به بنده داري .. بله حق با شماست . من قبلآ هم گفتم .. هيچ گاه به اين مغرضان اهميت نمي دهم .. اما اين بار تنها دليلش دوستان خودم بود .. كه مرا مجبور به واكنش كرد .. بگذريم
علي جان .. راستش رو بخواهي در زمان جنگ .. چه ادم بترسه چه نترسه .. يك تكليفي بر عهده اوست كه نمي تونه از آن شونه خالي كنه .. مخصوصآ براي ما نظامي ها .. خب تا اين جاي قضيه .. يك اصل است
دوم .. اگه بپذيريم كه در شرايط خونسردي و آرامش از ايمني بالاتري برخورداريم .. پس مي بيني كه بهترين روش همانا شوخي هاي جور واجور است .. همان طور كه در مطلب هم اشاره كردم .. به جان نوه هايم .. بهتريم دوران زندگي چندين ساله ام همان لحظه شوخي هاي زمان جنگ است .. از صميم قلب مي خنديديم .. و تبديل به يك عادت شده بود .. !! با هر كي از همون ياران هم كه صحبت مي كنم .. معترف به اين نكته هستند .. و مرتب مثل من مي گويند .. يادش بخير .. نمي دوني چه غوغايي مي كرديم .. !!؟؟
در مجلس ختم يكي از اقوام نزديك فيروز زبل كه بچه ها با لباس رفته بودند مسجدي در پائين شهر .. تا حرمت به فيروز بگذارند .. ناخواسته بر اساس همان شوخي ها .. مجلس ناخواسته به هم خورد .. و كف مسجد ادم هاي با شخصيت و پيشكسوت از خنده به خود مي پيچيدند .. !! بله اين يك واقعيت است
خب در اون شرايط .. پرواز به مناطق جنگي خيلي لذت بخش بود .. چون مملو از انرژي و قدرت بوديم .. از هيچ چيزي نمي ترسيديم .. حواس مون جمع بود .. ضمن اين كه تامكت ها هواي ما رو داشتند .. و عراقي ها هم به خاطر اهداف بزرگ تر نظامي با ما كاري نداشتند
ممنون عزيزم
با سلام و تشكر از زحمات شما .
سئوالي داشتم كه در صورت امكان لطفا پاسخ آن را ارائه نماييد .
در هواپيماها خلبان با چه ابزاري سرعت و جهت باد در ارتفاع را متوجه ميشود ؟
با تشكر
محمد
پاسخ
محمد جان عزيزم .. خلبانان به وسيله ابزار آلات دقيقي كه در اختيار دارند .. مقدار سرعت و جهت باد رو متوجه مي شوند . همان طور كه مي دوني ، وزش باد تآثير بسزايي در سرعت هواپيما دارد .. و كوچك ترين تغيرااتي در جهت وزش باد ، تمام پيش بيني هاي قبلي گروه پروازي رو كه به ايستگاه هاي بين راه هم اعلام كرده است ، به هم مي زند .. و بايد زمان اصلاح شده رو به مراكز كنترل زميني سر راهش اطلاع بدهد .. البته بعضي سيستم هاي كمك ناوبري مانند ins به طور اتواتيك خودش اين اصلاحات رو انجام مي دهد
با سپاس از شما
جناب آقای مدرسی ، باز هم سلام ، از قدیم گفته اند آدم به روی باز به خانه کسی میرود نه به در باز ، اما ظاهرا در مورد بنده و کامنت های طولانی موضوع برعکس است و در باز است و محدودیتی در کامنت گذاشتن نیست و ما هم بیکار و . . .
با عرض معذرت به عنوان آخرین کامنت (البته در امروز) سخنی با آقای صفری ، این جوان نازنین و با انگیزه دارم ، متشکرم که جواب کامنت بنده را دادید ، بنده هم مختصری نظر شخصی خودم را عرض میکنم و ابدا هم قصد قانع کردن شما را ندارم ، ظاهرا اختلاف بنده و جنابعالی در این مبحث به خاطر برداشت متفاوت از واژه "استرس" است ، تمام آنچه شما گفتید در مورد هواپیماهای مدرن امروزی از نظر فنی و تئوری درست است ولی تمام آنها فشار کاری وارد بر خلبان را کم میکند (که البته عکس آن هم با توجه خصوصیات روحی افراد ممکن است) ولی استرس یک عامل درونی است (و زیاد ربطی به چیدمان و طراحی کاکپیت و غیره ندارد) که با توجه به روحیات افراد فرق میکند ، و صد البته به فرهنگ حاکم بر خانواده و جامعه و اتفاقاتی که می افتد نیز دارد ، بگذارید مثالی بزنم ، ما معمولا در مواجهه با آنچه از آن میترسیم و واهمه داریم دچار استرس میشویم ، مثلا در سر جلسه امتحان (بعضی افراد) ، این ترس در درون ماست و حتی اگر تمام کتاب مورد آزمون را هم حفظ باشیم باز هم میترسیم و دچار استرس میشویم و دستپاچه میشویم ، شاید اگر در ایران نظر سنجی شود که بیشترین نگرانی و ترس مردم از چیست ، عمده مردم عقب افتادن اجاره خانه و اقساط و ورشکستگی و شکست در عشق و . . . را مثال بزنند و طبیعتا در مواجهه با این موارد دچار استرس میشوند و این ممکن است باعث شود نتوانند به درستی تصمیم گیری نمایند ، ولی جالب است بدانید چندی پیش در یک نظر سنجی در آمریکا در مورد ترس و نگرانی های مردم درصد بالایی از مردم (آمار دقیقش را نمیدانم ولی بالای 70 یا 80 درصد بود) چیزی را عنوان کردند که برای ما ایرانیها خنده دار است ، میدانید جواب چه بوده ؟
. . .
Aliens
خنده داره ، نه ؟ یعنی از موجودات بیگانه فضایی که هیچ مدرکی (بطور رسمی) دال بر وجودشون نیست ، و جالب است که در مواردی این موضوع بر زندگی روزمره آنها تاثیر گذار بوده است ، نظیر رانندگی با سرعت بسیار بالا و تصادف بخاطر فرار از نوری که در آسمان دیده اند ، بنده به جهت جلوگیری از اطاله کلام فقط به ذکر مواردی که شما اشاره کردید میپردازم و باز هم تاکید میکنم انتظار ندارم که شما قانع شوید
اشاره کرده بودید وجود سیستم های پیشرفته کامپیوتری کار را راحت کرده است ، جناب صفری آنچه باعث ایجاد استرس میشود مسئولیت پذیری است ، هرچه مسئولیت سنگین تر باشد آحتمال بروز استرس افزایش می یابد ، هر چه هواپیما پیچیده تر ، تعداد مسافرین بیشتر ، مسیر طولانی تر باشد احتمال بروز سانحه بیشتر میشود و مسئولیت خلبان بیشتر ، متاسفانه بعضی وقتها پیچیدگی تکنولوژی و افزایش امکانات کار را سخت تر میکند ، یک هواپیمای توپولف در صورت بروز سانحه تقزیبا در هر باندی میتواند فرود بیاید ولی این امر در مورد یک هواپیمای بدنه وسیع نظیر ایربای یا 747 صدق نمیکند ، بعضی وقتها در هواپیماهای پیچیده محدودیتهای بیشتری دامنگیر شما میشود ، مثلا برای یک پرواز هواپیمای فوکر یا توپولف در مسیر مشهد به تهران فرودگاه های آلترناتیو بسیار مثل بجنورد ، سبزوار ، شاهرود ، ساری میتواند پذیرای شما برای فرود در صورت وقوع شرایط اضطراری باشد ، در حالیکه در همین مسیر (اگر فراموش نکرده باشم) برای هواپیماهای بدنه وسیع (پهن پیکر) فرودگاههای کمکی و آلترناتیو فقط اصفهان و عشق آباد در ترکمنستان بود ، حال تصور کنید صرفنظر از بعد مسافت ، چه مسائل دیگری ممکن است پدید بیاید ، خلاصه به قول معروف "هر که بامش بیش برفش بیشتر"
و اما در مورد آمار سوانح یک هواپیمای خاص ، وقتی یک سانحه رخ میدهد مسائل و فاکتورهای زیادی در آن میتوانند دخیل باشند که متاسفانه در 80 درصد خطای انسانی کادر پروازی است ولی بگذارید مثالی بزنم ، فرض کنید شما مقاله ای میخوانید که 70 درصد تصادفات جاده ای مربوط به اتومبیل خاصی بوده است و شما هم صاحب یک اتومبیل از همان نوع هستید آیا در طول رانندگی همواره فکر میکنید الان تصادف میکنید ؟ در این یک مورد باید با قاطعیت عرض کنم که اینگونه نیست ، یعنی یک خلبان خواه هواپیمایش توپولف باشد یا بوئینگ 777 و یا حتی داکوتاهای قدیمی (که هنوز در ایالات متحده پرواز میکنند و هواپیمای محبوب گروههای چتربازان تفننی است) وقتی هواپیمایش را در ابتدای باند قرار میدهد و دستش را بروی تراتل ها فشار میدهد حتی یک هزارم درصد هم فکر نمیکند و احتمال نمیدهد که ممکن است برای هواپیمایش مشکلی پیش بیاید حتی اگر درست در همان لحظه یک هواپیما از همان مدل در باند کناری به زمین بخورد ، حال که این کامنت طولانی شد بگذارید اتفاقی را که چند وقت پیش برایم افتاد بگویم ، برای یک سفر کوتاه از گیت جدا شدیم و به سمت ابتدای باند به راه افتادیم ، در حالیکه مهمانداران مشغول کنترل و ارائه اطلاعات پروازی بودند هنگام باز کردن فلاپها صدایی نظیر سائیده شدن دو قطعه فلز بر روی هم به گوشم خورد ، علامتها و نشانگرها را نگاه کردم ، هیچ نشانه ای حاکی از بروز مشکل و خطایی دیده نمیشد ، بد نیست بدانید هواپیمایی که بر روی آن پرواز میکنیم تمام دیجیتال (Full Glass Cockpit) است و دارای 3 کامپیوتر با 6 پروسسور است یعنی هر کامپیوتر دارای 2 سی پی یو میباشد تا اگر یکی از کار افتاد دیگری جایگزین شود (یکی از این سه کامپیوتر به نوعی بر کار دوتای دیگر نظارت دارد) ، به هر حال فلپها را جمع نموده و مجددا باز نمودیم باز هم همان صدا شنیده شد ، از آنجاییکه گیت خالی آماده نبود به انتهای رمپ رفته و منتظر ماندیم تا تکنیسین های مربوطه مسئله را بررسی نمودند ولی اگر چه آنها هم ایرادی را مشاهده ننمودند ولی به تقاضای بنده و از آنجاییکه ممکن بود در مسافرین ایجاد اضطراب شود تقاضای تعویض هواپیما را نمودیم که موافقت شد و هواپیمای دیگری جایگزین شد ، مشاهده میفرمایید که تا خلبان اطمینان صد در صد از همه چیز نداشته باشد هیچگاه تیک آف نمیکند . . .
و اما در پایان به نظر بنده خلبانی ذاتا شغل پر مسئولیتی است و هیچ فرقی نمیکند که که شما با چه هواپیمایی می پرید و چند تا مسافر دارید
پاسخ
دوست عزيز و بزگوارم .. بار ها عرض كرده ام اين سايت متعلق به خود خوانندگان است .. من خدمه اي بيش نيستم
با پوزش از دوستان .. من پارتي بازي كرده و خارج از نوبت اين كامنت رو منتشر مي كنم .. تا همه كامنت هاي استاد عزيزم رو پاسخ گفته باشم
فقط همين يك كامنت رو پارتي بازي كردم .. بقيه رو هم در حال جواب دادن هستم .. چشمك ..!!
سلام جناب مدرسی.نمیدونین چقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم حالا حالا ها قصد ندارین برین..راجع به پستتون هم باید بگم عالی بود واقعا از ته دل خندیدم.
یا علی
پاسخ
ممنون پسرم .. من هم از اين كه بار ديگر افتخار حضور در جوار شما ياران گرامي رو به دست اوردم ، قلبآ خوشحال و خرسندم .
احسان جان .. از اين كه از اين پست خوشت اومده ، خوشحالم كردي و خستگي كار رو از تنم بيرون كردي .. ممنون از شما
گرهارد باکهورن:
او در 19 مارس 1919 در کونیسبرگ به دنیا آمد. علاوه بر اینکه به دو زبان تسلط داشت بسیار سخت کوش هم بود و همین باعث موفقیتش در دوره های آموزشی رزم هوایی شد. یک سال پیش از شروع جنگ دوم به لوفت وافه (نیروی هوایی آلمان نازی) پیوست. در ابتدای جنگ به واحد شکاری منتقل شد. و تا پایان جنگ به رکورد اعجاب انگیز 301 پیروزی در رزم های هوایی دست یافت.
شروع او بسیار نا امید کننده بود. او جنگنده های مسراشمیت 109 را برای پرواز ترجیح می داد و به گفته خودش با این جنگنده هرکاری می توانست بکند. اولین نبردهای او در جبهه غرب و مقابل هواپیماهای انگلیسی بود. اما موفقیت چندانی کسب نکرد. اولین پیروزی او در 120 مین ماموریت او بود.
در سال 1940 به هنگ 52 در جبهه شرق منتقل شد و تا پایان جنگ در آن هنگ بود. دراین واحد یک خلبان فوق العاده دیگر نیز بود: هانس یواخیم مارسیل.
سرانجام اولین پیروزی او در سال 1941 به دست آمد و توانست یک جنگنده روسی را در جبهه شرق منهدم کند. و این مقدمه ای بود برای فتوحات دیگر. در سال 1942 موفق به دریافت مدال صلیب شوالیه شد. که این امر به دلیل کسب 59 پیروزی در درگیری های هوایی بود. در سال 1943 این رقم به 120 پیروزی رسید و در سال 1944 هم به 250 پیروزی افزایش پیدا کرد.
او در یک روز رویایی موفق شد به تنهایی 7 فروند جنگنده شوروی را در آسمان منهدم کند.
در طی انجام ماموریت هایش 9 بار هدف قرار گرفت و دو بار هم زخمی شد. در ماه می 1944 در پی مراجعت به پایگاه یک شکاری روس قرار گرفت و مجبور به ترک هواپیمایش شد. خودش در این باره می گوید:
قبلا در مورد وجود شکاری های شوروی به ما اخطار داده شد اما من در آن روز بسیار خسته بودم و پشت سرم را ندیدم. و این باعث شد که برای جنگنده روس یک پیروزی شدم. بهای این اشتباه هم 4 ماه اقامت در بیمارستان بود.
او در لوفت وافه بسیار محبوب و مورد احترام بود. و فرماندهانش او را بهترین یا یکی از بهترین های آلمان می دانستند. اریخ هارتمان یکی دیگر از اعجوبه های آلمان در مورد او می گوید:
گرهارد واقعا از موفقیت دیگران لذت می برد که این خاصیت را مردان کمی دارند. وقتی از لحاظ تعداد پیروزی بر او پیشی گرفتم با تمام عشقش به من تبریک گفت. او یک مرد بود و فرماندهی که می توانست همه مردانش را با خود به جهنم ببرد. افتخار هرکسی بود که برای چنین فرماندهی خود را به کشتن بدهد. دانشتن این گونه فرماندهان آرزوی هر خلبانیست. او یک دوست یک رفیق و یک پدر مهربان بود و بهترین کسی که ملاقات کردم. او از آن دسته کسانیست که زیر دستانش پس از گذشت 30 یا 40 سال از او به نیکی یاد می کنند. به راستی که یک مرد فراموش نشدنی بود.
پس از بهبود از آسیب دیدگی در سال 1944 او دوباره به عنوان فرمانده به جبهه غرب منتقل شد. سرانجام او وارد اسکادران 44 شد که مجموعه ای از نخبگان آلمانی را در خود جا داده بود.
در دومین ماموریتش در این اسکادران، پس از یک درگیری مرگبار و نابرابر با یک فروند موستانگ آمریکایی مورد اصابت قرار گرفت ولی مهارت بالای او باعث شد از مرگ حتمی نجات پیدا کند. در لحظه فرود به شدت با زمین برخورد کرد و ضربه سختی به گردنش وارد شد. این مسئله باعث شد او تا پایان جنگ در بیمارستان بستری شود.
پس از جنگ او از معدود خلبانان جبهه شرق بود که به اسارت روس ها در نیامد. این امر به دلیل دستیابی آمریکایی ها به او بود. چندین ماه در اسارت نیروهای انگلیسی و امریکایی بود و سرانجام هم آزاد شد.
در سال 1956 هم به نیروی هوایی جدید آلمان پیوست و در سال 1976 هم بازنشسته شد. در سال 1983 هم این خلبان شجاع و با اخلاق آلمانی به دلیل یک تصادف در اتوبان کلن به شدت مصدوم و سپس جان سپرد.
خاطره ای از یک نبرد:
امروز 5 اکتبر 1943 بود و روزی خسته کننده، صبح امروز ماموریت خود را برای اسکورت چند هواپیما آغاز کردم. در حین پرواز حدس زدم که امروز روز آرامی خواهد بود. اما پس از نیم ساعت فهمیدم اشتباه کرده ام. صدای مسلسل یکی از جنگنده های خودی مرا متوجه حمله روس ها کرد. یکی از هواپیماهای دشمن را دیدم و به سمتش حمله کردم. در لحظه ای که قصد شلیک داشتم یکی از هواپیماهای خودی از مقابلم رد شد... لعنتی ... شانس آورد. اما من شانس نیاوردم رگبار سنگین شکاری روس قسمت بالای کابین مرا در هم شکست.
بلافاصله با تمام قدرت هواپیما را به پهلوی راست انداخته و حلقه ای افقی ایجاد کردم. خلبان روس دیر فهمید که در تیررس من قرار گرفته است. پس از پایان شلیک مسلسل هایم، جنگنده روسی در آسمان منفجر شده بود...
در نهایت او 301 هواپیمای دشمن را در آسمان منهدم کرد و از لحاظ تعداد پیروزی دومین خلبان جهان است ( پس از اریخ هارتمان با 352 پیروزی).
اما چیزی که او را به راستی از سایرین متمایز می کرد اخلاق انسانی او بود...
http://www.centralclubs.com/topic-t29964.html
((تصادم هوائي برفراز هاينان))
در تاريخ اول آوريل 2001، تصادم هوائي بين يك فروند هواپيماي جاسوسي الكترونيك EP-3E نيروي دريائي آمريكا با يك فروند شكاري رهگير J-8IIM برفراز آبهاي چين به وقوع پيوست كه در نتيجه آن شكاري J-8 چين سقوط كرده و خلبان Wang Wei كشته ميشود و EP-3 آمريكائي مجبور به فرود اضطراري در خاك چين ميشود . اين ماجرا سرآغاز جنجالي سياسي و رسانه اي گشته و بحران در روابط دو كشور را به اوج خود رساند. هر دو طرف 2 نقل قول متفاوت ازاين تصادم دارند كه 180 درجه با هم متفاوت است... و اما اصل ماجرا:
در ساعت 0915 به وقت محلي EP-3 آمريكائي كه در حال پرواز عادي (!) جمع آوري اطلاعات برفراز آبهاي بين المللي درياي جنوبي چين بود توسط 2 فروند جت شكاري F-8 نيروي دريائي چين رهگيري ميشود. آدميرال دنيس بلير: در گذشته اين رهگيريها امري عادي و معمول بود ، آنها نزديك ميشدند،نگاهي مي انداختند و گزارشي از آن چيزهائي كه ديده بودند رو ميدادند و سپس برميگشتند اما در ماههاي اخير رهگيري چينيها حالت تهاجمي پيداكرده بود تا انجا كه ما احساس كرديم براي سلامت جان خدمه چيني و آمريكائي خطرآفرين است.
در اين زمان EP-3 آمريكائي در حال پرواز در 113 كيلومتري (70 مايلي) جزيري هاينان و 104 كيلومتري آبهاي جنوب چين بوده كه يكي از شكاريهاي چيني به خلباني Wang Wei, كه به ادعاي چيني ها يكي از بهترين خلبانان پايگاه خود بوده از زير تا حد خطرناكي به EP-3 نزديك ميشود . بنا به ادعاي خلبان ديگر چيني كه سالم به زمين مينشيند EP-3 ناگهان اقدام به گردشي تند و ناگهاني به به سمت F-8 چيني در زير بال چپ خود كرده و دماغه و بال چپ خود را به دم F-8 ميكوبد كه باعث از دست رفتن كنترل آن و سقوط جت او ميگردد. اما آمريكائيها روايت ديگري دارند: سخنگوي وزارت دفاع آمريكا ميگويد كه ستوان آزبورن خلبان EP-3 در زمان برخورد ، دست به هيچ اقدامي نزده بلكه اين اين خلبان چيني بوده بوده كه به دليل نزديك شدن بيش از حد به EP-3 و پرواز در زير آن به آن برخورد كرده. مقامات آمريكائي همچنين ميگويندكه EP-3 در لحظه تصادم در حال استفاده از خلبان خودكار بوده و به طور مستقيم به پرواز خود ادامه ميداده.
كاخ سفيد اظهار ميدارد كه بر اثر تصادم دو هواپيما دم F-8 ، دماغه ، نشاندهندهاي سرعت هوائي و دو ملخ بال چپ EP-3 آسيب ميبيند. بر اثر شوك وارد شده EP-3 به طور ناگهاني 2400 متر از ارتفاع خود را از دست داده و تقريبا در حالت سقوط قرار ميگيرد اما با تلاش خلبان كنترل هواپيما بار ديگر به دست ميايد. ظاهرا تا قبل از تصادم هيچ تماسي به آمريكائيها و چينيها برقرار نگرديده بود.در اين لحظه خلبان آمريكائي بر روي كانال بين المللي راديوئي اقدام به فرستادن پيام اضطراري (MAY DAY) ميكند. انها ديگر قادر به بازگشت به پايگاه خود در اوكيناوا نيستند و سرانجام هواپيماي جاسوسي آمريكائي در حاليكه فاقد اجازه فرود از سوي مقامات چيني بود بر باند فرودگاه نظامي لينگ شو واقع در جنوب شرق جزيره هاينان فرود ميايد.
آدميرال بلير: هواپيماي EP-3 هواپيمائي بزرگ است كه براي پروازهاي مستقيم به كار ميرود در حاليكه شكاريها بسيار چالاكتر هستند، پس هواپيماي سريعتر و مانورپذيرتر بايد بيشتر مراقب باشد تا در مسير پرواز هواپيماي ديگري قرار نگيرد.اين كاملا آشكار و هويداست كه چه كسي به آن ديگري برخورد كرده!
آخرين تماس راديوئي از EP-3 حاكي از آن بود كه آنها سالم فرود آمده اند و تمامي 24 خدمه سالم هستند. بر اساس پاره اي گزارشات ستوان آزبورن در ابتدا درصدد برآمده بود تا فرود اجباري روي آب داشته باشد تا EP-3 به دست چيني ها نيفتد اما شكاري ديگر چيني با شليك گلوله هاي هشدار دهنده وي را مجبور ميسازد تا در جزيره هاينان فرود آيد. از سرنوشت خلبان
Wang Wei كه با چتر نجات بيرون پريده بود اطلاعي در دست نيست، تا روز سوم آوريل ،35 فروند هواپيما و 29 فروند قايق چيني سرگرم جستجو براي يافتن او بودند اما هيچ نشاني دال بر زنده بودن او بدست نيامد. در اين حال برخي گمانه زنيها حاكي از ان است كه در هنگام خروج اضطراري با پروانه هاي EP-3 برخورد كرده و در دم كشته شده است.
EP-3 آمريكائي مانند هديه اي آسماني براي چينيها بود. پس از فرود ، خدمه تصميم به نابودي برخي تجهيزات سري داخل هواپيما را گرفتند و پس از آن خود را تسليم كردند. گزارش ديگر حاكيست كه: به گفته خدمه ، در ديدار با هائي كه با ديپلماتهاي كشورشان در چين و با اجازه دولت پكن انجام دادند آنها تا دقايقي از باز كردن درب هواپيما و تسليم كردن خود به سربازان مسلح چيني خودداري كردند و حتي پس از باز شدن درب EP-3 درگيري كوچكي بين يكي از خدمه و سربازان بوجود آمد ولي در نهايت همگي آنها كه شامل 24 نفر از جمله 3 زن بودند بوسيله نگهبانان مسلح به پادگان نظامي منتقل و مورد بازجوئي قرار گرفتند. خدمه پرواز سرنجام در تاريخ 11 آوريل آزادشدند و توسط يك فروند 737 به پايگاه نيروي هوائي آمريكا در جزيره گوام و سپس به مركز فرماندهي ناوگان اقيانوس آرام در هونولولو هاوائي منتقل شدند.
نامه عذر خواهي آمريكائيها: در حقيقت آن چيزي كه باعث آزادي خدمه EP-3 شد اين نامه بود كه توسط سفير آمريكا
Joseph Prueher تحويل وزير امور خارجه چين Tang Jiaxuan شد. در اين نامه آمريكائيها ضمن اظهار تاسف از كشته شدن خلبان چيني بابت فرود اضطراري بدون داشتن مجوز از چينيها عذر خواهي كردند اما به صورت كاملا هدفمندي آنها از ورود هواپيماي جاسوسي و شنود الكترونيكشان به محدوده فضاي آبهاي چين نه تنها عذر خواهي نكردند بلكه از پذيرش مسئوليت اين تصادم هوائي هم طفره رفتند!. جالب آنكه نامه به زبان انگليسي نوشته شده بود و آمريكائيها حتي ان را به چيني نيز ترجمه نكرده بودند!
EP-3 تا سوم جولاي در چين ماند و كارشناسان چيني بسياري از قطعات حساس را از روي آن برداشتند.چيني ها از پذيرش تعمير EP-3 سرباز زدند در نهايت در سوم جولاي 2001 كارشناسان شركت لاكهيد پس از چند روز كار روي EP-3 آن را جهت حمل و انتقال توسط يك فروند AN-124 به هاوائي آماده كردند.
اهميت EP-3 براي چينيها: بنا به گفته آمريكائيها هواپيمائي كه در هاينان فرود آمد از آخرين نمونه هاي EP-3 بود كه مورد بهينه سازي اساسي قرار گرفته بود از جمله: برنامه SSIP يا برنامه بهبود سامانه هاي حساس . بخشي از تجهيزات به شدت طبقه بندي شده بودند شامل: سيستم ارسال همزمان REAL TIME اطلاعات بوسيله ماهواره و امكانات تركيب دادههاي مختلف با هم ، سامانه ارتباطي ضد اخلال UHF، همچنين EP-3 كه با شماره سريال PR-32 در خاك چين فرود آمد داراي آنتنهاي بيشتر و دستگاههاي راديوئي جديدتر بود كه امكان دستيابي به شبكه دادههاي تاكتيكي را ميدهد. اين شبكه ارتباطي همانند لينك 16 كه بوسيله جتهاي جنگي استفاده ميشود و شبكه اختصاصي مانند سامانه تبادل اطلاعات شناسائي تاكتيكي ميباشد. يكي ديگر از وظايف اصلي سيستمهاي EP-3 ، شناسائي تك تك فرستنده هاي دشمن است كه به اصطلاح به آن (( تشخيص اولي از دومي )) ميگويند. خدمه ميتوانند با استفاده از اين سيستم اثر انگشت يك رادار يا سيستم ارتباطي را از اثر انگشت يك فرستنده ديگر از همان نوع تشخيص دهند.
http://www.centralclubs.com/topic-t29716.html
معرفی هواپیما
اف-20
http://www.centralclubs.com/topic-t1727.html
میگ-21 فنسر (جالب)
http://www.centralclubs.com/mig-lancer-t2315.html
تصاویر زیبا از جهان هوانوردی
http://www.airliners.net/photo/Iran---Air/McDonnell-Douglas-F-4E/1661955/L/&sid=c40a380bf1ec156e9e96415ba6c0611f
http://www.airliners.net/photo/Untitled/Breezy-RLU-1/1614416/L/
http://www.airliners.net/photo/USA---Air/Lockheed-Martin-F-22A/1670375/L/&sid=3a937e99ea5ab90eb85d916e3d205e45
http://www.airliners.net/photo/USA---Air/Northrop-Grumman-B-2A/1393247/L/&sid=a77ed7a61acf144cfdaca2cc6434fe55
خاطرات خلبانان نیروی هوایی در 8سال جنگ
http://iranian-airforce.blogfa.com/
پاسخ
سرور گرامي آوالانچ گرامي
طبق معمول با دستي پر تشريف آوردي .. چقدر جالب و جذاب هستند
من يك مدتي در اوج جنگ با عراق .. عاشق مطالعه كتاب هايي با عناوين جنگ هاي هوايي دو جهاني بودم ... بي ترديد هر چه كتاب در كتابخانه پايگاه بود مطالعه كرده بودم .. و از اين ماجراها خيلي لذت مي برم .. دستت درد نكنه
در مورد بخش دوم مطالبت .. هم من اين قضيه رو در همان تاريخ شنيدم .. اما راستش رو بخواهي آخر هم متوجه نشدم كدوم يك راست مي گويند .. !!
خسته نباشي عزيزم .. دست گل شما درد نكنه
به دوستي با شما افتخار مي كنم
سلام کاپی جون
میگم چه شوخی های زاگالی میکردین! اونم تو نظام! من اگه جای فرمانده پایگاه بودم گوش تک تکتونو میگرفتم منتقل میکردم یه جای بد آب و هوا و یه مرتبه هم کسر درجه تا حالتون جا بیاد!
راستی چون فردا دارم میرم نمایشگاه کتاب یه پیشنهاد کتاب بدبد. مطمئن باشید میخرم. از خیلی ها من پیشنهاد خواستم. کلا این روشمه. هر چی باشه فرق نمیکنه! رمان، داستان، آی تی، اینترنت، هوافضا، هواپیما.
تا دم صبح منتظرم.
پاسخ
دوست عزيز و گرامي .. ممكنه در شرايط فعلي آن شوخي هاي ما بي مزه و جلف به نظر برسه .. اما اگه زمان پر اضطراب و خطرناك جنگ رو تجسم كني كه به عنوان يك هدف ثابت نظامي هر لحظه امكان حمله به واحد و تجهيزات شما از سوي دشمن تا دندان مسلح وجود داشته باشد .. آن گاه متوجه خواهي شد كه ان شوخي ها .. چه تآثيرات معجزه آسايي داشت . و ما نه تنها وحشت نمي كرديم .. بلكه با شجاعت هر چه تمام تر به ماموريت هاي جنگي هم مي رفتيم ... ! و گرنه نظام با كسي شوخي يا رودربايستي ندارد .. ! آن ها هم بهتر از ما به اهداف اين شوخي ها پي برده بودند .. و كاري به كار ما به ان صورت نداشتند
و اما در باره كتاب .. راستش رو بخواهي از اون جا كه من .. سال هاست از مطالعه كتاب و خريد آن بدور بوده ام ..( البته به شكل سنتي اش . و گرنه در كامپيوتر هنوز هم دست از مطالعه بر نداشته ام .. ) لذا با عرض شرمندگي نمي توانم توصيه مفيدي به شما بكنم .. اما شما مي توانيد اين لطف و كمك رو به من و خوانندگان كرده .. و يه اماري از وضعيت نمايشگاه اعلام فرماييد
با سپاس از شما
سلام جناب مدرسی عزیز
1- پست هایی که در اون شوخی ها رو می نویسین واقعا قشنگ هستن و چون من هم همین رو حیه رو دارم وقعا درک می کنم که چه کیفی داره این حرکات.
2- اون دعاهای خیری که اون مادر برای شما کرده از هزار جور درامد و پول و خونه بیشتر ارزش داره و اون هاست که وقتی احتیاج دارین به کارتون میاد.
برای شما و نوه های خوشگلتون آرزوی سلامتی دارم
پاسخ
ممنون مهدي جان .. دقيقآ همين طور است . باور كن هرگز در زندگي ام مثل روز هاي جنگ و جمع دوستاني كه داشتم رو فراموش نمي كنم .. شاد ترين ، مهيج ترين و با معنوي ترين روزهاي زندگي ام همان ايام بود .. جالب اين كه الان اكثر آن ها يا مرده اند .. يا فلج شده اند .. يا آلزايمر گرفته و كسي رو به خاطر ندارند .. يكي دو نفر كه اون موقع سن و سالي نداشتند .. پرواز مي كنند همين ! خوشحالم كه از اين پست خوشت اومد
در باره دعاي خير .. با شما موافقم . من ارزش اين گونه كارهايم رو با دنيا عوض نمي كنم .. به هر پست و مقام و ثروت ترجيح مي دهم
ممنون از حضورت
سلام کاپیتان این خبر را امروز دیدم میخواستم ببینم واقعا اینقدر خر تو خره و برای یک همچین مسئله ای هواپیما دچار خطر میشه و فرود اضطراری میکنه
اصل خبر اینه
یک هواپیمای مسافربری هندی روز چهارشنبه به این علت که یکی از مسافران آن از پوشش برقع استفاده کرده بود، در فرودگاه کلکته وادار به فرود اضطراری شد.
به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از خبرگزاری فرانسه ، مدیر فرودگاه کلکته گفت ، پس از آنکه خدمه هواپیما از یک زن روس خواستند برقع خود را بردارد و با امتناع وی روبرو شدند، خلبان هواپیما از برج مراقبت خواست فرود اضطراری داشته باشد.
به گفته مدیر این فرودگاه، دو مسافر روس این هواپیما که یکی از آنها زنی برقع پوش بود، در دهلی نو به هواپیما سوار شدند و برخی از مسافران با مشاهده رفتارهای مشکوک آنها، خدمه هواپیما را از این مسئله آگاه کردند.
دو مسافر روس پس از فرود هواپیما بازداشت شدند.
پاسخ
راستش من هم تعجب مي كنم .. بعيد مي دونم به خاطر اين مسئله فرود اضطراري داشته باشه .. اگه مشكلي بود .. يا خلاف مقررات بود كه موقع سوار شدن جلوگيري مي كردند
احتمالآ .. خبر ناقص است . داستاان مي تونه اين چنين باشه .. كه مسافران از حركت هاي مشكوك ان دو خانم وحشت زده شده .. و فكر كردند تروريست اند .. .وقتي هم كه به خدمه اطلاع دادند .. و ان ها ممانعت كرده اند .. خب شك ان ها بيشتر شده .. و به خلبان در كابين خبر داده اند .. و چون مسئله تروريستي تلقي شده .. بهترين كار همان برگشتن بوده است .. و دليل بازداشت هم همين امر مي تونه باشه .. اما تنظيم كننده خبر طوري آن را نوشته .. كه قضيه رو به برقع ربط داده است .. ! و گرنه اگه اشكالي داشت كه مانع سوار شدن ان ها مي شدند .. اون هم در هندوستان كه هفتاد و هفت ملت اند .. !!
ممنون از شما
با سلام خدمت جناب مدرسی
با تشکز از پاسخ حضرتعالی به سوال اینجانب در رابطه با روش تشخیص جهت و سرعت باد در پروتز . در صورت امکان لطفا خود یا دوستان عزیز دیگر در رابطه با روش تشخیص جهت و سرعت باد در پرواز و نوع تجهیزات آن اگر اطلاعات کاملتری دارند و یا سایتهایی در اینترنت در این رابطه موجود می باشد ارائه فرمایند .
با تشکر مجدد
محمد
پاسخ
چشم محمد جان .. حتمآ
سلام عمو بهروز خوش تیب
ممنون از مطالب زیبا
مستند میخوام عمو بهروز
میدونم که زیاد وقت میبره و زحمت داره ولی از شما نخایم از کی بخایم؟؟؟؟؟؟؟
منتظریم
زت زیاد (چشمک و لبخند انتظار)
پاسخ
اختيار داريد .. چشم . به روي چشم
اتفاقآ به اين موضوع ديشب فكر مي كردم .. كه الان موقع يك مستند عاالي است
حتمآ .. ظرف يكي دو پست بعدي به خاطر شما و تقديم به شما
دوستان و سروران گرامی
سلام
متاسفانه در دنیایی زندگی می کنیم که هر شروع پایانی دارد و هر سلام
یک خداحافظی.
همه شما عزیزان را به یکتا خالق مهربان می سپارم.
به امید فردایی بهتر.
http://www.airliners.net/photo/Germany---Air/McDonnell-Douglas-F-4F/1539497/L/
http://www.airliners.net/photo/USA---Navy/McDonnell-Douglas-F-A-18C/1497507/L/
پاسخ
آوالانچ عزيز و گرامي .. من كه حسابي شوكه شده ام .. !! يعني چي ؟
كجا خدا حافظ .. ؟ چرا ناگهاني ؟
تا اون جايي كه يادمه قرار بود به تهران منتقل بشيد و در شركت برادرتون يك فعاليتي بكنيد .. آيا به آن خاطر است يا خير ؟
به هر حال من و خوانندگان سايت هميشه از شما و زحمات شما با خاطره اي خوش ياد خواهيم كرد
اميدوارم .. اين خداحافظي براي پيشرفت در كار و زندگي خصوصي ات باشد .. نه دلخوري و مشكلات .. اميدوارم مثل گذشته با شما در ارتباط باشم
هر كجا مي روي .. خدا پشت و پناهت
سلام
وقت به خیر
ممنون از لطفتان شما انسان خیلی با محبتید،کامنت تونو که خوندم خیلی خوشحال شدم در حدی که اشک در چشمانم حلقه زد (البته نه به این شدت نوشته ام)باعث افتخار بنده است
.....
....
بازم تشکر
پاسخ
دوست نازنين جناب آقاي سجادي عزيز
براي بنده بسي جاي افتخار و تشكر است كه در خدمت شما دوست جوان و هنرمند كشورم باشم
بنده شماره ها رو ياداشت نموده .. وقتي برگشتم با شما حتمآ تماس خواهم گرفت ... و حتمآ خدمت خواهم رسيد
ممنون از محبت شما
سلام
تبریک برای تغیرات سایت
پاسخ
ممنون سيد جان عزيز .. وقتي دوست هنرمندي تعريف كنه .. خستگي از تن آدم بيرون مي آيد
ممنون
سلام عمو جان خسته نباشی
پست فوق العاده ای بود. ای کلک شماهم خیلی شیطون بودیا عمو جان.
از اینکه سریعا پست جدید رو آماده کردید خیلی خوشحال شدم. امیدوارم همین روال رو ادامه دهید.
شاد و سلامت باشید
پاسخ
ممنون سهيل جان
خوشحالم نظرت رو به خودش جلب كرد ..
حق باشماست .. يك زماني واقعآ غير قابل كنترل بوديم ... !! اما در عوض حالا آروم و ساكت ..! اين سرنوشت آدم هاست
ممنون از حضور و كامنت شما
سلام بر آقای کاپیتان مدرسی
خسته نباشید
طی این مدت که چند وقتی را تعطیل کردید، هر وقت توی اینترنت می آمدم سری به سایت شما می زدم ببینم برگشته اید یا خیراستاد مدرسی وقتی از زبان خودتان شرح ماجرا را شنیدم، کاملا یاد قضیه خودم در سایت میلیتاری افتادم، مدتی بود که به آن سایت می رفتم و در تالار گفتگوهایش شرکت می کردم که مواجه شدم با عده ای که حسادت و عقده در باطنشان موج می زد و هر کس که بر خلاف میلشان نظری می داد را بلافاصله مورد هجمه قرار می دادند. البته مسئول سایت مثل این مسئول انجمنی که به شما توهین می کردند بار را از سر خودش باز می کرد و نظراتت تخریبی را درج می کرد، البته من کل قضیه را فراموش کردم ولی در خصوص شما با آن زحمتی که در نوشتن خاطرات و بیان آن با قلمی که برای نسل سومی ها جذاب باشد واقعا بی انصافی بود، به هر حال آن نقل قولی که از برنارد شاو آورده اید کاملا درست است و بقول معروف جواب ابل......
بگذریم، این سایت تقریبا گوشه هایی از تاریخ دفاع مقدس را در خودش دارد و به خاطر حرمت خون پاک شهدایی که از آنها ذکر می کنید و نام مبارکشان را بر صفحه وب جاودانه می کنید، حقیتا دستی بر زندگی و سر نوشت شما دارند، و این رو بدون اغراق عرض می کنم شاید کسانی که به اسم انتقاد تخریبی ظاهر شده اند کسانی هستند که با اسم قهرمانان وطن که همون خلبانهای شجاع می باشند مشکل دارند، شاید قابل گفتن نباشد ولی در سازمانی ... که رئیسش در رابطه با دفاع مقدس فعالیت می کند از چگونگی سقوط هواپیمای سی 130 شهید فلاحی و کلاهدوز خبر نداشت و یا از هواپیمای شهید محلاتی که من با گرفتن پرینت از شرح ماجرایی که شما نوشته بودید به آن آقای رئیس، برای اولین بار شرح مستندی از واقعه آن حادثه ها را بدستش رساندم. چون قبلا مانند خود من و دیگران فقط شنیده بود.همین هفته گذشته دوباره من (البته بدون اجازه جنابعالی) مسئولین سازمان بازنشستگی نیروهای مسلح را دیدم و به یکی از آقایان مسئول پرینت درد و دلی که درباره کارت منزلت داشتید را به ایشان نشان دادم و کلی متاثر شد و گفت که برنامه ای داریم تا این مسائل از بین برود و شرحی از طرح جدید....را به من گفت ، که امیدوارم در یک وقت مناسب حضورا شما را با آن مسئول آشنا سازم تا بتوانید به عنوان عضوی از خانواده بازنشستگان نیروهای مسلح بعضی از کاستی های این چنین طرحها را مستقیم به آنها ارائه دهید تا اگرطرح جدیدی در شرف شکل گرفتن هست از قبل معایب آن رفع شود، اینها را گفتم تا بدانید همین حرکت فرهنگی شما در راه اندازی سایت و نوشتن مطالب چقدر می تواند تاثیر گذار باشد، والا نه من شما را دیده ام و نه شما من را و همچنین این دوستان و خوانندگانی که همه احساس می کنیم با هم همدل و برادر هستیم، وگرنه مشکل پیش آمده در رابطه با کارت منزلت در دل شما و هزاران نفر از دیگر می ماند و آقایان مسئول هم خبر دار نمی شدند. انشالله که موثر افتد.استاد به نظرم طولانی شدن کامنت ها به خودشما بر می گردد، چند وقتی را نبودید و حرفها در دل خوانندگانتان جمع شده بود.
موفق و سربلند باشید. جعفر
پاسخ
سرور گرامي جناب دولتياري نازنين
با سپاس و تشكر از شما .. خيلي شرمنده ام كردي .. ببخشيد كه نمي توانم پاسخ نظرات شما و دوستان رو بدهم
يكي از انگشت هاي دستم .. ناخن فرو رفته و بد جوري چرك كرده است .. نمي توانم تايپ كنم .. يك انگشتي هم نمي شه .. با كوچك ترين برخورد .. جانم در مي آيد .. راهي كرج هستم .. برگشتم پاسخ شما و دوستان رو خواهم داد
سلام جناب مدرسی . خدا رو شکر که مطلب جدیدتون رو می بینم.
راستی ایمیلم رسید؟
پاسخ
ممنون رضا جان .. من اول كامنت ها رو پاسخ دادم .. ديشب هم از اخر اي ميل ها رو جواب دادم .. هنوز كلي مانده است .. خبر ندارم
بعد از اين كه از كرج برگشتم .. چك خواهم كرد
عرض سلام خدمت بهروز مدرسی عزیز
یه پیشنهاد
خاطراتتون خیلی جالب آموزنده و باحاله .من که واقعا لذت می برم.بنده شخصا از خاطرات تحصیل در آمریکا خیلی خیلی لذت می برم.اگه امکانش باشه این مطالب رو به عنوان یک کتاب درش بیارین تحت عنوان مثلا خاطرات یک خلبان .حیفه که تو سایت بمونه بذارین تو کتابا برای همیشه بمونه.کمتر کسی هست که یا مثل شما زندگی پرماجرایی داشته باشه یا اینقدر حوصله برای بیان داستان زندگیش .من حدس میزنم که خیلی از خاطرات رو هم نمیتونید بگین چون میترسین سیاسی بشه سایتتون رو ببندن .حیفش کاشکی همه چی رو میگفتین ما که به سیاست کاری نداریم فقط از شنیدن ماجرا ها لذت میبریم.آقای مدرسی عزیز اگه چندتا نصیحت هم به یه جوون 25 ساله که فارغ التحصیل رشته کامپیوتر هست و می خواد بره سربازی و هیچی تو زندگیش نداره و 27 سالش هست که بر میگرده نه کاری نه پولی .خیلی دوست داره تشکیل خانواده بده ولی نمیتونه بکنیین ممنون میشم چون امثال من کم نیستن.
با سپاس و تشکر فراوان به خدا می سپارمتان
پاسخ
ممنون رضا جان .. دستت درد نكنه
راستش هزينه چاپ كتاب رو ندارم
پسرم فقط يك كلمه مي گويم .. فقط به خدا توكل كن ... اين هايي كه گفتي .. مادي و زميني اند .. و هيچ اعتباري ندارند .. اصل سلامتي و انسان بودن شماست
از قديم گفته اند يك سيب رو هوا بيندازي .. هزار چرخ مي خوره تا زمين برسه .. شما برو سربازي .. تا پايان خدمت بقدري موقعيت ها برايت پيش مي ايد كه نمي دوني كدوم رو انتخاب كني .. اين رو من بهت قول مي دهم
هرگز ناراحت نباش .. شايد در همان ارتش كارت گرفت .. و پروژه بهت دادند .. بعدش به سبب آن ارتباطات بعد از خدمت هم جذب سازمان هاي بزرگ و معتبري بشي .. اصلآ ناميد نشو .. ناميدي كار شيطان است
سرت رو بالا بگير .. با افتخار برو خدمت ات رو انجام بده .. بعدش نگران باش باز هم تكرار مي كنم .. شما خيلي موفق خواهي شد . اين رو بهت قول شرف مي دهم
مواظب خودت باش
سلام آقای مدرسی
خیلی ممنون از لطفی که به من داشتید.
چون قانون سایت که پاسخ گویی به نظرات تا 48 ساعت بعد از مطلب جدید امکان پذیر است رو می دونم حرفهام رو میزارم برای پست بعدیتون.
باز هم خیلی ممنون از لطفتون
پاسخ
قدات بشم سروش جان
راستش انگشتم چرك كرده .. به زحمت كامنت ها رو جواب مي دهم
دارم مي روم كرج .. پست بعدي تقريبآ آماده شده است
برگشتم .. منتشر خواهم كرد
ممنون از رعايت شما
سلام عموبهروز گل
خوبی؟
ببخشید من اون یکی آدرس ایمیلم هک شد واسه همین نمی دونم میلم به دستتون رسیده یا نه!
این که الآن گذاشتم آدرس جدیدم هستش
اگه مسئله ی برچسب ها به دستتون نرسیده به من بگین دوباره براتون میل کنم
بازم پوزش به خاطر این مشکل
اگه دیر به دیر سر می زنم به خاطر این هستش که شمال درس می خونم و دسترسیم به اینترنت مقدور نیست واسه همین آخر هفته ها که میام کرج می تونم گشت و گذاری کنم و از شما با خبر شم و دقیق نمی دونم که کی پست رو منتشر کردین واسه همین هم ببخشید اگه از قانون پیروی نمی کنم.چشمک
راستی با تمام مشکلات و ماجراهایی که براتون اتفاق افتاد یه چیز خیلی جالبه برام و اون هم روحیه ی شماست! که همیشه به خاطر روحیه و دل صافتون ماجراها ختم به خیر می شه.
بهترین آرزوها برای بهترین عموی دنیا
يادمه يه بار يه سري اقوام از مشهد ميرن زاهدان همينطوري واسه بازاري اونجا كه هم جنس بخرن هم بچرخن .سال 68 .اون موقع اشرار زياد بودن.نزديكياي زاهدان توقف ميكنن چاي بخورن.شوهر عمه من يكي از چادر سفيد زنا رو ميكشه رو سرش عين بلوچا و هوام تاريك شده بوده و با يه تيكه چوب كه همونجا افتاده بوده و احتمالا آتيش فكر مردم آزاري رو تو سرش همين چوب روشن كرده بوده يه هو ميپره جلوشون و ميگه يالا هرچي دارين بدين...همه خشكشون زده بوده و بعد كه ميبينه زنش داره از دس ميره روشو باز ميكنه و ساير ملت ميخواستن خفش كنن.الان كه 70 سالشه هنوز باس ازش بترسي كه كجا سر كارت نزاره.يه روز ميره تو سلموني و اداي لال رو درمياره و به همه ميوه هايي رو كه خريده بوده تعارف ميكنه.بعد كه ميخواسته بياد بيرون از آرايشگر با صداي بلند خدافظي ميكنه و سر كنجكاوي يه نگاهيم به عقب ميندازه و سه ماه با اين خاطره خوش ميگذرونه.قديميايين ديگه.ما حالا ييا از ترس اينكه جزاي پشه رو با پتك بدن با اين اعصاب خراب ملت جرات اين كارارو نداريم
پاسخ
خيلي ممنون دوست عزيزم .. واقعآ اين گونه افراد روح حساس و خاصي دارند . من عميقآ ايشان رو درك مي كنم .. چون در خودم هم چنين ريشه هاي شيطنت وجود دارد .. و اگه با دوستانم بيفتم .. خيلي كارهاي عجيب و غير قابل كنترل مي كنم .. ! خيلي خيلي خودم رو با شخصيت شوهر عمه شما نزديك مي بينم
انگاري خودم چنين كارهايي رو انجام دادم .. !!
در باره ناراحتي حال همسر .. دقيقآ براي من هم پيش آمد .. من تلفني نقش خانم مهمانداري رو بازي كردم كه قبل از همسرم با من ازدواج كرده بود .. !!و زماني متوجه شوخي خطرناك خودم شدم كه همسر پسر عمويم جيغ كشيد .. خانم ايشون حامله هستند .. چرا همه مسايل رو الان به او گفتي .. !!؟جالب اين كه وقتي پشت تلفن گفتم خودم هستم و شوخي كردم .. نه همسرم و نه زن پسر عمويم بارو كردند .. تا اين كه يك بار ديگه با همون صدا صحبت كردم .. و به خير گذشت ... ! بله با اين خاطرات من رو به دوران جواني برديد
ممنون از شما
با سلام
هواپيماي شهيد ستاري كه در اصفهان سقوط كرد جت استار بود.
پاسخ
بله آقا رضا جان .. حق با شماست
با سپاس از شما
درود بر عمو بهروز
امان از دست اين نظاميهاي شيطون ولي سر جمع ايده هاي خوبي به ما تازه كارها در باب شيطنت مي دهيد......
خيلي از اين نوع نگارش و خاطراتتون لذت مي برم.
اميدوارم هميشه سلامت باشيد.
بدرود
پاسخ
دوست عزيز و نازنين
راستش رو بخواهي من اصلآ قصدم آموزش شيطنت به جوون هاي امروزي نبوده است .. چون خدا رو شكر اين نسل بقدري اگاه و زرنگ هستند .. كه ما بايد شيطنت رو بار ديگر در محضر ان ها بياموزيم .. چشمك !! شوخي كردم
خوشحالم كه از نوشته هاي بنده تعريف كردي
اميدوارم لايق اين همه محبت شما ياران باشم