درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  جایگاه بازنشسته ها کجاست !؟

حکایت من و  اداره بازنشستگی ارتش  

https://k2bpew.blu.livefilestore.com/y2pVaMncWP5SH2Twa84mzw_4nBY4Zf1z5UI1QGv_fTAtOxpHOyvShi6sZBK5BCySRtJVqVeNwHPXPuWH3k-1OJA2gg_rikMnFlf2kXgrpoLebo/54%20(3).jpg?psid=1

هر گاه گذرم به کانون های بازنشستگی و خدمات  ارتش می افتد .. بی اختیار یاد صحنه ای از فیلم تاریخی  " اسپارتاکوس " می افتم .. ! اگه یادتون باشه .. در ابتدای فیلم زمانی که " کراسوس " بزرگ فرمانده مقتدر روم برای تفریح و خوش گذرانی به مدرسه گلادیاتور ها می رود ، برده های بخت برگشته ای که برای نبرد خونین آماده شده و به مرکز میدان آمده بودند .. توسط مربی گلادیاتور ها این گونه معرفی شد .. ( آن هایی که یک قدم تا مرگ فاصله دارند ، به کراسوس بزرگ سلام می کنند .. !! ) حال حکایت ماست .. در حقیقت ما هم چیزی کم تر از یک قدم با گور فاصله داریم .. !! لذا  با وجودی که می دونند مراجعه کنندگان آن ها جوان نیستند .. و همه دارای انواع بیماری از قبیل آسم ، بادفتق ، پروستات ، قلب ، اوره ، و کالسترول و قند و هزار کوفت زهر مار .. هستند ..  ساختمانی فاقد آسانسوری را اختصاص به خدمات برای ما داده اند .. !! این عادلانه است .. !!؟

  حکایت من و اداره بازنشستگی ارتش  

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

https://k2bpew.blu.livefilestore.com/y2pVaMncWP5SH2Twa84mzw_4nBY4Zf1z5UI1QGv_fTAtOxpHOyvShi6sZBK5BCySRtJVqVeNwHPXPuWH3k-1OJA2gg_rikMnFlf2kXgrpoLebo/54%20(3).jpg?psid=1https://k2bpew.blu.livefilestore.com/y2p_KRQbf8WX-QNApiZAS7zNAbJOdLbL_jD7XGW_4ExDI7YRuOyB5vW-B5RXUnz0cAHXdvMYYL3Bjsc76seHLe5NOAl37oHUEFA8aJIffdiFYE/54%20(4).jpg?psid=1

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

" جایگاه بازنشسته ها کجاست ؟ " عنوان این پست است که تقدیم شما یاران فهیم و گرامی می شود  رسمآ و صادقانه اعلام می کنم .. قصد تضعیف و انتقاد از ارتش رو ندارم . چون در خانواده ارتشی رشد و نمو کرده و به اصطلاح نون ارتش رو خورده ام . اما به عنوان یک بازنشسته حیف ام اومد با این همه تسهیلات و خدمات جور واجوری که جهت استفاده بازنشستگان و خانواده محترم ان ها اختصاص یافته است .. چرا با اطلاع رسانی ناقص فقط قشر خاصی از این تسهیلات استفاده می کنند !؟ چرا مرکزی بزرگ و مدرن برای اطلاع رسانی راه اندازی نمی شود ؟ چرا اجر خدمات عالی خودتون رو با یک بی سلیقه گی یا عدم مدیریت یک فرمانده و یا یک سرپرست از بین می برید ؟ این ماحصل نوشتار این پست است که با تلفیق روایاتی که به سر حقیر امده است .. تقدیم می گردد . در ضمن اعلام می کنم از پست بعدی خاطرات و مشاهدات ام مثل روال همیشگی منتشر خواهد شد .

دلم می خواهد یک گله کوچولو از دوستان بکنم .. ! همه می دونند در تمام این مدت سعی کرده ام در حد امکان نظرات و دیدگاه های خوانندگان رو اجرا کنم .. به عنوان مثال وقتی دوست عزیزی می گوید .. گلوگاه های اضافه سایت رو حذف کن .. به سخن این بزرگوار احترام گذاشته و از پست بعد دو بخش مهم و همیشگی رو ( مطالب مرتبط + مطالب آینده ) حذف کردم . و در همین بخش حرف های خودمونی نوشتم هر کی نظری در این باره داره اعلام کنه ..  اما دریغ از یک اظهار نظر خشک و خالی برای اقدامی که خود پیشنهاد فرموده اند .. ! یا مدتی قبل دوست دیگری پیشنهاد داد .. کاری کن که تصاویر مطالب مرتبط با کلیک بر روی عکس به مطلب مربوطه وارد شویم .. خب من از پست بعدی بلافاصله آن را انجام دادم .. اما حتی پیشنهاد دهنده هم نگفت .. آیا منظورش همین امر بوده یا خیر .. !!؟ یا انتشار مطالب به فاصله خیلی کم .. کسی نگفت فاصله انتشار ها کم است .. خوبه  مناسبه ؟ یا اشکال داره .. !! خوبه بنده مخالف تشکر و قدردانی هستم .. وگرنه به حساب گدایی کامنت می گذاشتید .. !!

در خاتمه مدتی است از بعضی از یاران خبری نیست .. شرمنده که نمی توانم همه را نام بیرم ! اما کسانی که اخیرآ خبری ازشون نیست رو یاد می کنم .. آوالانچ عزیز و گرامی ، دکتر معترض نازنین ، نیما نجاتی دوست داشتنی ، قدیمی تر ها .. دارا ، عرفان ، نوید ، فاطمه فارسی ، نادر ؛ اسی ، مهدی از زابل ، موریس ،  و خیلی های دیگر که متآسفانه در ذهن ام نیست .. فقط بگم که نگران حال و سلامتی آن ها هستم .. سالم و تندرست باشند ، نیامدند مشکلی نیست .. کلام آخر این که .. اگه خدا بخواهد با کلی مطلب و خاطره باز خواهم گشت ..

 

 

https://k2bpew.blu.livefilestore.com/y2pAeoElhwwPxVmbmXi2ApJa6ctdI0KN5VC-aWnPbNzaAMgigJtwlv2VVQlCaAMcaj23RQMkDh4YtbxnOc35Xqpgnr2GcbgAfjWAD-sZWjKHUM/54%20(1).jpg?psid=1

بهانه ای برای آغاز ...  

من از بینوایی نیم روی زرد

غم بازنشسته رخم زرد کرد

مدت ها بود قصد داشتم در باره مشکلات بازنشسته ها خصوصآ عزیزانی که افتخار خدمت در ارتش را   دارند مطلبی بنویسم . روی سخن ام با مدیران و برنامه ریزان محترم کانون های بازنشستگی ارتش در سراسر کشور عزیزمون ایران بود . هرگز قصد انتقاد و گله گذاری رو هم نداشتم .. ! چون شما بهتر از بنده واقف هستید که هنوز فرهنگ انتقاد پذیری جا نیفتاده است .. ! ممکنه نقد دلسوزانه ای که از سر صدق و خیرخواهی و اصلاح امور گفته می شود  ، چه بسا باعث دردسر شده و مشکلاتی برای راوی آن بوجود آورد .. ! به همین دلیل هر گاه مصمم به نگارش آن می شدم ، به خاطر همین مسایل قیدش رو می زدم ! اما از شما چه پنهون برای خود بنده مسایلی رخ داد ، که ریشه کل آن ها را در عدم برنامه ریزی مناسب  مسئولان اجرایی و ستادی کانون ها دیدم  .. ! از این رو دل به صحرا زده و دیشب از ساعت یک بامداد تا هفت و نیم صبح بخشی از آن رویداد ها رو نوشتم . و در بین هر پاراگراف با فونت قرمز مشکلات مدیریتی رو توضیح دادم .. ! اما راستش رو بخواهید بعد از اتمام مطلب ، احساس خوبی نداشتم .. !! برای نخستین بار مطلب ام را یکی دو بار با دقت مطالعه کردم .. تا احیانآ اگه در جمله ای تبعات سیاسی و مغرضانه ای تداعی می شد آن را اصلاح با به طور کلی حذف اش نمایم .. ! اما هیچ نکته غیر معقولی  رو نیافتم .. اما نمی دونم چرا همچنان دلم گواهی بد می داد .. !!؟ به همین دلیل قید انتشارش رو زده  و از فرط خستگی خوابیدم .. غروب برای انجام کاری راهی کرج شدم .. در طول راه مدام در جستجوی  دلشوره ام بودم .. ! عاقبت راز ماجرا رو کشف کردم . به این نتیجه رسیدم .. اگر چه نقد بنده جنبه رفاهی دارد ، اما به خاطر وضعیت سیاسی کشور که ارتش ما بیش از هر زمانی نیاز به حمایت دارد ، مطلب فوق ممکنه زمینه سوء تعبیر بعضی از آقایون شده و مورد سوء استفاده مغرضان قرار گیرد .. از این رو در مراجعت ضمن حذف نکات انتقادی ، تصمیم گرفتم ابتدا مشکلاتی که برای بنده به وجود آمده بود را تمام و کمال بیان کرده .. و در انتها پیشنهاد های خود رو عنوان کنم .. !  

 کانون بازنشستگان ارتش ..

اگر شما هم گذرتون به مراکز خدماتی ، فروشگاه های ارتش ، کانون های بازنسشتگی و کلآ مراکزی که تسهیلات رفاهی ارایه می کنند .. افتاده باشد ، قطعآ در میان مراجعه کنندگان انسان های زبلی رو مشاهده می کنید که از زیر و بم همه مسایل و بخشنامه های حمایتی و اقتصادی آگاه اند .. و اغلب هم در همین مراکز ولو هستند .. و دقیقآ می دانند چه امتیازاتی به بازنشستگان تعلق می گیرد .. چه بن کالایی اعلام شده ، چه مقدار وام و تحت چه شرایطی پرداخت می شود .. ! خلاصه از آمار ویلاهای اختصاص یافته در فصل تابستان گرفته .. تا سهمیه اتوموبیل های سمند برای اداره تاکسی رانی و املاک اقساطی کلاردشت و ده ها موارد دیگر به خوبی مطلع اند .. و در تمام لیست های گوناگون تسهیلاتی که ارتش محبت کرده به اقشار بازنشسته اش اختصاص داده ، ثبت نام کرده اند .. و همان گونه که اشاره کردم از جزئیات واگذاری و نحوه دریافت تسهیلات اگاه اند .. ! خب نوش جان شون .. زرنگ اند ، زحمت می کشند .. حق شونه .. ! در عوض بخش عظیمی از همین بازنشستگان به دلیل بی خبری و عدم اطلاع رسانی مناسب از سوی سازمان های مربوطه و شاید هم بیماری یا گرفتاری های روزمره با وجود نیازمند بودن ، هرگز روحشون هم از این قضایا اگاه نمی شود  .. !! چرا .. !!؟ 

بی خبری من ... !

شاید باورش برای شما دشوار باشد .. اما علی رغم نظامی بودن پدرم ، بعد از بازنشستگی از وجود کانون بازنشستگان ارتش اطلاعی نداشتم .. !! چون درست زمانی که مرحوم پدرم بازنشسته شد ، من به نیروی هوایی پیوستم .. و سالی یک بار هم که می دیدمش ، سخنی از کانون نبود .. ! بعد از این که خودم به افتخار بازنشستگی نایل اومدم ، هیچ نهادی در باره این سازمان با من سخن نگفت .. ! یادمه سال ها بعد وقتی در مجله سروش فعالیت می کردم ، به طور اتفاقی با یکی از افسران عملیات پایگاه یکم برخورد کردم . او جزء همون بازنشسته های زبلی بود که در بالا اشاره کردم .. ! بدون مقدمه از زرنگی هایش و تسهیلاتی که طی شش ماهی که از بازنشستگی اش می گذشت ، دریافت کرده بود سخن ها گفت .. وقتی دید من با دهانی باز و دو عدد شاخ بزرگی که بر سرم روییده بود به حرف ها او گوش می دهم .. متعجب شده و پرسید .. یعنی تو در حال حاضر کارت شناسایی یا مدرکی که ثابت کنه در نیروی هوایی خدمت کردی نداری .. !!؟ صادقانه در حالی که سرم از شرم پائین بود ، گفتم خیر .. !! گفت لابد می خواهی بگی کارت بیمه دانا هم برای اهل و عیالت نگرفتی .. !!؟ عرض کردم خیر .. !! احساس کردم خیلی دلش برای آدم احمقی چون من که از همه چیز بی خیر بودم ، سوخت .. چون بلافاصله عنوان کرد : این مدارکی که می گم اماده کن .. فردا می آیم خونه ازت می گیرم .. و این چنین شد که بنده از صدقه سر یک دیدار و ملاقات کاملآ تصادفی ، صاحب کارت شناسایی و بیمه دانا شدم .. !! و از این موضوع خیلی خوشحال شدم ... !

 اندر مزایای بیمه دانا ... !!  

دقیقآ یادم نیست چه مدتی از دریافت کارت بیمه دانا برای خود و خانواده ام گذشته بود .. همان گونه که اشاره کردم علاوه بر مجله سروش در صدا و سیما هم فعالیت می کردم .. از ذوق مزایای بیمه دانا ، دچار غرور کاذب شده و مثل آدم اهنی بر زمینه فعالیت ام افزودم .. تا این که در جلوی یکی از استودیو های سازمان ، به سلامتی دچار عارضه سومین سکته قلبی ام شدم .. !! در همون حالت نیمه جون که درازکش کف امبولانس در بزرگراه آیت الله صدر در ترافیک گیر کرده بودم ، یکی از مسئولان اورژانس که با نگاه به سر و وضع عادی ام دوزاریش افتاده بود که نکنه خدا نکرده از اهالی سازمان صدا و سیما نباشم و اشتباهی منو به بیمارستان خصوصی ببره .. !!  با تصور این که باغبون یا انبار دار هستم .. با دلسوزی خاصی در گوشم گفت .. پدر جون شما رو هم بیمه کردند .. !!؟؟ با ضعفی که داشتم ، با کله تآئیدش کردم ... دوباره پرسید : منظورم خدمات اجتماعی شما با کدوم بیمارستان ها طرفه قرداده .. !!؟؟ از طرز نگاه دلرحمانه اش سریع افکارش رو خونده و یک لحظه شیطنت ام مثل روزگاری که در خط پرواز بودم گل کرد .. !! به همین دلیل مثل تازه به دوران رسیده های عصا قورت داده ، امر کردم بیمارستان خصوصی پارس جانم .. !!! تا اومد شنیده اش را اصلاح کنه .. گفتم همونی که در بلوار کشاورز واقع شده .. !! احساس کردم طرف بد جوری رو دست خورده ، و من رو به عنوان یکی از خسیس های مولیری شناخته است .. !  القصه ... در هنگام تخلیه .. ( ببخشید منظورم خروج از امبولانس بود ) یک پانصدی نو هم که اون موقع خیلی ارزش داشت کف دست اش گذاشتم .. !! و این بار این من بودم که ادای ثروتمندان رو در می اوردم .. !! درد سرتون ندم .. بعد از کلی معاینه و آزمایش آقایون پزشکان تشخیص دادند که بایستی آنژیو گرافی شوم .. من هم به پشتوانه بیمه دانا گفتم : اشکالی نداره جانم .. انجام بدهید ! به عرض رسید : مطلع هستید هفتصد هزار تومن هزینه اش است ؟ فرمودیم : اشکالی نداره جانم .. !!

بیمارستان پارس ، چند روز بعد

تا یادم نرفته این موضوع رو روشن کنم .. روز نخستی که در این بیمارستان بستری شدم ، به خاطر ذات محافظه کاری ام .. شاید هم از ترس ، به عیال مربوطه گفتم قبل از این که انواع و اقسام آزمایشات رو قبل از آنژیوگرافی انجام دهند ، برو حسابداری و مطمئن شو که بیمه دانا رو می پذیرند .. ! همین پرسش را از سرپرستار بخش هم پرسیدم .. آن ها با قاطعیت اعلام کردند .. مشکلی نیست . بیمه دانا هزینه ها رو پرداخت می کنه .. ! نگران نباشید . همین پاسخ را مسئولان حسابداری هم تآئید کرده بودند .. برای این که از مسیر گفتار خارج نشوم ، خلاصه عرض می کنم .. بعد از کلی آزمایش و گرفتن بطری های متعددی خون مفت از من مادر مرده ..!! ( که مجبور به اعتراض شده و پرسیدم .. این همه خون را برای جبهه های جنگ می خواهید .. !!؟ ) عاقبت برای چندمین بار آنژیوگرافی شدم .. ! ( قبلآ دو بار در ایران یک مرتبه هم در سوئیس آنژیو شده بودم ) و حسابی در این رشته تخصصی استاد شده بودم .. ! به طوری که اشتباه های دستیاران و گاهی هم خطای آقای دکتر محترم را گوشزد می کردم .. !! شاید باورتون نشه .. به خاطر فراوانی بیماران منتظر آنژیوگرافی ، و عجله آقای دکتر که ظاهرآ بلیط پرواز به فرانسه را در جیب داشت . عین زیرشلواری دوز های راسته چهارراه گلوبندک .. هفت هشت تا بیمار بخت برگشته را کنار هم پارک کرده ، ببخشید درازکش کرده بودند و دستیاران از روی چک لیست اقدامات قبل از عمل را بر روی ان ها انجام می دادند .. !! بعد از سه چهار روز که هنگام ترخیص فرا رسید .. در فاصله ای که بنده لباس هایم را به تن می کردم ، همسرم به اتفاق برادر هایش و یکی از خانم های همکارم برای تسویه حساب به حسابداری رفتند .. دقایقی نگذشته بود که همسرم با رنگ و رویی پریده نزدم امده و گفت .. قرارداد بیمه دانا با ارتش قطع شده است .. !! و گفتند بیمه مکمل شامل شما می شود .. !! پرسیدم خب چه کار باید کرد .. !!؟ گفتند شما باید  نهصد هزار تومان به حسابداری واریز کنید .. و بعد از ترخیص درصدی از ان را از بیمه مکمل بگیرید .. !! در حالی که به سختی آب گلویم را فرو می دادم .. پرسیدم : اگه نداشته باشم چی ؟ فرمودند ان قدر در بخش می مانی تا تسویه حساب نمایی .. و بابت هر شب هشتاد هزار تومان به حساب ات افزوده می شود .. !!  خلاصه بعد از کلی این در و اون در زدن های فراوان به زحمت پول را تهیه و از زندان ( ببخشید ) بیمارستان آزاد شدم .. !!

یک کار پسندیده ...  

مدت ها از این ماجرا گذشته بود .. از شما چه پنهان در روزگاری که مادر بزرگ ام در قید حیات بود ، هر ماه مقداری پول از طریق پست برایش به قوچان می فرستادم .. بعد از مدتی ظاهرآ اداره پست برای جلوگیری از اختلاس چندرقاز پول ناقابل !! گیر داده بود خود دریافت کننده باید شخصآ مراجعه کنه .. ! از اون جایی که مرحوم مادر بزرگ ام بالای صد سال سن داشته و کمرش دولا و یک چشم اش کور بود ، و از طرفی سواد هم نداشت .. به مشکل بر خوردند .. ! تا این که در یکی از سفرهایی که از قوچان به تهران می امدم ، با راننده با مرام اتوبوس آشنا شده و دوستی ما ادامه یافت .. این بنده خدا هر ماه زحمت کشیده و پول ارسالی رو به در خونه مادر بزرگ ام می داد .. بعد از مرگ پیرزن ، سلام و علیک ما با این راننده ادامه داشت .. یک روز صبح زود که عازم محل کارم بودم ، برادر راننده فوق الذکر نزدم امده و گفت : به خاطر برگشت خوردن چک اخوی ام ، شرخر او را جلب کرده .. با قاضی صحبت کردیم .. در صورت داشتن ضامن معتبر تا روز دادگاه می تونه آزاد بشه .. مضاف به این که اگه زندان بره .. اتوبوس می خوابد .. !! به همین دلیل قاضی هم موافقت کرده بود .. خب من که سرم درد می کنه برای این امر خیر ، سریع به دادگاه رفته و به امید نشان دادن کارت بازنشستگی ، طفلک مادر مرده رو آزاد کنم .. بماند که توی راه چقدر زن وبچه شهرستانی اش با لهجه غلیظ مشهدی و کردی قوچانی دعایم کردند .. بماند . وقتی نوبت بنده فرا رسید ، قاضی با نگاهی عاقل اندر سفیه گفت .. این کارت بی اعتبار است .. !! داشتم از ناراحتی سکته می کردم .. که شخص قاضی به دادم رسیده و گفت .. نه این که کارت شما اعتبار نداشته باشد .. ! اما باید از سازمان مربوطه گواهی بگیری .. سریع خودم رو به خیابان جمشید آباد رسانیده و با خواهش و التماس از آقایون زبل ، اجازه خواستم خارج از نوبت گواهی بگیرم .. وقتی برگه صادر شد با خوشحالی در دقیقه نود و در آستانه تعطیل شدن دادگاه ، خود رو به قاضی مربوطه رسانده و حکم آزادی بنده خدا رو گرفتم .. 

ضامن بی ضامن .. !!

 اگه بدونید چقدر از این کار انسانی لذت بردم  .. باور کنید از این که می دیدم در زمان بازنشستگی ام هم می توانم مثل گذشته های دور ، عامل خیر شده و به هموطنانم کمک کنم .. خیلی افتخار کردم . یادمه از رده های بالا تا پائین مقامات ارتش رو دعا کردم .. و از صمیم قلب برایشون آرزوی سلامتی  نمودم ... این گذشت . و علی رغم آشنایی با کانون بازنشستگان ارتش و خدمات و تسهیلاتی که ارایه می دهد ، هرگز به آن جا مراجعه نکردم .. ( یعنی جز گروه زبل ها نبودم ) . این گذشت تا این که در همین اواخر که برای دیدن نوه هایم به کرج رفته بودم ، دخترم از من درخواستی کرد . او گفت بابا جان یک خانم مومن و قرآن خوانی را می شناسم که بنده خدا برای جهیزیه دخترش هماهنگ کرده تا از یکی از بانک های کرج وام قرض الحسنه دریافت کنه .. همه کارها و هماهنگی های لازم انجام شده است .. و فقط و فقط یک ضامن می خواهند .. من با این خانم در باره شما صحبت کردم .. بنده خدا کلی دعات کرد .. اگه می شه سریع مدارک لازم را که شامل ( گواهی حقوق ، اصل و کپی فیش حقوق ، کپی و اصل شناسنامه و کارت ملی ) می شد را تهیه کن صواب داره .. دوستان قدیمی و همکاران خوب می دونند .. واقعآ عاشق انجام این کار ها هستم .. معطل اش نکرده و سریع به تهران برگشتم .. ابتدا از بانک سپه فیش حقوقی ام را دریافت کرده و بعد از گرفتن فتوکپی های لازم ، یک راست به کانون بازنشسته ها رفتم .. بعد از کلی معطلی .. مسئول مربوطه وقتی تقاضای بنده را شنید ، با خونسردی گفت .. مگه بخشنامه را نخواندی .. !؟ پرسیدم کدوم بخشنامه .. ؟ گفت : اولآ خیلی وقت است این نوع خدمات به مرکز دیگر ما واقع در خیابان دماوند تقاطع خاقانی منتقل شده است . دوم این که دیگه صادر نمی شود .. !! من که خودم را برای رفتن به آدرس فوق اماده می کردم ، پرسیدم صادر نمی شود .. !!؟ با همان خونسردی ادامه داد ، در تابلوی بسیار بزرگی جلوی در مرکز خاقانی قید شده است که دیگه به هیچ عنوان گواهی حقوق برای هیچ سازمانی صادر نمی شود .. !! و پرسنل باید به ارایه همون فیش حقوقی خود اکتفاء کنند .. !! انگار آب سردی رویم ریختند .. خلاصه با سری افکنده نزد دخترم برگشته و اعلام کردم .. دیگه سازمان به ما گواهی حقوق نمی دهد .. ! او گفت بابا این جوری که خیلی زشت است .. بیچاره چشم به راهه ..  در نهایت گفت : همین فیش حقوقی ات رو با سایر مدارک ببر  و به مسئول بانک نشون بده ..  بگو طبق توصیه ارتش فیش رو قبول کنند .. بگذریم .. بانک قبول نکرد .. و من چقدر نزد آن بانوی مومن و قرآن خوان نیازمند شرمنده و تحقیر  شدم ..  ای کاش داشتم بهش می دادم ..  چون او هم نزد تنها دخترش بعد از این همه دوندگی ها شرمنده شد .

 https://k2bpew.blu.livefilestore.com/y2pUUb-WSY6fzr-vEsAC9xU708boDKq9JkHB8jL0JDEzpUIQTGdU10v-0_bOL75a_K6B_GMAs93RLsjKWUX-P_6B7sMn2TAVx6t8A93AvoP8dw/54.jpg?psid=1

ماجرای کارت حکمت ... !!  

با اجازتون ماجرای دریافت " حکت کارت " و مشکلات آن را بیان می کنم ... تا شاید مسئولان و مدیران برنامه ریز امور بازنشستگان ارتش متوجه گلوگاه های مشکل خیز شده و در برطرفی ان بکوشند . اما ابتدا به شرافت ام سوگند می خورم که جزء حقیقت کلامی به گزاف نگویم .. آن چه می خوانید ماجرای دریافت این کارت است ..

نمی دونم چند سال از اهدای " حکمت کارت " به بازنشستگان گذشته است .. !!؟ سه سال ؟ چهار سال ..!!؟ اما بنده سال قبل نزدیکی های عید بود که به طور اتفاقی از زبان یکی از همکاران نیروی هوایی ام به ماجرای اهدای این کارت پی بردم . راستش رو بخواهید ابتدا به حکمت و فلسفه کارت فوق پی نبرده و به خیال خام خود با کارت " منزلت اجتماعی " که تبلیغ ان را در مطبوعات خوانده بودم ، اشتباه گرفتم .. !! به همین دلیل برای پز دادن و قمپز در اوردن نزد اقوام مادی گرا تصمیم به مطالبه ان گرفتم .. !! اما نمی دونستم از کجا این و چه جوری به این مرحمت اهدایی ارتش دست یابم .. !!؟ بعد از کلی پرس و جو فهمیدم که باید از بانکی که حقوق ماهیانه ام رو دریافت می کنم ، فیش حواله آن را باید بگیرم .. ! کارمند بانک با تعجب که در این مدت کجا بودم ، پوشه خاک گرفته ای را از انبار بیرون اورده و در میان لیست امضاهای دریافت کنندگان ، تنها جای اسم حقیر رو خالی یافت .. ! با خوشحالی امضاء کرده و ورقه را گرفتم .. با راهنمایی مسئول محترم بانک سپه شعبه مطهری - مفتح ، عازم کانون بازنشستگان در خیابان جمشید آباد شدم .. بعد از بیرون کشیدن پرونده خدمتی و چسباندن تقاضا نامه .. و کلی معطلی نوبت ام در دفتر خدمات رسید .. مسئول مربوطه بعد از رویت شماره ها ، گفت پرونده شما در شعبه خاقانی است .. اون جا مراجعه کنید ...

خوان بعدی ...  

مدت زیادی به عید نوروز نمانده بود .. از طرفی چون محله شرق تهران را نمی شناسم ، متوسل به آژانس محله مون شده و از مسئول اطلاعات ان خواهش کردم راننده ای فرز و وارد به مناطق تهران لطف کرده و بفرستد .. دقایقی بعد با یک پراید عازم خیابان خاقانی شدم .. توی راه تمام فکر و ذهن ام سوی کارت و مزایای فراوان آن رفته بود .. چه حساب هایی که با خود نمی کردم .. !! و مطمئن بودم چون سه چهار سال حق ام را نگرفته ام ، کلی خوش به حالم خواهد شد .. ! خوشحال بودم شب عیدی شرمنده  نوه های دوقلویم نخواهم شد .. و برای نخستین بار بابا بزرگ خیر سرش با دست پر به خونه دخترش می رود .. !! بعد از کلی گیر کردن در ترافیک شب های عید ، پرسان پرسان سراغ شعبه بازنشستگی را می گرفتیم .. به ما گفته بودند داخل مدرسه ای واقع شده است .. !! حالا چرا مدرسه .. ؟ من نمی دونم !! شاید تابلوی ان مربوط به مدرسه دخترانه بوده .. خلاصه با هزار مکافات پیدا کردیم .. !! جالبه هیچ کسی نام ان را نشنیده بود .. ! راننده اتوموبیل را پارک کرده و منتظر ماند .. خیلی خوشحال به طبقه اول واحد اطلاعات مراجعه کردم .. جلوی تمام باجه های غوغا بود .. کلی ادم زبل توی صف ایستاده بودند .. بعد از کلی معطلی به سرباز مربوطه گفتم .. اومدم حکمت کارت ام را بگیرم .. انگار برای نخستین بار بود نام این کارت را می شنید .. !! خلاصه بعد از کلی توضیح و نشان دادن ورقه بانک ، گفت برو طبقه بالا .. نمی دونم چهارم یا پنجم .. !!؟ ( شک دارم ) به جان نوه هایم جنازه ام به طبقه بالا رسید .. خلاصه .. من که راه راست نمی تونم راه بروم .. مجبور شدم برای گرفتن حق ام کلی پله را نفس نفس زنان طی کنم .. !! در نهایت آقای مربوطه خیلی راحت گفت .. پدر جون اشتباه امده ای .. باید بروی طبقه اول اتاق شماره فلان .. !! و از اون ها سئوال کنی .. !!

خوان بعدی ...

با چه بدبختی و در حالی که خود را سرزنش می کردم .. که چرا این قدر بدبخت افریده شده ام دوباره همان راه رفته را برگشته .. و اتاق مورد نظر را مملو از آدم هایی دیدم که هر یک برای دریافت تسهیلاتی غیر از حکمت کارت آمده بودند .. مسئول پشت میز وقتی حال زار بنده رو دید دلش به رحم امده و خارج از نوبت پاسخ ام را داد .. او گفت .. پدر جان اشتباه اومدی .. !!! شما باید به  خیابان ایکس بالای میدان نوبنیاد مراجعه کنی .. بعد از یکی دوساعت معطلی ، راننده آژانس را در میان انبوه ماشین ها پیدا کرده و بهش ادرس جدید رو دادم .. قلبم بد جوری درد گرفته بود .. نه آبی ، نه حرمتی ، نه پاسخی .. خلاصه بعد از کلی رانندگی به میدان نوبنیاد رسیدم .. تا دلتون بخواهد دفاتر ارتشی و پادگان وجود داشت . هیچ کسی ادرسی که به دست مون داده بودند رو به طور دقیق نمی دونست .. بعد از کلی پرس و جو ، عاقبت یک ساختمان شیشه ای را نشان مون دادند .. راننده رفت پارک کنه .. و من داخل شدم .. بعد از کلی انتظار وقتی نوبت بنده رسید .. و مجددآ داستان کارت حکمت را بیان کردم .. مسئول مربوطه گفت .. جناب اشتباه امده ای .. باید ساختمان مجاور مراجعه کنی .. !! چون سر بالایی بود ، دوباره راننده را که تازه یک جای پارک اون هم در منطقه نظامی به دست اورده بود ، ازش خواستم تا به یک ساختمان بالاتر من را ببرد .. خلاصه .. چند جوان مومن که جای مهر نماز بر پیشانی ان ها خود نمایی می کرد .. وقتی با درخواست حقیر مواجه شد .. شماره آن را به کامپیوترش وارد کرده و خیلی مودبانه گفت .. من کارت شما را می سوزانم .. شما بعد از عید به یکی از فروشگاه های اتکاء مراجعه کن .. و کارت ات رو از آن ها بگیر .. !! گفتم قربان چرا همین حرف را در شعبات قبلی به من نگفتند .. !!؟ و من یک ساعت و نیم از خاقانی تا این جا راه پیموده ام .. گفت چه بگویم .. !!!

دیگه بریدم ...  

در حالی که به شدت عصبی بودم .. کلی بد و بی راه به خود و هفت جد آبادام داده .. و گفتم من اصلآ کارت حکمت ام را نخواستم .. !!! و به خانه برگشتم .. هفده هزار تومان ناقابل راننده از بنده گرفت .. و سال خوبی را برایم آرزو کرد .. بقدری حالم گرفته بود که وقتی همسرم دوان دوان اومد تا رنگ کارت حکمت ما رو ببینه .. دلم می خواست عقده تحقیری که شده بودم به سر او خالی کنم .. با غضب بهش گفتم .. از جلوی چشمم برو کنار .. و گرنه شب عیدی طلاق ات می دهم .. !!! او هم سریع دوزاری اش افتاد که هیچ آبی از بازنشسته جماعت گرم نمی شود .. !! با خود عهد کردم قید حکمت کارت رو بزنم .. ! ده ماه از عید نوروز گذشت .. و من عصبانیت ام به خاطر نا هماهنگی ها ، و تحقیر هایی که شده بودم ، هنوز فروکش نکرده بود .. به همین دلیل سراغ اش نرفتم .. تا این که یک روز که کرج رفته بودم .. دخترم سراغ حکمت کارت رو گرفت .. فهمیدم همسرم ندا داده است .. !! بهش گفتم دخترم من دیگه سراغ ان کارت نخواهم رفت .. در همین اثنا خانم پرستاری که برای نگهداری دوقلو ها در خانه دخترم بود ، خطاب به او گفت .. خانم اگه بابات لازم نداره .. بگیره بده من .. تا برای یتیم هایم گوشت و روغن و قند و شکر بگیرم .. دلم به حالش سوخت .. به خاطر جنبه انسانی .. و زحماتی که این زن جوان و بسیار مومن به خاطر سرپرستی از دو فرزند بی پدرش می کشد ، قبول کردم به خاطر او به فروشگاه ارتش برای گرفتن کارت مراجعه کنم ... یکی دو روز بعد که به تهران بازگشتم ، دوباره آژانس گرفته و به فروشگاه حسن آباد برای گرفتن کارت حکمت مراجعه کردم .. بعد از کلی پرس و جو .. اتاقی رو نشانم دادند که در ان خانمی اونیفورم پوش در حال مجادله با زبل خان هایی بود که سر هزار تومان داشتند چونه می زدند .. بعد از کلی سرپا موندن .. به خانم عرض کردم برای گرفتن حکمت کارت ام اومده ام .. با خونسردی گفت .. دیگه ما کارت هوشمند نمی دهیم .. به پست خانه مراجعه کن .. !! گفتم به من گفتند بیام این جا .. گفت از پارسال تا حالا به بعضی مراکز پستی محول شده است .. باور کنید چاقو می زدند ، خونم در نمی آمد .. ! گفتم کدوم مراکز پستی .. خانمه زورش اومد جواب من بی سر و پا را بدهد .. و با دست به تابلوی اعلانات دیوار اشاره کرد ..

خوان بعدی .. اداره پست .. !!

ببخشید طولانی شد .. نزدیک ترین مرکز پستی منطقه ۱۵ در خیابان مفتح شمالی بود .. یا مترو عازم  ایستگاه مطهری شدم .. قبل از رفتن به پست خانه از مغازه جنب انتشارات سروش ، فتوکپی های مربوطه که شامل کارت شناسایی ، شناسنامه ، کارت ملی و غیره می شد را تهیه کردم .. وارد پست خانه شدم .. دیدم صف طولانی ایستاده اند .. به گمان این که جملگی حکمت کارت می خواهند .. با تعجب نظاره گر حرکت لاک پشتی صف بودم .. بعد از چند ساعت .. که از دلهره تعطیل شدن به خود می پیچیدم ، به باجه رسیدم .. یک خانم از خود راضی وقتی شنید حکمت کارت می خواهم .. گفت برو از باجه شماره سه پاکت های حکمت کارت رو خریداری کن .. بدو بدو به باجه مربوطه رسیده و باوجودی که کسی در باجه نبود .. متصدی داشت با موبایل حرف می زد .. با ایماء و اشاره من جلو امده و با اخم پرسید چی می خواهی .. ؟ گفتم حکمت کارت .. چند عدد پاکت به ابعاد متفاوت به دستم داده و نزدیک پنج هزار و خرده ای طلب کرد ( دقیقآ یادم نیست ) وقتی به بادجه اولی برگشتم .. جماعت راه ام نمی دادند .. به گمان این که طالب کارت حکمت هستند .. متوجه شدم اخرین روز دریافت فرم های کارشناسی ارشد دانشگاه است .. و مردم توی صف ایستاده اند نفری هفتاد و شش هزار تومان بابت دفترچه سئولاات بپردازند .. بعد از کلی بحث عاقبت به نزد مسئول پست برگشتم .. از من خواست تمام ستون ها را به دقت خودم پر کنم .. !! بعد از دریافت مدارک و فکر کنم چهار پنج تومان پول ، یک رسید به من داد و گفت یک ماه دیگه کارت به در خانه می آید ..

 یک ماه بعد .. فروشگاه اتکا

عاقبت بعد از یک ماه انتظار .. کارت حکمت به در خانه رسید .. از خوشحالی به آسمان پریدم .. ! جالب این که از میان چند پاکتی ک وجه اش را اداره پست دریافت کرده بود .. فقط یکی از ان ها حاوی کارت بود .. !! و بقیه پاکت ها خالی و بلامصرف درون پاکت بزرگ قرار گرفته بود .. !!  چون دیر وقت بود .. رفتن به فروشگاه ارتش شعبه حسن آباد را به روز بعد موکول کردم .. شب از خوشحالی تا صبح بیدار بودم .. با خود هی حساب و کتاب می کردم .. یاد حرف ان برادر مومن در شعبه نوبنیاد افتادم که گفت .. اعتبار شما باطل نخواهد شد .. ! با طلوع آفتاب آژانس گرفته و راهی حسن آباد شدم .. از هر کسی در باره حکمت کارت می پرسیدم .. چندان اطلاعی نداشت .. !! بعد از کلی پرس و جو .. یک باجه را نشانم دادند .. خانم مسئول کارت را وارد دستگاه کرد ه و گفت کلآ ۳۷۰ هزار تومن اعتبار دارید .. گفتم دخترم من وارد نیستم .. یعنی به چه صورت است .. ؟ گفت شما کالاهای اعلام شده را خریداری می کنی .. و پولش را پرداخت می کنی .. منتها ماه دیگر از حقوق ات کسر خواهد شد .. !! گفتم پس چی مجانی است ؟ گفت همه کالا ها رو باید پولش را پرداخت کنی .. هر چقدر هم تا سقف ۳۷۰ تومان خرج کنی ماه بعد از حقوق ات کسر شده و دو باره به کارت ریخته می شود .. !! برای یک لحظه احساس پوچی کردم .. یاد دیالوگ فیلم قیصر افتادم .. که می گفت .. فرمون فرمون که می گفتند .. این بود .. !!؟ و من در حالی که خود رو لعنت می کردم که بعد از این همه هزینه یک کارت بی ارزشی رو دریافت کرده ام .. با خود زمزمه کردم .. حکمت حکمت که می گفتند همین بود .. !!! ؟

 تشست هرکول ها .. !

در بخش مطالب آینده حتمآ تیتر " نشست هرکول ها " رو دیده اید . مراد از هرکول ، همانا خانواده هرکولس است که هر دو ماه یک بار ابتدا در یکی از پارک های فلکه شهران جمع شده و بعد به یکی از رستوران های منطقه می روند .. تا حالا دو بار بنده سعادت حضور در جمع این یاران رو یافتم . گزارش دیدار اولم را درج کردم .. دومی هم در راه است .. خب طبث ذات این گونه نشست ها ، جاتون خالی هنگام صرف نهار متوجه بحث دوستان در یکی از میز های اطراف شدم .. طبق عادت گوش هایم رو تیز کرده .. و شنیدم در باره " کارت ایثار" که به هرکول ها تعلق می گیره .. صحبت می کنند ! از دوستان پرسیدم موضوع کارت ایثار چیه ..!!؟ از جیب اش کارتی را بیرون آورده و گفت اینه .. !! مات و مبهوت نگاهش کردم .. گفتم حالا این چی است ؟ گفت خیلی مزایا داره .. و کلی در وصف آن سخن گفت .. گفتم چه جوری گرفتی ؟ گفت لیست پر کردیم دادیم نماینده مون آقای فلانی .. و بعد از مدتی تحویل گرفتیم .. !! گفتم خب چرا به من نگفتید ..!؟ گفت از کجا می دونستیم که نام تو در لیست هست یا نه ؟ خلاصه دوزاری ام افتاد بازهم از لیست جا افتاده ام .. !! تا یادم نرفته عرض کنم .. اتحاد و هماهنگی بین آقایون لودمستر ها خیلی عالی است .. آن ها دو نماینده سرزبون دار برای خود انتخاب کرده اند .. و تمام حق و حقوق های آنان را پی گیری می کنند .. منظورم ا زمین های کلاردشت ، تا خانه های مسکونی که به جدیت پی گیری می کنند .. در خالی که با همکاران در باب کارت ایثار و چگونگی درخواست صحبت می کردیم ، یکی از نمایندگان لودمستر ها ، دلش به حالم سوخت و گفت عکس ات رو بده .. برایت می گیرم ... ! و من از ذوق ام سریع مشخصات هفت جد و آبادام را پشت عکس نوشته و به نماینده محترم دادم .. یا در جلسه اول شنیدم آقایونی که در آمریکا مدرک تحصیلی و تخصصی گرفته اند .. با مراجعه به ستاد .. مابه التفاوت حق این مدارک رو که افزون بر چندین میلیوون تومان می شود رو می گیرند .. قبلآ هم از زبان ماشاالله مداح در باره این طرح شنیده بودم .. ولی او نمی دونست از کجا باید اقدام کرد .. !!؟ خلاصه کسی که زبل نباشد ، هیچ حق و حقوقی به او تعلق نمی گیرد .. !

ماجرای کارت پایان خدمت .. !

قضیه اهدای کارت پایان خدمت با قید جمله " عنایت مقام معظم رهبری " هم ماجرای طولانی دارد . و مدت ها پیش قصد داشتم در باره این موضوع و نامردی بعضی همکاران که از بی خبری امثال بنده سوء استفاده کرده بودند مطلب بنویسم .. بعدش یادم رفت .. ! در ایامی که در مجله سروش و شبکه پنج تلویزیون کار می کردم .. روزی یکی از همکارانم به دیدنم اومد .. او گفت به افرادی که ساعت پرواز بالایی در جبهه های جنگ دارند ، به امر مقام معظم رهبری یکی از فرزندان ذکور ان ها حکم معافیت از خدمت دریافت می کند .. خب از ان جایی که من بالاترین ساعت پرواز در جبهه های جنگ را داشتم ، خیالم صد در صد راحت شد که به فرزند من که اون موقع در مقطع راهنمایی درس می خواند ، معافی تعلق می گیرد .. دوست بنده وقتی دید سر بنده حسابی شلوغ است ! به بهانه این که باید سکه طلا به مسئول تآئید ساعت پرواز بدهیم .. خواهان دریافت سکه شد .. !! بهش گفتم مرد حسابی تو که می دونی من بالاترین سقف پرواز های جنگی در میان همکارانم دارم .. اون وقت توقع سکه طلا داری .. !!؟ دوست داری برای هدیه ای که به من تعلق می گیره .. رشوه بدهم .. !!؟ و او با کلی صحبت که ان ها سرشون شلوغه .. همه می خواهند از کارت معافی اهدایی استفاده کنند .. باید این سکه را داد .. بقدری گفت و گفت .. که من ساده خام شده و پذیرفتم یک سکه هدیه کنم .. ! بعد از مدتی کارت پایان خدمت و اشاره به حضور مستمر پدر در جبهه به دست ام رسید .. خیلی خوشحال شدم .. اگر چه فرزند من به خاطر بیماری که داشت معافی پزشکی بهش تعلق می گرفت .. اما این که ارتش بدهد خیلی ارزش داشت .. خلاصه بعد ها متوجه شدم این همکار نامرد سکه را برای خودش گرفته بود .. البته بعد از کلی کلاهبرداری های دیگری که انجام داد ، متوجه شدم همکاران نیروی هوایی وظایف خود را به درستی انجام داده و بدون رشوه کار پرسنل رو راه انداخته بودند .. !!

***************

این ها دیگه نقد نیست ..  

خب .. همان گونه که عرض کردم ، تمام پاراگراف های انتقادی رو حذف کرده و قصد دارم به قول روزنامه نگار ها از دری دیگر وارد شوم .. ! و راه حل هایی رو برای حل مشکلات ارایه دهم .. همه می دونند ارتش مزایای زیادی رو برای رفاه پرسنل بازنشسته اش اختصاص داده است .  ارایه کالاهای لوکس و گرانقیمت به صورت اقساطی ،  اهدای وام های قرض الحسته ،  اعزام پرسنل و خانواده های ان ها به عتبات عالیات و کسر اقساطی از حقوق آن ها ، اختصاص ویلاهای مناسب در فصل تابستان ، اهدای زمین و خانه ، اتوموبیل و حتی مجوز تاکسی ،ارایه انواع و اقسام خدمات درمانی ارزان ؛ ارایه بن کالاهای اساسی ؛ وام بلاعوض جهیزیه ، و و و .. که ممکنه لیست ان ها در ذهن ام نباشد .. اما اولین پرسشی که برای بنده مطرح است .. و ممکنه برای دیگران خیلی عادی و پیش پا افتاده باشد این است .. آیا این امکانات تنها و تنها برای افراد به اصطلاح زبل و اگاه است .. !!؟ یعنی هر کی گرفت .. مزد دستش .. اما هر کی که اگاه نبود ، یا به دلایلی نتوانست بگیرد ، بیمار بود .. بلانسبت بلانسبت همه .. روم به دیوار  " گور پدرشون !!!؟؟ " به جهنم که نگرفتند !!؟  نکنه می خواهید بگویید .. ما مسئول بی خبری و تنبلی آقایون نیستیم .. ! نکنه از ما توقع دارید " لقمه را جویده و به دهان بعضی ها بکینم .. ۱!؟ " تنها پرسش ام از مسئولان محترم کانون ها این است :

آیا مفهوم عدالت این است .. ؟ ارتشی که فرماندهان شجاع و فهیم آن در طول هشت سال دفاع مقدس حساس ترین برنامه های عملیاتی رو طراحی و اجرا کردند ، آیا تقسیم تسهیلات برای قشری که یک عمر صادقانه خدمت کرده و حال انواع و  اقسام فشار های روحی و روانی رو در خانواده و اجتماع تحمل می کنند اجرای عدالت مناسب کاری دارد .. !!؟ آیا اطلاع رسانی به این قشر بودجه اضافه ای می طلبد .. !؟ کافی است به همراه ارسال حقوق و مزایای بازنشستگان به بانک های سراسر کشور ، لیستی از امکانات و تسهیلات متعلقه و شرایط اعطای ان را همانند بخشنامه به بانک ها ارسال کنید .. یا به فیش های حقوقی ضمیمه کنید .. به همین راحتی .. حال هر کسی تنبلی کرده و مراجعه نکرد ، دیگه شما مقصر نیستید .. و به دعاگویان واقعی خود می افزایید ..

مجلات کانون به دست کی می رسد .. !؟

از ان جا که بنده روزگاری روزنامه نگار بودم و به اصطلاح دستی بر اتش مطبوعات دارم ، در اون یکی دو باری که به اتفاق دوست خوبم جناب مهدوی گذرم به کانون بازنشسته های ارتش افتاد ، مشاهده کردم بخشی از ساختمان کانون اختصاص به مجله دارد .. کنجکاو شده و خوب دقت کردم .. بسته های انبوه مجلات را بار وانت می کردند .. به قصد مطالعه نسخه ای را بررسی کردم .. واقعآ به عنوان ژورنالیست حتی در مقام یک نظامی دلم به درد آمد .. اغلب صفحات ان اختصاص به بازدید مدیران ، مصاحبه با آن ها ، گزارش افتتاح مکان های خدماتی و مطالبی از این دست بود .. !! با خود فکر کردم برای یک آدم بازنشسته فلک زده ، محتوای این مجله چه دردی از درد های او و خانواده اش را التیام می بخشد .. !!؟ حیف ان همه بودجه نیست .. !!؟ شما که زحمت کشیده و یک کار با ارزش فرهنگی ارایه می دهید .. بهتر نیست از تحریریه ای قوی و حرفه ای استفاده فرمایید . البته حدس بنده این است که اعضای تحریریه ماهنامه کانون بازنشستگان احتمالآ حرفه ای و به اصطلاح دست به قلم هستند .. اما مشکل می تواند در تعریف خط مش توسط مدیران بالا دستی باشد .. مدیرانی که دوست دارند فقط از ان ها تعریف و تمجید شود .. من دقت کردم دیدم بنده خدا گزارشگران ماهنامه کانون .. با حضور در کوره دهات و نقاط محروم ، مطالب ارزنده ای تهیه کرده بودند .. اما افسوس که برای مخاطبان اصلی ان که همانا بازنشسته ها باشد ، تهیه و تولید نمی شود .. !!

ضمن این که من  کم تر بازنشسته ای را دیدم که حتی این مجله بدست اش رسیده باشد .. !! به هر حال به دست بازنشستگانی که بنده می شناسم تا حالا نرسیده است .. !! آیا اشکالی دارد ابتدا مخاطب شناسی کرده و برای همان طیف یا قشر خاص مطلب تهیه کنیم .. این اشکال در اغلب نشریات زرد ما هم متآسفانه دیده می شود .. آن ها نمی دانند برای چه نوع مخاطبی مطلب چاپ می کنند .. !! در صورتی که مدیران نشریات موفق ، قبل از هر چیز مخاطبان خود را مشخص کرده و برای سلیقه خواننده های خودش مطلب تهیه می کنند .. نمونه بارز آن مجله " خانواده سبز " است . که تکلیف اش را لااقل با خود روشن کرده و صرفآ برای خانواده ها می نویسد .. حال اگر با تغیر خط مش های ماهنامه و تقویت تحریریه با مخاطبان مشخص ( یعنی بازنشسته ها و خانواده آن ها ) مطلب در خور توجه نگاشته شود ، و به درستی توزیع گردد ، حتی می توان با دعوت از شرکت های همکار در فروشگاه های اتکا از ان ها به عنوان اسپانسر استفاده شود .. به عبارتی .. ابتدا بنر و اگهی شرکت های فوق با پرداخت مبالغی جزیی در مجله درج شده و از برکت این اقدام ، هزینه توزیع مناسب تامین می گردد .. در ادامه با رونق و استقبال خانواده ها از ماهنامه .. به دلیل داشتن داستان های جذاب و دنباله دار و آیتم هایی چون فال ، آشپزی حتی خیاطی برای خانواده ها و برای سرپرست خانواده .. اعلام تسهیلات و امکاناتی که ارتش محبت کرده و قراره بازنشسته های محترم استفاده کنند .. حتی با درج مطالب روانشناسی آن ها را به زندگی امیدوار کرده .. و از سوی دیگر اطلاع رسانی هم کرده است .. و دیگر ناراحت نیست که ممکنه عده ای از تسهیلات استفاده نکنند ..

ارایه گواهی حقوق ..

همان گونه که در بالا اشاره کردم .. برای خیلی ها از جمله خود من ، تسهیلات معنوی خیلی ارزش دارد و با فراهم کردن امکانات ضمانت ( در چارچوب اعتبار و حقوق و مزایایش ) و با مشخص شدن هدف فرد بازنشسته از دریافت گواهی حقوق ، چه اشکالی دارد که جایگاه معنوی اش را با انجام کار های خیر و انساندوستانه ارتقاء بخشد ..!!؟ مگه نه این که بر اساس دستورات اکید دینی حفظ حرمت افراد مسن و سالمندان واجب شمرده شده است ؟ حال در این میان اگه نیازمندی به اشتباه و یا از روی توهم فریب جایگاه پیرمردی بازنشسته ای رو خورده و دست تمنا به سویش دراز کرد با ممنوع شدن صدور گواهی ، تنها وسیله انجام کار معنوی را از او دریغ می دارید .. !!؟ مگه نه این که حقوق و مزایای بازنشستگان دست خودتون است .. مگه نه این که سقف ضمانت مالی هر پرسنل مشخص است .. آیا تآئید رسمی میزان حقوق یک فرد بازنشسته خلاف قانون است .. !!؟

مدیریت خدمات و تسهیلات ..

راستش رو بخواهید بعد از رفتن به شعبه خیابان خاقانی ، از این که مسئولان خدمات رفاهی شآن و مقام بازنشست ها را تا این حد پائین اورده اند .. از خودم متنفر و  بی زار شدم .. !! آخه چطور ممکنه ساختمانی برای ارایه خدمات به این قشر آسیب پذیر اختصاص داده شود ، در حالی که دو تا نیروی اموزش دیده برای راهنمایی در طبقه اول قرار ندارد  .. !!  از طرفی ... با وجودی که می دونند مراجعه کنندگان آن ها جوان نیستند .. و همه دارای انواع بیماری از قبیل آسم ، بادفتق ، پروستات ، قلب ، اوره ، و کالسترول و قند و هزار کوفت زهر مار .. هستند ..  ساختمانی فاقد آسانسوری را اختصاص به این این امر داده اند .. !! کاملآ مسلم است که ارتش با دست و دلبازی فراوان زحمت کشیده و برای رفاه و تمرکز زدایی اقدام به گشایش شعبات دیگری برای ارایه خدمات و تسهیلات به افراد بازنشسته کرده است . اما با یک بی سلیقه گی یا بی توجهی ساختمانی را خریداری یا اجاره کرده است ، که پاسخ گوی رفاه افراد مسن نیست .. نه تابلوی راهنمای مناسب .. نه درج راهنمای طبقات و دفاتر .. نه آسانسوری برای رفتن به طبقات فوقانی .. نه کادری آگاه و تعلیم دیده .. کاملآ معلومه عدم مدیریت یک افسر و یا یک سرپرست تمام زحمات و اقدامات ارتش رو نه تنها بی اثر کرده است .. !!  بلکه باعث رنجش و آزار این قشر شده است .. !!  باور کنید هر گاه گذرم به کانون های بازنشستگی و خدمات  ارتش می افتد .. بی اختیار یاد صحنه ای از فیلم " اسپارتاکوس " می افتم .. ! اگه یادتون باشه .. در ابتدای فیلم زمانی که " کراسوس " بزرگ فرمانده مقتدر روم برای تفریح و خوش گذرانی به مدرسه گلادیاتور ها می رود ، برده های بخت برگشته ای که برای نبرد خونین آماده شده و به مرکز میدان آمده بودند .. توسط مربی گلادیاتور ها این گونه معرفی شد .. ( آن هایی که یک قدم تا مرگ فاصله دارند ، به کراسوس بزرگ سلام می کنند .. !! ) حال حکایت ماست .. در حقیقت ما هم چیزی کم تر از یک قدم با گور فاصله داریم .. !!  

کل حرف ها و خواسته  .. !  

باز هم لازم می دانم از امکانات و تسهیلاتی که ارتش مقتدر ایران برای پرسنل بازنشسته اش در نظر گرفته است ، تشکر و قدر دانی کنم .. تنها پرسش های بنده این است که چرا اطلاع رسانی برای این قشر ضعیف است .. !!؟ چرا با وجود در اختیار داشتن انواع رسانه ها ، در این مورد ضعیف عمل شده است . !؟ چرا باید اغلب امکانات و تسهیلات مختص افراد خاصی باشد .. !؟ چرا اگه قرار است وامی اختصاص یابد ، خیلی دیر بعضی از ما متوجه می شوند ؟ چرا سازمان یا واحدی برای حسن اجرای تسهیلات و امکانات رفاهی وجود ندارد که با مشاهده مشکلاتی از قبیل انتخاب ساختمانی نامناسب یا راهنمایان بی تجربه که اکثرآ از سربازان وظیفه پارتی داری که منصوب شده اند ، مدیر یا فرمانده مربوطه را بازخواست نمی کند .. ؟ چرا نباید محلی برای اطلاع رسانی وجود داشته باشه که لااقل تلفنی یا از طریق اینترنت به پرسش های بازنشستگان ، حقوق بگیران مسنی که همسرانشان به رحمت خدا پیوسته اند ، پاسخ صحیح داده شود .. !!؟ مثلآ بنده مدت هاست دفتر چه بیمه خدمات درمانی ام باطل شده است .. تا مرز انفولانزای خوکی پیش رفتم .. یا برای سکته های متعددی که کردم ، نیاز به دارو دارم ..  اما به دلیل عدم آگاهی از محل شعبات تمدید دفتر چه دکتر نرفته و دارو را آزاد تهیه می کنم  .. !! در حقیقت فقط یک شعبه که در حوالی میدان آزادی است را می شناسم .. که آن هم بی نهایت شلوغ است .. و بیماری و شرایط جسمی ام اجازه نمی دهد ساعت ها سرپا بایستم .. ! دنبال شرکت هایی هستم که این خدمات را در ازای دریافت پول انجام دهند .. اما هیچ کسی از وجود این مراکز اطلاع ندارد .. !! در خاتمه باز هم سخن ام را تکرار می کنم .. با شناختی که از فرماندهان با تدبیر ارتش دارم ، مطمئن هستم اجرای عدالت و مساوات برای همه اقشار بازنشسته  ، یا راه اندازی مرکز اطلاع رسانی و نظارت بر کار مسئولان اجرای یا مدیر خدمات در کانون ها کاری ندارد .. شاید هم وجود دارد .. و به دلیل همان اطلاع رسانی ناقص بنده آگاه نیستم .. مثلآ مطلع شدم به افرادی که دخترشون ازدواج کرده وام بلاعوض تعلق می گیرد .. زمانی متوجه شدم ، که مسئول مربوطه گفت .. شرمنده از تاریخ تعین شده اش گذشته .. !!! اکنون هم قضیه کارت ایثار .. اغلب همکاران دریافت کرده اند .. ! ولی من تازه هفته قبل متوجه چنین امتیازی که به من تعلق می گیره شدم .. !! چرا .. !!؟  

 https://s0t26g.blu.livefilestore.com/y1p8oFwifmvSNlgvjP74kMROe-Y268Hq5JtBkMCY4ZdvsbKpSD9hia2JfCPWBK_RkkROAmSc0vjOLt1-x00xr8EhH9MjoFxMlZu/autumn-3.jpg?psid=1

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۶:۱۵ دقیقه بامداد دوشنبه نوزدهم بهمن ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

  

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده آرشیو مطالب سایت اينجا رو كليك كنيد . همچنین برای مشاهده مطالب گذشته وبلاگ اینجا را کلیک کنید .
 
     
 زير نظر : عليرضا صادقي
 
 این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد 
 

since TU-204 is about to be served in some iranian airlines.i am going to introduce this russian passenger service plane in this post

Tu-204 is a mid-range aircraft with 210 passengers which was designed for passengers,cargo,and cargo-passenger.tu-204 complies with russian and european airworthiness standards.(low operational cost,low noise level and low fuel consumption) this aircraft is powerd by ps09-a and rb211-535e4 engines.high aerodynamic efficiency and extendible wings ensure safe cruise flight and slow speed landing.The passenger cabin includes 3 classes. first class, economical class and tourist class1Passenger cabin can be divided into compartments according to class with removable bulkheads and curtains. Compartments are illuminated by reflected light. Hidden luminescence lights located over and under overhead bins along sides create uniform and comfortable illumination. Overhead bins for passenger baggage and coats are of closed type. Volume of baggage overhead bins per one passenger makes 0.052 m3.All seats of economical class are equipped with information and entertainment systems providing watching of 4 video-channels. In the economy-class cabin video-monitors are installed at every three seat rows. Passengers will have opportunity not only to watch video-films, listen to music but also to get information on the a/c location, distance to the airport of destination and other data on the flight. The aircraft is provided with two pressurized cargo-luggage compartments

SOME SPECIFICATIONS:The lenght is 46 m, height 13.9 m and cruise speed is between 810-850 km/h with a maximum speed about 900 km/h.the range is between 6500-8500 km and flight level between 10100-11600 m and the number of crew 2-3 and attendants 5-8

there are some models such as tu-204 100/tu-204 120/tu-204 300 and tu-214 which have a little difference in some specifications and number of passengers.some comparable aircrafts are Airbus A320,A321,boeing 737,boeing 757 and embraer e-jets

ترجمه فارسی:.

از آنجاییکه قرار است بزودی هواپیمای توپولف-۲۰۴ توسط برخی خطوط هوایی ایران مورد استفاده قرار گیرد در این پست به معرفی این هواپیمای مسافربری می پردازم.

تو-۲۰۴ هواپیمای میانبردی است که جهت حمل مسافر یا بار و یا هر دوی آنها مورد استفاده قرار می گیرد.این هواپیما با استانداردهای هوایی روسیه واروپا که شامل هزینه عملیاتی پایین-سروصدای کم ومصرف کم سوخت است منطبق می باشد.این هواپیما قدرت خود را از موتورهای پی-اس۹و آربی۲۱۱-۵۳۵ای۴ دریافت منماید و قابلیت بالای آیرودینامیکی و بالهای قابل گسترش آن باعث اطمینان خاطر در پرواز و نشستن با سرعت پایین میشود.کابین مسافران دارای سه رده می باشد.رده اول(بهترین رده)- رده اقتصادی ورده توریستی. کابین مسافران بر حسب رده آن توسط دیوارهای قابل برداشت یا پرده به بخشهای جداگانه تقسیم گردد.هر یک از بخشها توسط نورهای منعکس شده روشن می شوند.چراغهای مخفی که در بالا و زیر محفظه قرار گرفتن اشیا دستی مسافر ودر طول کابین قرار دارند روشنایی یکنواخت و آرامش بخشی را ایجاد می کنند.محفظه بارهای دستی و لباسهای مسافر ازنوع قابل بسته شدن بوده و گنجایش آن برای هر مسافر 0.052 متر مکعب می باشد همه صندلیهای رده اقتصادی توسط سیستمهای اطلاع رسانی و سرگرمی که قابلیت پخش چهار کانال تصویری را دارد تجهیز شده اند.دراین رده برای هر سه ردیف صندلی یک نمایشگر تصویری تعبیه شده است.مسافران نه تنها فرصت تماشای فیلم و گوش کردن به موسیقی را دارند بلکه می توانند اطلاعاتی را در مورد محل پرواز-فاصله تافرودگاه مقصد وسایر اطلاعات پرواز را دریافت دارند.

این هواپیما دارای دو محفظه بار تحت فشار می باشد..

برخی خصوصیات:

طول 46 متر-ارتفاع ۱۳.۹ متر-سرعت کروز بین۸۵۰-۸۱۰ کیلومتر در ساعت با حداکثر سرعت ۹۰۰ کیلومتر در ساعت-برد پروازی بین ۶۵۰۰ تا ۸۵۰۰ کیلومتر و ارتفاع پرواز ۱۰۱۰۰تا ۱۱۶۰۰ متر می باشد.خدمه پرواز ۳-۲ نفر و۸-۵ نفر نیز مهماندار

چند مدل از این هواپیما از قبیل تو-۲۰۴ ۱۰۰/تو-۲۰۴ ۱۲۰/تو-۲۰۴ ۳۰۰ و تو-۲۱۴ وجود دارد که تفاوت اندکی در تعداد مسافر وبرخی خصوصیات دارند.

از هواپیماهای مشابه آن میتوان به ایرباس آ-۳۲۰/آ-۳۲۱/بویینگ ۷۳۷ و۷۵۷ وامبرایر نام برد.

  
 
پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • قوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  
  •  

    - تعداد بازديد
  • 15169
  • مرتبه

    نظرات


    سرور گرامی جناب مدرسی
    سلام

    ...........
    .........
    ..........
    پاسخ
    جناب اوالانچ نازنین
    با سپاس از پاسخ شما و پوزش از این که به دلیل بیان مسایل خانوادگی قادر به منتشر کردنش نشدم . اما به برکت نفس گرم و حرمت تشریف فرمایی تان ، آی دی شما را حفظ کرده و به همین سه خط پاسخ اکتفا می کنم .
    با سپاس از محبت شما

    سلام
    آقا من یقین دارم این مشکل سال ها رو به کاهش است و ما عملا بازنشسته نداریم که نگران مراقبت کردن از او و ارایه سرویس های بهتر باشیم. آخه الان کدوم کارفرمای ... ای میاد کارمنداشو بیمه کنه. آدم عاقل یه پولی میده به مامور بیمه و بقیشو میدونین. مهم نیست, آدم تا جونه باید مثل ... کار کنه و وقتی هم که پاش میشکنه یا پیر میشه به بقیه یا به عبارتی اون خاکی که بره پیشرفتش زحمت کشیده چه ربطی داره. اصلا مگه اونا وکیل وصی ما هستن که گستاخی کرده و جسارت رو به نهایت برسونن و بپرسن آیا شما مشکلی داری یا نه؟ اصولا چیزی به نام بیمه ساخته غرب ملعون و چیزیست بدرد نخور. اصولا آدم تا وقتی روپاو سالم است دوست داشتنی هست.
    پاسخ
    شهاب جان .. متآسفانه واقعیت تلخی رو اشاره کردی ..
    در مورد بیمه حق با شماست .. فرزند بنده چهار سال و اندی در یک فروشگاهی کار می کرد .. اما کارفرمای او موقع پیدا شدن سرو کله ماموران بیمه ، فروشندگان را به بهانه ای بیرون می فرستاد .. و با مبلغی رشوه ، بر روی عمل غیر قانونی اش سرپوش می گذاشت .. !! هر چه هم من به او می گفتم بگو بیمه ات کنند ، می گفت روم نمی شه .. ناچار مجبور شد اون جا را ترک کنه .. و به محض رفتن به فروشگاهی دیگر ، کارفرمای انسان او ، همان روز اول او را بیمه کرده .. و دو برابر حقوق دریافتی اش ، باری او حقوق تعین کرد .. باور کن خدا هم به همان نسبت به او خیر و برکت داده است ..
    شهاب جان نمی دونی چقدر از افرادی که رشوه می گیرند ، متنفرم
    باید سازمانی قدرتمند با تمام افراد فاسد برخورد کند .. این ادم ها اگر چه از روی احتیاج دست به چنین کار هایی می زنند .. اما قبول کن این پول ها خوردن ندارد ..
    شهاب عزیز .. شرمنده به بی راهه رفتم .. با سپاس از شما

    سلام استاد مدرسي عزيز.

    به نظر من واقعا شرم اور است كه قهرمانان جنگ يك كشور و كساني كه همه چيزشان را براي حفظ اين مملكت فدا كرده اند براي گرفتن حق (حداقلي)خودشان اين چنين رنج بكشند.

    در هيچ كجاي دنيا(حتي عقب مانده ترين كشورهاي جهان)با بازنشستگان اين چنين برخوردي نميشود.

    سوال من به عنوان يك ايراني اين است:

    ((در كشوري كه بعضي از مديران ان(به گفته خود منابع دولتي)پاداشهاي 100مليوني ميگيرند و پلايشگاه ميخرندو نيروگاه ميفروشند ايا (كساني كه زماني از ناموس-شرف-دين-وميهن اين مملكت مردانه محافظت كردند بايد در چنين شرايطي باشند.....!

    به نظر من خودشما هم دراين قضيه مقصريد..

    ((اگر شما هم در ابتداي انقلاب و جنگ به جاي دفاع از كشور و خاكتان مثل بسياري ديگر از كشور خارج شده و دفاع را به ديگر مدعيان سپرده بوديد و فقط 1ساعت در سازمان امنيت اروپا يا امريكا يكسري اطلاعات را بازگو كرده بوديد حتما امروز در بهترين نقاط اروپا و امريكا و با بيشترين امكانات و احترام زندگي ميكرديد....


    به نظر من تنها جرم شما و بسياري از همكارانتان اين است كه

    (((شرافتتان را به هيچ چيز نفروختيد!!!!)))

    مثل هميشه زندگاني سربلند باشي (كاپيتان)....
    پاسخ
    علی جان عزیز و گرامی
    با سپاس از کامنت شما .. راستش رو بخواهی نه بنده و نه تمام همکارانم چنین ادعایی نداریم .. و خود را مخلص همه مردم می دانیم
    و همان گونه که بار ها در همین ستون ها اعلام کردم .. پرسنل ارتش از سرباز گرفته تا عالی ترین رتبه نظامی .. همه و همه تنها به وظیفه قانونی خویش عمل کرده اند .. و هیچ منتی بر مردم ندارند . زیرا روز نخستی که لباس مقدس ارتش رو بر تن کردند .. با علم به این که در راه وطن کشته یا ناقص شوند ؛ آن را پذیرفتند . اما در باره خدمات و تسهیلات .. باور کن عین واقعیت رو عرض می کنم .. ارتش بیش از هر سازمانی انواع تسهیلات رفاهی و خدماتی را با دل و جان در اختیار کارمندان و بازنشستگانش قرار داده است .. در آن اصلآ شکی نیست .. اما درد این جاست در ارایه این خدمات مدیریت خوبی نداشته اند .. من نمی خواهم خدای ناکرده .. مسئولی که وظیفه اجاره و یا خرید شعبه جدید کانون بازنشستگی را به عهده داشته ، تهمت بزنم . اما درعدم کفایت مدیریتی او ایمان دارم . و بی سلیقه گی او را تآئید می کنم .. متآسفانه مشکل همین ها هستند .. ولی باور کن من و اغلب دوستانم جزء اون دسته افرادی هستیم که خیلی کم گذرمون به این مراکز می افتد .. به همین آب باریکه خودمون قناعت می کنیم ..
    در باره مدیران متمول من هیچ اظهار نظری نمی کنم .. ولی صادقانه اعتراف می کنم .. خود نخواستم از موقعیت های شغلی ام چه در زمان جنگ چه ایامی که در صدا و سیما بودم استفاده کنم .. باور کن عرضه همه کاری رو داشتم .. اما افتخار می کنم سالم زیسته و شب را با آرامش می خوابم . و هرگز هم لحظه ای پشیمانی به دلم راه نمی دهم ..
    اما در باره افرادی که کشور را به بیگانه فروختند .. و با خیانت خود ننگ ابدی را برای خود و خانواده شون خریدند .. باید عرض کنم .. این ها هر دو دنیای خود را تباه کردند .. و خوشحالم که عده این افراد خیلی کم بودند .. و از همه مهم تر خوشحالم که هرگز به قول شما شرافت مون را نفروختیم ..
    ممنون از شما و کامنتی که نوشتی
    علی جان .. من منتظر دریافت مطلب بعدی شما هستم ..

    سلام جناب مدرسی عزیز ! تقریبا از پست چگونه یک 747 بازیافت می شود با شما هستم و از جمله افرادی هستم که هر روز به وب سایت شما سر می زنم .

    جناب مدرسی سایت شما متاسفانه سنگین هست . که شاید به خاطر طراحی تمپلیت اون باشه . شما می تونید مطالب مرتبط و خیلی از مسائل دیگه رو به طور اتوماتیک با ماژول ها و پلاگین های ام تی انجام بدید و دیگه وقتتون رو هدر ندید ( برای دستی انجام دادن ) . یا همین لینکستان ! به جای استفاده از سرویس سایت دیگه می تونستید از خود ام تی براش استفاده کنید . که سایتتون سنگین نشه در اون قسمت . در هر صورت حاضرم هرگونه کمکی رو برای شما پدر نازنینم انجام بدم ... بنده طراح و برنامه نویس وب هستم ... در هر صورت در خدمتیم .
    پاسخ
    جناب بحیرایی نازنین
    از توضیحات فنی شما بی نهایت سپاسگزارم . راستش رو بخواهی .. علیرضا جان بنده هیچ اطلاعی از نکات فنی ، خصوصا مواردی که شما اشاره کردی ندارم .. دوستی گفت سنگین است .. خب من بخش های مرتبط و مطالب آینده را حذف کردم .. اما اگر همچنان مشکل باقی است ، خوشحال خواهم شد شما بزرگواری کرده و هر مساعدتی از دست شما بر می آید ، انجام دهید ..
    ممنون از حضورتون

    غم مخور حافظ که گر زین دست باشد درس غم
    عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن
    پاسخ
    آفرین به شما و جناب حافظ گرامی
    واقعا از حسن انتخاب شما سپاسگزارم

    سلام
    چه خبرها عمو بهروز ؟
    پدر من هم مثل شما قيد خيلي از اين تسهيلات رو زده. يادمه چند سال پيش كه كارت بازنشستگي نيروهواييش گم شده بود هر كاري كردم نرفت المثني بگيره .اخرش نصف مراحل اداريش رو خودم پيگيري كردم فقط امضاي نهايي رو پدر حاضر شد بياد كانون و انجام بده .
    متاسفانه اصلا اطلاع رساني درستي وجود نداره . باز خدارا شكر چون ما بعد از بازشنستگي پدر هم توي يك ساختموني هستيم كه همه بازنشسته ارتش ( نيرو هوايي ) هستند و سالهاست هم ديگه رو ميشناسن براي همين گه گاه از برخي چيزها از طريق همسايه ها خبر دار ميشيم .
    شايد دليل عدم اطلاع رساني درست و حسابي كانون اين باشه كه اگه همه خبر دار بشن و هجوم بيارن كانون با توجه به بودجه ي محدودي كه دارن دچار مشكلاتي ميشن . گرچه اگه دليلشون اين باشه اصلا منطقي نيست .
    در خصوص دفترچه هاي بيمه هم اتفاقا همين امروز صبح براي تعويض دفترچه مادرم رفته بودم شعبه ي ازادي .اونجا ديگه مثل سابق نيست . چون سيستم رو مكانيزه كردن .نوبت دهي با دستگاه انجام ميشه . ضمنا شما و همسر محترمتون نيازي به اتلاف وقت براي تعويض دفترچه نداريد . كافيه با شماره ي تلفن ( 09621 ) تماس بگيريد و يك سري كد كه در صفحه ي اول دفترچه بيمه تون هست رو وارد كنيد .دفترچه تون صادر ميشه و هر موقع وقت داشتيد با در دست داشتن كد پيگيري ميتونيد بريد و دفترچه تون رو تحويل بگيريد.(ضمنااين شماره اصلا اشغال نيست خود من چند باري از اين طريق دفترچه پدر و مادر رو عوض كردم )اگه هم حضوري مراجعه كنيد نهايتا ظرف بيست دقيقه تا نيم ساعت دفتر چه صادر ميشه البته كارهاي اداريش با توجه به سيستم نوبت دهي مكانيزه زياد وقت نميگيره بيشتر وقي كه گرفته ميشه مربوط به چاپ دفترچه جديد هست. در هر صورت بدون هيچ گونه تعارفي ميگم اين روزها وقتم ازاده . هر موقع امر بفرماييد با كمال ميل حاضرم خدمت برسم و تا دفترچه ي باطل شده تون رو تحويل بگيرم تا كارهاي اداريش رو انجام بدم براتون شماره ي تلفن من رو هم كه قبلا داشتيد . راستي اقا پسرتون اگه از 18 سال بيشتر داشته باشن نميتونن به شكل تلفني دفترچه رو عوض كنن مگه اينكه مثل من از قانوني كه اخيرا ارتش گذاشته استفاده كنن و به صورت نيمه ازاد بيمه ي ارتش بشن ( حدودا ماهي 15 هزارتومن ميگيرن ظاهرا )
    ببخشيد طولاني شد ..
    زيباي پنهان
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنین ام
    قبل از هر چیز ار این که در باره دفترچه این اطلاعات مفید رو به بنده دادی سپاسگزارم ... غم بزرگی روی دلم بود .. پارسال یک بیماری مرموز پوستی گرفتم .. که هنوز هم تتمه اش باقی مانده است .. و اغلب قسمت های بدن ، سر و زانو و آرنج هایم را فرا گرفت . خیلی عذاب می کشیدم . یکی از دوستان بزرگوار وقت دکتری متخصص در خیابان ملاصدرا برایم گرفت .. با وجودی که ویزیت اش بالا بود ، پرداخت کرده .. جناب دکتر قبل از هر اقدامی چند آزمایش بعلاوه عکسبرداری از سینه ام را تجویز کرد .. اما چون دفتر چه ام اعتبار نداشت ، همان طور نیمه کاره رهایش کردم .. !! و هب خود درمانی مشغولم . داروهای مصرفی قلبم مدتی است خیلی گران شده است .. اون زمان که آریا شهر می نشستیم ، دکتر متخصصی سر کوچه مون بود ، در دفتر چه دارو هایم را می نوشت .. اما همان گونه که اشاره کردم .. الان مدتی است این اقلام را آزاد تهیه می کنم .. اخرین بیماری ام که حدود دو ماه زمین گیرم کرد ، به خاطر فاقد اعتبار بودن دفتر چه .. حتی دکتر هم نرفتم .. !! و چقدر عذاب کشیدم .. ! همان طور که اشاره کردم .. چون یک بار که سالم تر از حالا بودم .. برای تعویض ساعت ها معطل شدم .. تازه همسرم صبح زود قبل از من اون جا برای نوبت مراجعه کرده بود .. !! به همین دلیل هر وقت فکرش رو می کردم که باید ساعت ها در صف تعویض دفتر چه سرپا بایستم ، ترجیح دادم که قیدش رو بزنم .. باور کن من چند قدم هم نمی توانم پیاده راه بروم .. ! خونه مون هم که متآسفانه داخل طرح است .. !! به همین دلیل دست به دامان جناب آقای مهدوی شده و از وی پرسیدم .. آیا سازمان یا شرکتی را سراغ ندارد خدمات تعویض دفتر چه را انجام دهد .. !!؟ او گفت جست و جوی کرده و خبرت می کنم .. که هنوز خبری نشده است .. ! هزینه دارو و درمان هم که می دونی خیلی بالاست .. و دفترچه واجب است .. واقعآ همه اش به این فکر بودم طفلک بیماران و افراد زمین گیری که نمی توانند به شعبه آزادی مراجعه کنند ، تکلیف چیست .. !!؟ همسرم دچار افسردگی است .. و دیگه مثل سابق حواس درست حسابی ندارد .. پسرم هم که صبح سرکار می رود و آخر شب برمی گردد .. تازه اگه خونه هم باشه .. اهل یاری رسوندن به خانواده نیست .. البته از زمان رسیدن به سن 18 سالگی بیمه و مزایای او قطع شد . اما از طریق محل کارش بیمه شده است . فقط دوست نازنین اگه امکان داره دقیقآ شرایط تعویض دفتر چه ها رو یک بار دیگه برایم توضیح بده .. و بگو چه جوری تلفنی تعویض کنم .. ؟ باور کن این بهترین خبری بود که دریافت کردم .
    پسرم من راضی به زحمت شما هرگز نیستم ..فقط بدونم معطلی و ماندن در صف ندارد ، خودم می تونم پی گیری کنم
    اما در باره اطلاع رسانی کانون کاملآ حق با شماست .. و احتمالآ از این می ترسند که مردم هجوم نیاورند .. !! مردم ما هم خدا وکیلی کافی است اعلام کنند فلان جا دستمال کاغذی می دهند .. بدون این که بدونه قیمت اعلام شده تفاوتی با بیرون نداره .. با حرص و طمع هجوم می بره ... در همین پست اشاره به حضور دایمی بعضی افراد حرفه ای اشاره کردم .. که از صبح تا اخر وقت اداری در این گونه مراکر ولو هستند .. و هر حق و امتیازی رو در هوا می زنند .. !! به جان نوه هایم .. برای من همون امکان ضامن شدن خیلی باارزش بود .. که قطع کردند .. حکت کارت را هم به خاطر خانم پرستار بینوا که دو فرزند محصل بی پدر داره .. اقدام کردم .. و گرنه من هرگز دنبال این مسایل نرفته و نمی روم
    صحبت از خانم پرستار کردم .. خدا شاهد است بی نهایت زن شریف و نجیبی است . خیلی با تقوا و مومن است . بنده خدا شوهرش سکته مغزی کرده و می میرد .. و دو بچه ( یک دختر 14 ساله و یک پسر 5 ساله دارد ) او بعد از مرگ همسرش برای اداره زندگی در منازل مردم کار می کند .. بی نهایت مومن و زنی نماز خوانی است .. بعد از تولد دوقلو ها ، دخترم خیلی دنبال پرستاری مومن و نجیب می گشت .. علی رغم آشنایی با خدمتکاران متعدد که هر از گاهی برای نظافت منزلش می امدند .. ، همچنان دنبال شخصی مطمئن می گشت .. تا این که با این خانم جوان آشنا شد .. . و الان نزدیک دو ساله که از صبح تا شب در منزل دخترم کار می کند .. این بنده خدا به خاطر داشتن دختری محصل و هزینه های جنبی تحصیلی .. مجبور می شود چندین بار پول قرض کند و نا خواسته به دام چند نزول خوار بد جنس می افتد .. ! جالبه بدونی کل بدهی او دو میلیون تومان است .. بیچاره به هر کسی که بگی رو زد .. ! تا وام قرض الحسته گرفته .. بدهی هایش را صاف کنه و تنها به یک جا قسط بدهد .. اما هر کجا رفت به در بسته برخورد کرد .. بانک ها که مطلقآ این مقدار وام نمی دهند .. خلاصه دست به دامان بنده شد .. من مرد باخدایی رو می شناختم که در تهران مغازه دار است .. قضیه رو به او گفته و عرض کردم ضامن خودم خواهم شد .. او گفت تنها جایی که امکان داره دو میلیون تومن وام بدهند صندوق مهر رضاست .. و از من خواست تقاضایی به نام او بنویسم .. خب من هم این کار رو انجام دادم .. حاج آقا وقتی نامه را خواند .. ایراد گرفته و گفت .. اولآ خیلی سوز و گداز دشته باشد .. و ضمن این که ابتدای نامه پاچه خواری رئیس دولت و خیلی های دیگر را بکنم .. !! باور کن به خاطر این زن بی نوا .. برای نخستین بار در عمرم به پاچه خواری رئیس جمهور پرداخته و ضمن دعا به سایر مقامات .. از زبان ان بدبخت داستان زندگی ام را تعریف کرده و خواهان دو میلیون وام برای وی شدم .. بیچاره چقدر خوشحال شده بود .. اما نمی دونم حاج آقا کجا غیب اش زده و پاسخ تلفن و پیامک های بنده را نمی دهد .. !! نمی دونم جواب این بنده خدا رو چی بگم .. ؟ به جان نوه هایم اگه داشتم خودم می دادم .. !! نمی دونم کجا برای رفع مشکل او مراجعه کنم .. !!؟ چند بار زد به سرم یک پست در باره او بنویسم و دست به دامان خواننده هایم بشم .. اما دیدم بی فایده است .. فردا خود من هم ممکنه زیر سئوال بروم .. ب هر حال همین جوری دنبال موسسه ای برای دریافت قرض الحسنه هسم .. شما هم فکر کن .. ممنون ببخشید طولانی شد

    سلام بهروز خان
    امیدوارم خوب و خوش باشید.
    در مورد بخش عکسهای مرتبط من به شخصه از دیدنشون همیشه لذت می بردم.
    ولی چون برخی از دوستان مشکل دسترسی به سایت را دارند، بهتره که این عکسها را در یک صفحه جدا قرار دهید و لینکشون را در پایین صفحه بگذارید، این طوری هم ما از دیدن عکسها محروم نمی شویم و هم مشکل دوستان حل می شود.
    یادم می آید خیلی از دوستان به شما پیشنهاد هجرت به وردپرس را داده بودند. فکر کنم به زحمتش بی ارزد.
    شاد و سلامت باشید
    پاسخ
    ممنون فرخ خان گرامی
    با تشکر از اظهار نظر شما که ناشی از لطف و محبت جنابعالی است در باره پیشنهادات شما چشم سعی ام را خواهم کرد .. فعلآ که با حذف ان دو بخش سعی در سبک کردن صفحه کردم .. و دیگه هیچ نوع اطلاعی از موضوعات فنی مروبط به سایت ندارم
    در باره ورد پرس .. قبلآ هم عرض کردم .. کلآ هیچ یک از کد های سایت دست من نیست .. و زحمت تمام این کار ها دست طراح محترم ، جناب امیر عظمتی است
    با سپاس بی کران از شما دوست خوبم

    سلام بچهای مردم توی مدرسه سوختن کسی که باید جوابگو باشه نیست چه انتظاری از بقیه داریم؟
    پاسخ
    البته چون بنده تا اندازه ای در جریان هستم .. این گونه نیست
    اولآ به خاطر کم سن و سال بودن دانش اموزان ، عمل جراحی پلاستیک در چند مرحله باید صورت گیرد .. که اموزش پرورش و نهاد های مسئول پی گیر بودند .. از سوی دیگر با اعلام پشتیبانی خیلی از انسان های بزرگوار و آقایان پزشکان و دکتر های بی هوشی و ارتباط با همکاران بنده در تارنما و فراخوان از سوی سازمان های ان جی او ، اقداماتی صورت گرفت ..
    البته با سخن شما موافقم که ... آن گونه ای که باید و شاید رسیدگی نشد
    به امید بهبودی این عزیزان مظلوم و سپاس از توجه شما دوست خوبم

    جناب مدرسی بنده سایتی برای شما طراحی و چندین مورد از پست های شما رو به صورت تستی توش وارد می کنم و به شما نشون می دم . تا هم نظرتون رو بگین هم عیب هاشو بگین ! لطفا جواب من رو به ایمیل ام بدید ! مواردی هم که دوست دارید بگین تا بهش اضافه کنم تا ایشاالله با سال جدید ورژن جدید سایتتون هم بالا بیاید . شاد باشین پدر گرامی
    پاسخ
    علیرضا جان عزیزم
    باور کن نمی دونم چه جوری و با چه زبانی از شما و محبتی که به بنده حقیر داری تشکر کنم .. ؟
    خیلی خیلی زحمت کشیدی . اما به یک نکته توجه نفرمودی که جی میل بنده مدتی است مشکل داره .. در حال رفع عیب بودیم .. که شنیدم این اشکال به خاطر شرایط سیاسی کشور ، موقتآ اختلال پیدا کرده است .. ! به همین دلیل با عرض شرمندگی فعلآ برایم ورود هب جی میل مقدور نست ..
    جالبه بدونی این اواخر بعد از تلاش های فراوان .. زحمات ما داشت نتیجه می داد .. به عبارتی موفق به باز کردن جی میل برای مدت محدودی می شدم .. اما همین که قصد رجوع به نامه های قدیمی داشتم .. صفحه می پرید .. و هنگ می کرد .. !! باید منتظر باشمی تا وضعیت جی میل ام درست بشه
    با سپاس از شما پسر بزرگوارم .. و به امید جبران این محبت های بی دریغ شما دوست اندیشمند و با دانش ام

    سلام عمو بهروز
    همون طور كه فرموده بوديد در خصوص دفترچه هاي بيمه مزاحمتون شدم .البته من كاملا بدون تعارف عرض كردم كه اگه اجازه بديد دفترچه رو خودم براتون عوض كنم .
    اما در خصوص تلفن گويا :
    از حدود دو سال پيش طرحي راه اندازي شده كه با يك تلفن گويا به شكل اتوماتيك برخي از كارهاي خدمات درماني ارتش انجام بشه كه از قضا يكي از اونها هم تعويض دفترچه هست
    ظاهرا با توجه به اينكه براي تعويض دفترچه عمده كار و وقتي كه از مردم تلف ميشه مربوط ميشه به چاپ دفترچه ، از وقتي اين تلفن ايجاد شده ازدحام در مراكز تعويض دفترچه كه من هم مثل شما فقط با مركز ازادي اشنايي دارم به مراتب كمتر از سابق شده.چون دفترچه ها از قبل چاپ و اماده ميشه و فقط مرحله ي اخر يعني الصاق عكس و مهر زدن ميميونه .ضمن اينكه صندلي هاي زيادي اونجا گذاشتن و سيستم نوبت دهي هم مثل اغلب بانك ها توسط دستگاه انجام ميشه و در نتيجه محيط بهتري فراهم شده. تلفني كه براي اين كار در نظر گرفته شده يك شماره تلفن چهار رقمي هست . شمارش اينه :

    09621 = از چپ به راست :صفر نود و شش ، بيست و يك

    خوبي اين تلفن اينه كه حتي ساعت دو نيمه شب هم ميشه باهاش تماس گرفت . خود من اولين بار ساعت دوازده شب اين كار رو كردم .اگه هم شماره ي تلفن بوق اشغال زد كه كمتر پيش مياد نا اميد نشيد . با چند بار تلاش مطمئن باشيد كه ازاد ميشه .
    بعد از ازاد شدن ليست خدماتي كه اين تلفن ارائه ميده گفته ميشه و اگه اشتباه نكنم شما براي تعويض دفترچه بايد عدد دو رو شماره گيري كنيد . بعد از شما، شماره بيمه تون رو ميخواد كه در صفحه ي اول دفترچه ي قبليتون نوشته شده همين طور يكي دو تا ديگه از كد هاي صفحه ي مشخصات دفترچه ي سابقتون رو ميپرسه . بعد اگه توي پرونده ي شما تو سازمان خدمات درماني نقصي مدركي نباشه ، سيستم به شما يك كد رهگيري ميده .كه حتما بايد يادداشت كنيد چون موقعي دريافت دفترچه اگه اون كد نباشه نميتونن دفترچه تون رو پيدا كنن.در نهايت هم سيستم از شما سئوال ميپرسه كه دفترچه رو كجا ميخواييد تحويل بگيريد كه ادرس يكي دو تا از مراكز رو ميگيه و متناسب با محل سكونتتون يكي از اونها رو انتخاب ميكنيد . البته يه نكته رو هم ياداوري كنم اونم اينكه يه گزينه اي هم وجود داره كه براي تحويل از طريق پست در محل سكونت تون هست كه توصيه ميكنم از اين استفاده نكنيد چون پيگيريش سخته و ممكنه تو پست گم بشه . مخصوصا اينكه اگه از طريق تلفن اقدام كنيد براي دريافت حضوري اصلا معطلي نداريد و بعد از مراجعه و دادن كد پيگيري دفترچه تون به مسئول مربوطه ، عكس تون رو روي دفترچه مي چسبونن و بهتون تحويل ميدن. اگه مركز ازادي تشريف برديد بايد به طبقه ي زيرزمين براي اين كار بريد. ضمنا براي افرادي كه تلفني اقدام كردن هيچ صفي وجود نداره يعني به محض ورود بدون دريافت هيچ نوبتي تشريف ببريد و به مسئول مربوطه كد پيگيري رو بديد . چون كسايي كه تو نبت هستن اشخاصي هستن كه تلفني اقدام نكردن .
    راستي اگه تلفن گويا گفت تلفني امكان تعويض براي شما نيست به معني اين هست كه توي پونده ي شما نقص مدركي هست كه بايد براي رفع كردنش حضوري تشريف ببريد اونجا.

    راستي يه نكته مهم ديگه .

    نميدونم ميدونيد يا نه ؟ اما حق ويزيت دكتر هاي فوق تخصص رو سازمان خدمات درماني نيروهاي مسلح نقدي ميده. براي دكترهاي فوق تخصص كه ويزيتشون گرونه هر چند وقت يه بار با در دست داشتن دفترچه بيمه تون ميتونيد به يكي از همين مراكز مثل ازادي مراجعه كنيد و حق ويزيتي كه پرداخت كرديد رو نقدي دريافت كنيد .هيچ مدرك ديگه اي هم نميخواد همون مهري كه دكتر روي دفترچه بعد از ويزيت ميزنه و دارو بهتون تجويز ميكنه كافيه . اگه مركز ازادي رفتيد براي دريافت حق ويزيت هاتون بايد به طبقه ي بالا مراجعه كنيد . من براي مادر خودم هر چند وقت يه بار مراجعه ميكنم و پول ويزيت هاي فوق تخصص رو ميگيرم . چون معمولا ويزيت فوق تخصص از بيست هزار تومن به بالا هست و اگه چند بار ويزيت بريم مبلغش زياد ميشه ( چشمك )
    ببخشيد خيلي طولاني شد .
    راستي اگه نقص پرونده داشتيد و تلفن گويا ازتون خواست كه حضوري مراجعه كنيد هم نگران نباشيد محيط اونجا ( لااقل شعبه ازادي خيل بهتر شده ) خود من همين امروز صبح كه رفتم فقط 3 دقيقه طول كشيد تا نوبتم بشه كه اين مدت هم رو صندلي لم داده بودم . البته براي چاپ دفترچه زمان بيشتري طول ميكشه.

    در خصوص كارت حكمت هم يه پيگيري كنيد بد نيست چون هر از چند گاهي با اين كارت يه سري چيز مثل تن ماهي و روغن زيتون و ... ميدن درسته كه چيز قابل توجه اي نيست اما به هر حال از هيچي بهتره. به نظر اين جوريا هم كه اون مسئول فروشگاه حسن اباد گفته بود نيست . البته ما معمولا از اتكاي پايگاه يكم استفاده ميكنيم . چون اونجا فروشگاه تعاوني شمس هم هست كه نميدونم عضو اين تعاوني هم هستيد يا نه .
    موفق باشيد ببخشيد كه خيلي خيلي طولاني شد
    زيباي پنهان
    اگه بازم مشكلي بود در خدمتم ...
    پاسخ
    پسر عزیز و نازنینم
    خدا خیرت بده .. بار بسیار بزرگی رو از روی دوش بنده و همسرم برداشتی
    همان طور که گفتم .. من خیلی سختی برای عدم اعتبار دفترچه ام کشیدم .. !! . از دیروز که این خبر رو شنیدم ، بی نهایت خوشحالم .. و از صمیم قلب دعایت کردم .. خدا خیرت بده .. خیلی خیلی برای من واجب بود .. عین ماشینی شده بودم که ابتدا یک ایراد کوچک می اورد .. وقتی صاحب اش بهش نمی رشه .. چند اشکال اساسی رو دستش می گذاره .. و در نهایت هم از کار می افتد .. واقعآ حکایت من است .. اول با یک سرماخوردگی ساده شروع شد .. اهمیت ندادم .. به انفولانزای خوکی و بعدش بیماری های شدید پوستی ، قند ، پروستات و آسم سراغم امد .. قلب هم قبلآ ریپ می زد .. !! واقعا سپاسگزارم
    متآسفانه شنیدم چند روزی مملکت تعطیل است .. بعد از تعطیلات زنگ می زنم .. راستی نگفتی وقتی با تلفن گویا تماس گرفتم و کد رهگیری داد .. چند روز بعدش باید به میدان آزادی مراجعه کرد ..؟؟
    ضمنآ ممنون می شوم تلفن ات را بار دیگر بنویسی .. تا اگه به مشکلی خوردم ، سریع خبرت کنم ..
    ممنون از شما و محبتی که به بنده داری

    دوستان با پوزش از این که نمی توانم پاسخ کامنت ها را بدهم .. من با عجله عازم کرج هستم .. فردا آخر شب بر خواهم گشت ..
    واقعآ از همه شما دوستان شرمنده ام

    با سلام خدمت عمو بهروز گرامی.امیدوارم صحیح و سالم باشید.شرمنده عمو جون.باور کنید درگیر انتخاب واحد بودم البته راسیاتش این ترم دو درس رو نمره جالب نیاوردم.همون درسهایی بود که خیلی خونده بودم.خیلی ناراحت بودم و افسرده شده بودم معدل این ترمم هم خیلی بد شد.البته سر میزدم به سایت ولی عمو جون شرمنده حس و حال کامنت گذاشتن نداشتم.تا اینکه دیروز نشستم با خودم تکلیفم رو روشن کردم. به خودم گفتم آخه پسر ... عمو بهروز این قدر روضه میخونه واسه خودش که نمیگه واسه شما میگه.حتما حکمتی داشته.اگه خیلی مردی ترم بعد جبران کن.
    باور کنید عمو جون چون حرفاتون از سر صداقته و از دلتون گفته میشه تاثیرگذاریش هم خیلی زیاده.و من همین جااز شما به خاطر راهنمایی ها و نصایح پدرانتون از شما تشکر میکنم. اگه ما بی معرفت بازی ذر آوردیم شرمنده .انشا الله جبران کنم
    باور کنید خیلی عزیزید.
    به امید سلامتی شما
    پاسخ
    فدات بشم اسی جان عزیزم
    خودت می دونی چقدر دوستت داشته و خاطر گل ات را همیشه می خواهم
    البته به من گفته بودی درگیر درس و مشق هستی . . و من اصلآ راضی نیستم که ان ها را رها کرده و به سایت بیایی .. اما گاهی وقتی خیلی دیدار ها طولانی می شه .. یادم می رود که خودم گفته ام درس بخوان .. یادم می ره که اصلآ چه دیالوگ هایی بنی ما رد و بدل شده است .. برای همین نگران شده و بی اختیار ان ار در سایت قید می کنم
    باز هم تکرار می کنم .. من اصلآ راضی نیستم در ایامی که درس و مشق هایت تمام نشده و نمره عالی نگرفتی .. وارد سایت شده و یا کامنت بگذاری ..
    اسی جان این عشق مطمئن باش دوطرفه است .. الان دقیقآ هشت و نیم بامداد چهارشنبه است .. از دیشب که به خونه برگشتم .. یعنی بعد از مراجعت از پمپ گاز تا همین حالا که جواب شما پسرم رو می دهم .. از پشت میز کامپیوترم بلند نشده ام .. هنوز کلی کامنت دیگه به غیر از وبلاگ مانده است .. با عرض شرمندگی از دوستان .. غروب بقیه را پاسخ خواهم داد .. چون دیگه چشمانم نمی بیند .. مخصوصآ که من ادمی احساساتی هستم .. و با خواندن بعضی از کامنت ها .. حالم بد جوری تغیر می کنه ..
    پسرم اسی جان ممنون از شما که در این شرایط که سخت مشغول هستی .. به فکر بنده بودی .. برای من خیلی ارزشمند است .. همین مسایل باعث شده است که تمام وقت خودم رو پای سایت بگذرونم
    قربون پسر خوبم بشم .. مواظب خودت باش
    **********
    از همه دوستانی که به دلیل خستگی مفرط موفق به پاسخ نظرات ان ها نشدم ، قلبآ پوزش طلبیده .. و اگه زنده موندم .. عصر حتمآ جواب خواهم داد
    عزیزان بزرگواری چون آقایان محترم .. حمید ، ارتشبد پتراواس ، م - رحمتی ، سپند ، 911 ، ف-ج ، مسعود ، کاوه ، پدرام ، مهرداد - ک ، مسعود چشم آبی
    همه شما دوستان رو به خدا می سپارم

    بدرود
    چهارشنبه 21 بهمن ساعت 8:45 دقیقه بامداد

    عموجان سلام
    موضوع اين پست بقدري غم انگيز بود كه من دستم به كامنت نوشتن نمي رفت. نمي دانم مسئولين اين سازمان ها نمي دانند كه خود نيز روزي بازنشسته خواهند شد و چنين رفتاري را خواهند ديد؟ من اوايل ماه از جلوي برخي بانكها (فكر كنم بانك رفاه) كه رد مي شوم باور كنيد بقدري خجالت مي كشم كه مي بينم آقايان و خانمهاي مسن محترم از پاسي از صبح پشت در بسته بانك در انتظار ايستاده اند كه حقوق بازنشستگي خود را بگيرند. تمام اين افراد انسانهاي قابل احترامي هستند كه عمري را زحمت كشيده اند و حق بيمه داده اند كه حال حاصل آنرا دريافت كنند و با آنان بگونه اي رفتار مي شود كه گويي براي گرفتن صدقه آمده اند. يك محاسبه ساده نشان مي دهد كه 30 سال پس انداز حق بيمه به همراه سود آن به مراتب بيش از پولي است كه اين عزيزان در ايام بازنشستگي دريافت مي دارند و در حقيقت آنان دارند پس انداز ايام كاركرد خود را مي گيرند و نه اعانه اي از طرف دولت ولي كسي به اين حرفها گوش نمي دهد و حداقل احترامي هم براي اين عزيزان قائل نمي شوند. در كرج يكي از ادارات آموزش و پرورش كه گذر بسياري از بازنشستگان به آن مي افتد در يكي از خيابان هاي فرعي عظيميه است كه دوستاني كه با عظيميه كرج آشنا هستند مي دانند كه اين منطقه بر روي شيب كوه قرار دارد. اتوبوسهاي خطي معمولا مسير اصلي را پيموده و در پايين يك مسير با شيب تند توقف مي كنند و افرادي كه مي خواهند به اين اداره بروند بايد اين مسير سربالايي را پياده طي نمايند. باور كنيد بسياري از افراد بازنشسته به اين خاطر قيد حضور در اين اداره را مي زنند. اين هم فرهنگ احترام به افراد مسن كه ما اينقدر سنگ داشتن آنرا به سينه مي زنيم.
    بگذريم. جدا از مسائل تلخي كه در اين پست خواندم يك نكته جالب ديدم كه بر اساس آن پيشنهادي به شما مي دهم: به نظر من شما با يك عكاس شريك بشويد و كارهاي فتوشاپ مربوط به عكسهاي مجالس را انجام دهيد. با نگاهي به عكسهايي كه در اول اين مطلب قرار داده بوديد (پس زمينه غروب و برگ زرد) من متوجه شدم شما از خيلي از عكاسان حرفه اي بهتر تصاوير را اديت مي نماييد. خدا را چه ديديد شايد كار و بارتان گرفت و از ما كه گذشت ولي عكس عروسي بچه هايمان را با تخفيف برايمان اديت كرديد (به هر حال پيشنهاد از من بوده است!)
    در پناه حق
    پاسخ
    حمید عزیزم .. حق با شماست .. تنها چیزی که بازنشسته ها نیاز دارند ، حرمت اجتماعی است . به قول شما آن چه به عنوان حقوق دریافت می دارند ، در حقیقت سود پس انداز طی سالیان متمادی است .. اما حرمت و منزلتی که از ان همواره در رسانه ها با افتخار یاد می شود ، کم تر به چشم می آید .. کافی است مسئولان خود رو به جای بازنشسته ها گذاشته و شرایط ان ها را درک کنند .. همه این عزیزان نوه و نتیجه دارند .. و دوست دارند مثل همه مردم وقتی به دیدن نور چشمی های خود می روند .. با هدیه ای هر چند ارزانقیمت به دیدار عزیزانشون بروند .. اما با این سقف حقوق حتی قادر به تآمین مخارج خصوصی خود از قبلیل پول سیگار ، آرایشگاه ، کفش و کلاه و مسایل درمانی .. نمی شود ، چه به این که هدیه ای هم بشود خرید ...!! و طفلکی ها آرزو به دل از دنیا می روند .. !! بگذریم
    اشاره کردی که مگه خود ان ها روزی بازنشسته نمی شوند .. !!؟ نه حمید جان .. !!! تعجب کردی .. !!؟ منظورم اینه .. بقدری به فکر فردای خود هستند و بقدری بعضی ها خود را در دوران خدمت می بندند .. تا در ایام بازنشستگی به مفهوم واقعی استراحت کرده و غم پول و نان نخورند . !!
    اما در باره تعاریفی که از طراحی ها فرمودی .. اگه جالب باشند .. باید عرض کنم تنها دلیل ان .. کار نیک کردن از پر کردن است .. عشق به سایت و خوانندگان از همه مهم تر تلاش برای انتقال احساسات و المان های موضوع پست و رعایت هارمونی های مناسب ... همه و همه باعث می شود که گاهی اوقات تصویر طراحی شده ، به نظر بعضی دوستان هنرمند مثل شما جالب به نظر آیند .. اما در باب پیشنهاد شما .. حمید جان عزیزم .. مگه نمی دونی بهترین هنرمند هم باشی .. بهترین هنر ها رو هم داشته باشی و به اصطلاح مخ عالم باشی .. در این مملکت خواهان ندارد .. !! کارفرمایان ترجیح می دهند .. به جای مردانی کج و کوله و شکم گنده و کچلی چون بنده و یا امثال حقیر ، در جستجوی دختران زیبا و جوان باشند .. هنر هم نداشتند مهم نیست .. در حین کار یاد خواهند گرفت .. شوخی کردم .. چشمک
    از این که از طرح این پست تعریف کردی .. خیلی خوشحالم و باعث دلگرمی ام شد .. بی نهایت از شما دوست بزرگوارم سپاسگزارم

    سلام.
    بابای منم مثل شما شغل نظامی داشت. حالا بر اثر سرطان به رحمت خدا رفتند.اداره بابام کلی مزایا برای کارمندانش که در قید حیات هستند در نظر گرفته و هر دفعه وام های قرض الحسنه بهشون میده و عید ها سکه میده و خیلی چیزای دیگه. ما خانواده های مرحومین و شهدا هم اگه فهمیدیم که هیچ میریم و اگه بتونیم حقمونو میگیریم. ولی اگه نفهمیدیم بهتر حقمونو میخورن! به مناسبت دهه فجر یه نیم سکه و یه سکه به همه دادند ولی مال ما را بالا کشیدند!!!به ما تعلق گرفته ولی بالا کشیدنش.هر دفعه برای بچه های کارمندا اردوهای فرهنگی تفریحی میذارن ولی به خانواده های ما اطلاع نمیدن و از دستمون میره.امروز شنیدم که یه جشن مفصل به مناسبت 22 بهمن که بخوره توی سرشون ، برپا کردن ولی خانواده های ما را دعوت نکردند.مادرم باهاشون تماس گرفته گفتند جا کم بود!!! من نمیدونم این ... فکر نمیکنند این کم کاریهائی را که در قبال خانواده های دوستان سابقشون میکنند پس فردا یه ... مثل خودشون با خانواده های خودشون هم همین کار را میکنه؟! جدیدا اعلام کردند خانواده های شهدا و مرحومین فقط روزهای پنج شنبه حق دارند از فروشگاه تعاونی اداره استفاده کنند ، روز پنج شنبه هم که خود ...ن دیگه در طی هفته فروشگاه را غارت کردند و چیزی باقی نذاشتند! قفسه های خالی میمونه برای ما. فقط خدا را شکر میکنم که من دنباله رو بابام نشدم و وارد شغل نظامی نشدم. خیلی بهم گفتند اما من زیر بار نرفتم.اما الان دوستان سابق بابام دارند حق خواهرهای منو که هنوز زیر پوشش هستند میخورن. حق منو که خوردند رفت. من خودم تا حالا توی یکی از این اردو هائی که گفتم شرکت نکردم.خوشم هم نمیومد چون همشون آدم .... هستند،بچه هاشون هم مثل خودشونند.اصلا از جو حاکم بر ونجا خوشم نمیاد.یه وقت به شما توهین نشه معذرت میخوام ولی من کمتر نظامی را دیدم که آدم سالمی باشه ، مخصوصا ..... ( با پوزش من نام از شخص و نهادی نمی برم ) هر دفعه با خودم فکر میکنم میگم یعنی بابای منم مثل این دوستای نامردش بوده که من الان دارم میبینم؟ مثل اینا بی وجدان و بی صفت و بی رحم بوده؟؟؟؟
    در دلم باز شد با این پستی که دادید آقای مدرسی. اعصابم ریخت به هم. اگه دیدید چرند گفتم مختارید که هر کجاش را خواستید اصلاح کنید.
    پاسخ
    مهرداد عزیزم .. احساس شما را در مقابل تبعیضاتی که در حق خانواده محترم شما شده است ، کاملآ درک می کم .. اما با پوزش از شما من نکاتی که کمی توهین امیز بود به توصیه خودتون حذف کردم .. زیرا آن هایی که نام بردی نمی توانند از خودشون دفاع کنند .. و توهین به ان ها عادلانه نیست و دور از انصاف می باشد .. ضمن این که فرق ادم های درست و با شخصیتی مثل شما با آن ها باید در گفتار و بیان شما هم پیدا و مشخص باشه .. و گرنه بلانسبت چه فرقی با آن هایی که سالم نمی دانی .. داری .. !!؟
    بگذریم .. مهرداد جان من با این نظریه شما که همه نظامی ها را آدم های سالمی نمی دانی مخالف هستم .. پسرم در هر صنف و حرفه ای .. انواع انسان با اخلاق و شخصیت های گوناگون پیدا می شود .. ما نمی توانیم همه نظامی ها ، ی همه مردمان یک صنف را به صرف تخلف تنی چند از ان ها ناسالم بدانیم ..
    البته می دونم تمام ناراحتی شما به خاطر حق کشی و پایمال شدن حق و حقوق صغیر هایی که در خانه دارید است .. اما نگران نباش .. روزی رسان خداوند متعال است .. بیایم با هم عهد ببندیم که حرمت انسان ها رو حفظ کنیم
    ممنون از شما

    درودبرجناب مدرسی عزیز
    بسیارجالب و واقع گرا وحقیقت.
    راستی یه مدته حکمت کارتها خشک شدن ومثل قدیم زیاد جنس نمی دن.داداشم میگه به استخدامی های جدیدهم کارت نمیدن،یاکارت هارو جمع کنن یا خدمات کامل بدن.
    همه بازنشسته میشن استراحت کنن، تو کشور ما تازه بدوبدو شروع میشه.
    خیلی مخلصیم.بدرود کاپیتان.
    پاسخ
    مسعود عزیزم .. خوشحالم که مورد توجه شما پسر عزیزم قرار گرفت ..
    بله پسرم متآسفانه این یک واقعیت تلخی است که بنده خدا بازنشسته ها گرفتارش هستند .. امیدوارم هیچ کسی در زندگی مشکل خاصی نداشته باشه ..
    ممنون از شما

    جناب مدرسی گل من سلام
    خوبید؟
    برای اون مجله ای که صحبتش با شما را کرده بودم چی بنویسم؟
    فقط یک بنر تبلیغاتی کوچولو یا چاپ یکی از خاطرات شما یا چیزی دیگر؟
    پاسخ
    سپند جان باورت می شه یادم نمی آید جریان مجله چی است .. !!؟؟؟
    البته یک کور سو اطلاعاتی به ذهن ام می رسد .. اما راستش رو بخواهی .. اوضاع فکری من خراب تر این این حرف و حدیث هاست .. !! بگذریم
    البته چون مجله است .. هدف نهایی معرفی لینک است .. که هم می تونی با انتخاب خودت مطلب درج کرده و ادرس بزنی .. یا این که به یک بنر اکتفا نمایی من دربست تابع تصمیات شما هستم .. می دونم لطف شما در هر شرایطی شامل حال بنده است
    ممنون از زحماتی که برای سایت خودت می کشی
    به امید دیدار

    (( سنترال کلابز ))

    یادی از گذشته........ از بل تا کاموف!!
    http://www.centralclubs.com/forum-f52/bell-214-st-t65311.html#p261934


    کپی برداری تسلیحاتی امنیت اقتصادی روسیه را تهدید می کند

    غیر قانونی یکی از مشکلات اصلی بازار جهانی تسلیحاتی است. بسیاری از کشور کپی های موفقی از تسلیحات خارجی انجام داده اند و بیش از این به واردات خارجی نیازی ندارند. بعلاوه تجهیزات کپی شده صادر هم می شود و این مسئله تهدید مستقیم اقتصادی جهت بازیگران عمده بازار تسلیحاتی جهان محسوب می شود.


    کپی زدن مربوط به کشورهایی است که از نظر توان علمی و مجتمع های دفاعی نمی توانند به طور مستقل به تولید نمونه ای خاص از تسلیحات و یا تجهیزات دفاعی بپردازند. و یا تولید کنندگان از فناوری های معین در این زمینه برخوردار نیستند.

    در سال های جنگ جهانی دوم تجهیزات متفقین کپی برداری می شد. در اواخر جنگ جهانی دوم شوروی سابق شروع به طراحی و ساخت بمب افکن های استراتژیکی کرد و در این مسیر طراحان آمریکایی ناخودآگاه به طراحان شوروی کمک کردند. طی سال 1944 بمب افکن های بی-29 موسوم به "دژهای پرنده" آمریکایی بعد از بمباران ژاپن و منچوری بارها در شرق دور روسیه فرود اجباری انجام دادند. طراحان به دقت این هواپیماها را آموخته و کپی آن یعنی "توپولف-4" را ساختند که به دشواری می شد آن را از بمب افکن های آمریکایی تشخیص داد.
    در حال حاضر ظاهرا مسلسل های مشهور "کالاشنیکوف"قربانی اصلی کپی تسلیحاتی شده اند. در دوران شوروی سابق مجوز ساخت "آ کا ام" را اکثر کشورهای عضو پیمان ورشو، کوبا، چین، لیبی، مصر و فنلاند کسب کردند. و در بیشتر موارد این معاملات "سیاسی" بود تا ارتش های دوست بتوانند از تسلیحات منحصر بفرد و مشابهی استفاده نمایند. به رغم آنکه مهلت این مجوزها به اتمام رسیده، هنوز هم مسلسل های کالاشنیکوف در مجارستان ، لهستان، کرواسی، اسلواکی و حتی در آمریکا نیز ساخته می شوند.
    کمپانی "روس آبارون اکسپورت" تلاش می کند تا اوضاع را تغییر داده و سعی خود را بر روی دریافت هزینه ها و یا عقد قراردادهای جدید متمرکز کرده استو اما بر اساس گزارش این کمپانی تا به امروز فقط چین مجوز جدید را برای تولید این مسلسل معروف در دنیا کسب کرده است.

    چین پیش قراول صنعت کپی تسلیحاتی در جهان است. این حقیقت که کل اقتصادی این کشور بر پایان کپی برداری از فناوری های خارجی است گویای این مهم است. از آنجایی که این کشور از مجتمع های دفاعی سطح بالایی برخوردارست، عملا کپی های تسلیحاتی این کشور موفق هستند. مجموعه های پدافند موشکی "اف تی-2000" کاملا مشابه پدافندهای موشکی روسی "اس-300" هستند. چین هیچگاه از روسیه سیستم های آتشبار موشکی "اسمرچ" را دریافت نکرده است اما در ارتش این کشور "اف اچ ال-03" وجود دارد. در این کشور مشابه توپ سیار "مستا" تولید روسیه وجود دارد که " Type-88" نام گرفته است. مشابه خودرو نفر بر زرهی "ب ام پ-3" روسیه نیز زره پوشی با برجک روسی اما شاسی چینی به نام ZBD-05 است.
    برخی اوقات طراحان چینی تجهیزات را بر اساس دو نمونه خارجی تولید می کنند به عنوان مثال مجموعه های موشکی-توپی PGZ-04 که توپ 25 م م آن از مدل ایتالیایی SIDAM-25 اقتباس شده و چهار موشک QW-2 کپی برداری از نمونه "ایگلا-1" روسیه است.

    اغلب تسلیحات کپی برداری شده توسط چین با مجوز این کشور در کشورهای ثالث تولید می شود. چین با الهام از سیستم پدافند موشکی کوتاه برد Crotale فرانسه مدل HQ-7 خود را ساخت که این سیستم تحت عنوان "شهاب" در ایران تولید می شود.
    به اعتقاد کارشناسان، چین در کپی برداری فناوری های موشکی نیز موفقیت های داشته است. آنها با خرید موشک های " X-55" از اوکراین با موفقیت موشک بالدار " DH-10" خود را تولید کردند.


    خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، 20 بهمن ماه
    پاسخ
    ممنون اوالانچ نازنین
    بله .. واقعیت دارد .. چین سرآمد کپی برداری در جهان است .. به هیچ اصل و قانونی هم پایبند نیست .. پول بهش بده .. هر چه را بخواهی در سه مدل برایت کپی می کند .. اول - مدل بدلی و به اصطلاح آبکی . دوم - مدلی مثل نمونه کپی شده . و سوم مدلی با کیفیت تر از مدل ارایه شده .. ! که صد البته مدل های بدلی مخصوصآ در ایران خواهان دارد .. !!! چون هم ارزان است و هم غیر رقابت ..!! به همین دلیل اغلب صنایع و کارخانه های ما از این کشور آسیب جدی دیده اند .. بگذریم
    اما جالب این که نمی دونستم در دنیای تسلیحات نظامی هم این داشتان ها ادامه دارد ..!! ممنون آوالانچ جان و سپاس از شما

    با درود بسیار
    برای کسب اطلاعات جذاب گردشگری کشورها از IRANIAN TOURISM دیدن فرمایید
    با سپاس
    IRANIAN-TOURISM.blogfa.com

    با درود خدمت دوستان بزرگوار
    دو روز بعد از انتشار پست اخر و پاسخ به کامنت ها ، مطلب جدید را طی دو روز به اتمام رساندم . اما وقتی در سایت قرار دادم ، تصاویر کج و بالا پائین درج شدند .. ! خیلی کلنجار رفتم تا هر جور شده اصلاح اش کنم .. نشد که نشد !! در وبلاگ هم به دلیل محدودیت فضا .. حتی در چهار صفحه مجزا هم جا نگرفت .. ! خیلی حالم گرفته شد .. البته سوژه های دیگر برای نوشتن دارم .. یک مطلب جالب هم جناب صفری زحمت کشیده و فرستاده است .. اما به خاطر تعطیلات و مسافرت اغلب دوستان و کسالت بنده ، به تآخیر افتاد .
    دوستان نازنین .. یکی دو روزی است که وقتی قصد خوابیدن را دارم ، یک احساس وحشت و پوچی سراغ ام می آید .. من که در تلقین و بی خیالی سر آمد هستم .. و دیگران را نصیحت می نمایم .. هر چه تلاش کردم تا بلکه یکی دو ساعتی بعد از کلی کار با کامپیوتر خوابم ببره .. نشد که نشد !!حتی دیروز قر والیوم خوردم .. با وجودی که احساس خواب بد جوری به من فشار می اورد ، اما همان حس کذایی و اضطراب سراغ ام می آید .. ! البته بیماری های کلیشه ای دیگری هم دارم .. که با آن می سازم .. اما به همه آن ها تنگی نفس و شاید هم آسم اضافه شده است .. شاید هم چرک های سینه ام باشد ..
    قصد نگران کردن شما عزیزان رو ندارم .. اما به این دلیل مطرح کردم . که عرض کنم .. عازم دیدن نوه هایم هستم .. احتمالآ فردا شب هم بر نخواهم گشت .. چون اتوبان کرج حتمآ شلوغ خواهد شد .. لذا اگه زنده موندم .. سه شنبه شب بر خواهم گشت .. ضمنآ دوستانی که منتظر مطلب جدید بودند .. من پست اصلاح نشده آخر را در وب پیشنویس ام قرار داده ام .. اگه مایل بودید به آدرس
    http://dostanma.blogfa.com/
    مراجعه فرمایید .. با این حساب احتمالآ دیگه این پست را منتشر نخواهم کرد .. !! چون دیگه کسی نخواهد خواند .. !! شاید با کوچک کردن عکس ها .. برای استفاده خوانندگان سنتی منتشر کنم .
    ممنون از محبت همه یاران .. لطفآ چراغ سایت و وبلاگ رو در این یکی دو روزه روشن نگاه دارید ..
    همه شما عزیزان را به خدا می سپارم

    جناب مدرسی گل !!!! سلام !
    خوبید؟
    چرا؟؟ چرا پیش نویس را اعلام می کنید و می گویید احتمالا منتشر نمی شود چون کسی آن را نمی خواند !!!
    حتی خوانندگان قدیمی هم هر از گاهی پست های تکراری قدیمی را پیدا کرده می خوانند حالا می گید پست نابی را که این همه برایش زحمت کشیده اید ممکن است کسی نخواند؟
    زیر پنج هزار نفر خواننده خجالتش برای من !
    لطفا از پا ننشینید
    چراغ سایت شمایید، نور محفل شمایید
    ما ها جز چند پروانه (من که مگسم) چیز دیگری نیستیم.
    زنده باشید و پر انرژی\
    پاسخ
    سپند عزیز و گرامی
    با سپاس از دریای مهر و محبت شما ، راستش رو بخواهی این مطلب بی نهایت من را اذیت کرد
    دیشب به محض برگشتن از کرج تا صبح ده ها نوع ترفند پیاده کردم .. نشد .. حجم تصاویر رو کم کرده و مجددآ آپلود کردم .. باز هم نشد .. یعنی بلاگفا اعلام می کرد بیش از 80 مگ مجاز هستیم .. سایت هم ارور می داد
    خلاصه هر راهی که فکر کنی .. انجام دادم .. نشد که نشد
    و گرنه از لحاظ موضوعی ، جالب بود .. ! به هر حال
    من ادرس لینک را نوشتم .. تا دوستان مطالعه کنند .. خب الحمدالله جناب امیر خان زحمت ما را کم کرده و مطلبی دیگر از نشنال جئوگرافی ترجمه فرمود
    سپند جان ممنون از لطف و محبت ات

    درود بر شما استاد گرانقدر
    چند بار تماس گرفتیم همراه شما خاموش بود و نتوانستیم با شما ارتباط برقرار کنیم.
    در صورت روشن بودن تلفن ، فردا با شما تماس خواهم گرفت.
    امیدوارم پیروز باشید.
    پاسخ
    دختر عزیزم گیتی جان
    اگه یادت باشه .. اخرین تماسی که با هم داشتیم .. من در کرج بودم . متآسفانه منطقه جهانشهر مخصوصآ محله دخترم ، موبایل ها اصلآ انتن نمی دهند .. به همین دلیل ترجیح دادم خاموش باشه .. خب دیشب برگشتم .. و تا همین الان در حال نگارش پست جدید و پاسخ به کامنت ها هستم
    البته برای قرار امروز عصر هماهنگ شده است
    ممنون از کامنت و پوزش از خاموش بودن گوشی

    نظرخواهي براي اين پست بسته شده!

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35