درباره من

سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
باقي قضايا
  نگاهی تازه به سانحه دوشان تپه

  امداد گرانی که در آتش سوختند

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

  https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pvvtn5ZjmbHFGv8ynLpIfhlsn2zR2pijTzeeM95gvi4BMuEY74dZu8HlqFLWjcJCbWYNYlU9FkmpE44ilgkgfhnfuTr9__1C6/Small---3.jpg?psid=1https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pvvtn5ZjmbHHRSBgfaE1JQLzJ0vd9hqeepvM3ZG6o0PhViUiObTP4Tg3LJCwUK8R11FmmG1uMVwrMO9MTBmRes3vUjfRXS-WZ/Small---2.jpg?psid=1

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

 "  نگاهی تازه به سانحه دوشان تپه " عنوان این پست است که تقدیم شما یاران عزیز می کنم . اگر چه قبلآ در گذشته از زاویه ای دیگر به این سانحه پرداخته بودم .. راستش رو بخواهید پست قبلی طبق قولی که به برادر زاده نصرالله بیک داده بودم قصد داشتم این مطلب رو کار کنم .. اما چون حس و حالش رو نداشتم به موضوع قبلی یعنی " مهاجرت خلبانان " پرداختم .. اما وقتی خود رو برای نوشتن این موضوع اماده می کردم .. با کمال تعجب دیدم چه تصادفی ! دقیقا در سالگرد سانحه است ! خب آدم خرافاتی نیستم .. ولی به این نوع ارتباطات اعتقاد دارم ! به هر حال به بهانه ۲۸ شهریور ما سالروز شهادت عده ای از بهترین انسان هایی که برای خدمت به مردم زلزله زده طبس از شیراز عازم تهران بودند .. ولی خود به شهادت رسیدند .. این پست را تقدیم خانواده " نصرالله بیک " می کنم .. که هنوز هم بعد از سال ها داغدار عزیزشون هستند .. روح همه شون شاد  

دوستان حتمآ متوجه شده اند که مدتی است بلاگفا مشکل پیدا کرده است ! و وبلاگ ها به دشواری باز می شوند .. از ان جا که ادیتور سایت من به خوبی بلاگفا نیست . من همواره پست هایم رو در وبلاگ نوشته و سپس در سایت کپی می کردم .. این بار به دلیل همین مشکل خیلی سختی کشیدم .. فقط دعا می کنم هر چه زودتر مشکل بلاگفا و وبلاگ ام برطرف شود .. و گر نه من در آپ کردن پست هایم به مشکل جدی برخورد خواهم کرد .. از طرف دیگر همان گونه که می دونید در سیستم اینترنت هم اشکالاتی به وجود آمده است .. و این امر سبب کاهش مخاطبان شده است ..

 مرکز آپلود عکس ایرانی  

نقبی به گذشته ...

۲۵ شهریور ماه ۱۳۵۷ ....  

ساعت هفت و پنج دقیقه ۲۵ شهریور ماه سال ۵۷ زلزله ای با مقیاس ۷.۴ ریشتر شهر طبس و روستاهای اطراف رو ویران کرد .. خبر بقدری دردناک و تکان دهنده بود که مردم سراسر کشور رو دچار شوک کرد .. شرایط سیاسی کشور بسیار آشفته بود . تازه یک هفته از حادثه " میدان ژاله " در تهران گذشته بود .. تظاهرات ، اعتصابات و درگیری های خیابانی علی رغم اعلام حکومت نظامی ادامه داشت . طبق گفته خلبانانی که بلافاصله برای امداد زخمی ها به این شهر زیبای کویری رفته بودند ، کل شهر طبس که نگین کویر نامیده می شد ویران شده بود ! نیروی هوایی ایران طبق وظایف تعریف شده اش مسئولیت امداد رسانی و حمل مجروحین حادثه رو به گردان های ترابری خود اعلام کرد .   هواپیماهای سی - ۱۳۰ ، بوئینگ های ۷۰۷ به اتفاق فرند شیپ ( اف - ۲۷ ) ها بلافاصله پل هوایی بین طبس و مراکز استان ها ایجاد کردند .. از ان جا که یکی از پایگاه های مهم سی - ۱۳۰ یعنی پایگاه هفتم ترابری در شهر شیراز واقع شده است ، بخشی از ماموریت ها همچنین کمک انساندوستانه مردم استان فارس از طریق این پایگاه به طبس ارسال می شد . در ان ایام فرماندهی پایگاه هفتم به عهده سرتیپ خلبان " محمد علی آروندی " بود . او که خود یکی از معلم خلبانان باتجربه محسوب می شد ، از هر فرصتی برای پرواز استفاده می کرد . و از نخستین ساعاتی که خبر دهشتناک زلزله طبس رو شنید ، خود شخصآ پی گیر دریافت کمک ها و نظارت برانجام به موقع پروازها بود ...

پایگاه هفتم ترابری - ۲۸ شهریور

شب نخست وقتی خبر زلزله طبس اعلام شد ، با توجه به عمق حادثه به دستور تیمسار آروندی هواپیمای آماده به سمت تهران پرواز کرده تا در اختیار عملیات مرکز قرار گیرند . و ظرف چهل و هشت ساعت همان گونه که اشاره کردم با نظارت فرمانده پایگاه کمک ها به موقع ارسال می شد .. علاوه بر آن همیشه دو فروند هواپیمای سی - ۱۳۰ به همراه گروه های پروازی به صورت اماده در پایگاه به سر می بردند تا در صورت نیاز های اضطراری سریع به ماموریت های امدادی اعزام شوند .. دو روز از وقوع زلزله گذشته بود .. گروه های پروازی برای امداد و نجات مجروحان بی تابی می کردند .. و قبل از ترک اداره برنامه های پروازی روز بعد رو چک می کردند .. در تابلوی اعلام ماموریت خط پرواز پایگاه ، مقابل  هواپیمای شماره ۸۵۳۲- ۵ مقصد تهران - طبس قید شده بود . صبح روز بعد به " نصرالله بیک " که با درجه ستوان یکمی یکی از بهترین خلبانان تاکتیکال پایگاه محسوب می شد اطلاع دادند .. او کاپیتان پرواز فوق است و آقایان ستوان یکم بیژن مصلی نژاد ، ستوان دوم ابراهیم قربانی ، ستوان دوم پرویز میر حیدر موسوی و همافر دوم مسعود محمودی جزو کروی همراه او هستند .. نصرالله به نگاه به ساعت مچی اش متوجه شد یکی دو ساعت تا پرواز باقی مانده است .. به همین دلیل خطاب به همکارش مصلی نژاد گفت .. بیژن جان هوا رو داشته باش تا من یک سری به خونه زده و برادر زاده ام " امیر " رو به تهران برگردانم ... و سریع به منزل رفته و ضمن خداحافظی با مادر پیرش ، امیر رو با خود به پایگاه آورد .. سپس برای نوشتن دستور پروازی به عملیات رفت ...

 عملیات پایگاه هفتم - شیراز

اغلب بر و بچه های دیسپچ و عملیات عاشق چهره همیشه خندان و مهربان نصرالله بودند ..او وقتی وارد ساختمان عملیات شد ، طبق روال همیشگی با پرسنل شیفت و برو بچه های هواشناسی سلام و علیک گرمی کرده و در حالی که سرگرم پر کردن فرم پروازی بود .. به پرسش های کارمندان عملیات در باره مشاهداتش از وضعیت مجروحان طبس و امداد های انجام شده توضیح می داد .. در همین هنگام تلفن دیسپچ به صدا در امد .. کاپیتان سخن خود رو قطع کرد تا سرشیفت دیسپچ راحت به تلفن پاسخ دهد ... از لحن صحبت و بله قربان گفتن های پشت سر هم درجه دار دیسپچ متوجه شد که باید مقام بالاتری پشت خط باشد .. حدس اش درست بود . دیسپچر خطاب به ستوان بیک گفت .. جناب بیک لطفآ جلوی نام فرمانده هواپیما ، تیمسار آروندی رو اضافه کنید ! و در حالی که به گوشی تلفن اشاره می کرد گفت .. آجودان تیمسار بود . مسئول شیفت عملیات در ادامه خطاب به یکی از همکارانش افزود .. به لیست غذایت یک لانچ باکس اضافه برای تیمسار هم اضافه کن .. در همین هنگام نصرالله با همون خنده همیشگی اش به مسئول کترینگ گفت .. لطفآ دو تاش کن ..!! و سریع ادامه داد ..برادر زاده ام امیر رو با خودم به تهران برمی گردونم .. و آن گاه بعد از یاداشت کردن وضعیت هوای مسیر و مقصد ، با بچه های خداحافظی کرده و نم نم پیاده به سمت رمپ پرواز حرکت کرد .. هواپیما در همان نزدیکی ها پارک شده بود .. گروه پروازی زیر بال جمع شده بودند ..نصرالله همچنان که به ان ها نزدیک تر می شد با دست به همکاران خود اشاره کرد که از زمین بلند شوند .. !!

 هواپیمای ۸۵۳۲- ۵ رمپ پرواز

گروه پروازی با شنیدن نام فرمانده پایگاه از زبان خلبان هواپیما که قرار است در این ماموریت همراه ان ها بیاید ، کمی خود رو جمع و جور کردند .. یکی با دستمال پوتین هایش رو برق می انداخت .. دیگری درجات نظامی اش رو به روی شانه اش می چسباند ! ( اغلب درجه ها را می کندند ) عده ای هم به بازدید قبل از پرواز ( پری فلایت ) پرداختند .. در همین هنگام خودروی تیمسار آروندی وارد رمپ شد .. تیمسار به محض رسیدن پای هواپیما به احترام همکاران خود پاسخ داده و با لحن دوستانه ای پرسید .. بچه های همه چیز روبه راهه .. !!؟ وقتی پاسخ مثبت از زبان نصرالله بیک شنید ، با بیان خدای به امید تو پشت صندلی سمت چپ نشست .. معمولآ وقتی یک مقام بلند بالایی قصد پرواز دارد ، جنب و جوش خاصی در اطراف هواپیما مشاهده می شود .. و به قول قدیمی ها .. برای عرض ارادت در رکاب هستند .. !! آن روز هم عده ای از جمله فرماندهان گردان نگهداری ، گردان ترابری و افسر شیفت عملیات به همراه آجودان مخصوص و معاون عملیات تا لحظه ورود سی - ۱۳۰ به ابتدای باند همچنان در رمپ پرواز ایستاده بودند .. ستوان بیک با نشستن تیمسار روی صندلی او ، به عنوان کمک خلبان انجام وظیفه می کرد .. به همین دلیل این صدای نصرالله بود که ارتباطات با برج مراقبت رو انجام می داد ... دقایقی بعد هواپیما غرش کنان فرودگاه شیراز رو ترک کرد ...

https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pPddzOAgYcMaG3oszM96VRa70nxNWZcDC1qxSvSqmlxFMIaQzzEPMScaAlKWPu3gTSUN9qhU2UhKRqyIsBp5Q9cnIM-az8_8v/1.jpg?psid=1

تهران فرودگاه دوشان تپه ...

هواپیما در هفتاد و چهار مایلی تهران با هماهنگی کنترل ترافیک سرعت خود رو برای رسیدن به منطقه اپروچ کم کرد .. به محض تیک آف از شیراز مسئولیت پرواز به عهده کاپیتان بیک بود .. هواپیما به نرمی در حال کاهش ارتفاع بود .. با رسیدن به حوالی بهشت زهرا و تنظیم مسیر به سمت ورامین همه طبق نقشه پروازی انجام گرفت .. بعد از چرخش نهایی و عبور از منطقه ده نمک ، هواپیما در وضعیت لانگ فاینال مهرآباد قرار گرفت .. تیمسار آروندی با بیان خسته نباشی کاپیتان خطاب به بیک گفت .. با اجازه ات عمل تقرب و فرود رو خودم انجام می دهم ... در همین حال نصرالله بیک با رها کردن یوک خطاب به فرمانده گفت ( You Have It ) و خود صندلی رو به حالت عادی برگردانید . تیمسار از بیک خواست به برج اطلاع دهد آن ها به فرودگاه نظامی " دوشان تپه " فرود خواهند امد .. و لحظه ای بعد ستوان بیک به مسئول برج مراقبت اعلام چرخش تقرب به سوی دوشان تپه کرد .. با پاسخ مثیت برج ، تیمسار این بار گردش به راست کرده تا در موقعیت فرودگاه نظامی قرار گیرد .. هواپیما در ارتفاع پائین به سمت خیابان دماوند راه خود رو کج کرده و با مشاهده باند فرود در سمت بال چپ خود ، به نرمی به چپ پیچیده و با فرکانس یواچ اف لحظه فرود خود رو به عملیات پایگاه اعلام کرد .. تیمسار که قبلآ از کمک خود خواسته بود فلاپ ها رو تا وضعیت پنجاه درجه به تدریج پائین اورد ، با مشاهده باند کوتاه فرود ، این بار درخواست صد در صد فلاپ ها را نمود .. دست چپ ستوان بیک سریع روی دگمه فلاپ رفته و آن را تا آخر پائین کشید .. هواپیما هر لحظه به ساختمان های ابتدای باند نزدیک و نزدیک تر می شد ..

بالای باند دوشان تپه ..

نصرالله بیک که خود از خلبانان حرفه ای بود ، با مشاهده درجه تقرب یه لحظه احساس کرد کمی بالا در امده اند .. وی با نیم نگاهی به چهره فرمانده پایگاه ، به عینه قطرات عرق رو مشاهده کرد .. برای یک  لحظه حس بدی وجودش رو فرا گرفت .. ولی طبق قانون نمی توانست دخالت یا اظهار نظر کند .. چون تیمسار هم معلم خلبان بود و هم سوابق و درجه اش از او بالاتر بود .. وی به عقب برگشته و به " امیر " برادر زاده اش که بر روی مبل داخل کابین نشسته بود اشاره کرد که به پائین برود .. هواپیما به ساختمان ها نزدیک و نزدیک تر می شد .. ترس برخورد با آنتن های بلندی که هرروز بر قامت ساختمان های اطراف افراشته می شد تیمسار رو ناخواسته وادار کرده بود که کمی درجه شیب فرود رو بالا تر از حد معمول  بگیرد !  ( اولین گام در راه اشتباه مرگبار )  ... هواپیما غرش کنان به سمت باند کوتاه و سنتی نزدیک و نزدیک تر می شد .. تیمسار آروندی با گذشت از فراز آخرین ساختمان خود رو در موقعیت باند مشاهده کرد .. اما انگار با زمین فاصله زیادی دارد .. فرمانده که لحظات برایش خیلی سریع همراه با طول باند می گذشت چاره جز به زور نشاندن نمانده بود .. بخش زیادی از باند رو گذشته بود ... وی مجبور شد با فشار یوک به جلو و بلافاصله کشیدن رو به بالا و همزمان کم کردن سرعت ، هواپیما رو روی باند بنشاند .. هرکولس که مانند اسب وحشی مهار گسیخته به نظر می رسید کمی ناقلقی کرده و تیمسار مجبور شد آن را به خاطر کمی فاصله با دیوار های انتهای باند به زمین بکوبد ! ابتدا چرخ سمت چپ با شدت هر چه تمام تر بر باند کوبیده شد .. صدای گوشخراشی شبیه شکستن به گوش رسید .. به فاصله کم تر از یک ثانیه چرخ های عقب سمت راست به نرمی سطح باند رو لمس کرد ..

لحظه تصمیم نهایی ...

هواپیما همچنان مهار گسیخته به سمت انتهای باند پیش می رفت .. دیوار انتهای باند به چشم گروه داخل کابین و فرمانده با سابقه ، این بار به شکل دژخیم مرگ در امده بود ... ! هنوز چرخ های جلو احساس می شد زمین رو لمس نکرده است .. تیمسار تصمیمی که باید قبل از زدن ضربه محکم به زمین می گرفت ، از ترس برخورد با دیوار انتهای باند ، این بار آن را عملی کرد .. شاهدانی که در اطراف باند وحشت زده و متعجب حالات فرود غیر طبیعی سی - ۱۳۰ رو مشاهده کردند ، با چشم خود دیدند که به محض کوبیده شدن چرخ سمت چپ به زمین ، میله نگهدارنده چرخ های عقب به زیر بال برخورد کرده و سوخت با فشار بر روی محفظه چرخ های عقب پاشیده می شود .. و لحظه ای طول نکشید که به دلیل گرمای بیش از حد دیسک های ترمز ، آتش مهیبی از سمت چپ شعله ور شد .. این در حالی بود که هیچ یک از افراد داخل کاببن از اتفاق وحشتناکی که برای مرکب اهنین آن ها پیش امده بود ، بی خبر بودند .. و همین امر باعث شد تیمسار آروندی برای پرهیز از برخورد با دیوار مقابل که فاصله چندانی با هواپیما نداشت ، ( Go Around ) نماید .. و به این ترتیب با فشار دادن به دسته گازهای هواپیما ، قصد انصراف از فرود کرد !! ( تا تیک آف کرده و مجددآ فرود آید ) ! اما همان طور که اشاره شد ، از شکستن میله های نگهدارنده چرخ های عقب سمت چپ ( شاک استراک ) بی خبر بود ! فشار به دسته گاز و افزایش سرعت هواپیما باعث شد سی - ۱۳۰ با تمام قدرت به سمت چپ برگشته و این بار شعله اتش کل کابین رو در بر گرفت ...

دقایقی بعد از سانحه ...

وقتی هواپیما با قدرت فراوان در مقابل چشمان وحشت زده پرسنلی که طبق عادت همیشگی با شنیدن صدای غرش هواپیما بر فراز فرودگاه قدیمی دوشان تپه بی اختیار به باند نظر می انداختند ، در یک لحظه دور بال کج چپ خود چرخیده و شعله ور شد ، انگار همه مسخ شده بودند ! دقایقی بعد ماشین های آتش نشانی آژیر کشان از میان افرادی که دوان دوان خود رو به امید نجات بازماندگان به منطقه سانحه می رساندند ، راه خود رو باز کرده و به هواپیما رساندند .. " امید بیک "  تازه از کابین پایین آمده بود که با صدای وحشتناک شکسته شدن میله نگهدارنده چرخ های عقب و چرخش هواپیما ، در حالی که قسمتی از لباس هایش شعله ور بود به طرز معجزه آسایی به روی باند پرت شد ! علاوه بر او یکی از بچه های گروه پروازی هم بدون کم ترین آسیب دیدگی از شکاف ایجاد شده بر روی چمن های اطراف پرت شده بود .. ! این دو توسط نیروهای امداد به بیمارستان نیروی هوایی منتقل شدند .. به گفته شاهدان عینی که موفق شده بودند خود رو به کابین خاموش شده برسانند ، در نگاه اول خلبانان بر روی صندلی های خود سالم به نظر می رسیدند .. اما متآسفانه به محض این که قصد باز کردن کمربند اولین فرد را داشتند ، گویا به خاطر شدت حرارت همه پخته شده بودند .. و با اولین تماس دست یکی از بچه ها مثل مرغ پخته شده از کتف کنده شد ..!! صحنه خیلی دردنکی بود .. متآسفانه برادر زاده جوان نصرالله بیک هم که از کمر دچار آسیب دیدگی شدید و سوختگی شده بود ، بعد از چند روز دست و پا زدن با مرگ بر روی تخت بیمارستان جان باخت ..

 

 کالبد شکافی سانحه   

چرا دو شان تپه ... !؟  

خیلی از دوستان حتمآ این پرسش برایشون پیش می اید که چه اصراری بود که هواپیمای غول پیکری چون سی - ۱۳۰ در چنین فرودگاه قدیمی و محصور در میان ساختمان های سربه فلک کشیده مرکز شهر فرود آید ..!!؟ پاسخ به این پرسش آسان است ! راستش رو بخواهید دوشان تپه به عنوان نخستین فرودگاه نظامی بعد از " قلعه مرغی " بود که مجهز به ترمینال و تجهیزات مربوط به پرواز های لجستیکی بود ! اون زمان هنوز ترمینال پایگاه یکم ساخته نشده بود .. و ما برای سوار کردن مسافر و بار بایستی از مهرآباد به دوشان تپه رفته و از ان جا به پایگاه های نیروی هوایی پرواز می کردیم ! باور کنید با گذشت بیش از سه دهه از ان ایام ، هنوز هم وقتی گاهی یاد پرواز های آن ایام می افتم و به خاطر می آورم که چگونه با وزنی سنگین فرود یا تیک آف می کردیم ، مو بر اندامم سیخ می شود ! چون اگه دقت کنید ابتدا و انتهای باند در میان ساختمان های بلند محاصره شده است .. از همه بدتر ترس ما از نصب بی حساب و کتاب آنتن های بلندی بود که به خاطر ورود تلویزیون های رنگی در اون سال ها همه در پی استفاده از تکنولوژی جدید بودند ! ولی فراموش نکنید اون زمان ما دارای آس ترین خلبانان با تجربه  بودیم . که وظیفه آموزش به نسل های جدید رو به عهده داشتند .. دیگه فرود در هر شرایطی در باند کوتاه و خطناک دوشان تپه برای ما کاملا عادی تلقی شده بود  ! 

 سانحه ای که قوانین رو تغیر داد !   

البته فرودگاه دوشان تپه یک سانحه دردناک دیگری هم داشت .. که کم تر سخنی از ان می شود . یادمه در اواخر دوره آموزشی مون تو آمریکا و در روز هایی که تازه به ایالت " ویرجینیا " اعزام شده بودیم ،  شنیدم که یک فروند سی - ۱۳۰ وقتی فرودگاه مهرآباد رو به قصد رفتن به دوشان تپه ترک کرده بود ، به کوه های شمال تهران خورده و متآسفانه همه کشته شدند .. وقتی که به ایران برگشته و خودم رو به خط پرواز سی - ۱۳۰ معرفی کردم ، از قدیمی تر ها در باره ان سانحه پرسیدم .. قضیه از این قرار بوده که در یک روز سرد زمستانی که هوا اصلآ خوب نبوده ، سروان زحمتکش کاپیتان هواپیمای ۵۱۲ برای انجام ماموریت لجستیکی و حمل بار و مسافر از مهرآباد پرواز می کند .. اون موقع رسم بر این بود هواپیماهایی که قصد فرود در دوشان تپه رو داشتند ، بعد از تیک آف از مهرآباد به سمت راست پیچیده و در امتداد شمال تهران به سمت شرق در ارتفاع پایین پیش می رفتند و سپس به راست پیچیده و در موقعیت اپروچ دوشان تپه قرار می گرفتند .. همان طور که گفتم به دلیل بارش شدید برف و دید کم ، هواپیما بعد از تیک آف و چرخش به سمت راست ، در چرخش بعدی به سمت راست ( شرق تهران ) کمی تعلل کرده و یک راست به کوه های شمال تهران می خورد .. و همه به شهادت می رسند .. بعد از این سانحه ، به دستور ستاد نیروی هوایی هیچ هواپیمایی بعد از تیک آف از مهرآباد حق گردش به راست را نداشته و برای رفتن به دوشان تپه ما ابتدا گردش به چپ کرده و سپس به منطقه اپروچ می رسیدیم !

https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1phqMhctO1IMQ9yURhRnEdTDlC_B8ts4Sp3Zovfiek_W-k0rP44F7iKBPNb0wRX_lI-gsFZEoi1uiKrMcjkF6y906s_4-du8zv/0.jpg?psid=1

 اشتباه تیمسار آروندی چه بود ..!؟ 

همان گونه که در مطالب بالا اشاره کردم .. زنده یاد تیمسار آروندی یکی از خلبانان زبده و با تجربه نیروی هوایی و استاد خلبان هواپیمای سی - ۱۳۰ بود . اما چرا باید آن اشتباه مرگبار رو مرتکب شود !؟ واقعیت این است عوامل متعددی در این سانحه نقش داشته است . به عبارت صحیح تر چند عامل کوچک دست به دست هم داده و سبب این سانحه دردناک شده بود .

اولین عامل - تحمل فشار به خاطر مسئولیت بالا .

فراموش نکنیم که در بهبوحه شکل گیری انقلاب بود .. و حکومت نظامی در خیلی از شهر ها و مراکز استان ها آغاز شده بود . و زنده یاد تیمسار به عنوان فرمانده بزرگ ترین پایگاه هوایی در استان ، دغدغه های امنیتی و حفظ جان پرسنل تحت امرش رو داشنه است .. مخصوصآ که یک هفته بیشتر از واقعه میدان ژاله تهران نگذشته بود .. و این امر ناخود اگاه ذهن او را بیشتر از هر فرد دیگری به خود مشغول کرده بود ..

عامل دوم -  خستگی مفرط .

وقوع فاجعه زلزله طبس و مسئولیت انسانی در قبال جان مجروحان و تلاش فراوان برای انجام به موقع پرواز ها در کنار مسئولیت روزمره فرماندهی در شرایط استثنایی کشور ، غامل مهمی در کم خوابی تیمسار و نظارت بر حسن انجام ماموریت ها در هفتاد و دو ساعت گذشته ...

عامل سوم - اشتباه و لج بازی در پرواز !

با احتساب دو عامل مهم ذکر شده و دوری از پرواز های مستمر به خاطر مسئولیت فرماندهی ، نخستین اشتباه در محاسبه ارتفاع صحیح شکل می گیرد ..! ( البته بالا و پائین تر از ارتفاع استاندارد در لحظه اپروچ رو هر خلبانی ممکنه مرتکب شود ) اما در فرودگاه کوچکی چون دوشان تپه ، به محض مشاهده ارتفاع بالا و عدم فرود در ابتدای باند ، عاقلانه ترین اقدام انصراف از فرود ( گو اراند ) و فرودی دوباره بود ! که زنده یاد آروندی به اصطلاح " لج بازی " کرده و ان را کسر شآن یک استاد خلبان در مقام فرمانده پایگاه ، ان هم در حضور دو افسر جزء دانسته و به پرواز ادامه داده است .. و در حقیقت اصلی ترین خطا در سانحه هم شناخته شد ..

عامل چهارم . ضعف سیستم هشدار هواپیما ..

علاوه بر کوتاهی باند فرود که خود یک عامل به حساب می آید ، عدم دارا بودن سیستم هشدار اتش سوزی در محفظه چرخ های عقب  یا شکستن شاک استراک هم عامل ضعیفی به حساب می آید . آن هایی که با هرکولس پرواز انجام داده اند خوب می دانند که سیستم اخطار آتش سوزی فقط در موتور ها دارد و نه در بدنه و سایر قسمت ها !! ( که البته شاید نیاز هم نباشه !! ) ولی مسلمآ اگر تیمسار متوجه اتش سوزی در بدنه بود ، هرگز در دقیقه نود اقدام به گو اراند نمی کرد .. ! در باره شکستن میله های چرخ و فرو رفتن در باک های بنزین به خاطر ضربه شدید ، هم یکی از دلایلی بود اگر تیمسار متوجه این امر می شد .. مسلمآ اقدام به موتور دادن نمی شد .. ! البته پر واضح است بر اثر شکستن میله حافظ چرخ های سمت چپ ، هواپیما و بال سمت چپ به همان سمت متمایل شده بود .. اما گمان می رود تیمسار به خاطر ضربه شدید و غیر قابل کنترل هواپیما ، به دلیل همان غرور کاذب ، دست و پای خود رو گم کرده و در شرایط پر استرس مجبور به اخذ تصمیمی بسیار خطرناک شده بود . در صورتی که اگر چه اشتباه بزرگ تصمیم به ادامه فرود رو گرفته ، ولی اگر شرایط خطرناک هواپیما رو درک می کرد ، با ریورس و ترمز شدید مانع از وازگونی هواپیما می شد .. در نهایت اگه هواپیما در انتهای باند توقف نمی کرد ، فقط بخشی از کابین با برخورد به دیوار منهدم شده و هواپیما توقف می کرد .. البته این ها همه حدس و گمان است و پایه علمی ندارد ...  

 

آشنایی با زندگینامه شهید نصر الله بیک 

 

شهيد نصرالله بيك در هشتم فروردين ماه سال 1328 در روستاي حمامك  در نزديكي پارچين به دنيا آمد او فرزند چهارم خانواده بود و خانواده اي روستايي و معمولي داشت پدرش بخاطر نزديكي روستايشان به منطقه نظامي پارچين ، بعنوان كارمند اداري در آنجا مشغول بكار بود در سال 1338 در سن 10 سالگي پدر خود را از دست داد و برادر بزرگش مرحوم سيف الله بيك مسئوليت نگهداري از او و سه خواهر ديگرش را به عهده گرفت روزگار به سختي برايشان مي گذشت ولي برادربزرگشان كه سرپرستي آن ها را به عهده داشت جا پاي پدر گذاشت و در پارچين بعنوان يك نظامي مشغول بكار شده و تا آنجا كه مي توانست نمي گذاشت طعم سخت زندگي را بچشند پس از ازدواج برادرشان با زني مهربان به علت كهولت سن مادرشان زن برادر عهده دار وظايف پخت و پز و رسيدگي به آن ها شد در آن زمان آن ها تازه به روستاي محمد آباد در نزديكي همان پارچين مهاجرت كرده بودند بالاخره زحمات شبانه روزي برادر و زن برادرشان نتيجه داد و در سال 1347 در حالي كه اوضاع زندگيشان سروساماني پيداكرده بود به ساختمان هاي پارچين كه مخصوص پرسنل نظامي بود مهاجرت كردند. شهيد نصرالله بيك پس از اتمام تحصيلات دبيرستان و اخذ ديپلم با اجازه برادرش به فراگيري دوره همافري پرداخت و توانست با اتمام اين دوره در حدود سال 53 به درجه همافري نايل بيايد در همين سال ها بود كه عاشق شد و براي خواستگاري همراه برادرو زن برادرش به خانه محبوب رفت زن برادرش كه حالا در آستانه 65 سالگي قرار دارد با چشمان اشكبار از آن روزها چنين مي گويد: نصرالله 12 سالش بود كه من به خانه آنها رفتم مانند پسرم از او نگهداري كردم و او را دوست داشتم روزي كه برايش به خواستگاري رفتيم پدر دختر كه برادرش درسانحه سقوط هواپيماي جت فوت شده بود خطاب به برادر بزرگ نصرالله چنين گفت: ببينيد آقاي بيك وقتي برادر من در سانحه سقوط هواپيما كشته شد فقط يك جعبه به من دادند و گفتند جنازه برادرت است من نمي خواهم اين صحنه براي دخترم تكرار شود اگر برادر شما همين همافر باشد با حقوق كم من حرفي ندارم ولي اگر بخواهد خلبان شود من شرمنده ام دختر نمي دهم .

https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pqR7TqplNttUceB_nt44qE4hCizCuTizBpnyi8SDaeO02pzHlUTPdi-H-EKgVjFhJyYSZmzhAa56i25Awx4soPR3rzV6_J4oU/2.jpg?psid=1

  به رغم عشق و علاقه نصرااله بيك به اين دختر او حاضر نشد از عشق و علاقه اش از خلباني بگذرد و براي خلباني ثبت نام نمود كه رضايت برادر بزرگش نيز لازم بود . برادر بزرگش از اين كار امتناع كرد ولي عشق فراوان او باعث شد كه يك نفر ديگر را به جاي برادر براي امضاي رضايت نامه خلباني جا بزند و كار خود راپيش ببرد بالاخره برادر بزرگ از موضوع مطلع شد و وقتي شوق فراوان نصرالله را ديد ديگر مانعش نشد. نصرالله بيك براي آموزش دوره خلباني راهي آمريكا شد و پس از دوسال دوري و فراغ از خانواده و اتمام دوره بازگشت حالا او تبديل به يك خلبان ماهر شده بود بخاطر مهارتش در خلباني او به يك خلبان هواپيماي سي 130 تبديل شد كه حتي در زمان جنگ عمان كه شاه براي عمان كمك مي فرستاد از معدود خلباناني بود كه به اين ماموريت مي رفت حالا روهاياي كودكي او به حقيقت پيوسته بودند خانه اي در شيراز خريد و اتومبيل بي ام و نقره اي رنگ بيشتر پروازهايش از شيراز انجام مي شد به همين دليل محل سكونتش را به آن جا برد خواهران و زن برادرش كه مانند يك پسر او را دوست داشت چنين مي گويند رفتن او و دور شدنش از ما بسيار سخت بود او بسيار با محبت بود هنوز هدايايي كه او براي اعضاي خانواده اش پس از هر سفر مي گرفت و محبت هايي را كه مي كرد و يا هربار كه از تهران به شيراز مي رفت به زور اعضاي خانواده را هم به مهماني خانه اش مي برد بخاطر داريم. زندگي براي خانواده بيك به شيريني و خوبي مي گذشت به همت برادر بزرگ و سرپرست خانواده حالا سه خواهرشان ازدواج هاي موفقي كرده بودند برادرشان نصرالله براي خود كسي شده بود و خود برادر بزرگ سيف الله بيك نيز صاحب 5 فرزند بود كه دختر و پسر اولش رابطه عميقي با عموي خود داشتند .

https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pPddzOAgYcMaUeR2X9zpSkdR--bXmgAEZrqXfNOQIxh-2YgStXiwYf9n1cpH9tgX2OMdrm4xkfehxlTSgp5Z_EGbAnqH3Kv6J/3.jpg?psid=1

  حدود يك سال بود كه نصرالله بيك مادرشان را هم براي نگهداري پيش خودش برده بود تا كمي از بار مسئوليت هاي برادر بزرگ بكاهد كه زلزله طبس پيش آمد . در بيست و هشتم شهريور سال 1357هواپيماي كمك رساني سي 130 از فرودگاه شيراز عازم تهران بود شهيد نصرالله بيك كه برادرزاده اش امير بيك را براي ميهماني به شيراز پيش خودش آورده بود به منزلش در شيراز مراجعه كرد با مادر خداحافظي نمود و برادرزاده اش را نيز همراهش به فرودگاه آورد تا نزد پدر و مادرش در تهران بازگرداند. امير بيك در هواپيما مستقر شد و نصرالله بيك عازم كابين خلبانان شد اين كابين يك ميهمان ناخوانده نيز داشت تيمسار آروندي.  پس از رسيدن هواپيما به آسمان تهران و نزديك شدن به باند فرودگاه دوشان تپه تيمسار آروندي از ديگران مي خواهد كه كنترل هواپيما را هنگام فرود به عهده ايشان بگذارند ومتاسفانه ايشان درهنگام فرود براي اينكه دير ارتفاع كم كردند هواپيما در آخر باند هواپيما به زمين كوبيده شد و چرخ چپ شكست اشتباه ديگر در اوج گرفتن مجدد هواپيما باعث شد هواپيما به چپ سرنگون شود كه تمامي خلبانان در كابين از شدت حرارت جان دادند.برادرزاده شهيد نصرالله بيك نيز پس از اينكه از هواپيما بيرون ميپرد دچار سوختگي شديد از ناحيه كمر ميشود و چند روز بعد او نيز فوت ميكند .

https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pYV3vt1cIxSc8coYwhIx_1DoSwn9jrzJkp8_r-wZzWdzA6Yiy4hMQ82UYfWP_u5I9MzCHS09eSkuC9gIHc6jLQRXxjOkmg_D7/4.jpg?psid=1

پس از بيش از سي سال كه از اين سانحه مي گذرد هنوز همه خانواده بيك داغ اين حادثه برايشان تازه است از دست دادن نصرالله مهربان چنان برايشان سخت بوده كه آثار ناراحتي در دختر برادر بزرگش كه حالا زني چهل و چند ساله است هنوز ديده مي شود و هنوز خاطرات عمويش را با سوز خاصي تعريف مي كند خواهر دومش پس از شنيدن خبر فوت نصرالله چنان بر سر خود مي كوبد كه يك چشمش آسيب مي بيند و پس از سال ها در آستانه 60 سالگي هنوز اين درد را همراه دارد و برادر بزرگش نيز پس از ديدن داغ پدر برادر پسر و مادرش سرانجام در بيست وهفت آبان سال 1385 به سوي آن ها شتافت تا ديگر غم اين داغ ها را پس از سال ها به دل احساس نكند. 

https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pnj6Lh1qmh02HXYHgq1DX5uSA2wbNY2vPsapkb8OOB2ypbbJftS9XUS4VwztpwBXDibk2d92NrJaNUuy3_q2a_49yZSLIkyuO/5.jpg?psid=1

آشنایی من با شهید بیک ..

 آشنایی من با شهید نصرالله بیک به ایام جنگ ظفار بر می گردد .. در اوج ماموریت های عمان که علاوه از منطقه هوایی مهرآباد از پایگاه هفتم شیراز هم سی - ۱۳۰ ها اعزام می شدند ، با هم دیگر آشنا شدیم .. خدا بیامرز همیشه چهره شاد و خنده رویی داشت . با قامتی بلند از چند کیلومتری قابل تشخیص بود ! یادمه روزی که هواپیمای تیمسار آروندی در حال فرود به دوشان تپه بود ، من در عملیات پایگاه شیفت بودم .. نصرالله موقعیت خودشون رو به ما اعلام کرد .. و از روی صدایش متوجه شدم بیک است .. مدتی قبل ازش خواسته بودم اگه گذرش به عمان افتاد برای دخترم یک سه چرخه بخره .. و او این کار رو کرده بود و با یکی از هواپیماهایی که به تهران می آمد برایم فرستاده بود .. با شنیدن صدایش روی فرکانس ان ها رفته و صدایش زدم .. با هم شوخی هم داشتیم .. خیلی معمولی گفت .. چند دقیقه دیگر در دوشان تپه فرود می آییم .. بعد که مهرآباد اومدیم خبرت می کنم ..!! در همان فرکانس گفتم چرا لفظ قلم حرف می زنی ..!!؟ او فقط تشکر کرد .. ! بعد از چند دقیقه که خبر دادند هواپیمای تیمسار آروندی دچار سانحه شد .. متوجه شدم بیک هم در ان هواپیما بود

 https://2bpxug.blu.livefilestore.com/y1pzkLNLsjWiTLsVszVMIbXxDBiqtlvRJuRj5Zn0fpkMhdXErsgwuvr3nG1J6efjJeNHLbsV_jSh7q8G_3t829Q5kK-bathMJt4/Bahareh1.jpg?psid=1

یادمه چند هفته قبل از این که سانحه بدهد .. کاپیتان هواپیمایی بوده که به مقصد مشهد پرواز می کرده است .. به دلیل بدی هوا ظاهرآ چندین بار از مرز عبور کرده و به حریم شوروی سابق تجاوز کرده بود !! به همین دلیل شکاری های روس ها برای حمله به هواپیمای متجاوز بلند می شوند .. اما او دوباره وارد خاک خودمون می شد .. ! هر چه هم روی رادیو صدایش می کنند .. شاید هم تهدیدش کرده بودند .. خدا بیارمرز نمی شنود .. و ظاهرآ عمل تجاوز به خاک روس ها چندین بار ادامه می یابد .. ! خلاصه شانس می اورد و در نهایت به مشهد می نشیند .. ! مدتی بعد از طریق وزارت امور خارجه اطلاعیه ای به عملیات می رسه که در فلان تاریخ یک فروند هواپیمای شما چندین بار حریم رو قطع کرده بود .. و به اخطار های ما هم توجه نمی کرد .. بعد از بررسی سوابق پرواز در تاریخ یاد شده .. متوجه شدیم مزحوم بیک بوده .. و من قصد داشتم در باره اون پرواز با هم حرف زده و شوخی کنیم .. ضمنآ به خاطر سه چرخه ای که برای بهاره دخترم خریده ازش تشکر کنم .. که هرگز این فرصت برای ما پیش نیامد .. روحش شاد . در پایان خاطر نشان می کنم .. زندگینامه نصرالله بیک رو یکی از اقوام زنده یاد که خود خبرنگار است ، برایم تهیه کرد .. که از ایشان هم تشکر می کنم .. و یاد او و همه شهدای کشور رو گرامی می دارم ..

 

 در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۱۵:۳۰ مورخه ۲۹ شهریور ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

https://6gbplg.blu.livefilestore.com/y1ps-jfqiqH-2TZSbcWqT96YQTEeDDc0CiU64lTC2Tp28OtrraMr8kSS5lCWubJ5lIjD-HjkSM1A_7ZyBZcgU7QXe6gwwtppLpt/4.jpg?psid=1

     آرشیو وبلاگ اینجا  

   
زير نظر : عليرضا صادقي
 
این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس مطالبي متنوع و جذاب به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد

R-37 Air To Air Missile:

The Vympel R-37(NATO reporting name: AA-X-13 Arrow) is a Russian air to air designed as a weapon for the MIG-31 M interceptor aircraft. It is a further development of the R-33 (AA-9 AMOS). The missile is designed to operate over extreme ranges, in excess of 300 kilometres (185 miles). It is intended to shoot down AWACS aircraft from well outside the range of any aircraft which may be guarding them.

Some Specifications:Mass : 600 kg,Length : 4.20 m,Range : 300 km,Propulsion : Solid rocket,speed : 6 mach,guidance:Inertial and semi-active radar and active radar

 Source:Wikipedia BY:Alireza Sadeghi

ترجمه فارسی:

موشک هوا به هوای آر-37:

موشک آر-37 ساخت "ویمپل" (نام ناتو:آآ-ایکس-13 آرو) موشک هوا به هوایی است که برای هواپیمای رهگیر میگ-31 طراحی و ساخته شده است.این موشک نمونه توسعه یافته آر33(آآ-9 آموس) میباشد.طراحی این موشک جهت عمل کردن در بردهای بالا بیش از 300 کیلومتر(185 مایل) میباشد و برای سرنگون کردن آواکسها در فاصله ای بیش از برد هواپیماهای محافظ آنها در نظر گرفته شده است.

برخی خصوصیات:وزن:600 کیلوگرم/طول:4.2 متر/برد:300 کیلومتر/پیشرانه:سوخت جامد/سرعت:6 ماخ/هدایت:اینرسیایی و راداری نیمه فعال و فعال.

منبع:ویکیپدیا گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی

 نقد و بررسی سریال " گمشدگان " و اهداف پنهان آن

  • تصاویر مستند از یک سانحه  ،به روایت نشنال جئوگرافیک

  • نگاهی به زندگی سر گروهبان فاطی ..!!

  •  کالبد شکافی سانحه هواپیمای ۷۲۷ رامسر

     ضربه ای که از بزرگ ترین دروغ خوردم ... !!

     خانم منشی دادگاه و باقی قضایا .. !! 

     و ....

    باز نویسی و تحلیل سانحه هرکولس در کهریزک
     
     به مناسبت هفتم مهرماه  
  • - تعداد بازديد
  • 7723
  • مرتبه

    نظرات

    سلام پیر مرد. چرا انقدر عصبانی؟
    بلاگفا رو رژیم فعلا بسته و دسترسی محدود شده تا این روزا سر و صدا بخوابه.زود خوب میشه.
    adsl رو از کدوم شرکت گرفتی؟سذعت دانلودت چقدره؟ شاید ویندوزت مشکل داره؟
    میخوای پاشم بیام؟
    الان تو دلت میگی پیرمرد باباته می دونم
    پاسخ
    ممنون سپنتا جان عزیزم
    چرا عصبانی نشم .. تمام دلخوشی ام همین اینترنت است .. اون وقت این جوری حال ادم رو می گیرند !! اخه نمی دونم مشکلات سیاسی چه ربطی به بلاگفا داره .. !!بگذریم
    سپنتا جان .. من اینترنت پر سرعت ام را از شرکت شاتل گرفته ام .. سرعت دانلود بالای 60 است . سرعت ام هم 256 اسمی است !! اما احساس می کنم خیلی خیلی پائین است !! این روز ها سرعت دانلود به یک کیلوبایت هم نمی رسه .. حتی صفحه را هم بالا نمی اورد !! نمی دونم چه جوری جواب خدا را می خواهند بدهند .. ؟ اوناسیس و راکلفر ها اگر میلیارد ها دلار سرمایه ای که از راه تجارت اندوخته بودند ، توانستند به اون دنیار ببرند ، این ها این جور پول های مردم را با خود ببرند !!
    به هر حال ممنون از همدردی و اطلاع رسانی مفیدت

    عمو جان سلام
    عمو! به کدام مقدسات قسم بخورم که واله باله وردپرس خیلی بهتره! این تن بمیره تو خود مایکروسافت کامپیوترت تایپ میکنی از همون جا ویژژ خودش آپلود میشه!! ورد دوست نداری, برنامه مایکروسافت لایو رایتر رو نصب میکنی که شبیه یک ورد ساده است, تو اون مینویسی, آخرش یک کلیک میکنی مطلب تو یه چشم به هم زدن میره تو وبلاگ!
    باز دوست نداری؟ یک وبلاگ تو وردپرس دات کام بزن (رایگان) با همین برنامه ها که گفتم باز کار میکنه نه سرعت پایین اومدن داره نه چیزی.
    بازم به دلت ننشست؟ یک وبلاگ تو بلاگر بزن بازم با این برنامه ها که گفتم کار میکنه. سرویسش هم که مال گوگل هست یعنی آخر سرعت و پایداری.
    به خدا من میبینم تو این دوره تکنولوژی و وب2 و این چیزا شما اینقدر واسه ارسال مطلب تو وبلاگ عذاب میکشی, خیلی ناراحت میشم.
    تازه در تمام موارد فوق با کمک بعضی از حرفه ای ها میتونین حتی تمام پستهای بلاگفا تونو به وبلاگ تازه تون هم انتقال بدین! دیگه آرزویی دارین؟
    من دربست در خدمتم. یک بنده خدایی هم زحمت کشیده راهنمای کامل وردپرس فارسی (وردپرس دات اورگ که روسایت نسب میشه) رو نوشته و به رایگان در وب گذاشته. هر کاری از دست من بر بیاد حاضرم انجام بدم. تازه پیشنهاد میکنم که به وب مستر بگین که وردپرس دات اورگ و نصب کنه رو سایت کمی باهاش کار کنین اگه خوشتون اومد سویچ کنین به اون.

    یک سوال هم داشتم!
    این کشورها (مثلا شوروی) که گفتین چه جور متوجه میشن که مثلا یک هواپیما که در حال پرواز رو مرز هست مثلا یک متر وارد خاک اونا شده؟؟؟ دقت این مسئله چقدره؟
    پاسخ
    علیرضا جان عزیز
    ممنون از شما .. راستش خیلی وقته که همه به من می گویند از ورد پرس استفاده کنم .. ولی هیچ کسی نمی گه چطوری از کجا ...!!؟ من که وارد نیستم .. تا نزدیکی های صبح می شینم مطالب رو می نویسم .. یک شب هم تا صبح طراحی ها را انجام داده و یک روز هم به کامنت ها و ای میل ها جواب می دهم .. واقعآ برام زور داره که وقتی می خواهم حاصل کارم را منتشر کنم .. به بن بست می خورم .. من حتی نمی تونستم در ادیتور سایت تیتر ها را های لایت و با فونت درشت بنویسم .. !! عکس ها را هر کار می کردم وسط قرار گیره می پرید گوشه .. موقع آپ کردم هم باالا پائین درج می شد .. و هی من از نوع تکرار و تکرار می کردم .. چیزی نمانده بود کامپیوترم را بیندازم توی حیاط .. تعطیلی بلاگفا این بلا ها رو سرم اورده بود .. حتی رفتم میهن بلاگ اکانت باز کردم .. !! دیدم با وجودی که باز می شود .. اما من بلد نیستم
    خلاصه به حرمت روح دوستان شهیدم .. تمام تلاش ام را برای ارسال این پست انجام دادم
    در مورد خط مرزی .. من یادم اسکن نوار مرزی را با خطی که نشان می داد چه ساعت و حتی دقیقه و ثانیه ای هواپیما وارد خاک شوروی شده و دوباره ناخود اگاه به ایران برگشته رو برای ما ارسال کردند .. و حتی ان ها طیبق مقررات بین المللی می بایستی که بدون اخطار شلیک کنند .. اما ظاهرآ متوجه شده بودند قارقارک ماست که زن و بچه حمل می کنه .. چون خفاش هم به شکل هرکولس بود که برای امریکایی ها شنود می کرد و همیشه به مرز نزدیک می شده و حرکات روس ها رو زیر نظر داشت .. خلاصه من منتظر بودم بیک به مهرآباد بشینه تا کلی با او حرف بزنم .. خیلی شوکه شدم .. اصلآ باورم نمی شد دو تا خلبان درجه یک هم غیر از تیمسار داخل هواپیما بودند .. ولی چون درجه شون پائین بود .. و همه این اتفاقات در یک لحظه رخ داد .. این بلا سرشون آمد که از حرارت همه پخته شوند
    ببخشید که من خیلی عصبانی شده بودم
    ولی هنوز هم حالم خوب نشده . به خاطر حرص و جوشی که دیشب از ساعت 8 شب تا 4 صبح خوردم تا تونستم آپ کنم

    سلام مجدد
    خسته نباشید بابت پست به این قشنگی، دلم سوخت اما خوب کشور ما ایران از این فقدانها زیاد داشته، هرچی از دیدن سه چرخه ناراحت شدم، از خواندن جمله تجاوزات مکرر به شوروی خنده ام گرفت.
    وقت بخیر و بای بای
    پاسخ
    ممنون سپند عزیزم
    بله اون سه چرخه یادگار جناب بیک است
    ممنون از شما

    بخش هایی از مقاله مجله دانشمند درباره اینشتین


    1- هویت یهودی اینشتین چه نقشی در
    زندگی و دستاوردهایش ایفا کرد؟

    وابستگی او به مردم یهود از قویترین پیوند های او در طول حیاتش بود. اگر چه او وابسته و وفادار به مراسم دینی آنها نبود. نوعی واکنش یهودی ستیزی نسبت به شهرت اینشتین و نیز طبیعت انتزاعی و به ظاهر بدعت آمیز نظریه نسبیت او وجود داشت. اما افزایش یهودی ستیزی او را بیشتر در کنار یهودیان قرار داد. نخستین سفر او به آمریکا به منظور جمع آوری کمک مالی برای جنبش صهیونیسم بود و در سال 1933 او از آلمان و برای فرار از سیطره هیتلر به پیرینستون رفت.

    2- دیدگاه سیاسی اینشتین چه بود ؟

    او تا زمانی که هیتلر به قدرت برسد یک صلح طلب بود و به قدرت رسیدن هیتلر موجب شد که اینشتین در معادلات چغرافیایی- سیاسی خود تجدید نظر کند. او ساختن بمب را پیشنهاد کرد ولی بعدها تبدیل به رهبر جنبش برای یافتن راه هایی برای کنترل آن شد درست همان موقعی که او به دنبال یک نظر واحد در علم بود خواستار فدرالیسم جهانی که نظم را بر ملت های در حال رقابت حاکم میکرد. او به ارزش تفکر آزاد و آزادی بیان و تمایل مشتاقانه او برای مقابله با امر و نهی پذیری و جایگاه محوری موجب شد که مخالفت جدی مکارتیسم باشد. (توضیح مکارتیسم : متهم کردن بی پروایانه اشخاص به خائن بودن که در دوران جنگ سرد هر شخصی حتی دانشمندان معروف به راحتی به کومونیست بودن متهم می کردند)

    توضیحات مترجم

    1- البته با وجود آنکه در متن مقاله به حمایت اینشتین از تشکیل رژیم صهیونیستی اشاره شده اما نیت اینشتین در این مورد صادقانه و خیرخواهانه و در حمایت از یهودیان بی خانمان بوده است و مطمئنا اگر می دانست جریان اسکان یهودیان به تشکیل رژیم صهیونیست می انجامد به هیچ عنوان چنین اقدامی نمی کرد. دلیل این امر این است که او همیشه حامی انسانیت بود و طبق شهادت بسیاری از افرادی که با او دیدار داشتند از خونریزی و ظلم به انسان ها به هر طریق و به ویژه به نام یک مذهب بیزار بوده است. فقط نقطه ضعف او این بود که به دیگران بیش از حد اعتماد داشت. در صفحه 153 از کتاب ( اینشتین عمری در خدمت علم ) نوشته مایکل وایت و جان گریبین با ترجمه دکتر رضا خزانه می خوانیم : اینشتین کمتر درباره صهیونیست صحبت می کرد زیرا اولا او به این موضوع اعتقادی نداشت و دوم اینکه سخران خوبی برای موضوع عای خارج از زمینه های علمی نبود و احساس می کرد که نمی تواند این نهضت را به درستس بشناسد.( وایزمن ) هم مواظب بود این مرد دانشمند در جمع مردم اظهاراتی نکند که به جای مفید بودن به نهضت صدمه بزند.

    همچنین در کتاب اینشتین و شاعر نوشته ویلیام هرمان شاعر و جامعه شناس آلمانی ترجه ناصر موفقیان که شرح چهار گفتگوی ویلیم هرمان آلمانی با اینشتین در سال های مختلف پیش و پس از جنگ جهانی است در صفحه 149 می خوانیم که اینشتین در پاسخ به سوال هرمان که ( ولی شما از قوم یهود هستید لاقل در قلبتان ) می گوید: ولی نه به معنای قوم پرستی تنگ نظرانه. من به تجدید ساختمان ارض مقدس معتقدم ولی صرفا با قصد ایجاد نوعی پناهگاه صلح و امنیت. نوعی کانون روحانی برای همه ستمدیدگان در دنیایی که به هر حال با پیامبران ما شروع شده است. و در اینجا اینشتین می افزاید که بهتر بود یهودیان مهاجر سرزمین فلسطین را برای اقامت انتخاب نمی کردند و به جای آن به اوگاندا می رفتند. شاید این انتخاب اخیر چندان مطلوب و آرمانی نباشد ولی دست کم جای کافی برای همه وجود میداشت. فکر کنم سرزمین فلسطین را بر اساس متون توراتی انتخاب کرده باشند که این یعنی نوعی طرز تفکر قوم پرستانه و من با هر گونه قوم پرستی به شدت مخالفم. طعم قوم پرستی را من در جوار قیصر و هیتلر خیلی خوب چشیده ام.
    *****

    2- در جایی دیگر از مقاله به این مطب اشاره شده که خود اینشتین به طور مستقیم با نامه از روزولت تقاضای ساخت بمب اتمی را کرده است. توضیح آنکه اینشتین از دو جهت در تهیه بمب اتم سهیم بود. اول پیدا کردن رابطه E=MC (سی به توان 2)!! است و دوم کوشش او برای آگاه کردن رئیس جمهور وقت آمریکا از این خطر که ممکن است اسرار شکافت هسته ای به دست دشمن بیفتد. بر خلاف افسانه رایج او هیچ رابطه ای با پروژه مانهاتان نداشت که به ساخت بمب اتمی و انداختن آن روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی انجامید. او در هیچ آزمایش هسته ا حضور نداشت. حتی هنگامی که کمیته توصعه سلاح اتمی از او دعوت به همکاری کرد او آن را رد کرد چون دخالت علمی خود را در این طرح در تناقض آشکار با آرمان های سیاسی و صلح طلبانه خود می دید. در کتاب اینشتین و شاعر صفحه 238 به نقل از اینشتین می خوانیم : من بارها این سوال را از خود کردم. در آن موقع به عنوان شهروند آمریکا احساس می کردم باید به اطلاع پرزیدنت روزولت برسانم که آلمان ممکن است زودتر به بمب اتمی دست بیابد. ولی حال که به گذشته می نگرم احساسم این است که شاید بهتر بود قبلب از نوشتن این نامه بیشتر فکر می کرد. اینک آنها مسئله کنترل تسلیحات را پیش گشیده اند. ولی این کار هرگز جنگ را از بین نخواهد برد. قدرت صنایع نظامی بیش از این حرف ها است. ضرب المثل معروف اینکه اگر صلح را می خواهید به تدارک جنگ بپردازید نادرستی خود را نشان داده است و ما باید به شرایطی را که به جنگ میدان می دهد تغییر دهیم. خودتان به چشم می بینید که در این جامعه کودکان در بازی های خود با تفنگ به سر و کله یکدیگر می پرند و ادای جنگ در می آورند. باز در کتاب اینشتین و شاعر می خوانیم اینشتین به هرمان می گوید: دکتر هرمان اگر مایلید کاری برای من انجام دهید به جهانیان بگویید اگر من هیروشیما و ناکازاکی را پیشبینی کرده بودم فرمول های خود را همان سال 1905 پاره می کردم و به دور می ریختم.


    اینشتین در اواخر عمر آمریکا را دیگر جای مناسبی برای خود نمی دانست. به نقل از او می خوانیم : با این حال آمریکا روسیه را بهانه کرد است تا مسلح شود و بمب های هسته ای وحشتناک تری بسازد. اگر جوان تر بود آمریکا را ترک می گفتم. دلم می خواهد در جایی زنگی کنم که علم و تحقیق آزاد و مستقل از سازمان ها و مقاصد نظامی باشد. دلم می خواهد جایی زندگی کنم که ارزش معنوی بازیچه دست دولت نباشد. بدون عشق و ومحبت به هم نوع هیچ چیز واقعا ارزشمند نخواهد بود.
    پاسخ
    اوالانچ جان عزیز و نازنین
    ممنون از کامنت بسیار علمی و جالب شما
    بله او دانشمند بزرگ و صلح طلبی بود
    دست شما درد نکنه
    پی نوشت : استاد خودم اصلاح کردم .. می دونی اشکال از کجا بود ؟ از نقطه های بی شماری که شما در ذیل مطلب درج کرده بودی ، سبب شده بود کادر ها رو به هم بزند .. !! به هر حال لا اجازه شما ان نقطه ها پایانی رو حذف کردم

    سلام آقاي مدرسي:

    واقعا" پست جالبي بود من كه لذت بردم.
    ببخشيد من يه سوال داشتم راستشو بخواين گيج شدم شما مگه خودتون به عمان مرتبا" پرواز نداشتين پس چرا از اي دوستتون خواستين كه دوچرخه بخره؟؟؟؟البته من جسارت نمي كنم ها شايد از خنگي من باشه كه مطالب رو نفهميدمولي تا جايي كه يادم هست شما مدال هم گرفته بودين كه گفتين از فقر با چنتا نون بربري عوض كرديد:)
    يه مطلب ديگه اينكه شما به خيلي از مراحل زندگي و اموزش خلبانيتو اشاره كردين ومفصل توضيح دادين ولي راجع به اينكه اولين بار كي پشت يوك نشستيد و چه طوري ترستون از پرواز ريخت نگفتين راجع به پايگاه لك لنو اينا و خاطراتش خيلي مفصل گفتين ولي راجع به اين كه چه طوري بهتون خلباني ياد دادن و اول با چه هواپيمائي پريدين و ايا اولش از پرواز مي ترسيدين يا نه نگفتين اگه ميشه راجع به اين ديتيلها بيشتر بگين!!!!!
    با تشكر و خسته نباشيد.
    پاسخ
    شاهین عزیز و نازنین
    با تشکر از دقت نظری که به مطالب داری .. راستش من قبلآ هم در خاطرات ام توضیح دادم .. در اواخر رژیم پهلوی به عملیات پایگاه مامور به خدمت شده بودم .. و در ان جا خدمت می کردم .. و چون شیفتی به سر کار می امدم ، فرصت پرواز نداشتم .. و فقط در ماه چند پرواز کوتاه در تهران می رفتم که حتمآ به موقع برگردم و در شیفت ام غیبت نکنم .. آخه فشار کار خیلی سخت بود .. و ما دو نفر بودیم که به عملیات مامور شده بودیم .. و اگر هر کی تاخیر یا غیبت می کرد ، به نفر شیفت خیلی فشار می امد .. ما در زمان شیفت در عملیات با تمام پرواز ها در تماس بودیم و اگر مشکلی پیش می امد و یا دچار اشکال می شد ، ان را یادداشت و پی گیری می کردیم .. اخه بچه های عملیات تخصص فنی نداشتند .. و من عمان و پرواز های خارج از کشورم رو درتا یک سال قبل از انقلاب انجام می دادم .. و موقع پیروزی انقلاب یعنی 21 بهمن هم از ان روزهایی بود که برای پر کردن ساعت پروازم به کیش رفته بودم و از بد حادثه هواپیمای ما خراب شد .. اغلب سران حکومت نظامی از جمله سرلشگر بدره ای که تیرباران شد آن روز با ما پرواز داشت .. و یادمه 500 تومن به من قرض داد .. تا خرید کنم . .اون زمان 500 تومان پول خیلی زیادی بود .. متآسفانه با پیروزی انقلاب او اولین کسانی بود که تیرباران شد .. من همه این خاطرات رو در همان پست های قدیمی و ابتدایی ام توضیح داده ام
    اما احساس ام این است که اون ایام چون تازه وارد و ناشی بودم ، اکثر خاطرات خوبم رو ناشیانه و بدون تصویر و آب و تاب های رایجی که در حال حاضر به کار می برم ، می نوشتم ... ! از طرفی به دلیل همین ناشیگری و عدم آشنایی با سایت های معتبر آپلود ، همه تصاویرم به تدریج حذف شدند .. به همین دلیل تصمیم دارم مطالب قدیمی ام رو بازنویسی کرده و در سایتی جدید طبقه بندی شده ارایه دهم
    اما در مورد پرواز های خودم .. از شما چه پنهان همان گونه که شاهد هستی .. من اصلآ وارد آن حیطه نشده ام .. چون احساس می کنم تعریف از خود تلقی شده .. و به همین دلیل در بیان خاطراتم همیشه بر فعل جمع تآکید دارم
    تازه همین جوری اش هم خیلی ها اذیت ام می کنند .. اجازه بده تنها به اون بخش خاطرات خصوصی ام که خارج از هواپیماست و جنبه اموزشی و یا تاریخی دارند پرداخته .. و خاطرات پروازی رو همچنان با تآکید دسته جمعی اشاره کنم
    با تشکر از کامنت شما

    عمو بهروز سلام
    ایران واقعا چه انسان های بزرگی را از دست داده
    من درباره این ماجرا از پدرم شنیده بودم فقط شنیده بودم سال 57 شهریور ماه یک هواپیما توی دوشان تپه دچار سانحه میشه و چون پدرم اون روز نزدیک اونجا بوده
    بابام تعریف میکنه وقتی سی-130 ها از روی منطقه پیروزی رد میشدن ارابه فرودشونو جمع میکردن و بسته شدن دریچه آن صدای بلندی تولید میکرد

    عمو جون ولی خیلی سخته تا چند لحظه قبل با دوستت صحبت میکردی بعد خبر بدن که هواپیماش سانحه داده...

    ازتون ممنونم که افراد وتن پرستی که الان بین ما نیستن رو به ما معرفی میکنید تا همیشه یادشون تو قلبهای ما باشه
    پاسخ
    ممنون پسر عزیزم
    من تنها به وظیفه خودم عمل می کنم .. و همان گونه که اشاره کردی ، خیلی دشواره آدم خبر شهادت بهترین دوستانش رو بشنوه .. واقعآ خدا روح همه آن ها رو شاد کنه .. سوختن در اتش بی نهایت وحشتناکه .. ما یک کبریت رو نمی توانیم به دست خود نزدیک کنیم .. حالا تصور کن که خروار ها بنزین با اکتان بالا روی آدم ریخته شده و مشتعل شود .. واقعآ سخت و عذاب اور است
    ای کاش من دسترسی به اطلاعات و اسامی همه شهدای جنگ رو داشتم ... این کم ترین کاری است که در حق آن ها انجام می دهم
    ممنون از شما

    عمو بهروز عزيز سلام واقعا نميدونم با چه زبوني از شما تشكر كنم بابت زحمتي كه بابت اين مطلب و زنده كردن ياد عموي من نصرالله بيك كشيديد واقعا ممنونم
    پاسخ
    محمد عزیز و گرامی
    خدا روح عموی قهرمان و شریف شما رو به همراه همه شهیدانی که در راه استقلال کشور و خدمت به هموطنان به افتخار شهادت نائل امدند ، شاد نماید . مردم ایران و تاریخ پر افتخار ایران هرگز یاد و نام دلاور مردان قهرمان خود را از یاد نخواهد برد
    محمد جان نازنین .. من از شما و خانواده شهید نصرالله عزیز واقعآ شرمنده ام که نتوانستم ان گونه که شایسته آن بزرگواران و همکارانش بود ، به دلایل مشکلات اینترنتی و جو سیاسی کشور بپردازم .. و به حرمت قلم شما آن بخش از زندگینامه رو بدو کوچکترین ویرایش منتشر کردم
    به هر حال از قول من به خانواده محترم جناب بیک سلام بنده رو برسایند
    به امید پایداری ارتش قهرمان ایران

    برای آقا محمد رضا
    موتور های ملخی به سه دسته تقسیم میشود 1-پیستونی(متور بونانزا)
    2-توربوپراپ(موتور سی-130) 3-پراپفن(موتور آنتونوف 70)
    درباره موتورهای هواپیماهایی مثل ایر باس که یا بویینگ یا توربوجت هستن و اکثرا توربوفن (توربوفن جدیدتر هست و هزینه کمتری داره)
    فرقی که با توربوپراپ(موتور سی-130)دارن اینه که موتور های توربو پراپ علاوه بر نیروی موتور جت یک نیروی ملخ را دارند که کمک به پایداری هواپیما میکند ولی سرعت پایینتری نسبت به توربوفن و توربو جت داره و ساختره توربو پراپ مثل جت است فقط جلوی کمپرسور یک گیرباکس دارد که ملخ را شفت متصل میکند
    موتور های توربوجت و توربوفن را هم میتوان با یک نگاه شناخت چون ورودی هوای موتور های توربوجت خیلی کوچکتر از ورودی هوای موتورهای توربو فن است و فن باعث این تغییر است چون به زبان ساده میتوان گفت بک فن دور موتور و جلوی موتور توربوجت بسته اند
    برای مثال اندازه موتور های 737های سری اول با 737های جدید
    درباره نیروی موتور با یک مثال توضیح میدم که موتور فانتوم است
    موتور فانتوم:j79-GE-17 با کشش 17900پاوند
    پاسخ
    علیرضا جان عزیز و گرامی
    ممنون از توضیحات فنی و دقیقی که در باره فرق موتور های توربو فن با توربوپراپ دادید .. راستش من نمی توانستم به دقیقی شما توضیح دهم .. من اموخته ام پرسش هایی که اطلاعاتم ناقص و یا کامل نیست را هرگز ندهم .. چون پاسخ اشتباه ضربات جبران ناپذیری بر ذهن پویای جوانان می گذارد . و این بخشودنی نیست
    به عقیده بنده هیچ اشکالی نداره که با شهامت و راحت اعتراف کنی که دقیق نمی دونی .. تا این که ذهن پرسشگر جوان را مختل نماییم ! به هر حال ممنون از شما .. ضمن این که هواپیماهای توربوفن بر خلاف جت و سایر موتور های رایج ، پاسخگویی به خلبان در لحظات اضطراری و استال خیلی قوی و مطمئن تر است .. و به محض این که شما دسته گاز را عقب یا جلو ببرید ، موتور بلافاصله پاسخ می دهد .. اما در موتور های جت چند ثانیه با تآخیر همراه است .. و این در لحظه فرود خیلی حساس است .. کافی است خلبان در محاسبات فرودش اشتباهی مرتکب شود .. و هواپیما میل به استال کند .. تا بخواهد با تاخیر جواب بدهد .. حتمآ دچار استال می شود
    ممنون از شما

    سلام آقاي مدرسي ممنون از جواب قشنگتون البته من نبايد جسارت ميكردم ولي گيج شده بودم شرمنده!!!!
    اقاي مدرسي ولي فكر كنم كه شما بايد يواش يواش اون خاطراتو رو كني چون با اين دست به قلمي كه شما داريد و اصل موضوع كه خيلي هيجاني هست فكر كنم كه نه حتما" موضوع قشنگي ميشه وقتشه كه توجه به اون ادماي احمق كه فقط دنبال نق زدن و قر زدن هستن رو كنار بزاريد و اصلا" جوابشون رو ندين وبه خواسته خواننده هاتون اهميت بدين (البته نه كسايي كه فقط نظرشون فرق ميكنه)تو رو خداااااااااا من خيلي دوست دارم بدونم چه جوري بوده !!!!!!!!!!!!

    راستي چرا يه بخش تخصصي تو يه قسمت سايتتون نميزارين كه راجع به هواپيماهاي مدل گلايدر جنگنده و اينجور چيزا هر كسي كه بلده يه كامنتي پستي چيزي بزاره؟؟؟؟كلا" واسه هر موضوع تخصصي يه انجمن باشه و عضو بگيره؟؟؟؟
    اقاي مدرسي اگه قرار باشه كه همه فشارا رو شما باشه و ما همش چشم به پستهاي شما داشته باشيم هم خسته ميشيد هم كيفيت پستها كم ميشه هم نارضايتي بچه ها از تو كف موندن بالا ميره وقتشه كه كارها رو تقسيم كنيد بخدا من اگر جاي شما بودم تا حالا ول كرده بودم انجمنهاي مختلف راجع به موضوعات متنوع(البته نه خارج از موضوع پرواز) راه بندازيد هم باعث متنوع شدن سايت ميشه هم شما كمتر خسته ميشيد و مشغلتون كمتر ميشه و هم اموزنده تر ميشه ....

    با سپاس
    پاسخ
    شاهین عزیز و نازنین
    فدات بشم عزیز .. من این همه که شما می فرمایید قابل تعریف نیستم .. فقط ماجراها رو تعریف می کنم .. اگر هم جذابیتی مشاهده شود ، صرفآ به خاطر نفس ماجراست .. نه دست به قلم بنده ...!! این رو جدی عرض می کنم . خودم رو خیلی کوچک تر از این مسایل می دونم
    در باب تقسیم وظایف و تخصصی کردن سایت .. راستش در این فکربوده و هستم ... به عبارتی به دلیل بخش عظیمی از خاطرات پر هیجان و جالب که در اوایل راه اندازی وبلاگ درج شده است ، با مقایسه با هارمونی زیبا شناسی چون تصویر و سایر مواردی که در پست های جدید می شود و قدیمی ها فاقد آن است ، با یکی دو تا از خوانندگان بزرگوار که به بنده و سایت خودشون محبت دارند ، قرار شده سایتی جدید با تقسیم بندی موضوعات بزودی تهیه کنیم
    اما در باره تشکیل انجمن .. باید بگم فکر می کنم به اندازه کافی در این زمینه انجمن های هوانوردی وجود دارد که هر یک دارای ویژگی های عالی و قابل تعمق اند .. و نیازی به انجمن جدید احساس نمی شود .. اما پیشنهاد شما رو به دوستانی که قراره در راه اندازی سایت جدید به بنده یاری رسانند مطرح خواهم کرد .. تا ببینم نظر ان ها چیست ..؟ به هر حال از محبت شما بسیار سپاسگزارم

    سلام سرهنگ تبریک به مناسبت عید فطر وتسلیت برای دوست عزیزتون وسایر شهدای شجاع ودلیر.دو تا سوال داشتم اگه لطف کنید . در نیروی هوایی یک شعر بود با این مضمون بلند اسمان جایگاه من است بهشت برین زیر بای من است میخواستم اگه ادامه ای داشته بدونم . ودوم میدونم شما خلبان c130 هستید ولی من دراینترنت ومجلات در مورد وضعیت رزمی نیروی هوایی مقالات زیادی خوندمو گیج شدم بعضی ها دلالت بر ضعف دارن بعضیا بر عکس اینطور که خودم فهمیدم جدا از موضوعات سری نیروی هوایی اماده ای با وجود تحریم ها داریم که میتونه جواب اونایی که چشم بد به خاک مادارن رو بده. ولی ایا تامکتا وفانتوم ها یا فالکرومها از عهده ی این کار بر میانو در مقابل جنگنده های جدید احتیاجی به خرید های جدید نیست ؟ ممنونم ازتون لطفا از خاطرات شوروی ویا رومانی/ چشمک/ بنویسید. دوستون دارم هم شما وهم نیروی هوایی دلیر ایرانو.
    پاسخ
    علی جان عزیز و نازنینم
    قبل از هر چیز از شما خواهش می کنم دیگه بنده را با القاب و عناوین نظامی خطاب نکن .. چون دو دهه است بازنشسته شده ام .. و اصلآ دوست ندارم عناوین و القاب نظامی رو بشنوم .. همین عمو بهروز از همه مناسب تر است
    در مورد پرسش اول شما .. راستش من یادم نیست .. ولی دوستان حتمآ می دانند و پاسخ شما رو در این باره خواهند داد
    در مورد وضعیت دفاعی عرض کنم .. اصل مدرن بودن تجهیزات نیست .. اصل تفکری است که پشت آن اهن پاره می نشیند .. و ما در جنگ ایران با عراق بار ها این مسئله رو ثابت کردیم
    اصل اعتقاد و عرق ملی است .. حال یکی برایش دین و ارزش های اسلامی مهم بود .. یک عده مثل بنده حقیر وطن و مردمانش برایم ارزش بود .. که به معنی واقعی تا اخرین قطره خون از جان و دل جلوی متجاوز ایستادیم .. دیدیم که عراق در مقطعی مدرن ترین هواپیماهای میراژ را که از تامکت بالاتر بود خریداری کرد .. ولی ما با همون تام کت ها چنان درسی به عراقی ها دادیم که چیزی نمانده بود صدام دیوانه شود !! با مدرن ترین اواکس ها مسیر های شکاری ما رو به عراقی ها گزارش می دادند .. و عملآ دیدیم که ما چه راحت با این ترفند هم مقابله کردیم
    بله علی جان هواپیما ، تانک ، موشک مهم نیست .. مهم اراده عاشقانه و بدون ریا است که ایرانی ها همه دارای آن عرق و شرف هستند
    یادمه با یک هلی کوپتر ، یک میگ مدرن عراقی را سرنگون کردند .. یا با تیر بار و ژ-ث هواپیما های عراقی را سرنگون می کردند .. خواهش می کنم فرهنگ مقاومت هشت ساله را بخوان .. خواهی دید که همین چند تا فانتومی که داریم قادریم مقابل قوی ترین ارتش ها از کشورمون دفاع کنیم
    ولی اگر تجهیزات قوی و مدرن باشه .. مردمان ایران ترسو و بدون اعتقاد باشند .. خیلی زود شکست را قبول می کنند
    این است واقعیت پیروزی ما

    سلام
    خدا ایشان را بیامرزد.
    در لینک زیر به تمام حوادث c-130 در دنیا پرداخته شده است.
    http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_C-130_Hercules_crashes
    با سپاس
    پاسخ
    میثم جان نازنین
    خدا اموات و درگذشتگان شما رو هم رحمت کنه
    از شما به خاطر درج لینک مفید تشکر می کنم

    درود بر جناب آقاي بهروز مدرسي عزيز:
    فداتون بشم قوريونه شما من الان در حاله مسافرتم چند روز ديگه به مكان زندگي مي رسم حتما يك ايميل GMAIL مي سازم تا .... خبر مي دم فداتون بشم خيلي ممنون كه امر بنده رو هم قبول كرديد .
    خرد نگه دارتون بدرود .
    پاسخ
    امیر عزیز و نازنین
    امیدورام به خیر و سلامتی به مقصد برسی
    و با ساخت جی میل ، ما رو از وجود گل ات خبردار فرمایی
    مواظب خودت باش

    ممنون جواب قانع کننده ای بود عمو بهروز درسته ولی وقتی خبر یک حادثه رو در یک ایر لاین میشنوم که به کمبود امکانات بر میگرده واقعا ناراحت میشم .مامردمی داریم که حاضرن به خاطر ایران همه چیزشون رو فدا کنن تعریف نباشه مثل شما.درسته خیلی موقعهااین ایمان و عشق به وطنه که تعیین کننده است مثل خلبان صحتی که با کبری یک میگ 21 رو سرنگون کرد یا رزمندگانی که حماسه ی خرمشهرو افریدند و.........
    پاسخ
    ممنون علی جان .. بله از یک نظر شما صحیح می فرمایید .. ولی باید یکی همین مردمان عاشق وطن را دور هم جمع کنه و ازشون بخواد برای امکانات بیشتر همت کنند .. !! اما قبول کن خیلی از ما ها مرگ را برای همسایه می خواهیم .. !! وقتی پای عمل می رسد ، خیلی ها جا می زنند
    ممنون از کامنت شما

    سلام عمو
    اون شب که موبایل رو روشن نکردید بدجوری ازتون دلگیر شدم . تصمیم داشتم نه ایمیل براتون بزنم و نه کامنت بذارم ولی چه کنم که ......
    مطالب ارزشمندی در مورد خلبان فانتومی که گفته بودم هم دوره پدرم بود پیدا کرده ام که در صورت تمایل و با قول اضافه نمودن یک پست با عنوان همین خلبان براتون میفرستم.
    شماره موبایلمو براتون ایمیل میکنم اگر دلتون خواست زنگ بزنید
    با احترام : بابک معترض از اردبیل
    پاسخ
    بابک عزیز و نازنین
    به شرافتم قسم .. به جان نوه هایم فراموش کردم .. می دونی کی یادم اومد ..!!؟ دو شب بعدش در خواب به این فکر افتادم که من باید یک روز ساعت 11 تلفن را روشن می کردم .. !!
    بابک جان .. من نمی خواهم کار زننده ام رو توجیح کنم .. عمل من درست نبود
    و من واقعآ عذر خواهی می کنم .. اما خودت می دونی من بدجوری حواس پرتی گرفته ام .. !! فشار زیادی روی من است .. درسته با نوشتن مطلب و ارتباط با سایت و خوانندگان خودم رو سرگرم و خوشحال نشان می دهم .. اما باور کن من هم در زندگی ام مشکلاتی دارم . باور کن در عمرم هر ایرادی داشتم ، بد قول نبودم .. همیشه نیم ساعت قبل از هر قراری حاضر می شدم .. ولی الزایمر بد جوری عذابم می دهد
    تنها دلخوشی ام چهار تا دوست مثل شماست .. که متآسفانه شما هم درک ام نمی کنید .. اشکالی نداره شما هم ترک ام کنید

    جناب مدرسی ، سلام و عید شما مبارک ، سئوالی داشتم که شاید بی ربط باشد ، چندی پیش بر حسب تصادف به سایتی برخورد کردم که متاسفانه لینک آنرا فراموش کردم ، در این سایت هواپیماهای دست دوم را با ذکر جزئیات پروازی و ساعات کار و . . . تبلیغ کرده بودند ، نکته جالب اینجا بود که حتی هواپیمای شکاری F5 دست دوم هم برای فروش موجود بود ، میخواستم بدانم آیا این دسته از هواپیماها مگر سلاح جنگی به شمار نمی ایند و مگر خرید و فروش سلاح توسط افراد (نه دولتها) ممنوع نیست و نکته دیگر اینکه در رسته هواپیماهای ترابری نظیر هرکولس آیا شرکتها و افراد غیر نظامی برای مصارف غیر نظامی (نظیر حمل بار و ماشین الات) میتوانند خریداری نمایند یاخیر ، البته اگر از قیمت هرکولسها هم خبر دارید (به قول معروف فی بازار) آنرا بفرمایید ، متشکرم . . .
    پاسخ
    کیوان عزیز و گرامی
    خود بنده چند ماه پیش یادمه یک پست در همین رابطه که یکی از خوانندگان از امریکا ارسال کرده بود منتشر کردم .. میلیون ها هواپیمای دست دوم سالم در فضا های باز کنار هم قرار دارند .. که بعضی از ان ها را از دم جدا کرده اند تا باد به خاطر سنگینی عقب ، واژگون نکند .. هر نوع هواپیما که دلت بخواد در آن منططقه بزرگ کنار هم چیده اند .. از ب - 52 گرفته تا ایرباس و جامبوجت .. در امریکا شغلی همانند سمسار های ما در بخش صنعت هواپیمایی وجود داره .. که دقیقآ عین میدان شوش خودمون است ! منته از روی اصول و همه چیز با ضمانت .. به این صورت شرکت هایی هواپیما ها را برای اوراق کردن می خرند .. و سپس قطعات سالم آن ار جدا کرده و به کشور ها می فروشند .. حتی به ایران هم ممکنه از راه های متفاوتی فروخته باشند .. به هیمن دلیل امریکا تامکت ها را داغون و ذوب کرد تا به دست ایرانیان نرسد
    بله .. شرکت هایی کارشون فروش قطعات سالم هواپیما به همه جا هستند .. فقط کشور ما منع شده است . و گرنه فروش آن آزاده و یکی از پر درامد ترین حرفه ها در امریکا محسوب می شود .. عده ای را استخدام می کنند تا مثلآ موتور ها را جدا کند .. لوازم رادار رو جدا کرده .. خلاصه هر قسمت را با سلیقه جدا کرده لیست می کنند و سپس قیمت می گذارند که معمولآ یک سوم قیمن نو آن است و البته ضمانت هم دارد
    اما در مورد قیمت چیزی یادم نمانده است . به ان مطلب مراجعه کنید حتمآ پاسخ خود را می یابید

    آقاي مدرسي عزيز سلام
    محمد بيك براي من و بقيه دوستان و همكاران روزنامه هاي همبستگي و جام جم و اسرار پيامك فرستاده بود تا مطلب شما رو راجع به عموش بخونيم واقعا عالي بود از شما به عنوان دوست و همكار محمد ممنونم نميدونيد برادر نصرالله بيك كه ظاهرا سرپرستش هم بوده و پدر محمد چه انسان نازنيني بود هنوز گريه ها و به سر كوبيدن محمد رو تو روزنامه همبستگي سه سال پيش در غم از دست دادن پدرش بخاطر دارم بسيار انسان بزرگي بود و خوشحالم كه شما در اين يادداشت ياد مرحوم حاج سيف الله بيك كه انسانهايي مانند نصرالله بيك و محمد بيك به اين جامعه تحويل داد كرديد
    پاسخ
    حسن جان نازنین
    فدای شما همکاران مطبوعاتی عزیزم بشم .. شما خیلی لطف دارید
    حسن جان راستش را بخواهی من ارادت خاصی به شهیدان و جانباختگان نیروی هوایی دارم .. چون معتقدم مظلومانه به شهادت رسیدند .. و هرگز شخصیت واقعی این انسان های نمونه ان گونه که بایستی در جامعه معرفی شود ، نشده است
    زیرا با قاطی شدن سیاست به تمام امور ، این فرصت از نسل امروز گرفته شده است .. ! به هر حال من در حد توانم آن مقدار که بتوانم صادقانه شخصیت و زندگی ان ها را معرفی می کنم .. مخصوصآ شخصیت هایی مثل نصرالله عزیز .. که واقعآ مردی مهربان و خانواده دوست بود
    من شرمنده ام که ان گونه که می بایست ، و در خور شآن جناب بیک بود ، نتوانستم بنویسم .. چون منابع اطلاعاتی ام کم بود
    به هر حال خوشحالم که مورد توجه شما همکاران فرهیخته ام قرار گرفته است
    سلام بنده را به همه دوستان و همکاران مطبوعاتی در جام جم و همبستگی برسانید
    ممنون از کامنت شما

    خبرنگارسرويس مجلس روزنامه همبستگي هستم
    براي شما با اين سايت جالبتان و همچنين محمد بيك عزيز در روزنامه جام جم آرزوي موفقيت ميكنم و ازش ممنونم كه منو با سايت شما آشنا كرد و براي خودش و خانواده واقعا قابل احترامش آرزوي موفقيت وبراي عمو و برادر و پدرش آرزوي آمرزش دارم
    پاسخ
    مریم عزیز و نازنین
    نمی دانی چقدر خوشحالم که همکاران فرهیخته مطبوعاتی ام از سایت و نوشته های من تعریف می کنند .. برایم خیلی ارزشمند و زیباست .. و عشق و تعهدم را به کارم افزایش می دهد
    مریم جان گرامی .. جناب نصرالله بیک واقعآ خلبانی ماهر ، دوست داشتی ، عزیز و بزرگواری بود که خیلی مظلومانه در آتش اشتباهات پروازی فرمانده خویش سوخت .. روحش شاد
    ممنون از کامنت شما .. منتظر نظرات سازنده بعدی شما هستم

    شما هم چيزي بنويسيد
    • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصي‌اي داريد لطف کنيد و از طريق اي‌ميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.






    مشخصات حفظ شود؟

    از تگ‌هاي HTML هم مي‌توانيد در نظرتان استفاده کنيد.

     
    Copyright 2007 by Behrouz Moddaresi | Design by WebStudio | Powered By Movable Type 3.35