درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  عملیات مرگبار تکاوران ...

  پرواز  محرمانه بر فراز خاک عراق !   

 

njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif

 vnsh0329k8y5c5pnw2g5.jpg 

ماجرا دقیقآ از جایی آغاز شد که من سرهنگ " پ " را بعد از سال ها به طور اتفاقی دیدم . او یکی از با افتخار ترین افسران تکاور ارتش است که سوابق درخشانی در عملیات های خطرناک جنگی دارد . وقتی شنید خاطرات ام را در وب منتشر می کنم خیلی خوشحال شد . قرار بعدی در منزل وی بود . شانسی که آوردم .. او اهل نگارش خاطراتش بود .. از جمله کل عملیات هایی که شرکت کرده بود ! سرهنگ در کتابخانه شخصی اش کل کتاب هایی که در باره دفاع مقدس چاپ شده را جمع آوری کرده بود .. ! شاید باورتون نشه .. همیشه آرزو داشتم از جزئیات عملیات های مشترکی که در جنگ افتخار حضورش رو داشتم .. مطلع شوم . زیرا تکاوران و چتربازان بعد از پرش از هواپیما ارتباط شون با ما قطع می شد ..! و ما تنها از نتیجه عملیات های مشترک مطلع می شدیم .. ! یادمه در چند ماموریت مهم با ما بود . اما آگاهی از اخرین عملیات بزرگ تاریخی که به فرماندهی او در چند مرحله حساس و نفس گیر با مشارکت سایر قوا و سپاه پاسداران انجام شده بود .. برایم خیلی مهم بود ..

سرهنگ قبل از هر چیز دو قول از من گرفت ..  نخست آن که نام واقعی اش رو بیان نکنم . دوم .. در   تشریح جزئیات عملیات های مشترک نظامی شرایط محرمانه طرح ها را رعایت نمایم . و منبع استناد به اسامی یگان های نظامی ، مکان ها و نقاط استراتژیک تنها به نوشته های مکتوب منتشر شده توسط ارتش که او در اختیارم می گذارد باشد .. ! به عبارت ساده تر .. او از من خواست به همان سبک و سیاق خاطرات قبلی جزئیات " عملیات بزرگ " را شرح داده و مستندات او  را بدون کوچک ترین تغیر به روشی که صلاح می دونم تلفیق نمایم .. ! باور کنید کار بسیار دشواری بود . عاقبت بعد از روز ها تفکر و اندیشه تصمیم گرفتم طبق خواسته این افسر شجاع به روش همیشگی و با رعایت اصول طبقه بندی ارتش عملیات مورد بحث را نوشته و در فواصل مطلب برای آگاهی خوانندگان مستندات را بدون تغیر با رنگی مجزا درج کنم .. البته حق را باید به او داد .. چون کوچک ترین اشتباه در بیان ماجرا ها و دلاور مردی های پرسنل ارتش باعث تشکیک شده و تبعات خوبی ندارد .

کلام آخر این که ... ثبت و انتشار وقایع و افتخارات جنگ هشت ساله عراق که حاصل تلاش مشترک تمام ارگان های نظامی و حتی مردم ایران است ، متآسفانه به صورت صحیح منتشر و گفته نمی شود ! مثلآ اگه خلبانی خاطرات حضورش در جبهه ها را بیان کند ، فقط و فقط از لحظات سخت و مرگباری که با ان مواجه بوده و خاطرات پرواز بر فراز آتش سنگین دشمن یا حمل مجروحین سخن می گوید .. و هرگز از پرسنل دلاور هوانیروز که در همان شرایط از وسط خاکریز ها رزمندگان مجروح رو حمل کرده و به او رساندند نمی کند .. !! چرا از پرسنل قهرمان پدافند که امنیت او را در پرواز به وجود آوردند .. سخنی به زبان نمی آورد .. !!؟ اگه بخواهم این بحث رو ادامه بدهم ، به تآمین امنیت خانواده اش می رسیم .. که به عهده نیروی انتظامی بود . ولی ما هرگز یادی از بقیه نمی کنیم ! چرا ..!!؟ چرا وقتی عزیزان هوانیروز کتاب حماسه های ماندگارشون را چاپ کرده و اشاره به حمل زخمی ها می کنند ، یادی از پرسنل پروازی هرکولس نمی کنند !!؟ آیا مجروحین جنگی توسط بالگرد ها به مراکز استان ها حمل می شد !!؟ این پروسه در بین رزمندگان سپاه پاسداران هم مشاهده می شود .. ! برای همین ادبیات دفاع مقدس فاقد جذابیت های لازم است .. ! چون هر یک از حلقه های زنجیر مشارکت در جنگ فقط از خودش گفته و تبلیغ کرده است .. !! دوست فرهیخته ای برایم نوشته بود : شما که سیاسی نیستی چرا در خاطرات جنگی ات به نیروهای سپاه و بسیج که نهاد های کاملآ سیاسی اند می پردازی .!!؟ پاسخ ساده است . یک راوی بی طرف باید وقایع رو آن گونه که بوده تعریف کند .. روشی که همیشه رعایت کرده ام . من اجازه ندارم واقعیت ها رو مخدوش نشان دهم .. ! زمانی ادبیات حماسی ما رونق خواهد گرفت که از خود تعریف نکرده و اجازه دهیم اگه تعریفی است ، دیگران انجام دهند ..  

 marshalads.gif

Test Baner.gif

 واقعیتی انکار ناپذیر  ...! 

بی تردید هر یک از بر و بچه های سی - ۱۳۰ در طول جنگ عراق افتخار حضور در ماموریت های خطرناک و محرمانه  متعددی را داشته اند . که به دلیل ملاحظات زمان جنگ و حفظ اسرار ارتش هرگز به صورت رسمی منتشر نشده اند . شاید هم بعدها گاهآ به طور خصوصی تنها در جمع دوستان و اقوام مطرح شده باشد  اما ندرتآ در رسانه ای درج و انتشار یافته است . اما آن چه مسلم است بخش زیادی از عملیات های  سرنوشت ساز و افتخار آفرین ارتش حاصل مشارکت با نیرو های مختلف بوده است که با اتمام ماموریت ، پرسنل شرکت کننده فقط از نتیجه کار آگاه می شدند ولی متآسفانه هرگز از جزئیات حوادثی که سایر یگان ها در حین عملیات با آن مواجه بودند ، بی خبر می ماندند ..!! البته همان گونه که در اغلب مطالب قبلی اشاره کردم ، در بخش آرشیو  محرمانه ارتش همه طرح ها که حاصل تفکر فرماندهان با تجربه و شجاع زمان جنگ بود ، نگهداری می شوند . و دلیل عدم افشای آن ها صرفآ بکر بودن نقشه ها و قابلیت استفاده مجدد است . البته خیلی از این دست عملیات ها به خاطر انعکاس جهانی و تحسین کارشناسان بین المللی با هدف تضعیف دشمن افشاء شده و در رسانه های عمومی انعکاس یافته اند ..! که بهترین مثال عملیات " اچ - ۳ " است . باور کنید خیلی دلم می خواهد آن چه شخصآ در طول جنگ از اقتدار و دلاور مردی پرسنل ارتش دیده و شاهد اش بودم رو برای ثبت در تاریخ و آگاهی نسل جوان امروز بیان کنم .. افسوس به دلایلی که عرض کردم اجازه این کار رو ندارم . و این واقعیتی انکار ناپذیر است ..

دیدار غیر مترقبه ... !

چندی پیش به طور خیلی اتفاقی در خیابان چشمم به یکی از زبده ترین افسران تیپ نوحد افتاد ! او یکی از با تجربه ترین پرسنل تکاور بود که در رژیم گذشته با ما مرتب پرواز می آمد .. ظاهرآ در اوایل انقلاب بازنشسته شده اما با آغاز جنگ به کار دعوت شده بود . هیکل ورزیده و چهار شونه با سر تراشیده از فرسنگ ها راه دور قابل شناسایی بود .. !! آخه او عادت داشت همیشه موهایش را از ته بتراشد ! راستش رو بخواهید از همون نخستین ماه هایی که پرواز با هرکولس را آغاز کردم ، به خاطر ارتباط کاری  در پرواز های چتربازی با او که آن زمان سروان بود آشنا شدم . بعد ها به خاطر جنگ این ارتباط تداوم یافته به طوری که افتخار انجام چندین ماموریت مشترک با او و پرسنل تحت امرش را داشتم . بعد از آخرین ماموریت حساس و نفس گیری که نیروی هوایی با تکاوران و برو بچه های سپاه انجام داد ،دیگه از او خبری نداشتم . وقتی در خیابان نگاه اش به نگاهم افتاد ، برای لحظه ای هر دو  مکث کردیم . با جمله  ..  " بهروز جون خودتی .. !!؟ " به خود اومدم ! اما هر چه به ذهن غبار گرفته ام فشار آوردم ، نامش رو به یاد نیاوردم .. ! چنان محکم در آغوش ام گرفت .. که شیر خشکی که نامادری ام به حلق ام ریخته بود از دماغ ام در اومد .. !!! ساعتی را به اتفاق قدم زنان گذروندیم ... من خیلی دلم می خواست در باره آخرین ماموریت بدونم .. با کمال تعجب دیدم او از من هم مشتاق تر است . در نهایت قرار دیدار بعدی را در  خونه اش گذاشتم . وقتی فهمید خاطرات ام رو در وبلاگ ثبت می کنم خیلی خوشحال شد ... آن چه در ادامه می آید ، ماحصل این ملاقات است ..  

ستاد مشترک ارتش - تهران

در یکی از روزهایی که کشور ایران درگیر جنگ سخت با عراق بود ، به دعوت فرمانده وقت ستاد مشترک ارتش جمعی از فرماندهان عالی رتبه یگان های جنگی تحت تدابیر شدید امنیتی به ستاد فرا خوانده شدند . موضوع جلسه بررسی راه کار های نابودی و منهدم کردن مدرن ترین توپخانه دشمن که قدرت های غربی حامی صدام حسین برای جلوگیری از پیروزی های قوای ایرانی در ارتفاعات مشرف به شهرهای مرزی نصب کرده بودند . هدف گیری دقیق آتشبار سنگین فوق باعث بروز مشکلاتی در خطوط مراسلاتی و جا به جایی نیروهای رزمنده ایرانی و پشتیبانی آن ها شده بود .. ! در جلسه فوق علاوه بر   فرماندهان ، تعدادی از با تجربه ترین طراحان و تئوریسین های نظامی هم حضور داشتند . بعد از بحث و مشورت های طولانی عاقبت همگی به اجماع رسیده و طرح کامل و دقیقی در چندین مرحله ترسیم شد . بر اساس تصمیمات اخذ شده ، فرماندهی عملیات به عهده سرهنگ با تجربه ای از تیپ هوابرد نوحد که سوابق درخشانی در فتح ارتفاعات دشمن و پاتک های نظامی داشت سپرده شد . در این طرح  عملیات انهدام توپخانه دشمن بایستی همزمان با حمله گسترده و سازمان یافته ای که قرار بود سه هفته دیگر آغاز شود ، انجام پذیرد ! به عبارت ساده تر .. کار خنثی سازی توپخانه در سایه عملیات بزرگ تر دیگری قرار شد انجام گیرد .. ! وظیفه انتقال تکاوران بر فراز خاک عراق به گردان های سی - ۱۳۰ محول شد . شناسایی محل های محافظت شده در دامنه ارتفاعات به سپاه پاسداران سپرده شد . عملیات های انفجار و پاکسازی دشمن به عهده تکاوران دریایی و زمینی بود . حمایت و پشتیبانی نیروها در مراجعت نیز به گردان های کماندویی سپاه واگذار شد  ...  

 

چتد روز بعد ....   

احضار محرمانه به ستاد نیرو ...

انگار همین دیروز بود که سه کروی پروازی و دست چین شده با نامه ای محرمانه به ستاد نیروی هوایی احضار شدیم .. معمولآ روش کار به این صورت بود که دلیل احضارشون رو  به شخص نمی گفتند .. ! باور کنید دل آدم به هزار راه می رفت .. ! از پاکسازی گرفته تا سین جیم عقیدتی و منکراتی مدام به مخیله ام هجوم می اورد .. ! جالب این که هرگز فکرش رو نمی کردم که برای عملیات محرمانه انتخاب شده ام !! بگذریم .. همین که وارد سالن کنفرانس ستاد شده و چشمم به برو بچه های تیپ نوحد و جناب سرهنگ " کرم شاه هندی " افتاد ، خیلی سریع حالیم شد که این ماموریت تومنی دو زار با بقیه عملیات هایی که تا حالا داشتیم فرق دارد .. ! مخصوصآ که بچه های اطلاعات عملیات سپاه هم در جلسه حضور داشتند .. از بد شانسی در بین اون همه کروی پروازی تنها روی من زوم کرده بودند .. !! البته بنده خدا ها حق هم داشتند .. ! چون تنها فردی که صورت اش سه تیغه و سبیل هایش از بنا گوش زده بود بیرون من بودم .. !! با رسمی شدن جلسه .. از سرهنگ هندی خواسته شد تا گزارش اش رو قرائت کند .. او خیلی ساده با بیان این که بچه یکی از روستا های محروم سیستان و بلوچستانه و از کودکی سختی فراوانی کشیده و درجه تحمل پذیری اش زیاد است ، به شرح مختصری از سوابق نظامی پرداخته و در خاتمه در باره اهمیت ماموریت سخن گفت .. او در ادامه با اشاره به تنی چند از همکارانش که در ردیف جلو نشسته بودند افزود .. این آقایون همه بازنشسته ارتش شاهنشاهی هستند که به خاطر اهمیت عملیات و شناختی که از تخصص هر یک داشتم ، دعوت شون کرده ام .. !! مطمئن هستم هر یک از عزیزان دست کم یکی دو بار با همدیگر افتخار ماموریت مشترک داشتیم .. اما باید اعتراف کنم این عملیات با بقیه خیلی فرق دارد ... ! موفقیت در ان به تخصص یکایک شما عزیزان بستگی دارد ..  

اشاره به یکی از عملیات ها  ...

سرهنگ کرمشاه هندی که همکارانش به خاطر تبحر فوق العاده اش در صعود و تصرف ارتفاعات صعب العبور به او لقب " بز کوهی " داده بودند ، در حالی که سعی می کرد با بیان خاطرات ماموریت های قبلی و یاد آوری عملیات های موفقیت آمیزی که با اکثر همین  آقایویون انجام داده بود ،  ضمن شکستن فضای خشک نظامی روحیه پرسنل تحت امرش را بالا ببرد . او ابتدا به دومین عملیات آفندی ارتش که در نیمه نخست  سال ۱۳۶۱ صورت گرفته بود اشاره کرده و با یاد آوری فتوحات افتخار آمیز که در آن پرسنل هوانیروز نقش ارزنده ای ایفا کرده بود ، یاد و خاطر شهدا و همرزمان قدیمی اش رو زنده کرد . این عملیات مهم در کتاب " حماسه های ماندگار هوانیروز در دفاع مقدس  " به تفصیل درج شده است که برای آشنایی شما عزیزان بخش هایی از آن را درج می کنم :

عمليات آفندي محرم دومين عمليات آفندي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران بود كه در تأمين هدف‌هايي در خاك عراق و در راستاي استراتژي ياد شده، طرح‌ريزي و اجرا شد.
انهدام نيروهاي دشمن و تصرف نقاط مرتفع جبال حمرين و تسلط بر غرب اين رشته كوه، خارج كردن ميدان نفتي بيات از كنترل دشمن و دستيابي به چاه‌هاي منطقه ابوغريب و شرهاني عراق، تسلط بر جاده‌ها و راه‌هاي تداركاتي ارتش عراق در عمق منطقه، آزاد‌سازي سرزمين‌هاي اشغالي در نوار مرزي، دستيابي به عوارض حساس منطقه و خارج كردن جاده عين‌خوش، دهلران به طول تقريبي 70 كيلومتر از ديد و تير دشمن و تأمين شهرهاي دهلران و موسيان از اهداف طراحي و اجراي اين عمليات بود.
منطقه عملياتي محرم، منطقه‌اي كوهستاني است كه در جنوب شرقي دهلران در غرب عين خوش قرار دارد؛ شرايط اقليمي اين منطقه همانند مناطق گرمسيري خوزستان است؛ اين منطقه هم مرز با استان نيسان عراق بوده و حد جنوبي در امتداد ابوغريب، پل چم هندي و قسمتي از ارتفاعات حمرين را شامل مي‌شود؛ دشمن با در اختيار داشتن ارتفاعات استراتژيك آنكه متعلق به جمهوري اسلامي ايران است، امتيازات متعددي را براي خود حفظ كرده بود؛ از نظر پدافندي در مواضعي مطمئن قرار داشت، جاده دهلران ـ عين‌خوش را در زير ديد و تير خود داشت و بدين ترتيب آن را براي نيروهاي ما بدون استفاده كرده بود، چندين حوزه نفتي و تأسيسات آن در منطقه بيات، چشمه‌خوش و سميده ايران و حوزه نفتي ابوغريب و زبيدات و 70 حلقه چاه نفتي رميله و بازرگان عراق در 2 طرف مرز بين‌المللي و در داخل خاك عراق را در اشغال خود داشت، قادر به دفاع از شهرك صنعتي طيب، زبيدات و چاه‌هاي نفت آن و چندين روستا و پاسگاه مهم در خاك عراق بود، مشخصه مهم اين منطقه وجود ارتفاعات كوه‌هاي حمرين است كه خط مرزي قراردادي ايران و عراق قبل از تجاوز اين كشور به ايران بود و بلند‌ترين قله آن به ارتفاع 400 متر در خاك جمهوري اسلامي ايران قرار داشت؛ تپه 175 در داخل خاك عراق كه مشرف به محور وصولي و با اهميت عين خوش، چم سري، شرهاني، زبيدات بود از عوارض بسيار استراتژيك منطقه به شمار مي‌آمد چنان چه مي‌توان از روي آن جاده آسفالته شرهاني ـ زبيدات را كه به لحاظ ارتباطي و تداركاتي مهم است با ديده‌باني و اجراي آتش مورد تهديد قرار داد، با توجه به مواضع استقرار دشمن به لحاظ تسلط بر معابر و منطقه مواصلاتي نيروهاي خودي، كليه ترددها در شب و با چراغ خاموش صورت مي‌گرفت.


سرانجام پس از انجام هماهنگي كامل بين نيروهاي شركت كننده و برطرف كردن كليه اشكالات احتمالي و اعلام آمادگي نيروهاي شركت كننده، عمليات محرم در ساعت 22 مورخ 10 آبان 1361 با رمز «يا زينب‌(س)» آغاز شد؛ فرمان حمله از طريق قرارگاه قائم‌(عج) صادر شد و رزمندگان يورش خود را در 4 محور به سمت مواضع دشمن آغاز كردند.  رزمندگان قهرمان با سرعت و غافل‌گيري قابل ملاحظه‌اي پيشروي خود را به سوي اهداف از پيش تعيين شده ادامه دادند و تا ساعت 6 صبح 11 آبان 61 به استثناي جناح چپ منطقه عمليات، پس از يك نبرد نزديك و نفس‌گير، كليه يگان‌ها اهداف موردنظر را تصرف كردند و بين آن‌ها الحاق حاصل شد. دشمن در‌ 11 آبان 61 پس از روشن شدن هوا و آگاهي از پيروزي نيروهاي ايران و متصرف شدن مواضع پدافندي‌اش، اقدام به پاتك‌هاي بسيار سنگيني كرد كه همزمان آتش پرحجم توپخانه و هواپيماهاي جنگنده آن را پشتيباني مي‌كردند؛ در اين زمان با توجه به وضعيت بسيار بد جوّي و طغيان رودخانه‌هاي منطقه مانند دويرج، ميمه و چيخو رزمندگان زميني با مشكلات فراواني مواجه شده بودند در اين هنگام بالگردهاي شكاري هوانيروز در پشتيباني از نيروهاي رزمنده خودي به ستون‌هاي زرهي و مكانيزه عراق حمله بردند و با آتش سهمگين خود خسارات زيادي را بر آن‌ها وارد ‌آوردند به طوري كه دشمن مجبور به عقب‌نشيني شد. بارندگي شديد، طغيان رودخانه‌هاي منطقه عمليات از جمله رودخانه دويرج و تخريب پل‌ها، تحرك نيروهاي در خط را دچار مشكل كرده بود به طوري كه تداركات، تخليه مجروحين و حتي پيشروي نيروهاي پياده غير‌ممكن شده بود كه در اين وضعيت بالگردهاي 214 هوانيروز با جابجايي نيروهاي تازه نفس هلي برن به منطقه نبرد و تخليه مجروحان به بيمارستان‌هاي پشت جبهه به صورت يك پل هوايي عمل مي‌كردند و موجبات تقويت رزمي و روحي رزمندگان را فراهم مي‌آوردند.
عملكرد تيم‌هاي تخليه مجروح و آتش هوانيروز در سريع‌ترين زمان ممكن طوري هوانيروز را در بين رزمندگان خودي محبوب كرده بود كه رزمندگان، بالگردهاي 214 را فرشتگان نجات خود و بالگردهاي كبرا را آتش غضب خداوند براي دشمن ناميده بودند و صداي ملخ‌هاي بالگردهاي هوانيروز را به نوعي نواي آرامش‌بخش موسيقي تشبيه مي‌كردند.


ارتش عراق براي كم كردن فشار از روي نيروهاي خود وادار كردن نيروهاي ايران به خاتمه دادن نبرد، ‌در منطقه علمياتي غرب سومار اقدام به تك كرد كه در آن منطقه هم نيروهاي رزمنده ايران با پشتيباني مؤثر هوانيروز تك ارتش عراق را در هم شكستند. در طول عمليات محرم دشمن 11 بار اقدام به پاتك عليه نيروهاي خودي كرد و با حضور شخص صدام در منطقه، شدت پاتك‌هاي عراق هر ساعت زياد‌تر مي‌شد؛ عراق نيروهاي تازه‌نفس زيادي را وارد منطقه كرد كه هر بار با آتش سنگين بالگردهاي هوانيروز و سلاح‌هاي ضد زره رزمندگان زميني با ناكامي و شكست مواجه مي‌شد. عمليات محرم در 15 روز و طي 3 مرحله اجرا شد كه آزاد‌‌سازي 550 كيلومتر از خاك ميهن اسلامي و حدود 300 كيلومتر از خاك عراق، تصرف 10 پاسگاه مرزي و حوزه‌هاي نفتي شرهاني، بيات و زبيدات كه روزانه 25 هزار بشكه نفت در حوزه بيات توليد داشت، تصرف ارتفاعات مهم و استراتژيك 400 و 298 از جبل حمرين، كشته و زخمي شدن بيش از 5 هزار نفر و اسارت 3 هزار و 400 نفر از قواي دشمن، سرنگوني 12 فروند هواپيما، انهدام تانك و نفربر و خودرو دشمن بالغ بر 300 دستگاه، به غنيمت گرفتن 9 هزار و 301 دستگاه تانك، 5 هزار و 2‌60 دستگاه نفربر و تعدادي خودرو از دستاوردهاي اين عمليات بود . 

شرح دقیق ماموریت ...

فرمانده با تجربه ارتش در باره علت حضور افراد و ماموریت آتی افزود : آقایون در میان شما چهره های تازه واردی رو می بینم که متآسفانه افتخار همکاری با این عزیزان را نداشته ام . اما مطمئن هستم با توجه به حساسیت بالای عملیات پیش رو ،  این آقایون هم در کار خود حرفه ای و با تبحر هستند . وی آن گاه در باره ماموریت گفت ...  دشمن با حمایت کشور های توانمند غربی سیستم توپخانه مدرنی را در یکی از ارتفاعات مرتفع مرزی کشور مستقر کرده است . عراقی ها با این توپخانه بخش عظیمی از منطقه را در اختیار گرفته و متآسفانه باید بگم که ضربات جبران ناپذیری رو به ما مخصوصآ افراد غیر نظامی وارد کرده است .. جهت اطلاع آقایون عرض می کنم .. به دلیل کاربرد وسیع توپخانه فوق ، عراقی ها به شدت از آن محافظت کرده و دسترسی به ان را غیر ممکن ساخته اند . بر اساس پژوهش های دقیق تیم های اطلاعات - عملیاتی سپاه پاسداران ارتفاعات یاد شده توسط لایحه های امنیتی از سه طرف به شدت محافظت می شود . و تنها نقطه ضعف دفاعی آن ها ، تپه ها و کوهپایه های مشرف به خاک عراق است که محافظ کم تری دارد .. و به همین دلیل باید عملیات ما از این سمت آغاز شود ..!! بله آقایان ... تعجب نکنید .. برنامه مفصلی در چند مرحله برای تصرف ارتفاع فوق و انهدام توپخانه داریم . که با استعانت از خداوند و تخصص شما دوستان حتمآ موفق خواهیم شد .. سرهنگ هندی با اعلام تنفس پانزده دقیقه ای به نیرو های تحت امرش فرصت تفکر داد ...

تفکیک یگان ها ...

بعد از تنفس پانزده دقیقه ای که با پذیرایی جانانه ای همراه بود ، سرهنگ هندی پشت تریبون قرار گرفته و گفت  : دوستان همان گونه که مطلع شدید ، ماموریت حساس و بزرگ ما در گرو مشارکت و همیاری با یک دیگر است . و اگر چه عملیات به عهده یگان های متعددی از ارتش و سپاه است . ولی ما از این لحظه یک خانواده و در قالب یک تیم بزرگ هستیم . اما با اجازتون به خاطر رعایت اصول ایمنی که لازمه این کار حساس است . بعد از جلسه معارفه ، یگان ها بر اساس مسئولیتی که به عهده شون واگذار شده است جدا از هم البته زیر نظر خودم روی جزئیات طرح کار می کنند ... و در صورت لزوم و ضرورت طرح گروه ها با هم تمرین خواهند کرد .. ! ( در این جا لازم می دونم به نکته بسیار مهمی اشاره کنم .. فراموش نکنید که بعد از گذشت سال ها و اتمام ماموریت و شنیدن سخنان فرمانده عملیات ماجرا رو به صورت  کامل تعریف می کنم .. و با روند رویداد ها در زمان اجرا خیلی فرق دارد ..! پر واضح است که از جزئیات برنامه سایر یگان ها بی خبر بودم .. و حال سعی دارم اتفاقات رو چون قطعات پازل کنار هم گذاشته و برای شما یاران بزرگوار بیان کنم .. !! ) بدین ترتیپ با اتمام سخنان فرمانده هر گروه به اتاقی که از قبل پیش بینی شده بود منتقل شدیم .. همان طور که گفتم ما سه گروه پروازی بودیم .. حضور دوست عزیزم  ابراهیم فولادوند ( خوزه خوره فری لوز - لقبی که من به او داده بودم ) در جمع ما حکایت از ان داشت که هواپیمای " خفاش " هم طبق معمول همیشه ، یک پای عملیات خواهد بود . در گروه بعدی فیروز مومنی ( فیروز زبل ) قرار گرفته بود ..

بررسی جزئیات گروه هرکولس ...

معلوم بود از قبل همه چیز پیش بینی شده بود .. چون در اتاقی که ما حضور داشتیم دستگاه پرژکتور و نمایش اسلاید وجود داشت .. تا قبل از اومدن فرماندهان و طراحان مبتکر که اغلب از استاد خلبان های پیشکسوت سی - ۱۳۰ بودند ، طبق معمول من و فیروز زبل شروع کردیم به کری خوندن و آزار و اذیت ابرام بیچاره .. !! او که در حضور دیگران خیلی محفوظ به حیا بود ، با چشم و ابرو و گاهی اشاره خواهش می کرد که کاری با او نداشته باشیم .. !! وای .. خدا به داد کسی می رسید که در این گونه مواقع نقطه ضعف از خودش نشون می داد .. !! دیگه کارش تموم بود .. به همین دلیل من و فیروز از هیچ ترفندی برای ضربه فنی کردن طرف مقابل کوتاهی نکردیم .. !! با حضور تنی چند از فرماندهان ستادی .. همه عین شاگرد مدرسه ها از جامون بلند شدیم .. قبل از نشستن فیروز ، با حرکتی سریع کلاه فیروز زبل رو روی صندلی اش پرت کردم .. ! وقتی نشست ، یه لحظه جا خورد .. !!! اصلآ انتظار این حرکت رو از من نداشت .. ! با اون نگاه های معروف بیک ایمانوردی وارش مدتی چپ چپ نگریست .. جلسه رسمی شده بود .. ( ببخشید همین جوری تخت گاز دارم جاده خاکی می روم .. !! ) ستوانی لاغر و ریشو پشت پرژکتور خبر دار ایستاده بود .. ! معلوم بود از برو بچه های عقیدتی - سیاسی است .. !!  سرهنگ خلبان " ه " با لبخندی دلنشین ابتدا با یکایک ما احوالپرسی کرد .. آن گاه سخن خود را به موضوع توپخانه دشمن کشاند .. بعد از دقایقی با اشاره دست او ، پرده ها کشیده و چراغ ها خاموش شدند .. ستوان دگمه دستگاه رو زد و متعاقب آن فیلمی از منطقه که همانا کوه سر به فلک کشیده بود ، به نمایش در آمد .. فیروز یواشکی گفت .. خدا کنه جان وین رو نشون بده .. ببینم بهروز تخمه همراهت اوردی .. !؟ با یک خفه شو جانانه ، توجه اش رو به پرده جلب کردم ...

 بر عکس فیلم های مستندی که در گذشته پیش از عملیات های مهم به ما نشون می دادند ، معلوم بود به شکل خیلی ماهرانه ای برای توصیف بهتر مونتاژ شده بود . زیرا تصویر برداری از ارتفاع بسیار بالا ، نشان از تلاش بچه های " آر - اف ۴ " خودمون رو داشت .. سپس دوربین در دامنه های وسیع کوه به گردش در اومده که حاکی از دستپخت تیم های تجسسی و اطلاعات - عملیات سپاه بود .. معلوم بود دل شیر دارند .. که این چنین نیرو های دشمن رو رصد کرده بودند .. مخصوصآ قسمتی که مشرف به خاک عراق بود و همان طور که قبلآ اشاره کردم ، از نیروهای حفاظتی کم تری استفاده می شد ..  در هنگام نمایش فیلم ستوان یاد شده سعی می کرد با چوب دستی بلندی که در دست داشت ، بخش های مهم رو اشاره کرده و در باره هر یک توضیح دهد .. طفلک نمی دونم هول شده بود یا کلآ تو زبونی حرف می زد .. همین مسئله باعث شده بود تا جملات وی دلنشین تر شود .. عجیبه به محض این که سخن آغاز کرد .. من یاد یک خانم حسابدار در ستاد خودمون افتادم .. بغایت به چشم خواهری زیبا بود .. نوک زبونی حرف می زد .. اغلب بچه ها تو نخ اش بودند .. تا این که یکی از خلبانان نامردی کرده و .... دختر خانم روز بعد به دفتر تیمسار امیرفضلی فرمانده پایگاه یکم رفته و قضیه رو تعریف می کنه .. تیمسار هم عصبانی شده و بهش می گه .. خانم چرا وقتی با او دوست بودی و حال می کردی به من خبر ندادی .. !!؟ حالا که کار از کار گذشته نزد من اومدی .. !!؟ البته شنیدم قبل از انقلاب ازدواج کرده و از نیروی هوایی رفت .. بر شیطون لعنت .. آخه چه وقت یاد اومدن این نوع خاطرات بود .. !!؟ بعد از لعنت مجدد بر شیطان سعی کردم به سخنان راوی بیشتر توجه کنم ...

هفت روز قبل از عملیات ...

  همه پرسنلی که قرار بود در عملیات حساس و تاریخی فتح ارتفاعات مشرف به کشور و انهدام توپخانه شرکت کنند ، زیر نظر فرمانده با تجربه خود در گروه های متعدد تمرینات سخت و طاقت فرسای خود رو به طور شبانه روزی آغاز کرده بودند . و گاهی هم بر حسب ضرورت برای هماهنگی دقیق تر گروه ها با هم جلسه گذاشته و تمرینات مشترک را آغاز می کردند . شمارش معکوس آغاز شده بود .. نکته قابل توجه که تحسین همه بچه ها رو برانگیخته بود ، طراحی ماکتی دقیق و کامل از ارتفاع مورد نظر بود که توسط تیم های مهندسی ارتش و سپاه بر اساس تصاویر و اطلاعات بدست امده تهیه شده بود . در این طرح چیزی از قلم نیفتاده بود .. ! محل استقرار آتشبار های دشمن ، انبار مهمات ، محل اسکان خدمه و گارد های محافظ  و حتی شیار ها و دامنه کوهپایه ها خیلی ظریف مشخص شده بود .. حتی روستا های مشرف در داخل و خارج مرزهای مشترک در این ماکت دیده می شد ..! تیم ها در هنگام تمرینات فشرده به دلیل بهره گیری از مشاوران آگاه و با تجربه در تخصص های مربوطه گاهی جزئیات رو تغیر می دادند .. در حقیقت با گذشت زمان نقشه عملیات کامل و کامل تر می شد .. این تغیرات در باره گروه پروازی ما هم صدق می کرد . تنی چند از بهترین استاد خلبان های قدیمی به همراه یکی دو تن از بهترین متخصصان فنی که مورد وثوق ارتش بودند ، در مقام مشاور تجربیات خود رو در اختیار تیم قرار می داند .    همان گونه که در بالا اشاره کردم ، قرار بود عملیات فوق همزمان با حمله گسترده قوای ایرانی به خاک عراق انجام شود .. ! از یک هفته قبل از عملیات ، جلسات مشترک جهت هماهنگی بیشتر در کنار ماکت با توضیحات فرمانده هرگروه آغاز شده بود ... 

 جسورانه ترین عملیات هوایی ... !!

 حالا که بعد از گذشت بیش از دو دهه به آن زمان رجوع می کنم .. بی اغراق عرق سردی سراسر بدنم را فرا می گیرد .. ! و از خود می پرسم .. براستی آیا این ما بودیم .. یا خواب می بینم .. !!؟ تنها راه موفقیت در این عملیات حساس و تاریخی در گام نخست صرفآ بستگی به انجام صحیح وظایف گروه های پروازی داشت . حفظ خونسردی ، مهارت در کنترل هواپیما در شرایط بسیار خاص ، تشخیص و شناسایی دقیق  منطقه برای فرود چتربازان تکاور ( نقطه آلفا ) ، تخلیه به موقع محمولات مورد نیاز ، تصمیم سریع و به موقع در صورت تغیرات جوی  و شرایط اضطراری پیش بینی نشده ، فرود در بیابان و پرواز به موقع با استفاده از سیستم موشکی ( جی تو ) ، اختلال در رادار های دشمن ، هماهنگی با جنگنده های  شکاری خودی ، و هواپیما های پشتیبانی و .... تنها قسمتی از وظایف حساس خلبان هواپیمای هرکولس و خدمه پروازی اش بود .. ! شاید باورتون نشه .. برای هر ثانیه از پرواز  فوق برنامه ریزی و تمرین شده بود .. !! حتی با دریافت پیش بینی شرایط جوی ، وزش باد ( که نقش بسیار اساسی و حساس در پرش چتربازان و تخلیه محموله هوایی داشت ) ، برای حفظ شرایط و کنترل اوضاع در موقعیت های مختلف برنامه و تمرین داشتیم .. به عبارتی دستورالعمل های جداگانه ای برای هر دقیقه پرواز داشتیم .. !

 

تغیر طرح اپروچ .. ..

 علی رغم برنامه ریزی های دقیق پروازی و تمرین های مکرر ، دغدغه های فراوانی ذهن طراحان و اساتید امر رو فرا گرفته بود ... ! در حقیقت نگرانی آن ها ریسک بسیار بالای نخستین مرحله عملیات یعنی حضور هواپیمای حامل تکاوران در خاک دشمن بود .. ! حق هم داشتند چون کوچک ترین ناهماهنگی و خلل باعث ناکامی و شکست مراحل بعدی عملیات می شد .. !! اگر چه تکنیک های اتخاد شده و ساعت ها پرواز در وضعیت و شرایط مشابه از نگاه تئوری عالی ارزیابی شده بود ، اما همچنان در جستجوی راهکار های ناب و بی خطر بودند ... دقیقآ یک هفته قبل از آغاز ماموریت ، در جلسه بریفینگ گروه پروازی ، یکی از خلبانان کهنه کار طرح جالبی رو پیشنهاد کرده و خطاب به بقیه گفت ... تنها نقطه ضعف ما صدای موتور های هرکولس  است  .. اگر چه همزمانی عملیات با حملات گسترده قوای ایران باعث سر و صدای فراوان در منطقه و خنثی شدن صدای موتور های هواپیما شده و با ترفند هایی نقاط راداری را منحرف می کنیم .. اما فکر بکری به ذهن ام رسیده .. که به عرض می رسونم .. بهتر نیست به جای پرواز در ارتفاع پائین ، ما از ارتفاع خیلی بالا با بستن دور موتور ها به سمت هدف شیرجه رفته و در نزدیکی نقطه آلفا هواپیما را متعادل کرده و با دو هولدینگ ( چرخش ) چتربازان رو تخلیه کنیم .. !!؟ من نظر متخصصان فنی را قبلآ جویا شده ام خاطرتون تخت باشه هیچ مشکلی از نظر فنی هواپیما رو تهدید نمی کنه .. ! واقعآ طرح جالب و بکری بود .. همه بچه ها طرح رو فوق رو پذیرفتند .. چون از پرواز در ارتفاع پست رهایی یافته و با دید وسیع و گسترده کار رو ادامه می دادند .... !!

دو روز قبل از عملیات ...

فرصت چندانی به لحظه آغاز عملیات مهم باقی نمانده بود ...سرهنگ هندی فرمانده گروه عملیات بیش از گذشته در تب و تاب و سامان دادن به برنامه ها بود .. در کارنامه خدمتی اش عملیات های برون مرزی فراوانی به چشم می خورد که همه را با موفقیت پایان برده بود .. اما ماموریت اخیر به دلیل تداخل با حمله سراسری قوای ایران که دست بر قضا آن هم در چند مرحله اجرا می شد ، بر حساسیت برنامه افزوده بود .. سرهنگ خصوصی نزد یکی از دوستان صمیمی اش اعتراف کرده بود که از عملیات های پر سر و صدا و شلوغ بیرار است .. طبق جدول زمانی ، همه نیرو ها بایستی در جلسه ای مشترک بررسی نهایی را انجام داده و به محل تعین شده اعزام شوند .. یگان های تجسسی سپاه پاسداران طی هفته های گذشته وظایف خود رو انجام داده و با شناسایی محل های استقرار عراقی ها در کوهپایه های مشرف به خاک ایران ، منتظر لحظه اجرای عملیات بودند .. دو گروه از تکاوران سپاه هم با تمرینات طاقت فرسا وظیفه پاکسازی مسیر بازگشت تکاوران را به عهده گرفته بودند .. جهاد سازندگی ارتش هم وظیفه داشت در شب عملیات طی مختصات اعلام شده زمینی را آماده فرود هواپیما ها نماید .. !! آخرین جلسه هماهنگی تیم ما با چتربازان پایان یافت .. همان گونه که اشاره کردم ، کلآ سه گروه پروازی طی این مدت با هم تمرین کرده بودیم ..  و قرار بود در شب عملیات ،تنها هواپیمای خفاش ( کروی ابرام فولادوند ) به اتفاق یک هواپیمای دیگر که چتربازان رو حمل می کرد ، به منطقه رفته و گروه سوم به صورت رزرو آماده باقی می ماند .. با این حساب بین من و فیروز زبل ، یکی مون باید می رفتیم ...

 marshalads.gif

 مژده به علاقه مندان نمایش های هوایی  

 

آغاز عملیات اصلی در منطقه ...

حمله سراسری قوای ایران ...

 طبق طرح اولیه ساعت ۲۴ سیزدهم مرداد ماه سال ۱۳۶۶ حمله سراسری قوای ایران آغاز می شود . که با اجازتون طبق قولی که به جناب سرهنگ داده بودم ، بدون هیچ گونه تغیری ابتدا عین خبر انتشار یافته از سوی  ارتش و سپاه رو تقدیم حضورتون می کنم  :

شرح عملیات 

ساعت 24 روز 13/5/1366 یگان های عملیاتی از خط پدافندی خودی حركت كرده و بر اساس طرح مانور می بایست رأس ساعت 2 بامداد درگیری را آغاز نمایند. در ساعت مقرر، به علت پرتاب منور و نیز تیراندازی دشمن درون شیارها هیچ یك از یگان ها برای شروع درگیری آماده نبودند. این وضعیت ادامه داشت تا این كه در ساعت 30: 2 عملیات با رمز مبارك «یا زهرا(س)» در محور 3 آغاز شد. پنج دقیقه بعد نیروهای دو محور دیگر نیز با دشمن درگیر شدند. در حالی كه نیروهای دشمن پس از اندك مقاومتی عقب نشینی می كردند، قوای خودی با موفقیت در سراسر خط به پیش می رفتند. در این میان، نیروهای محور3 ، ساعت 50: 2 هنوز نتوانسته بودند ارتفاع سمت راست قله اصلی را كه نقطه الحاق آن ها با نیروهای محور 2 بود، تصرف كنند. نیروهای محور 1 نیز قسمت عمده ای از اهداف خود را تصرف كرده و در حال پاكسازی بودند.

ساعت 40: 3 با تصرف ارتفاعات سمت راست قله دوپازا، الحاق محورهای 2 و 3 انجام شد. این در حالی است كه دشمن روی سه ارتفاع دیگر محور 3 همچنان در حال مقاومت بود. حدود ساعت 6 یكی از ارتفاعات مذكور (چهارمین ارتفاع در منتهی الیه شمال دوپازا) توسط نیروهای محور 3 تسخیر شد. در همین زمان، قوای محور 1 نیز مابقی اهداف خود را تأمین كرده و سپس روی یال دوپازا مستقر گردیدند.

ساعت 8 نیروهای محور 2 ضمن درگیری شدید با دشمن، ارتفاع پشت قله اصلی را به تصرف در آوردند. نیروهای محور 3 نیز توانستند اهداف باقی مانده در جناح راست دوپازا و روی یال بلفت خودی را تأمین كنند. به این ترتیب، مرحله اول عملیات با موفقیت به پایان می رسد و یگان ها با استقرار روی ارتفاعات به تحكیم مواضع خود می پردازند.

 ساعت 10 صبح ، نیروهای دشمن پس از اجرای آتش سنگین توپخانه ، با حمایت تانك ها و هلی كوپترهای خود پاتك كرده و با نیروهای خودی در محورهای 1 و 3 درگیر می شود و نهایتاً در ساعت 11 ضمن تحمل تلفات عقب نشینی می كنند. از ساعت 16 مقدمات مرحله دوم آغاز می گردد. در این ساعت، ابتدا روی مواضع دشمن اجرای آتش می شود، سپس در ساعت 18 نیروهای پیاده به صورت آتش و حركت از دو محور جاده و یال بلفت به سمت دشمن حمله ور می شوند. نیروهای عراقی كه تا این زمان زیر آتش پرحجم خودی متحمل تلفات زیادی شده بودند، پس از مقاومت اندكی تسلیم شدند. به این ترتیب، در اولین ساعات درگیری قله اول بلفت سقوط می كند. ساعتی بعد، پس از اجرای آتش سنگین روی قله اصلی بلفت، نیروهای پیاده پیشروی كرده و ضمن درگیری با دشمن به تدریج منطقه را آزاد می كنند. دشمن كه می دانست با از دست دادن ارتفاع بلفت می بایست خط پدافندی اش را در فاصله دورتری تشكیل دهد، سعی می كرد با اعزام نیروهای احتیاط، پیشروی نیروی مقابل را متوقف كند .پس از ساعت ها درگیری، نیروهای خودی موفق شدند تا صبح روز بعد آخرین قله بلفت را فتح كرده و آن را پاكسازی كنند. به این ترتیب، مرحله دوم عملیات نیز با موفقیت به پایان می رسد.

 ساعاتی قبل از پرواز  .......

هر سه گروه پروازی از ۲۴ ساعت قبل به منطقه اعزام شده بودیم .. تنها کمپ تکاوران چتربازی که قرار بود از آسمان در منطقه فرود آیند ، در نزدیکی محل اسکان ما مستقر شده بودند .. بی اغراق همگی دارای روحیه بسیار بالایی بودند .. در بین بر و بچه های هرکولس هم طبق معمول کری خوندن من و فیروز توجه همه را جلب کرده بود .. !! ابتدا به ابرام گیر دادیم .. چون وضعیت او از همون ابتدا مشخص بود ! البته یک نفر هم رزرو برای خالی نبودن عریضه برای او پیش بینی کرده بودند .. تا اگه شب اخر از دست گیر دادن های ما خدای ناکرده دق کرد ، کروی خفاش ناقص نشود .. !! تا لحظه پرواز اصلآ مشخص نبود بالاخره من رفتنی ام یا فیروز زبل .. !! همین جوری که با فیروز مومنی در حال شوخی بودم .. می دیدم مرتب بر روی کاغذ چیزهایی می نویسد .. !! اولش فکر کردم برای تخلیه فشار روانی در حال نقاشی کردن است .. اما همین که برای انجام کاری از کنارش رد شدم ، دیدم ای دل غافل .. !! حاج آقا داره وصیت نامه اش را می نویسد .. !!  دو دستی محکم کوبیدم توی سرش و با دو تا ناسزای آبدار از نوع نوازش های رضا مسیبی حسابی نثارش کردم .. طفلک گیج شده بود .. گفتم : بدبخت بیچاره نیاز به وصیت نامه نیست .. اصلآ خودم می روم .. !! دیدم رفت تو فاز دین و موعظه کردن .. بهش گفتم تو چون صاحب چلوکبابی و آزانس املاک هستی حق داری قبل از مرگت وضعیت ات رو روشن کنی .. اما من که نه مال دارم دزد ببره نه ایمانی که شیطون بدزدد ، از هفت دولت هم آزاد هستم مگه نه .. !!؟ سپس با فریاد داد زدم که جمع کن این بساط ات رو .. روحیه بچه ها ضعیف می شود .. خیر سرت اگه خیلی مسلمونی ، باید از قبل وصیت ات رو می نوشتی ... برو زبل خان .. برو جناب فیروز خان بهمن مومنی بیک ایمانوردی نژاد زبل  ... !!! و اون بنده خدا به خاطر حرمتی که برایم قائل بود ، فقط می خندید ... !!!!

 نقشه کلی حمله ...

 طبق برنامه پیش بینی شده قرار بود با اغاز حملات گسترده در ارتفاعات " دوپازا " که فاصله چندانی با ارتفاعات مورد نظر ما نداشت  ، دو تیم مشترک از زبده ترین کماندو های سپاه پاسداران و تکاوران قهرمان نیروی دریایی با رعایت کامل اصل غافلگیری ،مختصات اعلام شده عراقی ها رو که غرق تماشای اتش بازی و صحنه شلیک اتشبار های طرفین بودند ، خلع سلاح و اسیر نمایند .. ! و در صورت هر گونه مقاومتی ، آن ها را ساکت کنند .. همان طور که اشاره کردم ، قبلآ تیم های تجسس و شناسایی کار خود رو به خوبی انجام داده و بر روی ماکت ، محل های استقرار عراقی ها رو مشخص کرده بودند . قیافه رنگ امیزی شده کماندو ها و تکاوران در جلسه نهایی واقعا دیدنی بود .. باور کنید عین فیلم های اکشن صورت و دست و بال خود رو خط خطی کرده بودند .. هیکل های درشت و ورزیده همراه با لبخند های دوست داشتنی به ما روحیه مظاعف بخشیده بود .. طبق جدول زمانبندی شده ، هواپیمای حامل چتربازان هم ساعتی بعد از حملات گسترده ، عین تمریناتی که قبلآ انجام داده بودند ، از ارتفاع بالا به صورت شیرجه دور موتور های هواپیما رو بسته .. و با خاموش کردن کلیه چراغ ها ،  بعد از عبور از مرز ایران به امتداد نقطه شمالی کوه مورد نظر در خاک عراق جلو رفته .. و در نقطه تعین شده به سمت ایران چرخیده و در بخش غربی کوهپایه ها با متعادل کردن هواپیما اقدام به تخلیه چترباز ها و محموله آن ها  کند .. برای تسریع کار ، پرش ها به صورت آزاد از رمپ هواپیما ( در زیر دم ) باید صورت می گرفت .. نیروهای تکاور بعد از فرود قهرمانانه ، بایستی تا قبل از بر آمدن آفتاب ، به قله مربوطه صعود کرده و یک دسته برای انهدام توپخانه و دسته دیگر برای غافلگیر نمودن نیروهای محافظ وارد عمل شوند .. در پایان از کمر کش شرقی با معبرهای امنی که کماندو ها و تکاوران نیروی دریایی ایجاد کرده اند به نقطه تعین شده مراجعت نمایند .. و در مرحله پایانی با هرکولس برگردند ... !  

نقش سایر هواپیما ها ....

البته تا یادم نرفته بگم .. هواپیماهای بسیاری از بوئینگ و فانتوم و اف - ۵ گرفته تا تام کت های زیبای نیروی هوایی به همراه تیمی از انواع هلی کوپتر هم حضور داشتند .. که ما فقط با گروه خفاش از روز اول در ارتباط بودیم .. تیم فرماندهی در یک فروند بوئینگ مستقر شده و کلآ منطقه و نبرد را اداره می کرد .. شکاری ها هم که وظیفه شون معلوم بود .. تام کت ها علاوه بر حفظ منطقه از دور هوای ما را برای عدم برخورد با میهمانان ناخوانده را داشتند .. اف - ۵ ها هم به خاطر قابلیتی که در پرواز در مناطق جنگی دارند .. در عملیات بزرگ حضور داشتند .. اکثر آن ها به خاطر پشتیبانی از حمله گسترده سپاه پاسدارن به ارتفاعات دوپازا در منطقه حضور داشتند .. و ما فقط از زاویه ترافیک هوایی و ارتباطی که تیم فرماندهی با هر یک از هواپیماها داشت ، از حضور ان ها با خبر شده بودیم .. بالگرد ها هم احتمالآ برای حمل مجروحین احتمالی آماده بودند .. این عملیات نقش بسیار حساسی در سرنوشت جنگ ایفا می کرد .. و به همین دلیل با تدابیر فرماندهان عالی رتبه ارتش و سپاه پاسداران عراقی ها را قرار بود حسابی گیج و منگ کرده و ندانند از کجا می خورند .. !! صدا از جایی می آمد ، نقطه ای دیگر مورد حمله قرار می گرفت .. !! و همه این ها در وحله اول لطف پروردگار بعدش برنامه ریزی بسیار دقیق و حساب شده و بهره گیری از توانمندی های تخصصی هر یک از افراد بود ... خفاش هم که وظیفه اش مشخص بود .. او در پشت سر هواپیمای چتربازان مراقب اوضاع و ..... بود . هیچ یک از بچه ها اجازه مکالمه رادیویی را نداشتند .. مگر در حالت اضطراری که آن هم با کد های رمز برقرار می شد .. !! سکوت و تاریکی و غرور تنها ارمغان این عملیات بود .........

نیم ساعت قبل از حمله سپاه ...  

همه بچه ها در حالت اماده به سر می بردند .. سرهنگ هندی لحظه ای آروم و قرار نداشت .. او اخرین بازدید را از تجهیزاتی که همراه تکاوران چتر باز بود به عمل اورد .. روحیه بسیار بالایی داشت .. هنگام بازدید دستی به پشت تکاوران زده و با آن ها حال و احوال می کرد .. چهره همه بچه های شاد و خندان بود .. انگار نه انگار به جنگی همه جانبه و حساس عازم اند .. !! در آخرین دقایق به کروی ما ماموریت پرواز به منطقه را ابلاغ کردند .. ! حساس کردم فیروز از این انتخاب ناراحت نیست .. ! با چشمانی اشگبار محکم در آغوشم گرفته و طلب بخشش کرد .. !! بهش گفتم : فیروز جان مگه نمی دونی بچه های خط پرواز بلانسبت سگ ، هفت تا جون دارند .. !!!؟؟؟ مرد حسابی اشگ هایت رو پاک کن ! و در موقع خداحافظی با عزیز ترین دوستم .. جمله معروف و کلیشه ای خودم را بیان کرده و با صدای بلند خطاب به تیم آماده و فیروز زبل گفتم .. تو جهنم می بینمتون .. !!!! و یک راست به اتفاق گروه پروازی راهی رمپ پرواز شدیم .. آقایون لودمستر ها در حال سوار کردن تکاوران چتر باز بودند .. سرهنگ کرمشاه جلوی هواپیما منتظر ما بود .. طبق برنامه می دونستیم که تا نیم ساعت دیگر شاهد اتش بازی گسترده در نزدیک محل ماموریت مون خواهیم بود .. صدای هواپیمای سی - ۱۳۰ در آن نیمه شب گرم به همه آرامش می داد .. خدایا به امید تو .. دقایقی بعد غول اهین به نرمی از زمین کنده شد .. پشت سرمون هم هواپیمای خفاش با فاصله چند دقیقه ای تیک آف کرد .. سکوت محض بود .. هنوز دقایقی وقت اضافه داشتیم ..  همه ساعت ها قبل از پرواز تنظیم شده بود .. با یک چرخش نیمدایره در موقعیت قرار گرفتیم .. راس ساعت دوازده شب منور های سپاه و متعاقب آن آتشبار ها آسمان رو مثل روز روشن کردند .. ارتفاع ما خیلی بالا بود .. در سمت چپ مون آتش بازی و شلیک های سنگین مشاهده می شد .. و ما مرز را رد کردیم .. حضور با اقتدار در خاک دشمن خیلی مزه داشت .. !! انگار نه انگار در عراق هستیم .. ! و غول زیبای آهنین در سکوت شبانه می غرید ... !!   

حرکت تکاوران به ارتفاعات  ....  

تکاوران نیروی دریایی ارتش به همراه تیم کماندویی سپاه که از قبل از نزدیکی دشمن کمین کرده بودند ، با شنیدن صدای شلیک و مشاهده نور منور ها که از ارتفاعات دوپاز مشاهده می شد ، به اهستگی طبق نقشه حرکت کردند .. آن ها به چابکی هر چه تمام نخستین مقر آتش دشمن را تصرف کردند .. !! عراقی ها همان گونه که حدس زده می شد ، یا دوربین مخصوص شب از دیوار سنگر ها بالا رفته و به دوپازا می نگریستند ..صدای بی سیم وحشتی عظیم در دل آن ها انداخته بود .. به طوری که یک شاگرد مدرسه هم می تونست ان ها را خلع سلاح نماید .. خیلی راحت در پنجه قوی تکاوران اسیر شده و به پائین کوه منتقل شدند .. نخستین خاکریز های عراقی ها خیلی راحت تسخیر شد .. فقط یکی دو تا از سنگر ها مقاومت جانانه ای کرده و با بچه ها در گیر شدند .. که البته که خیلی راحت تکاوران قهرمان ما بر آن ها پیروز شدند .. اسیران با احتیاط به پائین کوه منتقل می شدند ..

پرش چتربازان ...

سر ساعت مقرر هواپیمای غول پیکر هرکولس مانند عقاب از ارتفاع بالا شیرجه رفته و در محل تعین شده از سمت خاک عراق بر فراز دامنه کوه قرار گرفت .. سرهنگ کرمشاه هندی اگر چه به دقت بچه های هوایی اعتماد کامل داشت .. اما به عنوان یک فرمانده تا دقیقآ مطمئن نشد ، اجازه پرش را صادر نکرد .. نور منور ها منطقه دور دست را روشن کرده بود .. با اشاره فرمانده چراغ قرمز هشدار پرش خاموش و چراغ های سبز روشن شدند .. از قبل رمپ هواپیما باز شده بود .. بچه ها با حواله بوسه .. از هواپیما به بیرون می پریدند .. بله آن ها می رفتند بار دیگر حماسه ساز تاریخ شوند .. قبل از خروج تکاوران دلاور تیپ نوحد ، محموله توسط چتری به بیرون پرتاب شده بود .. وزش باد ، درجه حرارت دقیقآ با پیش بینی های قبلی مطابقت داشت .. دقت در تخلیه ، همه چتربازان رو در محل مورد نظر قرار داده بود .. اخرین نفر فرمانده با تجربه بود که قبل از ترک کابین هواپیما خیلی صمیمی با همه بچه ها خداحافظی کرده و در نهایت با در آغوش گرفتن لودمستر ها و جان مستر ها ، با لبخندی بر لب به بیرون پرید .. با فرود فرمانده به زمین .. بچه ها چتر های خود رو سریع جمع اوری کرده و نسبت به استتار آن اقدام کردند  .. و در ادامه خیلی سریع به سمت ارتفاعات راه افتادند ... تکاوران قهرمان نیروی دریایی به همراه کماندو های دلاور از دامنه شرقی و چتربازان از بخش غربی در حال صعود به ارتفاعات سر به فلک کشیده و مقاوم صخره ای بودند .. قوای ایرانی طبق برنامه جلو می رفتند ...  

 

تجهیزات ویژه ...  

هدف نهایی برای همه نیروهای صعود کننده از پیش مشخص شده بود . و آن ها برای هر اتفاقی از قبل آماده شده و جزئیات را تمرین کرده بودند . در میان هر دو گروه مشترک صعود کننده ، افراد دوره دیده و با تجربه ای وجود داشت که تخصص آن ها در انفجار و نصب تله های مرگبار برای دشمن بود . طبق برنامه  فرمانده هان هر گروه بایستی نفرات را با احتیاط کامل به بالای قله رسانده و منتظر تیم مقابل باشند .  هر یک از فرماندهان مجهز به بی سیم های مخصوص بودند که در شرایط سکوت مطلق استفاده می شد  .. ( فکر کنم حالت لرزنده داشته باشند ) . در صورت بروز هر مشکلی برای هر یک از تیم های صعود کننده ،گروه دیگر وظیفه انهدام توپخانه را به عهده داشت .. راستی یادم رفت اضافه کنم که .. ارتباط با بی سیم تا نرسیدن یکی از گروه ها به قله امکان پذیر نبود .. سرهنگ هندی به اتفاق دو نفر از تکاوران ورزیده با چالاکی خاصی جلوتر از بقیه از کوه بالا می رفت .. هیچ یک از پرسنل خستگی رو حس نمی کردند .. ! و تنها به تخریب و ماموریت مهم و حساس خود می اندیشیدند .. قرار ملاقات گروه ها ساعت سه بامداد بود .. و تنها پنج دقیقه مجاز به توقف و انتظار بودند .. در غیر این صورت گروه نخست برنامه تخریب و بمب گذاری رو انجام داده و در صورت رسیدن تیم دوم ، به عنوان پشتیان از گروه حمایت باید می کردند .. تیم تکاوران چتر باز زودتر به محل قرار رسیدند .. سرهنگ با رد و بدل کردن پیغام های رمز ، متوجه شد گروه کماندو ها فاصله چندانی با آن ها ندارند ... هواپیمای چتربازان هم بعد از انجام موفقیت امیز ماموریت اش ، بدون این که توجه عراقی ها رو جلب کند ، سریع منطقه رو ترک کرده و در خاک ایران در منطقه ای مسطح که قبلآ پرسنل جهاد ارتش مسطح کرده بودند فرود آمد .. نکته قابل توجه حضور سربازان مسلح در اطراف باند خاکی بود که برای محافظت از هواپیمای سی - ۱۳۰ ان جا مستقر شده بودند .. ! این موضوع را هیچ کدوم از ما نمی دونستیم .. !!

ترفند های جالب فرماندهان .... !   

 از جمله تفکرات مهمی که فرماندهان با تجربه ایرانی در ستاد مشترک ارتش از قبل پیش بینی کرده بودند ، گماردن پرسنل مسلط به زبان عربی در تمام ایستگاه های دیده بانی عراقی ها بعد از فنح به دست تکاوران بود .. !! این پرسنل وظیفه داشتند بعد از به اسارت در امدن نیروهای عراقی ، در خاکریز ها مستقر شده و در صورت ارتباط فرماندهان عراقی توسط بی سیم ، طوری وانمود کنند که بر اثر حمله گسترده قوای ایرانی در منطقه ، سیستم ها دچار اختلال شده اند .. ولی هیچ مشکلی مشاهده نمی شود .. !! و آن ها مراقب اوضاع هستند .. ! و تا بازگشت گروه های تخریب همان جا بمانند .. ! تمام این اقدامات برای خنثی کردن اقدامات عراقی ها بود .. چون همان گونه که اشاره شد ، سیستم های توپخانه جدیدی که در اختیار داشتند خیلی برای آن ها با ارزش بود ..  

 توپخانه مدرن دشمن - همان شب

  بعد از پیوستن به موقع تیم ورزیده و مجهز صعود کننده از دامنه شرقی ، هر دو گروه با احتیاط به فرماندهی سرهنگ هندی که تبحر خاصی در این گونه ماموریت ها داشت ، به سمت هدف راه افتادند . سرهنگ در حالی که با دوربین مادون قرمز خود استحکامات توپخانه رو زیر نظر داشت ، خطاب به فرماندهان تیم ها گفت .. خوشبختانه همان گونه که از قبل مطلع و پیش بینی کرده بودیم  ، تعداد نگهبانان مسلح در بالای برج هشت نفر هستند که در دو گروه چهار نفری به صورت ضربدری گشت می دهند .. یک نگهبان با اسلحه خودکار جلوی مدخل ورودی ساختمان و یک نفر هم جلوی خوابگاه نگهبانان مستقر هستند .. طبق برنامه باید اصل غافلگیری رو رعایت کرده و ابتدا دو نگهبان روی زمین را خلع سلاح و ساکت کنیم .. در این هنگام با اشاره دست سرهنگ دو نفر از تکاوران ورزیده که صورت خود رو رنگ امیزی کرده بودند ، در حالی که هر یک کارد سنگری بزرگی به دندان داشته و اسلحه تمام اتوماتیک خود رو در دست گرفته بودند ، آهسته به صورت سینه خیز به ساختمان نزدیک شدند .. سایر تکاوران به صورت دراز کش موضع گرفته و تعدادی هم سرگرم نصب چاشنی بمب ها بودند .. لحظات به کندی سپری می شد .. کسی نمی دانست چه پیش خواهد آمد .. اگر چه امادگی رو در رویی  را با قوای کاملآ مسلح عراقی ها را داشتند .. اما می دونستند در صورت اتش بازی نیرو های کمکی سر خواهند رسید .. به همین دلیل تمام سعی و تلاش ان ها این بود که در سکوت کامل عملیات را اداره کنند ..

  آغاز حمله و خلع سلاح ...  

دو تکاور قهرمان در حالی که نفس های خود رو در سینه حبس کرده بودند تا حد ممکن به سوژه های خواب آلود خود نزدیک و نزدیک تر شدند .. و در یک لحظه همانند ببر به پشت نگهبان پریده و با گذاشتن دست قوی خود بر دهان دشمن ، سرنیزه رو تا دسته بر شکم سرباز عراقی فرو برد .. و تکاور دیگر هم با پیچاندن گردن گارد او را نقش بر زمین کردند .. سپس به آرامی و در حالی که سعی می کردند توجه نگهبانان بالای ساختمان رو جلب نکنند ، آن ها را کشان کشان به نقطه کوری کشاندند .. !! اقدام بعدی نگهبانان بالای ساختمان بود .. باید خیلی سریع آن ها هم کشته می شدند .. ولی مشکل بزرگ صدای رگبار بود که بقیه را بیدار می کرد .. از سوی دیگر ان ها در تیر رس کامل نبودند تا به وسیله کمان داران غافل گیر شده و به هلاکت برسنند .. ! تنها دو معبر برای صعود به بام در طرفین ساختمان وجود داشت .. و بیش از دو نفر نمی توانستند روی آن پنهان شده و غافلگیر کنند .. ! سرهنگ با مشاهده وضعیت چهار تکاور رو انتخاب کرده و از آن ها خواست با نصب صدا خفه کن بر روی کلت های خود ، هر یک دو نفر را در ان واحد نشانه بگیرند .. این طرح سرهنگ منطقی به نظر می رسید .. چهار نفر تکاور انتخاب شده به دو گروه تقسیم شده و با احتیاط کامل از طرفین ساختمان بالا رفتند .. و طبق نقشه فرمانده خود ، با شلیک سریع و ناگهانی نگهبان ها به زمین افتادند .. یک نفر برای احتیاط به آن ها نزدیک شده تا مطمئن شود همه به قتل رسیده اند ...

 در گیری شدید با دشمن ..

 بعد از این که نگهبانان روی بام و جلوی در از بین رفتند ، نوبت تخریب توپخانه فرا رسید . تکاوران با احتیاط خود رو به اطراف ساختمان رساندند .. تعدادی هم طبق برنامه در همان اطراف در تاریکی موضع گرفتند .. سرهنگ هندی گروهی رو برای خلع سلاح عراقی های داخل خوابگاه تعین کرده و سفارش کرد حتی المکان اسیر گرفته و از تیر اندازی خودداری کنید .. آن گاه خود با عده ای دیگر وارد ساختمان شد .. سرهنگ با مشاهده تجهیزات ، متوجه شد با مشکل بسیار بزرگی مواجه شده است .. !! عراقی ها برای اغفال ایرانی ها ، ساختمان مذکور رو برای سرپوش بر تجهیزات مدرن خود بنا کرده بودند .. در حالی که آتشبار ها در دل کوه و در میان استحکامات بتن آرمه ای قرار گرفته شده است .. نفوذ و از کار انداختن آن برای تیم های حاضر کار ساده ای بود .. اما مشکل عقب ماندن از برنامه طراحی شده بود .. ! اگر چه حضور تا همین نقطه هم پیروزی بزرگی برای قوای ایرانی محسوب می شد .. اما هدف اصلی تخریب ساختمان و تجهیزات بود .. ! سرهنگ با تنی چند از تکاوران خبره آهسته در اهنی بزرگ را گشودند .. همان گونه که انتظار می رفت .. پله مارپیچی به به دل کوهستان و توپخانه راه داشت . اما در کمر کش پله ها نگهبانانی کشیک می دادند .. سرهنگ آهسته به یکی از فرماندهان همراه خود گفت .. تنها راه نفوذ گلوله باران پله هاست .. مطمئن باشید صدا به بیرون نفوذ نمی کنه .. !! و زمانی که دید فرمانده جوان با تعجب به فرمانده اش می نگرد ، با دست اشاره به صدا گیر ها و بتون آرمه ها کرد .. !!

 حمله نهایی ...

 تکاوران دلاور ارتش به همراه کماندو های قهرمان سپاه با اشاره فرمانده خود سیل نارنجک و اتش رو به پائین گشودند .. دقایق اول پاسخ هایی بریده از پائین به گوش می رسید .. اما با قطع شدن صدا ها .. مطمئن شدند که همه به هلاکت رسیده اند .. نوبت به نیروهای تخریب رسید .. ان ها در حمایت تیراندازان ماهر ، سریع بمب های قوی و دستی را در توپخانه کار گذاشتند .. و به دستور فرمانده نیم ساعت زمان برای انفجار در نظر گرفتند .. تا سریع از منطقه خارج شوند .. سرهنگ با باز کردن در اتاقی با تعجب مشاهده کرد به مرکز کنترل دیجیتالی توپخانه دست یافته است .. او به اتفاق دو نفر دیگر از نیروهای تحت امرش ان جا را به گلوله بست .. و در چشم بر هم زدن ، آثاری از تجهیزات باقی نماند .. تیم تخریب با عجله انبار مهمات ، کل سیستم توپخانه ، انبار پشتیبانی و قطعات یدکی و کلآ جاهای مهم را بمب گذاری کرده .. و با عجله از ان خارج شدند .. یک تیم از کماندو های سپاه به اتقاف تنی چند از تکاوران جلو تر از همه اسیران عراقی رو با عجله به پائین منتقل کردند .. سرهنگ به اتفاق نیرو هایش در حالی که نگاه اش به ساعت بود .. پشت سر اسیران عازم پائین شد .. سرراه نیروهای خودی را که در خاکریز های دشمن مستقر شده بودند را از سنگر خارج کرده و با قرار دادن بمب های قوی به راه خود دامه دادند .. هنوز به اواسط کوهپایه نرسیده بودند ، که انفجار های عظیم آغاز شد .. انفجار انبار مهمات بقدری شدید بود که به قول بچه ها صدای ان از کاخ صدام حسین هم شنیده می شد ..

 بازگشت به خانه ...

 با تخریب کامل توپخانه و انهدام مواضع دیده بانی دشمن و گرفتن تعداد زیادی اسیر ، این ماموریت هم بدون این که کوچک ترین خونی از دماغ کسی بیاید با اقتدار پایان یافت .. با حضور تکاوران همیشه قهرمان به داخل سی - ۱۳۰ و پرواز این مرکب آهنین ، اخرین مرحله از عملیات مرگبار و تاریخی هم پایان یافت .. هوا دیگه روشن شده بود .. بعد از مدتی پرواز آسمان تهران علی رغم گرد و غبار صبحگاهی خیلی زیبا تر از قبل به نظر می رسید ... بعد از لندینگ به محض ورود به رمپ پرواز ، انبوهی از پرسنل نیروی هوایی رو دیدیم که منتظر بازگشت قهرمانان وطن بودند .. وقتی موتور ها خاموش شد .. به محض این که در هواپیما باز شد ، بچه های عملیات ترتیب قربانی کردن دو گوسفند را داده بودند .. با ذبح گوسفندان و طنین صدای صلوات و تشویق حضار تکاوران با چشمانی اشگبار از این همه مهر و محبت با تکان دادن دست یکی یکی سوار اتوبوسی شدند که برای بازگشت افتخار آفرین کلاه سبز ها از تیپ نوحد فرستاده شده بود .. سرهنگ کرمشاه هندی در حالی که یکایک کروی پروازی رو در آغوش می گرفت ، از همه تشکر و قدردانی می کرد .. وقتی نوبت من رسید .. در گوشم گفت .. بهروز جان این اخرین ماموریت ام بود .. می دونی .. !!؟ برایش آرزوی موفقیت کرده و از هم جدا شدیم . ماجرای تخریب مدرن ترین توپخانه عراقی ها تا مدت ها سوژه بحث  بچه های سی - ۱۳۰ بود ..

 ******

انعکاس و اطلاع رسانی رسمی

بعد از پایان حمله گسترده و موفق آمیز سپاه پاسداران و ارتش ، روابط عمومی نهاد های فوق به شکل ذیل اطلاع رسانی کردند .. :

مقدمه 

حضور دشمن روی ارتفاعات منطقه سردشت – و به ویژه ارتفاع دوپازا ،  نه تنها استقرار نیروهای خودی را در منطقه با مشكلات زیادی مواجه می كرد، بلكه با زیرپوشش قرار دادن عناصر ضد انقلاب، تردد آن ها را نیز تسهیل می نمود. بر همین اساس، انجام عملیات به منظور رفع این معضل در دستور كار فرماندهی سپاه پاسداران قرار گرفت. 

اهداف عملیات 

- خارج كردن منطقه عمومی سردشت از دید و تیر دشمن.

- ایجاد خط مناسب پدافندی در نوار مرزی .

- زیر دید و تیر قرار دادن شهر قلعه دیزه عراق.

- مهار تردد عناصر ضد انقلاب در محور سردشت.

موقعیت منطقه 

سلسله ارتفاعات دوپازا (2791)، كه از بلندترین ارتفاعات منطقه محسوب می شود، در 13 كیلومتری جنوب سردشت و در نوار مرزی واقع است. این ارتفاعات از شمال به دو ارتفاع اسپیدان و بفلت؛ از جنوب به ارتفاعات لك لك، شهید زین الدین،فرفری وكله قندی؛ از شرق به كوه های رستم آلیان و كانی رش و از غرب به دشت و شهرقلعه دیزه عراق محدود می شود.

استعداد دشمن 

مسئولیت پدافند از این منطقه بر عهده تیپ 97 پیاده از لشكر 24 عراق بود كه بعد از عملیات نصر 5، این تیپ با چند گردان از تیپ های 81 و 18 پیاده و نیز گردان 49 تانك – كه در احتیاط لشكر 24 بود – تقویت شد.

با شروع عملیات، یگان های زیر نیز وارد منطقه عملیات گردیدند:

- تیپ های 71، 29، 78، 505 و 439 پیاده.

- تیپ 17 زرهی.

- یك گردان كماندویی از سپاه یكم.

- دو گردان كماندویی از سپاه پنجم.

- یك گردان كماندویی از سپاه 24.

- یك گروهان كماندویی از سپاه 28.

هم چنین، توپخانه دشمن به استعداد حدود شش گردان بود.

سازمان رزم خودی 

قرارگاه قدس:

- لشكر 27 محمد رسول الله (ص) به استعداد 5 گردان.

- لشكر31 عاشورا به استعداد 3 گردان.

- تیپ مستقل 18 الغدیر به استعداد 2 گردان.

- تیپ مستقل 29 نبی اكرم(ص) به استعداد 3 گردان.

هم چنین، هفت گردان توپخانه از سپاه و دو گردان توپخانه از ارتش تحت امر قرارگاه قدس بودند.

طرح عملیات 

عملیات می بایست در حدفاصل ارتفاعات دوپازا و تپه شاه مراد و در دو مرحله انجام شود. در مرحله اول، تصرف ارتفاعات دوپازا و یال های آن، تپه شاه مراد و یال ارتفاعات بلفت – واقع در خاك ایران – مورد تأكید قرار گرفت. در مرحله دوم نیز تصرف ارتفاعات بلفت – واقع در خاك عراق – در دستور كار بود.   هم چنین، نیروها می بایست از سه محور زیر وارد عمل شوند:

محور 1: شمال تپه شاه مراد.

محور 2: از قله اصلی دوپازا به سمت جنوب.

محور 3: از سمت راست قله دوپازا تایال بلفت خودی در شمال دوپازا. 

نتایج عملیات 

- تصرف سلسله ارتفاعات دوپازا.

- قطع دید وتیررسی دشمن از منطقه عقبه خودی و متقابلاً در دید و تیررس قرار گرفتن عقبه دشمن.

- دستیابی به میدانی وسیع جهت ادامه عملیات.

- به اسارت درآوردن 259 نفر و كشته و زخمی شدن حدود 7000 نفر از دشمن.

- انهدام 9 انبار مهمات.

- انهدام 10 تانك و چند عراده توپ.

- انهدام 14 خودرو.

وارد آوردن 50 تا 60 درصد خسارت به یگان های دشمن:

- تیپ 81 پیاده با 4 گردان.

- گردان 2 از تیپ 18 (این گردان تحت امر تیپ 97 بود).

- تیپ 97 با 4 گردان.

- تیپ 29 پیاده.

- گردان كماندویی از لشكر24. 

 در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت  ۱۹:۱۵دقیقه  پانزدهم دیماه ماه  ۱۳۸۸ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران     

سخنی با شما  
 
تعدادی از دوستان از کم کاری و تاخیر در انتشار مطالب جدید مرتب از بنده گله می فرمایند . ضمن تشکر از یکایک شما یاران همدل و صمیمی ، صادقانه اعتراف می کنم .. دلیل تآخیر های طولانی ام صرفآ عدم تمرکز لازم است . باور کنید با وجودی که آدم سیاسی نبوده و نیستم ، اما این روزها به دلیل شرایط کشور عزیزم در مقام یک کهنه سرباز خیلی داغون ام .. اعصابم خرد است . دوست ندارم دشمنان ما از این وضعیت سوء استفاده کنند .. به همین دلیل دیگه نمی توانم مثل سابق پشت میز کامپیوترم  نشسته و مطلب بنویسم .. خواهش می کنم درک ام کنید . البته شاید با هفته ای سه مطلب در خدمت شما باشم.. شاید هم طول بکشد . اما قبول کنید واقعیت همین است که گفتم . باور کنید برای نگارش همین پست آخر خیلی عذاب کشیدم .. نمی توانستم موضوعات مستند رو با خاطرات خودم تلفیق کنم .. اما چون باید تمامش می کردم ، خیلی تلاش کردم .. امیدوارم اشکالات موجود رو به بزرگی خودتون ببخشید ..

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

   آرشیو سایت  اينجا                                               آرشیو وبلاگ اینجا 

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده آرشیو مطالب سایت اينجا رو كليك كنيد . همچنین برای مشاهده مطالب گذشته وبلاگ اینجا را کلیک کنید .
 
 ztdydlzmcqo2fkjwhto2.jpg
     
 زير نظر : عليرضا صادقي
 
 این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

Radar Warning Receiver:

Typically fitted to military aircraft, radar warning receivers (RWR) detect the radio emissions of radar systems, whether ground-based or on-board other aircraft. The system is often capable of classifying the source of the radar by type (Pulsed or continuous wave radar, for example) and strength. It may be further capable of using this data to identify the type of threat the detected radar poses, e.g. an incoming radar-guided surface to air missiles.The RWR usually has a visual display somewhere prominent in the cockpit and also generates audible tones which feed into the pilot's or co-pilot's headset. The visual display often takes the form of a circle, with symbols displaying the detected radars according to their direction relative to the current aircraft heading .The distance from the center of the circle, depending on the type of unit, can represent the estimated distance from the generating radar, or to categorize the severity of threats to the aircraft, with tracking radars placed closer to the center than search radars. Audible tones are usually assigned to each type of threat or type of radar and are fairly distinctive. The more serious the threat, the more shrill the tone in order to get the pilot's attention. For example, an active missile seeker might be a high pitched, almost continuous trill whereas the radar of an obsolete fighter type or SAM system might be a low pitched, intermittent buzz.RWR helps identify and classify threats .The RWR can be an important tool for evading threats if avoidance has failed. For example, if a SAM system or enemy fighter aircraft has fired a missile (for example, a SARH-guided missile) at the aircraft, the RWR may be able to detect the change in mode that the radar must use to guide the missile and notify the pilot with much more insistent warning tones and flashing, bracketed symbols on the RWR display.The pilot will then know to take evasive action, and what type of evasive action to take, in order to break the missile lock or dodge the missile.In below picture you can see a SAM-6 base and a F-15 fighter.

Source:Wikipedia BY:Alireza Sadeghi

 آپلود عکس

ترجمه فارسی:

گیرنده هشدار راداری:

گیرنده هشدار راداری که معمولا در هواپیماهای نظامی نصب میشود امواج ارسالی رادارها را آشکارسازی میکند چه در روی زمین باشد و یا روی هواپیمای دیگری نصب شده باشد.این سامانه اغلب قادر به طبقه بندی منبع رادار بر اساس نوع(بعنوان مثال:امواج پالسی یا امواج پیوسته) و قدرت آن میباشد.همچنین ممکن است توانایی تشخیص نوع تهدید را بر اساس امواج راداری که در معرض آن قرار گرفته است داشته باشد.مثلا:امواج حاصل از یک رادار هدایت کننده موشک زمین به هوا."آر دبلیو آر" معمولا نمایشگری در جای مشخصی از کاکپیت دارد و همچنین تون های صوتی تولید میکند که به گوشی خلبان یا کمک خلبان وارد میشوند.نمایشگر معمولا به شکل دایره است که سمبلهای رادارهای آشکارشده را بر اساس جهت آنان نسبت به سمت فعلی هواپیما را نشان میدهد.فاصله از مرکز دایره بر اساس نوع واحد "آر دبلیو آر" میتواند نشانگر فاصله تخمینی از رادار بوده ویا مشخص کننده شدت تهدید نسبت به هواپیما باشد که نشانه های نزدیکتر به مرکز خطر بیشتری از دیگر نشانه ها دارند.تونهای صوتی معمولا بسته به نوع تهدید نسبت به هواپیما دارند و یا نسبت به نوع رادار و نسبتا مشخص و معین میباشند.هر چه خطر جدی تر باشد تونهای صوتی شدیدتر هستند تا توجه خلبان را بیشتر جلب کنند.مثلا :یک موشک در حال حرکت و جستجوی هدف صدای بلند و پیوسته ای تولید می کند در حالیکه رادار جنگنده یا سیستم موشک زمین به هوا صدایی پایین و متناوب دارد.این سامانه همچنین کمک به تشخیص نوع و طبقه بندی تهدیدات را دارد."آر دبلیو آر" ابزار مهمی جهت دفع خطر میباشد در حالتیکه اجتناب از آن امکان ندارد.بعنوان مثال:اگر یک سیستم زمین به هوا ویا جنگنده دشمن موشکی را شلیک کند سامانه قادر به تشخیص تغییر حالت در امواج هدایت کننده موشک را دارد وبا تونهای مصرانه و انوار چشمک زن و نشانه های براکت مانند در روی نمایشگر خلبان را بیش از پیش متوجه خطر می کند.پس از آن خلبان میداند که باید عملی جهت فرار از دست موشک انجام دهد و نوع عمل را نیز جهت شکستن قفل راداری یا فرار از دست موشک تعیین میکند.در شکل میتوانید یک سکوی پرتاب موشک سام-6 و یک جنگنده اف-15 را ببینید.

منبع:ویکیپدیا گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

 

Picture 

Rhokond.gif

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  

     

    (2) Next.jpgSmall---2.jpg
     
     
    نقد و بررسی سریال " گمشدگان " و اهداف پنهان آن
  • تصاویر مستند از یک سانحه  ،به روایت نشنال جئوگرافیک

    نگاهی به زندگی سر گروهبان فاطی ..!!

  •  کالبد شکافی سانحه هواپیمای ۷۲۷ رامسر

     ضربه ای که از بزرگ ترین دروغ خوردم ... !!

     خانم منشی دادگاه و باقی قضایا .. !! 

     و ....

  •  
    - تعداد بازديد
  • 13077
  • مرتبه

    نظرات

    سلام استاد
    اینجور که از شواهد به نظر میاد کسی خوشش نمیاد که این سایت سر پا بشه

    منم قصدم این بود که ارتباط خوانندگان با شما بیشتر بشه

    که خب انگار صلاح نبوده و نیست
    من دیگه مزاحم شما نمیشم
    موفق و موید باشید
    خدا نگهدار
    فرید ©
    پاسخ
    فرید جان عزیز و نازنیم
    من تعجب می کنم جوان با اراده و مصممی چون شما چرا زود نامید می شود !؟ البته همان طور که به شما قول داده بودم ، تا چند پست بایستی آن اعلامیه را منتشر می کردم .. اما چرا در این پست این کار رو نکردم .. قبل از این که پاسخ من را بشنویی ، خواهش می کنم به وبلاگ ام یک سری بزن .. خواهی دید که بعد از مطلب انگلیسی هیچ تصویر و نوشته ای بر خلاف پست های قبلی مشاهده نمی شود .. !! تنها دلیل آن ظرفیت محدود بلاگفاست .. و همان طور که مطلع هستی من ابتدا در ادیتور وبلاگ نوشته و سپس به سایت منتقل می کنم .. به همین دلیل خیلی از مطالب دایمی ام به دلیل محدودیت فضا حذف شد .. !! از جمله اطلاعیه شما .. !! و من سعی کردم لااقل در سایت که محدودیت ندارم درج کنم .. که متآسفانه به دلیل سنگینی مطالب .. خیلی بازی در آورد
    خب این دلیل این که اطلاعیه شما را درج نکردم .. اما همان طور که گفتم نباید زود میدان را خالی کنی .. این روزها به دلیل شرایط سیاسی و اشکالات خطوط اینترنتی مردم کم پی وب گردی می روند .. شما باید حوصله کنی
    *******
    فرید جان ... اگه خواننده پاسخ به کامنت های من باشی .. گاهی اوقات برای دوستان و خوانندگان جوانم مدعی شده ام که ... اغلب اوقات قادرم شخصیت خواننده های سایت ام را با خواندن یکی دو خط از نوشته های آن ها تشخیص داده و دقیقآ بگویم دارای چه شخصیت و صفات مثبت و منفی هستند .. !! به عبارت دیگر .. خیلی راحت گاهی با خواندن چند خط کامنت یا نامه به احساس درونی نویسنده در زمان نگارش پی می برم .. به همین دلیل در صدا و سیما که بودم .. همکاران شایعه کرده بودند که فلانی قادره به روح ادم ها نفوذ کنه .. اگرچه اغراق به نظر می رسد .. اما همان طور که گفتم .. اغلب خیلی راحت قضاوت می کنم ... !! بگذریم
    این همه مقدمه چینی کردم تا بگم .. این نوشته شما به من این حس رو داد که شما با عصبانیت و دلخوری این پیغام را نوشتی .. و این عصبانیت ناشی از عدم قدر شناسی خوانندگان و در صدر آن ها بنده می باشم .. !!
    من کاری به این مسئله ندارم .. از ان جایی که هدف و قصد شما خدمت است .. نباید هرگز دلخور یا عصبانی بشی .. برای خدمت به انسان ها باید صبور بود . و خداوند صابران را دوست دارد
    اگه بدونی گاهی اوقات من با چه شرایطی یک پست را نوشته و یا تصویر ان ار طراحی می کنم .. !!؟
    ضمن این که به قول خودت عدم استقبال چه ربطی به حضورت در سایت دارد که نوشتی .. دیگه مزاحم نمی شوم .. !!!!؟؟؟؟ کی گفته شما مزاحم هستی ؟
    من وظیفه دارم در قبال سرویسی که به بنده دادی ، درصدی از زحمات شما رو جبران کنم .. همین .. چه مزاحمتی ؟
    به هر حال ممنون از کامنت شما

    salam jenabe Modaresi
    bebakhshid az inke dir minevisam baratoon ,dar tatilate Xmas boodam.
    Address email paygahi ro ke shoma toosh amoozesh didid migzaram baratoon .
    http://www.dyess.af.mil/
    khoda negahdar
    پاسخ
    اشکان عزیز و گرامی
    مری کریسمس تو یو ... ممنون پسرم
    بله این جا همان پایگاه دایاس است که ما در ان شکنجه شدیم .. !! ممنون که به فکر من بودی
    کریسمس مبارک

    سلام و دو صد سلام خدمت سرور بزرگوارم کاپیتان عزیزم
    نفر 640 هستم که سایت را می بینم
    خیلی خوشحال شدم که پست جدید گذاشته اید
    دم شما گرم
    خسته نباشید
    سپاس
    پاسخ
    سپند عزیزو گرامی
    با تشکر از حضور پر مهر شما ، باور کن چه نفر اول باشی چه نفر اخر ، همیشه برای من عزیز بوده و هستی
    از این که بار دیگر شما رو در این سایت ملاقات می کنم ، خوشحالم

    جناب مدرسی عزیز
    با سلام

    خدا قوت. مشخص هست برای مطلب جدید خیلی وقت گذاشتید. متشکرم. با خواندن مطلب بالا که یک فیلم نامه کامل و مناسب برای فیلم سینمایی است و مهمتر اینکه واقعی بوده برای به اصطلاح کارگردانان دفاع مقدس تاسف خوردم که چرا وقتی چنین عملیات هایی در جنگ هشت ساله انجام شده روی به تخیل آورده و فیلم هایی رو ساخته اند که از سوی بیننده قابل پذیرش نبوده.

    دو سه روز پیش در برنامه صبحگاهی شبکه دو در قسمت اقتصادی از فرزند تیمسار دادپی که دکترا از دانشگاه ویسکانسین داشت دعوت کرده بودند. وقتی صحبت به مرحوم دادپی رسید مجری جوان به سایت شما و مقاله ای که درباره ایشان نوشته بودیدید اشاره کرد. مجری شما را خلبان کهنه کار معرفی کردند.

    موفق باشید
    پاسخ
    استاد عزیز و گرامی جناب آوالانچ نازنین
    خیلی نگرانت بودم .. سابقه نداشت شما غیبت داشته باشی .. !! می خواستم بعد از اتمام پست جدید ، برایت ای میل بفرستم
    اما حالا خوشحالم که دو باره می بینمت
    بله دوست عزیزم .. خیلی سختی کشیدم .. حق با شماست دفاع مقدس ما و ادبیاتی که در آن بیان می شود ، یک طرفه است . هر نیرو به صورت مستقل برای خودش اطلاع رسانی کرده و از نقش خو تعریف و تمجید نموده است .. و فیلم سازان ما هم غیر از یکی دو نفر ، با خوار و کودن خواندن دشمن ، نقش نیروهای ما را پررنگ نشان دادند .. برای همین فاقد جذابیت است
    من در محافل خصوصی که از نوشته هایم تعریف و تمجید می شه .. صادقانه اعتراف می کنم .. چیزی بار من بی سواد نیست .. آن چه سبب جالبی نوشته ها می شود ، عدم تعریف از خود و بیان واقعیت ها با صداقت کامل است . اگر از شخص یا نهادی خوشم بیاد یا بدم بیاد را هرگز به خاطر این دیدگاه توانمندی یا نقاط قوت او را تحریم نمی کنم .. مثلآ وقتی به خاطره سقوط هواپیمای زنده یاد آروندی رسیدم ، نتوانستم شایعاتی که مربوط به دستور قتل یکی از خدمه توسط فرح پهلوی مطرح شده بود ، نپردازم .. !! دوستان گله کرده بودند تو که به این خاندان علاقه داشتی ، چرا این شایعه را نوشتی .. !!؟ در پاسخ گفتم .. ننوشتن من باعث حذف واقعیت ها از تاریخ نمی شود .. شایعه بوده . اگه من آن را حذف کنم .. باعث باور خوانندگان می شود که پس واقعیت داشته است . اما من ماجرا را همان گونه که شنیده بودم به عنوان یک راوی بیان کردم .. ! همین مسئله در مورد سپاه پاسداران صدق می کنه .. یاران می پرسند .. سپاه و بسیج که نهاد های سیاسی هستند .. چرا تو که سیاسی نیستی می نویسی ... !!؟ من که نمی توانم و حق ندارم تاریخ یک حمله را به صرف این که سپاه در آن بود ، سانسور کنم .. !!! مطلبی دلنشین است که نظر شخصی نویسنده در ان منعکس نشود .. ما حق این کار ها رو نداریم .. بگذریم . اگه این اتفاق در ارتش و سپاه هم بیفتد ، و همه از بقیه هم یاد کنند ، با کنار هم قرار دادن خاطرات ، ادبیات دفاع مقدس هم رونق می گیرد .. و فیلم ها و سریال های مربوط به ان دیدنی تر می شود .. به قول شما مطالب ارزنده فراوانی در تاریخ دفاع هشت ساله کشور و ملت ما وجود دارد .. که اگه به آن ها پرداخته بشه .. مردم خواهند دید که چه دلاور مردانی در این سرزمین می زیسته اند ...
    آوالانچ عزیزم .. ممنون از شما .. راستی اگه اسم دقیق و تاریخ پخش مصاحبه فرزند زنده یاد دادپی را در شبکه دو بگویی ، من آن قسمت از مصاحبه را از آرشیو صدا و سیما بر داشته و حفظ اش خواهم کرد
    ممنون از حضور پر مهر شما
    بدرود

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد بزرگوار جناب مدرسی با عرض پوژش میخواستم متذکر شوم که مراقب باشید زیرااز آن رو که شما بارها و بارها گوشزد فرموده اید که از دنیای سیاست روی گردان میباشید من خواننده می دانم که در آپلود کردن عکس این پست غرض و تعمدی در کار نیست ولی از طرف اشخاص حقوقی احتمال درگیر شدن با شما بعید نیست,ان عکسی که مردی که با چفیه صورت خود را بسته ولباس خاکی به تن و کلاشینکف به دست دارد عکس یک گریلای پژاک(حزب حیات آزاد کردستان)می باشد. واقعا شرمنده ام که من حقیر این چیز کوچک را به شما گوشزد میکنم حقیقت ترسیدم که فقط همین عکس مختصر به مزاق عده ای خوش نیاید.
    با تشکر
    پاسخ ایمان عزیز و نازنینم
    با سپاس بی کران از این همه مهر و محبتی که به بنده حقیر داری
    ممنون از تذکر به جای شما .. اما ایمان جان باور می کنی من اصلآ این جریاناتی را که اشاره کردی ، اصلآ نمی دونم ..!!؟ در ثانی وقتی کسی صورت خود را کاملآ پوشیده است و نه آرمی در روی لباس دارد و نه سمبلی به همراه دارد ، چگونه می شود تشخیص داد که زیر آن چهره یک مخالف و خائن به کشور پنهان شده است .. !!؟ عین این می ماند اشاره به تصویر یک اتوموبیل کرده و بگویند درون آن یک منافق نشسته است .. !!! البته باز هم از تذکر بجا و منطقی شما که حاکی از لطف و بزرگواری است سپاسگزارم .. . بر فرضی هم که چنین وصله ای به من بچسبانند .. !! خب من به عنوان دشمن از ان ها استفاده کرده ام .. !!! مگه نه ؟
    البته این که بعضی ها به جزئیات دقیق شده و گیر دهند .. موضوع تازه ای نیست .. یادمه در سروش که بودم .. یک فردی بسیار مومن از روزنامه کیهان آمده بود و با ما به عنوان سردبیر همکاری می کرد .. واقعآ انسان مومن و درستکاری بود .. بعد از مدتی به خاطر چاپ کسی او را معزول کردند .. !! ظاهرآ یک بنده خدایی با ذره بین به اون عکس که سر در سینمایی در پس زمینه آن وجود داشت ، بزرگ کرده و در نهایت روی یکی از پوستر ها تبلیغ فیلم برباد رفته و صحنه بوسیدن کلارک گیبل بوده .. که با چشم معمولی قابل تشخیص نبود .. !!! یا یک بار هم به خود من گیر دادند .. در گزارشی که مربوط به یک قیلم مستند بود ، من چند عروسک با لباس محلی را چاپ کره بودم . همان ادم های بی کار با ذره بین لباس عروسک را نگاه کرده و شکایت کرده بود دگمه روی لباس محلی عروسک تاج شاهنشاهی دارد .. !!!
    بله اگر قرار باشه به کسی گیر بدهند .. همیشه بهانه وجود دارد
    امیدوارم خداوند مهر و دوستی و عشق را در بین مردم عزیز ما زنده نماید
    ممنون از شما

    سلام عمو جان عزیز
    با تشکر از مطلب فوق العاده تون !
    کاش ما هم امکانات وهزینه ی هالیوودی داشتیم. اگه اینطور بود فیلم این عملیات زیبا ترین فیلم ها میشد.واقعا به نظرم عکس اولی که شما روش زحمت کشیدین زیباست. افتخار میکنم این مطلبو خوندم . زنده باد ارتش قهرمان ایران . با تمام وجود متشکرم.
    پاسخ
    فدات بشم علی جان نازنین
    این نشان از عشق وطن پرستی و آزادگی شماست
    من کار خاصی انجام ندادم .. دین بسیار کوچکی به همین ملت شریف که در طول هشت سال از رزمنده های خود به نحو احسن دفاع کردند
    ممنون از حضورت ... و سپاس از کامنتی که نوشتی

    عمو بهروز سلام
    ممنون از بیان خاطرات زیبای شما که خواندش غرور افرین است.
    ایا منظور شما از نوحد همان نوهد میباشد؟
    پاسخ
    وای باز من اشتباه نوشتم .. بله نوهد است .. عجب حواس پرتی دارم
    ممنون از شما که با تذکر به جا .. این اشتباه من را اصلاح کردید
    خوشحالم که مورد پسند شما دوست نازنینم قرار گرفته است

    بهروز خان سلام
    شما نمیدونید چرا اقا ونداد جواب نمیدن؟
    میگن در زندان هستن راسته؟
    کسی میدونه چرا زندانی شده؟میگن بجرم جاسوسیه.تو رو خدا راسته؟هر کی یه چیزی میگه.حتی شنیدم اعدام شدن.تو رو خدا خبری ندارین؟
    پاسخ
    دوست عزیز و گرامی
    باور می کنی من اصلآ نمی دونم آقای ونداد کی هستند ؟
    عزیزم پرسش های سیاسی را از من نپرسید .. چون واقعآ در باغ نیستم .. و دوست هم ندارم خودم را با موضوعات سیاسی درگیر کنم
    امیدوارم شایعات فرد مورد نظر صحیح نباشد .. ما باید شایعات رو گسترش ندهیم .. همین شایعات باعث مسایل بی اعتمادی اخیر شده است .. عشق و دوستی را از خودمون شروع کنیم


    سلام عموجان
    از شما به علت نوشتن اين خاطره بسيار زيبا كه مدت زيادي بود منتظرش بوديم تشكر مي كنم. همانگونه كه گفتيد معمولا در بيان خاطره ها ديدگاه ، فردي است و به همين علت خاطرات تك بعدي بيان مي شود. نوشتاري هم كه به بيان كل ماجرا مي پردازد معمولا بسيار كلي بوده و فاقد جذابيت هاي لازم براي خوانندگان عام مي باشد كه اين دو عامل سبب مي شود دلاوري هاي رزمندگان ما در دوران دفاع مقدس بطرز مناسبي به نسل بعد انتقال پيدا نكند. اينجاست كه جايگاه افرادي مثل شما مشخص مي گردد كه سعي در رفع اين نقيصه داريد. به نمايندگي از طرف تمام آنهايي كه بايد از شما قدرداني كنند و اين كار را نمي كنند مجددا از شما تشكر مي كنم.
    اما طبق عادت كه در كنار تشكر همواره انتقادي هم مي كنيم بايد بگويم در اين خاطره در خصوص عملكرد واحدهاي تكاور سپاه كه وظيفه پاكسازي مسير برگشت كماندوهاي ارتش را دارند چيزي بيان نشد. ما متوجه شديم كه به علت حفاظت شديدي كه از توپخانه دشمن تا مرز خودي به عمل مي آمدامكان حمله به دشمن از سمت خودي وجود نداشت. درحاليكه پس از پايان عمليات تكاوران مسافت بين محل عمليات تا هواپيماي شما را بدون هيچ مشكلي پيمودند. اين يعني اين مسافت به شدت حفاظت شده بكلي پاكسازي شده بود. خواهشمند است در اين خصوص هم توضيح دهيد. (اين موضوع را هم يادم هست كه فرموديد به علت مشكلات فعلي جامعه تمركز كافي روي اين مطلب نداشتيد)
    در پناه حق
    پاسخ
    حمید عزیز و گرامی
    ممنون از شما دوست بسیار نازنینم
    حمید جان .. من خودم را لایق این همه تشکر و قدردانی نمی دانم .. من فقط یک راوی ساده و معمولی هستم .. این شما هستید .. این ملت قهرمان است .. این رزمندگان ارتش و سپاه هستند که باید از همه ان ها تشکر و قدردانی نشود .. نه من که در خانه ام لم داده و تنها به درج خاطرات می پردازم .. به هر حال از لطف و محبت شما بی نهایت سپاسگزارم
    در مورد بازگشت تیم .. من یادمه توضیح دادم که مسئولیت پاکسازی به عهده کماندو های دلاور سپاه بود .. ان ها کل مسیر را پاکسازی کرده بودند
    البته همان گونه که می دانی .. من مطالبم را اول در ادیتور وبلاگ می نویسم .. و بعد به سایت منتقل می کنم .. بعلت طولانی بودن .. کلی از پاراگراف های من در بخش پایانی پرید .. !! که مربوط به چگونگی پاکسازی ، انتقال اسرا ممنون حمید عزیزم

    درود بر سربازان دلاور ايران زمين.
    در هياهوي سهم خواهي هاي سياسي، نام و ياد دليرمرداني كه بي ادعا وجب يه وجب خاك اين سرزمين رو پاس داشتند، هرگز از دل هايمان پاك نخواهد شد. اين سرمايه گرانقدر رو به سرباز كهنه كار ميهن، جناب مدرسي تبريك مي گم.
    پاسخ
    افشین عزیز و گرامی
    فدای مهر و محبت قلب بزرگ شما بشم
    من به عزیزان هموطنی چون شما افتخار می کنم
    پاینده و تندرست باشید

    دوست عزیز و نازنینم جناب آوالانچ گرامی
    با پوزش فراوان از شما ، به خاطر عدم دقت و توجه ام به کامنت های جعلی .. !! نمی دونم شما هم متوجه شدید و کامنت کذایی را خواندید یا نه ... !!؟ چون فردی با امضای شما برایم کامنت فرستاده بود ! راستش با مشاهده اظهار نظر سیاسی ، کلی متعجب شدم .. !! چون مطمئن بودم شما هم مثل بنده آدم سیاسی نبوده و نیستید .. ! به همین جهت من بخش سیاسی آن را حذف کرده و کلی هم ظاهرآ از شما عذر خواهی و پوزش طلبیدم .. !! یک ساعت بعدش همان شخص مجددآ برایم با نامی دیگر کامنت گذاشته بود که ... ایول جناب مدرسی .. ایمان اوردم که آدم سیاسی نیستید .. ! من برای این که شما را آزمایش کنم با نام آقای آوالانچ که می دونستم شما با هم خیلی صمیمی هستید ، چند سطر مطلب نیمه سیاسی نوشتم .. مطمئن بودم شما با تغیراتی منتشر می کنی .. اما وقتی دیدم کل آن را حذف کردی ، شرمنده شدم ... ! و به همین دلیل کامنت بعدی را با همین نام برایتان نوشتم ... !!
    *****
    آوالانچ جان می بینی با چه مشکلاتی مواجه هستم .. !!؟ لذا من هم کامنت قبلی فرد یاد شده را ( باوجودی که نظرات سیاسی اش را حذف کرده بودم )و هم آخرین کامنت او را که حاوی عذر خواهی بود حذف کردم .. باور کن دعا می کردم شما نخوانده باشی .. !! چون همین دو مثقال آبروی ما هم نزد شما می رفت .. !! البته طرف در همان کامنت گاف داده بود .. و در زیر نظراتش نامی دیگر نوشته بود ، ولی من به دلیل احترامی که برای شما قائل هستم ، زیاد شک نکردم .. !! به هر حال امید عفو دارم ..
    ممنون از شما

    جناب مدرسی عزیز
    مثل همیشه از خوندن مطالبتون لذت بردم!الان ساعت40/4صبحه که من تازه این مطلبو تموم کردم!جالبه که فردا ساعت 10صبح تدریس دارم ولی بس که مطلب گیرا بودهنوز بیدارم!
    مثل همیشه موفق و پیروز باشید
    پاسخ
    سروز گرامی جناب رضای نازنین
    برای بنده جای بسی افتخار است که دوستان فرهنگی و فرهیخته ای چون جنابعالی از نوشته های بنده تعریف می کنید ... البته همان گونه که قبلآ هم عرض کردم ، من صرفآ یک راوی ساده هستم .. ماجرا ها و عمل دلاوران رزمنده ما جذاب و دلنشین است
    از شما به خاطر حضورتون صمیمیانه سپاسگزاری می کنم
    بدرود

    سلام به عمو بهروز جون گل گلاب.شرمنده.این جوری نگام نکنید که خودم از شرم خیس عرقم.میدونم بی معرفتم بی قیدم و... ولی باور کنید خیلی دوستون دارد.راستی تا یادم نرفته((تولدتون مبارک)) میدونم خیلی دیر شده ولی باور کنید مشغول امتحانات بودم و هستم.باور کنید بعد از خستگی فروان ناشی از درس خوندن این پست حسابی حالمو جا آورد.عمو جون باور کنید حس غرور و وطن پرستی رو دوباره تو دلم زنده کردید.از همه سربازان این ملت متشکریم.
    خیلی خیلی دوستون دارم
    راستی عمو جون اگه نوشتهای یا خاطره ای مثل این پست دارید دریغ نکنید.
    شرمنده که دیر به دیر میام ولی بیادتون هستم
    دوستون دارم خداحافظ
    پاسخ
    به به .. پسر عزیزم اسی جان نازنین .. خوبی پسرم ..؟
    من اصلآ دلخور نیستم اسی جان .. خودت گفتی که مشغول امتحانات و درس و مشق هستی .. حتمآ یادت رفته بود .. !! مهم این است در قلبمون جایی برای دوستان داشته باشیم .. من مطمئن هستم که شما هرگز بنده رو فراموش نخواهی کرد .. هم چنان که من نخواهم کرد
    اسی جان .. خوشحالم که از این پست طولانی خوشت اومد
    ما همه مدیون سربازان قهرمان ایران هستیم
    مواظب خودت باش .. ممنون از کامنت

    سلام جناب مدرسی ، در مورد کامنت جعلی به نام دوستتان . . .
    از این موارد زیاد پیش می اید ، بالخره دنیای مجازی است دیگر و کاریش نمیتوان کرد ، بنده قبلا یمبار در یکجا بدجوری چوب این قضیه را خوردم البته راه حل ساده ای دارد و آن این است که دوستانی که زیاد به شما ارادت دارند و زیاد کامنت میگذارند و شما با اطمینان تمام نوشته های آنها منتشر میکنید (حتما شما ایمیل اختصاصی این عزیزان را دارید) از آنها خواهش کنید که در ابتدای کامنت خود یک کلمه خاص یا عدد رمز که فقط شما دو نفر از آن مطلعید بگذارند که شما با خیال راحت از صحت هویت فرستنده مطلع شوید ، البته هنگام درج کامنت آنرا قطعا پاک خواهید کرد . . .

    باور کنید اقای مدرسی این مسئله علاوه بر اینکه انرژی زیادی را از شما تلف میکند تا کامنت واقعی و جعلی را از هم تشخیص دهید خدای ناکرده یک وقتی ناخواسته باعث رنجاندن و شکستن دل کسی میشود که جبران آن به سادگی میسر نمیباشد
    پاسخ
    کیوان عزیز و نازنینم
    با سپاس فراوان از شما و راه حل منطقی که ارائه دادی .. راستش من اصلآ دلم نمی آید کامنت خواننده ای را پاسخ ندهم .. و حتمآ شاهد هستی .. علی رغمی که بار ها عنوان کرده ام که کامنت هایی که با فونت لاتین نوشته می شود را پاسخ نمی دهم .. اما وقتی با چنین کامنت هایی مواجه می شوم ، به حرمت وقتی که برای نوشتن صرف کرده است .. وظیفه خودم می دونم جواب اش را بدهم .. اگر چه واقعآ برای من خیلی دشوار است .. و چشمانم به سختی می بیند اما همان گونه که عرض کردم .. وجدانم اجازه نمی دهد
    اما من راه حل بهتری را در نظر گرفته ام .. و آن این است که کامنت های سیاسی و توهین امیز رو از سوی هر کسی باشه ، حذف کرده و در ادامه از او پوزش هم می طلبم .. !!! این جوری دیگه خیالم راحت است که موردی پیش نخواهد امد .. البته روش شما خیلی عالی است .. اما چون من اخلاق خودم رو می دونم ... بهتره که فقط نظرات سیاسی و توهین امیز رو حذف کنم
    ممنون از شما و کامنت شما

    جناب مدرسي با سلام و خسته نباشي مطلب عالي ولي خيلي طولاني بود.
    موفق باشي
    پاسخ
    با سپاس از شما
    عزیزم .. من به خواست دوستان و خوانندگانم به این سبک می نویسم
    ضمن این که ماجرای تاریخی به این مهمی ، خلاصه تر از این نمی شد نوشت
    ممنون از شما

    این سرهنگ کرمشاه هندی یک شخصیت واقعی است؟اگه هست چرا اون اخرین عملیاتش بود؟
    پاسخ
    امیر جان من که در همون اول پست توضیح دادم که .. اگر چه نام " کرمشاه هندی " در این پست اسم مستعاری برای جناب سرهنگ تکاور ما است ، اما این نام در حقیقت در زندگی واقعی جناب سرهنگ نقش خاطره انگیزی داشته است . و از من خواست برای زنده نگاه داشتن یاد و خاطره کرمشاه هندی ، در این مطلب استفاده کنم .. پس شخصیت واقعی وجود داشته ، منتها با نام مستعار خاطراتش رو بیان کردم .
    باز هم در همان ابتدای عرایض ام اشاره کردم .. او سوابق خدمتی بالایی داشته و در اوایل انقلاب بازنشسته شده بود . اما به دلیل آغاز جنگ و ضرورت نیاز به تخصص بالایش ، مجددآ برگشته بود .و حضور فعال و افتخار امیزی در عملیات های برون مرزی داشت .. اما این که چرا اخرین ماموریت اش بود ، چون می خواست استراحت کنه .. این رو دیگه ازش نپرسیدم .. !!! به هر حال بیش از حد توان اش در ارتش خدمت کرده بود
    ممنون از شما

    سلام، شما ماشاالله هر پست وبلاگتون به اندازه چند پسته!
    ضمنا هنوز هم مشکل مشاهده عکسها وجود داره. در همین پست چند تا از عکس ها مشاهده نمی شه.
    در مرورگر فایرفاکس هم امکان ارسال نظر وجود نداره (دکمه ارسال دیده نمی شه)

    پاسخ
    کاوه عزیز و نازنین
    با تشکر از شما و توضیحاتی که نوشتی .. راستش از این که چرا تصاویر مشکل داره ، من اطلاع دقیقی از دلایل آن ندارم .. من هم با این مشکل گاهی مواجه می شوم .. اما با رایت کلیک روی تصویر و انتخاب گزینه .. شو پیکچر ..بلافاصله تصویر دیده می شود .
    در باره مرور گر ها به دلیل این که من از فایرفاکس استفاده نمی کنم ، هیچ شناختی از آن ندارم .. واقعآ عذر می خواهم
    اما در مورد طولانی بودن مطالب .. راستش رو بخواهی برای من هم ساده تر است که کوتاه نویسی کرده و زود سر و ته مطلب رو هم بیاورم .. !! اما هرگاه کمی پست کوتاه بوده ، دوستان گله فرموده که حیف کم بود .. !! به عبارتی این نظر خوانندگان است که طولانی باشد .
    همه می دونند حذف تصاویر و کوتاه نویسی چقدر کارم رو آسان می کنه .. و حتی می توانم روزی یک پست منتشر کنم ..
    به هر حال اگه دوستان نظرشون این باشه که کوتاه بنویسم و برای مطالب هیچ تصویری را طراحی نکنم .. مطمئن باشید این کار را با کمال میل انجام خواهم داد .. ممنون از شما

    خيلي وقت بود بنا به دلايلي نتونسته بودم از سايتتون بازديد كنم خوشحالم هنوز مثل هميشه سرحال از خاطراتتون مينويسيد مثل قبلنا
    پاسخ
    بابک عزیز و نازنین
    من هم متقابلآ خوشحالم که بعد از مدت ها دوست نازنینم رو زیارت می کنم .. بابک جان ابراز محبت خوانندگان فهیم و بزرگوار تعهد و عشق و علاقه ام رو به سایت و کار شبانه روزی تشویق می کنه ..
    ممنون از شما و حضور صمیمی ات

    با سلام خدمت عمو بهروز گلم
    با خوندن این مطلب واقعا لذت بردم! تک تک صحنه های این درگیری و عملیات مهم رو مثل یک فیلم می شد به راحتی توی ذهن تجسم کرد
    خیلی ناراحتم از اینکه کارگردان هایی که موضوع 8سال جنگ رو برای فیلمشون انتخاب می کنن ناشیانه این جنگ رو به تصویر می کشند!و حتی در برخی موارد وهم انگیز به تصویر می کشند! ولی امروز با خوندن این مطلب به جرات می تونم بگم تمامی احساسات شما اعم از غرور و شوق و شعف و ... رو به وضوح لمس کردم.
    همیشه پیروز باشید
    پاسخ
    جناب دریایی گرامی
    واقعآ خوشحالم که این گونه هموطنان عزیز و بزرگوارم با خواندن تاریخ دلاورمردی های رزمندگان شجاع در جنگ هشت ساله با عرق ،احساس غرور می کنند . و به نیکی از پرسنل ارتش یاد می کنند
    بله امیر جان .. حق با شماست مشکل ادبیات دفاع مقدس و فیلم ها و سریال های آن ، به استثنای یکی دو کار ، بقیه ضعف ساختاری و نگارش دارند .. به همین دلیل فاقد جذابیت های لازم است ..!! البته در حوزه های متعددی برای حفظ این ارزش های ناب تلاش هایی می شود . اما همان گونه که در این پست هم اشاره کردم ، خود محوری و عدم تعریف از نقش های مثبت سایر یگان های درگیر ، باعث این مشکل شده است . تنها راه در شرایط فعلی ، یک کاسه کردن عملیات ها و بازنویسی از زوایای مختلف همراه با یگان ها و نهاد های مختلف است .. که در ان صورت مطمئن هستم جواب خواهد داد
    ممنون از شما و حضور پر مهرتون

    سلام كاپيتان
    بازهم يك خاطره بسيار جالب حال ما را جا اورد . راستي كاپيتان يه سوال به نظرت هنوز هم چنين كماندوهايي وجود دارند راستش رو بخواهيد من جوابش رو نميدونم
    اروزي شادابي تان را دارم
    پاسخ
    عباس عزیزم بی نهایت خوشحالم که مورد توجه شما دوست نازنینم قرار گرفت .. عباس جان الان تکاوران و کلاه سبز های ما در نیروهای دریایی و زمینی و حتی سپاه به برکت پشت سر گذاشتن 8 سال جنگ نابرابر و پیروزی بر آن ، نیروهی جوان بسیاری را آموزش داده و به جرآت می توان ادعا کرد که تکاوران امروزی خیلی قوی تر و با تکنیک تر از سلف گذشته خود هستند .. این رو از من سربازکهنه کار قبول کن
    موفق باشی

    دوستان با پوزش فراوان در صورت امکان دیگه کامنت نگذارید .. چون در شرایط پاسخگویی نیستم
    ممنون از همه

    سلام کاپیتان
    امیدوارم حالت هر زوز بهتر بشه. نوشتم رضا از شیراز که بشناسی چونکه اسم رضا زیاده. در هر صورت کاپیتان من واقعا لذت می برم این خاطرات عالی رو می خونم. دمت گرم صد دفعه
    راستی کاپیتان به نظر من ما در حق جنگ ظلم کردیم با وجود اینکه بهترین فیلم های جنگی هالیوودی ده در صد این عملیات محتوا ندارن ببنین به قول بقیه دوستان چه فیلم هایی می سازن. به قول یکی از بچه های هم کلاسی آدم میخاد بعد دیدن فیلم هاشون تفنگ ورداره بره برای آمریکا بجنگه.
    در هر صورت کاپیتان به ما هم که شماره تو ندادی.باشه اشکال نداره. حالا من تو ایمیل پیشنهاد ها و انتقاد هام رو که گفته بودم براتون می فرستم.
    بازم قربون مرامت
    دستت رو می بوسم بهروز خان
    پاسخ
    قبل از هر چیزی رضا جان عزیزم .. من روی ماه شما پسر عزیزم رو می بوسم بعدش .. شما من رو خیلی شرمنده مرام و بزرگواری ات می کنی .. پسر عزیزم رضا جان نازنین .. باور می کنی من اصلآ به خاطر ندارم شما کی از بنده تقاضای شماره تلفن فرمودی .. !!؟
    ضمن این که شرافتآ عرض می کنم .. موبایل بنده همیشه خاموش است .. !! تنها دلیل این کار این است که من اغلب شب ها تا صبح .. بعضی اوقات تا نزدیکی های ظهر بیدار مونده و به کارهای سایت ، ، جستجو برای تصاویر لازم ، تلفیق و طراحی پوستر ها ، آپلود آن ها ، نگارش مطب جدید ، پاسخ به کامنت های انبوه وبلاگ و سایت و از همه مهم تر سیل بی شمار ای میل که باید به همه آن ها پاسخ دهم .. به همین خاطر روزها می خوابم .. و موبایل ام رو خاموش می کنم .. ضمن این که مدت هاست از همه بریده ام .. به خاطر بیماری .. مشکلات روحی ، و تنها جایی که هر یکی دو هفته یک بار سر می زنم ، به منزل دخترم در کرج است .. که بخاطر دیدن نوه های دوقلویم می روم .. !! تازه وقتی برمی گردم .. حجم کامنت ها و ای میل ها تصاعدی افزایش یافته که اکثر کامنت ها مربوط به مطالب بسیار قدیمی است .. بله پسرم .. اون عزیزانی که گله می کنند چرا جواب به ای میل ام ندادی و ... باید بدانند واقعآ نمی رسم . اما سر فرصت حتمآ یکایک ان ها را پاسخ خواهم داد .. به عنوان مثال عرض می کنم .. من قبل از رفتن به کرج از دوستان خواهش کردم مدتی کامنت نگذارند .. باورت می شه چند تا کامنت در این دو روز تلنبار شده است .. !!؟ خب همه این ها رو باید پاسخ بدهم .. تعهد دارم
    به هر حال ممنون از شما و محبتی که به حقیر داری

    درودبرجناب مدرسی
    وای که عجب عملیاتی بود. دم همه دلاوران ارتش وسپاه ودلاوران غارغارکان .) .) گرم همراه با بارش عرق .) .)
    لطفا اعصابتون روبخاطربعضی از مسائل داغون نکنید(اونیکه باید اعصابش ناراحت باشه ما جوونا هستیم بخدا داریم می سوزیم.ازهمه چیز....)
    کاپیتان دیروز تو یه سایت عکس سه تا هرکولس رو با یه بالگرد شنوک دیدم که تو یه فرودگاه سرسبز وکنار دریا توایران پارک شده بودند.آیا ماتو شمال فرودگاه عملیاتی داریم که هرکولس ها اونجاباشند؟
    iranian-airforc.blogfa.com
    دوست دارم به اون خدا.........
    به اون خدای عاشقا............
    بدرود ای قهرمان باحال وتوپ جنگ
    پاسخ
    پسر عزیزو نازنینم مسعود جان گرامی
    خوشحالم که از شرح یکی از عملیات های دلاور مردان ارتش و سپاه خوش ات اومده است . مسعود جان اعصاب من ریشه در خیلی چیزها دارد .. بی خیال ..!! در باره هرکولس هایی که در شمال دیدی .. اولآ ما در اغلب استان های کشورمون فرودگاه های عملیاتی داریم .. ضمن این که نه هرکولس و نه شنوک نیاز به فرودگاه های عملیاتی ندارند .. !! و همه جا می توانند فرود آیند .. تازه از کجا معلوم جنوب نبوده است .. !!!؟ البته همان طور که گفتم برای این دو پرنده هیچ فرقی نداره ..ما ماموریت های زیادی به فرودگاه های شمال کشور داشتیم .. مسعود عزیزم .. دوستی و عشق دو طرفه است .. من هم به همون خدایی که نام بردی عاشق یکایک هموطنان مخصوصآ دوستان خوب سایت ام هستم .. موفق باشی پسرم

    استاد مدرسی عزیز جواد هستم از نیشابور.
    شما و دلاور مردان ارتش و سپاه باعث افتخار تمام ایرانیان هستید. من در زمان انجام این عملیات 6 ساله بودم و هیچ درکی از جنگ نداشتم اما حالا که وقایع و مستندات عملیاتها و ماموریتهای اون زمان اونهم از زبان خود قهرمانان این عملیاتها رو میشنوم و می خونم از صمیم قلب به خاطر تموم از جان گذشتگیهایی که شما و تکاوران غیور و فرماندهان و ... انجام دادید تا کسانی مثل من راحت زندگی کنند و جان و ناموسشون از دست دشمن بعثی در امان باشند تشکر می کنم . باور کنید که اشک تو چشام جمع شده و احساس غرور می کنم . استاد مدرسی و تکاوران غیور و همه رزمندگان ارتش و سپاه وقت به خاطر همه چیز ممنونم.
    پاسخ
    جواد عزیز و بزرگوارم
    از این که با یکی از دوستان جوان و مهربانم از خطه خراسان آشنا شده ام ، بسیار خوشحالم .. ما تقریبآ با هم همشهری هم هستیم .. گرچه همه انسان هستیم و این تقسیمات صرفآ جغرافیایی است .. !! جواد نازنیم ..باور کن بار ها اشاره کرده ام که بنده در جنگ کار خاصی انجام نداده ام .. هر ان چه کرده ام ، وظیفه ام بوده است .. و قهرمان واقعی شما ملت عزیز بودید که هیچ گاه حمایت و پشتیبانی خودتون رو از رزمندگان وطن دریغ نکردید .. در ضمن پوشیدن لباس مقدس سربازی این تعهد را ایجاد م کند که در راه وطن جان خود را از دست بدهیم .. پسر عزیزم .. برای بنده که سربازی کوچک از خانواده ارتش محسوب می شوم ، از شما جوان نازنین که به ارزش های کشورت و دفاع مقدس حرمت قائلی ، صمیمانه قدر دانی و تشکر می کنم .. به شما پسر خوبم افتخار می کنم
    مواظب خودت باش .. سلام و درود بنده رو به دوستان خونگرم نیشابوری برسون .. حق نگهدارت باد

    شرمنده واسه کامنت قبلی اسمم
    alireza.mainzer
    هستش
    psymfm.ah@gmail.com
    معذرت می خوام فراموش کردم
    پاسخ
    علیرضا جان نازنین
    اشکالی نداره عزیزم .. گاهی همه ما دچار فراموشی می شویم
    باز هم از ارسال تصویر به ان زیبایی که گویای کهکشان بالای سرمون بود ، از شما دوست خوبم صمیمانه تشکر و قدردانی می کنم
    ایزد یکتا نگهدارتان باد

    سلام عموجان
    فيلم نامه اي كه در پاسخ به آقاي سپند به آن اشاره كرديد را با نام حمل 34 فرشته در دو پست منتشر نموديد. ضمن اينكه آن موقع هم به قطع ارتباط با جناب حاتمي كيا اشاره كرديد و من هنوز در تعجب هستم كه چرا اين رابطه كاري ادامه نيافت.
    اگر نظر من به عنوان يك آدم هيچكاره را بپرسيد بايد بگويم بهتر بود شما در اين خصوص از ايشان پيگيري مي نموديد. دليل من هم اين است كه در اين رابطه كاري ،نفعي براي شما وجود نداشت كه پيگيري آن لطمه اي به حرمت شما بزند. آنچه در اين ميان از بين مي رود انتقال خاطرات ناب دفاع مقدس به نسل هاي بعدي است كه به نظر من ارزش يك تماس جهت پيگيري را دارد. (باز هم تاكيد مي كنم كه اين فقط نظر من به عنوان يك آدم هيچكاره است و شما صلاح مملكت خود را بهتر از هركس مي دانيد)نتيجه اين ديدگاه اينست كه خاطراتي نظير حمل فرشتگان و عمليات مرگبار تكاوران تنها در اينترنت باقي مي ماند و حداكثر 10 هزار نفر آنرا مي خوانند و فيلمهاي آبكي (كه مي توانم ده ها نمونه از آنها را مثال بزنم) به عنوان دفاع مقدس ساخته مي شود كه باعث خنده بينندگان و تضعيف جايگاه رزمندگان مي شود. (تنها استثنا در ميان فيلمهاي دفاع مقدس ساخته هاي استاد حاتمي كيا مانند ديده بان مهاجر مي باشد)
    در پناه حق
    پاسخ
    حمید عزیزم .. بله حق باشماست . ولی در صورتی باید من این کار را می کردم که هیچ خبری از ایشان بعد از ارسال به دستم نمی رسید .. !! ولی همان گونه که اشاره کردم .. ایشان مرتب برای حقیر پیامک فرستاد .. ولی افسوس گوشی من قادر به خواندن نبود ... البته من خنگ این موضوع رو بعدآ متوجه شدم .. که دیگه فایده نداشت . تلفن های همراه محدودیت حفظ پیامک ها را دارند .. بگذریم . .. در مورد فیلم های دفاع مقدس نباید تقصر ها رو صد در صد به گردن کارگردان ها و فیلمنامه نویس ها انداخت .. چون همان طور که اشاره کردم منابع دفاع مقدس ما جزیره جزیره است .. و هر نیرو برای خودش رویداد ها را آرشیو کرده و به صلاحدید خود تبلیغ و قسمت هایی رو بزرگنمایی می کند .. که ریشه در حفظ اسرار نظامی است .. که در اصل باید این کلیت اسرار مورد بازبینی قرار گیرد .. باید کمیته ای دلسوز وقایع رو بررسی کرده و بخش هایی که جنبه محرمانه دارد و یا قراره در عملیات های دیگر در آینده استفاده شود را حفظ کرده و بقیه را رویش کار فرهنگی کنند .. مثلآ تاریخ نگار جنگ در هوانیروز و نیروی هوایی ، زمینی و یگان های مختلف سپاه را جمع اوری کرده و بر اساس تقویم روزانه از ابتدای جنگ همه را به طور جامع بازنویسی نمایند .. چون همان گونه که اشاره کردم سازمان های عقیدتی سیاسی هر یک از نیرو ها ریز عملیات ها و روزنگار جنگ را باید داشته باشند .. و تیمی از خبره ترین وقایع نگار ها .. این رویداد های تاریخی را یک کاسه نمایند .. دقیقآ عین کارگاه های فیلمنامه نویسی .. روی تک تک روز ها .. یا تک تک عملیات ها مانور داده و همه را با هم لحاظ کنند .. من حتی معتقدم بخش های خصوصی هم می توانند دست به کار شده و این کار مهم ارزشی کشور را برای نسل های آتی انجام دهند .. منابع ان ها می تواند استاد و کتاب هایی باشد که به صورت انبوه با عناوین مختلف درج شده اند .. حاصل کار را در اختیار کارگزدان های دفاع مقدس قرار دهند .. آنگاه خواهید دید که بهترین و جذاب ترین محصول سینمایی یا تلویزیونی خلق خواهد شد .. ما در قضاوت هامون باید خیلی دقت کنیم .. من به شخصه فیلم هایی که در ژانر یا محوریت نیروی هوایی ساخته می شد ، شاهد بودم علی رغم حضور خبره ترین استاد خلبان های سی - 130 باز هم فیلم دارای اشکال اساسی بوده .. از جمله به حمله به طبس می شود اشاره کرد .. من در جلسه نقد و بررسی این فیلم در جشنواره مجر شرکت کرده و به عنوان یک منتقد سینمایی از آقای شمقدری سئوالاتی را مطرح کرده و از او پرسیدم مثلآ .. ما در هرکولس هامون فلان سیستم رو نداریم .. چرا شما که این فیلم را با هدف بین المللی به دو زبان تهیه کردید ، به این نکات اساسی دقت نکردید .. !!؟ شاید باورت نشه .. ایشان در پاسخ به پرسش های بنده .. اولآ موضوع رو به شوخی تلقی کرده و با خنده گفت .. این آقا خبرنگار حتمآ پدرش خلبان بوده است .. !! و در ادامه گفت ما بهترین استاد خلبان هرکولس را به عنوان مشاور در اختیار داشتیم .. حق با او بود . و من آن استاد را می شناختم از دوستانم بود . همیشه برایم معما بود .. بعد ها که تجربه ام بالا تر رفت .. و بیشتر با تولیدات سینمایی آشنا شدم ، فهمیدم اون مشاور ها هیچ تقصیری ندارند .. چون در جریان تولید نیستند .. در تدوین خیلی صحنه ها حذف می شود .. یا فیلمنامه با آن چه به روی پرده در نهایت می رود خیلی فرق دارد .. مهم ترین مسئله .. سکانس به سکانس تهیه کردن بخش های مختلف فیلم ، باعث عدم درک خروجی نهایی می شود .. فقط در ذهن کارگردان است که کل ماجرا در روی میز تدوین شکل گرفته شده و از میان راش های متعدد یکی برگزیده می شود .. !! من این قضیه را به عنوان مثال عرض کردم .. که متوجه بشوید همه چیز زنجیر وار به هم ربط دارند .. باید هر حلقه این زنجیر را از فیلمنامه گرفته تا کارگردانی و تدوین و تبلیغات به صورت حرفه ای و کامل تهیه و پرداخته شود .. نباید دشمن را احمق فرض کرد .. چون ان ها واقعآ احمق و ترسو نبودند .. بلکه به دلیل مشاوره و حمایت قدرت های غربی بسیار تکنیکی و قوی بودند .. اما متآسفانه در اغلب فیلم های دفاع مقدس چهره آن ها غیر واقعی و شکستنی به تصویر کشیده شده است .. !! بله حمید جان
    باید همه آستین ها رو بالا زده و رشادت و دلاوری های فرزندان این مرز و بوم را در جنگ هشت ساله به شکل واقعی و در خور توجه برای نسل های آینده ثبت کرد . و همان گونه که در حرف های خودمونی همین پست اعلام کردم ... تک محوری و یک بعدی بودن تبلیغات مشکل اساسی ادبیات دفاع مردانه و مقدس ماست
    از شما دوست بسیار خوبم بسیار سپاسگزارم ... و در خاتمه امیدوارم پاسخ و شرایط ام را در باب ارتباط با استاد بزرگوارم جناب حاتمی کیا عزیز متوجه شده باشی .. و باز هم تکرار می کنم .. اگه او عکس العمل نشان نمی داد ، من وظیفه داشتم ارتباط برقرار کنم .. اما مشکل این بود که فونت پیامک های دریافتی او را تشخیص نمی دادم .. پس مشکل از سیستم خودم بود نه طرف مقابل .. ممنون از شما و سپند عزیزم که بحث جالبی رو آغاز کردید . و صادقانه اعتراف می کنم .. من ارزش فراوانی برای نوع کامنت ها قائل هستم .. و دوست دارم بقیه خوانندگان عزیز و جوان هم عقاید سازنده خود رو بیان فرمایند .. چون هر نظر می تونه جرقه ایده بزرگی را بزنه
    ممنون از شما و حضور پر مهرتون

    سلام آقا بهروز خوش تيپ
    اميدوارم حالت خوب باشه و در كنار خانواده ايام خوبي را سپري كنيد.
    همين
    ارادتمند همه خوش تيپ ها
    پاسخ
    فدای آقا رضا جان خوش تیپ و بچه آبادانی عزیزم بشم
    باور کن با دیدن کامنت شما خیلی جون می گیرم .. حالم خوب می شه
    شما من را به یاد آبادان و خرمشهر در زمان جنگ می اندازید که با دفاع مردانه .. غیرت و شرف خودشون رو به جهانیان ثابت کردند
    من مخلص همه هموطنان آبادانی و خرمشهری هستم
    سر سبز و پاینده باشی

    سلام عمو جون
    حالتون چطوره؟خوبید انشاالله؟
    عمو جون تازگیا با دو نفر از افسران سابق نیروی هوایی به اسامی سرهنگ حسن دهری و سرهنگ بهروز نائبی به نوعی همکار شده ام و توی یک شرکت باهم کار میکنیم.خیلی از شما براشون حرف میزنم .
    چند روزی بود به اینترنت دسترسی نداشتم به محض رسیدن به اردبیل رفتم سروقت سایت وقتی دیدم آپ کردید خیلی خوشحال شدم .
    ارادتمند : بابک معترض
    پاسخ
    دکتر جان عزیز و گرامی
    باور کن خیلی خوشحال شدم که با دو نفر از همکاران نیروی هوایی کار می کنی .. خدا قوت
    راستش من هم از این که مدتی از شما بی خبر بودم ، احساس نگرانی می کردم
    بی نهایت خوشحالم که حالت خوب و روزگار بر وقف است
    شاد و پایدار باشی
    سلام و درود بنده را به همکاران محترم برسون
    ممنون از کامنت

    بهروز خان سلام دوباره
    کاپیتان دربست من مخلصت هستم
    خیلی خوب و کامل به من جواب دادی. این کامنت رو گذاشتم ازت تشکر کنم و لازم هم نیست جواب بدی.
    دوباره بابت جواب کاملت ممنون
    هم اتاقی ها هم عرض ادب و سلام دارن مخصوصا یکی از هم اتاقی ها که مشهدی هم هست.
    کاپیتان مخلصتم خداییش
    حالت هم خوب میشه غصه نخور
    پاسخ
    ممنون رضا جان .. انجام وظیفه بود
    به دوستان سلام مخصوص برسون
    سپاس از این که به بنده لطف دارید

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35