درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  پرواز بر فراز آتشفشان

چرا در فضای آتشفشان ها  نباید پرواز  کرد

مستند تصویری از سازمان نشنال جئوگرافی

چرا در فضای آتشفشان ها نباید پرواز کرد !؟

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif 

 wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

" پرواز بر فراز آتشفشان " عنوان مطلب این پست است که با زحمت فراوان تقدیم شما عزیزان می کنم . این ماجرای واقعی توسط سازمان نشنال جئوگرافی بازسازی شده است . و دوست بسیار ارجمندم " سام " نازنین از سوئد آن را در اختیار بنده قرار داده است . با تشکر از این یار گرامی به دلیل این که در حال حاضر مشکل عدم پرواز هواپیماها در شماب قاره اروپا بحث روز است . و عده ای از دلیل واقعی خوابیدن هواپیماها بی اطلاع هستند .. خارج از نوبت و شاید هم با عجله این مستند تصویری رو آماده کردم . تنها دغدغه ام کمبود فضاست ..که اگه دلیل به دلیل حجم بالای تصاویر در یک پست امکان پذیر  نباشد .. ادامه آن را در صفحه ای دیگری پیوست خواهم کرد .       

پست قبلی رو حتمآ مطالعه فرمودید .. ضمن تشکر از یکایک شما یاران باید عرض کنم چند ویژگی در مطلب قبلی وجود داشت که حتمآ شما هم دقت فرموده اید .. اول این که تصمیم داشتم به خواننده محترمی که با ورودش امار سایت به رقم دو میلیون نفر می رسید ، هدیه ای به رسم یاد بود تقدیم کنم . .. تصمیم داشتم تازه در این پست اعلام کنم .. ! اما در یک چشم به هم زدن با انتشار پست قبلی ناگهان دوازده هزار و ششصد و سی و سه نفر در یک روز وارد سایت شده و نه تنها رکورد پر بیننده ترین روز رو شکسته شد .. ! ( رکورد قبلی ده هزار و دویست و سه نفر بود ) بلکه باعث به هم خوردن برنامه های به اصطلاح یاد بود بنده هم شد .. !! و کاری نمی وشد انجام داد !

کلام آخر این که .. مشکل اپلود تصاویرم به لطف خواننده ای محترم به نام " سهیل " نازنین بر طرف شد . او با معرفی سایت وزین " ماکروسافت " که دو و نیم گیگ فضای رایگان در اختیار اعضا قرار می دهد ، به راحتی همه تصاویر انبوه این پست رو با یک کلیک در چند دقیقه آپلود کردم . و سپسش یکی یکی ان ها را در سایت ام قرار دادم . جالب این که در همان اثنا خواننده محترمی که مدیریت شرکت " کالماهاوست " را به عهده دارد ، محبت کرده فضای رایگان برای آپلود تصاویر سایت ام پیشنهاد فرمودند .. اما به پاس جبران این عمل انسانی هر چه اصرار کردم تا بنر شرکت محترمشون را جهت درج و معرفی به سایر خوانندگان در اختیارم قرار دهد .. زیر بار نمی رفت ..! خلاصه با هزاران مکافات من بمیرم او بمیرد .. ! بنر رو دریافت کرده و در ذیل قرار دادم . خوشحال می شوم یاران با مراجعه به این سایت از این عمل جوانمردانه ایشون تشکر خشک و خالی فرمایند . تا ثابت شود انسانیت هنوز زنده است .

marshalads.gif

ECA-100411120028.gif 

 

figt25aw3ruekq5p1q.jpg

1 (468.60).gif

 

بهانه ای برای آغاز ...

در مدتی که پرواز های شمال قاره اروپا به دلیل وجود گرد و غبار ناشی از فوران آتشفشان زمین گیر شده اند .. عده زیادی از دوستان و آشنایان مرتب از بنده در باره این اتفاق و دلایل علمی آن پرسش می کنند .. بعضی ها هم که ذاتآ بد بین هستند به مسایل سیاسی ربط اش می دهند .. ! استدلال این عزیزان چنین است که .. چرا وقتی جت های مدرن مسافربری در هر شرایط بد آب و هوایی و حتی رعد و برق پرواز های خود رو کنسل نمی کنند ، چگونه به خاطر دود ناشی از آتشفشان فلج و ناتوان هستند !؟ عزیزان اگه به این تصاویر و لینک فیلمی که دوست بزرگوارم " حمید " در سایت وزین اش " وب دات نت " قرار داده توجه کنید ، متوجه خواهید شد که .. در غبار های آتشفشان ها ترکیباتی از ذرات سیلیکاتی معدنی وجود دارد که به منفذ های موتور هواپیما ها رسوب کرده و سبب خفگی و از کار افتادن موتور آن ها می شود .. اشکال اساسی این توده ها در این است که سیستم های مجهز راداری هم قادر به شناسایی آن ها نیست .. و خلبانان نمی توانند از دام ان بگریزند .. ! این غبار ها همان گونه که در تصاویر ذیل مشاهده خواهید کرد .. بر سیستم تهویه مطبوع هواپیما و تنفس مسافران اثر گذاشته و باعث خفگی آن ها می شود .. همچنین باعث سائیدگی لبه های بال و سکان عمودی هواپیما شده و به طوری که حتی شیشه جلوی خلبان را هم خراش داده و باعث کدری آن می شود .. این ذرات باعث اخلال در سیستم مخابراتی و ارتباط با خارج شده و خلبان ها نمی توانند با ایستگاه های زمینی ارتباط برقرار نمایند .. همه این مکافات ها یک بار اتفاق افتاده است .. که شما با دیدن تصاویر مستند بازسازی شده پی به اهمیت آن خواهید برد .. تصاویر گویای همه چیز است .

برچسب ها : بریتیش ایرویز + غبار آتشفشان + جامبو جت + خاموش شدن موتور ها + اقیانوس هند + سازمان نشنال جئوگرافی + جاکارتا + قاره اروپا + گراند شدن پرواز ها  

 

 در ۲۴ ژوئن ۱۹۸۲ هواپیمای ۷۴۷ متعلق به خطوط هوایی " بریتیش ایر ویز " قصد دارد اندوزی رو به مقصد استرالیا ترک کند . ۲۶۳ مسافر با ملیت های گوناگون داخل جامبو جت نشسته اند ..

در میان مسافران پرواز شماره ۰۰۹ دوشیزه مسنی ! به نام " بتی توتل فرگوسن " هم حضور دارد .. تعجب نکنید .. در انتهای ماجرا متوجه خواهید شد که چرا با لفظ دوشیزه خطابش کردم .. !

کاپیتان " اریک مودی " با تجربه طولانی در امر خلبانی به همراه کمک اش  " راجر گریوز " که شش سال سابقه پرواز دارد به همراه " یری تالی فری من " مهندس پروازی که کمی سابقه اش از کمک خلبان بیشتر است " گالالامپور " رو به مقصد استرالیا ترک کرده اند ..

آن ها بعد از ساعتی پرواز ، در مسیر خود به نزدیکی " جاکارتا "  می رسیدند ..
 
 
کمک خلبان با مرکز کنترل ترافیک جاکارتا تماس گرفته و ارتفاع ۳۷۰۰۰ پایی خود رو گزارش می دهد
 
 
این تصویر واقعی خود کمک خلبان است که در این فیلم مستند به حادثه پرواز ۰۰۹ اشاره می کند .
 
 
این هم تصویر واقعی آقای " اریک مودی " کاپیتان پرواز  ۰۰۹ است که  ماجرا رو تعریف می کنه ..
 
 
هواپیما از فراز شهر جاکارتا عبور می کند .. و هنوز تا شهر " پرت " استرالیا پانصد کیلومتر باقی است .  که حدود یک و نیم ساعت پرواز است ..
 
 
 
کاپیتان مودی بعد از ساعاتی پرواز به صفحه رادارش برای پی بردن و کنترل وضعیت آب و هوای مسیر نگاه می کند .. همه چیز آرام و طبیعی به نظر می آید .. ..
 
 
او با بیرون آوردن گوشی از سرش ، از راجر می خواهد برای دقایقی حواس اش به پرواز باشد .. و سپس برای رفتن به دستشویی کابین رو ترک می کنه ..
 
 
در قسمت مسافران ، اغلب به خواب عمیقی فرو رفته اند .. فقط یک بنده خدایی یاد بدبختی هایش افتاده و در سکوت و فضای نیمه تاریکی پک های عمیقی به سیگارش می زند .. !!  
 
 
در همین هنگام دود ملایمی فضای قسمت مسافران رو در بر گرفته است .. یکی دو نفر از مسافران کنجکاو با شدت یافتن دود ، به حساب اون بنده خدا که سیگار می کشید می اندازند .. !!
 
 
در همین هنگام بوی غیر قابل تحمل دود توجه یکی از میهمانداران رو به خود جلب می کنه .. و او به سراغ یکی از همکارانش رفته و می گوید بوی سوختگی می آید .. !!
 
 
خانم مهماندار خوب می دوند بوی سوختگی در پرواز چه عواقب خطرناکی می تونه داشته باشه .. برای همین اول به دستشویی رفته و اون جا رو می گرده .. ! جالب این که علی رغمی که اخطار سیگار نکشید روی در موال نصب شده است .. بعضی ها یواشکی اون جا سیگار دود می کنند .. !!
 
 
هنوز کاپیتان مودی از موال برنگشته است که کمک خلبان و مهندس پرواز با صحنه عجیبی در بیرون مواجه می شوند .. !! اجسام سفیدی به سرعت به هواپیما برخورد می کنند .. !!
 
 
طفلک مهندس پرواز ترس برش داشته و با تعجب به راجر می گوید .. این ها آتش هستند ..!!؟ او به تصور این که وارد ابر های آتش زا شده اند ، چنین فکری می کند .. !
 
 
کمک خلبان با دقت به بیرون نگاه کرده و می گوید بعید می دونم آتش باشد .. ! سپس مهندس پرواز از همکارش می خواهد که رادار رو چک کند ...
 
 
از اون جایی که رادار هواپیما ها برای نشان دادن وضعیت ابر ها تعبیه شده اند ، کمک خلبان با نگریستن به صفحه رادار ، چیز خاصی رو نمی بیند .. بنده خدا توی دلش می گه .. عجب شانسی دارم .. چند دقیقه که مودی جون نیست .. ببین چه بدبختی سرمون داره می آید .. !!
 
 
سپس راجر سریع دگمه چراغ های بیرون جامبو جت رو روشن می کنه .. تا شاید بهتر ببیند .. !! ( البته در مواقعی که هواپیما در مه شدید یا ابرهای غلیظ هستند ، روشن کردن چراغ های بیرونی کار اشتباهی است .. چون انعکاس نور به کابین تابیده و باعث عدم مشاهده آلات دقیق می شود - مترجم )
 
 
با روشن شدن چراغ های روی بال ، هاله ای از ابر های سفید در اطراف هواپیما به چشم می خورد .. ! بچه ها در کابین نگران هستند .. راجر خطاب به مهندس پرواز می گوید .. کاپیتان هم چه موقعی پی پی اش گرفته .. ای کاش زود برگرده .. !
 
 
کمک خلبان با تجربه اولین کاری که می کنه .. کلید های اخطار بستن کمر بند ها رو فشار می دهد
 
 
در قسمت مسافران چراغ اخطار بستن کمر بند که با صدای زنگی آمیخته است ، چرت مسافران رو پاره کرده و همه نگران به اطراف شون می نگرند .. !!
 
 
همون دوشیزه خانم مسنی که گفتم .. در این باره بعد ها چنین تعریف کرد که ...
 
 
ناگهان چشمم به پنجره ای که قسمتی از بال و موتور هواپیما رو نشون می داد ، افتاد با تعجب دیدم هاله ای نورانی و سفید اطراف بدنه رو فرا گرفته است .. ! و از اگزوز هواپیما هم شعله آتش زبانه می کشد.. !! انگاری کسی در حال شستشو و تمیز کردن بدنه است .. اولش اهمیت ندادم .. اما باور کنید یک پاراگراف رو ده بار هی خوندم .. اما چیزی نمی فهمیدم .. !!
 
 
از تهویه های مطبوع سقف جامبو جت می شد حرکت دود ها رو به چشم دید .. !
 
 
بیچاره مهمانداران بد جوری عاصی شده بودند .. بنده خدا ها همه جا رو چک کرده بودند .. اما خبری از آتش سوزی نبود .. پس این بوی لعنتی از کجا می آید .. !!؟؟
 
  
دیگه تحمل بوی دود دشوار شده بود .. دوشیزه پتی از خواهر نیمه خوابش می پرسد .. آبجی جون تو هیچ بویی رو احساس نمی کنی .. !!؟؟ خواهر خواب آلود معترضانه می گه .. پتی جون بی خیال .. حتمآ یک بابایی داره سیگار ترکیه ای می کشه .. چه کارش داری .. !!؟؟
 
 
 
 کاپیتان " مودی " در حالی که توی دلش می گفت .. آخیش راحت شدم .. چشام باز شد .. کاش زودتر به موال رفته بودم .. ! در همین حال بوی سوختگی رو احساس می کنه .. هنوز روی صندلی اش ننشسته بود که برای لحظاتی خیره به بیرون نگاه می کنه .. !
 
 
 
بعد از نشستن خطاب به کمک اش می گوید .. رادار رو چک کردی ..؟ راجر می گوید بله قربان .. ابر نیست .. و در همین حال سعی می کنه از پنجره به بال راست طرف خودش نگاه کنه ..
 
 
 
    با دیدن هاله های سفید و نورانی که در اطراف لبه های فرار بال و دور تا دور موتور رو احاطه کرده بود ، ناخواسته فریادی از تعجب کشیده و می گوید .. خدای من ! موتور شما ره چهار رو نگاه کنید .. !!   

او هیجان زده از کاپیتان می خواهد که به موتور شماره یک که در سمت او قرار گرفته نگاه کند .. کاپیتان هم همان چیزی رو می بینه که کمک اش دیده است .. !  

 

 هیچ یک از افراد کرو قبلآ با چنین صحنه ای مواجه نشده بودند .. و نمی دونستند چه کار بایستی انجام دهند .. دانه های سفید تازه شدت یافته بود .. آن ها می دونستند با مصیبتی بزرگ مواجه خواهند شد

 با انعکاس نور تمام قسمت های هواپیما غرق در اجسام سفید نورانی بود .. !!

در قسمت کابین مسافران ، طفلک مهماندارن که پرواز استرالیا براشون زهر شده بود ، در جستجوی محل آتش سوزی بودند .. بنده خدا ها جایی نمونده بود که چک نکنند .. !! مخصوصآ سر مهماندار بیچاره که مجبور بود کپسول سنگین رو هم با خودش حمل کنه .. کچل بد شانس دیده بودید ..!؟؟

این هم چهره همون سر مهمانداره " آقای گراهام اسکینر "  که کپسول دستش بود .. اگه لب خونی بلد باشید ، داره می گه .. جیک ام در اومد .. ضمنآ برای دیده نشدن سرش ، از فیلمبردار خواهش کرده بود ، بالا رو بی خیال بشه ! یه کم شبیه ایرونی های بد ذات نیست .. !!؟؟

در همین حال آقای " فری من " جوان هم در فضای دود آلود کابین سرگرم چک کردن تمام آلات دقیق و فیوز های مربوطه شد ..

بعد خطاب به همکارانش گفت .. تو بخش من مادر مرده  هیچ چیزی دیده نمی شه ..

هنوز کلام در دهان مهندس پرواز جوان ما منعقد نشده بود که اولین اخطار موتور شماره چهار هویدا شد و هم زمان از اگزوز موتور اتش شعله ور شد .. !!

در کابین مسافران اول از همه یکی از پسر بچه های نوجوون زود تر از همه شعله های آتش رو دیده و با صدای نیمه بلند خطاب به پدرش گفت .. اتش .. من آتش می بینم ..

پدر که خودش هم ترسیده بود ، برای این که شجاعت اش رو به رخ بچه کنجکاوش بکشه .. با تحکم گفت .. سریع نورگیر پنجره رو بکش پائین .. و بیرون رو هم نگاه نکن ..

دوشیزه پتی بعد ها در خاطرات خود گفت .. شعله های سرکش آتش از عقب موتور های هواپیما به بیرون زبانه می کشید .. بوی بنزین جت همه جا رو گرفته بود .. با خود می گفتم .. آیا سرنوشت ما اینه که در این هواپیما کباب بشیم .. !؟ آیا اصلآ زنده خواهیم موند .. ؟؟

در همین حال مهندس پرواز با اشاره به عقربه های وضعیت موتور ها با ناباوری گفت .. موتور شماره چهار خاموش شد .. ! بنده خدا ها نمی دونستند چه بلایی قراره سرشون بیاید .. !

در این تصویر به زیبایی لحظه خاموش شدن موتور شماره چهار رو نشون می دهد ..

هنوز کاپیتان به اتفاق کمک خلبانش موفق به اتمام چک لیست خاموش شدن موتور شماره چهار نشده بودند که بار دیگر آقای فری من با حالت اضطراب اعلام کرد موتور شماره دو هواپیما هم به سلامتی شما یاران خاموش شد .. ترس و اضطراب از صدایش پیدا بود .. !

 

کاپیتان با تجربه هنوز اعمال بعد از خاموشی موتور هایش که شامل قطع کردن لوله های هیدرولیک و سوخت و برق است .. به پایان نبرده بود .. که این بار مهندس جوان ناباورانه فریاد زد .. صبر کنید .. همه موتور هامون خاموش شدند .. !

لحظه ای بعد هر چهار موتور هواپیمای جامبو جت خطوط هوایی بریتیش ایرویز همان گونه که در تصویر می بینید خاموش شدند .. در شرایطی که هواپیما بالای اقیانوس هند قرار داشت ..

نکته قابل تعمق این که هواپیمای ۷۴۷ ، همه مخازن سوخت اش پر بودند .. اما بنا به دلایل نامعلومی هر چهار موتور ناخواسته خاموش شده بودند ..

 از ان جا که برق داخل کابین ها رو جنراتور های قوی نصب شده در موتور ها تآمین می کنند ، با خاموشی ۴ موتور ، هواپیما در تاریکی مطلق فرو رفت .. و تنها با کمک چراغ قوه به صفحات آلات دقیق و سایر بخش ها نظر می انداختند ..

 

کاپیتان مودی خطاب به کمک خلبانش می گوید .. تقاضای وضعیت اضطراری کن .. و بلافاصه راجر توسط سیستم ارتباطی اش کلمه " می دی .. می دی " را بر روی فرکانس مرکز کنترل ترافیک تکرار می کند .. اما ظاهرآ ارتباط برقرار نمی شود ..  

 

هواپیما به خاطر از دست دادن نیروی کششی خود ، بتدریج سرعت و ارتفاعش رو کم می کنه .. بعد از تلاش فراوان بالاخره زمین صدای کمک خلبان رو شنیده و ارتباط برقرار می شود .. اما هر چه راجر گلوی  خودش رو جر می دهد که چهار موتورم از کار افتاه ، متصدی رادار زمینی می گوید .. شنیدم موتور شمار چهار شما خاموش شده است !! راجر سعی می کند حالیش کنه نه موتور شماره ۴ ، بلکه چهار موتور خاموش شده اند .. عاقبت طرف می فهمد .. !!   

 راجر به هزار مکافات موفق می شود وضعیت خود رو اعلام کرده و بگوید که هم اکنون به ارتفاع ۳۵۰۰۰ پایی رسیده ایم ..

نکته قابل توجه این که هیچ یک از گروه پروازی فوق تاکنون تجربه خاموشی موتور های هواپیما رو نداشته اند .. و تصمیم گیری خیلی مشکل بود ..

هواپیمای ۷۴۷ در شرایط خاموشی موتور هایش به ازای هر چهار و نیم کیلومتری که رو به جلو پرواز می کند ، یک کیلومتر ارتفاع کم می کند .. ( البته روی فاصله شک دارم .. چون گوینده با لهجه غلیظ انگلیسی غیر امریکایی تلفظ می کرد - مترجم ) با این حساب هواپیما تا نیم ساعت دیگر به اقیانوس برخورد می کرد ..

اریک مودی بعد ها ادعا کرد .. در سیمیلاتور شرایط بدون موتور رو تمرین کرده بودیم .. اما در عالم واقعی وضع کلی فرق می کرد .. ضمن این که در حالت از دست دادن ۴ موتور ، اتوپایلوت ( خلبان اتوماتیک ) باید در حالت خاموش باشد .. اما در هواپیمای ما در حالت روشن قرار داشت .. !!

به دلیل روشن بودن اتوپایلوت  گروه تصمیم می گیرد یک بار دیگر بخت خود رو آزمایش کنند .. وقت بسیار کم بود .. سه دقیقه برای آزمایش استارت زمان می برد .. لذا تصمیم به استارت زدن می کنند .. اما متآسفانه پاسخ منفی بود .. موتور روشن نمی شود .. !

بنده خدا ها با نور چراغ قوه پنل ها رو برای استارت زدن کنترل می کردند .. اما بی نتیجه بود !

بعد از نتیجه نگرفتن از روشن کردن موتور ها ، کاپیتان اریک مودی در ارتفاع ده هزار متری تصمیم به بازگشت می گیرد تا در فرودگاه " خلیل " ( اگه نامش رو درست شنیده باشم ) که در نزدیکی جاکارتا واقع شده است فرود بیاید . ..

آن ها وضعیت و ارتفاع ۳۰ هزار پایی خود رو به مرکز کنترل ترافیک اعلام می کنند .. به ان ها گفته می شود که سیستم اضطراری " ترانسپاد " رو روشن کرده و تا ارتفاع ۷۷۰۰ پایی مجاز به کاهش ارتفاع هستند .. اما ان ها در شرایطی تصمیم به بازگشت گرفته اند که با رادار هم پیدا نمی شود  .. !

با خاموش بودن موتور ها ارتباط رادیویی هم دچار مشکل شده بود .. سکوت غریبی در کابین خلبان و مسافران سایه افکنده بود .. همه از وضعیت پیش امده حسابی ناراحت بودند ..

کاپیتان در آن شرایط تمام تلاش خود رو به کار می برد تا سرعت هواپیما رو بین ۲۵۰ تا ۲۷۰ نات ثابت نگه دارد .. سرعت سنج خوشبختانه کار می کرد .. راجر خطاب به کاپیتان گفت .. نشان دهنده سرعت من عدد ۳۲۰ نات رو نشون می دهند .. !! چطور ممکنه ۵۰ نات اختلاف باشه .. !!؟

بدون داشتن موتور تخمین سرعت دقیق مشکل است . کاپیتان تمام تلاش خود رو به کار می برد تا سرعت مناسب رو حفظ نماید ..

او با دقت فراوان برای حفظ سرعت متعادل و استاندارد تلاش می کرد ..

به همین جهت اول سعی کرد اتوپایلوت رو خاموش کند ..

آن گاه با کشیدن آهسته یوک ( فرمان هواپیما ) به عقب دماغه را بالا می برد تا سرعت کم شود .. و برای افزایش با فشار دادن یوک به سمت جلو ، دماغه رو پائین اورده و هواپیما سرعت می گرفت ..

 

در آن وضعیت ناگهان صدای گوشخراشی باعث توجه کاپیتان به سیستم پرشرایز هواپیما شد .. که به خاطر خاموشی موتور و تغی وضعیت ارتفاع دچار مشکل شده بود ..

با افت فشار کابین .. مشکلات همه فزونی یافت ..

سوزش پرده گوش و حالت تهوع از نشانه های مشکلات سیستم پرشرایز بود ..

بعضی از مسافران بد جوری به سرفه افتاده بودند .. باید برای رهایی از مشکلات سریع از ماسک های اکسیژن هواپیما استفاده می کردند ..

در کابین همه ماسک های اکسیژن خود رو بر روی بینی نصب کردند تا به راحتی تنفس کنند .. اما از بدشانسی ماسک کمک خلبان در آن شرایط دشوار خراب بود و کار نمی کرد .. !!

 کاپیتان مودی با مشاهده خرابی خرطوم ماسک کمک خلبان خود در وضعیت دشوار تصمیم گیری قرار گرفت .. یا باید برای نجات جان همکار خود سریع ارتفاع هواپیما رو کم می کرد .. که در ان صورت ارتفاع لازم برای مانور و کنترل هواپیما رو از دست می داد ..

در بخش مسافران با رها شدن ماسک های اکسیژن از سقف .. بعضی ها از جمله ان دو خواهر مسن یکه خورده و تعجب کردند .. ولی بعد با تنفس از طریق ان کمی از اضطراب شون کم شد ..

خیلی از مسافران نحوه استفاده از ماسک رو نمی دونستند .. و همین جوری به آن نگاه می کردند

آقای سر میهماندار ما هم که به خاطر قطع سیستم ارتباطی نمی توانست با ان همه مسافر ارتباط بر قرار کنه .. به ناچار با بلند گوی دستی خود به سان میوه فروشان دوره گرد .. صدای زیبای خود رو به گوش همگان رسوند .. !!

کاپیتان مودی منتظر بود تا اخرین شانس خود رو در استارت زدن دوباره امتحان کند .. کمک خلبانش با ور رفتن به خرطوم ماسک اش ، بالاخره ان را درست کرد .. اگه موتور جواب نمی داد ، راهی جز فرود در آب برای کاپیتان باقی نمی ماند ..

کمک خلبان راجر به کمک مهندس پرواز جوان با تمام دقت در حال راه انداختن موتور ها بودند .. چون می دونستند فرود در آب تلفات زیادی در بر خواهد داشت ..

کاپیتان به خوبی می دانست که در وضعیت فعلی امکان رسیدن به فرودگاه وجود ندارد .. چون سر راهش به فرودگاه کوهی قرار داشت که حداقل باید ۳۵۰ متر از بالای ان عبور کند .. تا به مقصد برسد .. اما بدون موتور این امر امکان پذیر نبود ..!! و اگر تلاش همکاراش بزودی جواب ندهد .. کارشون تمام است ..

کاپیتان می دونست زمان زیادی برای تصمیم نهایی باقی نمانده است .. و باید برای پرهیز از برخورد با کوه باید برگشته و خود رو برای فرود در آب ( دیچینگ ) اماده کند ..

لحظه تصمیم گیری نهایی فرا رسید .. کاپیتان با برداشتن ماسک از روی صورت خود ، میکروفن رو در دست گرفته و خطاب به مسافران و خدمه از مشکلی که پیش امده سخن گفت .. و اعلام کرد خود رو برای فرود در آب اماده کنند .. بیچاره مسافران بد جوری روحیه خود رو از دست داده بودند

راجر در باره اون لحظه می گوید .. فاصله چندانی تا کوه نمانده بود .. کاپیتان لحظاتی دیگه قرار بود دور زده و در اقیانوس هند فرود آید .. حال روز همه مسافران غم انگیز بود .. خیلی ها حتی شنا هم بلد نبودند .. من و مهندس پرواز آخرین تلاش خودمون رو برای استارت به کار بردیم ..

در همین لحظه اتفاق عجیبی رخ داد .. عقربه های موتور شماره چهار در حال جان گرفتن بودند .. ! و موتور داشت روشن می شد .. !! هواپیمای ۷۴۷ با یک موتور قادر به پرواز نیست .. اما کاپیتان خوش بین بود که لااقل بتواند کوه سر راهشون رو رد کنه ...

کاپیتان غرق افکار نهایی خود بود که صدای مهندس جوان بار دیگر بلند شد ..

" فری من " با ذوق زدگی عین بچه ها فریاد زد .. موتور شماره ۳ هم داره روشن می شه ..

بله .. معجزه رخ داده بود .. کاپیتان با ناباوری به صفحه وضعیت موتور هایش انداخت .. دید بله .. واقعیت داره .. و موتور ها دارند یکی بعد از دیگری روشن می شوند ..

این بار کاپیتان .. خیلی زود دست به کار شده .. و خبر خوش روشن شدن موتور ها رو به مسافرانی که بسیار ناراحت و غمگین بودند .. اطلاع داد .. صدای خوشحالی آن ها تا کابین هم می رسید ..

این بار کاپیتان با فشار بر دسته گاز ها ( تراتل ها ) سعی کن هواپیما رو به سمت بالا هدایت کنه ..

دقایقی بعد هواپیمای جامبو جت که تقریبآ همسطح اقیانوس هند رسیده بود ، ارتفاع خود رو افزایش داده و اوج گرفت ...

اما مثل این که ان ها نفرین شده بودند .. به محض این که هواپیما کمی اوج گرفت .. دوباره همان داستان قبلی تکرار شد .. آتش از موتور شماره دو زبانه کشید ... مهندس پرواز با صدای بلند موضوع رو به خلبان و کمک اش آقای راجر اطلاع داد ... !! بار دیگر کاپیتان باید تصمیم حساس خودش رو می گرفت .. برای همین دستور داد موتور شماره دو رو خاموش و با سه موتور فرود بیاید ...

 
بعد از خاموش کردن موتور .. لحظاتی بعد شهر از دور هویدا شد .. همه غرق در خوشحالی بودند ..
 
 
 
آخرین بد شانسی هم به سراغ شون امد .. از شیشه جلو هیچ چیز دیده نمی شد .. انگار با گریس سطح شیشه رو مات کرده بودند ..
 
 
دست های کاپیتان خود به خود به سمت دگمه های برف پاکن های هواپیما رفته و ان ها را به کار انداخت .. اما خیر .. شیشه تمیز نمی شد .. و برای فرود مشکل داشتند .. !!  
  
 
 
جلو کاملآ تیره و مات بود .. اما گروه پروازی تازه کار نبودند که از این باد ها بلرزند .. !  
 
 
دست راست کاپیتان بار دیگر بر روی تراتل ها قرار گرفته .. و به آرامی سرعت رو کم کرد .. هواپیما به نرمی سرعت اش کم می شد .. اما جایی دیده نمی شد .. !
 
 
عقربه ارتفاع سنج مرتب کاهش پیدا می کرد .. و کمک خلبان با تجربه ما هم با صدای بلند مقدار ارتفاع رو اعلام می کرد .. ۲۰۰ متر .. ۱۵۰ متر .. ۵۰ .. ۲۰ .. و
 
 
کاپیتان برای اطمینان هر از گاهی از شیشه بغل به بیرون هم نظری می انداخت ..
 
 
۵۰ .. ۳۰ .. ۱۰ .. تاچ .. و عاقبت صدای بوسه چرخ ها با کف فرودگاه شنیده شد ..
 
 
مسافران که تا دقایقی قبل انواع و اقسام دعا ها رو زیر لب نجوا می کردند .. این بار از ته دل خندیده و دست زدند .. بعضی ها هم از فرصت استفاده کرده و ناقلا ها خانم ها رو می بوسیدند .. وای چه کار زشتی .. نکن آقا جان .. ول کن .. !!
 
 
این بار نوبت بچه های کابین بود که خوشحالی و شادمانی کنند ..
 
 
روز بعد وقتی نزدیک جامبو جت زبون بسته رسیدند .. با کمال تعجب مشاهده کردند تمام رنگ و لعاب های بدنه همه پاک شده است ..
 
 
ای بابا .. حتی به رنگ دم هواپیما هم رحم نشده بود .. جریان چی می تونست باشه .. !!؟؟
 
 
از آن جا که موتور های ۷۴۷ را کمپانی رولز روس تولید می کند .. مهندس با تجربه و خوش خنده ای از این کمپانی مامور بررسی وضعیت هواپیما و خاموشی موتور ها شد ..  
 
 
 
همان گونه که در تصویر می بینید .. ذرات غبار بد جوری جلوی منفذ های هوا رو گرفته بودند .. به همین جهت هواپیما خود به خود خاموش شده بود ...
 
 
 
بعد از آزمایشات متعدد از اجسامی که به موتور چسبیده بود .. فهمیدند که این خاکستر ها ناشی از گرد و غبار آتشفشان می باشد .. که خیلی سفت و زبر هم بود ..
 

 بعد از تحقیق متوجه اصل ماجرا شدند .. !

ظاهرآ کوه  آتشفشانی در اطراف جاکارتا همون روز فعال شده بود .. که درست در مسیر پروازی قرار داشت .. ولی در شب دود آن معلوم نبود ..

کاشف به عمل امد که اون بوی سوختن و دود که مسافران بی گناه رو تا مرز خفگی برده بود .. ناشی از همین کوه غران بوده است .. !

حتی همان روز همه اهالی اطراف کوهستان مجبور به ترک منطقه شده بودند .. بیچاره سرنوشت این مادر بزرگ بی نوا رو ببینید که با بزغاله و گاومیش همسفر شده است .. خدایا من رو چنین ذلیل نکن که روزی با بزغاله در سبد حمل شوم ... !! آمین

متآسفانه مسیر پروازی دقیقآ به سمت حرکت دود ناشی از کوه آتشفشان " کالانکونگ " بوده است .. که به علت تاریکی هوا و عدم نمایش رادار مشاهده نمی شد ..

این هم منظره کوه اتشفشانی که بابای همه رو جلوی چشم شون اورده بود .. !!

 

اما این هم تصویر واقعی گروه پروازی در آن زمان .. !! چه فیگوری گرفتند .. !! حق هم دارند

و اما بشنوید از خانم پتی جوون که گفتم .. او بعد ها خاطرات خاموش شدن چهار موتور هواپیما رو در کتابی به چاپ رسونده و کلی به جیب زد .. نوش جانش ..

اما او یک شانس دیگر هم اورده بود .. از اون جایی که ضرب المثل فارسی می گه .. مردم رو در سفر باید بشناسی .. او هم این آقای خوش تیپ رو در هواپیما باهاش آشنا شده و عاشق اش شد .. و بعد از سالم رسیدن به زمین با هم ازدواج می کنند .. !! متوجه شدید چرا گفتم دوشیزه .. !!؟؟

 این هم یک عکس یادگاری از کروی پروازی به اتفاق مهمانداران ..

القصه .. همه ساله این قوم نجات یافته بی کار .. از هر جای دنیا که باشند .. خودشون رو به این نقطه رسونده و خاطره آن پرواز رو گرامی می دارند ..  

******

راستی تا یادم نرفته از همه گروه پروازی این هواپیما به خاطر شوخی هایی که در هنگام درج تصاویرشون کردم ،رسمآ عذر خواهی می کنم .. به دل نگیرید .. برای شگفتن گل خنده بر لبان یاران همدل این کار رو انجام دادم .. واقعآ ببخشید .. همچنین از شما خوانندگان محترم به خاطر کم و کاستی که در ترجمه سریع این مستند ممکنه وجود داشته باشه .. پیشاپیش عذر خواهی می کنم .

 منبع : مستند نشنال جئوگرافی
 
 فیلم حادثه  را در   وب شهر دات نت  

که متعلق به حمید عزیز است را می توانید مشاهده کنید . ویکی پیدیا  

هم در باره پرواز ۰۰۹ اطلاعاتی درج کرده است .. که می توانید مطالعه فرمایید .

 

  dfhbsh.jpg 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۵ بامداد ،به تاریخ دوم اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده آرشیو مطالب سایت اينجا رو كليك كنيد . همچنین برای مشاهده مطالب گذشته وبلاگ اینجا را کلیک کنید .

 **********

با پوزش از شما عزیزان .. و پسر نازنینم جناب علیرضا صادقی ، تا لحظه انتشار این پست منتظر دریافت بخش انگلیسی بودم .. اما متآسفانه بدستم نرسید .. دلیلی که صبر نکردم .. محدویت فضا بود که ترسیدم کم بیاید .. این بود که بدون مطلب انگلیسی منتشر کردم .

  مطالب خواندنی 

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  

       
  •  

    - تعداد بازديد
  • 8237
  • مرتبه

    نظرات
    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35