چرا در فضای آتشفشان ها نباید پرواز کرد !؟



" پرواز بر فراز آتشفشان " عنوان مطلب این پست است که با زحمت فراوان تقدیم شما عزیزان می کنم . این ماجرای واقعی توسط سازمان نشنال جئوگرافی بازسازی شده است . و دوست بسیار ارجمندم " سام " نازنین از سوئد آن را در اختیار بنده قرار داده است . با تشکر از این یار گرامی به دلیل این که در حال حاضر مشکل عدم پرواز هواپیماها در شماب قاره اروپا بحث روز است . و عده ای از دلیل واقعی خوابیدن هواپیماها بی اطلاع هستند .. خارج از نوبت و شاید هم با عجله این مستند تصویری رو آماده کردم . تنها دغدغه ام کمبود فضاست ..که اگه دلیل به دلیل حجم بالای تصاویر در یک پست امکان پذیر نباشد .. ادامه آن را در صفحه ای دیگری پیوست خواهم کرد .
پست قبلی رو حتمآ مطالعه فرمودید .. ضمن تشکر از یکایک شما یاران باید عرض کنم چند ویژگی در مطلب قبلی وجود داشت که حتمآ شما هم دقت فرموده اید .. اول این که تصمیم داشتم به خواننده محترمی که با ورودش امار سایت به رقم دو میلیون نفر می رسید ، هدیه ای به رسم یاد بود تقدیم کنم . .. تصمیم داشتم تازه در این پست اعلام کنم .. ! اما در یک چشم به هم زدن با انتشار پست قبلی ناگهان دوازده هزار و ششصد و سی و سه نفر در یک روز وارد سایت شده و نه تنها رکورد پر بیننده ترین روز رو شکسته شد .. ! ( رکورد قبلی ده هزار و دویست و سه نفر بود ) بلکه باعث به هم خوردن برنامه های به اصطلاح یاد بود بنده هم شد .. !! و کاری نمی وشد انجام داد !
کلام آخر این که .. مشکل اپلود تصاویرم به لطف خواننده ای محترم به نام " سهیل " نازنین بر طرف شد . او با معرفی سایت وزین " ماکروسافت " که دو و نیم گیگ فضای رایگان در اختیار اعضا قرار می دهد ، به راحتی همه تصاویر انبوه این پست رو با یک کلیک در چند دقیقه آپلود کردم . و سپسش یکی یکی ان ها را در سایت ام قرار دادم . جالب این که در همان اثنا خواننده محترمی که مدیریت شرکت " کالماهاوست " را به عهده دارد ، محبت کرده فضای رایگان برای آپلود تصاویر سایت ام پیشنهاد فرمودند .. اما به پاس جبران این عمل انسانی هر چه اصرار کردم تا بنر شرکت محترمشون را جهت درج و معرفی به سایر خوانندگان در اختیارم قرار دهد .. زیر بار نمی رفت ..! خلاصه با هزاران مکافات من بمیرم او بمیرد .. ! بنر رو دریافت کرده و در ذیل قرار دادم . خوشحال می شوم یاران با مراجعه به این سایت از این عمل جوانمردانه ایشون تشکر خشک و خالی فرمایند . تا ثابت شود انسانیت هنوز زنده است .


![]()
بهانه ای برای آغاز ...
در مدتی که پرواز های شمال قاره اروپا به دلیل وجود گرد و غبار ناشی از فوران آتشفشان زمین گیر شده اند .. عده زیادی از دوستان و آشنایان مرتب از بنده در باره این اتفاق و دلایل علمی آن پرسش می کنند .. بعضی ها هم که ذاتآ بد بین هستند به مسایل سیاسی ربط اش می دهند .. ! استدلال این عزیزان چنین است که .. چرا وقتی جت های مدرن مسافربری در هر شرایط بد آب و هوایی و حتی رعد و برق پرواز های خود رو کنسل نمی کنند ، چگونه به خاطر دود ناشی از آتشفشان فلج و ناتوان هستند !؟ عزیزان اگه به این تصاویر و لینک فیلمی که دوست بزرگوارم " حمید " در سایت وزین اش " وب دات نت " قرار داده توجه کنید ، متوجه خواهید شد که .. در غبار های آتشفشان ها ترکیباتی از ذرات سیلیکاتی معدنی وجود دارد که به منفذ های موتور هواپیما ها رسوب کرده و سبب خفگی و از کار افتادن موتور آن ها می شود .. اشکال اساسی این توده ها در این است که سیستم های مجهز راداری هم قادر به شناسایی آن ها نیست .. و خلبانان نمی توانند از دام ان بگریزند .. ! این غبار ها همان گونه که در تصاویر ذیل مشاهده خواهید کرد .. بر سیستم تهویه مطبوع هواپیما و تنفس مسافران اثر گذاشته و باعث خفگی آن ها می شود .. همچنین باعث سائیدگی لبه های بال و سکان عمودی هواپیما شده و به طوری که حتی شیشه جلوی خلبان را هم خراش داده و باعث کدری آن می شود .. این ذرات باعث اخلال در سیستم مخابراتی و ارتباط با خارج شده و خلبان ها نمی توانند با ایستگاه های زمینی ارتباط برقرار نمایند .. همه این مکافات ها یک بار اتفاق افتاده است .. که شما با دیدن تصاویر مستند بازسازی شده پی به اهمیت آن خواهید برد .. تصاویر گویای همه چیز است .
برچسب ها : بریتیش ایرویز + غبار آتشفشان + جامبو جت + خاموش شدن موتور ها + اقیانوس هند + سازمان نشنال جئوگرافی + جاکارتا + قاره اروپا + گراند شدن پرواز ها
در ۲۴ ژوئن ۱۹۸۲ هواپیمای ۷۴۷ متعلق به خطوط هوایی " بریتیش ایر ویز " قصد دارد اندوزی رو به مقصد استرالیا ترک کند . ۲۶۳ مسافر با ملیت های گوناگون داخل جامبو جت نشسته اند ..

در میان مسافران پرواز شماره ۰۰۹ دوشیزه مسنی ! به نام " بتی توتل فرگوسن " هم حضور دارد .. تعجب نکنید .. در انتهای ماجرا متوجه خواهید شد که چرا با لفظ دوشیزه خطابش کردم .. !

کاپیتان " اریک مودی " با تجربه طولانی در امر خلبانی به همراه کمک اش " راجر گریوز " که شش سال سابقه پرواز دارد به همراه " یری تالی فری من " مهندس پروازی که کمی سابقه اش از کمک خلبان بیشتر است " گالالامپور " رو به مقصد استرالیا ترک کرده اند ..

























او هیجان زده از کاپیتان می خواهد که به موتور شماره یک که در سمت او قرار گرفته نگاه کند .. کاپیتان هم همان چیزی رو می بینه که کمک اش دیده است .. !
هیچ یک از افراد کرو قبلآ با چنین صحنه ای مواجه نشده بودند .. و نمی دونستند چه کار بایستی انجام دهند .. دانه های سفید تازه شدت یافته بود .. آن ها می دونستند با مصیبتی بزرگ مواجه خواهند شد

با انعکاس نور تمام قسمت های هواپیما غرق در اجسام سفید نورانی بود .. !!

در قسمت کابین مسافران ، طفلک مهماندارن که پرواز استرالیا براشون زهر شده بود ، در جستجوی محل آتش سوزی بودند .. بنده خدا ها جایی نمونده بود که چک نکنند .. !! مخصوصآ سر مهماندار بیچاره که مجبور بود کپسول سنگین رو هم با خودش حمل کنه .. کچل بد شانس دیده بودید ..!؟؟

این هم چهره همون سر مهمانداره " آقای گراهام اسکینر " که کپسول دستش بود .. اگه لب خونی بلد باشید ، داره می گه .. جیک ام در اومد .. ضمنآ برای دیده نشدن سرش ، از فیلمبردار خواهش کرده بود ، بالا رو بی خیال بشه ! یه کم شبیه ایرونی های بد ذات نیست .. !!؟؟

در همین حال آقای " فری من " جوان هم در فضای دود آلود کابین سرگرم چک کردن تمام آلات دقیق و فیوز های مربوطه شد ..

بعد خطاب به همکارانش گفت .. تو بخش من مادر مرده هیچ چیزی دیده نمی شه ..

هنوز کلام در دهان مهندس پرواز جوان ما منعقد نشده بود که اولین اخطار موتور شماره چهار هویدا شد و هم زمان از اگزوز موتور اتش شعله ور شد .. !!

در کابین مسافران اول از همه یکی از پسر بچه های نوجوون زود تر از همه شعله های آتش رو دیده و با صدای نیمه بلند خطاب به پدرش گفت .. اتش .. من آتش می بینم ..

پدر که خودش هم ترسیده بود ، برای این که شجاعت اش رو به رخ بچه کنجکاوش بکشه .. با تحکم گفت .. سریع نورگیر پنجره رو بکش پائین .. و بیرون رو هم نگاه نکن ..

دوشیزه پتی بعد ها در خاطرات خود گفت .. شعله های سرکش آتش از عقب موتور های هواپیما به بیرون زبانه می کشید .. بوی بنزین جت همه جا رو گرفته بود .. با خود می گفتم .. آیا سرنوشت ما اینه که در این هواپیما کباب بشیم .. !؟ آیا اصلآ زنده خواهیم موند .. ؟؟

در همین حال مهندس پرواز با اشاره به عقربه های وضعیت موتور ها با ناباوری گفت .. موتور شماره چهار خاموش شد .. ! بنده خدا ها نمی دونستند چه بلایی قراره سرشون بیاید .. !

در این تصویر به زیبایی لحظه خاموش شدن موتور شماره چهار رو نشون می دهد ..

هنوز کاپیتان به اتفاق کمک خلبانش موفق به اتمام چک لیست خاموش شدن موتور شماره چهار نشده بودند که بار دیگر آقای فری من با حالت اضطراب اعلام کرد موتور شماره دو هواپیما هم به سلامتی شما یاران خاموش شد .. ترس و اضطراب از صدایش پیدا بود .. !

کاپیتان با تجربه هنوز اعمال بعد از خاموشی موتور هایش که شامل قطع کردن لوله های هیدرولیک و سوخت و برق است .. به پایان نبرده بود .. که این بار مهندس جوان ناباورانه فریاد زد .. صبر کنید .. همه موتور هامون خاموش شدند .. !

لحظه ای بعد هر چهار موتور هواپیمای جامبو جت خطوط هوایی بریتیش ایرویز همان گونه که در تصویر می بینید خاموش شدند .. در شرایطی که هواپیما بالای اقیانوس هند قرار داشت ..

نکته قابل تعمق این که هواپیمای ۷۴۷ ، همه مخازن سوخت اش پر بودند .. اما بنا به دلایل نامعلومی هر چهار موتور ناخواسته خاموش شده بودند ..

از ان جا که برق داخل کابین ها رو جنراتور های قوی نصب شده در موتور ها تآمین می کنند ، با خاموشی ۴ موتور ، هواپیما در تاریکی مطلق فرو رفت .. و تنها با کمک چراغ قوه به صفحات آلات دقیق و سایر بخش ها نظر می انداختند ..

کاپیتان مودی خطاب به کمک خلبانش می گوید .. تقاضای وضعیت اضطراری کن .. و بلافاصه راجر توسط سیستم ارتباطی اش کلمه " می دی .. می دی " را بر روی فرکانس مرکز کنترل ترافیک تکرار می کند .. اما ظاهرآ ارتباط برقرار نمی شود ..

هواپیما به خاطر از دست دادن نیروی کششی خود ، بتدریج سرعت و ارتفاعش رو کم می کنه .. بعد از تلاش فراوان بالاخره زمین صدای کمک خلبان رو شنیده و ارتباط برقرار می شود .. اما هر چه راجر گلوی خودش رو جر می دهد که چهار موتورم از کار افتاه ، متصدی رادار زمینی می گوید .. شنیدم موتور شمار چهار شما خاموش شده است !! راجر سعی می کند حالیش کنه نه موتور شماره ۴ ، بلکه چهار موتور خاموش شده اند .. عاقبت طرف می فهمد .. !!

راجر به هزار مکافات موفق می شود وضعیت خود رو اعلام کرده و بگوید که هم اکنون به ارتفاع ۳۵۰۰۰ پایی رسیده ایم ..

نکته قابل توجه این که هیچ یک از گروه پروازی فوق تاکنون تجربه خاموشی موتور های هواپیما رو نداشته اند .. و تصمیم گیری خیلی مشکل بود ..

هواپیمای ۷۴۷ در شرایط خاموشی موتور هایش به ازای هر چهار و نیم کیلومتری که رو به جلو پرواز می کند ، یک کیلومتر ارتفاع کم می کند .. ( البته روی فاصله شک دارم .. چون گوینده با لهجه غلیظ انگلیسی غیر امریکایی تلفظ می کرد - مترجم ) با این حساب هواپیما تا نیم ساعت دیگر به اقیانوس برخورد می کرد ..

اریک مودی بعد ها ادعا کرد .. در سیمیلاتور شرایط بدون موتور رو تمرین کرده بودیم .. اما در عالم واقعی وضع کلی فرق می کرد .. ضمن این که در حالت از دست دادن ۴ موتور ، اتوپایلوت ( خلبان اتوماتیک ) باید در حالت خاموش باشد .. اما در هواپیمای ما در حالت روشن قرار داشت .. !!

به دلیل روشن بودن اتوپایلوت گروه تصمیم می گیرد یک بار دیگر بخت خود رو آزمایش کنند .. وقت بسیار کم بود .. سه دقیقه برای آزمایش استارت زمان می برد .. لذا تصمیم به استارت زدن می کنند .. اما متآسفانه پاسخ منفی بود .. موتور روشن نمی شود .. !

بنده خدا ها با نور چراغ قوه پنل ها رو برای استارت زدن کنترل می کردند .. اما بی نتیجه بود !

بعد از نتیجه نگرفتن از روشن کردن موتور ها ، کاپیتان اریک مودی در ارتفاع ده هزار متری تصمیم به بازگشت می گیرد تا در فرودگاه " خلیل " ( اگه نامش رو درست شنیده باشم ) که در نزدیکی جاکارتا واقع شده است فرود بیاید . ..

آن ها وضعیت و ارتفاع ۳۰ هزار پایی خود رو به مرکز کنترل ترافیک اعلام می کنند .. به ان ها گفته می شود که سیستم اضطراری " ترانسپاد " رو روشن کرده و تا ارتفاع ۷۷۰۰ پایی مجاز به کاهش ارتفاع هستند .. اما ان ها در شرایطی تصمیم به بازگشت گرفته اند که با رادار هم پیدا نمی شود .. !

با خاموش بودن موتور ها ارتباط رادیویی هم دچار مشکل شده بود .. سکوت غریبی در کابین خلبان و مسافران سایه افکنده بود .. همه از وضعیت پیش امده حسابی ناراحت بودند ..

کاپیتان در آن شرایط تمام تلاش خود رو به کار می برد تا سرعت هواپیما رو بین ۲۵۰ تا ۲۷۰ نات ثابت نگه دارد .. سرعت سنج خوشبختانه کار می کرد .. راجر خطاب به کاپیتان گفت .. نشان دهنده سرعت من عدد ۳۲۰ نات رو نشون می دهند .. !! چطور ممکنه ۵۰ نات اختلاف باشه .. !!؟

بدون داشتن موتور تخمین سرعت دقیق مشکل است . کاپیتان تمام تلاش خود رو به کار می برد تا سرعت مناسب رو حفظ نماید ..

او با دقت فراوان برای حفظ سرعت متعادل و استاندارد تلاش می کرد ..

به همین جهت اول سعی کرد اتوپایلوت رو خاموش کند ..

آن گاه با کشیدن آهسته یوک ( فرمان هواپیما ) به عقب دماغه را بالا می برد تا سرعت کم شود .. و برای افزایش با فشار دادن یوک به سمت جلو ، دماغه رو پائین اورده و هواپیما سرعت می گرفت ..

در آن وضعیت ناگهان صدای گوشخراشی باعث توجه کاپیتان به سیستم پرشرایز هواپیما شد .. که به خاطر خاموشی موتور و تغی وضعیت ارتفاع دچار مشکل شده بود ..

با افت فشار کابین .. مشکلات همه فزونی یافت ..

سوزش پرده گوش و حالت تهوع از نشانه های مشکلات سیستم پرشرایز بود ..

بعضی از مسافران بد جوری به سرفه افتاده بودند .. باید برای رهایی از مشکلات سریع از ماسک های اکسیژن هواپیما استفاده می کردند ..

در کابین همه ماسک های اکسیژن خود رو بر روی بینی نصب کردند تا به راحتی تنفس کنند .. اما از بدشانسی ماسک کمک خلبان در آن شرایط دشوار خراب بود و کار نمی کرد .. !!

کاپیتان مودی با مشاهده خرابی خرطوم ماسک کمک خلبان خود در وضعیت دشوار تصمیم گیری قرار گرفت .. یا باید برای نجات جان همکار خود سریع ارتفاع هواپیما رو کم می کرد .. که در ان صورت ارتفاع لازم برای مانور و کنترل هواپیما رو از دست می داد ..

در بخش مسافران با رها شدن ماسک های اکسیژن از سقف .. بعضی ها از جمله ان دو خواهر مسن یکه خورده و تعجب کردند .. ولی بعد با تنفس از طریق ان کمی از اضطراب شون کم شد ..

خیلی از مسافران نحوه استفاده از ماسک رو نمی دونستند .. و همین جوری به آن نگاه می کردند

آقای سر میهماندار ما هم که به خاطر قطع سیستم ارتباطی نمی توانست با ان همه مسافر ارتباط بر قرار کنه .. به ناچار با بلند گوی دستی خود به سان میوه فروشان دوره گرد .. صدای زیبای خود رو به گوش همگان رسوند .. !!

کاپیتان مودی منتظر بود تا اخرین شانس خود رو در استارت زدن دوباره امتحان کند .. کمک خلبانش با ور رفتن به خرطوم ماسک اش ، بالاخره ان را درست کرد .. اگه موتور جواب نمی داد ، راهی جز فرود در آب برای کاپیتان باقی نمی ماند ..

کمک خلبان راجر به کمک مهندس پرواز جوان با تمام دقت در حال راه انداختن موتور ها بودند .. چون می دونستند فرود در آب تلفات زیادی در بر خواهد داشت ..

کاپیتان به خوبی می دانست که در وضعیت فعلی امکان رسیدن به فرودگاه وجود ندارد .. چون سر راهش به فرودگاه کوهی قرار داشت که حداقل باید ۳۵۰ متر از بالای ان عبور کند .. تا به مقصد برسد .. اما بدون موتور این امر امکان پذیر نبود ..!! و اگر تلاش همکاراش بزودی جواب ندهد .. کارشون تمام است ..

کاپیتان می دونست زمان زیادی برای تصمیم نهایی باقی نمانده است .. و باید برای پرهیز از برخورد با کوه باید برگشته و خود رو برای فرود در آب ( دیچینگ ) اماده کند ..

لحظه تصمیم گیری نهایی فرا رسید .. کاپیتان با برداشتن ماسک از روی صورت خود ، میکروفن رو در دست گرفته و خطاب به مسافران و خدمه از مشکلی که پیش امده سخن گفت .. و اعلام کرد خود رو برای فرود در آب اماده کنند .. بیچاره مسافران بد جوری روحیه خود رو از دست داده بودند

راجر در باره اون لحظه می گوید .. فاصله چندانی تا کوه نمانده بود .. کاپیتان لحظاتی دیگه قرار بود دور زده و در اقیانوس هند فرود آید .. حال روز همه مسافران غم انگیز بود .. خیلی ها حتی شنا هم بلد نبودند .. من و مهندس پرواز آخرین تلاش خودمون رو برای استارت به کار بردیم ..

در همین لحظه اتفاق عجیبی رخ داد .. عقربه های موتور شماره چهار در حال جان گرفتن بودند .. ! و موتور داشت روشن می شد .. !! هواپیمای ۷۴۷ با یک موتور قادر به پرواز نیست .. اما کاپیتان خوش بین بود که لااقل بتواند کوه سر راهشون رو رد کنه ...

کاپیتان غرق افکار نهایی خود بود که صدای مهندس جوان بار دیگر بلند شد ..

" فری من " با ذوق زدگی عین بچه ها فریاد زد .. موتور شماره ۳ هم داره روشن می شه ..

بله .. معجزه رخ داده بود .. کاپیتان با ناباوری به صفحه وضعیت موتور هایش انداخت .. دید بله .. واقعیت داره .. و موتور ها دارند یکی بعد از دیگری روشن می شوند ..

این بار کاپیتان .. خیلی زود دست به کار شده .. و خبر خوش روشن شدن موتور ها رو به مسافرانی که بسیار ناراحت و غمگین بودند .. اطلاع داد .. صدای خوشحالی آن ها تا کابین هم می رسید ..

این بار کاپیتان با فشار بر دسته گاز ها ( تراتل ها ) سعی کن هواپیما رو به سمت بالا هدایت کنه ..

دقایقی بعد هواپیمای جامبو جت که تقریبآ همسطح اقیانوس هند رسیده بود ، ارتفاع خود رو افزایش داده و اوج گرفت ...

اما مثل این که ان ها نفرین شده بودند .. به محض این که هواپیما کمی اوج گرفت .. دوباره همان داستان قبلی تکرار شد .. آتش از موتور شماره دو زبانه کشید ... مهندس پرواز با صدای بلند موضوع رو به خلبان و کمک اش آقای راجر اطلاع داد ... !! بار دیگر کاپیتان باید تصمیم حساس خودش رو می گرفت .. برای همین دستور داد موتور شماره دو رو خاموش و با سه موتور فرود بیاید ...














بعد از تحقیق متوجه اصل ماجرا شدند .. !

ظاهرآ کوه آتشفشانی در اطراف جاکارتا همون روز فعال شده بود .. که درست در مسیر پروازی قرار داشت .. ولی در شب دود آن معلوم نبود ..

کاشف به عمل امد که اون بوی سوختن و دود که مسافران بی گناه رو تا مرز خفگی برده بود .. ناشی از همین کوه غران بوده است .. !

حتی همان روز همه اهالی اطراف کوهستان مجبور به ترک منطقه شده بودند .. بیچاره سرنوشت این مادر بزرگ بی نوا رو ببینید که با بزغاله و گاومیش همسفر شده است .. خدایا من رو چنین ذلیل نکن که روزی با بزغاله در سبد حمل شوم ... !! آمین

متآسفانه مسیر پروازی دقیقآ به سمت حرکت دود ناشی از کوه آتشفشان " کالانکونگ " بوده است .. که به علت تاریکی هوا و عدم نمایش رادار مشاهده نمی شد ..

این هم منظره کوه اتشفشانی که بابای همه رو جلوی چشم شون اورده بود .. !!

اما این هم تصویر واقعی گروه پروازی در آن زمان .. !! چه فیگوری گرفتند .. !! حق هم دارند

و اما بشنوید از خانم پتی جوون که گفتم .. او بعد ها خاطرات خاموش شدن چهار موتور هواپیما رو در کتابی به چاپ رسونده و کلی به جیب زد .. نوش جانش ..

اما او یک شانس دیگر هم اورده بود .. از اون جایی که ضرب المثل فارسی می گه .. مردم رو در سفر باید بشناسی .. او هم این آقای خوش تیپ رو در هواپیما باهاش آشنا شده و عاشق اش شد .. و بعد از سالم رسیدن به زمین با هم ازدواج می کنند .. !! متوجه شدید چرا گفتم دوشیزه .. !!؟؟

این هم یک عکس یادگاری از کروی پروازی به اتفاق مهمانداران ..

القصه .. همه ساله این قوم نجات یافته بی کار .. از هر جای دنیا که باشند .. خودشون رو به این نقطه رسونده و خاطره آن پرواز رو گرامی می دارند ..
******
راستی تا یادم نرفته از همه گروه پروازی این هواپیما به خاطر شوخی هایی که در هنگام درج تصاویرشون کردم ،رسمآ عذر خواهی می کنم .. به دل نگیرید .. برای شگفتن گل خنده بر لبان یاران همدل این کار رو انجام دادم .. واقعآ ببخشید .. همچنین از شما خوانندگان محترم به خاطر کم و کاستی که در ترجمه سریع این مستند ممکنه وجود داشته باشه .. پیشاپیش عذر خواهی می کنم .
که متعلق به حمید عزیز است را می توانید مشاهده کنید . ویکی پیدیا
هم در باره پرواز ۰۰۹ اطلاعاتی درج کرده است .. که می توانید مطالعه فرمایید .
در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
این پست ساعت ۵ بامداد ،به تاریخ دوم اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .
پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران 

آرشیو سایت اينجا آرشیو وبلاگ اینجا
**********
با پوزش از شما عزیزان .. و پسر نازنینم جناب علیرضا صادقی ، تا لحظه انتشار این پست منتظر دریافت بخش انگلیسی بودم .. اما متآسفانه بدستم نرسید .. دلیلی که صبر نکردم .. محدویت فضا بود که ترسیدم کم بیاید .. این بود که بدون مطلب انگلیسی منتشر کردم .
مطالب خواندنی
پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا















ba salam akhaye modaresi, in post ham mesl hameye posthaye ghabli bsyar jazab va hayajan angiz bod. merci az zahamat tun.
پاسخ
ممنون عزیزم .. خوشحالم که مورد پسند شما دوست نازنینم قرار گرفته است
موفق و تندرست باشی
اریش هارتمن، خلبان تکخال جنگ جهانی دوم
جنگ جهانی دوم اگر چه یک تراژدی انسانی بود، اما همین جنگ خونین راه را برای وجود آمدن پیشرفت های بسیار در علوم هواپیمایی هموار ساخت. در دوران جنگ، هر روز مردم شاهد عبور صدها هواپیما از آسمان شهر و کشورشان بودند و حتی گاه پیش می آمد که درگیری ها بر فراز شهر ها صورت می گرفت. اما راستی که این هواپیماها نبودند که با هم درگیر می شدند، بلکه در داخل این هواپیماها خلبانانی قرار گرفته بودند که همگی، امیدهای کشورشان بودند که به جنگ با یکدیگر رفته بودند. یکی از این خلبانان، اریش هارتمن خلبان نیروی هوایی آلمان یا لوفت وافه بود که با پیروزی های شگفت انگیز و زیادی که به دست آورد، به قهرمان قهرمانان هوایی در طول تاریخ هوانوردی مشهور شد. این خلبان که در زمان جنگ هنوز 25 سال هم نداشت، کابوس خلبانان روسی بود و هواپیماهای روسی فراوانی را در دوران خدمتش سرنگون ساخت. در زیر، با هم تاریخچه کوتاهی از زندگی این خلبان را می خوانیم:
اریش هارتمن در اکتبر 1940 و در حالی که فقط هجده سال داشت، به نیروی هوایی آلمان ملحق شد و در مارس 1941 وارد مدرسه خلبانی شده و در اکتبر 1942، در زمانی که شاید جنگ جهانی دوم به اواسط خود نزدیک می شد، به عنوان خلبان جنگنده شکاری در سن بیست سالگی فارغ التحصیل شد. در آن زمان، نیروی هوایی آلمان و دیگر کشورهای درگیر، نیاز شدید به نیروی انسانی خصوصاً خلبان های ماهر و حرفه ای داشتند و همین علت باعث می شد که خلبانان بسیار جوان بلافاصله پس از اتمام دوره خلبانی به سرعت به خطوط مقدم جنگ فرستاده شوند، و هارتمن هم از این قاعده مستثنی نبود. او پس از به پایان رساندن تحصیل، به سرعت به فایتر وینگ 52 که مجهز به هواپیماهای مسراشمیت Me-109 بودند برای خدمت فرستاده شد. هارتمن تا آخرین روز جنگ در این اسکادران ماندگار شد و در بیش از 1400 سورتی پرواز عملیاتی موفق شد تعداد 352 فروند از هواپیماهای دشمن را سرنگون کند که خواب چنین تعداد پیروزی را هیچ خلبانی حتی در خواب هم نمی دید. بدین گونه هارتمن، موفق ترین خلبان در طول تاریخ شد که تا کنون در پروازهای عملیاتی شرکت کرده است.
وقتی که هارتمن وارد اسکادران عملیاتی خود شد، رهبر اسکادران یعنی خلبان راسمن که تا آن زمان موفق شده بود سیزده فروند هواپیمای دشمن را ساقط کند به خلبانان مطلب مهمی را اعلام کرد: «روی زمین، همه ما بر اساس قوانین نظامی با هم رفتار می کنیم و با ما رفتار می شود، اما در آسمان تنها چیزی که مهم است تعداد هواپیماهایی است که سرنگون کرده اید. نه مقام، نه درجه و نه عناوین و القابی که اینجا می بینید در آسمان ارزشی ندارد. کسی که بیشترین هواپیماهای دشمن را ساقط کرده است، لیدر و رهبر گروه های پروازی می شود، بدون توجه به درجه ای که دارد، حتی اگر یک ستوان تازه کار باشد.» گفته راسمن کاملاً واضح و صریح بود و به خوبی در خلبانان اثر کرد. در مدتی کم پس از ساماندهی گروه، هارتمن به عنوان وینگ من یا هواپیمای همراه راسمن برگزیده شد.
اولین ماموریتی که هارتمن انجام داد، به همه چیز شبیه بود غیر از یک نبرد هوایی. نخستین نبرد وی در 14 اکتبر 1942 اتفاق افتاد. در این پرواز او و لیدر راسمن به یک ماموریت گشت هوایی رفته بودند که ناگهان از سوی کنترل زمینی پیغامی مبنی بر حمله هواپیماهای روسی به تجهیزات زمینی آلمانی به هواپیماهای هارتمن و راسمن مخابره شد. دو خلبان فوراً مسیر خود را به سمت جنگنده های روسی تغییر دادند و کمی بعد در آسمان میزبانان خود را مشاهده کردند و بلافاصله درگیری شروع شد. هارتمن گاز موتور را به حداکثر ممکن رساند و از لیدر گروه جلو زد. با نزدیک شدن به یکی از هواپیماهای روسی از فاصله سیصد متری- در حالی که فاصله معمول برای شلیک حدود صد متر بود- آتش گشود. او تمامی گلوله های خود را در یک شلیک طولانی مصرف کرد در حالی که حتی یکی از گلوله ها هم به هواپیمای روسی برخورد نکرد. خلبانان روسی که فهمیده بودند که هارتمن دیگر گلوله ای برای شلیک ندارد، همگی به او حمله ور شدند. همین می توانست خاتمه دوران کوتاه خلبانی هارتمن باشد، اما او تصمیم گرفت که عمر خود را اینگونه پایان ندهد و به همین دلیل به زودی هواپیمای خود را در میان ابرها مخفی کرد. مدت کوتاهی که گذشت، راسمن دوباره هارتمن را از رادیو فرخواند و به او دستور داد که دوباره به فرمیشن ملحق شود. همین که هارتمن از میان ابر ها راهی به بیرون پیدا کرد، در مقابل خود هواپیمایی را دید که با سرعت سرسام آور در حال نزدیک شدن به او بود. هارتمن تصور کرد که آن هواپیما یک جنگنده روسی است، در نتیجه شروع به انجام مانورهای شدید کرد تا از دست او بگریزد. اما در حقیقت در هواپیمایی که به سمت او می آمد کسی جز فرمانده راسمن قرار نگرفته بود! سرانجام هارتمن پس از پیدا کردن مسیر خود به سمت پایگاه، شروع به بازگشت کرد. اما هواپیمای هارتمن در نزدیکی پایگاه دیگر سوختی برای ادامه پرواز نداشت و هارتمن مجبور شد در زمین های اطراف فرود اجباری انجام دهد. هارتمن با خوش شانسی در کنار نیروهای آلمانی فرود آمده بود و سرانجام به پایگاه بازگردانده شد. در نخستین ماموریت، هارتمن مرتکب اشتباهات فراوانی شد. آرایش پروازی را به هم ریخت، جلوتر از لیدر گروه پرواز کرد، تمام مهماتش را بدون موفقیتی مصرف کرد و آسیب های سنگینی به هواپیمایش وارد ساخت. مجازات او سه روز کارگری با مکانیک های پایگاه در زمستان های سرد غرب روسیه بود.
نخستین پیروزی هوایی هارتمن
سه هفته بعد در پنجم نوامبر 1942 او در یک آرایش پروازی به همراه سه جنگنده دیگر از پایگاه برخاست. بعد از پانزده دقیقه، خبر از نزدیک شدن 28 فروند هواپیمای روسی رسید که متشکل از 18 فروند IL-2 ستارموویک و 10 فروند جنگنده اسکورت بود. علی رغم برتری تعداد جنگنده های روسی، هواپیماهای آلمانی تصمیم گرفتند به ستارموویک ها حمله کنند. هارتمن IL-2 سمت چپ گروه پروازی را به عنوان هدف انتخاب کرد و از فاصله صد متری به روی ستارموویک روسی آتش گشود. گلوله های او اینبار به هواپیمای دشمن اصابت کردند، اما به ستارموویک که از لحاظ مقاومت بدنه و زره پوشی مشهور بود آسیبی نرساند. ناگهان هارتمن توصیه یکی از فرماندهان را به یاد آورد؛ به سرعت ارتفاع خود را کم کرد، تا جایی که هواپیمای IL-2 به طور کامل بالای سر او قرار گرفت. به طور نگهانی دماغه هواپیمایش را بالا داد و از زیر اگزوز سمت راست موتور ستارموویک را هدف قرار داد. همین که گلوله ها به اگزوز موتور برخورد کردند، دود سیاه رنگ غلیظی از هواپیمای روسی بلند شد. ستاموویک روسی مسیر خود را بلافاصله به سمت شرق و به سمت پایگاه خودی تغییر داد و هارتمن هم او را تعقیب کرد. ناگهان هواپیمای IL-2 درست در مقابل هواپیمای هارتمن منفجر شد و قطعات آن به موتور هواپیمای هارتمن برخورد کرد که باعث آتش گرفتن موتور جنگنده اش شد. هارتمن بار دیگر مجبور به فرود اضطراری شد، اما باز آنقدر خوش شانس بود که در منطقه تحت سلطه نیروهای آلمان نازی فرود آمده بود. این نخستین موفقیت از 352 پیروزی هوایی و نخستین هواپیمای IL-2 از کل 61 فروند ستارموویکی بود که هارتمن سرنگون ساخت.
فهرستی شگفت انگیز از پیروزی های هوایی هارتمن
1- در شش ماه اول سال 1943، 17 پیروزی هوایی
2- در جولای 1943، 23 پیروزی هوایی، 7 پیروزی در یک روز-7 جولای 1943
3- در آگوست 1943، 48 پیروزی هوایی، دوباره 7 پیروزی در یک روز-7 آگوست 1943
4- در سپتامبر 1943، 25 پیروزی هوایی، رسیدن تعداد کل پیروزی ها به 100 پیروزی
5- در اکتبر 1943، 32 پیروزی هوایی
6- در دوم مارس 1944، 10 پیروزی هوایی تنها در یک روز
7- سرنگون کردن حداقل 5 فروند هواپیمای P-51 موستانگ در 1944 و ...
در همان زمان که نیروی زمینی آلمان به شدت تحت فشار نیروهای متفقین بود، هارتمن و خلبان های گروه او هر روز دسته ی جدیدی از هواپیماهای دشمن را شکار می کردند. این مسئله تا جایی ادامه یافت که حتی روس ها برای سر او جایزه هم تعیین کرده بودند. شهرت هارتمن به جایی رسید که نیروهای روسی او را هیولای سیاه نامیدند و بهترین خلبان هایشان را برای شکار هواپیماهای هارتمن و کشتن او فرستادند. شیوه نبرد هارتمن در بیش از هزار و چهارصد ماموریت پروازی در چهار مرحله خلاصه شده بود: شناسایی هدف، تصمیم گیری برای درگیری، حمله و فرار از محدوده خطر. هارتمن از زمان نخستین ماموریتش عادت گرفته بود که تا هواپیمای دشمن تمام شیشه جلوی هواپیمایش را نپوشاند به او حمله ور نشود. او با روش نزدیک شدن بیش از حد به هواپیمای دشمن برخورد هر کدام از گلوله های خود را به جنگنده های دشمن تضمین می کرد. علی رغم فهرست طولانی پیروزی های وی، هارتمن در بسیاری از مواقع هم که موقعیت فراهم بود به هواپیماهای دشمن حمله نکرد، چرا که می گفت که جنگ ادامه می یابد اما زندگی او ممکن است در اثر یک ریسک به پایان برسد. بنابراین او هیچ گاه در هدف گیری های خود خطر نمی کرد. هارتمن دید وسیع و واکنش های سریعی نسبت به هواپیماهای دشمن داشت. در همین حال، همیشه ویژگی های تهاجمی و خونسردی خود را در نبرد ها حفظ می کرد. هارتمن در حدود چهارده بار فرود اضطراری انجام داد، اما در هیچ یک از این فرود ها نه آسیبی به وی رسید نه توسط نیروهای دشمن دستگیر شد. حتی در مورد او می گویند که یک بار به همراه دو مکانیک در کابین یک نفره هواپیمای Me-109 از پایگاهی که دقایقی بعد به دست نیروهای روس می افتاد تیک آف کرد.
هارتمن به دریافت درجه های زیادی که لیاقت آن ها را نیز داشت نائل آمد و حتی درجه ی کاپیتانی که درجه بسیار مشکلی برای بدست آوردن بود را نیز دریافت کرد. او حتی نشان «صلیب شوالیه» را که بالاترین درجه نظامی آلمان بعد از هیلتر بود را نیز دریافت کرد، نشانی که از سال 1939 تنها بیست و هفت نفر از ارتش عظیم آلمان موفق به دریافت آن شده بودند. او به عنوان قهرمان جنگ جهانی هم نشان افتخاری دریافت کرد که فقط دوازده نفر از جمله هانس یولریچ رودل، خلبان بمب افکن استوکا دایور که بیش از پانصد تانک روسی را نابود کرده بود آن نشان را دریافت کردند. در اواخر جنگ جهانی دوم، هارتمن به شاهکار آلمانی ها، یعنی هواپیمای مسراشمیت Me-262، نخستین جنگنده جت جهان هم پرواز کرد، اما دوباره با Me-109 به خدمت ادامه داد. آخرین پایگاه هوایی او در چک اسلواکی و آخرین پیروزی وی ساقط کردن یک هواپیمای شکاری روسی بود. وقتی که جنگ پایان یافت، هارتمن در حالی که فقط 23 سال سن داشت به وسیله نیروهای روسی دستگیر شد و ده سال را در زندان های روسیه گذراند. در سال 1955، او به وطنش و به نزد همسرش بازگشت و به نیروی هوایی آلمان غربی پیوست. هارتمن همیشه می گفت که بیشتر از 1400 مأموریتی که انجام داده است، به این افتخار می کند که هیچ گاه حتی یک وینگ من یا هواپیمای همراه خود را از دست نداده است. این خلبان پر افتخار، در سال 1995 با کوله باری از تجربه و یاد سال ها نبرد و جنگ برای کشورش در 73 سالگی در گذشت.
http://www.centralclubs.com/topic-t42853.html
معرفی یک هواپیما
YF-23
http://www.centralclubs.com/topic-t2665.html
خاطرات خلبانان نیروی هوایی در جنگ
http://iranian-airforce.blogfa.com/
پاسخ
بی نهایت سپاسگزارم آوالانچ عزیزم
خیلی عالی بود .. واقعآ لذت بردم .. من عاشق چنین مطالب تاریخی . علمی هستم .. دست گل ات درد نکنه .. هنوز کامنت های پست قبلی رو پاسخ نداده ام .. سایت مشکل داشت .. حرف های خودمونی درج نشده بود .. مجبور شدم دوباره با هزاران بدبختی و دردسر در آن جای دهم
بعد از نهار .. و کمی استراحت .. به همه کامنت ها پاسخ خواهم داد
کاپیتان بهروز مدرسی عزیزم درود بی کران بر شما.
مدت ها بود دلمون برای یه همچین مستندی تنگ شده بود.بسیار زیبا بود و ممنونم از جنابعالی.
کاپیتان جان یه سوالی که من دارم اینه که تا اونجایی که بنده اطلاع دارم سرعت این جامبوجتها حدود 850 الی 900 کیلومتر در ساعت هستش.اما این جا نوشته شده یک مسیر 500 کیلومتری جاکارتا تا پرت استرالیا حدود یک ساعت و نیم زمان می بره.خواهش می کنم اگه براتون امکانش هست در این زمینه بنده را راهنمایی بفرمایید.در ضمن برای دوشیزه پتی عزیز هم آرزوی خوشبختی دارم.
اما کاپیتان عزیز بنده ان شاالله امروز عصر به مقصد رشت پرواز دارم.از حالا داره دست و دلم می لرزه که نکنه یه وقت هواپیما توپولوف عزیز و نازنین باشه!!!
و من هم به خیل عظیم شهدای آقا توپولوف بپیوندم.خلاصه کاپیتان اگر دیدید که در پست بعدیتون کامنت نذاشتم بدونید که من شهید راه توپولوف شدم و اگر هم به خواست خدا سالم برگشتم از شما خواهش می کنم در صورت امکان بنده رو شهید زنده محسوب فرمایید.(چشمک)
با تشکر و ایام به کام.
پاسخ
سرور گرامی جناب جوهری عزیز
با سپاس از شما .. خوشحالم که نظر شما دوست عزیزم رو جلب کرده است
در باره مسیر 500 کیلومتری .. باید عرض کنم .. امکان داره 500 مایل بوده باشد .. ضمن این که همان گونه که در خود مطلب هم اشاره کردم .. لهجه گوینده بسیار غلیظ و نامفهوم بود .. این اولین باری بود که من برای بعضی جاها بیش از هفت هشت بار گوش می دادم .. اما باز هم متوجه نمی شدم .. این هم ممکنه از همان بخش ها باشد
جناب جوهری .. امیدوارم پرواز به رشت شما خوش بگذره .. به خدا توکل کنید .. اسم این هواپیما ها بد در رفته است .. و گرنه هواپیماهای قدری هستند
امیدوارم شما سالیان سال زنده و سالم باشید و سایه پر مهرتون بر بالای سر خانواده و حقیر باشد
ممنون از حضورتون
سلام کاپیتان ببخشید دیر سر می زنم فقط می خواستم روز ارتش و به شما تبریک عرض کنم
پاسخ
فدات بشم عماد نازنین
سپاسگزارم .. من هم به شما پسر عزیزم تبریک می گویم
امیدوارم همیشه موفق و سر افراز باشی
ممنون از حضورت
عمو جون مچکرم واااقعا عالی بود مچکرم از زحماتی که واسه این پست پر از هیجان کشیدید من که رسما باهاش حال کردم..چشمک
روز شادو پر انژی و خوبی داشته باشید
پاسخ
قربونت بشم دختر گلم
خیلی خوشحالم که می بینم حالت به لطف خدا بهتر شده است و قادری مرتب مطالب رو بخونی
نوشین جان در کامنت قبلی که دنبال قسمت دوم مطلب می گشتی رو برایت نوشتم .. ضمنآ در باره دو تا فیلم مستند برایت نوشتم .. که قصد دارم به شما هدیه بدهم .. چون به رشته شما معماری و نجوم می خورد
ممنون از حضور پر مهرت
سلام کابیتان .
وقتی از مستندات نشنال جئوگرافیک را که می نویسید و میخوانم امید از دست داده زندگیم را دوباره بدست می اورم و برایتان دعا میکنم .شاید باور نکنید که با ترافیک کاریم چندین بار این مستندات قدیمی را میخوانم و همه را از حفظ بلدم و هیچ وقت برایم تکراری نیست .
نمی دانم فیلمهایشان را از کجا تهیه کنم.حدالمقدور راهنمایی کنید.
جناب مدرسی از لطفتان ممنون بابت تحلیل زیبایتان.لطفا اگر صلاح بود این مستندات را در سایتتان زیاد کنید. ممنون
پاسخ
چشم وحید جان .. سعی می کنم از این به بعد هفته ای یک بار که نه .. ولی هر دو هفته یک بار اگه خدا بخواهد این کار رو انجام دهم
باور کن خیلی سخت است .. شما باید کل فیلم رو ابتدا در کامپیوترت ضبط کنی .. بعد با نرم افزار خاصی تفکیک کرده .. و دونه دونه تصاویر رو از میان حرکت فیلم انتخاب کنی که تار نباشد .. بعد نوبت تنظیم ابعاد آن است .. که باید فرمت آن تبدیل به وب شود .. بعد باید دونه به دونه آپلودش کنی .. حالا نوبت قرار دادن در سایت و ترجمه همزمان است .. ! از همه مهم تر دغدغه کمبود فضا شما رو یک لحظه رهایت نمی کنه .. اما به عقیده من ارزش اش رو داره
من خودم خیلی حال می کنم .. اما بعدش واقعآ مثل مرده بی هوش می شوم .. خیلی انرژی از ادم می گیره
خب ما هم که پیر هستیم .. با ده ها بیماری رنگارنگ .. !! ولی عشق شما یاران من رو شب ها تا صبح بیدار نگه می داره
ببخشید زیاد حرف زدم .. در لینکی که از خود فیلم گذاشتم .. اگه به سایت آن سر بزنی .. حتمآ سایر مستندات رو هم داشته باشه
البته تصویر فیلم خیلی تار بود .. شاید من تار می بینم
ممنون از حضورت
پست جالبی بود و با فضای فعلی سنخیت داشت. در ضمن مراقب شوخی هاتون باشین. ایرانی بد ذات؟ این تعبیر در توصیف خوانندگانی که اغلب ایرانی هستند اصلا درست نیست. لطفا دقت بیشتری داشته باشید.
پاسخ
ممنون که از این پست خوشت اومده است . در باره شوخی لطفآ
شما به بزرگی خودتون بنده رو عفو فرمایید
عزیزم .. من که نگفتم .. همه ایرانی ها بدذات هستند .. !!
عرض کردم شبیه ایرانی هاست از نوع بد ذاتش
اگر هم می خواهی بگی در بین ایرانی ها یک نفر بد ذات وجود نداره .. و من باز هم اشتباه کردم .. برای این که ثابت کنم بی راهه نرفته ام .. یکی همین خود بنده
خودم و هفت جدم هم بد ذات بوده اند .. باز هم اعتراضی است .. !!! چشمک
سلام به کاپیتان همیشه بیدار عمو بهروز خودم
مطلب فوق العاده جذابی بود منکه خیلی لذت بردم و البته با این نثری که شما دارید لذتبخش تر هم میشه. در حین خوندن مطلب به فرود بر روی آب اشاره کردین. همیشه واسم سوال بوده که هواپیما هم مگه میتونه بر روی آب فرود بیاد؟
با این وزن سنگینی که داره نمیره زیر آب؟
همینطور اتفاقی که چند سال پیش در آمریکا افتاده بود و خلبان هواپیما رو رویه سطح آب فرود آورده بود واسم خیلی جالب بود. اگه امکانش هست یه بازنگری هم در مورد اون اتفاق داشته باشید ممنون میشم.
بدرود.
پاسخ
ممنون سیل عزیزم
چشم در باره فرود در آب باره در همین سایت اشاراتی داشته ام
سهیل جان فرود بر آب برعکس تصورات غلط خیلی ها .. بی نهایت خطرناک است .. و خلبانان با تجربه هم به دشواری قادرند بر روی آب فرود آیند .. چون بلافاصله هوپیما چند تکه شده و مسافران از بین می روند
البته اموزش های دشواری رو باید سپری کنند .. بهترین نمونه فرود در رودخانه یک خلبان مسافربری امریکایی بود ..
چشم حتمآ در باره عمل فرود در آب علاوه بر درج مستندات نشنال جئوگرافی .. حتمآ به یک دو تا از فرود ها هم اشاره و تحلیل خواهم داشت
ممنون از شما
سلام
چرا کشیدن سیگار در هواپیما ممنوع میباشد.
پاسخ
حسین جان سیگار کشیدن در هواپیما به چند دلیل ممنوع است ..
اول برای آسایش سایر مسافران غیر سیگاری
االبته مدتی است بخش سیگاری ها با غیر سیگاری ها جدا شده .. و ان ها می توانند در هواپیما سیگار بکشند
منتها در زمان تیک آف و فرود .. نباید کسی سیگار بکشد .. بعدش اشکال نداره .. چون ممکنه باعث اتش سوزی بشه ..
البته دوستان اندیشمندی مثل خلبان مهاجر .. دلایل علمی ان را توضیح خواهند فرمود
ممنون از شما
سلام
آقای مدرسی لطفا کمی از حجم صفحات بکاهید.ما دایل آپی ها باید نیم ساعت بشینیم تا مطالب زیبای شما رو ببیینیم.
راستی آقای مدرسی عزیز از نظر تند قبلی خود هم معذرت میخواهم همون طور که گفتم زیادی تند رفتم.بازم ببخشید.
پاسخ
ای بابا محسن جان .. من خیلی زود فراموش می کنم .. به دل نگیر
محسن جان باور کن من برای رعایت حال دایل اپی ها به قول شما .. حجم تصاویر رو خیلی پائین می گیرم .. برای همین تصاویر کیفیت برجسته ندارند .. در حالی که چند درجه با کیفیت تر جا داره ..
باز هم چشم حتمآ رعایت می کنم
درود بر بزرگ مرد سرزمین پهناورم.
امیدوارم صحیح و سالم باشید . اول از همه با کمی تاخیر روز بزرگ ارتش را به شما بزرگوار تبریک می گویم . در ضمن خیلی از این پست زیبا که واقعا تا روزها ذهن خواننده رو مشغول خودش میکنه تشکر می کنم.
یک سوال هم داشتم ،با وقوع این اتفاقات یک سری درس های جدیدی در ایمنی این صنعت داده می شود . حال چرا بعد از وقوع این اتفاق در اروپا مثلا هواپیمای وطنی به اروپا پرواز میکنه و زمین گیر میشود . مگر سازمان هواشناسی از چند ساعت بعد از زمان پروازها شرایط را اعلام نمی کند ؟
با تشکر از بزرگ مرد دلیر ایران.
یا علی
پاسخ
دوست عزیزم .. باور کن من مخلص همه هموطنانم هستم
من یک ادم خیلی عادی هستم .. شما خودتون خوب بزرگوارید
خوشحالم که از مطلب این پست خوشت اومده است
در باره زمین گیر شدن هواپیما ها .. راستش من فکر می کنم آتشفشان ناگهانی فعال شده است .. و بعد از ان به خاطر همین مصیبت ها به هیچ هوایی اجازه پرواز نداده اند ..
فعال شدن اتشفشان ربطی به آب و هوا نداره تا بشه پیش بینی کرد .. وقتی هم فعال شد .. رادار ها نشان نمی دهند .. و همین سر آغاز همه مشکلات است
و فکر کنم زمان می بره تا گردو غبار ان فرو بنشینه
ممنون از شما
سلام عمو:
امیدوارم که حالتون خوب و همه چیز رو به راه باشه بازم مثل همیشه از مطالبتون خوشم اومد و واقعا لذت بردم اما باز هم یه سوال تکراری و اون هم این که ای میلتون کی درست میشه؟ راستی یه چیزی و اون هم این که فکر می کنید ایلوشن-62 آریا که سال پیش از باند فرودگاه مشهد خارج شد چه بلایی به سرش بعد از سانحه اومد؟ در جواب باید بگم که من چند روز پیش فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد بودم و هواپیما رو دیدم می گفتن می خواد رستوران بشه.
نمی دونم چه کسی دلش میاد توی این تابوت های روسی غذا بخوره؟
بازم ممنون از لطفتون.
خیلی دوستتون دارم عمو.
پاسخ
نوید جان از این که مطلب این پست باعث خرسندی شما دوست خوبم شده ، قلبآ خوشحالم . در باره ای میل ام راستش خودم هم نمی دونم .. گاهی خیلی کم نامه می آید .. گاهی انبوه انبوه سرازیر می شود .. من یکی که از این قضیه سر درنیاورم ..... !!
در باره ایلوشین مشهد .. باید بگم .. کار دیگری نمی شه انجام داد .. باز این جوری جلوی ضرر شرکت گرفته می شه .. همه که حضور ذهن ندارند که این هواپیما چه بلایی و در کجا سرش آمده .. !!؟
می گذارند وسط پارکی و خلق الله هم با رفتن درون آن یک شام دلنشین و خاطره انگیز سرو می کنند
در خیلی از کشور ها این اتفاق افتاده است .. و من یادمه یک پست به این رستوران ها اختصاص دادم
ممنون از حضورت
سلام. من دیگه کامنت نمی ذارم. شما انگار تو این دوتا پست خیلی از من به دل گرفتی. من هیچ منظوری جز آن چه فکر می کردم درسته و برای اون چندین دلیل محکم دارم نداشتم. فقط صادقانه بیان کردم. همچنان خواننده شما خواهم بود ولی چون نمی خوام شما رو ناراحت کنم دیگه کامنت نمی ذارم. برادر بزرگ من انتقاد سازنده کم از تعریف نداره. لحن شما در پاسخ انتقاد به سان معلمی است که به شاگرد می فهماند دیگه انتقاد نکن. چشمک!!! دیگه کامنت نمی ذلرم مگر این که از من خواسته شه. خدا حافظ شما مرد عزیز و دوست من باشد. :)
پاسخ
الهی من فدای شما دوست نازنیم بشم .. به جان نوه هایم سوگند من کینه هیچ کسی رو به دل نمی گیرم .. ضمن این که اصلآ یادم نیست شما در باره چه موضوعی این گونه قضاوت کردی .. به شرفم قسم هیچ چیزی یادم نیست ....
فقط می دونم شهاب مهدوی نامی دوست قدیمی ام است .. همین
راستش رو بخواهی ذاتآ ادمی نیستم .. از کسی رنجیده باشم و آن را حفظ کنم .. ممکنه بلافاصله واکنشی از روی عصبانیت انجام دهم .. اما سریع از یادم می ره .. و خوبی های همه در دلم و روحم می ماند .. یه اعترافی هم بکنم .. به همه این خصلت ها فراموشی و آلزایمرم رو هم اضافه کن .. چه شود .. !!؟
من اگه از کسی دلخور بشم .. همون لحظه واکنشی نشون می دهم .. و اگر عصبی هم بشوم .. که معمولآ این روزها خیلی زود عصبی می شوم .. سعی می کنم در همان حالت سخن دلم رو بگویم .. و دیگه اگه طرف مقابل کشش نده .. من حتی یادم می ره سر چی عصبانی شده بودم .. !!
شما می تونی از همسر یا اعضای خانواده ام در باره شخصیت من سوال کنی .. دقیقآ همین چیزی است که گفتم ..
خب حالا بعد از این همه توضیحات که امیدوارم قبول کرده باشی .. شما هم دیگه از این حرف ها نزن .. من عاشق انتقاد هستم .. اگه کامنت نگذاری .. اون وقت بد جوری می رنجم .. باشه .. !!؟؟؟
اگر چه قسم خوردم که موضوع رو یادم نمی آید .. برای این که ثابت کنم خیلی دوستت دارم .. در حضور همه از شما پوزش می خواهم . امیدوارم مرا ببخشی .. دنیا ارزش نداره
با آرزوی صمیمانه ترین لحظات شاد برا شما دوست خوبم
عمو سلام
تو پست قبل به سوال دومم جواب ندادین
سوال اینه در زمان شما سیمولاتور تصاویر گرافیکی داشت یا اینکه فقط نقاط روشنی مثل چراق های باند پروازی
رو مثل پرواز در شب براتون ترسیم میکرد؟ سپاسگذارم
پاسخ
وای حواس پرتی رو می بینی .. !!؟
ممنون که یاد اوری کردی .. البته شرمنده که به زحمت افتادی
در زمان ما .. دو نوع سیمیلاتو ر وجود داشت .. در زمان تحصیل در آمریکا .. یک سیمیلاتور سیستم ها داشتیم .. که به قول معروف دل و جیگر سیستم های هواپیما رو برای ما شکفته بودند .. و ما با عبور از هر ترمی .. با سیستم های دیگری از هواپیما .. مثل سیستم سوخت .. هیدرولیک .. برق و هوا و غیره آشنا می شدیم .. بعد که نوبت به پرواز رسید .. سیمیلاتور های اون زمان مثل حالا پیشرفته نبودند .. البته از نظر مسایل بصری .. و گرنه همه از یک اصل پیروی می کنند ..
حالا در این بیست سالی که از محیط دور هستم .. خیلی متحول شده است .. سیستم ناوبری با به خدمت گرفتن جی پی اس دگرگون شده است
اما در پاسخ به سوال شما باید بگویم .. فرق داشتند
سسسلام عمو جان .. امیدوارم حالتون خوب باشه
راستش یکی دو روزه یه مقداری که نه بیشتر از یه مقدار بهترم ..
مدرسه ام که نمیرم.. برنامه ریزی کردم از امروز تو خونه درس می خونم بقیه ساعات روز رو هم با سایت شما سر گرمم
واقعا ازتون ممنونم بابت سایت پر بارتون..
من دقیقا یه ماه و دو روزه که بیرون نرفتم .. مطالب شما کمکم می کنه که بتونم سختیه تو خونه موندنو تحمل کنم ..
خوشحالم کردید پس حتما حتما میاید پیشم دیگه..؟(چشمک)بابت هدیه ای ام که گفتید خیلی مچکرم همین که تصمیم گرفتیداگه شد سر راهتون بیاید پیشم واسم کلی ارزش داره.. ممنونم عمو جان ایشالله زودتر بیاید گرگان بتونم لطفتونو جبران کنم
ولی واااقعا این چن روزی که حالم بهتره سایته شما خیلی کمکم کرده که بی حوصله نشم نمی دونم چطوری ازتون تشکر کنم..
با خوندنه مطالب زیبا و جذابتون از بی حوصلگی در میام..
ببخشید که پر حرفی کردم بیشتر از این وقتتونو نمیگیرم
شب خوبی داشته باشید
پاسخ
نوشین جان نازنین .. من وقتی می خوانم که حالت نسبت به قبل بهتر شده .. باور کن قلبآ خوشحال می شوم .. من روی بیماری و ناراحتی دوستان ، عزیزان .. آشنایان .. به طور کلی مردم خیلی حساس هستم .. باور کن توی فیلم هم که گاهی صحنه دردناکی می بینم .. باز هم ناراحت می شوم .. گاهی نا خواسته اشگ هایم جاری می شود .. خیلی حساس هستم .. اصلآ دلیل اصلی سکته من اون هم در سن جوانی .. فقط و فقط غم ناراحتی هموطنان زخمی و مجروح رو خوردن .. بد جوری داغونم می کرد .. اخریم بار هم در بمباران تبریز .. دختر بچه خردسالی رو دیدم که در اثر بمباران زخمی شده است .. وقتی روی برانکارد عروسک به بغل دیدمش .. بد جوری به هم ریختم .. همین الان هم که یادم اومد دارم .. اشگ می ریزم .. یاد عروسک پاره اش .. یاد ناخن های کوچک لاک زده اش .. وای جگرم سوخت .. آرزو می کردم ای کاش من به جای او تکه تکه می شدم .. به جان نوه هایم از صمیم قلب می گویم .. من هر وقت یاد چنین صحنه های درناکی می افتم .. حتی اگه چهل سال هم گذشته باشه .. ناراحت می شوم .. مانند مرگ اون جوان شانزده ساله خرمشهری در روز آزادی خرمشهر .. که وقتی رفتم بهش خبر آزادی خرمشهر رو بدهم شهید شده بود ..یا صحنه ان مرد اسیر عراقی که بد جوری زخمی بود و یک پایش رو از دست داده بود .. و در حال کتک خوردن بود .. که وقتی وساطت کردم .. عکس دو فرزند خردسالش رو با همسرش به من نشان داد .. ( وای باور کن گریه امانم نمی دهد .. بد جوری منقلب می شوم ) همه این صحنه ها رو در هر شرایطی یادم بیاید .. حالم واقعآ دگرگون می شود .. بله دخترم .. خبر تصادف شما هم از اون خبرهایی بود .. که خیلی ناراحتم کرد .. مرگ خواننده جوان سایت .. افسر نیروی دریایی بنام زنده یاد وحید شمسایی رو هرگز فراموش نمی کنم .. که چقدر برایم کامنت می گذاشت
بله نوشین جان .. خاطرات تلخ و شیرین تا دلت بخواهد دارم .. مخصوصآ خاطرات ایام جنگ .. هر روزش با جان و روحم گره خورده است .. به همین دلیل بار ها در ایام دفاع مقدس وقتی دعوت می شوم تا در تلویزیون از خاطرات جنگ بگویم .. به خاطر این که واقعآ نمی توانم جلوی احساس خودم رو بگیرم .. هرگز نمی پذیرم .. مرتب بهانه می اورم .. خانم فاطمه فارسی . یادشه که بنده خدا چقدر اصرار کرد .. نتوانستم .. یکی دیگر از دوستانم .. برای ضبط زنده تلویزیونی دعوتم کرده بود .. مادرش تهیه کننده بود .. روم نشد بگم من موقع یاد آوری حالم بد جوری دگرگون می شود .. قلبم می گیرد .. و به نفس نفس می افتم .. دست خودم نیست .. بگذریم
این مثال ها رو زدم که بگم .. چقدر برای من عزیزی .. مثل دختر خودم خاطرت برایم عزیز است .. تعصب خاصی روی شما و خانواده ات دارم .. امیدوارم باورم کنی . بگذریم
خیلی خوشحالم که نوشته های من باعث سرگرمی شما دختر گلم شده است .. خدا رو صد هزار مرتبه شکر
نوشین جان زیاد حرف زدم .. فقط حتمآ یک صدقه برای سلامتی ات و این که خطر از بیخ گوشت گذشته است .. حتمآ به مامان بگو .. بدهد
به محتاجش بدهید .. خیلی ثواب دارد
به امید دیدار
*****
راستی نوشین جان و دوستان گرامی .. من فردا تصمیم دارم ویندوز کامپیوترم رو عوض کنم .. شاید به مشکل بر خوردم .. اگه پاسخ به کامنت ها به تآخیر افتاد .. گله نکنید .. خیلی اذیتم می کند .. مرتب خود به خود خاموش می شود ... دقت کردم دیدم همان جور که سام عزیز از سوئد حدس زده بود .. یکی از فن ها .. شاید سی پی یو کار نمی کنه .. و قسمت بالای بدنه کامپیوترم .. داغ داغ می شه .. پس برای همین است .. از طرفی ویندوز هم خیلی سنگین شده و دیر بالا می آید .. به امید خدا فردا سعی می کنم ویندوز را عوض کنم .. بعدآ شاید یکی رو پیدا کرده و از وی خواهش کنم .. یک فن برایم نصب کنه ..
ممنون از همه عزیزان
سلام جناب مدرسی . بعد از مدتها دارم دوباره اینجا پیام میذارم. البته این پیان نذاشتنم رو به دید بی توجهی نگذارید. من همیشه مطالب جالب شما رو دنبال می کنم و از خوندنشون لذت میبرم.
طراحی های شما هم واقعاً بهتر شده و جذابتر از قبل هست.
اگر هم در این زمینه نیاز به کمک داشتید من در خدمتم.
پاسخ
مرتضی جان عزیز و بزرگوار .. خیلی خوشحالم کردی که بعد از مدت ها به خونه خودت باز گشتی .. عزیزم من شرایط دوستان و خوانندگان محترم رو همیشه درک می کنم ..
ممنونم که هنوز هم پی گیر مطالب سایت هستی . مرتظی جان باور کن وقتی هنرمند بزرگواری چون شما از طرح های بنده تعریف می کنه .. برایم خیلی دارای اعتبار و ارزش معنوی است . من ممنون خواهم شد که اگه در باره طراحی با فتوشاپ نظر یا مطلبی جهت فراگیری دارید .. ارسال فرمایید .. چون من همین جوری فتوشاپ رو تمرین می کنم .. و به ابزار های ان وارد نیستم
سپاس از حضورتون
سلام عمو بهروز گل
خوبی؟
این پست های نشنال جئوگرافیک رو خیلی دوست دارم آخه از یه طرف خودش که مهیج هستش شما هم که به شیوه ی خود رنگ و لعابش رو قشنگتر می کنی آدم دقیقا حس می کنه انگار تو همون فضا قرار گرفته.
یه چیز دیگه هم که می شه از این پست و پست های مشابه فهمید اینه که چقدر برای یک حادثه اهمیت قائل می شن در صورتی که با گذشت زمان طولانی هنوز هم ما نفهمیدیم توپولوف 154 کاسپین چرا تو قزوین سقوط کرد!!؟؟
اما واقعا توده های خاکستر آتشفشانی با وجود زیبایی خیره کننده خطرناک هم هستند! وقتی عکس ها رو نگاه می کردم بدجوری ترسم گرفت که چجوری لیوری هواپیما رو ساییده بود! یا موتورهای هواپیما رو!!!
زندگی برای تجربه هاست اما بعضی وقتا تجربه ها برای زندگیه!(حکایت کروی پروازی این پرواز)
بهترین آرزوها
پاسخ
ممنونم امیر جان .. شما چطورید ..؟؟
خوشحالم که از این پست هم خوشت اومده است .. و البته نظر لطف شماست که تعریف می کنید .. من که کار خاصی در نگارش انجام نداده ام
اما امیر جان نازنین اگه حمل بر منت نمی گذاری باید اعتراف کنم .. این گونه پست ها خیلی خیلی مشکل دارند .. شما حساب کن در میان ده ها هزار تصویر متحرک در قالب فیلم .. انتخاب چیزی حدود 120 قطعه که ربط داستانی فیلم رو برسونه .. کمی مشکل است .. اگر چه با نرم افزار این انتخاب ها سهل و آسان است .. ولی برای کیفیت بالا .. باید خیلی دقت کرد . بعد از آن بحث تنظیم نور و حجم تصاویر و تغیر با فتوشاپ پیش می آید .. که باید به فرمت قابل پخش در وب تبدیل شوند .. !
دردسر آپلود رو خودت می دونی .. و بعد دغدغه محدودیت فضا .. و بعد ترجمه ای که به تصاویر بخورد .. همه این کار ها رو که انجام دادی .. تازه یک پست این فرمی متولد می شود .. اما به قول شما ارزش زحمت رو دارد .. همین که عزیزان تعریف می فرمایند .. برایم کافی است
ممنون از شما
سلام جناب مدرسی ، خسته نباشید ، مثل همیشه این پست هم زیبا و جذاب و مفید بود ، وظیفه خود میدانم که از تعریفی که از اینجانب در پاسخ کامنت آقای حسین فرمودید تشکر کنم ، واقعیت این است که بنده آنچه را از دیگران یاد گرفته ام بازگو میکنم و در واقع همیشه سعی کرده ام در زندگیم شاگرد خوبی باشم . . .
به هر حال در مورد سئوال دوست عزیز حسین باید عرض کنم که جنابعالی کاملا درست و دقیق فرمودید و ممنوعیت سیگار به خاطر احترام به حقوق دیگران است ، البته امروزه در بسیاری از کشورهای جهان (منجمله تمامی کشورهای اتحادیه اروپا و بسیاری از کشورهای خاور دور) قانون منع استعمال دخانیات در وسایل حمل و نقل عمومی به تصویب رسیده است و از آنجاییکه هواپیماهای مسافربری هم از نظر دسته بندی در این گروه (Public Transportaion) قرار میگیرد ، در واقع امروز به صورت یک قانون تصویب شده است و ربطی به قوانین داخلی و سیاستهای شرکتهای هواپیمایی ندارد ، البته بد نیست خوانندگان محترم بدانند که استعمال دخانیات برای کادر پروازی داخل کاکپیت کلا غدغن بوده ، شاید برخی از مسافرین هنگام سوار شدن به هواپیما دیده باشند که مثلا خلبان یا کمک خلبان پشت درب کابین خلبان یا بر روی صندلی ردیف اول در حال سیگار کشیدن است ، این محدودیت برای آنها به این دلیل است که در داخل کابین خلبان حس گرهای حساس به دود (Smoke Detector) بسیار دقیق و حساسی وجود دارد که با کمترین دود فعال میشوند ، جناب مدرسی با اجازه شما من 2 کامنت دیگر هم خطاب به آقای جوهری و تهرانی خواهم نوشت .
پاسخ
ممنون عزیزم .. راستش رو بخواهی من در حال رفتن به کرج هستم .. کامنت های زیادی امده .. روی علاقه وافر به شما .. وقتی کامنت شما رو دیدم که چه خاطره زیبایی نوشتید .. سریع آن را سیو کردم تا در مراجعت و تعمیر کامپیوترم به عنوان پستی مستقل تقدیم یاران کنم
ممنون از مهر و محبت شما
باز هم منتظرم
جناب مدرسی ، با اجازه شما مطلبی را خطاب به خواننده محترم جوهری عرض کنم ، جناب جوهری قبل از هر چیز به این نکته سنجی و دقت جنابعالی تبریک عرض میکنم و ظاهرا این امر باید از علاقه شما به مسایل هوانوردی ناشی شده باشد ، لذا بد نیست بدانید که حق با شما است و فاصله هوایی جاکارتا تا بندر پرت که تقریبا غربی ترین شهر جنوبی کشور پهناور استرالیا است چیزی حدود 1700 مایل (حدود 3000 کیلومتر) میباشد ، البته من این فیلم مستند را ندیده ام و شاید به قول آقای مدرسی به خاطر لهجه بازیگران نقش خلبان و یا کیفیت صدای فیلم ایشان به درستی متوجه نشده باشند ولی به احتمال زیاد آنها 500 کیلومتر از جاکارتا دور شده بودند که این اتفاق افتاده است و به همبن دلیل هم به اندونزی مراجعت کرده بودند ، به هر حال در کلیات مسئله فرقی نمیکند و ماجرا بسیار جالب اتفاق افتاده است و آقای مدرسی هم بسیار جالبتر و زیبا آنرا بیان نمودند ، ولی از آنجاییکه بنده مسیر کوالالامپور و سنگاپور به سیدنی و ملبورن را زیاد پرواز میکنم (و علیرغم پرواز طولانی یکی از مسیرهای مورد علاقه بنده میباشد) و بخشی از این مسیر با همین پرواز کذایی مشترک میباشد نکاتی را خدمتتان عرض میکنم ، اگر چه احتمالا اکثر خوانندگان فهیم سایت از این مطلب مطمئن هستند ولی شاید برای برخی جالب باشد که استفاده از کانالهای تلویزیونی ماهواره ای را امروزه مدیون کشور اندونزی هستیم ، داستان از این قرار است که کشور اندونزی یا در واقع مجمع الجزایر اندونزی از بیش از 13000 جزیره کوچک و بزرگ تشکیل شده است گه بزرگترین آنها (جزیره سوماترا و کالیمانتان) شاید اندازه خراسان ایران باشند و جزایر کوچکی هم وجود دارند که شاید کمی بزرگتر از میدان آزادی تهران باشند ، سالها پیش وقتی دولت اندونزی برنامه داشت تا ایستگاههای تلویزیونی را در جزایر خود تاسیس کند تا مردم این کشور بتوانند از برنامه های تلویزیونی استفاده کنند به این نتیجه رسیدند که هزینه تاسیس و ایجاد هزاران ایستگاه تلویزیونی و تقویت امواج در این جزایر سر به فلک میزند لذا به دنبال راهی ساده تر و ارزانتر رفتند و نهایتا استفاده از ماهواره ها برای ارسال امواج تلویزیونی را راهی مقرون به صرفه یافتند ، اگرچه کیفیت و نحوه ارسال این امواج با امروزه تفاوت داشت ولی سالها پیش از آمریکا و کشورهای اروپایی مردم اندونزی از ماهواره برای تماشای برنامه های تلویزیونی استفاده نمودند ، و اما این سیزده هزار جزیره که تمامی آنها بسیار خوش آب و هوا و زیبا هستند مانند خطی آسیا را به استرالیا وصل میکنند و مسیر پروازی آسیا به استرالیا از فراز این جزایر زیبا میگذرد ، وقتی شما بر فراز این جزایر پرواز میکنید و از آنجاییکه این جزایر در نزدیکی خط استوا واقع شده اند و آسمان معمولا صاف میباشد و شما از بالا به این جزایر و کوههای آتشفشان (که تعدادشان بسیار است) نگاه میکنید میتوانید اطمینان حاصل کنید که در حال نگاه کردن به یکی از زیباترین تصاویر کره زمین میباشد ، در باب زیبایی این مسیر پروازی همین کافی است که بدانید بسیاری از شرکتهای هواپیمایی برای این مسیر دو نرخ بلیت دارند یعنی قیمت بلیت پروازهای روز (که شما میتوانید این مناظر زیبا را ببینید) از پروازهای شبانه گرانتر است ، البته نیاز به ذکر نیست که مجموعه جزایر زیبای "بالی" که روزگاری (تا قبل از کشف جزایر مالدیو و سیشل و سبو و. . . ) بهشت ثروتمندان بود نیز در همین منطقه واقع شده است
پاسخ
ممنون عزیزم ... واقعآ مخبت کردی
جناب مدرسی ، باز هم سلام و خسته نباشید ، پوزش بنده را برای سه کامنت پیاپی بپذیرید ، انشا الله که این آخری باشد ، در مقاله قبلی آقای تهرانی ضمن اظهار لطف به بنده اعلام نمودند که بنده قول داده بودم که خاطراتی بیان کنم ، باید عرض کنم که چشم و حتما این کار را خواهم کرد ولی ایشان نباید از بنده حقیر توقع داشته باشید
پاسخ
ممنون خلبان مهاجر عزیزم ..
من با اجازه ات این خاطره رو به نقل از شما در سایت به صورت مستقل منتشر می کنم ببخشید ادامه کامنت شما چون تعریف از خودم بود .. حذف کردم
حتمآ در پست به نام خود شما درج خواهم کرد
سلام بر کاپیتان مدرسی عزیر
امیدوارم که حالتون خوب باشد.
کاپیتان یک ایمیل براتون فرستادم که اگر ممکن هست در اولین فرصت بخونید و جوابش را بفرستید برام.
پیشاپش ممنونم
قربان شما امیر
پاسخ
چشم امیر جان
البته من عادت دارم .. سریع اول نامه ها و کامنت ها رو بخونم .. به همین دلیل موضوعی که فرمودی رو متوجه شدم
خدا لعنت شون کنه .. چشم دوشنبه به بعد یادم بینداز تا پی گیری کرده و جوابت رو همان ساعت بدهم .. چون کامپیوترم مشکل داره .. و خیلی وقته سری به نوه ها نزده ام ..
ممنون از شما
درود بر شما پدر بزرگوارم .
خسته نباشيد آقاي مدرسي باز هم دلم براتون تنگ شده بود باز هم پست زيبايي گذاشته بوديد با تشكر پاينده باشيد بدرود .
چه قدر سخت است عاشق شدن به خلق هاي دنيوي (خلباني) كه نتوان بهش رسيد تا عمر دارم عاشق خلباني مي مانم .
پاسخ
امیر جان عزیزم .. حس و حالت رو عمیقآ درک می کنم
اما من معتقدم این نرسیدن رو به مشیت الهی ربط اش بده
حتمآ صلاح شما در این کار بوده است ..
راستی .. یادم رفت بگم .. من هم متقابلآ دلم برای شما تنگ شده بود
خوشحالم که از این پست خوشت اومد
با آرزوی بهترین لحظات شاد توام با موفقیت
سلام استاد گرامي خسته نباشيد.
...........
..............
..........
با تشكر .
علي اصغر صفري
پاسخ
جناب صفری رمز ورودی اشتباه است
هر چه می زنم .. می گه غلط است .. شاید هم نام کاربری را درست ننوشتی
اگه می شه در همون پیشنویس خودم قرار بده
من در حال نگارش پست جدید هستم .. خاطره ای از خلبان مهاجر گرامی .. تا همین الان طراحی هایش به طول انجامید .. تا نزدیکی های صبح بیدارم .. اگه مشکلی بوجود امد کامنت بگذار .. چون فردا کامپیوترم رو می برم تعمیر کنند .. و ممکنه تا چند روز دستگاه نداشته باشم
به هر حال ممنون از شما
سلام عمو جان
نمیدانم مطالب و تصاویری را که برایتان ایمیل کرده بودم دریافت کردید یا نه؟
به هر جهت بیصبرانه منتظر نگارش پست جدیدتان با آن موضوع هستم تا مطالب دیگری را هم برایتان بفرستم.
ارادتمند : بابک معترض
پاسخ
دکتر جان گرامی .. اگه منظور شما در باره تصاویر اون شهید گرامی است .. بله و به امید خدا پست بعدی روی آن کار خواهم کرد
ممنون از یاداوری
سلام بر مدرسی عزیر و گرامي
"(کمک خلبان با مرکز کنترل ترافیک جاکارتا تماس گرفته و ارتفاع ۳۷۰۰۰ پایی خود رو گزارش می دهد)".
سؤال:
1-آيا خاكستر آتشفشان به آن ارتفاع ميرسد؟
2-آيا امكان آن نيست كه ارتفاع خود را بالاتر ببرند به نهوي كه از آثار مخرب آن در امان بمانند؟
3-شعله هاي آتش در جلوي موتور ها چگونه توليد شده است؟
با تشكر
سر بلند و پيروز باشيد.
پاسخ
محمود عزیز و گرامی
با سپاس از شما .. راستش تا قبل از آن اتفاق کسی در باره اثرات مخرب دوده های آتشفشانی چیزی نمی دونست .. به خاطر این که رادار نشان نمی دهد .. از این رو هیچ یک از مراکز کنترل ترافیک متوجه این مشکل نشده بودند تا اخطار بدهند .. در باره رسیدن دوده های آتشفشانی تا اون ارتفاع .. باید عرض کنم .. به عقیده من به خاطر سبکی چگالی آن .. و سبک بودن از ابر .. خیلی راحت به ارتفاعات بالا کشیده می شدند .. ضمن این که گروه پروازی اصلآ نمی دونستند موضوع چیست .. و بعد از خاموشی موتور .. چاره ای جز کاهش ارتفاع نداشتند .. اگه به فیلم هم دقت کنید .. زمان زیادی تا درک مشکل نداشتند .. اول فکر می کردند نوعی ابر است .. !! تا این که موتور ها خاموش شد ..
در باره شعله های تولید شده .. باید عرض کنم .. در عقب موتور که داغ بود ، خاکستر ها و ذرات حرارت رو در خود گرفته و نورانی می شدند .. اما ان چه شما در جلوی موتور ها و دماغه دیدید .. نور پروژکتور خود هواپیما بود .. که چنین هاله ای از نور رو پدیدار کرده بود
با سپاس از شما
سلام بر مدرسی عزیر و گرامي
"(کمک خلبان با مرکز کنترل ترافیک جاکارتا تماس گرفته و ارتفاع ۳۷۰۰۰ پایی خود رو گزارش می دهد)".
سؤال:
1-آيا خاكستر آتشفشان به آن ارتفاع ميرسد؟
2-آيا امكان آن نيست كه ارتفاع خود را بالاتر ببرند به نهوي كه از آثار مخرب آن در امان بمانند؟
3-شعله هاي آتش در جلوي موتور ها چگونه توليد شده است؟
ممنونم از پاسخ شما
با تشكر
سر بلند و پيروز باشيد.
سلام کاپیتان
خسته نباشید و مرسی بابت مطلب آموزنده و جالبتون
واقعا احتیاج به این اطلاعات داشتم بخاطر اینکه لغو شدن پروازهای اروپا علامت سوال بزرگی برایم ایجاد کرده بود که چه مشگلی این خاکسترهای آتش فشانی میتونه ایجاد کنه که همه پروازها کنسل شد و معطلی 5 روزه یکی از دوستانم در پرواز جده به لندن مزید بر علت شده بود.
پاینده باشید
پاسخ
بله حمید جان .. من هم علی رغمی که این فیلم رو پارسال دیده بودم .. اصلآ یادم نبود که می تونه مرتبط با این قضایا باشه .. بعد ناگهان یادم اومد .. خیلی گشتم تا پیداش کردم .. !!
اخه پدر و مادر داماد بنده هم قصد سفر به فرانکفورت را داشتند .. که از فرودگاه برگشته .. و مدتی استند بای اطلاع مسئولان فرودگاه ماندند
خوشحالم که موفق شدم یک کار مفیدی انجام بدهم
با قلم بسیار زیبایی این مستند رو گزارش کردید و واقعا هم لذت بخش و هیجان انگیز بود. ممنونم
پاسخ
خوشحالم که مورد توجه شما دوست بسیار فرهیخته ام قرار گرفته است
ممنون از حضور پر مهرتون
جناب مدرسسی عزیز
بسیار ممنوون و متشکر از زحمتی که برای این پست زیبا-آموزنده و پر هیجان کشیدید
سربلند پیروز سبز باشید
پاسخ
بهنام جان خوشحالم که این پست هم نظر شما دوست خوبم رو به خود جلب کرد
ممنون از شما
سلام جناب مدرسی عزیز
واقعا پست جالب و آموزنده ای بود
از زحمات شما تشکر می کنم
برای من این سوال مطرح شده بود که با این پست به جواب سوالم رسیدم
برای شما آرزوی موفقیت و سلامتی و سعادت دارم
پاسخ
خوشحالم که از این پست خوشت اومده است
از این که به ما سر زدی از شما تشکر و قدردانی می کنم
من اتفاقي با سايت اشنا شدم شما فوق العاده زيبا مي نويسيد
پاسخ
ممنون سهراب جان
خوشحالم كه به جمع ياران همدل و صميمي سايت پيوستيد
عمو جون سلام
دستت درد نکنه. واقعا خوندن این مطالب شما پس از این خستگی های زندگی خیلی می چسبه.دوباره میگم دستت درد نکنه میدونم واقعا زحمت زیادی کشیدی
پاسخ
فدات بشم رضا جان .. قابلي نداشت
خوشحالم كه باعث جلب رضايت شما دوست بسيار خوبم گرديده است
رضا جان .. حق داري .. واقعآ خيلي روي طراحي پوستر هاي اين پست وقت صرف كردم .. !! ببخشيد با تآخير پاسخ شما رو مي نويسم
ممنون از شما .
متن خیلی جالبی بود دستتون درد نکنه و خسته نباشید.
یک چیزی رو متوجه نشدم،اون نورهای سفید و ابی رنگ چی بودند و چه ربطی به دود اتشفشان داشتند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ
حسين جان .. خب اين ها همان توده هاي خاكستر بودند عزيزم .. كه در شب با تابش نور نورافكن هاي هواپيما به شكل برف ديده مي شدند .. و با برخورد به لبه بال ها و سطح هاي هواپيما تغير شكل داده و گاهي در اطراف اگزوز آتش گرفته و نوراني مي شدند ... تصاوير خيلي گوياست
فراموش نكن كه آن ها نمي دانستند جريان چيست .. ؟ بعد ها كه شانسي نجات يافتند .. متوجه شدند كه به خاطر توده هاي ابر اتشفشاني در شب بوده است كه باعث خاموشي موتور و احساس خفگي مسافران شده بود . به همين دليل وقتي در ايسلند اين اتفاق افتاد .. همه پرواز هاي منطقه شمال اروپا كنسل شد
با سپاس از شما
من به نوان یه بازدید کننده فقط یه گله دارم آن هم حجم سنگین صفحه هست
اگر مشکل را حل کنید سپاس گذار میشوم
پاسخ
ممنون علي جان از اين كه به يكي از معضلات سايت اشاره فرمودي
راستش رو بخواهي .. دو راه حل وجود دارد . اولي را بايد خودم انجام بدهم .. و ان اين است از حجم اضافي صفحات و بخش هاي اضافي سايت بكاهم . كه از اين به بعد چنين خواهم كرد
دوم .. از نظر سرور است . كه جناب آقاز زاهد قراره سرور آن ار عوض كرده .. تا كمي از سنگيني آن برطرف شود
ممنون از شما علي جان كه به فكر مشكلات ما هستي
موفق باشي
سلام عمو جان حالتون چطوره ؟بهتر شدید ایشالله روبه راهیید .امیدوارم هر چه زودتر حالتون خوب بشه
این چن روز به اینترنت دسترسی نداشتم نشد خدمت برسم
در مورد مسافرتتون عمو جان هر طور مایلید ولی ما خیلی خوشحال میشیم که بتونیم همین تابستون ببینیمتون منت بگذاریدو تشریف بیارید .. حالا ایشالله مسافرت های بعدیتون رو باقطار برید .مشتاقیم به دیدار با شما .یک ایمیل هم براتون ارسال کردم لطف کنید بخونیدش
خاطراتتون همچنااان بسیار زیبااست همچنین اقای فرنودی عزیز
از هر دوی شما مچکرم که ما جوونک ها رو با قلم زیباتون با سال های گذشته اشنا می کنید
راستی عمو جان فرزاد شما=با همون فرناز ما (چشمک) ظاهرا اشتباهی شده
سعی میکنم کمتر مزاحمتون بشم
به امید دیدار
پاسخ
دختر عزيزم نوشين جان .. ديگه كم كم داشتم نگران حالت مي شدم .. البته يك حدسي هم در باره خرابي اينترنت مي زدم
اما از اين كه دوباره مي بينمت خوشحالم . نوشين جان باور كن من خيلي دلم براي يك مسافرت حتي كوتاه مدت لك زده است .. اما خب به خاطر پسرم آرش كه هر روز سر كار مي رود ، همسرم نمي تواند او را تنها بگذارد .. ! حتي براي رفتن به كرج هم يكي از ما در منزل مي مانيم .. تا مثلآ خواب نماند .. غذايش رو بدهيم .. يا در نبودن ما دوست هاي خودش رو براي بازي فوتبال دعوت نكنه .. و باعث سلب آرامش همسايگان بشه .. !! به همين دليل بيش از سه سال است كه رنگ مسافرت رو نديدم . خواهر ها و بردارم .. كلي دعوت مي كنند كه به مشهد بروم . اما تا حالا كه ميسر نشده است . به هيمن دليل خودم تصميم گرفته بودم .. براي آرامش با قطار تنهايي يك هفته اي رو به مشهد بروم .. .. تا خدا چه بخواهد .. راستي اي ميل شما به دست من نرسيده است
راستي در باره فرناز جان پوزش مي خواهم .. حواس درست حسابي برايم باقي نمانده است
از طرف جناب فرنودي از شما تشكر مي كنم