امداد گرانی که در آتش سوختند



![]()
نقبی به گذشته ...
۲۵ شهریور ماه ۱۳۵۷ ....
ساعت هفت و پنج دقیقه ۲۵ شهریور ماه سال ۵۷ زلزله ای با مقیاس ۷.۴ ریشتر شهر طبس و روستاهای اطراف رو ویران کرد .. خبر بقدری دردناک و تکان دهنده بود که مردم سراسر کشور رو دچار شوک کرد .. شرایط سیاسی کشور بسیار آشفته بود . تازه یک هفته از حادثه " میدان ژاله " در تهران گذشته بود .. تظاهرات ، اعتصابات و درگیری های خیابانی علی رغم اعلام حکومت نظامی ادامه داشت . طبق گفته خلبانانی که بلافاصله برای امداد زخمی ها به این شهر زیبای کویری رفته بودند ، کل شهر طبس که نگین کویر نامیده می شد ویران شده بود ! نیروی هوایی ایران طبق وظایف تعریف شده اش مسئولیت امداد رسانی و حمل مجروحین حادثه رو به گردان های ترابری خود اعلام کرد . هواپیماهای سی - ۱۳۰ ، بوئینگ های ۷۰۷ به اتفاق فرند شیپ ( اف - ۲۷ ) ها بلافاصله پل هوایی بین طبس و مراکز استان ها ایجاد کردند .. از ان جا که یکی از پایگاه های مهم سی - ۱۳۰ یعنی پایگاه هفتم ترابری در شهر شیراز واقع شده است ، بخشی از ماموریت ها همچنین کمک انساندوستانه مردم استان فارس از طریق این پایگاه به طبس ارسال می شد . در ان ایام فرماندهی پایگاه هفتم به عهده سرتیپ خلبان " محمد علی آروندی " بود . او که خود یکی از معلم خلبانان باتجربه محسوب می شد ، از هر فرصتی برای پرواز استفاده می کرد . و از نخستین ساعاتی که خبر دهشتناک زلزله طبس رو شنید ، خود شخصآ پی گیر دریافت کمک ها و نظارت برانجام به موقع پروازها بود ...
پایگاه هفتم ترابری - ۲۸ شهریور
شب نخست وقتی خبر زلزله طبس اعلام شد ، با توجه به عمق حادثه به دستور تیمسار آروندی هواپیمای آماده به سمت تهران پرواز کرده تا در اختیار عملیات مرکز قرار گیرند . و ظرف چهل و هشت ساعت همان گونه که اشاره کردم با نظارت فرمانده پایگاه کمک ها به موقع ارسال می شد .. علاوه بر آن همیشه دو فروند هواپیمای سی - ۱۳۰ به همراه گروه های پروازی به صورت اماده در پایگاه به سر می بردند تا در صورت نیاز های اضطراری سریع به ماموریت های امدادی اعزام شوند .. دو روز از وقوع زلزله گذشته بود .. گروه های پروازی برای امداد و نجات مجروحان بی تابی می کردند .. و قبل از ترک اداره برنامه های پروازی روز بعد رو چک می کردند .. در تابلوی اعلام ماموریت خط پرواز پایگاه ، مقابل هواپیمای شماره ۸۵۳۲- ۵ مقصد تهران - طبس قید شده بود . صبح روز بعد به " نصرالله بیک " که با درجه ستوان یکمی یکی از بهترین خلبانان تاکتیکال پایگاه محسوب می شد اطلاع دادند .. او کاپیتان پرواز فوق است و آقایان ستوان یکم بیژن مصلی نژاد ، ستوان دوم ابراهیم قربانی ، ستوان دوم پرویز میر حیدر موسوی و همافر دوم مسعود محمودی جزو کروی همراه او هستند .. نصرالله به نگاه به ساعت مچی اش متوجه شد یکی دو ساعت تا پرواز باقی مانده است .. به همین دلیل خطاب به همکارش مصلی نژاد گفت .. بیژن جان هوا رو داشته باش تا من یک سری به خونه زده و برادر زاده ام " امیر " رو به تهران برگردانم ... و سریع به منزل رفته و ضمن خداحافظی با مادر پیرش ، امیر رو با خود به پایگاه آورد .. سپس برای نوشتن دستور پروازی به عملیات رفت ...
عملیات پایگاه هفتم - شیراز
اغلب بر و بچه های دیسپچ و عملیات عاشق چهره همیشه خندان و مهربان نصرالله بودند ..او وقتی وارد ساختمان عملیات شد ، طبق روال همیشگی با پرسنل شیفت و برو بچه های هواشناسی سلام و علیک گرمی کرده و در حالی که سرگرم پر کردن فرم پروازی بود .. به پرسش های کارمندان عملیات در باره مشاهداتش از وضعیت مجروحان طبس و امداد های انجام شده توضیح می داد .. در همین هنگام تلفن دیسپچ به صدا در امد .. کاپیتان سخن خود رو قطع کرد تا سرشیفت دیسپچ راحت به تلفن پاسخ دهد ... از لحن صحبت و بله قربان گفتن های پشت سر هم درجه دار دیسپچ متوجه شد که باید مقام بالاتری پشت خط باشد .. حدس اش درست بود . دیسپچر خطاب به ستوان بیک گفت .. جناب بیک لطفآ جلوی نام فرمانده هواپیما ، تیمسار آروندی رو اضافه کنید ! و در حالی که به گوشی تلفن اشاره می کرد گفت .. آجودان تیمسار بود . مسئول شیفت عملیات در ادامه خطاب به یکی از همکارانش افزود .. به لیست غذایت یک لانچ باکس اضافه برای تیمسار هم اضافه کن .. در همین هنگام نصرالله با همون خنده همیشگی اش به مسئول کترینگ گفت .. لطفآ دو تاش کن ..!! و سریع ادامه داد ..برادر زاده ام امیر رو با خودم به تهران برمی گردونم .. و آن گاه بعد از یاداشت کردن وضعیت هوای مسیر و مقصد ، با بچه های خداحافظی کرده و نم نم پیاده به سمت رمپ پرواز حرکت کرد .. هواپیما در همان نزدیکی ها پارک شده بود .. گروه پروازی زیر بال جمع شده بودند ..نصرالله همچنان که به ان ها نزدیک تر می شد با دست به همکاران خود اشاره کرد که از زمین بلند شوند .. !!
هواپیمای ۸۵۳۲- ۵ رمپ پرواز
گروه پروازی با شنیدن نام فرمانده پایگاه از زبان خلبان هواپیما که قرار است در این ماموریت همراه ان ها بیاید ، کمی خود رو جمع و جور کردند .. یکی با دستمال پوتین هایش رو برق می انداخت .. دیگری درجات نظامی اش رو به روی شانه اش می چسباند ! ( اغلب درجه ها را می کندند ) عده ای هم به بازدید قبل از پرواز ( پری فلایت ) پرداختند .. در همین هنگام خودروی تیمسار آروندی وارد رمپ شد .. تیمسار به محض رسیدن پای هواپیما به احترام همکاران خود پاسخ داده و با لحن دوستانه ای پرسید .. بچه های همه چیز روبه راهه .. !!؟ وقتی پاسخ مثبت از زبان نصرالله بیک شنید ، با بیان خدای به امید تو پشت صندلی سمت چپ نشست .. معمولآ وقتی یک مقام بلند بالایی قصد پرواز دارد ، جنب و جوش خاصی در اطراف هواپیما مشاهده می شود .. و به قول قدیمی ها .. برای عرض ارادت در رکاب هستند .. !! آن روز هم عده ای از جمله فرماندهان گردان نگهداری ، گردان ترابری و افسر شیفت عملیات به همراه آجودان مخصوص و معاون عملیات تا لحظه ورود سی - ۱۳۰ به ابتدای باند همچنان در رمپ پرواز ایستاده بودند .. ستوان بیک با نشستن تیمسار روی صندلی او ، به عنوان کمک خلبان انجام وظیفه می کرد .. به همین دلیل این صدای نصرالله بود که ارتباطات با برج مراقبت رو انجام می داد ... دقایقی بعد هواپیما غرش کنان فرودگاه شیراز رو ترک کرد ...
تهران فرودگاه دوشان تپه ...
هواپیما در هفتاد و چهار مایلی تهران با هماهنگی کنترل ترافیک سرعت خود رو برای رسیدن به منطقه اپروچ کم کرد .. به محض تیک آف از شیراز مسئولیت پرواز به عهده کاپیتان بیک بود .. هواپیما به نرمی در حال کاهش ارتفاع بود .. با رسیدن به حوالی بهشت زهرا و تنظیم مسیر به سمت ورامین همه طبق نقشه پروازی انجام گرفت .. بعد از چرخش نهایی و عبور از منطقه ده نمک ، هواپیما در وضعیت لانگ فاینال مهرآباد قرار گرفت .. تیمسار آروندی با بیان خسته نباشی کاپیتان خطاب به بیک گفت .. با اجازه ات عمل تقرب و فرود رو خودم انجام می دهم ... در همین حال نصرالله بیک با رها کردن یوک خطاب به فرمانده گفت ( You Have It ) و خود صندلی رو به حالت عادی برگردانید . تیمسار از بیک خواست به برج اطلاع دهد آن ها به فرودگاه نظامی " دوشان تپه " فرود خواهند امد .. و لحظه ای بعد ستوان بیک به مسئول برج مراقبت اعلام چرخش تقرب به سوی دوشان تپه کرد .. با پاسخ مثیت برج ، تیمسار این بار گردش به راست کرده تا در موقعیت فرودگاه نظامی قرار گیرد .. هواپیما در ارتفاع پائین به سمت خیابان دماوند راه خود رو کج کرده و با مشاهده باند فرود در سمت بال چپ خود ، به نرمی به چپ پیچیده و با فرکانس یواچ اف لحظه فرود خود رو به عملیات پایگاه اعلام کرد .. تیمسار که قبلآ از کمک خود خواسته بود فلاپ ها رو تا وضعیت پنجاه درجه به تدریج پائین اورد ، با مشاهده باند کوتاه فرود ، این بار درخواست صد در صد فلاپ ها را نمود .. دست چپ ستوان بیک سریع روی دگمه فلاپ رفته و آن را تا آخر پائین کشید .. هواپیما هر لحظه به ساختمان های ابتدای باند نزدیک و نزدیک تر می شد ..
بالای باند دوشان تپه ..
نصرالله بیک که خود از خلبانان حرفه ای بود ، با مشاهده درجه تقرب یه لحظه احساس کرد کمی بالا در امده اند .. وی با نیم نگاهی به چهره فرمانده پایگاه ، به عینه قطرات عرق رو مشاهده کرد .. برای یک لحظه حس بدی وجودش رو فرا گرفت .. ولی طبق قانون نمی توانست دخالت یا اظهار نظر کند .. چون تیمسار هم معلم خلبان بود و هم سوابق و درجه اش از او بالاتر بود .. وی به عقب برگشته و به " امیر " برادر زاده اش که بر روی مبل داخل کابین نشسته بود اشاره کرد که به پائین برود .. هواپیما به ساختمان ها نزدیک و نزدیک تر می شد .. ترس برخورد با آنتن های بلندی که هرروز بر قامت ساختمان های اطراف افراشته می شد تیمسار رو ناخواسته وادار کرده بود که کمی درجه شیب فرود رو بالا تر از حد معمول بگیرد ! ( اولین گام در راه اشتباه مرگبار ) ... هواپیما غرش کنان به سمت باند کوتاه و سنتی نزدیک و نزدیک تر می شد .. تیمسار آروندی با گذشت از فراز آخرین ساختمان خود رو در موقعیت باند مشاهده کرد .. اما انگار با زمین فاصله زیادی دارد .. فرمانده که لحظات برایش خیلی سریع همراه با طول باند می گذشت چاره جز به زور نشاندن نمانده بود .. بخش زیادی از باند رو گذشته بود ... وی مجبور شد با فشار یوک به جلو و بلافاصله کشیدن رو به بالا و همزمان کم کردن سرعت ، هواپیما رو روی باند بنشاند .. هرکولس که مانند اسب وحشی مهار گسیخته به نظر می رسید کمی ناقلقی کرده و تیمسار مجبور شد آن را به خاطر کمی فاصله با دیوار های انتهای باند به زمین بکوبد ! ابتدا چرخ سمت چپ با شدت هر چه تمام تر بر باند کوبیده شد .. صدای گوشخراشی شبیه شکستن به گوش رسید .. به فاصله کم تر از یک ثانیه چرخ های عقب سمت راست به نرمی سطح باند رو لمس کرد ..
لحظه تصمیم نهایی ...
هواپیما همچنان مهار گسیخته به سمت انتهای باند پیش می رفت .. دیوار انتهای باند به چشم گروه داخل کابین و فرمانده با سابقه ، این بار به شکل دژخیم مرگ در امده بود ... ! هنوز چرخ های جلو احساس می شد زمین رو لمس نکرده است .. تیمسار تصمیمی که باید قبل از زدن ضربه محکم به زمین می گرفت ، از ترس برخورد با دیوار انتهای باند ، این بار آن را عملی کرد .. شاهدانی که در اطراف باند وحشت زده و متعجب حالات فرود غیر طبیعی سی - ۱۳۰ رو مشاهده کردند ، با چشم خود دیدند که به محض کوبیده شدن چرخ سمت چپ به زمین ، میله نگهدارنده چرخ های عقب به زیر بال برخورد کرده و سوخت با فشار بر روی محفظه چرخ های عقب پاشیده می شود .. و لحظه ای طول نکشید که به دلیل گرمای بیش از حد دیسک های ترمز ، آتش مهیبی از سمت چپ شعله ور شد .. این در حالی بود که هیچ یک از افراد داخل کاببن از اتفاق وحشتناکی که برای مرکب اهنین آن ها پیش امده بود ، بی خبر بودند .. و همین امر باعث شد تیمسار آروندی برای پرهیز از برخورد با دیوار مقابل که فاصله چندانی با هواپیما نداشت ، ( Go Around ) نماید .. و به این ترتیب با فشار دادن به دسته گازهای هواپیما ، قصد انصراف از فرود کرد !! ( تا تیک آف کرده و مجددآ فرود آید ) ! اما همان طور که اشاره شد ، از شکستن میله های نگهدارنده چرخ های عقب سمت چپ ( شاک استراک ) بی خبر بود ! فشار به دسته گاز و افزایش سرعت هواپیما باعث شد سی - ۱۳۰ با تمام قدرت به سمت چپ برگشته و این بار شعله اتش کل کابین رو در بر گرفت ...



در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
این پست ساعت ۲۰ مورخه سی و یکم مرداد ماه ۱۳۸۸ پایان یافت .
پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران 
R-37 Air To Air Missile:
The Vympel R-37(NATO reporting name: AA-X-13 Arrow) is a Russian air to air designed as a weapon for the MIG-31 M interceptor aircraft. It is a further development of the R-33 (AA-9 AMOS). The missile is designed to operate over extreme ranges, in excess of 300 kilometres (185 miles). It is intended to shoot down AWACS aircraft from well outside the range of any aircraft which may be guarding them.
Some Specifications:Mass : 600 kg,Length : 4.20 m,Range : 300 km,Propulsion : Solid rocket,speed : 6 mach,guidance:Inertial and semi-active radar and active radar
Source:Wikipedia BY:Alireza Sadeghi
ترجمه فارسی:
موشک هوا به هوای آر-37:
موشک آر-37 ساخت "ویمپل" (نام ناتو:آآ-ایکس-13 آرو) موشک هوا به هوایی است که برای هواپیمای رهگیر میگ-31 طراحی و ساخته شده است.این موشک نمونه توسعه یافته آر33(آآ-9 آموس) میباشد.طراحی این موشک جهت عمل کردن در بردهای بالا بیش از 300 کیلومتر(185 مایل) میباشد و برای سرنگون کردن آواکسها در فاصله ای بیش از برد هواپیماهای محافظ آنها در نظر گرفته شده است.
برخی خصوصیات:وزن:600 کیلوگرم/طول:4.2 متر/برد:300 کیلومتر/پیشرانه:سوخت جامد/سرعت:6 ماخ/هدایت:اینرسیایی و راداری نیمه فعال و فعال.
منبع:ویکیپدیا گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی









تصاویر مستند از یک سانحه ،به روایت نشنال جئوگرافیک
نگاهی به زندگی سر گروهبان فاطی ..!!
کالبد شکافی سانحه هواپیمای ۷۲۷ رامسر
ضربه ای که از بزرگ ترین دروغ خوردم ... !!
خانم منشی دادگاه و باقی قضایا .. !!
و ....
- هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصياي داريد
لطف کنيد و از طريق ايميل (behrouz.journalist at gmail.com) مطرح کنيد، ممنون.




سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه









