درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  حماسه پدری فداکار

  پرواز به جبهه یا نجات جان فرزند ..!؟

bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif

http://public.blu.livefilestore.com/y1p8i0wkjqxiVTRfNvWWxxJ7sAIfuNgDvz0ZB1i1bekmeOIxqKzRJcbv2s_ZjdIlhlxOnnW4uoGI2IDfrwnhaJu6Q/73%20(6).jpg?psid=1http://public.blu.livefilestore.com/y1pPXzADxMnZqYqwY7YJ5yXR22GDv7nsCAOvwuSuAH9P2uuIU0p2df2I6yv3gp43lltP3FSVVXfdbyIdRefX2BlWQ/73%20(7).jpg?psid=1

  

" حماسه پدری فداکار " عنوان مطلب این پست است که تقدیم شما دوستان نازنین می کنم . راسش رو بخواهید در پست قبلی وقتی به کامنت های خوانندگان پاسخ می دادم .. احساس کردم خلوص وطن پرستی پرسنل ارتش برای برخی از جوانان نسل امروزی به درستی جا نیفتاده است ! و پرسش های آن ها حاکی از عدم اطلاع از جان گذشتگی و فداکاری این قشر دلاور بود ! از ان جا که هر روز از تاریخ هشت ساله دفاع مقدس ما یاد اور جانفشانی و از خودگذشتگی رزمندگان و حتی مردم عادی بود .. وظیفه خود دانستم به یک مورد مستند از ایثار و فداکاری همکارانم اشاره کنم .. همه عزیزان و خوانندگان قدیمی با نام دوست بسیار عزیزم " ماشالله مداح " به خوبی آشنا هستند .. و خاطرات متعددی که با او در نیروی هوایی داشتم بارها منعکس کرده ام . این پست اشاره به یکی از پرواز های سرنوشت ساز این دلاور قهرمان است که تقدیم به فرزند او " امید " نازنین می کنم ...

دیشب وقتی در ادامه وب گردی هایم در گوگل جستجوگر تصاویری مرتبط برای پست جدید ام بودم ، با مسئله عجیبی مواجه شدم .. ! که برای دقایقی حسابی به هم ریخته و تصمیمی عجولانه گرفتم .. !! قضیه از این قرار بود که وقتی واژه سی - ۱۳۰ رو در مرورگر تصویری گوگل تایپ کردم ، مثل همیشه کلی تصویر از لینک های سایت خودم رو ردیف شده مشاهده کردم ! اما بر خلاف گذشته اکثر عکس ها حذف شده بودند و تنها کادر تصویر به همراه ادرس وبلاگ یا سایت وجود داشت .. وقتی کادر های فوق را باز کردم ، با کمال تعجب دیدم که صفحات مربوطه مسدود شده اند  .. !! یک لحظه یاد عهدی که در گذشته با خود بسته بودم افتادم .. و از شما چه پنهان تصمیم گرفتم برای همیشه قید وبلاگ نویسی رو بزنم !! این تصمیم زمانی جدی تر شد که وقتی با ترفند های رایج صفحات مربوطه را بازکردم ، هیچ مطلب مضر یا غیر معقولی رو نیافتم .. !! باور کنید چاقو می زدند خونم نمی امد .. ! لذا تصمیم گرفتم از طریق آرشیو وبلاگ مطالب فوق رو چک کنم .. شاید باورتون نشه ... همه صفحات بدون هیچ مشکلی باز شدند .. ! هر چه فکر کردم دلیل آن را متوجه نشدم .. ! شما هم می توانید با درج وازه سی - ۱۳۰ در گوگل این آزمایش رو انجام داده و علت ان را برایم توضیح دهید .

سخن اخر این که .. این پاراگراف رو اختصاص به موضوع مهمی داده بودم .. و تصمیم داشتم به طور مفصل در باره ان صحبت کنم .. اما پرداختن به زندگی دوست عزیزم ماشالله مداح بقدری بر روحیه ام تآثیر گذاشت که با سختی و با چشمانی گریان ان را پایان بردم ... من از این دوست بزرگوارم به دلیل این که بدون اجازه و رضایت او مسایل و مشکلات اش رو مطرح کردم ، پوزش می خواهم . اما وظیفه انسانی ام حکم می کرد برای زنده نگاهداشتن و معرفی روحیه گذشت و ایثار دلاور مردان ارتشی آن ها را برای نسل های بعدی بیان کنم .. آفرین به شجاعت همه قهرمانان دلاور و گمنام ارتش که با دل و جان در مقابل دشمن مجهز و قوی مردانه پایداری کنند ..

   

http://public.blu.livefilestore.com/y1pg59aprqr6klpbh5dVZ-NioGhs4l07e6NMjcF4TfsKB4aDjikQR2tjzQYt2snx1nDkhjd58f4HwSHZx8OfwRoCw/73%20(9).jpg?psid=1

تصویری از  زمان جنگ  - چند روز بعد از سقوط هرکولس فرماندهان در کهریزک

آشنایی من با ماشالله مداح ..  

طی دوران اموزشی در مراکزی چون قصر فیروزه ، مرکز آموزش های هوایی و حتی پادگان شماره ۳ که در حال حاضر آن را مرکز آموزش خلبانی شهید ستاری می نامند و حتی بعد از قبولی در کنکور اعزام به خارج ( بیگ تست ) که همگی در واحدی به همین نام در مرکز آموزش های هوایی اعزام شده بودیم ، من ماشالله رو ندیده بودم .. یعنی چون عده مون زیاد بود ، نام ها وقیافه ها در خاطرم نمی ماند .. ! دقیقآ از فردای روزی که وضعیت اعزام به آمریکایم مشخص شد ، او به همراه عده ای دیگر با من همگروه شده بودند ! که باید اضافه کنم هیچ یک از آقایون از همدوره های ایام آموزشی ام نبودند .. ! اما در پروسه بورکراسی مراحل قبل از اعزام که آن را به شوخی هفت خوان رستم می نامیدند ، با بچه های گروه سلام و علیک پیدا کردم .. در نخستین روزی که قرار بود راهی امریکا شویم ، در فرودگاه مهرآباد با ماشاالله خان چاق سلامتی مفصلی کرده و از ان جا ریشه های دوستی ما شکل گرفت . در انگلیس به خاطر سرزبونی که داشتم به صورت غیررسمی و خود جوش !! سرگروه تیم شدم .. ! هتل شرایتون لندن محل استقرار و استراحت ما بود .. و این فرصت دیگری بود تا با یک دیگر رو بهتر بشناسیم .. ! و در نهایت با رسیدن به ایالت متحده امریکا هم اتاق شدیم .. ! وای که چقدر این بچه رو من اذیت می کردم .. !! و او جیک اش در نمی آمد .. ! تا این که بعد از چند ماه یک بار حسابی تلافی کرد .. !!

حکایت  من و مارشال ...

آمریکایی ها چون نمی تونستند کلمه " ماشالله " رو درست تلفظ کنند ، او رو " مارشال " می نامیدند و این نام از اون دوران رویش ماند ! بعد ها در ایران بعضی همکاران خودمونی او را " ماشی " و ماشی جون هم صداش می کنند .. !! البته بعد از بازنشستگی چون وارد عرضه تجارت و بیزنس شد ، و مغازه ای برای خودش دست و پا کرد ، مثل همه تجار بین المللی برای خود نام مستعار " رضا " رو برگزید ... و اهالی محل تنها او را با این نام می شناسند . بگذریم .. اما قبل از این که وارد اصل ماجرا بشم اجازه می خواهم به خاطراتی که با هم داشتیم اشاره کنم .. همان طور که گفتم این بنده خدا هم اتاقی من بود .. راستش رو بخواهید اون زمان خیلی شیطون و تنبل بودم .. ! مسئولیت آشپزی همیشه با او بود و طبق توافق بایستی من ظروف را می شستم .. !  ( البته سرویس غذا در رستوران پایگاه خیلی ارزان بود و با کم تر از یک دلار به صورت سلف سرویس همه چیز می خوردیم .. اما گاهی اوقات مخصوصآ روز های تعطیل هوس غذا های ایرانی می کردیم ) اما اغلب بعد از خوردن دستپخت خوشمزه او ، من دبه در آورده و تنبلی رو بهانه کرده و اون بنده خدا مجبور می شد جور من را هم بکشد .. !! این روند ادامه داشت تا این که بعد از چند ماه یک روز که خسته و کوفته از کلاس به خونه برگشتم ، بوی غذای مارشال ساختمان رو فرا گرفته بود ... با پهن شدن سفره چشم تون روز بد نبینه ، آقا ماشالله برای تلافی تنبلی های من ، یک بادمجون درسته را درون برنج شفته شده قرار داده و گذاشت جلوی من .. گفت : فلان فلان شده حالا کوفت اش کن ....

تلافی بادمجانانه ... !!

این عمل متهورانه او باعث شد که برای مدتی تنبلی رو کنار گذاشته و به اصطلاح شستن ظروف رو به عهده بگیرم .. البته من هم مترصد تلافی بودم ... ! این رو هم اضافه کنم اغلب اوقات بعد از کلاس رو با هم می گذروندیم .. و خاطرات تلخ و شیرین فراوانی با هم داشتیم .. تا این که یک روز در ایالت ویرجینیا که برای هوا خوری به ساحل رفته بودیم .. بهش گفتم : دست داری قایق سواری کنیم ؟ گفت این جا که قایق نیست .. !! چند تیکه الوار پهن مثل بلم گوشه ای افتاده بود .. پریدم روی آن و ماشالله را هم دعوت کردم .. طفلکی زود گول خورد .. با یک چوب بلند مثل قایق پارو زدم .. بلم راه افتاد .. یک لحظه تصمیم گرفتم بیرون بپرم .. ! و او تنها بدون این که شنا بلد باشد با امواج آب به سمت دریا کشیده می شد .. ! اولش با یک شوخی ساده شروع شد .. اما دقایقی بعد سرعت اش افزایش یافت و کاری از دستم بر نمی آمد .. !! هر دو فریاد می زدیم .. من بد جوری عذاب وجدان گرفته بودم .. تا این که هلی کوپتر گارد ساحلی به کمک اش امد و ماشو رو که زبونش حسابی بند اومده بود ، با رنگ و رویی پریده از وسط آب گرفتنش .. در همون حال که در حال بازجویی پلیس های ساحلی بود .. من به فارسی گفتم .. خوردی .. !!؟ نوش جان .. تا تو باشی بادمجون توی غذای من نریزی .. !! ولی وجدانآ پاک ترین و شریف ترین دوستم در تمام این مدت بود .. من به دلیل ولخرجی و مسافرت های تفریحی پولم خیلی زود تمام می شد .. و این مارشال نازنین بود که به عنوان بانک سیارم همیشه هوای من را داشت ...

 بازگشت به ایران ....

 هر دو با موفقیت دوران طلایی و طولانی آموزش رو در آمریکا پایان بردیم .. هر دو با کوله باری از انواع و اقسام خاطرات تلخ و شیرین ، خنده دار و گریه دار به ایران بازگشتیم .. بعد از مرخصی فارغ التحصیلی وقتی خودم رو به پایگاه یکم ترابری معرفی کردم ، متوجه شدم همه گروه به پایگاه هفتم ترابری در شیراز منتقل شده ایم .. !! بد جوری حالم گرفته بود .. تا این که شنیدم مارشال به خاطر این که یکی از همشهریان گرمساری اش در سررشته داری ستاد پارتی بازی کرده و او را در تهران نگه داشته است ، من هم دست به کار شدم تا شیراز نروم .. ! نتیجه تلاش ام جواب داده و من و مارشال در خط پرواز پایگاه یکم موندنی شدیم .در باره جو ناجور اون ایام و سخت گیری های مغرضانه ای که با جوون های دوره دیده در آمریکا توسط قدیمی ها که اکثرشون از گردان های داکوتا که تازه از رده خارج شده بود امده بودند ، بار ها در مطالب گذشته توضح داده ام .. همین فشار که بعد ها در زمان جنگ متوجه شدم چقدر به نفع ما بوده باعث شده بود کم تر با هم صحبت کنیم .. به عبارتی بعد از ظهر ها من که غرق ماجراهای عاشقانه ام با سوسن می گذشت .. سبب شده بود تا از زندگی خصوصی مارشال خبری نداشته باشم   .. حتی نمی دونستم ازدواج کرده یا نه ؟ در اون ایام فقط در خط پرواز هم دیگر رو می دیدیم .. و به خاطر فشاری که روی هر دوی ما بود ، فرصت حال و احوال رو پیدا نمی کردیم .. اما فارغ از این مسایل رقابتی هم بین تازه وارد ها که نخودی نامیده می شدیم وجود داشت .. که چه کسی زودتر از بقیه چک شده و به صورت مستقل پرواز خواهد کرد .. !!؟

 سرنوشت جداگانه ....

 سال ها به همین منوال گذشت و هر دوی ما با کمی فاصله عاقبت چک شده و پرواز های خارج از کشورمون شروع شد .. دیگه خیلی کم همدیگر رو می دیدیم .. ! یک بار بعد از چند ماه بی خبری او را در فرانسه داخل یکی از کیوسک های عکاسی در شانزه لیزه دیدم .. !! هیچ کدوم انتظار دیدن هم دیگر رو نداشتیم .. کلی ماچ و بوسه اون هم وسط خیابان .. فرانسوی ها هم فکر کرده بودند ما در حال اجرای  تئاتر خیابانی هستیم .. !!  در همین ایام او با دختر خاله اش وصلت کرد . و من هم بعد از شکست در عشق سوسن و انتقال اجباری به بندرعباس دوباره به تهران برگشته و با همسرم ازدواج کرده بودم . ابتدا او پدر شد .. " امید " چند ماهی زودتر از دختر من " بهاره " به دنیا امده بود . سرنوشت خدمتی باعث شد که قبل از انقلاب در مقام مامور به عملیات پایگاه منتقل شوم . ولی او در خط پرواز ماند . البته هر از گاهی مارشال رو می دیدم .. یا او برای دیدنم به دیسپچ می امد . به برکت حضور در عملیات از سهیمه آن ها خانه سازمانی دریافت کردم .. مارشال هم همون موقع به منازل سازمانی آمده بود .. او در بلوک ۴۲ زندگی می کرد و من در بلوک ۳۰ .. !! فاصله چندانی با هم نداشتیم .. رفت و امد خانوادگی ما از همین جا آغاز شد .. فرزند دوم او " امیر " هم متولد شده بود .. دو فرزند زیبا ، معصوم ، خجالتی که ادم با دیدن آن ها خستگی از تنش بیرون می آمد ..

 آغاز انقلاب و جنگ ...

 با اغاز انقلاب من هم مجبور شدم به خط پرواز خودمون برگردم .. اگر چه در ایامی که در عملیات پایگاه بودم هر از گاهی پروازم رو ادامه می دادم .. اما به خاطر این که شیفت می دادم ، زیاد به من نمی چسبید .. مدام دلهره خراب شدن هواپیما و فشار روی همکاران ام در عملیات رو داشتم .. ! با سرنگونی رژیم پهلوی بد جوری حالم گرفته شده بود .. چون طرفدار دو آتشه شاه بودم و نمی توانستم خوشحالی  همکارانم رو تحمل کنم .. در همان اوایل انقلاب یک روز که مارشال از پرواز برگشته بود ، با خبرنگاران صدا و سیما در جلوی پله هواپیما مواجه شد که در باره رژیم پهلوی از او سئوال می کردند .. مارشال که جو گیر شده بود ،برای نخستین بار در جلوی دوربین تلویزیون قضیه حمل اسب و سگ های اعلیحضرت به خارج از کشور و حرمت و احترامی که به حیوانات دربار گذاشته می شد رو مطرح کرده و مدعی شد .. برای ما به اندازه حیوانات دربار احترام نمی گذاشتند .. !! دلم می خواست اون جا بودم و با مشت دندان هایش رو خرد می کردم .. !! شب قبل از او در خانه اش انتظارش رو می کشیدم .. بهش گفتم .. بدبخت تو از کجا می دونی اعلیحضرت همایونی بر نمی گردد .. !! می دونی به خاطر این مصاحبه ای که انجام دادی ساواک چه بلایی سرت خواهد آورد  .. !!؟ طفلکی بد جوری خودش رو باخته بود .. ناچارآ دلداری اش داده و گفتم شوخی می کنم .. اون رژیم دیگه بر نخواهد گشت .. با مرگ شاه اون عشق و علاقه من هم به زیر خاک رفت ... و با اغاز جنگ هر دوی ما از این که صدام حسین مشنگ به خودش اجازه حمله به خاک ایران عزیز رو داده ، خشم سراپای وجودمون رو فرا گرفت .. با هم عهد بستیم تا اخرین قطره خون یک لحظه کم فروشی نکرده و همه ماموریت ها رو با دل و جان برویم ...

 حضور فعال در مناطق جنگی ...

بر اساس عهدی که با هم بسته بودیم ، با اقتدار همه ماموریت های مناطق جنگی رو به اصطلاح قبضه کرده بودیم .. !! ترس مون از صدای توپ و تانگ و حمله میگ های عراقی بعد از یکی دو هفته که از جنگ گذشت ، به کلی ریخت .. و دیگه همه چیز عادی شده بود !! روزی نبود که داوطلب پرواز نباشیم .. شب ها هم خانوادگی دور هم بودیم .. مارشال از همون زمان تحصیل در امریکا اهل موسیقی بود .. ظاهرآ قبل از جنگ به کلاس آموزش سنتور رفته بود و حالا به نوازنده ماهر سنتور تبدیل شده بود . او فقط برای دل خودش می نواخت .. ! من هم که از نوجوانی ضرب می زدم ، او را همراهی می کردم .. خاموشی ها مکرر برق ، آژیر های قرمز رو می شد تحمل کرد .. اما از شما چه پنهان یکی از تند رو ترین برادران گروه ضربت شوربختانه همسایه زیرین مارشال بود .. !! و مدام به او تذکر منکراتی می داد .. !! جالب این که او از همدورهای خودمون در امریکا بود .. و ما کلی اذیت اش می کردیم .. !! اما خب از معجزات هر انقلابی می گن متحول ساختن انسان هاست .. که دست بر قضا این دوست ما خیلی متحول شده بود .. همه خانم های پایگاه از ترس او پنهان می شدند .. چون عادت داشت به همه کس گیر بدهد .. !! طفلک مارشال هم از ترس خشم همکار و مصادره سنتورش ، شب ها روی ان حوله پهن کرده و به آهستگی می نواخت .. !! با بزرگان این رشته چون مرحوم صارمی رفت و امد خانوادگی داشت .. و ما به او و هنرش افتخار می کردیم .. اگر چه از روی حوله نواخته می شد ... !!!

   پایگاه یکم ترابری - اواسط جنگ

 اون روز غروب ماشاالله مداح بعد از پوشیدن لباس پروازش به اتاق امید کوچولو رفت .. مادر در حال پاشوره کردن بود تا بلکه تب بچه پائین بیاید ... نزدیکی های ظهر امید رو به دکتر برده بودند .. دکتر پایگاه بعد از معاینه دقیق مقداری قرص و شربت و مسکن تجویز کرده و توصیه کرده بود که در صورت افزایش دمای بدن حتمآ به روش های سنتی پاشوره نمایند .. و در صورتی که تب پائین نیامد ، سریعآ به بیمارستان برسونند .. مارشال با توجه به سخنان دکتر می دونست اگه خدای ناکرده تب امید بالا برود ، همسرش به تنهایی قادر به بردن امید به بیمارستان نیست .. خانم مداح با لحن مهربان همیشگی خودش می پرسد .. اگه شب یا نیمه های شب حال بچه خراب بشه چه کار کنم .. !!؟ مارشال می گوید می بینی که امشب آماده شماره یک پرواز هستم .. اما بعید می دونم پروازی به ما بخوره .. چون خبری به اون صورت نیست .. اگه مشکلی پیش اومد ، حتمآ به دفتر خط پرواز زنگ بزن .. افسر جوان در حالی که چشم به عقربه ساعت اش دوخته است ، بدن نحیف فرزندش رو به عادت همیشه در آغوش  کشیده و با بوسه هایی از گونه او ، سریع از جایش بلند می شود .. پدر سعی می کند  همسرش مانع از دیدن اشگ هایش شود ... یک حسی او را آزار می داد .. گرچه این نخستین باری نبود که در شرایط بیماری یکی از  اعضای خانواده اش ان ها را ترک می کرد ... اما این بار حس شومی شک و دو دلی بد جوری در قلب اش رخنه کرده بود .. او می دونست همه همکاران اش خسته اند .. و کسی نیست که به جای او آماده پرواز شب باشد ... بعد از سفارش های لازم به همسرش راهی پایگاه می شود ...

خط پرواز سی - ۱۳۰

اگر چه ماشالله مداح کلآ آدمی ساکت و کم سخن بود ، اما اون شب بچه های گروه آماده پرواز احساس می کنند او بد جوری در تب و تاب است ، یکی دو نفر از دوستان صمیمی اش نزد وی رفته و جویای پریشانی اش  می شوند .. مارشال قضیه دکتر بردن امید و بالا و پائین رفتن تب امید رو مطرح کرده و می گوید .. شما می دانید که خدای ناکرده در صورت بروز مشکلی ، او به هیچ به تنهایی قادر به انتقال بچه به دکتر نیست .. چون پسر کوچک ترم امیر تنها می ماند .. حق با مداح بود .. چون خانم مداح از اون زن های مومن و خانه داری بود که کم تر از خانه بیرون می امد .. و همیشه مثل پروانه دور و بر فرزندانش می چرخید .. همه خرید های خونه به عهده مارشال بود .. دوستان سعی کردند به او دلداری داده و با بیان این که امشب در جبهه ها به اون صورت خبری نیست .. و هر چه بوده همکاران شیفت صبح با پرواز های متعدد به منطقه .. چیزی برای ما باقی نگذاشتند .. ! او رو آروم کنند .. در نهایت از او خواستند به خدا توکل کرده و در صورت نبودن خبری ، آخر شب به خونه برگردد و اگه پرواز خورد سریع به او اطلاع خواهند داد .. با سخن دوستان و همکاران صمیمی او کمی آرام گرفت .. اما مدام فکرش نزد فرزند بیمارش بود .. دقایق به کندی می گذشت .. اون حس غریب همچنان آزارش می داد ..  

زنگ تلفن ...

یکی از بچه های خط پرواز که خوابش نمی آمد به پارکینگ رفته و سرگرم شستن اتوموبیل اش بود .. و در  همان حال هم به صدای رادیو ماشین اش گوش می داد .. که ناگهان صدای موسیقی قطع و همزمان مارش همیشگی حمله نواخته شد .. او بی اختیار یاد فرزند بیمار دوست خود افتاده و دعا کرد امشب رزمنده ای مجروح نشود .. و سپس به دفتر رفته و آهسته موضوع حمله رو به بچه ها خبر داد .. طفلک ماشاالله هم داشت کم کم خود رو اماده رفتن به منزل می کرد .. که زنگ تلفن به صدا در امد .. ! تلفن از عملیات بود .. و خبر اعزام هواپیمای آماده به منطقه جنگی رو اعلام کرد  .. همه ناخواسته به چهره مداح خیره شده تا واکنش او رو در این لحظه ببینند .. او خیلی مصمم گفت .. این اولین باری نیست که دارای مشکل می شوم .. خدا بزرگه .. فکرش رو نکنید ، سریع راه می افتیم .. معمولآ گروه اماده شماره یک ، بعد از اعلام ماموریت ، یک ساعت فرصت دارند تا از زمین تیک آف کنند .. بچه ها در عملیات سرگرم نوشتن دستور پروازی و گرفتن هوای بین راه و منطقه بودند .. که تلفن بار دیگر به صدا در امد .. ! هیچ کس فکر نمی کرد همسر مارشال پشت خط باشد .. همه فکر می کردند با توجه به ابعاد حمله ، احتمالا گروه شماره دو را هم ماموریت خورده است .. وقتی تلفن رو به مداح دادند .. رنگ اش پرید .. به خوبی لرزش دست هایش دیده می شد .. او با همون لهجه گرمساری اش به همسرش گفت .. خانم همین الان به من پرواز ابلاغ شده است .. نمی تونم برای یک لحظه هم به خونه بیایم .. خودت بهتر می دونی صد ها جوون زخمی منتظر رسیدن ما هستند .. و هر دقیقه تآخیر سبب از بین رفتن تعدادی از ان ها می شود .. شما تا صبح سعی کن باز هم پاشوره کنی ..

بر سر دو راهی سخت .. !

پدر وطن پرست و با غیرت در حالی که هنوز طنین هشدار های دکتر در گوش اش بود که ( .. جناب سروان خیلی مواظب باشید تا تب بچه مرتب کنترل شود .. و اگه دیدید با دارو و روش های سنتی پائین نیامد ، سریع به بیمارستان برسانید .. چون ممکنه خدای ناکرده تشنج کنه یا مننژیت بگیره .. ) تلفنی   به حرف های همسرش گوش می داد . که با اشگ و ناله می گفت .. تب بچه پائین نمی آید .. حالش بده .. خودت رو برسون .. مارشال این بار بد جوری بر سر دو راهی گیر کرده بود . باید بین جگر گوشه خودش و ماموریتی که به او محول شده ، یکی را انتخاب کند .. راه سومی وجود نداشت ! او می دانست اگه به منازل سازمانی رفته و امید رو به بیمارستان برسونه ، حداقل یک ساعت از زمان مقرر و اعلام شده عقب خواهد افتاد .. و با توجه به حمله نظامی صورت گرفته در مناطق مرزی ، هم اینک مجروحان فراوانی در فرودگاه چشم به راه فرود هواپیما هستند .. و هر لحظه تاخیر سبب از بین رفتن تعدادی جوان بی گناه خواهد شد .. ! او در حالی که سعی می کرد آب دهان خود را پائین بدهد .. با حالتی مصمم گفت .. خانم سعی کن باز هم پاشوره اش کنی .. چیزی به صبح نمانده .. صبح زنگ بزن به خط پرواز و از جناب آقای تقی مهدوی بخواه تا ترتیب انتقال امید رو به بیمارستان بدهد .. ! و گوشی رو قطع کرد .. ! یکی از همکاران قدیمی که در جریان مشکل همکار خود بود ، اهسته در گوش مداح گفت .. مرد حسابی خودت بهتر می دانی بار ها در این شرایط یا هواپیما خراب شده یا وضعیت هوا مناسب نبوده .. و پرواز با تاخیر به مقصد رسیده است .. خب پیدا کردن ایراد برای این قارقارک کاری نداره .. تا تیم متخصص بخواهد به ان نظری بیندازد .. تو رفتی و برگشتی ..

پرواز شبانه به منطقه ....

افسر جوان با نگاهی خشم آلود به همکارش با قاطعیت اعلام کرد .. سریع حرکت می کنیم . نباید پرواز به خاطر مشکل من به تآخیر بیفته .. و سریع سوار ماشین مخصوص حمل کرو شده و به پای هواپیما رفت .. دقایقی بعد صدای موتور های هواپیما در سکوت شب و در محوطه رمپ نظامی طنین انداز شد .. صدای غرش موتور ها از عزم راسخ بزرگ مردانی خبر می داد ، که شبانه سینه آسمان رو شکافته و از فراز ابرها گذشته تا جان جوانان دلاور و قهرمانی که سینه خود را سپر گلوله های دشمن بعثی کرده تا گزندی به مملکت شون نرسه ، با حضور به موقع خود نجات دهند ... دقایقی بعد هواپیما از ابتدای باند ۲۹ چپ تیک آف کرد .. همسر آقای مداح وقتی صدای پرواز سی - ۱۳۰ رو شنید ، مطمئن شد که مارشال به ماموریت رفته است .. قطرات اشگ از گوشه چشمان مادر نگران جاری شد .. حال بچه هر لحظه بدتر و بدتر می شد .. اخه شبانه در خونه چه کسی رو بزنه .. !!؟ مادر در حالی رو به قبله ایستاده و مشغول زمزمه دعا برای جان شوهر و فرزندش بود ، ناگهان بچه دچار تشنج شد .. هنوز صدای غرش هواپیمای پدر در آسمان شنیده می شد .. که بچه مثل دانه اسپندی که روی اتش بیندازند ، دست و پا زده و دچار تشنج بسیار شدیدی شد .. مادر که تا حالا چنین صحنه ای ندیده بود .. از ترس جیغ بلندی کشیده و ائمه اطهار رو به کمک طلبید .. یا امام حسین .. بچه ام از دستم رفت .. یا فاطمه زهرا کمک ام کن .. لحظه ای بعد با صدای فریاد درد آلود همسر مداح ، همسایه ها به در خانه امدند .. وقتی حال و روز امید کوچولو رو دیدند .. سریع یکی از آن ها او را به بیمارستان رسانید .. پزشک متخصص نبود .. از دست رزیدنت ها هم به ان صورت کاری بر نمی آمد .. جز این که به بیمارستانی دیگر منتقل نمایند .. دیگه خیلی دیر شده بود .. امید نازنین از مغز آسیب دیده بود ....

خط پرواز - روز بعد ...

 اون شب گروه آماده به موقع به منطقه رسیده و به کمک بر و بچه های زحمتکش ستاد تخلیه مستقر در فرودگاه بیش از ظرفیت رزمنده مجروح سوار هواپیما کرده بودند .. رسم چنین بود که مقصد پرواز های امداد بعد از تیک آف مشخص می شد .. چون عمل پذیرش و هماهنگی با بیمارستان های مراکز استان ها زمانبر بود ... و گاهی هم به خاطر وجود بعضی از مجروحان خاص مثل مغز و اعصاب ، بایستی از مراکز تخصصی خاصی پذیرش گرفته می شد .. اون شب هم فرودگاه مشهد پذیرای مجروحین هواپیمای فوق شده بود .. آفتاب تازه طلوع کرده بود که هواپیما در فرودگاه مشهد به زمین نشست .. از بالا صف طولانی آمبولانس ها و جنب جوش مردم در اطراف آن و فرودگاه به خوبی معلوم بود .. دل مارشال نزد فرزندش بود .. به محض تخلیه و سوخت گیری ، آماده مراجعت شدند .. گروه پروازی سی - ۱۳۰ به رسم همیشه با هماهنگی برج اجازه طواف بر بالای حرم حضرت رضا ع را گرفته و با یک هولدینگ زیبا از توی کابین همگی به گنبد طلایی حضرت خیره شدند .. هر کسی زیر لب چیزی بیان می کرد .. اما در میان آن ها حال روز پدری نگران با چشمانی خیس و گریان سلامتی جان فرزندش رو طلب کرده .. و دست به دامن آقا شده یود .. او خبر نداشت که نجات نود نفر رزمنده به قیمت ضایعه مغزی برای فرزند دلبند خودش گشته است .. اون حس غریب همچنان با او بود ... هواپیما به محض فرود به رمپ پرواز راهنمایی شد .. مداح در اون لحظه صدای ضربان قلب اش رو به وضوح می شنید .. جرات نمی کرد به چشمان همکارانش نگاه کند .. می ترسید آن ها حامل خبر نگران کننده ای باشند ..

چند سال بعد ....

به دلیل ضایعه مغزی حال امید هرگز به حالت اول برنگشت .. بچه حتی قادر به تکلم هم نبود .. اون موقع تکنولوژی سی تی اسکن مغز ( ام . آی . آر ) تازه وارد ایران شده بود .. و خیلی هم گران بود .. یادمه فقط یکی دو مرکز دارای ان دستگاه بودند که مریض های زیادی در نوبت اسکن بودند ... در آن شرایط بیچاره پدر هر چه داشت خرج انواع آزمایش و عمل جراحی برای امید معصوم کرد .. یادمه برای نجات امید به هر دری می زد .. انواع و اقسام وسایل پزشکی در منزل خریداری کرده بود .. از ماسک اکسیژن گرفته تا انواع سرم و داروهای گران قیمت .. طفلک ماشالله به خاطر تحمل رنج و انبوه امیدش هر روز تکیده تر به نظر می رسید .. دیگه کار به جایی رسید که نمی توانست پرواز کند .. با موافقت زنده یاد تیمسار دادپی او از پرواز معاف شد تا حتمآ شب ها بالای سر فرزند بیمارش باشد .. ( نوشدارو بعد از مرگ سهراب ) دیگه دکتر متخصصی در تهران نبود که بچه را معالجه نکنه .. اما همه کار ها بی فایده بود .. امید قادر به تکلم و راه رفتن نبود .. اما قدرت تشخیص رو داشت .. و با نگاه زیبایش گاهی هم خنده پاسخ اطرافیان رو می داد .. مارشال عین فانوس تا خورده بود .. ( باور کنید به جان نوه هایم اشگ مجال نوشتن را از من گرفته است .. ) مخصوصآ وقتی یادم می آید دخترم بهاره همبازی سابق او زمانی که به دیدار امید می رفت .. اشگ شوق بر چشمان طفل معصوم جاری می شد .. باور کنید جگرم آتش می گرفت .. امید روز به روز بزرگ و بزرگ تر می شد .. و زحمت و رنج پدر و مادر هر روز بیشتر می شد .. غذای این بچه طی این سال ها فقط سرم بوده است و بس .. داخل اتاق امید .. انواع وسایل فیزیوترابی ، سرم ، کپسول اکسیژن و سایر ملزومات پزشکی همیشه به چشم می خورد .. بیچاره مادر یک لحظه از مراقبت امید نازنین خسته و دلتنگ نشده و همیشه تر و خشک اش می کند ...

قبل از بازنشستگی ...

مارشال تصمیم می گیرد آخرین وظیفه پدری اش رو در حق فرزند دلبندش ادا نماید ... .از این رو سعی می کند  امید رو برای معالجه به خارج از کشور ببرد .. همه می دونیم خروج یک افسر نیروی هوایی با شغلی حساس در زمان جنگ عملآ غیر ممکن است .. ! اما او تصمیم خودش رو گرفته بود .. مداح می دانست رابطه ام با زنده یاد تیمسار مهدی دادپی خیلی حسنه و صمیمانه است . به همین جهت از من خواست نامه ای از زبان او برای تیمسار فرماندهی کل منطقه هوایی مهرآباد نوشته و خواهش کنم ترتیب اعزام به خارج این پدر و پسر رو بدهم .. من هم معطل نکرده با دست خط زیبایی ( لطفآ به حساب تعریف از خود نگذارید .. واقعآ انشاء و خط ام بد نبود   ) یک نامه پر سوز و گداز برای تیمسار دادپی نوشتم وقتی نامه را به مداح دادم .. احساس کردم دودل است .. گفت .. بهروز اگه قبول نکنه چی ..!!؟ بهش اطمینان دادم تیمسار بسیار انسان دلرحم و بزرگواری است .. حتمآ کارت رو راه خواهد انداخت .. مداح نامه را به دفتر فرمانده منطقه داده و بلافاصله احضار می شود .. مارشال گفت برعکس بعضی از مسئولان قبلی ارتش که وقتی از غم و مشکلات فرزندم سخن می گفتم ، ان ها اصلآ اهمیتی نمی دادند .. بر خلاف تصورم تیمسار بعد از شنیدن ماجرای امید ، چشمانش خیس اشگ شد .. همون جا به من گفت برو کارهای خروج از کشورت رو انجام بده .. من ترتیب کار ها رو خواهم داد .. و طولی نکشید به همت ان فرمانده مقتدر مداح با امید با مقداری مارک که تیمسار از جیب خودش هدیه داده بود ، راهی کشور آلمان می شود .. !! و با توصیه هایی که تیمسار دادپی به سفارت کرده بود ، خیلی زود همه مقدمات کار اماده شده و امید نازنین بار دیگر زیر تیغ جراحی می رود ...

http://public.blu.livefilestore.com/y1pfdHCHa5fNxaNUe1z9UqUqefqG9vBWEnmaeVKF-OrMrjgOi5G5IuA7ZcYYNftT3t3rmsDUt37KbXlKzZu6cMhsg/73%20(10).jpg?psid=1

تصویر زنده یاد تیمسار مهدی دادپی ، پدری مهربان ، فرمانده ای شجاع و مردمی  

 بعد از بازنشستگی ...

من و مداح به فاصله کمی از هم دیگر زودتر از وقت موعد بازنشسته می شویم .. من به خاطر قلبم و او به خاطر بیماری فرزندش درخواست بازنشستگی پیش از موعد می کند .. بعد از بازنشستگی دیگه از حال و روز مارشال بی اطلاع بودم .. فقط شنیده بودم کار و کاسبی اش الحمدالله حسابی گرفته است .. و یک مغازه خرازی یا بهتره بگم لوکس فروشی در خیابان دامپزشکی خریداری کرده .. واقعآ با شنیدن این خبر ها خوشحال می شدم . سال ها بعد فرصتی دست داد تا او را بعد از سال ها ملاقات کنم .. از حال امید پرسیدم .. گفت همین جوری مثل یک تیکه گوشت زمین افتاده است .. بعد از تعطیلی مغازه اش به اتفاق مداح به منزلش در اکباتان رفتیم .. بعد از دو دهه امید با دیدن من ، فوری شناخت .. وقتی پرسیدم امید جان منو می شناسی .. بابای بهاره هستم .. با خنده و شعف خاصی پاسخ ام رو داد .. می خواستم با صدای بلند فریاد زده و گریه کنم .. اما به خاطر روحیه امید و خانواده اش به دلم ریختم .. در ان جا متوجه شدم در این مدت مداح به خاطر عشقی که به فرزند دختر داره .. دو فروند دیگه آقا پسر به امارش اضافه کرده است .. !! که من بی خبر بودم !! هر دو بزرگ شده بودند .. و با تعجب به دیالوگ های مخصوصی که با پدرشون صحبت می کردم ، نگاهم می کردند .. بعد از چند ماه شنیدم یکی دیگر از پسر هایش دچار مشکل مغزی شده است .. سریع با آقای تقی مهدوی که همیشه پی گیر وضعیت همکاران سابق اش است ، برای ملاقات راهی بیمارستان شدیم .. مشکل اصلی ازدواج فامیلی بود .. طفلک مداح با عصبانیت گفت قبل از بچه دار شدن آزمایش دادیم .. و دکتر متخصص گفت اشکالی نداره .. اما حالا بعد از هفده - هیجده سال یقه سامان عزیزش رو گرفته بود  ... !!!

خبری ناگوار ...

اگه اشتباه نکنم .. نزدیکی های عید دو سال پیش بود که یک روز صبح که سر کار می رفتم ، تلفن همراه ام زنگ خورد .. پشت خط آقای تقی مهدوی بود که با بغض خبر فوت پسر جوان مداح رو اعلام کرد .. یک لحظه دور از جون امید ، فکر کردم پسر بزرگه اش است .. اما تقی گفت سامان فوت کرده است .. ای بابا اون که سالم بود .. همین چند وقت پیش که به دیدن مارشال رفته بودیم با دوچرخه جلوی مغازه مشغول بازی بود ... وای خدای برزگ خودت صبرش بده .. با عجله خودم رو به اکباتان رسوندم .. امبولانس بهشت زهرا جلوی در بود .. با عجله خودم رو به خونه دوستم رسوندم .. خدا نصیب هیچ مسلمان و کافری نکنه .. همسر مارشال جسم بی جان فرزندش رو محکم در آغوش گرفته بود و مانع از انتقال به بیرون شده بود .. طفلک مداح همانند اسکلت با رنگ و رویی پریده .. به محضی که چشم اش به من افتاد ، آغوشش رو گشوده و محکم بغلم کرد .. صدای ضجه و گریه هر دوی ما به آسمون بلند شده بود .. مارشال گفت .. بهروز جان دیدی سامان ام رفت .. و ان گاه مثل دیوانه ها به سمت جسم بی جان فرزندش رفته و با صدای بلند گفت .. سامان جان پاشو .. عمو بهروزت اومده .. ( بخدا اشگ مجالم نمی دهد قلبم بد جوری می زند ..  ) مگه نمی گفتی چرا عمو بهروز نمی آید .. نزدیک بود قلبم از حرکت بایستد .. من که برای دلداری رفته بودم .. خود نیاز به دلاری داشتم .. غم انگیز ترین لحظه .. زمانی بود که مادر داغدیده بعد از انتقال جوان ناکام به داخل امبولانس .. با حرکت ماشین دو دستی به در عقب چسبیده و فرزندش رو صدا می کرد ... وای خداوندا شکرت .. صبر بده

یک سال بعد از مرگ سامان ..

 حدود یک سال بعد که به دیدن دوست قدیمی ام رفتم .. دیدم ماشالله مداح بد جوری شکسته و پریشان است .. مدام اشگ می ریزد .. عکس سامان رو به مغازه اش چسبانده و با مشاهده ان مرتب گریه و زاری می کند .. خودش می گفت بهروز جان باور می کنی من و همسرم دیگه پیتزا نمی خوریم ..!!؟ چون سامان ام  عاشق پیتزا بود .. واقعآ کمر این مرد شریف و انسان بزرگوار با این ضایعات فراموش نشدنی بد جوری شکسته شده است .. خیلی دلداریش دادم .. او می گفت .. بعضی شب ها وقتی مغازه رو می بندم .. راه منزلم رو گم کرده و مانند دیوانه ها همین جوری ساعت ها در شهر چرخ می زنم .. و هر وقت فرصت کنم به سر مزار بچه ام می روم ... او بقدری قاطی کرده است که حتی قادر نیست یک پیامک با تلفن همراهش بفرستد .. ! اما شاید باورتون نشه .. همیشه در همون حال و روزش نگران سلامتی من است .. او حتی در بهشت زهرا هم به فکر من بود .. مدام در اون حالت شوکه شده اش می گفت .. نهار جای نروی بهروز جان .. !! بعد ها وقتی شنید وبلاگ زده ام .. بد جوری ناراحت شد .. همیشه ساعت ها به همراهم زنگ زده و مرا سوگند می دهد .. بهروز جان مرگ من چیز ننویسی .. من شنیدم وبلاگ نویس ها را می گیرند .. بهش اطمینان می دهم که من سیاسی نمی نویسم که به من گیر بدهند .. اما او زیر بار نمی رود ...

 پرسشی کوتاه ، پاسخی پر محتوا ...

آخرین بار که همین چند ماه پیش به دیدنش رفتم .. دیدم هنوز هم اشک می ریزد .. البته اعتراف کنم که هر وقت به دیدنش می روم ، روحیه اش خیلی تغیر می کنه .. و باد خاطرات گذشته می افتد و با یاد اوری شیطنت های من و تعریف ماجراها .. بعد از مدت ها خنده به لبانش می نشیند .. یک بار که من او تنها در مغازه نشسته بودیم .. به طور خصوصی ازش پرسیدم .. ماشاااه جان .. یه سئوال می پرسم جان امیدت راستش رو بگو .. با مهربانی گفت ... اخه بهروز جان تو کی از من دروغ شنیده ای ..!!؟ راست می گفت .. لذا ازش پرسیدم .. اگه زمان به عقب برگرده .. و همون شرایط اون شب اماده برایت پیش بیاید ، با توجه به این که امیدت به این وضعیت دچار شده است ، آیا باز هم پرواز رو انتخاب خواهی کرد .. قبل از این که پاسخ ام رو بدهد .. پرسید تو اگر بودی چی .. !!؟ گفتم .. پرواز رو انتخاب می کردم .. گفت ده بار دیگر هم در اون شرایط قرار گیرم .. باز هم پرواز رو انتخاب خواهم کرد .. !! و سپس ماجرای جراحی پسرم آرش رو مثال زد و گفت .. خود تو مگه یادت رفته که آرش در بیمارستان امام علی قرار بود روزبعد عمل شود و تو شبانه با علم به این که در خوش بینانه ترین حالت تا غروب روز بعدش برنمی گشتی .. مگه بین ماموریت نظامی و حضور بالای سر فرزندت ، پرواز رو انتخاب نکردی .. !!؟ اصلآ یادم نبود .. هرگز گریه های آرش رو روی تخت بیمارستان فراموش نمی کنم .. که لباس ام رو محکم گرفته بود و می گفت .. بابا نرو .. من می ترسم .. شب پیش ام بمان .. اما من رفتن به ماموریت رو به ماندن در بیمارستان ترجیح داده ... و به پایگاه رفتم ..

کلام اخر ...

وقتی در پست گذشته بحث غیرت و تعصب رو مطرح کردم ، خیلی ها مسخره ام کردند .. خیلی ها با تحقیر سعی کردند خرد ام نمایند .. عده ای هم به جمود فکری متهم ام کرده .. و بعضی ها هم قدرت برتر دشمن را مایه افتخار دانسته .. و ارتش به ویژه نیروی هوایی رو عقب افتاده با تجهیزات کهنه و پرسنلی بی روحیه تعریف اش کردند .... !! در حالی که خدا شاهد است قصد مقایسه قدرت ارتش امریکا با ایران رو نداشتم ... پر واضح است ان ها خیلی قوی و دارای تجهیزات مدرنی هستند .. اما بحث من در باره دلاور مردان با تعصب ایران بود .. کاری نه به حکومت داشتم .. نه شرایط فعلی کشور مد نظرم بود ..که آن طور بی پروا پاسخ های بی ربط رو بعضی دوستان تحویل ام دادند . بگذریم .. تنها هدف ام اعلام وطن پرستی نظامی ها و مردم ایران بود .. که در این پست یک نمونه مستند آن را تقدیم حضورتون کردم . این دست قهرمانان دلاور ما خیلی داشتیم و داریم .. در پایان از خداوند متعال می خواهم صبر و شکیبایی به این خانواده نجیب و مومن عنایت فرماید .. و با دعای خیر شما دوستان حال امید عزیزم بهتر شده و گوشه ای از غم و اندوه خانواده اش را بکاهد .. انشاالله

 

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت  ۶بامداد به تاریخ بیست و هفتم دی ماه  ۱۳۸۸ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

     آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا  

 

مطالب انگليسي  
    
 زير نظر : عليرضا صادقي
 
 این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد  
 

Air shows are usually conducted either at a military base or large airfield and are definitely an exciting experience.These steps will help you attend and enjoy an air show.

1-Get detailed directions to the base or airfield well in advance. Map it out and possibly do a practice run. This is very helpful if the highway or road does not usually handle the high volume of traffic associated with such a large event. Bottlenecks occur and folks can be stuck in traffic literally for hours. If you do a dry run of the directions, you may find a quick alternate route. 2-Over-pack for the air show. When you land yourself and your family in the middle of hundreds of people in the hot sun, it's better to have an extra bottle of water or snack than nothing. 3-Use the 'buddy system' while visiting the great stations setup at the air show. It can be refreshing to split the family up into two groups and report back to each other on what was the most exciting.4-Don't be afraid to ask questions or initiate a conversation with the military personnel at their respective exhibits. They LOVE talking about their work, the aircraft and the air show as a whole. 5-Pack extra batteries for your camera. If you are using a digital camera, make sure your memory stick is cleared out. Don't get stuck with only room for a few pictures. 6-Create a designated "meeting place" in case you get separated. Make it easy to find from anywhere on the airfield. 7-Bring a camera. Airshows are extremely fun to take photos at.8- Bring sunblock - lots of it. Time goes by fast during these fun events and realizing you forgot to put it on (or on the kids) hours into the fun is the worst.8-Use sunglasses.

http://www.wikihow.com/Attend-and-Enjoy-an-Air-Show BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

توصیه های حضور در نمایشگاه هوایی و لذت بردن از آن:

نمایشگاههای هوایی که معمولا در یک پایگاه نظامی یا پایگاه هوایی بزرگ برگزار میشوند بطور قطع تجربه هیجان انگیزی هستند.این موارد بشما کمک میکند که با حضور در آنها از نمایشگاه لذت ببرید:

1-پیش از حضور در نمایشگاه اطلاعات دقیقی در مورد جهات و نحوه رسیدن کسب کنید.نقشه را بررسی کنید و در صورت امکان یکدفعه تمرین نیز نمایید.این مورد خیلی مفید است چونکه بزرگراه یا جاده مربوطه همیشه قادر به کنترل حجم بزرگی از ترافیک که در زمان چنین واقعه بزرگی حادث میشود نخواهد بود.تنگناهای ترافیکی بوجود می آیند و افراد ساعتها در ترافیک گیر میکنند.اگر قبلا راه را مورد بررسی قرار داده باشید ممکن است راه ساده و سریع دیگری بیابید.2-مقدار زیادی خوراکی با خود بیاورید.وقتیکه خود و خانواده تان در میان صدها فرد دیگر و در زیر آفتاب داغ تابستان قرار میگیرید برداشتن بطریهای آب اضافی و تنقلات بهتر از نداشتن هیچ چیز است.3-در هنگام بازدید از ایستگاههای بزرگ در نمایشگاه یک سیستم تبادل اطلاعات درست کنید.بدین صورت که اعضای خانواده را بدو قسمت تقسیم کنید و هرگروه که مورد جالب و هیجان انگیزی را دید به دیگری خبر دهد.4-از سوال کردن یا وارد گفتگو شدن با کارکنان نظامی در نمایشگاه مربوط به آنها نترسید.آنها دوست دارند که در مورد کارشان -هواپیما و نمایشگاه هوایی در کل صحبت کنند.5-برای دوربین خود باطری اضافی بردارید.اگراز دوربین دیجیتال استفاده میکنید مطمئن شوید که کارت حافظه خالیست.فقط از یک غرفه خاص عکسبرداری نکنید.6-در صورت پخش شدن افراد محلی برای تجمع دوباره در نظر بگیرید.این امر پیدا کردن یکدیگر را در هر جایی در نمایشگاه آسان میکند.7-با خود دوربین بیاورید.نمایشگاههای هوایی چیزهای جالبی برای عکسبرداری دارند.8-مقدار زیادی ضد آفتاب با خود بیاورید.در هنگام تماشای موارد جالب زمان بسرعت میگذرد و فراموش کردن استفاده از آن برای خود و کودکانتان بدترین چیز است.8-از عینک آفتابی استفاده کنید.

منبع:http://www.wikihow.com/Attend-and-Enjoy-an-Air-Show ترجمه:علیرضا صادقی

 
 
پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )
  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  

     
     
    نقد و بررسی سریال " گمشدگان " و اهداف پنهان آن
  • تصاویر مستند از یک سانحه  ،به روایت نشنال جئوگرافیک

    نگاهی به زندگی سر گروهبان فاطی ..!!

  •  کالبد شکافی سانحه هواپیمای ۷۲۷ رامسر

     ضربه ای که از بزرگ ترین دروغ خوردم ... !!

     خانم منشی دادگاه و باقی قضایا .. !! 

     و ....

  • - تعداد بازديد
  • 12159
  • مرتبه

    نظرات

    قدام به بریدن کابل فرامین هواپیماهای سی - ۱۳۰ کردند .. به طوری که فرامین به مویی بند بوده و به محض پرواز در اولین فشار وارده ، از جا کنده شده و سقوط کنند ..!! حتی یک نوجوان دانش اموز هم می دانست که هرکولس ها در نقش امبولانس هوایی انجام وظیفه می کردند

    با سلام من هم سیاسی نیستم ولی لطفا به مطلب قبلی خودتان رجوع کنید .تا جایی که به یاد دارم سی 130 همان هرکولس است مگه نه؟ یا حق. سرفراز باشی و سرسبز


    کار خنثی سازی توپخانه در سایه عملیات بزرگ تر دیگری قرار شد انجام گیرد .. ! وظیفه انتقال تکاوران بر فراز خاک عراق به گردان های سی - ۱۳۰ محول شد . شناسایی محل های محافظت شده در دامنه ارتفاعات به سپاه پاسداران سپرده شد . عملیات های انفجار و پاکسازی دشمن به عهده تکاوران دریایی و زمینی بود . حمایت و پشتیبانی نیروها در مراجعت نیز به گردان های کماندویی سپاه واگذار شد ...

    سر ساعت مقرر هواپیمای غول پیکر هرکولس مانند عقاب از ارتفاع بالا شیرجه رفته و در محل تعین شده از سمت خاک عراق بر فراز دامنه کوه قرار گرفت .. سرهنگ کرمشاه هندی اگر چه به دقت بچه های هوایی اعتماد کامل داشت .. اما به عنوان یک فرمانده تا دقیقآ مطمئن نشد ، اجازه پرش را صادر نکرد .. نور منور ها منطقه دور دست را روشن کرده بود .. با اشاره فرمانده چراغ قرمز هشدار پرش خاموش و چراغ های سبز روشن شدند .. از قبل رمپ هواپیما باز شده بود .. بچه ها با حواله بوسه .. از هواپیما به بیرون می پریدند .. بله آن ها می رفتند بار دیگر حماسه ساز تاریخ شوند .. قبل از خروج تکاوران دلاور تیپ نوحد ، محموله توسط چتری به بیرون پرتاب شده بود .. وزش باد ، درجه حرارت دقیقآ با پیش بینی های قبلی مطابقت داشت .. دقت در تخلیه ، همه چتربازان رو در محل مورد نظر قرار داده بود .. اخرین نفر فرمانده با تجربه بود که قبل از ترک کابین هواپیما خیلی صمیمی با همه بچه ها خداحافظی کرده و در نهایت با در آغوش گرفتن لودمستر ها و جان مستر ها ، با لبخندی بر لب به بیرون پرید .. با فرود فرمانده به زمین .. بچه ها چتر های خود رو سریع جمع اوری کرده و نسبت به استتار آن اقدام کردند .. و در ادامه خیلی سریع به سمت ارتفاعات راه افتادند ... تکاوران قهرمان نیروی دریایی به همراه کماندو های دلاور از دامنه شرقی و چتربازان از بخش غربی در حال صعود به ارتفاعات سر به فلک کشیده و مقاوم صخره ای بودند .. قوای ایرانی طبق برنامه جلو می رفتند ...


    با تخریب کامل توپخانه و انهدام مواضع دیده بانی دشمن و گرفتن تعداد زیادی اسیر ، این ماموریت هم بدون این که کوچک ترین خونی از دماغ کسی بیاید با اقتدار پایان یافت .. با حضور تکاوران همیشه قهرمان به داخل سی - ۱۳۰ و پرواز این مرکب آهنین ، اخرین مرحله از عملیات مرگبار و تاریخی هم پایان یافت .. هوا دیگه روشن شده بود
    پاسخ
    فریبرز عزیز و نازنین
    با تشکر از شما بله .. هرکولس همان سی - 130 است
    ممنون از شما و درج و یاد اوری بخش هایی از مطالب قبلی ..
    موفق و پیروز باشی

    کاپیتان مدرسی،
    کامنتهای پست قبلی دیگه بسته شده اند و من نمیتونستم اونجا نظر بدم. از توضیح مفصل شما زیر کامنت خودم خیلی ممنونم(من کیوان اولی هستم نه اون آقایی که کامنت آخر رو گذاشته بود). معلومه که خیلی برای این سایتتون ارزش قائلید که انقدر وقت صرفش میکنید.

    همونطور که اونجا هم گفتم شکی ندارم که در دوران جنگ شما و همکارانتون کارهای بزرگی انجام دادید. اتفاقاتی مشابه این داستانی که در این پست نوشتید در کشورهایی میتونه اتفاق بیفته که دارای تمدن و غرور ملی هستند. با اینکه در چند دهه اخیر بسیار سرکوب شدیم ولی خوشبختانه افرادی مثل همین دوست شما در ایران وجود دارند. این باعث میشه امیدوار باشیم که در آینده راه پیشرفت رو خیلی سریعتر طی کنیم، چون اون بزرگمنشی که جزو نیازمندیهای پیشرفت هر ملتی هست هنوز زیر خاکستر نفس میکشه.
    البته هنوز هم شکی ندارم که در صورت رویارویی احتمالی نظامی بین ایالات متحده و سردمداران کنونی ایران با تمام دلاوریهای افرادی مشابه شما و دوستتون شانسی برای نیروی نظامی ایران وجود نداره. به همین خاطر از صمیم قلب آرزو دارم که این فداکاریها و شجاعتها رو حفظ کنید که اینده ایران به اون احتیاح داره. مضخصا برای شما نمیگم، چون شما مختارید که هر طوری که تشخیص میدید درسته عمل کنید، ولی امیدوارم افراد لایق و وطن پرست بر سر "Wrong cause" کشته نشن (معادل فارسی خوبی برای این کلمه به ذهن من نمیرسه. مسلما خودتون متوجه منظور من میشید)
    پاسخ
    دوست عزیز و نازنینم کیوان گرامی
    با تشکر از شما و سپاس از محبتی که ابراز فرمودید
    بنده از سوی خود و دوست ام از شما ممنون و سپاسگزاریم
    دوست عزیز .. مشکل اصلی این است که خیلی از دوستان متوجه منظور و هدف من از پست قبلی نشدند .. و ان را طوری دیگر تعبیر فرمودند
    من همیشه دعا می کنم هرگز جنگی در نگیرد .. چون بیشتر از هرکسی به تبعات تحقیر امیز و مخرب ان اگاه هستم
    به هر حال از شما بی نهایت سپاسگزارم .. مطمئن باشید ان گونه که عقل و منطق حکم می کنه در مواجه با هر مشکلی تصمیم خواهیم گرفت .. فدایتون بشم

    سلام عمو بهروز
    من شهاب هستم . من هم قسمتی از خانواده بزرگ نیروی هوایی هستم. وب لاگ شما رو خوندم و تمامش رو . بگذارید هرکی هرچی دلش میخواد بگه . مهم نیست . مهم اینه که ماها میدونیم اون دوران چی بود و چجوری گذشت . باور کنید ذره ذره اون لحظات رو با تمام وجودم حس میکنم چون با چشم خودم دیدم. من هم کاری به سیاست و غیره ندارم ولی نمیتونم فرتموش کنم که پدرانم چجوری جنگیدند و چه کارهایی کردند. بگذریم. تا الان من تو وبلاگ شما هیچی ننوشتم ولی کم لطفی بعضی دوستان باعث شد که بنویسم. بهرحال امید وارم هرجا که هستید موفق باشید.

    شهاب
    پاسخ
    خیلی ممنونم شهاب عزیزم .. نمی دونی چقدر از آشنایی با دوستان نظامی و فرزندان ان ها خوشحال می شوم ..
    عزیزم به قول شما اصلآ مهم نیست بعضی ها چگونه ارزش های دفاع مردانه و تاریخی رو نفی می کنند .. مهم این است که به خاطر وظیفه ای مقدس عده زیادی در مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستادند .. و اجازه تصرف و تجاوز به ذره ای از خاک عزیز میهن ما را نداادند ..
    از شما به خاطر مطالعه مطالب سایت و حضور پر مهرتون صمیمانه تشکر و قدردانی می کنم
    خدا پشت و پناه شما دوست نازنینم

    سلام آقای مدرسی
    خسته نباشید خاطرات شما بسیار زیبا می باشد ولی بسیار طولانی هستند بیشتر به عنوان داستان باشد زیبا تر است تا یک پست وبلاگ . شاید بشود چکیده نوشته را در اول آن آورد در یک نوشته خلاصه و سپس کل داستان را نوشت.
    با تشکر
    اصغری
    پاسخ
    جناب آقای اصغری گرامی
    با تشکر از انتقاد صحیح و به جای شما .. به استحضار می رسونم
    برای بنده بسیار راحت و آسان است که همین مطلب و سایر پست ها رو به صورت خلاصه تقدیم دوستان محترم کنم ..
    اما باور بفرمایید من در راستای خواست خوانندگانم مطلب را با جزئیات و طولانی می نویسم .. شما اگه نظری به کامنت های پست هایی که کمی خلاصه تر از بقیه است بیندازید ، دوستان کرارآ گله کرده اند که چرا کم است ..!!؟
    قدر مسلم .. بنده به دلیل احترامی که به نظرات خوانندگان فرهیخته و دوستان عزیزم می گذارم ، مجبورم در راستای خواسته ان ها گام بردارم .. کافی است همین نظر شما را دوستان تکرار کنند ، مطمئن باشید همان گونه که در بالا هم اشاره کردم .. برای بنده خیلی راحت تر است که کم بنویسم .. !! اخه کدوم آدم عاقلی کلامی که در یک یا دوجمله می شه بیان کرد ، در ده جمله می نویسد .. !! قطعآ چنین ادمی یا احمق است .. یا بر عکس آن تابع و مطیع یارانش است
    حال باشماست که در باره بنده و نوشته هایم قضاوت کنید که جز کدوم دسته یاد شده هستم ..!!؟
    ممنون از شما

    وقتی مطالب شما رو می خونم یاد پدر خودم و دوستاش میوفتم.... خدا شما رو حفظ کنه که لااقل کسی هست که گوشه ای از فداکاری های اونا رو نشون بده...
    پاسخ
    امیر جان عزیز و گرامی
    خدا پدر شما دوست عزیز رو حفظ کنه .. آن ها یادگار های با ارزش این کشور هستند .. پسرم حق باشماست .. فداکاری و ایثار انسان هایی مثل پدر برزگوار شما با دوستانش را باید همیشه گرامی داشت
    ممنون از شما و سپاس به خاطر درج کامنت

    ُسلام
    خيلي زيبا نوشتيد، من هم پدرم نيروي هوايي بودند و دقيقا مشكل اميد و آرش را من هم با تمام وجود لمس كردم طوري كه بعد از 23سال هنوز برام تازه است.
    فكر ميكنم در حق ارتش واقعا ظلم شده و فداكاري هاي اونها و خونواده هاشون رو نخواستن ببينن.
    ممنون
    پاسخ
    هانی جان عزیز و نازنین
    دخترم از این که از مطلب فوق خوشت اومده است ، بی نهایت خوشحالم .. البته من یک راوی ساده و معمولی هستم .. اتفاقات جذاب و زیبا به نظر می آیند .. در باره احساس مشترکی که دارید ، بی نهایت سپسگزارم .. این نشانه دارا بودن قلبی مهربان و حساس است .. به دوستی با شما افتخار می کنم
    ممنون از شما و حضور پر مهرتون به این سایت

    با سلام .. مطالبتان. بسیار زیبا و جالب است ایا ،با توجه به اینکه نظامی بودید. بنی صدر را در طبس مقسر می دانید
    پاسخ
    با تشکر از اظهار لطف شما
    در پاسخ به شما باید عرض کنم .. نه عزیزم

    | m

    سلام آقا بهروز من تصادفی سایت شما رادیدم ولی چقدر برایم آشناوگذشته
    رازنده کرد بله عزیز غریب آشنا ، من نیزهمسر یک خلبان شهید هستم با اینکه بیست روز از ازدواجمون نگذشته
    بودولی خواست خدا این بود در حال
    حاضر تنها یادگارش فرزندش است که-
    افتخار من است.
    پاسخ
    خواهر عزیز و مهربانم
    جای بسی افتخار است که با همسر فداکار و بزرگوار یکی از قهرمانان کشور و نیروی هوایی آشنا می شوم ..
    خواهر عزیزم .. این بزرگ منشی شما که سایه پر مهرت بر سر تنها یادگار ان شهید است ، هرگز نزد خدا و بندگانش فراموش نخواهد شد
    به قول خودتون مشیت این بود که چنین سرنوشتی برای شما و آن طفل معصوم رقم بخورد .. این یک آزمون بزرگ الهی است
    خواهر نازنین .. ای کاش مشخصات و تصویر همسر شهید و قهرمان خودت رو با درج چند خطی خاطره برایم می فرستادی .. تا برای ثبت در تاریخ و آشنایی نسل امروز منتشر می کردم .. کافی است به چند تا از خصوصیات او از قول خودتون ، همکارانش و تاریخ و نحوه شهادت بیان کنید .. نیاز به رعایت اصول نگارشی نیست .. فقط تیتر وار هم اشاره کنید ، خودم ان را به نحو احسن تکمیل اش خواهم کرد .. البته اگر صلاح دونستید ، بنده در خدمت شما هستم .. ممنون از حضور پر مهرت

    با عرض سلام خدمت شما جناب مدرسی عزیز
    من بسیار متاسفم برای کسانی که قهرمانان و پهلوانان معاصر خود را به تمسخر می گیرند و به اساطیر افسانه ای می بالند.آنهایی که ادعا ایرای بودن و ایران پرستی دارند پگونه چشم بر دلاورمردی های قهرمانان این خاک می بندند. قهرمانان کم ادعایی که شاید هزاران هزار از آنها را حتی ما نشناسیم
    هر چند سن و سال من به آن اندازه نیست که جنگ ایران و عراق رو از نزدیک دیده باشم اما برای من جنگ فارغ از صدای آژیر خطر و پناهگهای زیر زمینی پادگان دوشان تپه تداعی گر رشادت و شهامت مردان و زنانیست که وطن خود را با سلاح شجاعت و ایثار از گزند دشمن خارجی نگاه داشتند چه فرق می کند چه مرام سیاسی داشتند و طرفدار چه کسی بودند آنها دور از همه این تفکرات سیاسی فرزند ایران بوده اند زاده خاک و مرز وبوم مادری من و شما . از شهید بابایی گرفته تا شهید همت همه جان در راه وطن نهادند و بی مهری به انها بی مهری به وطن واستقلال آن است
    به نظر من حقیر بدترین و مستبدترین حکومت داخلی هزاران مرتبه شرف دارد به هزاران آزادی و دموکراسی که ارمغان آورنده آن بیگانه باشد
    با تشکر
    پاسخ
    فدای احساس پاک و قلب مهربان و فکر اندیشمند شما بشم
    وحید جان خیلی عالی تفسیر کردی .. آفرین رحمت خدا به ان شیر پاک و نان حلالی که خوردی
    پسرم .. دقیقا همین گونه است که اشاره کردی .. این وطن یادگار دلاور مردان و زنان شجاعی است که بدون در نظر گرفتن گرایشات سیاسی ، با ایثار جان خود از این خاک مقدس دفاع کردند .. واقعا جمله اخرت خیلی زیبا و دلنشین است .. که : بدترین و مستبدترین حکومت داخلی هزاران مرتبه شرف دارد به هزاران آزادی و دموکراسی که ارمغان آورنده آن بیگانه باشد "
    این بهترین تحلیلی است که یک جوان فهمیده بیان کرده است .. به شما دوست خوبم افتخار می کنم .. آفرین به این غیرت و تعصب . من با افتخار بر دستان شما پسر اندیشمند و وطن پرستم بوسه می زنم
    موفق و پایدار باشی

    زنده باشي قهرمان
    پاسخ
    پاینده باشی دلاور

    به خدا همینطور خوندم و گریه کردم. شما مایه ی افتخار تاریخ ایرانید.
    پاسخ
    فدای قلب مهربون ، احساس پاک و شخصیت بزرگ شما دوست خوبم بشم
    حرفی برای پاسخ ندارم .. جز این که بگم .. خیلی ممنون
    قربون این همه برزگ منشی شما
    دوستتون دارم

    خدا حفظتان کند.
    خیلی روایت تلخ و دردناکی بود.
    افسوس از چنین قهرمانانی که هیچ گاه قدر آنها دانسته نمی شود.
    قهرمانان واقعی وطن من شما ها هستید.

    همیشه برقرار باشید.
    پاسخ
    امین جان عزیزم
    قبلآ هم با نظرات زیبا و منطقی ات آشنا شده ام
    من به شما دوست عزیزم قلبآ افتخار کرده و از آشنایی با شما بسیار خوشحالم
    نگاه زیبایت رو به طبیعت تحسین می کنم
    من هم با شما در باره طبعیت همعقیده هستم
    موفق باشی

    سلام آقای مدرسی.

    در مورد فیلتر بودن بعضی از عکسها دلیلش اینه که اون عکسها در سایت آپلود تصویری که در حال حاضر فیل.تر شده آپلود شدهاند.
    در مورد سایت شما این عکسها در سایت tinypic.com که یک سایت عمومی برای اشتراک تصویر هست آپلود شده و قبلا قابل دسترس بود ولی چند ماهی هست که مسدود شده.
    پاسخ
    کاوه جان عزیز و بزرگوار
    خیلی ممنونم عزیزم که لااقل شما یکی به پرسش من پاسخ دادی
    من اصلآ این موضوع رو نمی دونستم .. واقعآ از شما به خاطر راهنمایی مفیدتان تشکر می کنم
    پایدار باشی


    سلام ودرود برشما
    مثل همیشه عالی بود وآموزنده برای بعضی ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چراادامه نظرات روتو پست قبل حذف کردید؟
    به هر حال اگه جنگ بشه من کاری به ارتش و سپاه و....ندارم.خودم هرجور شده خودمو به نزدیکترین آمریکایی یا پایگاشون میرسونم وحقشنو میزارم کف دستشون.غلط میکنن ازحمله به ایران حرف میزنن.مریم....چه کاره شده که دلش هوای ایرانو کرده؟
    جرات دارن بیان .هنوز خون آریایها تو رگ ماست.
    ولی جنگ به هر حال خوب نیست، ولی ما آماده هستیم ودیگه نمی گذاریم حتی یه وجب ازاین خاک به دست اجنبی بیفته،حالا میخواداین دشمن شمالی یا جنوبی یاغربی یا شرقی باشه.
    #####چو ایران نباشد تن من مباد
    بدین بوم وبرزنده یک تن مباد#####
    جناب مدرسی اگه خاطراتی از پروازهایی که به شرق یا استرالیا داشتید بفرمایید که دلمون برای خاطرات شیرین شما یه ذره شده.
    راستی جناب مدرسی مازیادازجنگ فکرکنم سال 48ایران باعراق که 48ساعت طول کشید نداریم.امیدوارم یه پست جداگانه درباره این موضوع بگذارید.
    قربان دستی که هوک رابرای میهن نگه میداشت.
    بدرود قهرمان
    پاسخ
    مسعود عزیزم .. سخن ابتدایی کامنت شما من را ناخواسته یاد یکی از دوستان صمیمی ام بنام آقا رضا مسیبی در زمان جنگ با عراق انداخت ..
    این آقا رضای ما روز ها وقتی به اداره می امد ، با صدای بلند اعلام می کرد .. خدایا کی قراره با امریکا جنگ کنیم تا من به عنوان نفر اول به اون جا رفته و پدرشون رو در اورم .. !!!!؟؟؟؟
    و کلی از این حرف های کنایه امیز او حال می کردیم .. یا گاهی هم به محض وارد شدن به دفتر خط پرواز ، خطاب به دوستان حزب الهی می گفت .. خدا این شاه پدر سوخته رو لعنت کنه .. و در ادامه با چند تا فحش آبدار به خاندان پهلوی می افزود .. مرتیکه به بچه های من هر روز در مدرسه شیر و کیک می داد .. موز و سیب به بچه ها می داد .. اخه چه معنی داشت .. !!!؟ دوستان مذهبی هم کلی ناراحت شده و هیچ واکنشی نمی تونستند از خود نشان دهند .. چون در ابتدا کلی فحش آبدار نثار رژیم قبلی کرده بود .. !!
    البته سوء تفاهم نشود ، منظور من این نبود که شما هم به کنایه این سخن را فرمودی .. چون همه جوانان نسل امروزی هنوز هم غیرت و تعصب دارند که اجازه تجاوز به هیچ کشوری رو ندهند .. آفرین بر شما و غیرت ملی شما
    در باره خاطرات پرواز به مناطقی که اشاره کردی .. چشم . راستش رو بخواهی روی خاطرات هیچ حضور ذهنی ندارم .. گاهی اوقات ناگهان با مشاهده چیزی با خواندن مطلبی در مغزم زنده می شوند .. ولی چشم سعی می کنم فکر کرده و ان ها را بیان کنم
    در باره جنگ 48 ساعته هم به روی چشم
    ممنون از شما

    سلام جناب مدرسی.شناختین؟پست امروزتون خیلی بار عاطفیش زیاد بود...یه سوال:چرا اقای مداح از همکاراشون یا فامیلاشون یا حتی همسایه ها واشنا ها یا هر کس دیگه که میشناختن نخواستن که امید بیمارستان ببره...شاید یه تلفن به فامیلای همسرشون قبل از پرواز هم میتونست جلوی این اتفاق بگیره...
    راستی یه موقع نکنه قید نوشتن بزنین...یا از همون اول کاری رو شروع نمیکردین یا حالا که شروع کردین باید تا اخرش برین...
    تا یادم نرفته یه تشکر جانانه هم از اقای علیرضا صادقی بکنم که واقعا سنگ تموم میزارن...
    راستی قضیه سایت خلبانان چی شد؟
    پاسخ
    احسان عزیزم .. بسیار از شما پسر بزرگوارم ممنونم که با دقت تمام مطالب رو می خوانی و برای هرکدوم زحمت کشیده و نظر گران بهای خودت رو مرقوم می فرمایی .. در باره مداح .. راستش اصلآ تصورش رو نمی کرد که چنین اتفاقی بیفتد .. بعد هم دیر وقت بود . نیمه های شب به کی خبر دهد .. ؟ بنده خدا فکر می کرد طبق گفته دکتر با شربت و پاشوره تب اش می افتد .. او نمی دونست ریشه این اتفاقات به خاطر ازدواج فامیلی است .. !! فکر می کرد یک سرماخوردگی و تب معمولی است
    ضمن این که خانم آقای مداح ، خواهرم باشه بسیار زنی مومن ، نجیب و مهربان است که همان گونه که گفتم ، خیلی کم اهل بیرون رفتن و حتی خرید کردن بود .. همه کار ها رو مارشال انجام می داد ..
    احسان جان همان طور که بار ها عرض کردم اگه مشکلی پیش نیاید ، تا زنده هستم ارتباط ام رو با دوستان نازنین سایت حفظ خواهم کرد .. مگر این که مسدودش کنند .. که دیگه کاری اش نمی شود کرد .. !!
    در پایان من هم از پسر عزیزم جناب علیرضا صادقی تشکر می کنم .. واقعآ کار سخت و تخصصی به این مهمی رو به زیبایی تمام به صورت دلچسب و روان ترجمه می کنند .. باور کن کار بسیار دشواری است ... من خودم گاهی ترجمه می کنم .. اما قبول دارم ترجمه های جناب صادقی خیلی حرفه ای و عالی است .. ممنون از شما که به فکر این همکار عزیزم هستی
    ممنون از حضورت
    در باره سایت خلبان .. بنده خدا فرید چندین بار فراخوان همکاری داد .. اما کسی به اون صورت اهمیت نداد .. و بنده خدا حالش گرفته شد .. حق هم داشت

    ببخشید دوباره مزاحم شدم...منظورم سایت:khalaban.com بود
    پاسخ
    بله احسان جان متوجه منظور شما شدم
    مدیر محترم آن آقای فرید عزیز .. از روی لطف و علاقه ان سایت را با چه زحمتی اماده کرده و تقدیم به خوانندگان سایت کرد .. کم ترین انتظارش همکاری دوستان و خوانندگان بود .. که این گونه نشد .. !! حتی بنده خدا یکی دو باره هم فراخوان همکاری درج کرد تا شاید با کمک یکی دو نفر از خوانندگان سایت آن را راه اندازی و اداره کند .. اما با عرض شرمندگی کم تر کسی ان بیانیه رو جدی گرفت
    من خودم هم خیلی متآثر شدم .. و کاری از دستم بر نمی امد .. و او هم ظاهرآ دلخور شده و رفت ..
    البته دوستان می توانند با رجوع به چند پست گذشته و درج نامه به ادرسی که اعلام کرده ، لااقل قدر دان زحمات بی دریغ این جوان باشند .. چون به نظر بنده اصلآ این نوع برخود کردن صحیح نیست
    با تشگر از شما دوست عزیزم

    سلام

    در تصویری در پست http://www.oldpilot.ir/2010/01/post_44.php

    نوشته اید: ایران کنام شیران خفته است.

    لطفا این را حتما تصحیح کنید زیرا در شعر

    دریغ است که ایران ویران شود
    کنام پلنگان و شیران شود

    شیر در معنای بد و وحشی گری بکار رفته است و نه در معنای مثبت شیردلی.

    پیروز باشید
    پاسخ
    با تشکر از شما دوست فرهیخته ام
    باید عرض کنم .. من کاری به شعر فوق نداشتم .. فقط تمثیلی بود که در باره دلاور مردان ان به کار بردم .. به عبارتی خواستم بگم .. کشور ایران و مردمان دلیرش اگر چه در مقابل یاوه گویی های دشمنان داد و قال نمی کنند .
    اما همانند شیران خفته ای هستند که در آرامش خفته اند .. ولی اگه این ارامش به هم بریزد ، پدر متجاوز رو در می اورند
    وجود واژه کنام و شیر این توهم رو به وجود اورده است که من از ان تآسی گرفته ام .. البته همه این گونه فکر می کنند .. حق با شماست
    و این بی توجهی من است .. که شدیدآ پوزش می طلبم .. اما صادقانه عرض کردم موقع نگارش آن جمله ، منظورم همانی بود که عرض کردم
    از ان جا که نوشته بر روی تصاویر درج و آپلود شده اند ، امکان تصیح وجود ندارد .. اما سعی می کنم در پست های بعدی حواس ام رو بیشتر جمع کنم
    از شما به خاطر دقت نظری که داشتید ، صمیمانه سپاسگزارم

    شتلق...خبــــــر دااااااااااااااار

    سلام بر عموی عزیزم...

    1- نگید کجا بودی این مدت که میگم اول زیر سایه شما بعد هم کمتر نظر میدم برای اینکه کمتر مزاحم بشم...اما یه منبع عظیم عکس پیدا کردم که مافوق تصور فوق العادس!حیرت آوره و یه راست اومدم خدمتتون تا لینک هاشو براتون بزارم...ما همیشه گفیتم دوستتون داریم شما همیشه باور نکردید! حالا جنس دوست داشتنمون رو اینجوری ثابت میکنیم...

    http://www.worldisround.com/articles/325894/index.html

    http://www.worldisround.com/articles/254158/index.html

    http://www.worldisround.com/articles/156558/index.html

    امیدوارم خوشتون بیاد و در پست های بعدی استفاده کنید (یعنی مستدام باد پست های بعدی تون!)

    2-یه کلام ختم کلام- نمایشگاه هوایی بهمن میاین یا نه؟؟؟؟؟ اگه میاین از دو روز قبلش جا بندازم پشت در نمایشگاه!جون عرفان بیاین دیگه اذیت نکنین یعنی ما حق نداریم روی ماهتون رو ببینیم رو بعد از 2 سال ببینیم؟ جر دادیم خودمون رو...!

    خیلی دوستون داریم(راستی همیشه همینطور بلند بنویسید)

    خــــــــــــــبر دار شتلق..
    پاسخ
    به به .. گوسفند قربونی کنم یا گاو .. ؟ شتر چی .. شوخی کردم من مخالف کشتار حیوانات هستم .. لااقل نمی توانم ببینم
    عرفان جان .. پسر ستاره سهیل شده بودی .. به هر حال خوشحالم که بعد از مدتی تآخیر نگران کننده ، دوباره می بینمت
    از بابت تصاویر آرشیوی بی نهایت سپاسگزارم .. کمک بزرگی به من کردی .. مخصوصآ اون لینکی که مربوط به ارتش و نیروهای مقتدر نظامی بود .. خیلی خیلی خوشحالم کردی .. بهترین هدیه ای بود که دریافت کردم . واقعآ سپاسگزارم در باره نمایشگاه هوایی راستش رو بخواهی .. طبق اخرین خبرهای بنده برگزار خواهد شد .. من دو شب پیش هر چه به تلفن های آرمان بیات زنگ زدم خبری نشد .. حتی پیامک هم براش فرستادم .. فعلآ خبری از او نیست .. !! اما مطمئن باش که یک هفته تا ده روز مونده به نمایشگاه ، یک پست اختصاصی منتشر خواهم کرد
    در باره حضورم .. عرض کنم اون طور که آرمان خان می گفت .. یک غرفه شیک برای سایت من پیش بینی کرده است .. دعا کن کنسل نشه .. من هم خوشحال خواهم شد که بالاخره شرایط ملاقات با دوستان فراهم خواهد شد
    باور کن این علاقه و دوست داشتن دوطرفه است
    ممنون از حضور پر مهر و صفایت

    چی بگم به خدا موندم.اگه شما مردید پس ما چی هستیم؟؟اگه اینو تو فیلم میدیدم می گفتم دروغه حالا چی بگم.جز ابراز شرمندگی.ما شرمنده ایم کوچیکتم نوکرتم خاک زیرپاتم یک موی شما می ارزه به صدتا جوون مثل من ایران رو امثال شما نگه داشتین خدایا توفیق جبران بده
    پاسخ
    پسر عزیز و نازننیم جناب تهرانی گرامی
    باور کن خیلی شرمنده ام می کنی .. شما عزیز و نور چشم همه مردم ایران هستی .. مطمئن باش شما جوانان با غیرت ایرانی همیشه زبانزد مردم دنیا هستید آفرین به این همه بزرگواری و متانت .. من دست شما رو می بوسم و به دوستی با شما پسر فهمیده ام افتخار می کنم
    ممنون از حضورت

    سلام آقای مدرسی
    من احسان هستم. ببخشید که بخاطر مشغله زیاد یک چند وقتی بود که نمی توانستم به سایت شما سر بزنم. تا اینکه امروز یکشنبه، فرصتی شد که این مطلب رو بخوانم. باور کنید که در حال خواندن اشک می ریختم. راستش را بخواهید اتفاق مشابهی برای خانواده من در سال ۱۳۶۵ پیش آمده بود. خلاصه کنم که من در بدو تولد بیماری گوارشی شدیدی (سارمونلا) به علت آلودگی محیط بیمارستان میگیرم که پس از ۵ ماه پزشکان من را جواب میکنند و به په پدر و مادرم با زبان بی زبانی می رسانند که ایام عید نزدیک است و ما هم دیگر اینجا حضور نداریم. بهتر است که شما هم دیگر این همه هزینه بیمارستان و داروهای نایاب رو متحمل نشوید. بچه تان را به خانه ببرید و خدا بزرگه. (یعنی دیگه از دست ما کاری بر نمی آید بروید خانه و منتظر مرگش باشید). همین جا هست که پدر من که در آن زمان خلبان اف-۵ بودند مجبور میشوند که تمام دار و ندار خودشان رو بفروشند که من و مادرم را برای معالجه به آلمان بفرستند. ولی به خاطر دلیلی که شما ذکر کردید خودشان نمیتوانند از کشور خارج بشوند. وای خدایا که چقدر بعضی از شما پدر و مادر ها به گردن ما حق دارید. همین جا از ته قلب از خداوند بزرگ می خواهم که حال امید عزیز را بهتر کند و دل این پدر و مادر زجر کشیده را خوشحال کند. گرچه که این امر شاید هیچ وقت محقق نشود. پس از خدا می خواهم که واقعا بهشون صبر بده.

    جناب مدرسی (عمو بهروز گل) همان طور که قبلا هم به شما گفتم، من به دلاور مردی همه افسران و جان بر کفان ارتش اعتقاد راسخ دارم. میدانم که شما عزیزان هم رشید مردان جبهه بودید و هم پدرانی مهربان و بی همتا. من همین جا به عنوان یک فرزند به دستان شما و تمامی خلبانان بوسه ادب و ارادت میزنم و مجددا به شما عرض میکنم که ما، به عنوان فرزندان شما به شما افتخار می کنیم.

    ارادتمند شما

    احسان
    پاسخ
    پسر عزیزم احسان نازنین
    اولآ خیلی خوشحالم بعد از مدت ها غیبت شما رو بار دیگر می بینم
    احسان نازنین .. خدا سایه و مهر والدین گرامی شما را هرگز از سرتون کم نکنه .. مخصوصآ پدر قهرمان و دلاورتان ، که برای نجات جان فرزندش از همه زندگی اش گذشت .. و نتیجه اش را مشاهده کرد . خدا رو صد هزار مرتبه شکر که شما معالجه شدی
    خدمتت عرض کنم جناب مداح از قبل می دانست عمل جراحی در آلمان با اون همه هزینه نتیجه ای در بر نخواهد داشت .. اما کلام او همیشه در گوشم است که گفت .. بهروز جان من می دانم حضور در آلمان هم افاقه نخواهد کرد .. اما وظیفه پدری ام حکم می کنه برای آرامش وجدان خودم این گام را هم بردارم .. تا این که خدای ناکرده یک روز افسوس نخورم که چرا این کار رو انجام ندادم .. و این بزرگ ترین درس اخلاق و مهر پدری است که خدا در قلب بندگان صالح اش ودیعه گذاشته است
    پسر عزیزم .. ما هم به اتفاق همه دوستان و آشنایانی که آقای مداح رو می شناسند ، از صمیم قلب دعا می کنیم .. معجزه ای صورت گرفته و امید نازنیم به زندگی عادی اش برگردد .. و تا اون هنگام از خدا می خواهیم به این خانواده شریف و با غیرت صبر و شکیبایی عنایت فرماید
    احسان جان .. من هم متقابلآ از طرف خود و نمایندگی دوستانی که شما همیشه آن ها را تحسین می کنی .. دست شما پسر با مرام و دوست داشتنی ام را می بوسم .. و آرزوی موفقیت و سلامتی شما دوست خوبم رو دارم
    با تشکر ویژه به خاطر حضور و کامنت زیبایت

    عمو بهروز سلام
    ببخشيد چند وقتيه كه به سايتتون نيومدم آخه امتحانام شرو شده و بايد درسايي رو كه تو طول ترم نخودم رو بخونم چيكار كنم بچه شب امتحان هستم(چشمك)

    عمو من توي اين 21 سال سني كه دارم بهم يه چيز ثابت شده اونم اين كه ايرانيها هموطناشونو خيلي دوست دارن و از جونشون براي همديگه ميگذرن...عمو ميدونم كه اصلا مقايسه درستي نيست ولي چيزي رو كه خودم ديدم رو ميگم...من خودم توي ايستگاه آتشنشاني ديدم كه آتشنشانها براي نجات جون مردم چه كارهايي كه نميكنن و چقدر جونشونو به خطر ميندازن...يه بار من ديدم كه يك آتشنشاني كه مسنتر بود جونشو به خطر انداخت تا جون يك نفر ديگه رو نجات بده بعد از اين كه كارش تموم شد جوونترها بهش گفتن شما كه زن و بچه داري اين كارارو نكن و بذار ما جوونا انجام بديم كه يكدفعه خيلي ناراحت شد و گفت مگه من با شما چه فرقي دارم...عمو تمام اينارو نوشتم كه بگم مردم ايران هرجا كه باشن و هر كاري كه انجام بدن هميشه به همنوع خودشون كمك ميكنن حتي اگر خودشون توي بدترين شرايط باشن...

    جاويد ايران و زنده باد ايراني
    پاسخ
    علیرضا عزیز و نازننیم
    خوشحالم که دوباره کامنت شما رو می خونم
    بله حق با شماست .. اتفاقآ شما اشاره به صنف و حرفه ای کردی که در تمام دنیا این افراد از وجه اجتماعی بالایی برخوردار هستند .. و مردم به تک تک آن ها احترام می گذارند . دیگر ایران ما جای خود دارد .. چون ما ایرانی ها در تمام عالم به فداکاری و ایثار معروف هستیم
    همه می دونند آتشفشانان ما با به خطر انداختن جان خود ، جان و سرمایه مردمرا نجات می دهند .. خدا خیرشون بده
    در باب کمک به همنوع و هموطنان هم که نیاز به تعریف نداره ..
    ممنون از شما و حضورت پر مهرت

    salam, shoma dar poste ghabli eshre be .....
    ...........
    .............
    ...............
    پاسخ
    دوست عزیز و گرامی
    قبل از هر چیز از این که مجبور شدم
    کل کامنت شما رو به دلیل نگرش سیاسی حذف کنم ، از شما پوزش می خواهم.. ! اگر چه بنده و همکارانم در ارتش با نظریه شما کاملآ موافقیم و در حقیقت یک هدف رو دنبال می کنیم .. اما واقعآ تعجب می کنم به چه دلیلی شما با ادبیات و دیالوگ متفاوتی آن را سیاسی اش کرده ای ..!!؟ !!
    افشین نازنین .. مردم مخصوصآ جوانان با غیرت و متعصب ایران هرگز اجازه نخواهند داد دشمنان به آرزوی خود برسند .. اما باید از تفرقه و کینه جویی دست برداشته و متحد شویم .. قبول کن هر گاه ما در داخل مشکل پیدا می کنیم آن ها عزم خود رو بیشتر جزم خواهند کرد .. !! نمونه اش مریم جنایتکار سردسته منافقان است که به اصطلاح کبک اش خروس می خواند .. !!
    شما به کامنت های این دوستان توجه نکن .. مشکل این است که آن ها فکر می کنند در باره مقایسه ارتش ها مطلب نوشته ام .. !!
    با تشکر از حضورتون

    سلام جناب مدرسی
    درود بر شرف و غیرت شما و افراد مثل شما که اگر امثال شما نبودید ما الان اینطور راحت جلوی مونیتور این خاطرات رو نمی خونیدم .
    من هنوز مجردم و فرندی ندارم ولی واقعا این پست اشکم رو در آورد فقط یه پدر میفهمه آقای مداح چی میکشه .
    واقعا دردناک بود .
    واقعا دورد بر شرف و غیرتتون و خدا رحمت کنه مرحوم تیمسار دادپی رو .
    دست تک تکتون رو میبوسم .
    پاسخ
    محمد عزیزم .. واقعآ شرمنده مان می کنی .. من بار ها در همین سایت عرض کرده ام ، پرسنل ارتش بنا به وظیفه و تعهدی که به لباس مقدس سربازی شون دارند ، دفاع از وجب به وجب خاک ایران رو وظیفه تلقی کرده و هرگز منتی به مردم و اجتماع ندارند .. ضمن این که حمایت های مردم عزیز رو هرگز فراموش نکن .. اگه پشتیبانی ان ها نبود ؛ مطمئن باش رزمندگان در دفاع از وطن دچار مشکلات زیادی می شدند ..
    محمد جان .. بله حق با شماست .. درد و رنج این پدر دلاور و شجاع بیان کردی نیست .. واقعآ سخت و جانکاه است .. خدا به آن ها صبر بده
    در پایان من هم وظیفه خودم می دانم بار دیگر بر روح خلبان شجاع ، فرماندهی توانا ، پدری مهربان تیمسار مهدی دادپی نازنین درود فرستاده و رحمت الهی را برای این بزرگ مرد غیور آرزومندم .. روحش شاد
    ممنون از شما


    کاپیتان عزیزم درود بی کران بر شما.
    خواستم در مورد انتقاداتی که دوستان عزیز من جمله آقا نادر عزیز از مطلب ایران کنام شیران خفته است، کرده اند بگویم این تعبیری کاملا درست می باشد.زیرا خفته در اینجا به معنی در کمین بودن می باشد.
    حقیر به نوبه خودم از دوستان گرامی که با این حساسیت و دقت نظر مطالب رو پیگیری می کنند سپاسگزاری می کنم.
    با آرزوی موفقیت کاپیتان و دوستان عزیزم. جوهری
    پاسخ
    ممنونم از توجه شما

    اگه سیاسی نیستی پس چی هستی؟

    پاسخ
    پرسش خوبی کردی ...
    در حقیقت هیچ چز نیستم .. !! انسانی بی هویت ، بیمار و گرسته
    به قول خوانندگان .. با فکری جمود گرفته که غرق در افکار و خاطره های گذشته است .. !
    ممنون که یادی کردی ...


    salam amooye golam,
    shoma ke baraye khanoome khalabane shahid migid ke az doostan khosoosiat va .... hamsaretoon benevisid ta 1 post montasher konam,aya in chizi ro yade shoma nemindaze?
    zemnana khaleye hamsaram ke ba pesaresh be didane shoma oomadeh boodam khoonashoon toekbatan dagigan tabageye balaye shahid ali najib hast ke zaheran kolli khatere ba in shahide gahraman darid.
    ba ehteram:babak motarez
    پاسخ
    با تشکر از شما ف جسارتآ اعلام می کنم .. بعید می دونم شما آقای بابک معترض باشید .. یک حسی به من می گوید شما نمی توانید بابک جان باشید .. !! به هر حال فرقی نمی کنه .. اما راستش رو بخواهی چون با فونت لاتین نوشتی .. چند بار به سختی خوندم .. متوجه نشدم .. یعنی یادم نمی آید کدوم خانواده بالی خونه شهید نجیب زندگی می کنه .. !! این روز ها خیلی اعصابم به هم ریخته است .. دوباره افسردگی شدید سراغ ام امده است .. کامنت ها را به سختی جواب می دهم .. من مخلص همه خانواده های محترم شهید هستم .. شرایط فراهم بشه .. حتما درج می کنم
    اما صادقانه عرض می کنم .. هیچ حضور ذهنی در باره همسایه بالایی شهید نجیب که با پسرش زندگی می کنه را ندارم .. شاید هم من بد متوجه شدم .. اگه منظورت علی نجیب است .. که در باره او مطلب نوشته ام .. اما رد باره همسایه های او واقعآ نمی دونم
    هماهنگ کنید ، یا زندگینامه با عکس بفرستید ، چشم حتمآ به محضی که حالم خوب شد خواهم نوشت ..
    خواهش دیگرم این است با فونت لانتین ننویسید .. اصلآ نمی تونم بخوانم .. تمرکز ندارم ..
    ممنون از شما

    آقای مدرسی عزیز
    خیلی دلم میخواست فرصتی میشد و جواب اونهایی را که در پست قبل خلاف واقع و غیرت و وطن پرستی چیزهایی نوشته بودند را با یک تحلیل کارشناسی با توجه به تخصص خودم عنوان کنم و با دلایل علمی ثابت کنم که شاید هر کسی هر وقت دلش بخواد میتونه با سنگ بزنه شیشه همسایه را بشکنه ولی عواقب کار براش نا معلومه به همین دلیل هم امکان حمله امریکا به ایران و امکان موفقیتش تقریبا صفره اما به دلیل مشغله شدید الان امکان مفصل نویسی ندارم . این را هم نوشتم به 2 دلیل :
    اول اینکه یک نفری با سروش که البته من نبودم کامنتی گذاشته بود ( به لاتین تایپ کرده بود) و چیز هایی گفته بود که اصلا خوشم نیامد و به این ترتیب خواستم نظرم را عنوان و احیانا اگر اشتباهی اون را با من گرفتید تصحیح کنم . و دوما رسما اعلام کنم که با حرفهای شما کاملا موافقم و امریکا که هیچ اگر لشگر خود شیطان هم به کشور عزیزمون حمله کنه تا پای جان مقابله میکنم .
    موفق و پیروز باشید .
    زنده باد ایران
    پاینده باد شیران
    و خلیج همیشه فارس
    پاسخ
    سروش عزیز و نازنین
    خودت می دونی بنده ارادت خاصی به شما داشته و دارم .. و تشابه اسمی هرگز مرا به شک و تردید نخواهد انداخت
    در باره پاسخ منطقی شما باید عرض کنم .. دقیقآ همین طور است که فرمودید .. آمریکا تیم های بزرگ تحقیقاتی در هر زمینه ای که فکرش رو بکنیم در باره ایران دارند .. آمار ریز و تخصصی کشاورزی ، نظامی ، اقتصادی و از همه مهم تر روحیه وطن پرستی و غیرت ملی ما رو .. از این رو اگه می توانستند لحظه ای درنگ نمی کردند .. البته هیچ ادم عاقلی دوست نداره جنگ بشه .. بعضی ها تصور کردند من از این که حمله بشه خوشحالم .. برعکس بسیار از جنگ متنفرم .. و دقیقآ می دانم چه تبعات هولناکی داره
    از شما دوست بزرگوارم به خاطر درج کامنت بسیار منطقی تشکر و قدردانی می کنم ... ممنون از حضورت

    آقا بهروز خوش تیپ سلام
    خوب هستید؟رضا هستم از آبادان، نمی دونم من رو به یاد دارید یا نه اما خیلی وقته مطالبتون رو می خونم، ولی این یکی خیلی سنگین بود، غریب بود، به هر حال خوشحالم که دوست خوبی چون شما دارم. سلام عینکتون رو هم برسونید.
    ارادتمند همه خوش تیپ ها
    پاسخ
    آقا رضا آبادانی عزیز .. راستش هر چه فکر می کنم شما رو به خاطر نمی اورم .. !! البته اسمت خیلی آشناس .. اما نه به خاطر نمی اورم ... چشمک
    شوخی کردم آقا رضا جان نازنین و بچه آبادان با مرام .. مگه می شه کسی بهترین دوست قدیمی اش رو فراموش کنه .. دختر گل ات چطوره .. ؟
    روی ماهش رو از طرف من ببوس .. الان وقت شیرینی اش است مگه نه ؟
    خدا حفظ اش کنه .. به ری بن هم سلام برسون
    ممنون از حضورت

    سلام
    گاهی فکر میکنم آدم بی احساس یا کم احساسی هستم . اما تا حالا چند تا از پستهای شما را همراه با اشک خواندم. می خواستم بگویم آنهایی که از پیروزی حتمی آمریکا در نبرد با ایران صحبت می کنند(که البته خیلی از آنها انسان های بی غرض و سالم هستند) اگر به خدا یا روحیه وطن پرستی اعتقاد ندارند حداقل تاریخ بخوانند. چرا جنگ آمریکا با ویتنام 20 سال طول کشید ؟ نتایج جنگ چه بود ؟چرا آمریکا باآنهمه متحد در جنگ با عراق (در کویت) وارد شد ؟ چرا طرف دعوای این به اصطلاح ابر قدرت همیشه کشورهایی هستند که موشک و هواپیما و هلیکوپتر و... ندارند؟ با تمام تسلیحات به جنگ مردم بی دفاع رفتن خیلی هنر است ؟ با ب-52 مردم را بمباران کردن خیلی شجاعت می خواهد ؟ با موشک به هواپیمای مسافربری حمله کردن خیلی افتخار است که به فرمانده آن مدال هم می دهند ؟ من خودم حتی در بازیهای کامپیوتری همیشه حریف را مثل خودم یا قوی تر انتخاب می کنم . با حریف ضعیف جنگیدن حتی در دنیای مجازی هم دون شان است . آنها خودشان اموزش دهندگان خلبانان ایرانی بودند و بهتر از هر کسی می دانند با کی طرفند. اصلا چرا اینقدر عقب برویم ؟ مگر جنگ ایران فقط با عراق بود؟
    ببخشید. کمی احساساتی شدم. قبلا با نام شهاب کامنت میگذاشتم اما اینبار چون دیدم یک عزیزی با این نام کامنت گذاشته فامیلم را هم نوشتم
    ضمنا با آن بزرگواری که گفته بود " بدترین و مستبدترین حکومت داخلی هزاران مرتبه شرف دارد به هزاران آزادی و دموکراسی که ارمغان آورنده آن بیگانه باشد " کاملا موافقم.آن طرف کسی دلش به حال ما نسوخته.

    همچنان مشتاق دیدار شما هستم
    سلامت باشید
    پاسخ
    شهاب جان گرامی
    خیلی عالی در چند خط گفتنی ها رو بیان کردی
    واقعآ سپاسگزارم .. آفرین بر شما جوان ایرانی که این همه غیرت و تعصب و مطالعه داری .. شهاب جان ترفند قدرت های بزرگ این گونه است که با تبلیغات فراوان برای منافع خودشون لشگر کسی می کنند وقتی هم مفتحضانه شکست می خورند ، با تبلیغات فراوان کار خود رو دفاع از حقوق بشر می نامند
    خیلی از بخش پایانی کامنت شما خوشم اومد .. جایی که نوشتی در دنیای مجازی هم با ضعیف تر ها مواجه نمی شوی .. آفرین به شما جوان پاک سرشت ایرانی .. من به دوستان آگاه و اندیشمندی چون شما افتخار می کنم
    موفق و سرزنده باشی

    سلام عمو جان
    واقعا این پست خیلی ناراحت کننده بود خدا صبر بده به خانواده آقای مداح
    عمو جان یه پیشنهاد برای آپلود عکس ها تون داشتم از سایتpixup.ir استفاده کنین فکر کنم خوشتون بیاد
    مواظب خودتون باشین انقدرم حرص نخورین
    خداحافظ
    پاسخ
    صابر عزیز و گرامی
    ممنون از شما .. از طرف دوست عزیزم جناب مداح گرامی از شما تشکر می کنم در باره آپلود عکس ها هم ممنون از لینکی که معرفی کردی
    صابر جان کم کم همه چیز برایم عادی می شود
    ممنون از حضورتون

    یک کلام ختم کلام درود به شما قهرمانان که هزینه های این جنگ رو شما و خونواده هاتون تحمل کردن و چه چه و به بهش واسه بقیه بود و صدام هم آخرش مثل یه سگ کثیف اعدام شد و حالا خیلی ها که حتی ببخشید بلد نیست شلوار خودشونو بالا بکشن می یانو مدعی هستن چرا جنگ ادامه نیافت و اگه جنگ باشه ما تا آخرین نفس هستیم غافل هستند از اینکه این شرف و غیرت مال نسل شما عزیزان بوده
    پاسخ
    هاله عزیز و نازنین
    اگر چه به قول شما ما هزینه های این جنگ رو با خانواده هایمان دادیم .. اما باور کن هرگز از این امر پشیمان نیستیم
    نظر هر یک از همکارانم رو در باره اون زمان بپرسی ،
    مطمئن باش همه یکی از بهترین لحظات زندگی شون رو مربوط به اون هشت سال جنگ می دونند .. دلیل ان هم .. نه این که از جنگ و خون و خونریزی خوششون بیاید .. .. !! اصلآ ولی تنها دلیلش .. این است که فرصت نشان دادن غیرت و تعصب ملی را بدست اوردند .. و افتخار یافتند با نثار جان خود در مقابل متجاوزان ایستادگی کنند .. در باره وضعیت حالا .. زیاد ناراحت نباش
    با همدلی و اتحاد یه روزی عشق و محبت نصیب مردم ایران خواهد شد .. ما باید همدیگر رو دوست داشته باشیم
    وظیفه نسل من آگاهی به نسل های جوان امروزی است .. اگر افتخارش رو داشته باشیم
    هاله نازنین .. ممنون از حضورت

    سلام آقای مدرسی
    با توجه به اینکه ساین زیر
    http://www.tinypic.com فیلتر شده است و شما بعضی از عکسها را در این سایت قرار داده اید اگر در گوگل بزنید و عکس مورد نظر از این سایت باشد شما این عکس را در نتیجه جستجو گوگل خالی خواهید دید در حالیکه عکس در این سایت وجود دارد.
    پاسخ
    بهروز عزیزم .. خیلی ممنون از توضیحات فنی که در باره مشکل تصاویر در گوگل فرمودی
    از لطف شما سپاسگزارم

    سلام كاپيتان
    با قدرت و جديت ادامه دهيد. ان شائ الله تو نمايشگاه هوايي همديگر رو ملاقات كنيم.

    زنده باد ایران و ايراني
    درود بر ارتشيان دلاور
    پاسخ
    معین عزیز و گرامی
    چشم عزیزم .. ممنون از حمایت شما دوست خوبم
    امیدوارم افتخار دیدار با شما دوستان نازنین را در نمایشگاه داشته باشم
    ممنون از حضور پر مهرتون

    سلام اقای مدرسی.حالتون خوبه؟امروز بالاخره امتحاناتم تموم شد.الان هم که ساعت 19:05 توی کافی نت روبروی حرم نشستم دارم حرمو نگاه میکنم براتون کامنت میذارم.جاتون خالی با دوستم که الان بغلم نشسته یه دل سیر زیارت کردیم...خیلی ها رو هم دعا کردیم...مخصوصا شما رو...
    شاد و سربلند باشید...
    به امید دیدار...
    پاسخ
    پسر عزیزم احسان جان نازنین
    چقدر به داشتن دوستی مهربان و با ایمان مثل شما افتخار می کنم
    زیارت قبول باشه احسان جان .. خوشا به سعادت ات .. اتفاقآ بعد از مدت ها که با برادرم که افسر پلیس است در مشهد با تلفن همراهش صحبت می کردم .. گفت در حرم حضرت رضا ع مشغول خدمت است .. اتفاقآ در پاسخ او هم گفتم .. خوشا به سعادت ات .. ما که سعادت زیارت رو نداریم
    از این که به فکر بنده بودی .. بی نهایت سپاسگزارم
    به دوستت سلام بنده رو برسون
    التماس دعا

    سلام ضمن خسته نباشید به شما سرباز پیر ولی بادلی جوان من مشتری همیشگی وبلاگ زیبا وپرمحتوای شما هستم خدا سایه شما پدرهای دلسوز را از سر کشورو فرزندان ایران کم نکند امیدوارم این راهی که پیش گرفته اید موفق وپیروز باشیدمن میخواستم کامینت قبلی نظر بدهم که نظر خواهی بسته شد.کسی منکر با غیرت بودن مردم شجاع ایران نیست ولی باید از تاریخ درس گرفت خیلی مسایل رامیشود با سیاست حل کردالبته سیاست همیشه حمله نیست بعضی مواقع عقب نشینی مصلحتی میتوان مسایل راحل کردکه به تعبیر خیلی ها سیاست مزبوحانه است ولی شاه عباس صفوی با همین سیاست ایران از مثلث دشمنان ایران آن روزگار(امپراتوری عثمانی،ازبکهاوبرتقالیها) پیروزو سر بلند بیرون آوردودشمنان شکست خورده وتحقیر شده که سالیان سال فکر تجاوز به ایران رانکردندمردم این روز ایران بهترینها را برای وطنشان میخواهندولی سیاست خارجی کشوررا مثل چوب تو لانه زنبور کردن میدانند خود ما هم میدانیم که آمریکا با شناختی که از ایران دارد به ایران حمله نخواهد کرد البته نه از نوع قدیمی آن یعنی اشغال آن کشور بلکه ازنوع بمبارانهای هوای مثل یوگسلاوی یا بمباران فرساینده عراق که زیر ساختهای آن کشورها را نابودکرداین زمان پای امریکا در عراق وافغانستان گیراست امریکا هر فرست کوچکی را از دست نمیدهدامریکا نه دلش برای ما سوخته نه برای عربهای همسایه ما کشور ما مثل لبنان وغزه نیست که چیزی برای از دست دادن نداشته باشدزحماتی برای این کشور در سالهای طولانی ازهر دلسوزی کشیده شده نباید به این آسانی ازدست برودامیدوارم سرشما درد نیاورده باشم
    پاسخ
    با سپاس از شما دوست نازنین و خواننده صمیمی و همیشگی سایت
    ولی جان راستش رو بخواهی یکی از دلایلی که بخش کامنت های آن پست رو بستم ، فشار شدید عصبی و سوء تفاهمی که برای بعضی از خوانندگان پیش امده بود ، آن را بستم
    من چون ادم سیاسی نیستم ، با الفبای سیاست خارجی آشنایی نداشته ولی تا این حد می دونم هر روشی که جلوی هر حمله و تجاوزی را بگیره ، بهترین سیاست نامیده می شود .. خواه عقب نشینی از موضع قبلی ، خواه تهدید ، خواه مقابله به مثل ..و غیره
    امروز هر بچه دبستانی هم در باره سیاست های آمریکا می دونه .. و مطمئن است که ان ها هرگز دلشون برای هیچ ملتی نمی سوزد .. شرم باد به عده ای که گول قدرت اجانب رو خورده و مرتب مجیز ان ها را می گوید
    به هر حال ممنون از کامنت شما و سپاس از حضور پر مهرتون در سایت

    با سلام و عرض ادب و احترام
    آقا بهروز امروز با پدرم رفتم که حقوق بازنشستگیشو بگیره دیدم بازنشسته های عزیزی که برای دریافت حقوق به بانک مراجعه کرده بودند داشتند خاطرات بسیار زیبا و شیرینشون رو از خدمتشون در یگانهای مختلف تعریف می کردند.
    یاد شما افتادم و گفتم یه سلامی عرض کنم.
    من همیشه خاطرات قشنگ شما رو برای پدرم تعریف می کنم و او هم بسیار لذت می بره...
    مخصوصا وقتی از تیمسار امیرفضلی یا تیمسار دادپی می نویسید.
    اما در مورد این پست شما عرض کنم ما هم در همسایگیمون از این انسانهای بزرگوار و ایثارگر زیاد داریم.و من و بقیه اهالی محل احترام خاصی برای این عزیزان و خانواده محترمشان قائلیم...
    یکی چشمشو از دست داده...یکی دستش رو..و دیگری هم جانش رو...
    خداوند به همه ی این عزیزان عجر دهد.

    حقیقتش وقتی دیدم بعضی از این دوستان این طوری مودبانه به شما بی ادبی میکنند و دل شما رو میشکنند دل نازک من هم میشکنه...
    بگذریم
    انشالله قسمت بشه شما رو در نمایشگاه ببینیم
    برخی از دوستانم گویا شما رو در میدان فتح دیده بودند ولی این سعادت هنوز قسمت من نشده...
    به امید دیدار...
    پاسخ
    مملی جان عزیزم .. از این که این همه به یاد بنده حقیر و همکارانم هستی ، از شما سپاسگزارم .. خدا پدر نازنین و دلاور شما رو حفظ کنه و همیشه سایه اش بالای سر خانواده باشد ..
    بله تیمسار دادپی و امیرفضلی هر یک از برگ مردان دوران خویش بودند . و اتفاقآ هر دو به فکر آبادانی و سازندگی پایگاه و زیر ساخت های عمرانی بودند .. روحشان شاد
    مملی جان در سراسر مملکت مون پر از افراد دلاور و قهرمانی است که در گمنامی زندگی می کنند و هیچ ادعا و منتی بر کسی ندارند .. خدا حفظ شون کنه
    در باره افراد یاوه گو .. باید بگم این ها یا اطلاع کافی ندارند ، یا تعصبی به وطن خود ندارند ، یا این که دشمن این مرز و بوم هستند .. مهم نیست چه می گویند .. مهم این است که هنوز هم تعصب و غیرت از جامعه ما رخت بر نبسته است .. این رو قبول کن
    ممنون از حضورت

    میدونم که قهرمانی و میری روی برج میلاد و به فرمان ریئس جمهورت سینته جلوی هواپیمای امرکایی سپر میکنی اونا هم میترسن و فرار میکنن شما هم اینو توی یک پست مفصل بنویس.
    راستی فراموش نکن که پارازیتهای ماهوارهای جون نوه شما((همه مردم ایران به خطر انداخته)) و همه ساکت شدیم که محمود جراحی اقتصادیشو تموم کنه
    پاسخ
    .....
    .....

    سلام جناب مدرسی عزیز
    خاطره بسیار زیبا و تاثیر گذاری بود. من از صمیمی قلب برای دوست عزیز شما آقا ماشالله دعا می کنم که به خاطر سامان عزیز خداوند به ایشان صبر بدهد. از طرف من به ایشان سلام زیاد برسانید. و برای همه زرمندگان و مدافعان وطنم آرزوی سلامتی و سربلندی دارم و به همه شما دلاوران عرض می کنم که ما همیشه قدردان زحمات شما هستیم.
    واقعا از خوندن مطالب سایت شما لذت می برم.
    فرزند کوچک شما مهدی
    پاسخ
    پسر عزیزم مهدی نازنین
    ممنون از مهر و محبت شما ، و تشکر ویژه به خاطر همدردی با دوست نازنیم جناب مداح عزیز
    ما هم به شما دوستان بسیار مهربان و دوست داشتنی افتخار می کنیم
    با سپاس از حضور پر مهرت و کامنتی که نوشتی

    آقای مدرسی لطفا رابطه خود را با شهین به طور کامل توضیح دهید.
    پاسخ
    شهین کیه ؟ من حضور ذهن ندارم
    ضمنآ به استحضار می رسونم ... از ان جایی که بنده در زندگی ام به حلال و حرام معتقد هستم ، هیچ گونه رابطه ای با کسی نداشتم .

    درود آقای مدرسی

    از اینکه ما رو بخشیدید ممنون

    حقیقتش ، چون فکر می کنم اگر خودم را معرفی کنم ، شما باز هم ذهنیت منفی پیدا می کنید و باز هم بد وبیراه می گویید.

    روی سخنم ، با سبز است. شما ظاهرا خیلی خودتون را سیاسی میدانید و خیلی هم خودتان را وارد در سیاست می دانید و از همین اسم " سبز " هم معلوم است که پشتیبان کدام جریان هستید

    ببینید آقا!

    این وبلاگ یک پیرمرد بازنشسته است. که دلشو خوش کرده با یک عده جوون ، اینجا یک محیط صمیمی و دوستانه داشته باشه، همین!

    1- اگر واقعا هدف شما پرسیدن یک سری سوالات سیاسی است ، که فکر می کنید این شخص بتونه بهتون پاسخ بده ، من صراحتا به شما می گویم که واقعا این شخص اطلاعات زیادی در این مورد نداره.

    مساله دیگر این است چون این آقای مدرسی ، در یک سیستم بسته نطامی کار میکرده که دخالت سیاست فوق العاده بد میدونند ، به مجرد اینکه کسی پیله کنه به بحثهای سیاسی ، ایشون فکر می کنه که یک کاسه ای زیر نیم کاسه است!!

    مثلا شما اگر در مورد افسران حزب توده پرسشی کنید، ایشون فکر میکند شما اینجا می خواهید برای اونها تبلیغ کنید!! کاری متاسفانه ایشون....نمیدانم..حالا یادت اومد آقای مدرسی؟

    بگذریم! گذشته دیگه گذشت!!

    ببین آقا ! ایشون هیچ اطلاعات درست سیاسی نداره! من نمی دانم چرا شما آن قدر اصرار دارید این پیرمرد آن قدر با این نظرات سیاسی که اینجا میذاری اذیت کنی؟ ایشون بیماری آلزایملر داره و خوب این روی حافظه اثر میذاره و طبیعی است که اطلاعات سیاسی عمیقی نداره.

    آقای سبز!!

    اینجا و این وبلاگ، جای درگیری های لفظی سیاسی، یا گرفتن اطلاعات سیاسی ، یا هر چیز سیاسی دیگری نیست! اگر شما خیلی بهتون فشار میاد جسارتا ، می تونید تشریف ببرید جای دیگه خودتونو تخلیه روحی بفرمایید!! معذرت می خوام اگر بی ادبی شد.

    این پیرمرد بنده خدا زور خودشو برای حفظ این کشور زده،می خواد آخر عمری در آرامش چندتا خاطر اینجا بذاره و با یک عده جوون دوست باشه.آن قدر اذیتش نکن
    پاسخ
    دوست عزیز و گرامی
    باور کن من هرگز در عمرم کینه کسی را به دل نمی گیرم .. حتی اگه با یکی از دوستان یا آشنایان اختلافی داشته باشم و به اصطلاح قهر بکنم .. بعد از مدت کوتاهی یادم می رود اصلآ چرا با طرف حرف نمی زنم .. !! کسی هم که به بنده محبت کنه یا مثل شما با سخنان منطقی اش شرمنده ام فرماید ، بدترین بلاها هم سرم بیاورد ، این خوبی ها در مقابل چشمانم امده و مانع از هرگونه واکنشی می شود .. بنابراین مطمئن باش اگه خودت و قضیه اختلاف نظر گذشته را بیان کنی .. اگه یادم هم بیاید ، جز شرمندگی فراوان و عذاب وجدان بهره ای برایم ندارد .. پس خواهشآ این واقعیت رو قبول کن که .. جز عشق و محبت نظری دیگر نسبت به شما دوست خوبم ندارم
    اما پاسخ شما به آقا یا خانم سبز ، بی نهایت عالی و منطقی بود . دقیقآ حرف های دل من رو نوشتی
    واقعا هم همین گونه است .. من اصلآ نه از سیاست چیزی حالیم است .. نه دوست دارم وارد این گونه مباحث بشم .. !! دلیل ان را خیلی خوب تشخیص دادی .. رشد و نمو در فضاهای ارتش شاهنشاهی و جمهوری اسلامی ، من را از سیاست بدور ساخته است
    اما مهم ترین دلیلی که شاید مهم تر از نظریه شما باشد ، عشق و علاقه به دوستان و خوانندگان محترمی است که در حال حاضر تنها سرمایه و دل خوشی زندگی ام به شمار می رود . و این سایت تنها پل ارتباطی با ان هاست .. به همین دلیل بیش از همپالکی های ملاحظه کارم ، از سیاست و مباحث سیاسی گریزانم .. !! چون همه می دونند کوچک ترین تخلفی اون هم در شرایط فعلی سبب مسدود شدن سایت ام خواهد شد . لذا به قول قدیمی ها .. چرا ادم تو قبرستون بخوابه تا خواب پریشون ببینه .. !!؟ من هم سعی می کنم وارد این جریانات نشوم .. !!
    در باره این آقا یا خانم سبز هم خیلی عالی راهنمایی اش کردی .. واقعآ این جا محفلی برای بیان خاطرات گذشته برای عده ای جوان علاقه مند است که فارغ از مسایل سیاسی تنها برای آگاهی از رویدادهایی که شاهدش بودم و صادقانه بیانش می کنم می آیند ..
    دوست نازنین .. بارها با خودم فکر می کنم که .. آلزایمر زیاد هم بیماری بدی نیست ... !!! چون آدم همه کینه ها و بدی ها رو فراموش می کنه .. و یادش می رود کی چی گفت .. ؟ کی چی نگفت .. !!؟
    در پایان همان طور که اشاره فرمودی .. آرامش تنها چیزی است که این روزها به آن احتیاج دارم .. و خدا رو شکر می کنم با محبوس کردن خود در منزل تنها راه ارتباط ام با دوستان همین سایت است .. که برایم عشق و آرامش به ارمغان می اورد .. و هر از گاهی هم با رفتن منزل دخترم با دیدن روی نوه های دوقلویم ، تمام دلتنگی ها و غم چیز های نداشته از ذهن ام پاک می شود .. و با کلی انرژی مثبت بر می گردم ..
    ممنون از حضور پر مهرت و صمیمانه ترین تشکر و قدردانی جهت کامنت منطقی شما
    خدا نگهدارتون باد .. بدرود

    سلام عمو جان عزیز و دوست داشتنی
    با عرض معزرت از غیبت درگیر امتحانای دانشگاه بودم. والا نتیجش زیاد جالب نبود یعنی بدکم نبود . بی خیال. راستش تمام مطالب قبلی رو خوندم و صمیمانه برای عزیزان وتمام بیمارا با تمام وجود طلب شفا میکنم.راستش باور کردنش واسم خیلی سخته نسبت به چیزی که تو زندگی فهمیدم ونمیفهمم چطوری میشه یه همچین کاری کرد ولی میدونم که یه عشق بالایی میخواد یه تعهد بزرگ ویه عظمت باشکوه دیگه مرز فداکاری رو نمیشه جستجو کرد .درود بر شرف وغیرت مردانی که رفتند و عقابان فداکاری مثل مداح شماو خودتون که این موضوعاتو برای نسل ما میگین که اگه امروز هستیم به خاطر بودن دیروز شما ودوستتونه و دسته ی شاهینای تیز بروازه . امیدوارم این مسایل توی جامعه مروز از طرف سینما جدی گرفته بشه ! وانعکاس داده بشه اینطوری شاید برخی دوستان فرغ غیرت وطن دوستی و فداکاریو با تجهیزات فضایی و مدرن بفهمن .ممنونم خببرر داار !
    پاسخ
    علی جان عزیزم
    خیلی نگرانت بودم .. می دونستم حتمآ درگیر درس و مدرسه و دانشگاه هستی .. خوشحالم بار دیگر توفیق مشاهده کامنت شما را بدست اوردم
    پسر عزیزم همان طور که بار ها گفتم .. پرسنل نظامی تنها به وظیفه قانونی خود در جنگ عمل کردند .. و اگه شهامت یا ایثاری از خود نشان دادند ، تنها دلیل اش حمایت بی دریغ و خالصانه همه آحاد ملت شریف ایران بود که از زن و مرد ، پیر و جوان همه و همه از نیروهای رزمنده خود و پرسنل ارتش مخصوصآ نیروی هوایی حمایت می کردند .. هرگز نگاه احترام آمیز مردم رو در زمان جنگ فراموش نمی کنم .. که چگونه با نگاه هاشون ما رو تحسین کرده و حرمت زیادی برای ما قائل بودند .. تحسینی که از صمیم قلب پاک بود .. بدون ریا و تظاهر به سربازان وطن خود احترام می گذاشتند .. و امثال من و مداح و سایرین با مشاهده این همه عشق و محبت ، وظایف محوله رو با دل و جان انجام می دادیم
    در باره انعکاس دلاور مردی های ارتش قهرمان در سینما و تلویزیون .. با شما کاملا موافقم .. باید تجدید نظر حسابی شود .. زیرا به جز یکی دو نفر امثال استاد حاتمی کیا که از زوایای گوناگون چهره جنگ و ایثارگری های رزمندگان را ترسیم کرد .. بقیه کار تآثیر گذاری ارایه ندادند .. و همین باعث عدم جذابیت های لازم در اکثر فیلم هایی با ژانر دفاع مقدس شده است
    ممنون پسرم که با حضورت شادم کردی

    پسر عزیزم جناب آقای علیرضا صادقی نازنین .. من نگران شما هستم . مدتی است به وبلاگ پیشنویس سر می زنم ، اما متآسفانه خبری از مطلب ترجمه شما نیست .. ! نمی دونم مشکل در کجاست !؟ در حقیقت نظم ترتیب کار های شما در این مدت طولانی همکاری ، سبب نگرانی ام شده است .. و گر نه دور از جون شما گرفتاری برای همه ممکنه پیش بیاید . من مرتب هر شب به پیشنویس سر می زنم .. اما نبودن ترجمه شما ، باعث شده است که من هم کمی تنبلی کنم .. لطفآ از حال روز خودتون خبرم کنید .. امیدوارم مشکل جدی نباشد

    سلام عمو جان
    راستش دیدم کامنت من رو منتشر نکردید و جوابی ندادید نگران شدم! از من که دلگیر نیستید عمو؟ ندانسته کاری نکردم که ناراحتتون کرده باشه؟ :(
    پاسخ
    خدا منو بکشه اگه سر سوزنی از شما دختر نازنینم دلخور بشم .. !! اخه چرا چنین فکری می کنی .. !!!؟؟؟
    عزیزم خودت می دونی چقدر دوستت دارم .. اصلآ من کامنت شما را ندیدم
    یک کامنت چند پست قبل داشتی که خصوصی بود .. و من تصورم این بود که نباید منتشرش کنم .. همین
    الهی من فدای شما دختر بسیار عزیز و دوست داشتنی ام بشم
    شما بقدری گل و مهربان هستی که کسی عمرآ ازت دلخور بشه
    به امید دیدار عزیزم

    سلام مجدد
    ضمن تشکر از دوست عزیزی که با نام ارتشبد پتراواس کامنت گذاشته باید عرض کنم برای من این وبلاگ فراتر از صرف یک دل خوش کردن و ارتباط است .
    من با این وبلاگ به عمق تاریخ معاصر می روم . به لحظه لحظه های جنگ .به ایران قبل از انقلاب و به فرهنگ کشورهای دیگر . آنهم به دور از مناقشات سیاسی که متاسفانه بار ها در تاریخ حقایق را تغییر داده است . یک سوال هم برایم همچنان باقی است اینکه همیشه از نگاه یکجانبه خبرنگاران و راویان رنج میبرم و کمتر دیدم کسی بتواند مشاهدات خود را از قضاوت هایش جدا کند و آقای مدرسی این کار را واقعا درست انجام می دهند و بیان مشاهداتشان بدور از قضاوت است . سوال من این است که ایشان این روحیه را از کجا بدست آورده اند؟
    پاسخ
    شهاب جان نازنین ... برای من جای بسی افتخار و خرسندی است که خوانندگان فهیم سایت چنین نظری اندیشمندانه ای دارند .
    پرسش کردی .. این روحیه رو از کجا به دست اوردم .. !!؟ صادقانه می گم .. ابتدا خواهش می کنم به پست های نخست وبلاگ و یا سایت ام سر بزنی .. !! کاملآ بدور از انسجام و قواعد نگارشی .. بدون انتخاب سوژه ای مناسب .. جسته گریخته .. اما کم کم سعی کردم به عشق دوستان جوان و فرهیخته ای چون شما خود رو باور کنم .. ابتدا مشوق ام بودید که ادامه دهم .. اما اظهار نظر ها و راهنمایی های اصولی شما یاران باعث شد الفبای وبلاگ نویسی رو تمرین کنم .. و به کمک همان عشقی که نام بردم ، اشتباهات ام رو اصلاح کنم .. این رابطه باعث شد تا تعهدم نسبت به یکایک دوستان افزایش یابد .. و مثل یک شاگرد مدرسه از اون روز تا حالا به شما فرهیختگان که شکر خدا عده تون هم کم نیست .. درس پس می دهم .. من از نوجوانی به معجزات عشق ایمان داشتم .. و به سبب همین عشق است که .. فتوشاپ و طراحی اموخته و می آموزم .. هرگز ادعایی نداشته و ندارم . با خود عهد بسته ام جز روراستی و صداقت مسیر دیگری را طی نکنم .. اگر امتیازی نصیب این سایت شده است ، من فقط یک واسطه بودم . .. تعهد و عشق و صداقت باعث شده است خاطرات رو آن گونه که به مغزم خطور می کنه بنویسم .. اگرچه اغلب بی ربطه و اتفاقات پس و پیش یادم می آید .. اما به خاطر مستند گونه بودنش دوستان با اون ها ارتباط برقرار می کنند .. تنها کاار و تلاشی که انجام می دهم ، این است که ناخواسته وارد فضای سیاست نشوم . همچنین با تنوع بخشیدن به موضوعات و تغیر پس زمینه تصاویر و رنگ فونت ها در هر پست ، باعث خستگی عزیزانم نشوم .. پس شهاب جان عزیز و گرامی .. می بینی که نقش من در این پروسه خیلی کم بهاء و کوچک است . و این شما دوستان و خوانندگان هستند که ادامه دهنده راه می باشند .. این اتفاق قبلا هم در دنیای واقعی برای من و همکارانم اتفاق افتاده بود .. و ان هم ایام هشت سال جنگ با عراق بود .. که در ان هم ما فقط مجری ساده بودیم .. پشتیبان و حامی ما شما مردم عزیز بودید که لحظه ای پشت ما را خالی نکردید .. و آن عشق هم معجزه اش سینه سپر کردن در مقابل دشمن تا دندان مسلح و در نهایت بیرون راندن از وطن مقدس بود
    بله شهاب جان .. در این پروسه من راوی عشق هستم و بس
    ممنون از حضور و کامنت شما

    شب به خیر آقای مدرسی!

    منو یادت نیومد؟

    یادت بود یک نفر در اینجا نظر می گذاشت به نام جهانبانی؟ اون موقع که قضیه پیدا کردن خانه بود یک منزل کلنگی بهت پیشنهاد کرد؟ و سعی کرد هر جور که میتونه کمکت کنه....

    بعد در مورد اعدام افسران حزب توده اومد مطلب گذاشت و یک سری پرسش کرد و شما به این گرفتی که این وابسته به فلان گروهک است و... هم توی اون پست و هم پستهای بعدی بهش خیلی چیزا بستی......آیا این جواب اون بود؟

    یادم هست اون موقع یک شخصی بود به نام JSF اینجا کامنت میذاشت.بهتون گفت که دارید اشتباه می کنید ولی شما..

    من هنوز حزفهای شما را یادم هست:

    اینها می آیند نفطه ضعفهای اشخاص را پیدا می کنند و روی اونها کار میکنند...
    من با این شخص هیچ ارتباطی ندارم و او را نمی شناسم

    دشمن گاهی اوقات از طریق فرهنگی وارد میشود

    تا حرف زد دندانهایش را شمردم

    این اون جوابی است که شما به محبت اون آدم دادید!

    بگذریم.
    پاسخ
    دوست عزیز و نازنین
    باورت می شه .. هیچ چی از اون ایام یادم نیست .. !!؟ البته آی دی شما را یادم اومد .. چون هرگز من این نام را فراموش نخواهم کرد .. اما اتفاقات رو نه .. !! می دونم شاید باورت نشه .. و به حساب شرمندگی ام بگذاری . ولی ای کاش یادم می امد تا لااقل از خودم دفاع می کردم .. نه این که رسمآ بار دیگر از نسبتی که به شما دوست خوبم کردم ، پوزش خواسته و عذر خواهی نمایم .. !! کدوم راحت تر است .. !!؟ بگذریم
    دوست عزیزم .. همان طور که در کامنت های قبلی توضیح دادم .. اخیرآ خیلی کم حواس شده ام . باورت می شه وقتی ای میل ها رو پاسخ می دهم .. اغلب یادم می ره که نویسنده در نامه های قبلی اش چی نوشته بود و من چه جوابی داده بودم که حالا تشکر می کنه یا بحثی رو آغاز می کنه .. !!؟
    وجود تشابه های اسمی هم برایم قوز بالا قوز شده است .. !!
    بر فرض محال اگه ای میلی به نام امیر می آید .. اصلآ نمی توانم تشخیص دهم این کدام امیر نازنین است .. و چه ارتباط مکاتبه ای قبلآ داشته ایم .. !!؟
    این مسئله برای اون هایی که بنده رو نمی شناسند ، ممکنه عجیب جلوه کنه .. یا به حساب تکبر و بی محلی بگذارند .. اما دوستان نزدیک تر ، درک ام می کنند .. و به همین دلیل است از همه می خواهم در نامه ها کمی بیشتر در باره ارتباطات قبلی توضیح دهند .. بارها پیش می آید .. دوستی ای میل می زند .. و من به دلیل گرفتاری جلوی نام ها ستاره می گذارم تا سر فرصت پاسخ دهم .. چون اگه در حال نگارش مطلب باشم ، نمی توانم آن را قطع کرده و به نامه ها پاسخ دهم .. !! لذا فقط سریع عناوین و موضوعات ای میل ها رو چک می کنم تا اگر موضوعی اضطراری بود ، خارج از نوبت پاسخ دهم .. اما وقتی کار طراحی و نگارش پایان می یابد .. و به سراغ ستاره ها می روم .. فراموش می کنم در گذشته چه ارتباط مکاتبه ای با فرستنده داشته ام .. بدتر از همه این که گاهی به دلیل حجم نامه ها ، ستاره ها به صفحه بعدی منتقل شده و من یادم می رود که پاسخ عزیزان رو بدهم .. اوایل هرکسی برایم می نوشت چرا پاسخ ام را ندادی .. توهین به خود تلقی می کردم .. !!! چون امکان ندارد نامه یا کامنتی را بی پاسخ بگذارم .. !! اما اخیرآ متوجه قضیه ستاره گذاشتن جلوی نامه ها شدم .. !! و شرمنده دوستان شدم .. برای همین برای هر یک از کار هایم را مجزا انجام می دهم .. تا این گونه تداخل نیابند
    ببخشید خیلی طولانی شد .. این ها رو گفتم تا باورت بشه هیچی در دل من نیست .. و قبول دارم که کار اشتباهی در برخورد با شما دوست خوبم پیش امد .. !! امیدوارم عذر خواهی بنده رو بپذیری .. و قبول کنی که بی نهایت دوستت دارم
    با سپاس فراوان از شما دوست عزیزم .. راستی آقای سبز پاسخی به کامنت قبلی شما نوشته بود .. چون طبق معمول سیاسی بود ، با عرض معذرت تصمیم گرفتم آن را منتشر نکنم البته به دلیل این که این بحث ادامه پیدا نکنه .. و گر نه بنده خدا جز واقعیت مسئله دیگری رو مطرح نکرده بود .. که لازم می دونم از ایشون هم عذر خواهی کنم . .. می دونم ممکنه جور دیگه روی من قضاوت کند !!!
    پاینده باشی

    سانسور و باز هم سانسور حتی نمذاری که از خود دفاع کرد.
    ما ایرانیها بجای حل مسئله صورت مسئله را پاک میکنیم مثل الان شما
    هرکی به نفعت بگه دوست شماست هر کی هم که انتقاد کنه دشمن شماست
    این پیام رو هم میتونی مثل پیام قبلی ساسنور کنی ولی توی فیس بوک و تویتر که نمیتونی پیام پاک کنی
    پاسخ
    عزیزم با چه زبانی بگم .. این سایت سیاسی نیست
    من نمی توانم شعار های شما رو منتشر کنم .. آخه فایده ای هم نداره .. !!
    حضرت عباسی اگه با انتشار شعار های سیاسی ات در این سایت ، اوضاع اون گونه که می خواهی یا به نفع شما تغیر می کنه ، به ناموس ام قسم منتشر می کنم
    عزیزم واقع بین باش .. همه رو مرزبندی نکن .. شرایط ادم ها رو درک کن
    اگه به این راضی هستی که تنها دلخوشی زندگی ام به خاطر لج بازی های شما مثل خیلی سایت ها ی دیگر مسدود بشه .. خب راست و حسینی بگو
    من بار ها گفته ام چیزی در این دنیا نداشته و ندارم .. و در حال حاضر هم به عشق دو تا نوه های دوقلویم و این سایت .. که البته منظورم از سایت ارتباط عاطفی و صمیمی با جوانان است ، چیزی ندارم
    چرا شما همه رو دشمن خودت می دونی ..!!؟
    صادقانه عرض می کنم .. من که به این مواردی که اشاره کردی .. مثل فیس بوک و تویتر و غیره که آشنا نیستم .. !! ولی اگه با بدنام کردن ، تهمت زدن ، خائن دونستن ، مزدور حکومت و رژیم نامیدن به آرامش می رسی .. خواهش می کنم حتمآ این کار رو بکن
    اخه عزیزم به چه زبونی بگم .. من هموطن شما هستم .. و درد رنج شما رو درک می کنم .. اما این سایت پایه اش بر مبنای سیاسی ساخته نشده است
    همین جوری به زور جمع و جورش می کنم .. اما شما دوستان کاری می کنید یا مخابرات آن را ببندد یا خودم با این حرف ها و سخن ها به ستوه امده و قیدش رو بزنم .. کمی منصف باشید

    خدا رو شکر عمو جان که چنین چیزی نبوده. یه لحظه خیلی نگران شدم که شاید خطایی از من سر زده
    پس لابد ثبت نشده کامنتم. برای همین پستتون بود. در مورد برنامه ای که اخیرا یکی از کانالهای خارجی! در مورد یه خلبان شجاع انگلیسی پخش کرد براتون نوشته بودم و گفته بودم ای کاش ما هم در تلویزیون خودمون از این برنامه ها البته بدون قصد و نیت های آنچنانی! داشتیم...
    در ضمن این چیزهایی که در مورد من گفتید همش نظر لطف شماست. اینجوری ها هم نیست..
    راستی از آقای بیات چه خبر؟ کارای نمایشگاه خوب پیش میره؟ من پیرو حرف شما دیگه باهاشون تماس نگرفتم در مورد اون موضوع...
    پاسخ
    دختر عزیزتر از جانم دامون نازنین
    شما خیلی حساس هستی .. البته به شما حق می دهم
    اما همان گونه که در کامنت قبلی عرض کردم .. شما ان قدر بزرگوار و دوست داشتنی هستی .. که امکان نداره کسی احساس ناراحتی از دست و زبان شما بکنه .. !! در مورد اون کامنتی که اشاره کردی .. به دستم نرسیده است .. و گرنه منتشر می کردم .. تازه مگه می شه ادم به خاطر یک اظهار نظر این چنینی از کسی دلخور بشه .. !!؟ پس حق دارم که بگم اخیرآ خیلی حساس شدی .. بگذریم ... همین نیم ساعت پیش با آقای بیات تلفنی صحبت می کردم
    دعوت ام کرد یکشنبه در فرودگاه به جلسه مطبوعاتی که برای نمایشگاه است شرکت کنم . در باره اون موضوع هم .. تا ان جا که من می دانم .. همه چیز در شرف تکمیل شدن است .. یک شنبه حضوری موضوع رو پی گیری می کنم
    ممنون از شما

    شهین همون منشی دادگاه ای است که به خاطر پروژه آسفالت کاریه عوض آقا با ایشون آشنا شده و مدتها رفیقه شما بود.
    منتظر شنیدن ماجراهای شما وشهین هستیم.
    پاسخ
    وای حامد جان منو ببخش
    راستش رو بخواهی یک دختری به نام شهین منشی ام بود ، بعضی بدخواهان و حسودان حرف هایی پشت سر اون دختر نجیب و بی گناه در اوردند .. که بنده خدا کم مونده بود خودکشی کنه .. !! و چون من با برادران و نامزد وی دوست صمیمی بودم ، و رفت و آمد خانوادگی داشتیم ، مجبور شدم به حرمت نان و نمکی که با ان ها خورده بودم .. موضوع رو از طریق قانونی پی گیری کنم .. بقدری اراجیف بلانسبت از رابطه و رابطه بازی زده بودند .. که اگه نامزد و برادرانش و به طور کلی خانواده اش من را نمی شناختند ، برای اون دختر بی گناه و نجیب گران تمام می شد .. شانس اوردیم بدگویان از دوستی خانوادگی ما بی اطلاع بودند .. !! همین امر باعث شد دشمنان روسیاه شده و متوجه تهمت های ناجور خود بشوند .. لعنتی ها خیلی راحت با آبروی دختری بی گناه الکی الکی داشتند بازی می کردند .. !! بعد ها متوجه شدم به خاطر روی خوشی که به ان ها نشان نداده بود ، این حرف و حدیث ها در سطح وسیعی شایعه شده بود .. !! حتی کار به جایی کشیده شده بود که حراست یواشکی چند روزی ما رو در بیرون از اداره تعقیب کرده بود ... !!! خدا رو شکر اگه بعد از اداره جایی می رفتیم ، قبلآ با خانواده اش مخصوصآ نامزدش هماهنگ بودیم .. حتی رفتن به رستوران برای صرف شام .. !! واقعآ عین دختر خودم بود .. آقای فیروز مومنی .. " فیروز زبل " شاهد بود و گاهی هم فرزندان او هم با ما می امدند .. بدخواهان نمی توانستند رابطه صمیمی و خودمونی من را با زیر مجموعه ام تحمل کنند .. و چون فکر خودشون خراب بود ، چنین تصور می کردند که من هم چنین افکاری دارم .. بگذریم .. خدا را شکر ، ختم به خیر شد ..
    به همین دلیل وقتی شما با لحن دستوری نوشتی از رابطه ات با شهین بگو .. یک لحظه بلانسبت شما رو با آن جماعت اشتباه گرفتم .. !! اصلآ یادم نبود در باره منشی دادگاه صحبت می کنی .. !!
    می بینی حامد جان دنیا چقدر بد شده است .. !!!؟؟
    جالب می دونی چیه حامد عزیزم .. اغلب اون هایی که پشت سر ما دم از رابطه و حرف های زننده زده بودند ، اغلب به من مدیون بودند .. خودم آن ها را دعوت به کار کرده و بالاترین حقوق و دستمزد ممکنه رو به ان ها می دادم .. !! روزگار عجیبی است
    به هر حال از شما پوزش می خواهم .. البته تقصیر خودت هم بود .. !! یک بار دیگه کامنت ات رو بخوان .. یه لحظه از نوع دیالوگ دستوری ات فکر کردم ... باز هم عذر می خواهم
    من صادقانه همه چیز رو برات گفتم .. !!

    سلام جناب مدرسی!
    از توجه شما متشکرم.راستش چند روزی درگیر بودم و اتفاقا فکر می کردم که مطلب جدید در پیشنویس قرار دارد و یادم نبود.بهر حال هم اکنون مطلب موجود است.اگر اتفاقا گاهی تاخیر پیش آمد می توانید یکی از مطالب قبلی را به اختیار انتخاب کنید و از آن استفاده کنید.
    متشکرم
    پاسخ
    علیرضا جان .. خوشحالم که حالت خوب است
    و من نگران همین موضوع بودم .. مطلب رو دیده و ان را برداشتم
    مطلب جدید اماده است ، منتها منتظر عکس واقعی مربوط به موضوع هستم که فردا به دستم خواهد رسید
    در مورد ترجمه .. همان گونه که بار ها عرض کردم .. اگه شما همیشه یک بار تا مطلب اونجا قرار بدهی ... دیگه هرگز به مشکل تکراری شدن و معطلی نمی خوریم .. چون به محض این که یکی را من استفاده کردم ، شما سریع جایگزین می کنی .. فقط یک بار باید دو تا ترجمه قرار دهی .. بعد کما فی سابق همون یک دونه یک دونه در پست قرار خواهی داد
    به هر حال من فشار روی شما نمی اورم .. می دونم کاری سخت است
    صرفآ به خاطر ناقص نشدن گنجینه و سابقه کاری شماست که به عنوان رزومه کاری در حال حاضر نشان داده می شود ..
    چشم اگه هر وقت مطلب نبود ، از قبلی ها استفاده خواهم کرد
    ممنون از شما

    آقای مدرسی

    ایمیل کاملی را برایتان ارسال کردم.
    لطفاآن را با دقت مطالعه فرمایید( بویژه لینکهای آن)
    پاسخ
    چشم همین الان می خوانم .. حجم ای میل ها زیاده .. و چون در حال اتمام پست بعدی هستم ، روند مطالعه و پاسخ به نامه ها کمی کند است
    ممنون

    آقای مدرسی

    یادم رفت ، لطفا اگر پرسشی یا چیزی در مورد اون ایمیل داشتید ، برایم ایمیل کنید. علاقه ندارم جو وبلاگ متشنج شود
    پاسخ
    چشم .. ممنون

    استاد بزرگوار و مهربان ، خلبان قهرمان نهاجا جناب آقای مدرسی سلام
    من نزدیک به 1 سال هست که تمامی مطالب سایت و وبلاگ زیبا و پر محتواتون را میخونم. راستش جرات نمیکردم نظرم را بگم به چند دلیل. یک اینکه من هم مثل شمازمانی هر چند کوتاه را در نهاجا سپری کردم ، دوم اینکه هنوز اینقدر اطلاعات و آگاهی در رابطه به کروی و دیسپج و اپروچ و پری فلایت چک و دیورینگ لندینگ و افتر لندینگ و هزار اصطلاح تخصصی دیگه که بلد نیستم به اندازه شما ندارم که بخوام نقد کنم یا اظهار نظری کرده باشم.
    راستش من شما را خیلی دوست دارم ، هم به خاطر خابان بودنتون هم به خاطر چهره دوست داشتنیتون و قلم بسیار زیباتون، واقعا گلید.
    بیشتر از این مزاحم شما نمیشم فقط برام دعا کنید چون میخوام به آرزوم برسم ( پرواز) و تمام تلاشم را هم میکنم
    حق نگهدارتون باشه
    پاسخ
    امیر عزیز و گرامی
    چقدر خوشحال شدم که دوست نازنینی چون شما از مدت ها قبل افتخار حضور به سایت بنده رو داده است .. البته همین جا اعلام کنم .. این تعاریفی که اول کامنت به ان اشاره کردی .. صحت نداره .. من تنها به عنوان کوچکترین عضو خانواده بزرگ سی - 130 در ایران افتخار خدمت داشتم .. و نه قهرمان هستم ، نه بهترین در نهاجا .. سربازی عاشق و خدمتگذار . همین
    امیر جان .. شما چون نیت زیبا و خوبی داری .. همه چیز رو زیبا می بینی .. عزیزم .. من فقط یک راوی ساده هستم .. جذابیت اتفاقات سبب توهم بعضی دوستان شده است .. به هر حال از شما دوست و همکار عزیزم سپاسگزارم
    امیر عزیز .. شما لیاقت رسیدن به آرزوهایت رو داری عزیزم .. همین که تلاش کرده و خودت رو به این مرحله رسونی .. یعنی توانایی اش رو به مراتب بیشتر از هر کسی داشتی و داری .. البته دعا هم واجب است .. لذا از صمیم قلب دعا می کنم به ارزویت برسی که خواهی رسید
    توکل به خداوند متعال کن و با تلاش و جدیت حتمآ موفق خواهی شد .. انشاالله

    بهروز جان سلام.هنوز مشتاق زیارتیم ! امیدوارم حال و روزت خوب خوب باشه و روزگار بکام.بچه ها خوبند انشااله؟ داماد گرامی روبراهه ؟ از قول بنده همه را سلام برسانید.بهروز جان شما با سبک ویژه ای این سایت را تاکنون جلو برده و از نظر من حقیر برای بسیاری از جوانان این سرزمین بدون توجه به خطوط سیاسی(من خودم خط سیاسی دارم و مگر میشود شما در بتن انقلاب رشد کرده باشید و خط سیاسی نداشته باشیدو اصولا داشتن خط با سیاسی بازی فرق دارد و هر آدم وطن دوستی خط سیاسی خودش را دارد)وسیله ای فراهم کرده ای تا ضمن افزایش اطلاعات پروازی نیروی وطن دوستی ایشانرا تقویت و حتی انسجام خانوادگی آنها را فراهم سازی(در بسیاری پست ها) و همچنین با ذکر خاطرات خوب و بد جنگ و غیر جنگ فن خاطره نویسی و نهایتا تاریخ نگاری را ترویج کنی.پس کار بدی که نکرده ای نوشته هایت ماندگار و خدماتتت در این بخش غیر قابل انکار است.من اینرا بدون بغض و حسادت و از سر خیر خواهی میگویم.شاید در بسیاری جاها شخصا با برداشت شما از یک موضوع کنار نیامده ام ولی این باعث نشده رشته الفتم را با این سایت قطع کنم و خدمت شما را نادیده انگارم و تا هستم قدردان این کوشش و تلاش شما علیرغم بیماری و گرفتاریهای زندگی که همه دارند و شما هم دارید هستم و روی سرم میگذارم و همه را تاجائیکه بتوانم به رجوع به سایت شما تشویق میکنم.حتی بسیار ناراحتم که چرا خودم دیر به دیر میام و چرا برخی از یاران قدیمی مانند....دیگر نمی آیند و دلمان برایشان تنگ میشود.الان هم دوستان خوب و جوان و خوش فکری داریم و بهرحال از طیف های سیاسی هم حتما مواردی خواهیم داشت و داشته ایم ولی دلیل نمیشود آنها را از خود برانیم بلکه باید ضمن بحث ایمیلی و نه کامنتی آنها را تشویق به مانده و مراجعه دوباره و ورود به بحثهای هواپیمائی کنیم.همه عزیزان ما هستند اگر که حتی با عقاید و برداشتهای ما از وطن - جنگ - مشکلات اجتماعی و شاید دین و مذهب موافق نباشند.ما همه بندگان ذات باریتعالی هستیم و به یک اندازه برای ذات مبارکش عزیز می باشیم.پس یکدیگر را دوست بداریم و هر چیز را جای خودش مطرح کنیم.اینهمه سایت سیاسی و اینهمه فیلتر شکن !!! چکار به این سایت دوست داشتنی دارید...همه رنگها برای من عزیزند سبز و زرد و سرخ و سفید..منش و رفتار آدمهاست که فرق میان آنها را مشخص میکند.خود را اسیر رنگ نسازید.
    پاسخ
    محمود جان عزیز و دوست داشتی
    ای کاش از خدا چیز دیگری آرزو می کردم .. !! همین چندی پیش بود با خودم گفتم .. مدتی است از سرور گرامی ام خبری نیست .. البته ای میل های شما را هر از گاهی دریافت می کردم .. اما مزه کامنت های دوستانه و تذکر های برادرانه شما مزه ای دیگه ای داشت . می دونم به قول خودت مثل همه مردم این روز ها خیلی گرفتاری .. اما باور کن همیشه آرزو داشتم مثل اون اوایل هر از گاهی به سایت سر زده و با درج نظرات بسیار ارزشمندت راه گشای مشکلات بنده و خیلی دیگر از مشتاقان باشید
    الان که آنلاین شدم ، با مشاهده نام دوست داشتنی شما و جناب کدخدایی عزیز که او هم مدتی گرفتار بود ، بی نهایت خوشحال شدم
    سرور گرامی .. حق کاملآ با شماست . اشتباه از من است که منظورم رو خوب نتوانسته ام برسونم .. و به قول شما نا خواسته موجب رنجش خیلی از دوستان و خوانندگان خود شده ام
    با ذکر یک ضرب المثلی ، سعی می کنم وضع حالم رو روشن کنم .. می گویند فلانی از اون ور بام افتاده حالا حکایت ماست .. من از ترس این که با مباحث سیاسی و جنجال بر انگیز سبب غوغا و ناراحتی عده ای دیگر نشوم ، و در نهایت هم الکی الکی با تفسیر های آبکی سایت را مسدود نمایند ، از همون ابتدا با زبان بی زبانی اعلام کردم .. آقا من سیاسی نیستم .. اصلآ الفبای این کار رو نمی دونم .. پس لطفآ در این سایت از مطرح کردن نظرات سیاسی خودداری کنید . اما متآسفانه علی رغم تکرار این خط مش و خواهش و التماس های مکرر... باز عده ای به دلیل آمار نسبتآ بالای سایت که اغلب هم از طیف جوانان این مرز و بوم هستند ، وسوسه شده و دیدگاه های سیاسی که اغلب با توهین و شعار های کوبنده همراه است ، دوست دارند من منتشر کرده و پاسخ دهم .. اما به همان دلیلی که عرض کردم ، وقتی از روی احترام و روی اصل تعهدی که نسبت به خوانندگانم دارم .. با دقت جملات سیاسی کامنت ها رو حذف کرده و دوستانه می گویم متآسفم که نمی توانم منتشر کنم .. و کلی هم همیشه بابت این عمل خود از همه معذرت خواهی می کنم .. حتی نسبت به آن هایی که شخصآ توهین می کنند .. ! اما متآسفانه بعضی از همین عزیزان عدم انتشار کامنت های سیاسی را حمل بر این می دانند که عامل و سر سپرده رژیم و حکومت هستم .. !!! هیچ کس ندونه شما یک نفر بهتر از هر کسی می دونی .. اگه یک سر سوزن ارتباط با حکومت و نظام داشتم حال و روزم بهتر از الان بود .. !! از بعد از انقلاب تا همین امروز ، هیچ امتیازی ، هیچ همکاری با ان ها نداشتم .. و تنها کاری که بعد از جنگ انجام دادم ، حضور مستمر در جبهه ها صرفآ به دلیل وظیفه شرعی ، اجتماعی و قانونی بوده است و لاغیر .. !! حتی در صدا و سیما و مشاغلی که اغلب در سطح مدیریتی بوده .. هر جا که حس کردم سیاسی شده و گرایش به طیف خاصی از عوامل قدرت سیاسی داره ، علی رغم جایگاه و حقوق و مزایای بالا ، بدون هیچ درنگی رها یش کرده ام .. و از روزی که سایت زده ام هم الحمدالله بی کارم .. !!!
    اما به قول شما .. مگه می شود کسی دیدگاه سیاسی نداشته باشد ..!!؟ خب من هم مثل هفتاد میلیون هموطن ایرانی دیدگاه هایی برای خودم دارم . که سیاسی است . من هم مثل خیلی ها ممکنه به یکی از چهار کاندید ریاست جمهموری معتقد بوده و با نظرات اش موافق باشم . اما دلیلی نمی دیدم در سایت آن را اعمال کنم .. مثل خیلی از مدیران سایت ها که نظری جز دیدگاه سیاسی خود را بر نمی تابند .. !! من سعی کردم همان گونه که در مسایل فنی ، اجتماعی ، خاطرات رژیم گذشته و غیره نظر و دیدگاه خودم رو لحاظ نمی کنم و به عنوان فردی بی طرف تنها راوی اتفاقات می شوم ، در این مورد مسایل سیاسی هم سعی در بیان ان نداشتم
    و گرنه من هم به همه رنگ ها احترام می گذارم .. حتی به مخالف نظرات و اعتقادات خودم هم حرمت قائل هستم .. منتها نتوانستم این مسئله رو در چارچوب اصولی به دوستان انتقال دهم .. نتیجه همین می شود که شما با زبان شیرین و منطقی خودتون بیان فرمودید
    امیدوارم شما مثل گذشته با حضور گرم و پر مهرت راهنمای حقیر باشی
    محمود جان .. اشاره به ای میل و مکاتبات کردی .. به جان نوه هایم در روز بیش از ده ها درخواست راهنمایی و حمایت از جوانان سراسر ایران دارم .. اگر چه تمام آشنایان من بازنشسته یا فوت نموده اند ، اما شده با ذکر دعایی آن ها را امیدوارم به راه شان می کنم .. و به عبارتی فرصتی برای دلجویی از سیاسیون ندارم .. اما درست می فرمایید .. باید ارتباطات را حفظ کرد
    شرمنده که طولانی پاسخ دادم
    فدای چهره مهربان و دوست داشتنی شما ... حتمآ در اولین فرصت خدمت خواهم رسید

    سلامي چو بوي خوش آشنايي
    سلام علكيم
    استاد عزيز و پدر ارجمندم جناب مدرسي گرامي ، احوال شما چطوره؟
    حالي از ما نميگيريدا بزرگوار
    به هر حال من كه دوستون دارم شما را نميدونم
    در مورد نمايشگاه هوايي در مهرشهر كرج خواستم بپرسم موضوع چيست؟كي هست؟ واگر قصد داريد به نمايشگاه تشريف ببريد بنده هم با شما بيايم اگر ممكنه.
    قربون شما برم با همه ستاره‌هاتون
    ياعلي - علي كدخدايي
    پاسخ
    علی جان عزیزم
    باور کن خیلی به فکرت بودم .. یعنی شما و تعدادی از دوستان قدیمی که مدتی است یه خرده کم پیدا هستید .. من همه غیبت ها را به حساب مشغله کاری می گذارم .. اما امروز خیلی خوشحالم چون هم شما و هم استاد عزیزم جناب فرنودی بعد از مدت ها قدم رنجه فرمودید
    ممنون از حضورت
    راستی در باره تمایشگاه عرض کنم .. بله به قوت خودش باقی است و بنده اگه زنده بودم ، در آن جا غرفه ای خواهم داشت

    خواننده محترم با عنوان ( سبز )

    اوایل که تازه به جمع خوانندگان سایت جناب مدرسی پیوسته بودم همیشه یک مورد برایم عجیب می نمود و آن هم رعایت جانب احتیاط از سوی ایشان در مورد مسائل سیاسی و نیروی هوایی بود. در حالی که در سایت های زیادی حتی فشار باد لاستیک اف-14 با رجیستر فلان هم می شد یافت ولی ایشان هیچ گونه تمایلی به صحبت درباره چنین مسائلی نداشتند. تا اینکه مدتی از جناب مدرسی خبری نشد و بعد از گذشت روزهای متمادی در نهایت متوجه شدیم ایشان از سوی مقامات حفاظت نیرو هوایی فراخوانده شده اند.
    آنجا بود که علت آن همه احتیاط را درک کردم. یعنی (( این سایت واقعا زیر ذره بین است ))

    تمامی دوستان طبق قانون نانوشته ای سعی می کنند در این مکان از صحبت درباره چنین مسائلی دوری کنند تا هم با پرهیز از مجادلات مرسوم در گفتگوهای سیاسی جو دوستانه سایت حفظ شود و هم از عواقب احتمالی که متوجه سایت و مسئول آن می شود جلوگیری کنیم. اما در یک چیز شک نکنید اینکه ما همه با هم هستیم.

    این سایت یک ویژگی منحصر به فرد دارد و آن حضور مدیری است که نسبت به بیشتر کاربرانش ارشدیت سنی دارد طوری که ایشان با نگاهی پدرانه و با حوصله ای مثال زدنی به تک تک دوستان پاسخ می دهند و دوستی عمیقی بین جناب مدرسی و خوانندگانش شکل گرفته و تا جایی که بتوانند برای حل مشکلات دوستان اقدام می کند. مثلا در یک مورد یکی از دوستان بنا به دلایلی از آزمون پذیرش در رشته خلبانی ارتش رد شده بودند ایشان شخصا اقدام کردند و مواردی از این دست که بارها شاهد بوده ام. هیچکدام از ما نمی خواهد این دوستی که در سایه چنین سایتی فراهم شده دوچار مشکل شود.


    حتما در پایان هر مطلب این سطور را از جانب آقای مدرسی دیده اید

    هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.

    شما هم می تواننید چون سایر دوستان درباره مسائل گوناگون از این گزینه استفاده کنید.

    احتمالا منظورتان از سبز یعنی پختگی ذهنی. صبر و حوصله. احترام به افراد. رعایت حقوق دیگران و اینکه در مجموع انسان روشن فکری هستید . پس شرایط را درک کنید و اجازه دهید این پاتوق دوستانه برای تمام ما حفظ شود. امیدوارم در کنار ما بمانید و فرصتی فراهم شود تا شخصیت واقعی جناب مدرسی را به درستی بشناسید.

    با تشکر از شما
    پاسخ
    سرور گرامی جناب آولانچ نازنین
    کاملآ حق باشماست .. من به شخصه اطلاعات بسیار طبقه بندی شده در سایت های ایرانی دیده ام .. !! که خواسته یا ناخواسته در ان درج شده و به قول شما آب از آب تکان نخورده است .. چون به فرموده شما زیر ذره بین نیستند .
    اما در مورد بنده ، قضیه کلی فرق می کند .. ! چون اولآ خودم نظامی بودم و در حساس ترین مقاطع جنگ حضوری فعال داشتم .. با اغلب مسئولان عالی رتبه کشور پرواز داشته و به ماموریت های متعددی اعزام شده بودم . .. خب شکر خدا وبلاگ و سایت ام هم مخاطبان قابل قبولی دارد .. که اکثرآ قشر جوان و تحصیل کرده ای هستند ..و از کل دنیا آنلاین می شوند ...
    پس طبیعی است از زوایای مختلفی زیر ذره بین باشم .. یعنی هم از نگاه مسایل حفاظتی ارتش و هم از زاویه مسایل ایمنی و سیاسی کشور .. لذا همه این عوامل باعث شده است که خیلی احتیاط کنم . به این دلایل عشق و تعهدم نسبت به خوانندگان و سایت را هم اضافه کنید که تنها دلخوشی ام محسوب می شود وبه هیچ عنوان دوست ندارم این ارتباط عاطفی و دوستانه با خوانندگانم قطع شود .
    البته شکر خدا ، بعد از بازنشستگی به دلیل حضور فعال در رسانه ها و از جمله صدا و سیما و دارا بودن پست های مدیریتی ، تقریبآ به خطوط قرمز نظام واقف بوده و می دونم که نباید نزدیک به ان شده یا خدای ناکرده ازش عبور کنم ... !! به همین دلیل از همون روز اول خط مش ام رو مشخص کردم .
    اوالانچ عزیزم .. فراموش نکنیم که یکی از دلایل حضور دوستان به این سایت دقیقآ حفظ همین خطوط است
    اما در باره پاسخی که به دوست عزیزمون سبز دادی .. کاملآ با شما موافقم .. ما همه با هم دوست هستیم .
    ممنون از توضیحات شما که طبق معمول بنده رو شرمنده فرموده اید
    یا حق

    سلام كاپيتان درود
    كاپيتان عزيز چند وقتي بود كه حضور نداشتم و يكباره آمدم و جبران گذشته كردم و تمام مطالب را خواندم
    قربان اين چه فرمايشي است كه مي كنيد ، من كه ادعاي خيلي چيز ها را دارم در يك لحظه خودم را در آن موقعيت قرار دادم (در روياو خيال)به جان خودم پاهام لرزيد و ناي از جا بلند شدن را نداشتم ، وقتي فكر مي كنم ميبينم راست گفتيد ايران محل شيران است البته شما و دوستانتان ، نه مثل من كه يكنفر داد بزنه دنبال سوراخ موش مي گردم من جاي پاي شما و همه دلاورمردان (شيران) ايران را مي بوسم
    اميدوارم كه در نمايشگاه هوايي شما را ببينم و بر دستان پر قدرت و افتخار افرين شما بوسه بزنم
    با اجازه ، شتلق ،خبردار ، عقب گرد
    پاسخ
    امیر جان عزیزم .. پسر کجا رفته بودی .. !!؟
    حسابی نگرانت بودم .. خدا رو شکر که دوباره می بینمت .. امیر جان امروز روز خوشحالی من است .. چون خیلی از دوستان بعد از مدت ها افتخار حضور داده اند .. امیر عزیزم .. مطمئن هستم شما مزاح می فرمایید .. با روحیه ای که از شما و سایر دوستان جوانم سراغ دارم ، هرگز اجازه هیچ تجاوزی رو به دشمن نخواهید داد ..
    در باب نمایشگاه توضیح دادم .. که ظاهرآ جناب بیات برای بنده غرفه ای را پیش بینی کرده اند .. که اگه زنده بودم ، خوشحال خواهم شد در خدمت دوستان نازننیم باشم
    ممنون از حضورت

    نه من نه هیچکس دیگه نمیخواهیم کسی را بد نام کنیم ولی اگه من وتو ما نشویم وضعیت ما از مردم هایتی هم بدتر میشه.
    الان فهمیدم که با شما سروکله زدن بی فایده است مثل خیلیهای دیگه اما به آینده امیدوارم
    یه سئوال اگه اول انقلاب پاکسازی میشدی باز هم همین نظر امروزت داشتی؟
    پاسخ
    سبز عزیزم نمی دونم چرا اصرار داری که ثابت کنی من ادم یک دنده و لج بازی هستم .. !!؟
    چرا فکر می کنی من مقابل شما هستم ..!!؟
    شما قصد داری با ادامه این مباحث ، کنترل ام رو از دست داده و جمله ای ناشایست سیاسی بنویسم .. تا حال کنی .. .. !!
    پسرم .. اگه ادم منطقی بودی ، وقتی برایت صادقانه توضیح دادم که ..
    اگه فکر می کنی با درج چند تا شعار سیاسی در این سایت مشکلات شما و همفکرانت برطرف می شود ، نامردم اگه این کار رو نکنم .. !!
    عزیزم .. برای یک مرد از همه مهم تر ناموس و شرف اش است .. وقتی بارها به شرافتم قسم می خورم که درج یکی دو جمله سیاسی در این سایت فایده ای برای شما ندارد .. ولی در عوض تنها دلخوشی یک ادم مسن و بیمار ممکنه برای همیشه از دستش خارج بشه .. باز سعی داری القا کنی .. که حرف زدن با من بی فایده است ... !!!!؟؟؟
    فرض کن دیدگاه سیاسی من با تو فرق داره .. ما نمی توانیم عقیده و نظرمون را به یک دیگر تحمیل کنیم .. !!
    من یک بار دیگه برای آخرین بار عرض می کنم .. من چه موافق شما باشم چه مخالف شما ، امکان نداره نظر سیاسی ام را در این سایت مطرح کنم .. !!
    صد هزار بار دیگه هم کامنت بگذاری و با درج جملات کنایه آمیز سعی کنی من را آدمی سر سخت ، لجباز ، جیره خوار و مزدور نظام معرفی کنی .. امکان نداره یک سر سوزن بر اندیشه سیاسی ام تآثیری بگذاری ... !!!
    من فکر می کنم شما دوست داری که این موضوع کش پیدا کنه .. !!
    حرف و سخن هیچ کسی رو هم نمی پذیری .. !!
    بس کن بابا .. اصلآ من رسمآ اعلام می کنم .. حق با شما است . و من شعور درک مواضع اندیشمندانه شما و همفکرانت رو ندارم .. هر چه دوست داری بگو .. ولی تمامش کن
    من اجازه نمی دهم .. به این بهانه محور مباحث باشی
    در باره پرسش شما ... اگه اول انقلاب پاکسازی می شدم .. باز هم نظرات امروز رو داشتم .. !!؟ هم عرض کنم ..
    مگه شما می دونی نظر من چیه .. !!؟
    چرا سعی داری من را به اندیشه ای محکوم کنی که از ان بی خبری ؟
    فرض کن حق با توست .. آیا مردی که نزدیک به شش دهه از عمرش گذشته با یک کامنت تغیر عقیده می دهد .. !!!!؟؟؟؟؟
    معلوم است که عوض نخواهد شد .. اما تعجب ام اینه پس چرا وارد سایتی می شوی که مخالف نظر شما را دارد .. !!؟
    شما به همین بهانه آرامش بنده و سایت را به هم ریختی ..
    با عرض پوزش .. دیگه هیچ کامنت شما را منتشر نخواهم کرد .. حتی خودم هم نخواهم خواند
    برو روی افراد هم سن و سال های مخالف خودت کار کن ، حتمآ موفق خواهی شد .. !!!

    آقای مدرسی

    من به شما در همان ایمیلم که هنوز پاسخش را هم ندادی عرض کردم به فکر سلامتی خودت باش و برای خودت فشار روحی درست نکن.

    روی سخنم باز با شماست آقای سبز!

    ببین دوست عزیز

    آقای مدرسی ، هیجده سال در ارتش بوده ، در یک سیستم بسته و با شدیدترین تدابیر حفاظتی و امنیتی

    من چندتا مثال برات می زنم که قضیه روشن بشه:

    ایشان در یکی از پستهاش به قضیه ازدواجش اشاره کرد. در زمان شاه ازدواج کرده . زمانی می خواسته ازدواج کنه باید از ساواک اجازه می گرفته!!

    بله ، درست خوندی ، باید از ساواک اجازه می گرفته!!

    بعد ساواک هم چندین ماه اجازه نداده!!!

    تا اینکه ایشون نیره جزیره خارک ، شهریار شفیق، اونجا بوده میره پیشش بهش میگه محض رضای خدا بیا کار مارو راه بنداز.

    شهریار شفیق اگر نمی دانی کی است ، در اینترنت جستجو کن.

    شهریار شفیق خدا بیامرز هم کار ایشونو راه میندازه ، وگرنه ایشون از ارتش رفته بود.

    میبینی ، حتی برای ازدواج هم باید ساواک اجازه می داده!!

    به طور کلی ارتش ، برخلاف سپاه در سیاست دخالت نمی کنه ، شما تا الان دیده یک تیمسار ارتش بخواد بشه رییس جمهور مثلا؟


    بعد از انقلاب هم ، اون قضایای گروهکها و حزب توده و بهره داری اون از برخی افراد در ارتش و ...

    خب اینها را دیده و طبیعی است خیلی محتاط باشه
    ببین عزیزم،من راستش می تونم شما را کاملا توجیه کنم و قانع کنم که چرا ایشون در مورد مسایل سیاسی آنقدر سخت گیره ، و البته حق هم داره. ولی خب اگر بخوام این کارو کنم ، بایستی یک مسایلی را اینجا بگم که شاید این آقا خوشش نیاد.

    فکر می کنی بعد از بازنشستگی کاملا راحته و هیچ مشکلی هم برای اون نیست و ارتش اونو به حال خودش میذاره؟ می دونی همین الان هم اگر بخواد از کشور خارج بشه ، راحت اطلاعات ارتش میتونه جلوشو بگیره؟

    زندگی برای ایشان در یک مرحله ای است
    که به ثبات و آرامش احتیاج داره

    تا مین مخارج ؛ فرزند بیمار ، خودشم که هزار تا بیماری و گرفتاری

    بعد اومده برای دلخوشیش اوده یک وبلاگ زده چارتا خاطره تعریف کنه ، همین

    ایشون هم می تونست مثل خیلی بازنشسته های دیگر ، بره پارک صبح تا بشینه گپ بزنه ، نمی تونست؟

    حالا اگر اومده یک وبلاگی زده جواب چند تا که مثلا به خلبانی و هوانوردی علاقه دارند را می دهد ، دوست هم ندارد هیچ کاری به سیاست داشته باشد ، باید فحش بخورد؟انصاف هم خوب چیزی است.

    این را به حساب اینکه ایشان طرفدار جمهوری اسلامی است و یا وابسته به دستگاه است و... اینها نگذار . مسئله همین است که من می گویم.

    شاید واقعا حتی به صلاح خود شما هم نباشد یک مطالبی که شما مطرح می کنی را اینجا بگذارد

    ایشان در پست قبلی نظر من را ویرایش کرد. من چیزی گفتم؟ اهتراضی کردم؟ لابد نخواسته منتشر کند.
    ببین عزیز من ، اینها را من نمی خوام بحث سیاسی کنم ، ولی قصدم اینه که شما متوجه جو بشی و بدونی کسی با شما پدر کشتگی نداره


    ببین عزیزم ، من چند سال پیش در یک تالار دانشجویی هضو بودم،

    اطلاعات سیاسی و نظامی من نسبت به اعضای آن تالار بالا بود . اون موقع به دلایل شخصی ، من عصبی بودم و روحیه من گرفته بود. مرتب بحثهای سیاسی می کردم و آنها کم می آورند و من احمق اونها را تحقیر می کردم. البته اونها خودشان هم بی تقصیر نبودند.

    من یک تنه در برابر همه تالار می ایستادم و کسی حریفم نبود.

    ولی الان می گویم اگر باز آن موقعیت تکرار شود ، من به جای بحثهای سیاسی اعصاب خرد کن بی فایده ، با اعضای اون تالار دوست می شدم و با آنها به رستوران می رفتم و می گفتم و می خنیدم و خوش می گذراندم.

    چه اشتباهی!! من همه اون لحظه های خوب را تباه کردم!! لعنت به من!!

    بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
    که تا ناگه زیکدیگر نمانیم
    و بر گورم بخواهی بوسه دادن
    رخم را بوسه ده کاکنون همانیم
    پاسخ
    الهی فدای مرام و قلب پر مهرت بشم
    اولآ از این که دیر پاسخ کامنت ها رو دادم ، شرمنده هستم .. در گیر تگارش پست جدید بود ، مخصوصآ که یک بار دیگه طراحی ها را عوض کردم .. بگذریم .. شما بقدری زیبا و دقیق و منطقی شخصیت اجتماعی و حقیقی ام رو تعریف کردی کک که خودم یادم رفته بود .. !! واقعآ ممنونم . آفرین به این حافظه بسیار قوی ای که داری
    دوست نازنینم .. واقعیت همین است که شما اشاره کردی .. به عبارتی کل زندگی من ار در چند جمله بیان فرمودی .. دستت درد نکنه
    آخه چطور ممکنه منی که هزار مشکل دارم .. جایی هم نه کار می کنم و نه وابسته هستم جیره خواه رژیم باشم !!؟
    آرامش ام ارتباط با دوستانم است .. به من روحیه می دهند
    به هر حال از شما سپاسگزارم .. به امید خدا از فردا ای میل ها رو هم پاسخ می دهم .. کلی روی هم تلنبار شده اند
    ممنون از شما


    سرور گرامی
    کاپیتان خودم سلام و سلام
    هر روز به امید پست تازه به سایت شما سر می زنم
    این رو اون را ول کنید تو رو خدا
    همین عاشقان پرواز و دوستداران خودتان را بچسبید، تک تک دوست داران شما انسانهایی هستند که ارزششان برابر میلیارد ها دشمن می باشد
    و می دانید که دشمن یکی اش زیاد است
    و باز هم می دانید که هر آدم موفقی حداقل یک دشمن را دارد
    ما نسل سومی ها به بعد یا می دانیم یا اگر نمی دانیم باید کسی به ما گوشزد کند که شماهایی که همه عمر و جان و مال و خانواده اتان را در طبق اخلاص گذاشتید، قهرمانان ملی و گنجهای با ارزش فرهنگی ما هستید.
    خودتان را ناراحت نکنید و دریچه های خاطرات قلبتان را به روی ما بگشایید.
    سپاس
    پاسخ
    قربون شما دوست اندیشمند و بزرگوارم بشم .. من همیشه به شما و طرز فکرت افتخار کردم .. شاید دوستان باورشون نشه .. من در ملاقاتی که با شما دوست خوبم داشتم ، کلی درس آموختم .. بهترین حسن شما حوصله فراوان و گوش دادن به حرف مخاطبت است .. خونسردی شما نشان از شخصیت بسیار سالم و با ثبات دارد .. من بعد از ملاقات با شما خیلی سعی می کنم از رفتار های پسندیده شما الگو بگیرم .. من مخلص دوستان نازنینی مثل شما هستم
    ممنون از شما امیدوارم لایق این همه مهر و محبت باشم

    سلام کاپیتان
    دلم به درد اومد. خیلی تلخ بود . خیلی.
    امروز وقتی بحث تابان پیش اومد خاطرات قدیمی، زمانی که بابا تکتک لحظاتش رو صرف این میکرد که کوچکترین اتفاقی برای کسی نیافته تو ذهنم میچرخه و ...
    خیلی داغونم. خیلی
    پاسخ
    بابک جان خدا رحمت کنه پدر بزرگوار و دوست داشتنی شما رو .. بله
    هرگز یاد و خاطرات انسان های بزرگواری مثل مرحوم پدر شما و زنده یاد تیمسار دادپی هرگز از یاد و خاطر مردم قدر شناس ایران فراموش نخواهد شد
    ممنون از شما

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35