درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  با هواپیما شوخی نکنید !

آیا واقعآ خلبان ها با هواپیما شوخی می کنند

2moam54hmol5qr99728s.gif

-Small---2-Asli.jpg(3) Small---3.jpg

ihss9tr9zi9efmcstko6.jpg

 با هواپیما شوخی نکنید " عنوان مطلب این پست است که محقق جوان و دوست بسیار عزیزم آقای علی صفری آن را تهیه و ارسال کرده است . راستش رو بخواهید اون عده از دوستان عزیز و خوانندگان بزرگواری که از قدیم پی گیر مطالب سایت هستند ، قطعآ واقف اند که .. تنوع در انتخاب سوژه ها و مطالب ارایه شده وجود داشت . حتی سعی می شد این تنوع در رنگ فونت ها و بنر ها هم اعمال شود. اما متآسفانه بعد از سوانح دردناک متعددی که در  ایران عزیزمون اتفاق افتاد ،به درخواست عده ای از  مخاطبان محترمی که خواهان تحلیل های بی طرفانه ای از سوانح هوایی بودند ، ناخواسته محتوای مطالب ارایه شده رویکردی تخصصی به خود گرفته و باعث شکل گیری دو دیگاه متفاوت شد.. ! گروهی معتقدند که بایستی سمت و سوی مطالب کاملآ علمی - فنی باشد . و از درج هر گونه خاطره و حتی کامنت های غیر تخصصی خوداری شود . در مقابل عده زیادی بر این باورند که .. نقل خاطرات شخصی از دوران تحصیل در امریکا گرفته تا پرواز به مناطق جنگی و حتی شرح رویداد هایی که در رژیم گذشته شاهدش بودم ، از دلایل اصلی جذب مخاطبان انبوه است .. ! و مصرانه خواستار کاهش مطالب تخصصی و بیان خاطرات به سبک و سیاق قبلی هستند .. !   

اما گمان می کنم .. صاحبان هر دو اندیشه حتمآ بر این اصل مهم واقف اند که .. بنده از روز نخست شکل گیری سایت تاکنون ، همواره پایبند نظرات خوانندگان و مخاطبان دایمی سایت بوده ام . و احترام زیادی به نظرات و پیشنهادهای سازنده آن ها قائل هستم . به عبارتی هر گونه رشد در این عرصه رو مدیون خوانندگان فرهیخته و اندیشمندم می دونم . و قلبآ هم سپاسگزارم . اما این نخستین باری است که در مقابل دو نظریه جدی قرار گرفته ام .. ! صادقانه می گم .. با هر دو پیشنهاد موافقم .. !! اما مشکل این است که به دلیل تضاد اجرایی ، امکان پذیر نیست .. ! از یک سو تبدیل شدن سایت به مرجعی علمی که پاتوق هوانوردان و شیفتگان صنعت هواپیمایی باشد ، از آرزو های دست نیافتنی هر مدیر سایت ایرانی است .. اما از سوی دیگر نگارش خاطرات قدیمی و نقل فراز و نشیب های زندگی و اتفاقات رنگارنگی که طی گذشت بیش از پنج دهه از عمرم شاهدش بودم ، برایم خیلی لذتبخش است ... ! راحت تر بگم .. به نوعی تخلیه روحی می شوم . در حقیقت زندگی بعد از بازنشستگی ام رو شکل می دهد .. چه شب هایی که هنگام نقل خاطرات ایام جنگ و در فراق دوستان و هموطنانی که مظلومانه با زندگی وداع کردند با چشمانی گریان پشت کیبورد می نشستم . و یا ...

کلام اخر .. حال بعد از گذشت سه سال از عمر این رسانه ، بر سر دوراهی رسیده ام . سه سالی که برای بنده سرشار از تجربه و اموختن بود .. و سعی کردم هر پست با دفعات قبل تفاوت داشته باشد .. با  قیاس مطالب سال نخست و پست هایی که امسال تقدیم شما یاران شده است ، پی به تفاوت ها  خواهید برد .. اکنون وقت ان رسیده است که گام های بعدی را سنجیده تر برداریم . و از شما دوستان نازنین تمنا می کنم بدون تعصب و تعارف راهنمایی ام فرمایید . اما آن چه به ذهن خودم رسیده این است که .. خاطرات شخصی و مطالب غیر تخصصی رو همانند گذشته و با همون سبک و سیاق ، تنها در وبلاگ منتشر کنم . از سوی دیگر مطالب علمی تخصصی و مباحث پروازی و امور هوانوردی رو به سایت اختصاص بدهم تا هر دو طیف با خیالی آسوده تارنمای خویش رو برگزینند . پیشنهاد دوم این است که .. همانند گذشته این روند ادامه یافته و به قول قدیمی ها ، به صورت مخلوط و درهم به راهمون ادامه دهیم .. !!؟ حال این شمایید که راه سوم و یا یکی از دو نظریه بالا رو انتخاب و به بنده اعلام فرمایید . به هر حال از سال آینده تغیرات عمده ای را شاهد خواهیم بود ..

  marshalads.gif

Test Baner.gif

 

(2) Start---1.jpg

 آیا واقعآ خلبان ها با هواپیما شوخی می کنند !؟

  اخطار شديد ايكائو به خلبانان ..  با هواپيما شوخي نكنيد !!

  حوادثي كه جهان هوانوردي را تكان داد.

 بروز چند سانحه هوايي تكان دهنده در سال گذشته ميلادي و ابتداي سال جاري ميلادي جامعه هوانوردي جهاني را به شدت شوكه كرد و سازمان جهاني هوانوردي با بررسي دقيق اين سوانح به اين نتيجه رسيد كه كشورهاي عضو را  در مورد پديده جديدي به نام بي توجهي و شوخي مرگبار بعضي از خلبانان با اصول ايمني پرواز اگاه كرده و از اين كشورها بخواهد به شدت خلبانان غير نظامي را از عواقب بي توجهي به محدوديت هاي ايمني پرواز اگاه كنند.  در واقع كارشناسان ايمني پرواز دليل اين اخطار را بالا رفتن (ريسك پذيري)در بين بسياري از خلبانان در خطوط هوايي بزرگ و صاحب نام جهان مي دانند كه در چند سال اخير سوانح مرگباري را رقم زده است.

  تفاوت اشتباه با ريسك .

 هميشه يكي از عوامل سوانح هوايي در جهان ( اشتباه )خلبانان يا (كاكپيت كرو ) بوده است كه بنا به منطق انسان به خاطر جايز الخطا بودن هميشه در معرض اشتباه و خطا است كه در محيط كاري پر استرس و خشن مانند كابين خلبان امكان اشتباه نيز همواره وجود دارد . اما اشتباهات كاري نيز خود دو دسته هستند كه در زير به ان ها اشاره مي شود .

 1. اشتباهات سهوي :

همان طور كه ذكر شد در پرواز و خلباني هم مانند هر شغل ديگري امكان اشتباه وجود دارد . گرچه عواقب اشتباه در پرواز معمولا عواقب شديدي را در پي دارد . اشتباهات سهوي اشتباهاتي هستند كه خلبان يا ديگر خدمه  ناخواسته و نادانسته مرتكب ان مي شوند و معمولا به دلايل زير رخ مي دهند.

 1. خستگي روحي و جسمي خلبانان.

 2. درگيري بيش از حد خدمه در بخش خاصي از پرواز و بي توجه شدن ان ها نسبت به ديگر بخش هاي هدايتي و نظارتي هواپيما .. اين گونه اشتباهات معمولا در اپروچ و يا تيك اف رخ مي دهد چون بار كاري خلبانان بسيار زياد است

 3. عوامل محيطي مخرب ..  مانند ايجاد شرايط خاص امنيتي در پرواز و يا عملكرد ضعيف مرکز کنترل ترافیک (atc) و...

 4. پايين بودن سطح علمي و فني خلبانان و يا اعتماد به نفس پايين انان. در باره پائین بودن سطح علمی خلبانان یا عدم توجه صحیح به دستورات متخصصان که متآسفانه  منجر به سانحه شد را در پستی مستند - تصویری ارایه دادم ( اینجا ) .. { مدرسی }

3.jpg

  2. اشتباهات عمدي ياريسك .

 اشتباهات عمدي كه خلبانان مرتكب ان مي شوند اشتباهاتي هستند كه خلبانان با اگاهي از عواقب مخرب و خطرناك مرتكب ان ها مي شوند . در واقع اين اشتباهات در شرايطي رخ مي دهد كه خلبان مي داند كه اين كار و يا عملكرد ممكن است باعث بروز سانحه و يا به خطر افتادن امنيت پرواز شود . اما با اين حال مرتكب ان مي شود . اين خطاها را خطاهاي عمدي مي نامند كه كلمه (ريسك) بهترين مترادف براي ان ها است .

 دلايل ريسك . (اشتباهات عمدي)

 1. عجله خلبانان و پا فشاري انان بر پرواز به موقع و در ساعت مقرر.

 2. بي توجهي خلبانان به محدوديت هاي ذكر شده پروازي هواپيماها در كتابچه فني پرواز و قرار دادن هواپيماها در شرايطي كه شركت سازنده ان شرايط را براي هواپيما خطرناك و بيرون از محدوده استاندارد هواپيما مي داند .

 3.بي توجهي خلبانان به شرايط خاص اب و هوايي مسير پرواز و اقدام به پرواز در شرايط طوفاني و ابر  های سي بي

 4. اعتماد به نفس بيش از حد خلبانان و غرور .

 5.اعتماد بيش از حد خلبانان به سيستم هاي مدرن ناوبري و كنترلي هواپيماهاي جديد.

 6.لج بازي و سرپيچي از پيشنهادات مراقبت پرواز . به عنوان مثال سانحه خطوط هواپیمایی تابان در مشهد را به خاطر دارید .. !!؟ ( اینجا ) { مدرسی }

 7. پا فشاري خلبانان براي ادامه پرواز در شرايطي كه هواپيما با نقص فني جزئي روبرو است و عدم گزارش اين مشكلات به ظاهر كوچك به مهندسان  تعمير و نگهداري هواپيما . یک نمونه بارز از بی توجهی خلبانان به نقص فنی سیستم های هواپیما و سطحی نگری که منجر به سانحه شد ، را لطفآ در  (اینجا )  بخوانید .  { مدرسی }

 8.اعتماد بيش از حد خلبانان به (atc)

 بايد به اين نكته اشاره كرد كه كارشناسان (ايكائو) اين اخطار را به عنوان هشداري پيش گيرانه مطرح كرده اند زيرا به نظر مي رسد كه اشتباهات عمدي و ريسك پذيري در بين خلبانان افزايش يافته است .

(2) 2.jpg

  چرا ريسك پذيري بالا رفته است ؟!

 در جواب به اين سوال بايد عوامل مختلفي را بررسي كرد كه خارج از حوصله خوانندگان  است اما به نظر مي رسد كه دو عامل اصلي باعث بالا رفتن ريسك در بين خلبانان شده است.

 1. پيشرفته و فوق مدرن شدن هواپيماهاي جديد و نصب سيستم هاي ناوبري و رادارهاي جديد  هواشناسي وبهبود سيستم خلبان اتوماتیک یا همان اتوپایلوت  (ap) هواپيماها.

 2.جايگزين شدن بعد تجاري و اقتصادي بر بعد علمي و فني پيچيده هوانوردي در بين خطوط هوايي جهان.

marshalads.gif

 مژده به علاقه مندان نمایش های هوایی  

 

  ايا واقعا خلبانان با هواپيما شوخي مي كنند؟!

 به نظر مي رسد منظور از شوخي كردن خلبانان با هواپيماها در گزارش اخير بازرسان ايمني پرواز بين المللي در واقع اين باشد كه .. خلبانان امروزي به خاطر مدرن شدن سيستم هوانوردي جهان و هواپيماهاي تحت فرمانشان تا حدودي نسبت به بعضي از محدوديت هاي سنتي پرواز كم توجه شده اند با اين توهم كه هواپيماي گران قيمت و چند صد مليون دلاري انان انقدر ايمن است كه نيازي به وسواس هاي خاص گذشته در بحث ايمني وجود ندارد . خب بنا به اين تعريف به نظر مي رسد با مدرن شدن هواپيماها خلبانان احساس كرده اند كه مي توانند از زير بعضي از دستورالعمل هاي  خسته كننده و به ظاهر بي فايده ايمني پرواز شانه خالي كنند.

ریسک خلبانان حرفه ای .. !

 در ادامه تحقيقات به نظر مي رسد ريسك پذيري در خلبانان با تجربه و حرفه اي بيشتر از خلبانان جوان تر است .  در واقع دليل اين امر ان است كه : با بالا رفتن تجربه پروازي و ساعات خدمتي خلبانان به نظر مي رسد كه يك نوع اعتماد به نفس كه من ان را اعتماد به نفس خطرناك مي دانم در بعضي از خلبانان رشد مي كند كه چيزي فراتر از اعتماد به نفس لازم اين شغل است .

5.jpg

 عاقبت شوخي با هواپيما .

 همه كساني كه روزي وارد دانشكده پرواز شده اند تا لباس پر ابهت خلباني را به تن كنند ، احتمالا اين جمله مهم و كليدي را از استاد خلبانان خود بارها وبارها شنيده اند که .. پرواز شوخي بردار نيست ! اين كه چرا پرواز شوخي بردار نيست به نظر سوال احمقانه اي است . چون هركسي كه حتي الفبايي از اصول پرواز را مي داند معني اين جمله را به خوبي متوجه خواهد شد . اما همان طور كه گفته شد متاسفانه بعضي مواقع بعضي از خلبانان اين نكته اساسي را فراموش مي كنند و به دلايل مختلفي كه شرح ان در بالا گفته شد . هوس شوم زير پا گذاشتن قوانين و اصول ايمني پرواز را به قيمت از دست دادن جان خود و مسافرانشان به جان مي خرند !! در واقع اين خلبانان در حالي كه مي دانند ممكن است اين سهل انگاري و ريسك عمدي امنيت پرواز را به خطر اندازد باز هم با تكيه بر اعتماد به نفس كاذب خود و اعتماد بيش ازاندازه به هواپيما مرتكب اين خطاها مي شوند و هنگامي متوجه اشتباه بودن كار خود مي شوند كه ممكن است براي جبران دير شده باشد !! ( در باره عواقب شوخی در پرواز که متآسفانه به سانحه منجر شد ، در یکی از مطالب قبلی { اینجا } اشاره کرده ام . - بهروز مدرسی )

  وقتي هواپيماي ايمن تبديل به سفير مرگ مي شود...!!

 مسلم است كه هواپيما به عنوان يك ماشين همواره و تا ابد مطيع امر انسان است و هرگز هيچ هواپيمايي از خود اراده سرپيچي از دستور انسان مسلط بر خود را ندارد و اگر انساني كه كنترل اين ماشين را عهده دار است مصمم بر دادن دستور خاص به هواپيما باشد هواپيما هر چقدر هم مدرن و كامپيوترايز باشد نمي تواند از دستور سرپيچي كند ..! پس طبق قاعده منطقي بالا به يك نتيجه مهم مي رسيم .. امكان سانحه براي مدرن ترين هواپيماهاي امروزي و اينده هم چنان وجود دارد چون هواپيما هم مانند هر ماشين ديگري ساخته دست انسان و تحت فرمان كامل مستقيم و يا غير مستقيم انسان است و انسان نيز همواره احتمال خطا را در ذات خويش دارد . با رسيدن به قاعده بالا مي توان در يافت كه .. اگر خلبان به هردليلي  ، عمدي يا غير عمدي مرتكب اشتباه شود هواپيما ممكن است در وضعيت خطرناك و غير قابل كنترلي قرار بگيرد و نهايتا دچار سانحه شود. پس بايد در نظر داشت اگر گفته مي شود كه فلان مدل هواپيما فوق مدرن و فوق ايمن است ، مخاطب اين مسئله مسافران هستند نه خلبانان و ديگر خدمه .. يكي از اصول اوليه پرواز لزوم توجه صد در صد خلبانان به ايمني پرواز است و اگر خلبان در هر نوع هواگردي مرتكب ريسك يا اشتباه شود ، ممكن است هواپيماي ما فوق مدرن خود را تبديل به يك تابوت متحرك براي خود و مسافران خود كند . ( در مورد اشتباهات عمدی و یا سهوی خلبانان و گروه های پروازی که متآسفانه موجب سوانح دردناکی شده اند ، در همین سایت به موارد متعددی اشاره شده است . مثلآ  : عمل نابخرادانه خلبان روسی (اینجا ) و  ( اینجا )

(2) 1.jpg

 خطرناك ترين شوخي هاي خطرناك !

 در بررسي ها مي توان به اين نتيجه رسيد كه ريسك پذيري خلبانان در بعضي موارد و در مقابل بعضي پديده ها بيشتر است و در واقع خلبانان در بعضي از موارد بيشتر اهل ريسك كردن هستند كه  اتفاقا همين دسته كم گرفتن بعضي از ريسك ها ؛ آن ها را تبديل به مرگبار ترين خطاهاي عمدي كرده است  .  در زير به بعضي از اين موارد اشاره مي شود.

 1.  اپروچ در شرايط وخيم جوي و ديد بسياركم . (مانند سانحه اخير تابان اير)

 2. استفاده از دستگاه هاي كمك ناوبري به جاي سيستم هاي ناوبري اصلي پرواز و خارج كردن هواپيما از (ifr) به (vfr) خصوصا در هنگام لندينگ. (مانند سانحه an.140 اكرايني در نزديكي اصفهان)

 3. اعتماد بيش ازحد به (ils-landing) در شرايط (سايد ويند شديد و ديد كم ) با تكيه به پيشرفته بودن سيستم هاي پيشگيري از برخورد با زمين . (مانند سانحه a.320ارمنستان در درياي سياه

 4. اعتماد بيش از حد خلبانان به اتو پايلوت هواپيماها و عدم رعايت موازين ايمني در شرايطي كه هواپيما در اين حالت است .. از قبیل .. چرت زدن در پرواز و نبستن كمربندهاي ايمني ..!!  (مانند سانحهa.330خطوط هوايي استراليا كه البته تلفات جاني نداشت.

 5.بي توجهي به ابرهاي خطرناك (cb)و اقدام به پرواز بر خلاف موازين ايمني پرواز در ابر سي بي . (مانند سانحهb.737اخير در لبنان) و یا سانحه a.330سال گذشته ايرفرانس در اقيانوس اطلس . (البته به دليل پيدا نشدن جعبه سياه اين مسئله هنوز تائيد علمي نشده) برخورد هواپیمای غول پیکر ۷۴۷ نیروی هوایی ایران با ابر های خطرناک سی . بی ، که موجب سرنگونی جامبو جت برفراز اسپانیا شد ، مثال مستندی در این باره است . که جزئیات حادثه را در ( اینجا ) می توانید مطالعه کنید . { مدرسی }

 6. (low-flight) يا پرواز در ارتفاع خيلي پايين كه معمولا خلبانان هواپيماهاي سبك اين كار را انجام مي دهند. (مانند سانحه-blue bird-در ايران)

 7. پرواز با زاويه (pitch-bank) زياد و مانورهاي خطرناك به منظور ايجاد هيجان و نشان دادن مهارت در شرايط نا مناسب و بدون توجه به محدوديت مانور و سرعت هواپيماها . (اين پديده هم بيشتر توسط خلبانان هواپيماهاي سبك انجام مي شود)

 8.بي توجهي نسبت به نقص هاي فني جزئي و پرواز در اين شرايط . (حادثه تلخ اخير كه در ايران رخ داد ومتاسفانه خلبان و استاد خلبان زنده زنده در اتش سوختند!!!)

4.jpg

 کلام اخر ...

 در پايان بايد ذكر كرد كه ..  پرواز و هواپيما و اصولا مقوله هوانوردي پيش از ان كه يك تفريح يا تجارت باشد يك فن و علم است كه مانند هر علمي داراي اصول خاص و قواعد جدي هستند كه به هيچ  عنوان شوخي بردار نيستند و براي داشتن يك پرواز خوب و ايمن خلبان بايد به عنوان مسئول در مقابل جان خود و ديگران قواعد و قوانين را مو به مو اجرا کرده  و بداند كه پشت تمام قوانين پرواز روح هزاران انسان خفته است...

  پاينده باد ايران و ايراني . علي اصغر صفري

 

آشنای با نویسنده جوان تحلیل فوق  

safari-copy.jpg

علی صفری در باره خودش چنین نوشته است :

در مورد سوابق بنده بايد عرض كنم من دانشجوي رشته علوم سياسي دانشگاه ازاد هستم اما با اين كه از كودكي عاشق خلباني بودم به علت مشكلات مالي و بعضي تبعيضات با اين كه4  سال تمام براي بورسيه شدن جنگيدم نتوانستم به خاطر بعضي تبعيض هايي كه با چشم خود مي ديدم وارد اين شغل شوم و به تحصيل در رشته علوم سياسي ادامه دادم.

 اما به خاطر اين كه من زندگي و جوانيم را در اين راه گذاشته بودم هيچ گاه تسليم نشده و با اين كه سر هيچ كلاس خلباني نرفتم كتاب هاي اين رشته را تهيه كرده و به صورت شبانه روزي در كنار ديگر منابع و تحصيل در رشته ديگر همچنان انها را مطالعه كردم و اكنون نيز با افتخار خود را خلباني مي دانم كه به خاطر نداشتن 40 مليون تومان پول پرواز نكرده است.  اقاي مدرسي من واقعا براي اين كار رنج كشيدم و جنگيدم به صورت شبانه روزي مطالعه كردم و هميشه دوست دارم حتي اگر هم خلبان نشدم(كه مي شوم)بتوانم به برادران عزيز خلبان در زمينه تحقيقاتي كمك كنم تا سهمي در ارتقاي سطح خلبانان كشورم داشته باشم . شايد باورتان نشود اما من براي تحليل سانحه تابان اير 5 ساعت در(flight simulator) سناريوهاي مختلف را شبيه سازي و بررسي كردم . بنده با تمام نيرو و انرژي اماده همكاري با شما استاد گرامي هستم و اين را افتخاري بزرگ براي خود مي دانم .

********* 

 End-Text.jpg 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۵:۴۵ دقیقه بامداد اول اسفند ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده آرشیو مطالب سایت اينجا رو كليك كنيد . همچنین برای مشاهده مطالب گذشته وبلاگ اینجا را کلیک کنید .
 
ztdydlzmcqo2fkjwhto2.jpg 
      زير نظر : عليرضا صادقي  
 
 این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد
 
THE WORLD RECENT PLANE CRASHES:

Date:February 14, 2010 Time:11:30 Location:Near Saada, Yemen , Operator:Military - Yemeni Army , AC Type:Helicopter Aboard:11, Fatalities:11 , Ground: 2,Details:The helicopter crashed into a military vehicle shortly after taking off from the military airport carrying seven wounded soldiers and its crew of four soldiers. The accident was reported to have been caused by a technical fault.

Date:January 28, 2010 Time:11:30 Location:Cotabato City, Philippines Operator: Philippine Air Force AC Type: GAF 22B Nomad,Aboard: 8,Fatalities:8 , Ground:1 ,Route:Cotabato City - Zamboanga City ,Details:While taking off the crew experienced an engine fire and tried to make an emergency landing but crashed into a residential neighborhood.

Date: January 25, 2010 Time:14:30 Location: Near Senador Jose Porfírio, Brazil Operator:Piquiatuba Taxi Aereo AC Type: Embraer EMB-110C Bandeirante,Aboard:10 Fatalities:2 , Ground:0 ,Route: Belem - Senador Jose Porfírio,Details:The commuter plane crashed while attempting to land, killing the captain and one passenger.

 SOURCE:www.planecrashinfo.com BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

حوادث هوایی اخیر دنیا:

تاریخ:14 فوریه 2010/زمان:11:30/مکان:نزدیک "سعدا" در یمن/ خط هوایی:ارتش یمن/نوع هواپیما:هلیکوپتر/تعداد سرنشین:11/تلفات:11/تلفات روی زمین:2/مسیر:/جزئیات:هلیکوپتر حامل 7 سرباز زخمی و چهار سرباز خدمه لحظاتی پس از برخاست از فرودگاه نظامی روی یک وسیله نقلیه نظامی سقوط کرد.بنا بر گزارشات حادثه در اثر نقص فنی اتفاق افتاد.

تاریخ:28 ژانویه 2010/زمان:11:30/مکان:فیلیپین-"کوتاباتو سیتی"/ خط هوایی:نیروی هوایی فیلیپین/نوع هواپیما:"جی ای اف" نوماد/تعداد سرنشین:8/تلفات:8/تلفات روی زمین:1/مسیر:کوتاباتو سیتی به زامبومگا سیتی/جزئیات:در حال برخاستن خدمه با آتش گرفتن موتور مواجه شدند و سعی کردند که فرود اضطراری انجام دهند اما در یک منطقه مجاور سقوط کردند.

 

تاریخ:25 ژانویه 2010/زمان:14:30/مکان:نزدیک "سنادور خوزه پورفیریو"-"برزیل"/ خط هوایی:تاکسی هوایی "پیکیاتوبا"/نوع هواپیما:امبرائر 110 سی/تعداد سرنشین:10/تلفات:2/تلفات روی زمین:0/مسیر:"بلم" به "سنادور خوزه پورفیریو"/جزئیات:هواپیمای مسافربری در حال تلاش برای نشستن سقوط کرد و خلبان و یک مسافر کشته شدند.

planecrashinfo.comمنبع: گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی


سخنی با شما

 در همون سال هایی که سخن از چاپ خاطرات پروازی به صورت کتاب به طور جدی مطرح بود ، وبلاگی رو با نام " عشق پرواز " راه اندازی کردم ( اینجا ) تا با تفکیک خاطرات پروازی ، در صورت لزوم برای چاپ در دسترس باشد .. مسئولیت به روز رسانی آن هم به عهده پسر عزیزم " امیر محمود بازیار " بود .. که ظاهرآ مدتی است فراموش کرده تا آپدیت نماید .. یک راه حل هم این است .. مسایل تخصصی را در وبلاگی نظیر این دنبال کنیم .. تا نظر شما یاران چه باشد .. ؟؟ 

در باره موضوعات مورد اشاره در مطلب تحقیقی جناب صفری ، بنده جسارتآ سعی کردم برای آگاهی بیشتر و ملموس شدن نکات ذکر شده .. با انتخاب و طراحی تصاویر همچنین افزودن لینک های مرتبط که قبلآ به آن پرداخته شده بود ، به تجسم و درک بهتر شما یاران کمک کنم . و همان گونه که مشاهده فرمودید ، برای پرهیز از تداخل با تغیر رنگ تفکیک کردم . اینک در ذیل شاهد تعدادی دیگر تصاویر مرتبط هستید .. که هریک دقیقآ به نکات مورد بحث در این پست دلالت دارند . برای دسترسی به مطالب بر روی تصاویر راست کلیک فرمایید .  امیدوارم با مطالعه آن ها لذت ببرید . { مدرسی }

    

eabd7bwti2gus6mulxmd.jpg 

2vyaael7f1hqxp5zsaz6.jpg

(9) Small---2.jpg

bbbb.jpg

 Picture

Rhokond.gif

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  

     

  • - تعداد بازديد
  • 8184
  • مرتبه

    نظرات

    با سلام خدمت شما استاد گرامي
    نظر شخصي بنده آن است كه تعداد مطالبي كه خاطرات تحصيل يا جنگ شما هستند بيشتر باشد. من تقريبا تمام پستهاي شما را چه در وبلاگ قديمي و يا اين سايت خوانده ام و اصلا دليل اينكه مشتري پر و پا قرص اين سايت هستم همان مطالب است. ضمنا دو بار به آدرس جي ميلتان نامه فرستادم كه پاسخي دريافت نكردم. آيا آدرس جيميل را چك ميكنيد؟
    با احترام
    پاسخ
    ممنون محمد عزیزم
    راستش رو بخواهی تا قبل از خرابی های اخیر .. به شهادت همه یاران قدیمی ، من به یکایک ای میل های دریافتی پاسخ می دادم .. اما متآسفانه قبل از خرابی های جاری جی میل ، من دچار مشکل شده بودم .. و قادر به پاسخگویی نبودم
    الان هم که شنیدم این وضعیت همه گیر شده است .. !!
    به هر حال مطمئن باش اگه مشکلات برطرف بشه .. حتمآ باز هم پاسخگو خواهم بود . در باره مطالب خاطرات چشم .. فقط باید دوستان با هم کنار بیایند که از چه روشی استفاده کنم .. ؟ منظورم نظرخواهی در این مورد بود که شما به ان اشاره ای نکردید .. لطفآ راه حل به بنده نشان دهید
    ممنون از شما

    سلام جناب مدرسی عزیز
    در مورد نظر خواهی که در ابتدای این پست نوشته بودین نظر شخصی من اینه که به همون روش مخلوط عمل کنین و تنوع مطلب داشته باشین.
    پاسخ
    ممنون مهدی جان
    من منتظر سایر پیشنهادات می مانم .. تا به نظر اکثریت عمل کنم
    اما اگه قرار شد مخلوط مثل سابق باشه .. دیگه دوستان حق گله نباید داشته باشند که مثلآ چرا پشت سر هم تخصصی می نویسی .. یا چرا همه اش خاطراته .. !! چشمک
    ممنون جناب فدوی عزیز

    کاپیتان مدرسی عزیز درود فراوان بر شما
    کاپیتان جان فرموده بودید در مورد سبک و سیاق سایت پیشنهاد بدهیم.
    به عقیده حقیر بهتر است سبک و سیاق سایت به همان سبک قدیم باشد.چرا که بعضی از خوانندگان تخصصشان پرواز و مسایل پروازی نیست که حتما باید فقط مسایل تخصصی پرواز را دنبال کنند.اگر تمامی مطالب در هم ادغام شود بهتر است.
    اما در هر صورت (( رموز مصلحت ملک خسروان دانند )).
    با تشکر از شما و دوست بسیار عزیزمان آقای صفری گل.
    ایام به کام
    پاسخ
    دوست عزیز و بزرگوارم جناب جوهری
    با سپاس از شما .. این دومین نظر موافق نسبت به روش قبلی است .. اگه خواسته دوستان چنین باشد .. قطعآ به همین روش ادامه خواهد یافت
    ممنون از توجه شما .. در حقیقت سایت متعلق به خودتون است

    درود برجناب مدرسی بزرگوار
    مطلب بسیارآموزنده وعبرت آموز.
    باتشکرفراوان ازجناب صفری بااستعداد.
    شوخی خوبه ولی بجاش،ای کاش این مطلب رو رانندگان اتوبوس بین شهری هم بخونند،این رانندگان موقع رانندگی زیادشوخی می کنند،به قول خودشون این کارو می کنند که خواب ازسرشون بپر؟؟؟؟؟ این همه تصادف،این همه کشته وزخمی هنوزبیدارنشدند؟ امیدوارم عید امسال همه سالم به مقصد برسند
    کاپیتان درمورد فیلم لاست پس کی مطلب می نویسید؟
    باتشکرکاپیتان عزیز
    پاسخ
    مسعود جان عزیزم
    خیلی خوشحالم که مطلب جناب صفری توجه شما را جلب کرد
    در مورد رانندگان اتوبوس حق با شماست .. واقعآ بعضی از ان ها دست به اعمالی می زنند که جز خطر و تصادف نتیجه ای ندارد
    من هم امیدوارم که هرگز شاهد حوادث ناگوار در هیچ جای دنیا نباشیم .. در باره فیلم لاست .. راستش رو بخواهی قصد داشتم یک تحلیل علمی و تخصصی بکنم .. اما از شما چه پنهان یکی از دوستان نازنین از مشهد .. به من اعلام کردند نسخه اورژینال این اثر را دارند .. که پشت پرده و مسایل جنبی را هم در خود دارد .. ! و قرار بود از مشهد برایم بیاورد .. اما متآسفانه به مشکل بر خورد .. و مدتی در بیمارستان بستری شد .. و قول داده بود در بهمن تشریف بیاورد .. برای همین من هم تمام موارد رو یادم رفت .. چون واقعآ قصد داشتم روی قسمت به قسمت تحلیل کرده و دلایل پنهان و نقطه ضعف های ان ار بیان کنم .. حال اگه اون دوست مون خبری نشد .. اگه فرصتی دست داد .. باید مجدد سریال رو دیده و نت بردارم ..
    ممنون از شما

    سلام عموی عزیزم
    بنده با راه یا به عبارتی پیشنهاد دوم موافقم یعنی ادامه روال قبلی بهتر است چرا که حتی بهترین و با تجربه ترین خلبانان دنیا یا کسانی که در این صنعت مشغول به فعالیتند نیز نیاز دارند که گاهی مطالعات غیر تخصصی داشته باشند که این مطالعات میتوانند مثلا خاطرات دوران کودکی ، دانشجویی و .... عموی عزیز بنده باشند .
    حقیر،مطالعه تک بعدی و تک موضوعی را همیشه به رشد سلول های غیر طبیعی و سرطانی تشبیه مبکنم و یک انسان فرهیخته که اکثریت قریب به اتفاق خوانندگان این سایت از این دسته اند نیز هیچ گاه مطالعه تک بعدی نخواهد نمود.
    در آخر اینکه عموی عزیزم باز بنده مدتی غایب خواهم شد ، نگران نشوید.
    ارادتمند شما : بابک معترض
    پاسخ
    سرور گرامی جناب دکتر معترض نازنین
    خیلی سپاسگزارم که خیلی منطقی و به زبان علمی قضیه رو شکافتید .. که نشان دهنده اشراف شما به مسایل پزشکی و اجتماعی است
    جدآ لطف کردی .. فعلآ سه نظر مثبت برای روش قبلی ..
    بابک جان طوری شما مثال منطقی زدی .. که به فکر خود من هم نمی رسید .. و خیلی عالی قانع شدم . مطمئن هستم سایر دوستان هم با این نظریه شما حتمآ موافق خواهند شد
    بابک جان .. اگر چه دوری شما تحمل ناپذیر است .. اما دعا می کنم .. هر چه زودتر شاد و تندرست برگردی
    مواظب خودت باش

    آقای مدرسی عزیزم سلام.
    هنوز اونروزی که پیش ما بیائی نرسیده است ؟ بخدا چشم انتظاری کشت مارا !
    غرض از مزاحمت اینکه من دست جوانان امثال آقای صفری را می بوسم و به این بوسه افتخار میکنم. همین.
    پاسخ
    محمود جان عزیزم .. باور کن کم سعادتی من است .. و گرنه خودت می دونی از وقتی جایت تغیر کرده .. برای من کمی مشکل شده است .. اما چشم تا قبل از عید حتمآ خدمت خواهم رسید .. دلم برایت یک ذره شده است
    در باره جوانانی مثل علی صفری .. با شما هم عقیده هستم . آفرین به بزرگواری شما .. ممنون از حضور پر مهرت

    سلام جناب استاد مدرسي عزيز خسته نباشيد.

    در چند پست اخير بنده استادان بزرگواري مثل جناب(فرنودي)و تيمسار (اذر برزين)بزرگوار وديگر عزيزان لطف زيادي به بنده داشته اند و من را شرمنده كرده اند.
    من فقط ميخواهم بگويم كه ارادتمند استاد مدرسي و تمامي خوانندگان اين سايت هستم و محبتهاي تمامي دوستان را فراموش نخواهم كرد.

    در مورد سبك سايت به نظر من همين ترتيب فعلي بسيار موفق و عالي است چون همه سليقه ها در ان رعايت ميشود واميدوارم كه همين شكل مطلب گذاري در سايت ادامه داشته باشد.

    راستي كاپيتان من ميخواهم به نمايشگاه هوايي تهران بيايم تا شما را از نزديك زيارت كنم.شما ازكي در نمايشگاه حضور داريد؟؟
    پاسخ
    علی جان عزیز و نازنینم
    مطمئن باش همگی ما به تو پسر با استعدادم افتخار می کنیم . شما مدیون کسی نیستی عزیزم .. مدیون تلاش و زحمات خودت می باشی که به جای وقت گذرانی بیهوده ، مطالعه و تحقیق در رشته مورد علاقه ات کردی .. دیگه خواهش می کنم از من تشکر و قدردانی نکن .. چون واقعآ شرمنده می شوم .. و راه و رسم کاری که می کنم ، فراموش می شه .. !! زیرا من به شما و سایر جوانانی که در ارایه مطالب این سایت بنده رو یاری می رسانند ، مدیون هستم .
    در باره روش مخلوط به سبک قدیم .. ظاهرآ مورد پذیرش دوستان است . تا این لحظه همه کامنت ها بر تآئید روش مخلوط قبلی تآکید دارند .. اما هنوز زوده اعلام بکنم .. تا عدالت واقعآ به مفهوم واقعی اش اجرا بشه .. !
    علی جان احتمالآ کامنت بنده را که نوشته بودم یکی دو تا پست هم به کمک هم بنویسیم را نخواندی .. !! من دو سوژه به شما پیشنهاد کردم .. که کم تر به ان اشاره شده است .. اولی سیستم اخطار هواپیماها ، دوم اتاق ارتفاع است .. که مقاله تحقیقی شما را با نوشته های خودم تلفیق کرده .. و در این زمینه هم کسب تجربه می کنیم .. شاید مورد پسند خوانندگان قرار گرفت
    در باب نمایشگاه .. ظاهرآ غرفه ای به سایت ما اهداء شده است .. در بهترین منطقه نمایشگاه .. فکر کنم یک چادر کوچک با میز و صندلی باشه .. ! تاریخ ان هم یازدهم تا چهاردهم اسفند ماه اعلام شده است .. اگه زنده بودم حتمآ خواهم رفت .. البته من یکی از خوانندگان محترم را به نام آقای افشین فریدونی .. به عنوان مدیر غرفه معرفی خواهم کرد .. تا به کار ها و امور مربوطه سر و سامان بده
    علی جان اگه تلفن ات را برایم بنویسی .. با شما تماس خواهم گرفت
    راستی نظرت را در باره طراحی تصاویر نگفتی .. !!؟؟
    همچنین لینک هایی که بر تآئید نکات ارایه شده توسط شما درج کرده بودم .. چیزی اشاره نکردی .. !!؟؟؟
    استنباط من این است که شما خوشت نیامده است .. بگذریم
    ممنون از شما

    سلام جناب مدرسی عزیز

    راستش نه!!
    تخصصی اش نکنین
    مگه روزی چندتا هواپیما میوفته؟ هر وقت که اتفاقی پیش اومد بنا به سوالاتی که تو ذهن خوانندگان هست و شرایط روز از حادثه تحلیل بدین

    در حالت عادی از خاطرات ناب خودتون بگین

    با توجه به اینکه اکثر عشق پروازها! زبانشون خوبه و کلی مطلب تو این زمینه تو نت ریخته تو رو پیغمبر از خاطراتتون بگین
    پاسخ
    ممنون از اظهار نظر شما
    چشم .. قطعا همین طور خواهد بود .. اما دوست نازنین اشتباه نکن .. مطالب تحلیلی ما صرفآ به خاطر دور از جان سوانح داخلی نیست .. که شما چنین برداشتی کردی ... ! بلکه به خاطر علاقه اکثر جوانان به علوم هوانوردی .. و پرواز .. ما سعی می کنیم دیدگاه ان ها را نسبت به این رشته کامل کنیم .. و اطلاعات عمومی دوستان را افزایش دهیم .. به عنوان مثال ترجمه نشنال جئوگرافی .. بسیار کار سخت و طاقت فرسایی است . ولی بهترین شبکه های ماهواره ای اروپا و امریکا با پرداخت میلیون ها دلار ، امتیاز ان را خریداری و به خوانندگان خود ارایه می نمایند .. آیا به نظر شما این کار به خاطر سقوط هواپیماست .. !!؟ قطعآ نه .. من قبول دارم به عنوان یک رسانه خودمونی باید تنوع داشته باشه .. و انصافآ هم در تمام مدت مخصوصآ از سال قبل تمام سعی و کوشش ام را در این راه به کار بردم .. هم ظنز داشتیم .. هم ورزشی - انتقادی داشتیم ، هم به مسایل و معضلات اجتماعی پرداختیم ، خاطرات پرواز و امریکا ، رویداد های صدا و سیما و .. همه و همه را به تناوب ارایه دادم
    خب همان گونه در حرف های خودمونی اشاره کردم به دلیل سوانحی که اتفاق افتاد .. چند مطلب پشت سر هم بنا به اقتضای شرایط کشور و نیاز خوانندگان ارایه شد .. من مطمئن هستم .. منظور شما از این کامنت این نیست که مطالب هوانوردی .. صرفآ به خاطر وقوع سانحه است .. !! من در یکی دو پست قبل در بخش حرف های خودمونی .. تعدادی از سوژه هایی که قرار بنویسم رو نام بردم .. و اگه دقت کنید تنوع موضوعی وجود داره .. من حتی این تلاش حفظ تنوع رو در انتخاب رنگ فونت و بنر های داخل سایت هم رعایت می کنم .. حتی در پس زمینه تصاویر هم دقت دارم .. واقعآ بی انصافی است اگه کسی این تلاش ها را نادیده گرفته .. و با سخنان خود ان ها را نفی نماید .. البته منظورم شما نیستید .. شرافتآ شما در تمام این مدت با کامنت های خوب و منطقی راهنمای بنده بودید و هستید .. اگه من هم سخنی می گویم .. منظورم عام است .. نه شخص شما دوست خوبم .
    پس نتیجه می گیریم که همون سبک و سیاق قدیمی مورد خواست همه است .. تا یادم نرفته بگم .. گاهی به اقتضای رسالت روزنامه نگاری ام .. احساس می کنم باید مطلبی را به گوش مسئولان برسونم .. مثل مخاطب قردادن مدیر عامل محترم سازمان هواپیمایی کشور .. یا مسئولان ادارات و کانون های بازنشستگی .. که این ها استثناء است . و ربطی به خط مش غیر سیاسی سایت نداره .. کلام اخر این که .. مطلبی در باره کارهای غیر قانونی بعضی از مدیران ایرلاین ها شنیده ام .. که به جان نوه هایم .. بد جوری اعصابم خرد شده است .. و مدت هاست مصمم هستم بار دیگر با مخاطب قرار دادن مسئولان به این موارد اشاره کنم .. چون به جان مسافران بی گناه بستگی داره .. اما به خاطر حفظ تنوع ، مجبورم دست نگاه داشته .. وپست بعدی ام را به یکی از خاطرات قدیم رژیم گذشته اختصاص دهم .. بله من تمام سعی ام این است دوستان خسته نشوند .. و این رشته عاطفی که بین ما به وجود امده .. مثل همیشه مستحکم تر باشد ..
    با سپاس از شما دوست بسیار خوبم

    سلام عموجان
    بنده هم معتقد هستم كه همين روش مخلوط مناسب تر است. البته حق نق زدن را براي خودم محفوظ مي دارم. خاطر نشان مي كنم عده زيادي مانند بنده كلا نسبت به همه چيز (حتي اجراي پيشنهاد خودمان) معترض مي باشيم و شما هر تغييري هم اعمال بفرماييد باز هم گله گذاري ادامه خواهد داشت. :)
    ممنون از حوصله شما و وقتي كه براي جلب نظر خوانندگان صرف مي نماييد.
    در پناه حق
    پاسخ
    فدای اظهار نظر شفاف شما دوست خوبم بشم
    بقدری این جمله شما پر معنی است .. که من هیچ پاسخ اضافه نمی توانم بنویسم
    ممنون از بیان نظرت .. موفق باشی حمید نازنین

    سلام جناب مدرسی...خسته باشید...صحبت خاصی ندارم فقط راجع به نظر خواهی تون می خواستم بگم موافقم که مطالب علمی و تخصصی از هم جدا بشه(اخه با dial up خیلی طول میکشه سایت بالا بیاد)ولی این جوری خودتون تو دردسر می افتین چون باید در یه روز هم مطلب علمی بذارین تو سایت هم خاطراتتونو تایپ کنین واسه وبلاگ پس اگه به روش قدیم کار کنین بهتره..از ما گفتن بود...چشمک
    راستی شما روانشناسی خوندین؟اخه من جدیدا که دقت میکنم میبینم شما خیلی عالی از روی دو خط کامنت وضعیت روحی منو مثل غم شادی و...تشخیص میدین...اگه میشه به ما هم یاد بدین... :)
    پاسخ
    قربونت بشم پسر عزیزم
    من ابتدا فکر کردم شما منظورت اینه که تخصصی جدا باشه .. بعدش گفتی به روش قدیم بهتره .. !! که معمولآ اخرین نظر پذیرفته می شود .. چشمک
    احسان جان .. من نه روانشناسی خونده ام .. و نه از دانش بالایی برخوردارم .. صادقانه می گویم .. عشق زیاد به دوستان و رابطه عاطفی .. خود به خود تله پاتی به وجود اورده .. و احساس طرف رو با دو خط نوشته درک می کنم ..
    این همه اش کار عشقه .. گناه من نیست .. !! چشمک
    خیلی خوشحالم کردی .. که تشریف اوردی

    درود

    به نظر من مطالب سایتتون اگه ترکیبی باشه بهتره تا در عین حفظ تنوع از یکنواختی هم جلوگیری بشه.
    مثلا بعد از چند پست تخصصی و علمی، پستی هم در مورد خاطرات خودتون قرار بدید.

    بدرود.
    پاسخ
    ممنون کاوه جان بزرگوار
    چشم .. قطعا این روش خواسته اکثریت است
    ممنون که محبت کرده و نظرت رو بیان فرمودی
    ایام به کام

    سلام کاپیتان
    به نظر من بهتره که ملغمه ای باشه از مسائل فنی و خاطراتتون
    شخصا از خوندن اون خاطرات تلخ و شیرینتون خیلی لذت میبرم
    پاسخ
    درود بابک عزیز ... پسرم کم پیدایی ؟
    ممنون از اظهار نظر شما سر خوبم
    چشم حتمآ چنین خواهد شد ..
    ممنون از حضور پر مهرت

    با سلام.اگر امکان دارد خاطراتی را در خصوص عملیاتهای خلبانان قهرمان هواپیماهای جنگنده در طول 8 سال دفاع مقدس ذکر کنید و مقایسه تطبیقی را در خصوص قدرت نیروی هوایی ایران و عراق از ابتدا تا انتهای جنگ انجام دهید.
    با تشکر.
    پاسخ
    رضا جان عزیزم .. از پیشنهاد بسیار عالی شما سپاسگزارم
    و از این که این همه به ارزش های دفاع مقدس توجه داری ، قلبآ ممنونم
    اما در پاسخ به شما دوست بزرگوارم عرض کنم که .. این آرزوی قلبی بنده است که دلاور مردی های پرسنل ارتش قهرمان ایران را در هر رده تخصصی و یگانی که بودند تعریف نمایم . و حتمآ شاهد بودی به محض دریافت خاطره ای از سلحشوران دلاور نیروی دریایی ، یا نیروهای پدافند یا تکاوران قهرمان ، با اشتیاق آن را منتشر کردم . و همیشه هم اعلام کرده ام که ... اماده دریافت هر نوع خاطره ای برای انعکاس هستم .. مطمئن باش به محض این که از هر واحد ارتش مطلبی دستم برسه ، سریع تنظیم و منتشر خواهم کرد .. اما در باره هواپیماهای جنگنده .. متآسفانه چون پایگاه و گردان های ما مجزا بود ، اطلاعات دقیقی ندارم . و تاکنون هم به ان دسته از عملیات های مشترکی که با عقابان تیز پرواز شکاری داشتم به همراه عملیات های ملی که همان موقع دهان به دهان می گشت را منتشر کردم . اما ارتباطاتی را برقرار کرده ام .. از جمله با دخترمحترم زنده یاد تیمسار هوشیار که طراح عملیات غرور آفرین حمله به اچ - 3 بوده است برقرار کرده .. و ایشان قول داده اند که حتمآ خاطرات مشارالیه رو برایم ارسال کنه .. در حال حاضر وی دریکی از کالج های آمریکا در حال تحصیل در مقطع دکترای پزشکی است .
    اما در باره تطبیق قدرت های نظامی ایران و عراق .. اولآ کار بنده نیست . اگر چه قصدم خدمت و کار تحقیقی است .. اما چون اطلاعات کاملی ندارم .. بیان ان ممکنه نتیجه عکس داشته باشد .. !! و اگر دقت کرده باشی من معمولآ روی مشاهدات و شنیده های خودم مانور می دهم .. و این گونه مقالات اگر چه بی نهایت غرور آفرین و عالی است .. اما همان گونه که عرض کردم فقدان اطلاعات یا حتی دریافت داده های اشتباه ما را از هدف مقدسی که داریم دور خواهد کرد .. اما فکر می کنم خیلی از سایت های ایرانی که به مسایل ارتش می پردارند .. حتمآ چنین قیاسی را انجام داده اند ..
    به هر حال ممنون از ارایه پیشنهاد های عالی
    موفق باشی

    سلام کاپیتان. سایت زیبایی دارید با مطالب متنوع و جذاب.
    از شما تقاضایی داشتم در مورد مستند های هوایی.
    یک قسمت از این مستند مربوط می شود به سانحه هواپیمای مصری بعد از پرواز از شهر نیویورک. اسم این قسمت Death and Denial Plane Crash
    هستش. در یوتوب دیدم به نظرم جالب آمد. اگر برایتان امکان دارد و این قسمت را در مجموعه خودتان دارید لطفا قبول زحمت بفرمایید و در سایتتان قرار بدهید .
    متشکر از شما.
    پاسخ
    احمد عزیز و نازنین
    بله من این مستند را چندین بار دیدم .. و یکی از انتخاب های من برای درج در سایت بود .. اما مشکل اساسی که وجود دارد .. خلبان یک آن به نام احمد بطوبی که عامل سانحه تشخیص داده شد ، دارای انحرافات جنسی بوده است .. و اخطار به بازگشت به مصر به او داده شده بود .. البته قصد داشتم این بخش را حذف کرده و مطلب را تقدیم کنم .. اما باز به مشکل دیگری در باره اعتقادات خاص مذهبی او بر خوردم .. !! که خودت بهتر می دونی توی این نوع قضیه ها نمی شود وارد شد .. و ممکنه ناخواسته باعث سوء تفاهم هایی شود .. !
    احمد جان عزیزم .. مشکل من یکی دو تا نیست .. باید خیلی حواس ام را جمع کنم .. تا مشکلی پیش نیاید .. و باعث قطع ارتباط ام با شما دوستان نازنین شود . خوشبختانه به دلیل مسئولیت های رسانه ای که داشتم .. خطوط قرمز رو تشخیص می دهم . البته حتمآ می دونی من تمام مستند ها را در اختیار داشته و هر کدام را بار ها مشاهده کرده ام .. چون به خاطر محدودیت فضای وب .. بایستی قبل از ترجمه اشراف کامل به اصل موضوع داشته باشم .. تا بتوانم با فراغ بال دست به انتخاب صحیح بزنم
    به هر حال با عرض پوزش به خاطر مشکلات یاد شده .. در ترجمه سایر مستند هایی که بفرمایید خواهم بود
    موفق باشی

    http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=86702
    پاسخ
    جناب قندی عزیز
    دستت درد نکنه .. یک سوژه جالب برای پرداختن به دستم دادی .. در فرصتی مناسب حتمآ پستی در باره این بذل و بخشش خواهم نوشت .. !! البته از نگاه طنز ممنون از شما

    Dear Mr.Modaresi

    First of all I do apologize for writing in English. My keyboard doesn’t have Farsi label so it takes time to find Farsi alphabets. Secondly I just want to appreciate you for your website. You teach us we shouldn’t forget many men and women who scarified their soul for our mother land. Some times when I read your stories I cry for their devotions. I have immigrated to Canada 2006. But my root is in Iran. And I am going to tell your story to my only child. He is still 5 years old but he will know if he has a better life in Canada it is for all great jobs that were made by people like you. I praise your honour and I kiss your hand.

    Regards,

    Salarnaser Yahiapour
    پاسخ
    دوست وهموطن نازنین
    بی نهایت از شما دوست وطن پرست و فرهیخته ام تشکر می کنم که در کشوری غریب ارتباط ات رو با سایت برقرار کردی .. و من خیلی خوشحالم .
    در مورد نگارش با فونت لاتین .. باید عرض کنم شرایط شما رو درک می کنم .. و اصلا مشکلی نیست .. از سوی دیگر شما بقدری با احساس و محبت نظرتون رو بیان کردید .. که ادم فراموش می کنه با فونت فارسی نیست .. !!
    دوست نازنینم .. بنده همیشه صادقانه عرض کردم .. ما اگه هر کاری انجام دادیم .. صرفآ انجام وظیفه و تعهدی که در قبال لباس مقدس سربازی داشتیم بود .. و این تعاریف شما از روی مهر و بزرگواری خودتون است . .. و ثابت می کنه که در خانواده ای شریف و وطن پرستی رشد و نمو کرده اید .. که این چنین قدر دان ارزش های کشور عزیزمون ایران هستید .
    جناب آقای یحیی پور گرامی .. تعبیر زیبای شما از اصل و نصب ایرانی یا به قول خودتون ریشه خانوادگی بقدری در من تآثیر گذاشت .. که نهایت ندارد . خوشا به حال پسر دلبند شما که پدری این چنین اندیشمند و ایرونی دارد .
    استاد گرامی .. شما واقعآ بنده و امثال ما رو شرمنده می فرمایید .. اگر به امید خدا به موفقیت هایی در کانادا برسید .. صرفآ حاصل تلاش و زحمات خودتون است .. و نقش ما تنها دعا کردن برای هموطنان مقمی خارج است .. دوست عزیز .. این من هستم که با افتخار بر دستان هموطنانی فهیم و وطن پرستی چون شما باید بوسه بزنم . آفرین به شرافت و عزت نفسی که دارید .. خدا به شما و خانواده محترمتان مخصوصآ فرزند 5 ساله تون سلامت و تندرستی توآم با دلی شاد عنایت فرماید . با آرزوی موفقیت و پیروزی
    بدرود

    سلام استاد
    مدتی از شما خبری نیست چندبار تماس با دوستان تماس گرفتیم خدمتون کارمهمی باشما داشتم اما خاموش بود.
    آدرس ایمیل دیگری به جز gmail به من بدید تا بنر جدید رو براتون ارسال کنم آخه gmailمشکل داره.
    منتظرم.
    با سپاس
    پاسخ
    گیتی جان عزیز و گرامی
    با پوزش از وضعیتی که به وجود امد .. راستش رو بخواهی من با آرمان عزیز قرار داشتم .. اما یک تلفن از سوی دخترم ، کل فکر و ذهن من را به هم ریخته و سراسیمه راهی کرج شدم .. !! حتی بقدری عجله داشتم که فراموش کردم موبایل ام را هم با خود ببرم .. !! فقط به درج کامنتی در سایت پسنده کردم .
    در باره بنر .. ممنون می شوم به همان ادرس قبلی جی میل ارسال کن .. یک کارش خواهم کرد .
    ضمنآ از قول من به دوستان بفرما .. اگه مسئله غرفه ام حتمی است ، من یکی از دوستانم به نام آقای افشین فریدونی رو به عنوان مدیر غرفه و مسئول اجرایی و هماهنگی ها انتخاب کرده ام .. تا به شما وصل اش کرده تا کار های مقدماتی رو انجام دهد .. اگر هم مسئله غرفه کم لم یکن اعلام شده ، ممنون می شوم از حالا بنده رو در جریان بگذارید .. که لااقل دوستانم بی جهت راهی اون جا نشوند .. ممنون از شما و به امید دیدار

    آقای مدرسی عزیز
    اولا سلام
    بعدش اینکه در بازار تیراژه بالاخره از نزدیک دیدمتون البته شما من را ندیدید ! چون برادرم خدمتون سلام عرض کرد و من باز هم ترجیح دادم البته شناسایی از من بود ! در سایه بمانم . خیلی خیلی خوشحال شدم از دیدن شما به همراه نوه های گل تون !
    در مورد اینکه مطالب را جدا کنید از هم و قسمتی در سایت و قسمتی در وبلاگ , خواهش میکنم این کار را نکنید ! راست داستان اینکه مطالب مربوط به خاطرات شما به حدی جالب و دل انگیز و زیباست که حد ندارند و در عین حال مطالب مثل مطلب این پست هم شیرینی خاص خود را دارند که اساسا به هم پیوسته می شوند .
    در مورد این پست باید عرض کنم در یک جمله نظر من اینه که در 99 درصد موارد این هواپیما نیست که ادم میشکه بلکه این آدمه که هم خودش را و هم هواپیما را بین می بره !
    در مورد حادثه هواپیما تابان هم دلایل مستندی به دست آوردم از دوستانی که بلا فاصله بعد از سانحه رسیدن مشهد و خودم که رفتم آنجا و خلاصه اینکه :
    با توجه به نداشتن سیستم اتو لندینگ در هواپیمای توپولف و دید کم در آن روز خلبان هواپیما را نه در راستای باند بلکه خارج از آن روی زمین نشانده و اول چرخ های یک طرف و بهد چرخهای طرف بعد به زمین خورده اند که البته جای چرخ ها کاملا معلوم بوده , بعد سعی کرده هواپیما را کنترل کند که نتوانسته و بقیه داستان ... دوست خوبی که بلافاصله با هیات رفته بود مشهد رد چرخ ها را دقیقا برایم توضیح داد .
    با تشکر
    پاسخ
    سروش عزیز و گرامی
    واقعآ هوش و ذکاوت و دقت نظر شما رو تحسین می کنم .. که چگونه در میان آن همه جماعت تنگاتنگ که شتر با بارش گم می شد .. بنده رو شناسایی کردید .. !! ادم در چنین جاهایی وقتی زن و بچه اش را گم می کنه .. به زحمت پیدایش می کند .. اونوقت شما به راحتی بنده را شناسایی فرمودید ..
    شاید عنوان اش صحیح نباشه .. اما من قلبم به سختی درد گرفته بود .. و از دخترم و پرستار بچه ها که قصد خرید لباس کودک داشتند ، جدا شده و به آن ها گفتم من با یکی از دوقلو ها .. جلوی در روی پله می نشینم .. چون اصلآ توان راه رفتن رو نداشتم .. از طرفی حراست ساختمان هم گیر داده بود که روی پله نشین .. !! بهش گفتم مرد حسابی نفس ام گرفته .. چند دقیقه بعد بلند می شوم .. ضمن این که گوشه نشسته بودم .. خلاصه مردک زیر بار نرفته و بد جوری گیر داده بود .. تازه نفس ام به حالت عادی برگشته بود که از روی پله ها بلند شده و در همان اطراف شیطنت های آنا را که عاشق پیمودن پله هاست را تماشا می کردم .. که اخوی بزرگوار شما جلو امده و احوال پرسی کرد .. باور کن بقدری در روحیه ام این برخورد صمیمی تآثیر گذاشت .. که درد قلبم رو فراموش کردم .. این رو جدی می گویم .
    سروش جان نازنین .. باور کن من در زندگی ام .. توجه و حساسیت خاصی روی این گونه اتفاقات دارم .. به عبارتی قلبآ این گونه ارتباطات رو افتخار دانسته و به ان می بالم . آشنایی با بردار شما در ان شب باعث شد .. خیلی انگیزه بگیرم . و تعهد و عشق ام نسبت به کاری که می کنم بیشتر از قبل شود .. واقعآ سپاسگزارم .
    در باره روش ادامه مطالب .. چشم . خوشبختانه همه قریب به اتفاق همان رویه قبلی را پیشنهاد داده اند
    دوست نازنین .. در باره اطلاعاتی که در باره خطوط هوایی تابان نوشتی .. ممنونم . متآسفانه در باره مدیریت و تخلف های این شرکت به گفته یکی از رسانه ها مسایلی رو شنیدم .. که بدجوری اعصابم را خرد کرده است .. و قصد داشتم بلافاصله آن را در سایت مطرح کنم .. اما به خاطر افزایش مطالب تخصصی و حفظ تنوع طلبی فعلآ از درج مطلب بسیار انتقادی خوداری کرده .. ولی عنوانش رو یاداشت کردم تا فراموش نکنم .. و حتمآ قبل از عید به ان و خطرات احتمالی که جان مسافران را تهدید می کند .. خواهم پرداخت ..
    در پایان با تشکر مجدد از شما دوست بزرگوارم . . و عرض ادب و احترام خدمت برادر گرامتان ، شما را به خداوند متعال می سپارم
    بدرود

    سلا کاپیتان،
    البته ببخشید این کامنت من هیچ ربطی به پست شما نداره و درست نیست اینجوری کامنت بذاری، ولی حقیقت ما عادت کردیم بیاییم اینجا تو کافی شاپ کاپیتان یه کاپوچینو-سیگار بزنیم دور هم خوش باشیم. و صد البته از تجارب و تخصص شما استفاده کنیم.
    حالا من یه سوال داشتم:...
    ..پاسخ
    ارتشبد نازنین
    با پوزش از درگاه شما دوست بزرگوارم به دو دلیل از پاسخ به این پرسش شما
    معذورم .. !! نخست این که به قول خودت ربطی به موضوع پست نداره .. ! آخه قراره از حالا کم کم قانونمندی کامنت ها را رعایت کنیم .. مثل اغلب سایت ها
    دوم این که .. صادقانه می گویم ... من هیچ اطلاعی از این موضوع ندارم .. و مطمئن هستم اطلاعات علمی شما در این زمینه بی نهایت بیشتر از بنده حقیر است .. اما مطمئن باشید اگه خبر و گزارش یا حتی تصاویری از این رویداد به دستم رسید .. با کمال میل منتشر خواهم کرد
    باز هم از شما دوست عزیز و ارتشبد گرامی پوزش می خواهم

    درود برشما
    حتما راجع موضوعی که فرمودید پیگیری خواهم کرد
    موضوع بسیار مهمی است که باید با شما همفکری کنیم به طور حتم نظرات شما خیلی می تونه به ما کمک کنه اگر هر زمانی بفرمایید در خدمت شما خواهیم بود البته خدمتون اعلام کنم که ما خیلی زمان نداریم.

    درود برشما
    حتما راجع موضوعی که فرمودید پیگیری خواهم کرد
    موضوع بسیار مهمی است که باید با شما همفکری کنیم به طور حتم نظرات شما خیلی می تونه به ما کمک کنه اگر هر زمانی بفرمایید در خدمت شما خواهیم بود البته خدمتون اعلام کنم که ما خیلی زمان نداریم.
    پاسخ
    گیتی جان عزیز و گرامی
    ممنون از شما .. من در خدمت هستم .. فکر کنم فردا بعد از ظهر مناسب باشه ..
    هر جور راحت هستید
    با سپاس از شما

    جناب مدرسي عزيز درود بر شما
    خدمت دوست عزيز صفري عزيز هم عرض سلام دارم.
    آقاي مدرسي يه خواهشي داشتم.اگه شما يا اقاي صفري بتونين كمكي كنيد ممنون ميشم.
    مقالات آقاي صفري خيلي مفيده.منتها ايشان از اصطلاحات فني استفاده ميكنن كه اگه توضيح داده نشه. مقاله براي افراد غير حرفه اي مثل حقير تقريبا غير قابل استفادهميشه.مطمئنم كه اگه شما يا جناب صفري قبول زحمت كرده و تو ضيح مختصري در مورد اصطلاحات بدين شمار بيشتري از خوانندگان آشنا به مسائل فني از اين مقالات استفاده ميكنن.
    به طور مثال متوجه نميشم كه خارج كردن هواپيما از IFR به VFR موقع لندينگ يعني چي؟كافيه فقط بگين IFR مخفف چه كلماتي هست تا كل قضيه دستمون بياد.در مقاله گذشته آقاي صفري در مورد سانحه استكهلم از اين اصطلاحات زياد بود كه فكر كنم فقط بعضي از دوستان كه به شكل خيلي تخصصي از پرواز اطلاع دارندبلد بودن.

    شما كه زحمت ميكشيد و اين مقاله رو مينويسيد در اين مورد هم ممنون ميشم كه قبول زحمت كنين.

    ارادتمند حامد ضرغامي
    پاسخ
    حامد عزیز و گرامی
    ممنون از تذکر به جا و منطقی شما
    من عذر می خواهم که به این نکات حساس توجه نکردم .. چشم . حتمآ از این به بعد هر دوی ما دقت خواهیم کرد .
    اما اجالتآ در مورد همین دو پرسشی که فرمودی ..
    حامد جان کلآ یک خلبان به دو روش می تواند پرواز کنه .. یکی به طریق " وی . اف . آر " است که در این روش خلبان هواپیما به وسیله چشم خود زمین را می بینه و می تواند طبق علایم و نقشه ای که داره .. راه خود رو ادامه بدهد .. به عنوان مثال کوه ها ، رود ها و جاده ها می توانند به خلبان کمک کنند . اما همیشه امکان پرواز با این روش نیست .. مثل مواقعی که هوا ابری است .. یا شب است . خب در این صورت خلبان هواپیما مجبوره راه خودش رو از طریق سیستم های ناوبری و آلات دقیقی که در کابین دارد پیدا نماید . به این روش " آی . اف . آر " می گویند . پس متوجه شدی که هر گاه صحبت از پرواز وی اف آر شد ... بدون که در شرایط طبیعی و روز پرواز صورت گرفته است .. حال اگه این اصطلاح قبل از لندینگ قرار گیرد .. پر واضح است که منظور از این اصطلاح فرود با اتکاء به چشم خلبان است یا بر عکس پرواز کور است و باید برای فرود از سیستم هواپیما استفاده نماید .
    امیدوارم این دو اصلاح را متوجه شده باشی

    جناب مدرسی
    سلام
    خیلی خیلی مخلصیم قربان!!
    عرض ارادت داشتیم

    ....
    ....
    پاسخ
    جناب اوالانچ نازنین
    با عرض پوزش .. نرم افزاری که معرفی کردی ادرس ای میل را قبول نمی کند
    حتی من فارسی نوشتم .. باز ایراد گرفت .. خلاصه هر کاری کردم نشد .. یک راه دیگه بگو .. یا شماره ات را بنویس برایت پیامک بفرستم یا زنگ بزنم
    هر جور راحت هستی
    ممنون از مشا

    کاپیتان مدرسی درود بر شما

    بسیار جالب و آموزنده بود چون عنوان مقاله در مورد شوخی خلبانان است . می خواستم یک سوال در این مورد از شما بپرسم . سال گذشته با یک 747شرکت هواپیمایی ماهان به یکی از شهرها مسافرت می کردم که دو فروند اف 4 یا شاید هم تعداد بیشتری بودند که من فقط دو فروند آنها را دیدم با فاصله بسیار کمی با زاویه 90 درجه نسبت به محور طولی هواپیما از پایین و بالای هواپیما رد شدند بار دوم که کاپیتان 747مسیر هواپیما را تغییر داد (فکر می کنم برای جلو گیری از برخورد) همراه با تکان محسوسی در هواپیما بود که لحظه ای بعد اف 4 دوم با فاصلهای بسیار کم(نهایتا 5 متر فکر می کنم)از زیر بال رد شد. فکر می کنید شرایط خاصی بوده یا خلبانان اف 4 شوخی شان
    گرفته بود . می دانم ممکن است باور نکنید اما قسم می خورم دقیقا ماجرا همین بود که گفتم.
    با سپاس
    پاسخ
    کیوان عزیز و نازنین
    من حرف شما را قبول دارم .. امکان ندارد یک جت مسافربری با چند شکاری شوخی داشته باشد .. احتمالآ برای اخطار امده بودند .. که از فاصله کم یکی از بالا ، یکی از پائین و حتی دو طرف بال هواپیمای مشکوک رو محاصره می کنند .. و در صورت رفع سوء ظن به شکلی که شما گفتی از کنار هواپیما عبور می کنند .. من تصور می کنم .. سیستم شناسایی دوست و دشمن هواپیمای شما مشکل داشته است .. که رادار فرکانس دشمن دریافت کرده و به شکاری ها اسکرامبل داده .. یا این که خلبان شما به دلیل مشکلات سیستم ناوبری وارد مناطق ممنوعه اشتباهی شده که شکاری ها به او اخطار داده اند .. و گرنه امکان نداره خلبان جت مسافربری با چند تا شکاری توی آسمون شوخی شون بگیره .. صد در صد یک اشکال امنیتی هواپیمای شما داشته .. و به این وسیله شکاری ها نزدیک شده اند .. شاید هم تمرین بوده تا با هواپیماهای مسافربری تمرین کنند .. ولی مطمئن باش قضیه شوخی در کار نبوده است .. و یکی از همین حدس های من می تونه باشه .. شاید هم مسئله ای دیگر که من خبر ندارم .. !! مثلآ عبور از مرز یا هر چیزی که قوانین پرواز رو نقض کرده باشه ..
    ممنون از شما

    کاپیتان من سلام
    خوبید؟
    یک هدیه دارم
    لطفا بنگرید:
    http://www.fargard.com/MainForum/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&p=875#875
    پاسخ
    ممنونم سپند نازنین
    سورپرایزم کردی
    دست گل ات درد نکنه
    اوا هم دست بوس دایی عزیزشون است .. و سلام می روسنند
    با سپاس از شما و محبتی که به حق بنده و نوه ها داری

    سلام عمو
    خواستم به اطلاع دوستان برسانم مرحوم مهدي محمدي پدر شهيد سرهنگ خلبان هوشنگ وثوق محمدي به ديار باقي شتافت
    مراسم ختم اون مرحوم روز سه شنبه 4/12/88 در مسجد النبي واقع در اتوبان باقري خيابان 190غربي برگزار ميشه..
    پاسخ
    آرش جان عزیزم
    تسلیت می گم .. خدا رحمت اش کنه
    از شما به خاطر اطلاع رسانی ممنونم

    سلام اقای مدرسی

    من هم که برای خودم یه جورایی حق آب و گل قائلم (پررویی رو کیف میکنید) با روش مخلوط موافقم چون هر وقت به سایت سرمیزنم با سورپرایز جدیدی روبرو میشوم.

    قربان شما
    علی از کانادا
    پاسخ
    فدات بشم علی جان گرامی
    خیلی باحال هستی .. شما مالک هستی عزیزم
    این رو جدی می گم .. شما در قلب ام جای داری .. با محبت هایی که در حق هموطنان ما همیشه می کنی .. نه تنها حق آب و گل .. بلکه حق حکمفرمایی هم داری نازنین . من به دوستی با شما همیشه افتخار می کنم .. از این که دوستی فهیم ، مهربان و وطن پرستی دارم ، افتخار می کنم
    بله علی جان .. حق با شماست . تا این لحظه دوستانی که محبت فرموده و نظرشون رو بیان کرده اند ، در باب روش همیشگی اصرار دارند .. و این خیلی عالی است . چشم . حتمآ
    می گم علی جان .. خیلی حلال زاده هستی .. دیشب در کامنت خصوصی ذکر خیر شما با یکی از دوستان مشترک ما ، جناب آوالانچ بود .. که از شما تعریف می کرد .. ضمنآ کاری با شما داشت . که با اجازه ات همین ای میل ات را بهش دادم تا با شما مکاتبه کند ..
    خانواده محترم سلام برسون

    بهروز خان

    خودم موبایل ندارم. شماره موبایل یکی از دوستانم را می گذارم لطفا به آن اس.ام.اس بزنید.] 090000000
    ببخشید باعث زحمت شدم. راستش موبایل عصبی ام می کند. تماس های بی موقع به اصطلاح دوستان و مسئولیت داشتن این وسیله مبنی بر پاسخگویی به تمامی تماس ها برایم مشکل هست. اینکه هر شخصی بتواند در هر زمان که خواست وارد محیط خصوصی ام شود برایم جالب نیست. برای همین قید موبایل را زده ام و خود را راحت کرده ام. حیف نیست زمانی که نظاره گر غروب زیبای خورشید بر فراز کوهی هستید صدای زنگ موبایل در یک طرف و شنیدن اراجیف دشمنان دوستنما مزاحم شود

    تا خدا چه خواهد

    پاسخ
    آوالانچ عزیز و گرامی
    من به شماره ای که گفتی ، پیامک فرستادم .. جالب این که خود علی هم کنار شما کامنت گذاشته است !!
    آوالانچ گرامی .. راستش من هم همیشه موبایلم را خاموش می کنم .. البته هرگز دلیلی قانع کننده نداشتم . اما حالا که توضیحات شما را شنیدم .. دیدم دقیقآ من هم به این علت خاموش می کنم .. اما دلیل اش را نمی دونستم
    حق داری .. چون یا خواب هستم .. در مواقع بیداری هم در حال کار با سایت می باشم .. و هر تماس حتی پیامک ، ذهن ام را به هم می ریزد . به همین دلیل ترجیح می دهم خاموش اش کنم . فقط بیرون می روم در جیب ام می گذارم .. که اگه اتفاقی افتاد ، بتوانم خبر دهم .. !! فعلآ کاربردش در همین حد است .
    فرزندانم می گویند .. بابا تو که از این خط استفاده نمی کنی .. حیفه لااقل بده به ما و ایرانسل تو جیب ات بگذار .. !! آخه خط من جز نسل اول موبایل است .. !! و زیرخاکی محسوب می شود .. !!
    ممنون آوالانچ عزیزم .. به امید دیدار

    سلام، به نظر من هم روش مخلوط بهتر است.
    پاسخ
    ممنون لیلا جان نازنین
    چشم .. قطعآ همین گونه خواهد بود . چون تا حالا همه عزیزان به روش قبلی رآی داده اند
    ممنون از اظهار نظر و بیان سلیقه تون ..
    با آرزوی شادکامی و پیروزی

    سلام
    با تشکر از زحمات شما، به نظر من هم اگر مطالب رو از هم جدا نکنید خیلی بهتر هست و میشه از هر دو سلیقه استفاده کرد.
    پاسخ
    سپاسگزارم امیر جان گرامی که در بحث رآی گیری شرکت کرده و مانند اکثریت نظرت را به روش قبل بیان فرمودی
    ممنون از حضور پر مهر و محبت شما

    جناب مدرسی عزیز
    سلام

    ممنون قربان. به دستم رسید. به زحمت افتادید. شرمنده

    حرف خط زیر خاکی شد. بنده هم یکی دارم ولی تمایلی به استفادش ندارم. میگن خط دهی بهتری نسبت به خط های نسل بعدی دارند!! بدون گوشی خاک میخوره. متاسفانه مثل خیلی از تکنولوژی های دیگر فرهنگ استفاده صحیح تلفن موبایل توسط مردم رعایت نمی شود که لیست بلند بالایی را می توان از آن نام برد. بدترین آن استفاده از سیستم های پخش صوتی گوشی موبایل با صدای بلند در محیط های عمومی است.

    ببخشید زیاد مزاحم می شوم

    با سپاسس بی کران از شما
    پاسخ
    خدا رو شکر که دریافت کردید .. امیدوارم هر چه زودتر به آرزویش برسد .. و ما خوشحال شویم .
    آوالانچ جان .. حق باشماست . واقعآ هر تکنولوژی فرهنگ خاص خودش رو می طلبد .. در سالن سینما نشسته ای .. غرق در پلان های فیلم هستی .. ناگهان در پشت سرت صدای گوشخراش اهنگ های کوچه بازاری قدیم رو با صدای بلند می شنوی که با همان ریتم مثلآ می خواند .. آمنه .. آمنه .. چشم چراغ منی
    از همه بدتر این که طرف کلی این دست و اون دست می کنه تا خبر مرگش گوشی اش را از جیب پالتو یا کت اش پیدا کنه .. تا اون موقع حسابی روی اعصاب خیلی ها راه رفته است .. من چندین بار در مکان های مختلف با این پدیده مواجه شده ام .. یک بار هم در یکی از سالن های تآتر ، نمایشی برای اصحاب مطبوعات به طور خصوصی به نمایش در امده بود .. کاری از میر باقری کارگردان نامدار امام علی ع بود .. و همان طور که گفتم .. بنده خدا قبل از نمایش عمومی برای تعدادی از اهالی قلم و منتقدان هنری و تعدادی روزنامه نگار به نمایش گذاشته بود .. اجرا هم طوری بود که با سکوت و فاصله گذاری همراه بود .. آقا چشم ات روز بد نبینه .. یکی از همکاران ورزشی نویس که نمی دونم چگونه گذرش به سالن افتاده بود .. موبایلش به صدا در امد .. !! از ان جا که بنده خدا برای شنیدن زنگ موبایل در استادیوم های ورزشی تا آخرین درجه صدایش رو روی حالت بلند تنظیم کرده بود .. به صدا در امد .. !!! باورت می شه نمایش برای دقایقی قطع شد .. !! همه بدون استثناء به عقب برگشته تا ببینند منبع صدا از کجاست .. !!؟؟
    حالا هم که نصب کردن موزیک های مبتذل امروزی رواج یافته است .. عده ای بدون رعایت محیط اطراف .. در تاکسی ، اتوبوس ، سینما ، مترو .. هر جا که پا می گذارند .. زنگ اعصاب خرد کن موبایلشون همه رو آزار می دهد .. اگه به قیافه این افراد دقت کنی .. اغلب خودشون از این کار و مثلآ پخش آن ترانه لذت می برند .. در نگاه ان ها متوجه می شوی که می خواهند بگویند .. فقط ما این اثر هنری را داریم .. !!! یا من هستم که این زنگ زیبا رو انتخاب کرده ام .. !!! واقعآ که .. !!
    راستی با جناب صفری در اصفهان صحبت کردم .. رمز پیشنویس رو به او داده و توصیه های لازم رو جهت همکاری دوجانبه اعلام کرده .. و یکی دو تا هم سفارش کاری پیشنهاد دادم .. به شما سلام می رساند .. و از همه خوانندگان تشکر کرد . ببخشید اوالانچ جان .. سخن به درازا کشید
    ممنون از حضورت

    کاپیتان مدرسی درود بر شما

    ممنونم از پاسخ جامع شما . دو مورد را فراموش کردم در کامنت قبلی بگویم.
    هواپیمای 747 به هیچ وجه علائم مشخصه و آرم شرکت هواپیمایی را نداشت . از یکی از آقایان مهمانداران سوال کردم (صندلی مخصوص فرود و تیک آف شان روبروی صندلی ما بود)که هواپیما هیچ علامت مشخصی ندارد فکر می کنم بر خلاف مقررات ایکائو باشد. که جواب دادند نه اشکالی ندارد . ضمنا پس از فرود هم هواپیما بر روی باند لرزش شدیدی داشت شاید به خاطر نقص فنی بوده است.
    طبق اظهارات مهماندار" هواپیمای بوئینگ 747 به صورت دست دوم از شرکت هواپیمایی Blue Sky مالزی خریداری شده بود و فرصت رنگ آمیزی علائم شرکت هواپیمایی را تا آن زمان نداشتند.
    با در نظر گرفتن این موارد به قول شما احتمالا این هواپیما مشکل سیستم IFF هم داشته است . دلیل این همه عجله برای پرواز احتمالا همانهایی بوده که شما در مورد سانحه هواپیمای تابان و دستور مقامات شرکت هواپیمایی برای فرود در مشهد و آمادگی برای پرواز بعدی در هر شرایطی گفتید.
    در مورد نظر سنجی تان باید عرض کنم که فکر می کنم جدا کردن مطالب در دو سایت مجزا حجم کاری مضاعفی را به دنبال خواهد داشت و شاید (البته شاید) باعث افت کیفیت مطالب شود.
    گذشته از این فکر می کنم یکی از دلایل جذابیت سایت شما تنوع در موضوعات و مطالب است یکدست کردن آن شاید باعث شود مطالب خسته کننده به نظر برسد. از آن گذشته اکثر خاطرات شخصی شما به نوعی مرتبط با هواپیما است . البته من ترجیح می دهم محوریت
    موضوعات مسائل و موضوعات تخصصی باشد
    با امکان طرح مسائل و موضاعات اجتماعی روز در کنار آن.
    با سپاس
    پاسخ
    ممنون کیوان جان از توضیحات شما .. البته در مورد بی رنگ بودن هواپیما ، همان گونه که میهماندار محترم اشاره کرد ، هیچ مشکل قانونی ندارد .. البته فکر می کنم .. چون مطمئن نیستم . اما اصل برای پرواز مجوزی است که سازمان هواپیمایی صادر می کنه .. و برای هر پرواز " کال ساین " دریافت می کند .. با توضیحاتی که دادی .. من تصور می کنم چون هواپیما رو تازه از خارج خریداری کرده بودند .. فرصت تنظیم فرکانس آی اف اف رو نداشتند .. یا شاید هم یادشون رفته بود .. !! که همین امر باعث اسکرمبل شکاری ها شده بود .. اما در باب لرزش فرود .. این امر کاملآ طبیعی است .. گاهی سرعت فرود تنظیم نیست .. گاهی مسیر باند ناگهان تغیر می کند .. گاهی در پرخ ها خصوصآ چرخ جلو .. مشکلی پیش می آید .. یا به اصطلاح " شیمی " داره که باعث لرزش می شود .. اما اگه این امر در همه پرواز ها تکرار شد .. به عبارتی از حالت طبیعی خارج شد .. باید هواپیما رو گراند کرده و به دنبال ایراد باشند .. که معمولآ با ترابل شوتینگ .. آن را پیدا و برطرف می نمایند
    در باب سبک و سیاق مطالب .. با ابراز عقیده تان .. دیگه مسلم شد که اکثریت .. حتی ب جرآت می توانم بگویم همه با روش قبلی موافق هستند .. از این که مطالب سایت باعث جلب رضایت شما شده است .. خرسندم
    ممنون از حضورت

    سلام عمو جونم.خوبید؟
    راجب به نظر سنجی من همون مخلوط رو پیشنهاد میدم راستی به نظر شمایه خورده خاطرات جنگی و آمریکاییش کم نشده؟
    راستی عمو جون در پست قبل یه نکته خیلی جالبی بود که حیف میاد مطرحش نکنم:
    یکی از کاشناسان به مهندس میگه که هنگام تعویض قطعه از کتابچه راهنما اسفاده کردید؟مهندس میگه نه من مهندسم احتیاج به کتابچه ندارم
    میبینید که غرور کاذب و بی احتیاطی چه بلایی بر سر آدم میاره.
    از شما و جناب صفری عزیز تشکر میکنم.
    عمو جون دوستون دارم(خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد)
    پاسخ
    فدات بشم اسی جان عزیزم .. من هم متقابلآ شما پسر عزیز و نازنینم رو بی نهایت دوست داشته و برایت احترام قائل هستم .
    در مورد حفظ سبک و سیاق سابق .. خدا رو شکر می بینم همه با همان روش قبلی موافق هستند .. چشم . اما همان گونه که شما اشاره کردی .. بخش خاطرات جنگی و امریکایی اش رو زیاد تر خواهم کرد
    اما اشاره خیلی خوبی به غرور کاذب کردی .. دقیقآ همین گونه است که فرمودی .. بدترین دشمن جان ما انسان ها .. همین غرور بی جا است
    پسرم برایت بهترین و صمیمانه ترین شاد باش ها رو آرزو می کنم
    موفق و پیروز باشی

    (( سایت هوافضا ))

    خاطرات خلبان يدالله شريفي راد

    توضيح: جناب شريفي راد كه در زمان انتشار كتاب (1362) درجه سرگردي داشتند يكي از پرافتخارترين خلبانان F-5 پايگاه دوم شكاري ميباشند كه داراي 4 پيروزي هوائي هستند. خاطرات نبردهاي ايشان در بمباران اهداف زميني و درگيري هاي هوائي از كتابي به همين نام در اين تاپيك گذاشته خواهد شد

    بخش نخست: جنگ، جنگ

    سيزده و چهل دقيقه روز يكشنبه سي و يكم شهريور ماه سال 1359 حمله هوائي عراق به چند پايگاه هوائي ايران انجام گرفت. در آن حمله اكثر پايگاههاي ما كه در برد هواپيماهاي عراق قرار داشت بمباران شد. وقتي اين حمله آغاز شد من در پست فرماندهي پايگاه دوم مستقر در تبريز مشغول تنظيم پروازهاي داخلي بودم. در لحظه اي هر چه شنيدم صداي انفجار بود . ساختمان محل كارم به لرزه در آمده بود ، آنچنان غافلگير شده بودم كه نميدانستم چكار بايد بكنم. فقط كوشيدم با فرمانده پايگاه تماس بگيرم . متاسفانه تلفن از كار افتاده بود . خواستم با ستاد مركزي نيروي هوائي تماس بگيرم ، تلفن آنجا هم خراب بود و هيچكس جواب نميداد. به منزلمان كه درون پايگاه قرار داشت زنگ زدم تا از خانواده جويا شوم در انجا هم هيچكس گوشي را بر نميداشت.

    وحشت زده گوشي را گذاشتم و به سمت در دويدم ، از در خارج نشده ، ترديد كردم. دور از تدبير ديدم كه در ان هنگام پست فرماندهي را ترك كنم. ناچار پشت ميزم بازگشتم، در همين گيرودار و آشفتگي بسر ميبردم كه فرمانده پايگاه از در وارد شد ، صدايش مي لرزيد و رنگش پريده بود . گوشي را از روي تلفن برداشت و سعي كرد با ستاد مركزي مستقر در تهران تماس بگيرد ، نتيجه همان بود كه من آزمده بودم. شده بودم يكپارچه هيجان، برآشفته و پرخاشگر و با شيوه اي كه معمولم نبود از فرمانده پرسيدم: چرا ما حمله را آغاز نكرديم؟ چرا صبر كرديد تا آنها حمله كنند؟ فرمانده خويشتندارتر بود و در مقابل فرياد من آرام گفت : حالا موقع اين حرفها نيست،هر چه زودتر كليه بچه ها (خلبانان) را خبر كن بيايند پست فرماندهي . (حمله در لحظه اي آغاز شده بود كه سرويس اداري تعطيل و بيشتر افراد در راه منازلشان بودند).

    به تعداد كمي كه هنوز سر پست بودند ، دعوت را ابلاغ كردم و از دژبان كمك گرفتم تا ديگر افراد را خبر كند. لحظاتي بعد همه در اتاق فرماندهي گرد هم آمده بوديم. از چهره ها نگراني ميتراويد. همه به حالت خبردار ايستاده و منتظر فرمان بودند. پس از دقايقي شور، دسته هاي پروازي تعيين شد و هدفها مشخص گرديد. آنهائي كه براي پرواز انتخاب شده بودند براي تهيه نقشه و بريف(بريف- مشاوره خلبانان يك گروه قبل از پرواز ) به اتاق بريفينگ (اتاق بريفينگ- اتاق شوراي خلبانان) رفتند،نقشه ها آماده شد ،ليدرهاي (ليدر- پرواز، گروهي انجام ميشود و در هر پرواز يك نفر نقش رهبري دارد و بقيه متابعند) دسته ها به بريف كردن نفرات دسته هاي پروازي خود سرگرم شدند. پس از پايان بريفينگ، كليه خلبانان در سالن جمع شدند ، فرمانده پايگاه دستورات مهمي را جهت حسن انجام ماموريت به آنها ابلاغ كرد. سپس افسر اطلاعات عمليات، اطلاعات لازم را در اختيار خلبانان قرار داد.

    شش بعد از ظهر ، همه چيز آماده بود و ما ميتوانستيم حمله را آغاز كنيم اما طبق دستور ستاد فرماندهي حمله به دلائلي مي بايستي طلوع آفتاب فردا انجام شود. افراد اطاعت كرده و مرخص شدند. همكارانم،خلبانان با آن چهرهاي برآشفته و عصبي و نگران در منزلهايشان چه كردند؟ آيا آنشب توانستند استراحت كنند؟ توانستند بخوابند؟ و يا حتي چيزي بخورند؟ در اين مورد من هيچ چيز نميدانم. به ياد دارم كه هفت بعد از ظهر بود كه اتاق بريفينگ را ترك گفتم و با گامهائي محكم ولي كوتاه به سوي منزل رهسپار شدم. به چيزي جز جنگ نمي انديشيدم. به منزل كه رسيدم همسر و دو فرزندم مشوش از انفجارات چند ساعت پيش و ديركرد من، دوره ام كردند. پسر هست ساله ام گفت: بابا من ديدم، رنگش سياه بود، بالش پهن بود، مثل C-130.

    همسرم پرسيد: حالا شما چكار ميكنيد؟
    گفتم: معلوم است همان كاري كه انها كردند.
    پرسيد: شما هم به عراق حمله ميكنيد؟
    گفتم: آره
    گفت: كي؟
    گفتم: زمانش را منهم نميدانم. شما هم نداني بهتر است و براي اينكه سوالات بيشتري مطرح نكند خواهش كردم: كمي مغز گردو و بادام و كشمش اماده كن و بريز توي يك كيسه نايلون . اندازه اش طوري باشد كه در جيب جي- سوتم( G.SUIT شلوار ضد فشار خلبان كه با لوله اي از هواپيما تغذيه ميكند و در هنگام لزوم شلوار را كه از دو جدار ساخته شده پر باد ميسازد تا مانع فشار بر اندام خلبان شود) و طوري نباشد كه جيبم باد كند.
    پرسيد واسه چي؟
    گفتم: تا هنگام پرواز اگر ناچار به ترك هواپيما شدم و زنده ماندم چند روز بوسيله آن بتوانم رفع گرسنگي كنم.
    ساعت بيست و دو و سي دقيقه بود كه بچه ها را بوسيدم و با اين كار ساعت خواب را اعلام كردم اما خواب كجا بود؟ فكر جنگ با عراق و ماموريتي كه روز بعد مي بايستي انجام ميدادم مهاجمي بود چون صدام كه آرامش خيال را براي خواب از من دور كرده بود. ماموريت من حمله به پايگاه موصل بود (موصل يكي از شهرهاي شمال غربي عراق است و يك پايگاه هوائي عراق مجاور آن است) اطلاعاتي كه من از آنجا داشتم همان چيزهائي بود كه افسر اطلاعات عمليات در اختيارم گذاشته بود. در حاليكه چشمانم بسته بود كوشش كردم موقعيت پايگاه را پيش خودم مجسم كنم. از پايگاههاي كشورهائي كه ديده بودم كمك گرفتم ، ميديدم كه يك باند شرقي و غربي آشناست و كارخانه هائي در سمت جنوب و موازي با باند وجود دارد و در آن دور، ساختمانها كه در ميان دود سياهي محو شده بودند. شهر موصل را در عالم پندار ميديدم، بيشتر تاسيسات نظامي در قسمت شمالي پايگاه و در دو سر باند پروازي آشيانه (شلتر- آشيانه يا محل سر پوشيده ايست كه هواپيما را آنجا پارك ميكنند) هواپيماها واقع شده ولي هر چه كوشيدم نتوانستم در عالم پندار محل استقرار ضد هوائيها را موضع سازي كنم.

    يا فكر ميكردم كه ضد هوائي هاي سام را بايد در دو سر باند گذاشته باشند ، نمي توانستم به خيالات خود نظمي بدهم. خيالاتم مرتب ميبريد و سرم داغ ميشد و قلبم مي تپيد و باز فكرم ميرفت به تصور كردن پايگاه موصل كه هنوز نديده بودم ولي فردا ميبايست بالايش مي رفتم و تاسيسات نظامي انان را همانطوريكه انها پايگاه ما را كوبيدند بمباران ميكردم. سمتي را كه بايستي حمله كنم در اطلاعاتي كه گرفته بودم مشخص بود ولي سمت فرار به كدام جهت ميتوانست باشد؟ اين را نميدانستم،آيا در اين ماموريت موفق ميشدم؟ آيا مورد هدف ضد هوائي هاي دشمن قرار نميگرفتم؟ آيا دوباره مي توانستم به كشور و پايگاهم مراجعت نمايم؟ آيا بچه هايم را ميديدم؟ آيا دوباره مي توانستم فرصت خدمتي به ملت و كشورم بيابم؟

    چه كسي زندگي بي مرگ داشته؟ به خودم تسلا ميدادم كه مرگ حق است و خوشا به حال آنها كه در بستر راحت با مرگ ملاقات نميكنند و در ميدانهاي نبرد شهيد ميشوند. ..... همينقدر يادم هست كه در گير و دار يافتن راه گريز پس از كوبيدن مواضع بودم كه ساعت زنگ چهار بامداد را نواخت. سرشار ار هيجان ماموريتي كه يكي دو ساعت ديگر بايد ميرفتم. آرام از جاي برخاستم تا وضو بسازم و نماز بخوانم. همسرم سعي كرد صبحانه مختصري تهيه كند ولي وقتي عجله و شتاب مرا ديد قرآن بساط عقدمان را آورد و بالاي در نگهداشت:
    - برو به سلامت

    ............ و من بيرون از خانه ، در محوطه پايگاه، تا به پست فرماندهي برسم، خود را يك پارچه غرور و شهامت مي ديدم. چون شير ، شجاع بودم و چون ببر چابك ، يقين پيدا كردم كه ماموريتم را با موفقيت انجام خواهم داد و دوباره همين راه را به طرف منزل طي خواهم كرد. سر انجام به پست فرماندهي رسيدم و در اتاق جنگ همكارانم كه برخيشان پس از ورود من رسيدند سرحال بودند و به هيجان آمده و همه اماده براي جنگ و گوئي دلخور از تاخير حمله متقابل


    نخستين ماموريت


    سرگرد بهروز سليماني و من، جزو اولين دسته پروازي بوديم. قرعه شروع جنگ به نام ما خورده بود . همه چيز از قبل مهيا بود، با همكاران وداع كرديم،لباس فشار را پوشيديم و هارنس( هارنس- تن پوش خلبان است، شبيه جليقه ، چتر نجات كه به صندلي هواپيما نصب شده، بوسيله قفلي به هارنس متصل است) را تن كرديم و كلاه پرواز را برداشته ، به طرف محل استقرار هواپيما به راه افتاديم . در بين راه آژير خطر به صدا در آمد و بلافاصله ضد هوائي ها بدون اينكه هدفي را در ديد داشته باشند شروع به تيراندازي نمودندو آسمان هنوز تاريك روز را با گلوله هاي رسام نقره كوب كردند. آژير كه قطع شد از كمين جستيم و با شتاب و شوق به سمت هواپيماهاي خود رفتيم . پس از بررسي بيروني و اشاره اي به وداع، هر كدام سوار هواپيماهاي خويش شديم.

    كمربند كه قفل شد ، مكانيسين چتر نجات را به هارنس وصل كرد. هملت را كه سرم گذاشتم ( هملت- كلاه مخصوص پرواز خلبان است. داراي گوشي و دهاني براي ارتباط راديوئي) به مكانيسين علامت روشن كردن هواپيما را با انگشت نشان دادم. (براي هر عملي در هواپيما علامتي وجود دارد كه بين خلبان و مكانيسين رابطه برقرار ميكند) و او كمپراسور را روشن كرد( كمپراسور- دستگاهي است كه هوا را با فشار به موتور هواپيما وارد ميكند تا هواپيما راحت تر روشن شود)
    و من با فشار دكمه هاي استارت ابتدا موتور سمت چپ و سپس موتور راست را روشن كردم( دكمه هاي استارت- دو عدد دكمه اي كه هر كدام براي روشن كردن يكي از موتورها بكار ميرود) . هواپيما كه روشن شد ، چكهاي لازم را يكي يكي انجام دادم و منتظر فرمان ليدر بودم كه از طريق راديو پرسيد:

    - شريفي،حاضري؟
    - بله، حاضرم.
    بعد گفت: بريم روي فركانس برج
    گفتم : شنيدم و بلافاصله فركانس راديو را به فركانس برج تغيير دادم . صداي ليدر روي فركانس جديد شنيده شد كه گفت: - برج مراقبت، آلفا در خواست خزش و بلند شدن. تمام
    سپس برج مراقبت اطلاعات لازم را از نظر باند مورد استفاده، سمت و سرعت باد و فشار فرودگاه را طبق روش جاري در اختيار ما گذاشت.

    (خزش- حركت دادن هواپيما از آشيانه يا رمپ بطرف باند پروازي،اصطلاحا ميگويند : تاكسي كردن)
    ( از طريق راديو - در هر هواپيمائي ، راديوئي تعبيه شده است كه خلبانان ميتواند توسط ان با يكديگر و يا با هر ايستگاهي صحبت كنند. گوشي و دهني كلاه مخصوص پرواز وصل به اين راديو است)
    (آلفا- نام دسته پروازي است. هر گروه پروازي نام مخصوصي دارند تا از بقيه گروهها تفكيك شوند).

    به مكانيسين علامت دادم كه موانع زير چرخها را بردارد،آنگاه دسته گاز را اندك اندك به جلو دادم،هواپيما به حركت ادامه داد، پس از لحظه اي در ابتداي باند و در كنار ليدر دسته قرار گرفتم. بيرون از هواپيما همكاران به هيجان امده و با دست و نگاههاي محبت اميز ما را بدرقه ميكردند. وارد باند پرواز شديم ،چكهاي آخر را به سرعت انجام دادم و هماهنگ با سركار سرگرد بهروز سليماني موتورها را در موقعيت 100 درصد قرار دادم (صد در صد- دسته گاز را تا حداكثر به جلو فشار ميدهند و در اين حالت كليه دستگاههاي موتور را توسط مدرجهاي كابين چك ميكنند) و اين كار بمنزله شديدترين غرشي است كه انگار از رعد شنيده ام. هوا گرگ و ميش بود ، ليدر سرش را به طرف من گرداند و با علامت پرسيد:

    - حاظري؟
    جواب دادم: آره همه چيز عاليست.

    سرگرد سليماني پس از دريافت پاسخ، پاها را از روي ترمز برداشت و هواپيمايش غرش كنان روي باند به حركت درامد و پس از طي مسافتي از زمين كنده شد. با فاصله چند لحظه من نيز پا را از ترمز برداشته و بدنبال ليدر دسته از زمين كنده و در آسمان به پرواز درآمدم و بزودي هر دو در كنار هم بر آسمان اطراف پايگاه بوديم. پس از چند دقيقه پرواز، رسيديم روي نقطه اي كه به عنوان مبداء در نظر گرفته بوديم، بلافاصله زمان را ثبت و سمت را به طرف نقطه بعدي تغيير و به سوي آسمان كشور دشمن مهاجم تازانديم. زمان به سرعت ميگذشت ، به هيچ چيز جز هدف فكر نميكردم، در حقيقت فرصت فكر كردن وجود نداشت، هر چه به مرز نزديكتر ميشديم ارتفاعمان را كمتر ميكرديم ، بايد در حد ممكن فاصله با زمين ميپريديم تا از ديد رادارهاي دشمن مخفي باشيم و هواپيماهاي دشمن قادر به رهگيري ما نباشند.

    چهارده دقيقه گذشت،چهارده دقيقه اي كه بيش از يكسال به نظر ميرسيد، ديگر در آسمان عراق بوديم. اولين باري بود كه به آسمان كشور بيگانه اي نفوذ ميكردم و آنهم به اين قصد كه ميخواهم پايگاهي را بمباران كنم. هيجاناتم شدت يافت، قلبم نگار ميخواست از سينه بيرون بزند، در اين حال ليدر دسته در تلاش بود كه سرعتش را افزايش دهد و من هيجان زده و بيتاب حركات او را دنبال ميكردم. سرعت در نهايت و ارتفاع از زمين بسيار اندك بود، هر لحظه خطر برخورد با زمين تهديدمان ميكرد. دهانم خشك شده بود و اين از هيجان بيش از حدم بود نه از ترس. در 35 مايلي هدف پس از عبور از روي تپه ها ي كوتاه روي كويري رسيديم. احساس ميكردم سرعت قلبم زيادتر از سرعت هواپيماست . با در نظر گرفتن نقطه نشانيها و مطابقت آنها با نقشه ، همه چيز تا كنون درست پيش رفته بود.

    محل زير پايمان نشان ميداد تا هدف بيش از 5 دقيقه اي فاصله نداريم و اين فرصت خوبي بود تا اشتباهات احتمالي را جبران كنيم. كليه دستگاههاي F-5 را يكبار ديگر چك كردم، اشكالي به نظر نميرسيد، فقط دكمه هاي مخصوص بمبها را تنظيم كردم و در موقعيت بمباران قرار دادم ، چندين بار چپ و راست و بالا و پائين و اطراف هواپيماي ليدر را جهت يافتن هواپيماهاي دشمن بازرسي كردم ، هيچ خبري از دشمن نبود. به نظر ميرسيد تا كنون نتوانسته اند ما را رهگيري كنند. نقشه را از روي زانويم برداشته و در كنار گذاشتم،ديگر شده بودم يكپارچه انتقام. 6 مايل ديگر با هدف فاصله داشتيم كه در جلو و اندكي سمت راست شهر موصل را ميان بخار نازك و سياه صيحگاهي ديدم. موصلي كه ميديدم با آنچه شب پيش در پندارم مجسم كرده بودم شباهتي نداشت. ديگر قلبم به تندي گذشته نميزد،لحظه به لحظه فاصله را تا هدف ميسنجيدم، 3 مايل ديگر با پايگاه فاصله داشتيم كه ناگهان ليدر دسته گفت: پاپ !

    (Pop- دورخيز هوائي و اوج گرفتن براي حمله و بمباران)

    اين كلمه هزاران معني داشت، حساسترين لحظات زندگي ، بازي با مرگ، زيرا با اين فرمان در طرفه العيني از ليدر تبعيت كرده و تا ارتفاع 9500 پائي بالا رفتيم و درست بالاي پايگاه موصل قرار گرفتيم، در اين ارتفاع همه جاي پايگاه مشخص بود، از ضد هوائيها هنوز خبري نبود . سمت راستم ، باند پروازي و سمت چپ باند، تاسيسات اداري را ديدم. هدف من بمباران قسمت ابتدائي باند بود، شده بودم يكپارچه غرور و تمام تلاشم را بكار بردم تا بتوانم با دقت ماموريتم را به انجام برسانم. بدون درنگ به دنبال ليدر شيرجه كردم و در حاليكه تمام اطرافم را متئجه بودم به زاويه خوب شيرجه و سرعت و ارتفاع مورد نظر ، جهت رها كردن بمبها توجه داشتم. هنوز چند لحظه اي از رها كردن بمبهاي سرگرد سليماني نگذشته بود كه من دگمه بمب را فشردم و درست در نقطه اي كه مامور بودم بمبها را رها كردم و يا بهتر بگويم قطراتي از خشم ملتم را بر روي پايگاه صدام چكاندم.

    ديگر به چيزي فكر نميكردم، دنبال راه گريز ميگشتم كه خود را روي شهر غبار گرفته موصل يافتم و از اينكه مجبور بودم در آن تاريكي صبح از روي شهر عبور كنم و عده اي از مردم بيگناه شهر را با غرش هواپيمايم بيدار كنم متاسف شدم و با چند مانور تاكتيكي از روي شهر گذشتم و نگاه سريعي به پايگاه بمباران شده انداختم ، خيلي از ان دور شده بودم، بجز دود غليظي كه محصول انفجاراتم بود چيز ديگري جلب توجه نميكرد ولي آنچه كه قبلا در مورد قدرت بمبهايم ميدانستم با آنچه كه عملا ديدم خيلي فرق داشت، فكر ميكنم اگر بمبها درست اصابت كرده باشند فقط توانسته چند متري را خراب كند و اين براي ضربه زدن به دشمن مهاجم كافي نبود. كوشيدم مسير را در جهت كوتاهترين فاصله با مرز قرار دهم و تا حد امكان با سرعت زياد و ارتفاع كم به سمت كشورم بازگردم.

    هنوز از ليدر دسته خبري نبود ، آخرين بار صدايش را قبل از بمباران شنيده بودم كه درست در لحظه اي كه گفت: پاپ.
    با اينكه بر روي پايگاه هيچگونه ضد هوائي به ما شليك نكرد ، از وضع ليدر نگران شدم و ناچار شدم او را در راديو صدا بزنم،

    صدايش را شنيدم گفت: - سالمم و در مسير بازگشت

    خيالم راحت شد ، از اينكه توانسته بوديم غافلگيرانه پايگاه را بمباران بدون اينكه دشمن گلوله اي به ما شليك كند خوشحال بودم. ديگر حرفي نزدم ، ديگر قلبم آرامش يافته بود و خشكي دهنم از بين رفته بود. تمام اطراف را ميپائيدم تا مورد هدف هواپيماهاي انها قرار نگيرم. هيچ خبري از هواپيماهاي دشمن نبود، فقط چندين بار هواپيماهاي خودمان از چپ و راست گذشتند كه قصد بمباران پايگاه موصل را داشتند. با كمي تغيير مسير از لاي دره ها و شكاف كوهها، با سرعتي كمتر از صوت، به سمت كشورمان مي آمدم. حدود چهل دقيقه پس از شروع پرواز، يا بهتر بگويم چهل دقيقه هيجان، چهل دقيقه اي كه بيش از ماهها بطول انجاميد وارد آسمان كشورمان شدم. اندك اندك ارتفاعم را افزودم و در يك ارتفاع مناسب قرار گرفتم. فركانس را تغيير دادم و با ايستگاه رادار تماس گرفتم ، آرامش خاصي تمام وجودم را فرا گرفته بود ، در يك حالت رويا بسر ميبردم ، باورم نميشد كه رفته ام و يكي از پايگاههاي عراق را بمباران كرده ام. به ايستگاه رادار گفتم:

    - منم، شماره 2 آلفا
    و سپس ارتفاعم را به اطلاعش رساندم. صدا از انطرف شنيده شد كه ميگفت:
    - خوش آمديد. شماره 1 (ليدر دسته ام) كمي جلوتر از شما و در ارتفاع پائينتر بسوي فرودگاه در پرواز است.
    - گفتم: - شنيدم.

    اطلاعاتي كه راجع به فرود گرفته بودم بكار بردم تا سرانجام در محدوده برج مراقبت قرار گرفتم و موقعيتم را به آگاهيشان رساندم و پس از كسب اطلاعات لازم هواپيما را نشاندم. خيس عرق شده بودم . انگار كوهي را كنده باشم. هواپيما را پس از اينكه سرعتش كمتر شد هر چه سريعتر به سوي آشيانه ها هدايت نمودم. در مسير حركت ، كليه افراد ، اعم از سربازان، نگهبانان، مكانيسينها، برايم دست تكان ميدادند و ابراز احساسات ميكردند. در آشيانه هواپيمارا متوقف و موتورها را خاموش كردم و پياده شدم، دوستان و همكاران دوره ام كردند و مرا در آغوش گرفته و ميبوسيدند. ليدر دسته با لبخند رضايت بخشي به سمتم امد و به گرمي مرا فشرد. به هم تبريك گفتيم و سپس فرم مخصوص هواپيما را نوشته و همگام با يكديگر سوار ميني بوس شديم و به پست فرماندهي رسيديم. داخل پست فرماندهي همه همكاران جمع بودند ، ما را غرق در بوسه و تبريك كردند. ديگر كسي از از ما نپرسيد كه چكار كرديم؟ و يا نتيجه ماموريت چه بود؟ همگي سراسر منتظر ورود بقيه دوستاني بوديم كه بعد از ما پرواز كرده بودند.....


    لحظات حساسي بود، هر تلفني كه به صدا در ميامد همگي به طرفش هجوم ميبردند تا اولين نفري باشند كه خبر جديد را ميشنوند، مخصوصا خط تلفني كه به ايستگاه رادار مربوط ميشد در آن زمان مهمترين خبر را ميتوانست به ما بدهد زيرا دسته هاي پروازي پي در پي ورودشان را به مرز به ايستگاه رادار خبر ميدادند و رادار از آن طريق خبر را به اطلاع فرمانده پايگاه ميرساند. هر لحظه كه خبر ورود و يا بازگشت گروهي از دوستان را ميشنيديم غرق در شادي ميشديم ، گاهي به محض شنيدن بازگشت يك گروه، از شدت شادي و شوق اتاق جنگ را روي سرمان ميگذاشتيم تا لحظه اي كه دسته پروازي چارلي (اسم دسته پروازي) بازگشت و اطلاع داد نفر دومش بازنگشته شادي از چهره هايمان رخت بست و افسردگي به دلهايمان يورش اورد .

    هنوز غرق در انديشه از دست دادن نفر دوم دسته پروازي چارلي بوديم كه خبر رسيد كه از دو نفر ديگر از خلبانان به نامهاي "سروان حسن افشين آذر" و "ستوانيكم جهانشاهلو" نيز خبري نيست، دنيا به نظرم تيره و تار شد، شده بودم يكپارچه غم ولي چه كار از دستم بر ميامد؟ بجز انكه تصميم گرفتم انتقام آنها را از صدام مزدور و خلبانان مهماجمش بگيرم. در پايان اولين روز جنگ غبار غم چهره تمام خلبانان را در قبضه داشت. منتظر برنامه فردا بوديم، برنامه هاي پروازي فردا در اتاق طرحها روي تابلو ثبت شد. هركدام از ما پس از دقت بدان تابلو اتاق را ترك گفته و وارد اتاق جنگ شديم و سپس همگي مرخص شدند و من كنار معاون عملياتي نشستم تا شايد خبري از دوستان از دست رفته بگيرم.

    تا آن هنگام اكثر ما فكر ميكرديم جنگ هوائي سه روز تا يك هفته تمام است. بزرگترين جنگ هوائي را جنگ هند و پاكستان ميشناختيم كه شش روز طول كشيد. آيا اين جنگ هم بر همان قاعده كلاسيك ادامه ميافت ؟ و در خاتمه هفته ممكن بود پيروزي نصيب ما نشود؟ هيچ امكاني براي احتمال شكست وجود نداشت،ما پيروز بوديم. به يقين. صداي تلفني در اتاق جنگ رشته افكارم را پاره كرد. فرمانده پايگاه جواب داد ، از پاسخها روشن بود كه آنطرف سيم همسر يكي از خلباناني است كه از ماموريت بازنگشته، فرمانده مكثي كرد و به ما خيره شد، پيدا بود كه انطرف تلفن ، منتظر خبر هستند و ما چه خبري داشتيم؟ فرمانده با نگاهي در چهره هاي ما انگار در تابلوي ماموريت ها نگاه كرده باشد گقت:

    - شوهرتان ، گفتند هواپيمايش مورد اصابت قرار گرفته و او مجبور شده هواپيما را ترك كند و با چتر فرود آيد. حالش خوب است نگران نباشيد، انشا الله بزودي جنگ تمام ميشود و با اسراي انها مبادله خواهد شد. آرزو كردم از همان پاسخ و سكوت ،همسر دوستمان توانسته باشد بار سنگيني را كه از ان پس بر دوشش سنگيني خواهد كرد، تجسم كرده باشد.

    نام من هم در ليست پروازي روز دوم بود اما محل ماموريت مشخص نبود. خواهش كردم محل را هم بدانم، فرمانده پس از نگاه به پرونده مختصات محل ماموريت را ابلاغ كرد و اضافه كرد:

    - ميداني كجاست؟
    - خير ، نميدانم
    - پايگاه هوائي كركوك
    يكي خوردم و خيال ميكنم تكرار كردم:
    - چي؟ كركوك؟ كركوك؟
    -آره، كركوك

    ديگر نتوانستم به پشتي صندلي اتاق فرماندهي لم بدم. از كركوك چيزي نميدانستم ، به اتاق طرحها رفتم ، به عكس آن منطقه نگاه كردم اما چيز تازه اي دسگيرم نشد بنابراين به اتاق فرماندهي بازگشتم ، اقرار كردم كه اطلاعاتم دندانگير نيست، كسي نبود اطلاعات افزوني را در اختيارم بگذارد. با ذهن مشغول اتاق فرماندهي را به سوي منزل ترك كردم. در راه به پايگاه كركوك فكر ميكردم، به ضد هوائي هايش مي انديشيدم، به سام 2، سام 6 دشمن. شروع كردم به مرور انچه از موصل ميپنداشتم و انچه ديده بودم و سعي كردم از از معماري واحد پايگاههاي هوائي عراق كمك بگيرم.
    ساعت 21:30 بود كه دراز كشيدم و سعي كردم خانه اي زيبا در بهترين نقطه شهر ، به ويلاهاي قشنگ كنار دريا، به ماشينهاي آخرين سيستم و به آينده اي سرشار از صلح و اميد فكر كنم.... اما جنگ، ...ديدم كه براي بار اول است كه فرصت خدمت به مردمي كه مرا پرورانده اند به دست آمده و ديدم كه كه تنها و بزرگترين مسئوليت زنده من، جنگ است.

    با كولي گري ساعت شماطه دار از خواب پريدم و نماز صبح را به جا آوردم و به سرعت آماده شدم، ساعت اندكي از 4 گذشته بود، از كنار هر همكاري رد ميشدم با ادب و محكم سلام ميداد. به خاطر نداشتم تا ان زمان انچنان در سلام دادن حتي به زير دستان پيشقدم شده باشم ، احساس ميكردم همه با هم مهربان شده اند و همه احترام ميكنند، اين اواخر اهانت به مافوق بدجوري داشت بر پايگاه حاكم ميشد و پيداست افسراني چون من از اين وضع خون دل ميخوردند ولي صبح دوم جنگ همه چيز تغيير كرده بود. بروز يك دشمن حقير خارجي اين فرصت را به اعضاي غير خلبان پايگاه هديه كرد و اين انصاف را به انان بازگرداند كه هر گردي گردو نيست .

    دومين ماموريت

    با روحيه اي خوب وارد پست فرماندهي شدم و سرگرم تدارك نقشه بودم كه سه تن از خلباناني كه بايد در ان ماموريت مرا همراهي ميكردند وارد شدند. هر كدام كارشان را ميدانستند، پس از آماده شدن نقشه بريفينگ انجام شد و پس از برداشتن وسائل پرواز ، چهار نفري به سمت هواپيماها حركت كرديم. سوار هواپيماها شده و چكهاي ضروري را انجام داديم. تماس راديوئي برقرار شد. دراين ماموريت ليدر من بودم لذا پس از چك نهائي منتظر اعلان امادگي خلبانان همراه شدم. تمام دستگاهها و فرامين هواپيمايم خوب كار ميكرد، دكمه ها را يكبار ديگر بررسي كرم و در موقعيت مناسب قرار دادم. كليد بمبها را در حالت خاموش گذاشتم (حالت خاموش- حالتي است كه فشار يا تماس دست با دگمه بمب اثري ندارد) و Sight (دستگاه نشانه گيري جهت هر نوع تيراندازي با هواپيما) را روشن كردم. نشاندهنده موتور خوب، سرعت نما صفر، فشار فرودگاه 3032، فشار هيدروليك نرمال و فرامين نرم و قابل حركت در تمام جهات. همه اماده حركت بوديم.

    اسم دسته پروازي آن روز ما ، نادر بود. طبق مرسوم، در راديو به نفراتم گفتم:

    - نادر فلايت چك
    به ترتيب دو، سه و چهار جواب دادند. پيدا بود ارتباط هم ايرادي ندارد، آنگاه جهت پرواز با برج تماس گرفتم كه:

    - برج، نادر فلايت درخواست خزش و بلند شدن.
    - نادر فلايت، شما مجاز هستيد خزش كنيد. تا اول باند 30باد 240 درجه 12 نات فشار 3032
    گفتم: شنيدم

    سپس حركت كردم ، با سرعت مناسب تا اول باند تاختم و پس از كسب اجازه، وارد باند شدم با علامت مخصوص، هر چهار نفر موتورها را در موقعيت 100 در صد قرار داديم و يكبار ديگر چكهاي قبل از بلند شدن را انجام داديم. همه چيز عالي بود. پاهايم را به سرعت از ترمزها برداشتم و موتورها را در ماكزيمم قرار دادم، F-5 شروع كرد به حركت و با سرعتي هر لحظه زياد شونده تا به چند هزار پائي انتهاي باند رسيدم . F-5 به سرعت بلند شدن كه نزديك شد فرامين را كشاندم عقب و از زمين كنده شد. چرخها و فلاپ را جمع كردم (فلاپ- صفحه كوچك متحركي است كه اغلب به بال هواپيما نصب است تا در سرعتهاي كم Lift هواپيما بيشتر شود) و گردش به چپ را آغاز نمودم . سرعت را در حدي نگه داشتم كه بقيه نفرات به من ملحق شوند. چند دقيقه بعد ، شماره 2 سمت چپ و شماره هاي 3 و 4 در سمت راستم نمايان شدند و در موقعيت مناسب تاكتيكي به پرواز ادامه داديم.


    موج راديو را تغيير دادم و با ايستگاه رادار تماس گرفتم. پس از گزارش موقعيتم،دوباره به موج دسته برگشتم كه كسي از ان اطلاع نداشت. مشابه اين كار را افراد ديگر دسته كردند. چندين مايل دور از پايگاه، براي چندمين بار موقعيت نفرات را بررسي كردم. همه چيز خوب بود، هوا هم عالي بود. ديد آنقدر خوب بود كه از فاصله 50 مايلي مرز دشمن را ميديدم. در ارتفاع 15 هزار پائي ميپريديم. به مرز كه نزديك شديم ارتفاع را به حداقل رساندم و از فلايت خواستم دكمه ها را در موقعيت بمباران قرار دهند.

    ادامه دارد...


    منبع : centerclub
    پاسخ
    آوالانچ عزیز و گرامی
    بارو کن خیلی دلم برای خواندن این مطالب لک زده بود
    ممنونم از شما که با انتخاب مطالب جالب ، غرور ملی و اقتدار ارتش و نیروی هوایی رو نشان می دهی
    مهم نیست هواپیماهای ما کهنه اند .. مهم نیست ما جنگنده های مدرن نداریم .. مهم نیست دشمنان ما از چه جنگ افزاری استفاده می کنند .. مهم غیرت ملی و شجاعت دفاع از مام ایران .. وطن عزیز است
    همه رفتنی هستیم .. خوشا به سعادت کسانی که با افتخار به معبود خود پیوستند
    تمام تلاش و هدف من از بیان خاطرات جنگی .. صرفآ اشاره به همین موضوع است .. متآسفانه بعضی از هموطنان رزق و برق تجهیزات غربی چشم ان ها را گرفته .. و ما را تسلیم شده از قبل به حساب می اوردند //
    ما چه بمیریم .. چه بمانیم .. هرگز اجازه دست درازی به هیچ متجاوزی رو نخواهیم داد .. من حتی روی برانکارد هم باشم .. حتی در حال جان دادن هم باشم .. از جسدم به عنوان باز دارنده می خواهم استفاده کنند ..
    زنده باد ایران همیشه سرفراز .. پاینده و جاوید باد خلیج همیشه فارس .. بر قرار باد ارتش مقتدر ایران و پرسنل غیور و وطن پرست ارتشی
    ممنون دوست عزیز

    سلام عمو جان
    من از خوانندگان قدیمی مطالبتون هستم ولی خیلی کم کامنت می گذرام، چون نظر خواهی کردین خواستم کمکی تو اداره وبلاگتون کرده باشم. فکر می‎کنم همون طور مطالب مخلوط و در هم باشن بهتره، اصلا به نظر من یکی از مواردی که سایت رو جذاب می‎کنه همین یک نواخت نبودن مطالب وبلاگ هست گاهی علمی، گاهی هم خاطرات گذشته تون که خیلی جذاب هستن.
    با تشکر
    پاسخ
    سپاسگزارم بهنام عزیز
    بر بنده منت گذاشتی که با ابراز نظرت ، راهگشای فعالیت بعدی رو مشخص فرمودی ... این سایت متعلق به یکایک خوانندگان گرامی است .. و من افتخار می کنم به عنوان خادمی کوچک در خدمت شما یاران همدل و صمیمی هستم
    زنده باشی

    درود و سپاس
    بنر ارسال شد
    می خواهیم شمارو ببینیم اما تلفن شما خاموش است.
    به امید دیدار
    پاسخ
    گیتی جان نازنین
    با سپاس فراوان .. دستت درد نکنه ، به موقع فرستادی .. چون در حال نگارش مطلب جدید هستم .
    دخترم .. من منتظر تماس بودم .. اخه آرمان تلفن خونه را دارد .. راستش رو بخواهی وقتی موبایل روشن است .. من نمی توانم کار کنم .. زنگ دریافت پیامک های تبلیغی که این روز ها افزایش یافته است .. بد جوری اعصابم رو به هم می ریزد .. و به عبارتی نمی توانم به کارم که لازمه اش سکوت و آرامش است برسم .. ! به هر حال از شما و دوستان پوزش می خواهم .. بعد از ظهر ها دربست در اختیار هستم
    با سپاس از حضورتون

    میگم این بهمن avalanch یه دفه پست بذاره که بهتره!
    پاسخ
    عزیزم چرا با نام و آی دی دیگران کامنت می گذاری .. !!؟
    شما ارتشبد پتراوس همیشگی نیستی .. ! خواهش می کنم با یک آی دی دیگری تشریف بیاورید
    شما که انسان با شخصیت و بزرگواری هستی .. و توهین هم نمی کنی .. خب این چه کاری است که با ای دی یک ارتشبد دیگری کامنت بگذاری .. !!؟
    ممنون می شوم با نام مستعار دیگری تشریف بیاور
    ****
    اما در پاسخ به این کامنت .. واقعآ فکر می کنی اشکالی داشته باشه .. !!؟
    همین جوری بی منظور سوال می کنم .. چون می خواهم ذهن خودم روشن بشه .. آیا اگه شخصی زحمت بکشه و مطالب جالبی رو برای اگاهی خوانندگان در بخش کامنت ها قرار بده .. کار بیهوده ای است ..!!؟؟
    من که واقعآ از خواندن ان ها لذت می برم .. فرقی نمی کنه به صورت پست باشه یا کامنت .. اتفاقآ از زمانی که آوالانچ عزیز این لطف رو درحق سایت انجام می دهد .. رونقی خاص به کامنت ها داده است
    ممنون از اظهار نظر بی منطق شما .. چشمک !!

    سلام کاپیتان
    من علاقه زیادی به خلبانی دارم معاینه چشم پزشکی رفتم گفت از لحاظ دید سالمم ولی چشم راستم 0.5وچشم چپ 0.75 آستیگماته برای خلبانی civilایراد می گیرند؟
    متشکر
    پاسخ
    محمد جان نازنین
    امیدوارم حتمآ قبول کنند و ایرادی نگیرند .. آخه می دونی من بیش از دو دهه است که از پرواز و حضور در فرودگاه به دور هستم
    اما مطمئن هستم .. دوستان اگاه حتمآ پاسخ شما را خواهند داد .. لطفآ مرتب بخش کامنت ها رو چک کن
    با تشکر از شما

    سلام
    یه خاطره از هرکولس
    صبح یکی از روزای آخر تابستون بود. یه عالم مسافر در ترمینال فرودگاه(شهرک توحید)جمع بودند و منتظر تا هواپیماشون آماده بشه و برن در گیت. همه خانواده های نظامی بعد از یه تابستون حالا با کلی خاطره آماده بودند تا برگردند به پایگاههای جنوب کشور و یه سال جدید کاری و تحصیلی رو شروع کنند. بین جمعیت میشد همسایه ها و آشناها رو پیدا کرد. بالاخره هواپیمای ما هم اعلام میشه و میریم سوار اتوبوس میشیم. از جلوی چند ردیف هرکولس که از هر کدوم یه تکه مثل موتور و ملخ و چرخ و دم کنده شده میگذریم و میرسیم به هواپیماهای آماده پرواز. بالاخره موتورا با اون صدای وحشتناک روشن میشن و هواپیما میپره. هنوز 5 دقیقه نبود پریده بودیم که یوهو در عقب که بارا روش بود حدود یه متر باز شد. صدای جیغ و داد زنا و بچه ها. مردا جمع شدن اون پشت و زنجیر درست کردن تا یه موقع فشار هوا کسی رو نکشه بیرون. خلاصه سرتونو درد نیارم هواپیما برگشت و نشست. بعد از دو ساعت معطلی گفتن امروز هواپیما نیست. برین فردا بیاین. ما هم رفتیم فردا صبح برگشتیم. حدود 40 دقیقه از پرواز نگذشته بود که دیدیم هواپیما خیلی تکون داره و انگار شرایط عادی نیست. یکی از این خلبانای جوونو فرستادن عقب داشت موتورا رو نیگا میکرد و دو تا خلبان مسن تر دم در کاکپیت نشسته بودند و اون خلبان جوونه بهشون اشاره میکرد. اول با انگشتش عدد 1 رو نشون دادو بعد از یه مدت دو تا انگشتشو نشون داد. خلاصه دردسرتون ندم این هواپیما میرفت بالا میومد پایین که میخواستی بچسبی به سقف. بالاخره با نزدیک شدن به پایگاه همه قرانا رو برگردوندیم تو کیف و گفتیم ما به قبر بابامون خندیدیم یه بار دیگه سوار هواپیما بشیم. تمام خوشی تابستونو از دماغمون در آورد. من تعجب میکردم این خلبانا چطوری جرات میکنن یه ریز با این هواپیماها برن این ور اون ور.
    با تشکر.
    پاسخ
    ممنون سیاوش جان عزیزم
    طنز جالبی بود .. منتها یک اشتباه سهوی مرتکب شده بودی .. در شهرک توحید هیچ ترمینالی وجود نداره .. البته چون در فضای طنز و مجازی تعریف کردی .. مشکلی نیست شما حتی می تونی بگی با هرکولس رفتیم کره ماه و برگشتیم .. !! .. همچنین چون عنوان پست شوخی با هواپیماست .. خب شما هم این حق رو کامل کردی .. ولی از شوخی گذشته .. دست به قلم خوبی داری .. ادامه بده
    ممنون از شما

    با درورد و صد درود خدمت آقای مدرسی،
    عرضم به حضور انورتون که من بدبخن ننه مرده از بچگی عاشق پرواز بودم ولی چه کنیم هر چی سنگه پیش پای لنگه. توسری خوردیم و مثل بلانسبت شما سگ کار کردیم تا اووووو کلی پیشرفت کردیم شدیم اکبر کله پز. ولی دست فرمونم حرف نداره. همیشه فکر میکنم پرواز یه جورایی مثل رانندگیه، همچی باس با اتولت یکی بشی. یه بدن تو دو تا روح، ا باس بخشید اشتب شد، یه روح تو دو تا بدن. البت ملتفتم خب بالاخره هواپیما سخت تره، دکمه داره پیشرفته است بالاخره. حالا میخواستم بدونم از نحاظ فکری شوما ام سازت با ما کوکه یا نه ما خارج میزنیم. مخلصتونم هستیم آردس بفرمایید سر صبحا کله پاچه ردیف برفستیم خدمتتون. والا کاپیتان قابل نی.
    مخلص شما اکبر کله پز ملقب به سگ سیبیل
    پاسخ
    اکبر جان عزیز و گرامی
    ممنون از حضور و بیان آرزوهایت .. راستش از قدیم گفته اند آرزو بر جوانان عیب نیست .. خدا رو چه دیدی .. با این رشد قیمت کله پاچه .. اگه دخل ات رو جمع کنی ... می تونی در آینده یک طیاره نقلی برای خودت دست و پا کرده و باهاش حال کنی .. فقط اکبر جان باید از حالا قول بدهی که کله با اون جا به جا نکنی .. دوم اگه می شه .. یه خرده بفهمی نفهمی .. نوک سبیل هایت رو کوتاه کن .. چون اگه قرار باشه بری پرواز .. جلوی گیت انتظامات بهت گیر می دهند .. و ممکنه خدای ناکرده کفری شده و شتلق بخوابونی توی گوش آژان دم در .. و به پرواز اون روزت نرسی ..
    اما گفتی برام می خواهی کله و پاچه بفرستی .. اکبر جون باور کن یه زمانی از کله پاچه خوار های مشد پایگاه بودم .. !! اما لامصب این سکته های پشت سر هم .. خودم رو کم کم تبدیل به کله پاچه می کنه .. !!
    عزت زیاد

    سلام جناب مدرسی
    با آرزوی موفقیت روزافزون برای جنابعالی؛من هم مثل اکثر دوستان فکر می کنم روال فعلی سایت که همان ارایه مخلوط مباحث می باشدمفید بوده و دوستان هیچ مشکلی با این روال نخواهند داشت.
    شما تابحال ثابت کرده اید که در مورد هرمطلبی که بنویسید،بقدری گیرا خواهد بود که مخاطب بدون توجه اولیه به متن آنرا خواهد خواند چون نثر جذابی دارید.
    موفق و پایدار باشید
    .پاسخ
    رضا جان عزیز و گرامی
    با سپاس از شما به خاطر مشارکت در انتخاب روش و تشکر مجدد به دلیل تعاریف بسیار زیبایتان که حقیقتآ باعث شرمندگی حقیر شد .
    رضا جان این نظر لطف شماست که چنین دیدگاهی به مطالب سایت دارید
    از شما صمیمانه تشکر و قدردانی می کنم
    ممنون از حضورتون

    سلام عمو
    در رابطه با اين خاطره اي كه از حمله نيروي هوايي روز اول جنگ جناب آوالانچ گذاشتن...در رابطه با خاطرات جناب شريفي راد نوشتن اين شهيد بزرگوار مرحوم حسن افشين آذر نوشتن...روز اول جنگ با دايي (تيمسار صالح)براي زدن موصل رفته بودن...همين هفته قبل پهلوي دايي بودم كه از شهيد افشين آذر ياد كرد...كه چه بچه باحالي بود...الان هم پسر و هم دخترش پزشك هستن...دكتر عليرضا و دكتر رومينا افشين آذر
    پاسخ
    بله آرش جان .. چه انسان های شجاع و بزرگواری بودند .. انگاری که از باغ معرفت تک چین کرده باشند .. بهترین ها شهید شدند ..
    روحشان شاد
    جناب اوالانچ هم خیلی محبت می کنه با درج چنین کامنت های خاطرات جنگی
    ممنون از شما به دایی گرامی تیمسار خیلی سلام برسونید

    (( ارتشبد پتراوس ))

    دوست عزیز

    دقیقا منظورتون رو از یه دفه پست بذاره که بهتره! متوجه نشدم.

    اگر به خاطره آقای شریفی راد اشاره می کنید و اینکه چرا کامل قرار ندادم اینکه این خاطره همان طور که در سایت هوافضا دیده اید بسیار طولانی است و قرار دادن به یک باره آن در بخش کامنت چندان عاقلانه به نظر نمی رسد. حتی اگر 10 نفر بیشتر که تا به حال این خاطرات را نخوانده باشند در سایت جناب مدرسی این فرصت را پیدا کنند باز برایم ارزش دارد که آنها را از سایر سایت ها جمع آوری و قرار دهم.

    اما چرا در این پست چند بار کامنت گذاشتم. اینکه زحمتی برای جناب مدرسی داشتم که لازم به چند بار تماس با ایشان بود ولی در سایر موارد ایشان شاهد هستند که در ابتدای کامنت های ارسالی از حقیر لفظ خصوصی درج می کنم تا حتی کوچکترین وقتی از ایشان برای پاسخگویی به بنده تلف نشود.

    از جناب مدرسی هم معزرت می خواهم دوباره کامنت گذاشتم. شرمنده

    موفق باشید
    پاسخ
    آوالانچ عزیز .. اولآ ایشان ارتشبد واقعی نیست .. بلکه شخص دیگری است که با نام جعلی و به عاریت گرفته شده ارتشبد پترائوس کامنت می گذاره ..
    دوم منظور ایشان .. کنایه از طولانی بودن بود عزیزم .. شما بقدری ساده و شفاف هستی که این شیله پیله ها رو متوجه نمی شوی .. !!
    سوم .. کامنت های خصوصی .. مربوط به کار های خصوصی شما با بنده است .. لزومی نداره به خاطر آن از کشی پوزش بخواهید یا توضیح دهید .. همه می دونند شما یک روز دیر کامنت می گذارید .. هم بنده و هم خوانندگان نگران شده و جویای سلامتی شما می شوند .. استاد اصلآ اهمیت ندهید . در ثانی مطالب شما بقدری غرور آفرین و جالب هستند .. که همه با خواندن ان لذت می برند .. فداتون هم می شوم .. با قدرت ادامه دهید

    با سلام و خسته نباشید
    راستش بنده همان راه سوم یعنی مخلوطی از خاطرات شخصی خودتان_که انتشار ان خداوکیلی در ایران بی سابقه و در دنیا کم سابقه است_ و مسائل تخصصی ÷رواز را ترجیح می دهم اینطور جوانان علاقه مند مانند اقای صفری فعال میشوند و شما هم وقت بیشتری دارید.
    پاسخ
    جناب تهرانی عزیز
    ممنون از شما و محبتی که به بنده دارید .. چشم حتمآ به همان روش قبلی که خواست همه دوستان است ادامه خواهد یافت
    ممنون از ارایه نظرتون و سپاس به خاطر حضور پر مهرتون

    سلام جناب سرهنگ... امیدوارم که رفع کسالت شده باشه..... این پستتون خیلی جالب و مفید بود...
    جالبه بدونید که غرور کاذب توی خیلی از مشاغل رخنه کرده..... خود من که تو حرفه حسابداری هستم به وضوح این موضوع رو حس میکنم
    در رابطه با اون دوست عزیزی که در مورد بینایی و خلبانی پرسیده بودند باید بگم که من 4 سال پیش برای دوره خلبانی به آرتا کیش رفتم گفتن که تا نمره چشم 2 آستیگمات مشگلی نداره... ولی باز هم پیگیری کنند....
    در ضمن از آوالانچ عزیز هم از صمیم قلب تشکر میکنم.....
    راستی...آخر این هفته عازم دبی هستم... حسابی خودم رو واسه کل کل و بحث در رابطه با خلیج همیشه فارس آماده کردم.
    دوستوون دارم
    .........خلیج همیشه فارس......
    پاسخ
    امیر جان عزیزم
    ممنون از شما .. خوشحالم مورد پسند شما واقع شده است .
    در رابطه با بینایی شاید این گونه باشد .. اما بهتره از یکی از همین اموزشگاه ها بپرسه
    امیدوارم در دبی حسابی بهت خوش بگذره و نام زیبای خلیج فارس رو اون جا فریاد بزنی ......

    پس این ایمیل چی شد؟
    پاسخ
    دوست عزیز من
    وضعیت ای میل در کشور بی نهایت خراب است
    من هم فرصت باز کردن ای میل جدید ندارم .. از دیشب تا امروز نزدیکی های ظهر روی مطلب جدید کار کرده و خسته و کوفته خوابیدم .. تازه نیمی از مطالب تمام شده است . به محض انتشار ... سیل کامنت های گوناگون از وبلاگ و سایت سرازیر می شود
    به جان نوه هایم نمی رسم .. تازه شب های عید است و کلی کارهای مضاعف آغاز شده است .. و من بد جوری تحت فشار هستم . من به شک افتادم چه اصراری دارید که ای میل دو ماه قبل شما را که به دلایل مشکلات موفق به خواندن نشدم .. خوانده یا ای میل جدیدی باز کرده و به شما اعلام کنم .. !!؟؟
    شما هر زور به من اصرار می فرمایید .. هر چه سریع تر ای میلی باز کرده تا دوباره برایم ای میل بفرستید .. و نظرم را بدانید
    راستش رو بخواهی .. اصلآ دوست ندارم ای میل داشته باشم .. هر کسی کاری داری .. در کامنت عنوان کنه و من پاسخ خواهم داد
    شما در شرایطی مرتب به من فشار می اوری .. که انگار کل کار های اجرایی زمین مانده است .. !!
    لطفآ شرایط بنده را درک کنید .. من بی نهایت درگیر هستم .. اگه زیاد رویم فشار بیاید .. اخلاق خودم رو می دونم .. ول می کنم و برای مدتی گم و گور می شوم ..
    خواهش می کنم به من فشار نیاورید .. یا لااقل بفرمایید چه هدفی را دنبال می کنید ؟

    سلام
    کسی از خانواده زنده یاد تیمسار جهانبانی خبری داره کجا هستن زندگیشون در چه وضعی هست؟
    تیمسار چندتا بچه داشت ؟
    پاسخ
    محمد جان عزیزم
    من هیچ اطلاعی از این موضوع ندارم
    ما اون زمان در قد قواره آگاهی از این اطلاعات شخصی نبودیم
    ممنون از شما

    سلام کاپیتان
    باز هم ممنون از مطالب جالبتان و البته تشکر از کسانی که با شما همکاری می کنند.
    لینک زیر شاید برای شما و خوانندگان عزیزتان جالب باشد. البته شبیهش را خودتان قبلا منتشر کرده اید.
    پیروز باشید
    http://www.inquisitr.com/62491/6-of-the-wildest-airport
    take-offs-and-landings-youll-ever-take/?
    utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaig
    چn=Feed%3A+Inquisitr+%28Inquisitr%3A+All%29
    پاسخ
    مهدی جان عزیز و گرامی
    دست گل ات درد نکنه .. لینک بسیار جالبی بود
    البته با اجازه ات بین خطوط آدرس لینگ فاصله انداختم تا به خاطر طولانی بودنش ، تنظیمات سایت به هم نخورده .. ممنون از شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35