درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  ناگفته های جنگ ...

یادی از دوران جنگ و مقاومت

 

2moam54hmol5qr99728s.gif

Small---22.jpg (2) Small---2.jpg

y3qpb8toex3mxnp7q24m.jpg

هفته قبل وقتی به کامنت های خوانندگان در پست آخر پاسخ می دادم .. دوست نازنینی به نام " دریا " ضمن تبریک هفته دفاع مقدس اشاره به ماجرای جوان سیه چرده خرمشهری کرد .. ! وای اگه بدونید چه غوغایی در دلم ایجاد شد !؟ به همین دلیل تصمیم گرفتم به مناسبت این هفته پست ویژه ای منتشر کنم . البته همه یاران قدیمی می دانند من اصلآ عادت به درج تبریک و تسلیت برای مناسبت ها ندارم . زیرا معتقدم در رسانه ای که خاطرات شخصی درج می شود ، باید از این گونه اظهار نظر ها پرهیز کرد . اما قضیه جنگ فرق می کند . اما متآسفانه به دلیل سرعت پائین اینترنت و مشکلاتی که برای سایت بلاگفا به وجود امده بود ، موفق نشده و برای فراموشی مشکلات راهی کرج شده تا لااقل دیداری با نوه های شیطونم داشته باشم .. از دیروز که بر گشتم تا حالا سرگرم نگارش " ناگفته های جنگ " هستم . امیدوارم مورد قبول شما یاران قرا گیرد ..

تصمیم داشتم بعد از پایان ماه مبارک رمضان که باافت چشمگیر خوانندگان همراه شده بود .. فاصله انتشار مطالب را به حداقل رسانم . و شاهد بودید که نخستین گام ها را هم در این راه برداشتم . اما متآسفانه به دلیل مشکلاتی که نام بردم این مهم انجام نشد .. از طرفی قصد داشتم هفتم مهر ماه به خاطر سالروز سانحه هواپیمای سی - ۱۳۰ حامل فرماندهان نظامی در کهریزک ، ضمن نگارش مجدد این حادثه تحلیلی بر دلایل سقوط از زاویه تگاه شخصی خودم انجام دهم . لذا با توجه به فاصله دو روز مانده به زمان فوق ، انتشار پست یاد شده  تقریبآ منتفی است ! مگر این که استقبال از مطلب فوق کافی بوده و ضمنآ مطلب بخش انگلیسی جناب صادقی هم اماده باشد .. !! به هر حال اگر این قول بنده عملی نشد ، لطفآ به حساب تنبلی نگذارید .. چون قبلآ دو بار به این مسئله پرداخته ام .

کلام اخر این که ... به دلیل مشکلاتی که بر شمردم با کمال شرمندگی موفق به پاسخ کامنت های وبلاگ " دل نوشته ای یک کهنه سرباز " نشدم . که بدینوسیله از یکایک آن عزیزان پوزش خواسته و قول می دهم فردا به همه ان ها پاسخ دهم . در پایان به اطلاع دانش اموزان علاقه مند به علوم پروازی در  پایه های اول ، دوم و سوم می رسانم که هنرستان " هوانوردی مجمع صنعت " برای دوره جدید ثبت نام می کند . به گفته مسئولان این هنرستان آخرین مهلت پانزدهم مهر ماه است . ضمنآ به دانش اموزانی که از این سایت معرفی شوند ، تخفیف ویژه تعلق می گیرد ..

Test Baner.gif

توجه - توجه - توجه - توجه

Tabligh.jpg

به دانش آموزان معرفی شده سایت  تخفیف ویژه تعلق می گیرد .

 مرکز آپلود عکس ایرانی  

(2) Start.jpg

نقبی به گذشته ....   

هرگز ایام قبل از جنگ را فراموش نمی کنم .. تا دلتون بخواد خودم را با رفتن به پرواز های طولانی خفه می کردم !! تنها دلیل این کارم به سال های آخر رژیم شاهنشاهی بر می گردد ! براتون نوشتم که قبل از انقلاب در عملیات و دیسپچ پایگاه یکم مامور به خدمت بودم ! البته گاه گداری پرواز می رفتم .. اما به دلم نمی چسبید .. چون دغدغه این را داشتم که به موقع به شیفت ام برسم ! به محض این که انقلاب شد از آشفتگی اوضاع سوء استفاده کرده و به واحد اصلی خودم یعنی خط پرواز برگشتم  .. !! بقدری بگیر و به بند و شعار های سیاسی بود که کم تر کسی از من در باره دلیل برگشت ام پرسید ! تازه همکاران استقبال هم کردند ..! چون سرشون با عزل و نصب و تسویه حساب و شوراهای فرماندهی حسابی گرم بود .. و برای من که ادم غیر سیاسی بودم ، بهترین موقعیت برای جبران زمان از دست رفته بود ! جالب این که روز ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ پرواز به جزیره کیش داشتم ! و کلی از سران حکومت نظامی از جمله سرلشگر بدره ای با ما بود ! از شانس بد من موتور قارقارک مون خراب شد ! روز بعد با هواپیمایی که برای ما قطعه اورده بود به تهران برگشتم ! یادش بخیر یک همکار بنام " حسن مشروطه " داشتم که به اتفاق شیفت می دادیم . طفلک خونه اش در " چاردانگه " واقع در جاده ساوه بود که اگر به سرویس نمی رسید ، بیچاره می شد ! به همین دلیل من خیلی رعایت اش را می کردم .. وگرنه می تونستم تا تعمیر هواپیمای خودمون در کیش می ماندم ..! اما جالب تر این که .. وقتی روز ۲۲ بهمن نزدیکی های اصفهان رسیدیم .. عملیات اعلام کرد .. ساعت حکومت نظامی تغیر کرده و از ساعت ۴ بعداز ظهر شروع می شود .. به همین دلیل طبق دستور فرمانده پایگاه از هر جایی اومدید ، برگردید !! البته ما چون کارت تردد حکومت نظامی داشتیم ، رادیو را خاموش کرده و در تهران فرود امدیم .. که همان روز انقلاب شد .. ! و چند روز بعدش به خاطر مسایلی که رخ داد ، با خوشحالی رفتم خط پرواز .. !! 

 یک پارانتز در جاده خاکی .. !!

 با اجازنون می خواهم هم جاده خاکی رفته و هم پارانتز بی مورد باز کنم ..!! صحبت از کارت تردد حکومت نظامی شد .. اگه بدونید شب ها و در ساعات حکومت نظامی چه حالی با این کارت ها که اگه اشتباه نکنم امضای تیمسار اویسی را داشت می کردیم .. !! یه وقت فکر بد نکنید .. با اون کارت ها می رفتیم خارج از نوبت بنزین می زدیم ! آخه شرکت نفت اعتصاب بود و بنزین حکم طلا را داشت ! ولی برای ما که مجوز ویژه داشتیم .. محدودیتی نداشت و خارج نوبت سوخت می زدیم ! رفتار همه از بقال سرکوچه مون گرفته تا شاطر بد عنق محله با من به سبب همون کارت کذایی خیلی خوب و صمیمی شده بود ! بگذریم .. در روزگاری که در عملیات پایگاه یکم مامور به خدمت بودم ، از ان جایی که ادم خیلی شکمو و پر خور بودم مدیریت بوفه ساختمان دیسپچ را به عهده داشتم ! چند تا سرباز آن را اداره می کردند .. ! راستش را بخواهید چون آدم شاه دوستی بودم ، تمثال بزرگ اعلیحضرت همایونی را به دیوار بوفه نصب کرده بودم .. ! و از ان جایی که تو باغ تظاهرات ضد رژیم نبودم اصلآ فکرش را نمی کردم حکومت پهلوی سرنگون بشه ، آن را تا روزی که رفتم پرواز کیش برنداشتم ! روز بعد وقتی به تهران نشستیم .. چند ساعت بعدش انقلاب شد ! روز بعد که طبق معمول رفتم محل کارم ، دیدم جا تره و بچه نیست !! به بهانه عکس شاه بر دیوار ( که اون موقع گناه نا بخشودنی محسوب می شد ) کل بوفه با تمام خوراکی ها و حتی وسایل اش به غارت رفته بود .. ! تازه آقایونی که این کار را انجام داده بودند ، تهدید ام کردند که به بهانه حمایت از خاندان پهلوی و طاغوتی بودن قصد اعدام ام را دارند .. !! این بود که دیگه ماندن جایز نبود .. و چه جایی بهتر از واحد سازمانی خودم و پرواز با سی - ۱۳۰ که دیگه برام عقده شده بود .. و به خاطر دغدغه شیفت حال نمی کردم .. !!

ایام قبل از جنگ ...  

 علاقه شدید به پرواز ، تهدید جدی همکاران انقلابی در عملیات باعث شده بود که به هیچ عنوان روی زمین بند نباشم ! و مرتب به ماموریت های طولانی مثل جزیره کیش ، چابهار و غیره بروم ! جاتون خالی همه انقلابی شده بودند .. ! همه با هم بحث می کردند .. در همین بحث و جدل های روزانه همکاران بود که با مرحوم " آلنده " صادرات مس شیلی ، سیاست فیدل جان ، مبارزه چه گورا و مانیفست کمونیست های شوروی و غیره نا خواسته آشنا شدم .. !! در همین ایام بود که با واژه " امپریالیسم " و " صهیونیسم " و استعمار و استحاله و خیلی چیزهای دیگر آشنا شدم .. !! لذا برای گریز از اظهار فضل بعضی همکاران که یعضی هاشون یک شبه انقلابی شده بودند ، برای ادم غیر سیاسی چون من پرواز بهترین هدیه بود .. و این بود که هر روز به پرواز می رفتم ..  البته شیطنت ام را هم داشتم .. ! و سعی می کردم فشار سیاسی ناخواسته را با سر به سر گذاشتن با همکارانم خنثی کنم ! در این ایام بود که بچه ها با توجه به تفکراتی که داشتند و یا به آن رسیده بودند ، به دسته های چند نفری تقسیم شدند ! و به اصطلاح تبدیل به جزیره های متعددی شدیم .. !! گروه مومن های خالص یک گروه شدند .. حزب الهی ها گروه دیگر .. قدیمی ها یک سو ، افراد کم سخن و جدی به  سویی دیگر ..!  آدم های بگو بخند و به اصطلاح بی خیالی چون من ، گروه خودمون رو تشکیل دادیم .. !! البته به این دسته بندی ها یک گروه دیگر را هم که بنده خدا ها از ورامین می آمدند و به " دسته دهاتی ها " معروف بودند را هم اضافه کنید .. ! گروه قدیمی ها و پیشکسوت ها هم عالم خودشون را داشتند .. که هر یک پنهان از چشم بقیه با گروه های همفکر خود ارتباط داشته و به آن ها خط می دادند .. !! خلاصه برخورد اندیشه روزانه بچه های هر گروه برای خودش عالمی داشت .. تمام آتش ها از گروه ما بیرون می امد .. و سعی می کردیم همه را به جان یک دیگر بیندازیم .. !! این روند تا روز اول جنگ ادامه داشت ... !!  

شوک بزرگی به نام جنگ !

در باره نخستین روز جنگ و غافل گیری مردم در مطالب قدیمی ام اشاره شده است . اما آن چه که روی آن تاکید بسیار دارم .. جو نامطلوب و عدم اطمینان به ارتش به ویژه پرسنل نیروی هوایی در بین مردم بود ! به طوری که بعد از شلیک اولین بمب به پایگاه یکم ترابری و شهادت " دامغانی " یکی از نجیب ترین پرسنل خط پرواز سی - ۱۳۰ ، سیل مردم خشمگین به سوی پایگاه سرازیر شد .. ! آن ها به گمان انجام  کودتایی دیگر با چوب و چماق و چهره هایی عصبی وارد پایگاه شدند ..!! حتی حضور پرسنل دژبان در مقابل گیت اصلی پایگاه یکم ترابری که به در سی - ۱۳۰ معروف بود ، مانع از سیل خشمگین مردم به رمپ پرواز نشد .. ! آن ها با دیدن شعله ور شدن بعضی هواپیما ها و محل برخورد راکت در پارکینگ خودرو های پرسنل بلافاصله متوجه قضیه شده و با شرمساری این بار به کمک به پرسنل نیروی هوایی شتافتند و انصافآ هم در جا به جایی هواپیما های سبک از جمله جت فالکون ها که اون موقع هنوز به آشیانه انقلاب منتقل نشده بود ، کمک شایانی کردند .. در حقیقت اولین تآثیر مثبت جنگ .. اتحاد و همدلی مردم و از همه مهم تر بازگشت حس اعتماد به ارتشیان و پرسنل نیروی هوایی بود . اعتمادی که در طول هشت سال دفاع مردانه به عشق و احترام بدل شد .. دومین تآثیر مثبت آن ، محک زدن چهره بچه ها بود ! خوب یادمه که روز نخست جنگ خیلی از پیشکسوت ها و قدیمی های خط پرواز که بازنشسته شده بودند ، لباس پوشیده و به جوان تر ها پیوستند .. در کم تر از یک هفته ، تعداد انگشت شماری از ان ها که صرفآ اهداف مادی به خط پرواز کشانده بود ، از وحشت و ترس ماموریت های خطرناک مجبور به بازگشت شدند ! ولی آن هایی که ماندند مردانه یاری رساندند ..

8.jpg

اخلال و خرابکاری و شایعات مربوطه ..!

 در باره هشت سال دفاع مقدس و نقش همه آحاد مردم در آن سخن زیاد رانده شده است . من هم به سهم خود در باب پرواز های جنگی و مشاهداتم از جبهه های جنگ خاطرات فراوانی درج کرده ام . لذا  در این پست قصد دارم از زاویه دیگری مشاهدات و تحلیل شخصی ام را بیان کنم . نخستین مسئله ای که از همان هفته های نخست جنگ چهره کریه و خائنانه خود را نشان داد ، حضور افراد فریب خورده و حتی مغرض به استقلال کشور بود که در لباس خودی و در مقام ستون پنجم به دشمن خدمت می کردند .. !! دوستانی که اوایل جنگ را به خاطر دارند حتمآ یادشون است که اون زمان چهره واقعی گروهک ها و اهداف شوم ان ها برای مردم هنوز افشا نشده بود ! و آن ها آزادانه در خیابان ها به فروش نشریات احزاب خود و تبلیغ بر علیه جنگ می پرداختند .. ! خیلی از جوانان ما در همان ایام گول تبلیغات مسموم آن ها را خورده و به دام شیطانی آن ها گرفتار شدند .. ما ضربات زیادی از این افراد خوردیم .. یکی از کار های گروهک های مغرض ایجاد شایعات دلسرد کننده بود ! روزی نبود که در همین نیروی هوایی خودمون شایعاتی مبنی بر همکاری بعضی فرماندهان رده بالا با رژیم صدام دهان به دهان نشود !! و آدم واقعآ گیج می شد که کی خادم و چه کسی خائن است !!؟ آن ها با متشنج کردن اوضاع سعی در مایوس کردن مردم و پرسنل ارتش را داشتند .. همزمان رادیوی عراق هم با پخش برنامه های فارسی و جعل اخبار سعی در پیشبرد اهداف تعریف شده خود را داشتد .. هرگز لحن گویندگان این رادیو  خطاب به خلبانان نیروی هوایی را فراموش نمی کنم .. با اعلام مختصات و بیان دستور العمل ها سعی در ترغیب بچه ها را داشتند .. انگار همین دیروز بود .. مجری از خلبانان می خواست با ریختن بمب های خود در بیابان از طریق هدینگ اعلام شده و تکان دادن بال ها ، اپروچ به فرودگاه های دشمن را اجرا کنند ... !!     

 خاطراتی با خلبانان شکاری ..

وقتی چشمان خود را بسته و به هشت سال جنگ با عراق فکر می کنم ، روز ها و ماه ها ی نخست جایگاه ویژه ای در خاطرات و ذهن ام از ایام جنگ دارد . به عبارتی سوای مسئله ترس و عدم اگاهی ، این دوره را می توان سرشار از تجربه و پختگی به حساب آورد . راستش رو بخواهید به فکر هیچ یک از ما خطور نمی کرد که یک روزی ممکنه این گونه بی رحمانه کشور عزیزمون مورد تخت و تاز و دشمنی خونخوار قرار گرفته و ما مجبور شویم برای استقلال و آزادی خاک و ناموس مان این گونه شجاعانه رو در روی آن ها قرار گیریم .. ! خوشحالم که افتخار اولین پرواز بعد از جنگ را به عهده داشتم . ماموریتی که با عنوان " طرح گسترش " قرار بود به خاطر حفظ و امنیت  هواپیماهای هرکولس ، تعدادی به مشهد اعزام شده و از آن جا به منطقه جنگی اعزام شوند .. هیچ گاه ۹ روز اول جنگ را که ماموریت به بوشهر و خارک و امیدیه بود را فراموش نمی کنم .. وای چقدر اولش می ترسیدم .. با به صدا در امدن آژیر قرمز و صدای وحشتناک رگبار ضد هوایی و شیرجه میگ ها به روی پایگاه بوشهر و ریختن بمب ، مرگ را علنآ به چشم خودم می دیدم  .. !! اما واکنش قهرمانانه خلبانان شکاری بوشهر که در حقیقت ما میهمان آن ها بودیم  خونسردی و ایثار شبانه روزی آن ها در مقابله با میگ های عراقی ، از همه مهم تر اسکان همافران و متخصصان فنی در شیلتر ها و تعمیر هواپیما ها در زیر رگبار بمب و گلوله ها باعث شد ترس ام از جنگ ریخته شود .. اما بی خبری از همسر و تنها فرزندم بهاره که اون موقع سه ساله بود بد جوری آزارم می داد ..! اما وقتی با چشم خود دشواری کار بچه های پایگاه بوشهر ، امیدیه و خارک را می دیدم ، مشکل فکری خودم را خیلی پیش پا افتاده می دیدم ... ! 

 7.jpg

سه سانحه فراموش نشدی ...  

اگه بخواهم منصفانه هشت سال جنگ با عراق را برای خودم طبقه بندی کنم ، به سه دوره متفاوت تقسیم می شود . دوره اول - ایام غلبه بر انواع ترس ( از خود جنگ گرفته تا مرده !! ) ، آموزش و پختگی نظامی است . دوره دوم - تسلط بر تاکتیک های دشمن ، احساس آرامش بخاطر نجات جان مجروحان جنگی ، تبدیل به یک نظامی حرفه ای شدن ! دوره سوم - عادی شدن شرایط ، لذت بردن از پرواز ، حضور در ماموریت های خطرناک با ریسک بالا .. ! که در باره هر یک از دوره های فوق کلی حرف و خاطره دارم . اما غمناک ترین اتفاق در ایام جنگ با عراق ، سوانح هوایی بود ! که در میان همه آن ها ، تحمل سه سانحه خیلی برایم سخت و دردناک بود .. سه حادثه ای که در هر یک از آن ها به نوعی نقش داشتم ! اولی ( که هفتم مهرماه سالگرد آن است و قراره در یک پست مستقل یاد آن ها زنده کنم ) سقوط هواپیمای فرماندهان نظامی در منطقه کهریزک (  اینجا و  اینجا  ) است . دومین سانحه ای که خیلی برایم عذاب اور بود ، سقوط هرکولس در نزدیکی باند کرمانشاه بود . که با شلیک اشتباهی به دست خودی ها ساقط شد ! (  اینجا و اینجا  ) سانحه آخر ، برخورد سی - ۱۳۰ به کوهی در نزدیکی باند زاهدان بود .. ! این آخری به دلیل این که تعین هویت شهدا را زنده یاد تیمسار دادپی به من واگذار کرده بود ، خیلی داغونم کرد .. !   ( اینجا  ) .. و همان گونه که در هر پست شرح داده ام ، در هریک از این سه سانحه به نوعی نقش داشته و قرار بود که من در آن هواپیما ها باشم .. ! البته سایر سوانح هوایی هم برایم خیلی دردناک و فاجعه بود .. زیرا خانه دوم ما اداره یا بهتره بگم خط پرواز سی - ۱۳۰ بود و ما سال ها با یک دیگر دوستانه زندگی و پرواز کرده بودیم .. خیلی سخت بود که صبحانه با عزیز ترین دوستت بخوری و ساعتی بعد خبر شهادتش رو بشنوی .. واقعآ سخت بود ..

 لذت نجات جان رزمندگان ...

در تحلیلی که داشتم .. اشاره به لذت نجات جان رزمندگان کردم . باور کنید از این که می دیدم به عنوان یک انسان بعد از سال ها خوردن و خوابیدن ، تحمیل هزینه های کلان به خاطر انواع آموزش در خارج و داخل کشور ، سفر  به اقصی نقاط جهان ، دریافت حق و حقوق قابل توجه و ..الخ  بالاخره وجودم باعث انجام کار مفیدی چون نجات جان مجروحان جنگی می شود ، قلبآ احساس آرامش می کردم . به همین دلیل در اغلب پرواز هایی که به مناطق جنگی داشتم ، احساس مسئولیت کرده و خودم شخصآ در حمل مجروحین به داخل هواپیما به بچه های ستاد تخلیه کمک می کردم .. و در پاسخ کسانی که می پرسیدند .. قربان شما چرا زحمت می کشید !؟؟ با افتخار می گفتم .. حتی اگه یک دقیقه زودتر از منطقه پرواز کرده و این طفلکی ها را به بیمارستان برسانیم ، ممکنه همین یک دقیقه برای نجات جان بعضی ها خیلی مهم و حیاتی باشد .. ! و این مسئله واقعیت داشت . چون شاهد بودم خیلی ها به خاطر گذشت طولانی زمان تا رسیدن به داخل هواپیماهای سی - ۱۳۰ ، در آسمان جان می باختند ! و این خیلی دردناک بود . در طول این هشت سال خاطرات خیلی زیادی در حمل و جابه جایی رزمندگان داشتم .. یادم می آید بعضی از ان ها بقدری دارای روحیه قوی و بالایی بودند که موقع اعزام به جبهه ها به شوخی به ما می گفتند .. شما ما را عمودی می برید و افقی بر می گردانید .. !! که کنایه به زمان مجروح شدن و حمل بر روی برانکارد بود .. !

5.jpg

پرواز با تکاوران قهرمان ..  

باور کنید غرور آفرین ترین پرواز و ماموریت های جنگی ام با کماندو ها و تکاوران ارتش بود . این را بدون اغراق می گویم . در میان انواع ماموریت های مختلفی که در ایام جنگ داشتیم ، ماموریت های مشترک با این عزیزان و یاد آوری کار هایی که بایستی انجام می دادند برایم غیر قابل تصور بود . نفس گیر ترین ماموریت های برون مرزی که هر لحظه اش همراه با ریسک بالا بود ، با این قهرمانان همراه بوده است . تجسم کنید هواپیمای غول پیکری چون سی - ۱۳۰ با سی - چهل نفر تکاور با کلاه های کج و لباس پلنگی در حالی که صورت خود را به مانند فیلم های هالیوودی با رنگ های سبز و مشگی به اصطلاح استتار کرده اند ، در شبی تاریک و سرد در سکوت مطلق رادیویی وارد خاک دشمن شده و پشت مواضع دشمن تا دندان مسلح آن ها را با چتر پیاده کرده و سپس در ارتفاع پائین در نقطه مورد نظر که قبلآ توسط رزمندگان خط شکن و بچه های اطلاعات و عملیات پاکسازی شده فرود آمده و در تاریکی مطلق در کابین با نور کم سو به ساعت مچی نگریسته تا طبق برنامه و نقشه محاسبه شده ، دقایقی دیگر به یاری موشک های آتش زا ( جئتو ) منطقه را ترک نمایی .. !! و مدام دغدعه نرسیدن تکاوران را داشته باشی .. که طبق برنامه توافق شده اگر به موقع نیامدند هواپیما باید منطقه را ترک کند .. !! یا همین التهاب را در ماموریتی دیگر با تکاوران قهرمان برای نجات جان آس ترین خلبان نیروی هوایی که گرفتار دشمن بعثی شده است ، تجربه کنی .. واقعآ کار این دلاوران خیلی ستودنی است . هزاران افسوس که به خاطر رعایت اسرار نظامی مجاز به شرح جزئیات نیستم .. اما برای درک بیشتر از ماموریت های محوله به نیروهای ویژه ، توجه شما را به نوشته یکی از همین قهرمانان که به صورت کامنت برایم ارسال کرده بود ، جلب می کنم ...

 zoxowhvn07ow08v9yfm5.jpg

شرح ماموریت یک تکاور گمنام ...

با سلام حضور جناب مدرسی بدلیل مسائل امنیتی و حضورم در ارتش از بیان نام عذر می خواهم:
راستی بیان خاطرات انسان را سر زنده می کند . همانطور که قبلا" گفتم بنده در زمان خدتمتم در یکی از تیپ های نیروی های ویژه ماموریتی جهت شناسایی و انهدام مخازن سوخت نیروهای دشمن بعثی که سوخت مورد نیاز قوای زرهی دشمن را تامین می کرد. به من و تیم من محول شد با رعایت اصول حفاظتی و انتخاب بهترین و زبده ترین نیروها و بررسی نقشه منطقه مورد نظر طرح ریزی عملیات را شروع کردیم بررسی عملیات و نقشه ها و نقش آن مخازن سوخت در تامین قوای زرهی دشمن و فشار بر رزمندگان در جبهه ها ما را بر آن داشت تا عملیات را با وجودی که احتمال بازگشت نزدیک صفر بود را به هر قیمت ممکن انجام دهیم طرح ریزی عملیات پایان یافت و گروه 10 نفره ما متشکل از متخصصین زیده در زمینه انفجار و رزم کوهستان و بیابان بود نقطه مورد نظر ما در قلب خطوط دفاعی دشمن و در جایی که دشمن حتی به فکرش هم نمی رسید تا به نقطه مورد نظر حمله ای صورت بگیرد با هماهنگی با فرمانده محترم هوانیروز قرار شد تا دو فروند بالگرد یکی اصلی و دیگری ذخیره با بهترین خلبانان برای عملیات به یگان معرفی شوند که این امر هم به حمداله صورت پذیرفت و دو تن از بهترین خلبانان ارتش ما را در این عملیات همراهی می کردند در ضمن قرار شد تا فانتوم های پایگاه هوایی همدان سر دفاع ضد هوایی دشمن را گرم کنند تا ما با خیالی آسوده از مرز بگذریم با توکل به خداوند متعال و توسل به ائمه اطهار عملیات را با رمز نیلوفر آبی و با کد البرز آغاز گردید کلیه درجه ها و اتیکت ها کنده شد و مهمات لازم برای عملیات در اختیار اعضای تیم قرار گرفت با گذشتن از زیر قرآن و سوار شدن به هلیکوپتر اصلی و استارت غول آهنی که روزی در خدمت منافع جهانخواران بود و اکنون در زیر پای بهترین مردان خدا قرار گرفته بود و از این بابت به همنوعان خود می بالید که به جای نوای ننگین قتل و کشتار نوای دلنشین دعای توسل را به جان می خرید و نیروهایی که روزی عده ای گمان می کردند با شروع جنگ فرار را بر قرار ترجیح می دهند . اکنون با بالی که آنها را تا پیش خدا برده بود مشغول مناجات با خدا بودند و فرشتگان درگاهش به حال آنها غبطه می خوردند از همدیگر حلال بود می طلبیدند با گذر از نقطه صفر مرزی و اعلام خلبان نیروها آماده نبردی شدند که شاید هیچ بازگشتی از آن نبود با اعلام وضعیت عادی هلیکوپتر ذخیره راه خود را به خاک وطن پیش گرفت و ما همچنان پیش می رفتیم با گذر از میان کوهها و قلل سر به فلک کشیده به نقطه ایستایی رسیدیم و همه نیروها با پیاده شدن از هلیکوپتر به سوی سرنوشت نامعلوم دنیوی و آشکار اخروی خود حرکت کردند

 تاریکی هوا بهترین فرصت برای عملیات بود با هماهنگی با خلبان هلیکوپتر قرار شد تا ایشان فردا راس ساعت 5 بامداد در نقطه ایستایی منتظر ما باشد حداکثر 5 دقیقه و کد فرود ما هم ایجاد یک فلاش به صورت ضربدر باشد با حرکت به سوی هدف که در 50 کیلومتری ما قرار داشت با سرعت هر چه تمام تر عملیات برون مرزی ما آغاز شد 4 ساعت طول کشید تا ما به نقطه مورد نظر برسیم نیروهای دشمن در تاریکی شب به خواب عمیقی فرو رفته بودند با شناسایی منطقه مورد نظر 6 نفر از نیروها برای خفه کردن تیربارها و گشتی های دشمن عازم پایگاه های متحرک دشمن شدند این نقطه در جایی قرار داشت که امکان حمله هوایی به آن را غیر ممکن می کرد و دشمن بهترین جا را برای این کار برگزیده بود زیرا از دسترس تیز پروازان ما خارج بود در عرض 30 دقیقه کلیه منطقه پاکسازی شد و هر شش نفر از رزمندگان نقطه آلفا بازگشتند سپس مرحله دوم عملیات شروع شد باید در اسرع وقت کلیه مخازن و تانکرها بمب گذاری می شد قرار بر این بود که بمب ها و مواد منفجره در جایی قرار گیرد که دشمن بویی از استفاده از آنها نبرد در صورت شناسایی جهت اطمینان در هر یک از باکس ها یک خرج رادیویی قرار داده شد تا در صورت لو رفتن و با انتخاب بنده بمب ها منفجر شود عملیات بمب گذاری نیز با یاری خداوند متعال به خوبی انجام شد و دشمن بعثی بدون هیچ گونه اطلاعی از بلایی که تا چند ساعت دیگر به سرش خواهد آمد در خواب خوشی فرو رفته بود این را هم بگویم دشمن یکی از بهترین تیپ های تکاور خود را در پایگاه مذبور مستقرر کرده بود ولی غیرت ایرانی همه آنها را ناکام کرد دیگر درنگ جایز نبود تنها 30 دقیقه تا انفجار باقی بود و نیروها که حالا سبکتر شده بودند با تمام توان شروع به برگشت به نقطه دلتا با حداکثر توان شدند در حال برگشت بودیم که انفجار مهیبی که ناشی از انفجار مواد منفجره بود منطقه را مثل روز روشن کرد باور کنید قدرت انفجار به حدی بود که من که آخر از همه در حال حرکت بودم گرمای شدیدی را در پشت خود احساس کردم حسن ختام عملیات ما درگیری با یک گشتی عراقی بود که با کشته شدن شش نفر از نیرو های دشمن همراه بود تاریکی شب سبب شده بود دشمن نتواند از گشت هوایی بهره ببرد ولی تجهیزات مدرن هلیکوپترهای ما امکان پرواز در شب را برای یکسری از هلیکوپترهای ما فراهم می نمود ر موعد مقرر در نقطه دلتا با ارسال رمز به بالگرد خودی و تایید آن همه ده نفر سوار بر مرکب آهنین خود و خوشحال از ضربه ای مهلکی بر پیکر دشمن بعثی وارد شده بود به آغوش میهن بازگشتند و برگ زرین دیگری بر افتخارات نیروهای ویژه ایران افزود. از آن ده نفر سه نفر به افتخار شهادت نائل آمده اند دو نفر جانباز سرافراز میهن هستند و تنها من روسیاه که لیاقت شهادت و جانبازی در راه وطن را نداشتم در حال خدمت هستم و تا چندی دیگر بازنشسته خواهم شد. موفق و پیروز باید. / با تشکر از این افسر قهرمان ...

ماموریت های مشترک با شکاری ها ....  

 بدون اغراق امنیت کلیه ماموریت های نظامی ما به مناطق جنگی و بدون داشتن کوچک ترین دغدغه مزاحمت های میگ های عراقی را باید مدیون دو عامل دانست . نخست مدیریت فرماندهان عالی رتبه در ستاد های جنگ و مشترک و برنامه ریزی دقیق این سربازان گمنام ، که با رعایت تمام اصول ایمنی و برنامه ریزی های بدون عیب و نقص امینت آسمان ما را با ارنج انواع هواپیماهای شکاری و خفاش تآمین می کردند . و متآسفانه کم تر در رسانه های خبری یادی از این بزرگواران شده است ..  عامل مهم حضور مقتدرانه هواپیماهای شکاری و رعب و وحشتی که خلبانان ایرانی بر دل عراقی ها به وجود اورده بودند .. با نگرشی دقیق به چگونگی نبرد های الکترونیک در ایام جنگ با عراق خواهیم دید که حتی حضور یک فانتوم غیر مسلح که در حال پرواز تمرینی بود هم سبب وحشت مدرن ترین شکاری ها مسلح به انواع سلاح های کشنده شده بود !  یک مورد از این اتفاق برای خود بنده در یکی از ماموریت هایی که به اهواز داشتیم رخ داد .. و در شرایطی که میگ عراقی روی هواپیمای ما که بر حسب روزگار یکی از عالی ترین مقامات آن ایام درون هواپیما بود ، بر روی ما لاک کرد ! هنوز لحظاتی از اعلام این وضعیت از زبان ناوبر ما نگذشته بود که با کمال تعجب مشاهده کردیم شکاری مسلح عراقی به سرعت از کنار ما گذشت .. ! هنوز در باره چگونگی این اتفاق نادر در شوک بودیم که استاد خلبان شکاری به سخن آمده و در پیامی  رمز دار به ما حالی کرد که هیچ وسیله دفاعی نداشته و صرفآ در حال پرواز آموزشی بوده است !! از این اتفاقات تاریخ جنگ خیلی به خود دیده است ...

 وقتی خفاش آواکس را خفه می کند .. !!

 فراموش نکنیم ان چه من در این پست بیان کردم ، صرفآ گوشه ای از دلاور مردی های پرسنل هوایی در زمان جنگ است .. صد ها برابر بیشتر از این رشادت ها بر روی زمین در نبرد های کلاسیک و تن به تن به وقوع پیوسته است . اما اتفاقی که همه کارشناسان غربی را شگفت زده کرده و صدام حسین را به مرز جنون کشاند ، نا کار آمدی مدرن ترین هواپیمای جاسوسی امریکا که به " آواکس " معروف است و با صرف میلیون ها دلار باج سبیل دادن به یانکی ها در عربستان مستقر شده بود تا با دادن گرا های پروازی هواپیماهای شکاری ایرانی ها بر آنان غلبه کرده و ننگ و خفتی که بابت شکست های پی در پی متحمل شده بود را به نوعی جبران کند .. ! اما این خواب و رویای شیرین یک هفته هم دوام نیاورد ..!! و با درایت فرماندهان عالی رتبه ارتشی و تدوین طرح های گوناگون با حمایت هواپیما های خفاش رویای صدام به کابوسی وحشتناک بدل گشته و باعث شد آواکس آمریکایی با تمام تبلیغات و توانایی ها مغلوب ترفند های ایرانیان به خصوص هواپیمای خفاش ما که در شکل و شمایل یک هرکولس معمولی در  آسمان ظاهر می شد ، شود ! پرسنل فنی و با تجربه مستقر در هواپیمای خفاش قادر بودند کلیه حرکات   نظامی عراقی ها را زیر نظر داشته و به قول خودشون به محضی که یک خلبان عراقی دگمه استارت هواپیمایش را فشار می داد ... بلافاصله فرماندهان جنگ و شکاری های گشت هوایی از آن آگاه شده و با اتکاء به مهارت فردی خلبانان ایرانی ، مدرن ترین شکاری های عراقی را حتی میراژ های پیشرفته فرانسوی را در آسمان کله پا کرده و خواب را از همه دشمنان گرفت ..  

 6.jpg

پیروز های خیره کننده ...  

واقعآ حیف است ادم سخن از جنگ هشت ساله با عراق به میان اورد .. ولی از پیروزی های خیره کننده نیروهای ایرانی حرفی نزند .. !! همه خوانندگان ماجرای حمله به دور ترین پایگاه های مهم و استراتژیک عراقی ها را به خاطر دارند .. مخصوصآ با ساخت و نمایش فیلم " حمله به اچ - ۳ " گوشه هایی از این حماسه را به تصویر کشاندند .. به جرآت می توانم ادعا کنم ..  ده ها و حتی صد ها ماموریت برون مرزی در طول جنگ داشتیم که هر یک دارای حساسیت های خاصی است .. در این میان نباید از نقش برادران هوانیروز و حضور مقتدرانه ان ها در تمام جبهه ها و نقش حماسی آنان به سادگی گذشت . این عزیزان از حمل مجروحان از پشت خاکریز های گرفته تا حضور در عمق خاک دشمن و مقابله رو در رو با قوای بعثی و نبرد های جانانه همیشه سربلند بوده اند .. و ملت ایران همیشه مدیون فرزندان خلف خود بوده است و به یکایک ان ها افتخار می کند

نقش حساس نیروهای پدافند ...

اگر چه من قصد ندارم یگان ها و نیروهای شرکت کننده در جنگ و نقش تآثیر گذار ان را معرفی کنم .. اما واقعآ بی انصافی بزرگی است که یادی از پرسنل قهرمان و دلاور پدافند در ایام جنگ نکنیم . این دلاور مردان حتی در زمان صلح هم در سخت ترین شرایط خدمت و زندگی در کوه و بیابان های کشور حضور یافته و از کیان مملکت پاسداری می کنند . باور کنید به زبان آسان می آید .. همیشه در حال ماموریت و نقل مکان از پایگاهی به پایگاه دیگری هستند .. تجسم کنید این عزیزان بر خلاف بقیه نظامی ها که با پایان ساعات اداری با سرویس یا وسیله نقلیه به منزل نزد خانواده برگشته و استراحت می کنند ، هفته ها در بدترین شرایط جوی در خارج از مرکز و خانه و کاشانه خود خدمت می کنند .. و در زمان جنگ بار حساس دفاع از وجب به وجب خاک و مراکز نظامی ، اقتصادی ، صنعتی و .. به عهده آنان است . بنده به شخصه بر دستان یکایک این قهرمانان که عمر خود را صرف دفاع از کشور عزیزمان می کنند با افتخار بوسه می زنم .. و به ایرانی بودن خودم می بالم ...  

یک اعتراف صادقانه ...  

صادقانه عرض می کنم ، اگه یکی از من بپرسد .. تا یک صحنه  از ناب ترین لحظات جنگ را به اختیار خودم انتخاب و بازگو کنم ، بی اختیار یاد چهره مظلوم آن جوان رزمنده مجروح خرمشهری در روز فتح خرمشهر افتاده و با چشمانی اشکبار و قلبی مملو از درد به شرح آن لحظه پرداخته و می گویم .. هرگز تا پایان عمرم نگاه مشتاق آن جوان سیه چرده را که در ردیف جلو و نزدیک پلکان کابین روی برانکارد به حالت خونین و نالان در شرایطی که سرمی به دستش وصل بود را فراموش نمی کنم .. او در حالی که لبخند تلخی به لب داشت از من پرسید .. جناب سروان آیا نمی دانی که خرمشهر آزاد شده یا نه .. !!؟ و من که عجله برای ترک اهواز داشتم .. پرسش او را به حساب هذیان گذاشته و اهمیت ندادم .. و شاید هم در ته دل به این پرسش بچگانه او خندیدم ..! زیرا به خوبی می دانستم فتح خرمشهر با آن لایه های دفاعی و تیر چه های تیز اهنی که در اطراف آن برای جلوگیری از فرود چتربازان کاشته اند .. و تسلیحاتی که در پادگان حمید در اختیار دارند .. محال است فتح شود .. !! ساعاتی بعد وقتی به حکم ستاد تخلیه اهواز بر فراز آسمان زیبای شهر تبریز نزدیک می شدیم تا مجروحان را تحویل دهیم .. با کمال ناباوری  وقتی رادیوی هواپیما صدای مارش نظامی را قطع کرده و با خوشحالی وصف ناشدنی اعلام کرد که خرمشهر آزاد شد .. نمی دانم چرا بی اختیار چهره آن جوان کم سن و سال خرمشهری جلوی چشمم آمد .. !! به خود گفتم .. به محض نشستن یادم باشه تا این خبر خوش را به او بدهم  تا شاید زودتر خوب شود ... اما وقتی موتور های سی - ۱۳۰ خاموش شد و قدم به خارج از کابین گذاشتم .. او را دیدم که با آرامش خاصی به خواب رفته است .. ابتدا دلم نیامد بیدارش کنم .. اما طاقت نیاورده و صدایش زدم ... اما با کمال تآسف دیدم طفلکی شهید شده است .. !! وای اگر بدونید چه حالی شدم .. !!؟ هنوز هم با گذشت سال ها وقتی چهره و لبخند اشتیاق آمیز او را به یاد می اورم ، بی اختیار مثل همین حالا اشک هایم جاری می شوند .. بله ما مدیون چنین فرزندانی هستیم ..

 

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۳:۳۰ دقیقه بامداد  مورخه پنجم مهر ماه  ۱۳۸۸ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

تسلیت به بابک باریکانی عزیز

۳۱ شهریور ما مصادف با سالروز درگذشت " سرهنگ باریکانی "  یکی از با دانش ترین افسران نیروی هوایی است که در تمام دوران عمر گرانبهای خود در ارتش و دوران بازنشستگی هرگز لحظه ای دست از تلاش برای ارتقای  امینت صنعت هوانوردی برنداشته و با تلاش شبانه روزی خود افتخار خدمت به مردم را داشت . من از سوی خود و خوانندگان محترم به فرزند بزرگوار این عزیز تسلیت می گویم روحش شاد

 ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg

به درخواست خوانندگان محترمي كه گله فرموده بودند اين سايت فهرست مطالب گذشته ندارد ، اين مهم به همت يكي از خوانندگان خوب و پسر عزيزم امير محمود بازيار انجام گرفت .. همچنين بخش قديمي " مطالب گذشته " به انضمام كالبد شكافي سانحه هواپيماي سي - ۱۳۰ كه در شهرك توحيد به وقوع پيوست به اين صفحه انتقال يافت . براي مشاهده اينجا رو كليك كنيد
 
  ztdydlzmcqo2fkjwhto2.jpg
 
 زير نظر : عليرضا صادقي
 این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد  

Kh-59:

The Kh-59 is a Russian TV-guided cruise missile with a two-stage solid-fuel propulsion system and 115 km range. The Kh-59M is a variant with a bigger warhead and turbojet engine. It is primarily a land-attack missile like the American AGM-84E SLAM, but the Kh-59MK variant targets shipping.The Kh-59 missile is somewhat similar in concept to the American AGM-84E SLAM. The initial design was based on the Raduga Kh-58 , but it had to be abandoned because the missile speed was too high for visual target acquisition. The electro-optical sensors were developed in Krasnogorsk.It is believed that development of the Kh-59M started in the 1980s. Details of the Kh-59M were first revealed in 1992. In 1999 a 200 km variant was offered for export as the Kh-59M.The original Kh-59 is propelled by a powder-fuel engine, and incorporates a powder-fuel accelerator in the tail. The folding stabilizers are located in the front of the missile, with wings and rudder in the rear. The Kh-59 cruises at an altitude of about 7 meters above water or 100-1,000 meters above ground with the help of a radar altimeter. It can be launched at speeds of 600 to 1,000 km/h at altitudes of 0.2 to 11 kilometers and has a CEP of 2 to 3 meters. The Kh-59ME has an external turbofan engine below the body just forward of the rear wings, but retains the powder-fuel accelerator. It also has a dual guidance system consisting of an inertial guidance system to guide it into the target area and a television system to guide it to the target itself.Target coordinates are fed into the missile before launch, and the initial flight phase is conducted under inertial guidance. At a distance of 10 km from the target the television guidance system is activated. An operator aboard the aircraft visually identifies the target and locks the missile onto it.Although the original Kh-59 could be carried by the MiG-27 'Flogger', Su-17M3/22M4 'Fitter', Su-24M 'Fencer', Su-25 'Frogfoot' and Su-30 'Flanker' family , it was only fielded on the Su-24M in Russian service.

Source:Wikipedia BY:Alireza Sadeghi

Kh-59MK2 maks2009.jpg

ترجمه فارسی:

موشک "کی اچ-59":

"کی اچ-59" موشک کروز هدایت تلویزیونی ساخت روسیه است که با سیستم هدایت دو مرحله ای سوخت جامد بردی برابر 115 کیلومتر را داراست."کی اچ-59 ام" نمونه ای با سر جنگی بزرگتر و موتور توربوجت می باشد.در ابتدا موشکی برای حمله به اهداف زمینی (نظیر موشک "اسلم" آمریکا) بود اما مدل "کی اچ-59 ام کا" جهت اهداف دریایی ساخته شد."کی اچ-59" تا حدودی شبیه موشک آمریکایی "اسلم" می باشد.طراحی داخلی اولیه بر اساس موشک "کی اچ-58" انجام گرفته اما بدلیل سرعت بالای این موشک برای جستجوی تلویزیونی کنار گذاشته شد.حسگرهای نوری در "کراسنوگورسک" ساخته شدند.طراحی و ساخت "کی اچ-59 ام" در 1980 انجام گردید وجزئیات "کی اچ-59 ام" نخست در سال 1992 فاش شد.همچنین در سال 1999 نمونه ای با برد 200 کیلومتر برای صادر شدن پیشنهاد گردید.موشک "کی اچ-59" اولیه توسط یک موتور با سوخت پودری نیرو می گرفت که با یک شتابدهنده سوخت پودری در دم ترکیب می شد.تثبیت کننده های متحرک در جلوی موشک قرار دارند و بالها و سکان در انتهای آن."کی اچ-59" با کمک یک رادار ارتفاع سنج در 7 متری بالای آب و 100 تا 1000 متری بالای زمین حرکت می کند.این موشک می تواند با سرعتهای 600 تا 1000 کیلومتر بر ساعت ودر ارتفاع 0.2 تا 11 کیلومتری زمین شلیک گردد و دایره خطایی معادل 2 تا 3 متر را دارا می باشد."کی اچ-59 ام ئی" موتور توربوفن خارجی در زیر بدنه و درست جلوی بالهای انتهایی دارد اما شتابدهنده با سوخت پودری را نیز حفظ کرده است.موشک دارای سیستم هدایت دوتایی می باشد که شامل یک سیستم هدایت اینرسیایی جهت هدایت تا منطقه هدف و یک سیستم تلویزیونی برای هدایت تا خود هدف می باشد.هماهنگی با وضعیت هدف قبل از پرتاب به موشک داده میشود و مراحل اولیه پرواز تحت هدایت اینرسیایی می باشد.در فاصله 10 کیلومتری هدف سیستم هدایت تلویزیونی فعال می شود.یک اپراتور که داخل هواپیما می باشد تصویر هدف را تشخیص می دهد و موشک را روی آن قفل می کند.اگرچه "کی اچ-59" میتوانست توسط میگ-27/سوخو-17-سوخو-22/سوخو-24/سوخو-25 و خانواده سوخو-30 حمل شود اما در روسیه فقط در سوخو-24 ام استفاده شد.

منبع:ویکیپدیا گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

 

(2) 1.jpg (2) 2.jpg

4.jpg

3.jpg

Picture

Rhokond.gif

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای  قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  •  ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  •  آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  •  با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )
  • شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا  

    Small---2.jpg

    0vl2xy27t0vezwk1jyux.jpg 

     Next.jpg
     
    نقد و بررسی سریال " گمشدگان " و اهداف پنهان آن
  • تصاویر مستند از یک سانحه  ،به روایت نشنال جئوگرافیک

    نگاهی به زندگی سر گروهبان فاطی ..!!

  •  کالبد شکافی سانحه هواپیمای ۷۲۷ رامسر

     ضربه ای که از بزرگ ترین دروغ خوردم ... !!

     خانم منشی دادگاه و باقی قضایا .. !! 

     و ....

    باز نویسی و تحلیل سانحه هرکولس در کهریزک
     
     به مناسبت هفتم مهرماه  
  •  

     

  • - تعداد بازديد
  • 6135
  • مرتبه

    نظرات

    سلام کاپیتان
    خسته نباشید
    دست گلت درد نکنه با مطالب جدیدتون.
    همیشه پاینده باشید
    پاسخ
    حمید عزیز و گرامی
    خیلی سپاسگزارم . خوشحالم که همچنان خواننده این سایت هستی
    ممنون از کامنت شما
    یا حق

    ( سنترال کلابز )

    چگونه اولین هواپیماهای عراقی منهدم شدند


    درست سر ساعت چهار صبح زنگ خانه به صدادرآمد. آن روز اولین روز مهر سال 1359 بود. روز قبل عراق پایگاه های هوایی ایران و از جمله پایگاه دوم شکاری تبریز را مورد حمله قرار داده بود.
    ما 41 فروند هواپیما را به مقصد «موصل عراق» به پرواز درآوردیم.
    در بازگشت سه نفر از دوستان خلبان ما به دیدار یار شتافته بودند. یادشانگرامی باد. ساعت هشت صبح همان روز به من و سه نفر از دوستانم ماموریت دادند تا به «کرکوک عراق» نیز حمله کنیم. من آخرین خلبان بودم. درست وقتی داشتیم به طرف باند می رفتیم، طنین آژیر قرمز در محوطه به صدا درآمد. با عجله سوار هواپیماهایمان شدیم و شروع به بلند شدن کردیم. درست لحظه ای که من برخاستم پشت سرم باند پروازی مورد هدف هواپیماهای عراقی قرار گرفت.وقتی هواپیما سرعت گرفت، برگشتم تا ببینم کجا را زده اند. دیدم دوهوایپمای عراقی پشت سر من قرار دارند و تیراندازی می کنند. لحظه دشواریبود. یا باید هر چهار بمب خود را رها می کردم. تا هواپیمایم سبک تر شود ویا بگریزم یا این که درگیر شوم. درگیری روی شهر بسیار خطرناک بود.


    با توکل به خدا خود را به سمت غرب تبریز کشیدم. با یک مانور فهمیدم هواپیمای عراقی خلبان کم دانشی دارد. بنابراین با یک حرکت سریع هواپیما و درست در جلوی من قرار گرفت. شروع به تیراندازی کردم. ناگهان دیدم که هواپیمای عراقی آتش گرفت و آسمان آبی یکپارچه شعله ور شد. خلبان عراقی باچتر نجات پایین پرید و در حوالی دهکده «خاصیان» فرود آمد. هواپیمای دوم مرا هدف گرفته بود که باز با مانوری سریع روی دریاچه جزیره اسلامی قرارگرفتم. آن وقت با آخرین توان هواپیما را بالا کشیدم. هواپیمای عراقی با آب برخورد کرد. یک لحظه آب سیاه شد و دیگر چیزی دیده نشد. خواستم بمب ها را اطراف دریاچه ارومیه رها کنم. اما با خودم گفتم که اینها از پول مردم خریداری شده است. رفتم به سوی پایگاه. نشستن هواپیمای مسلح به بمب از نظراصول و فنون پرواز، اشتباه بود و من مجاز به این کار نبودم.
    اما دل به دریا زدم و توکل بر خدا کردم. با چهار بمب و در حالی که باند توسط عراقی ها مورد هدف قرار گرفته بود، روی باند نشستم و در چاله ای که بر اثر بمباران به وجود آمده بود، افتادم. هواپیما حدود دومتر به هوا بلند شد و هر سه لاستیکش ترکید. به هر ترتیب ممکن هواپیما را خارج از باند نگهداشتم و از هوش رفتم. نیم ساعت بعد وقتی به هوش آمدم به فرمانده پایگاه گفتم که دو تا از هواپیماهای دشمن را زده ام و یکی از خلبانان زنده است.فوری با هلی کوپتر به محل درگیری رفتم و دیدم جمعی از مردم خلبان عراقی رامی برند. با دیدن من خواستند حمله کنند که به ترکی حالیشان کردم که خودی هستم.


    از یکی از فرماندهان سپاهی خواستم دستور دهند که دست های خلبان راباز کنند. خلبان با دیدن من انگار دنیا را به او داده اند. از من سیگارخواست به او دادم. شروع کرد به انگلیسی با او حرف زدم. اسمش «هاشم فزع» بود. قامت بلندی داشت و تقریباً دو برابر من هیکل داشت.
    ـ « تو مرا زدی؟»
    گفتم که «بله». به سختی باور کرد. همان شب تلویزیون تبریز خلبان عراقی رانشان داد و با من مصاحبه کرد. از طرف امام (ره) تشویق شدم. و از این که دردومین روز جنگ و نخستین روز حمله ایران توانسته بودم اولین هواپیماهای عراقی را سرنگون کنم، خدای متعال را شکر کردم.

    منبع: خاطرات شهداي آذربايجان شرقي سايت ساجد
    پاسخ
    آوالانچ عزیز و گرامی
    واقعآ آدم لذت می بره این خاطرات مردانه را می خواند
    شما نبودی .. دوستان نگران شده اند
    خدا را شکر که دوباره می بینمت
    ممنون از کامنت انتخابی شما

    آقا بهروز خوش تيپ سلام
    اميدوارم حال خودت و عينك قشنگت رديف باشه.
    دستت درد نكنه كه از خاطرات قشنگت توي جنوب نوشتي. امروز پنجم مهرماه سالروز آزاد سازي آبادانه.جاي شما خاليه. وقتي اين خاطرات رو مي خونم بيشتر قدر شهرمو مي دونم و به آباداني بودن خودم افتخار مي كنم.واقعاً كه مرداي جنگ همين آدمهايي بودن كه الان ازشون هيچ خبر يا صدايي نيست.همتشون قد آسمون بود ولي پاهاشون روي زمين.
    بازم دستت درد نكنه. اينقدر هم واسه ديدنت كلاس بزار تا ديگه نتونيم بيايم سيرت كنيم.
    ارادتمند همه خوش تيپ ها
    پاسخ
    فدات بشم رضا جان عزیزم
    چقدر خوشحالم که سالروز آبادن است .. من عاشق آبادان و مردم مهربان آن دیار هستم
    فدای یکایک مردم عزیز و خونگرم آبادان بشم .. باور کن وقتی خواندم امروز سالروز آبادانه بغض ام گرفت .. با چشمانی خیس پاسخ شما را می نویسم
    برای من هر وجب از خاک کشورم عزیز و گرامی است و مثل ناموس ام می ماند .. قربون ایران .. قربون آزادی خاک ایاران
    رضا جان تاریخ ایران و ایرانی نشان داده هیچ قومی نمی توانند به ذره ای از خاک ما آسیبی برسانند .. ما مردمان غیوری داریم
    رضا جان من از خدا می خواهم یک نشست برگزار باشه .. ولی خودم هر چه فکر می کنم جای مناسبی پیدا نمی کنم
    حتمآ پیدا خواهد شد
    دختر ملوس و نازنین ات را ببوس

    سلام عموجان
    این دفعه هم گل کاشتی...
    یکی دو تا سوال داشتم که احتمالاً برای بقیه هم پیش بیاد.
    اول اینکه این رادیو عراق که ترغیب به پناهندگی میکرد, آیا واقعا بعد از پناهندگی خلبانها (اگه اتفاق افتاده) با اونها رفتار خوبی داشتند یا بد (یعنی کلک میزدن که اونارو به عراق بکشونن و تخلیه اطلاعاتی کنن).
    یکی دیگه هم اینکه, چطور در زمان صلح وقتی یک هواپیما یک ذره هم داخل مرز کشور همسایه میشه اونا سریعا متوجه میشن و بقول شما به ساعت و دقیقه و ثانیه گزارش میکنن ولی در زمان جنگ هواپیمای به اون بزرگی وارد خاک عراق میشه, فرود میاد و ساعتها اونجا میمونه ولی عراقی ها متوجه نمیشن؟
    بعدش اون باندی که تو عراق برای هواپیمای شما ایجاد کرده بودن, چطوری بود؟ چطور شده بود که در طول چندین روز ساختنش عراقی ها متوجه خاک برداری و تسطیح نشده بودن؟
    کماکان برای ارتقا سایتتون در خدمتم!
    ارادتمند علیرضا
    پاسخ
    علیرضا جان عزیزم
    با تشکر از شما و دقت نظری ک به مطالب داری
    پسرم ان چه که من قبل از انقلاب از خدا بیامرز نصرالله بیک یادمه ، یک هفته یا ده روز قبل از شهادتش وقتی به مشهد می رفته ظاهرآ ناخواسته مرز را قطع کرده و هی برگشته به خاک خودمون .. این اتفاق چندین بار ظاهرآ رخ می دهد .. اما چگونه متوجه شدند .. ؟ باید عرض کنم در شوروی سابق تمام مرزها الکترونیکی کنترل می شد اگه پرنده ای عبور می کرد ان می توانستند ببینند و اسکن کنند .. حالا که صحبت از مرز به میان آمد .. بهتره اشاره کنم در نقشه های هوایی خلبانان در کل دنیا از جمله ایران خودمون مراکزی وجود داره که اگر هواپیمایی به ان نزدیک بشه بدون اخطار شلیک می کنند .. !! و این امر در نقشه هوایی خلبانان با علامتی شبیه خط راهن مشخص شده و زیرش نوشته بدون اخطار شلیک می کنه .. یعنی سیستم پدافند آن طوری است هر گونه تجاوز چه خودی و غیر خودی را اتوماتیک دفع می کنه
    اما در باره ایران .. اولآ هواپیمای سی - 130 قادره در زمین معمولی فرود بیاید .. افسوس اجازه ندارم دقیق تر توضیح دهم .. قبلش یک تیم از بچه های خط شکن و اطلاعات سپاه با یکی از خلبانان به منطقه ای که از قبل پیش بینس شده بودند اعزام شده و محل مربوطه را پاکسازی و شناسایی کردند
    هواپیمای هرکولس در ارتفاع پائین از مرز عبور کرده وسپس در نقطه ای که قرار بود پشت دشمن نیرو ها را پیاده و سپس در محل مورد نظر شبانه فرود می آید .. در ارتفاع پائین رادار نمی گیره .. همه این ها قبلآ بررسی شده بود .. وقتی هم موقع ریختن چترباز اگه متوجه می شدند .. با فرود هواپیما دشمن گیج شده بود باور نمی کرد هواپیما باشد .. به حساب خرابی رادار می گذارد .. و بعد هم با کمک موشک هایی که نصب شد سریع بلند شده و در معیت اف - 14 ها راحت برگشتیم .. انشالله روزی فرا می رسد که همه جزئیات را نقل می کنم .. تا به درایت ایرانی ها و فرماندهانی که چنین جسورانه نقشه کشیده و در خاک دشمن نیرو پیاده می کنند آفرین گفت .. راستی یادم رفت بگم .. بعضی از هواپیماهای ما سیستم مخصوصی برای انحراف دارند .. بیشتر شرمنده نمی توانم توضیح دهم

    با سلام حضور جناب مدرسی عزیز و خوانندگان سایت بنده به نوبه خود هفته دفاع مقدس را خدمت شما و کلیه جان بر کفان ارتشی-سپاهیو بسیجی تبریک و تهنیت عرض می کنم امیدوارم روزی برسد که دیگر هیچ نامحرمی جرات نگاه چپ به خاک این مرز و بوم را نداشته باشد و جوانان عزیز ایران اسلامی پاسخ دندانشکنی به یاوه گویی های عده ای از خدا بی خبر بدهند از شما هم بابت نگارش این مطلب زیبا تشکر می کنم در پناه حق موفق باشید.
    پاسخ
    به به .. جعفر خان گرامی
    حال شما چطوره .. !!؟ نگران حال و روز شما بودیم قربان
    خدا رو شکر توفیق دیدن شما را بار دیگر یافته ام
    جعفر خان نازنین .. ممنون از شما و کامنتی که مرقوم فرمودید .. بله واقعآ همین گونه است .. تمام دشمنان ایران از اتحاد دشمن شکن مردم در مقابل تجاوز به خاک ایران می ترسند .. شما اگر به تحلیل های کارشناسان توجه کنی ان ها بار ها گفته اند ایران با عراق و افغانستان کلی فرق دارد
    و این چیزی نیست جز روح دشمن ستیزی ایرانیان که در هر شرایطی که باشند به دشمن اجازه تجاوز نمی دهند ..
    به امید پیروزی و سربلندی ایران عزیز

    سلام
    استاد عزيز
    بنده حقير يكي از علاقه مندان صنعت هوانوردي هستم
    كه بدليل مشكلات پزشكي نتوانستم خلبان شوم
    البته بيكار ننشستم ليسانس مكانيك گرفتم و الان
    كارمند شركت نفت مي باشم تقاضا دارم
    از نحوه آموزش مرحله به مرحله پذيرفته شدگان
    خلبانان نيرو هوايي از ابتدا آموزش با هواپماي
    تك موتوره /دو موتوره /جنگنده آموزشي مافوق صوتT38
    / معرفي به يگان هاي پروازي پرواز با هواپيماههاي
    نظير F5,F5,F15,C130,ORION,TB707, TB747
    واينكه براي خلباني هواپيماهاي ترابري ويا شكاري رهگير
    ويا بمب افكن مثلا سوخو 24 خلبانان به چه نحو گزينش
    مي شوندچه امتيازاتي بايد كسب كنند ، بنويسيد. ممكنه يه خلبان كه با عشق پرواز با F14
    وارد نيرو هوايي شده سر از يگانF7 هاي چيني
    در بياره ؟
    پاسخ
    جناب رئیسی نازنین
    با تشکر از کامنت شما و علاقه ای که به خلبانی داری
    باید عرض کنم .. اطلاعات من متآسفانه مربوط به چند دهه قبل است .. و اصلآ نمی دونم که دانشجویان چگونه انتخاب می شوند .. اما از یک دانشجوی خلبانی که خواننده سایت بود و با من مکاتبه داشت ، پرسیدم گفت .. ابتدا همه دوره آشنایی و پرواز را می گذرانند .. و در آزمونی که گرفته می شود .. نمرات بالا حق انتخاب هواپیمای مورد علاقه خود را دارند .. بقیه بر اساس همان نمرات برای یگان های هوایی مربوطه فرستاده می شوند
    مثلآ اگر دانشجویی به گردان شکاری افتاد ، فرقی نمی کنه هرکولس یا جامبو جت .. خب از فردای ان روز او در برنامه آموزش گردان قرار می گیره و با اساتید مجرب در مقام کمک خلبان به پرواز های اموزشی می رود .. کمی که وارد شد در ماموریت های نظامی هم همراه می شود . در گردان های شکاری هم طبق برنامه گردان ها مورد تمرین روزانه چه با سیمیلاتور و چه با هواپیما قرار می گیرند .. و بعد از سپری شدن آن ایام آزمایش داده و در صورت قبولی سلو می شود .. و با اموزش های مکملی که می بیند .. تاکتیکال می شود
    در مورد پرسش اخر شما باید بگویم .. بعید می دانم چنین اتفاقی صورت گیرد .. مگر همان طور که نوشتم نمره پائین کسب کرده باشد .. بله در ان صورت ممکنه با هواپیمای چینی پرواز کنه
    ممنون از شما

    سلام
    استاد عزيز
    بنده حقير يكي از علاقه مندان صنعت هوانوردي هستم
    كه بدليل مشكلات پزشكي نتوانستم خلبان شوم
    البته بيكار ننشستم ليسانس مكانيك گرفتم و الان
    كارمند شركت نفت مي باشم تقاضا دارم
    از نحوه آموزش مرحله به مرحله پذيرفته شدگان
    خلبانان نيرو هوايي از ابتدا آموزش با هواپماي
    تك موتوره /دو موتوره /جنگنده آموزشي مافوق صوتT38
    / معرفي به يگان هاي پروازي پرواز با هواپيماههاي
    نظير F5,F5,F15,C130,ORION,TB707, TB747
    واينكه براي خلباني هواپيماهاي ترابري ويا شكاري رهگير
    ويا بمب افكن مثلا سوخو 24 خلبانان به چه نحو گزينش
    مي شوندچه امتيازاتي بايد كسب كنند ، بنويسيد. ممكنه يه خلبان كه با عشق پرواز با F14
    وارد نيرو هوايي شده سر از يگانF7 هاي چيني
    در بياره ؟
    پاسخ
    جناب رئیسی نازنین
    با تشکر از کامنت شما و علاقه ای که به خلبانی داری
    باید عرض کنم .. اطلاعات من متآسفانه مربوط به چند دهه قبل است .. و اصلآ نمی دونم که دانشجویان چگونه انتخاب می شوند .. اما از یک دانشجوی خلبانی که خواننده سایت بود و با من مکاتبه داشت ، پرسیدم گفت .. ابتدا همه دوره آشنایی و پرواز را می گذرانند .. و در آزمونی که گرفته می شود .. نمرات بالا حق انتخاب هواپیمای مورد علاقه خود را دارند .. بقیه بر اساس همان نمرات برای یگان های هوایی مربوطه فرستاده می شوند
    مثلآ اگر دانشجویی به گردان شکاری افتاد ، فرقی نمی کنه هرکولس یا جامبو جت .. خب از فردای ان روز او در برنامه آموزش گردان قرار می گیره و با اساتید مجرب در مقام کمک خلبان به پرواز های اموزشی می رود .. کمی که وارد شد در ماموریت های نظامی هم همراه می شود . در گردان های شکاری هم طبق برنامه گردان ها مورد تمرین روزانه چه با سیمیلاتور و چه با هواپیما قرار می گیرند .. و بعد از سپری شدن آن ایام آزمایش داده و در صورت قبولی سلو می شود .. و با اموزش های مکملی که می بیند .. تاکتیکال می شود
    در مورد پرسش اخر شما باید بگویم .. بعید می دانم چنین اتفاقی صورت گیرد .. مگر همان طور که نوشتم نمره پائین کسب کرده باشد .. بله در ان صورت ممکنه با هواپیمای چینی پرواز کنه
    ممنون از شما

    عمو بهروز مرسی خیلی عالی بود .ایا در ماموریتاتون با اواکس مواجه شدین؟ و یه مطلب دیگه اگه رشادتای شما و همکارانتون نبود که توی اون شرایط بد دفاع کنید الان سراغ تانکهای صدامو باید توی تجریش و زعفرانیه و ولنجک می گرفتیم......
    پاسخ
    علی جان عزیز و گرامی
    با تشکر از شما .. به عرض می رسانم که
    اولآ آواکس ها را ما نمی دیدیم .. ان ها در عربستان ظاهرآ مستقر بودند .. و از آن جا به کاوش می پرداختند
    پسرم من بار ها عرض کردم که هیچ کار خاصی انجام نداده و تنها به وظیفه ای که به گردنم بود عمل کردم
    مطمئن باش در همه ایام جوانان ما در مقابل دشمن واکنش نشان خواهند داد
    ممنون از کامنت شما

    سلام جناب سرهنگ...... واقعا عالی بود هم تو حال و هوای اون موقع قرار گرفتم هم به 1 سری چیزها که تا حالا از جنگ نمیدونستم پی بردم ..... واقعا متشکرم....
    راستی شما خلبان منصور سیاح رو
    می شناسید؟
    باتشکر
    خلیج همیشه فارس

    پاسخ
    امیر جان عزیز و گرامی
    خیلی خوشحالم که از نوشته های سایت خوشت اومده است . واقعیت اینه که من قرار بود مطالب دیگری را بنویسم .. اما نمی دانم چرا مسیر این پست به سوی دیگری که فکرش را نمی کردم رفت .. این دومین باری است که سیر نوشته از دستم خارج می شود .. !! شاید مشکل ذهنی پیدا کرده ام .. شاید قاطی کردم .. !! به هر حال خوشحالم که دوستان جوانم می پسندند
    در مورد جناب سیاح .. اسم او خیلی آشنا می آید
    قدی تقریبآ بلند و سفید رو و لاغر بود .. !!؟ اگه چوابت مثبت است بله
    اگه می دونستم با چه هواپیمایی پرواز می کرده ، بهتر ذهنم متمرکز می شد

    سلام آقا بهروز
    حاتون چطوره، چند وقتي(نزديك 3ماه)به خاطر كاري از شهر و تمدن دوربودم!
    خوشحالم كه دوباره باشماهمكلام ميشم دلم براي همه چيز تنگ شده بود،خيلي وقتتون رو نميگيرم
    شادوپيروزباشيد درپناه حق اين روزهاي عزيز هم بر شما و همه دلاوران مبارك باشه
    پاسخ
    مهدی جان عزیز و گرامی
    من هم خیلی خوشحالم شما دوست باوفا و نازنینم بعد از مدت ها غیبت دوباره سالم و تندرست برگشته ای
    خوشحالم که با یکی از دوستان قدیمی ام همکلام می شوم
    سلام بنده را به همه مردم شریف و بزرگوار زاهدان برسان

    سلام آقای مدرسی
    از سانحه ایلوشین نیروی هوایی چیزی نمینویسید؟
    پاسخ
    امیر عزیز و گرامی
    راستش رو بخواهی من هیچ اطلاعاتی از این سانحه و چگونگی سقوط ان نمی دونم .. اگر دقت کرده باشی من در سوانح گذشته هم سعی می کردم کمی تآمل کرده تا مسیر تحقیق و بررسی انحراف پیدا نکنه .. اما از همه مهم تر این که من هیچ اطلاعی از چگونگی ماجرا ندارم .. کافی است کمی داده های اولیه به دستم برسه .. ان گاه حتمآ نظرم را خواهم نوشت
    ممنون از شما

    عموجان شرمنده برای اولین و آخرین بار دوبار تو یک پست کامنت میدم!

    راستش و بخوای اول اینکه امروز بعد زدن کامنت اول خوابم سر کار. یک چرتکی دور از چشم رئیس زدم. تو خواب دیدم شما سالن کنفرانس بزرگ گرفتین و یک روز کامل بحث و برنامه در مورد هواپیما و اینا داریم. بعدش چی...!
    خواب دیدم ارتش C-130 استثناً داده که شما خواننده های سایت و یک پرواز گردشی هم ببرین. واااای چه صفایی بود. حیفم اومد تو کیف این خواب شما و خواننده ها رو سهیمتون نکنم.

    راستشو بخوای عموجان, من دوبار از ارتش ضد حال شدید خوردم. اولی رفتار بسیار بد با دانشجوها بعد از قبول شدن در دانشگاه افسری بود که باعث شد قید هلیکوپتر و خلبانی رو همون اولهاش بزنم. دومی هم باز رفتار بد و فراموش ناشدنی قریب به اتفاق فرماندهان و کادر نیروی زمینی در زمان خدمت سربازیم بود... ولی شما منو باز با نظامی گری آشتی دادی. ممنون! ای کاش خودمون یک پایگاه میزدیم! :)
    پاسخ
    علیرضا جان عزیز و گرامی
    امیدوارم خواب شما تعبیر شده و من بتوانم به آرزوی خود که همانا زیارت دوستان جوانم است برسم . بخش دوم که گردش با سی - 130 است .. راستش می شود برنامه ریزی کرد .. مثلآ در یکی از مناسبت ها مثلآ دهه فجر که نمایشگاه هوایی برگزار می کنند ، جلوی یک فروند سی - 130 قرار گذاشته و همگی به داخل آن رفته و من یکی ، یکی قسمت ها و کارایی هایش را توضیح دهم .. این جوری نه مشکل مجوز داریم .. نه هزینه ای دارد .. از طرفی همه در داخل هرکولس جلسه می گذاریم .. من با بچه های پایگاه هماهنگ می توانم بکنم تا فقط آن دوستانی که قبلآ از طریق سایت دعوت شده اند .. و به عبارتی آمادگی خود را برای حضور اعلام کردند را از طریق ای میل شماره ای به آن ها داده می شود .. و یا یک لیست از اسامی درست می کنیم .. تا دوستان با معرفی خود وارد هواپیما شوند ..هم سرد و یخبندان نیست که بچه ها سرما بخورند .. و هم این که راحت همه بخش های کابین و سایر قسمت های ضروری را توضیح خواهم داد .. خب این هم از تعبیر خواب شما
    اما علیرضا جان .. اشاره به رفتار بعضی افراد در ارتش کردی .. باید عرض کنم .. در هر سازمان و قسمتی عده ای بی شخصیت و بی فرهنگ پیدا می شوند .. شما نباید به همه ارتش تعمیم دهی .. !! البته شاید خیر شما در این بود که قید ارتش را بزنی .. در آن شکی نیست .. اما بد رفتاری های دوران سربازی را به حساب پختگی جسم بگذار .. و قبول کن اکثر بدنه ارتش پرسنلی مودب ، با شخصیت و مهربان هستند .. این را جدی می گویم
    به هر حال خوشحالم که بار دیگر کامنتی از شما دوست خوبم می خوانم
    یا حق

    دوست و سرور گرامی
    جناب مدرسی

    اینکه کمتر کامنت می گذارم دلیل بر سر نزدن به سایت نیست. روزی یک تا دو بار وارد می شوم ولی به خاطر مشغله فرصت و حوصله درستی ندارم. تا یادم نرفته بگوییم. در طراحی تصاویر ترکیبی خیلی ماهر شدید. تبریک می گوییم.


    ارادتمد همیشگی
    آوالانچ
    پاسخ
    سرور گرامی جناب آوالانچ عزیز و نازنین
    من دقیقآ شرایط شما را درک می کنم .. و می دانم که تا چه حد به بنده و سایت علاقه دارید .. از شما قلبآ سپاسگزارم
    اما دوست عزیز .. اشاره به طراحی های تصاویر کردی .. ضمن تشکر باید یادآوری کنم که چقدر افکار ما به هم نزدیک است ... !! از شما چه پنهان قصد داشتم از پست بعدی این گله را از خوانندگان قدیمی و یاران همیشگی بکنم که .. از آن جا که بخش اعظم وقت من برای انتخاب تصاویر ، طراحی ، ترکیب به خاطر تجسم بهتر مطلب ، آپلود و غیره می گذره ، و به عبارت دقیق تر دو برابر وقتی که صرف نگارش می کنم .. پای عکس ها هدر می شود .. چرا دوستان هرگز توجه ای به ان نکرده .. و مانند مطالب نوشته شده انتقاد یا راهنمایی نمی کنند .. تا بدانم نتیجه کارم چگونه است
    باور کن قصد داشتم در حرف های خودمونی همین پست بنویسم .. اما اتفاقی رخ داد که باعث شد کل حرف های خودمانی ام که نوشته بودم ، به خاطر رجعت به صفحه قبلی برای خاطر جمع شدن از نام بابک باریکانی جهت تسلیت ،فراموش کردم تا سیو نمایم .. و متآسفانه همه پاک شد .. !! و چون دیر وقت بود و ساعت سه و نیم بامداد بود .. بی خیال شدم ...
    اما حقیقتآ قصد داشتم در پست بعدی ضمن گله این مطلب ، به خوانندگانم بگویم .. حالا که زحماتی که برای تصاویر می کشم براتون اهمیت نداره .. از پست بعدی با حذف همه تصاویر .. فقط در چند پاراگراف مطلب ام را می نویسم .. تا قضاوت کنید کدوم بهتر است !!؟
    آوالانچ گرامی ... با تشکر از توصیه های منطقی باید عرض کنم .. بنده دقیقآ با فرمایشات شما موافق هستم .. و سعی می کنم همیشه به جوانب کار بیاندیشم .. مثلآ دوستان از بنده درخواست تحلیل سانحه اخیر را داشتند .. که به همه عرض کردم .. اولآ در جریان آن نیستم .. دوم این که برفرض هم اطلاعات مربوط به ان بدستم برسد .. به خاطر بررسی کارشناسان تا زمان اعلام رسمی از سوی نهاد های مربوطه .. چیزی نخواهم نوشت .. در حقیقت این سیاست من است .
    به هر جهت از شما دوست خوبم به خاطر مهر و محبتی که به بنده داری .. تشکر می کنم
    موفق و پایدار باشی

    Dorood bar jenabe aghaye moddaresi.
    aghaye moddaresi bande ro ke hatman shenakhtid khob aghaye moddaresi Bande khili doost daram ba shoma sohbat konam va bishtar ahena sham Bande emaile gamail ham bara khodam sakhtam einam adresesh : amir.npe.science@gmail.com
    agar doost darid pedare azizam ke bande ba shoma bishtar va... ashena sham ein gmail bande ro add konid ta bishtar sohbat va.. konim agar doost dashtin.
    aghaye modaressi to nazare ghabli man ke gofte boodam AZ systeme mihanblog ta mooghe estefade konid manzooram ein bood ke ta mooghei blogfa baraie shabake shoma ya.. kharabe az oon estefade konim Bale mootevajeh shode bodoam ke az systeme typere blogfa che estefadei mikoonid Khob aghaye moddaresi agar Gmail bande ro ham add kardid AGAR KARI CHIZI DASHTIN man dar khedmatam eftekhar mikoonam baraye aghaye behrooze moddresi kari anjam dade basham ... .
    Rasti YAHOO faghat zamane rah peimaei ... FILTER bood vagar na alan baz hastesh BADANA SHAYD AZ YAHOO baraie rahat boodan be dast rasi be shoma az yahoo estefade konim AGAR baraye sakhte idi mooshkeli darid bande karasho mikoonam agar ..... .
    Khili mamnoon ke vaghtetoono be khandane nazarate bande midin jenabe moddaresi ,
    moovafagh bashid Mamnoon.
    پاسخ
    امیر جان عزیز و گرامی
    به جان نوه هایم به چه مکافاتی موفق شدم کامنت شما را بخوانم
    تقصیر شما نیست عزیزم .. من مشکل بینایی ئ اعصاب دارم .. وقتی نتوانم بخوانم .. و خط ها را جا بیندازم .. بد جوری عصبی می شوم .. چون سر در نمی آورم .. !
    امیر جان شما به بنده لطف داری .. ولی شرافتآ عرض می کنم .. و همه دوستان قدیمی می دانند که من اصلآ فرصت چت کردن و کارهای متفرقه را ندارم
    به خداوندی خدا قسم .. اکثر وقت من صرف پیدا کردن عکس برای مطلب بعدی .. سرچ تصاویر مربوطه ، طراحی ، رنگ بندی ، تفکر فراوان برای انتخاب تیتر .. و در نهایت آپلود با سیستم ضعیف ایران و پاسخ به انبوه کامنت های وبلاگ و سایت و نامه های بسیار زیاد ای میل و نگارش مطلب می شود .. به جز موقع غذا خوردن که ان را هم پشت میز کارم می خورم .. حتی فرصت بیرون رفتن از منزل را هم ندارم .. !! این را صادقانه عرض می کنم
    فقط هفته ای یک روز که برای دیدن نوه ها به کرج می روم .. در مراجعت تا دو روز تمام وقت من صرف انبوه کامنت ها و نامه های جمع شده می شود
    مثلآ دیشب تا صبح روی پست جدید کار کردم .. امروز تا همین الان که ساعت سه و نیم بامداد است در حال طراحی تصاویر پست بعدی بودم .. من خیلی از کار های شخصی ام را فرصت نمی کنم انجام دهم
    البته منت بر کسی ندارم .. خودم دوست دارم .. اما چت کردن و ارسال نامه به خوانندگان را فعلآ شرمنده ام .. مگر این که یک بخش از این کار ها را حذف کنم .. مثلآ پاسخ ها را حذف کنم .. یا گنجاندن عکس را بی خیال شوم
    به شرفم قسم .. هنوز چشمانم به خاطر خواندن کامنت شما درد می کنه
    با همه این اوصاف .. اگر راضی باشی ... چشم انجام خواهم داد
    پسرم سایت های زیادی هستند که کیبورد فارسی برای تایپ دارند .. لطفآ با فونت فارسی نظرات خودت را بنویس .. تا اذیت نشوم .. ضمن این که ممکنه ناخواسته هم حذف بشه .. چون کلی کامنت تبلیغاتی مستهجن به زبان انگلیسی می آید .. و من ابتدا ان ها را حذف می کنم ..
    ممنون از شما

    عمو بهروز سلام
    واقعا عالی بود خیلی قشنگ از تمام افرادی که برای آزادی ایران تلاش کردن تقدیر کردین
    راستشو بخواید از سر شب تا حالا یه تصویری دیدم که ذهنمو خیلی مشغول کرده تصویر این بود که تلوزیون نشون داد:فیلم واقعی از وقتی که نیروهای بسیجی را اعضام میکنن بود پسر بچه ای که سنش کمتر از 12 سال بود ساکی دستش بود که به زمین کشیده میشد و داشت گریه میکرد که چرا بهش اجازه نمیدن سوار اتوبوس بشه ...

    عمو راستی ترم جدید هم شروع شده جالبیش اینجاست که بیشتر اساتیدمون افسران نیرو هوایی هستن و اونا هم شیطنت دارن مثل شما(چشمک)
    راستی عمو امروز تماس گرفتم ولی خواب بودین گفتن بعد از ظهر تماس بگیرم ولی من تا 8 شب کلاس بودم بعدشم دیگه گفتم دیره فردا با هاتون تماس میگیرم تا در باره طرحم منو راهنمایی کنید

    ازتون ممنونم که اینجوری برای خواننده هاتون وقت میذارین و با دقت تصاویر رو آماده میکنید
    پاسخ
    علیرضا جان ممنون از شما
    بله زمان جنگ حکایت شیرین خودش را داشت .. و از این صحنه ها که اشاره کردی زیاد اتفاق می افتاد .. خوشحالم ترم جدیدت اغاز شده است
    پسرم الان ساعت سه و نیم بامداد است .. و تا هفت صبح یکسره کار می کنم .. برای همین روز ها می خوابم .. و وقتی هم که بیدار می شوم قبل از هر کاری می روم سراغ کامپیوتر تا کامنت ها را پاسخ دهم .. مدتی است سرگیجه و حالت تهوع شدیدی دارم .. نمی دوننم علت اش چیست .. ؟
    به هر حال فعلآ می سازم
    ممنون از کامنت شما

    سلام استاد
    مثل همیشه زیبا و دلنشین
    برای مشکلات به وجود اومده برای بلاگفا واقعا متاسف شدم چون وبلاگی که حدود یک سال و نیم توش مطلب داشتم پاک شد و هیچ راهی هم مسئولین جلوی پام نذاشتن
    راستش دیگه کلا بیخیال وبلاگ نویسی لااقل برای این مقطع شدم
    آخه 5سال پیش هم دلنوشته هام و توی میهن بلاگ می نوشتم و دوسال پیش اونم چون سرور میهن بلاگ هک شده بود پاک شد و نشد برگردونمش
    اینو داخل پرانتز بگم که منم شدم مثل شما از کجا به کجا رفت حرفام!
    اما اخیرا سرویس میهن بلاگ خیلی خوب شده و امکانات فوق العاده ای گذاشته امتحانش که ضرری نداره اقلا از این خرابی بلاگفا هم راحت می شید
    شاد و سرحال باشید
    بدرود
    پاسخ
    امیر جان خیلی ناراحت شدم .. حیف شد
    راستش من از هر مطلبی که در وبلاگ دارم .. در سایت هم کپی شده است .. ضمن این که در سایت های زیادی مطالب ام درج شده است .. منظور من اطلاع رسانی بود .. شاید پاک بشه کمی آسوده می شوم .. !! چشمک
    در باره میهن بلاگ .. راستش چون قصد دارم سایتی کامل و مدرن راه اندازی کنم .. دیگه فرصت امتحان وبلاگ های دیگر را فعلآ ندارم
    ممنون از راهنمایی های دلسوزانه و عالی شما

    سلام
    دست گل شما درد نکند از این پست جدید.
    یک خاطره از خودم:
    همیشه شنیده بودم ارتشی ها آدمای بی ادب و بی فرهنگی هستند، تبلیغات خیلی بدی علیه آنها شده بود، مخصوصا در مدرسه (راهنمایی و دبیرستان) این طرز تفکر در ذهنم بود تا پنج سال پیش که برای یک پروژه محرمانه به ارتش نیروی زمینی رفتم.
    قبل از ورود با خودم فکر می کردم که امیر (فرمانده) یک شخص بداخلاق بی ادب است که چپ و راست حرفهای رکیک خواهد زد و من خودم را آماده کرده بودم که اصلا تعجب نکنم و به روی مبارک خودم نیاورم.
    وقتی که از دفتر ایشان بیرون آمدم واقعا شکه شده بودم.
    ایشان و گروه همراهشان که از لحاظ درجه کمتر بودند جزء با شخصیت ترین، محترم ترین و انسان ترین آدمایی بودند که تا به حال دیده بودم.
    فرمانده و دیگر درجه داران از تمامی همکلاسی های و استادان دانشگاه ما هم با ادب تر و با کلاس تر بودند.
    اول از همه از لحاظ معلومات عمومی در حد بالایی بودند، از لحاظ تیپ فکری و طرز اندیشه واقعا در حد بالایی قراردارند، از لحاظ آداب اجتماعی و رفتار گروهی نتوانستم کوچکترین ایرادی پیدا کنم.
    با چند نفرشان بعد از یکسالی که در ارتباط بودم دوست شدم و مهمان هم می شدیم، از اینجا هم به میزان از خود گذشتگی و فداکاری آنها چنان شکه شده بودم که به خاطر طرز تفکرات قبلی ام یکی دو ماه عذاب وجدان داشتم.
    از این جا به همه ارتشی های جهان، مخصوصا دلاورمردان ایران و از همه مهمتر به شیران جنگ تحمیلی درود می فرستم.
    سپاس از شما جناب مدرسی گل
    پاسخ
    سپند عزیز و گرامی
    با تشکر از کامنت بسیار عالی شما .. و ممنون از تعاریفی که در باب مطلب فرمودی .. اما در باره خاطره بسیار زیبای شما عرض کنم .. بله درست تشخیص دادی .. نه این که بخواهم از همکارانم تعریف کنم .. اما کلاس و شخصیت ارتشی ها چندین دهه است که متحول شده است . در گذشته و اوایل سلطنت محمد رضا شاه .. ارتشی ها همان گونه که شما تصور کرده بودی .. انسان های بد اخلاق ، قمار باز ، شارلاتان و بی شخصیت بودند .. خیلی کم ادم های با ادب و با سواد در بین ان ها پیدا می شد .. اما همان طور که گفتم .. الان واقعآ بیش از 95 درصد ارتشی ها انسان های با ادب و با شخصیت هستند .. و به درجه و مقام هم ربطی ندارد .. چون اصولآ از همان ابتدا فرا گرفته اند منظم و درستکار باشند .. همین امر در ادامه تآثیر خودش را روی همه می گذارد .. خوشحالم که از ارتش کشور عزیزم ایران این گونه تعریف و تمجید می وشد
    پاینده باد ارتش قهرمان ایران

    آدم های ترسویی مثل شما قدرت پیش بینی ندارند بخاطر همین با رژیم های جنایتکار مثل شاه و خمینی همکاری می کنند و تا لحظه ی آخر هم همینجوری می مانند. جنگ را بهانه نکن تا مهچنان به مخالفین رزیم حمله کنی. اینبار اگر انقلاب بشود که دارد می شود مردم به آدمهای فرصت طلبی مثل تو دیگر اجازه ی چاپلوسی و خیانت نخواهند داد.

    اميدوارم كه خوب و سلامت باشيد . ممنون از پست زيباي شما .
    ياد و خاطره تمام دلاورمردان 8 سال دفاع مقدس گرامي باد
    آروز سلامتي براي شما و خانواده محترمتان دارم
    .
    به اميد ديدار
    پاسخ
    بامداد عزیز و نازنین
    خیلی خوشحالم که این پست هم مورد توجه شما دوست فرهیخته ام قرار گرفت . با تشکر از تحسین دلاور مردی های ارتش همیشه قهرمان ایران .. متقابلآ آرزوی موفقیت و تندرستی برای شما دوست نازنینم دارم
    ممنون از کامنت شما

    سلام بهروز خان
    من همم با نظر بهمن خان (اولانچ) موافقم. خیلی عکسهای جالبی درست می کنید. دستتون درد نکند.
    پاسخ
    ممنونم دوست عزیز .. واقعآ خستگی از تنم در آمد .. از شما چه پنهان قصد داشتم .. حالا که هیچ ارزشی برای خوانندگان نداره .. تعطیل اش کنم .. !! و بدون عکس مطالب ام را بنویسم
    خیلی از شما سپاسگزارم
    ممنون از کامنت شما

    سلام استاد عزیز

    خیلی با خودم کلنجار رفتم که کامنت تشکر بنویسم یا نه که درنهایت با عرض پوزش می خواهم بعد از مدتها کامنت تشکر بگذارم.
    واقعا" دستتان درد نکند. من از ایام جنگ تصاویر زیادی را به ذهن دارم با اینکه خردسال بودم. سال پنجاه و نه که جنگ شد ما ساکن آبادان بودیم و اتفاقا" از خانه ما پالایشگاه آبادان دیده می شد. هیچ گاه نامردی عراقیها در زدن پالایشگاه را فراموش نمی کنم ، دود غلیظی که از پالایشگاه به هوا برخواسته بود چهره آبادان زادگاهم را تاریک کرده بود. در آن زمان فقط شش سال داشتم ولی هنوز یادمه که چندین بار راکت روی بام خانه مان افتاد و عمل نکرد و حتی یک بار بمب در حیاط خانه مان افتاد و بازهم عمل نکرد. یادم نمی رود که از اتاق پر از اسباب بازی فقط یک اسباب بازی را انتخاب کرده و از خانه بزرگ سازمانی که توسط وزارت نفت در اختیار پدرم بود به تهران در یک آپارتان یک خوابه استیجاری نقل مکان کردیم. در آن زمان برای یک بچه شش ساله هضم این مسائل خیلی سخته بخصوص وقتی مجبور باشی قید همه اسباب بازیهای رنگ و وارنگت را بزنی ولی با بزرگتر شدنم و خواندن خاطرات شما همیشه به این فکر فرو می روم که چیز زیادی هم از دست ندادم. کسانی بودند که در اثر بمباران اعضای خانواده شان را از دست دادند و از دست دادن اسباب بازی در برابر از دست دادن پدر و مادر چیزی نیست. با خواندن خاطرات شما یاد روزی افتادم که مادرم از شوق فریاد می کشید که خــــــــــــرمشهر آزاد شد. یاد سرودهایی می افتم که از رادیو و تلویزیون پخش می شد. یاد بمبارانهای هوایی نامردان بعثی ، یاد موشکبارانهای ناجوانمردانه بعثی ها که زایشگاه را هم با موشک زدند.
    ارزش کار شما و همه دلاوران برای همه ما روشن هست. شماها از همه چیز خود دست کشیدید و چه بی مدعا این کار را کردید. الان که بچه کوچک دارم تازه ارزش کار امثال شما را درک می کنم. لحظه ای تفکر به اینکه چطور آدم بتواند بخاطر ریسک بالای خطر به خیال خودش برای آخرین بار فرزندش را در آغوش بگیرد و بو کند. چطور به این فکر که آینده همسر و فرزندانش بعد از مرگش در حین ماموریت با ضریب خطر بالا چه خواهد شد نباشد و بعد پشت سکان هواپیما فقط و فقط فکرش به پیروزی باشد. حتی یک لحظه فکر به این مسائل انسان را کلافه می کند چه برسد به اینکه کاراکتر اصلی این ماجرا خود آدم باشد. واقعا" زبان و کلمات عاجز از بیان این رشادتها هستند. در یک کلام می توانم بگویم اگر ایران و ایرانی هست فقط و فقط به لطف رشادت و ایثار کسانی هست که بخاطر دفاع از وطن دست از همه چیز شستند. اگر می توانیم به ایرانی بودن خودمان افتخار کنیم بخاطر رشادتهایی هست که دلاورمردان ما باعث شدند تا ایران ، ایران بماند و به چنگال کثیف دشمن نیافتد.
    ممنون از این پست که مرا واداشتید که با تمام وجود بگویم به همه شما عزیزان افتخار می کنم. مردان بی ادعایی که در تاریکی و روشنایی ، در سرما و گرما بدون تظاهر و ریا از جان و مال و ناموس و حیثیت ایرانیان شجاعانه دفاع کردید. شماها باعث افتخار این مملکت هستید.
    استاد عزیزم قبل از گلایه شما در رابطه با عکسها ، لازم می دانم بگویم که همانطور که هواپیما ، بی خلبان و خلبان ، بی هواپیما کارایی لازم را ندارند ، نوشته بدون عکس و عکس بدون نوشته آن جذابیت و گیرایی لازم را نخواهد داشت. این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند. عکسها در اصل تجسمی از متنهایی هستند که خوانده می شوند و مطلب و فضا را آنطوری که هستند را در ذهن خواننده تداعی می کنند. در مورد سلیقه شما در انتخاب عکسها و آماده کردن آنها با فتوشاپ چون خودم سالها با فتوشاپ کار کرده ام می دانم که دور چینی کردن عکسها ، چشم آدم را داغون می کند و کار بسیار با دقت و پرحوصله ای هست. بعد باید متن مناسب انتخاب شود با افکت مناسب که خود این کار هم خیلی طولانی و خسته کننده هست و در نهایت افکت برای لایه دورچین و ترانسپارنت شده و انتخاب عکس پس زمینه که همه این کارها رویش انجام شده ، ساعتها می تواند وقت آدم را بگیرد. در مورد کیفیت و سوژه عکسها و هارمونی آنها با مطالب ، شما اینقدر حرفه ای عملکرده اید که من فکر می کنم خیلی ها مانند من جدا" اشکالی در آن نمی بینیم که بخواهیم متذکر شویم. اگر در مورد نتیجه کارتان در مورد عکسها از نظر بنده می خواهید بدانید بدون تعارف و خودشیرینی عرض می کنم که جدا" بی نقص هست و اصلا" قصد تعریف الکی ندارم. خودتان اخلاق مرا می شناسید.
    راستی استاد تا یادم نرفته عرض کنم که مستندی را که علی عزیز از کانادا درموردش صحبت کرده بودند را تهیه کردم و در دیماه که به وطن می آیم تقدیم حضورتان خواهم کرد.
    راستی استاد اگر قرار هست که با مخاطبان سایت سوار هرکولس شوید و شما توضیح دهید و به کاکپیت بروید ، از شما خواهش می کنم فکری هم به امثال بنده بکنید که در 22 بهمن نمی توانند در تهران باشند. خیلی دوست دارم که وقت کافی باشد تا عطش سوالاتم را در کاکپیت در مورد خلبانی به شما نشان دهم و با گوش جان پاسخ سوالاتم را دریافت کنم. مثل آی ان اس که در تابستان برایم توضیح دادید.
    خب خیلی زیادی حرف زدم و سر شما را درد آوردم.
    سلامتی و موفقیت شما و خانواده محترمتان دعایی هست که همیشه می کنم.
    مراقب خودتان باشید.
    سام (سوئد)
    پاسخ
    سام عزیز و نازنین
    باور کن نمی دونم این چه حسی است که هر گاه نام خوزستان و مخصوصآ آبادان و خرمشهر می آید .. بی اختیار اشگ هایم جاری می شود ... !!؟ به جان آنا الان که دارم پاسخ شما را می نویسم .. اشگ امانم نمی دهد ... خواندن این واژه که بچه های را بو می کردید ... بد جوری داغونم کرد .. من را به اون روزها .. به اون تاریخ و لحظات پرت کردی .. احساس می کنم همین دیروز بود .. صبح های زود .. آهسته بیدار می شدم و با پوشیدن لباس پرواز .. آهسته وارد اتاق دخترم بهاره می شدم .. و برای دقایق طولانی در آغوش گرفته و اشگ وداع می ریختم .. از فرق سر تا نوک پایش را واقعآ بو می کردم ... و مدام یاد صحنه ای می افتادم که بدون پدر چگونه می خواهد بزرگ شود .. !!؟ خودت می دونی که دختر خیلی شیرین می شود .. واقعآ دل کندن از فرزند برای رفتن به ماموریتی که درجه ریسک اش خیلی بالا بود .. واقعآ مشکل بود .. اما من این وداع ها را خیلی دوست داشتم .. اگر چه ادم مذهبی نبودم .. اما امکان نداشت بدون غسل و وضو قدم به کابین بگذارم .. می خواستم پاک و منزه به درگاه خالق ام پر بکشم .. ! وای چه دورانی بود .. ممنون از شما که مرا به ان دوران بردی .. سام نازنین .. باور کن من هرگز خودم را لایق این صفاتی که شما و سایر دوستان نام می برند ، نمی دانم .. چون کار ما صرفآ انجام وظیفه بود و بس .. ضمن این که سوگند یاد کرده بودیم از خاک عزیز کشورمون دفاع کنیم .. چطور می شد در خانه نشست که بخشی از خاک کشورم و خرمشهر در دست دشمن بود .. !؟ هر چه بود عین یک خواب طلایی بود .. جنگ با تمام چهره زشت و خشنی که داشت .. برای من به خاطر ذات دفاع اش و احساس مفید بودن خیلی لذت بخش بود .. برای همین روزهای استراحت ام هم به پرواز می رفتم ... بگذریم
    در باره فتوشاپ .. واقعآ ممنونم . شرمنده ام کردی
    از امروز بعد از ظهر تا همین الان که ساعت پنج دقیقه به پنج بامداد است .. سرگرم طراحی تصاویر پست بعدی ام که به مناسبت هفتم مهر ماه سالروز سانحه سقوط هواپیمای هرکولس حامل فرماندهان در کهریزک است ، کار می کردم .. همین الان تمام شد .. البته تا فردا چندین بار تغیر خواهد کرد .. گاهی تا ده ها بار المان ها را تغیر می دهم .. یا تیتر ها را عوض می کنم .. خلاصه این کار شده زندگی من .. !! خوشحالم که به عنوان استادم از آن ها تعریف کردی
    سام جان در باره رفتن به درون هرکولس .. فعلآ در حد یک طرح است .. تا خدا چه خواهد .. !!؟ به هر حال شب دراز است و قلندر بیدار .. صبر می کنم تا به ایران برگردی .. یک پرواز با دوستان قدیمی به اتفاق رفته و من در خدمت شما خواهم بود .. خوشحالم که در این صبح صادق .. به کامنت دوست عزیزی پاسخ می دهم که خیلی دوستش دارم
    مواظب خودت باش

    با عرض سلام مجدد

    در جواب کسی که حتی جرات نکرده اسم ننگین خودش را درج کند.
    تو که ادعای ترسو نبودن داری چرا جرات نمی کنی یک اسم مستعار برای خودت بگذاری؟ نکنه خودت هم می دونی که آدم نیستی که لایق داشتن اسم باشی؟!!
    منظورت از مخالفان رژیم کیه؟ دار و دسته رجوی؟ یعنی اینقدر ضریب هوشیت پایینه که فکر می کنی این دار و دسته زپرتی و خائن اصلا" شانسی دارند که بتوانند یک پشه را در همان آب و هوای آلپی فرانسه با امشی و مگس کش بکشند بعد بیایند در ایران انقلاب کنند؟!!! از نظر من صدام که جرسومه نفرت و تهوع هست صد شرف داره به خائنی چون رجوی.
    باید هم از امثال بهروز مدرسی متنفر باشی آخه تمام آرزوهای خودت و اربابت رو به زباله دان تاریخ انداختن. ترسو اون موش (بلا نسبت موش) در جوبهای خیابان بود که رفت پشت سر صدام خودشو قایم کرد. حیف تف که تو صورت شماها بندازن. اگه امثال بهروز مدرسی از نظر شماها خائن و ترسو هست من از هر چی شجاعت و رشادته که در قاموس شماها هست نفرت دارم. راستی پسر شجاع!! مسعود جونتون الان خودشو در کدوم سوراخ قایم کرده؟ آدمهای شجاعی که می گین اینها هستند؟ اگه سواد داشته باشی که می دونم نداری (می تونی از یکی که سواد داره کمک بگیری) یک جستجوی کوچک در اینترنت بکن و ماچ و بوسه های آغا مسعود و صدام ملعون رو با هم ببین.
    بچه های ایران در جبهه شیمیایی می شدند ، شهید می شدند ، بدنشان آش و لاش می شد اونوقت رئیست با قاتل هموطنات لب و قلوه به هم تیکه پاره می کردند. ننگ به روزی که پست فطرتهایی چون شماها حتی فکر زندگی در ایران را بکنید چه برسه به اینکه فکر قدرت در ایران را بکنید!!! هیتلر و موسیلینی صد شرف دارند به خوکهای کثیفی چون شماها.

    استاد بازهم گله دارم، چرا این اراجیف را پابلیک می کنید؟ حیف این سایت با ارزش نیست که با یک همچین محملاتی از ارزشش کم بشه؟ اگه فکر می کنید که اینها با خودشان می گویند که آهان مدرسی جرات نکرد کامنت ما را پابلیک کنه ، من این سوال را دارم از کی تا حالا خائنین هم جزء آدمها به حساب می آیند؟ جرات اینها در همان حدی بود که دمشان را روی کولشان گذاشتند و به عراق متواری شدند. استاد ببخشید اگر بازهم از اینگونه کامنتها منتشر کنید از دستتان جدا" می رنجم. الان ساعت سی و نیم صبح هست که برای رفع خستگی بازهم به سایت سر زدم تا کامنتها را بخوانم که با کامنت این موجود عجیب و غریب مواجه شدم. خواهش می کنم بخاطر رعایت حال مخاطبان از انتشار این مزخرفات خودداری کنید. اینها دقیقا" قصدشان همینه که جو سایت را ملتهب کنند و اینطوری به وجود پر از عقده خودشان کردیت و بها بدهند وگرنه اینها خودشون می دانند که منفورترین هستند در نزد مردم ایران.
    اینطوری مجبور به دشنام دادن می شویم و برای سایت و مخاطبان هم خوب نیست. خودتان ببینید تا حالا چنین کلماتی در این دو سال و اندی از زبان من شنیده بودید؟ پس به خاطر حرمت کاربران و رعایت ادب استدعا دارم اینگونه کامنتها را منتشر نفرمایید.
    ممنون از توجه شما
    سام (سوئد)
    پاسخ
    سام عزیز و گرامی
    با تشکر از شما .. راستش من دو دلیل برای درج این نوع کامنت ها دارم
    اول این که این خائن ها بدانند در میان مردم هیچ پایگاهی ندارند .. و همه متنفر از این آدم های خیانت کار و به قول شما اربابان کثیفشان هستند . دوم این که به این قبیل جرثومه های خیانت بگم که من ترس و واهمه ای از این اراجیف آن ها نداشته و همان طور که می بینند حتی بدون سانسور درج کردم
    سام جان نازنین ... خودت را ناراحت نکن .. این ها بلانسبت خشتک خود را نمی توانند بالا بکشند .. خواب حکومت بر ایران را دارند ..!! آن قدر وقیح هستند که در حالی که در سوراخ موش به سر می برند باز هم دست از ترور شخصیت آدم ها بر نمی دارند
    به هر حال .. با تشکر از شما .. اگه نظر شما این باشد که هرگز این قبیل کامنت ها را منتشر نکنم .. چشم نخواهم کرد
    ولی مطمئن هستم پر رو تر شده و فکر می کنند ریگی به کفش دارم که حذف کردم ..!! من تابع نظرات شما دوستان خوب هستم
    می گم .. این آقا نیاز به پاسخ علی کدخدایی داره ... تا کمی آروم بگیره ..!! چشمک

    سلام قهرمان.
    از خوندن اين همه مطالب زمان جنگ بي اختيار و از خود بيخود ميشم.
    يادمه زمان سربازي عكس شهيد دوران و شهيد صياد رو به اطاقم زده بودم و هر روز صبح قبل رفتن سر خدمت به آنها احترام ميگذاشتم. عجيبه! همين الانم بغضم گرفته.
    در آخر درود ميفرستم به همه قهرمانان و دلاوران جنگ كه نامشان در تاريخ پرشكوه سرزمين ايران تا ابد جاودانه است.
    خسته نباشي دلاور. بازم براي ما بنويس.
    پاسخ
    کاوه عزیز و گرامی
    مطالبی که گفتی .. نشان از روح بزرگ و قدر دان شما دارد .. که این گونه به بزرگان و سرداران دفاع مقدس احترام قائل می شدی
    دلیل دیگرش این است که شما از ان دسته جوانان با غیرت و شرافتمندی هستی که مملکت روی شما حساب خاصی باز کرده است .. شما جوانان با غیرت دنباله روی راه با اقتدار سردارانی چون همت ، باکری ، دوران ، صیاد شیرازی هستی .. من به شما پسر عزیزم افتخار کرده و برایت آرزوی موفقیت و تندرستی دارم رحمت به شیر پاکی که خوردی
    چشم باز هم خواهم نوشت

     

    آقای مدرسی میخواستم بپرسم ایا وقت اون نشده که c130های ارتش رو به نمایشگاه های هوایی بفرستیم تا حداقل جون هم وطنهامون رو حفظ کنیم
    در ضمن از سقوط یک فروند هواپیمای ترابری ارتش هم در اطراف ورامین مارو بی خبر نذاریددر مورد عمر c130
    توضیح بدید
    پاسخ
    عماد عزیز و گرامی .. آیا شما می دونی در حال حاضر هم هیچ هواپیمای ترابری به ایمنی هرکولس ها نمی رسه .. !!؟
    ضمن این که سی - 130 ها مخصوص حمل پرسنل ارتش است .. و با مسافران عادی کاری ندارد
    عماد جان ما باید منصف باشیم و در سخنی که می گوییم دقت کنیم
    به عبارتی .. شما فکر می کنی سی - 130 ها خراب و نا امن هستند .. !؟ پس آن خلبانی که پشت فرمان آن می نشیند ، عقلش نمی رسه که هواپیمای خطرناکی را سوار شده .. !!؟ آیا فکر می کنی از جانش سیر شده .. !!؟ مسلمآ این چنین نیست .. با تجربه ترین تیم های تحصیل کرده در تخصص های مختلف صحت و ایمنی پرواز سی - 130 ها را تضمین می کنند
    در باره سقوط ایلوشین .. همان گونه که در کامنت های قبلی اشاره کردم .. من معمولآ صبر می کنم تا نظر رسمی کارشناسان اعلام بشه و بعدش نظر خودم را می نویسم .. الان هر چه بگویم ، نتیجه ای جز انحراف راه تحقیق و بررسی کارشناسان را نداشته .. ضمن این که فعلآ هیچ اطلاعاتی در این باره دستم نرسیده است
    ممنون از کامنت شما

    سلام
    ممنون از مطالبتون ولی ای کاش این مسئولین با این کارهاشون خون اون شهدا رو پایمال نکنن!!
    پاسخ
    امیر جان ... داشتیم ..!!؟ پسرم من که صد ها بار اعلام کردم این سایت سیاسی نیست .. باز شما کنایه به مسئولان در این سایت می زنی ... !!؟
    پسرم خواهش می کنم .. من دوست ندارم هیچ کامنتی را به بهانه سیاسی بودن حذف کنم .. شما رعایت فرمایید
    سپاسگزارم

    به به سلام عليكم آقاي بي اسم ونشان
    خوبي بي پدر؟ بالاخره يك روز پدرت رو پيدا ميكني و مي‌فهمي نام و نشونت چيه
    تقصير مادرت هم نيست اينقدر با اين و اون خوابيده كه نمي دونه پدر پسرش كدام يكي هست تا به تو بگه و ما بفهميم توي خائن كي هستي كه اسم كثيفتو از ترس ك.نت درج نكردي .
    خوب بنده نام پدرت را مي دونم و تو را با نام پدرت يعني گاميش صدايت ميكنم.
    بي پدر ملعون ،جناب گاميش زاده امثال توي كثيف هستيد كه هرج و مرج و آشوب به پا ميكنند و آشوب و بلوا به پاي ميدارند و سزاي شما هم فقط مرگ است چون به خون پاك شهيدان اين مرز و بوم داريد خيانت ميكند.
    آخه گاميش بي شعور چرا نمي فهمي چه موسوي چه كروبي و.... اگر رئيس جمهور مي‌شدن همشون سر سفره جمهوري اسلامي بزرگ شدن و از يك خانواده هستند و اگر دعوايي هم بين آنها هست طبيعي است زيرا در هر خانواده‌اي دعوا هست مثلاً در خونواده گاميش ها هم سر مادرت كلي شاخ و شونه براي هم ميكشند ، خوب اين در طويله شما يعني چي؟
    پس وتهم برت نداره كه داره نظام عوض مي شه بلكه داره چهره كثيف خائنين رو ميشه.
    اگر از صحبتهاي بنده ناراحت شده خوب ك.ن لقت ناراحت شو و براي خنكي دهانت را درون آب سرد فرو كن و بپا خفه نشي.

    اي مگس اين درگه نه جولن گه توست
    عرضه خود ميداري و زحمت ما

    گورت گم ، شرت كم و برو به درك


    .....................
    استاد عزيز و گرانقدرم سلام
    بعد از مدتها مجال خوندن مطالب ارزش مند شما را پيدا كردم كه برخوردم به ماع ماع كردن جناب گاميش خان و مجبور شدم كمي علف به اون بدم تا نوش و توش كنه كه از اين بابت شرمنده شما و خوانندگان عزيز و فهيم سايت شدم ، خب شما مرا مي شناسيد و ميدانيد كه اگر اين گونه افراد زره‌اي به پر من سائيده شوند دودمانشون رو به باد و به گ.. خواهم داد و از اينكه بي پروا و بي مهابا آنان را مورد لطف قرار مي دهم بنده را عفو فرمائيد و بدانيد فقط براي اين حضرات بنده ادب و نزاكت را كنار گذاشته و مادرشون رو سر سفره خوان پر نعمتم ميهمان خواهم نمود . مرا باز هم ببخشيد .بعداً خدمت خواهم رسيد
    ضمناً از سام عزيز كه چنديدن فروند موشك دهان به دهان به سمت حلقوم كثيف اين خائن و منافقين بي شرف نمودن بسيار سپاسگذارم و دهان مباركش را مي بوسم

    مولي علي نگهدار اين آب و خاك اين انقلاب باشد انشاالله
    با احترام -علي كدخدايي
    پاسخ
    علی جان عزیز و گرامی .. باید حتمآ یک خائن کثیف مثل این بی هویت به سایت بیاید تا شما خودت رو نشون بدی ..!!؟ نمی دونی چقدر نگرانت می شوم ..!!؟ همان جوری که برای فریده عزیزم نگرانم .. از جناب فرنودی هم مدتی است خبری نیست .. می دونم سر دوستان شلوغ است .. ولی در حد یک کلمه برای رفع دلتنگی کافی است
    علی جان شما چرا به گاومیش بیچاره و نجیب توهین می کنی .. !!؟
    باور کن صد رحمت به گاومیش ... !! آن ها به جز سودرسانی به مردم ، هیچ ضرری ندارند
    در صورتی که این خائن ها نه تنها قاتل فرزندان این مرز و بوم در زمان جنگ بودند .. حالا هم که کمی اوضاع سیاسی تیره شده است ، رویای تفرقه را دارند .. خدا لعنت شون کنه ..

    با سلام خدمت عمو بهروز عزیز
    با عرض معذرت خیلی وقت است که کامنت برای تون نگذشته ام دیگر حوصله سابق رااصلا ندارم.ولی گفتم که امروز عرض ادبی کرده باشم. ولی مجدا از شما و سایر دوستان وبه ویژه بانوی مومنه اتان می خواهم مرا همچنان از دعای خیر فراموش نفرمایند
    یا حق
    پاسخ
    نادر جان عزیز و گرامی
    خیلی خوشحالم که بعد از مدت ها بی خیری از شما کامنتی را می بینم
    نادر جان .. شما انسان مومن و متقی ای هستی .. و می دانی هیچ بری بدون اذن پروردگار از درخت نمی افتد .. همه می دانیم همه جوان ها معمولآ مشکلاتی مثل شما دارند .. نباید اصلآ بی حوصله و نامید شد . کافی است فقط یک ساعت به فلسفه خلقت .. و مشیت الهی فکر کنی .. بله فقط به این مسئله فکر کن که خداوند بر اعمال بندگانش ناظر است .. و بقدری مهربان است که هرگز دوست ندارد بنده ای غمگین و بی حوصله باشه .. اگر همان بنده بی حوصله بداند که هر اتفاقی که افتاده اگر بر اساس تفکر و انسانیت باشد ، خیر و صلاح فرد در ان نهفته است که بشر از درک ان عاجز است
    نادر جان من یادم می آید یکی از دوستان بسیار مومن و متفکرم یک روز به من گفت .. هر وقت احساس کردی در کاری شکست خورده ای .. و ناراحت و غمگین هستی .. آن تاریخ را یادداشت کن .. بعد از گذشت مدتی .. خواهی دید که آن اتفاقی که یک رو شکست تلقی می کردی ... باعث پیروزی های مهم بعدی تو بوده است .. و این دقیقا همان چیزی است که ما تقدیر می گوییم
    نادر جان .. من و همسرم حتمآ شما را دعا می کنیم .. اما پسرم از همین الان غم و اندوه را از خودت دور کن .. و با توکل به خدا مثل سابق کارت را ادامه بده .. یک روزی خواهی دید همین ناراحتی و اندوه شما .. موجب موفقیت بزرگ شما شده است .. مطمئن هستم که این عرایض بنده را درک می کنی
    مواظب خودت باش

    درود بر شما استاد گرامی شادی در تنهایی نیست


    ناصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود . شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج ، نیمه های شب صدای فریاد و ناله شنید برخاست و از خانه بیرون آمد صدای فریاد و ناله های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می رسید . مبهوت فریاد ها و ناله ها بود که شبان دست بر شانه اش گذاشت و گفت : این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده ، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهی شبها ناله هایش را می شنویم . چون در بین ما نیست همین فریاد ها به ما می گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می شویم . که نفس می کشد . ناصر خسرو گفت می خواهم به پیش آن مرد روم . مرد گفت بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد . ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود .


    مرد به آن دو گفت از جان من چه می خواهید ؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم .
    ناصر خسرو گفت : من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده ، اگر عاشقی همراه من شو . چون در سفر گمشده خویش را باز یابی . دیدن آدمهای جدید و زندگی های گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت . در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود . چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم رویم .
    چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود . سالها بعد آن مرد همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش باز گشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت .
    اندیشمند یگانه سرزمینمان ارد بزرگ می گوید :
    “سنگینی یادهای سیاه را
    با تنهایی دو چندان می کنی …
    به میان آدمیان رو و در شادمانی آنها سهیم شو
    لبخند آدمیان اندیشه های سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود . ”
    شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یافتند همانجا کاشانه ایی بسازند ، و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند…
    پاسخ
    پاسارگارد عزیز و گرامی
    ممنون از کامنت بسیار جالب و اموزنده شما
    فقط از شما خواهش می کنم در موقع ارسال کامنت ، فقط یک بار کلیک کن .. چون مطمئنآ ارسال خواهد شد . معمولآ چندین کامنت یکسان از شما درج می شود که باعث به هم ریختگی ادیتور سایت می شود
    ممنون از کامنت شما و زحمتی که کشیدی


    Jenab Sarhang ba salam ruye Facebook ye group hast be esme IIAF. shoma ham ozv shid agar mayel hastin. mano yadetun miad? Manzele arman e bayat hamdigaro didim. Sina hastam V.A zendegi mikonam
    پاسخ
    به به سینا جان عزیزم
    بهار جانم چطوره .. ؟ خوبی سینا جان .. من همیشه یاد شما هستم
    سینا جان .. فیس بوک در ایران فیلتر شده است و من مدت هاست که به آن سر نزدم .. به هر حال ممنون از شما و کامنتی که مرقوم فرمودی
    مواظب خودت باش .. به بهار جان هم خیلی سلام برسون

    سلام عمو بهروز.
    ببخشید متاسفانه اون آقایی که اسم خودش را ننوشته بود خیلی بهتر از ما که ادعای مسلمونی و شخصیت داریم صحبت کرد.
    آقای کدخدایی ؛خود تهمت زدن خوابیدن با دیگران که شما نوشتی از گناهان کبیره است. مسلمونی این نیست که دایم نماز بخونی و روزه بگیری.همین نکات ریز رو رعایت کنیم کافیه...
    پاسخ
    دوست عزیز و گرامی
    از منظری که شما به قضیه نگریسته ای ، کاملآ حق با شماست
    اما عزیزم .. اگه شما با سیاست های منافقین آشنا باشی و بدونی چه ادم های مزخرف و خائنی هستند .. از همه مهم تر چه جنایاتی را در داخل و خارج مرتکب شدند .. کمی در قضاوت ات تجدید نظر می کنی
    باور کن من ادمی هستم که در عمرم بد هیچ کسی را نمی خواهم .. و چون ادم سیاسی نیستم ، برایم دیدگاه افراد چه کمونیست ، چه مجاهد و غیره اهمیتی نداشت .. و به همه احترام می گذاشتم .. و معتقد بودم انسان ها آزادند هر دیدگاه و تفکری داشته باشند
    تا این که در زمان جنگ .. یک پیر زنی همسایه ما بود .. فرزندش سرباز بود که به جبهه اعزامش کرده بودند .. چون بیچاره پیرزنه بیمار بود و داشت می مرد .. از من خواهش کردند مرخصی پسرش را برای 48 ساعت هم که شده بگیرم تا مادرش را ببینه .. خلاصه وقتی به گروهان مربوطه در منطقه رفتم .. با کمال تآسف شنیدم مجاهدین در لباس رزمندگان ایرانی .. این بچه های بی گناه را که جرمشان دفاع از کشور بود را به گیر انداخته و همه ان ها را به شهادت رساندند .. !! اول باور نکردم .. وقتی تحقیق کردم .. دیدم حقیقت داره آن ها با صدام ساخته بودند .. و برای خوشایند او نیروهای جوان ما را به تله انداخته و می کشتند .. اخه این درسته .. ؟ یا چهار تا توهین !!؟
    بله من ابتدا عرض کردم که حق را به شما می دهم .. ولی مطمئن باش جناب کدخدایی هم با توجه به سوابق ننگین این گروهک تروریست و خائن چنان الفاظی را به کار برده است .. اگه شما جناب کدخدایی را ببینی ، متوجه می شوی چه جوان مودب ، با شخصیت ، مهربان و سربزیری است .. به اعتقاداتش که چقدر مومن و خدا جوی است کاری ندارم .. ولی واقعآ پسر معتقد و درستکاری است .. ببین این ها چقدر به حق مردم ایران بد کرده اند .. که امثال جناب کدخدایی هم مجبور می شه تو دهنی به ان ها بزنه
    دوست عزیز .. از روزی که خبر شهادت ان جوان 19 ساله را به تهران بردم ، نفرت منافقین در دلم مانده است .. و به هیچ عنوان این عمل این ها را نمی بخشم .. اخه کدام انسان .. و حتی حیوانی به همنوع خودش خیانت کرده و آن ها را برای خوشایتد ارباب ها ، به فجیع ترین شکل ممکن به شهادت می رساند .. !!؟ آن هم یک سرباز وظیفه ای را که هیچ گناهی نداشته ... و برای دفاع از کشور به منطقه اعزام شده بود ..
    به هر حال از شما به خاطر توجه به کامنت ها و مسایل اجتماعی تشکر و قدردانی می کنم

    سلام كاپيتان (شتلق)
    خيلي عالي بود و متشكر
    كاپيتان مي دانم كه خيلي سرتان شلوغ است و فقط براي اعلام حضور كامنت مي گذارم و نمي خواهم مزاحمتان شوم
    با اجازه ، خبر دار ، (شتلق) ، عقب گرد
    پاسخ
    فدات بشم ... امیر نازنین
    من از این که با شما دوستان خوبم در ارتباط هستم ، خیلی لذت می برم
    شما هیچ گاه مزاحم نبوده و نیستی .. بلکه موجب آرامش روحی بنده می شوی
    ممنون از شما و کامنتی که نوشتی

    يگان !! ايييسسسستت!!!!
    از نو فرمودن !! بجاي خود!!آزاد (چشمك)

    سلام كاپيتان. خوبين؟ انشاءالله كه خود و خانواده محترمتون در كمال صحت و سلامتي باشين.
    1- كار خوبي كردين كه كامنت اون بي نام و بي ادب رو درج كردين!! چون با خوندن پاسخ دوستان كلي خنديدم! به حدي كه اشكم سرازير شد.
    2- خواهشا ديگه اين كامنتاي بي ادبانه رو منتشر نفرماييد!! طرف هول برش مي داره كه حتما برا خودش پخي شده كه خواننده ها اراجيفش رو مي خونن و جواب مي دن. اين افراد اصلا ارزش پاسخگويي ندارن.
    اينها اسلاف همون منافقيني هستن كه كه حتي در زمان پيامبر (ص) هم از ميان راه برگشتن و در جنگ پيامبر خدا رو تنها گذاشتن. در حاليكه اگر كسي بويي از انسانيت برده باشه به خودش اجازه نمي ده كه سربازان وطن رو ترسو بنامه.هركس با هر مرام و مسلكي بايد از وطنش دفاع كنه نه اينكه به دشمني كه به خاك وطنش تجاوز كرده پناه ببره و اسرار جنگي رو به اون بفروشه. مطمئن باشين همونطور كه بعد از گذشت دو هزار سال هنوز ايرانيها خيانت فردي رو كه به سپاه اسكندر كمك كرد تا از پشت به قواي آريوبرزن سردار دلير ايراني حمله كنن فراموش نكردن؛ ننگ خيانت به كشور تا هميشه بر پيشاني رجوي ملعون و دارودسته اش باقي خواهد ماند.
    حق نگدار شما و يا علي مدد
    پاسخ
    محمد عزیز و گرامی
    اتفاقآ همین الان در پاسخ کامنت قبلی .. به همین فرمایشاتی که شما فرمودید اشاره کردم .. البته نه به خوبی شما .. بله .. من هم دلم خیلی از دست این منافقانی که در زمان جنگ با صدام ساختند .. و جوانان ما را به رگبار بستند .. بعدش به کشور ما حمله کردند .. هرگز نمی بشم .. توضیح دادم که اصلآ آدم کینه ای نیستم .. حتی اگر از یک خواننده ای برنجم .. چند دقیقه بعدش فراموش می کنم .. اما اعمال و کردار این منافقین از خدا بی خبر را هرگز نمی بخشم .. مخصوصآ سران جنایتکار و هوسباز آن ها را که مرتب غرق در خوشی هستند .. و یک مشت ادم فلک زده را استعمار کرده اند .. خدا لعنت شون کنه
    ممنون از کامنت شما

    سلام آقای مدرسی عزیزم بعد از پاسخ به کامنت قبلی احساس کردم ناراحت شدید قصد من فقط اطلاع از نظر شما استاد عزیز بود در مورد این هواپیما چون تخصص من اویونیک هست در ضمن من از انسانهایی مثل شما که بدون هیچ چشم داشتی در این 8سال خالصانه با دشمن بعثی جنگیدند ونگذاشتند ذره ای از خاک وطنمان در دستان این نامردان بی افتد تشکر میکنم واز دور بردستانتان بوسه میزنم واگر روزی دوباره دشمن به این مرز پر گهر تجاوز کرد هم چون شما ودوستانتان با آنها خواهیم جنگید ببخشید آقای مدرسی این تنها تعهد ما نسل سومیهای انقلاب به شمانسل اولیها بوداین تعهد را دادم چون به ما میگن نسل بی تعهد مخلص آقای مدرسی عزیز ودوست داشتنی
    پاسخ
    عماد عزیز و گرامی
    به شرفم قسم . اصلآ یادم نبود که در باره چه موضوعی صحبت می کنی .. موضوع رنجش چی بود .. !!؟ در نهایت مجبور شدم به عقب برگشته و در میان انبوه کامنت ها ، پیغام قبلی شما را پیدا کنم
    عماد جان .. فلسفه این بخش نظرات در این است که ادم دیدگاه هایش را آزادنه مطرح کنه .. یا قانع بشه یا قانع کنه .. اگر قرار باشه کسی به خاطر درج نظرات منطقی اش از هموطن اش دلخور بشه .. خب باید جمعش کرد ... مگه نه .. !!؟
    شما دوست عزیز و نازنین بنده هستی .. خیلی دوستت دارم
    ما برای همین این جا هستیم که به نظرات عزیزان پاسخ دهیم ..
    ممنون از کامنت سراسر مهر و تشکر شما
    من هم متقابلآ بر دست های مهربان شما بوسه می زنم

    سلام عموی گلم
    امروز ( سه شنبه ) برای ساعت1330 پرواز دارم .بلیطم مال شرکت ماهانه و احتمالا" توفیق شهادت نداشته باشم پس ساعت 1430 تهران هستم.
    موبایلتون صبح خاموش بود اگه کامنتو دیدین من ساعت 11 شب بهتون زنگ میزنم اگر هم خاموش بود فردا 10 صبح تماس میگیرم ضمنا" دو سه روز احتمالا" به اینترنت دسترسی ندارم.به امید دیدار
    ارادتمند : بابک معترض از اردبیل
    پاسخ
    بابک عزیز و گرامی
    زمانی شما پاسخ کامنت را می خوانید که .. مدتی از دیدار ما گذشته است .. !! و شما بنده را بی نهایت با محبت های خود شرمنده فرمودید
    می دانم امروز هم شما پرواز دارید .. امیدوارم به شما خوش بگذره
    موفق و تندرست باشید

    سلام کاپیتان
    خواهش میکنم (با اینکه میدونم سخته) سختی شنیدن حرفهای مزخرف دیگران را به خود هموار کنید و نگذارید خوانندگان وبلاگ آزرده شوند. سخته بشینی مطلبی بخونی و آخرش ....
    کاپیتان عزیز، ممنون از پست جدید. زیبا بود
    در مورد قرار در هواپیما هم، میشه قراری رو سامان داد در نمایشگاه هوایی، که همه هم بتونن بیان و از نزدیک هم با هم آشنا بشیم . همونجا هم محلی برای پذیرایی هست که بشه انشا الله یه خاطره خوب داشته باشیم دور هم.
    در ضمن هر کاری هم از دست من ساخته است بدون رودروایسی بفرمایید انجام میدم. اگه لازمه با دوستان دیگه همکاری کنیم هم باز بفرمایید و ما رو آشنا کنید با هم، تا ترتیب این ملاقات رو بدیم(اصلا لازم نیست شما سختی تحمل کنید به خدا. فقط افتخار اومدنتون کافیه واسه ما). هر چه زودتر بهتر
    من منتظرم کاپیتان
    سلامت باشید و سربلند انشالله
    پاسخ
    بابک عزیز و نازنین
    ممنون از توجه شما دوست خوبم .. چشم سعی می کنم کامنت این افراد را درج نکنم .. در مورد قرار .. من بار ها هم عرض کردم .. یکی از دوستان که به این گونه مسایل آشناست .. و به قول قدیمی ها فرز و چالاک است ، پیشقدم شده و برای یک روز تعطیل مثل جمعه بعد از ظهری قرار بگذارد .. و از قبلش اطلاع رسانی کنیم .. و قرار برای دیدار بگذاریم .. من تابع دستور همه عزیزان هستم
    من تا حالا به این جایی که اشاره کردی نیامدم .. به هر حال می تونم پیدایش کنم باز هم از شما به خاطر لطف و محبت تان تشکر می کنم

    سلام كاپيتان
    با عرض تبريك (هر چند دير هنگام) هفته دفاع مقدس به شما و ديگر جان بركفان نيروهاي مسلح ، بنده انتقادي داشتم از شما كه در پاسخ كامنت آقاي آوالانش فرموديد كه وقتتان براي تهيه عكسها هدر مي رود. دوست عزيز ، زحمات شما اصلا هدر نمي رود و مورد استفاده بينندگان سايت قرار مي گيرد. لطفا اينگونه نفرماييد.
    در ضمن چهارشنبه غروب به پارك جهانشهر آمديم ولي توفيق زيارت شما حاصل نشد.
    به اميد ديدار
    پاسخ
    ممنون حمید عزیز و گرامی
    من هم این هفته دفاع مقدس را به شما و همه هموطنانم تبریک می گویم
    حمید جان عزیز .. خوشحالم که تصاویر طراحی شده را پسندیدی
    حمید جان .. من چهارشنبه تا دیر وقت در میدان جهانشهر بودم ! حتی با پسر عزیزم پیام هم قرار گذاشته بودم
    نکنه اشتباهی جای دیگری رفتی .. !!؟ از ابتدای خیابان کسری که بیمارستانی به این نام هم ان جا واقع شده است .. اگر ادامه دهی .. در اخر به یک میدان بزگی برخورد می کنی .. که در یک ضلع ان کلانتری قرار دارد .. این میدان سرسبز خیلی بزرگه .. و من معمولآ در ضلع جنوبی آن با نوه ها بازی می کنم .. احتمالآ پنج شنبه و جمعه هم در کرج خواهم بود
    خوشحال می شوم شما دوست بزرگوارم را ببینم

    سلام و تشکر بخاطر جواب کامل و منطقی شما. بله بنده جناب کدخدایی را دورادور می شناسم از طریق خود شما تعریف ایشون رو شنیدم.
    به علت همین هم کامنت گذاشتم. آخه شان ایشون و سایت بالاتر از این صحبت هاست.
    اسمم راهم ننوشتم تا شما یا جناب کدخدایی اگر از کامنت من دلگیر شدید به راحتی بیان بفرمایید.

    باز هم ممنونم

    پناه مي برم به خدا از شر شيطان رانده شده
    سلام بر همه دستان عزيز بخصوص استاد گرامي جناب مدرسي بزگوار
    اين بنده كمترين از تمامي دوستان و عزيزان و ياران سايت پوزش مي‌خواهم . كامنت قبلي بنده بسيار تند و زننده بود البته براي منافقين و دشمنان زيرا احساس كردم كامنتي كه اون آقاي بدون نام نوشتند متعلق به يك فرد مزدور و منافق ، خائن و وطن فروش است و قصدش بر هم زدن امنيت جامعه و اختشاش و بلوا راه اندختن و پايمال كردن و بي ارزش نمودن خون شهيداني است كه در راه اسلام (تأكيد ميكنم اسلام) و دفاع از وطن جان خود را فدا كردن است مي باشد ، لذا از منظر بنده و خيلي‌هاي ديگر اينگونه اشخاص بلاصاحب ، بدون هويت و بي‌ پدر و مادر هستند. به اين ملعونين و خائنين كه نه اسلام مي شناسند و نه آب وخاك و نه ناموس هرگونه حرفي زده شود يا فحشي نثارشون گردد باكي نيست دليلش هم اين است كه منافقين و احمقهايي كه فرزندان اين آب و خاك را به دشمنان و پليدان روزگار به راحتي يك آب خوردن فروختند باز هم خواهند فروخت و هيچ وقت خير مردم ما را نمي خواهند
    اين منافقين هرزه و بدكاره از سگ هم پست تر و پليدترند از سوسك و خر خاكي و نجاست هم بدترند يا بهتر بگويم از شيطان هم پست‌ تر و حرامزداه ترند زيرا ضرباتي را كه اين كثافتهاي بي‌شرف به پيكر اسلام و مردم ما زدند دشمناني مثل صدام و آمريكا به ما نزدند.هر كس از اين خائنين وطن فروش حمايت كند مغضوب خدا و رسول خدا و اين مردم است ، مديون خون شهيدان و جانبازان و ايثار گران است ، اين فرد هركه مي خواهد باشد حتي اگر پدر من ، خواهر من يا بستگان من باشد از نظر شخص بنده لايق بدترين الفاض و بي حرمتي ها را و فحش‌ها مي باشند پس برادر گرامي كه به استاد مدرسي فرموديد اسمم راهم ننوشتم تا شما یا جناب کدخدایی اگر از کامنت من دلگیر شدید به راحتی بیان بفرمایید،
    بنده در خصوص شهيدان و امام و خاكم با هيچ فردي تعارف ندارم كه اگر اسم شريفتون هم مرقوم مي فرموديد خجالت كشيده و چيزي نگويم ، البته وقتي اسم پاي كامنتي نوشته شود بعلت داشتن هويت بايد صاحب آن را هم حرمت قايل شد.
    پس دوست عزيز از ته دل دعا مي كنم كه اون كامنت منافقانه را شما ننوشته باشيد چون خيلي متأسفم خواهم شد كه ، خواهش ميكنم اسم شريفتون را مرقوم نمائيد و ضمن برائت خواستن از آن كامت پر از مفسده بنده نيز به نام و اسم حضرت عالي از شما پوزش بخواهم .
    اما دوستان عزيز گرامي صرف نظر از اينكه هركدام از ما چه خط و مشي سياسي را دنبال مي كنيم بايد بدانيم كه همه‌ي ما ايراني هستيم و موظف به حفظ كيان و قداست ايران اسلامي و حفظ خون شهيداني كه در راه اسلام و وطن جان فشاني‌ها كردند باشيم چگونه مي شود كه اكثر ما جناب سرهنگ مدرسي را خيلي دوست داريم اما شهيدان و ياران از دست رفته ايشون را دوست نداشته باشيم؟ لذا بايد هوشيار بوده و مراقب توطئه منافقين و دشمنان داخلي و خارجي باشيم تا خدائي نكرده گزندي به انقلاب و كشورمون نرسد ، گزندي به دلاور مردان ارتشي و سپاهي نرسد . باور كنيد بنده در دوران انتخابات محكم و جدي از جناب مهندس موسوي حمايت كردم جوري كه خيلي از دوستان نزديكم حتي بعضي ياران همين سايت هم با توجه به سخنان گذشته من باور نمي كردند كه طرفدار ايشون باشم ولي بعد از انتخابات و بنا به فرمايشات رهبر انقلاب و عليرغم ميل باطني دست از حمايت از مهندس موسوي برداشتم ، فرمان رهبر محمتر از نظر من است(اين عقيده شخصي است) و منتظر مي شوم تا دوره آينده رياست جمهوري فرد مورد علاقه خودم را انتخاب نمايم پس خواهش ميكنم صبر كنيد تا چهار سال بعد پوزه دشمنان و بدخواهان را به خاك به ماليم و با راي خود فرد مورد علاقه و مورد نظرمون را بر كرسي رياست جمهوري اسلامي ايران بنشانيم پس تا آن موقع بايد فرمان رهبر را اطاعت كنيم .
    پس شما عزيزان هم كه متلق به اين سرزمين هستيد از ان گونه كامنت ها برائت جوئيد و با ابراز انزجار از نويسنده خائن آن سعي نمائيد تا وحدتمون حفظ شود و دشمنان بدانند ما اگر با هم مشكل هم داشته باشيم و يا اگر گوشت هم را بخوريم استخوانهايمون را نگه خواهيم داشت ، در هر حالتي اجازه تجاوز به اين مملكت را به عهدي نخواهيم داد چه برسد به مناقين كثيف و هرزه و بي ناموس.
    ببخشيد سرتون را درد آوردم.
    دست همه شما را مي بوسم و خاك پاك همه شمايم
    علي يار و ياورتون
    علي كدخدايي

    پاسخ
    ممنون جناب کدخدایی عزیز
    خوشحالم که آدم سیاسی نیستم .. سیاست یعنی همین
    اما با دو سخن شما کاملآ موافقم .. نخست در باره ماهیت خائنین ، منافقانی که مملکت را به دشمن فروخته و با جان جوانان ما بازی کردند
    دوم .. ما ایرانی هستیم .. سوای تفکرات و اعتقادات ، باید با هم متحد باشیم
    البته علی جان عزیزم .. تا زمانی که همه امور مملکت سیاست زده شود .. حاصلش منافق پروزی بیشتری است
    ما باید به معنی واقعی با هم به خاطر ایرانی وبدنمان متحد شده و حرمت همدیگر را حفظ کنیم
    ممنون از شما و کامنتی که مرقوم فرمودی

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35