درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
   روزی که عقاب پرکشید ..

 شهید هاشم آل آقا ، عقاب آسمان نبرد

bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif

Small---2.jpgSmall---3.jpg

05upt8sup9xiyg119966.jpg

 " روزی که عقاب پر کشید .. " عنوان مطلب این پست است که تقدیم شما یاران بزرگوار می کنم راستش رو بخواهید در باره شهید عالی مقام سرتیپ خلبان " هاشم آل آقا " مطالب زیادی به رشته تحریر در امده است .. و  سایت های گوناگونی در مورد شخصیت قهرمان او و نحوه شهادتش سخن ها  گفته اند . ولی بنده به عنوان عضو کوچکی از خانواده بزرگ پرسنل نیروی هوایی صرفآ به خاطر همه زحمات و تلاش های آن شهید در حفظ امنیت پروازهایی که در زمان جنگ انجام می دادیم ، وظیفه خود می دانم ضمن معرفی مجدد این افسر شجاع و قهرمان ارتش ، به بخشی از خاطرات مشترک ان ایام اشاراتی به سبک و سیاق خودم بکنم . امیدوارم مورد قبول شما عزیزان قرار گیرد ..

اگه خاطر مبارک تون باشه قبلآ عرض کرده ام که .. یکی از مهم ترین سرگرمی های من ، تماشای انواع فیلم های سینمایی است ! و از زمانی که خودم رو شناختم این اشتیاق در من وجود داشته است .. به همین دلیل آرشیوی کامل از شاهکار های سینمایی جهان و فیلم های ایرانی رو خریداری کرده ام و در هر فرصتی آن ها رو تماشا می کنم . جاتون خالی چند روز قبل فیلمی متفاوت در ژانر دفاع مقدس به نام " دست های خالی " با بازی زنده یاد خسرو شکیبایی و مریلا زارعی نازنین دیدم ، که خیلی رویم تآثیر گذاشت .. مخصوصآ صحنه " جشن تولد در زندان "  که مریلا واقعآ عالی و بی نقص آن را اجرا کرد .. خوب یادمه این کار در بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر متآسفانه مورد بی مهری داوران قرار گرفت .. ! در صورتی که دومین فیلم منتخب از سوی تماشاگران و منتقدین تا روز های آخر جشنواره بود .. ! بگذریم . به همین دلیل وظیفه خود می دونم به شخصه از همه عوامل فیلم خصوصآ دختر عزیزم سرکار خانم مریلا زارعی گرامی تشکر و قدردانی کرده و با درج تصویر و نام فیلم در پایان مطلب ، خاطره به یاد ماندنی این فیلم خوش ساخت رو زنده کنم ...

یکی از دوستان نازنین در کامنتی برایم نوشته بود : ( نقل به مضمون ) که .. از ان جا که با سیستم دایل آپ به اینترنت متصل می شود ، وجود تصاویر باعث کندی بالا امدن صفحات شده و از از من خواسته بود علی رغم علاقه اش به عکس ها ، در صورت امکان ان ها رو حذف کنم  ! البته اگه یادتون باشه من قبلآ هم وبلاگ ام رو اختصاص به مخاطبانی که با سرعت پائین متصل می شدند ، داده بودم . و عکس ها رو با حجم بسیار کم و در ابعاد کوچک استفاده می کردم  .. و سایت رو برای استفاده از اینترنت پرسرعت قرار داده بودم .. تا این که به خاطر نقل و مکان به خانه جدید ناچارآ مدنی از سیستم دایل اپ استفاده کردم .. و با کمال تعجب دیدم که سایت به راحتی با این سیستم هم بالا امده و هیچ مشکلی ندارد .. ! لذا از آن به بعد تصاویر هر دو رو به طور یکسان درج کردم .. خب حالا هم می توانم این کار رو دوباره انجام دهم .. اما مشکل این است که این روزها اینترنت پر سرعت هم قادر به باز کردن صفحات سایت نیست و به کندی این عمل انجام می شود .. !! به هر حال من تابع نظرات شما یاران هستم .. اگه بفرمایید که واقعا مشکل دارید .. من وبلاگ رو با حجم پائین تری به روز می رسونم ..

 marshalads.gif 

 

 

Start---1-Asli.jpg

 

پایگاه لک لند در آمریکا ...

در پست های قبلی به این نکته اشاره کرده بودم که ..  پایگاه هوایی " لک لند " مخصوص آموزش و تکمیل زبان انگلیسی به مفهوم واقعی بود . یعنی دانشجویان برای گذروندن انواع تخصص ها از تمام نقاط جهان به این مرکز وارد می شدند . و بعد از فارغ التحصیل شدن و اخذ مدرک تخصصی زبان ، با توجه به تخصص خود از یک دیگر جدا شده و به سایر پایگاه ها اعزام می شدند .. در محفل ما ایرانی ها هم از دانشجوی خلبانی گرفته تا سایر تخصص ها همه در آن حضور داشتند ..  قسمت من چنین بود که در نخستین شب ورودم به آمریکا به اتاقی دعوت شوم که متعلق به دو نفر از همافران نازنین بود که برای طی دوره  تخصصی تعمیرات هواپیماهای فانتوم ( اف - ۴ ) قبل از من به آمریکا اعزام شده بودند .. اگر چه مدت حضورم در اتاق ان ها فقط یکی دو شب بود ، اما همین امر باعث دوستی و سلام و علیک ما شد . آخه از شما چه پنهون در ارتش شاهنشاهی طبقه بندی درجات نظامی خیلی به چشم می خورد ! مخصوصآ در قشر همافران که خیلی با هم متحد بودند .. و کم تر با سایر درجات می جوشیدند ! بعد از جدا شدن از دوستان همافرم با دو نفر دانشجوی خلبانی که یکی از ان ها ایرانی و دیگری اهل " ونزولا " بود هم اتاق شدم .. ! البته کل این نقل و انتقالات به دلیل آماده نشدن خوابگاه جدید ایرانی ها بود .. که حدودآ بعد از ده روز آماده شد و برو بچه های گروه ما همگی به آن منتقل شدیم .. ! اسم هم اتاقی ایرانی ام " داود " و دیگری " گانزالس " بود  که من و داود خیلی سر به سر او می گذاشتیم .. دامنه دوستی و سلام علیک ما به ایران هم کشیده شد .. !

1-copy.jpg

گانزالس ( شماره ۱ ) و داود عزیزم ( شماره ۲ ) در مراسم فارغ التحصیلی

تغیر رشته ناگهانی ... !

راستش رو بخواهید از اون جایی که آدمی تقریبآ معاشرتی بوده و رگه هایی از شیطنت های خاص ایام  جوانی در من وجود داشت ، دوستی و رفت و آمد هایم تنها به بچه های گروه خود یا هم اتاقی ام ماشاالله خان مداح خلاصه نمی شد .. ! بلکه از هر فرصتی استفاده کرده و با بقیه ایرانی ها چه قدیمی و چه جدید تر از خودم هم ارتباط برقرار می کردم .. اما رابطه ام با " داود " که چند ماهی از من قدیمی تر بود ، خیلی نزدیک و صمیمی تر بود . برخلاف گروه ده - دوازده نفری ما که در پایگاه بعدی یعنی " شپارد " نوع هواپیمای ما به طور ناگهانی تغیر کرده و در میانه راه از آموزش با هواپیمای " تی - ۳۳ "  به هرکولس منتقل شدیم ..!! داود از همون ابتدا می دونست که قراره با هواپیمای شکاری فانتوم که تازه خریداری شده بود ، پرواز کند . ممکنه برای خیلی ها این پرسش پیش آید که دلیل این تغیر چه بوده است ... !؟ واقعیت اینه که اون موقع ما اصلآ در باره این تقسیم بندی ها اطلاع زیادی نداشتیم .. همه تصمیمات در تهران و ستاد نیروی هوایی با مستشاران آمریکایی گرفته می شد . باور کنید حتی به نوع دوره های تخصصی مون که در حکم ماموریت ( Order ) قید شده بود توجه ان چنانی نمی کردیم .. !! من خودم رو مثال می زنم .. در شرایطی که هنوز سبیل پشت لب هایم جوانه نزده بود و به طور کاملآ  اتفاقی در کنکور اعزام به امریکا قبول شده بودم ( اینجا ) ، اصلآ به فکر این گونه مسایل اساسی نبودم ! فقط این رو می دونستم که قراره خیر سرم در آینده با هرکولس پرواز کنم .. همین !! البته بعد ها کاشف به عمل امد که با از رده خارج شدن هواپیماهای قدیمی " اف - ۸۶ " تغیرات اساسی در نوع اموزش ها صورت گرفته بود .. و  از اون جایی که ما در ابتدای آموزش های اولیه بودیم ، قرعه به نام گروه ما افتاده و سرنوشت ما چنین رقم خورد که همگی به خانواده هرکولس بپیوندیم ..   

پایگاه یکم ترابری ...  

به هر مکافاتی بود دوره آموزشی ما پایان یافته و بعد از مدت ها دوری از وطن راهی ایران عزیز شدیم . باور کنید درد غربت خیلی سخت است .. !  ( به همین دلیل من حال و روز هموطنان خارج از کشور رو با تمام وجودم حس می کنم ) ما علی رغمی که دغدغه  چیزی رو نداشتیم و همه تسهیلات رایگان بود .. و می شد تمام دلار های دریافتی از آمریکا را به همراه حقوقی که در ایران تعلق می گرفت به راحتی  پس انداز کرد ، اما درد دوری از وطن با آن همه تسهیلات و امکانات فراوان مداوا نمی شد .. قبلآ نوشتم که ماشالله مداح و من حتی صبر نکردیم از تعطیلات دو هفته ای که به ما تعلق می گرفت استفاده کرده و زود تر از بقیه راهی ایران شدیم .. ! همان طور که در مطالب قدیمی توضیح دادم ، همه بچه های گروه ما به پایگاه هفتم ترابری منتقل شدند .. و من آقای مداح پارتی بازی کرده و در مهرآباد ماندگار شدیم .. اون هایی که گذرشون به منطقه هوایی مهرآباد افتاده است .. خوب می دونند که پایگاه شکاری به پایگاه ترابری وصل است  .. و پرسنل خیلی راحت می توانند در محیط هر دو پایگاه تردد کنند .. خب من هم بعد از مدتی که از ورودم گذشته و به اصطلاح همه چی برام عادی شد ، و قلق فرماندهان سخت گیر دستم اومد ، از فرصت ها استفاده کرده و برای سرکشی و احوال پرسی از دوستان قدیمی ام مخصوصآ داود جون به پایگاه شکاری سر می زدم .. تا یادم نرفته بگم .. خیلی از همدوره هایم که موفق به اعزام به امریکا نشده بودند ، در تخصص های مختلف به عنوان افسر فنی در آشیانه های هواپیماهای شکاری مشغول به کار بودند .. اون دو تا همافر نازنین هم که به محض ورود به لک لند چند شب هم اتاقشون بودم هم در پایگاه شکاری خدمت می کردند .. من مرتب به ان ها سر می زدم ..

آشنایی با هاشم آل آقا ..   

جاتون خالی من همیشه عادت داشتم صبحونه رو در بوفه آشیانه سی - ۱۳۰ بخورم .. روز هایی هم که پرواز داشتم از ترس این که فرماندهان و سرپرست خط پرواز گیر ندهند ، سریع و با عجله چند لقمه ای از صبحونه همکاران رو با اجازه و بی اجازه برداشته و سراسیمه راهی رمپ پرواز می شدم .. ! اون اوایل که تازه کار بودم ، خیلی ها به من و دوستانم گیر می داند .. از قدیمی های داکوتا گرفته که بعضی از اون ها چشم دیدن ما رو نداشتند تا فرماندهان ریز و درشت .. ! گاهی اگه فرصت می شد ، خودم رو به پایگاه شکاری رسونده و میهمان دوستانم می شدم .. اون موقع در رمپ پایگاه یکم ، ردیف به ردیف فانتوم ها پارک شده بودند و حتی در شیلتر ها هم فانتوم و اف - ۵ به چشم می خورد .. برای دیدن داود به گردان ۱۲ شکاری می رفتم .. راستش رو بخواهید به جز داود کسی رو در اون جا نمی شناختم .. اما به مرور با  چهره همکاران داود آشنا شده بودم .. حتی با نام یکی دو تا از دوستان داود جان رو هم یاد گرفته بودم . گاهی هم که برای تحویل گرفتن ملزومات پروازی از قبیل لباس و کاپشن پرواز ، ماسک خرطومی شکل اکسیژن و یا دستکش و پوتین پروازی به پایگاه شکاری می رفتم ، با تک و توکی از خلبانان شکاری که ان ها هم برای دریافت ملزومات پروازی خود اومده بودند برخورد کرده و سلام و علیکی می کردیم .. ولی اغلب نام ها رو با چهره ها نمی شد تطبیق داد .. ! به همین دلیل تصویر کم رنگی از چهره " هاشم گل آقا " به خاطر داشتم .. اما نام او رو به دفعات شنیده بودم .. شاید هم به خاطر حضور زیاد در گردان ۱۲ شکاری ، بار ها و بار ها با او سلام و علیکی کرده بودم .. اما واقعیت این است تا بعد از شهادت مظلومانه اش قیافه او رو  به خاطر نداشتم  .. ! تنها بعد از مشاهده تصاویر اگهی ختم او چهره اش یادم اومد .. خیلی افسوس اش رو خورده و یاد سر به سر گذاشتن همکارانش افتادم ...

آغاز انقلاب در ایران ...  

راستش رو بخواهید اصلآ یادم نیست که آخرین بار کی داود و همکارانش رو در مهرآباد دیدم .. !؟ چون با پیروزی انقلاب اوضاع در پایگاه ها خیلی به هم ریخته بود !! مخصوصآ برای من که به عنوان مامور در عملیات پایگاه یکم ترابری خدمت کرده و مرتب جلوی چشم ژنرال های ارتش شاهنشاهی بودم ! به ویژه در دوران حکومت نظامی که از نزدیک با فرماندهانی چون اویسی و سر لشگر بدره ای و سایر مقامات عالی رتبه به خاطر مسئولیتی که داشتم ، در ارتباط بودم . و حتمآ یادتونه که به خاطر عشق و علاقه شدید به شخص شاه بچگی کرده و در حضور همکارانم در عملیات پایگاه خیلی راحت عنوان کردم حاضرم دخترم بهاره ( که اون موقع یک سالش بود ) زیر پای اعلیحضرت قربونی کرده تا شاه کشور رو ترک نکنه .. !! و از فردای انقلاب به خاطر این اظهار نظر احساسی مورد خشم دوستان انقلابی ام قرار گرفته و مجبور شدم به خاطر علاقه وافری که به پرواز داشتم ، از موقعیت استفاده کرده و خودم رو به خط پرواز معرفی کنم تا کم تر جلوی چشم دوستان انقلابی باشم .. ! خنده دار اینه که خود همون همکاران هم قبل از انقلاب از شاه تعریف می کردند .. و من اصلآ فکرش رو نمی کردم که چنین یه شبه تغیر عقیده بدهند .. ! به هر حال تنها شانسی که اوردم این بود .. به تعدادی از دوستانم در خط پرواز که به حکم حضرت امام (ره ) فراری شده و حکم تیر بعضی از اون ها در امده بود ، کمک کرده بودم تا دستگیر نشوند  و بعد از انقلاب این عده همه کاره پایگاه شده بودند .. ! به همین دلیل خیلی راحت به جمع گروه های پروازی افزوده شدم .. و از همون ایام با اشتیاق پرواز هایم رو آغاز کردم . ( قبلآ هم پرواز می کردم .. اما در روزهایی که در عملیات شیفت نداشتم ! برای همین به من نمی چسبید !! )

و اما جنگ ....

در خاطرات قدیمی ام خوانده اید که .. به محض شنیدن اولین صدای انفجار در روز نخست جنگ که حوالی ظهر بود ، علی رغمی که شب قبلش در پایگاه شیفت بودم ، خودم رو به پایگاه رسونده و آماده انجام ماموریت های ابلاغی شدم .. و صبح زود روز بعد با گروهی دیگر از همکاران به سمت مشهد پرواز کرده و از اون جا هر روز به منطقه اعزام می شدیم .. بدون این که خبری از خانواده هامون داشته باشیم . خیلی زود ترس ام از جنگ و صدای آژیر قرمز و بمباران های هوایی ریخته شد .. ! ۹ روز اول جنگ رو در بین عقابان تیز پرواز هواپیماهای شکاری در پایگاه های بوشهر و اصفهان و امیدیه گذروندیم .. البته شب ها به مشهد بر می گشتیم . اوایل کار از سیستم دفاعی و پوششی که هواپیماهای شکاری می دادند اطلاع چندانی نداشتم .. هر روز بعد از بوسیدن صورت دخترم بهاره و با توکل به خدا خونه رو به قصد رفتن به پرواز منطقه جنگی ترک می کردم ..  اون روز ها به هیچ چیزی جز جنگ و کمک به رزمندگان فکر نمی کردم .. تمام زندگی و لحظات عمرم در پرواز خلاصه می شد .. یک روز اهواز بودم ، روز بعد بوشهر و خارک و همین طور در امر انتقال مجروحان ، رسوندن خون و مواد غذایی به جبهه ها کمک می کردم .. کم کم فهمیدم که بار اصلی امنیت ما در آسمان ها به عهده هواپیماهای شکاری خصوصآ تامکت هاست .. ! از اون جایی که یکی دو نفر از دوستان و همکارانم در خط پرواز به اصفهان منتقل شده و با اف - ۱۴ پرواز می کردند .. در هر فرصتی که دست می داد به دیدار ان ها رفته و پای صحبت های آن ها می نشستم .. شاید باورتون نشه .. همان گونه که شکارچی وقتی به هم می رسند .. در باره انواع شکار صحبت می کنند ، ان ها هم از نبرد های خود در آسمان تعریف می کردند .. با جزئیات ! و من به عنوان یک ایرانی قلبآ لذت می بردم .. دیگه طوری شده بود که سایر بچه هایی هم که پای حرف های دوستان خود در گردان تامکت نشسته بودند .. در خط پرواز همه جزئیات رو بازگو می کردند .. در آن ایام بود که بار دیگر با  نام هاشم آل آقا و جسارت هایی که از خود نشون می داد ، آشنا شدم ..

5.jpg

یک صدای دلنشین ...

نمی دونم چقدر به تآثیر صدا در عمق وجودتون آگاه هستید .. ؟ بعضی صدا ها درون خود رگه هایی از آرامش به همراه دارند .. مثل صدای گرم مرحوم شکیبایی یا بهروز رضوی نازنین ..حال تجسم کنید شب هنگام در آسمان منطقه ای خطرناک در حال انجام ماموریتی هستید .. هیچ وسیله دفاعی هم از خود ندارید .. اطلاع دارید که هواپیماهای دشمن هر روز در این منطقه جولان داده و با شکاری های ما در گیر هستند .. سکوت رادیویی بر قرار است .. و به شما دستور داده اند اصلآ مکالمه نداشته باشید .. و در صورت لزوم ، به صورت اختصاری اون هم با کد .. ! به خاطر رویت نشدن ، همه چراغ های کابین و بیرون هواپیما تون رو خاموش کرده اید .. با نور کم سویی به پنل آلات دقیق جلوی خودتون خیره شده اید .. بد شانسی هم آورده به یک جبهه هوای متلاطم توام با ابرهای اتش زای ( سی . بی ) برخورد کرده اید .. ! نمی گم که در این شرایط به خاطر از دست دادن یکی از موتور ها ، یا رادار هواپیما .. در شرایط اضطراری هم به سر می برید .. !! با منور شدن بعضی ابر های اطرافتان ، متوجه رگبار گلوله های اتشین هر یک به اندازه پارچ های آبخوری در زیر بال هایتان می شوید ... !! عرق سردی تمام وجودتان رو گرفته .. زیر لب انواع و اقسام دعا هایی که بلدید رو آهسته قرائت می کنید .. تلاش می کنید همکار کنار دستی ات متوجه افکار پریشان شما نشود .. نمی دانید چه پیش خواهد آمد .. !!؟ هر ان منتظر مواجه با آتش  شکاری های دشمن هستید .. در اخبار خودمون هم شنیدید که صدام دیوانه دیوانه چندین فروند هواپیمای سوپر اتاندارد خریداری کرده است .. غرق در افکار وحشتناک خود هستید که صدایی که در ان رگه هایی از آرامش دارد ، روی فرکانس شما اومده و اعلام می کند "  من هواتون رو دارم .. نگران نباشید به پروازتون ادامه دهید .. " واقعآ چه حسی پیدا می کنید .. !!؟؟ مخصوصآ که بدونید این صدای عقاب آسمان ها ، هاشم آل آقاست که در باره شجاعت او روایات زیادی شنیده اید ..

9.jpg

 یاد ان صدای دلنشین ...

 وقتی  پسر نازنینم " علی کدخدایی " در باره شهید هاشم آل آقا تلفنی با من حرف زد ، نمی دونم چرا بی اختیار یاد اون صدای آرامبخش آسمان ها افتادم .. !؟  صدایی که برای اغلب خلبانان مخصوصآ بچه های اف - ۵ و سی - ۱۳۰ آشنا بود .. صدایی که در ان علاوه بر رگه های آرامبخش .. نشانه هایی هم از قدرت و اقتدار داشت .. علی همچنان تلفنی حرف می زد .. اما من در دنیای دیگری بودم .. قدرتی مرموز من رو به زمان جنگ پرتاپ کرده بود .. !! انگاری همین دیروز بود و من در منطقه ای بین بوشهر و جزیره خارک قرار داشتم  .. همه جنگ و هیجانات و خطرات ان یک سو .. پرواز در منطقه خارک و فرود در باند کوچک جزیره که شریان صادرات نفت ما رو به عهده داشت ، سوی دیگر .. ! یادمه هر وقت در ارتفاع پائین روی آب پرواز می کردیم ، با مشاهده جزیره ای متروک با نام " خارکو " یاد شایعات عجیب و غریبی که اون سال ها رواج داشت می افتادم که می گفتند .. معتاد های تزریقی رو این جا زندانی کرده اند .. و هر از گاهی از بالا با هلی کوپتر غذای ان ها رو می ریزند .. !! و من سعی می کردم در اون جزیره متروک به دنبال کشف جنبنده ای باشم .. که هرگز هم نه جنبنده ای دیدم نه هلی کوپتری .. !! اما اون حس کذایی همیشه با من بود .. ! یادم می آید در جزیره خارک همیشه وضعیت قرمز بود .. ! و ما همیشه قبل از تیک آف از طریق پست فرماندهی اعلام می کردیم تا برای دقایقی وضعیت رو سفید اعلام کنند تا شکار اتش پدافند خودمون نشویم .. ! صحبت پدافند شد .. جا داره از همه برادران پدافندی تشکر کنم .. واقعآ انسان های سخت کوشی هستند که کم تر در باره شجاعت ان ها سخنی گفته شده است .. همیشه به دور از تمدن شهری در کوه و دشت و صحرا از آسمان نیلگون ایران عزیز دفاع می کنند یادمه استواری به تنهایی چند میگ رو ساقط کرده بود .. از این دلاوران در پدافند زیاد داشتیم .. واقعآ خدا پشت و پناه شون باشه .. من دست همه آن ها رو با افتخار می بوسم ...  

 2.jpg 

واقعیت های فراموش نشدنی ...  

وقتی در پاراگراف بالا ، حال و هوای یکی از پرواز های آن روزگار رو تجسم کردم ، ممکنه برای خیلی ها این پرسش پیش بیاید که .. این اتفاقات دایمی نبوده است .. یا خیلی کم این مسایل ممکنه اتفاق بیفتد .. ! اما صادقانه می گویم .. ان چه عرض کردم واقعیت فراموش نشدنی است که اغلب برای همه پیش می آمد .. شما با هر کدوم از برو بچه های قدیمی سی - ۱۳۰ صحبت کنید .. به شما خواهند گفت که ان چه نوشتم .. یک سناریوی دایمی برای اغلب ما در زمان جنگ بوده است .. ! اگر حمل بر اغراق نمی گذارید باید اضافه کنم .. پرواز هایی از آن سخت تر و نفس گیر تر هم داشتیم .. مخصوصآ خلبانان شکاری که مرتب در پرواز های برون مرزی هم حضور می یافتند .. و دغدغه شناسایی ان ها توسط رادار های دشمن هر لحظه آنان رو آزار می داده است .. اما با قدرت ایمان و عشق به وطن تمام لحظات اضطراب و دلهره رو تحمل کرده و با با صبوری تمام ماموریت های خود رو کامل به پایان می بردند .. بگذریم از نقش تامکت ها در زمان جنگ تعریف می کردم .. مخصوصآ از دلاور مردی های شهید آل آقا که شنیدن نام و طنین صدای او برای همه خاطره انگیز بود .. و همان گونه که در ابتدای عرایض ام توضیح دادم .. در باره این شهید و نحوه شهادتش سایت های متعددی مطلب نوشته اند ... اما اجازه می خواهم به خلاصه خاطره یکی از خلبانان قهرمان شکاری به نام سرتیپ " مسعود اقدام "  اکتفاء کنم ..  

 ---AAAA.jpg

آخرین کنترل ها را انجام دادم و ثانیه هایی بعد در دل آسمان جای گرفیتم. در آسمان کشور عزیزمان ارتفاع بالا را برای پرواز انتخاب کرده بودیم تا سوخت کم تری مصرف شود. طبق برنامه ابتدا گشتی بر روی آبادان و خلیج فارس زدیم. مسیر را طوری انتخاب کرده بودیم که از 30 مایلی خور موسی و از فراز نخل های آبادان و از روی باتلاق های فاو و ام القصر عبور می کردیم تا رادارهای دشمن نتوانند ما را ردیابی کنند. نزدیک مرز شده بودیم که شهید یاسینی پرسید: - تا مرز چقدر مونده؟ جواب دادم 5 ثانیه. ناگهان همه جا تیره و تار شد. من حدود 20 تا 30 ثانیه چیزی متوجه نشدم و بی هوش شدم. وقتی به هوش آمدم هواپیما در حالت صعود با 50 درجه گردش به سمت راست بود. سریع تغییرجهت دادم. هواپیما هنوز به حالت اولیه برنگشته بود که به یاد رضا افتادم. از طریق رادیوی داخلی با یاسینی تماس گرفتم... - رضا ! رضا صدای منو می شنوی؟ جواب بده. صدایی نیامد دوباره صدا زدم ولی بی فایده بود پاسخی دریافت نکردم. نگرانی تمام وجودم را فرا گرفته بود با خود فکر کردم شاید سیستم ارتباطی کابین ها از کار افتاده. این تنها چیزی بود که به فکرم می رسید. با چک لیست پروازی به شانه اش زدم و او را صدا زدم ولی بازهم نه حرکتی کرد و نه جوابی داد. با خود گفتم احتمالا رضا شهید شده است. در دل دعا می کردم برای یاسینی اتفاقی نیفتاده باشد. گوش چپم به شدت درد می کرد. اضطراب و نگرانی سراسر وجودم را فرا گرفته بود. چون خلبان جلو قادر به هدایت هواپیما نبود مجبور بودم که خود هواپیما را هدایت کنم. تمام تلاشم را بکار بستم تا هواپیما را به طرف مرز کنترل کنم ولی اغلب دستگاه های ناوبری از کار افتاده بود. رادار را هم صدا می کردم ولی جوابی شنیده نمی شد. سرگردان و بی هدف در آسمان پرواز می کردم و رادار را صدا می کردم.

 - از ابابیل به رادار صدای منو می شنوی؟
بعد از سه بار صدای مبهمی به گوشم رسید. دوباره تکرار کردم از ابابیل به رادار؟ که دوبار صدایی آمد!
- ابابیل من عقابم. بگوشم ! عقاب صحبت می کنه. گویا صدای مرا یکی از هواپیماهای گشتی اف 14 که در آن منطقه بود شنیده بود او ادامه داد. برای مدتی سکوت رادیویی بر قرار شده بود چرا که من بدلیل صدمه دیدن هواپیما برای تماس با اف 14مشکل داشتم.خلبانان اف 14 این بار تلاش می کنند ارتباط را بر قرار کنند: - مشکلی پیش اومده؟   با شنیدن این صدا با دستپاچگی گفتم: - هواپیمای ما آسیب دیده است نمی دانم خلبان بیهوش شده یا شهید! ... عقاب جواب داد: - آرامش خودتوحفظ کن مجددا سعی کن تا کنترل هواپیما رو بدست بیاوری. من دارم به طرفت میام. هواپیمای اف 14 به خلبانی سرهنگ خلبان شهید "هاشم آل آقا" لحظاتی بعد در کنار فانتوم قرار گرفت و گفت: - ابابیل همین طور به پرواز ادامه بده مواظب باش از دستگیره صندلی پران استفاده نکنی چون چتر صندلی بازشد و بالای هواپیما به قسمتی از بدنه گیر کرده هواپیمایتان شبیه به آواکس شده است. - تشکر کردم و گفتم من سعی می کنم کنترل هواپیما رو بدست بیارم ولی اطلاع ندارم چه اتفاقی برای یاسینی افتاده. آل آقا جواب داد: - نگران نباش خونسردی خودت را حفظ کن و بر روی همین مسیر ادامه بده ما سمت راست شما کمی عقب تر میام نگران نباش. 
 

 marshalads.gif Start--3-copy-2.jpg

یک اعتراف ...

اگر چه مثل همه صاحبان تارنما ها اهل وب گردی و مطالعه هستم .. اما کم تر به خاطر دارم از سایت یا وبلاگی مطلبی رو عینآ کپی کرده باشم .. در باره شهید آل آقا هم قصد داشتم با مطالعه منابع و تلفیق خاطرات زمان جنگ خودم ، نحوه شهادت اش رو به سبک و سیاق همیشگی تعریف کنم .. اما راستش رو بخواهید دیدم در باره شهدای عالیقدری چون : عباس بابایی ، عباس دوران ، علیرضا یاسینی ، هاشم آل آقا ، منصور ستاری و ...که جز دومی ، با بقیه بزرگواران افتخار آشنایی و مصاحبت داشته ام .. مطالب زیادی در باره شخصیت و نحوه شهادت ان ها در وب های فارسی درج شده است .. و تلفیق بنده جز  کوتاه شدن اصل ماجرا ، و احتمالآ ناقص شدن آن بهره ای ندارد .. ! لذا از اون جایی که هدف اصلی یاد کردن از این بزرگواران است ، تصمیم گرفتم با ذکر منبع ان را عینآ و بدون دستکاری تقدیم شما یاران بزرگوار کنم .. امیدوارم با الگو قرار دادن شخصیت والای این عزیزان در زندگی موفق و پیروز باشیم .  

نحوه شهادت هاشم آل آقا

در تاريخ ۹ آگوست ۱۹۸۴ قرار بر اين بود که يک کاروان از کشتيهای حامل سلاح و مهمات مورد نياز ايران از مبدأ سوريه با گذشت از تنگه هرمز به مقصد بوشهر و بندر امام خمينی حمل گردد . عراقيها که قصد حمله به اين کاروان را داشتند تصميم به استفاده از هواپيماهای سوپراتندارد خود را گرفتند ولی از اينکار خود منصرف شدندزيرا با وجود تامکتهای ايرانی و گشتزنی مداوم آنها بر فراز خليج فارس اين طرح غير ممکن بود . صبح روز ۱۱ آگوست ۲فروند MIG - 23 ML که مجهز به موشکهای هوا به هوای R 24 R و R - 60 MK بودند جهت حمله به چند فروند کشتی ايرانی در نزديکی جزيره خارک به پرواز در آمدند . اين دو هواپيما با پرواز در ارتفاع خيلی پائين به يکدسته اف ـ ۱۴ ايرانی نزديک شدند . در اين زمان مرکز کنترل زمينی عراق دستور افزايش ارتفاع پرواز تا سقف ۴۰۰۰ متر را صادر کرد . اما بعلت اينکه مدت زمانی معين طول ميکشيد تا امواج راديوئی از مرکز به ميگها برسد , خلبانان ميگها که فاصله ای ۱۵۰ کيلومتری با مرکز داشتند فرمان را دير دريافت کردند . در اين اثناء فرمانده دسته عراقی ناگهان خود را در مقابل تامکتهای ايرانی ديد و هواپيمای همراه او به خلبانی ستواندوم خلبان عامر به فاصله ۶۰۰ متر از او ودر پشت يک فروند اف ـ ۱۴ ايرانی پرواز می کرد . فاصله کم ميگ ـ ۲۳ عراقی تا تامکت ايرانی , امکان شليک موشک هوا به هوا را غيرممکن ميساخت و او به مسافت بيشتری نياز داشت . تنها کاری که از عهده فرمانده دسته عراقی برآمد اين بود که با مانور چرخش فاصله خود را افزايش دهد . همزمان هواپيمای ستواندوم عمار موفق شد تا با استفاده از اوضاع نامساعد جوی کماکان بطور ناشناخته به تعقيب تامکت ديگر بپردازد . در همين موقع خلبان عمار در صفحه رادار خود علامت مثبت جهت شليک موشکهای خود را دريافت کرده و در نتيجه يک فروند موشک R - 60 MK بطرف تامکت ايرانی پرتاب کرد . افسر کنترل رادار ( RIO ) هواپيمای اف ـ۱۴ به خلبانی هاشم آل آقا در اينروز ستواندوم خلبان محمد رستم پور بود . رستم پور صحنه درگيری آنروز را چنين ترسيم ميکند : هاشم از هواپيمای همراه ما ( Wingman ) درخواست کرد که با تغيير موقعيت خود اطراف ما را جستجو کرده و مطمئن شود که هواپيمايی در پشت ما نيست . سپس ما گردشی به سمت چپ انجام داديم . پس از اين گردش هاشم احساس عجيبی داشت و مجددأ از هواپيمای همراه درخواست کرد که دوباره از وضعيت پشت سر ما اطمينان حاصل کند . در اين لحظه تنها چيزی که هواپيمای همراه ما ديد , دود حاصل از موشک شليک شده عراقی بطرف ما بود . اين موشک به موتور سمت راست ما برخورد کرد ودر نتيجه اين برخورد و انفجار ناشی از آن من به حالت بيهوشی دچار شدم . زمانی که من بهوش آمدم آلات دقيق پروازی هنوز کار ميکرد اما هواپيما در آتش ميسوخت و با سرعت به سمت آب پيش ميرفت . من با استفاده از چتر نجات به بيرون پريدم و لحظاتی بعد خود را در آب يافتم . هوا مه آلود بود و چند دقيقه ای طول کشيد تامن قايق نجات خود را باز کردم . در اين موقع چندين بار صدای هاشم را شنيدم و من هم در جواب او فرياد کشيدم اما هيچگاه موفق به ديدار مجدد او نشدم .

4.jpg

 نبرد هوائی اما هنوز پايان نيافته بود . در زمانی که هواپيمای همراه خلبان آل آقا در جستجوی ميگ ـ ۲۳ فرمانده دسته بود مرکز عملياتی ايران ۲ فروند هواپيمای فانتوم اف ـ ۴ به منطقه عملياتی اعزام کرد . اين جنگنده ها با سرعت به سمت شمال به طرف محل درگيری با عراقيها پرواز کردند . هواپيماهای ميگ ـ ۲۳ عراقی که هنوز به مقدار کافی سوخت و مهمات داشتند با دور زدن به استقبال فانتومها آمدند . سروان هشام چنين ميگويد : موشکهای R 24 R من از برد بيشتری نسبت به اسپاروهای فانتومهای ايرانی برخوردار بودند در نتيجه من خود را در موقعيت برتر احساس می کردم . رادار هواپيمای من يکی از اف ـ ۴ ها را در فاصله ۳۰ کيلومتری شناسائی کرد ومن از فاصله ۲۵ کيلومتری يک فروند موشک R 24 R را بطرف آن شليک کردم . هواپيمای ايرانی گردشی تند انجام داد. تجزيه و تحليل فيلمهای پرتاب موشک نشان داد که موشک شليک شده توسط من در فاصله ۳ کيلومتری هدف منفجر شد . فانتوم همراه او ضمن تعقيب فرمانده دسته خود موفق شد که درست جلوی هواپيمای عامر ظاهر شود . عامر با شليک يک موشک R 24 R سعی در ساقط نمودن فانتوم کرد اما متاسفانه موشک او به خطا رفت . در اين هنگام جنگ برای ما خاتمه يافته تلقی شده و ما به سمت پايگاه برگشتيم . متاسفانه تنها چند لحظه پس از فرود ما خبرگزاری دولتی عراق به سرعت اعلام کرد که ۳ فروند اف ـ ۱۴ ايرانی توسط ما سرنگون گرديده است و اين خبر تا به امروز در کليه مراجع درج و بعنوان مدرک واقعی ارائه ميگردد .

 با شهادت هاشم آل آقا که چندين نفر از بهترين خلبانان نيروی هوائی ايران را آموزش داده بود ايران يکی از بهترين خلبانان و متفکران نظامی خود را از دست داد . او شخصی بود که طنين صدای او جزو خوشايندترين صداها در گوش خلبان اف ـ ۴ و اف ـ ۵ که بر فراز عراق پرواز ميکردند بود . تحت فرماندهی او همه احساس آرامش و امنيت ميکردند . سروان رئيسی مسائل ذکر شده را عامل محبوبيت خلبانانی چون آل آقا ـ جلال زندی ـ عباس حذين و يا شهرام رستمی ميداندو ازآنان بعنوان قهرمانان هميشه جاويد نيروی هوائی ياد می کند .او اما در همين حال اضافه می کند که استفاده از موشکهای فونيکس احتياج به هماهنگی کامل ميان خلبان و افسر کنترل رادار( RIO ) او دارد ولی برخی از خلبانان با اين مسئله مشکل داشتندو اين امر موجب بحثهای زيادی در نيروی هوائی گشت زيرا ما تعداد قابل توجهی خلبان ماهر داشتيم ولی RIO خوب به تعداد کافی نداشتيم . RIO های ما اکثرأ افرادی تازه آموزش ديده و مبتدی بودند که هرگز راه به کابين جلو نيافتند . تنها زمانی اوضاع بهتر شد که خلبانانی همچون آل آقا آماده بودندکه در مأموريتهای جنگی در کابين دوم هم به خدمت بپردازند . شايد همين امر موجب شد که رفته رفته مدالهای افتخار برای سرنگونی هواپيماهای دشمن به هر دو خدمه پروازی اعطاء گردد

  

منابع :

سایت مرجع هوانوردی و هوافضای پارسی

  http://iranian-airforce.blogfa.com 

علی کدخدایی عزیز و مشاهدات خودم

dfhbsh.jpg 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۸:۱۵ دقیقه هفدهم فروردین ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده آرشیو مطالب سایت اينجا رو كليك كنيد . همچنین برای مشاهده مطالب گذشته وبلاگ اینجا را کلیک کنید .
 
 osy584c6rqnos40wm1c1-copy.jpg
  زير نظر : عليرضا صادقي  
 
 این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد
 
THE WORLD RECENT PLANE CRASHES:

Date: March 22, 2010 , Time:10:10,Location:Darwin, Australia , Operator:Airnorth, AC Type:Embraer 120ER Brasilia Aboard:2 Fatalities:2 , Ground:0 ,Route: Training,Details:The turboprop crashed during a training exercise after the pilots attempted to perform an Engine Failure at Takeoff.

Date: March 22, 2010 , Time:03:45 Location:Moscow, Russia Operator:Avistari-TU, AC Type:Topolev Tu-204-100 Aboard:8 Fatalities:0 , Ground:0 ,Route: Hurghada, Egypt - Moscow, Russia ,Details:While on a positioning flight from Egypt, the aircraft crashed in a forest strip near Domodedovo Airport. All 8 crew members were injured, two critically.

Date:March 1, 2010 , Time:07:45 ,Location:Mwanza, Tanzania , Operator: Air Tanzania ,AC Type:Boeing B-737-247 , Aboard: 46,Fatalities:0 , Ground:0 ,Route: Dar es Salaam - Mwanza ,Details:While attempting to land, the aircraft swerved off the runway and skidded for about a kilometer before coming to a stop. The front landing gear collapsed during the skid. All 39 passengers and crew of 7 escaped unhurt.

SOURCE:www.planecrashinfo.com BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

حوادث هوایی اخیر دنیا:

 

تاریخ:22 مارس 2010/ زمان:10:10/مکان:"داروین" استرالیا/ خط هوایی:"ایر نورث"/نوع هواپیما:امبرائر120/تعداد سرنشین:2/تلفات:2/تلفات روی زمین:0/مسیر:آموزشی/جزئیات:هواپیمای توربوپراپ در حین پرواز آزمایشی و پس از آنکه خلبان تلاش کرد که برخاستن را با یک موتور خاموش انجام دهد سقوط کرد.

 

مارس 2010/زمان:3:45/مکان:مسکو-روسیه/ خط هوایی:اویستاری/نوع هواپیما:توپولف-204/تعداد سرنشین:8/تلفات:0/تلفات روی زمین:0/مسیر:مصر بسمت مسکو/جزئیات:در حال پروازی از مبدا مصر هواپیما در یک منطقه جنگلی در نزدیکی فرودگاه "دامادیدوف" سقوط کرد.کلیه 8 سرنشین هواپیما زخمی شدند که حال دوتن از آنها وخیم می باشد.

 

A Tu-204 lying in a forest near Moscow’s Domodedovo Airport after crashing at 2:35 a.m. in heavy fog Monday.

تاریخ:اول مارس 2010/زمان:7:45/مکان:موآنزا در تانزانیا/ خط هوایی:ایر تانزانیا/نوع هواپیما:بویینگ-737/تعداد سرنشین:46/تلفات:0/تلفات روی زمین:0/مسیر:دارالسلام به موآنزا/جزئیات:در حال تلاش برای نشستن هواپیما از باند منحرف شد و قبل از توقف حدود یک کیلومترروی باند سر خورد.ارابه چرخ جلو قبل از توقف شکست.کلیه 39 مسافر و 7 خدمه بدون آسیب خارج شدند.

planecrashinfo.comمنبع: گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

 
swycxfs3o3dv7o8yhs8l.jpg
 
 
3.jpg
 3xd597yjymols9z5ul6d.jpgbae5w2rl48m6d6rofo5t.jpg
 
 
 
 
Picture 

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  
  •  

    سخنی با خوانندگان
     
    Me.jpg
     
    هدیه گوگل ( اینجا )
    قابل توجه عزیزانی که عادت دارند کامنت به زبان لاتین یا " فینگلیش " تایپ کنند ! گوگل اخیرآ با ارایه نرم افزاری بسیار کامل ، این مشکل رو برای خیلی از زبان ها از جمله فارسی برطرف کرده است . دوستان می توانند از این پس با بهره گیری از این نرم افزار ، کامنت و ای میل های خود رو به زبان مادری خود درج فرمایند .. با سپاس از شرکت گوگل
    یک اولتیماتوم .. !
     
     دوستان نازنین حتمآ مطلع اند که ..  پاسخ به کامنت های محبت آمیز شما یاران همدل و صمیمی همیشه بخشی از اوقات بنده رو به خود اختصاص داده است . با سپاس از یکایک شما یاران که محبت فرموده با درج نظر ، پیوند عاطفی عمیقی ایجاد می کنید .. در راستای قانونمند کردن و نظم بخشیدن به کار ها ، با اجازتون از این به بعد فقط تا  ۴۸ ساعت بعد از انتشار هر پست به کامنت ها پاسخ خواهم داد . و نظرات تآخیری بدون جواب منتشر خواهد شد .. !
     
    تقدیر از یک هنرمند برجسته ..

    Mrila-Zarei.jpg

    به عنوان یک ایرانی از هنرمند برجسته و عالیقدر سرکار خانم " مریلا زارعی " به خاطر بازی بسیار عالی و تآثیر گذارش در فیلم سینمایی " دست های خالی " تشکر و قدردانی می کنم .

     Iran-Air.jpg

    - تعداد بازديد
  • 12012
  • مرتبه

    نظرات

    با سلام، باتشکر از مطلب زيبايي که به نگارش درآورديد. درود بر روح بزرگ تمام ايرانيان پاک که جان عزيز خود را فداي دفاع از ايران عزيز در دوران جنگ نمودند.
    پاسخ
    درود برغیرت شما هموطن نازنین که این همه بزرگوار هستی و قدر انسان هایی که جانشون را در راه آزادی و استقلال کشور از دست دادند ، می دونی
    پاینده باد ایران عزیز

    کاپیتان بهروز مدرسی عزیزم درود بی کران بر شما.
    امیدوارم سال نو را به خوبی آغاز کرده و سالی بسیار پربار رو در پیش رو داشته باشید.
    خوشبختانه تاریخ زرین کشورمان پر است از دلاورمردانی که عاشقانه و خالصانه و دور از هرگونه روی و ریا،با خون سرخ خویش عزت و شرف و تمامیت ارضی کشورمان را حفظ کرده و بر خیال خام خائنان،مهر باطل زده اند.
    کاپیتان جان بنده زندگی نامه این عقاب تیز پرواز را مطالعه کرده ام.در لیاقت این خلبان همین بس که یکی از معدود ترین خلبانانی بود که توانست در حداقل زمان به درجه استاد خلبانی برسد.
    افسوس که کشورمان چنین خلبانان شجاع و بی همتایی را در جنگ با صدام بی همه چیز از دست داد.روحشان شاد باد.
    کاپیتان مدرسی یک سوال هم درباره جی میل شما دارم:آیا جی میلتون سالمه؟چند بار برای شما ایمیل زده ام اما هر بار هنگام سند کردن ارور می دهد.و اصلا مشخص نیست تا ببینم آن را دریافت کرده اید یا خیر؟
    برای شما و خانواده محترمتان آرزوی بهترین لحظات را دارم.
    با تشکر و ایام به کام.
    پاسخ
    سرور گرامی جناب جوهری نازنین
    با درود .. و سپاس از مهر و محبت شما دوست نازنین .. خوشحالم که دوستان اگاهی دارم .. بله حق با شماست .. او خیلی با استعداد بود .. و خیلی زود مسلط شده بود .. حتی گاهی در کابین عقب می نشست .. تا حسابی اشراف یابد .. واقعا حیف شد .. مرد بزرگی بود .. اگه کمک امریکایی ها نبود .. امکان نداشت تامکت سقوط کنه ..
    جناب جوهری .. همان گونه که در پاسخ به کامنت علی 1 نوشتم .. خیلی دلم می خواست روی او .. کمک امریکایی ها .. نقطه ضعف تامکت که البته بعد ها اصلاح شد .. و خاطراتی که از جنگ داشتم رو با ماموریت ها این شهید بزرگوار تلفیق کرده .. و یک پست کاملا احساسی ارایه دهم .. اما به دلایلی که عرض کردم .. متآسفانه نشد .. و مجبور شدم سر و ته قضیه رو هم بیاورم
    در باره جی میل .. راسش قبلآ خراب بود .. اما مدتی است درست شده است .. اما من نامه ای از شما دریافت نکرده ام ..
    ممنون از حضورتون

    با سلام و احترام
    من يه سئوال داشتم كه خواهشمنمدم در صورت امكان به آن پاسخ دهيد :
    چرا در كليه هواپيماهاي مسافربري و باربري و اكثر هواپيماهاي جنگنده ورود و خروج مسافرين و پرسنل پروازي از درب هاي سمت چپ هواپيما انجام ميشود . آيا در اين زمينه استاندارد خاصي موجود است ؟
    با تشكر
    پاسخ
    محمد جان عزیزم به نکته بسیار جالبی اشاره کردی
    البته در ابتدا بگویم .. که من در این باره چیز خاصی نمی دونم . اما می تونم نظرم رو برات بگم
    هم چنان که ماشین ها و صندلی راننده ها طبق تعریف کارخانه سازنده به جز بعضی کشور ها در سمت چپ قرار دارد .. ممکنه این هم یک اصلی باشه که از اول تعریف شده است .. یا چطور برای سوار شدن به اسب حتمآ باید از سمت چپ سوار ان شوی .. شاید سازندگان کابوی هواپیما .. از ابتدا اون سمت رو برای سوار شدن طراحی کرده و بعد ها به عادت تبدیل شده است ..!!
    دلیل دیگه می تونه .. تنظیم بودن سیستم های جنبی باشه که برای سمت چپ تنظیم هستند .. یک نظر دیگه هم یادم اومد .. هواپیماهای قدیمی ملخی بودند .. و چون ابتدا موتور سمت راست را روشن می کنند .. شاید به همین خاطر در ورودی رو در سمت مخالف تعبیه کرده اند ..
    به هر حال شاید دوستان نظر بهتری داشته باشند .. من صادقانه آن چه به ذهنم رسید عرض کردم .. !
    ممنون از حضور شما

    خداوندا !
    در این سالی که در پیش است
    نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای لیکن
    درآغاز طلوع روشن سالی که می آید
    کمک کن تا رها سازم زخود
    من کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس
    هزار و سیصد و اندوه
    خدایا مهربانم کن
    تو چشمان مرا با نور خود بگشا
    تو لبخند رضایت را عطایم کن
    بفهمان زندگی زیباست
    خداوندا !
    تو راه سبز ایمان را نشانم ده
    تو نیکی پیشه ام فرما
    که راه حق صبورانه بپیمایم
    و هرگز من نباشم از زیانکاران
    رفیقا مهربانا عاشقم فرما
    مرا در شط پرمهر گذشتت شستشویم ده
    تو پاکم کن قرارم ده
    کریما دستهای گرم و لبخندی عطایم کن
    تو ای نزدیکتر از من به من
    اینک مرا دریاب پناهم ده
    و ذکرت را عطایم ده
    که با یادت دلم آرامشی یابد
    حبیبا قدردان نیکی ام فرما
    تو گرداننده دلها و چشمانم
    تو ای تدبیر بر هر روز و هرشامم
    تو چرخاننده احوال این دنیا
    بگردان حال من را سوی آن حالی که میدانی
    تو آرامش عطایم کن
    خداوندا نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما
    برای مردمان خوب این وادی
    عطا فرما هزار امید
    هزار و سیصد آگاهی
    هزارو سیصد و هشتاد بهروزی
    هزار و سیصد و هشتاد ونه لبخند زیبا را...


    براي شما آرزوی سالي نیک و روزهای سرشار از سلامتی و بهروزی و لحظاتی شاد دارم .
    در پناه حق..
    درود بر تمامي شهديدان ايران زمين
    ياد و نامشان را در سال جديد گرامي مي داريم.
    پاسخ
    رضا جان عزیز و مهربان
    بی نهایت از انتخاب قطعه شعر بسیار زیبا ، پر بار ، و عالی سپاسگزارم .. و از صمیم قلب دعا می کنم که چنین باشد
    از شما هموطن خوبم به خاطر قلبی بزرگ و مهربانی که داری تشکر می کنم .. از این که به فکر شهدای قهرمان کشور هستی .. قدردانی می کنم
    خدا پشت و پناهت باشه .. سالار

    kapitan aziz man yek booshehri hastam hamishe shojathaye shoma ra dar booshehr mishenidim . sarboland bashid
    پاسخ
    محمد جان عزیز و نازنینم
    درود به شرف و غیرت شما دلاور مردان بوشهر .. که همیشه موجب سربلندی کشور عزیزمون بوده و هستید
    من خاطرات زیادی از مهمان نوازی و بزرگواری مردم بوشهر در زمان جنگ دارم .. واقعآ خدا پشت و پناهتون باشه
    من به شما دوستان خوب بوشهری ام افتخار می کنم
    قربون همه شما هموطنان با غیرت

    درود جناب مدرسی عزیز
    درود بیگران به روانپاک بنیانگذاران نیروی هوایی که با درایت و مدیریت ناشی از ایرانپرستی و مهر بر ایرانی این نیرو را بنا نهاد و درود بر ایرانیانی که پیوستن بان نیرو اروزی سرافرازی ایرانرا بسر داشتند چه انان که ناجوانمردانه بجرم ایرانپرستی اعدام شدند وچه انانی که از زندان راهی پرواز شدند و بالاخره همه انانی که سر بر سرپیمان با خدای ایران نهادند و مردانه از اسمان نیلی رنک ایران پاسداری نمودند و مینمایند .
    تحلیل های بسیار زیبا و ارزشمندی از هموطن عزیزم اقای کدخدایی را شاهد بودم در رابطه بانیروی هوایی کشورمان بینوسیله ازایشان خواهش مینمایم در رابطه با تاریخچه پیدایش و بنیانگذاری نیروی هوایی کشورمان هم من و دیگر یاران سایت را میهمان قلم زیبا خود بنمایند
    نسل امروز برای درک عضمت رشادت های قهرمانان خو نیازمند دانستن تاریخ میباشد.
    پایدار باشید نکته بین
    پاسخ
    دوست نکته بین عزیزم .. با درود به شما
    و عرض صمیمانه ترین شادباش ها به مناسبت عید سعید نوروز و عرض تشکر از شما دوست وطن پرستم ... به استحضار می رسونم .. تاریخ هر کشوری گنجینه همه حوادث خوب و بد است .. و مردمان هر سرزمینی با مراجعه به تاریخ ، از خواندن کارهای خوب مردان بزرگ که در گذشته انجام داده اند ، لذت برده و به روح بزرگ گذشتگان درود می فرستند ..
    اما این وظیفه ما است که از تاریخ و کار های نیک الگو گرفته .. و سر مشق زندگی خود قرار دهیم .. و یادمون باشه که سعدی بزرگوار در این باره چه سروده است ..
    سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز .. مرده ان است که نامش به نکویی نبرند
    در باره درخواست از جناب کدخدایی عزیز .. با شما موافقم . اگه فرصت کنه .. خیلی راحت و بدون تعصب از کار های نیک گذشته دفاع می کنه .. این اشتباه بزرگی است که ما فکر کنیم بچه مسلمون های معتقد امروزی منکر کار های نیک گذشتگان هستند !!
    با سپاس از شما

    درود

    از عموی من علی‌ رنجبر که با اف ۴ میپرید و از فرودگاه بوشهر شما یا دوستاتون چیزی میدونید؟، اونم تو تگزاس دوره دید، هم اتاقیشم کاظم روستا خدا بیامرز بود همه شون پرپر شدن الان همام. از خلبان ال آقا. کاظم عموم علی‌، و همهٔ دوستاشون چیزی جز یک سنگ یادگاری دسته جمعی تو بهشت زهرا نمونده تو هوا پودر شدند و به آسمان پیوستند، من ۵-۶ ماه بعد از پریدنش دنیا اومدم، اما همیشه سعی‌ کردم، برادر زاده لایقی باشم براش، خودش با همسرش عقد کرده بودند هنوز ازدواج نکرده بودند، شما که می‌نویسید، بابام اینا خوش حال میشن، زنده و پیروز باشید
    پاسخ
    علی جان عزیز و نازنین
    همان طور که در این پست هم شرح دادم .. من خیلی از برو بچه های شکاری رو به قیافه می شناختم و سلام و علیک داتشیم .. بعضی ها رو فقط با نام کوچک .. !! و کم تر پیش می آمد که نام و چهره ها رو با هم تطبیق دهم .. مثلآ یادمه یکی می پرسید .. فلانی رو می شناسی .. و من خیلی راحت می گفتم نه .. بعدآ متوجه می شدم .. که فلانی دوست صمیمی ام بوده که متآسفانه نام خانوادگی اش رو نمی دونستم .. در باره شهید رنجبر .. نامش خیلی به گوشم آشناست .. من 9 روز اول جنگ را با خلبانان شکاری بوشهر گذروندم .. و تقریبآ با چهره اکثر اون عزیزان دلاور آشنا بودم .. اما شهید کاظم روستا رو خوب به یاد دارم .. از لک لند می شناختمش .. باور کن نمی دونستم طفلکی شهید شده است .. وای چه گل های نازنینی رو از دست دادیم .. خدا صدام رو لعنت کنه ...
    علی جان خوشحالم که به ارزش های عموی قهرمانت پایبندی .. خدا حفظ ات کنه علی جان .. امثال عموی تو و کاظم عزیز و آل آقای بزرگوار .. هرگز نمرده اند .. خوشا به سعادت آن ها که با افتخار پرواز کرده و همیشه نام و یاد آن ها در تاریخ ماندگاره .. همه ما رفتنی هستیم .. اما این کجا .. و سفر پر افتخار ان ها کجا .. ؟؟
    روحشان شاد

    اگر اين نوشته را در يكي از سايتهاي راست تندرو مي ديدم با بي اهميتي و باور بر دروغ بودن آن از آن رد ميشدم اما اقرار مي كنم كه اين نوشته و خاطره شما از آل آقا روحم را بدرد آورد. كشورمتن مديون افرادي چون شما و شهيد آل آقا هستن
    پاسخ

    اریا جان عزیزم .. باور کن از صداقت کلام ات لذت بردم .. من هم وقتی به رسانه ای بی اعتماد باشم ، چنین دیدگاه منفی به کل نوشته هایش دارم .. !! اما راستش رو بخواهی .. شهید آل آقا خیلی در جنگ زحمت کشید .. شوخی نیست روزی دوازده ساعت در ان کابین تنگ و فضای دلهره آور و دشمن ستیز آسمان پرواز کردن خیلی مشکل است .. او عاشقانه علاوه بر آسمان ایران از خلیج همیشه فارس هم مراقبت می کرد .. خیلی ها جون خود و مسافرانشون رو مدیون این شهید و همکارانش هستند ..
    یکی از دلایل ارادت من به او ، علاوه بر مدیون بودن .. مظلومی آن شهید است که نا جوانمردانه با ویکتور امریکایی ها هواپیمایش رو از عقب زدند .. .. من هر گاه یاد شهید آل آقا و آوینی می افتم .. بی اختیار بغض ام می گیرد .. و دلم می خواهد زار زار گریه کنم ..
    روحشان شاد

    ضمن تشکر از جناب کدخدایی، من دیدگاه شما از بابت نام دانشمندان ارج نهاده و تصحیح می کنم.

    شما اگر آن کتاب را دارید ممکن است جزییات کمک آمریکاییها و چگونگی کمک آنها را توضیح دهید؟

    ضمنا چون سالگرد شهید صیاد شیرازی است، یادی از ایشان هم کنم.به اعتقاد بنده، ایشان یک نظامی بسیار خوب و شاگرد اول بسیاری از آموزشها بوده است.شاید، اگر بخواهم از نظر معلومات و تیزبینی و حرفه ای بودن، بخواهم به نمونه ای اشاره کنم، الان در ارتش ایران که قطعا چنین فرمانده ای نیست. چون افرادی مثل ایشان، کسانی هستند که تاریخ می سازند.از نظر بین المللی و درجه و معلومات نظامی، گمان می کنم در منطقه خاورمیانه، فرمانده کنونی نیروهای ارتش آمریکا در خاورمیانه، قابل مقایسه با ایشان باشد. خدا لعنت کند آن دستی را که اینان را از ما گرفت.


    من گاهی واقعا فکر می کنم، کی می تواند جای یک کسی مثل شهید چمران را بگیرد؟ با وجود آن همه تهمتها، که یک عده می رفتند در تابلو اعلانات مجلس، می نوشتند : چمران ، هامل صهیونیست است!

    این مرد، با وجود آن تهمتها، با وجود آنکه وزیر دفاع بود، شخصا می رفت و خط مقدم را بازدید می کرد و پا به پای رزمندگان عملیات می کرد. دکترا در آمریکا بگیری و یکباره زیر همه چیز بزنی و بیایی ایران بری در گرمای جنوب!!! در سرمای کردستان!!

    اوه!

    اگر این جنون و مستی و عشق در راه خدا نیست، پس چی است؟

    بی جهت نیست، این برای نام کتابش انتخاب کرده بود:

    " رقصی چنین میانه میدانم آرزوست!"

    من دلم می گیرد، وقتی می بینم آن مردان افسانه ای و اسطوره ای، رفته اند یک مشت پست فطرت رذل و دو رو زبان باز، جایشان را گرفته اند، و یا حتی برایشان تبلیغ می کنند تا آن شکمهای گنده شان را، گنده تر کنند!

    از چه گوارا در کوبا چطور اسطوره ساخته اند، من سوال می کنم ما چمران چطور شناسانده ایم؟ یا بهتر بگویم، چطور شناخته ایم؟
    پاسخ
    دوست عزیز و نازنین با سپاس از شما
    پاسخ رو به پسر عزیزم جناب کدخدایی محول می کنم
    چون مخاطب شما ایشان هستند
    ضمنآ اضاافه کنم .. در ارتش امثال شهید صیاد شیرازی و چمران ها زیاد هستند عزیزم .. این رو من مطمئن بوده و هستم
    با سپاس از شما

    سلام لطفا کمی در مورد مرحوم زندی که خلبان اف 14 و بالاترین امار شکار را در نیروی هوایی دارن بنویسید راستش مطب کاملی رو نتونستم جایی بیابم
    ممنون
    پاسخ
    چشم حتمآ در باره مرحوم جلال زندی حتمآ اگه مطلبی به دستم رسید ، منتشر خواهم کرد
    با سپاس از شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35