درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  جایگاه بازنشسته ها کجاست !؟

  حکایت من و اداره بازنشستگی ارتش  

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

" جایگاه بازنشسته ها کجاست ؟ " عنوان این پست است که تقدیم شما یاران فهیم و گرامی می شود  رسمآ و صادقانه اعلام می کنم .. قصد تضعیف و انتقاد از ارتش رو ندارم . چون در خانواده ارتشی رشد و نمو کرده و به اصطلاح نون ارتش رو خورده ام . اما به عنوان یک بازنشسته حیف ام اومد با این همه تسهیلات و خدمات جور واجوری که جهت استفاده بازنشستگان و خانواده محترم ان ها اختصاص یافته است .. چرا با اطلاع رسانی ناقص فقط قشر خاصی از این تسهیلات استفاده می کنند !؟ چرا مرکزی بزرگ و مدرن برای اطلاع رسانی راه اندازی نمی شود ؟ چرا اجر خدمات عالی خودتون رو با یک بی سلیقه گی یا عدم مدیریت یک فرمانده و یا یک سرپرست از بین می برید ؟ این ماحصل نوشتار این پست است که با تلفیق روایاتی که به سر حقیر امده است .. تقدیم می گردد . در ضمن اعلام می کنم از پست بعدی خاطرات و مشاهدات ام مثل روال همیشگی منتشر خواهد شد .

دلم می خواهد یک گله کوچولو از دوستان بکنم .. ! همه می دونند در تمام این مدت سعی کرده ام در حد امکان نظرات و دیدگاه های خوانندگان رو اجرا کنم .. به عنوان مثال وقتی دوست عزیزی می گوید .. گلوگاه های اضافه سایت رو حذف کن .. به سخن این بزرگوار احترام گذاشته و از پست بعد دو بخش مهم و همیشگی رو ( مطالب مرتبط + مطالب آینده ) حذف کردم . و در همین بخش حرف های خودمونی نوشتم هر کی نظری در این باره داره اعلام کنه ..  اما دریغ از یک اظهار نظر خشک و خالی برای اقدامی که خود پیشنهاد فرموده اند .. ! یا مدتی قبل دوست دیگری پیشنهاد داد .. کاری کن که تصاویر مطالب مرتبط با کلیک بر روی عکس به مطلب مربوطه وارد شویم .. خب من از پست بعدی بلافاصله آن را انجام دادم .. اما حتی پیشنهاد دهنده هم نگفت .. آیا منظورش همین امر بوده یا خیر .. !!؟ یا انتشار مطالب به فاصله خیلی کم .. کسی نگفت فاصله انتشار ها کم است .. خوبه  مناسبه ؟ یا اشکال داره .. !! خوبه بنده مخالف تشکر و قدردانی هستم .. وگرنه به حساب گدایی کامنت می گذاشتید .. !!

در خاتمه مدتی است از بعضی از یاران خبری نیست .. شرمنده که نمی توانم همه را نام بیرم ! اما کسانی که اخیرآ خبری ازشون نیست رو یاد می کنم .. آوالانچ عزیز و گرامی ، دکتر معترض نازنین ، نیما نجاتی دوست داشتنی ، قدیمی تر ها .. دارا ، عرفان ، نوید ، فاطمه فارسی ، نادر ؛ اسی ، مهدی از زابل ، موریس ،  و خیلی های دیگر که متآسفانه در ذهن ام نیست .. فقط بگم که نگران حال و سلامتی آن ها هستم .. سالم و تندرست باشند ، نیامدند مشکلی نیست .. کلام آخر این که .. اگه خدا بخواهد با کلی مطلب و خاطره باز خواهم گشت ..

 

 

بهانه ای برای آغاز ...  

من از بینوایی نیم روی زرد

غم بازنشسته رخم زرد کرد

مدت ها بود قصد داشتم در باره مشکلات بازنشسته ها خصوصآ عزیزانی که افتخار خدمت در ارتش را   دارند مطلبی بنویسم . روی سخن ام با مدیران و برنامه ریزان محترم کانون های بازنشستگی ارتش در سراسر کشور عزیزمون ایران بود . هرگز قصد انتقاد و گله گذاری رو هم نداشتم .. ! چون شما بهتر از بنده واقف هستید که هنوز فرهنگ انتقاد پذیری جا نیفتاده است .. ! ممکنه نقد دلسوزانه ای که از سر صدق و خیرخواهی و اصلاح امور گفته می شود  ، چه بسا باعث دردسر شده و مشکلاتی برای راوی آن بوجود آورد .. ! به همین دلیل هر گاه مصمم به نگارش آن می شدم ، به خاطر همین مسایل قیدش رو می زدم ! اما از شما چه پنهون برای خود بنده مسایلی رخ داد ، که ریشه کل آن ها را در عدم برنامه ریزی مناسب  مسئولان اجرایی و ستادی کانون ها دیدم  .. ! از این رو دل به صحرا زده و دیشب از ساعت یک بامداد تا هفت و نیم صبح بخشی از آن رویداد ها رو نوشتم . و در بین هر پاراگراف با فونت قرمز مشکلات مدیریتی رو توضیح دادم .. ! اما راستش رو بخواهید بعد از اتمام مطلب ، احساس خوبی نداشتم .. !! برای نخستین بار مطلب ام را یکی دو بار با دقت مطالعه کردم .. تا احیانآ اگه در جمله ای تبعات سیاسی و مغرضانه ای تداعی می شد آن را اصلاح با به طور کلی حذف اش نمایم .. ! اما هیچ نکته غیر معقولی  رو نیافتم .. اما نمی دونم چرا همچنان دلم گواهی بد می داد .. !!؟ به همین دلیل قید انتشارش رو زده  و از فرط خستگی خوابیدم .. غروب برای انجام کاری راهی کرج شدم .. در طول راه مدام در جستجوی  دلشوره ام بودم .. ! عاقبت راز ماجرا رو کشف کردم . به این نتیجه رسیدم .. اگر چه نقد بنده جنبه رفاهی دارد ، اما به خاطر وضعیت سیاسی کشور که ارتش ما بیش از هر زمانی نیاز به حمایت دارد ، مطلب فوق ممکنه زمینه سوء تعبیر بعضی از آقایون شده و مورد سوء استفاده مغرضان قرار گیرد .. از این رو در مراجعت ضمن حذف نکات انتقادی ، تصمیم گرفتم ابتدا مشکلاتی که برای بنده به وجود آمده بود را تمام و کمال بیان کرده .. و در انتها پیشنهاد های خود رو عنوان کنم .. !  

 کانون بازنشستگان ارتش ..

اگر شما هم گذرتون به مراکز خدماتی ، فروشگاه های ارتش ، کانون های بازنسشتگی و کلآ مراکزی که تسهیلات رفاهی ارایه می کنند .. افتاده باشد ، قطعآ در میان مراجعه کنندگان انسان های زبلی رو مشاهده می کنید که از زیر و بم همه مسایل و بخشنامه های حمایتی و اقتصادی آگاه اند .. و اغلب هم در همین مراکز ولو هستند .. و دقیقآ می دانند چه امتیازاتی به بازنشستگان تعلق می گیرد .. چه بن کالایی اعلام شده ، چه مقدار وام و تحت چه شرایطی پرداخت می شود .. ! خلاصه از آمار ویلاهای اختصاص یافته در فصل تابستان گرفته .. تا سهمیه اتوموبیل های سمند برای اداره تاکسی رانی و املاک اقساطی کلاردشت و ده ها موارد دیگر به خوبی مطلع اند .. و در تمام لیست های گوناگون تسهیلاتی که ارتش محبت کرده به اقشار بازنشسته اش اختصاص داده ، ثبت نام کرده اند .. و همان گونه که اشاره کردم از جزئیات واگذاری و نحوه دریافت تسهیلات اگاه اند .. ! خب نوش جان شون .. زرنگ اند ، زحمت می کشند .. حق شونه .. ! در عوض بخش عظیمی از همین بازنشستگان به دلیل بی خبری و عدم اطلاع رسانی مناسب از سوی سازمان های مربوطه و شاید هم بیماری یا گرفتاری های روزمره با وجود نیازمند بودن ، هرگز روحشون هم از این قضایا اگاه نمی شود  .. !! چرا .. !!؟ 

بی خبری من ... !

شاید باورش برای شما دشوار باشد .. اما علی رغم نظامی بودن پدرم ، بعد از بازنشستگی از وجود کانون بازنشستگان ارتش اطلاعی نداشتم .. !! چون درست زمانی که مرحوم پدرم بازنشسته شد ، من به نیروی هوایی پیوستم .. و سالی یک بار هم که می دیدمش ، سخنی از کانون نبود .. ! بعد از این که خودم به افتخار بازنشستگی نایل اومدم ، هیچ نهادی در باره این سازمان با من سخن نگفت .. ! یادمه سال ها بعد وقتی در مجله سروش فعالیت می کردم ، به طور اتفاقی با یکی از افسران عملیات پایگاه یکم برخورد کردم . او جزء همون بازنشسته های زبلی بود که در بالا اشاره کردم .. ! بدون مقدمه از زرنگی هایش و تسهیلاتی که طی شش ماهی که از بازنشستگی اش می گذشت ، دریافت کرده بود سخن ها گفت .. وقتی دید من با دهانی باز و دو عدد شاخ بزرگی که بر سرم روییده بود به حرف ها او گوش می دهم .. متعجب شده و پرسید .. یعنی تو در حال حاضر کارت شناسایی یا مدرکی که ثابت کنه در نیروی هوایی خدمت کردی نداری .. !!؟ صادقانه در حالی که سرم از شرم پائین بود ، گفتم خیر .. !! گفت لابد می خواهی بگی کارت بیمه دانا هم برای اهل و عیالت نگرفتی .. !!؟ عرض کردم خیر .. !! احساس کردم خیلی دلش برای آدم احمقی چون من که از همه چیز بی خیر بودم ، سوخت .. چون بلافاصله عنوان کرد : این مدارکی که می گم اماده کن .. فردا می آیم خونه ازت می گیرم .. و این چنین شد که بنده از صدقه سر یک دیدار و ملاقات کاملآ تصادفی ، صاحب کارت شناسایی و بیمه دانا شدم .. !! و از این موضوع خیلی خوشحال شدم ... !

 اندر مزایای بیمه دانا ... !!  

دقیقآ یادم نیست چه مدتی از دریافت کارت بیمه دانا برای خود و خانواده ام گذشته بود .. همان گونه که اشاره کردم علاوه بر مجله سروش در صدا و سیما هم فعالیت می کردم .. از ذوق مزایای بیمه دانا ، دچار غرور کاذب شده و مثل آدم اهنی بر زمینه فعالیت ام افزودم .. تا این که در جلوی یکی از استودیو های سازمان ، به سلامتی دچار عارضه سومین سکته قلبی ام شدم .. !! در همون حالت نیمه جون که درازکش کف امبولانس در بزرگراه آیت الله صدر در ترافیک گیر کرده بودم ، یکی از مسئولان اورژانس که با نگاه به سر و وضع عادی ام دوزاریش افتاده بود که نکنه خدا نکرده از اهالی سازمان صدا و سیما نباشم و اشتباهی منو به بیمارستان خصوصی ببره .. !!  با تصور این که باغبون یا انبار دار هستم .. با دلسوزی خاصی در گوشم گفت .. پدر جون شما رو هم بیمه کردند .. !!؟؟ با ضعفی که داشتم ، با کله تآئیدش کردم ... دوباره پرسید : منظورم خدمات اجتماعی شما با کدوم بیمارستان ها طرفه قرداده .. !!؟؟ از طرز نگاه دلرحمانه اش سریع افکارش رو خونده و یک لحظه شیطنت ام مثل روزگاری که در خط پرواز بودم گل کرد .. !! به همین دلیل مثل تازه به دوران رسیده های عصا قورت داده ، امر کردم بیمارستان خصوصی پارس جانم .. !!! تا اومد شنیده اش را اصلاح کنه .. گفتم همونی که در بلوار کشاورز واقع شده .. !! احساس کردم طرف بد جوری رو دست خورده ، و من رو به عنوان یکی از خسیس های مولیری شناخته است .. !  القصه ... در هنگام تخلیه .. ( ببخشید منظورم خروج از امبولانس بود ) یک پانصدی نو هم که اون موقع خیلی ارزش داشت کف دست اش گذاشتم .. !! و این بار این من بودم که ادای ثروتمندان رو در می اوردم .. !! درد سرتون ندم .. بعد از کلی معاینه و آزمایش آقایون پزشکان تشخیص دادند که بایستی آنژیو گرافی شوم .. من هم به پشتوانه بیمه دانا گفتم : اشکالی نداره جانم .. انجام بدهید ! به عرض رسید : مطلع هستید هفتصد هزار تومن هزینه اش است ؟ فرمودیم : اشکالی نداره جانم .. !!

بیمارستان پارس ، چند روز بعد

تا یادم نرفته این موضوع رو روشن کنم .. روز نخستی که در این بیمارستان بستری شدم ، به خاطر ذات محافظه کاری ام .. شاید هم از ترس ، به عیال مربوطه گفتم قبل از این که انواع و اقسام آزمایشات رو قبل از آنژیوگرافی انجام دهند ، برو حسابداری و مطمئن شو که بیمه دانا رو می پذیرند .. ! همین پرسش را از سرپرستار بخش هم پرسیدم .. آن ها با قاطعیت اعلام کردند .. مشکلی نیست . بیمه دانا هزینه ها رو پرداخت می کنه .. ! نگران نباشید . همین پاسخ را مسئولان حسابداری هم تآئید کرده بودند .. برای این که از مسیر گفتار خارج نشوم ، خلاصه عرض می کنم .. بعد از کلی آزمایش و گرفتن بطری های متعددی خون مفت از من مادر مرده ..!! ( که مجبور به اعتراض شده و پرسیدم .. این همه خون را برای جبهه های جنگ می خواهید .. !!؟ ) عاقبت برای چندمین بار آنژیوگرافی شدم .. ! ( قبلآ دو بار در ایران یک مرتبه هم در سوئیس آنژیو شده بودم ) و حسابی در این رشته تخصصی استاد شده بودم .. ! به طوری که اشتباه های دستیاران و گاهی هم خطای آقای دکتر محترم را گوشزد می کردم .. !! شاید باورتون نشه .. به خاطر فراوانی بیماران منتظر آنژیوگرافی ، و عجله آقای دکتر که ظاهرآ بلیط پرواز به فرانسه را در جیب داشت . عین زیرشلواری دوز های راسته چهارراه گلوبندک .. هفت هشت تا بیمار بخت برگشته را کنار هم پارک کرده ، ببخشید درازکش کرده بودند و دستیاران از روی چک لیست اقدامات قبل از عمل را بر روی ان ها انجام می دادند .. !! بعد از سه چهار روز که هنگام ترخیص فرا رسید .. در فاصله ای که بنده لباس هایم را به تن می کردم ، همسرم به اتفاق برادر هایش و یکی از خانم های همکارم برای تسویه حساب به حسابداری رفتند .. دقایقی نگذشته بود که همسرم با رنگ و رویی پریده نزدم امده و گفت .. قرارداد بیمه دانا با ارتش قطع شده است .. !! و گفتند بیمه مکمل شامل شما می شود .. !! پرسیدم خب چه کار باید کرد .. !!؟ گفتند شما باید  نهصد هزار تومان به حسابداری واریز کنید .. و بعد از ترخیص درصدی از ان را از بیمه مکمل بگیرید .. !! در حالی که به سختی آب گلویم را فرو می دادم .. پرسیدم : اگه نداشته باشم چی ؟ فرمودند ان قدر در بخش می مانی تا تسویه حساب نمایی .. و بابت هر شب هشتاد هزار تومان به حساب ات افزوده می شود .. !!  خلاصه بعد از کلی این در و اون در زدن های فراوان به زحمت پول را تهیه و از زندان ( ببخشید ) بیمارستان آزاد شدم .. !!

یک کار پسندیده ...  

مدت ها از این ماجرا گذشته بود .. از شما چه پنهان در روزگاری که مادر بزرگ ام در قید حیات بود ، هر ماه مقداری پول از طریق پست برایش به قوچان می فرستادم .. بعد از مدتی ظاهرآ اداره پست برای جلوگیری از اختلاس چندرقاز پول ناقابل !! گیر داده بود خود دریافت کننده باید شخصآ مراجعه کنه .. ! از اون جایی که مرحوم مادر بزرگ ام بالای صد سال سن داشته و کمرش دولا و یک چشم اش کور بود ، و از طرفی سواد هم نداشت .. به مشکل بر خوردند .. ! تا این که در یکی از سفرهایی که از قوچان به تهران می امدم ، با راننده با مرام اتوبوس آشنا شده و دوستی ما ادامه یافت .. این بنده خدا هر ماه زحمت کشیده و پول ارسالی رو به در خونه مادر بزرگ ام می داد .. بعد از مرگ پیرزن ، سلام و علیک ما با این راننده ادامه داشت .. یک روز صبح زود که عازم محل کارم بودم ، برادر راننده فوق الذکر نزدم امده و گفت : به خاطر برگشت خوردن چک اخوی ام ، شرخر او را جلب کرده .. با قاضی صحبت کردیم .. در صورت داشتن ضامن معتبر تا روز دادگاه می تونه آزاد بشه .. مضاف به این که اگه زندان بره .. اتوبوس می خوابد .. !! به همین دلیل قاضی هم موافقت کرده بود .. خب من که سرم درد می کنه برای این امر خیر ، سریع به دادگاه رفته و به امید نشان دادن کارت بازنشستگی ، طفلک مادر مرده رو آزاد کنم .. بماند که توی راه چقدر زن وبچه شهرستانی اش با لهجه غلیظ مشهدی و کردی قوچانی دعایم کردند .. بماند . وقتی نوبت بنده فرا رسید ، قاضی با نگاهی عاقل اندر سفیه گفت .. این کارت بی اعتبار است .. !! داشتم از ناراحتی سکته می کردم .. که شخص قاضی به دادم رسیده و گفت .. نه این که کارت شما اعتبار نداشته باشد .. ! اما باید از سازمان مربوطه گواهی بگیری .. سریع خودم رو به خیابان جمشید آباد رسانیده و با خواهش و التماس از آقایون زبل ، اجازه خواستم خارج از نوبت گواهی بگیرم .. وقتی برگه صادر شد با خوشحالی در دقیقه نود و در آستانه تعطیل شدن دادگاه ، خود رو به قاضی مربوطه رسانده و حکم آزادی بنده خدا رو گرفتم .. 

ضامن بی ضامن .. !!

 اگه بدونید چقدر از این کار انسانی لذت بردم  .. باور کنید از این که می دیدم در زمان بازنشستگی ام هم می توانم مثل گذشته های دور ، عامل خیر شده و به هموطنانم کمک کنم .. خیلی افتخار کردم . یادمه از رده های بالا تا پائین مقامات ارتش رو دعا کردم .. و از صمیم قلب برایشون آرزوی سلامتی  نمودم ... این گذشت . و علی رغم آشنایی با کانون بازنشستگان ارتش و خدمات و تسهیلاتی که ارایه می دهد ، هرگز به آن جا مراجعه نکردم .. ( یعنی جز گروه زبل ها نبودم ) . این گذشت تا این که در همین اواخر که برای دیدن نوه هایم به کرج رفته بودم ، دخترم از من درخواستی کرد . او گفت بابا جان یک خانم مومن و قرآن خوانی را می شناسم که بنده خدا برای جهیزیه دخترش هماهنگ کرده تا از یکی از بانک های کرج وام قرض الحسنه دریافت کنه .. همه کارها و هماهنگی های لازم انجام شده است .. و فقط و فقط یک ضامن می خواهند .. من با این خانم در باره شما صحبت کردم .. بنده خدا کلی دعات کرد .. اگه می شه سریع مدارک لازم را که شامل ( گواهی حقوق ، اصل و کپی فیش حقوق ، کپی و اصل شناسنامه و کارت ملی ) می شد را تهیه کن صواب داره .. دوستان قدیمی و همکاران خوب می دونند .. واقعآ عاشق انجام این کار ها هستم .. معطل اش نکرده و سریع به تهران برگشتم .. ابتدا از بانک سپه فیش حقوقی ام را دریافت کرده و بعد از گرفتن فتوکپی های لازم ، یک راست به کانون بازنشسته ها رفتم .. بعد از کلی معطلی .. مسئول مربوطه وقتی تقاضای بنده را شنید ، با خونسردی گفت .. مگه بخشنامه را نخواندی .. !؟ پرسیدم کدوم بخشنامه .. ؟ گفت : اولآ خیلی وقت است این نوع خدمات به مرکز دیگر ما واقع در خیابان دماوند تقاطع خاقانی منتقل شده است . دوم این که دیگه صادر نمی شود .. !! من که خودم را برای رفتن به آدرس فوق اماده می کردم ، پرسیدم صادر نمی شود .. !!؟ با همان خونسردی ادامه داد ، در تابلوی بسیار بزرگی جلوی در مرکز خاقانی قید شده است که دیگه به هیچ عنوان گواهی حقوق برای هیچ سازمانی صادر نمی شود .. !! و پرسنل باید به ارایه همون فیش حقوقی خود اکتفاء کنند .. !! انگار آب سردی رویم ریختند .. خلاصه با سری افکنده نزد دخترم برگشته و اعلام کردم .. دیگه سازمان به ما گواهی حقوق نمی دهد .. ! او گفت بابا این جوری که خیلی زشت است .. بیچاره چشم به راهه ..  در نهایت گفت : همین فیش حقوقی ات رو با سایر مدارک ببر  و به مسئول بانک نشون بده ..  بگو طبق توصیه ارتش فیش رو قبول کنند .. بگذریم .. بانک قبول نکرد .. و من چقدر نزد آن بانوی مومن و قرآن خوان نیازمند شرمنده و تحقیر  شدم ..  ای کاش داشتم بهش می دادم ..  چون او هم نزد تنها دخترش بعد از این همه دوندگی ها شرمنده شد .

 

ماجرای کارت حکمت ... !!  

با اجازتون ماجرای دریافت " حکت کارت " و مشکلات آن را بیان می کنم ... تا شاید مسئولان و مدیران برنامه ریز امور بازنشستگان ارتش متوجه گلوگاه های مشکل خیز شده و در برطرفی ان بکوشند . اما ابتدا به شرافت ام سوگند می خورم که جزء حقیقت کلامی به گزاف نگویم .. آن چه می خوانید ماجرای دریافت این کارت است ..

نمی دونم چند سال از اهدای " حکمت کارت " به بازنشستگان گذشته است .. !!؟ سه سال ؟ چهار سال ..!!؟ اما بنده سال قبل نزدیکی های عید بود که به طور اتفاقی از زبان یکی از همکاران نیروی هوایی ام به ماجرای اهدای این کارت پی بردم . راستش رو بخواهید ابتدا به حکمت و فلسفه کارت فوق پی نبرده و به خیال خام خود با کارت " منزلت اجتماعی " که تبلیغ ان را در مطبوعات خوانده بودم ، اشتباه گرفتم .. !! به همین دلیل برای پز دادن و قمپز در اوردن نزد اقوام مادی گرا تصمیم به مطالبه ان گرفتم .. !! اما نمی دونستم از کجا این و چه جوری به این مرحمت اهدایی ارتش دست یابم .. !!؟ بعد از کلی پرس و جو فهمیدم که باید از بانکی که حقوق ماهیانه ام رو دریافت می کنم ، فیش حواله آن را باید بگیرم .. ! کارمند بانک با تعجب که در این مدت کجا بودم ، پوشه خاک گرفته ای را از انبار بیرون اورده و در میان لیست امضاهای دریافت کنندگان ، تنها جای اسم حقیر رو خالی یافت .. ! با خوشحالی امضاء کرده و ورقه را گرفتم .. با راهنمایی مسئول محترم بانک سپه شعبه مطهری - مفتح ، عازم کانون بازنشستگان در خیابان جمشید آباد شدم .. بعد از بیرون کشیدن پرونده خدمتی و چسباندن تقاضا نامه .. و کلی معطلی نوبت ام در دفتر خدمات رسید .. مسئول مربوطه بعد از رویت شماره ها ، گفت پرونده شما در شعبه خاقانی است .. اون جا مراجعه کنید ...

خوان بعدی ...  

مدت زیادی به عید نوروز نمانده بود .. از طرفی چون محله شرق تهران را نمی شناسم ، متوسل به آژانس محله مون شده و از مسئول اطلاعات ان خواهش کردم راننده ای فرز و وارد به مناطق تهران لطف کرده و بفرستد .. دقایقی بعد با یک پراید عازم خیابان خاقانی شدم .. توی راه تمام فکر و ذهن ام سوی کارت و مزایای فراوان آن رفته بود .. چه حساب هایی که با خود نمی کردم .. !! و مطمئن بودم چون سه چهار سال حق ام را نگرفته ام ، کلی خوش به حالم خواهد شد .. ! خوشحال بودم شب عیدی شرمنده  نوه های دوقلویم نخواهم شد .. و برای نخستین بار بابا بزرگ خیر سرش با دست پر به خونه دخترش می رود .. !! بعد از کلی گیر کردن در ترافیک شب های عید ، پرسان پرسان سراغ شعبه بازنشستگی را می گرفتیم .. به ما گفته بودند داخل مدرسه ای واقع شده است .. !! حالا چرا مدرسه .. ؟ من نمی دونم !! شاید تابلوی ان مربوط به مدرسه دخترانه بوده .. خلاصه با هزار مکافات پیدا کردیم .. !! جالبه هیچ کسی نام ان را نشنیده بود .. ! راننده اتوموبیل را پارک کرده و منتظر ماند .. خیلی خوشحال به طبقه اول واحد اطلاعات مراجعه کردم .. جلوی تمام باجه های غوغا بود .. کلی ادم زبل توی صف ایستاده بودند .. بعد از کلی معطلی به سرباز مربوطه گفتم .. اومدم حکمت کارت ام را بگیرم .. انگار برای نخستین بار بود نام این کارت را می شنید .. !! خلاصه بعد از کلی توضیح و نشان دادن ورقه بانک ، گفت برو طبقه بالا .. نمی دونم چهارم یا پنجم .. !!؟ ( شک دارم ) به جان نوه هایم جنازه ام به طبقه بالا رسید .. خلاصه .. من که راه راست نمی تونم راه بروم .. مجبور شدم برای گرفتن حق ام کلی پله را نفس نفس زنان طی کنم .. !! در نهایت آقای مربوطه خیلی راحت گفت .. پدر جون اشتباه امده ای .. باید بروی طبقه اول اتاق شماره فلان .. !! و از اون ها سئوال کنی .. !!

خوان بعدی ...

با چه بدبختی و در حالی که خود را سرزنش می کردم .. که چرا این قدر بدبخت افریده شده ام دوباره همان راه رفته را برگشته .. و اتاق مورد نظر را مملو از آدم هایی دیدم که هر یک برای دریافت تسهیلاتی غیر از حکمت کارت آمده بودند .. مسئول پشت میز وقتی حال زار بنده رو دید دلش به رحم امده و خارج از نوبت پاسخ ام را داد .. او گفت .. پدر جان اشتباه اومدی .. !!! شما باید به  خیابان ایکس بالای میدان نوبنیاد مراجعه کنی .. بعد از یکی دوساعت معطلی ، راننده آژانس را در میان انبوه ماشین ها پیدا کرده و بهش ادرس جدید رو دادم .. قلبم بد جوری درد گرفته بود .. نه آبی ، نه حرمتی ، نه پاسخی .. خلاصه بعد از کلی رانندگی به میدان نوبنیاد رسیدم .. تا دلتون بخواهد دفاتر ارتشی و پادگان وجود داشت . هیچ کسی ادرسی که به دست مون داده بودند رو به طور دقیق نمی دونست .. بعد از کلی پرس و جو ، عاقبت یک ساختمان شیشه ای را نشان مون دادند .. راننده رفت پارک کنه .. و من داخل شدم .. بعد از کلی انتظار وقتی نوبت بنده رسید .. و مجددآ داستان کارت حکمت را بیان کردم .. مسئول مربوطه گفت .. جناب اشتباه امده ای .. باید ساختمان مجاور مراجعه کنی .. !! چون سر بالایی بود ، دوباره راننده را که تازه یک جای پارک اون هم در منطقه نظامی به دست اورده بود ، ازش خواستم تا به یک ساختمان بالاتر من را ببرد .. خلاصه .. چند جوان مومن که جای مهر نماز بر پیشانی ان ها خود نمایی می کرد .. وقتی با درخواست حقیر مواجه شد .. شماره آن را به کامپیوترش وارد کرده و خیلی مودبانه گفت .. من کارت شما را می سوزانم .. شما بعد از عید به یکی از فروشگاه های اتکاء مراجعه کن .. و کارت ات رو از آن ها بگیر .. !! گفتم قربان چرا همین حرف را در شعبات قبلی به من نگفتند .. !!؟ و من یک ساعت و نیم از خاقانی تا این جا راه پیموده ام .. گفت چه بگویم .. !!!

دیگه بریدم ...  

در حالی که به شدت عصبی بودم .. کلی بد و بی راه به خود و هفت جد آبادام داده .. و گفتم من اصلآ کارت حکمت ام را نخواستم .. !!! و به خانه برگشتم .. هفده هزار تومان ناقابل راننده از بنده گرفت .. و سال خوبی را برایم آرزو کرد .. بقدری حالم گرفته بود که وقتی همسرم دوان دوان اومد تا رنگ کارت حکمت ما رو ببینه .. دلم می خواست عقده تحقیری که شده بودم به سر او خالی کنم .. با غضب بهش گفتم .. از جلوی چشمم برو کنار .. و گرنه شب عیدی طلاق ات می دهم .. !!! او هم سریع دوزاری اش افتاد که هیچ آبی از بازنشسته جماعت گرم نمی شود .. !! با خود عهد کردم قید حکمت کارت رو بزنم .. ! ده ماه از عید نوروز گذشت .. و من عصبانیت ام به خاطر نا هماهنگی ها ، و تحقیر هایی که شده بودم ، هنوز فروکش نکرده بود .. به همین دلیل سراغ اش نرفتم .. تا این که یک روز که کرج رفته بودم .. دخترم سراغ حکمت کارت رو گرفت .. فهمیدم همسرم ندا داده است .. !! بهش گفتم دخترم من دیگه سراغ ان کارت نخواهم رفت .. در همین اثنا خانم پرستاری که برای نگهداری دوقلو ها در خانه دخترم بود ، خطاب به او گفت .. خانم اگه بابات لازم نداره .. بگیره بده من .. تا برای یتیم هایم گوشت و روغن و قند و شکر بگیرم .. دلم به حالش سوخت .. به خاطر جنبه انسانی .. و زحماتی که این زن جوان و بسیار مومن به خاطر سرپرستی از دو فرزند بی پدرش می کشد ، قبول کردم به خاطر او به فروشگاه ارتش برای گرفتن کارت مراجعه کنم ... یکی دو روز بعد که به تهران بازگشتم ، دوباره آژانس گرفته و به فروشگاه حسن آباد برای گرفتن کارت حکمت مراجعه کردم .. بعد از کلی پرس و جو .. اتاقی رو نشانم دادند که در ان خانمی اونیفورم پوش در حال مجادله با زبل خان هایی بود که سر هزار تومان داشتند چونه می زدند .. بعد از کلی سرپا موندن .. به خانم عرض کردم برای گرفتن حکمت کارت ام اومده ام .. با خونسردی گفت .. دیگه ما کارت هوشمند نمی دهیم .. به پست خانه مراجعه کن .. !! گفتم به من گفتند بیام این جا .. گفت از پارسال تا حالا به بعضی مراکز پستی محول شده است .. باور کنید چاقو می زدند ، خونم در نمی آمد .. ! گفتم کدوم مراکز پستی .. خانمه زورش اومد جواب من بی سر و پا را بدهد .. و با دست به تابلوی اعلانات دیوار اشاره کرد ..

خوان بعدی .. اداره پست .. !!

ببخشید طولانی شد .. نزدیک ترین مرکز پستی منطقه ۱۵ در خیابان مفتح شمالی بود .. یا مترو عازم  ایستگاه مطهری شدم .. قبل از رفتن به پست خانه از مغازه جنب انتشارات سروش ، فتوکپی های مربوطه که شامل کارت شناسایی ، شناسنامه ، کارت ملی و غیره می شد را تهیه کردم .. وارد پست خانه شدم .. دیدم صف طولانی ایستاده اند .. به گمان این که جملگی حکمت کارت می خواهند .. با تعجب نظاره گر حرکت لاک پشتی صف بودم .. بعد از چند ساعت .. که از دلهره تعطیل شدن به خود می پیچیدم ، به باجه رسیدم .. یک خانم از خود راضی وقتی شنید حکمت کارت می خواهم .. گفت برو از باجه شماره سه پاکت های حکمت کارت رو خریداری کن .. بدو بدو به باجه مربوطه رسیده و باوجودی که کسی در باجه نبود .. متصدی داشت با موبایل حرف می زد .. با ایماء و اشاره من جلو امده و با اخم پرسید چی می خواهی .. ؟ گفتم حکمت کارت .. چند عدد پاکت به ابعاد متفاوت به دستم داده و نزدیک پنج هزار و خرده ای طلب کرد ( دقیقآ یادم نیست ) وقتی به بادجه اولی برگشتم .. جماعت راه ام نمی دادند .. به گمان این که طالب کارت حکمت هستند .. متوجه شدم اخرین روز دریافت فرم های کارشناسی ارشد دانشگاه است .. و مردم توی صف ایستاده اند نفری هفتاد و شش هزار تومان بابت دفترچه سئولاات بپردازند .. بعد از کلی بحث عاقبت به نزد مسئول پست برگشتم .. از من خواست تمام ستون ها را به دقت خودم پر کنم .. !! بعد از دریافت مدارک و فکر کنم چهار پنج تومان پول ، یک رسید به من داد و گفت یک ماه دیگه کارت به در خانه می آید ..

 یک ماه بعد .. فروشگاه اتکا

عاقبت بعد از یک ماه انتظار .. کارت حکمت به در خانه رسید .. از خوشحالی به آسمان پریدم .. ! جالب این که از میان چند پاکتی ک وجه اش را اداره پست دریافت کرده بود .. فقط یکی از ان ها حاوی کارت بود .. !! و بقیه پاکت ها خالی و بلامصرف درون پاکت بزرگ قرار گرفته بود .. !!  چون دیر وقت بود .. رفتن به فروشگاه ارتش شعبه حسن آباد را به روز بعد موکول کردم .. شب از خوشحالی تا صبح بیدار بودم .. با خود هی حساب و کتاب می کردم .. یاد حرف ان برادر مومن در شعبه نوبنیاد افتادم که گفت .. اعتبار شما باطل نخواهد شد .. ! با طلوع آفتاب آژانس گرفته و راهی حسن آباد شدم .. از هر کسی در باره حکمت کارت می پرسیدم .. چندان اطلاعی نداشت .. !! بعد از کلی پرس و جو .. یک باجه را نشانم دادند .. خانم مسئول کارت را وارد دستگاه کرد ه و گفت کلآ ۳۷۰ هزار تومن اعتبار دارید .. گفتم دخترم من وارد نیستم .. یعنی به چه صورت است .. ؟ گفت شما کالاهای اعلام شده را خریداری می کنی .. و پولش را پرداخت می کنی .. منتها ماه دیگر از حقوق ات کسر خواهد شد .. !! گفتم پس چی مجانی است ؟ گفت همه کالا ها رو باید پولش را پرداخت کنی .. هر چقدر هم تا سقف ۳۷۰ تومان خرج کنی ماه بعد از حقوق ات کسر شده و دو باره به کارت ریخته می شود .. !! برای یک لحظه احساس پوچی کردم .. یاد دیالوگ فیلم قیصر افتادم .. که می گفت .. فرمون فرمون که می گفتند .. این بود .. !!؟ و من در حالی که خود رو لعنت می کردم که بعد از این همه هزینه یک کارت بی ارزشی رو دریافت کرده ام .. با خود زمزمه کردم .. حکمت حکمت که می گفتند همین بود .. !!! ؟

 تشست هرکول ها .. !

در بخش مطالب آینده حتمآ تیتر " نشست هرکول ها " رو دیده اید . مراد از هرکول ، همانا خانواده هرکولس است که هر دو ماه یک بار ابتدا در یکی از پارک های فلکه شهران جمع شده و بعد به یکی از رستوران های منطقه می روند .. تا حالا دو بار بنده سعادت حضور در جمع این یاران رو یافتم . گزارش دیدار اولم را درج کردم .. دومی هم در راه است .. خب طبث ذات این گونه نشست ها ، جاتون خالی هنگام صرف نهار متوجه بحث دوستان در یکی از میز های اطراف شدم .. طبق عادت گوش هایم رو تیز کرده .. و شنیدم در باره " کارت ایثار" که به هرکول ها تعلق می گیره .. صحبت می کنند ! از دوستان پرسیدم موضوع کارت ایثار چیه ..!!؟ از جیب اش کارتی را بیرون آورده و گفت اینه .. !! مات و مبهوت نگاهش کردم .. گفتم حالا این چی است ؟ گفت خیلی مزایا داره .. و کلی در وصف آن سخن گفت .. گفتم چه جوری گرفتی ؟ گفت لیست پر کردیم دادیم نماینده مون آقای فلانی .. و بعد از مدتی تحویل گرفتیم .. !! گفتم خب چرا به من نگفتید ..!؟ گفت از کجا می دونستیم که نام تو در لیست هست یا نه ؟ خلاصه دوزاری ام افتاد بازهم از لیست جا افتاده ام .. !! تا یادم نرفته عرض کنم .. اتحاد و هماهنگی بین آقایون لودمستر ها خیلی عالی است .. آن ها دو نماینده سرزبون دار برای خود انتخاب کرده اند .. و تمام حق و حقوق های آنان را پی گیری می کنند .. منظورم ا زمین های کلاردشت ، تا خانه های مسکونی که به جدیت پی گیری می کنند .. در خالی که با همکاران در باب کارت ایثار و چگونگی درخواست صحبت می کردیم ، یکی از نمایندگان لودمستر ها ، دلش به حالم سوخت و گفت عکس ات رو بده .. برایت می گیرم ... ! و من از ذوق ام سریع مشخصات هفت جد و آبادام را پشت عکس نوشته و به نماینده محترم دادم .. یا در جلسه اول شنیدم آقایونی که در آمریکا مدرک تحصیلی و تخصصی گرفته اند .. با مراجعه به ستاد .. مابه التفاوت حق این مدارک رو که افزون بر چندین میلیوون تومان می شود رو می گیرند .. قبلآ هم از زبان ماشاالله مداح در باره این طرح شنیده بودم .. ولی او نمی دونست از کجا باید اقدام کرد .. !!؟ خلاصه کسی که زبل نباشد ، هیچ حق و حقوقی به او تعلق نمی گیرد .. !

ماجرای کارت پایان خدمت .. !

قضیه اهدای کارت پایان خدمت با قید جمله " عنایت مقام معظم رهبری " هم ماجرای طولانی دارد . و مدت ها پیش قصد داشتم در باره این موضوع و نامردی بعضی همکاران که از بی خبری امثال بنده سوء استفاده کرده بودند مطلب بنویسم .. بعدش یادم رفت .. ! در ایامی که در مجله سروش و شبکه پنج تلویزیون کار می کردم .. روزی یکی از همکارانم به دیدنم اومد .. او گفت به افرادی که ساعت پرواز بالایی در جبهه های جنگ دارند ، به امر مقام معظم رهبری یکی از فرزندان ذکور ان ها حکم معافیت از خدمت دریافت می کند .. خب از ان جایی که من بالاترین ساعت پرواز در جبهه های جنگ را داشتم ، خیالم صد در صد راحت شد که به فرزند من که اون موقع در مقطع راهنمایی درس می خواند ، معافی تعلق می گیرد .. دوست بنده وقتی دید سر بنده حسابی شلوغ است ! به بهانه این که باید سکه طلا به مسئول تآئید ساعت پرواز بدهیم .. خواهان دریافت سکه شد .. !! بهش گفتم مرد حسابی تو که می دونی من بالاترین سقف پرواز های جنگی در میان همکارانم دارم .. اون وقت توقع سکه طلا داری .. !!؟ دوست داری برای هدیه ای که به من تعلق می گیره .. رشوه بدهم .. !!؟ و او با کلی صحبت که ان ها سرشون شلوغه .. همه می خواهند از کارت معافی اهدایی استفاده کنند .. باید این سکه را داد .. بقدری گفت و گفت .. که من ساده خام شده و پذیرفتم یک سکه هدیه کنم .. ! بعد از مدتی کارت پایان خدمت و اشاره به حضور مستمر پدر در جبهه به دست ام رسید .. خیلی خوشحال شدم .. اگر چه فرزند من به خاطر بیماری که داشت معافی پزشکی بهش تعلق می گرفت .. اما این که ارتش بدهد خیلی ارزش داشت .. خلاصه بعد ها متوجه شدم این همکار نامرد سکه را برای خودش گرفته بود .. البته بعد از کلی کلاهبرداری های دیگری که انجام داد ، متوجه شدم همکاران نیروی هوایی وظایف خود را به درستی انجام داده و بدون رشوه کار پرسنل رو راه انداخته بودند .. !!

***************

این ها دیگه نقد نیست ..  

خب .. همان گونه که عرض کردم ، تمام پاراگراف های انتقادی رو حذف کرده و قصد دارم به قول روزنامه نگار ها از دری دیگر وارد شوم .. ! و راه حل هایی رو برای حل مشکلات ارایه دهم .. همه می دونند ارتش مزایای زیادی رو برای رفاه پرسنل بازنشسته اش اختصاص داده است .  ارایه کالاهای لوکس و گرانقیمت به صورت اقساطی ،  اهدای وام های قرض الحسته ،  اعزام پرسنل و خانواده های ان ها به عتبات عالیات و کسر اقساطی از حقوق آن ها ، اختصاص ویلاهای مناسب در فصل تابستان ، اهدای زمین و خانه ، اتوموبیل و حتی مجوز تاکسی ،ارایه انواع و اقسام خدمات درمانی ارزان ؛ ارایه بن کالاهای اساسی ؛ وام بلاعوض جهیزیه ، و و و .. که ممکنه لیست ان ها در ذهن ام نباشد .. اما اولین پرسشی که برای بنده مطرح است .. و ممکنه برای دیگران خیلی عادی و پیش پا افتاده باشد این است .. آیا این امکانات تنها و تنها برای افراد به اصطلاح زبل و اگاه است .. !!؟ یعنی هر کی گرفت .. مزد دستش .. اما هر کی که اگاه نبود ، یا به دلایلی نتوانست بگیرد ، بیمار بود .. بلانسبت بلانسبت همه .. روم به دیوار  " گور پدرشون !!!؟؟ " به جهنم که نگرفتند !!؟  نکنه می خواهید بگویید .. ما مسئول بی خبری و تنبلی آقایون نیستیم .. ! نکنه از ما توقع دارید " لقمه را جویده و به دهان بعضی ها بکینم .. ۱!؟ " تنها پرسش ام از مسئولان محترم کانون ها این است :

آیا مفهوم عدالت این است .. ؟ ارتشی که فرماندهان شجاع و فهیم آن در طول هشت سال دفاع مقدس حساس ترین برنامه های عملیاتی رو طراحی و اجرا کردند ، آیا تقسیم تسهیلات برای قشری که یک عمر صادقانه خدمت کرده و حال انواع و  اقسام فشار های روحی و روانی رو در خانواده و اجتماع تحمل می کنند اجرای عدالت مناسب کاری دارد .. !!؟ آیا اطلاع رسانی به این قشر بودجه اضافه ای می طلبد .. !؟ کافی است به همراه ارسال حقوق و مزایای بازنشستگان به بانک های سراسر کشور ، لیستی از امکانات و تسهیلات متعلقه و شرایط اعطای ان را همانند بخشنامه به بانک ها ارسال کنید .. یا به فیش های حقوقی ضمیمه کنید .. به همین راحتی .. حال هر کسی تنبلی کرده و مراجعه نکرد ، دیگه شما مقصر نیستید .. و به دعاگویان واقعی خود می افزایید ..

مجلات کانون به دست کی می رسد .. !؟

از ان جا که بنده روزگاری روزنامه نگار بودم و به اصطلاح دستی بر اتش مطبوعات دارم ، در اون یکی دو باری که به اتفاق دوست خوبم جناب مهدوی گذرم به کانون بازنشسته های ارتش افتاد ، مشاهده کردم بخشی از ساختمان کانون اختصاص به مجله دارد .. کنجکاو شده و خوب دقت کردم .. بسته های انبوه مجلات را بار وانت می کردند .. به قصد مطالعه نسخه ای را بررسی کردم .. واقعآ به عنوان ژورنالیست حتی در مقام یک نظامی دلم به درد آمد .. اغلب صفحات ان اختصاص به بازدید مدیران ، مصاحبه با آن ها ، گزارش افتتاح مکان های خدماتی و مطالبی از این دست بود .. !! با خود فکر کردم برای یک آدم بازنشسته فلک زده ، محتوای این مجله چه دردی از درد های او و خانواده اش را التیام می بخشد .. !!؟ حیف ان همه بودجه نیست .. !!؟ شما که زحمت کشیده و یک کار با ارزش فرهنگی ارایه می دهید .. بهتر نیست از تحریریه ای قوی و حرفه ای استفاده فرمایید . البته حدس بنده این است که اعضای تحریریه ماهنامه کانون بازنشستگان احتمالآ حرفه ای و به اصطلاح دست به قلم هستند .. اما مشکل می تواند در تعریف خط مش توسط مدیران بالا دستی باشد .. مدیرانی که دوست دارند فقط از ان ها تعریف و تمجید شود .. من دقت کردم دیدم بنده خدا گزارشگران ماهنامه کانون .. با حضور در کوره دهات و نقاط محروم ، مطالب ارزنده ای تهیه کرده بودند .. اما افسوس که برای مخاطبان اصلی ان که همانا بازنشسته ها باشد ، تهیه و تولید نمی شود .. !!

ضمن این که من  کم تر بازنشسته ای را دیدم که حتی این مجله بدست اش رسیده باشد .. !! به هر حال به دست بازنشستگانی که بنده می شناسم تا حالا نرسیده است .. !! آیا اشکالی دارد ابتدا مخاطب شناسی کرده و برای همان طیف یا قشر خاص مطلب تهیه کنیم .. این اشکال در اغلب نشریات زرد ما هم متآسفانه دیده می شود .. آن ها نمی دانند برای چه نوع مخاطبی مطلب چاپ می کنند .. !! در صورتی که مدیران نشریات موفق ، قبل از هر چیز مخاطبان خود را مشخص کرده و برای سلیقه خواننده های خودش مطلب تهیه می کنند .. نمونه بارز آن مجله " خانواده سبز " است . که تکلیف اش را لااقل با خود روشن کرده و صرفآ برای خانواده ها می نویسد .. حال اگر با تغیر خط مش های ماهنامه و تقویت تحریریه با مخاطبان مشخص ( یعنی بازنشسته ها و خانواده آن ها ) مطلب در خور توجه نگاشته شود ، و به درستی توزیع گردد ، حتی می توان با دعوت از شرکت های همکار در فروشگاه های اتکا از ان ها به عنوان اسپانسر استفاده شود .. به عبارتی .. ابتدا بنر و اگهی شرکت های فوق با پرداخت مبالغی جزیی در مجله درج شده و از برکت این اقدام ، هزینه توزیع مناسب تامین می گردد .. در ادامه با رونق و استقبال خانواده ها از ماهنامه .. به دلیل داشتن داستان های جذاب و دنباله دار و آیتم هایی چون فال ، آشپزی حتی خیاطی برای خانواده ها و برای سرپرست خانواده .. اعلام تسهیلات و امکاناتی که ارتش محبت کرده و قراره بازنشسته های محترم استفاده کنند .. حتی با درج مطالب روانشناسی آن ها را به زندگی امیدوار کرده .. و از سوی دیگر اطلاع رسانی هم کرده است .. و دیگر ناراحت نیست که ممکنه عده ای از تسهیلات استفاده نکنند ..

ارایه گواهی حقوق ..

همان گونه که در بالا اشاره کردم .. برای خیلی ها از جمله خود من ، تسهیلات معنوی خیلی ارزش دارد و با فراهم کردن امکانات ضمانت ( در چارچوب اعتبار و حقوق و مزایایش ) و با مشخص شدن هدف فرد بازنشسته از دریافت گواهی حقوق ، چه اشکالی دارد که جایگاه معنوی اش را با انجام کار های خیر و انساندوستانه ارتقاء بخشد ..!!؟ مگه نه این که بر اساس دستورات اکید دینی حفظ حرمت افراد مسن و سالمندان واجب شمرده شده است ؟ حال در این میان اگه نیازمندی به اشتباه و یا از روی توهم فریب جایگاه پیرمردی بازنشسته ای رو خورده و دست تمنا به سویش دراز کرد با ممنوع شدن صدور گواهی ، تنها وسیله انجام کار معنوی را از او دریغ می دارید .. !!؟ مگه نه این که حقوق و مزایای بازنشستگان دست خودتون است .. مگه نه این که سقف ضمانت مالی هر پرسنل مشخص است .. آیا تآئید رسمی میزان حقوق یک فرد بازنشسته خلاف قانون است .. !!؟

مدیریت خدمات و تسهیلات ..

راستش رو بخواهید بعد از رفتن به شعبه خیابان خاقانی ، از این که مسئولان خدمات رفاهی شآن و مقام بازنشست ها را تا این حد پائین اورده اند .. از خودم متنفر و  بی زار شدم .. !! آخه چطور ممکنه ساختمانی برای ارایه خدمات به این قشر آسیب پذیر اختصاص داده شود ، در حالی که دو تا نیروی اموزش دیده برای راهنمایی در طبقه اول قرار ندارد  .. !!  از طرفی ... با وجودی که می دونند مراجعه کنندگان آن ها جوان نیستند .. و همه دارای انواع بیماری از قبیل آسم ، بادفتق ، پروستات ، قلب ، اوره ، و کالسترول و قند و هزار کوفت زهر مار .. هستند ..  ساختمانی فاقد آسانسوری را اختصاص به این این امر داده اند .. !! کاملآ مسلم است که ارتش با دست و دلبازی فراوان زحمت کشیده و برای رفاه و تمرکز زدایی اقدام به گشایش شعبات دیگری برای ارایه خدمات و تسهیلات به افراد بازنشسته کرده است . اما با یک بی سلیقه گی یا بی توجهی ساختمانی را خریداری یا اجاره کرده است ، که پاسخ گوی رفاه افراد مسن نیست .. نه تابلوی راهنمای مناسب .. نه درج راهنمای طبقات و دفاتر .. نه آسانسوری برای رفتن به طبقات فوقانی .. نه کادری آگاه و تعلیم دیده .. کاملآ معلومه عدم مدیریت یک افسر و یا یک سرپرست تمام زحمات و اقدامات ارتش رو نه تنها بی اثر کرده است .. !!  بلکه باعث رنجش و آزار این قشر شده است .. !!  باور کنید هر گاه گذرم به کانون های بازنشستگی و خدمات  ارتش می افتد .. بی اختیار یاد صحنه ای از فیلم " اسپارتاکوس " می افتم .. ! اگه یادتون باشه .. در ابتدای فیلم زمانی که " کراسوس " بزرگ فرمانده مقتدر روم برای تفریح و خوش گذرانی به مدرسه گلادیاتور ها می رود ، برده های بخت برگشته ای که برای نبرد خونین آماده شده و به مرکز میدان آمده بودند .. توسط مربی گلادیاتور ها این گونه معرفی شد .. ( آن هایی که یک قدم تا مرگ فاصله دارند ، به کراسوس بزرگ سلام می کنند .. !! ) حال حکایت ماست .. در حقیقت ما هم چیزی کم تر از یک قدم با گور فاصله داریم .. !!  

کل حرف ها و خواسته  .. !  

باز هم لازم می دانم از امکانات و تسهیلاتی که ارتش مقتدر ایران برای پرسنل بازنشسته اش در نظر گرفته است ، تشکر و قدر دانی کنم .. تنها پرسش های بنده این است که چرا اطلاع رسانی برای این قشر ضعیف است .. !!؟ چرا با وجود در اختیار داشتن انواع رسانه ها ، در این مورد ضعیف عمل شده است . !؟ چرا باید اغلب امکانات و تسهیلات مختص افراد خاصی باشد .. !؟ چرا اگه قرار است وامی اختصاص یابد ، خیلی دیر بعضی از ما متوجه می شوند ؟ چرا سازمان یا واحدی برای حسن اجرای تسهیلات و امکانات رفاهی وجود ندارد که با مشاهده مشکلاتی از قبیل انتخاب ساختمانی نامناسب یا راهنمایان بی تجربه که اکثرآ از سربازان وظیفه پارتی داری که منصوب شده اند ، مدیر یا فرمانده مربوطه را بازخواست نمی کند .. ؟ چرا نباید محلی برای اطلاع رسانی وجود داشته باشه که لااقل تلفنی یا از طریق اینترنت به پرسش های بازنشستگان ، حقوق بگیران مسنی که همسرانشان به رحمت خدا پیوسته اند ، پاسخ صحیح داده شود .. !!؟ مثلآ بنده مدت هاست دفتر چه بیمه خدمات درمانی ام باطل شده است .. تا مرز انفولانزای خوکی پیش رفتم .. یا برای سکته های متعددی که کردم ، نیاز به دارو دارم ..  اما به دلیل عدم آگاهی از محل شعبات تمدید دفتر چه دکتر نرفته و دارو را آزاد تهیه می کنم  .. !! در حقیقت فقط یک شعبه که در حوالی میدان آزادی است را می شناسم .. که آن هم بی نهایت شلوغ است .. و بیماری و شرایط جسمی ام اجازه نمی دهد ساعت ها سرپا بایستم .. ! دنبال شرکت هایی هستم که این خدمات را در ازای دریافت پول انجام دهند .. اما هیچ کسی از وجود این مراکز اطلاع ندارد .. !! در خاتمه باز هم سخن ام را تکرار می کنم .. با شناختی که از فرماندهان با تدبیر ارتش دارم ، مطمئن هستم اجرای عدالت و مساوات برای همه اقشار بازنشسته  ، یا راه اندازی مرکز اطلاع رسانی و نظارت بر کار مسئولان اجرای یا مدیر خدمات در کانون ها کاری ندارد .. شاید هم وجود دارد .. و به دلیل همان اطلاع رسانی ناقص بنده آگاه نیستم .. مثلآ مطلع شدم به افرادی که دخترشون ازدواج کرده وام بلاعوض تعلق می گیرد .. زمانی متوجه شدم ، که مسئول مربوطه گفت .. شرمنده از تاریخ تعین شده اش گذشته .. !!! اکنون هم قضیه کارت ایثار .. اغلب همکاران دریافت کرده اند .. ! ولی من تازه هفته قبل متوجه چنین امتیازی که به من تعلق می گیره شدم .. !! چرا .. !!؟  

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۶:۱۵ دقیقه بامداد دوشنبه نوزدهم بهمن ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

  

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده آرشیو مطالب سایت اينجا رو كليك كنيد . همچنین برای مشاهده مطالب گذشته وبلاگ اینجا را کلیک کنید .
 
     
 زير نظر : عليرضا صادقي
 
 این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد 
 

since TU-204 is about to be served in some iranian airlines.i am going to introduce this russian passenger service plane in this post

Tu-204 is a mid-range aircraft with 210 passengers which was designed for passengers,cargo,and cargo-passenger.tu-204 complies with russian and european airworthiness standards.(low operational cost,low noise level and low fuel consumption) this aircraft is powerd by ps09-a and rb211-535e4 engines.high aerodynamic efficiency and extendible wings ensure safe cruise flight and slow speed landing.The passenger cabin includes 3 classes. first class, economical class and tourist class1Passenger cabin can be divided into compartments according to class with removable bulkheads and curtains. Compartments are illuminated by reflected light. Hidden luminescence lights located over and under overhead bins along sides create uniform and comfortable illumination. Overhead bins for passenger baggage and coats are of closed type. Volume of baggage overhead bins per one passenger makes 0.052 m3.All seats of economical class are equipped with information and entertainment systems providing watching of 4 video-channels. In the economy-class cabin video-monitors are installed at every three seat rows. Passengers will have opportunity not only to watch video-films, listen to music but also to get information on the a/c location, distance to the airport of destination and other data on the flight. The aircraft is provided with two pressurized cargo-luggage compartments

SOME SPECIFICATIONS:The lenght is 46 m, height 13.9 m and cruise speed is between 810-850 km/h with a maximum speed about 900 km/h.the range is between 6500-8500 km and flight level between 10100-11600 m and the number of crew 2-3 and attendants 5-8

there are some models such as tu-204 100/tu-204 120/tu-204 300 and tu-214 which have a little difference in some specifications and number of passengers.some comparable aircrafts are Airbus A320,A321,boeing 737,boeing 757 and embraer e-jets

ترجمه فارسی:.

از آنجاییکه قرار است بزودی هواپیمای توپولف-۲۰۴ توسط برخی خطوط هوایی ایران مورد استفاده قرار گیرد در این پست به معرفی این هواپیمای مسافربری می پردازم.

تو-۲۰۴ هواپیمای میانبردی است که جهت حمل مسافر یا بار و یا هر دوی آنها مورد استفاده قرار می گیرد.این هواپیما با استانداردهای هوایی روسیه واروپا که شامل هزینه عملیاتی پایین-سروصدای کم ومصرف کم سوخت است منطبق می باشد.این هواپیما قدرت خود را از موتورهای پی-اس۹و آربی۲۱۱-۵۳۵ای۴ دریافت منماید و قابلیت بالای آیرودینامیکی و بالهای قابل گسترش آن باعث اطمینان خاطر در پرواز و نشستن با سرعت پایین میشود.کابین مسافران دارای سه رده می باشد.رده اول(بهترین رده)- رده اقتصادی ورده توریستی. کابین مسافران بر حسب رده آن توسط دیوارهای قابل برداشت یا پرده به بخشهای جداگانه تقسیم گردد.هر یک از بخشها توسط نورهای منعکس شده روشن می شوند.چراغهای مخفی که در بالا و زیر محفظه قرار گرفتن اشیا دستی مسافر ودر طول کابین قرار دارند روشنایی یکنواخت و آرامش بخشی را ایجاد می کنند.محفظه بارهای دستی و لباسهای مسافر ازنوع قابل بسته شدن بوده و گنجایش آن برای هر مسافر 0.052 متر مکعب می باشد همه صندلیهای رده اقتصادی توسط سیستمهای اطلاع رسانی و سرگرمی که قابلیت پخش چهار کانال تصویری را دارد تجهیز شده اند.دراین رده برای هر سه ردیف صندلی یک نمایشگر تصویری تعبیه شده است.مسافران نه تنها فرصت تماشای فیلم و گوش کردن به موسیقی را دارند بلکه می توانند اطلاعاتی را در مورد محل پرواز-فاصله تافرودگاه مقصد وسایر اطلاعات پرواز را دریافت دارند.

این هواپیما دارای دو محفظه بار تحت فشار می باشد..

برخی خصوصیات:

طول 46 متر-ارتفاع ۱۳.۹ متر-سرعت کروز بین۸۵۰-۸۱۰ کیلومتر در ساعت با حداکثر سرعت ۹۰۰ کیلومتر در ساعت-برد پروازی بین ۶۵۰۰ تا ۸۵۰۰ کیلومتر و ارتفاع پرواز ۱۰۱۰۰تا ۱۱۶۰۰ متر می باشد.خدمه پرواز ۳-۲ نفر و۸-۵ نفر نیز مهماندار

چند مدل از این هواپیما از قبیل تو-۲۰۴ ۱۰۰/تو-۲۰۴ ۱۲۰/تو-۲۰۴ ۳۰۰ و تو-۲۱۴ وجود دارد که تفاوت اندکی در تعداد مسافر وبرخی خصوصیات دارند.

از هواپیماهای مشابه آن میتوان به ایرباس آ-۳۲۰/آ-۳۲۱/بویینگ ۷۳۷ و۷۵۷ وامبرایر نام برد.

  
 
پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • قوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  
  •  

    - تعداد بازديد
  • 11203
  • مرتبه

    نظرات

    کاپیتان عزیزم درود بر شما.
    این پستتون هم خنده دار بود،هم گریه آور.واقعا آدم نمی دونه باید چی بگه.با این وصفی که شما از خدمات بازنشستگی ارتش فرمودید،بی اختیار یاد این ضرب المثل افتادم که:آفتابه لگن هفت دست-شام و ناهار هیچی.
    به امید ارایه خدمات بهتر ارتش و با آرزوی بهروزی شما و خانواده محترمتان.
    با تشکر:جوهری
    پاسخ
    جناب جوهری گرامی
    خوشحالم که با این پست هم ارتباط لازم رو برقرار کرده و تحت تآثیر لحظات شاد و درام آن قرار گرفتید ..
    اما در باره اداره بازنشستگی .. واقعآ خدمات بالا و ارزشمندی برای قشر بازنشسته در نظر گرفته اند .. اما همان گونه که عرض کردم ، مشکل اطلاع رسانی به موقع است .. واقعآ عده ای حرفه ای همیشه این جور مراکز حضور دارند .. و از همه امکانات استفاده می کنند .. من اصلآ از این موضوع و این گونه افراد ناراحت نیستم .. حق شون است . نوش جونشون .. اما مشکل بی اطلاعی قشر وسیعی از بازنشسته هاست که باید فکری به حال ان ها کرد .. اطلاع رسانی و راه اندازی مرکز اطلاعات یا تلفن گویا تنها انتظار و خواسته حقیر است . باور کنید از تابستان پارسال دفترچه ام اعتبارش پایان یافته است .. و من تنها یک محل را می شناسم .. که بی نهایت شلوغ است .. و با منزل ما کلی فاصله دارد .. اما واقعآ برای بنده امکان ایستادن در صف های طولانی وجود ندارد .. و به همین دلیل سعی می کنم دکتر نرفته .. یا داروهای قلبم را آزاد تهیه کنم .. مطمئن هستم مراکز دیگری هم در تهران وجود دارد .. یا شرکت هایی این خدمات را در ازای دریافت پول انجام می دهند .. اما هیچ کسی اطلاع ندارد .. ! تمام سخن بنده همین مسایل است

    سلام جناب مدرسی
    من هم پدرم مثل شما بازنشسته ارتش هستن ولی با این تفاوت که در نیروی زمینی (مخابرات) خدمت کردن. ایشون هم تقریبا مثل شما دیر از این گونه مزایا با خبر می شن. اگرچه که عقیده دارم همچین مزایای دندون گیری هم نیست و بیشتر هم شامل خواص می شه و به خاطر اطلاع رسانی ضعیف خبرها دیر به دست شما می رسه، ولی پیشنهاد من به شما و پدرم این هست که اگر بیشتر در جمع دوستان حاظر باشید به تاخیر زمانی کمتری به این خبرها و مزایای اندک که اصلا در حد و اندازه شما عزیزان نیست دسترسی پیدا خواهید کرد.
    برای شما و همه بازنشسته ها آرزوی سلامت و سربلندی دارم.
    پاسخ
    مهدی جان چه شباهت نزدیکی .. پدر بنده هم در نیروی زمینی و در رسته مخابرات خدمت می کرد ..البته اون موقع یک دفتر چه خواربار بود که کالاهای اساسی رو به قیمت ارزان در اختیار ارتشی ها و خانواده های ان ها قرار می داد .. واقعآ بعضی کالا ها خیلی مرغوب بود .. مثل روغن نباتی ورامین .. که واقعآ جنس مرغوب علایی بود و به قیمت خیلی ارزان فقط به ارتشیان ارایه می شد .. یادمه برنج تا قبل از انقلاب کیلویی 20 ریال بود ! قند های چهار گوش اعلا در بسته بندی های یک کیلویی عرضه می شد .. اگر چه حقوق و مزایای آن ها در اون زمان بسیار کم بود .. اما برای خانواده پر جمعیتی مثل خانواده پدرم .. با در اختیار داشتن همین دفتر چه هشت نفری .. همیشه پاسخگو رزق خانواده ها بود .. !! اتفاقآ در باب بعضی خدماتی که در بوق و کرنا می کنند ، عده ای همین نظر شما را داشته و مدعی اند که .. زیاد هم تعریف ندارد .. !! بگذریم . در باب نشست های دسته جمعی .. با شما موافقم . اما گاهی اوقات همکارانی تشریف می اورند .. که جز تفرقه و متلک و تمسخر ، هنر دیگری ندارند .. !! مثلآ وقتی از آقای مداح پرسیدم چرا شما نمی آیی .. !!؟ گفت به خاطر حضور افرادی مثل ایکس و ایگرگ جای من نیست .. اگرچه اون زمان به این سخن جناب مداح خندیده و گفتم .. به خاطر یک شپش نباید لحاف را اتش زد .. !! اما واقعیت اینه که این بار با یکی از همون همکاران گند دماغ برخورد کردم .. که کل اون روز زهرم شد . و اگه دقت کنی .. در تیتر معرفی برنامه های آینده .. نوشتم : نشست هرکول ها از زاویه ای دیگر .. و قصد دارم یک بار برای همیشه پاسخ این گونه افراد منفی گرا را بدهم .. زیاد در این باره توضیح نمی دهم .. تا در همان پست مطالعه فرمایید .
    ممنون از شما و پوزش به خاطر طولانی شدن پاسخ


    سرور گرامی جناب مدرسی
    سلام

    ...........
    .........
    ..........
    پاسخ
    جناب اوالانچ نازنین
    با سپاس از پاسخ شما و پوزش از این که به دلیل بیان مسایل خانوادگی قادر به منتشر کردنش نشدم . اما به برکت نفس گرم و حرمت تشریف فرمایی تان ، آی دی شما را حفظ کرده و به همین سه خط پاسخ اکتفا می کنم .
    با سپاس از محبت شما

    سلام
    آقا من یقین دارم این مشکل سال ها رو به کاهش است و ما عملا بازنشسته نداریم که نگران مراقبت کردن از او و ارایه سرویس های بهتر باشیم. آخه الان کدوم کارفرمای ... ای میاد کارمنداشو بیمه کنه. آدم عاقل یه پولی میده به مامور بیمه و بقیشو میدونین. مهم نیست, آدم تا جونه باید مثل ... کار کنه و وقتی هم که پاش میشکنه یا پیر میشه به بقیه یا به عبارتی اون خاکی که بره پیشرفتش زحمت کشیده چه ربطی داره. اصلا مگه اونا وکیل وصی ما هستن که گستاخی کرده و جسارت رو به نهایت برسونن و بپرسن آیا شما مشکلی داری یا نه؟ اصولا چیزی به نام بیمه ساخته غرب ملعون و چیزیست بدرد نخور. اصولا آدم تا وقتی روپاو سالم است دوست داشتنی هست.
    پاسخ
    شهاب جان .. متآسفانه واقعیت تلخی رو اشاره کردی ..
    در مورد بیمه حق با شماست .. فرزند بنده چهار سال و اندی در یک فروشگاهی کار می کرد .. اما کارفرمای او موقع پیدا شدن سرو کله ماموران بیمه ، فروشندگان را به بهانه ای بیرون می فرستاد .. و با مبلغی رشوه ، بر روی عمل غیر قانونی اش سرپوش می گذاشت .. !! هر چه هم من به او می گفتم بگو بیمه ات کنند ، می گفت روم نمی شه .. ناچار مجبور شد اون جا را ترک کنه .. و به محض رفتن به فروشگاهی دیگر ، کارفرمای انسان او ، همان روز اول او را بیمه کرده .. و دو برابر حقوق دریافتی اش ، باری او حقوق تعین کرد .. باور کن خدا هم به همان نسبت به او خیر و برکت داده است ..
    شهاب جان نمی دونی چقدر از افرادی که رشوه می گیرند ، متنفرم
    باید سازمانی قدرتمند با تمام افراد فاسد برخورد کند .. این ادم ها اگر چه از روی احتیاج دست به چنین کار هایی می زنند .. اما قبول کن این پول ها خوردن ندارد ..
    شهاب عزیز .. شرمنده به بی راهه رفتم .. با سپاس از شما

    سلام استاد مدرسي عزيز.

    به نظر من واقعا شرم اور است كه قهرمانان جنگ يك كشور و كساني كه همه چيزشان را براي حفظ اين مملكت فدا كرده اند براي گرفتن حق (حداقلي)خودشان اين چنين رنج بكشند.

    در هيچ كجاي دنيا(حتي عقب مانده ترين كشورهاي جهان)با بازنشستگان اين چنين برخوردي نميشود.

    سوال من به عنوان يك ايراني اين است:

    ((در كشوري كه بعضي از مديران ان(به گفته خود منابع دولتي)پاداشهاي 100مليوني ميگيرند و پلايشگاه ميخرندو نيروگاه ميفروشند ايا (كساني كه زماني از ناموس-شرف-دين-وميهن اين مملكت مردانه محافظت كردند بايد در چنين شرايطي باشند.....!

    به نظر من خودشما هم دراين قضيه مقصريد..

    ((اگر شما هم در ابتداي انقلاب و جنگ به جاي دفاع از كشور و خاكتان مثل بسياري ديگر از كشور خارج شده و دفاع را به ديگر مدعيان سپرده بوديد و فقط 1ساعت در سازمان امنيت اروپا يا امريكا يكسري اطلاعات را بازگو كرده بوديد حتما امروز در بهترين نقاط اروپا و امريكا و با بيشترين امكانات و احترام زندگي ميكرديد....


    به نظر من تنها جرم شما و بسياري از همكارانتان اين است كه

    (((شرافتتان را به هيچ چيز نفروختيد!!!!)))

    مثل هميشه زندگاني سربلند باشي (كاپيتان)....
    پاسخ
    علی جان عزیز و گرامی
    با سپاس از کامنت شما .. راستش رو بخواهی نه بنده و نه تمام همکارانم چنین ادعایی نداریم .. و خود را مخلص همه مردم می دانیم
    و همان گونه که بار ها در همین ستون ها اعلام کردم .. پرسنل ارتش از سرباز گرفته تا عالی ترین رتبه نظامی .. همه و همه تنها به وظیفه قانونی خویش عمل کرده اند .. و هیچ منتی بر مردم ندارند . زیرا روز نخستی که لباس مقدس ارتش رو بر تن کردند .. با علم به این که در راه وطن کشته یا ناقص شوند ؛ آن را پذیرفتند . اما در باره خدمات و تسهیلات .. باور کن عین واقعیت رو عرض می کنم .. ارتش بیش از هر سازمانی انواع تسهیلات رفاهی و خدماتی را با دل و جان در اختیار کارمندان و بازنشستگانش قرار داده است .. در آن اصلآ شکی نیست .. اما درد این جاست در ارایه این خدمات مدیریت خوبی نداشته اند .. من نمی خواهم خدای ناکرده .. مسئولی که وظیفه اجاره و یا خرید شعبه جدید کانون بازنشستگی را به عهده داشته ، تهمت بزنم . اما درعدم کفایت مدیریتی او ایمان دارم . و بی سلیقه گی او را تآئید می کنم .. متآسفانه مشکل همین ها هستند .. ولی باور کن من و اغلب دوستانم جزء اون دسته افرادی هستیم که خیلی کم گذرمون به این مراکز می افتد .. به همین آب باریکه خودمون قناعت می کنیم ..
    در باره مدیران متمول من هیچ اظهار نظری نمی کنم .. ولی صادقانه اعتراف می کنم .. خود نخواستم از موقعیت های شغلی ام چه در زمان جنگ چه ایامی که در صدا و سیما بودم استفاده کنم .. باور کن عرضه همه کاری رو داشتم .. اما افتخار می کنم سالم زیسته و شب را با آرامش می خوابم . و هرگز هم لحظه ای پشیمانی به دلم راه نمی دهم ..
    اما در باره افرادی که کشور را به بیگانه فروختند .. و با خیانت خود ننگ ابدی را برای خود و خانواده شون خریدند .. باید عرض کنم .. این ها هر دو دنیای خود را تباه کردند .. و خوشحالم که عده این افراد خیلی کم بودند .. و از همه مهم تر خوشحالم که هرگز به قول شما شرافت مون را نفروختیم ..
    ممنون از شما و کامنتی که نوشتی
    علی جان .. من منتظر دریافت مطلب بعدی شما هستم ..

    سلام جناب مدرسی عزیز ! تقریبا از پست چگونه یک 747 بازیافت می شود با شما هستم و از جمله افرادی هستم که هر روز به وب سایت شما سر می زنم .

    جناب مدرسی سایت شما متاسفانه سنگین هست . که شاید به خاطر طراحی تمپلیت اون باشه . شما می تونید مطالب مرتبط و خیلی از مسائل دیگه رو به طور اتوماتیک با ماژول ها و پلاگین های ام تی انجام بدید و دیگه وقتتون رو هدر ندید ( برای دستی انجام دادن ) . یا همین لینکستان ! به جای استفاده از سرویس سایت دیگه می تونستید از خود ام تی براش استفاده کنید . که سایتتون سنگین نشه در اون قسمت . در هر صورت حاضرم هرگونه کمکی رو برای شما پدر نازنینم انجام بدم ... بنده طراح و برنامه نویس وب هستم ... در هر صورت در خدمتیم .
    پاسخ
    جناب بحیرایی نازنین
    از توضیحات فنی شما بی نهایت سپاسگزارم . راستش رو بخواهی .. علیرضا جان بنده هیچ اطلاعی از نکات فنی ، خصوصا مواردی که شما اشاره کردی ندارم .. دوستی گفت سنگین است .. خب من بخش های مرتبط و مطالب آینده را حذف کردم .. اما اگر همچنان مشکل باقی است ، خوشحال خواهم شد شما بزرگواری کرده و هر مساعدتی از دست شما بر می آید ، انجام دهید ..
    ممنون از حضورتون

    غم مخور حافظ که گر زین دست باشد درس غم
    عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن
    پاسخ
    آفرین به شما و جناب حافظ گرامی
    واقعا از حسن انتخاب شما سپاسگزارم

    سلام
    چه خبرها عمو بهروز ؟
    پدر من هم مثل شما قيد خيلي از اين تسهيلات رو زده. يادمه چند سال پيش كه كارت بازنشستگي نيروهواييش گم شده بود هر كاري كردم نرفت المثني بگيره .اخرش نصف مراحل اداريش رو خودم پيگيري كردم فقط امضاي نهايي رو پدر حاضر شد بياد كانون و انجام بده .
    متاسفانه اصلا اطلاع رساني درستي وجود نداره . باز خدارا شكر چون ما بعد از بازشنستگي پدر هم توي يك ساختموني هستيم كه همه بازنشسته ارتش ( نيرو هوايي ) هستند و سالهاست هم ديگه رو ميشناسن براي همين گه گاه از برخي چيزها از طريق همسايه ها خبر دار ميشيم .
    شايد دليل عدم اطلاع رساني درست و حسابي كانون اين باشه كه اگه همه خبر دار بشن و هجوم بيارن كانون با توجه به بودجه ي محدودي كه دارن دچار مشكلاتي ميشن . گرچه اگه دليلشون اين باشه اصلا منطقي نيست .
    در خصوص دفترچه هاي بيمه هم اتفاقا همين امروز صبح براي تعويض دفترچه مادرم رفته بودم شعبه ي ازادي .اونجا ديگه مثل سابق نيست . چون سيستم رو مكانيزه كردن .نوبت دهي با دستگاه انجام ميشه . ضمنا شما و همسر محترمتون نيازي به اتلاف وقت براي تعويض دفترچه نداريد . كافيه با شماره ي تلفن ( 09621 ) تماس بگيريد و يك سري كد كه در صفحه ي اول دفترچه بيمه تون هست رو وارد كنيد .دفترچه تون صادر ميشه و هر موقع وقت داشتيد با در دست داشتن كد پيگيري ميتونيد بريد و دفترچه تون رو تحويل بگيريد.(ضمنااين شماره اصلا اشغال نيست خود من چند باري از اين طريق دفترچه پدر و مادر رو عوض كردم )اگه هم حضوري مراجعه كنيد نهايتا ظرف بيست دقيقه تا نيم ساعت دفتر چه صادر ميشه البته كارهاي اداريش با توجه به سيستم نوبت دهي مكانيزه زياد وقت نميگيره بيشتر وقي كه گرفته ميشه مربوط به چاپ دفترچه جديد هست. در هر صورت بدون هيچ گونه تعارفي ميگم اين روزها وقتم ازاده . هر موقع امر بفرماييد با كمال ميل حاضرم خدمت برسم و تا دفترچه ي باطل شده تون رو تحويل بگيرم تا كارهاي اداريش رو انجام بدم براتون شماره ي تلفن من رو هم كه قبلا داشتيد . راستي اقا پسرتون اگه از 18 سال بيشتر داشته باشن نميتونن به شكل تلفني دفترچه رو عوض كنن مگه اينكه مثل من از قانوني كه اخيرا ارتش گذاشته استفاده كنن و به صورت نيمه ازاد بيمه ي ارتش بشن ( حدودا ماهي 15 هزارتومن ميگيرن ظاهرا )
    ببخشيد طولاني شد ..
    زيباي پنهان
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنین ام
    قبل از هر چیز ار این که در باره دفترچه این اطلاعات مفید رو به بنده دادی سپاسگزارم ... غم بزرگی روی دلم بود .. پارسال یک بیماری مرموز پوستی گرفتم .. که هنوز هم تتمه اش باقی مانده است .. و اغلب قسمت های بدن ، سر و زانو و آرنج هایم را فرا گرفت . خیلی عذاب می کشیدم . یکی از دوستان بزرگوار وقت دکتری متخصص در خیابان ملاصدرا برایم گرفت .. با وجودی که ویزیت اش بالا بود ، پرداخت کرده .. جناب دکتر قبل از هر اقدامی چند آزمایش بعلاوه عکسبرداری از سینه ام را تجویز کرد .. اما چون دفتر چه ام اعتبار نداشت ، همان طور نیمه کاره رهایش کردم .. !! و هب خود درمانی مشغولم . داروهای مصرفی قلبم مدتی است خیلی گران شده است .. اون زمان که آریا شهر می نشستیم ، دکتر متخصصی سر کوچه مون بود ، در دفتر چه دارو هایم را می نوشت .. اما همان گونه که اشاره کردم .. الان مدتی است این اقلام را آزاد تهیه می کنم .. اخرین بیماری ام که حدود دو ماه زمین گیرم کرد ، به خاطر فاقد اعتبار بودن دفتر چه .. حتی دکتر هم نرفتم .. !! و چقدر عذاب کشیدم .. ! همان طور که اشاره کردم .. چون یک بار که سالم تر از حالا بودم .. برای تعویض ساعت ها معطل شدم .. تازه همسرم صبح زود قبل از من اون جا برای نوبت مراجعه کرده بود .. !! به همین دلیل هر وقت فکرش رو می کردم که باید ساعت ها در صف تعویض دفتر چه سرپا بایستم ، ترجیح دادم که قیدش رو بزنم .. باور کن من چند قدم هم نمی توانم پیاده راه بروم .. ! خونه مون هم که متآسفانه داخل طرح است .. !! به همین دلیل دست به دامان جناب آقای مهدوی شده و از وی پرسیدم .. آیا سازمان یا شرکتی را سراغ ندارد خدمات تعویض دفتر چه را انجام دهد .. !!؟ او گفت جست و جوی کرده و خبرت می کنم .. که هنوز خبری نشده است .. ! هزینه دارو و درمان هم که می دونی خیلی بالاست .. و دفترچه واجب است .. واقعآ همه اش به این فکر بودم طفلک بیماران و افراد زمین گیری که نمی توانند به شعبه آزادی مراجعه کنند ، تکلیف چیست .. !!؟ همسرم دچار افسردگی است .. و دیگه مثل سابق حواس درست حسابی ندارد .. پسرم هم که صبح سرکار می رود و آخر شب برمی گردد .. تازه اگه خونه هم باشه .. اهل یاری رسوندن به خانواده نیست .. البته از زمان رسیدن به سن 18 سالگی بیمه و مزایای او قطع شد . اما از طریق محل کارش بیمه شده است . فقط دوست نازنین اگه امکان داره دقیقآ شرایط تعویض دفتر چه ها رو یک بار دیگه برایم توضیح بده .. و بگو چه جوری تلفنی تعویض کنم .. ؟ باور کن این بهترین خبری بود که دریافت کردم .
    پسرم من راضی به زحمت شما هرگز نیستم ..فقط بدونم معطلی و ماندن در صف ندارد ، خودم می تونم پی گیری کنم
    اما در باره اطلاع رسانی کانون کاملآ حق با شماست .. و احتمالآ از این می ترسند که مردم هجوم نیاورند .. !! مردم ما هم خدا وکیلی کافی است اعلام کنند فلان جا دستمال کاغذی می دهند .. بدون این که بدونه قیمت اعلام شده تفاوتی با بیرون نداره .. با حرص و طمع هجوم می بره ... در همین پست اشاره به حضور دایمی بعضی افراد حرفه ای اشاره کردم .. که از صبح تا اخر وقت اداری در این گونه مراکر ولو هستند .. و هر حق و امتیازی رو در هوا می زنند .. !! به جان نوه هایم .. برای من همون امکان ضامن شدن خیلی باارزش بود .. که قطع کردند .. حکت کارت را هم به خاطر خانم پرستار بینوا که دو فرزند محصل بی پدر داره .. اقدام کردم .. و گرنه من هرگز دنبال این مسایل نرفته و نمی روم
    صحبت از خانم پرستار کردم .. خدا شاهد است بی نهایت زن شریف و نجیبی است . خیلی با تقوا و مومن است . بنده خدا شوهرش سکته مغزی کرده و می میرد .. و دو بچه ( یک دختر 14 ساله و یک پسر 5 ساله دارد ) او بعد از مرگ همسرش برای اداره زندگی در منازل مردم کار می کند .. بی نهایت مومن و زنی نماز خوانی است .. بعد از تولد دوقلو ها ، دخترم خیلی دنبال پرستاری مومن و نجیب می گشت .. علی رغم آشنایی با خدمتکاران متعدد که هر از گاهی برای نظافت منزلش می امدند .. ، همچنان دنبال شخصی مطمئن می گشت .. تا این که با این خانم جوان آشنا شد .. . و الان نزدیک دو ساله که از صبح تا شب در منزل دخترم کار می کند .. این بنده خدا به خاطر داشتن دختری محصل و هزینه های جنبی تحصیلی .. مجبور می شود چندین بار پول قرض کند و نا خواسته به دام چند نزول خوار بد جنس می افتد .. ! جالبه بدونی کل بدهی او دو میلیون تومان است .. بیچاره به هر کسی که بگی رو زد .. ! تا وام قرض الحسته گرفته .. بدهی هایش را صاف کنه و تنها به یک جا قسط بدهد .. اما هر کجا رفت به در بسته برخورد کرد .. بانک ها که مطلقآ این مقدار وام نمی دهند .. خلاصه دست به دامان بنده شد .. من مرد باخدایی رو می شناختم که در تهران مغازه دار است .. قضیه رو به او گفته و عرض کردم ضامن خودم خواهم شد .. او گفت تنها جایی که امکان داره دو میلیون تومن وام بدهند صندوق مهر رضاست .. و از من خواست تقاضایی به نام او بنویسم .. خب من هم این کار رو انجام دادم .. حاج آقا وقتی نامه را خواند .. ایراد گرفته و گفت .. اولآ خیلی سوز و گداز دشته باشد .. و ضمن این که ابتدای نامه پاچه خواری رئیس دولت و خیلی های دیگر را بکنم .. !! باور کن به خاطر این زن بی نوا .. برای نخستین بار در عمرم به پاچه خواری رئیس جمهور پرداخته و ضمن دعا به سایر مقامات .. از زبان ان بدبخت داستان زندگی ام را تعریف کرده و خواهان دو میلیون وام برای وی شدم .. بیچاره چقدر خوشحال شده بود .. اما نمی دونم حاج آقا کجا غیب اش زده و پاسخ تلفن و پیامک های بنده را نمی دهد .. !! نمی دونم جواب این بنده خدا رو چی بگم .. ؟ به جان نوه هایم اگه داشتم خودم می دادم .. !! نمی دونم کجا برای رفع مشکل او مراجعه کنم .. !!؟ چند بار زد به سرم یک پست در باره او بنویسم و دست به دامان خواننده هایم بشم .. اما دیدم بی فایده است .. فردا خود من هم ممکنه زیر سئوال بروم .. ب هر حال همین جوری دنبال موسسه ای برای دریافت قرض الحسنه هسم .. شما هم فکر کن .. ممنون ببخشید طولانی شد

    سلام بهروز خان
    امیدوارم خوب و خوش باشید.
    در مورد بخش عکسهای مرتبط من به شخصه از دیدنشون همیشه لذت می بردم.
    ولی چون برخی از دوستان مشکل دسترسی به سایت را دارند، بهتره که این عکسها را در یک صفحه جدا قرار دهید و لینکشون را در پایین صفحه بگذارید، این طوری هم ما از دیدن عکسها محروم نمی شویم و هم مشکل دوستان حل می شود.
    یادم می آید خیلی از دوستان به شما پیشنهاد هجرت به وردپرس را داده بودند. فکر کنم به زحمتش بی ارزد.
    شاد و سلامت باشید
    پاسخ
    ممنون فرخ خان گرامی
    با تشکر از اظهار نظر شما که ناشی از لطف و محبت جنابعالی است در باره پیشنهادات شما چشم سعی ام را خواهم کرد .. فعلآ که با حذف ان دو بخش سعی در سبک کردن صفحه کردم .. و دیگه هیچ نوع اطلاعی از موضوعات فنی مروبط به سایت ندارم
    در باره ورد پرس .. قبلآ هم عرض کردم .. کلآ هیچ یک از کد های سایت دست من نیست .. و زحمت تمام این کار ها دست طراح محترم ، جناب امیر عظمتی است
    با سپاس بی کران از شما دوست خوبم

    سلام بچهای مردم توی مدرسه سوختن کسی که باید جوابگو باشه نیست چه انتظاری از بقیه داریم؟
    پاسخ
    البته چون بنده تا اندازه ای در جریان هستم .. این گونه نیست
    اولآ به خاطر کم سن و سال بودن دانش اموزان ، عمل جراحی پلاستیک در چند مرحله باید صورت گیرد .. که اموزش پرورش و نهاد های مسئول پی گیر بودند .. از سوی دیگر با اعلام پشتیبانی خیلی از انسان های بزرگوار و آقایان پزشکان و دکتر های بی هوشی و ارتباط با همکاران بنده در تارنما و فراخوان از سوی سازمان های ان جی او ، اقداماتی صورت گرفت ..
    البته با سخن شما موافقم که ... آن گونه ای که باید و شاید رسیدگی نشد
    به امید بهبودی این عزیزان مظلوم و سپاس از توجه شما دوست خوبم

    سلام عمو بهروز
    نمی دونم چی بگم در مورد پست شما، مشکلی که شما گفتین فقط مشکل ارتش نیست
    کلا سازمان بازنشستگان هیچ همکاری نمی کنه، تمام ماجرای تکاپوی شما برای گرفتن یه کارت که اونم آخرش معلوم می شه اگه دنبالش نمی رفتین هیچ اتفاق خاصی نمی افتاد! رو بابابزرگ من به همراهی خود من دنبالش رفتیم! تازه ارتش جزو جا خوباس! آموزش پرورش که دیگه انگار نه انگار ، با یه مدیر بازنشسته طوری رفتار کرد که من شرمم اومد! آخرش به اون مسئول اعتراض کردم و جوابای تکراری!
    یک اعلامیه یا یک اطلاعیه ی درست درمون هم که نمی زنن که آقای ایکس که می خوای فلان کار رو انجام بدی! کجا باید بری؟چه چیزایی می خواد داشته باشی و ...
    به طور کل نظام اداری ما بدجوری نیاز به یه تحول اساسی داره.
    به قول معروف این عمارت از بیخ مشکل داره...
    امیدوارم این مشکلات برطرف شه.
    برای شما و خونوادتون آرزوی شادی و سلامتی دارم.
    بدرود
    پاسخ
    با سپاس از شما دوست خوبم .. به موضوع بسیار جالب و منطقی ای اشاره کردی . بله متآسفانه چنین است که می فرمایی .. و حرمت بازنشسته ها مخصوصآ فرهنگی ها را حفظ نمی کنند .. حتمآ می دانی در کشور های پیشرفته برای بازنشستگان چه جایگاه رفیعی در نظر می گیرند و در هر مراسمی و اعیاد رسمی ان ها در جلوی صف حضور می یابند ..
    بله .. سیستم اداری کشور مون واقعآ نیاز به بازسازی اساسی دارد .. اما قبل از ان باید فرهنگ مردم و جامعه افزایش یابد
    ممنون از حضورتون

    (( سنترال کلابز ))


    سلاحی جدید از روسیه

    http://www.centralclubs.com/forum-f19/topic-t65247.html#p261612


    (( تحرکات در مرز ایران و عراق ))

    چاه‌های مرزی نفتی، تساهل و مدارای یکسویه ایران و رفتار تامل برانگیز عراق؛
    سکوت طرف ایرانی و دستبرد عراق به میدان نفتی «پیچ انگیزه»
    وزرای امور خارجه ایران و عراق بر سر مسأله تصرف چاه نفتی در منطقه پیچ انگیزه که عراقی‌ها به آن «فکه» می‌گویند، تلفنی با یکدیگر گفت‌وگو کردند. ساعاتی پس از این گفت‌وگوی تلفنی، نیروهای ایرانی، چاه نفتی تصرف شده را ترک کردند و بلافاصله پس از ترک منطقه توسط نیروهای ایرانی، تکنیسین‌های عراقی، وارد حوزه نفتی چاه شماره چهار میدان نفتی فکه شدند و ...

    در حالی که جنجال و هیاهوی جریان خاصی در میان اعراب در مسأله چاه شماره 4 فکه ـ نامی که عراقی‌ها برای چاه شماره 4 "پیچ انگیزه" متعلق به ایران گذاشته اند ـ با رافت یکسویه ایرانیان فروکش کرده،خبرهای نگران کننده‌ای از آغاز به کار شرکت‌های نفتی مستقر در عراق برای بهره‌برداری از این چاه نفتی به گوش می‌رسد که با سکوت نگران کننده دست‌اندرکاران ایرانی همراه شده است.
    به گزارش «تابناک» در طول مرز مشترک ایران و عراق، پنج مخزن نفتی نفت‌شهر، دهلران، پایدار غرب، آزادگان و یادآوران (حسینیه ـ کوشک پیشین) هست که هم اکنون میادین دهلران، پایدار غرب و نفت شهر در حال تولید بوده و دو میدان یادآوران و آزادگان نیز در مراحل گوناگون توسعه هستند.
    ادامه میدان نفت شهر ایران در عراق با نام میدان «نفت‌خانه» ـ شهری ایرانی که متأسفانه در قراردادهای مرزی گذشته به عراق واگذار شده ـ معروف است، میادین آزادگان و یادآوران به ترتیب در مجاورت میادین «مجنون» و «سنباد» عراق واقع شده‌اند.
    بنا بر این گزارش، میدان‌های نفتی آزادگان، یادآوران و هویزه، مهمترین میادین مشترک دو کشور است که بنا بر توافق‌های صورت گرفته، قرار است دو کشور در گسترش این میدان‌ها با هم همکاری کنند.
    اما سکوت تأسفبار رسانه‌ای و تساهل دیپلماتیک در موضوع تجاوز به چاه نفتی ایرانی پیچ انگیزه ـ ‌که عراقیان آن را به چاه شماره ۴ فکه تغییر نام داده‌اند و در مرز استان‌های ایلام ایران و استان میسان عراق در فاصله ۵۰۰ متری از برجک مرزبانی ایران و یک کیلومتری از مرزبانی عراق واقع شده ـ همچنان ادامه دارد و این در حالی است که این چاه، جزیی از میدان‌های نفتی مشترک ایران با عراق در منطقه دهلران است که برآورد می‌شود، دست‌کم از ظرفیتی بیش از یک و نیم میلیون بشکه برخوردار است... .
    در این سکوت تأمل برانگیز خبرگزاری‌های دولتی و غیردولتی و رسانه‌های دیداری و شنیداری ایران درباره این مسأله بسیار مهم در آن مقطع زمانی، این تجاوز آشکار عراق به تمامیت ارضی ایران با واکنش بسیار نرم و مهربانانه دست‌اندرکاران سیاست خارجی ایران روبه رو شد، به گونه‌ای که سفیر جمهوری اسلامی در بغداد درباره تصرف چاه نفتی «پیچ انگیزه» دهلران توسط عراق گفت: «بحث تصرف مطرح نبوده و تنها مشكلي پيش آمده بود كه حل شده است.»(!)
    در این باره باید گفت که شرکت نفت مناطق مرکزی ایران نیز، تصرف چاه شماره ۴ پیچ انگیزه در منطقه عملیاتی دهلران توسط کشور عراق را رد و آن را ناشی از سوءتفاهم بین مرزبانان دو کشور اعلام نمود و گفت: هیچ گونه تصرف و بهره‌برداری از چاه شماره ۴ پیچ انگیزه در منطقه دهلران توسط عراق صورت نگرفته است(!) و افزود: «تلاش برای گسترش و بهره‌برداری از میدان‌های نفتی مشترک در دستور کار مقامات نفتی دو کشور قرار دارد تا با تبادل و همکاری در راستای منافع دو کشور گام بردارند.»
    مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران نیز از توافق با عراقی‌ها برای مطالعه و توسعه میادین مشترک نفتی خبر داده و گفته بود: «همچنین برای صدور خدمات اکتشافی، لرزه‌نگاری، مطالعات اکتشافی، تفسیر و تعبیر داده‌های اکتشافی، ارایه خدمات حفاری، اعزام دکل، آموزش و پژوهش، مطالعات مخازن و تعمیرات توربین با مسئولان عراقی به توافق رسیده‌ایم.»
    حیرت‌آور این که مدیر بخش حقوقی و تجاری در بخش قراردادها و مجوزهای نفتی در وزارت نفت عراق در همان زمان اعلام کرد: «عراق به هیچ توافق روشنی درباره ترسیم مرزهای میادین نفتی مشترک با ایران و کویت دست نیافته است.»
    در این میان، واقعیت رخدادهای رسانه‌ای نشده تیر ماه و دی ماه 1388 در چاه شماره 4 پیچ انگیزه را از لابلای سخنان پنجشنبه (۲۴ دسامبر 2009) آقای متکی، وزیر محترم امور خارجه در تلویزیون ایران می‌توان دریافت آنجا که گفته است: «... نیروهای عراقی در منطقه فکه ـ منظور وی همان چاه پیچ انگیزه ایران است! ـ قرار دارند و در پنج ماه گذشته به نزدیکی چاه نفت آمدند و سنگر کوچکی درست کردند که خلاف بود و نمی‌بایست صورت می‌گرفت... به آنان تذکر داده شد و بنا بر گفت‌وگوهایی که بین دو طرف انجام شد، آنها به موضع پیشین خود برگشتند. عراقی‌ها پس از مدتی دوباره این کار را کردهاند و طبیعی بود که باید رفع مزاحمت می‌شد که نیروهای ایرانی این کار را انجام دادند و دوباره در جای خود مستقر شدند.»
    وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در ادامه سخنان خود گفت: «زمان اشغال با هشیار زیباری، همتای عراقی خود تماس گرفته و به او گفتم که حتماً با نیروهای عراقی تماس بگیرد و به آنان بگوید دوباره این کار را نکنند، زیرا در غیر این صورت نیروهای ایرانی آنان را به عقب خواهند راند.»
    منوچهر متکی گفت: «نیروهای ایران پس از انجام مأموریت خود دوباره در جای خود مستقر شدند و بعداً دو کشور به سرعت توافق کردند که یک کمیته فنی برای رسیدگی به این مسأله تشکیل شود.»
    موضعگیری ضدایرانی دولت‌های عربی و حمایت از اقدام عراق
    در برابر بی‌تفاوتی ملی رسانه‌های ایران به واکنش به جای نیروهای ایران در تصرف چاه نفتی ایرانی، "شیروان وائلی"، وزیر امنیت ملی عراق نیز گذر کردن ایرانی‌ها از مرز عراق را تأیید و از آن به عنوان «تجاوز» یاد کرد و همزمان همه رسانه‌های گروهی عربی منطقه به موضعگیری علیه ایران پرداخته و خاطرات حمایت‌های یکپارچه خود علیه صدام در جنگ تحمیلی را در اذهان ملت ایثارگر ایران زنده کردند و در همان زمان، مقام‌های دولت عراق با متهم کردن نیروهای ایران به ورود و کنترل یک چاه نفتی در خاک این کشور با موضع طلبکارانه گفتند، خواستار «عقب‌نشینی» ایران هستند!
    همچنین معاون وزارت کشور عراق مدعی شد که ورود و رخنه سربازان جمهوری اسلامی ایران به این نقطه در چند روز اخیر، نه تنها یک بار بلکه چندین بار رخ داده ‌است.
    «الخفاجی» در گفت‌وگویی با رویترز از رخنه یازده سرباز ایرانی به این میدان یا چاه نفتی و به اهتزاز درآوردن پرچم جمهوری اسلامی ایران بر فراز آن سخن گفت و سخنگوی دولت عراق هم با موضعی تجاوزگرانه واکنش درست و به جای ایران را محکوم کرد.
    واکنش‌های چند پهلوی مسئولان ایران به ادعاهای عراق
    در حالی که تجاوز چند ماه پیش عراقی‌ها به حوزه نفتی ایرانی پیچ انگیزه با واکنش‌های متناقض مسئولان ایرانی به ویژه سفارت جمهوری اسلامی در بغداد روبه‌رو شده بود، در آخرین ساعات روز جمعه (۱۸ دسامبر / ۲۷ آذر) خبری کوتاه از سوی خبرگزاری ایسنا انتشار یافت.
    به نوشته این خبرگزاری، «یک منبع آگاه در سفارت ایران در بغداد خبر برخی رسانه‌های خارجی را درباره تصرف یکی از چاه‌های نفت عراق در مرز دو کشور توسط نیروهای نظامی ایرانی را به شدت تکذیب کرد».
    خبرگزاری ایسنا نامی از این منبع آگاه خود در سفارت جمهوری اسلامی در بغداد نبرده است.
    با آن که مقام‌های رسمی ایران خبر اشغال یکی از چاه‌های نفت عراق توسط نیروهای ایرانی را تکذیب کردند، شبکه خبری عرب زبان «العالم»، متعلق به جمهوری اسلامی ایران، همزمان گزارش داد که ایران اعلام نموده، منطقه نفتی فکه را در مرز عراق تصرف کرده و گفته که این منطقه نفتی بر پایه مرزهای شناخته شده بین‌المللی، متعلق به ایران است.
    پایان تامل برانگیز ماجرا
    وزرای امور خارجه ایران و عراق بر سر مسأله تصرف چاه نفتی در منطقه «پیچ انگیزه» که عراقی‌ها به آن فکه می‌گویند، تلفنی با یکدیگر گفت‌وگو کردند. ساعاتی پس از این گفت‌وگوی تلفنی، نیروهای ایرانی چاه نفتی تصرف شده را ترک کردند و بلافاصله پس از ترک منطقه توسط نیروهای ایرانی، تکنیسین‌های عراقی وارد حوزه نفتی چاه شماره چهار میدان نفتی فکه شدند و مقدمات کار بهره‌برداری از این حوزه نفتی متعلق به ایران را آغاز کردند و به مسئولان شرکت‌های نفتی انگلیسی اطمینان دادند که در بهره‌برداری از این حوزه نفتی و انتقال نفت آن به عراق هیچ مشکلی نخواهند داشت... .
    گفتنی است، افکار عمومی ملت شهید پرور ایران، از بابت تساهل صورت گرفته در مسأله تصرف چاه نفت ایرانی ناراحت و نگران است، چرا که خانواده‌های داغدار ایرانی ـ که هیچ‌گاه جنگ خانمانسوز هشت ساله را از یاد نبرده‌اند ـ از یک وجب از خاک پاک میهن که در وجب به وجب آن شهیدان ایرانی خون پاک خود را فدا کرده‌اند، نخواهند گذشت.
    متأسفانه در مسأله تصرف و بهره‌برداری از چاه نفتي شماره 4 «پيچ انگيزه» ایران، سخنان چند پهلوی مقام‌های مسئول ما، باعث گستاخی هر چه بیشتر طرف عراقی و تکرار ادعاهای مرزی آنان شده است.
    از سویی، سکوت و بی تفاوتی رسانه‌های دیداری، شنیداری و مطبوعاتی ایرانی نیز بسیار تأمل‌برانگیز است، حال آن که رسانه‌های عربی با تکیه بر مسایل ملی ـ میهنی پان عربیستی و هیاهوی تبلیغاتی در مسأله چاه نفتی ایرانی، هر چند به طور موقت از زیر بار پرداخت غرامت هزار میلیاردی به ایرانیان و اجرای عملی قرارداد 1975 الجزایر فرار می‌کنند، همزمان در سکوت توجیه‌ناپذیر ایرانیان، ادعاهای تجاوزکارانه ارضی نسبت میادین نفتی مرزی ایران و مالکیت بر اروندرود را از زبان مقام‌های متعدد تکرار می‌کنند.
    پاسخ
    آوالانچ عزیز و گرامی با سپاس از شما و حضور پر مهر مجدد شما و تشکر به خاطر درج خبری در باب میادین نفتی - اختلاف ایران و عراق - پی گیری های دیپلماتیک و ... بیان فرمودید
    راستش رو بخواهی من هیچ گونه اطلاع و آگاهی از اتفاقات سیاسی خصوصآ مسایل با عراق رو ندارم .. ! ولی این رو می دونم از قدیم گفته اند .. سیاست پدر و مادر ندارد .. ! به عبارتی آن چه ما از این جریانات می بینیم و می شنویم در حقیقت یک روی سکه است .. ! ممکنه در آن روی سکه ماجرا کلی فرق داشته باشد .. !! یکی از هنر سیاستمداران تاختن با نور پائین است .. ممکنه در انعکاس به ضرر کشور یا سازمانی باشد .. اما در عمل کلآ فرق می کند .. ! البته منظور بنده به هیچ وجه مربوط به این قضیه نیست .. و همان گونه که عرض کردم ، اصلآ در جریان نیستم .
    اما یک چیزی رو قلبآ معتقدم .. ایرانی ها جای نمی خوابند زیرشون آب بره .. !! به عبارتی اگه احساس کنند عراقی ها قصد تجاوز دارند . مطمئن باش بزور هم شده سرجایش می نشانند .. ! خدا می دونه پشت این قضایا چی است ..!!؟
    از طرفی .. دست و دل بازی بعضی ایرانی ها رو هم نباید از یاد برد ... !! که خیلی راحت از بعضی منافع ملی گاهی گذشته و به طرف مقابل هدیه می دهند .. !! باید صبر کرد تا از منابع بی طرفی تحلیل و کنکاش بشه
    ممنون دوست عزیز و نازنینم
    راستی از این که دیر پاسخ شما و سایر کامنت ها را می دهم .. شرمنده .. دخترم برای آماده کردن مراسم تولد دوفلو ها به تهران امده بود .. تصور می کردم یک شب دیگه خواهند ماند .. اما وقتی شنیدم قراره برگرده ، تنها کاری که کردم ، یک کامنت عذر خواهی برای خوانندگان درج کردم .. امشب هم نمی گذاشتند برگزدم .. اما با چه مکافات و ترفندی .. وقتی وروجک ها خوابشون برد ، ساعت یک بامداد به سمت تهران حرکت کردم .. ساعت دو خونه بودم .. بعد از کمی استراحت ساعت 4 بامداد دوباره سریع زدم بیرون تا توی صف گار ماشین بایستم .. !! خدا لعنت کنه افراد حقه باز و شیاد را .. ! قبل از این که گاز این جوری کمیاب شده و صف های طولانی ایجاد بشه .. باک ماشین من 25 لیتر ظرفیت دارد .. اون ایام به خاطر فشار بالا و خالص بودن مایع ، تا 32 لیتر مکعب گاز می خورد .. و معمولآ در شهر با احتساب کولر و پشت چراغ قرمز ها ، 250 کیلومتر را راحت طی می کرد .. و در خارج شهر .. اتوبان ها تا 290 کیلومتر می رفتم .. شاید باروت نشه .. از بعد از کمیاب شدن .. بعضی از صاحبان جایگاه ها نمی دونم چه کار می کنند .. هوا قاطی می کنند ، فشار را کم می کنند .. به هر حال یک باک پر با رانندگی در اتوبان خلوت و اخر شب که اصلآ ترافیک نیست ، خیلی همت کنه 150 کیلومتر بیشتر نمی کشاند .. !! اگه به جایگاه ها و دستگاه های ارایه گاز دقت کنی .. تمام کلید های تنظیم را برداشته اند .. که مبادا فروشنده یا راننده ای فشار ان را زیاد نماید .. !! باورت نمی شه .. یک باک پر را می روم کرج برمی گردم ، هر چهار چراغ نشانده مقدار سوخت خاموش می شود .. !! یادش بخیر .. با هر چراغ حداقل 60 کیلومتر می رفتم .. ! تازه چراغ ها هم خاموش می شد ، 40 کیلومتر هم یدک اش می برد .. !! خلاصه .. الان ساعت پنج و نیم بامداد به خونه برگشته و پاسخ به کامنت ها رو آغاز کردم .. ! خیلی پاسخ ا م طولانی شد .. ولی احساس می کردم باید این اجحاف رو یک جا بیان کرده تا کمی آروم شوم .. !! جالب این که موقع رفتن .. حواس ام نبود زیر پل سید خندان را که نیروی انتظامی برای کنترل و امنیت شهر بسته بود .. ! من نمی دونم چرا ابتدای خیابان رسالت را ندیدم .. وقتی متوجه شدم چند متری رد شده ام ، نرسیده به محل ایست و بازرسی به سمت راست پیچیدم .. !! ناگهان متوجه شدم ورودی آن قسمت را هم با ماشین های اگانس بسته اند .. همین چرخیدن از نرسیده به ایست و بازرسی .. برادران رو به شک انداخت .. سریع راه ام را بستند .. و مدارک خواستند .. مامور گشت سرگرم چک کردن مدارک بود .. که نیروهای ایست زیر پل هم به تصور خلافکار بودن بنده ، رسیدند .. !! اولین کار استعلام شماره خودرو از مرکزشون بود .. که نکنه سرقتی باشه .. اما وقتی اعلام کردند مشکلی نداره .. مدارک را برگردانده و خیلی محترمانه شب بخیر گفتند .. نکته جالب این که در تمام مدت چک کردن مدارک و استعلام .. هرگز بی احترامی نکرده و با ادب و تواضع با بنده که حرکت مشکوکی انجام داده و خود نیز قبول داشتم ، برخورد کردند .. واقعآ جای تقدیر و تشکر داره که پلیس کشور در شرایط خاص و سیاسی حاکم بر ایران ، تا دریافت استعلام از مرکز این گونه مودبانه و با وقار برخورد کردند .. حتی دلیل عمل مشکوک بنده را هم نپرسیدند .. !! و خودم گفتم دارم می روم گاز بزنم .. !!
    آوالانچ جان .. با مخاطب قرار دادن شما ، خیلی سبک شدم ..
    ممنون از حضورت

    سلام کاپیتان
    همانگونه است که شما می فرمایید. به نظر می‏رسد مشکل عدم توزیع مناسب خدمات در کشور بسیار بیشتر از مشکل نبود خدمات باشد. البته برای من و شمای استفاده کننده نتیجه عدم توزیع مناسب همان نبود خدمات است!
    مشکل شما هم کاملا عمومیت دارد. حتی در نهادهایی مثل بنیاد شهید و یا سازمان جانبازان هم این مساله دیده می‏شود و البته آدم‏های زرنگ هم همه جا هستند.
    موفق و پیروز باشید.
    پی نوشت:
    شاید این لینک برای خوانندگان عزیزتان جالب باشد:
    http://www.narenji.ir/-----narenji-sections-51/74/1779-kulula-air-with-new-funny-livery
    پاسخ
    مهدی جان عزیز و گرامی .. واقعآ به نکته بسیار جالب و دقیقی اشاره فرمودی .
    و حقیقت هم همین است . من خیلی از خدماتی که ارتش در زمینه رفاهی ارایه می دهد را ننوشتم .. اما مشکل همین است که عرض کردم .. که در حقیقت به قول شما حکم نداشتن را برای ما دارد
    جناب خادم .. من بازنشسته های ارتش را مثال عرض کردم .. و گرنه این مسایل در همه سازمان های بازنشستگی ممکنه صدق کنه .. منته من چیزی که خودم از نزدیک شاهدش بودم را بیان کردم
    در باره لینک مورد اشاره .. خیلی عالی بود .. من از این ابتکارات جالب خیلی خوشم می آید
    ممنون از شما به خاطر کامنت و حضور پر مهرتون

    سلام استاد عزیزم

    متاسفانه کارهای اداری در ایران بسیار وقت گیر و پروسه طولانی دارد. دیگه وای به روز ارباب رجوع بخت برگشته ای که بخاطر یک امضاء مجبور باشد چند روز به اداره مذکور رفت و آمد کند.
    این مشکلات خوشبختانه در کشورهای پیشرفته حل شده و همه چیز بصورت الکترونیکی و از روی اینترنت قابل انجام هست. مثلا" در سوئد دیگر چیزی به اسم نسخه درمانی وجود ندارد بلکه اگر بیماری نیاز به نسخه داشته باشد توسط پزشک بصورت الکترونیکی تهیه و با یک کلیک در اختیار تمام داروخانه ها قرار می گیرد.
    باید گام بسوی مدرن کردن اینگونه مسائل برداریم تا بشود خدمات راحت و بی دردسری را به متقاضیان ارائه کرد. وقتی قرار است یک بازنشسته بخاطر معطلی و خستگی زیاد برای یک دفترچه ، قید آن را بزند خب عملا" انگار همچین تسهیلاتی برای آن شخص وجود ندارد چونکه دقیقا" شما دیگر از مزایای آن بی بهره هستید. پس بهتر هست عوض استفاده از سیستم قدیمی و وقت گیر مراجعه حضوری و ... با ایجاد بستر مناسب برای اینگونه امور هم وقت مردم را ذخیره کرد و هم کار ایجاد کرد.
    از همه اینها که بگذریم روز نیروی هوایی به شما و همه دلاوران نیروی هوایی مبارک باشد.

    مراقب خودتان باشید
    سام (سوئد)
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنینم سام بزرگوار
    من با شما کاملآ موافقم .. و باید به این سو برویم .. البته خبر خوشحال کننده این که .. به نقل از یکی از خوانندگان محترم که فرزند برومند یکی از همکارانمون است .. در همین پست اشاره به الکترونیک شدن خدمات دفتر چه بیمه است .. نمی دونی چقدر خوشحال شدم .. چون همان گونه که عرض کردم .. دوباره بیماری پوستی که مقداری کم شده بود ، مجددآ عود کرده است .. مشکل خرید داروهای گران قیمت قلبم رو دارم .. از همه مهم تر فکر می کنم ریه هایم به خاطر عدم مراجعه به پزشک در ایامی که آنفولانزا گرفته بودم .. چرک کرده است .. گاهی اصلآ به خاطر تنگی نفس نمی توانم بخوابم .. احساس می کنم آسم دارم .. !! البته شاید خنده دار به نظر بیاید .. من چند سال پیش گاهی نفس ام در خیابان می گرفت .. که معلوم بود آسم است .. به طوری که سیاه و کبود می شدم .. و نفس ام بالا نمی امد .. انقدر دکتر نرفتم .. که خود به خود خوب شد .. ولی الان دوباره .. اومده سراغم .. و همان طور که اشاره کردم .. به خاطر عدم اعتبار دفترچه بیمه ام .. بیش از یک سال و نیم شاید دوسال است که قید پزشک و بیمارستان را زده ام .. فقط در همون ایامی که حالم خیلی بد بود .. به اصرار دخترم در کرج به دکتر رفتم .. همین .. !! خدا کنه این جور که دوستم تعریف کرد .. بیش از نیم ساعت وقت ادم رو نگیره .. چون اصلا نمی توانم در صف بایستم .. ! حالم بد می شه .. این روز ها قلبم دوباره داره اذیت ام می کنه .. و بی خود و بی جهت نفس ام بند می آید .. مثلآ همین امروز صبح زود وقتی هب قصد زدن گاز از خونه بیرون رفتم .. به محض این که پایم رو به حیاط گذاشتم .. قلبم گرفت .. و بیش از ده دقیقه بی حرکت در پشت فرمون ماشین نشستم تا نفس ام جا بیاید .. جالب این که این گرفتگی نفس با تنگی نفس و مسئله آسم فرق می کند .. این فقط و فقط قلبم است .. !! که دقیقآ احساس می کنم خون به قلب نمی رسه .. شوخی نیست سه تا سکته قلبی کرده ام .. به اعتقاد پزشکان با هر بار سکته بخشی از قلب از کار می افتد .. !! باور کن شانسی زنده ام .. تنها دلیل اش این است که خیلی پر رو هستم .. قبول ندارم سن ام بالست .. این ور جدی و بدون شوخی عرض می کنم .. ! روحیه ام کاملآ مثل جوون هاست .. با همان احساسات و عواطف .. به جان آنا .. واقعآ یادم می رود که سن ام بالاست .. !! با وجود این همه بیماری .. که قند رو یادم رفت بگم .. !!! اصلآ به این مسایل اعتنا نمی کنم .. اصلآ به روی خودم نمی آورم که بیمارم .. !! و همین روحیه سبب شده است که خود به خود درد ها از بین می رود .. می دونی که بی اعتنایی به درد ، مخصوصآ در بیماران قلبی بهترین عامل در سلامتی است . اگر ترسو بودم تا حالا ده تا کفن پوسانیده بودم .. !! خیلی رفتم حاشیه .. عذر می خواهم .. اما وقتی صحبت از مدرن شدن خدمات گفتی .. خود به خود درد دلم باز شد ..
    شاید باورت نشه .. همین گفت و گو ها .. باعث آرامش ام می شود .. در کامنت آوالانچ عزیز هم کلی به حاشیه رفته و حرف های دلم رو بیان کردم .. اخه از صبح تا شب تو اتاق ام هستم .. و کم تر پیش می آید مشکلات ام را با کسی جز شما دوستان نازنین و با وفا بیان کنم ..
    با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما و خانواده محترم

    با سلام و عرض تبریک به مناسبت روز نیروی هوایی
    مشکل شما متاسفانه مشکل رایجی است تازه از وضع بازنشستگان تامین اجتماعی بیخبرید که حقوقشان کسر هم شده است!!علت عدم اطلاع رسانی به نظر من جلوگیری از هجوم عده زیاد به این سازمان هاست مردم ما برای گرفتن یک ظرف غذای نذری از سر و کول هم بالا میروند برای دریافت تسهیلات که بماند.تنها راه حل حذف بروکراسی اداری است که نیاز به فعالیت و اراده جدی و نیروی دلسوز متخصص دارد که هیچکدام را نداریم..بازنشستگان تامین اجتماعی و اموزش پرورش وضعشون خیلی بدتر است و بدتر هم خواهد شد.میدانید ایران نخستین کشوری است که به سالمندان حقوق بازنشستگی میداده است؟چی بودیم و چی شدیم.
    پاسخ
    جناب تهرانی گرامی .. کاملآ با نظر شما موافق هستم
    در باره بیمه های اجتماعی کم و بیش شنیده بودم .. همان طور که در یکی از همین کامنت ها عرض کردم .. بنده تا اندازه ای به مشکلات همه اقشار بازنشسته در تمام ادارت و سازمان ها اگاه ام . منتها قضیه ارتش رو چون خود از نردیک شاهدش بود ، را مثال زده و تعریف کردم .
    در باره مشکل هجوم مردم .. کاملآ حق با شماست . کافی است اعلام کنند .. مثلآ ظروف یکبار مصرف به قیمت تعاونی ارایه می شه .. همه هجوم می بریم .. بدون این که بدونیم آیا برای ما کاربرد داره یا خیر .. !!؟ باید ابتدا این فرهنگ را در مردم جا انداخت .. یا کوچک ترین شایعه ای در باره موضوعی می شود .. همه هجوم می بریم .. مثل قضیه بنزین . یادتونه که چه صف های درازی در مقابل جایگاه های سوخت تشکیل شد .. !!؟
    خب همین مسایل باعث شده است .. که مسئولان سازمان های بازنشستگی به حضور همین زبل ها و دوستان آن ها اکتفا کرده .. و از قید اطلاع رسانی گسترده بگذرند .. تازه .. با وجود عدم اطلاع رسانی مناسب .. همیشه جلوی این گونه مراکز بی نهایت شلوغ است .. !! ادم باید منطقی باشد .. مشکل از خودمون است .. وگرنه ارتش که بیش از اندازه به پرسنل و بازنشسته ها لطف می کنه ..
    در پایان از شما به خاطر این که در روز نیروی هوایی به یاد بنده بودید ، بی نهایت سپاسگزارم

    جناب مدرسی بنده سایتی برای شما طراحی و چندین مورد از پست های شما رو به صورت تستی توش وارد می کنم و به شما نشون می دم . تا هم نظرتون رو بگین هم عیب هاشو بگین ! لطفا جواب من رو به ایمیل ام بدید ! مواردی هم که دوست دارید بگین تا بهش اضافه کنم تا ایشاالله با سال جدید ورژن جدید سایتتون هم بالا بیاید . شاد باشین پدر گرامی
    پاسخ
    علیرضا جان عزیزم
    باور کن نمی دونم چه جوری و با چه زبانی از شما و محبتی که به بنده حقیر داری تشکر کنم .. ؟
    خیلی خیلی زحمت کشیدی . اما به یک نکته توجه نفرمودی که جی میل بنده مدتی است مشکل داره .. در حال رفع عیب بودیم .. که شنیدم این اشکال به خاطر شرایط سیاسی کشور ، موقتآ اختلال پیدا کرده است .. ! به همین دلیل با عرض شرمندگی فعلآ برایم ورود هب جی میل مقدور نست ..
    جالبه بدونی این اواخر بعد از تلاش های فراوان .. زحمات ما داشت نتیجه می داد .. به عبارتی موفق به باز کردن جی میل برای مدت محدودی می شدم .. اما همین که قصد رجوع به نامه های قدیمی داشتم .. صفحه می پرید .. و هنگ می کرد .. !! باید منتظر باشمی تا وضعیت جی میل ام درست بشه
    با سپاس از شما پسر بزرگوارم .. و به امید جبران این محبت های بی دریغ شما دوست اندیشمند و با دانش ام

    سلام عمو بهروز
    همون طور كه فرموده بوديد در خصوص دفترچه هاي بيمه مزاحمتون شدم .البته من كاملا بدون تعارف عرض كردم كه اگه اجازه بديد دفترچه رو خودم براتون عوض كنم .
    اما در خصوص تلفن گويا :
    از حدود دو سال پيش طرحي راه اندازي شده كه با يك تلفن گويا به شكل اتوماتيك برخي از كارهاي خدمات درماني ارتش انجام بشه كه از قضا يكي از اونها هم تعويض دفترچه هست
    ظاهرا با توجه به اينكه براي تعويض دفترچه عمده كار و وقتي كه از مردم تلف ميشه مربوط ميشه به چاپ دفترچه ، از وقتي اين تلفن ايجاد شده ازدحام در مراكز تعويض دفترچه كه من هم مثل شما فقط با مركز ازادي اشنايي دارم به مراتب كمتر از سابق شده.چون دفترچه ها از قبل چاپ و اماده ميشه و فقط مرحله ي اخر يعني الصاق عكس و مهر زدن ميميونه .ضمن اينكه صندلي هاي زيادي اونجا گذاشتن و سيستم نوبت دهي هم مثل اغلب بانك ها توسط دستگاه انجام ميشه و در نتيجه محيط بهتري فراهم شده. تلفني كه براي اين كار در نظر گرفته شده يك شماره تلفن چهار رقمي هست . شمارش اينه :

    09621 = از چپ به راست :صفر نود و شش ، بيست و يك

    خوبي اين تلفن اينه كه حتي ساعت دو نيمه شب هم ميشه باهاش تماس گرفت . خود من اولين بار ساعت دوازده شب اين كار رو كردم .اگه هم شماره ي تلفن بوق اشغال زد كه كمتر پيش مياد نا اميد نشيد . با چند بار تلاش مطمئن باشيد كه ازاد ميشه .
    بعد از ازاد شدن ليست خدماتي كه اين تلفن ارائه ميده گفته ميشه و اگه اشتباه نكنم شما براي تعويض دفترچه بايد عدد دو رو شماره گيري كنيد . بعد از شما، شماره بيمه تون رو ميخواد كه در صفحه ي اول دفترچه ي قبليتون نوشته شده همين طور يكي دو تا ديگه از كد هاي صفحه ي مشخصات دفترچه ي سابقتون رو ميپرسه . بعد اگه توي پرونده ي شما تو سازمان خدمات درماني نقصي مدركي نباشه ، سيستم به شما يك كد رهگيري ميده .كه حتما بايد يادداشت كنيد چون موقعي دريافت دفترچه اگه اون كد نباشه نميتونن دفترچه تون رو پيدا كنن.در نهايت هم سيستم از شما سئوال ميپرسه كه دفترچه رو كجا ميخواييد تحويل بگيريد كه ادرس يكي دو تا از مراكز رو ميگيه و متناسب با محل سكونتتون يكي از اونها رو انتخاب ميكنيد . البته يه نكته رو هم ياداوري كنم اونم اينكه يه گزينه اي هم وجود داره كه براي تحويل از طريق پست در محل سكونت تون هست كه توصيه ميكنم از اين استفاده نكنيد چون پيگيريش سخته و ممكنه تو پست گم بشه . مخصوصا اينكه اگه از طريق تلفن اقدام كنيد براي دريافت حضوري اصلا معطلي نداريد و بعد از مراجعه و دادن كد پيگيري دفترچه تون به مسئول مربوطه ، عكس تون رو روي دفترچه مي چسبونن و بهتون تحويل ميدن. اگه مركز ازادي تشريف برديد بايد به طبقه ي زيرزمين براي اين كار بريد. ضمنا براي افرادي كه تلفني اقدام كردن هيچ صفي وجود نداره يعني به محض ورود بدون دريافت هيچ نوبتي تشريف ببريد و به مسئول مربوطه كد پيگيري رو بديد . چون كسايي كه تو نبت هستن اشخاصي هستن كه تلفني اقدام نكردن .
    راستي اگه تلفن گويا گفت تلفني امكان تعويض براي شما نيست به معني اين هست كه توي پونده ي شما نقص مدركي هست كه بايد براي رفع كردنش حضوري تشريف ببريد اونجا.

    راستي يه نكته مهم ديگه .

    نميدونم ميدونيد يا نه ؟ اما حق ويزيت دكتر هاي فوق تخصص رو سازمان خدمات درماني نيروهاي مسلح نقدي ميده. براي دكترهاي فوق تخصص كه ويزيتشون گرونه هر چند وقت يه بار با در دست داشتن دفترچه بيمه تون ميتونيد به يكي از همين مراكز مثل ازادي مراجعه كنيد و حق ويزيتي كه پرداخت كرديد رو نقدي دريافت كنيد .هيچ مدرك ديگه اي هم نميخواد همون مهري كه دكتر روي دفترچه بعد از ويزيت ميزنه و دارو بهتون تجويز ميكنه كافيه . اگه مركز ازادي رفتيد براي دريافت حق ويزيت هاتون بايد به طبقه ي بالا مراجعه كنيد . من براي مادر خودم هر چند وقت يه بار مراجعه ميكنم و پول ويزيت هاي فوق تخصص رو ميگيرم . چون معمولا ويزيت فوق تخصص از بيست هزار تومن به بالا هست و اگه چند بار ويزيت بريم مبلغش زياد ميشه ( چشمك )
    ببخشيد خيلي طولاني شد .
    راستي اگه نقص پرونده داشتيد و تلفن گويا ازتون خواست كه حضوري مراجعه كنيد هم نگران نباشيد محيط اونجا ( لااقل شعبه ازادي خيل بهتر شده ) خود من همين امروز صبح كه رفتم فقط 3 دقيقه طول كشيد تا نوبتم بشه كه اين مدت هم رو صندلي لم داده بودم . البته براي چاپ دفترچه زمان بيشتري طول ميكشه.

    در خصوص كارت حكمت هم يه پيگيري كنيد بد نيست چون هر از چند گاهي با اين كارت يه سري چيز مثل تن ماهي و روغن زيتون و ... ميدن درسته كه چيز قابل توجه اي نيست اما به هر حال از هيچي بهتره. به نظر اين جوريا هم كه اون مسئول فروشگاه حسن اباد گفته بود نيست . البته ما معمولا از اتكاي پايگاه يكم استفاده ميكنيم . چون اونجا فروشگاه تعاوني شمس هم هست كه نميدونم عضو اين تعاوني هم هستيد يا نه .
    موفق باشيد ببخشيد كه خيلي خيلي طولاني شد
    زيباي پنهان
    اگه بازم مشكلي بود در خدمتم ...
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنینم
    خدا خیرت بده .. بار بسیار بزرگی رو از روی دوش بنده و همسرم برداشتی
    همان طور که گفتم .. من خیلی سختی برای عدم اعتبار دفترچه ام کشیدم .. !! . از دیروز که این خبر رو شنیدم ، بی نهایت خوشحالم .. و از صمیم قلب دعایت کردم .. خدا خیرت بده .. خیلی خیلی برای من واجب بود .. عین ماشینی شده بودم که ابتدا یک ایراد کوچک می اورد .. وقتی صاحب اش بهش نمی رشه .. چند اشکال اساسی رو دستش می گذاره .. و در نهایت هم از کار می افتد .. واقعآ حکایت من است .. اول با یک سرماخوردگی ساده شروع شد .. اهمیت ندادم .. به انفولانزای خوکی و بعدش بیماری های شدید پوستی ، قند ، پروستات و آسم سراغم امد .. قلب هم قبلآ ریپ می زد .. !! واقعا سپاسگزارم
    متآسفانه شنیدم چند روزی مملکت تعطیل است .. بعد از تعطیلات زنگ می زنم .. راستی نگفتی وقتی با تلفن گویا تماس گرفتم و کد رهگیری داد .. چند روز بعدش باید به میدان آزادی مراجعه کرد ..؟؟
    ضمنآ ممنون می شوم تلفن ات را بار دیگر بنویسی .. تا اگه به مشکلی خوردم ، سریع خبرت کنم ..
    ممنون از شما و محبتی که به بنده داری

    دوستان با پوزش از این که نمی توانم پاسخ کامنت ها را بدهم .. من با عجله عازم کرج هستم .. فردا آخر شب بر خواهم گشت ..
    واقعآ از همه شما دوستان شرمنده ام

    ببخشید اقای مدرسی یک سؤال :

    چرا بعد از بازنشستگی به یکی از ایرلاین ها نپیوستید و به عنوان خلبان یک هواپیمای مسافربری مشغول به کار نشدید ؟ اگر در ایران قبولتون نمی کردند ولی در خارج از ایران و در کشور های اروپایی یا همین کشور های حاشیه خلیج فارس با حقوقی بالای 5 تا 8 هزار دلار دنبال خلبان با تجربه می گردند .

    یک سرال دیگه :

    شما دقیقا چند هزار ساعت پرواز با سی-130 کردید ؟
    پاسخ
    آرش عزیز و نازنین
    من در اغلب مطالب قدیمی ام به روشنی توضیح داده ام که .. به دلیل سکته قلبی و طبق قوانین پروازی هریک از خدمه پروازی .. از بزرگ گرفته تا مثل من کوچک کوچک .. اگه عمل جراحی قلب باز انجام داده باشند .. به هیچ عنوان صلاحیت خدمت معمولی را هم ندارند .. !! چه برسه که پرواز کنند .. !! و من از این قانون بی اطلاع بودم
    چون همان گونه که توضیح داده بودم .. بعد از عمل جراحی قلب .. با اصرار فراوان از پرفسور معالج ام در سوئیس اجازه پرواز گرفتم .. یعنی در شرایطی این اجازه رو گرفتم .. که خیلی ها به این در و ان در می زدند به بهانه ای از پرواز افتاده و گراند شوند .. !! باور کن همه به چشم یک دیوانه به من نگاه می کردند که پی گیر مجوز پرواز بودم .. !! تنها دلیل پی گیری ام .. علاوه به عشق و علاقه بی حد ام به پرواز مخصوصآ هرکولس .. معتقد بودم وقتی رگ های قلبم گرفته بود ، هر روز در بد ترین شرایط جنگی پرواز می رفتم .. حال که عمل کرده و سلامتی ام را به دست اورده ام چرا نباید پرواز کنم .. !!؟
    زنده یاد دادپی که اون موقع تازه ساها راه اندازی شده بود ، ابتدا بنده را در دفتر مدیریت آن انتصاب کرد .. و مدتی در ان مشغول به خدمت بودم .. بعد هم مسئولیت دفتر تازه تآسیس خدمات فرودگاهی را به بنده سپرد . ! که در آشیانه بوئینگ طبقه دوم یک چند تا دفتر و دستک در اختیارم قرار داده بودند .. با یک ماشین جیپ با راننده .. که بعد از ظهر ها راننده را مرخص کرده و خودم رانندگی می کردم .. اما عشق پرواز باعث شد که .. خیلی این در و اون در بزنم .. مسئولان پایگاه خودم و ستاد معتقد بودند تو که ساعت پروازت بالاست .. نیاز به پرواز نداری .. حق و حقوق پروازی ات بدون این که پرواز کنی بهت پرداخت خواهد شد .. !! و من در پاسخ می گفتم .. اگه می شه حق پرواز بنده را قطع کنید .. اما اجازه پرواز را به من بدهید .. ! هیچ کس از آئین نامه ای که اشاره کردم خبر نداشت .. و من برای پی گیری .. درخواست ام را به ستاد نیروی هوایی فرستادم .. !! و مرتب هم پی گیری می کردم .. همین پی گیری ها سبب شد پرونده ام مورد بررسی دقیق توسط شورایی از فرماندهان و نماینده پزشکان صورت گرفته .. و در آن لحظه بود که آئین نامه کذایی شامل بنده شد .. !! و خیلی سریع و با قاطعیت و با اعلام تبصره قانونی و شماره ان .. نوشتند : هر کسی عمل جراحی قلب باز انجام دهد .. بدون توجه به نتیجه عمل جراحی .. !! نه تنها مجاز به پرواز نیست .. بلکه صلاحیت خدمت و حضور در ارتش را هم ندارد .. منتها همان ائین نامه افرادی که با این شرایط پزشکی بازنشسته می شدند ..باقیمانده سنوات خدمتی اش را هم اضافه می کردند .. مثلآ بنده که 21 سال سنوات خدمت داشتم ، 9 سال هم اضافه کردند و با سی سال خدمت طبق ماده 108 پزشکی بازنشسته شدم
    خب .. با این تفاسیر عزیزم کدوم ایرلاین به ادم کار می دهد .. !!؟
    البته کار روی زمین فراوان بود .. و پول بسیار خوبی را هم می دادند .. اما من آلوده مسایل فرهنگی شده و در آن ژانر فعالیت و رشد کردم .. آرش جان همه چیز پول نیست .. درسته خیلی عالی است .. اما از نظر روحی .. حالی که حضرت عباسی در مطبوعات و صدا و سیما کردم ... در نیروی هوایی حتی در خواب ام هم نمی دیدم .. منظورم از نقطه نظر معنوی و لذت روحی است .. بد تعبر نشه خدای ناکرده .. !!
    اما در باره ساعت پروازم .. تا اون جایی که یادم .. قبل از سکته جمع ساعت پروازم حدود پنج هزار ساعت بود
    امیدوارم قانع شده باشی

    سلام کاپیتان
    خیلی پست باحالی بود، چند جا از خنده روده بر شدم. معلومه کلا آدم طنزپردازی هستید.یه چیزی که من متوجه شده ام ،نمی دانم درست یا غلط، اینه که از لحاظ مالی وضع مناسبی ندارید. واقعا متاسفم. بخصوص با توجه به وضع جسمانی تون. آدم یه عمر کار کنه بعد موقع بازنشستگی عوض اینکه حداقل یه خونه نقلی داشته باشه و یه باغچه کوچیک که سرگرم بشه،اینجور باشه. منو در غم خودتون شریک بدونید.
    یه نکنه ای رو اول اشاره کنم. خیلی از افراد می آیند و در مورد سایت نظری میدهند، به نظر من حتما لازم نیست با نظر یک نفر بردارید چیزی رو عوض کنید.اگه دیدید واقعا تعداد زیادی خواهان تغییری هستند این کار رو انجام دهید. من خودم با اینترنت دایال آپ به شبکه وصل میشم، ولی سایت شما در قیاس با دیگر سایتها خیلی هم دیر بالا نمی آد.
    راستش اگه اجازه بدید با توجه به اینکه پدر من هم بازنشسته نیروی هوایی هست می خواهم نظرم رو بگم. تازه پدرم که سهله ،دایی کوچیکم و تنها عموم و پسردایی بابام، که خیلی رابطه نزدیکی با هم داریم، هم بازنشسته نیروی هوایی هستند و هر کدوم بخش زیادی از دوره خدمتشون رو در پایگاههای مختلف گذروندند.البته به جز عموم که تهران بوده. شاید عجیب باشه که این همه آدم از یه خانواده تو نیروی هوایی هستند. جریان از این قراره که حدود سال 51-52 یه اتوبوس تبلیغی که برای تبلیغ پیوستن به نیرو هوایی به شهرهای کوچیک میرفته گذرش به شهر ما میفته و خیل عظیم جوانان فامیل که تو عمرشون از شعاع 20 کیلومتری ولایت اونورتر نرفته بودند یوهو راهی شهر میشن و ماجراهای خنده داری هم خلق میکنند که در کامنتهای بعدی براتون تعریف میکنم. در مورد دایی ام هم که خوب پدرم با مادرم ،که اون موقع پیش دایی ام بود، در یه پایگاه نیروی هوایی آشنا میشه و کلا من تا آخر عمرم هر کاری هم که بکنم خودمو بچه نیرو هوایی میدونم. خلاصه وضع هیچکدوم از این اقوام واقعا تعریفی نداره. پدرم که پس از سالها خدمت در1-انارک 2-چابهار 3-تبریز 4-خوزستان 5-بابلسر و چند سال اندک در تهران، یه واحد آپارتمانی فکستنی یه جای پرت تهران خریده و اصلا فرهنگمون به هم نمیخوره و هر روز با همسایه ها مشکل داریم. چند بار بهش گفتم بفروشیم بریم بالاتر یه خونه رهن کنیم قبول نکرد. آدم تو این سن و سال جرات ریسک نداره. بخصوص یه آب باریکه بیشتر نداره و بچه اش هم با فوق لیسانس بیکاره. یه مدتی هم روم به دیوار رفته بود تو همون آژانسی که عموم کار میکنه کار میکرد که الان دیگه هوش و حواس درستی نداره و چند بار تصادف کرد و دیگه قیدش رو زد و الان کمپلت خونه نشین شده و خودش رو با کتابای زبانش و اخبار انگلیسی سرگرم میکنه. وضع عموم هم که معلومه. تو آژانس با 61 سال سن و دو تا پسر که نه کار بار درستی دارند. دایی هم که دیگه بذار نگم که جگر آدم آتیش میگیره. بهترین وضعو پسردایی بابام داره که خلبان بازنشسته F-14 هست و الان رفته شهرستان یه باغ کوچیک درست کرده و خودشو اینطوری سرگرم کرده. هر چند زن و بچه اش شاکین که بریم تهران پیش بقیه فامیلا، اما تو کتش نمیره. میدونید 30 سال غم غربت تو اصفهان کشیده و میخواد بقیه عمرشو تو زادگاهش باشه.
    در مورد مزایای نیرو هوایی به بازنشسته ها بگم که باز هم شما یه پسرتون معاف شد. پدر من که با حال نزار هر چی واسه پسرش به این در و اون در زد، کسی تره هم خورد نکرد. آخر گفتن 40 ماه منطقه جنگی اگه دارید بیارید. کوبید ورفت آخرین محلی که خد مت کرده بود، اما دید 4 ماه کم داره. اونم یکی از رفیقاش درست کرد و بعد از چند ماه دویدن وقتی اومد ستاد نیرو هوایی گفتن فلان جا منطقه حساب نمیشه و خلاصه هیچی تموم شد ورفت.
    در مورد ضمانت و اینها یه ماجرای مشابه هم بر ما پیش اومد. یکی از همسایه هامون که بنده خدا بناست، از شهرشون کاشان اومده بود تهران که مثلا کار پیدا کنه ولی بیکار بود و تو خونش نون هم پیدا نمیشد و صورتشون با سیلی سرخ بود یه روز با کلی شوق و ذوق اومد سراغ بابام که آره 2 میلیون وام ماشین قراره بهم بدن و طفلک میخواست ماشین بخره بره مسافرکشی کنه،و بابام رفت بانک که فیش و از این حرفا بگیره که گفتن نمیشه. البته اونطوری که تو بانک بهش گفته بودند چون خیلی ها قادر به پرداخت قسطشون نمیشن و حقوق ناچیز بازنشسته ها قطع میشده و به دردسر میفتادند بخشنامه شده بوده که این کار انجام نشه.
    در مورد دفترچه بیمه خدمات درمانی نیروهای مسلح هم که من بیکار چون سنم از 25 بیشتره دیگه بهم تعلق نمیگیره. تازه همون موقع هم که داشتم کسی واسه اون دفترچه تره هم خورد نمیکرد و بهتر بود قایمش کنی تا آبروت نره و همین جوری آزاد حساب کنی.
    در مورد ویلا و خدمات گردشگری و ... که پدر من که از شما هم بی خبرتره. تازه خوبه این همه ارتشی تو فامیلن. حسرت به دلمون موند یه بار بریم شمال تو یکی از این ویلاها یه چند روزی بی دغدغه پول کرایه و یه جای باحال و بافرهنگ کنار ساحل خوش بگذرونیم. یادمه یه بار گذرمون به بابلسر افتاد و بابام که اول خدمتش رو اونجا شروع کرده بود حس نوستالژیک (به قول شما) بهش دست داد و گفت بریم اونجا از پایگاه خونه بگیریم. دردسرتون ندم یه ساعت ما رو معطل کردند و بعد هم جواب سربالا و بابا که خیلی بهش برخورده بود با عصبانیت اومد گفت بریم اصلا گور بابای این... . یه بارم میخواستیم بریم مشهد یکی از همین به قول شما زرنگا به بابام گفت من هر وقت میرم فلان جا که خیلی عالیه سوییت میگیرم و خلاصه آدرس و آشنا با خوشحالی راه افتادیم رفتیم و یه جوی تنظیم کردیم که شب برسیم اونجا و با خیال راحت شب یه جای دنج و ردیف استراحت کنیم و صبح بزنیم تو کار زیارت و تفرج. خلاصه آخر شب خسته و کوفته رسیدیم اونجا. اما اون مسیوله یه جوری صحبت کرد که انگار نه انگار ما آدمیم. بابا هم قسم خورد تا عمر داره دیگه جلوی نیرو هوایی دست دراز نکنه. و به این ترتیب قصه پر غصه ما تمام شدو تازه پدر من سرهنگ تمامه با رتبه سرتیپی.
    دیگه بذارید بهتون نگم که اصلا دلم نمیخواد خاطرات خوش کودکی و نوجوانی ام را در پایگاههای مختلف خراب کنم.
    بدرود.
    پاسخ
    دوست عزیز و نازنین ام .. به شرف ام سوگند وقتی بخش انتهایی کامنت ات رو می خوندم .. همین جوری بی اختیار اشگ هایم جاری شد .. الان هم دارم با چشمانی خیس پاسخ شما را می نویسم .. !! یک اخلاق بد یا خوبی که دارم .. وقتی ماجرایی ور می خونم .. بی اختیار همه نوشته ها را به صورت فیلم می بینم .. ! و معلومه صحنه های رامسر .. با اون شوق و اشتیاق یک ادم بازنشسته به عشقی که به محل خدمت اش داره .. این جوری حالش جلوی زنو بچه اش گرفته بشه .. !! مخصوصآ که از بد شانسی به پست یک ادم بلانسبت زبون نفهم بی فرهنگ و بی مسئولیت هم بخوری که انگار بالنسبت بلانسبت با نوکر پدرش صحبت می کنه ... !! بله همه این صحنه ها عین یک پرده سینما موقع خوندن جلوی چشم ام به نمایش در امد .. صحنه مشهد از همه اعصاب خرد کن بود .. خدا لعنت شون کنه کسانی که به مردم توهین می کنند .. با عدم پاسخگویی مناسب سبب رنجش خانواده ای می شوند .. برای همین است از قدیم می گفتند .. بفرما ، بشین و بتمرگ هرسه یک معنی داره .. ! ولی کاربرد هر یک کلی تفاوت دارد .. بر فرض محال که طبق بخشنامه ای از حضور پرسنل بازنشسته در پایگاهی معذور باشند .. خب یکی با احترام و روی خندان جلو امده سلام و علیک و خسته نباشی گفته .. و بعدش به صورت الکی هم شده بگه .. قربان شرمنده شما که وضع ارتش رو می دونید .. به دلیل کامل شدن ظرفیت فعلآ پذیرش نداریم .. حتی پرسنل خودمون هم نمی توانند در این فصل یا این زمان از این امکانات استفاده کنند .. اما شما که پیشکسوت ما هستید .. اجازه دهید به منزل خودم ببرم .. بی تعارف عرض می کنم .. من شرمنده آبجی و آقا پسر های شما شدم .. بخدا شرمنده .. جون ما به دل نگیرید .. وای خسته و کوفته تشریف اوردید .. حالا اجازه دهید تا شما استراحت می کنید .. من چند جای دیگه برای شما زنگ بزنم .. همین .. می دونی چه تآثیر مثبت می گذاشت .. ؟؟ می دونی خستگی از تن همه بیرون امده و پدر حساس غرور می کرد .. !!؟ تا این که یک ادم بلانسبت بی فرهنگ با بی احترامی در حالی که نیش اش بازه و با لحن مشمئز کننده ای .. با تمسخر بگوید ... جناب خواب دیدی خیره .. !! شما چه فکر کردی .. ؟ اینجا هتل نیست که بعد از بازنشستگی هم راه ات بدهند .. نه داداش .. برای زن و بچه های خودمون هم جا نیست .. شما که از رده خارجی .. !! گذشت اون موقع که شما این جا برو بیایی داشتی .. !! آره دادش حالا نوبت ماست .. گهی زین به پشت و گهی پشت به زین .. !!
    بله عزیزم .. همه نوع دیالوگی رو می شه تصور کرد .. !! خدا هیچ کسی رو محتاج نامرد نکنه .. !!
    پسر عزیزم .. شاید باورت نشه .. من بی نهایت از زندگی ام راضی هستم . و آرامش خیلی خوبی داشته و از زندگی لذت می برم .. و خدا رو شکر محتاج نامرد جماعت نبوده و نیستم .. به عبارتی نوع زندگی ام رو خودم انتخاب کردم .. هرگز حرص مال دنیا رو نخوردم .. به ان چه قانونآ به من تعلق می گرفت قانع بودم .. اهل زد و بند و رانت خواری نبودم .. چه در ارتش و چه بعد از بازنشستگی .. بهترین لذت ام زمانی است که نوه های دوقلویم رو که چند روز دیگه دو سالشون تمام شده و وارد سه سالگی خواهند شد ، در آغوش می گیرم .. هر بابا بزرگی که می گویند .. کلی حال می کنم .. از ته قلب خوشحال شده و خدا ور بابت این نعمت گرانبها شکر می کنم ..
    همسرم هم چنین است .. ما جون و نفس مون برای دیدن این دو تا عروسک درمی آید .. هفته ای یک بار حتمآ به دیدنشون می رویم .. مخصوصآ حالا که بزرگ شده و با شیرینی خاص خودشون حرف می زنند .. این یعنی لذت ، سرمایه .. عشق ، محبت ، آرامش .. دیگه چه چیزی بالاتر از این نکاتی که برشمردم وجود دارد .. !!؟ من خیلی ها را می شناسم که حتی نام نوه های خودشون رو نمی دونند .. در همین فامیل خودمون فراوانند ... !! این عشق و علاقه دو سویه است . بچه ها هم به ما عادت دارند .. هر گاه دخترم به همسرش به مسافرت خارج از کشور می روند .. بچه ها نزد ما هستند .. و به مفهوم واقعی حال کرده و از هر لحظه اش لذت می بریم .. !! با بیان یک خاطره کوچکی سخن ام را به پایان می برم ..
    در ایام تابستان سال پیش ، دخترم با همسرش به مدت هفده روز خارج از کشور بودند .. همان طور که گفتم " آنا و آوا " خونه ما بودند .. هر روز غروب این دو را به میدان نزدیک خونه مون در انتهای خیابان بهار شیرازی که آب نمای بزرگی داره و در کنارش فضای سبزی کوچک مخصوص بچه ها با لوازم بازی وجود داشت می بردیم .. خاطرات شیرینی از تمام این ایام داشتیم .. بعد از این که دخترم از سفر برگشت ما بچه ها را بردیم .. شب وقتی داشتم با همسرم بر می گشتم .. خیلی سعی کردم جلوی اشگ و بغض ا م را بگیرم .. از کرج تا تهران خیلی خودم را کنترل کردم .. اما همین که سر راه از میدان هفت تیر به سمت میدان بهار شیرازی پیچیدم .. کمی که جلوتر رفتیم با مشاهده آبنما .. که دختر ها عاشق ان بودند .. دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم .. بغض ام ناگهان ترکید .. با صدای بلند گریه که چه عرض کنم .. فریاد می کشیدم .. هر کی در اون لحظه ما رو می دید ، دور از جون فکر می کرد .. بد ترین خبر ممکن را شنیدم ایم یا عزیزی رو از دست داده ایم .. وای که هنوز هم با گذشت ماه ها هر گاه از کنار این حوض ها و فواره ها عبور می کنم .. یاد تمام خاطراتی که با نوه هایم داشتم ، زنده می شود .. این یعنی عشق .. یعنی یک حیاط بزرگ با باغچه ای زیبا .. این یعنی سلامتی و تامین بودن .. این یعنی سرزنده بودن .. این یعنی شاد بودن .. ، شکر خدا به جای اوردن ، یعنی ثروت و بهترین ایام زندگی .. آیا این ها برای یک بازنشسته کافی و عالی نیست .. !!!؟؟؟
    ببخشید طولانی شد .. از آشنایی با شما پسر گلم خیلی خوشحالم .. درود بنده رو به خانواده مخصوصآ پدر گرام ابلاغ فرمایید

    با سلام خدمت عمو بهروز گرامی.امیدوارم صحیح و سالم باشید.شرمنده عمو جون.باور کنید درگیر انتخاب واحد بودم البته راسیاتش این ترم دو درس رو نمره جالب نیاوردم.همون درسهایی بود که خیلی خونده بودم.خیلی ناراحت بودم و افسرده شده بودم معدل این ترمم هم خیلی بد شد.البته سر میزدم به سایت ولی عمو جون شرمنده حس و حال کامنت گذاشتن نداشتم.تا اینکه دیروز نشستم با خودم تکلیفم رو روشن کردم. به خودم گفتم آخه پسر ... عمو بهروز این قدر روضه میخونه واسه خودش که نمیگه واسه شما میگه.حتما حکمتی داشته.اگه خیلی مردی ترم بعد جبران کن.
    باور کنید عمو جون چون حرفاتون از سر صداقته و از دلتون گفته میشه تاثیرگذاریش هم خیلی زیاده.و من همین جااز شما به خاطر راهنمایی ها و نصایح پدرانتون از شما تشکر میکنم. اگه ما بی معرفت بازی ذر آوردیم شرمنده .انشا الله جبران کنم
    باور کنید خیلی عزیزید.
    به امید سلامتی شما
    پاسخ
    فدات بشم اسی جان عزیزم
    خودت می دونی چقدر دوستت داشته و خاطر گل ات را همیشه می خواهم
    البته به من گفته بودی درگیر درس و مشق هستی . . و من اصلآ راضی نیستم که ان ها را رها کرده و به سایت بیایی .. اما گاهی وقتی خیلی دیدار ها طولانی می شه .. یادم می رود که خودم گفته ام درس بخوان .. یادم می ره که اصلآ چه دیالوگ هایی بنی ما رد و بدل شده است .. برای همین نگران شده و بی اختیار ان ار در سایت قید می کنم
    باز هم تکرار می کنم .. من اصلآ راضی نیستم در ایامی که درس و مشق هایت تمام نشده و نمره عالی نگرفتی .. وارد سایت شده و یا کامنت بگذاری ..
    اسی جان این عشق مطمئن باش دوطرفه است .. الان دقیقآ هشت و نیم بامداد چهارشنبه است .. از دیشب که به خونه برگشتم .. یعنی بعد از مراجعت از پمپ گاز تا همین حالا که جواب شما پسرم رو می دهم .. از پشت میز کامپیوترم بلند نشده ام .. هنوز کلی کامنت دیگه به غیر از وبلاگ مانده است .. با عرض شرمندگی از دوستان .. غروب بقیه را پاسخ خواهم داد .. چون دیگه چشمانم نمی بیند .. مخصوصآ که من ادمی احساساتی هستم .. و با خواندن بعضی از کامنت ها .. حالم بد جوری تغیر می کنه ..
    پسرم اسی جان ممنون از شما که در این شرایط که سخت مشغول هستی .. به فکر بنده بودی .. برای من خیلی ارزشمند است .. همین مسایل باعث شده است که تمام وقت خودم رو پای سایت بگذرونم
    قربون پسر خوبم بشم .. مواظب خودت باش
    **********
    از همه دوستانی که به دلیل خستگی مفرط موفق به پاسخ نظرات ان ها نشدم ، قلبآ پوزش طلبیده .. و اگه زنده موندم .. عصر حتمآ جواب خواهم داد
    عزیزان بزرگواری چون آقایان محترم .. حمید ، ارتشبد پتراواس ، م - رحمتی ، سپند ، 911 ، ف-ج ، مسعود ، کاوه ، پدرام ، مهرداد - ک ، مسعود چشم آبی
    همه شما دوستان رو به خدا می سپارم

    بدرود
    چهارشنبه 21 بهمن ساعت 8:45 دقیقه بامداد

    عموجان سلام
    موضوع اين پست بقدري غم انگيز بود كه من دستم به كامنت نوشتن نمي رفت. نمي دانم مسئولين اين سازمان ها نمي دانند كه خود نيز روزي بازنشسته خواهند شد و چنين رفتاري را خواهند ديد؟ من اوايل ماه از جلوي برخي بانكها (فكر كنم بانك رفاه) كه رد مي شوم باور كنيد بقدري خجالت مي كشم كه مي بينم آقايان و خانمهاي مسن محترم از پاسي از صبح پشت در بسته بانك در انتظار ايستاده اند كه حقوق بازنشستگي خود را بگيرند. تمام اين افراد انسانهاي قابل احترامي هستند كه عمري را زحمت كشيده اند و حق بيمه داده اند كه حال حاصل آنرا دريافت كنند و با آنان بگونه اي رفتار مي شود كه گويي براي گرفتن صدقه آمده اند. يك محاسبه ساده نشان مي دهد كه 30 سال پس انداز حق بيمه به همراه سود آن به مراتب بيش از پولي است كه اين عزيزان در ايام بازنشستگي دريافت مي دارند و در حقيقت آنان دارند پس انداز ايام كاركرد خود را مي گيرند و نه اعانه اي از طرف دولت ولي كسي به اين حرفها گوش نمي دهد و حداقل احترامي هم براي اين عزيزان قائل نمي شوند. در كرج يكي از ادارات آموزش و پرورش كه گذر بسياري از بازنشستگان به آن مي افتد در يكي از خيابان هاي فرعي عظيميه است كه دوستاني كه با عظيميه كرج آشنا هستند مي دانند كه اين منطقه بر روي شيب كوه قرار دارد. اتوبوسهاي خطي معمولا مسير اصلي را پيموده و در پايين يك مسير با شيب تند توقف مي كنند و افرادي كه مي خواهند به اين اداره بروند بايد اين مسير سربالايي را پياده طي نمايند. باور كنيد بسياري از افراد بازنشسته به اين خاطر قيد حضور در اين اداره را مي زنند. اين هم فرهنگ احترام به افراد مسن كه ما اينقدر سنگ داشتن آنرا به سينه مي زنيم.
    بگذريم. جدا از مسائل تلخي كه در اين پست خواندم يك نكته جالب ديدم كه بر اساس آن پيشنهادي به شما مي دهم: به نظر من شما با يك عكاس شريك بشويد و كارهاي فتوشاپ مربوط به عكسهاي مجالس را انجام دهيد. با نگاهي به عكسهايي كه در اول اين مطلب قرار داده بوديد (پس زمينه غروب و برگ زرد) من متوجه شدم شما از خيلي از عكاسان حرفه اي بهتر تصاوير را اديت مي نماييد. خدا را چه ديديد شايد كار و بارتان گرفت و از ما كه گذشت ولي عكس عروسي بچه هايمان را با تخفيف برايمان اديت كرديد (به هر حال پيشنهاد از من بوده است!)
    در پناه حق
    پاسخ
    حمید عزیزم .. حق با شماست .. تنها چیزی که بازنشسته ها نیاز دارند ، حرمت اجتماعی است . به قول شما آن چه به عنوان حقوق دریافت می دارند ، در حقیقت سود پس انداز طی سالیان متمادی است .. اما حرمت و منزلتی که از ان همواره در رسانه ها با افتخار یاد می شود ، کم تر به چشم می آید .. کافی است مسئولان خود رو به جای بازنشسته ها گذاشته و شرایط ان ها را درک کنند .. همه این عزیزان نوه و نتیجه دارند .. و دوست دارند مثل همه مردم وقتی به دیدن نور چشمی های خود می روند .. با هدیه ای هر چند ارزانقیمت به دیدار عزیزانشون بروند .. اما با این سقف حقوق حتی قادر به تآمین مخارج خصوصی خود از قبلیل پول سیگار ، آرایشگاه ، کفش و کلاه و مسایل درمانی .. نمی شود ، چه به این که هدیه ای هم بشود خرید ...!! و طفلکی ها آرزو به دل از دنیا می روند .. !! بگذریم
    اشاره کردی که مگه خود ان ها روزی بازنشسته نمی شوند .. !!؟ نه حمید جان .. !!! تعجب کردی .. !!؟ منظورم اینه .. بقدری به فکر فردای خود هستند و بقدری بعضی ها خود را در دوران خدمت می بندند .. تا در ایام بازنشستگی به مفهوم واقعی استراحت کرده و غم پول و نان نخورند . !!
    اما در باره تعاریفی که از طراحی ها فرمودی .. اگه جالب باشند .. باید عرض کنم تنها دلیل ان .. کار نیک کردن از پر کردن است .. عشق به سایت و خوانندگان از همه مهم تر تلاش برای انتقال احساسات و المان های موضوع پست و رعایت هارمونی های مناسب ... همه و همه باعث می شود که گاهی اوقات تصویر طراحی شده ، به نظر بعضی دوستان هنرمند مثل شما جالب به نظر آیند .. اما در باب پیشنهاد شما .. حمید جان عزیزم .. مگه نمی دونی بهترین هنرمند هم باشی .. بهترین هنر ها رو هم داشته باشی و به اصطلاح مخ عالم باشی .. در این مملکت خواهان ندارد .. !! کارفرمایان ترجیح می دهند .. به جای مردانی کج و کوله و شکم گنده و کچلی چون بنده و یا امثال حقیر ، در جستجوی دختران زیبا و جوان باشند .. هنر هم نداشتند مهم نیست .. در حین کار یاد خواهند گرفت .. شوخی کردم .. چشمک
    از این که از طرح این پست تعریف کردی .. خیلی خوشحالم و باعث دلگرمی ام شد .. بی نهایت از شما دوست بزرگوارم سپاسگزارم

    دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
    ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد
    صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
    پیکی ندوانید و سواری نفرستاد
    پاسخ
    ممنون از انتخاب این شعر

    سلام بر جناب مدرسی
    من همون گلوگاه هستم!
    البته قبلا هم چند پیشنهاد واسه بهتر شدن سایت شما مثل درج نکردن شرح مستندها و یا جواب ندادن شما به همه کامنتها یا حداقل کوتاه کردن جوابها و ... درج کرده بودم
    که البته همه پیشنهاد بودند و شما صاحب اختیار بودین و قصد من از دادن پیشنهاد فقط راحتتر کردن کار شما و بیشتر پست زدن شما و درنتیجه بیشتر استفاده کردن ما جوونها از تجربیات گرانبهای شما بود

    با پستهای متوالی و سریع شما مشخص هست که پیشنهاد من جواب داده و یکی از گلوگاههای کند کننده آپدیت سایت حذف شده و من دیگه نخواستم با کامنت زدن وقت شما رو بگیرم
    من همه پستهای شما رو میخونم و حتی چند بار هم میخونم ولی تا حالا 4-5 تا کامنت بیشتر نزدم چون احساس میکنم وقت شما رو میگیرم و دوست دارم بیشتر شما بنویسید
    البته این رو اعتراف میکنم که باید بعد از حذف بخشهای وقت گیر باید نظرم و تشکرم رو مینوشتم که ننوشتم!

    راستش من زندگیم پای کامپیوترم میگذره و کارم و درسم و تفریحم و حتی پول درآوردنم هم با همین لپتاپ فکسنی ام هست و تنها جایی که کامنت میذارم سایت شماست چون صادق هستین و شما رو آدم خوبی میدونم حتی با وجود اینکه شما رو ندیدم

    روی ماهتون رو میبوسم
    شاد و سلامت باشین
    پاسخ
    دوست عزیز و گرامی ام
    قبل از هر چیز از شما به خاطر دیدگاه و اندیشه های علمی و راهنمایی های موثر که حاصل تجربه گرانسنگ شماست ، تشکر و قدر دانی می کنم
    عزیزم .. حتمآ مستحضر هستی که بنده حرمت فراوانی به خواسته های خوانندگان ام قایل هستم .. و در حقیقت تمام خط مش سایت و رشد و نموی آن مدیون نظرات دوستان و از جمله شما پسر عزیزم است
    حال که سخن به آپ کردن رسید .. اجازه می خواهم صادقانه گلوگاه های اصلی رو بیان کنم ..
    باور کن به دلیل وقتی که برای ارتقای سایت می گذارم .. اتوماتیک وار هیچ گلوگاه ای به مفهوم کاربردی پدید نمی آید .. !! یعنی این که چون تنها کارم در زندگی پرداختن به سایت است .. و جز دیدن روی نوه هایم که ان هم هفته ای یک یا دو روز است .. بقیه اوقات ام پشت میز کامپیوترم می گذرد .. که روال آن هم به این شکل است .. بعد از پیدا کردن سوژه ، قبل از هر اقدامی به طراحی تصاویر آن می اندیشم .. ! و امکان ندارد قبل از برگزیدن تیتر مناسب و طراحی دو تصویر پوستر گونه ان ، حتی یک جمله هم بنویسم .. !! به عبارتی این گونه عادت کرده ام .. !! بعد از انتخاب عکس های لازم و تلفیق آن ها با مفاهیم پست مورد نظر و درج تیتر های لازم .. با اپلود کردن طرح ها ، اسکلت پست را آماده می کنم .. یعنی بنر های .. حرف های خودمونی ، تبلیغات زیر آن ، تصویر آغازین ، تبلیغ میان متن ، لوگوی خداحافظی ، بنر بخش انگلیسی ، و الی اخر .. را در صفحه ادیتور وبلاگ ام می چینم .. ! بعد سری به وبلاگ پیشنویس زده و اگر جناب علیرضا صادقی بخش انگلیسی را ارسال کرده باشد .. با تغیر فرمت فونت ها و رنگ بندی ، آن را در محل پست جدید کپی می کنم .. خب بدین ترتیپ قدم نخست برداشته شد . برای این که خیال ام آسوده باشد که احیانآ کسی در صف کامنت به مدت طولانی معطل نمانده باشد ، قبل از نگارش مطلب جدید ، ابتدا به بخش کامنت های سایت سر زده و پاسخ همه ان ها را می دهم ... بعد نوبت پاسخ به کامنت های وبلاگ می رسد .. و بعد از اتمام این کار با خیالی آسوده .. نگارش رو اغاز می کنم .. و برای رفع خستگی هر از چند ساعت یک بار ، دوباره به سراغ کامنت ها می روم .. بعد از اتمام مطلب .. ابتدا در سایت کپی و منتشر می کنم .. بعد در وبلاگ آپ اش کرده و بلافاصله هم آن ها را جداگانه " پینگ " می کنم ! با اتمام این کار به سراغ ای میل ها رفته و با حوصله به همه ان ها پاسخ می دهم ... !!
    خب .. با روند کار آشنا شدی ... تنها مشکل بعد از مراجعت از دیدار نوه هایم است .. که پاسخ به کامنت ها در اولویت قرار دارد .. و معمولآ هم حجم قابل توجه ای دارند .. تا این جای کار نه من اعتراضی دارم .. و نه به قول شما گلوگاهی به مفهوم واقعی وجود دارد .. !!
    اما ان چه سبب تآخیر در انتشار به موقع مطالب سایت می شود .. به دو عامل مهم بستگی دارد .
    اول - که مهم ترین آن محسوب می شود .. پیدا کردن سوژه است .
    گاهی به خاطر مسایل و مشکلات زندگی ، مغزم هنگ کرده و تمام عناوینی که به خاطر سپرده بودم ، از ذهن ام محو می شوند ..
    گاهی اوقات به دلیل یاداشت کردن عناوین ، آن ها را به خاطر دارم .. اما حس و حال نگارش اش را ندارم .. ! یعنی احساس می کنم اگه بخواهم تعریف کنم .. در یکی دو پاراگراف پست به اتمام می رسد .. !!
    این بزرگ ترین و مهم ترین گلوگاهی است که در حال حاضر با آن مواجه ام
    دوم - ااحساس افسردگی ، مشاهده تبعیضات آشکار ، وضعیت وطن ام ، مطالعه بعضی کامنت ها ، و دلایلی نظیر ان کل انگیزه هایم رو از بین می برند .!! و به هیچ عنوان رغبتی برای نشستن پشت میز کامپیوتر رو پیدا نمی کنم .. عجیب این که در این گونه موارد .. هیچ کس و هیچ چیزی نمی تواند به من کمک کند .. و تنها بعد از مدتی با یاد اوری عشق به دوستان و قول و قراری که به ان ها داده ام ، انگیزه ها رو بر می گرداند
    سوم . گلوگاه بعدی مانند قبلی ها زیاد مهم نیست .. ولی خب گاهی به دلایل پیش بینی نشده ای مثل .. خرابی کامپیوتر یا اینترنت ، بیماری ، اومدن میهمان ، رفتن به کرج برای دیدار با نوه ها که ممکنه اقامت ام بیشتر طول بکشه .. ، آماده نبودن مطلب بخش انگلیسی هم از عوامل دیگر است ..
    *******
    اما گاهی که در شرایط ایده ال قرار دارم .. ناخود اگاه تعداد زیادی سوژه به ذهن ام می رسد .. گاهی سوژه ها از مطالعه کامنت های دوستان به ذهن ام خطور می کنه .. یا در خواب به یادم می آید .. که اگه انگیزه داشته باشم .. و ذهن ام مشغول نباشه .. توآمآ حس و حال و نحوه پردازش هم به ذهن ام می رسد .. ! مثل مطالب چند پست قبلی که در چنین شرایطی بودم .. از سوی دیگر کمک بسیار ارزشمندی مثل جناب صفری هم افزوده شد .. و خود باعث افزایش نجومی انگیزه هایم شد .. و دلم می خواست یک روز در میان پست جدیدی رو منتشر کنم .. که تقریبآ هم انجام دادم ..
    خب با این توضیحات طولانی و تشریح دقیق وضعیت فکری ام .. می خواهم نتیجه بگیرم .. که گلوگاه اصلی .. همانا ذهن و فکر خودم است که باید آزاد و رها باشد .. وگرنه بقیه مسایلی که به عنوان گلوگاه نام برده شد و بنده هم به حرمت دوستان حذف اش کردم .. تآثیر چندانی در ارایه کارم نداشت .. !! الان هم متآسفانه این انگیزه های به دلیل مشکلات موجود حال حاضر درکشور ، و خرابی جی میل و اینترنت .. و نگرانی از آینده و سلامت جامعه و ... باز کم رنگ شده است . بگذریم .. در پایان من متوجه منظور شما از .. درج نکردن شرح مستند ها نشدم .. !! آیا منظور شما این است مستند هایی مثل نشنال جئوگرافی رو که به بازخوانی سوانح هوایی پرداخته شده است را بدون هیچ گونه توضیحی فقط تصاویر اپلود شده رو بگذارم .. !!؟؟
    ممنون از شما و پوزش از پاسخ طولانی که شما مخالف آن هستی .. !! چشمک
    اما دلیل پاسخ طولانی ام به بعضی کامنت ها .. صرفآ تخلیه احساسات و منویات قلبی ام است ... که گاهی در قالب قانع شدن مخاطب ام با تمام وجود توضیح می دهم .. گاهی هم احساس صمیمیت خاصی با بعضی از دوستان می کنم .. که اگر بدونم ضعف تلقی می شود ، مطمئن باش کلآ حذف کرده یا تلگرافی چواب ها را می نویسم

    جناب مدرسی گل من سلام
    سفرم به تهران یک روز بیشتر طول نکشید
    خیلی اذیت شدم و خیلی خسته
    از طرف دیگر یک روز هم تاخیر داشتم
    کارها خیلی بدجور به هم پیچ خورده بود
    برگشتم، کارها را درست کنم، الان فارغ شدم و کارها را دارم پیش می برم
    ایشالا بعد باز با شما تماس خواهم گرفت
    ببخشید که نتوانستم شما را ببینم
    موفق باشید.
    تماس خواهم گرفت
    خداحافظ
    پاسخ
    ممنون پسر عزیزم .. برای من پیشرفت کارهای شما خیلی مهم تر از بقیه کار هاست .. برای دیدن همیشه فرصت است .. اما انجام درست کارها اهمیت بسزایی دارد
    امیدوارم که هر چه زودتر هب آرزو و خواسته های طلایی ات برسی

    **سیلی یکی از مسئولان دولتی به یک خلبان در مجلس

    یکی از نمایندگان مجلس از سیلی خوردن یکی از خلبانان رزمنده در مجلس خبر داد.

    عوض حیدرپور نماینده شهرضا در میانه نطق امروز خود گفت: بیرون جلسه کمیسیون عمران بنده شاهد بودم که یکی از مسئولان دولتی به یکی از خلبانان که از جمله رزمندگان دلاور در زمان جنگ بود، سیلی زد.

    او که می‌گفت این خلبان در حال حاضر رئیس یکی از شرکت‌های هواپیمایی است، پس از مدح وی بالاخره نامش را برد و گفت: همه رزمنده‌ها دردشان آمد که .... ( با اجازه من نام این خلبان عزیز رو حذف می کنم )از یکی از مسئولان دولتی سیلی خورد.

    حیدرپور سپس از وزیر راه خواست تا به این موضوع رسیدگی کند و مساله را بطور روشن به نمایندگان توضیح دهد که چرا یک مسئول دولتی به یک خلبان رزمنده سیلی زده است.

    گفتنی است جمعی از نمایندگان مجلس نیز در این خصوص به وزیر راه تذکر کتبی دادند.
    پاسخ
    مسعود عزیزم .. نه در قانون اساسی کشورمون و نه در دین مقدس اسلام .. تنبیه بدنی حتی برای دانش اموزان دبستانی مجاز شمرده نشده است .. !
    من تعجب می کنم چگونه یک افسر عالی رتبه نیروی هوایی به خودش اجازه می دهد کشیده ای به گوشش نواخته شود ...!!؟؟
    مطمئن باش هم وزیر راه .. خیلی خوب می دونسته این بابا ریگی به کفش اش دارد .. و گرنه دست روی او بلند نمی کرد .. !! اگر چه من معتقدم در هیچ شرایط نباید این عمل اتفاق بیفتد .. اون هم در خانه مردم .. ان هم در حضور ادم های حقیقی و حقوقی .. واقعآ نشان از خیلی مسایل پشت پرده این افسر دارد . کاری به این شخص ندارم .. اما خاک بر سر ادمی که به خاطر یک لقمه نان چرب تر و یک مشت دلار شرافت خود را در ازای دریافت رانت یا اعمال و زد و بند های غیر قانونی بفروشد .. که نتواند با وجود تحقیر در حضور مردان قانون ، هیچ عکس العملی از خود نشان ندهد .. !!
    مطمئن باش اگه ادم در زندگی اش سلامت نفس داشته باشد .. و همان طور که گفتم ریگی به کقش نداشته باشد .. وزیر که سهل است .. فرمانده نیروی هوایی یا نیروی انتظامی هم این عمل رو انجام می داد ، به جای یک کشیده ، دو سیلی پاسخ او را می داد .. واقعآ متآسف شدم . آیا این ثروت و سرمایه ارزش این تحقیر رو دارد .. !!!؟؟
    یادم می آید در زمان جنگ یکی از افسران جزء نیروی هوایی که کمک خلبان سی - 130 بود ، برای شکایت به یکی از شعبات اداره اگاهی کشور می رود .. چون لباس شخصی به تن داشت .. افسر نگهبان به تصور این که یکی از بزه کاران است .. برای زهر چشم گرفتن یک سیلی به گوش این افسر بی گناه می نوازد .. !! چشم ات روز بد نبینه .. افسر یاد شده سریع نه تنها با چند سیلی پاسخ او را می دهد .. بلکه اسلحه آن سرهنگ اگاهی را هم خلع سلاح کرده و با گذاشتن اسلحه به گردن سرهنگ اگاهی .. همکاران و زیر دستان او را تهدید می کند که سریع به دژبان مرکز اطلاع دهید فوری به این جا بیاید .. !! چنان با اقتدار در دفتر افسر نگهبان فریاد می زند .. که ساختمان به لرزه در می آید .. و تهدید می کند اگه کسی کوچک ترین حرکتی بکند .. یک گلوله به سر فرمانده شون شلیک خواهد کرد .. و سپس در حالی که با صدای بلند فریاد می کشد .. از آن ها می پرسد شما هب چه حقی به گوش کسی که جرمی مرتکب نشده سیلی نواخته اید .. !!؟؟ و سپس خود رو معرفی کرده و می گوید شما حق بازداشت من را ندارید .. فقط دژبان کلاه قرمز ارتش مجاز به جلب بنده می باشد .. خلاصه با امدن دژبان .. در حمایت از آگاهی خارج شده و بر علیه افسر فوق و ماموران همدست او شکایت می کند .. باور کن نه تنها کاری با او نداشتند .. بلکه خواهش هم کردند از گناه آن ها بگذرد .. !! می دانی چرا ؟ به خاطر این که ادم سالمی بود .. قبول کن اگه حتی یک آفتابه دزدیده بود ، نه تنها یک سیلی ، ده ها سیلی و شلاق هم بی گناه می خورد ، جرآت اعتراض نداشت ..
    بله مسعود جان این یک اصل است .
    به همین دلیل است که بار ها اعلام می کنم .. یک لحظه آرامش و استراحت ام را به میلیارد ها مال دنیا نمی فروشم .. !!
    ممنون از کامنت شما

    با سلام.

    لینک این پست وبلاگتون را در بالاترین دیدم:
    http://balatarin.com/permlink/2010/2/8/1944879

    با این همه ادعای دولت الکترونیک، واقعا یک سازمانی که بودجه قابل توجهی داره یعنی نمی تونه یه سایت برای اطلاع رسانی در مورد خدماتش ایجاد کنه!
    البته یک سایت وجود داره ولی من که مطلب خاصی در اون ندیدم: http://www.esata.ir
    پاسخ
    کاوه جان نازنین
    راستش رو بخواهی در ایامی که بالاترین هنوز در ایران مسدود نشده بود ، بنده به توصیه خوانندگان نازنین در ان عضو شدم .. و همیشه هم مطالب وبلاگ و بعد ها سایت خودم را در ان جا منتشر می کردم .. و الحق و انصاف باعث افزایش مخاطبانم شد . اما بعد از این که توسط مخابرات مسدود شد ، بنده به هیچ عنوان موفق به انتشار مطالب در این سایت نشده ام .. یعنی امکان پذیر هم نیست .. اما بعضی از دوستان و خوانندگان در خارج از کشور محبت کرده و زحمت این کار را می کشند .. و من از او سپاسگزارم .
    در مورد اطلاع رسانی .. بعد از انتشار این پست مطلع شدم که هم تلفن گویا وجود دارد .. و هم الکترونیکی شده است .. و من از ان بی اطلاع بودم .. و این خبر بسیار خوبی است .. دست ان ها درد نکنه .. ما هم همین را می خواستیم .. مگه نه ..؟؟

    سلام.
    بابای منم مثل شما شغل نظامی داشت. حالا بر اثر سرطان به رحمت خدا رفتند.اداره بابام کلی مزایا برای کارمندانش که در قید حیات هستند در نظر گرفته و هر دفعه وام های قرض الحسنه بهشون میده و عید ها سکه میده و خیلی چیزای دیگه. ما خانواده های مرحومین و شهدا هم اگه فهمیدیم که هیچ میریم و اگه بتونیم حقمونو میگیریم. ولی اگه نفهمیدیم بهتر حقمونو میخورن! به مناسبت دهه فجر یه نیم سکه و یه سکه به همه دادند ولی مال ما را بالا کشیدند!!!به ما تعلق گرفته ولی بالا کشیدنش.هر دفعه برای بچه های کارمندا اردوهای فرهنگی تفریحی میذارن ولی به خانواده های ما اطلاع نمیدن و از دستمون میره.امروز شنیدم که یه جشن مفصل به مناسبت 22 بهمن که بخوره توی سرشون ، برپا کردن ولی خانواده های ما را دعوت نکردند.مادرم باهاشون تماس گرفته گفتند جا کم بود!!! من نمیدونم این ... فکر نمیکنند این کم کاریهائی را که در قبال خانواده های دوستان سابقشون میکنند پس فردا یه ... مثل خودشون با خانواده های خودشون هم همین کار را میکنه؟! جدیدا اعلام کردند خانواده های شهدا و مرحومین فقط روزهای پنج شنبه حق دارند از فروشگاه تعاونی اداره استفاده کنند ، روز پنج شنبه هم که خود ...ن دیگه در طی هفته فروشگاه را غارت کردند و چیزی باقی نذاشتند! قفسه های خالی میمونه برای ما. فقط خدا را شکر میکنم که من دنباله رو بابام نشدم و وارد شغل نظامی نشدم. خیلی بهم گفتند اما من زیر بار نرفتم.اما الان دوستان سابق بابام دارند حق خواهرهای منو که هنوز زیر پوشش هستند میخورن. حق منو که خوردند رفت. من خودم تا حالا توی یکی از این اردو هائی که گفتم شرکت نکردم.خوشم هم نمیومد چون همشون آدم .... هستند،بچه هاشون هم مثل خودشونند.اصلا از جو حاکم بر ونجا خوشم نمیاد.یه وقت به شما توهین نشه معذرت میخوام ولی من کمتر نظامی را دیدم که آدم سالمی باشه ، مخصوصا ..... ( با پوزش من نام از شخص و نهادی نمی برم ) هر دفعه با خودم فکر میکنم میگم یعنی بابای منم مثل این دوستای نامردش بوده که من الان دارم میبینم؟ مثل اینا بی وجدان و بی صفت و بی رحم بوده؟؟؟؟
    در دلم باز شد با این پستی که دادید آقای مدرسی. اعصابم ریخت به هم. اگه دیدید چرند گفتم مختارید که هر کجاش را خواستید اصلاح کنید.
    پاسخ
    مهرداد عزیزم .. احساس شما را در مقابل تبعیضاتی که در حق خانواده محترم شما شده است ، کاملآ درک می کم .. اما با پوزش از شما من نکاتی که کمی توهین امیز بود به توصیه خودتون حذف کردم .. زیرا آن هایی که نام بردی نمی توانند از خودشون دفاع کنند .. و توهین به ان ها عادلانه نیست و دور از انصاف می باشد .. ضمن این که فرق ادم های درست و با شخصیتی مثل شما با آن ها باید در گفتار و بیان شما هم پیدا و مشخص باشه .. و گرنه بلانسبت چه فرقی با آن هایی که سالم نمی دانی .. داری .. !!؟
    بگذریم .. مهرداد جان من با این نظریه شما که همه نظامی ها را آدم های سالمی نمی دانی مخالف هستم .. پسرم در هر صنف و حرفه ای .. انواع انسان با اخلاق و شخصیت های گوناگون پیدا می شود .. ما نمی توانیم همه نظامی ها ، ی همه مردمان یک صنف را به صرف تخلف تنی چند از ان ها ناسالم بدانیم ..
    البته می دونم تمام ناراحتی شما به خاطر حق کشی و پایمال شدن حق و حقوق صغیر هایی که در خانه دارید است .. اما نگران نباش .. روزی رسان خداوند متعال است .. بیایم با هم عهد ببندیم که حرمت انسان ها رو حفظ کنیم
    ممنون از شما

    درودبرجناب مدرسی عزیز
    بسیارجالب و واقع گرا وحقیقت.
    راستی یه مدته حکمت کارتها خشک شدن ومثل قدیم زیاد جنس نمی دن.داداشم میگه به استخدامی های جدیدهم کارت نمیدن،یاکارت هارو جمع کنن یا خدمات کامل بدن.
    همه بازنشسته میشن استراحت کنن، تو کشور ما تازه بدوبدو شروع میشه.
    خیلی مخلصیم.بدرود کاپیتان.
    پاسخ
    مسعود عزیزم .. خوشحالم که مورد توجه شما پسر عزیزم قرار گرفت ..
    بله پسرم متآسفانه این یک واقعیت تلخی است که بنده خدا بازنشسته ها گرفتارش هستند .. امیدوارم هیچ کسی در زندگی مشکل خاصی نداشته باشه ..
    ممنون از شما

    در خصوص سئوالتون در مورد تعويض تلفني دفترچه حدودا دو روز طول ميكشه . البته تاريخ دقيق مراجعه رو خود سيستم به شما ميگه . كه در چه روزي با كد رهگيري بايد به كجا مراجعه كنيد .
    در خصوص دفترچه در پاسخ به دوست عزيزي كه گفتن سنشون از بيست و پنج سال بيشتر شده و ديگه بيمه نميكنن بايد عرض كنم اخيرا قانوني تصويب شده كه هر كسي رو كه پدرتون بخواد ميتونه با پرداخت ماهي حدودا پانزده هزار تومن بيمه كنه . البته قبلا هم مشابه اين قانون بود اما ظاهرا قبلا اگه كسي بيمه ميشد بايد تحت تكفل پدرتون مي بود اما الان ديگه اون درد سر ها رو نداره كافيه 15 تومن ماهي بديد هــــــــر كـــســــي رو كه بخواييد ميتونيد بيمه كنيد .خود من الان از همين قانون بيمه شدم چون من هم بيشتر از 25 سال دارم .تازه هنوز سربازي هم نرفتم :(
    در خصوص راه ندادن به پايگاه هم مشابه همين عمل با پدر و يكي از عمو هاي من انجام شد. قضيه اينه كه پدر من و يكي از عمو هام در نيرو هوايي خدمت كردن . و يكي ديگه از عمو هام هم در هوانيروز. سال 84 ما به اتفاق اون عموم كه تو هوانيروزه براي ديدن اون يكي عموم رفتيم به پايگاه هشتم شكاري اصفهان. وقتي پدرم كارت بازنشستگي نيرو هوايي رو ارائه داد اون جناب سرواني كه اونجا بود به بدترين شكل ممكن برخورد كرد. و گفت به هيچ وجه راه نميده. اون يكي عموم هم كه هنوز بازنشسته نشده بود كارت هوانيروزش رو ارائه داد باز هم فايده نداشت. گفت بايد خانواده ي كسي كه تو پايگاه ساكنه بياد و فرم مهمان بگيره.وقتي دختر بزرگ عموم كه حدود سي سالش بود اومد بيرون پايگاه كه فرم رو امضا كنه باز هم قبول نكردن گفتن بايد بابا يا مامانت بياد .حالا عموي من كيه ؟ يكي از عالي رتبه ترين افسران پايگاه كه اون زمان مريض بود و نميتونست از جاش تكون بخوره و البته چند وقت بعد فوت كرد. خلاصه با هزار تا زور رفتيم داخل .
    يكي دو سال پيش هم يه بار به اتفاق مامانم رفتيم فروشگاه اتكاي پايگاه يكم.با وجودي كه هيچ وقت با ما برخورد بدي نشده بود اون روز افسر دژبان خيلي بد برخورد كرد. ميخواستم خفه اش كنم.با وجودي كه كارت بازنشستگي پدرم، دفترچه اتكا و كلي مدرك ديگه همراهم بود افسر دژبان تو اتاقك در حالي كه در حال نوش جان كردن نون بربري و پنير و صبحانه بود شروع به سئوال و جواب بي مورد كرد.ازم پرسيد اون تو چي كار داري چرا داري ميري بعدش كه همه رو جواب داد پرسيد چند سالمه و اون خانمي كه با ماشين دارم ميبرم داخل چه نسبتي با من دارن رسته ي خدمتي پدرم چي بوده و ...ديگه خونم به جوش اومد بعد يه سئوال پرسيد كه از رو عصبانيت جواب دندون شكني بهش دادم. ازم پرسيد كه چه سالي پدرم شروع به خدمت كرده منم گفتم جناب سروان اگه چشم هاتون رو باز كنيد و البته اون نون و پنير جلوي چشم هاتون رو نگيره روي كارت بازنشستگي پدرم ابتداي شماره پرسنلي مي تونيد عدد 47 رو ببينيد .بعد بهش گفتم راستي شما سال 47 كه پدرم تو نيرو هوايي خدمت ميكيرده كجا بوديد ؟ اصلا به دنيا اومده بوديد ؟ يه لحظه احساس كردم همه دارن منو نگاه ميكنن . خلاصه افسره با عصبانيت خاصي داشت نگام ميكرد. اما به خير گذشت و بعد از چند دقيقه رفتيم داخل پايگاه. البته خداييش تو اين همه سال فقط همون روز براي ما مشكل ايجاد كردن و هيچ وقت برخورد بدي نكردن.راستي يه سري گشت موتور سوار هم تازگي تو پايگاه گذاشتن كه نميدونم فلسفش چيه اما ظاهرن كار گشت ارشاد رو ميكنه تو پايگاه.
    چند وقت پيش هم يه بار رفتم شهرك توحيد خودمون( يادش به خير .. حتما شما هم خاطراتي از اونجا داريد ) . براي مني كه اونجا بزرگ شدم ديدن اونجا كلي تداعي خاطره بود . تصميم داشتم به هر قيمتي شده برم تو.كلي دروغ اماده كرده بودم كه اگه دژبان پرسيد بهشون بگم كه هيچ سئوالي ازم نپرسيدن و راحت راهم دادن. وقتي رفتم بلوك خودمون يعني بلوك 34 رو از نزديك ديدم . حالم بد شد. تبديل شده بود يه خرابه. :(
    اصلا با اون ساختموني كه ما توش زندگي ميكرديم زمين تا اسمون فرق ميكرد.تنها چيزي كه به نظرم بازسازي شده بود همون نقاشي معروف روي يكي از ساختمون هاي روبروي مسجد بود كه در مورد تهاجم فرهنگي كشيده شده بود ( يادتونه ؟ ) كه اون رو دوباره بازسازي كردن.البته يه فرق كوچولوي ديگه هم كرده اونم اينه كه به همه خونه ها گاز دادن و از هر خونه اي يه لوله بخاري به شكلي كه شديدن تو ذوق ميزنه اومده بيرون.
    باقي چيزها همون شكلي بود . كاش به اين ساختمون ها كمي بيشتر ميرسيدن. حيف اين همه سرمايه هست كه اين ريختي از بين بره. البته ظاهران تو شيراز كه بي شباهت نيست به تهران دارن كار بازسازي رو انجام ميدن .

    بازم طولاني شد . تقصيره خودتونه كه روي موضوعاتي دست ميذاريد كه داغ دل ما رو تازه ميكنه ( چشمك )
    ازتون بابت وقت و زحماتتون ممنونم.
    زيباي پنهان
    پاسخ
    خیلی خیلی سپاسگزارم .. خیلی راهنمایی ام کردی .. همان طور که عرض کردم ، بعد از تعطیلات زنگ می زنم و شماره ره گیری دریافت خواهم کرد اکه هم مشکلی پیش امد حتمآ به شما خبر خواهم داد .
    در باره برخورد بد بعضی مسئولان با اهالی بازنشسته .. حرف و حدیث زیاد است .. این ها بی شخصیتی خودشون رو نشان می دهند .. و گرنه هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد
    صحبت از پایگاه یکم کردی .. یاد و خاطرات قدیمی ام زنده شد .. دست شما درد نکنه به امید دیدار

    سلام خدمت جناب آقای مدرسی:
    آقای مدرسی ...
    ...
    ...
    پاسخ
    امیر جان دیگه داشتم از شما و قولی که به من داده بودی ، نامید می شدم ..!! و قصد داشتم در حرف های خودمونی برای شما رسمآ و کتبآ پیغام بگذارم .. !!
    همین الان هم خودم دست به کار شده بودم .. تا پست مربوطه را انجام دهم ..!! درست به موقع اومدی
    امیرجان ..
    Windows Movie Makar
    نام نرم افزاری است که من با ان کار می کردم .
    مشتاقانه منتظرت هستم
    توصیه می کنم بعد از انتخاب ، حتمآ در فتوشاپ آن ها را تبدیل به فرمت مخصوص وب کنید .. ابعاد بین 300 تا 400 باید باشد .

    سلام آقای مدرسی
    با این کارت ایثارارتش 1 بلیط نیم بهای تله کابین هم نمی دهند وقتی میگی 8سال جنگیدم جواب میدن خب به ما چه دستور دادن فقط کارت جانبازی خود بنیادجانبازان قابل قبوله
    سالم وتندرست باشید
    پاسخ
    مسعود جان قبلآ یکی از خوانندگان محترم سایت هم در کامنتی خصوصی به این نکته اشاره کرده بود که هیچ ارزش و اعتبار قابل توجه ای نداره .. خب من نمی دونستم .. الحمدالله نه تله کابین سوارم .. نه رویم می شود با نشان دادن کارت قصد تخفیف داشته باشم
    ممنون از توضیحات شما

    درود جناب مدرسي بزرگوار . امروز برابر 21 بهمن 1388 دوره آموزش سربازي من تمام شد و از هفته آينده كار خودم رو در يگان خدمتي شروع خواهم كرد. حسابي دلم براي شما و دوستان تنگ شده بود . اين دو ماه براي من پر بود از خاطرات بد و خوب و تجربيات تازه .متاسفانه هنوز فرصت نكرده ام نوشته هاي گرانبهاي شما رو بخونم . اميدوارم كه از اين به بعد سعادت داشته باشم كه بيشتر در اين مكان حضور پيدا كنم . از طرف من نوه هاي گلتون رو ببوسين . براي شما و خانواده محترمتان و همه دوستان آرزوي سلامتي دارم .

    به اميد ديدار
    پاسخ
    به به بامداد جان عزیز و نازنینم
    چقدر حلال زاده ای .. می خواستم سراغ ات رو از سپند بگیرم .. که در لیست کامنت ها چشمم به نام شما افتاد .. و دیگه مزاحم سپند عزیز نشدم
    پسرم تبریک می گم که بالاخره دوره اموزش ات پایان یافت .. سختی کار همین مدت است .. بعدش خدمت راحت است
    گرچه یک روزی این خاطرات رو با آب و تآب به نوه هایت تعریف خواهی کرد .. و مرتب خواهی گفت یادش بخیر .. ! اما فراموش نکن حتی خاطرات بد هم بیانش برای نوه ها و دوستان خالی از لطف نیست
    برای شما پسر عزیز و نازنینم آرزوی سلامتی و عمری با عزت دارم
    خانواده محترم سلام برسون .. نوه ها دست بوس دایی مهربان خود هستند
    ممنون از حضور گرمت

    جناب مدرسی گل من سلام
    خوبید؟
    برای اون مجله ای که صحبتش با شما را کرده بودم چی بنویسم؟
    فقط یک بنر تبلیغاتی کوچولو یا چاپ یکی از خاطرات شما یا چیزی دیگر؟
    پاسخ
    سپند جان باورت می شه یادم نمی آید جریان مجله چی است .. !!؟؟؟
    البته یک کور سو اطلاعاتی به ذهن ام می رسد .. اما راستش رو بخواهی .. اوضاع فکری من خراب تر این این حرف و حدیث هاست .. !! بگذریم
    البته چون مجله است .. هدف نهایی معرفی لینک است .. که هم می تونی با انتخاب خودت مطلب درج کرده و ادرس بزنی .. یا این که به یک بنر اکتفا نمایی من دربست تابع تصمیات شما هستم .. می دونم لطف شما در هر شرایطی شامل حال بنده است
    ممنون از زحماتی که برای سایت خودت می کشی
    به امید دیدار

    عمو جان سلام
    در پاسخی که به کامنت مسعود دادید نوشتید که افسری که سیلی خورده است ریگی به کفش دارد و غیره . باید عرض کنم افسر مربوطه همان آقای ....ر رئیس شرکت ....است که در پست ..از او تعریف کرده بودید. گفتم اینرا بنویسم که اگر احیانا بدون دانستن نام آن افسر جواب داده بودید موضوع مشخص شود. در عین حال ظاهرا کاپیتان ..... هم بیکار ننشسته و جوابی در خور به آقای نخجوانی (زننده سیلی فوق الذکر) داده است.
    اگر مایل بودید این کامنت را منتشر نکنید.
    در پناه حق
    پاسخ
    بله حمید جان می دونستم نام آن افسر چیست .. خودم به لحاظ حفظ آبرو و حیثیت افراد از درج نام وی خود داری کردم .
    حمید جان .. اجازه می خواهم یک توضیحی بدهم .. بیش از دو دهه است من بازنشسته شده ام . تمام خاطرات بنده مربوط به ایامی است که در خود پرواز کرده و در نیروی هوایی بودم .. و طبیعی است اگر از شخص و نهاد یا سازمانی تعریف یا تمجید می کنم .. یا از دلاور مردی های نیرو های انقلابی که در جنگ حضوری فعال داشتم تعریف می کنم .. دقیقآ مربوط به اون ایام و عملکرد آن ها در همان زمان است .. بیست سال یک عمر است .. در این مدت خیلی ها عوض شده و یا تغیر کاربردی می دهند .. دوستان از من خرده می گیرند که مثلآ چرا از سپاه می نویسی .. ؟ ان ها فلان هستند یا الان چه مواضعی دارند .. !! و همیشه عرض کرده ام .. ان چه در سایت می نویسم .. واقعیت های اون زمان است .. و بنده حق ندارم ان ها را حذف یا تحریف کنم .
    خب با این تفاسیر .. اگر از افسر فوق نام بردم .. هم مربوط به بیش از 20 سال پیش است .. انسان ها تغیر پذیرند .. ده بار دیگه هم از اون ایام یادی کنم .. اگه صحبت همین افسر شود ، خصلت های خوب آن زمان را خواهم نوشت .. اما اگر در پاسخ به کامنتی در باره موضوعات روز حرف بزنم .. قطعآ دیدگاه های امروزم را که از واقعیت ها نشآت گرفته است بیان می کنم .. اگر تناقضی به وجود می آید .. این دیگه تقصیر بنده نیست .. شاید مشکل دیگر این باشد که بیش از حد در بیان مسایل صادق و رو راست هستم
    به حرحال از شما سپاسگزارم .. امیدوارم متوجه منظور بنده شده باشی

    (( سنترال کلابز ))

    یادی از گذشته........ از بل تا کاموف!!
    http://www.centralclubs.com/forum-f52/bell-214-st-t65311.html#p261934


    کپی برداری تسلیحاتی امنیت اقتصادی روسیه را تهدید می کند

    غیر قانونی یکی از مشکلات اصلی بازار جهانی تسلیحاتی است. بسیاری از کشور کپی های موفقی از تسلیحات خارجی انجام داده اند و بیش از این به واردات خارجی نیازی ندارند. بعلاوه تجهیزات کپی شده صادر هم می شود و این مسئله تهدید مستقیم اقتصادی جهت بازیگران عمده بازار تسلیحاتی جهان محسوب می شود.


    کپی زدن مربوط به کشورهایی است که از نظر توان علمی و مجتمع های دفاعی نمی توانند به طور مستقل به تولید نمونه ای خاص از تسلیحات و یا تجهیزات دفاعی بپردازند. و یا تولید کنندگان از فناوری های معین در این زمینه برخوردار نیستند.

    در سال های جنگ جهانی دوم تجهیزات متفقین کپی برداری می شد. در اواخر جنگ جهانی دوم شوروی سابق شروع به طراحی و ساخت بمب افکن های استراتژیکی کرد و در این مسیر طراحان آمریکایی ناخودآگاه به طراحان شوروی کمک کردند. طی سال 1944 بمب افکن های بی-29 موسوم به "دژهای پرنده" آمریکایی بعد از بمباران ژاپن و منچوری بارها در شرق دور روسیه فرود اجباری انجام دادند. طراحان به دقت این هواپیماها را آموخته و کپی آن یعنی "توپولف-4" را ساختند که به دشواری می شد آن را از بمب افکن های آمریکایی تشخیص داد.
    در حال حاضر ظاهرا مسلسل های مشهور "کالاشنیکوف"قربانی اصلی کپی تسلیحاتی شده اند. در دوران شوروی سابق مجوز ساخت "آ کا ام" را اکثر کشورهای عضو پیمان ورشو، کوبا، چین، لیبی، مصر و فنلاند کسب کردند. و در بیشتر موارد این معاملات "سیاسی" بود تا ارتش های دوست بتوانند از تسلیحات منحصر بفرد و مشابهی استفاده نمایند. به رغم آنکه مهلت این مجوزها به اتمام رسیده، هنوز هم مسلسل های کالاشنیکوف در مجارستان ، لهستان، کرواسی، اسلواکی و حتی در آمریکا نیز ساخته می شوند.
    کمپانی "روس آبارون اکسپورت" تلاش می کند تا اوضاع را تغییر داده و سعی خود را بر روی دریافت هزینه ها و یا عقد قراردادهای جدید متمرکز کرده استو اما بر اساس گزارش این کمپانی تا به امروز فقط چین مجوز جدید را برای تولید این مسلسل معروف در دنیا کسب کرده است.

    چین پیش قراول صنعت کپی تسلیحاتی در جهان است. این حقیقت که کل اقتصادی این کشور بر پایان کپی برداری از فناوری های خارجی است گویای این مهم است. از آنجایی که این کشور از مجتمع های دفاعی سطح بالایی برخوردارست، عملا کپی های تسلیحاتی این کشور موفق هستند. مجموعه های پدافند موشکی "اف تی-2000" کاملا مشابه پدافندهای موشکی روسی "اس-300" هستند. چین هیچگاه از روسیه سیستم های آتشبار موشکی "اسمرچ" را دریافت نکرده است اما در ارتش این کشور "اف اچ ال-03" وجود دارد. در این کشور مشابه توپ سیار "مستا" تولید روسیه وجود دارد که " Type-88" نام گرفته است. مشابه خودرو نفر بر زرهی "ب ام پ-3" روسیه نیز زره پوشی با برجک روسی اما شاسی چینی به نام ZBD-05 است.
    برخی اوقات طراحان چینی تجهیزات را بر اساس دو نمونه خارجی تولید می کنند به عنوان مثال مجموعه های موشکی-توپی PGZ-04 که توپ 25 م م آن از مدل ایتالیایی SIDAM-25 اقتباس شده و چهار موشک QW-2 کپی برداری از نمونه "ایگلا-1" روسیه است.

    اغلب تسلیحات کپی برداری شده توسط چین با مجوز این کشور در کشورهای ثالث تولید می شود. چین با الهام از سیستم پدافند موشکی کوتاه برد Crotale فرانسه مدل HQ-7 خود را ساخت که این سیستم تحت عنوان "شهاب" در ایران تولید می شود.
    به اعتقاد کارشناسان، چین در کپی برداری فناوری های موشکی نیز موفقیت های داشته است. آنها با خرید موشک های " X-55" از اوکراین با موفقیت موشک بالدار " DH-10" خود را تولید کردند.


    خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، 20 بهمن ماه
    پاسخ
    ممنون اوالانچ نازنین
    بله .. واقعیت دارد .. چین سرآمد کپی برداری در جهان است .. به هیچ اصل و قانونی هم پایبند نیست .. پول بهش بده .. هر چه را بخواهی در سه مدل برایت کپی می کند .. اول - مدل بدلی و به اصطلاح آبکی . دوم - مدلی مثل نمونه کپی شده . و سوم مدلی با کیفیت تر از مدل ارایه شده .. ! که صد البته مدل های بدلی مخصوصآ در ایران خواهان دارد .. !!! چون هم ارزان است و هم غیر رقابت ..!! به همین دلیل اغلب صنایع و کارخانه های ما از این کشور آسیب جدی دیده اند .. بگذریم
    اما جالب این که نمی دونستم در دنیای تسلیحات نظامی هم این داشتان ها ادامه دارد ..!! ممنون آوالانچ جان و سپاس از شما

    با سلام به بهروز خان مدرسی

    من هميشه مطالب خوب شما را دنبال ميكنم.
    خواستم مجدد از طراحى و گرافيك خوب و بجای تصاويرِ شما تعريف و تشكر كرده باشم. بسيار زيبا و در خور طراحى ميكنيد.
    با اين تصاوير مطالب هم دو چندان جذاب ميشوند.
    سلامت باشيد.
    پاسح
    جناب معتمد نازنین
    خوشحالم که گاهی بعضی از دوستان فرهیخته با بیان نظراتشون در باره طراحی های سایت که وقت زیادی بری تهیه ان ها صرف می کنم ، عشق و علاقه و انگیزه ام را برای ادامه کار چند برابر می کنند
    از این که از طرح این پست تعریف کردید ، بی نهایت خرسندم . ممنون از توجه و دقت نظر شما دوست اندیشمندم
    ممنون از حضور پر مهرتون

    با عرض سلام خدمت جناب مدرسی

    منطور من از مستند ها این بود که من شخصا بیشتر خواهان خاطرات شما هستم

    در مورد گلوگاه هم که عرض کنم راستش گلوگاه اصلی مورد اشاره شما در مورد همه صادق هست!
    اعصاب راحت و ارامش خیال واسه همه مون ارزو شده

    شاد و سلامت باشین
    پاسخ
    ممنون که توضیح دادی .. من جور دیگه فکر می کردم
    دوست عزیز آرامش تنها سرمایه زندگی انسان هاست .. دعا کنیم همه به ان برسند
    ممنون از شما

    سلام عموی نازنینم
    از اینکه به یاد من هستید و نگران حالم شده اید بسیار از شما ممنون و متشکرم.
    همانگونه که میدانید بنده در تهران کاری رو شروع کرده ام که تقریبا 18 - 17 ساعت در روز وقتمو میگیره ضمن اینکه به اینترنت دسترسی آنچنانی ندارم ولی باور کنید به محض رسیدن به اردبیل اولین کاری که میکنم ( حتی قبل از دیدن ایمیل هام ) اومدن به سایته و خوندن مطالب جدیدی که عموی گلم زحمت نگارش اون ها رو کشیده.
    عمو جان بدین وسیله از آقای صفری هم به خاطر تحلیل های علمی و قشنگشون قدردانی میکنم . از شما نیز به خاطر انتشار این مطالب و میدان دادن به چنین جوانان باذوق و فرهیخته ای از صمیم قلب قدردانی میکنم .
    عمو جان ایمیل های بیشماری برایتان فرستاده بودم که متاسفانه مثل اینکه جی میلتون خراب شده ، در صورت امکان جی میل جدیدی درست کنید و آدرس اونرو برامون اعلام کنید تا با ایمیل های آبدوغ خیاریم باز وقتتونو بگیرم و در آخر ازاینکه باعث نگرانیتون شدم پوزش میطلبم ولی خودمونیم عمو ، من بادمجان بم هستم و .....
    ارادتمند : بابک معترض
    پاسخ
    جناب دکتر معترض گرامی
    از این که سالم و تندرست هستید ، بی نهایت خوشحالم
    برای بنده بسی جای افتخار است دوستان فرهیخته ای چون حضرتعالی یاران همدل و صمیمی سایت را تشکیل می دهند
    در باب ای میل ها شرمنده .. بله حق با شماست .. مدت ها بود که با جی میل ام مشکل داشتم ... و زمانی که به اتفاق دوستان تلاش بر برطرف کردن مشکل نمودیم ، مطلع شدیم .. خرابی ها ای میل این روز ها گسترش یافته است . منتظر آرامش اوضاع سیاسی می شوم .. اگر همچنان مشکل داشتم ، جی میل دیگری را معرفی خواهم کرد
    با سپاس از حضور پر مهر و محبت شما

    (( سایت هوافضا ))

    پاسخ غرور آفرین کنترلر ایرانی به پرواز امارتی درباره خلیج همیشه پارس


    اتفاقی که امروز افتاد، دور از انتظار بود.

    صبح امروز پرواز شرکت هواپیمایی امارات به کال ساین UAE747 از دبی به مقصد تونس وارد فضای کشور شد. UAE747 - Dep: OMDB - Des: DTTA - A332

    کنترلر سکتور 4 با دیدن این شماره پرواز و مقصد جدید از خلبان پرسید: "تا کنون ندیدم به این مقصد پرواز کنید، آیا این مقصد جدید پروازی شرکت امارات هست؟"
    خلبان در پاسخ گفت: "خیر، ما خیلی وقته به این مقصد پرواز می کنیم ولی تا کنون از خلیج عربی پرواز می کردیم ولی بخاطر شرایط باد و فصل، ترجیحا از روی کشورتون عبور می کنیم."

    این پاسخ موجب ناراحتی کنترلر شده و استفاده از "خلیج عربی"، اعتراض کنترلر را در پی داشت.

    بعد از چند دقیقه، کنترلر به جای صدا کردن کال ساین هواپیما که به صورت
    Emirate seven four seven رایج است، تصمیم گرفت به صورت
    Uniform Alpha Echo seven four seven صدا بزند، که با اعتراض خلبان اماراتی روبرو شد...! و این را خلاف دستورالعمل بین المللی و ایکائو قلمداد کرد، که در جواب کنترلر گفت: "این شما هستید که قوانین بین المللی در استفاده از نام خلیج فارس را زیر پا میزارید"، در حالیکه من مجازم هواپیما را با حروف هم صدا بزنم. در نهایت خلبان اماراتی تاکید کرد که این موضوع را به شرکت اماراتی گزارش خواهد کرد....!

    در ادامه، تمام کنترلرهای سکتورهای بعد نیز این هواپیما را با حروف صدا زدند و خلبان با اعتراض شدید از نقطه BONAM از فضای کشور جمهوری اسلامی ایران خارج شد.

    پاسخ
    آوالانچ عزیز و نازنین
    من بر دستان این کنترلر وطن پرست و همه ایرانی های با غیرت بوسه می زنم
    خلیج همیشه فارس .. خلیج همیشه فارس باقی خواهند ماند
    زنده باد ایران عزیز .. زنده باد خلیج همیشه فارس
    و زنده و پایدار باد آوالانچ نازنین که با این کامنت خوشحالم کرد

    عمو بهروز سلام
    احتمالا منو ديگه يادتون نمياد از بس كه دير به دير بهتون سر ميزنم(چشمك) واقعا ببخشيد كه خيلي وقته نيومدم آخه امتحانام تموم شده بود وداشتم كاراي عقب افتادمو انجام ميدادم و اگر خدا بخواد و كمكم كنه مبخوام يه كاري رو شروع كنم عمو جون خلاصشو براتون ميگم ميخوام انقدر تخصصهامو زياد كنم كه من ديگه دنبال كار توي اير لاينها نرم بلكه اونا دنبالم بيان براي همينم فعلا دارم يه چندتايي هندونه با هم برميدارم (چشمك)...

    عمو درباره كانونهاي بازنشستگي من چيزي نگم بهتره چون خودم خيلي براي بابام دنبال 13درصدي كه به حقوقشون اضافه شده بود ولي هيچ وقت بهشون ندادن رفتم و هيچ نتيجه اي نگرفتم...

    عمو جون راستي آقاي علي صفري هم باعث افتخار جوانان ما هستن از همينجا ازشون تشكر ميكنم و بهشون ميگم دستتون درد نكنه خسته نباشيد

    عمو براتون آرزوي بهترينهارو دارم
    پاسخ
    پسر عزیزم علیرضا جان
    اگر چه غیبت شما کمی طولانی شده بود .. اما خوب می دونستم گرفتار درس و مشق و دانشگاه هستی .. الان هم خوشحالم که بعد از مدت ها می بینمت
    در مورد تصمیمی مناسبی که گرفتی .. خیلی عالی است .. با جدیت ادامه بده .قطعآ چنین خواهد شد
    سیزده درصد حقوق را اگه از من می پرسیدی .. بهت می گفتم .. بی خیال اش شود .. عین مهریه عروس می مونه .. کی داده .. کی گرفته .. !!؟؟
    ممنون از حضورت

    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
    این دنیاچون صحنه نمایش است صحنه ای بسیار زیبا و دیدنی.
    بازیگران این نمایش بزرگ بسیار فراوانند موضوع نمایش انسانیت است.
    هر فردی بتواند به عنوان بازیگری ماهر نقش مثبت را در این صحنه بازی کند به او پاداش میدهند
    انتخاب نقش مثبت یا منفی کاملا اختیاری است.
    خوشا آنان که از این بازی سربلند بیرون می آیند
    حیات پاک یعنی رضایتمندی از عمر و زندگی
    تلاش الگوی خوبی ها شویم
    بیاموزیم وبیاموزانیم و تجربه کسب کنیم و تجارب خود را به دیگران منتقل کنیم از خودآثار سازندگی و نیکویی بجای بگذاریم
    درود بر استاد گرانقدر
    حالتون چطوره؟ مشتاق دیدار. دیروز با دوستان به یاد شما افتادیم از دقت و توانایی شما در نگارش صحیح جملات و رعایت دستور زبان فارسی صحبت می کردیم.
    راستی یه نکته تا یادم نرفته.
    استاد عزیز تاریخ برگزاری نمایشگاه هوایی رو عوص کنید همچنان تاریخ 27 بهمن درج شده امکان داره برخی دوستان رو به اشتباه بیندازه.
    البته من رو ببخشید.
    پیروز باشید
    پاسخ
    دختر عزیزم گیتی نازنین
    تا یادم نرفته بگم .. در باره تاریخ نمایشگاه و قطعی بودن ان خیلی ها از من سئوال کرده و به بنده به همه تاریخ دقیق و قطعی بودن آن را گوشزد کرده ام
    اما در باب اشتباه .. حق با شماست . آخه همان روز در فرودگاه ، آرمان قول داد که بنر های جدید رو برایم بفرسته .. خب من هم یک سر دارم و هزار و دو سودا .. !! باور کن یادم می رود .
    اما از این که از بنده تعریف فرمودی .. از شرمندگی پاسخی برای این محبت شما ندارم .. این نوع فرمایشات .. تعهد کاری ام رو افزایش می دهد
    اما در باب نگارش صحیح قوائد .. باور کن این یکی رو اشتباه می کنی .. نه این که بلد نباشم .. اما چون سریع تایپ می کنم .. و معمولآ هم فرصت بازخوانی رو ندارم .. خودم احساس می کنم خیلی باید غلط املایی و نگارشی مخصوصآ در افعال داسشته باشم .. !! و گرنه بنده از خدا می خواهم نوشته هایم صحیح و اصولی درج شده باشند .. !!
    خب خانمی .. خوبی ؟ دلم برایت تنگ شده بود .. انشالله فرصتی دیگه پیش بیاید تا دیدار ها تازه بشه .. به همه دوستان در ستاد درود بنده رو ابلاغ فرمایید خداوند پشت و پناهتان باد

    سلام کاپیتان
    من اولین بار بود که به سایت شما اومدم و واقعا لذت بردم. مطالبش خیلی مفید بود. یکی از دوستام لینک شما رو برام گذاشته بود. راستی روزنامه ها آگهی داده اند که قراره به بازنشستگان نیروی مسلح کارت ساتا(مخفف سازمان تامین اجتماعی نیروی مسلح) بدهند. گفتم بهتون خبذ بدم این بارم شما از جمله زرنگها بشوید.
    کوچک شما
    پاسخ
    سیاوش جان نازنین
    یک دنیا از لطف و محبت شما سپاسگزارم
    قبل از هر چیز از این که به جمع یاران همدل و صمیمی سایت پیوستی خرسندم
    عزیزم .. امیدوارم همیشه خوش خبر باشی .. اما باورت می شه نمی دونم چه کاربردی داره .. !!؟
    ممنون می شوم برای قرار گرفتن در جرگه زبل ها .. اطلاعات کامل تری به من بدهی .. !! شوخی کردم . ممنون از شما و تشکر از حضور پر مهرت

    سلام خدمت عمو بهروز عزیز
    ضمن تسلیت ایام ارتحال حضرت ختمی مرتبت و شهادت امامان بزرگوارمان به همه شیعیان و دوستان عزیز.
    حقیقتا مدت ها است که به د لیل مشلغه کاری و گرفتاری های روز مره فرصت نمی کنم که به اینترنت مراجعه کنم لذا این غیبت مرا به حساب بی ادبی نگذاشته وواقعا بی حوصله ام.
    التماس دعا
    نادر رضوی
    پاسخ
    به به نادر جان نازنین
    پسر چقدر حلال زاده هستی .. باروت می شه طفلک علی کدخدایی بار ها و بارها سراغ سلامتی ات رو از من می گرفت .. ؟؟
    اتفاقآ همین دو روز پیش بود .. به خونه زنگ زد و ضمن احوالپرسی .. طبق معمول همیشه از من پرسید ... از نادر خان خبری نداری .. !؟ نگرانش هستم . بهش گفتم .. من هم مثل شما نگران حال و روزش می باشم .. خدا رو شکر که بعد از مدت ها بی خبری دوباره شادم کردی
    نادر جان من هم متقابلآ شهادت ائمه معصومین ع را به شما دوست با تقوایم تسلیت می گویم
    پسرم .. خیلی من و علی جان دلمون می خواهد از ماجرای تشکیل خانواده دادنت بدونیم .. لطفآ اگه صلاح دونستی .. خرمون کن .. ممنون می شوم
    با آرزوی موفقیت و شادکامی برای شما دوست عزیز و نازنینم

    سلامي به دلتنگي يكي دو ماه آقابهروز
    مدتيست به روزمرگي بي حوصله وانگيزه بودن وشايد در يك كلام شايد افسردگي ميگذرد،اما همين دلتنگي باعثي شد بعد چندوقت پشت رايانه واينترنت نشسته و سري به شما ودوستان عزيز بزنم،اگه خاطرتون باشه موضوعي پيش اومدو...
    عنوان آخرين پست يادآور بحثي كاملا آشنابود،براي من كه فرزند يك بازنشسته نظامي كه35سال خدمت كرده و22 سال از شروع دوران بازنشستگيش ميگذره. هيچكام از اين صحبتها غريب نيست با اين تفاوت كه تنها مزيت اين به اصطلاح خدمات: داشتن يك دفترچه خواربار اتكابوده بس!!مزيتهايي مثل سفر زيازتي وغيره رو تازه بار اوليه كه ميشنوم!!كه بايد به اطلاع ابوي برسونم.
    شرمنده كه سراغي نگرفتم،ايام خوبي نيست وسخت ميگذره كاريس هم نميشه كرد،كسي رو هم نميشه مجبور به عملي كنيم.مدتيه كه فكر ميكنم اين كشوروباتمامخاطراتش بگذارم بروم ولي نميدونم فايده اي داره يانه.

    خوشحالم دوباره در تماسم
    انشالله كه سلامت وپيروز باشيد.
    پاسخ
    مهدی جان عزیزم ..
    فکر می کنم ریشه دلتنگی و افسردگی ات رو بدونم .. !!
    پسرم .. صبور باش . زندگی مملو از فراز و نشیب است .. تنها کسی جان سالم به در می بره .. که زیاد سخت نگیره .. ! از قدیم گفته اند .. دنیا رو هر جور بگیری .. همون جور هم تمام می شود .. و فکر می کنم حقیقت را بیان داشته اند .. آخه قدیمی ها همه حرف هاشون روی اصول و منطق بود
    مهدی جان .. اصلآ فکرش رو نکن .. یک روزی به این ایام خواهی خندید .. آخه حیف شما نیست که در عنفوان جوانی نامید باشی ..
    پسرم من قصد جسارت و دخالت در زندگی شما پسر عزیزم رو ندارم .. اما توصیه می کنم .. به داشته هایت فکر کن نه به نداشته هایت
    مثلآ فکر کن .. خیلی از ثروتمندان دنیا .. از خداشونه مثلآ مثل شما سالم و تندرست باشند .. و بتوانند هر نوع خوراکی رو بخورند .. ولی در عوض آن ثروت و مقام افسانه ای رو نداشته باشند .. !!
    هیچ می دونی خیلی ها آرزو دارند مثل شما سایه پدر را بالای سر خود حس کنند .. و در عوض مثلآ یک دست نداشته باشند
    به چیزهایی که داری فکر کن .. بگو جوان هستم .. این خود تعمت بزرگی است .. باور کن من نمی تونم چند قدم پیاده روی کنم .. مدام یاد اون زمان ها که می دویدم می افتم .. بله جوانی بلاترین سرمایه است .. سرمایه با ارزش دیگری که داری و قدرش رو نمی دونی .. سلامتی است .. خانواده است .. همین که شب ها با شکم سیر می خوابی خودش نعمت است .. بیا من هزاران جوان به سن و سال شما نشونت دهم که
    آرزو دارند .. یک روز غذای گرم بخورند .. از صبح تا شب در زباله ها پرسه می زنند .. اگه بخواهم بشمارم .. و نعمت هایی که تو داری و خیلی ها ندارند .. خواهی فهمید که نگرانی ات فایده ندارد .. تو جوونی .. شادابی.. پاشو بسم الله بگو و همت کن که همه فکر های منفی رو از خودت دور کنی ..
    پسرم بعضی ها با اراده و تفکر .. با سرطان مبارزه می کنند .. اون وقت برای خروج از افسردگی نگرانی .. !!؟؟
    پاشو .. به خدا توکل کن .. سرت رو بالا بگیر .. و بگو من مهدی حتمآ موفق خواهم شد .. روزی چندین باره این حمله ور تکرار کن .. قول می دهم خیلی زود حالت خوب بشه ..
    مهدی جان ما مردم ناشکر خدا .. عادت داریم مرتب ناشکری کنیم .. عادت داریم به خاطر مسایل جزئی حالمون گرفته بشه .. این ها درد نیست .. درد و ناراحتی اون است که دور از جان .. جوان کم و سن و سال دیالیز می شود .. یا سرطان گرفته .. سری به بیمارستان ها بزن .. حتمآ متوجه خواهی شد .. که تصورات شما بی اساس بوده است .. !! فقط مرگ است که چاره ای نداره .. که اون هم به عقیده من سعادته .. بگذریم
    دیگه نصیحت ات نمی کنم .. منتظر خواندن کامنت بعدی ات هستم که مرد و مردانه برایم بنویسی که حالت خوبه خوبه
    انشاالله

    با درود بسیار
    برای کسب اطلاعات جذاب گردشگری کشورها از IRANIAN TOURISM دیدن فرمایید
    با سپاس
    IRANIAN-TOURISM.blogfa.com

    سلام استاد گرامي (كاپيتان مدرسي).

    خسته نباشيد استاد.

    ....
    ....
    پاسخ
    علی جان عزیزم .. با سپاس از شما .. بله من منتظر هستم .. لطفآ اگه اماده است همه را ارسال کنید
    با سپاس



    سلام آقای مدرسی
    من مستند رو کار کردم و آمادده است ولی فردا یعنی شنبه برای خرید به بانه میروم و ممکنه شب برسم یکشنبه ظهر خدمتاتن کار رو ارائه می کنم
    واقعا عذر می خوام اگه بد قول شدم
    ببخشید
    پاسخ
    امیر جان سفر بی خطر
    منتظر شما هستم
    مواظب خودت باش

    پاسخ
    جناب حاج آقا واشنگتن
    با تشکر از توضیحات شما ، راستش رو بخواهید بنده گمان کردم از روی خیر خواهی و راهنمایی به این حقیر محبت فرموده و خطاهای سهوی بنده رو تذکر می دهید .. اما با به انتها رسیدن کامنت متوجه تصور غلط ام در باره شما شدم .
    حاج آقا .. بنده صادقانه پاسخ شما را عرض می کنم
    اولآ همه می دانند بنده تاریخ نگار نیستم .. و بعید هم می دانم خاطرات دلتنگی های بنده به عنوان اتفاقات تاریخی قلمداد شده .. که با مطالعه ان جوانان گمراه شوند .. !! استغفرالله آیه قرآن نیست که اشتباه نداشته باشد .. !!!
    در باره حمله گارد جاویدان .. این سخن بنده نیست .. این موضوعی بود که در آن روزگار عنوان می کردند .. ! حالا گارد بوده یا گارد جاویدان .. تغیری در واقعه نمی دهد .. ! همه شاهد هستند این اتفاق افتاد . اما به قول شما ممکنه گارد جاویدان نبوده .. و گاردی دیگری حمله کرده بود .. این به خاطر نااگاهی خانواده های پرسنل و عدم آگاهی از چیدمان اسکورت های شاهنشاه بود .. من بار ها هم عرض کردم .. وقتی صحبت از گذشته می شود .. من مسئول شایعات و اتفاقات نیستم .. و حق تغیر و تحریف رو هم ندارم .. می گفتند گاردی ها حمله کرده اند .. یا قراره باز هم حمله کنند .. حال شایسته این بود اگه بنده یا هر راوی دیگر در تلفظ اسامی یا بیان نام ها مرتکب اشتباه سهوی شده اند ، شما با ذکر دلایل منطقی توضیح دهید .. اما حق ندارید اصل ماجرا را کتمان کنید .. گارد جاویدان نبود .. حتمآ گارد غیر جاویدان بود .. !! اما حمله توسط گارد انجام شده بود .
    حاج آقا .. در باره پروازی که انجام داده ام که شکی ندارم .. !! من تقویم آن ایام را دارم که پرواز هایم را ثبت می کردم .. دقیقآ روز 21 بهمن برای انجام ماموریت نظامی نه تفریحی به کیش رفتیم .. فرمانده هواپیما هم اون موقع سروان شیرازی بود .. از بد حادثه موقع استارت زدن ، شفت یکی از استارت ها کنده شد .. حتی یادمه دختر سروان شیرازی مریض بود .. و اون بنده خدا خیلی تلاش می کرد هر جور شده شب به تهران برگردیم .. ضمنآ حاج آقا .. توجه داشته باش .. در کیش پادگان نیروی هوایی وجود داشت . و لجستیکی آن به عهده هواپیماهای ترابری بود .. برای تور ایرانگردی نمی رفتیم .. که به خاطر شرایطی که شما اشاره کردی کنسل کنند .. !! نکنه همه انتقاد های شما این گونه سطحی و بی اعتبار هستند .. !!؟
    به هر حال فردای آن روز هواپیما با قطعه و متخص از تهران امد .. باز خوب یادمه مرحوم شمشیری از شعبه ملخ امده بود .. ما چون عجله داشتیم .. هواپیمایی که از تهران آمده بود را برداشته و از گروه پروازی خواهش کردیم بعد از تعمیر با هواپیمای ما بیایند .. همه این تلاش ها به خاطر دختر سروان شیرازی بود که بعد ها شنیدم مرد . خلاصه .. به قول شما من تاریخ نگار نیستم .. اما می دانم بعد از عبور از اصفهان به ما گفتند طبق دستور تیمسار بنی اردلان فرمانده پایگاه یکم .. از هر جایی که بلند شدیم برگردیم .. چون حکومت نظامی از ساعت چهار بعد از ظهر اعلام شده .. ما به خاطر بیماری فرزند همکارمون ، رادیو را قطع کرده و یک راست در مهرآباد نشستیم .. همون روز به گفته امام ره .. همه ریخنتند خیابان و عصر هم انقلاب شد .. شما بهتره بروی تاریخ انقلاب رو بخوانی .. اگه حکومت نظامی ساعت 4 بعد از ظهر مربوط به 21 بهمن بود .. حق با شماست .. اما همان طور که گفتم .. من جزئیات اون پرواز رو یادم است .. ضمن این که حاج آقا چه اصراری است که دروغ بنویسم .. ؟ چه چیزی عاید من می شه .. !!؟؟ ممکنه در بیان تاریخ ها سهوی اشتباه کنم .. اما در باره این پرواز به خاطر وقایعی که اتفاق افتاد هرگز از خاطرم نمی رود .. من کاری به شورای انقلاب .. و سیاست ندارم .. من خاطرات خودم رو تعریف می کنم . در باره اعتصابات و لزوم ماموریت ما به کیش دیگه توضیح نمی دهم .. چون شما اصلآ اطلاعاتی در باره وظایف و ماموریت های ارتش ندارید .. فقط یک کلمه اضافه کنم .. که در شرایط اعتصاب ما از عربستان سوخت با همین هواپیماها نفت می اوردیم .. و کمبودی نداشتیم .. !! و حمایت و پشتیبانی پرسنل هوایی کیش و حمل مواد غذایی یا قطعات فنی از جمله ماموریت های ما محسوب می شد ..
    در باره ارتشبد خاتم .. و اشتباه با خادمی من به یاد ندارم مطلبی نوشته باشم .. ضمن این که بنده تیمسار خاتم را از پدر خودم بهتر می شناختم .. چون هم فرمانده ما بود و هم با وی پرواز رفته بودم .. اخه چطور امکان داره در این باره اشتباه کرده باشم .. !!؟؟؟ حتی روزی که رفت دزفول را دقیقآ یادمه .. حتی شمار هواپیمایی که تیمسار تا دزفول رفت را به خاطر دارم .. شاید باورت نشه تمام اتفاقات اون روز را مو به مو یادمه .. اون وقت شما مطرح می کنی که من اشتباه گرفتم .. !!!؟؟؟
    در باره اقتدار ارتش و نیروی هوایی .. من هر چه نوشتم نظر شخصی ام بوده است .. و ربطی به جریانات سیاسی کشور ندارد .. اما خودمونیم .. تا نوشتی .. احسان نراقی .. خط فکری شما رو خواندم .. و دیگه توضیح بی فایده است .. چون شما حرف حزبی خودتون رو می زنید .. !!!!!
    خب از این جا به بعد .. نیت شما از تحریف گفته ها و نوشته ها معلوم شد .. !! شما این همه مقدمه چینی کردی تا به نراقی برسی .. بعدش هم می گی نوشته های بنده مثل خلخالی شعار است .. !! مرد حسابی اگه فکر می کنی شعار و خیالپردازی است .. پس چرا به خودت زحمت دادی و در باره دقت به تاریخ و نوشته های تاریخی بنده تذکر دادید .. !!؟؟ مگه ادم گفته های خیالپردازی کسی را اصلاح یا تصحیح می کنه .. !!؟؟؟
    دیدی دم خروس خیلی زود زد بیرون .. !!!؟ برو آقا جون خدا روزی ات رو جای دیگری بده .. !! برو خدا رو شکر کن ادم سیاسی نیستم .. و گرنه با همین کلمات بی محتوا و عوامفریب خودت چنا می پیچاندمت که دیگه خیال تخریب کسی رو نداشته باشی ... !!
    من شنیده بودم گروهک ها .. برای تخریب و تهمت به افراد ... ابتدا از سر دلسوزی وارد شده .. و مثل شما کلی در باب فلسفه دقت مسایل تاریخی .. اشتباه جوانان نسل امروز یا کسانی که انقلاب رو ندیده اند .. قلمفرسایی می کنند .. و خود رو حامی و ادم خوبه داستان معرفی می کنند .. بعد که حسابی اعتماد خواننده رو جلب کردند .. به دیدگاه سیاسی حزب منحله شون نزدیک شده و به این بهانه یادی از مریدان خود کرده .. وقتی حسابی شارژ روحی می شوند .. طرف رو تخریب می کنند .. !!! دقیقآ عین همین پروسه ای که شما اجرا کردی .. از تاریخ نگار شروع کردی .. به نراقی کشاندی .. بعد تیر خلاص رو زدی .. و با بیان این که نوشته های من شعار گونه و خیالپردازی است .. قصد تخریب ام را داری ... !!! برو آقا .. شرم کن . اشتباهی امدی .. !! من که ادم سیاسی و شناخته شده ای نیستم ..که برایم وقت گذاشتی .. !! نکنه دستور حزبی است .. !!؟
    اصلآ تمام خاطرات ام دارای غلط املایی ، تاریخی ، و خیالپردازی باشه .. به کی آسیب می رسونه ؟ در سازمان ملل که ثبت نمی شه .. !! بگذریم
    فقط خوشحالم که .. که خداوند متعال دشمنان و بد خواهان ما را از نادان ترین قشر انتخاب کرده است ..
    اما در باره بخش انگلیسی .. اولآ بنده در انتخاب و نگارش آن نقشی ندارم .. اما مطمئن هستم که مترجم ان انسانی باسواد ، فرهیخته و بزرگواری است
    خب حالا به بخش های مختلف سایت گیر دادی .. !!؟ دیدی درست حدس زدم ؟ دیدی تشخیص ام در باره دیدگاه ادم هایی مثل شما درست بود ؟
    آخه مرد حسابی .. تمام مطالب انگلیسی یک منبع معتبر داره .. !! اصلآ خودت هم فهمیدی چی گفتی .. !!؟ بقدری عجله داشتی .. که سخن مسئول حزب ات را درست متوجه نشدی .. برای همین اصلآ حرف ات معنی نداره .. !!
    در باره نصیحت شما هم چشم .. حتمآ مطالعه می کنم .. اخه مردک کدوم آدم پخمه ای برای خیالپردازی به کتب تاریخی مراجعه می کنه که من بکنم .. !!؟ اگه بحث نگارش مطالب جدی و تآثیر گذاره .. خب آدم باید مطالعه داشته باشه .. اما از یک طرف می گی خیالپردازی .. بعدش راهنمایی می کنی که چگونه به خیالاتم رنگ و بوی تاریخی بدهم .. !!؟
    اصلآ خوانندگان جوان بنده وکیل وصی نمی خواهند ..
    اومدی حرف بزنی .. گیتار زدی .. !!!!

    (جناب مدرسی
    عرض ارادت داشتیم
    پاسخ
    بله شهیاد نازنین
    حق با شماست .. واقعا همین گونه است که می فرمایید ..
    من از شما پوزش می خواهم که کامنت شما را منتشر نمی کنم .. راستش ما بنا نداریم مسایل سیاسی و خانوادگی رو در این جا منتشر کنیم ..! البته کاملآ با فرمایشات شما موافقم .. خب خصلت حیوانات همین است عزیزم .
    در پایان .. من هم همین مشکل شما رو با جی میل ام دارم . امیدوارم بزودی مشکل برطرف شود
    ممنون از حضورتون ... و بازهم پوزش از عدم انتشار کامنت خانوادگی جنابعالی

    سلام بهروز خان.
    خواستم تولد نوه های گلتون رو تبریک بگویم.
    پاسخ
    ممنونم امیر جان
    آنا و آوا هم دست بوس دایی نازنین و مهربان خود هستند
    راستش به مناسبت مصادف شدن با ایام سوگواری چند روزی عقب انداخته اند و فکر می کنم پنجشنبه دیگه برگزار کنند .
    از این که با یاد آن ها بودی ، سپاسگزارم

    درود بر ارجمند گرامی
    اینکه تعریف من رو نمی پذیری نشان از بزرگواری شماست. شما دستور زبان فارسی را خوب بلدید.
    و اینکه قرار بوده به شما بنر جدید رو بده . . .!!!
    حتما پیگیر بنر جدید می شم.
    من هم خوبم. امیدورارم همواره روحی پراز طراوات داشته باشید.
    سربلند ، پیروز، مستدام، موفق و عزتمند باشید.
    مشتاق دیدار
    پاسخ
    گیتی عزیز و بزرگوارم
    من مخلص شما دختر گلم هستم .. شرمنده می فرمایید . آموخته هایم از دستور زبان و ادبیات مربوط به ایام دبرستان است .. که خیلی عمیق مطالعه دشتم .. سال ها از اون زمان سپری شده است .. و حال فعالییت در فضای وب آن آموخته ها رو تمرین می کنم .. !! در باره بنر جدید ممنونم می شوم
    گیتی جان .. واقعیت این است دو روزه .. حال جسمی و روحی ام بد جوری به هم ریخته .. یه حالت توحش موقع خواب سراغ ام می آید .. قبلآ هر از گاهی این اتفاق می افتاد .. اما الان دو روزه .. خواب به چشمانم راه نیافته است .. حتی با والیوم قوی هم .. وقتی قصد خوابیدن رو دارم ، از وحشت نمی توانم بخوابم .. و بیدار می شوم .. فردا می روم کرج .. شاید چند روزی با نوه ها بشم ، حال و روزم بهتر خواهد شد .. قلبم هم در این مدت بد جوری ریپ می زنه .. نفس نمی تونم بکشم .. پاک زمین گیر شدم .. اگه کامنت ها پاسخ داده نشد ، به حساب تنبلی نگذارید .. پست جدید رو دو روزه اماده کردم .. منتها چون تصویری است عکس ها سر جای خود قرار نمی گیرند ... و این اعصابم را خرد تر کرده است .. ممنون از شما

    اقای مدرسی بخش مطالب اینده را حذف کردی و ما را بسی غمگین نمودی!یعنی تمام شد؟من هنوز منتظر ماجرای من زن سیبیلو نمیخواهم هستم.
    پاسخ
    شیما جان عزیزم .. من عرض کردم به خواست خوانندگانم احترام می گذارم .. ضمنآ دخترم .. من بنر هایش را حذف کردم .. نه مطالب را .. به عبارتی مطالب حتمآ منتشر خواهد شد
    ممنون از دقت نظر شما دوست بزرگوارم

    سلام آقابهروز
    راستش من شخصا كاملا به حرفاي شما معتقدم وخداروشكر ميكنم و فكر نمي ميكنم آدم ناشكري نباشم،اما شما خودتون كاملا واقفيد كه بعضي مسايل كنارآمدن باهاش چقد مشكله مثلا خودشما با همين موضوع مشابه تصميم گرفتيد كه شهر خوب محل خدمتتونرو رو به فكرميكنم بندرعباس تغيير بدين همون قضيه فاينال اپروچ از روي خونه در مهرآباد..
    اين موضوع مهمترين قضيه عاطفي هر شخصيه پس كار راحتي نيست كنار اومدن باهاش.به هرحال ممنون از گفته هاي ارزشمندتون ، من نهايت تلاشم رو دارم ميكنم تا چه پيش آيد.
    راستي دو تصوير مربوط به پست واقعا زيبا بود ، فكر كنم يكي از بهترين وپر معناترين تصاويري بود كه تابه حال در وب شما ديدم ممنون و خسته نباشيد.
    سلامت وپيروز باشيد.
    پاسخ
    مهدی جان عزیزم
    خوشحالم که به سخن های من توجه می فرمایی
    بله من دقیقآ احساسات و عواطف شما رو درک می کنم .. و می دونم بی نهایت سخت و طاقت فرساست .. اما برای گریز از این حالت نیاز به در خود فرو رفتن نیست .. من با سختی و کار زیاد در محیطی جدید و سخت سعی کردم فراموش اش کنم .. تازه شرایط اون روزگار با حالا یکی نیست
    مهدی عزیزم .. از این که از طراحی پست تعریف کردی .. خوشحالم .. همین جوری از دستم در اومد و زیبا شد .. چشمک
    ممنون عزیزم .. مقاوم باش

    سلام استاد بزرگوارم خسته نباشيد.

    با عرض پوزش از محضر شما استاد گرامي به خاطر تاخير در ارسال مطالب.

    (استاد نميدونيد در اصفهان توي چند روز اخير چقدر سرعت اينترنت افتضاح شده!!!)


    ادامه مقاله شماره 3-صفحه 2.


    خلبانان حرفه اي بيشتر ريسك ميكنند!!

    در ادامه تحقيقات به نظر ميرسد (ريسك پذيري)در خلبانان باتجربه و حرفه اي بيشتر از خلبانان جوانتر است در واقع دليل اين امر ان است كه :

    ((با بالا رفتن تجربه پروازي و ساعات خدمتي خلبانان به نظر ميرسد كه يك نوع اعتماد به نفس كه من انرا (اعتماد به نفس خطرناك)ميدانم در بعضي از خلبانان رشد ميكند كه چيزي فراتر از اعتماد به نفس لازم اين شغل است))


    عاقبت شوخي با هواپيما.

    همه كساني كه روزي وارد دانشكده پرواز شده اند تا لباس پرابهت خلباني به تن كنند احتمالا اين جمله مهم و كليدي را از استاد خلبانان خود بارها وبارها شنيده اند

    ((پرواز شوخي بردار نيست))

    اين كه چرا پرواز شوخي بردار نيست به نظر سوال احمقانه اي است.

    چون هركسي كه حتي الفبايي از اصول پرواز را ميداند معني اين جمله را به خوبي متوجه خواهد شد .

    اما همانطور كه گفته شد متاسفانه بعضي مواقع بعضي از خلبانان اين نكته اساسي را فراموش ميكنند و به دلايل مختلفي كه شرح ان در بالا گفته شد
    ((هوس شوم زير پا گذاشتن قوانين و اصول ايمني پرواز را به قيمت از دست دادن جان خود ومسافرانشان به جان ميخرند!!!))

    در واقع اين خلبانان در حالي كه ميدانند ممكن است اين سهل انگاري و ريسك عمدي امنيت پرواز را به خطر اندازد بازهم با تكيه بر اعتماد به نفس كاذب خود و اعتماد بيش ازاندازه به هواپيما مرتكب اين خطاها ميشوند و هنگامي متوجه اشتباه بودن كار خود ميشوند كه ممكن است براي جبران دير شده باشد!!


    وقتي هواپيماي ايمن تبديل به سفير مرگ ميشود...!!

    مسلم است كه هواپيما به عنوان يك ماشين همواره و تا ابد مطيع امر انسان است و هيچگاه هيچ هواپيمايي از خود اراده سرپيچي از دستور انسان مسلط بر خود را ندارد و اگر انساني كه كنترل اين ماشين را عهده دار است مصمم بر دادن دستور خاص به هواپيما باشد هواپيما(هر چقدر هم مدرن و كامپيوترايز باشد نميتواند از دستور سرپيچي كند)

    پس طبق قاعده منطقي بالا به يك نتيجه مهم ميرسيم
    ((امكان سانحه براي مدرنترين هواپيماهاي امروزي و اينده همچنان وجود دارد چون هواپيما هم مانند هر ماشين ديگري ساخته دست انسان و تحت فرمان كامل مستقيم و يا غير مستقيم انسان است و انسان نيز همواره احتمال خطا را در ذات خويش دارد))

    با رسيدن به قاعده بالا ميتوان در يافت كه :
    اگر خلبان به هردليلي (عمدي يا غير عمدي)مرتكب اشتباه شود هواپيما ممكن است در وضعيت خطرناك و غير قابل كنترلي قرار بگيرد و نهايتا دچار سانحه شود.
    پس بايد در نظر داشت اگر گفته ميشود كه فلان مدل هواپيما (فوق مدرن) و(فوق ايمن)است
    (مخاطب اين مسئله مسافران هستند نه خلبانان و ديگر خدمه)
    يكي از اصول اوليه پرواز لزوم توجه صد در صد خلبانان به ايمني پرواز است و اگر خلبان در هر نوع هواگردي مرتكب ريسك يا اشتباه شود
    ((ممكن است هواپيماي ما فوق مدرن خود را تبديل به يك تابوت متحرك براي خود و مسافران خود كند))


    خطرناكترين شوخي هاي خطرناك!

    در بررسي ها ميتوان به اين نتيجه رسيد كه ريسك پذيري خلبانان در بعضي موارد و در مقابل بعضي پديده ها بيشتر است و در واقع خلبانان در بعضي از موارد بيشتر اهل ريسك كردن هستند كه
    (( اتفاقا همين دسته كم گرفتن بعضي از ريسكها اين ريسكها را تبديل به مرگبار ترين خطاهاي عمدي كرده است))

    در زير به بعضي از اين موارد اشاره ميشود.

    1.اقدام به (اپروچ)در شرايط وخيم جوي و ديد بسياركم.
    (مانند سانحه اخير تابان اير)

    2.استفاده از دستگاههاي(كمك ناوبري)به جاي سيستمهاي (ناوبري اصلي)پرواز و خارج كردن هواپيما از (ifr)به(vfr)خصوصا در هنگام لندينگ.
    (مانند سانحه an.140 اكرايني در نزديكي اصفهان)

    3.اعتماد بيش ازحد به (ils-landing)
    در شرايط (سايد ويند شديد و ديد كم)
    با تكيه به پيشرفته بودن سيستم هاي پيشگيري از برخوردبا زمين.

    (مانند سانحه a.320ارمنستان در درياي سياه)

    4.اعتماد بيش از حد خلبانان به(اتو پايلوت) هواپيماها و عدم رعايت موازين ايمني در شرايطي كه هواپيما در اين حالت است(چرت زدن در پرواز!!ونبستن كمربندهاي ايمني)

    (مانند سانحهa.330خطوط هوايي استراليا كه البته تلفات جاني نداشت.

    5.بي توجهي به ابرهاي خطرناك (cb)و اقدام به پرواز بر خلاف موازين ايمني پرواز در ابر (سي بي).

    (مانند سانحهb.737اخير در لبنان)و

    (سانحه a.330سال گذشته ايرفرانس در اقيانوس اطلس)(البته به دليل پيدا نشدن جعبه سياه اين مسئله تائيد علمي نشده)

    6.(low-flight)يا پرواز در ارتفاع خيلي پايين كه معمولا خلبانان هواپيماهاي سبك اين كار را انجام ميدهند.

    (مانند سانحه-blue bird-در ايران)

    7.پرواز با زاويه (pitch-bank)زياد و مانورهاي خطرناك به منظور ايجاد هيجان و نشان دادن مهارت در شرايط نا مناسب و بدون توجه به محدوديت مانور و سرعت هواپيماها.
    (اين پديده هم بيشتر توسط خلبانان هواپيماهاي سبك انجام ميشود)

    8.بي توجهي نسبت به نقصهاي فني جزئي و پرواز در اين شرايط.
    (حادثه تلخ اخير كه در ايران رخ داد ومتاسفانه خلبان و استاد خلبان زنده زنده در اتش سوختند!!!)


    اخرين سخن.

    در پايان بايد ذكر كرد كه
    ((( پرواز و هواپيما واصولا مقوله هوانوردي پيش از انكه يك تفريح يا تجارت باشد يك (فن وعلم)ميباشد كه مانند هر علمي داراي اصول خاص و قواعد جدي است كه هيچ شوخي بردار نيستند و براي داشتن يك پرواز خوب وايمن يك خلبان بايد به عنوان مسئول در مقابل جان خود وديگران قواعد و قوانين را مو به مو اجرا كند و بداند كه پشت تمام قوانين پرواز روح هزاران انسان خفته است...)))

    -در پايان از استاد گرانقدرم جناب
    (كاپيتان مدرسي)به خاطر زحماتي كه براي جوانان ميكشند تشكر ويژه دارم.-

    پاينده باد ايران و ايراني.

    (علي اصغر صفري)

    پايان مطلب.

    سلام عمو جان عزیزم این تاریخ نمایشگاه بالا خره کی شد؟ توی یه مجله{صنایع هوایی} 27 بهمن ذکر شده فرمودید در بالا تغییر کرده لطفا در صورتی که اطلاع دارین بفرمایید کی شده؟{یعنی کی میتونیم زیارتتون کنیم؟} ضمنا عمو جان نازنین همونطورکه مطلعین توی خارج {اروپا وایالات متحده} خیلی خیلی قضیه فرق میکنه و خیلی خیلی به قهرمانان جنگ میرسند و100 درصد تامینن ولی متاسفانه در کشور ما اصلا اهمیت داده نمیشه که کسانی بودند که اگر عمر- فرزند-جوانی-خانواده-و زندگی خودشون رو فدا نمیکردند الان شاید دیگه نمی تونستیم براتون کامنت بزاریم ویا یه زندگی عادی داشته باشیم حتی در زمینه یتبلیغ این موضوعات هم اقدام خاصی نمیشه! ویه قهرمان جنگ مثل شما {که با اینکه همه چیزشو فداکرده هنوز دنبال انجام وظیفه است} باید تجربات وایثار وفداکاری مردان شجاعی که فداکاری کردند رو بگه!!! فقط براتون یه ارزو دارم اونم اینکه هیچوقت محتاج مرد ونامرد نباشید(اینو پدر بزرگم کهسرهنگ بود میگفت}که نیستید .
    پاسخ
    پسر عزیزم علی جان
    این اشتباه ها بیشتر به خاطر درج بنر های قدیمی است . اما تاریخ دقیق همان 14 اسفند ماه خوهد بود
    در مورد احترام به قهرمانان جنگ .. با شما موافقم
    اما در فرهنگ ما .. وقتی نثار جان اصل میهن پرستی است ، دیگه نباید برای کسانی که به وظیفه قانونی خود عمل کرده اند قهرمان بنامیم
    به هرحال ممنون از شما .. بخدا من خودم رو اصلآ در ان سطح نمی بینم .. هر چه انجام داده و دادیم .. صفآ وظیفه بوده است
    ممنون از حضورت

    سلام کاپیتان
    با احترام به آقای صفری و پست خوبشون میخواستم بگم ایشون که اینهمه پشتکار و استعداد دارند بجای صرف آن در راهی که به دردشان نخواهد خورد( خوب بالاخره نتوانسته اند خلبانی بخوانند) شاید بهتر باشد آن را در کار دیگری صرف کنند. به هر حال موفقیت همه جا خوب است.
    پاسخ
    سیاوش عزیزم
    با سپاس از توجه شما ، راستش رو بخواهی او در حال حاضر در رشته علوم سیاسی تحصیل می کنه .. و به عنوان اوقات فراغت و بی کاری به موضوعات مورد علاقه اش که همانا پرواز باشه .. به صورت تخصی ادامه می دهد .
    اولا خیلی آینده روشنی داره .. اطلاعات او همانند یک خلبان بسیار حرفه ای است . فرقی نمی کنه شما در اموزشگاه خوانده باشی .. یا خودت مطالعه کنی .. مهم این است که او علاوه بر مطالعه با سیمیلاتور هم تجربیات خود رو ادامه می دهد . همچنین دوستان خلبان زیادی هم داره که به او مشاوره می دهند .. خب تا این جای کار به عنوان یک متخصص صاحبنظر موفق بوده است . فقط به ده پانزده ساعت پرواز با استاد نیاز داره تا تجربه پرواز را هم بدست آورده و گواهینامه بگیره ..
    من دلم روشن است که از طریق همین سایت به اموزشگاه ها یا مراکز علمی معتبر دعوت خواهد شد .. حتی بورسیه آموزش پرواز را هم به او خواهند داد
    من به این امر یقین دارم .. ضمن این که او برای دل خودش و علاقه ای که به پرواز داره.. این کار رو انجام داده .. حتی اگه علوم سیاسی هم نمی خواند .. با این سطح آگاهی دقیق ، نه تئوری خودش بهترین جایگاه علمی رو در آینده برایش به ارمغان خواهد اورد
    وظیفه همه است به این حوان برای رسیدن به اهداف اش کمک کنیم .. خب از دست من حقیر هم همین بر می امد ..
    با سپاس از شما

    با درود خدمت دوستان بزرگوار
    دو روز بعد از انتشار پست اخر و پاسخ به کامنت ها ، مطلب جدید را طی دو روز به اتمام رساندم . اما وقتی در سایت قرار دادم ، تصاویر کج و بالا پائین درج شدند .. ! خیلی کلنجار رفتم تا هر جور شده اصلاح اش کنم .. نشد که نشد !! در وبلاگ هم به دلیل محدودیت فضا .. حتی در چهار صفحه مجزا هم جا نگرفت .. ! خیلی حالم گرفته شد .. البته سوژه های دیگر برای نوشتن دارم .. یک مطلب جالب هم جناب صفری زحمت کشیده و فرستاده است .. اما به خاطر تعطیلات و مسافرت اغلب دوستان و کسالت بنده ، به تآخیر افتاد .
    دوستان نازنین .. یکی دو روزی است که وقتی قصد خوابیدن را دارم ، یک احساس وحشت و پوچی سراغ ام می آید .. من که در تلقین و بی خیالی سر آمد هستم .. و دیگران را نصیحت می نمایم .. هر چه تلاش کردم تا بلکه یکی دو ساعتی بعد از کلی کار با کامپیوتر خوابم ببره .. نشد که نشد !!حتی دیروز قر والیوم خوردم .. با وجودی که احساس خواب بد جوری به من فشار می اورد ، اما همان حس کذایی و اضطراب سراغ ام می آید .. ! البته بیماری های کلیشه ای دیگری هم دارم .. که با آن می سازم .. اما به همه آن ها تنگی نفس و شاید هم آسم اضافه شده است .. شاید هم چرک های سینه ام باشد ..
    قصد نگران کردن شما عزیزان رو ندارم .. اما به این دلیل مطرح کردم . که عرض کنم .. عازم دیدن نوه هایم هستم .. احتمالآ فردا شب هم بر نخواهم گشت .. چون اتوبان کرج حتمآ شلوغ خواهد شد .. لذا اگه زنده موندم .. سه شنبه شب بر خواهم گشت .. ضمنآ دوستانی که منتظر مطلب جدید بودند .. من پست اصلاح نشده آخر را در وب پیشنویس ام قرار داده ام .. اگه مایل بودید به آدرس
    http://dostanma.blogfa.com/
    مراجعه فرمایید .. با این حساب احتمالآ دیگه این پست را منتشر نخواهم کرد .. !! چون دیگه کسی نخواهد خواند .. !! شاید با کوچک کردن عکس ها .. برای استفاده خوانندگان سنتی منتشر کنم .
    ممنون از محبت همه یاران .. لطفآ چراغ سایت و وبلاگ رو در این یکی دو روزه روشن نگاه دارید ..
    همه شما عزیزان را به خدا می سپارم

    جناب مدرسی گل !!!! سلام !
    خوبید؟
    چرا؟؟ چرا پیش نویس را اعلام می کنید و می گویید احتمالا منتشر نمی شود چون کسی آن را نمی خواند !!!
    حتی خوانندگان قدیمی هم هر از گاهی پست های تکراری قدیمی را پیدا کرده می خوانند حالا می گید پست نابی را که این همه برایش زحمت کشیده اید ممکن است کسی نخواند؟
    زیر پنج هزار نفر خواننده خجالتش برای من !
    لطفا از پا ننشینید
    چراغ سایت شمایید، نور محفل شمایید
    ما ها جز چند پروانه (من که مگسم) چیز دیگری نیستیم.
    زنده باشید و پر انرژی\
    پاسخ
    سپند عزیز و گرامی
    با سپاس از دریای مهر و محبت شما ، راستش رو بخواهی این مطلب بی نهایت من را اذیت کرد
    دیشب به محض برگشتن از کرج تا صبح ده ها نوع ترفند پیاده کردم .. نشد .. حجم تصاویر رو کم کرده و مجددآ آپلود کردم .. باز هم نشد .. یعنی بلاگفا اعلام می کرد بیش از 80 مگ مجاز هستیم .. سایت هم ارور می داد
    خلاصه هر راهی که فکر کنی .. انجام دادم .. نشد که نشد
    و گرنه از لحاظ موضوعی ، جالب بود .. ! به هر حال
    من ادرس لینک را نوشتم .. تا دوستان مطالعه کنند .. خب الحمدالله جناب امیر خان زحمت ما را کم کرده و مطلبی دیگر از نشنال جئوگرافی ترجمه فرمود
    سپند جان ممنون از لطف و محبت ات

    سلام خدمت کاپیتان عزیز
    آقای مدرسی بنده مستند رو در بلاگ فا آپلود کردم و آماده هست فقط خودتون هم یه نگاهی بندازید بهش
    این هم آدرس
    http://amirgozali.blogfa.com/post-1.aspx
    پاسخ
    ممنون امیر جان
    بله .. همین الان منتشر کردم
    خسته نباشی

    عمو بهروز گل ... من همیشه سر می زنم ، ولی گه گداری کامنت میزارم ... من تو اداره بازنشستگی خدمت می کردم ... حکمت کارت و سهام عدالت و همه چیو از نزدیک لمس کردم ... چه قدر نظامی دیدم که نیازمند بودند و کسی بهشون نمی رسید ... واسه یک وام 400 تومن یا کمک هزینه فوت و یا هدیه ازدواج باید 2 ماه می دویدن !! خدا شما کهنخ سربازا رو عزت بده ... در حقتون ظلم زیاد شده ...
    پاسخ
    روزبه عزیز و نازنین
    با سپاس از لطفی که به حقیر داری ..
    راستش رو بخواهی .. هدف من از طرح مشکلات بازنشسته ها ، صرفآ نقد مثبت به بعضی مدیریت های سازمان بازنشستگی ارتش است
    و گرنه همه می دانند .. ارتش چقدر امکانات و تسهیلات برای پرسنل بازنشسته اش در نظر گرفته است .. که جای تقدیر و تشکر داره .. حال اگه به دلایلی که دوستان به خوبی اشاره کردند .. به همه اعلام نمی کنه .. دال بر عدم وجود ان امکانات نمی شود .. منتها باید کاری کرد که غیر از زبل ها .. غیر زبل ها هم چیزی گیرشون بیاید
    ممنون از شما

    *بقول لسان الغیب حضرت حافظ*:
    تنت بناز طبیبان نیاز مند مباد
    وجود نازکت آزرده گزند مباد.
    ضمن تشکر فراوان از اساتید بزرگوارم ،جناب مدرسی وپتراواس عزیز ،بحق گرمای وجود شما بزرگواران محفل بی ریای جوانان عاشق (همچون علی/ص) را انرژی میبخشد ، اگر امروز در کشور اسلامیمان ایران عزیز فرزندان غیورمان جسورانه وارد مبحث های علمی در زمینه های مختلف میشوند صرفا" لطف الهی وعنایت بزرگوارانه همچون شماهاست،
    که بدون هیچگونه چشمداشت، در جهت تعالی این سرمایه بزرگ(جوانان) ودر نهایت عزت و اقتدار کشوربا تمام وجود تلاش میکنید، خداوند یارتان وچشم طمع دشمنان به خاک پر گوهرمان کور باد.
    پاسخ
    سرور گرامی جناب محمد جان عزیز
    با سپاس از حسن توجه شما .. بله حق با شماست .. تنها لطف و محبت پروردگار قادر و توانا .. سبب شده است جوانان عزیز هنر و دانش علمی خود را با افتخار منتشر کنند .. بنده و سایر عزیزانی که کمک به این امر می کنند .. تنها وسیله هستیم . و من قلبآ خوشحالم که وسیله خیر شوم
    ممنون از کامنت شما

    درود بر شما استاد گرانقدر
    چند بار تماس گرفتیم همراه شما خاموش بود و نتوانستیم با شما ارتباط برقرار کنیم.
    در صورت روشن بودن تلفن ، فردا با شما تماس خواهم گرفت.
    امیدوارم پیروز باشید.
    پاسخ
    دختر عزیزم گیتی جان
    اگه یادت باشه .. اخرین تماسی که با هم داشتیم .. من در کرج بودم . متآسفانه منطقه جهانشهر مخصوصآ محله دخترم ، موبایل ها اصلآ انتن نمی دهند .. به همین دلیل ترجیح دادم خاموش باشه .. خب دیشب برگشتم .. و تا همین الان در حال نگارش پست جدید و پاسخ به کامنت ها هستم
    البته برای قرار امروز عصر هماهنگ شده است
    ممنون از کامنت و پوزش از خاموش بودن گوشی

    سلام کاپیتان عزیز خوبید...کاپیتان کامنت من را که نوشته بودم خواندین...؟
    پاسخ
    پسر عزیزم محمد مهدی جان
    با سپاس از شما
    راستش وقتی دوستان کامنت خصوصی درج می فرمایند .. بنده اجازه پاسخ گویی را ندارم
    مطمئن ابشید هر کامنتی در هر پستی از سایت یا وبلاگ قرار دهید ، بنده حتمآ ان ها را مطالعه خواهم کرد .. و تنها به غیر خصوصی ها پاسخ می دهم
    در باب آن کامنت .. باید عرض کنم .. بله مطالعه کردم . ممنون از توجه شما

    سلام آقا بهروز
    در موردسانحه هواپيمايي تابان و باقي قضاياي مربوطه بايد اعتراف كرد حق شديدا با اون شيطونه بود كه اون افكارو به ذهن شما القا كرد!!!!

    متن زير از سايت رجانيوزه:


    وزير راه و ترابري هفته گذشته در حالي از بازداشت بودن خلبان هواپيماي سانحه اخير فرودگاه مشهد خبر داد كه حاضر نشد در خصوص ريشه‌هاي اين سانحه و تخلفات متعدد اين شركت هواپيمايي به خبرنگاران توضيح دهد.

    به گزارش رجانيوز، در سانحه اخير هوايي در فرودگاه مشهد كه به مجروح شدن بيش از 40 نفر از مسافران منجر شد، خلبان روسي پرواز علي‌رغم هشدارهاي داده شده به وي مبني بر فرودنيآمدن در فرودگاه مشهد و عزيمت به فرودگاه جايگزين، به اين هشدارها توجه نكرد و در فاصله 8 تا 9 متري زمين قبل از فرود و اطمينان از اينكه در صورت فرود تمام مسافران جان خود را از دست مي‌دهند با سرعت زياد دوباره قصد اوج‌گيري كرد كه اين اقدام منجر به مجروح شدن تعدادي از مسافران شد. البته در صورتي كه وي اين اقدام را انجام نمي‌داد، سانحه‌اي مشابه سوانح هوايي قبلي كه به مرگ تعداد قابل توجهي از هموطنانمان منجر شد، قطعي بود.

    اما در حالي كه هنوز گزارش نهايي اين سانحه به افكار عمومي داده نشده است، به نظر مي‌رسد برخي در صدد محدود كردن اين حادثه به يك تخلف خلبان هستند تا از ريشه‌يابي اين حادثه كه ممكن است به لغو امتياز شركت هواهپيمايي متخلف نيز منجر شود، جلوگيري كنند.

    بنا بر اين گزارش، شركت هواپيمايي تابان براساس بررسي‌هاي انجام شده از حيث استانداردهاي پروازي، فاقد حداقل‌هاي لازم براي دريافت گواهينامه بوده و گواهينامه موقت آن نيز قبل از وقوع اين سانحه، با فشارهاي متعدد برخي مقامات صادر شده است.

    در پرونده تخلفات اين شركت در سال گذشته 80 مورد انحراف مسير ثبت شده است. اقداماتي مانند سوخت‌گيري بيش از حد مجاز در مبدأ ايران و كمتر از حد مجاز در مقصد كشور خارجي كه هواپيما را تا مرز يكي از شهرهاي ايران رسانده و هواپيما براي سوخت‌گيري فرود آمده است، از دلايل اصلي اين انحراف مسيرهاي گزارش شده بوده كه نشان‌دهنده اولويت داشتن منافع اقتصادي بر ايمني پرواز براي مديران اين شركت هواپيمايي است.

    نكته قابل توجه ديگر در سانحه اخير فرودگاه مشهد اين است كه هواپيما هنگامي كه قصد برخاستن از فرودگاه اصفهان را داشته است، وضع نامساعد جوي گوشزد و توصيه مي‌شود اين پرواز انجام نشود، با اين حال، مديريت اين شركت براي عدم تقبل هزينه مهمانسراي اسكان مسافرين، خلبان پرواز را كه شب قبل نيز تنها حدود 3 ساعت استراحت كرده بوده، مجبور به انجام پرواز مي‌كند تا با عزيمت به مشهد نه وجهي براي اسكان مسافران پرداخت شود و نه پرواز بعدي اين هواپيما كه قرار بوده ساعت 9 صبح (يعني 2 ساعت پس از نشستن در فرودگاه مشهد) انجام شود، دچار وقفه گردد.

    نقش خلبان ناظر پرواز نيز در تحريك به فرود در فرودگاه مشهد قابل توجه ارزيابي شده، اين در حالي است كه خلبان ناظر اساساً‌حق اظهارنظر درخصوص فرود را نداشته است.

    به هر حال، به‌دنبال افزايش سوانح هوايي، افكار عمومي به‌شدت پيگير ريشه‌يابي اين حوادث است و مسئولين وزرات راه نيز نبايد تصور كنند با به مرور زمان سپردن حادثه، افكار عمومي حساسيت خود را در قبال موضوعات مرتبط با سلامت و ايمني از دست مي‌دهد. همچنين تكرار اين سوانح از حيث استانداردهاي جهاني نيز يك افت قابل توجه براي صنعت هوايي كشور محسوب مي‌شود.

    انتشار علني گزارش اين حادثه و برخورد قاطع با شركت متخلف مي‌تواند براي ساير شركت‌هاي هوايي نيز كه استاندارهاي ايمني را رعايت نمي‌كنند، نوعي هشدار باشد و عدم برخورد، موجب افزايش مسامحه‌كاري و در معرض خطر قرار گرفتن جان مردم و مسئولين استفاده كننده از خدمات هوايي است.
    پاسخ
    مهدی جان عزیز و گرامی
    با سپاس از شما که زحمت درج مطلب مربوط به سانحه تابان را در این بخش درج کردی ..
    راستش رو بخواهی .. بنده نه تا قبل از سانحه از وجود ایرلاینی به نام تابان اگاه بودم .. و نه حتی نام مدیران آن را می شناختم .. !
    و اگر یادت باشه بلافاصله بعد از سانحه ان نقد و تحلیل سانحه را نوشتم
    و از ان جایی که نمی خواستم از نظر قانونی خدای ناکرده .. تهمت و افترایی را متوجه کسی بکنم .. از زبان شیطان ناقلآ عرض کردم
    تخلفات واقعآ واضح بود .. من همون ابتدا انگشت روی مسئله استراحت کروی پروازی و مسافران گذاشته و خستگی را یکی از عوامل یاد کردم .. بعدش به این فکر افتادم .. نکنه تعمدی در فرود اجباری بوده است .. !!؟ که علی رغم اعلام نبود دید کافی خلبان اقدام به فرود می کند .. کم کم به این فکر افتادم .. نکنه به پرواز روز بعد ربط داشته باشه .. !!؟ و از همه مهم تر هزینه های اسکان مسافران و کنسلی پرواز روز بعد .. همه و همه مثل ورز روشن بود .. ! حتی یادمه انگشت روی پیش بینی هوا در اصفهان گذاشته و با قاطعیت اعلام کردم .. مگه می شه هوا یک ساعت قبل خوب توصیف شده باشد .. و خلبان با علم به دید کافی پرواز کرده باشد .. !!؟ چون همه می دانند اداره هواشناسی قادر است تا سه ساعت بعدی را هم دقیق پیش بینی کند .. پس معلوم بود .. این جا دست هایی در کار است
    اما مسئله ای که الان متوجه شدم .. همین قضیه سوخت بود .. می دونی این کار یعنی چه ؟ می دونی این تصمیم از جنایت هم بدتر است .. !!؟
    اگه رجانیوز استناد قانونی دارد .. باید فشار به مسئولان بیاورد .. با یک مثال عمق بی وجدانی و بی شرفی را توضیح می دهم .. اگه صحت داشته باشه که شرکت در کشور خارج سوخت به اندازه رسیدن به یکی از شهر های مرزی کشور می زد .. فقط تجسم کن .. فقط تجسم کن که هوا در آن شهر خراب باشد .. عین هوای زمان سانحه .. می دونی نه راه بازگشت دارند نه راه ادامه مسیر .. ؟ یعنی پول این قدر برای آقایان ارزش داره .. !!؟
    مطمئن باش من پی گیر قضیه خواهم شد .. و اگه جریان سوخت واقعیت داشته باشه ... به سهم خودم آن ها را رسوا خواهم کرد ..
    مهدی جان ممنون از لطف شما

    استاد عزيز سلام
    ايكاش قدر سرمايه هاي اين كشور يعني همان بازنشسته ها كه يكي از ارزشمندترين آنها يعني شمايي كه تا پاي جان براي اين و آب و خاك زحمت كشيديد را مسئولين مربوطه مي دانستند ولي بدانيد زحمات شما هيچگاه از اذهان ما پاك نخواهد شد.دعا گوي شما هستم.
    دبير آموزش و پرورش
    پاسخ
    استاد بزرگوار .. دبیر گرامی
    بی نهایت از مهر و محبت شما سپاسگزارم
    حضور شما دوست فرهیخته و با دانش به این سایت بهترین قدردانی و ارتباط عاطفی است
    من جز همین ارتباطات صمیمی و عشق و دوستی .. چیز خاصی از خداوند نمی خواهم .. شاد و خندان باشی
    ممنون از کامنت و حضور پر مهرت

    باسلام سال نومبارک چرا سهام عدالت بازنشستهاراپرداخت نکرده اند
    پاسخ
    احمد جان عزیز و گرامی
    باورت می شه .. بنده اصلآ و ابدآ در جریان این گونه تسهیلات نبوده و نیستم .. !!؟؟

    بسمه تعالی
    باسلام و عرض خسته نباشی
    به استحضار میرساند اینجانب در تاریخ 21/7/1362 به خدمت سربازی فرا خوانده شدهم پس از طی سه ماه دوره اموزشی در مرکز اموزش زاندارمر به هنگ مرزی زاندارمری پاوه اعزام گردیدم و از این یگان به گرو هان زاندار مری نوسود که خط مقدم جبهه بود اعزلم گردیم که قریب 17 ماه در پایگاههای این گروهان در خط مقدم حضور داشتم که در خردادماه سال 64 به منطقه ارام انتقال یافتم (هنگ زاندارمری همدان )
    باتوجا به اینکه برخی از دوستان و هم رده هایی اینجانب در ارتش خدمت نموده اند در حال حاضر موفق به کارت ایثارگری از ارتش گردیده اند ولی اینجانب که در نیرو ی انتظامی کنونی خدمت کرده ان مشمول دریافت کارت ایثار گری نشده ام خواهشمندم نسبت به بررسی و در خواست اینجانب اقدام لازم معمول گرد د
    از همکاری و مساعدت شما کمال تشکر و قدر دانی را دارم
    باتشکر بهرام گودرزی
    پاسخ
    جناب آقاي گودرزي
    با سپاس از کامنت شما ، راستش رو بخواهي من سال گذشته در نشستي که با همکاران بازنشسته داشتم ،‌متوجه شدم بعضي از همکاران موفق به اخذ کارت ايثار شده اند .. ! وقتي با نماينده بچه ها در اين رابطه صحبت کردم .. گفت عکس بده من برايت اقدام مي کنم .. مدتي بعد که به او زنگ زدم .. گفت : متاسفانه صدور اين کارت ها متوقف شده است . و ظاهرآ قراره دوباره تهيه و پخش شود .. !!‌بهرام خان فقط اين رو بگم .. به عقيده من اين کارت ها فاقد ارزش معنوي و حتي مادي هستند .. ! وقتي نظارتي در ارايه اون نيست .. و فقط بعضي زرنگ ها و افراد زبل با پارتي بازي دريافت مي کنند .. که حتي لياقت حضور در جبهه هاي جنگ رو نداشتند .. پس اين کارت نمي تواند داراي ارزش خاصي باشد .. ! ضمن اين که في نفسه هم بعيد مي دونم اعتبار زيادي داشته باشه .. و به قول معروف بايد گذاشت جلوي کوزه آب ان را خورد .. !! همون بهتر که نگرفتيم
    چون من و شما براي رضاي خدا و وظيفه ميهني به جبهه ها رفتيم .. نه براي مزاياي اون .. ! همون بهتر که به اهل اون داده نمي شود .. !
    با سپاس از شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35